پرسش وپاسخ

کیفیت آفرینش حضرت حوا:
قرآن درباره چگونگی آفرینش حضرت حوا تنها به این عبارت بسنده کرده که خداوند همسر آدم را از او خلق کرد.

پرسش:

بر اساس آیات قرآن کریم، آفرینش جناب حوا چگونه بوده است؟ آیا ایشان نیز مثل حضرت آدم علیه‌السلام از خاک آفریده شده است؟ اینکه گفته می‌شود حضرت حوا از دنده چپ آدم خلق شده، مستند قرآنی دارد؟ (نساء/1، اعراف/189، زمر/ 6 و...)

پاسخ:

انسان‌ها محصول زادوولد هستند، اما این تنها در صورتی ممکن است که از قبل پدرومادری وجود داشته باشد؛ بنابراین، این سؤال پیش می‌آید که اولین انسان‌ها چگونه به‌وجود آمده‌اند. مطابق قرآن خداوند نخستین انسان را از خاک آفریده و سؤال این است که آیا حضرت حوا نیز از خاک آفریده شده یا خلقت او با خلقت حضرت آدم متفاوت بوده است؟ در این نوشتار این موضوع را بررسی می‌کنیم.

 

خلقت آدم و حوا در عهدین

با توجه به این‌که مخاطبان اولیه قرآن (1) و همچنین بعدها برخی از مفسران آن، تحت نفوذ علمی ـ فرهنگی اهل کتاب بوده‌اند، نخست با دیدگاه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان درباره ماده اولیه خلقت آدم و حوا آشنا می‌شویم تا متوجه شویم آیا قرآن همان دیدگاه را تائید کرده یا نظر دیگری دارد. داستان آفرینش آدم و حوا در سِفْر «پیدایش» چنین آمده است:

7 خداوند خدا پس‌ آدم‌ را از خاک‌ زمین‌ بسرشت‌ و در بینی‌ وی‌ روح‌ حیات‌ دمید و آدم‌ نَفْس‌ زنده‌ شد ... 18 و خداوند خدا گفت‌: «خوب‌ نیست‌ که‌ آدم‌ تنها باشد. پس‌ برایش‌ معاونی‌ موافق‌ وی‌ بسازم‌.» ... 21 و خداوند خدا، خوابی‌ گران‌ بر آدم‌ مستولی‌ گردانید تا بخفت‌ و یکی‌ از دنده‌هایش‌ را گرفت‌ و گوشت‌ در جایش‌ پر کرد. 22 و خداوند خدا آن‌ دنده‌ را که‌ از آدم‌ گرفته‌ بود، زنی‌ بنا کرد و وی‌ را به‌ نزد آدم‌ آورد. 23 و آدم‌ گفت‌: «همانا این است‌ استخوانی‌ از استخوان‌هایم‌ و گوشتی‌ از گوشتم‌، ازاین‌سبب‌ "نسا" نامیده‌ شود، زیرا که‌ از انسان‌ گرفته‌ شد.» 24 ازاین‌سبب‌ مرد پدر و مادر خود را ترک‌ کرده‌، با زن‌ خویش‌ خواهد پیوست‌ و یک‌تن‌ خواهند بود.

همان‌طور که مشخص است مطابق این کتاب، خداوند حضرت آدم را از خاک و حضرت حوا را از دنده آدم خلق کرده است.

 

خلقت آدم و حوا در قرآن

مطابق قرآن، خداوند نخست حضرت آدم و سپس حضرت حوا را آفرید. قرآن آشکارا از خلقت حضرت آدم از خاک خبر داده؛ (2) البته این خاک نخست تبدیل به گِل شده (3) و آن گِل مدت‌ها باقی مانده و درنتیجه سیاه و بدبو شده (4) و سپس پس از خشک شدن (5) خداوند آدم را از آن آفریده است؛ اما درباره حضرت حوا شاهد چنین صراحتی نیستیم:

«یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (6)

ای مردم! از [مخالفت با فرمان‌های] پروردگارتان بپرهیزید، آنکه شمارا از یک‌تن آفرید و جفتش را [نیز] از او پدید آورد ... .»

«هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (7)

او کسی است که شمارا از یک‌تن آفرید و همسرش را از او پدید آورد ... .»

«خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (8)

شما‌را از یک‌تن آفرید، سپس همسرش را از او پدید آورد ... .»

مطابق این آیات، خداوند درباره چگونگی خلقت حضرت حوا فقط فرموده که ما زوج آدم را از او آفریدیم و توضیح بیشتری نداده است.

 

دیدگاه مفسران درباره خلق حوا از آدم

مفسران درباره این‌که منظور از این جمله که «خدا حوا را از آدم آفرید چیست» باهم اختلاف دارند:

بسیاری از مفسران سنی (9) و برخی از مفسران شیعه، (10) این آیات را همانند داستان کتاب مقدس تفسیر کرده (11) و معتقدند خداوند حضرت حوا را از دنده حضرت آدم خلق کرده است. برای نمونه، طبری از سُدّی، از مفسران تابعی، نقل کرده که «آدم در بهشت جای گرفت و تنها در آنجا قدم می‌زد، بدون همسری که در کنارش آرامش یابد. او خوابید و وقتی بیدار شد، زنی را دید که بالای سرش نشسته بود و خدا او را از دنده‌اش آفریده بود. از او پرسید: «تو کیستی؟» زن پاسخ داد: «یک زن.» پرسید: «برای چه آفریده شدی؟» زن گفت: «تا در من آرامش یابی.» (12)

در نقطه مقابل برخی از مفسران سنی و بسیاری از مفسران شیعه، با این قول مخالف‌اند و معتقدند خداوند حضرت حوا را از باقی‌ماندۀ خاکی که آدم را از آن خلق کرده، آفریده است. (13) ازجمله ادله این قول روایاتی است که از اهل‌بیت علیهم‌السلام نقل شده است. برای نمونه، امام باقر علیه‌السلام فرموده است:

«خَلَقَها مِن فَضلِ الطینهِ التی خَلَقَ مِنها آدمَ‏؛ (14)

 خداوند حوا را از باقی‌ماندۀ خاکی که آدم را از آن خلق کرد، آفرید

در روایت دیگری، راوی می‌گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: خداوند متعال حوا را از چه چیزی آفرید؟ ایشان پاسخ دادند: این مردم چه می‌گویند؟ عرض کردم: می‌گویند خداوند او را از یکی از دنده‌های آدم آفرید. ایشان فرمودند:

 «دروغ می‌گویند. آیا خداوند قادر نبود او را از چیزی غیر از دنده آدم بیافریند؟»

 گفتم: فدایت شوم ای فرزند پیامبر خدا، خدا حوا را از چه چیزی آفرید؟ ایشان فرمودند:

 «پدرم از پدرانش به من خبر داد که پیامبر خدا فرمود: "خداوند تبارک‌وتعالی مشتی از خاک برداشت و آن را با دست راستش - و هر دودست او دست راست است – [دست کنایه از قدرت الهی است] مخلوط کرد و از آن آدم را آفرید. مقداری از خاک باقی ماند و حوا را از آن آفرید".» ((15)

 

دیدگاه صحیح درباره خلقت حضرت حوا

قرآن در این زمینه تنها به این بیان که خدا حوا را از آدم آفرید، بسنده کرده است:

 «وَ خَلَقَ / جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا.» حرف جرّ «مِن» در زبان عربی معانی متفاوتی دارد. (16) اگر این حرف به معنای تبعیض باشد، (17) یعنی حوا بعض و جزئی از آدم آفریده شده و در این صورت می‌توان روایاتی که حاکی از خلقت حوا از دنده آدم هستند را پذیرفت؛ اما اگر حرف «مِن» در این آیه برای بیان جنس باشد، در این صورت آیه می‌گوید: خداوند حوا را از جنس آدم آفریده و این یعنی آدم و حوا هر دو از خاک آفریده شده‌اند. چنانکه در آیات متعددی از قرآن شاهد همین معنا برای حرف «مِن» هستیم:

«لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ...؛ (19)

یقیناً پیامبری از خودتان به سویتان آمد ... .»

مطابق این آیه پیامبر از خود امتش است و یعنی پیامبر نیز از همان جنس امتش یعنی انسان است.

وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً ...؛ (20)

و خدا برای شما همسرانی از جنس خودتان قرار داد ... .»

آیا آیه می‌خواهد بگوید همسر انسان از جزئی از بدن او خلق شده یا در مقام بیان این نکته است که همسر انسان از جنس خودش است؟

در قرآن قرینه‌ای وجود ندارد که «مِن» در این آیه به چه معناست، (21) اما روایاتی که از اهل‌بیت به ما رسیده‌اند، به ما کمک می‌کنند متوجه مراد خداوند از آیات موردبحث شویم. (22)

نتیجه:

قرآن درباره چگونگی آفرینش حضرت حوا تنها به این مضمون بسنده کرده است که خداوند همسر آدم را از او قرار داد / خلق کرد: «وَ خَلَقَ / جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا.» به دلیل اجمال این تعبیر، مفسران در تبیین مقصود آیه دیدگاه‌های متفاوتی ارائه کرده‌اند. برخی این عبارت را ناظر به خلقت حوا از دنده آدم دانسته‌اند؛ برداشتی که با کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان موافق است. در مقابل، گروهی دیگر با این تفسیر موافق نیستند و معتقدند آیه در مقام بیان هم‌جنس بودن آدم و حوا است و دلالتی بر آفرینش جسمانی حوا از دنده آدم ندارد، بلکه بر این نکته تأکید می‌کند که هر دو از یک منشأ، یعنی خاک، آفریده شده‌اند. در متن قرآن قرینه‌ای صریح که یکی از این دو تفسیر را به‌طور قطعی بر دیگری ترجیح دهد، وجود ندارد، هرچند برخی آیات دیگر می‌توانند مؤید برداشت دوم تلقی شوند. افزون بر این، در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، خلقت حوا از دنده آدم مورد انکار قرار گرفته و بیان شده است که خداوند حوا را از باقی‌مانده گِلی آفرید که پیش‌تر آدم از آن خلق شده بود.

برای مطالعه بیشتر:

مروتی، سهراب، ناصری کریم‌وند، امان‌الله، «بررسی و نقد دیدگاه ابن جریر طبری درباره آفرینش حضرت حوا علیها السلام»، حسنا، تابستان 1391 ش، ش 13، صص 9-23.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نحل، آیه 43 و سوره انبیاء، آیه 7.

2. سوره آل‌عمران، آیه 59: «إِنَّ مَثَلَ عِیسىٰ عِنْدَ اَللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ قطعاً داستان عیسی نزد خدا [ازنظر چگونگی آفرینش] مانند داستان آدم است که [پیکر] او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: [موجود زنده] باش؛ پس بی‌درنگ [موجود زنده] شد

3. سوره سجده، آیه 7: «اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اَلْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ؛ همان کسی که آنچه را آفرید نیکو ساخت و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد

4. سوره حجر، آیه 28: «وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَهِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ؛ و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گِل خشک که برگرفته از لجنی متعفّن و تیره‌رنگ است، می‌آفرینم

5. سوره الرحمن، آیه 14: «خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ؛ انسان را از گلی خشکیده مانند سفال آفرید

6. سوره نساء، آیه 1.

7. سوره اعراف، آیه 189.

8. سوره زمر، آیه 6.

9. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 355؛ سمرقندی، نصر، بحر العلوم، بیروت، دارالفکر، 1416 ق، ج‏1، ص 278.

10. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 130؛ عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 215.

11. طباطبایى، محمدحسین‏، تفسیر البیان فى الموافقه بین الحدیث و القرآن، بیروت، دار التعارف للمطبوعات‏، چاپ اول، 1427 ق؛ ج‏3، ص 22

12. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏4، ص 150.

13. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 99.

14. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 99.

15. بحرانى، هاشم بن سلیمان‏، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، موسسه البعثه، چاپ اول، 1415 ق، ج ۲، ص ۱۱.

16. ر.ک: ابن هشام، عبدالله بن یوسف، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، چاپ چهارم، 1410 ق، باب اول، حرف «مِن».

17؛ مثلاً عرب وقتی می‌گوید «أخذت من الدراهم» منظورش این است که بعضی از درهم‌ها را گرفتم و «مِن» در این عبارت به معنای «بعض» است.

18. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏9، ص 478.

19. سوره توبه، آیه 128.

20. سوره نحل، آیه 72. همچنین سوره روم، آیه 21: «وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقیناً در این [کار شگفت‌انگیز] نشانه‌هایی است برای مردمی که می‌اندیشند

21. برخی معتقدند کم بودن یکی از دنده‌های مردان نسبت به زنان مخالف علم تشریح و واقعیت موجود است و درنتیجه، روایات حاکی از خلقت حوا از دنده آدم صحیح نیستند. (میرزایی، نیکتا، «بررسی کیفیت خلقت حضرت حوا با توجه به قرآن و روایات، کتاب مقدس و علم پزشکی»، اولین اجلاس بین‌المللی علوم پایه و تحقیقات بنیادی، 1394 ش) البته شاید گفته شود که کم بودن دنده فقط مختص حضرت آدم بوده و شامل مابقی مردان نمی‌شود و بنابراین، این روایات با علم مخالف نیستند.

22. مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از نویسندگان، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 10، 1371 ش، ج‏3، ص 246.

چرایی عدم تعادل گواهی مرد با گواهی زن
تفاوت اعتبار شهادت زن و مرد در قرآن ناشی از تفاوت موضوع و میزان تجربه است، نه جنسیت؛ چرا که در مسائل تخصصی زنان، شهادتشان به تنهایی پذیرفته می‌شود.

پرسش:

در آیه 282 سوره بقره گواهی یک مرد با گواهی دو زن معادل دانسته شده و درباره علت این حکم چنین بیان کرده: «تا اگر یکی از دو زن فراموش کرد، زنِ دیگر وی را یادآوری کند»، آیا زنان فراموش‌کارند؟

پاسخ:

آیه ۲۸۲ سوره بقره که طولانی‌ترین آیه قرآن است، به تنظیم دقیق روابط مالیِ مبتنی بر دَین و بدهی می‌پردازد و هدف اصلی آن پیشگیری از اختلاف، حفظ حقوق طرفین و تحقق عدالت در معاملات است. مضمون آیه تأکید می‌کند که هرگاه میان افراد، بدهیِ مدت‌دار شکل می‌گیرد، باید آن را به‌صورت مکتوب ثبت کنند. آیه همچنین بر شهادت گرفتن برای قرارداد تأکید دارد.

آیا از نگاه قرآن زنان فراموش‌کارند؟

برابر آیه 282 سوره بقره اولاً باید دو مرد شهادت بدهند و اگر فقط یک مرد بود، در این صورت برای تکمیل شهادت می‌توان از زنان استفاده کرد که البته به‌جای یک مرد باید دو زن شهادت بدهند. قرآن درباره چرایی لزوم دو نفر بودن زنان گفته است:

«... وَ اِسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ اِمْرَأَتٰانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ اَلشُّهَدٰاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا اَلْأُخْرىٰ ...؛

... و دو شاهد از مردانتان را شاهد بگیرید و اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن را از میان شاهدانی که می‌پسندید، شاهد بگیرید تا اگر یکی از آن دو زن [واقعیت را] فراموش کرد، آن دیگری او را یادآوری کند ... .»

معادل دانستن دو زن با یک مرد و همچنین علتی که برای آن ذکر شده، یعنی یادآوری در صورت فراموشی، سؤال‌برانگیز شده است.

در توضیح این آیه باید گفت: هرچند احتمال خطا یا فراموشی ویژگی‌ای انسانی است و به جنسیت خاصی محدود نمی‌شود و در مردان نیز وجود دارد، اما از گذشته تا کنون فعالیت‌های مالیِ رسمی، تقریباً در حوزه مردان جریان داشته و دارد و زنان، عموماً درگیر این نوع از معاملات نبوده و نیستند. (1) از سوی دیگر، امروزه ازنظر علمی ثابت شده که میزان مواجهه فرد با یک حوزه، بر دقت حافظه او در آن حوزه اثر می‌گذارد. پس «فراموشی» در اینجا به معنای ضعف ذاتی حافظه نیست، بلکه به کم‌تجربگی و عدم ممارست در موضوعی خاص و درنتیجه، بالا رفتن احتمال خطا و فراموشی اشاره دارد. (2)

اگر این آیه ناظر به فراموشی زنان به‌صورت مطلق بود، این منطق شامل شهادت زنان در همه موضوعات می‌شد؛ حال‌آنکه در فقه اسلامی، گواهی زنان در موضوعات زنانه همچون ولادت، شیردهی، عیوب خاص زنان و... که بسیار مهم‌تر از معاملات مالی هستند، به‌تنهایی پذیرفته شده است. پذیرفته شدن شهادت زنان به‌تنهایی در برخی موضوعات مهم‌تر و پذیرفته نشدن شهادت آنان به‌تنهایی در برخی موضوعات کم‌اهمیت‌تر، نشان می‌دهد که جنسیت زن باعث این تفاوت نشده، چراکه در هردوجا شاهد زنان هستند، بلکه تفاوت موضوعات باهم باعث این فرق‌گذاری شده است. (3)

نکته مهمی که نباید فراموش شود این است که شهادت یک حق نیست، بلکه تکلیفی اجتماعی است و اولویت دادن مردان بر زنان در برخی تکالیف به معنای تضییع حقوق زنان نیست، بلکه به معنای تکلیف کمتر آنان است. (4)

نکته پایانی نیز این‌که قانون بر اساس غالب افراد نوشته می‌شود، نه موارد استثناء.

نتیجه:

اگر زنان ذاتاً فراموش‌کار بودند شهادت آنان باید در همه‌جا مشروط به وجود زن دیگری می‌شد تا در صورت فراموشی یکی، دیگری به او یادآوری کند؛ اما این‌چنین نیست و در برخی موارد همچون ولادت، شیردهی و امور خاص زنان که بسیار مهم‌تر از مسائل مالی هستند، شهادت زنان به‌تنهایی پذیرفته می‌شود؛ بنابراین، تفاوت را باید درجایی غیر از مسئله جنسیت همچون تفاوت موضوعات باهم یافت. شهادت زنان در مسائلی که معمولاً آنان در آن‌ها تجربه و ممارست دارند، به‌تنهایی پذیرفته می‌شود؛ اما در مسائلی که معمولاً زنان در آن‌ها تجربه و ممارست ندارند و درنتیجه، احتمال خطا یا اشتباه آنان در آن‌ها بیشتر از حد معمول است، به‌تنهایی پذیرفته نمی‌شود. هرچند احتمال خطا و اشتباه در حق مردان نیز وجود دارد، اما امروزه ازنظر علمی ثابت شده وقتی فردی با موضوعی سروکار دارد، ذهن او در آن موضوع نسبت به سایر افراد و سایر موضوعات قوی‌تر می‌شود و از سوی دیگر، از قدیم تا زمانه ما فعالیت‌های اقتصادی معمولاً توسط مردان انجام می‌شود و درنتیجه، ذهن آنان در این امور نسبت به زنان قوی‌تر است؛ به‌همین‌دلیل، در مسائل اقتصادی شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد قرار گرفته است.

برای مطالعه بیشتر:

حیدری‌راد، طیبه و ...، «نقد شبهات دائره‌المعارف قرآن لیدن درباره شهادت زنان با استناد به آیه 282 بقره»، شبهه پژوهی، دوره 3، ش 5، اسفند 1400 ش، صص 283-310.

پی‌نوشت‌ها:

1. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏1، ص 450؛ شعراوى، محمد متولى‏، تفسیر الشعراوى، بیروت، اخبار الیوم، اداره الکتب و المکتبات‏، چاپ اول، 1991 م، ج‏2، ص 1216.

2. رضایى اصفهانى، محمدعلى‏، تفسیر قرآن مهر، قم، پژوهش‌هاى تفسیر و علوم قرآن،‏ چاپ اول، 1387 ش، ج‏2، ص 345.

3. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏2، ص 269.

4. حیدری‌راد، طیبه و ...، «نقد شبهات دائره‌المعارف قرآن لیدن درباره شهادت زنان با استناد به آیه 282 بقره»، شبهه پژوهی، دوره 3، ش 5، اسفند 1400 ش، صص 283-310، ص 295.

راز و رمز وجود تعبیر قل در قرآن
فعل امر «قل» در قرآن برای ترویج گفت‌وگو، نشان‌دادن جدایی منبع وحی از پیامبر و تأکید بر الهی بودن خود قرآن آمده است، نه صرفاً فرمانی بیرونی به پیامبر.

پرسش:

تعابیری از قبیل «قل» که بیانگر خطاب خدا به پیامبر است تا دستور الهی را به سرانجام برساند، در قرآن کریم، فراوان به‌چشم می‌خورد، پرسشی که مطرح است این است که راز‌و‌رمز وجود این تعابیر در قرآن چیست؟ خدا به پیامبر دستور داده است تا فرمان خدا را انجام دهد، مأموریت پیامبر ابلاغ فرمان خداست، پس چه ضرورتی دارد که تعبیر «قل» (=بگو) نیز در قرآن حفظ گردد؟ خواندن آن برای ما چه فایده‌ای دارد؟

پاسخ:

«قل» فعل امر مخاطب از ریشه «ق و ل» و فعل «قال یقول» و به معنای «بگو» است. این فعل بیش از سیصدبار در قرآن به‌کار رفته است. (1) پنج سوره جن، کافرون، فلق، ناس و توحید با این فعل شروع شده‌اند. در اکثر موارد (2) این فعل خطاب به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و در راستای ابلاغ وحی الهی است. با توجه به این‌که مسئولیت پیامبر ابلاغ و گفتن همه آیات قرآن به مردم بوده است، اعم از این‌که خداوند «قل» را بگوید یا نگوید، این سؤال پیش می‌آید که چرا این فعل در قرآن آورده شده است؟

 

چرایی آمدن «قل» در قرآن

درباره چرایی آمدن فعل امر «قل» در قرآن ادله مختلفی بیان شده است. در ادامه این ادله را باهم مرور می‌کنیم:

1. آوردن فعل «قل» تأکیدی است بر این‌که گفت‌وگوهای قرآن همگی به‌فرمان خدا و عین منطق پروردگار است، نه نظرات شخص پیامبر خدا. (3) قرائتی در تفسیر نور در همین زمینه گفته‌ است: «کلمه «قل» اندکى از کینه کفار نسبت به پیامبر مى‌‏کاهد، زیرا مى‏فهمند که سر‌و‌کارشان با خداست و پیامبر تنها مأمور است.» (4) چنانکه آوردن کلمه «قل» ثابت مى‌کند که «وحى جوششى از باطن پیامبر یا سخنى تراویده از ذوق و اندیشه حضرتش نیست، بلکه پیامى از جانب خداست» (5) و پیامبر هیچ دخالتى در آن ندارد؛ (6)

2. شروع سوره یا آیه با «قل» نشانه اهتمام و عنایت ویژه خداوند نسبت به آن مطلب است؛ درنتیجه، هم خوب فهماندن آن مطلب و هم دانستن آن، لازم است؛ (7)

3. مواردی که در قرآن با کلمه «قل» آغاز مى‏شود ناظر به رسالت پیامبر و ابلاغ پیام ویژه الهى است. «قل» یعنى با این پاسخ، رسالت خود را ایفا کن و نظر دین و مکتب را در این زمینه به مردم بگو؛ (8) طالقانی در همین زمینه گفته است: «امر "قل،" در این سوره [فلق] و سوره بعد [ناس] - مانند سوره الکافرون و اخلاص و دیگر امرهاى «قل» که بسیار در قرآن آمده - فرمان‌هایی است از جانب خداوند به پیامبر اکرم که به‌عنوان مقام نبوت، باید به دیگران اعلام شود - تا دیگران به مضمون مورد فرمان آگاه شوند و یا بیش از آگاهى پیروى نمایند.» (9)

4. هرچند «قل» در بدو امر خطاب به پیامبر بوده، اما این «قل» در قرآن نیز ذکر شده تا همه مسلمانان متوجه شوند که آنان نیز موظف به ابلاغ و گفتن قرآن هستند. (10) برخی همه موارد استعمال «قل» در قرآن را بررسی و به این نتیجه رسیده‌اند که آمدن این فعل در قرآن حامل این پیام است که: «بخش وسیعی از معارف اسلامی و انتقال فرهنگ دینی اولاً از طریق گفتار قابل انجام است و نیازی به انجام رفتار ندارد؛ ثانیاً به‌صورت کنش فردی، قابل‌اجراست و لزوماً نیازمند اقدام جمعی نیست.» مطابق این تحقیق «قرآن کریم بر مبنای امر گفتاری «قل» اثرگذاری فرهنگی در جامعه ایمانی و حتی غیر ایمانی را محدود به شخص یا گروه خاصی نمی‌داند. قرآن مؤمنان را به این باور می‌رساند که تک‌تک آنان، چه در جایگاه اکثریت و چه در جایگاه اقلیت ایمانی، بایستی کنشگر و آموزگار فرهنگی باشند و خود را معاف از نقش فرهنگی ندانند.» بر پایه این تحقیق خداوند با آوردن فعل امر «قل» در قرآن به دنبال سه هدف بوده است: 1. ترویج فرهنگ گفت‌وگو که البته لزوماً اختصاصی به خلق ندارد و شامل خالق نیز می‌شود؛ 2. مسئولیت‌پذیری همگانی؛ 3. توسعه فرهنگ دینی از طریق هم‌افزایی درون دینی و برون دینی؛ (11)

5. به باور برخی آوردن فعل «قل» در قرآن نشان‌دهنده امانت‌داری پیامبر خدا و درنتیجه اصالت قرآن است؛ (12) چراکه حضرت عین مطلبی که به ایشان وحی می‌شده را بدون هیچ‌گونه تغییر و حذف و اضافه‌ای از اول تا آخر، حتی فعل امر «قل» را که خداوند خطاب به ایشان گفته، عیناً نقل می‌کردند و درنتیجه، این سبب اطمینان به اعتبار قرآن می‌شود؛ (13)

اما به نظر این دیدگاه آخر صحیح نباشد؛ چراکه این دیدگاه ظهور در این معنی دارد که خداوند در آغاز وحی به پیامبرش می‌فرموده: «قل» و بعد قرآنی را که پیامبر موظف به ابلاغ آن بوده را بیان می‌کرده؛ اما حضرت به جهت امانت‌داری به‌جای این‌که فقط مطلب بعد از «قل» را که قرآن بوده نقل کند، خود «قل» را نیز نقل می‌کرده است! اگر واقعاً چنین چیزی مراد باشد، اولاً قطعاً چنین دیدگاهی نمی‌تواند صحیح باشد؛ چراکه پیامبر ملزم به ابلاغ قرآن بوده و مطابق این نظر «قل» جزء قرآن نبوده، اما باوجوداین، پیامبر آن را به‌عنوان قرآن نقل کرده است! ثانیاً نه‌تنها نشان‌دهنده اصالت قرآن نیست؛ بلکه نشانه این است که مطالبی وارد قرآن شده که هرچند وحیانی هستند، اما به‌عنوان قرآن نازل نشده‌اند. ثالثاً اگر این دیدگاه صحیح بود، باید همه سوره‌های قرآن، بلکه همه واحدهای نزول با «قل» شروع می‌شدند که چنین نیست.

 

دلیل‌های اختصاصی

برخی مفسران در مقام تفسیر قرآن برای برخی از «قل‌»های قرآن دلیل‌های ویژه‌ای را نقل کرده‌اند. برای نمونه نویسندگان تفسیر نمونه، درباره «قل» در آغاز سوره کافرون گفته‌اند: «اگر کلمه "قل" در آغاز این سوره نباشد سخن، سخنِ خدا خواهد شد و در این صورت جمله "لا أعبد ما تعبدون" (من آنچه را شما عبادت مى‏کنید نمى‏پرستم) و امثال آن مفهومى نخواهد داشت». (14) طالقانی نیز در تفسیرش برای «قل» در آغاز سوره توحید و کافرون دلیلی اختصاصی نقل کرده و گفته است: «"قل هو الله أحد": امر "قل،" اِشعار به این حقیقت دارد که چون اوصاف کامل و جامع خداوند برتر از دریافت عقول بشر است، باید از جانب او بیان و اعلام شود. (15) "قل یا أیها الکافرون": این امر "قل ..." فرمان اعلام از جانب خداوند است تا مخاطبین «کافرین» متوجه شوند که آن حضرت واسطه ابلاغ است و نظر و مصلحت شخص او در اجرای این امر دخالت ندارد و تا یکسره امیدشان از هرگونه سازگارى درباره یگانه‌پرستی قطع شود.» (16)

نتیجه:

فعل امر «قل» بی‌معنای «بگو» بیش از سیصدبار در قرآن آمده است. برخلاف تصور برخی، «قل» دستور خداوند به ابلاغ قرآن نبوده که پیامبر در راستای امانت‌داری آن را نیز در قرآن نقل کرده، بلکه جزئی از قرآن بوده است. درباره چرایی آمدن این فعل در قرآن دلیل‌های مختلفی بیان شده است. این کلمه نشان می‌دهد که قرآن جوششى از باطن پیامبر یا سخنى تراویده از ذوق و اندیشه آن حضرت نیست، بلکه پیامى است از برون و ایشان هیچ دخالتى در آن نداشته است. افزون بر این، هرچند «قل» در هنگام نزول فقط خطاب به پیامبر بوده، اما این «قل» در قرآن نیز ذکر شده تا همه مسلمانان متوجه شوند که آنان نیز موظف به ابلاغ و گفتن قرآن هستند؛ ازاین‌رو، می‌توان گفت: ازجمله اهداف ذکر «قل» در قرآن ترویج فرهنگ گفت‌وگو و تقویت مسئولیت‌پذیری همگانی است.

برای مطالعه بیشتر:

اسعدی، محمدمصطفی، کارکردشناسی فرهنگی واژه «قل» در قرآن کریم، فرهنگ در دانشگاه اسلامی، پاییز 1400 ش، ش 40، صص 385-406.

 

پی‌نوشت‌ها

1. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص 652.

2. در آیه‌های 23 و 24 سوره اسراء این فعل به‌کاررفته اما خطاب آن به پیامبر خدا نیست.

3. مستنبط غروى، مرتضى‏، مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، شرکت سهامى چاپ کتاب آذربایجان‏، چاپ اول، 1381 ش، ص 314؛ شعراوى، محمد متولى‏، تفسیر الشعراوى، بیروت، اخبار الیوم، اداره الکتب و المکتبات‏، چاپ اول، 1991 م، ج‏1، ص 616؛ قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏6، ص 59.

4. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص: 620

5. رکنی یزدی، محمدمهدی، آشنایی با علوم قرآنی، تهران، سمت، 1379 ش، ص 25.

6. میرمحمدی زرندی، ابوالفضل، تاریخ و علوم قرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1377 ش، ص 44.

7. صدر، سید رضا، تفسیر سوره حجرات، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، 1379 ش، ص 373

8. دهقان، اکبر، نسیم رحمت تفسیر قرآن کریم، قم، انتشارات حرم، چاپ اول، 1387 ش، ج‏1، ص 432.

9. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 306

10. شمس، سعید، پرسمان‌های قرآنى نماز، قم، انتشارات سبط اکبر، چاپ اول، 1385 ش، ص 216؛ هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج‏20، ص 635.

11. اسعدی، محمدمصطفی، کارکردشناسی فرهنگی واژه «قل» در قرآن کریم، فرهنگ در دانشگاه اسلامی، پاییز 1400 ش، ش 40، صص 385-406، ص 387، 403 و 404؛ هاشمی، تفسیر راهنما، ج‏1، ص 344: «هدف از آوردن کلمه «قل» در آیه، بیان ضرورت پاسخگویى به تبلیغات دشمنان دین است.»

12. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص 164.

13. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏6، ص 59 و ج‏27، ص: 387؛ شمس، پرسمان‌های قرآنى نماز، ص 216.

14. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏27، ص 387.

15. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 300.

16. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 283.

سستی خانه عنکبوت و استحکام تار عنکبوت
از نظر علمی تارعنکبوت بسیار مقاوم است، اما خانه عنکبوت به‌عنوان یک سازه کارکردی سست‌ترین خانه‌هاست؛ بنابراین استحکام ماده با استحکام خانه یکی نیست.

پرسش:

شبهه اشتباه علمی در قرآن:

 قرآن می‌گوید: خانه عنکبوت سست‌ترین خانه‌هاست و حال‌آنکه ازنظر علمی ثابت شده که تارعنکبوت نسبت به ظرافتش استحکام بسیار بالایی دارد.

پاسخ:

خداوند در قرآن از خانه عنکبوت به‌عنوان «أوهن البیوت» یعنی سست‌ترین خانه‌ها یاد کرده است و از سوی دیگر، امروزه ازنظر علمی ثابت شده که تارعنکبوت از مقاوم‌ترین مواد است و استحکامش نسبت به وزن خود حتی از فولاد نیز بیشتر است. سؤالی که پیش می‌آید این است که آیا یادکرد قرآن از خانه عنکبوت به‌عنوان سست‌ترین خانه‌ها با این یافته‌های علمی در تضاد نیست؟

قرآن و تشبیه کار مشرکان به کار عنکبوت

خداوند در آیه 41 سوره عنکبوت حال‌وروز مشرکانی که غیر از خدا را به‌عنوان «ولی» برای خود انتخاب کرده‌اند، به کار عنکبوت تشبیه کرده که هرچند برای خود از تار خانه می‌سازد، اما این خانه از خانه بودن فقط اسمش را یدک می‌کشد، ولی هیچ‌کدام از ویژگی‌های لازم برای یک‌خانه واقعی را ندارد. اولیائی که مشرکان برای خود برگزیده‌اند نیز هرچند مشرکان از آن‌ها با عنوان «ولی» یاد می‌کنند، اما هیچ‌کدام از قابلیت‌های یک ولی واقعی را ندارند؛ چراکه نه سودی می‌رسانند و نه زیانی، نه اختیار مرگ و زندگی کسی در دست آنان است و نه قدرت برانگیختن و بازگرداندن به حیات دوباره را دارند و در کل، کاری از دست آن‌ها برنمی‌آید؛ بنابراین اتکای به آنان، همچون پناه بردن به خانه‌ای است که فقط اسماً خانه است، اما هیچ‌یک از فواید و آثار خانه را ندارد (1) و در یک‌کلام نه برای صاحب خود سودی دارد و نه دردی از دردهای او را دوا می‌کند:

«مَثَلُ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ اَلْعَنْکَبُوتِ اِتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ اَلْبُیُوتِ لَبَیْتُ اَلْعَنْکَبُوتِ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ؛(2)

داستان کسانی که به‌جای خدا سرپرستانی گرفته‌اند، مانند داستان عنکبوت است که خانه‌ای برای خود بنا کرده باشد و بی‌تردید سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است، اگر [به این واقعیت] معرفت و شناخت داشتند [بت‌ها را سرپرستان خود نمی‌گرفتند.

تارعنکبوت یا خانه عنکبوت؟

ازنظر علمی تارعنکبوت بااینکه خیلی نازک است، نسبت به وزنش حدود پنج برابر فولاد مقاومت دارد و حتی از ماده‌ای مثل کولار که در جلیقه‌های ضدگلوله استفاده می‌شود نیز محکم‌تر است؛ اما آیه گفته «سست‌ترین خانه‌ها خانهٔ عنکبوت است» و نگفته «سست‌ترین مادّه‌ها تارعنکبوت است» و نباید «تارعنکبوت» را با «خانه عنکبوت» اشتباه گرفت. تارعنکبوت ازنظر علمی ماده‌ای شگفت‌انگیز است، اما همین تار وقتی به‌مثابه خانه‌ای برای عنکبوت درنظر گرفته می‌شود، دیگر نه‌تنها نمی‌توان آن را خانه‌ای مستحکم‌ دانست، بلکه در مقایسه خانه‌هایی که سایر موجودات برای خود می‌سازند، سست‌ترین نیز هست؛ چراکه خانه جایی است که ساکن خود را حفظ کند و نوعی ثبات و دوام داشته باشد؛ اما شبکه‌ای که عنکبوت می‌تند، هرچند از تارهایی بسیار ظریف و درعین‌حال مقاوم ساخته شده و هدف اصلی عنکبوت از ساخت آن ‌که شکار باشد را محقق می‌کند، اما ازنظر ساختاری پناهگاهی مستحکم به شمار نمی‌آید و با یک تماس ساده آسیب می‌بیند و از بین می‌رود؛ بنابراین اگر خانه را معیار بدانیم، نه ماده‌ای که خانه از آن ساخته می‌شود، خانهٔ عنکبوت در مقایسه با خانه‌هایی که سایر جانوران برای خود می‌سازند، از سست‌ترین‌ها به شمار می‌آید. (3)

نتیجه:

قرآن نگفته «تارعنکبوت سست‌ترین مواد است» تا با آخرین یافته‌های علمی در تضاد باشد؛ بلکه گفته «خانه عنکبوت سست‌ترین خانه‌ها است» و این گفته کاملاً درست است؛ چراکه هرچند تارعنکبوت ازنظر علمی از مستحکم‌ترین مواد است اما وقتی عنکبوت از همین تار خانه می‌سازد و این تار به‌مثابه یک‌خانه و از جهت کارکردهای موردانتظار از یک‌خانه درنظر گرفته می‌شود، نه‌تنها خانه‌ای سست، بلکه سست‌ترین خانه‌ای است که جانداران برای خود می‌سازند؛ به‌عبارت‌دیگر، قرآن خانه عنکبوت را سست‌ترین خانه‌ها دانسته و علم، تارعنکبوت را بسیار مستحکم دانسته و ازآنجاکه «تارعنکبوت» غیر از «خانه عنکبوت» است، بین آیه 41 سوره عنکبوت با علم هیچ تضادی وجود ندارد.

برای مطالعه بیشتر:

صابری، علی و محمدجواد توکلی خانیکی، «نقد و تحلیل آراء مفسران درباره «أَوْهَنَ الْبُیُوت» ذیل آیه 41 سوره عنکبوت و تطبیق آن با علم تجربی»، مطالعات تفسیری. ۱۴۰۲ ش; دوره ۱۴، ش ۵۳، صص ۱۱۷-۱۳۶.

پی‌نوشت‌ها:

1. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏16، ص 130 و 131.

2. سوره عنکبوت، آیه 41.

3. برخی به این پرسش به‌گونه‌ای دیگر پاسخ داده و گفته‌اند: منظور از «بیت» در این آیه خانه نیست، بلکه منظور از آن «خانواده» و روابط خانوادگی است و خانواده عنکبوت از سست‌ترین خانواده‌ها است؛ چراکه عنکبوت ماده پس از جفت‌گیری عنکبوت نر را می‌خورد و بچه عنکبوت‌ها نیز بعدها مادر خود را می‌خورند و همین امور سبب شده که خانواده عنکبوت، دوام چندانی نداشته باشد و سست‌ترین خانواده‌ها باشد. مطابق این تفسیر، خداوند در این آیه در مقام بیان این نکته است: «کسانی که غیر از خدا را دوستان و یاوران خود انتخاب می‌کنند فقط برای انجام مصلحت‌های دنیوی است که به چنین انتخابی دست می‌زنند و هنگامی‌که این مصلحت‌ها تحقق یافت، یا در دنیا و یا در آخرت دشمن یکدیگر می‌شوند». (رشید، صلاح،«تأملات فى تفسیر معنى آیه و انّ اوهن البیوت»، مجله الاعجاز العلمى، ش ۱۷، ذى‌الحجه ۱۴۲۴ ق، ص ۱۷ به نقل از تفسیر قرآن مهر، ج ۱۶، ص ۸۰؛ مقاله «تفسیری جدید از مثال عنکبوت در قرآن») با قطع‌نظر از خلاف ظاهر آیه بودن این تفسیر و لزوم آشکار بودن وجه شبه برای مخاطبان، استعمال «بیت» در معنای خانواده نیازمند قرینه صارفه یا دستکم معینه است و در این آیه چنین قرینه‌ای وجود ندارد. بله اگر قرآن تارعنکبوت را سست‌ترین ماده دانسته بود، لزوم مخالفت نداشتن قرآن با علم، قرینه خوبی بود، اما آیه، خانه عنکبوت را سست‌ترین خانه‌ها دانسته که کاملاً درست است.

توصیۀ قرآنی یا روایات از اهل‌بیت علیهم السلام در زمان جنگ
قرائت برخی سوره‌ها و آیات قرآن طبق روایات موجب پیروزی، حفظ از آسیب دشمن و یاری الهی است و در کنار اسباب مادی اثر معنوی دارد.

پرسش:

  آیا در شرایط جنگی، از جانب پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) خواندن سوره یا آیه‌ای از قرآن سفارش شده است؟

 

 

 

 

پاسخ :

با اینکه قرآن کتاب هدایت است، بر اساس روایات فراوانی که شیعه و اهل‌سنت از پیامبر خدا و ائمه هدی علیهم السلام نقل کرده‌اند، قرائت قرآن سبب دفع و نیز رفع برخی از بلاها و مشکلات می‌شود. جنگ از جمله بلاهایی است که هر انسانی امکان دارد در زندگی خود گرفتار آن شود. بررسی روایات منابع معتبر شیعه نشان می‌دهد قرائت برخی از سور و آیات در پیروزی بر دشمن و نیز حفظ‌شدن از شرّ جنگ و آثار ناخوشایند آن مؤثر است (1). در ادامه به برخی از این روایات اشاره می‌شود.

1. پیروزی بر دشمن

بر اساس روایتی از امام صادق علیه ‌السلام، خواندن سورۀ «نصر» در نمازهای واجب و مستحب به نیت پیروزی بر دشمن مؤثر است (2): «بِسْمِ اَللّٰه اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ وَ اَلْفَتْحُ * وَ رَأَیْتَ اَلنّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اَللّٰهِ أَفْوٰاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً».

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام نیز به قرائت سورۀ «توحید» و پس از آن عبارت «مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَ انْصُرْنِی عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِین»‌ برای پیروزی در جنگ با دشمن کرده‌اند (3): «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ * اَللّٰهُ اَلصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ * وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.

2. شکست‌نخوردن و حفظ‌شدن از قتل

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل‌» برای شکست‌نخوردن از دشمن و حفظ‌شدن از قتل و کشته‌شدن را مؤثر می‌داند (4).

3. حفظ‌شدن خانۀ خود و همسایه‌ها

بر اساس روایتی از امام صادق علیه ‌السلام، قرائت سورۀ «توحید» به تعداد یازده بار پیش از رفتن به رختخواب، سبب حفظ‌شدن خانۀ شخص و خانه‌های اطرافش می‌شود (5).

4. حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار

امام کاظم علیه ‌السلام قرائت آیۀ ۴۱ سورۀ «فاطر» پیش از خواب برای حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار را سفارش کرده‌اند (6): «إِنَّ اَللّٰهَ یُمْسِکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً».

5. محافظت فرشتگان از شخص از صبح تا شب

پیامبر خدا علیه و آله السلام در روایتی، قرائت «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم»‌ به همراه سه آیۀ پایانی سورۀ «حشر» در هنگام صبح را سبب محافظت فرشتگان از شخص می‌داند: (7): «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‌ * هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ * هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِکُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمُهَیْمِنُ اَلْعَزِیزُ اَلْجَبّٰارُ اَلْمُتَکَبِّرُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ * هُوَ اَللّٰهُ اَلْخٰالِقُ اَلْبٰارِئُ اَلْمُصَوِّرُ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ».

6. محافظت فرشتگان از شخص از شب تا صبح

امام علی علیه ‌السلام فرموده‌اند اگر کسی پیش از خواب سورۀ «قدر» را قرائت کند، فرشتگان از او تا صبح محافظت می‌کنند (8): «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ * وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ * لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ اَلرُّوحُ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ * سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ».

7. حفظ‌شدن شخص در بیرون از خانه

در روایتی از امام صادق علیه السلام، قرائت سورۀ «توحید» هنگام خروج از منزل، سبب می‌شود شخص در بیرون از منزل تا زمان برگشت در حفاظت الهی باشد (9).

8. برطرف‌شدن ترس

در روایاتی از امام صادق علیه ‌السلام، تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل» و نیز قرائت آیةالکرسی برای برطرف‌شدن ترس سفارش شده است: (10): «اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ».

9. برطرف‌شدن غم و اندوه

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند تکرار آیۀ «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» در برطرف‌شدن غم و اندوه نقش دارد (11).

10. محفوظ‌ماندن از دشمن و یاری‌شدن علیه او

مطابق روایتی از پیامبر خدا علیه و آله السلام، خواندن این آیات با هم پس از هر نماز برای محفوظ‌ماندن از شرّ دشمن و یاری‌شدن علیه او مؤثر است (12):

الف) سورۀ حمد: «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ * اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * مٰالِکِ یَوْمِ اَلدِّینِ * إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ * اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ * صِرٰاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضّٰالِّینَ»؛ ب) آیة‌الکرسی؛ ج) آیات ۱۸، ۲۶ و ۲۷ سورۀ «آل‌عمران: «شَهِدَ اَللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ اَلْمَلاٰئِکَهُ وَ أُولُوا اَلْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ * ... * قُلِ اَللّٰهُمَّ مٰالِکَ اَلْمُلْکِ تُؤْتِی اَلْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ اَلْخَیْرُ إِنَّکَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ * تُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ تُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ».

در‌نهایت تذکر این نکتۀ مهم لازم است که توصیه به قرائت این آیه‌ها و سوره‌ها به ‌معنای نفی و کنارگذاشتن اسباب و علل مادی نیستند؛ بنابراین باید همه اقداماتی را که کارشناسان برای شرایط جنگی توصیه می‌کنند، به بهترین وجه انجام داد و در کنار آنها از اسباب معنوی نیز کمک گرفت.

نتیجه:

بر اساس احادیث پیامبر و اهل‌بیت علیهم السلام، قرائت قرآن سبب دفع شرّ و رفع بلا می‌شود. البته این روایات در مقام نفی اسباب و علل مادی نیست؛ درنتیجه باید هر دو در کنار هم باشد تا نتیجه‌بخش باشد؛ نمونه‌هایی از سفارش‌های اهل‌بیت علیهم السلام عبارت‌اند از:

الف) پیروزی بر دشمن: سورۀ نصر در نمازهای واجب و مستحب به نیت پیروزی بر دشمن؛ ب) پیروزی بر دشمن: سورۀ توحید + «مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَ انْصُرْنِی عَلَى الْقَو.ْمِ الْکَافِرِین»؛ ج) شکست‌نخوردن و حفظ‌شدن از قتل: تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل؛ د) حفظ‌شدن خانۀ خود و همسایه‌ها: یازده بار سورۀ «توحید» پیش از رفتن به رختخواب؛ هـ) حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار: قرائت آیۀ ۴۱ سورۀ «فاطر»؛ و) محافظت فرشتگان از شخص از صبح تا شب: قرائت «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‌ + سه آیۀ آخِر سورۀ حشر در هنگام صبح؛ ز) محافظت فرشتگان از شخص تا صبح: سورۀ «قدر» پیش از خواب؛ ح) حفظ‌شدن شخص در بیرون از خانه: قرائت سورۀ توحید هنگام خروج از منزل؛ ط) برطرف‌شدن ترس: تَکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل» و نیز آیةالکرسی؛ ی) برطرف‌شدن غم و اندوه: تکرار آیۀ «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»؛ ک) محفوظ‌ماندن از دشمن و یاری‌شدن علیه او: سورۀ «حمد» + آیةالکرسی + آیات ۱۸، ۲۶ و ۲۷ سورۀ «آل‌عمران».

برای مطالعۀ بیشتر:

هادی غلامرضائی؛ فهرست‌واره خواص سور و آیات قرآن بر اساس منابع حدیثی معتبر شیعه؛ قم: مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی، گروه علوم قرآن و حدیث، زمستان 1403 ش.

پی‌نوشت‌ها

1. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ بیروت: چ 2، دار‌إحیاء التراث العربی، 1403 ق‏، ج 89، ص 343.

2. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 348.

3. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ اصفهان: کتابخانه امام امیرالمؤمنین على علیه ‌السلام، 1406 ق، ج 9، ص 1760.

4. محمدمحسن فیض کاشانی؛ الوافی؛ ج 9، ص 1586

5. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 308.

6. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 332.

7. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 349.

8. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 351.

9. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ ج 9، ص 1767. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 267.

10. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 261

11. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ ج 9، ص 1760.

12. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 261.

بررسی تناقض لعن در روایات با اصل «ادع الی سبیل ربک بالحکمه»
دعوت دینی بر حکمت و مداراست، اما در برابر عنادِ آشکار، لعن به‌عنوان اعلام موضع از حق دفاع می‌کند و با دعوت حکیمانه تعارضی ندارد.

پرسش:

 آیا لعن در روایات با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمه» منافات ندارد؟

پاسخ:

از دستورهای مهم قرآن کریم در زمینۀ تبلیغ دین، دعوت مردم با حکمت و شیوه‌ای نیکوست. خداوند متعال می‌فرماید: «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة». از سوی دیگر، در برخی آیات و روایات سخن از لعن ظالمان و معاندان به میان آمده است. این مسئله ممکن است پرسشی را ایجاد کند که آیا لعن با اصل دعوت حکیمانه منافات ندارد؟ در این نوشتار ابتدا اصل دعوت حکیمانه را بررسی می‌کنیم؛ سپس به توضیح مفهوم لعن می‌پردازیم و در پایان نسبت این دو روشن می‌شود.

1. دعوت حکیمانه؛ اصل بنیادین هدایت

با مراجعه به قرآن کریم، مشخص می‌شود که اساس تبلیغ و هدایت بر حکمت و با زبان لَین و نرم است. در آیۀ 125 سورۀ «نحل» دراین‌باره چنین آمده است: «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَن: [مردم را] با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث [و مجادله] بپرداز».

خداوند در این آیه سه شیوه را برای دعوت بیان کرده است: حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن. این تعبیر نشان می‌دهد که دعوت دینی باید همراه با عقلانیت، خیرخواهی و گفتگوی محترمانه باشد. بنابراین اصل حاکم در این آیه، دعوت بر اساس عقلانیت، اخلاق و گفتگوی محترمانه است.

در آیۀ 159 سورۀ «آل‌عمران» نیز بیان شده است: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ: [ای پیامبر،] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم‌خوی شدی و اگر درشت‌خوی و سخت‌دل بودی، از پیرامونت پراکنده می‌شدند». در این آیه، نرم‌خویی پیامبر سبب جذب مردم معرفی شده است؛ ازاین‌رو اگر پیامبر صلی الله علیه و‌آله تندخو بودند، مردم از اطراف ایشان پراکنده می‌شدند.

از سوی دیگر، قرآن کریم از ناسزا‌گفتن به مقدسات دیگران نهی می‌کند و در آیۀ 108 سورۀ «انعام» چنین می‌فرماید: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِک: و معبودانی را که کافران به ‌جای خدا می‌پرستند، دشنام ندهید که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد». این آیه نشان می‌دهد که حتی در برابر انحراف نیز باید مراقب بود که سخن انسان موجب تحریک و درگیری بیشتر نشود.

در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز بر همین اصل تأکید شده است. امام صادق علیه ‌السلام می‌فرماید: «کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُم لِیَرَوْا مِنْکُمُ اَلْوَرَعَ وَ اَلاِجْتِهَادَ وَ اَلصَّلاَةَ وَ اَلْخَیْرَ فَإِنَّ ذَلِکَ دَاعِیَهٌ: با غیر زبان مردم را به دین دعوت کنید؛ آنها باید ورع و پارسایى و تلاش و نماز و کار خیر شما را ببینند؛ زیرا اینها خود دعوت‌کننده باشند» (1). بنابراین اصل در منطق دینی، هدایت با حکمت و مداراست.

امام رضا علیه‌ السلام در مبحث امام شناسی، امام را چنین معرفی می‌کند: «یَدْعُو إِلَى سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَهِ وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَه: با حکمت و اندرز و حجت رسا مردم را به طریق پروردگارش دعوت نماید» (2).

همچنین در زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها، اهل‌بیت علیهم‌السلام کسانی معرفی شده‌اند که مردم را به ‌سوی راه خدا با حکمت و موعظه حسنه دعوت می‌کنند (3).

بنابراین از مجموع این آیات و روایات می‌توان نتیجه گرفت که دعوت حکیمانه، روش غالب و نقطه آغاز تعامل دینی است و اسلام در مقام دعوت، دین اقناع و هدایت است، نه طرد و نفرت‌پراکنی.

2. مفهوم لعن در متون دینی

از سوی دیگر در آموزه‌ها، در قرآن و روایات تعبیر «لعن» نیز به ‌کار رفته است. برای فهم درست این مسئله باید میان چند مفهوم تفاوت گذاشت:

الف) سبّ به معنای دشنام و اهانت است؛

ب) لعن به معنای دور‌شدن از رحمت الهی است؛

ج) برائت به معنای اعلام بیزاری اعتقادی است.

برای مثال در آیۀ 18 سورۀ «هود» چنین بیان شده است: «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمین: آگاه باشید، لعنت خدا بر ستمکاران باد». یا در آیۀ 57 سورۀ «احزاب» چنین آمده است: «إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً: به‌یقین آنان که خدا و پیامبرش را می‌آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان می‌کند و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است».

لعن در این موارد، متوجه ظالمان و کسانی است که در برابر حق ایستاده‌اند، نه کسانی که در معرض هدایت‌اند. به بیان دیگر، لعن زمانی مطرح می‌شود که ظلم و عناد آشکارا و استمرار‌یافته باشد. بنابراین لعن روشی عمومی برای دعوت و تربیت نیست، بلکه اعلام موضع اعتقادی در برابر ظلم است.

این معنا در سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز دیده می‌شود؛ برای مثال در زیارت عاشورا لعن ظالمان مطرح شده است: «اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِک: خدایا لعنت کن نخستین ستمگری را که به‌زور گرفت حق محمد و آل‌محمد را و آخرین کسی که او را در این زور و ستم پیروی کرد». در این فراز زیارت، به جریان ظلم بر اهل‌بیت علیهم‌ السلام لعن شده است.

همچنین در حدیثی دربارۀ شراب آمده است: «رسول خدا صلّى اللَّه علیه وآله و سلّم ده نفر را در رابطه با شراب لعنت کردند: کسى که [درخت] آن را [به قصد شراب] بکارد، باغبان آن، سازنده آن، کسى که آن را مى‏نوشد، ساقى آن، حمل‏کننده آن، کسى که آن را براى او حمل مى‏کنند، فروشنده آن، مشترى آن و کسى که سود آن به جیب او مى‏رود» (5).

از این روایت نیز کاملاً مشخص است که این لعن متوجه شبکه‌ای از عوامل درگیر در ترویج یک منکر اجتماعی است، نه صرفاً مصرف‌کنندۀ نهایی.

بنابراین لعن در این موارد، بیشتر بیان‌کنندۀ موضع‌گیری در برابر ظلم و فساد است، نه شیوه‌ای برای جذب مخاطب.

3. نسبت دعوت حکیمانه و لعن

با توضیحات داده‌شده می‌توان به این پرسش پاسخ داد که آیا لعن با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» منافات دارد؟ برای پاسخ باید میان دو مقام تفکیک کرد:

الف) مقام دعوت و هدایت

مخاطب در این مقام هنوز در معرض هدایت است. اصل حاکم در این مرحله بر حکمت، موعظه حسنه، مدارا و گفتگوست؛ ازاین‌رو در این مرحله هر روشی که موجب تنفّر و انسداد راه هدایت شود، با حکمت سازگار نخواهد بود. بنابراین اگر لعن در مقام دعوت به مخاطب قابل هدایت به کار رود و سبب بسته‌شدن باب گفتگو گردد، با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» سازگار نخواهد بود.

ب) مقام مرزبندی اعتقادی

در جایی  که جریان ظلم و عناد آشکارا و مستمر در برابر حق ایستاده است، سخن از جذب و اقناع نیست، بلکه سخن از حفظ مرزهای اعتقادی است. لعن در این مقام، نوعی اعلام موضع در برابر ظلم به شمار می‌آید. نمونه‌ای از این مرزبندی را در سیره حضرت ابراهیم علیه ‌السلام می‌بینیم: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَهٌ فی‏ إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ: به‌یقین برای شما در ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست؛ آن‌گاه ‌که به قوم خود گفتند ما از شما و آنچه به ‌جای خدا می‌پرستید، بیزاریم» (6).

این سیرۀ حضرت ابراهیم علیه ‌السلام که به‌مثابۀ الگو نیز مطرح شده است، نشان می‌دهد که برائت زمانی مطرح می‌شود که جریان باطل، آشکارا و مستمر در برابر حق ایستاده است.

بنابراین میان «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» و وجود لعن در قرآن و روایات، تعارض ذاتی وجود ندارد؛ زیرا این دو در دو مقام متفاوت کاربرد دارند که یکی مقام جذب و هدایت مخاطب و دیگری مقام مرزبندی و صیانت از هویت اعتقادی در برابر جریان‌های معاند است.

نتیجه:

اصل در تبلیغ دین با توجه به آیات و روایات، دعوت با حکمت و زبان لَین است. در مقابل، لعن در متون دینی بیشتر ناظر به اعلام موضع در برابر ظلم و جریان‌های معاند است. بنابراین اگر جایگاه هر کدام به‌درستی شناخته شود، میان دعوت حکیمانه و لعن تعارضی وجود ندارد، بلکه هر کدام در شرایط خاص خود معنا می‌یابد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری و محمد آخوندى؛ تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج ‏2، ص 78، ح 14.

2. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏1، ص 200، ح 1.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ إقبال الأعمال؛ تهران: دار‌الکتب الإسلامیه‏، 1409 ق‏، ج ‏2، ص 625.

4. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛‏ کامل الزیارات؛ محقق/ مصحح: عبدالحسین امینى؛ نجف: دار‌المرتضویه، 1356 ش، ص 178.

5. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال؛ قم: دار‌الشریف الرضی للنشر، 1406 ق، ص 244.

6. ممتحنه: 4.

بررسی سپردن پرچم اسلام توسط رهبری به امام زمان(عج)
باید همواره از شتاب‌زدگی در تفسیر و تطبیق نشانه‌های ظهور پرهیز کرد و به‌جای آن، مردم را به پایداری مستمر و انتظار راستین تشویق نمود.

پرسش:

همیشه مستند به روایات و مکاشفات ادعا می‌شد که رهبری پرچم اسلام را به امام زمان عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف می‌سپارد؛ پس چرا رهبری به شهادت رسید و امام زمان عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف ظهور نکرد؟

پاسخ:

مسئله‌ی ارتباط میان رهبری دینی و ظهور امام زمان عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف، همواره از مباحث حساس اعتقادی و اجتماعی در اندیشه‌ی شیعی بوده است. بسیاری از مؤمنان، بر پایه‌ی روایات، دعاها و مکاشفات افراد صالح، امید داشته‌اند که روزی پرچم اسلام از سوی مقام معظم رهبری به دست حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف سپرده شود. این امید، ریشه در فرهنگ انتظار دارد؛ فرهنگی که قلب شیعه را زنده نگه می‌دارد. بااین‌حال، هنگامی‌که مقام معظم رهبری به شهادت می‌رسد و ظهور رخ نمی‌دهد، ذهن برخی دچار پرسش می‌شود: آیا آن وعده‌ها اشتباه بودند یا سوءبرداشت‌هایی صورت گرفته است؟

 پاسخ این پرسش نیازمند شناخت دقیق ماهیت روایات، جایگاه خواب و مکاشفات و حدود تفسیر علائم ظهور است. در ادامه در قالب نکاتی توضیحات بیشتر بیان می‌شود.

نکته اول: تفاوت میان آرزو و ادعا

بسیاری از سخنان رایج در میان مؤمنان، دعا و آرزو است نه ادعا و پیش‌بینی قطعی. آرزوی آن‌که پرچم اسلام از دستان مقام معظم رهبری به دست امام زمان عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف برسد، نشانه‌ی ایمان و امید مردم است، نه ادعای وقوع حتمی در زمان خاص. در فرهنگ شیعه، دعاها غالباً زبان امیدند؛ یعنی مؤمنان از خدا می‌خواهند که پایان مسیر جهاد و رنجشان، اتصال به ظهور باشد. این امید پس از شهادت مقام معظم رهبری نیز همچنان با مؤمنان همراه است؛ آن‌ها همواره امید به تعجیل در ظهور دارند و از دعا برای آن غافل نمی‌شوند. (1)

نکته دوم: جایگاه روایات علائم ظهور

بسیاری از روایات مربوط به علائم ظهور، ازنظر سند و مضمون دارای تنوع و پیچیدگی فراوان‌اند. شماری از این روایات ازنظر سند ضعیف‌اند و نمی‌توان بر پایه‌ی آن‌ها حکم قطعی درباره‌ی زمان یا شرایط ظهور داد؛ برخی دیگر معتبرند، اما مفاهیمشان رمزی، استعاری یا وابسته به شرایط تاریخی خاص است و به‌راحتی نمی‌توان آن‌ها را بر وقایع روز تطبیق کرد. بزرگان شیعه همواره هشدار داده‌اند که در تفسیر علائم ظهور باید احتیاط پیشه کرد و از شتاب‌زدگی و کارهای عوامانه پرهیز کرد. شتاب‌زدگی در تفسیر این روایات، به‌ویژه در هنگامه‌های سیاسی و اجتماعی، ممکن است سبب شکل‌گیری انتظارهای نادرست و به دنبالش، سرخوردگی و تضعیف ایمان مردم شود. (2)

نکته سوم: اعتبار مکاشفات و خواب‌ها

یکی از زمینه‌های شکل‌گیری چنین انتظارهایی، نقل خواب‌ها و مکاشفات افراد صالح است. جامعه‌ی دین‌دار، اغلب به خواب‌های اولیاء و صالحان با احترام می‌نگرد؛ خصوصاً این‌که بسیاری از خواب‌ها، رویای صادقه بوده و پیش‌بینی درستی از آینده ارائه کرده‌اند (مثل رؤیای صادقه حضرت یوسف علیه‌السلام)؛ اما در مواجهه با این داستان‌ها و نقل‎قول‌ها باید ملاحظاتی داشت و با دقت به این سؤالات پاسخ داد:

• آیا واقعاً آن فرد وارسته، آن رؤیا و خواب را دیده و چنان مکاشفه‌ای را تجربه کرده است؟

• آیا آن خواب و مکاشفه، از سنخ رؤیای صادقه و مکاشفه رحمانی بوده‌اند یا این‌که از سنخ امور دیگر -مثلاً خواب پریشان، توهم یا مکاشفات شیطانی- هستند؟

• آیا دقیقاً خود رؤیا و مکاشفه نقل شده یا آن شخص وارسته یا راویِ آن، برداشت و تطبیق شخصی خودش را نیز بر آن افزوده است؟

با بررسی این سؤالات، درمی‌یابیم که نقل مکاشفه یا خواب به‌تنهایی نمی‌تواند معیار قطعیت برای واقعه‌ای همچون ظهور باشد. معرفت دینی باید بر پایه‌ی قرآن، عقل و روایات معتبر استوار گردد، نه صرفاً خواب و مکاشفاتی که اطمینانی به درستی سند و محتوای آن‌ها نداریم. (3)

نکته چهارم: معنای حقیقی انتظار و مقاومت

انتظار حقیقی به معنای آمادگی و پایداری دائمی در مسیر حق است، نه نشستن به امید واقعه‌ای ناگهانی. مؤمن همواره موظف به حفظ ایمان، تربیت، جهاد و عدالت‌خواهی است، حتی اگر به ظهور منجر نشود. (4)

همچنین، شهادت رهبران الهی در این مسیر، نه نشانه‌ی ناکامی، بلکه یکی از حلقه‌های پیوسته‌ی «امتحان و استمرار مقاومت» است. همان‌گونه که امام حسین علیه‌السلام با قیام و شهادت، زمینه‌ساز احیای دین شد، بی‌تردید شهادت صادقانه و شجاعانه مقام معظم رهبری نیز، بخشی از پویش الهی برای آماده‌سازی جهانِ ظهور است.

نتیجه:

درمجموع، پرسش درباره‌ی اینکه چرا با شهادت رهبری، امام زمان عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف ظهور نکرد، ناشی از خلط میان آرزو و ادعاست. آنچه شیعیان بیان کرده‌اند، دعا و امید به سپردن پرچم اسلام به دست مهدی موعود بود، نه پیش‌بینی قطعی زمانی. روایات علائم و نشانه‌های ظهور یا ضعیف‌اند یا نیازمند تفسیر دقیق و نمی‌توان آن‌ها را به‌سادگی، به حوادث خاص تطبیق داد. همچنین، خواب‌ها و مکاشفات نیز باید محتاطانه ارزیابی شوند. ظهور، حقیقتی الهی است که زمانش در اختیار خداوند است. وظیفه‌ی مؤمنان، حفظ ایمان، مقاومت و تلاش برای تحقق عدالت و معنویت در جامعه است؛ زیرا انتظار حقیقی، آماده‌سازی مداوم برای ظهور است، نه انتظار منفعلانه برای حادثه‌ای ناگهانی.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ‏ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُمْ»؛ ابن‌بابویه، محمد بن على، کمال‌الدین و تمام النعمه، تهران، اسلامیه، 1395 ق، ج‏2، ص 485.

2. برای مطالعه بیشتر، رک: آیتی، نصرت‌الله، تأملی در نشانه‌های حتمی ظهور، قم، آینده روشن، ۱۳۹۰ ش.

3. برای مطالعه بیشتر، رک: حصارکی، محمدرضا و حسین فیروزی، مفهوم خواب و رؤیا از منظر قرآن، عرفان و فلسفه، فصلنامه عرفان اسلامی، تابستان 1397 ش، شماره 56.

4. برای مطالعه بیشتر، رک: گرامی، محمدعلی، نقش مردم در نسبت با موعود آخرالزمان و ظهور منجی آخرین، مجله موعود، 1376 ش، شماره 3.

وظیفه ما در برابر اهانت به نظام و رهبری
شیعه اهل گفت‌وگوست، با ناسزاگویان برخورد متقابل نمی‌کند و فقط گروه‌های سازمان‌یافته مخالف نظام باید به نهادهای مربوط گزارش شوند.

پرسش:

وظیفه ما در برابر کسانی که به نظام و رهبری اهانت می‌کنند، چیست؟ آیا باید مقابله‌به‌مثل کنیم یا خیر؟ (اغتشاشات)

پاسخ:

دغدغه‌داشتن درباره پاسخ‌گویی به شبهات پیرامون انقلاب اسلامی و ارکان آن و دفاع از ارزش‌های اصیل اسلام و انقلاب اسلامی بسیار ارزشمند و قابل‌تقدیر است و به‌یقین انجام هر اقدامی در مسیر این هدف، مورد رضایت خداوند تبارک‌وتعالی و امام زمان عجل‌‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف خواهد بود. در سالیان اخیر و با توجه به بروز برخی از مشکلات معیشتی، گاه بی‌صبری برخی از هم‌وطنان را مشاهده می‌کنیم و متأسفانه به دلیل برخی فضاسازی‌ها در فضای مجازی و حقیقی، شاهد اهانت به نظام و رهبری هستیم. این نوشتار روش درست مواجهه با این افراد را بررسی می‌کند که آیا باید مقابله‌به‌مثل کرد یا صبوری پیشه نمود؟

1. جایگاه بحث و گفتگوی علمی و مستند در مکتب شیعه

یکی از ویژگی‌های برجسته دین اسلام و مذهب تشیع، گفتگو برای معرفی عقاید و معارف خود است نه استفاده از زور و تزویر و تطمیع و تهدید و … . پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هنگامی‌که قصد تبلیغ دین و معارف دینی را داشت، همواره از باب گفتگو و استدلال وارد می‌شد و دلایل مخالفان خود را با دلایل متقن و قوی منکوب می‌کرد. خداوند متعال در قرآن کریم بر استفاده از حکمت و جدال احسن در مسیر دعوت الهی تأکید می‌کند:

 «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ‌؛

 [ای رسول ما، خلق را] به حکمت [و برهان] و موعظه نیکو به راه خدایت دعوت کن و با بهترین طریق با اهل جدل مناظره کن [وظیفه تو بیش از این نیست] که البته خدای تو [عاقبت حال] کسانی را که از راه او گمراه شده و آنان را که هدایت یافته‌اند، بهتر می‌داند.» (1)

 بنابراین ما در مقام گفتگو هیچ محدودیتی نداریم و هر پرسش و شبهه و ابهامی با دلایل و استدلال‌های قوی و متقن پاسخ می‌دهیم.

2. دسته‌بندی منتقدان و مخالفان نظام و رهبری

در مرحله نخست باید میان کسانی که واقعاً پرسش دارند و ابهام برایشان پدید آمده است (که منجر به توهین و … شده است) با کسانی که از ابتدا قصد تخریب و دشمنی دارند، تفکیک قائل شد. دسته اول را می‌توان با دلیل و منطق قانع و مجاب کرد که توهین و اهانت به نظام و رهبر و ... به‌دلیل به‌وجودآمدن اعتقاد اشتباه یا ناقص است. بیشتر افرادی که در این دسته قرار می‌گیرند، پس از شنیدن مطالب روشنگر و تبیین‌کننده و آگاهی از اشتباه خود، دست از توهین بر‌می‌دارند؛ اما دسته دوم باوجود آگاهی از واقعیت، حاضر به پذیرش آن نیستند و رذایل شخصیتی همچون حسادت، کینه، نفرت، تکبر و … سبب ایستادن آنان در مقابل نظام اسلامی می‌شود و به ارکان این نظام اهانت می‌کنند. این دسته از افراد با هیچ استدلال و توجیهی قانع نمی‌شوند؛ چرا‌که اساساً بنای پذیرش استدلال را ندارند؛ بنابراین اگر ساعت‌ها بر این افراد روشنگری شود، در‌نهایت نیز نخواهند پذیرفت. اینان همانند کسانی هستند که در زمان پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز بعداز دریافت معجزات درخواستی خود از پیامبر ، بازمی‌گفتند پیامبر (نعوذبالله) ساحر و جادوگر است و ادعای نبوتش را نمی‌پذیرفتند.

3. چگونگی مواجهه با ناسزاگویان به نظام و رهبری

گفتنی است در مقابل گروه دوم نیز نباید همانند خودشان مقابله‌به‌مثل کرد و همان رفتار زشت آنان را انجام داد، بلکه باید تا حد امکان از تقابل خودداری نمود؛ اما اگر باوجود تذکرات، همچنان به رفتار اشتباه خودشان ادامه دادند، می‌توان از باب نصیحت اخلاقی و توصیه خیرخواهانه، آنان را به رعایت آداب اخلاقی و هنجارهای اجتماعی توصیه کرد و اگر بازهم دست از رفتار خود برنداشتند، آنان را باید رها نمود. نکته مهم در این میان آن است که شما تلاش خود را انجام دهید و نتیجه را به خداوند واگذار کنید؛ چراکه توهین و اهانت چنین اشخاصی هیچ آسیبی به نظام و مقام معظم رهبری وارد نمی‌آورد، بلکه فقط نشان‌دهنده بی‌اخلاقی و بی‌ادبی و بی‌منطقی آن افراد است. بسیاری از افراد در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه معصومان علیهم‌السلام نیز به ایشان اهانت و توهین می‌کردند؛ اما هیچ‌گاه با واکنش تند و تهاجمی از جانب ایشان مواجه نمی‌شدند و همین مسئله در بیشتر اوقات سبب تألیف قلوب آن‌ها به اسلام می‌شد و گاه با مشاهده چنین رفتاری به اسلام و اهل‌بیت علیهم‌السلام گرایش می‌یافتند. هدف نهایی ما این است که این افراد به اسلام و نظام و رهبری نزدیک شوند و دشمنی خود را کنار بگذارند و این مسئله بیش از آنکه با زور و تهدید امکان‌پذیر باشد، با مهربانی و نرم‌خویی و صمیمیت امکان‌پذیر است.

4. چگونگی مواجهه با گروه‌های سازمان‌یافته مخالف نظام و رهبری

ذکر این نکته ضروری است کسانی که در جایگاه مخالف نظام و رهبری، اقدام به ناسزاگویی می‌کنند، لزوماً افراد عادی اطراف ما نیستند، بلکه ممکن است با مواردی مواجه شویم که افرادی سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی‌شده در حال ترویج اهانت به نظام و رهبری و هستند؛ درواقع چنین احساس کنیم که فرد یا افرادی در حال ایجاد شبکه و گروهی در اطراف خود و ترویج سخنان باطل در فضای مجازی و … یا بخشی از یک جریان هستند. بهترین اقدام در این‌گونه موارد، آگاه‌کردن نهادهای امنیتی و اطلاعاتی است. آنان به‌خوبی می‌دانند که با چنین مواردی چگونه برخورد کنند و آن شخص را از عواقب اقداماتش آگاه نمایند.

نتیجه:

مکتب شیعه، مکتب استدلال عقلی و گفتگوست. ما از هرگونه گفتگو درباره باورهای خود استقبال می‌کنیم؛ چراکه منطق ما مستحکم است. بااین‌وجود همواره افرادی هستند که راه منطق را انتخاب نمی‌کنند و زبان به ناسزاگویی می‌گشایند. این افراد به‌طورکلی به دودسته تقسیم می‌شوند:

 الف. افرادی که با تبیین حقیقت، دست از ناسزا برمی‌‌دارند؛

 ب. افرادی که هرچه تبیین کنیم، بازهم بر باور باطل خویش باقی می‌مانند.

 دسته دوم را باید رها کرد و از هرگونه مقابله‌به‌مثل خودداری نمود؛ چراکه سخن باطل او به نظام اسلامی خللی وارد نمی‌کند. حکم گروه‌های سازمان‌یافته مخالف نظام و رهبری البته متفاوت است و باید چنین مواردی را به سازمان‌های مرتبط گزارش داد تا رسیدگی کنند.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نحل، آیه 125.

ریشه جلوگیری غیریهودیان به پناهگاه ها در کتاب مقدس یهودیان
مفاهیم «قوم برگزیده» و تمایزات در متون یهودی بسته به تفسیرهای تاریخی، به برداشت‌های گوناگون از معنوی تا قوم‌گرایانه منجر شده است.

پرسش:

در برخی کلیپ‌ها و تصاویر دیده می‌شود که تعدادی از اسرائیلی‌ها از ورود غیریهودیان به پناهگاه‌ها جلوگیری می‌کنند. آیا چنین رفتارهایی می‌تواند ریشه در کتاب‌های مقدس یهودیان داشته باشد؟

پاسخ:

در بسیاری از سنت‌های دینی، متون مقدس و تفسیری، جایگاهی بنیادین در شکل‌دهی به باورها، هویت جمعی و حتی رفتارهای اجتماعی پیروان دارند. این متون غالباً طی قرن‌ها شکل گرفته‌اند و در بسترهای تاریخیِ متفاوتی مورد تفسیر قرار گرفته‌اند. به همین دلیل، ممکن است یک متن دینی واحد در دوره‌های مختلف یا نزد گروه‌های گوناگون، به شکل‌های متفاوتی فهمیده شود. یهودیت نیز از این قاعده مستثنا نیست.

در برخی بحث‌های معاصر، به‌ویژه زمانی که رفتارهای تبعیض‌آمیز در جامعه مشاهده می‌شود، این پرسش مطرح می‌شود که آیا چنین رفتارهایی می‌تواند ریشه‌ای در متون مقدس داشته باشد یا نه؟ برای نمونه، گاه در برخی کلیپ‌ها یا گزارش‌ها دیده می‌شود که افرادی از ورود غیریهودیان به پناهگاه‌ها یا مکان‌های محافظتی جلوگیری می‌کنند. این مسئله این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا چنین رفتارهایی ممکن است به کتاب‌های مقدس یهودیان مانند تنخ و تلمود مرتبط باشد یا خیر. برای روشن‌تر شدن این موضوع، لازم است به برخی آموزه‌ها و تفاسیر موجود در این متون اشاره شود.

نکته اول: مفهوم «قوم برگزیده» در تنخ

تنخ (1) کتاب مقدس یهودیان است که شامل تورات و مجموعه‌ای از کتاب‌های تاریخی، دینی و حِکَمی است. (2) در بخش‌های مختلف این کتاب، از رابطه ویژه خداوند با قوم بنی‌اسرائیل سخن گفته شده و آنان به‌عنوان قومی مقدس یا برگزیده معرفی شده‌اند. در برخی فرازهای تنخ چنین آمده است:

• «زیرا که تو برای خدایت، یهوه، قوم مقدس هستی. یهوه خدایت تو را برگزیده است تا از جمیع قوم‌هایی که بر روی زمین‌اند، قوم مخصوص برای خود او باشی.» (3)

• «برای من مقدس باشید، زیرا که من یهوه قدوس هستم و شمارا از امت‌ها امتیاز کرده‌ام تا از آنِ من باشید.» (4)

• «و اکنون اگر آواز مرا فی الحقیقه بشنوید و عهد مرا نگاه دارید، همانا خزانه خاص من از جمیع قوم‌ها خواهید بود، زیرا که تمامی جهان از آنِ من است و شما برای من مملکت کهنه و امت مقدس خواهید بود.» (5)

• «من‌ که‌ یهوه‌ هستم‌ تو را به‌ عدالت‌ خوانده‌ام‌ و دست‌ تو را گرفته‌، تو را نگاه‌ خواهم‌ داشت‌ و تو را عهد قوم‌ و نور امّت‌ها خواهم‌ گردانید. تا چشمان‌ کوران‌ را بگشایی‌ و اسیران‌ را از زندان‌ و نشینندگان‌ در ظلمت‌ را از محبس‌ بیرون‌ آوری‌.» (6)

این عبارات نشان می‌دهد که در متون مقدس یهودی، بنی‌اسرائیل/ یهودیان دارای جایگاهی خاص در ارتباط با خداوند معرفی شده‌اند. همین موضوع در طول تاریخ به شکل‌گیری مفهوم «قوم برگزیده» در سنت یهودی انجامیده است. بااین‌حال، درباره معنای دقیق آن تفسیرهای متفاوتی ارائه شده است. یکی از تفسیرها برگزیدگی را به معنای نوعی برتری قوم یهود نسبت به دیگر اقوام می‌داند.

 این دیدگاه خود به چند صورت بیان شده است:

 برخی معتقدند هنگامی‌که پیام الهی به ملت‌های مختلف عرضه شد، تنها بنی‌اسرائیل آن را پذیرفتند و به همین دلیل شایسته این انتخاب شدند. در این برداشت، برگزیدگی نتیجه پذیرش مسئولیت دینی است.

 تفسیر دیگری بر جنبه نژادی تأکید می‌کند و برگزیدگی را به نَسَب ابراهیمی و پاکی‌تبار نسبت می‌دهد.

 در مقابل، برخی مفسران برتری را نه نژادی، بلکه اخلاقی می‌دانند و معتقدند که بنی‌اسرائیل به سبب گرایش به توحید و پرستش خدای یگانه یا انجام وظایف خاص، از سوی خداوند انتخاب شدند و در صورت نافرمانی، از این موقعیت هبوط می‌یابند. تفاسیر دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که بیانگر تفاوت دیدگاه یهودیان در تفسیر برگزیدگی قوم یهود است. (7)

نکته دوم: تعابیر قوم‌گرایانه‌ی تلمود

تلمود (8) یکی از مهم‌ترین مجموعه‌ متون در سنت یهودی است که شامل مباحث فقهی، حقوقی، اخلاقی و تفسیری است. این اثر حاصل چندین قرن گفت‌وگو و مناظره میان خاخام‌هاست و برخلاف تصور رایج، کتابی یکدست با یک دیدگاه واحد نیست. بسیاری از بخش‌های آن به شکل مباحثه و اختلاف‌نظر تنظیم شده‌اند و بدون توجه به زمینه تاریخی و موضوع بحث، فهم دقیق آن‌ها دشوار است. (9)

مرتبط با موضوع موردنظر در پرسش، در برخی بخش‌های تلمود عباراتی وجود دارد که گاهی به‌گونه‌ای تفسیر می‌شوند که نوعی تمایز شدید میان یهودیان و غیریهودیان را نشان می‌دهد. برای نمونه در رساله باوا متسیا در رویه ب از برگه 114 آمده است: «شما [یهودیان] انسان نامیده می‌شوید، اما غیریهودیان انسان نیستند.» (10) همچنین در رساله شابات در رویه الف از برگه 146 آمده است که خداوند جهان را برای اسرائیل آفریده است. (11) در رساله عِوودا زارا در رویه ب برگه 26 نیز نجات غیریهودیان نهی شده است. عبارت‌هایی ازاین‌دست می‌تواند در نژادپرستی گروهی از یهودیان مؤثر باشد. (12)

نتیجه:

مسئله نسبت میان رفتارهای تبعیض‌آمیز و نژادپرستانه برخی افراد و متون یهودیت، موضوعی پیچیده و چندبُعدی است. از یک‌سو، وجود برخی عبارات در تنخ و تلمود که می‌تواند تبعیض‌آمیز به نظر برسد، امکان سوءبرداشت یا استفاده ایدئولوژیک را فراهم می‌کند؛ از سوی دیگر، این متون دارای تفاسیر متنوعی هستند و بسیاری از مفسران یهودی مفهوم برگزیدگی را نه نشانه برتری نژادی، بلکه مسئولیتی دینی یا مفهومی معنوی دانسته‌اند. بااین‌همه، نمی‌توان نادیده گرفت که در طول تاریخ، برداشت‌های قوم‌گرایانه یا نژادمحور از این متون در میان برخی گروه‌های یهودی طرفدارانی داشته و چه‌بسا در رفتارهای تبعیض‌آمیز گروهی از یهودیان مؤثر واقع شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. Tanakh

2. سلیمانی، عبدالرحیم، درآمدی بر شناخت کتاب مقدس، مجله هفت‌آسمان، 1378 ش، شماره 2.

3. سفر تثنیه، 7: 6

4. سفر لاویان، 20: 26

5. سفر خروج، 19: 5-6

6. کتاب اشعیا، 42: 6-7

7. برای مطالعه بیشتر، رک: گندمی، رضا، اندیشه قوم برگزیده در یهودیت، فصلنامه هفت‌آسمان، تابستان 1384 ش، شماره 26؛ سلیمانی، عبدالرحیم، قوم یهود از برگزیدگی تا نژادپرستی، هفت‌آسمان، 1383 ش، شماره 22.

8. Talmud

9. طالبی دارابی، باقر، سیر تکون تلمود، فصلنامه هفت‌آسمان، تابستان 1378 ش، شماره 2، ص 164-174.

10. Bava Metzia 114b

11. Shabbat 146a

12. Abodah Zarah 26b

امامان علیهم السلام و بیعت ظاهری با خلفای زمان
در منابع تاریخی، موردی مبنی بر بیعت رسمی ائمه (ع) با خلفا یافت نشده است. تنها در واقعه حره، به دستور یزید، امام سجاد(ع) به‌صورت نمادین بیعت ایشان انجام پذیرفت.

پرسش:

آیا بعد از حادثه کربلا، امامان علیهم‌السلام بیعت ظاهری با خلفای زمان کردند؟ گزارشی داریم که واژه بیعت به‌تصریح در آن بکار رفته باشد؟

 

 

پاسخ:

در منابع تاریخی و حدیثی آمده که امام حسین علیه‌السلام هرگز حاضر نشدند تا با فردی چون یزید بیعت کنند. (1) بااین‌حال می‌بینیم سایر ائمه علیهم‌السلام خلافت سایر خلفا را پذیرفتند؛ بنابراین لازم است روشن شود که آیا سایر ائمه علیهم‌السلام با خلفا بیعت نمودند و یا حتی سکوت آنان و یا تعابیری نظیر امیرالمؤمنین بیعت به‌حساب می‌آید یا نه؟!

مفهوم بیعت

پیش از اسلام، در میان عرب رسم بود که هنگام خریدوفروش برای تأکید بر التزام خود به مفاد قرارداد، دو طرفِ معامله دست راست خود را با ضربه به دست راستِ طرف دیگر می‌زد؛ این کار را «بَیعَت» یا «صَفْقَه» می‌گفتند که با وقوع آن، معامله انجام‌یافته تلقّی می‌شد. همچنین زمانی که افرادی یا قبیله‌ای با حاکم یا رئیس قبیله پیمان می‌بستند، عمل دست‌دادن را انجام می‌دادند. (2) در متون و منابع اسلامی نیز بسیاری از محقّقان، معنای اصطلاحی بیعت را، نهادن دست راست در دست راست کسی، به نشانه پذیرش اطاعت یا ریاست وی دانسته‌اند. (3) این سنت پس از ظهور اسلام نیز استمرار یافت و به‌تدریج معنا و کارکردی سیاسی‌تر پیدا کرد. بیعت با پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و اله جنبه‌ای دینی و سیاسی توأمان یافت و پس از رحلت ایشان، به یکی از مبانی مشروعیت خلافت تبدیل شد. ازاین‌رو با گذشت زمان، بیعت در فرهنگ اسلامی از یک عمل نمادین به یک نهاد سیاسی تبدیل شد. بیعت به معنای قرارداد تبعیت و اطاعت از حاکم تلقی می‌شد. این بیعت در موارد مختلفی چون تعیین خلیفه، نصب امیران لشکر و والیان نمود پیدا می‌کرد.

بیعت گرفتن از ائمه علیهم‌السلام

با استناد به منابع تاریخی و حدیثی، بیعت غالباً در شرایطی انجام می‌گرفت که شخص بیعت‌کننده دارای نقشی مؤثر در جامعه باشد. بدین‌جهت، خلفا برای تثبیت جایگاه خود، نیازمند بیعت گروه‌های خاصی ازجمله مهاجران و انصار، اعضای شوراهای تعیین خلیفه و شخصیت‌های برجسته سیاسی و دینی بودند. به همین دلیل، پس از مرگ معاویه، گرفتن بیعت برای یزید از چهره‌هایی چون امام حسین علیه‌السلام، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و سعد بن ابی وقاص اهمیت ویژه داشت. در این میان، امام حسین علیه‌السلام مهم‌ترین چالش سیاسی حکومت یزید محسوب می‌شدند؛ زیرا طبق مفاد صلح امام حسن علیه‌السلام، پس از معاویه، خلافت باید به امام حسین علیه‌السلام می‌رسید و افزون بر این، هزاران نامه از مردم کوفه به امام رسیده بود که در آن‌ها ایشان را امام و رهبر خود خطاب کرده بودند. اینجا بود که اگر امام حسین علیه‌السلام بیعت می‌کردند، خلافت یزید مورد تأیید قرار می‌گرفت.

پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام، شرایط سیاسی جهان اسلام دچار دگرگونی عمیقی شد. حکومت اموی، ساختار خلافت را به نظامی موروثی تبدیل کرد و با تکیه‌بر نیروی نظامی، بخش‌های مختلف جامعه را تحت کنترل مستقیم یا غیرمستقیم قرار داد. در چنین شرایطی، امام سجاد علیه‌السلام جوان بودند و به‌دلیل شرایط خفقان، فعالیت سیاسی آشکاری نداشتند و به‌نوعی مسیر تقیه را در پیش گرفتند. همچنین در دوره‌های بعد، با استقرار خلافت عباسی، رویه کنترل و نظارت بر ائمه تشدید شد. عباسیان برای جلوگیری از جایگاه اجتماعی امامان، غالباً آن‌ها را در پایتخت تحت نظر قرار می‌دادند یا محدودیت‌هایی بر ارتباطات آنان اعمال می‌کردند. این سیاست باعث می‌شد نیازی به بیعت گرفتن رسمی از آنان حس نشود؛ زیرا حکومت بر این باور بود که در صورت محدودسازی فعالیت اجتماعی امامان، احتمال ایجاد تهدید سیاسی به حداقل خواهد رسید.

ازاین‌رو در منابع تاریخی و حدیثی مطلبی که نشان از بیعت ائمه علیهم‌السلام داشته باشد یافت نشد و تنها در حادثه حره آمده که یزید به فرماندهی مسلم بن عقبه دستور داد از مردم مدینه بیعتی خاص گرفته شود که طی آن، بر گردن آنان مهر می‌زدند و بیعت‌کنندگان را عبد خلیفه معرفی کنند. بااین‌حال برخلاف عموم مردم، امام سجاد علیه‌السلام مورد احترام قرار گرفتند و بیعت ایشان به‌گونه‌ای نمادین و غیر الزام‌آور انجام شد.(4) البته گاهی امامان به جهت شرایط سخت سیاسی در مورد خلفا تعابیری نظیر امیرالمؤمنین را به کار بردند. (5) هرچند این‌گونه تعابیر خود نوعی از مراتب بیعت بشمار می‌رود؛ اما در مقابل شیعیان نیز آگاه بودند که الآن زمان تقیه است و خود شیعیان نیز مأمور بودند به جهت حفظ جان خود و اهداف امام علیه‌السلام مخالفتی با دستگاه خلافت انجام ندهند.

نتیجه‌گیری:

 بیعت در نگاه تاریخی یک رفتار انعطاف‌پذیر و تابع شرایط سیاسی بوده است. در دوره امام حسین علیه‌السلام، به دلیل تهدید جدی ایشان برای حکومت یزید، بیعت‌گیری از امام به‌عنوان ابزاری برای تثبیت حکومت اهمیت ویژه‌ای داشت؛ اما پس از واقعه کربلا، ساختار خلافت مبتنی بر وراثت شد و تهدید سیاسی از جانب امامان به حداقل رسید. به همین دلیل، دستگاه خلافت نیازی به بیعت رسمی و عمومی از امامان احساس نمی‌کرد و امامان نیز با تکیه‌بر روش‌هایی چون تقیه و هدایت پنهان، جامعه شیعه را مدیریت می‌کردند.

پی نوشت ها:

1. کوفی، ابن اعثم‏، الفتوح، بیروت، دار الأضواء، چاپ اول، 1411 ق، ج 5 ص 14.

2. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ابن خلدون، الجزء الاول من کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر، بیروت ۱۳۹۱ ق، ص ۲۰۹.

3. شهرستانی، محمدعلی، مدخل الی علم الفقه، لندن، ۱۴۱۶ ق، ص ۱۵۵.

4. ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه الله‏، شرح نهج‌البلاغه، محقق، ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، قم، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏، چاپ اول، 1404 ق‏، ج‏3، ص 259.

5. ابن طاووس، على بن موسى‏، مهج الدعوات و منهج العبادات، قم، دار الذخائر، چاپ اول، 1411 ق‏، ص 188

صفحه‌ها