پرسش وپاسخ

مفهوم «مبعوث شدن مردم» در بیانات رهبر شهید و رهبر جدید
تحلیل مفهوم «مبعوث‌شدن مردم» نشان می‌دهد که این ایده فراتر از یک شعار بوده و یک الگوی راهبردی برای پویایی و تداوم حرکت‌های اجتماعی است.

پرسش:

در بیانات رهبر شهید و رهبر جدید «مبعوث شدن مردم» به چه معناست و چه اقتضائاتی دارد؟

پاسخ:

در منظومه فکری رهبر شهید، آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه و رهبر جدید، آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای دام‌ظله‌العالی، مفهوم «مبعوث‌شدن مردم» از جایگاهی کلیدی و سرنوشت‌ساز برخوردار است. این تعبیر که ریشه در آموزه‌های عمیق اسلامی و انقلابی دارد، بیانگر نقش‌آفرینی ملت در بزنگاه‌های تاریخی و مقابله با چالش‌های اساسی است. در ادامه، با واکاوی دقیق بیانات این دو رهبر، (1) تلاش خواهیم کرد تا ابعاد گوناگون این پدیده را روشن بسازیم.

 

نکاتی در باب مفهوم «مبعوث‌شدن مردم»

نکته اول: مأموریت الهی مردم

در بیانات رهبر شهید، «مبعوث‌شدن مردم» به‌وضوح به‌عنوان یک راهکار قطعی و نهایی برای مقابله با بحران‌ها و توطئه‌های دشمنان، به‌ویژه «فتنه‌های آمریکایی - صهیونیستی» مطرح می‌شود. ایشان پس از اشاره به نقش مردم در خاموش‌کردن آتش فتنه، به‌عنوان یک قاعده کلی و یک سنت الهی بیان می‌کنند: «پس‌ازاین هم اگر حادثه‌ای برای کشور به وجود بیاید، خدای متعال این مردم را برای مقابله با آن مبعوث خواهد کرد و مردم کار را تمام می‌کنند.» استفاده از واژه «مبعوث» در اینجا، حضور مردم را از یک کنشگری سیاسی صرف، به یک مأموریت مقدس ارتقا می‌دهد. همان‌طور که پیامبران برای هدایت و نجات امت خود مبعوث می‌شدند، در این دیدگاه، «ملت» در بزنگاه‌های تاریخی، برای نجات انقلاب و کشور خود از جانب خداوند «مبعوث» می‌شود. اقتضای این امر، داشتن «بصیرت» برای تشخیص لحظه نیاز و درک عمق توطئه دشمن است. مردم باید بتوانند مرز میان اعتراض به‌حق مانند اعتراض بازاری‌ها و فتنه سازمان‌یافته دشمن را تشخیص دهند و با حضور آگاهانه خود، حجت را بر همگان تمام کرده و نقشه دشمن را خنثی سازند. این حضور، یک واکنش احساسی و هیجانی نیست، بلکه یک اقدام مبتنی بر تکلیف و آگاهی است که سرنوشت کشور را رقم می‌زند. مردم در این نقش، نه پیاده‌نظام یک جریان سیاسی، بلکه عاملان مستقیم اراده الهی برای حفظ نظام اسلامی هستند.

نکته دوم: مردم، صاحبان اصلی کشور و انقلاب

مفهوم «مبعوث‌شدن» ریشه در این اصل بنیادین دارد که انقلاب اسلامی، کشور را به صاحبان اصلی آن یعنی «ملت» بازگرداند. رهبر شهید با اشاره به این دستاورد امام خمینی رحمة‌الله‌علیه که حکومت را از «فردی و استبدادی» به «حکومتی که مردم همه‌کاره آن هستند» تبدیل کرد، زمینه را برای درک این مأموریت مردمی فراهم می‌کند. وقتی مردم صاحب اصلی کشور هستند، حفاظت از آن در برابر خطرات نیز وظیفه اصلی خودشان است؛ بنابراین، «مبعوث‌شدن» درواقع همان به فعلیت رسیدن و تجلی عینی این مسئولیت است. این امر باروحیه «ما می‌توانیم» که امام خمینی رحمة‌الله‌علیه در ملت دمید، پیوندی ناگسستنی دارد. ملتی که به خودباوری رسیده و خود را تحقیرشده و عقب‌افتاده نمی‌داند، قادر است این رسالت بزرگ را بر دوش بکشد. اقتضای این نگاه آن است که مردم همواره خود را حافظان و نگهبانان اصلی انقلاب بدانند و منتظر نمانند تا صرفاً دستگاه‌های دولتی یا نظامی به وظیفه خود عمل کنند. همان‌طور که در بیانات رهبر شهید آمده، باوجوداینکه دستگاه‌های انتظامی، بسیج و سپاه به مسئولیت خود عمل کردند، اما آنچه کار را تمام کرد، «وارد شدن مردم به میدان بود.» این یعنی مردم نقش حاشیه‌ای ندارند، بلکه نقش تعیین‌کننده و تمام‌کننده را در حفظ امنیت و اساس نظام ایفا می‌کنند.

نکته سوم: اقامه حق و مقابله با سامری‌های زمانه

در بیانات رهبر جدید، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای دام‌ظله‌العالی نیز مبعوث شدن مردم تکرار شده است. ایشان با اشاره به داستان حضرت موسی علیه‌السلام و غیبت چهل‌روزه ایشان که با گوساله‌پرستی قوم بنی‌اسرائیل همراه شد، امت اسلامی را در موقعیتی متفاوت توصیف می‌کنند. امت اسلامی پس از فقدان رهبر، دچار انحراف و گمراهی نشد، بلکه برعکس، مردم «برای اقامه حق و مقابله با باطل مبعوث شدند». این «بعثت» یک آزمون بزرگ وفاداری و استقامت پس از یک ضایعه عظیم است. مردم مأموریت یافتند تا در غیاب رهبر شهید خود، همچون کوه‌های استوار در برابر «سامری و گوساله‌اش» که نماد فتنه‌انگیزان داخلی و انحرافات فکری‌ است، بایستند و مانند گدازه‌های آتشین بر سر «متجاوزان و فرعونیان» که نماد دشمنان خارجی و مستکبران عالم است، فرود آیند. اقتضای این بعثت، پایداری بر اصول و عدم تزلزل در برابر وسوسه‌های انحراف است. این مأموریت صرفاً سیاسی یا نظامی نیست، بلکه یک رسالت اعتقادی و معنوی برای حفظ «حق» و مبارزه با «باطل» در همه اَشکال آن است. این نگاه مستلزم آن است که مردم علاوه بر حضور فیزیکی، ازنظر فکری و عقیدتی نیز مسلح باشند تا بتوانند حق را از باطل تشخیص داده و از اصالت مسیر انقلاب در برابر تحریف‌ها و بدعت‌ها دفاع کنند.

نکته چهارم: تبدیل‌شدن به قدرت نهایی و تمام‌کننده در معادلات

هر دو بیان رهبر شهید و رهبر جدید، بر این نکته اشتراک دارند که «مبعوث‌شدن مردم» به معنای به صحنه آمدن یک قدرت بی‌بدیل و نهایی است که کار را به نفع جبهه حق یکسره می‌کند. رهبر شهید صراحتاً می‌فرمایند «مردم کار را تمام خواهند کرد». رهبر جدید نیز مردم را به «گدازه‌های آتشین» تشبیه می‌کنند که بر سر دشمن فرود می‌آیند. این نشان می‌دهد که در منظومه فکری این دو رهبر، قدرت مردم یک قدرت تشریفاتی یا صرفاً مشروعیت‌بخش نیست، بلکه یک قدرت عملیاتی و تعیین‌کننده است. دشمنی که با تمام امکانات اطلاعاتی و جاسوسی خود فتنه‌ای را طراحی می‌کند، درنهایت در برابر این قدرت مبعوث شده، شکست می‌خورد. اقتضای این جایگاه آن است که تهدیدهای دشمن مانند «همه گزینه‌ها روی میز است» یا «حرکت ناوها»، نباید در اراده این ملت خللی ایجاد کند؛ زیرا ملتی که به نقطه «بعثت» می‌رسد، از یک ملت عادی به یک «امت رسالت‌مدار» تبدیل می‌شود که با اتکا به نیروی الهی، هر قدرتی را به چالش می‌کشد. همان‌طور که رهبر شهید تأکید می‌کنند، این ایستادگی تا جایی ادامه می‌یابد که «ملت ایران با ثبات و استقامت و تسلط کامل بر امور، باعث یأس دشمن شود.» این یأس دشمن، تنها زمانی حاصل می‌شود که بفهمد حریف او نه یک دولت یا یک ارتش، بلکه یک ملت مبعوث شده و همیشه در صحنه است.

نتیجه:

تحلیل دیدگاه‌های رهبر شهید و رهبر جدید نشان می‌دهد که «مبعوث‌شدن مردم» فراتر از یک شعار، یک دکترین راهبردی در تداوم انقلاب اسلامی است. این مفهوم، برآیند پیوند میان «اراده الهی» و «نقش‌آفرینی آگاهانه ملت» است که در آن، مردم از جایگاه شهروندانی منفعل به «کارگزاران مستقیم الهی» ارتقا می‌یابند. در یک جمع‌بندی کلی، مبعوث‌شدن مردم به معنای خروج از حصار تردید و ورود به میدان «اتمام‌حجت» است. اقتضای این بعثت، مجهز شدن به سلاح «بصیرت» برای عبور از فتنه‌های غبارآلود، خودباوری و احساس مسئولیت به کشور و استقامت در برابر انحرافات داخلی ـ سامری‌های زمانه ـ و تهاجمات خارجی ـ فرعونیان ـ است. این حضورِ تکلیف‌مدارانه، قدرتی نهایی و تمام‌کننده ایجاد می‌کند که نه‌تنها محاسبات مادی دشمن را بر‌هم می‌زند، بلکه با تبدیل «ملت» به یک «امت رسالت‌مدار» ثباتی را به ارمغان می‌آورد که ثمره نهایی آن، یأس کامل دشمن و تضمین سلامت مسیر انقلاب در بزنگاه‌های سختِ پس از فقدان رهبران است؛ بنابراین، بعثت مردم، ضامن بقا و تکامل نظام در برابر پیچیده‌ترین بحران‌های پیش رو است.

پی‌نوشت‌ها:

1. برای مطالعه بیشتر، رک: سخنرانی امام شهید سید علی حسینی خامنه‌ای قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه در دیدار اقشار مردم به مناسبت چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، 12/10/1404، لینک: www.leader.ir/fa/content/28522؛ پیام حضرت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به‌مناسبت چهلمین روز شهادت قائد عظیم‌الشأن انقلاب قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه و مسائل مهم مربوط به جنگ تحمیلی سوم، 20/01/1405، لینک: www.farsi.khamenei.ir/news-content?id=62808

تحلیل دلایل عدم قتل ابن‌زیاد توسط حضرت مسلم در خانۀ هانی
حضرت مسلم، ابن زیاد را نکشت چون ابن‌زیاد در خانه هانی ممهان بود و کشتن مهمانی که خود را در امان می‌داند و در اسلام به این عمل فتک گفته می‌شود که جایز نیست.

پرسش:

چرا حضرت مسلم علیه السلام ابن‌زیاد را در خانه هانی نکشت تا واقعه کربلا اتفاق نیفتد؟

پاسخ:

بنا بر گزارشی که برخی از منابع تاریخی ذکر کرده‌اند، روزی عبیدالله بن زیاد به خانه هانی آمد. پیش از آمدن او، به پیشنهاد شخصی به نام شریک بن اعور قرار شد حضرت مسلم علیه السلام در جایی پنهان شود و در زمان مناسب عبیدالله بن زیاد را به قتل رساند. هنگامی که ابن‌زیاد به خانه هانی آمد، حضرت مسلم علیه السلام از کشتن وی ابا کرد؛ زیرا اسلام از کشتن غافلگیرانۀ فرد در امان نهی کرده است؛ هرچند هانی نیز به کشتن وی در خانه‌اش راضی نبود.

مقدمه: ترور در اسلام

پیش از پاسخ به پرسش، مطالبی دربارۀ «ترور» می‌شود. ترور در فرهنگ غرب معادل با ایجاد ترس و وحشت است و دایره آن گسترده‌تر از کشتن غافلگیرانه است (1). بنابراین کشتن غافلگیرانه بخشی از انواع ترور است؛ زیرا واژۀ ترور در غرب کارهایی که ایجاد ترس می‌کند از جمله هواپیماربایی، گروگان‌گیری، آدم‌ربایی و سرقت از بانک را نیز دربر می‌گیرد (2)؛ اما در فرهنگ ما فقط به کشتن غافلگیرانه ترور می‌گویند (3). پس ترور در فرهنگ ایرانی، معنایی اخص از ترور فرهنگ غرب را داراست؛ اما مفهوم دو واژه در تعالیم اسلامی وجود دارد که نتیجۀ آن کشتن غافلگیرانه است: «فتک» و «اغتیال». فتک نوعی از کشتن غافلگیرانه است که دشمن احساس امنیت می‎کند (4)؛ به عبارت دیگر کشتن کسی با مکر و حیله (5). از این نوع کشتن غافلگیرانه در آموزه‎های اسلامی نهی شده است. پیامبر صلّی اللّه علیه و‌آله دربارۀ حرمت فتک در اسلام می‌فرمایند: «اسلام فتک را در بند می‌کشد و مؤمن فتک نمی‌کند» (6).

با این توضیح روشن است که کشتن در میدان جنگ یا هنگام نزاع و درگیری، فتک شمرده نمی‌شود و اصطلاح ترور هم بر چنین قتل‌هایی صدق نمی‌کند.

ماجرای عدم ترور توسط حضرت مسلم علیه السلام

شخصی به نام شریک بن اعور که از شیعیان امام علی علیه السلام بود و در ظاهر با عبیدالله هم دوستی داشت، از بصره به کوفه رفت و مهمان هانی بن عروه شد و عبیدالله بن زیاد نیز تصمیم گرفت برای عیادت وی برود. با شنیدن این خبر، شریک بن اعور به حضرت مسلم علیه ‌السلام نیز که در خانه هانی بود، پیشنهاد داد که ایشان در جایی مخفی شود و در فرصت مناسب و با اشاره شریک به عبیدالله بن زیاد حمله و کار وی را تمام کند. اما هنگامی که ابن‌زیاد به خانه هانی آمد، حضرت مسلم علیه ‌السلام از کشتن او خودداری کرد (7).

چرایی امتناع حضرت مسلم علیه السلام از کشتن ابن‌زیاد

برخی از پژوهشگران این داستان را از اساس ساختگی می‌دانند (8)؛ چراکه ابن‌زیاد نیز در چنین شرایطی تنها به خانه کسی نمی‌رفت تا ترور شود. اما بر فرض پذیرش ماجرا، حضرت مسلم این کار را نکرد و برای این تصمیم خود دو دلیل آورد:

الف) هانی (در برخی از گزارش‌ها همسر هانی) مایل نبود عبیدالله در خانه او کشته شود.

ب) مسلم گفت از مردم شنیده ام که رسول خدا فرموده است: «إن الایمانَ قیَّدَ الفتکَ و لایَفتُکُ مؤمنٌ: ایمان از ترور و کشتن غافلگیرانه منع کرده است و مؤمن کسی را غافلگیرانه و ناگهانی نمی‌کشد» (9).

اما آیا ابن‌زیاد که انسان فاجری بود، مستحق کشته‌شدن نبود؛ همان‌گونه که شریک نیز می‌گوید: «به خدا سوگند، اگر او را می‌کشتی، یک انسان فاسق فاجر کافر غادر را کشته بودی» (10).

اگر هم گفته شود عبیدالله به دلیل جنایت‌هایی که در بصره و کوفه انجام داده بود، شرایط کشته‌شدن را داشت و اسلام احترامی برای خون او قائل نبود؛ اما او در این زمان مهمان خانۀ هانی بود و مهمان در امان است و کشتن فرد در امان مصداق بارز فتک است و فتک از نظر اسلام جایز نیست.

ابو‌الصباح کنانی از امام صادق علیه السلام اجازه خواست یکی از دشمنان امیرالمؤمنین را به جرم ناسزاگویی به آن حضرت غافلگیرانه بکشد؛ اما امام به او فرمود: «قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الْفَتْکِ؛ یَا أَبَا الصَّبَّاحِ إِنَّ الْإِسْلَامَ قَیَّدَ الْفَتْک: رسول خدا صلی الله علیه وآله از فتک نهی کرده است. ای ابوالصباح، اسلام فتک را مقیّد کرده است» (11).

علامه محمدتقی جعفری در تحلیل خودداری مسلم بن عقیل از ترور ابن‌زیاد و رفتار انسانی ـ اسلامی او می‌گوید: «هیچ منطق اجتماعی ـ سیاسی و اخلاقی ساختگیِ روزگارِ ما نمی‌تواند عظمتِ شگفت‌انگیز قانونِ ممنوعیت قصاص قبل از جنایت و ممنوعیت قتل نفسِ غافلگیرانه را بفهمد و از مردم ماشین‌زدۀ دنیای امروز توقع فهم آن را نباید داشت» (12).

 

جواز اغتیال در اسلام

«اغتیال» متفاوت از فتک است و قصاص قبل از جنایت نیست، بلکه قصاص بعد از جنایت است؛ اما مجرم در دسترس نیست. حکم اعدام مجرم، غیابی صادر می‌شود و هر مسلمانی به مجرم دست یافت، حکم را اجرا می‎کند. در تعالیم اسلامی از این‌گونه کشتن که «اغتیال» نام دارد، نهی نشده است، بلکه بارها مشاهده می‌کنیم که در سیره معصومان علیهم السلام به آن امر کرده‌اند. اغتیال اگرچه از جنبه‌ای شبیه فتک و کشتن غافلگیرانه است، در جنبه دیگر متفاوت است. در اغتیال، شخص قربانی از طرف اسلام یا حکومت اسلامی احساس امنیت نمی‎کند؛ مثل قاتل متواری به کشورهای دیگر که دسترسی به او از طریق قانونی امکان ندارد؛ در اینجا قاضی شرع حکم اعدام وی را صادر می‎کند و افرادی در کمین وی در محل زندگی‌اش او را به قتل می‎رسانند؛ همانند حکم اعدام سلمان رشدی که از این قبیل است. او به دلیل اهانت به پیامبر صلّی اللّه علیه و‌آله باید کشته شود، اما دسترسی به وی امکان‌پذیر نیست؛ ازاین‌رو حاکم شرع که امام خمینی رحمة الله علیه باشد، حکم اعدامش را صادر کرد و او می‌داند که امنیتی از نظر حکومت اسلامی ندارد؛ بر این اساس کشتن وی اغتیال است نه فتک!

بنا بر گزارش‌های تاریخی موجود، اغتیال نیز با اذن حاکم شرع انجام می‌گرفت؛ اما حضرت مسلم علیه السلام اذنی در‌این‌باره از امام حسین علیه السلام نداشت.

افزون بر اینکه کشتن مهمان خلاف جوانمردی است؛ همان‌گونه که در جنگ صفین، حضرت علی علیه‌السلام به تعقیب عمر بن عاص پرداخت و او از ترس شلوار خود را در‌آورد و عورت خود را نمایان کرد (13).

اسلام خطوط قرمزی دارد و هیچ‌گاه معصومان علیهم السلام برای رسیدن به پیروزی این خطوط قرمز را زیر پا نمی‎نهند.

حضرت علی علیه ‌السلام هم می‌توانست در آن هنگام او را از وسط به دو نیم تقسیم کند؛ اما دیگر نمی‌شد دربارۀ ایشان بگوییم «لا فتی الا علی».

صبح عاشورا پیش از آغاز جنگ، شمر در تیر‌رس سپاه امام بود و مسلم بن عوسجه از امام اجازه خواست تا او را به قتل برساند؛ اما امام اجازه نداد و فرمود: «نمی‌خواهم آغازگر جنگ باشم» (14).

حضرت مسلم نیز افزون بر اینکه دست‌پرودۀ حضرت علی علیه ‌السلام است، تربیت‌یافتۀ مکتب علوی است و به دنبال پیروزی به هر قیمتی نبود. افزون بر اینکه هیچ تضمینی نبود که اگر ابن‌زیاد در آن ماجرا کشته می‌شد، ورق به‌کلی بر‌می‌گشت و واقعه عاشورا اتفاق نمی‌افتاد. مردمی که از ترس با شنیدن ندای آمدن سپاه از شام، دور حضرت مسلم را خالی کردند، بر فرض که امام حسین علیه ‌السلام به کوفه می‌رسید، آیا اگر واقعاً سپاهی از شام عازم کوفه می‌شد، دور امام را خالی نمی‌کردند؟

نتیجه:

حضرت مسلم علیه السلام ابن‌زیاد را در خانه هانی نکشت؛ زیرا افزون بر آنکه هانی مخالف بود، این عمل کشتن مهمانی است که خود را در امان می‌داند و در اسلام به این عمل فتک گفته می‌شود که جایز نیست.

اسلام خطوط قرمزی دارد که اولیای الهی نمی‌توانند پای خود را فراتر از آن بگذارند؛ همان‌طور حضرت علی علیه السلام جوانمردی را در حد اعلی آن رعایت کرد و برای پیروزی خطوط قرمز اسلامی و انسانی را زیر پا ننهاد.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسین علی‌زاده؛ فرهنگ خاص علوم سیاسی؛ تهران: روزنه، 1377 ش، ص 274.

2. پلینو جک سی و روی التون؛ فرهنگ روابط بین‌الملل؛ ترجمه و تحقیق: حسن پستا؛ تهران: فرهنگ معاصر، 1375 ش، ص 243. ام الیوت جفری و رابرت رجینالد؛ فرهنگ اصطلاحات سیاسی استراتژیک؛ ترجمه: میرحسین رئیس‌زاده؛ تهران: معین، 1347 ش، ص 26.

3. علی‌اکبر دهخدا؛ لغت‌نامه؛ تهران: دانشگاه تهران، 1373 ش، ذیل واژه.

4. سید‌جعفر مرتضی عاملی؛ الصحیح من سیرة النبی الأعظم؛ قم: دار‌الحدیث‏، 1426 ق، ج 6، ص 44.

5. عبدالله بن محمد ازدی؛ کتاب الماء؛ محقق: محمدمهدی اصفهانی؛ تهران: دانشگاه علوم پزشکی ایران، 1387 ش، ج 3، ص 982. مبارک بن محمد ابن‌اثیر؛ النهایة فی غریب الحدیث و الاثر؛ محقق: محمد محمود طناحی؛ چ 4، قم: اسماعیلیان، 1367 ش، ج 3، ص 410.

6. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ مصحح: على‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج 7، ص 375.

7. احمد بن داوود ابوحنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ مصر: مطبعه السعاده، ۱۳۳۰ ق، ص 235 ـ 236.

8. محمد محمدی ری‌شهری و دیگران؛ دانشنامه امام حسین علیه السلام؛ قم: دارالحدیث، ۱۳۸۸ ش، ج ۷، ص 281 ـ 291 و ج ۴، ص 175 ـ 176.

حد و مرزهایی اخلاقی در دعواهای زن و شوهری
برای حفظ سلامت زندگی زناشویی در شرایط چالش‌برانگیز، لازم است نسبت به تعیین و پایبندی به «خطوط قرمزو شناخت ضعف‌های اخلاقی خود و همسر، اهتمام شود.

پرسش:

در شرایط چالشی زندگی - مثل دعواهای زن‌وشوهری، چه حدومرزهای اخلاقی را در گفت‌وگو رعایت کنیم تا به زندگی زناشویی ما آسیب وارد نشود؟

پاسخ:

گفت‌وگوها و ارتباطات خانوادگی گاهی در شرایط عادی و متعارف زندگی است و گاهی در بستر چالش‌هایی مانند بیماری، غم، ناراحتی، اختلافات و تعارضات رخ می‌دهد. شرایط دشوار و چالشی زندگی، می‌تواند کانون خانواده و ارتباطات حاکم برآن را متزلزل و حتی دچار خسارات جبران‌ناپذیر کند. از همین جهت لازم است مرزهای اخلاقی برای این مواقع ترسیم شود تا بتوان در پرتو کاربست آن‌ها، به مدیریت صحیح روابط زناشویی در شرایط چالشی پرداخته و از خسارات آن جلوگیری نمود. در ادامه به نکاتی دراین‌باره اشاره می‌شود.

نکته اول: تعهد نسبت به خطوط قرمز زندگی

بایسته است برای زندگی زناشویی، خطوط قرمزی تعیین شود و هر‌کدام از زوجین متعهد شوند که هیچ‌گاه آن‌ها را زیر پا نخواهند گذاشت. توهین به عقاید و مقدسات دینی، تهمت به پاک‌دامنی زن و خیانت مرد، حفظ حرمت بزرگ‌ترها، مخصوصاً پدر و مادر همسر، دوری از آسیب و صدمات بدنی و جسمی، ازجمله مواردی است که می‌تواند بخشی از خطوط قرمزی باشد که در تعهدی طرفینی یا تعهدی وجدانی توسط هرکدام از زوجین قرار می‌گیرد. علاوه بر این‌ها، حساسیت‌های فوق‌العاده همسر، درباره یک سخن یا یک رفتار نیز می‌تواند خط قرمزی باشد که شکستن آن کانون روابط زناشویی را دچار آسیب می‌کند.

نکته دوم: شناختن ضعف‌های اخلاقی خود و خانواده

به‌طورمعمول بسیاری از انسان‌ها یک یا چند ضعف اخلاقی دارند که ممکن است از ناحیه آن ضعف، به استحکام روابط خانوادگی‌شان آسیب وارد شود. به‌عنوان‌مثال افرادی که زود عصبانی می‌شوند، احساس حقارت می‌کنند، بدبین یا بددهن هستند، در شرایط چالشی زندگی این ضعف‌ها بروز پیدا می‌کند و ممکن است رفتار یا سخنی از آن‌ها صادر شود که جبران آن دشوار یا غیرممکن باشد. شناخت ضعف‌های اخلاقی و شناخت دامنه آثار مخرب احتمالی آن و تلاش برای رفع آن‌ها، می‌تواند از عواقب سوء آن‌ها در شرایط نامتعارف و چالشی زندگی جلوگیری کند.

نکته سوم: اندیشیدن به عواقب سخن و رفتار

روشن است که برخی حرف‌ها یا رفتارها ممکن است اثری پایدار و ناخوشایند بر روح و روان زوجین وارد آورد به‌طوری‌که سال‌ها از رفتار یا سخن همسر خود آزرده‌خاطر بوده و عاملی برای فاصله افتادن بین او و همسرش شود؛ بنابراین در دعواهای زن‌و‌شوهری باید به عواقب و پیامدهای هر سخن و رفتاری اندیشیده شود. به تعبیر عرفی نباید همه پل‌های پشت سر خود را خراب کنند تا جایی که امکان بازگشت وجود نداشته باشد.

نکته چهارم: دوری از جروبحث

زوجین آستانه تحمل خود را بالا ببرند و در کارها و رفتارهای همسرشان با تسامح و تساهل رفتار کنند تا تعارض رخ نداده و ادامه پیدا نکند. حتی اختلافات فکری یا درخواست‌های طرفینی نیز نباید آن‌ها را به مشاجره بکشاند. تنها باید با یکدیگر گفت‌وگو کنند و دلایل را ارائه دهند و به دنبال راه‌حل باشند. امام هادى علیه‌السلام می‌فرماید:

 «مجادله کردن، دوستى دیرین را از بین می‌برد و پیوند استوار را از هم می‌گسلد و کمترین چیزى که در مجادله هست، چیره‌جویى است و چیره‌جویى، خود عامل اصلى قطع رابطه هست.» (1)

نکته پنجم: کنترل خشم

شاید بتواند ادعا کرد بخش زیادی از خسارات جبران‌ناپذیری که در گفت‌وگوهای چالشی زن و شوهر اتفاق می‌افتد به جهت عدم کنترل و مدیریت خشم است. از همین است که «کظم غیظ»، به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین صفات پرهیزکاران در آموزه‌های دینی مطرح شده است؛ بنابراین یکی از کارهای لازم زوجین، تلاش برای مدیریت و کنترل خشم و غضب است. دراین‌باره توجه به تکنیک‌های ذیل توصیه می‌شود:

الف: شناخت سطح خشم

برخی افراد به علت ترس یا ضعف نفسانی، در عمل خشم و غضب چندانی ندارند، برخی افراد نیز پرخاشگر و تندمزاج محسوب می‌شوند و در هر موقعیتی و به هر علتی ممکن است خشمگین شوند و نتوانند خشم خود را کنترل کنند. در این میان افرادی نیز هستند که متعادل محسوب می‌شوند یعنی خشم دارند و البته بر خشم خود کنترل دارند و در مواقع لزوم بر اساس معیارهای اخلاقی از آن استفاده می‌کنند. اینکه هرکدام از زوجین تشخیص دهند در کدام دسته قرار دارند، قدم اول برای مصون ماندن از آسیب‌ها و حتی فواید آن است.

ب: شناخت عامل خشم

خشم هرگز بدون دلیل نبوده، اما این دلیل به‌ندرت موجّه و مورد قبول است. (2) گاهی علت خشم یک ضعف یا رذیله اخلاقی است مانند حسد، کینه، لجاجت، سوءظن و طمع و یا ضعف نفسانی و احساس حقارت که در این موارد باید به رفع رذیله اخلاقی پرداخت.

 از دیگر علل بروز خشم این موارد است: تحقیر شدن یا مورد تبعیض واقع شدن، فریب‌کاری، عهدشکنی، رفتارحاکی از بی‌توجهی، تجاوز بدنی یا کلامی، پیش‌داوری. (3) بعد از تشخیص عامل خشم باید بر اساس نوع عامل باید به مدیریت و کنترل آن پرداخت.

ج: یادآوری عواقب دنیوی و اخروی خشم

خشم و غضب راه شیطان را به‌سوی انسان باز و به او نزدیک می‌سازد، زیرا ایمان و عقل که دو مانع قوی در برابر هجمه‌های شیطان هستند به هنگام غضب، ضعیف و ناتوان می‌شوند و موانع از سر راه شیطان برداشته می‌شود. به همین دلیل به‌آسانی در انسان نفوذ می‌کند.

نکته ششم: پرهیز از شک

همسران باید تلاش کنند که از روی گمان حرف و سخنی را در رابطه با همسر خود نپذیرند و در ذهن خود نبرند و بر طریق ظن و گمان‌ها حرف نزنند و قضاوت نکنند. در قرآن کریم آمده است:

 «و بیشتر آن‌ها، جز از گمان (و پندارهای بی‌اساس)، پیروی نمی‌کنند؛ (درحالی‌که) گمان، هرگز انسان را از حق بی‌نیاز نمی‌سازد (و به‌حق نمی‌رساند)! به‌یقین، خداوند ازآنچه انجام می‌دهند، آگاه است.» (4)

 همچنین فرموده است:

 «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید، چراکه بعضی از گمان‌ها گناه است و هرگز (در کار دیگران) تجسس نکنید و هیچ‌یک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به‌یقین) همه شما از این امر کراهت دارید؛ تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه‌پذیر و مهربان است.» (5)

 در همین رابطه لازم است:

برای هر سخنی، حجت شرعی داشته باشند؛ در ارزیابی کلام همسر احساسی عمل نکنند، بلکه ملاک و معیار خوب داشته باشند؛

در هر امری قبل از آنکه برخورد منفی یا سلبی داشته باشند ابتدا دلایل همسر خود را بشنوند؛

قبل از هر انتقاد، تحلیل و بررسی درباره انتقاد خود داشته باشند.

نکته هفتم: حق پذیر بودن و لجبازی نکردن

ممکن است یکی از زوجین رفتار حقی در همسر خود ببیند و یا رفتار ناحقی را در رفتار خود تشخیص ‌دهد، ولی لج بازی مانع پذیرش حق و تمکین به آن ‌شود. دراین‌باره توجه شود که لج بازی صفتی زشت و مورد نهی دین است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است:

 «لجاجت جنگ‌ها به بار می‌آورد و دل‌ها را کینه ور می‌سازد.» (6)

نکته هشتم: پرهیز از طعنه و تحقیر همسر یا خانواده او

در هنگام گفت‌وگوی چالشی نباید همسران یکدیگر را تحقیر کنند یا طعنه زنند. اگر فرد چنین وظیفه‌ای در قبال دیگران دارد به‌طریق‌اولی نسبت به همسر خود که حق بیشتری بر او داشته و وظیفه دارد از طعنه و تحقیر او پرهیز کند. در قرآن کریم تأکید شده است که اگرچه فرد از رفتار همسر خود کراهت دارد، ولی این نباید سبب شود با او به‌صورت ناشایست برخورد کند. فرموده است:

 «با آنان، به‌طور شایسته رفتار کنید و اگرچه از آن‌ها، کراهت داشتید.» (7)

نکته نهم: ممنوعیت کناره‌گیری

کناره‌گیری و قهر زن و شوهر مورد نهی آیات و روایات قرار گرفته است. در مورد کناره‌گیری شوهر در سوره مبارکه نساء آمده است:

 «شما هرگز نمی‌توانید (ازنظر محبت قلبی) در میان زنان، عدالت برقرار کنید، هرچند کوشش نمایید! ولی تمایل خود را به‌کلی متوجه یک‌طرف نسازید که دیگری را به‌صورت زنی که شوهرش را ازدست‌داده درآورید! و اگر راه صلاح و پرهیزگاری پیش گیرید، خداوند آمرزنده و مهربان است.» (8)

 عبارت «فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَهِ،» گویای این نکته است که نباید شوهر به دلیل برخی مسائل (در اینجا وجود همسر دوم) از همسر خود کناره‌گیری کند.

نکته دهم: تغافل داشتن

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام درباره نقش پراهمیت تغافل در زندگی می‌فرمایند: «کسی که تغافل نکند و چشم خود را بر بسیاری از امور نبندد، زندگانی تلخی خواهد داشت.» (9)

 روایت نشان می‌دهد یکی از عوامل تلخ‌کامی در زندگی و فاصله افتادن بین زن و شوهر، به رخ کشیدن هرگونه خطا و کوتاهی همسر است؛ بنابراین لازم است هرکدام از زوجین خطای دیگری را به روی خود نیاورد و از کنار آن کریمانه رد شود.

نتیجه:

برای حفظ سلامت زندگی زناشویی در شرایط چالش‌برانگیز مانند دعواهای زن‌وشوهری، لازم است ابتدا با تعیین و پایبندی به «خطوط قرمز» (مانند عدم توهین به خانواده) و شناخت ضعف‌های اخلاقی خود و همسر، از آسیب‌های جبران‌ناپذیر پیشگیری شود. همچنین باید پیش از هر سخنی به عواقب آن اندیشیده شود، از بحث‌وجدل پرهیز شود و خشم، با شناخت ریشه‌ها و یادآوری عواقب دنیوی و اخروی آن مدیریت شود. همچنین پرهیز از قضاوت بر پایه گمان و شک، خودداری از لجبازی و طعنه، اجتناب از کناره‌گیری از همسر و درنهایت تمرین «تغافل» (نادیده گرفتن عمدی خطاهای کوچک)، از روش‌های کلیدی هستند که می‌توانند کانون خانواده را حتی در سخت‌ترین لحظات محکم نگه ‌دارند.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. سالاری، محمدرضا، خانواده در نگرش اسلام و روان‌شناسی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1398.

2. شعاع کاظمی، مهرانگیز، ارتباط و تأثیر آن بر سلامت خانواده، «معرفت». 1384، ش 91، ص 10.

پی‌نوشت‌ها:

1. «المِراءُ یُفسِدُ الصَّداقَهَ القَدیمَهَ و یَحلُلُ العُقدَهَ الوَثیقَهَ و أقلُّ ما فیهِ أن تَکونَ فیهِ المُغالَبهُ و المُغالَبهُ اُسُّ أسبابِ القَطیعَهِ.» دیلمی، حسن بن محمد، اعلام الدین فی صفات المومنین، قم، موسسه آل البیت علیهم‌السلام، 1408 ق، ص 311.

2. گلمن، دانیل، هوش عاطفى، ترجمه حمیدرضا بلوچ، تهران، جیحون، 1379، ص 101.

3. خنیفر، حسین؛ پورحسینی، مژده، مهارت‌های زندگی، قم، مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران،1390، ص 262.

4. «وَمَا یتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یفْعَلُون.» سوره یونس، آیه 36.

5. «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ.» سوره حجرات، آیه 12.

6. «اللجاجُ یَنتِجُ الحروب وَ یُوغِرُ القُلوب.» محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، 1377، ح ۵۶۶۲.

7. «وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیئًا وَیجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًا کَثِیرًا.» سوره نساء، آیه 19.

8. «وَلَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَینَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَهِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا.» سوره نساء، آیه 129.

9. «مَن لم یَتَغافَلْ و لا یَغُضَّ عن کثیرٍ مِن الاُمورِ تَنَغَّصَت عِیشَتُهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 10375.

احساس تنگی نفس و تپش قلب در حالت های اضطرابی مثل ترافیک یا احساس گیر افتادن، هرچند ممکن است غیر منطقی به نظر برسد اما واقعیتی است که راه حل های ساده ای دارد.
حالت تنگی نفس در هنگام اضطراب

پرسش:

مشکلی برای خودم و یکی از اعضای خانواده ام به وجود آمده که بنظرم یک نوعی از اضطراب است مثلا اگر در ترافیک سنگین قرار بگیرم و یا اگر در ترافیک از چپ و از راست قفل بشوم ناگهان انگار هوا نیست و حالت تنگی نفس بهم دست می دهد و می ترسم. شخصی میگفت انگار آهن ماشین ها قدرتی دارند که نمی گذارند من نفس بکشم هرچند می دانم که این حرف عقلانی نیست ولی لطف کنید و راه حلی به من پیشنهادکنید که اینطور دچار اضطراب نشوم. ممنون

پاسخ:
آنچه شما و دیگران توصیف می‌کنید، به‌نظر می‌رسد تجلی اضطراب موقعیتی باشد که در شرایط خاصی مانند ترافیک سنگین و احساس گیر افتادن بروز می‌کند. این حالات، هرچند ممکن است غیرعقلانی به نظر برسند، اما تجربه‌ی واقعی و آزاردهنده‌ای برای فرد هستند.
توضیح علمی این پدیده این است که در مواجهه با محرکی که مغز آن را «تهدید» تلقی می‌کند (مانند احساس گیر افتادن و ناتوانی در فرار)، سیستم عصبی سمپاتیک فعال شده و واکنش «جنگ یا گریز» را فعال می‌کند. این واکنش باعث آزاد شدن هورمون‌هایی مانند آدرنالین می‌شود که علائمی چون تنگی نفس (احساس کمبود هوا)، تپش قلب، تعریق، و احساس ترس شدید را ایجاد می‌کند. این علائم، همان‌طور که اشاره کردید، می‌تواند به «احساس ناتوانی در تنفس» منجر شود، حتی اگر از نظر فیزیولوژیکی هوا به‌وفور در دسترس باشد. برداشت همراه شما از «قدرت آهن ماشین‌ها» نیز نوعی تلاش ذهن برای توجیه این تجربه‌ی ناگهانی و ترسناک است.

راهکارها برای رفع این اضطراب:
۱. تکنیک‌های تنفس عمیق: آموزش و تمرین تنفس دیافراگمی (شکمی) بسیار مؤثر است. در لحظات اضطراب، دم عمیق از طریق بینی (۴ ثانیه)، حبس نفس (۴ ثانیه) و بازدم آرام و طولانی از طریق دهان (۶ ثانیه) می‌تواند پاسخ استرس را آرام کند.

۲. بازسازی شناختی: به چالش کشیدن افکار غیرمنطقی. به‌جای «هوا نیست» یا «ماشین‌ها مانع نفس کشیدنند»، یادآوری کنید که «این یک حس اضطراب است و هوا به‌اندازه کافی وجود دارد. من در ترافیک گیر افتاده‌ام اما این وضعیت موقتی است و این احساس می‌گذرد.»

۳. مواجهه تدریجی: قرار گرفتن داوطلبانه و تدریجی در موقعیت‌های مشابه (مانند رانندگی در ترافیک‌های کوتاه‌تر و کم‌شدت‌تر) و استفاده از تکنیک‌های تنفس و بازسازی شناختی برای مدیریت اضطراب.

۴. مدیریت استرس عمومی: ورزش منظم، خواب کافی، و تکنیک‌های آرام‌سازی (مانند مدیتیشن) در بلندمدت به افزایش تاب‌آوری در برابر اضطراب کمک می‌کنند.

اگر این علائم شدید یا مداوم هستند، مراجعه به روان‌شناس یا روان‌پزشک برای دریافت درمان‌های تخصصی‌تر مانند درمان شناختی-رفتاری (CBT) توصیه می‌شود.
 

بررسی مفهومی جنگیدن با دشمن با دعا در روایات
روایات، دعا را سلاحی برتر از ابزار مادی می‌دانند که مؤمن با آن در برابر دشمنان و سختی‌ها یاری، استقامت و پیروزی می‌یابد.

پرسش:

در روایتی نقل شده است «به وسیله دعا با دشمن بجنگید که دعا از شمشیر کارسازتر است»؛ منظور این سخن چیست؟ منظور نفرین‌کردن دشمن است یا دعا برای هدایتشان و پیروزی خود؟

پاسخ:

«دعا» در متون دینی تنها یک عمل عبادی صرف نیست، بلکه به‌مثابۀ نیرویی معنوی، تربیتی و حتی بازدارنده در برابر تهدیدها و دشواری‌‌ها معرفی شده است. در آیات قرآن کریم و روایات، دعاهایی برای مقابله با دشمنان وارد شده است. در برخی روایات مضمون «دعا سلاح مؤمن است» تکرار شده است و نافذتر از سلاح جنگی دانسته می‌شود. نوشتار حاضر به بررسی محتوایی این روایات می‌پردازد.

الف) دعا؛ سپر معنوی مؤمن در برابر دشمنان

«دعا» در منابع روایی، عملی عبادی و ابزار معنوی با کارکردهای مختلف معرفی شده است؛ از جمله دعا سلاح مؤمن، ستون دین و نور آسمان‌‌ها و زمین خوانده شده است (1). احادیث ارائه‌‌شده نشان می‌‌دهد که دعا به‌مثابۀ ابزار و سلاحی مؤثر برای مؤمن در مواجهه با دشمنان معرفی شده است. محورهای کلیدی این احادیث بر اهمیت دعا در جایگاه یک عمل نیرومند معنوی، درخواست از خدا برای دفع شر و همچنین طلب یاری در برابر تهدیدها تأکید دارند.

1. دعا به‌مثابۀ سلاح و ابزار مبارزه: امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل فرمودند:‏ «أَ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَى سِلَاحٍ یُنْجِیکُمْ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ یُدِرُّ أَرْزَاقَکُمْ‏ قَالُوا بَلَى قَالَ تَدْعُونَ رَبَّکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ: آیا شما را به سلاحى راهنمایى نکنم که شما را از دشمنان رهایى دهد و روزى شماها را فراوان کند؟ عرض کردند: چرا. فرمود: پروردگارتان را در شب و روز بخوانید؛ زیرا سلاح مؤمن، دعاست» (2).

2. حضرت رضا علیه السّلام همیشه به اصحاب خود می‌فرمود: «عَلَیْکُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِیَاءِ فَقِیلَ وَ مَا سِلَاحُ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ الدُّعَاءُ: بر شما باد به اسلحه پیامبران. به ایشان عرض شد: اسلحه پیامبران چیست‌؟ فرمود: دعاست» (3).

3. امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ الدُّعَاءَ أَنْفَذُ مِنَ‏ السِّنَانِ:‏ دعا از نیزه نافذتر است» (4). در نقل دیگر فرمودند: «الدُّعَاءُ أَنْفَذُ مِنَ السِّنَانِ الْحَدِیدِ: دعا از نیزۀ تیز نافذتر است» (5). این تعبیر نشان می ‌دهد دعا ابزار قدرتمند معنوی برای مؤمن در تمام عرصه‌‌ها، از جمله مقابله با دشمنان است.

4. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «الدُّعَاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ‏ وَ مَتَى تُکْثِرْ قَرْعَ الْبَابِ یُفْتَحْ لَکَ: دعا سپر مؤمن است و هرگاه بسیار درى را کوبیدى، به روى تو باز شود» (6). این روایت با توجه به سپربودن دعا، کارکرد دفاعی‌بودن آن را می‌رساند.

5. عبداللّه بن سنان می‌گوید شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمودند: «الدُّعَاءُ یَرُدُّ الْقَضَاءَ بَعْدَ مَا أُبْرِمَ إِبْرَاماً فَأَکْثِرْ مِنَ الدُّعَاءِ فَإِنَّهُ مِفْتَاحُ کُلِّ رَحْمَةٍ وَ نَجَاحُ کُلِّ حَاجَةٍ وَ لَا یُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِالدُّعَاءِ وَ إِنَّهُ لَیْسَ بَابٌ یُکْثَرُ قَرْعُهُ إِلَّا یُوشِکُ أَنْ یُفْتَحَ لِصَاحِبِهِ: دعا، قضایى که سخت مبرم شده برمى‌‌گرداند؛ بسیار دعا کن که کلید هر رحمت و کامیابى براى هر حاجت است و به آنچه نزد خدا عزوجل است نتوان رسید جز به دعا و هیچ درى بسیار کوبیده نشود جز اینکه امید به بازشدن آن نزدیک شود» (7). این روایت به‌روشنی تأکید می‌‌کند که دعا مانع بلا و شرّ می‌‌شود و کارکردی معادل یک «دفاع» دارد.

ب) مواجهه با دشمن: دعا برای نابودی یا دعا برای هدایت؟

با توجه به مجموعه احادیث، می‌‌توان دریافت که مقصود از جنگ با دشمن به وسیله دعا، منحصر در نفرین یا درخواست هلاکت نیست، بلکه این مفهوم گسترده ‌تر است. درمجموع، محورهای کلیدی «درخواست آمرزش، ثبات‌قدم و نصرت از خداوند در جنگ»، «دعا برای هدایت آنان» و «نفرین بر دشمنان» را نشان می‌‌دهند.

در آموزه‌های دینی، نمونه‌‌هایی از دعا در میدان جنگ ذکر شده است:

1. در قرآن کریم، دعای مجاهدان حقیقی این‌گونه توصیف شده است: «وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ: و چون [طالوت و اهل ایمان] برای جنگ با جالوت و سپاهیانش ظاهر شدند، گفتند: پروردگارا، بر ما صبر و شکیبایی فروریز و گام‌هایمان را استوار ساز و ما را بر گروه کافران پیروز گردان» (8). همچنین در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ * وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی‏ أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ: چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند. آنها هیچ‌‌گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می‌‌رسید، سست و ناتوان نشدند [و تن به تسلیم ندادند]؛ و خداوند استقامت‌‌کنندگان را دوست دارد * سخنشان تنها این بود که پروردگارا، گناهان ما را ببخش و از تندروی‌های ما در کارها چشم‌‌پوشی کن؛ قدم‌های ما را استوار بدار و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان» (9). این آیه نشان می‌‌دهد دعا در جنگ شامل طلب آمرزش، استواری و نصرت از خداوند است.

2. دعای دفع دشمن: امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه برای پیروزی مرزداران و دفع دشمنان دعا می‌فرمایند: «... اللَّهُمَّ افْلُلْ بِذَلِکَ عَدُوَّهُمْ، وَ اقْلِمْ عَنْهُمْ أَظْفَارَهُمْ، وَ فَرِّقْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَسْلِحَتِهِمْ، وَ اخْلَعْ وَثَائِقَ أَفْئِدَتِهِمْ، وَ بَاعِدْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَزْوِدَتِهِمْ، وَ حَیِّرْهُمْ فِی سُبُلِهِمْ، وَ ضَلِّلْهُمْ عَنْ وَجْهِهِمْ، وَ اقْطَعْ عَنْهُمُ الْمَدَدَ، وَ انْقُصْ مِنْهُمُ الْعَدَدَ، وَ امْلَأْ أَفْئِدَتَهُمُ الرُّعْبَ، وَ اقْبِضْ أَیْدِیَهُمْ عَنِ الْبَسْطِ، وَ اخْزِمْ أَلْسِنَتَهُمْ عَنِ النُّطْقِ، وَ شَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ وَ نَکِّلْ بِهِمْ مَنْ وَرَاءَهُمْ، وَ اقْطَعْ بِخِزْیِهِمْ أَطْمَاعَ مَنْ بَعْدَهُمْ اللَّهُمَّ عَقِّمْ أَرْحَامَ نِسَائِهِمْ، وَ یَبِّسْ أَصْلَابَ رِجَالِهِمْ، وَ اقْطَعْ نَسْلَ دَوَابِّهِمْ وَ أَنْعَامِهِمْ، لَا تَأْذَنْ لِسَمَائِهِمْ فِی قَطْرٍ، وَ لَا لِأَرْضِهِمْ فِی نَبَاتٍ ...: خدایا، به سبب آن امور، دشمنانشان را در‌هم‌شکن و دست قدرت آن نابکاران را از ایشان جدا ساز و بین دشمن و جنگ‌افزارشان فاصله انداز و بندهای دلشان را از جا بر کن و میان آنان و آذوقه‌هایشان دوری انداز و در فنون جنگی‌‌شان سرگردانشان ساز و از مقصدشان گمراهشان کن و کمک را از آنان بِبُر و از تعدادشان بکاه و دلشان را از بیم و ترس پر کن و قدرتشان را از فعّالیّت بر ضد مرزداران باز دار و زبانشان را از سخن علیه آنان ببند و با شکست‌خوردنشان گروه پشت سرشان را پراکنده ساز و شکست آنان را مایه عبرت دیگران کن و با خواری و زبونی آنان، آرزوهای کسانی را که پس از آنهایند قطع کن. خدایا، زنانشان را عقیم ساز و صلب مردانشان را خشک کن و نسل چهارپایان و گاو و گوسفندشان را قطع فرما، به آسمانشان اجازه باریدن و به زمینشان رخصت روییدن مده» (10). این دعا مستقیم برای دفع دشمن و درخواست برای دفع شرّ، کاستن از دشمنی و رفع خطر است.

3. دعا برای هدایت دشمنان: امام علی علیه السلام در جنگ صفین هنگامى که شنیدند عده‌اى از یارانش به اهل شام دشنام مى‌دهند، فرمودند: «إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ‏ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِه: من خوش ندارم که شما دشنام‌دهنده باشید؛ اما اگر کردارشان را تعریف و حالات آنان را بازگو مى‌کردید، به سخن راست نزدیک‌تر و عذرپذیرتر بود. خوب بود به جاى دشنام آنان مى‌گفتید: خدایا خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما و آنان را از گمراهى به راه راست هدایت کن، تا آنان که جاهل‌اند، حق را بشناسند و آنان که با حق مى‌ستیزند، پشیمان شده به حق بازگردند» (11).

4. نفرین دشمن: در مواردی که دشمن پس از اتمام حجت، بر کفر و ظلم خود اصرار می‌‌ورزد، مباهله و نفرین (که خود نوعی دعا و درخواست از خدا برای رسواکردن و مجازات ظالم است)، به‌مثابۀ آخرین حربه مطرح می‌‌شود. «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ: پس هرکه با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را و ما زنانمان را و شما زنانتان را و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم» (12).

همان‌‌گونه که در نمونه‌‌های قرآنی و روایی مشاهده شد، مؤمنان در جنگ از خداوند، طلب آمرزش، نصرت، ثبات‌قدم و هدایت می‌‌کنند. این نوع دعا، سلاحی معنوی برای تقویت روحیه و طلب یاری از منبع قدرت بی‌‌نهایت است. در مواردی که دشمن پس از اتمام حجت، بر کفر و ظلم خود اصرار می‌‌ورزد، مباهله و نفرین (که خود نوعی دعا و درخواست از خدا برای رسوا‌کردن و مجازات ظالم است)، به عنوان آخرین حربه مطرح می‌‌شود.

نتیجه:

احادیث متعددی بر نقش محوری دعا در رویارویی با دشمنان و سختی‌‌ها تأکید دارند. در این روایات، دعا نه‌تنها عملی عبادی، بلکه ابزاری مؤثر و کارآمد معرفی شده است که می‌‌تواند در مقابله با دشمنان، کارسازتر از سلاح‌‌های مادی باشد. این متون بیان می‌‌دارند که دعا، سلاحی برای مؤمنان است که با توسل به آن می‌‌توانند از گزند دشمنان در امان بمانند و بر مشکلات برتری یابند. استفاده از دعا همچون ابزار جامع معنوی در تقابل با دشمن است. این مفهوم هم شامل دعا برای طلب یاری، هدایت، استقامت و پیروزی از خداوند می‌‌شود (مانند دعاهای مجاهدان در میدان جنگ) و هم در مرحله نهایی و پس از اتمام حجت، می‌‌تواند شامل درخواست از خدا برای رسوایی و مجازات دشمن سرسخت (نفرین) باشد. تأکید روایت بر کارسازتر‌بودن دعا از شمشیر، بر نقش تعیین‌‌کنندۀ عامل معنوی و ارتباط با خدا در سرنوشت نبردها دلالت دارد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏2، ص 468.

2. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 468.

3. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 468.

4. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 469.

5. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 469.

6. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 468.

7. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 470.

8. بقره: 250.

9. آل‌عمران: 146 ـ 147.

10. على بن الحسین علیه السلام امام چهارم؛ الصحیفه السجادیه؛ قم: الهادی، 1376 ش، دعای 27، ص 126.

11.‏ محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ قم: هجرت، 1414 ق، خطبه 206.

12. آل‌عمران: 61.

چرایی مفرد و جمع بودن نور وظلمات
در قرآن «نور» به‌صورت مفرد و «ظلمات» به‌صورت جمع آمده تا نشان دهد حق و هدایت واحد است، اما باطل و گمراهی متکثر و پراکنده‌اند.

پرسش:

نور و ظلمت دو مفهوم متضادند که در قرآن کریم نیز هر‌دو به‌کار رفته است، باوجوداینکه کاربرد آن‌ها در قرآن فراوان است، ولی سؤال این است که چرا در قرآن، نور به‌صورت مفرد ولی ظلمات به‌صورت جمع به‌کار رفته است؟

پاسخ:

قرآن کریم، کتاب هدایت و نور، سرشار از ظرایف بیانی و شگفتی‌های زبانی است که هر یک دریچه‌ای به‌سوی معانی عمیق و لایه‌های پنهان این کلام الهی می‌گشاید. در زبان وحی، واژگان، مهندسی شده‌اند که در میان این ظرایف مهندسی‌شده، یک تفاوت ساده، اما پرمعنا همواره نظر مفسران، زبان‌شناسان و اندیشه‌مندان اسلامی را به خود جلب کرده است: در تمام قرآن، واژه «نور» تنها به‌صورت مفرد به‌کار رفته؛ درحالی‌که واژه «ظلمت» همیشه به شکل جمع «ظلمات» به‌کار رفته است. این پدیده زبانی که در ده‌ها آیه از سوره‌های گوناگون تکرار شده، نه یک تصادف، بلکه نشانه‌ای از یک جهان‌بینی منسجم و هدفمند است و خدای سبحان با یک انتخاب ساده، عصاره یک نظام فکری کامل را در خود جای داده است.

پاسخ به این پرسش که چرا «نور» همواره به‌صورت مفرد و «ظلمات» به‌صورت جمع آمده است را می‌توان در چند سطح بررسی کرد:

وحدت حق در برابر کثرت باطل

«نور» در فرهنگ قرآنی، نماد هدایت، حقیقت و راه مستقیم الهی است. در مقابل، «ظلمات» نشان‌دهنده‌ی گمراهی، جهل، کفر و انحراف از مسیر حق است و این تعبیر در قرآن کریم مکرر آمده و در موارد بسیارى هدایت را نور و ضلالت را ظلمت خوانده است. (۱)

از منظر معرفتی و معنوی، حق یکى است و هیچ فرق و تغایرى میان مصادیق آن نیست، به خلاف باطل که مصادیق مختلفى دارد، چون باطل و گمراهی ناشى از پیروى هواهاى نفسانى است که باهم اختلاف دارند و افراد و مصادیق هوى و هوس یک‌جور نیست و بدین‌جهت در قرآن راه خدا و حق را یک راه (سبیل) و راه ضلالت را چندراه (سبل) خوانده است. (۲) مسیر حق مانند خط مستقیمى است که میان دو نقطه کشیده شود که همیشه یکى است و تعدد در آن ممکن نیست؛ ولى باطل و کفر مرکز انواع اختلاف‌ها و پراکندگی‌ها است. (۳)

از منظر هستی‌شناسی، نور حقیقتی وجودی است؛ یعنی دارای واقعیت و اصالت است و به‌عنوان یک حقیقت واحد، قابل‌تقسیم به انواع مستقل و متضاد نیست؛ اما ظلمت در حقیقت، عدم نور است (هر جا که نور نباشد، ظلمت است)؛ نه یک وجود مستقل و یک حقیقت وجودی در عرض نور. ظلمت از قبیل عدم ملکه است که از سنجش‌های گوناگون اشیا در مقابل نور پدید می‌آید، ازاین‌رو متعدد و کثیر است و این ویژگی، به‌خوبی در کاربرد جمع «ظلمات» در قرآن منعکس شده است. (۴)

از منظر اجتماعی و روان‌شناختی، اهل حق معمولاً دارای وحدت هدف، انسجام فکری و هم‌جهتی در مسیر هستند؛ چون حقیقت واحد است، کسانی‌که به آن پایبندند، در اصول اساسی اختلافی ندارند. در مقابل، اهل باطل دچار پراکندگی، اختلاف و تعارض‌اند. هر گروهی مسیری متفاوت برمی‌گزیند و حتی در درون یک جریان باطل نیز وحدت پایداری وجود ندارد. (۵)

از جهتی نیز مفرد آوردن «نور» نشان‌دهنده‌ی وضوح، تمرکز و قطعیت راه حق است، درحالی‌که جمع آوردن «ظلمات» حس پراکندگی، ابهام و آشفتگی را القا می‌کند. این تقابل هنرمندانه، پیام قرآن را به‌صورت ملموس‌تری به مخاطب منتقل می‌سازد و او را به تأمل در ماهیت هدایت و ضلالت دعوت می‌کند.

نتیجه:

حق و مسیرِ آن واحد است و «نور» به‌عنوان نماد حق و هدایت، دارای ماهیتی واحد، منسجم و غیرقابل تکثر است؛ ازاین‌رو به‌صورت مفرد آمده است. در مقابل، «ظلمات» به‌عنوان نماد باطل و ضلالت، به‌دلیل منشأ گرفتن از تمایلات گوناگون نفسانی و نیز ماهیت عدمی خود، دارای مصادیق متعدد و متکثر است و به‌همین‌دلیل به‌صورت جمع استعمال شده است. همچنین، وحدت در مسیر حق و پراکندگی در مسیرهای باطل، در ساحت اجتماعی و فکری انسان‌ها نیز قابل مشاهده است. درنهایت، این تفاوت بیانی، بیانگر اصل بنیادین «وحدت حق و تکثر باطل» در نظام هدایتی قرآن است.

معرفی منابع جهت مطالعه:

-طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷؛ ج ۷ ص ۷؛ ج ۲۴ ص ۳۶۶.

-جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۲۲ ص ۱۹۳؛ ج ۲۴ ص ۳۶۶؛ ج ۲۷ ص ۸۲.

-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران-تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ سی و دوم، ج ۲ ص ۲۸۶.

پی‌نوشت‌ها:

۱. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷.

۲. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷.

۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران - تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ سی و دوم، ج ۲ ص ۲۸۶.

۴. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۲۴ ص ۳۶۶؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۷ ص ۷.

۵. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء ، ج ۲۲ ص ۱۹۳؛ و مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران - تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ سی و دوم، ج ۲ ص ۲۸۶.

روش اقناعی امام رضا علیه السلام در مناظره با آته ئیست ها
امام رضا علیه‌السلام در مناظره با منکر خدا با استدلال‌های عقلی درباره خالقیت، فرامادی‌بودن خدا و نظم جهان، ذهن مخاطب را هدایت کرد و او را به پذیرش حق رساند.

پرسش:

آیا امام رضا علیه‌السلام با آته‌ئیست‌ها مناظره می‌کرد؟ چگونه آنان را قانع می‌کرد که خدا وجود دارد؟

پاسخ:

در تاریخ اندیشه اسلامی، مناظره و گفت‌وگو با صاحبان دیدگاه‌های مختلف جایگاه مهمی داشته است. یکی از دوره‌هایی که این گفت‌وگوها به‌طور گسترده شکل گرفت، عصر امام رضا علیه‌السلام بود. در آن زمان جریان‌های فکری متنوعی در جهان اسلام حضور داشتند: متکلمان مذاهب مختلف، پیروان ادیان گوناگون و نیز گروهی از منکران خدا که در متون اسلامی از آنان با عنوان «زنادقه» یاد شده است. امام رضا علیه‌السلام نه‌تنها از مواجهه با این پرسش‌ها و چالش‌ها پرهیز نمی‌کرد، بلکه با آرامش و استدلال منطقی به گفت‌وگو می‌پرداخت. یکی از نمونه‌های روشن این رویکرد، مناظره‌ای است که میان آن حضرت و یکی از منکران خدا در کتاب «عیون اخبار الرضا» نقل شده است. (1) این گفت‌وگوی خاص نشان می‌دهد که امام چگونه با ترکیبی از برانگیختن انگیزه برای جست‌وجوی حقیقت، اصلاح تصورات نادرست درباره خدا و ارائه استدلال‌های عقلی، مخاطب خود را به اندیشیدن و پذیرش حقیقت دعوت می‌کرد. در ادامه در قالب نکاتی توضیحات بیشتر بیان می‌شود.

 

نکته اول: ایجاد انگیزه برای جست‌وجوی حقیقت

در آغاز این گفت‌وگو، امام رضا علیه‌السلام به‌جای ورود مستقیم به بحث‌های پیچیده فلسفی، تلاش کرد ذهن مخاطب را آماده شنیدن و اندیشیدن کند. آن حضرت به مرد منکر خدا فرمود: اگر فرض کنیم سخن شما درست باشد و خدایی در کار نباشد، در این صورت ما و شما در یک وضعیت قرار داریم؛ زیرا عبادت‌هایی مانند نماز و روزه و دیگر اعمال دینی زیانی به ما نمی‌رساند؛ اما اگر سخن ما درست باشد و خدایی وجود داشته باشد، در این صورت شما زیان بزرگی کرده‌اید، زیرا خدا را نشناخته و از فرمان او پیروی نکرده‌اید.

این شیوه درواقع نوعی برانگیختن انگیزه برای بررسی دوباره مسئله است. امام در اینجا به مخاطب نشان می‌دهد که انکار خدا می‌تواند پیامد سنگینی داشته باشد، درحالی‌که ایمان آوردن حتی در فرض نادرست بودن آن، زیان واقعی در پی ندارد. چنین طرحی باعث می‌شود مخاطب از حالت انکار مطلق خارج شود و آماده گفت‌وگوی عقلانی گردد.

نکته دوم: اصلاح پرسش‌های نادرست درباره خدا

پس‌از این مقدمه، مرد منکر خدا (آته‌ئیست / زندیق) پرسید: خدا چگونه است و کجاست؟ این پرسش در نگاه نخست طبیعی به نظر می‌رسد، اما امام رضا علیه‌السلام نشان داد که اساس آن پرسش، بر تصوری نادرست از خدا استوار است. آن حضرت فرمود که خداوند همان کسی است که «کجا» را پدید آورده و «چگونه» را آفریده است. پیش از آفرینش جهان، نه مکانی وجود داشت و نه چگونگی‌ای؛ بنابراین پرسیدن از اینکه خدا کجاست یا چگونه است، در حقیقت به کار بردن مفاهیمی مخلوق درباره خالق است.

این پاسخ درواقع نوعی تصحیح چارچوب فکری مخاطب است. بسیاری از انکارها ناشی از آن است که انسان خدا را مانند موجودات مادی تصور می‌کند و سپس می‌پرسد که او در کجا قرار دارد یا چه شکلی دارد. امام نشان داد که چنین پرسش‌هایی از اساس نادرست‌اند، زیرا خداوند خالق مکان و کیفیت است و نمی‌توان او را در چارچوب همان مفاهیم محدود قرار داد.

نکته سوم: تبیین تفاوت خدا با موجودات محسوس

آن مرد در ادامه گفت: اگر خدا با حواس درک نمی‌شود، پس چیزی نیست. امام رضا علیه‌السلام در پاسخ فرمود: هنگامی‌که حواس تو از درک او عاجز شد، ربوبیت او را انکار کردی؛ درحالی‌که ما هنگامی‌که حواسمان از درک او ناتوان می‌شود، یقین می‌کنیم که او پروردگار ماست و «چیزی است، اما نه مانند دیگر چیزها.»

در این سخن، امام به نکته‌ای مهم اشاره می‌کند: ناتوانی حواس انسان دلیل بر نبودن یک واقعیت نیست. بسیاری از واقعیت‌ها فراتر از ادراک مستقیم حسی‌اند، اما آثارشان قابل مشاهده است. خداوند نیز از جنس موجودات مادی نیست تا با چشم، دیده یا با سایر حواس لمس شود. درواقع، همین فراتر بودن از ادراک حسی نشانه تفاوت او با آفریده‌های مادی است.

نکته چهارم: استدلال از طریق نظم و ساختار جهان

پس از اصلاح این تصورات، امام رضا علیه‌السلام به ارائه دلیلی برای وجود خدا پرداخت. آن حضرت به تجربه ساده و قابل‌فهمی اشاره کرد: انسان وقتی به بدن خود نگاه می‌کند، می‌بیند که نمی‌تواند در ساختار آن تغییر اساسی ایجاد کند؛ نه می‌تواند اندازه آن را به‌دلخواه افزایش دهد و نه می‌تواند به‌طور کامل از آن بکاهد و نه می‌تواند همه زیان‌ها را از آن دفع یا همه سودها را به‌سوی آن جلب کند. همین محدودیت نشان می‌دهد که این بدن ساخته‌وپرداخته پدیدآورنده‌ای دیگر است.

سپس امام به گستره جهان اشاره می‌کند: گردش آسمان‌ها، حرکت خورشید و ماه، پیدایش ابرها، وزش بادها و دیگر پدیده‌های شگفت‌انگیز و هماهنگ. این نظم و هماهنگی دقیق نشان می‌دهد که جهان دارای پدیدآورنده‌ای حکیم و اندازه‌گذار است. به‌بیان‌دیگر، مشاهده نظم و هماهنگی در جهان انسان را به وجود تدبیرکننده‌ای آگاه و توانا رهنمون می‌کند.

نکته پنجم: توضیح درباره صفات الهی

در ادامه مناظره، مرد منکر خدا درباره صفات الهی پرسید: اگر گفته می‌شود خدا شنوا و بیناست، آیا این به معنای داشتن گوش و چشم است؟ امام رضا علیه‌السلام در پاسخ توضیح داد که این صفات درباره خدا به همان معنای جسمانی در انسان به‌کار نمی‌رود. وقتی گفته می‌شود خدا شنواست، یعنی هیچ صدایی در عالم از علم او پنهان نیست؛ و وقتی گفته می‌شود بیناست، یعنی همه‌چیز را می‌داند و از کوچک‌ترین حرکت‌ها نیز آگاه است.

امام برای توضیح این موضوع مثال‌هایی آورد: خدا حتی حرکت مورچه‌ای را در شب تاریک بر روی سنگ سیاه می‌بیند و از سود و زیان و زندگی آن آگاه است؛ بنابراین صفاتی مانند شنوا و بینا درباره خدا به معنای آگاهی کامل و احاطه علمی او بر همه‌چیز است، نه به معنای داشتن اندام‌های جسمانی.

نتیجه:

بررسی این روایت و فرازهای متنوع مناظره - که فقط برخی از آن‌ها گزارش شد - نشان می‌دهد که امام رضا علیه‌السلام در مواجهه با منکران خدا از روشی چندمرحله‌ای استفاده می‌کرد. نخست ذهن مخاطب را برای گفت‌وگو آماده می‌ساخت، سپس تصورات نادرست او درباره خدا را اصلاح می‌کرد، بعد با استدلال‌های عقلی و مشاهدات ساده از نظم جهان، وجود خالق را توضیح می‌داد و درنهایت مفهوم درست صفات الهی را بیان می‌کرد. ویژگی مهم این روش، آرامش، منطق و پرهیز از جدل بی‌ثمر بود. همین شیوه سبب شد که در پایان این گفت‌وگو، آن مرد منکرِ خدا تحت تأثیر استدلال‌های امام قرار گیرد و ایمان بیاورد. این روایت نشان می‌دهد که در سنت امامان شیعه، گفت‌وگوی عقلانی و استدلالی یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای دعوت به حقیقت بوده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «قَالَ‌ دَخَلَ رَجُلٌ مِنَ الزَّنَادِقَهِ عَلَى الرِّضَا علیه‌السلام وَ عِنْدَهُ جَمَاعَهٌ ...»؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، قم، منشورات جهان، بی‌تا، ج 1، ص 131-133.

چرا امام خمینی با آمریکا صلح نکرد؟
امام خمینی دشمنی آمریکا با ایران را ناشی از اخراج آن از کشور و تلاشش برای تسلط دوباره بر منابع ایران می‌دانست و بر استقلال انقلاب تأکید داشت.

پرسش:

چرا امام خمینی با آمریکا صلح نکرد تا آمریکا ما را تحریم نکند؟ چرا امام خمینی به‌جای صلح با آمریکا، آمریکاستیزی را انتخاب کرد تا مردم تحت تحریم قرار گیرند؟ (اغتشاشات)

پاسخ:

یکی از پرسش‌ها درباره انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی این است که چرا امام خمینی رحمه‌الله‌علیه به‌جای صلح با آمریکا، آمریکاستیزی را انتخاب کرد تا مردم تحت تحریم قرار گیرند؟

 پیش از توضیح درباره «چرایی آمریکاستیزی امام خمینی»، ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که آیا امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون در ابتدا و پیش‌دستانه روند ستیز با آمریکا را آغاز کردند؟ امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با توجه به آگاهی سیاسی و تاریخی دقیقی که از وقایع تاریخ معاصر ایران داشت، از ابتدای شروع نهضت به استقلال نهضت و انقلاب از ابرقدرت‌های جهانی تأکید ویژه‌‌ای می‌کردند و تصریح داشتند که انقلاب مردم ایران، انقلاب اسلامی برای براندازی حکومت طاغوتی پهلوی است و به هیچ‌کدام از ابرقدرت‌ها یعنی آمریکا و شوروی وابسته نیست.

1. سیاست استکبارستیزی امام خمینی مبتنی بر تجربه تاریخی ملت ایران

امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با توجه به وقایع مشروطه، کودتای 1299، ورود متفقین به ایران و نیز کودتای 28 مرداد، به‌خوبی می‌دانست که استعمارگران به‌ویژه آمریکا همواره درصدد دشمنی با مردم ایران هستند و هیچ‌گاه و در هیچ برهه‌ای از تاریخ معاصر، منفعتی برای مردم ایران نداشته‌اند؛ ازاین‌رو امید داشتن به آن‌ها، واهی است. از طرف مقابل آمریکایی‌ها که بعد از کودتای 28 مرداد به قدرت مطلق در ایران دست یافته بودند و با برخورداری از حق کاپیتولاسیون در ایران جولان می‌دادند، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از به‌ثمر‌نشستن نهضت حضرت امام و مردم مسلمان ایران به‌کار بستند و از هیچ کاری برای به‌شکست‌کشاندن انقلاب اسلامی دریغ نکردند.

2. نقش سفارت آمریکا در توطئه علیه انقلاب اسلامی ایران

مهم‌ترین و ملموس‌ترین اقدام آمریکا در روزهای منتهی به انقلاب اسلامی، طرح عملیات کودتای کورتاژ بود. ژنرال هایزر که در آن روزها به ایران سفر کرده بود، قصد داشت در این عملیات، انقلاب اسلامی ایران را پیش از تولد به مرگ برساند. در این میان، سفارت آمریکا نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کرد؛ این سفارت که درواقع پایگاهی آمریکایی برای جاسوسی و خرابکاری و تلاش برای تحقق اهداف آمریکا در ایران بود، از سال‌ها پیش از انقلاب می‌کوشید با اقدامات دقیق و حساب‌شده، افزون بر جلوگیری از وقوع انقلاب، به استمرار حکومت پهلوی کمک کند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز تمام مخالفان جمهوری اسلامی تحت رصد و حمایت آمریکا بودند و سعی داشتند با برنامه‌ریزی کودتای نوژه، انقلاب اسلامی را در بدو تولد نابود کنند. این تحرکات و اقدامات ستیزه‌جویانه از جانب آمریکا از چشم حضرت امام و انقلابیون پنهان نبود. حضرت امام هم قبل از انقلاب و هم در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی عنوان کرده بود که به دنبال برقراری روابط حسنه با تمام کشورهای جهان (به‌استثنای رژیم صهیونیستی) بر اساس احترام متقابل و منافع ملی کشور است؛ اما آمریکا هیچ‌گاه خواستار چنین رابطه‌ای نبوده و نیست و همواره به دنبال تسلط و استیلا بر ایران بوده و هست و اساساً با ماهیت و ذات انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی سر سازش و صلح نداشته و ندارد.

 

3. تسخیر لانه جاسوسی، اقدام تدافعی ملت ایران در برابر آمریکا

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران که منجر به قطع روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا شد، به‌یقین واکنش منطقی و طبیعی و عاقلانه از جانب انقلابیون ایران به پناه‌دادن به شاه مخلوع و بلوکه‌کردن میلیاردها دلار دارایی ایران در بانک‌های خارج و چند دهه ظلم و خرابکاری و جاسوسی و بدخواهی آمریکا برای مردم ایران بود. آمریکایی‌ها هم پذیرفته‌اند که تسخیر سفارت آمریکا در آن برهه، امری کاملاً پیش‌بینی‌پذیر بوده است. بعدازاین ماجرا هم که سنگین‌ترین تحریم‌های تاریخ بر ایران وارد شد و نشان داد که آمریکا به چیزی کمتر از نابودی جمهوری اسلامی رضایت نمی‌دهد و بدیهی است که با چنین دشمن زیاده‌خواه و جنایتکاری، امکان صلح و آشتی وجود ندارد. درواقع ایران و امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون نبودند که ستیز با آمریکا را انتخاب کردند، بلکه آمریکا و کشورهای جبهه آمریکا بودند که نپذیرفتن انقلاب ایران و ستیز با جمهوری اسلامی را انتخاب کردند و حتی یک‌لحظه مشروعیت و حقانیت خواست اکثریت مردم ایران برای سرنگونی حکومت طاغوت را نپذیرفتند؛ بنابراین به‌جای اینکه درباره چرایی دشمنی آمریکا و ایران، امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون را خطاب قرار دهیم، باید از آمریکا بپرسیم که چرا بیش از هشتادسال است دست از سر مردم ایران بر‌نمی‌دارد؟ به‌جای اینکه از تحریم‌شده بپرسیم چرا با رفتارت سبب وضع تحریم شدی، باید از تحریم‌کننده بپرسیم که چرا برخلاف تمام قوانین بین‌المللی، یک انقلاب نوپا و نظام سیاسی مستقل و مردمی را تحریم کرده‌ای؟

 

4. اذعان دولت‌مردان پهلوی به خوی استکباری دولت آمریکا

نکته مهم دیگر اینکه حتی اگر حضرت امام و انقلابیون، چشم خود را بر روی همه جنایت‌های آمریکا در حق مردم ایران می‌بستند و صلح با آمریکا را انتخاب می‌کردند، آمریکا بازهم تا تحقق نابودی هویت انقلاب اسلامی و ایجاد وابستگی دست از کار نمی‌کشید و قرار نبود صلح با آمریکا سرآغاز پیشرفت کشور باشد؛ چراکه حتی دولت‌مردان سرسپرده آمریکا همچون علی امینی که سال‌ها در خدمت آمریکا بود، به‌صراحت بیان می‌کند: «ایالات‌متحده دشمن بدی برای هر کشور و دوست بدتری برای آن‌هاست.» (1) جالب اینجاست که حتی خود آمریکایی‌ها نیز به این نکته اذعان دارند؛ ازجمله هنری کسینجر ـ نظریه‌پرداز و سیاستمدار برجسته آمریکایی ـ می‌گوید: «دشمن آمریکا بودن خطرناک است؛ اما دوست آمریکا بودن مصیبت‌بار است.» (2)

بنابراین برای دست‌یابی به پیشرفت نباید به آمریکا امید داشته باشیم و منتظر باشیم که آمریکا تحریم‌هایش را بردارد، بلکه باید بکوشیم این تحریم‌ها را بی‌اثر کنیم و روی پای خودمان بایستیم.

نتیجه:

فریاد آزادی‌خواهی امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با استقلال از قدرت‌های استکباری و استعماری آغاز شد. امام خمینی رحمه‌الله علیه بر اساس تجربه تاریخی ملت ایران از استعمار دولت آمریکا، قیام کرد و از آغاز برای ریشه‌کنی استعمار از کشورمان به میدان آمد. دولت آمریکا از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی درصدد نابودی آن برآمد. سفارتخانه آمریکا از روزهای واپسین عمر رژیم پهلوی تا زمان تسخیر، اقدامات متعددی ازجمله چند کودتا را علیه انقلاب اسلامی رقم زد. دشمنی با ملت ایران، سابقه تاریخی دارد و علت ادامه آن، دسترسی‌نداشتن این قدرت استعماری به منابع ملی ماست. سازش با آمریکا به معنای قبول غارت منابع کشور از سوی این دولت خبیث است.

پی‌نوشت‌ها:

1. اسناد لانه جاسوسی؛ ج 8، ص 339.

2. خاطرات عَلَم؛ ج 6، ص 406.

چگونگی سیر سلمان از ایران به مدینه
سلمان فارسی، زرتشتی‌ای حقیقت‌جو که پس از مسیحیت، با مشاهده نشانه‌های نبوت در مدینه، اسلام آورد و از یاران نزدیک پیامبر و امام علی شد.

پرسش:

سلمان چرا و چگونه از ایران حرکت کرد و نهایت به مدینه رسید؟

پاسخ:

بنا بر گزارش‌های تاریخی سلمان ابتدا به دین زرتشت بود و احکام آن را به‌جای می‌آورد؛ (۱) اما این دین او را قانع نمی‌کرد، زیرا توسط موبدان تحریف شده بود و با اصول اولیه انسانی ناسازگاری داشت. به همین دلیل شخص حقیقت‌جویی همانند سلمان نمی‌توانست چنین دینی را برتابد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز در فرمایشی بر روحیه حقیقت‌جویی سلمان اشاره کرده است (۲) و همین امر او را همواره به سمت حقیقت راهنمایی می‌کرد تا نهایت از شیعیان خاص حضرت علی علیه‌السلام شد. (۳)

سلمان از زرشتیت تا مسیحیت

اگرچه در منابع آمده است که؛ پدر سلمان به او علاقه بسیار داشت و همانند دختران جوان اجازه خروج از خانه را به وی نمی‌داد؛ (۴) اما به نظر می‌رسد که این مطلب هم به‌دلیل روحیه کنجکاو سلمان بود و پدر از آن اطلاع داشته و می‌ترسید تا سلمان دین وی را رها کند، وگرنه حبس یک پسر به‌دلیل علاقه، معقول به نظر نمی‌رسد مخصوصاً اینکه در همان گزارش آمده است که پدرش او را برای سرکشی از مزارع و کارگرانش فرستاد؛ نیز در همان گزارش آمده است که سلمان به‌محض خروج از خانه هنگامی‌که به کلیسا رسید با بزرگان آن ارتباط برقرار کرد. (۵)

در اثر همین ارتباط و دیدن عبادت آن‌ها، مسیحیت را بهتر از زرتشیت یافت و به آن گرایش پیدا کرده و  برای همیشه از خانه خداحافظی کرد. (۶)

عزیمت سلمان به شهرهای مسیحی‌نشین

 در همین راستا سلمان به شام سفر کرد و نزد اسقف آنجا آموزه‌های مسیحیت را فراگرفت. (۷) او در شام، موصل، نصیبین و عموریه نزد بزرگان و علمای دینی مسیحیت، متدین به این دین بود تا نهایت اسقف عموریه به وی خبر داد که پیامبری در حجاز مبعوث شده است. (۸) پیش‌ازاین شنیده بود که مسیحیان به آمدن پیامبری به نام «محمد» بشارت می‌دهند. (۹) همین امر بذر محبت پیامبر موعود را در دل ایشان کاشت و برای دیدن آن پیامبر، لحظه‌شماری می‌کرد و به دنبال فرصتی بود تا به حجاز سفر کند. خبر قطعی رسالت پیامبری که مسیحیان بشارت می‌دادند را در اسکندریه شنید. (۱۰)

 آخرین راهب، نشانه‌های پیامبری را به سلمان چنین بازگو کرد:

 1. صدقه نمی‌خورد. 2. هدیه می‌پذیرد. 3. بین دو کتفش خاَتم و مهر نبوت وجود دارد. (۱۱)

سفر به‌سوی مدینه

با شنیدن خبر مبعوث شدن، خاتم‌الانبیا در مکه، سلمان سر از پا نشناخته و با کاروانی عازم حجاز شد.

کاروانیان در وادی الغری در بین راه به ایشان حمله کرده اموالش را غارت و خودش را به‌عنوان برده به یک یهودی فروختند، (۱۲) اما نمی‌دانستند که «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد‌.» نمی‌دانستند که بردگی آغازی است بر عزیزی او همان‌گونه که حضرت یوسف برای رسیدن به عزیزیِ مصر از دنیای بردگی عبور کرد.

آن یهودی سلمان را به یهودی دیگر از یهودیان بنی‌قریظه فروخت و با وی به یثرب (مدینه) رفت، زیرا یهودیان بنی‌قریظه در اطراف یثرب زندگی می‌کردند. سلمان پیش از هجرت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در یثرب ساکن و در نخلستان آن یهودی مشغول به کارگری شد. (۱۳)

ملاقات با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به مدینه هجرت کرد و در بیرون مدینه که امروزه به مسجد قبا شناخته می‌شود اتراق کرد تا مهاجرانی که در راه‌ بوده و هنوز نرسیده‌اند به حضرت ملحق و همه باهم وارد مدینه شوند.

محبت سلمان به حضرت آن‌چنان بود که به قبا رفت و برای راستی‌آزمایی درصدد برآمد تا نشانه‌هایی که اسقفش از آن گفته بود در پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله جستجو کند. ازاین‌روی مقداری خرما برد و به‌عنوان صدقه به حضرت تقدیم کرد. پیامبر خرما را بین یاران تقسیم کرد، اما خود از آن نخورد (۱۴) و اولین نشانه صحیح از کار درآمد. سلمان دوباره پیش‌کش کرد، (۱۵) پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هدیه سلمان را گرفته و از آن تناول کرد (۱۶) که نشانه دوم نیز صحیح از کار درآمد؛ اما یافتن نشانه سوم یعنی مهر نبوت آسان نبود به همین‌دلیل سلمان باید دنبال فرصت مناسب می‌گشت‌. تا اینکه روزی در تشییع‌جنازه‌ای پشت سر حضرت قرار گرفت تا شاید آن نشانه را به‌چشم‌خود ببیند. (۱۷) پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که به مطلب پی برده بود ردای خود را کنار زد و مهر نبوت را به سلمان نشان داد. اینجا بود که سومین نشانه هم درست از‌کار درآمد. سلمان با دیدن آن نشانه به‌پای حضرت افتاد و پاهای ایشان را بوسید‌. (۱۸)

سلمان در سال اول هجری و به روایتی در ماه جمادی‌الاول اسلام آورد؛ (۱۹) اما هنوز برده یهودیان بود، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درصدد آزادی ایشان برآمد.

سرانجام در مقابل کاشتن ۳۰۰ نهال و ۴۰ اوقیه طلا (که هر اوقیه معادل هفت مثقال است (۲۰) سلمان را از صاحبش خرید و آزاد کرد. (۲۱)

آزادی ایشان مصادف شد با جنگ خندق و بدین‌جهت نتوانست در بدر و اُحد شرکت کند. (۲۲) البته بنابر برخی از گزارش‌ها ایشان در جنگ بدر و اُحد نیز شرکت داشت. (۲۳)

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بین سلمان و ابوذر عقد اخوت خواند و پیمان برادری بست، (۲۴) زیرا در بین مسلمان این دو‌نفر ازنظر روحی و معنوی به هم نزدیک بودند؛ بنابراین آنچه در مورد پیمان برادری با افراد دیگر گفته می‌شود ازنظر ما صحیح نیست.

نتیجه:

برای سلمان فارسی دین، جغرافیایی نبود، بلکه ملاک در انتخاب دین را برتری در آموز‌ه‌ها می‌دانست. هیچ‌گاه نمی‌گفت من ایرانی‌ام پس باید دین ایرانی داشته باشم، زیرا این نگاه ازنظر عقلای عالَم پذیرفتنی نیست و الان نیز میلیون‌ها نفر از آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها پیرو یک پیامبری آسیایی به نام حضرت عیسی هستند و هیچ‌گاه نمی‌گویند من آمریکایی یا اروپایی هستم پس باید پیامبرم آمریکایی یا اروپایی باشد.

این روح حقیقت‌جوی سلمان بود که او را ازنظر انتخاب دین، پله به پله ارتقاء داد و از زرتشیت به مسیحیت و از مسیحیت به دامن اسلام کشاند و پس از رحلت نیز از پیروان پر‌و‌پا قرص حضرت علی علیه‌السلام شد‌ و یکی پس‌از‌دیگری پله‌های ترقی در معنویت را طی کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌اسحاق، محمد، سیره ابن‌اسحاق، بی‌جا، مکتب دراسات التاریخ، بی‌تا، ص ۸۷.

2. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج‌البلاغه، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ ق، ج ۱۸، ص ۳۸.

3. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج‌البلاغه، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ ق، ج، ص 39.

4. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، تاریخ بغداد و ذیوله، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ ق، ج ۱، ص ۱۷۷.

5. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، تاریخ بغداد و ذیوله، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ ق، ج ۱، ص ۱۷۷.

6. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بی‌جا، مکتبه الثقافه الدینیه، بی‌تا، ج ۵، ص ۱۱۰.

7. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بی‌جا، مکتبه الثقافه الدینیه، بی‌تا، ج ۵، ص ۱۱۰.

8. ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق، ج ۴، ص ۵۷ و ۵۸.

9. شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال‌الدین و تمام النعمه، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۵ ق، ج ۱، ص ۱۶۲.

10. شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال‌الدین و تمام النعمه، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۵ ق، ج ۱، ص ۱۶۲ و ۱۶۳.

۱۱. ابن‌هشام، عبدالملک، السیره النبویه، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا، ج ۱، ص ۲۱۸.

۱۲. ابن‌هشام، پیشین، دار المعرفه، ج ۱، ص ۲۱۸.

۱۳. ابن‌هشام، عبدالملک، السیره النبویه، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا، ج ۱، ص ۲۱۸.

۱۴. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بی‌جا، مکتبه الثقافه الدینیه، بی‌تا، ج ۵، ص ۱۱۲.

۱۵. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بی‌جا، مکتبه الثقافه الدینیه، بی‌تا، ج ۵، ص ۱۱۲.

۱۶. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بی‌جا، مکتبه الثقافه الدینیه، بی‌تا، ج ۵، ص ۱۱۲.

۱۷. ابن‌هشام، عبدالملک، السیره النبویه، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا، ج ۱، ص ۲۲۰.

۱۸. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، تاریخ بغداد و ذیوله، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ ق، ج ۱، ص ۱۸۰.

۱۹. شیرازی، سید علی‌خان، الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۹۸۳ م، ص ۱۹۹.

۲۰. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، روزبه، ۱۳۷۳ ش، ذیل اوقیه.

۲۱. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسدالغابه، بیروت، دار الفکر ۱۴۰۹ ق، ج ۲، ص ۲۶۷.

۲۲. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسدالغابه، بیروت، دار الفکر ۱۴۰۹ ق، ج ۲، ص ۲۶۷.

۲۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، بیروت، دار التراث، ۱۳۸۷ ق، ج ۳، ص ۱۷۱.

۲۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ ق، ج ۸، ص ۱۶۸.

ترس از صدای انفجار و مرگ و ضعف ایمان
ترس از انفجار یا مرگ طبیعی است و نشانه ضعف ایمان نیست؛ مهم آن است که با یاد خدا، توکل و عمل عبادی آن را به فرصتی برای رشد و آرامش معنوی تبدیل کنیم.

پرسش:

بااینکه فرد خیلی مذهبی هستم، ولی با صدای موشک و انفجار، خیلی ترس به سراغم می‌آید، چه کنم؟ و چگونه واقعاً از مرگ نترسم؟ آیا این ترس نشانه ضعف ایمان است؟

پاسخ:

ترس، به‌عنوان یک واکنش غریزی در برابر خطر امری کاملاً طبیعی است. ترس از صداهای بلند مانند انفجار و یا ترس از مرگ نیز احساسی طبیعی در وجود انسان است؛ اما آیا واقعاً این ترس‌ها نشان‌دهنده ضعف ایمان است؟ بررسی مفهوم ترس و یافتن راهکارهایی برای مدیریت این ترس‌ها، به تقویت باورهای معنوی همه ما کمک می‌کند.

خداوند غریزه ترس را در وجود ما قرار داده تا در برابر خطر هوشیار شویم. ترس از مرگ نیز بخشی از این غریزه است که به ما یادآوری می‌کند زندگی دنیوی فانی است و باید برای سرای باقی آماده شویم؛ اما باید دقت کرد که آنچه ایمان فرد را می‌سنجد، نحوه مواجهه او با این ترس‌هاست. بدین معنا که آیا این ترس ما را از یاد خدا غافل می‌کند؟ آیا ترس مانع انجام وظایف دینی و انسانی ما می‌شود؟ آیا ترس باعث ناامیدی ما می‌گردد؟ ضعف ایمان زمانی آشکار می‌شود که این ترس، ما را از انجام وظایف دینی بازدارد؛ مثلاً به‌سبب ترس، نماز را ترک کنیم یا در مواقع لزوم، از یاری دیگران دریغ ورزیم. یا باعث شود از رحمت الهی ناامید شویم و تقدیر الهی را ناعادلانه یا ظالمانه ببینیم. یا به‌جای توکل به خدا، به یاوه‌گویی و جزع‌وفزع بپردازیم؛ اما اگر ترس، ما را به یاد خدا، دعا و تلاش برای آمادگی بیشتر بیندازد، می‌تواند حتی محرکی برای تقویت ایمان باشد. مهم، نحوه برخورد ما با ترس است، نه خود ترس.

معنای ایمان

ایمان، مبارزه‌ای دائمی با ترس‌ها و وسوسه‌هاست. ایمان قوی به معنای عدم وجود ترس نیست، بلکه به معنای توانایی مدیریت ترس و عمل بر اساس وظایف دینی، حتی در شرایط ترسناک است؛ همان‌طور که رزمندگان شجاع در میدان جنگ باوجود ترس، وظیفه‌شان را انجام می‌دهند. ازجمله اموری که به انسان آرامش می‌دهد ایمان است. قرآن می‌فرماید:

 «(آری)، آن‌ها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آنِ آن‌هاست و آن‌ها هدایت‌یافتگان‌اند!». (1)

 این آیه بیان می‌کند که کسانی که ایمان آورده‌اند و آن را با ستم نیامیخته‌اند، برای آن‌ها امنیت (در دنیا و آخرت) و هدایت است. امنیت در اینجا تنها به معنای نبود ترس بیرونی نیست، بلکه آرامش درونی و اطمینان قلبی است که با ایمانِ کامل حاصل می‌شود؛ بنابراین اگر بخواهیم بر ترس خویش غلبه کنیم چاره‌ای جز تقویت ایمان نداریم.

راهکارهای عملی برای تقویت ایمان و رفع ترس

۱. یاد و ذکر خدا

مهم‌ترین راهکار برای رسیدن به آرامش قلبی، یاد و ذکر مداوم خداوند است. قرآن می‌فرماید:

 «آن‌ها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد!». (2)

 این آیه کلیدی‌ترین راهکار برای غلبه بر ترس و اضطراب در اسلام است. تمرکز بر یاد خداوند و ذکر، می‌تواند اضطراب ناشی از ترس را کاهش دهد.

۲. ایمان به قضاوقدر و توکل

درک عمیق این باور که هیچ اتفاقی خارج از علم و اراده الهی رخ نمی‌دهد، می‌تواند به آرامش کمک کند. اگرچه ظاهراً صدای موشک و انفجار خطرناک است، اما درنهایت، سرنوشت هر فرد به دست خداست.

«بگو: هیچ حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرّر داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست؛ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند!» (3)

 توکل، یعنی انسان، خود را در عین تلاش و اقدام، به خدا بسپارد و نتیجه را به او واگذار کند. این امر، اضطراب ناشی از عدم اطمینان را از بین می‌برد.

۳. درک حقیقت مرگ و حیات ابدی

از دیگر راه‌هایی که به کم‌شدن ترس منجر می‌شود شناخت مرگ است. مرگ در اسلام، پایان نیست، بلکه پلی است به‌سوی حیات ابدی. ترس از مرگ، بیشتر ناشی از ندانستن یا نادیده‌گرفتن این حقیقت است. کسی که معاد را باوری قلبی و نه صرفاً ذهنی بداند، ترس کمتری از مرگ خواهد داشت. شناخت عمیق و باور قلبی به اینکه مرگ، پایان نیست، بلکه گذری به حیات ابدی و عالَم پس‌از آن است، ترس از مرگ را به‌شدت کاهش می‌دهد. تدبر در قرآن کریم و تأمل در روایات معتبر، به فهم عمیق‌تر معنای مرگ و حیات کمک می‌کند.

۴. صبر در برابر امتحان الهی

قرآن می‌فرماید:

 «قطعاً همه شمارا با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت‌ده به استقامت‌کنندگان!» (4)

 خداوند بندگان را با ترس، گرسنگی و سایر سختی‌ها می‌آزماید. این امتحان الهی، فرصتی برای رشد و صبوری است. درک این موضوع که سختی‌ها بخشی از مسیر زندگی و آزمون الهی است، می‌تواند به پذیرش و تحمل بهتر ترس کمک کند. سختی‌ها و ترس‌ها، ازجمله ترس از انفجار و مرگ، می‌توانند به‌عنوان آزمون‌های الهی تلقی شوند. صبور بودن در برابر این امتحانات و نگریستن به آن‌ها از منظر ابتلا و آزمایش الهی به فرد قدرت تحمل و ایستادگی می‌بخشد.

۵. تقویت زهد و کاهش وابستگی به دنیا

تعلقات شدید به دنیا و ترس ازدست‌دادن آن‌ها، یکی از ریشه‌های ترس است. زهد، به معنای دل‌نبستن افراطی به دنیا و درک ناپایداری آن است. کسی که دل‌بستگی کمی به دنیا دارد، کمتر از زوال آن یا حوادثی که آن را تهدید می‌کند، می‌ترسد. هرچه وابستگی انسان به ظواهر و متعلقات دنیوی کمتر شود، ترس ازدست‌دادن آن‌ها و ترس از مرگ کمتر خواهد شد.

۶. باور به حکمت الهی

حتی رویدادهای به‌ظاهر ناگوار، مانند انفجارها، می‌تواند حکمت‌ الهی داشته باشد که ما از درک آن عاجزیم. باور به حکمت الهی، حتی در سختی‌ها، به پذیرش و کاهش اضطراب کمک می‌کند. این باور، تحمل سختی‌ها را آسان‌تر می‌کند.

۷. مداومت بر اعمال عبادی و معنوی

انجام مداوم اعمال عبادی مانند تلاوت قرآن، ذکر گفتن و معاشرت با افراد صالح به تقویت روحیه و ایمان انسان کمک می‌کند. افرادی که می‌ترسند باید تلاوت قرآن، اذکار صلوات، «"لاحول و لا قوه الا بالله،" "حسبنا الله و نعم الوکیل"» و... را به‌صورت مداوم و با حضور قلب در برنامه خود داشته باشند.

۸. مراقبه و محاسبه نفس

شناخت نفس اماره که منشأ بسیاری از ترس‌ها و وسوسه‌هاست و قدم‌گذاشتن در مسیر نفس مطمئنه از طریق خودسازی و محاسبه اعمال، راهی دیگر برای غلبه بر ترس‌های درونی است.

نتیجه:

ترس از صداهای انفجار، موشک و یا ترس از مرگ لزوماً نشانه ضعف ایمان نیست، بلکه واکنشی طبیعی به خطر است. آنچه ایمان فرد را می‌سنجد، نحوه مواجهه او با این ترس‌هاست. اگر ترس، فرد را به سمت غفلت از خدا، ناامیدی از رحمت الهی، ترک وظایف دینی و انسانی، یا جزع‌وفزع سوق دهد، می‌تواند نشانه‌ای از ضعف ایمان باشد. در مقابل، اگر همان ترس موجب توجه بیشتر به خدا، دعا و تلاش برای آمادگی معنوی شود، می‌تواند محرکی برای تقویت ایمان باشد. تعمیق شناخت خداوند، تدبر در قرآن و روایات، تقویت توکل عملی، درک حقیقت مرگ به‌عنوان پلی به‌سوی کمال و مداومت بر اعمال عبادی راهکارهایی اساسی برای غلبه بر این ترس‌ها و رسیدن به آرامش و اطمینان قلبی هستند. این ترس‌ها درواقع آزمون‌هایی برای سنجش عمق ایمان فرد است و هرچه این شناخت و ایمان عمیق‌تر شود، ترس‌ها کم‌رنگ‌تر شده و جای خود را به آرامش و اطمینان خواهند داد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ.» انعام، آیه 82.

2. «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.» رعد، آیه 28.

3. «قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.» توبه، آیه 51.

4. «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ.» بقره، آیه 155.

صفحه‌ها