پرسش وپاسخ

کشورهای حامی حکومت پهلوی، هر چند از جریانات داخلی ایران بی اطلاع نبودند، ولی براساس تحلیلی خوش بینانه، از روند روبه رشد انقلاب اسلامی غافل ماندند.
برداشت کشورهای غربی از نهضت اسلامی علیه حکومت پهلوی

پرسش:
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران چه بود و آیا درک آنان درست بود؟ 
 

پاسخ:
 با توجه به این که حکومت پهلوی حامی منافع کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و انگلیس بود و طبعاً حفظ این حکومت برای بلوک غرب بسیار اهمیت داشت؛ بر این اساس حوادث و جریانات موجود در کشور، برای آنان اهمیت داشته، ازاین رو از نهضت اسلامی و مبارزات علیه حکومت پهلوی و اقدامات مبارزان اسلامی مطلع بوده اند. براساس اهمیت ایران برای آمریکا و انگلیس، این سؤال مطرح است که با وجود این اهمیت، نظر و دیدگاه این دو کشور نسبت به نهضت اسلامی در ایران چه بود؛ آیا این نهضت را برای منافع خود خطرناک تلقی می کردند؟ در نهایت آیا پیش بینی آنان از وضعیت حکومت شاه و مخالفان وی دقیق بوده یا خیر؟ 

1. دیدگاه کلی دولت های غربی درباره حوادث ایران در دوره پهلوی دیدگاه و برداشت آمریکا و انگلیس نسبت به نهضت اسلامی ایران و سیاستی که این دو کشور براساس این دیدگاه در سال های آخر حکومت پهلوی در قبال ایران اتخاذ کردند، یکی از پربحث ترین و پرمناقشه ترین مسائل تاریخ سیاسی معاصر کشور است که در پاسخ به این سؤال اختلاف نظر بسیاری وجود دارد و هر دیدگاهی براساس نوع پاسخ خود به این سؤال، تحلیل متفاوتی را ارائه می دهد؛ از جمله این که برخی از هواداران حکومت پهلوی برای بدنام کردن نهضت اسلامی مردم ایران، با ادعای این که آمریکایی ها، شاه را در حوادث انقلاب تنها گذاشتند، سعی دارند انقلاب اسلامی را منتسب به عوامل خارجی نمایند. به همین دلیل می توان گفت که تببین درست از برداشت آمریکایی ها درباره انقلاب اسلامی، اهمیت بسیاری دارد و می تواند برخی تحلیل های تحریف آمیز را نقض نماید. 
به طور کلی به این نکته باید اشاره کرد که بیان ابعاد مختلف نگاه سیاستمداران غربی درباره انقلاب در این مجال قابل ذکر نیست؛ ولی می توان به طور قطع این مطلب را اشاره کرد که دولتمردان و حکومت های غربی با وجود تمام ظرفیت و اشرافی که بر اوضاع ایران داشتند از وقوع انقلاب و سقوط حکومت پهلوی، غافلگیر شدند و تصور داشتند که حکومت پهلوی علی رغم تمام مشکلات و چالش هایی که دارد، می تواند با انجام پاره ای از اصلاحات اساسی، بقای حکومتش را تضمین نماید؛ چرا که پایه های اصلی حکومت که همان ارتش قدرتمند است، به شاه وفادار هستند و با وجود این آسیبی به حکومت او وارد نخواهد شد و مخالفان سیاسی مانند کمونیست ها، باوجود ارتش قدرتمند و وفادار شاه، قابل کنترل و سرکوب بوده و از سوی دیگر مخالفان مذهبی شاه، همانند روحانیت هم چنین توانی ندارند که در مقابل شاه قد علم کنند. برای اثبات این دیدگاه می توان به خاطرات ویلیام سالیوان و آنتونی پارسونز آخرین سفرای آمریکا و انگلیس در دوره پهلوی مراجعه کرد، چرا که این دو نفر در واقع مهم ترین چشم نظارتی کشورهای غربی بودند که در تببین شرایط و نیز اتخاذ سیاست های کلان درباره ایران نقش داشتند. 
در همین باره سالیوان سفیر آمریکا در ایران ضمن بیان حوادث سال 56 و مراسم چهلم ها و تظاهرات مردمی، برداشت خود و دیگر ناظران را از این حوادث در همان زمان چنین شرح می دهد: 
«مراسم چله شهیدان و تظاهراتی که هر چهل روز یکبار به این مناسبت برپا می شد در آغاز کاملاً رنگ مذهبی داشت و گروه های سیاسی مخالف اعم از لیبرال ها و سوسیال دموکرات ها و یا کمونیست ها در آن نقشی نداشتند... به همین جهت و با توجه به رنگ مذهبی تظاهراتی که بر ضد رژیم برپا می شد، بسیاری از ناظران سیاسی آن را خطری جدی برای رژیم تلقی نمی کردند و حتی تا اواخر بهار که تظاهرات مخالفت آمیز وسعت بیشتری یافته بود، ناظران خارجی این تشنجات را برای جامعه ای که در حال دگرگونی از یک جامعه سنتی و کشاورزی به یک کشور صنعتی مدرن با مظاهر تمدن غربی است، امری طبیعی می پنداشتند؛ به عقیده آن ها مقاومت قشرهای مذهبی از نارضایتی های حاصله از فساد و دگرگونی روابط اجتماعی بهره می گرفت و به طور کلی کمتر کسی رژیم شاه را در معرض یک خطر جدی از داخل یا خارج می دید.»(1)   

 2. خطای محاسباتی دولت های غربی درباره حوادث ایران سالیوان به اتفاق نظر در این باره با سفیر انگلیس اشاره کرده و ادعا می کند که بدبینانه ترین تحلیلی که از وضعیت حکومت پهلوی در آن زمان ارائه می شد، بیانگر این بود که موجودیت رژیم در خطر نیست، بلکه بر این نکته تأکید دارد که به دلیل جریان مخالفان شاه، رژیم با مشکلات مهمی درگیر است که چاره روشن و سریعی برای آن ندارد و این مسئله موجودیت رژیم شاه را تهدید نمی کرد.(2)   از سوی دیگر آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در دوره پهلوی به این نکته به طور مفصل تر می پردازد و صریحاً اشاره می کند که نه خود رژیم و نه کشورهای غربی و ناظران خارجی متوجه رشد نهال انقلاب در ایران نشدند و حتی اعتراف می کند که خودش هم، با همه تجربه ای که از امور منطقه داشته، متوجه این موضوع نشد.(3)  
او در ادامه به صراحت به اشتباه کشور های غربی اشاره می کند که علی رغم داشتن اطلاعات کافی از فضای داخلی کشور و جناح های مخالف شاه، از روحانیون گرفته تا بازاریان و روشنفکران و حتی جریان های سیاسی همچون جبهه ملی و کمونیست ها، باز هم در تجزیه و تحلیل این اطلاعات اشتباه کرده و درباره قدرت شاه دچار خوش بینی بودیم. با این گمان که مگر می شود یک عده مردم عادی و بدون اسلحه بتوانند در مقابل ارتش قدرتمند و وفادار شاه کاری را از پیش ببرند.(4)  پارسونز در ادامه به ریشه یابی این تحلیل غلط و خوش بینی می پردازد و به نقش موثر سه گروه «روحانیون، بازاریان و روشنفکران» در تحولات سیاسی معاصر ایران و اتحاد این سه قشر در حوادث نهضت تنباکو و نیز انقلاب مشروطه و قدرت همراه کردن توده مردم توسط این اتحاد اشاره کرده و به تفاوت ایران با دیگر کشورهای منطقه که از تجزیه شدگان عثمانی بودند می پردازد، که ثبات سیاسی در این کشورها برخلاف ایران وابستگی وثیقی با قدرت ارتش قوی و وفادار دارد؛ ولی تاریخ معاصر ایران نشان داده است که اتحاد این سه جریان در برهه های مختلف قدرت اجتماعی بالایی را می تواند بسیج نماید که حتی وجود ارتش قدرتمند هم نمی تواند مانع آن شود .(5) 
 در پایان هم علی رغم تجربه خود در شناخت کشور های منطقه چنین اعتراف می کند: 
«براساس همین قضاوت غلط بود که من فکر می کردم شاه می تواند با تکیه بر ارتش وفادار و متحد خود هر وقت که بخواهد بر مخالفان پراکنده و بی اسلحه فائق شود و از قدرت و عمق این مخالفت ها به دلیل تصوراتی که درباره دگرگون شدن وضع جامعه ایرانی داشتم، غافل ماندم. من تا سپتامبر سال 1978 که نخستین موج اعتصابات در ایران آغاز شد، نظر خود را تغییر نداده بودم و به دنبال حوادث این ماه بود که احساس کردم تاریخ دارد تکرار می شود؛ ولی دیگر خیلی دیر شده بود و کشف این واقعیت نمی توانست تاثیر زیادی در تغییر مسیر حوادث بعدی داشته باشد.»(6)  

نتیجه:
 براساس آنچه که بیان شد، کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و انگلیس به عنوان حامیان اصلی حکومت پهلوی، هر چند از جریانات داخلی ایران بی اطلاع نبودند، ولی براساس تحلیلی خوش بینانه، از روند روبه رشد انقلاب اسلامی غافل ماندند و زمانی متوجه شکل گیری یک نهضت قدرتمند انقلابی در ایران، علیه حکومت شاه شدند که دیگر کاری از آنان ساخته نبود و رژیم شاه و حامیانش، با گذشت زمان در موضع انفعال قرار گرفته و در پایان در مقابل موج انقلاب اسلامی مردم ایران شکست خوردند.

پی نوشت:
1. سالیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، نشر هفته، ص100.
2 . سالیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، نشر هفته، ص101.
3 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص196.
4 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص198-199.
5 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص200-205. 
6 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص206.

عناصر اجتماعی و سیاسی دوران قاجاریه و پهلوی، شامل قانون اساسی، مشارکت عمومی و انتخابات، مجلس، نهادهای مدنی، مطبوعات و احزاب سیاسی است.
عناصر و مؤلفه های اجتماعی و سیاسی در دوره پهلوی

پرسش:
آیا همه عناصر و مؤلفه های اجتماعی و سیاسی دوره مشروطیت را می توان در دوره پهلوی نیز مشاهده کرد؟ کدام عناصر غائب هستند؟ 
 

پاسخ:
انقلاب مشروطه یکی از جدی ترین اقدامات اجتماعی مردم ایران برای دستیابی به مردم سالاری بود. این اقدام، اگرچه در آغاز با موفقیت نسبی همراه شد، اما در ادامه دچار انحرافاتی گردید. تشویش حاکم بر کشور و فقدان اقتدار دولت مرکزی، حالت ملوک الطوایفی ایجاد کرد. تلاش محمدعلی شاه برای بازسازی اقتدار گذشته که به توپ بستن مجلس را در پی داشت، اگرچه نتوانست به کلی طومار مشروطه را در هم پیچد، اما زمینه ساز ایجاد یک دولت مطلقه در ایران شد. تأسیس سلطنت پهلوی با دخالت انگلیسی ها، ورق تازه ای از تاریخ معاصر ایران را گشود و عناصر مردم سالاری را به طور کامل به محاق برد. در ادامه به بررسی عناصر اجتماعی سیاسی دوران مشروطه و پهلوی می پردازیم. 

عناصر اجتماعی سیاسی دوران مشروطه و پهلوی؛

 1. قانون اساسی قانون اساسی مشروطه یکی از مهم ترین مؤلفه های 
انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی است. اگرچه متن قانون اساسی، مخصوصاً پیش از الحاق متمم، دارای اشکالات متعددی بود و فاصله زیادی با مقاصد و منویات مشروطه خواهان داشت، اما به هرروی اصل وجود قانون اساسی، گامی بزرگ در جهت حاکمیت مردم و محدودیت استبداد به حساب می آمد. در متن اولیه قانون اساسی ابهاماتی وجود داشت؛ ازجمله اینکه خاستگاه قدرت، همچنان شاه و نه مردم، دانسته شده بود و حتی تصریحی بر مشروطه بودن حکومت در ایران نشده بود. در متن سوگندنامه نمایندگان مردم آمده است: 
«... قسم یاد می کنیم ... نسبت به اعلی حضرت شاهنشاه متبوع عادل مفخم خودمان صدیق و راست گو باشیم و به اساس سلطنت و حقوق ملت خیانت ننمائیم ...».(1)  
ملاحظه می شود که سوگند نمایندگان مجلس، به تصریح قانون اساسی مشروطه، برای صداقت در برابر پادشاه و عدم خیانت به سلطنت انجام شده است. در سراسر متن قانون اساسی مشروطه، ترجیح و تقدیم سلطنت و سلطان بر ملت و مردم، آشکار است. در اصل آخر قانون اساسی مشروطه آمده: 
«مقرر آنکه سلاطین اعقاب و اخلاف ما حفظ این حدود و اصول را که برای تشیید مبانی دولت و تأکید اساس سلطنت و نگهبانی دستگاه معدلت و آسایش ملت برقرار و مجری فرمودیم وظیفه سلطنت خود دانسته در عهده شناسند.»(2) 
 در این اصل که از زبان پادشاه نگاشته شده، تأکید می کند که لازم است سلاطین بعدی، بر آنچه مظفرالدین شاه به مردم اعطا کرده (مشروطه) پایبند باشند. درواقع، قانون اساسی مشروطه، مشروطه را هدیه ای از جانب شاه به مردم تلقی کرده است. ملاحظه می شود که قانون اساسی مشروطه تا حد زیادی اصالت را به سلطنت داده است. اصلاحات قانون اساسی که در دوران پهلوی انجام گرفت ازجمله اصلاحات سال 1304 نیز وزن سلطنت را در قانون اساسی مشروطه کاهش نداد، بلکه نوعی رسمیت بخشی به سلطنت پهلوی و تداوم آن در این خاندان صورت گرفت.(3) 
در دوره پهلوی دوم نیز قانون اساسی مشروطه، طی سال های 1328 و 1346 برگزار شد که هر دو در جهت افزایش سهم سلطنت در قدرت و تقویت استبداد بود. به عنوان نمونه در اصلاحات سال 1328 که پس از ترور ناموفق شاه، صورت گرفت، پهلوی دوم تقاضای افزایش اختیارات شاه در قانون اساسی را دنبال کرد و طی آن اختیار انحلال مجلسین به وی داده شد.(4)  
در اصلاحات سال 1346 نیز بازنگری اصول ۳۸، ۴۱ و ۴۲ متمم قانون اساسی انجام شد. با اصلاح این اصول، نیابت سلطنت به شهبانو و شورای نیابت سلطنت واگذار شد تا هرگونه وقفه در امر سلطنت در صورت مرگ شاه از بین برود.(5)  این اقدام نیز در جهت تحکیم قدرت سلطنت انجام گرفت. باوجود قدرت عظیم شاه در اصل قانون اساسی و تمامی اصلاحاتی که در جهت تحکیم قدرت سلطنت انجام گرفت، باید گفت قانون اساسی هرگز مورد احترام سلاطین بعد از انقلاب مشروطه قرار نگرفت. محمدعلی شاه که مجلس را به توپ بست. رضاخان مجلس را آلت دست خویش قرار داد و محمدرضا پهلوی نیز استبداد مطلق خویش را از طریق همین نهادهای قانونی اعمال کرد که در ادامه مورد بحث قرار می گیرد.

 2. وضعیت مشارکت عمومی در دوره مشروطه و پهلوی نقش مردم در حکومت، مخصوصاً در دوره مدرن به طور ویژه ای اهمیت یافته است. مشارکت عمومی به عنوان یک سنجه مهم برای مردمی بودن حکومت، مورد توجه پژوهشگران سیاسی قرار می گیرد. انتخابات یکی از مهم ترین شاخص های مردم سالاری و یکی از مهم ترین عناصر مشارکت مردم در نظام سیاسی است. 

در ادامه، وضعیت انتخابات در دوره قاجاریه و پهلوی را مورد بحث قرار خواهیم داد: 
الف. وضعیت مشارکت عمومی و انتخابات در دوره قاجاریه؛
 حکومت قاجاریه، مانند حکومت های پیش از خود، از طریق زور و غلبه حاکم شد. آغامحمدخان قاجار، با کشتار گسترده در مناطق مختلف ایران به قدرت رسید و اسلاف وی نیز با استبداد مطلق، رویه مؤسس قاجاریه را استمرار بخشیدند. طبعاً در نظام یکپارچه استبدادی، امکان مشارکت عمومی وجود ندارد. مطالعه تاریخ قاجاریه نشان می دهد که مشارکت مردم در امور سیاسی در این دوره تا قبل از قیام مشروطه، تقریباً محلی از اعراب نداشت. مشارکت مردم در اموری مانند جهاد علیه روس ها، اگر بتوان آن را کنش سیاسی خواند، با هدایت علما انجام شد و محصول شرایط بحرانی کشور بود، نه آنکه ساختار سیاسی چنین امکانی فراهم کرده باشد. قیام مردمی تنباکو نیز، اگرچه نوعی مشارکت سیاسی محسوب می شود، اما درواقع این کنش سیاسی در برابر نظام سیاسی قرار داشت، نه آنکه در ساختار نظام سیاسی تعریف شود. با انقلاب مشروطه، تحول تازه ای در ایران رقم خورد و زمینه مشارکت مردم فراهم گردید. مجالس اول تا سوم مشروطه، با مشارکت مردم تشکیل شد و درنهایت نیز با اقدام محمدعلی شاه، مجلس به توپ بسته شد. مجلس سوم نیز به دلیل جنگ جهانی اول و اشغال ایران، نیمه تمام ماند و دوران فترت مجلس آغاز گردید مجلس چهارم و پنجم که در دوران قاجاریه تشکیل شد، زمینه تأسیس حکومت پهلوی را فراهم کرد و درواقع، مسیر انسداد سیاسی را فراهم ساخت و فرصت اندک مشارکت سیاسی مردم از طریق انتخابات نیز به پایان رسید.

 ب. وضعیت مشارکت عمومی و انتخابات در دوره رضاخان؛
 رضاخان اگرچه ابتدا با شعار جمهوری خواهی وارد عرصه سیاسی شد، اما بعدها با کسب قدرت سیاسی در قالب سلطنت، فرصت حداقلی مشارکت مردم در انتخابات را نابود ساخت. مجالس ششم تا دوازدهم در دوره رضاشاه تشکیل شد، اما به گفته کاتوزیان، این مجالس کاملاً تشریفاتی بود و در جهت، تحقق اوامر پادشاه قرار داشت.(6) 

 ج. وضعیت مشارکت عمومی و انتخابات در دوره پهلوی دوم؛ 
دوران پهلوی دوم، دارای فراز و نشیب است. پس از اشغال ایران و تبعید رضاخان از کشور، شاهد فضای باز سیاسی هستیم که تا کودتای 1332 ادامه دارد، اما این وضعیت یک وضعیت آگاهانه و باثبات نیست؛ بنابراین هرچند مجلس مشروطه در این دوره، نقش مهمی دارد، اما کنشگری مجلس، ناشی از فضای عمومی کشور و حوادث آن دوره است، نه آنکه ارزش مجلس از سوی نظام سیاسی فهم شده و به رسمیت شناخته شده باشد. از سال 1332، به صورت آرام و تدریجی، شاهد آغاز دیکتاتوری پهلوی دوم هستیم. از این تاریخ تا پیروزی انقلاب اسلامی، مشارکت عمومی در خدمت خواسته های ملوکانه محمدرضا پهلوی قرار دارد و مجالس نیز بر اساس مصلحت سنجی شخص شاه، تشکیل می شود.
گزارش فردوست درباره شیوه انتخاب نمایندگان مجلس در دوره پهلوی دوم، خواندنی است؛ «در زمان نخست وزیری علم، محمدرضا دستور داد با علم و منصور، یک کمیسیون سه نفره برای انتخاب نمایندگان مجلس تشکیل دهم. کمیسیون در منزل علم تشکیل می شد. هرروز منصور با یک کیف پر از اسامی به آنجا می آمد. علم در رأس میز می نشست، من در سمت راست و منصور در سمت چپ او. منصور، اسامی افراد موردنظر را می خواند و علم، هر که را می خواست، تأیید می کرد و هر که را نمی خواست، دستور حذف می داد. منصور هم با جمله «اطاعت می شود» با احترام حذف می کرد. سپس علم افراد موردنظر خود را می داد و همه بدون استثنا وارد لیست می شدند و سپس من درباره صلاحیت سیاسی و امنیتی آنان اظهارنظر می کردم و لیست را با خود می بردم و برای استخراج سوابق به ساواک می دادم. پس از پایان کار و تصویب علم، ترتیب انتخاب این افراد داده شد. فقط افرادی که در این کمیسیون تصویب شده بودند، سر از صندوق آرا درآوردند و لا غیر.»(7) 

نتیجه:
 عناصر اجتماعی و سیاسی دوران قاجاریه و پهلوی، شامل قانون اساسی، مشارکت عمومی و انتخابات، مجلس، نهادهای مدنی، مطبوعات و احزاب سیاسی است. در این نوشتار، قانون اساسی و مشارکت عمومی و انتخابات در این دو دوره از تاریخ ایران مورد بررسی قرار گرفت. شواهد تاریخی نشان می دهد که اگرچه انقلاب مشروطه باعث تصویب قانون اساسی شد، اما در طول تاریخ مشروطه تا پایان سلطنت پهلوی، قانون اساسی و مجلس مشروطه در خدمت شاه قرار داشت. قانون اساسی چندین بار اصلاح شد و هر بار، نقش شاه افزایش یافت. مجالس نیز در خدمت اراده ملوکانه قرار داشت و ازاین رو شاهد شکل گیری یک جامعه مدنی قوی در ایران نبودیم.

پی نوشت:
1. اصل 11 قانون اساسی مشروطه.
2 . اصل 51 قانون اساسی مشروطه.
3 . جمعی از نویسندگان، انقلاب ایران و انقلاب های جهان، ص 165. 
4 . بیات، عزیزالله، کلیات تاریخ تطبیقی ایران، ص 398.
5 . مدنی، جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 164.
6 . کاتوزیان، محمدعلی، تضاد دولت و ملت ایران، ص 230.
7 . فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 1، ص 257.
 

بنابر اندیشه امام خمینی، حکومت پهلوی در صورت امکان، در هر شرایطی باید ساقط می شد اما رویکرد ایشان برای براندازی با توجه به بلوغ اجتماعی و شرایط سیاسی کشور بود.
علت مخالفت امام خمینی با حکومت پهلوی

پرسش:
از چه زمانی و به چه دلایلی حضرت امام خمینی به دنبال براندازی نظام پهلوی بود؟ 
 

پاسخ:
 امام خمینی، رهبر نهضتی مردمی بود که طی حدوداً دو دهه فعالیت جدی فکری و سیاسی به انقلاب 57 منجر گردید. پرسش اینجا است که آیا امام خمینی از ابتدا به دنبال براندازی رژیم سیاسی حاکم بود یا در ادامه مسیر به این هدف متعهد شد؟ این رویکرد از چه زمانی با قطعیت بروز و ظهور پیدا کرد و از یک رویکرد اصلاحی به یک رویکرد انقلابی تبدیل شد؟ 

1. عدم مشروعیت حکومت طاغوت از نگاه امام خمینی مبانی اندیشه ای امام خمینی به نحوی است که ایشان حکومت طاغوت(1) را از اساس نامشروع(2)  دانسته(3)  و خصوصاً سلطنت پهلوی را فاقد تمام ارکان مشروعیت الهی و نیز ارکان مقبولیت چون رأی مردم، قانون(4)  و شرایط فردی قلمداد کرده است. ایشان در رابطه با غیرقانونی بودن سلطنت پهلوی و ارکان حاکمیتی آن معتقد بود که: 
«این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آن هایی که در سن من هستند می دانند و دیده اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد، با سرنیزه تأسیس شد. ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنیزه تأسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رأی سلطنت بدهند. پس این سلطنت (پهلوی) از اول یک امر باطلی بود».(5) 
ایشان به صراحت تأکید کرده است:
 «و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیرقانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلایی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضا خان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست، حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم».(6)  
ایشان حکومت سلطنتی را به دلایل متعدد ازجمله اینکه اساس سلطنت هرگز متکی به آرای مردم نبوده است از اساس باطل و نماد طاغوت می دانست: 
«ملت ایران، با رژیم سلطنتی مخالف است، زیرا رژیمی است تحمیلی که هرگز متکی به آرای ملت نبوده و ازاین جهت به شکل بنیادی، مخالف با اراده و خواست مردم است و خود را موظف به تأمین هدف ها و خواسته های مردم نمی داند و حکومت چنین رژیمی، حکومت طاغوتی است».(7) 

   2. روش شناسی مبارزه امام خمینی با حکومت پهلوی اما بررسی شیوه و مشی مبارزاتی امام خمینی و تحلیل و تقسیم بندی آن به رویکرد اصلاحی و انقلابی، محتاج آن است که بدانیم ایشان به عنوان یک عالم دینی، سه رویکرد در مبارزه با رژیم پهلوی و حکومت طاغوت را در دوران حیات سیاسی خود تجربه کرده اند. 

رویکرد اول، دعوت از علما و خواص برای حضور در صحنه اجتماعی و سیاسی این رویکرد در ایامی بود که ایشان به عنوان یکی از اساتید و فضلای محترم حوزه مطرح بود، دعوت از علمای بلاد برای قیام و حمایت از یک مرجع تقلید قدرتمند در مبارزات سیاسی و تشویق وی به ایستادگی در مقابل رژیم پهلوی بود. 
این رویکرد، با آیت الله العظمی بروجردی امتحان شد که به دلایل متعدد، توفیق چندانی از آن حاصل نگردید. ایشان در نیمه اردیبهشت 1323 یعنی زمانی که 42 سال سن داشتند و تنها 3 سال از سلطنت محمدرضا گذشته بود بیانیه ای خطاب به علما و ملت منتشر کرد که تفکر انقلابی وی از همان ابتدا را هویدا می سازد: 
«خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورده. قیام برای منافع شخصی است که روح وحدت و برادری را در ملت اسلامی خفه کرده. قیام برای نفس است که بیش از ده میلیون جمعیت شیعه را به طوری از هم متفرق و جدا کرده که طعمه مشتی شهوت پرست پشت میزنشین شدند. قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی سواد (رضاخان پهلوی) را بر یک گروه چندین میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آن ها را دستخوش شهوات خود کند. قیام برای نفع شخصی است که الان هم چند نفر کودک خیابان گرد را در تمام کشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حکومت داده. قیام برای نفس اماره است که مدارس علم و دانش را تسلیم مشتی کودک ساده کرده و مراکز علم قرآن را مرکز فحشا کرده. قیام برای خود است که موقوفات مدارس و محافل دینی را به رایگان تسلیم مشتی هرزه گرد بی شرف کرده و نفَس از هیچ کس درنمی آید. قیام برای نفس است که چادر عفت را از سر زن های عفیف مسلمان برداشت و الان هم این امر خلاف دین و قانون، در مملکت جاری است و کسی علیه آن سخنی نمی گوید. قیام برای نفع های شخصی است که روزنامه ها که کالای پخش فساد اخلاق است، امروز هم همان نقشه ها را که از مغز خشک رضاخان بی شرف تراوش کرده، تعقیب می کنند و در میان توده پخش می کنند. قیام برای خود است که مجال به بعضی از این وکلای قاچاق داده که در مجلس علیه دین و روحانیت هرچه می خواهد بگوید و کسی نفَس نکشد.»(8)  
البته این پیام در سطح گسترده انعکاس نیافت. آیت الله العظمی بروجردی نیز به دلایل متعدد صلاح نمی دانست که وارد رویارویی علنی و جدی با حکومت پهلوی گردد.(9)  

رویکرد دوم، تذکر مشفقانه به شاه و دعوت وی به اصلاح رفتار  ورود به عرصه مبارزه به صورت انفرادی و البته با رویکرد اصلاحی بود که از تقابل با احیای ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی در پی فوت زعیم حوزه های علمیه و مرجع شیعیان جهان، آیت الله العظمی بروجردی آغاز گردید (مهرماه 1341). با این اوصاف و با توجه به شرایط کشور و جامعه، ایشان در ابتدای نهضت از درِ نصیحت و شیوه زبان لیّن وارد مبارزه با حکومت پهلوی شد: «... حضور مبارک اعلیحضرت همایونی، پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه ها منتشر است، دولت در انجمن های ایالتی و ولایتی، «اسلام» را در رأی دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زن ها حق رأی داده است؛ و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی: روح الله الموسوی» .(10) 
 اما در ادامه و با رفتاری که ایشان از حکومت پهلوی دید، رفته رفته موضع خود، در سرطانی بودن اساس سیستم و سیاست های حاکم را نمایان کرد. ایشان کمتر از یک سال بعد و در سخنرانی معروف خود در 13 خرداد 1342 که منجر به دستگیری ایشان گردید به صراحت اعلام داشت: «امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید؛ یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه می خواهید بگویید! خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست!»(11)    
ایشان پس از دستگیری و زندان و حصر و اشاره تلویحی رژیم به امکان اعدام وی، یک سال بعد در اوایل آبان 1343، در یک سخنرانی انقلابی، موضع انقلابی خود را صریح تر از همیشه بیان کرد که منجر به تبعید سریع ایشان برای همیشه (عمر رژیم پهلوی) از ایران شد. ایشان در این سخنرانی که با آیه استرجاع(12)  آغاز شد، با شدت به رژیم پهلوی حمله کرد و علما و ملت اسلام و ملت ایران را به قیام دعوت کرد.(13)  

رویکرد سوم، موضع انقلابی به دلیل ماهیت طاغوتی و وابسته رژیم پهلوی نوع سخنان امام خمینی در مقاطع متعدد هم نشان می دهد که در این مقطع، امام خمینی به چیزی کمتر از سرنگونی حکومت دین ستیز، وابسته و مستبد پهلوی رضایت نمی دهد،(14) اما حتماً آمادگی جامعه و شرایط کشور را نیز برای رسیدن به این مقصد در نظر دارد و در تلاش است که جامعه را متوجه سازد که بنا دارد با رژیمی که امیدی به اصلاح او ندارد بر اساس قوانین جاری به اصلاح برسد. اوج رویکرد انقلابی امام خمینی زمانی است که الگوی جایگزین رژیم پهلوی یعنی برپایی نظامی بر اساس مبانی اسلامی و ولایت فقها و سپس الگوی جمهوری اسلامی را اعلام کرد. ایشان پس از تبعید به ترکیه در سیزدهم آبان ۱۳۴۳ با نگارش کتاب تحریرالوسیله، همه اداره امور سیاسی در عصر غیبت، به جز جهاد ابتدایی را از اختیارات فقها دانست و با تدریس مبانی حکومت اسلامی و ضرورت آن در سال ۱۳۴۸ در حوزه نجف، ثابت کرد که خداوند ولایتی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام دارند، در دوره غیبت در اختیار فقیهان عادل قرار داده است تا آنان در روزگار غیبت حکومت را به دست گرفته و با اداره امور مردم و ایجاد نظم، قانون اسلام را اجرا کنند. 
بر اساس منابع موجود ایشان نخستین بار در بیستم مهر ۱۳۵۷ (چهار ماه قبل از پیروزی انقلاب) در پاریس و در پاسخ خبرنگاران تعبیر «جمهوری اسلامی» را به کار برد.(15)  درنهایت درزمانی که رژیم پهلوی در سراشیبی سقوط قرار گرفت و برخی به دلیل نگرانی از عواقب مسأله و هرج ومرج و فروپاشی کشور و خونریزی زیاد، موافق محدود نگه داشتن شاه به سلطنت و کند­ کردن آهنگ انقلاب توسط ایشان بودند، قاطعانه و با اعتمادبه نفس، موافق سرنگونی مطلق سیستم سلطنتی و ایجاد یک الگوی جدید بود.(16)   

 نتیجه:
 بنابر اندیشه امام خمینی، حکومت پهلوی در صورت امکان، در هر شرایطی باید ساقط می شد؛ اما رویکرد ایشان برای براندازی با توجه به بلوغ اجتماعی و شرایط سیاسی کشور بود و ازاین رو ایشان رویکرد اصلاحی خویش را مکرر با رویکرد انقلابی ممزوج می ساخت و درعین حال که رژیم را دعوت به اجرای قانون اساسی مشروطه و بازگشت و توجه به نظر فقها می کرد، به نحوی مردم را متوجه می ساخت که امیدی به اصلاح این رژیم فاسد و وابسته نیست. 

پی نوشت:
1. طاغوت در ادبیات سیاسی امام خمینی، به معنای حکومت های نامشروع به کار رفته است. امام خمینی اصل حکومت را از خدا می دانست و معتقد بود هر حکومتی که مشروعیت خود را از غیر خداوند کسب کند، عملکردی ظالمانه و غیر الهی داشته و تحمیلی باشد، ذیل عنوان طاغوت جای می گیرد. نقطه مقابل حکومت طاغوت، حکومت اسلامی است. این حکومت نه استبدادی است، نه مطلقه، بلکه مشروطه و حکومت قانون الهی بر مردم است. از مهم ترین مصادیقِ طاغوت و شکل های مطرود حکومت در دیدگاه امام خمینی، سلطنت و ولایتعهدی یا حکومت فردی مبتنی بر زور و غلبه و بی توجه به خواست مردم است. این شکل از حکومت، اساساً با خواست اغلب مردم تعارض دارد و به استبداد و فساد می انجامد. ر.ک: خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 144 و 173.
2 . نامشروع در بحث ما به معنای «حقی برای حکومت نداشتن» است. درواقع سؤال از مشروعیت به این معنا است که چه چیزی به حکومت پهلوی حق داده است که بر ملت ایران حکومت کند.
3 . امام خمینی ذیل گفتار «روحانی» در کتاب کشف الاسرار درباره تنفیذ ولایت به فقها با تأکید بر اینکه «جز سلطنت خدایی همه سلطنت ها برخلاف مصلحت مردم و جور است» می نویسد: «کسی جز خدا حق حکومت بر کسی ندارد و حق قانون گذاری نیز ندارد و خدا به حکم عقل باید خود برای مردم، حکومت تشکیل دهد و قانون وضع کند؛ اما قانون همان قوانین اسلام است که وضع کرده... و اما حکومت در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام با خود آن ها است که خدا با نص قرآن اطاعت آن ها را بر همه بشر واجب کرده و ما اکنون کار به زمان آن ها نداریم و آنچه مورد بحث ما است این زمان است... ما می گوییم حکومت و ولایت با فقها است...» ر.ک: خمینی، روح الله، کشف الاسرار، ص 184 و 185.
4 . ر.ک: حضرتی، حسن و مظفر شاهدی، «مخالفت امام خمینی با نظام شاهنشاهی پهلوی از منظر قانون اساسی مشروطه؛ فرایند یک تحول»، ص177- 198. 
5 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 6، ص 10 و 11.
6 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 6، ص 13.
7 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 235.
8 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 22.
9 . ر.ک: عالمیان، علی اکبر، رایت دین: بررسی اندیشه و رفتار سیاسی آیت الله العظمی بروجردی.
10 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 78.
11 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 243. 
12 . آیه 156 سوره بقره: «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» «کسانی که چون مصیبتی به آن ها رسید. گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او بازمی گردیم»، همان گونه که از آیه استفاده مى شود، در روایات نیز بر «استرجاع» هنگام روبرو شدن با هرگونه مصیبت هرچند اندک باشد تأکید شده است.
13 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 415 تا 424.
14 . ر.ک: هاشمی تروجنی ‏‏محمد و حمید بصیرت منش‏، تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی‏‏(س) ـ تبیان آثار موضوعی (دفتر بیستم)‏،
15 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج3، ص513 و 514.
16 . حجت الاسلام شجونی با نقل خاطره از جلسه ای با حضور حدود 120 نفر از چهره های انقلابی ازجمله آیات بهشتی و مطهری و شاه آبادی و آقایان بازرگان و ... در منزل خود در تابستان سال 57 گفته است: «مهندس بازرگان در آن جلسه می گفت: «آقای خمینی که اصرار می کنند شاه باید برود، مگر این آدم می رود؟ تازه اگر او برود، مگر امریکا دست بردار است؟ خوب است که یک نفر برود و از ایشان بپرسد که تا کجا می خواهند پیش بروند؟». مهندس بازرگان معتقد بود که شاه بماند و فقط سلطنت کند. همان جا اعلامیه تندی نوشته و توسط همه امضاء شد که شاه باید برود!»( «فرازوفرودهای یک زندگی انقلابی» در گفتگوی منتشرنشده با زنده یاد حجت الاسلام شجونی، سایت جامع امام خمینی، 16 آبان 1396: http://emam.com/posts/view/18887). 
صادق طباطبائی نیز در کتاب خاطرات خود دراین باره آورده است: آقای بازرگان در اوایل آبان آمد و دو ‏‎ ‎‏سه جلسه با امام گفتگو کرد. البته من در این جلسات حضور نداشتم. قبل از دیدار با ‏‎ ‎‏امام، من با ایشان در منزل یکی از دوستانمان ـ آقای کریم خداپناهی ـ در پاریس ‏‎ ‎‏ملاقات کردم، همان جا هم اعتقادمان بر این بود که آقای بازرگان مقداری از تند بودن ‏‎ ‎‏حرکت امام و اینکه روند انقلاب در داخل کشور و حرکت های مردمی نتواند پابه پای ‏‎ ‎‏ایشان بیاید، نگرانی داشت و معتقد بود هر قدم که محکم شد آنگاه گام بعدی برداشته ‏‎ ‎‏شود. قبل از ملاقات با امام این اظهارات را ما از ایشان شنیدیم و بعدازآنکه با امام ‏‎ ‎‏ملاقات کرد مشخص شد که ایشان در همان مواضع خودشان مصرّ است و معتقد است ‏‎ ‎‏که با همین روال می شود شاه را از ایران بیرون کرد.(طباطبائی صادق، خاطرات سیاسی ‏‏ـ‏‏ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی‏‏(ج.3)‏‏ شکل گیری انقلاب اسلامی‏‏ ایران، ج 3، ص 117.)    

شهید مدرس مخالف رضاخان بود، نه مخالف جمهوری؛ و طرفدار استقلال و دموکراسی کشور بود، نه طرفدار قاجاریه.
علت مخالفت آیت الله مدرس با دموکراسی

پرسش:
علت حمایت آیت الله مدرس از قاجاریه و مخالفت وی با جمهوری خواهی رضاخان چه بود و چرا مدرس مانع روند دموکراسی در ایران شد؟ 
 

پاسخ:
 در دوره احمدشاه قاجار و تقریباً در سال 1302 ش اولین زمزمه های تبدیل نظام پادشاهی به جمهوری در ایران شکل گرفت. بی لیاقتی شاهان قاجار و تغییر نظام سیاسی ترکیه از سلطنت به جمهوری ازجمله عوامل شکل گیری این جریان بود که بیش از همه توسط مطبوعات و نمایندگان وابسته به رضاخان پیگیری می شد. رضاخان که توانسته بود مقام نخست وزیری را به دست آورد، به دنبال آن بود که تبدیل به اولین رئیس جمهور ایران شود، «لذا دستگاه پلیسی، نظامی و مطبوعاتی خود را برای تحقق این امر بسیج کرد.»(1)   
این حرکت هم زمان با دوره پنجم مجلس بود و با مخالفت نمایندگانی همچون آیت الله مدرس روبه رو شد. علت مخالفت شهید مدرس با جمهوری خواهی رضاخان چه بود؟ متن اصلی پاسخ علت مخالفت شهید مدرس با جمهوری خواهی رضاخان برای دستیابی به پاسخ سؤال بالا می توان از زوایای مختلف به این دوره تاریخی نگریست. ابتدا از زاویه شخصیت شناسی و بررسی کارنامه افراد، این سؤال مورد واکاوی قرار می گیرد تا روشن شود نسبت هر یک از این افراد یعنی آیت الله مدرس و رضاخان با مسئله جمهوریت و دموکراسی چیست و سپس به بیان دلایلی که خود شهید مدرس در مخالفت با این طرح بیان کرده است، پرداخته می شود.

 ۱. معرفی شخصیت و کارنامه ایت الله مدرس؛

شهید آیت الله مدرس، شخصیتی دین شناس، روشنفکر، بسیار شجاع و سیاستمداری با فراست و آینده نگر بود. بااینکه سال ها بین رجال سیاسی قرار داشت و از جایگاه اجتماعی و نفوذ زیادی بین مردم برخوردار بود، اما زندگی بسیار ساده و همراه با زهد و تقوا داشت. بسیاری از روشنفکران آن دوره مدرس را فردی روشنفکر می دانستند. به عنوان نمونه، «ملک الشعرای بهار که هم یک سیاستمدار مبرّز و هم ازنظر علمی فردی دانشگاهی بود، از روشنفکری، آگاهی و شجاعت مدرس سخن ها گفته است. دکتر علی امینی که نخست وزیر پهلوی بود گفته است که من روشنفکرتر از مدرس ندیدم؛ ... سخنان و رفتارهای او نشان می داد که روشنفکر و نسبت به مسائل زمان خود بسیار آگاه است.»(2)  او در نهضت مشروطه و تشکیل مجلس شورای ملی حضور داشت، نهضتی که باعث محدود شدن قدرت شاهان قاجار و افزایش مشارکت مردم در عرصه سیاسی کشور شد. تلاش های آیت الله مدرس در این نهضت به نوبه خود، تلاشی در روند دموکراسی ایران به حساب می آید. او خود در ادوار مختلف مجلس شورای ملی نماینده مردم بود و توانست با شجاعت و نقش آفرینی ویژه در برابر زیاده خواهی سیاستمداران داخلی و نفوذ استعمارگران خارجی بارها و بارها دموکراسی و استقلال کشور را حفظ کند.(3)  شهید مدرس چه در دوره سلطنت رضاشاه و چه قبل از آن، ازجمله معدود افرادی بود که شجاعانه جلوی تمامیت خواهی رضاشاه ایستاد تا او نتواند در زیرپوشش نخست وزیری و پادشاهی، همچنان مسیر دیکتاتوری خود را ادامه داده و از دموکراسی جز نامی باقی بگذارد. شهید مدرس برای حفظ دین و منافع ملی تا پای جان ایستاد و در این راه توسط رضاخان و طرفداران وی مورد توهین قرار گرفت و ترور شد. وی سرانجام به دست عمّال رضاخان به شهادت رسید.(4)  آیا چنین شخصیتی را که به اذعان دوست و دشمن تا این حدّ فرهیخته و روشنفکر بود و چنین کارنامه درخشانی در دفاع از حقوق مردم و منافع ملی داشت، می توان به طرفداری از حاکمان نالایق قاجار و جلوگیری از دموکراسی متهم کرد؟! 

۲. معرفی شخصیت و کارنامه رضاخان میرپنج؛

رضاخان میرپنج یک آدم بی سواد و یک فرمانده نظامی جسور و خشن بود که توانست از فرماندهی در یک قزاق¬خانه به فرماندهی نظامی کودتاچیان برای تصرف تهران برسد و سپس به سمت وزیر جنگ و بعداً رئیس الوزرایی انتخاب شود. در تمام این دوران رضاخان به عنوان انسانی خشن و قدرت طلب شناخته می شد(5)  و روحیات او اساساً با جمهوری خواهی و دموکراسی فاصله زیادی داشت. برخورد شدید با مخالفانش در دوره های مختلف، چه آن زمان که فرمانده نظامی بود و چه بعدها که با فشار و زور به عنوان نخست وزیر انتخاب شد، همچنین در جریان مواجهه اش با مخالفان طرح جمهوری و بعدها در سمت اولین شاه پهلوی همگی نشان از آن دارد که قصد رضاخان از طرح جمهوریت، قدرت طلبی و تمامیت خواهی بوده، نه بها دادن به رأی مردم و حل مشکلات کشور. کارنامه او پُر است از تطمیع، تهدید، بازداشت غیرقانونی، شکنجه، غارت اموال مردم، تبعید و ترور مخالفان و بستن روزنامه ها و دهان منتقدان. او حتی به طرفداران خود نیز رحم نمی کرد و در صورت مخالفت، آن ها را نیز به قتل می رساند. او پلیس سیاسی را تشکیل داد که وظیفه اش «برخورد با تحرکات مخالفان رژیم پهلوی بود. آنان با خشن ترین روش ها، مخالفان را سرکوب می کردند و وحشت زیادی در بین مردم ایجاد کرده بودند.»(6)  جالب آن که رضاخان فقط تا پیش از انتقال سلطنت به پهلوی، به دنبال نظام جمهوری بود، اما بعد از انتقال قدرت به وی و رسیدن به مقام سلطنت، دیگر ایده تغییر نظام و تبدیل سلطنت به جمهوری را دنبال نکرد! ازاین روی شخصیتی همچون رضاشاه با چنین روحیه مستبدانه و کارنامه دیکتاتورمآبانه ای که داشت را نمی توان طرفدار واقعی جمهوری و دموکراسی دانست و باید گفت طرح جمهوریت از جانب او صرفاً پوششی زیبا برای رسیدن یک دیکتاتور به اهدافش بود.

 ۳. دلایل مخالفت شهید مدرس با جمهوری رضاخانی؛

شهید مدرس به هیچ عنوان با جمهوریت و نظام جمهوری مخالف نبود. آنچه باعث شده بود او با این طرح رضاخانی مخالفت کند، از یک سو، کارنامه سیاه رضاخان و از سوی دیگر، اهداف سلطه طلبانه استعمارگران بود. شهید مدرس با نگاه بلند و قدرت تحلیلی که داشت، می دانست رضاخان واقعاً به دنبال جمهوریت نیست، بلکه وی به عنوان یک فرد قدرت طلب، ابزاردست استعمارگران خواهد بود. او خود در این زمینه بیان می دارد:
 «من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریباً و بلکه تحقیقاً جمهوری بوده است، ولی این جمهوری که می خواهند به ما تحمیل نمایند، بنا بر اراده ملّت ایران نیست، بلکه انگلیسی ها می خواهند به ملّت ایران تحمیل نمایند و رژیم حکومتی را که صد در صد دست نشانده و تحت اراده خود باشد، در ایران برقرار سازند... اگر واقعاً نامزد و کاندیدای جمهوری فردی آزادی خواه و ملّی بود، حتماً با او موافقت می کردم و از هیچ نوع کمک و مساعده با او دریغ نمی نمودم.»(7)  
مدرس می گفت اگر مقصود جمهوری خواهان برکناری شاه از سلطنت و قراردادن فرد دیگری به جای اوست، «من که مدرس هستم صریحاً می گویم که به مبارزه نمی پرداختم». او فهمیده بود که هدف از این اصلاحات رضاخانی، اصلاحات عمیق نیست، بلکه نوعی تجدّدگرایی سطحی است و معتقد بود که استعمارگران با این اقدامات می خواهند همه آن چیزهایی را که «استقلال و تمامیت ایران» را حفظ کرده و باعث «انتظام رشته های مختلف حیات ملی» ایران بوده و مردم ایران را «از سخت ترین مخاطرات خلاصی بخشیده است» از بین ببرند.(8)  دیری نپایید که همه آنچه مدرس در مورد رضاخان و اهداف پشت پرده طرح جمهوری خواهی او بیان می کرد، به وقوع پیوست و رضاخان در دوران پادشاهی خود نشان داد که تا چه اندازه مستبد و وابسته به بیگانگان است و در راستای از بین بردن ارزش های دینی و ملی از هیچ اقدامی فروگذار نمی کند.

 ۴. نسبت مخالفت شهید مدرس با رضاخان و حمایت از قاجاریه؛

شهید مدرس در ضمن طرفداری از اصل جمهوری، با طرح جمهوری رضاخانی مخالفت می کرد. این مخالفت به هیچ وجه به معنای طرفداری از قاجاریه نبود بلکه برای حفظ آزادی، دموکراسی و جلوگیری از ضرری بزرگ تر بود. بعدها نیز در جریان انتقال سلطنت از قاجاریه به پهلوی، افرادی که از حامیان رضاخان بودند مثل دکتر مصدق و تقی زاده به مخالفت با آن پرداختند.(9)  این مخالفت را نباید به معنای طرفداری از قاجار تفسیر کرد بلکه دلایل دیگری داشته است. نه تنها مرحوم مدرس با این طرح رضاخان مخالف بود بلکه برخی دیگر از رجال سیاسی و نمایندگان مجلس همچون ملک الشعرای بهار، بسیاری از علما، تعدادی از شعرا مثل میرزاده عشقی و توده مردم با این اقدام رضاخان مخالف بودند(10)  چون آن را پوششی فریبکارانه برای دیکتاتوری وی در ایران می دانستند. سرانجام با هوشیاری و ازخودگذشتگی مرحوم مدرس و همراهی دیگران این طرح به تصویب مجلس نرسید.

 

نتیجه:
 با توجه به آنچه گفته شد آیت الله مدرس به عنوان شخصیتی دین شناس و روشنفکر طرفدار واقعی جمهوری و خواهان استقلال ایران بود اما رضاخان به عنوان فردی بی سواد و مستبد، به دنبال سوءاستفاده از جمهوری بود و استعمارگران تلاش داشتند با انتخاب او به ریاست جمهوری، حکومتی وابسته سرکار بیاورند. خلاصه آن که شهید مدرس مخالف رضاخان بود، نه مخالف جمهوری و طرفدار استقلال و دموکراسی کشور بود، نه طرفدار قاجاریه. 

پی نوشت:
1. نجفی، موسی و موسی حقانی، تاریخ معاصر ایران، ص 250.
2 . رنجبر کرمانی، علی اکبر، پاسخ به چند شبهه تاریخی: آیا "مُدرس" حامی احمدشاه و "میرزا کوچک خان" تجزیه طلب بود؟ خبرگزاری تسنیم، 11 آذر 1398 ش:  https://tn.ai/2151492.
3 . شریعت جو، منیره، سید حسن مدرس، سایت پژوهه، 24 آبان 1393 ش:  https://B2n.ir/p13647.
4 .  شریعت جو، سید حسن مدرس:  https://B2n.ir/p13647
5 . حاجی زاده، یدالله، رضاشاه، سایت پژوهه، 14 آبان 1393 ش:  http://pajoohe.ir/__a-36778.aspx. 
6 . نجفی و حقانی، تاریخ معاصر ایران، ص 253 تا 258.
7 . مکی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران، ج 2، ص 500.
8 . حسینیان، روح الله، چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، ص 391 و 392.
9 . جوان، مصطفی، مواجه مخالفان و موافقان «لغو قاجار و نصب پهلوی».
10 . نجفی و حقانی، تاریخ معاصر ایران، ص 251.
 

بازخوانی اسناد و منابع تاریخی نشان می دهد که آمریکا و انگلیس، درک واقع بینانه ای از جنبش های مذهبی در ایران نداشتند و نتوانستند انقلاب اسلامی را پیش بینی کنند.
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران

پرسش:
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران چه بود و آیا این قدرت ها، درک واقع بینانه ای از خیزش اسلامی ملت ایران در دوره پهلوی داشتند یا خیر؟ 
 

پاسخ:
 در سه قرن اخیر، جنبش های مردمی و نهضت های آزادی خواهانه پرشماری به وقوع پیوسته است که در قالب نظریات انقلاب، قاعده مند شده اند؛ اما وقوع انقلاب اسلامی در ایران و سقوط یکی از مهم ترین متحدان آمریکا در غرب آسیا، در شرایطی که حکومت، کاملاً وابسته و تحت اختیار بلوک غرب بود و شدیدترین نظارت های امنیتی اطلاعاتی خارجی توسط سازمان سیا و داخلی توسط ساواک، اعمال می شد و همه کشورها حتی مدعیان دموکراسی و انقلاب نیز از رژیم پهلوی حمایت می کردند، بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران آمریکایی را شگفت زده کرد؛ تا جایی که فوکو اعتراف می کند: «جنبش مردم ایران، تحت قانون انقلاب ها درنیامد.»(1)  
حال سؤال اساسی این است که چرا دستگاه اطلاعاتی و دیپلماسی آمریکا و انگلیس و حتی نظریه پردازان انقلاب، نتوانستند خطر فروپاشی حکومت پهلوی را پیش بینی کنند و اساساً آمریکا و انگلیس چه تصویری از جنبش های مذهبی و مردمی ایران داشتند؟ 

1. بررسی تصویر آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران دوران پهلوی تحولات بین المللی و وقوع جنبش های آزادی خواهانه و انقلاب های مردمی در ابتدای دهه چهل شمسی، آمریکا را به سیاست مهار کشورها با انجام اصلاحات در قالب فضای باز سیاسی و اصلاحات اقتصادی واداشت. در ایران نیز با همین تصور و با تکیه بر تئوری های انقلاب و رفرم، طرح های اصلاحی در دستور کار قرار گرفت و گمان می شد نهضت امام نیز با فضای باز سیاسی، اصلاحات ارضی، لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید، قابل مهار بوده و می توانند این جنبش ها را در نطفه خفه کنند. این برداشت تقلیل یافته و درک غیرواقعی از ماهیت جنبش مذهبی در ایران، موجب شد تا نهادهای اطلاعاتی، دیپلمات ها و مستشاران آمریکایی و انگلیسی مستقر در ایران و حتی نظریه پردازان انقلاب، خطری را متوجه رژیم پهلوی ندانسته و پیش بینی انقلاب را نداشته باشند. گری سیک مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا، علیرغم برخی هشدارها درباره اعتراضات ایران، می نویسد:
 «این نوشته ها به هیچ وجه موقعیت خطرناکی را برای شاه به تصویر نمی کشیدند. برعکس مقالات مذکور، همگی این نظر رایج را تأیید می نمودند که شاه یعنی ایران و ایران یعنی شاه. کارتر هیچ گاه این نظر را زیر سؤال نبرد. اصولاً وی و اطرافیانش بدون هرگونه مشکلی معتقد به این نظر بودند. ازاین رو هنگامی که پایه های ثبات ایران شروع به فروپاشی کرد، به هیچ وجه آمادگی لازم را برای برخورد با این پدیده نداشتند و نتوانستند کار مفیدی در جلوگیری از فروپاشی رژیم پهلوی انجام دهند.»(2)   
 رابرت جرویس از اساتید علوم سیاسی آمریکا، می نویسد:
 «اساساً برای بیشترِ ناظرانِ رسمی یا غیررسمی، سخت بود که تصور کنند شاه سقوط خواهد کرد. این ذهنیت که یکی از قدرتمندترین پادشاهان جهان توسط جمعیتِ غیرمسلحی از متعصبینِ الهام گرفته از مذهب سرنگون شود، حقیقتاً غیرقابل باور بود. گذشته از این، حتی اگر ناظران هم عمقِ نارضایتیِ عمومی در ایران را درک می کردند، احتمالاً بازهم غیرقابل باور می بود.»(3)   
درواقع، کارشناسان آمریکایی تحت تأثیر تحولات مدرنیزاسیون حکومت پهلوی، برای نیروهای مذهبی در ایران اعتباری قائل نبودند.

 2. علل ناکامی آمریکا از درک واقعی و پیش بینی انقلاب اسلامی بازخوانی اسناد، خاطرات و گزارش های تاریخی درباره علل ناکامی شرق و غرب در پیش بینی انقلاب در ایران، سه علت اصلی را نمایان می سازد: 

علت اول: نگرش غیرواقعی و تقلیل گرایانه از ماهیت دین، جنبش دینی و نیروهای مذهبی یکی از دلایل عدم واقع بینی نسبت به جنبش مذهبی ایران و ناتوانی آمریکا و انگلیس در پیش بینی انقلاب اسلامی، عدم شناخت کافی از دین و نیروهای مذهبی بود که درنتیجه این تحرکات را اعتراضات عادی می دیدند که قابلیت انقلابی شدن را ندارد. بسیاری از مقامات و متفکران غربی مانند نیکی.آر.کدی، با عینک کلیسایی- مسیحی، به تطبیق آموزه های اسلام شیعی بر دین کلیسایی عقل گریز پرداخته و دین را صرفاً ابزار تخدیر توده ها با کارکردی زبانی می دانستند که به هیچ وجه قابلیت بسیج اجتماعی ندارد.(4)   به دنبال تقلیل کارکرد دین، درک درستی از نیروهای مذهبی و کنشگری آن ها نیز شکل نمی گرفت. از این رو ترنر (رئیس وقت سازمان سیا) اعتراف می کند: «ما از درک آیت الله خمینی رهبر انقلاب و میزان نفوذ او عاجز بودیم.»(5)  
 جیمی کارتر (رئیس جمهور وقت آمریکا) نیز اذعان می کند:
 «شناخت ما از نیروهایی که علیه او (شاه) به مبارزه برخاسته بودند بسیار اندک بود، ولی اظهارات ضدآمریکایی آنان دلیل خوبی بود تا ما را در حمایت از شاه مصمم تر سازد.»(6)   
 جالب تر این که سفارت آمریکا در تهران نیز فهم درستی از وضعیت مخالفان مذهبی رژیم پهلوی نداشت. ویلیام سولیوان (سفیر آمریکا در ایران) می نویسد:
 «نظم و سازمان این راه پیمایی درعین حال که موجب حیرت و شگفتی ما شده بود، این واقعیت را هم آشکار ساخت که ما تشکیلات و فعالیت مخالفان را دست کم گرفته ایم و در میان گروه های مخالف به ویژه روحانیون و بازاریان منابع اطلاعاتی لازم را نداریم. پس از این که گزارش جریان را به واشنگتن فرستادم به فکر برقراری ارتباط با روحانیون و رهبران بازاریان افتادم.»(7)   
 به طورکلی به تعبیر سفیر وقت آمریکا در ایران «ناظران خارجی این تشنجات را برای جامعه ای که در حال دگرگونی از یک جامعه سنتی و کشاورزی به یک کشور صنعتی مدرن با مظاهر تمدن غربی است امری طبیعی می پنداشتند. به عقیده آن ها مقاومت قشرهای مذهبی از نارضایی های حاصله از فساد و دگرگونی روابط اجتماعی بهره می گرفت و به طورکلی کمتر کسی رژیم شاه را در معرض یک خطر جدی از داخل یا خارج می دید.»(8)   

علت دوم: نگرش غیرواقعی به قدرت و توان رژیم پهلوی و شخص شاه اعتماد بیش ازحد به شاه و عدم اطلاع دقیق از وضعیت رژیم پهلوی، اتکا به توانایی و قدرت سرکوب ساواک و ارتش و تحلیل نادرست شرایط سیاسی اجتماعی ایران، علت دیگر ارزیابی ناقص از جنبش مذهبی ایران و توان شاه در مهار این حرکت بود. رابرت جرویس که مأمور تحقیق درباره علل ناکامی مرکز ملی ارزیابی خارجی ایالات متحده در پیش بینی حوادث ایران در سال 1357 بود، اذعان می کند:
«تقریباً همه در دولت، ثباتِ رژیم را دستِ بالا گرفته بودند. آن ها قدرت شاه را بیش ازاندازه ارزیابی کرده و تعدادِ گروه ها و افرادی که مخالف او بودند و شدت احساسات آن ها را دست کم گرفته بودند. تهدید داخلی یا مخالفت سیاسی جدی علیه حکومت شاه وجود ندارد. او در 58 سالگی در سلامت و خوبی به سر می برد و یک دستگاه امنیتیِ کامل از او محافظت می کند. به نظر می رسد شانس فوق العاده ای برای حکمرانی طی دهه ی آینده دارد. در بسیاری از جاها، شاه احتمالاً تنها حاکمِ ماندنیِ ایرانِ امروز شناخته می شود. حتی توسط بسیاری از مخالفانش او به محکمی کنترل همه چیز را در دست دارد.»(9)  
گری سیک (مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا) می گوید:
 «شاه دارای ۳۷ سال تجربه پادشاهی بود و بحران هایی را پشت سر گذاشته بود که کمتر از شورش های سال ۱۹۷9(1357) نبودند. او صاحب ثروت زیاد، ۴۰۰ هزار نیروی مجهز نظامی و یک دستگاه امنیتی قوی و رعب انگیز بود. وی تقریباً در هر یک از پایتخت های مهم جهان یک یا چند دوست با نفوذ و قدرتمند داشت. با توجه به قدرت شاه شاید جای تعجب نیست که ناظران خارجی به این نتیجه رسیده بودند که شاه قادر خواهد بود با استفاده از رهبری قاطع خود و انجام اصلاحات، مشکلات پیش روی خود را از میان بردارد.»(10)  
 استنفیلد ترنر (رئیس وقت سیا به خوبی) درباره وضعیت شاه در بخشی از خاطراتش می گوید:
 «بی اطلاعی ما در مورد موقعیت شاه تا آنجا بود که کارتر در دسامبر 1977 (دی ماه 1356) در سفر خود به ایران، ایران را تحت رهبری شاه، جزیره ثبات در یکی از پرآشوب ترین مناطق جهان دانست. ما هم در سیا غیرازاین فکر نمی کردیم. هشت ماه بعد از تظاهرات متعدد در تهران: دفتر برآو ردهای ملی، پیش نویس برآوردی درباره اوضاع ایران را برای من ارسال داشت و ادعا کرد که شاه برای ده سال دیگر دوام خواهد آورد؛ اما او فقط پنج ماه بعدازاین پیش بینی، ایران را ترک کرد و خود را تبعید نمود.»(11)  
 ذهنیت تحلیلگران آمریکایی از عظمت و اقتدار و قدرت تصمیم گیری محمدرضا پهلوی این بود که «که شاه قوی و قاطع است و ازآنچه باید انجام دهد، سر باز نمی زند. دیپلمات های آمریکا و دیگر کشورها، شاه را رهبری با اعتماد به نفس و حتی متکبر دیده بودند که تردید به خود راه نمی دهد. تنها پس ازاین بود که کارشناسان تصویری متفاوت از شاه نسبت به دوران جوانی و برخوردش در کودتای سال 1953 م (1332 ش) ترسیم کردند.»(12)   

علت سوم: اختلال محاسباتی نهادهای سیاسی و امنیتی غربی درباره اولویت بندی مسائل ایران سومین دلیل از دلایل ناکامی غربی ها در تحلیل حوادث ایران، اختلال دستگاه سیاسی اطلاعاتی ایالات متحده در تعیین اولویت ها و سیاست گذاری ها بود. سایروس ونس وزیر وقت امور خارجه ایالات متحده می گوید: 
«نباید این طور تصور شود که تا قبل از ماه سپتامبر (شهریور)، اوضاع داخلی ایران موضوع نگرانی روزمره ی رئیس جمهور یا من بوده است، چراکه تحلیل های سفیر آمریکا در تهران: کارشناسان وزارت امور خارجه، سازمان سیا و سایر نمایندگی ها و کشورهای خارجی به ما اطمینان می دادند که شاه هرچند ممکن است به سازش هایی سیاسی با مخالفان تن بدهد که از قدرتش بکاهد، با خطر جدی مواجه نیست.»(13)  
گری سیک نیز در خاطراتش می آورد که:
 «وزارت خارجه آمریکا همواره برای هر یک از مناطق مهم جهان فهرستی از مشکلات پیش روی خود در آن مناطق را تهیه و آنان را اولویت بندی می نمود تا بر اساس میزان اهمیت به آن ها پرداخته شود. در اواخر سال ۱۹۷9(1357) «بی ثباتی داخلی ایران» به عنوان سومین مشکل از میان شش مشکل در فهرست مربوط به خاورمیانه محسوب شده بود. درنتیجه ی این الگوی رفتاری بود که در مراحل اولیه انقلاب توجه چندانی به تحولات ایران و فعالیت های مخالفان نشد.»(14)  
 بی توجهی و غفلت دستگاه سیاست خارجی آمریکا از بحران رژیم پهلوی تا جایی پیش رفت که حتی در دیدار محمدرضا پهلوی و سایروس ونس که در بحبوحه چهلم های زنجیروار سال های 56-57 برگزار شد، به مسائل داخلی ایران پرداخته نشد. به گفته گری سیک:
 «در سی ام مارس (10 فروردین 1357) وزیر امور خارجه سایروس ونس به منظور شرکت در اجلاس وزرای خارجه سنتو وارد ایران شد. او ضمن ملاقات با شاه وی را در جریان تحولات انجام گرفته در خصوص مناقشه اعراب و اسرائیل قرار داد. جالب این که در این دیدارِ ونس با شاه از تحولات داخلی ایران و مشکلات پیش روی حکومت سخن به میان نیامد.»(15)   

 نتیجه:
 بازخوانی اسناد و منابع تاریخی نشان می دهد که آمریکا و انگلیس، درک درست و واقع بینانه ای از جنبش های مذهبی در ایران نداشتند و نتوانستند انقلاب اسلامی را پیش بینی نمایند. این ناکامی، علل مختلفی دارد که مهم ترین آن ها عبارت اند از:
 1. نگرش غیرواقعی از ماهیت دین و جنبش مذهبی در ایران و تأثیر نهاد دین بر توده مردم؛ تا جایی که مقامات غربی به ویژه آمریکایی ها، جنبش های مذهبی را صرفاً به عنوان اعتراضاتی معمولی و نه یک جنبش انقلابی جدی تلقی می کردند. 
2. نگرش غیرواقعی از رژیم پهلوی و ارزیابی ناقص از قدرت رژیم پهلوی و تکیه بیش ازحد به توان نظامی و امنیتی آن؛ که باعث شد تحلیلگران نتوانند بحران های عمیق داخلی ایران را شناسایی کنند. 
3. اختلال در اولویت بندی های سیاست خارجی و اطلاعاتی آمریکا نیز به غفلت از بحران در ایران انجامید. به طورکلی، مجموعه ای از تصورات غیرواقعی و اشتباهات تحلیلی در سطوح مختلف دولتی، امنیتی و دیپلماتیک موجب شد که تحولات در ایران به طور کامل نادیده گرفته شود و وقوع انقلاب اسلامی آنان را شگفت زده نماید.

پی نوشت:
1. فوکو، میشل، ایران روح یک جهان بی روح، ص 288.
2 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص 62 و 63.
3 . جرویس، رابرت، شکست اطلاعاتی، ص 75.
4 . نیکی، آر. کدی، ریشه های انقلاب ایران، ص 337.
5 . ترنر، استانسفیلد، پیش از خواندن بسوزانید، دریادار، ص 211.
6 . مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ایران در خاطرات جیمی کارتر، ص 26.
7 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 174.
8 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 159.
9 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 74-76.
10 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص ۸۰.
11 . ترنر، استانسفیلد، پیش از خواندن بسوزانید، دریادار، ص 212.
12 . جرویس، رابرت، شکست اطلاعاتی، ص 56.
13 . ونس، سایروس، انتخاب دشوار، ص 50.
14 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد،ص65. 
15 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص ۷۰.

رهبری امام خمینی، تأثیرگذاری شخصیت هایی مانند شهید مطهری، آیت الله طالقانی و دکتر شریعتی و تشکل های دانشجویی مذهبی زمینه ساز گسترش نگرش مذهبی دانشجویان شد.
تحولات اجتماعی و سیاسی دانشگاه های ایران در دوره پهلوی

پرسش:
 چه افراد و گروه هایی در غلبه نگرش مذهبی در میان دانشگاهیان در اواخر دوره پهلوی نقش ایفا کردند؟ 
 

پاسخ:
تحولات اجتماعی و سیاسی ایران در اواخر دوره پهلوی، به ویژه در دانشگاه ها، تحت تأثیر عوامل متعددی قرار گرفت. یکی از مهم ترین این تحولات، افزایش نفوذ نگرش های مذهبی در میان دانشگاهیان بود. چه افراد و گروه هایی در غلبه نگرش مذهبی میان دانشگاهیان نقش ایفا کردند؟ تحولات سیاسی و اجتماعی در اواخر دوره پهلوی در دانشگاه ها و به طور خاص گسترش نگرش مذهبی در میان دانشگاهیان متأثر از عوامل مختلفی بوده است که افراد و گروه ها، بخشی از این عوامل اثرگذار بوده اند. با بررسی تاریخ انقلاب اسلامی ایران می توان نقش افراد و گروه های زیر را در گسترش مذهب میان دانشگاهیان جدی و مهم دانست. در ادامه به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

1. تأثیر امام خمینی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 بی تردید، امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی ایران و نماد مقاومت در برابر رژیم پهلوی، اثرگذارترین فرد در تقویت گرایش های مذهبی در جامعه و به طور ویژه در میان دانشگاهیان بوده است. امام خمینی با ارائه الگویی اسلامی از حکومت و با تکیه بر مفاهیم دینی، توانست حمایت گسترده ای از گروه روشنفکران و دانشگاهیان به دست آورد.(1)   

2. تأثیر روحانیون بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 ورود استادان روحانی و فاضل به دانشگاه و ارائه تعریف نوینی از دین برای دانشجویان یکی دیگر از عوامل مهم در گسترش گرایش های مذهبی میان دانشگاهیان شد. مهم‎ترین حوزه‏های حضور دین در جامعه پیش ازاین، حوزه‏های علمیه و نهادهای پیرامونی آن بود و مؤمنین مذهبی جامعه بودند که زندگی خود را بر اساس آموزه‏‎های شریعت سامان می‏دادند؛ بنابراین، دین در سطح جامعه کارکردی نداشت و از بحث هایی درباره حکومت اسلامی، اقتصاد اسلامی و... خبری نبود تا اینکه به تدریج، برخی اندیشمندان متدین و صاحب‏نظر ازجمله استاد مرتضی مطهری، دکتر محمد مفتح و نظیر آنان وارد دانشگاه‎ها شدند و بر کرسی تعلیم و تدریس تکیه زدند. این طیف از اساتید، معرفت و رویکرد جدیدی نسبت به شریعت داشتند. آنان می‏گفتند که دین فقط برای آن دنیا نیامده و اتفاقاً برای این دنیا آمده است. اسلام برای سیاست، حکومت، اقتصاد، علم، زنان و غیره حرف دارد. این اندیشه، دامنه خود را گستراند و از میان دانشجویان مذهبی یارگیری کرد. به طوری‏که در مدت کوتاهی تبدیل به یک جریان در دانشگاه شد.(2)  
 نقش مرحوم آیت الله محمود طالقانی نیز در گسترش مذهب و باورهای دینی میان دانشگاهیان بسیار پررنگ بود. انس و الفت ایشان با دانشجویان بسیار بود و شاید اولین روحانی ای بود که با برگزاری منظم جلسات تفسیر برای دانشگاهیان، در مسیر عمق بخشی به معرفت دینی دانشگاهیان کوشید(3) البته گفتنی است نقش روحانیون سنتی که منبر را برای تبلیغ دین و ارزش های آن برگزیده بودند بر قشر دانشگاهی قابل انکار نیست؛ چراکه برخی از این دانشگاهیان همچون عموم افراد جامعه، پای منبرهای روحانیون سنتی، باورها و ارزش های دینی خود را شکل داده، تقویت می کردند.

 3. تأثیر دکتر علی شریعتی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 ازجمله چهره هایی که نقش او را در گسترش گرایش های مذهبی دانشجویان نمی توان نادیده گرفت، مرحوم دکتر علی شریعتی است. دکتر شریعتی از سخنرانان مذهبی شناخته شده در دهه پنجاه شمسی بود. اگرچه شریعتی نظریه پرداز سیاسی نبودند، اما نظریه اجتماعی او به شکلی گریز ناپذیر پیامدهای خاص خود را در سیاست داشت. به گفته برخی، وی بانفوذترین چهره روشنفکر در دهه پنجاه شمسی بود.(4)   شریعتی اسلام را ایدئولوژی تام و تمامی برای تمام ابعاد زندگی بشر می دانست و از دو اسلام سخن می گفت: اسلام به عنوان «ایدئولوژی» که مسائل اعتقادی آن سلاحی برای ترقی نوع انسان، رشد اخلاقی، فکری و اجتماعی اوست و این نوع اسلام، ابوذرها و مجاهد و روشنفکر می سازد و اسلامی کاربردی است؛ و اسلام به عنوان «فرهنگ» که مجموعه ای از علوم، معارف و دانش هایی از قبیل فلسفه، کلام، عرفان، اصول فقه و... است که مجتهدپرور است و امثال ابوعلی سینا و فارابی می سازد.(5)  این تبیین از اسلام و طرح موضوع «بازگشت به خویشتن» از سوی ایشان برای نسل نوجوان و جوان در آن سال ها که از لیبرالیسم با سیاست های استعماری و امپریالیستی اش به ستوه آمده بود و مارکسیسم را به سبب ضدیتش با مذهب سرزنش می کرد، بسیار جذاب بود.

 4. تأثیر انجمن اسلامی دانشجویان بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 یکی از تشکیلات دانشگاهی مهم که در واکنش به گسترش حزب توده و برای مبارزه با بهائیت در دانشگاه تهران شکل گرفت، انجمن اسلامی دانشجویان بود که آیت الله محمود طالقانی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی از رهبران آن بودند. این انجمن با هدف مبارزه و دفاع از ارزش های اسلامی و ترویج آن تشکیل شد و هرچند در ابتدا قدرتی نداشت اما توانست خود را حفظ کند و بعدها با حضور امام خمینی در صحنه مبارزات سیاسی به عنوان یک مرجع بزرگ، گرایش این گروه از دانشجویان به سوی امام بیشتر شد.(6)  حضور شهید مطهری در کسوت استادی در دانشکده الهیات دانشگاه تهران بر عمق آشنایی ایشان با دانشجویان انجمن اسلامی که پس از ترور حسنعلی منصور ایجاد شده بود، افزود و ایشان با حضور صمیمانه میان آن ها نقش بسزایی در آشنایی عمیق تر اعضای انجمن اسلامی دانشکده های علوم پزشکی و فنی دانشگاه نسبت به عقاید و اندیشه های نوین اسلامی داشت. اولین کنگره انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور با مشارکت سیزده انجمن و با سخنرانی آیت الله مرتضی مطهری و آیت الله محمد مفتح در زمستان ۱۳۴۰ برگزار شد. حضور پررنگ شهید مطهری و شهید مفتح بین دانشجویان دانشگاه تهران و اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان تأثیر عمیق تری بر بدنه دانشجویی و شکل گیری تحولات اجتماعی و سیاسی سال های دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شد.

5. تأثیر نهضت آزادی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛ برخی چهره های مذهبی دانشگاهی در قالب تشکیلاتی موسوم به نهضت آزادی با دانشجویان و دانشگاهیان ارتباط برقرار کردند و این ارتباط افزون بر گسترش روحیه مخالفت و مبارزه با رژیم پهلوی، باورهای مذهبی دانشجویان را نیز از این تشکیلات متأثر می ساخت. رهبران نهضت آزادی ایران که افکار سیاسی خود را با آموزه های دینی و اسلامی پیوند زده بودند و با طیف های مختلف سیاسی ـ مذهبی نیز ارتباطاتی داشتند، در دهه های 40 و 50، تماس خود را با دانشجویان حفظ کرده و گسترش دادند و در واپسین سال های حکومت پهلوی نیز در بین دانشجویان اعتبار قابل توجهی داشتند.(7)  
 تقویت این ارتباط و اعتبار، تقویت نگرش مذهبی بر دانشگاهیان را نیز به دنبال داشت. اگرچه اثرگذاری مذهبی این تشکیلات بر روحیه مذهبی دانشگاهیان به اندازه روحانیون، به خصوص روحانیون دانشگاهی نبود. 

نتیجه:
 تحولات سیاسی و اجتماعی اواخر دوره پهلوی، به ویژه در فضای دانشگاهی، زمینه ساز گسترش نگرش مذهبی در میان دانشجویان شد. این روند تحت تأثیر چند عامل کلیدی شکل گرفت: رهبری امام خمینی به عنوان نماد مقاومت دینی و سیاسی، ورود اندیشه مندان مذهبی به دانشگاه ها که اسلام را به عنوان ایدئولوژی جامع معرفی کردند، تأثیرگذاری شخصیت هایی مانند دکتر علی شریعتی و شهید مطهری که رویکردهای نوین و کاربردی به دین ارائه دادند، آیت الله سید محمود طالقانی به عنوان اولین روحانی ای که جلسات تفسیر منظم برای دانشجویان گذاشت، و تشکل های دانشجویی مذهبی مانند انجمن اسلامی که بستر فعالیت های دینی و سیاسی را فراهم کردند. این عوامل نه تنها نگرش مذهبی را تقویت کردند، بلکه به شکل گیری جریانی پویا و اثرگذار در جنبش دانشجویی و انقلاب اسلامی ایران منجر شدند.

پی نوشت:
1. ر.ک: «علل تأثیرپذیری و پیوند دانشجویان و جوانان از امام خمینی»، پرتال امام خمینی، کد: 183500:  https://B2n.ir/s64685.
2 . ر.ک: روح بخش، رحیم، «اسطوره های جنبش دانشجویی، نشریه زمانه»، شماره 15، 1382:  https://B2n.ir/f42927»
3 . ر.ک: جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی - سیاسی ایران "از روی کارآمدن محمدرضا شاه تا پیروزی انقلاب اسلامی" سالهای 1320،  ص 412 و 440.
4 . ر.ک: میر سپاسی، علی، روشنفکران ایران (روایت های یأس و امید)، ص ۱۸۳.
5 . ر.ک: شریعتی، علی، حسین وارث آدم، ص 324.
6 . ر.ک: اکبری، امیر، «جنبش دانشجویی و تأثیر از آموزه های امام در جریان نهضت پانزده خرداد»، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی: https://psri.ir/?id=jclg1zv06v.
7 . ر.ک: ساواک، دانشگاهیان و مراکز آموزش عالی، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، https://psri.ir/?id=coeo2nzt8x.

داشتن اقتدار یکی از بزرگ ترین دغدغه های سیاست مداران هر کشوری است. اگر یک کشور از قدرت ملی بالایی برخوردار باشد، می تواند خواسته های خود را بدون مانع تأمین کند.
قدرت نظام پهلوی

پرسش:

آیا بعد از سال 1973 ایران، کشور قدرتمند، پیشرفته و ثروتمند منطقه بود؟ 

پاسخ:
در سال های حدود 1352 ش، قدرت نظام پهلوی به علت دهشت ساواک و کنترل مخالفان سیاسی، افزایش درآمد فروش نفت و صنایع نفتی، ورود برخی صنایع مهم به کشور و... به اوج خود رسید، اما این اوج گیری با شروع انقلاب اسلامی دوام نیاورد. حال بعد نیم قرن، این سؤال پیش می آید که آیا بعد از 1352 ش، ایران کشور قدرتمند، پیشرفته و ثروتمند منطقه بود؟ متن اصلی پاسخ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا لازم هست چند مبحث زیر را بررسی کرد: 

1. تعیین مؤلفه های قدرت، پیشرفت و ثروتمندی یک کشور؛ 
تعیین مؤلفه های قدرت، هر ملتی را می تواند به امنیت پایدار، اعمال حق حاکمیت و استقلال که مهم ترین لوازم پیشرفت هر ملتی است، رهنمون کند.(1)  آنچه در مفهوم دینی قدرت باید به آن توجه داشت این است که قدرتی مشروع و قابل قبول است که در کنار توانایی اعمال آن، بر مبنای خواسته مردم باشد.(2) در دانش سیاسی، جمعیت، وسعت سرزمینی، دولت و حاکمیت مهم ترین عناصر شکل گیری قدرت یک ملت معرفی می شود. ملتی که جمعیت بیشتر، قلمرو بزرگ تر، دولت توانمندتر با حاکمیت ملی منسجم تر داشته باشد، قدرتمندتر است. برخی دیگر معتقدند معیار نهایی قدرت ملی، توانمندی نظامی است. در کنار توانمندی نظامی، برخی نیز ریشه های قدرت ملی را در توانایی کشور ها در مسلط شدن بر بخش های مهم اقتصاد جهانی می دانند، ولی توانمندی نظامی همچنان مهم ترین تجلی قدرت باقی مانده است.(3)  
در کنار این موارد مهم، با بررسی صورت گرفته بر ۲۸ نظریه و الگوی مشخص کننده ی قدرت ملی، سه عامل، بالاترین درصد فراوانی را داشته اند: الف. جمعیت، ویژگی های کمّی و کیفی آن، ب. کیفیت رهبری، مدیریت، کیفیت حکومت و ج. وجود منابع طبیعی، مواد خام و معادن.(4)  رهبر معظم انقلاب نیز در یک جمع بندی جامع و مفیدی ابراز داشتند که لازم هست قدرت یک کشور را به صورت منظومه ای بررسی کرد و از بررسی یک جانبه و تک بعدی پرهیز کرد. ایشان در این زمینه فرمودند:
 «اقتصاد، امنیّت، پیشرفت های علمی، استفاده ی از تحریم برای نوآوری، دیپلماسی؛ این ها همه شاخص است؛ قدرت یک کشور یک منظومه و مجموعه ای از عوامل گوناگون است که به هم مرتبط اند. این شکل منظومه ایِ قدرت و اعتبار را ندیدن و نفهمیدن، موجب قضاوت های غلطی می شود. پس کلّ منظومه را باید دید».(5) 
 بنابراین در جمع بندی نظریات مختلف می توان گفت شاخص های قدرتمندی یک کشور عبارت اند از:
 1. کیفیت رهبری و مدیریت و حکومت، 2. مسائل امنیتی و نظامی، 3. جمعیت و ویژگی های کمّی و کیفی آن، 4. پیشرفت علمی و فناوری، 5. اقتصاد، 6. دیپلماسی، 7. وجود منابع طبیعی و مواد خام و معادن.

 

 2. وضعیت ایران در سال های دهه 1350 بر اساس مؤلفه های قدرت؛ 

الف. بررسی کیفیت رهبری و مدیریت و کیفیت حکومت؛
 شخصی بودن و تمرکزگرایی، مؤلفه اصلی ساختار قدرت سیاسی پهلوی دوم بود. این ساختار، حکومت را از مردم جدا کرد و باعث شد تا جامعه نسبت به حکومت بی تفاوت باشد. عدم مشارکت سیاسی مردم یکی از مصادیق این بی تفاوتی است. حکومت پهلوی برای راضی نگه داشتن و توجه به خواسته های مردم تلاش چندانی نکرد یا تلاش های وی با شکست مواجه شد.(6)  یکــی از بارزتریــن صفــات حکومــت پهلــوی، وابســتگی بــه دولت هــای بیگانـه بـه ویـژه آمریـکا در همه امور از قبیل عزل و نصب دولت و وزرا و مسئولین بـود. ایـن در حالی اسـت کـه یکـی از اصـول مهـم قانـون اساسـی جمهـوری اسلامی ایـران؛ اسـتقلال، حاکمیـت و تمامیـت ارضی کشـور اسـت.(7)  آنچه ضعف پهلوی را تشدید کرده بود سبک مدیریت و رهبری سیاسی شخص شاه بود. از دیدگاه کارگزاران حکومت پهلوی عواملی چون ضعف شخصیت، استبداد، عدم توجه به نظرات کارشناسی، عدم پایبندی به قانون اساسی، وابستگی و از بین بردن نهادهای واسط بین حاکمیت و مردم در سبک رهبری محمدرضا شاه، زمینه انقلاب اسلامی مردم و سقوط حکومت پهلوی را فراهم آورد.(8)  در مقابل، جریان مردمیِ مدیریت کشور شاخصی است که انقلاب اسلامی را از حکومت پهلوی و حتی سایر حکومت های رایج جهان متمایز کرده است. انتخابات آزاد با تعداد زیاد به درستی انجام گرفت و قانون اساسی با اکثریت آرا مردمی تصویب شد و حکومتی بر پایه مردم سالاری دینی شکل گرفت. 

ب. بررسی وضعیت امنیتی و نظامی دوران پهلوی دوم؛ 
پهلـوی دوم بـا خرید انواع تسـلیحات غربـی، به ویژه از آمریکا، سـعی در تقویت نیروی نظامـی داشـت؛ ولـی درواقع، غربی هـا بـا فـروش انـواع سلاح های خود با قیمـت بالا به ایران، قصـد به تاراج بـردن ذخایر این ملت را داشـتند و از سـویی دیگـر، آن ها ایـران را انبـاری از مهمـات کـرده بودنـد و در مواقـع مختلـف، بـدون اجـازه ایـران، از آن ها اسـتفاده می کردنـد. بـرای نمونـه، ملکه پهلـوی دراین باره گفتـه اسـت: «یک روز محمدرضا که خیلی ناراحت بود، به من گفت: «مادر جان، مرده شور این سلطنت را ببرد که من شاه و فرمانده کل قوا هستم، ولی بدون اطلاع من، هواپیماهای ما را برده اند ویتنام».(9)   
درحالی که اقتـدار نظامـی امروز ایـران بر کسی پوشیده نیست و به طوری که توانسـته اسـت در طـول جنـگ تحمیلـی هشت ساله، جنـگ 33 روزه حزب الله، جنـگ 22 روزه، فتنه داعـش و... در مقابل کشـورهای بـزرگ اسـتعماری، قـدرت نظامـی و سیاسـی خـود را نشـان دهـد و امـروزه، همـگان بـه رشـد روزافزون قدرت نظامی و سطح بالای امنیت در کشور اذعان دارند. 

ج. بررسی جمعیت و ویژگی های کمّی و کیفی آن؛
 جمعیت ایران در پایان دوره پهلوی، ۳۶ میلیون نفر بود. امروز جمعیت به بیش از 90 میلیون نفر رسیده است. ازنظر شاخص های کیفی از قبیل سلامت و بهداشت و آموزش و امکانات رفاهی و امید به زندگی نیز بر اساس آمار مراکز بین المللی رشد چشم گیری داشته است. د. بررسی پیشرفت علمی و فناوری؛ یکی از عوامل توسعه یافتگی کشورها، سطح کمیّت و کیفیّت آموزش است.
 برسی آمار در سال تحصیلی 96-95 نشان می دهد که 3.7 میلیون دانشجو در بیش از 2500 واحد آموزشی دانشگاهی مشغول تحصیل هستند. این آمار با دوران پهلوی ازلحاظ تعداد و سطح و تنوع آموزش قابل مقایسه نیست. بر اسـاس نتایجی که پایگاه اسـتنادی اسـکوپوس (Scopus)، منتشر کرده است تعـداد مـدارک علمـی ثبت شده از جمهـوری اسلامی ایـران در سـال 1996 برابر با 842 مـورد بـوده و در سـال، 2017 تعـداد مـدارک و مسـتندات علمی کشـور به رقم 4388 مورد افزایش یافته اسـت و نسـبت به سـال، 1996 رشـد 64/9 برابری را نشـان می دهد و در این سـال، جایگاه ایران در دنیا، به رتبه 16 ارتقاء یافته اسـت؛(10)  درحالی که در دوران پهلوی اثری از علم و پیشرفت علمی در کشور نبود؛ اما امروزه ایران در علوم روز مثل نانو، بیوشیمی، پزشکی و ... و صنایع دانش بنیان، نیروگاه سازی، سدسازی، تجهیزات پزشکی و صنعت هوافضا و نظامی و... جزو کشورهای سرآمد است.(11) 

 هـ. بررسی وضعیت اقتصادی کشور در دوران پهلوی؛
 ایران در رژیم پهلوی، نمونه کامل اضمحلال اقتصاد ملی یک کشور جهان سومی در نظام سرمایه داری بین الملل بود. کشوری که در اواخر عمر رژیم پهلوی با فروش نفت، تلاش داشت به معیارهای توسعه ی غربی دست یابد. کشاورزی ایران در سایه ی واردات محو شد. اقتصاددانان برای بررسی رشد اقتصادی همراه با عدالت و تشـخیص میـزان کاهـش نابرابـری در توزیـع درآمـد و توزیع مناسب ثروت از شاخص ضریب جینی استفاده می کنند. اگـر ضریب جینی کشـوری در طـول زمان مشـخصی کاهش پیدا کنـد، نشـان دهنده افزایـش عدالـت اجتماعـی و کاهـش فاصله طبقاتـی در آن کشـور خواهـد بـود. بررسی های بانک جهانی نشان می دهد که تغییرات نرخ ضریب جینی از سـال 1366 تـا 1393 ش، 8.6 درصد کاهش داشـته اسـت. این در حالی اسـت که در سـال های آخـر رژیـم پهلـوی، تغییـرات ضریـب جینـی رونـدی افزایشـی داشـته اسـت.(12) 
 در سایر شاخص های اقتصادی نظیر توزیع ثروت، توسعه صنایع تولیدی و فعالیت های اقتصادی، کاهش فقر، بدهی خارجی، پس از انقلاب به مراتب وضع بهتری در کشور ایجاد شده است. کشور ما باوجود تحریم، دچار بدهکاری نشد. خیلی از کشورها بااینکه نه تحریم بودند، نه این همه دشمنی داشتند، صدها میلیارد به بانک جهانی، به صندوق بین المللی پول، به فلان کشور بدهکار شدند. بدهکاری ما نزدیک صفر است، این موفّقیّت خیلی مهم است؛ یعنی حتّی در همین زمینه ی اقتصاد هم که حالا شاخص های منفی متعدّدی وجود دارد، این شاخص ها هم وجود دارد.(13)  

و. بررسی سیاسی و دیپلماتیک ایران در دوره پهلوی؛ 
نظام جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ سیاست خارجی برگرفته از اصول دینی به ارتباط با سایر کشور ها می پردازد؛ که عبارت اند از: نفی سلطه گری و سلطه پذیری، حفظ استقلال همه جانبه، به رسمیت شناختن استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل به عنوان حقوق همه مردم جهان، خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملل دیگر، روابط صلح آمیز و حسنه متقابل با دُوَل غیر محارب، حکمت و مصلحت در سیاست خارجی و... (14)  این در حالی است که در زمان پهلوی، شاه حتی حق تعیین افراد دلخواه برای مناصب کشوری نداشت و افراد تحمیلی از طرف غرب باید معرفی می شدند. از طرفی غرب با مداخلــه در امور داخلی و حقــوق عمــومی کشور، از طریــق اعمــال فشــار نظــامی، سیاســی، اقتصــادی و... به تحمیل اراده خود بر کشور، می پرداخت.

 ز. بررسی وضعیت منابع طبیعی و مواد خام و معادن؛ 
ایران باوجود ذخیره قطعی افزون بر ۵۵ میلیارد تن و تنوع بیش از ۶۴ نوع ماده معدنی، کشوری معدنی است. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی معادن محدودی در ایران مورد اکتشاف و بهره برداری قرارگرفته بود و به دلیل اهمیت نفت و گاز برای رژیم شاهنشاهی، عمده تمرکز اقتصاد کشور بر این دو بخش بود و معادن مورد کم توجهی قرار گرفتند؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی کشور برای شکوفایی اقتصاد صنعتی و معدنی و رهایی از اقتصاد نفتی به سمت اکتشاف و بهره برداری از معادن پیش رفت. نتیجه تلاش ها باعث شناسایی 57 میلیارد تن ذخیره معدنی در کشور شناسایی (37 میلیارد تن ذخیره قطعی) شد و بخش عمده ای از آن به بهره برداری رسید. همچنین تولیدات معدنی از 20 میلیون تن در سال 1357 به 220 میلیون تن در پایان سال 1396 رسید.(15)  

 نتیجه:
 قدرتمندی و داشتن اقتدار یکی از بزرگ ترین دغدغه های فکری سیاست مداران هر کشوری است. اگر یک کشور از قدرت ملی بالایی برخوردار باشد، می تواند خواسته های خود را بدون مانع تأمین کند. قدرت و اقتدار و ثروتمندی منشأ و مبادی گوناگونی دارد که در یک کارکرد جمعی، با نگاه منظومه ای باید بدان نگریست. عوامل اصلی شکل دهنده قدرت کشورها در حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی، علمی و... قرار دارند. با بررسی هر یک از این عوامل بر اساس آمارهای رسمی و بین المللی، در زمان اوج قدرت پهلوی دوم (1352) و سال های اخیر، می توان نتیجه گرفت که انقلاب اسلامی باوجود همه مشکلات داخلی و خارجی، رشد چشم گیری در عرصه های مختلف مردم سالاری، اقتصادی و صنعتی و نظامی و ... داشته و به عنوان قدرت منطقه ای و در برخی موارد بین المللی محسوب می شود.

 

 منابع بیشتر برای مطالعه:
1- مجموعه بیانات مقام معظم رهبری در مورد دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران؛ دیروز، امروز، فردا، دفتر نشر معارف کتاب امواج اراده ها، راضیه عزیزی.

پی نوشت:

1. حسن خانی، جعفر، 1396/02/29، مهم ترین مؤلفه قدرت ایران، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی، https://khl.ink/f/32413
2 . محمدی، منوچهر، مؤلفه های قدرت در جمهوری اسلامی ایران، ص 20.
3 . ر ک: تلیس، اشلی و دیگران، سنجش قدرت ملی در عصر فرا صنعتی.
4 . زرقانی، سید هادی، «نقد و تحلیل مدل های سنجش قدرت ملی».
5 . خامنه ای، سید علی، ۱۴۰۱/۰۱/۲۳، بیانات در دیدار مسئولان نظام، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی، https://khl.ink/f/50037
6 . الهی زاده، محمدحسن، حیاری، حبیب«ساختار قدرت سیاسی پهلوی دوم و تأثیر آن در بروز انقلاب اسلامی»، 25-50.
7 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 12.
8 . پیرانی، شهره، «سبک رهبری پهلوی دوم از دیدگاه کارگزاران سلطنت»، ص 124-150.
9 . اسلامیه، مصطفی، خاطـرات تاج الملوک، ص 387.
10 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 52.
11 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 56.
12 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 65.
13 . خامنه ای، سید علی، ۱۴۰۱/۰۱/۲۳، بیانات در دیدار مسئولان نظام، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی: https://khl.ink/f/50037
14 . اصل 11 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
15 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 66.

باورهای سیاسی و روش های گروهک پژاک
پژاک، شاخه ایرانی پ.ک.ک، گروهی کمونیست با هدف تشکیل دولت کرد که با رویکرد مسلحانه و عملیات تروریستی، غیرنظامیان را هدف قرار داده است و بر اساس اسناد از حمایت‌ها

پرسش:

باورهای سیاسی و روش‌های گروهک پژاک چیست؟ و از طرف چه گروه‌ها یا دولت‌هایی حمایت می‌شوند؟

پاسخ:

گروهک پژاک یکی از احزاب تروریستی فعال در مناطق کردنشین است که در سالیان اخیر با نفوذ بین شهروندان و انجام عملیات تروریستی سبب ایجاد ناامنی در مناطق شمال غرب کشور شده است. سؤال اساسی این است که باورهای سیاسی و روش‌های گروهک پژاک چیست و از طرف چه گروه‌ها یا دولت‌هایی حمایت می‌شوند؟

1. باورها و ایدئولوژی سیاسی

پژاک به‌عنوان شاخه ایرانی (حزب پ.ک.ک)، اندیشه‌های کمونیستی و چپ‌گرایانه دارند و مهم‌ترین مبانی فکری پژاک، عبارت‌اند از: نفی نظام خانواده مبتنی بر زن و شوهر، اعتقاد به اشتراک جنسی در جامعه (بی‌بندوباری جنسی)، نفی سنت‌ها و آدابی که اخلاق جنسی را تائید می‌کند، نفی قیود خانواده از زن و جامعه مبتنی بر زن‌سالاری، نفی اخلاق و نسبی شمردن آن در رفتارهای خانوادگی. از سوی دیگر سران پژاک اعتقاد به قرابت و نزدیکی خاصی با صهیونیسم‌ها دارند؛ زیرا معتقدند قرابت و نزدیکی خاصی بین برگزیدگان فرزندان بنی‌اسرائیل و کردها وجود دارد و حتی بین فرزندان یهود و کرد قابلیت‌های مشترک وجود دارد. از سوی دیگر معتقدند آنچه تاکنون مأموریت صهیونیسم بوده باید به کردها واگذار شود. در‌نتیجه می‌بایستی پیوند مشترکی بین حکومت شمال عراق و اسرائیل ایجاد شود. (1) این گروهک هم ازنظر ایدئولوژیکی و هم ازنظر ساختاری از پ.ک.ک (حزب کارگران کرد ترکیه) الگو گرفته است. به لحاظ سیاسی، مهم‌ترین ایده‌هایی که دنبال می‌کند، عبارت‌اند‌از: اتحاد کردها و تشکیل دولت بزرگ کُرد و پشتیبانی از کنفدراسیون کُرد، ضدیت با جمهوری اسلامی ایران جدای از اهداف تجزیه‌طلبانه؛ بدین‌صورت که مذهب را یک نظام ارزشی ارتجاعی می‌دانند که مسیر پیشرفت را در راستای آرمان‌های سوسیالیستی و دموکراتیک، سد می‌کند و جمهوری اسلامی، نماد کامل این مسئله است. (2)

2. روش‌ها و رویکردها

درباره روش و رویکرد این گروهک، می‌توان از دو منظر، بحث کرد:

2 ـ 1. روش‌های جذب نیرو و تشکیلات سازی

این گروهک با دادن وعده‌ووعیدهایی همچون:‌ اعزام به اروپا و تحصیل، ازدواج، زندگی و شغل خوب و پردرآمد در کشورهای اروپایی، جوانان ساده را فریب داده و وارد گروهک می‌کند؛ بدین‌صورت که ابتدا به آن‌ها وعده می‌دهند اگر در عملیات علیه جمهوری اسلامی شرکت کنند و چند عملیات موفق داشته باشند، آن‌ها را برای زندگی و کار در اروپا به یکی از کشورهای اروپایی انتقال می‌دهند؛ اما پس‌ازاینکه این جوانان فریب‌خورده در عملیات علیه نیروهای جمهوری اسلامی شرکت کردند و دستشان به جنایت آغشته شد، به آن‌ها گفته می‌شود که جان شما از سوی جمهوری اسلامی در داخل و خارج درخطر است و شما راه بازگشت به ایران یا عزیمت به کشورهای خارجی را ندارید، پس باید در گروه بمانید. مهم‌ترین شگرد این گروهک هم در تبلیغ و عملیات روانی برای جذب نیرو، دادن وعده‌ووعید و زندگی و کار در اروپا و یا حقوق مکفی در گروه است و برای مقابله با همکاران نظام و جلوگیری از پیوستن مردم روستاهای مناطق مرزی به بسیج و همکاری آنان با نیروهای نظامی و انتظامی، به شیوه‌های تهدید، ربایش فرد یا اعضای خانواده، ضرب و شتم، قتل و اعدام و همین‌طور غارت اموال و نوامیس مردم کُرد محلی، متوسل می‌شوند تا با ایجاد یک فضای رعب و وحشت، مانع از همکاری آنان با نظام شوند. در حوزه رسانه، گروهک برای برقراری ارتباط با مردم منطقه، از شبکه‌های ماهواره‌ای مانند «روژ تی وی» به‌عنوان کانال رسمی پژاک که از سوی استکبار جهانی در اختیار آنان قرار داده، بهره می‌گیرد. ضمن اینکه سایر گروه‌های کردی از قبیل پ.ک.ک، دموکرات، کومله، منطقه اقلیم شمال عراق از قبیل «تیشک تی وی،» «روژ هلات،» «کرد تی وی» و … نیز به‌نوعی همدیگر را پشتیبانی می‌کنند. علاوه بر این رادیو «مزوپوتامیا» متعلق به پ.ک.ک و پژاک نیز در حوزه صدا و خبررسانی و پخش سرودهای کردی و مصاحبه با افراد مختلف پیرامون موضوع کردستان به‌شدت فعال است. (3)

2 ـ 2. رویکرد مبارزاتی و سیاسی

این گروهک بنا بر اعتقادات خود که برگرفته از اندیشه‌های رهبر در حبس پ‌.ک.ک (حزب کارگران کُرد ترکیه) عبدالله اوجالان (ملقب به آپو) است، معتقد است برای نیل به اهدافش یعنی آزادی و دموکراسی کردستان، راه‌حل‌های سیاسی و اعتراضات مدنی بی‌فایده است و باید دست به حرکات مسلحانه زد. این گروه که در شعار خود مدعی است برای احقاق حقوق ملت کُرد، قیام کرده است، در عمل تفکرات تجزیه‌طلبانه داشته و خواهان تحقق ایده تشکیل حکومت کردستان بزرگ، متشکل از مناطق کردنشین (ترکیه، عراق، ایران و سوریه) است. بنا به آمار مراجع رسمی، این گروهک تروریستی از بدو تأسیس خود در سال 1382 تا 1396، عامل شهادت بیش از 300 شهروند ایرانی و همچنین مجروح نمودن بیش از 259 نفر دیگر است. علاوه بر این در کارنامه این گروهک تروریستی 248 مورد درگیری مسلحانه، 71 مورد مین‌گذاری، 53 مورد عملیات ترور، 9 مورد بمب‌گذاری و 80 مورد تهدید و ارعاب دیده می‌شود. فعالیت‌های مسلحانه پژاک در مرزهای غربی ایران، حتی سبب نارضایتی سایر مخالف نظام در کردستان شده است. حزب دموکرات و کومله، اقدامات مسلحانه این گروهک را ضربه به دیگر فعالیت‌های مدنی و سیاسی در کردستان می‌دانستند، از همین روز ابراهیم علی‌زاده دبیرکل گروه کومله در تاریخ 4 تیر ۱۳۹۰ در شبکه تلویزیونی کومله به بحث پیرامون اوضاع سیاسی ایران به‌ویژه کردستان پرداخت. وی از فعالیت‌های پژاک اعلام نارضایتی کرد و اظهار داشت: «مشکل اصلی ما اختلاف در استراتژی سیاسی است. مثلاً گروه پژاک در مرزهای کردستان دست به فعالیت‌های مسلحانه‌ای زده‌ است که متأسفانه به جنبش سیاسی کردستان ضرر می‌رساند.» (4)

3. دولت یا گروه حامی

علیرغم اینکه دولت آمریکا، نام گروهک پژاک را در فهرست تروریستی قرار داده است، اما اسناد متعددی نشان‌دهنده رابطه پنهانی و حمایت جدی دولت امریکا و رژیم صهیونیستی از این گروهک است. دیوید داناها (مشاور ارشد اداره امور خاورمیانه نزدیک) وابسته به وزارت خارجه آمریکا در مصاحبه با رادیو صدای آمریکا، حمایت آمریکا از پژاک را تأیید می‌کند. سیمور هرش، روزنامه‌نگار شناخته‌شده آمریکایی، در مقاله‌ای که 27 نوامبر 2006 در روزنامه نیویورکر با عنوان «اقدام بعدی» منتشر کرد، پرده از روابط آمریکا و اسرائیل با پژاک برداشته و می‌نویسد: «در 6 ماه گذشته، اسرائیل و آمریکا در حمایت از یک گروه کُرد به نام حزب زندگی آزاد در کردستان (پژاک) با یکدیگر همکاری کرده‌اند. یک مقام مشاور که به پنتاگون نزدیک است به من گفت که این گروه «به‌عنوان بخشی از تلاش برای یافتن ابزار‌های مختلف به‌منظور فشار به ایران» حملات پنهانی در داخل مرزهای این کشور انجام می‌دهد.» همچنین در 18 آوریل 2006، دنیس کاسینیچ (Denis Kucinich)، نماینده کنگره آمریکا، در نامه‌ای به جرج دبیلو بوش، رئیس‌جمهور آمریکا، به حمایت آمریکا از پژاک اذعان می‌کند. وی نوشت: «گزارش‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکا در حال ایجاد اپوزیسیون و حمایت از عملیات نظامی در ایران است که توسط گروه‌های شورشی و گروه‌های اقلیت‌های قومی که برخی‌شان در داخل عراق فعالیت‌ می‌کنند، است. حزب زندگی آزاد در کردستان (پژاک) یکی از این گروه‌ها است.» (5) همچنین گزارش‌های متعددی مبنی بر حمایت رژیم صهیونیستی از پژاک وجود دارد که با آموزش نظامی و تجهیز این سازمان، آن‌ها را به عملیات تروریستی در ایران تشویق می‌کند. (6)

نتیجه:

پژاک یک گروهک تجزیه‌طلب با ایدئولوژی کمونیستی و ضدیت ریشه‌ای با نظام جمهوری اسلامی است که هدف نهایی آن تشکیل یک کُردستان بزرگ است. این گروه که متأثر از پ.ک.ک بوده و ازنظر ایدئولوژیک به دنبال نفی ساختارهای سنتی و مذهبی است، رویکرد خود را بر مبارزه مسلحانه و استفاده از تاکتیک‌های خشونت‌آمیز قرار داده است. حمایت‌های خارجی، به‌ویژه ادعای همکاری پنهانی با آمریکا و اسرائیل، ابعاد ژئوپلیتیکی فعالیت‌های این گروه در مرزهای ایران را برجسته می‌سازد.

پی‌نوشت‌ها:

1. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

2. پورموسی، سید موسی و همکاران، فعالیت‌های تروریستی پژاک و امنیت جمهوری اسلامی ایران، فصلنامه آفاق امنیت، سال سوم، ش نهم، 1389، ص 125-127.

3. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

4. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

5. مشرق نیوز، گروهک پژاک چگونه شکل گرفت؟ 27 تیر 1395، کد خبر 604542، mshrgh.ir/604542.

6. پور موسوی، سید موسی و همکاران، دگرگون شدن نظم ژئوپلیتیکی خاورمیانه و اثر آن بر روابط سوریه و پ.ک.ک، ماهنامه اطلاعات سیاسی- اقتصادی، سال 23، شماره 9، 1388، ص 69-70.

بررسی دلایل شکست کوفیان در قیام حضرت مسلم با وجود پیروزی ابتدایی
قیام مسلم‌بن‌عقیل با حمایت گستردهٔ مردم کوفه آغاز شد و پیروزی آن قطعی به‌نظر می‌رسید، اما تهدید رسیدن سپاه شام مردم را ترساند و آنان میدان را خالی کردند.

پرسش:

چرا مردم کوفه در قیام حضرت مسلم علیه السلام با آنکه ابتدا پیروز شدند، در‌نهایت شکست خوردند؟

پاسخ:

معاویه در رجب سال شصت هجری به درک واصل شد و یزید جای وی نشست. یزید در نخستین اقدام خود، از حاکم مدینه خواست از چند نفر از جمله امام حسین علیه السلام بیعت بستاند؛ به همین دلیل امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه هجرت کرد؛ زیرا مکه حرم امن به شمار می‌آمد. هنگامی که کوفیان از اعتراض و بیعت‌نکردن امام حسین علیه السلام با یزید آگاه شدند، نامه‌های بسیاری نوشتند و حضرت را به کوفه دعوت کردند. پس از رسیدن نامه‌های کوفیان، امام حسین علیه ‌السلام برای بررسی اوضاع کوفه و ارزیابی ثبات‌قدم کوفیان، ابتدا حضرت مسلم علیه ‌السلام را به کوفه فرستاد تا درباره درستی ادعای کوفیان، اطمینان یابد و به امام گزارش کند (۱). کوفیان استقبال گسترده‌ای از حضرت مسلم علیه ‌السلام کردند؛ به نقلی ۱۲۰۰۰ نفر (۲) و به نقلی سی‌هزار نفر با ایشان بیعت کردند (3).

ابن‌زیاد در کوفه

شرایط کوفه سبب شد یزید، نعمان بن بشیر حاکم کوفه را عزل کند و عبیدالله بن زیاد را که در آن هنگام حاکم بصره بود، به حکومت کوفه منصوب نماید (۴). عبیدالله بن زیاد به محض رسیدن به کوفه، سیاست‌های تهدیدی را دنبال کرد؛ ازاین‌رو بزرگان قبایل را به قصر دعوت کرد و آنها را به گروگان گرفت. متأسفانه تهدیدها و اقدامات او فضای کوفه را پر از وحشت و ترس کرد (5). از جمله دستور داد هانی بن عروه که میزبان حضرت مسلم علیه ‌السلام بود را دستگیر کنند. هنگامی که خبر دستگیری هانی به حضرت مسلم علیه السلام رسید، با تعدادی از یاران خود که منابع تاریخی آنها را حدود ۴۰۰۰ نفر دانسته‌اند، قیام کرد و قصر را به محاصره در‌آورد (۶)؛ در‌حالی‌که داخل قصر تنها پنجاه تن از محافظان عبیدالله و نزدیکان وی حضور داشتند (7).

ابن‌زیاد با اقدامات ذیل ابتکار عمل را به دست گرفت:

الف) به بعضی از بزرگان کوفه از جمله شمر بن ذی‌الجوشن و محمد بن اشعث که در اطرافش بودند و از طرفداران باند اموی به شمار می‌آمدند، دستور داد تا در لابلای جمعیت قرار گیرند و از اهرم تهدید استفاده کنند، مردم را از عواقب کارشان بترسانند و تا حد امکان از اطراف حضرت مسلم علیه السلام متفرق کنند.

ب) با تطمیع و وعده‌های درهم و دینار، دنیاطلبان را به خود جذب کنند؛ زیرا همۀ کوفیان نگاه اعتقادی نداشتند، بلکه با انگیزه‌های مادی از جبهه‌ای به جبهۀ دیگر جابجا می‌شدند.

ج) به جارچیان و منادیان قصر دستور داد تا ندا دهند که سپاه عظیمی از شام برای کشتار شما عازم کوفه است (8).

این اقدامات و حیله‌ها به ثمر نشست؛ ازاین‌رو مردم ترسیدند، اطراف حضرت مسلم علیه ‌السلام را خالی کردند و به خانه‌ها رفتند و همان شب حضرت مسلم یکه و تنها در کوچه‌های کوفه به دنبال مکانی برای پناه‌گرفتن می‌گشت (۹) تا شب را سپری کند و در فرصت مناسب به کاروان حسینی ملحق شود‌. در این شب بانویی به نام «طوعه» ایشان را به خانه دعوت کرد.

علت شکست قیام

با توجه به مردم‌شناسی و تجربه‌های کوفه، مردم کوفه پایداری نکردند و از خود ثبات‌قدم نشان ندادند. بسیاری از آنها در اوخر جنگ صفین از ادامه پیکار شانه خالی کردند؛ همچنین دوران خلافت امام حسن مجتبی علیه ‌السلام که منجر به صلح شد، به علت خستگی و عافیت‌طلبی از ادامۀ مقاومت دست کشیدند. بر همین اساس عامل اصلی در شکست این قیام نیز همان روحیه یعنی عافیت‌طلبی، ترس و عدم تاب‌آوری مردم کوفه بود (۱۰). اگر‌چه سیاست‌های عبیدالله بن زیاد در ایجاد وحشت نیز نقش بسزایی داشت؛ اما همین امر هم به روحیه منفی کوفیان بر‌می‌گشت؛ وگرنه ابن‌زیاد با آن سیاست‌ها نمی‌توانست مردمی سلحشور را از میدان خارج کند.

متأسفانه برخی ضعف فرماندهی را نیز از عوامل شکست به شمار آورده‌اند (۱۱) که جای بسی تأسف است. کسانی که چنین نظر دارند، آیا از خودشان نمی‌پرسند پس چرا حضرت علی‌ علیه السلام مجبور به متوقف‌کردن جنگ صفین شد؟ چرا امام حسن مجتبی علیه ‌السلام صلح را پذیرفت؟

بنابراین همان عاملی که حکمیت و صلح را بر دو معصوم تحمیل کرد، سبب شکست این قیام نیز شد و هیچ اشکالی بر آن دو بزرگوار نیست. همان‌گونه که کاشتن بذر گندم در زمین غیر‌حاصل‌خیز فایده ندارد، مردم هم اگر همکاری نکنند، معصوم به صلح مجبور می‌شود.

سیدالشهدای عصر غبیت، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دنیا‌گرایی خواص و ترجیح‌دادن دنیا بر حق و آخرت و پراکنده‌شدنشان از اطراف حضرت مسلم مسلم علیه ‌السلام را از علل شکست قیام مسلم به شمار می‌آورند (12).

نتیجه:

مردم کوفه در قیام حضرت مسلم علیه السلام در حال پیروزی بودند که عدم پایداری آنها ورق را برگرداند. آنچه سبب پیروزی اولیه این قیام شد، حضور یکپارچه و حداکثری مردم در صحنه بود که می‌رفت تا کوفه در‌درنورد؛ ولی آنچه سبب شکست قیام شد، خالی‌کردن میدان از سوی همان افراد بود که از ترس سپاه اعزامی شام به خانه‌های خود پناه بردند و عرصه را به ابن‌زیاد واگذار کردند. اگر مردم «تاب‌آوری» و پایداری از خود نشان می‌دادند، چه‌بسا حادثۀ جان‌گداز عاشورا اتفاق نمی‌افتاد.

پی‌نوشت‌ها:

1. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ مصر: مطبعه السعادة، ۱۳۳۰ ق، ص ۲۳۰. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و‌الملوک؛ تحقیق: محمد ابو‌الفضل ابراهیم؛ چ 2، بیروت: ‌دار‌التراث، ۱۳۸۷ ق، ج ۵، ص ۳۵۳. محمد بن محمد مفید؛ الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ تحقیق: مؤسسه آل‌البیت؛ بیروت: دار‌المفید، ۱۴۱۴ ق، ج ۲، ص 295 ـ 297.

2. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ ص 235.

3. عبدالله بن مسلم ابن‌قتیبه الدینوری؛ الامامه و السیاسه؛ تحقیق: علی شیری؛ قم: شریف‌الرضی، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۸.

4. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ ص 231.

5. ابن‌اعثم الکوفی؛ الفتوح؛ تحقیق: علی شیری؛ بیروت: دار‌الاضواء، ۱۴۱۱ ق، ج ۵، ص ۶۸.

6. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛ تحقیق: الشیخ محمد‌باقر محمودی؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۴ ق، ج ۲، ص ۸۰. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و‌الملوک؛ ج ۵، ص 368 ـ 371.

7. محمد بن سعد؛ الطبقات الکبرى - متمم الصحابه - الطبقه الخامسه؛ تحقیق: محمد بن صامل السلمی؛ الطائف: مکتبة الصدیق، ۱۴۱۴ ق، ج ۱، ص ۴۶۱. احمد بن یحیی بلاذری؛ أنساب الأشراف؛ ج ۲، ص ۸۰.

8. احمد بن یحیی بلاذری؛ أنساب الأشراف؛ ج ۲، ص 80 ـ 81. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم والملوک؛ ج ۵، ص 368 ـ 370.

9. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم والملوک؛ ج ۵، ص 369 ـ 371.

10. مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سید‌الشهداء؛ قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۹۰ ش، ج ۱، ص 594 ـ 603.

11. رسول جعفریان؛ تأملی در نهضت عاشورا؛ قم: انصاریان، ۱۳۸۱ ش، ص ۷۳.

 .12https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=4790.

بررسی تعلق سرزمین فلسطین به یهودیان بر اساس آیۀ 21 سورۀ مائده
آیه 21 سوره مائده، مالکیت ابدی برای یهود ثابت نمی‌کند، بلکه وعده‌ای مشروط به ایمان و فرمان‌برداری است که با سرپیچی از بین می‌رود.

پرسش:

 آیا بر اساس آیه 21 سوره مائده، سرزمین فلسطین متعلق به یهودیان است؟

پاسخ:

یکی از آیاتی که در مباحث سیاسی و کلامی معاصر پیرامون مسئله فلسطین بحث و بررسی می‌شود، آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» است که خداوند متعال از زبان حضرت موسی علیه ‌السلام خطاب به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ». ممکن است کسانی با استناد به تعبیر «التی کتب الله لکم»، مدعی‌ شوند که قرآن کریم مالکیت ابدی سرزمین فلسطین را برای قوم یهود تثبیت کرده است؛ اما آیا چنین برداشتی با اصول تفسیر قرآن، سیاق آیات و مبانی کلام اسلامی سازگار است؟ آیا «کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ» به معنای تملیک دائمی و غیرمشروط است؟ در این نوشتار می‌کوشیم این مسئله را بررسی کنیم.

استیلای مشروط

حضرت موسی علیه ‌السلام به بنی‌اسرائیل فرمود: «وارد آن سرزمین مقدسی شوید که خدا برایتان مقرّر کرده است»؛ اما مقدّر‌شدن ورود به آن سرزمین را مشروط به ایمان و پایداری بر دین دانست و هشدار داد که از دین بازنگردید که زیان خواهید کرد. این هشدار نشان می‌دهد که ورود و استقرار در آن سرزمین، وابسته به ایمان، اطاعت و پایداری بر دین الهی بوده است؛ چنان‌که وقتی بنی‌اسرائیل از فرمان الهی خودداری کردند، نه‌تنها وارد آن سرزمین نشدند، بلکه به مدت چهل سال در بیابان سرگردان ماندند (۱)؛ سرنوشتی که به‌روشنی نشان‌دهندۀ مشروط‌بودن این وعده بوده است و نه قطعی و همیشگی (2).

کتابت الهی در عالم طبیعت

برای فهم دقیق‌تر این مطلب باید به این مسئله توجه کرد که کتابت الهی در عالم طبیعت و نشئه حرکت، در معرض «بدا» و تغییر و تبدیل است. تنها حکمی که از مرزهای «محو و اثبات» فراتر رود و به لوح محفوظ راه یابد، ثابت و تغییر‌ناپذیر است؛ اما در محدوده محو و اثبات، آنچه خداوند برای فرد یا گروهی مقدر می‌کند، وابسته به شرایط و رفتار آنان است و امکان زوال و تغییر و دگرگونی دارند. بنابراین در جایی که پای اختیار و تکلیف انسان در میان است، تقدیر این نیست که خدا «چه شما بخواهید یا نخواهید، در مسیر مستقیم باشید یا نباشید، من نعمت خود را به شما می دهم»، اصل کلی معارف قرآنی درباره عالم طبیعت و حیات دنیا این است که اگر خدا نعمت خود را به گروهی داد، از آنها بازپس نمی‌گیرد، مگر آنکه منحرف شوند و این سنّت الهی در قرآن با تعبیرهای مختلف بیان شده است (۳)؛ متنعّمان اگر حق‌شناس باشند، خدا به ایشان پاداش می‌دهد؛ اما چنانچه نعمت الهی را پاس ندارند، مدتی به آنها مهلت داده می‌شود تا توبه کنند، وگرنه ممکن است نعمت از آنان گرفته شود. در آیه مورد بحث نیز هم به ورود به سرزمین مقدس فرمان داده شده است و هم از بازگشت و ارتداد نهی گردیده است؛ بدین معنا که استمرار لطف الهی وابسته به استمرار ایمان و اطاعت است (4).

نقد دلالت آیه بر ملکیت دائمی

بر فرض اینکه مراد از سرزمین مقدّس، فلسطین باشد، آیه دلالتی ندارد که فلسطین برای بنی‌اسرائیل است و خدا آن را برایشان مقدّر کرده است و هرچند صهیونیستی فکر کنند و نژادپرست و خونریز باشند، باز بتوانند در این سرزمین مقدّس و منزّه بمانند. حتی اگر ملک طِلق آنها باشد، ورود و سکونت در آن را تا زمانی که به شریعت الهی مؤمن باشند، برای آنها مقدّر کرده است. شاهد این مدعا، افزون بر ماجرای چهل‌سال سرگردانی آنها به دلیل خودداری از فرمان الهی، آیۀ دوم سورۀ «حشر» است که یهودیان در مدینه دارای مالکیت و قدرت بودند و در دژهای مستحکم زندگی می‌کردند؛ ولی هنگامی که به پیمان‌شکنی و توطئه روی آوردند، به فرمان الهی از سرزمین خود اخراج شدند و اموال و سرزمینشان در اختیار مسلمانان قرار گرفت (5).

نتیجه:

استدلال به آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» برای اثبات مالکیت یهود بر سرزمین فلسطین از دو حیث مخدوش است: نخست: معلوم نیست مراد از «سرزمین مقدس»، فلسطین باشد؛ دوم: حق سکونت این سرزمین «مقدّس» برای کسانی است که مؤمن باشند و یهود آن روز نیز بر اثر ایمان اجازۀ ورود به آن را یافتند، نه به طور مطلق و دائمی. بنابراین آیه نه دلالتی بر ملکیت ابدی دارد و نه یهودیان و صهیونیست‌هایی را دربر می‌گیرد که با نژادپرستی و دشمنی با اسلام، شرایط حفظ این موهبت را از دست داده‌اند.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

2. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۵، ص ۲۸۹.

3. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ چ 32، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۳۳۷.

پی‌نوشت‌ها:

۱. مائده: ۲۶.

2. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

3. رعد: ۱۱. انفال: ۵۳. اسراء: ۸. انفال: ۱۹.

4. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۲۲، ص ۲۵۶.

5. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج 22، ص ۲۵۸.

صفحه‌ها