پرسش وپاسخ

بررسی پیشینۀ اختصاص لقب امیرالمؤمنین به حضرت علی علیه السلام
لقب «امیرالمؤمنین» عنوانی الهی و اختصاصی برای امام علی(ع) است که طبق روایات از پیش تعیین شده و حتی در زمان پیامبر(ص) نیز برای ایشان به کار می‌رفت.

پرسش:

چرا در حدیث کساء حضرت علی علیه السلام با لقب امیرالمؤمنین خطاب قرار می‌گیرد؟ در زمان حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله نیز این لقب رایج بوده؟ از چه زمانی این لقب به حضرت علی علیه السلام اختصاص پیدا کرد؟

پاسخ:

لقب به معنای واژه یا عبارتی است که جای یک نام یا همراه با آن برای افراد به کار برده می‌شود. لقب گاهی برای بیان مدح و حسن افراد است و گاه نیز به عباراتی توهین‌آمیز، افتراآمیز یا تحقیرآمیز نیز اشاره دارد. القاب در فرهنگ عربی همواره کاربرد بسیاری داشته است؛ به همین دلیل برای مدح و بیان فضایل ائمه علیهم السلام القاب زیادی وارد شده است. در مورد امام علی علیه السلام القاب بسیاری وارد شده است، اما امیرالمؤمنین کاربرد بیشتری داشته است و شیعیان به کاربرد آن تأکید بسیاری داشته و دارند.

از مواردی که لقب امیرالمؤمنین برای حضرت علی علیه السلام به کار برده شده است، عبارتی در حدیث شریف کسا است. در این حدیث آمده است که وقتی امام علی علیه السلام وارد خانه می‌شوند و سلام می‌کنند، حضرت زهرا سلام الله علیها در پاسخ به ایشان می‌فرمایند: «و علیک السَّلامُ یا اَبَا الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ» (1). بنابراین لازم است دانسته شود این لقب از چه زمان به امام علی علیه السلام اختصاص یافت؟ و اینکه آیا کاربرد این لقب در زمان پیامبر هم رواج داشت یا خیر؟

پیشینۀ اختصاص لقب امیرالمؤمنین

بر اساس روایات اهل‌بیت علیهم السلام، لقب امیرالمؤمنین را نخستین بار خداوند متعال برای امام علی علیه السلام به کار برده است؛ همچنین پیشینۀ آن حتی به قبل از خلقت بشر برمی‌گردد.

جابر جعفی از امام باقر علیه‌السلام روایت کرده است: «اگر مردم می‌دانستند علی چه زمانی امیرالمؤمنین نامیده شد، منکر ولایتش نمی‌شدند»؛ سپس در ادامه فرمودند: «در هنگام میثاق اولیه خلقت در عالم ذر که خدا فرمود ألستُ بربّکم و مردم گفتند بلى، در همان مقام گفته شد و محمّدٌ رسولی و علیٌّ أمیرالمؤمنین، و همه تصدیق کردند» (2).

در روایت دیگری جابر جعفی آورده است: «پیامبر صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: تو آن کسی هستی که خداوند در ابتدای خلقت به وسیله تو بر خلق احتجاج کرد، همان‌جا که فرمود "ألستُ بربّکم" و پس از پذیرش ربوبیت و رسالت محمد صلی الله علیه وآله، ولایت تو را نیز مطرح کرد. بیشتر خلایق پذیرفتند، جز گروهی اندک که از ولایت تو استکبار کردند» (3).

ابن‌عباس نیز به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله می‌گوید: «حضرت علی علیه السلام به لقب "أمیرالمؤمنین" پیش از خود پیامبر صلی الله علیه وآله حتی پیش از موسی، عیسی و سلیمان و تمام انبیا شناخته شد. وقتی خداوند آدم را از خاک آفرید، "ذره‌ای" میان چشمان او بود که تسبیح و تقدیس خدا می‌کرد و خدا فرمود آن ذره را در وجود علی خواهم نهاد؛ پس او "أمیر الخلق أجمعین" شد، پیش از خلقت آدم» (4).

کاربرد امیرالمؤمنین در دوران حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله

با در‌نظر‌گرفتن روایات پیش‌گفته روشن می‌شود که حضرت علی علیه السلام قبل از خلقت زمینیان نزد آسمانیان به این لقب شناخته می‌شدند (5). روایات بسیاری نشان می‌دهد که در بین زمینیان نیز از زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله به این لقب شهرت یافتند. از جمله در خبری آمده است علی علیه ‌السلام بر پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شد، در‌حالی‌که آن حضرت در خانۀ ام‌سلمه بود و سر رسول خدا روی دامان جبرئیل قرار داشت. امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کرد و نشست. جبرئیل پاسخ داد: سلام و رحمتِ خدا و برکات او بر تو باد ‌ ای امیرالمؤمنین، سرِ پسرعمویت را بگیر و آن را در دامانت بگذار؛ زیرا تو سزاوارتر از من هستی. در ادامه پیامبر فرمود: «بشارت باد بر تو ای علی، زیرا او روح‌الامین برادرم جبرئیل بود و او نخستین کسی است که به فرمان خدا، با عنوان امیرالمؤمنین بر تو سلام کرد» ‏(6). از این روایت روشن است که وقتی جبرئیل ایشان را امیرالمؤمنین خواند، پیامبر صلی الله علیه وآله نیز به دنبال آن این بشارت را دادند و بعد از آن حضرت را به این لقب خواندند؛ تا‌آنجا‌که طبق برخی روایات این لقب خود ایشان نیز به کار می‌بردند.

ابن‌عباس روایت می‌کند: «روزی علی علیه ‌السلام گفت: سلام بر تو ای رسول خدا. پیامبر فرمود: و بر تو باد سلام ای امیرالمؤمنین و رحمت خدا و برکات او. علی علیه ‌السلام گفت: ای رسول خدا، شما زنده‌اید و مرا امیرالمؤمنین می‌نامید؟ پیامبر فرمود: آری، جبرئیل تو را به فرمان خدا چنین نام نهاده است» (7)‏.

در روایتی دیگر ابن‌عباس می‌گوید که رسول خدا صلی الله علیه وآله به ام‌سلمه فرمود: «بشنو و گواه باش که على علیه السلام، امیرالمؤمنین و سید وصیین است» (8).

افزون بر رسول خدا صلی الله علیه وآله، صحابه نیز گاهی این لقب را برای ایشان به کار می‌بردند. بریده اسلمى می‌گوید: «من و ابو بکر و عمر و طلحه و زبیر و دو نفر دیگر حضور پیامبر صلی الله علیه وآله شرفیاب بودیم که ایشان فرمود: به على علیه السلام به عنوان امیرالمؤمنین سلام کنید؛ ما نیز حسب‌الامر در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله به او با همین عنوان سلام کردیم» (9).

جابر بن سَمُره روایت می‌کند: «ما در زمان حضور پیامبر خدا صلی الله علیه وآله، علی بن ابی‌طالب علیه السلام را "امیرالمؤمنین" خطاب می‌کردیم و پیامبر صلی الله علیه وآله نه‌تنها آن را انکار نمی‌کرد، بلکه تبسم می‌نمود» (10).

سرانجام در واقعۀ غدیر، پیامبر صلی الله علیه وآله ایشان را آشکارا به این لقب خواندند و از مردم خوا‏ستند که با این عنوان با ایشان بیعت کنند و مردم نیز با این عنوان بیعت کردند (11).

نتیجه:

از روایات پیش‌گفته روشن شد در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله، امام علی علیه السلام به لقب «امیرالمؤمنین» از سوی پیامبر و حتی برخی مسلمانان خطاب می‌شدند و بعد از غدیر نیز آشکارا از مردم خواسته شد که با این عنوان بیعت کنند. به‌کار‌بردن این لقب از سوی حضرت زهرا سلام ‌الله ‌علیها در حدیث کسا کاملاً مطابق با شواهد تاریخی و روایی است. حتی اگر اصل واقعۀ حدیث کساء را مربوط به زمانی پیش از غدیر بدانیم، باز هم هیچ تعارضی ایجاد نمی‌شود؛ زیرا پیامبر اکرم صلی‌ الله ‌علیه ‌وآله پیش‌تر این لقب را برای امام علی علیه ‌السلام به ‌کار برده بودند و برخی مسلمانان نیز با این عنوان آشنایی داشتند. بنابراین لقب امیرالمؤمنین یک عنوان صرفاً پساغدیری یا پس از رحلت پیامبر نیست، بلکه از آغاز بعثت و بلکه پیش از خلقت بشر، جایگاه امام علی علیه ‌السلام با این عنوان تثبیت‌شده بوده است.

 

برای مطالعۀ بیشتر:

علی بن موسی ابن‌طاووس؛ الیقین باختصاص مولانا علیّ علیه السلام بإمره المؤمنین؛ تحقیق: محمدباقر انصاری و محمدصادق انصاری؛ بیروت: مؤسسة الثقلین لاحیاء التراث الاسلامی، 1410 ق.

پی‌نوشت‌ها:

1. عبدالله بن نورالله بحرانى اصفهانى؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیده النساء إلى الإمام الجواد، ج ‏11 – قسم – 2 – فاطمه س)؛ مصحح: محمدباقر موحد ابطحى اصفهانى؛ قم: مؤسسه الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشریف‏، 1413 ق‏، ص 932.

2. محمد بن جریر طبری؛ دلائل الإمامه؛ قم: بعثت، 1413 ق، ص 53.

3. محمد بن حسن طوسى؛ الامالی؛ محقق: مؤسسه البعثه؛ قم: دارالثقافه، 1414 ق‏، ص 233.

4. شاذان بن جبرئیل قمی؛ الفضائل؛ چ 2، ‏قم: رضى‏، 1363 ش، ص 104.

5. محمد بن احمد ابن‌شاذان؛ مائة منقبة من مناقب أمیرالمؤمنین و الأئمه؛ قم: مدرسه الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشریف، 1407 ق‏، ص 53.

6. محمد بن حسن طوسى؛ الامالی؛ ص 385.

7. محمد بن علی ابن‌شهرآشوب مازندرانی؛ المناقب آل ابی‌طالب؛ قم: علامه، 1379 ق، ج ‏3، ص 55.

8. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد؛ قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق‏، ج ‏1، ص 47.

9. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد؛ ج ‏1، ص 48.

10. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ الیقین باختصاص مولانا علیّ علیه السلام بإمره المؤمنین؛ محقق: اسماعیل انصارى زنجانى خوئینى؛ قم: دارالکتاب‏، 1413 ق‏، ص 428.

11. «سلّموا على علیّ بإمرة المؤمنین» (محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 2، تهران: انتشارات اسلامیه، 1362 ش‏، ج ‏1، ص 292).

راهکارهای رشد فردی در کسب‌و‌کار
رشد فردی کاسب مسلمان با نیت الهی،صداقت،امانت‌داری،پرهیز از حرام،رعایت حقوق مردم، نظم،اعتدال و افزایش دانش شکل می‌گیرد و تجارت او را وسیله تقرب به خدا می‌سازد.

پرسش:

اگر یک کاسب یخواهد رشد فردی داشته باشد، چه کارهایی باید انجام دهد؟(مسائل فردی)

پاسخ:

کسب‌و‌کار در فرهنگ اسلامی تنها یک فعالیت اقتصادی صرف نیست، بلکه عرصه‌ای برای رشد معنوی، تربیت اخلاقی و ساختن شخصیت انسان به شمار می‌آید. کاسب با رعایت برخی نکات و آداب شرعی و اخلاقی، نه‌تنها معاش خود و خانواده‌اش را تأمین می‌کند، بلکه در شمار مجاهدان راه خدا و عابدان صالح قرار می‌گیرد. بر همین اساس، رشد فردی برای یک کاسب، تنها به افزایش مهارت‌های فنی یا گسترش سرمایه محدود نمی‌شود، بلکه رشد ایمانی، اخلاقی، علمی و اجتماعی را نیز دربر می‌گیرد. از سوی دیگر، فضای پیچیده‌ی امروزِ بازار که آمیخته با رقابت شدید، فشارهای اقتصادی، وسوسه‌های درآمد نامشروع و ضعف اعتماد عمومی است، بیش از پیش ضرورت توجه به تلاش برای رشد فردی و خودسازی را برای کاسب مسلمان آشکار می‌کند. در این نوشتار به برخی از اصول بنیادین رشد فردی برای کاسب می‌پردازیم.

1. اصلاح نیت و تبدیل کسب به عبادت

نخستین گام در رشد فردی یک کاسب، اصلاح نیت و الهی‌کردن هدف از کسب‌و‌کار است. قرآن کریم اصل جهت‌گیری زندگی را چنین ترسیم می‌کند: «بگو همانا نماز من، عبادات من، زندگی و مرگ من برای خدا، پروردگار جهانیان است» (1). این آیه نشان می‌دهد که تمام شئون زندگی انسان از جمله کار و تجارت می‌تواند در دایرۀ عبادت قرار گیرد، البته اگر جهتِ آن خدا باشد. در روایات نیز به‌صراحت طلب روزی حلال با نیت تأمین معاش خانواده و خدمت به خلق، عبادت شمرده شده است. امام صادق علیه ‌السلام می‌فرمایند: «هر کسی دنیا را [روزی و معاش را] برای بی‌نیاز‌شدن از مردم و رسیدگی به خانواده‌اش و مهربانی با همسایه‌اش طلب کند، روز قیامت خدا را دیدار می‌کند در‌حالی‌که صورتش مانند ماه شب چهارده می‌درخشد» (2). بنابراین کمترین نیت کاسب موحد از تجارت باید این باشد که بتواند به وسیله آن شخصیتش را حفظ کند. در روایت دیگری نقل شده است که امام برخی قصد و نیت‌ها از تجارت را تأیید کرده‌اند؛ مانند نفع‌رساندن به خود و خانواده، انجام صله رحم با کمک مالی‌کردن به ارحام یا پذیرایی و مهمانی‌دادن به آنها، صدقه‌دادن، به‌جا‌آوردن حج و عمره (3). این موارد از مصادیق نیت صحیح و خوب هستند که تأیید شده‌اند؛ پس اگر کسی چنین نیت‌هایی از تجارت داشته باشد، می‌توان گفت کاری انجام داده است که از نظر اسلامی، دارای ارزش اخلاقی است. بنابراین کاسب برای رشد فردی باید این موارد را رعایت کند:

الف) هدف اصلی خود را رضای خدا، بی‌نیازی از خلق، کمک به خانواده و خدمت به جامعه قرار دهد؛

ب) از نیت‌های آلوده مانند ریا، فخرفروشی، ظلم به دیگران و جمع مال به هر قیمت بپرهیزد؛

ج) هر روز نیت خود را بازنگری و مراقبه کند تا تجارت او در مسیر عبادت قرار گیرد.

2. پایبندی به صداقت و امانت در معامله

رکن مهم رشد شخصیتی و معنوی کاسب، صداقت و امانت‌داری در معاملات است. قرآن کریم با هشدار شدید در کم‌فروشی و خیانت در معامله می‌فرماید: «وای بر کم‌فروشان» (4) و در آیه‌ای دیگر دستور می‌دهد: «پیمانه و وزن را به عدالت کامل دهید» (5). کاسبی که به دنبال رشد فردی است، باید این امور را رعایت کند:

الف) در معرفی کالا، کیفیت، قیمت و شرایط کاملاً صادق باشد؛

ب) از هرگونه فریب، دروغ، پنهان‌کردن عیوب کالا و تبلیغات گمراه‌کننده پرهیز کند؛

ج) خود را در برابر خدا و وجدان خویش و به مال مردم و اعتماد آنان مسئول بداند.

صداقت و امانت افزون بر رشد معنوی، سبب جلب اعتماد مشتری و ثبات و برکت در کسب خواهد شد.

3. رعایت حقوق مردم و اجتناب از ظلم و ربا

یکی از موانع بزرگ رشد فردی، تضییع حقوق دیگران و ورود به معاملات حرام است. قرآن کریم با تعبیر بسیار شدید، ربا را اعلان جنگ با خدا و رسول می‌داند: «اگر [از ربا] دست نکشید، بدانید که به جنگ با خدا و رسول او برخاسته‌اید» (6). در آیه‌ای دیگر به‌صراحت بر حرمت خوردن اموال مردم به باطل تأکید دارد: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اموال یکدیگر را به ناحق نخورید، مگر آنکه تجارتی از روی رضایت طرفین باشد» (7).

کاسب به ‌منظور رشد فردی باید به رعایت این امور بپردازد:

الف) سرمایۀ خود را از هرگونه مال مشکوک، حرام یا آلوده به ربا پاک نگه دارد؛

ب) حقوق شرعی همچون خمس و زکات را در صورت تعلق پرداخت کند؛

ج) در قراردادها حق کارگر، شریک، مشتری و سایر طرف‌ها را منصفانه رعایت کند؛

د) از سوءاستفاده از ناآگاهی یا اضطرار مردم خودداری کند.

چنین پایبندی به عدالت هم شخصیت کاسب را تعالی می‌بخشد و هم اعتماد اجتماعی را تقویت می‌کند.

4. نظم، برنامه‌ریزی و رعایت اعتدال در کار و زندگی

رشد فردی تنها به حوزۀ معنوی خلاصه نمی‌شود، بلکه به شیوۀ مدیریت زمان، نظم در امور و تعادل بین کار، عبادت و خانواده نیز مربوط است. قرآن کریم اصل اعتدال را در زندگی چنین بیان می‌کند: «و آنان که چون انفاق کنند، نه اسراف می‌کنند و نه سخت‌گیری، بلکه میان این دو راهی میانه برمی‌گزینند» (8). این اصل اعتدال در زمان و توان نیز جاری است؛ یعنی نه کار آن‌چنان‌که انسان را از عبادت، خانواده و سلامت غافل کند و نه بیکاری و تنبلی. امیرالمؤمنین علیه ‌السلام در حدیثی معروف، تقسیم‌بندی زیبا برای وقت انسان ارائه می‌دهند: «برای خود چهار بخش وقت قرار دهید: برای مناجات با خدا، برای معاش، برای معاشرت برادران مورد اعتماد و برای لذت‌های حلال» (9). بنابراین کاسب برای رشد فردی باید این امور را رعایت کند:

الف) برای روز و هفتۀ خود برنامۀ مشخصی داشته باشد (زمان کار، عبادت، خانواده، مطالعه، استراحت)؛

ب) به وقت نماز احترام بگذارد و آن را در دل برنامۀ کاری جای دهد؛

ج) از فرسودگی شغلی با تنظیم ساعت کار، استراحت کافی و توجه به سلامت جسم و روح جلوگیری کند؛

د) نظم در ثبت حساب‌ها، پیگیری امور مشتریان و مدیریت موجودی را جدی بگیرد.

نظم و اعتدال افزون بر بالابردن بهره‌وری و سود مشروع، به تعادل روانی و رشد شخصیت کمک شایانی می‌کند.

 

5. تلاش برای افزایش دانش و مهارت (علم دینی و علمی)

رشد فردی کاسب بدون افزایش دانش و مهارت ناقص خواهد بود. کسی که قصد شروع کاری را دارد و باید مسئولیتی را قبول کند، لازم است تخصص کافی (دانش و مهارت) در آن کار داشته باشد و اگر ندارد، لازم است آموزش ببیند؛ همچنین لازم است تعهد کافی داشته باشد و شرایط و قوانین آن کار را رعایت کند. در قرآن کریم آمده است وقتی حضرت یوسف خواست خود را کاندیدای امور اقتصادی مصر کند، فرمود: «مرا سرپرست خزانه‌هاى این سرزمین قرار ده؛ زیرا من نگهبان دانایی هستم» (10). برای یک کاسب، این علم دو عرصۀ اصلی دارد:

اول: دانش دینی مرتبط با کسب: احکام معاملات، حلال و حرام تجارت، احکام ربا، بیع، اجاره، شرکت، و نیز اخلاق حرفه‌ای؛

دوم: دانش و مهارت شغلی: شناخت بازار، مهارت‌های ارتباط با مشتری، اصول حسابداری، بازاریابی حلال، مدیریت مالی و استفادۀ صحیح از ابزارهای جدید.

یک کاسب برای رشد فردی باید:

الف) در حد لازم، کتاب‌ها یا دوره‌های مرتبط با «فقه المعاملات» را مطالعه کند یا از روحانیون مورد اعتماد بپرسد؛

ب) به طور منظم زمانی را برای مطالعه، شرکت در کلاس‌های آموزشی یا یادگیری مهارت‌های جدید شغلی اختصاص دهد؛

ج) از تجربۀ افراد موفق و متدین در صنف خود بهره ببرد و به نوعی «استاد و الگو» برای خودش انتخاب کند.

چنین ترکیبی از علم دینی و مهارت حرفه‌ای، رشد همه‌جانبۀ کاسب را تضمین می‌کند.

6. مراقبت معنوی: ذکر، توکل و کنترل نفس در دل بازار

بازار چونان میدان آزمون‌های نفسانی است؛ از حرص و طمع، حسادت به رقبا، خشم به مشتریان دشوار تا وسوسۀ دروغ و تقلب. کاسب برای رشد معنوی در دل بازار می‌تواند:

الف) روز خود را با توکل بر خدا، خواندن چند آیۀ قرآن یا دعای کوتاه آغاز کند؛

ب) در طول روز ذکرهای کوتاه (مانند «لا اله الا الله»، «استغفرالله»، «یا رزّاق») را در دل تکرار کند؛

ج) هنگام مواجهه با وسوسۀ دروغ، تقلب یا ظلم به یاد قیامت و حساب الهی بیفتد؛

د) با ‌وضو‌بودن، نماز اول وقت (در حد امکان) و خواندن دست‌کم چند آیۀ قرآن، فضای معنوی در محیط کار ایجاد کند. این مراقبت معنوی به کاسب کمک می‌کند در شرایط سخت اقتصادی نیز از حدود الهی خارج نشود و آرامش درونی خود را حفظ کند.

نتیجه‌:

رشد فردی یک کاسب در نگاه قرآن و معارف اهل‌بیت علیهم ‌السلام، مسیری است که از نیت آغاز می‌شود و به سیر همه‌جانبۀ انسان در عرصه‌های ایمانی، اخلاقی، علمی و رفتاری منتهی می‌گردد. کاسب مسلمان اگر نیت خود را الهی کند، در معاملات صادق و امین باشد، حقوق مردم را رعایت و از هرگونه معاملۀ حرام و ظالمانه پرهیز نماید، برنامه‌ریزی و نظم را در کنار اعتدال در کار و زندگی به کار گیرد؛ با این وجود همواره در پی افزایش دانش دینی و مهارت‌های حرفه‌ای باشد، تجارت او نه‌تنها وسیلۀ تأمین معاش، بلکه نردبانی برای تقرب به خدا خواهد شد. آیات قرآن کریم و روایات اهل‌بیت علیهم ‌السلام نشان می‌دهد که بازار می‌تواند مدرسۀ خودسازی باشد؛ به شرط آنکه کاسب بازار را تنها محل سود مادی نداند، بلکه صحنۀ امتحان الهی و مجالی برای خدمت به خلق تلقی کند. چنین نگرشی است که از یک کاسب عادی، تاجر صادق و امین می‌سازد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (انعام: ۱۶۲).

2. «مَن طَلَبَ الدُّنْیَا اسْتِعْفَافاً عَنِ النَّاسِ وَ سَعْیاً عَلى عِیالِهِ وَ تَعَطُّفاً عَلى جَارِهِ لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَیْلَهَ الْبَدْرِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ۵، ص ۷۸).

3. «قَالَ رَجُلٌ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ اللَّهِ إِنَّا لَنَطْلُبُ الدُّنْیَا وَ نُحِبُّ أَنْ نُؤْتَاهَا فَقَالَ تُحِبُّ أَنْ تَصْنَعَ بِهَا مَا ذَا قَالَ أَعُودُ بِهَا عَلَى نَفْسِی وَ عِیَالِی وَ أَصِلُ بِهَا وَ أَتَصَدَّقُ بِهَا وَ أَحُجُّ وَ أَعْتَمِرُ فَقَالَ ع لَیْسَ هَذَا طَلَبَ الدُّنْیَا هَذَا طَلَبُ الْآخِرَهِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۵، ص ۷2).

4. «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ» (مطففین: 1).

5. «وَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ» (انعام: ۱۵۲).

6. «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ» (بقره: ۲۷۹).

7. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْکُم» (نساء: ۲۹).

8. «وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا» (فرقان: ۶۷).

9. «اجْعَلُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ أَیَّامِکُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ: سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ، وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ، وَ سَاعَةً لِمَعَاشَرَهِ الإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ، وَ سَاعَةً تُخْلُونَ فِیهَا لِلذَّاتِکُمْ …» (محمدباقر مجلسى؛ بحار الأنوار؛ چ 2، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1403 ق، ج 75، ص 346).

10. «قالَ اجْعَلْنِی عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیم» (یوسف: 55).

استرس و اضطراب نسبت به جریانات روزمره زندگی تا حدی قابل قبول است ولی خروج آن از حالت طبیعی، لطمه های جبران ناپذیری به روح و جسم انسان وارد می کند.
کنترل استرس و اضطراب شدید نسبت به مشکلات احتمالی در زندگی

پرسش:

سلام علیکم. من از آینده می ترسم. از تشکلیل خانواده، کنکور، شغل آینده، مرگ و ... از همه این ها می ترسم. بعضی اوقات با خودم می گویم که ای کاش به دنیا نیامده بودم و این زندگی سخت را تجربه نمی کردم. متأسفانه استرس و اضطراب خیلی زیادی در مورد ادامه زندگی و مسائلی که بوجود خواهد آمد دارم؛ لطفا کمکم کنید.

پاسخ:

با سلام. از پرسش شما این گونه مشخص است که سطح اضطراب شما در خصوص بروز مشکلات و اتفاقات ناگواری که احتمال می دهید در آینده برای شمارخ دهد، بسیار زیاد شده است و همین مسئله فکر و ذهن شما را مختل کرده است. 
برای کنترل و کم شدن این اضطراب ها و ترس ها که با آن روبه رو شده اید، چند نکته و پیشنهاد برای شما داریم:

اول) در گوشه ای آرام و ساکت و بدون دغدغه خاصی بنشینید و در مورد علت اصلی استرس و اضطراب و ترس های خود فکر نمایید و آنها را لیست کنید. بعد از کشف علت آنها (علت های احتمالی)، به این فکر کنید که برای برطرف شدن ترس ها و اضطراب های تان چه کاری می توانید انجام دهید. صرف فکر کردن به روش های حل مسئله و توجه به توانایی و قابلیت هایتان از شدت این گونه ترس ها و اضطراب ها می کاهد و اعتماد به نفس شما را در مواجهه با این مشکلات تقویت می نماید.

دوم) مثبت اندیشی را تمرین کنید. کنترل فکر یکی از مهمترین راهکارهای برون رفت از اضطراب است و ارتباط تنگاتنگی میان احساسات و افکار وجود دارد. پس با ورود اضطراب و استرس شدید در شما، باید یک فرآیند ارادی در خودتان به وجود آورید که مسیر فکری تان از جاری شدن در کانال افکار منفی و اضطراب آور، به کانال روشن بینی و مثبت اندیشی منتقل شود یا دست کم موجب شود تا افکار منفی به ذهن تان نیاید. 
یکی از روش های مهم در این مواقع، توجه کردن فکر و ذهن به موضوع دیگر است تا مجال ورود افکار منفی به ذهن پیش نیاید. برای این کار می توانید یک کار سرگرم کننده و مورد علاقه و یا یک ورزش مفرح و یا پیاده روی در هوای آزاد و بوستان ها و مطالعه یک رمان مورد علاقه دیدن فیلم خنده دار و ... را انتخاب کنید. 

سوم) بزرگ نمایی نکنید. به این نکته هم توجه کنید، که شایعات و پیش بینی ها و بزرگ نمایی ها در مورد وقوع این حوادث در زندگی انسان معمولا چه توسط خود انسان و چه توسط دیگران رخ می دهد. پس در مواجهه با این شایعات بهتر است با دیدی واقع گرایانه و همه جانبه توجه کرده و از دیدن و یا خواندن و یا شنیدن اخبار و شایعات دیگر در شبکه های مجازی و ... که مولد ترس فزاینده هستند، پرهیز نمایید. 

چهارم) سعی کنید تنها نباشید. تنهایی در این شرایط می تواند شرایط روحی شما را به مراتب بدتر کند. پس با دوستان و آشنایانی که احساس نزدیکی بیش تری می کنید و شرایط شما را درک می کنند و مثبت اندیش هستند، حرف بزنید و با آنها درد دل نمایید. خود صحبت کردن در مورد نگرانی ها و البته راهبردهای مقابله با آن می تواند اضطراب را کاهش دهد. 

پنجم) از نظر دینى راه مقابله با اضطراب‏ها و نگرانى‏ها و ناامیدی ها، توجه به دعا و راز و نیاز با خداوند متعال است. دلیل آن هم این است که خدای متعال بسیار تواناتر از اشخاصی هستند که با زبان و یا قدرت خود، توانایی برطرف کردن مشکلات مادی و روانی ما را دارند، پس خود تکیه بر خدای متعال در مشکلات و راز و نیاز با او، اضطراب و افکار منفی و ترس را کاهش می دهد. 

ششم) در آخر اگر با عمل به توصیه های بالا نتوانستید بر این افکار منفی (حتی به صورت کم ) غلبه نمایید، صحبت کردن با یک مشاور باتجربه به صورت حضوری می تواند کمک شایانی در رفع این مشکل نماید. 

موفق باشید.
 

دلیل دشمنی یهودیان با فرشتۀ وحی بر اساس آیات قرآن
یهودیان به دلیل برخی باورها و حوادث تاریخی،جبرئیل را دشمن خود می‌دانستند،اما قرآن مخالفت با جبرئیل را مخالفت با خدا معرفی کرد؛زیرا فرشتگان تنها مجری فرمان الهی‌

پرسش:

چرا یهودیان با فرشتۀ وحی (جبرئیل) دشمنی دارند؟ (بقره: 97 ـ 98).

پاسخ:

جبرئیل در کنار میکائیل، اسرافیل و عزرائیل یکی از چهار فرشته مقرّب خداوند است. واژۀ «جبرئیل»، غیرعربی و در اصل عِبری و مرکّب از دو بخش «جَبْر» و «ایل» است. «جَبْر» به‌ معنای «بنده» و ایل اسمی از اسامی خداوند در زبان عبری است؛ بنابراین جبرئیل به معنای بندۀ خدا و معادل «عبدالله» در عربی است. قرآن سه مرتبه از این فرشته با عنوان «جبرئیل» یاد می‌کند و در کنار این عنوان، شاهد کاربست تعابیری همچون «روح‌الامین» (1)، «رسولٍ کریم» (2) «شدیدالقوی» (3)، «ذومِرّه» و «ذی‌قوه» و «مَکین»، «مُطاع» (4) و «روح‌القُدُس» (5) نیز برای او هستیم (6). قرآن در آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره» از دشمنی برخی با جبرئیل خبر می‌دهد: «قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ * مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ: بگو هرکه دشمن جیرئیل است، [دشمن خداست]؛ زیرا او قرآن را به فرمان خدا بر قلب تو نازل کرده است، درحالی‌که تصدیق‌کننده کتاب‌های پیش از خود و هدایت و بشارت برای مؤمنان است. هرکه با خدا و فرشتگان و رسولانش و جبرئیل و میکائیل دشمن باشد، [کافر است] و بی‌تردید خدا دشمن کافران است». در این نوشتار در مقام پاسخ به دو پرسش هستیم: 1. چه کسانی با جبرئیل دشمن هستند؟ 2. دلیل دشمنی آنان با جبرئیل چیست؟

سبب نزول آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره»

دربارۀ سبب نزول این آیات در تفاسیر قرآن، ماجراهای مختلفی نقل شده و از افراد متفاوتی نام برده شده است (7)؛ اما همگی در این موضوع با هم اتفاق‌نظر دارند که یهودیان به پیامبر خدا علیه و آله السلام مراجعه کردند و پرسیدند کدام‌یک از میان ملائکه، وحی را برای شما می‌آورد؟ پیامبر خدا فرمود: «هم من و هم همۀ پیامبران گذشته، وحی را به وسیله "جبرئیل: از خدا دریافت می‌کنیم». یهودیان با شنیدن نام جبرئیل ناراحت شدند و گفتند: اگر گفته بودی «میکائیل»، ما حتماً به تو ایمان می‌آوردیم؛ اما جبرئیل دشمن ماست و به همین دلیل مسلمان نمی‌شویم» (8).

چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل

در تفاسیر در توضیح چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل به امور مختلفی اشاره شده است:

1. به باور یهودیان، جبرئیل فرشته نزول عذاب است و هرگاه نازل می‌شود، جنگ و سختی و بدبختی با خود می‌آورد؛ برخلاف میکائیل که فرشته نزول رحمت و باران است (9)؛

2. خداوند از طریق یکی از پیامبرانش به بنی‌اسرائیل خبر داد که در آینده شخصی به نام بخت‌النصر (نبوکد نصّر) بیت‌المقدس (هیکل و معبد سلیمان) را خراب خواهد کرد. یهودیان مردی را که برخی او را همان دانیال دانسته‌اند، به جستجوی او فرستادند و آن مرد بالاخره بخت‌النصر را در‌حالی‌که هنوز نوجوان بود، پیدا کرد و خواست بکشد. جبرئیل نازل شد و به آن مرد گفت: اگر این نوجوان همان کسی است که قرار است بیت‌المقدس را خراب کند، هرگز دستت به او نمی‌رسد؛ و اگر این همان کس نیست، با چه مجوزی می‌خواهی او را بکشی؟! آن مرد با شنیدن این سخن جبرئیل، بخت‌النصر را رها کرد. آن نوجوان بزرگ شد و بیت‌المقدس را خراب کرد (10)؛

3. جبرئیل خواب دانیال را به خرابی اورشلیم تعبیر کرد و بعدها این تعبیر محقق شد (11)؛

4. خداوند جبرئیل را موظف کرده بود که «نبوت» را در بنی‌اسرائیل قرار دهد، اما او خیانت کرد و آن را در بنی‌اسماعیل قرار داد (12)؛

5. جبرئیل بر پیامبر خدا علیه و آله السلام نازل می‌شد و ایشان را از توطئه‌های یهودیان آگاه می‌کرد (13).

از نگاه قرآن، فرشتگان فقط کاری را انجام می‌دهند که به آن مأمور شده‌اند و آنان هیچ‌گاه با خداوند مخالفت نمی‌کنند (14)؛ ازاین‌رو قرآن مخالفت با جبرئیل را مخالفت با خدا و حتی میکائیل دانسته است (15).

باور یهودیان کنونی درباره جبرئیل

امروزه یهودیان هرچند میکائیل را برتر از جبرئیل می‌دانند، اما با جبرئیل دشمنی ندارند و او را بعد از میکائیل، دومین فرشته مقرّب خدا می‌دانند. به باور یهودیان، میکائیل و جبرئیل معمولاً کارها را با همکاری هم انجام می‌دهند (16)؛ اما این امر بدین‌معنا نیست که فرموده قرآن درباره دشمنی دست‌کم یهودیان زمان و مکان نزول قرآن با جبرئیل صحیح نیست؛ چراکه با قطع‌نظر از الهی‌بودن قرآن، شاید برخی از اموری که علت دشمنی یهودیان با جبرئیل نقل شده است، همچون خیانت جبرئیل و انتقال نبوت از بنی‌اسرائیل به بنی‌اسماعیل، در بدو امر عجیب و حتی مسخره به نظر برسند و باور به اینکه یهودیان واقعاً به چنین اموری اعتقاد داشته‌اند سخت باشد؛ ولی آگاهی از مطالب کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ) نه‌تنها این تعجب را برطرف می‌کند، بلکه متوجه می‌شویم آنان به اموری مشابه همین امور مسخره نیز معتقد بوده‌ و هستند؛ برای نمونه مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان (بایبل)، قرار بود پس از حضرت اسحاق علیه‌السلام، پسر بزرگش عیسو به پیامبری برسد؛ اما حضرت یعقوب علیه‌السلام از ضعف بینایی اسحاق در اواخر عمرش سوءاستفاده کرد و با جازدن خود به ‌جای عیسو، برکت (نبوت) را از اسحاق دزدید. اسحاق بعد متوجه خدعه و نیرنگ یعقوب شد؛ اما به عیسو گفت: دیگر برکتی برایم باقی نمانده است که به تو بدهم و بدین‌ترتیب، عیسو و خاندانش غلام یعقوب و خاندانش شدند (17).

نکتۀ دیگر نیز اینکه کتاب مقدس یهودیان از فرشتگانی که مأمور نزول عذاب هستند، با عنوان «فرشتگان شریر» یاد کرده است (18).

نتیجه:

یهودیان زمان پیامبر برای ایمان‌نیاوردن خود بهانه‌تراشی می‌کردند؛ از جمله می‌گفتند اگر به ‌جای جبرئیل، میکائیل وحی را برای تو می‌آورد، مسلمان می‌شدیم. خداوند با نزول آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره»، مخالفت یهودیان با جبرئیل را مخالفت با خودش و حتی میکائیل دانست؛ چراکه فرشته‌ها از پیش خود کاری نمی‌کنند و همگی مطیع فرامین الهی هستند. مفسران درباره چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل به امور مختلفی همچون فرشتۀ نزول عذاب و سختی‌بودن جبرئیل، ممانعت جبرئیل از کشته‌شدن بخت‌النصر که بعدها بیت‌المقدس را تخریب کرد، تعبیر خواب حضرت دانیال به خرابی بیت‌المقدس توسط جبرئیل و انتقال نبوت از بنی‌اسرائیل به بنی‌اسماعیل اشاره کرده‌اند.

برای مطالعۀ بیشتر:

فاطمه زهرا رفیعی و ...؛ «چرایی دشمنی یهود با جبرئیل علیه السلام با تأکید بر آیه 97 بقره»؛ مطالعات تفسیری، دوره 11، ش 44، 1399 ش، ص 185 ـ 206.

پی‌نوشت‌ها:

1. شعراء: 193.

2. الحاقه: 40.

3. نجم: 5.

4. تکویر: 20.

5. نحل: 102.

6. على‌‏اکبر قرشى بنابى؛ تفسیر احسن الحدیث؛ چ 2، تهران: بنیاد بعثت، 1375 ش، ج ‏1، ص 197.

7. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏1، ص 342.

8. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دار‌الکتاب، 1363 ق، ج ‏1، ص 54. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 341. فضل بن حسن طبرسى؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ تهران: ناصر‌خسرو، 1372 ش، ج ‏1، ص 326.

9. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ ج ‏1، ص 54. سید قطب؛ فى ظلال القرآن؛ چ 35، بیروت: دار‌الشروق‏، 1425 ق، ج ‏1، ص 93.

10. محمود زمخشری؛ اساس البلاغه؛ بیروت: دار‌صادر، 1399 ق، ج ‏1، ص 169. عبدعلى بن جمعه حویزى؛ تفسیر نور الثقلین؛ چ 4، قم: اسماعیلیان‏، 1415 ق، ج ‏1، ص 103.

11. سفر دانیال، فصل 8، عبارات 15 ـ 27.

12. «فقالت الیهود: إن جبرئیل لنا عدو أمر أن یجعل النبوه فینا فجعلها فى غیرنا من عداوته إیانا» (مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 125). جعفر سبحانی؛ مفاهیم القرآن؛ چ 4، قم: مؤسسه الإمام الصادق علیه السلام، 1421 ق، ج ‏7، ص 220.

13. فاطمه زهرا رفیعی و ...؛ «چرایی دشمنی یهود با جبرئیل علیه السلام با تأکید بر آیه 97 بقره»؛ مطالعات تفسیری، دورۀ 11، ش 44، 1399 ش، ص 197 ـ 200.

14. «یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ: از پروردگارشان که بر فراز آنان است می‌ترسند و آنچه را به آن مأمور می‌شوند، انجام می‌دهند» (نحل: 50). «... لاٰ یَعْصُونَ اَللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ: ... از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی‌کنند و آنچه را به آن مأمورند، همواره انجام می‌دهند» (تحریم: 6).

15. بقره: 97 ـ 98.

16. آبراهام کُهِن؛ گنجینه‌ای از تلمود؛ ترجمه: امیرفریدون گرگانی؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1390 ش، ص 71.

17. سفر پیدایش، سفر 27.

18. «و آتش خشم خود را بر ایشان فرستاد، غضب و غیظ و ضیق را، به فرستادن فرشتگان شریر» (مزامیر، مزمور 78، عبارت 49). چنان‌که نباید فراموش کرد که یهودیان پس از ظهور اسلام در برخی عقاید خود تجدیدنظر کردند؛ برای نمونه می‌توان به کتاب دلاله الحائرین نوشتۀ موسی بن میمون یهودی اشاره کرد که تحت تأثیر کلام اسلامی تألیف شده است.

بررسی تعلق سرزمین فلسطین به یهودیان بر اساس آیۀ 21 سورۀ مائده
آیۀ «ادخلوا الارض المقدسة» وعده‌ای مشروط به ایمان و اطاعت بنی‌اسرائیل بوده و دلالتی بر مالکیت دائمی و غیرمشروط یهود بر فلسطین ندارد.

پرسش:

 آیا بر اساس آیه 21 سوره مائده، سرزمین فلسطین متعلق به یهودیان است؟

پاسخ:

یکی از آیاتی که در مباحث سیاسی و کلامی معاصر پیرامون مسئله فلسطین بحث و بررسی می‌شود، آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» است که خداوند متعال از زبان حضرت موسی علیه ‌السلام خطاب به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ». ممکن است کسانی با استناد به تعبیر «التی کتب الله لکم»، مدعی‌ شوند که قرآن کریم مالکیت ابدی سرزمین فلسطین را برای قوم یهود تثبیت کرده است؛ اما آیا چنین برداشتی با اصول تفسیر قرآن، سیاق آیات و مبانی کلام اسلامی سازگار است؟ آیا «کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ» به معنای تملیک دائمی و غیرمشروط است؟ در این نوشتار می‌کوشیم این مسئله را بررسی کنیم.

استیلای مشروط

حضرت موسی علیه ‌السلام به بنی‌اسرائیل فرمود: «وارد آن سرزمین مقدسی شوید که خدا برایتان مقرّر کرده است»؛ اما مقدّر‌شدن ورود به آن سرزمین را مشروط به ایمان و پایداری بر دین دانست و هشدار داد که از دین بازنگردید که زیان خواهید کرد. این هشدار نشان می‌دهد که ورود و استقرار در آن سرزمین، وابسته به ایمان، اطاعت و پایداری بر دین الهی بوده است؛ چنان‌که وقتی بنی‌اسرائیل از فرمان الهی خودداری کردند، نه‌تنها وارد آن سرزمین نشدند، بلکه به مدت چهل سال در بیابان سرگردان ماندند (۱)؛ سرنوشتی که به‌روشنی نشان‌دهندۀ مشروط‌بودن این وعده بوده است و نه قطعی و همیشگی (2).

کتابت الهی در عالم طبیعت

برای فهم دقیق‌تر این مطلب باید به این مسئله توجه کرد که کتابت الهی در عالم طبیعت و نشئه حرکت، در معرض «بدا» و تغییر و تبدیل است. تنها حکمی که از مرزهای «محو و اثبات» فراتر رود و به لوح محفوظ راه یابد، ثابت و تغییر‌ناپذیر است؛ اما در محدوده محو و اثبات، آنچه خداوند برای فرد یا گروهی مقدر می‌کند، وابسته به شرایط و رفتار آنان است و امکان زوال و تغییر و دگرگونی دارند. بنابراین در جایی که پای اختیار و تکلیف انسان در میان است، تقدیر این نیست که خدا «چه شما بخواهید یا نخواهید، در مسیر مستقیم باشید یا نباشید، من نعمت خود را به شما می دهم»، اصل کلی معارف قرآنی درباره عالم طبیعت و حیات دنیا این است که اگر خدا نعمت خود را به گروهی داد، از آنها بازپس نمی‌گیرد، مگر آنکه منحرف شوند و این سنّت الهی در قرآن با تعبیرهای مختلف بیان شده است (۳)؛ متنعّمان اگر حق‌شناس باشند، خدا به ایشان پاداش می‌دهد؛ اما چنانچه نعمت الهی را پاس ندارند، مدتی به آنها مهلت داده می‌شود تا توبه کنند، وگرنه ممکن است نعمت از آنان گرفته شود. در آیه مورد بحث نیز هم به ورود به سرزمین مقدس فرمان داده شده است و هم از بازگشت و ارتداد نهی گردیده است؛ بدین معنا که استمرار لطف الهی وابسته به استمرار ایمان و اطاعت است (4).

نقد دلالت آیه بر ملکیت دائمی

بر فرض اینکه مراد از سرزمین مقدّس، فلسطین باشد، آیه دلالتی ندارد که فلسطین برای بنی‌اسرائیل است و خدا آن را برایشان مقدّر کرده است و هرچند صهیونیستی فکر کنند و نژادپرست و خونریز باشند، باز بتوانند در این سرزمین مقدّس و منزّه بمانند. حتی اگر ملک طِلق آنها باشد، ورود و سکونت در آن را تا زمانی که به شریعت الهی مؤمن باشند، برای آنها مقدّر کرده است. شاهد این مدعا، افزون بر ماجرای چهل‌سال سرگردانی آنها به دلیل خودداری از فرمان الهی، آیۀ دوم سورۀ «حشر» است که یهودیان در مدینه دارای مالکیت و قدرت بودند و در دژهای مستحکم زندگی می‌کردند؛ ولی هنگامی که به پیمان‌شکنی و توطئه روی آوردند، به فرمان الهی از سرزمین خود اخراج شدند و اموال و سرزمینشان در اختیار مسلمانان قرار گرفت (5).

نتیجه:

استدلال به آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» برای اثبات مالکیت یهود بر سرزمین فلسطین از دو حیث مخدوش است: نخست: معلوم نیست مراد از «سرزمین مقدس»، فلسطین باشد؛ دوم: حق سکونت این سرزمین «مقدّس» برای کسانی است که مؤمن باشند و یهود آن روز نیز بر اثر ایمان اجازۀ ورود به آن را یافتند، نه به طور مطلق و دائمی. بنابراین آیه نه دلالتی بر ملکیت ابدی دارد و نه یهودیان و صهیونیست‌هایی را دربر می‌گیرد که با نژادپرستی و دشمنی با اسلام، شرایط حفظ این موهبت را از دست داده‌اند.

 

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

2. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۵، ص ۲۸۹.

3. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ چ 32، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۳۳۷.

پی‌نوشت‌ها:

۱. مائده: ۲۶.

2. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

3. رعد: ۱۱. انفال: ۵۳. اسراء: ۸. انفال: ۱۹.

4. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۲۲، ص ۲۵۶.

5. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج 22، ص ۲۵۸.

لعن در روایات
در احادیث، لعن واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با خدا، پیامبر و اهل‌بیت است و در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم مطرح می‌شود، نه برای کینه‌های شخصی.

پرسش:

آیا لعن در روایات تنها مخصوص دشمنان اهل‌بیت است یا مثلاً دشمنان خودمان را هم می‌توانیم لعن کنیم (هرچند این دشمنان از شیعیان باشند)؟

پاسخ:

«لعن،» از اصطلاحات و مفاهیمی است که در قرآن کریم و روایات به آن پرداخته شده است. در متون روایی، دوستی با اولیای الهی و دشمنی با دشمنان ایشان، به‌عنوان مؤلّفه‌‌های مهمی از اعتقاد و عمل مورد تأکید قرار گرفته است. این مفاهیم که گاه در قالب «تولّی» و «تبرّی» بیان می‌شوند، فراتر از احساسات شخصی بوده و بر اساس محبت به خدا و پیروی از حق استوار است. این رویکرد، نشان‌دهنده پیوند عمیق میان ایمان قلبی و تعهد عملی در مسیر دین‌داری است. نوشتار حاضر به بررسی لعن دشمنان شخصی در روایات می‌پردازد.

الف. محدوده لعن در آموزه‌های روایی

«لعن» طرد کردن و دور نمودن همراه با خشم است. لعن از طرف خداوند در آخرت مشمول عذاب و در دنیا، موجب انقطاع از رحمت و توفیق است؛ اما لعن از سوی انسان‌ها نفرین درباره دیگرى است. (1) در آموزه‌های دینی، لعن به معنای دوری‌جستن و طرد از رحمت الهی، مفهومی فراتر از یک بیان احساسی محسوب می‌شود. این مفهوم اغلب در ارتباط با اعمالی مانند کتمان حقایق دینی آشکار شده (2) یا ایذا خداوند و رسولش صلی‌الله‌علیه‌و‌آله (3) یا پیمان‌شکنی و نفاق (4) مطرح می‌گردد. در متون زیارتی نیز مانند زیارت عاشورا، (5) به موارد مشخصی از نفرین بر افراد خاص در موقعیت‌های تاریخی خاص اشاره شده است.

بررسی احادیث مرتبط نشان می‌دهد که محور اصلی در موضوع «لعن،» دشمنی با خدا، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام است. این آموزه‌ها تأکید دارند که لعن، واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با حق است. روایات «لعن» در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم و دشمنی با اولیای الهی مطرح می‌شود، نه برای حل اختلافات و کینه‌های شخصی و فردی. همان‌گونه که در زیارات، لعن بر ظالمان به خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از گذشته تا آینده، ذکر شده است. (6)

«لعن» از مصادیق برائت از دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام است:

1. امام رضا علیه‌السلام فرمودند:

 «حُبُ‏ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ تَعَالَى وَاجِبٌ وَ کَذَلِکَ بُغْضُ أَعْدَاءِ اللَّهِ وَ الْبَرَاءَهُ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَئِمَّتِهِم‏؛ (7)

 دوست داشتن اولیای خداوند متعال، واجب است. همچنین، دشمنی با دشمنان خدا و بیزاری از آنان و پیشوایانشان، واجب است

2. امام صادق علیه‌السلام در جواب کسی که عرض کرد:

 «إِنَّ فُلَاناً یُوَالِیکُمْ إِلَّا أَنَّهُ یَضْعُفُ‏ عَنِ الْبَرَاءَهِ مِنْ عَدُوِّکُمْ قَالَ هَیْهَاتَ کَذَبَ مَنِ ادَّعَى‏ مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ یَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا؛ (8)

 فلانی شمارا دوست می‌دارد منتهی در برائت از دشمن شما ضعیف است: هیهات؛ دروغ می‌گوید کسی که دم از محبّت ما می‌زند، ولی از دشمن ما بیزاری نمی‌جوید

3. همچنین امام کاظم علیه‌السلام می‌فرمایند:

 «طُوبی‏ لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّکِینَ بِحَبْلِنَا فِی غَیْبَهِ قَائِمِنَا الثَّابِتِینَ عَلَى مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَهِ مِنْ أَعْدَائِنَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّهً وَ رَضِینَا بِهِمْ شِیعَهً فَطُوبَى لَهُمْ ثُمَّ طُوبَى لَهُمْ وَ هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنَا فِی دَرَجَاتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛ (9)

 خوشا به حال شیعیان ما که در غیبت قائم ما به دوستی ما متمسک شده و بر محبت ما پایدار می‌مانند و از دشمنان ما بیزاری می‌جویند؛ آن‌ها از ما و ما از ایشان هستیم. آن‌ها از پیشوایی ما خشنودند و ما از پیروی آنان خرسندیم. خوشا به حال آنان! به خدا سوگند، آنان روز قیامت در جایگاه ما، با ما هم‌رتبه خواهند بود

ب. پیامدهای ناپسند لعن و نفرین

در منابع روایی، به موضوع لعن و نفرین، به‌ویژه نسبت دادن آن به افراد مؤمن، توجه ویژه‌ای شده است. بر اساس این روایات، لعن هنگام صادر شدن، در میانه گوینده و هدف آن در تردید می‌ماند. اگر فرد مورد لعن، سزاوار آن نباشد، این لعن به‌سوی گوینده بازمی‌گردد و او برای دریافت آن سزاوارتر شناخته می‌شود. این هشداری جدی، برای پرهیز از به زبان آوردن کلمات نفرین‌آمیز، بدون آگاهی از حقیقت وضعیت افراد است.

امام صادق علیه‌السلام از امام باقر علیه‌السلام نقل فرمود:

 «إِنَّ اللَّعْنَهَ إِذَا خَرَجَتْ‏ مِنْ صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ بَیْنَهَا وَ بَیْنَ الَّذِی یُلْعَنُ، فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا عَادَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ کَانَ أَحَقَّ بِهَا، فَاحْذَرُوا أَنْ تَلْعَنُوا مُؤْمِناً فَیَحِلَّ بِکُمْ؛ (10) هنگامی‌که لعن از دهان گوینده‌اش بیرون آید، بین گوینده و لعن ‏شونده در هوا مردّد می‌ماند، اگر لعن ‏شونده را سزاوار یافت بر او فرود می‌آید و الّا به گوینده‌اش بازمی‌گردد؛ و گوینده به آن سزاوارتر است، بنابراین از لعن کردن مؤمن بپرهیزید، زیرا به خودتان بازمی‌گردد

 در روایت دیگر على بن حمزه گوید: از امام باقر علیه‌السلام شنیدم:‏

 «إِنَّ اللَّعْنَهَ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ فِی صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ بَیْنَهُمَا فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا رَجَعَتْ عَلَى صَاحِبِهَا؛ (11) هـمـانا زمانی که لعنت از دهان کسى بیرون آمد (در هوا) مردد ماند، پس اگر جایى پیدا کرد (که در آن قرار گیرد) برود وگرنه به صاحب خود (یعنى گوینده) برگردد

در روایات بر پیوند دینی با برادران دینی تأکید شده است: ابـوحـمزه ثمالی گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود:

 «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ أُفٍّ خَرَجَ مِنْ وَلَایَتِهِ وَ إِذَا قَالَ أَنْتَ عَدُوِّی کَفَرَ أَحَدُهُمَا وَ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنْ مُؤْمِنٍ عَمَلًا وَ هُوَ مُضْمِرٌ عَلَى أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ سُوءاً؛ (12)

 هنگامی‌که شخصی به برادر مؤمن خـود اُفّ (کلمه‌ای برای انزجار) بگوید، از پیوند (دینى) با او بیرون رفته و هرگاه به او بگوید: تـو دشـمـن مـنـى، یـکى از آن دو کافر شده‌اند و خداوند از هر مؤمنی که نیت بد نسبت به برادر مؤمنش در دل دارد هیچ عملى را نپذیرید

 روایات به‌روشنی نشان می‌دهند که «لعنِ مؤمن» ممنوع است، هرچند دشمن شخصی باشد.

در روایتی از امام موسی بن جعفر علیهماالسلام تصریح شده که باید از عمل ناپسند فرد شیعه بیزار بود، نه از خود آن شخص شیعه که مرتکب گناه شده است. زید النرسی می‌گوید: به حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام گفتم:

 «الرَّجُلُ مِنْ مَوَالِیکُمْ یَکُونُ عَارِفاً، یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ یَرْتَکِبُ الْمُوبِقَ مِنَ الذَّنْبِ نَتَبَرَّأُ مِنْهُ، فَقَالَ: تَبَرَّءُوا مِنْ فِعْلِهِ وَ لَا تَتَبَرَّءُوا مِنْهُ، أَحِبُّوهُ وَ أَبْغِضُوا عَمَلَهُ. قُلْتُ: فَیَسَعُنَا أَنْ نَقُولَ: فَاسِقٌ‏ فَاجِرٌ؟ فَقَالَ: لَا؛ الْفَاسِقُ، الْفَاجِرُ، الْکَافِرُ: الْجَاحِدُ لَنَا، النَّاصِبُ لِأَوْلِیَائِنَا أَبَى اللَّهُ أَنْ یَکُونَ وَلِیُّنَا فَاسِقاً فَاجِراً وَ إِنْ عَمِلَ مَا عَمِلَ، وَ لَکِنَّکُمْ تَقُولُونَ: فَاسِقُ الْعَمَلِ، فَاجِرُ الْعَمَلِ، مُؤْمِنُ النَّفْسِ، خَبِیثُ الْفِعْلِ، طَیِّبُ الرُّوحِ وَ الْبَدَن؛ (13)

‏ بعضی از دوستان شما گناهکارند، شراب می‌خورند و گناهان زشتی مرتکب می‌شوند که ما از آن بیزاریم. فرمود: از کارش بیزار باشید، ولی از خود او بیزار نباشید، خودش را دوست بدارید و عملش را دشمن بدارید. گفتم: می‌توانیم به او بگوییم: فاسق فاجر؟ فرمود نه. فاسق فاجر، کافر و منکر ما و دوستان ماست. خدا امتناع دارد از این‌که دوست ما فاسق و فاجر باشد، گرچه آن کارها را انجام دهد، بلکه بگویید فاسق العمل و فاجر العمل است، اما مؤمن النفس است و بدکار است و پیکر و روان پاک دارد

این روایت بیان می‌کند که یک فرد باایمان، حتی اگر مرتکب گناهان بزرگ شود، به دلیل اصل ایمان و ولایت، از دایره محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام خارج نمی‌شود و توفیق توبه و پاک شدن از گناهان را دارد. این حدیث دشمنی شخصی را نیز شامل می‌شود؛ زیرا بیان می‌کند «شیعه» ولو رفتار بد داشته باشد، مورد لعن و بیزاری قرار نمی‌گیرد.

نتیجه:

متون روایی شیعه هیچ روایت صریحی درباره جواز لعنِ دشمن شخصی ذکر نمی‌کنند. لعن به‌صورت «وصفی» نسبت به ظلم، اذیت، خیانت و دیگر رفتارهای ناپسند مشروع دانسته شده است؛ بنابراین، آنچه از مجموع روایات فهمیده می‌شود این است که لعن در دین ابزار برخورد شخصی نیست؛ بلکه یا منصوص است مانند دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام یا معطوف به صفات و اعمال ناپسند، نه اشخاص عادی. محور اصلی در موضوع «لعن»، دشمنی با خدا، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام است. لعن، واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با حق است. روایات «لعن» در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم و دشمنی با اولیای الهی مطرح می‌شود، نه برای حل اختلافات و کینه‌های شخصی و فردی. «لعن» و «برائت» بر کسانی توصیه شده که با اهل‌بیت علیهم‌السلام و پیروان حق، دشمنی و عداوت می‌ورزند.

پی‌نوشت‌ها:

1. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص 741، دار القلم، الدار الشامیه، بیروت، دمشق، چاپ اول، 1412 ق. «اللَّعْنُ‏: الطّرد و الإبعاد على سبیل السّخط و ذلک من اللّه تعالى فی الآخره عقوبه و فی الدّنیا انقطاع من قبول رحمته و توفیقه و من الإنسان دعاء على غیره

2. سوره بقره، آیه 159.

3. سوره احزاب، آیه 57.

4. سوره رعد، آیه 25.

5. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج‏2، ص 774، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.

6. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج‏2، ص 774، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.

7. ابن‌بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج‏2، ص 124، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.

8. ابن ادریس، محمد بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، 3 ج‏3، ص 640، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1410 ق.

9. ابن‌بابویه، محمد بن على، کمال‌الدین و تمام النعمه، ج‏2، ص 361، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.

10. حمیرى، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحدیثه)، ص 100، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، چاپ اول، 1413 ق.

11. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 360، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

12. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 361، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

13. عده‌ای از علماء، الأصول السته عشر (ط - دار الحدیث)، ص 200، مؤسسه دار الحدیث الثقافیه، ایران، قم، چاپ اول، 1423 ق؛ استرآبادى، على، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، ص 576، مؤسسه النشر الإسلامی، ایران، قم، چاپ اول، 1409 ق.

بررسی محتوایی دعای افتتاح و اعتبارسنجی آن
دعای افتتاح، دعایی معتبر و پرمحتوا برای شب‌های ماه رمضان است که با مضامین توحید، بندگی و انتظار ظهور امام زمان(عج)، پیوندی معنوی با خداوند ایجاد می‌کند.

پرسش:

دعاى افتتاح از چه کسى نقل شده است و آیا معتبر است و آداب، زمان و مکان خاصی برای قرائت آن در روایات نقل شده است؟

پاسخ:

دعاهای نقل‌شده از اهل‌بیت علیهم ‌السلام، بخش مهمی از میراث معنوی و عاطفی شیعیان را شکل می‌دهند. در میان این میراث، «دعای افتتاح» جایگاه ویژه‌ای دارد؛ زیرا افزون بر محتوای عمیق، پیوندی ژرف میان بندگی، معرفت الهی و امید به ظهور امام زمان علیه ‌السلام برقرار می‌کند. این دعا در شب‌های ماه رمضان خوانده می‌شود و مؤمنان به وسیلۀ آن با خداوند متعال آن راز‌و‌نیاز می‌کنند. در این نوشتار کوشیده شده است اعتبار و جایگاه این دعا بررسی و جایگاه آن مشخص شود.

1. معرفی دعای افتتاح

دعای افتتاح از نیایش‌هایی است که بسیاری از مؤمنان در شب‌های ماه رمضان با آن مأنوس هستند و قرائت می‌کنند. آغاز این دعا با ستایش خداوند است و عظمت و مهربانی او را یادآور می‌شود. دعاکننده خدا را شکر می‌کند که او را به راه درست هدایت کرده و بخشنده و مهربان است. دعاکننده همچنین برای رفع گرفتاری‌ها و بخشش گناهانش، خدا را سپاس می‌گوید.

در ادامۀ دعا، بر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و اهل‌بیت پاکش علیهم ‌السلام درود فرستاده می‌شود. این بخش نشان می‌دهد که دعاکننده، هدایت را در پیروی از راه پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان علیهم‌السلام می‌داند و از خدا می‌خواهد که بر آنان رحمت فرستد؛ به‌ویژه برای ظهور امام زمان علیه ‌السلام و برقراری عدالت در جهان دعا می‌کند.

در پایان، دعاکننده از سختی‌ها و مشکلات در جامعه به خدا شکایت می‌کند و از او یاری می‌خواهد. او امیدوار است که با ظهور امام زمان علیه ‌السلام، همۀ مشکلات حل شود، عدالت برقرار گردد و مؤمنان در پناه رحمت الهی، عزت و آرامش یابند. این دعا، نهایت امید و انتظار برای ظهور منجی بشریت را بیان می‌کند.

2. منابع دعای افتتاح

دعای افتتاح در چند کتاب معتبر شیعه آمده است:

الف) تهذیب الاحکام

این کتاب متعلق به شیخ طوسی است (متوفای 460) است. تهذیب الاحکام از کتب اصلی (اربعه) و معتبر شیعه به شمار می‌آید و کهن‌ترین کتابی است که به نقل این دعا می‌پردازد. در این کتاب ابتدای دعای افتتاح چنین آمده است: «تَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مِنْ أَوَّلِ الشَّهْرِ إِلَى آخِرِهِ وَ هُوَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِکَ وَ أَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بِمَنِّک‏ ...: در هر شب از ماه رمضان از آغاز تا پایان، این دعا را بخوان. خدایا ستایش تو را با حمد و ثنا می‌گشایم و تویی که به لطف خویش انسان را به گفتار درست هدایت نمایی ...» (1).

در این کتاب به‌صراحت دعای افتتاح به معصوم علیه ‌السلام نسبت داده نشده است. دربارۀ آداب قرائت آن نیز بیان شده است که این دعا در هر شب ماه رمضان از اول تا آخر خوانده می‌شود.

ب) مصباح المتهجد

این کتاب نیز متعلق به شیخ طوسی است. شیخ در این کتاب نیز دعای افتتاح را به معصوم مستند نمی‌کند و آن را برای هر شب ماه رمضان می‌داند (2).

ج) إقبال الأعمال

سید بن طاووس (664 ق‏)، از عالمان متبحر در علم دعا نیز این دعا را در کتاب خود با نام إقبال الأعمال‏ ذکر کرده است. ایشان دعای افتتاح را از نسخه‌ای منسوب به ابوجعفر محمد بن عثمان عمری ـ دومین نایب خاص امام زمان علیه ‌السلام ـ روایت می‌کند. در این اثر نیز نسبت مستقیم به امام معصوم علیه ‌السلام دیده نمی‌شود؛ اما وجود دعا در نسخۀ نیابت، اهمیت آن را دوچندان می‌کند.

د) اختیار المصباح الکبیر

ابن‌باقی قرشی (متوفای قرن 7) نیز این دعا را در کتاب خود با نام اختیار المصباح الکبیر نقل کرده است (3)؛ اما او نیز این دعا را مستند به معصوم علیه‌ السلام نکرده است. این دعا مطابق نقل این کتاب، در شب‌های ماه رمضان خوانده می‌شود.

هـ) منهاج الصلاح

کتاب منهاج الصلاح از کتب ادعیه علامه حلی (متوفای 726) است. اطلاعات دعای افتتاح در این کتاب همانند کتاب اختیار المصباح الکبیر است. نکته‌ای که وجود دارد اینکه علامه حلی در کتاب المصباح لفظ استحباب را برای خواندن این دعا به کار برده است: «و یستحبّ أن یدعو فی کلّ لیله من شهر رمضان: مستحب است که در هر شب ماه رمضان این دعا خوانده شود» (4).

و) کتاب بلد الامین و کتاب المصباح

المصباح و بلد الأمین دو کتاب دعایی متعلق به ابراهیم بن على عاملى‏ کفعمی (905 ق‏) هستند. این دو کتاب نیز بدون استناد‌دادن دعای موردنظر به معصوم علیه ‌السلام، بیان می‌کنند که این دعا در شب‌های ماه رمضان خوانده می‌شود (5).

کفعمی در کتاب المصباح نیز از لفظ استحباب برای خواندن این دعا استفاده می‌کند (6).

3. اعتبار دعای افتتاح

با بررسی منابع یادشده روشن می‌شود که دعای افتتاح در آثار کهن و معتبر عالمان شیعه از قرن‌های نخستین تا قرن نهم قمری نقل شده است. با اینکه در هیچ‌یک از این منابع، سندی مستقیم از امام معصوم علیه ‌السلام ذکر نمی‌شود، وجود آن در دست نایب خاص امام زمان علیه ‌السلام و نقل پیاپی آن در آثار معتبر، نشان‌دهندۀ جایگاه معنوی و استحباب آن است.

متن دعا نیز گویای عمق و حقیقتی بلند است؛ سرشار از توحید، ایمان، امید، معرفت و انتظار. این دعا آینه‌ای از روح بندگی و آرزوی تحقق وعدۀ الهی در ظهور منجی موعود است. از حیث آداب نیز برای زمان قرائت آن فقط به شب‌های ماه مبارک رمضان اشاره شده است و مکان یا شرایط خاصی برای خواندنش تعیین نمی‌شود.

بنابراین می‌توان گفت هرچند دعای افتتاح به‌صراحت از امام معصوم علیه ‌السلام نقل نشده است، اما تعدد منابع کهن، تأکید عالمان بزرگ و محتوای ژرف و الهام‌بخش آن، اعتبار و ارزش قرائت این دعا را تثبیت می‌کند. نیایش با دعای افتتاح در شب‌های ماه رمضان، هم نشانۀ بندگی و شکر است و هم ابراز انتظار و عشق به ظهور حق.

نتیجه:

با توجه به بررسی منابع تاریخی و محتوایی، دعای افتتاح از دعاهای معتبر و پرمایه‌ای است که در آثار عالمان متقدم شیعه نقل شده است و بزرگان دین بدان توجه داشته‌اند. سند مستقیم آن از امام معصوم علیه ‌السلام در دست نیست؛ اما انتقال آن از طریق چهره‌هایی چون نایب دوم امام زمان علیه ‌السلام و تأیید استحباب قرائت در شب‌های ماه رمضان، به آن پشتوانه‌ای قابل ‌اعتماد می‌بخشد. این دعا بیان‌کنندۀ روح انتظار، امید و بندگی در برابر خداوند است و قرائت آن، فرصتی برای تجدید ایمان و پیوند دوباره با آرمان عدالت و ظهور حق به شمار می‌آید.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن الحسن طوسى؛ تهذیب الأحکام؛ محقق/ مصحح: حسن الموسوی خرسان؛ تهران: دارالکتب الإسلامیه‏، 1407 ق‏، ج ‏3، ص 108.

2. محمد بن الحسن طوسی؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد؛ بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ج ‏2، ص 578.

3. علی بن حسین ابن‌باقی قرشی؛ اختیار المصباح الکبیر؛ محقق: مهدی دلیری گلپایگانی؛ قم: مکتبه العلامه المجلسی، ۱۴۳۲ ق، ج 2، ص 53.

4. حسن بن یوسف علامه حلی؛ منهاج الصلاح؛ محقق: عبدالحمید میردامادی؛ ۱۴۳۰ ق، ص 260.

5. ابراهیم بن على عاملى کفعمى؛ البلد الأمین و الدرع الحصین؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1418 ق‏، ص 193.

6. ابراهیم بن على عاملى کفعمى؛ المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیه)؛ قم: دارالرضی (زاهدی)، 1405 ق، ص 578.

امداد های غیبی و شکست های تاریخی مؤمنان
امداد الهی وعده‌ای قطعی اما مشروط است و تنها زمانی نازل می‌شود که ایمان، اخلاص، توکل، صبر و حضور مؤمنان در یاری حق به‌صورت کامل تحقق یافته باشد.

پرسش:

اگر امداد غیبی واقعی است، چرا در شکست‌های تاریخی مؤمنان، نشانی از آن دیده نمی‌شود؟

پاسخ:

در متون دینی، خداوند وعده‌هایی روشن و امیدبخش به اهل ایمان داده است؛ وعده‌هایی که گشایش برای اهل تقوا، (1) هدایت ویژه برای مجاهدان (2) و نصرت و یاری برای کسانی که دین خدا را یاری می‌کنند (3) ازجمله آن‌هاست. این وعده‌ها در منابع دینی مکرر تأکید شده و به‌ظاهر چنین می‌نماید که جامعه مؤمن اگر به وظایف دینی و اخلاقی خود پایبند باشد، باید همواره شاهد پیروزی، امنیت، آرامش و حمایت‌های آشکار الهی باشد. بااین‌حال، آنچه در تجربه تاریخی امّت‌های مؤمن دیده می‌شود همواره مطابق این تصویر نیست: گاه مردمانی دین‌دار و تلاشگر، باوجود مجاهده، از جان‌گذشتگی، پایبندی به اصول دینی و تحمل سختی‌ها، بازهم با شکست‌های دردناک، فشارهای طولانی‌مدت، رنج‌های اجتماعی یا حتی فروپاشی سیاسی مواجه شده‌اند. این فاصله ظاهری میان وعده‌های الهی و تجربه تاریخی، زمینه‌ساز این پرسش عمیق می‌شود که امداد غیبی دقیقاً چیست؟ تحت چه شرایطی محقق می‌شود؟ و چرا گاهی درصحنه‌هایی که انتظار آن می‌رود، مشاهده نمی‌شود؟ در ادامه، برای روشن‌تر شدن این مسئله، در قالب سه نکته به تحلیل موضوع می‌پردازیم.

 

نکاتی در باب امداد غیبی

نکته اول: تفاوت میان رحمت عام الهی و امداد خاص غیبی

انسان‌ها در طول زندگی خود، چه آگاه باشند و چه ناآگاه، مددهای فراوانی از سوی خداوند دریافت می‌کنند. بسیاری از این امدادها ناشی از صفت رحمانیت خداوند است؛ رحمتی عام که شامل مؤمن و کافر، نیکوکار و بدکار می‌شود و به شکل دائمی و پیوسته در هستی جریان دارد؛ مانند اصل آفرینش انسان، نعمت‌های گسترده طبیعت، توانایی‌های فطری، استعدادها و اسباب و وسایلی که برای ادامه حیات او فراهم شده است؛ نعمت‌هایی که معمولاً از فرط تکرار، از نظرها پنهان می‌ماند.

افزون بر این نعمت‌های عام، دسته دیگری از امداد وجود دارد که ویژه و مختص گروهی از بندگان است؛ امدادی که از صفت رحیمیت خداوند سرچشمه می‌گیرند و تنها شامل کسانی می‌شود که در مسیر اهداف الهی، حسن انجام‌وظیفه دارند و رفتار و نیت آن‌ها با معیارهای الهی سازگار است. (4) این لطف‌های خاص، بر اساس قوانینی فراتر از قوانین طبیعی و متعارف رخ می‌دهد و نشانه توجه ویژه الهی به بندگان خالص و مجاهد است. پیامبران نیز دقیقاً مأمور بودند تا انسان‌ها را نسبت به این نوع امداد آگاه کنند و ایمانِ به آن را در دل‌ها زنده سازند. (5)

نکته دوم: شرایط تحقق امداد غیبی در زندگی مؤمن

امداد غیبی می‌تواند در قالب‌های گوناگونی ظهور یابد؛ گاهی به‌صورت فراهم شدن اسباب موفقیت، گاه در شکل روشن‌بینی، الهام، قوت قلب، یا حتی اتفاقاتی که به نظر عادی می‌آیند، ولی در مسیر تحقق هدف الهی نقش اساسی دارند؛ اما این مددها بی‌قیدوشرط نیستند و تحقق آن‌ها نیازمند برخی شرایط است؛ ازجمله:

الف. ایمان:

 ایمان فقط یک باور قلبی ساده نیست، بلکه اطمینانی عمیق و پایدار است که به اعتماد عملی به وعده‌های خداوند می‌انجامد. آیه «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا ...» (6) نشان می‌دهد که شرط نخست بهره‌مندی از امداد غیبی آن است که ایمان انسان به مرحله‌ای برسد که نه‌تنها به زبان، بلکه در رفتار، تصمیم‌ها و پایداری او آشکار باشد.

ب. توکل:

 اعتماد و واگذاری امور به خدا از مهم‌ترین زمینه‌های دریافت امداد الهی است. (7) در برخی روایات، توکل برترین عمل معرفی شده است. (8) به‌همین‌دلیل، می‌توان گفت توکل و اعتماد قلبی، برجسته‌ترین عامل جریان‌یافتن امداد غیبی است.

ج . ثبات قدم:

قرآن بارها بر ضرورت پایداری در مسیر حق تأکید کرده است. ثبات قدم، تحمل سختی‌ها و ادامه حرکت در شرایط فشار، از مهم‌ترین زمینه‌های جریان یافتن نصرت الهی به شمار می‌رود. بر اساس آیات متعدد ازجمله آیه «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا،» (9) بدون استقامت حقیقی سنّت الهیِ یاری مؤمنان تحقق نمی‌یابد.

د. اخلاص:

 روایات اسلامی نشان می‌دهد که بسیاری از پیروزی‌های صدر اسلام نتیجه خلوص نیت مجاهدان بود؛ مؤمنانی که هر اقدامی را تنها برای رضای خدا انجام می‌دادند. (10)

ه. جهاد و یاری دین خدا:

 یکی از مهم‌ترین نشانه‌های استقامت و اخلاص، حضور واقعی در صحنه جهاد و دفاع از حق است. (11) خداوند نیز وعده داده است که چنین کسانی را با مددهای غیبی یاری کند. (12)

نکته سوم: علل تاریخی فقدان امداد غیبی در شکست‌های مؤمنان

مددهای غیبی همچون دیگر امور عالم بر اساس مجموعه‌ای از علل و مقدمات تحقق می‌یابند. با توجه به شرایطی که برای وقوع آن‌ها بیان شد، اکنون می‌توان روشن‌تر توضیح داد که چرا در برخی حوادث تاریخی، امداد الهی به نفع مؤمنان جاری نشده است:

الف. ضعف ایمان یا اخلاص در عمل:

 ضعف ایمان یا اخلاص در عمل می‌تواند مانع تحقق امداد الهی شود. هرگاه نیت‌ها آلوده به اهداف غیرالهی مانند قدرت‌طلبی، ثروت‌جویی یا شهرت شود، حمایت خاص خداوند از میان می‌رود. در بسیاری از حرکت‌های دینی - مانند جنگ اُحد و ترک پُستِ مأموریت به نیت جمع‌آوری غنائم - نشانه‌هایی از این نیت‌های ناسازگار دیده می‌شود و همین امر مانع از تحقق امداد الهی می‌گردد.

ب. کم‌صبری:

 یکی از عوامل مهم ناکامی‌های تاریخی مؤمنان، کم‌صبری آنان در لحظات حساس بوده است. گاهی کوچک‌ترین سختی کافی بوده تا گروهی از یاری دین دست بکشند و بهانه‌های مختلف بیاورند. شکایت‌های مکرر حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از بی‌وفایی و سستی کوفیان دقیقاً بیانگر همین مشکل تاریخی است. (13)

ج. ترک جهاد یا کاهلی:

 ترک جهاد یا کاهلیِ جمعی در یاری حق، یکی از مهم‌ترین موانع تحقق امداد غیبی است. اگر جامعه اسلامی در عصر امام حسن علیه‌السلام در برابر معاویه، یا در زمان امام حسین علیه‌السلام در برابر یزید کوتاهی نمی‌کرد، شرایط تاریخی به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد و نصرت الهی شامل آنان می‌شد. حتی قیام‌های شیعی مانند قیام زید بن علی نیز به‌سبب همین عدم همراهی عمومی با شکست مواجه شد. (14)

د. امید بستن به غیر خدا:

امید بستن به غیر‌خدا و اتکا به اشخاص یا قدرت‌های دنیایی، مانع مهم جریان یافتن امداد غیبی است. تنها هنگامی‌که انسان توکل کامل به خدا داشته باشد و از امیدهای غیرالهی دست بشوید، درهای رحمت و نصرت الهی به روی او گشوده می‌شود.

نتیجه:

باوجودآنکه آیات الهی وعده نصرت و یاری به مؤمنان داده‌اند و تأکید دارند که مددهای غیبی شامل حال بندگان باایمان می‌شود، تحقق این وعده‌ها همانند بسیاری از قوانین الهی مشروط به فراهم شدن مقدمات و شرایطی است. هرگاه این شرایط فراهم نباشد، انتظار نصرت غیبی بی‌پایه خواهد بود. ازاین‌رو، مؤمنان برای مشاهده آثار امداد الهی در حیات فردی و اجتماعی خود باید از یک‌سو زمینه‌های لازم مانند ایمان، توکل، اخلاص، صبر و جهاد را فراهم سازند و از سوی دیگر موانعی چون تکیه‌بر غیر خدا، سستی و آلودگی نیت‌ها را از میان بردارند.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره طلاق، آیه 2: «مَن کاَنَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَعَل لَّهُ مخَرَجًا»

2. سوره عنکبوت، آیه 69: «وَ الَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنهَدِیَنهَّمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِین»

3. سوره محمد، آیه 7: «یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَکم‏»

4. مطهری، مرتضی، مددهای غیبی در زندگی بشر، تهران، انتشارات صدرا، 1402 ش، ص 75.

5. مطهری، مرتضی، مددهای غیبی در زندگی بشر، تهران، انتشارات صدرا، 1402 ش، ص 75.

6. سوره غافر، آیه 51: «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فىِ الحْیَوهِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَاد»

7. سوره طلاق، آیه 3: «وَ مَن یَتَوَکلَ‏ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِه»

8. طباطبائی، سید محمدحسین، سنن النبی، مترجم عباس عزیزی، قم، انتشارات صلاه، چ 9، 1385 ش، ص 62.

9. سوره عنکبوت، آیه 69: «وَ الَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنهَدِیَنهَّمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِین»

10. شریف رضی، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه، ترجمه و تحقیق محمد دشتی، قم، نشر قدس، 1378 ش، خطبه 56.

11. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ 25، 1385 ش، ج 21، ص 44.

12. سوره فصلت، آیه 30: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ تَتَنزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَئکَهُ أَلَّا تخَافُواْ وَ لَا تحَزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالجْنَّهِ الَّتىِ کُنتُمْ تُوعَدُون»

13. به‌عنوان نمونه: شریف رضی، نهج‌البلاغه، خطبه 39.

14. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، ط 1، 1977 م، ج 3، ص 244.

ارتباط حضور بی‌حجاب‌ها در تجمعات خیابانی و امر به معروف و نهی از منکر
در شرایط جنگ، حفظ وحدت و جلوگیری از تفرقه از برخورد علنی با بی‌حجابی در تجمعات مهم‌تر است و تذکر اگر داده شود باید آرام، خصوصی و حکیمانه باشد.

پرسش:

داستان حضور بی‌حجابان در تجمعات شبانۀ خیابانی چیست؛ بالاخره امر به معروف آری یا نه؟!

پاسخ:

در شرایط خاص جنگی که کشور با تهدید‌های جدی خارجی روبروست، حضور مردم در تجمعات حامی نظام، نمادی از همبستگی ملی و پایداری در برابر دشمن به شمار می‌آید؛ با این وجود، گاه افرادی در تجمعات شبانه با پوشش نامناسب (بی‌حجاب یا بدحجاب) دیده می‌شوند که این وضعیت نوعی تضاد ظاهری را رقم می‌زند؛ از سویی در صف حامیان نظام و مدافعان میهن در جنگ هستند و از سوی دیگر، یکی از احکام شرعی و قانونی مهم یعنی حجاب را رعایت نمی‌کنند. بنابراین این پرسش مطرح می‌شود که در چنین موقعیت حساسی، آیا باید به این افراد امر به معروف و نهی از منکر کرد یا به دلیل شرایط خاص جنگی و ضرورت حفظ وحدت، از آن صرف‌نظر نمود؟ برای درک این پدیده که واقعیت امروز جامعه ماست، باید به چند نکته توجه کرد که در این نوشتار می‌کوشیم به آن بپردازیم.

الف) واقعیت میدانی

نخست باید پرسید آیا چنین پدیده‌ای به‌گستردگی وجود دارد یا روایتی اغراق‌شده است؟ در شرایط جنگی امروز که عمدتاً جنگ ترکیبی، اقتصادی و رسانه‌ای است، ممکن است برخی افراد با گرایش‌های دینی یا اعتقادی متفاوت در تجمعات حامی نظام حاضر شوند. این افراد ممکن است حجاب کامل نداشته باشند، اما به دلیل خطرهای بیرونی (تهاجم دشمن) در کنار نظام ایستاده‌اند. مشاهدات میدانی نشان می‌دهد این افراد طیف محدودی از حاضران در تجمعات‌ را تشکیل می‌دهند و بیشتر افراد حاضر در تجمعات، پایبند به ارزش‌ها و باورهای اسلامی‌ هستند.

ب) طیف‌شناسی افراد بی‌حجاب حاضر در تجمعات

1. افراد معتقد، اما سهل‌انگار: کسانی که حجاب شرعی را قبول دارند؛ ولی در پوشش روزمرۀ خود سهل‌گیری و سهل‌انگاری می‌کنند. این افراد در زمان جنگ، حضور در صحنه را مهم‌تر از جزئیات پوشش خود می‌دانند؛

2. افراد کم‌باور اما وطن‌دوست: کسانی که حجاب را ضروری نمی‌دانند؛ اما به دلیل عشق به میهن و مقابله با دشمن خارجی، در تجمعات حامی نظام حاضر می‌شوند. برای این افراد هویت ملی بر هویت دینی اولویت دارد؛

3. افراد معترض به الزام حجاب اما مخالف دشمن: گروهی که با قانون حجاب الزامی مشکل دارند و معترض به آن هستند؛ اما با نظام و کشور در برابر دشمن خارجی همراهی می‌کنند. حضور آنها در تجمعات به معنای برگشتن از اعتراضشان به حجاب الزامی نیست؛

4. عوامل نفوذی یا اخلال‌گر: احتمال اندکی نیز وجود دارد که برخی با پوشش نامناسب به‌عمد در تجمعات حامی نظام حاضر شوند تا با حضور خود در اجتماعاتی که بیشتر نیروهای مذهبی حضور دارند، حساسیت‌ها به مسئله بی‌حجابی را کم کنند یا نوعی عادی‌سازی را جلوه دهند. این طیف با اینکه نادرند، حضورشان در اجتماعات محتمل است.

ج) تحلیل سیاسی ـ فرهنگی

بسیاری از افرادی که در شرایط عادی به برخی از هنجارهای دینی انتقاد دارند، در زمان جنگ در برابر دشمن مشترک، متحد می‌شوند. این پدیده را می‌توان «انسجام انفعالی» نامید. این افراد نه از سرِ عشق دینی، بلکه از سر تنفرِ از دشمن وارد می‌شوند؛ دشمنی که ملزم‌نبودن به حجاب، در عمل بازی در زمینی است که او برای غلبه بر نظام اسلامی و ایران تعریف کرده است. بنابراین حضور آنها با پوشش نامناسب نشانه «تضاد درونی» است؛ از یک‌سو مخالف دشمن و از سوی دیگر، پایبند‌نبودن به تمام یا برخی شعایر.

د) امربه معروف و نهی از منکر، آری یا نه؟

پس از شناخت اجمالی از طیف‌های مختلف افراد بی‌حجاب حاضر در تجمعات شبانه، این پرسش در ادامه مطرح می‌شود که آیا در چنین موقعیتی امر به معروف و نهی از منکر کنیم یا نه؟

برای پاسخ به این پرسش لازم است به رفتار عقلا در مقام تزاحم امتثالی (1) به دو حکم یا امر مطلوب مراجعه کنیم. عقلا هنگام تزاحم میان دو امر مطلوب (عمل به دو امر واجب، ترک دو امر حرام، عمل به یک واجب و ترک یک حرام)، اگر یک تکلیف بر دیگری برتری داشته باشد، طبق قاعده اهم و مهم، به تکلیف مهم‌تر عمل می کنند؛ ولی اگر دو تکلیف مساوی باشند، به تخییر حکم می‌کنند که مکلف مخیر است هر کدام از این دو عمل را انجام دهد.

با این مقدمه، تکلیف مکلفان در موضوع مورد بحث در شرایط جنگی را چنین می‌توان تبیین کرد:

1. از نگاه فقه امامیه، امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی و مشروط به شرایطی چون «علم و آگاهی» «احتمال تأثیر»، «عدم مفسده» و «اصرار بر گناه» است (2).

2. در زمان جنگ، حفظ وحدت ملی و تضعیف‌نکردن جبهه داخلی از واجبات اولیه شرعی و عقلی است. بنابراین هر اقدامی که موجب تفرقه و دلسردی در صفوف حامیان نظام شود، حرام است.

3. اگر امر به معروف و نهی از منکر چنین فردی در تجمعات منجر به درگیری، جنجال رسانه‌ای، سوءاستفاده دشمن یا خروج افراد از صحنه حمایت شود، این اتفاق نوعی مفسده و ضرر محسوب می‌شود که مفسده بزرگ‌تر‌بودن آن به میزان اهمیت حفظ وحدت ملی و عدم تضعیف نظام در مقابل امر به معروف و نهی از منکر وابسته است.

وقتی از یک‌سو، حفظ وحدت ملی و دفاع از نظام و کشور واجب است (چراکه موجب بقای اسلام و جان‌های فراوان است) و از سوی دیگر، واجب است فرد بی‌حجاب را امر به معروف و نهی از منکر کنیم، در شرایطی که تزاحم میان این دو تکلیف شکل بگیرد، به دلیل مساوی‌نبودن اهمیت دو طرف، تکلیف مهم‌تر و پرمنفعت‌تر مقدم می‌شود. روشن است که در چنین شرایطی به‌یقین حفظ وحدت ملی برای حفظ اصل نظام و جامعه بزرگ مسلمانان در برابر دشمن خارجی، از اصلاح یک فرد بی‌حجاب در آن لحظه، امری مهم‌تر و ارجح است.

نکتۀ قابل توجهی که در تبیین این بحث دقیق و مهم است، پرهیز از نگاه مطلق یا صفر و صدی است؛ بدین معنا که نباید این‌گونه برداشت کرد که با توجه به اهمیت بیشتر مسئله حفظ وحدت، تحت هر شرایطی باید از امر به معروف و نهی از منکر پرهیز کرد. بنابراین اگر شرایط و زمینه برای امر به معروف و نهی از منکر مهیا باشد و مفسده‌ای مثل تضعیف وحدت ملی به دنبال نداشته باشد، انجام این فریضه الهی نه‌تنها مانعی ندارد، بلکه شایسته است. بر این اساس، اگر فردی توانست در حاشیه تجمع، فرصت خلوت و گفتگوی دوستانه با آن فرد بی‌حجاب پیدا کند (نه در اوج شلوغی) و احتمال دهد که تذکر مؤثر است و مفسده‌ای ندارد، این کار نه‌تنها مانعی ندارد، بلکه مستحب و پسندیده است و می‌تواند با زبانی خوش و محبت‌آمیز او را به رعایت حجاب دعوت کند.

نکته قابل تأمل دیگر، نوع مواجهۀ نظام جمهوری اسلامی با این مسئله است. نظام جمهوری اسلامی در زمان جنگ باید هوشمندانه عمل کند که لازمۀ این هوشمندی، توجه به موارد زیر است:

الف) تشخیص درست زمان و مکان: به هیچ‌وجه با افراد بی‌حجاب در تجمعات حمایتی برخورد نشود؛ زیرا این کار، بزرگ‌ترین خدمت به دشمن است که مدعی می‌شود جمهوری اسلامی حتی یاران خود را طرد می‌کند و در بحبوحه جنگ، اصل بر تألیف قلوب و جذب حداکثری است. نوع مواجهه با مسئله بی‌حجابی باید به زمان دیگری موکول شود.

ب) فرهنگ‌سازی: پیش از برگزاری تجمعات، از طریق رسانه‌های متعدد (اعم ازرسانه ملی، مساجد و شبکه‌های اجتماعی و...) تذکر عمومی و غیرشخصی داده شود که «ما در این اجتماع حامی نظام، می‌خواهیم الگویی از وحدت با وجود پایبندی به ارزش‌ها داشته باشیم. خواهش می‌شود همگان حجاب کامل را رعایت کنند».

درنهایت گفتنی است بزرگ‌ترین معروف در زمان جنگ، حفظ اتحاد ملی و بزرگ‌ترین منکر، تفرقه‌افکنی در صف مبارزه با دشمن خارجی است. امر به معروف در مورد حجاب را نباید فراموش کرد، اما نه به قیمت به‌زمین‌زدن کشتی‌ای که در طوفان درگیری است. عقلانیت انقلابی می‌گوید دشمن اصلی را بشناسید، به نفع او دام درست نکنید و اصلاح امور را به وقت و مکان مناسب آن موکول کنید. آن‌که در میدان جنگ به سرباز بی‌حجاب تذکر نمی‌دهد، غافل نیست؛ بلکه درک کرده است که در این لحظه «نگه‌داشتن سرباز در کنار سنگر» از «تذکر درباره یونیفرم او» واجب‌تر است.

نتیجه:

در شرایط جنگی و در قلب تجمعات پرشور، امر به معروف و نهی از منکر افراد بی‌حجاب به دلیل اولویت حفظ وحدت و همچنین ضررهای یقینی یا محتمل (تفرقه، جنجال، سوءاستفاده دشمن، کاهش مشارکت‌های مردمی) نه‌تنها واجب نیست، بلکه در بیشتر موارد جایز نیست و گاه حرام است. نظام اسلامی نیز موظف است با روش‌های حکیمانه از قبیل تذکر غیرشخصی پیش از تجمع، فرهنگ‌سازی درازمدت و برخورد پس از رفع خطر خارجی بدون ایجاد حاشیه در جنگ، این نقیصه را برطرف کند. برخورد فیزیکی و تحقیرآمیز در آن لحظه، خطای راهبردی محض است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کریم کوخایی‌زاده و عبدالجبار زرگوش‌نسب؛ «واکاوی تزاحم و کاربرد آن در اصول و فقه با رویکردی بر دیدگاه شهید صدر»؛ مطالعات فقه و حقوق اسلامی، ش 28، 1401 ش، ص 2.

2. ر.ک: «احکام امر به معروف و نهی از منکر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری؛ در:

https://www.leader.ir/fa/content/25464.

بررسی مفهوم تخذیل در جنگ و نمونه‌های آن در جنگ‌های صدر اسلام
تخذیل یعنی تضعیف روحیه و ارادۀ مؤمنان برای انجام حق یا جهاد، مانند کاری که عبدالله بن اُبی در جنگ اُحد با جدا کردن سیصد نفر از سپاه مسلمانان انجام داد.

پرسش:

 تخذیل در جنگ چیست؟ نمونه‌هایی از تخذیل در جنگ‌های صدر اسلام را بیان کنید؟

پاسخ:

از اساسی‌ترین عوامل پیروزی در میدان‌های نبرد و شرایط بحرانی اجتماعی، حفظ انگیزه و روحیۀ جمعی است. هر سخن، رفتار یا تصمیمی که موجب سستی ارادۀ مردم و عقب‌نشینی از وظیفۀ حق‌طلبی شود، در منطق دینی و قرآنی مردود شمرده می‌شود. اصطلاح تخذیل در ادبیات اسلامی به همین معنا اشاره دارد و نقش ویران‌کنندۀ آن در جنگ‌ها به‌ویژه در صدر اسلام بارها مورد توجه قرآن کریم و سیرۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله قرار گرفته است.

تعریف

«تخذیل» در لغت از ریشۀ «خَذَلَ» به معنای رهاکردن، یاری‌نکردن، سست‌کردن دلِ دیگران برای انجام جهاد یا هرگونه کار خیری است (1). در اصطلاح نیز عبارت است از هر کار یا سخنی که سبب سستی، دلسردی یا بازداشتن مردم از حرکت در مسیر جهاد یا دفاع از سرزمین‌های اسلامی شود (2).

تخذیل گاه در قالب سخنان ناامید‌کننده رخ می‌دهد و گاه در رفتار عملی مانند سرپیچی از فرماندهی یا ترک میدان نبرد ظاهر می‌شود که نتیجۀ آن سستی، بی‌اعتمادی یا احساس نامیدی و دلسردی در بین نیروهای مؤمن می‌شود. شیخ طوسی در تبیین معنای تخذیل می‌فرماید: «تخذیل بدین‌گونه است که شخصی به دیگران بگوید بهتر است برگردیم، ما قدرت مقاومت در برابر دشمن را نداریم یا بگوید که بعضی از اینها مقاومت و پایداری ندارند؛ بدین طریق روحیه مسلمانان را تضعیف کند و آمادگی آنها را خدشه‌دار سازد. اگر یکی از این‌گونه افراد به جهاد آید و جنگ هم بکند، سهمی (از غنایم جنگی و بیت‌‌المال) ندارد؛ زیرا او از مجاهدان نیست، بلکه از عاصیان به شمار می‌رود» (3).

نمونه‌های تاریخی تخذیل در صدر اسلام

1. جنگ احد

هنگامی که سپاه اسلام به فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله برای دفاع از مدینه به احد رفت، عبدالله بن اُبی ـ سرکردۀ منافقان ـ پس از اینکه نظر او مبنی بر اینکه جنگ در داخل شهر صورت بگیرد، پذیرفته نشد، با حدود سیصد نفر از همراهانش راه خود را جدا کرد و بازگشت. او استدلال کرد که چون نظرش در مورد دفاع از مدینه پذیرفته نشده است، رفتن به جنگ بی‌فایده است. این رفتار عملی، تخذیل آشکار بود؛ زیرا ترک او موجب تزلزل روحی در میان مسلمانان شد (4). قرآن در آیۀ 168 «آل‌عمران» به این حادثه اشاره کرده است: «الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ: [منافقان] آنها هستند که به برادران خود گفتند [در‌حالی‌که از حمایت آنها دست کشیده بودند] اگر آنها از ما پیروی می‌کردند کشته نمی‌شدند، بگو [مگر شما می‌توانید مرگ افراد را پیش‌بینی کنید] پس مرگ را از خودتان دور سازید؛ اگر راست می‌گویید».

2. جنگ خندق (احزاب)

در جنگ احزاب وقتی مدینه در محاصرۀ دشمنان قرار گرفته بود، مسلمانان متوجه شدند بنى‌قریظه با آنها پیمان‏شکنى کردند و با مشرکان هم‌پیمان شدند. در این هنگام برخی از مسلمانان احساس شکست کردند؛ اما پیامبر صلی الله علیه وآله به آنها مژدۀ پیروزی و دستیابی به گنج‌هاى خسرو و قیصر را وعده دادند؛ اما منافقان با گفتارهایی ناامیدانه میان مسلمانان ایجاد دلسردی می‌کردند و می‌گفتند: «ما وعدنا الله و رسوله إلا غروراً» (5)؛ یعنی وعدۀ خدا و رسولش چیزی جز فریب نبود (6). این سخنان که به قصد بی‌اعتمادی به وعدۀ الهی گفته می‌شد، مصداق در قالب سخن ناامیدکننده بود.

3. جنگ تبوک

در جنگ تبوک نیز عده‌ای از منافقان با بهانه‌هایی مردم را از شرکت در جهاد باز می‌داشتند. از جمله جد بن قیس گفت: «من بیم دارم گرفتار فتنۀ زنان رومی شوم» (7)؛ این بهانه‌جویی‌ها می‌توانست خطری برای دلسرد‌کردن دیگران از همراهی با پیامبر صلی الله علیه وآله به حساب آید. خداوند در سورۀ «توبه» این رفتار را محکوم کرد و فرمود: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی أَلا فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکافِرِینَ» (8).

4. تقسیم غنایم در جنگ حنین

پس از جنگ حنین وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله غنایم بیشتری را به قریش اختصاص داد، بر جمعى از مسلمانان به‌ویژه برخى از انصار بسیار گران آمد. آنان که به مصالح عالى عطایاى پیامبر صلی الله علیه وآله واقف نبودند، تصور مى‌کردند که تعصب خانوادگى، پیامبر صلی الله علیه وآله را واداشته که خمس غنیمت را میان خویشاوندان خود تقسیم کند. حتى مردى رو به پیامبر کرد و گفت: من امروز کارهاى شما را به‌دقت بررسى کردم و دیدم ‌در تقسیم غنایم راه عدالت را پیش نگرفتید. پیامبر صلی الله علیه وآله از سخن گستاخانه این مرد ناراحت شد و آثار خشم در چهره‌اش آشکار گشت و گفت: «واى بر تو، اگر عدالت و انصاف پیش من نباشد، پس پیش کى خواهد بود؟» (9) این قبیل سخنان می‌توانست نوعی ایجاد نارضایتی و شکاف در جبهۀ ایمان به وجود آورد و به نوعی تخذیل اقتصادی یا سیاسی به شمار آید. خداوند در آیۀ ۵۸ سورۀ «توبه» آنان را این‌گونه نکوهش می‌کند: «از تقسیم صدقات ناراضی‌اند؛ اگر چیزی بگیرند، خوشحال‌اند و اگر محروم شوند، خشمگین».

نتیجه:

تخذیل در تاریخ صدر اسلام نه‌تنها یک رفتار فردی، بلکه پدیده‌ای اجتماعی بود که با هدف تضعیف جبهۀ حق و ایجاد تردید در دل مؤمنان شکل می‌گرفت. قرآن کریم و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه وآله نشان می‌دهد که مبارزه با تخذیل، همان‌ اندازه اهمیت دارد که مقابله با دشمن آشکار در میدان نبرد. در تاریخ صدر اسلام، همراهی‌نکردن منافقان در جنگ احد، ایجاد حس ناامیدی در جنگ خندق، بهانه‌جویی برای فرار از جنگ‌ها و اعتراض به رفتارهای پیامبر صلی ‌الله علیه وآله را می‌توان از مصادیق تخذیل به شمار آورد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن مکرم ابن‌منظور؛ لسان العرب؛ چ 3، بیروت: دارصادر، 1414 ق، ج ‏11، ص 202.

2. ر.ک: عبدالحی کتانى؛ نظام الحکومة النبویه؛ چ 2، بیروت: دارالأرقم، ج ‏1، ص 293.

3. محمد بن حسن طوسی؛ المبسوط فی فقه الإمامیه؛ تهران: المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، ۱۳۸۷ ق، ج ۲، ص ۷.

4. محمد بن سعد؛ الطبقات الکبرى؛ چ 2، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1418 ق‏، ج ‏2، ص 30.

5. احزاب: 21.

6. عزالدین ابن‌اثیر؛ الکامل فی التاریخ؛ بیروت: دارصادر، 1385 ق‏، ج ‏2، ص 179.

7. تقی‌الدین مقریزی؛ إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1420 ق‏، ج ‏14، ص 344.

8. توبه: 49.

9. ابومحمد عبدالملک ابن‌هشام؛ السیرة النبویه؛ بیروت: دارالمعرفه، [بی‌تا]، ج ‏2، ص 496.

صفحه‌ها