پرسش وپاسخ

بررسی محتوایی دعای افتتاح و اعتبارسنجی آن
دعای افتتاح، دعایی معتبر و پرمحتوا برای شب‌های ماه رمضان است که با مضامین توحید، بندگی و انتظار ظهور امام زمان(عج)، پیوندی معنوی با خداوند ایجاد می‌کند.

پرسش:

دعاى افتتاح از چه کسى نقل شده است و آیا معتبر است و آداب، زمان و مکان خاصی برای قرائت آن در روایات نقل شده است؟

پاسخ:

دعاهای نقل‌شده از اهل‌بیت علیهم ‌السلام، بخش مهمی از میراث معنوی و عاطفی شیعیان را شکل می‌دهند. در میان این میراث، «دعای افتتاح» جایگاه ویژه‌ای دارد؛ زیرا افزون بر محتوای عمیق، پیوندی ژرف میان بندگی، معرفت الهی و امید به ظهور امام زمان علیه ‌السلام برقرار می‌کند. این دعا در شب‌های ماه رمضان خوانده می‌شود و مؤمنان به وسیلۀ آن با خداوند متعال آن راز‌و‌نیاز می‌کنند. در این نوشتار کوشیده شده است اعتبار و جایگاه این دعا بررسی و جایگاه آن مشخص شود.

1. معرفی دعای افتتاح

دعای افتتاح از نیایش‌هایی است که بسیاری از مؤمنان در شب‌های ماه رمضان با آن مأنوس هستند و قرائت می‌کنند. آغاز این دعا با ستایش خداوند است و عظمت و مهربانی او را یادآور می‌شود. دعاکننده خدا را شکر می‌کند که او را به راه درست هدایت کرده و بخشنده و مهربان است. دعاکننده همچنین برای رفع گرفتاری‌ها و بخشش گناهانش، خدا را سپاس می‌گوید.

در ادامۀ دعا، بر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و اهل‌بیت پاکش علیهم ‌السلام درود فرستاده می‌شود. این بخش نشان می‌دهد که دعاکننده، هدایت را در پیروی از راه پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان علیهم‌السلام می‌داند و از خدا می‌خواهد که بر آنان رحمت فرستد؛ به‌ویژه برای ظهور امام زمان علیه ‌السلام و برقراری عدالت در جهان دعا می‌کند.

در پایان، دعاکننده از سختی‌ها و مشکلات در جامعه به خدا شکایت می‌کند و از او یاری می‌خواهد. او امیدوار است که با ظهور امام زمان علیه ‌السلام، همۀ مشکلات حل شود، عدالت برقرار گردد و مؤمنان در پناه رحمت الهی، عزت و آرامش یابند. این دعا، نهایت امید و انتظار برای ظهور منجی بشریت را بیان می‌کند.

2. منابع دعای افتتاح

دعای افتتاح در چند کتاب معتبر شیعه آمده است:

الف) تهذیب الاحکام

این کتاب متعلق به شیخ طوسی است (متوفای 460) است. تهذیب الاحکام از کتب اصلی (اربعه) و معتبر شیعه به شمار می‌آید و کهن‌ترین کتابی است که به نقل این دعا می‌پردازد. در این کتاب ابتدای دعای افتتاح چنین آمده است: «تَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مِنْ أَوَّلِ الشَّهْرِ إِلَى آخِرِهِ وَ هُوَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِکَ وَ أَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بِمَنِّک‏ ...: در هر شب از ماه رمضان از آغاز تا پایان، این دعا را بخوان. خدایا ستایش تو را با حمد و ثنا می‌گشایم و تویی که به لطف خویش انسان را به گفتار درست هدایت نمایی ...» (1).

در این کتاب به‌صراحت دعای افتتاح به معصوم علیه ‌السلام نسبت داده نشده است. دربارۀ آداب قرائت آن نیز بیان شده است که این دعا در هر شب ماه رمضان از اول تا آخر خوانده می‌شود.

ب) مصباح المتهجد

این کتاب نیز متعلق به شیخ طوسی است. شیخ در این کتاب نیز دعای افتتاح را به معصوم مستند نمی‌کند و آن را برای هر شب ماه رمضان می‌داند (2).

ج) إقبال الأعمال

سید بن طاووس (664 ق‏)، از عالمان متبحر در علم دعا نیز این دعا را در کتاب خود با نام إقبال الأعمال‏ ذکر کرده است. ایشان دعای افتتاح را از نسخه‌ای منسوب به ابوجعفر محمد بن عثمان عمری ـ دومین نایب خاص امام زمان علیه ‌السلام ـ روایت می‌کند. در این اثر نیز نسبت مستقیم به امام معصوم علیه ‌السلام دیده نمی‌شود؛ اما وجود دعا در نسخۀ نیابت، اهمیت آن را دوچندان می‌کند.

د) اختیار المصباح الکبیر

ابن‌باقی قرشی (متوفای قرن 7) نیز این دعا را در کتاب خود با نام اختیار المصباح الکبیر نقل کرده است (3)؛ اما او نیز این دعا را مستند به معصوم علیه‌ السلام نکرده است. این دعا مطابق نقل این کتاب، در شب‌های ماه رمضان خوانده می‌شود.

هـ) منهاج الصلاح

کتاب منهاج الصلاح از کتب ادعیه علامه حلی (متوفای 726) است. اطلاعات دعای افتتاح در این کتاب همانند کتاب اختیار المصباح الکبیر است. نکته‌ای که وجود دارد اینکه علامه حلی در کتاب المصباح لفظ استحباب را برای خواندن این دعا به کار برده است: «و یستحبّ أن یدعو فی کلّ لیله من شهر رمضان: مستحب است که در هر شب ماه رمضان این دعا خوانده شود» (4).

و) کتاب بلد الامین و کتاب المصباح

المصباح و بلد الأمین دو کتاب دعایی متعلق به ابراهیم بن على عاملى‏ کفعمی (905 ق‏) هستند. این دو کتاب نیز بدون استناد‌دادن دعای موردنظر به معصوم علیه ‌السلام، بیان می‌کنند که این دعا در شب‌های ماه رمضان خوانده می‌شود (5).

کفعمی در کتاب المصباح نیز از لفظ استحباب برای خواندن این دعا استفاده می‌کند (6).

3. اعتبار دعای افتتاح

با بررسی منابع یادشده روشن می‌شود که دعای افتتاح در آثار کهن و معتبر عالمان شیعه از قرن‌های نخستین تا قرن نهم قمری نقل شده است. با اینکه در هیچ‌یک از این منابع، سندی مستقیم از امام معصوم علیه ‌السلام ذکر نمی‌شود، وجود آن در دست نایب خاص امام زمان علیه ‌السلام و نقل پیاپی آن در آثار معتبر، نشان‌دهندۀ جایگاه معنوی و استحباب آن است.

متن دعا نیز گویای عمق و حقیقتی بلند است؛ سرشار از توحید، ایمان، امید، معرفت و انتظار. این دعا آینه‌ای از روح بندگی و آرزوی تحقق وعدۀ الهی در ظهور منجی موعود است. از حیث آداب نیز برای زمان قرائت آن فقط به شب‌های ماه مبارک رمضان اشاره شده است و مکان یا شرایط خاصی برای خواندنش تعیین نمی‌شود.

بنابراین می‌توان گفت هرچند دعای افتتاح به‌صراحت از امام معصوم علیه ‌السلام نقل نشده است، اما تعدد منابع کهن، تأکید عالمان بزرگ و محتوای ژرف و الهام‌بخش آن، اعتبار و ارزش قرائت این دعا را تثبیت می‌کند. نیایش با دعای افتتاح در شب‌های ماه رمضان، هم نشانۀ بندگی و شکر است و هم ابراز انتظار و عشق به ظهور حق.

نتیجه:

با توجه به بررسی منابع تاریخی و محتوایی، دعای افتتاح از دعاهای معتبر و پرمایه‌ای است که در آثار عالمان متقدم شیعه نقل شده است و بزرگان دین بدان توجه داشته‌اند. سند مستقیم آن از امام معصوم علیه ‌السلام در دست نیست؛ اما انتقال آن از طریق چهره‌هایی چون نایب دوم امام زمان علیه ‌السلام و تأیید استحباب قرائت در شب‌های ماه رمضان، به آن پشتوانه‌ای قابل ‌اعتماد می‌بخشد. این دعا بیان‌کنندۀ روح انتظار، امید و بندگی در برابر خداوند است و قرائت آن، فرصتی برای تجدید ایمان و پیوند دوباره با آرمان عدالت و ظهور حق به شمار می‌آید.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن الحسن طوسى؛ تهذیب الأحکام؛ محقق/ مصحح: حسن الموسوی خرسان؛ تهران: دارالکتب الإسلامیه‏، 1407 ق‏، ج ‏3، ص 108.

2. محمد بن الحسن طوسی؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد؛ بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ج ‏2، ص 578.

3. علی بن حسین ابن‌باقی قرشی؛ اختیار المصباح الکبیر؛ محقق: مهدی دلیری گلپایگانی؛ قم: مکتبه العلامه المجلسی، ۱۴۳۲ ق، ج 2، ص 53.

4. حسن بن یوسف علامه حلی؛ منهاج الصلاح؛ محقق: عبدالحمید میردامادی؛ ۱۴۳۰ ق، ص 260.

5. ابراهیم بن على عاملى کفعمى؛ البلد الأمین و الدرع الحصین؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1418 ق‏، ص 193.

6. ابراهیم بن على عاملى کفعمى؛ المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیه)؛ قم: دارالرضی (زاهدی)، 1405 ق، ص 578.

امداد های غیبی و شکست های تاریخی مؤمنان
امداد الهی وعده‌ای قطعی اما مشروط است و تنها زمانی نازل می‌شود که ایمان، اخلاص، توکل، صبر و حضور مؤمنان در یاری حق به‌صورت کامل تحقق یافته باشد.

پرسش:

اگر امداد غیبی واقعی است، چرا در شکست‌های تاریخی مؤمنان، نشانی از آن دیده نمی‌شود؟

پاسخ:

در متون دینی، خداوند وعده‌هایی روشن و امیدبخش به اهل ایمان داده است؛ وعده‌هایی که گشایش برای اهل تقوا، (1) هدایت ویژه برای مجاهدان (2) و نصرت و یاری برای کسانی که دین خدا را یاری می‌کنند (3) ازجمله آن‌هاست. این وعده‌ها در منابع دینی مکرر تأکید شده و به‌ظاهر چنین می‌نماید که جامعه مؤمن اگر به وظایف دینی و اخلاقی خود پایبند باشد، باید همواره شاهد پیروزی، امنیت، آرامش و حمایت‌های آشکار الهی باشد. بااین‌حال، آنچه در تجربه تاریخی امّت‌های مؤمن دیده می‌شود همواره مطابق این تصویر نیست: گاه مردمانی دین‌دار و تلاشگر، باوجود مجاهده، از جان‌گذشتگی، پایبندی به اصول دینی و تحمل سختی‌ها، بازهم با شکست‌های دردناک، فشارهای طولانی‌مدت، رنج‌های اجتماعی یا حتی فروپاشی سیاسی مواجه شده‌اند. این فاصله ظاهری میان وعده‌های الهی و تجربه تاریخی، زمینه‌ساز این پرسش عمیق می‌شود که امداد غیبی دقیقاً چیست؟ تحت چه شرایطی محقق می‌شود؟ و چرا گاهی درصحنه‌هایی که انتظار آن می‌رود، مشاهده نمی‌شود؟ در ادامه، برای روشن‌تر شدن این مسئله، در قالب سه نکته به تحلیل موضوع می‌پردازیم.

 

نکاتی در باب امداد غیبی

نکته اول: تفاوت میان رحمت عام الهی و امداد خاص غیبی

انسان‌ها در طول زندگی خود، چه آگاه باشند و چه ناآگاه، مددهای فراوانی از سوی خداوند دریافت می‌کنند. بسیاری از این امدادها ناشی از صفت رحمانیت خداوند است؛ رحمتی عام که شامل مؤمن و کافر، نیکوکار و بدکار می‌شود و به شکل دائمی و پیوسته در هستی جریان دارد؛ مانند اصل آفرینش انسان، نعمت‌های گسترده طبیعت، توانایی‌های فطری، استعدادها و اسباب و وسایلی که برای ادامه حیات او فراهم شده است؛ نعمت‌هایی که معمولاً از فرط تکرار، از نظرها پنهان می‌ماند.

افزون بر این نعمت‌های عام، دسته دیگری از امداد وجود دارد که ویژه و مختص گروهی از بندگان است؛ امدادی که از صفت رحیمیت خداوند سرچشمه می‌گیرند و تنها شامل کسانی می‌شود که در مسیر اهداف الهی، حسن انجام‌وظیفه دارند و رفتار و نیت آن‌ها با معیارهای الهی سازگار است. (4) این لطف‌های خاص، بر اساس قوانینی فراتر از قوانین طبیعی و متعارف رخ می‌دهد و نشانه توجه ویژه الهی به بندگان خالص و مجاهد است. پیامبران نیز دقیقاً مأمور بودند تا انسان‌ها را نسبت به این نوع امداد آگاه کنند و ایمانِ به آن را در دل‌ها زنده سازند. (5)

نکته دوم: شرایط تحقق امداد غیبی در زندگی مؤمن

امداد غیبی می‌تواند در قالب‌های گوناگونی ظهور یابد؛ گاهی به‌صورت فراهم شدن اسباب موفقیت، گاه در شکل روشن‌بینی، الهام، قوت قلب، یا حتی اتفاقاتی که به نظر عادی می‌آیند، ولی در مسیر تحقق هدف الهی نقش اساسی دارند؛ اما این مددها بی‌قیدوشرط نیستند و تحقق آن‌ها نیازمند برخی شرایط است؛ ازجمله:

الف. ایمان:

 ایمان فقط یک باور قلبی ساده نیست، بلکه اطمینانی عمیق و پایدار است که به اعتماد عملی به وعده‌های خداوند می‌انجامد. آیه «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا ...» (6) نشان می‌دهد که شرط نخست بهره‌مندی از امداد غیبی آن است که ایمان انسان به مرحله‌ای برسد که نه‌تنها به زبان، بلکه در رفتار، تصمیم‌ها و پایداری او آشکار باشد.

ب. توکل:

 اعتماد و واگذاری امور به خدا از مهم‌ترین زمینه‌های دریافت امداد الهی است. (7) در برخی روایات، توکل برترین عمل معرفی شده است. (8) به‌همین‌دلیل، می‌توان گفت توکل و اعتماد قلبی، برجسته‌ترین عامل جریان‌یافتن امداد غیبی است.

ج . ثبات قدم:

قرآن بارها بر ضرورت پایداری در مسیر حق تأکید کرده است. ثبات قدم، تحمل سختی‌ها و ادامه حرکت در شرایط فشار، از مهم‌ترین زمینه‌های جریان یافتن نصرت الهی به شمار می‌رود. بر اساس آیات متعدد ازجمله آیه «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا،» (9) بدون استقامت حقیقی سنّت الهیِ یاری مؤمنان تحقق نمی‌یابد.

د. اخلاص:

 روایات اسلامی نشان می‌دهد که بسیاری از پیروزی‌های صدر اسلام نتیجه خلوص نیت مجاهدان بود؛ مؤمنانی که هر اقدامی را تنها برای رضای خدا انجام می‌دادند. (10)

ه. جهاد و یاری دین خدا:

 یکی از مهم‌ترین نشانه‌های استقامت و اخلاص، حضور واقعی در صحنه جهاد و دفاع از حق است. (11) خداوند نیز وعده داده است که چنین کسانی را با مددهای غیبی یاری کند. (12)

نکته سوم: علل تاریخی فقدان امداد غیبی در شکست‌های مؤمنان

مددهای غیبی همچون دیگر امور عالم بر اساس مجموعه‌ای از علل و مقدمات تحقق می‌یابند. با توجه به شرایطی که برای وقوع آن‌ها بیان شد، اکنون می‌توان روشن‌تر توضیح داد که چرا در برخی حوادث تاریخی، امداد الهی به نفع مؤمنان جاری نشده است:

الف. ضعف ایمان یا اخلاص در عمل:

 ضعف ایمان یا اخلاص در عمل می‌تواند مانع تحقق امداد الهی شود. هرگاه نیت‌ها آلوده به اهداف غیرالهی مانند قدرت‌طلبی، ثروت‌جویی یا شهرت شود، حمایت خاص خداوند از میان می‌رود. در بسیاری از حرکت‌های دینی - مانند جنگ اُحد و ترک پُستِ مأموریت به نیت جمع‌آوری غنائم - نشانه‌هایی از این نیت‌های ناسازگار دیده می‌شود و همین امر مانع از تحقق امداد الهی می‌گردد.

ب. کم‌صبری:

 یکی از عوامل مهم ناکامی‌های تاریخی مؤمنان، کم‌صبری آنان در لحظات حساس بوده است. گاهی کوچک‌ترین سختی کافی بوده تا گروهی از یاری دین دست بکشند و بهانه‌های مختلف بیاورند. شکایت‌های مکرر حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از بی‌وفایی و سستی کوفیان دقیقاً بیانگر همین مشکل تاریخی است. (13)

ج. ترک جهاد یا کاهلی:

 ترک جهاد یا کاهلیِ جمعی در یاری حق، یکی از مهم‌ترین موانع تحقق امداد غیبی است. اگر جامعه اسلامی در عصر امام حسن علیه‌السلام در برابر معاویه، یا در زمان امام حسین علیه‌السلام در برابر یزید کوتاهی نمی‌کرد، شرایط تاریخی به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد و نصرت الهی شامل آنان می‌شد. حتی قیام‌های شیعی مانند قیام زید بن علی نیز به‌سبب همین عدم همراهی عمومی با شکست مواجه شد. (14)

د. امید بستن به غیر خدا:

امید بستن به غیر‌خدا و اتکا به اشخاص یا قدرت‌های دنیایی، مانع مهم جریان یافتن امداد غیبی است. تنها هنگامی‌که انسان توکل کامل به خدا داشته باشد و از امیدهای غیرالهی دست بشوید، درهای رحمت و نصرت الهی به روی او گشوده می‌شود.

نتیجه:

باوجودآنکه آیات الهی وعده نصرت و یاری به مؤمنان داده‌اند و تأکید دارند که مددهای غیبی شامل حال بندگان باایمان می‌شود، تحقق این وعده‌ها همانند بسیاری از قوانین الهی مشروط به فراهم شدن مقدمات و شرایطی است. هرگاه این شرایط فراهم نباشد، انتظار نصرت غیبی بی‌پایه خواهد بود. ازاین‌رو، مؤمنان برای مشاهده آثار امداد الهی در حیات فردی و اجتماعی خود باید از یک‌سو زمینه‌های لازم مانند ایمان، توکل، اخلاص، صبر و جهاد را فراهم سازند و از سوی دیگر موانعی چون تکیه‌بر غیر خدا، سستی و آلودگی نیت‌ها را از میان بردارند.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره طلاق، آیه 2: «مَن کاَنَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَعَل لَّهُ مخَرَجًا»

2. سوره عنکبوت، آیه 69: «وَ الَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنهَدِیَنهَّمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِین»

3. سوره محمد، آیه 7: «یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَکم‏»

4. مطهری، مرتضی، مددهای غیبی در زندگی بشر، تهران، انتشارات صدرا، 1402 ش، ص 75.

5. مطهری، مرتضی، مددهای غیبی در زندگی بشر، تهران، انتشارات صدرا، 1402 ش، ص 75.

6. سوره غافر، آیه 51: «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فىِ الحْیَوهِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَاد»

7. سوره طلاق، آیه 3: «وَ مَن یَتَوَکلَ‏ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِه»

8. طباطبائی، سید محمدحسین، سنن النبی، مترجم عباس عزیزی، قم، انتشارات صلاه، چ 9، 1385 ش، ص 62.

9. سوره عنکبوت، آیه 69: «وَ الَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنهَدِیَنهَّمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِین»

10. شریف رضی، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه، ترجمه و تحقیق محمد دشتی، قم، نشر قدس، 1378 ش، خطبه 56.

11. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ 25، 1385 ش، ج 21، ص 44.

12. سوره فصلت، آیه 30: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ تَتَنزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَئکَهُ أَلَّا تخَافُواْ وَ لَا تحَزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالجْنَّهِ الَّتىِ کُنتُمْ تُوعَدُون»

13. به‌عنوان نمونه: شریف رضی، نهج‌البلاغه، خطبه 39.

14. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، ط 1، 1977 م، ج 3، ص 244.

ارتباط حضور بی‌حجاب‌ها در تجمعات خیابانی و امر به معروف و نهی از منکر
در شرایط جنگ، حفظ وحدت و جلوگیری از تفرقه از برخورد علنی با بی‌حجابی در تجمعات مهم‌تر است و تذکر اگر داده شود باید آرام، خصوصی و حکیمانه باشد.

پرسش:

داستان حضور بی‌حجابان در تجمعات شبانۀ خیابانی چیست؛ بالاخره امر به معروف آری یا نه؟!

پاسخ:

در شرایط خاص جنگی که کشور با تهدید‌های جدی خارجی روبروست، حضور مردم در تجمعات حامی نظام، نمادی از همبستگی ملی و پایداری در برابر دشمن به شمار می‌آید؛ با این وجود، گاه افرادی در تجمعات شبانه با پوشش نامناسب (بی‌حجاب یا بدحجاب) دیده می‌شوند که این وضعیت نوعی تضاد ظاهری را رقم می‌زند؛ از سویی در صف حامیان نظام و مدافعان میهن در جنگ هستند و از سوی دیگر، یکی از احکام شرعی و قانونی مهم یعنی حجاب را رعایت نمی‌کنند. بنابراین این پرسش مطرح می‌شود که در چنین موقعیت حساسی، آیا باید به این افراد امر به معروف و نهی از منکر کرد یا به دلیل شرایط خاص جنگی و ضرورت حفظ وحدت، از آن صرف‌نظر نمود؟ برای درک این پدیده که واقعیت امروز جامعه ماست، باید به چند نکته توجه کرد که در این نوشتار می‌کوشیم به آن بپردازیم.

الف) واقعیت میدانی

نخست باید پرسید آیا چنین پدیده‌ای به‌گستردگی وجود دارد یا روایتی اغراق‌شده است؟ در شرایط جنگی امروز که عمدتاً جنگ ترکیبی، اقتصادی و رسانه‌ای است، ممکن است برخی افراد با گرایش‌های دینی یا اعتقادی متفاوت در تجمعات حامی نظام حاضر شوند. این افراد ممکن است حجاب کامل نداشته باشند، اما به دلیل خطرهای بیرونی (تهاجم دشمن) در کنار نظام ایستاده‌اند. مشاهدات میدانی نشان می‌دهد این افراد طیف محدودی از حاضران در تجمعات‌ را تشکیل می‌دهند و بیشتر افراد حاضر در تجمعات، پایبند به ارزش‌ها و باورهای اسلامی‌ هستند.

ب) طیف‌شناسی افراد بی‌حجاب حاضر در تجمعات

1. افراد معتقد، اما سهل‌انگار: کسانی که حجاب شرعی را قبول دارند؛ ولی در پوشش روزمرۀ خود سهل‌گیری و سهل‌انگاری می‌کنند. این افراد در زمان جنگ، حضور در صحنه را مهم‌تر از جزئیات پوشش خود می‌دانند؛

2. افراد کم‌باور اما وطن‌دوست: کسانی که حجاب را ضروری نمی‌دانند؛ اما به دلیل عشق به میهن و مقابله با دشمن خارجی، در تجمعات حامی نظام حاضر می‌شوند. برای این افراد هویت ملی بر هویت دینی اولویت دارد؛

3. افراد معترض به الزام حجاب اما مخالف دشمن: گروهی که با قانون حجاب الزامی مشکل دارند و معترض به آن هستند؛ اما با نظام و کشور در برابر دشمن خارجی همراهی می‌کنند. حضور آنها در تجمعات به معنای برگشتن از اعتراضشان به حجاب الزامی نیست؛

4. عوامل نفوذی یا اخلال‌گر: احتمال اندکی نیز وجود دارد که برخی با پوشش نامناسب به‌عمد در تجمعات حامی نظام حاضر شوند تا با حضور خود در اجتماعاتی که بیشتر نیروهای مذهبی حضور دارند، حساسیت‌ها به مسئله بی‌حجابی را کم کنند یا نوعی عادی‌سازی را جلوه دهند. این طیف با اینکه نادرند، حضورشان در اجتماعات محتمل است.

ج) تحلیل سیاسی ـ فرهنگی

بسیاری از افرادی که در شرایط عادی به برخی از هنجارهای دینی انتقاد دارند، در زمان جنگ در برابر دشمن مشترک، متحد می‌شوند. این پدیده را می‌توان «انسجام انفعالی» نامید. این افراد نه از سرِ عشق دینی، بلکه از سر تنفرِ از دشمن وارد می‌شوند؛ دشمنی که ملزم‌نبودن به حجاب، در عمل بازی در زمینی است که او برای غلبه بر نظام اسلامی و ایران تعریف کرده است. بنابراین حضور آنها با پوشش نامناسب نشانه «تضاد درونی» است؛ از یک‌سو مخالف دشمن و از سوی دیگر، پایبند‌نبودن به تمام یا برخی شعایر.

د) امربه معروف و نهی از منکر، آری یا نه؟

پس از شناخت اجمالی از طیف‌های مختلف افراد بی‌حجاب حاضر در تجمعات شبانه، این پرسش در ادامه مطرح می‌شود که آیا در چنین موقعیتی امر به معروف و نهی از منکر کنیم یا نه؟

برای پاسخ به این پرسش لازم است به رفتار عقلا در مقام تزاحم امتثالی (1) به دو حکم یا امر مطلوب مراجعه کنیم. عقلا هنگام تزاحم میان دو امر مطلوب (عمل به دو امر واجب، ترک دو امر حرام، عمل به یک واجب و ترک یک حرام)، اگر یک تکلیف بر دیگری برتری داشته باشد، طبق قاعده اهم و مهم، به تکلیف مهم‌تر عمل می کنند؛ ولی اگر دو تکلیف مساوی باشند، به تخییر حکم می‌کنند که مکلف مخیر است هر کدام از این دو عمل را انجام دهد.

با این مقدمه، تکلیف مکلفان در موضوع مورد بحث در شرایط جنگی را چنین می‌توان تبیین کرد:

1. از نگاه فقه امامیه، امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی و مشروط به شرایطی چون «علم و آگاهی» «احتمال تأثیر»، «عدم مفسده» و «اصرار بر گناه» است (2).

2. در زمان جنگ، حفظ وحدت ملی و تضعیف‌نکردن جبهه داخلی از واجبات اولیه شرعی و عقلی است. بنابراین هر اقدامی که موجب تفرقه و دلسردی در صفوف حامیان نظام شود، حرام است.

3. اگر امر به معروف و نهی از منکر چنین فردی در تجمعات منجر به درگیری، جنجال رسانه‌ای، سوءاستفاده دشمن یا خروج افراد از صحنه حمایت شود، این اتفاق نوعی مفسده و ضرر محسوب می‌شود که مفسده بزرگ‌تر‌بودن آن به میزان اهمیت حفظ وحدت ملی و عدم تضعیف نظام در مقابل امر به معروف و نهی از منکر وابسته است.

وقتی از یک‌سو، حفظ وحدت ملی و دفاع از نظام و کشور واجب است (چراکه موجب بقای اسلام و جان‌های فراوان است) و از سوی دیگر، واجب است فرد بی‌حجاب را امر به معروف و نهی از منکر کنیم، در شرایطی که تزاحم میان این دو تکلیف شکل بگیرد، به دلیل مساوی‌نبودن اهمیت دو طرف، تکلیف مهم‌تر و پرمنفعت‌تر مقدم می‌شود. روشن است که در چنین شرایطی به‌یقین حفظ وحدت ملی برای حفظ اصل نظام و جامعه بزرگ مسلمانان در برابر دشمن خارجی، از اصلاح یک فرد بی‌حجاب در آن لحظه، امری مهم‌تر و ارجح است.

نکتۀ قابل توجهی که در تبیین این بحث دقیق و مهم است، پرهیز از نگاه مطلق یا صفر و صدی است؛ بدین معنا که نباید این‌گونه برداشت کرد که با توجه به اهمیت بیشتر مسئله حفظ وحدت، تحت هر شرایطی باید از امر به معروف و نهی از منکر پرهیز کرد. بنابراین اگر شرایط و زمینه برای امر به معروف و نهی از منکر مهیا باشد و مفسده‌ای مثل تضعیف وحدت ملی به دنبال نداشته باشد، انجام این فریضه الهی نه‌تنها مانعی ندارد، بلکه شایسته است. بر این اساس، اگر فردی توانست در حاشیه تجمع، فرصت خلوت و گفتگوی دوستانه با آن فرد بی‌حجاب پیدا کند (نه در اوج شلوغی) و احتمال دهد که تذکر مؤثر است و مفسده‌ای ندارد، این کار نه‌تنها مانعی ندارد، بلکه مستحب و پسندیده است و می‌تواند با زبانی خوش و محبت‌آمیز او را به رعایت حجاب دعوت کند.

نکته قابل تأمل دیگر، نوع مواجهۀ نظام جمهوری اسلامی با این مسئله است. نظام جمهوری اسلامی در زمان جنگ باید هوشمندانه عمل کند که لازمۀ این هوشمندی، توجه به موارد زیر است:

الف) تشخیص درست زمان و مکان: به هیچ‌وجه با افراد بی‌حجاب در تجمعات حمایتی برخورد نشود؛ زیرا این کار، بزرگ‌ترین خدمت به دشمن است که مدعی می‌شود جمهوری اسلامی حتی یاران خود را طرد می‌کند و در بحبوحه جنگ، اصل بر تألیف قلوب و جذب حداکثری است. نوع مواجهه با مسئله بی‌حجابی باید به زمان دیگری موکول شود.

ب) فرهنگ‌سازی: پیش از برگزاری تجمعات، از طریق رسانه‌های متعدد (اعم ازرسانه ملی، مساجد و شبکه‌های اجتماعی و...) تذکر عمومی و غیرشخصی داده شود که «ما در این اجتماع حامی نظام، می‌خواهیم الگویی از وحدت با وجود پایبندی به ارزش‌ها داشته باشیم. خواهش می‌شود همگان حجاب کامل را رعایت کنند».

درنهایت گفتنی است بزرگ‌ترین معروف در زمان جنگ، حفظ اتحاد ملی و بزرگ‌ترین منکر، تفرقه‌افکنی در صف مبارزه با دشمن خارجی است. امر به معروف در مورد حجاب را نباید فراموش کرد، اما نه به قیمت به‌زمین‌زدن کشتی‌ای که در طوفان درگیری است. عقلانیت انقلابی می‌گوید دشمن اصلی را بشناسید، به نفع او دام درست نکنید و اصلاح امور را به وقت و مکان مناسب آن موکول کنید. آن‌که در میدان جنگ به سرباز بی‌حجاب تذکر نمی‌دهد، غافل نیست؛ بلکه درک کرده است که در این لحظه «نگه‌داشتن سرباز در کنار سنگر» از «تذکر درباره یونیفرم او» واجب‌تر است.

نتیجه:

در شرایط جنگی و در قلب تجمعات پرشور، امر به معروف و نهی از منکر افراد بی‌حجاب به دلیل اولویت حفظ وحدت و همچنین ضررهای یقینی یا محتمل (تفرقه، جنجال، سوءاستفاده دشمن، کاهش مشارکت‌های مردمی) نه‌تنها واجب نیست، بلکه در بیشتر موارد جایز نیست و گاه حرام است. نظام اسلامی نیز موظف است با روش‌های حکیمانه از قبیل تذکر غیرشخصی پیش از تجمع، فرهنگ‌سازی درازمدت و برخورد پس از رفع خطر خارجی بدون ایجاد حاشیه در جنگ، این نقیصه را برطرف کند. برخورد فیزیکی و تحقیرآمیز در آن لحظه، خطای راهبردی محض است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کریم کوخایی‌زاده و عبدالجبار زرگوش‌نسب؛ «واکاوی تزاحم و کاربرد آن در اصول و فقه با رویکردی بر دیدگاه شهید صدر»؛ مطالعات فقه و حقوق اسلامی، ش 28، 1401 ش، ص 2.

2. ر.ک: «احکام امر به معروف و نهی از منکر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری؛ در:

https://www.leader.ir/fa/content/25464.

بررسی مفهوم تخذیل در جنگ و نمونه‌های آن در جنگ‌های صدر اسلام
تخذیل یعنی تضعیف روحیه و ارادۀ مؤمنان برای انجام حق یا جهاد، مانند کاری که عبدالله بن اُبی در جنگ اُحد با جدا کردن سیصد نفر از سپاه مسلمانان انجام داد.

پرسش:

 تخذیل در جنگ چیست؟ نمونه‌هایی از تخذیل در جنگ‌های صدر اسلام را بیان کنید؟

پاسخ:

از اساسی‌ترین عوامل پیروزی در میدان‌های نبرد و شرایط بحرانی اجتماعی، حفظ انگیزه و روحیۀ جمعی است. هر سخن، رفتار یا تصمیمی که موجب سستی ارادۀ مردم و عقب‌نشینی از وظیفۀ حق‌طلبی شود، در منطق دینی و قرآنی مردود شمرده می‌شود. اصطلاح تخذیل در ادبیات اسلامی به همین معنا اشاره دارد و نقش ویران‌کنندۀ آن در جنگ‌ها به‌ویژه در صدر اسلام بارها مورد توجه قرآن کریم و سیرۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله قرار گرفته است.

تعریف

«تخذیل» در لغت از ریشۀ «خَذَلَ» به معنای رهاکردن، یاری‌نکردن، سست‌کردن دلِ دیگران برای انجام جهاد یا هرگونه کار خیری است (1). در اصطلاح نیز عبارت است از هر کار یا سخنی که سبب سستی، دلسردی یا بازداشتن مردم از حرکت در مسیر جهاد یا دفاع از سرزمین‌های اسلامی شود (2).

تخذیل گاه در قالب سخنان ناامید‌کننده رخ می‌دهد و گاه در رفتار عملی مانند سرپیچی از فرماندهی یا ترک میدان نبرد ظاهر می‌شود که نتیجۀ آن سستی، بی‌اعتمادی یا احساس نامیدی و دلسردی در بین نیروهای مؤمن می‌شود. شیخ طوسی در تبیین معنای تخذیل می‌فرماید: «تخذیل بدین‌گونه است که شخصی به دیگران بگوید بهتر است برگردیم، ما قدرت مقاومت در برابر دشمن را نداریم یا بگوید که بعضی از اینها مقاومت و پایداری ندارند؛ بدین طریق روحیه مسلمانان را تضعیف کند و آمادگی آنها را خدشه‌دار سازد. اگر یکی از این‌گونه افراد به جهاد آید و جنگ هم بکند، سهمی (از غنایم جنگی و بیت‌‌المال) ندارد؛ زیرا او از مجاهدان نیست، بلکه از عاصیان به شمار می‌رود» (3).

نمونه‌های تاریخی تخذیل در صدر اسلام

1. جنگ احد

هنگامی که سپاه اسلام به فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله برای دفاع از مدینه به احد رفت، عبدالله بن اُبی ـ سرکردۀ منافقان ـ پس از اینکه نظر او مبنی بر اینکه جنگ در داخل شهر صورت بگیرد، پذیرفته نشد، با حدود سیصد نفر از همراهانش راه خود را جدا کرد و بازگشت. او استدلال کرد که چون نظرش در مورد دفاع از مدینه پذیرفته نشده است، رفتن به جنگ بی‌فایده است. این رفتار عملی، تخذیل آشکار بود؛ زیرا ترک او موجب تزلزل روحی در میان مسلمانان شد (4). قرآن در آیۀ 168 «آل‌عمران» به این حادثه اشاره کرده است: «الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ: [منافقان] آنها هستند که به برادران خود گفتند [در‌حالی‌که از حمایت آنها دست کشیده بودند] اگر آنها از ما پیروی می‌کردند کشته نمی‌شدند، بگو [مگر شما می‌توانید مرگ افراد را پیش‌بینی کنید] پس مرگ را از خودتان دور سازید؛ اگر راست می‌گویید».

2. جنگ خندق (احزاب)

در جنگ احزاب وقتی مدینه در محاصرۀ دشمنان قرار گرفته بود، مسلمانان متوجه شدند بنى‌قریظه با آنها پیمان‏شکنى کردند و با مشرکان هم‌پیمان شدند. در این هنگام برخی از مسلمانان احساس شکست کردند؛ اما پیامبر صلی الله علیه وآله به آنها مژدۀ پیروزی و دستیابی به گنج‌هاى خسرو و قیصر را وعده دادند؛ اما منافقان با گفتارهایی ناامیدانه میان مسلمانان ایجاد دلسردی می‌کردند و می‌گفتند: «ما وعدنا الله و رسوله إلا غروراً» (5)؛ یعنی وعدۀ خدا و رسولش چیزی جز فریب نبود (6). این سخنان که به قصد بی‌اعتمادی به وعدۀ الهی گفته می‌شد، مصداق در قالب سخن ناامیدکننده بود.

3. جنگ تبوک

در جنگ تبوک نیز عده‌ای از منافقان با بهانه‌هایی مردم را از شرکت در جهاد باز می‌داشتند. از جمله جد بن قیس گفت: «من بیم دارم گرفتار فتنۀ زنان رومی شوم» (7)؛ این بهانه‌جویی‌ها می‌توانست خطری برای دلسرد‌کردن دیگران از همراهی با پیامبر صلی الله علیه وآله به حساب آید. خداوند در سورۀ «توبه» این رفتار را محکوم کرد و فرمود: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی أَلا فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکافِرِینَ» (8).

4. تقسیم غنایم در جنگ حنین

پس از جنگ حنین وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله غنایم بیشتری را به قریش اختصاص داد، بر جمعى از مسلمانان به‌ویژه برخى از انصار بسیار گران آمد. آنان که به مصالح عالى عطایاى پیامبر صلی الله علیه وآله واقف نبودند، تصور مى‌کردند که تعصب خانوادگى، پیامبر صلی الله علیه وآله را واداشته که خمس غنیمت را میان خویشاوندان خود تقسیم کند. حتى مردى رو به پیامبر کرد و گفت: من امروز کارهاى شما را به‌دقت بررسى کردم و دیدم ‌در تقسیم غنایم راه عدالت را پیش نگرفتید. پیامبر صلی الله علیه وآله از سخن گستاخانه این مرد ناراحت شد و آثار خشم در چهره‌اش آشکار گشت و گفت: «واى بر تو، اگر عدالت و انصاف پیش من نباشد، پس پیش کى خواهد بود؟» (9) این قبیل سخنان می‌توانست نوعی ایجاد نارضایتی و شکاف در جبهۀ ایمان به وجود آورد و به نوعی تخذیل اقتصادی یا سیاسی به شمار آید. خداوند در آیۀ ۵۸ سورۀ «توبه» آنان را این‌گونه نکوهش می‌کند: «از تقسیم صدقات ناراضی‌اند؛ اگر چیزی بگیرند، خوشحال‌اند و اگر محروم شوند، خشمگین».

نتیجه:

تخذیل در تاریخ صدر اسلام نه‌تنها یک رفتار فردی، بلکه پدیده‌ای اجتماعی بود که با هدف تضعیف جبهۀ حق و ایجاد تردید در دل مؤمنان شکل می‌گرفت. قرآن کریم و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه وآله نشان می‌دهد که مبارزه با تخذیل، همان‌ اندازه اهمیت دارد که مقابله با دشمن آشکار در میدان نبرد. در تاریخ صدر اسلام، همراهی‌نکردن منافقان در جنگ احد، ایجاد حس ناامیدی در جنگ خندق، بهانه‌جویی برای فرار از جنگ‌ها و اعتراض به رفتارهای پیامبر صلی ‌الله علیه وآله را می‌توان از مصادیق تخذیل به شمار آورد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن مکرم ابن‌منظور؛ لسان العرب؛ چ 3، بیروت: دارصادر، 1414 ق، ج ‏11، ص 202.

2. ر.ک: عبدالحی کتانى؛ نظام الحکومة النبویه؛ چ 2، بیروت: دارالأرقم، ج ‏1، ص 293.

3. محمد بن حسن طوسی؛ المبسوط فی فقه الإمامیه؛ تهران: المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، ۱۳۸۷ ق، ج ۲، ص ۷.

4. محمد بن سعد؛ الطبقات الکبرى؛ چ 2، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1418 ق‏، ج ‏2، ص 30.

5. احزاب: 21.

6. عزالدین ابن‌اثیر؛ الکامل فی التاریخ؛ بیروت: دارصادر، 1385 ق‏، ج ‏2، ص 179.

7. تقی‌الدین مقریزی؛ إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1420 ق‏، ج ‏14، ص 344.

8. توبه: 49.

9. ابومحمد عبدالملک ابن‌هشام؛ السیرة النبویه؛ بیروت: دارالمعرفه، [بی‌تا]، ج ‏2، ص 496.

اخلاق در نبرد و آثار ذکر در نبردها
دعا و ذکر راه نزدیکی به خدا هستند و اگر اثر فوری‌شان دیده نشود، به حکمت الهی و آزمایش‌هایی برمی‌گردد که زمینه رشد معنوی و قرب انسان به خدا را فراهم می‌کند.

پرسش :

 چرا با اینکه می‌گویند فلان ذکر یا دعا مثلاً باعث حفظ و حراست انسان می‌شود ، در عمل این همه شهید می‌دهیم و گویا اثری آن ذکرها ندارد یا خدا کاری نمی‌کند!؛ پس دفاع خداوند از بندگان مؤمن، کجاست و چگونه است؟

پاسخ:

دعا و ذکر در زندگی انسان‌ها همچون ابزارهایی برای ارتباط با خداوند و جلب رحمت الهی شناخته می‌شوند. پرسش از چرایی تحقق‌نیافتن ظاهری آثار ذکر و دعا در مواجهه با حوادث ناگوار، یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث در مسائل دین‌داری است. این پرسش، ریشه در درک ما از شیوۀ تعامل ارادۀ مطلق الهی با ارادۀ محدود انسانی دارد.

خداوند قادر است انسان را از هر گزندی حفظ کند؛ اما حفظ حقیقی الهی، گاهی در راستای اهداف والاتر معنا می‌یابد که ممکن است درک ما از آن محدود باشد. حفظ لزوماً به معنای بقای جسمانی نیست، بلکه ممکن است به معنای حفظ دین، آبرو، عاقبت‌به‌خیری و تعالی روحی باشد. گاهی نصرت الهی، در پیروزی ظاهری تجلی می‌یابد و گاهی در حفظ ایمان و کرامت فرد در سخت‌ترین شرایط. خداوند متعال می‌فرماید: «ما به‌یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و [در آخرت] روزی که گواهان به پا می‌خیزند، یاری می‌دهیم» (1). وعدۀ نصرت الهی در دنیا و آخرت حتمی است؛ اما شکل و زمان آن به مشیت الهی بستگی دارد.

 مهم‌ترین دفاع خداوند، حفظ بندگان از انحراف فکری، سقوط اخلاقی و گمراهی است. او با هدایت، پذیرش توبه و لطف خود، همواره بندگان را به سمت کمال فرامی‌خواند.

آزمایش، سنت الهی

خداوند متعال می‌فرماید: «به‌یقین همۀ شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت‌ده به استقامت‌کنندگان» (2). این آیه به‌صراحت بیان می‌کند که آزمایش با ترس، گرسنگی و ضرر در مال و جان‌بخشی از سنت الهی برای مؤمنان است. شهادت نیز می‌تواند در همین راستا، آزمونی برای قرب الهی باشد. این آزمایش‌ها فرصتی برای رشد و تعالی روحی انسان‌ها هستند. بنابراین دعا و ذکر می‌توانند به انسان‌ها کمک کنند تا در مواجهه با مشکلات، صبر و استقامت بیشتری داشته باشند. خداوند حکیم است و اراده او فراتر از درک ماست. ممکن است ما درک نکنیم که چرا برخی از بندگان مؤمن دچار مشکلات و رنج‌ها می‌شوند. در قرآن آمده است: «خداوند هیچ‌کس را جز به ‌اندازۀ توانایی‌اش، تکلیف نمی‌کند» (3)؛ یعنی خداوند هر انسانی را بر اساس توانایی‌هایش آزمایش می‌کند؛ ازاین‌رو ممکن است شهادت و رنج‌ها هم بخشی از این آزمایش باشند.

قانون علیت در نظام هستی

خداوند نظام هستی را بر اساس قوانین یا سننی بنا نهاده است که در این نظام، اسباب و مسببات نقش دارند. دعا و ذکر یکی از این اسباب و مؤثر در عالم هستند؛ اما نه به ‌گونه‌ای که تمام قوانین دیگر را نادیده بگیرند. در قرآن کریم آمده است: «و هنگامی که بندگان من از تو درباره من سؤال کنند، [بگو] من نزدیکم؛ دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم؛ پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند [و به مقصد برسند]» (4).

این آیه نشان‌دهندۀ پاسخ‌گویی خداوند به دعاهای بندگانش است؛ اما این پاسخ به معنای وقوع‌نیافتن مشکلات نیست. دعا همچون اسلحۀ مؤمن و ارتباط مستقیم با منبع قدرت لایزال است. روایات متعددی بر قدرت دعا در تغییر تقدیرات تأکید دارند؛ اما این تأثیرگذاری، مطلق و بدون قیدوشرط نیست. دعا خواست ما را به پیشگاه الهی می‌برد و خداوند، طبق علم و حکمت بی‌نهایت خود، بهترین اجابت را که گاهی با خواست ظاهری ما متفاوت است، مقدر می‌سازد؛ یعنی کیفیت استجابت در ید مشیت الهی است. اجابت دعا همیشه به معنای برآورده‌شدن خواست ظاهری ما نیست، بلکه به معنای تحقق بهترین مصلحت در چارچوب اراده الهی است. اراده خداوند همواره بر اساس مصلحت تام و کمال مطلق استوار است. گاهی مصلحت فردی در بقای اوست؛ اما گاهی مصلحت جمعی یا کمال نهایی فرد، در شهادت او نهفته است.

شهادت، اوج ایثار و قرب

شهادت در نگرش اسلام، یکی از بالاترین درجات نزد خداوند شناخته می‌شود. در قرآن آمده است: «و به آنها که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نگویید، بلکه آنان زنده‌اند، ولی شما نمی‌فهمید» (5). این آیه نشان می‌دهد که شهیدان زنده‌اند و نزد خداوند مقام والایی دارند؛ بنابراین شهادت نه‌تنها پایان زندگی نیست، بلکه آغاز یک زندگی دیگر و نزدیک‌تر به خداوند است. شهیدان با فداکردن جان خود به بالاترین مقامات معنوی دست‌ می‌یابند و مدافع ارزش‌های الهی هستند.

قرآن می‌فرماید: «خداوند از مؤمنان، جان‌ها و اموالشان را خریداری کرده که [در برابرش] بهشت برای آنان باشد» (6). این آیه نشان می‌دهد که خداوند جان و مال مؤمنان را در ازای بهشت می‌خرد که خود نشان‌دهندۀ ارزش بالای شهادت است.

نقش دعا و ذکر

ذکر و دعا، پیش از هر چیز، آثار عمیقی بر درون انسان می‌گذارد. دعا آرامش‌بخش روح است؛ از طرفی منجر به تقویت ایمان انسان می‌شود. افزون بر این، جلب‌کنندۀ رحمت الهی و موجب نورانیت قلب است. این تأثیرات، اگرچه لزوماً منجر به دفع بلا به‌صورت ظاهری نمی‌شوند، توان رویارویی با بلا را افزایش می‌دهند و به انسان قدرت تحمل و پایداری می‌بخشند. دعا و ذکر به معنای پناه‌بردن به منبع قدرت مطلق است؛ این پناهندگی خود نوعی حراست است؛ حراست از روح و جان در برابر ناامیدی و ضعف.

نتیجه:

تحقق‌نیافتن ظاهری آثار برخی ذکرها و دعاها در مواجهه با شهادت، به معنای بی‌اثربودن آنها یا عدم دفاع خداوند نیست، بلکه این امر ریشه در درک عمیق‌تر مفاهیم تقدیر، اختیار و هدف غایی خلقت دارد. حفظ الهی، فراتر از بقای صرف جسمانی است و حفظ دین، روح و رسیدن به کمالات معنوی را دربر می‌گیرد. شهادت در این منظومه نه شکست، بلکه اوج ایثار، پیروزی در دفاع از حق و رسیدن به حیاتی ابدی و متعالی است. دعا و ذکر ابزارهایی برای نزدیکی به خداوند و جلب رحمت او هستند؛ اما این به معنای وقوع‌نیافتن مشکلات نیست. دعا و ذکر اگرچه می‌توانند سبب دفع بلا شوند، در چارچوب سنت‌های الهی و مصلحت تام خداوند عمل می‌کنند و مهم‌تر از همه، توان درونی و معنوی مؤمن برای رویارویی با سختی‌ها و رسیدن به قرب الهی را افزایش می‌دهند. نصرت و دفاع خداوند در هدایت، یاری‌رساندن به مؤمن در مسیر حق و رقم‌زدن سرانجام نیکوی معنوی او متجلی می‌شود؛ حتی اگر این مسیر با فداکاری و از خودگذشتگی همراه باشد. خداوند حکیم است و اراده او فراتر از درک ماست. شهادت و رنج‌ها ممکن است بخشی از آزمایش‌های الهی باشند؛ با این وجود، دعا می‌تواند به ما آرامش و قدرت روحی ببخشد؛ بنابراین باید به دعا و ذکر ادامه دهیم و به حکمت‌های الهی ایمان داشته باشیم.

پی‌نوشت‌ها

1. «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ» (غافر: 51).

2. «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ» (بقره: 155).

3. «لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» (بقره: 286).

4. «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (بقره: 186).

5. «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَٰکِنْ لَا تَشْعُرُونَ» (بقره: 154).

6. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» (توبه: 111).

انسان ها عمدتا در مواجهه با مسائل جدید زندگی که شناخت کمتری نسبت به آن دارند دچار اضطراب و استرسی می شوند که با گذشت زمان و انجام برخی راهکارها برطرف می شود.
تپش قلب و لرزش بدن هنگام فکر کردن به کارهای مهم

پرسش:

مدتی است وقتی کار مهمی مثل مأموریت کاری یا کار مهم شخصی دارم بی اختیار بدنم شروع به لرزیدن می کند و این لرزش، در هوای سرد بیشتر هم می شود. تپش قلب پیدا می کنم و صحبت کردن هم برایم خیلی مشکل می شود و یا حتی وقتی در حال مطالعه مسئله مهمی هستم هم این حالت به من دست می دهد انگار که خودم در واقعیت، در همان مکانی هستم که الان در حال مطالعه آن می باشم. 
خودم این را می دانم که منشأ این حالت من از ترس نیست ولی دلیل بوجود آمدن آن را نمی فهمم.
 

پاسخ:

با سلام و تشکر از اعتماد شما به این مرکز 
دوست عزیز، در بررسی و تبیین و ریشه یابی مشکلاتی که بیان کردید، اولین و مهمترین علتی که به نظر می آید، استرس و اضطراب آشکار و پنهان شماست که با کنترل آنها می توانید به مرور زمان بر این مشکل غلبه یابید. 

برای کنترل بهتر اضطراب و استرس تان توصیه می کنیم:

● قبل از هر چیز به این نکته مهم توجه کنید که معمولاً انسان ها با ورود به جایی جدید یا مواجه با مسائل جدید زندگی که شناخت کمتری نسبت به آن دارند، کمی دچار استرس و اضطراب و تشویش ذهنی می گردند که با گذشت زمان و شناخت بیشتر و مسلط شدن بر مکان و شرایط جدید، این اضطراب ها و استرس ها کاهش می یابد و به وضعیت نرمال خود می رسد. پس نگران نباشید با گذشت زمان و شناخت بیشتر شما از موقعیت اضطراب کاهش و تشویش فکری کمتری خواهید داشت. 

● برای سرعت در کاهش اضطراب و استرس خود، ارزیابی دقیقی از علت مشکل تان، داشته باشید. بعد از کشف علت های آن، به این فکر کنید که برای برطرف شدن حالت اضطراب و استرس تان چه کاری بهتر بود انجام شود یا می توانید انجام دهید. این راهکار برای این است که توجه به روش برطرف کردن مشکل و همچنین توانایی و قابلیت هایتان در زندگی، این اضطراب ها و استرس ها کاهش می یابد و بهتر می شود آنها را حل نمایید. 

● با انجام برخی تمرین ها و تکنیک ها می توانید اضطراب خود را کم کنید و آن را به کنترل خود در آورید. برخی از آنها عبارتند از:
تنفس عمیق (به این صورت که چند ثانیه هوا را در ریه های خود نگه دارید. سپس به آرامی تا ۱۰ بشمارید و هوا را آزاد کنید.)؛
تن آرمیدگی یا ریلکسیشن (برای آموزش آن می توانید به کتابهایی که در این رابطه نوشته شده و یا به برخی مراکز مشاوره روان شناختی مراجعه کنید)؛ 
انجام ورزش های مفرح و مورد علاقه مثل پیاده روی و شنا و کوهنوردی و طبیعت گردی و ... ، تا حدود زیادی از اضطراب خود را بکاهید. 

● مثبت اندیشی و کنترل فکر یکی از مهمترین راهکارهای برون رفت از اضطراب است. یکی از روش های کنترل فکر به این صورت است که با ورود اضطراب و استرس شدید در شما، باید یک فرآیند ارادی در خودتان به وجود آورید که مسیر فکری تان از جاری شدن در کانال افکار منفی و اضطراب آور، به کانال دیگر منتقل شود یا دست کم موجب شود تا افکار منفی به ذهن تان نیاید. توجه دادن فکر و ذهن به موضوع دیگر (مثل توجه به کار و تلاش و تحصیل، خواندن یک رمان، حل یک مسئله ریاضی، قدم زدن در هوای آزاد و ...) برای مجال نیافتن ورود افکار منفی به ذهن، از مهمترین روش های انحرف فکر است. 

● از نظر دینى راه مقابله با اضطراب‏ها و نگرانى‏ها و ناامیدی ها، توجه به دعا و راز و نیاز با خداوند متعال است. دلیل آن هم این است که خدای متعال بسیار تواناتر از اشخاصی هستند که با زبان و یا قدرت خود، توانایی برطرف کردن مشکلات مادی و روانی ما را دارند، پس خود تکیه بر خدای متعال در مشکلات و راز و نیاز با او، اضطراب و افکار منفی و ناامیدی را کاهش می دهد. 

● در صورتی که با موارد بالا موفق به کنترل اضطراب خود نشدید و این علایم در شما ادامه داشت، بهترین کار مراجعه حضوری به یک مشاور روان شناس خبره است. امروزه ما با طیف وسیعی از مشکلات اضطرابی روبرو هستیم که برای درمان هر یک از آن ها روش های درمانی خاص وجود دارد که تاثیرگزاری بیشتر این درمان ها منوط به ارزیابی حالات روانی شخص و ریشه یابی دقیق مشکل او توسط یک روان شناس خبره می باشد. 

موفق باشید.
 

ارتباط ظلم انسان ها و تأدیب آن ها و ویرانی محیط زیست در طوفان نوح
طوفان نوح رویدادی منطقه‌ای بود و هرچند علت شیوه اجرای آن را نمی‌دانیم، اصل ماجرا بر پایه علم، حکمت و عدالت الهی انجام شده است.

پرسش:

آیا در جریان طوفان نوح حیوانات و محیط‌زیست، ویران شد؟ نابودی آن‌ها چه ارتباطی به ظلم انسان‌ها و تأدیب آن‌ها دارد؟ آیا خداوند قادر نبود که فقط انسان‌های کافر را به سزای اعمالشان برساند و هلاک کند؟

پاسخ:

یکی از سؤالاتی که معمولاً درباره طوفان نوح مطرح می‌شود، این است که کافران ظالم مستحق عذاب بودند، اما گناه فرزندان کفار که کودک و نوجوان بودند و همچنین حیوانات و گیاهانی که در کشتی نبودند و همگی در این طوفان نابود شدند، چه بود؟ این اشکال از قدیم مطرح بوده و برخی از مفسران به آن پاسخ داده‌اند. (1) بخش عمده این اشکال ازاینجا ناشی می‌شود که گمان شده طوفان نوح جهانی بوده؛ درنتیجه، به‌جز افراد و حیواناتی که در کشتی سوار شدند، جانداران دیگر، اعم از حیوانات و گیاهان سرتاسر کره زمین، همگی نابود شده‌اند؛ اما واقعیت چیز دیگری است.

چرایی جهانی‌پنداری طوفان نوح

علت این‌که برخی پنداشته‌اند طوفان نوح جهانی بوده، روایت کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان از این طوفان است. در فصل هفتم سِفْر پیدایش چنین آمده است:

21 و هر ذی‌جسدی‌ که‌ بر زمین‌ حرکت‌ می‌کرد، از پرندگان‌ و بهایم‌ و حیوانات‌ و کل‌ حشرات‌ خزنده بر زمین‌ و جمیع‌ آدمیان‌، مردند. 22 هرکه‌ دم‌ روح‌ حیات‌ در بینی‌ او بود، از هر که‌ در خشکی‌ بود، مُرد. 23 و خدا محو کرد هر موجودی‌ را که‌ بر روی‌ زمین‌ بود، از آدمیان‌ و بهایم‌ و حشرات‌ و پرندگان‌ آسمان‌، پس‌، از زمین‌ محو شدند و نوح‌ با آنچه‌ همراه‌ وی‌ در کشتی‌ بود فقط باقی‌ ماند.

به باور برخی، روایات حاکی از جهانی بودن طوفان، از اسرائیلیات (2) و درنتیجه، جعلی هستند. (3)

جهانی نبودن طوفان نوح مطابق قرآن

واکاوی و بررسی آیاتی که درباره حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه‌السلام و طوفان نازل شده‌اند، حاکی از این است که این طوفان جهانی نبوده و فقط در منطقه خاصی از زمین رخ داده است. اهم ادله این مدعا بر این پایه‌اند:

1. حضرت نوح دائماً در میان قوم خود حضور داشته و آنان را به توحید دعوت می‌کرده است. (4) حضور دائمی حضرت در میان قومش با جهانی‌بودن گستره تبلیغی ایشان سازگار نیست؛

2. استعمال لفظ «قوم» برای حضرت بیانگر این است که دعوت ایشان عمومی نبوده و فقط شامل گروه خاصی از مردم بوده است. (5) «قوم» در زبان عربی به معنای گروهی از مردم است نه همه مردم. (6) تعابیری همچون «إنّ قومی: همانا قوم من» (7) یا «یا قومِ: ای قوم من» که یازده بار در قرآن از قول حضرت نقل شده، (8) همگی نشان‌دهنده این هستند که قوم خاصی مخاطب حضرت بوده‌اند؛ نه همه انسان‌های روی کره زمین؛

3. مطابق قرآن «قوم عاد» جانشین «قوم نوح» شدند. (9) ازآنجاکه قوم عاد در یک منطقه از زمین ساکن بودند، نه در همه زمین، متوجه می‌شویم که قوم نوح نیز فقط در یک منطقه از مناطق زمین ساکن بوده‌ و شامل همه کره زمین نمی‌شده است؛

4. هرچند کلمه «ارض: زمین» در آیات مربوط به طوفان به‌طور مطلق ذکر شده، اما این واژه در قرآن همیشه به معنای کره زمین نیست و 110 بار برای تعبیر از بخش خاصی از کره زمین به‌کاررفته است. (10) عمومیتی که در برخی از آیات قرآن در رابطه با طوفان نوح به‌نظرمی‌رسد، (11) ناظر به همه سرزمین‌هایی است که قوم نوح در آن ساکن بودند؛ نه‌این‌که قوم حضرت سراسر زمین را پر کرده بودند؛ (12)

5. با توجه به امکانات ارتباطی در آن زمان، رساندن پیام الهی به تمام نقاط زمین و همه انسان‌ها عملاً غیرممکن بوده و ازسوی‌دیگر، عذاب تنها برای کسانی نازل می‌شود که پیام حق به آن‌ها رسیده و سرپیچی کرده‌اند؛ (13)

6. نه «اولوالعزم» بودن لزوماً به معنای جهانی بودن قلمرو نبوت است و نه جهانی بودن گستره نبوت یک پیامبر با شروع کار او از قوم خاصی از مردم منافات دارد. چنانکه موسی و عیسی علیهماالسلام اولوالعزم بودند، اما فقط برای قوم خاص بنی‌اسرائیل فرستاده شدند (14) یا پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله برای جهانیان مبعوث شدند، اما کار خود را در مکه و در میان عرب‌ها شروع کردند؛

7. حیواناتی که حضرت نوح موظف شد سوار کشتی کند، (15) نه برای حفظ نسل آن‌ها از نابودی و انقراض، بلکه برای استفاده از گوشت و فراورده‌های آن‌ها در طول سفر بوده است. (16)

مقطوع‌النسل شدن کافران قوم حضرت نوح

مطابق روایتی از امام صادق علیه‌السلام، خداوند چهل سال پیش از وقوع طوفان، همه کافران را مقطوع‌النسل کرد و درنتیجه، از آن به بعد هیچ‌کدام از آنان بچه‌دار نشدند. (17) بنابراین، همه کسانی که در این طوفان غرق شدند، دست‌کم چهل سال سن داشته‌اند و هیچ کودک و نوجوانی در آن طوفان، غرق نشده است.

حیوانات و گیاهان در طوفان نوح

درباره حیوانات و گیاهان در قرآن مطلبی نیامده است؛ اما با توجه به منطقه‌ای بودن طوفان و همچنین تدریجی بودن بیرون زدن آب از زمین، (18) حیوانات معمولاً طبق عادت خود در منطقۀ دچار فاجعه باقی نمی‌مانند و ازآنجا دور شده، خود را از خطر دور می‌کنند. (19) برخی نیز گفته‌اند اگر موجود بی‌گناهی در چنین حوادثی دچار درد و رنج شود، خدا آن را به‌گونه‌ای‌که مناسب آن جاندار باشد، برایش جبران می‌کند. (20) درباره گیاهان نیز نهایتاً همان اتفاقی که در زمستان برای آن‌ها رخ می‌دهد و چند ماه زیر برف و یخ هستند، رخ خواهد داد و آن‌ها دوباره پس از مدتی سبز و شکوفا می‌شوند؛ اما با قطع‌نظر از این احتمالات و حدس‌ها، پاسخ قطعی این است که:

- اولاً خدا ظالم نیست (21) و حتی به‌اندازه دانه خردلی به کسی یا چیزی ظلم نکرده، نمی‌کند و نخواهد کرد؛ بنابراین، هر اتفاقی که در طوفان نوح رخ داده، یا اصلاً ظلم نبوده یا اگر ظلم بوده، فاعل آن خدا نبوده است؛

- ثانیاً هیچ‌کس حقی بر خدا ندارد تا خدا بدهکار کسی یا چیزی باشد؛ (23) درنتیجه، خدا با ندادن آن به او یا گرفتن آن از او، در حق او ظلمی کرده باشد.

در این‌که خداوند این قدرت و توانایی را داشت که عذاب را به‌گونه‌ای نازل کند که فقط انسان‌های کافر هلاک شوند و به هیچ موجود دیگری دست‌کم آسیب مستقیمی نرسد، شکی نیست؛ چنانکه در قضیه مسخ شدن متخلفان روز شنبه به میمون همین کار را کرد؛ (24) اما در همین واقعه نیز می‌توان اشکال کرد و مثلاً گفت: آنان خودشان گناه کرده بودند و تقصیر زن‌وبچه آنان چه بود که پدرشان تبدیل به میمون شد؟ با قطع‌نظر از این اشکال، درباره این‌که چرا خداوند دانا و توانا درباره قوم نوح بدین شکل عمل نکرد، پاسخی یافت نشد.

نکته پایانی نیز این‌که شرّ به‌صورت کلی و حوادث ناگواری همچون زلزله، سیل، آتش‌فشان، سونامی و... که در همه آن‌ها شمار زیادی از انسان‌ها، حیوانات و گیاهان نابود می‌شوند، به‌صورت جزئی، لازمه جهان مادی است؛ به‌عبارت‌دیگر، امر جهان مادی دایر بود بین خلق نشدن یا خلق شدن با همین وضعیت کنونی؛ اما مهم این است که در همه حال خیر بر شر غلبه دارد و همین مجوز خلق آن‌هاست.(25)

نتیجه:

1. طوفان نوح منطقه‌ای بوده و نه جهانی؛

 2. چهل سال پیش از وقوع طوفان کفار مقطوع‌النسل شدند و همه کافران ظالمی که در طوفان غرق شدند، دست‌کم چهل سال داشته‌اند؛

 3. با توجه به منطقه‌ای بودن طوفان، حیوانات معمولاً هنگام وقوع خطر از آن‌ دور می‌شوند و بدین طریق جان خود را حفظ می‌کنند؛

 4. گیاهان هرسال یک‌بار در زمستان می‌میرند و سپس دوباره در بهار زنده می‌شوند. در هنگام طوفان نوح نیز نهایتاً همین اتفاق رخ داده است و آن‌ها پس از فروکش کردن آب، سبز و شکوفا شده‌اند؛

 5. خداوند قادر به نزول عذابی که فقط کافران را نابود کند، بود و مثلاً در مسخ متخلفان روز شنبه همین کار را کرد، اما برای این‌که چرا در طوفان نوح بدین شکل عمل نکرد، پاسخی یافت نشد، اما مهم این است که خداوند دانا و حکیم و عادل است و هر کاری که انجام می‌دهد بر پایه علم و حکمت و عدل است؛

 6. حتی اگر موجودی که گناه‌کار نبوده در طوفان نوح از بین رفته باشد، باز خدا نسبت به او ظلمی نکرده؛ چراکه هیچ‌کس و هیچ‌چیزی بر خدا حقی ندارد تا بگوییم اگر خدا چیزی را نداد یا چیزی را گرفت، به او ظلم کرده است.

برای مطالعه بیشتر:

معرفت، محمدهادی، نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، قم، موسسه فرهنگى انتشاراتى التمهید، چاپ اول، 1385 ش، ص 48-73.

پی‌نوشت‌ها:

1. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 353.

2. اسرائیلیّات به گزارش‌هایی گفته می‌شود که از منابع یهودی، مسیحی یا قصه‌های کهن وارد دانش تفسیر و حدیث اسلامی شده است.

3. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏4، ص 1877.

4. سوره نوح، آیه 5.

5. سوره عنکبوت، آیه 14.

6. مصطفی، ابراهیم، المعجم الوسیط، استانبول، دارالدعوه، چاپ اول، 1989 م، ج ۲، ص ۷۶۸: «الجماعه من الناس تجمعهم جامعه یقومون لها.»

7. سوره شعرا، آیه 117: «قٰالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ؛ گفت: پروردگارا! همانا قوم من مرا تکذیب کردند

8. سوره نوح، آیه 2: «قٰالَ یٰا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ؛ گفت: ای قوم من! همانا من شما را بیم‌دهنده‌ای آشکارم

9. سوره اعراف، آیه 69.

10. سوره قصص، آیه 4.

11. سوره نوح، آیه 26: «وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَى اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً؛ و نوح گفت: پروردگارا! هیچ‌یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار؛» سوره هود، آیه 43 و... .

12. شجاعی، فریبا، جلیل پروین و محمدعلی مهدوی راد، مقاله «تحلیل تطبیقی طوفان نوح در تورات و قرآن»، پژوهش‌نامه تفسیر و زبان قرآن، سال هفتم، پاییز و زمستان 1397 ش، ش 1 (پیاپی 13)، صص 59-74.

13. سوره اسراء، آیه 15؛ سوره نساء، آیه 165 و... .

14. سوره آل‌عمران، آیه 49.

15. سوره هود، آیه 40؛ سوره مؤمنون، آیه 27.

16. معرفت، محمدهادى، ‏شبهات و ردود حول القرآن الکریم، قم، موسسه فرهنگى انتشاراتى التمهید، چاپ اول، 1423 ق، ص 42؛ قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏7، ص 124.

17. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 327: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ‌: لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَلَاکَ قَوْمِ نُوحٍ عَقَّمَ أَرْحَامَ النِّسَاءِ أَرْبَعِینَ سَنَهً فَلَمْ یُولَدْ فِیهِمْ مَوْلُود»؛ ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏10، ص 44؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏10، ص 548.

18. سوره هود، آیه 40؛ سوره مؤمنون، آیه 27.

19. معرفت، محمدهادى، ‏شبهات و ردود حول القرآن الکریم، قم، موسسه فرهنگى انتشاراتى التمهید، چاپ اول، 1423 ق، ص 42.

20. حائرى طهرانى، على، ‏تفسیر مقتنیات الدرر، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، 1338 ش، ج‏5، ص 316.

21. سوره آل‌عمران، آیه 82.

22. سوره انبیاء، آیه 47؛ سوره لقمان، آیه 16.

23. سوره انبیاء، آیه 23.

24. سوره اعراف، آیه 163.

25. مطهری، مرتضی، توحید، تهران، صدرا، چاپ هفتم، 1418 ق، ج 4 مجموعه آثار، ج ۴، ص 240 و ۲۴۱.

تفسیر برتری و غلبه مسیحیان بر یهودیان
بر اساس آیات قرآن، پیروان منسوب به حضرت عیسی تا قیامت بر یهودیان برتری و غلبه داشته‌اند و این برتری به معنای سیطره تاریخی و اجتماعی دانسته شده است.

پرسش:

مگر مطابق آیه 55 سوره آل‌عمران مسیحیان نباید همیشه بر یهودیان غلبه و تفوق داشته باشند؟ پس چرا امروزه برعکس شده است؟

پاسخ:

مطابق آیه 55 سوره آل‌عمران خداوند تا روز قیامت کسانی که از حضرت عیسی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پیروی می‌کنند را بالاتر از یهودیانی که کافر شدند، قرار می‌دهد:

«إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسىٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ جٰاعِلُ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوکَ فَوْقَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلىٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَهِ ...؛

[یاد کنید] هنگامی‌که خدا فرمود: ای عیسی! من تو را [از روی زمین و از میان مردم] برمی‌گیرم و به‌سوی خود بالا می‌برم و از بودن در میان اجتماعِ آلوده کافران پاک می‌کنم و آنان را که از تو پیروی کردند تا روز قیامت برتر از کسانی که کافر شدند قرار می‌دهم ...

معناشناسی برتری مسیحیان بر یهودیان گرچه درباره معناشناسی برتری و مصداق‌شناسی در آیه یادشده دیدگاه‌های متعددی ارائه شده است، (1) ولی توجه به دو نکته به ما کمک می‌کند این آیه را بهتر و بیشتر درک کنیم:

1. حضرت عیسی فقط به‌سوی بنی‌اسرائیل مبعوث شده بودند؛ (2)

2. خدا در این آیه در حال صحبت کردن با حضرت عیسی قبل از عروج ایشان به آسمان است و در این فضا منظور از کسانی که از حضرت تبعیت کردند، حواریون و شاید شمار اندکی مسیحی و منظور از کافران، کسانی هستند که به ایشان ایمان نیاوردند.

بنابراین، یهودیان زمان حضرت عیسی در مقابل ایشان دودسته شدند، یک دسته به حضرت ایمان آوردند و مسیحی شدند و دسته دیگر بر همان دین یهودیت باقی ماندند. (3) به نظر می‌رسد منظور از پیروان، مسیحیان و مراد از کافران، یهودیان هستند و آیه از تفوق مسیحیان بر یهودیان تا قیامت خبر داده است.

ازجمله قرائن این قول آیه چهاردهم سوره صف است. (4) مطابق این آیه، آن طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل که ایمان آورد که مسیحیان هستند بر آن طایفه‌ای که کفر ورزید که یهودیان هستند، غلبه پیدا کرد؛ البته این آیه برخلاف آیه 55 سوره آل‌عمران فقط از غلبه در گذشته خبر می‌دهد، اما دال بر استمرار غلبه مسیحیان بر یهودیان تا قیامت نیست. افزون بر این، آیه چهاردهم سوره صف می‌تواند قرینه باشد که «تفوق» و بالاتربودن مسیحیان بر یهودیان در آیه 55 سوره آل‌عمران نیز از جهت غلبه است.

اکثر مفسران، مسیحیان را به دلیل اعتقاد به اموری همچون تثلیث یا ترک شریعت تورات، مصداق پیروان حضرت عیسی نمی‌دانند؛ این مطلب هرچند ازنظر لغوی درست است و آنان واقعاً پیرو حضرت عیسی نیستند، اما قرآن در آیه 27 سوره حدید (5) از همین مسیحیان با عنوان تبعیت‌کنندگان و پیروان حضرت عیسی یاد کرده است.

وعده الهی به غلبه مسیحیان بر یهودیان

یهودیان امروزه نسبت به گذشته از قدرت، ثروت و نفوذ بیشتری برخوردار شده‌اند، اما مسیحیان همچنان نسبت به آنان چه از جهت قدرت و چه از جهت ثروت و چه از جهت کثرت، بالاتر هستند و دست بالا را دارند. برای نمونه، هرچند امروزه یهودیان در فلسطین اشغالی رژیمی یهودی تشکیل داده‌اند، اما ایجاد این رژیم با کمک دولت مسیحی بریتانیا و بقای آن با کمک دولت مسیحی آمریکا بوده و همچنان نیز بدون کمک این دولت‌ها نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد. (6)

نتیجه:

1. مطابق آیه 55 سوره مائده خداوند از برتری همیشگی پیروان حضرت عیسی بر یهودیان کافر خبر داده است؛

 2. مسیحیان هرچند با اعتقاد به تثلیث، ترک شریعت و... حقیقتاً از حضرت عیسی پیروی نمی‌کنند، اما خود را پیرو حضرت عیسی می‌دانند و قرآن در آیه 27 سوره حدید به‌همین‌اعتبار از آنان با عنوان پیروی‌کنندگان از حضرت عیسی یاد کرده است؛ 3. در تفسیر برتری مسیحیان بر یهودیان، آرای مختلفی مطرح شده است؛ به قرینه آیه 14 سوره صف، این برتری از جهت غلبه و سیطره در دنیاست و جنبه اخروی و معنوی ندارد؛

 4. هرچند امروزه یهودیان نسبت به گذشته از قدرت، ثروت و نفوذ بیشتری برخوردار شده‌اند، اما هنوز تحت سیطره دولت‌ها مسیحی است و تشکیل رژیم یهودی در فلسطین اشغالی و بقای آن وابسته به کمک دولت‌های مسیحی بریتانیا و آمریکا بوده و هست.

برای مطالعه بیشتر:

سیم‌بر، رضا و کیانوش نظری، «یهودیان آمریکا، دقیقاً چگونه بر این کشور سیطره دارند؟» مطالعات منطقه‌ای، اسرائیل شناسی - آمریکا شناسی، بهار 1394 ش، ش 56، صص 113 تا 128.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 279؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏3، ص 205؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏2، ص 61؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏2، ص 760؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏8، ص 239؛ بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم، وجدانی، چاپ دوم، بی‌تا، ج‏1، ص 288؛ ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏3، ص 83؛ ابن‏ عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج‏3، ص 109؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏3، ص 208 و ... .

2. سوره آل‌عمران، آیه 49.

3. طبری، جامع البیان، ج‏3، ص 205.

4. «یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اَللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَى اِبْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَى اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ فَآمَنَتْ طٰائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ؛ ای اهل ایمان! یاران خدا باشید، همان‌گونه که عیسی پسر مریم به حواریون گفت: یاران من در راه خدا چه کسانی‌اند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم. پس طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ درنتیجه کسانی را که ایمان آوردند، بر ضد دشمنانشان یاری دادیم تا پیروز شدند

5. «ثُمَّ قَفَّیْنٰا عَلىٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا وَ قَفَّیْنٰا بِعِیسَى اِبْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْإِنْجِیلَ وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَ رَحْمَهً وَ رَهْبٰانِیَّهً اِبْتَدَعُوهٰا مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اَللّٰهِ فَمٰا رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰایَتِهٰا فَآتَیْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ؛ سپس به دنبال آنان پیامبران خود را پی‌درپی آوردیم و پس از آنان عیسی پسر مریم را [به رسالت] فرستادیم و به او انجیل عطا کردیم و در قلب کسانی که از او پیروی می‌کردند رأفت و رحمت قرار دادیم و رهبانیتی که از نزد خود ساخته بودند، ما بر آنان مقرّر نکرده بودیم، ولی [خود آنان آن را] برای طلب خشنودی خدا [بر خود واجب کرده بودند]، اما آن‌گونه که باید حدود خودساخته را رعایت نکردند؛ پس پاداش کسانی از آنان را که ایمان آورده‌اند، عطا کردیم و بسیاری از آنان نافرمان‌اند

6. مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 10، 1371 ش، ج‏2، ص 570.

دامنه وشمول یهود به عنوان شدیدترین دشمن مومنان
قرآن دشمنی را متوجه یهودیان کافرِ معاند می‌داند نه همه یهودیان،ازنظر تاریخی نیزدشمنی با اسلام فقط محدود به آنان نبوده وگاه گروه‌های دیگر حتی شدیدتر عمل کرده‌اند

پرسش:

قرآن از یهود به‌عنوان شدیدترین دشمن مؤمنان یاد کرده است. آیا این فقط شامل یهودیان زمان و مکان نزول قرآن می‌شود یا همه یهودیان را دربرمی گیرد؟

پاسخ:

قرآن در آیه 82 سوره مائده از یهود به‌عنوان شدیدترین دشمن مؤمنان یاد کرده است:

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّٰاسِ عَدٰاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰارىٰ ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ؛

یقیناً سرسخت‌ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مؤمنان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت و البته نزدیک‌ترینشان را در دوستی با مؤمنان، کسانی می‌یابی که گفتند: ما نصرانی هستیم. این واقعیت برای آن است که گروهی از آنان کشیشان دانشمند و عابدان خداترس‌اند و آنان [در پیروی از حق] تکبّر نمی‌کنند

شدت دشمنی یهودیان با اسلام

یهودیان مدینه از مدت‌ها پیش از ظهور پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله منتظر ظهور ایشان بودند. (1) انتظار می‌رفت یهودیان به پیامبری که منتظرش بودند و در اثر بشارت‌های پیامبران بنی‌اسرائیل او را همچون پسران خود می‌شناختند، (2) ایمان بیاورند؛ اما نه‌تنها ایمان نیاوردند، بلکه حتی حاضر نشدند در کنار حضرت مسالمت‌آمیز زندگی کنند. آنان به‌تدریج پیمان‌های خود را نقض و به شایعه‌پراکنی، خبرچینی و توطئه‌چینی برای ترور پیامبر اقدام کردند.(3) افزون بر این، به سراغ مشرکان مکه رفتند و برای همراه‌کردن آنان با خود، به بت‌ها سجده کردند و به مشرکان گفتند: آئین شما هدایت‌یافته‌تر از اسلام است (4) و مشرکان را به حمله نظامی به مدینه تشویق کردند. آنان با تحریف کلام الهی، (5) حق را با باطل آمیخته و درنتیجه، حق را مخفی کردند. (6) باوجود اطلاع از حقانیت دین اسلام، به دنبال گمراه‌کردن مسلمانان بودند (7) و درصدد بازداشتن مسلمانان از مسیر الهی بودند (8). در روز به‌دروغ مسلمان می‌شدند و شب دوباره به دین خود برمی‌گشتند تا مسلمانان را دچار شک و تردید کنند. (9) از شدت دشمنی با مسلمانان، دوست نداشتند هیچ خیری به آنان برسد. (10) این در زمان صلح بود و در زمان جنگ و هنگام هجوم مشرکان به مدینه که با حمایت مالی خودشان انجام شده بود، از پشت به هم‌وطنان مسلمان خود خنجر زدند. (11) همه این امور دست‌به‌دست هم داد تا قرآن آنان را به‌عنوان دشمن‌ترین مردم نسبت به مؤمنان (12) و بدترین مردم معرفی کند و از خلود و جاودانگی آنان در جهنم خبر دهد. (13)

دشمنی یهود با اسلام

قرآن به ما خبر داده که یهودیان شدیدترین دشمن مؤمنان هستند. درباره این‌که این اِخبار فقط شامل حال یهودیان زمان و مکان نزول قرآن می‌شود یا عمومیت دارد و شامل همه یهودیان می‌شود، اختلاف است: (14)

1. برخی از مفسران معتقدند که آیه 82 سوره مائده فقط درباره یهودیان مدینه (15) و قبایل بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه است و شامل همه یهودیان نمی‌شود؛ چنانکه منظور از مشرکان نیز مشرکان مکه هستند و سایر مشرکان اراده نشده‌اند. (16) بررسی تاریخ اسلام نیز حاکی از این است که پس از اخراج یهودیان از مدینه، معمولاً دشمنی مسیحیان نسبت به مسلمانان بیشتر از یهودیان بوده و همین حاکی از این است که آیه در مقام بیان یک قاعده کلی نیست و ناظر به زمان نزول است. (17)

2. در نقطه مقابل، بسیاری از مفسران معتقدند آیه 82 سوره مائده در مقام بیان یک قاعده کلی است؛ (18) درنتیجه، اختصاصی به یهودیان مدینه ندارد و شامل حال همه یهودیان می‌شود. (19) چراکه حق‌پوشی، پیمان‌شکنی، تحریف‌گری، توطئه‌گری، دنیادوستی شدید، تکبر و... در تاریخ و ماهیت این قوم ریشه دوانده، (20) ذاتاً متکبرند (21) و به تکذیب پیامبران و کشتن آنان خو گرفته و عادت کرده‌اند؛ (22) لذا در هر زمان و مکانی که بوده‌اند، به همین شکل رفتار کرده‌اند. (23) آنان همان رفتاری که در زمان نزول قرآن داشتند را نیز در طول زمان ادامه دادند و تغییری نکردند. (24)

مهم‌ترین دلیل این گروه حدیثی است که برخی همچون ابوهریره از پیامبر خدا نقل کرده‌اند که هیچ‌گاه یهودی‌ای با مسلمانی جمع نمی‌شود، مگر این‌که آن یهودی قصد کشتن آن مسلمان را دارد. (25)

به باور برخی، اصلاً مطابق دین یهودیت بر یهودیان واجب است که به غیریهودیان به هر شکلی که می‌توانند آسیب برسانند. اگر می‌توانند او را بکشند وگرنه مال او را از طریق سرقت یا نیرنگ غصب کنند. چنانکه هرچند دین اسلام به یهودیت نزدیک‌تر است تا مسیحیت، اما حرص یهودیان به دنیا سبب شده یهودیان بدتر از مسیحیان باشند؛ چراکه «حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئهٍ؛ دوستی دنیا سر همه خطاهاست.» (26)

برخی نیز معتقدند دین یهودیت و تورات از مسیحیت و انجیل نسبت به اسلام و انسانیت دورتر است؛ مثلاً خدای تورات اصلاً با غیریهودیان کاری ندارد، برخلاف خدای انجیل که مهربان است. همین تفاوت ماهوی این دو دین سبب شده که یهودیان معمولاً با مسلمانان دشمن، اما مسیحیان دوست باشند. (27)

نتیجه:

مطابق آیه 82 سوره مائده یهودیان، سرسخت‌ترین دشمن مسلمانان‌اند. دشمنی یهودیان صدر اسلام علیه جامعه اسلامی، بسیار نمایان و برجسته است؛ چراکه آنان از هیچ خیانت و جنایتی علیه اسلام و مسلمانان دریغ نکردند، اما درباره این‌که آیا آیه یادشده یهودیان در زمان‌های دیگر را نیز شامل می‌شود یا نه، بین مفسران اختلاف است. به نظر می‌رسد معیار آن را باید در رفتار یهودیان جستجو کرد که در چه برهه‌هایی و به چه میزان به دشمنی با مسلمانان پرداخته‌اند. در برخی از برهه‌های تاریخی و تقریباً از نیمه دوم قرن اول، مسیحیان، به‌ویژه علما و کشیش‌های مسیحی، گوی سبقت را در دشمنی با اسلام و مسلمانان از یهودیان ربوده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418 ق، ج‏1، ص 127.

2. سوره بقره، آیه 146؛ سوره انعام، آیه 20.

3. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏2، ص 960؛ ر.ک: محسنی، مصطفی، «تحلیل رفتار پیامبر اکرم با یهودیان بنی‌قریظه در مدینه»، مبلغان، 1401 ش، شماره 281، صص 28 تا 36.

4. سوره نساء، آیه 51.

5. سوره نساء، آیه 46.

6. سوره آل‌عمران، آیه 71.

7. سوره بقره، آیه 109.

8. سوره آل‌عمران، آیه 99.

9. سوره آل‌عمران، آیه 72.

10. سوره بقره، آیه 105.

11. سوره احزاب، آیه 26.

12. سوره مائده، آیه 82.

13. سوره بینه، آیه 6.

14. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 575؛ ابو حیان، محمد بن یوسف،‏ البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، چاپ اول، 1420 ق، ج‏4، ص 343.

15. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (تفسیر ثعلبی)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 97.

16. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 411.

17. جعفرى، یعقوب،‏ تفسیر کوثر، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1376 ش، ج‏3، ص 241؛ خلج اسعدی، مرتضی، «یوحنای دمشقی و آغاز مجادلات کلامی میان اسلام و مسیحیت»، مقالات و بررسی‌ها، زمستان 1375 ش، ش 59 و 60، صص 59 تا 64. البته برخی معتقدند که پس از پیامبر خدا، یهودیان به‌ظاهر مسلمان شدند و از آن به بعد دشمنی آنان از شکل علنی به شکل پنهانی، منتقل شد.

18. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏6، ص 80.

19. ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبى المسمى بالجواهر الحسان فى تفسیر القرآن‏، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1418 ق، ج‏2، ص 411.

20. رضایى اصفهانى، محمدعلى‏، تفسیر قرآن مهر، قم، پژوهش‌هاى تفسیر و علوم قرآن،‏ چاپ اول، 1387 ش، ج ۵، ص ۲۰۰.

21. صادقى تهرانى، محمد، البلاغ فى تفسیر القرآن بالقرآن، قم، مکتبه محمد الصادقی الطهرانی، چاپ اول، 1429 ق، ص 121.

22. ابو حیان، محمد بن یوسف،‏ البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، چاپ اول، 1420 ق، ج‏4، ص 343.

23. خطیب، عبدالکریم‏، التفسیر القرآنى للقرآن، بیروت، دار الفکر العربی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏4، ص 4.

24. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏6، ص 80.

25. آلوسى، محمود بن عبدالله‏، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1415 ق، ج‏4، ص 4.

26. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏12، ص 413 و 414.

27. مغنیه محمدجواد، التفسیر المبین، قم، بنیاد بعثت، چاپ دوم، بی‌تا، ص 153.

چرایی ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبر
با اینکه یهودیان نشانه‌های پیامبر اسلام را می‌شناختند و منتظر ظهور او بودند، به دلیل حسادت نژادی و حفظ قدرت و منافع دنیوی، از ایمان آوردن به او خودداری کردند.

پرسش:

چرا یهودیان باوجود اینکه پیامبر را می‌شناختند، حاضر نشدند به ایشان ایمان بیاورند؟

پاسخ:

یهودیان با این‌که به سبب بشارت‌های کتاب مقدس، پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به‌خوبی می‌شناختند، اما به ایشان ایمان نیاوردند. در این نوشته به دنبال چرایی ایمان نیاوردن آنان به پیامبر هستیم.

 

ریشه‌کاوی ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبر

با بررسی آیات قرآن مشخص می‌شود که یهودیان به دو دلیل به پیامبر ایمان نیاوردند:

1. حسادت ناشی از خودبرتربینی

مطابق قرآن و احادیث، یهودیان مدینه مطابق پیش‌گویی‌های پیامبرانشان و بشارت‌های کتاب مقدس، نه‌تنها پیامبر را می‌شناختند، (1) حتی از محل زندگی ایشان نیز خبر داشتند؛ به‌همین‌دلیل، به مدینه مهاجرت کردند و منتظر ظهور پیامبر بودند. (2) هرگاه مشرکان اوس و خزرج مُتَعرّض اموال آنان می‌شدند، یهودیان به آنان می‌گفتند: هرگاه پیامبر ما که تورات به آن مژده داده، ظهور کند ما بر شما پیروز می‌شویم. او انتقام ما را از شما می‌گیرد و ما را از شرّ شما نجات خواهد داد. آنان همیشه دست به دعا بودند و از خدا بعثت او را می‌خواستند تا با ظهورش کفار را نابود کند. (3)

 اما پس از حضور پیامبر در مدینه، اوس و خزرجی مشرک و بت‌پرستی که منتظر پیامبر نبودند، به حضرت ایمان آوردند، اما یهودیان دعاگوی ظهور ایشان که به تعبیر قرآن، دائماً مشرکان را با ظهور ایشان تهدید می‌کردند، ایمان نیاوردند:

«وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ کِتٰابٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَهُ اَللّٰهِ عَلَى اَلْکٰافِرِینَ؛ (4)

و هنگامی‌که برای آنان از سوی خدا کتابی [قرآن] آمد که تصدیق‌کننده توراتی است که با آنان است و همواره پیش‌ازاین مژده پیروزی بر کافران را به خودشان می‌دادند، اما وقتی آنچه می‌شناختند نزد آنان آمد، به آن کافر شدند؛ پس لعنت خدا بر کافران باد

مشرکان مدینه وقتی دیدند آنان که منتظر آمدن پیامبر نبودند و همیشه با آمدن او تهدید می‌شدند، مسلمان شده‌اند، اما یهودیان که دائماً مژده آمدن او را می‌دادند و منتظر آمدنش بودند تا انتقام آنان را از مشرکان بگیرد، مسلمان نشده‌اند، تعجب کرده و خطاب به یهودیان می‌گفتند: مگر این شما نبودید که صفات محمد را به ما می‌گفتید و به ما مژده می‌دادید که به‌زودى مبعوث خواهد شد و انتقام شمارا از ما خواهد گرفت؟ پس چرا حالا که مبعوث شده، ایمان نمی‌آورید؟ از خدا بترسید و ایمان بیاورید. (5)

خداوند در ادامه آیه قبلی به چرایی ایمان نیاوردن یهودیان اشاره کرده و گفته است:

«بِئْسَمَا اِشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلىٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلىٰ غَضَبٍ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ؛ (6)

بد چیزی است آنچه خود را به آن فروختند که کفر ورزیدن از روی حسادت به کتابی است که خدا نازل کرده [معترضانه می‌گویند:] چرا خدا از فضل و احسانش به هر که از بندگانش بخواهد [کتاب آسمانی] نازل می‌کند، پس آنان به خشمی بر روی خشمی سزاوار شدند؛ و برای کافران عذابی خوارکننده است

مطابق قرآن، علت ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبری که منتظر ظهورش بودند، «حسادت» بود. (7) منظور از حسد، حسادت تاریخی بنی‌اسرائیل به بنی اسماعیل و اعراب است. آنان بنی‌اسرائیل را قوم برتر می‌دانستند؛ (8) به‌همین‌دلیل، می‌خواستند پیامبر آخرالزمان نیز از بنی‌اسرائیل باشد؛ (9) اما اراده الهی به این تعلق گرفته بود که آخرین پیامبر از بنی اسماعیل باشد: (10)

«أَمْ یَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلىٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَهَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً؛ (11)

بلکه آنان به مردم [پیامبر و مؤمنان] به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا کرده، حسد می‌ورزند. تحقیقاً ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان فرمانروایی بزرگی بخشیدیم

یهودیان از سر حسادت، نه خودشان ایمان آوردند و نه چشم دیدن ایمان آوردن دیگران را داشتند. (12) این حسادت تا جایی پیش رفت که حتی حاضر شدند مشرکان را بر پیامبری که منتظر آمدنش بودند و به نبوت او یقین داشتند، ترجیح بدهند (13) و بگویند: بت‌پرستی از اسلام هدایت‌شده‌تر است. (14)

آنان از این‌که قرآن بر یک غیریهودی نازل شده بود، به‌اندازه‌ای خشمناک بودند (15) که حتی بر جبرئیل نیز غضب کرده و دشمن او شده بودند (16) که چرا وحی را به‌جای بنی‌اسرائیل برای بنی‌اسماعیل برده است! (17)

2. ریاست‌طلبی و زراندوزی

علمای یهود بر یهودیان ریاست داشتند و از طریق واجبات مالی یهودیان، همچون «عُشریه»، ارتزاق می‌کردند. آنان پیش خود فکر می‌کردند که اگر مردم متوجه حقانیت حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بشوند و بفهمند ایشان همان پیامبر موعود در تورات است، همگی به سراغ او خواهند رفت و دیگر نه ریاستی برای آنان باقی می‌ماند و نه کسی به آنان پولی می‌دهد؛ به‌همین‌دلیل، حقیقت را از مردم پنهان کردند و گفتند: او نبی موعود تورات نیست. (18) در آیات متعددی از قرآن به این دلیل اشاره شده است:

«وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ؛ (19)

وبه آنچه [بر پیامبر اسلام] نازل کرده‌ام که تصدیق‌کننده [تورات و انجیلی] است که با شماست، ایمان آورید و نخستین کافر به آن نباشید [که نسل به نسل پس از شما به پیروی از شما به آن کافر شوند] و آیاتم را [در تورات که اوصاف محمّد در آن است] به بهایی ناچیز نفروشید و فقط از من پروا کنید

 در آیه دیگر، علمای یهود و مسیحی را مورد مذمت قرار داده که اموال مردم را می‌خورند تا آنان را هدایت کنند، اما در عوض آنان را از راه خدا که دین اسلام باشد، بازمی‌دارند:

«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ ...؛ (20)

ای اهل ایمان! یقیناً بسیاری از عالمان یهود و راهبان، اموال مردم را به باطل [و به صورتی نامشروع] می‌خورند و همواره [مردم را] از راه خدا بازمی‌دارند ... .»

نتیجه:

مطابق قرآن و احادیث، یهودیان به‌واسطه بشارت‌های پیامبرانشان، از محل ظهور پیامبر آخرالزمان اطلاع داشتند و برای همین به مدینه آمده بودند. آنان همیشه منتظر ظهور پیامبر بودند و هرگاه از سوی مشرکان مدینه مورد ظلم و ستم قرار می‌گرفتند، به آنان می‌گفتند: هرگاه پیامبر موعودِ تورات بیاید، انتقام ما را از شما خواهد گرفت؛ اما وقتی پیامبر خدا مبعوث شد و به مدینه مهاجرت کرد، مشرکان مدینه به ایشان ایمان آوردند، اما یهودیان ایمان نیاوردند. ریشه‌کاوی ایمان نیاوردن آنان نشان می‌دهد که حسادت ناشی از نژادپرستی یهودیان و حبّ ریاست و ارتزاق از راه دین علمای یهودی باعث انکار حقانیت پیامبر خدا شد. یهودیان خود را نژاد برتر می‌دانستند و به همین دلیل، حاضر نشدند به پیامبری که از نژاد یهود نیست، ایمان بیاورند؛ چنانکه علمای یهود فکر می‌کردند اگر به مردم بگویند حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله همان نبی موعود تورات است، مردم آنان را رها کنند و به سراغ پیامبر بروند؛ درنتیجه، نه ریاستی برای آنان باقی بماند و نه دیگر کسی واجبات مالی خود را به آنان بدهد.

برای مطالعه بیشتر:

ایروانی، شهین، «ریشه‌های تاریخی و آثار تربیتی اعتماد به برگزیدگی در آیین یهود»، روان‌شناسی و علوم تربیتی، بهار و تابستان 1383 ش، ش 68، صص 177-200.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره انعام، آیه 20: «اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ؛ کسانی‌که به آنان کتاب آسمانی دادیم، پیامبر را می‌شناسند، همان‌گونه‌که پسرانشان را می‌شناسند؛ فقط کسانی‌که سرمایه وجودشان را تباه کردند، ایمان نمی‌آورند

2. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 49.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 122؛ ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ص 56.

4. سوره بقره، آیه 89.

5. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص 325 و 326.

6. سوره بقره، آیه 90.

7. سوره آل عمران، آیه 19: «إِنَّ اَلدِّینَ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلْإِسْلاٰمُ وَ مَا اِخْتَلَفَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ؛ مسلماً دینِ [واقعی که همه پیامبرانْ مُبلّغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است و اهل کتاب [درباره آن] اختلاف نکردند مگر پس‌ازآنکه آنان را [نسبت به حقّانیّت آن] آگاهی و دانش آمد، این اختلاف به خاطر حسد و تجاوز میان خودشان بود؛ و هر که به آیات خدا کافر شود [بداند که] خدا حسابرسی، سریع است

8. ر.ک: حیدری، اکرم و...، «نژادپرستی یهودیان از دیدگاه قرآن»، مطالعات قرآنی، زمستان 1391 ش، ش 12، صص 99-121.

9. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 122؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏1، ص 325 و 329.

10. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏1، ص 509؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 313.

11. سوره نساء، آیه 54.

12. سوره بقره، آیه 109: «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْحَقُّ ...؛ بسیاری از اهل کتاب پس‌ازآنکه حق برای آنان روشن شد، به سبب حسدی که از وجودشان شعله کشیده، دوست دارند که شمارا پسازایمانتان به کفر بازگردانند ... .»

13. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 379؛ قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 140.

14. سوره نساء، آیه 51: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ اَلطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدىٰ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً؛ آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده، ننگریستی که به هر معبودی غیر خدا و هر طغیانگری ایمان می‌آورند؟! و درباره کسانی که کافر شده‌اند، می‌گویند: آنان از کسانی که ایمان [به قرآن و پیامبر] آورده‌اند، راه‌یافته‌ترند

15. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج‏1، ص 232.

16. سوره بقره، آیه 97: «قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ بگو: هرکه دشمن جبرئیل است، [دشمن خداست]؛ زیرا او قرآن را به‌فرمان خدا بر قلب تو نازل کرده است، درحالی‌که تصدیق‌کننده کتاب‌های پیش از خود و هدایت و بشارت برای مؤمنان است

17. تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏1، ص 125: «فقالت الیهود: إن جبرئیل لنا عدو أمر أن یجعل النبوه فینا فجعلها فى غیرنا من عداوته إیانا

18. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 101؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏1، ص 200؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 210؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 484.

19. سوره بقره، آیه 41.

20. سوره توبه، آیه 34.

صفحه‌ها