اخلاق كاربردي

ارتباط با خویشاوندان غیر هم سو
صلهٔ رحم، فریضه‌ای واجب و فارغ از اشتراکات فکری است که در صورت وجود عناد، باید با مدیریتِ هوشمندانه و حفظ ارتباطِ حداقلی، از قطعِ کامل آن پیشگیری کرد.

پرسش:

اقوام ما مذهبی و انقلابی نیستند، تصمیم دارم با آن‌ها قطع ارتباط کنم! به نظر شما این کار بد است؟

پاسخ:

در جهان‌بینی اسلامی، «صله‌رحم» نه یک توصیه اخلاقیِ گزینشی، بلکه یکی از واجبات مؤکد الهی است که به‌هیچ‌وجه مشروط به هم‌سویی فکری یا سیاسی با خویشان نشده است. دین مبین اسلام، پیوند خویشاوندی را نعمتی الهی و ریسمانی ممتد می‌داند که گسستن آن، ساحتِ رحمتِ پروردگار را از انسان دور می‌سازد. از منظر قرآنی و روایی، تفاوت در بینش‌های عقیدتی یا رویکردهای اجتماعی، مجوزی برای قطع رابطه نیست؛ بلکه آنچه در این میان حائز اهمیت است، مدیریتِ کیفیتِ این ارتباط برای حفظ سلامتِ نفسِ مؤمن و درعین‌حال، حفظِ حریمِ خانواده است. در این نوشتار، با استناد به مبانی اصیل دینی، نکاتی در مورد «ارتباط با خویشاوندانِ غیر هم‌سو» و بایسته‌های تعامل با آنان را بیان می‌کنیم.

1. صله‌رحم دستور الهی

 صله‌رحم به معنایِ حفظ پیوند با خویشان، از دستورات خداوند و دین است. خداوند می‌فرماید: «همانا خداوند به عدل و احسان و رسیدگی به خویشاوندان فرمان می‌دهد.» (1) این دستورخداست و به‌صراحت امر الهی به آن تعلق گرفته و این درجه بالای اهمیت این موضوع را می‌رساند.

۲. پاداشِ نیکی در برابرِ بدی

 اگر منظورتان از مذهبی نبودن و انقلابی نبودن آنان این است که برخلافِ ارزش‌های شما رفتار می‌کنند، وظیفه اولیه شما پاسخِ نیکوست. چون قرآن کریم این مدل رفتار را باعث اصلاح و جذب به دین و مذهب و انقلاب می‌داند. اگر شما خوش‌اخلاق و خوش‌بیان باشید و درست رفتار کنید در بسیاری موارد این افراد جذب می‌شوند. «بدی را با نیکی دفع کن، آنگاه کسی که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی مهربان خواهد شد.» (2) این رفتار حتی در مورد خویشانِ گریزان هم در روایات آمده است. امام صادق علیه‌السلام در تبیین کیفیت صله‌رحم می‌فرمایند: «با کسی که با تو قطع رابطه کرده، ارتباط برقرار کن.» (3) این یعنی حتی اگر آن‌ها مایل به ارتباط نیستند، شما نباید پیش‌قدم در قطع رابطه باشید. این‌ها برای جذب و اصلاح خویشاوندان توصیه شده است.

3. تذکرات عالمانه در عین احترام و وقار

 اگر خانواده و فامیل از سطح فرهنگی بالایی برخوردار هستند به این معنا که می‌توان بدون توهین و تحقیر و محترمانه با آن‌ها گفتگو کرد و اهل توهین و تحقیر و دادوبیداد نیستند، حتماً توصیه به گفتگوی عالمانه در مورد مسائل دینی و مذهبی و انقلابی وجود دارد. بسیاری از دشمنی‌ها با دین و مذهب و انقلاب از سر جهل و ندانستن واقعیات است. بسیاری از این افراد از اطلاعات پایینی برخوردارند و یا تحت تأثیر تبلیغات و پروپاگاندای تبلیغاتی علیه اسلام و انقلاب و مذهب هستند. اگر کسی عالمانه و با دلیل و مدرک و مستند بتواند اشتباهاتشان را اصلاح کند مؤثر خواهد بود. بسیاری از خویشاوندان انسان‌های لجوج و معاندی نیستند و تنها اطلاعات اشتباه دارند و اگر انسان مؤمن توانایی علمی و آگاهی لازم را داشته باشد در موقعیت‌های مختلف باید نقش راهبری و اصلاح‌گری داشته و محترمانه بتواند اشکالات فکری را گوشزد کند. این گفتگوها شاید همان موقع اثر نداشته باشد، ولی در درازمدت حتماً روی حرف فکر می‌کنند و اگر لجباز نباشند حتماً اثر خواهد داشت.

4. مرزبندیِ رفتاری بدونِ حذفِ فیزیکی

 مؤمن باید در برابر گناه بی‌تفاوت نباشد، اما این به معنای قهر نیست. در روایات بر «مدارا» تأکید شده؛ یعنی حضور در جمعِ خانواده، اما عدم همراهی با گناه یا عقاید باطل، با حفظِ ادب و متانت. اگر واقعاً نمی‌شود با خویشاوندان بحث کرد و چنین قابلیتی علمی در خود فرد نیست یا آن‌ها اهل گفتگو با او نیستند، می‌توان رابطه را حفظ کرد، ولی موقعی که حرف‌های سیاسی می‌زنند از جمع آن‌ها جدا و به‌جای دیگری رفت تا موضوع عوض شود.

5. تمایزِ «ولایت» از «صله‌رحم»

 مفهومِ «تولّی و تبرّی» به معنایِ عدم دوستی با دشمنانِ خداست، اگر دشمنی آن‌ها با دین و مذهب انقلاب به حدی زیاد است که هیچ تذکر و گفتگویی با آن‌ها فایده ندارد. اهل توهین و تحقیرند و بر رفتار نادرستشان اصرار دارند و نوعی دشمنی و عناد با دین و مذهب پیدا کرده‌اند اینجا رفت‌وآمد زیاد با آن‌ها توجیهی ندارد. می‌توان با آن‌ها رفت‌وآمد فیزیکی را کم کرد و از آن‌ها دوری کرد و هر از چند گاهی با ارتباط تلفنی ارتباط فامیلی را حفظ کرد. در این صورت نه قطع رحم شده و نه با افراد معاند زیاد رفت‌وآمد شده است؛ بنابراین می‌توان گفت حکم صله‌رحم با خویشانی که معاند با مذهب و انقلاب‌اند، متفاوت است و درعین‌حالی که می‌توان با آن‌ها رفت‌وآمد فیزیکی را کم کرد، نباید باعث قطع رحم شود و ارتباطات از راه‌های دیگر مانند دیدار در مکان‌های عمومی و احوالپرسی تلفنی و مجازی حفظ شود.

نتیجه‌گیری:

برآیندِ آموزه‌های وحیانی و سیره معصومان علیهم‌السلام نشان می‌دهد که پیوند خویشاوندی، حقیقتی اصیل و فراتر از اشتراکاتِ فکری و گرایش‌های سیاسی است. استدلال‌های ارائه‌شده گویای این حقیقت است که قطعِ ارتباط، نه‌تنها راهکاری برای حل چالش‌های عقیدتی نیست، بلکه با مسدود کردنِ مجاریِ گفتگو و تبیین، فرصتِ اثرگذاریِ مثبت و هدایتِ اطرافیان را نیز از میان می‌برد. اسلام به‌جای اتخاذِ رویکردِ حذفی و تقابلی، الگوی «مدارای فعال» را پیشِ روی مؤمن قرار می‌دهد؛ الگویی که در آن، «صله‌رحم» به‌مثابه یک اصلِ ثابت، در کنارِ «تذکرِ مشفقانه» و «مرزبندی‌های اخلاقی»، هم‌زمان دنبال می‌شود. درواقع، با بهره‌گیری از ظرفیتِ گفتگوهای عالمانه و در موارد خاص، با مدیریتِ فیزیکیِ تعاملات برای پرهیز از چالش‌های فرساینده، می‌توان ضمنِ حفظِ کرامتِ صله‌رحم و پایبندی به اصولِ دینی و انقلابی، از تحکیمِ دشمنی‌ها پیشگیری نمود. این استراتژیِ هوشمندانه، نه‌تنها مانع از بروزِ گناهِ قطعِ رحم می‌شود، بلکه می‌تواند در بلندمدت، فضایِ فکریِ خویشاوندان را به سمتِ حقیقت سوق داده و تعاملاتِ خانوادگی را به بستری برای ترویجِ ارزش‌هایِ متعالی تبدیل نماید.

پی‌نوشت‌ها:

1. «إنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى»، سوره نحل، آیه ۹۰

2. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَهَ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»، سوره فصلت، آیه ۳۴

3. «صِلْ مَنْ قَطَعَکَ»، مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403، چاپ دوم، ج 68، ص 423

آسیب های تک فرزندی
تک‌فرزندی با تضعیف ویژگی‌های شخصیتی و سلامت روان همراه است، در حالی که چندفرزندی بستری برای رشد فضایل اخلاقی، مهارت‌های اجتماعی و پویایی جامعه فراهم می‌کند.

پرسش:

 می‌خواهم تنها یک فرزند داشته باشم تا وقت بیشتری برای او صرف کنم، بیشتر با او باشم و بیشتر نیازهای روحی روانی و حتی مادی او را برطرف کنم آیا درست فکر می‌کنم؟

پاسخ:

تصور اینکه با داشتن تنها یک فرزند می‌توان زمان، توجه و منابع مادی و روانی بیشتری به او اختصاص داد و نیازهایش را بهتر برآورده ساخت، هرچند با نیتی خیرخواهانه همراه است، اما بر اساس مستندات دینی و روان‌شناختی، محروم کردن فرزند از خواهر و برادر، نه‌تنها به‌نفع فرزند نیست، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌ها یا محرومیت‌های مختلفی در ابعاد روانی، اجتماعی و تربیتی او گردد. از سوی دیگر تعدد فرزندان زمینه مناسب‌تری برای تربیت و رشد فرزند ایجاد می‌کند.

 در ادامه، به این دو جنبه اشاره می‌شود.

بخش اول: آسیب‌های تک‌فرزندی بر شخصیت اخلاقی و روانی فرزند

تک‌فرزندان زمینه بیشتری برای برخی آسیب‌های شخصیتی و روانی دارند. البته ممکن است زمینه‌های مورداشاره، توسط عوامل تربیتی دیگری، خنثی شود، اما آنچه مورد نظر است زمینه تأثیرگذاری به‌عنوان یک عامل است.

۱. نازپروردگی، تضعیف تاب‌آوری و وابستگی عاطفی

والدین تک‌فرزند، به دلیل نبود معیار مقایسه و تمرکز تمام عواطف بر یک فرزند، ممکن است او را در محافظه‌کاری و نازپروردگی افراطی پرورش ‌دهند. شهید مرتضی مطهری دراین‌باره معتقد است بدبخت‌ترین کودکان، آن‌هایی هستند که والدین، آن‌ها را در ناز و نعمت پرورش مى‌دهند و نمى‌گذارند سردى و گرمى دنیا را بچشند... ؛ این‌گونه کودکان در مقابل سختی‌ها حسّاس مى‌شوند. (1) برخورداری از خواهر یا برادر و تجربه چالش‌های خواهربرادری، در افزایش تاب‌آوری و کم کردن حساسیت‌های عاطفی مؤثر است.

۲. محرومیت از الگوی همسال درون‌ خانواده

یکی از مسیرهای رشد مهارت‌ها و اخلاقیات کودک، تأثیرپذیری از الگوهای در دسترس است. خواهر و برادر، به‌عنوان نزدیک‌ترین همسالان، نقش بی‌بدیلی در یادگیری مهارت‌های رفتاری، اصلاح و رشد رفتارها، یادگیری اعمال و مناسک عبادی، یادگیری و الگوگیری از اخلاقیات همدیگر، دارند. فقدان چنین الگویی در خانواده‌ی تک‌فرزند، کودک را از این سرمایه‌ تربیتی محروم می‌سازد.

3. از دست رفتن بخشی از زمینه‌های رشد فضائل اخلاقی

کودک تک، به دلیل نداشتن تجربه‌ی عملیِ گذشت، تقسیم امکانات و احترام به حقوق دیگران در محیط خانه، فرصت تمرین «خفض جناح» (تواضع و مهربانی) را که در قرآن به آن سفارش شده است، از دست می‌دهد. همچنین بازی‌ها، کشمکش‌ها و مصالحه‌های روزمره با خواهر و برادر، بهترین بستر برای تمرین حلم و خویشتن‌داری است.

4. اختلال در رشد شناختی و عاطفی

برخی پژوهش‌ها نشان داده است که تعامل با همشیران، موجب ایجاد فرصتی برای بیان احساسات، ایجاد همدلی و تمرین حل تعارض می‌شود؛ (2) ولی در مقابل، تک‌فرزندان به لحاظ عاطفی مخرب و پرخاشگر هستند (3) و رشد عاطفی و شناختی متعادل و کاملی نخواهند داشت، چون از نعمت تعامل با خواهران و برادران خود محروم هستند.

5. اختلال در سازگاری اجتماعی و کاهش همدلی

کودکانی که خواهر یا برادر ندارند، در مقایسه با کودکان هم سن و سال خود که تک‌فرزند نیستند، مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی ضعیف‌تری دارند. (4) همچنین در پژوهشی (5) آمده است که تک‌فرزندان پرخاشگر و مخرب‌تر هستند و در بین گروه دوستان، محبوبیت کمتری داشتند و بیشتر قربانی می‌شوند، درحالی‌که کودکان دارای همشیر مهارت‌های همکاری بیشتری از خود نشان می‌دادند.

6. افزایش خطر افسردگی و احساس تنهایی

کودکانی که حداقل یک همشیر دارند، نشانه‌های کمتری از افسردگی و تنهایی گزارش می‌کنند. در مقابل، کودک تک هرچند از اسباب‌بازی‌های مختلف و متنوع برخوردارند، هیچ‌یک از این موارد جای برادر و خواهرهای آن‌ها را در خانه نمی‌گیرد و از «بازی کودکانه‌ی با برادر و خواهر» که فطری و نشاط‌آفرین است، محروم می‌ماند. (6)

7. پناه بردن به رسانه‌های نامطلوب و انحراف رفتاری

تک‌فرزندی به دلیل نبود هم‌بازی، کودک را به سمت تلویزیون، تبلت، گوشی و بازی‌های مجازی سوق می‌دهد که غالباً عاری از نظارت کافی و آمیخته با آموزه‌های انحرافی هستند. این پناهندگی، او را در معرض «ضعف اعصاب، ضعف بینایی، بدآموزی، مشکلات رفتاری و اُفت تحصیلی» قرار می‌دهد و سبک زندگی نادرستی را در او نهادینه می‌سازد.

8. اختلال در استعدادیابی

شهید مطهری تجربه را یکی از عوامل کشف استعداد می‌داند. (7) بر این اساس، وقتی در یک خانواده تعدد فرزندان وجود داشته باشد چون تجربه زیستی فراوان و متعددی برای آن‌ها فراهم است، به‌صورت طبیعی هرکدام از آن‌ها به سمت علایقی خاص که استعداد و توانایی‌های آن‌ها اقتضای آن را دارد سوق داده می‌شود، ولی وقتی تنها یک فرزند در خانه باشد طبیعی است که از این زمینه مهم محروم می‌شود.

 

بخش دوم: فواید چندفرزندی در ابعاد فردی و اجتماعی

1. پرورش فضائل اخلاقی مانند مسئولیت‌پذیری، همکاری و مدارا

تعدد فرزندان، بستری طبیعی برای پرورش فضائل اخلاقی فراهم می‌کند. کودکان در خانواده‌های پرجمعیت می‌آموزند که ایثار، گذشت، همکاری، مدارا و مسئولیت‌پذیری داشته باشند. تعاملات بین فرزندان، زمینه‌ساز رشد حلم، خویشتن‌داری و همدلی می‌شود و مهارت مدارا را رشد می‌دهد.

2. افزایش نشاط، سلامت روان و کاهش تنهایی

خداوند در قرآن، فرزندان را مایه‌ی روشنی چشم معرفی می‌کند (8) این نشان می‌دهد که حضور چند فرزند، سرمایه‌ی عاطفیِ عظیمی برای والدین فراهم می‌کند و مایه امید و نشاط آن‌ها می‌شود.

3. گسترش شبکه‌ی خویشاوندی و بهره‌مندی از صله‌رحم

تعدد فرزندآوری به معنای بهره‌مندی از عمو، عمه، خاله، دایی و فرزندان آن‌ها است و این شبکه‌ی گسترده، در تمام مراحل زندگی (از کودکی تا پیری) پشتوانه‌ی عاطفی، اقتصادی و اجتماعی ایجاد می‌کند. در مقابل، تک‌فرزندی به تضعیف شبکه گسترده خویشاوندی و کاهش صله‌رحم می‌انجامد و کودک را از این سرمایه‌ی اجتماعیِ ارزشمند و آثار آن مخصوصاً آثار صله‌رحم محروم می‌سازد.

4. پاسخ به مسئولیت اجتماعی و امت اسلامی

در نگاه کلان، جامعه اسلامی نیازمند نسل پویا، مؤمن و مسئولیت‌پذیر است. تعدد فرزندآوری جمعیت جوان و فعال را افزایش می‌دهد که ضامن پویایی فرهنگی، اقتصادی و دفاعی جامعه است. به تداوم انتقال ارزش‌های دینی و فرهنگی کمک می‌کند. در برابر تهدیدهای جمعیتی (مانند پیری جمعیت و کاهش نسل مسلمانان) ایستادگی می‌کند. «اگر چنانچه عدد ملّت مسلمان زیاد باشد، این زمینه و امکان برای رشد و تعالی در آن‌ها وجود دارد؛ یعنی وقتی‌که عدّه زیاد است، افراد صالح در آن قهراً زیادترند، توانایی‌ها قهراً بیشتر است، نیروی انسانی قهراً راقی‌تر است؛ این چون طبیعی است اگر چنانچه جمعیّت زیاد باشد. جمعیّت کم، مقهور واقع می‌شود.» (9)

5. کثرت فرزندآوری مورد تصریح معصومان و نشانه آثار مثبت

در روایات رسیده‌از امامان معصوم علیه‌السلام، به‌صورت های مختلفی بر کثرت اولاد و فراخوانی به افزایش تعداد فرزندان تأکید شده است. (10) این‌گونه تحریک و تشویق از سوی معصوم علیه‌السلام که به‌عنوان الگوی اخلاقی و دینی و بلکه حجت شرعی شناخته می‌شود نشان می‌دهد کمیت فرزندان حتی در فرآیند تربیت آنان نیز مؤثر است، به این معنا که حضور چند فرزند در یک خانواده می‌تواند زمینه‌های تربیت بهتری را فراهم کند.

نتیجه:

تک‌فرزندی زمینه‌ساز نازپروردگی، تضعیف تاب‌آوری، وابستگی عاطفی، محرومیت از الگوی همسال درون‌ خانواده و فقدان تمرین عملی فضائل اخلاقی چون گذشت، تواضع و مدارا می‌شود. همچنین این پدیده می‌تواند زمینه‌ساز اختلال در رشد شناختی- عاطفی، ضعف سازگاری اجتماعی، افزایش احساس تنهایی و افسردگی، کاهش همدلی، گرایش به رسانه‌های نامطلوب و حتی اختلال در استعدادیابی منجر می‌گردد.

 در نقطه مقابل، تعدد فرزندان بستری طبیعی برای پرورش مسئولیت‌پذیری، همکاری و خویشتن‌داری فراهم کرده، نشاط و سلامت روان را افزایش می‌دهد، شبکه خویشاوندی را گسترش می‌دهد و به مسئولیت اجتماعی در قبال امت اسلامی و پویایی جمعیت پاسخ می‌گوید. روایات معصومان نیز بر کثرت فرزندآوری تأکید داشته که نشانه از آثار مثبت تربیتی است.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1- دژبرار، کریم، بررسی آسیب‌های تک‌فرزندی از دیدگاه اسلام و علوم اجتماعی، قم: بوستان کتاب، 1396.

2. شهریاری، روح‌الله، بررسی ارزش اخلاقی فرزندآوری، اخلاق وحیانی، ش 26، سال 1402، ص 119-149.

پی‌نوشت‌ها:

1. مطهری، مرتضی، عدل الهی، چاپ بییست و هفتم، تهران: اسراء، 1386، ص ۱۶۱.

2. ر.ک: آقامحمدی، سوده، اثر آموزش مدیریت روابط همشیران به والدین بـر بهبود روابط همشیران و کاهش استرس والدگری، پایان‌نامه کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی کودک و نوجوان، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1391.

3. ر.ک: عزیزی، الهه، بررسی پیوندهای خانوادگی کودکان مبتلا به اختلال ADHD و مقایسه آن با کودکان عادی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد خانواده‌درمانی، تهران: پژوهشکده خانواده، دانشگاه شهید بهشتی، 1390.

4. اسلام زاده، علی، روانشناسی تک‌فرزندی، تهران: آکادمیک، 1397، ص ۴۰.

5. ساطوریان، سید عباس؛ طهماسبی، کارینه؛ احمدی، محمدرضا، مقایسه مشکلات رفتاری کودکان در خانواده‌های تک‌فرزند و دو فرزند، روان‌شناسی و دین، سال هفتم، شماره سوم، پیاپی ۲۷، 1391، ص ۶۵ ـ ۸.

6. سلیمی، سید حسین و همکاران، ارتباط باورهای غیرمنطقی مادران با مشکلات رفتاری دختران دبیرستانی آن‌ها، روانشناسی کاربردی، ش 9، 1388، ص 45 -56.

7. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 15، تهران: اسراء، 1395، ص ۷۸۲.

8. «قُرَّهَ أَعْیُنٍ» سوره فرقان، آیه ۷۴.

9. مقام معظم رهبری، بیانات در دیدار جمعی از زوج‌های جوان، ششم فروردین، 1398.

10. «تَزَوَّجْهَا سَوْدَاءَ وَلُوداً وَ لا تَزَوَّجْهَا حَسْنَاءَ جَمْلَاءَ عَاقِراً فَإِنِّی‏ أُبَاهِی‏ بِکُمُ‏ الأُمَمَ‏ یَوْمَ الْقِیَام.» کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، کافی، مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1404 ق، ج 5، ص 333.

اولویت اخلاقی اطاعت از مادر یا شرکت در تجمعات
در اسلام، نیکی به والدین یک واجب شرعی است، اما در صورت تعارض با وظایف مهم‌تر، باید با اولویت‌بندی، اقناع و پیوند میان دو تکلیف، مصلحت برتر را برگزید.

پرسش:

مادر پیری در شهرستان دارم که نگران حال من است که در تهران هستم و به من می‌گوید برای حفظ جانم و آرامش خاطر ایشان به شهرستان بروم، اطاعت از مادر در اولویت است یا ماندن در تهران و شرکت در تجمعات؟

پاسخ:

گاه در زندگی انسان میان دو یا چند ارزش مهم تعارض پدید می‌آید و فرد به‌ناچار باید میان آنها یکی را انتخاب کند. مسئلۀ اصلی در چنین وضعی آن است که کدام وظیفه در شرایط موجود مهم‌تر، فوری‌تر و واجب‌تر است. در این پرسش نیز از یک‌سو نیکی به والدین و رعایت حال آنان مطرح است؛ از سوی‌ دیگر حضور در عرصه‌های اجتماعی و انجام ‌وظیفۀ جمعی. ازآنجاکه هر دو امر در قلمرو خیر و ارزش قرار می‌گیرند، تشخیص ترجیح یکی بر دیگری نیازمند بصیرت، تشخیص شرایط و توجه به مصلحت واقعی است.

نیکی به والدین

در نگرش اسلامی، نیکی به والدین صرفاً توصیه‌ای اخلاقی نیست، بلکه از مهم‌ترین تکالیف دینی به شمار می‌رود. قرآن کریم پس از تأکید بر توحید، بر احسان به پدر و مادر تصریح می‌کند که نشان‌دهندۀ جایگاه والای این رابطه است؛ از جمله می‌فرماید: «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید» (1). احسان به والدین شامل احترام، دلجویی، مراقبت و پرهیز از هر رفتاری است که موجب رنجش یا اضطراب آنان شود؛ بنابراین اگر حضور یا غیبت فرد به ‌گونه‌ای باشد که سبب آزار جدی والدین گردد، نمی‌توان به‌سادگی از آن گذشت.

محدودۀ اطاعت از والدین

اطاعت از والدین در اسلام مطلق و بی‌قیدوشرط نیست. انسان در برابر والدین موظف به احترام و نیکی است؛ اما اگر خواستۀ آنان با حکم شرع، عقل یا مصلحت مهم‌تر در تعارض باشد، اطاعت از آن خواسته واجب نخواهد بود. با این ‌حال باید توجه داشت که رنجاندن والدین و آزاردادن آنان به‌کلی ناپسند و حرام است؛ حتی اگر اطاعت از یک خواستۀ خاص آنان واجب نباشد. بنابراین میان عدم اطاعت از یک خواسته و بی‌احترامی یا آزردن والدین باید تفاوت گذاشت.

وظیفۀ اجتماعی و مسئولیت جمعی

انسان مؤمن تنها در برابر خانواده مسئول نیست، بلکه در برابر جامعه نیز تکلیف دارد. اسلام انسان را موجودی منفعل نمی‌خواهد، بلکه از او می‌خواهد در حد توان خود در مسیر عدالت، دفاع از جامعه و تقویت خیر عمومی اثرگذار باشد. شرکت در تجمعات شبانه با توجه ‌به اینکه در چارچوب مشروع، عقلانی و قانونی است و هدف آن دفاع از مصالح عمومی و مقابله با تهدید جدی دشمن علیه جامعه است، از مصادیق مسئولیت اجتماعی به شمار می‌آید. با وجود این، چنین وظیفه‌ای نیز باید با شرایط واقعی، توان فرد و سایر تکالیف مهم‌تر سنجیده شود؛ زیرا هیچ مسئولیتی نباید به بهای بی‌توجهی کامل به وظایف بنیادی دیگر تمام شود.

ترس و نگرانی مادر

گاه مخالفت والدین با ماندن فرزند در یک شهر یا حضور او در فعالیت‌های اجتماعی نه به دلیل مخالفت با اصل مسئولیت، بلکه ناشی از ترس، دلسوزی و نگرانی عاطفی است. در چنین شرایطی لازم است مسئله با آرامش، احترام و منطق برای آنان توضیح داده شود. اگر نگرانی مادر ریشه در ترس از خطر، تنهایی یا اضطراب جدایی داشته باشد، نخستین گام آن است که این اضطراب به شکل روانی و عاطفی کاهش یابد؛ یعنی فرزند با مهربانی با مادر گفتگو کند و با اطمینان‌بخشی به ایشان خیال او را راحت کند و از شدت این نگرانی بکاهد.

گفتگو و شفاف‌سازی

یکی از مهم‌ترین راهکارها، گفتگو با مادر و توضیح آرام و محترمانه شرایط است. در این گفتگو باید روشن شود که حضور فرد در تهران یا مشارکت در یک مسئولیت اجتماعی، به معنای بی‌مهری به مادر نیست، بلکه می‌تواند بخشی از احساس مسئولیت او در برابر جامعه باشد. در چنین گفتگویی، استفاده از لحن آرام، اطمینان‌دادن درباره احتیاط‌ها و نشان‌دادن محبت عملی، نقش مهمی در کاهش نگرانی مادر دارد. همچنین اگر لازم باشد می‌توان از افراد مورداعتماد خانواده یا بزرگان فامیل برای میانجی‌گری و آرام‌سازی فضا بهره گرفت.

جمع میان دو وظیفه

در بسیاری از موارد، لازم نیست میان این دو مسئولیت یکی کامل کنار گذاشته شود. انسان باید تا حد امکان بکوشد میان حق والدین و وظیفه اجتماعی جمع کند؛ برای مثال گر امکان حضور در شهرستان وجود دارد، می‌توان بخشی از دل‌نگرانی مادر را کاست؛ با این وجود، با حضور در فعالیت‌های اجتماعی و تجمعات شبانه در همان منطقه، وظیفه جمعی را نیز انجام داد. اگر حضور در تهران ضروری باشد، می‌توان با تماس منظم، برنامه‌ریزی برای مراقبت از مادر و کمک‌گرفتن از دیگر اعضای خانواده از فشار روانی بر مادر کاست. اگر مادر به دلیل تنهایی یا ضعف جسمی نیازمند مراقبت جدی است، تقسیم مسئولیت میان فرزندان و نزدیکان می‌تواند در این مسیر کمک‌رسان خوبی باشد. بنابراین اصل بر آن است که فرد تا حد امکان ترک کامل هیچ‌یک از دو وظیفه را نپذیرد و راهی برای جمع میان آنها بیابد.

نتیجه:

اطاعت از والدین در اسلام بسیار مهم و مورد تأکید است، اما مطلق نیست. از سوی‌ دیگر، وظیفه اجتماعی نیز در جای خود اهمیت دارد و نباید نادیده گرفته شود؛ بنابراین در چنین تعارضی، اصل بر آن است که انسان تا حد امکان میان این دو وظیفه جمع کند و از ایجاد رنج و اضطراب بی‌دلیل برای مادر بپرهیزد. اگر حضور در تهران واقعاً با مصلحت مهم‌تر یا وظیفه‌ای ضروری همراه باشد و با وجود این بتوان با تدابیری مانند سرزدن مستمر، ارتباط منظم، کمک‌گرفتن از سایر اعضای خانواده و اطمینان‌بخشی به مادر نگرانی او را کاهش داد، ماندن در تهران توجیه‌پذیر خواهد بود؛ اما اگر ماندن در تهران موجب رنج شدید، آسیب جدی روانی یا نگرانی تحمل‌ناپذیر مادر شود و وظیفه اجتماعی نیز از راه‌های دیگر انجام‌شدنی باشد، رعایت حال مادر اولویت پیدا می‌کند. نه اطاعت از مادر به‌صورت مطلق و بی‌قید مقدم است و نه حضور اجتماعی به هر قیمت، بلکه ملاک در این مورد، تشخیص مصلحت، میزان ضرورت و امکان جمع میان دو تکلیف است. بهترین راه این است که هم حرمت مادر حفظ شود و هم مسئولیت اجتماعی انسان ترک نگردد.

پی‌نوشت:

1. «وَقَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (اسراء: 23).

ثواب دادن قرض‌الحسنه
سپرده‌گذاری در قرض‌الحسنه اگر با نیت مشارکت در کار خیر و کمک به نیازمندان انجام شود، سبب شرکت در ثواب وام‌های پرداختی می‌گردد.

پرسش:

 آیا وقتی ما پولی را در قرض‌الحسنه قرار می‌دهیم و آنها با پول ما به دیگران قرض می‌دهند، به ما هم ثواب داده می‌شود؟

پاسخ:

امروزه بسیاری از مردم پول و سرمایه خود را در منزل نگه نمی‌دارند و معمولاً در مؤسسات مالی مختلف قرار می دهند. طبیعتاً جمع‌شدن این سرمایه‌ها، زمینه‌ای برای انجام برخی اقدامات فراهم می‌آورد؛ از جمله مؤسسات آن سرمایه‌ها را به دادن وام‌های قرض‌الحسنه به نیازمندان اختصاص می‌دهند. از طرفی بر اساس آموزه‌های دینی، قرض‌دادن به دیگران ثواب و آثار فراوانی در دنیا و آخرت به دنبال دارد. پرسش این است که آیا در این حالت ثواب و پاداش به افرادی که سرمایۀ خود را در این مراکز قرار می‌دهند هم داده می‌شود؟ آیا برای رسیدن به این ثواب‌ها اقدامات خاصی لازم است؟ این نوشتار اختصاص به بررسی این مسائل و پرسش‌ها دارد.

نکتۀ اول: شرط اصلی برای قرض‌دادن

وجود پول و سرمایه شرط اصلی و اساسی برای قرض‌دادن به دیگران است؛ چرا‌که اگر قرض‌الحسنه‌ها و مؤسسات مالی بزرگ و پر‌زرق‌و‌برق باشند، اما پول و موجودی نداشته باشند، به‌یقین نمی‌توانند به دیگران قرضی پرداخت کنند. بنابراین نقش اصلی و اول را کسانی ایفا می‌کنند که سرمایه‌های خود را در این مراکز قرار می‌دهند تا آنها بتوانند به دیگران قرض بدهند. به طور طبیعی در درجۀ اول هم ثواب قرض‌دادن را آنها می‌برند و بعد از آنها به دیگرانی هم که واسطه انجام این کار خوب شده‌اند، ثواب داده می‌شود، البته به یک شرط مهم که در ادامه بیان خواهد شد.

نکتۀ دوم: قرض‌الحسنه و تعاون

اسلام به تعاون و همکاری در انجام کارهای خیر سفارش فراوانی دارد و مسلمانان را به داشتن روحیۀ جمعی و همکاری در زمینه‌های مختلف و مفید دعوت می‌کند. در قرآن کریم می‌خوانیم: «در نیکوکاری و پرهیزکاری با همدیگر همکاری کنید و در گناه و تجاوز، به یکدیگر یاری نرسانید» (1). هر کسی در این همکاری‌ها به اندازه سهمی که دارد و تلاشی که می‌کند، از ثواب و پاداش الهی در دنیا و آخرت بهره می‌برد؛ حتی کسی که راهنمایی می‌کند یا آموزش می‌دهد هم بهره می‌برد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «راهنمایی‌کننده به خیر مانند انجام‌دهندۀ آن عمل خیر است» (2).

قرض‌الحسنه‌ها مصداق بارز تعاون و همکاری در کار خیر هستند؛ چراکه عده‌ای با کمک همدیگر زمینه‌ای را فراهم می‌آورند تا بتوان به دیگران قرض داد. برخی پول می‌دهند و دیگرانی برنامه‌ریزی و مدیریت و کارهای اجرایی را بر عهده می‌گیرند تا قرضی داده و برگردانده شود و دوباره به دیگری قرض داده شود و این چرخه ادامه یابد. در این بین هر کسی به اندازه زحمتی که می‌کشد و بر اساس نیتی که در نظر داشته است، ثواب می‌برد؛ سپرده‌گزاران نیز جزء نفرات و ارکان اصلی هستند و ثواب خواهند برد.

نکتۀ سوم: نقش نیت در هویت‌بخشی به عمل

هر عملی از دو بخش تشکیل می شود؛ بخش اول: ظاهر عمل؛ بخش دوم: نیت و قصدی که از انجام آن عمل داشته‌اند. نیت، اساس و روح هر عمل است. در بسیاری از موارد یک عمل را می‌توان به چند نیت انجام داد که بر اساس هر کدام، ارزش و اثر آن عمل متفاوت خواهد بود. هرچه نیت کاری الهی‌تر و مفید‌تر و پاک‌تر باشد، ثواب و ارزش آن بیشتر است. در روایتی نقل شده است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله‏، حضرت على علیه السلام را با فرماندهى سپاهى روانه جنگ کرد. مردى به برادر خود گفت: با ما در سپاه على به جنگ بیا شاید غلامى یا چهارپایى یا چیزى که به دردمان بخورد به دست بیاوریم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با شنیدن این صحبت فرمودند: «جز این نیست که اعمال به نیّت‌‏هاست و براى هر کسی همان چیزى است که نیّتش را دارد» (3)؛ یعنی اگر انسان به نیت جهاد در راه خدا و برای تحصیل رضایت الهی آمد، به همان می‌رسد و اگر به نیت به‌دست‌آوردن غنیمت به جنگ رفت، دیگر پاداش الهی را دریافت نخواهد کرد؛ چون برای رسیدن به پاداش نرفته بود.

دربارۀ پرسش این نوشتار باید گفت به‌یقین کسی که پول و سرمایه خود را در قرض‌الحسنه‌ها و مؤسسات مالی می‌گذارد تا آنها به نیازمندان قرض بدهند، به ثواب قرض‌الحسنه می‌رسد؛ البته به شرط اینکه قصدش از این کار رسیدن به ثواب قرض‌الحسنه و درنهایت تحصیل رضایت الهی باشد. اما اگر قصدش فقط حفظ‌شدن مالش از گزند خطرات باشد یا رسیدن به سود ماهیانه یا تحصیل امتیاز برای گرفتن وام یا بردن جوایز اعلام‌شده و ...، دیگر ثواب قرض‌الحسنه‌ای هم به او داده نمی‌شود.

البته اگر قصد واقعی و اصلی او از گذاشتن پول در قرض‌الحسنه‌ها یا مراکز مالی، فراهم‌شدن زمینه برای وام‌دادن به دیگران باشد؛ اما خودبه‌خود به او سودی یا امتیازی برای وام داده شود، این مسئله مانع رسیدن او به ثواب و آثار قرض‌الحسنه نمی‌گردد؛ چون قصد و هدف اصلی او قرض‌دادن بوده است نه دریافت تسهیلات و ... .

نتیجه:

در آموزه‌های دینی، ثواب فراوانی برای قرض‌دادن ذکر شده است و این پاداش به کسانی که سرمایۀ خود را در مؤسسات مالی که به دیگران قرض می‌دهند نیز می‌رسد؛ چون قرار‌دادن پول در صندوق‌ها و مؤسسات قرض‌الحسنه، زمینۀ اصلی برای اعطای وام به نیازمندان را فراهم می‌کند. درواقع سپرده‌گذاران، رکن اصلی انجام قرض‌الحسنه هستند؛ زیرا پول و سرمایه لازم را تأمین می‌کنند. از طرفی این عمل، مصداق بارز تعاون و همکاری در کار خیر است که اسلام به آن سفارش می‌کند. در این همکاری‌ها هر کسی به اندازه سهم و تلاش خود (اعم از تأمین سرمایه یا مدیریت) از ثواب بهره‌مند خواهد شد؛ با این حال، داشتن نیت الهی شرط اساسی است. برای کسب ثواب قرض‌الحسنه، باید قصد اصلی انسان از سپرده‌گذاری، فراهم‌کردن زمینۀ وام‌دهی و تحصیل رضای خداوند باشد. اگر نیت تنها حفظ مال، کسب سود، بردن جایزه یا دریافت امتیاز وام باشد، ثواب قرض‌الحسنه به انسان تعلق نمی‌گیرد. اگر هدف اصلی انجام کار خیر باشد، وجود مزایای طبیعی و جانبی مانند امتیاز وام، مانع رسیدن به ثواب نمی‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. «تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ و التَّقوی و ولا تَعاوَنُوا عَلَی الإثمِ و العُدوانِ» (مائده: 2).

2. «اَلدَّالُّ عَلَى اَلْخَیْرِ کَفَاعِلِهِ‌» (محمد بن حسن حر عاملى؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ج ۱۶، ص ۱۷۳).

3. «لَمّا أغزى‏ علِیّاً علیه السلام فیِ سَرِیَّهٍ، فقالَ رجُلٌ لأخٍ لَهُ: اغْزُ بِنا فی سَرِیّهِ علِیٍّ لَعلَّنا نُصیبُ خادِماً أو دابَّهً أو شَیئاً نَتَبَلَّغُ بهِ-: إنّما الأعمالُ بالنِّیّاتِ، ولکُلِّ امرئٍ ما نَوى‏، فمَن غَزا ابتِغاءَ ما عِندَ اللَّهِ فَقد وَقَعَ أجرُهُ علَى اللَّهِ، ومَن غَزا یُریدُ عَرَضَ الدُّنیا أو نَوى‏ عِقالًا لَم یَکُن لَهُ إلّاما نَوى» (محمد بن حسن طوسی؛ الامالی؛ قم، دارالثقافه للطباعه و النشر و التوزیع، 1414 ق، ص ۶۱۸).

بررسی پیش‌بینی‌های برخی از عالمان اخلاق دربارۀ ظهور امام زمان در زمان
بشارت‌های مربوط به ظهور در دوران آیت‌الله خامنه‌ای می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد و با توجه به امکان بداء، وظیفه ما ادامه انتظار فعال و انجام مسئولیت‌هاست.

پرسش:

بعضی از علمای اخلاق گفته بودند در زمان حیات آیت‌الله خامنه‌ای، فرج امام زمان علیه السلام اتفاق می‌افتد؛ پس چرا این‌طور نشد؟

پاسخ:

در سال‌های گذشته، بشارت‌هایی دربارۀ نزدیک‌بودن ظهور امام زمان از سوی برخی عالمان یا صالحان داده شده است که معمولاً به یک شکل نبوده‌اند، بلکه با بیان‌های مختلفی بوده است. از برخی از این بشارت‌ها چنین برداشت می‌شد که ظهور امام زمان علیه السلام در زمان حیات آیت‌الله خامنه‌ای محقق می‌شود؛ اما با شهادت جانسوز ایشان برای برخی پرسش پیش آمد که چرا چنین نشد؟ برای دریافت پاسخ این پرسش توجه به چند نکتۀ مهم ضروری است که در این نوشتار بدان می‌پردازیم.

نکتۀ اول: جایزنبودن تعیین وقت

بر اساس دستورهای اهل‌بیت علیهم السلام، هیچ‌کسی حق تعیین زمان دقیق و مشخصی برای ظهور امام عصر ارواحنا فداه را ندارد؛ همچنین ایشان به ما دستور داده‌اند که هر کسی چنین کرد، شما او را تکذیب کنید (1). اگر هم برخی بشارت به ظهور امام زمان علیه السلام داده‌اند، هدفشان تعیین وقت دقیق و حتمی برای ظهور نبوده است، بلکه این بزرگواران با هدف امید‌بخشی به مؤمنان و آماده‌کردن افراد و زمینه‌سازی برای ظهور بشارت‌هایی می‌داده‌اند و مقصودشان این بود و هست که ظهور نزدیک است نه اینکه در فلان تاریخ اتفاق می‌افتد.

نکتۀ دوم: حصول فرج شخصی و نه نهایی

در ادبیات دینی دو نوع فرج بیان شده است:

الف) فرج شخصی: فرج و ظهور امام زمان علیه السلام که با اذن الهی در زمان خودش و با فراهم‌آمدن مقدمات لازم برای عموم مردم دنیا اتفاق می‌افتد؛ ب) فرج نهایی: وقتی افراد یا جامعه‌ای منتظر واقعی حضرت باشند و شرایط و آداب انتظار را در حد امکان در جان و جامعه خود محقق کنند، خداوند متعال برای آنها فرج و گشایش‌هایی در زندگی شخصی و جمعی آنها قرار می‌دهد و برخی از مشکلات آنها را برطرف می‌کند. ابابصیر نقل می‌کند که به امام صادق علیه السلام عرض کردم فرج در چه زمانی است؟ حضرت فرمودند: «اى ابا‌بصیرر، تو هم از جمله دنیاخواهانى‌؟ کسى که این امر را بشناسد، براى او به واسطۀ انتظارش فرج حاصل شده است» (2).

در روایت دیگری فرمودند: «براى تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که در زیاد دعا‌کردن برای ظهور، فرج شما محقق می‌شود» (3).

بنابراین یکی از پاسخ‌هایی که به پرسش فوق می‌توان ارائه داد این است که شاید منظور از بشارت‌هایی که در‌این‌باره ارائه شده است، فرج شخصی و محدود است نه فرج نهایی. در زمان حیات رهبر شهید انقلاب نیز اقتدار و گشایش‌های بزرگ و امکانات بسیاری برای شیعه فراهم شد و شیعه هویت جمعی یافت؛ همچنین شیعه از غربت و مظلومیت فوق‌العاده‌ای که داشت، خارج شد؛ به گونه‌ای که یکی از مؤثرترین قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی شناخته شد که همۀ اینها می‌تواند به معنای حصول فرج محدود و شخصی برای جامعه شیعی در زمان حیات ایشان باشد.

نکتۀ سوم: احتمال خطای در نقل

برخی از این نقل‌ها مربوط به ده‌ها سال قبل است که بر اثر گذشت زمان گاه خطای در نقل را می‌توان دربارۀ آنها متصور شد. همان‌طور که بیان شد، فرج دو نوع است: فرج شخصی و فرج نوعی. احتمال دارد اصل این‌گونه بشارت‌ها دربارۀ تحقق فرج، محدود برای مؤمنان و فرج شخصی در زمان شهید آیت‌الله خامنه ای بوده است که از آن برداشت فرج نهایی شده است.

نکتۀ چهارم: تدوام انقلاب نه ظهور

ممکن است منظور برخی از بشارت‌ها این بود که این انقلاب تا زمان ظهور حضرت باقی می‌ماند و پرچم آن به دست حضرت می‌رسد و آیت‌الله خامنه‌ای با دست با‌کفایت و با مدیریت خود و تلاشی که می‌کنند، چنان قدرتی به پرچم و کشور ایران می‌دهند که دشمنان توان نابودی آن را ندارند و در‌نهایت این پرچم به دست امام زمان علیه السلام می‌رسد.

نکتۀ پنجم: بعد رتبی نه بعد زمانی

در برخی از بشارت‌ها چنین آمده است که بعد از تحقق انقلاب و فوت امام و آمدن آیت‌الله خامنه‌ای، ظهور محقق می‌شود. ممکن است در این نوع بشارت‌ها منظور از بعد آیت‌الله خامنه‌ای، بعد رُتبی باشد نه بعد زمانی؛ یعنی منظور این نبود که ظهور بلافاصله بعد از آمدن آیت‌الله خامنه‌ای یا در زمان حیات ایشان محقق می‌شود، بلکه شاید منظور این بود که بعد از وقوع چند مسئله از جمله تحقق انقلاب و آمدن مرحوم امام قدس سره و فوت ایشان و معرفی آیت‌الله خامنه‌ای و طی این مراحل، ظهور اتفاق می‌افتد؛ اگر چنین باشد، ایام بعد از شهادت ایشان هم می‌تواند ایامی باشد که امید است ظهور اتفاق بیفتد و می‌توان امید داشت بعد از شهادت ایشان، ما به ظهور نزدیک‌تر شویم.

نکتۀ ششم: مسئلۀ بداء

پاسخ اصلی و مهم‌ترین پاسخی که به پرسش فوق می‌توان ارائه داد، طرح مسئلۀ بداء استباشد. مسئلۀ قضا و قدر و بداء مسئله‌ای مسلم و مشهور در فرهنگ اعتقادی شیعه است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «هرگز هیچ‌کس به پیغمبرى نرسیده است تا براى خدا به پنج خصلت اعتراف کرده باشد: بداء، مشیت، سجود، بندگى، فرمانبرى» (4).

برای توضیح مسئلۀ بداء، ابتدا باید خلاصه‌ای از قضا و قدر بیان شود. بر اساس منابع دینی، اموراتی که در دنیا اتفاق می‌افتد، در گذشته در عوالم بالا از سوی خداوند متعال مقدر و مشخص شده است. این تعیین و مشخص‌کردن (قضا و قدر) دو نوع است: گاهی حتمی و تخلف‌ناپذیر است که به آن قضا و قدر حتمی می‌گویند که در هر شرایطی اتفاق می‌افتد؛ گاهی هم غیر‌حتمی و مشروط است که در صورت تحقق برخی از شرایط آن، مسئله اتفاق می‌افتد، وگرنه تغییر می‌کند یا به آینده موکول می‌شود (5).

«بداء» یعنی ابتدا خداوند متعال تقدیری را بر اساس برخی از شرایط دربارۀ مسئله‌ای غیر‌حتمی را تعیین می‌کند؛ ولی بعد با تغییر شرایط، خداوند متعال هم آن تقدیر را تغییر می‌دهد و در تقدیر الهی بداء حاصل می‌شود؛ برای مثال در روایت از ابو بصیر نقل شده است به امام صادق علیه السلام عرض کردم مى‌گویند: «روزى عیسى علیه السلام از کنار قومى عبور کرد که پایکوبى مى‌کردند، پرسید اینجا چه شده است‌؟ گفتند: اى روح خدا، اینجا مجلس عروسى است. فرمود: امروز پایکوبى کنید، فردا گریه خواهید کرد. فردى پرسید: چرا اى رسول خدا؟ فرمود: به دلیل اینکه عروس این خانه امشب از دنیا مى‌رود. عدّه‌اى گفتند: خدا و رسول او راست مى‌گویند؛ ولى منافقان گفتند: فردا نزدیک است و خواهیم دید که چه روى مى‌دهد. وقتى صبح شد، آنها به آن خانه رفتند و دیدند هیچ اتفاقى روى نداده است؛ ازاین‌رو گفتند: اى روح خدا، عروس این خانه که خبر مرگ او را به ما دادى، زنده است و نمرده است. عیسى علیه السلام فرمود: خداوند هر‌چه بخواهد مى‌کند؛ پس دق‌الباب نمود و عروس بیرون آمد. عیسى فرمود: از همسرت اجازه بگیر که ما وارد شویم. پس از کسب اجازه، حضرت عیسى علیه السلام وارد خانۀ او شدند و او براى عیسى علیه السلام طعامى نهاد. عیسى علیه السلام پرسیدند: بگو دیشب چه عملى انجام دادى‌؟ زن گفت: عمل خاصّى جز همان اعمال همیشگی انجام ندادم؛ فقط سائلى هر شب جمعه به در خانه ما مى‌آمد و ما از غذاى خود به او مى‌دادیم، دیشب هم آن سائل آمد و من مشغول مراسم عروسى بودم و همه سرگرم بودند و هر‌چه این سائل درخواست کرد، کسى جواب او را نداد؛ وقتى من صداى او را شنیدم، به طور ناشناس برخاستم و از غذاى عروسى براى او بردم. حضرت عیسى علیه السلام با شنیدن این حرف به زن فرمود: از جاى خود برخیز. وقتى زن برخاست، همه دیدند مارى بسیار بزرگ زیر پیراهن اوست. آن‌گاه عیسى علیه السلام فرمود: به سبب آن عمل خیرت، خداوند شرّ این حیوان را از تو بر‌طرف کرد» (6).

با توجه به توضیحی که دربارۀ بداء داده شد، می‌توان پرسش فوق را این‌گونه پاسخ داد که حتی اگر پیامبر یا امام معصوم هم چنین بشارت‌هایی داده بود، باز ممکن است در برخی مقدرات تغییر و بداء حاصل شود. دربارۀ پرسش هم می‌توان گفت در مسئلۀ ظهور، بداء حاصل شده است؛ یعنی شاید در ابتدا چنین مقدر بود که ظهور در زمان حیات آیت‌الله خامنه‌ای اتفاق بیفتد؛ اما به دلیل تغییر برخی شرایط و پدید‌آمدن برخی از مصلحت‌های جدید، خداوند متعال در تقدیر مسئلۀ ظهور، تغییری انجام داده است و امر ظهور برای مدتی کوتاه یا بلند به تأخیر افتاده است. به‌هر‌حال وظیفۀ ما تداوم انتظار فعال و انجام وظایف فردی و جمعی است.

نتیجه:

دربارۀ مسئلۀ ظهور کسی حق تعیین وقت دقیق ندارد و منظور برخی از عالمان و بزرگان از بشارت‌ها، تعیین وقت دقیق و حتمی نبوده است، بلکه هدف و منظورشان نزدیک‌بودن ظهور و امیدبخشی به مؤمنان و آماده‌کردن آنها بوده است. از طرفی ممکن است منظور از تحقق فرج بعد از آیت‌الله خامنه‌ای، فرجی نسبی و محدود بوده است نه فرج عمومی. شاید هم منظور تداوم «انقلاب» تا زمان ظهور حضرت بوده است نه تحقق ظهور در زمان حیات آیت‌الله خامنه‌ای. همچنین احتمال دارد منظور از تحقق ظهور بعد از آیت‌الله خامنه‌ای، بعد رُتبی باشد نه زمانی. از سوی دیگر می‌توان گفت در مسئلۀ ظهور، بداء حاصل شده است و به دلیل تغییر شرایط، مسئلۀ ظهور برای مدتی کوتاه یا بلند به تأخیر افتاده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «مَن وقّتَ لکَ من النّاسِ شیئاً فلا تَهابَنَّ أنْ تُکَذِّبَهُ، فلَسْنا نُوَقِّتُ لأحدٍ وَقْتا» (محمد بن حسن طوسی؛ الغیبة؛ ترجمه: عزیزی؛ قم: مسجد مقدس جمکران، ص 736).

2. «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ‌: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَتَى اَلْفَرَجُ فَقَالَ یَا أَبَا بَصِیرٍ وَ أَنْتَ مِمَّنْ یُرِیدُ اَلدُّنْیَا مَنْ عَرَفَ هَذَا اَلْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ لاِنْتِظَارِهِ» (محمد بن حسن طوسی؛ الغیبة؛ ص 736).

3. «و أکثروا الدّعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم» (محمد بن حسن طوسی؛ الغیبة؛ ص 519).

4. «مَا تَنَبَّأَ نَبِیٌّ قَطُّ حَتَّى یُقِرَّ لِلَّهِ بِخَمْسِ خِصَالٍ بِالْبَدَاءِ وَ اَلْمَشِیئَهِ وَ اَلسُّجُودِ وَ اَلْعُبُودِیَّهِ وَ اَلطَّاعَهِ‌» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ تهران: دارالکتب الاسلامیة، [بی‌تا]، ج ۱، ص ۱۴۸).

5. برای آگاهی از مسئلۀ بداء، ر.ک به: عبدالرضا جمالزاده؛ بداء در پرتو کتاب و سنت؛ قم: دارالنور، [بی‌تا].

6. نعمت‌الله جزایری؛ النور المبین؛ ترجمۀ مشایخ؛ تهران: فرحان، 1381 ش، ص 577.

ویژگی‌های رانندۀ اخلاق‌مدار
رانندۀ اخلاق‌مدار با مسئولیت‌پذیری، قانون‌مداری و کنترل رفتاری، رانندگی را تعامل اجتماعی دانسته و با رعایت حقوق دیگران موجب ایمنی و فرهنگ رانندگی می‌شود.

پرسش:

رانندۀ اخلاق‌مدار چه ویژگی‌هایی دارد؟

پاسخ:

رعایت اخلاق در زندگی روزمره، از جمله اصول مهم دین‌داری در نگاه اسلام است. توجه به اخلاق تنها در روابط فردی و خانوادگی اهمیت ندارد، بلکه در تعاملات اجتماعی نیز مهم است. زندگی شهری اقتضائات خاص خود را دارد؛ بنابراین اخلاق در جهان مدرن شکل‌ها و انواع گسترده‌ای یافته است. یکی از انواع اخلاق در جهان مدرن، اخلاق رانندگی است؛ یعنی پایبندی راننده به اصول و آموزه‌های اخلاقی در حیطه شغل رانندگی. راننده اخلاق‌مدار نه‌تنها با رعایت قوانین، ایجاد‌کنندۀ نظام است، بلکه با رفتار خود دیگران را نیز به رعایت اصول انسانی تشویق می‌کند.

رانندۀ اخلاق‌مدار

رانندگی فقط هدایت یک خودرو نیست، بلکه این رفتار در فضای شهری، بخشی از تعامل اجتماعی ماست. رانندگی درست، نتیجۀ ترکیب مهارت فنی، تمرکز ذهنی و اخلاق حرفه‌ای است. رفتار هر فرد پشت فرمان تا حد زیادی بازتابی از شخصیت و سبک زندگی اوست. محیط فیزیکی و اجتماعی از خانواده و فرهنگ گرفته تا شیوه تربیت و تجربه‌های شخصی، نقش مهمی در شکل‌دهی رفتارهای رانندگی دارد. در این نوشتار به بخشی از ویژگی‌های رانندۀ اخلاق‌مدار اشاره می‌کنیم.

1. تمرکز ذهنی و مسئولیت‌پذیری

رانندگی نیازمند حضور ذهن کامل است. عواملی مانند تلفن همراه، گفتگو با سرنشینان یا موسیقی بلند می‌تواند تمرکز راننده را کاهش دهد. رانندۀ اخلاق‌مدار افزون بر حفظ تمرکز خود، تمام ذهن خود را بر هدایت خودرو متمرکز می‌کند. مسئولیت‌پذیری سبب می‌شود رانندگان محتاط‌تر رفتار کنند، به قوانین احترام بگذارند و احتمال تخلف آنها کمتر باشد.

2. رعایت اصول فنی و مراقبت از خودرو

راننده اخلاق‌مدار به خودرو رسیدگی می‌کند، سرویس‌ها و تعمیرات لازم را انجام می‌دهد و از خودروی خود به ‌گونه‌ای استفاده می‌کند که هیچ خطری برای خود و دیگران ایجاد نکند. بی‌توجهی به این موضوع می‌تواند موجب آسیب به دیگران و ازبین‌بردن حق‌الناس شود؛ ازاین‌رو راننده مسئول پاسخ‌گویی در برابر خداوند و جامعه خواهد بود.

۳. رعایت قوانین و احترام به دیگران حتی بدون حضور پلیس

رانندگی نوعی رفتار اجتماعی است؛ ازاین‌رو رانندۀ اخلاق‌مدار سرعت مناسب دارد، با جریان حرکت سایر خودروها هماهنگ است و هنگام توقف یا پارک، مزاحمتی ایجاد نمی‌کند. او قوانین را تنها دستوری محدودکننده نمی‌بیند، بلکه چونان ابزار حفاظت از جان و حقوق دیگران رعایت می‌کند. این حقوق شامل رعایت عدالت اجتماعی، حق‌ تقدم دیگران و حفظ حقوق مالی، جانی و روانی افراد می‌شود.

4. اخلاق و رفتار اجتماعی

رانندگی بدون اخلاق، خطرناک و ناپسند است. رفتارهایی مانند بوق‌زدن بی‌مورد، سبقت‌های خطرناک یا بی‌احترامی به دیگران نمونه‌های بارز بی‌توجهی به اخلاق هستند. رانندۀ اخلاق‌مدار صبور، با مدارا و فروتن است و می‌کوشد آرامش و نظم را در فضای شهری حفظ کند. او حقوق مسافران و همکاران را رعایت می‌کند، امانت‌داری دارد و حریم خصوصی افراد را محترم می‌شمارد.

5. خودکنترلی و مدیریت خشم

رانندۀ اخلاق‌مدار توانایی مدیریت هیجان‌ها، عصبانیت و استرس را دارد. او افزون بر تقویت صبر و تحمل خود در ترافیک، از رفتارهای پرخاشگرانه یا شتاب‌زده که می‌توانند منجر به خطر و تصادف شوند، پرهیز می‌کند.

6. تمرین و ارتقای مهارت

راننده اخلاق‌مدار پیش از ورود به خیابان‌ها و مسیرهای شلوغ، کنترل کامل خودرو را تمرین می‌کند. تمرین مستمر سبب افزایش اعتمادبه‌نفس، دقت و توانایی او در شرایط مختلف رانندگی می‌شود و احتمال بروز خطا و خطر را کاهش می‌دهد.

 

7. الگوسازی برای دیگران

رانندۀ اخلاق‌مدار با رعایت اخلاق و قوانین، الگوی رفتاری مثبت برای دیگران از جمله فرزندان، همکاران و سایر رانندگان می‌شود. رفتار او سبب ترویج فرهنگ احترام و همکاری در جامعه می‌شود و دیگران را نیز به رعایت اصول اخلاقی ترغیب می‌کند.

نتیجه:

رانندۀ خوب‌بودن نه یک استعداد ذاتی، بلکه نتیجه ترکیب تمرکز ذهنی، مهارت فنی، رعایت قوانین، اخلاق حرفه‌ای و توجه به ایمنی است. هر راننده با مسئولیت‌پذیری، رعایت حقوق دیگران و کنترل هیجان‌های خود می‌تواند سهم خود را در ایجاد خیابان‌ها و جاده‌های امن ایفا کند. رانندۀ اخلاق‌مدار قوانین راهنمایی و رانندگی را نه محدودیت، بلکه ابزار حفاظت از جان و حقوق دیگران می‌بیند. ویژگی‌های او شامل احترام به حقوق دیگران، خودکنترلی، مسئولیت‌پذیری و تجربه کافی در رانندگی است. توجه به این ابعاد اخلاقی و انسانی کلید کاهش تصادفات، افزایش ایمنی و ارتقای فرهنگ رانندگی در جامعه است.

قناعت و دعا برای زیادی نعمت ها
برای جمع میان قناعت در زندگی و زیاد خواستن از خدا، باید موقع دعا از خدا زیاد طلب کرد، اما در زندگی باید به مقدرات الهی قانع بود و به رضایت او دل سپرد.

پرسش:

به ما می‌گویند در زندگی قناعت کنید و از طرفی می‌گویند؛ از خدا کم نخواهید! به نظرتان چه کنیم؟

پاسخ:

 
هر دو گزینه فوق در آیات و روایات ما فراوان توصیه شده است؛ از طرفی سفارش‌های بسیاری در مورد قناعت و اکتفا کردن به آنچه خداوند متعال تقدیر کرده وجود دارد و از طرفی در آیات و روایات و کلمات بزرگان به ما گفته‌اند از خداوند متعال زیاد بخواهید و همت عالی داشته باشید و از خداوند کم نخواهید. از‌این‌رو طبیعی است که برای برخی افراد سؤال فوق ایجاد شود. برای پاسخ به این سؤال توجه به چند نکته لازم است.

نکته اول: معنای زیاد خواستن از خداوند متعال

غالب روایاتی که به ما توصیه می‌کنند از خداوند متعال زیاد درخواست کنید، معمولاً در مقام بیان این نکته هستند که خواسته‌های خود را (هرچند خیلی زیاد باشد) در درگاه لطف و در برابر کرم و قدرت الهی زیاد نبینید؛ چراکه برای خداوند متعال که قدرت و کرامت و علم بی‌نهایت دارد خواسته‌های شما زیاد و سنگین نیست، بلکه هر چه باشد کوچک است. فکر نکنید این‌همه خواسته از کرم و قدرت و لطف خدا بیشتر است؛ مانند این روایت شریف که از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده که می‌فرمایند: «از خداوند بخواهید؛ و زیاد بخواهید؛ زیرا هیچ‌چیز براى او زیاد و بزرگ نیست.» (1)

 همچنین حضرت فرمودند:

 «خداوند مى‏فرماید: ... اگر دل‌های [همه‏] بندگانم آرزویى همچون آرزوى دل خوشبخت‏ترین بنده مرا بکنند [و من آرزوى آنان را برآورم‏] این آرزوها همچون سوزنى است که بنده‏اى از بندگان من، آن را در آب دریا فروبرد؛ زیرا عطاى من با یک‌کلام است و ابزار من نیز یک‌کلام و آن به این است که من به چیزى بگویم: "هست شو" هست مى‏شود (به‌محض این‌که هستى یافتنِ چیزى را اراده کنم هستى مى‏یابد).» (2)

نکته دوم: محدود نبودن زیاد خواستن به امور دنیایی

 غالب روایاتی که به ما توصیه می‌کنند از خداوند متعال زیاد درخواست کنید، مطلق هستند و محدود به دنیا و رزق دنیا نمی‌باشند؛ مانند روایت امام باقر علیه‌السلام که می‌فرمایند:

 «هیچ خواسته‌ای را زیاد مشمارید؛ زیرا آنچه نزد خداست بیش از آن است که مى‏پندارید.» (3)

 پس یکی از جواب‌های سؤال فوق این است که در امور مادی باید قناعت کرد، ولی در امور آخرتی که مربوط به آخرت است نباید قناعت کرد و هر چه آن‌ها را از خدا بیشتر بخواهیم بهتر است. گاهی برخی نعمت‌ها دنیوی هستند و از دنیا شروع می‌شوند و در آخرت به اوج نمود خود می‌رسند، اما از جنس رزق مادی نیستند مانند علم و معرفت، ایمان، یقین، اخلاق نیکو، توفیق عبادت و خدمت به مردم، دوستان صالح و ... در این‌گونه امور قناعت نمودن مذموم است و باید هر چه بیشتر از خدا خواست. چنانچه حضرت على علیه‌السلام‏- در وصیت خود به فرزند بزرگوارشان امام حسن علیه‌السلام- فرمود:

 «باید براى خود، آن چیزى را [از خدا] بخواهى که جمال و نیکى آن برایت بماند و وبال و آزارش از تو دور ماند. مال و ثروت براى تو نمى‏ماند و تو نیز براى آن نخواهى ماند.» (4)

 پس می‌توان سؤال فوق را این‌گونه هم جواب داد که منظور از زیاد خواستن از خدا، خواستن این‌گونه امور است که منافاتی با قناعت کردن در امور مادی ندارد.

نکته سوم: زیاد خواستن و دعا برای دیگران

زیاد خواستن از خدا همیشه به معنای برای خود خواستن نیست؛ بلکه می‌تواند معنای زیاد خواستن از خدا، این باشد که هم برای خود و هم برای همه مسلمین و مؤمنین بخواهید. چنانچه در آداب دعا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرمایند:

 «هرگاه یک نفر دعا مى‏کند، براى همه دعا کند؛ زیرا این دعا به اجابت نزدیک‌تر است. کسى که پیش از دعا کردن براى خود براى چهل نفر از برادرانش دعا کند، آن دعا در حقّ آنان و در حقّ خودش مستجاب شود.» (5)

 پس جواب دیگری که به سؤال فوق می‌توان داد این است که در زندگی به آنچه خداوند برای انسان مقدر کرده قناعت کند، ولی در موقع دعا از خداوند زیاد درخواست نماید هم برای خود و هم برای همه مسلمانان و مؤمنین و نیازمندان.

نکته چهارم: زیاد خواستن و ناامید نشدن

زیاد خواستن گاهی می‌تواند به معنی زیاد دعا کردن و ناامید نشدن از استجابت باشد، چون برخی مواقع ما مستجاب شدن دعای خود را متوجه نمی‌شویم و کم‌کم ناامید شده و کمتر دعا می‌کنیم؛ چنانچه در روایات متعددی بشارت داده‌اند که هیچ دعایی نیست که بی‌تأثیر باشد؛ بلکه حتماً نوعی از استجابت برای آن وجود دارد. پس ناامید نشوید و زیاد دعا کنید. هرچند نتیجه و استجابت محسوسی مشاهده ننمایید؛ مانند این روایت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که فرمودند:

 «هر مسلمانى که خدا را به دعایى بخواند و آن دعا براى قطع رحم یا رسیدن به گناهى نباشد، خداوند متعال یکى از این سه کار را در حقّ او مى‏کند: یا دعایش را در دنیا برآورَد، یا آن را ذخیره آخرت او قرار دهد و یا بدى و گزندى را از او دور سازد.» (6)

 

نکته پنجم: زیاد خواستن به معنی همه‌چیز خواستن

زیاد خواستن از خدا که در کلمات اولیای دین و بزرگان توصیه می‌شود، می‌تواند به معنی همه‌چیز خواستن از خدا و فقط از او درخواست کردن باشد؛ چنانچه اهل‌بیت علیهم‌السلام به ما توصیه فرموده‌اند که همه‌چیزتان را از خدا بخواهید حتی نمک آش و بند کفشتان و از غیر خدا چیزی را مستقلاً درخواست نکنید که خود نوعی شرک است. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «براى هر حاجتى که دارید، حتى اگر بند کفش باشد، دست خواهش به‌سوی خداوند  دراز کنید؛ زیرا تا او آن را آسان نگرداند آسان [برآورده‏] نشود.» (7)

نکته ششم: قناعت و درخواست رزق مادی فراوان

با وجود معانی متعددی که برای «زیاد خواستن از خدا» بیان شد، بااین‌حال در موارد زیادی، بخصوص در دعاهای اهل‌بیت علیهم‌السلام رزق وسیع و کثیر از خدا خواسته شده است. بدین معنا که معانی فوق منافاتی ندارد که در برخی، ما از خداوند متعال رزق مادی دنیایی فراوان هم درخواست کنیم؛ همچنانکه اهل‌بیت علیهم‌السلام این‌گونه درخواست‌هایی هم داشته‌اند. در این صورت برای پاسخ به سؤال فوق باید گفت انسان باید مقام دعا را از مقام زندگی جدا نماید. در موقع دعا همه خیرات دنیایی و آخرتی را درخواست نماید حتی رزق و روزی وسیع و کثیر طلب نماید و سعی کند شرایط لازم برای مستجاب شدن این‌گونه دعاها را فراهم کند؛ اما در طول زندگی و موقع مشاهده مقدرات الهی و نحوه پاسخگویی خدا به درخواست‌ها و دعاهای او، در مقابل قضا و تقدیر الهی تسلیم بوده و راضی به رضای او باشد و به هر چه خدا برای او مقدر کرده قناعت کند و ناسپاسی و حرص و طمع را از خود دور نماید و بداند تمام خواسته‌های او حتماً پاسخ داده می‌شود، منتهی آن‌گونه که خدا صلاح می‌داند نه همیشه آن‌گونه که او می‌خواهد. چنانچه حضرت على علیه‌السلام می‌فرمایند:  «تأخیر در اجابت دعا تو را نومید نگرداند؛ زیرا بخشش [خداوند] بسته به نیّت [او] است؛ چه‌بسا که در برآوردن خواهشت تأخیر شود تا بدین‌وسیله خواهنده را پاداش بزرگ‌تر و امیدوار [به بخشش الهى‏] را بخشش بیشتر دهد؛ بسا باشد که چیزى بخواهى و به تو داده نشود، اما دیر یا زود بهتر از آن به تو داده شود، یا براى خیر و مصلحت تو از تو دریغ شده است؛ و بسا خواسته‌ای که اگر برآورده شود موجب نابودى و تباهى دین تو گردد.» (8)

نتیجه:

معنای زیاد خواستن از خدا می‌تواند محدود ننمودن دعاها به امور مادی و دنیایی یا محدود نکردن دعاها به دعای به خود یا ناامید نشدن از تأخیر اجابت‌ها یا همه‌چیز را از خدا خواستن باشد که در این صورت منافاتی با توصیه به قناعت ندارد و در همان راستا است؛ اما اگر زیاد خواستن را به خواستن زیاد رزق و روزی مادی هم تعمیم بدهیم کما اینکه در سیره و روایات و دعاهای اهل‌بیت علیهم‌السلام چنین موضوعی را مشاهده می‌کنیم؛ سؤال فوق را این‌گونه جواب می‌دهیم که باید مقام دعا را از مقام زندگی و رؤیت نتیجه دعاها تفکیک کرد؛ در مقام دعا همه‌چیز ازجمله رزق مادی زیاد را باید از خدا خواست، اما پس‌ازآن در برابر تقدیرات الهی تسلیم بود و به آنچه مقدر کرده قناعت نمود.

منابع مطالعاتی:

1. کتاب دعا در فرهنگ اسلام و آثار آن در اصلاح رفتار، نویسنده: ثریا سادات حسینی، انتشارات هورین

2. کتاب آداب دعا، نویسنده: عبدالحسین طیب، انتشارات: تبیان

3. کتاب آداب و فنون نیایش، نویسنده: رسول میرباقری، انتشارات: میراث ماندگار

پی‌نوشت‌ها:

1. «سَلُوا اللَّهَ وأجزِلُوا، فإنَّهُ لا یَتَعاظَمُهُ شی‏ءٌ.» حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، اول، 1409 ق،، ج‏7، ص: 25.

2. «إنَّ اللَّهَ یَقولُ: ... وَلَو أنَّ قُلوبَ عِبادِی اجتَمَعَتْ عَلى قَلبِ أسعَدِ عَبدٍ لی ما زَادَ ذلِکَ إلّامِثلَ إبْرَهٍ جاءَ بِها عَبدٌ مِن عِبادِی فَغَمَسَها فی بَحرٍ، وذلِکَ أنَّ عَطائی کَلامٌ، وعُدَّتی کَلامٌ و إنّما أقولُ لِلشَّی‏ءِ: کُنْ، فَیَکونُ.» طوسی، محمد بن حسن، الامالی، تحقیق: مؤسسه بعثت، قم، دارالثقافه للطباعه و النشر و التوزیع، اول، 1414 ق، ص: 675.

3. «لا تَستَکثِرُوا شَیئاً ممّا تَطلُبُونَ، فما عِندَ اللَّهِ أکثَرُ مِمّا تُقدِّرونَ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 317.

4. «ولتَکُن مَسألَتُکَ فیما یَعنِیکَ مِمّا یَبقى‏ لَکَ جَمالُهُ ویُنفى‏ عنکَ وبالُهُ، والمالُ لا یَبقى‏ لک ولا تَبقى‏ لَهُ.» حرانی، حسن بن علی ابن شعبه، تحف العقول، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین حوزه، دوم، 1404 ق، ص: 75.

5. «إذا دَعا أحَدٌ فَلْیُعِمَّ فإنّه أوجَبُ للدُّعاءِ، ومَن قَدَّمَ أربعینَ رَجُلًا مِن إخوانِهِ قَبلَ أن یَدعُوَ لِنفسِهِ استُجِیبَ لَهُ فیهِم وفی نفسِهِ.» مجلسی، محمدباقر‏، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الأطهار علیهم‌السلام، 110 جلد، تحقیق: جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، دوم، 1403 ق، ج‏90، ص: 313.

6. «ما مِن مُسلمٍ دَعا اللَّهَ تعالى‏ بدعوهٍ لَیسَ فیها قَطیعَهُ رَحِمٍ ولا استِجلابُ إثمٍ إلّاأعطاهُ اللَّهُ تَعالى‏ بها إحدَى خصالٍ ثلاثٍ: إمّا أن یُعَجِّلَ لَهُ الدَّعوهَ و إمّا أن یَدَّخِرَها لَهُ فی الآخِرَهِ و إمّا أن یَرفَعَ عَنهُ مِثلَها مِن السُّوءِ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 269.

7. «سَلُوا اللَّهَ عزّوجلّ ما بدا لَکُم مِن حوائجِکُم حتّى‏ شِسعَ النَّعلِ؛ فإنّهُ إنْ لَم یُیَسِّرْهُ لَم یَتَیسَّرْ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 270.

8. «لا یُقَنِّطَنَّکَ إبطاءُ إجابتِهِ، فإنَّ العطیَّهَ على‏ قَدْرِ النِّیَّهِ، وربّما اخِّرَتْ عنکَ الإجابهُ لِیَکونَ ذلکَ أعظَمَ لِأجرِ السائلِ وأجزَلَ لِعَطاءِ الآمِلِ، وربّما سألتَ الشی‏ءَ فلم تُؤْتاهُ واوتیتَ خیراً مِنهُ عاجِلًا أو آجِلًا، أو صُرِفَ عنکَ لِما هُوَ خیرٌ لکَ، فَلَرُبَّ أمرٍ قد طَلِبْتَهُ وفیهِ هلاکُ دینِکَ لو اوتیتَهُ.» شریف رضی، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه، تحقیق و تصحیح: صبحی صالح، قم، هجرت، اول، 1414 ق، ص: 399.

شیوه مواجهه با افراد بی حیاء
آموزه‌های اسلامی برای مواجهه با افراد بی‌حیا و بی‌پروا، شامل تذکر مشفقانه، اعراض و دوری‌گزینی، حفظ قاطعانه حریم شخصی و در صورت لزوم، گزارش به نهادهای مسئول است.

پرسش:

با افرادی که بی حیاء و بی‌پروا هستند، چگونه رفتار کنیم؟ (شیوه مواجهه)

پاسخ:

 
حیا، به‌عنوان یک ارزش اخلاقی والا، نقش مهمی در حفظ سلامت فردی و اجتماعی ایفا می‌کند. فقدان حیا و بروز رفتارهای بی‌پروا می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌های گوناگون گردد. ازاین‌رو، نحوه مواجهه با افرادی که فاقد این ویژگی هستند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در آموزه‌های اسلامی، ضمن تأکید بر اهمیت حیا، راهکارهایی برای مواجهه با افراد بی‌حیا ارائه شده است که در ادامه به آن‌ها خواهیم پرداخت.

1. تذکر و نصیحت مشفقانه

اولین گام در مواجهه با افراد بی‌حیا، تذکر و نصیحت دلسوزانه است. این تذکر باید با لحنی ملایم و به‌دوراز تحقیر و سرزنش باشد. هدف از این تذکر، آگاه‌سازی فرد از پیامدهای رفتارش و دعوت او به بازگشت به مسیر درست است: قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:

 «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‌ای] که نیکوتر است، مجادله نما. در حقیقت، پروردگارت خود داناتر است به کسی که از راه او منحرف شده و او به راه‌یافتگان [نیز] داناتر است.» (1)

 البته در این تذکر دادن حتماً بهتر است که مردان و مسئولان خانواده‌ها خطاب قرار گیرند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام دراین‌باره مردان را خطاب قرار داده است:

 «ای مردم عراق؛ خبر یافتم که زنان شما در راه‌ها پهلو به پهلوی مردان می‌زنند آیا شرم نمی‌کنید؟ و آیا شما (مردان) حیا نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید، زنانتان به بازارها رفته و مزاحم بیماردلان می‌گردند.» (2)

 این بیان نشان می‌دهد در تذکر لازم نیست مستقیم به خود فرد تذکر دهید گاهی به مسئول خانواده که مردان هستند بگویید اثر بیشتری دارد.

2. اعراض و دوری گزینی

درصورتی‌که تذکر و نصیحت مؤثر واقع نشود، می‌توان از روش اعراض و دوری‌گزینی استفاده کرد. این روش به معنای قطع کامل رابطه نیست، بلکه به معنای کاهش ارتباط و عدم حضور در موقعیت‌هایی است که فرد بی‌حیا در آن حضور دارد و احتمال بروز رفتارهای ناپسند وجود دارد. قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:

 «و هنگامی‌که کسانی را دیدی که در [معنای] آیات ما به [انحراف و] یاوه‏سرایی می‌پردازند، از آنان روی بگردان تا به سخنی غیرازآن درآیند و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه [به این موضوع] با قوم ستمکار منشین. »(3)

 این روش برای وقتی است که نصیحت‌ها بی‌فایده است و شخص اصرار بر بی‌حیایی دارد.

3. حفظ حریم و مرزهای شخصی

در مواجهه با افراد بی‌حیا، حفظ حریم و مرزهای شخصی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. باید به‌طور قاطع و محکم، از ورود این افراد به حریم شخصی خود جلوگیری کرد و اجازه نداد که رفتارهای آن‌ها باعث آزار و اذیت شود. این شامل محدود کردن اطلاعاتی است که با آن‌ها به اشتراک گذارده و حدومرز برای تعاملاتتان تعیین می‌کنید. اگر کسی مواظب حریم‌های شخصی‌اش باشد این افراد بی‌حیا کمتر می‌توانند به انسان صدمه بزنند.

4. برخورد قانونی و گزارش به نهادهای مسئول

گاهی دیده می‌شود که فرد یا افرادی عامدانه و بدون توجه به تذکرات به ترویج بی‌حیایی در جامعه مشغول هستند. علی‌رغم تذکرات مشغول ترویج بی‌حیایی هستند و آثار منفی‌شان روی جامعه ملموس است. در اینجا تذکر به خودشان یا دوری از آن‌ها یا حفظ حریم کافی نیست. باید با گزارش به نهادهای مسئول مطالبه برخورد قانونی با این افراد بشود. مخصوصاً در کشور اسلامی ایران که قانون در این زمینه وجود دارد. مثلاً اگر کسی در مغازه یا شرکت یا محل کسب‌وکارش ترویج بی‌حیایی می‌کند به اداره اصناف و تعزیرات می‌توان شکایت کرد. در فضای مجازی هم همین‌طور است. گاهی کسی در حال ترویج بی‌حیایی در صفحه شخصی یا گروه یا کانال خویش است. در این موارد هم باید با گزارش دادن به مسئولان و متصدیان امر  جهت جلوگیری از رواج بی‌بندوباری تلاش کرد.

نتیجه‌گیری:

مواجهه با افراد بی‌حیا و بی‌پروا، نیازمند صبر، حکمت و درایت است. با به‌کارگیری راهکارهای ارائه‌شده در آموزه‌های اسلامی، می‌توان ضمن حفظ ارزش‌های اخلاقی، از آسیب‌های احتمالی ناشی از رفتارهای ناپسندِ این افراد جلوگیری کرد. تذکر مشفقانه، آن‌هم به مسئول خانواده، اعراض و دوری گزینی از افراد بی‌حیا، حفظ حریم شخصی و شکایت به نهاد های مسئول ابزارهایی هستند که می‌توانند در این مسیر یاری‌گر ما باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ.» سوره نحل، آیه ۱۲۵

2. «یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِی الطَّرِیقِ أَ مَا تَسْتَحْیُونَ. ... أَ مَا تَسْتَحْیُونَ وَ لَا تَغَارُونَ نِسَاءَکُمْ یَخْرُجْنَ إِلَى الْأَسْوَاقِ وَ یُزَاحِمْنَ الْعُلُوجَ.» کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی. تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ ق. ج 5، ص 537

3. «وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ.» انعام، آیه ۶۸

 

آیا زهد سبب عقب‌ماندگی است؟
زهد اسلامی ترک دنیا نیست، بلکه رهایی دل از وابستگی‌ها در عین تلاش، مسئولیت‌پذیری و حضور فعال اجتماعی برای سلامت فرد و پیشرفت جامعه است.

پرسش:

دوستم می‌گوید زهد سبب عقب‌ماندگی اجتماعی و اقتصادی می‌شود؛ آیا چنین مطلبی صحیح است؟

پاسخ:

اسلام کامل‌ترین دین معرفی شده است؛ زیرا دستورهای آن جامع و به ‌گونه‌ای است که سعادت دنیوی و اخروی افراد را تأمین می‌کند و مسیر صحیح پیشرفت مادی و معنوی را به‌درستی ارائه می‌دهد. زهد از بالاترین فضایل اخلاقی ا‌ست که توصیۀ دین به آن نه به معنای عقب‌ماندن از زندگی بلکه به مفهوم تغییر نگاه به دنیا و مادیات است.

«رهبانیت به معنای ترک مردم و اجتماع و زندگی انفرادی در گوشه‌ای دورافتاده، دوری از امور جنسی حتی حلال، دوری از گوشت و بوی خوش معنا شده و بیشتر در مورد زاهدین مسیحی کاربرد دارد» (1). «از جمله بدعت‌های ناصحیح مسیحیان در زمینه رهبانیت "تحریم ازدواج" برای مردان و زنان تارک ‌دنیا بود؛ و دیگر "انزوای اجتماعی" و پشت‌پازدن به وظایف انسان در اجتماع و انتخاب صومعه‌ها و دیرهای دورافتاده برای عبادت و زندگی در محیطی دور از اجتماع بود» (2). اما از نگاه اسلام، رهبانیت و دوری‌گزیدن از دنیا و مواهبش به‌شدت مذمت شده است.

نگاه صحیح به دنیا

«در مورد دنیا دو نظر مطرح است. 1. عالم دنیا بالذات عالم شر و فساد و تباهی است. 2.خود دنیا خوب است؛ اما علاقه و محبت به دنیا نامطلوب است. طبق نظر اول، کسانی که به تمام دنیا و هستی با نظر بدبینی نگاه می‌کنند و هستی و حیات را شر می‌دانند، راه ‌چاره‌ای برای سعادت بشر و نجات او از بدبختی ندارند، مگر پوچ‌گرایی و خودکشی. اما کسانی که گفته‌اند دنیا بد نیست، بلکه علاقه به دنیا بد است؛ می‌گویند چنین نیست که باید سوخت و ساخت؛ راه‌حل برای سعادت بشر و نجات او از بدبختی این است که با این علاقه‌ها مبارزه و ر یشۀ آنها کنده شود؛ آن وقت انسان از چنگال شرور رهایی می‌یابد و سعادت را در آغوش می‌گیرد. این دو دیدگاه هر دو غلط است. الف) اساساً بدبینی به خلقت و آفرینش با توحید سازگار نیست. دینی که بر اساس توحید و اعتقاد به خدای رحمان و رحیم و علیم و حکیم بنا شده، جایی برای این افکار باقی نمی‌گذارد. ب) اما آیا علاقه به دنیا مذموم است؟ این تفسیر خیلی شایع است، اما بی‌اشکال نیست و با قرآن سازگار نیست. آیا علاقه‌ای که بشر به امور دنیوی دارد، مثل محبت والدین به فرزندان و فرزندان به والدین، فطری و طبیعی یا مصنوعی است و بر اثر سوء ‌تربیت پیدا می‌شود؟ بدون شک این علایق، طبیعی و فطری است و در این صورت چگونه ممکن است مذموم باشد و وظیفه انسان این باشد که این علایق را از خود دور کند؟ همان‌طور که مخلوقات بیرون از وجود انسان هیچ‌کدام را نمی‌توان گفت شر است؛ همین‌طور هم در قوا و غرایز و اعضای روحی انسان، در میل‌ها و رغبت‌های انسان، هیچ میل و رغبت و علاقه طبیعی و فطری نیست که بی‌حکمت باشد، هدف و مقصدی نداشته باشد، همه اینها حکمت دارد. علاقه به فرزند، علاقه به پدر و مادر، علاقه به همسر، علاقه به مال و ثروت، علاقه به پیش‌افتادن و تقدم، علاقه به احترام و محبوبیت، همه اینها حکمت‌های بزرگی دارد که بدون اینها اساس زندگی بشر از هم پاشیده می‌شود» (3).

زهد

در نگاه اخلاق، زهد به معنای تعلق‌نداشتن قلبی به دنیا همراه با مسئولیت‌پذیری و تلاش برای رسیدن به اهداف مادی و معنوی است. اقتصاد بخش جدایی‌ناپذیر زندگی انسان است و انسان به طور طبیعی نمی‌تواند بدون اقتصاد و رفع نیازهای مادی، به تکامل معنوی خویش مبادرت ورزد. بنای اسلام بر اعتدال است؛ به همین دلیل هر دستوری ارائه می‌دهد و امری را توصیه می‌کند، بهترین جایگاه را نقطهٔ اعتدال و میانه‌روی معرفی می‌نماید. اقتصاد و تلاش برای رسیدن به نیازهای دنیایی نیز از این قاعده مستثنی نیست. اسلام توصیه به امور اقتصادی می‌کند و با توصیه‌های اخلاقی چون زهد، صرفه‌جویی و قناعت، نیکوکاری و ... آن را تعدیل می‌نماید. در حدیث معتبری از امام صادق علیه ‌السلام چنین آمده است: «سلمان چون سهم خود را از بیت‌المال می‌گرفت، به اندازۀ غذای سال خود از آن برمی‌داشت و تا رسیدن سهم سال بعد آن را نگاه می‌داشت. به او گفتند: ای اباعبداللَّه، تو با زهدی که داری، چنین می‌کنی و حال ‌آنکه نمی‌دانی امروز خواهی مرد یا فردا؟ و او در جواب می‌گفت: چرا همان‌گونه که می‌ترسید بمیرم، امید ندارید زنده بمانم؟ مگر شما کسانی که علم ندارید، نمی‌دانید نفس انسان اگر به داشتن وسیله معیشت خود مطمئن نباشد، گرفتار پریشانی و اضطراب می‌شود و چون وسیله معیشت داشت، اطمینان خاطر پیدا می‌کند» (4).

زهد در دین اسلام سفارش شده است؛ اما هرگز به معنای کناره‌گیری از خلق و اجتماع نیست. زهدی که منجر به فاصله‌گرفتن از اجتماع شود، انکار تکالیف اجتماعی را نتیجه دهد و بساط تضعیف آموزش و تولید را فراهم کند، به‌یقین پسند اسلام نیست و برعکس به‌شدت مذمت شده است. قرآن بهره‌بردن از دنیا را تأیید می‌کند و می‌فرماید: «در آنچه خدا به تو عطا کرده است، سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن» (5).

«گاهی به اسم زهد از دنیا به ‌گونه‌ای کناره گرفته می‌شود که حتی کسب مال حلال به هدف برآورده‌کردن نیازهای واجب مورد خدشه قرار گرفته و آن را دنیاطلبی می‌نامند؛ حال‌ آنکه در دین اسلام سفارش زیادی به کسب‌وکار و تلاش، برای به‌دست‌آوردن روزی حلال شده است» (6).

اسلام دین تک‌بعدی نیست، بلکه هر شخصی در برابر خود و خدا و جهان و اجتماع وظایفی دارد. توصیه‌های دین نیز در جهت انجام وظایف انسان تنظیم شده است؛ بنابراین اگر توصیه‌ای مبتنی بر قناعت یا زهد وجود دارد، هرگز نمی‌تواند برخلاف مسئولیت‌پذیری انسان باشد، وگرنه آن توصیه ناقص است. زهدی که انسان را از تکالیف اجتماعی و اقتصادی‌اش دور کند، با نگاه ذوابعادی دین زاویه دارد. در روایت موثقی از امام کاظم علیه ‌السلام نقل شده است: «هرکس رزق ‌و روزی را از راه حلال به دست آورد تا آن را به مصرف خود و خانواده‌اش برساند، مانند کسی است که در راه خدا جهاد می‌کند» (7).

تقویت سرمایۀ اجتماعی از نظر اسلام اصالت دارد؛ بنابراین هر دستوری که سرمایه اجتماعی را به خطر اندازد، پسند دین نیست؛ به همین دلیل زهدی که شخص را منزوی و کناره‌گیر کند، مذموم دانسته شده است. ریاضت و انزوا در دین مردود است؛ چراکه مانعی در جهت عدالت اجتماعی، حقوق خانواده و ایفای نقش اقتصادی محسوب می‌شود. زهد و فاصله‌گرفتن از اجتماع انگیزه کار را کم می‌کند؛ درحالی‌که تلاش و کار همواره مورد توصیه بوده است. دوری از اقتصاد و اجتماع می‌تواند اضطراب و افسردگی را نتیجه دهد؛ در‌حالی‌‌که توصیه‌های دین با هدف جامعه‌ای سالم انجام می‌گیرد نه اجتماعی که با انواع اختلال‌ها دست‌وپنجه نرم کند.

توصیه‌های مادی

برخی از دستورهای اسلام توصیه به بهره‌بردن از امور مادی است؛ ازجمله:

الف) توصیه به داشتن خانه بزرگ: «خانه وسیع مایه سعادت زندگی است» (8).

ب) توصیه به مرکب: «از سعادت مؤمن این است که چارپایی داشته باشد که برای انجام کارهایش سوارش گردد و بر روی آن، حقوق برادرانش را به‌جا آورد» (9).

«روایاتی که در باب منزل وسیع و مرکب راهوار ذکر شده، روایاتی هستند معتبر. و ظاهر ‌علت این امر چند چیز است: الف) ضیق و مشقت در این امور که انسان روزمره به آن نیاز دارد؛ انسان را از امور اساسی و اخروی بازمی‌دارد. اگر کوچکی منزل انسان باعث شود در تنگنا قرار گیرد و نداشتن مرکب راهوار سبب گردد در کارهای روزمره با اخلال مواجه گردد، عقلاً اگر امکان تهیه منزل و مرکب مناسب باشد، عقل از آن منع نمی‌کند. البته دل نباید بست، اسراف نباید کرد و از حد معقول نباید پا فراتر گذارد. ب) اخلاقیات در اسلام تک‌بعدی نیست؛ همچنان که زهد مطلوب است، صلۀ رحم نیز مطلوب است، برگزاری مراسم ذکر و دعا مطلوب است و همچنین اکرام مهمان مطلوب است. با توجه ‌به این نکات گاهی مسکن بزرگ خود نعمتی است که به سبب آن آخرت به دست می‌آید» (10).

نتیجه:

زهد یا تعلق‌نداشتن قلب به مال، ثروت، شهرت و ... از مهم‌ترین توصیه‌های اخلاقی اسلام است. منظور اسلام از توصیه به زهد هرگز کناره‌گیری از اجتماع و سیاست و اقتصاد نبوده است. مشارکت جمعی و شرکت در فعالیت‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به شرطی که همسو با دستورات دین باشد، سفارش شده است. زهدی که انگیزۀ کار، آموزش، سرمایه‌گذاری، تولید، ایفای تکالیف اجتماعی و ... را تضعیف کند، مانع رشد است؛ اما اسلام به رشد فردی و اجتماعی تأکید کرده است. اتفاقاً دستور اسلام برای زهد به این دلیل است که افراد تسلیم مادیات نشوند و این عدم تسلیم منجر به کاهش فساد در جامعه شود. وقتی فساد اقتصادی کم شود، جامعه مسیر رشد را طی می‌کند. پس زهد نه برخلاف اقتصاد و اجتماع بلکه راهی برای کمک به این مسیر است. زهد موانع انفاق را از سر راه نفس برمی‌دارد؛ انفاق نیز به حیات اجتماع کمک می‌کند؛ بنابراین زهد راهی برای تجدید حیات یک جامعه است و نمی‌تواند مانعی برای اقتصاد و اجتماع به شمار آید.

پی‌نوشت‌ها:

1. «والرُّهْبانُ جمع رَاهِبٍ، وهو الذی یظهر علیه لباس الخشیه، و قد کثر استعمال الرَّاهِبِ فی متنسکی النصاری. والرَّهْبَانِیَّهُ: تَرَهُّبُهُمْ فی الجبال والصوامع وانفرادهم عن الجماعه للعباده، ومعناها الفعله المنسوبه إلی الرَّاهِبِ وهو الخائف» (فخرالدین الطریحی؛ مجمع‌ البحرین؛ محقق: السید احمد الحسینی؛ تهران: انتشارات مرتضوی، [بی‌تا]، ج 2، ص 75).

2. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول) حوزه علمیه قم؛ مشهد:‌دفتر تبلیغات اسلامی، شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 166.

3. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول)؛ ص 167 ـ 168.

4. «فَأَمَّا سَلْمَانُ فَکَانَ إِذَا أَخَذَ عَطَاهُ رَفَعَ مِنْهُ قُوتَهُ لِسَنَتِهِ حَتَّى یَحْضُرَ عَطَاؤُهُ مِنْ قَابِلٍ فَقِیلَ لَهُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْتَ فِی زُهْدِکَ تَصْنَعُ هَذَا وَ أَنْتَ لَا تَدْرِی لَعَلَّکَ تَمُوتُ الْیَوْمَ أَوْ غَداً فَکَانَ جَوَابَهُ أَنْ قَالَ مَا لَکُمْ لَا تَرْجُونَ لِیَ الْبَقَاءَ کَمَا خِفْتُمْ عَلَیَّ الْفَنَاءَ أَ مَا عَلِمْتُمْ یَا جَهَلَهُ أَنَّ النَّفْسَ قَدْ تَلْتَاثُ عَلَى صَاحِبِهَا إِذَا لَمْ یَکُنْ لَهَا مِنَ الْعَیْشِ مَا یَعْتَمِدُ عَلَیْهِ فَإِذَا هِیَ أَحْرَزَتْ مَعِیشَتَهَا اطْمَأَنَّتْ وَ ...» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، ۱۴۰۷ ق، ج ۵، ص 68).

5. ﴿وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ ۖ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا﴾ (قصص: 77(.

6. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول)؛ ص 169.

7. «وعن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد، عن علی بن الحکم، عن موسی ابن بکر قال: قال لی أبو الحسن علیه‌السلام من طلب هذا الرزق من حله لیعود به علی نفسه وعیاله کان کالمجاهد فی‌سبیل‌الله» (محمد بن حسن حر عاملی؛ وسائل‌الشیعه؛ تصحیح و تحقیق: عبدالرحیم ربانی؛ بیروت، داراحیاء التراث العربی، [بی‌تا]، ج 13، ص 80).

8. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ: مِنَ السَّعَادَهِ سَعَهُ الْمَنْزِلِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 6، ص 525.(

9. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَهَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنْ سَعَادَهِ الْمُؤْمِنِ دَابَّهٌ یَرْکَبُهَا فِی حَوَائِجِهِ وَ یَقْضِی عَلَیْهَا حُقُوقَ إِخْوَانِهِم» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 6، ص 536).

10. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول)؛ ص 171.

عفت را می‌توان بر اساس ابعاد مختلف، به انواع گوناگونی چون عفت عام و خاص و همچنین عفت در اندیشه، عاطفه و رفتار تقسیم کرد.

پرسش:
عفت دقیقاً به چه معناست و چه اقسام و مراتبی دارد؟ آیا عفت در جنبه‌های مختلف زندگی انسان (نگاه، گفتار، رفتار و افکار) قابل تفکیک است؟ 
 

پاسخ:
مقدمه
عفت از فضائل اخلاقی برجسته در نظام اخلاق اسلامی است که نقش کلیدی در سعادت و تعالی انسان ایفا می‌کند. این فضیلت نه‌تنها در کنترل غریزه جنسی، بلکه در ابعاد گوناگون زندگی فردی و اجتماعی نمود دارد. در متون دینی و اخلاقی، عفت به‌عنوان یکی از ارکان چهارگانه فضیلت‌های اصلی در کنار حکمت، عدالت و شجاعت معرفی شده است. شناخت معنا، مراتب و اقسام عفت می‌تواند در فهم جایگاه و کارکردهای آن نقش مهمی ایفا کند که در ادامه به تبیین آن پرداخته می‌شود.
نکته اول: تعریف عفت
الف: عفت در لغت:
 عفت از ریشه «ع.ف. ف» است. بر اساس معاجم لغوی، «عفّت» در لغت به معنای «خودداری» آمده است که شامل: خودداری از حرام، (1) و یا چیزی که حلال نیست (2) و یا هر چیزی که شایسته نیست (3) و همچنین خودداری از سؤال و درخواست از مردم (4) می‌شود. راغب در معنای لغوی عفت معنایی عام برای آن در نظر گرفته و گفته است: عفت بروز حالتی برای نفس است که به‌واسطه آن از چیرگی خواسته‌های نفسانی جلوگیری می‌شود. (5) ابن منظور نیز معنایی عام برای عفت در نظر گرفته و گفته است: «عفت یعنی خویشتن‌داری ازآنچه حلال و زیبنده نباشد.» (6)
ب: عفت در اصطلاح:
 در تبیین اصطلاحی عفت، مرحوم نراقی عفّت را این‌گونه معنا می‌کند: «عفّت، ملکه انقیاد و رام شدن قوه شهوت در پیشگاه عقل است به‌گونه‌ای که تحت امرونهی آن قرار گیرد؛ یعنی آنجا که عقل مصلحت می‌داند اقدام کند و آنجا که عقل در آن مفسده می‌بیند پرهیز کند و هیچ‌گاه با اوامر و نواهی عقل مخالفت نکند.» (7) فضائل اخلاقی مانند عفت، در حقیقت صفاتی هستند که از ملکات نفسانی سر می‌زنند؛ بنابراین عفت ملکه‌ای در نفس است که واجد آن، نفس خود را تأدیب کرده و به مرحله‌ای رسیده است که رفتارهای اخلاقی متناسب با آن، برای او عادت شده و از روی مشقت و فشار صادر نمی‌شوند.
ج: ضد عفت:
 در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که فرمود:
 «یکی از سجایای اخلاقی عفت است که ضد آن بی‌پروایی است.» (8)
 صاحب جامع السعادات با تصریح به این‌که معنای عفّت، اعتدال و میانه‌روی در قوه شهوت است، دو صفت «شره» و «خمود» را جانب افراط‌وتفریط قوه شهوت می‌داند. (9)

نکته دوم: انواع و اقسام عفت
الف: انواع عفت بر اساس قلمرو:
 بر اساس معانی که برای عفت بیان شد می‌توان گفت عفت معنایی عام و گسترده دارد که مدیریت تمامی تمایلات سرکش درونی را شامل می‌شود. (10) البته در میان تمایلات نفسانی غریزه جنسی جایگاه خاصی دارد. ازاین‌رو عفت گاه در معنای خاص به مدیریت این غریزه اطلاق می‌شود. پس عفت در معنای عام به معنای کنترل مطلق خواهش‌های نفسانی است (11) و در کاربرد خاص و محدود عفت به معنای کنترل خواهش‌ها و تمایلات جنسی است .(12) بدین‌سبب در معنای خاص عفت جنسی مورد نظر است از همین جهت برخی محققان از آن به پرهیزکاری در خصوص مسائل جنسی تعبیر نموده‌اند. (13)
ب: انواع عفت بر اساس ابعاد وجودی انسان:
 گفته شد عفت بروز حالتی برای نفس است که به‌واسطه آن از چیرگی خواسته‌های نفسانی جلوگیری می‌شود و همچنین عفت به معنای خویشتن‌داری ازآنچه حلال و زیبنده نباشد دانسته شد. بدین‌جهت ازآنجایی‌که مطلق خودداری از افعال زشت در معنای عفت لحاظ شده است می‌توان بر اساس ابعاد مختلف وجودی انسان عفت را به سه قسمت تقسیم نمود که عبارت است از:
1. عفت در اندیشه؛ به معنای پرهیز از افکار و اندیشه‌های زشت و باطل؛
2. عفت در عواطف؛ به معنای خودداری از تمایلات منفی، باطل و قبیح؛
3. عفت در رفتار؛ به معنای پرهیز از رفتارهای زشت و قبیح.
ج: انواع عفت بر اساس متعلق:
 از جهت متعلق افعال و با نظر به قلمرو عفت، می‌توان چند قسم کلی برای عفت در نظر گرفت که هرکدام از آن‌ها انسان را از مجموعه‌ای از رفتارهای زشت دور می‌کند. بر این اساس می‌توان عفت را فضیلت یا ملکه‌ای دانست که انسان را از انواع مختلفی از خواسته‌ها و تمایلات منفی بازمی‌دارد. درنتیجه می‌توان از حیث متعلق، ابعاد مختلف عفت را از یکدیگر متمایز کرد، هرچند خاستگاه همه آن‌ها ملکه‌ای است که موجب خودداری انسان از انجام کارهای زشت می‌شود. بر اساس همین تقسیم، می‌توان مصادیق ذیل را ازجمله اقسام شاخص عفت که در آیات و روایات به نحوی به آن‌ها تصریح شده است، نام برد:
1. عفت جنسی (عفت فرج)؛ عفت در غریزه جنسی به معنای مدیریت و کنترل شهوت جنسی و تبعیت آن از عقل و شرع است که موجب می‌شود انسان از رفتارهای ضد اخلاقی و انحرافات مرتبط با این غریزه مانند انواع روابط نامشروع، پرهیز نماید. در برخی روایات عفت جنسی از برترین عبادات دانسته شده است. (14)
2. عفت شکم (عفت بطن)؛ خوردن و آشامیدن ازجمله نیازها و غرایز آدمی است که نیاز به مدیریت و کنترل دارند به‌طوری‌که انسان نمی‌تواند هر آنچه میل و اشتهای او می‌کشد را بخورد یا بنوشد. عفت در شکم به معنای کنترل قوای شهویه و امیال در حوزه خوردن و آشامیدن و انطباق آن‌ها با عقل و شرع است. در روایتی که در قسمت قبل اشاره شد به این نوع از عفت نیز تصریح شده است.
3. عفت در نگاه (عفت چشم) و پوشش؛ در قرآن کریم به عفت در نگاه تأکید شده و فرموده است:
 «به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [ازآنچه حرام است مانند دیدن زنان نامحرم و عورت دیگران] فروبندند و شرمگاه خود را حفظ کنند، این برای آنان پاکیزه‌تر است، قطعاً خدا به کارهایی که انجام می‌دهند، آگاه است و به زنان باایمان بگو: چشمان خود را ازآنچه حرام است فروبندند.»
 همین‌طور به عفت در پوشش نیز به نحوی اشاره شده است:
 «اى فرزندان آدم! لباسى براى شما آفریدیم که اندام شمارا مى‌پوشاند و مایه‌ی زینت شماست؛ امّا جامه‌ی پرهیزگارى بهتر است. این‌ها [همه] از آیات خداست تا متذکّر [نعمت‌هاى او] شوند.»
4. عفت در کلام و بیان: زبان باوجودآنکه عضوی به‌ظاهر کوچک است، اما عدم کنترل آن و عدم عفت‌ورزی در آن می‌تواند انسان را به تباهی در اخلاق و دین بکشاند. غیبت، تهمت، دروغ‌گویی، افتراء، عیب‌جویی، تمسخر و... ازجمله آفات زبان است که عفت ورزی در زبان به معنای حفظ انسان از این آفات است.

نکته سوم: مراتب عفت
بر اساس قلمروی که برای عفت بیان شد و ازآنجایی‌که خودداری و پرهیزمداری دارای اقسام، مراتب و سطوحی است، می‌توان از مراتب عفت سخن گفت. در این مراتب، اولین مرحله پرهیز از حرام است که حداقل عفت‌ورزی است. در مرتبه بعد، دوری از مکروهات است و در مرتبه بعد دوری از مشتبهات قرار دارد و در مرتبه والاتر، دوری و پرهیز از هر آنچه می‌تواند انسان را به غفلت یا لغزش بکشاند قرار دارد، مانند ترک برخی لذت‌های حلال.

نتیجه
«عفت» به معنای خودداری یا خویشتن‌داری ازآنچه حلال یا زیبنده نیست، تعریف می‌شود. در اصطلاح، عفت ملکه‌ای است که قوه شهوت را تحت انقیاد و فرمان عقل درمی‌آورد، به‌گونه‌ای که کاملاً تحت امرونهی عقل قرار گیرد؛ نقطه مقابل آن «بی‌پروایی» است. عفت را می‌توان بر اساس ابعاد مختلف، به انواع گوناگونی چون عفت عام و خاص و همچنین عفت در اندیشه، عاطفه و رفتار تقسیم کرد. ازنظر متعلق (آنچه باید کنترل شود)، انواع شاخص آن شامل عفت جنسی، عفت در خوردن (شکم)، عفت در نگاه و پوشش و عفت در کلام است. همچنین، مراتب عفت را می‌توان از خویشتن‌داری در برابر حرام شروع کرده و تا پرهیز از مکروهات، امور مشتبه و حتی لذت‌های حلال دسته‌بندی نمود.

 

 جهت مطالعه بیشتر
1. شجریان، مهدی، واکاوی معنای عفت در دانش فقه و اخلاق، اصول فقه، ش 2، تابستان 1404، ص 201-232.
2. اکبری، محمود، عفت و پاک‌دامنی در اسلام، فتیان، قم ۱۳۹۵ ش.
3. اخوی، رضا، زلال عفت، بهار دل‌ها، قم، ۱۳۸۸ ش.

پی‌نوشت‌ها
1. الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، بیروت، دارالعلم، 1404 ق، ج 4، ص 1406.
2. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، بیروت: موسسه الاعلمی. العین، 1408 ق، ج 1، ص 92.
3. ابی‌الحسن، احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغه، تحقیق: عبدالسلام و محمد هارون، قم: مکتب اعلام الاسلامیه، 1404 ق، ج 4، ص 3 و ج 6، ص 104.
4. ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان¬العرب‏، بیروت: دار احیا التراث العربی، 1408 ق، ج 9، ص 243.
5. راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، معجم مفردات الفاظ قرآن، تهران، المکتبه المرتضویه، 1416 ق، ص 573.
6. «العفه الکف عما لایحل و لایجمل»؛ ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسانالعرب‏، بیروت: دار احیا التراث العربی، 1408 ق، ج 9، ص 243.
7. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی علیه‌السلام، 1396، ج 2، ص 12.
8. «والعفه و ضدها التهتک»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج 1، ص 21
9. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی علیه‌السلام، 1396، ج 1، ص 528.
10. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق اسلامی در نهج‌البلاغه: خطبه متقین، قم، نسل جوان، 1385، ج 1، ص 340.
11. ابوحیان توحیدی، علی بن محمد، الصداقه و الصدیق، دمشق، درالفکر، 1421 ق، ص 226-228
12. بیهقی، احمد بن حسین، شعب الایمان، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1421 ق، ج 4، ص 351.
13. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه امام علی بن ابی‌طالب، 1385، ج 1، ص 316.
14. «ان افضل العباده عفه البطن والفرج»؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، مصحح علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 296.
15. «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ* وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ»؛ سوره نور، آیه 30 و 31.
16. «یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»؛ سوره اعراف، آیه 26.
 

صفحه‌ها