سوالات و شبهات موضوعي

تبیین حدیث تمام زمین برای مااست.
مالکیت امام بر زمین، جلوه‌ای از حاکمیت الهی برای مدیریت عادلانه ثروت‌ها و پیوند معیشت جامعه با ولایت است.

پرسش:

در کتاب مکیال المکارم یک حدیثی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که «تمام زمین برای ما است و هر چه خداوند از آن برآرد همه از برای ما است و هر آنچه از زمین در دست شیعیان ما هست بر آن‌ها حلال است و اما آنچه در دست غیر شیعیان است هر سودی که از آن ببرند بر آن‌ها حرام است،» مگر دنیا برای همه مردم نیست، چرا امام فرمودند سود زمین آن بر غیر شیعیان حرام است؟

پاسخ:

در فرهنگ اسلامی، جایگاه امام تنها در هدایت معنوی خلاصه نمی‌شود، بلکه ایشان بر اساس اراده الهی، بر تمام هستی ولایت و سرپرستی دارند. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که تمام زمین و منافع آن متعلق به اهل‌بیت علیهم‌السلام است و درآمدِ غیرشیعیان از زمین، مشروع نیست. این سخن ممکن است این پرسش را ایجاد کند که باوجود بهره‌مندی همه انسان‌ها از مواهب طبیعت، چرا امام چنین تعبیری به‌کار برده‌اند؟

 در این ادامه تلاش شده است پس از معرفی و اعتبار‌سنجی این روایت، معنای دقیق این کلام امام علیه‌السلام تبیین شود.

الف: معرفی و اعتبار روایت

در منابع روایی شیعه، روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که درباره پرداخت حقوق مالی توسط یکی از یاران ایشان به نام ابا سیار است. وی که از طریق صید مروارید و کار در دریا، مالی به‌دست آورده بود، جهت ادای تکالیف مالی خود نزد امام علیه‌السلام آمد، اما پاسخ ایشان فراتر از محاسبات رایج خمس بود:

«یَا أَبَا سَیَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ کُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ لَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ أَنَا أَحْمِلُ إِلَیْکَ الْمَالَ کُلَّهُ فَقَالَ یَا أَبَا سَیَّارٍ قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَکَ وَ أَحْلَلْنَاکَ مِنْهُ فَضُمَّ إِلَیْکَ مَالَکَ وَ کُلُّ مَا فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا مِنَ الْأَرْضِ فَهُمْ فِیهِ مُحَلَّلُونَ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَجْبِیَهُمْ طَسْقَ مَا کَانَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ یَتْرُکَ الْأَرْضَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ أَمَّا مَا کَانَ فِی أَیْدِی غَیْرِهِمْ فَإِنَّ کَسْبَهُمْ مِنَ الْأَرْضِ حَرَامٌ عَلَیْهِمْ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَأْخُذَ الْأَرْضَ مِنْ أَیْدِیهِمْ وَ یُخْرِجَهُمْ صَغَرَه؛ (1)

ای اباسیار! همانا سراسر زمین از آنِ ماست و هر آنچه خدا از آن خارج کند نیز برای ماست. عرض کردم: پس من تمام این مال را برای شما آورده‌ام! فرمود: ای اباسیار، ما آن را برای تو پاکیزه و حلال کردیم، پس مالت را نزد خود نگاه دار و هر آنچه از زمین که در دست شیعیان ماست، بر آنان حلال است تا زمانی که قائم ما قیام کند؛ پس او مالیات آنچه را در دست دارند از آنان بستاند و زمین را در دستشان باقی بگذارد؛ اما آنچه در دست غیر شیعیان است، کسب و درآمدشان از زمین بر آنان حرام است تا زمانی که قائم ما قیام کند؛ پس زمین را از دست آنان بازپس‌گیرد و ایشان را با خواری بیرون راند

این روایت را کتاب شریف الکافی با سند صحیح نقل کرده است. علاوه بر این، مضامین مشابهی در روایات دیگر نیز دیده می‌شود که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود. در حدیثی معصوم علیه‌السلام دنیا را متعلق به خدا، پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌داند:

«الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ لِرَسُولِهِ وَ لَنَا؛ (2)

دنیا و آنچه در آن است، متعلق به خدا، رسول او و ماست

یا در حدیثی امام صادق علیه‌السلام زمین را قلمرو اختیارات و تصرفات امام علیه‌السلام برمی‌شمارد:

«أَ مَا عَلِمَتْ أَنَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهَ لِلْإِمَامِ یَضَعُهَا حَیْثُ یَشَاءُ وَ یَدْفَعُهَا إِلَى مَنْ یَشَاءُ جَائِزٌ لَهُ ذَلِکَ مِنَ اللَّه‏؛ (3)

آیا ندانسته‌ای که دنیا و آخرت از آنِ امام است؛ آن را هرجا بخواهد قرار می‌دهد و به هر کس بخواهد واگذار می‌کند و این کار از سوی خدا برای او روا و مجاز است

همچنین در حدیثی دیگر امام باقر علیه‌السلام نیز احیاکنندگان زمین موات را موظف به پرداخت حق معصوم علیه‌السلام می‌کند:

«الْأَرْضُ کُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْیَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلْیَعْمُرْهَا وَ لْیُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی؛ ‏(4)

همه زمین از آنِ ماست؛ پس هر مسلمانی که زمینی را آباد کند، باید آن را آباد نگه دارد و خراج آن را به امام از اهل‌بیت من بپردازد

بنابراین، این روایت از حیث سندی و مضمون قابل‌اعتماد است.

ب: تحلیل و تبیین مفاد روایت

 ظاهر این روایت ممکن است این شبهه را ایجاد کند که اسلام با توزیع عادلانه ثروت مخالفت ورزیده یا زمین را از مالکیت عمومی خارج ساخته است.

 برای پاسخ به این شبهه و فهم دقیق مراد امام علیه‌السلام، باید سه سطح از مالکیت را از یکدیگر تفکیک نمود:

۱. مالکیت حقیقی و تکوینی

باید دانست که در بینش توحیدی، مالکیت مطلق و حقیقی از آنِ خداوند متعال است:

«وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ (5)

و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست

درعین‌حال، خداوند نظام خلقت را بر پایه اسباب و وسایط فیض قرار داده است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام به‌عنوان واسطه‌های فیض الهی و مظهر اسماء و صفات حق‌تعالی هستند.

هنگامی‌که گفته می‌شود زمین از آن ماست، مقصود مالکیت شخصی مادی از نوع مالکیت انسان‌های عادی نیست؛ بلکه مقصود انتساب تکوینی جهان به حجت‌های الهی است. جهان به برکت وجود حجت خدا سرپا است و همه‌ی نعمت‌ها به‌واسطه ایشان به خلق می‌رسد. ازاین‌رو، این مالکیت در طول مالکیت پروردگار است.

ممکن است گفته شود در برخی آیات قرآن خداوند رزق و نعمت‌هایش را عمومی دانسته و آن را منحصر نکرده است؛ مانند آیه 20 سوره لقمان آمده است که:

«أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَبَاطِنَهً؛

آیا ندانسته‌اید که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، مسخّر و رام شما کرده و نعمت‌های آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته است

یا در آیه 6 سوره‌ی هود آمده است:

«وَمَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا؛

و هیچ جنبده‌ای در زمین نیست، مگر اینکه روزیِ او بر خداست

پس چگونه امام می‌فرماید زمین برای ماست؟

 پاسخ این است که مالک اصلی خداست، اما او نعماتش را از طریق «واسطه‌های فیض» به مردم می‌رساند. همان‌طور که در نظام خلقت، باران واسطه حیات است، امام نیز واسطه الهی برای رسیدن نعمت به خلق است. پس رزق خدا برای همه است، اما ازنظر شرعی، حقوقی و معنوی، تحت سرپرستی امام قرار دارد.

۲. مالکیت حاکمیتی

در فقه اسلامی، منابع طبیعی مانند جنگل‌ها، دریاها، معادن، اراضی موات و بایر تحت عنوان انفال شناخته می‌شوند. انفال ملک شخصی هیچ فردی نیست، بلکه متعلق به مقام و منصب امامت و حاکمیت اسلامی است. هدف از این مالکیت حاکمیتی، جلوگیری از احتکار ثروت و تضمین توزیع عادلانه منابع عمومی است.

امروز نیز در دستگاه‌های حقوقی دنیا، منابع ملی و ثروت‌های عمومی تحت نظارت و مالکیت دولت قرار دارد. در شیعه نیز امام عادل به‌عنوان حاکم بر حق جامعه، متولی اصلی این اموال است؛ بنابراین، تعبیر «زمین برای ماست» بدین معناست که حق سرپرستی، مدیریت و تصمیم‌گیری نهایی درباره اراضی بر عهده امام علیه‌السلام است و تصرف خودسرانه و بدون اذن حاکمِ الهی در این منابع، نامشروع است.

۳. مالکیت از راه اذن

بخش مهم روایت، تحلیل و حلال‌سازی تصرفات توسط علیه‌السلام امام است:

«قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَکَ وَ أَحْلَلْنَاکَ مِنْه‏؛» (6)

بنابر مطالب بیان‌شده، همه‌ی زمین‌ها و به‌خصوص انفال در تحت مالکیت خداوند و امامان معصوم علیهم‌السلام است؛ اما در کنار این، ایشان برای گشایش در معیشت شیعیان و پیشگیری از حرج، تصرف در انفال و زمین‌ها را برای آنان حلال و مباح کرده‌اند.

بنابراین چون شیعه ولایت و حاکمیت تشریعی امام را پذیرفته و در حقیقت تحت اذن و امضای امام تصرف می‌کند؛ اما در مورد تصرف غیر شیعه، باید گفت که کسی که حاکمیت الهی ولیّ خدا را رد می‌کند، درواقع مشروعیت تصرفات خود در ملک الهی را مخدوش ساخته است. درواقع او در زمین غصبی سود کرده است. به معنای دیگر او از زمینی سود برده که حق سرپرستی آن متعلق به امام است. پس در صورت به وجود آمدن شرایط، زمین از او گرفته می‌شود و در آخرت نیز مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.

 

اما سؤال مهم این است که اگر درآمد غیرشیعه حرام است، آیا معاشرت با آن‌ها یا خوردن غذایشان برای ما حرام است؟

پاسخ منفی است. در اینجا باید میان دو نوع حکم تفاوت گذاشت. بله؛ ازآنجاکه غیرشیعه ولایت امام را نپذیرفته، تصرف او در ملک امام ازنظر معنوی و واقعی «بدون اجازه» است و در قیامت بابت غصب حق ولایت بازخواست می‌شود؛ اما حکم دیگر این‌که ائمه علیهم‌السلام برای اینکه زندگی شیعیان دچار سختی نشود، قاعده‌ای به نام «تَحلیل» (حلال کردن) وضع کرده‌اند. ایشان فرموده‌اند ما آنچه در دست دیگران است را برای شما حلال کردیم.

بنابراین، اگر ما از غیرشیعه مالی می‌گیریم یا بر سر سفره آن‌ها می‌نشینیم، به برکت اجازه‌ای است که امام به ما داده است تا زندگی اجتماعی ما مختل نشود. پس آن مال برای آن‌ها (به دلیل عدم پذیرش ولایت) دارای وزر و وبال است، اما برای شیعه‌ای که با آن‌ها معامله می‌کند، حلال و پاکیزه است.

نتیجه:

به‌عنوان خلاصه باید گفت که مالکیت امام بر زمین، به معنای ثروت‌اندوزی شخصی نیست، بلکه نشان‌دهنده مقام حاکمیت و سرپرستی ایشان بر منابع عمومی جهان است. ازآنجاکه مالک اصلی خداست و امام نماینده او بر روی زمین است، هرگونه تصرف در منابع طبیعی باید با اجازه ایشان صورت گیرد. اهل‌بیت علیهم‌السلام برای گشایش در زندگی پیروان خود، این حق را برای شیعیان حلال کرده‌اند تا معیشت آنان پاکیزه باشد؛ بنابراین، مقصود از حرام بودن درآمد دیگران، نداشتنِ پیوند ولایی و اجازه شرعی در مدیریت این منابع است و هدفِ این سخن، تبیین نظم الهی و جایگاه ولایت در تمام ابعاد زندگی، ازجمله اقتصاد است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 3.

2. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 2.

3. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 409، ح 4.

4. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 407، ح 1.

5. سوره آل‌عمران، آیه 189.

6. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 3.

ارتداد مردم بعد از پیامبر
حدیث ارتداد بیان می کند که پس از رحلت پیامبر(ص)تنها چند صحابه بر پیمان خود وفادار ماندند وباقی جامعه از سفارشات پیامبر در مورد جانشینی امام علی(ع)روی برگرداندند

پرسش:

در منابع شیعه، حدیثی وجود دارد که «ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِیِّ (ص) إِلَّا ثَلَاثَه» آیا این حدیث معتبر است؟ آیا بر اساس این حدیث شیعیان قائل هستند که همه صحابه مرتد شده‌اند؟

 

پاسخ:

نظر شیعه و اهل سنت درباره عدالت صحابه متفاوت است. عده‌ای از علمای اهل سنّت، صحابی بودن پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را دخیل در عدالت می‌دانند و در مقابل، دانشمندان شیعه تفاوتی میان صحابی و غیر صحابی بودن در اثبات عدالت و عدم عدالت راوی، نمی‌بینند. برخی به استناد حدیث «ارتد الناس بعد النبی الا ثلاثه» مرتد شدن صحابه بعد از رحلت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را به شیعه نسبت داده‌اند که بر این اساس، ابتدا حدیث مورد نظر در منابع حدیثی شیعه استخراج شده و اعتبارسنجی می‌شود و پس از آن‌ بر فرض معتبر بودن این روایت، به تحلیل معنای ارتداد پرداخته می‌شود که آیا منظور ارتداد فقهی است یا معنای دیگری دارد؟

1. اعتبار و متن حدیث

متن این حدیث برای نخستین بار در کتاب «رجال الکشی» و «الاختصاص» با سندهای مختلفی ذکر شده است. یکی از متون آن‌ بدین صورت است: عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِیِّ إِلَّا ثَلَاثَهَ نَفَرٍ: الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِیُّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِیُّ، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ عَرَفُوا وَ لَحِقُوا بَعْد. (1)

برید بن معاویه از امام باقر (علیه) نقل کرد که حضرت فرمودند: مردم بعد از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برگشتند مگر سه نفر؛ مقداد و ابوذر و سلمان؛ سپس مردم آگاه شده و ملحق شدند.

علاوه بر این روایاتی که واژه «ارتد الناس» در آن‌ به کار رفته، روایات دیگری نیز با همین مضمون در منابع معتبری مانند «الکافی» و «تفسیر عیاشی» نقل‌شده است.

امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: مردم بعد از رحلت پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) برگشتند مگر سه نفر: مقداد و ابوذر و سلمان. سپس بعد از گذشت مدتی مردمانی دیگری آگاه شدند. اینان محور یاران خالص بودند و از بیعت (با خلیفه اول) سرباز زدند تا آن هنگامى که به اجبار امیر مؤمنان (علیه السّلام) را آوردند و از آن حضرت بیعت گرفتند و این بیان همان آیه شریفه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ (2)» است. (3)

این روایت توضیح اضافه‌ای نسبت به روایت قبل دارد و آن‌ ویژگی، محور بودن آن‌ سه نفر از میان اصحاب و بیعت نکردن آنان با خلیفه اول است.

در حدیث دیگری برخلاف این دو حدیث ـ که به طور اجمال از ملحق شدن عده‌ای به این سه نفر خبر می‌دهد ـ نام چهار نفر از ملحق شده‌ گان را ذکر می‌کند.

حارث می‌گوید از عبدالملک بن اعین شنیدم که او همیشه از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال می‌پرسید تا آنجا که به حضرت گفت: بنابراین مردم هلاک شدند؟ حضرت فرمود: آری به خدا سوگند همه هلاک شدند گفتم: اهل شرق و غرب، همه؟ فرمود: همانا راه گمراهی باز شده بود؛ آری به خدا سوگند به جز سلمان و ابوذر و مقداد، همه هلاک شدند سپس عمار و ابوساسان انصاری و حذیفه و ابوعمره هم به ایشان ملحق شدند و هفت نفر شدند. (4)

بنابراین وجود چنین حدیثی در منابع معتبری مانند «الکافی» و با سندهای مختلفی که تعدادی از آن‌ صحیح السند است، به لحاظ صدوری مورد پذیرش است.

2. معنا و دلالت حدیث

برای فهم بهتر معنای روایت، ابتدا واژه «ارتدّ» را از لحاظ لغوی و اصطلاحی معنا نموده و کاربردهای آن‌ را در قرآن و روایات ذکر کرده تا معنای متناسب با آن‌ در این روایت، مشخص شود.

واژه «ارتدّ» برگرفته‌شده از ماده «ردّ» در لغت به معنای بازگشت از هر چیزی آمده (5) و در اصطلاح به معنای برگشت از دین به کار رفته و به شخص مرتد، اطلاق می‌گردد. (6) این واژه هشت مرتبه در قرآن کریم به کار رفته که چهار مورد در آن‌ معنای اصطلاحی (7) و چهار مورد آن‌ در معنای لغوی (8) به کار رفته و در روایات نیز نمونه‌های فراوانی از هر دو مورد به کار رفته است. (9)

حال باوجود این دو معنا در آیات و روایات، ابتدا اسباب ارتداد فقهی را ذکر نموده تا با توجه به آن، معنای مورد نظر روایت معین شود.

سبب‌های ارتداد که از سوی فقهاء ذکر شده، در سه موضوع کلى زیر دسته بندى می‌شود:

الف: هر گفتار و کردارى که دلالت بر ترک اسلام و انتخاب دین دیگری کند، مانند اقرار به خارج شدن از اسلام، سجده کردن براى بت و ... .

ب: هر کردار یا گفتاری که دلالت بر تزلزل و آشفتگى اعتقادى یا بی‌اعتقادی انسان کند؛ مانند تکذیب پیامبر اسلام، شک در خدا و رسول و ... .

ج: انکار یکى از احکام ضرورى اسلام (۱۰)

با توجه به اسبابی که برای ارتداد بیان شد، نتیجه چنین می‌شود که هیچ یک از آن اسباب در میان بسیاری از صحابه به وقوع نپیوسته است پس منظور از ارتداد در روایات مورد سؤال، معنای اصطلاح فقهی آن مراد نیست. علاوه بر آن که در روایات نفرموده‌اند «ارْتَدَّ النَّاسُ عن دنیه» تا اینکه حمل بر معنای اصطلاح فقهی ارتداد شود. بلکه ارتداد در این روایت مانند بسیاری از روایات دیگر به معنای هرگونه بازگشت به کار رفته است؛ اما سؤالی که در اینجا باقی می‌ماند این است که متعلق ارتداد چه چیزی بوده و به عبارت دیگر صحابه از چه چیزی برگشته‌اند؟ پاسخ این سؤال با تأمل در عبارات توضیحی روایات ارتداد ـ محور بودن این سه نفر از میان یاران امام علی (علیه‌السلام) و بیعت ننمودن آنان با خلیفه اول و ملحق شدن تعداد دیگری به اینان ـ آشکار است که مراد برگشت از عهدهایی است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در مناسبت‌های مختلفی مانند غدیر از آنان می‌گرفت و صحابه نسبت به آن‌، پیمان شکنی نمودند. (۱۱)

نتیجه:

حدیث «ارتد الناس بعد النبیّ (صلی‌الله علیه و آله و سلم) الا ثلاثه» از جمله احادیثی است که طبق آن، به شیعیان نسبت ارتداد صحابه داده شده است. این حدیث با داشتن سندهای صحیح و ذکر شدن آن‌ در میان منابع کهن و متقن شیعه، به لحاظ صدوری مورد پذیرش است و پذیرش این حدیث،‌ هیچ ‌گاه به معنای مرتد شدن همه صحابه جز سه نبوده، بلکه مضمون آن‌ با توجه به معنای لغوی واژه «ارتدّ» و کاربرد آن‌ در قرآن و روایات، برگشت امّت از عهدها و سفارشات پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و وفاداری و جایگاه والای سه صحابی ـ سلمان، ابوذر و مقداد ـ نسبت به دیگر صحابه است.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن نعمان محمد بن محمد، الاختصاص، تحقیق: علی‌اکبر غفاری و محمود زرندی محرمی، قم: المؤتمر العالمی ‌للفقیه الشیخ المفید، اول، 1413 ق، ص 6.

2. آل‌عمران، آیه 144.

3.‏ کلینی محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چهارم، 1407 ق، ج‏8، ص 246؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، تحقیق: هاشم رسولی محلاتی، تهران: المطبعه العلمیه، اول، 1380 ق، ج 1، ص 199؛ کشی محمد بن عمر، رجال الکشی (مع تعلیقات میرداماد الاسترآبادی)، تحقیق: مهدى رجایی، قم: مؤسسه آل البیت، اول، 1363 ش، ص 6.

 4. محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق: علی‌اکبر غفاری و محمود زرندی محرمی، قم: المؤتمر العالمی ‌للفقیه الشیخ المفید، اول، 1413 ق، ص 6؛ الکشی، همان، ص 7.

5. فراهیدی خلیل ابن احمد، کتاب العین، قم، نشر هجرت، دوم، 1409 ق.

6. مرتد در اسلام، دارای دو نوع ملّی و فطری بوده و برای هریک احکام جداگانه‌ای ذکر شده است؛ ر.ک: محمد بن حسن‌ طوسى، المبسوط فی فقه الإمامیه‌، تصحیح: سید محمدتقی کشفى‌، تهران: المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه‌، سوم، 1387 ق‌، ج 7، ص 282.

7. مائده، آیات 21 و 54؛ بقره، آیه 217؛ محمد، آیه 25.

8. نمل، آیه 40؛ ابراهیم، آیه 43؛ یوسف، آیه 96؛ کهف، آیه 64.

9. محمد ابن علی ابن‌بابویه، من لایحضره الفقیه، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، دوم، 1413 ق، ج‏3، ص 474؛ طریحی، فخرالدین ابن محمد، مجمع البحرین، تحقیق: سید احمد حسینی اشکوری، تهران: مرتضوی، سوم، 1375 ق، ج 3، ص 49.

10. جباران محمدرضا، ارتداد؛ انگیزه‌ها و آثار، فصلنامه فقه، شماره ۲۷ و ۲۸ سال ۱۳۸۰. ص ۱۶ و ۱۷.

11. سبحانی جعفر، اضواء علی عقاید الشیعه الامامیه، قم: مؤسسه امام صادق علیه‌السلام، اول، 1421 ق، ص 523- 527؛ سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره الامام علی ابن ابی‌طالب، قم: ولاء المنتظر (عج)، اول، 1430 ق، ج 10، ص 59.

بررسی سازگاری عدالت اسلامی با محرومیت برده ها از برخی حقوق انسانی
در فقه اسلامی، برده‌داری با محدودسازی ظلم و تشویق به آزادی، به‌صورت یک روند تدریجی برای رسیدن به برابری تنظیم شد.

پرسش:

محرومیت برده‌ها از برخی حقوق انسانی چگونه با عدالت اسلامی سازگار است؟

پاسخ:

نظام برده‌داری در تاریخ بشر سابقه دیرینه دارد. مسئله بردگی از مباحث مهم و بحث‌برانگیز در تاریخ نظام‌های حقوقی بوده است. از موضوعات پیچیده و حساس در تاریخ حقوق و فقه اسلامی، وضعیت بردگان و حقوق انسانی آن‌ها است. مصلحان اجتماعی و در رأس آنان انبیای الهی برای لغو نظام بردگی و نظام‌مند کردن آن تلاش کرده‌اند. نوشتار حاضر به چگونگی و سازگاری محرومیت حقوق انسانی بردگان با عدالت اسلامی می‌پردازد. برای پاسخ به این سؤال که چگونه محرومیت‌های اعمال‌شده بر بردگان با مفهوم «عدالت اسلامی» سازگار است، باید به چند نکته کلیدی در فقه و تاریخ اسلام توجه کرد:

 

چند نکته کلیدی در باب برده‌داری

نکته اول: مفهوم برده‌داری در بستر تاریخی و فقهی

برده‌داری، نهادی اجتماعی و حقوقی بود که فرد را در مالکیت دیگری قرار می‌داد و از برخی حقوق محروم می‌کرد. این پدیده در زمان ظهور اسلام رایج بود. اسلام برده‌داری را پذیرفت، اما با محدودیت‌ها و حقوق مشخص، اصلاح کرد و روش‌های پیشین برده‌‌گیری را ممنوع ساخت. پیش از اسلام، انسان‌ها از طرق مختلفی به بردگی گرفته می‌شدند، مانند: غارت قبایل، ربودن افراد، بدهی غیرقابل پرداخت، جرم، ازدواج بردگان، فرزندانى که از پدر و مادر برده پدید می‌آمدند، همانند آنان برده می‌شدند، فقر و نیازمندی که باعث فروش فرزندان می‌شد. (1) اسلام این روش‌ها را ممنوع اعلام کرد و برده‌ گیری را تنها در دو مورد مجاز دانست:

1. اسیران کافر حربی: (شخص غیرمسلمانی که معاند حکومت اسلامی است و با مسلمانان در حال جنگ و یا در حال اعلام جنگ باشد)

 در جنگ‌های مشروع تحت نظارت حاکم اسلام. (2)

2. کافر ذمی: (آن دسته از اهل‌کتاب هستند که در کشور اسلامی زندگی می‌کنند و طبق احکام اسلام، باید جِزیه پرداخت کنند)

 که خانواده مقتول می‌توانند او را ببخشند، قصاص کنند یا به بردگی بگیرند. (3)

نکته دوم: محرومیت‌های حقوقی بردگان

مهم‌ترین محرومیت‌های حقوقی بردگان عبارت‌اند:

1. محدودیت در مالکیت

برده بدون اذن مولی فاقد حق مالکیت است. برده ازنظر اسلام مِلْک مولی محسوب می‌شود و حق تملّک و تصرّف در چیزی را ندارد:

 «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلى‏ شَیْ‏ء؛ (4)

 خداوند مثالی زده: برده مملوکی را که قادر بر هیچ‌چیز نیست

 مقصود از «لایَقدِرُ» نفی مطلق قدرت نیست، بلکه مراد قدرت تصرف در امور و اختیار تشریعی است که آیه فوق آن را نفی کرده است. (5) در آیه‌ای دیگر نیز با پرسش انکاری، مشارکت عبد در اموال مولا را نفی کرده است:

 «ضَرَبَ لَکُم مَثَلاً مِن اَنفُسِکُم هَل لَکُم مِن ما مَلَکَت اَیمنُکُم مِن شُرَکاءَ فیما رَزَقنکُم؛ (6)

 خداوند مثالی از خودتان، برای شما زده است: آیا (اگر مملوک و برده‌ای داشته باشید)، این برده‌های شما هرگز در روزی‌هایی که به شما داده‌ایم شریک شما می‌باشند؟»

 بر پایه این نظر بردگان حق تصرف در اموال یا منعقد ساختن عقود و ایقاعات ندارند. (7)

2. محدودیت در ازدواج

غلام و کنیز بدون اذن مولی حق ازدواج ندارند. اگر مولی به غلامش اجازه ازدواج داد، مهریه و نفقه به عهده مولی خواهد بود. البته درصورتی‌که همسر غلام، کنیز مالک دیگری باشد، مهریه کنیز به مالک او تعلق می‌گیرد، نه به خود کنیز. (8)

3. عدم قصاص قاتل حر

اگر غیر برده (آزاد)، برده‌ای را بکشد قصاص نمی‌شود:

 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ؛ (9) ای افرادی که ایمان آورده‌اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده»؛

 لیکن قاتل افزون بر پرداخت قیمت برده، تعزیر می‌گردد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «یُقْتَلُ الْعَبْدُ بِالْحُرِّ وَ لَا یُقْتَلُ‏ الْحُرُّ بِالْعَبْدِ وَ لَکِنْ یُغَرَّمُ ثَمَنَهُ وَ یُضْرَبُ ضَرْباً شَدِیداً حَتَّى لَا یَعُودَ؛ (10)

 برده را در کشتنِ آزاد می‌کشند و آزاد را در کشتنِ بنده نمی‌کشند و لیکن قیمت بنده را از آزاد می‌ستانند و او را سخت تازیانه می‌زنند تا این کار را تکرار نکند. (11)

نکته سوم: حقوق اساسی بردگان در اسلام

نکته اصلی در پاسخ به این سؤال، تفکیک بین حقوقی است که امروزه تحت عنوان «حقوق بشر جهانی» تعریف می‌شوند و حقوقی است که در چارچوب فقه برای بردگان تعریف شده بود. فقه اسلامی، به دلیل جایگاه مالکیت، برخی حقوق مدنی و سیاسی را برای برده قائل نبود که امروزه جزء حقوق اساسی بشر تلقی می‌شوند مانند حق ازدواج بدون اجازه مالک، حق مالکیت کامل و حق تصرف کامل در امور مالی خود. این محدودیت‌ها اساساً ناشی از ماهیت مالکیت بر شخص بود. در مقابل، اسلام حقوق اساسی دیگری را برای برده تضمین کرد که در بسیاری از جوامع معاصر آن زمان وجود نداشت و آن‌ها را از ظلم محض دور می‌کرد:

1. تأمین خوراک و پوشاک همسان با سطح زندگی مالک

معذور بن سوید گوید: در ربذه بر ابوذر - خدایش از او خشنود باد - وارد شدم، فَإِذَا عَلَیْهِ بُرْدٌ وَ عَلَى غُلَامِهِ مِثْلُهُ فَقُلْنَا لَوْ أَخَذْتَ بُرْدَ غُلَامِکَ إِلَى بُرْدِکَ کَانَتْ حُلَّهً وَ کَسَوْتَهُ ثَوْباً غَیْرَهُ‏ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله یَقُولُ «إِخْوَانُکُمْ جَعَلَهُمُ اللَّهُ تَحْتَ أَیْدِیکُمْ فَمَنْ کَانَ أَخُوهُ‏ تَحْتَ‏ یَدِهِ‏ فَلْیُطْعِمْهُ مِمَّا یَأْکُلُ وَ لتکسیه [لْیَکْسُهُ‏] مِمَّا یَلْبَسُ وَ لَا یُکَلِّفْهُ مَا یَغْلِبُهُ فَإِنْ کَلَّفَهُ مَا یَغْلِبُهُ فَلْیَبِعْهُ»‏ (12) دیدم بُردى روى دوش دارد که روى دوش غلامش نیز همانند آن بُرد است، گفتیم: اگر بُرد غلامت را نیز به برد خود می‌افزودی، پیراهنى براى تو می‌شد و جامه دیگرى بر تن او می‌کردی؟ فرمود: از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شنیدم که می‌فرمود: «زیردستان شما برادران شما هستند، خداوند آن‌ها را تحت اختیار شما قرار داده است؛ بنابراین هر کس که برادرش زیردست او باشد باید ازآنچه می‌خورد به او بخوراند و ازآنچه می‌پوشد، به او بپوشاند و او را به چیزى که عاجز است تکلیف نکند و اگر چنین تکلیفى کرد، پس باید او را بفروشد

2. تأکید بر انسانیت و کرامت ذاتی برده

مالک، بردگان خود را امانت خداوند شمرده، با آنان با رفق و مدارا و لطف و مساوات رفتار کند. نسبت به ایشان انصاف و عدالت را رعایت کند، از ظلم و جور بپرهیزد و از محبت و عفو فروگذار نکند. امام سجاد علیه‌السلام در مورد حق مملوک (برده) فرمودند:

 «وَ أَمَّا حَقُّ مَمْلُوکِکَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ خَلْقُ رَبِّکَ وَ ابْنُ أَبِیکَ وَ أُمِّکَ وَ لَحْمُکَ وَ دَمُکَ لَمْ تَمْلِکْهُ لِأَنَّکَ صَنَعْتَهُ دُونَ اللَّهِ وَ لَا خَلَقْتَ شَیْئاً مِنْ جَوَارِحِهِ وَ لَا أَخْرَجْتَ لَهُ رِزْقاً وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ کَفَاکَ ذَلِکَ ثُمَّ سَخَّرَهُ لَکَ وَ ائْتَمَنَکَ عَلَیْهِ وَ اسْتَوْدَعَکَ إِیَّاهُ لِیَحْفَظَ لَکَ مَا تَأْتِیهِ مِنْ خَیْرٍ إِلَیْهِ فَأَحْسِنْ إِلَیْهِ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ إِنْ کَرِهْتَهُ اسْتَبْدَلْتَ بِهِ وَ لَمْ تُعَذِّبْ خَلْقَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّه‏؛ (13)

 حق برده تو این است که بدانی او هم مخلوق پروردگار توست و از جنس انسان مثل تو، از گوشت و خون همانند تو آفریده شده است. تو او را خودت نیافریده‌ای، هیچ عضوی از اعضای او را تو نساخته‌ای و روزی او را هم تو فراهم نکرده‌ای؛ بلکه خداوند متعال همه این کارها را انجام داده و او را در اختیار تو قرار داده است. خدا او را به تو سپرده تا امانتی نزد تو باشد و با رفتار خوب تو، پاداش و نتیجه‌اش برای خودت ذخیره شود. پس همان‌طور که خدا به تو نیکی کرده، تو هم با او نیکی کن. اگر از او ناخشنود شدی، می‌توانی او را کنار بگذاری (آزاد کنی یا به دیگری بسپاری)، اما هرگز حق نداری آفریده خدا را شکنجه یا آزار بدهی و توفیق در این کار تنها به یاری خداست

امام سجاد علیه‌السلام بر دو محور کلیدی تأکید دارند: نخستین محور، تأکید بر انسانیت و کرامت ذاتی برده است؛ به‌گونه‌ای که ایشان مملوک را «مخلوق پروردگارت و فرزند پدر و مادرت» می‌دانند. محور دوم، مسئولیت‌پذیری و رعایت انصاف مالک است که موظف است با بردگان خود به نیکی رفتار کند و اگر از او ناخشنود است، وی را بفروشد و عذابش نکند.

3. حق ازدواج و تشکیل خانواده

از دیدگاه اسلام بردگان مانند افراد دیگر از حق ازدواج بهره‌مند هستند، ازاین‌رو مالکان مأمور شده‌اند تا زمینه ازدواج آنان را فراهم ‌کرده، آنان را همسر دهند:

 «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم‏؛ (14)

 مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را؛ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد؛ خداوند گشایش‌ دهنده و آگاه است

همچنین قرآن کریم به مسلمانانی که به سبب مهر سنگین و نفقه زیاد توانایی ازدواج با زنان آزاد را ندارند توصیه می‌کند که با کنیزان مسلمان ازدواج کنند؛ البته این ازدواج باید با اجازه مالکان بردگان باشد و مهریه متعارف پرداخت شود:

 «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإیمانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان‏؛ (15) و آن‌ها که توانایی ازدواج با زنان (آزاد) پاک‌دامن باایمان را ندارند، می‌توانند با زنان پاک‌دامن از بردگان باایمانی که در اختیار دارید ازدواج کنند و خدا به ایمان شما آگاه‌تر است؛ و همگی اعضای یک پیکرید، آن‌ها را با اجازه صاحبان آنان تزویج نمایید و مهرشان را به خودشان بدهید؛ به‌شرط آنکه پاک‌دامن باشند، نه به‌طور آشکار مرتکب زنا شوند و نه دوست پنهانی بگیرند

4. قرارداد مکاتبه

طبق بیان قرآن کریم، مکاتبه از حقوق بردگان است:

 «وَ الَّذینَ یَبْتَغُونَ الْکِتابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فیهِمْ خَیْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذی آتاکُم؛ (16)

 و آن بردگانتان که خواستار مکاتبه [=قرارداد مخصوص برای آزاد شدن‌] هستند، با آنان قرارداد ببندید اگر رشد و صلاح در آنان احساس می‌کنید (که بعد از آزادی، توانایی زندگی مستقل را دارند) و چیزی از مال خدا را که به شما داده است به آنان بدهید

عقد مکاتبه یک نوع قرارداد است که میان مولی و عبد بسته می‌شود و عبد موظف می‌گردد، از طریق کسب آزاد، مالى تهیه کرده و به اقساطى که براى او قابل‌تحمل باشد به «مولی» بپردازد و آزادى خود را بازیابد و دستور داده شده است که مجموع این اقساط، بیش از قیمت عبد نباشد. همچنین اگر به عللى عبد، از پرداختن اقساط عاجز شد، باید از بیت‌المال و سهم زکات اقساط او پرداخته و آزاد گردد. این عقد یک عقد لازم است و هیچ‌یک از طرفین حق فسخ آن را ندارد. روشن است با این طرح، هم بسیارى از بردگان آزادى خود را بازمی‌یابند و هم توانائى زندگى مستقل را در این مدت که ملزم به کار کردن و پرداخت اقساط هستند پیدا می‌کنند. (17)

5. تخفیف در تکالیف دینی و مجازات‌ها

اسلام در تکالیف بردگان تخفیف‌هایی در نظر گرفته است. بردگان از واجباتی چون: جهاد، (18) زکات، (19) حج و عمره (20) و نماز جمعه (21) معاف‌اند و برخی مجازات‌ها چون حد زنا (22) در مورد آن‌ها نصف است.

نکته چهارم: سازگاری با «عدالت اسلامی»

اسلام، هرچند در آغاز، برده‌داری را به شکل موجود در جامعه‌ی آن روز پذیرفت؛ ولی اساساً آن را برای حذف تدریجی و بازگرداندن کرامت انسانی بنا نهاد، نه تثبیت آن.

 برای توضیح نکاتی بیان می‌شود:

1. واقعیت تاریخی و هدف اصلاحی اسلام

در عصر ظهور اسلام، برده‌داری یک نظام جهانی و اقتصادی بود که همه‌ی ملت‌ها در آن مشارکت داشتند. اسلام، به‌جای لغو ناگهانی که ممکن بود جامعه را دچار فروپاشی کند، نظامی اصلاحی ارائه داد تا این ساختار را به‌صورت فرهنگی، اخلاقی و تدریجی از بین ببرد. الغای ناگهانی و دفعی این نظام، معادل فروپاشی کل ساختار معیشتی و سرگردانی میلیون‌ها انسانی بود که هیچ منبع درآمد یا سرپناهی نداشتند. اگر اسلام با یک فرمان عمومى دستور می‌داد همه بردگان را آزاد کنند، یا بیشتر آن‌ها تلف می‌شدند و یا این جمعیت عظیمِ بیکار و گرسنه‌ای که محرومیت به او فشار ‏آورده به همه‌جا حمله‏ ور می‌شد و درگیرى و خونریزى به راه انداخته و نظم جامعه را مختل می‌کرد؛ بنابراین اسلام طرح و برنامه حساب‌شده‌ای وضع کرد تا اینان تدریجاً آزاد شده و جذب جامعه گردند. اسلام به‌جای برخورد «فوری»، مسیر «برچیدن تدریجی» را انتخاب کرد. رویکرد اسلام موجب کاهش تدریجی برده‌داری شد و لغو فوری آن می‌توانست اختلال در زندگی صاحبان برده و خود بردگان ایجاد کند.

2. اصل کرامت انسان در قرآن

قرآن کریم اصل را بر کرامت ذاتی همه‌ی انسان‌ها بیان می‌کند:

 «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَم؛

ما آدمی‌زادگان را گرامی داشتیم.» (23)

 این تعبیر قرآن عمومی است؛ فرقی میان آزاد و برده، زن و مرد یا مؤمن و کافر نگذاشته است. معیار برتری، تنها تقوا است:

 «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ؛ (24)

 ای مردم! ما شمارا از یک مرد و زن آفریدیم و شمارا تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (این‌ها ملاک امتیاز نیست) گرامی‌ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست؛»

 یعنی از دید قرآن، انسان ذاتاً دارای کرامت الهی است و هیچ ساختار اجتماعی (مثل مالکیت برده) نمی‌تواند آن را سلب کند. بر این اساس، اسلام انسان را بدون تمایز نژاد، رنگ یا طبقه، دارای کرامت می‌داند. بردگی برخلاف این اصل است و احکام محدود مرتبط با بردگان، در حقیقت گذار از نظام جاهلی به جامعه‌ی آزاد بود.

3. آزادسازی بردگان در فقه اسلامی

اسلام برای رهایی تدریجی بردگان سازوکارهایی پیش‌بینی کرده است. در فقه اسلامی احکام متعددی برای آزاد شدن بردگان تشریع شده که برخی از آن‌ها الزامی است:

الف. آزادسازی الزامی بردگان

برخی شرایط دینی و قانونی موجب آزادسازی برده می‌شدند، مانند: کفاره قتل خطایی، (25) شکستن سوگند، (26) ظهار، (27) و افطار عمدی روزه، (28) ترک نذر (29) یا برخی رسوم جاهلی (گریبان چاک‌کردن، کندن موی سر در مصیبت‌ها). (30) همچنین آزادی بردگان از طریق سهم زکات، (31) ارث ام‌ ولد، (32) تملک محارم نسبی، (33) نقص عضو، (34) بیماری‌های سخت، (35) وصیت بعد از مرگ مولی یا مسلمان شدن برده غیرمسلمان، (36) فراهم می‌شد.

ب. سازوکارهای تشویقی

عتق: آزادسازی داوطلبانه برده مستحب است و در روایات برای آن پاداش‌هایی همچون رهایی از آتش جهنم مطرح شده است. امام صادق علیه السّلام از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «مَنْ أَعْتَقَ مُسْلِماً أَعْتَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُلِّ عُضْوٍ مِنْهُ عُضْواً مِنَ النَّارِ؛ (37)

 هرکس برده مسلمانى را آزاد کند، خداوند درازای هر عضو برده عضوى از او را از آتش آزاد می‌کند

مکاتبه: قراردادی که طی آن برده با پرداخت مبلغی در آینده، آزادی خود را به‌دست می‌آورد (38) و مالک حق فسخ آن را ندارد. (39)

ولاء عتق: پس از آزادی برده، بین آزادشده و آزادکننده رابطه حقوقی و اجتماعی خاصی برقرار می‌شد که به آن ولاء عتق گفته می‌شود. در این وضعیت، آزادکننده در صورت فقدان وارث نسبی برده، به‌عنوان وارث او محسوب می‌شد و مسئول ضمان جریره (پرداخت دیه جرائم خطایی) بود. (40) از این دستورات فقهی دانسته می‌شود: اسلام به دنبال استمرار نظام بردگی نیست؛ بلکه به دنبال رهایی انسان از آن است.

4. سیره‌ی پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام بر آزادسازی

یکی از سنت‌های معصومان علیهم‌السلام خرید و آزادسازی بردگان بود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ابورافع و سلمی را آزاد کرد و آن‌دو‌را به ازدواج هم درآورد. (41) گفته‌شده که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تمامی بردگان و کنیزان خود را آزاد نمود و در زمان رحلت، هیچ برده یا کنیزی به ارث نگذاشت. (42) امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه‌السّلام أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوکٍ مِنْ کَدِّ یَدِهِ؛ (43)

 امیر مؤمنان على علیه‌السّلام از دسترنج خویش یک هزار برده را آزاد کرد

 همچنین امام سجاد علیه‌السلام بردگان زیادی را آزاد نموده است. ایشان علیه‌السلام روشی منحصربه‌فرد داشتند؛ بردگان را می‌خریدند و پس از مدتی کوتاه که آن‌ها را با آداب اسلامی و اخلاقی آشنا می‌کردند، در روز عید فطر آزاد می‌کردند. امام هیچ‌گاه برده‌ای را بیش از یک سال نزد خود نگاه نمی‌داشت. ایشان در شب عید فطر، همه آن‌ها را جمع می‌کرد ... سپس به آنان می‌فرمود:

 «اذْهَبُوا فَقَدْ عَفَوْتُ عَنْکُمْ وَ أَعْتَقْتُ رِقَابَکُمْ رَجَاءً لِلْعَفْوِ عَنِّی وَ عِتْقِ رَقَبَتِی فَیُعْتِقُهُمْ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْفِطْرِ أَجَازَهُمْ‏ بِجَوَائِزَ تَصُونُهُمْ وَ تُغْنِیهِمْ عَمَّا فِی أَیْدِی النَّاس؛ (44)

 به هر جا خواستید بروید، من از شما گذشتم و شمارا آزاد کردم، امید این‌که خدا از من بگذرد و آزادم کند و بدین‌سان همه را آزاد می‌نمود و در روز فطر جایزه به آنان می‌داد و آنان را از این‌که به‌سوی مردم دست دراز کنند، بى‌نیاز می‌کرد

 این رویکرد تربیتی و الهی، انسان را از اسارت انسان دیگر، به بندگی خداوند می‌رساند.

5. عدالت در مسیر اصلاح نه تثبیت

عدالت اسلامی فقط مساوات در حقوق نیست، بلکه بر تکامل نظام اخلاقی و اجتماعی بنا شده است. با نگاه تربیتی اسلام برده‌داری جاهلی، ظلم محض بود؛ اما نظام اسلامی، با الزام به آزادسازی، کرامت دادن، ازدواج و برابری حقوقی در حد ممکن، آن را عملاً به مسیر زوال برد. به تعبیر دیگر: اسلام برده‌داری را به رسمیت حقوقی داد تا بتواند آن را از درون منحل کند؛ زیرا تغییر تمدن، نیازمند زمان و فرهنگ‌سازی است. بر اساس قرآن و سنت، محرومیت برده از حقوق انسانی نه تأیید اسلام، بلکه بخشی از واقعیت جاهلیت بود که اسلام برای اصلاح و نابودی‌اش وارد شد. احکام مربوط به بردگان، احکام موقتیِ گذارند؛ درحالی‌که اصل کرامت، آزادی و عدل الهی، مبنای نهایی نظام اسلامی است. پس اسلام نه توجیه‌کننده‌ی برده‌داری، بلکه راهکار الهی برای پایان دادن به آن با حفظ عدالت اجتماعی است.

سازگاری با «عدالت اسلامی» از این منظر تحلیل می‌شود که اسلام سعی نکرد با برهم زدن ناگهانی ساختارهای اقتصادی - اجتماعی، به بی‌نظمی بزرگ‌تری دامن زند، بلکه با ارائه چارچوب‌های اخلاقی سخت‌‌گیرانه برای مالکان و ایجاد راه‌های متعدد برای رهایی، برده‌داری را به‌تدریج از درون تضعیف و به سمت انقراض هدایت کرد که این خود نوعی اجرای عدالت در بستر واقعیت‌های زمانه تلقی می‌شد.

نتیجه‌:

اسلام در جامعه‌ای ظهور کرد که برده، ملک مطلق صاحبش بود، بدون حق زندگی مستقل، ازدواج یا آزادی. دین اسلام این نظام را با مجموعه‌ای از حدود و جبران‌ها به وضعی تبدیل کرد که برده از حالت مملوک به آزاد برسد. این سیاستِ اصلاحی، با عدالت الهی سازگار است؛ زیرا عدالت الهی در بستر واقعیت اجتماعی اجرا می‌شود، نه در خلأ. اسلام، باوجود پذیرش ساختار برده‌داری رایج در آن زمان، تلاش کرد تا با تشویق شدید به آزادی، نهاد برده‌داری را به سمت نابودی سوق داده و درعین‌حال، چارچوب‌هایی را برای کاهش حداکثری ظلم و حفظ کرامت انسانی بر اساس آموزه‌های دینی تعریف کنند.

پی‌نوشت‌ها:

1. مصباح یزدی، محمدتقی، نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (قدس سره)، قم، چاپ سوم، 1402 ش، ص 162 و 163.

2. الشیخ الطوسى، المبسوط فی فقه الإمامیه، المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، تهران، چاپ سوم، 1387 ق، ج ۲، ص ۱۲-۱۳.

3. النجفی الجواهری، الشیخ محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ هفتم، 1362 ش، ج ۴۲، ص ۱۵۶.

4. سوره نحل، آیه 75.

5. طوسى، ابوجعفر، محمد بن حسن، الخلاف، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1407 ه‍ ق، ج‌3، ص 121.

6. سوره روم، آیه 28.

7. نجفى، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، هفتم، 1404 ق، ج‌30، ص 276.

8. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408 ق، ج‌2، ص 253.

9. سوره بقره، آیه 178.

10. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏7، ص 304.

11. عاملى، شهید ثانى، زین‌الدین بن على، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1412 ق، ج‌2، ص 403.

12. ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورّام، مکتبه فقیه، قم، چاپ اول، 1410 ق، ج‏1، ص 57 و 58؛ طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی (للطوسی)، دار الثقافه، قم، چاپ اول، 1414 ق، ص 403.

13. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏2، ص 621.

14. سوره نور، آیه 32.

15. سوره نساء، آیه 25.

16. ‏ سوره نور، آیه 33.

17. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، تهران، 1386 ش، ج 14، ص 501.

18. عاملى، شهید ثانى، زین‌الدین بن على، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1412 ه‍ ق، ج‌1، ص 217.

19. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 542.

20. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏2، ص 431.

21. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق،  ج‏1، ص 431.

22. سوره نساء، آیه 25.

23. سوره اسراء، آیه 70.

24. سوره حجرات، آیه 13.

25. سوره نساء، آیه 92.

26. سوره مائده، آیه 89.

27. سوره مجادله، آیه 3.

28. خمینى، سید روح اللّه موسوى، تحریر الوسیله، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم، ایران، اول، ج‌1، ص 289.

29. خمینى، سید روح اللّه موسوى، تحریر الوسیله، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم، ایران، اول، ج‌1، ص 302.

30. خمینى، سید روح اللّه موسوى، تحریر الوسیله، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم، ایران، اول، ج‌1، ص 302.

31. سوره توبه، آیه 60.

32. نجفى، صاحب الجواهر، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، هفتم، 1404 ق، ج‌34، ص 377.

33. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408‍ ق، ج‌3، ص 86.

34. شهید اول، موسوعه الشهید الاول، ۱۴۳۰ ق، ج ۱۰، ص ۱۴۱.

35. حلّى، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدى، قواعد الأحکام فی معرفه الحلال و الحرام، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1413 ق، ج‌3، ص 204.

36. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408 ق، ج‌3، ص 88.

37. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏6، ص 180.

38. سوره نور، آیه 33.

39. طوسى، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیه، المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، تهران، ایران، سوم، 1387 ق، ج‌6، ص 82.

40. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج‌4، ص 29، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408 ق.

41. بلاذری، انساب الاشراف، دارالمعارف، ج ۱، ص ۴۷۷.

42. الدِّینَوری، ابن قتیبه، المعارف، ج 1، ص 144-149.

43. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 74.

44. ابن طاووس، على بن موسى، إقبال الأعمال (ط - القدیمه)، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1409 ق، ج‏1، ص 261.

عدم احساس درد شهید هنگام جان دادن و معنای آن
شهادت به دلیل لطف الهی و غلبه‌ی شوق لقاء معبود، با آرامشی همراه است که رنج‌های جسمانی را برای شهید بی‌اثر یا ناچیز می‌سازد.

پرسش:

آیا در روایات بیان شده است که شهید قبل از شهادتش هیچ دردی از جراحت احساس نمی‌کند؟ در صورت صحت، معنای این سخن چیست؟

پاسخ:

از منظر آموزه‌های اسلامی، شهید بالاترین جایگاه را بین بهشتیان دارد و مرگ درراه جهاد با کفار و مشرکان، بهترین نوع مردن است. خدای متعال به شهید اجر فراوانی داده و برخی امتیازات را به‌طور ویژه و خاص برای او در نظر گرفته است.

 اکنون این سؤال مطرح است که آیا شهید هنگام جان دادن، احساس درد می‌کند یا خیر؟ آیا دراین‌باره روایت معتبری وجود دارد؟ در صورت وجود روایتی درباره عدم احساس درد شهید هنگام جان دادن، معنای آن چیست؟ با توجه به سؤال مطرح‌شده، پاسخ در دو بخش ارائه می‌گردد. بخش اول به وجود چنین روایتی و اعتبار آن می‌پردازد و در بخش دوم، معانی احتمالی حدیث با توجه به قرائن مختلف تبیین می‌گردد.

 

بخش اول: بررسی وجود و اعتبار روایت

در پاسخ به سؤال مطرح‌شده درباره عدم احساس درد شهید هنگام جان‌دادن، می‌گوییم با جستجو در منابع روایی شیعه، حدیثی که نص و تصریح چنین الفاظی در آن باشد، نیافتیم، ولی در روایات اهل سنت از قول رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمده است:

 «اَلشَّهیدُ لایَجِدُ اَلَمَ الْقَتْلِ اِلاّ کَما یَجِدُ اَحَدُکُمْ مَسَّ الْقُرْصَهِ؛ (1)

 شهید درد کشته شدن را احساس نمی‌کند، مگر در حدّى که یکى از شما پوست دست خود را بین دو انگشت فشار دهد

 این متن، صریح‌ترین متنی است که دراین‌باره وجود دارد.

اما در روایات شیعه برخی احادیث وجود دارد که برداشت چنین معنایی از آن محتمل است، پس می‌توان به‌عنوان مؤیدات محتوایی این حدیث مطرح نمود. مانند روایتی که از امیر مؤمنان علیه‌السلام نقل شده که فرمودند:

 «إِنَّ أَفْضَلَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَهٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مِیتَهٍ عَلَى فِرَاش‏ ؛(2)

 آگاه باشید که برترین مرگ، کشته شدن و مردن درراه خداست، قسم به خدایی که جانم در دست اوست هزار بار مردن با شمشیر درراه خدا برای من آسان‌تر است از مردن طبیعی در بستر

از این روایت می‌توان چنین برداشت نمود که شاید منظور از «أَهْوَنُ عَلَیَّ» آسانی جان دادن شهید و عدم احساس درد باشد.

البته برای تأیید حدیث مورد‌سؤال می‌توان از عمومات روایات (احادیثی که کیفیت جان‌دادن مؤمن را به‌طورکلی بیان نموده‌اند) نیز استفاده کرد. از مجموعه این روایات برمی‌آید که مؤمنین هنگام جان دادن، درد و رنجی را حس نمی‌کنند، ازاین‌رو به مرگ اشتیاق دارند چنان‌که از امام صادق علیه‌السلام سؤال شد مرگ را برای ما توصیف نمایید، حضرت فرمودند:

 «لِلْمُؤْمِنِ کَأَطْیَبِ رِیحٍ یَشَمُّهُ فَیَنْعُسُ لِطِیبِهِ وَ یَنْقَطِعُ التَّعَبُ وَ الْأَلَمُ کُلُّهُ عَنْه‏...؛ (3) مرگ برای مؤمن مانند بویدن خوشبوترین گل‌ها است که آن را می‌بوید و از بوى خوش آن، از حال می‌رود و همه خستگی‌ها و دردهای او از بین می‌رود

بدیهی است وقتی مرگ طبیعی مؤمن چنین آسان و بدون درد باشد، جان دادن شهید که برترینِ مؤمنین است و بر اساس روایات، برترین نوع مرگ را دارد، به‌طریق‌اولی، آسان‌تر خواهد بود.

در جمع‌بندی این بخش باید گفت گرچه متن حدیث موردنظر فقط در منابع اهل سنت آمده و از جهت سند نیز ضعیف ارزیابی می‌شود، اما مؤیدات محتوایی فراوانی که در منابع شیعی دارد و همچنین موافقت با عمومات، باعث اطمینان به صدور چنین محتوایی از معصومان علیهم‌السلام می‌گردد.

 

بخش دوم: تبیین معانی احتمالی حدیث

پس از بررسی اعتبار حدیث و اطمینان نسبی به صدور آن از جانب معصوم علیه‌السلام، تلاش برای کشف و فهم مقصود واقعی روایت یا به تعبیر دیگر، کشفِ مراد جدّی معصوم صورت می‌گیرد. یعنی گاهی معانی برخی روایات، بدیهی، روشن و معلوم است، اما تعدادی از احادیث این‌گونه نبوده، بلکه فهم معنای آن‌ها نیاز به تلاش بیشتر و جمع‌آوری قرائن گوناگون دارد. در حدیث موردبحث نیز چون دلیل یا شاهدی که تصریح بر مراد جدّی معصوم نماید، وجود ندارد، برای فهم مقصود آن باید از قرائن مختلف بهره گرفت.

اکنون با بهره‌گیری از قرائن مختلف، برخی احتمالات معنایی این حدیث بیان می‌گردد.

معنای اول: عدم احساس درد به دلیل محو در جمال و جلال معشوق شدن

یکی از معانی احتمالی این حدیث چنین است که شهید به دلیل شوق و علاقه‌ای که برای رسیدن به معبود خود دارد، هرچند درد داشته باشد، آن را احساس نکرده و متوجه نمی‌شود یعنی چنان محو در وجود حضرت حق گردیده که هیچ دردی را حس نمی‌کند. برای تأیید این معنا می‌توان به جریان تیر کشیدن از پای امیر مؤمنان علیه‌السلام در نماز اشاره نمود که آن حضرت چنان محو جمال پروردگار شده بودند که حتی متوجه هم نشدند. همچنین می‌توان به داستان زنان مصری هنگام مشاهده حضرت یوسف علیه‌السلام اشاره نمود که باوجود بریدن دستان خود، نه‌تنها هیچ دردی را احساس نکردند، بلکه حتی متوجه بریدن دستان خود نشدند. (4)

معنای دوم: عدم احساس درد به دلیل عدم خوف و ترس

یکی دیگر از معانی احتمالی حدیث موردبحث این است که شهید به دلیل نداشتن ترس و خوف نسبت به آینده، دردی که ناشی از سختی و مشقت است را حس نمی‌کند، زیرا یکی از علل اصلی درد و رنج هنگام جان دادن، ترس و وحشت نسبت به آینده است. موید این معنا، روایتی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درباره آیه شریفه «وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ‏ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏» است که می‌فرمایند:

 «حِینَ یَخَافُ الْکَافِرُونَ مِمَّا یُشَاهِدُونَهُ مِنَ الْعِقَابِ‏ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏ عِنْدَ الْمَوْتِ‏ لِأَنَ‏ الْبِشَارَهَ بِالْجِنَانِ‏ تَأْتِیهِم‏؛ (5)

 کافران وقتی عذاب را مشاهده می‌کنند، خوف و ترس دارند، اما مؤمنان به دلیل اینکه بشارت بهشت به آن‌ها داده می‌شود، هیچ حُزن و ناراحتی ندارند

بر اساس این روایت، دلیل عدم خوف و ترس مؤمنان هنگام جان دادن، بشارت به بهشت و آینده روشن است.

معنای سوم: تحمل دردها با توجه به آرمان بلند شهادت

یکی دیگر از معانی احتمالی حدیث مذکور این است که شهید ممکن است به‌دلیل جراحات جسمانی مانند بقیه افراد دردهایی را حس نماید چنان‌که جانبازی که درراه خدا دست و پای خود را ازدست ‌داده است هرچند مانند بقیه بیماران درد و رنج بیماری را دارد، اما با توجه به آرمان بلندی که دارد این دردها را تحمل می‌کند گویی اصلاً درد و رنجی حس نمی‌کند. چنین شخصی مانند کسی است که برای رسیدن به قله کوه و یا دستیابی به گنج گران‌بها، ممکن است در مسیر رسیدن به آن گنج، سختی‌ها و مشقت فراوانی را تحمل نماید که در حالت عادی، حاضر به تحمل مقدار اندکی از آن دردها هم نباشد.

معنای چهارم: از بین رفتن همه دردها با شهادت

معنای دیگری که محتمل است اینکه شهید هرچند قبل از شهادت ممکن است براثر جراحات، درد و رنجهایی داشته باشد، اما به‌محض اینکه به شهادت رسید همه آن رنجها پایان می‌پذیرد گویی اینکه هیچ درد و رنجی نداشته است؛ مانند کسی که درراه رسیدن به قلّه کوه، سختی‌ها و رنجهایی را تحمل می‌کند، ولی به‌محض رسیدن به آرزو و مقصد خود، همه رنجها را چنان فراموش می‌کند که انگار هیچ دردی را تحمل نکرده است. تفاوت این معنا با معنای قبل در این است که در معنای قبل، با توجه به آرمان بلندی که داشت در حین درد آن را تحمل می‌نمود و تحمل درد بر او آسان می‌گشت چنان‌که اگر کسی او را نظاره می‌کرد گمان می‌نمود هیچ دردی ندارد، اما در این معنا، هرچند زمان درد، شدت و سختی آن را حس می‌کند و ممکن است از درد و رنج شدید، فریاد و آه و ناله‌هایی هم بکشد، اما به‌محض شهید شدن یا هنگام رسیدن به لحظه شهادت، همه آن دردها را فراموش کرده و چنان از یاد می‌برد که گویی دردی نداشته است.

معنای پنجم: عدم احساس درد به دلیل لطف خداوند و خارق‌العاده بودن

معنای دیگری که از روایت مذکور به ذهن می‌رسد اینکه در شرایط عادی و طبیعی، مجروحیت و تیر خوردن، با درد و رنج فراوانی همراه است، اما با لطف الهی ممکن است فردی باوجود جراحات شدید در بدن، به‌صورت خارق‌العاده، هیچ درد و رنجی را احساس نکند. در روایتی از امام سجاد علیه‌السلام آمده است که وقتی مرگ مؤمن فرامی‌رسد از مردن کراهت دارد، اما خدای متعال دو گُل خوشبو از بهشت برای او می‌فرستد که نام یکی مُسخیه و دیگری مُنسیه است و با بو کردن آن‌ها، علاقه‌مندی محتضر به مال و دارایی و امور دنیوی از بین می‌رود، آنگاه به مرگ رضایت می‌دهد. (6)

برای این معنا مؤیدات فراوان قرآنی و حدیثی متعددی وجود دارد که ازجمله آن‌ها می‌توان به جریان حضرت ابراهیم علیه‌السلام اشاره نمود که باوجود قرار گرفتن در آتش گسترده، به لطف الهی هیچ سوختگی و دردی حس نمی‌نمود. همچنین می‌توان به زخم‌ها و جراحات فراوان امیر مؤمنان علیه‌السلام در اُحد اشاره کرد که باوجود هشتاد زخم که در بدن داشت، هیچ ناله‌ای نمی‌نمود. (7)

نتیجه:

در مورد بخش اول سؤال باید گفت هرچند روایتی که به عدم احساس درد شهید هنگام جان دادن، تصریح نموده باشد فقط در منابع اهل سنت یافت شد، اما در روایات شیعه مؤیدات محتوایی متعددی برای آن وجود دارد به‌گونه‌ای که اطمینان به صدور چنین محتوایی از معصوم، حاصل می‌شود. برخی از این مؤیدات معنایی، عموماتی است که مرگ مؤمن را آسان و بدون درد و رنج توصیف نموده‌اند.

در پاسخ به بخش دوم سؤال نیز باید گفت با توجه به اینکه معنای واقعی کلام امام علیه‌السلام به‌آسانی از ظاهر الفاظ حدیث فهمیده نمی‌شود یعنی به‌روشنی و به‌طور قطعی نمی‌توان گفت منظور امام علیه‌السلام از عدم درد، درد جسمانیِ حاصل از جراحت و... باشد؛ پس با بهره‌گیری از قرائن مختلف، معانی احتمالی را باید مطرح نمود که ازجمله آن‌ها، عدم احساس درد به دلیل شوق رسیدن به معبود، عدم احساس درد به دلیل عدم خوف و ترس، تحمل دردها به دلیل آرمان بلند شهادت، از بین رفتن همه دردها پس از شهادت و لطف و معجزه الهی برای شهید در لحظه جان دادن است.

پی‌نوشت‌ها:

1. المتقی الهندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی، المحقق، بکری حیانی-صفوه السقا، مؤسسه الرساله، چاپ پنجم، 1401 ق، ح 11103.

2. الکافی، کلینى، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح، غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 53.

3. ابن بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام‏، محقق / مصحح، لاجوردى، مهدى، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378 ق، ج 1، ص 274.

4. «... وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَهٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُن... .» سوره یوسف، آیه 31.‏

5. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام‏، محقق / مصحح، مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم، مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف، اول، 1409 ق، ص 543.

6. «قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیه‌السلام: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ أَتَرَدَّدُ عَنْهُ تَرَدُّدِی عَنْ قَبْضِ رُوحِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَکْرَهُ مَسَاءَتَهُ فَإِذَا حَضَرَهُ أَجَلُهُ الَّذِی لَا یُؤَخَّرُ فِیهِ بَعَثْتُ إِلَیْهِ بِرَیْحَانَتَیْنِ مِنَ الْجَنَّهِ تُسَمَّى إِحْدَاهُمَا الْمُسْخِیَهُ وَ الْأُخْرَى الْمُنْسِیَهُ فَأَمَّا الْمُسْخِیَهُ فَتُسْخِیهِ عَنْ مَالِهِ وَ أَمَّا الْمُنْسِیَهُ فَتُنْسِیهِ أَمْرَ الدُّنْیَا.» طوسى، محمد بن الحسن‏، الأمالی، محقق / مصحح، مؤسسه البعثه، قم، دار الثقافه، چاپ اول، 1414 ق، ص 414.

7. «ثُمَّ تَرْکُ اَلْوَهْنِ وَ اَلاِسْتِکَانَهِ إِنَّهُ اِنْصَرَفَ مِنْ أَحَدٍ وَ بِهِ ثَمَانُونَ جِرَاحَهً یَدْخُلُ اَلْفَتَائِلُ مِنْ مَوْضِعٍ وَ یَخْرُجُ مِنْ مَوْضِعٍ.» مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، ‏محقق / مصحح، غفارى، علی‌اکبر و محرمى زرندى، محمود، قم، الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، چاپ اول، 1413 ق، ص 158.

لعن در روایات
در احادیث، لعن واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با خدا، پیامبر و اهل‌بیت است و در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم مطرح می‌شود، نه برای کینه‌های شخصی.

پرسش:

آیا لعن در روایات تنها مخصوص دشمنان اهل‌بیت است یا مثلاً دشمنان خودمان را هم می‌توانیم لعن کنیم (هرچند این دشمنان از شیعیان باشند)؟

پاسخ:

«لعن،» از اصطلاحات و مفاهیمی است که در قرآن کریم و روایات به آن پرداخته شده است. در متون روایی، دوستی با اولیای الهی و دشمنی با دشمنان ایشان، به‌عنوان مؤلّفه‌‌های مهمی از اعتقاد و عمل مورد تأکید قرار گرفته است. این مفاهیم که گاه در قالب «تولّی» و «تبرّی» بیان می‌شوند، فراتر از احساسات شخصی بوده و بر اساس محبت به خدا و پیروی از حق استوار است. این رویکرد، نشان‌دهنده پیوند عمیق میان ایمان قلبی و تعهد عملی در مسیر دین‌داری است. نوشتار حاضر به بررسی لعن دشمنان شخصی در روایات می‌پردازد.

الف. محدوده لعن در آموزه‌های روایی

«لعن» طرد کردن و دور نمودن همراه با خشم است. لعن از طرف خداوند در آخرت مشمول عذاب و در دنیا، موجب انقطاع از رحمت و توفیق است؛ اما لعن از سوی انسان‌ها نفرین درباره دیگرى است. (1) در آموزه‌های دینی، لعن به معنای دوری‌جستن و طرد از رحمت الهی، مفهومی فراتر از یک بیان احساسی محسوب می‌شود. این مفهوم اغلب در ارتباط با اعمالی مانند کتمان حقایق دینی آشکار شده (2) یا ایذا خداوند و رسولش صلی‌الله‌علیه‌و‌آله (3) یا پیمان‌شکنی و نفاق (4) مطرح می‌گردد. در متون زیارتی نیز مانند زیارت عاشورا، (5) به موارد مشخصی از نفرین بر افراد خاص در موقعیت‌های تاریخی خاص اشاره شده است.

بررسی احادیث مرتبط نشان می‌دهد که محور اصلی در موضوع «لعن،» دشمنی با خدا، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام است. این آموزه‌ها تأکید دارند که لعن، واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با حق است. روایات «لعن» در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم و دشمنی با اولیای الهی مطرح می‌شود، نه برای حل اختلافات و کینه‌های شخصی و فردی. همان‌گونه که در زیارات، لعن بر ظالمان به خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از گذشته تا آینده، ذکر شده است. (6)

«لعن» از مصادیق برائت از دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام است:

1. امام رضا علیه‌السلام فرمودند:

 «حُبُ‏ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ تَعَالَى وَاجِبٌ وَ کَذَلِکَ بُغْضُ أَعْدَاءِ اللَّهِ وَ الْبَرَاءَهُ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَئِمَّتِهِم‏؛ (7)

 دوست داشتن اولیای خداوند متعال، واجب است. همچنین، دشمنی با دشمنان خدا و بیزاری از آنان و پیشوایانشان، واجب است

2. امام صادق علیه‌السلام در جواب کسی که عرض کرد:

 «إِنَّ فُلَاناً یُوَالِیکُمْ إِلَّا أَنَّهُ یَضْعُفُ‏ عَنِ الْبَرَاءَهِ مِنْ عَدُوِّکُمْ قَالَ هَیْهَاتَ کَذَبَ مَنِ ادَّعَى‏ مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ یَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا؛ (8)

 فلانی شمارا دوست می‌دارد منتهی در برائت از دشمن شما ضعیف است: هیهات؛ دروغ می‌گوید کسی که دم از محبّت ما می‌زند، ولی از دشمن ما بیزاری نمی‌جوید

3. همچنین امام کاظم علیه‌السلام می‌فرمایند:

 «طُوبی‏ لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّکِینَ بِحَبْلِنَا فِی غَیْبَهِ قَائِمِنَا الثَّابِتِینَ عَلَى مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَهِ مِنْ أَعْدَائِنَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّهً وَ رَضِینَا بِهِمْ شِیعَهً فَطُوبَى لَهُمْ ثُمَّ طُوبَى لَهُمْ وَ هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنَا فِی دَرَجَاتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛ (9)

 خوشا به حال شیعیان ما که در غیبت قائم ما به دوستی ما متمسک شده و بر محبت ما پایدار می‌مانند و از دشمنان ما بیزاری می‌جویند؛ آن‌ها از ما و ما از ایشان هستیم. آن‌ها از پیشوایی ما خشنودند و ما از پیروی آنان خرسندیم. خوشا به حال آنان! به خدا سوگند، آنان روز قیامت در جایگاه ما، با ما هم‌رتبه خواهند بود

ب. پیامدهای ناپسند لعن و نفرین

در منابع روایی، به موضوع لعن و نفرین، به‌ویژه نسبت دادن آن به افراد مؤمن، توجه ویژه‌ای شده است. بر اساس این روایات، لعن هنگام صادر شدن، در میانه گوینده و هدف آن در تردید می‌ماند. اگر فرد مورد لعن، سزاوار آن نباشد، این لعن به‌سوی گوینده بازمی‌گردد و او برای دریافت آن سزاوارتر شناخته می‌شود. این هشداری جدی، برای پرهیز از به زبان آوردن کلمات نفرین‌آمیز، بدون آگاهی از حقیقت وضعیت افراد است.

امام صادق علیه‌السلام از امام باقر علیه‌السلام نقل فرمود:

 «إِنَّ اللَّعْنَهَ إِذَا خَرَجَتْ‏ مِنْ صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ بَیْنَهَا وَ بَیْنَ الَّذِی یُلْعَنُ، فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا عَادَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ کَانَ أَحَقَّ بِهَا، فَاحْذَرُوا أَنْ تَلْعَنُوا مُؤْمِناً فَیَحِلَّ بِکُمْ؛ (10) هنگامی‌که لعن از دهان گوینده‌اش بیرون آید، بین گوینده و لعن ‏شونده در هوا مردّد می‌ماند، اگر لعن ‏شونده را سزاوار یافت بر او فرود می‌آید و الّا به گوینده‌اش بازمی‌گردد؛ و گوینده به آن سزاوارتر است، بنابراین از لعن کردن مؤمن بپرهیزید، زیرا به خودتان بازمی‌گردد

 در روایت دیگر على بن حمزه گوید: از امام باقر علیه‌السلام شنیدم:‏

 «إِنَّ اللَّعْنَهَ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ فِی صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ بَیْنَهُمَا فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا رَجَعَتْ عَلَى صَاحِبِهَا؛ (11) هـمـانا زمانی که لعنت از دهان کسى بیرون آمد (در هوا) مردد ماند، پس اگر جایى پیدا کرد (که در آن قرار گیرد) برود وگرنه به صاحب خود (یعنى گوینده) برگردد

در روایات بر پیوند دینی با برادران دینی تأکید شده است: ابـوحـمزه ثمالی گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود:

 «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ أُفٍّ خَرَجَ مِنْ وَلَایَتِهِ وَ إِذَا قَالَ أَنْتَ عَدُوِّی کَفَرَ أَحَدُهُمَا وَ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنْ مُؤْمِنٍ عَمَلًا وَ هُوَ مُضْمِرٌ عَلَى أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ سُوءاً؛ (12)

 هنگامی‌که شخصی به برادر مؤمن خـود اُفّ (کلمه‌ای برای انزجار) بگوید، از پیوند (دینى) با او بیرون رفته و هرگاه به او بگوید: تـو دشـمـن مـنـى، یـکى از آن دو کافر شده‌اند و خداوند از هر مؤمنی که نیت بد نسبت به برادر مؤمنش در دل دارد هیچ عملى را نپذیرید

 روایات به‌روشنی نشان می‌دهند که «لعنِ مؤمن» ممنوع است، هرچند دشمن شخصی باشد.

در روایتی از امام موسی بن جعفر علیهماالسلام تصریح شده که باید از عمل ناپسند فرد شیعه بیزار بود، نه از خود آن شخص شیعه که مرتکب گناه شده است. زید النرسی می‌گوید: به حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام گفتم:

 «الرَّجُلُ مِنْ مَوَالِیکُمْ یَکُونُ عَارِفاً، یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ یَرْتَکِبُ الْمُوبِقَ مِنَ الذَّنْبِ نَتَبَرَّأُ مِنْهُ، فَقَالَ: تَبَرَّءُوا مِنْ فِعْلِهِ وَ لَا تَتَبَرَّءُوا مِنْهُ، أَحِبُّوهُ وَ أَبْغِضُوا عَمَلَهُ. قُلْتُ: فَیَسَعُنَا أَنْ نَقُولَ: فَاسِقٌ‏ فَاجِرٌ؟ فَقَالَ: لَا؛ الْفَاسِقُ، الْفَاجِرُ، الْکَافِرُ: الْجَاحِدُ لَنَا، النَّاصِبُ لِأَوْلِیَائِنَا أَبَى اللَّهُ أَنْ یَکُونَ وَلِیُّنَا فَاسِقاً فَاجِراً وَ إِنْ عَمِلَ مَا عَمِلَ، وَ لَکِنَّکُمْ تَقُولُونَ: فَاسِقُ الْعَمَلِ، فَاجِرُ الْعَمَلِ، مُؤْمِنُ النَّفْسِ، خَبِیثُ الْفِعْلِ، طَیِّبُ الرُّوحِ وَ الْبَدَن؛ (13)

‏ بعضی از دوستان شما گناهکارند، شراب می‌خورند و گناهان زشتی مرتکب می‌شوند که ما از آن بیزاریم. فرمود: از کارش بیزار باشید، ولی از خود او بیزار نباشید، خودش را دوست بدارید و عملش را دشمن بدارید. گفتم: می‌توانیم به او بگوییم: فاسق فاجر؟ فرمود نه. فاسق فاجر، کافر و منکر ما و دوستان ماست. خدا امتناع دارد از این‌که دوست ما فاسق و فاجر باشد، گرچه آن کارها را انجام دهد، بلکه بگویید فاسق العمل و فاجر العمل است، اما مؤمن النفس است و بدکار است و پیکر و روان پاک دارد

این روایت بیان می‌کند که یک فرد باایمان، حتی اگر مرتکب گناهان بزرگ شود، به دلیل اصل ایمان و ولایت، از دایره محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام خارج نمی‌شود و توفیق توبه و پاک شدن از گناهان را دارد. این حدیث دشمنی شخصی را نیز شامل می‌شود؛ زیرا بیان می‌کند «شیعه» ولو رفتار بد داشته باشد، مورد لعن و بیزاری قرار نمی‌گیرد.

نتیجه:

متون روایی شیعه هیچ روایت صریحی درباره جواز لعنِ دشمن شخصی ذکر نمی‌کنند. لعن به‌صورت «وصفی» نسبت به ظلم، اذیت، خیانت و دیگر رفتارهای ناپسند مشروع دانسته شده است؛ بنابراین، آنچه از مجموع روایات فهمیده می‌شود این است که لعن در دین ابزار برخورد شخصی نیست؛ بلکه یا منصوص است مانند دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام یا معطوف به صفات و اعمال ناپسند، نه اشخاص عادی. محور اصلی در موضوع «لعن»، دشمنی با خدا، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام است. لعن، واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با حق است. روایات «لعن» در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم و دشمنی با اولیای الهی مطرح می‌شود، نه برای حل اختلافات و کینه‌های شخصی و فردی. «لعن» و «برائت» بر کسانی توصیه شده که با اهل‌بیت علیهم‌السلام و پیروان حق، دشمنی و عداوت می‌ورزند.

پی‌نوشت‌ها:

1. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص 741، دار القلم، الدار الشامیه، بیروت، دمشق، چاپ اول، 1412 ق. «اللَّعْنُ‏: الطّرد و الإبعاد على سبیل السّخط و ذلک من اللّه تعالى فی الآخره عقوبه و فی الدّنیا انقطاع من قبول رحمته و توفیقه و من الإنسان دعاء على غیره

2. سوره بقره، آیه 159.

3. سوره احزاب، آیه 57.

4. سوره رعد، آیه 25.

5. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج‏2، ص 774، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.

6. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج‏2، ص 774، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.

7. ابن‌بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج‏2، ص 124، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.

8. ابن ادریس، محمد بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، 3 ج‏3، ص 640، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1410 ق.

9. ابن‌بابویه، محمد بن على، کمال‌الدین و تمام النعمه، ج‏2، ص 361، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.

10. حمیرى، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحدیثه)، ص 100، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، چاپ اول، 1413 ق.

11. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 360، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

12. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 361، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

13. عده‌ای از علماء، الأصول السته عشر (ط - دار الحدیث)، ص 200، مؤسسه دار الحدیث الثقافیه، ایران، قم، چاپ اول، 1423 ق؛ استرآبادى، على، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، ص 576، مؤسسه النشر الإسلامی، ایران، قم، چاپ اول، 1409 ق.

بررسی نگرش روایات به زن
اسلام زن را ذاتاً فرودست نمی‌داند، بلکه با حفظ اصل کرامت و تساوی انسانی، تفاوت نقش‌ها و زبان کنایه برخی روایات را باید در چارچوب تربیتی و نه تحقیر زن فهم کرد.

پرسش:

نگاه روایات به زن چگونه است؟ آیا زن را موجودی فرودست معرفی می‌کند یا دارای کرامت انسانی برابر با مرد؟

 

 

پاسخ:

شناخت دیدگاه اسلام درباره زن، همواره با نوعی چالش همراه بوده است؛ از سویی آیاتی زن و مرد را دارای کرامت انسانی برابر می‌‌دانند و روایاتی زن را «ریحانه» و سبب آرامش معرفی می‌‌کنند؛ از سوی دیگر احادیثی با لحنی تند به مذمت صفت یا نقصان برخی ویژگی‌‌های زنان پرداخته‌‌اند. تحلیل نگاه روایات به جایگاه زن نیازمند دیدگاهی جامع است. اگر تنها به چند روایت خاص و بدون در‌نظر‌گرفتن سیاق آنها نگاه کنیم، ممکن است دچار سوءبرداشت شویم؛ اما با بررسی مجموع احادیث، می‌‌توان تصویری دقیق‌‌تر ترسیم کرد. پژوهش حاضر به بررسی جایگاه زن در روایات می‌پردازد.

الف) ستایش زنان در روایات

برای درک توازن در منظومه معرفتی اسلام، باید دانسته شود که در کنار روایاتی که ظاهراً دلالت بر فرودستی زنان می‌کند، دسته‌‌ای از روایات زن را مظهر جمال الهی، مربی بشریت و معیار ایمان معرفی می‌‌کنند.

1. زن به‌مثابۀ موجودی «محبوب ‌و دوست‌داشتنی» نزد اولیای الهی

در روایات علاقه به زن نه‌تنها یک میل غریزی، بلکه نشانه‌‌ای از کمال ایمان معرفی شده است؛ امام صادق علیه السلام می‌‌فرمایند: «مَا أَظُنُّ رَجُلًا یَزْدَادُ فِی الْإِیمَانِ خَیْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ: گمان نمى‌‌کنم ایمان مردى افزون شود، مگر آن‌که مهرورزى او به زنان فزونى یابد» (1). همچنین امام صادق علیه السلام فرمودند: «کُلُّ مَنِ اشْتَدَّ لَنَا حُبّاً اشْتَدَّ لِلنِّسَاءِ حُبّاً وَ لِلْحَلْوَاء: هر کسی علاقه‌اش به ما اهل‌بیت علیهم السلام بیشتر باشد، علاقه‌اش به زن و شیرینى بیشتر است» (2).

پیامبر صلی الله علیه وآله نیز فرمودند: «حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاکُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ: از دنیاى شما آنچه براى من دوست‌داشتنى است، زن‌‌ها و عطرهاست و روشنى چشم من در نماز قرار داده شده است» (3). همچنین امام صادق علیه السّلام از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله نقل فرمودند:‏ «جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ وَ لَذَّتِی فِی الدُّنْیَا النِّسَاءُ وَ رَیْحَانَتَیَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ: نور چشم من در نماز و لذّت من در دنیا زنان قرار داده شده است؛ و دو گل خوشبوى من حسن و حسین علیهما السّلام هستند» (4).

مشخص است که منظور رسول خدا صلی الله علیه وآله در این سخنان، تنها بانوان خاصی نیستند، بلکه حضرتشان به‌مثابۀ یک الگو به دیگر مردان اعلام می‌‌کند که من معطر‌‌بودن و هم‌نشینی با زنان را دوست ‌دارم؛ پس شما نیز چنین باشید و به زنان که در کنار شما گل سرسبد عالم آفرینش و مایۀ آرامش زندگی هستند، مهر بورزید.

2. زن به‌مثابۀ «ریحانه» و مایه آرامش

قرآن کریم زنان را سبب آرامش شوهران معرفی می‌کند: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا: از نشانه‌‌های او این است که از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید» (5).

در متون حدیثی، نگاه به زن از «خدمتکار» به «گل و مایه سکون» تغییر یافته است. امام علی علیه السلام در وصیت به امام حسن علیه السلام می‌فرماید: «فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَهٍ: زن گل است، نه کارگزار و قهرمان کارهای سخت» (6). این روایت به‌صراحت زن را از کارهای شاقّ و نگاه ابزاری (کارگزار یا قهرمان به معنای مباشر امور سخت) نهی می‌کند و بر لطافت و کرامت او تأکید دارد.

امام صادق علیه السلام بیشترین خیر را در زنان می‌دانند: «أَکْثَرُ الْخَیْرِ فِی النِّسَاء: بیشترین خیر و خوبی در زنان است» (7).

3. جایگاه مادری

روایات جایگاه مادری را چنان والا می‌دانند که هیچ مردی نمی‌‌تواند به آن برسد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «الْجَنَّةُ تَحْتَ أَقْدَامِ‏ الْأُمَّهَاتِ:‏ بهشت زیر پای مادران است» (8). همچنین فرمودند: «تَحْتَ أَقْدَامِ الْأُمَّهَاتِ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ: زیر پای مادران، باغی از باغ‌های بهشتی است» (9).

 

ب) مذمت زنان در روایات

احادیثی در منابع دینی وجود دارند که در ظاهر به تضعیف جایگاه زن اشاره دارند؛ البته باید توجه داشت مذمت‌ها به جنس زن نیست، بلکه به برخی ویژگی‌های جسمی و روانی است. برای بررسی این موضوع، برخی روایات نقل می‌شود.

1. نقصان عقول زنان و نقصان ایمان

امام علی علیه السلام پس از فراغت از جنگ جمل، در نکوهش زنان فرمودند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ‏ الْعُقُولِ‏ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَر: اى مردم، زنان از نظر ایمان و بهره اقتصادى و موهبتِ عقل کاستى‌هایى دارند؛ امّا کاستى ایمانِ آنها، به دلیل آن است که از نماز و روزه در ایّام عادت باز مى‌مانند و گواهِ کاستى عقول آنان این است که شهادت دو نفر از آنان همچون شهادت یک مرد است؛ و امّا کاستى بهره اقتصادى آنها دلیلش این است که سهم ارث آنان نصف سهم مردان است. حال که چنین است، از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان آنها باشید و در اعمال نیک [به صورت اطاعت بى‌قید‌و‌شرط] از آنان اطاعت نکنید تا در اعمال بد، از شما انتظار پیروى نداشته باشند» (10).

در نقل دیگری امام علی علیه السلام ضمن سفارش‌هایی به لشکرش پیش از روبرویی با دشمن در صفین می‌فرماید: «وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ‏ الْقُوَى وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ: زنان را با اذیت و آزار به هیجان نیاورید، هرچند آنها به شما دشنام دهند و به سرانتان بدگویى کنند؛ زیرا آنها از نظر قوا ناتوان و از نظر روحیّه و عقل و خرد ضعیف‌اند» (11).

2. ممنوع‌بودن قضاوت و امارت

برخی روایات زنان را از تصدی پست قضاوت، فرماندهی جنگ و اقامه جمعه و جماعت منع می‌‌کند. امام باقر علیه السلام فرمودند: «لَیْسَ عَلَى النِّسَاءِ أَذَانٌ وَ لَا إِقَامَةٌ وَ لَا جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ ... وَ لَا تَوَلِّی‏ الْمَرْأَةِ الْقَضَاءَ وَ لَا تَوَلِّی الْإِمَارَةِ: بر زنان اذان و اقامه نیست، جمعه و جماعت ندارند ... زن نباید متصدى قضاوت شود و متصدى فرماندارى نگردد» (12). از پیامبر صلی الله علیه وآله نیز نقل شده است: «لَنْ‏ یُفْلِحَ‏ قَوْمٌ أَسْنَدُوا أَمْرَهُمْ إِلَى امْرَأَةٍ: رستگار نمی‌‌شوند مردمی که تدبیر امورشان را به دست زن بسپارند» (13). این روایات بر تفاوت در نقش‌‌های ریاستی و قضاوتی تأکید دارند و زن را برای این مناصب «نامناسب» معرفی می‌‌کند. خداوند برای حفظ کرامت زنان این تکالیف را از آنان برداشته است.

3. سجده زن بر شوهر

برخی از روایات برتری رتبه‌‌ای مرد را در محیط خانواده مطرح کرده‌اند؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: «جماعتی خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و گفتند: یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا رَأَیْنَا أُنَاساً یَسْجُدُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ أَمَرْتُ أَحَداً أَنْ یَسْجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرْتُ الْمَرْأَهَ أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِهَا: ما گروهی را دیده‌ایم که بعض آنها بعض دیگر را سجده می‌کند. رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: اگر قرار بود دستور دهم کسى در برابر کسى سجده کند، حتماً به زن دستور مى‌دادم که شوهرش را سجده کند» (14). در شرح این روایت باید بیان کرد سجده نهایت خضوع و تواضع و ابراز اطاعت است و اطاعت زن از مرد که بدان بسیار دعوت شده، قوام‌بخش زندگی و به سود زن و مرد است. البته این اطاعت باید در راستای اطاعت از خدا باشد؛ یعنی هم بر مرد لازم است فرمان‌هایش در راستای فرمان‌های خدا باشد و هم بر زن لازم است که اطاعتش از مرد، مصداق اطاعت از خدا باشد؛ ازاین‌رو نه برای مرد جایز است که امرش مخالف امر خدا باشد و نه برای زن اطاعت از چنین امری پسندیده و جایز است.

4. توصیف زن در جایگاه شرّ و دام شیطان و عقرب

امام علی علیه السلام فرمودند: «الْمَرْأَةُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا: زن همه‌‌اش شر است و بدترین چیز در او این است که چاره‌‌ای از او نیست» (15).

در برخی منابع روایی، زنان چونان «دام‌‌های شیطان: حَبائِلُ الشَّیطان» توصیف شده‌‌اند که مردان را از مسیر حق منحرف می‌‌کنند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌آله نقل شده است: «النِّسَاءُ حَبَائِلُ‏ الشَّیْطَانِ: زنان دام‌‌های شیطان هستند» (16). در روایت دیگری زنان «سلاح شیطان» برشمرده شده‌اند: اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل مى‌کند:‏ «الْفِتَنُ ثَلَاثٌ؛ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَیْفُ‏ الشَّیْطَان ...: فتنه‌ها در سه چیز است: محبت زنان و آن شمشیر شیطان است ...» (17).

شرّ یا دام شیطان‌دانستن زن، به معنای تحقیر یا شوم خواندن وی نیست، بلکه بر حساسیت تعامل با جنس زن از حیث گرایش به زینت و ایجاد جذابیت دلالت دارد و بر میزان بالای اثرپذیری مردان از این ویژگی زنان تأکید می‌کند.

قرآن کریم دربارۀ محبت به زنان می‌فرماید: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ: محبّت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است [تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی] اینها [در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،] سرمایه زندگی پست [مادی] است؛ و سرانجام نیک [و زندگیِ والا و جاویدان] نزد خداست» (18).

روایت «المرأة شرٌّ» با این آیه همسو است. زن به دلیل جاذبه فوق‌العاده‌‌اش، بزرگ‌ترین کورۀ امتحان برای کمال یک مرد است. فرودستی در اینجا معنا ندارد، بلکه سخن از «اقتدار عاطفی زن» بر روح مرد است که اگر مرد مدیریت نکند، او را از مسیر حق منحرف می‌‌کند. از امام صادق علیه السّلام ذیل این آیه نقل شده است: «مَا تَلَذَّذَ النَّاسُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ بِلَذَّةٍ أَکْثَرَ لَهُمْ مِنْ لَذَّهِ النِّسَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ‏ إِلَى آخِرِ الْآیَهِ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّهِ مَا یَتَلَذَّذُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْجَنَّهِ أَشْهَى عِنْدَهُمْ مِنَ النِّکَاحِ لَا طَعَامٍ وَ لَا شَرَابٍ: مردم در دنیا و جهان آخرت، لذّتى بیش از لذّت زنان نمى‌‌برند. این همان فرمایش خداى عزوجلّ‌ است که مى‌‌فرماید: "براى مردم، دوستى شهوت‌ها یعنى زنان و فرزندان و ... آراسته شده است"؛ آن‌‌گاه فرمودند: همانا بهشتیان با هیچ‌‌یک از چیزهایى که در بهشت است [اعم از خوردنى و آشامیدنى] خواستنى‌‌تر از نزدیکى‌کردن لذّت نمى‌‌برند. بنابراین بهترین لذّت‌هاى دنیوى و اُخروى در وجود زن نهفته است» (19).

امام علی علیه السلام فرمودند: «الْمَرْأَةُ عَقْرَبٌ حُلْوَةُ اللَّسْبَه: زن عقربی است که گزیدن او شیرین است» (20). شارحان نهج‌البلاغه هم در تفسیر این جمله اختلاف فراوان دارند و هم در اینکه آیا نسخه اصلى لَسبه است یا لِبسه (بر وزن حسبه). در نسخه محمد عبده لِبسه آمده است که به معناى معاشرت و ملابست است؛ بنابراین تفسیر جمله چنین است: «زن گرچه همچون عقرب گزنده است، اما معاشرت با او داراى فواید و برکات و آثار مثبتى است که آن را جبران مى‌کند و به دلیل این آثار معاشرت با او مطلوب است». همان‌گونه که قرآن مجید هم به آن اشاره مى‌فرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا: از نشانه‌های خدا این است که براى شما همسرانى از جنس شما آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید» (21) و در آیه‌ای دیگر مى‌فرماید: «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ: زنان براى شما همچون لباس هستند و شما براى آنها همانند لباس؛ هر دو زینت هم هستید و هر دو سبب حفظ یکدیگر» (22). ولى در بیشتر نسخه‌هاى دیگر، «لَبسه» آمده است که به معناى نیش‌زدن است. در اینکه اگر زن همچون عقرب باشد، چگونه نیش‌زدن او شیرین است، شاید از‌آن‌رو باشد که در کنار نیش‌هاى او، نوش‌هاى فراوانى نیز وجود دارد که نیش‌هاى او را قابل تحمل بلکه شیرین مى‌کند. با توجه به اینکه آنچه در مورد عقرب مناسب مى‌رسد، نیش است نه معاشرت‌کردن، این تفسیر از تفسیر عبده مناسب‌تر است (23).

5. مشورت‌نکردن با زنان

دسته‌‌ای از روایات از مشورت‌کردن مردان با زنان نهی می‌‌کنند؛ از جمله امام صادق علیه السّلام فرمودند: «امیرمؤمنان على علیه السّلام در نامه‌‌اش براى امام حسن علیه السّلام نوشت: إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ رَأْیَهُنَّ إِلَى الْأَفْنِ‏ وَ عَزْمَهُنَّ إِلَى الْوَهْن:‏ تو را از مشورت با زنان برحذر مى‌‌دارم؛ زیرا رأى آنان ناقص است و تصمیمشان به سستى مى‌‌گراید» (24).

سلیمان بن خالد می‌گوید امام صادق علیه السّلام فرمودند: «إِیَّاکُمْ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ فِیهِنَّ الضَّعْفَ وَ الْوَهْنَ وَ الْعَجْزَ: بر شما باد دورى از مشورت با زنان؛ چراکه دیدگاه آنان ضعیف، سست و ناتوانى است» (25).

اسحاق بن عمّار بدون ذکر سند گوید: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَرَادَ الْحَرْبَ دَعَا نِسَاءَهُ فَاسْتَشَارَهُنَّ ثُمَّ خَالَفَهُنَّ: هرگاه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله اراده نبرد داشت، زنان خود را فرامى‌خواند و با آنان مشورت مى‌‌نمود؛ سپس برخلاف نظر آنان را انجام مى‌‌داد» (26). پیامبر صلّى اللّه علیه وآله فرمودند: «النِّسَاءُ لَا یُشَاوَرْنَ فِی النَّجْوَى: زنان در خصوص امور پنهانى مورد مشورت قرار نمى‌‌گیرند» (27).

زنان به دلیل حضور کمتر در اجتماع، درصد کمتری از آنان می‌توانند مشاورانی مناسب باشند؛ اما در مسائلی که تشخیص آنها خوب است، مشورت با آنان جا دارد. قرآن کریم سخن از مشورت زن و شوهر برای از‌شیرگرفتن فرزندشان به میان آورده است: «فَإِنْ أَرادا فِصالًا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیهِما: اگر آن زن و شوهر با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را [زودتر از دو سال یا بیست‌و‌یک ماه] از شیر بازگیرند، گناهى بر آنها نیست». حتی در مسائل اجتماعی اگر زنی از شایستگی لازم برخوردار باشد، مشورت با او ایراد ندارد؛ همان‌گونه که امام علی علیه السلام فرمود: «إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ إِلَّا مَنْ‏ جَرَّبْتَ‏ بِکَمَالِ عَقْلِهَا: از مشورت با زنان بپرهیز، مگر زنى به کمالِ عقل آزموده شده باشد» (29).

6. اطاعت‌نکردن مردان از زنان

برخی روایات از اطاعت مردان از زنان نهی کرده‌اند؛ از جمله امام صادق علیه السّلام فرمودند: روزى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله سخن از زنان به میان آورد و فرمودند: «اعْصُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ‏ قَبْلَ أَنْ یَأْمُرْنَکُمْ بِالْمُنْکَرِ وَ تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ شِرَارِهِنَّ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى‏ حَذَرٍ: در معروفات دینى از زنان نافرمانى کنید پیش از آنکه شما را به منکرات دستور دهند. و از بدان آنها به خداوند پناه ببرید و از خوبانشان برحذر باشید» (30).

در روایت دیگر امام صادق علیه السّلام از امیرمؤمنان على علیه السّلام نقل فرمودند: «فِی خِلَافِ النِّسَاءِ الْبَرَکَهُ: در مخالفت با زنان برکت است» (31). همچنین فرمودند: «کُلُّ امْرِئٍ تُدَبِّرُهُ امْرَأَةٌ فَهُوَ مَلْعُونٌ: امور هر مردى را که همسرش تدبیر کند، ملعون است» (32).

بسیاری از این‌ تعبیرها زبان «تربیتی» برای مردان دارند تا در برابر زیبایی یا عاطفه، مدیریت عقلانی خود را از دست ندهند؛ یعنی خطاب اصلی به ضعف مرد است، نه پستی زن.

7. وجود زن مانع عبادت حقیقی

در برخی از روایات وجود زن مانع عبادت حقیقی دانسته شده است؛ از جمله از امام علی علیه السلام نقل شده است: «لَوْ لَا النِّسَاءُ لَعُبِدَ اللَّهُ‏ حَقّاً حَقّاً: اگر زنان نبودند، خداوند آن‌گونه که شایسته بود، پرستش مى‌شد» (33). این تعبیر در مقام تحقیر زنان نیست، بلکه پیام و هشدار اساسى براى مردان در پى دارد؛ اینکه هشدار به مردان در برخورد با زنان و کنترل هواهاى نفسانى تا از عبودیت خدا جا نمانند.

ج) توضیح مذمت زنان در روایات

در دو بخش به روایات مذمت زنان پاسخ داده می‌شود.

1. کرامت انسانی و تساوی در گوهر وجودی

آیات قرآن کریم بر این نکته تأکید می‌کنند که زن و مرد در پیشگاه خداوند از نظر ارزش انسانی و توانایی رشد معنوی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. از نگاه قرآن کریم، زن و مرد از نظر پاداش اعمال صالح با هم هیچ فرقی ندارند: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: هر کسی کار شایسته‌‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در‌حالی‌که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌‌داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‌‌دادند، خواهیم داد» (34). همچنین از نگاه قرآن کریم، تقوا ملاک برتری است: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ: ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌‌ها و قبیله‌‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ [اینها ملاک امتیاز نیست] گرامی‌‌ترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است» (35). بنابراین فرقی بین مرد و زن از این جهت نیست.

تفاوت‌‌های ذکرشده در روایات به رتبه وجودی (ارزش پیش خدا) برنمی‌‌گردد، بلکه به تقسیم کار اجتماعی و خانوادگی مربوط است. طبق آیه قرآن، «تقوا» تنها معیار برتری است؛ از‌این‌رو هر روایتی که زن را ذاتاً پست‌‌تر معرفی کند، ازآنجاکه با نص صریح قرآن در تضاد است، طبق قواعد علم حدیث کنار گذاشته می‌‌شود یا تأویل می‌‌گردد. بنابراین جنس زن در اسلام با کرامت توصیف شده است؛ اما در برخی روایات مذمت‌هایی دربارۀ برخی ویژگی‌ها بیان شده است که آن ویژگی‌ها به دلیل نقصان نیست، بلکه به دلیل کرامت‌گذاشتن بر زن است. بنابراین اگر زن نمی‌تواند قضاوت کند، به دلیل ضعف او نیست، بلکه به دلیل غلبه احساسات و مواجهه با نامحرمان است.

2. تفاوت در نقش‌‌ها یا تفاوت در رتبه

برخی روایات ممکن است در نگاه اول شائبه «فرودست‌بودن» ایجاد کنند (مانند تعبیراتی در مورد نقصان عقل یا مشورت‌نکردن)؛ اما برای فهم صحیح این روایات چند نکته را باید توجه داشت:

الف) شأن نزول و بستر تاریخی

ممکن است برخی احادیث مربوط به واقعه‌‌ای خاص یا فردی خاص یا زمانی خاص بوده‌‌اند و نباید به‌مثابۀ یک حکم کلی برای «جنس زن» در تمام اعصار در نظر گرفته شوند.

ب) تفاوت در ساختار روانی

در برخی از روایات، به مفهوم «نواقص العقول» اشاره شده است. محور اصلی این احادیث، بیان برخی تفاوت‌‌های تکلیفی و حقوقی میان زنان و مردان است. امیرالمؤمنین علیه ‌السّلام علت نقصان عقل زنان را عدم تساوی شهادت مرد و زن بیان نموده‌‌اند؛

با توجه به محدودیت طبیعی ارتباط زنان با حوادث و رویدادهای بسیار متنوعی که مردان معمولاً در آنها درگیرند، مرد به ‌طور طبیعی از توان بیشتری برای دقت، بررسی عوامل، مختصات و نتایج این حوادث برخوردار است. کنجکاوی و نفوذ فکری مرد در ریشه‌های رخدادها نیز امری طبیعی است که از قرارگرفتن او در امواج گوناگون و تلاطم‌های متنوع زندگی ناشی می‌شود؛ ازاین‌رو اگر مردی را فرض کنیم که از مواجهه با این امواج و مسیرهای پرپیچ‌وخم حوادث زندگی برکنار مانده و این دوری، ارتباط عادی او با جهان عینی و زندگی را محدود کرده باشد، بی‌تردید شهادت او درباره اموری که معمولاً با آنها سروکار نداشته است نیز با اشکال مواجه خواهد شد.

بر همین اساس شهادت زنان در مواردی حتی بدون تعدد، مساوی شهادت مردهاست؛ از جمله موضوعاتی که با شهادت و گواهی و اعتراف خود زن‌ دانسته می‌‌شود، مانند شهادت زن به اینکه در روزهای قاعدگی یا در روزهای طهر است (36).

باید توجه داشت ازآنجاکه زن نگهبان طبیعی و اولی زندگی است، خداوند متعال عواطف و احساسات او را خیلی قوی‌‌تر و متنوع‌تر از مرد قرار داده است؛ چراکه اولا بزرگ‌‌ترین مسئولیت زن، آماده‌کردن محیط زندگی سالم و بسترسازی فضای مناسب و شایسته برای تربیت نسل‌‌های بعدی است که ظرافت خاص خودش را دارد و مردها از چنین ظرافتی کم‌بهره‌‌اند. ثانیاً نشاط روحی، نیاز اول سلامت روحی و به تبع آن سلامت جسمی است که مرد این نشاط را از محیط خانه گرفته است و در ادامه شغل و زندگی‌‌اش از آن کمک می‌‌گیرد. ثالثاً سیاست شوهرداری که در نهایت تملّک شوهر به وسیله زن است، از مسائل ظریفی است که روح لطیف و ظریف توانایی آن را دارد (37).

در نگاه جامع منابع روایی، زن و مرد «تساوی حقوقی در انسانیت» دارند؛ اما «تشابه عملکردی» ندارند. یعنی از نظر ارزش وجودی و تقرب به خدا کاملاً برابرند؛ اما از نظر ساختار فیزیولوژیک و روانی، متفاوت‌اند تا مکمل هم باشند. از نظر تکالیف اجتماعی متناسب با توانمندی‌‌ها و ساختارشان، وظایف متفاوتی دارند؛ ازاین‌رو مرد، نان‌آور و مدافع است و زن مدیر عاطفی و مربی.

نتیجه:

با بررسی مجموع روایات دربارۀ نگرش به زنان می‌‌توان به این نتایج دست یافت:

الف) نفی فرودستی ذاتی: در مبانی اصیل شیعی، هیچ روایتی توانایی ایستادگی در برابر اصل قرآنی «کرامت انسانی» را ندارد. زن در نظام خلقت، موجودی فرودست یا «درجه دوم» نیست، بلکه از نظر تقرّب به خدا و طیّ‌کردن مراتب کمال، هم‌‌تراز با مرد است.

ب) تفاوت در نقش‌‌ها: بخش بزرگی از روایاتِ به‌ظاهر مذمت‌‌آمیز، درواقع به تفاوت‌‌های عملکردی اشاره دارند. اسلام به جای «تشابه» (یکسان‌بودن نقش‌‌ها)، به «تساوی» (برابری ارزش‌‌ها) معتقد است. اگر از مشورت با زنان در امور خشن نظامی یا سیاسی نهی شده است، به دلیل کم‌‌هوشی نیست، بلکه برای حفظ غلبه عاطفه و لطافتی است که لازمۀ مادری و استمرار نسل است.

ج) زبان کنایه و تربیت: مخاطب اصلی بسیاری از روایاتِ تند، «مردان» هستند. این روایات قصد دارند به مرد هشدار دهند که در مقابل جاذبه نیرومند زن، استقلال فکری خود را حفظ کند. درواقع این احادیث بیش از آنکه در مذمت زن باشند، در نقدِ انفعال و سستی مرد در برابر غریزه هستند.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏5، ص 320.

2. محمد بن احمد ابن‌ادریس؛ السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)؛ چ 2، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1410 ق، ج ‏3، ص 636.

3. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ قم: جامعه مدرسین، 1362 ش، ج ‏1، ص 165.

4. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 321.

5. روم: ۲۱.

6. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ قم: هجرت، 1414 ق، نامه 31.

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ چ 2، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413 ق، ج ‏3، ص 385.

8. میرزا حسین بن محمدتقی نورى؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1408 ق، ج ‏15، ص 180.

9. میرزا حسین بن محمدتقی نورى؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج ‏15، ص 181.

10. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ خطبه 80.

11. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ نامه 14.

12. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ج ‏2، ص 585.

13. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه وآله؛ چ 2، قم: جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 35.

14. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 508.

15. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 238.

16. محمد بن علی کراجکى؛ کنز الفوائد؛ قم: دارالذخائر، 1410 ق، ج ‏1، ص 216. محمد بن محمد شعیری؛ جامع الأخبار؛ نجف: مطبعه حیدریه، [بى‌تا]، ص 158.

17. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ج ‏1، ص 113.

18. آل‌عمران: 14.

19. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 321.

20. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 61.

21. روم: 21.

22. بقره: 187.

23. ناصر مکارم شیرازی؛ پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1368 ش، ج 12، ص 375 ـ 376.

24. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 337 ـ 338.

25. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 517.

26. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

27. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

28. بقره: 233.

29. محمد بن علی کراجکى؛ کنز الفوائد؛ ج ‏1، ص 376.

30. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 517.

31. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

32. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

33. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ ج ‏3، ص 390.

34. نحل: 97.

35. حجرات: 13.

36. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏6، ص 101.

37. https://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5011.

گناهان مانع بارش باران
بر اساس آموزه‌های اسلامی، نزول باران تنها پدیده‌ای طبیعی نیست،بلکه با ایمان، اخلاق و رفتار انسان‌ها پیوند دارد؛گناهان می‌توانند سبب محرومیت از رحمت خداوند شوند.

پرسش:

در فضای مجازی یه کلیپ از یه منبری مشهور پخش شده که می‌گوید: من مجموعه احادیث را جستجو کرده‌ام و به این رسیده‌ام که: از میان مجموعه گناهان، دو گناه است که مانع بارش باران می‌شود: 1. بی‌عدالتی از جانب قاضی؛ 2. ظلم از جانب امراء و حکام. در ادامه می‌گوید: بی‌حجابی گناه است و ضرر دارد؛ ولی خشک‌سالی و بی‌بارانی به بی‌حجابی ربط ندارد، به مردم دروغ نگویید.

 سؤال من این است، آیا این سخنان درست است؟

 

 

پاسخ:

مسئله‌ی ارتباط میان گناه و محرومیت از نعمت‌های الهی، ازجمله بارش باران، از موضوعاتی است که در متون دینیِ اسلامی اشاره شده است. مطابق این آموزه‌ها، حوادثی همچون کاهش برکت، خشک‌سالی، قحطی و کمبود رزق، تنها رخدادهایی طبیعی نیستند، بلکه مرتبط با برخی امور نیز هستند. در ادامه به بیان برخی از این عوامل که می‌تواند منجر به مانع بارش باران شود پرداخته شده است. همچنین در بخش پایانی، موضوع بی‌حجابی از جهت حکم شرعی آن و جایگاهش در مجموعه گناهانی که می‌توانند موجب زوال نعمت‌ها شوند، تبیین و تحلیل می‌گردد.

الف: بررسی روایات موانع بارش باران

در متون روایی، بیان شده که گناه و فسق، زمینه‌ساز محرومیت از نعمت‌های آسمانی و زمینی می‌شود. از نعمت‌هایی که در احادیث بر محرومیت آن تأکید شده، بارش باران است. یکی از مشهورترین روایات در این باب، روایت امام باقر علیه‌السلام است:

«إِنَّهُ مَا مِنْ سَنَهٍ أَقَلَّ مَطَراً مِنْ سَنَهٍ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یَضَعُهُ حَیْثُ یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا عَمِلَ قَوْمٌ بِالْمَعَاصِی صَرَفَ عَنْهُمْ مَا کَانَ قَدَّرَ لَهُمْ مِنَ الْمَطَرِ فِی تِلْکَ السَّنَهِ إِلَى غَیْرِهِمْ وَ إِلَى الْفَیَافِی وَ الْبِحَارِ؛ (1)

حقیقت این است که سالى کم‌باران‌تر از سال دیگر نیست، ولى خدا آن باران را به هرجا که خواهد مى‌فرستد و هرگاه که مردم گرفتار گناه شوند آن را به نقطه دیگرى فرستد. خداوند عزّ و جلّ‌ آنچه باران را براى آن‌ها در آن سال مقرر کرده به دشت‌ها و دریاها و کوه‌های دیگر ببارد

این روایت دو نکته مهم را روشن می‌کند: اول این‌که کمبود بارش، یک پدیده صرفاً طبیعی نیست؛ بلکه در اختیار سنت‌های الهی است و دوم این‌که گناه، می‌تواند علت کمبود بارش و انتقال آن به مناطق دیگر باشد.

 در حدیثی امام صادق علیه‌السلام نیز می‌فرمایند:

«زندگى حیوانات دریا به سبب باران است و هرگاه باران قطع گردد در بیابان‌ها و دریاها فساد پیدا مى‏شود و این هنگامى است که گناه و معصیت زیاد گردد.» (2)

این حدیث نشان می‌دهد که قطع باران، نتیجه طبیعیِ افزایش گناه است. در حدیثی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، مجموعه‌ای از نشانه‌های خشم الهی بر یک امت برشمرده شده که یکی از آن‌ها حبس باران است:

«إِذَا غَضِبَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى أُمَّهٍ ثُمَّ لَمْ یُنْزِلْ بِهَا الْعَذَابَ غَلَتْ أَسْعَارُهَا وَ قَصُرَتْ أَعْمَارُهَا وَ لَمْ یَرْبَحْ تُجَّارُهَا وَ لَمْ تَزْکُ ثِمَارُهَا وَ لَمْ تَغْزُرْ أَنْهَارُهَا وَ حُبِسَ عَنْهَا أَمْطَارُهَا وَ سُلِّطَ عَلَیْهَا أَشْرَارُهَا؛ (3)

وقتى خداوند تعالى بر امّتى خشم گیرد آنگاه عذاب خود را (به رعایت نیکان و اولیاء یا به‌هر جهت دیگر) فرو نفرستد و آنان را بدان گرفتار نسازد، در این صورت نرخ‏ها افزایش و گرانى یابد و عمرهاى آن مردم کوتاه شود و تاجرانشان سود نبرند و میوه‏هاى باغ‌هایشان مطلوب و گوارا و بابرکت نگردد و نهرها و جویبارهایشان هرگز پرآب نشود، بلکه خشک و بى‏برکت گردد و باران‌ها از ریزش بر آن‌ها بازداشته شوند و اشرار بر آن مردم چیره و مسلّط شوند

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه ضمن بیان سنت‌های الهی در کیفر گناه می‌فرمایند:

«إِنَّ اللَّهَ یَبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیِّئَهِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَکَاتِ وَ إِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَیْرَاتِ لِیَتُوبَ تَائِبٌ وَ یُقْلِعَ مُقْلِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزْدَجِرَ مُزْدَجِر‏؛ (4)

خداوند بندگان خویش را به هنگامی‌که اعمال بد انجام مى‌دهند، به کمبود میوه‌ها و جلوگیرى از نزول برکات آسمان و بستن در گنج‌هاى خیرات مبتلا مى‌سازد تا توبه‌کاران توبه کنند، گنه‌کاران دست از گناه بکشند، پندپذیران پند گیرند و عاصیان از گناه بازایستند

در حدیثی هم از امام باقر علیه‌السلام چنین نقل شده است:

«إِنَّ اللَّهَ قَضَى قَضَاءً حَتْماً أَلَّا یُنْعِمَ عَلَى الْعَبْدِ بِنِعْمَهٍ فَیَسْلُبَهَا إِیَّاهُ حَتَّى یُحْدِثَ الْعَبْدُ ذَنْباً یَسْتَحِقُّ بِذَلِکَ النَّقِمَهَ؛ (5)

خداوند حکم قطعى فرموده که نعمتى را که به بنده‌اش داده، از او نگیرد، مگر زمانى که بنده، گناهى انجام دهد که به‌سبب‌آن سزاوار کیفر گردد

«نعمت» در این احادیث معنایی گسترده دارد و روشن است که نعمت باران نیز مشمول همین سنت الهی است.

در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز بیان شده که هیچ جامعه‌ای نعمت از آن‌ها سلب نمی‌شود مگر به‌واسطه‌ی گناهانی که مرتکب می‌شوند. (6) ایشان در حدیثی دیگر بلا و نقصان در رزق را از آثار گناه می‌دانند. (7)

 با توجه به این مطالب، گناه، عامل عمومی و فراگیر منع نزول باران است و روایتی یافت نشد که این سنت الهی را فقط به «دو گناه» یا «یک گناه خاص» محدود کند. برعکس، روایات متعددی نشان می‌دهند که هر نوع گناهی که جامعه را از مسیر الهی منحرف کند، می‌تواند موجب کم‌شدن برکات آسمانی گردد؛ اما برخی گناهان به‌طور ویژه نیز بیان شده‌اند.

 در ادامه برخی از این گناهان بیان می‌شوند:

1. نپرداختن زکات

یکی از مهم‌ترین گناهانی که در روایات اسلامی به‌عنوان عامل مستقیم منع بارش باران و کاهش برکت معرفی شده، ترک زکات است. بی‌توجهی به زکات نه‌تنها گناهی فردی، بلکه اخلالی در نظم اقتصادی و عدالت اجتماعی به‌شمار آمده و آثار طبیعی و اجتماعی برای آن ذکر شده است.

 در حدیثی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرموده‌اند:

«لَمْ یَمْنَعُوا الزَّکَاهَ إِلَّا مُنِعَ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاءِ فَلَوْ لَا الْبَهَائِمُ لَمْ یُمْطَرُوا؛ (8)

از دادن زکات منع نکردند، مگر اینکه آمدن باران از آسمان بر آن‌ها ممنوع گردد و اگر به جهت چهار پایان نبود هیچ باران بر آنان نبارد

در حدیثی دیگر از ایشان بیان شده که:

«إِذَا مَنَعُوا الزَّکَاهَ مَنَعَتِ الْأَرْضُ بَرَکَتَهَا مِنَ الزَّرْعِ وَ الثِّمَارِ وَ الْمَعَادِنِ کُلَّهَا؛ (9)

اگر زکات را نپردازند، زمین برکات خود را از زراعت، میوه و معادن بازمی‌دارد

2. ترک نماز و امربه‌معروف و اخلاق نیکو

در حدیث از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، علاوه بر پرداخت زکات و نمازخواندن، بیان شده که دوست داشتن همدیگر و گرامی داشتن میهمان نیز موجب خیر و ترک آن موجب خشک‌سالی است:

«لَا تَزَالُ أُمَّتِی بِخَیْرٍ مَا تَحَابُّوا، وَ أَقَامُوا الصَّلَاهَ، وَ آتَوُا الزَّکَاهَ، وَ قَرَوُا الضَّیْفَ، فَإِنْ لَمْ یَفْعَلُوا ابْتُلُوا بِالسِّنِینَ وَ الْجَدْب‏؛ (10)

پیوسته امتم به خوشی باشند تا با هم دوستى کنند و نماز را بپا دارند و زکات را بدهند و مهمان را پذیرائى کنند و اگر نکنند گرفتار قحطى و خشک‌سالی شوند.

 در حدیثی دیگر ایشان امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر و نیکی کردن را موجب خیر و ترک آن را موجب گرفته شدن برکت می‌دانند. (11)

3. دشمنی با اهل‌بیت علیهم‌السلام و انبیاء الهی

کینه‌ورزی و دشمنی با اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز از دیگر عوامل قهر الهی و نباریدن باران است. رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در حدیثی فرموده‌اند:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنَعَ بَنِی إِسْرَائِیلَ قَطْرَ السَّمَاءِ بِسُوءِ رَأْیِهِمْ فِی أَنْبِیَائِهِمْ وَ اخْتِلَافِهِمْ فِی دِینِهِمْ وَ إِنَّهُ آخِذُ هَذِهِ الْأُمَّهِ بِالسِّنِینَ وَ مَانِعُهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ بِبُغْضِهِمْ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه‌السلام؛ (12)

همانا خداوند تبارک‌وتعالی قطره‌های باران را از بنی‌اسرائیل به‌سبب بداندیشی‌شان درباره پیامبرانشان بازداشت و همانا او قطره‌های باران را از این امت به خاطر دشمنی‌شان با علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام بازمی‌دارد

4. بی‌احترامی به نعمت‌های الهی

عامل دیگری که در برخی روایات به‌عنوان سبب قهر الهی و قطع باران معرفی شده، بی‌احترامی به نعمت‌ها است؛ زیرا ناسپاسی و تحقیر نعمت، مقدمه زوال آن و از میان رفتن برکت‌هاست. روایتی طولانی در الکافی به نقل از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، این معنا را با داستانی از زمان حضرت دانیال علیه‌السلام توضیح می‌دهد.

خلاصه روایت این است که در بنی‌اسرائیل، فردی به نان بی‌احترامی کرد. دانیال علیه‌السلام با دیدن این ناسپاسی، از خدا خواست شأن نعمت را آشکار سازد. در نتیجه، آسمان از بارش بازایستاد و زمین خشک شد و مردم به قحطی سخت گرفتار شدند. پس از شدت یافتن بلا، دانیال علیه‌السلام دعا کرد و خداوند رحمت آورد، باران بارید و زمین دوباره زنده شد. (13)

5. دروغ زمامداران و ستم در داوری

در آموزه‌های دینی، رفتار حاکمان و زمامداران نقش تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت جامعه دارد. یکی از گناهانی که به‌صراحت در روایات سبب حبس باران و قحطی معرفی شده، دروغ‌گویی و ستم‌کاری مسئولان است. در حدیثی از امام رضا علیه‌السلام چنین بیان شده است:

«إِذَا کَذَبَ الْوُلَاهُ حُبِسَ الْمَطَر؛ (14)

هرگاه حاکمان به مردم دروغ بگویند، باران نمی‌بارد

همچنین حکم نادرست و ناحق دادن نیز موجب بسته شدن آسمان می‌شود. در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام چنین نقل شده است:

«إِذَا جَارَ الْحَاکِمُ فِی الْقَضَاءِ أَمْسَکَتِ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاء؛ (15)

چون قاضى به ناحق حکم دهد باران از آسمان بند آید

در حدیثی دیگر نیز امام زین‌العابدین علیه‌السلام، قضاوت ظالمانه را موجب بازداشتن باران می‌دانند. (16)

6. کم‌فروشی

در چندین روایت از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بیان شده که کم‌فروشی موجب خشک‌سالی و قحطی می‌شود. ایشان در حدیثی فرموده‌اند:

«إِذَا طُفِّفَ الْمِکْیَالُ وَ الْمِیزَانُ أَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِینَ وَ النَّقْص‏‌؛ (17)

هرگاه کم‌فروشی شود، خداوند ایشان یعنی مردم را به خشک‌سالی و کمبود گرفتار می‌کند

7. سایر گناهان

علاوه بر این، گناهانی دیگری نیز بیان شده‌اند که موجب محروم شدن جامعه از باران می‌شوند:

«الذُّنُوبُ الَّتِی تَحْبِسُ غَیْثَ السَّمَاءِ جَوْرُ الْحُکَّامِ فِی الْقَضَاءِ وَ شَهَادَهُ الزُّورِ وَ کِتْمَانُ الشَّهَادَهِ وَ مَنْعُ الزَّکَاهِ وَ الْقَرْضِ وَ الْمَاعُونِ وَ قَسَاوَهُ الْقُلُوبِ عَلَى أَهْلِ الْفَقْرِ وَ الْفَاقَهِ وَ ظُلْمُ الْیَتِیمِ وَ الْأَرْمَلَهِ وَ انْتِهَارُ السَّائِلِ وَ رَدُّهُ بِاللَّیْلِ؛ (18)

گناهانى که مانع آمدن باران مى‏گردد، بیدادگرى حاکمان است در داورى و گواهى دادن به‌دروغ و باطل و پنهان داشتن شهادت و ندادن زکات و باز پس ندادن قرض و سایر مایحتاج و سخت شدن دل‌ها بر بینوایان و نیازمندان و ستم نمودن به یتیمان و بیوه‌زنان و تشر زدن بر درخواست‏کننده (سائل) و مأوى ندادن و رد کردن او در شب‌هنگام

ب: جایگاه بی‌حجابی در عدم نزول باران

یکی از احکام روشن قرآن کریم، حکم حجاب و پوشش زنان است. آیه ۳۱ سوره نور از جامع‌ترین آیات دراین‌باره است:

«قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون‏؛

و به زنان باایمان بگو چشم‌های خود را (از نگاه هوس آلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را - جز آن مقدار که نمایان است - آشکار ننمایند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود) و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدرشوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم‌کیششان، یا بردگانشان [کنیزانشان]، یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانی‌شان دانسته شود (و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد) و همگی به‌سوی خدا بازگردید ای مؤمنان تا رستگار شوید

این آیه، هم اصل پوشش را واجب می‌داند و هم محدوده آن را بیان می‌کند. درنتیجه، ترک عمدی این دستور، گناه محسوب می‌شود. در کنار این، در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز از بی‌حجابی و کنار گذاشتن پوشش به‌شدت نهی شده است.

 از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده است:

«أَیُّمَا امْرَأَهٍ وَضَعَتْ خِمَارَهَا فِی غَیْرِ بَیْتِ زَوْجِهَا فَقَدْ هَتَکَتْ حِجَابَهَا؛ (19)

هر زنی که در غیر خانه شوهرش روسری از سر بردارد ، حجابش را هتک کرده و زیر پا گذاشته است

این تعبیر نشان‌دهنده اهمیت جایگاه حجاب در نگاه دینی است. پس بی‌حجابی به‌حکم قرآن و حدیث، گناه قطعی است.

به‌علاوه در روایاتی بیان شد که گناه، سبب محرومیت از نعمت‌ها و توقف باران می‌شود. وقتی «گناه» به‌طور مطلق عامل قحطی و مانع باران معرفی شده، هر گناهی در این حکم داخل است؛ ازجمله بی‌حجابی.

نکته‌ی بعد این‌که برخی گناهان، اثرشان فردی است، اما برخی عمومی هستند و ساختار جامعه را بیمار می‌کنند؛ مانند برخی از گناهانی که بیان شد (ظلم حاکمان، قضاوت ناعادلانه، کم‌فروشی، ترک زکات و ... .)

در مورد بی‌حجابی نیز اگرچه به‌طور ویژه بیان نشده که موجب منع نزول باران است، ولی اولاً بیان شد که گناه است و هر گناهی موجب زوال نعمت و سلب باران است و ثانیاً این گناه، از گناهان اجتماعی و عمومی است و اثری مخرب‌تر از گناهان فردی دارد و می‌تواند از عوامل کمبود باران در جامعه شود.

نتیجه:

بر اساس روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، نزول باران صرفاً تابع عوامل طبیعی نیست، بلکه رابطه‌ای مستقیم میان رفتارهای اخلاقی و دینی انسان‌ها و برکات آسمانی برقرار است. گناهانی چون ترک زکات، کم‌فروشی، ستم حاکمان و قضاوت ناعادلانه، دشمنی با اولیای الهی، بی‌احترامی به نعمت‌ها و دیگر رفتارهای فسادآفرین، به‌عنوان اسباب بازداشتن باران معرفی شده‌اند؛ زیرا این گناهان، با برهم‌زدن عدالت، سلامت اجتماعی و معنویت، جامعه را مستحق محرومیت از رحمت الهی می‌سازند. ازآنجاکه در روایات زیادی «گناه» به‌طور مطلق عامل زوال نعمت‌ها شمرده شده است، هر گناه دیگری ازجمله بی‌حجابی که به‌صراحت در قرآن و حدیث نهی شده و آثار اجتماعی و فرهنگی گسترده‌ای دارد نیز در این قاعده داخل خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 272، ح 15.

2. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیّب‏، قم: دار الکتاب‏، 1404 ق‏، ج‏2، ص 160.

3. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج‏1، ص 524، ح 1489.

4. شریف الرضی، محمد بن حسین‏، نهج‌البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی‏، قم: هجرت‏، 1414 ق‏، ص 199.

5. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 273، ح 22.

6. شریف الرضی، محمد بن حسین‏، نهج‌البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی‏، قم: هجرت‏، 1414 ق‏، ص 257.

7. ابن همام اسکافى، محمد بن همام بن سهیل‏، التمحیص، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام‏، قم: مدرسه الإمام المهدى عجل‌الله‎تعالى‏فرجه الشریف‏، 1404 ق‏، ص 37، ح 33.

8. طبرسى، على بن حسن‏، مشکاه الأنوار فی غرر الأخبار، محقق / مصحح: ندارد، نجف: المکتبه الحیدریه، 1385 ق‏، ص 149.

9. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 374، ح 2.

10. طوسى، محمد بن الحسن‏، الأمالی (للطوسی)، محقق / مصحح: مؤسسه البعثه، قم: دار الثقافه، 1414 ق‏، ص 647، ح 1340.

11. مفید، محمد بن محمد، المقنعه، محقق / مصحح: ندارد، قم: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید رحمه‎‌الله‌علیه‏، 1413 ق‏، ص 807.

12. علامه حلى، حسن بن یوسف بن مطهر، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین علیه‌السلام، محقق / مصحح: درگاهى، حسین‏، تهران: وزارت ارشاد، 1411 ق‏، ص 428.

13. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏6، ص 302، ح 2.

14. مفید، محمد بن محمد، الأمالی (للمفید)، محقق / مصحح: استاد ولى، حسین وغفارى علی‌اکبر قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق‏، ص 310، ح 2.

15. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الخصال، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1362 ش‏، ج‏1، ص 242، ح 905.

16. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق‏، ص 271، ح 2.

17. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 374.

18. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق‏، ص 271، ح 2.

19. ابن حیون، نعمان بن محمد مغربى‏، دعائم الإسلام، محقق / مصحح: فیضى، آصف‏، قم: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، 1385 ق، ج‏2، ص 215، ح 794.

در روایات عواملی برای سختی فشار قبر بیان شده که در مقابل نیز راهکارهایی برای رهایی و یا کاستن از شدت آن در اختیار مؤمنان قرار گرفته است.

پرسش:
مطابق احادیث، برخی از عوامل هستند که سبب فشار قبر می‌شوند، حالا در مقابل چه‌کار کنیم که فشار قبر نکشیم؛ یعنی برای رهایی از فشار قبر و آرامش در قبر چه‌ کارهایی را باید انجام بدهیم؟
 

پاسخ:
قرار گرفتن انسان در قبر درواقع شروعی برای عالم برزخ خواهد بود که مرحله‌ای میان عالم دنیا و آخرت محسوب می‌شود. آیات و روایات، ویژگی‌های فراوانی برای آن بیان کرده‌اند از جمله عناوینی همچون فشار قبر و یا سؤال و جواب در این مرحله که حس ترس و نگرانی برای مردم حتی مؤمنان ایجاد می‌شود. در روایات عواملی برای سختی فشار قبر بیان شده که در مقابل نیز راهکارهایی برای رهایی و یا کاستن از شدت آن در اختیار مؤمنان قرار گرفته است.
 در ادامه برخی از موارد کاهش‌دهنده و از‌بین‌برنده فشار قبر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

برخی از عوامل کاهش‌ فشار قبر و رهایی از آن

الف. عواملی که خود شخص در آن دخیل است:
برخی از این موارد توسط خود فرد قابل انجام است و در زمان حیات باید بر آن‌ها مراقبت شود و برخی می‌تواند توسط دیگران و پس از دفن فرد صورت گیرد و از سختی و شدت فشار قبر بکاهد. عواملی همانند:
1. خواندن نماز شب؛
 امام رضا علیه‌السلام در بیانی که به شمردن برکات نماز شب اختصاص داده‌اند، چنین می‌فرمایند:
«عَـلَیْکُمْ بِصَـلاهِ اللَّیْلِ فَما مِنْ عَـبْدٍ یَقُومُ آخِرَ اللَّیْلِ فَیُصَـلِّى ثَمانَ رَکَعاتٍ وَ رَکْعَـتَىِ الشَّفْـعِ وَ رَکْعَهَ الْـوَتْرِ وَاسْتَغْـفَرَ اللّهَ فـى قُنُوتِهِ سَبْـعینَ مَرَّهً اِلاّ، اُجیرُ مِنْ عَـذابِ الْقَـبْرِ؛ (6)
بر شما باد به نماز شب، هیچ بنده‌ای نیست که آخر شب بیدار شود و هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز شفع و یک‌ رکعت نماز وتر بخواند و در قنوت آن هفتاد بار استغفار کند مگر اینکه خداوند او را از عذاب قبر رهایی بخشد... .»
2. تکرار حج؛
 یکی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام از ایشان درباره شخصی که چهار بار به حج رفته سؤال پرسیدند که حضرت در پاسخ فرمودند:
«وَ مَنْ حَجَّ أَرْبَعَ حِجَجٍ لَمْ تُصِبْهُ ضَغْطَهُ الْقَبْرِ أَبَدا؛ (7)
کسی که چهار بار حج بجای آورد هرگز فشار قبر نبیند.»
3. روزه گرفتن؛
روزه گرفتن در برخی ایام خاص مانند ماه رجب که در روایات چنین توصیف شده است:
«مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ أَرْبَعَهَ أَیَّامٍ عُوفِیَ مِنَ الْبَلَایَا کُلِّهَا مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ وَ فِتْنَهِ الدَّجَّالِ وَ أُجِیرَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْر... .؛ (8)
کسی که چهار روز از ماه رجب را روزه بدارد از بلاهایی چون جنون، جذام، پیسی و فتنه دجال در عافیت بوده و نیز از عذاب قبر در امان است.»
4. کامل کردن رکوع؛
 اعمالى چون به‌جا آوردن رکوعى تام و کامل در نماز می‌تواند از عذاب قبر جلوگیری کند و امام باقر علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرمایند:
«مَنْ أَتَمَّ رُکُوعَهُ لَمْ یَدْخُلْهُ وَحْشَهُ الْقَبْر؛ (9)
کسی که رکوع نمازش را کامل انجام دهد، وحشت و عذاب قبر بر او وارد نمی‌شود.»
5. خواندن برخی  از سور؛
خواندن بعضی سوره‌های قرآن مانند تکاثر، (11) نساء در روز جمعه (12) و سوره‌های زخرف (13) در کاهش و از بین بردن عذاب قبر مؤثر دانسته شده‌اند.

ب. عواملی که خود فرد در آن دخیل نیست:
برخی از موارد در روایات برای کاهش و یا حذف فشار قبر بیان شده که خود فرد در آن دخالتی ندارد و به‌نوعی در اختیار او نیست، بلکه از اسباب بیرونی ایجاد شده، اما منفعت آن برای میت خواهد بود. در ادامه برخی از آن‌ها بیان می‌شود:
1. اینکه مرگ انسان در روز جمعه باشد؛
 امام صادق علیه‌السلام در فضیلت روز جمعه چنین می‌فرمایند:
«مَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَهً مِنْ ضَغْطَهِ الْقَبْرِ؛ (14)
کسی که در روز جمعه بمیرد خداوند دوری از عذاب قبر را برایش می‌نویسد.»
این مورد از مواردی است که خود فرد در آن دخیل نیست و درواقع عنایتی از سوی خداوند است که برخی از بندگانش را به این واسطه از عذاب قبر رهایی می‌بخشد. در برخی روایات، این زمان از ظهر روز پنجشنبه تا روز جمعه دانسته شده که زمان این رحمت گسترش یافته است. (15)
2. پرداخت صدقه و خواندن نماز وحشت؛
 در روایتی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله چنین آمده است:
«لَا یأْتِی عَلَی الْمَیتِ سَاعَهٌ أَشَدُّ مِنْ أَوَّلِ لَیلَهٍ فَارْحَمُوا مَوْتَاکُمْ بِالصَّدَقَهِ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَلْیصَلِّ أَحَدُکُمْ رَکْعَتَینِ یقْرَأُ فِی الْأُولَی بِفَاتِحَهِ الْکِتَابِ مَرَّهً وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مَرَّتَینِ وَ فِی الثَّانِیهِ فَاتِحَهَ الْکِتَابِ مَرَّهً ...؛ (10)
بر میّت ساعتی سخت‌تر از شب اول قبر نمی‌گذرد، پس رحم نمایید مردگان خود را به صدقه و اگر نیافتی چیزی که صدقه بدهی، پس هرکدام از شما دو رکعت نماز بخواند و در رکعت اول سوره حمد یک‌مرتبه و سوره توحید دومرتبه و در رکعت دوم سوره حمد ... .»
3. نهادن دو چوب تر در کنار میت هنگام دفن؛
 این مورد سبب تأخیر در عذاب قبر خواهد شد و این امید وجود دارد که کارهای خیر و حلالیت‌های که در این مدت به پرونده فرد فوت شده، افزوده می‌شود، فشار قبر او را کاهش و یا از بین ببرد. (16)
4. کارهای نیک فرزند پس از مرگ والدین؛
 در حدیثی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله جریانی را درباره حضرت عیسی علیه‌السلام نقل می‌کنند:
«مَرَّ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ علیه‌السلام بِقَبْرٍ یُعَذَّبُ صَاحِبُهُ ثُمَّ مَرَّ بِهِ مِنْ قَابِلٍ فَإِذَا هُوَ لَا یُعَذَّبُ فَقَالَ یَا رَبِّ مَرَرْتُ بِهَذَا الْقَبْرِ عَامَ أَوَّلَ فَکَانَ یُعَذَّبُ وَ مَرَرْتُ بِهِ الْعَامَ فَإِذَا هُوَ لَیْسَ یُعَذَّبُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَنَّهُ أَدْرَکَ لَهُ وَلَدٌ صَالِحٌ فَأَصْلَحَ طَرِیقاً وَ آوَى یَتِیماً فَلِهَذَا غَفَرْتُ لَهُ بِمَا فَعَلَ ابْنُه؛‏ (17)
عیسى بن مریم علیه‌السّلام از کنار قبرى مى‌گذشت که صاحب آن قبر عذاب مى‌شد. آن حضرت در سال آینده نیز ازآنجا گذشت امّا صاحب قبر عذاب نمى‌شد. عرضه داشت: پروردگارا! من پارسال از کنار این قبر گذشتم درحالی‌که صاحب آن، عذاب مى‌شد؛ ولى چرا امسال که از کنار این قبر گذشتم صاحب آن عذاب نمى‌شود؟! خداوند به او وحى نمود: فرزند صالح او به سنّ‌ بلوغ رسید و جاده‌اى را تعمیر کرد و یتیمى را پناه داد؛ ازاین‌رو به خاطر عملى که فرزندش انجام داد، این میّت آمرزیده شد.»
این روایت نشان می‌دهد اعمال صالح دیگران به‌خصوص فرزندان فرد فوت شده می‌تواند در کاهش و یا برداشته شدن عذاب او در قبر تأثیرگذار باشد.

نتیجه
در روایات به برخی از امور برای کاهش و یا از بین رفتن کامل عذاب قبر می‌انجامد توجه داده شده است. برخی از این اعمال، توسط خود فرد صورت گرفته مانند نماز شب، تکرار حج، روزه گرفتن در بعضی از ایام و مناسبت‌های خاص، انجام رکوع کامل و خواندن برخی از سوره‌های قرآن. برخی دیگر از کارهایی که به‌صورت غیرارادی مؤثر هستند مانند فوت در شب جمعه و یا توسط دیگران برای میت انجام می‌شود که به صدقه، نماز وحشت، قرار دادن دو چوب در کنار میت و انجام کارهای خیر فرزندان برای او می‌توان اشاره کرد.
برای آگاهی بیشتر می‌توان به کتاب «منازل الاخره» شیخ عباس قمی مراجعه نمود.

پی‌نوشت‌ها
1. مجلسى، محمدباقر‏، بحارالأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج 87، ص 161.
2. ابن‌بابویه، محمد بن على‏ (شیخ صدوق)، کتاب من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، چاپ دوم، 1413 ق، ج 2، ص 217.
3. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، ثواب الاعمال، قم: دارالشریف الرضی، دوم، 1406 ق، ص 54.
4. مجلسى، محمدباقر‏، بحارالأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج ۶، 244.
5. ابن طاووس، رضی الدین علی، فلاح السائل و نجاح المسائل‏، قم: بوستان کتاب‏، چاپ اول، 1406 ق‏، ج 1، ص 86
6. مجلسى، محمدباقر‏، بحارالأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج 89، ص 336.
7. مجلسى، محمدباقر‏، بحارالأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج 89، ص 273.
8. مجلسى، محمدباقر‏، بحارالأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج 89، ص 279.
9. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن‏، محقق / مصحح: محدث، جلال‌الدین، قم: دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1371 ق‏، ج 1، ص 58.
10. ابن‌بابویه، محمد بن على‏ (شیخ صدوق)، کتاب من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، چاپ دوم، 1413 ق، ج 1، ص 138.
11. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: اسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج ۳، ص 152.
12. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: اسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج ۶، ص ۳.
 

در منابع روایی، برخی زمان‌ها برای انجام ازدواج و برخی دیگر نامناسب دانسته شده‌اند.

پرسش:

آیا انجام مراسم عقد در روز چهارشنبه بدشگون است و در روز‌های خاصی سفارش شده است؟ آیا در روزهای هفته از نظر خوب یا بد‌بودن تفاوتی وجود دارد؟

پاسخ
از جمله باورهای رایج میان مردم، اعتقاد به بدشگونی و نامبارکی انجام مراسم عقد ازدواج در روز چهارشنبه است. این نگرش سبب اجتناب برخی افراد از برگزاری عقد در این روز است و آن را زمان مناسبی برای چنین مراسم مهمی نمی‌دانند. در این نوشتار با بررسی منابع حدیثی، روشن می‌شود که آیا در دین اسلام منع یا نهی مشخصی برای عقد در روز چهارشنبه وجود دارد یا خیر؟ همچنین آیا روزهای هفته از نظر مناسب یا نامناسب‌بودن برای عقد تفاوت دارند یا نه؟

1. روزهای خوب و بد برای عقد
در منابع روایی، برخی زمان‌ها برای انجام ازدواج و برخی دیگر نامناسب دانسته شده‌اند. این توصیه‌ها فقط ناظر به ایام هفته نیست، بلکه به زمان‌های خاص ماه قمری و حتی ساعت‌های شبانه‌روز نیز در آنها توجه شده است. مجموعه این آموزه‌ها نشان‌دهندۀ نگاه دقیق و جزئی‌نگر دین دربارۀ امور مهم زندگی مانند ازدواج است. از جمله در حدیثی، ازدواج در ساعات بسیار گرم روز (مثل هنگام ظهر) ناپسند دانسته شده است و ائمه (علیهم ‌السلام) پیش‌بینی کرده‌اند ازدواج فردی که در این زمان ازدواج کند، پایدار نخواهد ماند (1). از سوی دیگر، شب زمانی آرام و مناسب برای ازدواج مطرح شده است (2).
در برخی احادیث، وضعیت ماه در آسمان نیز از حیث مناسب یا نامناسب‌بودن ازدواج مطرح شده است. یکی از زمان‌های نامناسب، هنگام قرار‌گرفتن ماه در برج فلکی عقرب است (3). همچنین در روایاتی دیگر محاق ماه، وقتی ناپسند برای ازدواج دانسته شده است (4).
در کنار زمان‌های نامناسب، روایات متعددی نیز به‌روزها یا زمان‌هایی اشاره دارند که برای ازدواج مناسب و فرخنده هستند؛ به ‌طور ویژه روز جمعه بارها بهترین روز برای ازدواج معرفی شده است (5).
بنابراین بین روزهای هفته برای ازدواج فرق وجود دارد و برخی روزها توصیه شده و بعضی روزها سفارش نشده است.
موضوع دیگر اینکه در منابع اسلامی، روایات متعددی دربارۀ اوقات مناسب یا نامناسب برای هم‌بستری (جماع) وارد شده‌اند؛ اما نکته‌ای مهم که باید به آن توجه کرد، تفاوت بین عقد ازدواج و هم‌بستری است. با این حال، این احادیث ناظر به جماع (عمل زناشویی) هستند، نه صرف عقد ازدواج.
بنابراین اگر تنها عقد انجام می‌شود و هنوز هم‌بستری انجام نمی‌گیرد، این زمان‌ها تأثیری ندارند؛ اما اگر عقد یا مراسم ازدواج (عروسی) به همراه هم‌بستری انجام می‌شود، رعایت این اوقات برای این مراسم توصیه می‌شود؛ زیرا آثار معنوی و جسمیِ فرزند برآمده از آن، در کلام معصومان (علیهم ‌السلام) به‌دقت بیان شده است.
2. بررسی روایات نهی از عقد در روز چهارشنبه
با بررسی‌های انجام‌شده در منابع حدیثی معتبر، هیچ روایت صریحی مبنی بر نهی از عقد ازدواج در روز چهارشنبه یافت نشد. در شعری منسوب به امیرالمؤمنین (علیه ‌السلام) ایشان بعد از خوب‌دانستن نوشیدن دارو در روز چهارشنبه، ازدواج و عروسی را در روز جمعه مناسب می‌دانند: 
«وَ فِی الْجُمُعَاتِ تَزْوِیجٌ وَ عُرْسٌ وَ لَذَّاتُ الرِّجَالِ مَعَ النِّسَاء: در روزهای جمعه، ازدواج و جشن عروسی است؛ و لذت [زناشویی] مردان با زنان» (6).
گفتنی است که این جمله و مانند آن فقط نشان‌دهندۀ ارجح‌بودن جمعه هستند، نه حرمت یا کراهت دیگر روزها. در حدیثی دیگر از امام صادق (علیه ‌السلام) نقل شده است: «لَیْسَ لِلرَّجُلِ أَنْ یَدْخُلَ بِامْرَأَهٍ لَیْلَهَ الْأَرْبِعَاءِ: برای مرد جایز نیست که شب چهارشنبه با همسرش نزدیکی کند» (7).
دربارۀ این روایت نکاتی گفتنی است؛ اول: این روایت ناظر به شب چهارشنبه (یعنی سه‌شنبه‌شب) است، نه خود روز چهارشنبه؛ دوم: موضوع آن دخول است نه عقد.
بنابراین با توجه به بررسی روایات موجود، می‌توان نتیجه گرفت هیچ منعی برای عقد ازدواج در روز چهارشنبه وجود ندارد؛ همچنین توصیه‌هایی مانند ازدواج در روز جمعه، بیشتر از دیدگاه فضیلت مطرح شده‌اند، نه به ‌منظور ایجاد ممنوع‌بودن برای دیگر روزها.

3. شوم‌بودن چهارشنبه در روایات
روز چهارشنبه در برخی روایات، روزی شوم و نامبارک معرفی شده است؛ از جمله امیرالمؤمنین (علیه ‌السلام) به حوادث ناگواری اشاره می‌کند که در این روز در طول تاریخ بشر رخ داده‌اند؛ سپس بعد از بیان رویدادهای تلخی که در روز چهارشنبه رخ داده است، فرموده‌اند: «یَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ یَوْمٌ شُؤْمٌ فِیهِ یَتَطَیَّرُ النَّاسُ وَ یَوْمُ الْخَمِیسِ یَوْمُ الدُّخُولِ عَلَى الْأُمَرَاءِ وَ قَضَاءِ الْحَوَائِجِ وَ یَوْمُ الْجُمُعَهِ یَوْمُ خِطْبَهٍ وَ نِکَاحٍ: روز چهارشنبه، روز شومی است که مردم در آن فال بد می‌زنند. و روز پنج‌شنبه، روز دیدار با امیران و برآوردن حاجت‌هاست. و روز جمعه، روز خواستگاری و ازدواج است» (8).
در این روایت، شوم‌بودن چهارشنبه در کنار توصیه به عقد ازدواج در روز جمعه مطرح شده است؛ با این ‌حال، روایت پیش‌گفته تنها به بیان وضعیت چهارشنبه از حیث شوم‌بودن بسنده می‌کند و نهی مستقیمی از ازدواج در آن روز ارائه نمی‌دهد. 
پیامبر اکرم (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله) در حدیثی دیگر چهارشنبه را چنین توصیف کرده‌اند: «إِنَّ الْأَرْبِعَاءَ نَحْسٌ مُسْتَمِرٌّ وَ فِیهِ خُلِقَتْ جَهَنَّمُ: همانا چهارشنبه، نحسیِ پایدار [و همیشگی] دارد و در آن روز جهنم آفریده شد» (9).
روایت دیگری از حضرت رضا (علیه ‌السلام) نیز تأییدکنندۀ این نحسی است و حتی توصیه می‌کند در این روز از برخی اعمال اجتناب شود: «یَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ یَوْمُ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ مَنِ احْتَجَمَ فِیهِ خِیفَ عَلَیْهِ أَنْ تَخْضَرَّ مَحَاجِمُهُ وَ مَنْ تَنَوَّرَ فِیهِ خِیفَ عَلَیْهِ الْبَرَصُ: روز چهارشنبه، روز نحسِ همیشگی است. کسی که در این روز حجامت کند، بیم آن می‌رود که محل‌های حجامت او سبز شود [نشانه‌ای از بیماری یا عارضه]، و کسی که در این روز نوره بزند، بیم آن می‌رود که بیماری برص [پیسی] بگیرد» (10).
همچنین امام صادق (علیه ‌السلام) چهارشنبه را روزی معرفی کرده‌اند که ابتدای وقوع عذاب الهی بر اقوام گذشته بوده است: «الْأَرْبِعَاءُ یَوْمُ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ لِأَنَّهُ أَوَّلُ یَوْمٍ وَ آخِرُ یَوْمٍ مِنَ الْأَیَّامِ الَّتِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَى سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیَهَ أَیَّامٍ حُسُوماً: چهارشنبه، روزی است با نحسی همیشگی؛ زیرا این روز، نخستین و آخرین روز از روزهایی است که خداوند متعال [درباره قوم عاد] فرمود: ما آن باد سرد و تند را هفت شب و هشت روز پیاپی بر آنان مسلط کرد» (11).
روایات در این موضوع منحصر به موارد بیان‌شده نیست و احادیث دیگری نیز در‌این‌باره وجود دارد. با چشم‌پوشی از بررسی سندی این روایات، باید اشاره داشت این احادیث با وجود آنکه بار معنایی منفی برای چهارشنبه دارند، هیچ‌یک از آنها اشارۀ مستقیمی به عقد یا ازدواج در این روز نکرده‌اند؛ ولی با توجه به اینکه در این روایات روز چهارشنبه تاریخ وقوع برخی اتفاقات بد دانسته شده است، شاید بتوان گفت افراد در درجۀ اول بکوشند امور مهم خود را در این روز انجام ندهند. 
گفتنی است در منابع روایی، در کنار بیان شوم‌بودن روز چهارشنبه، راهکارهایی برای رفع یا بی‌اثر‌کردن این نحسی نیز ارائه شده است. این راهکارها نشان می‌دهند حتی در چنین ایامی هم با توکل و رعایت برخی توصیه‌های دینی، می‌توان به‌راحتی کارهای مهمی مانند عقد ازدواج را انجام داد؛ برای نمونه در حدیثی نقل شده است: «حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَ یُکْرَهُ السَّفَرُ فِی شَیْ‏ءٍ مِنَ الْأَیَّامِ الْمَکْرُوهَهِ الْأَرْبِعَاءِ وَ غَیْرِهِ فَقَالَ افْتَتِحْ سَفَرَکَ بِالصَّدَقَهِ وَ اقْرَأْ آیَهَ الْکُرْسِیِّ إِذَا بَدَا لَکَ: حمّاد بن عثمان گفت: به امام صادق (علیه ‌السلام) عرض کردم آیا سفر در برخی از روزهای مکروه ـ مانند چهارشنبه و غیر آن ـ کراهت دارد؟ فرمودند: سفرت را با صدقه آغاز کن و آیة‌الکرسی بخوان وقتی می‌خواهی حرکت کنی» (12).
این روایت بیان می‌کند حتی اگر فرد در روزهای مکروه مانند چهارشنبه قصد انجام سفر یا کار مهمی را داشته باشد، با صدقه‌دادن و خواندن آیة‌الکرسی، می‌تواند بر نحوست آن غلبه کند.
در روایت دیگری، یکی از ائمه (علیهم ‌السلام) از عمل پدر خود چنین نقل می‌کند: «کَانَ أَبِی إِذَا خَرَجَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ مِنْ آخِرِ الشَّهْرِ وَ فِی یَوْمٍ یَکْرَهُهُ النَّاسُ مِنْ مُحَاقٍ أَوْ غَیْرِهِ تَصَدَّقَ بِصَدَقَهٍ ثُمَّ خَرَجَ: پدرم وقتی روز چهارشنبه از پایان ماه یا روزی که مردم آن را نحس می‌دانند، مثل ماه محاق یا روزهای دیگر بیرون می‌رفت، صدقه می‌داد و سپس حرکت می‌کرد» (13).
در روایاتی نیز بدون اشاره به روز خاصی، دادن صدقه برطرف‌کننده نحسی آن روز دانسته شده است؛ از جمله امام صادق (علیه ‌السلام) می‌فرماید: «مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَهٍ إِذَا أَصْبَحَ دَفَعَ اللَّهُ عَنْهُ نَحْسَ ذَلِکَ الْیَوْم: هر کس صبحگاهان صدقه‌ای بدهد، خداوند نحسی آن روز را از او دفع می‌کند» (14).
همۀ این روایات نشان می‌دهند عامل اصلی نجات از نحوست، باور و توکل به خداوند و التزام به اوست، نه پرهیز مطلق از ایام. شاهد این مطلب نیز روایتی است که مسافرت در روز چهارشنبه نه‌تنها نکوهش نشده است، بلکه با نفی تطیّر (فال بد)، چنین کاری نشانۀ ایمان و اعتماد به امداد الهی معرفی شده است. در توقیعی از امام هادی (علیه ‌السلام) در پاسخ به پرسش یکی از شیعیان آمده است: «مَنْ خَرَجَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ لَا تَدُورُ خِلَافاً عَلَى أَهْلِ الطِّیَرَهِ وُقِیَ مِنْ کُلِّ آفَهٍ وَ عُوفِیَ مِنْ کُلِّ عَاهَهٍ وَ قَضَى اللَّهُ لَهُ حَاجَتَهُ: کسی که روز چهارشنبه بیرون برود و دنبال خرافات و باورهای غلط مردم نرود، از هر بلا و بیماری در امان می‌ماند و حاجتش برآورده می‌شود» (15).

نتیجه
با بررسی منابع روایی و احادیث معتبر، مشخص می‌شود روز چهارشنبه در اسلام روزی نحس و شوم معرفی شده است؛ اما هیچ روایت صریحی عقد ازدواج در این روز را منع یا نهی نمی‌کند. توصیه‌هایی که درباره برتری روز جمعه برای ازدواج آمده است، بیشتر ناظر به فضیلت و برکت آن روز است تا تحریم دیگر روزها. همچنین برخی احادیث مربوط به منع نزدیکی در شب چهارشنبه است، نه عقد یا ازدواج. نکته مهم این است که باور به نحسی یک روز نباید مانع انجام امور مهم زندگی شود؛ زیرا با توکل به خداوند، انجام عمل خیر مثل صدقه و دوری از خرافات، می‌توان بر هر نحوست غلبه کرد و کارها را با برکت به انجام رساند. بنابراین انجام مراسم عقد در روز چهارشنبه جایز است و می‌توان با رعایت توصیه‌های دینی، نگرانی‌های مربوط به شومی را به کمترین میزان رساند.
واژگان کلیدی: عقد ازدواج، روز چهارشنبه، نحسی و بدشانسی، زمان مناسب ازدواج، فضیلت روزهای هفته.

پی‌نوشت‌ها
1. کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج ‏5، ص 366، ح 1.
2. همان، ص 367، ح 3.
3. همان‏، ج ‏8، ص 275، ح 416.
4. ابن‌بابویه، محمد بن على؛ من لا یحضره الفقیه؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج ‏3، ص 394، ح 4389.
5. ابن‌بابویه، محمد بن على؛ الخصال؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفارى؛ قم: جامعه مدرسین‏، 1362 ش‏، ج ‏2، ص 384، ح 62.
6. میبدى، حسین بن معین‌الدین؛ دیوان أمیر‌المؤمنین (علیه السلام)، محقق/ مصحح: مصطفی زمانى؛ قم: دار‌نداء الإسلام للنشر؛ 1411 ق‏، ص 40.
7. کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج ‏5، ص 366، ح 3.
8. ابن‌بابویه، محمد بن على؛ علل الشرائع؛ قم: کتاب‌فروشى داورى‏، 1385 ش‏، ج ‏2، ص 598، ح 44.
9. ابن‌شعبه حرانى، حسن بن على؛ تحف العقول؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفارى؛ قم: جامعه مدرسین‏، 1363 ق‏، ص 125.
10. ابن‌بابویه، محمد بن على؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ محقق/ مصحح: مهدی لاجوردى؛ تهران: نشر جهان‏، 1378 ق، ج‏ 1، ص 248، ح 2.
11. ابن‌بابویه، محمد بن على؛ علل الشرائع؛ قم: کتاب‌فروشى داورى‏، 1385 ش‏، ج ‏2، ص 381، ح 2.
12. برقى، احمد بن محمد بن خالد؛ المحاسن؛ محقق/ مصحح: جلال‌الدین محدث؛ قم: دار‌الکتب الإسلامیه، 1371 ق، ج ‏1، ص 348، ح 22.
13. همان، ح 24.
14. همان، ص 349، ح 27.
15. طبرسى، حسن بن فضل؛ مکارم الأخلاق؛ قم: الشریف الرضى‏، 1412 ق‏، ص 241.
 

در اسلام، دختران دارای ارزش و جایگاه بالایی هستند. در آیات و روایات با تعابیر زیبایی همچون«هدیه الهی»، «گل ریحانه»،«حسنه و نیکی» و... از آنها نام برده شده است.

پرسش:

از دیدگاه روایات، دختران در خانواده چه جایگاهی دارند؟ لطفا مواردی از ارزش‌گذاری دختران در روایات را بیان کنید؟

پاسخ:

خانواده، در نگاه اسلام یک نهاد مقدسی است که نقش اساسی در فرهنگ‌سازی و سلامت افراد جامعه دارد. در این خانواده توقعات و وظایف زن و مرد با هم متفاوت است، اما آنچه انسان‌ها را نزد خداوند محبوب می‌کند جنسیت آن‌ها نیست؛ بلکه عملکرد آن می باشد. البته نوع لطف و رحمت خداوند بر هر کدام از جنس انسان نیز متفاوت است، در این میان، خداوند متعال وجود فرزند دختر را دارای برکت قرار داده است. از سوی دیگر، دین اسلام احترام به دختر را به عنوان یک ویژگی انسانی مورد توجه و تأکید قرار داده است. بر اساس آموزه های اسلام، احترام به دختر تنها در حرف و شعار نیست بلکه باید به گونه‌ای باشد که در عمل خود را نشان دهد. به همین جهت، احادیث متعددی نیز در سیره و سخن معصومان علیهم السلام وجود دارد که به مبارک بودن، احترام گذاشتن به دختران و... اشاره شده است، که در این نوشته به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

بر اساس آموزه‌های اسلام، میان جنس مذکّر و مؤنّث، پسر و دختر، تفاوتی وجود ندارد بلکه ملاک سنجش و برتری فقط «تقوا» است همچنان که قرآن کریم خطاب به مردان و زنان می فرماید:

«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ»؛ (1) ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست) گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!

پس از نگاه اسلام معیار خوب و بد بودن، جنسیت افراد نیست، بلکه آنچه انسان‌ها را نزد خداوند محبوب می‌کند عملکرد آن هاست. البته توقعات و وظایف زن و مرد با هم متفاوت است و نوع لطف و رحمتی که خداوند به زن و مرد، دختر و پسر نیز عطا می کند متفاوت است؛ در این میان فرزند دختر دارای ویژگی های خاصی است که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

نگاه ارزشی دین اسلام به دختر

همانگونه که بیان شد در فرهنگ و انديشه اسلامي، دختران از جایگاه خاصّی برخوردارند. تعابیر زیبایی که در آیات و روایات برای دختران به کار رفته، نشان از امتیاز و ویژگی خاص دختران دارد. قرآن کریم در آیه 49 سوره شوری از دختر به عنوان یک هدیه بزرگ یاد می‌کند که خداوند به هر کسی که دوست دارد، فرزند دختر هدیه می‌کند.

در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام نیز زنان و دختران از جایگاه خاصی برخوردارند و با تعابیر ظریف و زیبا از آنها یاد شده است كه به عنوان نمونه برخي از آن ها مورد اشاره قرار می گیرد:

دختران همچون گل هستند

در روایات معصومان علیهم السلام، دختران همچون گل معرفی شده اند. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید:

«فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ فَدَارِهَا عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنِ الصُّحْبَةَ لَهَا لِيَصْفُوَ عَيْشُكَ؛ (2) زن (مانند یک گل) ریحانه است و خدمتگزار نیست؛ با او در هر حال و موقعیتی مدارا کن و همنشینی با او را نیکو کن تا اینکه زندگی تو باصفا گردد».

همچنین در روایات متعدد از دختران تعبیر به «حسنه و نیکی» شده است. (3) به صورت متعدد گزارش شد است که اگر کسی از داشتن فرزند دختر احساس ناخشنودی می‌کرد، امامان علیهم السلام با آنان برخورد می کردند؛ به عنوان مثال امام صادق علیه السلام به شخصی که از دختر دار بودن ناراحت بود فرمودند: «هِيَ رَيْحَانَةٌ تَشَمُّهَا؛ (4) او گلى است كه آن را مى‏بوئى‏».

وقتی به پیامبر صلی الله علیه و آله مژده فاطمه سلام الله علیها داده ‌شد، ناخرسندی و کراهت در چهره اصحاب آن حضرت مشاهده شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمودند: شما را چه شده است! چرا چهره‌های شما دگرگون شده است؟! دختر گل معطّری است که من آن ‌را می‌ بویم و روزی او با خداست. (5)

دختران درهای رحمت الهی

تولد دختر در احاديث اسلامى به عنوان گشوده شدن درهای رحمت‏ خدا به خانواده معرفى گردید است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «خانه‏اى نيست كه در آن دختران باشند مگر اينكه هر روز بر آن خانه دوازده بركت و رحمت از آسمان نازل مى‏شود». (6)

در روایات از دختران به عنوان بهترین فرزندان تعبیر شده است که نه تنها خداوند با نگاه رحمت به آنها می نگردد بلکه به برکت وجود آنها پدر و مادر و حتی دیگر افراد نیز مورد لطف و رحمت الهی قرار می گیرند. امام صادق علیه السلام نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

دختران چه فرزندان خوبى هستند؛ با لطافت و مهربان، يار و مددکار، مونس و همدم، مبارک و پر خير، اهل نظافت و پاکيزگي‌. (7)

همچنین امام باقر عليه السلام فرمودند:

إِذَا أَصَابَ الرَّجُلُ ابْنَةً بَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهَا مَلَكاً فَأَمَرَّ جَنَاحَهُ عَلَى رَأْسِهَا وَ صَدْرِهَا وَ قَالَ ضَعِيفَةٌ خُلِقَتْ مِنْ ضَعْفٍ الْمُنْفِقُ عَلَيْهَا مُعَانٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؛  (8) آنگاه كه خانواده‌اى داراى دختر مى گردد، خداوند فرشته براى حمايت و نگهبانى آن دختر مى فرستد، و مى فرمايد: اين دختر عنصرى ضعيف است كه از ضعف و ناتوانى خلقت يافته و كسى كه او را مورد حمايت و نگهدارى خود قرار دهد، چنين كسى تا روز قيامت مورد يارى و عنايت خداوند خواهد بود.

امام رضا علیه السلام فرمودند: «خداوند به دختر مهربانتر از پسر است، كسى كه باعث خوشحالى دخترش شود، خداوند روز قيامت او را خوشحال مى كند». (9)

تجلیل اسلام از جایگاه دختران و تأکید بر لزوم توجه و محبت آنان منحصر به این موارد ذکر شده نیست بلکه این روایات آن قدر فراوان اند که در منابع روایی شیعه بخش های جداگانه ای را به خود اختصاص داده است.

برای نمونه، در کتاب کافی «بَابُ فَضْلِ الْبَنَات؛ درباره فضیلت دختران» (10) در وسائل الشیعه بابی به نام « بَابُ فَضْلِ الْبَنَات‏، بَابُ اسْتِحْبَابِ طَلَبِ الْبَنَاتِ وَ إِكْرَامِهِن‏؛ مستحب بودن طلب دختر از خداوند و تکریم دختران» (11) همچنین «بَابُ اسْتِحْبَابِ زِيَادَةِ الرِّقَّةِ عَلَى الْبَنَاتِ وَ الشَّفَقَةِ عَلَيْهِنَّ أَكْثَرَ مِنَ الصِّبْيَان‏؛ درباره دل سوزی و محبت بیشتر به دختران در مقایسه با دیگر فرزندان» (12) وارد شده است که نشان دهنده توجه والای اسلام به دختران است.

نتیجه:

بنابراین در دین اسلام، دختران دارای ارزش و جایگاه بالایی هستند. در آیات و روایات با تعابیر زیبایی همچون «هدیه الهی»، «گل ریحانه»، «حسنه و نیکی» و ... از آنها نام برده شده است که هر یک، نشان از امتیاز و ویژگی خاص طبیعی و روحی دختران دارد. دختران در فرهنگ روایات، بهترین اولاد هستند که مایه برکت و رحمت الهی می شوند. آنچه از آموزه های قرآن و حدیث بر می آید درسی است که به خانواده و جامعه داده می شود که با الگویی گیری از ثقلین (یعنی کلام خدا و اهل بیت علیهم السلام) ارتباط مهربان تر همراه با احترام و کرامت نسبت به دختران باید داشته باشیم.

پی نوشت ها:

1. حجرات / 13.

2. ابن بابویه، محمد بن على‏، محقق/مصحح: غفارى، على اکبر، من لا یحضره الفقیه‏، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، 1413ق، ج‏3، ص556.

3. کلینى، محمد بن یعقوب‏، محقق/مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج6، ص6.

4. همان، ج‏6، ص 6.

5. ابن بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه‏، همان، ج3، ص481.

6. شعيري، محمد بن محمد، جامع الأخبار، نجف: مطبعة حيدرية، چاپ اول، بى تا، ص 105.

7. کلینى، محمد بن یعقوب، الكافي، همان، ج‏6، ص 5.

8. ابن بابويه، محمد بن على‏، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم: دارالشريف الرضي، چاپ دوم، 1406ق، ص 202.

9. کلینى، محمد بن یعقوب، الكافي، همان، ج‏6، ص 6.

10. همان، ج‏6، ص 4- 12.

11. شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، محقق/مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، چاپ اول، 1409ق، ج‏21، ص361- 13.

12. شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة ،همان، ج‏21، ص367؛ نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل، قم: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، چاپ اول، 1408ق، ج‏15، ص118.

صفحه‌ها