اخلاق كاربردي

قناعت و دعا برای زیادی نعمت ها
برای جمع میان قناعت در زندگی و زیاد خواستن از خدا، باید موقع دعا از خدا زیاد طلب کرد، اما در زندگی باید به مقدرات الهی قانع بود و به رضایت او دل سپرد.

پرسش:

به ما می‌گویند در زندگی قناعت کنید و از طرفی می‌گویند؛ از خدا کم نخواهید! به نظرتان چه کنیم؟

پاسخ:

 
هر دو گزینه فوق در آیات و روایات ما فراوان توصیه شده است؛ از طرفی سفارش‌های بسیاری در مورد قناعت و اکتفا کردن به آنچه خداوند متعال تقدیر کرده وجود دارد و از طرفی در آیات و روایات و کلمات بزرگان به ما گفته‌اند از خداوند متعال زیاد بخواهید و همت عالی داشته باشید و از خداوند کم نخواهید. از‌این‌رو طبیعی است که برای برخی افراد سؤال فوق ایجاد شود. برای پاسخ به این سؤال توجه به چند نکته لازم است.

نکته اول: معنای زیاد خواستن از خداوند متعال

غالب روایاتی که به ما توصیه می‌کنند از خداوند متعال زیاد درخواست کنید، معمولاً در مقام بیان این نکته هستند که خواسته‌های خود را (هرچند خیلی زیاد باشد) در درگاه لطف و در برابر کرم و قدرت الهی زیاد نبینید؛ چراکه برای خداوند متعال که قدرت و کرامت و علم بی‌نهایت دارد خواسته‌های شما زیاد و سنگین نیست، بلکه هر چه باشد کوچک است. فکر نکنید این‌همه خواسته از کرم و قدرت و لطف خدا بیشتر است؛ مانند این روایت شریف که از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده که می‌فرمایند: «از خداوند بخواهید؛ و زیاد بخواهید؛ زیرا هیچ‌چیز براى او زیاد و بزرگ نیست.» (1)

 همچنین حضرت فرمودند:

 «خداوند مى‏فرماید: ... اگر دل‌های [همه‏] بندگانم آرزویى همچون آرزوى دل خوشبخت‏ترین بنده مرا بکنند [و من آرزوى آنان را برآورم‏] این آرزوها همچون سوزنى است که بنده‏اى از بندگان من، آن را در آب دریا فروبرد؛ زیرا عطاى من با یک‌کلام است و ابزار من نیز یک‌کلام و آن به این است که من به چیزى بگویم: "هست شو" هست مى‏شود (به‌محض این‌که هستى یافتنِ چیزى را اراده کنم هستى مى‏یابد).» (2)

نکته دوم: محدود نبودن زیاد خواستن به امور دنیایی

 غالب روایاتی که به ما توصیه می‌کنند از خداوند متعال زیاد درخواست کنید، مطلق هستند و محدود به دنیا و رزق دنیا نمی‌باشند؛ مانند روایت امام باقر علیه‌السلام که می‌فرمایند:

 «هیچ خواسته‌ای را زیاد مشمارید؛ زیرا آنچه نزد خداست بیش از آن است که مى‏پندارید.» (3)

 پس یکی از جواب‌های سؤال فوق این است که در امور مادی باید قناعت کرد، ولی در امور آخرتی که مربوط به آخرت است نباید قناعت کرد و هر چه آن‌ها را از خدا بیشتر بخواهیم بهتر است. گاهی برخی نعمت‌ها دنیوی هستند و از دنیا شروع می‌شوند و در آخرت به اوج نمود خود می‌رسند، اما از جنس رزق مادی نیستند مانند علم و معرفت، ایمان، یقین، اخلاق نیکو، توفیق عبادت و خدمت به مردم، دوستان صالح و ... در این‌گونه امور قناعت نمودن مذموم است و باید هر چه بیشتر از خدا خواست. چنانچه حضرت على علیه‌السلام‏- در وصیت خود به فرزند بزرگوارشان امام حسن علیه‌السلام- فرمود:

 «باید براى خود، آن چیزى را [از خدا] بخواهى که جمال و نیکى آن برایت بماند و وبال و آزارش از تو دور ماند. مال و ثروت براى تو نمى‏ماند و تو نیز براى آن نخواهى ماند.» (4)

 پس می‌توان سؤال فوق را این‌گونه هم جواب داد که منظور از زیاد خواستن از خدا، خواستن این‌گونه امور است که منافاتی با قناعت کردن در امور مادی ندارد.

نکته سوم: زیاد خواستن و دعا برای دیگران

زیاد خواستن از خدا همیشه به معنای برای خود خواستن نیست؛ بلکه می‌تواند معنای زیاد خواستن از خدا، این باشد که هم برای خود و هم برای همه مسلمین و مؤمنین بخواهید. چنانچه در آداب دعا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرمایند:

 «هرگاه یک نفر دعا مى‏کند، براى همه دعا کند؛ زیرا این دعا به اجابت نزدیک‌تر است. کسى که پیش از دعا کردن براى خود براى چهل نفر از برادرانش دعا کند، آن دعا در حقّ آنان و در حقّ خودش مستجاب شود.» (5)

 پس جواب دیگری که به سؤال فوق می‌توان داد این است که در زندگی به آنچه خداوند برای انسان مقدر کرده قناعت کند، ولی در موقع دعا از خداوند زیاد درخواست نماید هم برای خود و هم برای همه مسلمانان و مؤمنین و نیازمندان.

نکته چهارم: زیاد خواستن و ناامید نشدن

زیاد خواستن گاهی می‌تواند به معنی زیاد دعا کردن و ناامید نشدن از استجابت باشد، چون برخی مواقع ما مستجاب شدن دعای خود را متوجه نمی‌شویم و کم‌کم ناامید شده و کمتر دعا می‌کنیم؛ چنانچه در روایات متعددی بشارت داده‌اند که هیچ دعایی نیست که بی‌تأثیر باشد؛ بلکه حتماً نوعی از استجابت برای آن وجود دارد. پس ناامید نشوید و زیاد دعا کنید. هرچند نتیجه و استجابت محسوسی مشاهده ننمایید؛ مانند این روایت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که فرمودند:

 «هر مسلمانى که خدا را به دعایى بخواند و آن دعا براى قطع رحم یا رسیدن به گناهى نباشد، خداوند متعال یکى از این سه کار را در حقّ او مى‏کند: یا دعایش را در دنیا برآورَد، یا آن را ذخیره آخرت او قرار دهد و یا بدى و گزندى را از او دور سازد.» (6)

 

نکته پنجم: زیاد خواستن به معنی همه‌چیز خواستن

زیاد خواستن از خدا که در کلمات اولیای دین و بزرگان توصیه می‌شود، می‌تواند به معنی همه‌چیز خواستن از خدا و فقط از او درخواست کردن باشد؛ چنانچه اهل‌بیت علیهم‌السلام به ما توصیه فرموده‌اند که همه‌چیزتان را از خدا بخواهید حتی نمک آش و بند کفشتان و از غیر خدا چیزی را مستقلاً درخواست نکنید که خود نوعی شرک است. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «براى هر حاجتى که دارید، حتى اگر بند کفش باشد، دست خواهش به‌سوی خداوند  دراز کنید؛ زیرا تا او آن را آسان نگرداند آسان [برآورده‏] نشود.» (7)

نکته ششم: قناعت و درخواست رزق مادی فراوان

با وجود معانی متعددی که برای «زیاد خواستن از خدا» بیان شد، بااین‌حال در موارد زیادی، بخصوص در دعاهای اهل‌بیت علیهم‌السلام رزق وسیع و کثیر از خدا خواسته شده است. بدین معنا که معانی فوق منافاتی ندارد که در برخی، ما از خداوند متعال رزق مادی دنیایی فراوان هم درخواست کنیم؛ همچنانکه اهل‌بیت علیهم‌السلام این‌گونه درخواست‌هایی هم داشته‌اند. در این صورت برای پاسخ به سؤال فوق باید گفت انسان باید مقام دعا را از مقام زندگی جدا نماید. در موقع دعا همه خیرات دنیایی و آخرتی را درخواست نماید حتی رزق و روزی وسیع و کثیر طلب نماید و سعی کند شرایط لازم برای مستجاب شدن این‌گونه دعاها را فراهم کند؛ اما در طول زندگی و موقع مشاهده مقدرات الهی و نحوه پاسخگویی خدا به درخواست‌ها و دعاهای او، در مقابل قضا و تقدیر الهی تسلیم بوده و راضی به رضای او باشد و به هر چه خدا برای او مقدر کرده قناعت کند و ناسپاسی و حرص و طمع را از خود دور نماید و بداند تمام خواسته‌های او حتماً پاسخ داده می‌شود، منتهی آن‌گونه که خدا صلاح می‌داند نه همیشه آن‌گونه که او می‌خواهد. چنانچه حضرت على علیه‌السلام می‌فرمایند:  «تأخیر در اجابت دعا تو را نومید نگرداند؛ زیرا بخشش [خداوند] بسته به نیّت [او] است؛ چه‌بسا که در برآوردن خواهشت تأخیر شود تا بدین‌وسیله خواهنده را پاداش بزرگ‌تر و امیدوار [به بخشش الهى‏] را بخشش بیشتر دهد؛ بسا باشد که چیزى بخواهى و به تو داده نشود، اما دیر یا زود بهتر از آن به تو داده شود، یا براى خیر و مصلحت تو از تو دریغ شده است؛ و بسا خواسته‌ای که اگر برآورده شود موجب نابودى و تباهى دین تو گردد.» (8)

نتیجه:

معنای زیاد خواستن از خدا می‌تواند محدود ننمودن دعاها به امور مادی و دنیایی یا محدود نکردن دعاها به دعای به خود یا ناامید نشدن از تأخیر اجابت‌ها یا همه‌چیز را از خدا خواستن باشد که در این صورت منافاتی با توصیه به قناعت ندارد و در همان راستا است؛ اما اگر زیاد خواستن را به خواستن زیاد رزق و روزی مادی هم تعمیم بدهیم کما اینکه در سیره و روایات و دعاهای اهل‌بیت علیهم‌السلام چنین موضوعی را مشاهده می‌کنیم؛ سؤال فوق را این‌گونه جواب می‌دهیم که باید مقام دعا را از مقام زندگی و رؤیت نتیجه دعاها تفکیک کرد؛ در مقام دعا همه‌چیز ازجمله رزق مادی زیاد را باید از خدا خواست، اما پس‌ازآن در برابر تقدیرات الهی تسلیم بود و به آنچه مقدر کرده قناعت نمود.

منابع مطالعاتی:

1. کتاب دعا در فرهنگ اسلام و آثار آن در اصلاح رفتار، نویسنده: ثریا سادات حسینی، انتشارات هورین

2. کتاب آداب دعا، نویسنده: عبدالحسین طیب، انتشارات: تبیان

3. کتاب آداب و فنون نیایش، نویسنده: رسول میرباقری، انتشارات: میراث ماندگار

پی‌نوشت‌ها:

1. «سَلُوا اللَّهَ وأجزِلُوا، فإنَّهُ لا یَتَعاظَمُهُ شی‏ءٌ.» حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، اول، 1409 ق،، ج‏7، ص: 25.

2. «إنَّ اللَّهَ یَقولُ: ... وَلَو أنَّ قُلوبَ عِبادِی اجتَمَعَتْ عَلى قَلبِ أسعَدِ عَبدٍ لی ما زَادَ ذلِکَ إلّامِثلَ إبْرَهٍ جاءَ بِها عَبدٌ مِن عِبادِی فَغَمَسَها فی بَحرٍ، وذلِکَ أنَّ عَطائی کَلامٌ، وعُدَّتی کَلامٌ و إنّما أقولُ لِلشَّی‏ءِ: کُنْ، فَیَکونُ.» طوسی، محمد بن حسن، الامالی، تحقیق: مؤسسه بعثت، قم، دارالثقافه للطباعه و النشر و التوزیع، اول، 1414 ق، ص: 675.

3. «لا تَستَکثِرُوا شَیئاً ممّا تَطلُبُونَ، فما عِندَ اللَّهِ أکثَرُ مِمّا تُقدِّرونَ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 317.

4. «ولتَکُن مَسألَتُکَ فیما یَعنِیکَ مِمّا یَبقى‏ لَکَ جَمالُهُ ویُنفى‏ عنکَ وبالُهُ، والمالُ لا یَبقى‏ لک ولا تَبقى‏ لَهُ.» حرانی، حسن بن علی ابن شعبه، تحف العقول، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین حوزه، دوم، 1404 ق، ص: 75.

5. «إذا دَعا أحَدٌ فَلْیُعِمَّ فإنّه أوجَبُ للدُّعاءِ، ومَن قَدَّمَ أربعینَ رَجُلًا مِن إخوانِهِ قَبلَ أن یَدعُوَ لِنفسِهِ استُجِیبَ لَهُ فیهِم وفی نفسِهِ.» مجلسی، محمدباقر‏، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الأطهار علیهم‌السلام، 110 جلد، تحقیق: جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، دوم، 1403 ق، ج‏90، ص: 313.

6. «ما مِن مُسلمٍ دَعا اللَّهَ تعالى‏ بدعوهٍ لَیسَ فیها قَطیعَهُ رَحِمٍ ولا استِجلابُ إثمٍ إلّاأعطاهُ اللَّهُ تَعالى‏ بها إحدَى خصالٍ ثلاثٍ: إمّا أن یُعَجِّلَ لَهُ الدَّعوهَ و إمّا أن یَدَّخِرَها لَهُ فی الآخِرَهِ و إمّا أن یَرفَعَ عَنهُ مِثلَها مِن السُّوءِ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 269.

7. «سَلُوا اللَّهَ عزّوجلّ ما بدا لَکُم مِن حوائجِکُم حتّى‏ شِسعَ النَّعلِ؛ فإنّهُ إنْ لَم یُیَسِّرْهُ لَم یَتَیسَّرْ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 270.

8. «لا یُقَنِّطَنَّکَ إبطاءُ إجابتِهِ، فإنَّ العطیَّهَ على‏ قَدْرِ النِّیَّهِ، وربّما اخِّرَتْ عنکَ الإجابهُ لِیَکونَ ذلکَ أعظَمَ لِأجرِ السائلِ وأجزَلَ لِعَطاءِ الآمِلِ، وربّما سألتَ الشی‏ءَ فلم تُؤْتاهُ واوتیتَ خیراً مِنهُ عاجِلًا أو آجِلًا، أو صُرِفَ عنکَ لِما هُوَ خیرٌ لکَ، فَلَرُبَّ أمرٍ قد طَلِبْتَهُ وفیهِ هلاکُ دینِکَ لو اوتیتَهُ.» شریف رضی، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه، تحقیق و تصحیح: صبحی صالح، قم، هجرت، اول، 1414 ق، ص: 399.

شیوه مواجهه با افراد بی حیاء
آموزه‌های اسلامی برای مواجهه با افراد بی‌حیا و بی‌پروا، شامل تذکر مشفقانه، اعراض و دوری‌گزینی، حفظ قاطعانه حریم شخصی و در صورت لزوم، گزارش به نهادهای مسئول است.

پرسش:

با افرادی که بی حیاء و بی‌پروا هستند، چگونه رفتار کنیم؟ (شیوه مواجهه)

پاسخ:

 
حیا، به‌عنوان یک ارزش اخلاقی والا، نقش مهمی در حفظ سلامت فردی و اجتماعی ایفا می‌کند. فقدان حیا و بروز رفتارهای بی‌پروا می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌های گوناگون گردد. ازاین‌رو، نحوه مواجهه با افرادی که فاقد این ویژگی هستند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در آموزه‌های اسلامی، ضمن تأکید بر اهمیت حیا، راهکارهایی برای مواجهه با افراد بی‌حیا ارائه شده است که در ادامه به آن‌ها خواهیم پرداخت.

1. تذکر و نصیحت مشفقانه

اولین گام در مواجهه با افراد بی‌حیا، تذکر و نصیحت دلسوزانه است. این تذکر باید با لحنی ملایم و به‌دوراز تحقیر و سرزنش باشد. هدف از این تذکر، آگاه‌سازی فرد از پیامدهای رفتارش و دعوت او به بازگشت به مسیر درست است: قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:

 «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‌ای] که نیکوتر است، مجادله نما. در حقیقت، پروردگارت خود داناتر است به کسی که از راه او منحرف شده و او به راه‌یافتگان [نیز] داناتر است.» (1)

 البته در این تذکر دادن حتماً بهتر است که مردان و مسئولان خانواده‌ها خطاب قرار گیرند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام دراین‌باره مردان را خطاب قرار داده است:

 «ای مردم عراق؛ خبر یافتم که زنان شما در راه‌ها پهلو به پهلوی مردان می‌زنند آیا شرم نمی‌کنید؟ و آیا شما (مردان) حیا نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید، زنانتان به بازارها رفته و مزاحم بیماردلان می‌گردند.» (2)

 این بیان نشان می‌دهد در تذکر لازم نیست مستقیم به خود فرد تذکر دهید گاهی به مسئول خانواده که مردان هستند بگویید اثر بیشتری دارد.

2. اعراض و دوری گزینی

درصورتی‌که تذکر و نصیحت مؤثر واقع نشود، می‌توان از روش اعراض و دوری‌گزینی استفاده کرد. این روش به معنای قطع کامل رابطه نیست، بلکه به معنای کاهش ارتباط و عدم حضور در موقعیت‌هایی است که فرد بی‌حیا در آن حضور دارد و احتمال بروز رفتارهای ناپسند وجود دارد. قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:

 «و هنگامی‌که کسانی را دیدی که در [معنای] آیات ما به [انحراف و] یاوه‏سرایی می‌پردازند، از آنان روی بگردان تا به سخنی غیرازآن درآیند و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه [به این موضوع] با قوم ستمکار منشین. »(3)

 این روش برای وقتی است که نصیحت‌ها بی‌فایده است و شخص اصرار بر بی‌حیایی دارد.

3. حفظ حریم و مرزهای شخصی

در مواجهه با افراد بی‌حیا، حفظ حریم و مرزهای شخصی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. باید به‌طور قاطع و محکم، از ورود این افراد به حریم شخصی خود جلوگیری کرد و اجازه نداد که رفتارهای آن‌ها باعث آزار و اذیت شود. این شامل محدود کردن اطلاعاتی است که با آن‌ها به اشتراک گذارده و حدومرز برای تعاملاتتان تعیین می‌کنید. اگر کسی مواظب حریم‌های شخصی‌اش باشد این افراد بی‌حیا کمتر می‌توانند به انسان صدمه بزنند.

4. برخورد قانونی و گزارش به نهادهای مسئول

گاهی دیده می‌شود که فرد یا افرادی عامدانه و بدون توجه به تذکرات به ترویج بی‌حیایی در جامعه مشغول هستند. علی‌رغم تذکرات مشغول ترویج بی‌حیایی هستند و آثار منفی‌شان روی جامعه ملموس است. در اینجا تذکر به خودشان یا دوری از آن‌ها یا حفظ حریم کافی نیست. باید با گزارش به نهادهای مسئول مطالبه برخورد قانونی با این افراد بشود. مخصوصاً در کشور اسلامی ایران که قانون در این زمینه وجود دارد. مثلاً اگر کسی در مغازه یا شرکت یا محل کسب‌وکارش ترویج بی‌حیایی می‌کند به اداره اصناف و تعزیرات می‌توان شکایت کرد. در فضای مجازی هم همین‌طور است. گاهی کسی در حال ترویج بی‌حیایی در صفحه شخصی یا گروه یا کانال خویش است. در این موارد هم باید با گزارش دادن به مسئولان و متصدیان امر  جهت جلوگیری از رواج بی‌بندوباری تلاش کرد.

نتیجه‌گیری:

مواجهه با افراد بی‌حیا و بی‌پروا، نیازمند صبر، حکمت و درایت است. با به‌کارگیری راهکارهای ارائه‌شده در آموزه‌های اسلامی، می‌توان ضمن حفظ ارزش‌های اخلاقی، از آسیب‌های احتمالی ناشی از رفتارهای ناپسندِ این افراد جلوگیری کرد. تذکر مشفقانه، آن‌هم به مسئول خانواده، اعراض و دوری گزینی از افراد بی‌حیا، حفظ حریم شخصی و شکایت به نهاد های مسئول ابزارهایی هستند که می‌توانند در این مسیر یاری‌گر ما باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ.» سوره نحل، آیه ۱۲۵

2. «یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِی الطَّرِیقِ أَ مَا تَسْتَحْیُونَ. ... أَ مَا تَسْتَحْیُونَ وَ لَا تَغَارُونَ نِسَاءَکُمْ یَخْرُجْنَ إِلَى الْأَسْوَاقِ وَ یُزَاحِمْنَ الْعُلُوجَ.» کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی. تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ ق. ج 5، ص 537

3. «وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ.» انعام، آیه ۶۸

 

آیا زهد سبب عقب‌ماندگی است؟
زهد اسلامی ترک دنیا نیست، بلکه رهایی دل از وابستگی‌ها در عین تلاش، مسئولیت‌پذیری و حضور فعال اجتماعی برای سلامت فرد و پیشرفت جامعه است.

پرسش:

دوستم می‌گوید زهد سبب عقب‌ماندگی اجتماعی و اقتصادی می‌شود؛ آیا چنین مطلبی صحیح است؟

پاسخ:

اسلام کامل‌ترین دین معرفی شده است؛ زیرا دستورهای آن جامع و به ‌گونه‌ای است که سعادت دنیوی و اخروی افراد را تأمین می‌کند و مسیر صحیح پیشرفت مادی و معنوی را به‌درستی ارائه می‌دهد. زهد از بالاترین فضایل اخلاقی ا‌ست که توصیۀ دین به آن نه به معنای عقب‌ماندن از زندگی بلکه به مفهوم تغییر نگاه به دنیا و مادیات است.

«رهبانیت به معنای ترک مردم و اجتماع و زندگی انفرادی در گوشه‌ای دورافتاده، دوری از امور جنسی حتی حلال، دوری از گوشت و بوی خوش معنا شده و بیشتر در مورد زاهدین مسیحی کاربرد دارد» (1). «از جمله بدعت‌های ناصحیح مسیحیان در زمینه رهبانیت "تحریم ازدواج" برای مردان و زنان تارک ‌دنیا بود؛ و دیگر "انزوای اجتماعی" و پشت‌پازدن به وظایف انسان در اجتماع و انتخاب صومعه‌ها و دیرهای دورافتاده برای عبادت و زندگی در محیطی دور از اجتماع بود» (2). اما از نگاه اسلام، رهبانیت و دوری‌گزیدن از دنیا و مواهبش به‌شدت مذمت شده است.

نگاه صحیح به دنیا

«در مورد دنیا دو نظر مطرح است. 1. عالم دنیا بالذات عالم شر و فساد و تباهی است. 2.خود دنیا خوب است؛ اما علاقه و محبت به دنیا نامطلوب است. طبق نظر اول، کسانی که به تمام دنیا و هستی با نظر بدبینی نگاه می‌کنند و هستی و حیات را شر می‌دانند، راه ‌چاره‌ای برای سعادت بشر و نجات او از بدبختی ندارند، مگر پوچ‌گرایی و خودکشی. اما کسانی که گفته‌اند دنیا بد نیست، بلکه علاقه به دنیا بد است؛ می‌گویند چنین نیست که باید سوخت و ساخت؛ راه‌حل برای سعادت بشر و نجات او از بدبختی این است که با این علاقه‌ها مبارزه و ر یشۀ آنها کنده شود؛ آن وقت انسان از چنگال شرور رهایی می‌یابد و سعادت را در آغوش می‌گیرد. این دو دیدگاه هر دو غلط است. الف) اساساً بدبینی به خلقت و آفرینش با توحید سازگار نیست. دینی که بر اساس توحید و اعتقاد به خدای رحمان و رحیم و علیم و حکیم بنا شده، جایی برای این افکار باقی نمی‌گذارد. ب) اما آیا علاقه به دنیا مذموم است؟ این تفسیر خیلی شایع است، اما بی‌اشکال نیست و با قرآن سازگار نیست. آیا علاقه‌ای که بشر به امور دنیوی دارد، مثل محبت والدین به فرزندان و فرزندان به والدین، فطری و طبیعی یا مصنوعی است و بر اثر سوء ‌تربیت پیدا می‌شود؟ بدون شک این علایق، طبیعی و فطری است و در این صورت چگونه ممکن است مذموم باشد و وظیفه انسان این باشد که این علایق را از خود دور کند؟ همان‌طور که مخلوقات بیرون از وجود انسان هیچ‌کدام را نمی‌توان گفت شر است؛ همین‌طور هم در قوا و غرایز و اعضای روحی انسان، در میل‌ها و رغبت‌های انسان، هیچ میل و رغبت و علاقه طبیعی و فطری نیست که بی‌حکمت باشد، هدف و مقصدی نداشته باشد، همه اینها حکمت دارد. علاقه به فرزند، علاقه به پدر و مادر، علاقه به همسر، علاقه به مال و ثروت، علاقه به پیش‌افتادن و تقدم، علاقه به احترام و محبوبیت، همه اینها حکمت‌های بزرگی دارد که بدون اینها اساس زندگی بشر از هم پاشیده می‌شود» (3).

زهد

در نگاه اخلاق، زهد به معنای تعلق‌نداشتن قلبی به دنیا همراه با مسئولیت‌پذیری و تلاش برای رسیدن به اهداف مادی و معنوی است. اقتصاد بخش جدایی‌ناپذیر زندگی انسان است و انسان به طور طبیعی نمی‌تواند بدون اقتصاد و رفع نیازهای مادی، به تکامل معنوی خویش مبادرت ورزد. بنای اسلام بر اعتدال است؛ به همین دلیل هر دستوری ارائه می‌دهد و امری را توصیه می‌کند، بهترین جایگاه را نقطهٔ اعتدال و میانه‌روی معرفی می‌نماید. اقتصاد و تلاش برای رسیدن به نیازهای دنیایی نیز از این قاعده مستثنی نیست. اسلام توصیه به امور اقتصادی می‌کند و با توصیه‌های اخلاقی چون زهد، صرفه‌جویی و قناعت، نیکوکاری و ... آن را تعدیل می‌نماید. در حدیث معتبری از امام صادق علیه ‌السلام چنین آمده است: «سلمان چون سهم خود را از بیت‌المال می‌گرفت، به اندازۀ غذای سال خود از آن برمی‌داشت و تا رسیدن سهم سال بعد آن را نگاه می‌داشت. به او گفتند: ای اباعبداللَّه، تو با زهدی که داری، چنین می‌کنی و حال ‌آنکه نمی‌دانی امروز خواهی مرد یا فردا؟ و او در جواب می‌گفت: چرا همان‌گونه که می‌ترسید بمیرم، امید ندارید زنده بمانم؟ مگر شما کسانی که علم ندارید، نمی‌دانید نفس انسان اگر به داشتن وسیله معیشت خود مطمئن نباشد، گرفتار پریشانی و اضطراب می‌شود و چون وسیله معیشت داشت، اطمینان خاطر پیدا می‌کند» (4).

زهد در دین اسلام سفارش شده است؛ اما هرگز به معنای کناره‌گیری از خلق و اجتماع نیست. زهدی که منجر به فاصله‌گرفتن از اجتماع شود، انکار تکالیف اجتماعی را نتیجه دهد و بساط تضعیف آموزش و تولید را فراهم کند، به‌یقین پسند اسلام نیست و برعکس به‌شدت مذمت شده است. قرآن بهره‌بردن از دنیا را تأیید می‌کند و می‌فرماید: «در آنچه خدا به تو عطا کرده است، سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن» (5).

«گاهی به اسم زهد از دنیا به ‌گونه‌ای کناره گرفته می‌شود که حتی کسب مال حلال به هدف برآورده‌کردن نیازهای واجب مورد خدشه قرار گرفته و آن را دنیاطلبی می‌نامند؛ حال‌ آنکه در دین اسلام سفارش زیادی به کسب‌وکار و تلاش، برای به‌دست‌آوردن روزی حلال شده است» (6).

اسلام دین تک‌بعدی نیست، بلکه هر شخصی در برابر خود و خدا و جهان و اجتماع وظایفی دارد. توصیه‌های دین نیز در جهت انجام وظایف انسان تنظیم شده است؛ بنابراین اگر توصیه‌ای مبتنی بر قناعت یا زهد وجود دارد، هرگز نمی‌تواند برخلاف مسئولیت‌پذیری انسان باشد، وگرنه آن توصیه ناقص است. زهدی که انسان را از تکالیف اجتماعی و اقتصادی‌اش دور کند، با نگاه ذوابعادی دین زاویه دارد. در روایت موثقی از امام کاظم علیه ‌السلام نقل شده است: «هرکس رزق ‌و روزی را از راه حلال به دست آورد تا آن را به مصرف خود و خانواده‌اش برساند، مانند کسی است که در راه خدا جهاد می‌کند» (7).

تقویت سرمایۀ اجتماعی از نظر اسلام اصالت دارد؛ بنابراین هر دستوری که سرمایه اجتماعی را به خطر اندازد، پسند دین نیست؛ به همین دلیل زهدی که شخص را منزوی و کناره‌گیر کند، مذموم دانسته شده است. ریاضت و انزوا در دین مردود است؛ چراکه مانعی در جهت عدالت اجتماعی، حقوق خانواده و ایفای نقش اقتصادی محسوب می‌شود. زهد و فاصله‌گرفتن از اجتماع انگیزه کار را کم می‌کند؛ درحالی‌که تلاش و کار همواره مورد توصیه بوده است. دوری از اقتصاد و اجتماع می‌تواند اضطراب و افسردگی را نتیجه دهد؛ در‌حالی‌‌که توصیه‌های دین با هدف جامعه‌ای سالم انجام می‌گیرد نه اجتماعی که با انواع اختلال‌ها دست‌وپنجه نرم کند.

توصیه‌های مادی

برخی از دستورهای اسلام توصیه به بهره‌بردن از امور مادی است؛ ازجمله:

الف) توصیه به داشتن خانه بزرگ: «خانه وسیع مایه سعادت زندگی است» (8).

ب) توصیه به مرکب: «از سعادت مؤمن این است که چارپایی داشته باشد که برای انجام کارهایش سوارش گردد و بر روی آن، حقوق برادرانش را به‌جا آورد» (9).

«روایاتی که در باب منزل وسیع و مرکب راهوار ذکر شده، روایاتی هستند معتبر. و ظاهر ‌علت این امر چند چیز است: الف) ضیق و مشقت در این امور که انسان روزمره به آن نیاز دارد؛ انسان را از امور اساسی و اخروی بازمی‌دارد. اگر کوچکی منزل انسان باعث شود در تنگنا قرار گیرد و نداشتن مرکب راهوار سبب گردد در کارهای روزمره با اخلال مواجه گردد، عقلاً اگر امکان تهیه منزل و مرکب مناسب باشد، عقل از آن منع نمی‌کند. البته دل نباید بست، اسراف نباید کرد و از حد معقول نباید پا فراتر گذارد. ب) اخلاقیات در اسلام تک‌بعدی نیست؛ همچنان که زهد مطلوب است، صلۀ رحم نیز مطلوب است، برگزاری مراسم ذکر و دعا مطلوب است و همچنین اکرام مهمان مطلوب است. با توجه ‌به این نکات گاهی مسکن بزرگ خود نعمتی است که به سبب آن آخرت به دست می‌آید» (10).

نتیجه:

زهد یا تعلق‌نداشتن قلب به مال، ثروت، شهرت و ... از مهم‌ترین توصیه‌های اخلاقی اسلام است. منظور اسلام از توصیه به زهد هرگز کناره‌گیری از اجتماع و سیاست و اقتصاد نبوده است. مشارکت جمعی و شرکت در فعالیت‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به شرطی که همسو با دستورات دین باشد، سفارش شده است. زهدی که انگیزۀ کار، آموزش، سرمایه‌گذاری، تولید، ایفای تکالیف اجتماعی و ... را تضعیف کند، مانع رشد است؛ اما اسلام به رشد فردی و اجتماعی تأکید کرده است. اتفاقاً دستور اسلام برای زهد به این دلیل است که افراد تسلیم مادیات نشوند و این عدم تسلیم منجر به کاهش فساد در جامعه شود. وقتی فساد اقتصادی کم شود، جامعه مسیر رشد را طی می‌کند. پس زهد نه برخلاف اقتصاد و اجتماع بلکه راهی برای کمک به این مسیر است. زهد موانع انفاق را از سر راه نفس برمی‌دارد؛ انفاق نیز به حیات اجتماع کمک می‌کند؛ بنابراین زهد راهی برای تجدید حیات یک جامعه است و نمی‌تواند مانعی برای اقتصاد و اجتماع به شمار آید.

پی‌نوشت‌ها:

1. «والرُّهْبانُ جمع رَاهِبٍ، وهو الذی یظهر علیه لباس الخشیه، و قد کثر استعمال الرَّاهِبِ فی متنسکی النصاری. والرَّهْبَانِیَّهُ: تَرَهُّبُهُمْ فی الجبال والصوامع وانفرادهم عن الجماعه للعباده، ومعناها الفعله المنسوبه إلی الرَّاهِبِ وهو الخائف» (فخرالدین الطریحی؛ مجمع‌ البحرین؛ محقق: السید احمد الحسینی؛ تهران: انتشارات مرتضوی، [بی‌تا]، ج 2، ص 75).

2. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول) حوزه علمیه قم؛ مشهد:‌دفتر تبلیغات اسلامی، شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 166.

3. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول)؛ ص 167 ـ 168.

4. «فَأَمَّا سَلْمَانُ فَکَانَ إِذَا أَخَذَ عَطَاهُ رَفَعَ مِنْهُ قُوتَهُ لِسَنَتِهِ حَتَّى یَحْضُرَ عَطَاؤُهُ مِنْ قَابِلٍ فَقِیلَ لَهُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْتَ فِی زُهْدِکَ تَصْنَعُ هَذَا وَ أَنْتَ لَا تَدْرِی لَعَلَّکَ تَمُوتُ الْیَوْمَ أَوْ غَداً فَکَانَ جَوَابَهُ أَنْ قَالَ مَا لَکُمْ لَا تَرْجُونَ لِیَ الْبَقَاءَ کَمَا خِفْتُمْ عَلَیَّ الْفَنَاءَ أَ مَا عَلِمْتُمْ یَا جَهَلَهُ أَنَّ النَّفْسَ قَدْ تَلْتَاثُ عَلَى صَاحِبِهَا إِذَا لَمْ یَکُنْ لَهَا مِنَ الْعَیْشِ مَا یَعْتَمِدُ عَلَیْهِ فَإِذَا هِیَ أَحْرَزَتْ مَعِیشَتَهَا اطْمَأَنَّتْ وَ ...» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، ۱۴۰۷ ق، ج ۵، ص 68).

5. ﴿وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ ۖ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا﴾ (قصص: 77(.

6. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول)؛ ص 169.

7. «وعن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد، عن علی بن الحکم، عن موسی ابن بکر قال: قال لی أبو الحسن علیه‌السلام من طلب هذا الرزق من حله لیعود به علی نفسه وعیاله کان کالمجاهد فی‌سبیل‌الله» (محمد بن حسن حر عاملی؛ وسائل‌الشیعه؛ تصحیح و تحقیق: عبدالرحیم ربانی؛ بیروت، داراحیاء التراث العربی، [بی‌تا]، ج 13، ص 80).

8. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ: مِنَ السَّعَادَهِ سَعَهُ الْمَنْزِلِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 6، ص 525.(

9. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَهَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنْ سَعَادَهِ الْمُؤْمِنِ دَابَّهٌ یَرْکَبُهَا فِی حَوَائِجِهِ وَ یَقْضِی عَلَیْهَا حُقُوقَ إِخْوَانِهِم» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 6، ص 536).

10. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول)؛ ص 171.

عفت را می‌توان بر اساس ابعاد مختلف، به انواع گوناگونی چون عفت عام و خاص و همچنین عفت در اندیشه، عاطفه و رفتار تقسیم کرد.

پرسش:
عفت دقیقاً به چه معناست و چه اقسام و مراتبی دارد؟ آیا عفت در جنبه‌های مختلف زندگی انسان (نگاه، گفتار، رفتار و افکار) قابل تفکیک است؟ 
 

پاسخ:
مقدمه
عفت از فضائل اخلاقی برجسته در نظام اخلاق اسلامی است که نقش کلیدی در سعادت و تعالی انسان ایفا می‌کند. این فضیلت نه‌تنها در کنترل غریزه جنسی، بلکه در ابعاد گوناگون زندگی فردی و اجتماعی نمود دارد. در متون دینی و اخلاقی، عفت به‌عنوان یکی از ارکان چهارگانه فضیلت‌های اصلی در کنار حکمت، عدالت و شجاعت معرفی شده است. شناخت معنا، مراتب و اقسام عفت می‌تواند در فهم جایگاه و کارکردهای آن نقش مهمی ایفا کند که در ادامه به تبیین آن پرداخته می‌شود.
نکته اول: تعریف عفت
الف: عفت در لغت:
 عفت از ریشه «ع.ف. ف» است. بر اساس معاجم لغوی، «عفّت» در لغت به معنای «خودداری» آمده است که شامل: خودداری از حرام، (1) و یا چیزی که حلال نیست (2) و یا هر چیزی که شایسته نیست (3) و همچنین خودداری از سؤال و درخواست از مردم (4) می‌شود. راغب در معنای لغوی عفت معنایی عام برای آن در نظر گرفته و گفته است: عفت بروز حالتی برای نفس است که به‌واسطه آن از چیرگی خواسته‌های نفسانی جلوگیری می‌شود. (5) ابن منظور نیز معنایی عام برای عفت در نظر گرفته و گفته است: «عفت یعنی خویشتن‌داری ازآنچه حلال و زیبنده نباشد.» (6)
ب: عفت در اصطلاح:
 در تبیین اصطلاحی عفت، مرحوم نراقی عفّت را این‌گونه معنا می‌کند: «عفّت، ملکه انقیاد و رام شدن قوه شهوت در پیشگاه عقل است به‌گونه‌ای که تحت امرونهی آن قرار گیرد؛ یعنی آنجا که عقل مصلحت می‌داند اقدام کند و آنجا که عقل در آن مفسده می‌بیند پرهیز کند و هیچ‌گاه با اوامر و نواهی عقل مخالفت نکند.» (7) فضائل اخلاقی مانند عفت، در حقیقت صفاتی هستند که از ملکات نفسانی سر می‌زنند؛ بنابراین عفت ملکه‌ای در نفس است که واجد آن، نفس خود را تأدیب کرده و به مرحله‌ای رسیده است که رفتارهای اخلاقی متناسب با آن، برای او عادت شده و از روی مشقت و فشار صادر نمی‌شوند.
ج: ضد عفت:
 در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که فرمود:
 «یکی از سجایای اخلاقی عفت است که ضد آن بی‌پروایی است.» (8)
 صاحب جامع السعادات با تصریح به این‌که معنای عفّت، اعتدال و میانه‌روی در قوه شهوت است، دو صفت «شره» و «خمود» را جانب افراط‌وتفریط قوه شهوت می‌داند. (9)

نکته دوم: انواع و اقسام عفت
الف: انواع عفت بر اساس قلمرو:
 بر اساس معانی که برای عفت بیان شد می‌توان گفت عفت معنایی عام و گسترده دارد که مدیریت تمامی تمایلات سرکش درونی را شامل می‌شود. (10) البته در میان تمایلات نفسانی غریزه جنسی جایگاه خاصی دارد. ازاین‌رو عفت گاه در معنای خاص به مدیریت این غریزه اطلاق می‌شود. پس عفت در معنای عام به معنای کنترل مطلق خواهش‌های نفسانی است (11) و در کاربرد خاص و محدود عفت به معنای کنترل خواهش‌ها و تمایلات جنسی است .(12) بدین‌سبب در معنای خاص عفت جنسی مورد نظر است از همین جهت برخی محققان از آن به پرهیزکاری در خصوص مسائل جنسی تعبیر نموده‌اند. (13)
ب: انواع عفت بر اساس ابعاد وجودی انسان:
 گفته شد عفت بروز حالتی برای نفس است که به‌واسطه آن از چیرگی خواسته‌های نفسانی جلوگیری می‌شود و همچنین عفت به معنای خویشتن‌داری ازآنچه حلال و زیبنده نباشد دانسته شد. بدین‌جهت ازآنجایی‌که مطلق خودداری از افعال زشت در معنای عفت لحاظ شده است می‌توان بر اساس ابعاد مختلف وجودی انسان عفت را به سه قسمت تقسیم نمود که عبارت است از:
1. عفت در اندیشه؛ به معنای پرهیز از افکار و اندیشه‌های زشت و باطل؛
2. عفت در عواطف؛ به معنای خودداری از تمایلات منفی، باطل و قبیح؛
3. عفت در رفتار؛ به معنای پرهیز از رفتارهای زشت و قبیح.
ج: انواع عفت بر اساس متعلق:
 از جهت متعلق افعال و با نظر به قلمرو عفت، می‌توان چند قسم کلی برای عفت در نظر گرفت که هرکدام از آن‌ها انسان را از مجموعه‌ای از رفتارهای زشت دور می‌کند. بر این اساس می‌توان عفت را فضیلت یا ملکه‌ای دانست که انسان را از انواع مختلفی از خواسته‌ها و تمایلات منفی بازمی‌دارد. درنتیجه می‌توان از حیث متعلق، ابعاد مختلف عفت را از یکدیگر متمایز کرد، هرچند خاستگاه همه آن‌ها ملکه‌ای است که موجب خودداری انسان از انجام کارهای زشت می‌شود. بر اساس همین تقسیم، می‌توان مصادیق ذیل را ازجمله اقسام شاخص عفت که در آیات و روایات به نحوی به آن‌ها تصریح شده است، نام برد:
1. عفت جنسی (عفت فرج)؛ عفت در غریزه جنسی به معنای مدیریت و کنترل شهوت جنسی و تبعیت آن از عقل و شرع است که موجب می‌شود انسان از رفتارهای ضد اخلاقی و انحرافات مرتبط با این غریزه مانند انواع روابط نامشروع، پرهیز نماید. در برخی روایات عفت جنسی از برترین عبادات دانسته شده است. (14)
2. عفت شکم (عفت بطن)؛ خوردن و آشامیدن ازجمله نیازها و غرایز آدمی است که نیاز به مدیریت و کنترل دارند به‌طوری‌که انسان نمی‌تواند هر آنچه میل و اشتهای او می‌کشد را بخورد یا بنوشد. عفت در شکم به معنای کنترل قوای شهویه و امیال در حوزه خوردن و آشامیدن و انطباق آن‌ها با عقل و شرع است. در روایتی که در قسمت قبل اشاره شد به این نوع از عفت نیز تصریح شده است.
3. عفت در نگاه (عفت چشم) و پوشش؛ در قرآن کریم به عفت در نگاه تأکید شده و فرموده است:
 «به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [ازآنچه حرام است مانند دیدن زنان نامحرم و عورت دیگران] فروبندند و شرمگاه خود را حفظ کنند، این برای آنان پاکیزه‌تر است، قطعاً خدا به کارهایی که انجام می‌دهند، آگاه است و به زنان باایمان بگو: چشمان خود را ازآنچه حرام است فروبندند.»
 همین‌طور به عفت در پوشش نیز به نحوی اشاره شده است:
 «اى فرزندان آدم! لباسى براى شما آفریدیم که اندام شمارا مى‌پوشاند و مایه‌ی زینت شماست؛ امّا جامه‌ی پرهیزگارى بهتر است. این‌ها [همه] از آیات خداست تا متذکّر [نعمت‌هاى او] شوند.»
4. عفت در کلام و بیان: زبان باوجودآنکه عضوی به‌ظاهر کوچک است، اما عدم کنترل آن و عدم عفت‌ورزی در آن می‌تواند انسان را به تباهی در اخلاق و دین بکشاند. غیبت، تهمت، دروغ‌گویی، افتراء، عیب‌جویی، تمسخر و... ازجمله آفات زبان است که عفت ورزی در زبان به معنای حفظ انسان از این آفات است.

نکته سوم: مراتب عفت
بر اساس قلمروی که برای عفت بیان شد و ازآنجایی‌که خودداری و پرهیزمداری دارای اقسام، مراتب و سطوحی است، می‌توان از مراتب عفت سخن گفت. در این مراتب، اولین مرحله پرهیز از حرام است که حداقل عفت‌ورزی است. در مرتبه بعد، دوری از مکروهات است و در مرتبه بعد دوری از مشتبهات قرار دارد و در مرتبه والاتر، دوری و پرهیز از هر آنچه می‌تواند انسان را به غفلت یا لغزش بکشاند قرار دارد، مانند ترک برخی لذت‌های حلال.

نتیجه
«عفت» به معنای خودداری یا خویشتن‌داری ازآنچه حلال یا زیبنده نیست، تعریف می‌شود. در اصطلاح، عفت ملکه‌ای است که قوه شهوت را تحت انقیاد و فرمان عقل درمی‌آورد، به‌گونه‌ای که کاملاً تحت امرونهی عقل قرار گیرد؛ نقطه مقابل آن «بی‌پروایی» است. عفت را می‌توان بر اساس ابعاد مختلف، به انواع گوناگونی چون عفت عام و خاص و همچنین عفت در اندیشه، عاطفه و رفتار تقسیم کرد. ازنظر متعلق (آنچه باید کنترل شود)، انواع شاخص آن شامل عفت جنسی، عفت در خوردن (شکم)، عفت در نگاه و پوشش و عفت در کلام است. همچنین، مراتب عفت را می‌توان از خویشتن‌داری در برابر حرام شروع کرده و تا پرهیز از مکروهات، امور مشتبه و حتی لذت‌های حلال دسته‌بندی نمود.

 

 جهت مطالعه بیشتر
1. شجریان، مهدی، واکاوی معنای عفت در دانش فقه و اخلاق، اصول فقه، ش 2، تابستان 1404، ص 201-232.
2. اکبری، محمود، عفت و پاک‌دامنی در اسلام، فتیان، قم ۱۳۹۵ ش.
3. اخوی، رضا، زلال عفت، بهار دل‌ها، قم، ۱۳۸۸ ش.

پی‌نوشت‌ها
1. الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، بیروت، دارالعلم، 1404 ق، ج 4، ص 1406.
2. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، بیروت: موسسه الاعلمی. العین، 1408 ق، ج 1، ص 92.
3. ابی‌الحسن، احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغه، تحقیق: عبدالسلام و محمد هارون، قم: مکتب اعلام الاسلامیه، 1404 ق، ج 4، ص 3 و ج 6، ص 104.
4. ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان¬العرب‏، بیروت: دار احیا التراث العربی، 1408 ق، ج 9، ص 243.
5. راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، معجم مفردات الفاظ قرآن، تهران، المکتبه المرتضویه، 1416 ق، ص 573.
6. «العفه الکف عما لایحل و لایجمل»؛ ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسانالعرب‏، بیروت: دار احیا التراث العربی، 1408 ق، ج 9، ص 243.
7. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی علیه‌السلام، 1396، ج 2، ص 12.
8. «والعفه و ضدها التهتک»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج 1، ص 21
9. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی علیه‌السلام، 1396، ج 1، ص 528.
10. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق اسلامی در نهج‌البلاغه: خطبه متقین، قم، نسل جوان، 1385، ج 1، ص 340.
11. ابوحیان توحیدی، علی بن محمد، الصداقه و الصدیق، دمشق، درالفکر، 1421 ق، ص 226-228
12. بیهقی، احمد بن حسین، شعب الایمان، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1421 ق، ج 4، ص 351.
13. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه امام علی بن ابی‌طالب، 1385، ج 1، ص 316.
14. «ان افضل العباده عفه البطن والفرج»؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، مصحح علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 296.
15. «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ* وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ»؛ سوره نور، آیه 30 و 31.
16. «یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»؛ سوره اعراف، آیه 26.
 

خداوند برای دست‌یابی به وسعت روزی حلال، دو دسته عوامل مادی و معنوی را تأثیرگذار دانسته است که هیچ‌یک از عوامل جایگزین دیگری نمی‌شود.

پرسش:

 من هرچه تلاش می‌کنم باز هم در به‌دست‌آوردن مال حلال مشکل دارم و هزینه‌های زندگی‌ام تأمین نمی‌شود؛ چه عواملی در افزایش رزق و مال حلال مؤثر است؟

پاسخ:

افزایش رزق و روزی همواره برای همۀ انسان‌ها مهم بوده است؛ اما از‌آنجاکه اسلام و معارف اسلامی درآمد و رزق حلال را مطرح کرده است و کسب درآمد از هر راهی را مجاز نمی‌داند، افزایش رزق و روزی یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های افراد بوده، هست و خواهد بود. در آیات و روایات برای دست‌یابی به رزق حلال و افزایش آن، عواملی بیان شده است که در ادامه به این موارد می‌پردازیم تا با عمل به آنها بتوان نتیجۀ بهتری به دست آورد.

خداوند برای دست‌یابی به وسعت روزی حلال، دو دسته عوامل مادی و معنوی را تأثیرگذار قرار داده است که هیچ‌یک از عوامل جایگزین دیگری نمی‌شود. آنچه اساس کسب و روزی زیاد است، عبارت است از: آموزش و شاگردی، کسب تجربه، کار و تلاش، تدبیر و برنامه‌ریزی، ارزیابی و آینده‌نگری، نظم و انضباط، موقعیت‌سنجی، ملاحظه امکانات مادی، توانایی جسمانی، استعدادهای عقلانی و روانی. این موارد از اصول اولیۀ پیشرفت و توسعه است؛ درواقع بدون عمل به این موارد، هرچه دعا و ذکر و کارهای خیر انجام شود، معلوم نیست نتیجه مطلوب به دست آید. بر اساس آیۀ شریفۀ «برای انسان نیست مگر هرچه تلاش کند» (1)، هر میزان از این اصول بهره گرفتیم و تلاش کردیم، در مسیر پیشرفت و توسعه قرار خواهیم گرفت. در کنار اصول تأثیرگذار پیش‌گفته، عوامل دیگری با عنوان عوامل معنوی برای وسعت رزق در معارف اسلامی بیان شده است که در ادامه به برخی اشاره می‌شود:

1. صدقه و انفاق مال به فقیران: ارائه هر نوع خدمات به نیازمندان سبب افزایش رزق و روزی می‌شود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «روزی را با صدقه جلب و زیاد کنید و کسی که یقین به جایگزینی خدا دارد، بخشش های زیاد خواهد داشت» (2).

2. صله ارحام: امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: «صلۀ ‌رحم مال را زیاد می‌کند و عمر را طولانی می‌نماید» (3).

3. خوش‌اخلاقی: این ویژگی سبب ایجاد رزق حلال می‌شود؛ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «اخلاق نیکو سبب فزونی و سرازیرشدن رزق و روزی می‌گردد» (4). اگر کسی با ارباب رجوع خوش‌برخورد باشد، بهترین انگیزه را به او برای مراجعۀ دوباره می‌دهد. خوش‌اخلاقی ابزار مهمی برای افزایش مشتری است؛ به همین دلیل بسیاری از کاسبان خوش‌اخلاق با زبان نرم و تبسم سبب جلب مشتری می‌شوند.

4. رفق و مدارا و محبت‌کردن به دیگران: علی (علیه السلام) فرمود: «هر کسی نرمی و ملایمت با مردم را در پیش گیرد، ‌روزی‌اش زیاد می‌شود» (5). بنابراین اگر کسی در کاسبی مدارا کند؛ مثلاً جنس خود را به نسیه یا قسطی بفروشد یا در قیمت مقداری پایین‌تر بگیرد، به‌یقین مشتری‌ها و روزی‌اش زیادتر می‌شود.

5. پرهیز از سخت‌گیری و رعایت آسان‌گیری بر اطرافیان: این مسئله نیز سبب افزایش مشتری و رزق و روزی می‌شود. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: «آسان‌گیری رزق را زیاد می‌کند» (6).

6. پیوسته با وضو و طهارت‌بودن: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به مردی فرمود: «پیوسته با وضو و طهارت باش تا روزی‌ات زیاد شود» (7).

7. تقواپیشگی و نیکوکاری: خداوند متعال می‌فرماید: «اگر مردمان ایمان آورند و از شرک و معصیت پرهیز کنند، خیرات و برکات را بر آنها توسعه می‌دهیم و از هر طرف وسایل یسر و آسایش را براى آنان فراهم می‌کنیم؛ به وسیله باران‌هاى مفید و به‌موقع و پرورش نباتات و غیر اینها» (8)؛ همچنین در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «هر کسی تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم نماید و او را از جایی که گمان ندارد و فکرش را نمی‌کند، روزی می‌دهد» (9).

8. ازدواج: ازدواج فایده‌های فراوانی دارد که در معارف نورانی اسلام به آنها اشاره شده است؛ از جمله بقای نسل، آرامش و تعادل روحی، تأمین نیازهای طبیعی و غریزی انسان و ازدیاد رزق. برخلاف بیشتر تصورات ابتدایی از ازدواج که برخی آن را موجب زیاد‌شدن نان‌خور و تقسیم سرمایه می‌دانند، دین اسلام ازدواج را سبب برکت و ازدیاد رزق و روزی می‌داند. خداوند متعال می‌فرماید: «اشخاص مجرد و بردگان و کنیزان شایستۀ خود را همسر دهید که اگر فقیر باشند، خداوند آنان را از فضل خود بی‌نیاز می‌کند» (10). تقریباً همۀ کسانی که ازدواج کرده‌اند، با وجود اذعان به بعضی مشکلات، معترف‌اند وضعیت مادی و معیشتی آنان از قبل ازدواج بهتر شده است، گرچه معمولاً در این‌گونه مسائل اجتماعی استثناهایی نیز وجود داشته است.

9. خواندن سورۀ واقعه: خواندن آیات قرآن برای افزایش رزق و روزی توصیه شده است، البته باید اسباب دیگر چون تلاش و ... نیز باشند. امام صادق ‌(علیه السلام) می‌فرماید: «کسی که هر شب سوره واقعه را بخواند ...، در دنیا سختی‌، فقر، نیازمندی و آفتی از آفت دنیا را نمی‌‌بیند و از دوستان حضرت علی ‌(علیه السلام) می‌شود ...» (11).

نتیجه:

خداوند برای دست‌یابی انسان به وسعت روزی حلال، دو دسته عوامل مادی و معنوی را تأثیرگذار قرار داده است؛ اما هیچ‌یک از این عوامل جایگزین دیگری نمی‌شود. آنچه اساس کسب و روزی زیاد است، عبارت است از: آموزش و شاگردی و کسب تجربه، کار و تلاش، تدبیر و برنامه‌ریزی، ارزیابی و آینده‌نگری، نظم و انضباط، موقعیت‌سنجی، ملاحظه امکانات مادی، توانایی جسمانی، استعدادهای عقلانی و روانی. افزون بر این موارد، مسائلی چون صدقه و انفاق، صلۀ ارحام، خوش‌اخلاقی، رفق و مدارا، سهل‌گیری به مشتری، با وضو و طهارت‌بودن، تقوا و دوری از گناهان، ازدواج و خواندن سوره‌هایی از قرآن برای افزایش رزق و روزی مؤثر است.

پی‌نوشت‌ها:

1. ﴿لَیسَ للِإنسانِ إلاّ ما سَعی﴾ (نجم: 39).

2. «اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَهِ فَمَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطَاءِ» (مجلسى، محمدباقر؛ بحار الأنوار؛ چ 2، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1403 ق، ج 75، ص 68).

3. «صِلَهُ الْأَرْحَامِ تُثْمِرُ الْأَمْوَالَ وَ تُنْسِئُ فِی الْآجَال‏» (نورى، حسین؛ مستدرک الوسائل؛ چ 1، قم: مؤسسۀ آل‌البیت، 1408 ق، ج 15، ص 250).

4. «بِحُسْنِ الْأَخْلَاقِ تُدَرُّ الْأَرْزَاق‏» (لیثى واسطى، على بن محمد؛ عیون الحکم و المواعظ؛ قم: دارالحدیث، 1376 ش، ص 188).

5. «مَنِ اسْتَعْمَلَ الرِّفْقَ اسْتَدَرَّ الرِّزْقَ» (لیثى واسطى، على بن محمد؛ عیون الحکم و المواعظ؛ قم: دارالحدیث، 1376 ش، ص 440).

6. «التَّسَهُّلُ یُدِرُّ الْأَرْزَاقَ» ((لیثى واسطى، على بن محمد؛ عیون الحکم و المواعظ؛ قم: دارالحدیث، 1376 ش، ص 30).

7. «أَدِمِ الطَّهَارَهَ یَدُمْ عَلَیْکَ الرِّزْق» (مجلسى، محمدباقر؛ بحار الأنوار؛ چ 2، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1403 ق، ج 105، ص 16).

8. ﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض﴾ (اعراف: 96).

9. ﴿وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب﴾ (طلاق: 2 و 3).

10. ﴿وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیم﴾ (نور: 32).

11. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه؛ قم: [بی‌نا]، 1409 ق‌، ج 6، ص 112.

ترس و یا شادی ما از موضوعات مختلف به میزان درک و معرفت ما نسبت به آن موضوع برمی‌گردد. وقتی انسان مرگ را به‌خوبی بشناسد قطعا هراس و ترسش از مرگ کمتر خواهد شد.

پرسش:

من خیلی از مرگ می‌ترسم! چه کنم که ترسی نسبت به مرگ و مردن نداشته باشم؟

پاسخ:

علاقه انسان به تداوم زندگی، امری طبیعی و فطری است و اگر انسان شناخت کافی نسبت به پایان زندگی خود و بعدازآن نداشته باشد دچار ترس و اضطراب می‌شود. البته در دیدگاه الهی پایان زندگی دنیایی، یعنی مرگ، نوعی انتقال از یک مکان به مکان دیگر است و سقوط و هلاکت و نابودی در این دیدگاه معنایی ندارد. از طرف دیگر فکر کردن به نهایت زندگی برای هر انسانی بارهاوبارها اتفاق می‌افتد و برای انسان‌هایی که آگاه‌تر باشند این دغدغه پررنگ‌تر و درگیری‌های ذهنی، بیشتر خواهد بود. چراکه در دیدگاه الهی انسان بعد از مرگ، دنیای دیگری را تجربه خواهد کرد و عاقبت عملکردش در این دنیا را، آنجا خواهد دید و همین عامل منجر می‌شود که انسان از دنیای پس از مرگ احساس نگرانی کند که چه می‌شود و چه اتفاقی خواهد افتاد.

دلایل ترس از مرگ و راهکارهای برون‌رفت از آن

الف. دلایل ترس از مرگ

  1. ناشناخته بودن

یکی از دلایل مهم ترس انسان از مرگ ناشناخته بودن ماهیت مرگ است. ذهن انسان همواره از ابهام گریزان است و عدم شناخت دقیق مرگ باعث می‌شود تا انسان از فکرکردن به مرگ دچار ترس شود.

  1. انس به دنیا

باتوجه ‌به مأنوس بودن انسان به دنیا و مصادیق آن، مفارقت از دنیا برای او سخت و گران است و هرآن‌چه او را به یاد این مفارقت بیندازد او را آزرده‌خاطر می‌کند؛ بنابراین از‌آن‌جایی که یاد مرگ منجر به یاد جدایی انسان از دنیا می‌شود برای او آزاردهنده است و به‌همین‌دلیل از تفکر دررابطه‌با مرگ خودداری می‌کند. ترس ازدست‌دادن زندگی به‌طور طبیعی ترس از مرگ را نتیجه می‌دهد.

  1. کمی ذخیره

ترس بسیاری از افراد از مرگ به‌دلیل این است که نمی‌دانند آن دنیا چه خبر است و چه عاقبتی را پیش روی خود دارند و درواقع ترسشان از آماده نبودنشان است، همچون دانش‌آموزی که خوب درس نخوانده و خود را برای امتحان آماده نکرده و مدام استرس و اضطراب امتحان دارد؛ اما دانش‌آموزی که برای امتحان آماده است نه‌تنها ترسی ندارد؛ بلکه مشتاقانه سر جلسه امتحان حاضر شده و با رغبت کامل در امتحان شرکت می‌کند. درواقع می‌توان گفت دلیل اصلی ترس ما از مرگ کمی ذخیره آخرت است و این عامل می‌تواند ترس و اضطراب انسان را به دلیل آماده نبودن برای مرگ افزایش دهد.

ب. راهکارهای برون‌رفت

  1. بازنگری در اعمال

مهم‌ترین عامل ازبین‌بردن ترس از مرگ، بازنگری در اعمال است. وقتی انسان از حیث عمل، متناسب با دستور عقل و شرع پیش برود و دریک کلام گناه نکند دیگر ترسی برای حساب پس‌دادن نخواهد داشت.

قرآن می‌فرماید: همان‌ها که فرشتگان (مرگ) روحشان را می‌گیرند درحالی‌که پاک و پاکیزه‌اند به آن‌ها می‌گویند: «سلام بر شما! وارد بهشت شوید به‌خاطر اعمالی که انجام می‌دادید!» (1) سلام یعنی امنیت و راحتی و این امنیت به هنگام اخذ جان حاصل می‌گردد، بنابراین کسی که جانش آلوده به گناه نیست بعد از مرگ کوچک‌ترین آسیبی به او نخواهد رسید.

برخی از روایات مرگ را رحمتی از جانب خداوند برای بندگان مؤمن می‏دانند و می‏کوشند که در افراد نگرش مثبت نسبت به مرگ ایجاد کنند و یا در روایتی جان‌دادن برای مؤمن به بوییدن گل خوش‌بو تشبیه شده است که همه این مثال‌ها به نوع عملکرد انسان برمی‌گردد.

امام صادق (علیه‌السّلام) فرمودند:

«هر که دوست دارد خدا سختی‌های جان‌کندن را بر او آسان کند باید صله‌رحم کند و به پدر و مادرش نیکى کند چون چنین باشد خدا جان کندن را بر او آسان کند و در زندگى دچار پریشانى و فقر نشود».(3)

«پیامبر خدا در پاسخ دخترش فاطمه علیها‌السلام که پرسیده بود: اى پدر مردان و زنانى که نمازشان را سبک مى شمرند چه (جزایى) دارند؟ فرمود: اى فاطمه، هر کس ـ از مردان یا زنان ـ نمازش را سبک بشمرد، خداوند او را به پانزده خصلت مبتلا می‌کند: شش خصلت در دنیا، سه خصلت هنگام مرگش، سه خصلت در گورش و سه خصلت در قیامت هنگامی‌که از گورش بیرون می‌آید. امّا آنچه در دنیا به او می‌رسد: خداوند برکت را از عمرش بر می‌دارد و نیز از روزی‌اش، سیماى صالحان را از چهره‌اش مى‌زداید، به هر عملى که انجام مى‌دهد پاداشى داده نمى‌شود، دعایش به آسمان نمى‌رود و ششم اینکه براى او در دعاى صالحان نصیبى نیست.

و امّا آنچه هنگام مرگش به او مى‌رسد: نخستین آن‌ها این است که خوار مى‌میرد، دوم گرسنه مى‌میرد و سوم، تشنه مى‌میرد، پس اگر از نهرهاى دنیا به او بنوشانند، سیراب نمى‌شود و امّا آنچه در گورش به او مى‌رسد: نخستین آن‌ها این است که خداوند فرشته‌اى مى‌گمارد تا او را در گورش آشفته سازد، دوم اینکه گورش را بر او تنگ مى‌کند و سوم اینکه گورش تاریک است؛ و امّا آنچه روز قیامت هنگام بیرون آمدن از گورش به او مى‌رسد: نخستین آن‌ها این است که خداوند فرشته‌اى مى‌گمارد تا او را با صورت (روى زمین) بکشد درحالی‌که مردم به او مى‌نگرند، دوّم اینکه بازخواست سختى مى‌شود و سوّم اینکه خداوند به او نمى‌نگرد و پاکش نمى‌سازد و عذابى دردناک دارد».(3)

  1. تبدیل ترس موهوم به ترس معقول

در وجود انسان دو نوع ترس تعریف شده است، یکی ترس معقول بدین‌معنا که انسان از چیزی بترسد و ترسش عاقلانه باشد؛ یعنی جایی که انسان احتمال وقوع خطر می‌دهد می‌ترسد و با احتیاط عمل می‌کند و دیگری ترس موهوم یعنی ترسی که زاییده وهم و تخیل است و واقعیت ندارد در این صورت نباید به چنین ترسی اعتنا کرد مثل ترس از تاریکی. ترس ما نسبت به مرگ اگر تبدیل به ترس معقول شود خوب است، چراکه جانب احتیاط را رعایت و خود را مهیا خواهیم کرد؛ اما چنانچه ترس ما ترس موهوم باشد نه‌تنها ارزشی ندارد؛ بلکه این ترس زندگی ما را نیز فلج خواهد کرد. انسان باید از یک‌جهت از خداوند و عظمت کبریائی او و نیز از پیامدهای پرونده عملکرد خویش ترس داشته باشد و از سویی دیگر با درنظر گرفتن رحمت گسترده الهی، به الطاف واسعه خداوند امیدوار باشد. مؤمن راستین هم امید به لطف و رحمت حق‌تعالی دارد و هم از عذاب و کیفر خداوند وحشت دارد. در دین اسلام به مرگ‌اندیشی زیاد سفارش شده است؛ اما درعین‌حال اندیشیدن به مرگ به معنای ترویج ترس موهوم در وجود انسان نیست؛ بلکه تقویت ترس معقول است تا انسان بدین‌وسیله خود را برای سرای دیگر آماده نماید.

  1. رفع جهل

برای شناخت مرگ و زندگی بعدازآن باید سراغ آموزه‌های اسلامی برویم و ببینیم قرآن و روایات چگونه مرگ را برای ما به تصویر کشیده‌اند و به چه شکلی آن را معرفی نموده‌اند.

قرآن دراین‌باره می‏فرماید:

«این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی سرای آخرت است، اگر می‌دانستند!»  (4)

درک مفهوم مرگ نه به‌عنوان پایان و تمام‌شدن، بلکه به‌عنوان انتقال از جهانی به جهان دیگر می‌تواند نگرش ما را نسبت به مرگ عمیق‌تر و ترس ما را کمتر کند. جسم قفس روح است و مرگ یعنی رهایی روح از قفس تن.

  1. تقویت ایمان

لازم است تا از طریق برنامه اخلاقی و تهذیب و خودسازی و پاک‌سازی درونی خویش فضائل اخلاقی را در خود تقویت کرده و وجود خود را از رذایل اخلاقی پیراسته کنیم. محاسبه اعمال، راه پراهمیتی است برای ثابت‌قدم ماندن در جاده هدایت. بدین شکل که نسبت به نفس خود حسابرسی دقیق داشته باشیم و هر شب قبل از خوابیدن، اعمال و رفتار روزانه خود را مورد محاسبه قرار دهیم. اگر خطایی داشتیم جبران کرده و اگر کار نیکی انجام داده‌ایم آن را تقویت کنیم. اعتقاد راسخ به صفات خداوند مانند رحمان، رحیم، غفور، حکیم و عادل و برقراری ارتباط عمیق با خداوند از طریق عبادت می‌تواند ترس از مرگ را به آرامش و اطمینان تبدیل کند.

همان‌گونه که قرآن می‌فرماید:

«آن‌ها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد!» (5)

  1. معنابخشی به زندگی

افرادی که به زندگی خویش جهت و معنایی اصیل نمی‌بخشند مرگ را پایان زندگی دانسته و ترس از مرگ، مثل خوره بر جانشان می‌افتاد. ازجمله راهکارهایی که می‌توان بر ترس از مرگ فائق آمد معنابخشی به زندگی است. وقتی انسان در زندگی با باور به معاد و برای کسب رضایت الهی گام بردارد زندگی‌اش معنا گرفته و هر کار خوب، کوچک و بزرگش ارزشمند خواهد شد. هنگامی‌که عملکرد انسان در زندگی رنگ ارزش به خود گیرد رنگ ترس از مرگ در آن زندگی کم می‌شود.

نتیجه‌گیری:

ترس و نگرانی و یا شادی و سرور ما از موضوعات مختلف به میزان درک و معرفت و شناخت ما نسبت به آن موضوع برمی‌گردد. وقتی انسان مرگ را به‌خوبی بشناسد و نگرشش را نسبت به مرگ اصلاح نماید قطعا هراس و ترسش از مرگ کمتر خواهد شد. اگر ترس ما از ضعف شناخت است باید با برنامه‌ریزی مطالعاتی، شناخت خود را از ماهیت مرگ بالا ببریم و اگر ترس ما به‌دلیل حب دنیا و دل‌بستگی زیاد به آن است باید تلاش کنیم که در متن زندگی خود ساده‌زیستی و زهد را تجربه نماییم تا به‌مرور دل‌بستگی و وابستگی ما به دنیا و مادیات کمتر شود و اگر بیم ما از مرگ به‌سبب کمی توشه راه و ایمان و عمل صالح است، باید خودمان را با توشه تقوا مجهز نماییم و اگر به‌جهت تخلّفات و گناهان بسیاری است که مرتکب شده‏ایم، ضمن توبه و جبران آن، باید بدانیم که رحمت خداوند بر غضبش پیشی دارد. برای کسب آمادگی به‌وقت مردن باید درصدد رفع جهل خویش نسبت به مرگ باشیم و با تفکر و تأمل در این امر، انگیزه خود را برای آماده‌کردن توشه آخرت بالا ببریم.

برای مطالعه بیشتر:

  1. مرگ‌اندیشی در آموزه‌های اسلامی، محمدحیدر مظفری
  2. مرگ و فرصت‌ها، مجموعه سخنرانی‌های حسین انصاریان

پی‌نوشت‌ها:

  1. «الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ طَیِّبینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»، نحل، آیه 32
  2. «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُخَفِّفَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ سَکَرَاتِ اَلْمَوْتِ فَلْیَکُنْ لِقَرَابَتِهِ وَصُولاً وَ بِوَالِدَیْهِ بَارّاً فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ هَوَّنَ اَللَّهُ عَلَیْهِ سَکَرَاتِ اَلْمَوْتِ وَ لَمْ یُصِبْهُ فِی حَیَاتِهِ فَقْرٌ أَبَدا»، علامه مجلسی، بحار الأنوار، تحقیق: المیانجی، السید إبراهیم و محمد الباقر البهبودی، دارالاحیاء التراث، چاپ سوم، ۱۴۰۳ هـ. ق، ج 71، ص 66
  3. «رسولُ اللّه ِ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ـ لاِبنَتِهِ فاطِمَهَ علیها‌السلام لَمّا قالَت لَهُ: یا أبَتاه، ما لِمَن تهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ و النِّساءِ؟ ـ قال: یا فاطِمَهُ، مَن تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ و النِّساءِ ابتَلاهُ اللّه ُ بِخَمسَ عَشَرَهَ خَصلَهً: سِتٌّ مِنها فی دارِ الدُّنیا و ثَلاثٌ عِندَ مَوتِهِ و ثَلاثٌ فی قَبرِهِ و ثَلاثٌ فِی القیامَهِ إذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ. فَأمَّا اللَّواتی تُصیبُهُ فی دارِ الدُّنیا: فَالاُولى یَرفَعُ اللّه ُ البَرَکَهَ مِن عُمُرِهِ و یَرفَعُ اللّه ُ البَرَکَهَ مِن رِزقِهِ و یَمحُو اللّه ُ عزّ و جلّ سیماءَ الصّالِحینَ مِن وَجهِهِ و کُلُّ عَمَلٍ یَعمَلُهُ لا یُؤجَرُ عَلَیهِ و لا یَرتَفِعُ دُعاؤُهُ إلَى السَّماءِ و السّادِسَهُ لَیسَ لَهُ حَظٌّ فی دُعاءِ الصّالِحینَ؛ و أمَّا اللَّواتی تُصیبُهُ عِندَ مَوتِهِ فَأَوَّلُهُنَّ أنَّهُ یَموتُ ذَلیلاً و الثّانیَهُ یَموتُ جائِعًا و الثّالِثَهُ یَموتُ عَطشانًا؛ فَلَو سُقیَ مِن أنهارِ الدُّنیا لم یَروَ عَطَشُهُ و أمَّا اللَّواتی تُصیبُهُ فی قَبرِهِ: فَأَوَّلُهُنَّ یُوَکِّلُ اللّه ُ بِهِ مَلَکًا یَزعَجُهُ فی قَبرِهِ و الثّانیَهُ یُضَیِّقُ عَلَیهِ قَبرَهُ و الثّالِثَهُ تَکونُ الظُّلمَهُ فی قَبرِهِ؛ و أمَّا اللَّواتی تُصیبُهُ یَومَ القیامَهِ إذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ: فَأَوَّلُهُنَّ أن یُوَکِّلَ اللّه ُ بِهِ مَلَکًا یَسحَبُهُ عَلى وَجهِهِ و الخَلائِقُ یَنظُرونَ إلَیهِ و الثّانیَهُ یُحاسَبُ حِسابًا شَدیدًا و الثّالِثَهُ لا یَنظُرُ اللّه ُ إلَیهِ و لا یُزَکّیهِ و لَهُ عَذابٌ ألیمٌ.» علامه مجلسی، بحار الأنوار، تحقیق: المیانجی، السید إبراهیم و محمد الباقر البهبودی، دارالاحیاء التراث، چاپ سوم، ۱۴۰۳ هـ. ق، ج 80، ص 22
  4. «وَ ما هذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ،» عنکبوت، آیه 64
  5. «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ،» رعد، آیه 28

آموزه‌های دینی راهکارهای مهمی برای مدیریت ترس ارائه می‌دهند. توکل بر خداوند، دیدن سختی‌ها به‌عنوان امتحان الهی و تمرکز بر ثمرات صبر،دعا وتوسل ترس را کاهش می‌دهد

پرسش:

اطرافیان ما از وضعیت جنگی ترسیده‌اند، برای ایجاد آرامش چه توصیه‌های دینی وجود دارد؟

پاسخ:

ترس و اضطراب در شرایط بحران امری طبیعی است؛ اما درعین‌حال اگر به‌خوبی مدیریت نشود می‌تواند آسیب‌هایی را برای فرد ایجاد کند. در بحرانی همچون جنگ نه‌فقط جسم انسان، بلکه روح و روان او هم در معرض خطر قرار می‌گیرد و چه‌بسا تأثیر آن بیش از صدمات جسمی باشد.

جبن یا ترس دارای دو جنبه مذموم و ممدوح است. بخش ممدوح آن ترسی عقلانی و بخش مذمومش نشان‌دهنده ضعف نفس و سستی آن است. بعضی از انسان‌ها در برخی مواقع ترس‌های نا به‌جا و ناروا از خود نشان می‌دهند و علامت و نشانه آن این است که آن‌ها در هنگام ایجاد حوادث و بلایا خود را عاجز و ناتوان تصور کرده و به سمت خواری و زبونی پیش می‌روند. چنین اشخاصی به دلیل ترس نامعقول خود، از دست زدن به کارهای بزرگ خودداری می‌کنند و پیوسته قلبشان مضطرب و لرزان بوده و همیشه از حوادث دنیا ترسان هستند؛ بنابراین خوفی که از ضعف نفس نشئت بگیرد، مذموم بوده و از رذایل اخلاقی است، اما خوفی که منشأ عقلانی داشته باشد - مثل خوف از خدای بزرگ به‌سبب گناه و معصیت - مذموم نبوده، بلکه از فضایل اخلاق و از آداب عبودیت محسوب می‌شود. ترس از جنگ بخشی از غریزه بقا است که خداوند در وجود ما نهاده و قطعاً سرکوب این ترس نمی‌تواند آن را رفع کند؛ بلکه این نوع ترس نیازمند مدیریت است تا به ترس مذموم بدل نشود.

توکل:

آنچه انسان در دل بحران به آن نیازمند است روح ایمان است و از مهم‌ترین مصادیقی که ایمان را اثبات می‌کند توکل بر خداوند است. قرآن می‌فرماید: «و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند.» (1)

 در شرایط جنگی رجوع به توکل و سپردن تدبیر امور به خداوند از مهم‌ترین راه‌های آرامش‌بخش است. ما نه‌تنها خودمان باید اهل توکل باشیم؛ بلکه لازم است اطرافیان خویش را نیز دعوت به توکل نماییم. انسان به‌واسطه توکل به این حقیقت دست می‌یابد که جهان بی‌صاحب نیست و خالق جهان خود نگه‌دارنده آن خواهد بود. به گفته قرآن وقتی خبر جنگ رسید، مؤمنان گفتند:

 «خدا ما را بس است و او بهترین پشتیبان است. این‌ها کسانی بودند که (بعضی از) مردم، به آنان گفتند: "مردم [= لشکر دشمن] برای (حمله به) شما اجتماع کرده‌اند؛ از آن‌ها بترسید!" اما این سخن، بر ایمانشان افزود؛ و گفتند: "خدا ما را کافی است؛ و او بهترین حامی ماست".» (2)

امتحان و ابتلا:

از دیگر اموری که در رفع ترس از جنگ مؤثر است تمرکز بر اصل امتحان و ابتلا الهی است. سختی‌ها و مصائب بخش جدانشدنی از زندگی انسان‌هاست و در دل هر رنج و سختی حکمت و مصلحتی نهفته است که گاه غفلت از آن منجر به اضطراب می‌گردد حال‌آنکه اگر انسان از دریچه امتحان الهی به بحران‌ها نظر افکند تحمل آن برایش راحت‌تر خواهد بود و ترسش نیز کمتر خواهد شد. قرآن می‌فرماید:

 «چه‌بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال‌آنکه خیرِ شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال‌آنکه شرِّ شما در آن است و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.» (3)

تمرکز بر ثمرات:

ازجمله اموری که می‌تواند ترس را کم و آرامش را افزون کند توجه به ثمرات سختی‌هاست. جنگ نیز اگرچه سخت، اما قطعاً فواید و ثمراتی برای جوامع و ملت‌ها دارد. ملت‌های مقاوم در طول تاریخ برنده حقیقی بوده‌اند و با مقاومت توانسته‌اند سعادت دنیوی و اخروی خود را تأمین کنند. همان‌گونه که در کلام خداوند آمده است:

 «پس بی‌تردید با دشواری آسانی است.» (4)

 و در آیه‌ای دیگر خداوند به اهل صبر بشارت داده است:

 «قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت‌ده به استقامت‌کنندگان!». (5)

 در سوره زمر آمده است:

 «که صابران اجر و پاداش خود را بی‌حساب دریافت می‌دارند!» (6)

 تعبیر «به غیر حساب» نشان می‌دهد که صابران با استقامت برترین اجر و پاداش را در پیشگاه خدا دارند و اهمیت هیچ عملی به پایه صبر و استقامت نمی‌رسد.

دعا و توسل:

یکی دیگر از راه‌هایی که می‌تواند ترس را بی‌رنگ کند بهره‌بردن از امور معنوی همچون دعا و توسل است. تشویق افرادی که از جنگ ترسیده‌اند به توسل و دعا می‌تواند ترس و اضطراب آن‌ها را کاهش دهد. قرآن این‌گونه بر نقش معنویت در ایجاد آرامش صحه می‌گذارد:

 «آن‌ها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد!» (7)

 مقام معظم رهبری در شرایط جنگ خواندن سوره فتح، دعای چهاردهم صحیفه سجادیه و دعای توسل را برای موفقیت جبهه مقاومت توصیه کردند.

شایعه:

شایعه از مهم‌ترین اموری است که بر ترس افراد اثر مستقیم دارد. پرهیز از شنیدن شایعات و دنبال‌کردن اخبار جعلی یکی از راهکارهای عملی در رفع این معضل است. امروزه فضای مجازی به‌راحتی بستر اخبار جعلی یا همان فیک نیوزها را فراهم آورده و اگر انسان در دل بحران‌ها توجهی به خوراک فکری خویش نکند و هر خبری را از هر جایی دریافت کند طبیعتاً مضطرب‌تر خواهد شد. در شرایط جنگی وظیفه ما این است که هم خود از شنیدن شایعات پرهیز کنیم و هم دیگران را از این خطا بازداریم.

تقویت معاشرت:

با هم بودن تحمل رنج را کمتر می‌کند. تقویت روابط خانوادگی و فامیلی و شرکت در فعالیت‌های گروهی و اجتماعی می‌تواند سختی جنگ را کم و ترس از آن را به وادی فراموشی بسپارد. دعوت قرآن به وحدت و پرهیز از فردگرایی نیز بر این مطلب صحه می‌گذرد، آنجا که می‌فرماید:

 «و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اهل‌بیت (علیهم‌السلام)] چنگ زنید.» (8)

توجه به امدادهای غیبی:

تاریخ اسلام پر است از نمونه‌هایی که لشکریان حق با وجود تعداد اندک درعین‌حال پیروز شدند چراکه از مددهای غیبی بهره‌مند گردیدند. خداوند یاری‌کردن مؤمنان را وعده داده و تمرکز بر این امدادها می‌تواند در رفع ترس اثرگذار باشد. قرآن می‌فرماید:

 «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر (آیین) خدا را یاری کنید، شما را یاری می‌کند و گام‌هایتان را استوار می‌دارد.» (9)

همدلی:

هر یک از ما در هر جایگاهی که هستیم اعم از پدر، مادر، شهروند، همسایه، دوست و... اجازه دهیم تا دیگران به‌آرامی از ترس خود صحبت کنند و بدون سرزنش حرف‌های آن‌ها را بشنویم. همدلی با دیگران می‌تواند به مدیریت ترس کمک کند و بالعکس سرکوب ترس اضطراب‌های درونی را افزایش می‌دهد. باتوجه‌ به الگوگیری فرزندان از والدین بر آن‌ها لازم است تا همدلی را بیشتر کرده و با کنترل و مدیریت ترس خود، آرامش را به فرزندان و اطرافیان القا نمایند.

رسالت تبیین:

همه ما موظفیم به تبیین شرایط جنگی، فلسفه جنگیدن، دلایل و اهداف دفاع مقدس و همچنین تشریح مؤلفه‌های بصیرت و دشمن‌شناسی برای مردم بپردازیم و با آگاهی‌بخشی ترس را در وجود دیگران تعدیل کنیم. گره زدن مقاومت به مسئله ظهور و برپایی عدالت در جهان و رسیدن به صلح پایدار نیز در این امر نباید نادیده گرفته شود.

نتیجه‌گیری:

ترس و اضطراب در شرایط بحران امری طبیعی است؛ اما اگر به‌درستی مدیریت نشود تبدیل به ترس مذموم می‌شود. ایمان به خداوند و توکل بر او می‌تواند ترس را کم کند. در شرایط جنگی لازم است هم به تقویت توکل خویش توجه کنیم و هم دیگران را به توکل داشتن دعوت نماییم. نگاه‌کردن به سختی‌ها از دریچه امتحان و ابتلای الهی و توجه به ثمرات و پاداش‌های صبر و استقامت نیز به کاهش ترس و افزایش تاب‌آوری کمک می‌کند. از دیگر اموری که می‌تواند تسکین قلب‌ها را به ارمغان آورد توسل و دعا است، افرادی که اهل دعا و ذکر باشند احساس آرامش بیشتری را تجربه می‌کنند. پرهیز از شایعات و اخبار جعلی که بستر اضطراب را فراهم می‌کنند و همچنین تقویت معاشرت و روابط اجتماعی برای تاب‌آوری جمعی، از دیگر راهکارهای عملی هستند. توجه دادن مردم به امدادهای غیبی و وعده‌های الهی مبنی بر یاری مؤمنان نیز در ایجاد امید و رفع ترس مؤثر است. علاوه بر آنچه ذکر شد همدلی با یکدیگر و گوش سپردن به نگرانی‌های اطرافیان بدون سرزنش و همچنین رسالت تبیین و آگاهی‌بخشی در مورد فلسفه و اهداف مقاومت، به تعدیل ترس و تقویت بصیرت کمک شایانی می‌کند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ،» طلاق، آیه 3

2. «الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ،» آل‌عمران، آیه 173

3. «وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ،» بقره، آیه 216

4. «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا،» شرح، آیه 5

5. «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ،» بقره، آیه 155

6. «إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ،» زمر، آیه 10

7. «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ،» رعد، آیه 28

8. «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا،» آل‌عمران، آیه 103

9. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ،» محمد، آیه 7

 

عقب‌نشینی از جنگ برای دوری از آسیب‌های آن، به‌طور مطلق نه اخلاقی است و نه غیراخلاقی. این امر کاملاً به شرایط و دلایل عقب‌نشینی بستگی دارد.

پرسش:

آیا عقب‌نشینی از جنگ برای دور شدن از آسیب‌های آن امری اخلاقی است؟

پاسخ:

یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های موفقیت در برابر دشمن این است که انسان دشمن را بزرگ نبیند. بزرگ و قوی دیدن دشمن، مانع موفقیت است. کوتاه‌آمدن در برابر دشمن، ثمره‌ای جز جسورتر شدن او ندارد. عقب‌نشینی مشوق دشمن برای حملة بیشتر است.

عقب‌نشینی ممدوح و مذموم

خداوند در قرآن جهاد را بر مؤمنان واجب کرده و می‌فرماید:

 «جنگ [با دشمن] بر شما مقرّر و لازم شده است.» (1)

 در آیه‌ای دیگر ضمن مذمت عقب‌نشینی، استثنائاتی برای آن قائل شده است:

 «و هر کس در آن موقعیت به آنان پشت کند [و بگریزد] سزاوار خشمی از سوی خدا شود و جایگاهش دوزخ است و دوزخ بازگشتگاه بدی است مگر [اینکه گریزش برای انتخاب محلی دیگر] جهت ادامه نبرد با دشمن، یا پیوستن به گروهی [تازه‌نفس از مجاهدان برای حمله به دشمن] باشد.» (2)

اگرچه در این آیات عقب‌نشینی مورد مذمت قرار گرفته است؛ اما در برخی شرایط جایز دانسته شده و مورد استثنا قرار گرفته است: یکی از آن موارد (مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ) یعنی به‌عنوان یک تاکتیک نظامی برای حمله مجدد است و بهتر و دیگری (مُتَحَیِّزًا إِلَىٰ فِئَهٍ) یعنی برای پیوستن به گروهی دیگر از مؤمنین و تقویت جبهه. در اسلام جنگ لزوماً غایتی مقدس تلقی نمی‌شود؛ بلکه در نگاه دین، جنگ ابزاری اضطراری برای جلوگیری از ظلم و دفاع از مظلوم است. هرجا ظلم رفع شود ضرورت جنگ نیز برداشته می‌شود. عقب‌نشینی از جنگ را می‌توان به دو گونه تفسیر کرد. اگر منظور از عقب‌نشینی این است که از دشمن بترسیم و از مسئولیت جهاد فرار کنیم طبیعتاً این نوع عقب‌نشینی مذموم است؛ اما اگر عقب‌نشینی ما عقب‌نشینی راهبردی باشد بدین معنا که بخواهیم به بازسازی توان خود پرداخته و با طرح نقشه‌ای مؤثرتر برای مقابله با دشمن آماده شویم این نوع عقب‌نشینی مورد مذمت قرار نمی‌گیرد.

تصمیم اخلاقی

اخلاقی بودن یک تصمیم به پیامدهای آن بستگی دارد. در اخلاق اسلامی اصل مصلحت و دفع مفسده از ارکان اصلی تصمیم‌گیری است. عقب‌نشینی از جنگ برای دوری از آسیب‌های آن به‌طور مطلق نه اخلاقی است و نه غیراخلاقی. این امر کاملاً به شرایط و دلایل عقب‌نشینی بستگی دارد. در حقیقت وقتی سپاه اسلام با بررسی شرایط و درنظرگرفتن اقتضائات جنگ بدین نتیجه برسند که با عقب‌نشینی تاکتیکی می‌توان از آسیب‌های غیرضروری جلوگیری کرد، لازم است آن را اجرا کنند. پیروزی در نگاه اسلام یعنی حفظ کرامت انسانی و دفع ظلم و نه صرفاً فتح نظامی. به‌عنوان‌مثال دشمنی یهود با اسلام دشمنی دیرینه است، او نه‌فقط با مردم یا رهبری، بلکه با اصل اسلام دشمنی دارد و هدفش این است که آن‌قدر پیش بیاید تا اسلام را نابود کند. پس عقب‌نشینی در برابر این دشمن یعنی عقب‌نشینی از مسلمانی! اگر عقب‌نشینی نیروها منجر به پایمال شدن حق و جری‌تر شدن باطل گردد، اسلام آن را جایز نمی‌شمارد؛ اما اگر آتش‌بس از موضع قدرت و عزت باشد و نه ذلت آن را مجاز می‌داند.

نتیجه:

عقب‌نشینی در نگاه اسلام باید فلسفه و دلایل منطقی داشته باشد. وقتی عقب‌نشینی با هدف بازسازی و تقویت روحیه نیروها و تجهیزات انجام گیرد منجر به افزایش تاب‌آوری شده و جبهه حق را به پیروزی نزدیک‌تر می‌کند. ضمن اینکه عقب‌نشینی باید همراه با حفظ عزت ملی و دینی باشد و هرگز نباید به تسلیم یا ذلت منجر شود. تکلیف جهاد به عقلانیت و حکمت گره‌ خورده است؛ بنابراین هرگاه مصلحت اسلام و انسانیت اقتضا کند، باید مقاومت کرد؛ و هرجا که مقاومت بی‌نتیجه و مایه تباهی شود، باید تدبیر دیگری اندیشید.

پی‌نوشت‌ها:

1. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ۖ،» بقره، آیه 216.

2. «وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلَىٰ فِئَهٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ،» انفال، آیه 16.

جواز دروغ در شرایط بحرانی همچون جنگ از باب ضرورت و مصلحت است. بنابر این در عرصۀ نبرد استفاده از خدعه (مانند تاکتیک‌های فریب نظامی) برای غلبه بر دشمن جایز است.

پرسش:

 آیا دروغ‌گفتن در جنگ و فریب‌دادن دشمن، مذموم است؟

پاسخ:

در اسلام اصل بر صداقت بنا نهاده شده است و هدف از صداقت نیز تحقق عدالت است. گاهی در شرایط خاص و اضطراری ممکن است تحقق عدالت جز با دروغ ظاهری امکان‌پذیر نباشد. اسلام در این شرایط، دروغ مصلحتی را جایز می‌داند؛ اما حد و حدود آن را مشخص کرده است. آنچه در دروغ مصلحتی باید بدان دقت شود، این است که اولاً موارد جواز آن محدود است؛ دیگر اینکه هرگز نباید دروغ مصلحتی منجر به دروغ منفعتی شود.

در نگرش دین، بر صداقت تأکید شده است. خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید و با صادقان باشید» (1). همچنین در قرآن به‌شدت از دروغ نهی شده است: «خداوند کسی را که اسراف‌کار و بسیار دروغ‌گوست، هدایت نمی‌کند» (2). در روایتی نقل شده است رسول خدا (صلی ‌الله علیه و آله) فرمود: «از دروغ بپرهیزید؛ زیرا دروغ انسان را به فسق و فجور می‌کشاند و فسق و فجور هم انسان را روانه آتش جهنم می‌کند» (3).

دروغ مصلحتی

هنگام سخن‌گفتن و بحث از دروغ مصلحتی باید به شرایط و اقتضائات آن نیز توجه کرد؛ بنابراین اینکه انسان به اختیار و میل خویش هر شرایطی را اضطرار برداشت کند و مصلحت را بر دروغ‌گفتن بداند، کاملاً غیرشرعی و غیرعقلانی‌ است؛ ازاین‌رو اگر کسی با اضطرار حقیقی مواجه شد، می‌تواند (نه بر اساس منفعت و در مسیر خواسته‌های نفسانی، بلکه) بر مبنای مصلحت عقلانی دروغ مصلحتی بگوید. نکتهٔ درخور ‌تأمل اینکه جواز و حلال‌بودن نیز محدودهٔ خاصی دارد؛ بدین معنا که هم از حیث زمانی محدودیت دارد و هم از لحاظ مقدار و میزان حد مشخصی برای جواز آن تعیین شده است.

موارد جواز دروغ

اصل و بنای گفتگو باید بر صداقت و راست‌گویی باشد؛ اما گاهی در شرایط اضطراری ممکن است راست‌گفتن آثار ویران‌کننده‌ای به همراه داشته باشد؛ در این شرایط راست‌گویی موضوعیت ندارد و می‌توان برای دفع آن عوارض دروغ گفت. به دیگر سخن، در مواردی که حفظ جان، مال یا آبروی مؤمنان یا دفع فتنه و فساد متوقف بر دروغ باشد، این قاعده کلی استثنا می‌پذیرد؛ برای مثال در روایتی آمده است: «کذب بد است، مگر در دو مورد: با دروغ شر ظالمی را از خود یا از دیگران دفع کند یا با دروغ بین دو نفر اصلاح ایجاد کند» (4).

جواز دروغ در شرایط بحرانی همچون جنگ از باب ضرورت و مصلحت است. وقتی هدف والاتری همچون حفظ اسلام و دفع تهاجم دشمن مطرح می‌شود، قواعدی که در شرایط عادی حکم‌فرما هستند، می‌توانند با اصول و قواعد بالاتر تعدیل شوند و تغییر یابند. دروغ در جنگ که منجر به دفع ظلم و حفظ حق می‌شود، به دلیل تغییر موضوع و شرایط دیگر قبح ذاتی را ندارد و حتی می‌تواند دارای حسن باشد. به ‌طور کلی دفع ضرر جانی، آبرویی و مالی سنگین و جبران‌ناپذیر را می‌توان از جمله شرایط اضطرار دانست؛ بنابراین برای ضررهای ناچیز مادی نمی‌توان دروغ مصلحتی گفت.

خدعه

یکی از اصطلاحاتی که در اخلاق نظامی با آن روبرو می‌شویم، واژۀ خدعه است. «خدعه یعنی او را فریب داد و از جایی که متوجه نشود، امری ناپسند برای او اراده کرد. وقتی گفته می‌شود رجل خدعه، یعنی مردی که مردم را فریب می‌دهد» (5). «خدعه در جنگ جایز است و مبارز می‌تواند رقیب خویش را با توسل به خدعه فریب دهد و به قتل برساند و این مسئله اجماعی است» (6). امام باقر (علیه ‌السلام) فرمودند که شنیدم پیامبر خدا (صلی ‌الله علیه و آله) در جنگ خندق می‌فرمود: «جنگ یعنی خدعه و نیرنگ و می‌فرمود: هرچه می‌خواهید بگویید» (7). استفاده از تاکتیک‌های نظامی مثل مخفی‌کاری و پنهان‌کاری، تغییر آرایش نیروها، تدبیر، فریب نظامی، حملۀ غافل‌گیرانه، تغییر روش‌ها در جنگیدن و ... از جمله مصادیق خدعه هستند، مشروط بر اینکه به نقض عهد و پیمان یا خیانت صریح نینجامد.

نتیجه:

در آموزه‌های اسلام، اصول و ارزش‌های اخلاقی ثابت است؛ بنابراین دروغ همواره بد است و راست‌گویی همیشه خوب. دروغ یکی از بزرگ‌ترین گناهان است و در نگاه دین، دروغگو دشمن خدا معرفی شده است. دروغ مصلحتی نیز امری استثنایی در برخی شرایط خاص و ویژه است؛ ازاین‌رو وجود برخی استثناهای انگشت‌شمار آن ‌هم در شرایط خاص، اسباب ازبین‌رفتن آن قاعده کلی را فراهم نمی‌آورد. یکی از شرایط اضطراری برای حفظ جان، عرصه جنگ است؛ بنابراین در جبهه جنگ می‌توان از دروغ مصلحتی یا خدعه و فریب‌دادن دشمن بهره برد. با وجود این، در اخلاق اسلامی، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ﴾ (توبه: 119).

2. ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ﴾ (غافر: 28).

3. «إیّاکُمْ وَ الکذْبُ فَإنَّ الکذبَ یَهْدى إلَی الفُجُورِ وَ الفُجُورُ یَهدی إلَی النّارِ» (الشیخ محمّد بن محمّد السبزواری؛ جامع الأخبار؛ محقق: علاء آل‌جعفر؛ قم: مؤسسه آل‌البیت (علیهم ‌السلام لإحیاء التراث)، [بی‌تا]، ص 417).

4. «الکذب مذموم الا فی امرین: دفع شر الظلمه و اصلاح ذات البین» (محمد محمدی ری‌شهری؛ میزان الحکمة؛ قم: دارالحدیث، 1416 ق، ج 3، ص 2680).

5. محمد بن مکرم ابن‌منظور؛ لسان العرب؛ چ 3، بیروت: دار صادر، 1414 ق، ج 8، ص 63).

6. علامه الحلی؛ تذکرة الفقهاء؛ تحقیق و نشر: قم: مؤسسه آل‌البیت (علیهم ‌السلام لإحیاء التراث، 1419 ق، ج 9، ص 83).

7. «سَمِعْتُ رسولَ اللّه صلی ‌الله علیه و آله یقولُ یَومَ الخَندَقِ: الحَربُ خُدْعَهٌ، و یقولُ: تَکَلَّموا بما أرَدْتُم» (شیخ حرّ عاملی؛ وسائل الشیعه؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی‌تا]، ج 11، ص 102).

توصیه های اخلاقی در مواجه با اسیران جنگی
در اسلام، باید با اسیران جنگی با کرامت و احترام انسانی رفتار شود، نه به چشم دشمن یا غنیمت. اسلام بر تأمین نیازهای اساسی آن‌ها مانند غذا و سرپناه تأکید دارد.

پرسش:

چه توصیه‌های اخلاقی در مواجه با اسیران جنگی وجود دارد؟

پاسخ:

اسیران جنگی افرادی هستند که در زمان درگیری مسلحانه و به دست دشمن، دستگیر می‌شوند. این افراد طبیعتاً در معرض آسیب روانی و احساس بی‌قدرتی قرار می‌گیرند و اخلاق اسلامی اجازه نمی‌دهد که در برابر آن‌ها بی‌اخلاقی کنیم. تأمین نیازهای اساسی همچون غذا، پوشاک، سرپناه و مراقبت‌های پزشکی و بهداشتی از حقوق اولیه اسیران است. ضمن اینکه رفتار با اسرا نباید مبتنی بر نژاد و رنگ و جنسیت و ملیت و... باشد.

قرآن می‌فرماید:

 «هیچ پیامبری حق ندارد اسیرانی (از دشمن) بگیرد تا کاملاً بر آن‌ها پیروز گردد (و جای پای خود را در زمین محکم کند)! شما متاع ناپایدار دنیا را می‌خواهید؛ (و مایلید اسیران بیشتری بگیرید و در برابر گرفتن فدیه آزاد کنید؛ ولی خداوند، سرای دیگر را (برای شما) می‌خواهد؛ و خداوند قادر و حکیم است!». (1)

 طبق این آیه هدف اصلی در جنگ و جهاد اسلامی، رسیدن به منافع اخروی (جلب رضای خدا، تقویت حقّ و تلاش برای نجات مستضعفان) است، نه به‌دست‌آوردن غنائم و اسیر و فدیه گرفتن؛ بنابراین منطبق بر آموزه‌های دینی اسیر گرفتن به جهت اهداف مادی چون فدیه، امر ناپسندی است.

 

اصل کرامت

در نگاه اسلام اسرا هم مانند سایر افراد از حقوق انسانی برخوردارند و نباید بی‌جهت مورد آزار و اذیت قرار گیرند. اسیر فارغ از دین و نژاد و ملیت یک انسان است و هر انسانی در قاموس دین از کرامت انسانی برخوردار است. قرآن می‌فرماید:

 «ما آدمی‌زادگان را گرامی داشتیم؛ و آن‌ها را در خشکی و دریا، (بر مرکب‌های راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزی‌های پاکیزه به آنان روزی دادیم؛ و آن‌ها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده‌ایم، برتری بخشیدیم؛» (2)

 و یا در نهج‌البلاغه دررابطه‌با حفظ کرامت ذاتی انسان‌ها چنین آمده است: «زیرا آنان دو گروه‌اند یا هم‌کیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش.» (3)

 در جریان اسارت، موازنه قدرت تغییر کرده و آنکه به اسارت گرفته اهل قدرت است و آنکه اسیر شده هیچ قدرتی از خود ندارد. در آموزه‌های دین سوءاستفاده از قدرت مورد مذمت قرار گرفته است. انسان حق ندارد به‌وقت قدرت به تحقیر و شکنجه و خدشه‌دار کردن کرامت افراد مبادرت ورزد.

 

اطعام اسیر

خداوند در قرآن می‌فرماید: «و غذای (خود) را بااینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» می‌دهند!» (4)

 همان‌طور که از ظاهر آیه پیداست، برای اسیر هم به‌مثابه مسکین و یتیم، حق تأمین معاش در نظر گرفته شده است و یا در روایت آمده است:

 «غذا دادن به اسیر و خوش‌رفتاری با او حقّی است واجب، هرچند [بخواهی] فردا او را بکشی.» (5)

 

آزادی اسرا

قرآن می‌فرماید:

 «و هنگامی‌که با کافران (جنایت‌پیشه) در میدان جنگ روبه‌رو شدید گردن‌هایشان را بزنید، (و این کار را همچنان ادامه دهید) تا به‌اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید؛ در این هنگام اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منّت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادی از آنان فدیه [= غرامت] بگیرید؛ (و این وضع باید همچنان ادامه یابد) تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد، (آری) برنامه این است! و اگر خدا می‌خواست خودش آن‌ها را مجازات می‌کرد، اما می‌خواهد بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمی‌برد!» (6)

 هدف از جهاد، جلوگیری از ظلم و یا ازبین‌بردن ظلم و ستم است و لذا عفو و بخشش اسیران از سفارش‌های اسلام است. این آیه به‌صراحت دو راهکار اصلی برای برخورد با اسیران را پس از اسارت کامل مطرح می‌کند. آزادی با منت (بدون قیدوشرط) یا آزادی درازای فدیه (مالی یا تبادل اسیر). این نشان می‌دهد که اسلام بر عدم نگهداری دائمی اسیران تأکید دارد.

 

ارشاد اسیر

قرآن می‌فرماید:

 «ای پیامبر! به اسیرانی که در دست شما هستند بگو: اگر خداوند، خیری در دل‌های شما بداند، (و نیّات پاکی داشته باشید)، بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما می‌دهد؛ و شما را می‌بخشد؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است!» (7)

 همان‌طور که مشخص است لحن آیه، با لطف و مرحمت فراوان همراه است. پیامبر و رهبر حکومت اسلامی مأمور است تا با اسیران گفتگو کرده و آنان را ارشاد کند. تبلیغ و ارشاد اسیران جنگی لازم است و از هر فرصتی باید استفاده کرد.

 

آثار مثبت برخورد مناسب

وقتی در برابر اسیران با اخلاق دینی و الهی رفتار کنیم طبیعتاً این رفتارها منجر به جذب آن‌ها به جبهه حق می‌شود و حتی اگر همسو با حق هم نشوند درعین‌حال خاطره ماندگاری از اهل دین در ذهنشان می‌ماند. در نگاه اخلاق اسلامی، اسیر جنگی یک تهدید یا یک غنیمت نیست؛ بلکه فرصتی برای معرفی اخلاق و عدالت به دیگران است. به همین دلیل برخورد انسانی با اسیران، نه‌تنها یک تکلیف شرعی است، بلکه نقشی اساسی در بازتاب چهره واقعی اسلام در جهان دارد. برخورد ما با اسیران باید به روشی باشد که در عین حفظ امنیت جامعه، بعد تربیتی و هدایتی آن نیز مورد غفلت قرار نگیرد. در نهج‌البلاغه آمده است:

«هرگاه بر دشمنت قدرت یافتی، گذشت از وی را شکرانه قدرت‌یافتنت بر او قرار ده» (8)

و در شرح آن چنین می‌خوانیم: «در جریان فتح مکه هنگامی‌که پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بر دشمنانی که یک‌عمر خون به دل او کرده بودند و یارانش را کشته و مثله کرده بودند پیروز شد جمله تاریخی «اذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ» را فرمود و همه جنایت‌کاران را مورد عفو قرارداد و شعار «الْیَوْمُ یَوْمُ الْمَرْحَمَهِ؛ امروز روز بخشش است» در مکه طنین‌انداز شد. اضافه بر این، تبدیل انتقام به عفو اثر مهم اجتماعی دارد و آن این است که انتقام به‌صورت تصاعدی پیش می‌رود و دائماً قتل و کشتار و ناامنی می‌آفریند و هرگز اجازه نمی‌دهد صلح و صفا و آرامشی در جامعه پدید آید درحالی‌که عفو و گذشت به خشونت‌ها پایان می‌دهد و سبب آرامش جامعه است؛ بنابراین افزون بر این‌که عفو فضیلتی اخلاقی و مهم است، تدبیر پرارزش اجتماعی است. البته این دستور یک استثنای مهم دارد و آن اینکه در آنجا که دشمن عفو را نشانه ضعف ببیند یا سبب جسارت و ادامه خصومت او شود، عفوکردن، غلط و شبیه ترحم بر پلنگ تیزدندان است. در این‌گونه موارد هیچ‌کس عفو را فضیلت نمی‌شمرد، بلکه نوعی بی‌تدبیری و رضایت به ادامه خشونت محسوب می‌شود.» (9) اگرچه این فراز درباره برخورد کلی با دشمن است، اما به‌طریق‌اولی شامل اسیر هم می‌شود که قدرت دفاع از خود را ندارد.

نتیجه‌گیری:

در نگاه دین آنچه موضوعیت دارد اصلاح افراد است و نه انتقام از آنان. اسیران جنگی یعنی کسانی که در حادثه جنگ به دست جبهه مقابل می‌افتند حتی اگر از افراد جبهه باطل باشند باز هم دارای حق‌وحقوقی هستند. پس از اسارت، جان و مال اسیر تحت حمایت و مسئولیت مسلمانان قرار می‌گیرد و هرگونه تعرض به جان، مال یا ناموس اسیر خیانت محسوب می‌شود. اسلام منطبق بر اصل کرامت، حفظ کرامت اسیر را لازم می‌داند و مبتنی بر اصل عدالت، ظلم به او را جایز نمی‌شمارد. مهربانی با اسیر، نیکی کردن به او، اطعام اسیر، هدایت و ارشاد او و حتی آزادی او از مهم‌ترین توصیه‌های اخلاقی دین دررابطه‌با برخورد با اسیران است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. «مَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرَىٰ حَتَّىٰ یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ ۚ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا وَاللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَهَ ۗ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ،» انفال، آیه 67.

2. «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا،» اسراء، آیه 70.

3. «فَإِنّهُم صِنفَانِ إِمّا أَخٌ لَکَ فِی الدّینِ وَ إِمّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الخَلقِ یَفرُطُ،» صبحی صالح، نهج‌البلاغه، قم، مرکز البحوث الاسلامیه، ۱۳۷۴، نامه 53 نهج‌البلاغه، ص 427.

4. «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا،» انسان، آیه 8.

5. «إطعامُ الأسیرِ و الإحسانُ إلیهِ حقٌّ واجبٌ و إنْ قَتَلْتَه مِن الغد،» الحرّ العاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه المحقق: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام لإحیاء التراث، قم، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام لإحیاء التراث، ج 15، ص 92.

6. «فَإِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّىٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّىٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِکَ وَلَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰکِنْ لِیَبْلُوَ بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ ۗ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ،» محمد، آیه 4.

7. «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْرَىٰ إِنْ یَعْلَمِ اللَّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْرًا یُؤْتِکُمْ خَیْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ،» انفال، آیه 70.

8. «إذا قَدَرتَ عَلی عَدُوِّکَ فَاجعَلِ العَفوَ عَنهُ شُکرا لِلقُدرَهِ عَلَیهِ،» صبحی صالح، نهج‌البلاغه، قم، مرکز البحوث الاسلامیه، ۱۳۷۴، حکت 11، ص 470.

9. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1386 ه. ش، ص 89 تا 91.

صفحه‌ها