پرسش وپاسخ

اثر شایعه‌سازی در جنگ و بررسی استفادۀ مسلمانان از شایعه علیه دشمن
در اسلام، فریبِ دشمن در چارچوب جنگ مجاز است، اما شایعه‌سازیِ ظالمانه و آسیب‌زننده به حقیقت و بی‌گناهان جایز نیست.

پرسش:

 از آغاز جنگ دائماً از ترامپ دروغ و شایعه‌سازی می‌شنویم؛ اثر شایعه‌سازی در جنگ چیست و آیا نیروهای اسلام نیز از شایعه علیه دشمن استفاده می‌کنند یا این کار مجاز نیست؟

پاسخ:

امروزه جنگ‌ها بسیار پیچیده و ترکیبی شده‌اند؛ ازاین‌رو درگیری تنها در میدان نظامی رخ نمی‌دهد، بلکه عرصۀ ذهن‌ها، اراده‌ها و افکار عمومی نیز به میدان تقابل تبدیل می‌شود. جنگ روانی به‌مثابۀ ابزاری کارآمد و کم‌هزینه، دارای ابزارهای متعددی است. شایعه‌سازی همچون سلاح سرد جنگ‌های رسانه‌ای، ابزاری است که می‌تواند روحیه یک ملت یا ارتش را تضعیف یا تقویت کند و شکست را تبدیل به پیروزی یا پیروزی را به شکست بدل نماید. گسترش اخبار نادرست گاهی بیش از یک حمله نظامی در ایجاد ترس، سردرگمی، بی‌اعتمادی و شکست اثرگذار است. این شیوه در جنگ احد به کار گرفته شد و موجب فروپاشی انسجام ارتش اسلام گردید؛ به گونه‌ای که رزمندگان اسلام فرار کردند و پیامبر را با شماری چند چون امیرمؤمنان علیه السلام تنها گذاشتند.

پرسشی که امروزه پیش می‌آید این است که از آغاز جنگ رمضان همواره از ترامپ، دروغ و شایعه‌سازی می‌شنویم؛ اثر شایعه‌سازی در جنگ چیست؟ و آیا نیروهای اسلام نیز از شایعه علیه دشمن استفاده می‌کنند یا این کار مجاز نیست؟

1. مفهوم‌شناسی شایعه

شایعه به معنای اطلاعاتی مبالغه‌آمیز و نادرست است که سلسله‌وار بین افراد جامعه هدف پخش می‌شود. شایعه کهن‌ترین رسانۀ جهان نامیده می‌شود. شایعه زمانی رخ می‌دهد که امری برای مخاطب، اهمیت داشته باشد و موقعیت‌های ناآشنا و نامتعارف رخ دهد و وضعیت بلاتکلیفی ایجاد شود. بنابراین فرمول شایعه از چهار عنصر بلاتکلیفی و ابهام، اهمیت مسئله، اضطراب و زودباوری تشکیل می‌شود (1).

2. کارکردهای شایعه‌سازی در جنگ (2)

شایعه و دروغ‌افکنی کارکردهای متعددی در جامعه دارد که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

الف) اختلال ذهنیت اجتماعی و کاهش تاب‌آوری

نخستین هدف در جنگ روانی و شایعه‌سازی، مختل‌کردن ذهنیت و اراده جامعه است. شایعه در جامعه آثار متعددی دارد: اول: سبب بدبینی، تضعیف روحیه و انفعال افکار عمومی می‌شود و جامعه را از همراهی با نظام سیاسی ناامید می‌کند. دوم: موجب تفرقه و چنددستگی جامعه می‌شود و زمینه اختلاف درونی را فراهم می‌آورد. سوم: سطح هیجان اجتماعی را بالا می‌برد و موجب هرج‌و‌مرج و تصمیم‌های عجولانه و سریع می‌شود و زمینۀ فروپاشی نظم اجتماعی را فراهم می‌آورد؛ درنتیجه آسیب‌پذیری جامعه بالا می‌رود.

امروزه با گسترش رسانه‌های جمعی به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، زمینۀ انتشار شایعه بسیار بالاست و ممکن است در چند ساعت، یک شایعه در تمام جغرافیای یک کشور یا حتی در بخشی از جغرافیای جهان منتشر شود.

ب) اختلال ذهنیت سیاسی و انفعال در تصمیم‌سازی

در شرایط جنگ، انسجام نهادی و تصمیم‌گیری و همچنین سرعت عمل بسیار مهم است. در واقع در جنگ گاه وقایع پیچیده و غیرمنتظره‌ای به وجود می‌آید که تصمیم‌گیران و مسئولان باید بتوانند در کمترین زمان لازم، بهترین تصمیم را اتخاذ کنند و به خنثی‌کردن نقشۀ دشمن بپردازند. اگر درون دستگاه ادارۀ کشور، اختلاف و تردید زیاد شود، نمی‌توانند به‌درستی و در زمان لازم تصمیم بگیرند؛ به همین دلیل دشمن از شایعه به‌مثابۀ یکی از مهم‌ترین ابزارهای تردیدافکنی و انفعال در بین مسئولان به کار می‌گیرد تا بتواند اداره کشور هدف را قفل کند و به‌راحتی بر آنها مسلط شود.

ج) سنجش افکار عمومی و بررسی ذائقۀ جامعه

یکی از کارکردهای شایعه، سنجش افکار عمومی و تست ذائقه جامعه و روحیه یک ملت و همچنین تست دستگاه تصمیم‌ساز است (3). دشمن برای اینکه اقداماتی انجام دهد، باید واکنش ها و بازخوردها را پیش‌بینی کند و بر اساس فرمول فایده و هزینه، اقدام را انجام دهد؛ برای مثال یکی از تاکتیک‌ها در جنگ، استفاده از ترور است. برای پایین‌آوردن هزینه ترور، باید ابتدا ترور شخصیت انجام شود و از هدف ترور، حساسیت‌زدایی انجام گیرد تا هزینه آن به حداقل برسد. یکی از کارهایی که دشمن آمریکایی در جنگ رمضان علیه ایران به کار گرفت، همین بود که بعد از اغتشاشات دی‌ماه 1404، موج سنگینی از تخریب علیه رهبر ایران راه انداخت و بعد برای تست ذائقه جامعه و مسئولان، گزاره‌های ترور را مطرح کرد. در‌نتیجه به این جمع‌بندی رسید که فایدۀ این کار از هزینه‌اش بیشتر است و اقدام به شهادت رهبری کرد.

3. حکم شایعه‌سازی در اسلام

شایعه نوعی خدعه است. در اسلام به‌کار‌گیری خدعه و فریب جایز نیست و تنها در جنگ مجاز دانسته شده است. فقیه بزرگ، صاحب جواهر، جواز به‌کارگیری خدعه در جنگ را مطرح می‌کند و از علامه حلی در کتاب تذکره و منتهی؛ ادعای اجماع و اتفاق فقیهان را بر آن نقل کرده است (4). یکی از مستنداتی که برای جواز خدعه در جنگ مطرح کرده‌اند، جریان جنگ احزاب و مبارزه حضرت علی علیه السلام با عمرو بن عبدود است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «الحرب خدعة». بنابراین به‌کارگرفتن خدعه و فریب در اسلام در جایگاه یک ابزار جایز است؛ ازاین‌رو آنچه در روایات به طور مطلق نهی شده است، «غدر» یعنی پیمان‌شکنی و خیانت است. اسلام اجازۀ پیمان‌شکنی و خیانت را مگر در صورت شکسته‌شدن آن پیمان از طرف مقابل یا رعایت‌نکردن مقررات و شرایط آن نمی‌دهد (5).

نتیجه:

شایعه در جنگ، ابزاری بسیار مؤثر برای تضعیف روحیه، ایجاد آشفتگی و ضربه‌زدن به انسجام جامعه و تصمیم‌گیران است. اسلام با دروغ و خیانت (غَدر) مخالف است؛ اما فریب جنگی (خُدعه) را در برابر دشمن متجاوز و در شرایط جنگی مجاز می‌داند.

پی‌نوشت‌ها:

1. صلاح نصر؛ جنگ روانی؛ ترجمۀ محمد حقیقت کاشانی؛ تهران: نشر سروش، 1380 ش، ص 309.

2. سایت پرسمان، «جواز مکر و خدعه - منع غدر و پیمان‌شکنی - خدعه در جنگ»؛ 10/07/1390؛ در:

https://www.porseman.com/!11394.

3. غلامرضا حاجی‌حسین‌نژاد؛ «شایعه و کارکردهای آن در عملیات روانی»؛ فصلنامه عملیات روانی، ش 8، س 4، 1384 ش، ص 19.

4. محمدحسن نجفی؛ جواهر الکلام؛ چ 5، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374 ش، ج 21، ص 79.

5. محمد بن الحسن الحر العاملی؛ وسائل الشیعه؛ تهران: مکتبة الاسلامیه، 1387 ش، ج 11، ص 51.

وابستگی عاطفی مادر به فرزند، به ویژه در ماه های اولیه تولد، امری غریزی و خدادادی است که در وجود مادران قراردارد اما استرس بیش از حد در آن، باید بررسی شود.
وابستگی شدید مادر به فرزند

پرسش:
سلام واحترام 
منزل مادر شوهرم در نزدیکی منزل ما است و یک کوچه با ما فاصله دارد. من نوزاد 4 ماهه ای دارم. مادر شوهرم اصرار داشتند و دارند که بچه را نزد ایشان ببریم تا او را برای هواخوری به بیرون منزل ببرند. 
از حدود 2 ماهگی فرزندم، چندین بار همسرم درخواست داشت که بچه را آماده کنم تا او را به منزل مادرشان ببرند. یک بار بچه را آماده کردم و ایشان هم او را به منزل مادرشان بردند. چند بار هم هنگام درخواست ایشان، خودم هم همراه بچه به آنجا رفتم ولی وقتی بچه را در اختیار مادر شوهرم قرار می دهم حالم بد می شود. بدنم شروع به لرزیدن می کند و استرس شدید می گیرم. اصلا دلم نمی خواهد که این کار را انجام دهم. از طرفی این احساس را هم دارم که بعد از مدتی بچه به آن ها وابسته می شود. 
حتی یک مرتبه دعوای شدیدی با همسرم سر این موضوع داشتم. الان طوری شده ام که حتی برای کارهای کوچک هم نمی توانم بچه را نزد همسرم بگذارم چرا که احساس می کنم او را بدون هماهنگی با من به منزل مادرشان خواهند برد. لطفا بفرمایید چه کاری باید انجام دهم. 
تشکر
 

پاسخ:

باسلام و احترام، از حسن اعتماد شما به این مرکز سپاسگزاریم. 
احساس شما به عنوان یک مادر کاملا طبیعی و قابل درک است. وابستگی عاطفی مادر به فرزند، به ویژه در ماه های اولیه تولد، امری فطری است. خداوند در وجود مادران غریزه ای قوی قرارداده که به طور طبیعی نگران سلامتی و آسایش فرزند هستند. این حس طبیعی است.
در مقابل، توجه داشته باشید که ممکن است این استرس ناشی از ترسی باشد که در وجود شما نهادینه شده است. به این معنی که در گذشته اتفاقی مشابه برای شما افتاده است و شما از این جدایی می ترسید. 
همچنان ممکن است این ترس شما به روابط شما با همسر و مادر ایشان برگردد. 
با توجه به محدودیت مشاوره مکتوب و عدم اطلاع از جوانب مسئله و برای مدیریت این شرایط، توجه به نکات زیر می تواند مفید باشد: 
۱. گفتگوی صمیمانه با همسر: با آرامش و بدون تنش، نگرانی های خود را با همسرتان در میان بگذارید. توضیح دهید که جدایی موقت از نوزاد برای شما استرس شدیدی ایجاد می کند و از او بخواهید این احساس را درک کند. پیشنهاد دهید که در ابتدا، ملاقات ها در حضور خودتان انجام شود تا کم کم به شرایط عادت کنید.

۲. تعیین محدودیت های منطقی: مثلاً توافق کنید که نوزاد تنها برای ساعات محدود و در حضور شما به خانه مادرشوهر برود. این کار به تدریج به کاهش اضطراب شما کمک می کند. 

۳. تقویت اعتماد به نفس: ترس از وابستگی نوزاد به دیگران ممکن است ناشی از عدم اعتماد به نفس باشد. به خود یادآوری کنید که شما مادر اصلی او هستید و این ارتباط عمیق با حضور دیگران کمرنگ نخواهد شد. 

۴. درخواست کمک تخصصی: اگر اضطراب شما به حدی است که باعث لرزیدن یا اختلال در زندگی روزمره می شود، مشورت با یک مشاور خانواده یا روانشناس می تواند بسیار مؤثر باشد. 

۵. توجه به سلامت روان خود: استرس بیش از حد می تواند بر سلامت شما و نوزاد تأثیر بگذارد. تمرین های تنفسی یا ذهن آگاهی را برای آرامش بیشتر امتحان کنید. 

همراه گرامی، سعی کنید در این فرآیند، رابطه احترام آمیز با مادرشوهرتان را حفظ کنید. می توانید از او بخواهید برای ملاقات نوزاد به خانه شما بیاید تا کم کم به حضور دیگران با فرزندتان عادت کنید. اگر پس از این اقدامات، همچنان احساس ناراحتی شدید دارید، توصیه می کنیم با شماره ۰۹۶۴۰۰ (مرکز مشاوره) تماس بگیرید تا با راهنمایی دقیق تر، شما را همراهی کنند. 

موفق و سعادتمند باشید.
 

چرایی توجه زیاد قرآن به بنی اسرائیل و یهودیان
علت توجه ویژه قرآن به یهودیان را می توان به: نقش آنان در پرسش‌های مشرکان مکه، دشمنی و کارشکنی در مدینه، شباهت تاریخی بنی‌اسرائیل با امت اسلامی... بیان کرد.

پرسش:

چرا قرآن تا این حد به بنی‌اسرائیل و یهودیان توجه کرده و درنتیجه، شمار زیادی از آیات قرآن درباره یهودیان یا در واکنش به آنان است؟

پاسخ:

داستان هیچ قومی به‌اندازه قوم یهود یا همان بنی‌اسرائیل در قرآن مطرح نشده است. در 36 سوره از سوره‌های قرآن شاهد توجه به این قوم هستیم. (1) نام «موسی» 136 بار، نام «هارون» بیست بار، نام «فرعون» 67 بار، عنوان «بنی‌اسرائیل» 40 بار، عنوان «اهل الکتاب» که علاوه بر مسیحیان شامل یهودیان هم می‌شود و در موارد متعددی فقط یهودیان از آن اراده شده‌اند، 31 بار، عنوان «یهود» هشت بار، تعبیر «الذین هادوا» ده بار و عنوان «هود» 3 بار در قرآن ذکر شده است. در این نوشتار به دنبال چرایی این حجم زیاد از توجه قرآن به این قوم هستیم.

1. یهود و مرجعیت علمی مشرکان مکه

یهودیان، اهل‌کتاب و باسواد بودند و ازنظر اقتصادی نیز وضعیت خوبی داشتند. این امور دست‌به‌دست هم داده بود تا یهود در چشم اَعراب که نوعاً بی‌سواد بودند، اقلیتی برتر به شمار بیایند و آنان خود را پایین‌تر از یهودیان بدانند. (2) همین نگاه پائین به بالای اعراب به یهود، راه را برای نفوذ علمی ـ فرهنگی آنان بر اعراب باز کرده بود و در حقیقت گوش مشرکان به دهان یهودیان بود. به‌گونه‌ای‌که با آغاز بعثت پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، مشرکان مکه در موارد متعددی برای آزمایش و به چالش کشیدن آن حضرت به علمای یهود مراجعه کردند تا از آنان سؤالاتی بیاموزند و نبوت پیامبر را راستی‌آزمایی کنند؛ برای نمونه، قریش سه نفر را به نزد یهودیان (نجران / مدینه) فرستادند تا از علمای یهود آن دیار مسائلی را بیاموزند و با آن پیامبر را بیازمایند. یهودیان به فرستادگان قریش گفتند: از او درباره ماجرای اصحاب کهف، موسی و خضر، ذوالقرنین و زمان قیامت / روح سؤال کنید و گفتند: اگر به سه سؤال اول پاسخ داد، اما به سؤال چهارم پاسخ نداد، پیامبر است؛ وگرنه دروغ‌گو است. (3) در موارد متعددی شبهه و اشکالی که از سوی مشرکان مطرح شده و قرآن به آن پاسخ داده، یهودیان به آنان آموزش داده بودند. (4) همین مرجعیت علمی پیداکردن یهودیان برای مشرکان سبب شده بود که وقتی مشرکان اشکال کردند و گفتند: پیامبر باید فرشته باشد، نه بشری مثل خودمان، قرآن ضمن اشاره به بشر بودن همه پیامبران گذشته، مشرکان را به اهل کتاب ارجاع داد و گفت: اگر خودتان در این زمینه علم ندارید، از علمای اهل کتاب که مورد قبول شما هستند، سؤال کنید. (5)

2. کارشکنی‌های فراوان یهود

پس از هجرت پیامبر خدا به مدینه، مسلمانان همسایه یهودیان شدند. یهودیان که تا دیروز منتظر ظهور پیامبر بودند، (6) با آمدن پیامبر نه‌تنها ایمان نیاوردند، بلکه به شیوه‌های مختلفی به مبارزه با ایشان برخواستند؛ به‌گونه‌ای که در دشمنی با اسلام گوی سبقت را از مشرکان ربودند و قرآن از آنان با عنوان «دشمن‌ترین مردم با مؤمنان» یاد کرد. (7) کارشکنی‌های یهودیان علیه‌ اسلام، قرآن، پیامبر و مسلمانان فراوان است. همکاری با کافران و مشرکان علیه مسلمانان، تحریک و تشویق مشرکان برای حمله به مدینه و حمایت مالی از آنان، خیانت به وطن در اثنای جنگ از طریق همکاری با دشمن، هدایت‌یافته‌تر دانستن عقاید بت‌پرستان نسبت به اسلام، کتمان حقایق برای گمراه‌سازی مردم و مسلمانان، اسلام‌آوری دروغین و تظاهر بدان در روز و کفر پس‌ازآن در شب برای تردیدافکنی در میان مسلمانان، تمسخر پیامبر، انتساب دروغین نوشته‌های خود به خدا برای گمراه‌سازی مسلمانان و... تنها شمار اندکی از دشمنی‌های یهودیان نسبت به اسلام و مسلمین است. (8) ازآنجاکه قرآن در دیالوگ و گفت‌وگوی با مخاطبان خود شکل‌گرفته و نسبت به حوادث زمان و مکان نزول خود بی‌توجه نبوده، پس اصلاً جای شگفتی نیست که بخش قابل‌توجهی از آیات مدنی قرآن در مقام مبارزه با توطئه‌های یهودیان باشد.

3. شباهت امت اسلامی به بنی‌اسرائیل

مطابق روایاتی که شیعه و سنی از پیامبر خدا نقل کرده‌اند امت اسلامی شباهت زیادی به بنی‌اسرائیل دارد. از پیامبر خدا نقل شده است که شما [مسلمانان] نیز گام‌به‌گام راه گذشتگان را در پیش خواهید گرفت و در این زمینه حتی به‌اندازه یک وجب هم تخطّی نخواهید کرد؛ به‌گونه‌ای‌که اگر یکی از آنان وارد سوراخ سوسماری شده باشد، شما نیز داخل خواهید شد. از پیامبر سؤال شد: منظورتان از گذشتگان، یهودیان و مسیحیان هستند؟ حضرت فرمود: پس چه کسی منظورم است؟! (9) با توجه به تَکرار تاریخ(10) اطلاع مسلمانان از تاریخ گذشته نقش مهمی در عبرت‌اندوزی آنان و جلوگیری از تَکرار اشتباهات گذشتگاه دارد.

نتیجه:

توجه فراوان قرآن به یهود و بنی‌اسرائیل موضوعی چندبُعدی است و نباید آن را منحصر به یک بُعد خاص کرد:

 1. تا زمانی که مسلمانان در مکه بودند، ارتباط آنان با یهودیان به‌صورت غیرمستقیم و باواسطه مشرکان مکه بود. یهودیان در میان مشرکان مکه، مرجعیت علمی داشتند و آنان برای اطلاع از صحت‌وسقم ادعاهای پیامبر خدا به علمای یهود مراجعه و از آنان سؤال می‌کردند. بسیاری از شبهات و اشکالات مشرکان به اسلام و قرآن نیز از آبشخور یهودیان سیراب شده بود و طبیعی است قرآن در مقام پاسخ به آن‌ها به عقاید یهودیان توجه داشته باشد و اصطلاحاً پاسخ نقضی بدهد؛

 2. پس از مهاجرت پیامبر به مدینه، اهل کتاب به‌مرور تبدیل به بزرگ‌ترین دشمن اسلام و مسلمانان شدند و به شیوه‌های مختلفی در مقابل پیامبر کارشکنی ‌کردند. این از یک‌سو و از سوی دیگر، قرآن در تعامل با مخاطبان خود و حوادث عصر نزول شکل‌گرفته و درنتیجه، عجیب نیست شمار زیادی از آیات قرآن در واکنش به توطئه‌های یهودیان باشد؛

 3. مطابق احادیث نبوی امت اسلامی در میان امت‌های گذشته، بیشترین شباهت را به بنی‌اسرائیل دارد؛ بنابراین، آشنایی هرچه بیشتر مسلمانان با تاریخ پرفرازونشیب این قوم سرکش و لجوج، نقش مهمی در عبرت‌اندوزی مسلمانان دارد تا اشتباهات آنان را تَکرار نکنند.

برای مطالعه بیشتر:

علی‌محمدی، عباسعلی و...، «رابطه رفتارشناسی قوم یهود با ذکر حداکثری بنی‌اسرائیل در قرآن»، مطالعات قرآنی، پاییز 1401 ش، ش 51، صص 120 -138.

پی‌نوشت‌ها:

1. علی‌محمدی، عباسعلی و...، «رابطه رفتارشناسی قوم یهود با ذکر حداکثری بنی‌اسرائیل در قرآن»، مطالعات قرآنی، پاییز 1401 ش، ش 51، صص 120 -138، ص 122.

2. مؤمنی، علی‌اکبر، بررسی تحلیلی مواجهه قرآن با یهود، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1390 ش، ص 31.

3. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏2، ص 31؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏6، ص 697؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏21، ص 428.

4. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏7، ص 401 و 402

5. سوره نحل، آیه 43. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 470؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏6، ص 384.

6. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418ق، ج‏1،ص 1277.

7. سوره مائده، آیه 82.

8. امامت‌پدیا (https://fa.imamatpedia.com/wiki/قوم_یهود_در_قرآن)، مدخل «قوم یهود در قرآن»، بخش «کنش‌ها و واکنش‌های یهود در برابر قرآن».

9. قمى، تفسیر القمی، ج‏2، ص 413: «قال رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: لترکبن سنه من کان قبلکم حذو النعل بالنعل و القذه بالقذه و لا تخطئون طریقتهم شبر بشبر و ذراع بذراع و باع بباع حتى أن لو کان من قبلکم دخل جحر ضب لدخلتموه قالوا الیهود و النصارى تعنی یا رسول الله قال: فمن أعنی لینقض عرى الإسلام عروه عروه فیکون أول ما تنقضون من دینکم الإمامه [الأمانه] و آخره الصلاه»؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏10، ص 122: «قال ابن عباس: ما أشبه اللیله بالبارحه؛ کالذین من قبلکم هؤلاء بنو إسرائیل شبهنا بهم، لا أعلم إلا أنه قال: و الذی نفسی بیده لتتبعنهم حتى لو دخل الرجل منهم جحر ضب لدخلتموه ... عن أبی هریره، قال: قال رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: و الذی نفسی بیده لتتبعن سنن الذین من قبلکم شبرا بشبر و ذراعا بذراع و باعا بباع؛ حتى لو دخلوا جحر ضب لدخلتموه. قالوا: و من هم یا رسول الله، أهل الکتاب؟ قال: فمه؟»؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏7، ص 367: «و صح‏ عن النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قوله سیکون فی أمتی کل ما کان فی بنی إسرائیل حذو النعل بالنعل و القذه بالقذه حتى لو أن أحدهم دخل جحر ضب لدخلتموه‏»؛

10. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏2، ص 160: «و الآیه [214 بقره] تدل على دوام أمر الابتلاء و الامتحان و جریانه فی هذه الأمه کما جرى فی الأمم السابقه؛ و تدل أیضا على اتحاد الوصف و المثل بتکرر الحوادث الماضیه غابرا و هو الذی یسمى بتکرر التاریخ و عوده». ر.ک: تبریزیان، زینب و...، «انگاره تکرار تاریخ در اندیشه تفسیری علامه طباطبایی با محوریت آیه 214 بقره»، مطالعات تفسیری، پاییز 1399 ش، ش 43، صص 35-54.

جایز الوجهین بودن فعل با فاعل مؤنث مجازی
در عربی کلمات یا مذکرند یا مؤنث (حقیقی یا مجازی) و چون«صیحه» مؤنث مجازی است،به‌کاررفتن فعل مذکر یا مؤنث برای آن در آیات مختلف هر دو از نظر قواعد عربی درست است.

پرسش:

واژه «الصیحه» در دو آیه قرآن (هود/67 و هود/94) فاعل فعل «أخذ» قرار گرفته است، ولی چرا در یکی، فعل مذکر و در دیگری فعل مؤنث است؟

پاسخ:

واژه «صیحه» سیزده بار در قرآن به‌کار رفته است. (1) در اکثر موارد با این واژه معامله مؤنث شده؛ یعنی برای آن فعل یا صفت مؤنث آورده شده است:

«... أَخَذَتِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛ (2)

... و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فراگرفت ... .»

مگر در آیه 67 سوره هود که برای آن فعل مذکر آورده شده است:

«وَ أَخَذَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛

و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فروگرفت ... .»

 

مؤنث مجازی

واژگان در زبان عربی به یک اعتبار به دو قسم مذکر و مؤنث تقسیم شده‌اند و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز خود دارای دو قسم حقیقی و مجازی‌اند؛ اگر مذکر و مؤنث برای انسان و حیوان که نر و مادّه دارند، به‌کار رود، «حقیقی» بوده و اگر برای غیر انسان و حیوان که نر و مادّه ندارند، به‌کار روند، «مجازی»‌اند.

برای نمونه، «أب: پدر» و «جمل: شتر نر» مذکر حقیقی و «أمّ: مادر» و «ناقه: شتر ماده» مؤنث حقیقی‌اند؛ اما «قمر: ماه» و «جدار: دیوار» مذکر مجازی و «شمس: خورشید» و «منضده: میز» مؤنث مجازی‌اند؛ چراکه ماه و خورشید و دیوار و میز، نر و ماده ندارند تا مذکر و مؤنث بودن آن‌ها حقیقی باشد؛ بلکه چون عرب‌زبانان با آن‌ها معامله مذکر و مؤنث کرده‌اند، آن‌ها را مذکر و مؤنث فرض می‌کنیم. (3)

 

جایزالوجهین بودن فعل با فاعل مؤنث مجازی

هر فعلی فاعلی دارد که فعل از آن صادر شده است. اگر فاعلِ فعل، اسم ظاهر و مؤنث حقیقی باشد و بین فعل و فاعل چیزی فاصله نشده باشد، فعل باید حتماً مؤنث آورده شود؛ مانند: «جائت أمٌّ: مادر آمد»؛ اما اگر فاعل، اسم ظاهر و مؤنث مجازی باشد، مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است: مانند: «طَلَعَ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد» و «طَلَعَتِ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد.» در این جمله‌ها با این‌که فاعل در هردو جمله «شمس» است، اما در جمله اول، فعل آن مذکر و در جمله دوم فعل آن مؤنث آمده؛ چراکه فاعل آن یعنی «شمس،» مؤنث مجازی است.

چنانکه حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی باشد، اما بین فعل و فاعل چیزی فاصله شود، در چنین جایی نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است؛ مانند جاءَ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرس آمد و جائتْ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرسه آمد. (4)

 

مؤنث مجازی بودن «صیحه»

«صیحه» در زبان عربی به معنای «فریاد شدید» است (5) و حقیقتا مذکر و مؤنث ندارد؛ به‌همین‌دلیل، فعل آن، هم می‌تواند به‌صورت مذکر بیاید و هم به‌صورت مؤنث. (6) به‌ویژه دراین‌جاکه کلمات دیگری یعنی «اَلَّذِینَ ظَلَمُوا» بین فعل یعنی «أخذ» و فاعل یعنی «الصیحه»، فاصله انداخته‌اند و حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر آوردن فعل جایز بود؛ (7) اما اینکه چرا برای قوم شعیب مؤنث آمد، اما برای قوم صالح مذکر؟ در این زمینه نمی‌توان اظهارنظر قطعی کرد و شاید تنها دلیل آن «تنوع در گفتار» باشد؛ اما برخی از علما حدس‌های دیگری زده‌اند:

- خدا در سه آیه قرآن از سه عذاب مختلف «صیحه»، «رجفه: لرزه» و «ظله: تاریکی» برای قوم شعیب خبر داده و چون در دو جای دیگر برای «رجفه» و «ظله» از افعال مؤنث استفاده کرده بود، در اینجا نیز از فعل مؤنث استفاده کرد؛ (8)

- در قصه حضرت صالح، خدا اول از عذاب این قوم با عنوان «خزی» یاد کرده و سپس از «صیحه» نام برده و با توجه به مذکر بودن «خزی»، مذکر آوردن فعل تقویت شده است؛ اما در قصه حضرت هود حرفی از «خزی» به میان نیامده و درنتیجه، با توجه به مؤنث لفظی بودن «صیحه»، مؤنث آمدن فعل تقویت شده است. (9)

نتیجه:

کلمات در زبان عربی یا مذکرند و یا مؤنث و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز یا حقیقی‌اند یا مجازی. مؤنث مجازی در زبان عربی جایزالوجهین بوده؛ یعنی می‌توان برای آن، فعل مذکر یا فعل مؤنث آورد. ازآنجاکه «صیحه: فریاد» مؤنث مجازی است، در یک آیه برای آن، فعل مذکر به‌کار رفته و در آیه دیگر فعل مؤنث و هردو مطابق با قواعد ادبیات عربی صحیح‌اند؛ به‌ویژه‌که در هر دو آیه بین فعل «أخذ» و فاعل «صیحه» فاصله افتاده و در چنین مواردی حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل هردو جایز بود.

برای مطالعه بیشتر:

زرکار، زهره، «زیبایی‌شناسی آیات مشابه در قرآن کریم»، پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، بهار و تابستان 1398 ش، ش 14، صص 135-150.

پی‌نوشت‌ها:

1. قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏4، ص 167.

2. سوره هود، آیه 94.

3. طباطبائی، محمدرضا، صرف ساده، انتشارات دارالعلم، چاپ 31، 1373 ش، ص 226 و 227؛ جزایری، سید حمید، دانش صرف، قم، انتشارات نصایح، چاپ دوم، 1401 ش، ص 293 و 294.

4. سیوطی، جلال‌الدین، البهجه المرضیه علی الفیه ابن مالک، قم، دارالفکر، چاپ سوم، 1382 ش، ص 169 و 170؛ ملکی اصفهانی، محمود، نحو مقدماتی، قم، دارالعلم قم، چاپ ششم، اردیبهشت 1377، ص 45 و 46.

5. قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏4، ص 167.

6. ابن‏‌انبارى، عبدالرحمن بن محمد، البیان فى غریب اعراب القرآن، قم، موسسه دار الهجره، چاپ اول، 1362 ش، ج‏2، ص 20.

7. مکى بن حموش‏، مشکل إعراب القرآن، بیروت، دار الیمامه، چاپ سوم، 1423 ق، ص 349. برخی نیز گفته‌اند چون «صیحه» به معنای «صیاح» است، فعل به اعتبار معنای آن ‌که مذکر است، مذکر آورده شده است. (طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 443؛ نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیروت، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1421 ق، ج‏2، ص 175.

8. نظام الاعرج، حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1416 ق، ج‏4، ص 47: «و أخذ الصیحه و أخذت الصیحه کلتا العبارتین فصیحه لمکان الفاصل إلا أنه لما جاء فی قصه شعیب مره الرجفه و مره الظله و مره الصیحه ازداد التأنیث حسنا بخلاف قصه صالح‏»؛ خطیب اسکافی، محمد بن عبدالله، دره التنزیل و غره التأویل فی بیان الآیات المتشابهات فی کتاب الله العزیز، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1422 ق، ص 161.

9. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1410 ق، ج 3، ص 428.

مهم ترین ناهنجاری های تجارت
اسلام تجارت را بر صداقت و انصاف بنا کرده و رفتارهایی مانند دروغ، کم‌فروشی، احتکار، ربا، فریب‌کاری و گران‌فروشی را مخل اعتماد عمومی و عدالت اقتصادی می‌داند.

پرسش:

در تجارت چه‌کارهای منفی را باید ترک کرد؟  

پاسخ:

تجارت در فرهنگ اسلامی صرفاً یک فعالیت اقتصادی نیست، بلکه سازوکاری اخلاقی اجتماعی برای تأمین نیازهای جامعه و تقویت بنیان‌های اعتماد عمومی به‌شمار می‌رود. قرآن کریم اصل تجارت و معامله سالم، شفاف و عادلانه را ستوده و هرگونه رفتار منفی و ناهنجار را که منجر به تضییع حقوق مردم یا برهم‌زدن عدالت اقتصادی شود، نکوهش کرده است. روایات اهل‌بیت نیز با تأکید بر اصول اخلاقی، چارچوبی روشن برای یک تجارت سالم و متمدن ارائه داده‌اند. درواقع، سلامت محیط تجاری به‌طور مستقیم بر سلامت اخلاقی جامعه و ثبات اقتصادی تأثیر می‌گذارد. ازاین‌رو شناخت ناهنجاری‌های تجارت و ترک رفتارهای منفی یکی از ضروری‌ترین اقداماتی است که هر بازرگان و فعال اقتصادی باید نسبت به آن آگاهی کامل داشته باشد. در ادامه به مهم‌ترین ناهنجاری ها از منظر قرآن و معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌پردازیم.

مهم‌ترین ناهنجاری‌های تجارت

 

1. ناهنجاری‌های عبادی:

 در تجارت از برخی کارهای ناپسند در ارتباط با خداوند باید پرهیز شود.

الف: قسم خوردن:

 یکی از کارهای ناپسند در کاسبی این است که تاجر برای فروش کالایش و برای اینکه حرفش را قبول کنند، قسم غیر دروغ بخورد. قرآن کریم به‌کلی از اینکه خداوند را در معرض قسم‌ها قرار دهیم، نهی کرده است:

 «و خدا را در معرض سوگندهایی که می‌خورید، قرار ندهید.» (1)

 در حدیثی با سند معتبر از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده که فرمودند: «کسى که خریدوفروش می‌کند، باید از پنج کار دورى ورزد وگرنه نباید خریدوفروش کند ...(دومین آن‌ها) سوگند خوردن است ... .» (2)

ب: تجارت در بین الطلوعین:

 این وقت برای عبادت اختصاص داده شده است که خود این عبادت باعث برکت و ثواب زیادی است و طبق روایتی از معامله در این زمان نهی شده (3) تا مردم به عبادت برسند.

2. ناهنجاری‌های فردی:

الف: تعریف هنگام فروختن و بدگویی از کالا موقع خریدن:

 زشتی این کار بر کسی پوشیده نیست؛ بااین‌حال در آموزه‌های اسامی از چنین کاری نکوهش شده و پیامبر از این کار نهی کرده است. (4)

ب: دروغ‌گویی و کتمان عیب و واقعیت درباره کالا:

 یکی از نخستین ناهنجاری‌های تجارت، ارائه اطلاعات خلاف واقع درباره جنس، کیفیت، منشأ یا کارکرد کالا است. در روایت پیشین یکی از پنج کاری که باید از آن دوری جست همین کتمان عیب است. (5) این رفتار اعتماد عمومی را تخریب کرده و روابط تجاری را از حالت اخلاقی خارج می‌کند.

ج: حرص داشتن:

 حرص در اصطلاح علم اخلاق «حالتی نفسانی است که موجب می‌شود انسان بدون اینکه به حد معینی بسنده کند، به جمع‌آوری اموالی بپردازد که نیازی به آن‌ها ندارد. (6) البته حرص در دنیا و اموال، بد است، ولی حرص در عبادت و هدایت مطلوب است. در آموزه‌های اسلامی حرص برای کاسبان و تجار نکوهش شده است. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «هرکسی شب براى کاسبی بیدار بماند و حق و بهره چشم را ازلحاظ خواب ادا نکند، چنین کسبى براى او ممنوع (به شدّت مکروه) است.» (7)

د: گناه و معصیت:

 در روایات آمده است که گناه، سبب محروم شدن از رزق و روزی می‌شود. کار خلاف عفت مثل زنا و فحشا نیز سبب فقر می‌شود. (8)

3. ناهنجاری‌های اجتماعی:

الف: ربا و معاملات همراه با بهره ظالمانه:

قرآن کریم در سوره بقره ربا را اعلان‌جنگ با خدا و رسول معرفی کرده است. (9) ربا یکی از ناهنجاری‌های بسیار خطرناک است که ساختار اقتصادی را به سود گروهی محدود و به ضرر عموم مردم تغییر می‌دهد. در احادیث هم هشدارهای مهمی درباره رباخواری داده تا جایی که از عمل خلاف عفت هم بدتر دانسته شده است. (10) ترک ربا در معاملات هم موجب برکت اقتصادی و هم سبب سلامت اخلاقی بازار است.

ب: کم‌فروشی و تقلیل کیفیت:

 کم‌فروشی، ندادن وزن یا حجم کامل، یا عرضه کالای بی‌کیفیت با عنوان کالای درجه‌یک، ازجمله ناهنجاری‌های مهم تجاری است. قرآن کم‌فروشان را به‌شدت نکوهش می‌کند و سرنوشت آن‌ها را در قیامت بسیار سخت توصیف می‌فرماید. (11) اهل‌بیت نیز کم‌فروشی را نوعی حق‌کشی دانسته‌اند. این رفتار نه‌تنها یک خلاف دینی است، بلکه زیربنای عدالت تجاری را تضعیف می‌کند.

ج: احتکار و ایجاد کمبود مصنوعی:

 احتکار یعنی نگه‌داشتن کالا برای افزایش قیمت و سوءاستفاده از نیاز مردم. در روایت آمده است:

 «هرکسی بیش از 40 روز احتکار کند بوی بهشت که از فاصله 500 سالی استشمام می‌شود به او نخواهد رسید و بهشت بر او حرام است.» (12)

 احتکار به‌طور مستقیم، امنیت اقتصادی خانواده‌ها را تهدید و رابطه عرضه و تقاضا را به‌طور مصنوعی مختل می‌کند.

د: دروغ و ترفندهای روانی برای فروش:

 در متون دینی آمده است که برخی فروشندگان برای جلب مشتری به سوگندهای بی‌اساس متوسل می‌شوند. امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کند امام علی علیه‌السلام وقتی در کوفه بودند، کاسبان را خطاب قرار دادند و فرمودند:

 «از دروغ دروی کنید.» (13)

 روزی در بازار افزون بر سوگند دروغ، استفاده از روش‌های اغواگرانه و فشار روانی بر مشتری نیز ناپسند و خلاف اخلاق اسلامی شمرده شده است.

و: مقایسه کردن:

 یکی از صفات ناپسند اخلاقی، این است که انسان زندگی و شرایط مالی خودش را با دیگران مقایسه کند. مقایسه کردن ازنظر مالی باعث می‌شود که هیچ‌وقت راضی نباشیم. بی‌انگیزه شویم، حسود شویم. ناشکری کنیم و هیچ‌گاه آرام نباشیم. به همین دلیل قرآن کریم به‌صراحت از این کار نهی می‌کند:

 «دیدگانت را به آنچه برخى از اصناف آنان را بهره‌مند کردیم مدوز، (آنچه به آنان داده‌ایم) شکوفه (بى میوه و زیور و زینت) دنیاست تا آنان را در آن بیازماییم و رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است.» (14)

نتیجه‌:

تجارت سالم در اندیشه اسلامی بر پایه صداقت، عدالت، احترام به حقوق مشتری و رعایت انصاف استوار است. قرآن و روایات اهل‌بیت، نه‌تنها خطوط کلی رفتار اقتصادی را تعیین کرده‌اند، بلکه برای زدودن ناهنجاری‌های تجاری دستورالعمل‌هایی عبادی، فردی، اجتماعیِ روشن ارائه داده‌اند. ترک قسم خوردن و معامله در بین الطلوعین، تعریف و تقبیح بیجا از جنس، دروغ‌گویی، حرص زدن، کم‌فروشی، احتکار، ربا، گران‌فروشی و نیز ترک مقایسه خود با دیگران، نه‌تنها یک وظیفه اخلاق و دینی است، بلکه باعث افزایش اعتماد عمومی، رونق اقتصادی و ایجاد بازاری عادلانه و پایدار می‌شود. جامعه‌ای که اصول اخلاقی تجارت را رعایت کند، از سالم‌ترین و پویاترین زیرساخت‌های اقتصادی برخوردار خواهد شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ لَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَهً لِأَیْمَانِکُمْ» سوره بقره آیه 224

2. «مَنْ بَاعَ وَ اشْتَرَى فَلْیَحْفَظْ خَمْسَ خِصَالٍ وَ إِلَّا فَلَا یَشْتَرِیَنَّ وَ لَایَبِیعَنَّ الرِّبَا وَ الْحَلْفَ وَ کِتْمَانَ الْعَیْبِ وَ الْحَمْدَ إِذَا بَاعَ وَ الذَّمَّ إِذَا اشْتَرَى.» کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 151

3. «نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ السَّوْمِ مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ.» کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 152.

4. «مَنْ بَاعَ وَ اشْتَرَى فَلْیَحْفَظْ خَمْسَ خِصَالٍ وَ إِلَّا فَلَا یَشْتَرِیَنَّ وَ لَایَبِیعَنَّ الرِّبَا وَ الْحَلْفَ وَ کِتْمَانَ الْعَیْبِ وَ الْحَمْدَ إِذَا بَاعَ وَ الذَّمَّ إِذَا اشْتَرَى.» کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 151.

5. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 151.

6. «و هو معنى راتب فی النفس، باعث على جمیع ما لا یحتاج إلیه و لا یفیده من الأموال، من دون أن ینتهی الى حد کیتفى به ...» نراقی، ملامهدی، جامع السعادت؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1436 ق، ج 2، ص 102.

7. «مَنْ بَاتَ سَاهِراً فِی کَسْبٍ وَ لَمْ یُعْطِ الْعَیْنَ حَظَّهَا مِنَ النَّوْمِ فَکَسْبُهُ ذَلِکَ حَرَامٌ.» کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 127

8. «اتَّقِ الزِّنَا فَإِنَّهُ یَمْحَقُ الرِّزْقَ وَ یُبْطِلُ الدِّینَ.» کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 541

9. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِنْ کُنتُمْ مُؤْمِنِینَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِکُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَ لَا تُظْلَمُونَ)» سوره بقره، آیه 278 و 279

10. «دِرْهَمٌ رِبًا أَشَدُّ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَهً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ.». کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 144

11. «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ - الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ - وَ إِذَا کَالُوهُمْ أَو وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ» سوره مطففین، آیه 1 – 3

12. «مَنِ احْتَکَرَ فَوْقَ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَإِنَّ الْجَنَّهَ تُوجَدُ رِیحُهَا مِنْ مَسِیرَهِ خَمْسِمِائَهِ عَامٍ وَ إِنَّهُ لَحَرَامٌ عَلَیْه‏.» مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، چاپ: دوم، 1403 ق، ج 100، ص 89

13. «کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع بِالْکُوفَهِ ... یَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ ... جَانِبُوا الْکَذِب‏.» کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 151

14. «وَ لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقَى» سوره طه، آیه 131

شباهت های جنگ اُحد و جنگ رمضان
با تطبیق «نبرد رمضان» با جنگ اُحد، می‌توان سنت‌های تکرارشونده‌ای مثل خیانت داخلی، ضعف برخی مسلمانان، جنگ رسانه‌ای دشمن و نافرمانی از فرماندهی را دید.

پرسش:

چه شباهتی بین جنگ اُحد و جنگ رمضان وجود دارد؟

پاسخ:

در جنگ رمضان که از سوی دشمن آمریکایی- صهیونیستی در خرداد 1404 ش بر ملت شریف ایران اسلامی تحمیل شد، حوادثی رقم خورد که می‌توان با کمی تأمّل، شباهت‌هایی را میان آن و نبرد اُحد در صدر اسلام مشاهده کرد. درواقع، جنگ اُحد یک عبرت بزرگ و بی‌نظیر تاریخی پیش روی جمهوری اسلامی قرار داد تا در پرتو آن بتوان این جنگ را با قوت و پیروزی ادامه داد.

 

برخی از شباهت‌های بین جنگ اُحد و جنگ رمضان

1. کارشکنی و خیانت مزدوران داخلی

در ابتدای و نیز در خلال جنگ احد، عده‌ای از منافقان، مسلمانان را از تقابل با مشرکان قریش برحذر داشتند. برای مثال می‌گفتند که اگر مسلمانان از ما پیروی می‌کردند (درحالی‌که خودشان از حمایت مسلمانان دست کشیده بودند،) کشته نمی‌شدند. (1) در جنگ رمضان افرادی بودند که می‌گفتند اگر ما رفتار خودمان را اصلاح می‌کردیم و شعار «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل» نمی‌دادیم و آن‌ها را تحریک نمی‌کردیم، به ما حمله نمی‌شد و باید دنبال این بگردیم که ما چه کردیم که آن‌ها به مدرسه شجره طیبه میناب حمله کرده و بیش از 100 کودک را به شهادت رساندند.

2. وجود سستی و ضعف در برخی مسلمانان

در جنگ احد، تعدادی از منافقین به سرکردگی عبدالله بن اُبی از دستورات پیامبر سرپیچی کرده و قبل از جنگ، به همراه 300 نفر میدان را خالی کردند و به مدینه بازگشتند. (2) برخی دیگر از مسلمانان نیز در حین نبرد (بعد از شایعه قتل پیامبر اکرم) از میدان گریختند؛ حتی برخی از آنان چنان گریختند که سه روز بعد (وقتی کارزار تمام شده بود) نزد حضرت بازگشتند. (3) در جنگ تحمیلی رمضان هم عده‌ای از ایرانیانی که در داخل ایران زندگی می‌کردند، نه‌تنها کمکی به جبهه داخلی و رزمندگان اسلام نکردند، بلکه میدان را رها کرده و از ایران گریختند و در کنار هم‌وطنان خویش برای حمایت از نیروهای مسلح هیچ اقدامی انجام ندادند؛ آن‌ها حتی بر ضد دشمن موضع‌گیری هم نکرده و با ملت ایران همدردی نکردند.

3. نبرد رسانه‌ای تمام‌عیار بر ضد جبهه اسلام

یکی از حربه‌های کارساز که در غزوه احد توسط مشرکان به‌کار گرفته شد و سبب شد تا بسیاری از مسلمانان دست از یاری پیامبر کشیده و فرار را بر قرار ترجیح دهند، انتشار شایعه کشته شدن پیامبر در میان مسلمانان بود و اگر رشادت‌های حضرت علی علیه‌السلام و برخی دیگر از مسلمانان نبود، کار اسلام و پیامبر به انتها رسیده بود. (4)

همین ابزار جنگ‌نرم در حین نبرد رمضان و حتی در ایام آتش‌بس به‌دفعات توسط جبهه آمریکایی- صهیونیستی استفاده شد. انتشار اخبار و توئیت‌های پیروزمندانه ترامپ و رسانه‌های وابسته به آن‌ها درباره تسلیم شدن و موافقت سران ایران با پیشنهاد‌های ترامپ و یا پخش کردن اخباری درزمینهٔ شهادت حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به‌منظور ایجاد تردید و تزلزل و نیز شکاف میان مردم و دولت، از شباهت‌های جنگ احد و جنگ رمضان در عصر کنونی است.

4. عدم ولایت‌پذیری و سرپیچی از دستورات فرماندهی کل قوا

یکی از سرنوشت‌سازترین و درعین‌حال تلخ‌ترین حوادثی که در اُحد رقم خورد و نتیجه جنگ را 180 درجه تغییر داد، مسئله عدم اطاعت‌پذیری برخی مسلمین از فرمان‌های حضرت رسول بود. قبل از اینکه جنگ شروع شود، پیامبر اکرم که پی به اهمیت راهبردی تپه عینین (جبل الرماه) برده بودند، به 50 نفر از مسلمانان دستور دادند تا در این تنگه مستقر شده و تحت هیچ شرایطی (چه پیروزی و چه شکست) این نقطه حساس را رها نکنند تا دستور بعدی صادر شود؛ اما متأسفانه، بعدازاینکه در مرحله اول جنگ، مسلمانان پیروز شدند، برخی از مسلمانان بدون اجازه حضرت مشغول جمع‌آوری غنائم شدند؛ این 50 نفر که بالای تپه مستقر بودند با تماشای این صحنه، به گمان اینکه جنگ با پیروزی قاطع مسلمانان تمام شده است و از ترس اینکه از کسب غنیمت بی‌نصیب بمانند، دستورات پیامبر را فراموش کرده (تعداد زیادی از آن‌ها حتی دستور فرمانده خود را گوش ندادند) و برای جمع‌آوری غنائم تنگه را رها کردند. در این اثناء، خالد بن ولید با سپاهی چندصد نفره که از قبل آماده تزلزل و سستی از جانب مسلمانان در این منطقه بودند، از به‌هم‌ریختگی و شلختگی این گروه 50 نفری نهایت استفاده را برده و به آنان حمله کرده و آنان را به شهادت رسانده و موفق شدند تا با دور زدن این تپه، از پشت سر به سپاه اسلام حمله کنند. فراریان قریش نیز با مشاهده این وضعیت، دوباره بازگشته و با مسلمانان درگیر شدند. درواقع، سپاه به‌هم‌ریخته مسلمانان از دو طرف مورد هجوم قرار گرفتند که در اثر آن، بسیاری از مسلمانان ازجمله حمزه سیدالشهدا به شهادت رسید و تعداد زیادی از مسلمانان پا به فرار گذاشته و شخص پیامبر نیز به‌شدت مجروح شدند که اگر دلاوری و جان‌فشانی امیرالمؤمنین و نیز تعدادی دیگر از مسلمانان نبود، ایشان نیز به شهادت می‌رسیدند.

قضیه انسداد تنگه هرمز، اِعمال حاکمیت ملی بر آن و نیز اهمیت جغرافیایی و سیاسی آن به‌عنوان یک برگ برنده و ضمانت اجرایی برای رفع تحریم‌ها و قدرت چانه‌زنی بالا در مذاکرات احتمالی به‌منظور اِعمال قدرت و گرفتن امتیاز از طرف مقابل، یادآور همان کوه «عینین» و حوادث پیرامون آن در جنگ احد است. به همین موازات و با همین اهمیت، می‌توان به حضور شبانه مردم در خیابان‌ها اشاره کرد که در حال حاضر باطل‌السحر توطئه‌ها و فتنه‌های دشمن در لحظات آتش‌بس یا سکوت جنگی است. آنچه این مسئله را بسیار برجسته می‌سازد، دستور و مطالبه هوشمندانه رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای از ملت ایران درزمینهٔ حفظ خیابان‌ها و خالی نکردن این عرصه برای مزدوران داخلی دشمن است.

درواقع تا زمانی که ملت شریف ایران از دستورات و خواسته‌های رهبری تبعیت کنند و تا زمان صدور فرمان ثانویه مبنی بر اتمام جنگ و رفع خطر از سوی دشمن خیابان‌ها را تخلیه نکنند، پیروزی از آنِ جمهوری اسلامی خواهد بود، گرچه نیازمند صبر و استقامت و تاب‌آوری بالایی دارد. تجربه تاریخی بر ما حکم می‌کند که همچنان تنگه هرمز را حفظ کرده و پرشورتر از قبل در خیابان‌ها حضور داشته باشیم.

نتیجه‌گیری:

با بررسی‌های به‌عمل‌آمده، می‌توان شباهت‌هایی بین جنگ احد با جنگ رمضان یافت. توجه به این شباهت‌ها و دقت در شرایط مشابه در هر دو نبرد، می‌تواند به‌عنوان یک تجربه تاریخی و نیز سنت الهی فرا‌روی ملت و دولت ایران به‌منظور دفع شرارت‌های دشمن آمریکایی – صهیونیستی و پیروزی بر آن راهگشا باشد. برخی از این شباهت‌ها عبارت‌اند از: کارشکنی و خیانت مزدوران داخلی، وجود سستی و ضعف و انفعال در برخی مسلمین، نبرد رسانه‌ای و شایعه‌پراکنی از سوی دشمن و جیره‌خواران داخلی آنان و نهایتاً توجه به دستورات و فرمان‌ها رهبر جامعه اسلامی به‌عنوان یک مطالبه جدی در حین جنگ و صلح به‌ویژه حفظ تنگه هرمز (مانند تپه عینین در احد) و ادامه حضور مردم در خیابان‌ها.

پی‌نوشت‌ها:

1. آل‌عمران، 167.

2. ابن‌هشام، السیره النبویه، دار المعرفه، ج ۲، ص ۶۴.

3. آل‌عمران، 153؛ فخر رازی، أبو عبدالله محمد بن عمر بن الحسن، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، الطبعه الثالثه، ۱۴۲۰ ق، ج 9، ص ۳۹۸؛ ابن عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، الطبعه الأولى، ۱۴۱۲ ق، ج ۳، ص ۱۰۷۴.

4. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدون جونز، بیروت، مؤسسه اعلمی، ۱۴۰۹ ق، ج 1، ص 232- 235.

راه کارهایی برای رسیدن به ثواب جهاد در زمانه ما
در معارف اسلامی، جهاد تنها به نبرد محدود نیست و هرگونه مجاهدت عملی یا معنوی، از خودسازی تا حمایت و دعا، می‌تواند انسان را در ثواب مجاهدان شریک سازد.

پرسش:

جهاد درراه خداوند آن‌هم با دشمنی مثل صهیونیست، آرزوی هر مؤمنی است، ولی الآن با زحمت‌هایی که نیروهای نظامی مثل هوافضا انجام می‌دهند دیگر جهاد رودررو امکان ندارد، ما چه کنیم تا ثواب جهاد با این دشمنان را ببریم؟

پاسخ:

جهاد درراه خدا، از ارزشمندترین اعمال در نگاه اسلامی است و همواره آرزوی بسیاری از مؤمنان بوده است؛ اما در دوران امروز، جهاد نظامی بیشتر بر عهده نیروهای متخصص و آموزش‌دیده است و عموم مردم امکان حضور مستقیم در میدان نبرد را ندارند، حال این سؤال مطرح می‌شود که مؤمنانی که دل در گرو جهاد دارند، چگونه می‌توانند بدون قرار گرفتن در جبهه جنگ، از ثواب مجاهدان بهره‌مند شوند؟

 در ادامه سعی شده راه‌کارهایی بیان شود که هر انسان مؤمن می‌تواند در زمانه خود، رنگی از جهاد در زندگی‌اش داشته باشد.

 

راه‌کارهایی برای رسیدن به ثواب جهاد در زمانه ما

۱. جهاد؛ مفهومی گسترده‌تر از نبرد نظامی در معارف اسلامی

جهاد تنها به جنگ نظامی محدود نمی‌شود، بلکه عرصه‌های دیگری نیز دارد که هر مؤمنی می‌تواند متناسب با توان خود در آن‌ها مجاهد باشد. مثلاً در احادیث، مبارزه با نفس (مثلاً اصلاح اخلاق، کنترل خشم، دوری از دروغ، غرور و گناه و ...) با عنوان جهاد اکبر یاد شده است. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام چنین نقل شده است:

 «أَنَّ النَّبِیَّ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله بَعَثَ بِسَرِیَّهٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ؛ (1)

 رسول خدا صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله لشکریانى را براى کارى فرستاد وقتى بازگشتند، فرمود: آفرین بر گروهى که جهاد کوچک‌تر را انجام دادند و حال آن‌که جهاد بزرگ‌تر باقى مانده است. گفته شد: اى رسول خدا! جهاد بزرگ‌تر چیست‌؟ فرمود: جهاد و مبارزه با نفس (خویشتن)

پس جهاد فقط نظامی نیست و افراد باید در سایر عرصه‌ها نیز فعال باشند. به‌عنوان‌مثال، خدمت به مردم، کمک به نیازمندان و دفاع از مظلوم می‌تواند تحت عنوان «جهاد اجتماعی،» آموزش، تربیت، روشنگری و گسترش آگاهی می‌تواند ذیل «جهاد علمی و فرهنگی» و کسب روزی حلال، تولید سالم و کمک مالی در مسیر حق می‌تواند در قالب «جهاد اقتصادی» صورت بگیرد؛ بنابراین، وقتی جهاد نظامی بر عهده گروهی خاص است، خداوند راه‌های دیگری را گشوده تا هیچ مؤمنی از میدان جهاد محروم نماند. تغییر شرایط زمان، به معنای تعطیل شدن جهاد نیست، بلکه به معنای تغییر میدان آن است.

۲. شریک شدن در جهاد از راه یاری مجاهدان

پشتیبانی و یاری مجاهدان چه با مال، چه با زبان و چه با آبرو است. در حدیثی از پیامبر اکرم صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله نقل شده که فرمود:

«مَنْ جَهَّزَ غَازِیاً بِسِلْکٍ أَوْ إِبْرَهٍ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ؛ (2)

 هر کس رزمنده‌ای را حتی با یک نخ یا یک سوزن تجهیز کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می‌بخشد

 این روایت نشان می‌دهد که ارزش جهاد به نیت و همراهی با جبهه حق است، نه صرفاً حضور در خط مقدم. حتی کوچک‌ترین کمک، اگر در مسیر حق باشد، نزد خدا بسیار بزرگ است. در حدیثی دیگری از ایشان چنین نقل شده است:

 «اگر رزمنده‌ای با مال شخص دیگری تجهیز شود، فضیلت جهاد برای رزمنده است و فضیلت انفاق درراه خدا برای تجهیزکننده و هر دو در پاداش شریک‌اند.» (3)

 بنابراین، اسلام، جهاد را یک حرکت جمعی می‌داند. کسی که در پشت جبهه پشتیبانی می‌کند، ازنظر پاداش الهی، جدا از مجاهد شمرده نمی‌شود. به‌همین‌جهت، امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره لزوم یاری‌رساندن به جهاد می‌فرمایند:

 «اللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُم‌؛ (4)

 خدا را، خدا را، در جهاد با اموال، جان‌ها و زبان‌هایتان درراه خدا

این حدیث نیز بیان می‌کند که جهاد فقط با جان نیست؛ گاهی مال، گاهی زبان و حتی موضع‌گیری درست، مصداق جهاد می‌شود. ازاین‌رو، اقداماتی مانند روشنگری یا شرکت در راهپیمایی‌ها و تجمعات و... نیز می‌تواند در همین مسیر معنا پیدا کند.

۳. دعا؛ سلاح مؤمنان در پشت جبهه

یکی دیگر از راه‌های مؤثر، دعا برای مجاهدان است؛ روشی که در سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام جایگاه ویژه‌ای دارد. نمونه روشن آن، دعای امام سجاد علیه‌السلام برای مرزبانان اسلام در صحیفه سجادیه است. به دلیل طولانی بودن این دعا، امکان انعکاس تمام متن آن ممکن نیست، ولی چند فراز از ابتدای آن جهت معرفی ارائه می‌شود:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِینَ بِعِزَّتِکَ، وَ أَیِّدْ حُمَاتَهَا بِقُوَّتِکَ، وَ أَسْبِغْ عَطَایَاهُمْ مِنْ جِدَتِکَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ کَثِّرْ عِدَّتَهُمْ، وَ اشْحَذْ أَسْلِحَتَهُمْ، وَ احْرُسْ حَوْزَتَهُمْ، وَ امْنَعْ حَوْمَتَهُمْ، وَ أَلِّفْ جَمْعَهُمْ، وَ دَبِّرْ أَمْرَهُمْ، وَ وَاتِرْ بَیْنَ مِیَرِهِمْ، وَ تَوَحَّدْ بِکِفَایَهِ مُؤَنِهِمْ، وَ اعْضُدْهُمْ بِالنَّصْرِ، وَ أَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ، وَ الْطُفْ لَهُمْ فِی الْمَکْرِ؛ (5)

خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مرزهای مسلمانان را با عزت خود استوار و محفوظ بدار و نگهبانان آن را با قدرت خویش تأیید و یاری کن و بخشش‌ها و عطایای آنان را از فضل و توانگری خود فراوان گردان. خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و شمار آنان را بسیار کن، سلاح‌هایشان را تیز و آماده ‌ساز، حوزه و قلمروشان را پاسداری کن، دشمنانشان را از پیرامونشان دور ساز، دل‌هایشان را باهم مهربان و متحد گردان، کارهایشان را سامان بده، آذوقه‌هایشان را پیوسته به آنان برسان، خودت به‌تنهایی هزینه‌ها و نیازهایشان را کفایت کن، آنان را با پیروزی نیرومند ساز، با صبر یاری‌شان ده و در برابر نیرنگ دشمنان، با لطف خود آنان را تدبیر و محافظت فرما

این نیایش نشان می‌دهد که دعا فقط یک عمل فردی نیست، بلکه نوعی مشارکت معنوی در جهاد است.

۴. اعمالی که پاداش مجاهدان را به همراه دارد

در روایات، برای کسانی که امکان حضور در جهاد نظامی ندارند، اعمالی معرفی شده که می‌تواند انسان را در ثواب مجاهدان شریک کند؛ البته این اعمال جایگزین جهاد واجب در زمان نیاز نیست، بلکه مربوط به کسانی است که شرایط آن را ندارند. به‌عنوان‌مثال در حدیثی امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند:

«الْعَارِفُ مِنْکُمْ هَذَا الْأَمْرَ الْمُنْتَظِرُ لَهُ الْمُحْتَسِبُ فِیهِ الْخَیْرَ کَمَنْ جَاهَدَ وَ اللَّهِ مَعَ قَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ بِسَیْفِهِ ِثُمَّ قَالَ بَلْ وَ اللَّهِ کَمَنْ جَاهَدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله بِسَیْفِه‌ ثُمَّ قَالَ بَلْ وَ اللَّهِ کَمَنْ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله فِی فُسْطَاطِه‌؛ (6)

کسی که این راه (حق و ولایت) را بشناسد و منتظر امر ما باشد و براى خدا صبر نماید مانند کسى است که در رکاب قائم آل محمد علیهم‌السلام با شمشیر خود مشغول جهاد گردد، بعد فرمود: آرى به خداوند سوگند مانند آن کسى است که در رکاب رسول‌ خدا صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله به جهاد پردازد. بار سوم فرمود: مانند کسى است که در خیمه رسول خدا جانش را فداى آن جناب کند

این روایت نشان می‌دهد که شناخت، ایمان و پایداری قلبی نسبت به ولایت، اگر همراه با صداقت باشد، می‌تواند انسان را به مقام مجاهد و حتی شهید نزدیک کند، حتی اگر میدان نبرد فراهم نباشد. یا در حدیثی دیگر از امام ششم علیه‌السلام نقل شده که فرمود:

«مَنْ بَاتَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام لَیْلَهَ عَاشُورَاءَ لَقِیَ اللَّهَ مُلَطَّخاً بِدَمِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ کَأَنَّمَا قُتِلَ مَعَهُ فِی عَرْصَتِه‌؛ (7)

کسى که نزد قبر مطهر حضرت ابا عبد اللَّه الحسین علیه‌السلام در شب عاشورا بیتوته کند روز قیامت خدا را ملاقات مى‌کند درحالی‌که به خون خودش آلوده بوده گویا در رکاب حضرت ابا عبد اللَّه علیه‌السلام در عرصه کربلا شهید گشته است

یا در روایتی از پیامبر اکرم صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله نقل شده است:

«إِنَّ الْمَرْأَهَ إِذَا حَمَلَتْ کَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ کَمَنْ جَاهَدَ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ)؛ (8)

زنی که باردار می‌شود، پاداش مجاهدی را دارد که با جان و مالش درراه خدا جهاد کرده است

این روایات نشان می‌دهند که بسیاری از نقش‌ها و اعمالی که ظاهراً دور از جهاد به نظر می‌رسند، در منطق الهی همسنگ جهاد ارزش‌گذاری شده‌اند؛ بنابراین، گرچه امروز جهاد نظامی به‌صورت تخصصی انجام می‌شود و حضور عمومی در آن ممکن نیست، اما راه جهاد برای مؤمنان بسته نشده است و افراد می‌توانند با برخی اعمال و آداب، از ثواب این فیض برخوردار شوند.

نتیجه:

با توجه به روایات و تعالیم اسلامی روشن می‌شود که جهاد تنها به جنگ نظامی محدود نمی‌شود و هر کس می‌تواند در حد توان خود راهی برای مجاهدت پیدا کند. تلاش برای اصلاح نفس، خدمت به مردم، کمک و پشتیبانی از مجاهدان، دعا برای آنان و انجام برخی اعمال توصیه‌شده، همه راه‌هایی هستند که انسان را در ثواب جهاد شریک می‌سازند؛ بنابراین، حتی اگر حضور مستقیم در میدان نبرد ممکن نباشد، مسیر رسیدن به پاداش مجاهدان برای هیچ مؤمنی بسته نشده است؛ کافی است هر کس با نیت پاک و عمل خالص، وظیفه‌اش را در مسیر حق انجام دهد.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینى، محمد بن یعقوب‌، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‌، ج‌5، ص 12، ح 3.

2. نورى، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، 1408 ق، ج‌11، ص 24، ح 12333.

3. ابن حیون، نعمان بن محمد مغربى‌، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار علیهم‌السلام، محقق / مصحح: حسینى جلالى، محمدحسین، قم: جامعه مدرسین‌، 1409 ق‌، ج‌2، ص 219.

4. کلینى، محمد بن یعقوب‌، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‌، ج‌7، ص 52، ح 7.

5. على بن الحسین، امام چهارم علیه‌السلام‌، الصحیفه السجادیه، محقق / مصحح: ندارد، قم: دفتر نشر الهادى‌، 1376 ش‌، 126.6- استرآبادى، على‌، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، محقق / مصحح: استاد ولى، حسین‌، قم: ناشر: مؤسسه النشر الإسلامی‌، 1409 ق‌، 640.7- ابن قولویه، جعفر بن محمد، ‌ کامل الزیارات، محقق / مصحح: امینى، عبدالحسین، نجف: دار المرتضویه، 1356 ش، 173.8- طوسى، محمد بن الحسن‌، الأمالی (للطوسی)، محقق / مصحح: مؤسسه البعثه، قم: دار الثقافه، 1414 ق‌، ص 618، ح 1273.

عدم احساس درد شهید هنگام جان دادن و معنای آن
شهادت به دلیل لطف الهی و غلبه‌ی شوق لقاء معبود، با آرامشی همراه است که رنج‌های جسمانی را برای شهید بی‌اثر یا ناچیز می‌سازد.

پرسش:

آیا در روایات بیان شده است که شهید قبل از شهادتش هیچ دردی از جراحت احساس نمی‌کند؟ در صورت صحت، معنای این سخن چیست؟

پاسخ:

از منظر آموزه‌های اسلامی، شهید بالاترین جایگاه را بین بهشتیان دارد و مرگ درراه جهاد با کفار و مشرکان، بهترین نوع مردن است. خدای متعال به شهید اجر فراوانی داده و برخی امتیازات را به‌طور ویژه و خاص برای او در نظر گرفته است.

 اکنون این سؤال مطرح است که آیا شهید هنگام جان دادن، احساس درد می‌کند یا خیر؟ آیا دراین‌باره روایت معتبری وجود دارد؟ در صورت وجود روایتی درباره عدم احساس درد شهید هنگام جان دادن، معنای آن چیست؟ با توجه به سؤال مطرح‌شده، پاسخ در دو بخش ارائه می‌گردد. بخش اول به وجود چنین روایتی و اعتبار آن می‌پردازد و در بخش دوم، معانی احتمالی حدیث با توجه به قرائن مختلف تبیین می‌گردد.

 

بخش اول: بررسی وجود و اعتبار روایت

در پاسخ به سؤال مطرح‌شده درباره عدم احساس درد شهید هنگام جان‌دادن، می‌گوییم با جستجو در منابع روایی شیعه، حدیثی که نص و تصریح چنین الفاظی در آن باشد، نیافتیم، ولی در روایات اهل سنت از قول رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمده است:

 «اَلشَّهیدُ لایَجِدُ اَلَمَ الْقَتْلِ اِلاّ کَما یَجِدُ اَحَدُکُمْ مَسَّ الْقُرْصَهِ؛ (1)

 شهید درد کشته شدن را احساس نمی‌کند، مگر در حدّى که یکى از شما پوست دست خود را بین دو انگشت فشار دهد

 این متن، صریح‌ترین متنی است که دراین‌باره وجود دارد.

اما در روایات شیعه برخی احادیث وجود دارد که برداشت چنین معنایی از آن محتمل است، پس می‌توان به‌عنوان مؤیدات محتوایی این حدیث مطرح نمود. مانند روایتی که از امیر مؤمنان علیه‌السلام نقل شده که فرمودند:

 «إِنَّ أَفْضَلَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَهٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مِیتَهٍ عَلَى فِرَاش‏ ؛(2)

 آگاه باشید که برترین مرگ، کشته شدن و مردن درراه خداست، قسم به خدایی که جانم در دست اوست هزار بار مردن با شمشیر درراه خدا برای من آسان‌تر است از مردن طبیعی در بستر

از این روایت می‌توان چنین برداشت نمود که شاید منظور از «أَهْوَنُ عَلَیَّ» آسانی جان دادن شهید و عدم احساس درد باشد.

البته برای تأیید حدیث مورد‌سؤال می‌توان از عمومات روایات (احادیثی که کیفیت جان‌دادن مؤمن را به‌طورکلی بیان نموده‌اند) نیز استفاده کرد. از مجموعه این روایات برمی‌آید که مؤمنین هنگام جان دادن، درد و رنجی را حس نمی‌کنند، ازاین‌رو به مرگ اشتیاق دارند چنان‌که از امام صادق علیه‌السلام سؤال شد مرگ را برای ما توصیف نمایید، حضرت فرمودند:

 «لِلْمُؤْمِنِ کَأَطْیَبِ رِیحٍ یَشَمُّهُ فَیَنْعُسُ لِطِیبِهِ وَ یَنْقَطِعُ التَّعَبُ وَ الْأَلَمُ کُلُّهُ عَنْه‏...؛ (3) مرگ برای مؤمن مانند بویدن خوشبوترین گل‌ها است که آن را می‌بوید و از بوى خوش آن، از حال می‌رود و همه خستگی‌ها و دردهای او از بین می‌رود

بدیهی است وقتی مرگ طبیعی مؤمن چنین آسان و بدون درد باشد، جان دادن شهید که برترینِ مؤمنین است و بر اساس روایات، برترین نوع مرگ را دارد، به‌طریق‌اولی، آسان‌تر خواهد بود.

در جمع‌بندی این بخش باید گفت گرچه متن حدیث موردنظر فقط در منابع اهل سنت آمده و از جهت سند نیز ضعیف ارزیابی می‌شود، اما مؤیدات محتوایی فراوانی که در منابع شیعی دارد و همچنین موافقت با عمومات، باعث اطمینان به صدور چنین محتوایی از معصومان علیهم‌السلام می‌گردد.

 

بخش دوم: تبیین معانی احتمالی حدیث

پس از بررسی اعتبار حدیث و اطمینان نسبی به صدور آن از جانب معصوم علیه‌السلام، تلاش برای کشف و فهم مقصود واقعی روایت یا به تعبیر دیگر، کشفِ مراد جدّی معصوم صورت می‌گیرد. یعنی گاهی معانی برخی روایات، بدیهی، روشن و معلوم است، اما تعدادی از احادیث این‌گونه نبوده، بلکه فهم معنای آن‌ها نیاز به تلاش بیشتر و جمع‌آوری قرائن گوناگون دارد. در حدیث موردبحث نیز چون دلیل یا شاهدی که تصریح بر مراد جدّی معصوم نماید، وجود ندارد، برای فهم مقصود آن باید از قرائن مختلف بهره گرفت.

اکنون با بهره‌گیری از قرائن مختلف، برخی احتمالات معنایی این حدیث بیان می‌گردد.

معنای اول: عدم احساس درد به دلیل محو در جمال و جلال معشوق شدن

یکی از معانی احتمالی این حدیث چنین است که شهید به دلیل شوق و علاقه‌ای که برای رسیدن به معبود خود دارد، هرچند درد داشته باشد، آن را احساس نکرده و متوجه نمی‌شود یعنی چنان محو در وجود حضرت حق گردیده که هیچ دردی را حس نمی‌کند. برای تأیید این معنا می‌توان به جریان تیر کشیدن از پای امیر مؤمنان علیه‌السلام در نماز اشاره نمود که آن حضرت چنان محو جمال پروردگار شده بودند که حتی متوجه هم نشدند. همچنین می‌توان به داستان زنان مصری هنگام مشاهده حضرت یوسف علیه‌السلام اشاره نمود که باوجود بریدن دستان خود، نه‌تنها هیچ دردی را احساس نکردند، بلکه حتی متوجه بریدن دستان خود نشدند. (4)

معنای دوم: عدم احساس درد به دلیل عدم خوف و ترس

یکی دیگر از معانی احتمالی حدیث موردبحث این است که شهید به دلیل نداشتن ترس و خوف نسبت به آینده، دردی که ناشی از سختی و مشقت است را حس نمی‌کند، زیرا یکی از علل اصلی درد و رنج هنگام جان دادن، ترس و وحشت نسبت به آینده است. موید این معنا، روایتی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درباره آیه شریفه «وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ‏ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏» است که می‌فرمایند:

 «حِینَ یَخَافُ الْکَافِرُونَ مِمَّا یُشَاهِدُونَهُ مِنَ الْعِقَابِ‏ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏ عِنْدَ الْمَوْتِ‏ لِأَنَ‏ الْبِشَارَهَ بِالْجِنَانِ‏ تَأْتِیهِم‏؛ (5)

 کافران وقتی عذاب را مشاهده می‌کنند، خوف و ترس دارند، اما مؤمنان به دلیل اینکه بشارت بهشت به آن‌ها داده می‌شود، هیچ حُزن و ناراحتی ندارند

بر اساس این روایت، دلیل عدم خوف و ترس مؤمنان هنگام جان دادن، بشارت به بهشت و آینده روشن است.

معنای سوم: تحمل دردها با توجه به آرمان بلند شهادت

یکی دیگر از معانی احتمالی حدیث مذکور این است که شهید ممکن است به‌دلیل جراحات جسمانی مانند بقیه افراد دردهایی را حس نماید چنان‌که جانبازی که درراه خدا دست و پای خود را ازدست ‌داده است هرچند مانند بقیه بیماران درد و رنج بیماری را دارد، اما با توجه به آرمان بلندی که دارد این دردها را تحمل می‌کند گویی اصلاً درد و رنجی حس نمی‌کند. چنین شخصی مانند کسی است که برای رسیدن به قله کوه و یا دستیابی به گنج گران‌بها، ممکن است در مسیر رسیدن به آن گنج، سختی‌ها و مشقت فراوانی را تحمل نماید که در حالت عادی، حاضر به تحمل مقدار اندکی از آن دردها هم نباشد.

معنای چهارم: از بین رفتن همه دردها با شهادت

معنای دیگری که محتمل است اینکه شهید هرچند قبل از شهادت ممکن است براثر جراحات، درد و رنجهایی داشته باشد، اما به‌محض اینکه به شهادت رسید همه آن رنجها پایان می‌پذیرد گویی اینکه هیچ درد و رنجی نداشته است؛ مانند کسی که درراه رسیدن به قلّه کوه، سختی‌ها و رنجهایی را تحمل می‌کند، ولی به‌محض رسیدن به آرزو و مقصد خود، همه رنجها را چنان فراموش می‌کند که انگار هیچ دردی را تحمل نکرده است. تفاوت این معنا با معنای قبل در این است که در معنای قبل، با توجه به آرمان بلندی که داشت در حین درد آن را تحمل می‌نمود و تحمل درد بر او آسان می‌گشت چنان‌که اگر کسی او را نظاره می‌کرد گمان می‌نمود هیچ دردی ندارد، اما در این معنا، هرچند زمان درد، شدت و سختی آن را حس می‌کند و ممکن است از درد و رنج شدید، فریاد و آه و ناله‌هایی هم بکشد، اما به‌محض شهید شدن یا هنگام رسیدن به لحظه شهادت، همه آن دردها را فراموش کرده و چنان از یاد می‌برد که گویی دردی نداشته است.

معنای پنجم: عدم احساس درد به دلیل لطف خداوند و خارق‌العاده بودن

معنای دیگری که از روایت مذکور به ذهن می‌رسد اینکه در شرایط عادی و طبیعی، مجروحیت و تیر خوردن، با درد و رنج فراوانی همراه است، اما با لطف الهی ممکن است فردی باوجود جراحات شدید در بدن، به‌صورت خارق‌العاده، هیچ درد و رنجی را احساس نکند. در روایتی از امام سجاد علیه‌السلام آمده است که وقتی مرگ مؤمن فرامی‌رسد از مردن کراهت دارد، اما خدای متعال دو گُل خوشبو از بهشت برای او می‌فرستد که نام یکی مُسخیه و دیگری مُنسیه است و با بو کردن آن‌ها، علاقه‌مندی محتضر به مال و دارایی و امور دنیوی از بین می‌رود، آنگاه به مرگ رضایت می‌دهد. (6)

برای این معنا مؤیدات فراوان قرآنی و حدیثی متعددی وجود دارد که ازجمله آن‌ها می‌توان به جریان حضرت ابراهیم علیه‌السلام اشاره نمود که باوجود قرار گرفتن در آتش گسترده، به لطف الهی هیچ سوختگی و دردی حس نمی‌نمود. همچنین می‌توان به زخم‌ها و جراحات فراوان امیر مؤمنان علیه‌السلام در اُحد اشاره کرد که باوجود هشتاد زخم که در بدن داشت، هیچ ناله‌ای نمی‌نمود. (7)

نتیجه:

در مورد بخش اول سؤال باید گفت هرچند روایتی که به عدم احساس درد شهید هنگام جان دادن، تصریح نموده باشد فقط در منابع اهل سنت یافت شد، اما در روایات شیعه مؤیدات محتوایی متعددی برای آن وجود دارد به‌گونه‌ای که اطمینان به صدور چنین محتوایی از معصوم، حاصل می‌شود. برخی از این مؤیدات معنایی، عموماتی است که مرگ مؤمن را آسان و بدون درد و رنج توصیف نموده‌اند.

در پاسخ به بخش دوم سؤال نیز باید گفت با توجه به اینکه معنای واقعی کلام امام علیه‌السلام به‌آسانی از ظاهر الفاظ حدیث فهمیده نمی‌شود یعنی به‌روشنی و به‌طور قطعی نمی‌توان گفت منظور امام علیه‌السلام از عدم درد، درد جسمانیِ حاصل از جراحت و... باشد؛ پس با بهره‌گیری از قرائن مختلف، معانی احتمالی را باید مطرح نمود که ازجمله آن‌ها، عدم احساس درد به دلیل شوق رسیدن به معبود، عدم احساس درد به دلیل عدم خوف و ترس، تحمل دردها به دلیل آرمان بلند شهادت، از بین رفتن همه دردها پس از شهادت و لطف و معجزه الهی برای شهید در لحظه جان دادن است.

پی‌نوشت‌ها:

1. المتقی الهندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی، المحقق، بکری حیانی-صفوه السقا، مؤسسه الرساله، چاپ پنجم، 1401 ق، ح 11103.

2. الکافی، کلینى، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح، غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 53.

3. ابن بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام‏، محقق / مصحح، لاجوردى، مهدى، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378 ق، ج 1، ص 274.

4. «... وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَهٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُن... .» سوره یوسف، آیه 31.‏

5. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام‏، محقق / مصحح، مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم، مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف، اول، 1409 ق، ص 543.

6. «قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیه‌السلام: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ أَتَرَدَّدُ عَنْهُ تَرَدُّدِی عَنْ قَبْضِ رُوحِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَکْرَهُ مَسَاءَتَهُ فَإِذَا حَضَرَهُ أَجَلُهُ الَّذِی لَا یُؤَخَّرُ فِیهِ بَعَثْتُ إِلَیْهِ بِرَیْحَانَتَیْنِ مِنَ الْجَنَّهِ تُسَمَّى إِحْدَاهُمَا الْمُسْخِیَهُ وَ الْأُخْرَى الْمُنْسِیَهُ فَأَمَّا الْمُسْخِیَهُ فَتُسْخِیهِ عَنْ مَالِهِ وَ أَمَّا الْمُنْسِیَهُ فَتُنْسِیهِ أَمْرَ الدُّنْیَا.» طوسى، محمد بن الحسن‏، الأمالی، محقق / مصحح، مؤسسه البعثه، قم، دار الثقافه، چاپ اول، 1414 ق، ص 414.

7. «ثُمَّ تَرْکُ اَلْوَهْنِ وَ اَلاِسْتِکَانَهِ إِنَّهُ اِنْصَرَفَ مِنْ أَحَدٍ وَ بِهِ ثَمَانُونَ جِرَاحَهً یَدْخُلُ اَلْفَتَائِلُ مِنْ مَوْضِعٍ وَ یَخْرُجُ مِنْ مَوْضِعٍ.» مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، ‏محقق / مصحح، غفارى، علی‌اکبر و محرمى زرندى، محمود، قم، الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، چاپ اول، 1413 ق، ص 158.

بررسی پاداش و فضیلت فعالیت های حمایتی از جبهه حق و پیشینه آن
در آموزه‌های اسلامی، فعالیت‌های اجتماعی سازمان‌یافته برای حمایت از جبهه حق و مقابله با باطل، وظیفه‌ای مشروع و ضروری است.

پرسش:

آیا در روایات برای کسانی که با فعالیت‌های اجتماعی مانند تجمع، تبلیغ و حمایت عمومی از جبهه حق پشتیبانی می‌کنند، پاداش یا فضیلتی ذکر شده است؟ و اصلاً در زمان معصوم این نوع کارها وجود داشت؟

پاسخ:

در آموزه‌های دینی، بر اهمیت همکاری و تعاون مؤمنان در مسیر حق تأکید شده است. در منابع روایی، به فضیلت «تعاون بر برّ و تقوا» و کمک‌رسانی به یکدیگر در کارهای نیک تصریح شده است. همچنین، در سیره عملی ائمه علیهم‌السلام نمونه‌هایی از توصیه به حفظ انسجام اجتماعی، صبر در برابر آزار دیگران و تلاش برای اصلاح میان مؤمنان دیده می‌شود. این رویکرد نشان‌دهنده توجه به نقش فعالیت‌های جمعی سازنده، حتی در شرایط دشوار، برای حفظ کیان جامعه مؤمنان است.

 نوشتار حاضر به بررسی پاداش و فضیلت فعالیت‌های حمایتی از جبهه حق و وجود این فعالیت‌ها در زمان معصومین علیهم‌السلام در روایات می‌پردازد.

بررسی پاداش و فضیلت فعالیت‌های حمایتی از جبهه حق و پیشینه آن در زمان معصومین

 

الف. پشتیبانی جمعی از جبهه حق در آموزه‌های دینی

«تجمع» و «اجتماع» نیروهای حق در آموزه‌های دینی فضیلت و جایگاهی دارد. در ادبیات دینی، مفاهیم مدرن مثل «تجمّع» در قالب واژگانی چون «جماعت،» «نصرت،» «تولّی» و «تعاون بر برّ» گنجانده می‌شوند. «اجتماع» نه‌تنها یک حرکت فیزیکی، بلکه یک وظیفه ایمانی برای ایجاد قدرت جهت مبارزه با باطل است. در ادامه برخی روایات که به این موضوع اشاره دارند، نقل می‌شوند:

۱. اصل «قدرت جماعت»

شاید قوی‌ترین مستند برای اینکه چرا جبهه حق باید گرد هم جمع شوند، این اصل مشهور است که در منابع روایی تأکید شده که دست خدا با جماعت است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام خطاب به خوارج می‌فرمایند:

 «... وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ [عَلَى‏] مَعَ الْجَمَاعَهِ وَ إِیَّاکُمْ‏ وَ الْفُرْقَهَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ؛‏ (1)

‏ با اکثریت [دین‌دار] جامعه همراه شوید؛ زیرا دست خدا با جماعت است. از پراکندگى بپرهیزید که جداشده از مردم، طعمه شیطان است، همچنان که گوسفند جداشده از رمه، طعمه گرگ است

 امام علیه‌السلام به‌وضوح هشدار می‌دهند که پراکندگی جبهه حق، آن را در برابر دشمن آسیب‌پذیر می‌کند.

۲. ضرورت تعاون و هم‌افزایی

ایستادن در کنار یکدیگر برای یاری‌رساندن به نیکی و حق، یک تکلیف الهی در قرآن و روایات است. قرآن کریم می‌فرماید:

 «وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان؛‏ (2)

 و (همواره) درراه نیکی و پرهیزگاری باهم تعاون کنید! و (هرگز) درراه گناه و تعدّی همکاری ننمایید

 از سفارش‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام تعاون و یاری‌رساندن به یکدیگر است:

 «وَ عَلَیْکُمْ یَا بَنِیَّ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ‏ وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقاب‏؛ (3)

 بر شما باد به پیوستن با یکدیگر و بخشش و نیکی همدیگر و بر شما باد پرهیز از قطع رابطه خویشاوندى و پشت کردن به همدیگر و پراکندگى و بر نیکى و تقواى همدیگر کمک کنید و همدیگر را بر گناه و دشمنى یارى ننمایید و از خداوند بترسید؛ به‌راستی‌که خداوند داراى عذابى شدید است

تأکید بر همکاری و تعاون در نیکی به‌عنوان یک اصل کلیدی اسلامی ذکر شده که اگر در اجتماع زنده شود، نابسامانی‌ها سامان می‌یابد. همکاری عمومی در کارهای مثبت و سازنده، مصداق بارز این آیه است.

3. تجمع برای نصرت و یاری

قرآن بر مفهوم «اجتماع» و «اتحاد» در مقابل پراکندگی تأکید کرده است. پراکندگی (تفرقه) ازنظر قرآن ضعف است و اجتماع (جماعت) قدرت:

 «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا؛ (4)

 و همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید

 این آیه مستقیماً به تشکیل یک «جبهه واحد» (تمسک به ریسمان خدا) و پرهیز از تک ‌افتادگی (تفرقه) اشاره دارد. جبهه حق باید یکپارچه و منسجم باشد؛ بنابراین، قرآن برخلاف دیدگاه‌هایی که فعالیت اجتماعی را بیهوده می‌دانند، «جماعت بودن» و «اتحاد در جبهه حق» را ضرورتی برای پیروزی و بقای ایمان می‌داند. یاری‌رساندن به حق، نه یک کار پراکنده، بلکه کاری است که نیازمند همکاری

گروهی است.

4. امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر به‌صورت جمعی

«اسلام شئون اجتماعی بسیاری دارد» و احکامی مانند جهاد، حج، نماز جمعه و امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر، همگی بر پایه اجتماع استوار شده‌اند. قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ (5)

 باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی و امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر کنند! و آن‌ها همان رستگاران‌اند

 آیه شریفه امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر به‌صورات ‌جمعی را مورد تأکید قرار می‌دهد. این خود نمونه‌ای عینی از فعالیت سازمان‌یافته اجتماعی در حمایت از حق است.

ب. پشتیبانی جمعی از جبهه حق در سیره معصومان علیهم‌السلام

اسلام دینی اجتماعی است و فعالیت‌های دسته‌جمعی در حمایت از حق، نه‌تنها وجود داشته، بلکه تشریع و تشویق شده است:

1. حمایت مردمی به‌عنوان بازوی رهبری

قرآن کریم بر حمایت مردمی به‌عنوان بازوی رهبری تأکید می‌فرماید:

 «وَ إِنْ یُریدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ؛ (6)

 اگر بخواهند تو را فریب دهند، خدا برای تو کافی است؛ او همان کسی است که تو را، با یاری خود و مؤمنان، تقویت کرد

 این نشان‌دهنده نقش فعال و ضروری حمایت عمومی از جبهه حق در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است.

بیعت و حمایت جمعی، حواریون از حضرت عیسی علیه‌السلام نمونه‌های عینی از فعالیت‌های تبلیغی و حمایتی در زمان انبیا هستند که به‌عنوان الگو مطرح شده‌اند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ کَما قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ؛ (7)

 ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاوران خدا باشید همان‌گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: "چه کسانی درراه خدا یاوران من هستند؟!" حواریون گفتند: "ما یاوران خداییم".»

 در آیه دیگر نیز می‌فرماید:

 «فَلَمَّا أَحَسَّ عیسى‏ مِنْهُمُ الْکُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛ (8)

 هنگامی‌که عیسی از آنان احساس کفر (و مخالفت) کرد گفت: "کیست که یاور من به‌سوی خدا (برای تبلیغ آیین او) گردد؟" حواریان ( شاگردانِ مخصوصِ او) گفتند: "ما یاوران خداییم؛ به خدا ایمان آوردیم و تو (نیز) گواه باش که ما اسلام آورده‌ایم."»

همچنین بر مسئولیت دفاع جمعی مسلمانان از یکدیگر به‌ویژه هنگام یاری‌خواهی برای حفظ دین تأکید شده است:

 «وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ؛ (9)

 و اگر آن‌ها [مؤمنان] در [کار] دین از شما یاری خواستند، بر شما است که یاریشان کنید

 این یک تکلیف اجتماعی و جمعی است.

2. قیام امام حسین علیه‌السلام

بزرگ‌ترین نمونه از «حمایت عمومی و تجمع برای حق،» واقعه عاشورا است. امام حسین علیه‌السلام با حرکت خود، نه‌تنها یک حرکت نظامی، بلکه یک حرکت اجتماعی و آگاهی‌بخش را آغاز کردند تا جامعه را از انحراف دور کنند. حتی کسانی که در کنار ایشان بودند، با حضور خود، نوعی «حمایت عمومی» را در برابر ظلم اموی انجام دادند.

از امام حسین علیه‌السلام - در مسیر حرکتشان برای تشکیل جبهه حق - نقل است که هدف خود را اصلاح جامعه و امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر به‌صورت یک فعالیت جمعی، می‌دانند:

 «مَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ‏ فِی‏ أُمَّهِ جَدِّی‏ ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ؛ (10)

 من از سر شادى و سرمستى و تبهکاری و ستمگرى قیام نکردم، بلکه براى خواستار شدن اصلاح در امت جدم به پا خاستم، می‌خواهم امربه‌معروف و نهى از منکر کنم

 این عمل امام نشان می‌دهد که تغییرات بزرگ اجتماعی، بدون شکل‌گیری یک «بدنه اجتماعی» یا همان تجمع پیروان حق ممکن نیست. همچنین برای تشکیل حرکت گروهی فرمودند:

 «مَنْ‏ کَانَ‏ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا؛ (11)

 کسی که درراه ما می‌خواهد جانش را ببخشد و خود را آماده دیدار با خدا کند پس باید با من بیاید

نتیجه:

فعالیت‌های اجتماعی مانند تبلیغ، تشویق و حمایت عمومی از جبهه حق، در آموزه‌های دینی مورد تأکید است. در زمان معصوم علیه‌السلام این نوع فعالیت‌ها نه‌تنها وجود داشته، بلکه جزء لاینفک و تشریع‌‌شده دین اسلام است. اجتماعی بودن اسلام، تأکید بر تعاون در نیکی، تشکیل نهاده‌ای جمعی مانند امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر، تکلیف دفاع جمعی از مؤمنان و نقش مردم به‌عنوان پشتیبان رهبری، همگی گواه بر مشروعیت و ضرورت فعالیت‌های اجتماعی سازمان‌یافته در حمایت از جبهه حق در زمان معصومین علیهم‌السلام و پس‌ازآن است. طبق منابع روایی شیعی، حرکت انفرادی در جبهه حق، اگرچه ارزشمند است، اما «قدرت بازدارندگی» ندارد. روایات تأکید دارند که پیروان حق باید «جماعت» تشکیل دهند تا دست قدرت الهی با آن‌ها باشد؛ بنابراین، هرگونه تجمع، تحصن، یا حضور اجتماعی که هدفش «اقامه حق» (معروف) و «دفع باطل» (منکر) باشد، نه‌تنها جایز، بلکه مصداق نصرت الهی و جهاد فی ‌سبیل ‌الله محسوب می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق، خطبه 127.

2. سوره مائده، آیه 2.

3. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏7، ص 52.

4. سوره آل‌عمران، آیه 103.

5. سوره آل‌عمران، آیه 104.

6. سوره انفال، آیه 62.

7. سوره صف، آیه 14.

8. سوره آل‌عمران، آیه 52.

9. سوره انفال، آیه 72.

10. ابن نما حلى، جعفر بن محمد، مثیر الأحزان، مدرسه امام مهدى، ایران، قم، چاپ سوم، 1406 ق، ص 4.

11. ابن طاووس، على بن موسى، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه فهرى، جهان، تهران، چاپ اول، 1348 ش، ص 61.

یکی از مسائلی که در استفاده از شبکه های مجازی برای افراد، بسیار حائز اهمیت است تلاش شخصی برای قانونمند کردن استفاده از آنها در جهت کاهش تبعات منفی آن است.
اذیت روحی روانی از دیدن کلیپ های بازیگران و خوانندگان در اینستاگرام

پرسش:
با سلام و وقت بخیر
من بعضی اوقات کلیپ های مربوط به بازیگران و خوانندگان خارجی، به خصوص کره ای را در اینستاگرام می بینم؛ برنامه هایی که شرکت می کنند، دوستان و علاقه مندان به آن ها. 
بعضی اوقات با دیدن این کلیپ ها خیلی از نظر روحی اذیت می شوم که دلیل آن را نمی دانم. به نظر شما علت این حالت من چیست؟
 

پاسخ:
با سلام و تشکر از اعتماد شما به این مرکز، بهتر بود کمی بیشتر در مورد سوال و مقصودتان از اذیت شدن با دیدن کلیپ بازیگران و خارجی توضیح می دادید تا بهتر بتوانیم شما را راهنمایی نماییم. اما در هر صورت: 
اگر دیدن این کلیپ ها موجب اذیت شدن و به هم ریختن وضعیت روانی تان می گردد، با تقویت اراده سعی در ترک دیدن این مسائل را نمایید. 

اگر هم به دیدن این کلیپ ها عادت پیدا کرده اید برای ترک این عادت وسواس گونه توصیه می کنیم؛ 
اول) عوامل زمینه ساز و متمایل کننده به دیدن این کلیپ ها و فیلم ها را شناسایی کنید. 
برخی اوقات احساس تنهایی و کلافگی، زمینه ساز تمایل به دیدن این فیلم ها می گردد. 
گاهی اوقات، اضطراب و استرس شدید، آن عامل زمینه ساز هستند به این صورت که برخی افراد، رویکرد اجتنابی نسبت به موقعیتهای استرس زا و اضطراب آور دارند و این مسئله باعث می شود خود را با چیزهایی مثل گوشی تلفن همراه یا تلویزیون و غیره مشغول می کنند. 
احساس تنهایی، بی انگیزگی و بی هدف بودن در زندگی از دلایل دیگر روی آوری وسواس و اعتیاد گونه به این کلیپ ها است و .... شناخت دلایل زمینه ساز این تمایل و برطرف کردن آنها می تواند کمک شایانی در ترک این عادت مشکل ساز گردد. 

دوم) اراده خود را برای ترک این عادت تقویت کنید. 
برای تقویت اراده:  تلقین مثبت (گفتن و تکرار برخی جملات مثبت مثل من می توانم این کار را ترک کنم، من نیروی اراده قوی دارم و ...)، مشخص کردن برنامه ترک و عمل به آن (در ادامه می آید) و تقویت اعتماد به نفس، امیدواری و موارد دیگر می تواند بسیار کمک کننده باشد. 

سوم) استفاده از فضای مجازی و استفاده از گوشی همراه یا رایانه یا لپ تاپ خود را هدفمند کنید و برای کارهای ضروری یا اگر حتی برای تفریح یا سرگرمی سراغ آن می روید با زمان بندی و دستورالعمل منطقی و مشخص که آن را نوشته اید، وارد آن شوید. 

چهارم) به این نکات توجه کنید که: 
* فضای مجازی در زندگی شما راهی برای کم کردن احساس تنهایی یا سردرگمی یا کم کردن اضطراب یا وسیله ای جذاب برای این است که حوصله شما سر نرود یا... است پس وقتی استفاده آن را محدود و هدفمند کردید باید آن را با فعالیت ها و سرگرمی هایی خارج از فضای مجازی که نیاز به این موارد را برای شما برطرف کنند، جایگزین کنید. 
به عنوان پیشنهاد، خواندن کتابهای مفید و جذاب، ورزش کردن، پرداختن جدی به یکی از هنرها و مهارت های مورد علاقه ، شنا رفتن و کوهنوری کردن و پیاده روی و موارد دیگر که مورد علاقه شما است یا مشغول شدن به آنها شما را از روی آوردن به فضای مجازی بی نیاز می کنند، جایگزین های مناسبی برای فضای مجازی هستند. 
* حتماً در مسیر ترک این عادت، استرس و اضطراب خود را کنترل و کاهش دهید. اضطراب و فرار از فشارهای زندگی و استرس، نقش اساسی در روی آوردن به فضای مجازی دارد. پس اضطراب خود را با برخی با روش ها و تکنیک ها مثل خودآرام سازی ، تنش زدایی از عضلات یا ریلکسیشن، تنفس عمیق و صحیح (تنفس دیافراگمی یا شکمی)، پیاده روی در هوای آزاد، ورزش های مفرح و ... مدیریت نمایید. 
* روابط اجتماعی خود را تقویت کنید. تقویت روابط با دوستان و فامیل و آشنایان نقش مهمی در کم کردن احساس نیاز به دیدن این کلیپ ها در فضای مجازی دارد. 
* به پیامدهای منفی دیدن این کلیپ ها فکر کنید. مشکلاتی مانند از دست دادن روابط عاطفی با خانواده، مشکلات روحی و روانی متعدد از جمله احساس تنش مزمن، اضطراب و افسردگی، وسواس، بیگانگی هویتی، و ... از آثار و معایب دیدن این کلیپ ها می باشد. 
فکر کردن به این معایب، انگیزه انسان را در دیدن این گونه کلیپ ها کاهش می دهد. 

موفق باشید.
 

صفحه‌ها