پرسش وپاسخ

چرایی مطرح شدن پیمان ابراهیم و اهداف آن
طرح مجدد ترامپ برای پیمان ابراهیم، بیش از یک اقدام دیپلماتیک، یک مانور سیاسی و تبلیغاتی برای امتیازات انتخاباتی و فرار از تنش‌های نظامی با ایران است.

پرسش:

پیمان ابراهیم چیست؟ چه اهدافی را دنبال می‌کند و چرا در روزهای اخیر و هم‌زمان با مذاکرات آتش‌بس ایران و آمریکا دوباره این پیمان مطرح شده است؟

پاسخ:

یکی از مسائلی که در ایام اخیر دوباره و در میانه اخبار مذاکرات و توافقات جنگ میان ایالات‌متحده و اسرائیل با ایران مطرح شده است، احیای پیمان ابراهیم است. دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا در پستی در حساب خود در تروث سوشال درباره روند مذاکرات با ایران نوشت، در گفتگو با رهبران عربستان، امارات، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و بحرین و...، تأکید کردم که پس از تلاش‌های آمریکا، ضروری است اکثر این کشورها پیمان ابراهیم را هم‌زمان امضا کنند. پذیرفته می‌شود اگر یک یا دو کشور نپیوندند، اما هدف، گنجاندن ایران در این پیمان برای ساختن رویدادی تاریخی‌تر است. به گفته ترامپ، رهبران مذکور افتخار خواهند کرد که ایران نیز پس از امضای سند، بخشی از توافق ابراهیم شود. (1)

ظاهر و باطن آن و هدف از طرح آن در این ایام برای بسیاری مشخص نیست. اهداف و دلیل طرح پیمان ابراهیم در ایام چیست؟

پاسخ به این پرسش، دو بخش دارد:

1. واقعیت و اهداف پیمان ابراهیم

پیمان ابراهیم به مجموعه‌ای از توافق‌نامه‌های دیپلماتیک است که در سال ۲۰۲۰ میلادی با میانجی‌گری ایالات‌متحده میان اسرائیل و چند کشور عربی امضا شد، گفته می‌شود این پیمان با هدف عادی‌سازی روابط، گسترش همکاری‌های اقتصادی و امنیتی و ایجاد اتحاد منطقه‌ای در برابر تهدیدات مشترک شکل گرفت. نام آن برگرفته از حضرت ابراهیم علیه‌السلام به‌عنوان نماد مشترک ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) است.

پیمان ابراهیم در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ در کاخ سفید و با میانجی‌گری «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به امضا رسید. این توافق مهم‌ترین رویداد دیپلماتیک در خاورمیانه پس از پیمان‌های صلح اسرائیل با مصر (کمپ‌دیوید ۱۹۷۹ م)(2) و اردن (۱۹۹۴ م) (3) بود. امارات متحده عربی و بحرین نخستین کشورهایی بودند که به‌طور رسمی اسرائیل را به رسمیت شناختند. پس‌ازآن، سودان (۲۰۲۲) و قزاقستان (۲۰۲۵) نیز به این پیمان پیوستند.

همواره یکی از موانع جدی رژیم صهیونیستی، عدم به رسمیت شناخته‌شدن و عادی تلقی شدن اسرائیل به‌عنوان یک کشور یا یک واحد سیاسی است. ایالات‌متحده آمریکا و غرب، بسیار مایل هستند که نماینده و دروازه تمدنی آنان در منطقه مذهبی غرب آسیا به سمت ثبات و قدرت بیشتر برود. از اهداف اصلی این پیمان عادی‌سازی روابط و صلح منطقه‌ای به نفع اسرائیل است. آن‌ها مدعی هستند که این پیمان، اولین گام برای پایان دادن به دهه‌ها خصومت و ایجاد «صلح گرم» از طریق تبادل سفیر، پروازهای مستقیم و همکاری‌های علمی و فناوری، همکاری اقتصادی مانند حذف موانع تجاری و سرمایه‌گذاری در بخش‌هایی مانند فناوری و گردشگری به‌عنوان عاملی برای ثبات و رفاه و تشکیل ائتلاف منطقه‌ای است. آن‌ها معتقد هستند که این پیمان به‌عنوان یک اتحاد استراتژیک علیه تهدیدات مشترک، به‌ویژه نفوذ منطقه‌ای ایران، طراحی شده است و این امر برای کشورهای ضعیف و دست‌نشانده منطقه غرب آسیا جاذبه مهم و قابل‌توجهی دارد، چرا‌که پاشنه آشیل آنان ترس از حرکت‌ها و تحولات اسلامی و مردمی است و ایران را یک الگو و حامی قدرتمند برای این تحولات و تهدیدات می‌بینند.

در حالی‌که این پیمان بدون حل مناقشه فلسطین و تشکیل کشور مستقل آن (با پایتختی قدس شرقی) و باوجود طرف ذاتاً غارتگری چون رژیم نژادپرست و متجاوزِ اسرائیل، صلح پایدار ایجاد نمی‌کند. ایران این پیمان را فریب دادن کشورهای منطقه برای فرصت بیشتر دادن به تهدیدی مستقیم علیه خود و قربانی کردن ملت‌های مظلوم منطقه به‌خصوص ملت مظلوم فلسطین و رسمیت دادن به یک رژیم جعلی و سرطانی در منطقه می‌داند و آن را محکوم کرده است. (4)

2. اما دلیل طرح پیمان ابراهیم در این ایام (ایام آتش‌بس در میانه جنگ ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی) چیست؟

طرح مجدد پیمان ابراهیم توسط دونالد ترامپ در میانه جنگ با ایران، انگیزه‌ای راهبردی و تاکتیکی دارد که حول محور دیپلماسی بسته‌بندی‌شده و فشار سیاسی داخلی و خارجی شکل گرفته است. ترامپ تلاش می‌کند تا با گره زدن این دو موضوعِ به‌ظاهر نامرتبط، دستاوردهای نظامی محدود خود را به یک پیروزی بزرگ دیپلماتیک تبدیل کند. اگرچه رسانه‌های قدرتمندی مانند BBC تلاش می‌کنند تا پیمان ابراهیم را یک هدیه سودمند از سوی ترامپ در میانه جنگ و به نفع اعراب منطقه نشان دهند. (5)

تحلیل کارشناسان و گزارش‌های منتشرشده، چهار دلیل اصلی برای این اقدام ترامپ ارائه می‌دهند:

1 ـ 2 پوشش‌دهی شکست‌های نظامی و فروش توافق محدود به‌عنوان یک پیروزی بزرگ

تحلیل‌گران معتقدند اصلی‌ترین انگیزه ترامپ، تلاش برای تغییر روایت عمومی از جنگ با ایران است. جنگ با ایران که در فوریه 2026 (اسفند 1404) آغاز شد، به اهداف اعلام‌شده خود مانند براندازی رژیم یا نابودی کامل برنامه هسته‌ای و تسلیم ایران دست نیافته است و اکنون با آتش‌بسی شکننده مواجه است. علاوه بر این‌ها مسدود شدن گذرگاه استراتژیک تنگه هرمز توسط ایران که پیش از جنگ باز بود و حرکت جهان به سمت بحران انرژی وضعیت را پیچیده‌تر کرده است. در چنین شرایطی، توافق احتمالی با ایران که ممکن است شامل امتیازاتی از سوی آمریکا باشد، در داخل آمریکا با انتقاد شدید هواداران جنگ و گروه‌های هوادار اسرائیل مواجه شده است. ازاین‌رو ترامپ با مطرح کردن هم‌زمان گسترش پیمان ابراهیم (که می‌توان گفت دستاورد دوره اول ریاست‌جمهوری اوست،) تلاش می‌کند تا توافق با ایران را شیرین‌تر جلوه دهد و به عبارتی او می‌خواهد یک توافق محدود با ایران را نه به‌عنوان یک معامله ساده، بلکه به‌عنوان مقدمه‌ای برای "صلح بزرگ در خاورمیانه" معرفی کند.

از سوی دیگر کاخ سفید می‌خواهد که شکست نظامی را به موفقیت دیپلماتیک تبدیل کند. همان‌طور که "هارل شورو" از دانشگاه تل‌آویو می‌گوید: «ترامپ می‌خواهد رأی‌دهندگان ببینند که او نه‌تنها به جنگ پایان داد، بلکه یک توافق منطقه‌ای گسترده‌تر نیز ایجاد کرده است.» (6)

2 ـ 2. ایجاد فشار مضاعف بر کشورهای عربی و باج‌خواهی از متحدان

ترامپ صراحتاً اعلام کرده که کشورهای حوزه خلیج‌فارس مانند عربستان، قطر و کویت «به آمریکا بدهکارند» و باید با پیوستن به پیمان ابراهیم این دَین خود را ادا کنند. او حتی تهدید کرده است: «مطمئن نیستم که اگر آن‌ها امضا نکنند، ما [با ایران] توافق کنیم.» (7)

این رویکرد که برخی آن را «باج‌خواهی سیاسی» توصیف کرده‌اند، نشان می‌دهد که ترامپ به دنبال بهره‌برداری از موقعیت جنگی برای وادار کردن کشورهای عربی به عادی‌سازی روابط با اسرائیل است، کاری که در زمان صلح با موانع بزرگ‌تری مانند مسئله فلسطین روبرو بود.

3 ـ 2. پاسخ به انتقادات داخلی و تأمین منافع اسرائیل در آستانه انتخابات

با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر 2026 در آمریکا، ترامپ به‌شدت نیازمند دستاوردهای قابل نمایش است. از سوی دیگر، نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل نیز با توجه به گمانه‌ها درباره برگزاری انتخابات زودهنگام، به دنبال سرمایه سیاسی است. گسترش پیمان ابراهیم می‌تواند این سرمایه را برای او فراهم کند. کارشناسان معتقدند این ابتکار عمل ترامپ، پاسخی به متحدان سنتی آمریکا (عربستان، اردن، مصر) و پاسخ به گروه‌های فشار هوادار اسرائیل در واشنگتن است که از هرگونه امتیازدهی به ایران نگران هستند.

4 ـ 2. بی‌اعتبار کردن مذاکرات هسته‌ای (سناریوی قرص مسموم)

برخی تحلیل‌گران دیدگاه دیگری نیز مطرح می‌کنند: این پیشنهاد ترامپ ممکن است عمداً غیرقابل‌پذیرش باشد؛ به‌عبارت‌دیگر، او با افزودن شرط عادی‌سازی روابط با اسرائیل (که برای کشورهایی مثل ایران، قطر یا پاکستان کاملاً خط قرمز است) عملاً یک «قرص مسموم»(8) در مسیر مذاکرات قرار می‌دهد تا توافق احتمالی با ایران را از بین ببرد. این دیدگاه معتقد است که ترامپ با این کار تلاش می‌کند تا نشان دهد طرف ایرانی مانع توافق است و از این طریق فشارها را برای ادامه جنگ یا افزایش تحریم‌ها افزایش دهد.

اما باوجود اصرار ترامپ، کارشناسان و مقامات منطقه‌ای معتقدند این ابتکار عمل تقریباً «محکوم به شکست» است و شانس موفقیت آن نزدیک به صفر است به دلایل زیر:

موضع عربستان: ریاض بارها اعلام کرده است که بدون ایجاد راهکاری غیرقابل‌برگشت برای تشکیل کشور مستقل فلسطین به پیمان ابراهیم نخواهد پیوست، شرطی که دولت نتانیاهو قاطعانه آن را رد کرده است. (9) همچنین فجایع انسانی و نظامی در غزه (با آمار تلفات بیش از 70,000 نفر) و لبنان، عادی‌سازی روابط با اسرائیل را برای افکار عمومی کشورهای عربی بسیار سمی کرده است. ایران نیز به‌شدت این طرح را رد کرده و آن را فاقد بنیان ژئوپلیتیک واقعی خوانده است. (10) پاکستان اعلام کرده تا پیش از تشکیل کشور مستقل فلسطین، اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد. (11) قطر نیز به دلیل حملات اسرائیل به دوحه در سال گذشته، کینه عمیقی از نتانیاهو در دل دارد. (12)

نتیجه:

پیمان ابراهیم طرحی برای عادی‌سازی روابط کشورهای منطقه با اسرائیل و حرکت به سمت عادی‌سازی مسئله اشغال فلسطین و تقویت اقتصاد و دیپلماسی به نفع اسرائیل است و طرح مجدد پیمان ابراهیم توسط ترامپ در میانه توافق با ایران، بیشتر یک مانور تبلیغاتی و سیاسی داخلی است تا یک ابتکار‌عمل واقع‌بینانه دیپلماتیک. او تلاش می‌کند درحالی‌که جنگ با ایران به بن‌بست رسیده و بهای آن افزایش قیمت‌ها و بی‌ثباتی در بازارهای جهانی است، با گره زدن مسئله ایران به موفقیت‌های دوره قبل خود، از زیر بار انتقادات فرار کند و دستاوردی نمایشی برای کارنامه انتخاباتی خود بسازد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ترامپ به سران منطقه: بعد از توافق ما با ایران به توافق ابراهیم بپیوندید! خبرگزاری فارس، 4 خرداد 1405، https://farsnews.ir/user313/1779713504551241258.

2. پیمانی برای صلح بین اسرائیل و مصر بود که در سال ۱۹۷۹ در واشنگتن و در انتهای پیمان کمپ دیوید (1978 م) تنظیم شد. این پیمان، اولین پیمان صلح بین اسرائیل و یک کشور عربی از ناحیه خاورمیانه بود که آن را مناخیم بگین نخست‌وزیر اسرائیل، انورسادات، رئیس‌جمهور مصر و جیمی کارتر رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا امضا کردند. پس از امضای این قرارداد خائنانه، مصر با اسرائیل وارد روابط رسمی و برپایی سفارت‌خانه شدند و این کشور از اتحادیه عرب تعلیق شد، اما بعدها بازگشت.

3. در 26 اکتبر 1994، پادشاهی اردن و رژیم اسرائیل معاهده صلح و عادی‌سازی روابط میان طرفین را در مراسمی در دره آروا اسرائیل، شمال ایلات و نزدیک مرز اردن امضا کردند. نخست‌وزیر رژیم اسرائیل اسحاق رابین و نخست‌وزیر اردن عبدالسلام المجالی این معاهده را امضا کردند و عزر وایزمن رئیس‌جمهور اسرائیل با ملک حسین دست داد. بیل کلینتون رئیس‌جمهور آمریکا به همراه وارن کریستوفر وزیر امور خارجه ایالات‌متحده نظاره‌گر و صحنه‌گردان این اتفاق بودند.

4. ر.ک: محمدحسن شاه‌رضایی و دیگران، پیمان ابراهیم و پیامدهای منطقه‌ای آن برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، دوره 18، شماره 69، زمستان 1403، صفحه 281-308.

5. پیمان ابراهیم که ترامپ امضای آن را شرطی برای صلح با ایران می‌داند چیست؟ BBC فارسی، 8 خرداد 1405، https://www.bbc.com/persian/articles/ce3pe4zz073o.

6. تلاش ترامپ برای گنجاندن توافق با ایران در توافق‌های ابراهیم با واقعیت‌های دشواری روبرو است، خبرگزاری دیلی نیوز، 28/5/2026، https://namibiadailynews.info/trumps-bid-to-bundle-iran-deal-with-abraha....

7. ترامپ: کشور‌های عربی به ما مدیون هستند، باید به پیمان ابراهیم بپیوندند، باشگاه خبرنگاران جوان، 6 خرداد 1405، https://www.yjc.ir/00c95i.

8. پیمان ابراهیم؛ تمنای ترامپ و نتانیاهو، تمسخر اعراب، باشگاه خبرنگاران جوان، 10 خرداد 1405، https://www.yjc.ir/00c9Kj.

9. عربستان: تا زمانی که کشور فلسطین تشکیل نشود، روابط خود را با اسرائیل عادی‌سازی نمی‌کنیم، تابناک، 8 بهمن 1403، https://www.entekhab.ir/003YQC.

10. Iran slams Trump's Abraham Accords push as 'artificial political show'، خبرگزاری آسیانت، 29/5/2026، https://newsable.asianetnews.com/world/iran-slams-trumps-abraham-accords....

11. وزیر خارجه پاکستان: به پیمان ابراهیم ملحق‌ نمی‌شویم/تداوم حمایت از آزادی فلسطین، خبرگزاری ایرنا، 8 خرداد 1405، https://irna.ir/xjXrjR.

12. احتیاط عربستان و قطر نسبت به پیوستن به توافق ابراهیم، پایگاه اطلاع‌رسانی و خبری جماران، 6 خرداد 1405، https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1710709.

ابزارهای عباسیان برای پراکنده کردن مردم از دور اهل بیت علیهم السلام
عباسیان برای تثبیت قدرت و مقابله با شیعیان،به‌جای جنگ نظامی پرهزینه،از «جنگ نرم»شامل جعل مشروعیت، تحقیر ائمه و بهره‌برداری سیاسی از شعارهای مذهبی استفاده کردند.

پرسش:

بنی‌عباس از چه ابزارهایی برای پراکنده کردن مردم از دور اهل‌بیت علیهم‌السلام و شیعیان استفاده می‌کردند؟

 

پاسخ:

بعدازاینکه عباسیان با کنار زدن اولاد علی علیه‌السلام موفق شدند خلافت را تصاحب کنند، خیلی زود با موج گسترده‌ای از اعتراضات و مخالفت‌های علویان اعمّ از سادات حسنی و حسینی و نیز هواداران آن‌ها مواجه شدند. ازآنجاکه تقابل نظامی با این گروه برای عباسیان بسیار هزینه‌بردار بود، برخی از خلفای عباسی در برخی از مقاطع به‌منظور کاهش تلفات و حذف آنان از میدان رقابت، شیوه مبارزاتی نوینی را تحت عنوان «تبلیغات سیاسی» یا «جنگ نرم» بر ضد علویان به‌کار گرفتند. هدف آنان از این نوع جنگ نفوذ، ایجاد دگرگونی و تأثیر بر روحیّات و افکار و رفتارِ گروهِ هدف در جهت منافع خویش بود. برخی از فنون این نوع جنگ که مورداستفاده عباسیان قرار گرفت، بدین ترتیب هستند:

برخی از فنون جنگ نرم عباسیان

 

1. انتقال اعتبار یا اعتباربخشی آن‌ها از اعتبار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله

آن‌ها برای رسیدن به‌ اهداف خود از امری که مورداحترام و قبول همگان بوداستفاده کردند؛ تا با اعتبار و عزّت و منزلت انتقال‌یافته، از احترام و مقبولیت بیشتری برخوردار شوند. (1)

عباسیان برای جلب مشروعیت در نظر افکار عمومی و نیز اثبات و اعلام برتری تاریخی و مذهبی خویش برای میراث‌بری از پیامبر و تطبیق خاندان خود به‌عنوان شایسته‌ترین مصادیق اهل‌بیت علیهم‌السلام به أشکال مختلف از این فن بهره‌برداری کردند. ابوالعباس سفّاح و عموی وی داوود بن علی در اولین خطبه و منشور حکومتی خود در آغاز خلافت به جهت نیاز به یک پایگاه شرعی در برابر رقبای علوی خود به‌ویژه امامان شیعه، با تکیه‌بر سوابق تاریخی و استناد به آیات قرآنی سخن از ویژگی‌ها و برتری های خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به‌میان آورده و بر سه نکته مهم تأکید کردند:

 الف. تلاش عباسیان در حمایت از اسلام و سرنگونی خلافت غاصبانه بنی امیه؛ ب. قرابت خانوادگی عباسیان با پیامبر و برتری این نسبت در مقایسه با دیگران؛

 ج. شایسته‌تر بودن خاندان عباسی به خلافت اسلامی و میراث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله.

شبیه این ادّعاها در مکاتباتی که میان منصور (دومین خلیفه عباسی) و محمد بن عبدالله (نفس زکیه) از علویان و سادات حسنی ردّ و بدل شده است به‌روشنی به چشم می‌خورد. (2)

آن‌ها حتی در همین راستا، احادیثی را در این زمینه جعل و ترویج می‌کردند و حتی باافتخار تمام حدیث سفینه را از جدّشان ابن عبّاس نقل و بر خود منطبق می‌ساختند. (3)

2. استفاده از شعارهای فریبنده و اثرگذار

در این روش سعی می‌شود با شعارهایی مبهم و کلّی توجه افکار عمومی را به پیامِ از‌قبل هدف‌گذاری‌شده جلب کرده و چیزی، فردی و یا گروهی را با کلمه‌ای پرفضیلت مرتبط ساخته تا مطلبی را بدون بررسی شواهد پذیرفته و تصدیق کنیم.

اقدام ابوالعباس سفّاح در بنای شهری جداگانه برای خویش در الانبار و نام‌گذاری آن به «هاشمیه» (4) و استفاده از القابی همچون «هادی» و «مهدی» توسط خلفای عباسی برای فرزندان خویش که تداعی‌کننده منجی بشریت از اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود و مهم‌تر از همه، بهره‌گیری از شعار «الرّضا من آل محمّد» به‌صورت کلی و مبهم توسط عباسیان و وعده‌های آنان مبنی بر سپردن قدرت به دست فردی نامشخص از اهل‌بیت پیامبر [که بسیاری از مردم و شیعیان علاقه‌مند به این خاندان، نمی‌توانستند به‌خوبی میان معارضان و حکومت اموی تمیز قائل شوند و اساساً تفاوت روشنی بین علویان و عباسیان و یا بنی‌علی و بنی‌عباس وجود نداشت،] (5) همه در راستای توجیه حقوق خاندان عباسی بر اساس زمینه‌های مذهبی و شرعی و نیز بهانه‌ای برای سرکوبی و رقابت با علویان به‌شمار می‌رفت.

3. ایجاد چالش علمی

یکی از مهم‌ترین برنامه‌های خلفای عباسی به‌ویژه مأمون عباسی برای ایجاد یک چالش علمی جدی برای اهل‌بیت علیهم‌السلام، در قالب برگزاری جلسات علمی و مناظره بین آن‌ها و دانشمندان و بزرگان مذاهب و ادیانِ دیگر بود.

 بی‌تردید، در یک مناظره علمی و گفتگو میان بزرگان احزاب یا فرقه‌های مختلف، مردم و مخاطبان می‌توانند با برنامه‌ها، نوع استدلال، نوع چهره، نوع بیان، ژست‌ها، ارتباطات کلامی و در یک‌کلام، با توانایی‌ها، مبانی و سطح دانش شخصیت موردعلاقه خود بیشتر آشنا شوند. چه‌بسا این امر باعث کاهش هواداران و محبوبیت قبلی یکی از طرفین و یا حتی افزایش آن‌ها شود. گرچه مأمون خود یک شخصیت علم دوست و اهل دانش بود، اما هدف وی از بر‌پا کردن چنین جلساتی چیزی فراتر از این بود. او می‌خواست با سوق دادن امام رضا علیه‌السلام به شرکت در این جلسات، تصوّر عامّه مردم را درباره علم خاصِ (علم لدنّی) اهل‌بیت علیهم‌السلام باطل کند. (6) شیخ صدوق دراین‌باره می‌گوید: «مأمون اندیشمندان سطح بالای هر فرقه را در مقابل امام قرار می‌داد تا حجّت آن حضرت را به‌وسیله آنان از اعتبار بیندازد و این به دلیل حسد نسبت به امام و منزلت علمی و اجتماعی او بود... .» (7) بنابراین مأمون در صورت موفقیت در دستیابی به هدف از پیش تعیین‌شده خویش، می‌توانست مردم را از پیرامون امامان شیعه پراکنده کرده و بدین ترتیب گام بسیار مهمی در خنثی کردن اقدامات خرابکارانه بعدی علویان بردارد.

4. اعتبارزدایی از اهل‌بیت علیهم‌السلام

تا زمانی که مردم و طرفداران یک فرد و یا یک گروه نسبت به اهداف و شخصیت والا و ارزشمند رهبر خود اطمینان و باور داشته باشند، دشمن‌ستیزی و عدم تسلیم‌پذیری آن‌ها در برابر مخالفان و مشکلات همچنان پابرجا خواهد ماند. آنچه می‌تواند مردم را در برابر سختی‌ها و دشمنان سست و ضعیف کند، سلب اعتماد آن‌ها از رهبران و شخصیت‌های محبوبشان است و این در زمان تردید آن‌ها درباره رهبران و شخصیت‌های محبوبشان روی می‌دهد؛ بنابراین طرف مقابل، برنامه‌های تبلیغاتی خود را با این هدف آماده و تنظیم می‌کند و برای این منظور، از فنون مختلفی همچون استهزاء، تهمت، انگ زدن، شایعه و غیره مورد استفاده می‌کند. (8) خلفای عبّاسی با علم به این مسئله، ابتدا سعی می‌کردند تا از طریق فنون تبلیغاتی ویژه‌ای، ابتدا شخصیت اهل‌بیت علیهم‌السلام را مخدوش کرده، اهداف والای آن‌ها را زیر سؤال برده و در مرحله بعد، اهدافی را در راستای منافع شخصی و گروهی و مغایر با منافع مردم برای آن‌ها ترسیم کنند.

تلاش وافر متوکّل عباسی برای شرکت امام هادی علیه‌السلام در مجالس بزم و شراب (9) و نیز وادار کردن امام به پوشیدن لباس فاخر و حرکت به‌صورت پیاده در کنار وی به‌منظور تحقیر ایشان، (10) یا توطئه مأمون براى نشان دادن دنیاگرایى امام جواد علیه‌السلام به مردم، (11) همه با هدف ایجاد شک و تردید در مردم نسبت به ائمّه علیهم‌السلام و قداست زدایی و کاستن از محبوبیت ایشان انجام می‌گرفت.

5. تحریف و تقطیع پیام

از دیگر حربه‌های تبلیغاتی برای خارج ساختن رقیب از میدان، استفاده از تفاسیر غلط، نابجا و غیرواقعی و عامدانه از یک خبر است. به‌این‌ترتیب که دستگاه‌های تبلیغاتی ابتدا یک خبر خام و کلّی را مطرح کرده و سپس با توجه به کلّی بودن و فراگیری گسترده آن، تفاسیر غلط و غیرواقعی‌ای را در جهت منافع خود منتشر می‌کنند درحالی‌که اگر همین خبر با جزئیات و بدون بهره‌برداری منفی انعکاس یابد، دیگر نمی‌تواند به‌عنوان ابزار ضدّ علویان به شکل تبلیغاتی سوء، قلمداد شود.

عباسیان نیز از همین شیوه تبلیغات زیرکانه‌ بهره می‌بردند. آنان می‌گفتند که علویان آن‌چنان حقّی برای خود قائل‌اند که سایر مردم را «عبید» و برده خود می‌دانند. روایاتی که درباره برتری اهل‌بیت علیهم‌السلام یا مفهوم امامت و برتری آن‌ها و نیز آیه «اصطفاء» (12) (برگزیدگی) از خود پیامبر و ائمه شیعه نقل شده بود، از سوی عباسیان مورد بهره‌برداری منفی قرار می‌گرفت.

وقتی‌که شایع شد محمّد بن ادریس شافعی به همراه یکی از علویان در یمن قصد قیام علیه دستگاه خلافت را دارد، هارون‌الرشید وی را به پایتخت احضار کرد. وی در حضور هارون این شایعه را تکذیب کرده و گفت:

 «أ و لیس فی النّاس علویّ الّا و یظنّ انّ النّاس له عبید فکیف اخرج رجلا یرید أن یجعلنی عبدا؛

آیا چنین نیست که علویان مردم را برده خود می‌دانند، در این صورت من چگونه مردی از آن‌ها را بر جنگ بر ضدّ تو عَلَم کنم که خود مرا در صورت پیروزی برده خود خواهد کرد؟»

 هارون با شنیدن این پاسخ، از شافعی خشنود شده و او را خلعت علما پوشانید. (13)

در روایتی، امام رضا علیه‌السلام خطاب به اسحاق بن حسین عباسی ضمن اشاره به شیوع این خبر و تکذیب آن فرمودند:

«من می‌گویم مردم در این‌که اطاعت ما بر آن‌ها واجب است فرمان‌بردار ما و ازنظر دینی موالیان و دوستان ما هستند. این مطلب را حاضران به غائبان برسانند.» (14)

طبیعی است که انتشار این اخبار بی‌پایه و اساس، عده‌ای از مردم ساده‌اندیش را به دوری از علویان وامی‌داشت و این همان سیاستی بود که بنی‌عباس آن را با جدّیت تمام دنبال می‌کرد.

نتیجه:

خلفای عباسی در نزاع با علویان به‌منظور کسب مشروعیت، خفه کردن قیام‌های آنان در نطفه قبل از پدیدار شدن، تحقیر و تخریب چهره رهبران علویان به‌ویژه ائمه اطهار علیهم‌السلام و نیز توجیه اقدامات سرکوبگرانه خود بر ضد آنان در نظر افکار عمومی شیوه تقابلی جدیدی را در دستور کار خویش قرار داد. در انجام این شیوه جدید (جنگ نرم) عباسیان فنون گوناگونی را به اجرا درآوردند. اعتباربخشی، اعتبار زدایی، تحریف و تقطیع پیام، ایجاد چالش علمی و استفاده از شعارهای فریبنده.

اگر استفاده از این حربه‌ها نبود، چه‌بسا عمر دولت عباسی بسیار کوتاه و پرونده آن در همان دوره اوّل بسته می‌شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. اکرامی، محمود، مردم‌شناسی تبلیغات، مشهد، ایوار، 1383 ش، ص 193.

2. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الامم، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387 ق، ج 6، صص 81-84؛ مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجره، چاپ دوم، 1409 ق، ج 3، صص 270-274 و 311-312.

3. سیوطی، جلال‌الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق حمدی الدمرداش، بی‌جا، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ اول، 1425 ق، ص 201.

4. حموی، شهاب‌الدین یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995 م، ج 1، ص 457.

5. آقانوری، علی، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه‌های شیعی در عصر امامان، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1395 ش، ص 169.

6. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، انصاریان، چاپ هشتم، 1384 ش، ص 604.

7. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، تحقیق مهدی لاجوردی، تهران، نشر جهان، ج 1، ص 152.

8. سبیلان اردستانی، حسن، تبلیغات سیاسی (با رویکرد به فنون تبلیغات)، تهران، نشر مهربان، چاپ اول، 1387 ش، صص 76- 77.

9. مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجره، چاپ دوم، 1409 ق، ج 4، ص 11.

10. ابن طاووس، علی بن موسی، مُهَج الدعوات، تحقیق ابوطالب کرمانى و محمدحسن کرمانى، قم، دار الذخائر، چاپ اول، 1411 ق، ص 265.

11. اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا، ج 4، ص 396.

12. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ ذُرِّیهً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» آل‌عمران/33-34.

13. ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، 1411 ق، ج 8، ص 377- 378.

14. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 1، ص 187.

مدیریت اختلافات سیاسی و اعتقادی در زمان جنگ
برای ترغیب همسر به نماز به‌جای تذکرات مکرر واجباراز الگوی عملی(نمایش آثار نماز در خود)محبت عاطفی شناخت شخصیت او برای ایجاد تغییرات تدریجی و ریشه‌ای استفاده کنید

پرسش:

همسرم به خاطر شبهات سیاسی و نگاه نادرست به جنگ، نماز را کنار گذاشته است؛ چطور می‌توانم به ایشان کمک کنم؟

پاسخ:

بحران‌ها در زندگی می‌توانند بر اعتقادات و به‌تبع آن عملکرد انسان اثر بگذارند. جنگ و جریان‌های سیاسی در کشور ما نیز با وجودی که پتانسیل هدایت مردم را دارد، از دیگرسو می‌تواند بستری برای تضعیف اعتقاد افرادی باشد که ناآگاهانه تحت‌ تأثیر آن قرار می‌گیرند. ترک یک عمل عبادی به دلیل بحران جنگ، معمولاً نشان‌دهندۀ یک شکاف شناختی است. افرادی که درک درستی از اتفاقات ندارند و گاهی تحت‌ تأثیر رسانه‌های دشمن قرار می‌گیرند، به ‌جای گره‌زدن علت و ریشۀ جنگ به استکبار جهانی، آن را به ‌نظام اسلامی گره‌ می‌زنند و با این بینش کم‌کم در انجام اعمال عبادی سست می‌شوند؛ تا جایی که ممکن است برخی از امور عبادی همچون نماز را کنار بگذارند. وظیفه ما در برابر این افراد نه اجبار و زورگویی، بلکه چیزی جز امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر با هدف بصیرت‌افزایی نیست.

برای مواجهه با این چالش لازم است از راهکارهای زیر بهره ببریم.

الف) راهکارهای بینشی و شناختی (تغییر در اندیشه)

1. ابتدا ویژگی‌های شخصیتی همسر را مطالعه کنید تا راه نفوذ و جلب نظر او را بیابید. سپس با بررسی زیربناهای فکری‌اش، برای اصلاح آنها تلاش کنید.

2. آنچه جنگ را رقم زده است، استکبار جهانی ا‌ست. وقتی دشمن با ظلم خویش قصد برهم‌زدن نظم جامعۀ ما را دارد، عقل هر انسان عاقلی حکم می‌کند که در برابر او بایستد و از داشته‌های مادی و معنوی‌اش مراقبت نماید. ما شروع‌کننده جنگ نبوده‌ایم؛ اما وقتی دشمن به ما حمله می‌کند، غیرت دینی و ملی و ایرانی ما منجر به دفاع ما از آب و خاکمان می‌شود. اگرچه جنگ سخت است؛ اما نوعی امتحان و ابتلا الهی است و انسان نباید به دلیل سختی و رنج جنگ، ارتباط خودش را با خدا قطع کند. با تبیین این استدلال منطقی برای این افراد زودتر به نتیجه می‌رسیم.

3. این نکته را به این افراد متذکر شویم که به ‌جای گوش‌سپردن به روایت‌های غیرواقعی از جنگ، لازم است به هر دو نوع روایت از جنگ گوش دهیم و خودمان به نتیجه برسیم.

4. گاهی نمازنخواندن افراد به دلیل تضعیف مبانی اعتقادی آنهاست؛ بنابراین ما می‌توانیم از طریق پیشنهاد گفتگو با کارشناسان دینی به ایشان، برای تقویت زیربناهای اعتقادی او بکوشیم و این‌گونه دیدگاه اطرافیان را در مورد خدا، قیامت و معاد و ... تقویت کنیم.

5. گاهی عمل انسان ناشی از جهل و غفلتش از عوارض مثبت یا منفی آن عمل است؛ به همین دلیل بهتر است در گفتگوهای روزانه به شکل مستمر اما به میزان کم، گه‌گاه از فواید نماز و تأثیرات بد بی‌نمازی بر روی زندگی و همچنین تربیت فرزند صحبت کنیم.

6. نعمت‌های در زندگی‌مان را به موضوع سپاس‌گزاری از صاحب این نعمت‌ها یعنی خداوند گره بزنیم و این‌گونه هشدار دهیم که کفران این نعمت‌ها منجر می‌شود تا خداوند نعمتش را سلب کند. در این گفتگوها، نماز را وسیلۀ تشکر از خداوند معرفی کنید تا این‌گونه به نمازخواندن ترغیب گردند.

ب) راهکارهای گرایشی و عاطفی ( تغییر در احساس و پیوند قلبی)

1. برای چنین افرادی باید تبیین کرد که نماز، رابطه‌ای میان بنده و خدا است. درحقیقت نماز برای حفظ کرامت انسانی و اتصال به منبع حقیقت است و اتفاقاً زمانی که دنیا در آشوب است، انسان به نماز بیش از سایر زمان‌ها نیازمند است.

2. به ‌جای تمرکز صرف بر سیاست، بر جنبه‌های عرفانی، آرامش‌بخش و زیبایی‌شناختی دین تمرکز کنید.

3. اگر رابطۀ شما با همسرتان اکنون به جبهه‌گیری و حساسیت نشان‌دادن و صف‌آرایی منتهی شده است، برای مدتی سکوت کنید و حرفی به او نگویید و به دنبال اجرای روش غیرمستقیم باشید.

4. لازم است از پیوند عاطفی موجود در روابط زناشویی استفاده کنیم و با بذل محبت بیشتر به همسرمان در زندگی، او را به نمازخواندن ترغیب کنیم.

5. از دعا و توسل به اهل‌بیت علیهم ‌السلام هرگز غافل نشوید؛ چراکه ما موظف شده‌ایم خواسته‌های مادی و معنوی خویش را با تمسک به این ذوات نورانی از خداوند طلب نماییم.

ج) راهکارهای رفتاری و کنشی (تغییر در محیط و اقدامات عملی)

1. گاهی لازم نیست ما تذکردهندۀ مستقیم باشیم، بلکه باید از واسطه‌هایی که بر رفتار چنین شخصی تأثیرگذار هستند، استفاده کنیم؛ برای مثال اگر حرف‌شنوی همسر از مادر یا پدرش زیاد است، می‌توانیم محرمانه این موضوع را با مادر یا پدرشان مطرح کنیم و از آنها درخواست داشته باشیم غیرمستقیم و نه از جانب ما به ایشان تذکر دهند.

2. حضور در جلسات معنوی و سخنرانی‌ها یا مطالعۀ کتاب‌هایی که مبانی اعتقادی انسان را مستحکم می‌کند، می‌تواند اثرگذار باشد.

3. اگر وقت‌گذاشتن بیش از حد برای تلویزیون یا برنامه‌های ماهواره یا حضور در شبکه‌های اجتماعی منجر به بی‌تفاوتی ایشان به نماز شده است و اگر رسانه (اعم از ماهواره و یا فضای مجازی) منجر به کاهل‌نماز‌‌بودن ایشان شده، با ایجاد جذابیت‌های لازم در زندگی تأثیر این ابزار را در متن زندگی خود تعدیل نمایید.

4. با برقراری ارتباط میان همسر و دوستان یا نزدیکانِ مؤمن، از طریق تأثیرگذاری غیرمستقیم آنها، ایشان را ترغیب کنید.

افزون بر اینها از راه‌های الگوسازی و مدیریت خود که توضیح آن در ادامه آمده است، بهره ببریم.

1. ما نمی‌توانیم در وهلۀ اول رفتار دیگران را تغییر دهیم، بلکه باید در تلاش باشیم تا خودمان بهترین رفتارها را داشته باشیم تا به برکت رفتارهای خوب ما دیگران نیز اثر مثبت بپذیرند؛ پس تذکردادن‌های مداوم، جروبحث‌کردن در رابطه ‌با نماز و غر‌زدن‌های پیوسته نمی‌تواند نتیجۀ خوبی به بار آورد.

2. لازم است به میزان پایبندی خود به امور دینی دقت کنیم و حواسمان باشد که درحقیقت این پایبندی شعارگونه نباشد، بلکه اهل عمل باشیم تا اطرافیان از دیدن عمل ما به این امور ترغیب گردند؛ وگرنه اگر سهل‌انگاری گرچه به میزان محدود در رفتار خود ما هم دیده شود، دیگران انگیزه‌ای برای تغییر نخواهند داشت.

3. تذکر دائم ما به نمازنخواندن همسرمان، کار درستی نیست؛ به‌یقین تأثیر امر به‌ معروف عملی از امر به‌ معروف لسانی بیشتر خواهد بود.

4. این مسیر نیازمند صبر، حوصله و ظرافت است؛ بدخلقی و عجله در تغییر، نتیجه معکوس دارد. اصلاح رفتار باید به‌تدریج انجام شود.

نتیجه:

برخی از افراد منطقی هستند و با زبان منطق و استدلال راحت‌تر موضوعی را می‌پذیرند. برخی دیگر نیز از طریق نصیحت و بیان عوارض و عواقب یک امر تحت‌ تأثیر قرار می‌گیرند. عده‌ای نیز فقط با محبت‌دیدن تغییر می‌کنند؛ ازاین‌رو بر ما لازم است متناسب با نوع شخصیت همسرمان از روش مناسب استفاده کنیم. در هیچ‌یک از مراحل ارشاد و راهنمایی از برخورد نیک و احترام‌نهادن دور نشویم. با فشار و اجبار نمی‌توان کسی را هدایت کرد و چه‌بسا تأثیر منفی آن بیشتر از هدایت گردد. افزون بر این، تبلیغ عملی داشته باشیم؛ یعنی باید آثار خواندن نماز در رفتار و کردار و گفتارمان نمایان باشد. ایجاد تغییر و اصلاح رفتار به ‌صورت ناگهانی بسیار دشوار است؛ بنابراین باید صبر و تحمّل خود را افزایش دهیم تا به‌تدریج و آهسته رفتار دیگران را در برابر نماز اصلاح کنیم.

شأن نزول آیات سوره معارج
ارتباط آیه اول سوره معارج با واقعه غدیر و اعتراض نعمان بن حارث، با وجود مکی بودن سوره، بر اساس روایات فریقین و شواهد قرآنی قابل اثبات و دفاع است.

پرسش:

شأن نزول آیه ی «سال سائل بعذاب واقع» چه بوده؟ با توجه به مکی بودن سوره ی معارج؛ چگونه این آیه می تواند بعد از واقعه ی غدیر نازل شده باشد؟

پاسخ:

سوره مَعارِج هفتادمین سوره و از سوره‌های مکی قرآن است که در جزء ۲۹ جای دارد. این سوره با نقل داستان کسی آغاز می‌شود که از خداوند برای خودش عذابی درخواست کرد و بعد از آن، عذاب الهی در حق او محقق شد؛ چنانکه آمده﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِّلْکَافِرِ‌ینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ﴾؛ در باب شأن نزول این آیه-ی شریفه چندین گزارش نقل شده است. مشهورترین شأن نزول این آیه را مربوط به ماجرای اعتراض نُعمان بن حارث فهری به اعلام جانشینی امام علی علیه‌السلام بعد از واقعه غدیر دانسته‌اند.

اکثر مفسران شیعه، شأن نزول آیه نخست سوره معارج را مربوط به نعمان بن حارث فهری یا فرد دیگری می دانند[1] که به اعلام جانشینی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در واقعه غدیر اعتراض کرد. او وقتی خبر جانشینی امام علی علیه‌السلام را از پیامبر صلی‌الله علیه و آله شنید، خطاب به پیامبر صلی‌الله علیه و آله گفت: «از ما خواستی به یگانگی خدا و نبوتت شهادت دهیم، ما هم شهادت دادیم. سپس ما را به جهاد، حج، روزه، نماز و زکات امر کردی، ماهم پذیرفتیم؛

اما به این‌ها راضى نشدى تا اینکه این جوان (علی علیه السلام) را به جانشینى خود منصوب کردى. آیا این تصمیم خودت است یا خداوند»؟ پیامبر صلی‌الله علیه و آله سوگند یاد کرد که این سخن از جانب خداوند است. نعمان گفت: «خداوندا، اگر این سخن حق است و از ناحیه توست، سنگى از آسمان بر سر من ببار»![2] بر اساس روایات، پس از درخواست وی، سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و کشته شد. سپس این آیه نازل شد.

آلوسی و ابن‌تیمیه از مفسران اهل سنت معتقدند این آیه با واقعه غدیر ارتباط ندارد؛ چراکه سوره معارج مکی است و قبل از هجرت پیامبر صلی‌الله علیه و آله به مدینه نازل شده است، در حالی که واقعه غدیر در سال دهم قمری و پس از بازگشت پیامبر صلی‌الله علیه و آله از حجه‌الوداع رخ داده است.[3] در پاسخ گفته می شود که:

 اولاً: در بسیاری از منابع اهل سنت نیز روایاتی در مورد نزول این آیه درباره حوادث غدیر آمده است. علّامه امینى نیز در کتاب الغدیر این روایت را از سى نفر از علماى اهل سنّت (با ذکر مدرک و عین عبارت) نقل می‌کند، ازجمله  حلبی در «سیره حلبى»، حموینی در «فرائد السّمطین»، قرطبی در «الجامع لاحکام القرآن» سبط بن جوزی در «تذگره الخواص»، «زرندی در درر السّمطین»، شافعی در «السّراج المنیر»، سیوطی در «شرح جامع الصّغیر»، حافظ ابوعبید هروى در «تفسیر غریب القرآن»، موصلی در «تفسیر شفاء الصّدور» و کتاب‌های دیگری که این روایات را نقل کردند.[4] برخی از مفسرین نیز مانند ثعلبی[5] و...، از ابن عباس نقل می‌کنند که این آیات در شأن «نضر بن حارث» نازل شده که با توجه به شباهت نام نضر بن حارث و نعمان بن حارث احتمال یک نفر بودن و یا تصحیف نام مطرح می شود؛ چراکه نضربن حارث در جنگ بدر کشته شد و ماجرای کشته شدن او با این آیه تناسب ندارد.

 ثانیاً: مکّى بودن یک سوره دلیل بر این نیست که تمام آیات آن در مکه نازل شده است؛ سوره هاى متعدّدى در قرآن مجید داریم که مکّى نامیده شده است، ولى تعدادى از آیات آن در مدینه نازل‌شده.

سوره‌هایی نیز در قرآن است که تحت عنوان مدنى ثبت شده، ولى تعدادى از آیات آن در مکه نازل گردیده است. به‌عنوان مثال سوره عنکبوت از سوره‌های مکّى است؛ در حالى که ده آیه اوّل آن طبق گفته قرطبى در تفسیرش و بعضى دیگر از دانشمندان، در مدینه نازل شده است.[6] یا هفت آیه اوّل سوره‏ کهف‏ که به‌عنوان سوره‏ مکّى‏ شناخته شده طبق تفسیر قرطبى و بسیاری از مفسرین در مدینه نازل شده است[7] و یا سوره مجادله هم که مطابق قول معروف مدنى است ولی ده آیه اوّل آن طبق تصریح بعضى از مفسّران در مکه نازل شده است.[8]

ثالثاً: برخی شواهد نشان می‌دهد که آیات دیگری از این سوره هم مدنی باشند؛ چنانکه در آیه ی 22 این سوره آمده﴿والذین فی اموالهم حق معلوم﴾؛ در حالی که تشریع زکات در مدینه اتفاق افتاده؛[9] و اگر این آیه مدنی باشد، ناگزیر آیات بعدی آن‌هم که تحت استثنا قرار دارند و چهارده آیه‌اند که از ﴿الا المصلین﴾؛ شروع و به ﴿فی جنات مکرمون﴾؛ ختم می‌شوند، مدنی هستند، چراکه همه سیاقی متحد دارند و مستلزم یکدیگرند.

نتیجه:

آیه  ی اول سوره ی معارج با داستان شخصی آغاز شده که از خداوند برای خودش طلب عذابی کرد و بعد از آن، عذاب الهی در حق او محقق شد. مشهور است که شأن نزول این آیه مربوط به ماجرای اعتراض نُعمان بن حارث فهری به اعلام جانشینی امام علی علیه‌السلام بعد از واقعه غدیر بوده است. در پاسخ به افرادی چون ابن تیمیه که ایراد گرفتند که این سوره مکی بود و نمی تواند آیه ی آغاز آن مدنی باشد گفته شد که اولاً اکثر مفسران اهل سنت چنین روایتی را نقل کردند؛ ثانیاً آیات بسیاری از سوره های قرآن که مکی و یا مدنی بودند برخلاف آن بوده؛ ثالثاً شواهد نشان می دهد از آیات 24 این سوره به بعد، نیز در مدینه نازل شده است.

جهت مطالعه ی بیشتر:

مقاله، بررسی آیه ﴿سال سائل بعذاب واقع﴾؛ از منظر فریقین، نوشته فارض رجب اف.

پی نوشت ها:

[1]. مکارم شیرازی،‌ ناصر، تفسیر نمونه،‌ تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش. ج ۲۵، ص ۸.

[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ ش. ج ۱۰، ص ۵۲۹.

[3]. آلوسی، سید محمود، روح‌المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق علی عبدالباری عطیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، ج ۱۵، ص ۶۳؛ ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه القدریه، محقق محمد رشاد سالم، ریاض، جامعه الامام محمد بن سعود الاسلامیه، ۱۴۰۶ ق، ج ۷، ص ۴۵.

[4]. امینی، عبدالحسین، الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه‏، چاپ اول‏،  1416 ق، ج 1، ص 460-471.

[5]. ثعلبی، احمد ابواسحاق، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (تفسیر ثعلبی)، محقق ابی محمد بن عاشور، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422 ق، ج 10، ص 35.

[6]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر القرطبی) بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 13، ص 323.

[7]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر القرطبی) بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 10، ص 346.

[8]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر القرطبی) بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 7، ص 269.

[9]. طباطبایی، سید محمدحسین؛‌ المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1391ه، ج 20، ص 5.

منابع فارسی آیات غدیر
 برای مطالعه عمیق‌ درباره واقعه غدیر  می‌توان به کتاب‌های فارسی نظیر آثار محمدباقر انصاری، محسن قرائتی و سید علی حسینی میلانی مراجعه کرد.

پرسش:

درباره آیات غدیر در قرآن چه کتاب هایی به زبان فارسی می توانید معرفی کنید؟

 

 

پاسخ:

در قرآن کریم آیه 67 سوره مائده که معروف به آیه تبلیغ است و نیز در ضمن آیه 3 سوره مائده که معروف به آیه اکمال دین و اتمام نعمت است، در خصوص غدیر و اعلان جانشینی حضرت علی علیه‌السلام هستند. هم‌چنین آیات ابتدایی سوره معارج نیز با توجه به شأن نزول، مرتبط با غدیر است؛ لذا می‌توانید به کتاب‌های تفسیری و ذیل این آیات، مراجعه و مطالعه فرمایید.

اما اگر به دنبال کتابی مستقل هستید باید گفت کتاب با موضوع غدیر، بسیار زیاد است که هم آیات و هم روایات را بررسی کرده و به زبان‌های مختلف تدوین شده‌اند؛ البته با توجه به درخواست شما مبنی بر معرفی کتاب در خصوص آیات غدیر و نیز به زبان فارسی بودن، می‌توان موارد ذیل را معرفی کرد:

1. «غدیر در قرآن؛ قرآن در غدیر»، محمدباقر انصاری، قم: انتشارات دلیل ما.

2. «قرآن و غدیر»، حجت‌الاسلام محسن قرائتی، تهران: موسسه فرهنگی درس‌هایی از قرآن.

3. «آیات غدیر»، سید علی حسینی میلانی، قم: مرکز حقایق اسلامی.

4. «غدیر در قرآن»، مرتضی مهدوی یگانه، تهران: انتشارات جمهوری.

5. «غدیر خم از نظر قرآن»، عبدالکریم نیری (بروجردی)، تهران: انتشارات حکمت.

6. «غدیر در آیینه قرآن و روایات»، مجید معارف، تهران: نشر مؤسسه فرهنگی نبأ.

غدیر در قرآن
آیات مرتبط با غدیر شامل آیه ابلاغ رسالت، آیه اکمال دین و آیه شأن نزول سوره معارج هستند که بر استحکام مقام ولایت حضرت علی (ع) تأکید دارند.

پرسش:

آیات قرآن کریم مرتبط با غدیر و اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام کدم‌اند؟

پاسخ:

درباره ولایت امام علی علیه­السلام، آیات زیادی داریم، ولی با توجه به سؤال که در خصوص غدیر و آیات مرتبط با آن است می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

آیه اول:

آیه ابلاغ رسالت است که در سال دهم هجری و سال آخر حیات پیامبر صلی‌الله علیه و آله و در حال بازگشت از آخرین حج پیامبر (حجه‌الوداع) نازل شده است:

«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ‏ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏»؛ اى پیامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده‌ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه می‌دارد؛ و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند.[1]

آیه دوم:

آیه اکمال دین است که پس از اعلام عمومی ولایت و جانشینی حضرت علی علیه­السلام، این آیه نازل شد:

﴿... الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ‏ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا...﴾؛ امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند؛ بنابراین، از آن‌ها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم‏.[2]

نکته: این آیه بنا به حکمت‌ها و مصالحی و به دستور الهی و توسط پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در بین آیه 3 سوره مبارکه «مائده» قرار داده شده است.
آیه سوم:

از آیات نازل شده مرتبط با واقعه غدیر، آیات ابتدایی سوره مبارکه «معارج» است:

﴿ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ‏﴾؛ تقاضا کننده‌ای تقاضاى عذابى کرد که واقع شد. این عذاب مخصوص کافران است و هیچ کس نمی‌تواند آن را دفع کند.[3]

شأن نزول آیه فوق در روایتی از امام صادق علیه­السلام از اجداد بزرگوارشان چنین آمده:

چون پیامبر صلی‌الله علیه و آله على علیه­السلام را در روز غدیر خم منصوب به خلافت کرد و فرمود: «هر که من مولاى اویم پس على مولاى اوست» و این در عالم پراکنده و به گوش همه رسید؛ «نعمان بن حرث فهرى» وارد بر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله گردید و گفت ما را امر نمودى که شهادت بر توحید و یکتایى خدا داده و بگوییم لا اله الّا اللَّه و این که تو پیامبرى، ما هم اطاعت کردیم؛ پس ما را فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما پذیرفتیم؛ آن گاه راضى نشدى تا این جوان (اشاره به حضرت علی علیه‌السلام) را تعیین به خلافت و وصایت خود نمودى و گفتى: من کنت مولاه فعلّى مولاه؛ پس این کار از ناحیه تو است یا از طرف خداست؟

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: قسم به خدایى که جز او خدایى نیست، این کار از طرف خدا و امر اوست.

پس «نعمان بن حرث» پشت بر پیامبر کرده و این آیه را می‌خواند: «اللّهُمَّإِنْکانَهذا هُوَ الْحَقَّمِنْعِنْدِکفَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَهًمِنَالسَّماءِ»؛ بار خدایا اگر این کار حق و از طرف تو است، پس ببار بر ما سنگى از آسمان،[4] پس خداوند سنگى بر سر او زد و او را کشت و آیه ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ... ﴾؛ را نازل فرمود.[5]

نکته:
برخلاف آیات اول و دوم که در روز غدیر نازل شده‌اند، آیه سوم، روز غدیر نازل نشده است، ولی در خصوص واقعه روز غدیر است.

پی نوشت ها:

[1]. سوره مائده، آیه 67.

[2]. سوره مائده، آیه 3.

[3]. سوره معارج، آیه 1 و 2.

[4]. سوره انفال، آیه 32.

[5] . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏10، ص 530؛ حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ‏5، ص 411.

سوره معارج و غدیر
بر اساس تفاسیر فریقین، آیات آغازین سوره معارج در پاسخ به اعتراضِ یکی از منافقین به انتصاب حضرت علی(ع) در غدیر نازل شد که با دعای خود بر علیه این واقعه، هلاک شد.

پرسش:

آیه اول سوره معارج ارتباطش با غدیر چیست؟ (با توجه به تفاسیر شیعه و سنی)

پاسخ:

از آیات نازل شده مرتبط با واقعه غدیر، آیات ابتدایی سوره مبارکه «معارج» است:

﴿ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ‏﴾؛ تقاضا کننده‌ای تقاضاى عذابى کرد که واقع شد. این عذاب مخصوص کافران است و هیچ کس نمی‌تواند آن را دفع کند.[1]

شأن نزول آیه فوق در روایتی از امام صادق علیه‌السلام از اجداد بزرگوارشان چنین آمده:

چون پیامبر صلی‌الله علیه و آله على علیه‌السلام را در روز غدیر خم منصوب به خلافت کرد و فرمود: «هر که من مولاى اویم، پس على مولاى اوست» و این در عالم پراکنده و به گوش همه رسید؛ «نعمان بن حرث فهرى» وارد بر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله گردید و گفت ما را امر نمودى که شهادت بر توحید و یکتایى خدا داده و بگوییم لا اله الّا اللَّه و این که تو پیامبرى، ما هم اطاعت کردیم؛ پس ما را فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما پذیرفتیم؛ آن گاه راضى نشدى تا این جوان (اشاره به حضرت علی علیه‌السلام) را تعیین به خلافت و وصایت خود نمودى و گفتى: من کنت مولاه فعلّى مولاه؛ پس این کار از ناحیه تو است یا از طرف خداست؟

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: قسم به خدایى که جز او خدایى نیست، این کار از طرف خدا و امر اوست.

پس «نعمان بن حرث» پشت بر پیامبر کرده و این آیه را می‌خواند: «اللّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِک فَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَهً مِنَ السَّماءِ»؛ بار خدایا اگر این کار حق و از طرف تو است، پس ببار بر ما سنگى از آسمان؛[2]  پس خداوند سنگى بر سر او زد و او را کشت و آیه ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ...﴾؛  را نازل فرمود.[3]

این مطلب در منابع و تفاسیر شیعی، زیاد نقل شده است.

اما در منابع اهل سنت، غالباً صحبتی از غدیر نشده و گرچه برخی آن را مربوط به «نعمان بن حرث فهرى» و جنگ بدر دانسته یا وجوه و احتمالات دیگر، ولی هیچ کدام موضوع غدیر را مطرح نکرده‌اند؛ البته برخی از عالمان اهل سنت نیز مثل «قرطبی» هستند که در تفسیر خود، در بین احتمال‌هایی که بیان کرده، همین موضوع غدیر و ماجرای فرمایش پیامبر صلی‌الله علیه و آله «من کنت مولاه فعلّى مولاه» را آورده و ماجرایی کاملاً مشابه مطلبی که در بالا از امام صادق علیه‌السلام آورده شد را نقل می‌کند.[4]

«ثعلبی» نیز که از عالمان اهل سنت است در تفسیر روایی خود، همین روایتی که از امام صادق علیه‌السلام نقل شد را می‌آورد.[5]

نتیجه:

طبق تفاسیر شیعی و نیز برخی تفاسیر اهل سنت، آیات ابتدایی سوره معارج ناظر به فردی از منافقین است که از انتصاب حضرت علی علیه‌السلام در روز غدیر، ناراحت و معترض بود و آن را قبول نداشت و نزد پیامبر صلی‌الله علیه و آله آمد و اعتراضش را بیان کرد و سپس دعا کرد اگر واقعاً این دستور الهی است، خدا سنگی از آسمان بر سر او فرود آورد، سپس سنگی از آسمان بر سر او اصابت کرد و به هلاکت رسید.

پی نوشت ها:

[1]. سوره معارج، آیه 1 و 2.

[2]. سوره انفال، آیه 32.

[3].. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن ج ‏10، ص 530؛ حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج ‏5، ص 411.

[4]. قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج ‏18، ص 278 و 279.

[5]. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی‏، ج 10، ص 35.

ارتباط آیه ابلاغ با غدیر
مجموعه قرائن و روایات مرتبط با آیات ۳ و ۶۷ سوره مائده، به‌صراحت گویای آن است که پیام الهیِ ابلاغ‌شده توسط پیامبر(ص)، موضوع ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) بوده است.

پرسش:

آیه﴿ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ ... ﴾؛که در بین آیات مربوط به اهل کتاب است، چگونه بر غدیر و اثبات ولایت امام علی دلالت دارد؟ در خود آیه یا آیات قبل و بعد که چیزی در این باره گفته نشده؟

پاسخ:
خداوند متعال در آیه شریفه 67 سوره مائده می‌فرماید: ﴿ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ﴾؛ اى پیامبر آن چه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده است اعلام کن و اگر چنین نکنى، رسالت الهى را نرسانده‌ای و (بدان که) خداوند تو را از (شرّ) مردم (و کسانى که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند) حفظ می‌کند. همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمی‌کند (به مقصدشان نمی‌رساند).

این چه پیامی است که اگر پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله آن را به مردم ابلاغ نکند گویا رسالتش را انجام نداده است؟ یعنی چیزی است که معادل رسالت است. این چه پیامی است که انتظار می‌رود عکس‌العمل شدیدی از طرف مردم داشته باشد؟ این چه پیامی است که نهایتاً ارتباط با کفّار نیز دارد و خداوند متعال آن‌ها را در رسیدن به اهدافشان ناکام می‌گذارد؟ مگر کفّار بعد از این آیه دست از دشمنی با مسلمانان کشیدند؟ خیر، پس این کدام هدف و مقصد بود که کفار از رسیدن به آن مأیوس شدند: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ، فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْن﴾؛ امروز، کسانى که کفر ورزیدند، از (زوال) دین شما ناامید شدند پس از آن‌ها نهراسید و (از مخالفت من) بهراسید.[1]

این آیه به دلایلى که خواهد آمد، به جانشینى حضرت على علیه‌السلام و نصب او به ولایت در غدیر خم به هنگام برگشت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از سفر حج در سال دهم هجرى مربوط است. جالب این که این آیه در میان دو آیه‌ای قرار گرفته که مربوط به اقامه کتاب آسمانى است و شاید اشاره به این باشد که میان رهبر معصوم و اقامه‏ کتاب آسمانى، پیوند محکمى برقرار است. آرى، امام است که می‌تواند کتاب آسمانى را به پا دارد و این کتاب خداست که می‌تواند امام واقعى را معرفی کند.

شیعه و سنی؛ آیه تبلیغ درباره علی بن ابیطالب علیه‌السلام

همه‏ مفسّران شیعه به اتکاى روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام و نیز بعضى از مفسّران اهل سنت به عنوان یکى از مصادیق، آیه را مربوط به نصب حضرت على علیه‌السلام در غدیر خم به ولایت و امامت دانسته‌اند. جالب آن که صاحب «تفسیر المنار»[2] از «مسند احمد» و «ترمذى» و «نسایى» و «ابن ماجه»، حدیثِ «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعلىٌّ مَولاهُ» را با سند صحیح و موثّق بیان کرده است و سپس با دو جمله به خیال خود در آن تشکیک نموده است: اوّل این که مراد از ولایت، دوستى است. (غافل از آن که دوستى نیاز به بیعت گرفتن و تبریک گفتن و آن همه تشریفات در غدیر خم نداشت)؛ دوّم آن که اگر حضرت على علیه‌السلام امام و رهبر بعد از رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله بود، چرا فریاد نزد و ماجراى نصب خود را در غدیر نگفت؟! (غافل از آن که در سراسر نهج‌البلاغه و کلمات حضرت على علیه‌السلام ناله‌ها و فریادها مطرح است، ولى صاحب المنار گویا آن ناله‌ها و فریادها را نشنیده است).

در تمام قرآن تنها در این آیه است که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نسبت به کتمان پیام، تهدید شده که اگر نگویى، تمام آن چه را که در 23 سال رسالت گفته‌ای، هدر می‌رود. پس باید دید چه پیام مهمى است که این گونه بیان می‌شود؟ پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله به حضرت على علیه‌السلام فرمود: «لو لم ابلغ ما امرت به من ولایتک لحبط عملى» اگر آن چه درباره ولایت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من محو می‌شود. [3]

در کتاب «الدر المنثور» از تفاسیر روایی اهل سنت، در ذیل آیه تبلیغ آمده: «و أخرج ابن أبى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر عن أبى سعید الخدری قال‏ نزلت هذه الآیه، یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ،‏ على رسول الله صلى الله علیه و سلم یوم غدیر خم فی على بن أبى طالب‏»؛ ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر از ابی سعید الخدری روایت کرده‌اند که آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» در روز غدیر خم بر رسول خدا صلی‌الله علی و آله درباره علی بن ابیطالب نازل شده است.[4]

هم چنین در روایت دیگری از ابن مردویه از ابن مسعود، نقل شده که ما در زمان رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله این آیه را چنین می‌خواندیم (چنین تفسیر می‌کردیم) که ﴿یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ﴾؛ که علی بن ابیطالب مولای مؤمنین است و ﴿وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس﴾.[5]

1- بیان تفسیری:

در این آیه چند نکته است که جهت‌گیری محتوایى آن را روشن می‌کند:
1. سوره مائده، در اواخر عمر شریف پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل شده است.
2. در این آیه، به جاى «یا أیها النبی»، تعبیر «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ» آمده است که نشانه‏ یک رسالت مهم است.

3. به جاى فرمان «أبلغ»، فرمان «بَلِّغْ» آمده که نشانه‏ ابلاغ قطعى و رسمى و مهم است.

4. پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام مهم تهدید شده که اگر نگوید، همه‏ زحماتش به هدر می‌رود.

5. رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از عواقب کارى هراس دارد که خداوند او را دلدارى می‌دهد که ما تو را از شر مردم نگه می‌داریم.
6. پیامبر، از جان خود نمی‌ترسد؛ زیرا در روزگار تنهایى که با بت‌ها مبارزه می‌کرد و در جنگ‌ها که با مشرکین درگیرى نظامى داشت، از خطرها نمی‌ترسید. (در حالى که سنگ‌باران می‌شد و یارانش شکنجه می‌شدند؛ حالا در اواخر عمر و در میان این همه یار بترسد!)

7. در آیه، پیامى است که به لحاظ اهمیت، با همه پیام‌های دوران نبوّت و رسالت برابر است که اگر این پیام به مردم نرسد، گویا همه‏ پیام‌ها محو می‌شود.
8. محتواى پیام، باید مسئله‌ای اساسى باشد، وگرنه در مسائل جزئى و فردى، این همه تهدید و دلدارى لازم نیست.

9. پیام آیه، مربوط به توحید و نبوّت و معاد نیست، چون این اصول، در روزهاى اوّل بعثت در مکه بیان شده و نیازى به این همه سفارش در اواخر عمر آن حضرت ندارد.

10. پیام آیه، مربوط به نماز، روزه، حج، زکات، خمس و جهاد هم نیست، چون این‌ها در طول 23 سال دعوت پیامبر بیان شده و مردم نیز به آن عمل کرده‌اند و هراسى در کار نبوده است.

پس محتواى این پیام مهم که در اواخر عمر شریف پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل شده چیست؟

روایات بسیارى از شیعه و سنّى، ما را از تحیّر نجات داده و راه را نشان می‌دهد. روایات می‌گوید: آیه مربوط به هجدهم ذی‌حجه سال دهم هجرى در سفر حجه‌الوداع پیامبر اسلام است که آن حضرت در بازگشت به سوى مدینه در مکانى به نام «غدیر خم» به امر الهى فرمان توقّف داد و همه در این منطقه جمع شدند. مکانى که هم آب و درخت داشت و در گرماى حجاز، کارساز بود و هم محل جدا شدن کاروان‌های زائران مکه بود و اهل یمن، عراق، شام، مدینه و حبشه از هم جدا می‌شدند. [6]

«عیاشى» در تفسیر خود ـ با واسطه‌هایی ـ از ابن عباس و جابر بن عبدالله، روایت کرده است که: خداوند پیامبر را مأمور کرده بود که على را به خلافت نصب کند؛ لکن بیم داشت که بگویند: پسرعموی خود را برگزیده و او را مورد انتقاد قرار دهند. [7]

2- ولایت؛ راز مأیوس شدن کفار

طبق بیان «علامه طباطبایی» روشن است که تمامیت یأس کفار حتماً باید به خاطر عامل و علتى بوده باشد که عقل و اعتبار صحیح آن را تنها عامل ناامیدى کفار بداند و آن این است که خداى سبحان براى این دین کسى را نصب کند که قائم مقام رسول خدا صلی‌الله علیه و آله باشد و در حفظ دین و تدبیر امر آن و ارشاد امت متدین کار خود آن جناب را انجام دهد، به نحوى که خلأى براى آرزوى شوم کفار باقى نماند و کفار براى همیشه از ضربه زدن به اسلام مأیوس شوند.

آرى ما دام که امر دین قائم به شخص معینى باشد، دشمنان آن می‌توانند این آرزو را در سر بپرورانند که با از بین رفتن آن شخص دین هم از بین برود، ولى وقتى قیام به حاملى شخصى، مبدل به قیام به حاملى نوعى شد، آن دین به حد کمال می‌رسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام می‌شود.[8] از این‌رو این آیه را بر پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل فرمود و در روز غدیر خم، على علیه‌السلام را بر رهبرى مسلمانان منصوب کرد.

امام باقر علیه‌السلام فرمودند:

«بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَکُوا هَذِهِ یَعْنِی الْوَلَایَهَ؛ اسلام بر پنج چیز استوار است: بر نماز، زکات، روزه، حج و ولایت اهل‌بیت و چیزى به اندازه‏ ولایت مورد توجّه نبود، امّا مردم چهارتاى آن را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند.[9]

نتیجه:

قرائن موجود در آیه 67 و 3 سوره مائده و روایاتی که در این میان وجود

دارد، همه نشان می‌دهد که مراد از پیامی که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله

مأمور به ابلاغ آن بوده، ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام بوده است.

پی نوشت ها:

[1]. سوره مائده، آیه 3.

[2]. ر. ک: رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر به تفسیر المنار، ج 4، ص 464 – 466.

[3]. قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا،  تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب‏، ج 4، ص 193.

[4]. سیوطى، عبدالرحمن بن ابى ‏بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج 2، ص 298.

[5]. همان.

[6]. ر. ک: قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج ‏3، ص 127-130.

[7]. عياشى، محمد بن مسعود، التفسير(تفسير العياشي)، محقق: رسولى، هاشم‏، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية،1380 ه.ق، چاپ اول، ج 1، ص 331؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 117.

[8]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، ج 5، ص 284.

[9]. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، ج 2، ص 18.

وجه صدور و ارتباط آیه اکمال با غدیر
با توجه به جایگاه آیات اکمال و تبلیغ در اثبات واعلام ولایت امیرالمؤمنین(ع)در غدیر،نظمِ قرارگیری آیات در قرآن،تدبیر حکیمانه‌ای برای ابلاغ این پیام الهی بوده است.

پرسش:

آیه اکمال دین چه زمانی نازل شده و با غدیر و اعلان ولایت امام علی چه ارتباطی دارد؟ اگر مرتبط است چرا دنبال هم نیستند؟ (با توجه به تفاسیر شیعه و سنی)

پاسخ:
خداوند متعال در آیه 3 سوره مائده می‌فرماید: ﴿... الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً...﴾؛ امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنابراین، از آن‌ها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

 فریقین (شیعه و سنی) به پیروی از روایات درباره زمان نزول این آیه تنها دو قول را مطرح کرده‌اند: نزول آن در عرفه و نزول آن در غدیر خم. از نظر شیعه تمام وجوهی که برای علت نزول این آیه و روز نزول آن احتمال داده شده و یا ذکر شده است به جز علت نزول آیه درباره ولایت امام علی علیه‌السلام و روز نزول آن در غدیر خم، مخدوش است.

 پس مفسّران شیعه همگی اتفاق نظر دارند که این قسمت از آیه شریفه در شأن ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نازل شده است؛ اما جمهور مفسّران اهل سنّت علیرغم احادیثی که درباره نزول این آیه در شأن ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام در کتاب‌های شان موجود است، معتقدند این آیه در روز عرفه نازل شده و با ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام ارتباطی ندارد.

1- استدلال به اکمال دین:

نویسنده کتاب «بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین» چنین استدلال می آورد:

در متن روایاتی که از شاهدان نزول آیه یعنی صحابه پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله به ما رسیده، درباره علت نزول این آیه تنها دو امر ذکر گردیده است که یکی قول «ابن عباس» هست:

 «کان المشرکون و المسلمون یحجون جمیعا فلما نزلت براءه فنفى المشرکون عن البیت الحرام و حج المسلمون لا یشارکهم فی البیت الحرام أحد من المشرکین فکان ذلک من تمام النعمه و هو قوله الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی؛ مشرکان و مسلمانان همگی با هم حج می‌گزاردند، هنگامی که سوره برائت نازل شد و مشرکان از بیت‌الحرام رانده شدند، مسلمانان بدون شرکت مشرکان حج گزاردند. این از اتمام نعمت هست که خداوند در آیه فرموده است: امروز برای شما دینتان را کامل کردم و نعمتم را به اتمام رساندم.»[1]

قول دوم با صراحت می‌گوید علت نزول این آیه به خاطر نصب ولایت امام علی علیه‌السلام است. این قول از امام علی، ابوسعید خدری و ابوهریره نقل شده که در آن می‌گوید: «لمّا نَصَب رسولُ الله علیّاً یومَ غدیر خُم لهُ بالولایه هَبَطَ جبریل علیه بهذه الآیه: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ چون رسول خدا صلی‌الله علیه و آله علی علیه‌السلام را در غدیر خم نصب کرد و مردم را به ولایت او فراخواند، جبرئیل بر ایشان این آیه را فرود آورد: امروز دینتان را برای شما کامل کردم.

از ابن عباس و زید بن ارقم و جابر بن عبدالله انصاری نیز این قول نقل شده است.

قول اول که تنها از ابن عباس نقل شده، افزون بر آن‌که احتمال دارد در مقام بیان یکی از مصادیق اتمام نعمت باشد نه آن که علت نزول این آیه را بیان کند، مخالف با قول دیگر از ابن عباس است که علت نزول را ولایت امام علی می‌داند و نیز مخالف با ظاهر آیه است که نشان می‌دهد در آن روز حادثه‌ای اتفاق افتاده که موجب اکمال دین (از یک سو) و یأس کفار از دین (از سوی دیگر) شده است و حال آن که عدم شرکت مشرکان در اعمال حج، موجب اکمال دین و یأس از کفار از دین نخواهد بود.[2]

2- مستندات روایی و اقوال مفسران:

روایاتی که درباره زمان و مکان نزول این آیه نیز نقل شده، دو دسته‌اند، یک دسته زمان نزول را در عرفه می‌دانند و دسته دیگر در غدیر خم و هر دو دسته در مصادر فریقین یافت می‌شود، با این تفاوت که تمام روایات شیعی اعم از روایاتی که بر نزول آیه در عرفه یا غدیر دلالت دارد، جملگی آن‌ها، علت نزول آیه را اعلام ولایت امام علی علیه‌السلام می‌دانند؛ اما روایات اهل سنت مختلف است؛ در برخی این علت بیان نشده و در یک روایت علت نزول، نفی مشرکان از خانه خدا در حجه‌الوداع گفته شده است و در برخی از آن‌ها نیز علت نزول آیه، اعلان ولایت امام علی است.[3]
شاید بتوان بین دو دسته روایتی که درباره زمان و مکان نزول آیه اکمال است (نزول در عرفه، نزول در غدیر) جمع کرد تا تهافت بین آن‌ها از بین برود. از جمله وجوه جمع این است که بگوییم: آیه اکمال دو بار نازل شده است، یک ‌بار در عرفه و بار دیگر در غدیر و هر دو مربوط به اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است. شاهد بر این وجه جمع، حدیثی است که «ابن طاووس» از «احمد بن محد الطبری» ـ معروف به خلیلی ـ نقل کرده است.[4] چون پیامبر خدا در عرفه وقوف کردند، جبرئیل این آیه را نازل کرد و گفت: ای محمد، علی را بر پا کن و بر ولایت او بیعت بگیر. . . ؛ پس حضرت از توطئه اهل نفاق و شقاوت که مبادا در بین امت تفرقه بسازند یا آنان را به جاهلیت برگردانند، بیمناک شد؛ چرا که از دشمنی و کینه توزی عده‌ای نسبت به امام علی با خبر بودند، از این‌رو، از جبرائیل تضمین خواستند... تا به غدیر خم رسیدند... [5]

برخی از بزرگان شیعه[6] و برخی از اهل سنت نیز این احتمال را داده‌اند.[7]
احتمال دیگر آن است که آیه تنها در عرفه نازل شده و پیامبر خدا نیز در عرفه آن را ابلاغ کرده باشند و بار دیگر در غدیر نیز ابلاغ شده باشد؛ زیرا علت نزول آیه با مسئله غدیر و آیه (تبلیغ) عصمت ارتباط وثیق دارد.[8]
«علامه طباطبایی» می‌گوید: می‌توان احتمال داد که خداى تعالى قسمت عمده سوره مائده را که آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» و توأم با آن آیه ولایت را در روز عرفه نازل کرده باشد، ولى رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بیان ولایت را تا روز غدیر خم تأخیر انداخته باشد و اما خودش آن آیه را در همان روز عرفه تلاوت کرده باشد. [9]

این احتمال‌ها برای جمع بین دو دسته روایت است، ولی اگر نتوان آن‌ها را جمع کرد، احادیثی که از نزول آیه در عرفه حکایت می‌کنند (به ویژه آن دسته احادیث که علت نزول را غیر از ولایت امام علی می‌دانند) به دلیل ضعف‌های متعدد درون متنی و برون متنی ساقط خواهند بود.[10]

اما روایاتی که در مصادر شیعه درباره مورد نزول آیه تبلیغ وارد شده، همه پیرامون اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است و آن را مربوط به روز غدیر خم می‌داند. آیه تبلیغ، از یک سو با آیات ولایت (آیه 55 سوره مائده)، اولی الامر (آیه 59 نساء) و اکمال (آیه 3 سوره مائده) و از سوی دیگر با حدیث ثقلین پیوند خورده است. [11]

سؤال و جواب:

تنها سؤالى که باقى می‌ماند این است که چرا بین آیه «اکمال» و «تبلیغ» که هر دو مربوط به جریان غدیر است فاصله افتاده است؟! یکى آیه 3 سوره مائده و دیگرى آیه 67 همین سوره است. ثانیاً این قسمت از آیه که مربوط به جریان غدیر است ضمیمه به مطالبى شده که درباره گوشت‌های حلال و حرام است و در میان این دو تناسب چندانى به نظر نمی‌رسد.
در پاسخ باید گفت:

اولاً: می‌دانیم آیات قرآن و هم‌ چنین سوره‌های آن، بر طبق تاریخ نزول، جمع ‏آورى نشده است، بلکه بسیارى از سوره‌هایی که در مدینه نازل شده مشتمل بر آیاتى است که در مکه نازل گردیده و به عکس، آیات مدنى را در لابه‌لای سوره‌های مکى مشاهده می‌کنیم. با توجه به این حقیقت جدا شدن این دو آیه از یکدیگر در قرآن جاى تعجب نخواهد بود. (البته طرز قرار گرفتن آیات هر سوره تنها به فرمان پیامبر صلی‌الله علیه و آله بوده است) آرى، اگر آیات بر طبق تاریخ نزول جمع‏ آورى شده بود جاى این ایراد بود.

ثانیاً ممکن است قرار دادن آیه مربوط به «غدیر» در لابه‌لای احکام مربوط به غذاهاى حلال و حرام، براى محافظت از تحریف و حذف و تغییر بوده باشد، زیرا بسیار می‌شود که براى محفوظ ماندن یک شى‏ء نفیس آن را با مطالب ساده ‏اى می‌آمیزند تا کمتر جلب توجه کند.[12]

نتیجه:

1. دو آیه اکمال و تبلیغ هر دو مربوط به ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام است، اولی ولایت ایشان را اثبات می‌کند و دومی دستور ابلاغ آن را به پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله می‌دهد. بنا بر مشهور، هر دوی این آیات در غدیر خم نازل شده است، اما حتی اگر قائل به نزول آیه اکمال در عرفه باشیم، باید حکمت این کار را آماده سازی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله برای ابلاغ آن در روز غدیر خم دانست که با آیه تبلیغ محقق شده است.
2. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله بنا بر حکمت بالغه خود و به دستور خداوند متعال گاهی آیات قرآن کریم را برخلاف زمان و ترتیب نزول، در قرآن کریم جایگذاری می‌کردند که یکی از موارد آن محافظت قرآن کریم از تحریف بوده است.

پی نوشت ها:

[1]. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 2، ص 258.

[2]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 184-185.

[3]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 185-186.

[4]. همان، ص 188.

[5]. ابن طاووس، الیقین، ص 344.

[6]. ر. ک: مجلسی، محمدباقر، مرآه العقول فی شرح اخبارآل الرسول، ج 3، ص260.

[7]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 189.

[8]. همان.

[9]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 196.

[10]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 189.

[11]. همان، ص 131.

[12]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص270.

غدیر در تفسیر فریقین آیه اکمال
با توجه به قرائن قرآنی و روایی، منظور از«الیوم»در آیه۳ سوره مائده،روز غدیر خم است؛ روزی که پیامبر اکرم(ص) امیرالمؤمنین علی(ع)را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرد.

پرسش:

با توجه به تفاسیر شیعه و سنی از آیه اکمال دین چگونه بر غدیر و اثبات ولایت امام علی استفاده می‌شود؟

پاسخ:
خداوند متعال در آیه 3 سوره مائده می‌فرماید: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ﴾؛  امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنابراین، از آن‌ها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

درباره کلمه «الیوم» در میان مفسران سخنان بسیاری گفته شده است، ولى آن چه جاى شک و شبهه نیست این است که چنین روزى باید روز بسیار مهمى در تاریخ زندگى پیامبر صلی‌الله علیه و آله و مسلمانان باشد، نه یک روز ساده و عادى و معمولى، زیرا این همه اهمیت براى یک روز عادى معنى ندارد.

مفسّران شیعه همگی اتفاق نظر دارند که این قسمت از آیه شریفه در روز عید غدیر خم و در شأن ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نازل شده است؛ اما مشهور مفسّران اهل سنّت علیرغم احادیثی که درباره نزول این آیه در شأن ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام در کتبشان موجود است، معتقدند این آیه در روز عرفه نازل شده و با ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام ارتباطی ندارد.

1- آیه اکمال دین

در آثار قرآن پژوهان شیعی و سنّی، درباره تفسیر «آیه إکمال» خطوط کلی و نقاط مشترکی را می‌توان یافت که در درک درست معنای آیه مؤثر می‌باشند و عبارت‌اند از:

1. سوره مائده به اجماع فریقین، سوره مدنی است و از آخرین سوره‌های قرآن است، الاّ عبارت ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ که در حجه‌الوداع نازل شده است.[1]

2. فقره ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً﴾؛ از بقیه اجزای آیه که درباره حکم خوردنی هاست، جدا هست و به ماقبل و ما بعد خود ارتباطی ندارد، به همین دلیل همیشه فریقین این فقره را جداگانه بحث کرده‌اند.
3. از نظر فریقین، هر دو لفظ «الیوم» در آیه اکمال که یکی از ناامیدی کفار در آن روز خبر می‌دهد و دیگری از اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خداوند از آیین اسلام سخن می‌گوید، به یک روز مشخص یا دوره‌ای از زمان دلالت دارد و تفکیکی در آن‌ها نیست، از این‌رو مفسّران از صحابه، تابعین و جملگی سلف و خلف تا به امروز همگی دو جمله‌ای که با «الیوم» آغاز شده است را متصل به هم گرفته و یکی را متمم دیگری دانسته‌اند.

4. در تمام روایات شیعی و سنّی که به علت نزول آیه تصریح شده، اعم از روایاتی که بر نزول آیه در عرفه یا غدیر دلالت دارد، علّت نزول آیه، ولایت امام علی علیه‌السلام ذکر شده است. تنها در یک روایت از ابن عباس قولی دیگر افزون بر آن علّت، نقل شده است که مخالف با قول دیگر نقل شده از اوست که علت نزول آیه را ولایت امام علی علیه‌السلام می‌داند.[2]

پس در این که این قسمت از آیه در حجه‌الوداع نازل شده است، شک و شبهه‌ای نیست، ولی اختلاف بر سر این است که آیا کلمه «الیوم» به روز خاصی چون عرفه یا غدیر خم اشاره دارد یا اشاره به دوره خاصی است؟ و ثانیاً مراد از مأیوس شدن کفّار از دین مسلمانان و اکمال دین و اتمام نعمت در این آیه چیست؟

2- بیان و استدلال تفسیری

«علامه طباطبایی» تک‌تک این احتمالات را بیان کرده و مورد بررسی قرار داده‌اند. ایشان ابتدا به تحلیل معنای «دوره خاص» بودن «الیوم» پرداخته و می‌گویند:
1. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره‌ای باشد که اسلام با بعثت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و دعوت آن جناب ظاهر شد، درست نیست، زیرا مسلمانان قبل از بعثت دینی نداشتند که به خاطر ناقص بودنش کفار طمع بسته باشند که دین آنان را باطل ساخته یا در آن دخل و تصرفى بکنند.
2. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره بعد از فتح مکه است، این احتمال نیز درست نیست زیرا آیه شریفه دلالت به اکمال دین دارد و ما می‌دانیم که بعد از فتح مکه دین خدا کامل و نعمتش تمام نشده بود، چون فتح مکه در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد و بسیارى از واجبات دینى اسلام بعد از این سال نازل شد و بسیارى از حلال‌ها و حرام‌ها بین فتح مکه و بین درگذشت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله تشریع گردید. علاوه بر این که جمله: ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا﴾؛ انحصارى به مشرکین عرب ندارد، بلکه می‌فرماید به‌ طور کلى کفار دنیا از دین مسلمانان مأیوس شدند.

 3. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره بعد از آیات سوره برائت است که اسلام تقریباً بر شبه جزیره عرب گسترش یافته، آثار شرک و سنن جاهلیت از بین رفته، زمانى که دیگر مسلمانان در معابد و معاهد دین و از آن جمله در مناسک حج احدى از مشرکین را نمی‌دیدند که مراسم شرک را انجام دهد؛ این احتمال هم به هیچ وجه قابل قبول نیست زیرا مشرکین عرب هر چند که بعد از نزول سوره برائت و برچیده شدن بساط شرک از دین مسلمانان مأیوس شدند و رسوم جاهلیت محو شد، الا این ‌که دین اسلام هنوز کامل نشده بود، چون فرایض و احکامى بعد از سوره برائت نازل شد، از آن جمله فرایض و احکامى است که در سوره مائده آمد و مفسرین اتفاق دارند بر این که سوره مائده در اواخر عمر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نازل شده و همه می‌دانیم که بسیارى از احکام حلال و حرام و حدود و قصاص در این سوره است.[3]

 پس با نادرست بودن این سه احتمال که کلمه «یوم» به معناى دوره و ایام باشد، به ناچار باید بگوییم مراد از این کلمه یک روز معینى است، روزى است که خود این آیه در آن روز نازل شده است. در این صورت دو احتمال قوی در بین شیعه و اهل سنّت وجود دارد: عرفه و غدیر خم.

 «علامه طباطبایی» به بررسی این دو احتمال نیز پرداخته می‌گوید:
الف) اگر مراد از این روز معین، روز عرفه در حجه‌الوداع باشد که بسیارى از مفسرین این را گفته‌اند و بعضى از روایات هم بر طبق آن وارد شده، در این صورت می‌پرسیم معناى مأیوس شدن کفار از دین مسلمانان در آن روز معین چیست؟ آیا معنایش این است که مشرکین قریش از این که بار دیگر زورشان برسد که دین اسلام را از بین ببرند مأیوس شدند که بسیار احتمال بی‌پایه‌ای است، براى این که مشرکین عرب دو سال قبل یعنى در فتح مکه مأیوس شدند که سال هشتم هجرت بود، نه در روز عرفه از حجه‌الوداع که سال دهم از هجرت بوده؛ و یا منظور این است که همه کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند هم مشرکین و هم یهود و هم نصارا و هم مجوس و هم سایرین، در حالی که ما می‌دانیم یهود و نصارا در آن روز از غلبه بر مسلمین مأیوس نشده بودند و قوت و شوکت اسلام از چهار دیوارى جزیره العرب آن روز تجاوز نکرده بود.

 و از جهتى دیگر باید درباره این روز یعنى روز عرفه دقت و تأمل کنیم، ببینیم چه رابطه‌ای بین روز عرفه یعنى روز نهم ماه ذی‌الحجه سال دهم هجرت با جمله: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی﴾؛  که در آیه مورد بحث قرار گرفته برقرار است. چه بسا ممکن است کسى بگوید: رابطه این بوده که در آن روز امور حج به حد کمال رسید، چون رسول خدا صلی‌الله علیه و آله به نفس شریف خود در آن مراسم شرکت کرده بود و تک، تک احکام حج را هم می‌گفت و هم خودش پیاده می‌کرد.
اما متأسفانه این احتمال را هم نمی‌توان پذیرفت زیرا چگونه اکمال حج، اکمال دین محسوب می‌شود، ولی تعلیم نماز و روزه و حج و زکات و جهاد و سایر معارف را که قبلاً تشریع شده بود تکمیل دین ندانیم؟ از این هم که بگذریم این احتمال باعث می‌شود که رابطه فقره اول یعنى جمله: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ﴾؛ با فقره دوم یعنى جمله: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ قطع بشود، چه رابطه‌ای تصور می‌شود که میان تعلیم حج تمتع براى مسلمانان و میان مأیوس شدن کفار از دین مسلمین بوده باشد؟
و چه بسا ممکن است کسى دیگر بگوید: مراد این آیه این است که در این روز یعنى روز نزول سوره مائده با نازل شدن بقیه حلال و حرام‌ها، دین تکمیل شد، چون بعد از آن روز دیگر حلال و حرامى نازل نشد و مراد از اکمال دین این است که یأس بر دل‌های کفار مسلط گشته، آثار این نومیدى و یأس بر چهره ‏هاشان نمودار گشت.

جواب: اولاً: باید ببینیم بسته شدن باب تشریع، چه زمانى بوده، آیا روز نزول سوره مائده که سوره مورد بحث ما است و به پایان رسیدن روز عرفه سال نهم بوده؟ که روایات بسیارى وارد شده بر این که احکام و واجباتى بعد از آن روز نازل شد و آن قدر این روایات بسیار است که نمی‌توان آن‌ها را بی‌ارزش شمرد. در این مورد می‌توان به روایاتی که در تفسیر آیه کلاله (در آخر سوره نساء) و آیات ربا آمده مراجعه کرد.

 ثانیاً: بنابراین احتمال، منظور از جمله: ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا﴾؛  چه کسانى خواهند بود؟ اگر منظور کفار عرب باشند که در آن روز اثرى از آن‌ها نمانده بود تا درباره آنان صحبت شود و گفته شود این‌ها دیگر مأیوس شدند، چون اسلام در سال نهم هجرت بساط شرک را از میان عرب برچیده بود، کسى در آن میان نبود که به غیر اسلام تظاهرى بکند؛ و اگر منظور از این جمله کفار غیر عرب از سایر امت‌ها و نژادهاى غیر عرب باشد که همان‌طور که گذشت آن‌ها از پیروز شدن بر اسلام مأیوس نشده بودند.

و احتمال‌های دیگری که نیاز به بیان آن‌ها نیست زیرا با استدلال‌های بیان شده، بطلان آن‌ها نیز روشن خواهد بود.[4]

ب) اگر مراد از کلمه «یوم» روز غدیر خم باشد، هیچ کدام از اشکالات فوق وارد نمی‌شود زیرا کفّار بعد از نومیدى و نرسیدن شان، به اهداف شومى که داشتند آخرین امیدى که به زوال دین و موت دعوت حقه آن بستند این بود که به زودى داعى به این دعوت و قائم به امر آن یعنى رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از دنیا می‌رود و فرزند ذکورى هم که اهدافش را تعقیب کند ندارد و منشأ این امیدواری شان این بود که آن‌ها می‌پنداشتند دعوت دینى هم یک قسم سلطنت و پادشاهى است که در لباس نبوت و دعوت و رسالت عرضه شده است، پس اگر او بمیرد یا کشته شود اثرش منقطع و یادش و نامش از دل‌ها می‌رود، همان‌طور که وضع همه سلاطین و جباران چنین بوده است و یک پادشاه یا امپراطور هر قدر هم که در نیرومندى و دیکتاتورى و سوار شدن بر گرده مردم به نهایت درجه می‌رسید، به محض این که می‌مرد، یادش هم از دل‌ها می‌رفت و قوانین و سنت‌هایش با خود او دفن می‌شد.

آرى مادام که امر دین قائم به شخص معینى باشد، دشمنان آن می‌توانند این آرزو را در سر بپرورانند که با از بین رفتن آن شخص، دین هم از بین برود، ولى وقتى قیام به حاملى شخصى، مبدل به قیام به حاملى نوعى شد، آن دین به حد کمال می‌رسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام می‌شود.

و این وجه خود مؤید روایاتى است که می‌گوید آیه شریفه مورد بحث در روز غدیر خم در مورد ولایت على علیه‌السلام نازل شد، یعنى روز هیجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجرت و بنابراین دو فقره آیه به روشن‌ترین ارتباط مرتبط می‌شوند و هیچ یک از اشکالات گذشته هم وارد و متوجه نمی‌شود.[5]

3- مستندات روایی

در روایات فراوانى که از طرق معروف اهل تسنن و شیعه نقل شده صریحاً این مطلب آمده است که آیه شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت على علیه‌السلام نازل گردید، «تفسیر نمونه» مواردی از این روایات را چنین فهرست می‌کند:

 1. دانشمند معروف سنى «ابن جریر طبرى» در کتاب «ولایت» از «زید بن ارقم» صحابى معروف نقل می‌کند که این آیه در روز غدیر خم درباره على علیه‌السلام نازل گردید.

 2.«حافظ ابو نعیم اصفهانى» در کتاب «ما نزل من القرآن فى على علیه‌السلام» از ابوسعید خدرى (صحابى معروف) نقل کرده که پیامبر صلی‌الله علیه و آله در غدیر خم، على علیه‌السلام را به عنوان ولایت به مردم معرفى کرد و مردم متفرق نشده بودند تا این که آیه ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ...﴾؛ نازل شد، در این موقع پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «اللَّه اکبر على اکمال الدین و اتمام النعمه و رضى الرب برسالتى و بالولایه لعلىّ من بعدى، ثم قال من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»؛ الله‌اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولایت على علیه‌السلام بعد از من، سپس فرمود: هر کس من مولاى اویم على علیه‌السلام مولاى او است، خداوندا! آن کس که او را دوست بدارد دوست بدار و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر کس او را یارى کند یارى کن و هر کس دست از یاری‌اش بر دارد دست از او بردار.

 3. «خطیب بغدادى» در تاریخ خود از ابوهریره از پیامبر صلی‌الله علیه و آله چنین نقل کرده که بعد از جریان غدیر خم و پیمان ولایت على علیه‌السلام و گفتار عمر بن خطاب «بخ بخ یا بن ابی‌طالب اصبحت مولاى و مولا کل مسلم»؛ (مبارک باد مبارک باد ای فرزند ابوطالب، تو مولای من و مولای هر مسلمانی شدی) آیه ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ نازل گردید.[6]

«علامه امینی» تک‌تک رجال سند این حدیث را بر اساس معیارهای اهل سنت در کتاب‌های معروف رجالی آنان بررسی کرده و توثیق دانشمندان رجالی آنان را در این باره آورده است.[7]

 مؤلف «تفسیر نمونه» می آورد: در کتاب نفیس «الغدیر» علاوه بر روایات سه‌گانه فوق، سیزده روایت دیگر نیز در این زمینه نقل شده است.

در کتاب «احقاق الحق» از جلد دوم تفسیر «ابن کثیر» صفحه 14 و از «مقتل خوارزمى» صفحه 47 نزول این آیه را درباره داستان غدیر از پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نقل کرده است.

در تفسیر «برهان» و «نور الثقلین» نیز ده روایت از طرق مختلف نقل شده که این آیه درباره على علیه‌السلام یا روز غدیر خم نازل گردیده است.
«مرحوم علامه سید شرف‌الدین» در کتاب «المراجعات» چنین می‌گوید که نزول این آیه در روز غدیر در روایات صحیحى که از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده ذکر گردیده و اهل سنت، شش حدیث با اسناد مختلف از پیامبر صلی‌الله علیه و آله در این زمینه نقل کرده‌اند که صراحت در نزول آیه در این جریان دارد.

از آن چه در بالا گفتیم روشن می‌شود که اخبارى که نزول آیه فوق را در جریان غدیر بیان کرده در ردیف خبر واحد نیست که بتوان با تضعیف بعضى اسناد آن، آن‌ها را نادیده گرفت، بلکه اخبارى است که اگر متواتر نباشد لااقل مستفیض است و در منابع معروف اسلامى نقل شده، اگر چه بعضى از دانشمندان متعصب اهل تسنن، مانند «آلوسى» در تفسیر «روح المعانى» تنها با تضعیف سند یکى از این اخبار کوشیده‌اند بقیه را به دست فراموشى بسپارند و چون روایت را برخلاف مذاق خویش دیده‌اند مجعول و نادرست قلمداد کنند و یا مانند نویسنده «تفسیر المنار» با تفسیر ساده‌ای از آیه گذشته، بدون این که کمترین اشاره‌ای به این روایات کند، شاید خود را در بن ‏بست دیده که اگر بخواهد روایات را ذکر کرده و تضعیف کند برخلاف انصاف است و اگر بخواهد قبول کند برخلاف مذاق او است.[8]

نکته:
شاید بتوان بین دو دسته روایتی که درباره زمان و مکان نزول آیه اکمال است (نزول در عرفه، نزول در غدیر) جمع کرد تا تهافت بین آن‌ها از بین برود. از جمله وجوه جمع این است که بگوییم: آیه اکمال دو بار نازل شده است، یک ‌بار در عرفه و بار دیگر در غدیر و هر دو مربوط به اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است. شاهد بر این وجه جمع، حدیثی است که «ابن طاووس» از «احمد بن محد الطبری» ـ معروف به خلیلی ـ نقل کرده است.[9]

نتیجه:

همه قرائن درون آیه و بیرون آیه، از قرآن کریم و روایاتی که در منابع شیعی و اهل سنّت وجود دارد حکایت می‌کند که مراد از کلمه «الیوم» در آیه 3 سوره مائده، روز غدیر خم است که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله امیر مؤمنان علی علیه‌السلام را به عنوان جانشین خود اعلان کردند.

پی نوشت ها:

[1]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 231.

[2]. ر. ک: نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 179-181.
 

[3]. ر. ک: طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 168 تا 170.

[4]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 170 تا 174.

[5]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 174 تا 178.

[6]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 266-267.

[7]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 208.

[8]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 267-268.

[9]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 188.

صفحه‌ها