اخلاق

چرایی خواب بد و کابوس دیدن
خواب‌ها سه نوع‌اند: بشارت الهی، وسوسه شیطان و بازتاب افکار روزانه. نباید به کابوس‌ها زیاد اهمیت داد و برای رفع آن‌ها خواندن آیات قرآن و دعا توصیه شده است.

پرسش:

مدتی است که خواب‌های بد و کابوس می‌بینیم چه باید کرد؟

پاسخ:

خواب دیدن و رؤیا یا کابوس در خواب حقیقتی است که بسیاری از افراد از فهم ماهیت و چگونگی آن عاجزند. خواب‌های انسان می‌تواند در اخلاق و زندگی انسان تأثیرگذار باشد و می‌تواند حامل پیام یا بدون هیچ پیامی باشد. خواب‌ها گاهی صادق و گاهی کاذب است و در مفاهیم دینی در مورد خواب صادق مطالبی وجود دارد. برای توضیح این مطلب و جواب سؤال لازم است به چند نکته به‌اختصار اشاره شود.

1. امام صادق علیه‌السلام درباره خواب‌ها می‌فرماید:

 «رؤیا، بر سه قسم است: گاهی بشارتی از ناحیه خدا است؛ گاهی وسیله غم و اندوه از سوی شیطان و گاه، مسائلی است که انسان در فکر خود (در روزها هنگام بیداری) می‌پروراند و آن‌ها را در خواب می‌بیند.» (1)

 از این فرمایش امام صادق علیه‌السلام می‌توان استنباط کرد که بسیاری از خواب‌ها به دلیل دل‌مشغولی‌ها، نگرانی‌ها، میل‌ها و ترس‌های نفسانی است و بیش‌تر انسان‏ها به دلیل دل‌مشغولی‌های دنیوی، از دیدن رؤیای رحمانی محروم‌اند پس نباید بیش‌ازحد به کابوس‌ها اعتنا کرد.

2. اگر کسی خواب بد دید، آن را تعبیر به خیر کند و نگران نباشد و برای رفع تعبیر خواب‌های بد طبق احادیث امامان بزرگوار عمل کند. امام صادق علیه‌السلام فرمود:

 «هرگاه کسی خوابی پریشان و ناخوشایند دید (و از خواب بیدار شد) پهلوبه‌پهلو شود و آیه 10 سوره مبارکه «مجادله» را بخواند: "إِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ" سپس بگوید: "عذت بما عاذت به ملائکه الله المقربون و انبیاۆه المرسلون و عباده الصالحون من شر ما رأیت و من شر الشیطان الرجیم" به آنچه فرشتگان مقرب الهی و پیامبر مرسل و بندگان شایسته خدا پناه برده‌اند، پناه می‌برم از شر خوابی که دیده‌ام و از شر شیطان رجیم.» (2)

3. راه‌هایی برای جلوگیری از خواب بد دیدن بیان شده که قبل از خواب می‌خواند مانند خواندن سوره‌ها یا ذکرها که کمک‌کننده است. امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید:

 «کسی که ناراحتی یا ترسی در خواب به وی دست دهد باید هنگامی‌که به خوابگاه خود رود معوذتین (سوره ناس و فلق) و آیه‌الکرسی را بخواند.» (3)

 در روایت دیگری شخصی از امام صادق علیه‌السلام سؤال کرد: زنی است که شب در خواب، شخصی را به هراس می‏اندازد. امام فرمود:

 «به آن شخص بگو که: تسبیحی بساز و سی‌وچهار بار اللَّه اکبر بگو و سی‌وسه بار سبحان اللَّه و سی‌وسه بار الحمد للَّه و ده مرتبه بگوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ هُوَ عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیر» (4)

4. بسیاری از خواب‌هایی که به‌ظاهر بد و نگران‌کننده‌اند، معنای خوبی دارند که معبران قوی آن را می‌فهمند؛ بنابراین، نباید نگران بود و باید این نوع خواب‌ها را حمل بر خیر کنیم؛ بنابراین دیدن خواب بد، لزوماً معنای بد ندارد؛ زیرا اولاً ممکن است که این خواب، با القاء شیطان بوده تا ایشان را بترساند یا توجهشان را از چیز خوب و معنوی‌ای که در بیداری به آن دست‌یافته‌اند منحرف سازد؛ ثانیاً ممکن است ناشی از حساسیت‌های درونی ایشان بوده باشد و ثالثاً همان‌طور که گفته شد، بسیاری از خواب‌هایی که ظاهر بدی دارند معنای خوبی دارند که یک معبر قوی می‌تواند آن را بیان کند.

5. اگر کسی زیاد خواب بد می‌بینید توجه خود را بیش‌تر به نقاط مثبت و نورانی خواب معطوف کند و اگر خوابی برایش خیلی ناراحت‌کننده بود، صدقه بدهد و به زندگی و وظایف خود بپردازد.

6. یک خواب، برای افراد مختلف یا در زمان‌های مختلف، دارای معانی مختلف هست و لذا فکر نکند که معنای خواب او همان چیزی است که در کتاب‌های تعبیر خواب آمده است.

7. خواب خود را برای دیگران تعریف نکند؛ مگر به دلیل ضروری. خود نیز خواب خود را تعبیر به خیر کند؛ زیرا تعبیر خواب، چه از ناحیه خود و چه از ناحیه دیگران، در زندگی ما تأثیر می‌گذارد.

8. باید دانست که حتی اگر قضای قطعی الهی هم مقرر شده باشد، می‌توان با دعا و نیایش و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام، امید داشت که تغییر می‌کند، چراکه در منابع دینی ما این نکته ذکر شده است. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

 «دعا، قضای الهی را برمی‌گرداند، اگرچه قضای الهی محکم شده باشد. ازاین‌رو زیاد دعا کن که آن کلید هر رحمت و برآوردن هر حاجت است.» (5)

 از امام کاظم علیه‌السلام نقل شده است:

 «بر شما باد به دعا کردن، زیرا دعا و درخواست از خدا بلائی را که از مرحله ‌قدر و قضا گذشته و جز امضای آن نمانده (تمامی اسباب آن فراهم شده، ولی هنور در خارج وجود پیدا نکرده) برمی‌گرداند.» (6)

 

نتیجه

خواب‌ها و رؤیاها ازنظر دینی اهمیت زیادی دارند و می‌توانند پیام‌ها و تأثیراتی در زندگی انسان داشته باشند. همان‌طور که امام صادق علیه‌السلام بیان کرده‌اند، خواب‌ها به سه دسته تقسیم می‌شوند: بشارت الهی، وسوسه شیطان و بازتاب فکر و احساسات روزمره انسان؛ بنابراین، نباید به همه خواب‌ها و به‌ویژه کابوس‌ها بیش‌ازحد اهمیت داد. برای مقابله با خواب‌های ناخوشایند، روش‌های دینی مانند خواندن آیات قرآن، دعا و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام توصیه شده است که آرامش و امنیت روانی را افزایش می‌دهد. همچنین تعبیر خواب نباید به‌صورت مطلق و بدون توجه به شرایط فردی و زمانی انجام شود چون خواب‌های بد گاهی تعابیر خوب دارند و بهتر است خواب‌ها را به خیر تعبیر کرد تا تأثیرات منفی آن‌ها کاهش یابد. درنهایت، با توکل به خدا و انجام اعمال صالح، می‌توان بر تأثیرات منفی خواب‌ها غلبه کرد و حتی دعا می‌تواند تقدیر را تغییر دهد. این نگرش باعث می‌شود که خواب‌ها نه منبع ترس، بلکه فرصتی برای آرامش و رشد معنوی باشند.

منابع برای مطالعه بیشتر:

  1. مفهوم خواب و رؤیا از منظر قرآن، عرفان و فلسفه، حصارکی محمدرضا، فیروزی حسین.

پی‌نوشت‌ها:

1. «الرُّؤْیَا عَلَى ثَلَاثَهِ وُجُوهٍ بِشَارَهٍ مِنَ اللَّهِ لِلْمُؤْمِنِ وَ تَحْذِیرٍ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ أَضْغَاثِ أَحْلَامٍ.» ثقه‌الاسلام کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 8، ص 90.

2. «إِذَا رَأَى الرَّجُلُ مَا یَکْرَهُ فِی مَنَامِهِ فَلْیَتَحَوَّلْ عَنْ شِقِّهِ الَّذِی کَانَ عَلَیْهِ نَائِماً» ثقه‌الاسلام کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 8، ص 142

3. «مَنْ‏ أَصَابَهُ‏ فَزَعٌ‏ عِنْدَ مَنَامِهِ‏ فَلْیَقْرَأْ إِذَا أَوَی إِلَی فِرَاشِهِ الْمُعَوِّذَتَیْنِ وَ آیَهَ الْکُرْسِی‏» ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏1، ص 470

4. «قُلْ لَهُ إِنَّ امْرَأَهً تُفْزِعُنِی فِی الْمَنَامِ بِاللَّیْلِ فَقَالَ قُلْ لَهُ اجْعَلْ مِسْبَاحا ...» ثقه‌الاسلام کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 2، ص 537

5. ثقه‌الاسلام کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 2، ص 470

6. ترجمه تفسیر المیزان‏، موسوى همدانى سید محمدباقر، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم‏ 1374 ش، ج 2، ص 55

قناعت و دعا برای زیادی نعمت ها
برای جمع میان قناعت در زندگی و زیاد خواستن از خدا، باید موقع دعا از خدا زیاد طلب کرد، اما در زندگی باید به مقدرات الهی قانع بود و به رضایت او دل سپرد.

پرسش:

به ما می‌گویند در زندگی قناعت کنید و از طرفی می‌گویند؛ از خدا کم نخواهید! به نظرتان چه کنیم؟

پاسخ:

 
هر دو گزینه فوق در آیات و روایات ما فراوان توصیه شده است؛ از طرفی سفارش‌های بسیاری در مورد قناعت و اکتفا کردن به آنچه خداوند متعال تقدیر کرده وجود دارد و از طرفی در آیات و روایات و کلمات بزرگان به ما گفته‌اند از خداوند متعال زیاد بخواهید و همت عالی داشته باشید و از خداوند کم نخواهید. از‌این‌رو طبیعی است که برای برخی افراد سؤال فوق ایجاد شود. برای پاسخ به این سؤال توجه به چند نکته لازم است.

نکته اول: معنای زیاد خواستن از خداوند متعال

غالب روایاتی که به ما توصیه می‌کنند از خداوند متعال زیاد درخواست کنید، معمولاً در مقام بیان این نکته هستند که خواسته‌های خود را (هرچند خیلی زیاد باشد) در درگاه لطف و در برابر کرم و قدرت الهی زیاد نبینید؛ چراکه برای خداوند متعال که قدرت و کرامت و علم بی‌نهایت دارد خواسته‌های شما زیاد و سنگین نیست، بلکه هر چه باشد کوچک است. فکر نکنید این‌همه خواسته از کرم و قدرت و لطف خدا بیشتر است؛ مانند این روایت شریف که از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده که می‌فرمایند: «از خداوند بخواهید؛ و زیاد بخواهید؛ زیرا هیچ‌چیز براى او زیاد و بزرگ نیست.» (1)

 همچنین حضرت فرمودند:

 «خداوند مى‏فرماید: ... اگر دل‌های [همه‏] بندگانم آرزویى همچون آرزوى دل خوشبخت‏ترین بنده مرا بکنند [و من آرزوى آنان را برآورم‏] این آرزوها همچون سوزنى است که بنده‏اى از بندگان من، آن را در آب دریا فروبرد؛ زیرا عطاى من با یک‌کلام است و ابزار من نیز یک‌کلام و آن به این است که من به چیزى بگویم: "هست شو" هست مى‏شود (به‌محض این‌که هستى یافتنِ چیزى را اراده کنم هستى مى‏یابد).» (2)

نکته دوم: محدود نبودن زیاد خواستن به امور دنیایی

 غالب روایاتی که به ما توصیه می‌کنند از خداوند متعال زیاد درخواست کنید، مطلق هستند و محدود به دنیا و رزق دنیا نمی‌باشند؛ مانند روایت امام باقر علیه‌السلام که می‌فرمایند:

 «هیچ خواسته‌ای را زیاد مشمارید؛ زیرا آنچه نزد خداست بیش از آن است که مى‏پندارید.» (3)

 پس یکی از جواب‌های سؤال فوق این است که در امور مادی باید قناعت کرد، ولی در امور آخرتی که مربوط به آخرت است نباید قناعت کرد و هر چه آن‌ها را از خدا بیشتر بخواهیم بهتر است. گاهی برخی نعمت‌ها دنیوی هستند و از دنیا شروع می‌شوند و در آخرت به اوج نمود خود می‌رسند، اما از جنس رزق مادی نیستند مانند علم و معرفت، ایمان، یقین، اخلاق نیکو، توفیق عبادت و خدمت به مردم، دوستان صالح و ... در این‌گونه امور قناعت نمودن مذموم است و باید هر چه بیشتر از خدا خواست. چنانچه حضرت على علیه‌السلام‏- در وصیت خود به فرزند بزرگوارشان امام حسن علیه‌السلام- فرمود:

 «باید براى خود، آن چیزى را [از خدا] بخواهى که جمال و نیکى آن برایت بماند و وبال و آزارش از تو دور ماند. مال و ثروت براى تو نمى‏ماند و تو نیز براى آن نخواهى ماند.» (4)

 پس می‌توان سؤال فوق را این‌گونه هم جواب داد که منظور از زیاد خواستن از خدا، خواستن این‌گونه امور است که منافاتی با قناعت کردن در امور مادی ندارد.

نکته سوم: زیاد خواستن و دعا برای دیگران

زیاد خواستن از خدا همیشه به معنای برای خود خواستن نیست؛ بلکه می‌تواند معنای زیاد خواستن از خدا، این باشد که هم برای خود و هم برای همه مسلمین و مؤمنین بخواهید. چنانچه در آداب دعا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرمایند:

 «هرگاه یک نفر دعا مى‏کند، براى همه دعا کند؛ زیرا این دعا به اجابت نزدیک‌تر است. کسى که پیش از دعا کردن براى خود براى چهل نفر از برادرانش دعا کند، آن دعا در حقّ آنان و در حقّ خودش مستجاب شود.» (5)

 پس جواب دیگری که به سؤال فوق می‌توان داد این است که در زندگی به آنچه خداوند برای انسان مقدر کرده قناعت کند، ولی در موقع دعا از خداوند زیاد درخواست نماید هم برای خود و هم برای همه مسلمانان و مؤمنین و نیازمندان.

نکته چهارم: زیاد خواستن و ناامید نشدن

زیاد خواستن گاهی می‌تواند به معنی زیاد دعا کردن و ناامید نشدن از استجابت باشد، چون برخی مواقع ما مستجاب شدن دعای خود را متوجه نمی‌شویم و کم‌کم ناامید شده و کمتر دعا می‌کنیم؛ چنانچه در روایات متعددی بشارت داده‌اند که هیچ دعایی نیست که بی‌تأثیر باشد؛ بلکه حتماً نوعی از استجابت برای آن وجود دارد. پس ناامید نشوید و زیاد دعا کنید. هرچند نتیجه و استجابت محسوسی مشاهده ننمایید؛ مانند این روایت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که فرمودند:

 «هر مسلمانى که خدا را به دعایى بخواند و آن دعا براى قطع رحم یا رسیدن به گناهى نباشد، خداوند متعال یکى از این سه کار را در حقّ او مى‏کند: یا دعایش را در دنیا برآورَد، یا آن را ذخیره آخرت او قرار دهد و یا بدى و گزندى را از او دور سازد.» (6)

 

نکته پنجم: زیاد خواستن به معنی همه‌چیز خواستن

زیاد خواستن از خدا که در کلمات اولیای دین و بزرگان توصیه می‌شود، می‌تواند به معنی همه‌چیز خواستن از خدا و فقط از او درخواست کردن باشد؛ چنانچه اهل‌بیت علیهم‌السلام به ما توصیه فرموده‌اند که همه‌چیزتان را از خدا بخواهید حتی نمک آش و بند کفشتان و از غیر خدا چیزی را مستقلاً درخواست نکنید که خود نوعی شرک است. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «براى هر حاجتى که دارید، حتى اگر بند کفش باشد، دست خواهش به‌سوی خداوند  دراز کنید؛ زیرا تا او آن را آسان نگرداند آسان [برآورده‏] نشود.» (7)

نکته ششم: قناعت و درخواست رزق مادی فراوان

با وجود معانی متعددی که برای «زیاد خواستن از خدا» بیان شد، بااین‌حال در موارد زیادی، بخصوص در دعاهای اهل‌بیت علیهم‌السلام رزق وسیع و کثیر از خدا خواسته شده است. بدین معنا که معانی فوق منافاتی ندارد که در برخی، ما از خداوند متعال رزق مادی دنیایی فراوان هم درخواست کنیم؛ همچنانکه اهل‌بیت علیهم‌السلام این‌گونه درخواست‌هایی هم داشته‌اند. در این صورت برای پاسخ به سؤال فوق باید گفت انسان باید مقام دعا را از مقام زندگی جدا نماید. در موقع دعا همه خیرات دنیایی و آخرتی را درخواست نماید حتی رزق و روزی وسیع و کثیر طلب نماید و سعی کند شرایط لازم برای مستجاب شدن این‌گونه دعاها را فراهم کند؛ اما در طول زندگی و موقع مشاهده مقدرات الهی و نحوه پاسخگویی خدا به درخواست‌ها و دعاهای او، در مقابل قضا و تقدیر الهی تسلیم بوده و راضی به رضای او باشد و به هر چه خدا برای او مقدر کرده قناعت کند و ناسپاسی و حرص و طمع را از خود دور نماید و بداند تمام خواسته‌های او حتماً پاسخ داده می‌شود، منتهی آن‌گونه که خدا صلاح می‌داند نه همیشه آن‌گونه که او می‌خواهد. چنانچه حضرت على علیه‌السلام می‌فرمایند:  «تأخیر در اجابت دعا تو را نومید نگرداند؛ زیرا بخشش [خداوند] بسته به نیّت [او] است؛ چه‌بسا که در برآوردن خواهشت تأخیر شود تا بدین‌وسیله خواهنده را پاداش بزرگ‌تر و امیدوار [به بخشش الهى‏] را بخشش بیشتر دهد؛ بسا باشد که چیزى بخواهى و به تو داده نشود، اما دیر یا زود بهتر از آن به تو داده شود، یا براى خیر و مصلحت تو از تو دریغ شده است؛ و بسا خواسته‌ای که اگر برآورده شود موجب نابودى و تباهى دین تو گردد.» (8)

نتیجه:

معنای زیاد خواستن از خدا می‌تواند محدود ننمودن دعاها به امور مادی و دنیایی یا محدود نکردن دعاها به دعای به خود یا ناامید نشدن از تأخیر اجابت‌ها یا همه‌چیز را از خدا خواستن باشد که در این صورت منافاتی با توصیه به قناعت ندارد و در همان راستا است؛ اما اگر زیاد خواستن را به خواستن زیاد رزق و روزی مادی هم تعمیم بدهیم کما اینکه در سیره و روایات و دعاهای اهل‌بیت علیهم‌السلام چنین موضوعی را مشاهده می‌کنیم؛ سؤال فوق را این‌گونه جواب می‌دهیم که باید مقام دعا را از مقام زندگی و رؤیت نتیجه دعاها تفکیک کرد؛ در مقام دعا همه‌چیز ازجمله رزق مادی زیاد را باید از خدا خواست، اما پس‌ازآن در برابر تقدیرات الهی تسلیم بود و به آنچه مقدر کرده قناعت نمود.

منابع مطالعاتی:

1. کتاب دعا در فرهنگ اسلام و آثار آن در اصلاح رفتار، نویسنده: ثریا سادات حسینی، انتشارات هورین

2. کتاب آداب دعا، نویسنده: عبدالحسین طیب، انتشارات: تبیان

3. کتاب آداب و فنون نیایش، نویسنده: رسول میرباقری، انتشارات: میراث ماندگار

پی‌نوشت‌ها:

1. «سَلُوا اللَّهَ وأجزِلُوا، فإنَّهُ لا یَتَعاظَمُهُ شی‏ءٌ.» حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، اول، 1409 ق،، ج‏7، ص: 25.

2. «إنَّ اللَّهَ یَقولُ: ... وَلَو أنَّ قُلوبَ عِبادِی اجتَمَعَتْ عَلى قَلبِ أسعَدِ عَبدٍ لی ما زَادَ ذلِکَ إلّامِثلَ إبْرَهٍ جاءَ بِها عَبدٌ مِن عِبادِی فَغَمَسَها فی بَحرٍ، وذلِکَ أنَّ عَطائی کَلامٌ، وعُدَّتی کَلامٌ و إنّما أقولُ لِلشَّی‏ءِ: کُنْ، فَیَکونُ.» طوسی، محمد بن حسن، الامالی، تحقیق: مؤسسه بعثت، قم، دارالثقافه للطباعه و النشر و التوزیع، اول، 1414 ق، ص: 675.

3. «لا تَستَکثِرُوا شَیئاً ممّا تَطلُبُونَ، فما عِندَ اللَّهِ أکثَرُ مِمّا تُقدِّرونَ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 317.

4. «ولتَکُن مَسألَتُکَ فیما یَعنِیکَ مِمّا یَبقى‏ لَکَ جَمالُهُ ویُنفى‏ عنکَ وبالُهُ، والمالُ لا یَبقى‏ لک ولا تَبقى‏ لَهُ.» حرانی، حسن بن علی ابن شعبه، تحف العقول، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین حوزه، دوم، 1404 ق، ص: 75.

5. «إذا دَعا أحَدٌ فَلْیُعِمَّ فإنّه أوجَبُ للدُّعاءِ، ومَن قَدَّمَ أربعینَ رَجُلًا مِن إخوانِهِ قَبلَ أن یَدعُوَ لِنفسِهِ استُجِیبَ لَهُ فیهِم وفی نفسِهِ.» مجلسی، محمدباقر‏، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الأطهار علیهم‌السلام، 110 جلد، تحقیق: جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، دوم، 1403 ق، ج‏90، ص: 313.

6. «ما مِن مُسلمٍ دَعا اللَّهَ تعالى‏ بدعوهٍ لَیسَ فیها قَطیعَهُ رَحِمٍ ولا استِجلابُ إثمٍ إلّاأعطاهُ اللَّهُ تَعالى‏ بها إحدَى خصالٍ ثلاثٍ: إمّا أن یُعَجِّلَ لَهُ الدَّعوهَ و إمّا أن یَدَّخِرَها لَهُ فی الآخِرَهِ و إمّا أن یَرفَعَ عَنهُ مِثلَها مِن السُّوءِ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 269.

7. «سَلُوا اللَّهَ عزّوجلّ ما بدا لَکُم مِن حوائجِکُم حتّى‏ شِسعَ النَّعلِ؛ فإنّهُ إنْ لَم یُیَسِّرْهُ لَم یَتَیسَّرْ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 270.

8. «لا یُقَنِّطَنَّکَ إبطاءُ إجابتِهِ، فإنَّ العطیَّهَ على‏ قَدْرِ النِّیَّهِ، وربّما اخِّرَتْ عنکَ الإجابهُ لِیَکونَ ذلکَ أعظَمَ لِأجرِ السائلِ وأجزَلَ لِعَطاءِ الآمِلِ، وربّما سألتَ الشی‏ءَ فلم تُؤْتاهُ واوتیتَ خیراً مِنهُ عاجِلًا أو آجِلًا، أو صُرِفَ عنکَ لِما هُوَ خیرٌ لکَ، فَلَرُبَّ أمرٍ قد طَلِبْتَهُ وفیهِ هلاکُ دینِکَ لو اوتیتَهُ.» شریف رضی، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه، تحقیق و تصحیح: صبحی صالح، قم، هجرت، اول، 1414 ق، ص: 399.

شیوه مواجهه با افراد بی حیاء
آموزه‌های اسلامی برای مواجهه با افراد بی‌حیا و بی‌پروا، شامل تذکر مشفقانه، اعراض و دوری‌گزینی، حفظ قاطعانه حریم شخصی و در صورت لزوم، گزارش به نهادهای مسئول است.

پرسش:

با افرادی که بی حیاء و بی‌پروا هستند، چگونه رفتار کنیم؟ (شیوه مواجهه)

پاسخ:

 
حیا، به‌عنوان یک ارزش اخلاقی والا، نقش مهمی در حفظ سلامت فردی و اجتماعی ایفا می‌کند. فقدان حیا و بروز رفتارهای بی‌پروا می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌های گوناگون گردد. ازاین‌رو، نحوه مواجهه با افرادی که فاقد این ویژگی هستند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در آموزه‌های اسلامی، ضمن تأکید بر اهمیت حیا، راهکارهایی برای مواجهه با افراد بی‌حیا ارائه شده است که در ادامه به آن‌ها خواهیم پرداخت.

1. تذکر و نصیحت مشفقانه

اولین گام در مواجهه با افراد بی‌حیا، تذکر و نصیحت دلسوزانه است. این تذکر باید با لحنی ملایم و به‌دوراز تحقیر و سرزنش باشد. هدف از این تذکر، آگاه‌سازی فرد از پیامدهای رفتارش و دعوت او به بازگشت به مسیر درست است: قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:

 «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‌ای] که نیکوتر است، مجادله نما. در حقیقت، پروردگارت خود داناتر است به کسی که از راه او منحرف شده و او به راه‌یافتگان [نیز] داناتر است.» (1)

 البته در این تذکر دادن حتماً بهتر است که مردان و مسئولان خانواده‌ها خطاب قرار گیرند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام دراین‌باره مردان را خطاب قرار داده است:

 «ای مردم عراق؛ خبر یافتم که زنان شما در راه‌ها پهلو به پهلوی مردان می‌زنند آیا شرم نمی‌کنید؟ و آیا شما (مردان) حیا نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید، زنانتان به بازارها رفته و مزاحم بیماردلان می‌گردند.» (2)

 این بیان نشان می‌دهد در تذکر لازم نیست مستقیم به خود فرد تذکر دهید گاهی به مسئول خانواده که مردان هستند بگویید اثر بیشتری دارد.

2. اعراض و دوری گزینی

درصورتی‌که تذکر و نصیحت مؤثر واقع نشود، می‌توان از روش اعراض و دوری‌گزینی استفاده کرد. این روش به معنای قطع کامل رابطه نیست، بلکه به معنای کاهش ارتباط و عدم حضور در موقعیت‌هایی است که فرد بی‌حیا در آن حضور دارد و احتمال بروز رفتارهای ناپسند وجود دارد. قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:

 «و هنگامی‌که کسانی را دیدی که در [معنای] آیات ما به [انحراف و] یاوه‏سرایی می‌پردازند، از آنان روی بگردان تا به سخنی غیرازآن درآیند و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه [به این موضوع] با قوم ستمکار منشین. »(3)

 این روش برای وقتی است که نصیحت‌ها بی‌فایده است و شخص اصرار بر بی‌حیایی دارد.

3. حفظ حریم و مرزهای شخصی

در مواجهه با افراد بی‌حیا، حفظ حریم و مرزهای شخصی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. باید به‌طور قاطع و محکم، از ورود این افراد به حریم شخصی خود جلوگیری کرد و اجازه نداد که رفتارهای آن‌ها باعث آزار و اذیت شود. این شامل محدود کردن اطلاعاتی است که با آن‌ها به اشتراک گذارده و حدومرز برای تعاملاتتان تعیین می‌کنید. اگر کسی مواظب حریم‌های شخصی‌اش باشد این افراد بی‌حیا کمتر می‌توانند به انسان صدمه بزنند.

4. برخورد قانونی و گزارش به نهادهای مسئول

گاهی دیده می‌شود که فرد یا افرادی عامدانه و بدون توجه به تذکرات به ترویج بی‌حیایی در جامعه مشغول هستند. علی‌رغم تذکرات مشغول ترویج بی‌حیایی هستند و آثار منفی‌شان روی جامعه ملموس است. در اینجا تذکر به خودشان یا دوری از آن‌ها یا حفظ حریم کافی نیست. باید با گزارش به نهادهای مسئول مطالبه برخورد قانونی با این افراد بشود. مخصوصاً در کشور اسلامی ایران که قانون در این زمینه وجود دارد. مثلاً اگر کسی در مغازه یا شرکت یا محل کسب‌وکارش ترویج بی‌حیایی می‌کند به اداره اصناف و تعزیرات می‌توان شکایت کرد. در فضای مجازی هم همین‌طور است. گاهی کسی در حال ترویج بی‌حیایی در صفحه شخصی یا گروه یا کانال خویش است. در این موارد هم باید با گزارش دادن به مسئولان و متصدیان امر  جهت جلوگیری از رواج بی‌بندوباری تلاش کرد.

نتیجه‌گیری:

مواجهه با افراد بی‌حیا و بی‌پروا، نیازمند صبر، حکمت و درایت است. با به‌کارگیری راهکارهای ارائه‌شده در آموزه‌های اسلامی، می‌توان ضمن حفظ ارزش‌های اخلاقی، از آسیب‌های احتمالی ناشی از رفتارهای ناپسندِ این افراد جلوگیری کرد. تذکر مشفقانه، آن‌هم به مسئول خانواده، اعراض و دوری گزینی از افراد بی‌حیا، حفظ حریم شخصی و شکایت به نهاد های مسئول ابزارهایی هستند که می‌توانند در این مسیر یاری‌گر ما باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ.» سوره نحل، آیه ۱۲۵

2. «یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِی الطَّرِیقِ أَ مَا تَسْتَحْیُونَ. ... أَ مَا تَسْتَحْیُونَ وَ لَا تَغَارُونَ نِسَاءَکُمْ یَخْرُجْنَ إِلَى الْأَسْوَاقِ وَ یُزَاحِمْنَ الْعُلُوجَ.» کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی. تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ ق. ج 5، ص 537

3. «وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ.» انعام، آیه ۶۸

 

ضرورت و اهمیت اعتکاف
اعتکاف عبادتی وحیانی و ریشه‌دار است که با فراهم‌کردن خلوت آگاهانه با خدا،به تهذیب نفس، بازگشت به خویشتن و تقویت معنویت فرد و جامعه، به‌ویژه نسل جوان کمک می‌کند.

پرسش:

اعتکاف چه اهمیت و ضرورتی دارد که در این چند سال این همه بر آن تأکید می‌کنند؟

پاسخ:

تأکید گسترده بر اعتکاف در سال‌های اخیر، پرسشی جدی را به وجود آورده است که چرا این عبادت تا این اندازه برجسته شده و بر آن پافشاری می‌شود؟ آیا این توجه فقط حرکتی تبلیغی یا مناسکی است یا پشتوانه‌ای عمیق و منطقی دارد؟ بررسی آیات قرآن، سیره پیامبر و ائمه علیهم السلام و نیز شرایط انسان امروزی نشان می‌دهد که اعتکاف پاسخی دقیق و حساب‌شده به نیازهای فطری، تربیتی و اجتماعی انسان است و تأکید امروز بر آن، ریشه در همین ضرورت‌ها دارد.

ضرورت اعتکاف از منظر فطرت انسان

انسان به طور فطری کمال‌طلب و نقص‌گریز است و همواره در مسیر حرکت به ‌سوی خداوند قرار دارد. قرآن این حقیقت را چنین بیان می‌کند: «ای انسان، تو با تلاش و رنج به ‌سوی پروردگارت می‌روی و او را ملاقات خواهی کرد» (1).

حرکت فطری انسان بدون تهذیب نفس، خلوت با خدا و عبادت آگاهانه ممکن نیست. اشتغالات دائمی زندگی، انسان را از خود و خدایش دور می‌کند و اگر فرصتی برای توقف و بازگشت فراهم نشود، انسان دچار خدافراموشی و ازخودبیگانگی می‌شود. اعتکاف پاسخی مشروع به این نیاز فطری است؛ یعنی خلوتی که نه خودساخته است و نه سلیقه‌ای، بلکه در چارچوب وحی تعریف شده است و انسان را دوباره در مسیر فطرت قرار می‌دهد.

ریشۀ وحیانی اعتکاف در قرآن و تاریخ انبیا

اعتکاف پدیده‌ای نو یا مقطعی نیست، بلکه این عبادت در تاریخ توحید سابقه دارد و در سیرۀ حضرت ابراهیم، حضرت مریم و حضرت زکریا علیهم السلام دیده می‌شود. خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «و چون خانه [کعبه] را برای مردم محل اجتماع و [جای] امنی قرار دادیم، [و فرمودیم]: "در مقام ابراهیم، نمازگاهی برای خود اختیار کنید" و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که "خانه مرا برای طواف‌کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید"» (2).

ذکر عاکفین در کنار طواف و نماز، نشان‌دهنده جایگاه بالای اعتکاف در منظومۀ عبادات الهی است.

مشروعیت فقهی و حدود الهی اعتکاف

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «درحالی‌که در مساجد به اعتکاف پرداخته‌اید، با زنان آمیزش نکنید. این مرزهای الهی است؛ پس به آن نزدیک نشوید» (3). طرح اعتکاف همراه با تعیین حدود الهی نشان می‌دهد این عبادت دارای قداست ویژه و ساختار است و نمی‌توان آن را کم‌اهمیت دانست.

هم‌ترازی اعتکاف با عبادات بزرگ

قرارگرفتن اعتکاف در کنار طواف، رکوع و سجود و شرط‌بودن روزه برای صحت آن، نشان‌دهندۀ جایگاه بلند اعتکاف است. روزه که از ارکان مهم اسلام است، شرط اعتکاف قرار داده شده است و این مسئله به‌خوبی بیان‌کنندۀ مرتبه بالای اعتکاف در نظام عبادی اسلام است. اجر و ثوابی که برای این عبادت ذکر شده نیز گویای اهمیت آن است. در روایت می‌خوانیم: «اعتکاف یک دهه از ماه مبارک رمضان [اعمّ از اینکه دهه اوّل باشد یا دوم و یا سوم] معادل دو حج و دو عمره است» (4).

سیرۀ پیامبر در اعتکاف

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هر سال در دهه آخر ماه رمضان معتکف می‌شدند و حتی اگر به دلیلی موفق نمی‌شدند، آن را قضا می‌کردند؛ یعنی در ماه رمضان سال بعد دو دهه معتکف می‌شدند؛ یک دهه برای همان سال و یک دهه برای قضای سال گذشته (5).

اعتکاف؛ تبعیت عملی از اسوه حسنه

در قرآن می‌خوانیم: «به‌یقین برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود» (6)؛ اعتکاف هم یکی از مصادیق روشن اقتدا به پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروی عملی از سیره ایشان است.

ضرورت خلوت آگاهانه با خدا

انسان در مسیر بندگی همواره نیازمند خلوت با معبود است؛ چراکه دل بدون خلوت، گرفتار شلوغی‌ها و آشفتگی‌های بیرونی می‌شود و ارتباط قلبی با خدا تضعیف می‌گردد. اعتکاف فرصت خلوت آگاهانه با خدا را فراهم می‌آورد؛ خلوتی که در آن انسان از سرگرمی‌ها و تعلقات فاصله می‌گیرد و به محاسبۀ نفس، توبه، دعا و تفکر می‌پردازد.

ضرورت اعتکاف در عصر زندگی ماشینی

زندگی معاصر با سرگرمی‌های پی‌درپی و فضای دیجیتال همراه است. این شرایط سبب تضعیف تمرکز انسان شده است و او را بیش از گذشته در معرض غفلت قرار داده است. هرچه عوامل غفلت بیشتر می‌شود، نیاز به اعتکاف نیز ضروری‌تر و فوری‌تر می‌گردد. یکی از آفت‌های جدی انسان معاصر، فراموشی خدا و در نتیجه فراموشی خود است. اعتکاف برنامه‌ای داوطلبانه برای درمان این آفت معرفی می‌شود. انسان در این عبادت، از فضای پرهیاهوی روزمره فاصله می‌گیرد، به درون خود رجوع می‌کند و رابطه قلبی‌اش با خدا را زنده می‌سازد؛ به همین دلیل اعتکاف فقط یک عبادت فردی نیست، بلکه درمانی عمیق برای بحران هویت معنوی انسان است.

اعتکاف؛ خلوت مشروع نه انزوا

اسلام دین گوشه‌نشینی دائمی نیست و رهبانیت را رد می‌کند؛ اما خلوت موقتی و هدفمند را می‌پذیرد. این عبادت نوعی زهد مشروع است که از افراط و تحریف دور مانده است و انسان را برای بازگشت قوی‌تر به جامعه آماده می‌کند.

حکمت موقتی‌بودن اعتکاف

اعتکاف دائمی نیست و موقتی‌بودن نشانۀ حکمت آن است. انسان نمی‌تواند همیشه در خلوت باشد، اما بدون خلوت‌های زمان‌مند نیز نمی‌تواند سلامت معنوی خود را حفظ کند. اعتکاف این خلأ را پر می‌کند و دوره‌ای فشرده برای محاسبه نفس، بازنگری در اعمال و اصلاح مسیر زندگی فراهم می‌آورد.

ضرورت اجتماعی اعتکاف

اعتکاف تنها عبادتی فردی نیست، بلکه در سلامت معنوی جامعه نقش دارد. عبادت خالصانۀ جمعی موجب نزول رحمت، دفع بلا، تقویت هویت دینی و صیانت جامعه در برابر فتنه‌ها و تهاجم فرهنگی می‌شود.

ضرورت اعتکاف در تربیت نسل جوان

اعتکاف با استقبال گسترده جوانان مواجه شده است و منجر به تقویت ایمان آنان می‌شود. در شرایطی که نسل جدید بیش از هر زمان در معرض بحران معنا قرار دارد، اعتکاف پاسخی تربیتی و مؤثر به این نیاز است.

نتیجه:

تأکید بر اعتکاف، ریشه در ضرورت‌های عمیق انسانی، دینی و اجتماعی دارد و نمی‌توان آن را حرکتی احساسی یا صرفاً مناسکی دانست. اعتکاف پیش از هر چیز پاسخی به نیاز فطری انسان برای خلوت آگاهانه با خداست؛ زیرا انسان در میان شلوغی‌ها و اشتغالات دائمی زندگی، به‌تدریج از خود و از خدا فاصله می‌گیرد و اعتکاف این فرصت بازگشت را به گونه‌ای مشروع و هدایت‌شده فراهم می‌کند. شرایط خاص زندگی مجازی، این ضرورت را دوچندان کرده است. شتاب زندگی ماشینی، غلبه مادّیات و سرگرمی‌های پی‌درپی، انسان امروز را بیش از گذشته در معرض خدافراموشی و بحران معنا قرار داده است؛ اعتکاف در چنین فضایی، در جایگاه درمانی معنوی و راهی برای بازگشت به خویشتن مطرح می‌شود.

از سوی دیگر، ریشه وحیانی اعتکاف و جایگاه بلند آن در قرآن و سیره پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام، از هم‌ردیفی آن با طواف و نماز تا تعیین حدود الهی و شرط‌بودن روزه، نشان می‌دهد که اعتکاف عبادتی اصیل، مستقل و بنیادین در نظام عبادی اسلام است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ» (انشقاق: 6(.

2. «وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَهً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّى ۖ وَعَهِدْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ» (بقره: 125).

3. «وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ ۗ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا» (بقره: ۱۸۷).

4. «اِعْتِکافُ عَشْر فی شَهْرِ رَمَضانَ تَعْدِلُ حَجَّتَیْنِ وُ عُمْرَتَیْنِ» (محمد بن حسن حر عاملی؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌ السلام، [بی‌تا]، ج ۱0، ص 534).

5. «کانت بدر فی شهر رمضان فلم یعتکف رسول‌الله صلی‌ الله علیه وآله فلمّا ان کان من قابل اعتکف عشرین عشراً لعامه و عشراً قضاءً لما فاته» (محمد بن حسن حر عاملی؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌ السلام، [بی‌تا]، ج ۱0، ص 534).

6. «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» (احزاب: 21).

اعتکاف و اولویت عبادی فردی یا اجتماعی
اعتکاف فرصتی برای خودسازی و تقویت معنویت است که در آن عبادت فردی و خدمت اجتماعی مکمل‌اند، اما اولویت با حفظ برنامه عبادی و محدود کردن خدمات به امور ضروری است.

پرسش:

آیا در اعتکاف بیشتر عبادت کنیم یا بیشتر به کارهای تدارکات کمک کنیم؟ فضیلت کدام بیشتر است؟

پاسخ:

اعتکاف، به‌عنوان یک سنت مؤکد اسلامی، نمودار عالی جدایی از مظاهر دنیا و روی‌آوردن کامل به ذات باری‌تعالی است. معتکف با ترک مسکن و محافل دنیوی، در مسجد و خانه خدا استقرار می‌یابد که مستلزم رعایت شروطی است تا روح آن را حفظ کند. تشخیص اولویت میان عبادت انفرادی مانند نماز، دعا و تلاوت و خدمات تدارکاتی مانند نظافت یا برپایی امور اعتکاف در مسجد، سؤال اصلی است که در ادامه ضمن توضیح نکاتی به تبیین این پاسخ می‌پردازیم.

1. اصل در اعتکاف

اصل در اعتکاف، اقامت در مسجد به‌قصد عبادت است؛ اما عبادت منحصر در عبادت انفرادی نیست. درواقع این تقسیمی که در ابتدای سؤال انجام شده و عبادات انفرادی را در مقابل خدمت به مردم قرار داده شده، تعبیر درستی نیست؛ زیرا کارهایی همانند کمک به دیگران و خدمت به خلق خدا، در راستای تقرب به خدای متعال هست و جزء حقوق الهی محسوب می‌شوند و منفعت این اعمال به خود انسان بازمی‌گردد، منتها در بعضی اعمال، خود انسان فقط بهره‌مند می‌شود و در برخی دیگر علاوه بر خودش، دیگران هم از این اعمال شایسته، همانند کمک به دیگری، بهره‌مند می‌شوند.

 

2. جایگاه متعالی خدمت به خلق خدا در تعالیم دینی

خدمت به خلق خدا، در فرهنگ تعالیم قرآن و عترت، ارزش و ثواب فراوانی دارد. حتّی در روایات، دستگیری از دیگران و گره گشودن از مردم، نسبت به برخی اعمال عبادی نظیر حج یا عمره مستحب، از ثواب والاتری برخوردار است. ابان بن تغلب می‌گوید: از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که فرمودند:

 «هرکس خانه خدا را طواف کند، خداوند عزّ‌وجلّ شش هزار حسنه برای او می‌نویسد و شش هزار گناه از او می‌آمرزد و شش هزار درجه به وی عطا می‌فرماید و شش هزار حاجت از او برآورده می‌سازد

 سپس فرمودند:

 «گره‌گشایی از کار یک مؤمن، ده برابر این طواف فضیلت دارد!»(1)

 اهل معرفت و اولیای الهی ارزش و فضیلت خدمت‌رسانی به مخلوقات را درک می‌کنند و ازاین‌جهت، اگر یک شبانه‌روز خدمت به خلق خدا نکنند، گویا گم‌کرده‌ای دارند. حتی مثلاً اهل‌دل، هنگام بارش برف و باران، نگران حیوانات در بیابان و مورچه‌ها هستند که گرسنه و بی‌سرپناه نشوند، چه رسد به فکر انسان‌ها.

3. رابطه با خداوند و رابطه با بندگان او، دو بال پرواز

آدمی برای صعود و پیشرفت معنوی و درواقع برای پرواز، محتاج دو بال است: بال اوّل: رابطه با خداوند و بال دوّم: رابطه با مردم. کسی که از رابطه با خداوند، منهای رابطه با مردم، بهره گیرد، مرغ یک‌بال است و نمی‌تواند حرکت کند. چنانکه اگر با مردم رابطه داشته باشد و در برقراری رابطه با خداوند کوتاهی کند، قادر به پرواز و حرکت نخواهد بود. آیات بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که بر لزوم برقراری این دو رابطه یا برخورداری از این دو بال پرواز با جملاتی نظیر: «یقِیمُونَ الصَّلاهَ» و «مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینفِقُونَ» پافشاری دارد.(2) یعنی کسانی که قصد دارند به سعادت و رستگاری دست یابند و در دنیا و آخرت، تعالی و تکامل روحی و معنوی داشته باشند، باید اولاً از طریق نماز، روزه، حج، خمس، زکات و سایر واجبات و اعمال عبادی، با معبود خویش رابطه داشته باشند و ثانیاً به‌واسطه انفاق، با مخلوقات خداوند، رابطه برقرار سازند؛ یعنی هرچه دارند، برای خود و دیگران بخواهند و خدمت‌گزار خلق خدا باشند؛ بنابراین در اعتکاف باید طوری برنامه‌ریزی شود که هم عبادات فردی بهره‌برداری شود و هم به خدمت به دیگران بپردازیم. البته معمولاً در اعتکاف‌ها مسئولان زیادی وجود دارند که کمک می‌کنند و انسان بیشتر وقتش را سزاوار است به اصلاح خود بپردازد؛ و شایسته است کمک تدارکاتی به حدی نباشد که فرد را از ذکر و دعای خود بازدارد، یا ازلحاظ زمانی بخش عمده‌ای از اعتکاف را به خود اختصاص دهد، درواقع نباید از فضیلت اصلی اعتکاف که اصلاح نفس و تمرکز روی عبادت و بندگی است بکاهد.

نتیجه‌:

با توجه به این‌که اعتکاف عبادت و تمرکز برای خودسازی و معنویت‌افزایی است؛ این تصور که عبادات فردی و خدمات اجتماعی در مقابل هم هستند تصور نادرستی است، بلکه عبادات فردی و کمک‌های اجتماعی دو بال پرواز در امور معنوی هستند. البته کمک‌های تدارکاتی، نباید برنامه منظم فرد معتکف را مختل سازد. مؤمن باید تلاش کند تا زمان اعتکاف را به مهم‌ترین مصادیق عبودیت اختصاص دهد و خدمات را به حداقل ممکن و موارد ضروری محدود سازد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «قَضَاءُ حَاجَهِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ طَوَافٍ وَ طَوَافٍ حَتَّی عَدَّ عَشْراً.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، تهران:1365 ه. ق، ج 2، ص 194.

2. سوره بقره، آیه 3 و 83.

آیا زهد سبب عقب‌ماندگی است؟
زهد اسلامی ترک دنیا نیست، بلکه رهایی دل از وابستگی‌ها در عین تلاش، مسئولیت‌پذیری و حضور فعال اجتماعی برای سلامت فرد و پیشرفت جامعه است.

پرسش:

دوستم می‌گوید زهد سبب عقب‌ماندگی اجتماعی و اقتصادی می‌شود؛ آیا چنین مطلبی صحیح است؟

پاسخ:

اسلام کامل‌ترین دین معرفی شده است؛ زیرا دستورهای آن جامع و به ‌گونه‌ای است که سعادت دنیوی و اخروی افراد را تأمین می‌کند و مسیر صحیح پیشرفت مادی و معنوی را به‌درستی ارائه می‌دهد. زهد از بالاترین فضایل اخلاقی ا‌ست که توصیۀ دین به آن نه به معنای عقب‌ماندن از زندگی بلکه به مفهوم تغییر نگاه به دنیا و مادیات است.

«رهبانیت به معنای ترک مردم و اجتماع و زندگی انفرادی در گوشه‌ای دورافتاده، دوری از امور جنسی حتی حلال، دوری از گوشت و بوی خوش معنا شده و بیشتر در مورد زاهدین مسیحی کاربرد دارد» (1). «از جمله بدعت‌های ناصحیح مسیحیان در زمینه رهبانیت "تحریم ازدواج" برای مردان و زنان تارک ‌دنیا بود؛ و دیگر "انزوای اجتماعی" و پشت‌پازدن به وظایف انسان در اجتماع و انتخاب صومعه‌ها و دیرهای دورافتاده برای عبادت و زندگی در محیطی دور از اجتماع بود» (2). اما از نگاه اسلام، رهبانیت و دوری‌گزیدن از دنیا و مواهبش به‌شدت مذمت شده است.

نگاه صحیح به دنیا

«در مورد دنیا دو نظر مطرح است. 1. عالم دنیا بالذات عالم شر و فساد و تباهی است. 2.خود دنیا خوب است؛ اما علاقه و محبت به دنیا نامطلوب است. طبق نظر اول، کسانی که به تمام دنیا و هستی با نظر بدبینی نگاه می‌کنند و هستی و حیات را شر می‌دانند، راه ‌چاره‌ای برای سعادت بشر و نجات او از بدبختی ندارند، مگر پوچ‌گرایی و خودکشی. اما کسانی که گفته‌اند دنیا بد نیست، بلکه علاقه به دنیا بد است؛ می‌گویند چنین نیست که باید سوخت و ساخت؛ راه‌حل برای سعادت بشر و نجات او از بدبختی این است که با این علاقه‌ها مبارزه و ر یشۀ آنها کنده شود؛ آن وقت انسان از چنگال شرور رهایی می‌یابد و سعادت را در آغوش می‌گیرد. این دو دیدگاه هر دو غلط است. الف) اساساً بدبینی به خلقت و آفرینش با توحید سازگار نیست. دینی که بر اساس توحید و اعتقاد به خدای رحمان و رحیم و علیم و حکیم بنا شده، جایی برای این افکار باقی نمی‌گذارد. ب) اما آیا علاقه به دنیا مذموم است؟ این تفسیر خیلی شایع است، اما بی‌اشکال نیست و با قرآن سازگار نیست. آیا علاقه‌ای که بشر به امور دنیوی دارد، مثل محبت والدین به فرزندان و فرزندان به والدین، فطری و طبیعی یا مصنوعی است و بر اثر سوء ‌تربیت پیدا می‌شود؟ بدون شک این علایق، طبیعی و فطری است و در این صورت چگونه ممکن است مذموم باشد و وظیفه انسان این باشد که این علایق را از خود دور کند؟ همان‌طور که مخلوقات بیرون از وجود انسان هیچ‌کدام را نمی‌توان گفت شر است؛ همین‌طور هم در قوا و غرایز و اعضای روحی انسان، در میل‌ها و رغبت‌های انسان، هیچ میل و رغبت و علاقه طبیعی و فطری نیست که بی‌حکمت باشد، هدف و مقصدی نداشته باشد، همه اینها حکمت دارد. علاقه به فرزند، علاقه به پدر و مادر، علاقه به همسر، علاقه به مال و ثروت، علاقه به پیش‌افتادن و تقدم، علاقه به احترام و محبوبیت، همه اینها حکمت‌های بزرگی دارد که بدون اینها اساس زندگی بشر از هم پاشیده می‌شود» (3).

زهد

در نگاه اخلاق، زهد به معنای تعلق‌نداشتن قلبی به دنیا همراه با مسئولیت‌پذیری و تلاش برای رسیدن به اهداف مادی و معنوی است. اقتصاد بخش جدایی‌ناپذیر زندگی انسان است و انسان به طور طبیعی نمی‌تواند بدون اقتصاد و رفع نیازهای مادی، به تکامل معنوی خویش مبادرت ورزد. بنای اسلام بر اعتدال است؛ به همین دلیل هر دستوری ارائه می‌دهد و امری را توصیه می‌کند، بهترین جایگاه را نقطهٔ اعتدال و میانه‌روی معرفی می‌نماید. اقتصاد و تلاش برای رسیدن به نیازهای دنیایی نیز از این قاعده مستثنی نیست. اسلام توصیه به امور اقتصادی می‌کند و با توصیه‌های اخلاقی چون زهد، صرفه‌جویی و قناعت، نیکوکاری و ... آن را تعدیل می‌نماید. در حدیث معتبری از امام صادق علیه ‌السلام چنین آمده است: «سلمان چون سهم خود را از بیت‌المال می‌گرفت، به اندازۀ غذای سال خود از آن برمی‌داشت و تا رسیدن سهم سال بعد آن را نگاه می‌داشت. به او گفتند: ای اباعبداللَّه، تو با زهدی که داری، چنین می‌کنی و حال ‌آنکه نمی‌دانی امروز خواهی مرد یا فردا؟ و او در جواب می‌گفت: چرا همان‌گونه که می‌ترسید بمیرم، امید ندارید زنده بمانم؟ مگر شما کسانی که علم ندارید، نمی‌دانید نفس انسان اگر به داشتن وسیله معیشت خود مطمئن نباشد، گرفتار پریشانی و اضطراب می‌شود و چون وسیله معیشت داشت، اطمینان خاطر پیدا می‌کند» (4).

زهد در دین اسلام سفارش شده است؛ اما هرگز به معنای کناره‌گیری از خلق و اجتماع نیست. زهدی که منجر به فاصله‌گرفتن از اجتماع شود، انکار تکالیف اجتماعی را نتیجه دهد و بساط تضعیف آموزش و تولید را فراهم کند، به‌یقین پسند اسلام نیست و برعکس به‌شدت مذمت شده است. قرآن بهره‌بردن از دنیا را تأیید می‌کند و می‌فرماید: «در آنچه خدا به تو عطا کرده است، سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن» (5).

«گاهی به اسم زهد از دنیا به ‌گونه‌ای کناره گرفته می‌شود که حتی کسب مال حلال به هدف برآورده‌کردن نیازهای واجب مورد خدشه قرار گرفته و آن را دنیاطلبی می‌نامند؛ حال‌ آنکه در دین اسلام سفارش زیادی به کسب‌وکار و تلاش، برای به‌دست‌آوردن روزی حلال شده است» (6).

اسلام دین تک‌بعدی نیست، بلکه هر شخصی در برابر خود و خدا و جهان و اجتماع وظایفی دارد. توصیه‌های دین نیز در جهت انجام وظایف انسان تنظیم شده است؛ بنابراین اگر توصیه‌ای مبتنی بر قناعت یا زهد وجود دارد، هرگز نمی‌تواند برخلاف مسئولیت‌پذیری انسان باشد، وگرنه آن توصیه ناقص است. زهدی که انسان را از تکالیف اجتماعی و اقتصادی‌اش دور کند، با نگاه ذوابعادی دین زاویه دارد. در روایت موثقی از امام کاظم علیه ‌السلام نقل شده است: «هرکس رزق ‌و روزی را از راه حلال به دست آورد تا آن را به مصرف خود و خانواده‌اش برساند، مانند کسی است که در راه خدا جهاد می‌کند» (7).

تقویت سرمایۀ اجتماعی از نظر اسلام اصالت دارد؛ بنابراین هر دستوری که سرمایه اجتماعی را به خطر اندازد، پسند دین نیست؛ به همین دلیل زهدی که شخص را منزوی و کناره‌گیر کند، مذموم دانسته شده است. ریاضت و انزوا در دین مردود است؛ چراکه مانعی در جهت عدالت اجتماعی، حقوق خانواده و ایفای نقش اقتصادی محسوب می‌شود. زهد و فاصله‌گرفتن از اجتماع انگیزه کار را کم می‌کند؛ درحالی‌که تلاش و کار همواره مورد توصیه بوده است. دوری از اقتصاد و اجتماع می‌تواند اضطراب و افسردگی را نتیجه دهد؛ در‌حالی‌‌که توصیه‌های دین با هدف جامعه‌ای سالم انجام می‌گیرد نه اجتماعی که با انواع اختلال‌ها دست‌وپنجه نرم کند.

توصیه‌های مادی

برخی از دستورهای اسلام توصیه به بهره‌بردن از امور مادی است؛ ازجمله:

الف) توصیه به داشتن خانه بزرگ: «خانه وسیع مایه سعادت زندگی است» (8).

ب) توصیه به مرکب: «از سعادت مؤمن این است که چارپایی داشته باشد که برای انجام کارهایش سوارش گردد و بر روی آن، حقوق برادرانش را به‌جا آورد» (9).

«روایاتی که در باب منزل وسیع و مرکب راهوار ذکر شده، روایاتی هستند معتبر. و ظاهر ‌علت این امر چند چیز است: الف) ضیق و مشقت در این امور که انسان روزمره به آن نیاز دارد؛ انسان را از امور اساسی و اخروی بازمی‌دارد. اگر کوچکی منزل انسان باعث شود در تنگنا قرار گیرد و نداشتن مرکب راهوار سبب گردد در کارهای روزمره با اخلال مواجه گردد، عقلاً اگر امکان تهیه منزل و مرکب مناسب باشد، عقل از آن منع نمی‌کند. البته دل نباید بست، اسراف نباید کرد و از حد معقول نباید پا فراتر گذارد. ب) اخلاقیات در اسلام تک‌بعدی نیست؛ همچنان که زهد مطلوب است، صلۀ رحم نیز مطلوب است، برگزاری مراسم ذکر و دعا مطلوب است و همچنین اکرام مهمان مطلوب است. با توجه ‌به این نکات گاهی مسکن بزرگ خود نعمتی است که به سبب آن آخرت به دست می‌آید» (10).

نتیجه:

زهد یا تعلق‌نداشتن قلب به مال، ثروت، شهرت و ... از مهم‌ترین توصیه‌های اخلاقی اسلام است. منظور اسلام از توصیه به زهد هرگز کناره‌گیری از اجتماع و سیاست و اقتصاد نبوده است. مشارکت جمعی و شرکت در فعالیت‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به شرطی که همسو با دستورات دین باشد، سفارش شده است. زهدی که انگیزۀ کار، آموزش، سرمایه‌گذاری، تولید، ایفای تکالیف اجتماعی و ... را تضعیف کند، مانع رشد است؛ اما اسلام به رشد فردی و اجتماعی تأکید کرده است. اتفاقاً دستور اسلام برای زهد به این دلیل است که افراد تسلیم مادیات نشوند و این عدم تسلیم منجر به کاهش فساد در جامعه شود. وقتی فساد اقتصادی کم شود، جامعه مسیر رشد را طی می‌کند. پس زهد نه برخلاف اقتصاد و اجتماع بلکه راهی برای کمک به این مسیر است. زهد موانع انفاق را از سر راه نفس برمی‌دارد؛ انفاق نیز به حیات اجتماع کمک می‌کند؛ بنابراین زهد راهی برای تجدید حیات یک جامعه است و نمی‌تواند مانعی برای اقتصاد و اجتماع به شمار آید.

پی‌نوشت‌ها:

1. «والرُّهْبانُ جمع رَاهِبٍ، وهو الذی یظهر علیه لباس الخشیه، و قد کثر استعمال الرَّاهِبِ فی متنسکی النصاری. والرَّهْبَانِیَّهُ: تَرَهُّبُهُمْ فی الجبال والصوامع وانفرادهم عن الجماعه للعباده، ومعناها الفعله المنسوبه إلی الرَّاهِبِ وهو الخائف» (فخرالدین الطریحی؛ مجمع‌ البحرین؛ محقق: السید احمد الحسینی؛ تهران: انتشارات مرتضوی، [بی‌تا]، ج 2، ص 75).

2. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول) حوزه علمیه قم؛ مشهد:‌دفتر تبلیغات اسلامی، شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 166.

3. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول)؛ ص 167 ـ 168.

4. «فَأَمَّا سَلْمَانُ فَکَانَ إِذَا أَخَذَ عَطَاهُ رَفَعَ مِنْهُ قُوتَهُ لِسَنَتِهِ حَتَّى یَحْضُرَ عَطَاؤُهُ مِنْ قَابِلٍ فَقِیلَ لَهُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْتَ فِی زُهْدِکَ تَصْنَعُ هَذَا وَ أَنْتَ لَا تَدْرِی لَعَلَّکَ تَمُوتُ الْیَوْمَ أَوْ غَداً فَکَانَ جَوَابَهُ أَنْ قَالَ مَا لَکُمْ لَا تَرْجُونَ لِیَ الْبَقَاءَ کَمَا خِفْتُمْ عَلَیَّ الْفَنَاءَ أَ مَا عَلِمْتُمْ یَا جَهَلَهُ أَنَّ النَّفْسَ قَدْ تَلْتَاثُ عَلَى صَاحِبِهَا إِذَا لَمْ یَکُنْ لَهَا مِنَ الْعَیْشِ مَا یَعْتَمِدُ عَلَیْهِ فَإِذَا هِیَ أَحْرَزَتْ مَعِیشَتَهَا اطْمَأَنَّتْ وَ ...» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، ۱۴۰۷ ق، ج ۵، ص 68).

5. ﴿وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ ۖ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا﴾ (قصص: 77(.

6. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول)؛ ص 169.

7. «وعن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد، عن علی بن الحکم، عن موسی ابن بکر قال: قال لی أبو الحسن علیه‌السلام من طلب هذا الرزق من حله لیعود به علی نفسه وعیاله کان کالمجاهد فی‌سبیل‌الله» (محمد بن حسن حر عاملی؛ وسائل‌الشیعه؛ تصحیح و تحقیق: عبدالرحیم ربانی؛ بیروت، داراحیاء التراث العربی، [بی‌تا]، ج 13، ص 80).

8. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ: مِنَ السَّعَادَهِ سَعَهُ الْمَنْزِلِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 6، ص 525.(

9. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَهَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنْ سَعَادَهِ الْمُؤْمِنِ دَابَّهٌ یَرْکَبُهَا فِی حَوَائِجِهِ وَ یَقْضِی عَلَیْهَا حُقُوقَ إِخْوَانِهِم» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 6، ص 536).

10. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول)؛ ص 171.

راه های پیشگیری از افکار منفی و خطورات نفسانی
بر پایهٔ روایات و آموزه‌های اخلاقی، پیشگیری از افکار باطل با تقویت یاد خدا و عبادات و نیز کنترل حواس و پرهیز از آلودگی‌های ظاهری و باطنی تحقق می‌یابد.

پرسش:

گاهی اوقات هیچ فکر منفی سراغم نمی‌آید و از این بابت خیلی خوشحال هستم. دوست دارم این حالت ادامه داشته باشد. به نظر شما چه راه‌هایی برای پیشگیری از مبتلا شدن به افکار منفی وجود دارد؟ 

پاسخ:

یکى از کارهای لازم برای تعالی اخلاقی، تسلّط بر هوس ‌بازی خیال است و گرنه هجوم افکار منفی و اسارت در آن، مجالى براى پیشرفت اخلاقی و پیمودن صراط قرب نمی‌دهد و تمام نیروها و استعدادها را در وجود انسان، باطل و ضایع مى‏گرداند. از همین‌رو یکی از ضرورت‌هایی که سالکان راه عبودیّت بر آن تأکید دارند و خود نیز به آن اهتمام داشته‌اند، این است که باید بر قوّه متخیّله خویش ولایت و ربوبیّت پیدا ‏کنند و آن را بَرده و مطیع خویش ‏سازند. برای آنکه بتوان از اسارت هوس‌های شیطانی خیال رها شده و در عوض واردات الهی و نیک جایگزین آن شود، دو سطح از اقدامات شامل سلبی و ایجابی قابل ارائه است که در ادامه اشاره می‌شود.

نکته اول: راه‌های پیشگیری از افکار منفی در سطح سلبی

منظور از سطح سلبی، مجموعه اقداماتی است که حیث منفی و پرهیزمدارانه دارند و در حقیقت اشاره به برطرف کردن، زدودن یا ترک کردن زمینه‌ها و عواملی است که موجب پدید آمدن افکار منفی می‌شوند. فاعل اخلاقی برای آنکه بتواند از ابتلای به افکار منفی پیشگیری کند در یک مرحله باید عواملی که موجب پدید آمدن آن‌ها می‌شوند را شناسایی و از آن‌ها پرهیز کند. روش‌های متنوعی در این سطح می‌توان توصیه نمود که برخی از آن‌ها به‌تناسب افراد و ویژگی‌های شخصیتی آن‌ها، متفاوت است. همین‌طور گاهی وابسته به شرایط زمانی و مکانی است. در ادامه به برخی از روش‌های سلبی اشاره می‌شود.

1. تصفیه ظاهر و باطن

یکی از محققانی که به بحث نفی خواطر اهتمام ویژه‌ای داشته است و با بهره‌گیری از مبانی حکمی و قرآنی، دستورالعمل‌های ویژه‌ای مطرح و توصیه نموده است صدرالمتالهین شیرازی است. در بحث نفی خواطر او معتقد است راه مقابله با وسوسه‌ها و استیلای وهم به افکار باطل و خیالات فاسد، بهره‌گیری از شرع است. او با تقسیم شریعت به ظاهری و باطنی معتقد می‌شود سالک باید به طهارت ظاهر و تهذیب آن از خبائث و نجاسات جسمانی و ترک لذات همت کند تا تاریکی‌های تحت سیاست بدن اصلاح شوند. در بُعد شریعت باطنی نیز صدرا معتقد می‌شود تهذیب باطن از فحشا و تاریکی‌های باطنی و تصفیه آن از صفات شهویه ازجمله وظایف سالک است. (1) صدرالمتالهین همچنین طهارت ظاهری را مقدم بر طهارت باطنی می‌داند. (2)

2. عدم استمرار و پرهیز از بقای اختیاری

چنانکه برخی محققان گفته‌اند گاهی بدون اختیار، خیالات باطل به ذهن وارد می‌شود. (3) یکی از کارهایی که در این مواقع شایسته است انجام شود این است که وقتی فرد اسیر افکار منفی شد باید سعی کند به طریقی جلوی ترتیب اثر دادن آن‌ها را بگیرد؛ یعنی تلاش کند از استمرار آن جلوگیری کند. بالاخره هرچند وارد شدن افکار دست‌کم گاهی بی‌اختیار است، اما بقا و استمرار آن و مخصوصاً ترتیب اثر دادن به آن‌ها در اختیار انسان است؛ از همین جهت بایسته است با به‌کارگیری فن‌هایی از استمرار و اسارت افکار باطل جلوگیری شود. یکی از توصیه‌هایی که در منابع روایی برای این کار شده است استعاذه است. (4)

3. ریاضت قوای ظاهری

به اعتقاد برخی محققان، سبب وارد شدن خاطره‌ها، یا امری است بیرونی و یا امری باطنی است. عامل بیرونی مواردی را شامل می‌شود که از طریق شنیدن یا دیدن حاصل می‌شود و سپس اندیشه فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد. (5) بدین‌جهت کنترل قوای ظاهری و مخصوصاً شنیدنی‌ها و دیدنی‌ها به‌عنوان یکی از راه‌های سلبی جلوگیری از ورود افکار منفی به ذهن شمرده می‌شود. از همین جهت است که صدرالمتالهین معتقد می‌شود ریاضت فکری یکی از ضرورت‌های سلوک است. (6) ریاضت قوای ظاهری تلاشی است برای کنترل و پرهیز‌مداری در قوای ظاهری تا با کنترل آن‌ها بتوان از اسارت در خیالات باطل مصون ماند.

 

نکته دوم: راه‌های پیشگیری از افکار منفی در سطح ایجابی

در کنار رویکرد سلبی که به پرهیز‌مداری اشاره دارد، می‌توان از رویکرد ایجابی نیز سخن گفت. منظور از سطح ایجابی مجموعه اقدامات مثبت و بایدها است و در حقیقت اشاره به شناسایی عوامل و زمینه‌ها دارد. در این رویکرد عامل اخلاقی با انجام افعال و دستورالعمل‌های ویژه و استمرار بخشیدن به آن‌ها، می‌تواند به ضبط و مهار ذهن دست‌یافته، افکار و واردات مثبت را تجربه کند و از این طریق از ابتلای به افکار منفی مصون بماند. در ادامه به برخی از روش‌هایی که در این سطح قابل توصیه است اشاره می‌شود.

1. اهتمام به عبادات شرعیه

بسیاری از اهل معرفت و سلوک بر انجام اعمال عبادی به‌مثابه یکی از بهترین روش‌ها بر تسلط بر قوای فکری و ذهنی تأکید نموده‌اند. به اعتقاد آن‌ها براى کسب پیروزى در این راه، هیچ ‌وسیله‌ای مانند عبادت که اساسش توجه به خدای متعال است، مؤثر نیست. امام خمینی (ره) یکی از اسرار بزرگ عبادات شرعیه را قوت روح و تسلط بر ذهن می‌داند و می‌افزاید به‌وسیله عبادات شرعیه بدن و قوای آن تابع و منقاد روح گردیده و اراده نفس در آن‌ها کارکن شود و ملکوت نفس بر ملک غالب شود. (7) ریاضت‌کشانی که از راه‌های دیگر وارد می‌شوند ممکن است با مهمل گذاشتن زندگى و ستم بر بدن و تحمیل محرومیت‌ها، اندکى بدان دست یابند، ولى آنچه مورد تأکید دین و اهل معرفت و سلوک است راه عبادت است، بدون آنکه نیازى به آن کارهاى ناروا باشد. توجّه دل به خدا و تذکر این حقیقت که در برابر خالق و مدبر هستی قرار گرفته است، زمینه تجمّع خاطر و تمرکز ذهن را فراهم می‌کند و او را از افکار باطل و منفی دور می‌سازد.

 بوعلی سینا در نمط نهم اشارات پس از تشریح عبادت افراد عوام که تنها براى مزد انجام می‌دهد به عبادت‌های مقرون به معرفت اشاره نموده و درباره آثار آن می‌گوید:

«عبادت ازنظر اهل معرفت، ورزش همت‌ها و قواى وهمیه و خیالیه است که در اثر تکرار و عادت دادن به حضور در محضر حق، همواره آن‌ها را از توجّه به مسائل مربوط به طبیعت و مادّه به‌سوى تصورات ملکوتى بکشاند و درنتیجه، این قوا تسلیم «سرضمیر» و فطرت خداجویى انسان گردند و مطیع او شوند به حدّى که هر وقت اراده کند که در پى جلب جلوه حق برآید، این قوا در جهت خلاف فعّالیّت نکنند و کشمکش درونى میان دو میل علوى و سفلى ایجاد نشود و «سرباطن» بدون مزاحمت این‌ها از باطن کسب اشراق کند.» (8)

2. بهره‌گیری از اذکار مأثور

ذکر برای در امان ماندن از هجوم بی‌امان اندیشه‌های باطل و بهره‌مندی از افکار نیک، بهترین حربه و نیز وسیله است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره اهمیت ذکر در حفظ انسان از امور باطل می‌فرماید:

 «یاد خدا سرمایه هر مؤمن و سودش رهایی از شیطان است.» (9)

 از همین جهت یکی از راه‌هایی که در منابع روایی در هنگام مواجهه با افکار باطل به آن توصیه شده است استفاده از برخی اذکار ویژه است. بنابر برخی روایات گفتن اذکار «لاحول و لاقوه الا بالله العلیّ العظیم» (10) و همچنین گفتن ذکر شریف «لا اله الا الله» توصیه شده است. (11) همچنین در روایت دیگری رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله توصیه به گفتن روزی صدمرتبه ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم،» نموده است و یکی از آثار آن را دوری از غم دانسته‌اند. (12) غم مصداقی از افکار منفی و باطل می‌تواند باشد که روح و روان فرد را می‌آزارد و باعث ایجاد غم و اندوه می‌شود.

3. اشتغال ذهنی و فکری

به اعتقاد شهید مطهری نفس انسان به‌گونه‌ای است که همیشه باید او را مشغول داشت یعنی همیشه باید یک کاری داشته باشد که او را متمرکز کند و وادار به آن کار نماید و الا اگر شما به او کار نداشته باشی او شما را به آنچه دلش می‌خواهد وادار می‌کند و آن‌وقت است که دریچه خیال به روی انسان باز می‌شود... و همین خیالات است که انسان را از داشتن تمرکز ذهن و فکر دور می‌کند، اما برعکس وقتی انسان یک کار دارد، آن کار وشغل او را به سمت خود می‌کشد و جذب می‌کند و به او مجال برای فکر و خیال باطل نمی‌دهد. (13) به این حقیقت در روایات اشاره شده است. در روایتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده است:

 «اگر تو نفس را به کاری مشغول نکنی، او تو را به خودش مشغول می‌کند.» (14). مولوی در بیان زیبایی این حقیقت را این‌گونه بیان نموده است:

می‌گریزد ضدها از ضدها - شب گریزد چون بر افروز ضیاء

چون درآید نام پاک اندر دهان - نی پلیدی ماند و نی آن دهان (15)

4. دعا و توسل

یکی از راه‌های در امان ماندن از بسیاری از آفات و گناهان و مخصوصاً افکار و خیالات باطل و فاسد، دعا و استعانت از خدای متعال است. در روایتی حضرت سجاد علیه‌السلام از وسوسه‌های نفس به خدای متعال شکوه نموده و عرض می‌کند:

«شکوه می‌کنم به‌سوی تو ای خدای من ... از وسوسه‌های نفس.» (16) همچنین در روایتی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است:

 «وقتی یکی از شما گرفتار وسوسه شیطان شد، به خدای متعال استعاذه کند و بگوید: "آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّینَ".» (17)

5. تلاوت قرآن

حضرت سجاد علیه‌السلام در بیان زیبایی درباره اثر قرآن بر دوری انسان از اندیشه‌های بدی که ممکن است بر سلامت باطن انسان آسیب برسانند گفته است:

 «خدایا برمحمد و آل خود درود فرست و پیوسته با قرآن ظاهر ما را اصلاح کن و خطرات وسوسه‌ها و اندیشه‌های بد را از زیان‌رسانی به سلامت باطن ما بازدار.» (18)

 در همین رابطه برخی محققان توصیه به تلاوت آیه سخره (19) نموده‌اند. مرحوم حسن‌زاده آملی معتقد است تأثیر آیه سخره در صفای قلب، اطمینان نفس و نفی خواطر و نیز زدودن شک و وسواس، یقینی است و دستور آن از حضرت وصی است. (20) ملاصالح مازندرانی در شرح اصول کافی می‌گوید: بنابر حدیث، قرائت آیه سخره، هفتاد مرتبه موجب صفا و اطمینان قلب شده و رفع شک و وسوسه می‌کند. (21)

6. افزایش و تعمیق معرفت

شناخت عمیق و معرفت دقیق درباره حضرت حق و او را حاضر و ناظر دانستن و همچنین شناخت دقیق و عمیق نفس و قوای آن و همچنین شناخت ضعف‌های شخصیتی می‌تواند فرد را جهت دور ماندن از افکار منفی یاری دهد. صدرالمتالهین پس از بیان انواع واردات ذهنی و بیان شباهت‌های خواطر شیطانی و ملکی می‌گوید دلیل نفوذ آفات بر قلب، ضعف علم به نفس و باقی ماندن هواهای نفسانی در قلب آدمی است. (22)

نتیجه:

با بررسی منابع روایی و توصیه‌های بزرگان معرفت و سلوک می‌توان دو سطح از راهکارهای ایجابی و سلبی را جهت پیشگیری از افکار و خیالات باطل ارائه نمود. در سطح ایجابی راهکارهایی مانند استمداد از ذکرهای مأثور مانند ذکر شریف «لا اله الا الله» و «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم،» اهتمام به عبادات شرعیه، ایجاد اشتغال ذهنی و فکری، دعا و توسل، تلاوت قرآن و افزایش و تعمیق معرفت را می‌توان ذکر نمود و در سطح سلبی روش‌هایی مانند ریاضت دادن به قوای ظاهری و کنترل قوای بینایی و شنوایی، پاکی ظاهر از نجاسات و آلودگی‌ها و باطن از فحشا و گناه و پرهیز کردن از بقای اختیاری و ترتیب اثر ندادن به افکار منفی قابل توصیه است.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. صادقی نیری، رقیه، الهیاری نژاد، مریم، مثبت اندیشی و خوش‌بینی در نهج‌البلاغه، پژوهشنامه نهج‌البلاغه، 1392، ش 1، ص 74-63.

2. اوستین، جول، رهایی از افکار منفی: اندیشه بهتر، زندگی بهتر، ترجمه مریم امامی، تهران، ملینا، 1399.

پی‌نوشت‌ها:

1. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، کسر اصنام جاهلیه، تهران، بنیاد حکمت صدرا، 1381، ص 152-153.

2. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، کسر اصنام جاهلیه، تهران، بنیاد حکمت صدرا، 1381، ص 152-153.

3. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی علیه‌السلام، 1396، ج 1، ص 335.

4. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج 67، ص 39.

5. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی علیه‌السلام، 1396، ج 1، ص 335.

6. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، کسر اصنام جاهلیه، تهران، بنیاد حکمت صدرا، 1381، ص 53.

7. امام خمینی سلام‌الله‌علیه، چهل حدیث، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1386، ص 125.

8. ابن‌سینا، شرح ‌الاشارات و التنبیهات، تصحیح مجتبی زارعی، قم، بوستان کتاب، 1381، ج 2، ص 592.

9. «ذِکرُ اللّه رَأسُ مالِ کلِّ مُؤمِنٍ و رِبحُهُ السلامَهُ مِنَ الشیطانِ.» عبدالواحد بن محمدتمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، تصحیح: مهدی رجائى،‏ قم‏، دارالکتاب الإسلامی،1410 ق، ص 188.

10. ابن‌بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، الامالی، چاپ پنجم، تحقیق: حسین اعلمی، بیروت، موسسه الاعلمی، 1376، ص 543.

11. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۴۲۴.

12. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج ۹۰، ص ۱۸۶.

13. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1387، ج 22، ص 789.

14. «هِیَ نَفْسُکَ إِنْ لَمْ تَشْغَلْهَا شَغَلَتْکَ.» ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر (مجموعه ورام)، قم، مکتبه الفقیه، 1410 ق، ج 2، ص 134.

15. جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی مولوی، نسخه الکترونیک، [بی‌جا]، 1394، دفتر سوم.

16. «أَشْکُو إِلَیْکَ یَا إِلَهِی...وَسْوَسَهَ نَفْسِی.» امام سجاد علیه‌السلام، صحیفه سجادیه، ترجمه: عبدالمجید آیتی، تهران، سروش، 1375، دعای 51.

17. «إِذَا وَسْوَسَ اَلشَّیْطَانُ إِلَى أَحَدِکُمْ فَلْیَتَعَوَّذْ بِاللَّهِ وَ لْیَقُلْ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّینَ.» طبرسی‏، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، قم، شریف رضی، 1370 ش، ص 377.

18. «اللهمَ صَلِ علی مُحمدٍ وَآله وَادم بِالقرآن صلاح ظاهرنا وَ احجب بِهِ خَطرات الوَساوس عن صِحهِ ضَمائرنا.» امام سجاد علیه‌السلام، همان، دعای 42.

19. آیه سخره به آیات ۵۴، ۵۵ و ۵۶ سوره اعراف اشاره دارد. این آیات به این دلیل «سخره» نامیده شده‌اند که در آن‌ها به تسخیر و مسخر بودن مخلوقات در برابر خداوند اشاره شده است؛ به‌عبارت‌دیگر، این آیات بیان می‌کنند که همه‌چیز، ازجمله خورشید، ماه، ستارگان و... تحت اراده و فرمان الهی هستند.

20. حسن‌زاده آملی، حسن، رساله نور علی نور در ذکر ذاکر و مذکور، چاپ ششم، قم، تشیع، 1371، ص 127؛ همو، هزار و یک نکته، چاپ پنجم، تهران، رجا، 1365، ص 799.

21. مازندرانی، محمدصالح بن احمد، شرح الکافی؛ الاصول والروضه، تهران، المکتبه الاسلامیه، 1382، ص 285.

22. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، مفاتیح الغیب، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، 1363 ش، ص 160.

دلیل مذمت عشق
عشق زمانی ارزشمند است که با عقل و ایمان به‌سوی خدا هدایت شود، نه از امیال نفسانی و وابستگی‌های ناقص برخیزد.

پرسش:

عشق حالتی قلبی و خارج از دست انسان است؛ پس چرا می‌گویند بد است؟

پاسخ:

انسان موجودی کمال‌گراست که این ویژگی او را به سمت کمالات جذب کی‌کند. قلب ارزشمندترین بخش وجود انسان است که علایق و وابستگی‌های انسان در آن جای می‌گیرد. کارکرد حقیقی قلب این است که کامل‌ترین معشوق را در خود جای دهد؛ ازاین‌رو اگر انسان معشوقی غیرکامل را به قلب خود دعوت کند، حق قلب را ادا نکرده است.

مراتب وجود انسان

برای وجود انسان مراتب مختلفی تعریف شده است؛ اولین مرتبۀ وجود انسان، جمادی است؛ بدین معنا که انسان در برخی از ویژگی‌ها با جمادات اشتراک دارد. مرتبۀ بعدی، مرتبه نباتی است که به مشترکات وجودی ما با گیاهان اشاره می‌کند. بُعد حیوانی از دیگر مراتب وجودی انسان است که نقطۀ اشتراک انسان با حیوانات را پوشش می‌دهد. درنهایت قوه عاقله انسان است که او را از سایر موجودات متمایز می‌کند. انسان به ‌واسطۀ مراتب مختلفی که در وجود خود دارد، با معشوق‌های گوناگونی در ارتباط است؛ بنابراین آنچه در عشق‌ورزیدن اهمیت دارد، این است که انسان با کدام مرتبه از وجود خویش عاشق شده است. آنجا که عشق را مذمت می‌کنند، به این دلیل است که انسان با مراتب نازل وجود خویش عاشق شده است و آنجا که عشق را ستایش می‌کنند، جایی است که انسان عاقلانه عشق می‌ورزد.

حس و رفتار

نکته‌ای که انسان باید بدان دقت کند این است که حس قلبی و کشش عاطفی انسان ممکن است ناخواسته باشد؛ اما رفتار و اقدام برآمده از آن حس، ناخواسته نیست. اینکه انسان ناگهانی و ناخواسته مهر کسی به دلش بیفتد، به‌خودی‌خود مذمت نمی‌شود، بلکه موضوع مذمت، پروبال‌دادن به این علایق سطحی‌ است؛ یعنی وقتی جرقۀ عشقی ایجاد می‌شود، انسان لازم است منبعش را بیابد و در وجود خویش به کنجکاوی بپردازد که چرا و چه چیز او را به سمت معشوق کشانده است.

آثار عشق

ویژگی عشق، مأنوس‌شدن است. انسان به ‌واسطهٔ عشق با معشوق خویش انس می‌گیرد و وقتی این معشوق با قوه عاقله انتخاب نشده باشد، به طور طبیعی این انس همسو با مسیر کمال نخواهد بود؛ به همین دلیل وظیفۀ انسان، خالی‌کردن قلب خود از عشق‌های مراتب پایینی است و باید آن را برای معشوق اصلی خود پاک و خالص گرداند. ساختار وجودی انسان به ‌گونه‌ای تعبیه شده است که قلبش تنها با وجود معشوق حقیقی یعنی خداوند به آرامش می‌رسد؛ بنابراین وقتی انسان قلب خویش را محلی برای عشق‌های مجازی قرار دهد، قلب با دوگانگی مواجه و از حالت اعتدال خارج می‌شود. نقدهایی که به عشق وارد می‌شود و آن را بد می‌دانند، مربوط به مرتبه اقدام و عمل است نه صرف ایجاد حالتی ناگهانی و ناخواسته.

نتیجه:

حالت ناخواسته در عشق مذموم نیست؛ موضوع مهم این است که این حالت قلبی از کدام منبع وجودی الهام‌گرفته است. در نگاه اسلام بین عشق ناشی از هوس و امیال نفسانی و عشق الهی تفاوت وجود دارد. عشق مادی و مجازی به‌وجودآورندۀ دلبستگی مادی است و مانعی در مسیر سلوک قلب است؛ اما عشق پاک منجر به کمال می‌شود. بنابراین بدبودن عشق وقتی معنا می‌یابد که عقل و شرع را کنار می‌گذارد و منجر به انحراف از وظایف فردی و اجتماعی یا غفلت از حق دیگران می‌شود. عشق نیرویی خودجوش اما نیازمند هدایت است؛ یعنی ایجاد جرقه عشق ممکن است غیرارادی باشد؛ اما ساماندهی و تنظیم هیجانات و انتخاب رفتارهایی مبتنی بر عقل و شرع کاملاً ارادی و مسئولانه هستند.

پیامدهای دنیایی و اخلاقی بدقولی در پس دادن قرض
بدقولی و تأخیر در پرداخت بدهی اعتماد و اعتبار فرد را نابود کرده و در نظام عادلانه عالم زیان آن به خودِ او بازمی‌گردد.

پرسش:

برخی در پس‌دادن پول مردم بدقولی می‌کنند و خیلی دیر پول مردم را پس می‌دهند و اذیت می‌کنند؛ این کار چه پیامدهای اخلاقی در دنیا دارد؟

متأسفانه در فضای عمومی جامعه موارد زیادی مشاهده می‌شود که افراد به وعده‌های خود در زمینه‌های مختلف از جمله وعده‌های اقتصادی خود عمل نمی‌کنند؛ ازاین‌رو به‌راحتی اقساط وام‌های خود را پرداخت نمی‌کنند یا در پرداخت چک‌های خود تعلل می‌ورزند یا امروز و فردا می‌کنند تا بدهی خود را بدهند؛ حتی با مال مردم کار و درآمدزایی می‌کنند تا بعد از مدتی آن را به صاحبش برگردانند. بدقولی‌ها یا وفانکردن به عهدها در فرهنگ دینی به‌شدت نکوهش شده است و این نوع رفتارها نه‌تنها در آخرت که در زندگی دنیایی انسان آثار فراوانی دارد. در این نوشتار برخی از مهم‌ترین آثار دنیایی تعلل‌ورزیدن در بازپرداخت بدهی بیان می‌شود.

اثر اول: جنگ با خدا و عقوبت‌های الهی

در فرهنگ دینی، افزون بر اینکه اذیت و آزار دیگران گناه بزرگی دانسته شده است، برای آن هشدارهای سختی بیان شده است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «خداوند عزّوجلّ فرموده است هر که بنده مؤمن مرا بیازارد، به من اعلان جنگ مى‏دهد» (1). شخصی که بدهی خود را نمی‌دهد، بی‌شک موجب آزار و اذیت طلبکار می‌شود؛ از‌این‌رو باید منتظر آثار شومی که برای اذیت دیگران و آه‌و‌ناله بیان شده است، در زندگی شخصی خود باشد. کمترین دلیل اینکه بدقولی نوعی اذیت دیگران است، ناراحت‌;VNK طلبکار است که این ناراحتی نوعی اذیت اوست. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «هر که مؤمنى را اندوهناک کند و سپس دنیا را به او بدهد، گناهش بخشوده نمى‏شود و در برابر آن پاداشى نمى‏بیند» (2). پرواضح است زندگی کسی که با خدا به جنگ افتاده باشد، به چه سرانجام شومی منتهی خواهد شد؛ مگر اینکه توبه و استغفار کند و طلبکار را راضی نماید.

اثر دوم: گناه بدعهدی و تسلط دشمن

نپرداختن بدهی دیگران یکی از انواع بدقولی و بدعهدی است که در منابع دینی آثار زیاد و سختی برای آن بیان شده است؛ آثاری که گاه در دنیا خودش را نشان می‌دهد؛ مانند این روایت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله که فرمودند: «هرگاه عهدشکنى ‏کنند، خداوند دشمنشان را بر آنان مسلّط گرداند» (3). درمجموع کسی که به بدقولی عادت کرده است، از زمره دینداران کامل خارج دانسته شده است؛ همان‌طور که در روایت آمده است: «کسى که به عهد و پیمان خود وفا نمی‌کند، دین ندارد» (4).

تذکر: وقتی انسان یکی ـ دو مرتبه کاری را انجام دهد یا هر‌از‌گاهی آن را انجام دهد، نمی‌توان گفت اهل آن کار است؛ بنابراین به کسی می‌توان گفت بدقول و بدعهد که این رویه، عادت او شده باشد و چنین افرادی از زمره دینداران کامل خارج دانسته شده‌اند؛ وگرنه کسی که از بین ده‌ها قولی که عمل می‌کند، یکی ـ دو مرتبه بدقولی کند یا هرازگاهی بدقولی می‌نماید، نمی‌توان بدقول و خارج از زمرۀ دینداران دانست.

اثر سوم: ذلت و خواری

اهل‌بیت علیهم السلام هشدار داده‌اند اگر کسی طلبکار خود را اذیت کند و طلب او را ندهد، به ذلت و خواری در دنیا و آخرت مبتلا گردد؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: «هر کس با سه کس ستیزه کند، خوار گردد: پدر و سلطان[عادل] و طلبکار» (5). همین ذلت و خواری برای او بس که افراد بدقول اعتبار خود را در بین مردم از دست می‌دهند و اطرافیان دیگر روی حرف و قول آنها حساب نمی‌کنند؛ در‌حالی‌که به اقرار همگان، اعتبار انسان یکی از مهم‌ترین دارایی‌های او و مهم‌تر و مفیدتر از پول و سرمایۀ اوست.

اثر چهارم: ضرر و زیان

نظام عالم بسیار هوشمند، حساب‌شده و دقیق تعریف شده است و قواعد منظم و دقیقی بر آن حاکم است. از جمله در روایات نقل شده است: «هرگونه با مردم رفتار کنید، با شما همان‌طور رفتار می‌شود» (6). درنتیجه کسی که با بدقولی و نپرداختن بدهی خود، سبب آزار و اذیت و ضرر و زیان دیگران می‌شود، به‌یقین دیر یا زود همین اتفاق برای خودش می‌افتد و در ماجرایی دیگر عقوبت این کار خود را پس خواهد داد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وعده داده‌اند چنین افرادی درنهایت ضرر می‌کنند: «بدهکاران سه دسته هستند: کسى که هرگاه طلبکار باشد، مهلت مى‏دهد و چون بدهکار باشد [به‌موقع‏] مى‏پردازد و تعلّل نمى‏ورزد؛ چنین کسى سود مى‏برد و زیان نمى‏کند. و کسى که اگر طلبکار باشد، به‌موقع مى‏گیرد و اگر بدهکار باشد، نیز به‌موقع مى‏پردازد؛ چنین کسى نه سودى مى‏برد و نه زیانى مى‏کند. و کسى که اگر طلبکار باشد، به‌موقع پس مى‏گیرد و اگر بدهکار باشد، در پرداخت آن تأخیر و تعلّل مى‏ورزد؛ چنین کسى زیان مى‏کند و سودى نمی‌برد» (7).

نتیجه:

بدقولی و تعلل در بازپرداخت دیون و بدهی‌های اقتصادی که متأسفانه در جامعه رواج دارد و موجب آزار طلبکاران می‌شود، در فرهنگ دینی عملی نکوهیده و دارای پیامدهای سوء دنیوی است. این رفتار از‌آنجاکه موجب اذیت دیگران است، نوعی «جنگ با خدا» است؛ زیرا بر اساس وعده الهی، اذیت و آزار مؤمن (طلبکار) نوعی جنگ با خدا دانسته شده است که عقوبت‌های سختی به دنبال دارد. در روایات نیز بیان شده است که بدعهدی در پرداخت، زمینه‌ساز تسلط دشمن است و فرد عادت‌کننده به بدقولی از زمرۀ دینداران کامل خارج دانسته شده است. از دیگر پیامدهای دنیوی این رفتار، مبتلاشدن به «ذلت و خواری» است که خداوند برای او رقم می‌زند؛ همچنین این رفتار، اعتبار و اعتماد فرد در میان مردم از بین‌می‌رود که زیانی جبران‌ناپذیر است. درنهایت فرد بدقول به «ضرر و زیان» مبتلا خواهد شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «قالَ اللَّهُ عزّ وجلّ: لِیأذَنْ بِحَربٍ منّی مَن آذى‏ عَبدیَ المؤمنَ» (محمد بن حسن حر عاملى؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ج ۱۲، ص ۲۶۴).

2. «مَن أحْزَن مُؤمناً ثمّ أعطاهُ الدُّنیا لم یَکُنْ ذلکَ کَفّارتَه، ولم یُؤْجَرْ عَلَیهِ» (محمد بن محمد شعیری؛ جامع الاخبار؛ نجف: مطبعه حیدریه، [بی‌تا]، ص ۱۴۸).

3. «إذا نَقَضوا العَهدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیهِم عَدُوَّهُم» (محمد بن حسن حر عاملی؛ وسائل الشیعه؛ ج ۱۶، ص ۲۷۳).

4. «لا دِینَ لِمَن لا عَهدَ لَهُ» (محمد بن محمد شعیری؛ جامع الأخبار؛ ص ۷۴).

5. «ثَلاَثَهٌ مَنْ عَازَّهُمْ ذَلَّ اَلْوَالِدُ وَ اَلسُّلْطَانُ وَ اَلْغَرِیمُ‌» (محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ تحقیق و تصحیح: علی‌اکبر غفاری؛ قم: جامعه مدرسین حوزه، 1362 ش، ج ۱، ص ۱۹۵).

6. «کَمَا تَدِینُ تُدَانُ‌» محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ص 318).

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ص 90.

رابطه مدارا و نتیجه
مدارا همیشه نتیجه فوری ندارد، اما در کاهش تنش، حفظ ارتباطات، رشد صبر و افزایش برکات پنهان مانند رزق و ایمان مؤثر است؛

پرسش:

من با دیگران مدارا می‌کنم، ولی نتیجه‌ای ندارد که هیچ، حمل بر ضعف و ترس من می‌شود! به نظرتان چه کنم؟ (رابطه مدارا و نتیجه)

پاسخ:

برخی بعد از اینکه چند صباحی با دیگران مدارا می‌کنند و مشکلات و کدورت‌ها برطرف نمی‌شود و رابطه‌ها اصلاح نمی‌شود، دچار یأس می‌شوند و کم‌کم به این نتیجه می‌رسند که مدارا کردن فایده ندارد و باید تغییر روش دهند. توجه به چند نکته مهم و اساسی به این عزیزان سفارش می‌شود.

نکته اول: زمان‌بر بودن نتیجه‌بخشی

برطرف کردن ناراحتی‌ها و کدورت‌ها و تغییر ذهنیت‌ها و عادت‌ها، معمولاً نیاز به زمان طولانی دارد. نباید انتظار داشت با چند بار رفتار نرم و ملایم نشان دادن، طرف مقابل هم بلافاصله تغییر سبک و رفتار دهد. هرچه ناراحتی‌ها و کدورت‌ها شدیدتر و طولانی‌تر باشد، زمان لازم برای اصلاح آنها هم طولانی‌تر خواهد بود؛ حتی گاهی چندین ماه صبوری لازم است. به هر حال، آنچنان که اهل‌بیت علیهم‌السلام بشارت داده‌اند، در نهایت رفق و مدارا انسان را به نتیجه دلخواه خواهد رساند. چنانچه امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «هر که در کارهاى خود ملایمت داشته باشد، به آنچه از مردم می‌خواهد دست یابد.»(1)

نکته دوم: لزوم تصحیح نگاه نسبت به نتیجه

گاهی رفتارهای خوب و مدارا کردن‌ها نتایج خوبی داشته، اما دیده نمی‌شوند؛ چرا که نوع نگاه به نتایج، ناقص و اشتباه است؛ مثلاً نتیجه مطلوب را فقط در جلب محبت اطرافیان و رفع کدورت‌ها و ناراحتی‌ها و تبدیل شدن آنها به دوستی و صمیمیت می‌داند. اگر انواع نتایج فردی، اجتماعی، دنیایی و آخرتی مدارا را به خوبی بشناسیم، آن‌گاه خواهیم دید که مداراها نتایج متعددی داده است؛ اما نه آن نتیجه‌ای که ما در نظر داشته‌ایم، بلکه نتایج بالاتر و مهم‌تری که در ادامه توضیح داده می‌شود.

نکته سوم: بیشتر نشدن تنش‌ها

همین که مدارا کردن باعث شود تنش‌ها و برخوردها تشدید نشود، نتیجه کمی نیست. همین که خود و خانواده از دشمنی‌ها، آسیب‌ها و انواع فشارها و تنش‌ها حفظ شده‌اند، نتیجه خیلی مهمی است؛ چرا که معمولاً ترک مدارا، بالاگرفتن تنش‌ها و ناراحتی‌ها را به دنبال دارد. چنانچه امام صادق علیه‌السلام درباره آیه: «و با مردم نیک سخن گویید» فرمود: «مقصود، همه مردمان اعم از مؤمن و مخالفان است؛ اما با مؤمنان، باید گشاده‌رو بود و اما با مخالفان باید به نرمى و مدارا سخن گفت، تا به سوى ایمان کشیده شوند و کمترین ثمرش این است که خود و برادران مؤمنش را از گزند آنان مصون می‌دارد.»(2)

نکته چهارم: تقویت روحیه رفق و مدارا و صبر

اگر مدارا کردن باعث شود صبر، حلم و نرم‌خویی در انسان تقویت شود و شاکله و شخصیت انسان یک گام به سمت کمال و تهذیب حرکت کرده باشد، ثمره بسیار بزرگی به دنبال داشته است؛ چرا که انسان تا «ابد» مهمان این خصلت خوب خود خواهد بود و همین بالارفتن ظرفیت و تحمل انسان، در بسیاری از زمینه‌ها و تعاملات دیگر نتایج مثبت خود را نشان خواهد داد.

نکته پنجم: امکان ادامه دادن ارتباط‌ها

همین که مدارا و نرمش نشان دادن، باعث شود ارتباطات ادامه پیدا نماید، خود نوعی نتیجه است؛ هر چند این ارتباطات خیلی صمیمانه نباشد. فراموش نکنیم که همین ارتباطات هم تأثیرات مثبتی در رفع خستگی‌ها و فشارهای روحی و درآمدن انسان از تنهایی و... به خصوص برای دیگر اعضای خانواده، به دنبال دارد. چنانچه از حضرت علی علیه‌السلام نقل شده که فرمودند: «در ارتباط با دیگران باقی بمان تا دیگران هم در ارتباط با تو باقی بمانند.»(3)

نکته ششم: ضرورت توجه به نتایج پنهان

در منابع دینی رفق و مدارا نتایج متعدد و متنوعی دارد که بسیاری از آن‌ها از دید ما پنهان است؛ مثلاً رفق و مدارا نوعی صدقه معرفی شده که باعث دور شدن بلاها می‌شود؛ اما معمولاً به آن توجه نمی‌شود. چه بلاهایی از سر انسان به دلیل نرم‌خویی و مدارای او دور شده که متوجه نشده است. همچنین در منابع دینی، مدارا به عنوان عاملی برای حفظ و حراست و زیاد شدن ایمان، افزایش و برکت رزق، محبوب شدن در نظر دیگران، افزایش عزت و کرامت او و... معرفی شده است.(4) پس با این وجود چه بسا رفق و مدارا کردن انسان، در گوشه‌گوشه زندگی او اثرات متعددی گذاشته و می‌گذارد؛ اما او متوجه نبوده و نیست. چه بسا باید در زوایای دیگر زندگی و در ارتباطات با دیگران، دنبال آثار مدارا گشت.

نکته هفتم: لزوم توجه به ثواب‌ها و پاداش‌های الهی

مهم‌تر از آنچه گذشت، ثواب و درجاتی است که خداوند متعال به افراد نرم‌خو و اهل مدارا عنایت می‌کند که تا خدا خدایی می‌کند، این پاداش‌ها هستند و اهل مدارا از آنها بهره و لذت می‌برند. پس دنیا برای قضاوت کردن در مورد این‌که خوبی‌ها و مداراهای انسان چه نتیجه‌ای دارد، مناسب نیست. قضاوت در مورد موفقیت و خوشبختی و نتیجه‌بخش بودن خصلت‌ها و رفتارها در دنیا، ناقص و عجولانه است؛ بلکه باید دید در زندگی ابدی انسان چه نتیجه‌ای به دنبال داشته است. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «هر که بهره‌اى از نرم‌خویى برده باشد، بهره او از خیر دنیا و آخرت به او عطا شده است.»(5)

در این روایت بشارت بزرگی نهفته است؛ از این روایت شریف به دست می‌آید که روحیه نرم‌خویی و مدارا، کلید رسیدن به بهره انسان از دنیا و آخرت می‌باشد؛ هرچند نتایج ملموس و مورد نظر ما را در پی نداشته باشد.

نکته هشتم: مأموریت

ما در زندگی دنیا معمولاً مأمور به انجام وظیفه هستیم، نه رسیدن به نتیجه. رسیدن به نتیجه در بسیاری از موارد در محدوده وظیفه ما نیست؛ یعنی بعد از این‌که با تفکر و مشورت در مورد مسئله‌ای، انجام آن را وظیفه تشخیص دادیم، دیگر نباید به نتیجه‌بخش بودن آن فکر کنیم. آنچه مهم است این است که ما به وظیفه خود عمل کرده‌ایم و بندگی خود را نسبت به خداوند متعال نشان داده‌ایم و همین بزرگ‌ترین نتیجه و تحصیل این خصلت، به نوعی رسیدن به هدف نهایی زندگی است.

نکته نهم: لزوم مدارا ولو بی‌نتیجه

گاهی حتی اگر نتیجه هم نداشته باشد، برای رسیدن به اهدافی مهم‌تر یا حفظ امور مهم‌تر، چاره‌ای غیر از مدارا نیست؛ به‌خصوص در تعامل با افرادی که به گردن انسان حق دارند یا کسانی که انسان مجبور است با آن‌ها زندگی کند و ارتباط داشته باشد، مانند پدر و مادر، همسر، استاد و معلم و... . وقتی انسان وظیفه دارد حق این‌گونه افراد را رعایت کنید و اسباب اذیت و ناراحتی و دلخوری آنها را فراهم نکند؛ پس باید با کج‌خلقی‌ها و بدرفتاری‌های آنها مدارا نماید، حتی اگر تأثیری در تغییر رویه آنها نداشته باشد. چنانچه از حضرت علی علیه‌السلام نقل شده که فرمودند: «حکیم و فرزانه نیست آن که مدارا نکند با کسى که چاره‌اى جز مدارا کردن با او نیست.»(6)

نکته دهم: لزوم تغییر روش‌ها

مدارا با اقدام منافات ندارد؛ مدارا به معنی بی‌عملی و ترک هرگونه تدبیر و ترفند اصلاحی نیست. می‌توان در عین مدارا، روش‌هایی را برای اصلاح طرف مقابل استفاده کرد یا تغییراتی در ترفندها و اقدام‌ها داشت تا به نتیجه بهتر و بیشتری رسید؛ ولی در انجام روش‌های جدید نباید از دایره رفق و مدارا خارج شد.

نکته یازدهم: توجه نکردن به قضاوت دیگران

انسان باید با توسعه دادن شخصیت و قوی کردن روحیه خود و با رسیدن به مرحله غنای نفس، به مرحله‌ای برسد که قضاوت و تعریف و تمجید دیگران یا تحقیر و سرزنش آنها در او اثرگذار نباشد. وقتی کاری را درست و وظیفه دانست، با وجود برخوردهای نامناسب دیگران، آن را ادامه دهد. وقتی تشخیص داد که وظیفه او مدارا و نرمی نشان دادن در تعاملات است، باید به وظیفه خود عمل کند؛ هرچند آن‌ها حمل بر ترس یا ضعف نفس کنند. در نهایت و در درازمدت خیلی از حقایق نمایان خواهد شد. عزت و ذلت در دستان خداست، نه نوع نگاه و قضاوت دیگران.

نکته دوازدهم: لزوم رعایت حد و حدود مدارا

در آخر ذکر این نکته لازم است که با وجود همه آنچه گفته شد، در فرهنگ دین هر چیزی حد و حدود دارد و کمتر موردی را می‌توان یافت که بی‌حد و حصر مطلوب باشد؛ مدارا هم حد و اندازه دارد. به این معنی که بنا نیست در برخی موارد تا ابد مدارا کرد؛ بلکه در برابر برخی یا در برخی مواقع باید مدارا را کنار گذاشت و برخورد محکم و سخت از خود نشان داد. البته تشخیص این موارد نادر بسیار سخت است و نیاز به مطالعه و مشورت دارد. چنانچه حضرت على علیه‌السلام می‌فرمایند: «کسى که حُسن مدارا اصلاحش نکند، مکافات بد او را درست گرداند.»(7)

نتیجهگیری

برای قضاوت و تصمیم‌گیری در مورد نتیجه‌بخش بودن مدارا، توجه به نکات زیر بسیار ضروری است:

  • زمان‌بر بودن رسیدن به نتایج مدارا: تغییر رفتار دیگران نیاز به صبر و زمان دارد.
  • لزوم تصحیح نگاه به نتیجه: نتایج مدارا گاهی غیرمستقیم و پنهان است.
  • جلوگیری از تشدید تنش‌ها، تقویت روحیه صبر و نرم‌خویی و یا امکان تداوم ارتباطات، هریک به نوعی نتیجه به حساب می‌آیند.
  • لزوم توجه به نتایج پنهان مدارا، مانند دفع بلاها و افزایش برکت.
  • پاداش‌های الهی برای مدارا، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین نتایج مدارا می‌تواند باشد.
  • ما مأمور به انجام وظیفه هستیم، نه نتیجه: بندگی و انجام وظیفه مهم‌تر از نتیجه‌گیری فوری است.
  • گاهی مدارا حتی با وجود نداشتن نتیجه ضروری است، به‌خصوص در روابط ضروری؛ مثل والدین و همسر.
  • گاهی بدون ترک مدارا، نیاز به تغییر روش‌ها است.
  • ضرورت بی‌توجهی به قضاوت دیگران و پای‌بندی به اصول، نه نظرات مردم.
  • لزوم رعایت حدومرز مدارا و امکان رها کردن مدارا در موارد نادر.

پی‌نوشت‌ها

1 . «مَن کانَ رفیقا فی أمرِهِ نالَ ما یُریدُ مِنَ الناسِ»: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى، 8 جلد، تهران، اسلامیه، چهارم، 1407ق، ج‏2، ص120.

2. فی قولِهِ تَعالى :«وَ قولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا»: «أی للنّاسِ کُلِّهِم مُؤمِنِهِم و مُخالِفِهِم ، أمَّا المُؤمِنونَ فَیَبسُطُ لَهُم وَجهَهُ، و أمَّا المُخالِفونَ فَیُکَلِّمُهُم بالمُداراةِ لاِجتِذابِهِم إلى الإیمانِ، فإنَّهُ بِأیسَرَ مِن ذلِکَ یَکُفُّ شُرورَهُم عَن نَفسِهِ، و عَن إخوانِهِ المُؤمِنِینَ»: التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری علیه‌السلام، تحقیق: مدرسه امام مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه، قم، مدرسه امام مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه، اول، 1409ق، ص354.

3. «أَبْقِ یُبْقَ عَلَیْکَ»: تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، تحقیق و تصحیح: سید مهدی رجایی، قم، دارالکتاب الاسلامی، دوم، 1420ق، ص132.

4. به سوال «نتایج و فواید مدارا» در همین مجموعه مراجعه شود.

5. «مَن اُعطِیَ حَظَّهُ مِن الرِّفقِ، اُعطِیَ حَظَّهُ مِن خَیرِ الدُّنیا و الآخِرَةِ»: ابن أبی‌الحدید، عبدالحمید بن هبه‌الله، شرح نهج‌البلاغه لابن أبی‌الحدید، قم، چاپ: اول، 1404ق، ج‏6، ص339.

6. «لَیسَ الحَکیمُ مَن لَم یُدارِ مَن لا یَجِدُ بُدّاً مِن مُداراتِهِ»: حرانی، حسن بن علی ابن شعبه، تحف العقول، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین حوزه، دوم، 1404ق، ص218.

7. «مَن لَم یُصلِحْهُ حُسنُ المُداراةِ أصلَحَهُ سُوءُ المُکافاةِ»: لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق: حسین حسنی بیرجندی، قم، دارالحدیث، اول، 1376ش، ص444.

صفحه‌ها