پرسش وپاسخ

ارتباط آیه ابلاغ با غدیر
مجموعه قرائن و روایات مرتبط با آیات ۳ و ۶۷ سوره مائده، به‌صراحت گویای آن است که پیام الهیِ ابلاغ‌شده توسط پیامبر(ص)، موضوع ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) بوده است.

پرسش:

آیه﴿ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ ... ﴾؛که در بین آیات مربوط به اهل کتاب است، چگونه بر غدیر و اثبات ولایت امام علی دلالت دارد؟ در خود آیه یا آیات قبل و بعد که چیزی در این باره گفته نشده؟

پاسخ:
خداوند متعال در آیه شریفه 67 سوره مائده می‌فرماید: ﴿ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ﴾؛ اى پیامبر آن چه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده است اعلام کن و اگر چنین نکنى، رسالت الهى را نرسانده‌ای و (بدان که) خداوند تو را از (شرّ) مردم (و کسانى که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند) حفظ می‌کند. همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمی‌کند (به مقصدشان نمی‌رساند).

این چه پیامی است که اگر پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله آن را به مردم ابلاغ نکند گویا رسالتش را انجام نداده است؟ یعنی چیزی است که معادل رسالت است. این چه پیامی است که انتظار می‌رود عکس‌العمل شدیدی از طرف مردم داشته باشد؟ این چه پیامی است که نهایتاً ارتباط با کفّار نیز دارد و خداوند متعال آن‌ها را در رسیدن به اهدافشان ناکام می‌گذارد؟ مگر کفّار بعد از این آیه دست از دشمنی با مسلمانان کشیدند؟ خیر، پس این کدام هدف و مقصد بود که کفار از رسیدن به آن مأیوس شدند: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ، فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْن﴾؛ امروز، کسانى که کفر ورزیدند، از (زوال) دین شما ناامید شدند پس از آن‌ها نهراسید و (از مخالفت من) بهراسید.[1]

این آیه به دلایلى که خواهد آمد، به جانشینى حضرت على علیه‌السلام و نصب او به ولایت در غدیر خم به هنگام برگشت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از سفر حج در سال دهم هجرى مربوط است. جالب این که این آیه در میان دو آیه‌ای قرار گرفته که مربوط به اقامه کتاب آسمانى است و شاید اشاره به این باشد که میان رهبر معصوم و اقامه‏ کتاب آسمانى، پیوند محکمى برقرار است. آرى، امام است که می‌تواند کتاب آسمانى را به پا دارد و این کتاب خداست که می‌تواند امام واقعى را معرفی کند.

شیعه و سنی؛ آیه تبلیغ درباره علی بن ابیطالب علیه‌السلام

همه‏ مفسّران شیعه به اتکاى روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام و نیز بعضى از مفسّران اهل سنت به عنوان یکى از مصادیق، آیه را مربوط به نصب حضرت على علیه‌السلام در غدیر خم به ولایت و امامت دانسته‌اند. جالب آن که صاحب «تفسیر المنار»[2] از «مسند احمد» و «ترمذى» و «نسایى» و «ابن ماجه»، حدیثِ «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعلىٌّ مَولاهُ» را با سند صحیح و موثّق بیان کرده است و سپس با دو جمله به خیال خود در آن تشکیک نموده است: اوّل این که مراد از ولایت، دوستى است. (غافل از آن که دوستى نیاز به بیعت گرفتن و تبریک گفتن و آن همه تشریفات در غدیر خم نداشت)؛ دوّم آن که اگر حضرت على علیه‌السلام امام و رهبر بعد از رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله بود، چرا فریاد نزد و ماجراى نصب خود را در غدیر نگفت؟! (غافل از آن که در سراسر نهج‌البلاغه و کلمات حضرت على علیه‌السلام ناله‌ها و فریادها مطرح است، ولى صاحب المنار گویا آن ناله‌ها و فریادها را نشنیده است).

در تمام قرآن تنها در این آیه است که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نسبت به کتمان پیام، تهدید شده که اگر نگویى، تمام آن چه را که در 23 سال رسالت گفته‌ای، هدر می‌رود. پس باید دید چه پیام مهمى است که این گونه بیان می‌شود؟ پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله به حضرت على علیه‌السلام فرمود: «لو لم ابلغ ما امرت به من ولایتک لحبط عملى» اگر آن چه درباره ولایت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من محو می‌شود. [3]

در کتاب «الدر المنثور» از تفاسیر روایی اهل سنت، در ذیل آیه تبلیغ آمده: «و أخرج ابن أبى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر عن أبى سعید الخدری قال‏ نزلت هذه الآیه، یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ،‏ على رسول الله صلى الله علیه و سلم یوم غدیر خم فی على بن أبى طالب‏»؛ ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر از ابی سعید الخدری روایت کرده‌اند که آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» در روز غدیر خم بر رسول خدا صلی‌الله علی و آله درباره علی بن ابیطالب نازل شده است.[4]

هم چنین در روایت دیگری از ابن مردویه از ابن مسعود، نقل شده که ما در زمان رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله این آیه را چنین می‌خواندیم (چنین تفسیر می‌کردیم) که ﴿یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ﴾؛ که علی بن ابیطالب مولای مؤمنین است و ﴿وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس﴾.[5]

1- بیان تفسیری:

در این آیه چند نکته است که جهت‌گیری محتوایى آن را روشن می‌کند:
1. سوره مائده، در اواخر عمر شریف پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل شده است.
2. در این آیه، به جاى «یا أیها النبی»، تعبیر «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ» آمده است که نشانه‏ یک رسالت مهم است.

3. به جاى فرمان «أبلغ»، فرمان «بَلِّغْ» آمده که نشانه‏ ابلاغ قطعى و رسمى و مهم است.

4. پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام مهم تهدید شده که اگر نگوید، همه‏ زحماتش به هدر می‌رود.

5. رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از عواقب کارى هراس دارد که خداوند او را دلدارى می‌دهد که ما تو را از شر مردم نگه می‌داریم.
6. پیامبر، از جان خود نمی‌ترسد؛ زیرا در روزگار تنهایى که با بت‌ها مبارزه می‌کرد و در جنگ‌ها که با مشرکین درگیرى نظامى داشت، از خطرها نمی‌ترسید. (در حالى که سنگ‌باران می‌شد و یارانش شکنجه می‌شدند؛ حالا در اواخر عمر و در میان این همه یار بترسد!)

7. در آیه، پیامى است که به لحاظ اهمیت، با همه پیام‌های دوران نبوّت و رسالت برابر است که اگر این پیام به مردم نرسد، گویا همه‏ پیام‌ها محو می‌شود.
8. محتواى پیام، باید مسئله‌ای اساسى باشد، وگرنه در مسائل جزئى و فردى، این همه تهدید و دلدارى لازم نیست.

9. پیام آیه، مربوط به توحید و نبوّت و معاد نیست، چون این اصول، در روزهاى اوّل بعثت در مکه بیان شده و نیازى به این همه سفارش در اواخر عمر آن حضرت ندارد.

10. پیام آیه، مربوط به نماز، روزه، حج، زکات، خمس و جهاد هم نیست، چون این‌ها در طول 23 سال دعوت پیامبر بیان شده و مردم نیز به آن عمل کرده‌اند و هراسى در کار نبوده است.

پس محتواى این پیام مهم که در اواخر عمر شریف پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل شده چیست؟

روایات بسیارى از شیعه و سنّى، ما را از تحیّر نجات داده و راه را نشان می‌دهد. روایات می‌گوید: آیه مربوط به هجدهم ذی‌حجه سال دهم هجرى در سفر حجه‌الوداع پیامبر اسلام است که آن حضرت در بازگشت به سوى مدینه در مکانى به نام «غدیر خم» به امر الهى فرمان توقّف داد و همه در این منطقه جمع شدند. مکانى که هم آب و درخت داشت و در گرماى حجاز، کارساز بود و هم محل جدا شدن کاروان‌های زائران مکه بود و اهل یمن، عراق، شام، مدینه و حبشه از هم جدا می‌شدند. [6]

«عیاشى» در تفسیر خود ـ با واسطه‌هایی ـ از ابن عباس و جابر بن عبدالله، روایت کرده است که: خداوند پیامبر را مأمور کرده بود که على را به خلافت نصب کند؛ لکن بیم داشت که بگویند: پسرعموی خود را برگزیده و او را مورد انتقاد قرار دهند. [7]

2- ولایت؛ راز مأیوس شدن کفار

طبق بیان «علامه طباطبایی» روشن است که تمامیت یأس کفار حتماً باید به خاطر عامل و علتى بوده باشد که عقل و اعتبار صحیح آن را تنها عامل ناامیدى کفار بداند و آن این است که خداى سبحان براى این دین کسى را نصب کند که قائم مقام رسول خدا صلی‌الله علیه و آله باشد و در حفظ دین و تدبیر امر آن و ارشاد امت متدین کار خود آن جناب را انجام دهد، به نحوى که خلأى براى آرزوى شوم کفار باقى نماند و کفار براى همیشه از ضربه زدن به اسلام مأیوس شوند.

آرى ما دام که امر دین قائم به شخص معینى باشد، دشمنان آن می‌توانند این آرزو را در سر بپرورانند که با از بین رفتن آن شخص دین هم از بین برود، ولى وقتى قیام به حاملى شخصى، مبدل به قیام به حاملى نوعى شد، آن دین به حد کمال می‌رسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام می‌شود.[8] از این‌رو این آیه را بر پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل فرمود و در روز غدیر خم، على علیه‌السلام را بر رهبرى مسلمانان منصوب کرد.

امام باقر علیه‌السلام فرمودند:

«بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَکُوا هَذِهِ یَعْنِی الْوَلَایَهَ؛ اسلام بر پنج چیز استوار است: بر نماز، زکات، روزه، حج و ولایت اهل‌بیت و چیزى به اندازه‏ ولایت مورد توجّه نبود، امّا مردم چهارتاى آن را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند.[9]

نتیجه:

قرائن موجود در آیه 67 و 3 سوره مائده و روایاتی که در این میان وجود

دارد، همه نشان می‌دهد که مراد از پیامی که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله

مأمور به ابلاغ آن بوده، ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام بوده است.

پی نوشت ها:

[1]. سوره مائده، آیه 3.

[2]. ر. ک: رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر به تفسیر المنار، ج 4، ص 464 – 466.

[3]. قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا،  تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب‏، ج 4، ص 193.

[4]. سیوطى، عبدالرحمن بن ابى ‏بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج 2، ص 298.

[5]. همان.

[6]. ر. ک: قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج ‏3، ص 127-130.

[7]. عياشى، محمد بن مسعود، التفسير(تفسير العياشي)، محقق: رسولى، هاشم‏، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية،1380 ه.ق، چاپ اول، ج 1، ص 331؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 117.

[8]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، ج 5، ص 284.

[9]. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، ج 2، ص 18.

وجه صدور و ارتباط آیه اکمال با غدیر
با توجه به جایگاه آیات اکمال و تبلیغ در اثبات واعلام ولایت امیرالمؤمنین(ع)در غدیر،نظمِ قرارگیری آیات در قرآن،تدبیر حکیمانه‌ای برای ابلاغ این پیام الهی بوده است.

پرسش:

آیه اکمال دین چه زمانی نازل شده و با غدیر و اعلان ولایت امام علی چه ارتباطی دارد؟ اگر مرتبط است چرا دنبال هم نیستند؟ (با توجه به تفاسیر شیعه و سنی)

پاسخ:
خداوند متعال در آیه 3 سوره مائده می‌فرماید: ﴿... الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً...﴾؛ امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنابراین، از آن‌ها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

 فریقین (شیعه و سنی) به پیروی از روایات درباره زمان نزول این آیه تنها دو قول را مطرح کرده‌اند: نزول آن در عرفه و نزول آن در غدیر خم. از نظر شیعه تمام وجوهی که برای علت نزول این آیه و روز نزول آن احتمال داده شده و یا ذکر شده است به جز علت نزول آیه درباره ولایت امام علی علیه‌السلام و روز نزول آن در غدیر خم، مخدوش است.

 پس مفسّران شیعه همگی اتفاق نظر دارند که این قسمت از آیه شریفه در شأن ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نازل شده است؛ اما جمهور مفسّران اهل سنّت علیرغم احادیثی که درباره نزول این آیه در شأن ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام در کتاب‌های شان موجود است، معتقدند این آیه در روز عرفه نازل شده و با ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام ارتباطی ندارد.

1- استدلال به اکمال دین:

نویسنده کتاب «بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین» چنین استدلال می آورد:

در متن روایاتی که از شاهدان نزول آیه یعنی صحابه پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله به ما رسیده، درباره علت نزول این آیه تنها دو امر ذکر گردیده است که یکی قول «ابن عباس» هست:

 «کان المشرکون و المسلمون یحجون جمیعا فلما نزلت براءه فنفى المشرکون عن البیت الحرام و حج المسلمون لا یشارکهم فی البیت الحرام أحد من المشرکین فکان ذلک من تمام النعمه و هو قوله الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی؛ مشرکان و مسلمانان همگی با هم حج می‌گزاردند، هنگامی که سوره برائت نازل شد و مشرکان از بیت‌الحرام رانده شدند، مسلمانان بدون شرکت مشرکان حج گزاردند. این از اتمام نعمت هست که خداوند در آیه فرموده است: امروز برای شما دینتان را کامل کردم و نعمتم را به اتمام رساندم.»[1]

قول دوم با صراحت می‌گوید علت نزول این آیه به خاطر نصب ولایت امام علی علیه‌السلام است. این قول از امام علی، ابوسعید خدری و ابوهریره نقل شده که در آن می‌گوید: «لمّا نَصَب رسولُ الله علیّاً یومَ غدیر خُم لهُ بالولایه هَبَطَ جبریل علیه بهذه الآیه: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ چون رسول خدا صلی‌الله علیه و آله علی علیه‌السلام را در غدیر خم نصب کرد و مردم را به ولایت او فراخواند، جبرئیل بر ایشان این آیه را فرود آورد: امروز دینتان را برای شما کامل کردم.

از ابن عباس و زید بن ارقم و جابر بن عبدالله انصاری نیز این قول نقل شده است.

قول اول که تنها از ابن عباس نقل شده، افزون بر آن‌که احتمال دارد در مقام بیان یکی از مصادیق اتمام نعمت باشد نه آن که علت نزول این آیه را بیان کند، مخالف با قول دیگر از ابن عباس است که علت نزول را ولایت امام علی می‌داند و نیز مخالف با ظاهر آیه است که نشان می‌دهد در آن روز حادثه‌ای اتفاق افتاده که موجب اکمال دین (از یک سو) و یأس کفار از دین (از سوی دیگر) شده است و حال آن که عدم شرکت مشرکان در اعمال حج، موجب اکمال دین و یأس از کفار از دین نخواهد بود.[2]

2- مستندات روایی و اقوال مفسران:

روایاتی که درباره زمان و مکان نزول این آیه نیز نقل شده، دو دسته‌اند، یک دسته زمان نزول را در عرفه می‌دانند و دسته دیگر در غدیر خم و هر دو دسته در مصادر فریقین یافت می‌شود، با این تفاوت که تمام روایات شیعی اعم از روایاتی که بر نزول آیه در عرفه یا غدیر دلالت دارد، جملگی آن‌ها، علت نزول آیه را اعلام ولایت امام علی علیه‌السلام می‌دانند؛ اما روایات اهل سنت مختلف است؛ در برخی این علت بیان نشده و در یک روایت علت نزول، نفی مشرکان از خانه خدا در حجه‌الوداع گفته شده است و در برخی از آن‌ها نیز علت نزول آیه، اعلان ولایت امام علی است.[3]
شاید بتوان بین دو دسته روایتی که درباره زمان و مکان نزول آیه اکمال است (نزول در عرفه، نزول در غدیر) جمع کرد تا تهافت بین آن‌ها از بین برود. از جمله وجوه جمع این است که بگوییم: آیه اکمال دو بار نازل شده است، یک ‌بار در عرفه و بار دیگر در غدیر و هر دو مربوط به اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است. شاهد بر این وجه جمع، حدیثی است که «ابن طاووس» از «احمد بن محد الطبری» ـ معروف به خلیلی ـ نقل کرده است.[4] چون پیامبر خدا در عرفه وقوف کردند، جبرئیل این آیه را نازل کرد و گفت: ای محمد، علی را بر پا کن و بر ولایت او بیعت بگیر. . . ؛ پس حضرت از توطئه اهل نفاق و شقاوت که مبادا در بین امت تفرقه بسازند یا آنان را به جاهلیت برگردانند، بیمناک شد؛ چرا که از دشمنی و کینه توزی عده‌ای نسبت به امام علی با خبر بودند، از این‌رو، از جبرائیل تضمین خواستند... تا به غدیر خم رسیدند... [5]

برخی از بزرگان شیعه[6] و برخی از اهل سنت نیز این احتمال را داده‌اند.[7]
احتمال دیگر آن است که آیه تنها در عرفه نازل شده و پیامبر خدا نیز در عرفه آن را ابلاغ کرده باشند و بار دیگر در غدیر نیز ابلاغ شده باشد؛ زیرا علت نزول آیه با مسئله غدیر و آیه (تبلیغ) عصمت ارتباط وثیق دارد.[8]
«علامه طباطبایی» می‌گوید: می‌توان احتمال داد که خداى تعالى قسمت عمده سوره مائده را که آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» و توأم با آن آیه ولایت را در روز عرفه نازل کرده باشد، ولى رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بیان ولایت را تا روز غدیر خم تأخیر انداخته باشد و اما خودش آن آیه را در همان روز عرفه تلاوت کرده باشد. [9]

این احتمال‌ها برای جمع بین دو دسته روایت است، ولی اگر نتوان آن‌ها را جمع کرد، احادیثی که از نزول آیه در عرفه حکایت می‌کنند (به ویژه آن دسته احادیث که علت نزول را غیر از ولایت امام علی می‌دانند) به دلیل ضعف‌های متعدد درون متنی و برون متنی ساقط خواهند بود.[10]

اما روایاتی که در مصادر شیعه درباره مورد نزول آیه تبلیغ وارد شده، همه پیرامون اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است و آن را مربوط به روز غدیر خم می‌داند. آیه تبلیغ، از یک سو با آیات ولایت (آیه 55 سوره مائده)، اولی الامر (آیه 59 نساء) و اکمال (آیه 3 سوره مائده) و از سوی دیگر با حدیث ثقلین پیوند خورده است. [11]

سؤال و جواب:

تنها سؤالى که باقى می‌ماند این است که چرا بین آیه «اکمال» و «تبلیغ» که هر دو مربوط به جریان غدیر است فاصله افتاده است؟! یکى آیه 3 سوره مائده و دیگرى آیه 67 همین سوره است. ثانیاً این قسمت از آیه که مربوط به جریان غدیر است ضمیمه به مطالبى شده که درباره گوشت‌های حلال و حرام است و در میان این دو تناسب چندانى به نظر نمی‌رسد.
در پاسخ باید گفت:

اولاً: می‌دانیم آیات قرآن و هم‌ چنین سوره‌های آن، بر طبق تاریخ نزول، جمع ‏آورى نشده است، بلکه بسیارى از سوره‌هایی که در مدینه نازل شده مشتمل بر آیاتى است که در مکه نازل گردیده و به عکس، آیات مدنى را در لابه‌لای سوره‌های مکى مشاهده می‌کنیم. با توجه به این حقیقت جدا شدن این دو آیه از یکدیگر در قرآن جاى تعجب نخواهد بود. (البته طرز قرار گرفتن آیات هر سوره تنها به فرمان پیامبر صلی‌الله علیه و آله بوده است) آرى، اگر آیات بر طبق تاریخ نزول جمع‏ آورى شده بود جاى این ایراد بود.

ثانیاً ممکن است قرار دادن آیه مربوط به «غدیر» در لابه‌لای احکام مربوط به غذاهاى حلال و حرام، براى محافظت از تحریف و حذف و تغییر بوده باشد، زیرا بسیار می‌شود که براى محفوظ ماندن یک شى‏ء نفیس آن را با مطالب ساده ‏اى می‌آمیزند تا کمتر جلب توجه کند.[12]

نتیجه:

1. دو آیه اکمال و تبلیغ هر دو مربوط به ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام است، اولی ولایت ایشان را اثبات می‌کند و دومی دستور ابلاغ آن را به پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله می‌دهد. بنا بر مشهور، هر دوی این آیات در غدیر خم نازل شده است، اما حتی اگر قائل به نزول آیه اکمال در عرفه باشیم، باید حکمت این کار را آماده سازی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله برای ابلاغ آن در روز غدیر خم دانست که با آیه تبلیغ محقق شده است.
2. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله بنا بر حکمت بالغه خود و به دستور خداوند متعال گاهی آیات قرآن کریم را برخلاف زمان و ترتیب نزول، در قرآن کریم جایگذاری می‌کردند که یکی از موارد آن محافظت قرآن کریم از تحریف بوده است.

پی نوشت ها:

[1]. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 2، ص 258.

[2]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 184-185.

[3]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 185-186.

[4]. همان، ص 188.

[5]. ابن طاووس، الیقین، ص 344.

[6]. ر. ک: مجلسی، محمدباقر، مرآه العقول فی شرح اخبارآل الرسول، ج 3، ص260.

[7]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 189.

[8]. همان.

[9]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 196.

[10]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 189.

[11]. همان، ص 131.

[12]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص270.

غدیر در تفسیر فریقین آیه اکمال
با توجه به قرائن قرآنی و روایی، منظور از«الیوم»در آیه۳ سوره مائده،روز غدیر خم است؛ روزی که پیامبر اکرم(ص) امیرالمؤمنین علی(ع)را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرد.

پرسش:

با توجه به تفاسیر شیعه و سنی از آیه اکمال دین چگونه بر غدیر و اثبات ولایت امام علی استفاده می‌شود؟

پاسخ:
خداوند متعال در آیه 3 سوره مائده می‌فرماید: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ﴾؛  امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنابراین، از آن‌ها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

درباره کلمه «الیوم» در میان مفسران سخنان بسیاری گفته شده است، ولى آن چه جاى شک و شبهه نیست این است که چنین روزى باید روز بسیار مهمى در تاریخ زندگى پیامبر صلی‌الله علیه و آله و مسلمانان باشد، نه یک روز ساده و عادى و معمولى، زیرا این همه اهمیت براى یک روز عادى معنى ندارد.

مفسّران شیعه همگی اتفاق نظر دارند که این قسمت از آیه شریفه در روز عید غدیر خم و در شأن ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نازل شده است؛ اما مشهور مفسّران اهل سنّت علیرغم احادیثی که درباره نزول این آیه در شأن ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام در کتبشان موجود است، معتقدند این آیه در روز عرفه نازل شده و با ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام ارتباطی ندارد.

1- آیه اکمال دین

در آثار قرآن پژوهان شیعی و سنّی، درباره تفسیر «آیه إکمال» خطوط کلی و نقاط مشترکی را می‌توان یافت که در درک درست معنای آیه مؤثر می‌باشند و عبارت‌اند از:

1. سوره مائده به اجماع فریقین، سوره مدنی است و از آخرین سوره‌های قرآن است، الاّ عبارت ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ که در حجه‌الوداع نازل شده است.[1]

2. فقره ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً﴾؛ از بقیه اجزای آیه که درباره حکم خوردنی هاست، جدا هست و به ماقبل و ما بعد خود ارتباطی ندارد، به همین دلیل همیشه فریقین این فقره را جداگانه بحث کرده‌اند.
3. از نظر فریقین، هر دو لفظ «الیوم» در آیه اکمال که یکی از ناامیدی کفار در آن روز خبر می‌دهد و دیگری از اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خداوند از آیین اسلام سخن می‌گوید، به یک روز مشخص یا دوره‌ای از زمان دلالت دارد و تفکیکی در آن‌ها نیست، از این‌رو مفسّران از صحابه، تابعین و جملگی سلف و خلف تا به امروز همگی دو جمله‌ای که با «الیوم» آغاز شده است را متصل به هم گرفته و یکی را متمم دیگری دانسته‌اند.

4. در تمام روایات شیعی و سنّی که به علت نزول آیه تصریح شده، اعم از روایاتی که بر نزول آیه در عرفه یا غدیر دلالت دارد، علّت نزول آیه، ولایت امام علی علیه‌السلام ذکر شده است. تنها در یک روایت از ابن عباس قولی دیگر افزون بر آن علّت، نقل شده است که مخالف با قول دیگر نقل شده از اوست که علت نزول آیه را ولایت امام علی علیه‌السلام می‌داند.[2]

پس در این که این قسمت از آیه در حجه‌الوداع نازل شده است، شک و شبهه‌ای نیست، ولی اختلاف بر سر این است که آیا کلمه «الیوم» به روز خاصی چون عرفه یا غدیر خم اشاره دارد یا اشاره به دوره خاصی است؟ و ثانیاً مراد از مأیوس شدن کفّار از دین مسلمانان و اکمال دین و اتمام نعمت در این آیه چیست؟

2- بیان و استدلال تفسیری

«علامه طباطبایی» تک‌تک این احتمالات را بیان کرده و مورد بررسی قرار داده‌اند. ایشان ابتدا به تحلیل معنای «دوره خاص» بودن «الیوم» پرداخته و می‌گویند:
1. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره‌ای باشد که اسلام با بعثت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و دعوت آن جناب ظاهر شد، درست نیست، زیرا مسلمانان قبل از بعثت دینی نداشتند که به خاطر ناقص بودنش کفار طمع بسته باشند که دین آنان را باطل ساخته یا در آن دخل و تصرفى بکنند.
2. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره بعد از فتح مکه است، این احتمال نیز درست نیست زیرا آیه شریفه دلالت به اکمال دین دارد و ما می‌دانیم که بعد از فتح مکه دین خدا کامل و نعمتش تمام نشده بود، چون فتح مکه در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد و بسیارى از واجبات دینى اسلام بعد از این سال نازل شد و بسیارى از حلال‌ها و حرام‌ها بین فتح مکه و بین درگذشت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله تشریع گردید. علاوه بر این که جمله: ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا﴾؛ انحصارى به مشرکین عرب ندارد، بلکه می‌فرماید به‌ طور کلى کفار دنیا از دین مسلمانان مأیوس شدند.

 3. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره بعد از آیات سوره برائت است که اسلام تقریباً بر شبه جزیره عرب گسترش یافته، آثار شرک و سنن جاهلیت از بین رفته، زمانى که دیگر مسلمانان در معابد و معاهد دین و از آن جمله در مناسک حج احدى از مشرکین را نمی‌دیدند که مراسم شرک را انجام دهد؛ این احتمال هم به هیچ وجه قابل قبول نیست زیرا مشرکین عرب هر چند که بعد از نزول سوره برائت و برچیده شدن بساط شرک از دین مسلمانان مأیوس شدند و رسوم جاهلیت محو شد، الا این ‌که دین اسلام هنوز کامل نشده بود، چون فرایض و احکامى بعد از سوره برائت نازل شد، از آن جمله فرایض و احکامى است که در سوره مائده آمد و مفسرین اتفاق دارند بر این که سوره مائده در اواخر عمر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نازل شده و همه می‌دانیم که بسیارى از احکام حلال و حرام و حدود و قصاص در این سوره است.[3]

 پس با نادرست بودن این سه احتمال که کلمه «یوم» به معناى دوره و ایام باشد، به ناچار باید بگوییم مراد از این کلمه یک روز معینى است، روزى است که خود این آیه در آن روز نازل شده است. در این صورت دو احتمال قوی در بین شیعه و اهل سنّت وجود دارد: عرفه و غدیر خم.

 «علامه طباطبایی» به بررسی این دو احتمال نیز پرداخته می‌گوید:
الف) اگر مراد از این روز معین، روز عرفه در حجه‌الوداع باشد که بسیارى از مفسرین این را گفته‌اند و بعضى از روایات هم بر طبق آن وارد شده، در این صورت می‌پرسیم معناى مأیوس شدن کفار از دین مسلمانان در آن روز معین چیست؟ آیا معنایش این است که مشرکین قریش از این که بار دیگر زورشان برسد که دین اسلام را از بین ببرند مأیوس شدند که بسیار احتمال بی‌پایه‌ای است، براى این که مشرکین عرب دو سال قبل یعنى در فتح مکه مأیوس شدند که سال هشتم هجرت بود، نه در روز عرفه از حجه‌الوداع که سال دهم از هجرت بوده؛ و یا منظور این است که همه کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند هم مشرکین و هم یهود و هم نصارا و هم مجوس و هم سایرین، در حالی که ما می‌دانیم یهود و نصارا در آن روز از غلبه بر مسلمین مأیوس نشده بودند و قوت و شوکت اسلام از چهار دیوارى جزیره العرب آن روز تجاوز نکرده بود.

 و از جهتى دیگر باید درباره این روز یعنى روز عرفه دقت و تأمل کنیم، ببینیم چه رابطه‌ای بین روز عرفه یعنى روز نهم ماه ذی‌الحجه سال دهم هجرت با جمله: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی﴾؛  که در آیه مورد بحث قرار گرفته برقرار است. چه بسا ممکن است کسى بگوید: رابطه این بوده که در آن روز امور حج به حد کمال رسید، چون رسول خدا صلی‌الله علیه و آله به نفس شریف خود در آن مراسم شرکت کرده بود و تک، تک احکام حج را هم می‌گفت و هم خودش پیاده می‌کرد.
اما متأسفانه این احتمال را هم نمی‌توان پذیرفت زیرا چگونه اکمال حج، اکمال دین محسوب می‌شود، ولی تعلیم نماز و روزه و حج و زکات و جهاد و سایر معارف را که قبلاً تشریع شده بود تکمیل دین ندانیم؟ از این هم که بگذریم این احتمال باعث می‌شود که رابطه فقره اول یعنى جمله: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ﴾؛ با فقره دوم یعنى جمله: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ قطع بشود، چه رابطه‌ای تصور می‌شود که میان تعلیم حج تمتع براى مسلمانان و میان مأیوس شدن کفار از دین مسلمین بوده باشد؟
و چه بسا ممکن است کسى دیگر بگوید: مراد این آیه این است که در این روز یعنى روز نزول سوره مائده با نازل شدن بقیه حلال و حرام‌ها، دین تکمیل شد، چون بعد از آن روز دیگر حلال و حرامى نازل نشد و مراد از اکمال دین این است که یأس بر دل‌های کفار مسلط گشته، آثار این نومیدى و یأس بر چهره ‏هاشان نمودار گشت.

جواب: اولاً: باید ببینیم بسته شدن باب تشریع، چه زمانى بوده، آیا روز نزول سوره مائده که سوره مورد بحث ما است و به پایان رسیدن روز عرفه سال نهم بوده؟ که روایات بسیارى وارد شده بر این که احکام و واجباتى بعد از آن روز نازل شد و آن قدر این روایات بسیار است که نمی‌توان آن‌ها را بی‌ارزش شمرد. در این مورد می‌توان به روایاتی که در تفسیر آیه کلاله (در آخر سوره نساء) و آیات ربا آمده مراجعه کرد.

 ثانیاً: بنابراین احتمال، منظور از جمله: ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا﴾؛  چه کسانى خواهند بود؟ اگر منظور کفار عرب باشند که در آن روز اثرى از آن‌ها نمانده بود تا درباره آنان صحبت شود و گفته شود این‌ها دیگر مأیوس شدند، چون اسلام در سال نهم هجرت بساط شرک را از میان عرب برچیده بود، کسى در آن میان نبود که به غیر اسلام تظاهرى بکند؛ و اگر منظور از این جمله کفار غیر عرب از سایر امت‌ها و نژادهاى غیر عرب باشد که همان‌طور که گذشت آن‌ها از پیروز شدن بر اسلام مأیوس نشده بودند.

و احتمال‌های دیگری که نیاز به بیان آن‌ها نیست زیرا با استدلال‌های بیان شده، بطلان آن‌ها نیز روشن خواهد بود.[4]

ب) اگر مراد از کلمه «یوم» روز غدیر خم باشد، هیچ کدام از اشکالات فوق وارد نمی‌شود زیرا کفّار بعد از نومیدى و نرسیدن شان، به اهداف شومى که داشتند آخرین امیدى که به زوال دین و موت دعوت حقه آن بستند این بود که به زودى داعى به این دعوت و قائم به امر آن یعنى رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از دنیا می‌رود و فرزند ذکورى هم که اهدافش را تعقیب کند ندارد و منشأ این امیدواری شان این بود که آن‌ها می‌پنداشتند دعوت دینى هم یک قسم سلطنت و پادشاهى است که در لباس نبوت و دعوت و رسالت عرضه شده است، پس اگر او بمیرد یا کشته شود اثرش منقطع و یادش و نامش از دل‌ها می‌رود، همان‌طور که وضع همه سلاطین و جباران چنین بوده است و یک پادشاه یا امپراطور هر قدر هم که در نیرومندى و دیکتاتورى و سوار شدن بر گرده مردم به نهایت درجه می‌رسید، به محض این که می‌مرد، یادش هم از دل‌ها می‌رفت و قوانین و سنت‌هایش با خود او دفن می‌شد.

آرى مادام که امر دین قائم به شخص معینى باشد، دشمنان آن می‌توانند این آرزو را در سر بپرورانند که با از بین رفتن آن شخص، دین هم از بین برود، ولى وقتى قیام به حاملى شخصى، مبدل به قیام به حاملى نوعى شد، آن دین به حد کمال می‌رسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام می‌شود.

و این وجه خود مؤید روایاتى است که می‌گوید آیه شریفه مورد بحث در روز غدیر خم در مورد ولایت على علیه‌السلام نازل شد، یعنى روز هیجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجرت و بنابراین دو فقره آیه به روشن‌ترین ارتباط مرتبط می‌شوند و هیچ یک از اشکالات گذشته هم وارد و متوجه نمی‌شود.[5]

3- مستندات روایی

در روایات فراوانى که از طرق معروف اهل تسنن و شیعه نقل شده صریحاً این مطلب آمده است که آیه شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت على علیه‌السلام نازل گردید، «تفسیر نمونه» مواردی از این روایات را چنین فهرست می‌کند:

 1. دانشمند معروف سنى «ابن جریر طبرى» در کتاب «ولایت» از «زید بن ارقم» صحابى معروف نقل می‌کند که این آیه در روز غدیر خم درباره على علیه‌السلام نازل گردید.

 2.«حافظ ابو نعیم اصفهانى» در کتاب «ما نزل من القرآن فى على علیه‌السلام» از ابوسعید خدرى (صحابى معروف) نقل کرده که پیامبر صلی‌الله علیه و آله در غدیر خم، على علیه‌السلام را به عنوان ولایت به مردم معرفى کرد و مردم متفرق نشده بودند تا این که آیه ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ...﴾؛ نازل شد، در این موقع پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «اللَّه اکبر على اکمال الدین و اتمام النعمه و رضى الرب برسالتى و بالولایه لعلىّ من بعدى، ثم قال من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»؛ الله‌اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولایت على علیه‌السلام بعد از من، سپس فرمود: هر کس من مولاى اویم على علیه‌السلام مولاى او است، خداوندا! آن کس که او را دوست بدارد دوست بدار و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر کس او را یارى کند یارى کن و هر کس دست از یاری‌اش بر دارد دست از او بردار.

 3. «خطیب بغدادى» در تاریخ خود از ابوهریره از پیامبر صلی‌الله علیه و آله چنین نقل کرده که بعد از جریان غدیر خم و پیمان ولایت على علیه‌السلام و گفتار عمر بن خطاب «بخ بخ یا بن ابی‌طالب اصبحت مولاى و مولا کل مسلم»؛ (مبارک باد مبارک باد ای فرزند ابوطالب، تو مولای من و مولای هر مسلمانی شدی) آیه ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ نازل گردید.[6]

«علامه امینی» تک‌تک رجال سند این حدیث را بر اساس معیارهای اهل سنت در کتاب‌های معروف رجالی آنان بررسی کرده و توثیق دانشمندان رجالی آنان را در این باره آورده است.[7]

 مؤلف «تفسیر نمونه» می آورد: در کتاب نفیس «الغدیر» علاوه بر روایات سه‌گانه فوق، سیزده روایت دیگر نیز در این زمینه نقل شده است.

در کتاب «احقاق الحق» از جلد دوم تفسیر «ابن کثیر» صفحه 14 و از «مقتل خوارزمى» صفحه 47 نزول این آیه را درباره داستان غدیر از پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نقل کرده است.

در تفسیر «برهان» و «نور الثقلین» نیز ده روایت از طرق مختلف نقل شده که این آیه درباره على علیه‌السلام یا روز غدیر خم نازل گردیده است.
«مرحوم علامه سید شرف‌الدین» در کتاب «المراجعات» چنین می‌گوید که نزول این آیه در روز غدیر در روایات صحیحى که از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده ذکر گردیده و اهل سنت، شش حدیث با اسناد مختلف از پیامبر صلی‌الله علیه و آله در این زمینه نقل کرده‌اند که صراحت در نزول آیه در این جریان دارد.

از آن چه در بالا گفتیم روشن می‌شود که اخبارى که نزول آیه فوق را در جریان غدیر بیان کرده در ردیف خبر واحد نیست که بتوان با تضعیف بعضى اسناد آن، آن‌ها را نادیده گرفت، بلکه اخبارى است که اگر متواتر نباشد لااقل مستفیض است و در منابع معروف اسلامى نقل شده، اگر چه بعضى از دانشمندان متعصب اهل تسنن، مانند «آلوسى» در تفسیر «روح المعانى» تنها با تضعیف سند یکى از این اخبار کوشیده‌اند بقیه را به دست فراموشى بسپارند و چون روایت را برخلاف مذاق خویش دیده‌اند مجعول و نادرست قلمداد کنند و یا مانند نویسنده «تفسیر المنار» با تفسیر ساده‌ای از آیه گذشته، بدون این که کمترین اشاره‌ای به این روایات کند، شاید خود را در بن ‏بست دیده که اگر بخواهد روایات را ذکر کرده و تضعیف کند برخلاف انصاف است و اگر بخواهد قبول کند برخلاف مذاق او است.[8]

نکته:
شاید بتوان بین دو دسته روایتی که درباره زمان و مکان نزول آیه اکمال است (نزول در عرفه، نزول در غدیر) جمع کرد تا تهافت بین آن‌ها از بین برود. از جمله وجوه جمع این است که بگوییم: آیه اکمال دو بار نازل شده است، یک ‌بار در عرفه و بار دیگر در غدیر و هر دو مربوط به اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است. شاهد بر این وجه جمع، حدیثی است که «ابن طاووس» از «احمد بن محد الطبری» ـ معروف به خلیلی ـ نقل کرده است.[9]

نتیجه:

همه قرائن درون آیه و بیرون آیه، از قرآن کریم و روایاتی که در منابع شیعی و اهل سنّت وجود دارد حکایت می‌کند که مراد از کلمه «الیوم» در آیه 3 سوره مائده، روز غدیر خم است که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله امیر مؤمنان علی علیه‌السلام را به عنوان جانشین خود اعلان کردند.

پی نوشت ها:

[1]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 231.

[2]. ر. ک: نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 179-181.
 

[3]. ر. ک: طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 168 تا 170.

[4]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 170 تا 174.

[5]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 174 تا 178.

[6]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 266-267.

[7]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 208.

[8]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 267-268.

[9]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 188.

تبریک خلیفه اول در منابع اهل سنت
تبریک گفتن صحابه و خلفا به امام علی (ع) پس از فرمان غدیر، قرینه‌ای قطعی بر این است که واژه «مولا» در این حدیث به معنای «سرپرستی و ولایت» بوده است.

پرسش:

آیا این که خلیفه اول در غدیر خم به امام علی علیه‌السلام تبریک گفت، در منابع معتبر اهل سنت نیز وجود دارد؟

پاسخ:
حدیث غدیر از احادیث مورد اتفاق فریقین (شیعه و اهل تسنن) است و نقل آن‌ در منابع روایی و تاریخی به صورت متواتر، ثابت شده است؛ اما درباره دلالت این حدیث میان شیعه و اهل سنت با توجه به معنای واژه «مولا» اختلاف نظر است. یکی از قرائنی که لفظ مولی را به معنای سرپرستی و رهبری دینی متعیّن می‌سازد، تبریک‌ گویی برخی از صحابه به امام علی علیه‌السلام است که اهمیت جایگاه داده شده به آن‌ حضرت از سوی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله را می‌رساند و معنای دوستی و یاری و سایر معانی مولا را از دایره احتمال خارج می‌سازد. اینک تبریک ‌گویی شیخین (ابوبکر و عمر) به ویژه خلیفه اول به امام علی علیه‌السلام را در منابع اهل سنت مورد بررسی قرار می‌دهیم.

  1. تبریک گفتن صحابه به پیامبر و امام علی علیهما­السلام

تبریک و تهنیت گفتن مردم در روز غدیر به امام علی علیه‌السلام، نخستین بار به دستور خود پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله صورت گرفت. علامه امینی در کتاب گران‌سنگ الغدیر به نقل از کتاب «روضه الصفا» از منابع تاریخی اهل سنت چنین می‌نویسد: پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر به امیر مؤمنان علیه‌السلام دستور داد تا در خیمه‌ای بنشیند و به همه مردم دستور داد تا در خیمه به ایشان تبریک بگویند و پس از تبریک گویی مردم، به امهات المؤمنین (همسران خود) نیز دستور داد تا به ایشان شاد باش و تبریک بگویند. (1) ایشان همچنین به نقل از طبری، تاریخ نویس بزرگ اهل سنت می‌نویسد: ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر نخستین کسانی بودند که با پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و امام علی علیه‌السلام دست دادند و باقی مهاجر و انصار و سایر مردم نیز دست دادند و نماز ظهر و عصر را خواندند و سپس ادامه دادند تا آن که نماز مغرب و عشاء را نیز خواندند و بیعت و دست دادن تا سه روز ادامه داشت. (2)
2. تهنیت گفتن خلیفه اول و دوم

در منابع متعدد اهل سنت، سخن از تبریک گفتن خلیفه دوم به امام علی علیه‌السلام به میان آمده است. در برخی از آن‌ منابع، علاوه بر تبریک گفتن خلیفه دوم، تبریک گویی خلیفه اول نیز گزارش شده است. اِبْن عُقْده در کتاب الولایه (3)، ابن حجر در الصَّواعِق المُحْرِقه (4) و مُناوی در فیضُ القَدیر (5) پس از نقل حدیث، حدیث غدیر، تبریک گفتن ابوبکر و عمر را این چنین نقل کرده‌اند:

«أمْسَیْتَ یَا ابْن أبی طَالِبٍ مَوْلَیَ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ؛ (6) ای پسر ابوطالب تو مولا و پیشوای هر مرد و زن مؤمنی گردیدی».

تبریک گویی عُمَر در منابع اهل سنت با عبارت‌های مختلفی بیان شده است. خطیب بغدادی (6) و حاکم حسکانی (7) می‌نویسند عُمَر پس از حدیث غدیر چنین گفت: «بَخْ بَخْ لَکَ یَا ابْن أبی طَالِب أَصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ ٍ وَ مُؤْمِنَه؛ به‌به (آفرین به) تو ای پسر ابوطالب؛ تو مولا و پیشوای من و هر مرد و زن مؤمنی شده‌ای».

احمد بن حنبل (8) و ابن ابی شیبه، (9) قندوزی (10) و فخر رازی (11) تبریک گویی وی را چنین نقل کرده‌اند: هَنیئاً لَکَ یَا بْنَ أَبی طالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلاى و مولی کُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَهٍ؛ مبارک باد بر تو ای پسر ابوطالب؛ تو مولا و پیشوای من و هر مرد و زن مؤمنی شده‌ای.

دانشمندانی مانند ذهبی (12)، ابن عساکر (13)، ابن کثیر (14)، هر دو عبارت تبریک گویی را بیان کرده‌اند. باقلانی (15)، دمشقی (16) و صفی الرحمن مبارکفوری (17) تنها عبارت «أصبحت مولى کل مؤمن ومؤمنه» را بدون «بخ بخ و هنیئا» آورده‌اند.

نتیجه:
یکی از شواهدی که واژه مولا در حدیث غدیر را متعیّن در معنای سرپرستی می‌سازد، تبریک گفتن صحابه به ویژه خلیفه اول و دوم به امام علی علیه‌السلام است. این تبریک گویی که ابتدا به دستور پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم بوده است در منابع اهل سنت گزارش شده است. ابن عقده، ابن حجر عسقلانی و مناوی، تبریک گفتن ابوبکر و عمر را گزارش کرده‌اند. احمد بن حنبل، ابن ابی شیبه، قندوزی، خطیب بغدادی، ابن عساکر، ذهبی، حاکم حسکانی، فخر رازی، مبارکفوری، باقلانی و بکری نیز تبریک گویی عمر را در کتاب‌های خود بیان نموده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:
1. امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ چهارم، 1397 ق، ج 1، ص 271.

2. همان. ص 270.

3. ابن عقده کوفی، احمد بن محمد، الولایه، بی‌جا، بی‌تا بی‌نا، ص 155.
4. هیثمی، احمد ابن حجر، الصواعق المحرقه على اهل الرفض والضلال والزندقه، محقق: عبدالرحمن بن عبدالله الترکی؛ کامل محمد الخراط، لبنان، مؤسسه الرساله چاپ اول، 1417 ق، ج 1، ص 110.

5. مناوی، عبد الرؤوف، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، تحقیق: تصحیح احمد عبدالسلام، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1415 ق، ج 6، ص 282.

6. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1417 ق، ج 8، ص 248.

7. حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق: محمدباقر محمودی، قم، مؤسسه الطبع والنشر التابعه لوزاره الثقافه والإرشاد الإسلامی، چاپ اول، 1411 ق، ج 1، ص 203؛ در این کتاب به جای مؤمن، مسلم آمده است.

8. شیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد، دار صادر، بیروت، بی‌تا، ج 4، ص 281.
9. ابن أبی شیبه، عبدالله بن محمد، مصنف ابن ابی شیبه، تحقیق: سعید اللحام، بیروت، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع، چاپ اول، 1409 ق، ج 7، ص 503.

10. قندوزی، ینابیع الموده لذوی القربى، تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، دارالأسوه للطباعه والنشر، چاپ اول، 1416 ق، ج 1، ص 98، من حیاه الخلیفه، ص 220 – 224.

11. رازی، محمد بن عمر (فخر رازی) التفسیرالکبیر، بی‌جا، چاپ سوم، بی‌تا، ج 12، ص 50.
12. مؤسسه الرساله، چاپ نهم، 1413 ق، ج 19، ص 328؛ ذهبی، شمس‌الدین تاریخ الإسلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ اول، 1407 ق، ج 3، ص 633.

13. ابن عساکر، ابوالقاسم، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع، بی‌نا، 1415 ق، ج 42، ص 221 و 233.

14. ابن کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، تحقیق: علی شیری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408 ق. ج 7، ص 386؛ ج 5، ص 229.

15. باقلانی، ابوبکر، تمهید الأوائل وتلخیص الدلائل، تحقیق: عمادالدین أحمد حیدر، بیروت، مؤسسه الکتب الثقافیه، 1414 چاپ سوم، 1993 م، ص 453.

16. دمشقی محمد بن احمد جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی علیه‌السلام، تحقیق: محمدباقر محمودی، قم، مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه، چاپ اول، 1415 ق، ج 1، ص 296.
17. مبارکفوری، صفی الرحمن، تحفه الأحوذی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول،1410 ق. ج 10، ص 148.

استناد به غدیر در روایات
در تاریخ و منابع روایی موارد متعددی از استناد خود امیرالمؤمنین (ع) و دیگر معصومان (ع) به غدیر برای اثبات ولایت و خلافت گزارش شده است.

پرسش:

آیا امیرالمؤمنین و معصومان دیگر علیهم‌السلام به حدیث غدیر استناد یا اشاره کرده‌اند؟

پاسخ:

حدیث غدیر یکی از احادیثی است که در دانش حدیث به آن، «حدیث متواتر» گفته می‌شود؛ یعنی روایان آن در هر نسل (طبقه) آن قدر زیاد هستند که احتمال غیر واقعی بودن آن و همدستی آن‌ها برای گزارش یک جریان دورغ، منتفی است. حدیث متواتر از نظر اعتبار در بالاترین درجه قرار دارد و باعث علم و یقین شنوندگان می‌شود. تعداد این احادیث زیاد نیست، از بین آن‌ها می‌توان به حدیث غدیر اشاره نمود؛ بنابراین در صدور این روایت، تردیدی وجود ندارد، اما در طول تاریخ برخی استناد به این روایت برای اثبات ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام و فرزندانشان را ناکافی دانسته‌اند و تلاش کرده‌اند تا با ایجاد شبهات بسیار، این روایت معتبر را از نظر دلالت، دچار مشکل بدانند. یکی از شبهات چنین است که اگر جریان غدیر برای اثبات امامت بوده، پس چرا خود معصومان علیهم‌السلام به آن استناد نکرده‌اند؟! در ادامه تلاش می‌شود با ارائه نمونه‌هایی از کلمات اهل‌بیت علیهم‌السلام، اساس این شبهه ابطال شود.

الف) استناد امیر مؤمنان علیه‌السلام به غدیر

علامه امینی در بخشی از کتاب شریف الغدیر، نمونه‌هایی از روایات و گزارشات تاریخی را با عنوان «المناشده و الاحتجاج بحدیث الغدیر الشریف» آورده است. در این بخش، چندین مورد از کلمات امیر مؤمنان علیه‌السلام گزارش شده که حضرت، برای احقاق حق خود نسبت به حکومت و خلافت بر مسلمانان، به حدیث غدیر استناد کرده‌اند. برای نمونه، در جریان شورا که برای تعیین خلیفه بعد از عمر، تشکیل شد، حضرت به حدیث غدیر استناد کرده و خطاب به اعضا فرمودند: آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله درباره او فرموده باشد.

مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ (1)

حاضران اذعان کردند که این تعبیر برای غیر علی علیه‌السلام، بیان نشده است. علامه امینی این روایت را از کتاب مناقب خوارزمی که از عالمان اهل سنت بوده، گزارش می‌کند تا نشان دهد، خود حضرت در مسیر تلاش برای قرار گرفتن در جایگاه خلافت از هیچ چیزی دریغ نکرده و افزون بر فضائل دیگرشان، انتصاب در غدیر را همواره به دیگران یادآور می‌شدند.

در موارد متعدد دیگر امیرالمؤمنین به حدیث غدیر استناد کرده است؛ بلافاصله پس از ارتحال پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در مناظره‌ای، به عنوان مخالفت با بیعت با خلیفه اول، در مسجد مدینه فرمود: مگر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر خم حجت را بر مردم تمام نکرد؟ و مگر جای عذری برای کسی باقی مانده بود؟ (2)

همچنین هفت روز پس از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله وقتی از جمع‌آوری قرآن فارغ شد میان مردم رفت؛ خطبه خواند و پس از مدح خدا، رسول خدا و بیان طریق نجات، چنین فرمود: صریح‌ترین کلام رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در معرفی من به جانشینی خود ... بعد از پایان مراسم حج، هنگام بازگشت، در غدیر خم دستور داد شِبه منبری برایش آماده کردند. آن گاه بر منبر فراز آمد و بازوی مرا گرفت و بلند کردند و با صدای بلند و رسا در میان انبوه جمعیت فرمود: هر که من سرور و مولایش هستم، علی سرور و مولای او است. (3)

ب) استناد دیگر معصومان علیهم‌السلام به غدیر

در ادامه این بخش از کتاب الغدیر، علامه نمونه‌های دیگری از استناد معصومان مانند حضرت زهرا سلام‌الله علیها و امام حسن علیه‌السلام را نقل می‌کند. همچنین موارد متعددی را از قول صحابه سرشناس و حاضران در واقعه غدیر مانند عمار یاسر، عبدالله بن جعفر، عمر بن عاص و اسبغ بن نباته گزارش می‌کند که در بیاناتشان جریان غدیر و انتصاب امیر مؤمنان علیه‌السلام را یادآور شده‌اند. همچنین برخی خلفای اموی و عباسی مانند عمر بن عبدالعزیز و مأمون نیز بر آن تصریح کرده‌اند.

در یکی از گزارش‌ها، حضرت زهرا سلام‌الله علیها خطاب به مردم چنین فرموده‌اند:

أنسیتم قول رسول الله صلی‌الله علیه و آله یوم غدیر خم، مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ؟ (4)

آیا این کلام رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر خم را فراموش کرده‌اید که فرمودند هر که من مولای اویم، علی هم مولای اوست؟

کلام حضرت سلام‌الله علیها در واقع استفهام و سؤال توبیخی است که چرا به این زودی واقعه غدیر و پیام آن را که انتصاب علی به عنوان ولی و امام جامعه بود را فراموش کرده‌اید؟!

علاوه بر خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سایر معصومان علیهم‌السلام نیز به جهت روشنگری و به حسب تکلیف الهی در مقاطع مختلف به آن استناد و احتجاج کرده‌اند که در منابع حدیثی ذکر شده است.

نتیجه:

بر این اساس، شبهه عدم استناد خود امیر مؤمنان علیه‌السلام به غدیر و یا دیگر معصومان علیهم‌السلام به این مسئله محکم برای اثبات ولایت، بسیار سست و ضعیف است. متأسفانه، زمانی که جامعه به مسیر انحراف عقیدتی کشیده می‌شود، برخی از عالم نمایان، تلاش می‌کنند مطابق میل طاغوت، موضوعات را تفسیر و توجیه کنند و در این بحث تلاش کرده‌اند تا پیام غدیر را چیزی غیر از ولایت و خلافت عنوان کنند و شاهدی سست برای آن دست و پا کنند که اگر چنین بود، باید خود امام و یا دیگر معصومان به آن استناد می‌کردند. حال آن که موارد متعددی از این استناد در تاریخ و منابع روایی گزارش شده که به سادگی بنیان این شبهه را فرود می‌ریزد.

پی‌نوشت‌ها:

1. امینی، عبدالحسین، الغدیرفی الکتاب و السنه و الادب، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۲ ق، ج 1، ص 160.

2. همان، ص 197.

3. طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق/مصحح: خرسان، محمدباقر، مشهد: نشر مرتضی، چاپ اول، 1403 ق، ج ۱، ص ۱۸۴.

4. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج ۸، ص ۱۸ و ۲۵ و ۲۷.

 

 

داستان غدیر در منابع اهل سنت
فضائل امیرالمؤمنین(ع)بسیار فراوان است وحدیث غدیر نیز از مشهورترین آنهاست که در منابع معتبر حدیثی،تاریخی وتفسیری اهل‌سنت توسط عالمان بزرگ اهل سنت تأیید شده است.

پرسش:

آیا حدیث غدیر در منابع مهم اهل سنت هم ذکر شده است؟

 

 

پاسخ:
سال 10 هجری قمری وقتی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از حجه‌الوداع باز می‌گشت، از سوی خداوند مأموریت یافت که در غدیر خم بار دیگر به صورت علنی در بین تمام مسلمانان ولایت و سرپرستی امام علی علیه‌السلام را معرفی کند. حضرت در این سرزمین خطبه ایراد فرمودند که به خطبه غدیر معروف است، حدیث غدیر بخشی از این خطبه است که در آن، پیامبر فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فهذا علی مَولاهُ ...». این خطبه یکی از بهترین و قوی‌ترین دلایل بر اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. حدیث غدیر در بسیاری از منابع شیعه و سنی ذکر شده است که در این نوشته به برخی ازمنابع مهم اهل سنت اشاره خواهد شد.

حدیث غدیر در منابع مهم اهل سنت

حدیث غدیر در منابع مهم و متعدد اهل سنت نقل شده که برای نمونه برخی از آن‌ها آورده می‌شود.

1. سنن ترمذی یکی از کتاب‌های معتبر در نزد مسلمانان اهل تسنن است؛ نویسنده این کتاب ابو عیسی محمد تِرمِذی از عالمان قرن سه هست؛ ایشان به نقل از زید بن ارقم نقل می‌کند که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله حدیث غدیر را با عبارت «مِنْ کنتُ مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ» بیان فرموده است. (1)
2. اِبْن اَبی شَیْبه از محدث، فقیه، مفسّر و مورخ نام‌آور اهل تسنن است. بسیاری از عالمان، محدثان و فقیهان نامدار اهل سنت مانند «بخاری» «احمد بن حنبل» از شاگردان او هستند. کتاب او به نام «المُصَنَف» نزد اهل سنت از جوامع کهن حدیثی بشمار می‌آید. در این کتاب، حدیث غدیر این‌گونه نقل شده است: «عن جابر بن عبدالله قال: کنّا بالجُحفه بغدیر خُمٍّ إِذَا خَرَجَ علینا رَسُولُ اللَّهُ فَأَخَذَ بید علی فَقَالَ: مِنْ کنتُ مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ؛ (2) جابر بن عبدالله می‌گوید ما در منطقه غدیر غم بودیم که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله تشریف آوردند آن حضرت دست علیه‌السلام را گرفته و فرمودند: هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست».

3. کتاب «سنن ابن ماجه» یکی دیگر از کتاب‌های معتبر اهل تسنن است، این نگاشته یکی از شش کتاب معتبر اهل سنت است که با عنوان صحاح سته شناخته می‌شوند. نویسنده آن «ابن ماجه قزوینی» از عالمان و محدثان قرن سوم است. ایشان در ضمن نقل یکی از جریانات تاریخی، حدیث غدیر را از سعد بن أبی وقاص این‌گونه آورده است: یک سال که معاویه برای حج به مکه آمده بود، به ملاقات او رفتم در این هنگام، حاضران براى خوشحال کردن معاویه، از على علیه‌السلام بدگویی کردند از شنیدن نکوهش آنان، خشمناک شده و گفتم: چنین سخنان نابجا و نابخردانه را درباره بزرگوارى می‌گویید که خودم از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله شنیدم که فرمودند: «مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ». (3)

4. سلیمان بن احمد طبرانی، نیز از محدثان و راویان بزرگ اهل تسنن است. ایشان کتاب به نام «المعجم الکبیر» دارد که آن را بر اساس ترتیب نام راویان گرد آوری کرده است. طبرانی حدیث غدیر را در این کتاب چنین آورده است: «حبشی بْنِ جناده یقول: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله: یقول یوم غدیر خُمّ: اللَّهُمَّ مَنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ أُعِنَّ مَنْ أَعَانَهُ؛ (4) حبشی بن جناده می‌گوید از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله شنیدم که در روز غدیر خم می‌گفت: خداوندا! هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست خداوندا! با دوست او دوست باش و با دشمن او دشمن! و یاری نما کشی که او را یاری می‌نماید و کمک کار باش کسی که کمک کار اوست».

5. المستدرک علی الصحیحین، کتاب حدیثی دیگری است که حدیث غدیر را بیان کرده است. نویسنده این اثر «ابوعبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری» از عالمان قرن پنجم اهل تسنن است که دیگر عالمان اهل سنت از او به نیکی و بزرگی یاد کرده‌اند. موضوع این کتاب، احادیث صحیح السندی است که به عنوان متمم و تکمله بر دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم جمع ‌آوری شده است. حاکم نیشابوری در این کتاب به جمع‌آوری احادیث با شرط دو محدث بزرگ اهل سنت یعنی «بخاری» و «مسلم» پرداخت. ایشان بعد از نقل حدیث غدیر می‌نویسد: «هذه حدیث صحیح علی شرط الشیخین» یعنی این حدیث بر اساس شرایط بخاری و مسلم صحیح است. (5)

6. کتاب «الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور» تألیف جلال‌الدین عبدالرحمن سیوطى است. سیوطی از دانشمندانی است که آثار فراوانی دارد و از بزرگترین عالمان، محدثان، مورخان و مفسران و ادیبان عرب اهل سنت به شمار می‌آید. در تفسیر وی، احادیث پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم، صحابه و تابعان نقل شده است. سیوطی در درالمنثور حدیث غدیر را این گونه آورده است: لَمَّا کان یوم غدیر خُمٍّ وَ هُوَ یوم ثمانی عَشَرَ مِنْ ذی الْحِجَّهِ قَالَ النبی صلی‌الله علیه و آله: مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ فَانْزِلْ اللَّهِ الیوم اکملت لکم دینکم؛ (6) در روز غدیر خم یعنی هجدهم ذی‌الحجه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست؛ خداوند آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» را امروز نازل کرد».
7. عمادالدین ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر، محدث، مورخ و مفسر متعصب اهل تسنن است. معروف است که ایشان بسیاری از حقائق را تحریف و یا کتمان کرده است، مخصوصاً در ذکر فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام جانب عدل و انصاف را رعایت نکرده و بسیاری از فضائل را نادیده گرفته است. با این حال در شان نزول آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ» می‌نویسد: وَ قَدْ روی ابْنِ مردویه مِنْ طریق ابی هَارُونَ عَنْ ابی سعید خدری أَنَّهَا نَزَلَتْ علی رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله یوم غدیر خُمٍّ حین قَالَ لعلی: «مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ؛ (7) ابن مردویه از طریق ابی هارون از ابی سعید خدری نقل نموده که این آیه در روز عید غدیر خم زمانی که به علی علیه‌السلام گفت هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، نازل شد». (7)

بنابراین بزرگان و عالمان اهل تسنن «حدیث غدیر» را در کتاب‌های مختلف خود ذکر کرده‌اند که بیان همه آن‌ها در این نگاشته امکان ندارد؛ تنها به هفت مورد از منابع مهم اهل سنت در این نوشته، اشاره گردید، اما عالمان و دانشمندان دیگر اهل سنت همچون «خطیب بغدادى»، (8) «ابن عساکر» (9) و ... نیز به طُرق مختلف «حدیث غدیر» را بیان کرده‌اند که از ذکر آن‌ها خود داری می‌کنیم.

نتیجه:
فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام آن چنان فراوان است که نه تنها در کتاب‌های شیعه، بلکه در منابع حدیثی، تاریخی و تفسیری اهل تسنن نیز همچون دُر گهرباری خودنمایی می‌کنند. از جمله این فضائل می‌توان به «حدیث غدیر» اشاره کرد که دانشمندان و عالمان نامدار و پرآوازه اهل تسنن در نگاشته خود به آن اشاره کرده‌اند. عالمانی همچون تِرمذی، اِبْن اَبی شَیْبه، ابن ماجه قزوینی، طبرانی، حاکم نیشابوری، سیوطی، این کثیر دمشقی و ... از جمله کسانی هستند که صدور این حدیث صحه گذاشته‌اند و آن را در آثار خود نقل نموده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:
1. ترمذی، ابی عیسی محمد بن عیسی بن سوره، سنن ترمذی، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم، 1403 ق، ج 12، ص 175.

2. ابن ابی شیبه الکوفی، المصنف فی الاحادیث و الآثار، تحقیق: سعید اللحام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول: 1409 ق، ج 7، ص 495.

3. ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دارالفکر، بی‌تا، ج 1، ص 45.

4. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، بیروت: مکتبه ابن تیمیه، 1427 ق، ج 4، ص 4.
5. حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: محمود مطرجی، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1422، ج 3، ص 109.

6. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی تفسیر الماثور، قم: کتاب‌خانه آیت‌الله مرعشی نجفی، 1404 ق، ج 3، ص 323. 7. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشی، بیروت: دارالمعرفه، 1422 ق، ج 3، ص 28.

8. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی بن ثابت بن احمد بن مهدی، تاریخ بغداد، المحقق: د. بشار عواد معروف، بیروت: دارالغرب الاسلامی، 1422 ق، ج 8، ص 372 و ج 14، ص 303.

9. ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن الحسن بن هبه الله، تاریخ دمشق، محقق: عمرو بن غرامه العمروی، بیروت: دارالفکر، 1415 ق، ج 42، ص 11.

نسبت غدیر با ماجرای دوات و قلم
حدیث غدیر و حدیث دوات و قلم، هر دو بر ضرورت نوشتن و اعلام ولایت امام علی (ع) تأکید دارند و امری لازم و الهی بوده‌اند.

پرسش:

اگر جریان غدیر و امامت حضرت علی علیه‌السلام معروف، مهم و مورد پذیرش همگان بود پس چرا پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله مجدداً «دوات و قلم» طلب کرد تا چیز مهمی بنویسد؟

پاسخ:

حدیث غدیر از روایات متواتر و قطعی الصدور است که نسبت به صدور آن هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد. از سوی دیگر، حدیث قلم و دوات (معروف به حدیث قِرطاس) نیز از روایاتی است که در منابع متعدد شیعه و سنی نقل شده و قابل انکار نیست؛ از این‌رو ممکن است این شبهه مطرح شود که اگر جریان غدیر با آن همه عظمت و شهرت، مورد پذیرش همگان بوده، پس چه چیز مهم دیگری باقی مانده بود که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در آخر عمر خود می‌خواست آن را بیان کند؟ و اگر همان مسئله ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌خواست بیان کند، چه نیازی به تکرار دوباره آن و نوشتن مطلب در لحظات پایانی عمر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بوده است؟ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا حدیث قِرطاس بیان می‌شود و سپس در ادامه دلائل عقلی بر ضرورت حدیث قرطاس بعد از جریان غدیر ارائه خواهد شد.

1. حدیث قِرطاس

قبل از آن که به پاسخ سؤال اشاره گردد نیاز است که مقدمه‌ای بیان شود.

یکی از روایات بسیار مهم که در منابع حدیثی و تاریخی شیعه و اهل تسنن فراوان نقل شده، حدیث دوات و قلم هست که به حدیث قرطاس مشهور است. بر اساس این حدیث، در روزهای پایانی عمر مبارک رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، جمعی از اصحاب به عیادت ایشان رفته بودند، حضرت فرمودند: «قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید»؛ اما خلیفه دوم اهل سنت با بیان این سخن که (نعوذ بالله) پیامبر صلی‌الله علیه و آله هذیان می‌گوید، مانع از این کار شد و چون سر و صدا و نزاع بالا گرفت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از آن‌ها خواست تا آن جا را ترک کنند و در نتیجه خواسته پیامبر صلی‌الله علیه و آله محقق نشد. (1)

متأسفانه در عصر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله این‌گونه نبود که همگان ولایت امیرمومنان علیه‌السلام را پذیرفته باشند و هیچ اختلافی در بین مسلمانان نباشد، بلکه در بین مردم آن عصر هم منافقان و دنیاطلبانی بودند که گرچه در صحنه غدیر حاضر بودند؛ اما حق را زیر پا گذاشته و به باطل گرویدند و سعی کردن جریان غدیر را به فراموشی بسپارند؛ بنابراین هرچند بسیاری از صحابه در غدیر خم بودند و سخنان پیامبر صلی‌الله علیه و آله را هم شنیدند اما در باطن آن را نپذیرفتند و چه بسا حضرت نیز از این آگاه بود و به همین دلیل قلم و دوات طلب کردند تا امر مهمی که با هدایت امت اسلام ارتباط داشت را بنویسند.

2. ضرورت حدیث قلم و دوات در آخر عمر پیامبر صلی‌الله علیه و آله

برای پاسخ به این سؤال که بعد از جریان مهم غدیر خم، چه ضرورتی داشت که مجدداً پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله قلم و دوات طلب کند برای نوشتن یک امر مهم، نیاز است که چند نکته عقلی را بیان کنیم:

نکته اول: بدیهی و روشن است که هر شخصی، مسائل و موضوعاتی که برای او بسیار مهم است را ممکن است بارها تکرار نماید.

نکته دوم: مهم‌ترین لحظات زندگی انسان، ساعات پایانی عمر هر شخص است به همین خاطر مطالب و وصایای مهم خود که بارها ممکن است در طول زندگی‌اش بیان کرده باشد را به دلیل اهمیت آن، باز در لحظات پایانی عمر خود تکرار نماید و کسی به این مطلب اشکال نمی‌کند.

نکته سوم: گاهی مطلبی به صورت شفاهی بیان شده، اما به دلیل محکم کاری، آن را می‌نویسند.

با توجه به این سه نکته، مسئله ولایت امیرمؤمنان علیه‌السلام گرچه به صورت شفاهی از جانب خدای متعال به واسطه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر اعلان عمومی شده بود و شاهدان فراوانی بر آن جریان بود اما رسول خدا صلی‌الله علیه و آله می‌خواست آن را محکم کاری نماید و آن را در آخرین لحظات عُمر خود بنویسد تا بعدها نگویند چرا رسول خدا صلی‌الله علیه و آله مسئله به این اهمیت را ننوشت؟

از سوی دیگر، نوشتن آثار و برکات فراوانی دارد که در بیان شفاهی وجود ندارد، از جمله این که جلو بسیاری از اختلافات را می‌گیرد، به عنوان نمونه بارها مشاهده شده که پدری ده ها بار نسبت به اموال خود به صورت شفاهی سفارش و وصیت نموده است، اما به دلیل این‌که به صورت نوشته و مکتوب وجود ندارد، پس از مرگش باعث اختلاف می‌شود و برخی از فرزندانش که نزدیک‌ترین افراد به او بودند هم آن مطلب را انکار می‌نمایند؛ رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نیز هدفش از نوشتن این مطلب را جلوگیری از اختلاف بیان نموده‌اند.

3. عدم تناقض حدیث غدیر و حدیث قِرطاس

حدیث غدیر و حدیث قرطاس در طول یکدیگر قرار دارند یعنی هرکدام، دیگری را تأیید کرده و هر دو یک موضوع را بیان می‌کنند. پس با هم منافات و تعارضی ندارند که بگوییم اگر جریان غدیر در بین صحابه اتفاق افتاد، پس چرا دیگری حضرت مجدداً می‌خواست اقدام به نوشتن کند؛ مانند این که کسی مطلبی را شفاهی بیان نماید و همان مطلب را کتبی هم بنویسد هیچ عاقلی اشکال نمی‌کند که اگر شفاهی آن را بیان نموده، پس چرا کتبی هم نوشته است، بلکه همگان آن شخص را تمجید نموده و می‌گویند کار عاقلانه‌ای کرده است بنابراین کاری که رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله انجام دادند، کاملاً موافق عرف و عقل بوده است. سیره عقلا نیز این کار را تأیید می‌کند زیرا روش عقلا این است که در مسائل مهم علاوه بر این‌ که شفاهی آن را در جاهای مختلف مطرح می‌کنند و برای اتقان کار (محکم بودن کار) آن را به صورت کتبی نیز ثبت می‌نمایند.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله مردم عصر خود را می‌شناخت و می‌دانستند که برخی از آن‌ها اجر رسالت را ضایع می‌کنند و جریان نفاق نخواهد گذاشت که شاهدان عینی غدیر آن را شهادت دهند در نتیجه همان گونه که پیش بینی می‌شد متأسفانه کتمان صورت گرفت و افرادی که شاهد جریان غدیر بودند به ولایت امیرمومنان علیه‌السلام شهادت ندادند، اما اگر این مطلب با قلم رسول خدا صلی‌الله علیه و آله ثبت می‌شد قابل انکار نبود و اختلافی در جانشینی آن حضرت پدید نمی‌آمد.

نتیجه:

حدیث غدیر و حدیث دوات و قلم هر دو یک موضوع را بیان می‌کنند. پس منافاتی با هم نداشته و بر اساس دلایل متعدد عقلی و نقلی، دستور رسول خدا صلی‌الله علیه و آله برای نوشتن، کاری لازم و ضروری بوده، چنان که اعلان ولایت امیرمومنان علیه‌السلام در روز غدیر نیز دستوری الهی و واجب بوده است؛ بنابراین اگر آن حضرت امر به نوشتن این مطلب مهم نمی‌فرمودند جای تعجب و شبهه بود، اما اکنون که امر به نوشتن فرمودند، جای اشکال و شبهه نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. ان النبی صلی‌الله علیه وسلم دعا عند موته بصحیفه لیکتب فیها کتابا لا یضلون بعده قال فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها. این حدیث با الفاظ گوناگون در منابع حدیث و تاریخی متعددی آمده که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: دارصادر، بی‌تا، ج 1، ص 222؛ بخاری، صحیح بخاری، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1418 ق، ج 1، ص 37؛ ج 4، ص 31؛ ج 5، ص 137؛ ج 7، ص 9؛ ج 8، ص 161؛ مسلم، صحیح مسلم، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420 ق، ج 5، ص 75 و 76؛ بیهقی، السنن الکبری (سنن بیهقی)، بیروت: دارالفکر، بی‌تا، ج 9، ص 207.

ارتداد مردم بعد از پیامبر
حدیث ارتداد بیان می کند که پس از رحلت پیامبر(ص)تنها چند صحابه بر پیمان خود وفادار ماندند وباقی جامعه از سفارشات پیامبر در مورد جانشینی امام علی(ع)روی برگرداندند

پرسش:

در منابع شیعه، حدیثی وجود دارد که «ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِیِّ (ص) إِلَّا ثَلَاثَه» آیا این حدیث معتبر است؟ آیا بر اساس این حدیث شیعیان قائل هستند که همه صحابه مرتد شده‌اند؟

 

پاسخ:

نظر شیعه و اهل سنت درباره عدالت صحابه متفاوت است. عده‌ای از علمای اهل سنّت، صحابی بودن پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را دخیل در عدالت می‌دانند و در مقابل، دانشمندان شیعه تفاوتی میان صحابی و غیر صحابی بودن در اثبات عدالت و عدم عدالت راوی، نمی‌بینند. برخی به استناد حدیث «ارتد الناس بعد النبی الا ثلاثه» مرتد شدن صحابه بعد از رحلت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را به شیعه نسبت داده‌اند که بر این اساس، ابتدا حدیث مورد نظر در منابع حدیثی شیعه استخراج شده و اعتبارسنجی می‌شود و پس از آن‌ بر فرض معتبر بودن این روایت، به تحلیل معنای ارتداد پرداخته می‌شود که آیا منظور ارتداد فقهی است یا معنای دیگری دارد؟

1. اعتبار و متن حدیث

متن این حدیث برای نخستین بار در کتاب «رجال الکشی» و «الاختصاص» با سندهای مختلفی ذکر شده است. یکی از متون آن‌ بدین صورت است: عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِیِّ إِلَّا ثَلَاثَهَ نَفَرٍ: الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِیُّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِیُّ، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ عَرَفُوا وَ لَحِقُوا بَعْد. (1)

برید بن معاویه از امام باقر (علیه) نقل کرد که حضرت فرمودند: مردم بعد از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برگشتند مگر سه نفر؛ مقداد و ابوذر و سلمان؛ سپس مردم آگاه شده و ملحق شدند.

علاوه بر این روایاتی که واژه «ارتد الناس» در آن‌ به کار رفته، روایات دیگری نیز با همین مضمون در منابع معتبری مانند «الکافی» و «تفسیر عیاشی» نقل‌شده است.

امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: مردم بعد از رحلت پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) برگشتند مگر سه نفر: مقداد و ابوذر و سلمان. سپس بعد از گذشت مدتی مردمانی دیگری آگاه شدند. اینان محور یاران خالص بودند و از بیعت (با خلیفه اول) سرباز زدند تا آن هنگامى که به اجبار امیر مؤمنان (علیه السّلام) را آوردند و از آن حضرت بیعت گرفتند و این بیان همان آیه شریفه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ (2)» است. (3)

این روایت توضیح اضافه‌ای نسبت به روایت قبل دارد و آن‌ ویژگی، محور بودن آن‌ سه نفر از میان اصحاب و بیعت نکردن آنان با خلیفه اول است.

در حدیث دیگری برخلاف این دو حدیث ـ که به طور اجمال از ملحق شدن عده‌ای به این سه نفر خبر می‌دهد ـ نام چهار نفر از ملحق شده‌ گان را ذکر می‌کند.

حارث می‌گوید از عبدالملک بن اعین شنیدم که او همیشه از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال می‌پرسید تا آنجا که به حضرت گفت: بنابراین مردم هلاک شدند؟ حضرت فرمود: آری به خدا سوگند همه هلاک شدند گفتم: اهل شرق و غرب، همه؟ فرمود: همانا راه گمراهی باز شده بود؛ آری به خدا سوگند به جز سلمان و ابوذر و مقداد، همه هلاک شدند سپس عمار و ابوساسان انصاری و حذیفه و ابوعمره هم به ایشان ملحق شدند و هفت نفر شدند. (4)

بنابراین وجود چنین حدیثی در منابع معتبری مانند «الکافی» و با سندهای مختلفی که تعدادی از آن‌ صحیح السند است، به لحاظ صدوری مورد پذیرش است.

2. معنا و دلالت حدیث

برای فهم بهتر معنای روایت، ابتدا واژه «ارتدّ» را از لحاظ لغوی و اصطلاحی معنا نموده و کاربردهای آن‌ را در قرآن و روایات ذکر کرده تا معنای متناسب با آن‌ در این روایت، مشخص شود.

واژه «ارتدّ» برگرفته‌شده از ماده «ردّ» در لغت به معنای بازگشت از هر چیزی آمده (5) و در اصطلاح به معنای برگشت از دین به کار رفته و به شخص مرتد، اطلاق می‌گردد. (6) این واژه هشت مرتبه در قرآن کریم به کار رفته که چهار مورد در آن‌ معنای اصطلاحی (7) و چهار مورد آن‌ در معنای لغوی (8) به کار رفته و در روایات نیز نمونه‌های فراوانی از هر دو مورد به کار رفته است. (9)

حال باوجود این دو معنا در آیات و روایات، ابتدا اسباب ارتداد فقهی را ذکر نموده تا با توجه به آن، معنای مورد نظر روایت معین شود.

سبب‌های ارتداد که از سوی فقهاء ذکر شده، در سه موضوع کلى زیر دسته بندى می‌شود:

الف: هر گفتار و کردارى که دلالت بر ترک اسلام و انتخاب دین دیگری کند، مانند اقرار به خارج شدن از اسلام، سجده کردن براى بت و ... .

ب: هر کردار یا گفتاری که دلالت بر تزلزل و آشفتگى اعتقادى یا بی‌اعتقادی انسان کند؛ مانند تکذیب پیامبر اسلام، شک در خدا و رسول و ... .

ج: انکار یکى از احکام ضرورى اسلام (۱۰)

با توجه به اسبابی که برای ارتداد بیان شد، نتیجه چنین می‌شود که هیچ یک از آن اسباب در میان بسیاری از صحابه به وقوع نپیوسته است پس منظور از ارتداد در روایات مورد سؤال، معنای اصطلاح فقهی آن مراد نیست. علاوه بر آن که در روایات نفرموده‌اند «ارْتَدَّ النَّاسُ عن دنیه» تا اینکه حمل بر معنای اصطلاح فقهی ارتداد شود. بلکه ارتداد در این روایت مانند بسیاری از روایات دیگر به معنای هرگونه بازگشت به کار رفته است؛ اما سؤالی که در اینجا باقی می‌ماند این است که متعلق ارتداد چه چیزی بوده و به عبارت دیگر صحابه از چه چیزی برگشته‌اند؟ پاسخ این سؤال با تأمل در عبارات توضیحی روایات ارتداد ـ محور بودن این سه نفر از میان یاران امام علی (علیه‌السلام) و بیعت ننمودن آنان با خلیفه اول و ملحق شدن تعداد دیگری به اینان ـ آشکار است که مراد برگشت از عهدهایی است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در مناسبت‌های مختلفی مانند غدیر از آنان می‌گرفت و صحابه نسبت به آن‌، پیمان شکنی نمودند. (۱۱)

نتیجه:

حدیث «ارتد الناس بعد النبیّ (صلی‌الله علیه و آله و سلم) الا ثلاثه» از جمله احادیثی است که طبق آن، به شیعیان نسبت ارتداد صحابه داده شده است. این حدیث با داشتن سندهای صحیح و ذکر شدن آن‌ در میان منابع کهن و متقن شیعه، به لحاظ صدوری مورد پذیرش است و پذیرش این حدیث،‌ هیچ ‌گاه به معنای مرتد شدن همه صحابه جز سه نبوده، بلکه مضمون آن‌ با توجه به معنای لغوی واژه «ارتدّ» و کاربرد آن‌ در قرآن و روایات، برگشت امّت از عهدها و سفارشات پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و وفاداری و جایگاه والای سه صحابی ـ سلمان، ابوذر و مقداد ـ نسبت به دیگر صحابه است.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن نعمان محمد بن محمد، الاختصاص، تحقیق: علی‌اکبر غفاری و محمود زرندی محرمی، قم: المؤتمر العالمی ‌للفقیه الشیخ المفید، اول، 1413 ق، ص 6.

2. آل‌عمران، آیه 144.

3.‏ کلینی محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چهارم، 1407 ق، ج‏8، ص 246؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، تحقیق: هاشم رسولی محلاتی، تهران: المطبعه العلمیه، اول، 1380 ق، ج 1، ص 199؛ کشی محمد بن عمر، رجال الکشی (مع تعلیقات میرداماد الاسترآبادی)، تحقیق: مهدى رجایی، قم: مؤسسه آل البیت، اول، 1363 ش، ص 6.

 4. محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق: علی‌اکبر غفاری و محمود زرندی محرمی، قم: المؤتمر العالمی ‌للفقیه الشیخ المفید، اول، 1413 ق، ص 6؛ الکشی، همان، ص 7.

5. فراهیدی خلیل ابن احمد، کتاب العین، قم، نشر هجرت، دوم، 1409 ق.

6. مرتد در اسلام، دارای دو نوع ملّی و فطری بوده و برای هریک احکام جداگانه‌ای ذکر شده است؛ ر.ک: محمد بن حسن‌ طوسى، المبسوط فی فقه الإمامیه‌، تصحیح: سید محمدتقی کشفى‌، تهران: المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه‌، سوم، 1387 ق‌، ج 7، ص 282.

7. مائده، آیات 21 و 54؛ بقره، آیه 217؛ محمد، آیه 25.

8. نمل، آیه 40؛ ابراهیم، آیه 43؛ یوسف، آیه 96؛ کهف، آیه 64.

9. محمد ابن علی ابن‌بابویه، من لایحضره الفقیه، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، دوم، 1413 ق، ج‏3، ص 474؛ طریحی، فخرالدین ابن محمد، مجمع البحرین، تحقیق: سید احمد حسینی اشکوری، تهران: مرتضوی، سوم، 1375 ق، ج 3، ص 49.

10. جباران محمدرضا، ارتداد؛ انگیزه‌ها و آثار، فصلنامه فقه، شماره ۲۷ و ۲۸ سال ۱۳۸۰. ص ۱۶ و ۱۷.

11. سبحانی جعفر، اضواء علی عقاید الشیعه الامامیه، قم: مؤسسه امام صادق علیه‌السلام، اول، 1421 ق، ص 523- 527؛ سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره الامام علی ابن ابی‌طالب، قم: ولاء المنتظر (عج)، اول، 1430 ق، ج 10، ص 59.

استناد نکردن امیر المؤمنین علیه السلام به غدیر در دوران خلافت
این تصور که امیرالمؤمنین(ع)برای اثبات شایستگی خود به حدیث غدیر استناد نکرده، نادرست است؛زیرا اصل غدیر متواتر واستناد حضرت به آن نیز در منابع متعدد ثبت شده است.

پرسش:

دلایلی که امام علی علیه‌السلام در دوران خلافتش به برخی مسائل اقدامی نکرد مانند استناد به غدیر و بزرگداشت آن، یا بازگرداندن فدک و... چه بود؟

 

پاسخ:

ابتدا توجه داشته باشید که واقعه غدیر خم با همه اهمیت و اعتباری که دارد، از همان آغاز با بی‌مهری مورخان روبه‌رو گشته است. تاریخ‌نگاران بزرگی مانند طبری و واقدی در سیر حوادث تاریخ سال دهم هجری، با این‏که جزئیات فراوانی از حجه‌الوداع را نقل کرده‌اند، هیچ اشاره‌ای به غدیر خم و خطبه پیامبر در غدیر نکرده‌اند. این بی‌مهری اتفاقی نیست و علل و انگیزه‌های در کار بوده است. همان علل و انگیزه‌‏ها باعث شده است استنادات بعدی به غدیر نیز پنهان داشته شود. به تعبیر دیگر، به همان دلیلی که اصل واقعه غدیر کتمان می‌شد، استناد امیرالمؤمنین علیه‌السلام به این واقعه نیز کتمان شده است و از این‌رو، اگر در منابع تاریخی موردی از استناد امام به غدیر نیابیم، هرگز دلیل بر این نیست که آن حضرت به حدیث غدیر استناد نکرده و آن را یادآوری نفرموده است.

شایان توجه است که ماجرای غدیر عمدتاً در منابع حدیثی و در منابع صحابه نگاری ثبت شده و آن قدر سند و مدرک برای آن وجود دارد که فوق حد تواتر شمرده می‌شود. همین حالت، در موارد استناد امام به غدیر نیز دیده می‌شود؛ عمدتاً منابع حدیثی از آن سخن گفته‌اند و در منابع تاریخی کم‏تر ردّی از استناد امام به غدیر می‌توان یافت.

اینک به چند نمونه از استناد امیرالمؤمنین علیه‌السلام به ماجرای غدیر و سخنان پیامبر در غدیر خم، اشاره می‌کنیم:

در خطبه وسیله:

بر اساس روایتی که جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه‌السلام نقل کرده، امیر مؤمنان علیه‌السلام هفت روز پس رحلت رسول خدا ‏صلی‌الله علیه و آله، پس از آن‌که از جمع‌آورى قرآن و گردآوردن آن فراغت جسته بود، خطبه‌ای برای مردم مدینه خواند و در ضمن آن فرمود:

سپس به غدیر خم آمد و در آنجا دستور داد شبیه منبرى برایش ساختند و بالاى آن رفت و بازوى مرا گرفته بلند کرد بعد انسان که زیر بغلش نمودار شد و با آواز بلند در آن انجمن فرمود: «هر که را من سرور و مولى هستم على سرور و مولاى او است، خدایا دوست بدار هر که دوستش دارد و دشمن بدار هر که دشمنش دارد»؛ پس روى دوستى من است دوستى خدا و روى دشمنى من است دشمنى خدا و خداى عزوجل درباره جریان آن روز (این آیه را) نازل فرمود: «امروز دین شما را برای تان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما انتخاب کردم». (سوره مائده، آیه ۳) پس ولایت من کمال دین و انتخاب و پسند پروردگار ذکر گردید. (1)

این خطبه نسبتاً طولانی، به «وسیله» معروف است و آن را باید نخستین خطبه امیرالمؤمنین علیه‌السلام پس از رحلت رسول خدا دانست. حتی می‌توان گفت این خطبه، نخستین خطبه مهم آن حضرت بوده است؛ زیرا آن حضرت در زمان حیات رسول خدا، به احترام ایشان عرض اندام نمی‌کرد و همواره خود را در سایه آن حضرت می‌دید و از این‌رو، هیچ خطبه مهمی از ایشان نقل نشده که مربوط به دوران حیات رسول خدا باشد. در این صورت، شاید نخستین بار بوده که مردم با توانایی ایشان در سخنوری آشنا شده باشند.

در گفت‌وگو با ابوبکر:

نیز طبق آن چه در برخی منابع حدیثی از امام صادق علیه‌السلام نقل‌شده، ابوبکر که رفتار سرد امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌دید و نارضایتی را در چهره او مشاهده می‌کرد، در صدد دلجویی بر آمد و کوشید تا رابطه خود را با او اصلاح کند. پس نزد آن حضرت رفت و عذر آورد که مردم با من بیعت کردند و قضیه چنین و چنان بوده است. امام در پاسخ ابوبکر، به ویژگی‌های خود اشاره فرمود که بر اساس آن‏‏ها، او شایسته خلافت و جانشینی پیامبر بوده و نه ابوبکر. از جمله مواردی که امام در این گفت‌وگو مطرح کرد، این است که به ابوبکر فرمود: «فأنشدک بالله أنا المولى لک و لکل مسلم بحدیث النبی صلی‌الله علیه و اله یوم الغدیر أم أنت»؟ یعنی «تو را به خدا قسم می‌دهم؛ آیا بر اساس سخنان پیامبر در غدیر، من مولای تو و هر مسلمانی هستم یا تو چنین خصلتی داری»؟ ابوبکر پاسخ داد: «بلکه تو چنینی»‏. (2)

در شورای شش نفره:

هنگامی‌که عمر بن خطاب شورای شش نفره‌ای برای تعیین جانشین خود تشکیل داد، امام علی علیه‌السلام که خود یکی از اعضای آن شورا بود، خطاب به دیگران، شایستگی‌‏ها و سوابق خود را گوشزد فرمود که به «حدیث انشاد» معروف است. ایشان در آنجا نیز به ماجرای غدیر اشاره فرمود و حاضران صحت آن را تأیید کردند. (3)

حدیث رکبان:

امیرالمؤمنین در دوران خلافت نیز به غدیر استناد کرده است. روزی در رحبه (جایی در کوفه) درحالی‌که دوازده نفر از اصحاب بدر اعم از مهاجر و انصاری گردش بودند، آنان را به شهادت طلبید که شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا نشنیدید که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله درباره من فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؟ همه شهادت دادند جز انس بن مالک که گفت سنم بالا رفته و فراموش کرده‌ام!(4)

این ماجرا به حدیث رکبان یا حدیث رحبه مشهور است و اسناد متعددی دارد که مرحوم میر حامد حسین هندی در عبقات الانوار (ج 7، ص 193 و ج 10، ص 149) و نیز مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر، ج 1، ص 384، اسناد و نقل‌های مختلف آن را گرد آورده‌اند.

نکته:

با همه آن چه گذشت، برخی که اصرار دارند بر منابع تاریخی تکیه کنند و حوادث را تنها از دریچه گزارش مورّخان بنگرند و بشناسند، بر این پندارند که امام تا قبل از دوران خلافت خویش و آن هم در ماجرای حدیث رکبان (که ذکرش گذشت)، در حضور جمع به حدیث غدیر استناد نکرده است. اگر این سخن درست باشد ـ که نیست ـ دو احتمال در توجیه رفتار امام قابل ذکر است: یکی این‏که واقعه غدیر آن قدر بدیهی بوده که امام نیازی به یادآوری آن نمی‌دیده است. دیگر این‏که امام می‌دانسته که استناد به غدیر تأثیری ندارد و چه بسا اگر به غدیر استناد کند، در صدد کتمان و تحریف آن بر خواهند آمد! به تعبیر دیگر، همان‌طور که استدلال استوار امام بر اثبات مالکیت حضرت زهرا بر فدک را نپذیرفتند، استدلال به غدیر را نیز نمی‌پذیرفتند.

نتیجه:

خلاصه این‏که این ذهنیت که امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای دفاع از شایستگی خویش در خلافت، به حدیث غدیر استناد نکرده، درست نیست. با این‏که بسیاری از مورّخان اصل واقعه غدیر و ارجاعات بعدی به آن را مسکوت نهاده‌اند، اصل واقعه به تواتر و استنادات بعدی امام به آن نیز به تکرار و در حد تظافر، در دیگر منابع ثبت شده است.

پی‌نوشت‌‏ها:

1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دار­الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1365 ھ.ش، ج 8 (روضه الکافی)، ص 27.

2. صدوق، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1403 ھ.ق، ص 550 (ابواب الاربعین و مافوقه، ح 30)؛ طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ھ.ق، ج 1، ص 117.

3. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم، دار الثقافه، 1414 ھ.ق، ص 546 و 555، ح 1168 و 1169 (مجلس 20، ح 4 و ح 5).

4. أبی بکر احمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی (م 410 ھ)، مناقب علی بن أبی طالب علیه السلام و ما نزل من القرآن فی علی علیه‌السلام، تحقیق: عبدالرزاق محمدحسین حرز الدین، قم، دار­الحدیث، چاپ دوم، 1424 ھ.ق/ 1382 ھ.ش، ص 176، ح 237.

 

 

فراموشی غدیر در سقیفه
بر پایه گزارش‌های تاریخی، با اینکه گروهی از حاضران سقیفه و بسیاری از مردم مدینه به حضرت علی (ع)گرایش داشتند، ترس از مخالفان باعث سکوت آنان در برابر ظلم شد.

پرسش:

آیا در ماجرای سقیفه و در مقابل غصب خلافت کسی از خلافت امام علی علیه‌السلام دفاع کرد؟ در صورت منفی بودن پاسخ آیا این نشان از عدم محبوبیت آن حضرت بین مردم نیست؟

 

پاسخ:

پس از وفات پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله، نخستین حرکت سیاسی اجتماعی برخی از صحابه، در تاریخ به نام واقعه سقیفه بنی ساعده، شهرت پیداکرده است. درحالی‌که امام علی علیه‌السلام و برخی دیگر از صحابه مشغول تدارک مراسم تدفین آن حضرت بودند، بزرگان انصار در محله سقیفه بنی ساعده دور همدیگر جمع شدند تا حاکمی را برای سروسامان دادن به اوضاع بعد از رحلت نبی مکرم اسلام صلی‌الله علیه و آله تعیین کنند. خبر این جلسه به ابوبکر بن ابی قحافه و عمر بن خطاب و ابوعبیده جراح که هر سه از مهاجرین بودند رسید و هر سه نفر سریع خود را به سقیفه رساند. حضور آنان در این جلسه منجر به بحث‌های چالشی بین افراد شرکت‌کننده در این جلسه شد و باوجود اختلاف‌نظر در بین افراد شرکت‌کننده، با ابوبکر به‌عنوان خلیفه بیعت شد.

جمعی از انصار بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و در شرایطی که هنوز بدن پاک و مطهر آن حضرت دفن‌نشده بود تصمیم گرفتند تا در سقیفه بنی ساعده گرد آیند. دلیل آنان برای تجمع در سقیفه ترس از آینده و سرنوشتشان پس از رحلت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بود آنان در این تجمع قصد داشتند تا شخصی را به‌عنوان حاکم انتخاب کنند. این عده این‌گونه تصور می‌کردند که پس از فتح مکه جبهه متحد قریش شکل‌گرفته است و درنتیجه آن، موازنه قدرت در آینده به ضرر آن‌ها رقم خواهد خورد. علاوه بر این آنان در زمان حیات پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از جلسات سری برخی از صحابه قریشی پیامبر برای تصاحب قدرت بعدازآن حضرت و مخالفت با حق خلافت امام علی علیه‌السلام باخبر شده بودند. (1) ناامیدی انصار از امکان تصاحب حکومت توسط امام علی علیه‌السلام و ترس از انتقام قریش، به‌این‌علت که عمده سران این قوم در جنگ‌های پیامبر با شمشیر انصار کشته‌شده بودند؛ َ دلیل دیگری بود که آن‌ها را برای گردآمدن در این جلسه مصمم کرده بود. (2)

خبر تجمع انصار به ابوبکر بن ابی قحافه، عمر بن خطاب و ابوعبیده جراج که هر سه از مهاجرین رسید و همین امر کفایت می‌کرد تا آنان بلافاصله خود را به سقیفه بنی ساعده برسانند. حضور این عده در سقیفه و سخنان آنان در جمع انصار منجر به ایجاد اختلاف در بین آن‌ها گردید، اما در نهایت عمر بن خطاب پیشنهاد خلافت ابوبکر را مطرح کرد و خود به‌عنوان اولین نفر با او بیعت کرد و بعد از وی - باوجود مخالفت‌های متعدد با این پیشنهاد از سوی برخی از شرکت‌کنندگان در این جلسه - به علت بیعت برخی از انصار چنین القا شد که خروجی این جلسه انتخاب ابوبکر به‌عنوان خلیفه بود، حضور قبیله بنی اسلم در مدینه و کمک آنان به طرفداران ابوبکر برای بیعت گرفتن اجباری از مردم مدینه منجر به آن شد که خلافت ابوبکر تثبیت شود. (3)

در جریان این جلسه منذر بن ابی ‌ارقم که از انصار بود، بر حقانیت و شایستگی، علی علیه‌السلام تأکید داشت. (4) علاوه بر این بر اساس گزارش برخی منابع تمام انصار یا برخی از آن‌ها بعد از اینکه مشاهده کردند عده‌ای تصمیم دارند با ابوبکر به‌عنوان خلیفه بیعت کنند فریاد برآوردند: فقط با علی علیه‌السلام بیعت خواهند کرد. (5)

این گزارش در کنار برخی گزارش‌ها که مربوط به بعد از جریان سقیفه است بیان‌کننده علاقه مردم مدینه به حضرت علی علیه‌السلام بود، اما ترس از عکس‌العمل قریش و مخالفین حضرت علی علیه‌السلام مانع از حمایت و دفاع آنان از حضرت علی علیه‌السلام شد. به‌عنوان مثال به گزارش برخی منابع، علی علیه‌السلام پس از واقعه سقیفه و در زمان حیات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیه شب‌ها دختر پیامبر را سوار مرکبی‌ نموده‌ و به خانه‌ها‌ و محافل‌ انصار می‌برد و یاری می‌خواست و پاسخ می‌شنید: ای دختر پیغمبر! با ابوبکر‌ بیعت‌ کرده‌ایم، اگر علی جلوتر آمده بود، از او عدول نمی‌کردیم، علی علیه‌السلام نیز جواب می‎داد: آیا‌ پیغمبر‌ را دفن نکرده درباره خلافت نزاع می‌کردم؟(6)

نتیجه:

بر اساس گزارش‌های تاریخی علاوه بر عده‌ای از افرادی که در سقیفه بنی ساعده بودند و از مدافعان حق حضرت علی علیه‌السلام بودند بسیاری از مردم مدینه از علاقه‌مندان به اهل‌بیت و حضرت علی علیه‌السلام بودند، اما ترس از برخورد قریشیان و مخالفان حضرت علی علیه‌السلام با آنان منجر به آن شد که این افراد در برابر ظلمی که به حضرت علی علیه‌السلام شد سکوت کردند.

معرفی منبع جهت مطالعه بیشتر:

کتاب پس از غروب، نوشته یوسف غلامی.

کتاب سقیفه: بررسی نحوه شکل‌گیری حکومت پس از رحلت پیامبر، نوشته علامه مرتضی عسکری (ره).

مقاله: کودتای سقیفه؛ نوشته عبدالله غلامی، فصلنامه آفاق دین، سال 1، شماره 4، بهار 1390.

پی‌نوشت‌ها:

1. بیضون، ابراهیم، رفتارشناسی امام علی علیه‌السلام، ترجمه علی‌اصغر محمدی سیجانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹ ش، ص ۲۹-۳۰.

2. مظفر، محمدرضا، السقیفه، مقدمه محمود مظفر، قم، مؤسسه انصاریان للطباعه و النشر، ۱۴۱۵ ق، ص ۹۵-۹۷.

3. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، محقق: ابراهیم، محمد ابوالفضل،‌ بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ ق، ج 3، ص 222.

4. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی،‌ بیروت، دار صادر، بی‌تا، ج ۲، ص ۱۲۳.

5. طبری، همان، ج ۳، ص ۲۰۲؛ ابن اثیر، الکامل، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ق، ج 2، ص 325.

6. ابن ‌‌قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامه و السیاسه، محقق: علی شیری،‌ بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۰ ق، ج ۱، ص ۲۹-۳۰؛ ابن ‌ابی‌‎الحدید، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج‌البلاغه، محقق: ابراهیم، محمد ابوالفضل، قم، مکتبه آیت‌الله العظمی المرعشی النجفی (ره)، ج ۶، ص ۱۳.

صفحه‌ها