پرسش وپاسخ

ثواب دادن قرض‌الحسنه
سپرده‌گذاری در قرض‌الحسنه اگر با نیت مشارکت در کار خیر و کمک به نیازمندان انجام شود، سبب شرکت در ثواب وام‌های پرداختی می‌گردد.

پرسش:

 آیا وقتی ما پولی را در قرض‌الحسنه قرار می‌دهیم و آنها با پول ما به دیگران قرض می‌دهند، به ما هم ثواب داده می‌شود؟

پاسخ:

امروزه بسیاری از مردم پول و سرمایه خود را در منزل نگه نمی‌دارند و معمولاً در مؤسسات مالی مختلف قرار می دهند. طبیعتاً جمع‌شدن این سرمایه‌ها، زمینه‌ای برای انجام برخی اقدامات فراهم می‌آورد؛ از جمله مؤسسات آن سرمایه‌ها را به دادن وام‌های قرض‌الحسنه به نیازمندان اختصاص می‌دهند. از طرفی بر اساس آموزه‌های دینی، قرض‌دادن به دیگران ثواب و آثار فراوانی در دنیا و آخرت به دنبال دارد. پرسش این است که آیا در این حالت ثواب و پاداش به افرادی که سرمایۀ خود را در این مراکز قرار می‌دهند هم داده می‌شود؟ آیا برای رسیدن به این ثواب‌ها اقدامات خاصی لازم است؟ این نوشتار اختصاص به بررسی این مسائل و پرسش‌ها دارد.

نکتۀ اول: شرط اصلی برای قرض‌دادن

وجود پول و سرمایه شرط اصلی و اساسی برای قرض‌دادن به دیگران است؛ چرا‌که اگر قرض‌الحسنه‌ها و مؤسسات مالی بزرگ و پر‌زرق‌و‌برق باشند، اما پول و موجودی نداشته باشند، به‌یقین نمی‌توانند به دیگران قرضی پرداخت کنند. بنابراین نقش اصلی و اول را کسانی ایفا می‌کنند که سرمایه‌های خود را در این مراکز قرار می‌دهند تا آنها بتوانند به دیگران قرض بدهند. به طور طبیعی در درجۀ اول هم ثواب قرض‌دادن را آنها می‌برند و بعد از آنها به دیگرانی هم که واسطه انجام این کار خوب شده‌اند، ثواب داده می‌شود، البته به یک شرط مهم که در ادامه بیان خواهد شد.

نکتۀ دوم: قرض‌الحسنه و تعاون

اسلام به تعاون و همکاری در انجام کارهای خیر سفارش فراوانی دارد و مسلمانان را به داشتن روحیۀ جمعی و همکاری در زمینه‌های مختلف و مفید دعوت می‌کند. در قرآن کریم می‌خوانیم: «در نیکوکاری و پرهیزکاری با همدیگر همکاری کنید و در گناه و تجاوز، به یکدیگر یاری نرسانید» (1). هر کسی در این همکاری‌ها به اندازه سهمی که دارد و تلاشی که می‌کند، از ثواب و پاداش الهی در دنیا و آخرت بهره می‌برد؛ حتی کسی که راهنمایی می‌کند یا آموزش می‌دهد هم بهره می‌برد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «راهنمایی‌کننده به خیر مانند انجام‌دهندۀ آن عمل خیر است» (2).

قرض‌الحسنه‌ها مصداق بارز تعاون و همکاری در کار خیر هستند؛ چراکه عده‌ای با کمک همدیگر زمینه‌ای را فراهم می‌آورند تا بتوان به دیگران قرض داد. برخی پول می‌دهند و دیگرانی برنامه‌ریزی و مدیریت و کارهای اجرایی را بر عهده می‌گیرند تا قرضی داده و برگردانده شود و دوباره به دیگری قرض داده شود و این چرخه ادامه یابد. در این بین هر کسی به اندازه زحمتی که می‌کشد و بر اساس نیتی که در نظر داشته است، ثواب می‌برد؛ سپرده‌گزاران نیز جزء نفرات و ارکان اصلی هستند و ثواب خواهند برد.

نکتۀ سوم: نقش نیت در هویت‌بخشی به عمل

هر عملی از دو بخش تشکیل می شود؛ بخش اول: ظاهر عمل؛ بخش دوم: نیت و قصدی که از انجام آن عمل داشته‌اند. نیت، اساس و روح هر عمل است. در بسیاری از موارد یک عمل را می‌توان به چند نیت انجام داد که بر اساس هر کدام، ارزش و اثر آن عمل متفاوت خواهد بود. هرچه نیت کاری الهی‌تر و مفید‌تر و پاک‌تر باشد، ثواب و ارزش آن بیشتر است. در روایتی نقل شده است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله‏، حضرت على علیه السلام را با فرماندهى سپاهى روانه جنگ کرد. مردى به برادر خود گفت: با ما در سپاه على به جنگ بیا شاید غلامى یا چهارپایى یا چیزى که به دردمان بخورد به دست بیاوریم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با شنیدن این صحبت فرمودند: «جز این نیست که اعمال به نیّت‌‏هاست و براى هر کسی همان چیزى است که نیّتش را دارد» (3)؛ یعنی اگر انسان به نیت جهاد در راه خدا و برای تحصیل رضایت الهی آمد، به همان می‌رسد و اگر به نیت به‌دست‌آوردن غنیمت به جنگ رفت، دیگر پاداش الهی را دریافت نخواهد کرد؛ چون برای رسیدن به پاداش نرفته بود.

دربارۀ پرسش این نوشتار باید گفت به‌یقین کسی که پول و سرمایه خود را در قرض‌الحسنه‌ها و مؤسسات مالی می‌گذارد تا آنها به نیازمندان قرض بدهند، به ثواب قرض‌الحسنه می‌رسد؛ البته به شرط اینکه قصدش از این کار رسیدن به ثواب قرض‌الحسنه و درنهایت تحصیل رضایت الهی باشد. اما اگر قصدش فقط حفظ‌شدن مالش از گزند خطرات باشد یا رسیدن به سود ماهیانه یا تحصیل امتیاز برای گرفتن وام یا بردن جوایز اعلام‌شده و ...، دیگر ثواب قرض‌الحسنه‌ای هم به او داده نمی‌شود.

البته اگر قصد واقعی و اصلی او از گذاشتن پول در قرض‌الحسنه‌ها یا مراکز مالی، فراهم‌شدن زمینه برای وام‌دادن به دیگران باشد؛ اما خودبه‌خود به او سودی یا امتیازی برای وام داده شود، این مسئله مانع رسیدن او به ثواب و آثار قرض‌الحسنه نمی‌گردد؛ چون قصد و هدف اصلی او قرض‌دادن بوده است نه دریافت تسهیلات و ... .

نتیجه:

در آموزه‌های دینی، ثواب فراوانی برای قرض‌دادن ذکر شده است و این پاداش به کسانی که سرمایۀ خود را در مؤسسات مالی که به دیگران قرض می‌دهند نیز می‌رسد؛ چون قرار‌دادن پول در صندوق‌ها و مؤسسات قرض‌الحسنه، زمینۀ اصلی برای اعطای وام به نیازمندان را فراهم می‌کند. درواقع سپرده‌گذاران، رکن اصلی انجام قرض‌الحسنه هستند؛ زیرا پول و سرمایه لازم را تأمین می‌کنند. از طرفی این عمل، مصداق بارز تعاون و همکاری در کار خیر است که اسلام به آن سفارش می‌کند. در این همکاری‌ها هر کسی به اندازه سهم و تلاش خود (اعم از تأمین سرمایه یا مدیریت) از ثواب بهره‌مند خواهد شد؛ با این حال، داشتن نیت الهی شرط اساسی است. برای کسب ثواب قرض‌الحسنه، باید قصد اصلی انسان از سپرده‌گذاری، فراهم‌کردن زمینۀ وام‌دهی و تحصیل رضای خداوند باشد. اگر نیت تنها حفظ مال، کسب سود، بردن جایزه یا دریافت امتیاز وام باشد، ثواب قرض‌الحسنه به انسان تعلق نمی‌گیرد. اگر هدف اصلی انجام کار خیر باشد، وجود مزایای طبیعی و جانبی مانند امتیاز وام، مانع رسیدن به ثواب نمی‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. «تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ و التَّقوی و ولا تَعاوَنُوا عَلَی الإثمِ و العُدوانِ» (مائده: 2).

2. «اَلدَّالُّ عَلَى اَلْخَیْرِ کَفَاعِلِهِ‌» (محمد بن حسن حر عاملى؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ج ۱۶، ص ۱۷۳).

3. «لَمّا أغزى‏ علِیّاً علیه السلام فیِ سَرِیَّهٍ، فقالَ رجُلٌ لأخٍ لَهُ: اغْزُ بِنا فی سَرِیّهِ علِیٍّ لَعلَّنا نُصیبُ خادِماً أو دابَّهً أو شَیئاً نَتَبَلَّغُ بهِ-: إنّما الأعمالُ بالنِّیّاتِ، ولکُلِّ امرئٍ ما نَوى‏، فمَن غَزا ابتِغاءَ ما عِندَ اللَّهِ فَقد وَقَعَ أجرُهُ علَى اللَّهِ، ومَن غَزا یُریدُ عَرَضَ الدُّنیا أو نَوى‏ عِقالًا لَم یَکُن لَهُ إلّاما نَوى» (محمد بن حسن طوسی؛ الامالی؛ قم، دارالثقافه للطباعه و النشر و التوزیع، 1414 ق، ص ۶۱۸).

ویژگی‌های راهگشای زندگی مؤمن در برابر سختی‌های بزرگ زمانه
ایمان، جنگ را آزمونی الهی می‌بیند که در آن مؤمن با امید، توکل، صبر، مقاومت و بهره‌گیری از همه توانایی‌ها برای دفاع، در پی رضایت خدا و رستگاری است.

پرسش:

 در برابر سختی‌های بزرگِ زمانه به‌ویژه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در اسفند ۱۴۰۴، چه ویژگی‌هایی از نگاه ایمانی می‌تواند راهگشای زندگی مؤمن باشد؟ انسان باایمان چگونه باید به این جنگ بنگرد و واکنش او چه باید باشد؟

پاسخ:

انسان مؤمن در برابر سختی‌های بزرگ زمانه مانند جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به سلاحی مجهز است که دیگران از آن بی‌بهره‌اند: «ایمان». ایمان فقط باوری قلبی نیست، بلکه نقشۀ راه کاملی است که نگاه انسان به حوادث، واکنش او و سرانجامش را شکل می‌دهد. قرآن کریم که کتاب هدایت برای تمام اعصار است، با بیان سنت‌های الهی و داستان‌های عبرت‌آموز، به ما می‌آموزد که چگونه در کوران حوادث، مؤمنانه زندگی کنیم و سربلند بیرون آییم. در این نوشتار بر اساس هشت اصل کلیدی، این راه‌ورسم را بررسی می‌کنیم.

نکتۀ اول: جنگ به‌مثابۀ امتحان الهی

نخستین و بنیادی‌ترین گام در مواجهه با هر سختی، تغییر زاویۀ دید است. بر اساس نگرش ایمانی، هیچ رویدادی در این عالم، بی‌هدف و تصادفی نیست. تمام فراز‌و‌نشیب‌ها به‌ویژه مصایب بزرگ، میدان آزمون الهی برای سنجش عیار واقعی انسان‌هاست. خداوند در قرآن به‌صراحت این سنت را بیان می‌کند: «شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می‌کنیم» (1). هدف این آزمون، فقط ایجاد رنج نیست، بلکه آشکار‌کردن بهترین عمل و زیباترین واکنش از سوی بندگان است: «آن کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام‌یک از شما بهتر عمل می‌کنید» (۲).

امتحان حضرت ابراهیم علیه السلام با ذبح فرزندش اسماعیل علیه السلام را می‌توان از بزرگ‌ترین آزمون‌های تاریخ دانست. این فرمان در ظاهرخود نوعی «شر» و مصیبتی تحمل‌ناپذیر بود؛ اما در باطن، آزمونی برای سنجش تسلیم محض ابراهیم علیه السلام در برابر پروردگار بود. واکنش حضرت، او را به مقامی رساند که الگوی تمام موحدان تاریخ شد. در مواجهه با جنگ نیز، نگاه اول مؤمن این است که این صحنه، میدان آزمونی برای نمایش بهترین عمل ماست.

نکتۀ دوم: بهترین واکنش، کسب رضایت خدا

وقتی دانستیم که در امتحان قرار داریم، پرسش بعدی این است که بهترین واکنش چیست؟ پاسخ در هدف غایی خلقت نهفته است: رسیدن به مقام قرب و رضایت الهی. انسان‌ها در سختی‌ها، واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند: برخی جزع‌وفزع می‌کنند، برخی تسلیم دشمن می‌شوند و برخی به دنبال منافع شخصی می‌روند؛ اما انسان مؤمن تنها به یک چیز می‌اندیشد: انجام کاری که خدا از او راضی باشد. هدف نهایی انسان مؤمن، رسیدن به آرامش و جایگاهی است که خداوند او را این‌گونه خطاب کند: «تو ای نفس مطمئن، به ‌سوی پروردگارت بازگرد؛ درحالی‌که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است» (3). رضایت دوطرفه در کوران سختی‌ها به دست می‌آید. در داستان اصحاب اخدود (4)، مؤمنان در برابر حاکمی ستمگر قرار گرفتند که آنها را میان دست‌کشیدن از ایمان و سوختن در آتش مخیر کرده بود؛ واکنش آنها می‌توانست ترس و انکار ایمان برای حفظ جان باشد؛ اما آنها «احسن عملاً» را انتخاب کردند: شهادت برای کسب رضایت خدا. این داستان به ما می‌آموزد که در برابر فشار دشمن، معیار اصلی برای هر تصمیم و واکنشی، کسب رضایت پروردگار است؛ حتی اگر به قیمت از‌دست‌دادن جان و مال باشد.

نکتۀ سوم: صبر، کلید پیروزی و بشارت الهی

هیچ امتحانی بدون صبر به سرانجام نیکو نمی‌رسد. صبر در نگاه دینی به معنای انفعال و دست‌گذاشتن روی دست نیست، بلکه به معنای پایداری، استقامت و حفظ روحیه با وجود تلاش و اقدام است. خداوند به‌صراحت پیروزی و بشارت را برای صابران تضمین کرده است: «به‌یقین همه شما را با اموری همچون ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش می‌کنیم و بشارت‌ ده به صابران» (5). حضرت ایوب علیه السلام الگوی بی‌بدیل این فضیلت است که تمام دارایی، فرزندان و سلامتی خود را در امتحانی دشوار از دست داد؛ اما هرگز از رحمت خدا ناامید نشد و زبان به شکایت نگشود. او با پایداری و استقامت، این دوران سخت را گذراند و در‌نهایت، خداوند همه چیز را به شکلی بهتر به او بازگرداند (6). در شرایط جنگی که با ترس، کمبود و از‌دست‌دادن عزیزان همراه است، داشتن صبر ایوب‌وار یعنی حفظ امید، استقامت در مسیر حق و عدم تزلزل در ایمان.

نکتۀ چهارم: پیروی از رهبری الهی، شرط نجات

در طوفان حوادث، کشتی جامعه نیاز به ناخدایی بصیر دارد. یکی از مهم‌ترین سنت‌های الهی، قراردادن رهبران و پیشوایان برای هدایت مردم است. سرپیچی از رهبری در شرایط بحرانی، سبب تفرقه و شکست می‌شود و اعتماد و اطاعت از رهبری در شرایط بحرانی، راه را برای نصرت الهی هموار می‌کند؛ حتی اگر فرمان او خوشایند یا همسو با تشخیص اولیه ما نباشد. اما ایمان به هدایت الهی او، کلید عبور از بحران است. این همان ایمانی بود که در کلام حضرت موسی علیه‌ السلام در کنار رود نیل و در مواجهه با سپاه فرعون موج می‌زد: «بی‌تردید پروردگارم با من است و به‌زودی مرا هدایت خواهد کرد» (7). وقتی بنی‌اسرائیل به رهبری حضرت موسی علیه ‌السلام از دست فرعونیان گریختند، به رود نیل رسیدند. دشمن پشت سر و رود پیش‌رو بود؛ یارانش فریاد زدند که ما در دام افتادیم (8)؛ لحظه‌ای که منطق انسانی حکم به تسلیم یا نابودی می‌داد. اما موسی علیه ‌السلام با اطمینان به وعده الهی، فرمان «دل به دریا‌زدن» را صادر کرد. نتیجه این اعتماد مطلق به رهبر الهی، شکافته‌شدن دریا و نجاتی معجزه‌آسا بود. این داستان به ما می‌آموزد که در بحبوحۀ جنگ و زمانی که همه راه‌ها بسته به نظر می‌رسد، باید با اعتماد به پیشوای زمانه و داشتن وحدت کلمه، فرامین او را اجرا کرد.

نکتۀ پنجم: مقاومت، تلاش مستمر و بهره‌گیری از اسباب

ایمان به خدا و اعتماد به رهبری هرگز به معنای نفی تلاش و استفاده از ابزار و امکانات مادی نیست. مؤمن ضمن توکل بر خدا، موظف است با تمام توان و با استفاده از علم‌ و فناوری برای دفاع از خود آماده شود. خداوند متعال در قرآن از مؤمنان می‌خواهد هر آنچه در توان دارند را برای مقابله با دشمن آماده کنند: «و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید، از نیرو [و نفرات و سازوبرگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید» (9).

داستان ذوالقرنین در قرآن نمونه بارز این رویکرد است. وقتی مردم از او برای مقابله با قوم یأجوج ‌و مأجوج یاری خواستند، او به دعا و انتظار معجزه بسنده نکرد، بلکه فرمود: «آنچه پروردگارم مرا در آن تمکّن و قدرت داده [از مزد شما] بهتر است؛ پس شما مرا با نیرویی یاری دهید [تا] میان شما و آنان سدّی سخت و استوار قرار دهم» (10). او از مردم خواست قطعات بزرگ آهن بیاورند و با استفاده از دانش مهندسی و تلاش جمعی، سدی نفوذناپذیر ساخت. این داستان نشان می‌دهد که مؤمن در برابر جنگ و تهدید، باید فعالانه به میدان بیاید و از تمام ظرفیت‌های علمی و صنعتی برای ساختن دفاعی مستحکم بهره ببرد.

نکتۀ ششم: امید به امداد غیبی

مؤمن با اینکه از تمام اسباب مادی بهره می‌برد، قلبش متصل به منبع لایزال قدرت الهی است. او می‌داند که نتیجۀ نهایی را اراده خداوند رقم می‌زند و در سخت‌ترین شرایط، نباید امید خود را به نصرت و امداد غیبی از دست بدهد. خداوند بارها در قرآن وعده داده است که اگر مؤمنان وظیفه خود را انجام دهند، او آنها را با نیروهایی یاری خواهد کرد که نمی‌بینند: «و بی‌تردید خدا در [جنگِ] بدر شما را یاری داد، درحالی‌که [از نظر سازوبرگ جنگی و شمار نفرات در برابر دشمن] ناتوان بودید ...» (11). سپاه اسلام در جنگ بدر یک‌سوم سپاه کفر بود و از نظر تجهیزات نظامی به ‌هیچ‌وجه مقایسه‌پذیر نبود؛ به همین دلیل تمام محاسبات مادی، حکم به شکست قطعی مسلمانان می‌داد؛ اما مؤمنان با توکل بر خدا و اطاعت از پیامبر صلی‌الله علیه و‌آله به میدان رفتند و خداوند با فرستادن فرشتگان و ایجاد ترس در دل دشمنان، پیروزی بزرگی را برایشان رقم زد. این واقعه تاریخی به ما یادآوری می‌کند که هرگز نباید از عظمت ظاهری دشمن مانند ناوهای هواپیمابر و تجهیزات پیشرفته ترسید؛ زیرا قدرت حقیقی از آنِ خداست و او قادر است از راه‌هایی که به محاسبه درنمی‌آید، مؤمنان را یاری کند.

نکتۀ هفتم: واگذاری نتیجه به خداوند (توکل)

تاج این بنای ایمانی، توکل است. توکل به معنای نادیده‌گرفتن اسباب نیست، بلکه نقطه اوج بهره‌گیری از آنهاست. پس از آنکه مؤمن نیت خود را خالص کرد، صبر ورزید، از رهبری اطاعت نمود، با تمام توان به میدان آمد و قلبش را به امداد غیبی امیدوار نگه داشت، به این مرحله آرامش‌بخش می‌رسد. او می‌داند که وظیفه‌اش تنها تلاش و انجام تکلیف است، نه تضمین نتیجه. اینجاست که سنت الهی معنا می‌یابد: «و هر کسی بر خدا توکّل کند، خدا امر او را کفایت می‌کند ...» (12). همان‌طور که حضرت نوح علیه ‌السلام پس از ۹۵۰ سال دعوت خستگی‌ناپذیر و تحمل تمسخرها، با دقت تمام کشتی را ساخت که اوج به‌کارگیری اسباب مادی بود؛ اما در‌نهایت، نتیجه و سرنوشت خود و اندک مؤمنان را به امواج سپرد و به خدا واگذار کرد (13). او به امر الهی، اسباب نجات را فراهم آورد و تقدیر نهایی را به مسبب‌الاسباب سپرد. این نگاه، بار سنگین و خردکننده «نگرانی برای نتیجه» را از دوش مؤمن برمی‌دارد. بنابراین نه از فتح مغرور می‌شود و نه از شکست ظاهری ناامید می‌گردد؛ زیرا می‌داند پیروزی واقعی، انجام ‌وظیفه است و پاداش او نزد پروردگار محفوظ است. این همان آرامش عمیقی است که او را در شرایط سخت جنگی، استوار و مصمم نگه می‌دارد.

نکتۀ هشتم: سنت الهی در غلبۀ اسباب کوچک

اصل راهبردی و تکمیلی در این نگاه ایمانی، درک سنت الهی در غلبه اسباب ظاهراً کوچک بر عوامل بزرگ و قدرتمند است. قرآن این قاعده شگفت‌انگیز را در داستان‌های متعددی به تصویر می‌کشد. در نبرد سپاهیان طالوت، حضرت داوود علیه ‌السلام بود که با ابزاری ساده همچون فلاخن و سنگی کوچک، جالوت قهرمان شکست‌ناپذیر دشمن را از پای درآورد. قرآن نیز برای تأکید بر منشأ اصلی قدرت، می‌فرماید: «آن‌گاه به خواست خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت واداشتند و داوود، جالوت را کشت ...» (14). نمونه اعجاب‌انگیزتر آن، داستان اصحاب فیل است. سپاه عظیم ابرهه با فیل‌های جنگی که نماد قدرت مطلق و تجهیزات برتر زمانه خود بودند، در برابر پرندگان کوچکی به نام ابابیل که سنگ‌ریزه‌هایی حمل می‌کردند، به‌کلی نابود شد (15).

در مواجهه با قدرت‌های جهانی نیز مؤمن نباید تحت تأثیر گنبد آهنین، جنگنده‌های نسل پنجم یا هیبت تکنولوژیک دشمن قرار گیرد. او با تکیه بر این سنت‌های الهی درمی‌یابد که همین خداوند، ذهن مهندسان و رزمندگان را برای طراحی پهپادهای اقتصادی و شیوه‌های جدید پرتاب رهنمون کرده است تا بر پیچیده‌ترین سامانه‌های دفاعی دشمن برتری یابند و ضربه‌های مهلکی بر آنان وارد آورند. این باور، خلاقیت مؤمن را در عرصه نبرد شکوفا می‌کند و او را از محدودیت‌های محاسبات مادی و عددی رها می‌بخشد.

نتیجه:

نگاه ایمانی چارچوبی منسجم و قدرتمند برای مواجهه با حوادث مختلف مثل جنگ ارائه می‌دهد. بر اساس این نگرش، مؤمن جنگ تحمیلی را میدان آزمون الهی برای نمایش «احسن عمل» و کسب رضایت پروردگار می‌بیند. واکنش او ترکیبی است از صبر و مقاومت فعال، وحدت کلمه ذیل رهبری الهی و بهره‌گیری از تمام اسباب مادی و علمی برای دفاع مستحکم در برابر متجاوز. با این‌ حال، قلب او به امداد غیبی امیدوار است و با توکل، نتیجه را به خداوند وامی‌گذارد و از اضطراب رها می‌شود. این نگاه با اتکا به سنت الهی در غلبه اسباب کوچک بر قدرت‌های بزرگ، مؤمن را از هراس تجهیزات دشمن می‌رهاند و به او آرامش و بصیرتی می‌بخشد که پیروزی حقیقی را در انجام تکلیف الهی می‌داند، نه صرفاً نتیجه ظاهری نبرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَنَبۡلُوکُم بِٱلشَّرِّ وَٱلۡخَیۡرِ فِتۡنَة ...» (انبیاء: 35).

2. «ٱلَّذِی خَلَقَ ٱلۡمَوۡتَ وَٱلۡحَیَوٰةَ لِیَبۡلُوَکُمۡ أَیُّکُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلاً ...» (ملک: 2).

3. «یَأَیَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ*ٱرۡجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَة مَّرۡضِیَّة» (فجر: 27 – 28).

4. «قُتِلَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأُخۡدُودِ * ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلۡوَقُودِ * إِذۡ هُمۡ عَلَیۡهَا قُعُود ...» (بروج: 4 – 8).

5. «وَلَنَبۡلُوَنَّکُم بِشَیۡءٍ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٍ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّابِرِینَ» (بقره: 155).

6. «وَأَیُّوبَ إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ ٱلضُّرُّ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّاحِمِینَ ...» (انبیاء: 83 – 85).

7. «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهۡدِینِ» (شعرا: 62).

8. « فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ» (شعرا: 61).

9. «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ ٱلۡخَیۡلِ ...» (انفال: 60).

10. «قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیۡرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجۡعَلۡ بَیۡنَکُمۡ وَبَیۡنَهُمۡ رَدۡمًا» (کهف: 95).

11. «وَلَقَدۡ نَصَرَکُمُ ٱللَّهُ بِبَدۡرٍ وَأَنتُمۡ أَذِلَّةٌ ...» (آل‌عمران: 123).

12. «وَمَن یَتَوَکَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُ ...» (طلاق: 3).

13. «إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِ یَٰقَوۡمِ إِن کَانَ کَبُرَ عَلَیۡکُم مَّقَامِی وَتَذۡکِیرِی بِـَایَٰتِ ٱللَّهِ فَعَلَى ٱللَّهِ تَوَکَّلۡتُ ...» (یونس: 71).

14. «فَهَزَمُوهُم بِإِذۡنِ ٱللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ ...» (بقره: 251).

15. «...وَأَرۡسَلَ عَلَیۡهِمۡ طَیۡرًا أَبَابِیلَ * تَرۡمِیهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ * فَجَعَلَهُمۡ کَعَصۡفٍ مَّأۡکُولِۭ» (فیل: 1 ـ 5).

واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای آدمی را شکل می دهد لذا باید دارای حد و حدود مشخص باشد.
محدوده روابط دختر و پسر در اسلام

پرسش:

روابط دختر و پسر از نظر اسلام چگونه است؟ چرا نباید دختر، دوست پسر داشته باشد؟

 

پاسخ:

صحبت کردن مرد با زن نامحرم اگر با قصد لذت و شهوت نباشد،‌ مانعی ندارد،‌ ولى روابط دختر و پسرى که نامحرم هستند و نگاه کردن یا صحبت نمودن آنها با قصد لذت جایز نیست. چنان که توقف نمودن و خلوت کردن آن‌ها در محیطى که محل رفت و آمد نیست، حرام مى‌باشد، اگر چه با نگاه کردن یا صحبت التذاذى (لذت‌آور شهوانی) همراه نباشد.
واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای آدمی را شکل می‌دهد و به گونه‌های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى‌خواهد مردان و زنان مسلمان، از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله‌هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند، با حساسیت ویژه، اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته‌هاى نفسانى، قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه‌دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده، از جمله آن احکام، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است. اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب خدا براى هدایت انسان‌ها فرستاده شده که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است. 
بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه‌هاى شهوانى در جامعه گردد و به آرامش روحى و روانى و عفت عمومى، صدمه وارد کند، موردتأیید اسلام نیست. اسلام می‌خواهد انواع لذت‌های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند‌های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع آسیب وارد نشود.
به جهت میل شدید جنسی گاهی اوقات بی آنکه دختر و پسر (به خصوص دختران ) بخواهند، در وضعی قرار می‌گیرند که حتی اراده خود را از دست می‌دهند و دیگر نمی‌توانند از ارتباط جنسی خودداری کنند و ناخود آگاه و بی آنکه بخواهند، کم کم در آن اوضاع بدون بازگشت قرار می‌گیرند و زمانی متوجه می‌شوند که کار از کار گذشته است، یعنی با فراهم شدن اوضاع دیگر، جلوگیری از آن بسیار سخت و دشوار است، به خصوص آنکه پسران فریبکار و متاسفانه حرفه‌ای در فریب دختران جوان در این موارد، شیاد و تردست هستند، پس چرا نباید این جریان را از سرچشمه بست ؟ به همین دلیل در اسلام حتی خلوت کردن زن و مرد (دختر و پسر) نامحرم در مکانی که رفت و آمد نباشد، حرام و گناه است.
مگر تمام روابط جنسی بین دختران و پسران از ارتباط‌های به ظاهر ساده و دوستانه آغاز نشده است؟ گاهی نیز متأسفانه به ارتباط جنسی ختم نشده، بلکه عاملی برای پدید آمدن بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی و روانی می‌شود. بهترین شاهد بر ادعای فوق، بررسی واقعیات موجود در اجتماع است. نقطه شروع طلاق‌ها، فسادهای جنسی، اعتیاد و افسردگی‌ها از کجا بوده است ؟ بسیاری از آنها با یک نگاه ساده یا ارتباط کلامی کوچک با نامحرم شروع شده، به تدریج به ایجاد محبت و عشق و مشغول شدن فکر انجامیده، و در انتها به قرار و مدار و...
اما مسئله این است که چون جوانان و نوجوانان مخصوصا دختران جوان، هنوز به سنی نرسیده‌اند که عاقبت برخی از کارها برایشان تجربه شده باشد، فقط ابتدای کار را که مطابق میل می‌بینند و به دوستی با پسران نامحرم تن می‌دهند و به این ترتیب وارد دامی می‌شوند که رهایی از آن بسیار دشوار است. چرا که اولین مشکل آنها، مشغولیت فکر و ذهن‌شان است و عقب افتادن تدریجی از درس.
مشکل بعدی خانواده (اگر دارای خانواده مذهبی باشند) ازدواج است. حتی آنها اگر بخواهند با همان پسری که از طریق کوچه و خیابان با او آشنا شده‌اند ازدواج کنند، هیچ ضمانتی وجود ندارد که پسر چند دوست دختر دیگر نداشته باشد و از این دختر جدا نشود و به آنها نپیوندد و به این ترتیب دختران زیادی را دچار داغ فراق و افسردگی و نابسامانی خانوادگی نکند، حتی در دانشگاه‌ها یا محیط‌های کاری نیز ارتباط نامناسب با نامحرم، غالبا باعث گرفتاری است، زیرا چه بسا باعث ایجاد عشق‌هایی در دل دختران و پسران جوان می‌گردد که به دلائل گوناگون، هرگز به "وصل" منجر نخواهد شد و داغ آن برای همیشه به دل طرفین خواهد ماند و فکرشان را آزرده خواهد ساخت.
مسائل برشمرده هیچ کدام قصه نیست، بلکه واقعیت‌هایی است که بسیار در جامعه جاری است و ما تنها با گوشه‌هایی از آنها آشنا می‌شویم. بسیاری از گرفتاران این مسائل به دلیل حیا و شرم، مشکلات خود را برای دیگران بازگو نمی‌کنند. اگر این کار را می‌کردند درس عبرت خوبی برای دیگران مخصوصا جوانان و نوجوانان می‌شد.
وقتی این مشکلات ریشه‌یابی می‌شوند، غالب آنها از نگاه‌ و سخن‌های کوتاه و عشوه‌هایی آغاز می‌شوند که به نظر برخی، نبایست به آنها حساسیت نشان داد،‌ اما چه می‌توان کرد که همین موارد کوچک اگر مورد بی توجهی واقع شوند و ادامه یابند، سر از مشکلاتی بسیار در می‌آورند.
در نگاه خود به زندگی بایستی عاقبت کارها را بنگریم و از زندگی دیگران عبرت بگیریم و به این نکته برسیم که : چه بسا لذت‌های کوتاه که رنج‌های طولانی به ارمغان می‌آورد.
دختران و پسرانی که به طریق غیر مشروع با فردی از جنس مخالف، رابطة دوستانه برقرار می‌کنند، از جهات مختلف، آسیب می‌بینند. آسیب‌ها هرچند متوجه دختر و پسر است، اما دامنه و شدت آن برای دختر بیش‌تر است. آسیب‌ها عبارتند از:

1ـ آسیب روانی: دختری که به پسری علاقه‌مند شده و خود را در اختیار وی قرار می‌دهد، پس از بی‌وفایی پسر و ترک وی، به شدت دچار سرخوردگی گردیده و گاهی تا مرز افسردگی و بیماری‌های شدید روانی پیش می‌رود.

2ـ آسیب‌های اجتماعی: دختری که در شهری کوچک با پسری ارتباط دارد، جایگاه و شخصیت اجتماعی خود را از دست می‌دهد و تحقیر می‌شود، حتى اگر ازدواج کند، نمی‌تواند زندگی متعادلی داشته باشد،‌ زیرا از طرف همسر و خانواده شوهر سرزنش می‌شود و به هر بهانه‌ای، روابط قبلی وی را به رخش می‌کشند. این پدیده می‌تواند تهدیدی برای نهاد خانواده در جامعه و افزایش میزان طلاق باشد.

3ـ آسیب تربیتی: دختری که به عنوان فردی رابطه‌دار با چند پسر، معرفی می‌شود، جایگاه خود را به عنوان فردی شایسته برای تربیت، در ذهن اولیای خانه و مدرسه و حتى دوستانش از دست می‌دهد. چنین دختری از سیر تعلیم و تربیت به دور می‌ماند. پدر و مادر او را مایه آبروریزی خانواده می‌دانند و ترجیح می‌دهند وی را در خانه نگه‌داری کنند.

4ـ آسیب معنوی: دختری که به صورت نامشروع با پسری رابطه دارد، با گناه و معصیت، از خداوند دور شده و از نظر اخلاقی سقوط می‌کند. او دیگر از عبادت خود لذت نمی‌برد و احساس گناه و ملامت درون، روح او را آزار می‌دهد، مگر آن که توبه کند و راه پاکی را پیشه سازد.

حال به گوشه‌ای از پیامدهای روابط آزاد در کشور‌های غربی بپردازیم. آنجا که فکر می‌کنیم این مشکلات برای آنها حل شده یا حساسیت نسبت به این موضوع ندارند. اگر چه در آنجا مشکلات به جهت روابط آزاد بیش از حد، بسیار است، اما متاسفانه جامعه ما نیزکم و بیش با بسیاری از این مشکلات روبرو است.
نظریات روان تحلیل گری از جمله نظریة «هورنای» بر این حقیقت تأکید می‌کند: «در اجتماعاتى که روابط جنسى آزاد هست، بسیارى از احتیاجات روانی،‌ شکل تمایلات جنسى پیدا مى کند و به صورت عطش جنسى در مى آید».(1)
نشریه آمریکایى «ایدرز دایجست» دربارة روابط پیش از ازدواج دختران و پسران مى نویسد: "هرساله 350 هزار دختر نوجوان امریکایى در سنین 15 تا 19 سال ـ دورة دبیرستان ـ به سبب ارتباط‌هاى نامشروع، آبستن شده و فرزندان غیر قانونى خود را به دنیا می‌آورند.... این دختران با رؤیاهایى چون ازدواج با دوستان پسرشان، اتمام تحصیلات، شروع یک زندگى ایده‌آل و دست‌یابى به یک شغل مناسب،‌ به این ارتباط‌های غیر قانونى روی مى آورند. اما بسیار زود پرده‌هاى سراب گونة این اوهام به کنار رفته و واقعیت زندگى روى خود را نشان مى‌دهد. متأسفانه، این بیدارى درست در زمانى به دست مى‌آید که دختران نوجوان دیگر شانسى براى برخوردارى از یک زندگى سالم و ایده آل را ندارند».
این روزنامه در ادامه بررسی، علت بروز نابهنجاری‌هاى جنسى را روابط آزاد دختر و پسر در مدارس دانسته، طى گفتگویى با تعدادى از دختران، به نقل از یکى از آنان می‌نویسد:
"ای کاش زمان به عقب بر مى‌گشت! اى کاش به عنوان عضوى از خانواده در میان والدینم جای داشتم. اى کاش هنگامى که زمینه‌هاى ایجاد یک ارتباط نامشروع برایم فراهم شده بود، کمى هم به زندگى آینده‌ام مى اندیشیدم و این گونه به پایان خط نمى رسیدم".

در ذیل به برخى از آن آثار که در نتیجه روابط آزاد دختر و پسر در جوامع غربى پیدا شده اشاره مى کنیم:
1ـ افزایش روابط جنسى نامشروع: تحقیق نشان مى دهد که آمار روابط نامشروع جنسى که ناشی از روابط آزاد دختر و پسر است،‌ در امریکا و در تمامى جامعة اروپا رو به افزایش است، به گونه اى که در سال 1993 در امریکا 50% روابط دختر و پسر به روابط جنسی تبدیل شده است.

2ـ آبستنى‌هاى ناخواسته: آمیزش جنسى نامشروع و افزایش آبستنى‌هاى غیر رسمى و زود هنگام یکى دیگر از آثار شوم روابط آزاد دختر و پسر است. آندره میشل در این باره می‌نویسد: "بیش از چهل درصد زنان امریکایى که پیش از بیست سالگى ازدواج مى کنند، به علت روابط آزاد پسر و دختر،‌ قبل از ازدواج حامله هستند. در نروژ 90% دخترانى که در سن کمتر از هیجده سال ازدواج مى کنند، آبستن هستند و در سوئد و آلمان نیز همین مطلب صادق است".

3ـ ازدیاد غیر قابل کنترل آمار سقط جنین: متناسب با افزایش نرخ آبستنى‌هاى ناخواسته، آمار سقط جنین در کشور‌هاى غربى که دختر و پسر پیش از ازدواج روابط آزاد دارند رو به افزایش است. از یک میلیون زن و دختر نوجوانی که هر ساله در امریکا به طور ناخواسته باردار مى شوند، 53% فرزندان خود را سقط می‌کنند. این درحالى است که به علت برخى محدودیت‌ها که بعضى ایالات در مورد سقط جنین وضع کرده‌اند،‌ اکثر سقط‌هاى جنین گزارش نمى شود.
به ادعاى یک پزشک امریکایى که در یکى از زایشگاه‌هاى این کشور مشغول بوده و در مورد مشکلات محل کار خود مقاله‌اى نوشته،‌ در حدود 47% از زایمان‌هاى تحت نظر وى مربوط به موالید نامشروع بوده است. به ادعاى وى اکثر موالید،‌ مربوط به زنان پایین تر از بیست سال مربوط به روابط آزاد دختر و پسر بوده است.

4ـ افزایش خانواده‌هاى تک والدینی: افزایش شمار وصلت‌هاى غیر رسمی،‌ کاهش در میزان ازدواج را ترسیم مى کند که یکى از پیامد‌هاى آن افزایش تعداد خانواده‌هاى تک والدینى است؛ یعنى خانواده‌هایى که فرزندان در آنها محکومند تنها با یکى از والدین زندگى کنند. آندره میشل مى‌گوید: «زندگى فرزندان نامشروع در بیش از 90% موارد با مادران است. این گونه مادران که تقریباً از سوى جامعه به ویژه والدین و آشنایان خود طرد مى‌شوند،‌ براى گذراندن زندگى با مشکلات شدید اقتصادى و فقر و فلاکت مواجهند.»
روزنامة «ایدرز ایجست» ضمن ارائة گزارشى از وضع فلاکت بار معیشتى این گونه خانواده‌ها، گزارش زیر را نوشته است:
«مادر این بچه - که مادام بهانة پدر مى‌گیرد - براى تأمین نیازهاى مادى خود و فرزندانش ناچار است که در دو شیفت کامل کار کند که در نتیجه، فرزند وى در مقایسه با مادران دیگر،‌ زمان کمترى را با او سپرى مى کند. این فرزند غیرقانونى در حقیقت هم از نعمت پدر و هم از نعمت مادر محروم است.
این مادر نوجوان با تأسف و تأثر مى گوید: من با این حاملگى نامشروع براى تمام عمر دخترم را از نعمت پدر محروم کردم و باید تسلى بخش اندوه فراوان این طفل باشم.

5ـ روسپیگری: پدیدة شوم روسپیگرى به ویژه در بین دختران جوانى که به طور ناخواسته صاحب فرزند نامشروع شده‌اند، در جوامع غربى شایع است، زیرا فرزندان ناخواسته، فرصت‌هاى اشتغال و تحصیل را از مادران گرفته، آنان ناچارند براى تأمین هزینه‌هاى زندگی و رهایى از فقر، به هر کارى رو آورند.

6ـ گسترش بیمارى‌هاى مقاربتی: روابط آزاد دختر و پسر، در نتیجه روابط آزاد جنسی، سکوی پرش روسپیگرى و افزایش بیمارى‌هاى عفونى و مقاربتى است. در این باره کافى است بدانید که: در هر 13 ثانیه یک نفر در آمریکا به ویروس مهلک بیمارى ایدز مبتلا می‌شود. قربانیان این ویروس که عمدتاً از طریق بى‌بند و بارى جنسى مبتلا مى شوند، از این بیمارى عفونى هلاک مى‌گردند.

آنچه ذکر شد، اشاره به برخى پیامدهاى روابط آزاد دختر و پسر پیش از ازدواج است. عوارض دیگرى چون جنون،‌ عقده‌هاى روانی، افزایش جنایت و آدم کشى از دیگر نتایج آن روابط است.
به این ترتیب روشن شد که چرا اسلام روابط آزاد دختر و پسر و نگاه و صحبت‌هاى شهوت‌آمیز آنان را که منشأ برای روابط بعدی می‌شود، حرام و ممنوع ساخته است.

معرفی کتاب:
أ) جامعه‌شناسى خانواده،‌ از دکتر شهلا اعزازی.
ب) سیماى زن در جهان ـ امریکا، از مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری.
پ) درّ و صدف، از محمد شجاعی، انتشارات محیی، شهرری

پی‌نوشت‌ها:
1ـ آمار و نقل قول‌ها عمدتاً از کتاب مجموعه مقالات دفاع از حقوق زنان، ‌تدوین دفتر مطالعات و تحقیقات زنان از صفحة 60 تا 72 برداشت شده است.

بررسی جانشینی پسر بعد از پدر در بین عالمان شیعه بعد از عصر غیبت
رهبری شیعه بر شایستگی استوار است نه وراثت، و هم‌زمانی خویشاوندی با انتقال رهبری دلیل موروثی‌بودن آن نیست.

پرسش:

 آیا پس از عصر غیبت، در بین عالمان زعیم شیعه، نمونه‌هایی داریم که پسر جانشین پدر شده باشد؟

پاسخ:

پس از انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‎ای از سوی مجلس خبرگان به رهبری جمهوری اسلامی ایران، از سوی برخی از معاندان شبهۀ وارثت در جانشینی ایجاد شد؛ بر این اساس برخی گفتند چه تفاوتی بین این مسئله و حکومت مورثی شاهان وجود داد که شما مخالف آن هستید. در این نوشتار به بررسی مسئلۀ جانشینی پسر بعد از پدر در بین عالمان شیعه بعد از عصر غیبت می‌پردازیم.

شایستگی نه وراثت

به طور کلی دربارۀ جانشینی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، پاسخ این است که شایستگی ملاک است نه وراثت. گاه این شایستگی در شخصی است که با رهبر قبلی هیچ نسبت نسبی و سببی ندارد و گاه کسی شایستگی می‌یابد که از فرزند یا از خویشان رهبر قبلی است. دربارۀ ایشان نیز همین که مجلس خبرگان چند گزینه داشت و حتی برخی از سادات نبودند، یعنی وراثت ملاک نبود، بلکه شایستگی ملاک است.

در تاریخ نیز نمونه‌های متعددی مشاهده می‌کنیم که برادر یا فرزند یا ... عالم قبلی پس از رحلت وی مسئولیت‌های او را بر عهده می‌گیرد که در ادامه به نمونه‌هایی اشاره می‌کنیم.

در زمان غیبت صغری

پس از غیبت صغری، ارتباط مردم با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از طریق نواب خاص انجام می‌شد. اولین نایب خاص امام، عثمان بن سعید است (1). درست است که این مقام مورثی نیست و شایستگی افراد را می‌طلبد؛ اما پس از ایشان، فرزندشان محمد بن عثمان چنین شایستگی را داشت؛ بنابراین ایشان از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی شدند (2). شاهد بر اینکه این مقام مورثی نیست، نفر سوم یعنی حسین بن روح نوبختی است. بنابراین کسی باید این مسئولیت را بر عهده گیرد که ویژگی‌های مرتبط با آن از جمله علمی و اخلاقی و ... را دارا باشد؛ وگرنه اگر وراثتی بود، باید هر چهار نایب از یک خانواده معرفی می‌شدند.

از آغاز غیبت کبری تا عصر صفویه

پس از رحلت چهارمین نایب خاص، غیبت کبری آغاز شد. در این دوره نیز که نواب عام زعامت شیعه را داشتند، پس از رحلت زعیم قبلی، عالمی جانشین ایشان می‌شد که ویژگی‌های گفته‌شده در روایات را دارا باشد؛ حال ممکن است از اقوام و فرزندان مرجع و عالم قبلی باشد و ممکن است نباشد که به چند نمونه اشاره می‌شود.

علی بن حسین (پدرش شیخ صدوق) از فقیهان و ثقات شیعه بوده است‌ (3)؛ ایشان معروف به اِبْن‌بابَوَیهْ، فقیه و محدث شیعه و مرجع دینی مردم قم و اطراف آن بوده است‌ (4). بر کسی پوشیده نیست که پسرش شیخ صدوق نیز زعیم بزرگ شیعی می‌گردد و مرجعیتش به گونه‌ای فراگیر می‌شود که کتاب من لایحضره الفقیه یکی از آثار ارزشمند ایشان است. به‌یقین وراثت در این مسئله دخیل نیست، بلکه شیخ صدوق ویژگی‌های موجود در روایات را دارا بود. پس از شیخ صدوق نوبت شیخ مفید است و پس از شیخ مفید نوبت سیدمرتضی و پس از سید مرتضی، شیخ طوسی؛ یعنی این مقام مورثی نیست.

شیخ طوسی فرزندی به نام حسن داشت که پس از رحلت پدر در نجف ماند و به مرجعیت شیعه رسید. شیخ از پسرش حسن، نوه‌ای داشت به نام محمد که کنیه‌اش ابوالحسن بود و او نیز مرجع شیعه و در نجف بود و در سال ۵۴۰ قمری درگذشته است (5).

مرجعیت و زعامت شیعیان همچنان ادامه می‌یابد و پس از رحلت هر عالمی، عالم دیگری که ویژگی‌های مربوط را دارا باشد، جانشین فرد قبلی می‌شود تا اینکه نوبت به محقق حلی می‌رسد. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام یکی از بهترین کتاب‌های فقه شیعه از آثار محقق حلی است که فقیهان و مجتهدان بدان توجه خاصی داشته‌اند و شروح و تعلیقه‌ها و توضیحات متعددی بر آن نگاشته‌اند؛ از جمله محقق نجفی کتاب جواهرالکلام را در ۴۳ جلد در شرح آن نگاشت. کتاب شرائع الاسلام به برخی از زبان‌های زنده جهان (فارسی، روسی، فرانسوی، آلمانی و اردو) نیز ترجمه شده است و در دانشکده‌ها و مراکز قضایی استفاده می‌شود (6).

محقق حلی تا سال ۶۷۶ قمری که سال رحلتشان است، مرجعیت شیعیان را بر عهده داشت. شاگردان وی و دانشمندان حله پس از جستجوی فردی که شایستگی زعامت و مرجعیت شیعیان را داشته باشد، علامه حلی را برای این امر مهم مناسب یافتند و او در ۲۸‌سالگی مرجعیت شیعه را بر عهده گرفت (7). علامه حلی خواهرزادۀ محقق حلی بود. پس از علامه نیز پسرش محمد بن حسن حِلّی مشهور به فَخْرُ‌الْمُحَقّقین (682 ـ 771 ق) به درجۀ اجتهاد رسید که از فقیهان شیعه در قرن هشتم قمری بود که در دوران نوجوانی به درجۀ اجتهاد دست یافت (8). فخرالمحققین در فقه، اصول فقه و کلام تألیفاتی دارد که بسیاری از آنها تکمیل آثار پدرش علامه حلی است. مشهورترین اثر او ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد نام دارد که فقیهان دوره‌های بعد از او نیز بدان توجه ویژه‌ای داشته‌اند.

در عهد صفویه

در زمان صفویه مقامی به نام «شیخ‌الاسلام» به‌وجود آمد که همان مرجعیت دینی و زعامت دینی زمان محسوب می‌شد. پس از رحلت شیخ‌الاسلام قبلی، عالم دیگری به این مقام می‌رسید که شرایطش را دارا بود؛ اعم از اینکه فرزند شیخ‌الاسلام قبلی یا عالمی دیگر باشد. اگر هم این مقام را شاهان صفوی به عالمان می‌دادند، با توجه به تقوای امثال علامه مجلسی و شیخ بهایی اگر کسی دیگر را بالاتر از خود می‌دانستند، به‌یقین زیر بار مسئولیتی که شرایطش را ندارند، نمی‌رفتند.

حسین بن عبدالصمد حارثی عاملی پدر شیخ بهایی، شیخ‌الاسلام پایتخت (قزوین) بود (9)؛ همچنین محقق کرکی ـ پدرخانم شیخ بهایی ـ در اصفهان شیخ‌الاسلام بود (10)؛ اما پس از رحلت این دو عالم، شیخ بهایی که پسر یکی از آنها و داماد دیگری بود، به شیخ‌الاسلامی پایتخت (اصفهان) منصوب شد (11). اما این‌گونه نبود که این مقام در فرزندان آنها ادامه یابد، زیرا مورثی نبود؛ بنابراین علامه مجلسی پس از آنها شیخ‌الاسلام شد (12). این جایگاه به داماد علامه مجلسی یعنی میرزا محمدصالح خاتون‌آبادی رسید (13) و پس از ایشان پسرش میر‌محمدحسین خاتون‌آبادی به این منصب رسید (14)؛ یعنی نوه شیخ‌الاسلام اسبق (علامه مجلسی) و فرزند شیخ‌الاسلام سابق (میرزا‌محمدصالح خاتون‌آبادی).

اما در بین شیخ‌الاسلام‌های زمان صفویه، عالمانی بودند که هیچ نسبتی با دیگر شیخ‌الاسلام‌ها نداشتند و این یعنی شایستگی نه مورثی!

مقام نقابت سادات

مقام نقابت سادات نیز گاهی از پدر به پسر و گاهی خارج از این تعریف دست‌به‌دست می‌شد؛ از جمله خاندان سید‌مرتضی و سید‌رضی که به این مقام رسیدند و پدرشان نیز عهده‌دار بود (15)؛ همچنین خاندان ابن‌طاووس که چند نفرشان نقابت سادات را بر عهده داشتند (16)؛ اما از‌آنجاکه بحث زعامت در نقابت مطرح نیست، به تفصیل آن نمی‌پردازیم.

نتیجه:

مقامت زعامت شیعه پس از معصومان علیهم السلام، ناظر به ویژگی‌هاست و نه اصل و نسب. در روایات ویژگی‌هایی برای این امر بیان شده است؛ ازاین‌رو بعد از هر زعیمی، باید به دنبال شخصی بود که آن ویژگی‌ها را دارد نه کسی که نسبت نزدیک با زعیم قبلی را داشته باشد. البته طبیعی است که گاهی این دو در هم جمع می‌شود؛ یعنی ویژگی‌هایی در فرزند یا یکی از نزدیکان زعیم قبلی وجود دارد و از سایر افراد پررنگ‌تر است که در چنین شرایطی معرفی آن شخص به معنای مورثی‌بودن زعامت و رهبری نیست. در تاریخ نیز نمونه‌های متعددی وجود دارد که پس از رحلت زعیم شیعه، فرزندش یا یکی از نزدیکشان به زعامت و رهبری می‌رسد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ تهران: اسلامیه، ۱۳۹۵ ق، ج ۲، ص ۴۷۶.

2. محمد بن حسن طوسی؛ الغیبه؛ قم: مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ ق، ص ۳۵۶.

3. محمد بن اسحاق ابن‌ندیم‌؛ الفهرست‌؛ بیروت‌: [ بی‌نا]، ۱۳۹۸ ق‌، ص ۲۲۷.

4. علی‌اکبر غفاری؛ مقدمۀ من لایحضره الفقیه؛ قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ ق، ص ۹.

5. سیدمحسن امین؛ اعیان الشیعه؛ تحقیق: حسن الامین؛ بیروت: [بی‌نا]، ۱۴۰۶ ق، ج ۹، ص ۱۶۰.

6. محمدعلی مدرس؛ ریحانة الادب؛ قم: کتابفروشی خیام، ۱۳۶۹ ش، ج ۵، ص ۲۳۵.

7. مسعود بیات و دیگران؛ «نقش علامه حلی در رشد و پیشرفت کلام شیعی»؛ دو‌فصلنامه تخصصی سیره‌پژوهی اهل‌بیت (ع)، ش 5، پاییز و زمستان ۱۳۹۶ ش، ص ۶۷.

8. محمد بن حسن حلی؛ ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد؛ قم: اسماعیلیان، ۱۳۸۷ ش، بخش مقدمه، ص ۱۱.

9. دوین جی استوارت؛ «نخستین شیخ‌الاسلام قزوین، پایتخت صفویه»؛ ترجمۀ محمد‌کاظم رحمتی؛ آینۀ پژوهش، س 12، ش 2، تیرماه 1380، ص ۱۷۶. عبدالله بن عیسی افندی اصفهانی؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء؛ تحقیق: احمد حسینی؛ قم: [بی‌نا]، ۱۴۰۱ ق، ج ۲، ص ۱۱۹ ـ ۱۲۰ و ج ۴، ص ۲۶۸. جعفر مهاجر؛ الهجرة العاملیه الی ایران فی العصر الصفوی: اسبابها التاریخیه و نتائجها الثقافیه و السیاسیه؛ بیروت: دارالروضة، ۱۴۱۰ ق، ص ۱۴۶ ـ ۱۴۷.

10. عبدالله بن عیسی افندی اصفهانی؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء؛ تهران: مطبعه الخیام، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۱۱۹ و ج ۴، ص ۲۶۷.

11. اسکندر منشی؛ تاریخ عالم‌آرای عباسی؛ تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۰ ش، ج ۱، ص ۱۵۶.

12. عبدالهادی فقهی‌زاده؛ علامه مجلسی و فهم حدیث (مبانی و روش‌های فقه‌الحدیثی علامه مجلسی در بحارالانوار)؛‌‌ چ 2، قم: بوستان کتاب، ۱۳۹۳ ش، ص ۲۵۲.

13. عبدالحسین بن محمدباقر خاتون‌آبادی؛ وقایع السنین و الاعوام یا گزارش‌های سالیانه از ابتدای خلقت تا سال ۱۱۹۵ هجری؛ تحقیق: محمدباقر بهبودی؛ تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۵۲ ش، ص 553 ـ 565.

14. محمدعلی حبیب‌آبادی؛ مکارم الآثار؛ اصفهان: کمال، ۱۳۴۲ ش، ج ۲، ص 318 ـ 319. محمدباقر خوانساری؛ روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات؛ قم: اسماعیلیان، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۳۶۱.

15. عبدالرحمن ابن‌جوزی؛ المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم؛ تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ ق، ج ۱۴، ص ۱۶۱ و ج ۱۵، ص ۱۱۲.

16. جمال‌الدین احمد بن علی ابن‌عنبه؛ الفصول الفخریه؛ به اهتمام سید‌جلال‌الدین محدث ارموی؛ تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۳ ش، ص 131 ـ 132.

اگر همسری نماز نمی خواند جر و بحث کردن با او مشکل را حل نکرده و مسئله را سخت تر می کند بلکه باید با برخورد خوش در زندگی و رفتار عملی، سعی در حل مسئله کرد.
نماز نخواندن همسر

پرسش:

همسر من نماز نمي خواند و هر چه به او مي گويم نمازت را بخوان گوش نمي دهد. وظيفه من چيست آيا بايد از او جدا شوم؟

 

پاسخ: 
احساس مسئوليت شما در قبال همسرتان بسيار قابل تقدير است. مسؤوليتي که خداوند بر همه همسران واجب کرده است (تحريم، آيه 6) اميدواريم که خداوند پاداش نيک به شما عطا نمايد. 
در اين زمينه اگر بتوانيد از افرادي که بر روي ايشان نفوذ بيش تري دارند، استفاده کنيد، مناسب تر است. رفتار شما با وي نيز بايد به گونه‏اي باشد که تحت تأثير اخلاق، عواطف و نحوه برخوردتان قرار گيرد. به افکار و انديشه‏هاي شما - به عنوان يک فرد نمازخوان مذهبي - علاقه‏مند شود . با نفوذ در قلب و دل او، بتوانيد تغييري در فکر و انديشه وي ايجاد کنيد؛ 

بنابراين:
1-  ابتدا با عمل خود او را تشويق به نماز اول وقت و اعمال عبادي کنيد، يعني خودتان نمازتان را سر وقت بخوانيد . ساير احکام واجب را به همين صورت انجام دهيد. با عمل به دستورات الهي او را دعوت به کارهاي خوب و انجام وظايف شرعي و ترک محرمات کنيد. سپس در مورد اهميت نماز و تأثير مثبت عبادات براي او بگوييد يا کتاب هايي که در اين زمينه نوشته شده ،مثل کتاب نماز از آقاي قرائتي و يا تهيه نوارهاي مذهبي از کساني که سخنان آن ها جذاب و تأثيرگذار است، معاشرت با خانواده هاي متدين و ايجاد روابط خانوادگي با آن ها و ارتباط دادن او با دوستاني مذهبي. 
اين کارها را به صورت غير مستقيم نيز مي توانيد انجام دهيد، مثلا  اگر دوستي داريد که خانواده او از هر جهت مناسب است ،از آن ها بخواهيد که ابتدا  به شما سري بزنند. به هر نحوي که امکان دارد با اين گونه خانواده ها ارتباط برقرار کنيد، چه اينکه دوست خوب نقش بسياري مؤثري مي تواند در زندگي انسان داشته باشد.

2- اگر مشکلي براي وي ايجاد شد، با کمال خوش‏رويي و محبت به او کمک نماييد. سعي کنيد با اخلاق تان او را جذب خود کنيد تا به مرور زمان بتوانيد در او نفوذ کنيد.

3- او را سرزنش و توبيخ نکنيد (به خصوص در برابر خويشان و دوستان) . از جر و بحث و مجادله با وي پرهيز کنيد. 

4- در مقابل کارهاي او بي تفاوت نباشيد، بلکه اگر ممکن است او را راضي کنيد تا در مورد اهميت دستورات ديني با شما گفتگو کند. بايد سعي کنيد رفتارتان کاملا صادقانه باشد. به او بفهمانيد که مي خواهيد مشخص کنيد که کدام راه صحيح است، دين داري يا بي ديني.  به او بگوييد يا  شما را قانع کند يا شما او را قانع کنيد. البته لازم است ابتدا خود را براي يک گفتگوي عالمانه و در عين حال دوستانه آماده کنيد. براي اين کار بهتر است از صحبت درباره اعتقادات شروع کنيد، زيرا بي اهميتي به دستورات شرع تا حدود زيادي به خاطر ضعيف شدن عقيده فرد به خدا و قيامت است. اگر بتوانيد اصل وجود خدا را که در فطرت همه انسان ها نهاده شده با دلايل محکم عقلي براي او ثابت کنيد . نيز توجه او را به قيامت و سختي آن بيش تر کنيد. ممکن است در کارتان موفق شويد.

5- بسياري از انحرافات به خاطر همنشيني با دوستان ناباب در انسان ايجاد مي شود. اگر کاري کنيد که  با اين گونه افراد کم تر رفت و آمد کند و نسبت به آن ها بدبين شود، قدم بزرگي در اصلاح او برداشته ايد.

6- تلاش شما براي نجات همسرتان از اين وضعيت بسيار با ارزش است، حتي اگر هيچ تأثيري بر او نداشته باشد، بنابراين با صبر و حوصله به کارتان ادامه دهيد . هرگز کاري نکنيد که لجاجت او بيش تر شود. بلکه او را تشويق به توبه و بازگشت به اسلام کنيد . حداقل اين که سعي کنيد مشکل او در افراد ديگر مثل فرزند تأثير نگذارد . اگر فعلا  اصلاح پذير نيست،در آينده اميد به بازگشت و توبه را در او تقويت کنيد.

7- در صورت همکاري با شما گرچه يک گام، ايشان را مورد تشويق قرار دهيد.

8- صفات پسنديده و نقاط مثبتي که در ايشان هست ، مد نظر قرار دهيد. همواره ايشان را به خاطر آن ويژگي هاي مثبت مورد احترام و تکريم قرار دهيد.

نکته:فرض کنيد خداوند تعالي هدايت همسرتان را به شما محول کرده ،  برايش چه مي کرديد و از چه راهکارهايي استفاده مي نموديد؟

معرفي كتاب:
بهشت خانواده،سيد جواد مصطفوي
آيين همسرداري،ابراهيم اميني.

اسلام از پيروان خود مي خواهد در بين مردم با عزت زندگي كنند لذا به پوشيدن لباس زيبا، مسواك كردن، معطر بودن و خلاصه خود را آراستن تأکید فراوان کرده است.
نظر اسلام درباره زیبایی و آراستگی ظاهری

پرسش:
نظر اسلام درباره حفظ ظاهر بدن چيست؟
 

پاسخ:
اسلام از پيروان خود مي خواهد در بين مردم با عزت زندگي كنند و ظاهر خود را بيارايند و بدي هاي خود را آشكار نسازند، از اين رو پوشيدن لباس زيبا، مسواك كردن، به مو شانه و روغن زدن، معطر بودن و خلاصه خود را آراستن در حال عبادت و معاشرت نيكو با مردم داشتن، از مستحبات مؤكد و جزء برنامه روزانه مسلمانان است.

قرآن مجيد از فقيراني كه با حفظ ظاهر آبرومندانه زندگي مي كنند، ستايش مي كند(1)  و مي فرمايد: " لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فىِ الْأَرْضِ يحَْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لَا يَسَْلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا  وَ مَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيرٍْ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيم، (انفاقِ شما، مخصوصاً بايد) براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته‏اند (و توجّه به آيين خدا، آنها را از وطنهاى خويش آواره ساخته و شركت در ميدانِ جهاد، به آنها اجازه نمى‏دهد تا براى تأمين هزينه زندگى، دست به كسب و تجارتى بزنند) نمى‏توانند مسافرتى كنند (و سرمايه‏اى به دست آورند) و از شدّت خويشتن‏دارى، افراد ناآگاه آنها را بى‏نياز مى‏پندارند امّا آنها را از چهره‏هايشان مى‏شناسى و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمى‏خواهند. (اين است مشخّصات آنها!) و هر چيز خوبى در راه خدا انفاق كنيد، خداوند از آن آگاه است." آنان به قدري عفيف اند كه اگر كسي از وضع واقعي آنان آگاه نباشد، فكر مي كنند ثروتمند هستند. اينان با عزت نفس هرگز از مردم چيزي نمي خواهند. تظاهر به داشتن و بي نيازي، نشانگر مناعت طبع و روحيه عزت طلبي است و غير از رياكاري و فريب دادن است. اگر حفظ ظاهر براي خودنمايي و فخر فروشي باشد، رياكاري است و از نظر اسلام گناه حساب مي شود. بنابراين حفظ ظاهر به معناي تجويز نفاق و دورويي نيست كه اين حالت، خطرناك ترين و بدترين حالت است. انساني كه سعي كند خود را در ظاهر انسان خوب و موجه جلوه دهد، اما در باطن برخلاف آن باشد، بسيار ناپسند است.
حفظ ظاهر و به ظاهر خوب نشان دادن تا زماني پسنديده است كه موجب اشاعه بدي و از بين رفتن قبح زشتي و اخلاق ناپسند نشود.
نيز حفظ ظاهر باعث شود انسان با خود بينديشد كه اگر ظاهر خوب دارم، سعي نمايم كه باطنم نيز مطابق با ظاهر باشد. اگر غير از اين باشد، نفاق و دورويي است.
رسول اكرم (ص) به "معاذ بن جبل" فرمود: "برحذر باش از اين كه در ظاهر ، نشانه هاي نيكوكاران در تو باشد و در باطن ، فاقد آن ها باشي و در قيامت با رياكاران محشور گردي"(2). 
در جاي ديگر مي فرمايد: "از خشوع تصنعي و نفاق آلود بپرهيزيد و آن اين است كه بدن آدمي حالت تواضع به خود بگيرد، ولي قلب خاضع نباشد".(3) 
آن چه مهم است، انگيزه حفظ ظاهر است. اگر خودنمايي باشد، نوعي رياكاري و ناپسند است اما اگر براي حفظ عزت نفس دوري از ذلت باشد، پسنديده است.

پی نوشت:
1  . بقره (2) آيه 273.
2 .  فلسفي، محمد تقي، گفتار فلسفي " جوان از نظر افکار و تمايلات"، تهران: هيئت نشر معارف اسلامي، ‎۱۳۵۳ش. ج2، ص 146.
3  . حراني، ابومحمد الحسن بن علي بن الحسين بن شعبه، ترجمه و متن کتاب تحف العقول عن آل‌الرسول عليهم‌السلام، ترجمه: بهرداد جعفري، تهران: نشر صدوق، ‎۱۳۷۷ش. ص 100.
 

بايد به گونه اى همسر انتخاب كرد كه با يكديگر هم شأن و متناسب و به اصطلاح هم كُفْو باشند و به زبان ساده تر با يكديگر جور درآيند. در این صورت، زندگی گلستان است.
ملاک های انتخاب همسر در اسلام

پرسش:
در مورد ازدواج نگران هستم. انتخاب يك شوهر چه شرايطي دارد؟
 

پاسخ:
چون موقع ازدواج نزديك مى شود، بايد معيارهای انتخاب همسر را بدانيم تا آگاهانه و صحيح باشد.خلاصه اين بحث به اين منتهى خواهد شد كه بايد به گونه اى همسر انتخاب كرد كه با يكديگر هم شأن و متناسب و به اصطلاح هم كُفْو باشند و به زبان ساده تر با يكديگر جور درآيند. اگر اين شرط تأمين شود و اين هماهنگى وتناسب تحقق يابد، امور و مشكلات قابل حلّ است. 
به جرأت مى توان گفت بيشترين مشكلاتى كه در زندگى خانوادگى به وجود مى آيد، به خاطر اين است كه دخترو پسر به خطا رفته و همسر متناسب خود را انتخاب نكرده اند. 
چه بسيار همسرانى كه به خاطر هم سنخ نبودن و عدم تناسب  به تباهى و بدبختى كشيده شده اند. بسيارى ازمشكلات و اختلافاتى كه در زندگى مشترك به وجود مى آيد، ريشه در انتخاب غلط همسر دارد.
جوانى چه پسر و چه دختر بايد فكر كند و نگويد: «فعلاً ازدواج مى كنيم . اگر در آينده نتوانستيم باهم زندگى كنيم ، با طلاق از هم جدا مى شويم »، بلكه فكر كند: «من مى خواهم همسرى برگزينم كه يك عمر در كنار اوسعادتمندانه زندگى كنم».
نكته بسيار مهم در ازدواج، دقّت  در انتخاب و سهولت در ازداج بايد باشد. حال به معيارها و ملاك ها وخصوصياتى كه در انتخاب همسر بايد مورد دقّت قرار گيرد و روى آن ها بايد حسّاس بود، توجه مى كنيم:

1- تديّن و ديندارى به معناى واقعى : اين مسئله يكى از اركان مهم در انتخاب همسر است.
پاى بندى كامل به اسلام و آن را با جان و دل پذيرفتن و به آن عمل كردن ، از جمله شرايط مهم دو جوان است كه مى خواهند ازدواج كنند. اگر يكى ديندار و ديگرى بى دين يا بى توجه به مسائل دينى باشد، زندگى آن دو مقرون باخوشبختى نخواهد بود. انسان ديندار هرگز نمى تواند با همسر بى دين كنار بيايد، چون نقص بى دينى و لا ابالى گرى هرگز قابل عفو و اغماض نيست .
در دستورهاى اسلامى به اين مسئله بسيار توجه شده است . پيامبر اكرم (ص)فرمود: «عليك بذات الدين؛(1)  بر تو باد كه همسر ديندار بگيرى ».
باز در مورد ديگرى فرمود: «هر كس با زنى به خاطر ثروتش ازدواج كند، خداوند او را به حال خودش رها مى كند وكسى كه به خاطر زيباييش با او ازدواج كند، در او امور ناخوشايند خواهد ديد و كسى كه به خاطر دين و ايمانش با اوازدواج كند، خداوند همه آن امتيازات را برايش فراهم خواهد كرد».(2) 

2- اخلاق نيكو نيز از ويژگى هايى است كه بايد در انتخاب همسر به آن توجه خاص كرد. البته منظور از اخلاق نيكو تنها خنده رويى و خوش خلقى نيست ، بلكه صفات و اخلاق پسنديده در نظر عقل و شرع مى باشد.
پيامبر(ص)در اين مورد فرمود: «اذا جاءكم من ترضَوْن خُلْقَه و دينه فزّوجوه و ان لا تفعلوا تكن فتنةٌ فى الارض و فسادٌ كبير؛(3)  با كسى كه اخلاق و دينش مورد پسند باشد، ازدواج كنيد و اگر چنين نكنيد، فتنه و فساد بزرگى در زمين به وجود خواهد آمد».
حسين بن بشّار طىّ نامه اى به امام رضا(ع)نوشت : خواستگارى براى دخترم آمده كه بد اخلاق است . آيا دخترم را به او بدهم ؟ امام (ع)در جوابش نوشت : اگر بد اخلاق است ، دخترت را به او نده .(4) 
نمونه هاى اخلاق خوب، خوش زبانى و خوش خُلقى و حق پذيرى و لجاجت نكردن و تواضع و راستگويى و وقار و سنگينى و بردبارى و صبر و حُسن ظنّ و با محبت و با عاطفه بودن و مؤدّب بودن و وفادارى و قناعت و از اين قبيل صفات است.

3- شرافت خانوادگى :در ازدواج نه تنها مى خواهند دو نفر (پسر و دختر) با هم زندگى مى كنند، بلكه در حقيقت دو خانواده با هم ارتباط پيدامى كنند. اين نكته بسيار مهمى است كه در روايات بدان تصريح شده است .
پيامبر(ص)فرمود: «تزوّجوا فى الحجر الصالح فانّ العرق دسّاس؛(5)  در دامن و خانواده شايسته ، ازدواج كنيد، زيرا نطفه (ژن ها) تأثير مى گذارند».

4- عقل از شرايط اساسى طرفين در ازدواج است . عقل همانند نورافكنى است كه جاده زندگى را روشن مى كند وشيب و فرازها رامشخص ميکند تا انسان در برابر آن ها تصميم مناسبى بگيرد. 
زن و شوهر، براى اداره صحيح و تربيت فرزندانى شايسته ، بايد به نيروى عقل و فهم مجهّز باشند. در اين جا عقل به معناى زيركى و توانايى اداره خانواده است . زوجى را كه انتخاب مى كنيد، بايد فرد باهوش و زيرك و عاقل وخوش فهم باشد.

5- سلامتى جسمى و روحى . بعضى از بيمارى هاى جسمى و روانى غير قابل درمان كه تحمل آن براى همسرسخت است . 
توجه نكردن به اين مسئله ممكن است لطمه هاى سنگينى به زندگى بزند.

6- زيبايى يكى از امتيازاتى است كه در شيرينى ازدواج و سعادت زندگى زناشويى تأثير بسزايى دارد. زيبايى يك معيار و اندازه معيّن و استاندارد ندارد كه بشود افراد را با آن سنجيد، بلكه به سليقه افراد بستگى دارد؛ حتى ممكن است فردى در نظر كسى زيبا باشد و در نظر ديگرى زشت . اگر انسانى قيافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد، ممكن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا كند و از او بهانه و ايراد بگيرد و زندگى را براو تلخ نمايد. زيبايى همسر در حفظ و تقويت عفّت و ايمان همسرش تأثير دارد.
پيامبر اكرم (ص)فرمود: هنگامى كه مى خواهيد ازدواج كنيد، همان گونه كه در زيبايى صورت تحقيق مى كنيد، اززيبايى موى او نيز تحقيق كنيد. همين طور آراستگى و زيبايى مرد بر عفّت زن مى افزايد.(6) 

7- همتايى و سنخيّت و تناسب در زوجين كه به آن (كفو) مى گويند و پيشتر به آن پرداختيم . تناسب بين زوجين در تمامى جوانب هر چه بيشتر باشد، زندگى بين آن دو زيباتر و سالم تر خواهد بود.
تناسب در تحصیلات و شرافت خانوادگى و دين و ايمان اخلاق و فرهنگ اجتماعى ، هر چه اختلاف و ناهماهنگى كمتر باشد و تناسب و كفائت بيشتر باشد، موفقيت در زندگى بيشتر است.

تذكر: وجود همه شرايط در يك فرد شايد بسيار نادر و كم باشد. گرچه در انتخاب همسر مراعات جوانب مذكورخوب و لازم است ، اما شايد دقت و وسوسه زياد در اين مسائل گاهى به صلاح نباشد. بنابراين با تحقيق و دقت در موارد مذكور اگر خواستگارى به سراغ شما آمد، در صورت وجود حداقل های قابل قبول، هر چه زودتر ازدواج كنيد كه دير شدن ازدواج باعث بروز مشکلات بعدی نشود.

پی نوشت:
1  . حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، قم: مؤسسه آل البيت، 1409ق. ج 14، ص 30.
2  . همان ، ص 51.
3  . همان ، ص 51.
4  . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت: مؤسسه الوفاء، 1404ق. ج 100 ، ص 235.
5  . مظاهري، علي اكبر، جوانان و انتخاب همسر، قم: پارسيان، 1378ش. ص 115 به نقل از مكارم الاخلاق.
6  . حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، قم: مؤسسه آل البيت، 1409ق. ج 14.
 

مصداق «بحر» در آیات مربوط به داستان خضر و موسی
شواهد زبانی، تاریخی و باستان‌شناسی نشان می‌دهد واژه‌های «بحر» و «یم» در داستان فرعون به معنای دریا هستند و غرق شدن او در دریای واقعی، نه رود، قابل‌پذیرش‌تر است.

پرسش:

منظور از «بحر» در آیات مربوط به داستان خضر و موسی کدام بحر است، دریای سرخ یا رود نیل؟ از برخی آیات قرآن به دست می‌آید که فاصله زیادی با مصر نداشته، پس رود نیل است و نمی توانه دریای سرخ باشد؟ اگر رود نیله چرا تعبیر بحر آمده است؟

پاسخ:

پس از سال‌ها ستم و بردگی بنی‌اسرائیل، خداوند به حضرت موسی علیه‌السلام فرمان داد بنی‌اسرائیل را شبانه از مصر بیرون ببرد. هنگامی‌که آنان به کنار دریا رسیدند، سپاه فرعون در تعقیبشان بود و بنی‌اسرائیل خود را بین دریا و دشمن گرفتار دیدند و گمان کردند که به آخر خط رسیده‌اند. در این لحظۀ ترس و وحشت، خداوند به حضرت موسی وحی کرد که با عصایش به دریا بزند؛ دریا شکافته شد، به‌گونه‌ای‌که هر بخش آب، چون دیواری استوار در دو سوی راه ایستاد. بنی‌اسرائیل با آرامش از آن گذشتند، اما هنگامی‌که فرعون و لشکریانش دنبال آنان وارد دریا شدند، آب‌ها به هم پیوست و همگی غرق شدند. (1) درباره این‌که بنی‌اسرائیل از رودخانه نیل گذر کردند یا دریای سرخ اختلاف است. (2) در این نوشتار این موضوع را مورد کاوش قرار می‌دهیم.

رود نیل یا دریای سرخ؟

قرآن برای تعبیر از آنچه حضرت موسی آن را با عصایش شکافت و بنی‌اسرائیل از آن گذر کردند و فرعونیان در آن غرق شدند، از دو واژه «بحر»(3) و «یم»(4) استفاده کرده است. «بحر» در زبان عربی هر محل وسیعى است که شامل آب زیاد باشد.(5) کلمه «یم» نیز در عربی به معنای دریا است و در اصل از زبان عبری و سریانی وارد این زبان شده است. (6) با توجه به این‌که دو واژه «بحر» و «یم» در معنای «دریا» ظهور دارند و استفاده از آن‌ها در معنای «رود» هرچند جایز، اما خلاف ظاهر است و قرینه‌ای برای آن وجود ندارد، می‌توان گفت: مطابق ظاهر آیات قرآن بنی‌اسرائیل از دریای سرخ گذر کردند، نه رود نیل. (7) با توجه به سبک خاص قرآن که در هنگام نقل داستان فقط به مواردی اشاره می‌کند که در هدف هدایتی آن مؤثرند و به سایر مطالب نمی‌پردازد، بیشتر از این نمی‌توان چیزی از قرآن درباره این موضوع گفت. البته این ظهور قرآن مؤیّداتی هم دارد. مطابق قرآن، خداوند جسد فرعون را پس از غرق شدن نجات داد و سالم نگه داشت تا درس عبرتی برای آیندگان شود (8) و از سوی دیگر، بدن فرعون پس از کشف مقبره‌اش از مومیایی خارج و مورد آزمایش قرار گرفت و دانشمندان در بدنش بقایای نمک یافتند. با توجه به این‌که نمک در دریا است و نه در رودخانه، احتمال دادند که فرعون در دریای سرخ که از شورترین دریاهاست غرق شده و نه در رود نیل. (9) مؤید دیگر هم این‌که بنی‌اسرائیل در سمت شرق رود نیل زندگی می‌کردند؛ بنابراین، آنان برای فرار نیازی به عبورکردن از رود نیل نداشتند تا شکافته شود. (10) چنانکه شرق و غرب نیل زیر نفوذ فرعون بود و درنتیجه، فرار از سمت غربی و رفتن به سمت شرقی آن، کمکی به بنی‌اسرائیل نمی‌کرد. مؤید دیگر هم این‌که در خلیج عقبه که در شمال شرقی دریای سرخ است، آثاری همچون چرخ طلایی ارابه یافت شده است. (11)

نتیجه:

در قرآن برای محل غرق شدن فرعون از دو واژه «بحر» و «یم» استفاده شده است. این دو واژه ظهور در معنای «دریا» دارند و دست برداشتن از این ظاهر و حمل آن‌ها بر معنای «رود» نیازمند قرینه است و چنین قرینه‌ای وجود ندارد. در کنار این ظهور قرآنی می‌توان به شواهد تاریخی و باستان‌شناسی نیز اشاره کرد: 1. بنی‌اسرائیل در شرق رود نیل زندگی می‌کردند و این یعنی آنان برای فرار از مصر نیازی به گذشتن از رود نیل نداشتند تا خدا بخواهد آن را بشکافد. 2. مطابق قرآن خداوند جسد فرعون را سالم نگه داشت تا مایه عبرت آیندگان باشد و دانشمندان در جسد فرعون بقایای نمک پیدا کردند که شاید نشانه غرق شدن فرعون در دریا باشد، نه در رود که نمک ندارد. 3. مطابق برخی گزارش‌ها در خلیج عقبه که در دریای سرخ واقع شده، بقایایی از ارابه‌های قدیمی همچون چرخ طلا پیدا شده است.

برای مطالعه بیشتر:

طباطبائی امین، طاهره سادات و محمدعلی احمدیان، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بر دیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، دوره11، ش4، اسفند 1393ش، صص109-136.بى‌‏آزار شیرازى، عبدالکریم‏، باستان‌شناسی و جغرافیاى تاریخى قصص قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، چاپ سوم، 1380ش، ص222-226.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره شعراء، آیه‌های 52-66.

2. طباطبائی امین، طاهره سادات و محمدعلی احمدیان، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بر دیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، دوره11 ، ش4 ، اسفند 1393 ش، ص 110.

3. سوره اعراف، آیه 138: «وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ ...؛ و بنی‌اسرائیل را از دریا [یی که فرعونیان را در آن غرق کردیم] عبور دادیم ...؛» سوره یونس، آیه 90: «وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتّٰى إِذٰا أَدْرَکَهُ اَلْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَلَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ وَ أَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ؛ و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و لشکریانش آنان را از روی ستم و تجاوز دنبال کردند تا هنگامی‌که بلای غرق شدن، او را فروگرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودی جز همان‌که بنی‌اسرائیل به او ایمان آوردند، نیست و من از تسلیم‌شدگان [در برابر فرمان‌های حق] هستم؛» سوره طه، آیه 77: «وَ لَقَدْ أَوْحَیْنٰا إِلىٰ مُوسىٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی اَلْبَحْرِ یَبَساً لاٰ تَخٰافُ دَرَکاً وَ لاٰ تَخْشىٰ؛ و همانا به موسی وحی کردیم که بندگانم را شبانه [از مصر] حرکت بده و برای آنان راهی خشک در دریا قرار ده که [در آن موقعیت] نه از رسیدن فرعونیان بترسی و نه از غرق شدن بهراسی؛» سوره شعراء، آیه 63: «فَأَوْحَیْنٰا إِلىٰ مُوسىٰ أَنِ اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکٰانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ اَلْعَظِیمِ؛ پس به موسی وحی کردیم که عصایت را به این دریا بزن. [موسی عصایش را به دریا زد] پس [دریا] از هم شکافت و هر پاره‌اش چون کوهی بزرگ بود.»

4. سوره طه، آیه 78: «فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ مِنَ اَلْیَمِّ مٰا غَشِیَهُمْ؛ پس فرعون با لشکریانش آنان را دنبال کرد و [بخشی] از دریا آنان را فروگرفت، چه فروگرفتنی؛» سوره اعراف، آیه 136: «فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ؛ نهایتاً به سبب اینکه آیات ما را تکذیب کردند و از آن‌ها غافل و بی‌خبر بودند، از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم؛» سوره قصص، آیه 40: فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَهُ اَلظّٰالِمِینَ؛ پس او و سپاهیانش را گرفتیم و در دریا افکندیم؛ پس با تأمل بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود؟ سوره ذاریات، آیه 40: «فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ؛ درنتیجه او و سپاهیانش را گرفتیم و به دریا افکندیم، درحالی‌که مستحقّ سرزنش بود

5. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دار الشامیه، چاپ اول، 1412 ق، ص 108؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏1، ص 215؛ قرشى بنابى، على‏‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏1، ص 162.

6. راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 893؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏14، ص 2677. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، ص 112 و 129.

8. سوره یونس، آیه 92: «فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَهً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ؛ پس امروز تو را با بدن بی‌جانت نجات می‌دهم تا برای آیندگانت نشانه‌ای باشی؛ و یقیناً بسیاری از مردم از نشانه‌های ما بی‌خبرند

9. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، ص 115.

10. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق، ص 113-115.

11. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق، ص 131.

چرایی عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیه 113 سوره فصلت
عدم ذکر نام اسماعیل در آیه «وَ بارَکنا عَلَیهِ وَ عَلىٰ إِسحاقَ» و ذکر حضرت اسحاق و ابراهیم، به‌سبب تغییر موضوع آیات است، نه محرومیت او از برکت الهی.

پرسش:

چرا در آیات 112 و 113 سوره صافات فقط به ابراهیم و اسحاق برکت داده و از اسماعیل سخنی به میان نیامده است؟

پاسخ:

«اسماعیل» دوازده بار در قرآن آمده و از میان دست‌کم یازده بار حضرت اسماعیل پسر حضرت ابراهیم اراده شده است. (1) ایشان در قرآن چهره‌ای سرشار از ایمان، وفاداری و تسلیم دارد. او «غلامی حلیم» بردبار، آرام و اهل صبر معرفی می‌شود که در آزمون بزرگ قربانی، با آگاهی و اختیار در کنار پدرش می‌ایستد و نهایت اطاعت از فرمان خدا را نشان می‌دهد؛ به‌همین‌دلیل، نماد تسلیم آگاهانه در برابر اراده الهی به شمار‌می‌آید. اسماعیل شریک ابراهیم در ساخت کعبه است. قرآن شش‌بار از حضرات اسماعیل و اسحاق با هم یاد کرده و در همه‌جا اسماعیل مقدم بر اسحاق آمده است.

 

اسماعیل و اسحاق در سوره صافات

از آیه 100 تا آیه 113 سوره صافات درباره حضرت ابراهیم و دو پسر ایشان است. خداوند نخست از آیه 100 تا 108 ماجرای بشارت حضرت ابراهیم به پسری بردبار که حضرت اسماعیل است و سپس رؤیای حضرت و فرمان یافتن ایشان به قربانی اسماعیل و تسلیم شدن پدر و پسر در مقابل این فرمان الهی را بیان می‌کند. این 9 آیه کاملاً حول محور شخصیت حضرت اسماعیل است. در ادامه، خداوند در دو آیه به حضرت اسحاق اشاره می‌کند و این‌که خداوند به او برکت داده است.

 

چرایی عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیه 113 سوره صافات

خداوند پس‌ازاینکه بشارت تولد اسحاق را به حضرت ابراهیم می‌دهد، می‌گوید ما «او» و اسحاق را برکت دادیم:

«وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ اَلصّٰالِحِینَ * وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ؛ (2)

و ما او را به اسحاق که پیامبری از شایستگان بود مژده دادیم و بر "او" و بر اسحاق برکت دادیم و از دودمان "آن دو" برخی نیکوکارند و برخی آشکارا ستمکار بر خویش‌اند

مفسران درباره مرجع ضمیر «علیه» در آیه «وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ» با هم اختلاف دارند. اقلیتی از مفسران معتقدند که این ضمیر به حضرت اسماعیل برمی‌گردد. برخی همچون بقاعی در نظم الدرر و صادقی در الفرقان (3) فقط این قول را مطرح کرده‌اند. برخی همچون طبرانی (4) و شوکانی این قول را به شکل «قیل: گفته شده» بیان کرده‌اند که نشان می‌دهد خودشان آن را قبول ندارند؛ به‌ویژه شوکانی که آشکارا این قول را بعید دانسته است. (5)

 بقاعی در همین زمینه گفته است: «مراد از سخن خداوند متعال "و بر او برکت نهادیم،" همان غلامِ بردبار است؛ و او همان کسی است که برای قربانی شدن مطرح بود و تمام سیاق این گفتار پیرامون او شکل گرفته است، زیرا سخن از آغاز تا انجام دربارهٔ اوست. آخرین ضمیرِ قطعی پیش‌ازاین عبارت، ضمیرِ موجود در جملهٔ "فدیناه: او را بازخریدیم" است که بی‌تردید به او بازمی‌گردد و همچنین ضمیر در جملهٔ "ترکنا علیه فی الآخرین: و نام نیکش را در میان آیندگان باقی گذاشتیم،" ازنظر من، بازگرداندن این ضمیرها به غلام بردبار سزاوارتر از بازگرداندن آن‌ها به ابراهیم علیه‌السلام است، زیرا ستایش ابراهیم پیش‌تر در سیاق آیات به‌طور کامل بیان شده است. همچنین دیدم که حمزه کرمانی نیز همین دیدگاه را اختیار کرده و گفته است که از برکت او این بود که محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از نسل او پدید آمد و عرب‌ها همگی از تبار او هستند». (6)

مشکل سخن بقاعی این است که آخرین ضمیر در عبارت «بشرناه» آمده و ضمیر «ه» در این عبارت قطعاً به حضرت ابراهیم برمی‌گردد و نمی‌توان گفت خدا به حضرت اسماعیل بشارت تولد حضرت اسحاق را داد!

بحرانی در البرهان نیز روایتی از امام صادق علیه‌السلام آورده که امام منظور از آن را حضرت اسماعیل دانسته است. (7)

حتی در تایید این قولِ اقلیت، می‌توان گفت: عبارت «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا» نیز مؤیّد این است که منظور از ضمیر «ه» در «علیه» حضرت اسماعیل و منظور از ضمیر «هما» در «ذریتهما» حضرات اسماعیل و اسحاق هستند؛ زیرا ذکر ذریه ابراهیم ما را از ذکر ذریه اسحاق بی‌نیاز می‌کرد، برخلاف ذکر ذریه اسماعیل که ما را از ذکر ذریه اسحاق بی‌نیاز نمی‌کند. نیازی به تذکر نیست که این مؤیّد تنها در حد اشعار است و نه ظهور.

اما اکثر مفسران معتقدند که ضمیر «ه» در «علیه» به حضرت ابراهیم و ضمیر «هما» در «ذریتهما» به حضرات ابراهیم و اسحاق برمی‌گردد. (8) به‌ویژه‌که ضمیر قبلی در «بشرناه» نیز به ایشان برمی‌گردد و بین بخشی از سوره که درباره حضرت اسماعیل بود تا این بخش، چهار آیه فاصله شده است و عود ضمیر به مرجعی که این مقدار دور باشد، به‌ویژه باوجود اشاره به اسم ابراهیم که می‌تواند مرجع باشد، معمولاً تا قرینه قوی‌ای وجود نداشته باشد، پذیرفته نمی‌شود.

اما حتی اگر ضمیر «ه» در «علیه» به حضرت اسماعیل برنگردد، نه کسر شأن حضرت است و نه دلیل این‌که خداوند به ایشان برکت نداده است؛ چراکه بخشی از سوره که مخصوص ایشان بود، تمام شده و موضوع این دو آیه حضرت اسحاق است و همان‌طور که عدم اشاره به حضرت اسحاق در آیات مربوط به حضرت اسماعیل، کسر شأن حضرت اسحاق نبود؛ پس عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیات مربوط به حضرت اسحاق نیز کسر شأن حضرت اسماعیل نیست.

نکته پایانی نیز این‌که ابن‌عجیبه مراکشی در همین زمینه گفته است: علت این‌که خداوند در این بخش اسمی از حضرت اسماعیل نیاورد این بود که خداوند از ایشان در سوره مریم یاد کرده است؛ (9) اما با قطع‌نظر از ذوقی بودن این پاسخ، مشکل این است که ثابت نیست «اسماعیل» ذکرشده در آیه 54 سوره مریم، حضرت اسماعیل پسر حضرت ابراهیم است یا اسماعیل دیگری اراده شده است. (10)

نتیجه:

درباره این‌که ضمیر «ه» در «علیه» در آیه «وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ» به حضرت ابراهیم برمی‌گردد یا حضرت اسماعیل اختلاف است. اقلیتی از مفسران معتقدند این ضمیر به حضرت اسماعیل برمی‌گردد که در این صورت این سؤال پیش نمی‌آید که چرا به نزول برکت بر حضرت اسماعیل اشاره نشد؛ اما اکثر مفسران معتقدند که این ضمیر به حضرت ابراهیم برمی‌گردد که این پرسش مطرح می‌شود: چرا خدا فقط به حضرات ابراهیم و اسحاق برکت داده و از اسماعیل، سخنی به میان نیامده است؟ پاسخ این است که اسماعیل و اسحاق در سوره صافات دو بخش مستقل از هم دارند و در هیچ‌کدام از دیگری یاد نشده است. توضیح آن‌که خداوند در سوره صافات در هشت آیه به تولد حضرت اسماعیل و ماجرای ذبح ایشان اشاره می‌کند و محور اصلی این بخش، حضرت اسماعیل است و در این بخش اصلاً ذکری از حضرت اسحاق نیست. سپس این بخش تمام می‌شود و بعد از سه آیه، خداوند در دو آیه به تولد حضرت اسحاق و برکت اشاره می‌کند و چون این بخش درباره حضرت اسحاق بوده، به حضرت اسماعیل اشاره نشده و این عدم اشاره لزوماً دلیل این نیست که برکت بر ایشان نازل نشده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. درباره مصداق «اسماعیل» در آیه 54 سوره مریم اختلاف است.

2. سوره صافات، آیه‌های 112 و 113.

3. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1406 ق، ج‏25، ص 195 «و من ذریتهما: إسماعیل و إسحاق‏.»

4. طبرانی، احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏5، ص 319: قوله تعالى: «"و بارکنا علیه و على إسحاق؛" أی و بارکنا على إبراهیم و على إسحاق و قیل: على إسماعیل و على إسحاق.»

5. شوکانی، محمد، فتح القدیر، دمشق، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1414 ق، ج‏4، ص 466: «و قیل: إن الضمیر فی علیه یعود إلى إسماعیل و هو بعید.»

6. بقاعی، ابراهیم بن عمر، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‌، چاپ سوم، 1427 ق، ج‏6، ص 330.

7. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص: 618: «فقال أبو عبد الله (علیه‌السلام): ثم قال: "و بشرناه بإسحاق نبیا من الصالحین* و بارکنا علیه و على إسحاق‏" یعنی بذلک إسماعیل قبل البشاره بإسحاق، فمن زعم أن إسحاق أکبر من إسماعیل و أن الذبیح إسحاق فقد کذب بما أنزل الله عز و جل فی القرآن من نبأهما

8. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏23، ص 56؛ طبرسى، فضل بن حسن،‏ مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ اول، 1372 ش، ج‏8، ص 709.

9. ابن‏‌عجیبه، احمد، البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید، قاهره، حسن عباس زکی‏، چاپ اول، 1419 ق، ج‏4، ص 615: «و لیس لإسماعیل هنا ذکر، استغناء بذکر ترجمته فى مریم.»

10. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏7، ص 244.

اجتماع میلیونی اربعین، بستر مناسبی برای ارائه روایت شر مطلق از اسرائیل است تا دنیا از خطر این ماشین کشتار آگاهی یابد که داعیه حکومت جهانی را دارد.
ظرفیت پیاده‌روی اربعین برای حل مسئلۀ فلسطین

پرسش: 
ظرفیت اربعین برای حل مسئله فلسطین چیست؟ در‌این‌باره چه چشم‌انداز مثبتی پیش‌روی جهان اسلام است؟
 

پاسخ:
اجتماع اربعین، پدیده‌ای فقط مذهبی یا شیعی نیست، بلکه رویدادی بشری است که با فراتر‌رفتن از مرزهای زمان و مکان، مرزهای جعلی دولت ملت، مرزهای قومیت، نژاد و مذهب، مقیاس جهانی پیدا کرده است. اربعین، نمایش دو انسان، دو سبک زندگی و دو جهان معنایی و ارزشی است. اربعین نمایشگاه بزرگ خیر و شر است که ظلم و عدالت و ظالم و مظلوم را معنا می‌بخشد. امروز روشن‌ترین صحنه و مصداق خیر و شر و جنایت و عدالت، مسئله فلسطین و نسل‌کشی در غزه است؛ از‌این‌رو اربعین سال‌های اخیر با گذشته متفاوت است.

1. گستره و تنوع انسانی و جغرافیایی پیاده‌روی اربعین
پیاده‌روی اربعین بزرگ‌ترین اجتماع انسانی آزادگان در تاریخ معاصر و کانونی برای تولید معناست. امروزه پیام اربعین در مرزهای شیعی و اسلامی محصور نمانده است، بلکه خود را به مرزهای انسانی و فطری رسانده است. شاهد این مسئله آن است که هم از نزدیک به صد کشور جهان (از جمله آمریکا، استرالیا، کانادا، آلمان، هلند، بلژیک، فرانسه، اسکاندیناوی، ایسلند و برخی کشورهای آفریقایی)، سیل شیعیان، اهل‌سنت، مسیحیان، بودائیان و ایزدیان روانه سرزمین عراق می‌شوند و هم در بیرون از مرزهای عراق و در کشورهایی همچون آمریکا و انگلیس این اجتماع برگزار می‌شود .(1)  این مراسم برای بسیاری از زائران فرصتی استثنایی برای همدلی و دوستی و انتقال فرهنگ و ارزش‌ها با افرادی از فرهنگ‌ها و ملیت‌های مختلف است. تعاملات فرهنگی و انسانی می‌تواند عقلانیت و کارآمدی اسلام را در جایگاه دینی توحیدی به نمایش بگذارد و پروژه اسلام‌هراسی استعمار و خرده‌روایت‌های ضداسلامی و شیعی را خنثی کند.

2. پیاده‌روی اربعین، بزرگ‌ترین بستر دیپلماسی عمومی و انتقال روایت شر مطلق (اسرائیل) به دنیا
یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های اربعین برای توقف نسل‌کشی فلسطین و فروپاشی اسرائیل، این است که بسیجی عمومی و وجدانی در دنیا ایجاد شود و همۀ ملت‌ها با واردکردن فشار سیاسی بر اسرائیل و نیز بستن سفارتخانه‌ها و قطع روابط و همچنین تحریم اقتصاد اسرائیل و کالاهای اسرائیلی، فشار حداکثری بر این کشور آورند تا نسل‌کشی متوقف شود. گرچه بسیاری از دولت‌ها همراهی نخواهند کرد، اما می‌توان با همراهی ملت‌ها، موج‌های فشار افکار عمومی و مطالبه جهانی را به دل سنگ این رژیم کوبید. اربعین بستر بسیار مناسبی برای این کار است؛ چراکه عمدۀ معارف و شعارهای این مراسم، مؤلفه های انسانی است که هر روز مصداق عینی آن در غزه به‌روشنی مشاهده می‌شود؛ تحریم مطلق آب و غذا و دارو و قتل‌عام انسان‌های گرسنه در صف غذا، کودک‌کشی و وقایع دیگر، عاشورای دیگری در میانۀ بزک‌های مدرن و سلطۀ سرمایه‌داری است. این صحنه که تجلی عینی حوادث کربلاست، امروزه تنفر از رژیم را بسیار شدت بخشیده است و وجدان بیداری را برمی‌انگیزاند. بی‌تردید امروزه مصداق جنایت‌های انسانی و ظلم آشکار در صحنه بین‌المللی و جهان اسلام، مسئله فلسطین و حملات وحشیانه رژیم نامشروع اسرائیل در غزه است. تاکنون بالغ بر شصت‌هزار غیرنظامی در غزه بر اثر حملات ددمنشانۀ رژیم اسرائیل به شهادت رسیده‌اند و عملاً نسل‌کشی جدی در باریکۀ غزۀ فلسطین از سوی این رژیم اشغالگر در حال انجام است. 

راهبرد و راهکار: یکی از شریان‌های حیاتی رژیم غاصب صهیونیستی در هفتادسال گذشته برای مشروعیت‌بخشی به افکار عمومی جهان، انگارۀ «مظلومیت یهود» است و جنایات خود را پشت نقاب «افسانۀ هولوکاست» مخفی می کردند. در مراسم اربعین باید دو مسئله را به دنیا انتقال داد: 
نخست: «نسل‌کشی و مظلومیت فلسطین»؛

دوم: «سلطه‌جویی و خطر جهانی صهیونیسم».

امروزه تنفر از اسرائیل، «حس بشری و جهانی» حتی بین یهودیان غیرصهیونیست است؛ بنابراین استفاده از ظرفیت دیپلماسی عمومی جدید موجود در اربعین می‌تواند برای ایجاد موج بلندی از تنفر در بین مسلمانان و غیرمسلمانان از بیش از صد کشور با ملیت‌های گوناگون که چند روز در مسیر پیاده‌روی هستند، بسیار سازنده باشد؛ چراکه جغرافیای اربعین، مقیاسی جهانی دارد. این مسئله را می‌توان با قالب‌های متعدد هنری، نمادسازی، تئاتر و به‌نمایش‌گذاشتن صحنه‌های جنایت اسرائیل به صورت غیرمستقیم به هر مخاطبی با هر ملیت و زبان و فرهنگی انتقال داد؛ به گونه‌ای که این افراد، رسانه و روایتگر مسئله فلسطین در کشور خود باشند و به هنگام بازگشت به کشور خود، همچون سفیری در جامعۀ شبکه‌ای، این پیام را انتقال دهند. در بستر اربعین می‌توان نهادهای مدنی و روشنفکری وngo های دنیا را برای فشار بر سازمان‌های بین‌المللی و پاسخگوکردن آنها فعال کرد؛ همچنین می‌توان استعداد حقوق‌دانان و سیاستمداران آزاده را همراه کرد و موجی از تنفر، خشم و فشار جهانی علیه اسرائیل به وجود آورد.

3. ظرفیت اربعین در ایجاد انسجام امت اسلامی برای مقابله با اسرائیل
ظرفیت دنیای اسلام در مسئلۀ فلسطین بسیار پراکنده است؛ بخشی از آن یعنی محور مقاومت برای فلسطین هزینه می‌دهد، بخشی بی‌طرف و ساکت است و بخشی کنار اسرائیل ایستاده‌اند و منافعشان را با خون مردم فلسطین تأمین می کنند. وسعت جغرافیایی سرزمین‌های اشغالی و موقعیتش با کشورهای اسلامی و جمعیت انسانی آنها را وقتی روی نقشه می‌بینیم، دست خیانت برخی کشورهای اسلامی به‌خوبی آشکار می‌شود؛ درحالی‌که جمعیتی چهارصدمیلیونی از مسلمانان اطراف اسرائیل هستندو فقط در کشور مصر ۱۱۰ میلیون مسلمان زندگی می‌کنند، دانشگاه‌های بسیاری از کشورهای جهان اسلام در همراهی مردم غزه از دانشگاه‌های آمریکا عقب ماندند. مردم بسیاری از کشورهای اسلامی همچون عربستان به اندازه مردم استرالیا و انگلیس و آمریکا با مردم غزه همدردی نکردند و در اوج کشتار مسلمانان فلسطین درگیر جشن‌های مبتذل حجاز بودند. 
نفوذ پیام اربعین را در کلام عمر کایا ـ زائر چهل‌ساله از ترکیه ـ می‌توان لمس کرد که می‌گوید:
 «من سنی‌مذهب هستم، اما از کودکی داستان کربلا را شنیده‌ام و همیشه آرزو داشتم که در این پیاده‌روی شرکت کنم. برای من این سفر نه‌تنها یک زیارت دینی، بلکه یک تجربه روحانی عمیق است که به من کمک می‌کند ایمانم را تقویت کنم و ارزش‌های حقیقی اسلام را بیشتر درک کنم. در اربعین شرکت می‌کنم؛ زیرا معتقدم امام حسین (ع) متعلق به تمام مسلمانان است. این مراسم به ما یادآوری می‌کند که فراتر از تفاوت‌های مذهبی، ما یک امت هستیم و باید در کنار هم برای عدالت و حقیقت ایستادگی کنیم»(2)  
راهبرد و راهکار: پیام محوری معارف اربعین و نهضت عاشورا، مقاومت و مبارزه با ظلم و استکبارستیزی است. امروز تطبیق این امر در مسئله فلسطین است. حضور میلیونی مردم، افزون بر خارج‌کردن امت از انفعال و سکوت در قبال مسئلۀ فلسطین، قدرت نرم مقاومت و دنباله آن را به تصویر می‌کشد. درواقع راهپیمایی اربعین، بخشی از جبهۀ مقاومت است. این قدرت نرم برآمده از هم‌گرایی کشورهای اسلامی در مسیر «هیهات من الذله»، دشمن را به عقب می‌راند؛ ازاین‌رو شعار اصلی اجتماع اربعین، حمایت از فلسطین است؛ همچنین در آغاز مسیر راهپیمایی، شعار اصلی موکب‌ها با محوریت فلسطین است؛ برای مثال در موکب «ندا الاقصی» عالمان اهل‌سنت فلسطینی، لبنانی و کشورهای دیگر، جهت قطب‌نمای این راهپیمایی را به سمت فلسطین و آزادی قدس شریف نشان می‌دهند.(3)   افزون بر اینها، محاصره، تحریم و انزوای اسرائیل نیز شریان اقتصادی و سیاسی این رژیم را قطع می‌کند.

4. اربعین به‌مثابۀ بازیگر منطقه‌ای و جهانی (هویت فراگیر، ژئوپلیتیک فرهنگی و قدرت بدون مرز)
در حکمرانی جدید گاهی وزن بازیگران غیررسمی بیش از بازیگران رسمی است؛ چراکه بازیگران رسمی در ژئوپلیتیک مشخص و در مرزهای دولت ـ ملت با نیروی انسانی خاصی محدودند؛ اما اربعین با عبور از این محدودیت و خلق قدرت نرم در ژئوپلیتیک فرهنگی در مقیاس فراملی، فرانژادی و فرامذهبی، با حضور اتباع بیش از صدکشور، یک بازیگر جهانی است. اساساً لایۀ اول معنا در اربعین، ارزش‌های انسانی و فراگیر است که هر وجدان بیداری را مجذوب خویش می‌کند؛ شاهد این مسئله حضور غیرمسلمانان و حتی لائیک‌ها در سرزمین عراق و همچنین برگزاری اربعین در بسیاری از کشورهای دنیاست. جالب است که این زنجیزه بزرگ انسانی در ژئوپلیتیک فرهنگی اربعین، بنیان کاملاً مردمی و جهادی دارد و نه دولتی و حاکمیتی. درواقع اربعین با نمایش عقلانیت و کرامت، انسانیت و صلح‌طلبی، مقاومت و ظلم‌ستیزی و ژئوپلیتیک فرهنگی و تمدنی، سبب خلق هویتی فراملی، فراگیر و قدرت بدون مرز شده است و جهان معنایی جدیدی را به دنیا عرضه می‌کند؛ جهانی که سبک جدیدی از زیست متعالی را مبتنی بر ارزش‌های فطری و اخلاقی ارائه می‌دهد. اربعین نمایش‌دهندۀ وجهۀ عقلانی و انسانی توحید به دنیاست و روایت اسلام خشونت‌گرا و جنگ‌طلب و سلطه‌گر را باطل می‌کند و پروژۀ اسلام‌هراسی را ناکام می‌گذارد؛ به همین دلیل با وجود شدیدترین سانسورها و تقابل‌ها، پدیدۀ اربعین جهانی شده است و همواره خود را بازتولید می‌کند(4) اداره خودیار و مردمی بزرگ‌ترین اجتماع انسانی با بالاترین سطح امنیت و با‌کیفیت‌ترین خدمات عمومی، مهر باطلی بر نظام سرمایه‌داری و دیوان‌سالاری می‌زند. طبیعتاً اگر تمرکز اربعین بر مسئله فلسطین و غزه باشد، می‌تواند ضربه‌های سختی به شریان‌های حیاتی رژیم غاصب صهیونیستی و ساختارهای نظم آمریکایی بزند؛ چراکه مقیاس قدرتش، جهانی است.(5) 

نتیجه: 
اجتماع میلیونی اربعین، بستر مناسبی برای ارائه روایت شر مطلق از اسرائیل است تا دنیا از خطر این ماشین کشتار آگاهی یابد که داعیه حکومت جهانی را دارد. حضور اتباع بیش از صد کشور، صحنۀ اربعین را به بزرگ‌ترین میدان دیپلماسی عمومی و ایجاد موج خشم و تنفر علیه اسرائیل و پاسخگو‌کردن سازمان‌های بین‌المللی تبدیل کرده است؛ همچنین اتحاد امت اسلامی و مطالبه‌گری عمومی از حکومت‌های اسلامی می‌تواند اسرائیل را به نابودی کشاند. افزون بر اینکه حضور میلیونی ذیل مقاومت، قدرت نرم و بازدارندگی مقاومت را به رخ جهانیان می‌کشد.

پی نوشت:
1. احمدی شیروانی، مریم، «اربعین؛ تقویت جبهه مقاومت و تسریع نابودی اسرائیل»؛ خبرگزاری قدس، 02/06/1403، شماره 1007259؛ در: https://qudsonline.ir/xbzxk.
2 . «عاشقان حسین، اربعین در کربلا؛ از لبنان تا مراکش و تانزانیا»؛ تسنیم‌نیوز، 04/06/1403؛ در:  https://www.tasnimnews.com/fa/new.
3 . پرویش، محسن، «بررسی ظرفیت‌های تمدن‌سازی در جهان اسلام با تکیه بر پیاده‌روی اربعین»؛ ص 33 ـ 44.
4 . قاسمی، بهزاد، «ظرفیت‌سنجی پیاده‌روی اربعین و تأثیر آن بر تمدن نوین اسلامی»؛ ص 37 ـ 38.
5 . سامانی، سیدمحمود، «کارکردهای سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی اربعین حسینی»، ص 38.
 

صفحه‌ها