پرسش وپاسخ

فراموشی غدیر در سقیفه
بر پایه گزارش‌های تاریخی، با اینکه گروهی از حاضران سقیفه و بسیاری از مردم مدینه به حضرت علی (ع)گرایش داشتند، ترس از مخالفان باعث سکوت آنان در برابر ظلم شد.

پرسش:

آیا در ماجرای سقیفه و در مقابل غصب خلافت کسی از خلافت امام علی علیه‌السلام دفاع کرد؟ در صورت منفی بودن پاسخ آیا این نشان از عدم محبوبیت آن حضرت بین مردم نیست؟

 

پاسخ:

پس از وفات پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله، نخستین حرکت سیاسی اجتماعی برخی از صحابه، در تاریخ به نام واقعه سقیفه بنی ساعده، شهرت پیداکرده است. درحالی‌که امام علی علیه‌السلام و برخی دیگر از صحابه مشغول تدارک مراسم تدفین آن حضرت بودند، بزرگان انصار در محله سقیفه بنی ساعده دور همدیگر جمع شدند تا حاکمی را برای سروسامان دادن به اوضاع بعد از رحلت نبی مکرم اسلام صلی‌الله علیه و آله تعیین کنند. خبر این جلسه به ابوبکر بن ابی قحافه و عمر بن خطاب و ابوعبیده جراح که هر سه از مهاجرین بودند رسید و هر سه نفر سریع خود را به سقیفه رساند. حضور آنان در این جلسه منجر به بحث‌های چالشی بین افراد شرکت‌کننده در این جلسه شد و باوجود اختلاف‌نظر در بین افراد شرکت‌کننده، با ابوبکر به‌عنوان خلیفه بیعت شد.

جمعی از انصار بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و در شرایطی که هنوز بدن پاک و مطهر آن حضرت دفن‌نشده بود تصمیم گرفتند تا در سقیفه بنی ساعده گرد آیند. دلیل آنان برای تجمع در سقیفه ترس از آینده و سرنوشتشان پس از رحلت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بود آنان در این تجمع قصد داشتند تا شخصی را به‌عنوان حاکم انتخاب کنند. این عده این‌گونه تصور می‌کردند که پس از فتح مکه جبهه متحد قریش شکل‌گرفته است و درنتیجه آن، موازنه قدرت در آینده به ضرر آن‌ها رقم خواهد خورد. علاوه بر این آنان در زمان حیات پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از جلسات سری برخی از صحابه قریشی پیامبر برای تصاحب قدرت بعدازآن حضرت و مخالفت با حق خلافت امام علی علیه‌السلام باخبر شده بودند. (1) ناامیدی انصار از امکان تصاحب حکومت توسط امام علی علیه‌السلام و ترس از انتقام قریش، به‌این‌علت که عمده سران این قوم در جنگ‌های پیامبر با شمشیر انصار کشته‌شده بودند؛ َ دلیل دیگری بود که آن‌ها را برای گردآمدن در این جلسه مصمم کرده بود. (2)

خبر تجمع انصار به ابوبکر بن ابی قحافه، عمر بن خطاب و ابوعبیده جراج که هر سه از مهاجرین رسید و همین امر کفایت می‌کرد تا آنان بلافاصله خود را به سقیفه بنی ساعده برسانند. حضور این عده در سقیفه و سخنان آنان در جمع انصار منجر به ایجاد اختلاف در بین آن‌ها گردید، اما در نهایت عمر بن خطاب پیشنهاد خلافت ابوبکر را مطرح کرد و خود به‌عنوان اولین نفر با او بیعت کرد و بعد از وی - باوجود مخالفت‌های متعدد با این پیشنهاد از سوی برخی از شرکت‌کنندگان در این جلسه - به علت بیعت برخی از انصار چنین القا شد که خروجی این جلسه انتخاب ابوبکر به‌عنوان خلیفه بود، حضور قبیله بنی اسلم در مدینه و کمک آنان به طرفداران ابوبکر برای بیعت گرفتن اجباری از مردم مدینه منجر به آن شد که خلافت ابوبکر تثبیت شود. (3)

در جریان این جلسه منذر بن ابی ‌ارقم که از انصار بود، بر حقانیت و شایستگی، علی علیه‌السلام تأکید داشت. (4) علاوه بر این بر اساس گزارش برخی منابع تمام انصار یا برخی از آن‌ها بعد از اینکه مشاهده کردند عده‌ای تصمیم دارند با ابوبکر به‌عنوان خلیفه بیعت کنند فریاد برآوردند: فقط با علی علیه‌السلام بیعت خواهند کرد. (5)

این گزارش در کنار برخی گزارش‌ها که مربوط به بعد از جریان سقیفه است بیان‌کننده علاقه مردم مدینه به حضرت علی علیه‌السلام بود، اما ترس از عکس‌العمل قریش و مخالفین حضرت علی علیه‌السلام مانع از حمایت و دفاع آنان از حضرت علی علیه‌السلام شد. به‌عنوان مثال به گزارش برخی منابع، علی علیه‌السلام پس از واقعه سقیفه و در زمان حیات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیه شب‌ها دختر پیامبر را سوار مرکبی‌ نموده‌ و به خانه‌ها‌ و محافل‌ انصار می‌برد و یاری می‌خواست و پاسخ می‌شنید: ای دختر پیغمبر! با ابوبکر‌ بیعت‌ کرده‌ایم، اگر علی جلوتر آمده بود، از او عدول نمی‌کردیم، علی علیه‌السلام نیز جواب می‎داد: آیا‌ پیغمبر‌ را دفن نکرده درباره خلافت نزاع می‌کردم؟(6)

نتیجه:

بر اساس گزارش‌های تاریخی علاوه بر عده‌ای از افرادی که در سقیفه بنی ساعده بودند و از مدافعان حق حضرت علی علیه‌السلام بودند بسیاری از مردم مدینه از علاقه‌مندان به اهل‌بیت و حضرت علی علیه‌السلام بودند، اما ترس از برخورد قریشیان و مخالفان حضرت علی علیه‌السلام با آنان منجر به آن شد که این افراد در برابر ظلمی که به حضرت علی علیه‌السلام شد سکوت کردند.

معرفی منبع جهت مطالعه بیشتر:

کتاب پس از غروب، نوشته یوسف غلامی.

کتاب سقیفه: بررسی نحوه شکل‌گیری حکومت پس از رحلت پیامبر، نوشته علامه مرتضی عسکری (ره).

مقاله: کودتای سقیفه؛ نوشته عبدالله غلامی، فصلنامه آفاق دین، سال 1، شماره 4، بهار 1390.

پی‌نوشت‌ها:

1. بیضون، ابراهیم، رفتارشناسی امام علی علیه‌السلام، ترجمه علی‌اصغر محمدی سیجانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹ ش، ص ۲۹-۳۰.

2. مظفر، محمدرضا، السقیفه، مقدمه محمود مظفر، قم، مؤسسه انصاریان للطباعه و النشر، ۱۴۱۵ ق، ص ۹۵-۹۷.

3. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، محقق: ابراهیم، محمد ابوالفضل،‌ بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ ق، ج 3، ص 222.

4. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی،‌ بیروت، دار صادر، بی‌تا، ج ۲، ص ۱۲۳.

5. طبری، همان، ج ۳، ص ۲۰۲؛ ابن اثیر، الکامل، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ق، ج 2، ص 325.

6. ابن ‌‌قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامه و السیاسه، محقق: علی شیری،‌ بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۰ ق، ج ۱، ص ۲۹-۳۰؛ ابن ‌ابی‌‎الحدید، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج‌البلاغه، محقق: ابراهیم، محمد ابوالفضل، قم، مکتبه آیت‌الله العظمی المرعشی النجفی (ره)، ج ۶، ص ۱۳.

ثواب تبلیغ غدیر در روایات
شعار«همه مبلغ غدیر باشیم»بر پایه تأکید پیامبر (ص) در خطبه غدیر بر رساندن پیام ولایت به همه نسل‌ها شکل گرفته و تبلیغ غدیر،اطاعت از دستور نبوی و ترویج اصل دین است

پرسش:

شعار معروفی است که «مبلغ غدیر باشید و پیام ولایت امیرمؤمنان علیه‌السلام را به همه‌جا برسانید»، آیا این شعار برگرفته از روایات است؟ و در احادیث ثوابی برای این عمل بیان‌شده است؟

 

پاسخ:
امامت، یکی از اصول دین و از مهم‌ترین ارکان مذهب تشیع است که آن را از دیگر مذاهب متمایز نموده است. درواقع امامت و ولایت بعد از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، تثبیت و ادامه نبوت و مبیّن دیگر اصول دین خواهد بود. اهمیت این جایگاه، انتصابی بودن آن را از سوی خداوند، طلب می‌کند و پیامبر خاتم صلی‌الله علیه و آله نیز معرفی امام پس از خود را به‌عنوان آخرین مأموریت، در بازگشت از حجه الوداع و در ماه‌های پایانی حیات بابرکتشان، به بهترین شکل در غدیر خم، به مردم ابلاغ نمودند. اینکه امروزه و با گذشت سال‌ها و قرن‌ها از آن حادثه، شیعیان چه تکلیفی در تبلیغ و انتشار پیام آن دارند، ذهن‌ها را درگیر می‌کند.

آیا این شعار که «همه مبلغ غدیر باشیم» و پیام آن را در حد توان منتشر کنیم، صحیح و مورد نظر معصومان علیهم‌السلام است و ثوابی برای آن مترتب هست؟ در ادامه پیرامون این مسئله مطالبی ارائه خواهد شد.
1. تبلیغ غدیر، دستور پیامبر صلی‌الله علیه و آله

برخی از مردم، پس از گذشت تنها چند روز و با رحلت رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله، غدیر و پیام اصلی آن را فراموش کردند و مسیر را به‌گونه‌ای انتخاب کردند که گویی اساساً هیچ اتفاقی در حج پایانی رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، رخ نداده است! درواقع پیام غدیر توسط بسیاری از مخاطبان حاضر در آن واقعه، نادیده گرفته شد و همانا صدای آن به‌سرعت رو به خاموش رفت.

جالب‌تر این است که تبلیغ و رساندن پیام غدیر تکلیفی بود که پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آله در همان خطبه غدیر بر عهده مخاطبان قرار داده و افزون بر آن‌ها، نسل‌های بعدی را نیز بر این کار، تکلیف نموده است. حضرت در بخشی از خطبه چنین می‌فرمایند:

مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّی أَدَعُهَا إِمَامَهً وَ وِرَاثَهً فِی عَقِبِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِیغِهِ حُجَّهً عَلَى کُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ یَشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ یُولَدْ فَلْیُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه؛ (1)
اى گروه مردم! من امامت را در ذرّیّه خودم تا روز قیامت باقى گذاشتم و من هر آنچه گفتنى بود گفتم و مأموریتم را کاملاً به انجام رساندم تا آنجا که براى هیچ‌کسی؛ چه حاضر و چه غایب، چه آنان که متولّد شده‌اند و چه آیندگان جاى عذر و بهانه‌اى باقى نماند، پس سفارش‌های مرا به دیگران ابلاغ کنید، حاضر به غایب و پدر به فرزندِ خود تا روز قیامت برسانند.
همچنین حضرت در ادامه می‌فرماید:

أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِی وَ تُبَلِّغُوهُ‏ مَنْ‏ لَمْ‏ یَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ؛ (2) ای مردم بدانید که بالاترین امربه‌معروف و نهى از منکر این است که سخنانم را در نظر بگرید (به گفته‌ی من [درباره امامت] برسید) و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از مخالفت با سخنان من بازدارید.

تعبیر حضرت روشن است و همه مردم و حتی ما را در قرن‌های آینده نسبت به تبلیغ و انتشار پیام غدیر، مکلف و موظف دانسته‌اند؛ بنابراین شعارِ مبلّغ غدیر بودن، ریشه در کلام و خواسته معصوم، بلکه پیوست اجرایی خطبه غدیر است.

البته درآیات متعدد نیز اشاره‌شده که ابلاغ پیام‌ها و رسالت الهی، (3) دعوت به‌سوی خداوند، (4) دعوت به نیکى و امربه‌معروف و نهى از منکر (5) از اعمال پسندیده و مورد سفارش دین اسلام است که بهترین مصداق این آیات می‌تواند تبلیغ امامت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روز عید غدیر باشد.
2. ثواب تبلیغ غدیر

برگزاری جشن و اطعام دادن در روز غدیر از سفارش‌های معصومان علیهم‌السلام است، اما تبلیغ برای غدیر، فقط آماده کردن و هموار کردن یک مراسم شاد و یا جشن مذهبی نیست، بلکه ابلاغ پیام دینی و اعتقادی به همه مردم و درواقع اتمام‌حجت نسبت به افراد دورمانده از نعمت ولایت است. بدون تردید، این تبلیغ و فعالیت دینی، بدون ثواب و پاداش نخواهد بود. بر اساس فرازی که گذشت و رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نسبت به تبلیغ پیام غدیر همگان را مکلف کردند، تبلیغ برای غدیر، مصداق اطلاعت از پیامبر صلی‌الله علیه و آله خواهد بود که قرآن نیز به آن امر کرده و می‌فرماید:
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمْرِ مِنْکمْ؛ (6)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیغمبر و اولی‌الامر از خودتان را.

بنابراین، منطقی نیست که انجام دستور قرآن مبنی بر اطاعت از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و در ادامه آن، تبعیت از فرمان صریح و واضح حضرت، بدون اجر و پاداش بماند. همچنین در بخشی دیگری از خطبه غدیر، پیامبر صلی‌الله علیه و آله، امامت امیر مؤمنان علیه‌السلام و فرزندانشان را در راستای دیگر احکام شریعت معرفی و نسبت به رساندن آن به دیگران تأکید می‌کنند:
فَعَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ وَ مُبَیِّنٌ لَکُمُ اَلَّذِی نَصَبَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدِی وَ مَنْ خَلَّفَهُ اَللَّهُ مِنِّی وَ مِنْهُ یُخْبِرُکُمْ بِمَا تَسْأَلُونَ عَنْهُ وَ یُبَیِّنُ لَکُمْ مَا لاَ تَعْلَمُونَ أَلاَ إِنَّ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامَ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَهُمَا وَ أُعَرِّفَهُمَا فَآمُرَ بِالْحَلاَلِ وَ أَنْهَى عَنِ اَلْحَرَامِ فِی مَقَامٍ وَاحِدٍ فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ اَلْبَیْعَهَ مِنْکُمْ وَ اَلصَّفْقَهَ لَکُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ عَنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عَلِیٍّ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْأَئِمَّهِ مِنْ بَعْدِهِ اَلَّذِینَ هُمْ مِنِّی وَ مِنْهُ أَئِمَّهٌ قَائِمَهٌ مِنْهُمُ اَلْمَهْدِیُّ إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ اَلَّذِی یَقْضِی بِالْحَقِّ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ وَ کُلُّ حَلاَلٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیْهِ أَوْ حَرَامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ فَإِنِّی لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذَلِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ أَلاَ فَاذْکُرُوا ذَلِکَ وَ اِحْفَظُوهُ وَ تَوَاصَوْا بِهِ وَ لاَ تُبَدِّلُوهُ وَ لاَ تُغَیِّرُوهُ أَلاَ وَ إِنِّی أُجَدِّدُ اَلْقَوْلَ أَلاَ فَأَقِیمُوا اَلصَّلاهَ وَ آتُوا اَلزَّکاهَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ اِنْهَوْا عَنِ اَلْمُنْکَرِ أَلاَ وَ إِنَّ رَأْسَ اَلْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْیِ عَنِ اَلْمُنْکَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِی وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنِّی وَ لاَ أَمْرٌ بِمَعْرُوفٍ وَ لاَ نَهْیٌ عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّ مَعَ إِمَامٍ مَعْصُومٍ؛ (7)
علی سرپرست شما و پس از من شارحى منصوب از طرف خدا براى شما است و منتخب الهى از من است و من از اویم. بدانید! که حلال و حرام بیش از آن است که به شمار آید و آن‌ها را بشناسم؛ پس در یک مکان امر به حلال نمودم و از حرام بازداشتم و به همین ترتیب از طرف خداوند مأمور شده‌ام که از شما براى على بن أبى طالب و امامان پس از او که از من و اویند از شما بیعت بگیریم. آنان تا روز قیامت امام و پیشوایند و مهدى امّت من که به حقّ‌ داورى مى‌کند از آنان است. اى گروه مردم! هر آن چه از حلال و حرام که تا امروز برایتان گفتم براى همیشه برقرار و ثابت خواهد بود و من از آن‌ها برنگشته و هیچ تغییر و تبدیلى در آن‌ها ندادم. پس باید آن‌ها را خوب حفظ‍‌ کرده و در رعایت آن کوشیده و به یکدیگر سفارش کنید. بدانید که من بار دیگر شما را به اقامه نماز و پرداخت زکات و امربه‌معروف و نهى از منکر سفارش مى‌کنم. بدانید که در رأس امربه‌معروف و نهى از منکر این است که سخنانم را در نظر بگرید و سفارش‌هایم را رعایت کنید و به دیگران رسانده و از مخالفت با آن‌ها پرهیز کنید، زیرا آن فرمان خداوند و دستور من است و هیچ امربه‌معروف و نهى از منکرى جز با حضور امام معصوم تحقّق نمى‌یابد.

بر اساس این فراز از خطبه، قوام و استحکام امربه‌معروف و نهی از منکر به ولایت و امامت دانسته شده و تبلیغ آن درواقع تبلیغ شریعت خواهد بود و قطعاً مبلّغ شریعت، بی‌بهره و مزد نخواهد ماند.

نتیجه:
شعار «همه مبلغ غدیر باشیم» مبتنی بر روایات و احتمالاً بر اساس فرازهایی از خود خطبه غدیر شکل‌گرفته است. رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، همگان را مخاطب این پیام دانسته و توصیه و تأکید می‌کنند که این پیام ولایتی که در غدیر ابلاغ‌شده را حاضران به غائبان و پدران و به فرزندان و نسل‌های آینده برسانند. بر همین اساس، تبلیغ غدیر مصداق اطلاعت از دستور پیامبر صلی‌الله خواهد بود. همچنین در جای دیگری از خطبه حضرت، امامت را رکن امربه‌معروف و نهی از منکر می‌دانند و پیش از آن به انتشار احکامی مانند امربه‌معروف و نهی از منکر نیز دستور داده‌اند؛ بر همین اساس، ترویج و تبلیغ ولایت، درواقع تبلیغ دین است و بدون تردید، مستوجب ثواب و پاداش خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها:
1. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على اهل اللجاج، محقق و مصحح: خرسان، محمدباقر، مشهد: نشر مرتضى‏، چاپ اول، 1403 ق، ج 1، ص 62.
2. همان، ص 65.
3. سوره احزاب، آیه 39.
4. سوره فصلت، آیه 33.
5. سوره آل‌عمران، آیه 104.
6. سوره نساء، آیه ۵۹.
7. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، همان، ج 1، ص 65.

انسان، نیاز بنیادی به «دیده‌شدن» و «پذیرفته‌شدن در جمع» دارد و بی‌توجهی منفی اطرافیان می‌تواند بر عزت نفس و احساس تعلق اجتماعی تأثیر عمیق بگذارد.
منفی شدن رفتار اطرافیان بعد از قبولی من در دانشگاهی خوب

پرسش:
سلام و وقت بخیر
از وقتی در یک دانشگاه خوب، قبول شده ام نگاه ها و رفتار اطرافیان، نسبت به من عوض شده است. موقع سلام کردن، به چهره من نگاه نمی کنند و نگاهشان به پایین است و یا بعضی ها اخم می کنند و من مجبور هستم به آن ها سلام کنم. هر دفعه که از مهمانی بر می گردیم حالم بد است. هم سن و سال هایم مرا طرد کرده اند و کسی مرا تحویل نمی گیرد. به من نیش و کنایه می زنند و سعی در تحقیر من دارند. جالب اینجاست که با این وضعیت، وقتی با فاصله از آن ها می نشینم تهمت می زنند که مغرور شده ام. نشستن در جمع فامیل، زیر این همه نگاه، برایم سخت شده است. بعضی ها موقع خداحافظی کردن جواب مرا نمی دهند. از من انتظار زیاد دارند. کسی با من عادی رفتار نمی کند. با این ها چطور رفتار کنم؟
 

پاسخ: 
با سلام و احترام؛ پدیده‌ای که تجربه می‌کنید، متشکل از احساس تحقیر، طرد اجتماعی و انزوای عاطفی است. طبیعی است که از رفتار سرد دیگران، احساس کاهش احترام و ارزش شخصی کنید. انسان، نیاز بنیادی به «دیده‌شدن» و «پذیرفته‌شدن در جمع» دارد و بی‌توجهی منفی اطرافیان می‌تواند بر عزت نفس و احساس تعلق اجتماعی تأثیر عمیق بگذارد. 
وضعیتی که شما توصیف کرده‌اید را در روان‌شناسی اجتماعی «تجربه‌ی طرد در شبکه‌ی خویشاوندی و هم‌سالان» می‌نامیم که معمولاً در سه لایه عمل می‌کند: رفتارهای آشکار بی‌توجهی (پاسخ ندادن به سلام، نگاه نکردن به چهره)، کنایه، و شایعه و قضاوت («مغرور شده» « خودش را می‌گیرد») که با هدف کاهش اعتبار فرد صورت می‌گیرد. این وضعیت، نوعی فضاسازی جمعی است. 
در مراحل اولیه، واکنش طبیعی فرد در برابر این فضا یا «انزوای تدافعی است» یا «تلاش بیش از اندازه برای پذیرفته شدن»؛ هر دو واکنش در نهایت، اضطراب اجتماعی را افزایش می‌دهند. بنابراین راه برون‌رفت، نه کناره‌گیری افراطی است و نه جلب رضایت همگان، بلکه بازیابی مهارت تعامل مبتنی بر ثبات هیجانی است.
ریشه‌ی این نوع رفتارها معمولا ترکیبی از سبب اجتماعی، روانی و ارتباطی است. در بسیاری از جمع‌های فامیلی یا هم‌سالان، پیشرفت تحصیلی یا جایگاه جدید (مانند قبولی در دانشگاه معتبر) حس مقایسه و ناامنی اجتماعی را در دیگران برمی‌انگیزد. پاسخ ناخودآگاه آنان ممکن است بی‌اعتنایی یا تحقیر باشد تا تعادل روانی خود را حفظ کنند. نگرانی درونی شما از قضاوت دیگران باعث می‌شود هر نشانه‌ی بی‌تفاوتی را بزرگ‌تر از چیزی که در واقع است تعبیر کنید و این تفسیر ذهنی، واکنش بدنی یا چهره‌ای خاصی ایجاد کند که دیگران نیز آن را نشانه‌ی فاصله‌گیری تلقی کنند. این تعامل دوطرفه، چرخه‌ای از بدفهمی ایجاد می‌کند. 
ممکن است به دلیل حساسیت بالا نسبت به احترام، رفتار سلام دادن یا تعاملِ شما اندکی رسمی و کنترل‌شده باشد و از نظر عاطفی گرما انتقال ندهد؛ در نتیجه دیگران به خطا، برداشت سردی یا برتری‌جویی می‌کنند. شناخت این علل، مقدمه‌ی اصلاح است زیرا تغییر مؤثر از طریق تغییر رفتارهای قابل‌کنترل خودتان آغاز می‌شود، نه اصلاح هم‌زمان دیگران.

اما چند تکنیک‌ تخصصی:

گام نخست: بازسازی هیجانی و تثبیت عزت نفس: 
در این مرحله، از تکنیک بازسازی درونی «رضایت شخصی» استفاده می شود. هر شب سه رفتار مثبت یا ویژگی درونی خود را بنویسید که مستقل از نظر دیگران ارزشمند است (مانند پشتکار، وجدان، اخلاق مودبانه). این نوشتار به مغز پیام می‌دهد که منبع کرامت شما درونی است، نه وابسته به نگاه بیرونی. این کار زیربنای کاهش حساسیت نسبت به قضاوت اطرافیان است. هم‌زمان، تمرین تنفس آرام در مواجهه با جمع را تداوم دهید به این صورت که پیش از ورود به مهمانی، سه نفس عمیق با تأکید ذهنی بر جمله‌ی «من کافی‌ام و نیازی به تأیید مداوم ندارم» بکشید؛ این جمله نوعی تنظیم شناختی هیجان محسوب می‌شود.

گام دوم: اصلاح ادراک‌های ذهنی از رفتار دیگران: 
در روان‌شناسی شناختی، یکی از خطاهای رایج، تعبیر رفتارهای مبهم به معنای منفی است. برای مثال، وقتی دیگران نگاهشان را می‌دزدند، ذهن شما فوراً آن را بی‌احترامی تلقی می‌کند. در این حالت از تکنیک بازبینی سه‌فرضی استفاده کرده و برای هر رفتار، سه احتمال مختلف یادداشت کنید: یکی منفی (آن‌ها مرا تحقیر کردند)، یکی خنثی (شاید خسته بودند)، و یکی مثبت (شاید حواسشان به موضوعی دیگر بود). این تمرین به مغز می‌آموزد تفسیر را متعادل کند و از واکنش هیجانی فوری بکاهد.

گام سوم: تعدیل الگوهای ارتباطی و افزایش گرمای رفتار: 
در تعاملات فامیلی توصیه می‌شود از تکنیک «ارتباط مبتنی بر پیام من» بهره‌مند شوید یعنی به جای بازخوردهای انتقادی یا سکوت طولانی، احساس خود را با حفظ احترام مطرح کنید: «وقتی سلام می‌کنم و پاسخی نمی‌شنوم، احساس می‌کنم شاید از من ناراحتید و دلم می‌خواهد اگر چیزی هست بدانم تا دلخوری رفع شود.» چنین بیان‌هایی نه مهاجمانه‌اند و نه تدافعی، بلکه پیام عاطفی واقعی را منتقل می‌کنند. هم‌زمان از تماس چشمی ملایم و لبخند آرام استفاده کنید تا پیام هیجانی شما مثبت و انسانی درک شود. حضور پایدار و غیرجنجالی، در بلندمدت برداشت‌های نادرست اطرافیان را اصلاح می‌کند.

گام چهارم: بازتعریف روابط و ایجاد سپر روانی: 
لازم است مرز مشخصی میان «جمع‌های قابل احترام» و «محیط‌های آسیب‌زا» ترسیم کنید. هر جمعی که تداوم حضور در آن به فروپاشی عاطفی منجر می‌شود باید با اصل «کاهش مواجهه‌ی تدریجی» مدیریت شود. یعنی دفعات و مدت حضور را کنترل کرده، اما ارتباط را به‌طور کامل قطع نکنید تا برداشت منفی جدید شکل نگیرد. 
در صورت اجبار به حضور، از تکنیک «تمرکز بیرونی» بهره بگیرید و به جای تمرکز بر حالات چهره‌ی دیگران، توجه خود را به جزئیات فضا یا موضوع گفت‌وگو معطوف کنید؛ این روش مانع تفسیرهای ذهنی مکرر و آشفتگی روانی می‌شود.

به یاد داشته باشید احساس طردی که تجربه می‌کنید از دو منبع تغذیه می‌شود: «رفتار ناآگاهانه‌ی اطرافیان» و «واکنش‌های تفسیری درونی شما». با افزایش مقاومت هیجانی، بازنگری شناختی و تنظیم مرزهای عاطفی، می‌توان این چرخه را متوقف کرد. هدف نهایی آن نیست که همه‌ی افراد، نگاه خود را تغییر دهند بلکه آن است که شما ارزشمندی خود را مستقل از رفتار دیگران باز یابید و در عین حفظ ادب و تعامل، اجازه ندهید نگاه‌های سرد، هویت شما را متزلزل کند. ادب و وقار شما، خود بزرگ‌ترین پاسخ تربیتی به بی‌احترامی‌ها خواهد بود. 

موفق و سربلند باشید.
 

دعاها و اذکار واردشده برای آسان‌شدن لحظه احتضار
اسلام برای تسهیل لحظه احتضار، مجموعه‌ای از دعاهای جامع ارائه داده است که شامل ذکرهای دوران سلامتی برای تأثیر در زمان مرگ، و دعاهای تلقینی بر بالین محتضر است.

پرسش:

با استناد به روایات معصومان علیهم السلام، چه دعاها و اذکاری برای آسان‌شدن لحظه احتضار و جان‌دادن توصیه شده است؟ منظور دعاها و اذکاری است که خود شخص بتواند آنها را قرائت کند.

پاسخ:

لحظات پایانی عمر انسان که به «سکرات موت» معروف است، برای بسیاری از انسان‌ها دشوار و سبب اضطراب و نگرانی‌‌هایی شده است. در متون روایی شیعه، مجموعه‌‌ای از دعاها و اعمال بیان شده است که در آسانی جان‌دادن و کاهش سکرات و سختی‌های مرگ مؤثر است. با توجه به پرسش مطرح‌شده، برای پرهیز از طولانی‌شدن مباحث، در اینجا فقط به برخی دعاها و اذکار بیان‌شده از سوی اهل‌بیت علیهم السلام پرداخته می‌شود و در پرسش و پاسخی دیگر، اعمال و رفتارهایی که سبب آسانی جان‌دادن می‌گردد، آورده می‌شود.

 

1. دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگام رحلت آن حضرت

در حالات رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است در حالت احتضارِ آن حضرت، ظرف آبی نزد ایشان بود که دستش را در جام فرو می‌برد و صورتش را با آن آب پاک می‌کرد و چنین دعا می‌فرمودند: «اَللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَىَّ سَکَرَاتِ اَلْمَوْتِ» (1).

 

2. دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله

از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است که برای آسانی سکرات موت این‌گونه دعا کنید: «اللَّهُمَّ مَنْ آمَنَ بِکَ وَ شَهِدَ أَنِّی‏ رَسُولُکَ‏ فَحَبِّبْ‏ إِلَیْهِ‏ لِقَاکَ وَ سَهِّلْ عَلَیْهِ قَضَاکَ وَ أَقْلِلْ مَالَه» (2).

 

3. دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله برای آسانی جان‌دادن عبدالله بن رواحه

به رسول خدا صلی الله علیه وآله خبر رسید که عبدالله بن رواحه سخت در بستر بیماری است. پیامبر صلی الله علیه وآله برخاستند و نزد ایشان رفتند و ما نیز با آن حضرت رفتیم. وقتی وارد شدیم، دیدیم او بیهوش است. چیزی نمی‌‌دانست و زنان بر بالین او گریه و فریاد می‌‌کردند. رسول خدا صلی الله علیه وآله سه بار او را صدا زدند، اما او پاسخی نداد. پیامبر صلی الله علیه وآله این‌گونه دعا کردند: «اَللَّهُمَّ هَذَا عَبْدُکَ إِنْ کَانَ قَدِ اِنْقَضَى أَجَلُهُ وَ رِزْقُهُ وَ أَثَرُهُ فَإِلَى جَنَّتِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ إِنْ لَمْ یَنْقَضِ أَجَلُهُ وَ رِزْقُهُ وَ أَثَرُهُ فَعَجِّلْ شِفَاءَهُ وَ عَافِیَتَهُ»؛ در این حالت بود که مرگ او فرارسید (3).

 

4. دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله بر بالین محتضر

امام صادق علیه السّلام فرمودند به رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله خبر رسید مرگ فلانی فرارسیده است. پیامبر صلّى اللّه علیه وآله با جمعى از اصحاب به ‌سوی او شتافتند. محتضر بی‌هوش در بستر افتاده بود. حضرت فرمودند: اى ملک‌الموت، از این مرد دست‌ بردار تا از او چیزى بپرسم. مرد به هوش آمد و رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله به او فرمودند: چه مى‌‌دیدى‌؟ مرد گفت: سفیدى بسیار و سیاهى بسیارى دیدم. حضرت فرمودند: کدام‌یک از آن دو به تو نزدیک‌‌تر بود؟ گفت: سیاهى. رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله فرمودند: بگو: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الْکَثِیرَ مِنْ مَعَاصِیکَ وَ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ مِنْ طَاعَتِک‏». آن شخص این ذکر را گفت و باز بیهوش شد. حضرت فرمودند: اى ملک‌الموت، بار مرگ را بر او سبک گردان تا از وى چیزى بپرسم. مرد به هوش آمد و حضرت فرمود: چه مى‌دیدى‌؟ گفت: سفیدى بسیار و سیاهى بسیارى دیدم. فرمود: کدام‌یک از آن دو به تو نزدیک‌‌تر بود؟ مرد گفت: سفیدى. رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله فرمودند: «خداوند رفیق شما را آمرزید». راوى گوید امام صادق علیه السّلام فرمودند: «هرگاه بر بالین کسى که در حال مرگ است، حاضر شدید، این کلام را به او بگویید تا آن را تکرار کند» (4).

 

5. دعای امیرمؤمنان علیه السلام بر بالین محتضر

در روایتی آمده است که هرگاه امیرمؤمنان علیه السلام بر بالین شخص محتضری حاضر می شدند، دعایی را با او تلقین می‌کردند تا تکرار نماید و وقتی محتضر آن را تکرار کردند، فرمودند برای تو نگرانی وجود ندارد. دعا چنین است: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا بَیْنَهُمَا وَ رَبِ‏ الْعَرْشِ‏ الْعَظِیمِ‏ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ رَبِ‏ الْعالَمِینَ» (5).

شبیه این دعا از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله نیز نقل شده است. وقتی شخص محتضر آن دعا را خواند، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «سپاس خداوند که او را از آتش دوزخ رهانید» (6).

 

6. دعای حضرت زهرا سلام الله علیها پس از نماز ظهر

حضرت زهرا سلام الله علیها در تعقیب نماز ظهر دعایی را می‌خواندند و در آن از خدای متعال، آسانی جان‌دادن را درخواست می‌نمودند؛ به دلیل طولانی‌بودن دعا، به قسمتی از آن اشاره می‌شود: «سُبْحَانَ ذِی الْعِزِّ الشَّامِخِ الْمُنِیفِ سُبْحَانَ ذِی الْجَلَالِ الْبَاذِخِ الْعَظِیمِ سُبْحَانَ ذِی الْمُلْکِ الْفَاخِرِ الْقَدِیمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی بِنِعْمَتِهِ بَلَغْتُ مَا بَلَغْتُ مِنَ الْعِلْمِ بِهِ وَ الْعَمَلِ لَهُ وَ الرَّغْبَهِ إِلَیْهِ ..... وَ لَا تُسَلِّطْ عَلَیَّ سُلْطَاناً عَنِیداً وَ لَا شَیْطَاناً مَرِیداً بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ وَ صَلَّى اللَّهُ‏ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً» (7).

7. دعای امام سجاد علیه السلام هنگام احتضار

امام سجاد علیه السلام هنگام احتضار این‌گونه دعا فرمودند: «اَللَّهُمَّ اِرْحَمْنِی فَإِنَّکَ کَرِیمٌ اَللَّهُمَّ اِرْحَمْنِی فَإِنَّکَ رَحِیمٌ» و پیوسته آن را تکرار می‌کردند تا اینکه از دنیا رحلت نمود، درود خدا بر ایشان باد (8).

 

8. دعای امام صادق علیه السلام به حریز سجستانی

حریز سجستانی می‌گوید محضر امام صادق علیه السلام بودیم، مردی آمد و گفت ای پسر رسول خدا، سه روز است برادرم در حال احتضار است و جان‌دادن او سخت شده است. حضرت فرمودند بگو: «اللَّهُمَّ سَهِّلْ عَلَیْهِ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ»؛ سپس امر فرمودند که بستر او را به محل نمازش منتقل کنند، به خواست خداوند مرگ او آسان می‌شود (9).

 

9. دعای امام صادق علیه السلام در آخر شب

عبدالرحمن بن حجاج می‌گوید وقتی آخر شب می‌شد، امام صادق علیه السلام با صدای بلند به گونه‌ای که اهل خانه آن را بشنوند، چنین دعا می‌کردند: «اللَّهُمَ‏ أَعِنِّی‏ عَلَى‏ هَوْلِ الْمُطَّلَعِ وَ وَسِّعْ عَلَیَّ ضِیقَ الْمَضْجَعِ وَ ارْزُقْنِی خَیْرَ مَا قَبْلَ الْمَوْتِ وَ ارْزُقْنِی خَیْرَ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ» (10).

 

10. دعای «اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِی الْمَوْتِ»

امام صادق علیه السلام فرمودند برای آسانی مرگ چنین دعا کنید: «اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِی الْمَوْتِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى الْمَوْتِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى سَکَرَاتِ الْمَوْتِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى غَمِّ الْقَبْرِ اللَّهُمَ‏ أَعِنِّی‏ عَلَى‏ ضِیقِ‏ الْقَبْرِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى ظُلْمَهِ الْقَبْرِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى وَحْشَةِ الْقَبْرِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى أَهْوَالِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِی طُولِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ اللَّهُمَّ زَوِّجْنِی مِنَ الْحُورِ الْعِینِ». آن‌گاه دو رکعت نماز بخوانید و پس از نماز بگویید: «اللَّهُمَّ لَا بُدَّ مِنْ أَمْرِکَ وَ لَا بُدَّ مِنْ قَدَرِکَ وَ لَا بُدَّ مِنْ قَضَائِکَ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِکَ اللَّهُمَّ فَمَا قَضَیْتَ عَلَیْنَا مِنْ قَضَاءٍ وَ قَدَّرْتَ عَلَیْنَا مِنْ قَدَرٍ فَأَعْطِنَا مَعَهُ صَبْراً یَقْهَرُهُ وَ یَدْمَغُهُ وَ اجْعَلْهُ لَنَا صَاعِداً فِی رِضْوَانِکَ یُنْمِی فِی حَسَنَاتِنَا وَ تَفْضِیلِنَا وَ سُؤْدُدِنَا وَ شَرَفِنَا وَ مَجْدِنَا وَ نَعْمَائِنَا وَ کَرَامَتِنَا فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ لَا تَنْقُصْهُ مِنْ حَسَنَاتِنَا اللَّهُمَّ وَ مَا أَعْطَیْتَنَا مِنْ عَطَاءٍ أَوْ فَضَّلْتَنَا بِهِ مِنْ فَضِیلَةٍ أَوْ أَکْرَمْتَنَا بِهِ مِنْ کَرَامَهٍ فَأَعْطِنَا مَعَهُ شُکْراً یَقْهَرُهُ وَ یَدْمَغُهُ وَ اجْعَلْهُ لَنَا صَاعِداً فِی رِضْوَانِکَ وَ فِی حَسَنَاتِنَا وَ سُؤْدُدِنَا وَ شَرَفِنَا وَ نَعْمَائِکَ وَ کَرَامَتِکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ اللَّهُمَّ وَ لَا تَجْعَلْهُ لَنَا أَشَراً وَ لَا بَطَراً وَ لَا فِتْنَةً وَ لَا مَقْتاً وَ لَا عَذَاباً وَ لَا خِزْیاً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِکَ مِنْ عَثْرَهِ اللِّسَانِ وَ سُوءِ الْمَقَامِ وَ خِفَّةِ الْمِیزَانِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَقِّنَا حَسَنَاتِنَا فِی الْمَمَاتِ وَ لَا تُرِنَا أَعْمَالَنَا عَلَیْنَا حَسَرَاتٍ وَ لَا تُخْزِنَا عِنْدَ قَضَائِکَ وَ لَا تَفْضَحْنَا بِسَیِّئَاتِنَا یَوْمَ نَلْقَاکَ وَ اجْعَلْ قُلُوبَنَا تَذْکُرُکَ وَ لَا تَنْسَاکَ وَ تَخْشَاکَ کَأَنَّهَا تَرَاکَ حَتَّى نَلْقَاکَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَبْدِلْ سَیِّئَاتِنَا حَسَنَاتٍ وَ اجْعَلْ حَسَنَاتِنَا دَرَجَاتٍ وَ اجْعَلْ دَرَجَاتِنَا غُرُفَاتٍ وَ اجْعَلْ غُرُفَاتِنَا عَالِیَاتٍ اللَّهُمَّ وَ أَوْسِعْ لِفَقِیرِنَا مِنْ سَعَةِ مَا قَضَیْتَ عَلَى نَفْسِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مُنَّ عَلَیْنَا بِالْهُدَى مَا أَبْقَیْتَنَا وَ الْکَرَامَةِ مَا أَحْیَیْتَنَا وَ الْمَغْفِرَةِ إِذَا تَوَفَّیْتَنَا وَ الْحِفْظِ فِیمَا یَبْقَى مِنْ عُمُرِنَا وَ الْبَرَکَةِ فِیمَا رَزَقْتَنَا وَ الْعَوْنِ عَلَى مَا حَمَّلْتَنَا وَ الثَّبَاتِ عَلَى مَا طَوَّقْتَنَا وَ لَا تُؤَاخِذْنَا بِظُلْمِنَا وَ لَا تُقَایِسْنَا بِجَهْلِنَا وَ لَا تَسْتَدْرِجْنَا بِخَطَایَانَا وَ اجْعَلْ أَحْسَنَ مَا نَقُولُ ثَابِتاً فِی قُلُوبِنَا وَ اجْعَلْنَا عُظَمَاءَ عِنْدَکَ وَ فِی أَنْفُسِنَا أَذِلَّهً وَ انْفَعْنَا بِمَا عَلَّمْتَنَا وَ زِدْنَا عِلْماً نَافِعاً أَعُوذُ بِکَ مِنْ قَلْبٍ لَا یَخْشَعُ وَ مِنْ عَیْنٍ لَا تَدْمَعُ وَ صَلَاهٍ لَا تُقْبَلُ أَجِرْنَا مِنْ سُوءِ الْفِتَنِ یَا وَلِیَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ» (11).

 

11. خواندن کلمات فَرَج

امام باقر علیه السلام فرمودند هرگاه بر بالین بیماری رسیدی که جان‌دادن او سخت شده بود، بگو هفت بار این دعا را بخواند: «أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ الْعَظِیمِ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ الْکَرِیمِ مِنْ کُلِّ عِرْقٍ نَفَّارٍ وَ مِنْ شَرِّ حَرِّ النَّارِ»؛ سپس کلمات فَرَج را به او تلقین نما. راوی می‌گوید عرض کردم یابن رسول‌الله، کلمات فَرَج چیست؟ حضرت فرمودند: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِیمُ الْکَرِیمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا فِیهِنَّ وَ مَا بَیْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ‏ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ». سپس روی او را به محل نمازش برگردان، به اذن الهی مرگش آسان می‌شود به اذن الهی (12).

نتیجه:

مطالعه و جستجوی روایات اهل‌بیت علیهم السلام درباره سکرات موت این نتیجه را به دست می‌دهد که معصومان علیهم السلام دعاها و اذکار فراوانی را برای آسانی جان‌دادنِ مؤمنان بیان کرده‌اند. برخی از این دعاها به افراد آموزش داده شده است تا در موقع سلامتی و در طول عمر خود بخوانند که اثر آن را لحظۀ جان‌دادن ببینند و برخی دیگر دعاهایی است که لحظۀ جان‌دادن به محتضر تلقین نموده‌اند تا آن را تکرار نماید یا دیگران برای محتضر بخوانند. از جمله این دعاها می‌توان به دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگام رحلت آن حضرت، دعای آن حضرت بر بالین عبدالله بن رواحه، دعای امیرمؤمنان علیه السلام بر بالین محتضر، دعای حضرت زهرا سلام الله علیها پس از نماز ظهر، دعای امام سجاد علیه السلام هنگام احتضار و دعای امام صادق علیه السلام به حریز سجستانی اشاره کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن احمد فتال نیشابورى؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین؛ قم: رضى، 1375 ش، ج 2، ص 429.

2. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ فلاح السائل و نجاح المسائل؛ قم: ‏بوستان کتاب، 1406 ق، ص 176.

3. نعمان بن محمد مغربى ابن‌حیون؛ دعائم الإسلام؛ ‏محقق/ مصحح: آصف فیضى؛ چ 2، قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1385 ق، ج 1، ص 225.

4. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 3، ص 125.

5. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 3، ص 124.

6. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 3، ص 124.

7. محمدباقر مجلسی؛ بحار الأنوار؛ چ 2، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 78، ص 241.

8. عبدالله بن بسطام؛ طبّ الأئمه علیهم السلام؛ محقق/ مصحح: محمدمهدی خرسان؛ چ 2، قم، دارالشریف الرضی، 1411 ق، ص 79.

9. «... قَالَ حَوِّلُوا فِرَاشَهُ إِلَى مُصَلَّاهُ الَّذِی کَانَ یُصَلِّی فِیهِ فَإِنَّهُ یُخَفَّفُ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ فِی أَجَلِهِ تَأْخِیرٌ وَ إِنْ کَانَتْ مُدَّتُهُ [مَوْتُهُ‏] قَدْ حَضَرَتْ فَإِنَّهُ یُسَهَّلُ عَلَیْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى» (سعید بن هبة‌الله قطب‌الدین راوندى؛ الدعوات؛ قم: مدرسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف، 1407 ق، ص 250).

10. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 2، ص 539.

11. محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ تصحیح: حسن الموسی خرسان؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه‏، 1407 ق، ج 3، ص 94.

12. عبدالله بن بسطام؛ طبّ الأئمه علیهم السلام؛ ص 118.

دلیل دخالت‌نکردن خداوند در جنگ
خداوند جهان را بر پایه نظام علّی و اختیار انسان بنا نهاده است؛ لذا وقوع جنگ‌ها نتیجه سوءاستفاده بشر از آزادی خود و کوتاهی در مسئولیت‌های اخلاقی است.

پرسش:

 چرا خدا در جنگ دخالت نمی‌کند؟

پاسخ :

نتیجۀ جنگ‌ها این است که انسان‌ها یکدیگر را می‌کشند، خانه‌ها ویران می‌شود، کودکان یتیم می‌شوند و نسل‌ها رنج می‌کشند؛ ازاین‌رو طبیعی است که بپرسیم اگر خدا قادر و مهربان است، چرا دخالت نمی‌کند؟ چرا جلوی این همه خون‌ریزی را نمی‌گیرد؟ آیا عدالت اقتضا نمی‌کند که خدا در چنین لحظات هولناکی دست ببرد و جنگ را متوقف کند؟ پاسخ این پرسش ما را به فهم رابطۀ خدا، اختیار، سنت‌های الهی، عدالت و نقش انسان فرامی‌خواند؛ درست شبیه پرسش‌هایی که درباره شرور اخلاقی دیگر مطرح می‌شود. در ادامه در قالب نکاتی توضیح‌های بیشتر بیان می‌شود.

 

نکتۀ اول: تدبیر جهان بر اساس سنت‌های الهی و اختیار انسان

خداوند جهان را بر اساس «سنت‌ها» یا قوانین ثابت اداره می‌کند؛ چنان‌که در قرآن می‌فرماید: «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا» (1). معنای این سخن آن است که جهان بر اساس نظام علت و معلول، اسباب طبیعی، اختیار انسان و پیامدهای واقعی اعمال او پیش می‌رود، نه بر اساس دخالت دائمی و مستقیم برای جلوگیری از هر خطا و هر حادثه.

در همین چارچوب، انسان نیز موجودی مختار آفریده شده است؛ موجودی که می‌تواند راه خیر یا شر، صلح یا جنگ، عدالت یا ظلم را خود برگزیند. قرآن نیز بر این حقیقت تأکید می‌کند: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا» (2)؛ یعنی راه به او نشان داده شده است، اما انتخاب با خود اوست.

 

نکتۀ دوم: سکوت خدا، بی‌تفاوتی یا میدان رشد

اگر بنا بود خداوند هر بار که انسانی به سمت ظلم یا جنگ می‌رود، به‌سرعت با معجزه دخالت کند و مانع تحقق آن شود، اساس اختیار و در نتیجه مسئولیت اخلاقی از میان می‌رفت. دنیا محل آزمون است و آزمون بدون آزادی انتخاب و بدون پیامد واقعی معنایی ندارد. قرآن به‌صراحت تأکید می‌کند که اگر خدا می‌خواست، می‌توانست انسان‌ها را به‌اجبار از خطا و گناه بازدارد؛ اما چنین نکرده است: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَن فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا ۚ أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» (3)؛ یعنی اگر خدا می‌خواست، همه کسانی که در زمین‌اند، یکسره ایمان می‌آوردند؛ اما چنین نخواست و اختیار انسان را در نظر گرفت.

بر این اساس، اگر هر بار دو کشور تصمیم به حمله می‌گرفتند، خدا آنها را به‌سرعت ناتوان می‌کرد یا سلاح‌ها از کار می‌افتاد یا سربازان توان جنگیدن را از دست می‌دادند، دیگر اختیار و انتخاب معنا نداشت. به همین قیاس، اگر قرار بود خداوند هر رفتار نادرست انسانی را پیش از تحقق متوقف کند، نه فقط جنگ، بلکه هر نوع شرّ اخلاقی نیز باید بی‌درنگ خنثی می‌شد: دروغ‌گفتن ممکن نمی‌شد، خیانت شکل نمی‌گرفت، ظلم واقع نمی‌شد و هیچ انسانی نمی‌توانست به دیگری آسیبی برساند. در چنین جهانی، انسان دیگر موجودی مختار نبود، بلکه موجودی کنترل‌شده بود که تنها در محدوده‌ای از‌پیش‌تعیین‌شده حرکت می‌کرد؛ در‌حالی‌که خداوند اعلام کرده است که انسان را در این دنیا آفریده تا در فراز و فرود زندگی آزموده شود و روشن شود چه کسی رفتار بهتری دارد: « الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (4).

نتیجۀ منطقی چنین جهانی چیست؟ انسان‌ها دلیر و بالغ نمی‌شوند؛ چون هرگز پیامد اعمالشان را نمی‌بینند؛ همچنین خیر اخلاقی معنا ندارد، چون خیر تنها وقتی معنا دارد که شر ممکن باشد؛ فضایل انسانی مثل شجاعت، گذشت، مهربانی، مدیریت بحران، انسان‌دوستی و عدالت نیز هیچ‌گاه ظهور نمی‌کند.

دنیا همانند مدرسه‌ای است که اگر معلم هر بار پاسخ پرسش را آماده در اختیار دانش‌آموز بگذارد، یادگیری واقعی رخ نمی‌دهد. دانش‌آموز زمانی رشد می‌کند که خود بیندیشد، انتخاب کند، خطا کند و از پیامدهای انتخاب‌هایش درس بگیرد. دنیا نیز در نگاه دینی محل «شدن» انسان است، نه جایی که انسان‌ها بدون اختیار و بی‌هیچ امکان خطا، ناگزیر خوب رفتار کنند؛ از‌این‌رو باید فرصت داده شود تا انسان‌ها در فضای اختیار، راه خود را انتخاب کنند و با پیامدهای واقعی اعمالشان روبرو شوند؛ زیرا تنها در چنین شرایطی است که مسئولیت اخلاقی، فضیلت، رشد و بلوغ انسانی معنا پیدا می‌کند.

 

نکتۀ سوم: رنج انسان‌ها و عدل خدا

یکی از اشتباه‌های رایج این است که تصور کنیم اگر خدا در دنیا دخالت نمی‌کند، پس رنج مظلومان نادیده گرفته می‌شود یا عدالتی در کار نیست. در‌حالی‌که در نگاه الهی، زندگی دو مرحله دارد: دنیا و آخرت. دنیا محل انتخاب و تلاش و مسئولیت است؛ آخرت محل حسابرسی و جبران و داوری. این ساختار دومرحله‌ای، در بسیاری از متون دینی بیان شده است؛ از جمله در قرآن می‌خوانیم: «لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ» (5)؛ یعنی خداوند هر کسی را بر اساس آنچه انجام داده است، جزا می‌دهد و به‌یقین خداوند سریع‌الحساب است.

قرآن در آیات متعددی تأکید می‌کند که خداوند برای مظلوم‌ترین‌های تاریخ حق‌خواهی می‌کند: «وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ: آن دختر زنده‌به‌گور به چه گناهی کشته شد؟» (6).

مهم‌ترین نکته این است که رنج بی‌گناهانی که در جنگ‌ها قربانی می‌شوند از نظر الهی نادیده نمی‌ماند، بلکه برای آنها جبران و کرامت و پاداشی متناسب با ظرفیت وجودی‌شان در نظر گرفته شده است.

 

نکتۀ چهارم: جنگ و مسئولیت‌های ما

اینجا مهم‌ترین نقطه بحث است: خدا دخالت مستقیم نمی‌کند، اما ما را بی‌مسئولیت هم رها نکرده است. در قرآن آمده است: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً: انسان را جانشین خود در زمین قرار دادم» (7). معنای خلافت یعنی انسان باید از صلح دفاع کند، جلوی ظلم بایستد، حکومت عادلانه برپا کند، از مظلوم حمایت کند، فرهنگ‌سازی کند، سیاست درست تنظیم کند و درنهایت جلوی جنگ‌های بی‌دلیل را بگیرد.

بنابراین اگر ما صلح نمی‌کنیم یا با مقاومت علیه ظالم، او را از ظلم‌کردن منصرف نمی‌سازیم، گناهش را نباید به خدا نسبت دهیم؛ این ما هستیم که به وظیفه‌مان عمل نکرده‌ایم. خدا مداخله مستقیم نمی‌کند؛ زیرا سنت او بر سپردن مسئولیت زمین به انسان بنا شده است.

وقتی در جهان جنگی رخ می‌دهد، این جنگ بیش از آنکه پرسش درباره عدل خدا باشد، پرسشی درباره کوتاهی انسان‌هاست. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که تصمیم‌های رهبران، بی‌عدالتی‌های اقتصادی، نژادپرستی‌ها، شهوت قدرت، گسترش نفرت و بی‌تفاوتی ملت‌ها می‌تواند یک جرقه کوچک را به جنگی بزرگ بدل کند. این‌گونه فجایع، دلیل بر نبود خدا نیست، بلکه دلیل بر ضعف انسان و ضرورت بلوغ اوست. خدا جهان را به گونه‌ای طراحی کرده است که ما بتوانیم از طریق خرد، اخلاق، همبستگی و عدالت، جلوی ظلم را بگیریم. هرچه کمتر به این وظیفه عمل کنیم، جنگ‌ها بیشتر رخ می‌دهد.

 

نکتۀ پنجم: امدادهای الهی در میدان نبرد

خداوند جهان را بر اساس نظام اسباب و علل آفریده است. هر پدیده‌ای از جمله پیروزی و شکست در جنگ، در چارچوب همین نظام علّی تحقق می‌یابد؛ ابزار، تدبیر، شجاعت، اتحاد و استفاده درست از امکانات مادی، همه از اسباب طبیعی‌اند که خداوند در اختیار انسان گذاشته است. هر کسی بهتر از این اسباب بهره گیرد، از «امدادهای عام الهی» بهره‌مند می‌شود؛ زیرا درحقیقت همین اسباب و قوانین نیز جلوه‌ای از سنت‌های پایدار خداوند در عالم هستند: «کُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ» (8). خداوند در این آیه اعلام می‌کند که ما به هر دو فرقه (دنیاطلبان و آخرت‌طلبان) به لطف پروردگارت مدد خواهیم داد؛ چراکه لطف و عطای پروردگار تو از هیچ‌کس دریغ نخواهد شد؛ یعنی هر کدام از اینها از لطف و رحمت و امداد عام الهی برخوردارند.

اما در کنار این امدادهای عام، دسته‌ای دیگر از یاری‌های الهی وجود دارد که «امدادهای خاص» نامیده می‌شوند؛ این امدادها به مؤمنان مخلص، مجاهدان و صالحانی اختصاص دارد که با ایمان، اخلاص و تلاش در مسیر حق گام برمی‌دارند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» (9). این آیه درصدد بیان این حقیقت است که اگر شما مؤمنانه خدا را یاری کنید، خدا نیز شما را یاری خواهد کرد و ترس و تزلزل را از شما رفع می‌کند.

امدادهای خاص لزوماً به شکل معجزات آشکار و خارق عادت ظاهر نمی‌شوند، بلکه گاه در قالب تقویت روحیه، استقامت، هوشیاری، اتحاد یا حتی تغییرات نامحسوس در شرایط میدانی جلوه می‌کنند؛ به گونه‌ای که انسان شاید از منشأ الهی آن آگاه نشود.

بنابراین همان‌گونه که خداوند اختیار و قانون را از انسان سلب نکرده است، راه دریافت کمک‌های خاص خود را نیز بسته نگذاشته است. آن‌که در مسیر حق با ایمان و اخلاص تلاش کند، مشمول نوعی حمایت ویژه می‌شود که هم در حوزه فردی و هم اجتماعی اثرگذار است.

نتیجه:

خداوند در جنگ دخالت مستقیم نمی‌کند؛ زیرا:

الف) جهان را بر اساس قانون اداره می‌کند، نه معجزه دائمی؛

ب) انسان را مختار آفریده است تا ارزش اخلاقی اعمالش واقعی باشد؛

ج) جنگ نتیجۀ سوءاستفاده انسان از اختیار است، نه ارادۀ خدا؛

د) رنج بی‌گناهان گم نمی‌شود و در نظام عدالت الهی جبران می‌شود؛

هـ) وظیفه ماست که جلوی ظلم را بگیریم و صلح بسازیم؛

و) در این مسیر، متناسب با ایمان و تلاش، از امدادهای خاص الهی نیز بهره‌مند خواهیم بود.

پس پرسش اصلی این نیست که «چرا خدا دخالت نمی‌کند؟»، بلکه این است که «چرا ما به عنوان جانشینان خدا در زمین، به وظیفه خود برای ساختن صلح عمل نمی‌کنیم؟»

پی‌نوشت‌ها:

1. فتح: 23.

2. انسان: 3.

3. یونس: 99.

4. ملک: 2.

5. ابراهیم: 51.

6. تکویر: 8 ـ 9.

7. بقره: 30.

8. اسراء: 20.

9. محمد: 7.

بررسی تعبیر «به باطل لباس حق می‌پوشاندند» در قرآن
کتاب مقدس فعلی آمیخته‌ای از متون آسمانی و تحریفات بشری است که عالمان یهودی در زمان پیامبر(ص) با کتمان حقایق و تفسیرهای باطل، مانع تشخیص حقیقت توسط مردم شدند.

پرسش:

قرآن دربارۀ اهل کتاب (که گویا منظور یهودیان هستند) می‌گوید که آنان به باطل لباس حق می‌پوشاندند؛ منظور از این تعبیر چیست و آنان چگونه این کار را انجام می‌دادند؟

 

 

پاسخ :

خداوند در دو آیه از قرآن کریم، بنی‌اسرائیل (یهودیان) و اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) را از پوشاندن حق با باطل نهی می‌کند و از آنان می‌خواهد حق را کتمان و پنهان نکنند: «وَ لاٰ تَلْبِسُوا اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ: و حق را با باطل مخلوط نکنید، و حق را درحالی‌که می‌دانید، پنهان نکنید» (1). «یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ: ای اهل کتاب، چرا درحالی‌که آگاهید، حق را به باطل مُشتبه می‌کنید و حق را پنهان می‌دارید؟» (2).

در این نوشتار به دنبال بررسی منظور از «لباس باطل به حق پوشاندن» هستیم و اینکه عالمان یهودی چگونه این کار را انجام می‌دادند؟

مفهوم پوشاندن لباس باطل به حق

«لبس» در عربی به معنای «ستر» و پوشاندن است و اگر به چیزی که تن می‌کنیم، «لباس» گفته می‌شود، به دلیل پوشاندن بدن است. گاهی همین ریشه به معنای اختلاط (درهم‌آمیختن)، تخلیط (مخلوط‌کردن)، اشتباه (مشتبه‌شدن و شبیه یکدیگر شدن) و ایجاد و القای شبهه (شک) و ضدّ «ایضاح» و آشکار‌کردن به ‌کار می‌رود. بنابراین پوشاندن باطل به حق یعنی درهم‌آمیختن حق به باطل تا بر اثر ابهام ایجاد‌شده، امر بر مردم مشتبه شود و حق از باطل تشخیص داده نشود (3).

مصداق پوشاندن لباس باطل به حق

آیه‌های 42 «بقره» و 71 «آل‌عمران» خطاب‌ به عالمان اهل کتاب به‌ویژه یهود است که با وجود شناخت نشانه‌های پیامبر خدا در کتاب مقدس خود، از اعلام آن به مردم خودداری کردند تا ریاست بر یهودیان و منافع مادی حاصل از آن را حفظ کنند (4). خداوند متعال در این آیات از دو شگرد آنان پرده برمی‌دارد:

الف) کتمان حق و پنهان‌کردن آن تا حق و حقیقت اصلاً به گوش مردم نرسد؛ اما اگر این شگرد به هر دلیلی جواب نداد و حق به گوش افراد رسید، نوبت به شگرد دوم می‌رسد.

دوم: در این شگرد سعی می‌شود لباس باطل به حق پوشانده شود تا درنتیجه اختلاط و درهم‌آمیختن حق و باطل، مردم نتوانند حق را از باطل تمییز و تشخیص بدهند و در‌نهایت باطل را در جایگاه حق بپذیرند (5).

مفسران درباره اینکه عالمان یهود چگونه به حق لباس باطل می‌پوشاندند، به مصادیق مختلفی اشاره کرده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد قول صحیح، تفسیر نادرست عبارات درست کتاب مقدس یا همان تحریف معنوی است. در مقام توضیح این دیدگاه اشاره به چند نکته لازم است:

1. کتاب مقدس کنونی یهودیان و مسیحیان، همان تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی نیست و در گذر زمان تحریف یا تبدیل شده است؛ اما این امر به معنای آن نیست که هیچ مطلبی از تورات و انجیل اصلی در کتاب کنونی نیست.

2. با اینکه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان تحریف شده است، این تحریف پیش از اسلام رخ داد؛ زیرا امروزه نسخه‌هایی از این کتاب‌ها در دسترس است که متعلق به پیش از اسلام هستند و با کتاب مقدس کنونی تفاوتی ندارند. بنابراین کتاب مقدس پس از زمان ظهور اسلام تا زمانه ما تحریف نشده است و کتاب مقدس کنونی همان کتاب مقدس زمان نزول قرآن و در دسترس یهودیان و مسیحیان آن زمان است (7).

3. نفی تحریف لفظی کتاب مقدس از زمان ظهور اسلام تاکنون به معنای نفی تحریف معنوی در قالب ترجمه و تفسیر کتاب مقدس نیست (8)؛ برای نمونه می‌توان به ترجمه تفسیری کتاب مقدس به زبان فارسی اشاره کرد که در موارد متعددی عبارات را به گونه‌ای ترجمه می‌کند تا استدلال‌های عالمان مسلمان به کتاب مقدس بی‌اثر شوند؛ برای مثال ترجمه «تثنیه 18: 18» که یکی از بشارت‌های این کتاب به پیامبر خداست را در دو ترجمۀ قدیم و تفسیری با هم مقایسه کنیم:

ترجمه قدیم: «نبی‌ای‌ را برای‌ ایشان‌ از میان‌ برادران‌ ایشان‌ مثل‌ تو مبعوث‌ خواهم‌ کرد و کلام‌ خود را به‌ دهانش‌ خواهم‌ گذاشت‌ و هر آنچه‌ به‌ او امر فرمایم‌ به‌ ایشان‌ خواهد گفت»؛

ترجمه تفسیری: «من‌ از میان‌ آنها پیامبری‌ مانند تو برای‌ ایشان‌ خواهم‌ فرستاد. به‌ او خواهم‌ گفت‌ که‌ چه‌ بگوید و او سخنگوی‌ من‌ نزد مردم‌ خواهد بود».

به‌روشنی مشخص است که در ترجمۀ تفسیری، کلمه «برادران» حذف شده است؛ درنتیجه عبارتی پدید آمده است که حاکی از ظهور پیامبری مثل موسی از میان برادران بنی‌اسرائیل که بنی‌اسماعیل هستند، به معنای ظهور پیامبری مثل موسی از میان بنی‌اسرائیل شده است.

4. زبان اصلی کتاب مقدس یهودیان، «عبری» و کتاب مقدس مسیحیان، «یونانی» است. این کتاب‌ها در قدیم معمولاً ترجمه نمی‌شدند؛ ازاین‌رو فقط عالمان یهودی و مسیحی دسترسی مستقیمی به متن اصلی داشتند و آگاهی مردم از این کتاب‌ها از طریق توضیح و تفسیر عالمان یهودی و مسیحی بود (9).

بنابراین در توضیح نظریه مختار باید گفت با اینکه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان غیر از تورات و انجیل اصلی است، همچنان بخش‌هایی از تورات و انجیل اصلی در آنها باقی مانده است. از جمله بخش‌های تورات و انجیل اصلی که در نسخه‌های تحریف‌شده نیز باقی است، بشارت‌های پیامبر خداست. عالمان یهود کوشیدند این بشارت‌ها را کتمان کنند؛ اما این شگرد درباره برخی از آنها کارساز نبود؛ ازاین‌رو درباره آنها به سراغ شگرد دوم یعنی تحریف معنوی آنها رفتند و با تفسیر باطل (10)، توضیح اشتباه و طرح برخی از شبهات کاری کردند که دیگر آن بشارت‌های حق در شناخت پیامبر کارایی نداشته باشند (11).

نتیجه:

1. کتاب مقدس کنونی تحریف شده است، اما این تحریف متعلق به قبل از اسلام است؛ از‌این‌رو عالمان یهودی مخاطب قرآن کتاب مقدس را تحریف لفظی نکرده‌اند. 2. کتاب مقدس کنونی غیر از تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی است؛ اما این مسئله به معنای آن نیست که هیچ بخشی از تورات و انجیل آسمانی در آنها نیست، بلکه هنوز هم برخی از بشارت‌های پیامبران گذشته به ظهور پیامبر خاتم در کتاب مقدس کنونی وجود دارد. 3. عالمان یهودی عصر و مصر نزول قرآن برخی از بشارت‌ها را کتمان کردند و برخی دیگر را که نتوانستند کتمان کنند، آنها را با تحریف معنوی بر‌خلاف مراد الهی تفسیر کردند. 4. منظور از پوشاندن لباس باطل به حق، تفسیر نادرست و باطل عبارات درست و حق کتاب مقدس است. عالمان یهودی با این کار حق را با باطل درآمیختند تا تشخیص حق از باطل ممکن نباشد؛ درنتیجه توانستند باطل را به جای حق به مردم القا کنند.

برای مطالعۀ بیشتر:

محمدکاظم شاکر؛ «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم (ص)»؛ پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، ش 7، تابستان و پاییز 1389 ش، ص 111 ـ 134.

پی‌نوشت‌ها:

1. بقره: 42.

2. آل‌عمران: 71.

3. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1426 ق، ج ‏1، ص 445. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ‏1، ص 190. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏10، ص 160 ـ 161. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏3، ص 256.

4. منصور بن محمد ابو‌مظفر سمعانی؛ تفسیر السمعانی؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، ۲۰۱۰ م، ج ۱، ص ۴۷.

5. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏3، ص 485 و ج ‏8، ص 257.

6. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏1، ص 202.

7. محمدکاظم شاکر؛ «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم (ص)»؛ پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، ش 7، تابستان و پاییز 1389 ش، ص 118 و 120.

8. اکبر هاشمى رفسنجانى؛ تفسیر راهنما؛ قم: بوستان کتاب، 1386 ش، ج ۱، ص ۱۲۲.

9. محمد عزة دروزه؛ ‌التفسیر الحدیث؛ چ 2، بیروت: دار‌الغرب الإسلامی، ۱۴۲۱ ق، ج ۶، ص ۱۶۶.

10. مصطفی بروجردی؛ تفسیر شمس؛ قم: بوستان کتاب، ۱۳۹۷ ش، ج 1، ص 84.

11. محمد فخر رازی؛ التفسیر الکبیر؛ ج ‏3، ص 485 و ج ‏8، ص 257. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دار‌الکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ‏1، ص 132.

بررسی تمایز مفهومی دو عنوان بنی‌اسرائیل و یهود در قرآن
«یهود» پیروان شریعت و زیرمجموعه‌ای از «بنی‌اسرائیل» (فرزندان یعقوب) هستند؛ لذا هر یهودی از بنی‌اسرائیل است، اما عکس آن لزوماً صادق نیست.

پرسش:

 در قرآن کریم گاهی سخن از «یهود» و گاه سخن از «بنی‌اسرائیل» است؛ آیا این دو تعبیر کاملاً یکسان هستند یا کاربرد آنها دلیل خاصی دارد؟ مثلاً گفته شود بنی‌اسرائیل ناظر به جنبه قومی ـ نژادی و تعبیر یهود ناظر به جنبه دینی باشد یا بنی‌اسرائیل ناظر به نسل پیشین و یهود ناظر به نسل‌های بعدی ا؟

پاسخ:

«بنی‌اسرائیل» از اقوام یهودی است که خداوند متعال در قرآن کریم به‌تفصیل به بیان زندگی، ویژگی‌ها و نوع برخورد آنان با پیامبران می‌پردازد. در قرآن کریم، ۴۱ مرتبه از این قوم نام برده شده است (۱). از مباحث دقیق در فهم مفاهیم قرآنی، توجه به تفاوت تعابیر و دلالت‌های واژگانی است.

در قرآن کریم گاه از «بنی‌اسرائیل» و گاهی از «یهود» سخن به میان آمده است. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا این دو تعبیر کاملاً مترادف‌اند یا هر کدام دارای کاربرد و دلالت خاصی هستند؟ بررسی موارد کاربرد قرآنی و دیدگاه مفسران نشان می‌دهد که این دو عنوان اگرچه در برخی موارد بر یک مصداق خارجی منطبق می‌شوند، از نظر مفهومی تفاوت‌هایی دارند که فهم آنها منجر به تفسیر دقیق‌تر آیات می‌شود.

مفهوم‌شناسی «بنی‌اسرائیل» و «یهود»

«یهود» اسم جمع و مفرد آن «یهودی» است. وجه تسمیه یهود بدین نام آن است که منسوب به «یهوذا» پسر ارشد حضرت یعقوب علیه السلام هستند (و ذال آن از باب تخفیف به دال تبدیل شده است)؛ چنان‌که روایتی از معانی الأخبار آن را تأیید می‌کند. همچنین گفته‌اند مشتق از «هَوْد» به معنای توبه و بازگشت است و نام‌گذاری آنان بدین نام برای آن است که از گوساله‌پرستی بازگشتند و حضرت موسی علیه السلام از زبان آنان به خداوند عرضه داشت: «إنّا هدنا إلیک: ما به سوی تو بازگشته‌ایم» (۲).

از یهود در قرآن کریم با تعابیر مختلفی چون «الذین هادوا» در ده مورد، «هوداً» در سه مورد و «الیهود» در هفت مورد یاد شده است (۳). بنابراین «یهود» عنوانی است که به پیروان آیین خاصی منسوب به شریعت حضرت موسی علیه السلام اطلاق می‌شود.

کلمه «ابن» که جمع آن «أبناء» و «بنون» است، از ریشۀ «بنا» و به معنای فرزند است؛ از‌آن‌رو که وجود فرزند بر پدر مبتنی است و پدر، اصل و مبنای او به شمار می‌آید. «اسرائیل» لقب حضرت یعقوب علیه‌ السلام و به معنای «عبدالله»، «صفوة‌الله» یا «قوة‌الله» است. بنابراین «بنی‌اسرائیل» به معنای «فرزندان اسرائیل (یعقوب)» است (۴) و همۀ فرزندان حضرت یعقوب علیه ‌السلام را در‌بر می‌گیرد؛ ازاین‌رو هم شامل قوم یهود و هم شامل قوم مسیح می‌شود؛ زیرا همگی از نسل آن حضرت هستند و نسب آنان به اسحاق و سپس به حضرت ابراهیم علیهم ‌السلام ـ سرسلسله انبیای ابراهیمی ـ منتهی می‌شود. خدای سبحان در قرآن کریم از این گروه با تعابیری همچون «أهل الکتاب»، «بنی‌اسرائیل» و «الذین هادوا» یاد می‌کند (5).

ممکن است گفته شود با توجه به حساسیتی که قرآن در برابر قوم یهود نشان می‌دهد، بعید نیست که عنوان «بنی‌اسرائیل» ناظر به یهودیان باشد؛ اما اهتمام به سرگذشت دامنه‌دار یهود و توجه به تحلیل قضایای گوناگون آنان مستلزم حصر عنوان «بنی‌اسرائیل» در آنها نیست، بلکه این عنوان یهودیان و مسیحیان را در‌بر می‌گیرد؛ زیرا عنوان «بنی‌اسرائیل» افزون بر اینکه از نظر لفظی، صلاحیت شمول دارد، این عنوان در برخی آیات به ‌گونه‌ای به کار رفته است که به‌یقین شامل گروه‌های دیگری غیر از یهود نیز می‌شود. از طرفی در مواردی حضرت عیسی علیه‌السلام با همین عنوان مخاطبان خود را خطاب قرار داده است؛ چنان‌که می‌فرماید: «وَإِذ قالَ عیسی ابنُ مریم یا بنی‌اسرائیلَ إنی رسولُ الله إلیکم…» (۶) و نیز درباره پیروان او آمده است: «فآمنت طائفةٌ من بنی‌اسرائیل…» (۷). پس عنوان «بنی‌اسرائیل» از نظر مفمومی، مختص یهود نیست (8).

با توجه به تعاریف ارائه‌شده، نسبت میان این دو عنوان را می‌توان «عموم و خصوص مطلق» دانست؛ بدین معنا که هر «یهودی»، «بنی‌اسرائیلی» است؛ اما هر «بنی‌اسرائیلی» لزوماً «یهودی» نیست.

نتیجه:

«بنی‌اسرائیل» و «یهود» در قرآن کریم اگرچه در برخی مصادیق بر یکدیگر منطبق می‌شوند، پاز نظر مفهومی و کاربردی یکسان نیستند. «بنی‌اسرائیل» عنوانی عام، تاریخی و نَسبی است که همۀ فرزندان حضرت یعقوب علیه ‌السلام را در بر می‌گیرد؛ در‌حالی‌که «یهود» عنوانی خاص و دینی است که به پیروان آیینی مشخص اشاره دارد.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، 1389 ش.

2. گروهی از نویسندگان؛ دانشنامۀ جهان اسلام؛ تهران: بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، 1375 ش، ج ۱، ص ۱۹۶۷، ذیل عبارت «بنی‌اسرائیل».

3. ابوالفضل روحی؛ «سیمای بنی‌اسرائیل در قرآن و عهدین»؛ نشریۀ معرفت مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابوالفضل روحی؛ «سیمای بنی‌اسرائیل در قرآن و عهدین»؛ نشریۀ معرفت مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش، ج ۹۵، ص ۸.

2. اعراف: ۱۵۶.

3. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۵، ص ۳۱.

4. فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان؛ بیروت: دار‌المعرفه، [بی‌تا]، ج ۱، ص ۲۰۶.

5. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۴، ص ۲۵.

6. صف: ۶.

7. صف: ۱۴.

8. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۴، ص ۲۵.

آمار درست و قابل اعتماد از تعداد کشته‌شدگان دی‌ماه 1404
نهادهای رسمی ایران آمار ۳۱۱۷ کشته را همراه با جزئیات هویتی اعلام کرده‌اند،در حالی که منابع دیگر تاکنون اسناد مستند و قابل راستی‌آزمایی برای آمار خود ارائه نداد

پرسش:

 در ماجرای شبه‌کودتای دی‌ماه 1404، آمارهای متعددی درباره تعداد کشته‌شدگان منتشر شد، کدام‌یک از این آمارها درست و قابل اعتماد است؟

پاسخ:

پس از اعلام اصلاح اقتصادی دولت در دی‌ماه 1404، اعتراضات آرامی از هفتم دی‌ماه از سوی بازاریان در بازار و برخی دانشجویان در محیط دانشگاه‌ها شکل گرفت که از سوی رهبر شهید انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، اعتراضات حق معرفی گردید (1)؛ اما پس از آن از هجدهم دی‌ماه با تبلیغات گسترده شبکه‌های فارسی‌زبان و فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، اغتشاشاتی در سراسر کشور رخ داد که در نتیجۀ آن طی روزهای 18 و 19 دی‌ماه تعداد زیادی کشته بر جای ماند. آمارهای متعددی از کشته‌ها، زخمی‌ها و دستگیرشدگان مطرح گردید؛ از چند‌هزار نفر تا چندده‌هزار نفر. پرسش این است که کدام آمار صحیح است؟ در پاسخ به این پرسش، نکات زیر تأمل‌پذیر است.

1. آمارسازی گستردۀ شبکه‌های معاند درباره تعداد جان‌باختگان حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴

از آغاز حوادث دی‌ماه، شبکه‌های خارجی فارسی‌زبان و مقامات آمریکایی و صهیونیستی، آمارهای ضد‌و‌نقیضی از چند ده‌هزار کشته به میان آوردند و آمارهای پراکنده و ضد و نقیضی را اعلام کردند. تلویزیون صهیونیستی اینترنشنال در پانزدهم دی‌ماه از کشته و شناسایی‌شدن دست‌کم 21 شهروند ایرانی خبر داد (2)؛ پس از آن این رسانه کشته‌شدن دست‌کم 12هزار و پانصد نفر، سپس 36000 نفر و 40 و 50 هزار نفر کشته را مطرح کرد که این عدد در برخی خبرها تا 95 هزار نفر بالا رفت. شبکه CBS آمریکا تعداد کشته‌شدگان را به نقل از منابع فارسی، بیست‌هزار نفر اعلام کرد (3).

اما آماری که مقامات رسمی ایران از تعداد کل جان‌باختگان اغتشاشات دی‌ماه اعلام کرده‌اند، 3117 نفر به همراه اسامی کشته‌شدگان، کد ملی و نام پدر است (4).

2. بی‌اعتباری آمارهای ارائه‌شدۀ شبکه‌های معاند

تاکنون شبکه‌های فارسی‌زبان و مقامات خارجی هیچ سند و آمار سنجش‌پذیری از کشته‌ها ارائه نداده‌اند. بعد از اینکه از مدعیان عددهای چندده‌هزار نفری درخواست شد نام یکی از ده‌ها هزار کشته‌ای که ادعا می‌کنند در لیست منتشرشده از طرف دولت ایران نیست را معرفی کنند، هیچ اسمی به گونۀ مستند و قابل پیگیری معرفی نشد و تلاش معرفی کشته‌شدگان با اسم و رسم توسط شبکه‌های فارسی‌زبان به نتایج مطلوب آنان نرسید.

ارگان خبری «هرانا» در پوشش مجموعه‌ای غیرانتفاعی و غیروابسته از فعالان حقوق بشر در ایران فعالیت می‌کند؛ اما درواقع از بنگاه‌های خبرپراکنی ضد نظام جمهوری اسلامی ایران مستقر در ویرجینیا با بودجه آمریکایی است و وظیفۀ آن مستند‌کردن موارد نقض حقوق بشر در ایران برای دستاویز قرار‌گرفتن دولت‌های غربی و شبکه‌های فارسی‌زبان به زبان فارسی و انگلیسی است (5). این ارگان خبری در گزارشی حدوداً ۱۳۵۰ صفحه‌ای، هویت اسمی و تصویری دست‌کم هفت‌هزار جان‌باخته و ۵۳,۷۷۷ بازداشتی اعتراضات دی و بهمن از جمله صدها کودک و نوجوان را فردبه‌فرد اعلام کرد که دستاویز رسانه‌های ضد انقلاب و غربی قرار گرفت (6). با این وجود در گزارش این نیروی وابسته به سازمان سیا این اسامی دارای هیچ منبع معتبر و کد ملی یا آدرسی نیستند که بتوان آنها را راستی‌آزمایی کرد. این ارگان خبری ادعا می‌کند: «این گزارش بر پایه بیش از ۱۴۳ هزار و ۳۳۰ گزارش مردمی گردآوری‌شده در بازه زمانی ۷ دی تا ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ تهیه شده و علاوه بر جان‌باختگان، ده‌ها هزار مورد جراحت، بازداشت، احضار و اعتراف اجباری را نیز مستند کرده است» (7). همچنین مدعی است در فرایند تدوین این گزارش «بیش از ۱۴۳ هزار گزارش از منابع اختصاصی و منابع باز گردآوری، پالایش، راستی‌آزمایی و تحلیل شده است» (8)؛ بدون اینکه هیچ‌گونه سند محکمی برای سخنان خود ارائه دهد.

 

3. اذعان رسانه‌های معاند به جعلی‌بودن آمار‌های گستردۀ جانباختگان حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴

رسانه BBC فارسی که می‌کوشد وجهۀ بهتری از خود در برابر رسانه‌های بی‌پروا مانند «من و تو» و تلویزیون صهیونیستی «اینترنشنال» نشان دهد، پس از آنکه از گزارش‌ها مبنی بر کشته‌شدن 30 تا 50 هزار نفر سخن می‌گفت، بعد از فروکش‌کردن ناآرامی‌ها اعلام کرد که فقط هویت حدود «۲۰۰ نفر» را توانسته‌ است تأیید کند (9).

درنهایت تلویزیون صهیونیستی اینترنشنال پس از رسوایی‌های مکرر اعلام کرد: «ما هرگز نمی‌توانیم به عدد کامل و درست برسیم. بله، اول گفتیم ۱۲هزار نفر و بعد گفتیم ۳۶هزار نفر کشته شدند؛ هیچ مدرکی نداریم، اما حالا می‌گوییم ۶هزار نفر کشته شده‌اند» (10). در جای دیگر نیز به طور رسمی اعلام کردند: «آمار‌هایی که ما ارائه کردیم، تخمینی بوده؛ این کار را هم باید بکنیم تا دولت‌های خارجی را مجبور به حرکتی علیه ایران کنیم ... . ما برای اینکه افکار عمومی را تحریک و آماده کنیم، چنین آمار‌های تخمینی را ارائه کردیم تا از طرفی زمینه را هم برای حمله خارجی آماده کرده باشیم» (11).

این دو اعتراف غیر از حدود صدها مورد از تصاویر و اسامی منتشرشده از سوی آنان بود که پخش تصاویر و فیلم زنده‌بودن این افراد موجب رسوایی بنگاه‌های دروغ‌پراکنی گردید (12).

نتیجه:

تعداد واقعی کشته‌ها که قابل استناد و راستی‌آزمایی است، همان عدد اعلامی دولت جمهوری اسلامی یعنی 3117 نفر است که بخش قابل توجهی از آنان مأموران و نیروهای مدافع امنیت هستند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «این اجتماعات عمدتاً‌ از طرف بازاری‌ها بود؛ امّا حرفشان حرف درستی بود. من هم در تلویزیون شنیدم هم در محاسبات و در کارها این را دیدم. بازاری وقتی که نگاه می‌کند به وضع پولی کشور، کاهش ارزش پول کشور، عدم ثبات قیمت پول کشور و پول خارجی که موجب بشود محیط کسب‌وکار ثبات نداشته باشد، می‌گوید من نمی‌توانم کاسبی کنم؛ راست می‌گوید؛ این را مسئولین کشور قبول دارند و من می‌دانم که رئیس‌جمهور محترم و دیگر مسئولین سطح بالای کشور درصدد علاج این مشکل‌اند» (بیانات رهبر شهید انقلاب، 13/10/1404).

2. «شناسایی هویت ۲۱ جان‌باختۀ اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴»؛ ایران اینترنشنال، 15/10/1404؛ در:

https://www.iranintl.com/fa/202601052595.

3. «چرا آمار کشته‌های اعتراضات ایران تا این حد متفاوت است؟»؛ BBC فارسی، 21 ژانویه 2026 (1/11/1404)؛ در:

 https://www.bbc.com/persian/articles/cp9j7grd8mmo.

4. «اطلاعیه دفتر رئیس‌جمهور درباره حوادث دی‌ماه 1404»؛ پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست‌جمهوری، شناسه خبر : 163429، 12/11/1404؛ در:

 https://president.ir/fa/163429.

5. «منبع اخبار ایران در رسانه‌های غربی کیست؟»؛ پایگاه تابناک، 27/10/1404؛ در:

https://www.tabnak.ir/005flb.

6. «انتشار اسامی و تصاویر هفت‌هزار جان‌باخته در اعتراضات دی‌ماه»؛ دویچه‌وله فارسی (آلمان)، 5/12/1404؛ در:

https://B2n.ir/qn7350.

7. «انتشار اسامی و تصاویر هفت‌هزار جان‌باخته در اعتراضات دی‌ماه»؛ دویچه‌وله فارسی (آلمان)، 5/12/1404؛ در:

https://B2n.ir/qn7350.

8. «زمستان سرخ؛ هرانا آمار بیش از هفت‌هزار کشته‌شده اعتراضات دی ۱۴۰۴ را منتشر کرد»؛ BBC  فارسی، 7/12/1404؛ در:

https://www.bbc.com/persian/articles/cr45qnpxw9ko.

9. «پروژۀ براندازی با عددسازی؛ فروپاشی آمارسازی رسانه‌های معاند درباره کشته‌ها + فیلم»؛ خبرگزاری SSN، 16/11/1404؛ در:

https://snn.ir/005jHf.

10. «اعتراف رسانۀ ضد ایرانی به دستکاری آمار کشته‌شدگان دی‌ماه و دروغ‌بودن آن + فیلم»؛ خبرگزاری SNN، 18/11/1404؛ در:

https://snn.ir/005jWp.

11. «اعتراف تلویزیون موساد به دروغ‌گویی پس از رسوا‌شدن! + فیلم»؛ خبرگزاری SNN، 16/11/1404؛ در:

https://snn.ir/005jJy.

«رسانه‌های لندنی: آمار کشته‌ها را ساختیم تا به ایران حمله شود»؛ جوان‌آنلاین، 18/11/1404؛ در:

https://www.javanonline.ir/005dV7.

12. «کشته‌های لیست اینترنشنال که زنده‌اند + عکس و فیلم»؛ خبرگزاری فارس، 15/12/1404؛ در:

https://farsnews.ir/sajjad/1770194032234490069.

تحقق پیشگویی پیامبر در برتری ایرانیان در حدیث سلمان
پیامبر پیشگویی کرده‌اند که ایرانیان در علم یا دین یا ایمان بر دیگر اقوام برتری خواهند یافت.این پیشگویی در قرون اولیه و میانی اسلامی محقق شد.

 

پرسش:

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دست به شانه سلمان زده و فرمود: اگر علم به ثریا برود قوم سلمان به آن دست خواهند یافت. آیا از تاریخ می‌توان اثبات کرد که این پیشگویی محقق نشده است یا تا الآن قوم سلمان ازنظر علمی پیشرفت چندانی نداشته‌اند؟

 

 

پاسخ:

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دست بر شانه سلمان زده و در فضیلت اهل فارس فرمایشی داشتند که به سه صورت در منابع ذکر شده است که عبارت‌اند از:

 «لَوْ کَانَ الایمانُ عِنْدَ الثُّرَیَّا،» «لَوْ کَانَ الدِّینُ...» و «لَوْ کَانَ الْعِلْمُ...» این فرمایش هنگام نزول آیات ۵۴ سوره مائده (1) و ۳ سوره جمعه (2) و ۳۸ سوره محمد، (3) بیان شده است. این روایات از برخی از صحابه ازجمله حضرت علی علیه‌السلام، جابر بن عبدالله انصاری و خود سلمان نقل شده است. (4) شاید بین واژگان دین، ایمان و علم رابطه عمیقی وجود داشته باشد؛ چون‌که رسیدن به دین حقیقی بدون علم و معرفت حاصل نمی‌شود و ایمان خالص نیز بدون دین حق به‌دست نمی‌آید. (5) این آیات قبل از ورود اسلام به ایران، خبر از قومی می‌دهد که در اسلام، پیش‌رو خواهند شد و موجبات ترقی اسلام را فراهم خواهند کرد. با نزول این آیات صحابه متعجب شده و از ماهیت آن قوم پرسیدند، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دست بر شانه سلمان گذاشته و قوم موردنظر را از نسل سلمان و نژاد فارس معرفی کردند. بر همین اساس این آیات و روایات مرتبط از پیشگویی‌های قرآن و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به‌شمار می‌آید.

 تحقق پیشگویی

 چه در فرمایش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ایمان در ثریا باشد چه دین و چه علم، درهرصورت، در همان قرون اولیه اسلامی ایرانیان نسبت به هر سه پیشگام بودند. درزمینهٔ علمی، بزرگ‌ترین دانشمندان اسلامی ایرانی هستند، ابن خلدون بیان می‌کند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود:

 «اگر دانش بر گردن آسمان درآویزد، قومی از مردم فارس بدان نائل می‌آیند و آن را به‌دست می‌آورند

  ابن خلدون در ذیل این حدیث می‌گوید «به‌جز ایرانیان کسى به حفظ و تدوین علم قیام نکرد.» (6) اگر به تاریخ هم نگاه کنیم، بزرگ‌ترین دانشمندان اسلامی، اعم از محمد بن موسی خوازمی دانشمند قرن سومی و فارابی، زکریای رازی، ابن‌سینا، ابوریحان بیرونی و ده‌ها دانشمند دیگر که در قرن چهارم و پنجم می‌زیستند،بیشتر آن‌ها ایرانی هستند. «جرج سارتن» در یک تقسیم‌بندی هفت دوره‌ای از تمدن اسلام، 350 سال اوج و شکوفایی تمدن اسلام را به دوره‌های 50 ساله تقسیم می‌کند و هر 50 سال را به نام یکی از دانشمندان که تأثیرگذارترین آن‌ها در آن نیم‌قرن بودند تقسیم کرده است. نیم‌قرن اول که از سال 150 تا 200 هجری است جابر بن حیان پدر علم شیمی، دوره دوم از 200 تا 250 هجری قمری محمد بن موسی خوارزمی، دوره سوم که از 250 تا 300 هجری قمری است به نام محمد بن زکریای رازی نام‌گذاری شده است. دوره چهارم که از 300 تا 350 هجری قمری است علی بن حسین مسعودی تاریخ‌نویس و جغرافی‌دان بزرگ و صاحب مروج الذهب،‌ دوره پنجم از سال 350 تا 400 هجری قمری متعلق است به ابوالفاء بوزجانی به خاطر پیشرفت در علم مثلثات. دوره ششم که از سال 400 تا 450 هجری قمری است ابوریحان بیرونی که در اکثر علوم زمان خود تبحر داشت و معاصر با ابوعلی سینا بود. جرج سارتن ابوریحان را بر ابوعلی سینا ترجیح می‌دهد چراکه جامعیت بیشتری داشت. دوره هشتم که از 450 تا 500 هجری قمری است به نام خیام نام‌گذاری کرده است. هفت نفر از این هشت دانشمند ایرانی هستند. این نام‌گذاری‌ها تا اول قرن ششم است. اگر از آن سده به بعد هم تقسیم‌بندی صورت می‌پذیرفت، باز نام خواجه نصیر و امثال ایشان روشنی‌بخش راه فرهنگ و تمدن اسلامی بودند؛ بنابراین سهم دانشمندان ایرانی در ساخت تمدن اسلامی بی‌نظیر است. تمدن جهانی اسلام تنها از برخورد دو میراثی که تا آن زمان جنبه محلی و منطقه‌ای داشت، یعنی میراث ایران و عرب شکل نگرفت. این دو میراث پیش از ظهور اسلام نیز با یکدیگر برخورد و تعامل داشتند، ولی هیچ‌گاه به تشکیل یک تمدن بزرگ منجر نشد، بی‌توجهی به آموزه‌های دینی که جوهره‌ی تمدن اسلامی را تشکیل می‌دهد، ما را از تحلیل درست و واقع‌بینانه‌ی تشکیل این تمدن بازخواهد داشت. (7) بنابراین در همان قرون اولیه این پیشگویی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله محقق شد.

ازنظر دینی نیز اکثر دانشمندان بزرگ دینی جهان اسلام، ایرانی هستند، شیخ کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی که کتب اربعه شیعه نگاشته‌اند هر سه اهل ایران هستند، حتی بزرگ‌ترین کتب حدیثی اهل سنت را نیز ایرانیان نوشته‌اند که در رأسشان محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم نیشابوری قرار دارند؛ یعنی همین امروز در دانشگاه‌های الازهر، مدینه، مکه و... اهل سنت وقتی می‌خواهند حدیث بخوانند ناگزیر باید سراغ کتاب‌هایی حدیثی بروند که ایرانیان نگاشته‌اند. بزرگ‌ترین مورخان اسلامی اعم از طبری، بیهقی، دینوری و ... ایرانی هستند، بزرگ‌ترین مفسران اسلامی ایرانی هستند. ابن خلدون بدین مطلب تصریح دارد که بیشتر کسانی که احادیث اسلامی را حفظ کرده‌اند ایرانیان بوده‌اند. اصول فقه، علم تفسیر و کلام نیز توسط ایرانیان اوج گرفت. (8) یعنی در این زمینه فرمایش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله محقق شد.

ازنظر ایمان نیز می‌توان ایرانیان را سرآمد دوران دانست، ایرانیان مقیم یمن که با دیدن کرامتی از حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به ایشان ایمان آوردند، ایرانیان در فتوحات از ساسانیان دفاع نکردند، زیرا آموزه‌های قرآنی را از تعالیم دین زرتشتی غنی‌تر یافتند. زرین‌کوب نیز بدین مسئله اعتراف داشته و در مورد ایرانیان هنگام فتوحات می‌گوید: «رسم و آیین دیرینشان دستخوش اختلاف و تعصب روحانیون گشته بود، در آن روزگاران به چنین پیام دل‌نشینی نیاز داشتند.» (9)

نتیجه:

پیامبر پیشگویی کرده‌اند که ایرانیان در علم یا دین یا ایمان بر دیگر اقوام برتری خواهند یافت.

این پیشگویی در قرون اولیه و میانی اسلامی محقق شد و احتمال اینکه دوباره در آینده محقق شود منتفی نیست.

به‌دلیل زمامداری شاهان بی‌کفایت در دوره معاصر درزمینهٔ علمی رکودی پیش آمد که با تولد جمهوری اسلامی تا قسمتی جبران شد و ان‌شاءالله به‌زودی همانند گذشته بلکه برتر از آن، دوباره ایرانیان در پرتو فرهنگ اهل‌بیت، به محقق شدن مجدد شکوه و عظمت علمی کمک خواهند کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمدجواد بلاغی، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ ش، ج ۳، ص ۳۲۱

2. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، مصر، وزاره الاوقاف، المجلس الاعلى للشئون الاسلامیه، لجنه إحیاء کتب السنه، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق، ج ۸، ص ۴۶؛ مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، مصر، دار الحدیث، مصر، چاپ اول، ۱۴۱۲ ق، ج ۴، ص ۱۹۷۲

3. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمدجواد بلاغی، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ ش، ج ۹، ص ۱۶۴؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، ۱۴۱۲ ق، ج ۲۶، ص ۴۲؛

4. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، تاریخ اصبهان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق، ج ۱، ص ۲۵-۲۶.

5. فتلاوی، مهدی حمد، ثوره الموطئین للمهدی فی ضوء أحادیث أهل السنه، بیروت، دار الوسیله، ۱۴۱۸ ق، ص ۲۶۷.

6. ابن خلدون، عبدالرحمن (م 808)، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم، 1408، ج‌1، ص 748.

7. آندره میکل، با همکاری هانری لوران، اسلام و تمدن اسلامی، ترجمه دکتر حسن فروغی، انتشارات سمت، 1381 ش، چاپ اول،‌ ج 2،‌ ص 667.

8. ابن خلدون، عبدالرحمن (م 808)، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم، 1408، ج‌1، ص 748.

9. زرین‌کوب، عبدالحسین، دوقرن سکوت، انتشارات احمد علمی، تهران، 1344 ش، ص 42.

اولویت اخلاقی اطاعت از مادر یا شرکت در تجمعات
در اسلام، نیکی به والدین یک واجب شرعی است، اما در صورت تعارض با وظایف مهم‌تر، باید با اولویت‌بندی، اقناع و پیوند میان دو تکلیف، مصلحت برتر را برگزید.

پرسش:

مادر پیری در شهرستان دارم که نگران حال من است که در تهران هستم و به من می‌گوید برای حفظ جانم و آرامش خاطر ایشان به شهرستان بروم، اطاعت از مادر در اولویت است یا ماندن در تهران و شرکت در تجمعات؟

پاسخ:

گاه در زندگی انسان میان دو یا چند ارزش مهم تعارض پدید می‌آید و فرد به‌ناچار باید میان آنها یکی را انتخاب کند. مسئلۀ اصلی در چنین وضعی آن است که کدام وظیفه در شرایط موجود مهم‌تر، فوری‌تر و واجب‌تر است. در این پرسش نیز از یک‌سو نیکی به والدین و رعایت حال آنان مطرح است؛ از سوی‌ دیگر حضور در عرصه‌های اجتماعی و انجام ‌وظیفۀ جمعی. ازآنجاکه هر دو امر در قلمرو خیر و ارزش قرار می‌گیرند، تشخیص ترجیح یکی بر دیگری نیازمند بصیرت، تشخیص شرایط و توجه به مصلحت واقعی است.

نیکی به والدین

در نگرش اسلامی، نیکی به والدین صرفاً توصیه‌ای اخلاقی نیست، بلکه از مهم‌ترین تکالیف دینی به شمار می‌رود. قرآن کریم پس از تأکید بر توحید، بر احسان به پدر و مادر تصریح می‌کند که نشان‌دهندۀ جایگاه والای این رابطه است؛ از جمله می‌فرماید: «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید» (1). احسان به والدین شامل احترام، دلجویی، مراقبت و پرهیز از هر رفتاری است که موجب رنجش یا اضطراب آنان شود؛ بنابراین اگر حضور یا غیبت فرد به ‌گونه‌ای باشد که سبب آزار جدی والدین گردد، نمی‌توان به‌سادگی از آن گذشت.

محدودۀ اطاعت از والدین

اطاعت از والدین در اسلام مطلق و بی‌قیدوشرط نیست. انسان در برابر والدین موظف به احترام و نیکی است؛ اما اگر خواستۀ آنان با حکم شرع، عقل یا مصلحت مهم‌تر در تعارض باشد، اطاعت از آن خواسته واجب نخواهد بود. با این ‌حال باید توجه داشت که رنجاندن والدین و آزاردادن آنان به‌کلی ناپسند و حرام است؛ حتی اگر اطاعت از یک خواستۀ خاص آنان واجب نباشد. بنابراین میان عدم اطاعت از یک خواسته و بی‌احترامی یا آزردن والدین باید تفاوت گذاشت.

وظیفۀ اجتماعی و مسئولیت جمعی

انسان مؤمن تنها در برابر خانواده مسئول نیست، بلکه در برابر جامعه نیز تکلیف دارد. اسلام انسان را موجودی منفعل نمی‌خواهد، بلکه از او می‌خواهد در حد توان خود در مسیر عدالت، دفاع از جامعه و تقویت خیر عمومی اثرگذار باشد. شرکت در تجمعات شبانه با توجه ‌به اینکه در چارچوب مشروع، عقلانی و قانونی است و هدف آن دفاع از مصالح عمومی و مقابله با تهدید جدی دشمن علیه جامعه است، از مصادیق مسئولیت اجتماعی به شمار می‌آید. با وجود این، چنین وظیفه‌ای نیز باید با شرایط واقعی، توان فرد و سایر تکالیف مهم‌تر سنجیده شود؛ زیرا هیچ مسئولیتی نباید به بهای بی‌توجهی کامل به وظایف بنیادی دیگر تمام شود.

ترس و نگرانی مادر

گاه مخالفت والدین با ماندن فرزند در یک شهر یا حضور او در فعالیت‌های اجتماعی نه به دلیل مخالفت با اصل مسئولیت، بلکه ناشی از ترس، دلسوزی و نگرانی عاطفی است. در چنین شرایطی لازم است مسئله با آرامش، احترام و منطق برای آنان توضیح داده شود. اگر نگرانی مادر ریشه در ترس از خطر، تنهایی یا اضطراب جدایی داشته باشد، نخستین گام آن است که این اضطراب به شکل روانی و عاطفی کاهش یابد؛ یعنی فرزند با مهربانی با مادر گفتگو کند و با اطمینان‌بخشی به ایشان خیال او را راحت کند و از شدت این نگرانی بکاهد.

گفتگو و شفاف‌سازی

یکی از مهم‌ترین راهکارها، گفتگو با مادر و توضیح آرام و محترمانه شرایط است. در این گفتگو باید روشن شود که حضور فرد در تهران یا مشارکت در یک مسئولیت اجتماعی، به معنای بی‌مهری به مادر نیست، بلکه می‌تواند بخشی از احساس مسئولیت او در برابر جامعه باشد. در چنین گفتگویی، استفاده از لحن آرام، اطمینان‌دادن درباره احتیاط‌ها و نشان‌دادن محبت عملی، نقش مهمی در کاهش نگرانی مادر دارد. همچنین اگر لازم باشد می‌توان از افراد مورداعتماد خانواده یا بزرگان فامیل برای میانجی‌گری و آرام‌سازی فضا بهره گرفت.

جمع میان دو وظیفه

در بسیاری از موارد، لازم نیست میان این دو مسئولیت یکی کامل کنار گذاشته شود. انسان باید تا حد امکان بکوشد میان حق والدین و وظیفه اجتماعی جمع کند؛ برای مثال گر امکان حضور در شهرستان وجود دارد، می‌توان بخشی از دل‌نگرانی مادر را کاست؛ با این وجود، با حضور در فعالیت‌های اجتماعی و تجمعات شبانه در همان منطقه، وظیفه جمعی را نیز انجام داد. اگر حضور در تهران ضروری باشد، می‌توان با تماس منظم، برنامه‌ریزی برای مراقبت از مادر و کمک‌گرفتن از دیگر اعضای خانواده از فشار روانی بر مادر کاست. اگر مادر به دلیل تنهایی یا ضعف جسمی نیازمند مراقبت جدی است، تقسیم مسئولیت میان فرزندان و نزدیکان می‌تواند در این مسیر کمک‌رسان خوبی باشد. بنابراین اصل بر آن است که فرد تا حد امکان ترک کامل هیچ‌یک از دو وظیفه را نپذیرد و راهی برای جمع میان آنها بیابد.

نتیجه:

اطاعت از والدین در اسلام بسیار مهم و مورد تأکید است، اما مطلق نیست. از سوی‌ دیگر، وظیفه اجتماعی نیز در جای خود اهمیت دارد و نباید نادیده گرفته شود؛ بنابراین در چنین تعارضی، اصل بر آن است که انسان تا حد امکان میان این دو وظیفه جمع کند و از ایجاد رنج و اضطراب بی‌دلیل برای مادر بپرهیزد. اگر حضور در تهران واقعاً با مصلحت مهم‌تر یا وظیفه‌ای ضروری همراه باشد و با وجود این بتوان با تدابیری مانند سرزدن مستمر، ارتباط منظم، کمک‌گرفتن از سایر اعضای خانواده و اطمینان‌بخشی به مادر نگرانی او را کاهش داد، ماندن در تهران توجیه‌پذیر خواهد بود؛ اما اگر ماندن در تهران موجب رنج شدید، آسیب جدی روانی یا نگرانی تحمل‌ناپذیر مادر شود و وظیفه اجتماعی نیز از راه‌های دیگر انجام‌شدنی باشد، رعایت حال مادر اولویت پیدا می‌کند. نه اطاعت از مادر به‌صورت مطلق و بی‌قید مقدم است و نه حضور اجتماعی به هر قیمت، بلکه ملاک در این مورد، تشخیص مصلحت، میزان ضرورت و امکان جمع میان دو تکلیف است. بهترین راه این است که هم حرمت مادر حفظ شود و هم مسئولیت اجتماعی انسان ترک نگردد.

پی‌نوشت:

1. «وَقَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (اسراء: 23).

صفحه‌ها