كلام

به تصريح آيات قرآن، رسالت محمد ص رسالت جهاني است: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَــالَمِينَ نَذِيرًا»

با سلام و عرض خسته نباشید.

 

1. آیا اسلام از ظهور خودش داعیه جهانی داشته است؟

 

2. یا آنگونه که برخی اروپائیان ادعا می کنند که اسلام در ابتدا که ظهور کرد فقط می خواست مردم قریش را هدایت کند و بعدا تصمیم گرفتند که دعوت خود را تعمیم دهند؟

 

سپاس از اساتید بزرگوار.

با سلام و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني و آرزوي توفيق روزافزون.

براي پاسخ به پرسش مذکور توجه شما را به اين نکات جلب مي کنيم:

1.         به تصريح آيات قرآن، رسالت محمد ص رسالت جهاني است: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَــالَمِينَ نَذِيرًا»(1)؛ يعني: «زوال ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا بيم دهنده جهانيان باشد». به تعبير قرآني، رسالت پيامبر (ص) در خطاب با اعراب آغاز مي شود اما سپس به صورت فراگير مي شود: «وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ»(2)؛ يعني: «و اين قرآن به من وحى شده تا با آن شما را و هر كه را كه اين پيام به او برسد هشدار دهم». اين آيات در مکه نازل شده اند و چنين نيست که بعد از تشکيل حکومت در مدينه بيان شده باشند تا گفته شود که پيامبر ص بعد از به قدرت رسيدن، درصدد گشترس دين برآمد.

2.         آري، چون پيامبر ص در مکه مبعوث شده بود، طبيعتا نقطه عزيمت تبليغي ايشان از مکه است و متناسب با امکانات و توانايي هاي محدودش، نخست قريشيان را دعوت نمود. به همين جهت، در آيات قرآني به پيامبر (ص) سفارش شده که نخست اقوام و خويشاوندانت را دعوت کن: «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ»(3)؛ يعني: «و خويشاوندان نزديكت را انذار كن». چنين برنامه اي کاملا معقول و موجه است؛ يعني اگر قرار باشد کسي پيامش را به جهانيان اعلام کند، نخست از نزديکان خودش شروع مي کند و از آنها يارگيري مي کند و با کمک آنها فرهنگ و آرمان و مطلوب خود را بسط مي دهد. پيامبر (ص) نيز به سفارش خداوند براي بسط فرهنگ ديني، نخست خويشاوندانش را دعوت کرد تا با کمک گيري از آنها به بسط فرهنگ ديني بپردازد.

3.         بنابراين، مستند به مجموع آيات قرآني روشن مي شود که رسالت محمد (ص)، از همان ابتدا رسالت عام و جهانشمول بود و قرار نبود در مکه و قوم قريش محدود بماند. آري، نقطه عزيمت رسالت نبوي، قريش و مکه بود. اما نقطه مطلوب رسالت محمدي، بسط جهاني فرهنگ ديني بود. بسط جهاني فرهنگ ديني ممکن نيست، مگر اين که با کمک ياران و همراهان، قدرت نظامي و سياسي تشکيل داده تا از کيان فرهنگ ديني دفاع کرده و پيام خود را به جهان بفرستيم و به دينداران جهان براي رهايي از سيطره ظلم کمک کنيم. به همين جهت، خداوند از پيامبر (ص) مي خواهد که نخست خويشاوندانش را دعوت کند تا آرام آرام به قدرت سياسي  و اجتماعي دست يابد.

4.         همين که پيامبر (ص) به قدرت سياسي و اجتماعي و نظامي دست يافتند، درصدد بسط و گسترش دين برآمدند و نامه هايي به سران کشورهاي منطقه نوشته و آنها را به دين اسلام دعوت نمودند. در بسط دين نبايد از اين نکته مهم غفلت نمود که بسط و گسترش دين در دو قالب نظامي و فرهنگي متصور است و اينطور نيست که محدود به بُعد نظامي باشد. اما گاهي چاره اي جز اعمال قدرت قاهره و حمله نظامي نبود چرا که حاکمان فاسد و زورگوي منطقه، مانع از رسيدن پيام اسلام به مردم شده و يا از مسلمان شدن آنها جلوگيري کرده و قوانين سختي بر نومسلمانان اعمال مي کردند. به همين جهت، گاهي پيامبر ص تصميم مي گرفت که حمله نظامي نموده تا حاکمان فاسد را به زير کشيده و پيام فرهنگي اسلام را به آنها برساند. براي نمونه، بعد از اين که مردم مکه، مانع از رفت و آمد پيامبر ص به مکه شدند، خداوند به پيامبر  ص وعده مي دهد که به زودي مکه را فتح خواهي نمود و با رسيدن پيام الهي به مردم، دين اسلام بر دين مشرکان غالب مي شود: «خداوند آنچه را به پيامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت؛ بطور قطع همه شما بخواست خدا وارد مسجد الحرام مى‏شويد در نهايت امنيّت و در حالى كه سرهاى خود را تراشيده يا كوتاه كرده‏ايد و از هيچ كس ترس و وحشتى نداريد؛ ولى خداوند چيزهايى را مى‏دانست كه شما نمى‏دانستيد(و در اين تأخير حكمتى بود)؛ و قبل از آن، فتح نزديكى(براى شما) قرار داده است.  او كسى است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاده تا آن را بر همه اديان پيروز كند؛ و كافى است كه خدا گواه اين موضوع باشد!  محمّد(ص) فرستاده خداست؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است؛ اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نموّ و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد؛ اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد(ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است»(4).

5.         کوتاه سخن اين که خداوند در آيات مکي رسالت محمد (ص) را رسالت جهان معرفي کرده ولي چون نقطه عزيمت دعوت ديني، مکه و قريش بود، پس محمد ص را مامور کرد که نخست خويشاوندانش را دعوت نموده و سپس با يارگيري از آنها، پيام فرهنگي خود را بسط دهد و اگر در موردي نياز به اعمال قدرت و بُعد نظامي است، با يارگيري از آنها به اين کار اقدام نمايد. آري، اگر در آيات مدني، جهاني کردن دين جلوه بيشتري دارد از اين جهت است که پيامبر (ص) به قدرت سياسي و نظامي دست يافته و اينک قادر است که پيام جهانشمول ديني را با ارسال مبلغان فرهنگي و گاهي اعزام سپاه و نظاميان بسط دهد. 

 

پي نوشت ها:

1.فرقان، آيه 1.

2. انعام، آيه 19.

3.شعراء، آيه 214.

4. فتح، آيات 27-29.

از کجا معلوم این دین را خدا فرستاده؟

چه دلیلی برای حقانیت دین اسلام وجود دارد؟ از کجا معلوم این دین را خدا فرستاده؟

با سلام و آرزوي قبولي عبادات و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني.

 

دليل حقانيت دين اسلام

پاسخ را مي توان از دو زاويه تبيين نمود: يكي از منظر درون ديني و با نگاه به معارف اسلامي، ديگري از منظر برون ديني و بدون نگاه به معارف اسلامي.

الف) منظر درون ديني:

 يك مسلمان با توجه به آموزه هاي ديني، حكم مي كند اسلام بر ديگر اديان برتري دارد، با اين توضيح كه در انديشه برون ديني، ايمان به تمامي پيامبران الهي پيشين جزء ضروري دين است. (1) ليكن شريعت يا دين برتر، اسلام است. در اين خصوص قرآن مي گويد: « هر كه ديني جز اسلام اختيار كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود». (2)

 از منظر درون ديني، اسلام، دين تكامل يافته حضرت آدم، نوح، ابراهيم، موسي و عيسي (ع) است، كه با تكميل رهنمودهاي وحياني، اين دين مورد رضاي خداوندي است.

 ديني كه خداوند آن را دين كامل و مورد رضاي خداوندي معرفي كرده است.(اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً ؛ (3) امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم‏» و نيز فرمود: «و تمّت كلمة ربك صدقاً و عدلاً؛ (4) (با اين قرآن)پيام راستين خدا كامل گشت».

 به همين جهت پيام آور اين شريعت را خاتم انبيا معرفي كرده است. (5)

خاتم مايه زينت و گُل سرسبد پيامبران است. آيات بر شمرده، برتري پيامبر اسلام و شريعتش را بر پيامبران پيشين و شرايعشان دلالت دارد.

 در منظر درون ديني، پيامبران جملگي در يك مسير در حركتند و آخرين آنان، بهترين و پيامش بهترين پيامها است، كه از آن به دين حق، در برابر اديان باطل، يا دين برتر در برابر شرايع پيشين آسماني، ياد مي شود.

 اديان الهي هر كدام براي تكامل بشر آمده اند، بنابراين اديان بعدي بايد كاملتر از اديان قبلي باشند. چون دين حق در هر زماني، يكي بيش نيست، در اين زمان، دين اسلام كه آخرين و كاملترين دين است، بايد پيروي شود.

 استاد شهيد مرتضي مطهري با استناد به آية «و من يبتغ غيرالاسلام ديناً فلن يقبل منه» ميفرمايد : دين تسليم است، ولي حقيقت تسليم در هر زمان، شكلي دارد و در اين زمان، شكل آن، دين گران مايهاي است كه به دست حضرت خاتم الانبيا ظهور يافته است. لازمه تسليم خدا بودن، پذيرفتن دستورهاي او است.

روشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد و آخرين دستور همان است كه آخرين رسول آورده است. (6)

ب) منظر برون ديني:

 در اين منظر نمي توان براي برتري دين اسلام به آيات قرآني و روايات اسلامي تمسك نمود، چون كه غير مسلمان اينها را قبول ندارد، بلكه بايد نخست حقانيت اسلام را ثابت نمود.

اگر در پي اثبات حقانيت دين اسلام بر آييم، بحث به درازا مي كشد كه در اين فرصت اندك نمي توان به طور مبسوط و كافي آن را بيان نمود. از اين رو به صورت مختصر به آن پرداخته ميشود.

 براي پي بردن به حقانيت اسلام و برتري آن بر ساير اديان، راههايي وجود دارد كه يكي از آنها بررسي ويژگيهاي اسلام در بُعد شناخت شناسي، جهان بيني، انسان شناسي، عقيده و مسائل اخلاقي و ارزشي با معيار عقل و خِرَد است. به عنوان نمونه شهيد مطهري دربارة ويژگيهاي اسلام مينويسد: ديدگاه اسلام از نظر شناخت شناسي چنين است:

 1ـ بشر مي تواند جهان و حقايق آن را بشناسد و خود مشوق آن است....

 2ـ شناخت حقايق جهان از اين راهها ممكن است: طبيعت يا آيات آفاقي، انسان يا آيات انفسي، تاريخ يا سرگذشت اجتماعي اقوام و ملل و عقل....

 3ـ ابزار شناخت عبارتند از: حواس، قوه تفكر و استدلال، تزكيه و تصفية نفس و مطالعه آثار علمي ديگران.

 4ـ موضوعات شناخت عبارتند از: خدا، جهان طبيعت، انسان با جامعه و زمان.

 از نظر جهان بيني و انسان شناسي عبارت است از:

 1ـ جهان واقعيتش از خدا است. يعني تمام واقعيتش انتساب به حق است.

 2ـ واقعيتش و نسبتش به حق يكي است.

 3ـ واقعيت¬هاي اين جهان درجة تنزل يافته و مرتبة نازلة واقعيات جهاني ديگر است كه جهان غيب ناميده مي شود.

4ـ اين جهان ماهيت «به سوي اويي» دارد؛ يعني همان طور كه از اوست به سوي او هم هست....

 5ـ جهان داراي نظام متقن علّي و معلولي و سببي و مسببي است. فيض الهي و قضا و قدر او به هر موجودي تنها از مسير علل و اسباب خاص خود او جريان مي¬يابد....

6ـ بعد از اين جهان جهاني ديگر است....

 7ـ روح انسان حقيقتي جاودانه است.

 8ـ انسانها به حسب خلقت مساوي آفريده شدهاند، تنها ملاك فضيلت، علم، جهاد و تقوا است.

 9ـ به حكم اين كه هر فردي بالفطره انسان متولد ميشود. در هر انساني استعداد توبه و بازگشت و پند پذيري هست....

 10ـ انسانها همواره در عمق جانشان يك تضاد دروني(تضاد بين عقل و هواي نفس) دارند و مختار و آزادند، از اين رو مسئوليت دارند.

از نظر ايدئولوژي:

ايدئولوژي اسلام همه جانبه، جامع و فراگير است، در آن اجتهاد راه دارد، از سماحت و سهولت برخوردار است. زندگي گرا است(نه زندگي گريز)، اجتماعي است و مقررات اجتماعي دارد. در عين اجتماعي بودن، حقوق و آزادي فردي را محترم مي شمارد... .(7)

با نگاه به ويژگي هايي كه از اسلام بيان شد. مي گوييم: اين معارف را مي توان با معارف ديگر مكاتب و مذاهب مقايسه كرد؛ زيرا مقايسه يكي از مهم ترين معيارهاي ارزيابي است. تبلور اسلام در قرآن، و ساير اديان نيز در كتب مقدس خود متبلور هستند مسيحيت در انجيل و يهود در تورات و.زرتشت در گاتهاو .. با تأمّل در اين كتب به راحتي حقانيت و برتري قرآن بر ساير كتب ديگر را مي توان دريافت نمود.

 كوتاه سخن اين كه: با نگاه مقايسهاي بين اسلام و ساير اديان و مكاتب مي گوييم: دين اسلام برتري دارد، به دليل:

 اوّل: دين هاي امروز، توحيدشان و تصويري كه از خدا ارائه مي كنند، قابل خدشه است، بر خلاف اسلام.

 دوم: حقوق فردي انسانها در دين هاي ديگر به صورتي كه در اسلام شموليت دارد، لحاظ نشده و گاه ناديده گرفته شده است.

 سوم: در ديگر اديان تعادل ميان زندگي دنيوي و اخروي رعايت نشده است، بر خلاف اسلام.

 چهارم: رهنمودهاي دين هاي ديگر به جهاتي ايدئاليستياند، مثلاً عدم خشونت بوداييها و مسيحيان، در حالي كه دنيا پُر است از خير و شر و نيك و بد. از اين رو جا به جا بايد خشن يا نرم بود. اين دستور اسلام است. هم قانون دارد و هم اخلاق؛ يعني رهنمودش با واقعيتها همخوان است.

 پنجم: اكثر دينها عهده دار زندگي اجتماعي انسانها نيستند، يا اگر هستند، تعادلي در آنها ديده نمي شود و قوانين اجتماعي آنان سبب پايمال شدن حقوق انسانها مي شود. اين وضع در اسلام بهتر است.

 ششم: اكثر مذاهب با پيروان ديگر اديان با خشونت برخورد مي كنند. در اسلام اين امر تعديل شده است. تاريخ هم نشان داد كه در همزيستي مسالمت آميز، مسلمانان گوي سبقت را از همه ربوده¬اند.

 هفتم: تحريف در اديان آسماني تعاليم آنان را دچار خدشه كرده است، ولي در اسلام(قرآن) تحريفي وجود ندارد.

هشتم دين اسلام ديني جامع نگر است و براي تمام ابعاد زندگي انسان اعم از فردي و اجتماعي  اخلاقي و سياسي و حتي ريزترين مسائل زنگي برنامه دارد در حالي كه در ساير اديان چنين جامعيتي نيست .

اما در مورد بخش دوم سوال شما بايد گفت:

براي اين که بفهميم که چه ديني الهي است و چه ديني غير الهي و ساختگي بايد ديد که پيامبر آن دين چه کسي بوده و در حقيقت بايد به نوعي رسالت و پيامبري وي براي ما به اثبات برسد.

بنابراين بايد گفت: به طور كلي در مباحث نبوت براي شناخت و تشخيص انبياي راستين الهي از پيامبران دروغين سه راه اصلي مطرح شده است: 1ـ اعجاز 2ـ گواهي و تصريح پيامبران پيشين 3ـ گواهي قطعي مجموعه اي از قراين و شواهد.

متكلمان اسلامي بر اين باورند كه مي توان نبوت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ را از هر سه راه ياد شده ( كه هم جنبة عقلي و برهاني دارد و هم نقلي و تاريخي ) ثابت كرد.

راه اول: معجزات پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـيكي از امتيازات و فضايل پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ تعدد و تنوع معجزاتي است كه به اذن خداوند براي تأييد او اظهار شده است. اين معجزات را مي توان در دو دسته جاي داد: الف) معجزة جاويدان پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه همان قرآن است. ب) معجزات غير جاويدان كه در مقطع خاصي از حيات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ پس از بعثت ارائه شده است.

قرآن كريم ، معجزه جاويدان محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ

قرآن كريم معجزه خالدة پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بزرگترين و آخرين كتاب آسماني است كه محتواي آن در طول 23 سال بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به صورت وحي نازل شد. اين معجزة جاويد، خارق العاده بودنش به گونه اي است كه اولاً در همة ابعاد و جنبه ها مي باشد و به اصطلاح وُجوه اعجازش متعدد است كه مهمترين آنها عبارتند از: 1ـ اعجاز ادبي، كه شامل فصاحت و بلاغت بي نظير و سبك و اسلوب و نظم جديد مي شود. 2ـ اعجاز علمي. 3ـ اخبار غيبي از حوادث گذشته، حال و آينده. 4ـ معاني و معارف عقلي بلند آن. 5ـ عدم اختلاف و تناقض در آيات و سوره هاي آن. 6ـ اعجاز تشريعي. 7ـ اُمي بودن آورندة آن.(8)

ب) ديگر معجزات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ

بي ترديد قرآن مجيد تنها معجزة او نيست. بلكه در دوران رسالت خويش ، معجزات فراواني را بر مردم عرضه داشت. قرآن به برخي از اين معجزات اشاره كرده است، از جمله انشقاق ( دو نيم شدن ) ماه(9) و داستان معراج پيامبر(10) ـ صلّي الله عليه و آله ـ . علاوه بر آن در تاريخ و احاديث به معجزات ديگري اشاره شده است، مانند پيروي جمادات و حيوانات از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و گفت و گوي حضرت با آنان . مانند: سلام كردن سنگها و درختان به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، سخن گفتن با كو ، سجود درخت، شهادت دادن سنگريزه ها به رسالت او، سخن گفتن حيوانات همچون شتر، گرگ و (11) ... .

راه دوم: بشارت پيامبران پيشين به نبوت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ

از آنجا كه پيامبران الهي ، معصوم هستند و هرگز در گفتار خويش، مرتكب دروغ و كذب نمي گردند، اگر آمدن پيامبر آسماني ديگري را همزمان با خويش و يا پس از خود بشارت دهند. دليلي روشن و سندي يقين آور بر صدق رسالت نبي بعدي محسوب خواهد شد و اين مهم خود مستلزم اين است كه خصوصيات و مشخصات پيامبر بعدي آنچنان براي مردم توضيح داده شود كه پس از آمدن او ، براي هيچ يك از طالبان حقيقت و اهل انصاف ، شك و ترديدي وجود نداشته باشد. به اعتقاد ما ، پيامبراني همچون موسي ـ عليه السلام ـ و عيسي ـ عليه السلام ـ در عصر خويش، مردم را به ظهور پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بشارت داده اند. براي اثبات اين مدعا ، دستِ كم دو شيوه وجود دارد:

1ـ شيوه اول آن است كه با مراجعه به متون مقدس يهوديان و مسيحيان، بشارتهايي را بر نبوت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بيابيم، هر چند به اعتقاد مسلمانان مضمون وحياني تورات و انجيل ، دچار تحريف شده است. اما بخشهايي از آن متون اصالت خود را حفظ كرده اند. يكي از صريح ترين بشارتها، بشارت به ظهور « فارقليط » است كه به معناي «شخص ستوده شده» ( محمود يا احمد ) مي باشد. با توجه به قراين موجود در عبارتهايي كه اين لفظ در آنها بكار رفته است مي توان آن را تعبيري از نام پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ دانست.(12)

2- شيوه دوم، توجه به اين واقعيت تاريخي است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي اثبات رسالت خويش، در مقابل يهوديان و مسيحيان احتجاج مي كرد كه در متون مقدس اهل كتاب، به نبوت او بشارت داده شده است و علماي يهود و نصارا، در مقابل اين ادعا، سكوت مي كردند، اگر احتجاج پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بي اساس بود، قطعاً علماي آنها ساكت نمي نشستند و او را تكذيب مي كردند. قرآن در اين زمينه مي فرمايد: «كساني كه كتاب آسماني به ايشان داده ايم، او (= محمد) را همانند پسران خود مي شناسند. ولي گروهي از ايشان حقيقت را آگاهانه كتمان مي كنند.»(13)

راه سوم : گواهي قراين و شواهد

وجود مجموعه اي از قراين در كنار هم، گواهي قطعي به حقانيت يك پيامبر الهي است. در اينجا قرائن تاريخي فراوان از زندگاني و ابعاد شخصيتي پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ قابل طرح و بررسي است كه از گنجايش بحث ما خارج است. آنچه در اينجا مي توان به طور فشرده و خلاصه مطرح كرد عبارتند از:

1ـ شخصيت اخلاقي و سجاياي والاي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ چه پيش از رسالت و چه پس از آن به گونه اي كه مشهور به محمد امين بوده است.

2 ـ محيطي كه از آنجا برخاسته بود، جامعه اي متعصب و جاهل و گمراه و غير متمدن بود. در چنين جامعه اي شخصي اُمي و درس نخوانده وقتي عالي ترين معارف اعتقادي ، اخلاقي و حقوقي و ... را عرضه كند معلوم است كه اين برنامه ها از خودش نيست و فرستادة الهي است.

3ـ وضع پيروان محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ: وضع روحي و فكري و اخلاقي افرادي كه دور مدعي نبوت را مي گيرند روشنگر وضع پيشواي ايشان است، به گواهي تاريخ، شخصيتهاي برجسته اي به او ايمان آوردند، مانند: علي بن ابي طالب ، سلمان فارسي ، ابوذر غفاري ، و... كه اينها، با مدارج والاي علمي و عملي كه داشتند از نوادر روزگار بودند و از هيچ گونه تلاش و خدمتي دريغ نورزيدند ، اما هيچ گونه چشم داشتِ مادي به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نداشتند.

4ـ وسائل و روش هايي كه از آن براي پيشرفت آئين خود استفاده كرد بر خلاف روش معمول در ميان سياستمداران دنيا طلب ، هيچ گاه از مسير حق بيرون نشد و همواره بر عدالت، انصاف، عقل و منطق استوار بود و هرگز با خدعه و نيرنگ همراه نبود.

5ـ محتويات آيين و تعاليم او از نظر معارف و احكام در همة جنبه ها و شؤن زندگي فردي و اجتماعي انسان، همگي از الهي بودن رسالت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خبر مي دهند.(14)

 

پي نوشت ها:

1. بقره (2) آيه 45.

2. آل عمران (3) آيه35.

3.مائده (5) آيه 3.

4. انعام (6) آيه 20.

5. احزاب (33)، آيه 40.

6. مرتضي مطهري، عدل الهي، صدرا، تهران، 1388ه.ش، ص 329 تا334.

7. مرتضي مطهري، مجموعةآثار، انتشارات صدرا، تهران، 1378ش، ج 2، ص 229 تا250.

8. ر.ك: معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، انتشارات التمهيد. و جوادي آملي، عبدالله، وحي و نبوت در قرآن، نشر اسراء.

9. قمر، آيه 1و2.

10. اسراء، آيه 1.

11. ر.ک: مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، موسسة الوفاءِ، بيهقي، ج17، ص 225-421 و ج 18، ص 1- 148. و دلائل النبوه، دارالكتب العلميه، 1405، ج6. و حر عاملي، اثبات الهداه، ج 1 و 2.

12. سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، ص 116و117.

13. بقره، آيه 146.

14. ر.ک: سبحاني، جعفر، الهيات و معارف اسلامي، ص 216 و 217. و سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، ص 119.

اصل اين انتظار که امامان ما را شفا بدهند، انتظار درستي است يا نه؟

دقيقاً قدرت امام چقدر هست؟ مي‌خواهم بدانم اصل اين انتظار که امامان ما را شفا بدهند، انتظار درستي است يا نه؟

پاسخ اجمالی

تمام نعمت‌هایی که در عالم وجود دارد، از جانب خداست؛ ولی همان خدا اراده کرده، این نعمت‌ها را از مسیر اسباب و علل خود در عالم جاری سازد و به همین جهت، انسان‎های کامل همچون انبیاء و امامان را واسطه فیض قرار داده است. بر همین اساس، امامان (علیه‌السلام) نیز می‌توانند بیماران را به اذن خدا و در شرایط خاص شفا دهند که البته این شفا یافتن، به دو صورت می‌تواند محقق شود: اول از طریق استجابت دعای امامان (علیه‌السلام) به‌عنوان کسانی که نزد خداوند وجاهت دارند؛ و دوم از طریق اذن و ولایتی که خداوند به آن‌ها در انجام این امور داده است.

پاسخ تفصیلی

مقدمه

شفا گرفتن از طریق معجزه و کرامت اولیای الهی، از مسلمات تاریخی است که آیاتی از قرآن نیز به این امر اشاره داشته است. در این راستا، این پرسش مطرح می‌شود که آیا امامان (علیه‌السلام) نیز دارای چنین قدرت و کرامتی هستند یا نه. این پرسش ازاین‌جهت مهم است که بسیاری از مؤمنان به امامان (علیه‌السلام) متوسل می‌شوند تا از این طریق به شفا و برآورده شدن سایر حوائج دست یابند. در ادامه، با ارائه نکاتی به این مطلب می‌پردازیم:

نکته اول:

هيچ ترديدي نيست كه همه رخدادها در جهان خلقت به مشيت و اراده الهي صورت مي‏گيرد و هيچ امري خارج از دايره قدرت الهي نيست. به‌عبارت‌دیگر مؤثر اصلي در ساحت هستي درنهایت خداست و هر آنچه در اين ساحت رقم می‌خورد، بااراده و علم الهي است. این همان حقیقتی است که در علم کلام اصطلاحاً از آن با عنوان «توحید افعالی» یاد می‌شود.

نکته دوم:

بااین‌حال، خداوند بر اساس مصالح و حکمت‌هایی که می‌داند، در نظام عالَم سنت‌هایی را قرار داده است و گوشه‌ای از حکمت‌های آن‌ها را برای ما نیز مشخص کرده است. این سنت‌ها قوانین و قراردادهای رایج در ساختار عالَم و در میان مخلوقات است که کامل و احسن بودن این نظام را رقم می‌زند.

 دراین‌بین یکی از سنت‌های الهی آن است که نظام عالم، بر طبق اسباب و علل جریان داشته و وجود اسباب و مجاری معین در جهت تحقق مقاصد و امور گوناگون اهمیت داشته باشد.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ابی الله أن یجری الاشیاء الا بالأسباب؛ خداوند امور و اشیا را تنها از طریق علل و سببش جاری می‌سازد.»(1)

 در عالم هستی، مراتبی در همه حوزه‌ها وجود دارد. وجود مراتب در نظام هستی، نشانه نظام‌مندی و روشمندی هندسه آفرینش است. واسطه‌های فیض، هم خود دارای کمال و فیض می‌شوند و هم موجودات فروتر را در قوس نزول (پایین‌تر) در مسیر رشد و کمال قرار می‌دهند.

نکته سوم:

شیعیان معتقدند که یکی از واسطه‌های فیض، حضرات معصومین (ع) و به‌طورکلی انسان کامل است. به این معنا که فیوضات و کمالات را از خداوند می‌گیرند و به مخلوقات می‌رسانند. وجود انبیا و ائمه (علیهم‌السلام) در مرتبه‌ای قرار دارند که شایستگی دریافت فیض را بی‌واسطه دارند و دیگر موجودات که فاقد آن مرتبه هستند، تحت ولایت آن‌ها که در طول ولایت خداوند و به اذن اوست، قرارگرفته و کسب فیض می‌کنند.

ازاین‌رو معصومین (علیه‌السلام) را می‌بایست انسان‌های کاملی دانست که توانسته‌اند همه‌ی ظرفیت‌های معنوی خود را تکمیل نموده و به مرتبه‌ای برسند که باخدای متعال ارتباطی نزدیک داشته باشند و چون از سوی دیگر آن‌ها بشر و انسان هستند، می‌توانند آنچه را از صعود و رشد معنوی خویش نزد پروردگار به دست آورده‌اند به بشریت و انسان‌های دیگر ارائه و عرصه نمایند.

درنتیجه شفای بیماران در حقیقت به اذن و رخصت الهی صورت می‌گیرد و در قرآن کریم در این خصوص می‌فرماید: «وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ - وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ؛ و آنکه او طعامم می‌دهد و سیرابم می‌کند و هنگامی‌که بیمار می‌شوم، او شفایم می‌دهد». (2)

و البته همین شفا (و حتی بیش آن را) در آیه‌ای دیگر به انسان کامل یعنی حضرت عیسی (علیه‌السلام) نسبت داده‌شده و می‌فرماید: «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ؛ من از گل براى شما [چيزى‌] به شكل پرنده مى‌سازم، آنگاه در آن مى‌دمم، پس به اذن خدا پرنده‌اى می‌شود؛ و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى‌بخشم؛ و مردگان را زنده مى‌گردانم.»(3)

درنتیجه شفاي بيماران از طریق انسان کامل، به‌عنوان واسطه‌ای از سوی خداوند امری کاملاً ممکن و محقق است و اهل‌بیت (علیه‌السلام) نیز به اذن و امضای الهی قادر بر چنین امری می‌باشند؛ چنانکه از ابوبصیر نقل‌شده: «روزی به امام محمدباقر (علیه‌السلام) عرضه داشتم که شما از نسل رسول خدا هستید؟ فرمود: بله. گفتم: رسول‌الله وارث علوم همه پیغمبران است؟ فرمود: آری، گفتم: شما تمامی علوم رسول‌الله را به ارث برده‌اید؟ فرمود: بله گفتم: شما قدرت دارید که مرده‌ها را زنده کنید و نابینای مادرزاد را بینا کنید و بیماری برص را شفا بدهید و مردم را ازآنچه می‌خورند و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنند، باخبر سازید؟ فرمود: بله با اذن و اجازه خداوند می‌توانیم. بعد فرمود: نزدیک من بیا‌ ای ابوبصیر، - ابوبصیر نابینا بود- نزدیک رفتم دست مبارک را بر چشم من کشید (چشم‌باز کرده) دیدم صحرا و کوه و آسمان و زمین را می‌بینم ...». (4)

قدرت ائمه در شفای بیماران محدود به حیات دنیوی نیست بلکه ایشان بعد از ترک دنیا و زندگی در برزخ نیز همچنان واجد چنین قدرتی هستند و بارها از این قدرت برای شفای بیماران به اذن الهی استفاده کرده‌اند. (5)

در اینجا تنها برای نمونه، به این موارد اشاره می‌کنیم: شفا گرفتن شيخ محمد بن حسن، حر عاملي توسط حضرت حجت (عج) در عالم خواب، با نوشيدن شربتي از دست آن حضرت و رفع مريضي ايشان (6)؛ شفا يافتن محمدمهدی از مرض لالي و كري توسط حضرت در سامرا (7)؛ و شفا يافتن شيخ علی‌محمد، براثر توسل به حضرت حجت (عج) (8).

نکته چهارم:

حال که برای ما روشن شد که شفای بیماران می‌تواند به اذن الهی و به طریق اهل‌بیت (علیه‌السلام) صورت گیرد، در ادامه می‌گوییم: تأثیر اهل‌بیت (علیه‌السلام) در برآمدن حاجاتی همچون شفای بیماران غیرقابل علاج به دو گونه است:

الف) گونه نخست این است که ائمه معصومین (علیه‌السلام) که انسان‌هایی مطیع و خاضع نسبت به دستورات الهی بوده‌اند، دعا کنند و از درگاه الهی درخواست و خواهش کنند تا حاجت ما را برآورده سازد و خداوند هم دعای آنان را مستجاب نمایدکه این استجابت دعا گاهی از طریق فراهم آوردن اسباب طبیعی است و گاهی خارج از جریان اسباب طبیعی و معجزه‌وار. تحقق این نوع از تأثیرگذاری ( یعنی اینکه بنده‌ای دعا کند و خدا هم مستجاب کند) امری مسلم و بدیهی در اعتقادات موحدین است. (9)

ب) گونه دوم تأثیرگذاری ائمه (علیه‌السلام)، تأثیر بر اساس ولایت تکوینی است. مقصود از ولایت تکوینی این است که کسی بتواند به‌فرمان و اذن و قدرت خداوند، در جهان آفرینش و تکوین تصرف کند و برخلاف عادت و جریان طبیعی، حوادثی را به وجود آورد؛ مثلاً بیمار غیرقابل علاجی را با اذن خدا و بانفوذ و سلطه‌ای که خداوند در اختیار او قرار داده است، شفا دهد و یا در نفس و روح انسانی تصرف کرده و آن را هدایت کند و به نور معرفت روشن سازد. (10) ازآنجایی‌که ائمه اطهار (علیه‌السلام) نیز دارای ولایت تکوینی هستند، این نحوه از تأثیرگذاری در شفای بیماران نیز برای ایشان ثابت است. (11)

 نتیجه:

بنابراین، شفای بیماران توسط امامان (علیه‌السلام) نه‌فقط ممکن است بلکه بارها رخ‌داده است. این قدرت اعجازین، بدین سبب است که امامان (علیه‌السلام) واسطه فیض هستند؛ چنانکه انبیاء (علیه‌السلام) نیز چنین بودند و به‌تصریح قرآن، قدرت بر شفای بیماران داشتند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365 ش، ج 1، ص 183.

2. شعراء: 79-80

3. آل‌عمران: 49

4. شبلنجی شافعی‌، مؤمن بن حسن، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، انتشارات رضی‌، ۱۴۲۲ ق، ص ۲۹۱.

5. ر. ک: دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، داستآن‌های شگفت، نشر صبا، 1362 ش.

6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، 1403 ق، ج 53، ص 274، حكايت 38.

7. همان، ج 53، ص 256.

8. همان، ج 53، ص 298.

9. علاوه بر آیاتی که پیش‌تر ذکر شد می‌توانید برای یافتن روایات این موضوع رجوع کنید به بحارالانوار، ج ۴۷، باب ۵، باب معجزات و استجابت دعاهای امام صادق (علیه‌السلام).

10. آیه‌ای که در خصوص حضرت عیسی ع بیان شد، ناظر به همین قسم از ولایت تکوینی است؛ و علاوه بر آن می‌توانید به این آیات نیز مراجعه کنید. سوره ص: 36 و سوره نمل: 40.

11. جهت مطالعه بیشتر، به این روایات رجوع کنید: بحارالانوار، ج ۴۱، باب ۱۱۱ و ۱۱۲، ص ۲۳۰ تا ۲۷۴ - و ج ۴۳، باب ۱۵، ص ۳۲۳ تا ۳۳۰ - و ج ۴۴ باب ۲۵، ص ۱۸۰ تا ۱۸۸ - ج ۴۶، باب ۳، ص ۲۰ تا ۵۰ و باب ۵، ص ۲۳۳ تا ۲۸۶ - ج ۴۷، باب ۵، ص ۶۳ تا ۱۶۲ و برای مطالعه درزمینهٔ ولایت تکوینی می‌توانید به کتب زیر مراجعه کنید: مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، دارالکتاب الاسلامیه، 1368 ش، ج ۹؛ طهرانی، سید محمدحسین، امام‌شناسی، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی، ۱۴۲۱ ق، ج ۱؛ صافی گلپایگانی، لطف‌الله، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، قم، انتشارات حضرت معصومه، ۱۳۷۵ ش؛ حسن‌زاده آملی، حسن، ولایت تکوینی، قم، انتشارات قیام، ۱۳۷۱ ش.

 

کلمات کلیدی:

قدرت امام، شفای بیماران، کرامات، توسل.

چرا تا یک ویروس وارد کشور ما شد، درب بیشتر شفاخانه های امام حسین (علیه السلام) را بستند؟ امام حسینی که مرده زنده می کند، قطعاً نمی گذارد کسی در هیئت مریض بشود
بیماری، تعطیل کردن هیئت، کرونا، شرایط استجابت دعا، شفای بیمار

چرا تا یک ویروس وارد کشور ما شد، درب بیشتر شفاخانه های امام حسین (علیه السلام) (هیئت ها) را بستند؟ امام حسینی که مرده زنده می کند، قطعاً نمی گذارد کسی در هیئت مریض بشود!

پاسخ اجمالی:

در شرایط حاضر که حضور در اجتماعات مذهبی و غیرمذهبی، عامل دریافت و انتقال ویروس به دیگران و سبب بیماری و حتی مرگ گروهی از انسان‌ها می‌شود، لازم است در راستای لزوم حفظ جان خود و دیگری، به‌صورت موقت، حضور در هیئت را تعطیل کرده و به شیوه دیگری ارتباط با امام حسین (علیه‌السلام) را حفظ کرد. آری، دعا و توسل، مشروع و مطلوب و مفیدند؛ اما نباید آن‌ها را در تقابل باعقل و شریعت پی گرفت.

پاسخ تفصیلی:

مقدمه:

با شیوع ویروس کرونا در جهان و انتقال آن به ایران، این بحث شکل گرفت که در چنین شرایطی که حضور در اجتماعات، عامل دریافت و انتقال ویروس خطرناک کرونا است، آیا باید هیئت و اماکن مذهبی را تعطیل کرد یا این‌که هیئت و اماکن مذهبی مصون از گزند ویروس هستند و نباید آن‌ها را تعطیل نمود. در ادامه، با ارائه نکاتی به تبیین دیدگاه اسلام در این زمینه می‌پردازیم:

نکته اول:

از مهم‌ترین مبانی اسلام عزیز، لزوم حفظ جان خود و دیگری است؛ چنانکه درآیات 29 و 30 سوره مبارکه نساء آمده: «وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إنَّ اللّه َ کانَ بِکُمْ رَحیما، وَمَنْ یفْعَلْ ذلک عُدْوانا وَظُلْما فَسَوْفَ نُصْلیهِ نارا؛ و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است؛ و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، به‌زودی او را در آتشی وارد خواهیم کرد.» در روایات اسلامی نیز به این مطلب تأکید شده که خودکشی حرام است و عقوبت سختی دارد. (1) افزون بر حفظ جان خود، حفظ جان دیگران نیز لازم‌الاجرا است تا جایی که در قرآن آمده «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً؛ هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد درروی زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسان‌ها را کشته است». (2)

بر همین مبنا، روشن می‌شود که چرا تعطیلی موقت هیئت‌ها و بستن موقت اماکن مذهبی، امری پسندیده بلکه لازم‌الاجرا است چراکه وقتی می‌دانیم با برگزاری این اجتماعات، به‌احتمال‌زیاد ویروس کرونا را دریافت و به دیگری انتقال داده و خود و دیگری را در معرض خطر قرار می‌دهیم، بر ما لازم است این عمل مستحب و پسندیده را به‌صورت موقت تعطیل کنیم و به شیوه‌های دیگر به عزاداری و ارتباط معنوی با اهل‌بیت (علیه‌السلام) اقدام نماییم؛ چنانکه از راه دور، سمت کربلا می‌ایستیم و زیارت عاشورا می‌خوانیم و می‌دانیم امام حسین (علیه‌السلام) صدای ما را شنیده و با ایشان مرتبط گشته‌ایم.

ازاین‌رو، پیشنهاد می‌شود در این شرایط خاص، به‌جای حضور در هیئت، از راه دور قرار گذاشته شود که همگی فلان ساعت رو به ضریح امام حسین (علیه‌السلام) زیارت عاشورا بخوانیم. از این طریق، هم ارتباط معنوی با امام حسین (علیه‌السلام) حفظ می‌شود و هم نکات بهداشتی رعایت می‌گردد.

نکته دوم:

این تلقی اشتباه است که گمان کنیم اگر مکانی -به‌واسطه حضور خانه خدا و یا مقبره اولیای الهی- مقدس باشد، حتماً از گزند و آسیب و بیماری و تخریب مصون است! کافی است به تاریخ تخریب کعبه و ضریح امام حسین (علیه‌السلام) بنگریم تا متوجه شویم که اساساً سنت الهی چنین نیست که حتماً این مکان‌ها یا شهر و مردمی که در آن حوالی هستند را از هر بیماری و گزند حفظ کند. بگذریم از این‌که اولیای الهی حتی زمانی که در دنیا حضور داشتند –جز در موارد نادر که مصلحت دانسته و خرق عادت کرده و معجزه و کرامت نشان می‌دادند- نیز چنین تضمینی به مردم ندادند که تا وقتی ما هستیم هیچ گزندی به شما نمی‌رسد. کافی است به تاریخ جنگ‌های صدر اسلام بنگریم و از میزان شهدا در جنگ‌های مختلف مطلع شویم و یا به تاریخ عاشورا نگاه کنیم و در مصیبت واردشده بر خاندان پیامبر (ص) تأمل‌کنیم.

همچنین آن‌ها ادعا نداشتند که هیچ‌گاه مریض نمی‌شوند؛ چنانکه می‌دانیم پیامبر (ص) مریض شدند و یا امام علی (علیه‌السلام) و امام حسین (علیه‌السلام) به‌واسطه ضربت شمشیر به شهادت رسیدند و یا امام حسن (علیه‌السلام) از طریق زهر بیمار و شهید شدند و یا امام سجاد (علیه‌السلام) در روز عاشورا در بستر بیماری بودند و یا خود حضرت معصومه (س) نیز به‌واسطه بیماری (که ناشی از سم یا علل دیگر بوده) وفات یافتند و ...

بنابراین، انبیاء و امامان و اولیای الهی هیچ‌گاه ادعا نداشتند که خودشان و یا مردم و مکان‌های مرتبط با آن‌ها همچون حرم و هیئت و غیره، همیشه و تحت هر شرایطی از هر خطر و بیماری مصون هستند. ازاین‌رو، کاملاً طبیعی است ویروس کرونا در هیئت نیز از فردی به فرد دیگر سرایت یابد و عامل بیماری شود؛ بنابراین، چنین انتظاری مبنای دینی ندارد و بیشتر یک‌شور و احساس است که باید تصحیح شود.

نکته سوم:

لازم است انتظارات را درباره توسل و شفا تعدیل کرد. این‌که گمان شود هر توسل و دعایی حتماً به همان شکلی که ما می‌پسندیم، برآورده می‌شود، انتظار نابجایی است.

شفای بیماران از جانب خدا و اولیایش، تابع همان اصولی است که در استجابت دعا برقرار است: خداوند صدای هر دعاکننده‌ای را می‌شنود و در صورت فقدان موانع و وجود شرایط آن را برآورده می‌کند (3)؛ اما نه لزوماً به همان شکلی که دعاکننده در نظر گرفته است؛ چراکه او خیرخواه است و خیر را نه از دریچه محدود ما، بلکه در چارچوب علم بی‌انتهای خودش در نظر می‌گیرد؛ بنابراین طبیعی است که گاهی ما چیزی را طلب می‌کنیم که به گمان ما خیر است اما درواقع، خیر نیست و خدا می‌داند (4) و به همین جهت، آن دعا را به شکل دیگری استجابت می‌فرماید؛ چنانکه امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «چه‌بسا چیزی را خواسته‌ای و تو را نداده و بهتر از آن را در این دنیا یا آن دنیا دهد و یا بهتر آن بوده که آن را از تو بازدارد. چه‌بسا چیزی را طلب نمودی که اگر به تو می‌داد، تباهی دین و دنیای خود را در آن می‌دیدی». (5)

گاهی هم خداوند دعا و درخواست ما را به همان شکلی که ما می‌خواهیم برآورده می‌سازد اما برای انجامش فرآیندی را در نظر گرفته که کار و تلاش ما (مثلاً سیر درمانی و استفاده از دارو و مراجعه به طبیب)، بخشی از این فرآیند است؛ و به همین جهت، از امام علی (علیه‌السلام) نقل‌شده که «الداعى بلا عمل کالرامى بلا وتر؛ کسى که بدون عمل دعا می‌کند، مانند تیراندازی است که کمانش زِه ندارد». (6) آری، تأثیر دعا و توسل به اولیای الهی، لزوماً از طریق علل ماوراءالطبیعی و غیرمتعارف نیست بلکه گاهی از طریق تسریع در تأثیر دارو است و گاهی از طریق آشنا شدن با پزشک حاذق و غیره.

نتیجه:

در حال حاضر، حضور در اجتماعات مذهبی و غیرمذهبی، عامل دریافت و انتقال ویروس کرونا به دیگران است و سبب بیماری و حتی مرگ گروهی از انسان‌ها می‌شود، ازاین‌رو، لازم است به‌صورت موقت، حضور در هیئت را تعطیل کرد. همچنین، روشن شد هر دعا و توسلی لزوماً به همان شکلی که ما می‌خواهیم برآورده نمی‌شود و تابع شرایط و مقدماتی است که یکی از آن‌ها تلاش و کوشش ما در آن زمینه است.

 

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. «مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَی ءٍ مِنَ الدُّنیا عُذِّبَ بِهِ یوْمَ الْقِیامةِ؛ کسی که به‌وسیله چیزی از دنیا خودکشی کند، در روز قیامت به‌وسیله همان چیز عذاب خواهد شد»(المتقی الهندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، مؤسسه الرسالة، 1401 ق، ج 15، ص 36)
  2. مائده، آیه 32.
  3. «وَ إِذا سَأَلَک عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیسْتَجیبُوا لی‏؛ و هنگامی‌که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو): من نزدیکم! دعاى دعاکننده را، به هنگامی‌که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم؛ پس باید دعوت مرا بپذیرند»(بقره، آیه 186)
  4. «عَسى‏ أَنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون؛ چه‌بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال‌آنکه خیرِ شما در آن است؛ و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال‌آنکه شرِّ شما در آن است؛ و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید»(بقره، آیه 216)
  5. سید رضی، نهج‌البلاغه، انتشارات مشهور، 1379، نامه 31.
  6. علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، انتشارات موسسه الوفاء، 1403، ج 93، ص 372.

 

کلمات کلیدی

بیماری، تعطیل کردن هیئت، کرونا، شرایط استجابت دعا، شفای بیمار

قانون بقای انرژی و مسئلهٔ خالقیت؛ نقدی بر استنتاجِ ازلیت از پایستگی
قانون پایستگی انرژی،صرفاً بیانگر تحول حالات ماده است ودرباره منشأ وجودی انرژی داوری نمی‌کند،نفی‌کننده‌ نیاز جهان به خداوند یا اثبات‌کننده‌ی ازلیتِ ذاتی آن نیست

پرسش:

آیا اصل پایستگی انرژی نشان می دهد که انرژی ازلی است و نیازی به خدا نیست؟

پاسخ:

یکی از شبهات پرکاربرد در تقابل دروغین علم و دین، سوءبرداشت از قوانین فیزیکی برای نفی مبانی الهیاتی است. در این میان «اصل پایستگی انرژی» که صرفاً بیان‌کنندۀ بقای کمّی انرژی در فرایندهای مادی است، دست‌مایه‌ای برای این ادعا شده است که اگر انرژی نه به وجود می‌آید و نه نابود می‌شود، پس ازلی است و نیازی به خداوند ندارد. این شبهه با خلط مرزهای فیزیک و متافیزیک، یک قانون تجربی را معادل بی‌نیازی ذاتی ماده می‌پندارد. اما آیا واقعاً پایستگی مقدار انرژی، استقلال وجودی آن از واجب‌الوجود را اثبات می‌کند؟ در ادامه با بررسی چهار نکته دقیق، پاسخ این پرسش را بررسی می‌کنیم.

نکتۀ اول: پایستگی انرژی درباره «تبدیل» است، نه درباره «پیدایش»

اصل پایستگی انرژی می‌گوید که در یک نظام بسته، مجموع انرژی ثابت می‌ماند؛ یعنی انرژی در فرایندهای فیزیکی نه از هیچ پدید می‌آید و نه به هیچ نابود می‌شود، بلکه فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل می‌شود، مثل انرژی شیمیایی به گرمایی و مکانیکی (1). موضوع این قانون، فرایندهای فیزیکی درون یک نظام است؛ یعنی می‌گوید اگر فرایندی رخ دهد، کمیت انرژی در آن حفظ می‌شود؛ اما درباره اینکه خود انرژی از چه زمانی وجود داشته، چگونه تحقق می‌یابد یا آیا آغازی دارد، هیچ حکمی ندارد (2). به بیان دقیق‌تر، این قانون گزاره‌ای درباره بقای کمیت انرژی در درون یک فرایند است، نه گزاره‌ای درباره منشأ وجودی انرژی. این قانون پیش‌فرض می‌گیرد که قوانینی وجود دارند و نظامی فیزیکی برقرار است؛ ولی توضیح نمی‌دهد که چرا اصلاً انرژی و این قوانین وجود دارند (3). پس از این قانون به ‌هیچ‌وجه نمی‌توان «خودبنیادی» یا «ازلی‌بودن» انرژی را نتیجه گرفت.

نکتۀ دوم: پایستگی انرژی ناظر به «بقای کمّی» است، نه به «استقلال وجودی»

پایستگی انرژی صرفاً ناظر به بقای «کمّی» و مقداری انرژی است، نه به «استقلال وجودی» آن. این قانون تنها یک ترازوی محاسباتی است که می‌گوید مقدار کل انرژی در چارچوب یک نظام بسته ثابت می‌ماند (4)؛ اما اینکه این انرژی از نظر وجودی مستقل است یا در حدوث و بقا نیازمند علت است، مسئله‌ای متافیزیکی است که از معادلات و قوانین فیزیکی به دست نمی‌آید (5). در فلسفه اسلامی توضیح داده شده است که هر پدیده ممکن‌الوجودی هم در لحظۀ پیدایش و هم در لحظۀ استمرار، نیازمند علت هستی‌بخش است (6). این نیازمندی ذاتی و وجودی همه مخلوقات به خداوند، در قرآن کریم نیز تصریح شده است (7). بنابراین ثابت‌ماندن مقدار یک کمیت، نافی وابستگی ذاتی و وجودی آن به یک خالق و علت هستی‌بخش و واجب‌الوجود نخواهد بود.

نکتۀ سوم: پایستگی ملازم با ازلیت زمانی نیست

نقد سوم به این ادعا آن است که پایستگی انرژی به ‌هیچ‌وجه ملازم با «ازلی‌بودن» آن نیست. از اینکه یک کمیت فیزیکی در یک فرایند یا حتی در طول میلیاردها سال در جهان شناخته‌شده ما پایسته و ثابت مانده است، نمی‌توان از نظر منطقی نتیجه گرفت که آن پدیده از ازل و بدون هیچ آغاز زمانی وجود داشته است (8). چنین نتیجه‌گیری شتاب‌زده‌ای فراتر از داده‌های تجربی است و نیازمند مقدمات و استدلال‌های مستقل فلسفی یا کیهان‌شناختی است (9)؛ حتی در کیهان‌شناسی جدید فیزیکی نیز نظریاتی مانند «مه‌بانگ» مطرح است که برای جهان فیزیکی، زمان و انرژی موجود در آن، یک نقطه آغازین قائل است و زمان را به‌مثابۀ یک بُعد از ابعاد همین جهان مادی معرفی می‌کند که با خود جهان آغاز شده است (10)؛ بنابراین فیزیک نه‌تنها ازلیت انرژی را اثبات نمی‌کند، بلکه در بسیاری از مدل‌های استاندارد خود، برای آن مرزها و نقطه‌های آغازین در نظر می‌گیرد.

نکتۀ چهارم: ازلیت زمانی مساوی با بی‌نیازی ذاتی نیست

حتی اگر بپذیریم انرژی از نظر زمانی ازلی و قدیم زمانی است، باز هم این فرض لزوماً به معنای بی‌نیازی آن از خداوند واجب‌الوجود نیست. در فلسفه، تفاوت ظریفی میان «قدیم زمانی» و «بی‌نیازی ذاتی» وجود دارد. ممکن است پدیده‌ای از نظر زمانی هیچ آغازی نداشته باشد و همواره در بستر زمان موجود بوده باشد، اما از نظر ذاتی و ساختار وجودی، همچنان یک «ممکن‌الوجود» باشد که هستی خود را از ذات خود نگرفته و در ذاتش وابسته و محتاج به یک علت بی‌نیاز است (11). همان‌گونه که اگر خورشید و پرتو آن ازلی بودند، باز هم پرتو خورشید در وجود خود نیازمند و وابسته به ذات خورشید بود، جهان مادی و انرژی نیز حتی در فرض ازلی‌بودن زمانی، همچنان ممکن‌الوجود هستند و در اصل تحقق هستی خود به واجب‌الوجود وابسته‌اند (12). بنابراین قدیم زمانی‌بودن یک موجود، به ‌هیچ‌وجه با نیازمندی ذاتی آن به خالق تناقضی ندارد و استقلال وجودی و بی‌نیازی از خدا را اثبات نمی‌کند. به تعبیری دیگر، انرژی حتی در فرض ازلیت زمانی، موجودی متغیر، متکثر، دارای اجزا و شروط و پیوسته در حال تبدیل است و هرگز با واجب‌الوجود بسیط، ثابت و بی‌نیاز مطلق یکی نیست (13).

نتیجه:

قانون پایستگی انرژی تنها یک قانون معتبر در محدوده توصیف تغییرات فیزیکی جهان مادی است. این قانون نه منشأ پیدایش هستی را نفی می‌کند، نه استقلال وجودی ماده را اثبات می‌نماید، نه دلیلی بر بی‌نهایت‌بودن عمر جهان است‌و نه حتی در صورت فرض ازلیت، می‌تواند ماده را از نیازمندی ذاتی به یک علت هستی‌بخش بی‌نیاز کند. تکیه بر این قانون برای نفی وجود خداوند، خروج از مرزهای علم تجربی و ورود ساده‌انگارانه به عرصه متافیزیک است.

پی‌نوشت‌ها:

1. David Halliday, Robert Resnick, and Jearl Walker. Fundamentals of Physics. 10th ed. Hoboken, NJ: Wiley, 2014, pp. 195–196.

2. Feynman, Richard P., Robert B. Leighton, and Matthew Sands. The Feynman Lectures on Physics. Vol. 1. Reading, MA: Addison-Wesley, 1963, pp. 4-1–4-2.

3. Paul Davies, The Mind of God: The Scientific Basis for a Rational World. New York: Simon & Schuster, 1992, p. 25.

4. Raymond A Serway, and John W. Jewett. Physics for Scientists and Engineers. 9th ed. Boston, MA: Brooks/Cole, 2014, pp. 218–219.

5. Sean Carroll, Spacetime and Geometry: An Introduction to General Relativity. San Francisco: Addison-Wesley, 2004, p. 168.

6. ر.ک: سید‌محمدحسین طباطبایی؛ بدایة الحکمه؛ قم: مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴14 ق، ص 51 ـ 52.

7. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» (فاطر: ۱۵).

8. محمدتقی مصباح یزدی؛ آموزش فلسفه؛ تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۴ ش، ج ۲، ص 310 ـ 312. مرتضی مطهری؛ توحید؛ تهران: انتشارات صدرا، 1445 ق، ص 143 ـ 145.

9. ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی؛ المباحث المشرقیه فی علم الإلهیات و الطبیعیات؛ قم: انتشارات بیدار، ۱۴۱۱ ق، ج ۱، ص 133 ـ 137.

10. Stephen Hawking, A Brief History of Time: From the Big Bang to Black Holes. New York: Bantam Books, 1988, p. 116; Weinberg, Steven. The First Three Minutes: A Modern View of the Origin of the Universe. 2nd ed. New York: Basic Books, 1993, p. 110.

11. ر.ک: حسین بن عبدالله ابن‌سینا؛ الاشارات و التنبیهات: شرح خواجه نصیرالدین طوسی؛ قم: نشر البلاغه، 1375 ش، ج 3، ص 11 ـ 20.

بررسی رابطه میان توفیق الهی و اراده و اختیار انسان
توفیق الهی نه‌تنها جایگزینِ اراده و تلاش انسان نیست،بلکه در طول آن قرار دارد؛بنابراین انسان مسئولِ فراهم‌سازی مقدمات است وتحقق نهاییِ کار را باید از خدا طلب کند

پرسش:

اگر فردی به دلیل دیر‌خوابیدن، نتواند برای نماز شب یا نماز صبح اول وقت بیدار شود، آیا می‌توان این محرومیت را به «عدم توفیق الهی» نسبت داد؟ یا آنکه این مسئله نتیجه طبیعی علل و عواملی است که خود انسان با اختیار خویش ایجاد کرده است؟ به طور کلی، رابطه میان توفیق الهی و اراده و اختیار انسان چگونه تبیین می‌شود؟ آیا توفیق جایگزین تلاش و تصمیم انسان است یا آنکه در طول اختیار و کوشش او معنا پیدا می‌کند؟

پاسخ:

پرسش از نسبت توفیق الهی با اراده و اختیار انسان، ذهن بسیاری از مؤمنان را به خود مشغول کرده است. گاه انسان در انجام عبادتی مانند نماز شب یا نماز صبح با سستی و محرومیت روبرو می‌شود و این پرسش برای او پیش می‌آید که آیا این محرومیت نتیجۀ عدم‌ توفیق الهی است یا حاصل انتخاب‌ها و رفتارهای خود او؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند تبیین دقیق رابطه میان دو عامل تلاش انسان و یاری خداوند است؛ رابطه‌ای که در آیات قرآن به‌ویژه آیه ۸۸ سورۀ «هود» به‌زیبایی ترسیم شده است. در ادامه این موضوع در قالب سه نکته بررسی می‌شود.

نکتۀ اول: تفکیک عوامل مؤثر در محرومیت از عبادت

برای تحلیل مسئله باید دو دسته از عوامل را که به محرومیت از نماز شب یا صبح دامن می‌زنند، از یکدیگر جدا کنیم:

الف) عوامل مادی و جسمانی: این عوامل در زمره علل طبیعی قرار دارند که انسان در ایجاد یا دفع آنها نقش مستقیم دارد؛ برای نمونه پرخوری در شب به‌ویژه خوردن غذاهای سنگین، فاصله‌نینداختن بین شام و خواب و بی‌برنامگی و نبود نظم در برنامه روزانه، از عواملی هستند که خواب را سنگین و بیداری را دشوار می‌کنند. «دیر‌خوابیدن» رفتاری اختیاری و از مهم‌ترین عوامل مادی در محرومیت از نماز شب یا صبح است.

ب) عوامل روحی و معنوی: این دسته به حالات درونی و ارتباط انسان با خداوند بازمی‌گردد. مهم‌ترین آنها «گناه» است که در روایات عامل بازدارنده از توفیق عبادت معرفی شده است؛ برای مثال حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ به شخصی که از محرومیت از نماز شب گلایه داشت، فرمودند: «گناهانت تو را مقید کرده است» (1). ضعف ایمان و اراده (2) و غفلت از معرفت خداوند (3) نیز از دیگر موانع روحی به شمار می‌آیند.

نکتۀ دوم: نسبت توفیق الهی با اختیار انسان

رابطه توفیق و اختیار از نوع رابطه جایگزینی (یا توفیق یا اختیار) نیست، بلکه از نوع رابطه طولی و مکمل است. به عبارت دیگر، توفیق الهی نه در عرض تلاش انسان، که در طول آن معنا می‌یابد و آن را به نتیجه می‌رساند. این معنا در آیه ۸۸ سورۀ «هود» به‌روشنی تبیین شده است؛ آنجا که حضرت شعیب علیه السلام می‌فرماید: «من جز اصلاح – تا‌آنجا‌که توانایی دارم - نمی‌خواهم؛ و توفیق من، جز به خدا نیست؛ بر او توکل کردم و به سوی او بازمی‌گردم» (4).

این آیه دو اصل اساسی را در کنار هم قرار می‌دهد:

الف) تلاش تا سرحد توان (ما استطعت): انسان موظف است تمام توان خود را برای رسیدن به هدف (در اینجا اصلاح، و در بحث ما بیدار‌شدن برای نماز) به کار گیرد.

ب) توفیق الهی (ما توفیقی إلا بالله): موفقیت نهایی و نتیجه‌بخشیِ تلاش، تنها از سوی خداوند است. هیچ‌کس حتی یک پیامبر نمی‌تواند با تکیه بر تلاش خود، نتیجه نهایی را تضمین کند؛ رسیدن به میوۀ تلاش، نیازمند یاری و لطف الهی است که همان توفیق نام دارد (5).

بنابراین توفیق الهی نه جایگزین تلاش که یاری‌دهنده و نتیجه‌بخش آن است؛ همان‌گونه که امام رضا علیه السلام فرموده‌اند: «هر کسی از خدا توفیق بخواهد، اما کوشش نکند، خود را مسخره کرده است» (6).

نکتۀ سوم: دلیل محرومیت برخی از توفیق

این پرسش، شبهه جبر و تبعیض را پیش می‌کشد. پاسخ آن در درجه اول در انتخاب‌های خود انسان نهفته است. بر اساس آموزه‌های دینی، توفیق زمانی از انسان سلب می‌شود که او با اختیار خود، دست به گناه و آلودگی بزند و بر آن اصرار ورزد یا اسباب طبیعی و اختیاریِ رسیدن به هدف را (مانند زود خوابیدن و برنامه‌ریزی) رعایت نکند. این انتخاب‌های نادرست به‌تدریج به هویت و شخصیت فرد تبدیل می‌شود و او را از مساعدت الهی محروم می‌کند. به عبارت دیگر، سلب توفیق نیز زاییده انتخاب‌های اشتباه خود انسان است، نه یک جبر از پیش تعیین‌شده. آیۀ ۸۸ «هود» نیز با تأکید بر اینکه توفیق در «طول» تلاش و اصلاح‌گری معنا می‌یابد، نشان می‌دهد که اگر کسی از تلاش خودداری کند، به طور طبیعی از توفیق الهی نیز دور می‌ماند؛ زیرا توفیق، پاداشی است بر حرکت و کوشش، نه عطیه‌ای بی‌قید و شرط.

بنابراین هر کسی با تقویت اراده، برنامه‌ریزی منظم و پرهیز از گناه، زمینه را برای دریافت توفیق الهی فراهم آورد، خداوند نیز راه‌های موفقیت را به روی او می‌گشاید؛ چنان‌که در قرآن آمده است: «و هر کسی تقوا پیشه کند، خداوند برای او راهی [برای نجات] قرار می‌دهد» (7).

نتیجه:

«توفیق الهی» را نباید مفهومی در برابر اختیار و تلاش انسان دانست. توفیق الهی به معنای یاری و فراهم‌شدن اسباب خیر از سوی خداوند است که در امتداد اراده و کوشش انسان تحقق می‌یابد. بنابراین اگر کسی به‌عمد دیر بخوابد و نتواند برای نماز صبح بیدار شود، نمی‌تواند تمام مسئولیت را به «عدم توفیق» نسبت دهد؛ زیرا خود او یکی از علل این محرومیت را با اختیار خویش ایجاد کرده است. البته حتی پس از فراهم‌کردن همه مقدمات، انسان نباید خود را مستقل از خداوند بداند؛ زیرا تحقق آثار و نتیجه‌بخشی تلاش‌ها نیز به اذن و یاری اوست. بنابراین نگرش صحیح آن است که انسان ابتدا وظیفه خود را انجام دهد، موانع را برطرف کند، از گناه و غفلت بپرهیزد، برنامه‌ریزی و مجاهدت کند و سپس با توکل، توفیق الهی را طلب نماید.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ المحقق/ المصحح:‌ علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 3، ص450.

2. «إِنَّمَا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ» (توبه: 45).

3. «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ ۚ أُولَٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (حشر: 19).

4. «... إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ ۚ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ ۚ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ» (هود: 88).

5. محسن قرائتی؛ تفسیر نور؛ تهران: مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، 1388 ش، ج 4، ص 110 ـ 111.

6. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ چ 2، بیروت: مؤسسه الوفا، 1403 ق، ج ۷۸، ص ۳۵۶.

7. «وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا» (طلاق: ۲).

ارتباط گناه با رحمت الهی، توبه یا شفاعت در قیامت
امید به رحمت و شفاعت، مجوزی برای گناه نیست؛ زیرا گناه روح را آلوده و توفیق توبه را سلب می‌کند، در حالی که اوج بندگی، پرستش عاشقانه است، نه معامله با بهشت وجهنم

پرسش:

 اگر انسان‌ها در نهایت با رحمت الهی، توبه یا شفاعت به بهشت راه می‌یابند، چه دلیلی برای پرهیز از گناه وجود دارد و چرا باید این‌قدر سختی کشید؟

پاسخ :

یکی از پرسش‌های مهم و پرتکرار در مسیر دینداری، چراییِ تحمل سختی‌های بندگی و پرهیز جدی از گناهان است. ذهن انسان گاه با این شبهه روبرو می‌شود که اگر خداوند «ارحم‌الراحمین» است و درهای رحمت الهی از طریق راهکارهایی چون توبه و شفاعتِ اولیای الهی همواره به روی بندگان باز است، چه ضرورتی دارد انسان در دنیا خود را در تنگنای احکام دینی و شرعی قرار دهد؟ اگر سرانجامِ کار، ورود به بهشت و رستگاری با فضل خداست، چرا باید از برخی لذت‌ها چشم‌پوشی کرد و بار سنگین تکالیف و مجاهده با نفس را بر دوش کشید؟ آیا امید به رحمت نهایی، مجوزی برای سهل‌انگاری در دنیا نیست؟ در این نوشتار در قالب نکاتی به این مسائل می‌پردازیم.

نکتۀ اول: عواقب برزخی گناه، تجسم اعمال و محدودیت توبه و شفاعت

یکی از بزرگ‌ترین اشتباه‌های فکری، تصور این است که امید به توبه یا شفاعت به معنای بخششِ مطلق و بدون دردسرِ تمام گناهان است. متون دینی به‌روشنی بیان می‌کنند که حتی اگر انسان در نهایت بخشیده شود، در مراحل عالم قبر و برزخ با عواقب سنگینی روبرو خواهد شد. گناهان فقط زیر‌پا‌گذاشتن یک قانون ساده نیستند، بلکه آلودگی‌های عمیقی در روح به وجود می‌آورند که بر اساس قانون «تجسم اعمال»، در عالم برزخ شکل واقعیِ خودش را پیدا می‌کنند و در چهره و جسم افراد گناهکار ظاهر خواهد شد (1). امام صادق علیه السلام با صراحت به کسانی که با امید واهی احساس امنیت می‌کنند، هشدار می‌دهند و می‌فرمایند: «به خدا سوگند، من بر شما جز از برزخ نمی‌ترسم؛ اما هنگامی که کار به دست ما برسد - در روز قیامت - ما به شما سزاوارتر و اولی هستیم» (2). بنابراین فرد گناهکاری که موفق به توبۀ خالصانه پیش از مرگ نمی‌شود، از لحظه مرگ تا برپایی قیامت که ممکن است هزاران سال طول بکشد، باید با چهرۀ وحشتناکِ اعمال خود روبرو شود تا پاک گردد. دوری از گناه و تحمل سختی‌های بندگی، بهترین پیشگیری در برابر این رنج‌های طولانی است و هیچ انسان عاقلی آرامش و سلامت در برزخ را با لذتِ زودگذر گناه عوض نمی‌کند.

نکتۀ دوم: توهم تضمین توبه، خطر مرگ ناگهانی و سلب ایمان

یکی از فریب‌های بزرگ نفس و شیطان، وعده‌دادن به توبه در آینده و تسلیم‌شدن در برابر خواسته‌های نفسانی است. کسی که به امید توبه در آینده گناه می‌کند، از دو خطر غافل است:

نخست: ممکن است مرگ ناگهانی، فرصت توبه را برای همیشه از او بگیرد و توبه او هنگام مرگ نیز فایده‌ای نداشته باشد؛ همان‌گونه که قرآن می‌فرماید: «و توبه کسانی که پیوسته گناه می‌کنند، تا وقتی که مرگ یکی از ایشان فرارسد و بگوید اکنون توبه کردم، پذیرفته نیست ...» (3).

دوم: تغییر تدریجی و ویران‌کنندۀ باطن انسان که موجب ازدست‌دادن اراده توبه و سلب کامل ایمان خواهد شد. امام باقر علیه ‌السلام می‌فرمایند: «هیچ بنده‌ای نیست مگر آنکه در قلبش نقطه‌ای سفید وجود دارد؛ پس هرگاه گناهی مرتکب شود، در آن نقطه سفید، نقطه‌ای سیاه پدیدار می‌گردد. اگر توبه کند، آن سیاهی از بین می‌رود و اگر در گناهان پافشاری ورزد، آن سیاهی افزوده می‌شود تا آنکه سفیدی را بپوشاند. پس هنگامی که [سیاهی]، سفیدی را پوشاند، صاحب آن [قلب] هرگز به ‌سوی خیر [توبه] باز نخواهد گشت» (4). سنگدلی و تاریکیِ درون در‌نهایت سبب می‌شود فرد حقایق را انکار کند؛ همان‌طور که قرآن می‌فرماید: «سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند، به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند» (5). کسی که بدون ایمان از دنیا برود، برای همیشه از دایره شفاعت خارج می‌شود.

نکتۀ سوم: مراتب نامتناهی بهشت، تفاوت درجات و حسرت ابدی درجات عالیه

بهشت مکانی یک‌دست نیست که همه در آن امکانات و پاداش‌های برابری داشته باشند؛ بلکه درجات و مراتب بی‌شماری دارد که بر اساس میزانِ عملِ صالح و پرهیزکاری تقسیم می‌شود (6). اگر کسی فقط به امیدِ توبه در لحظات آخر عمر و شفاعت در آخرت بنشیند، بندگی نکند، گناه انجام دهد و به کمترین‌ها راضی شود، حتی اگر در نهایت با تفضل الهی بخشیده و به بهشت برود، از مقام‌های عالی، نزدیکی به خداوند و همنشینی با پیامبران و اولیای الهی محروم خواهد ماند. بر همین اساس بی‌دلیل نیست که یکی از نام‌های قیامت، «یوم‌الحسرة» یا «روز حسرت» است (7). انسان در آن روز نه‌تنها از گناهان و فرصت‌های از دست‌رفته خود، بلکه از فاصله‌ای که میان جایگاه واقعی او و مراتب عالی قرب الهی وجود دارد، حسرت خواهد خورد؛ حسرتِ اینکه می‌توانست با ایمان، عبادت، عمل صالح و تقوا به درجاتی بسیار بالاتر دست یابد (8)، اما فرصت را از دست داد. بنابراین امید به رحمت و شفاعت الهی نباید بهانه‌ای برای ترک بندگی و رضایت به کمترین مرتبه ممکن باشد، بلکه باید انگیزه‌ای برای حرکت، توبه، اصلاح و تلاش بیشتر در مسیر قرب خداوند باشد.

نکتۀ چهارم: ضابطه‌مندی توبه و شفاعت و دشواری جبران حقوق‌الناس

قانون شفاعت و توبه در مکتب اهل‌بیت علیهم‌ السلام برخلاف تصوراتِ اشتباهِ عامیانه، فرمول‌های جادویی برای فرار از مسئولیت نیستند و اصلاً شبیه به پارتی‌بازی یا زیر‌پا‌گذاشتنِ قوانینِ عادلانه خدا عمل نمی‌کنند. توبه واقعی تنها لقلقه زبانِ «استغفرالله» نیست، بلکه پشیمانی عمیق قلبی و جبرانِ گذشته است. بسیاری از گناهان با تضییع حقوق دیگران - حق‌الناس - همراه است و بخشش آنها منوط به رضایت بندگان است که جبرانِ آن بسیار دشوار و گاهی در دنیا غیرممکن است. همچنین شفاعت کاملاً قانونمند است و به یک پیوند و «سنخیتِ» روحی و عملی بین شفاعت‌شونده و شفاعت‌کننده نیاز دارد. شفاعتِ اولیای خدا فقط دستِ کسی را می‌گیرد که با انجام گناهان بزرگ و بی‌احترامی به احکام الهی، رشته ارتباط خود را با آنها پاره نکرده باشد. بی‌باکی و گستاخی در برابر دستورات خدا، نشانه سبک‌شمردن و بی‌اهمیت‌دانستنِ دین است. امام صادق علیه ‌السلام در آخرین لحظات عمر شریفشان در جمع خانواده و نزدیکان، این ضابطه مهم را با قاطعیت بیان کردند: «شفاعت ما هرگز به کسی که نماز را سبک بشمارد، نمی‌رسد» (9). در‌حقیقت رحمت الهی و شفاعت برای جبرانِ کمبودها و لغزش‌های ناخواستۀ کسانی است که در مسیر بندگی در حال تلاش و حرکت هستند؛ نه اینکه بهانه‌ای باشد برای تنبلی، رهاکردن وظایف دینی و جرئت‌یافتن بر انجام گناه. بدون این تلاشِ اولیه، ظرفیتِ دریافتِ تفضل توبه و شفاعت اصلاً در وجود انسان شکل نمی‌گیرد.

نکتۀ پنجم: عبادت آزادگان، تجلی عشق، حیا در محضر ولیّ ‌نعمت

بالاتر از همه حساب و کتاب‌های مربوط به پذیرفتن یا نپذیرفتن توبه و امید به شفاعت، زیباترین و عمیق‌ترین دلیل برای ترک گناه در مکتب اهل‌بیت علیهم ‌السلام، رسیدن به درکِ عظمتِ خدا، شرم و حیا در برابر او و عشق به پروردگار است. امیرالمؤمنین علی علیه ‌السلام در سخنی بسیار عمیق و انسان‌ساز، انگیزه‌های عبادت و بندگی را این‌گونه تقسیم می‌کنند: «گروهی خدا را از روی میل به ثواب عبادت کردند و این عبادت تاجران است؛ و گروهی از ترس کیفر عبادت کردند و این عبادت بردگان است؛ و گروهی برای سپاس‌گزاری عبادت کردند و این عبادت آزادگان است» (10). برای انسانِ مؤمنی که بزرگی و زیباییِ خدای خود را درک کرده است، گناه فقط شکستنِ یک قانون نیست؛ بلکه خیانت به پیمانِ عشق و بی‌حیایی در برابر خالقی است که همه چیزِ انسان از اوست. چنین فردی با تمام وجودش زشتیِ گناه و دورشدن از خدا را حس می‌کند؛ ازاین‌رو حتی اگر پرده‌ها کنار برود و خداوند به او اطمینان صددرصد بدهد که توبه‌اش پذیرفته شده است، هرگز عذاب نمی‌شود و مورد شفاعت قرار می‌گیرد، باز هم به دلیل شرم، سپاس‌گزاری و عشقِ خالصانه به خدا، حاضر نیست با گناه‌کردن، ساحت و رابطه زیبای بندگی‌اش را غبارآلود و خراب کند؛ چرا‌که دردِ شرمندگی و فراق در پیشگاه خداوند محبوب، برای او از آتشِ جهنم نیز سوزان‌تر است. در دعای کمیل، آن عارف وارسته امیر‌مؤمنان علی علیه ‌السلام فرمود: «اى معبود و سرور و مولا و پروردگارم، بر فرض بر عذابت شکیبایى ورزم؛ ولى بر فراقت چگونه صبر کنم» (11).

نتیجه:

تکیه بر رحمت بی‌کران و شفاعت اولیای الهی، هرگز مجوزی برای گستاخی در محضر پروردگار نیست. گناه حتی اگر در نهایت بخشیده شود، روح را بیمار می‌کند و انسان را گرفتار رنج‌های طاقت‌فرسای برزخی و حسرتِ ابدیِ ازدست‌دادن درجات والای بهشت می‌کند. افزون بر اینکه قساوت قلبِ ناشی از تکرار گناه، ممکن است توفیق توبه یا قابلیتِ دریافت شفاعت را به ‌کلی سلب کند. در‌نهایت بندگی راستین و پرهیز از معصیت در مکتب اهل‌بیت علیهم ‌السلام، نه سوداگری برای بهشت است و نه فرار از جهنم، بلکه عبادت آزادگان و پاسخی عاشقانه از سرِ حیا و سپاس‌گزاری به عظمت خالقی است که سزاوار پرستش است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ رَأَیْتُ امْرَأَةً رَأْسُهَا رَأْسُ خِنْزِیرٍ وَ بَدَنُهَا بَدَنُ الْحِمَارِ وَ عَلَیْهَا أَلْفُ أَلْفِ لَوْنٍ مِنَ الْعَذَاب ...» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 8، ص 309).

2. «وَ اللَّهِ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ إِلَّا الْبَرْزَخَ فَأَمَّا إِذَا صَارَ الْأَمْرُ إِلَیْنَا فَنَحْنُ أَوْلَى بِکُم» (علی بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ تصحیح: طیب موسوی جزائری؛ قم: دارالکتاب، 1404 ق، ج 2، ص 94).

3. «وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ ...» (نساء: 18).

4. «مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةٌ بَیْضَاءُ فَإِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِی النُّکْتَهِ نُکْتَهٌ سَوْدَاءُ ...» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ تصحیح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۲۷3).

5. «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ» (روم: 10).

6. «هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللَّهِ ...» (آل‌عمران: 163).

7. «وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ ...» (مریم: 39).

8. «... وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (توبه: 72).

9. «لَا یَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاة» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 3، ص 270).

10. «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ ...» (محمد بن حسین شریف‌الرضی؛ نهج‌البلاغه؛ تصحیح: صبحی صالح؛ قم: هجرت، 1414 ق، حکمت 237، ص 510).

11. «یَا إِلَهِى وَ سَیِّدِى وَ مَوْلاَىَ وَ رَبِّى، صَبَرْتُ عَلَى عَذابِکَ، فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ» (حسین انصاریان؛ شرح دعای کمیل؛ قم: دار‌العرفان، 1382 ش، ص 440).

نقشه راه صحیح در بیانات رهبر شهید درباره خون خواهی سردار شهید سلیمانی
انتقامِ درست، در منطق رهبر شهید، مجازاتی عادلانه و هدفمند علیه آمران و عاملان واقعی جنایت است که باید با تدبیر، برنامه‌ریزی و پیگیری فعال انجام شود.

پرسش:

درباره انتقام از قاتلان رهبر شهید، شهدای میناب و دیگر فرماندهان، سیاستمداران، دانشمندان و مردم بی‌گناه، چه سوءبرداشت‌هایی وجود دارد و بیانات رهبر شهید درباره خون‌خواهی سردار شهید قاسم سلیمانی چگونه می‌تواند نقشه راه صحیح را نشان دهد؟

پاسخ:

شهادت رهبر شهید، شهدای میناب و دیگر فرماندهان، سیاستمداران، دانشمندان و مردم بی‌گناه، بار دیگر مسئله «انتقام و خونخواهی» را به یکی از مهم‌ترین مطالبات افکار عمومی تبدیل کرده است. در چنین فضایی، برداشت‌های گوناگونی درباره معنای انتقام و قصاص قاتلان و آمران، شیوه تحقق آن و حدودوثغور آن مطرح می‌شود؛ برداشت‌هایی که برخی از آن‌ها با منطق مقاومت فاصله دارد و می‌تواند به تعلّل و انفعال از یک‌سو یا عجله و شتاب‌زدگی از سوی دیگر بینجامد. ازآنجاکه رهبر شهید پس از ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، مفهوم «انتقام سخت» (1) و «قصاصِ قاتل و آمر»(2) را به‌تفصیل تبیین کردند، بیانات ایشان می‌تواند فراتر از آن حادثه، الگویی برای مواجهه با دیگر ترورها نیز به‌شمار آید. این بیانات، تنها درباره خون‌خواهی یک فرمانده نیست، بلکه چارچوبی برای فهم صحیح انتقام، اصلاح سوءبرداشت‌های رایج و ترسیم نقشه راهی هدفمند و حکیمانه در برابر جنایت‌های مشابه ارائه می‌دهد. بر این اساس، در ادامه مهم‌ترین این سوءبرداشت‌ها و پاسخ آن‌ها بر اساس بیانات رهبر شهید بررسی می‌شود.

سوءبرداشت اول: انتقام یعنی فقط تحقق اهداف کلان جبهه مقاومت

یکی از برداشت‌های نادرست آن است که انتقام با اهداف کلان جبهه مقاومت، مانند اخراج آمریکا از منطقه، نابودی رژیم صهیونیستی، آزادسازی قدس یا تقویت قدرت جبهه مقاومت یا بازسازی ایران، یکسان انگاشته شود. بر اساس این نگاه، اگر این اهداف تحقق یابد، گویا دیگر نیازی به پیگیری انتقام از عاملان جنایت وجود ندارد.

اما رهبر شهید میان این دو موضوع تفکیک روشنی قائل می‌شوند. ایشان پس از ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، در کنار طرح اهداف راهبردی همچون اخراج آمریکا از منطقه و غلبه نرم‌افزاری بر هیمنه استکبار، بارها بر «انتقام از آمران و عاملان ترور» نیز به‌عنوان مطالبه‌ای مستقل تأکید کردند. (3) حتی حمله موشکی به پایگاه عین‌الاسد نیز ازنظر ایشان پایان ماجرا نبود و تصریح کردند که «این کارهای نظامی به این شکل، کفایت آن قضیه را نمی‌کند.» (4)

بر این اساس، هرچند تحقق اهداف راهبردی، ضربه‌ای بزرگ به دشمن محسوب می‌شود، اما جایگزین مجازات آمران و عاملان ترور نیست. خون‌خواهی شهیدان، حقی مستقل است که باید در کنار سایر اهداف راهبردی دنبال شود، نه آنکه در آن‌ها مستهلک گردد.

سوءبرداشت دوم: انتقام یعنی اقدام فوری و احساسی

برداشت نادرست دیگر آن است که هرگونه تأخیر در انتقام، نشانه سستی، ضعف یا بی‌اعتنایی به خون شهیدان تلقی شود و تصور گردد که انتقام باید فوری و بدون توجه به شرایط انجام گیرد.

رهبر شهید این نگاه را نمی‌پذیرند و درباره خون‌خواهی سردار شهید سلیمانی می‌فرمایند: «هم آمر، هم قاتل بدانند که در هر زمان ممکن، هر وقت ممکن شد -ما دنبال وقت ممکن هستیم - باید انتقامشان را پس بدهند.» (5) این تعبیر نشان می‌دهد که انتقام، اقدامی حساب‌شده است، نه واکنشی هیجانی. زمان اجرای آن باید بر اساس مصلحت، محاسبه و فراهم بودن شرایط انتخاب شود تا بیشترین اثر را داشته باشد.

بنابراین، تأخیر حساب‌شده لزوماً به معنای عقب‌نشینی نیست، بلکه می‌تواند بخشی از راهبرد موفقیت باشد. در این منطق، صبر، مکمل تدبیر است و شتاب‌زدگی می‌تواند اهداف موجود در طرح کلان انتقام را با خطر مواجه سازد.

سوءبرداشت سوم: «وقتِ ممکن» یعنی منتظر بمانیم تا روزی فرصت خودش پیش بیاید

برداشت نادرست دیگر درباره انتقام، سپردن انتقام به بخت و اقبال و انتظار برای فراهم شدن خودبه‌خودی فرصت است؛ گویی تا زمانی که شرایط به‌طور اتفاقی مهیا نشده است، هیچ مسئولیتی برای زمینه‌سازی و پیگیری وجود ندارد و تنها باید منتظر ماند و هر وقت فرصتش ایجاد شد، انتقام گرفت.

اما مقصود رهبر شهید هرگز چنین نیست. تعبیر «دنبال وقتِ ممکن هستیم»(6) به معنای جست‌وجوی فعالانه فرصت است، نه انتظار منفعلانه برای پدید آمدن آن. فرصت مناسب، امری نیست که صرفاً از بیرون و به‌صورت اتفاقی فراهم شود؛ بلکه باید با تدبیر، برنامه‌ریزی، تقویت توانمندی‌ها، شناخت دقیق شرایط و فراهم ساختن مقدمات لازم، آن را ایجاد یا مهیا کرد.

بر این اساس، رهبر شهید دو رویکرد را هم‌زمان نفی می‌کنند: از یک‌سو، شتاب‌زدگی و اقدام بدون محاسبه و از سوی دیگر، تعلل، بی‌عملی و واگذار کردن انتقام به بخت و اقبال. انتقام، مسئولیتی است که باید به‌طور مستمر برای تحقق آن زمینه‌سازی کرد تا در زمان مناسب، امکان اجرای مؤثر آن فراهم شود؛ بنابراین، «وقتِ ممکن» نه بهانه‌ای برای تأخیر، بلکه دعوتی به آمادگی، برنامه‌ریزی و تلاش پیگیر برای ساختن آن فرصت است.

سوءبرداشت چهارم: چون هیچ مجازاتی همسنگ شهید نیست، انتقام فایده‌ای ندارد

برخی نیز می‌گویند هیچ جنایتکاری هم‌ارزش یک رهبر، فرمانده، دانشمند یا شهید بزرگ نیست؛ بنابراین، مجازات او چیزی را جبران نمی‌کند و انتقام سودی ندارد؛ انتقام کامل، ضربه زدن به آن سیستم و ساختاری است که این ترور و ضربه به جریان مقاومت را طراحی و اجرا کرده است.

رهبر شهید اصل تفاوت ارزش شهید و جنایتکار را می‌پذیرند، اما نتیجه‌ای متفاوت از آن می‌گیرند. ایشان تصریح می‌کنند: «کفش پای سلیمانی هم بر سرِ قاتل او شرف دارد و سرِ قاتل او هم برود، فدیه‌ی کفش سلیمانی هم نمی‌شود،» اما بلافاصله می‌افزایند: «بالاخره غلطی کردند، بایستی انتقام پس بدهند.» (7)

بنابراین، فلسفه انتقام، همسنگ دانستن قاتل با شهید یا ایجاد نوعی برابری میان آن دو نیست؛ زیرا چنین برابری اساساً امکان‌پذیر نیست. مقصود آن است که جنایت بی‌پاسخ و بی‌هزینه نماند، عدالت اجرا شود و آمران و عاملان ترور، پاسخ‌گوی جنایت خود باشند. تحقق این هدف، افزون بر اجرای عدالت، نقش مهمی در بازدارندگی دارد و از این رهگذر، به تعبیر قرآن کریم، مایه «حیات» جامعه است؛ (8) زیرا مانع تکرار جنایت و وقوع ترورهای بعدی می‌شود. البته این تنها یکی از ابعاد انتقام است. در کنار آن، ضربه زدن به دستگاه استکبار و تحقق اهداف راهبردی - مانند شکستن هیمنه آمریکا و اخراج آن از منطقه - نیز ضرورتی مستقل دارد. این دو هدف جایگزین یکدیگر نیستند، بلکه باید هم‌زمان و در کنار هم پیگیری شوند. (9)

سوءبرداشت پنجم: انتقام یعنی ضربه زدن به هرکسی که به دشمن وابسته است

گاه نیز تصور می‌شود که انتقام، واکنشی کور است و هر فرد یا مجموعه‌ای که به‌نوعی به دشمن منتسب باشد، می‌تواند هدف آن قرار گیرد.

اما رهبر شهید چنین برداشتی را مردود می‌دانند. ایشان از همان آغاز، از «آمران و عاملان ترور» سخن می‌گویند و در مواردی نیز اشخاص مشخصی را که در صدور فرمان یا اجرای عملیات نقش داشته‌اند، نام می‌برند. (10)

این بیان نشان می‌دهد که انتقام، بر پایه عدالت و مسئولیتِ فردی استوار است. مخاطب آن، کسانی هستند که در طراحی، تصمیم‌گیری، صدور فرمان، پشتیبانی یا اجرای جنایت نقش داشته‌اند، نه افراد بی‌ارتباط یا مجموعه‌هایی که صرفاً انتسابی کلی به دشمن دارند. ازاین‌رو، در منظومه فکری رهبر شهید، انتقام کور و فاقد ضابطه، هیچ جایگاهی ندارد.

حتی ایشان در بحث دشمن‌شناسی نیز هشدار می‌دهند که «در شناخت دشمن اشتباه نکنید» و تأکید می‌کنند که هر دولت یا کشوری که با جمهوری اسلامی اختلاف‌نظر یا تنش سیاسی داشته باشد، لزوماً دشمن محسوب نمی‌شود؛ بلکه دشمن، کسی است که در جبهه استکبار قرار گرفته و عملاً در دشمنی و اقدام علیه جمهوری اسلامی نقش‌آفرینی می‌کند. (11)

نتیجه:

بیانات رهبر شهید درباره خون‌خواهی سردار شهید قاسم سلیمانی، چارچوبی روشن برای فهم صحیح انتقام در برابر هر جنایت مشابه، ازجمله شهادت رهبر شهید، شهدای میناب و دیگر فرماندهان، سیاستمداران، دانشمندان و مردم بی‌گناه ارائه می‌دهد. بر اساس این چارچوب، انتقام نه در اهداف راهبردی دیگر مستهلک می‌شود، نه به اقدامی عجولانه یا احساسی فروکاسته می‌شود، نه با گذشت زمان فراموش می‌شود و نه به واکنشی کور و فاقد ضابطه تبدیل می‌گردد. بلکه انتقام، حقی مستقل و فرایندی هوشمندانه، عادلانه و مستمر است که باید با صبر فعال، برنامه‌ریزی دقیق و تمرکز بر آمران و عاملان جنایت دنبال شود تا ضمن اجرای عدالت، از بی‌هزینه ماندن جنایت نیز جلوگیری گردد.

پی‌نوشت‌ها:

1. پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی شهادت سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی و شهدای همراه او، 13/10/1398.

2. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

3. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار مردم قم، 18/10/1398؛ بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

4. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار مردم قم، 18/10/1398.

5. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

6. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

7. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

8. سوره بقره، آیه 179: «وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاهٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»

9. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

10. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار خانواده و ستاد سالگرد شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، 11/10/1400.

11. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار مردم قم، 18/10/1398.

امام صادق (ع) با تبدیل عاشورا از یک واقعه تاریخی به یک جریان هویت‌آفرین و تمدن‌ساز، پیوند میان آرمان‌های کربلا و مسیر استقامت تا ظهور منجی را تثبیت کردند.

پرسش:

 امام صادق علیه السلام چگونه با تبیین و ترویج یاد و پیام قیام عاشورا، نگاه و فرهنگ جامعه شیعه را نسبت به امام حسین علیه السلام و نهضت ایشان شکل داده و هدایت کرده است؟

پاسخ :

نهضت عاشورا پس از سال ۶۱ هجری، فراتر از یک حادثه تاریخی به شناسنامۀ هویت شیعه تبدیل شد؛ اما این تحول عمیق، مدیون روشنگریِ خاندان اهل‌بیت علیهم ‌السلام به‌ویژه امام صادق علیه ‌السلام است. ایشان در مواجهه با جامعه‌ای رخوت‌زده که تحت‌ تأثیر تبلیغات حاکم قرار داشت، اقدام به بازتعریف پیوند عاطفی، عقیدتی و سیاسی با قیام کربلا کردند. در این پاسخ، تحلیل خواهیم کرد که پیشوای ششم چگونه با طراحی راهبردهای منسجم، یاد و پیام سیدالشهدا علیه ‌السلام را در لایه‌های فردی و اجتماعی شیعه هدایت فرمودند.

نکتۀ اول: بازسازی شخصیت امام حسین علیه ‌السلام در جایگاه امام و محور نهضت شیعه

راهبرد نخست امام صادق علیه ‌السلام برای اصلاح تصویر ذهنی جامعه و هدایت افکار عمومی، بازسازی شخصیت امام حسین علیه ‌السلام در جایگاه امام و محور نهضت شیعه بود. حضرت برای تغییر نگرش جامعه‌ای که تحت‌ تأثیر تبلیغات امویان قرار داشت، با تبیین دقیق ابعاد مظلومیت، امامت و حقانیت سیدالشهدا علیه ‌السلام، تصویر ایشان را در وجدان عمومی احیا کردند.

ایشان از یک‌سو با تصویرسازی هنرمندانه و روایی از حوادث جان‌سوز کربلا همچون تنهایی، غربت و شهادت در اوج تشنگی اباعبدالله علیه‌ السلام، عواطف جامعه را بیدار کردند (1)؛ از سوی دیگر، با عباراتی عمیق آن حضرت را خون خدا و کشته خداوند معرفی می‌نمودند (2).

امام صادق علیه السلام در راستای اثبات حقانیت، سیدالشهدا را پاک‌ترین پاکان توصیف کردند و دشمنان ایشان را فریب‌خوردگان دنیا معرفی نمودند که بهرۀ ابدی خود را به پست‌ترین متاع دنیوی فروختند و علیه حجت خدا هم‌پیمان شدند (3).

حضرت با تأکید بر شأن نورانی و قدسی امام حسین علیه السلام، ایشان را هدایت‌کننده به سوی رسول‌الله و حجت بالغه خداوند معرفی کردند (4) و با تثبیت مقام شفاعت برای ایشان، تمنای همراهی با آن حضرت در بهشت را در دل شیعیان نهادینه نمودند (5).

درنهایت، این تصویر مقدس با آموزش آداب زیارت تکمیل می‌شد؛ آدابی مانند غسل‌کردن و با بدنی پاکیزه به زیارت‌رفتن؛ چراکه دیدار با طیب و طاهرترین فرد خواهد بود (6). این اقدامات موجب تبدیل‌شدن شخصیت امام حسین علیه السلام از یک کشته تاریخی، به محور حقانیت و قطب عالم امکان در ذهنیت شیعه شد.

نکتۀ دوم: تأسیس نهاد اجتماعی زیارت و تغییر نگرش عمومی به حائر حسینی

پس از بازسازی چهرۀ امام حسین علیه ‌السلام در اذهان، دومین مؤلفه بنیادین در سیره فرهنگی امام صادق علیه ‌السلام، تغییر نگرش عمومی دربارۀ زیارت و اجتماع بر مدار سیدالشهدا علیه ‌السلام و تأسیس نهاد زیارت برای بازسازی روابط اجتماعی و هویت‌بخشی به جامعه شیعه بود.

امام صادق علیه‌ السلام زیارت را از عملی فردی به شبکۀ ارتباطی منسجم و هویت‌بخشی ارتقا دادند. ایشان با استفاده از ظرفیت‌های تشویقی بی‌نظیر، پاداش زیارت اباعبدالله علیه ‌السلام را معادل ده‌ها حج و عمره مقبول عنوان کردند و آن را عامل اصلی رفع حزن، اندوه و گشایش در امور معرفی نمودند (7).

حضرت با نهادینه‌کردن زیارت در تقویم عبادی شیعه و تعیین زمان‌های ویژه‌ای چون روزهای عرفه، نیمه شعبان، اعیاد اسلامی و به‌ویژه روز عاشورا، اجتماعات ادواری و منظمی را بر مدار مزار سیدالشهدا علیه السلام پایه‌ریزی کردند (8).

ایشان برای تعمیق این نگرش، قداست حائر حسینی (محدوده پیرامونیِ حرم امام حسین علیه‌السلام) را در ادراک عمومی برجسته کردند و بیان فرمودند چهار هزار فرشته‌ به فرماندهی فرشته‌ای به نام منصور که برای یاری امام آمده بودند؛ اینان پس از شهادت ایشان با حالتی غبارآلود در کنار قبر مطهر ماندگار شده‌اند و پیوسته به استقبال زائران می‌روند، در بیماری عیادتشان می‌کنند و تا روز قیام حضرت حجت منتظر و خادم زائران خواهند بود (9).

افزون بر این، امام زیارت را به‌مثابه یک تکلیف و وظیفه تشکیلاتی مطرح کردند و با لحنی توبیخی هشدار دادند که اگر فردی تمام عمر به حج برود، اما زیارت اباعبدالله علیه السلام را به‌عمد ترک کند، حق خداوند و حق رسول او را ضایع کرده است (10). این سازوکار دوگانۀ تشویق و الزام، نهاد زیارت را از امری صرفاً مستحب، به شریان حیاتی جامعه شیعه تبدیل کرد.

نکتۀ سوم: اشاعه فرهنگ عزاداری و تثبیت گریه به‌مثابۀ یک مناسک سیاسی

سومین راهبرد اساسی امام صادق علیه‌ السلام، اشاعۀ فرهنگ عزاداری برای امام حسین علیه ‌السلام در جامعه و تبدیل سوگواری به مناسکی سیاسی، اجتماعی و هویت‌ساز بود. ایشان با توصیف گریه و سوگواری مداوم ارکان عالم هستی، ملائک، آسمان‌ها و زمین و بزرگانی همچون حضرت صدیقه طاهره سلام ‌الله علیها و امام سجاد علیه ‌السلام بر مصایب کربلا، عظمت این سوگ را در افکار عمومی ترسیم کردند (11). سیره عملی حضرت نیز الگوی مجسم این فرهنگ بود؛ از جمله راویان نقل کرده‌اند هرگاه در روزی نام اباعبدالله علیه السلام نزد ایشان برده می‌شد، تا پایان آن روز کسی تبسمی بر لبان مبارکشان نمی‌دید و حزن سراسر وجودشان را فرا می‌گرفت (12). امام با بازتولید مناسک عزاداری، تشویق شاعران به نوحه‌سرایی، مقتل‌خوانی و برپایی مجالس روضه‌خوانی خانگی و عمومی، این فرهنگ را در تاروپود زندگی شیعیان رسوخ دادند (13). حضرت همواره به شیعیان اهمیت و قداست اشک را یادآور می‌شدند و با دعوت صریح به سوگ و بکا، وعدۀ قطعی دادند که هر کسی حتی به اندازه بال مگسی در عزای امام حسین علیه السلام اشک بریزد، خداوند پاداشی جز بهشت برای او نخواهد پذیرفت (14).

مهم‌تر از همه، در فرهنگ‌سازی امام ششم، یک تغییر نگرش فقهی و فرهنگی مهم نیز رخ داد؛ ایشان تصریح نمودند که هرچند جزع و بی‌تابی در مرگ افراد عادی مکروه و ناپسند است، اما این عمل در سوگ و عزای حسین بن علی علیه السلام استثناست و نه‌تنها کراهت ندارد، بلکه دارای پاداش و ثواب عظیم الهی است (15). این استثناگرایی، گریه را به سلاحی برای حفظ مکتب و اَبزاری برای اِبراز وفاداری به جریان حق و نفی جریان باطل تبدیل کرد.

نکتۀ چهارم: صورت‌بندی هویت شیعی از طریق دشمن‌شناسی

چهارمین مؤلفه در الگوی مدیریت تصویر از سوی امام صادق علیه ‌السلام، دشمن‌شناسی و صورت‌بندی دقیق از جریان باطل بود. شیعه برای حفظ انسجام درونی خود نیازمند شناخت دقیق «دیگری» و مرزبندی با جبهه باطل بود. امام با واردکردن ادبیات لعن و برائت در متون زیارتی، چهره واقعی دشمنان را در چهار گروه مشخص دسته‌بندی کردند:

الف) مسببین و پایه‌گذاران ظلم؛ ب) قاتلان و عاملان میدانی؛ ج) ممهلین یا فراهم‌کنندگان زمینه‌های جنایت؛ د) راضین یعنی کسانی که در واقعه حضور نداشتند، اما از آن خشنود بودند. حضرت در تبیین گروه اخیر فرمودند: «...خداوند لعنت کند کسی را که وقتی خبر قتل تو به او رسید، راضی گشت» (16).

این تصویرسازی محدود به قاتلان سال ۶۱ هجری نماند؛ امام با معرفی دشمنان نوعی و پیونددادن جریان اموی به طاغوت‌های هر عصر، به شیعیان آموختند که تقابل حق و باطل فراتاریخی است؛ بنابراین لعن تنها نثار امویان یا مردگانی نمی‌شود که طعمه حشرات شده‌اند، بلکه هر حاکم جائری که حق اهل‌بیت علیهم ‌السلام را غصب کرده باشد و ولایت الهی آنان را در جامعه انکار کند، در امتداد همان جبهه کفر قرار دارد (17). این صورت‌بندی دقیق از دشمن و تأکید بر تداوم خط نفاق و کفر، روحیۀ ظلم‌ستیزی و مقاومت را در برابر حکومت‌های جور اموی و عباسی زنده نگه داشت و هویت سیاسی شیعه را در قالب مکتبی مبارز تثبیت کرد.

نکتۀ پنجم: پیوندزدن نهضت عاشورا به قیام منجیِ موعود و تضمین تداوم مبارزه

پنجمین و غایی‌ترین مؤلفۀ الگوی امام صادق علیه ‌السلام، یگانگی، تداوم و تکامل قیام از امام حسین علیه ‌السلام تا حضرت قائم عجل‌الله تعالی فرجه بود که به‌مثابۀ عنصر بقا، امید و نیروی محرک جامعۀ شیعه عمل می‌کرد. امام با تأکید بر وعده تخلف‌ناپذیر الهی مبنی بر پیروزی نهایی قیام عاشورا، پیوستگی جریان امامت را تبیین کردند و به جامعه آموختند که نهضت حسینی پایان نیافته است و تمامی ائمه در حال تکمیل آن هستند. ایشان دستور دادند که زائران در کنار مضجع شریف همه امامان، عبارت «خدایا این زیارت را آخرین عهد و زیارت من در برابر قبر پسر پیغمبرت قرار مده» (18) را قرائت کنند تا اتصال و یگانگی راه همه رهبران الهی به‌روشنی درک شود.

این مسیر تکاملی و تاریخی با قیام منجیانه حضرت حجت عجل‌الله تعالی فرجه الشریف به نقطه کمال و پیروزی مطلق می‌رسد. امام در تفسیر آیه شریفۀ «آن کسی که مظلوم کشته شده برای ولی‌اش سلطه [حق قصاص] قرار دادیم...» (19) تصریح فرمودند که ولیّ دم و منتقم اصلی خون سیدالشهدا علیه ‌السلام، حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه است که پس از ظهور، چنان با شمشیر عدالت به خون‌خواهی برمی‌خیزد و ریشه‌های ظلم را قطع می‌کند که اگر تمام حامیان و راضیان به آن ظلم را در روی زمین هلاک کند، هرگز اسراف در قتل نکرده است (20).

شیعه در این عرصۀ عظیم، نقش تماشاگر منفعل را ندارد؛ بلکه موظف است با اعلام نصرت و وفاداری، خود را برای یاری امام ‌زمان خویش آماده کند و با الگوگیری از وفاداری، بصیرت و شجاعت یاران عاشورا که بدون کمترین سستی در پای عهد خویش جان دادند (21)، برای نبرد نهایی در رکاب حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه تربیت شود. این پیوند میان عاشورا و مهدویت، ضامن پویایی و حرکت مستمر جامعه شیعه در طول تاریخ گردید.

نتیجه:

امام صادق علیه ‌السلام با مهندسی فرهنگی جامعی، نهضت عاشورا را به موتور محرک جامعه شیعه تبدیل فرمودند. ایشان با بازسازی جایگاه قدسی و امامت سیدالشهدا علیه ‌السلام، تأسیس شبکۀ هویت‌بخش زیارت و ارتقای عزاداری به یک مناسک سیاسی و مستمر، پیوند عمیق شیعیان را با کانون حقانیت تضمین کردند. حضرت با تبیین دقیق خطوط دشمن‌شناسی و مرزبندی با جریان باطل، هویت مکتبی و ظلم‌ستیز شیعه را تثبیت نمودند. درنهایت، با پیوندزدن خون مطهر امام حسین علیه ‌السلام به قیام منتقم موعود حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه موجب نهادینه‌کردن پویایی، امید و تداوم مبارزه تا روز نصرت نهایی در کالبد جامعه شدند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «... زِیَارَةُ جَدِّیَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَإِنَّهُ غَرِیبٌ بِأَرْضِ غُرْبَهٍ‏» و «إِنَّ الْحُسَیْنَ ع قُتِلَ مَظْلُوماً مُضْطَهَداً نَفْسُهُ عَطْشَاناً هُوَ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ وَ أَصْحَابُه» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ تصحیح: عبدالحسین امینی؛ نجف: دارالمرتضویه، ۱۳56 ش، ص 325 و 153).

2. «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا قَتِیلَ اللَّهِ وَ ابْنَ قَتِیلِهِ - السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِه ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 199).

3. «مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ الْآخِرَةَ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ الْأَدْنَى ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 228).

4. «بَابُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَى مَنْ فِیهَا ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 317).

5. «اللَّهُمَّ یَا مَنْ خَصَّنَا بِالْکَرَامَةِ وَ وَعَدَنَا بِالشَّفَاعَة» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 137). «...فَإِذَا هَمَّ الرَّجُلُ بِزِیَارَتِهِ وَ اغْتَسَلَ نَادَى مُحَمَّدٌ ص یَا وَفْدَ اللَّهِ أَبْشِرُوا بِمُرَافَقَتِی فِی الْجَنَّة» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 116).

6. «فَإِذَا أَتَیْتَ الْفُرَاتَ فَاغْتَسِلْ وَ عَلِّقْ نَعْلَیْکَ وَ امْشِ حَافِیاً ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 133).

7. «أَیُّمَا مُؤْمِنٍ زَارَ الْحُسَیْنَ ع عَارِفاً بِحَقِّهِ ... کَتَبَ اللَّهُ لَهُ عِشْرِینَ حِجَّةً وَ عِشْرِینَ عُمْرَةً مَبْرُورَاتٍ مُتَقَبَّلَاتٍ ....» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 183) و «...حَقِیقٌ عَلَیَّ أَنْ لَا یَأْتِیَنِی مَکْرُوبٌ قَطُّ إِلَّا رَدَّهُ اللَّهُ وَ أَقْلَبَهُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُوراً ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 109).

8. برای نمونه ر.ک: (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ الباب السبعون ثواب زیارة الحسین یوم عرفه، ص 169 و الباب الثالث و السبعون ثواب من زار الحسین فی رجب، ص 182.

9. «قَدْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ ع فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ یَبْکُونَهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ رَئِیسُهُمْ مَلَکٌ یُقَالُ لَهُ مَنْصُور ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 192).

10. «لَوْ أَنَّ أَحَدَکُمْ حَجَّ دَهْرَهُ ثُمَّ لَمْ یَزُرِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع لَکَانَ تَارِکاً حَقّاً مِنْ حُقُوقِ اللَّهِ وَ حُقُوقِ رَسُولِ اللَّه ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 122).

11. «إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَى الْحُسَیْنِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَت ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 81) و «إِنَّ فَاطِمَهَ ع لَتَبْکِیهِ وَ تَشْهَق ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 107) و «بَکَى عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَى أَبِیهِ حُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ص عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِینَ سَنَة ...» جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 82).

12. «مَا ذُکِرَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فِی یَوْمٍ قَطُّ فَرُئِیَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ مُتَبَسِّماً قَطُّ إِلَى اللَّیْلِ» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص ۱۰۱).

13. «.... مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ شِعْراً فَبَکَى وَ أَبْکَى وَاحِداً کُتِبَتْ لَهُمَا الْجَنَّه» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 104).

14. «مَنْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ وَ لَوْ مِثْلَ جَنَاحِ بَعُوضَهٍ [الذُّبَابِ] غُفِرَ لَهُ ذُنُوبُهُ وَ لَوْ کَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْر» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 103 ـ 104).

15. «إِنَّ الْبُکَاءَ وَ الْجَزَعَ مَکْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فِی کُلِّ مَا جَزِعَ - مَا خَلَا الْبُکَاءَ وَ الْجَزَعَ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ ‏ع فَإِنَّهُ فِیهِ مَأْجُورٌ» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 100).

16. «... لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ شَرِکَ فِی دَمِکَ وَ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِکَ فَرَضِیَ بِه» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 222).

17. «اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ وَ الْعَنْ أَشْیَاعَهُمْ وَ أَتْبَاعَهُم ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 195).

18. «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَةِ قَبْرِ ابْنِ نَبِیکَ … کَذَلِکَ تَقُولُ عِنْدَ قُبُورِ کُلِّ الْأَئِمَّةِ عَلَیهِمُ السَّلَامُ» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 318).

19. «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا ...» (اسراء: 33).

20. «قَالَ ذَلِکَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ یَخْرُجُ فَیَقْتُلُ بِدَمِ الْحُسَیْنِ ع فَلَوْ قَتَلَ أَهْلَ الْأَرْضِ لَمْ یَکُنْ مُسْرِفاً ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص ص ۶۳).

21. «وَ قَلْبِی مُسَلِّمٌ لَکُمْ وَ أَنَا لَکُمْ تَابِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ - حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِین» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 257).

معنای جمله ما رأیتُ إلّا جَمیلاً
ما رأیتُ إلّا جمیلاً؛ در نگاه حضرت زینب (س)،نه توصیفِ ذاتِ پلیدِ جنایت،بلکه ستایشِ شکوهِ بندگی،ایثار و ایستادگیِ عارفانه‌ی اباعبدالله (ع) در مسیر رضای الهی است

 

پرسش:

چطور حضرت زینب سلام‌الله‌علیها درباره شهادت امام حسین علیه‌السلام و فرزندان و یاران ایشان فرمود «ما رأیتُ إلّا جَمیلاً»؟ کجای این خونریزی و جنایت، زیبا است؟

پاسخ:

واقعه عاشورا از جان‌سوزترین حوادث تاریخ اسلام است. شهادت امام حسین علیه‌السلام، فرزندان، برادران و یاران ایشان، همراه با اسارت خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، حادثه‌ای است که هر انسان آزاده‌ای را اندوهگین می‌کند. ازاین‌رو، هنگامی‌که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در پاسخ ابن زیاد فرمودند: «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» این پرسش برای بسیاری پدید آمده است که چگونه می‌توان در میان آن‌همه مصیبت و جنایت، از زیبایی سخن گفت؟

پاسخ این پرسش درگرو دقت در فضای گفت‌وگو، ادامه سخن حضرت و نیز نگاه توحیدی اسلام به حوادث جهان است. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نه در مقام توجیه جنایت دشمن بودند و نه درصدد انکار تلخی مصیبت؛ بلکه حقیقتی فراتر از ظاهر حادثه را بیان کردند.

نکته اول: زیبایی به جنایت نسبت داده نشده است

نخستین نکته آن است که در منطق قرآن، ظلم، فساد، قتلِ ناحق و تجاوز، از بزرگ‌ترین زشتی‌ها هستند. خداوند در قرآن کسانی را که در زمین فساد می‌کنند، مورد نکوهش قرار داده و اعلام می‌کند که فساد محبوب خدا نیست. (1) همچنین قتل انسان بی‌گناه را همسنگ کشتن همه انسان‌ها می‌شمارد. (2)

با مراجعه به بیانات حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نیز روشن می‌شود که ایشان جنایت سپاه یزید را زیبا ندانستند. جمله «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» ناظر به عملکرد دشمن نیست؛ بلکه ناظر به حقایق معنوی مثل ایمان، آزادگی، وفاداری و اخلاص امام حسین علیه‌السلام و یاران و خاندان ایشان است که در متن این جنایت آشکار شد.

درواقع، هنگامی‌که ابن زیاد با لحنی سرشار از شماتت پرسید: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» حضرت فرمودند:

 «جز زیبایی ندیدم؛ آنان گروهی بودند که خداوند شهادت را برایشان مقدر کرده بود و آنان نیز به‌سوی آرامگاه‌های خود شتافتند... .» (3)

این بخش از سخن حضرت، مقصود ایشان را کاملاً روشن می‌کند. زیبایی ازآن‌جهت بود که امام حسین علیه‌السلام و خاندان و یاران ایشان، با اختیار و آگاهی، وظیفه الهی خود را انجام دادند و به عالی‌ترین مرتبه بندگی، یعنی شهادت درراه خدا، دست یافتند؛ بنابراین، حضرت از واکنش مؤمنانه جبهه حق در این واقعه سخن می‌گویند و آن را زیبا معرفی می‌کنند، نه از رفتار دشمن که جنایت و زشتی است.

 

نکته دوم: این نگاه، ریشه در آموزه‌های قرآن دارد

سخن حضرت زینب سلام‌الله‌علیها کاملاً با آموزه‌های قرآن هماهنگ است و دقیقاً به این آیات قرآن اشاره دارد که درباره حوادث جنگ اُحد نازل شده است:

 «بگو: اگر هم در خانه‏هاى خود بودید، آن‌هایی که کشته‏شدن بر آن‌ها مقرر شده بود، قطعاً به‌سوی آرامگاه‏هاى خود، بیرون مى‏آمدند (و آن‌ها را به قتل مى‏رساندند) و این‌ها براى این است که خداوند، آنچه در سینه‏هایتان پنهان دارید، بیازماید و آنچه را در دل‌های شما (از ایمان) است، خالص گرداند و خداوند ازآنچه در درون سینه‏هاست، باخبر است‏.» (4)

این آیه نشان می‌دهد که شهادت اولیای الهی صرفاً یک رخداد تلخ تاریخی نیست؛ بلکه بخشی از سنت حکیمانه خداوند برای آشکار شدن ایمان، اخلاص و تمایز حق از باطل است. ازاین‌رو، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها عاشورا را صرفاً با معیارهای ظاهری نمی‌نگریستند، بلکه آن را در چارچوب نگاه توحیدی و سنت‌های الهی تحلیل می‌کردند.

نکته سوم: نگاه توحیدی، سرچشمه آرامش و استقامت مؤمن است

نگاه توحیدی، تنها یک باور ذهنی نیست، بلکه شیوه‌ای برای تفسیر همه حوادث زندگی است. انسان موحد، خداوند را مالک و مدبر حقیقی عالم می‌داند و یقین دارد که هیچ رخدادی خارج از علم، حکمت و اراده او تحقق نمی‌یابد. ازاین‌رو، در برابر حوادث تلخ، دچار یأس، بی‌معنایی و فروپاشی نمی‌شود؛ زیرا می‌داند آنچه خداوند مقدر می‌کند، بر پایه حکمت و مصلحت است، هرچند همه ابعاد آن برای انسان آشکار نباشد. قرآن کریم می‌فرماید:

 «هیچ حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرّر داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند.» (5) همچنین مؤمنان راستین را کسانی معرفی می‌کند که هنگام مصیبت می‌گویند:

 «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ؛» (6)

 یعنی خود و همه هستی را از آنِ خدا می‌دانند و بازگشت همه امور را به‌سوی او می‌بینند.

حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در پرتو چنین معرفتی، عاشورا را تنها مجموعه‌ای از رنج‌ها و فقدان‌ها نمی‌دیدند، بلکه آن را صحنه تجلی حکمت الهی، اوج بندگی و ایثار شهیدان کربلا می‌دانستند. از همین رو، باوجود تحمل سنگین‌ترین مصیبت‌ها، استوار ماندند و با جمله «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» اوج بینش توحیدی و رضایت به قضای الهی را به نمایش گذاشتند.

نتیجه:

بنابراین، جمله «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» انکار یا کوچک شمردن مصیبت‌های عاشورا نبود. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بیش از هر کس، تلخی این فاجعه را با تمام وجود لمس کرده بودند، اما نگاه ایشان در ظاهرِ حادثه متوقف نماند. آنچه حضرت زیبا دیدند، ایمان، اخلاص، ایثار و بندگی امام حسین علیه‌السلام و یاران ایشان بود که در سخت‌ترین آزمون الهی جلوه‌گر شد. از همین رو، این جمله یکی از عمیق‌ترین جلوه‌های نگاه توحیدی در اسلام است؛ نگاهی که حوادث را در پرتو حکمت و سنت‌های الهی می‌بیند و به انسان می‌آموزد که حتی در دل بزرگ‌ترین مصیبت‌ها نیز نباید تنها به‌ظاهر و جنبه‌های دنیوی حوادث بسنده کرد، بلکه باید با نگاه توحیدی، زیبایی‌ها و حقیقت‌های معنوی نهفته در پسِ آن‌ها را نیز مشاهده کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 205: «وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ».

2. سوره مائده، آیه 32: «مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا».

3. «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا، هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ...»؛ مجلسی، محمدباقر، بحار‌الأنوار، تحقیق جمعی از محققان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، دوم، 1403 ق، ج ۴۵، ص ۱۱۵ ـ ۱۱۶.

4. سوره آل‌عمران، آیه 154: «وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمْ وَلِیَبْتَلِیَ اللَّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ».

5. سوره توبه، آیه 51: «قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ».

6. سوره بقره، آیه 156.

صفحه‌ها