۱۴۰۴/۱۰/۲۲ ۲۳:۵۱ شناسه مطلب: 101075
پرسش:
در آیات 79 تا 82 سورۀ «کهف» در بیان داستان حضرت موسی علیه السلام و حضرت خضر علیه السلام با سه تعبیر مختلف «فأردت»، «فأردنا» و «فأراد ربک» مواجه میشویم. با اینکه هر سه کار به دست جناب خضر(ع) انجام شده است، در یک مورد به خودش نسبت میدهد و در مورد دوم جمع میبندد و در مورد سوم فقط به خدا نسبت داده است؛ رمزوراز این تنوع در تعبیر چیست؟
پاسخ:
داستان حضرت موسی و خضر علیهما السلام در سورۀ مبارکه «کهف» (۱) نمونهای از تعلیم معارف عمیق توحیدی در قالب روایت قرآنی است. در این روایت، حضرت خضر علیه السلام پس از انجام سه عمل شگفتانگیز ـ آسیبرساندن به کشتی، کشتن جوانو مرمت دیوار ـ در تبیین حکمت آن سه تعبیر متفاوت را به کار میگیرد. تنوع تعابیر حضرت خضر علیه السلام در نسبتدادن «اراده» در تبیین رفتار خویش، یکی از لطیفترین جلوههای دقت بیانی قرآن کریم است که در این داستان با گزینش دقیق واژگان و ساختارهای بیانی، مخاطب را به تأمل در مراتب فاعلیت انسان و نسبت آن با ارادۀ الهی فرامیخواند.
تحلیل تفاوت تعبیر «اراده»
حضرت خضر علیه السلام وقتی در مقام تبیین حکمت رخدادهایی برمیآید که واقع شده بود، در نسبتدادن آنها سه تعبیر متفاوت به کار میبرد. این تفاوت تعابیر، ناظر به نوع فعل و شیوۀ انتساب آن در مراتب مختلف معرفت توحیدی است. در ماجرای کشتی، چون کار انجامشده در ظاهر مشتمل بر نقص و عیب است، حضرت خضر علیه السلام آن را به خود نسبت میدهد و میگوید «فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا»؛ بنابراین نمیگوید خدا خواست آن را عیبناک کند، بلکه میگوید «من خواستم معیوبش کنم».
اما در ماجرای قتل آن جوان که میتواند مشترک باشد، ارادۀ تبدیل به اَحسن را به خود و خدا نسبت میدهد و میگوید: ما خواستیم خدای سبحان آن فرزند ناصالح را به فرزندی صالح تبدیل کند.
در ماجرای برپاداشتن و تعمیر دیوار نیز که کمال صرف است و هیچ شائبۀ نقصی در آن دیده نمیشود، آن را کامل به خداوند نسبت میدهد و میگوید: «فأراد ربّک».
مقامات مختلف انسان موحد
چنین نیست حضرت خضر علیه السلام خیر را به خدا نسبت دهد و شرّ را به خود؛ زیرا همۀ مراحل کار خیر بود، بلکه روش موحدشدن این است که یک موحّد در آغاز خود را مؤثر میبیند، بعد کمکم میبیند غیر خداوند، مؤثر دیگری در کار نیست و سرانجام به مقامی میرسد که خود و همۀ ماسویالله را جزء سپاه و جنود الهی میبیند. همانگونه که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «وجوارحکم جنوده… وخلواتکم عیانه: اعضا و جوارح ظاهر و باطن انسان، سربازان حقاند» (۲). بنابراین انسان نه فاعلی مستقل، بلکه مهرهای از مراتب فاعلیت خدای سبحان است (3).
بنابراین انسان دارای سه مقام است؛ در آغاز میگوید من گفتم، من خواستم؛ کمی که ترقی میکند و میبیند تنها او نیست، بلکه دست دیگری هم در کار است، اراده را به خود و خدا نسبت میدهد؛ ولی چون بالاتر رفت، میبیند خود چیزی ندارد و هیچ است و همه چیز از خداست، پس در این مقام از روی معرفت، هر نقص و عیبی را به خود نسبت میدهد و آنجا که کمال صرف است و هیچ شائبه نقصی در آن دیده نمیشود، آن را کامل به خداوند نسبت میدهد (4).
نتیجه:
تنوع تعابیر «فأردت»، «فأردنا» و «فأراد ربک» در داستان حضرت خضر علیه السلام، ناظر به نوع فعل و شیوۀ انتساب آن در مراتب مختلف معرفت توحیدی است. آنجا که کار انجامشده در ظاهر مشتمل بر نقص و عیب است، آن را به خود نسبت میدهد؛ آنجا که میتواند مشترک باشد، آن را به خود و خدا نسبت میدهد؛ آنجا نیز که کمال صرف است و هیچ شائبۀ نقصی در آن دیده نمیشود، آن را کامل به خداوند نسبت میدهد. البته تمام مراحل کار، خیر بود نه اینکه شری هم در کار بوده باشد؛ اما این شیوۀ بیان، ترسیم سیر موحّدانۀ انسان از خودبینی به خدابینی است.
پینوشتها:
1. کهف: ۷۹ ـ ۸۲.
2. نهجالبلاغه؛ خطبۀ ۱۹۹.
3. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره پیامبران در قرآن، ج ۲)؛ قم: اسراء، 1398 ش، ج ۳۹، ص ۱۰۳.
4. ر.ک: سیدروحالله خمینی و هادی بن مهدی سبزوارى؛ تقریرات فلسفی امام خمینی؛ تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ۱۳۸۱ ش، ج ۲، ص ۳۳۵.















