عشق مجازی

بررسی تقابل عشق زمینی با توحید و محبت الهی
در نگرش اسلامی، عشق حقیقی منحصر به عشق الهی است و سایر محبت‌ها تنها زمانی ارزشمندند که در مسیر تقرب به خدا و بر پایه ایمان و فضیلت بنا شوند، نه شهوت و خودمحوری

پرسش:

آیا انسانی که عاشق انسان دیگری می‌شود، با توحید و محبت الهی منافات دارد؟

پاسخ:

در اندیشۀ اسلامی، بحث از عشق و مراتب آن همواره با تمایز میان عشق الهی و عشق انسانی همراه است. حقیقت عشق در عرفان اسلامی تنها در نسبت با خدای متعال معنا پیدا می‌کند و دیگر انواع عشق در سایه آن تفسیر‌شدنی است. بر همین اساس، بررسی نسبت عشق انسان به انسان دیگر با توحید، در گرو شناخت دقیق مفهوم عشق حقیقی و عشق مجازی است.

در نگرش اسلام، عشق حقیقی همان عشق به خداوند است؛ عشقی که به کمال مطلق تعلق می‌گیرد و سرچشمۀ همۀ ارزش‌های معنوی به ‌شمار می‌آید. این عشق، مستقل و بالذات است و هیچ محبوب دیگری در عرض آن قرار نمی‌گیرد.

عشق مجازی و اقسام آن

در برابر عشق حقیقی، محبت‌هایی قرار می‌گیرد که به موجودات ممکن و غیرمستقل تعلق دارد و «عشق مجازی» نامیده می‌شود.

عشق مجازی به دو بخش تقسیم می‌شود:

1. عشق مجازی نفسانی

در این نوع از عشق، محبت به کمالات انسانی مانند پاکی، فضیلت، عقلانیت یا تقوا تعلق می‌گیرد. این حالت از محبت اگر در مسیر ارزش‌های الهی باشد، می‌تواند انسان را به شناخت زیبایی‌های حقیقی رهنمون کند و گاهی به‌مثابه پلی به ‌سوی حقیقت عمل نماید.

2. عشق مجازی حیوانی

در این مرتبه از عشق، محبت بر اساس جذابیت‌های جسمانی، هیجان‌های زودگذر یا خواسته‌های غریزی شکل می‌گیرد. چنین محبتی نه‌تنها اعتباری ندارد، بلکه در صورت غفلت از خدا، زمینۀ تعارض با توحید را پدید می‌آورد. در عشق مجازیِ حیوانی، خط‌‌وخال و لب‌‌و‌ابرو در اولویت قرار می‌گیرد؛ همان‌گونه که مولوی می‌گوید:

عشق‌هایی کز پی‌رنگی بود                                    عشق نَبود عاقبت ننگی بُوَد

نسبت عشق مجازی با توحید

عشق مجازی در اصل خود با توحید معارض نیست؛ تعارض زمانی پدید می‌آید که محبت موجودی وابسته، در جای محبوب مطلق قرار گیرد و انسان را از یاد خدا بازدارد. محبت‌هایی که بر غریزه، خودمحوری یا لذت‌طلبی بنا می‌شوند، با میل فطری انسان به کمال سازگار نیستند؛ به همین دلیل مخالف مسیر توحید ارزیابی می‌شوند. اما اگر محبت به انسانی به دلیل فضایل الهیِ موجود در او شکل گیرد، این محبت «بالعرض» است و در طول محبت الهی قرار می‌گیرد، نه در عرض آن.

محبت اهل‌بیت و تمایز آن از عشق مجازی

خلأ وجودی انسان را هیچ محبتی جز محبت خدا پر نمی‌کند و علاقۀ انسان به دیگر انسان‌های الهی نیز در همین راستا شکل می‌گیرد. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت، این است که آدمی گاهی چیزی را برای خودش دوست دارد و از خود او لذت می‌برد؛ ولی گاهی چیزی را به دلیل اینکه وسیلۀ رسیدن به یک محبوب است، دوست می‌دارد. در‌واقع این محبت یک محبت بالعرض است. دوست‌داشتن یک انسان دیگر نیز وقتی برای رضای الهی و تقرب به او باشد، هیچ منافاتی با توحید ندارد.

محبت به اولیای الهی از جمله محبت به پیامبر و اهل‌بیت علیهم ‌السلام در متون اسلامی، جلوه‌ای از محبت الهی معرفی شده است و نه‌تنها در زمرۀ عشق مجازی حیوانی یا نفسانی قرار نمی‌گیرد، بلکه نوعی محبت حقیقی برشمرده می‌شود؛ زیرا موضوع این محبت، حاملان اسماء و کمالات الهی‌اند. بر همین اساس در روایات آمده است محبت آنان عین محبت خداوند است. بنابراین محبت به اهل‌بیت علیهم السلام در ذات خود مجازی نیست و هیچ‌گونه تعارضی با توحید ندارد.

امام هادی علیه ‌السلام در «زیارت جامعه» می‌فرمایند: «هرکه شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هرکه شما را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است» (1).

معیار ارزشی عشق در اخلاق اسلامی

«در اخلاق اسلامی اگر فعلِ حَسَنی با اختیار و ارادۀ انسان انجام شود و منشأ و ریشۀ انجام آن توحیدی و الهی باشد و در مراحل انجام فعل این نیت باقی بماند، آن فعل دارای بار ارزشی است؛ به ‌عنوان نمونه اگر مادر فرزندی را فقط به جهت فرزند‌بودن دوست بدارد، این یک امر غریزی است و از جهت مثبت و منفی نمی‌توان درباره آن داوری اخلاقی داشت؛ اما اگر فرزندش را به جهت ایمان و عمل صالح دوست داشته باشد، چنین محبتی دارای ارزش اخلاقی است. همچنین محبت نسبت به اولیای الهی نیز باید در راستای محبت الهی و به‌خاطر "او " باشد و جهت الهی در آن لحاظ شود» (2).

نتیجه:

محبت انسان به انسانی دیگر اگر بر اساس فضیلت، ایمان و کمالات الهی شکل گیرد، با توحید ناسازگار نیست و در طول محبت الهی قرار می‌گیرد. محبت اهل‌بیت علیهم ‌السلام نیز در شمار محبت‌های حقیقی است؛ زیرا سمت‌و‌سوی آن الهی است. در مقابل، عشق مبتنی بر تمایلات جسمانی، خودخواهی یا غفلت از خداوند، در تضاد با توحید قرار می‌گیرد و از مصادیق عشق مجازی مذموم به ‌شمار می‌آید. بنابراین معیار اصلی در ارزش‌گذاری عشق، جهت‌گیری الهی و پیوند آن با کمال و حقیقت است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «ومَن أحَبَّکُم فَقَد أحَبَّ اللّه، ومَن أبغَضَکُم فَقَد أبغَضَ اللّه» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الأنوار؛ چ 2، بیروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق، ج 102، ص 129).

2. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی؛ دفتر اول، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، شعبه خراسان رضوی، مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی، ص 223.

ازدواج به خاطر عشق و وابستگی شدید از نظر اخلاقی
ازدواج موفق زمانی شکل می‌گیرد که عشق همراه با شناخت، عقل و مسئولیت باشد، نه صرفاً وابستگی و احساساتِ شدید.

پرسش:

آیا ازدواج به‌خاطر عشق و وابستگی شدید ازنظر اخلاقی نکوهش شده است؟

پاسخ:

عشق و وابستگی عاطفی مسئله‌ای طبیعی در زندگی انسان است؛ اما همین احساس، اگر بدون عقل و شناخت همراه شود، به تصمیم‌های عجولانه و حتی آسیب‌زا منتهی می‌شود. اسلام با اصل عشق مخالفتی ندارد؛ آنچه نکوهش می‌شود عشقِ بی‌ضابطه و وابستگی افراطی است که قدرت تصمیم‌گیری را از انسان می‌گیرد و او را از مسیر درست دور می‌کند. ازدواج، تنها یک رابطه احساسی نیست؛ بلکه پیوندی اخلاقی، اجتماعی و مسئولیت‌آور است؛ بنابراین لازم است ازدواج با شناخت، کفویت و عقل همراه باشد تا به نتیجه‌ای سالم برسد.

ازدواج و عشق

اسلام اصل عشق را ارزشمند می‌داند، اما عشقِ سالم باید با عقل، شناخت و تقوا همراه باشد، به مسئولیت‌پذیری، آرامش و رشد منتهی شود و بر پایهٔ کفویت اخلاقی، ایمانی، فرهنگی و اقتصادی شکل بگیرد. محبت زمانی سازنده است که در مدار عقل و حقیقت باشد. در نگاه اسلام ازدواج فقط هیجان نیست؛ بلکه نوعی پیمان و قراردادی مبتنی بر حق و تکلیف است. ازدواج هدیه الهی است؛ اما تنها با تعهد دوام می‌آورد. شرط اصلی ازدواج، کفویت، تعادل و مسئولیت‌پذیری است؛ نه صرف شدت احساس. پیوند زناشویی تنها هیجان لحظه‌ای نیست؛ بلکه قراردادی اخلاقی، حقوقی و معنوی است که در آن حقوق و مسئولیت‌های متقابل نقش اصلی را ایفا می‌کند. ارزش ازدواج در هماهنگی آن با مصالح فردی، خانوادگی، اجتماعی و دینی است. براین‌اساس، در فرهنگ اسلامی ازدواج هدفی فراتراز یک وابستگی عاطفی دارد. تربیت اسلامی می‌کوشد تا احساسات ناپایدار و وابستگی‌های هیجانی را به محبتی آگاهانه، پایدار و مسئولانه تبدیل کند.

وابستگی شدید و تصمیم‌گیری نادرست

«عشـق مجـازی بیـن زن و مـرد نامحـرم، بیـن محـارم و بیـن دو هم‌جنس پیـش می‌آید. یـا در مـواردی بعـد از ازدواج، یکـی از زوجیـن به‌صورت یک‌طرفه بـه همسـرش وابسـتگی شـدید پیـدا می‌کند! در ایـن حالـت نفسـانی سـن مؤثر نیسـت و در سـن پاییـن و بـالا ممکـن اسـت پیـش آیـد. امـا آنچـه معمولاً اتفـاق می‌افتد؛ همـان مـورد اول اسـت کـه در سنین جوانـی اتفـاق می‌افتد و باعـث می‌شود دو طرف تصمیـم به ازدواج بـا هم بگیرند. شـاید چنیـن تصمیمـی از جهـت دورمانـدن از گنـاه مطلـوب باشـد؛ ولـی ازدواجـی کـه از سر وابسـتگی افراطی و اعتیادگونه باشـد، در بسـیاری از موارد تداوم نداشـته و آثار تنش و اختلاف در آن هویـدا می‌شود. در این موارد زن و مرد عاشـق می‌شوند؛ دل می‌بندند و سـپس از سـر اجبار و فشـاری که ایـن حالـت روحـی بـه وجـود می‌آورد؛ تصمیـم بـه ازدواج می‌گیرند؛ بنابراین بـه تناسـبات دقـت نمی‌گردد و چه‌بسا بـا علـم بـه عـدم تناسـب بازهم اصـرار بـه چنیـن وصلتـی دارنـد؛ چراکه ایـن حالـت قـدرت تصمیم‌گیری صحیـح را از ایشـان سـلب کرده اسـت. چنیـن جوانانـی اگـر بـه هـر دلیلـی بـا یکدیگـر ازدواج نکنند؛ معمولاً نمی‌توانند به‌راحتی همدیگـر را فرامـوش کننـد؛ بنابرایـن تحت‌فشارهای شـدید روحـی قـرار می‌گیرند. امـا تجربـه مراجعـان نشـان می‌دهـد مـواردی کـه منجـر بـه ازدواج می‌شـود؛ بعـد از گـذر از هیجانـات اولیـه، ناراحتی‌هـا و بهانه‌گیری‌هـا شروع می‌شـود و پـس از مدتـی احسـاس می‌کننـد گویـا همدیگـر را به‌اشتباه انتخـاب کرده‌انـد! بنابرایـن ازدواج مبتنـی بـر عشـق مجـازی بـا خطـر بسیـار همـراه اسـت و قابل‌ توصیه نیسـت. بلـه اگـر غیراز این محبت شـدید؛ تمـام شرایط و تناسـبات، رعایـت شـده و مشـاور خُبـره تأیید کنـد ایـن ازدواج صحیـح اسـت؛ ازاین‌جهت - و نـه بـه علـت عشـق موجـود بیـن آن دو - ازدواج منعـی نخواهـد داشـت.» (1)

ادعای دین‌داری به‌خاطر عشق

«گاهـی ادعـای مذهبـی شـدن، تغییـر دیـن و مذهب و گذشـت از خانواده به‌خاطر عشـق و وابسـتگی شـدید باعـث می‌شود خیـال کننـد در عشـق نسـبت بـه همدیگـر صداقـت دارنـد درصورتی‌که این‌طور نیست؛ زیرا در بحـث نمـاز و روزه و دیگـر تکلیفـات الهـی بایـد ابتدا مبتنی بـر عقل، حقانیت دین را پذیرفـت و بعدازآن مرحلـه اَعمالـی کـه نبّیّ‌ الهـی دسـتور داده انجام داد؛ اما کسـی که از غیر مسیر صحیح به نماز و روزه رو می‌آورد؛ اعتقادی پایدار درون او شـکل نگرفته و با سردشـدن آتـش عشـق، ایـن مسـائل نیـز به فراموشـی سـپرده خواهد شـد. مذهبی شدن یـا دیـن‌دار شـدن بایـد از روی شـناخت، مطالعـه، فکـر و مـشورت باشـد تا اعتقاد قلبی ‌شکل‌گرفته و پایـدار بمانـد؛ نـه از روی هیجـان احسـاس بـه یک نفر.» (2)

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:

 «هر که از طریق [مجذوب شدن به شخصیت] اشخاص به این دین درآید همان اشخاص همچنان که او را به آن درآورده‌اند از آن خارجش کنند و کسی که از طریق کتاب و سنّت به این دین وارد شود، کوه‌ها بجنبند و او نجنبد (در عقیده و دینش متزلزل نشود).» (3)

 این روایت تأکید می‌کند که دین‌داریِ احساسی و موقت، با سردشدن آتش عشق از بین می‌رود.

فشار روحی در صورت عدم ازدواج

اگر دو جوان که دچار عشق شدید شده‌اند نتوانند با هم ازدواج کنند، معمولاً دچار آشفتگی روحی می‌شوند و مدت زیادی درگیر این وابستگی می‌مانند؛ اما این رنج، دلیل کافی برای صحیح بودن ازدواج نیست؛ زیرا تصمیم درست باید بر پایهٔ کفویت، شناخت، ایمان، اخلاق و عقلانیت باشد نه صرف احساس.

خطرات وابستگی افراطی

1. تصمیم‌گیری نادرست و عجولانه؛

2. بی‌توجهی به تناسب‌ها؛

3. وابستگی ناسالم؛

4. اختلاف و سردی بعد از ازدواج؛

5. احساس اشتباه در انتخاب؛

6. فرسودگی روحی.

نتیجه:

عشق به‌خودی‌خود نه مذموم است و نه کافی برای ازدواج. آنچه ملاک ارزش است، شکل عشق و نتایج آن است. اگر عشق موجب غفلت از شناخت، کفویت، ایمان و مسئولیت شود، چنین ازدواجی پرخطر، ناپایدار و آسیب‌زا خواهد بود؛ اما اگر عشق در کنار عقل، تقوا، شناخت، مشورت صحیح و کفویت قرار گیرد، می‌تواند به پیوندی سالم، پایدار و الهی تبدیل شود. الگوی مطلوب اسلام، عشق هدایت‌شده، عقلانی، مسئولانه و رو به‌سوی خدا است؛ عشقی که سکینه می‌آفریند و وابستگی خام را به محبت پخته و پایدار تبدیل می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. انصاریان پور، علی و دیانت مقدم، سید عباس، تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی، دفتر اول، حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 221

2. انصاریان پور، علی و دیانت مقدم، سید عباس، تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی، دفتر اول، حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 222

3. «مَن دَخَلَ فی هذا الدِّینِ بالرِّجالِ أخرَجَهُ مِنهُ الرِّجالُ کما أدخَلُوهُ فیهِ و مَن دَخَلَ فیهِ بِالکِتابِ و السُّنَّهِ زالَتِ الجبالُ قَبلَ أن یَزولَ»، بحار‌الأنوار، علامه مجلسی، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ هـ. ق، ج 2، ص 105.

دلیل مذمت عشق
عشق زمانی ارزشمند است که با عقل و ایمان به‌سوی خدا هدایت شود، نه از امیال نفسانی و وابستگی‌های ناقص برخیزد.

پرسش:

عشق حالتی قلبی و خارج از دست انسان است؛ پس چرا می‌گویند بد است؟

پاسخ:

انسان موجودی کمال‌گراست که این ویژگی او را به سمت کمالات جذب کی‌کند. قلب ارزشمندترین بخش وجود انسان است که علایق و وابستگی‌های انسان در آن جای می‌گیرد. کارکرد حقیقی قلب این است که کامل‌ترین معشوق را در خود جای دهد؛ ازاین‌رو اگر انسان معشوقی غیرکامل را به قلب خود دعوت کند، حق قلب را ادا نکرده است.

مراتب وجود انسان

برای وجود انسان مراتب مختلفی تعریف شده است؛ اولین مرتبۀ وجود انسان، جمادی است؛ بدین معنا که انسان در برخی از ویژگی‌ها با جمادات اشتراک دارد. مرتبۀ بعدی، مرتبه نباتی است که به مشترکات وجودی ما با گیاهان اشاره می‌کند. بُعد حیوانی از دیگر مراتب وجودی انسان است که نقطۀ اشتراک انسان با حیوانات را پوشش می‌دهد. درنهایت قوه عاقله انسان است که او را از سایر موجودات متمایز می‌کند. انسان به ‌واسطۀ مراتب مختلفی که در وجود خود دارد، با معشوق‌های گوناگونی در ارتباط است؛ بنابراین آنچه در عشق‌ورزیدن اهمیت دارد، این است که انسان با کدام مرتبه از وجود خویش عاشق شده است. آنجا که عشق را مذمت می‌کنند، به این دلیل است که انسان با مراتب نازل وجود خویش عاشق شده است و آنجا که عشق را ستایش می‌کنند، جایی است که انسان عاقلانه عشق می‌ورزد.

حس و رفتار

نکته‌ای که انسان باید بدان دقت کند این است که حس قلبی و کشش عاطفی انسان ممکن است ناخواسته باشد؛ اما رفتار و اقدام برآمده از آن حس، ناخواسته نیست. اینکه انسان ناگهانی و ناخواسته مهر کسی به دلش بیفتد، به‌خودی‌خود مذمت نمی‌شود، بلکه موضوع مذمت، پروبال‌دادن به این علایق سطحی‌ است؛ یعنی وقتی جرقۀ عشقی ایجاد می‌شود، انسان لازم است منبعش را بیابد و در وجود خویش به کنجکاوی بپردازد که چرا و چه چیز او را به سمت معشوق کشانده است.

آثار عشق

ویژگی عشق، مأنوس‌شدن است. انسان به ‌واسطهٔ عشق با معشوق خویش انس می‌گیرد و وقتی این معشوق با قوه عاقله انتخاب نشده باشد، به طور طبیعی این انس همسو با مسیر کمال نخواهد بود؛ به همین دلیل وظیفۀ انسان، خالی‌کردن قلب خود از عشق‌های مراتب پایینی است و باید آن را برای معشوق اصلی خود پاک و خالص گرداند. ساختار وجودی انسان به ‌گونه‌ای تعبیه شده است که قلبش تنها با وجود معشوق حقیقی یعنی خداوند به آرامش می‌رسد؛ بنابراین وقتی انسان قلب خویش را محلی برای عشق‌های مجازی قرار دهد، قلب با دوگانگی مواجه و از حالت اعتدال خارج می‌شود. نقدهایی که به عشق وارد می‌شود و آن را بد می‌دانند، مربوط به مرتبه اقدام و عمل است نه صرف ایجاد حالتی ناگهانی و ناخواسته.

نتیجه:

حالت ناخواسته در عشق مذموم نیست؛ موضوع مهم این است که این حالت قلبی از کدام منبع وجودی الهام‌گرفته است. در نگاه اسلام بین عشق ناشی از هوس و امیال نفسانی و عشق الهی تفاوت وجود دارد. عشق مادی و مجازی به‌وجودآورندۀ دلبستگی مادی است و مانعی در مسیر سلوک قلب است؛ اما عشق پاک منجر به کمال می‌شود. بنابراین بدبودن عشق وقتی معنا می‌یابد که عقل و شرع را کنار می‌گذارد و منجر به انحراف از وظایف فردی و اجتماعی یا غفلت از حق دیگران می‌شود. عشق نیرویی خودجوش اما نیازمند هدایت است؛ یعنی ایجاد جرقه عشق ممکن است غیرارادی باشد؛ اما ساماندهی و تنظیم هیجانات و انتخاب رفتارهایی مبتنی بر عقل و شرع کاملاً ارادی و مسئولانه هستند.

خلأ وجودی انسان را، هیچ محبتی جز محبت خدا پر نمی‌کند و علاقه انسان به سایر انسان‌های الهی نیز در همین راستا شکل می‌گیرد.

پرسش:
آیا عشق به اهل‌بیت علیهم‌السلام از نوع عشق مجازی است یا حقیقی؟ و چه تفاوتی با عشق‌های دنیوی دارد؟
 

پاسخ:
مقدمه
انسان فطرتاً اهل محبت آفریده شده و از بدو خلقت، عشق به خدا در قلب او به ودیعه گذارده شده است. خلأ وجودی انسان را، هیچ محبتی جز محبت خدا پر نمی‌کند و علاقه انسان به سایر انسان‌های الهی نیز در همین راستا شکل می‌گیرد. از دیگر سو دنیا و مظاهر دنیایی  این ظرفیت و قابلیت را دارند که جای عشق حقیقی را گرفته و انسان را اسیر عشق‌های مادی کنند. به همین دلیل انسان مؤمن همواره در میدان نبرد میان این دو گونه عشق گرفتار است.
 حال پرسش این است که محبت به اهل‌بیت علیهم‌السلام در کدام‌یک از این دو‌دسته جای می‌گیرد؟ آیا این نوع محبت در دایره‌ی عشق حقیقی معنا می‌یابد یا چون محبت انسان به انسان است از نوع عشق مجازی است؟ و اساساً چه تفاوتی میان محبت الهی و دیگر عشق‌های دنیوی وجود دارد؟
عشق و محبت الهی
وقتی عشق و محبت الهی در قلب انسان وارد شود انسان نه‌تنها خدا را دوست خواهد داشت؛ بلکه هرآن‌چه را نیز به خداوند منتسب می‌شود، دوست می‌دارد. از همین رو محبت اهل‌البیت علیهم‌السلام که انسان‌هایی الهی بوده و در مسیر خداوند قدم برداشته‌اند در قلب انسان جایگاه ویژه‌ای پیدا خواهد کرد. این محبت، انسان را به‌سوی معرفت، عمل صالح و تهذیب نفس سوق می‌دهد و از جنس عشق الهی است. از دیگر سو عشق مجازی زمانی پدید می‌آید که انسان مسیر طبیعی عشقِ فطری خود را از محبوب حقیقی منحرف کند و دل به محبوبی غیرالهی بسپارد؛ چنان‌که دراین‌باره گفته‌اند: «آدمی بر اسـاس فطرتش عاشـق آفریده شـده؛ بلکه خدا در فطرت تمام موجـودات حـب ذاتـی را قـرار داده و موجـودات بـه سـبب همیـن عشـق ذاتـی متوجـه بـه کمـال مطلـق و طالـب و عاشـق جمیـل علـی الاطلاق می‌باشند. به‌عبارت‌دیگر هـر وجودی عجین با عشـق و حب اسـت و نبود عشـق و حب به معنای نبود وجود اسـت. باتوجه‌ به این امر اگر انسـانی دل خود را از حب خدا خالی کند؛ به سـبب این‌که حب بـه کمـال در ذات او قـرار دارد؛ قلـب او نمی‌تواند بـدون محبـوب سـر کنـد؛ بنابرایـن دل دنبـال محبوبـی دیگـر می‌گردد و چـون خـدا کنـار گـذارده شـده؛ ناچـار کسـی و یـا چیـزی غیـر از محبـوب واقعـی را جایگزیـن او می‌کند تـا ایـن خلأ ذاتـی را جبـران نمایـد؛ بنابراین دچـار حـب غیـر خدا می‌گردد.» (1)
 باتوجه‌به آنچه گفته شد عشق مجازی زمانی سر برمی‌آورد که در روح انسان خلأ عشق حقیقی وجود داشته باشد.

عشق دنیوی (در عرض عشق الهی)
«اگـر حب غیر خـدا، حبـی مسـتقل و در عـرض حـب خـدا باشـد؛ امـکان جمـع بیـن آن دو نیسـت؛ زیـرا انسـان دارای یک قلب اسـت؛ بنابراین ممکن نیسـت کسـی بین دو اعتقاد متنافی و دو رأی متناقـض جمـع کنـد. اگـر دو اعتقـاد، متنافـی باشـند؛ بایـد بدانیـم دو قلـب بـه آن دو معتقـد اسـت؛ یعنـی دو فـرد مخالـف کـه هـر یـک بـه یکی از آن دو اعتقاد، معتقد اسـت؛ بنابراین عشـق و دوسـتی خدا و دوستی‌ای که مقابل عشـق به خدا و در عرض آن اسـت؛ در یـک قلـب نمی‌گنجد. مبتنـی بـر این امر اگر دوسـتی و عشـق به غیر‌خـدا تمام قلب انسـانی را تسـخیر کـرده باشـد؛ قلـب او قلبـی اسـت کـه از وجـود خدا خالی شده اسـت.» (2) بنابراین، وقتی انسان عاشق امری غیرالهی می‌شود و به‌اصطلاح دچار عشق مجازی می‌شود این عشق در عرض عشق خدا قرار گرفته و قابلیت جمع میان این دو وجود ندارد. چنین عشقی تمام قلب را به خود مشغول می‌کند، قلب را از حضور الهی تهی می‌سازد و انسان را به اسارت دل‌بستگی‌های ناپایدار درمی‌آورد.

عشق به اهل‌بیت علیهم‌السلام (در طول عشق الهی)
عشقی که در طول محبت الهی باشد، انسان را به خداوند نزدیک‌تر می‌کند. محبت به اهل‌بیت علیهم‌السلام از این جنس است. مؤمن برای دستیابی به حقیقت و برای کشف معرفت از واسطه‌هایی بهره می‌برد. بهترین واسطه‌ها اهل‌البیت علیهم‌السلام‌اند؛ بنابراین این عشق همچون عشق به خداوند متعال در دایره عشق حقیقی قرار می‌گیرد. در نگاه اسلام محبت به پیامبر و اهل‌بیت امتداد محبت الهی تلقی می‌شود. البته یک نکته ظریفی وجود دارد و آن اینکه منظور از عشق به اهل‌البیت صرفاً ایجاد عاطفه شخصی و فردی نیست؛ بلکه شرط این محبت گره‌خوردن آن بامعرفت است تا بتواند انسان را به سرمنزل مقصود برساند. توصیه به زیارت و توسل به اهل‌البیت علیهم‌السلام و همراه ساختن این زیارت با عنصر معرفت به این دلیل است تا محبت به حضرات معصومین از بعد عاطفی صِرف، عبور کرده و به معنا دست یابد. شاید یکی از دلایل نهی خروج از موازین شرعی در عزاداری‌ها و حفظ شعائر دینی نیز این باشد که باید این عشق نیز در مسیر صحیح خود یعنی عشق به خداوند قرار گیرد.

تفاوت میان دو عشق
برای تمایز این دو نوع عشق می‌توان به چند معیار توجه کرد:
1. جهت‌گیری:
 عشق حقیقی رو به خدا و کمال مطلق دارد؛ اما عشق مجازی رو به دنیا و نفس امّاره. به‌عنوان‌مثال عشق حقیقی در بستر انجام واجب و ترک حرام شکل می‌گیرد، حال‌آنکه صاحب عشق مجازی به‌راحتی می‌تواند احکام الهی را زیر پا بگذارد.
2. تأثیر اخلاقی:
 از دیگر تفاوت‌های میان این دو نوع عشق، تأثیر آن بر اخلاق است. در سایه عشق حقیقی انسان مؤمن وجودش متخلق به فضائل اخلاقی می‌شود و از رذائل اجتناب می‌کند؛ اما در عشق مجازی لزوماً چنین نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:
 «هرکه شیفته چیزی شود آن چیز دیده‌اش را کور و دلش را بیمار گرداند؛ چنین کسی با دیده‌ای ناسالم می‌نگرد و با گوشی ناشنوا می‌شنود؛ شهوت‌ها خرد او را ازهم‌گسیخته و دنیا دلش را میرانده است.» (3)
3. تفاوت در هدف:
 در عشق‌های دنیوی و زمینی انگیزه‌های مادی مانند نیازهای شخصی، خواسته‌های عاطفی، رسیدن به منفعت، ارضای غریزه و... مطرح است و صاحب عشق مجازی به چیزی جز لذت نمی‌اندیشد و اینجاست که نشانه خودمحوری قابل‌مشاهده است؛ اما در عشق الهی، هدف تقرب است و مؤمن انگیزه‌ای جز پیروی و عبادت ندارد.
4. تأثیر عشق بر معنای زندگی:
 عشق حقیقی در معنابخشی به زندگی انسان اثرگذار است. چون انسان می‌داند به کسی عشق می‌ورزد که فناناپذیر است و عاشق کسانی است که محبت به آن‌ها منجر به معنابخشی بیشتر به زندگی‌اش می‌شود؛ اما در عشق مجازی بعد از فروکش‌کردن احساسات خلأ روحی دوباره خودنمایی می‌کند و چه‌بسا انسان را به پوچی برساند. «تجربه مراجعـان نشـان داده ایـن عشـق‌ها و وابسـتگی‌های اعتیادگونه، شـاید در ابتـدا مطلـوب و شیریـن باشـد؛ ولـی رفته‌رفتـه آثـار مخـرب آن آشـکار می‌گـردد. اضطـراب، اسـترس، تـرس، توقعـات بیجـا و زیـاد، کلافگـی، ناراحتی‌هـای بیش‌ازحد، سـرخوردگی، سوءتفاهم‌های بی‌شمار و احسـاس مالکیـت نسـبت به‌طرف مقابـل و درنهایت خسـتگی و زده شدن و ماننـد این‌هـا از اموری اسـت کـه همگـی بـه درد و رنـج آدمـی می‌افزاید.» (4)
5. الگوپذیری:
 یکی دیگر از تفاوت‌های مهم میان عشق حقیقی و عشق مجازی در نوع الگوگیری انسان است. وقتی اهل‌بیت به‌عنوان الگوهای تجلیّ حقیقت شناخته شوند، محبت به ایشان محبتی است که نفس را به‌سوی حقیقتِ وجودی می‌کشاند و انسان را به الگوگیری ملزم می‌کند؛ اما این خاصیت در عشق مجازی ممکن است در جهت منفی رشد کند چراکه ممکن است معشوقی که عاشق، آن را الگو قرار می‌دهد الگوی واقعی نباشد.
6. پایداری:
 از دیگر ویژگی‌های عشق حقیقی قدرت پایداری آن است. آنان که اهل عشق به خدا و اهل‌البیت علیهم‌السلام هستند حاضرند در این مسیر هر نوع سختی را تحمل کرده و تا پای جان بروند همچون شهدایی که با ذکر یا حسین جان خود را تقدیم عشق کردند؛ اما در عشق مجازی از چنین مقاومتی خبری نیست. در عشق‌های مجازی اگر منفعت رنگ ببازد عشق کم سو می‌شود و ماهیتش تغییر می‌یابد.
7. پیوند با معرفت:
 ازجمله لوازم لاینفک عشق حقیقی معرفت است؛ اما در عشق مجازی احساس کفایت می‌کند؛ یعنی هر آدمی چون از ویژگی احساس برخوردار است می‌تواند درگیر عشق مجازی شود؛ اما هر انسانی اهل معرفت نیست و به همین دلیل عشق به اهل‌البیت علیهم‌السلام نصیب هر قلبی نمی‌شود.

نتیجه
انسان به‌طور فطری عاشق آفریده شده و ریشه تمامی محبت‌ها در عشق الهی نهفته است. هرگاه این عشق حقیقی در قلب انسان تجلی یابد، تمام محبت‌های او در مسیر الهی معنا پیدا می‌کند و عشق به اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز در همین راستا و در طول عشق به خداوند شکل می‌گیرد؛ اما زمانی که دل از یاد خدا خالی شود، عشق مجازی جایگزین آن می‌گردد و انسان به اموری دل می‌بندد که در عرض محبت الهی قرار دارند و او را از حقیقت دور می‌سازند؛ بنابراین، معیار تمایز میان عشق حقیقی و مجازی، جهت‌گیری آن است. اگر عشق انسان او را به خدا نزدیک کند و موجب تعالی اخلاقی، معرفتی و معنوی گردد، حقیقی است؛ اما اگر موجب غفلت، خودمحوری و دل‌بستگی به دنیا شود، مجازی خواهد بود. عشق به اهل‌بیت علیهم‌السلام چون در مسیر معرفت و قرب الهی است، مصداق عشق حقیقی بوده و انسان را به‌سوی کمال، فضیلت و آرامش پایدار رهنمون می‌سازد.

 

پی‌نوشت‌ها
1. انصاریان پور، علی و دیانت مقدم، سید عباس، تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی، دفتر اول، حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 199.
2. انصاریان پور، علی و دیانت مقدم، سید عباس، تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی، دفتر اول، حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 200.
3. «و مَن عَشِقَ شَیئا أعشی (أعمی) بَصَرَهُ و أمرَضَ قَلبَهُ، فَهُوَ یَنظُرُ بِعَینٍ غَیرِ صَحیحَهٍ و یَسمَعُ بِاُذُنٍ غَیرِ سَمیعَهٍ، قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ و أماتَتِ الدّنیا قَلبَهُ»، صبحی صالح، نهج‌البلاغه، قم، مرکز البحوث الاسلامیه، ۱۳۷۴، خطبه 109، ص 160.
4. انصاریان پور، علی و دیانت مقدم، سید عباس، تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی، دفتر اول، حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 206.