آمریکا

به همت بخش رسانه و مکتوب مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی صورت گرفت:
بخش مکتوب و رسانه مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی جدید ترین اثر خود را با عنوان «شبهات جنگ رمضان» به صورت کتاب الکترونیک و صوتی منتشر کرد.
تدوین و انتشار کتاب الکترونیکی با موضوع «شبهات جنگ رمضان»

بخش مکتوب و رسانه مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی جدید ترین اثر خود را با عنوان «شبهات جنگ رمضان» به صورت کتاب الکترونیک و صوتی منتشر کرد.

این اثر با هدف تبیین و پاسخ‌گویی به پرسش‌ها و ابهام‌های مطرح‌شده پیرامون تحولات اخیرمی پردازد.

 

** عناوین اصلی کتاب:

-- عوامل موفقیت دشمن در ترور مقامات کشور؛

-- بمباران مدرسه میناب توسط ارتش تروریستی آمریکا؛

-- حمله به اماکن خدماتی و درمانی، تأثیر مذاکره بر تهاجم آمریکایی ـ صهیونیستی علیه ایران؛

-- چرایی عدم حمله ایران به مناطق مسکونی دشمن؛

-- موشک‌باران پایگاه‌های دشمن در کشورهای مسلمان منطقه؛

-- چرایی حضور نیافتن رهبر شهید انقلاب اسلامی در پناهگاه.

 

این کتاب در راستای روشنگری افکار عمومی و پاسخ به شبهات روز، برای علاقه‌مندان و پژوهشگران منتشر شده است.

برای دریافت و مطالعه، به لینک زیر مراجعه کنید
https://mmps.ir/bshjr

 

چرا امام خمینی با آمریکا صلح نکرد؟
امام خمینی دشمنی آمریکا با ایران را ناشی از اخراج آن از کشور و تلاشش برای تسلط دوباره بر منابع ایران می‌دانست و بر استقلال انقلاب تأکید داشت.

پرسش:

چرا امام خمینی با آمریکا صلح نکرد تا آمریکا ما را تحریم نکند؟ چرا امام خمینی به‌جای صلح با آمریکا، آمریکاستیزی را انتخاب کرد تا مردم تحت تحریم قرار گیرند؟ (اغتشاشات)

پاسخ:

یکی از پرسش‌ها درباره انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی این است که چرا امام خمینی رحمه‌الله‌علیه به‌جای صلح با آمریکا، آمریکاستیزی را انتخاب کرد تا مردم تحت تحریم قرار گیرند؟

 پیش از توضیح درباره «چرایی آمریکاستیزی امام خمینی»، ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که آیا امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون در ابتدا و پیش‌دستانه روند ستیز با آمریکا را آغاز کردند؟ امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با توجه به آگاهی سیاسی و تاریخی دقیقی که از وقایع تاریخ معاصر ایران داشت، از ابتدای شروع نهضت به استقلال نهضت و انقلاب از ابرقدرت‌های جهانی تأکید ویژه‌‌ای می‌کردند و تصریح داشتند که انقلاب مردم ایران، انقلاب اسلامی برای براندازی حکومت طاغوتی پهلوی است و به هیچ‌کدام از ابرقدرت‌ها یعنی آمریکا و شوروی وابسته نیست.

1. سیاست استکبارستیزی امام خمینی مبتنی بر تجربه تاریخی ملت ایران

امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با توجه به وقایع مشروطه، کودتای 1299، ورود متفقین به ایران و نیز کودتای 28 مرداد، به‌خوبی می‌دانست که استعمارگران به‌ویژه آمریکا همواره درصدد دشمنی با مردم ایران هستند و هیچ‌گاه و در هیچ برهه‌ای از تاریخ معاصر، منفعتی برای مردم ایران نداشته‌اند؛ ازاین‌رو امید داشتن به آن‌ها، واهی است. از طرف مقابل آمریکایی‌ها که بعد از کودتای 28 مرداد به قدرت مطلق در ایران دست یافته بودند و با برخورداری از حق کاپیتولاسیون در ایران جولان می‌دادند، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از به‌ثمر‌نشستن نهضت حضرت امام و مردم مسلمان ایران به‌کار بستند و از هیچ کاری برای به‌شکست‌کشاندن انقلاب اسلامی دریغ نکردند.

2. نقش سفارت آمریکا در توطئه علیه انقلاب اسلامی ایران

مهم‌ترین و ملموس‌ترین اقدام آمریکا در روزهای منتهی به انقلاب اسلامی، طرح عملیات کودتای کورتاژ بود. ژنرال هایزر که در آن روزها به ایران سفر کرده بود، قصد داشت در این عملیات، انقلاب اسلامی ایران را پیش از تولد به مرگ برساند. در این میان، سفارت آمریکا نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کرد؛ این سفارت که درواقع پایگاهی آمریکایی برای جاسوسی و خرابکاری و تلاش برای تحقق اهداف آمریکا در ایران بود، از سال‌ها پیش از انقلاب می‌کوشید با اقدامات دقیق و حساب‌شده، افزون بر جلوگیری از وقوع انقلاب، به استمرار حکومت پهلوی کمک کند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز تمام مخالفان جمهوری اسلامی تحت رصد و حمایت آمریکا بودند و سعی داشتند با برنامه‌ریزی کودتای نوژه، انقلاب اسلامی را در بدو تولد نابود کنند. این تحرکات و اقدامات ستیزه‌جویانه از جانب آمریکا از چشم حضرت امام و انقلابیون پنهان نبود. حضرت امام هم قبل از انقلاب و هم در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی عنوان کرده بود که به دنبال برقراری روابط حسنه با تمام کشورهای جهان (به‌استثنای رژیم صهیونیستی) بر اساس احترام متقابل و منافع ملی کشور است؛ اما آمریکا هیچ‌گاه خواستار چنین رابطه‌ای نبوده و نیست و همواره به دنبال تسلط و استیلا بر ایران بوده و هست و اساساً با ماهیت و ذات انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی سر سازش و صلح نداشته و ندارد.

 

3. تسخیر لانه جاسوسی، اقدام تدافعی ملت ایران در برابر آمریکا

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران که منجر به قطع روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا شد، به‌یقین واکنش منطقی و طبیعی و عاقلانه از جانب انقلابیون ایران به پناه‌دادن به شاه مخلوع و بلوکه‌کردن میلیاردها دلار دارایی ایران در بانک‌های خارج و چند دهه ظلم و خرابکاری و جاسوسی و بدخواهی آمریکا برای مردم ایران بود. آمریکایی‌ها هم پذیرفته‌اند که تسخیر سفارت آمریکا در آن برهه، امری کاملاً پیش‌بینی‌پذیر بوده است. بعدازاین ماجرا هم که سنگین‌ترین تحریم‌های تاریخ بر ایران وارد شد و نشان داد که آمریکا به چیزی کمتر از نابودی جمهوری اسلامی رضایت نمی‌دهد و بدیهی است که با چنین دشمن زیاده‌خواه و جنایتکاری، امکان صلح و آشتی وجود ندارد. درواقع ایران و امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون نبودند که ستیز با آمریکا را انتخاب کردند، بلکه آمریکا و کشورهای جبهه آمریکا بودند که نپذیرفتن انقلاب ایران و ستیز با جمهوری اسلامی را انتخاب کردند و حتی یک‌لحظه مشروعیت و حقانیت خواست اکثریت مردم ایران برای سرنگونی حکومت طاغوت را نپذیرفتند؛ بنابراین به‌جای اینکه درباره چرایی دشمنی آمریکا و ایران، امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون را خطاب قرار دهیم، باید از آمریکا بپرسیم که چرا بیش از هشتادسال است دست از سر مردم ایران بر‌نمی‌دارد؟ به‌جای اینکه از تحریم‌شده بپرسیم چرا با رفتارت سبب وضع تحریم شدی، باید از تحریم‌کننده بپرسیم که چرا برخلاف تمام قوانین بین‌المللی، یک انقلاب نوپا و نظام سیاسی مستقل و مردمی را تحریم کرده‌ای؟

 

4. اذعان دولت‌مردان پهلوی به خوی استکباری دولت آمریکا

نکته مهم دیگر اینکه حتی اگر حضرت امام و انقلابیون، چشم خود را بر روی همه جنایت‌های آمریکا در حق مردم ایران می‌بستند و صلح با آمریکا را انتخاب می‌کردند، آمریکا بازهم تا تحقق نابودی هویت انقلاب اسلامی و ایجاد وابستگی دست از کار نمی‌کشید و قرار نبود صلح با آمریکا سرآغاز پیشرفت کشور باشد؛ چراکه حتی دولت‌مردان سرسپرده آمریکا همچون علی امینی که سال‌ها در خدمت آمریکا بود، به‌صراحت بیان می‌کند: «ایالات‌متحده دشمن بدی برای هر کشور و دوست بدتری برای آن‌هاست.» (1) جالب اینجاست که حتی خود آمریکایی‌ها نیز به این نکته اذعان دارند؛ ازجمله هنری کسینجر ـ نظریه‌پرداز و سیاستمدار برجسته آمریکایی ـ می‌گوید: «دشمن آمریکا بودن خطرناک است؛ اما دوست آمریکا بودن مصیبت‌بار است.» (2)

بنابراین برای دست‌یابی به پیشرفت نباید به آمریکا امید داشته باشیم و منتظر باشیم که آمریکا تحریم‌هایش را بردارد، بلکه باید بکوشیم این تحریم‌ها را بی‌اثر کنیم و روی پای خودمان بایستیم.

نتیجه:

فریاد آزادی‌خواهی امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با استقلال از قدرت‌های استکباری و استعماری آغاز شد. امام خمینی رحمه‌الله علیه بر اساس تجربه تاریخی ملت ایران از استعمار دولت آمریکا، قیام کرد و از آغاز برای ریشه‌کنی استعمار از کشورمان به میدان آمد. دولت آمریکا از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی درصدد نابودی آن برآمد. سفارتخانه آمریکا از روزهای واپسین عمر رژیم پهلوی تا زمان تسخیر، اقدامات متعددی ازجمله چند کودتا را علیه انقلاب اسلامی رقم زد. دشمنی با ملت ایران، سابقه تاریخی دارد و علت ادامه آن، دسترسی‌نداشتن این قدرت استعماری به منابع ملی ماست. سازش با آمریکا به معنای قبول غارت منابع کشور از سوی این دولت خبیث است.

پی‌نوشت‌ها:

1. اسناد لانه جاسوسی؛ ج 8، ص 339.

2. خاطرات عَلَم؛ ج 6، ص 406.

بازخوانی اسناد و منابع تاریخی نشان می دهد که آمریکا و انگلیس، درک واقع بینانه ای از جنبش های مذهبی در ایران نداشتند و نتوانستند انقلاب اسلامی را پیش بینی کنند.
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران

پرسش:
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران چه بود و آیا این قدرت ها، درک واقع بینانه ای از خیزش اسلامی ملت ایران در دوره پهلوی داشتند یا خیر؟ 
 

پاسخ:
 در سه قرن اخیر، جنبش های مردمی و نهضت های آزادی خواهانه پرشماری به وقوع پیوسته است که در قالب نظریات انقلاب، قاعده مند شده اند؛ اما وقوع انقلاب اسلامی در ایران و سقوط یکی از مهم ترین متحدان آمریکا در غرب آسیا، در شرایطی که حکومت، کاملاً وابسته و تحت اختیار بلوک غرب بود و شدیدترین نظارت های امنیتی اطلاعاتی خارجی توسط سازمان سیا و داخلی توسط ساواک، اعمال می شد و همه کشورها حتی مدعیان دموکراسی و انقلاب نیز از رژیم پهلوی حمایت می کردند، بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران آمریکایی را شگفت زده کرد؛ تا جایی که فوکو اعتراف می کند: «جنبش مردم ایران، تحت قانون انقلاب ها درنیامد.»(1)  
حال سؤال اساسی این است که چرا دستگاه اطلاعاتی و دیپلماسی آمریکا و انگلیس و حتی نظریه پردازان انقلاب، نتوانستند خطر فروپاشی حکومت پهلوی را پیش بینی کنند و اساساً آمریکا و انگلیس چه تصویری از جنبش های مذهبی و مردمی ایران داشتند؟ 

1. بررسی تصویر آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران دوران پهلوی تحولات بین المللی و وقوع جنبش های آزادی خواهانه و انقلاب های مردمی در ابتدای دهه چهل شمسی، آمریکا را به سیاست مهار کشورها با انجام اصلاحات در قالب فضای باز سیاسی و اصلاحات اقتصادی واداشت. در ایران نیز با همین تصور و با تکیه بر تئوری های انقلاب و رفرم، طرح های اصلاحی در دستور کار قرار گرفت و گمان می شد نهضت امام نیز با فضای باز سیاسی، اصلاحات ارضی، لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید، قابل مهار بوده و می توانند این جنبش ها را در نطفه خفه کنند. این برداشت تقلیل یافته و درک غیرواقعی از ماهیت جنبش مذهبی در ایران، موجب شد تا نهادهای اطلاعاتی، دیپلمات ها و مستشاران آمریکایی و انگلیسی مستقر در ایران و حتی نظریه پردازان انقلاب، خطری را متوجه رژیم پهلوی ندانسته و پیش بینی انقلاب را نداشته باشند. گری سیک مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا، علیرغم برخی هشدارها درباره اعتراضات ایران، می نویسد:
 «این نوشته ها به هیچ وجه موقعیت خطرناکی را برای شاه به تصویر نمی کشیدند. برعکس مقالات مذکور، همگی این نظر رایج را تأیید می نمودند که شاه یعنی ایران و ایران یعنی شاه. کارتر هیچ گاه این نظر را زیر سؤال نبرد. اصولاً وی و اطرافیانش بدون هرگونه مشکلی معتقد به این نظر بودند. ازاین رو هنگامی که پایه های ثبات ایران شروع به فروپاشی کرد، به هیچ وجه آمادگی لازم را برای برخورد با این پدیده نداشتند و نتوانستند کار مفیدی در جلوگیری از فروپاشی رژیم پهلوی انجام دهند.»(2)   
 رابرت جرویس از اساتید علوم سیاسی آمریکا، می نویسد:
 «اساساً برای بیشترِ ناظرانِ رسمی یا غیررسمی، سخت بود که تصور کنند شاه سقوط خواهد کرد. این ذهنیت که یکی از قدرتمندترین پادشاهان جهان توسط جمعیتِ غیرمسلحی از متعصبینِ الهام گرفته از مذهب سرنگون شود، حقیقتاً غیرقابل باور بود. گذشته از این، حتی اگر ناظران هم عمقِ نارضایتیِ عمومی در ایران را درک می کردند، احتمالاً بازهم غیرقابل باور می بود.»(3)   
درواقع، کارشناسان آمریکایی تحت تأثیر تحولات مدرنیزاسیون حکومت پهلوی، برای نیروهای مذهبی در ایران اعتباری قائل نبودند.

 2. علل ناکامی آمریکا از درک واقعی و پیش بینی انقلاب اسلامی بازخوانی اسناد، خاطرات و گزارش های تاریخی درباره علل ناکامی شرق و غرب در پیش بینی انقلاب در ایران، سه علت اصلی را نمایان می سازد: 

علت اول: نگرش غیرواقعی و تقلیل گرایانه از ماهیت دین، جنبش دینی و نیروهای مذهبی یکی از دلایل عدم واقع بینی نسبت به جنبش مذهبی ایران و ناتوانی آمریکا و انگلیس در پیش بینی انقلاب اسلامی، عدم شناخت کافی از دین و نیروهای مذهبی بود که درنتیجه این تحرکات را اعتراضات عادی می دیدند که قابلیت انقلابی شدن را ندارد. بسیاری از مقامات و متفکران غربی مانند نیکی.آر.کدی، با عینک کلیسایی- مسیحی، به تطبیق آموزه های اسلام شیعی بر دین کلیسایی عقل گریز پرداخته و دین را صرفاً ابزار تخدیر توده ها با کارکردی زبانی می دانستند که به هیچ وجه قابلیت بسیج اجتماعی ندارد.(4)   به دنبال تقلیل کارکرد دین، درک درستی از نیروهای مذهبی و کنشگری آن ها نیز شکل نمی گرفت. از این رو ترنر (رئیس وقت سازمان سیا) اعتراف می کند: «ما از درک آیت الله خمینی رهبر انقلاب و میزان نفوذ او عاجز بودیم.»(5)  
 جیمی کارتر (رئیس جمهور وقت آمریکا) نیز اذعان می کند:
 «شناخت ما از نیروهایی که علیه او (شاه) به مبارزه برخاسته بودند بسیار اندک بود، ولی اظهارات ضدآمریکایی آنان دلیل خوبی بود تا ما را در حمایت از شاه مصمم تر سازد.»(6)   
 جالب تر این که سفارت آمریکا در تهران نیز فهم درستی از وضعیت مخالفان مذهبی رژیم پهلوی نداشت. ویلیام سولیوان (سفیر آمریکا در ایران) می نویسد:
 «نظم و سازمان این راه پیمایی درعین حال که موجب حیرت و شگفتی ما شده بود، این واقعیت را هم آشکار ساخت که ما تشکیلات و فعالیت مخالفان را دست کم گرفته ایم و در میان گروه های مخالف به ویژه روحانیون و بازاریان منابع اطلاعاتی لازم را نداریم. پس از این که گزارش جریان را به واشنگتن فرستادم به فکر برقراری ارتباط با روحانیون و رهبران بازاریان افتادم.»(7)   
 به طورکلی به تعبیر سفیر وقت آمریکا در ایران «ناظران خارجی این تشنجات را برای جامعه ای که در حال دگرگونی از یک جامعه سنتی و کشاورزی به یک کشور صنعتی مدرن با مظاهر تمدن غربی است امری طبیعی می پنداشتند. به عقیده آن ها مقاومت قشرهای مذهبی از نارضایی های حاصله از فساد و دگرگونی روابط اجتماعی بهره می گرفت و به طورکلی کمتر کسی رژیم شاه را در معرض یک خطر جدی از داخل یا خارج می دید.»(8)   

علت دوم: نگرش غیرواقعی به قدرت و توان رژیم پهلوی و شخص شاه اعتماد بیش ازحد به شاه و عدم اطلاع دقیق از وضعیت رژیم پهلوی، اتکا به توانایی و قدرت سرکوب ساواک و ارتش و تحلیل نادرست شرایط سیاسی اجتماعی ایران، علت دیگر ارزیابی ناقص از جنبش مذهبی ایران و توان شاه در مهار این حرکت بود. رابرت جرویس که مأمور تحقیق درباره علل ناکامی مرکز ملی ارزیابی خارجی ایالات متحده در پیش بینی حوادث ایران در سال 1357 بود، اذعان می کند:
«تقریباً همه در دولت، ثباتِ رژیم را دستِ بالا گرفته بودند. آن ها قدرت شاه را بیش ازاندازه ارزیابی کرده و تعدادِ گروه ها و افرادی که مخالف او بودند و شدت احساسات آن ها را دست کم گرفته بودند. تهدید داخلی یا مخالفت سیاسی جدی علیه حکومت شاه وجود ندارد. او در 58 سالگی در سلامت و خوبی به سر می برد و یک دستگاه امنیتیِ کامل از او محافظت می کند. به نظر می رسد شانس فوق العاده ای برای حکمرانی طی دهه ی آینده دارد. در بسیاری از جاها، شاه احتمالاً تنها حاکمِ ماندنیِ ایرانِ امروز شناخته می شود. حتی توسط بسیاری از مخالفانش او به محکمی کنترل همه چیز را در دست دارد.»(9)  
گری سیک (مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا) می گوید:
 «شاه دارای ۳۷ سال تجربه پادشاهی بود و بحران هایی را پشت سر گذاشته بود که کمتر از شورش های سال ۱۹۷9(1357) نبودند. او صاحب ثروت زیاد، ۴۰۰ هزار نیروی مجهز نظامی و یک دستگاه امنیتی قوی و رعب انگیز بود. وی تقریباً در هر یک از پایتخت های مهم جهان یک یا چند دوست با نفوذ و قدرتمند داشت. با توجه به قدرت شاه شاید جای تعجب نیست که ناظران خارجی به این نتیجه رسیده بودند که شاه قادر خواهد بود با استفاده از رهبری قاطع خود و انجام اصلاحات، مشکلات پیش روی خود را از میان بردارد.»(10)  
 استنفیلد ترنر (رئیس وقت سیا به خوبی) درباره وضعیت شاه در بخشی از خاطراتش می گوید:
 «بی اطلاعی ما در مورد موقعیت شاه تا آنجا بود که کارتر در دسامبر 1977 (دی ماه 1356) در سفر خود به ایران، ایران را تحت رهبری شاه، جزیره ثبات در یکی از پرآشوب ترین مناطق جهان دانست. ما هم در سیا غیرازاین فکر نمی کردیم. هشت ماه بعد از تظاهرات متعدد در تهران: دفتر برآو ردهای ملی، پیش نویس برآوردی درباره اوضاع ایران را برای من ارسال داشت و ادعا کرد که شاه برای ده سال دیگر دوام خواهد آورد؛ اما او فقط پنج ماه بعدازاین پیش بینی، ایران را ترک کرد و خود را تبعید نمود.»(11)  
 ذهنیت تحلیلگران آمریکایی از عظمت و اقتدار و قدرت تصمیم گیری محمدرضا پهلوی این بود که «که شاه قوی و قاطع است و ازآنچه باید انجام دهد، سر باز نمی زند. دیپلمات های آمریکا و دیگر کشورها، شاه را رهبری با اعتماد به نفس و حتی متکبر دیده بودند که تردید به خود راه نمی دهد. تنها پس ازاین بود که کارشناسان تصویری متفاوت از شاه نسبت به دوران جوانی و برخوردش در کودتای سال 1953 م (1332 ش) ترسیم کردند.»(12)   

علت سوم: اختلال محاسباتی نهادهای سیاسی و امنیتی غربی درباره اولویت بندی مسائل ایران سومین دلیل از دلایل ناکامی غربی ها در تحلیل حوادث ایران، اختلال دستگاه سیاسی اطلاعاتی ایالات متحده در تعیین اولویت ها و سیاست گذاری ها بود. سایروس ونس وزیر وقت امور خارجه ایالات متحده می گوید: 
«نباید این طور تصور شود که تا قبل از ماه سپتامبر (شهریور)، اوضاع داخلی ایران موضوع نگرانی روزمره ی رئیس جمهور یا من بوده است، چراکه تحلیل های سفیر آمریکا در تهران: کارشناسان وزارت امور خارجه، سازمان سیا و سایر نمایندگی ها و کشورهای خارجی به ما اطمینان می دادند که شاه هرچند ممکن است به سازش هایی سیاسی با مخالفان تن بدهد که از قدرتش بکاهد، با خطر جدی مواجه نیست.»(13)  
گری سیک نیز در خاطراتش می آورد که:
 «وزارت خارجه آمریکا همواره برای هر یک از مناطق مهم جهان فهرستی از مشکلات پیش روی خود در آن مناطق را تهیه و آنان را اولویت بندی می نمود تا بر اساس میزان اهمیت به آن ها پرداخته شود. در اواخر سال ۱۹۷9(1357) «بی ثباتی داخلی ایران» به عنوان سومین مشکل از میان شش مشکل در فهرست مربوط به خاورمیانه محسوب شده بود. درنتیجه ی این الگوی رفتاری بود که در مراحل اولیه انقلاب توجه چندانی به تحولات ایران و فعالیت های مخالفان نشد.»(14)  
 بی توجهی و غفلت دستگاه سیاست خارجی آمریکا از بحران رژیم پهلوی تا جایی پیش رفت که حتی در دیدار محمدرضا پهلوی و سایروس ونس که در بحبوحه چهلم های زنجیروار سال های 56-57 برگزار شد، به مسائل داخلی ایران پرداخته نشد. به گفته گری سیک:
 «در سی ام مارس (10 فروردین 1357) وزیر امور خارجه سایروس ونس به منظور شرکت در اجلاس وزرای خارجه سنتو وارد ایران شد. او ضمن ملاقات با شاه وی را در جریان تحولات انجام گرفته در خصوص مناقشه اعراب و اسرائیل قرار داد. جالب این که در این دیدارِ ونس با شاه از تحولات داخلی ایران و مشکلات پیش روی حکومت سخن به میان نیامد.»(15)   

 نتیجه:
 بازخوانی اسناد و منابع تاریخی نشان می دهد که آمریکا و انگلیس، درک درست و واقع بینانه ای از جنبش های مذهبی در ایران نداشتند و نتوانستند انقلاب اسلامی را پیش بینی نمایند. این ناکامی، علل مختلفی دارد که مهم ترین آن ها عبارت اند از:
 1. نگرش غیرواقعی از ماهیت دین و جنبش مذهبی در ایران و تأثیر نهاد دین بر توده مردم؛ تا جایی که مقامات غربی به ویژه آمریکایی ها، جنبش های مذهبی را صرفاً به عنوان اعتراضاتی معمولی و نه یک جنبش انقلابی جدی تلقی می کردند. 
2. نگرش غیرواقعی از رژیم پهلوی و ارزیابی ناقص از قدرت رژیم پهلوی و تکیه بیش ازحد به توان نظامی و امنیتی آن؛ که باعث شد تحلیلگران نتوانند بحران های عمیق داخلی ایران را شناسایی کنند. 
3. اختلال در اولویت بندی های سیاست خارجی و اطلاعاتی آمریکا نیز به غفلت از بحران در ایران انجامید. به طورکلی، مجموعه ای از تصورات غیرواقعی و اشتباهات تحلیلی در سطوح مختلف دولتی، امنیتی و دیپلماتیک موجب شد که تحولات در ایران به طور کامل نادیده گرفته شود و وقوع انقلاب اسلامی آنان را شگفت زده نماید.

پی نوشت:
1. فوکو، میشل، ایران روح یک جهان بی روح، ص 288.
2 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص 62 و 63.
3 . جرویس، رابرت، شکست اطلاعاتی، ص 75.
4 . نیکی، آر. کدی، ریشه های انقلاب ایران، ص 337.
5 . ترنر، استانسفیلد، پیش از خواندن بسوزانید، دریادار، ص 211.
6 . مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ایران در خاطرات جیمی کارتر، ص 26.
7 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 174.
8 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 159.
9 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 74-76.
10 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص ۸۰.
11 . ترنر، استانسفیلد، پیش از خواندن بسوزانید، دریادار، ص 212.
12 . جرویس، رابرت، شکست اطلاعاتی، ص 56.
13 . ونس، سایروس، انتخاب دشوار، ص 50.
14 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد،ص65. 
15 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص ۷۰.

باورهای سیاسی و روش های گروهک پژاک
پژاک، شاخه ایرانی پ.ک.ک، گروهی کمونیست با هدف تشکیل دولت کرد که با رویکرد مسلحانه و عملیات تروریستی، غیرنظامیان را هدف قرار داده است و بر اساس اسناد از حمایت‌ها

پرسش:

باورهای سیاسی و روش‌های گروهک پژاک چیست؟ و از طرف چه گروه‌ها یا دولت‌هایی حمایت می‌شوند؟

پاسخ:

گروهک پژاک یکی از احزاب تروریستی فعال در مناطق کردنشین است که در سالیان اخیر با نفوذ بین شهروندان و انجام عملیات تروریستی سبب ایجاد ناامنی در مناطق شمال غرب کشور شده است. سؤال اساسی این است که باورهای سیاسی و روش‌های گروهک پژاک چیست و از طرف چه گروه‌ها یا دولت‌هایی حمایت می‌شوند؟

1. باورها و ایدئولوژی سیاسی

پژاک به‌عنوان شاخه ایرانی (حزب پ.ک.ک)، اندیشه‌های کمونیستی و چپ‌گرایانه دارند و مهم‌ترین مبانی فکری پژاک، عبارت‌اند از: نفی نظام خانواده مبتنی بر زن و شوهر، اعتقاد به اشتراک جنسی در جامعه (بی‌بندوباری جنسی)، نفی سنت‌ها و آدابی که اخلاق جنسی را تائید می‌کند، نفی قیود خانواده از زن و جامعه مبتنی بر زن‌سالاری، نفی اخلاق و نسبی شمردن آن در رفتارهای خانوادگی. از سوی دیگر سران پژاک اعتقاد به قرابت و نزدیکی خاصی با صهیونیسم‌ها دارند؛ زیرا معتقدند قرابت و نزدیکی خاصی بین برگزیدگان فرزندان بنی‌اسرائیل و کردها وجود دارد و حتی بین فرزندان یهود و کرد قابلیت‌های مشترک وجود دارد. از سوی دیگر معتقدند آنچه تاکنون مأموریت صهیونیسم بوده باید به کردها واگذار شود. در‌نتیجه می‌بایستی پیوند مشترکی بین حکومت شمال عراق و اسرائیل ایجاد شود. (1) این گروهک هم ازنظر ایدئولوژیکی و هم ازنظر ساختاری از پ.ک.ک (حزب کارگران کرد ترکیه) الگو گرفته است. به لحاظ سیاسی، مهم‌ترین ایده‌هایی که دنبال می‌کند، عبارت‌اند‌از: اتحاد کردها و تشکیل دولت بزرگ کُرد و پشتیبانی از کنفدراسیون کُرد، ضدیت با جمهوری اسلامی ایران جدای از اهداف تجزیه‌طلبانه؛ بدین‌صورت که مذهب را یک نظام ارزشی ارتجاعی می‌دانند که مسیر پیشرفت را در راستای آرمان‌های سوسیالیستی و دموکراتیک، سد می‌کند و جمهوری اسلامی، نماد کامل این مسئله است. (2)

2. روش‌ها و رویکردها

درباره روش و رویکرد این گروهک، می‌توان از دو منظر، بحث کرد:

2 ـ 1. روش‌های جذب نیرو و تشکیلات سازی

این گروهک با دادن وعده‌ووعیدهایی همچون:‌ اعزام به اروپا و تحصیل، ازدواج، زندگی و شغل خوب و پردرآمد در کشورهای اروپایی، جوانان ساده را فریب داده و وارد گروهک می‌کند؛ بدین‌صورت که ابتدا به آن‌ها وعده می‌دهند اگر در عملیات علیه جمهوری اسلامی شرکت کنند و چند عملیات موفق داشته باشند، آن‌ها را برای زندگی و کار در اروپا به یکی از کشورهای اروپایی انتقال می‌دهند؛ اما پس‌ازاینکه این جوانان فریب‌خورده در عملیات علیه نیروهای جمهوری اسلامی شرکت کردند و دستشان به جنایت آغشته شد، به آن‌ها گفته می‌شود که جان شما از سوی جمهوری اسلامی در داخل و خارج درخطر است و شما راه بازگشت به ایران یا عزیمت به کشورهای خارجی را ندارید، پس باید در گروه بمانید. مهم‌ترین شگرد این گروهک هم در تبلیغ و عملیات روانی برای جذب نیرو، دادن وعده‌ووعید و زندگی و کار در اروپا و یا حقوق مکفی در گروه است و برای مقابله با همکاران نظام و جلوگیری از پیوستن مردم روستاهای مناطق مرزی به بسیج و همکاری آنان با نیروهای نظامی و انتظامی، به شیوه‌های تهدید، ربایش فرد یا اعضای خانواده، ضرب و شتم، قتل و اعدام و همین‌طور غارت اموال و نوامیس مردم کُرد محلی، متوسل می‌شوند تا با ایجاد یک فضای رعب و وحشت، مانع از همکاری آنان با نظام شوند. در حوزه رسانه، گروهک برای برقراری ارتباط با مردم منطقه، از شبکه‌های ماهواره‌ای مانند «روژ تی وی» به‌عنوان کانال رسمی پژاک که از سوی استکبار جهانی در اختیار آنان قرار داده، بهره می‌گیرد. ضمن اینکه سایر گروه‌های کردی از قبیل پ.ک.ک، دموکرات، کومله، منطقه اقلیم شمال عراق از قبیل «تیشک تی وی،» «روژ هلات،» «کرد تی وی» و … نیز به‌نوعی همدیگر را پشتیبانی می‌کنند. علاوه بر این رادیو «مزوپوتامیا» متعلق به پ.ک.ک و پژاک نیز در حوزه صدا و خبررسانی و پخش سرودهای کردی و مصاحبه با افراد مختلف پیرامون موضوع کردستان به‌شدت فعال است. (3)

2 ـ 2. رویکرد مبارزاتی و سیاسی

این گروهک بنا بر اعتقادات خود که برگرفته از اندیشه‌های رهبر در حبس پ‌.ک.ک (حزب کارگران کُرد ترکیه) عبدالله اوجالان (ملقب به آپو) است، معتقد است برای نیل به اهدافش یعنی آزادی و دموکراسی کردستان، راه‌حل‌های سیاسی و اعتراضات مدنی بی‌فایده است و باید دست به حرکات مسلحانه زد. این گروه که در شعار خود مدعی است برای احقاق حقوق ملت کُرد، قیام کرده است، در عمل تفکرات تجزیه‌طلبانه داشته و خواهان تحقق ایده تشکیل حکومت کردستان بزرگ، متشکل از مناطق کردنشین (ترکیه، عراق، ایران و سوریه) است. بنا به آمار مراجع رسمی، این گروهک تروریستی از بدو تأسیس خود در سال 1382 تا 1396، عامل شهادت بیش از 300 شهروند ایرانی و همچنین مجروح نمودن بیش از 259 نفر دیگر است. علاوه بر این در کارنامه این گروهک تروریستی 248 مورد درگیری مسلحانه، 71 مورد مین‌گذاری، 53 مورد عملیات ترور، 9 مورد بمب‌گذاری و 80 مورد تهدید و ارعاب دیده می‌شود. فعالیت‌های مسلحانه پژاک در مرزهای غربی ایران، حتی سبب نارضایتی سایر مخالف نظام در کردستان شده است. حزب دموکرات و کومله، اقدامات مسلحانه این گروهک را ضربه به دیگر فعالیت‌های مدنی و سیاسی در کردستان می‌دانستند، از همین روز ابراهیم علی‌زاده دبیرکل گروه کومله در تاریخ 4 تیر ۱۳۹۰ در شبکه تلویزیونی کومله به بحث پیرامون اوضاع سیاسی ایران به‌ویژه کردستان پرداخت. وی از فعالیت‌های پژاک اعلام نارضایتی کرد و اظهار داشت: «مشکل اصلی ما اختلاف در استراتژی سیاسی است. مثلاً گروه پژاک در مرزهای کردستان دست به فعالیت‌های مسلحانه‌ای زده‌ است که متأسفانه به جنبش سیاسی کردستان ضرر می‌رساند.» (4)

3. دولت یا گروه حامی

علیرغم اینکه دولت آمریکا، نام گروهک پژاک را در فهرست تروریستی قرار داده است، اما اسناد متعددی نشان‌دهنده رابطه پنهانی و حمایت جدی دولت امریکا و رژیم صهیونیستی از این گروهک است. دیوید داناها (مشاور ارشد اداره امور خاورمیانه نزدیک) وابسته به وزارت خارجه آمریکا در مصاحبه با رادیو صدای آمریکا، حمایت آمریکا از پژاک را تأیید می‌کند. سیمور هرش، روزنامه‌نگار شناخته‌شده آمریکایی، در مقاله‌ای که 27 نوامبر 2006 در روزنامه نیویورکر با عنوان «اقدام بعدی» منتشر کرد، پرده از روابط آمریکا و اسرائیل با پژاک برداشته و می‌نویسد: «در 6 ماه گذشته، اسرائیل و آمریکا در حمایت از یک گروه کُرد به نام حزب زندگی آزاد در کردستان (پژاک) با یکدیگر همکاری کرده‌اند. یک مقام مشاور که به پنتاگون نزدیک است به من گفت که این گروه «به‌عنوان بخشی از تلاش برای یافتن ابزار‌های مختلف به‌منظور فشار به ایران» حملات پنهانی در داخل مرزهای این کشور انجام می‌دهد.» همچنین در 18 آوریل 2006، دنیس کاسینیچ (Denis Kucinich)، نماینده کنگره آمریکا، در نامه‌ای به جرج دبیلو بوش، رئیس‌جمهور آمریکا، به حمایت آمریکا از پژاک اذعان می‌کند. وی نوشت: «گزارش‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکا در حال ایجاد اپوزیسیون و حمایت از عملیات نظامی در ایران است که توسط گروه‌های شورشی و گروه‌های اقلیت‌های قومی که برخی‌شان در داخل عراق فعالیت‌ می‌کنند، است. حزب زندگی آزاد در کردستان (پژاک) یکی از این گروه‌ها است.» (5) همچنین گزارش‌های متعددی مبنی بر حمایت رژیم صهیونیستی از پژاک وجود دارد که با آموزش نظامی و تجهیز این سازمان، آن‌ها را به عملیات تروریستی در ایران تشویق می‌کند. (6)

نتیجه:

پژاک یک گروهک تجزیه‌طلب با ایدئولوژی کمونیستی و ضدیت ریشه‌ای با نظام جمهوری اسلامی است که هدف نهایی آن تشکیل یک کُردستان بزرگ است. این گروه که متأثر از پ.ک.ک بوده و ازنظر ایدئولوژیک به دنبال نفی ساختارهای سنتی و مذهبی است، رویکرد خود را بر مبارزه مسلحانه و استفاده از تاکتیک‌های خشونت‌آمیز قرار داده است. حمایت‌های خارجی، به‌ویژه ادعای همکاری پنهانی با آمریکا و اسرائیل، ابعاد ژئوپلیتیکی فعالیت‌های این گروه در مرزهای ایران را برجسته می‌سازد.

پی‌نوشت‌ها:

1. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

2. پورموسی، سید موسی و همکاران، فعالیت‌های تروریستی پژاک و امنیت جمهوری اسلامی ایران، فصلنامه آفاق امنیت، سال سوم، ش نهم، 1389، ص 125-127.

3. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

4. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

5. مشرق نیوز، گروهک پژاک چگونه شکل گرفت؟ 27 تیر 1395، کد خبر 604542، mshrgh.ir/604542.

6. پور موسوی، سید موسی و همکاران، دگرگون شدن نظم ژئوپلیتیکی خاورمیانه و اثر آن بر روابط سوریه و پ.ک.ک، ماهنامه اطلاعات سیاسی- اقتصادی، سال 23، شماره 9، 1388، ص 69-70.

عوامل سقوط دولت مادورو و امکان تکرار این الگو
سقوط مادورو در سناریوی ۲۰۲۶، ریشه در راهبرد «نئو-مونروئیسم» ترامپ برای احیای هژمونی آمریکا،تقابل با نفوذ چین و جایگزینی حاکمیت زور به جای قواعد بین‌المللی دارد.

پرسش:

عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟

پاسخ:

بامداد شنبه سیزدهم دی 1404، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا در سومین روز سال جدید میلادی (2026)، جنگ و تجاوز نظامی جدیدی را علیه یک کشور مستقل دیگر (ونزوئلا) به راه انداخت و با بهانه مبارزه با قاچاق سازمان‌یافته، کاراکاس و اماکن حساس و راهبردی آن را بمباران کرد. در ادامه وی مدعی شد که نظامیان آمریکایی، مادورو رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش را دستگیر کرده‌اند.

 اکنون سؤال اساسی این است که عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟ برای پاسخ باید این سؤال را به چند قسمت تقسیم کرد:

 

1. علت حمله آمریکا و سقوط دولت مادورو

این عنوان در قالب چند نکته کوتاه بیان می‌شود:

1 ـ 1. درباره علل و عوامل سقوط دولت مادورو، هنوز اخبار جامعی منتشر نشده است؛ آنچه مسلم است این است که یک پروژه ترکیبی پیچیده رخ داده است نه صرفاً یک حمله برق‌آسای نظامی! چراکه در شرایط جنگی و تنش چندین ماهه بین دو کشور، طبیعتاً کشور ونزوئلا در حالت آماده‌باش قرار داشت و غافلگیری با چند بالگرد، منطقی و طبیعی نیست؛ بنابراین باید مقداری صبر کرد تا ابعاد دقیق‌تر مسئله (خیانت، معامله و سازش، تطمیع، جنگ سایبری و ...) مشخص شود.

2 ـ 1. باید توجه داشت که این موارد، ابزارها و واسطه‌ها هستند؛ آنچه مهم است پروژه ترامپ و اهدافش در آمریکای لاتین است که یک نظام تحلیل ایجاد می‌کند و اگر برخی از ابزارهای به‌کار گرفته، جواب هم نمی‌داد، از طریق دیگری این پروژه را عملیاتی می‌کردند. به همین دلیل اصل مسئله، تبیین پروژه آمریکاست.

3 ـ 1. برخی، هدف آمریکا را مدیریت بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان، جایگزینی نفت خلیج‌فارس و فشار بر رقبایی مثل چین می‌دانند؛ اما این نگاه، تقلیل ماجراست؛ چراکه ونزوئلا با ذخایر عظیم نفتی، اکنون روزانه 1 میلیون بشکه نفت، صادر می‌کند و کارشناسان معتقدند که اگر آمریکایی‌ها در طول 9 سال، 80 میلیارد دلار هزینه کنند و زیرساخت‌های استخراجی نفت ونزوئلا را توسعه دهند، می‌توانند به 3 میلیون بشکه در روز برسانند؛ یعنی یک‌دهم تولید خلیج‌فارس (30 میلیون بشکه در روز) آن‌هم بدون میعانات. بعلاوه نفت ونزوئلا سنگین و غلیظ است. این مسئله ممکن است بر نفت چین تأثیر بگذارد، اما قطعاً برای آمریکا مسئله اصلی نیست.

4 ـ 1. بررسی سند امنیت ملی آمریکا، نشان می‌دهد که هدف اصلی، احیای هژمونی آمریکا و بازسازی نظم آمریکایی (نظام تک‌قطبی) است. فرسودگی ابزارهای قدرت آمریکا، توسعه قدرت رقبایی مثل چین، روسیه، ایران و همچنین از دست دادن تسلط بر حیات خلوت خویش یعنی آمریکای لاتین و جنوبی و سرپیچی این کشورها از نظم آمریکایی، آمریکا را به این اقدام کشانده است. درواقع، کشوری که نه در مدار سیاسی واشنگتن می‌چرخد، نه منابع انرژی‌اش را در چارچوب خواست غرب مدیریت می‌کند و نه از پیوند با رقبای آمریکا ابایی دارد، می‌تواند الگویی خطرناک برای سایر کشورها باشد.

5 ـ 1. تضعیف قدرت آمریکا و مشکلات متعدد داخلی، انتخاب آن‌ها را محدود کرده است. حضور جدی در نیم‌کره شرقی به‌ویژه غرب آسیا، با حضور رقبای قدرتمندی مثل چین، روسیه و ایران، هزینه آن‌ها را بالا می‌برد و نمی‌توانند هم‌زمان در شرق و غرب، وارد درگیری شوند. به همین جهت، در سند امنیت ملی، تمرکز را بر نیم‌کره غربی، با محوریت دکترین مونروئه «اروپا برای اروپا و آمریکا برای آمریکا» گذاشتند و ترامپ آن را «نئو مونروئه‌ ترامپ» نامید. «جیمز مونروئه» در 2 دسامبر ۱۸۲۳ م، ضمن نطق سالانه خود در نشست مشترک دو مجلس قانون‌گذاری این کشور، اعلام کرد: «ما در قبال اختلافات اروپاییان با یکدیگر بی‌طرف خواهیم بود، ولی هر تلاش تازه از جانب اروپاییان به مداخله و استعمار سرزمین‌های قاره آمریکا، در شمال و یا در جنوب این قاره را تعرض نظامی به ایالات‌متحده و حالت جنگ تلقی خواهیم کرد و دست به دفاع مسلحانه و حمله متقابل خواهیم زد. این اخطار مربوط به آینده است و دولت ایالات‌متحده در وضعیت موجود قاره آمریکا (امور مستعمرات وقت اروپاییان در این قاره) مداخله نخواهد کرد.» شکل‌گیری جنبش MAGA با شعار «اول آمریکا»، منجر به روی کار آمدن «دونالد ترامپ» شد. (1)

6 ـ 1. ازآن‌پس آمریکا جنایات خویش در آمریکای لاتین را با همین دکترین، مشروعیت بخشید. ازجمله؛ اعمال بیش از 430 تحریم علیه ونزوئلا از 2015 تاکنون و آسیب بیش از 130 میلیارد دلاری این کشور، تصرف 55 درصد مکزیک، تصرف بیش از 1.4 میلیون هکتار از زمین‌های کاستاریکا، گواتمالا، هندوراس و پاناما و کنترل بیش از ۲۴۰۰ کیلومتر از راه‌آهن و گمرک، مخابرات و دیگر خدمات اساسی این کشورها، کودتای نظامی ۲۰۰۹ در هندوراس، برکناری «فرناندو لوگو» از پاراگوئه در ۲۰۱۲ و «دیلما روسف» از برزیل در ۲۰۱۶، استعفای اجباری «اوو مورالس» در بولیوی در ۲۰۱۹ و بحران سیاسی جاری در ونزوئلا... .(2)

7 ـ 1. پس مسئله بازیابی نظم آمریکایی و موجودیت ابرقدرت است؛ به همین دلیل قبل از حمله به ونزوئلا به پاناما به‌عنوان یکی از 7 آبراهه مهم جهان، حمله کرد. چون این کانال برای رفت‌وآمد از اقیانوس آرام به اطلس به چینی‌ها واگذار شده بود که درنتیجه آن، هم مسیر تجارت چین، بسیار کاهش پیدا می‌کرد و هم نفوذش بر آمریکای لاتین افزایش می‌یافت. به‌ویژه که چین در آمریکای لاتین سرمایه‌گذاری گسترده انجام داده است.

 

2. بررسی امکان تکرار الگوی ونزوئلا در کشورهای دیگر

این مسئله بسیار مهمی است که چند نکته باید برای تحلیل آن، بررسی شود:

1 ـ 2. آمریکا دیگر مثل گذشته زحمت اجماع‌سازی و مشروعیت‌سازی به خودش نمی‌دهد. بی‌اعتنایی به شورای امنیت و سازمان ملل، نشانه اقتدار نیست؛ نشانه این است که آمریکا دیگر نمی‌تواند مثل گذشته دیگران را پشت تصمیماتش ردیف کند. قدرتی که دستش پر است، قانون می‌سازد و نهاد می‌آفریند؛ قدرتی که دستش خالی‌تر می‌شود، قانون را دور می‌زند و یک‌جانبه عمل می‌کند. پیام این اقدام، حاکمیت قانون جنگل و بی‌اعتبار نشان دادن سازمان‌های نظم آمریکایی است.

2 ـ 2. اقدام آمریکا به دزدیدن رئیس‌جمهور رسمی یک کشور و راه انداختن بازی رسانه‌ای ترامپ و اسطوره‌سازی، دقیقاً این پیام را به کشورهای دیگر می‌دهد که هرکدام در زمین آمریکا بازی نکنند، سرنوشتشان‌همین است. اگر قدرت خودتان را می‌خواهید، باید از آمریکا تبعیت کنید و آمریکای لاتین همچنان در قرق ایالات‌متحده باشد.

3 ـ 2؛ اما آمریکا یک‌طرف ماجراست و کنش دولت و ملت ونزوئلا و مواضع سایر کشورهای آمریکای لاتین، می‌تواند مانع پیشروی آمریکا شود یا همچون دومینویی، خواسته ترامپ را بر کشورها تحمیل کند. طبیعتاً چند سناریو متصور است که نتایج هرکدام متفاوت است:

- سناریو اول: تسلیم سایر کشورها و فروپاشی ونزوئلا و درنتیجه برنده شدن ترامپ.

- سناریو دوم: مقاومت منفی ونزوئلا مثل ماه‌های گذشته، بمباران توسط آمریکا و بعدش هرج‌ومرج داخلی با فعال کردن هسته‌های گروه مخالف و درنهایت تمام شدن داستان به نفع آمریکا.

- سناریو سوم: مقاومت مثبت و زدن آمریکا؛ اینجا آمریکا دچار مشکل خواهد شد. چون از یک‌سو، وجود جنگل‌های بزرگ آمریکای لاتین، مانع حمله زمینی است و از سوی دیگر، افکار عمومی و سیاسی داخل آمریکا به‌شدت مخالف جنگ هستند. حتی جنبش ماگا یعنی طرفداران عظمت دوباره امریکا که طرفدار ترامپ هستند، مخالف جنگ هستند. بعلاوه ترامپ مجوز جنگ از کنگره را هم نگرفته است.

- سناریو چهارم: حمله هوایی آمریکا و فعال کردن گروه مخالف داخلی که درنتیجه، کار فرسایشی می‌شود. طبیعتاً فرسایشی شدن به نفع آمریکا نیست و ترامپ هم دنبال این مسئله نیست.

تاکنون مقامات ونزوئلا مثل وزیر خارجه و وزیر دفاع این مسئله را تجاوز خواندند. همچنین مقامات کشورهای زیادی مثل کلمبیا، کوبا، ایران، روسیه، اتحادیه اروپا، شیلی، برزیل، دانمارک، چین، یمن، فرانسه و آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، اقدام آمریکا را تجاوز آشکار و نقض تمامیت ارضی ونزوئلا خوانده و خواستار جلسه فوری شورای امنیت شدند. باید دید تا چه حدی کشورها حاضرند مقابل آمریکا بایستند.

نتیجه:

سقوط احتمالی دولت مادورو در ۱۳ دی ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶) نتیجه یک پروژه ترکیبی پیچیده آمریکایی با هدف اصلی بازیابی نظم تک‌قطبی و هژمونی در نیمکره غربی (نئو مونروئه ترامپ) است، نه صرفاً مسائل نفتی. این اقدام، پاسخی به عدم تبعیت سیاسی ونزوئلا و فروش نفت در برابر یوان بود و نشان‌دهنده روی‌آوری آمریکا به «قانون جنگل» به دلیل ناتوانی در اجماع‌سازی بین‌المللی است. تکرار این سناریوی نظامی مستقیم در کلمبیا، کوبا و مکزیک، بستگی به واکنش ونزوئلا و این کشورهاست؛ آمریکا احتمالاً ابزارهای فشار غیرنظامی را ترجیح می‌دهد، مگر آنکه کشورها کاملاً وارد مدار رقبای آمریکا شوند.

پی‌نوشت‌ها:

1. خانعلی زاده، مهدی، تهدید ونزوئلا و طراحی دکترین مونروئه جدید از سوی ترامپ، 22 شهریور 1404، farhikhtegandaily.com، fdn.ir/213847.

2. افضل زاده، مصطفی، دکترین مونروئه مجوز جنایات آمریکا در آمریکای لاتین، irna.ir، 15 تیر 1401، کد خبر: 84812405، https://irna.ir/xjJTNr.

فرصت‌ها و تهدیدهای پیشاروی روابط ایران و روسیه
روابط ایران و روسیه پس از برجام گسترش یافته، اما مبتنی بر منافع ملی و همراه با چالش است.

پرسش:

روابط ایران و روسیه پس از برجام چگونه است؟ چه فرصت‌ها و تهدیدهایی پیشاروی روابط ایران و روسیه وجود دارد؟

پاسخ:

روابط ایران و روسیه در طول تاریخ فراز‌و‌فرودهای بسیاری داشته است؛ این روابط گاهی دوستانه و گاه خصمانه بوده است. بعد از برجام، سر‌فصل جدیدی در روابط دو کشور ایجاد شده است که فرصت‌هایی را در اختیار آن دو قرار می‌دهد؛ فرصت‌هایی که خالی از چالش‌های مختلف نخواهد بود. هر‌چند روسیه پیش از برجام با تحریم‌های غرب علیه ایران همراهی می‌کرد، این رویه بعد از برجام تغییر یافت. بعد از برجام و متأثر از تحولات بین‌المللی، دیدگاه تهران و مسکو در عرصه‌های مختلف اشتراک‌های بسیاری یافته است.

1. فرصت‌های روابط ایران و روسیه

روابط ایران و روسیه، فرصت‌های مشترکی را برای طرفین ایجاد کرده است که فرصت‌های نظامی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی را دربر می‌گیرد؛ از جملۀ این فرصت‌ها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

الف) کمک‌های متقابل نظامی و امنیتی ایران و روسیه

روسیه از یک‌سو با وجود تحریم‌های غرب، به برنامۀ هسته‌ای ایران کمک کرده و می‌کند. حتی در جنگ دوازده‌روزه نیز متخصصان روسی در نیروگاه بوشهر فعالیت خود را ترک نکردند. در مقابل، ایران نیز به بخش انرژی روسیه کمک بسیار مهمی کرده است. داستان از آنجا شروع می شود که در «سپتامبر ۲۰۲۲، پروژه‌های حیاتی انرژی روسیه به دلیل نقص فنی در توربین‌های ساخت آلمان خاموش شد. اتحادیه اروپا با تحریم فروش قطعات، مسکو را تحت ‌فشار گذاشت؛ اما یک سال بعد، ایران با امضای قراردادی غیرمنتظره، ۴۰ توربین گازی به روسیه فروخت و معادلات انرژی اوراسیا را تغییر داد» (1). ایران همچنین با فروش پهپاد به روسیه قبل از شروع جنگ با اوکراین، توانست کمک شایانی به این کشور نماید. در مقابل، روسیه با فروش جنگنده‌های پیشرفته مثل سوخو 135 و سامانه‌های دفاعی اِس‌300 و اِس‌400، بخشی از نیاز ایران در حوزه آفندی و پدافندی را رفع کرده است. روسیه از کشورهایی است که حملۀ رژیم صهیونیستی و آمریکا در جنگ دوازده‌روزه به خاک ایران را محکوم کرد. این همکاری پیش‌تر و در موضوعات دیگر نیز خود را نشان داده است؛ از جمله اینکه روسیه به دعوت ایران، پشتیبانی هوایی جنگ علیه داعش در سوریه را بر عهده گرفت. این همکاری در‌نهایت منجر به شکست داعش و خنثی‌شدن توطئۀ آمریکا و غرب در منطقه شد. افزون بر این موارد، دو کشور در پیمان‌های مهم بین‌المللی مثل شانگهای، بریکس و اتحادیه اقتصادی اوراسیا با یکدیگر مشارکت و همکاری دارند (2).

ب) مبادلات تجاری و اقتصادی راهبردی ایران و روسیه

دو کشور در زمینه اقتصادی نیز روابط چشمگیری دارند. یکی از مهم‌ترین موضوعات مشترک، احداث کریدور ترانزیت شمال - جنوب است. این کریدور، دسترسی روسیه به اقیانوس هند را هموار می‌کند و از طرف دیگر «ایران را به یک کشور مهم در ترانزیت بین‌المللی تبدیل کرده و درآمدهای قابل توجهی نصیب کشور خواهد کرد» (3). نقطه اوج همکاری دو کشور، امضای سندی تحت عنوان «توافق‌نامه جامع راهبردی ایران و روسیه» در سال 1403 بود. به موجب این قرارداد بیست‌ساله، دو کشور خود را متعهد به تبادل تجربیات و همکاری در موضوعات اقتصادی، کشاورزی، علمی، تکنولوژی، نظامی، امنیتی، منطقه‌ای، امور فرهنگی و هنری، رسانه‌های جمعی، گردشگری، سرمایه‌گذاری‌های مشترک و توسعۀ زیرساخت‌ها، افزایش حجم تجارت متقابل، حمل‌و‌نقل، گاز و نفت، تحصیلات عالی، فناوری و نوآوری، بهداشت، کاوش و بهره‌‌برداری از فضای ماورای جوّ و ... کرده‌اند (4).

ج) آمریکا و چالش‌های مشترک ایران و روسیه

وجود دشمن مشترکی به اسم آمریکا و غرب سبب همگرایی بیش از پیش دو کشور شده است. روسیه بعد از جنگ اوکراین و در‌واقع رویارویی با غرب، ایران نیز بعد از خیانت‌های غرب در برجام به دنبال تعمیق بیشتر روابط خود با یکدیگر هستند. جهان غرب با اعمال بیشترین تحریم‌ها علیه روسیه و ایران، درواقع روند اتحاد دو کشور برای مقابله با فشارهای غرب، خنثی‌کردن تحریم‌ها، دلارزدایی از مبادلات دو‌جانبه و تلاش برای تبدیل جهان تک‌قطبی به چند‌قطبی را سرعت بخشید. یکی از اقدامات حیاتی ایران در قبال روسیه، انتقال تجربۀ طولانی‌مدت ایران در دور‌زدن تحریم‌هاست. روسیه نیز در چند مورد قطعنامه‌های ضد ایرانی را در شورای امنیت وتو و از مواضع ایران دفاع کرده است. همچنین روسیه در قضیه فعال‌سازی مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌ها توسط غرب، طرف ایران را گرفت و این اقدام غرب را محکوم کرد. بر این اساس فرصت‌های پیشاروی دو کشور به‌اختصار عبارت‌اند از: دسترسی به بازار بزرگ یکدیگر و رشد اقتصادی، انتقال دانش و تکنولوژی، مبارزه با گروه‌های تروریستی و حفظ امنیت منطقه، مقابله با فشارها و خنثی‌سازی تحریم‌های ظالمانۀ غرب، تبادل تجهیزات نظامی، کاهش نفوذ غرب در منطقه، حذف دلار از مبادلات اقتصادی مشترک و ایجاد سیستم‌های مالی مستقل و ... .

2. تهدیدهای روابط ایران و روسیه

هرچند گسترش روابط ایران و روسیه بی‌سابقه‌ترین دورۀ خود را طی می‌کند، این روابط خالی از چالش نیست. موضوعاتی همچون رقابت بر سر حوزه نفوذ منطقه‌ای، حمایت موردی از ادعای حاکمیت امارات بر جزایر سه‌گانه، حمایت از کریدور زنگزور که سبب قطع مرز زمینی ایران با ارمنستان می‌شود، احتمال امتیازگیری روسیه از غرب از طریق معامله بر سر منافع ایران و ... می تواند به روند همکاری‌های دو کشور آسیب بزند. این چالش‌ها نباید باعث آن شود که «نگاه بدبینانه و یک‌سویه به مناسبات تهران - مسکو داشت؛ چرا‌که بسیاری از موضوعاتی که روسیه امروز با میل و اراده جدی به ایران پیشنهاد می‌نماید، دربردارنده منفعت متقابل است و به همان نسبت که مسکو از آن منتفع می‌شود، ایران نیز از آثار و عواید آن بهره می‌برد» (5). در سال‌های اخیر روس‌ها تا حد مقبولی از ایران حمایت کرده‌اند، اما نباید انتظار داشت آنها برای ایران فداکاری کنند، بلکه آنها نیز همچون سایر کشورها بر اساس منافع ملی خود اقدام می‌کنند. ایران نیز در چارچوب منافع ملی خویش روابط خود را با روسیه گسترش داده است. آنچه تاکنون بیان شد، بررسی روابط دو کشور از زاویه منافع سیاسی، اقتصادی و امنیتی تهران - مسکو بود. زاویه دیدِ دیگری که می‌توان به این روابط داشت، نگرش تحلیلگران و مقامات غربی به این مسئله است؛ برای نمونه ژنرال لوید آستین (فرمانده سابق سنتکام) در سال 1395، به مجلس سنای آمریکا هشدار داده بود در حال حاضر اتحاد استراتژیک مسکو با تهران به‌شدت رو به ‌رشد و تقویت است. این نگرانی‌های مقامات غربی نشان‌دهندۀ وجود فرصت‌های بالقوه در روابط تهران – مسکو به‌ویژه برای ایران است که باید در چارچوب حفظ عزت و استقلال ملی مدیریت شود (6).

نتیجه:

روابط ایران و روسیه پس از برجام همواره رو به رشد بوده است. هر دو کشور در زمینه تحولات سیاسی، توانایی‌های نظامی، تأثیرات منطقه‌ای، بازارهای تجاری و مقابله با غرب، دیدگاه‌های مشترک و ظرفیت‌های مهمی دارند که سبب تعمیق روابط تهران - مسکو شده است. البته در کنار این نقاط مشترک، چالش‌هایی هم وجود دارد که باید متناسب با آنها تدبیر کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «توافق بزرگ ایران و روسیه/ اروپا شوکه شد»؛ خبرگزاری خبرآنلاین، ۲۳/02/1404، کد خبر: 2063375؛ در:

khabaronline.ir/xnypJ.

2. «روسیه از ایران غربگرا می ترسد یا ایران هسته‌ای؟»؛ درگاه خبری تابناک، ۰۹/08/1403، کد خبر: ۱۲۶۸۷۸۷؛ در:

https://www.tabnak.ir/005K4J.

3. شعیب بهمن؛ «پیچیدگی‌های فهم رابطه ایران و روسیه در 2025»؛ روزنامه فرهیختگان، 28/09/1404، ص 2.

4. «متن کامل توافق‌نامه جامع راهبردی ایران و روسیه»؛ پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست‌جمهوری، 28/10/1403، کد خبر: 156872؛ در:

https://president.ir/fa/156872.

5. سیداحمد حسینی؛ «روسیه و ایران پس از برجام، درگاه دیپلماسی ایرانی»؛ ۱۰/07/1395، کد خبر: ۱۹۶۳۲۳۷؛ در:

http://irdiplomacy.ir/fa/news/1963237.

6. «روابط ایران و روسیه بعد از برجام»؛ خبرگزاری تسنیم، 23/04/1395؛ در:

https://tn.ai/1129309.

برای مواجهه با دشمن باید چند راهبرد مهم را در دستور کار قرار داد. مثل؛ شناخت خود و دشمن و راهبردها و نقشه‌های آنها، قوی‌شدن و گسترش و تقویت جبهۀ مقاومت و...

پرسش:

برای مواجهه با دشمن و شکست آن چه اقداماتی باید انجام دهیم؟

پاسخ:

هر ملت و کشور مستقلی برای تأمین منافع ملی و امنیت خود، باید افزون بر اینکه تهدیدهای علیه منافع و امنیتش را بشناسد، با تولید قدرت و ایجاد آمادگی‌های لازم در خود، بتواند با هر نوع تهدیدی برخورد مناسب را داشته باشد. کشور ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک و واقع‌شدن در مرکز کنترل و فرماندهی دنیا، در طول تاریخ به‌ویژه در دویست سال اخیر، مورد تهدید و طمع قدرت‌های استعماری قرار گرفته است. فعلیت و ارتقای فوق‌العادۀ نقاط قوت و فرصت‌های ایران با ضرب‌شدن در ایدئولوژی اسلام سیاسی بعد از انقلاب اسلامی، این دشمنی‌ها را افزایش داد و از همان روزهای آغازین انقلاب، توطئه و دشمنی علیه ایران با محوریت آمریکا و اسرائیل شروع شد. پرسش اساسی این است که راهکارهای مقابله و ناکام‌گذاشتن دشمن چیست و باید چه اقداماتی انجام داد؟

1. ضرورت شناخت خود و دشمن و راهبردهای دشمنی

یکی از مهم‌ترین مسائل در مواجهه با دشمن، شناخت دقیق هویت، جایگاه و اهداف، ظرفیت‌ها و داشته‌ها و برنامه‌های خودی و دشمن است. ایران با پشتوانۀ تاریخی و تمدنی بیش از هفت‌هزار سال، در گهواره تمدن و مرکز هارتلند دنیا (قلب دنیا) قرار دارد. آیزنهاور ـ سی‌و‌چهارمین رئیس‌جمهور ایالات متحده 1953 ـ 1961 ـ دو ماه قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری می‌گوید: «گمان نمی‌کنم منطقه‌ای مهم‌تر از ایران روی نقشه جغرافیای جهان وجود داشته باشد. ایران هم دارای نفت است و هم در "چهارراه جهان" واقع شده است ...؛ همچنین نباید وضعیتی پیش آید که ایران به گذشته دور خود بازگردد و یک قدرت نظامی شود. وای به وقتی که نظامی‌گری ایران زنده شود. بروید تاریخ این کشور را بخوانید تا متوجه حرف من شوید» (1). در‌اختیار‌داشتن تنگۀ هرمز و دسترسی فوق‌العاده به شرق و غرب و شمال و جنوب، موقعیت ایران را در جایگاه ممتازی قرار داده است. چَس فریمن سال 2013 در سخنرانی بسیار مهمی با عنوان «راهبرد کلان آمریکا در خاورمیانه»، اهداف راهبردی آمریکا در غرب آسیا به‌ویژه در منطقه خلیج فارس را دسترسی، ترانزیت و بازدارندگی راهبردی بیان می‌کند و خاورمیانه را «مادر همه تنگه‌های راهبردی جهان» می‌نامد که حیاتی‌ترین نقطۀ عالم است و کنترل بر جهان، مستلزم کنترل بر غرب آسیاست (2). سلطه‌طلبی آمریکا و اسرائیل برای حاکمیت بر جهان، سبب شده است همواره به این منطقه و ایران چشم طمع داشته باشند. طرح‌های مختلف آمریکایی و صهیونیستی همچون «خاورمیانۀ جدید»، «طرح نیل تا فرات»، «پیمان ابراهیم»، «طرح آیمک» و ...، برای تحقق همین امر است؛ به همین دلیل شناخت ایران و شناخت دشمن و برنامه‌ها و اهدافش برای تقابل با آنها امری ضروری است.

2. قوی‌شدن و نهادینه‌کردن ایدئولوژی مقاومت در تمام ابعاد حکمرانی

«مقاومت» در اندیشۀ اسلامی، زیربنای زیست مؤمنانه و جامعۀ دینی است. مقاومت به معنای دست روی دست‌گذاشتن، تحمل مشکلات و انفعال نیست، بلکه به معنای دست‌نکشیدن از عقیده حق و تلاش برای پیشرفت و حل مسائل و عقب‌راندن تهاجم دشمن است. مقاومت نوعی زیستن و سبک زندگی است؛ همچنین به تعبیر مقام معظم رهبری «واکنش طبیعی هر ملت آزاده و با‌شرف در مقابل تحمیل و زورگویی است» (3). بر اساس مطالعۀ نظام بین‌الملل وحشی که قانون جنگل بر آن حاکم است و تجارب تاریخ معاصر ایران و کشورهای جهان، تنها نسخه‌ای که در این نظام استکباری سبب قدرت، عزت، استقلال و پیشرفت است، اندیشۀ مقاومت است. نظام غرب برای حفظ سلطه و هژمونی خویش بر دنیا، درصدد وابسته‌کردن کشورهای مستقل با تضعیف و تجزیۀ آنها و ساخت کشورهای وابسته (آن‌وایبل) است تا رگ حیاتشان، وابسته به اطاعت از آمریکا و رژیم غاصب باشد. بر این اساس، سفارش قرآن کریم به جامعه ایمانی، آن است که در مقابل دشمن تا حد امکان قوی شوید و خودتان را تجهیز کنید که این امر سبب بازدارندگی در مقابل دشمن می‌شود و امنیت شما را تضمین می‌کند (4).

3. گسترش و تقویت جبهه مقاومت

یکی از مهم‌ترین راهبردها که جمهوری اسلامی ایران برای امنیت ملی و منطقه‌ای دنبال می‌کند، ایجاد محور مقاومت است. در این محور، هسته‌های متعدد مقاومت در کشورهای مختلف ساماندهی شده‌اند و بارها در تقابل با آمریکا و اسرائیل با موفقیت عمل کرده‌اند؛ از جمله مهم‌ترین هسته‌های مقاومت عبارت‌اند از: حزب‌الله لبنان، انصار‌الله یمن، حشد‌العشبی عراق، فاطمیون افغانستان، زینبیون سوریه، دفاع وطنی سوریه و ده‌ها هسته مقاومت دیگر که مستقیم و غیر‌مستقیم متأثر از جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی هستند. به طور طبیعی هرچه این محور توسعه یابد، دایره دشمنی و اقدام رژیم غاصب علیه ایران و کشورهای منطقه تنگ‌تر خواهد شد.

4. نقاب‌زدایی از چهره غرب و اعتبارزدایی از نظم آمریکایی ظالمانه

امروزه مانع اصلی برای استقلال و پیشرفت کشورهایی مثل ایران، دولت آمریکا یا رژیم صهیونیستی نیستند، بلکه ساختار نظام بین‌الملل و نظم ظالمانه‌ای است که به گونه‌ای سیستماتیک، کشورها را پیرامون آمریکا و اسرائیل تعریف و کنترل می‌کنند؛ کنترل سیاسی در ساختارهای سیاسی همچون سازمان ملل و شورای امنیت؛ کنترل اقتصادی در ساختارهایی نظیر بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و سازمان توسعه و تجارت جهانی؛ کنترل فرهنگی در ساختارهایی همچون یونسکو؛ کنترل بهداشت و درمان در ساختار سازمان بهداشت جهانی و کنترلی همه‌جانبه در تمام ابعاد حیات بشر. این نظم بین‌المللی را انگلیس و فرانسه بعد از جنگ جهانی اول در توافق «سایکس پیکو» پایه‌ریزی کردند و با ملحق‌شدن آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم تکمیل و تثبیت شد. در‌واقع امروزه غارت، کشتار، جنایت و جنگ‌های ظالمانۀ استعمارگران با عنوان‌های حقوق بشری، مبازره با تروریسم، امنیت جهانی، صلح پایدار و ... درون این سیستم، معقول و موجه‌سازی می‌شوند (5). درون این سیستم، کشوری مثل ایران که بیشترین ضربه را از تروریسم خورده است و هفده‌هزار شهید ترور دارد و نیز بیشترین هزینه را در مبارزه با تروریسم منطقه‌ای مثل داعش داده است، با تحریم‌های ضد حقوق بشری و تروریستی مواجه می‌شود؛ ولی رژیمی تروریستی مثل اسرائیل مورد حمایت قرار می‌گیرد و آمریکا بیش از پنجاه‌مرتبه از حق وتو در شورای امنیت به نفع رژیم تروریستی اسرائیل، استفاده می‌کند و نمی‌گذارد این رژیم دروغین محکوم شود. فقط از آغاز جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، شش قطع‌نامه مربوط به آتش‌بس و کمک‌رسانی به مردم فلسطین را آمریکا وتو کرده است (6). اما از سوی دیگر درون این سیستم، فعالیت هسته‌ای صلح‌آمیز ایران با وجود پانزده گزارش مثبت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، تحریم می‌شود؛ همچنین رئیس آژانس، اطلاعات فوق محرمانه ایران را در اختیار رژیم غاصب صهیونیستی قرار می‌دهد، دانشمندان ایران ترور می‌شوند و به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله می‌شود؛ ولی هیچ‌کدام از سازمان‌های ملل و آژانس انرژی اتمی آن را محکوم نمی‌کنند، درحالی‌که فعالیت‌های هسته‌ای ویران‌کنندۀ برخی کشورهای نسل‌کش مثل اسرائیل با داشتن کلاهک‌های هسته‌ای فراوان، کاملاً مسکوت می‌ماند.

تجاوزهای متعدد آمریکا به کشورهای مختلف نیز درون همین ساختار توجیه می‌شود. برای مواجهه، باید این ساختار را به چالش کشید و چهرۀ واقعی آمریکا و اسرائیل را برای افکار عمومی به تصویر کشید. باید نقاب صلح‌طلبی، حقوق بشری و دموکراسی‌خواهی را از چهرۀ جنایت‌بار آمریکا برداشت تا افکار عمومی فریب آنها را نخورند و روشنفکران غرب‌زده نتوانند جای جلاد و شهید و جای مدعی و متهم را تغییر دهند. باید با اقدامات روشنگرانه همچون شهید رئیسی و دکتر قالیباف و نشان‌دادن تصاویر نسل‌کشی در مجامع بین‌المللی، حریم امن آمریکا و اسرائیل را شکست و آنها را پاسخگو جلوه داد. امروز اقدامات جمهوری اسلامی ایران در‌این‌باره سبب شده است تنفر جهانی از اسرائیل شکل گیرد. باید جنگل غرب وحشی را به دنیا نشان دهیم؛ همچنین باید به سمت ایجاد ساختارهای موازی برای بی‌اثر‌کردن ساختارهای ظالمانه برویم. تلاش برای توسعۀ نفوذ بریکس و شانگهای در تعاملات سیاسی، اقتصادی و نظامی دنیا در همین راستا انجام گرفته است.

5. تلاش برای اخراج آمریکا و اسرائیل از منطقۀ غرب آسیا

یکی از مهم‌ترین کارهایی که در مقابل دشمن باید انجام داد، این است که به تعبیر مقام معظم رهبری، هزینه‌های دشمن را طوری بالا ببریم که مجبور به رفتن از منطقه شود. تا زمانی که رژیم آپارتاید صهیونیستی و آمریکا در منطقه باشند، کشورهای منطقه و ایران آرامش و امنیت را نخواهند دید. این کشورها برای کنترل غرب آسیا، راهبرد تنش و بی‌ثبات‌سازی دائمی و ساختاری را در دستور کار قرار داده‌اند (7)؛ پیمانکار این راهبرد، رژیم غاصب صهیونیستی است. اسرائیل دو شریان حیاتی و نقطه قوت دارد که جمهوری اسلامی همین دو شریان را هدف قرار داده است: شکستن امنیت اسطوره‌ای و شکستن انگاره مظلومیت.

5-1. شکستن امنیت اسطوره‌ای

زیربنای حیاتی اسرائیل برای جمع‌کردن صهیونیست‌ها در دنیا، وعده امنیت بود که بر اساس ساخت درونی فوق تکنولوژیک، درصدد ایجاد آن بودند؛ اما جمهوری اسلامی ایران با محاصره رژیم غاصب با مسلح‌کردن محور مقاومت (هلال شیعی) و تحقیر تکنولوژیک آنها در تجاوز به ایران با عملیات‌های وعده صادق 1 و 2 و 3، افسانه شکست‌ناپذیری اسرائیل را در هم شکست. استفاده از سلاح‌هایی که پناهگاه‌های صهیونی را ویران کرد، سبب وحشت عمومی و موج‌های مهاجرت معکوس و فرار از اسرائیل شد. ایجاد احساس ناامنی و سکونت‌ناپذیر نشان‌دادن سرزمین‌های اشغالی برای صهیونیست‌ها، نخستین نقطۀ قوت دشمن را نابود می‌کند. عملیات‌های هوشمندانۀ ایران در شلیک موفق تک‌موشک به اسرائیل و خودزنی چند‌مرتبه‌ای سامانۀ پدافندی گنبد آهنین، این مسئله را تشدید می‌کند.

5-2. شکستن انگاره مظلومیت

صهیونیست‌ها برای مشروعیت‌بخشی به جنایت‌های غاصبانۀ خویش، با افسانۀ هلوکاست و مظلوم‌نمایی، در پی جلب حمایت افکار عمومی دنیا بودند. اما جمهوری اسلامی با شکستن این انگارۀ دروغین و نمایاندن چهرۀ نازیستی و آپارتاید رژیم کودک‌کش، جنبشی جهانی و تنفری عمومی علیه این رژیم ایجاد کرد؛ حتی در دانشگاه‌های آمریکا موج تنفر و اقدام علیه اسرائیل گسترده شد و افکار عمومی در تمام دنیا علیه اسرائیل بسیج شدند. تا جایی که برخی رؤسای جمهور و مقامات عالی‌رتبۀ کشورها، هنرمندان، سلبریتی‌ها، ورزشکاران و حتی برخی سناتورهای آمریکایی، علیه جنایت اسرائیل اعتراض کرده‌اند.

6. تقویت اتحاد ملی و انسجام اجتماعی

حفظ و تقویت اتحاد ملی، راهبردی بنیادین در مقابله با دشمن در جنگ ترکیبی و شناختی است. دشمن همواره بر تفرقه و ناامید‌کردن مردم ایران بیش از هر امر دیگری تمرکز داشته است. محاسبۀ دشمن از شکاف‌های داخلی ایران، همواره سبب تحمیل هزینه به کشور شده است. در جنگ تحمیلی دوازده‌روزه، طراحی اصلی بر فروپاشی از درون با فعال‌کردن گسل‌های داخلی ایران بود که با اقدام یکپارچۀ مردم ایران شکست خورد. فشارهای بیرونی، توطئه‌ها و تحریم‌های 46‌ساله نتوانسته است ایران را به زانو دربیاورد؛ ازاین‌رو به تعبیر مقام معظم رهبری، امروز دشمن برای به‌زانو‌درآوردن انقلاب و نظام اسلامی، بر دو محور اصلی تمرکز کرده است: دشمن امید و اتحاد را هدف گرفته است. «امید مهم‌ترین ابزار پیشرفت است و دشمن روی این متمرکز شده؛ دشمن از همۀ توان دارد استفاده می‌کند برای القای ناامیدی، برای القای بن‌بست ... . راهبرد چیست؟ ایجاد اختلاف، ایجاد بی‌اعتمادی؛ بی‌اعتمادیِ دستجات سیاسی نسبت به همدیگر، گروه‌های مردمی نسبت به همدیگر، بی‌اعتمادیِ مردم به حکومت، بی‌اعتمادیِ حکومت به مردم، بی‌اعتمادیِ این به آن، این سازمان با آن سازمان که به هم بی‌اعتماد باشند، به هم بدبین باشند. وقتی بی‌اعتمادی به وجود آمد، امید به آینده هم از بین خواهد رفت» (8).

نتیجه:

جمهوری اسلامی ایران با شناخت دشمن و اهداف و راهبردهایش، به تقابل تمام‌عیار برخاسته است و از همۀ ظرفیت‌های داخلی و خارجی استفاده می‌کند.

پی‌نوشت‌ها

1. سیدامیر مکی؛ «توطئۀ قدیمی غربی‌ها علیه "چهارراه جهان"»؛ خبرگزاری تسنیم، 30/07/1401؛ در:

https://tn.ai/2790088.

2. سام ترابی و محمدعلی رنجبر؛ جنگ سرد ایران و آمریکا: نظریه‌ای برای فهم ژئوپلیتیک دنیای معاصر؛ تهران، انتشارات نخبگان، 1399 ش، ص 72 ـ 73.

3. بیانات رهبری در مراسم سی‌امین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمة الله علیه)؛ 14/03/1398؛ در:

https://khl.ink/f/42758.

4. انفال: 60.

5. سام ترابی و محمدعلی رنجبر؛ جنگ سرد ایران و آمریکا: نظریه‌ای برای فهم ژئوپلیتیک دنیای معاصر؛ تهران، ص 81 ـ 82.

6. «استفاده مکرر آمریکا از حق وتو یعنی افزایش رادیسکالیسم و تروریسم»؛ سایت مشرق‌نیوز، 15/03/1404، کد خبر: 1720698؛ در:

mshrgh.ir/1720698.

7. سام ترابی و محمدعلی رنجبر؛ جنگ سرد ایران و آمریکا: نظریه‌ای برای فهم ژئوپلیتیک دنیای معاصر؛ ص 80.

8. مقام معظم رهبری؛ «راهبرد اتحاد ملی برای ایران قوی»؛ نشریه خط حزب‌الله، ش 381، 05/12/1401؛ در:

https://khl.ink/f/52105.

دالان زنگزور، یک مسیری ترانزیت و حمل‌ونقل بین دریای خزر به اروپاست که در طرف دیگر مسیر دسترسی به آسیای میانه و شرق آسیا یعنی شبه‌قاره هند و چین نیز است.

پرسش:

ماجرای دالان زنگزور چیست؟ آمریکا و رژیم صهیونی چه نقشه‌ای برای این منطقه حساس کشیده‌اند؟ برنامه جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با این نقشه‌ها چیست؟

پاسخ:

یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت و هژمونی نظام‌های سیاسی، سلطه ژئوپلیتیکی و راهبردی است؛ بنابراین بخش قابل‌توجهی از جنگ قدرت‌ها در دوران معاصر برای تسلط بر همین نقاط راهبردی دنیا بوده است. غرب آسیا، یکی از مهم‌ترین مناطق ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک در جهان است که به دلیل در اختیار داشتن منابع عظیم نفت و گاز، موقعیت سوق‌الجیشی، دسترسی فوق‌العاده به‌عنوان چهارراه جهانی (نقطه اتصال سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا) و همچنین وجود تنگه‌ها و کانال‌های مهم آبی دنیا، همواره مورد توجه قدرت‌های بزرگ دنیا بوده است. این مسئله تا جایی اهمیت دارد که به تعبیر مکیندر (از مهم‌ترین نظریه‌پردازان ژئوپلیتیک معاصر)، این سه قاره را جزیره جهانی تعبیر می‌کند و معتقد است: «هر دولت یا تمدن که جزیره جهانی را تحت کنترل داشته باشد، بیش از 50 درصد منابع جهان را کنترل خواهد کرد و هرکسی بر این نقطه حکمرانی کند، فرمانروای جهان است. (1) یکی از طرح‌های بلندمدت آمریکا، نفوذ و سلطه بر منطقه «قفقاز جنوبی» و مرز مشترک ایران، آذربایجان و ارمنستان بوده و امروز تحت عنوان «دالان زنگزور» از آن یاد می‌شود.

 سؤال اساسی این است که ماجرای دالان زنگزور چیست؟ آمریکا و رژیم صهیونی چه نقشه‌ای برای این منطقه حساس کشیده‌اند؟ برنامه جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با این نقشه‌ها چیست؟

 این سؤال سه بخش دارد که به ترتیب بازنمایی می‌شود:

1. ماجرای دالان زنگزور و اهمیت آن؛

این کریدور یک مسیری ترانزیتی از آذربایجان، از طریق جنوب ارمنستان، به ترکیه از طریق زمینی و نهایتاً اتصال به اروپاست که در استان سیونیک ارمنستان، با ایران تلاقی زمینی و اشتراک مرزی پیدا می‌کند. این نقطه اهمیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک بسیاری دارد و از یک‌سو، مسیر دسترسی به آسیای میانه و شرق آسیا یعنی شبه‌قاره هند و چین است و از سوی دیگر مسیر ترانزیت و حمل‌ونقل بین دریای خزر و اروپاست. طبیعتاً این مسیر، ایران را از معادلات ترانزیتی و خطوط تبادل دنیا حذف می‌کند و ظرفیت کریدوری ایران (چهارراه جهانی) را متوقف می‌سازد. سال‌ها بین آذربایجان و ارمنستان بر سر قره‌باغ دعوا بود؛ اما آذربایجان در این نزاع پیروز شد و حالا موضوع اصلی، مسیر زنگزور و دسترسی مستقیم آذربایجان به نخجوان و اروپاست. با حل‌وفصل نظامی قره‌باغ به نفع آذربایجان، تمرکز اختلافات به مسیرهای ترانزیتی رفت. آذربایجان به بندی از توافق قره‌باغ استناد کرد و آن را به معنای ایجاد کریدور زنگزور و باز شدن مسیرهای ارتباطی جدیدی تفسیر کرد. ارمنستان اما مخالف بود و آن را به معنای واگذاری حاکمیت تلقی می‌کرد. توافقات انجام‌شده در این جلسات یک زمان‌بندی ۸ تا ۹ ماهه داشت. مقرر شد یک کنسرسیوم با حضور شرکت‌های آمریکایی، اروپایی، اسرائیلی، ترکیه‌ای، آذربایجانی و ارمنستانی تشکیل بشود. نیکول پاشینیان نخست‌وزیر ارمنستان نیز موافقت کرده بود به مدت ۱۰۰ سال به شکل دوفاکتو حاکمیت کریدور زنگزور (به طول بیش از 42 کیلومتر و به عرض 5 تا 6 کیلومتر از زمین و هوا) به این کنسرسیوم اعطا می‌شود. این پروژه از سوی جمهوری آذربایجان، ترکیه و آمریکا به‌شدت دنبال می‌شود و هدف آن ایجاد یک مسیر زمینی و راه‌آهن مستقیم بین ترکیه و جمهوری آذربایجان، بدون نیاز به عبور از خاک ایران یا روسیه است.

2. نقشه و طرح آمریکا و رژیم صهیونیستی برای این منطقه؛

کریدور زنگزور درواقع چیز جدیدی نیست، بلکه نام امروزی و نسخه جدید همان طرح ۳۴ سال پیش آمریکا با عنوان «طرح گوبل» است که به دلیل مخالفت جدی جمهوری اسلامی ایران و روسیه تا به امروز اجرایی نشده است. آذربایجانی‌ها آن را (کریدور زنگزور)، ارمنستانی‌ها (کریدور سیونیک)، ناتو (کریدور تورانی) و آمریکایی‌ها (مسیر ترامپ) نام می‌گذارند. درواقع یک پروژه ناتویی برای پیشروی به سمت قفقاز جنوبی، آسیای میانه (مرزهای شمالی ایران و حیات خلوت روسیه) و شرق آسیا است و حتی چین و هند هم مقصد ناتو هستند. واگذاری مدیریت زنگزور به آمریکا برای صلح نیست، بلکه این کریدور قرار است زمین، هوا و فضای منطقه را به یک کنسرسیوم تحت رهبری آمریکا و ناتو واگذار کند. این اقدام به معنای واگذاری ۱۰۰ ساله خاک ارمنستان و قطع ارتباط زمینی ایران با ارمنستان، گرجستان و دریای سیاه است. این کریدور می‌تواند مسیر ژئوپلیتیکی ایران در کریدور شمال – جنوب را از بین ببرد. آمریکا با این طرح قصد مهار روسیه، ایران، چین و هند را دارد. کریدور زنگزور صرفاً یک طرح اقتصادی یا ترانزیتی نیست، بلکه پروژه‌ای با پیامد‌های ژئوپلیتیکی، امنیتی و نظامی، سیاسی و حتی فرهنگی است. ایجاد این کریدور، موجب محدودیت ژئوپلیتیکی ایران در شمال‌غرب، تضعیف نقش ترانزیتی ایران، حذف ایران از پروژه‌هایی مانند «کمربند و جاده»، محدودیت دسترسی به بازارهای همسایه، حذف ایران از مسیر اتصال ترکیه به آسیای میانه و مسدودسازی مسیر‌های دسترسی ایران به اروپا می‌شود؛ یعنی کاملاً هم‌افق با طرح «کریدور آیمک و داوود» است که توسط صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها در غرب آسیا دنبال می‌شود. در بعد امنیتی، اولاً ناتو به مرزهای ایران و روسیه پیشروی می‌کند. ثانیاً این کریدور امکان دسترسی به شمال ایران و پایتخت را می‌دهد و یک مسیر برای جنگنده‌های دشمن از ترکیه، نخجوان، ارمنستان، دریای خزر و تهران و البرز و مرکز کشور ایجاد می‌کند. بعلاوه تهدید 5 هزار تکفیری‌های سوری که تبعیت آذربایجان گرفته و ده‌ها هزار صهیونیست پناهنده به آذربایجان را متوجه ایران می‌سازد. از جهت فرهنگی، ناتو و آمریکا، در مراکز فرهنگی این کشورها نفوذ و جهت بیشتری پیدا خواهند کرد. احتمالاً در آینده شاهد تنش‌های جدی بین روسیه و آمریکا در قفقاز جنوبی خواهیم بود.

 اما اینکه چرا ارمنستان این مسئله را پذیرفت؟ دلایل متعددی دارد، ازجمله؛ ارمنستان پس از دست دادن کامل قره‌باغ و آوارگی ده‌ها هزار ارمنی، به دنبال ضامن امنیتی جدید می‌گردد. این شکست، هم روحیه عمومی را از بین برد و هم اعتماد مردم به روسیه را به‌عنوان «ضامن امنیت» فروریخت، بدین سبب سراغ آمریکا رفت. بعلاوه آمریکا از 8 سال قبل که پاشینیان را با کودتا سر کار آورد تا امروز زمینه را در فضای سیاسی ارمنستان برای انجام این مسئله آماده کرده و پاشینیان عملاً کشورهای منطقه را فریب داده است. برای ارمنستان، این توافق می‌تواند به از دست رفتن کنترل مرز و حاکمیت بخشی از خاکش بینجامد و وابستگی امنیتی‌اش به آمریکا را به نقطه بازگشت‌ناپذیر برساند. برای آذربایجان نیز، خطر اصلی واگذاری بخشی از کنترل مسیر به آمریکا، محدود شدن توان سیاست خارجی مستقل و در دست نگرفتن کامل مدیریت اقتصاد و منافع ترانزیتی این مسیر است؛ وقتی کشوری قدرت داخلی نداشته باشد و از حمایت و مشروعیت مردمی برخوردار نباشد، ناچار است روی برند آمریکایی قمار کند؛ چه آذربایجان برای تثبیت پیروزی‌اش و چه ارمنستان برای بقای امنیت و جبران شکستش. در جمع‌بندی باید گفت که همه آورده‌های نظامی و امنیتی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ژئوپلیتیکی برای آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی، برای دستیابی به امر بالاتری است و آن احیای هژمونی آمریکا، رؤیای آمریکایی (اعلامیه استقلال آمریکا در 1776)، آینده بشر و نظم جهانی است. (2) مسئله احیای اعتبار آمریکا و نشان دادن اراده برتر به کشورهاست. آمریکا 3 قرن تلاش کرده است تا خودش را هژمون و بزرگ جهان معرفی کند. در طول چند دهه اخیر، به‌ویژه رویارویی با ایران و محور مقاومت و همچنین روسیه و چین، این اعتبار هژمونیک، آسیب دیده است. در فضای پساجنگ، روایت شکست راهبردی آمریکا حتی توسط اندیشه‌کده‌های غربی، جدی شده است. (3) در این شرایط، باید فضای روایت «آمریکای ضعیف شده و شکست‌خورده»، به حاشیه برود و این گزاره که «قدرت تعیین‌کننده، آمریکاست»، همچنان انگاره غالب باشد. به همین جهت، در فضای پساجنگ، این اقدام انجام می‌شود تا لحظه هژمونیک حفظ شود. درواقع، همه دستاوردهای دیگر این مسئله برای آمریکا نیز، برای رسیدن به لحظه هژمونیک و ترمیم آن است.

3. راهبرد مقابله‌ای جمهوری اسلامی ایران؛

راهبرد ایران در این زمینه، مخالفت جدی با تغییر مرزها و ژئوپلیتیک منطقه و پیشنهاد «کریدور ارس» به‌جای زنگزور است و کریدور جعلی زنگزور را به ضرر منطقه می‌داند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با نخست‌وزیر ارمنستان فرمودند: «جمهوری اسلامی ایران مسیر زنگزور را به ضرر ارمنستان می‌داند و همچنان بر این موضع خود ایستادگی دارد.» (4) در دیدار دیگری، فرمودند: «رئیس‌جمهور فقید ما نسبت به مسائل مرزی مربوط به ارمنستان و حوادث اطراف این قضیه، بسیار حساس بود و باید این حساسیت‌ها و مراقبت‌ها همچنان لحاظ شوند.» (5) در دیدار با پوتین در سال 1401 فرمودند: «جمهوری اسلامی، سیاست‌ها و برنامه‌هایی را که منجر به بسته شدن مرز ایران و ارمنستان شود، هرگز تحمل نخواهد کرد.» (6) در همین سال در دیدار با اردوغان فرمودند: «البته اگر سیاستی مبنی بر مسدود کردن مرز ایران و ارمنستان وجود داشته باشد، جمهوری اسلامی با آن مخالفت خواهد کرد چراکه این مرز یک راه ارتباطی چند هزارساله است.» (7) در این راستا، جمهوری اسلامی باید ظرفیت دیپلماسی چندجانبه با ارمنستان، روسیه، چین، هند و دیگران را برای مسدود کردن نفوذ آمریکا فعال نماید. این مسئله با ائتلاف‌سازی گسترده بر پایه منافع و تهدیدات مشترک صورت می‌گیرد. کشورهایی که در این مسئله احساس امنیت می‌کنند باید آگاه شوند که مسئله پیشروی آمریکا، با استقلال و امنیت آن‌ها در حوزه نظامی، سیاسی، اقتصادی، ژئوپلیتیک و فرهنگی در معرض تهدید است و آمریکا و رژیم صهیونیستی، دنبال سلطه بر تمام منطقه هستند. درواقع، برنامه آن‌ها همچون دومینویی است که تک‌تک کشورها را دچار ضعف و تهدید خواهد کرد. ممکن است ایران واکنش نظامی نیز نشان دهد که بستگی به شرایط و وضعیت دارد.

نتیجه:

دالان زنگزور، پروژه آمریکا برای بازیابی سلطه‌اش بر غرب آسیا و فشار بر رقبای قدرتمندش یعنی ایران، روسیه و سپس بقیه کشورهاست که بیش از 3 دهه در دستور کار آمریکاست. ذات این پروژه به ضرر تمام کشورهای منطقه است که با دیپلماسی فعال باید تهدیدات متعدد آن تبیین شود و یک ائتلاف منطقه‌ای قدرتمند علیه این اقدام صورت گیرد. حتی گزینه‌های نظامی دور از انتظار نیست.

 

واژگان کلیدی

،، ، ایران، منطقه، قفقاز.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. ترابی، سام و رنجبر محمدعلی، جنگ سرد ایران و آمریکا: نظریه‌ای برای فهم ژئوپلیتیک دنیای معاصر، تهران، انتشارات نخبگان، 1399، ص 36 -46.

2. پژوهشکده باقرالعلوم، اعلامیه استقلال آمریکا، سایت پژوهه، 08/07/1397، http://pajoohe.ir/Product.

3. خلجی، سپهر، جمع‌بندی اندیشکده‌های آمریکایی و اسرائیلی از جنگ 12 روزه چه بود؟ خبرگزاری فارس، 18/05/1404، https://www.aparat.com/v/vma08r8.

4. دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دیدار نخست‌وزیر ارمنستان با رهبر انقلاب اسلامی، farsi.khamenei.ir، 09/05/1403، https://khl.ink/f/57232.

5. دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دیدار نخست‌وزیر ارمنستان با رهبر انقلاب اسلامی، farsi.khamenei.ir، 02/03/1403، https://khl.ink/f/56457.

6. دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دیدار نخست‌وزیر ارمنستان با رهبر انقلاب اسلامی، farsi.khamenei.ir، 28/04/1401، https://khl.ink/f/50657.

7. دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دیدار نخست‌وزیر ارمنستان با رهبر انقلاب اسلامی، farsi.khamenei.ir، 28/04/1401، https://khl.ink/f/50653.

انعطاف در مذاکرات و وقوع جنگ
جمهوری اسلامی در مقابل آمریکا و نهادهای بین‌المللی کاملاً منعطف و منطقی عمل کرد. به حدی که برخی معتقدند که انعطاف بیش‌ازحد ما موجب جری‌تر شدن طرف متخاصم شد.

پرسش:

آیا این ادعا درست است که اگر مذاکره را درست پیش می‌بردیم یا در جریان مذاکرات منعطف‌تر برخورد می‌کردیم و به نتیجه می‌رسیدیم، جنگ نمی‌شد؟

پاسخ:

بسیاری بر این باورند که سیاست‌های انقباضی و سرسختانه ایران در مقابل نظام سلطه، موجب شد تا ما به نقطه جنگی برسیم. برخی خطوط قرمز قابلیت عبور و انعطاف داشت و اگر ایران منعطف‌تر عمل کرده بود، امروز در این شرایط جنگی و مخرب قرار نمی‌گرفت. کما اینکه ترامپ در 19 خرداد یعنی چهار روز پیش از حمله گفته بود: ایرانی‌ها مذاکره‌کنندگان سرسختی هستند. (1)

1. عملکرد منطقی، منصفانه و عقلانی جمهوری اسلامی ایران در روند مذاکرات هسته‌ای؛

جمهوری اسلامی در مقابل آمریکا و نهادهای بین‌المللی کاملاً منعطف و منطقی عمل کرد. به حدی که برخی معتقد هستند که انعطاف بیش‌ازحد ما موجب جری‌تر شدن و موجب سوءتفاهم طرف متخاصم شد. ایران با قاتل شهید سلیمانی، مذاکرات غیرمستقیم را پذیرفت و به دلیل مصالح ملی این جنایت بزرگ دولت اول ترامپ را نادیده گرفت. همچنین بعد از جنایت ترور شهید اسماعیل هنیه در مرداد 1403 در خاک ایران، خویشتن‌داری در دستور کار مقامات جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. ایران بارها بعد از ترور دانشمندان هسته‌ای خویشتن‌داری کرد و حتی در مواجهه با ترور شهید سلیمانی سعی کرد که در تقابل، افراط‌وتفریط نداشته باشد و به‌صورت محدود به پایگاه عین‌الاسد حمله کرد تا تلفات، مدیریت و طرف مقابل، محکوم به تلافی نشود. همچنین طراحان عملیاتی در وعده صادق 1 و 2 و حتی وعده صادق 3 محدود و کنترل‌شده عمل کردند. علی‌رغم خروج قلدرمآبانه و یک‌طرفه آمریکا از برجام و بی‌عملی اروپا در جبران حداقلی عهدشکنی طرف اصلی، ایران همواره اعلام کرده است که به چارچوب‌های آژانس و NPT پایبند است و بازرسان آژانس همواره به راستی‌آزمایی برنامه‌های هسته‌ای ایران مشغول بوده‌اند.

2. دیدگاه مثبت ترامپ درباره مذاکره با ایران؛

در میانه همین مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا (پیش از جنگ) بارها مقامات آمریکایی و ترامپ گفتند مذاکرات خوب پیش می‌رود و دور بعدی مذاکرات برای چند روز دیگر در مسقط تعیین شده بود (2) و آن‌ها آرایش جنگی را تغییر داده و ناو جنگی خود را از منطقه خارج کرده بودند. درواقع چهار روز قبل از حمله اسرائیل ترامپ اعلام کرده بود که امیدوارم با ایران به توافق برسیم؛ ایرانی‌ها مذاکره‌کنندگان «خوب و سرسختی» هستند و گفت که دور بعدی مذاکرات با تهران روز پنجشنبه ۱۲ ژوئن (۲۲ خرداد) خواهد بود. وی با اشاره به تهدید همیشگی خود هم گفت که «جایگزین بسیار بسیار خطرناک است، اما آن‌ها (ایرانی‌ها) به آنجا نرسیده‌اند.» رهبری بارها پیش‌ازاین اعلام کرده بود که آمریکایی‌ها بدعهد هستند.

3. ماهیت تجاوزکارانه و جنایت‌کارانه رژیم صهیونی؛

برخی معتقد هستند که چون مذاکرات خوب پیش می‌رفت و نتانیاهو از رفتار معقولانه ایران و عادی‌سازی مسائل می‌ترسید وارد چنین پروسه‌ای شد تا همه طرف‌ها را در تله جنگ گرفتار کند؛ که البته ناهماهنگی صهیونیست‌ها با آمریکا در این مورد دور از ذهن است. اسرائیل منطق ندارد و متوجه رفتار منعطف و منطقی نمی‌شود. نتانیاهو مدعی نزدیکی ایران به ساخت بمب اتم در سال‌های 2012 و 2016 و... بوده است. الان 2025 هست. هیچ‌وقت گزارش و سندی مبنی بر دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای منتشر نشد، اما اسرائیل وارد جنگ گردید. یا مگر زدن سوریه‌ی جولانی و نابودی زیرساخت‌های سوریه و اشغال خاکش به دلیل عدم انعطاف یا سرسختی حکومت جولانی بود؟ مگر جولانی چه در زمان حضورش در جبهه داعش و چه بعدازآن کوچک‌ترین تعرضی به اسرائیل داشت؟ حتی بعد از نابودی زیرساخت‌های سوریه کوچک‌ترین حرف و مقاومتی ابراز کرد؟

4. توجیه‌ناپذیری حمله به تأسیسات هسته‌ای مشروع جمهوری اسلامی ایران؛

باید بپذیریم که تأسیسات هسته‌ای مشروع ما مورد حمله قرار گرفته است. اگر منظور از انعطاف، تسلیم خواسته‌های آمریکا شدن در برچیدن تمام دست‌آوردهای هسته‌ای و نابودی این صنعت است، این نقطه آغاز پذیرش استثمار و قلدری بلاوجه آمریکا و بازگشت به حقارت بی‌پایان دوران پهلوی و شاهان گذشته است و این یک حقیقت تاریخی است که عطش نظام سلطه، برای توحش و قلدری انتها ندارد. پذیرش سلطه آمریکا با ماهیت نظام جمهوری اسلامی ایران در تعارض است و مردم چنین رفتاری را قبول نمی‌کنند.

نتیجه‌گیری:

بنابراین، هیچ‌کس مسئول این تجاوز و جنایت آشکار، جز رژیم منحوس اسرائیل و دولت آمریکا و حامیان و مزدوران آن‌ها نیست و نباید با تحلیل‌های غیرمنصفانه، از بار مسئولیت متجاوزان کم کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ترامپ: امیدوارم با ایران به توافق برسیم؛ ایرانی‌ها مذاکره‌کنندگان سرسختی هستند، 19 خرداد 1404، https://irna.ir/xjTMRf.

2. تعیین زمان و مکان دور ششم مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا/ یکشنبه 25 خرداد، مسقط، خبرگزاری ایرنا، 20 خرداد 1404، https://irna.ir/xjTMRX. این خبر توسط بقایی اعلام شد و اسرائیل دقیقاً سه روز بعد از اعلام خبر رسمی دور بعدی مذاکرات، یعنی 23 خرداد حمله کرد

با توجه به معیار پیروزی و شکست یعنی تحقق اهداف به‌تناسب موانع و امکانات، اسرائیل در اهداف خود ناکام و جمهوری اسلامی به وعده‌های خود جامه عمل پوشاند.

پرسش:

گاهی ادعا می‌شود که ما در جنگ با اسرائیل باختیم و بیخود بر طبل پیروزی کوبیدیم. اینکه آن‌ها سرداران ما و مقاومت را شهید کنند و ما به زدن چند موشک بسنده کنیم شکست نیست؟ آیا چنانکه رهبر انقلاب گفتند اسرائیل بیچاره شد؟

پاسخ:

اسرائیل در یک اقدام تجاوزکارانه و غافلگیرانه فرماندهان لایه اول نیروهای مسلح و سپاه ایران و دانشمندان مهم هسته‌ای و هوافضا را ظرف چند ساعت به شهادت رساند و پس‌ازآن با شهادت سایر فرماندهان و دانشمندان و تأسیسات نظامی و هسته‌ای کشور ضربات سختی را به ایران وارد ساخت، سپس آمریکا با وقاحت به خاک ایران تجاوز کرد و با بمباران سایت‌های هسته‌ای ایران، عملاً یک تابوشکنی عظیم در دست‌اندازی به خاک این سرزمین رقم زد. آیا با پرتاب چند موشک و عدم تناسب در ضربه، انتقام این تجاوز وقیحانه گرفته شد و بلافاصله بعد از آتش‌بس باید جشن پیروزی برگزار می‌کردیم و به ملت ایران تبریک می‌گفتیم؟ آیا با مقایسه ضربات آن‌ها به ما و ضربات ما به آن‌ها، ما در این جنگ بازنده نبودیم؟ اسرائیلی‌ها معتقد هستند که این آتش‌بس یک پیروزی بازدارنده بود و هدف اصلی که انتقال پیام قدرت بود محقق گردید. (1) رهبر انقلاب نیز معتقد است که رژیم صهیونیستی در زیر ضربات جمهوری اسلامی تقریباً از پا درآمد و له شد. (2) واقعاً چه طرفی پیروز بود؟

 دو گروه به‌شدت بر طبل شکست ایران می‌کوبند: گروه اول ضد انقلاب و دشمنان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران و گروه دوم بخشی از طرفداران انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران.

1. پاسخ به دشمنان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران؛

در پاسخ به گروه اول باید اذعان داشت که انقلاب و نظام اسلامی چنان سطح انتظارات و توقع این افراد را در نبرد با نظام سلطه و ابرقدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بالا برده که فراموش کرده‌اند که وضعیت استقلال و اقتدار و توانمندی امنیتی و اطلاعاتی ایران پیش از انقلاب، چقدر شکننده و وابسته بوده و اکنون انتظار دارند که ایران اسرائیل و پایگاه‌های منطقه را با خاک یکسان کرده و بزرگ‌ترین شبکه جاسوسی و عملیاتی را در دل موساد اداره کند. ننگ حقارت‌های مکرر مانند فتح چندساعته تهران (3) و تاج‌برداری و تاج‌بخشی اجنبی به رضاخان و محمدرضا و بازگشت محمدرضا از فرار سراسیمه خود در سال 1332 شمسی با کودتای آمریکایی و حضور ده‌ها هزار مستشار آمریکایی و الحاقیه پیمان وین (مشهور به کاپیتلاسیون) و جدایی بحرین و جولانگاه آزمایش دکترین‌های آمریکایی بودن ایرانِ پهلوی قابل فراموشی نیست. ایران پیش از انقلاب 57 مکرر آماج دخالت‌ها و حقارت‌های بی‌سابقه یا کم‌سابقه‌ای بود که در پی آن یکی از شعارهای جدی مردم در انقلاب 57، کلمه «استقلال» بود. حالا با فراموشی آن گذشته ننگین، کوچک‌نمایی دست‌آوردهای بزرگ نظام و بزرگ‌نمایی ضربات طرف مقابل، تحقیر توانمندی نظام جمهوری اسلامی در دستور کار این افراد قرار گرفته است.

2. پاسخ به حامیان و منتقدان منصف نظام جمهوری اسلامی؛

معیار سنجش پیروزی و شکست، میزان تحقق اهداف اعلامی و واقعی (تقریباً پنهان) طرف‌های جنگ برحسب انتظار واقعی از آن‌ها است؛ یعنی دو معیار در این سنجش مهم است. یکی میزان تحقق اهداف و دوم عملکرد بر اساس انتظارات. نکته دیگر اینکه در بررسی اهداف باید در نظر داشت که بخشی از اهداف صرفاً اعلام می‌گردد و بخشی دیگر اهداف واقعی هستند که به هر دلیلی، اعلام نمی‌گردند، اما با شدت در پی تحقق آن هستند. تحقق اهداف هم صفر و صدی نیست. باید دید که از صفر تا صد، چه مقدار از اهداف عملیاتی محقق شده است. اسرائیل و حامیانش چه اهدافی را از حمله به ایران اعلام کرده بودند؟ اهداف اعلامی از حمله به ایران، هموار کردن راه آزادی مردم (زدن سر نظام جمهوری اسلامی ایران و ایجاد آشفتگی و دعوت از مردم برای شورش خیابانی و جنگ داخلی) (4) نابودی توان اتمی، نابودی توان موشکی و دفاعی در راستای ایجاد یک خاورمیانه جدید عنوان شده بود. اهداف پنهان و واقعی اسرائیل از این تجاوز نظامی، از بین بردن و تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران (5) به‌صورت تجزیه یا جنگ داخلی یا حداقل، تضعیف شدید نظام سیاسی ایران و انفعال کامل بین‌المللی بود، به‌نحوی که ایران دیگر هیچ تهدید مؤثری برای اسرائیل و حامیانش نباشد. همچنین اسرائیل مدعی بود که تا تحقق اهداف کار خود را ادامه خواهد داد. ایران نیز مدعی شد که اسرائیل را بیچاره و پشیمان خواهد کرد و آن‌ها سالم از این جنایت خلاص نخواهند شد.

3. ارزیابی دستیابی رژیم صهیونی به اهداف حمله به ایران؛

باید دید که اسرائیل که در این جنگ کارت‌های بسیاری را سوزاند و ریسک و هزینه عظیمی با این تهاجم انجام داد، به کدام‌یک از اهداف فوق دست‌یافت.

3 ـ 1. در بخش از کار‌انداختن توان نظامی و موشکی ایران، نه‌تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه ایران قدرت مدیریت بحران و سرعت در بازیابی خود را در منظر تمام دنیا به نمایش گذاشت. ظرف چند ساعت تمامی فرماندهان شهید جایگزین و عملیاتی شدند و سرتاسر سرزمین‌های اشغالی هدف موشک‌های سازمان هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت. سیستم  به‌روزرسانی‌شده، مدرن و گران‌قیمت پدافندی 5 لایه اسرائیل، فلج بودن خود را در مقابل موشک‌های ایرانی به همگان نشان داد و هیمنه سیستم پر سروصدای دفاعی اسرائیل را در هم کوبید. این موشک‌ها که پس از عملیات وعده صادق 1، تحقیر و ناکارآمد تعریف می‌شد (6) و مورد تحلیل سبک‌انگارانه رسانه‌های غربی و تمسخر ضدانقلاب قرار گرفته بود، اکنون شکنندگی و دست‌یافتنی بودن نقطه‌ای بانک اهداف را برای ایران کاملاً اثبات کرد. این مسئله در معادلات آتی به‌شدت مؤثر و قابل‌توجه خواهد بود. پس توان موشکی نه‌تنها منهدم نشد، بلکه موجب شد که خبرنگاران شبکه‌های دنیا به‌مانند نفیسه کوهنورد، خبرنگار ارشد بی‌بی‌سی که در منطقه جنگی اسرائیل حضور داشت به پیروزی ایران اعتراف کنند: «پیروز این جنگ ایران است؛ رهبران کشور‌های منطقه هم بر همین عقیده هستند! کشوری که بیش از ۴۰ سال از همه طرف تحریم بوده توانست در برابر اسرائیل و آمریکا بایستد! ویرانی‌هایی که ما در غزه و جنوب لبنان می‌دیدیم، اما این بار در خود اسرائیل شاهد آن هستیم.» (7)

3 ـ 2. نه‌تنها جامعه ایران به اسرائیل به‌عنوان یک منجی برای تحقق آزادی و رهایی از نظام نگاه نکرد، بلکه با اعلام نفرت و انزجار از رژیم صهیونیستی از یک‌سو و حمایت قاطع از مسئولین و نیروهای مسلح کشور از سوی دیگر، طرف مقابل را غافل‌گیر کرد. این حمله موجب اتحاد و همبستگی بیش‌ازپیش مردم ایران و عقب افتادن پروژه براندازی به‌زعم براندازان گردید. مصی علی نژاد خبرنگار برانداز به‌صراحت اعلام کرد: «اسرائیل همه برنامه‌های ما را به‌هم ریخت. نتانیاهو باید صبر می‌کرد تا اعتراضات و اعتصابات گسترده بعدی آغاز شود و سپس با هماهنگی با اپوزیسیون حمله کند. اقدام نظامی اسرائیل، اپوزیسیون و پروژه براندازی را حداقل ۱۵ تا ۲۰ سال به حاشیه برد. مردم حالا به‌اشتباه طرفدار جمهوری اسلامی شده‌اند.» (8) نظام سیاسی ایران نه‌تنها در داخل با بهبود سرمایه اجتماعی مواجه شد، بلکه تبدیل به یک منجی و قهرمان در دنیا گردید و مردم و چهره‌های متکثری در سراسر جهان، از ایران اعلام حمایت و از اسرائیل اعلام انزجار کردند. (9) مفتی عمان گفت که «پاسخ قاطع ایران در برابر رژیم صهیونیستی دل‌های ما را خنک کرد. اطمینان داریم که خداوند از متجاوزان انتقام خواهد گرفت و پیروزی را به دست نیروهای مسلح ایران رقم خواهد زد». (10) در یک رخداد بی‌سابقه، امام جماعت مسجدالحرام پس از حملات اسرائیل به ایران و پاسخ کشورمان به رژیم اشغالگر قدس، از همه مسلمانان خواست تا «همان‌طور که غرب از اسرائیل حمایت می‌کند، با قدرت کنار ایران بایستند.» و تأکید کرد که: «اکنون وقت حرف و بیانیه نیست … قسم به خدا، ایران این رژیم را که لکه تهدید دین است، از روی زمین محو خواهد کرد.» این سخنان به‌عنوان نخستین موضع حمایتی صریح در سطح مذهبی از سوی یکی از مهم‌ترین نمادهای دینی عربستان نسبت به ایران در جریان تقابل مستقیم با رژیم صهیونیستی است. چنانچه بن سلمان ولیعهد عربستان در تماس با رئیس‌جمهور ایران بیان داشت که: «عربستان سعودی در کنار برادران خود در جمهوری اسلامی ایران قرار دارد و امروز همه جهان اسلام یکپارچه و متفق‌القول از شما حمایت می‌کنند. بنده در همه تعاملات دیپلماتیک خود به دنبال اعمال فشار و توقف تجاوزگری‌های اسرائیل هستم.» (11) پس‌ازاین جنگ نه‌تنها در داخل بلکه رشد ایران در بهبود فضای افکار عمومی بین‌المللی نیز خیره‌کننده بوده است.

3 ـ 3. برخلاف ادعاهای اسرائیل و هم‌پیمانانش، زنجیره غنی‌سازی و انرژی هسته‌ای در ایران نابود نشد. غنی‌سازی در ایران به دلیل اتکا به دانش بومی و اراده جدی حاکمیتی و مردمی به‌سادگی قابل‌حذف نیست. ترامپ ابتدا ادعا کرد که سایت‌های ایران کاملاً نابود شده‌اند، اما خود مقامات کاخ سفید بعداً نشان دادند که اطلاع دقیقی از وضعیت هسته‌ای ایران ندارند؛ (12) اما رافائل گروسی مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پس از اظهارات ترامپ گفت به‌رغم آسیب‌های جدی ناشی از حملات اسرائیل و آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران، این کشور قادر است در چند ماه تولید اورانیوم غنی‌شده را از سر بگیرد. (13) تساحی هنگبی رئیس شورای امنیت داخلی اسرائیل در ابتدای جنگ 12 روزه در مصاحبه با کانال 13 تلویزیون اسرائیل گفته بود که نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران از طریق عملیات نظامی غیرممکن است و اساساً تل‌آویو قادر به چنین کاری نیست؛ و پیش از آن ایهود باراک، نخست‌وزیر سابق اسرائیل در مصاحبه با شبکه CNN بیان کرده بود که اسرائیل به‌تنهایی قادر نیست، برنامه هسته‌ای ایران را برای مدتی طولانی به تأخیر بیندازد. حتی ایالات‌متحده نیز نمی‌تواند این برنامه را بیش از چند ماه به تعویق بیندازد. (14)

3 ـ 4. انزوا و از کار‌انداختن قدرت ایران، نه‌تنها قدرت ایران از کار نیفتاد، بلکه ایران با جسارت و شجاعت در میانه جنگ با اسرائیل با در هم کوبیدن پایگاه نظامی آمریکایی العدید قطر (محل هماهنگی عملیات هوایی آمریکا در منطقه غرب آسیا) که یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های آمریکا در منطقه است، دولت ایالات‌متحده آمریکا را مجبور به تقاضای آتش‌بس و توقف جنگ کرد. دولت اسرائیل رسماً آتش‌بس تعیین‌شده را پذیرفت. در بیانیه‌ اسرائیل آمده بود که اسرائیل به اهداف جنگی خود شامل حذف توانایی‌های هسته‌ای و موشکی بالستیک ایران دست یافته و جایگاهش را در میان «قدرت‌های جهانی» تثبیت کرده است! (15) اما همگان می‌دانستند که اسرائیل به ادامه جنگ با همراهی آمریکا و ناتو امید داشت و نمی‌خواست که با دست خالی متحمل چنین هزینه سنگینی شود، اما ایران شرایط را به نحوی رقم زد که شعار «قطع دست متجاوز و تا پایان تجاوز به جنگ ادامه می‌دهیم و همچنین متجاوز را پشیمان و بیچاره خواهیم کرد»، محقق شود. وقتی در میانه کار، پیشنهاد آتش‌بس از طرف مقابل اعلام می‌شود، چه معنایی غیر از بیچارگی و پشیمانی از اقدام قبلی وجود دارد؟ اسرائیل فرصت طلایی حمله به ایران و حمایت همه‌جانبه آمریکا و جهان را برای این کار به دست آورد، ولی چرا باید در 12 روز و به‌سرعت، تن به آتش‌بس بدهد؟ این نشان از بیچارگی و هزینه‌های سنگین تقابل با ایران است چون بقای جمهوری اسلامی ایران به معنای بقای تهدیدات علیه منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه است.

3 ـ 5. نباید ازنظر دور داشت که ایران، با اتکا به خود و ملتش و باوجود تجربه سال‌ها تحریم اقتصادی فلج‌کننده و توطئه‌های داخلی و خارجی در این جنگ به این اهداف رسید؛ اما اسرائیل با حمایت صددرصدی هم‌پیمانان ثروتمند و قدرتمندش در تحقق اهداف خود ناکام ماند. ایران در این جنگ توانست با دانش بومی و اتکا به توانمندی داخلی، قدرت مستقل و تاب‌آوری خود را به‌شدت به رخ جهانیان کشیده و به همگان بفهماند که تقابل با ایران، هزینه سنگینی خواهد داشت و قدرت نظام سلطه به رهبری آمریکا قادر به هضم قدرت ایران در نبرد نیست. درواقع نباید عدم توازن بودجه، تجهیزات و حمایت‌های نجومی جبهه متجاوز با ایران را از یاد برد. بسیاری از کشورهای دنیا از ترس فروپاشی جرئت کوچک‌ترین تقابلی با جبهه صهیونیستی و تحمل رویارویی با آن را ندارند اما ایران این راه را باز و در ملت‌های منطقه اعتمادبه‌نفس کافی را ایجاد کرده است.

3 ـ 6. از همه این نکات که بگذریم پیروزی واقعی را، سربلندی ملت و حکمرانان در عمل به تکلیف مشخص می‌کند و نه اعداد و ارقام عادی. پیروزی واقعی، پیروزی مکتب و تحقق آرمان‌های الهی است. گاهی حتی عظمتی چون حسین علیه‌السلام و یارانش در صحرا قطعه‌قطعه می‌شوند اما خروش مکتب، به وسعت قرن‌ها تمام مرزهای جغرافیایی را درمی‌نوردد و چنان نیرویی در بشریت خلق می‌کند که نه‌فقط بنی‌امیه، بلکه دودمان ظلم در تاریخ تا رژیم صهیونیستی همیشه با نیروی مقاومی به نام مکتب عاشورا به نقطه بحران و بیچارگی می‌رسد. پس بخشی از پیروزی نیز تدریجی است و در آینده مشخص خواهد شد که نتیجه خون‌های شهدا، رویش نیروهای قوی‌تر و باانگیزه‌تر است یا خالی شدن میدان.

نتیجه‌گیری:

با توجه به معیار پیروزی و شکست یعنی تحقق اهداف به‌تناسب موانع و امکانات، اسرائیل در اهداف خود ناکام و جمهوری اسلامی به وعده‌های خود جامه عمل پوشاند. اسرائیل ضربات قابل‌توجهی در تهاجم نظامی خود به ایران داشت و ایران نیز متقابلاً با بازیابی سریع قوای خود ضربات مهلکی به ‌طرف مقابل زد و هیمنه دشمن را در هم کوبید؛ اما با معدل‌گیری در تحقق اهداف خود مطلقاً ناکام ماند و البته دریچه‌ای را بیش‌ازپیش به روی ایران گشود که بسته شدن آن دیگر به عهده اسرائیل نخواهد بود. ایران با توجه به امکاناتش در مقابل رژیم صهیونیستی و ایالات‌متحده آمریکا با قدرت ظاهر شد و دشمن را وادار به درخواست آتش‌بس کرد. همه این‌ها جای تبریک به ملتی دارد که دشمن را در تحقق اهدافش ناکام گذاشت.

پی‌نوشت‌ها:

1. اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه چند حمله به ایران و به چه اهدافی انجام داد؟ وب‌سایت خبری ایران اینترنشنال، 4 تیر 1404، https://www.iranintl.com/202506256824.

2. سومین پیام تلویزیونی خطاب به ملت ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی، خامنه‌ای دات آی آر، 5 تیر 1404، https://khl.ink/f/60502.

3. در سوم شهریور 1320 و در اواخر جنگ جهانی دوم، در‌حالی‌که رضاخان اعلام بی‌طرفی کرده بود، نیروهای متفقین ظرف چند ساعت و بدون کم‌ترین مقاومتی از سوی ارتش صدهزارنفری ایران سرتاسر ایران را اشغال و رضاشاه را از سلطنت خلع و فرزند جوانش را که قول سرسپردگی و همراهی کامل داده بود، بر تخت نشاندند.

4. نتانیاهو در پیامی به مردم ایران اعلام کرد: «امیدواریم عملیات ما راه را به‌سوی آزادی شما هموار کند. ... زمان آن رسیده است که مردم ایران، در مقابل رژیم شریر و سرکوبگر قیام کنند و حول پرچم ایران و میراث تاریخی آن گرد آیند. رژیم نمی‌داند ضربه را از کجا و چگونه خورد. این رژیم هرگز تاکنون این‌قدر ضعیف نشده بود. این فرصتی برای شما است که بپا خیزید و بگذارید صدای شما شنیده شود.» نتانیاهو خطاب به مردم ایران: امیدواریم عملیات ما راه را به‌سوی آزادی شما هموار کند، تایمز اسرائیل (فارسی)، 14 ژوئن 2025، https://B2n.ir/gm5338.

5. هدف پنهان حملات اسرائیل به ایران: تغییر رژیم؟ وب‌سایت دویچه‌وله فارسی، 24 خرداد 1404، https://B2n.ir/hy5387.

6. میر محمدصادقی، فرهاد، بلوف یا قدرت منطقه‌ای؛ موشک‌های ایران چقدر قدرتمند و «نقطه‌زن» هستند؟ یورونیوز فارسی، 3/9/2024، https://B2n.ir/bt7411.

7. نفیسه کوهنورد: پیروز این جنگ ایران است؛ رهبران کشور‌های منطقه هم بر همین عقیده هستند! + فیلم، سایت تحلیلی خبری عصر ایران، 3 تیر 1404، asriran.com/004UlC.

8. مصی علی‌نژاد: حمله اسرائیل، پروژه براندازی را ۲۰ سال عقب انداخت، روزنامه فرهیختگان، 30 خرداد 1404، fdn.ir/209145.

9. حمایت جهانی از ایران در جنگ با اسرائیل + فیلم و عکس، پایگاه خبری حیات، 26 خرداد 1404، www.hayat.ir/x4mKN.

10. آرزوی مفتی عمان برای پیروزی ایران، پایگاه خبری تحلیلی دنیای اقتصاد، 24 خرداد 1404، https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4188098.

11. در گفت‌وگوی تلفنی ولیعهد عربستان؛ پزشکیان: رژیم صهیونیستی در روند تقویت صلح، ثبات و امنیت منطقه کارشکنی کرده است، خبرگزاری ایرنا، 24 خرداد 1404، https://irna.ir/xjTQmP.

12. حملات آمریکا و اسرائیل تا چه اندازه به برنامه هسته‌ای ایران آسیب زده است؟ یورونیوز فارسی، 27/6/2025، https://parsi.euronews.com/2025/06/27/what-we-know-about-the-damage-done-to-irans-nuclear-program.

13. گروسی: تأسیسات هسته‌ای ایران نابود نشده است، BBC فارسی، 8 تیر 1404، https://www.bbc.com/persian/articles/cvg4qjv453jo.

14. رئیس شورای امنیت داخلی اسرائیل دست به اعتراف زد/ نابودی برنامه هسته‌ای ایران غیرممکن است، سایت‌خوان روزنامه دنیای اقتصاد، 24 خرداد 1404، https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4188255.

15. چگونه ۲۴ ساعت پرتنش ایران و اسرائیل را به آتش‌بس نزدیک کرد، BBC فارسی، 4 تیر 1404، https://www.bbc.com/persian/articles/cz6g1pplxwpo.

صفحه‌ها