پرسش وپاسخ

ارزیابی عشق به همسر
عشق به همسر زمانی فضیلت اخلاقی است که همراه با ایمان، عقل و حفظ کرامت باشد و به وابستگی افراطی و دوری از تعادل نینجامد.

پرسش:

 اگر یک نفر به همسرش وابستگی شدید پیدا کند و عاشقش شود ازنظر اخلاقی بد است؟
 

پاسخ:
عشق و دوست‌داشتن یکی از زیباترین موهبت‌های الهی است که خداوند مهربان با نظر لطف خویش به انسان عطا نموده است. از میان انواع محبت و عشق، حلال‌ترین آن عشق به همسر است. عشق به همسر ذاتاً نه‌تنها غیراخلاقی نیست، بلکه در صورتِ درست بودن جهت، ساختار و مرزها، فضیلت اخلاقی و کمال انسانی محسوب می‌شود. نزدیکی و پیوند عاطفی میان زوج‌ها یکی از ارکان اساسی ازدواج موفق و تربیت سالم فرزندان است. این پیوند به زوجین کمک می‌کند خود را نه دو فرد جدا، بلکه یک واحد همدل ببینند. بااین‌وجود آیا وابستگی شدید عاطفی به همسر امری معقول است؟
 برای رسیدن به پاسخ این پرسش لازم است نکاتی مطرح شود. تبیین مفهوم وابستگی عاطفی و تشریح انواع آن می‌تواند ما را در رسیدن به پاسخ این پرسش کمک کند.

وابستگی افراطی
وابستگی افراطی به همسر به وضعیتی گفته می‌شود که در آن فرد به‌طور بیش‌ازحد به همسر خود متکی است و انتظار دارد تمام یا بخش عمده‌ای از نیازهای عاطفی، روانی و گاه جسمانی او صرفاً از طریق همسر تأمین شود. در این حالت، فرد احساس امنیت، ارزشمندی و آرامش خود را وابسته به حضور، توجه و تأیید همسر می‌داند.

عشق ممدوح و مذموم
انسان به‌طور فطری طالب کمال است و محبت، تجلی این طلب است. در نگاه اسلام ارزش هر عمل به میزان تقربی است که آن عمل نتیجه می‌دهد. به همین دلیل عشق در وجود انسان زمانی مورد تأیید است که همسو با نظام احسن باشد. عواطف و احساسات نیز به شرطی که به‌واسطه عقل مدیریت شوند جایز شمرده می‌شوند؛ بنابراین عشق به همسر اگر انسان را به آرامش، مسئولیت‌پذیری و قدم‌گذاشتن در مسیر کمال برساند عشقی ممدوح تلقی می‌شود. عشقی که انسان را از خدا غافل نکند و در آخرت‌گرایی اختلال ایجاد ننماید، نه‌تنها مذموم نیست، بلکه می‌تواند عبادت باشد و بالعکس اگر وابستگی به همسر، جای محبت الهی را بگیرد یا موجب ترک تکالیف شود، هرگز تأیید نمی‌شود.

تفاوت دو عشق
عشق اگر مسیر خود را به‌درستی طی کند نه‌تنها آرامش افراد را تأمین می‌کند؛ بلکه موجب انسجام خانواده، تربیت سالم فرزندان، کاهش آسیب‌های اجتماعی و وفاداری می‌شود. این در حالی است که وابستگی افراطی می‌تواند منجر به انزوا، فرسودگی رابطه، فشار روانی بر طرف مقابل، قطع شبکه‌های اجتماعی، عدم مسئولیت‌پذیری اجتماعی و کنترل‌گری شود.
در عشق ممدوح و سالم انتخاب هر یک از زن و مرد در زندگی انتخاب‌هایی آگاهانه و مبتنی بر تعقل است. چنین زوجی به مرزها و حریم شخصی یکدیگر احترام می‌گذارند و امنیت یکدیگر را تأمین می‌کنند؛ اما در وابستگی شدید و مذموم ترس از رهاشدگی و اضطراب مزمن همواره برای یکی از زوجین و یا هر دو وجود دارد.

همسر مایه آرامش
خداوند زن و مرد را تکمیل‌کننده یکدیگر و مایه آرامش هم معرفی کرده است. قرآن می‌فرماید:
«و از نشانه‌های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرارداد؛ در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکّر می‌کنند!» (1)
بنابراین، عشق باید از حیث فردی، زن و مرد را به رشد عقلانی، اخلاقی و معنوی برساند که اگر چنین نتیجه‌ای از وابستگی حاصل شود عشق ارزشمند خواهد بود؛ اما اگر این وابستگی باعث شود تا فرد خودمختاری، کرامت و مسئولیت شخصی خود را از دست بدهد، نارواست و باید درمان شود.

تفاوت حمایت عاطفی با وابستگی عاطفی
یکی از نکات مهمی که لازم است به آن توجه کرد این است که بین حمایت عاطفی و وابستگی عاطفی تفاوت وجود دارد. زن و مرد در زندگی متأهلی به حمایت عاطفی یکدیگر نیاز دارند. احساس امنیت، احترام متقابل، پذیرش تفاوت‌ها و توانایی اتکا به همسر در مواقع دشوار از ثمرات حمایت عاطفی است؛ اما وابستگی عاطفی زمانی شکل می‌گیرد که فرد ارزش خود را مستقل از تأیید همسر نمی‌بیند، دائماً نیازمند اطمینان گرفتن است و عشق به ترس از طرد، خیانت یا رها شدن تبدیل می‌شود. در این وضعیت، فرد بیشتر از آنکه نگران کیفیت رابطه باشد، درگیر شک، ناامنی و ترس‌های درونی خود است. لازم به ذکر است که وابستگی عاطفی شدید مختص زنان نیست. مردان نیز ممکن است دچار این مشکل شوند چراکه وابستگی عاطفی یک پدیده انسانی و روان‌شناختی است، نه مسئله‌ای جنسیتی.

نتیجه:
محبت به غیر خدا مجاز و مطلوب است، مشروط به آن‌که در طول محبت الهی باشد نه در عرض آن. به همین دلیل عشق به همسر، اگر باعقل همراه باشد، فضیلت است؛ اما اگر وابستگی به همسر به‌نوعی وابستگی کور باشد، ضد کرامت انسانی است. عاشق همسر بودن نه‌تنها غیراخلاقی نیست، بلکه در صورت تعادل، یکی از زیباترین فضایل انسانی است؛ اما وابستگی شدید اگر به معنای ازدست‌دادن تعادل عقل، ایمان، هویت و مسئولیت باشد قابل نقد است. در روابط سالم، فرد بخشی از نیازهای عاطفی خود را مستقل تأمین می‌کند و برای بخشی دیگر از همسر کمک می‌گیرد؛ اما در وابستگی افراطی همه نیازهای عاطفی بر دوش یک نفر می‌افتد و این فشار درنهایت رابطه را تخریب می‌کند.

پی‌نوشت‌‌:
1. «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ.» روم، آیه 21
 

بررسی روایات نهی از انتشار و مطالعۀ کتب ضاله
روایات مانع مطلق مطالعه کتب ضاله نیستند؛ معیار اصلی، تأثیر عملی و گمراه‌کننده محتوا است و این حکم امروزه شامل انتشار باطل در فضای مجازی نیز می‌شود.

پرسش:
 روایات درباره جلوگیری از انتشار و مطالعه کتاب‌های ضاله چه موضعی دارند؛ آیا این محدودیت مطلق است یا نسبی؟
 

پاسخ:
یکی از پرسش‌های مهم دینی این است که آیا برخورد با کتاب‌ها و اندیشه‌های با محتوای نادرست، کاملاً ممنوع است یا نه؟ گاهی این آثار «کتب ضالّه» نامیده می‌شوند. در این نوشتار کوشیده شده است با تکیه بر روایات اهل‌بیت علیهم ‌السلام روشن شود که منطق حدیث درباره مواجهۀ با این‌گونه آثار چیست؟ چه زمانی باید از آنها پرهیز کرد؟ و چه زمانی می‌توان با آنها مواجه شد؟

الف) شیوۀ برخورد با کتب ضالّه در روایات
با جستجو در منابع حدیثی شیعه، روایتی که به‌صراحت به شیوۀ برخورد با کتب ضالّه به لحاظ مطالعه، نگهداری یا نابودکردن پرداخته باشد، یافت نشد. البته در کتب فقهی به این موضوع اشاره شده است، اما آنچه در آثار فقهی مطرح می‌شود، مباحثی ناظر به بیع (خریدوفروش) است، نه مواجهۀ معرفتی و مطالعاتی با این‌گونه آثار.
از مهم‌ترین روایاتی که فقیهان در این باب بدان استناد کرده‌اند، روایت مفصل امام صادق علیه ‌السلام در کتاب تحف العقول است که معیار کلی «حلال و حرام‌بودن معاملات» را تبیین می‌کند: 
«أَمَّا وُجُوهُ الْحَرَامِ مِنَ الْبَیْعِ وَ الشِّرَاءِ فَکُلُّ أَمْرٍ یَکُونُ فِیهِ الْفَسَادُ مِمَّا هُوَ مَنْهِیٌّ عَنْه‏ ... أَوْ بَابٌ مِنَ الْأَبْوَابِ یَقْوَى بِهِ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الضَّلَالَهِ أَوْ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْبَاطِل ِ أَوْ بَابٌ یُوهَنُ بِهِ الْحَق‏ ‏... فَهُوَ حَرَامٌ مُحَرَّمٌ حَرَامٌ بَیْعُهُ وَ شِرَاؤُهُ وَ إِمْسَاکُهُ وَ مِلْکُهُ وَ هِبَتُهُ وَ عَارِیَّتُهُ وَ جَمِیعُ التَّقَلُّبِ فِیهِ إِلَّا فِی حَالٍ تَدْعُو الضَّرُورَهُ فِیهِ إِلَى ذَلِکَ: اما دادوستدهای حرام عبارت است از خریدوفروش هر چیزى که مایه فساد باشد ... یا نوعى گمراهى و ضلالت را نیرو بخشد یا باطلى را تقویت کند یا حقى را تضعیف نماید ...؛ پس چنین چیزی کامل حرام و ممنوع است؛ خریدوفروش آن، نگهداری، مالکیت، بخشیدن، عاریه‌دادن و هرگونه تصرف در آن حرام است، مگر در حالتی که ضرورت انسان را به آن وادار کند» (1).
در این روایت هر معامله‌ای که موجب تقویت بابی از ابواب ضلالت، وهن حق یا تقویت کفر و شرک گردد، در زمره معاملات حرام قرار داده شده است؛ ازاین‌رو بیع، شراء، نگهداری و سایر تصرفات مالی در آن ممنوع دانسته شده است.
چند نکته اساسی دربارۀ این روایت وجود دارد:
الف) موضوع اصلی روایت، معاملات اقتصادی است؛ یعنی سخن از خریدوفروش و دادوستد است، نه مطالعه و تحقیق.
ب) معیار حرمت، تقویت جریان ضلالت است؛ یعنی چیزی حرام دانسته شده است که سبب گمراه‌کردن دیگران یا تضعیف حق شود، نه صرف داشتن یک نوشته یا کتاب.
ج) با مطالعۀ متن کامل روایت، مشخص می‌شود که خود روایت قید ضرورت را مطرح کرده است؛ یعنی در موارد خاص حتی این‌گونه معاملات نیز می‌تواند مجاز باشد. این نکته نشان می‌دهد که منع مطرح‌شده، مطلق و همیشگی نیست.
بنابراین استناد به این روایت برای اثبات منع مطلق مطالعه یا نگهداری کتب ضالّه ثابت‌شده نیست. 
در روایت دیگری امام صادق علیه ‌السلام به عبد‌الملک بن اعین که به طالع‌بینی مبتلا شده بود، فرمودند: «کتاب‌هایت را بسوزان». متن روایت چنین است:
«عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی قَدِ ابْتُلِیتُ بِهَذَا الْعِلْمِ فَأُرِیدُ الْحَاجَهَ فَإِذَا نَظَرْتُ إِلَى الطَّالِعِ وَ رَأَیْتُ الطَّالِعَ الشَّرَّ جَلَسْتُ وَ لَمْ أَذْهَبْ فِیهَا وَ إِذَا رَأَیْتُ الطَّالِعَ الْخَیْرَ ذَهَبْتُ فِی الْحَاجَهِ فَقَالَ لِی تَقْضِی قُلْتُ نَعَمْ قَالَ أَحْرِقْ کُتُبَکَ: عبدالملک بن اعین نزد امام صادق علیه ‌السلام رفت و عرض کرد: من به علم ستارگان و خرافات گرفتار شده‏ام و هر موقع که قصد انجام کارى را دارم، اگر در طالع نگاه کنم و طالع شرّ را ببینم، از آن کار منصرف مى‏شوم. و چون طالع خیر را ببینم، در پى آن عمل می‌روم و آن را [با جدیّت‏] انجام مى‏دهم. امام علیه‌ السلام فرمود: بر اساس طالع‌بینى قضاوت مى‏کنى؟ عرض کرد: بلى. حضرت فرمود: پس کتاب‌هایت را [که در علم طالع‌بینى است] بسوزان» (2).
در نگاه نخست ممکن است تصور شود که این روایت دستوری کلی برای نابودکردن کتاب‌های ضالّه است؛ اما با توجه به متن روایت روشن می‌شود که این دستور در مورد فرد خاص و برای مشکل خاص صادر شده است؛ شخصی که کتاب‌های طالع‌بینی در زندگی‌اش اثر گذاشته است و تصمیم‌هایش را بر اساس آنها می‌گرفت. بنابراین هدف روایت قطع ریشۀ یک انحراف عملی است، نه بیان قانونی کلی درباره همه کتاب‌هایی که محتوای نادرست دارند.
برخی برای اثبات حرمت کتب ضالّه به آیۀ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ» (3) استناد کرده‌اند. دربارۀ این آیه نیز باید به این نکات توجه داشت: 
اول: تطبیق این آیه بر کتاب‌های گمراه‌کننده ثابت‌شده نیست؛ دوم: بر فرض پذیرش، باز هم این اشکال وجود دارد که این آیه درباره خرید این‌گونه کتاب‌ها (با هدف گمراه کردن دیگران) است، نه درباره مطالعه یا نگهداری فردی.
از مجموع این مطالب روشن می‌شود که روایات و آیات مورد استناد، بیش از آنکه ناظر به منع مطلق مطالعه یا نگهداری کتب ضالّه باشند، بر جلوگیری از ترویج و گسترش گمراهی در جامعه تأکید دارند. بنابراین محدودیتی که در این متون دیده می‌شود، نسبی است نه مطلق و همیشگی.

ب) الگوی مواجهه با باطل در احادیث
روشن شد روایت صریحی درباره منع مطلق نگهداری یا مطالعه کتب ضلال یافت نشد. البته باید توجه داشت مسئلۀ حکم حفظ و مواجهه با کتب ضاله در فقه اسلامی نیز مورد توجه فقیهان قرار گرفته است و در میان آنان دیدگاه‌های متفاوتی مطرح شده است؛ اما ازآنجاکه این پاسخ در پی استنباط و بیان حکم فقهی نیست، بلکه به دنبال تبیین الگوی روایی مواجهه با باطل است، تمرکز پاسخ بر بررسی روایات قرار می‌گیرد و از ورود تفصیلی به آرای فقهی پرهیز شده است.
البته اشاره اجمالی به این نکته لازم است که فقیهان نیز معمولاً میان «افراد عادی» و «عالمان و اهل تخصص» تفاوت قائل شده‌اند؛ به این معنا که مواجهه با این آثار برای کسانی که قدرت تشخیص، نقد و پاسخ‌گویی ندارند، می‌تواند خطرناک باشد؛ اما برای عالمان و آگاهان با هدف نقد و دفاع از حق، اشکالی ندارد (4).
اکنون این پرسش مطرح می‌شود که روایات چه تصویری از «شیوۀ مواجهه با باطل» ارائه می‌دهند؟ بررسی مجموعۀ روایات نشان می‌دهد در منطق حدیث آنچه از آن نهی شده است، «اضلال» و «ترویج باطل» است نه صرف وجود یا آشنایی با سخن نادرست.
سیرۀ اهل‌بیت علیهم ‌السلام نشان می‌دهد مواجهۀ علمی و آگاهانه با باطل نه‌تنها ممنوع نیست، بلکه در مواردی وظیفه‌ای دینی به شمار آمده است؛ چراکه در سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام، مناظره با زنادقه و پیروان ادیان دیگر نیز دیده می‌شود؛ مانند مناظرات امام رضا علیه ‌السلام با رؤسای ادیان که در کتاب عیون أخبار الرضا علیه‌ السلام نقل شده است (5). این سیره نشان می‌دهد که اصل مواجهه با اندیشه‌های باطل اگر با هدف دفاع از حق و با قدرت تشخیص باشد، نه‌تنها مجاز بلکه ضروری است.
در آیات 17 و 18 سورۀ «زمر» چنین بیان شده است: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ * فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه: پس به بندگانم مژده ده؛ آنان که سخن را می‌شنوند و از بهترینش پیروی می‌کنند».
این آیه نیز نشان می‌دهد که از نگاه قرآن، شنیدن سخنان گوناگون نه‌تنها ممنوع نیست، بلکه کار پسندیده‌ای است؛ زیرا خداوند بندگان خوب خود را کسانی معرفی می‌کند که سخن‌ها را می‌شنوند و سپس بهترین آنها را انتخاب می‌کنند. عبارت «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ» همۀ گفتارها را دربر می‌گیرد، نه‌فقط سخنان درست. بنابراین انسان می‌تواند با اندیشه‌ها و سخنان مختلف روبرو شود، به ‌شرط آنکه قدرت تشخیص داشته باشد و در پایان حق‌ترین و بهترین سخن را برگزیند.
افزون بر این، دستور به فراگیری علم و دانش از اهل ضلالت نیز می‌تواند شاهد خوبی بر این مطلب باشد. امیرالمؤمنین علیه‌ السلام در حدیثی می‌فرمایند: «الْحِکْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَهَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاق: حکمت گمشدۀ مؤمن است؛ پس حکمت را فراگیر گرچه از اهل نفاق باشد» (6).
این روایت بیان می‌کند که مؤمن می‌تواند با سخن دیگران مواجه شود و حتی از میان سخنان غیرحق نیز حقیقت را به دست آورد، به ‌شرط آنکه دچار انحراف نشود.
با توجه به این مطالب، می‌توان روایت عبد‌الملک بن اعین را نیز بهتر فهمید. باطل در این روایت فقط در حدّ شناخت و آشنایی علمی باقی نمانده بود، بلکه وارد زندگی عملی او شده و رفتارهایش را جهت می‌داد؛ یعنی طالع‌بینی در تصمیم‌های روزمره او اثر واقعی گذاشته بود. در چنین وضعی دیگر با یک آگاهی نظری روبرو نیستیم، بلکه با عامل انحراف عملی مواجه‌ایم؛ به همین دلیل امام صادق علیه ‌السلام برای قطع ریشه این انحراف، دستور دادند آن کتاب‌ها را بسوزاند.
بر اساس همین چارچوب می‌توان به مسئله «انتشار کتب ضالّه» نیز پرداخت. بر اساس منطق روایات، اگر انتشار یک کتاب یا محتوا موجب گمراهی دیگران، تضعیف باورهای دینی یا تقویت جریان باطل شود، این کار مصداق روشن اضلال خواهد بود؛ ازاین‌رو از آن منع می‌شود. اما اگر انتشار آن در فضای علمی با هدف نقد، پاسخ‌گویی و روشن‌گری انجام گیرد، عنوان اضلال بر آن صدق نمی‌کند.
همچنین تفاوت مهمی میان مخاطبان وجود دارد؛ مطالعه یا دسترسی به این آثار برای افراد ضعیف‌الایمان یا کسانی که قدرت تشخیص ندارند، می‌تواند موجب تزلزل اعتقادی شود؛ ازاین‌رو محدودکردن این آثار برای چنین افرادی توجیه‌پذیر است؛ در‌حالی‌که برای اهل علم و پژوهش، اصل مطالعه و بررسی در چارچوب علمی مانعی ندارد.
بنابراین از مجموع روایات چنین فهمیده می‌شود که صرفِ وجود کتاب‌های باطل یا دیدن و شناختن آنها به‌خودی‌خود نهی نشده است؛ بلکه آنچه در روایات خطرناک و ممنوع شمرده شده، زمانی است که باطل به ابزار گمراه‌کردن دیگران تبدیل شود یا در رفتار دینی فرد و جامعه اثر عملی بگذارد. بنابراین اگر مراجعه به این آثار برای شناخت، نقد و دفاع از حق باشد و سبب انحراف عملی نشود، منعی ندارد و با سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام سازگار است؛ اما اگر سبب تقویت باطل یا کج‌شدن رفتار دینی شود، در دایره نهی و حرمت قرار می‌گیرد.
بر اساس این نگرش می‌توان برخورد با کتب ضالّه را ذیل «نهی از منکر» نیز تحلیل کرد؛ به این معنا که هر جا وجود یا انتشار این آثار موجب گمراهی مستقیم مردم شود، جلوگیری از نشر و ترویج آنها می‌تواند مصداق نهی از منکر باشد. البته این نهی ناظر به جلوگیری از اثرگذاری و اضلال است، نه صرف وجود یک متن یا اندیشه. 
همچنین باید توجه داشت که حکم این مسئله اختصاص به کتاب‌های کاغذی ندارد، بلکه در دنیای امروز انتشار باطل در قالب سایت‌ها، مقالات اینترنتی، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها نیز همان حکم را دارد. معیار در شکل انتشار نیست، بلکه میزان تأثیرگذاری گمراه‌کننده آن بر مخاطب است.
در همین راستا برخورد شدید ائمه علیهم ‌السلام با جریان غالیان نیز قابل توجه است؛ زیرا غلو نمونه‌ای از باطلی بود که از حدّ یک اندیشه فراتر رفته بود و به انحراف اعتقادی و رفتاری جامعه منجر می‌شد. این برخوردها نشان می‌دهد که هر جا باطل به تهدیدی واقعی برای ایمان مردم تبدیل شود، مقابله با آن لازم است.

نتیجه:
بررسی روایات نشان می‌دهد که در منطق روایات، مشکل اصلی خودِ وجود کتاب‌های باطل نیست، بلکه اثر گمراه‌کنندۀ آنهاست. بنابراین هر گاه این آثار سبب انحراف عملی فرد یا جامعه شوند، باید با آنها مقابله و از آنها دوری کرد؛ اما اگر مراجعه به آنها برای شناخت، نقد و دفاع از حق باشد و باعث انحراف نشود، نه‌تنها ممنوع نیست، بلکه با سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام نیز سازگار است. همچنین روشن شد که در این مسئله باید به تفاوت مخاطبان، هدف از مطالعه یا انتشار و میزان اثرگذاری توجه داشت؛ ازاین‌رو منع یا جواز مواجهه با این آثار، امری مطلق نیست، بلکه تابع شرایط و آثار آن است.

 

پی‌نوشت‌ها:
1. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفارى؛ قم: جامعه مدرسین‏، 1363 ش‏، ص 333.
2. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفارى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج ‏2، ص 267، ح 2402.
3. لقمان: 6.
4. شهید ثانی؛ الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه؛ تحقیق: سیدمحمد کلانتر؛ [بی‌جا، [بی‌نا]، 1386 ش، ج 3، ص 214.
5. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ عیون اخبار الرضا علیه ‌السلام؛ محقق/ مصحح: مهدی لاجوردى؛ تهران: نشر جهان‏، 1378 ق، ج ‏1، ص 158.
6. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهج‌البلاغه؛ محقق: صبحی صالح؛ قم: هجرت‏، 1414 ق‏، ص 481.

چرایی تقدم و تأخیر پیری و نازایی در سخن حضرت زکریا
قرآن برای حفظ زیبایی و فاصله آیات خود از تکنیک‌هایی مانند تقدیم و تأخر کلمات استفاده می‌کند؛ به عنوان مثال، بیان علت تعجب حضرت زکریا (پیری و نازایی همسرش) در سو

پرسش:
در سوره آل‌عمران حضرت زکریا اول ضعف خود را بیان کرده (من پیر شدم و خانمم نازاست) ولی در سوره مریم اول عاقر بودن زنش را بیان کرده (زنم نازا و من پیرم) بعد ضعف خودش را. آیا این تفاوت در تعبیر، نکته خاصی دارد یا صرفاً تفنن در عبارت است؟
 

پاسخ:
حضرت زکریا علیه‌السلام به سن پیری رسیده بود، اما به جهت این‌که همسرش نازا بود، فرزندی نداشت. حضرت امیدی به فرزندارشدن نداشت تا اینکه کفالت حضرت مریم علیها‌السلام را قبول کرد و وقتی داخل محرابی که حضرت مریم در آن عبادت می‌کرد، می‌شد میوه‌هایی را می‌دید که اصلاً فصل آن‌ها نبود. وقتی از حضرت مریم پرسید این میوه‌ها از کجاست؟ مریم پاسخ داد: از جانب خداست و او هرکه را بخواهد روزی می‌دهد. حضرت زکریا وقتی این لطف خدا به حضرت مریم را دید، از خدا خواست که به او نیز ذریه‌ای بدهد. خدا دعای او را مستجاب کرد و فرشته‌ها را به‌سوی او فرستاد و آنان به او مژده دادند که به‌زودی دارای پسری به نام یحیی خواهی شد. حضرت زکریا هنگام شنیدن این مژده با اشاره به پیری خود و نازایی همسرش شدت تعجب خود را از این لطف الهی اظهار کرد. (1) این سخن حضرت زکریا در دو جای قرآن آمده است که البته باهم تفاوت دارند. در سوره آل‌عمران نخست به پیری خود و سپس نازایی همسرش اشاره کرده است و در سوره مریم نخست به نازایی همسرش و سپس به پیری خود اشاره می‌کند:
«قٰالَ رَبِّ أَنّٰى یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ اَلْکِبَرُ وَ اِمْرَأَتِی عٰاقِرٌ ...؛ (2)
گفت: پروردگارا! چگونه برای من پسری خواهد بود، درحالی‌که پیری به من رسیده و همسرم نازاست؟ ... .»
«قٰالَ رَبِّ أَنّٰى یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ کٰانَتِ اِمْرَأَتِی عٰاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ اَلْکِبَرِ عِتِیًّا؛ (3)
گفت: پروردگارا! چگونه برایم پسری خواهد بود درحالی‌که همسرم نازا بوده است و خود نیز از پیری به فرتوتی رسیده‌ام؟!»
در این نوشتار می‌خواهیم علت این تفاوت را بررسی کنیم.

آیات مشابه
برخی از آیات قرآن که درباره یک موضوع هستند، افزون بر شباهت معنوی از جهت الفاظ نیز بسیار به هم شبیه هستند و فقط اختلاف یا اختلافات جزئی و اندکی بین آن‌ها است. از این آیات با عنوان «آیات مشابه» یا «آیات مشتبه» یاد می‌شود. با توجه به الهی بودن قرآن و حکیم بودن خداوند، این اختلاف‌ یا اختلاف‌ها اگر به‌خاطر اموری همچون رعایت فاصله یا وزن آیات نباشد، بر اساس حکمتی است. برخی از دانشمندان مسلمان درباره این آیات کتاب‌های خاصی را تألیف و به حکمت تفاوت آیات مشابه باهم اشاره کرده‌اند. (4) به باور برخی خداوند در قرآن در موارد مختلفی موضوعات واحدی را در شکل‌های متفاوتی نقل کرده تا بگوید بشر از آوردن همه آن شکل‌های مختلف عاجز است و عجز او اختصاصی به یک شکل خاص ندارد. (5)

فاصله در قرآن
«فاصله» اسم فاعل از ریشه «فصل»، به معنای چیزی است که با جدا کردن دو قسمت از یکدیگر باعث تمیز و آشکار شدن آن‌ها از هم می‌شود. در اصطلاح قرآنی تعاریف متعددی برای فاصله بیان شده است. برخی آن را حروف همگون پایان آیات می‌دانند؛ برخی دیگر آن را به آخر آیه تعریف کرده‌اند، بدون این‌که مشخص کنند منظور حرف، واژه یا جمله آخر آیه است. زرکشی و سیوطی فاصله را به کلمه آخر آیه تعریف کرده‌اند که مانند قافیه در شعر یا سجع در نثر، آهنگ خاصی به آیات می‌بخشد. فاصله بر سه گونه است: 1. حرف فاصله، 2. کلمه فاصله و 3. جمله فاصله؛ مثلاً در آیه بیستم سوره بقره که با جمله ﴿إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾ پایان یافته، «راء» حرف فاصله، «قدیر» کلمه فاصله و ﴿إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾ جمله فاصله است. (6)

اهتمام خداوند در قرآن به رعایت فاصله
فاصله یکی از زیبایی‌های قرآن و محاسن لفظی آن است و به همین دلیل، شاهد این هستیم که خداوند در قرآن به حفظ فاصله اهتمام دارد و از روش‌های مختلفی برای حفظ فاصله استفاده کرده است. (7) برای نمونه، برای حفظ فاصله آیات گاه اقدام به تأخر و تقدم برخی از مطالب کرده است. برای نمونه به این دو آیه نگاه کنید:
«فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَهُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسى؛ (8)
پس جادوگران سجده‌کنان به رو درافتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم.»
«فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَهُ سٰاجِدِینَ * قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ * رَبِّ مُوسىٰ وَ هٰارُونَ؛ (9)
پس جادوگران به سجده افتادند. گفتند: ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم، پروردگار موسی و هارون.»
چرا در آیه 70 سوره طه اول هارون و سپس موسی آمده اما در آیه 48 سوره شعراء اول موسی و سپس هارون آمده است؟ البته مطلب سوره شعرا عجیب نیست؛ چراکه مقام حضرت موسی علیه‌السلام برتر از حضرت هارون علیه‌السلام و اصل، تقدم نام موسی بر هارون بوده و آنچه عجیب است تقدم نام هارون بر موسی است. با بررسی فاصله آیات قبل و بعد این دو آیه، پاسخ چنین است: فاصله آیات سوره طه «الف مقصوره» است؛ از‌ایت‌روخداوند برای حفظ این فاصله اول به هارون و سپس به موسی اشاره کرده تا آیه با «الف مقصوره» ختم شود و فاصله سوره حفظ شود؛ اما فاصله سوره شعراء دو حرف «نون» و «میم» است و خدا همان چیزی که مقتضای اصل بوده یعنی تقدم نام موسی بر هارون را رعایت کرده است. (10)

چرایی تقدم و تأخیر پیری و نازایی
در رابطه با سخن حضرت زکریا نیز به باور برخی علت تقدم و تأخر پیری و نازایی، رعایت فاصله در سوره مریم باشد. فاصله اصلی سوره مریم الف یا تنوین فتحه است که در حالت وقف تبدیل به صدای «الف» می‌شود: زکریا، خفیاً، شقیاً، ولیاً، رضیاً، سمیاً و ... . البته حرف فاصله آیات 34 تا 40 این سوره دو حرف «نون» و «میم» است. اگر قرار بود سخن حضرت زکریا در سوره آل‌عمران در سوره مریم تکرار شود، شاهد حرف فاصله سوم «را» می‌بودیم و فاصله آیات آغازین این سوره که همگی الف است، به هم می‌خورد. (11)

نتیجه:
در علوم قرآنی به آیاتی که با سبک و کلمات یکسانی که ناقل معنایی واحد هستند، اما تفاوت‌های کوچکی همچون تقدم و تأخیر برخی از کلمات و ... بین آن‌ها وجود دارد، آیات مشابه می‌گویند. درباره چرایی این تفاوت‌ها کتاب‌های مختلفی نوشته شده است. به باور قرآن‌پژوهان ازآنجاکه قرآن از سوی خداوند حکیم نازل شده، این تفاوت‌ها بدون دلیل نبوده است. البته این دلیل لزوماً به معنای آیات برنمی‌گردد و گاه اموری لفظی همچون رعایت فاصله آیات دلیل این تفاوت‌ها بوده است. چنانکه سخن حضرت زکریا پس از شنیدن بشارت تولد حضرت یحیی در دو جای قرآن نقل شده است. در یکجا حضرت اول به پیری خود و سپس به نازایی همسرش اشاره می‌کند و در جای دیگر اول به نازایی همسرش و سپس به پیری خودش. به نظر می‌رسد علت این تقدم رعایت فاصله سوره مریم باشد؛ چراکه اگر قرار بود سخن حضرت زکریا در سوره آل‌عمران عیناً در سوره مریم تکرار شود، فاصله آیات آغازین این سوره به هم می‌خورد.

برای مطالعه بیشتر:
توفیقی، حسین، تفسیر پنج موضوع قرآنی، قم، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، 1397 ش، ص 60-79.

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره آل‌عمران، آیه‌های 36-40.
2. سوره آل‌عمران، آیه 40.
3. سوره مریم، آیه 8.
4. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1410 ق، ج 1، ص 206.
5. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1410 ق، ج‏1، ص: 207 و 208.
6. آخوندی، علی‌اصغر و محمدرضا ربیعی، ﺑﺮرسی ساختار شناسانه و ﺗﺤﻠﻴﻞ آﻣﺎری ﻓﻮاﺻﻞ ﻗﺮآنی، ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻗﺮآن و ﺣﺪﻳﺚ، ﺳﺎل 13، ش 2، 1399 ش، ﺻﺺ 53-80، ص 55 و 56.
7. توفیقی، حسین، تفسیر پنج موضوع قرآنی، قم، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، 1397 ش، ص 62-68.
8. سوره طه، آیه 70.
9. سوره شعراء، آیه‌های 46-48.
10. خطیب اسکافی، محمد بن عبدالله، دره التنزیل و غره التأویل فی بیان الآیات المتشابهات فی کتاب الله العزیز، بیروت، دارالمعرفه، 1422 ق، ص 128.
11. محمود بن حمزه الکرمانى‏، البرهان فی متشابه القرآن، منصوره، دار الوفاء، چاپ دوم، 1418 ق، ص 130؛ محمود بن حمزه الکرمانى‏، أسرار التکرار فی القرآن، قاهره، دارالفضیله، بی‌تا، ص 89.
 

چرایی ناپایداری اثر روزه در برخی افراد
پایداری اثر روزه منوط به جامعیت آن (کنترل همه اعضا و پرهیز از گناه) و تداوم مجاهدت نفس پس از رمضان است تا فضایل آن به عادت تبدیل شود.

 پرسش:
چرا اثر روزه در برخی افراد پایدار نیست؟

پاسخ:
پس از پایان ماه مبارک رمضان و فراغت از اعمال عبادی آن، در مواردی مشاهده می‌شود که آثار روحی و اخلاقی حاصل از روزه‌داری تداوم نمی‌یابد. این پدیده -یعنی کاهش تدریجی تأثیرات معنوی ماه رمضان در زندگی برخی از روزه‌داران - این پرسش اساسی را برمی‌انگیزد که چرا برکات و تحولات ناشی از این فریضه الهی، برای برخی از روزه‌داران در طول سال پایدار نمی‌ماند؟
 در ادامه در قالب نکاتی به پاسخ این سؤال می‌پردازیم.

نکته اول: روزه بدون معنویت
روزه در بسیاری از موارد به یک عمل صوری و فیزیکی تقلیل می‌یابد که تنها شامل پرهیز از خوردن و آشامیدن است، درحالی‌که روح اصلی روزه، کسب «تقوای عملی» و خودمهارگری در تمامی عرصه‌هاست. قرآن کریم غایت روزه را رسیدن به تقوا معرفی می‌کند، (1) اما این هدف زمانی محقق می‌شود که روزه از حد یک منع غذایی فراتر رفته و تمامی وجود فرد را در بر گیرد. روایات متعددی، مانند حدیث امام صادق علیه‌السلام که می‌فرماید:
 «چون روزه گرفتی پس می‌باید گوش تو و چشمت و مویت و پوستت روزه بدارد،» (2) بر این امر تأکید دارد. اگر روزه‌دار تنها به امساک ظاهری بسنده کند و مراقب اعضای بدن و نیات خویش نباشد، همان‌گونه که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند، ممکن است از روزه‌اش جز گرسنگی و تشنگی چیزی عایدش نشود. (3) چنین روزه‌ای فاقد بُعد تربیتی و تهذیبی است و به‌طور طبیعی، اثر آن با پایان ماه رمضان از بین می‌رود، زیرا هیچ تمرین پایدار و تحول درونی‌ای را ایجاد نکرده است؛ بنابراین، علت اصلی ناپایداری، فقدان نگاه کل‌نگر و همه‌جانبه به حقیقت روزه است.

نکته دوم: بی‌توجهی به تأثیر اجتماعی روزه
غفلت از بُعد اجتماعی و اخلاقی روزه، عامل مهم دیگری در ناپایداری آثار آن است. روزه تنها یک عبادت فردی نیست، بلکه دارای کارکردهای اجتماعی عمیقی مانند ایجاد همدلی با فقرا، تقویت انسجام اجتماعی، کاهش جرائم و ترویج فضایل اخلاقی است. امام صادق علیه‌السلام یکی از حکمت‌های وجوب روزه را این می‌داند که غنی خودش را در موقعیت برابر فقیر قرار می‌دهد و اندکی زیست فقیرانه را تجربه می‌کند.(4) اگر روزه‌دار این ابعاد را نادیده بگیرد و روزه را فقط در خلوت خود ببیند، یکی از ارکان اصلی ماندگاری تأثیرات آن را ازدست‌ داده است. تأثیر اجتماعی روزه زمانی پایدار می‌ماند که توجه به محرومان، نه‌فقط در ماه رمضان که به یک خصلت همیشگی تبدیل شود. هنگامی‌که فرد پس از رمضان به روال سابق در تعاملات اجتماعی خود بازمی‌گردد، اثر همدلی و پاکی ناشی از روزه به‌سرعت رنگ می‌بازد.

نکته سوم: توقف خودسازی بعد از رمضان
ماه رمضان به‌عنوان یک «مدرسه تربیتی» فشرده عمل می‌کند که هدف اصلی آن، تقویت قوای نفسانی و ایجاد آمادگی برای تداوم مسیر تقوا در سراسر سال است. مشکل اساسی زمانی پدید می‌آید که فرد، تمرینات معنوی این ماه را منحصر به همان سی روز دانسته و پس‌ازآن، انضباط و برنامه‌های خودسازی را به‌کلی رها می‌کند. این توقف باعث می‌شود که دستاوردهای معنوی، ازجمله توان مهم خودمهارگری (تقوا)، به‌تدریج رنگ ببازد و فرد به زندگی عادی پیشین بازگردد.
رابطه میان روزه و تقوا یک چرخه پویا و تقویت‌کننده است؛ تقوای اولیه زمینه‌ساز انجام روزه می‌شود و روزه صحیح، به‌نوبه خود، به تعمیق و افزایش مرتبه تقوا می‌انجامد. اگر این چرخه تربیتی پس از رمضان قطع شود، تقوای کسب‌شده رو به کاهش می‌گذارد، چراکه تقوا حالتی سیال و نیازمند مراقبت و تمرین مداوم است.
عامل بنیادین این ناپایداری، عدم برنامه‌ریزی عملی برای تثبیت دستاوردهای رمضان در زندگی روزمره است. بسیاری روزه‌داری و عبادت‌های ویژه در ماه رمضان را دوره‌ای استثنایی می‌دانند، درحالی‌که تأکید معصومین بر استمرار عبادات - در قالب روزه‌های مستحب، شب‌زنده‌داری و غیره - پس از ماه مبارک رمضان، نشان‌دهنده ضرورت وجود یک «برنامه جایگزین» است. بدون چنین برنامه‌ای برای تبدیل آموزه‌های رمضان به عادات پایدار، این ماه صرفاً وقفه‌ای موقت در جریان عادی زندگی خواهد بود و آثار آن پایدار نخواهد ماند؛ بنابراین، پایداری آثار روزه مشروط به استمرار مجاهدت با نفس و تبدیل فضایل رمضان به سبک زندگی دائمی است.

نتیجه:
در جمع‌بندی می‌توان گفت ناپایداری اثر روزه در برخی افراد، ریشه در سه کاستی اصلی دارد:
اول: تقلیل روزه به پرهیز ظاهری، بدون توجه به ابعاد معنوی و تربیتی آن ‌که هدف نهایی آن کسب تقواست.
دوم: غفلت از بُعد اجتماعی روزه که موجب می‌شود همدلی و اخلاق‌مداری در زندگی عادی فرد تداوم نیابد.
سوم: توقف فرآیند خودسازی پس از رمضان، به‌گونه‌ای که فرد برای تثبیت دستاوردهای معنوی خود برنامه‌ای ندارد و چرخه تربیتی تقویت تقوا قطع می‌شود.
پایداری آثار روزه مشروط به این است که فرد، روزه را به‌درستی به‌عنوان یک «مدرسه تربیتی» ببیند که باید آموزه‌های آن در تمام سال جاری باشد. تنها در این صورت است که رمضان نه یک وقفه موقت که جرقه‌ای برای دگرگونی پایدار در سبک زندگی خواهد شد.

پی‌نوشت‌ها:
1. ر.ک: سوره بقره، آیه 183: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ.»
2. «إِذَا صُمْتَ فَلْیَصُمْ سَمْعُکَ وَ بَصَرُکَ وَ شَعْرُکَ وَ جِلْدُک...»؛ ابن بابویه، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، تصحیح علی‌اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1413 ق، ج 2، ص 108.
3. «کَمْ مِنْ صَائِمٍ لَیْسَ لَهُ مِنْ صِیَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأ...»؛ شریف رضی، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، هجرت، 1414 ق، ص 495، حکمت 145.
4. «انما فرض الله الصیام لیستوی به الغنی و الفقیر...»؛ ابن بابویه، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، بیروت، دارالاضواء، 1405 ق، ج 2، ص 43.

«تفسیر سوره حمد»، ویراستهٔ شش جلسه تفسیری است که در بازه‌ی زمانیِ ۱۵ اسفند ۱۳۶۹ تا ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۰ برگزار شده است.

پرسش:
ویژگی‌های کتاب تفسیری مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) با نام «تفسیر سوره حمد» چیست؟
 

پاسخ:
کتاب «بیان قرآن – تفسیر سوره حمد» یک جلد از مجموعه ۱۰ جلدی (1) تفاسیر حضرت آیه‌الله العظمی امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) است که توسط انتشارات انقلاب اسلامی (2) وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، با حجم 136 صفحه در قطع رقعی نشر یافته است.
معرفی کتاب
متن کتاب «تفسیر سوره حمد»، ویراستهٔ شش جلسه تفسیری است که در بازه‌ی زمانیِ ۱۵ اسفند ۱۳۶۹ تا ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۰ برگزار شده است. در جلسات یادشده، شش آیه از سوره حمد تفسیر شده، ولی آیه هفتم به دلیل عدم تدوام جلسات، باقی مانده است. به دنبال تکمیل نشدن تفسیر سورهٔ حمد در جلسات تفسیری یادشده و به‌منظور استفادهٔ بهتر مخاطبان از این کتاب و دسترسی آسان‌تر به شرح کامل این سوره، مطالبی که رهبر معظم انقلاب (مدظله‌العالی) در مناسبت‌های دیگر، دربارهٔ آیهٔ هفتم سورهٔ حمد بیان کرده، گردآوری و در این اثر ارائه شده است.

روش‌شناسی کتاب
در پایان گفتار اول، در ارتباط با روش تفسیری موردنظر آمده است: ابتدا، آیات را به فارسی ترجمه، سپس تعمقی در معنا و تبیین آن می‌کنیم. تلاش ما این است که هم خیلی طولانی نشود و هم سرسری از آیات نگذریم؛ یعنی هم آیه را بفهمیم و هم معارف آن بازگو شود.(3) در موارد بسیاری محتوای کتاب در قالب پرسش و پاسخ ارائه شده است؛ این روش، به جذابیت محتوا و کاربردی سازی آن کمک فراوانی کرده است. (4)

مخاطب کتاب
مخاطب اولیه‌ی جلسات تفسیر سوره‌ی حمد، جمعی از دانشجویان بودند که از پانزدهم اسفند ۱۳۶۹ تا هجدهم اردیبهشت ۱۳۷۰ هجری شمسی در جلسات تفسیر مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) در حسینیه‌ی امام خمینی (قدس‌سره‌الشریف)، شرکت داشتند. کتاب حاضر، برآیند جلسات مذکور است که هم مجامع علمی و هم عموم مردم می‌توانند از این تفسیر جامع و روان بهره ببرند. همچنین کتاب تفسیر سورهٔ حمد می‌تواند به‌عنوان منبعی ارزشمند برای آموزش دروس تفسیر قرآن در مراکز علمی آموزشی استفاده شود.

ساختار محتوایی کتاب
این کتاب در هفت گفتار تنظیم شده است؛ گفتار اول مشتمل بر برخی مباحث مقدماتی دانش تفسیر است و در شش گفتار بعدی به تفسیر آیات هفتگانه سوره حمد پرداخته شده است. مباحث گفتار اول عبارت است از: «دغدغه همگانی شدن بهره‌مندی از قرآن»؛ «فهم قرآن و نقش آن در هدایت جامعه»؛ «نورانیت و هدایت‌گری قرآن»؛ «قرآن، چراغ راه در فتنه‌ها»؛ «ضرورت گسترش معرفت قرآنی در جامعه»؛ «نیازمندی جامعه به تفسیر قرآن»؛ «توجه به ابعاد گوناگون قرآن»؛ «مراجعه به متخصص آشنا با حقایق قرآن»؛ «خطر آفت دخالت دادن فکر شخصی در تفسیر قرآن»؛ «اهمیت کنار گذاشتن پیش‌داوری به هنگام مراجعه به قرآن»؛ «نیاز دوچندان غیر عرب‌زبان‌ها به تفسیر قرآن» و ... . (5)

گزیده‌ای از متن تفسیر
این تفسیر علی‌رغم اینکه بسیار روان و ساده بیان شده، ولی حاوی نکاتی مهم و برجسته هم در عرصه علوم قرآنی و هم در حوزه تفسیر و معارف قرآن است؛ در اینجا چند مورد از آن، به‌عنوان نمونه و به‌صورت خیلی مختصر ارائه می‌شود و علاقه‌مندان را به مراجعه به خود کتاب دعوت می‌کنیم.

تفسیر متشابهات قرآن
یکی از مباحث در تفسیر قرآن، تفسیر آیات متشابهات است؛ ازجمله مفاهیم متشابه در قرآن، مفهوم «تکیه خدا بر عرش» است که در برخی آیات ازجمله آیه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» (6) آمده است؛ در این کتاب با تأکید بر اولویت معانی ظاهری آیات و پرهیز از تحمیل دیدگاه‌های شخصی در تفسیر، به مبانی و قواعد تفسیری پذیرفته‌شده در تفسیر متشابهات اشاره کرده و می‌نویسد:
«منظور از استواء خدا بر عرش، تکیه دادن بر تخت نیست، بلکه مراد از آن، تکیه‌بر سریر قدرت است؛ زیرا براساس یافته قطعی عقلی و فلسفی مبنی بر اینکه خداوند متعال جسم نیست، از ظاهر آیه دست کشیده و بر معنای کنایی آن – یعنی قدرت - تأکید می‌شود؛ چنان‌که در فارسی نیز گفته می‌شود: فلانی بر تخت قدرت نشست یا تکیه داد که مراد این نیست که مثلاً بر روی یک تخت چوبی نشسته و تکیه داده است، بلکه منظور آن است که قدرت در اختیار اوست. (7)

شروع همه کارها با نام خدا
درباره اهمیت «بسم الله الرحمن الرحیم» و نقش آن در آغاز کارها می‌نویسد:
«شروع با نام خدا نشان‌دهنده جهت‌گیری و تعلق این کار و این سخن به خداست. وقتی شما کاری را با نام خدا شروع می‌کنید می‌فهمانید که این کار متعلق به خدا است؛ یعنی جهت‌گیری این کار به سمت خدا است. شروع سوره با بسم الله؛ یعنی این سخن متعلق به خدا است و به سمت خدا است و در جهت معرفت خدا است.» (8)

تفاوت معنای رحمان و رحیم
در ارتباط با معناشناسی رحمان و رحیم و تفاوت معنایی آن دو آمده است:
«رحمان» صیغه مبالغه و بیانگر فراوانی، گستردگی و افزونی رحمت است. «رحیم» صفت مشبهه و بیانگر ثبات و دوام رحمت است. در عرف قرآن، رحمان به‌عنوان رحمت گسترده خدا در دنیاست که نسبت به همه موجودات است، اما رحیم به معنای رحمت مختص به مؤمنان و صالحان است که این نوع رحمت، محدود به دنیا نبوده، بلکه مستمر و مستدام بوده و در آخرت نیز تجلی دارد.» (9)

تکرار «الرحمن الرحیم»
در پاسخ به این پرسش که چرا تعبیر «الرحمن الرحیم» در سوره حمد تکرار شده است، آمده است:
«بسم الله الرحمن الرحیم» در اول سوره‌ها، مربوط به همه سوره‌هاست و سرآغاز همه سخن‌ها است. تکرار «الرحمن الرحیم» در آیه سوم و بعد از کلمه «رَبِّ العالمین»، برای این است که جهت ربوبیت الهی را بیان کند؛ یعنی ربوبیت الهی در بستر رحمت اوست؛ امور انسان‌ها را در بستر رحمت خویش، تدبیر و مدیریت می‌کند.» (10)

کلیدواژه
معرفی کتاب، معرفی کتاب تفسیری؛ تفسیر سوره حمد؛ تفسیر امام خامنه‌ای؛ سوره حمد و امام خامنه‌ای.

نتیجه
1. کتاب «تفسیر سوره حمد»، ویراسته جلسات تفسیری مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) است که در شش جلسه بیان شده است. این کتاب با حجم 136 صفحه، یک جلد از مجموعه ده‌جلدی تفاسیر مقام معظم رهبری است که توسط انتشارات انقلاب اسلامی نشر یافته است.
2. روش تفسیری کتاب این است که ابتدا ترجمه روان فارسی آیات بیان شده، سپس به تبیین و تفسیر آن پرداخته می‌شود. تلاش شده که هم طولانی نشود و هم سرسری عبور نشود؛ یعنی هم مفاهیم آیه فهمیده شود و هم معارف آن بازگو شود.
3. گرچه مخاطب اولیه جلسات تفسیر سوره‌ی حمد، جمعی از دانشجویان بوده‌اند، ولی محتوای کاربردی آن، این ظرفیت را فراهم ساخته که هم مجامع علمی و هم عموم مردم بتوانند از این تفسیر جامع و روان بهره ببرند. این تفسیر می‌تواند به‌عنوان منبعی ارزشمند برای آموزش دروس تفسیر قرآن در مراکز علمی- آموزشی استفاده شود.

پی‌نوشت
1. کتاب‌های این مجموعه (با حجم 2454 صفحه) شامل تفسیر سورهٔ حمد، تفسیر سوره تغابن، تفسیر سورهٔ مجادله، تفسیر سوره ممتحنه، تفسیر سورهٔ حشر، تفسیر سوره برائت (توبه)،‌ تفسیر سوره جمعه، تفسیر سوره صف، تفسیر سوره منافقون و تفسیر سورهٔ بقره است. این مجموعه در پایگاه مجازی انتشارات انقلاب اسلامی قابل مشاهده بوده و در دسترس است.
2. انتشارات انقلاب اسلامی وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیه‌الله‌العظمی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) دوره‌ی جدید فعالیت خود را از سال 1389 آغاز کرده است. تلاش این انتشارات بر آن است که با ترویج آرا و اندیشه‌های مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی)، مسیری نورانی و پربرکت برای تحقّق تمدّن نوین اسلامی ترسیم کند.
3. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 25.
4. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 34، 35، 37، 73 و ... .
5. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 13- 25.
6. سوره طه، آیه 5.
7. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 24.
8. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 32.
9. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 33 -36.
10. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 40.
 

عوامل سقوط دولت مادورو و امکان تکرار این الگو
سقوط مادورو در سناریوی ۲۰۲۶، ریشه در راهبرد «نئو-مونروئیسم» ترامپ برای احیای هژمونی آمریکا،تقابل با نفوذ چین و جایگزینی حاکمیت زور به جای قواعد بین‌المللی دارد.

پرسش:

عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟

پاسخ:

بامداد شنبه سیزدهم دی 1404، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا در سومین روز سال جدید میلادی (2026)، جنگ و تجاوز نظامی جدیدی را علیه یک کشور مستقل دیگر (ونزوئلا) به راه انداخت و با بهانه مبارزه با قاچاق سازمان‌یافته، کاراکاس و اماکن حساس و راهبردی آن را بمباران کرد. در ادامه وی مدعی شد که نظامیان آمریکایی، مادورو رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش را دستگیر کرده‌اند.

 اکنون سؤال اساسی این است که عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟ برای پاسخ باید این سؤال را به چند قسمت تقسیم کرد:

 

1. علت حمله آمریکا و سقوط دولت مادورو

این عنوان در قالب چند نکته کوتاه بیان می‌شود:

1 ـ 1. درباره علل و عوامل سقوط دولت مادورو، هنوز اخبار جامعی منتشر نشده است؛ آنچه مسلم است این است که یک پروژه ترکیبی پیچیده رخ داده است نه صرفاً یک حمله برق‌آسای نظامی! چراکه در شرایط جنگی و تنش چندین ماهه بین دو کشور، طبیعتاً کشور ونزوئلا در حالت آماده‌باش قرار داشت و غافلگیری با چند بالگرد، منطقی و طبیعی نیست؛ بنابراین باید مقداری صبر کرد تا ابعاد دقیق‌تر مسئله (خیانت، معامله و سازش، تطمیع، جنگ سایبری و ...) مشخص شود.

2 ـ 1. باید توجه داشت که این موارد، ابزارها و واسطه‌ها هستند؛ آنچه مهم است پروژه ترامپ و اهدافش در آمریکای لاتین است که یک نظام تحلیل ایجاد می‌کند و اگر برخی از ابزارهای به‌کار گرفته، جواب هم نمی‌داد، از طریق دیگری این پروژه را عملیاتی می‌کردند. به همین دلیل اصل مسئله، تبیین پروژه آمریکاست.

3 ـ 1. برخی، هدف آمریکا را مدیریت بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان، جایگزینی نفت خلیج‌فارس و فشار بر رقبایی مثل چین می‌دانند؛ اما این نگاه، تقلیل ماجراست؛ چراکه ونزوئلا با ذخایر عظیم نفتی، اکنون روزانه 1 میلیون بشکه نفت، صادر می‌کند و کارشناسان معتقدند که اگر آمریکایی‌ها در طول 9 سال، 80 میلیارد دلار هزینه کنند و زیرساخت‌های استخراجی نفت ونزوئلا را توسعه دهند، می‌توانند به 3 میلیون بشکه در روز برسانند؛ یعنی یک‌دهم تولید خلیج‌فارس (30 میلیون بشکه در روز) آن‌هم بدون میعانات. بعلاوه نفت ونزوئلا سنگین و غلیظ است. این مسئله ممکن است بر نفت چین تأثیر بگذارد، اما قطعاً برای آمریکا مسئله اصلی نیست.

4 ـ 1. بررسی سند امنیت ملی آمریکا، نشان می‌دهد که هدف اصلی، احیای هژمونی آمریکا و بازسازی نظم آمریکایی (نظام تک‌قطبی) است. فرسودگی ابزارهای قدرت آمریکا، توسعه قدرت رقبایی مثل چین، روسیه، ایران و همچنین از دست دادن تسلط بر حیات خلوت خویش یعنی آمریکای لاتین و جنوبی و سرپیچی این کشورها از نظم آمریکایی، آمریکا را به این اقدام کشانده است. درواقع، کشوری که نه در مدار سیاسی واشنگتن می‌چرخد، نه منابع انرژی‌اش را در چارچوب خواست غرب مدیریت می‌کند و نه از پیوند با رقبای آمریکا ابایی دارد، می‌تواند الگویی خطرناک برای سایر کشورها باشد.

5 ـ 1. تضعیف قدرت آمریکا و مشکلات متعدد داخلی، انتخاب آن‌ها را محدود کرده است. حضور جدی در نیم‌کره شرقی به‌ویژه غرب آسیا، با حضور رقبای قدرتمندی مثل چین، روسیه و ایران، هزینه آن‌ها را بالا می‌برد و نمی‌توانند هم‌زمان در شرق و غرب، وارد درگیری شوند. به همین جهت، در سند امنیت ملی، تمرکز را بر نیم‌کره غربی، با محوریت دکترین مونروئه «اروپا برای اروپا و آمریکا برای آمریکا» گذاشتند و ترامپ آن را «نئو مونروئه‌ ترامپ» نامید. «جیمز مونروئه» در 2 دسامبر ۱۸۲۳ م، ضمن نطق سالانه خود در نشست مشترک دو مجلس قانون‌گذاری این کشور، اعلام کرد: «ما در قبال اختلافات اروپاییان با یکدیگر بی‌طرف خواهیم بود، ولی هر تلاش تازه از جانب اروپاییان به مداخله و استعمار سرزمین‌های قاره آمریکا، در شمال و یا در جنوب این قاره را تعرض نظامی به ایالات‌متحده و حالت جنگ تلقی خواهیم کرد و دست به دفاع مسلحانه و حمله متقابل خواهیم زد. این اخطار مربوط به آینده است و دولت ایالات‌متحده در وضعیت موجود قاره آمریکا (امور مستعمرات وقت اروپاییان در این قاره) مداخله نخواهد کرد.» شکل‌گیری جنبش MAGA با شعار «اول آمریکا»، منجر به روی کار آمدن «دونالد ترامپ» شد. (1)

6 ـ 1. ازآن‌پس آمریکا جنایات خویش در آمریکای لاتین را با همین دکترین، مشروعیت بخشید. ازجمله؛ اعمال بیش از 430 تحریم علیه ونزوئلا از 2015 تاکنون و آسیب بیش از 130 میلیارد دلاری این کشور، تصرف 55 درصد مکزیک، تصرف بیش از 1.4 میلیون هکتار از زمین‌های کاستاریکا، گواتمالا، هندوراس و پاناما و کنترل بیش از ۲۴۰۰ کیلومتر از راه‌آهن و گمرک، مخابرات و دیگر خدمات اساسی این کشورها، کودتای نظامی ۲۰۰۹ در هندوراس، برکناری «فرناندو لوگو» از پاراگوئه در ۲۰۱۲ و «دیلما روسف» از برزیل در ۲۰۱۶، استعفای اجباری «اوو مورالس» در بولیوی در ۲۰۱۹ و بحران سیاسی جاری در ونزوئلا... .(2)

7 ـ 1. پس مسئله بازیابی نظم آمریکایی و موجودیت ابرقدرت است؛ به همین دلیل قبل از حمله به ونزوئلا به پاناما به‌عنوان یکی از 7 آبراهه مهم جهان، حمله کرد. چون این کانال برای رفت‌وآمد از اقیانوس آرام به اطلس به چینی‌ها واگذار شده بود که درنتیجه آن، هم مسیر تجارت چین، بسیار کاهش پیدا می‌کرد و هم نفوذش بر آمریکای لاتین افزایش می‌یافت. به‌ویژه که چین در آمریکای لاتین سرمایه‌گذاری گسترده انجام داده است.

 

2. بررسی امکان تکرار الگوی ونزوئلا در کشورهای دیگر

این مسئله بسیار مهمی است که چند نکته باید برای تحلیل آن، بررسی شود:

1 ـ 2. آمریکا دیگر مثل گذشته زحمت اجماع‌سازی و مشروعیت‌سازی به خودش نمی‌دهد. بی‌اعتنایی به شورای امنیت و سازمان ملل، نشانه اقتدار نیست؛ نشانه این است که آمریکا دیگر نمی‌تواند مثل گذشته دیگران را پشت تصمیماتش ردیف کند. قدرتی که دستش پر است، قانون می‌سازد و نهاد می‌آفریند؛ قدرتی که دستش خالی‌تر می‌شود، قانون را دور می‌زند و یک‌جانبه عمل می‌کند. پیام این اقدام، حاکمیت قانون جنگل و بی‌اعتبار نشان دادن سازمان‌های نظم آمریکایی است.

2 ـ 2. اقدام آمریکا به دزدیدن رئیس‌جمهور رسمی یک کشور و راه انداختن بازی رسانه‌ای ترامپ و اسطوره‌سازی، دقیقاً این پیام را به کشورهای دیگر می‌دهد که هرکدام در زمین آمریکا بازی نکنند، سرنوشتشان‌همین است. اگر قدرت خودتان را می‌خواهید، باید از آمریکا تبعیت کنید و آمریکای لاتین همچنان در قرق ایالات‌متحده باشد.

3 ـ 2؛ اما آمریکا یک‌طرف ماجراست و کنش دولت و ملت ونزوئلا و مواضع سایر کشورهای آمریکای لاتین، می‌تواند مانع پیشروی آمریکا شود یا همچون دومینویی، خواسته ترامپ را بر کشورها تحمیل کند. طبیعتاً چند سناریو متصور است که نتایج هرکدام متفاوت است:

- سناریو اول: تسلیم سایر کشورها و فروپاشی ونزوئلا و درنتیجه برنده شدن ترامپ.

- سناریو دوم: مقاومت منفی ونزوئلا مثل ماه‌های گذشته، بمباران توسط آمریکا و بعدش هرج‌ومرج داخلی با فعال کردن هسته‌های گروه مخالف و درنهایت تمام شدن داستان به نفع آمریکا.

- سناریو سوم: مقاومت مثبت و زدن آمریکا؛ اینجا آمریکا دچار مشکل خواهد شد. چون از یک‌سو، وجود جنگل‌های بزرگ آمریکای لاتین، مانع حمله زمینی است و از سوی دیگر، افکار عمومی و سیاسی داخل آمریکا به‌شدت مخالف جنگ هستند. حتی جنبش ماگا یعنی طرفداران عظمت دوباره امریکا که طرفدار ترامپ هستند، مخالف جنگ هستند. بعلاوه ترامپ مجوز جنگ از کنگره را هم نگرفته است.

- سناریو چهارم: حمله هوایی آمریکا و فعال کردن گروه مخالف داخلی که درنتیجه، کار فرسایشی می‌شود. طبیعتاً فرسایشی شدن به نفع آمریکا نیست و ترامپ هم دنبال این مسئله نیست.

تاکنون مقامات ونزوئلا مثل وزیر خارجه و وزیر دفاع این مسئله را تجاوز خواندند. همچنین مقامات کشورهای زیادی مثل کلمبیا، کوبا، ایران، روسیه، اتحادیه اروپا، شیلی، برزیل، دانمارک، چین، یمن، فرانسه و آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، اقدام آمریکا را تجاوز آشکار و نقض تمامیت ارضی ونزوئلا خوانده و خواستار جلسه فوری شورای امنیت شدند. باید دید تا چه حدی کشورها حاضرند مقابل آمریکا بایستند.

نتیجه:

سقوط احتمالی دولت مادورو در ۱۳ دی ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶) نتیجه یک پروژه ترکیبی پیچیده آمریکایی با هدف اصلی بازیابی نظم تک‌قطبی و هژمونی در نیمکره غربی (نئو مونروئه ترامپ) است، نه صرفاً مسائل نفتی. این اقدام، پاسخی به عدم تبعیت سیاسی ونزوئلا و فروش نفت در برابر یوان بود و نشان‌دهنده روی‌آوری آمریکا به «قانون جنگل» به دلیل ناتوانی در اجماع‌سازی بین‌المللی است. تکرار این سناریوی نظامی مستقیم در کلمبیا، کوبا و مکزیک، بستگی به واکنش ونزوئلا و این کشورهاست؛ آمریکا احتمالاً ابزارهای فشار غیرنظامی را ترجیح می‌دهد، مگر آنکه کشورها کاملاً وارد مدار رقبای آمریکا شوند.

پی‌نوشت‌ها:

1. خانعلی زاده، مهدی، تهدید ونزوئلا و طراحی دکترین مونروئه جدید از سوی ترامپ، 22 شهریور 1404، farhikhtegandaily.com، fdn.ir/213847.

2. افضل زاده، مصطفی، دکترین مونروئه مجوز جنایات آمریکا در آمریکای لاتین، irna.ir، 15 تیر 1401، کد خبر: 84812405، https://irna.ir/xjJTNr.

سیرۀ پیامبر در برخورد با برهم‌زنندگان امنیت اجتماعی
پیامبر اکرم (ص) با مخلان امنیت فیزیکی و روانی جامعه، از جمله خیانت‌کاران بنی‌قریظه و شاعران فتنه‌انگیز، برخوردی قاطع و بدون اغماض داشتند.

پرسش:

سیرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله در برخورد با بر‌هم‌زنندگان امنیت اجتماعی و نیز چهره‌های شاخص (سلبریتی) که تشویش اذهان عمومی می‌کردند، چگونه بود؟

پاسخ :

در زمان جنگ خندق که مسلمانان درگیر جنگ با مشرکان مکه بودند و هر آن ممکن بود مشرکان با عبور از خندق، مدینه را تصرف کنند، به‌ناگاه بنی‌قریظه که داخل مدینه زندگی می‌کردند، از پشت خنجر زدند و اقداماتی ایذایی علیه مسلمانان ترتیب دادند.

 

بنیقریظه؛ برهمزنندگان امنیت مدینه

مسلمانان زنان را در خانه‌ای جمع کردند تا از شدت دلهره آنها بکاهند و آنها کنار هم قوت قلب هم باشند؛ اما بنی‌قریظه به آن خانه حمله کردند و بر رعب و وحشت زنان افزودند. آنها در گروه‌های چند نفر هر مسلمانی را تنها می‌یافتند، مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند. یک شب ده نفر از یهودیان از قلعه بیرون آمدند تا به مسلمانان شبیخون بزنند. آنان با گروهی از مسلمانان در نزدیکی بقیع درگیر شدند (1). در اقدام‌ دیگری، حی بن اخطب به قریش پیغام داد دوهزار نفر نیرو بفرستند تا شبانه مرکز مدینه را هدف قرار دهند (2).

اغتشاشات آنها تا جایی پیش رفت که یکی از صحابه نقل می‌کند: «ما برای کودکان و زنان خودمان در مدینه از بنی‌قریظه بیشتر بیمناک بودیم تا از قریش و غطفان» (3)؛ زیرا مشرکان آن سوی خندق بودند و خندق مانع پیشروی آنها بود؛ اما بنی‌قریظه داخل مدینه بودند و هر آن ممکن بود خسارت‌هایی به مسلمانان وارد کنند. ام‌سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز زمان توصیف روزهای سخت جنگ خندق می‌گوید: «از این جریان دردناک‌تر برای رسول خدا و ترسناک‌تر برای مسلمانان نبود؛ زیرا مدینه از دو طرف در معرض خطر بود» (4).

پس از بازگشت مشرکان مکه و رفع خطر آنها، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور محاصره قلعۀ بنی‌قریظه را صادر کردند. این مسئله دستاویز دشمنان اسلام شده است و کشتار هفتصد یا نهصد نفری بنی‌قریظه را به مسلمانان نسبت می‌دهند؛ اما بر اساس تحقیقات جامع، چهل نفر از مجرمان اصلی بنی‌قریظه به قتل رسیدند و این قاطعیت پیامبر صلی الله علیه و آله با برهم‌زنندگان امنیت مسلمانان را مشخص می‌کند.

شایان ذکر است که مسلمانان در شانزده نبرد از نبردهای عهد نبوی، اسیر گرفتند و در دوازده مورد به لطف و مرحمت پیامبر صلی الله علیه و آله، بیشتر اسیران آزاد شدند؛ در سه جنگ نیز معاوضه اسیران انجام گرفت (5).

اما در ماجرای بنی‌قریظه مسئله متفاوت است؛ چراکه آنان از بیرون مدینه حمله نکرده بودند، بلکه از داخل مدینه و در حساس‌ترین شرایط امنیت شهر را به هم ریخته بودند و رعب و وحشت در دل مسلمانان ایجاد کردند. بر همین اساس مسلمانان با قاطعیت مجرمان آنها را که چهل نفر می‌شدند، اعدام کردند (6).

برخورد با چهرههای شاخص برهمزنندگان امنیت روانی جامعه

نمونه‌هایی از برخورد با چهره‌های شاخص هنری و ... نیز که تشویش اذهان عمومی می‌کردند، در تاریخ نقل شده است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فتح مکه فرمان عفو عمومی صادر کردند و مسلمانان شعار و ندای «الیوم یوم المرحمة» سر دادند (7). عبدالحسین زرین‌کوب می‌نویسد: «محمد صلی الله علیه و آله به عنوان فاتح اما باز مثل یک پیغمبر به شهر درآمد: بدون غارت بدون خونریزی» (8). اما برخی از چهره‌ها از این عفو استثنا شدند؛ از جمله زنان خواننده‌ای به نام‌های «قریبه» و «فرتنا» (9) که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان دادند آنها را حتی اگر زیر پرده کعبه پنهان شده باشند، بکُشند (10). قَریبه کشته شد؛ اما فَرْتَنا ایمان آورد و تا زمان عثمان زنده بود (11).

ابوعفک شاعری بود که با اشعارش مشرکان را ضد مسلمانان می‌شوراند. آن زمان شعر از نظر تبلیغاتی بسان رادیو و تلویزیون عمل می‌کرد؛ ازاین‌رو گاهی خطری که یک شاعر در تهییج جنگجویان داشت، چند مرد جنگی نداشتند؛ بنابراین از‌میان‌برداشتن چنین شخصی نفع بسزایی برای طرف مقابل داشت. به همین دلیل یکی از مسلمانان به نام سالم بن عمیر به دلیل قدرت شعری ابوعفک در جنگ بدر، سوگند خورد تا او را از میان بردارد و چنین کرد (12).

شاعر دیگری به نام ابوعزه عمر بن عبدالله در جنگ بدر اسیر شد؛ اما ازآنجاکه وضع مالى او خوب نبود و مردى فقیر و عیالمند بود، از رسول خدا صلى الله علیه و آله تقاضا کرد تا بر او منت نهد و او را بدون فدیه آزاد سازد. رسول خدا صلى الله علیه و آله تقاضاى او را پذیرفت؛ مشروط بر اینکه از آن پس اقدامى علیه او نکند و کسى را ضد آن حضرت تحریک نکند؛ ولى هنگامى که قریش خواستند به مدینه بیایند، برخلاف شرطى که کرده بود، با اشعارى که سرود، با تحریک قبایل تهامه به جنگ با رسول خدا صلى الله علیه و آله، پیمان خود را در عمل نقض کرد و خود نیز به همراه لشکر قریش به جنگ احد آمد. وی پس از جنگ احد و در ماجرای غزوۀ «حمراءالاسد» به اسارت مسلمانان در‌آمد؛ او این بار نیز تقاضاى عفو کرد، ولى پذیرفته نشد و رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «به خدا دیگر روى مکه را نخواهى دید تا بدانجا بروى و بگویى من محمّد را دو بار گول زدم» (13). بر اساس برخی از منابع، حضرت فرمود: «لا یلدغ المؤمن من حجر مرتین: مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود» (14).

نتیجه:

با آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله پیامبر رحمت و مهربانی بود و حتی در جنگ‌ها از ایشان مهربانی‌هایی دیده شده که شگفت‌انگیز است و خداوند در سورۀ «احزاب» ایشان را اسوۀ حسنه معرفی می‌کند و می‌فرماید: «به‌یقین برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است» (15)؛ نیز در جای دیگر دربارۀ ایشان می‌فرماید: «به مرحمت خدا بود که با مردم مهربان شدی و اگر تندخو و بداخلاق بودی، مردم از دور تو پراکنده می‌شدند» (16). همین اخلاق نیکو باعث شد که هشتاد گروه به مدینه بیایند و دسته‌جمعی به اسلام بگروند. با وجود این، ایشان با بر‌هم‌زنندگان امنیت جامعه و نیز چهره‌هایی که تشویش اذهان عمومی می‌کردند، با قاطعیت برخورد می‌کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله ضمن داشتن رحمت بی‌اندازه و بخشش بی‌نظیر، با هنرمندانی که که گاه بخشش سبب جسورشدن بیشتر آنها می‌شد، با قطعیت برخورد می‌کردند؛ زیرا ترحم بر پلنگ تیزدندان، ستمکاری بود بر گوسفندان.

پینوشت‌ها:

1. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ تحقیق: مارسدن جونس؛ چ 2، بیروت، مؤسسة ‌الأعلمى، 1409 ق. ص 462.

2. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ ص 460.

3. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ ص 460.

4. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ ص 467.

5. مصطفی محسنی؛ اسلام دین جنگ یا صلح؛ قم: بوستان کتاب، 1399 ش، ص 121 – 140.

6. مصطفی محسنی؛ «تحلیل رفتار پیامبر اکرم صلی‌الله‌ علیه ‌وآله با یهودیان بنی‌قریظه در مدینه»؛ مجله مبلغان، 1401 ش، ص 28 - 36.

7. یوسف بن عبدالله ابن‌عبدالبر؛ الاستیعاب فى معرفة الأصحاب؛ تحقیق: على محمد البجاوى؛ بیروت: دارالجیل، 1412 ق، ج 2، ص 597.

8. عبدالحسین زرین‌کوب؛ بامداد اسلام؛ تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۹ ش، ص 37.

9. محمد بن سعد بن منیع الهاشمی؛ الطبقات الکبرى؛ تحقیق: محمد عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410 ق، ج 2، ص 103.

10. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الطبری؛ تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم؛ بیروت: دارالتراث، ۱۳۸۷ ق، ج ۳، ص ۵۸.

11. محمد بن یوسف صالحی شامی؛ سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ ق، ج ۵، ص ۲۲۵.

12. محمد بن سعد بن منیع الهاشمی؛ الطبقات الکبرى؛ ج ‏2، ص 21.

13. ابومحمد عبدالملک بن هشام؛ السیرة النبویه؛ تحقیق: مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبدالحفیظ شلبى؛ بیروت: دارالمعرفه، [بى‌تا]، ج 2، ص 1041.

14. ابوالفتح محمد بن سید‌الناس؛ عیون الأثر فى فنون المغازى و الشمائل و السیر؛ تعلیق: ابراهیم محمد رمضان؛ بیروت: دارالقلم، 1414 ق، ج 2، ص 7.

15. احزاب: 21.

16. آل‌عمران: 159.

آثار و پیامدهای عفت و بی عفتی
عفت در اخلاق الهی، فردی و اجتماعی، سرچشمهٔ ارتباط با خدا، آرامش درون و سلامت جامعه است و بی‌عفتی موجب گسست معنوی، فروپاشی شخصیت و تباهی اجتماع می‌گردد.

پرسش:

برای اینکه دیگران را با ارزش عفت آشنا کنیم، چه پیامدهای مثبت یا خطرات بی‌عفتی را باید برایشان توضیح دهیم؟ (آثار و پیامدهای عفت و بی‌عفتی)

پاسخ:

برای آشنایی و ترغیب دیگران به عفت، بیان روشن پیامدهای ارزشمند آن ضروری است. کارکردهای عفت تنها به بُعد اجتماعی محدود نمی‌شود، بلکه این فضیلت در سه ساحتِ اخلاق، یعنی اخلاق الهی، فردی و اجتماعی، برکات گسترده‌ای به همراه دارد. در مقابل، بی‌عفتی نیز به همان اندازه در این حوزه‌ها پیامدهای زیانباری ایجاد می‌کند. در ادامه، ابتدا آثار مثبت عفت و سپس پیامدهای منفی بی‌عفتی، با استناد به منابع دینی، به‌اختصار بررسی می‌شود تا اهمیت پایبندی به این خصلت والا در شکل‌دهی به زندگی سالم و متعالی آشکار گردد.

نکته اول: آثار و پیامدهای عفت در اخلاق الهی

اگرچه نمود اجتماعی عفت آشکارتر است، اما بر پایه منابع دینی، این فضیلت در ساحت اخلاق الهی که تجلی‌گاه آن در عبادت، دعا و مناجات است نیز از کارکردهایی بنیادین برخوردار است. عفت به‌عنوان عاملی تأثیرگذار، هم در تقرب به پروردگار و هم در کیفیت و قبولی عبادات و مناجات نقش ایفا می‌کند. در متون دینی، عفت گاه برترین عبادت و کلید استجابت دعا شمرده شده است. در ادامه، مهم‌ترین این آثار در رابطه انسان با خداوند بررسی می‌شود.

1. پاداش عظیم اخروی

یکی از برجسته‌ترین پاداش‌های عفت‌پیشگی، اجر و مغفرت الهی است. خداوند در سوره احزاب، ده گروه از مردان و زنان را مستحق آمرزش و پاداشی بی‌کران معرفی می‌کند که ازجمله آنان پاک‌دامنان و عفیفانی هستند که دامن خود را از آلودگی‌ها حفظ کرده‌اند:

 «مردان و زنان پاک‌دامن و مردان و زنانی که بسیار خدا را یاد می‌کنند، خداوند برای همه آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است.» (1)

 نکته قابل‌تأمل در این آیه، یاد بسیار خدا در کنار حفظ عفت است که پیوندی ناگسستنی میان این دو فضیلت را نشان می‌دهد؛ گویی عفت، جلوه‌ای عملی از ذکر الهی است که نتیجه آن، رسیدن به مغفرت و اجری است که عظمتش را تنها خدا می‌داند. (2)

2. یاری ویژه الهی و استجابت دعا

از دیگر موهبت‌های عفت در بُعد رابطه با خدا، بهره‌مندی از «نصرت» و حمایت ویژه پروردگار است. این یاری خاص که در قرآن کریم به‌عنوان لطفی مخصوص بندگان مخلص شمرده شده، به‌روشنی در داستان حضرت یوسف علیه‌السلام تجلی یافته است. آنجا که خداوند به‌پاس عفت و پاک‌دامنی آن پیامبر، او را از بدی و فحشا مصون داشت:

 «آن زن قصد او کرد و او نیز - اگر برهان پروردگار را نمی‌دید- قصد وی می‌نمود! این‌چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چراکه او از بندگان مخلص ما بود!» (3)

 این آیه نشان می‌دهد که عفت، کلید گشودن درِ نصرت الهی و دوری از هر سوء و پلیدی است.

3. هم‌ردیف شهیدان در بهشت

پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در بیانی فرموده است:

 «سه گروه پیش از همه وارد بهشت می‌شوند: شهید درراه خدا، برده‌ای که بردگی‌اش او را از طاعت خداوندگارش بازنداشته است و تهیدستِ عیالوارِ خویشتن‌دار.» (4)

4. عفت برترین عبادت و برترین جهاد فی سبیل الله

امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام، عفت را برترین عبادت شمرده است. (5) تعبیر به عفت در اینجا، ممکن است به معنی وسیع آن استعمال شده و یا ممکن است در مقابل شکم‌پرستی و شهوت جنسی به‌کار رفته باشد. امام باقر علیه‌السلام فرموده است:

 «خداوند به چیزی برتر از عفّت شکم و شهوت (پرهیز از حرام در خوردن و رابطه جنسی) عبادت نشده است.» (6)

 عفت پیشگی نه‌تنها از برترین عبادات، بلکه به‌منزله برترین جهادها و مجاهدت‌های درراه خداوند متعال است. در روایتی آمده است کدام تلاش درراه اطاعت خدا، برتر از عفت در مقابل شکم ومسایل جنسی است.» (7)

 

نکته دوم: آثار و کارکردهای عفت در اخلاق فردی

عفت‌پیشگی، علاوه بر ثمرات معنوی در ارتباط با خدا، تأثیرات عمیقی در ساحت اخلاق فردی و رابطه انسان با خویشتن بر‌جای می‌گذارد. این فضیلت، نقشی اساسی در تکوین شخصیت، سلامت روان، تعادل جسمانی و مدیریت امیال درونی ایفا می‌کند. در حقیقت، عفت به‌عنوان نیرویی درونی، فرد را در مسیر تعالی، سلامت و آرامش درونی رهنمون می‌سازد.

1. عامل نیکو شدن صفات شخصیتی

حضرت علی علیه‌السلام فرمود:

 «کسی که نگاه‌هایش عفیف باشد اوصاف و اخلاقش نیکو می‌گردد.» (8)

2. حفظ کرامت و عزت‌نفس

علاوه بر کارکردهای معنوی، عفت در بعد فردی دارای کارکردهای روان‌شناختی و روحی و حتی جسمی نیز هست. قرآن کریم، تعفف (خویشتن‌داری) را چنان ارزشمند می‌داند که افراد عفیفِ نیازمند، در نظر دیگران چونان بی‌نیازان جلوه می‌کنند:

 «نادان [از روی ناآگاهی] آنان را به خاطر خویشتن‌داری‌شان بی‌نیاز می‌پندارد.» (9) امیرالمؤمنین علیه‌السلام عفت را نشانه غیرت و بزرگواری دانسته و بیان فرموده‌اند که عفت از غیرت نشاءت می‌گیرد. (10)

3. عفت موجب سلامت جسم

یکی از مظاهر عفت، عفت در شکم است. بر اساس روایات، عفت در شکم موجب سلامت جسمی است. در روایتی آمده است:

 «از پرخوری بپرهیز که انواع بیماری‌ها را تحریک کرده و سرچشمه مرض‌هاست.» (11)

4. سلامت روانی و آرامش درونی

عفت موجب سلامت و آرامش درونی است و فرد را از اندوه دور می‌کند و بعلاوه موجب سلامت و پاکی درون است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است: «کسى که چشم خود را پایین اندازد، دلش را آسوده گرداند؛» (12)

 یعنی عفت در نگاه، آرامش قلب را درپی دارد. در قرآن کریم نیز آمده است:

 «این (کار) برای دل‌های شما پاکیزه‌تر است.» (13)

5. از بین برنده غم و اندوه

در روایتی آمده است:

 «ریشه عفّت قناعت است و میوه‌اش کم شدن اندوه‌ها.» (14)

 میوه عفت کم شدن اندوه دانسته شده است. قناعت باعث می‌شود آدم برای به دست آوردن بیشتر، دنبال راه‌های نادرست نرود و کسی که عفیف و قانع باشد، نه حسرت داشته‌های دیگران را می‌خورد و نه از رسوایی و عذاب وجدان می‌ترسد درنتیجه غم و اندوه او کم می‌شود یا ازبین می‌رود.

6. کنترل امیال نفس

یکی دیگر از آثار و پیامدهای مثبت عفت کنترل و تعدیل خواسته‌ها و تمایلات نفس انسان به‌ویژه غریزه‌ی جنسی اوست. این پیامد طبیعی‌ترین اثری است که برعفت مترتب می‌گردد، چراکه ازنظر لغوی و اصطلاحی نیز عفت به همین معنا آمده است. در قاموس گفته شده: «عفّت در لغت به معنای مناعت طبع و حالت نفسانی است که از غلبه‌ی شهوت و خواسته‌های نفس باز می دارد.» (15) در معنای اصطلاحی آن نیز به همین امر اشاره شده که عفت عبارت است از حالتی نفسانی که به‌وسیله‌ی آن، خواهش‌ها و تمایلات انسان به کنترل او درمی‌آید و تعدیل می‌شود. حالت اعتدالی که مفهوم عفّت است و در عقل و شرع هر دو پسندیده است. (16)

با توجّه به همین معانی می‌توان گفت کنترل و مهار خواسته‌ها و تمایلات نفس طبیعی‌ترین پیامد مثبت عفّت است. راز این مطلب در این نکته نهفته است که در صورت برخورداری مردان و زنان از عفّت، عواملی که تحریک‌کننده‌ی غریزه‌ی جنسی است از محیط زندگی‌شان برچیده می‌شود و یک حالت طبیعی در زندگی آن‌ها حاکم می‌گردد. به این طریق از هیجان و تحریک غریزه‌ی جنسی افراد به‌طور غیرطبیعی جلوگیری می‌شود. در روایات اسلامی نیز به این اثرِ عفّت اشاره شده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

 «عفّت نیز شهوت را کاهش می‌دهد.» (17)

7. راهی برای حفظ حرمت خود

شهید مطهری به نقل از ویل دورانت نکته‌ای از ویلیام جیمز درباره اهمیت حیاء جنسی نقل کرده و می‌گوید ازنظر او، حیا امر غریزی نیست، اکتسابی است، زنان دریافتند که دست‌ودل بازی مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند...زنان بی‌شرم جز در موارد زودگذر برای ما مردان جذاب نیستند. خودداری از انبساط و امساک در بذل‌و‌بخشش بهترین سلاح برای شکار مردان است، اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشریح می‌کردند توجه ما به آن جلب می‌شد، ولی رغبت و قصد به‌ندرت تحریک می‌گردید. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بدون آنکه بداند حس می‌کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقت عالی خبر می‌دهد، حیا و درنتیجه عزیز بودن زن و معشوق واقع‌شدن او برای مرد پاداش‌های خود را پس‌انداز می‌کند و درنتیجه نیرو و شجاعت مرد را بالا می‌برد و او را به اقدامات مهم وامی‌دارد و قوایی را که در زیر سطح آرام حیات ما ذخیره شده است بیرون می‌ریزد. (18) به اعتقاد شهید مطهری حریم نگه‌داشتن زن میان خود و مرد یکی از وسایل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. (19) اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هراندازه متین‌تر و باوقارتر و عفیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می‌شود.

 

نکته سوم: آثار و کارکردهای عفت در اخلاق الهی

کارکردهای عفت تنها به حوزه فردی و ارتباط با خدا محدود نمی‌شود، بلکه تأثیرات آن به شکلی گسترده در عرصه اخلاق اجتماعی و روابط میان انسان‌ها نیز تجلی می‌یابد. این آثار را می‌توان در دو سطح «خانواده و پیوند زناشویی» و «جامعه» مورد بررسی قرار داد. عفت، به‌عنوان عاملی کلیدی، در تحکیم نهاد خانواده، ایجاد امنیت اخلاقی و تضمین سلامت و تعالی اجتماع نقش‌آفرینی می‌کند.

1. پاک‌دامنی و وفاداری همسران

اگر همسر عفیف باشد، علاوه بر آنکه خود را حفظ نموده است و آلوده به گناه و خیانت نکرده است، پاک‌دامنی او در اخلاق و رفتار همسرش نیز تأثیر داشته، او را به‌سوی خوبی‌ها سوق می‌دهد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «از زنان مردم چشم بپوشید تا همسرانتان عفیف بمانند.» (20)

 این روایت به‌روشنی بر اثر دوسویه عفت در پاک‌دامنی و وفاداری همسران اشاره دارد.

2. امنیت و سلامت از تجاوز و تعدی

عفت موجب پدید آمدن امنیت و حفظ آبرو و حیثیت افراد، مخصوصاً زنان می‌شود. از همین جهت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در وصیت به امام حسن علیه‌السلام درباره جایگاه عفت در پوشش و حجاب فرموده است:

 «بی‌گمان، سخت‌گیری در [رعایت] حجاب، سبب پایدار ماندن و حفظ (آبرو و حیثیت) آنان می‌شود.» (21)

 در بیان دیگری آمده است:

 «محفوظ داشتن زن، به حال او مفیدتر و براى زیبایی‌اش پایدارتر است.» (22) همچنین در روایتی یکی از آثار عفت‌پیشگی، مصون ماندن دانسته شده است: «نتیجه پاک‌دامنی، مصون ماندن است.» (23)

3. کاهش هزینه‌های زندگی

انسان عفیف، خواسته‌ها و تمایلات خود را مهار و تعدیل می‌کند، ازاین‌رو تسلیم زیاده‌خواهی‌های نفس خویش نمی‌شود. فردی که از عفّت برخوردار است به آنچه از راه حلال به دست آورده بسنده می‌کند و به سراغ حرام نمی‌رود. کنترل خواسته‌ها و تمایلات نفس و اکتفا نمودن به آنچه از حلال در اختیار دارد، از مصادیق بزرگ عفّت است. چنان‌که امام علی علیه‌السلام فرمود:

 «آگاه باش به‌درستی که قناعت داشتن و غلبه بر خواسته‌های نفس از مصادیق بزرگ عفّت است.» (24)

4. تأمین امنیت روانی

بر اساس بیان قرآن کریم عفت در پوشش موجب امنیت است و به‌عنوان یک عامل بازدارنده اجتماعی عمل می‌کند و با ایجاد حریم امن برای زنان، زمینه را برای کاهش جرائم جنسی و اخلاقی فراهم می‌سازد. درنتیجه، عفت عمومی که با حجاب تقویت می‌شود، نه‌تنها به امنیت فردی زنان کمک می‌کند، بلکه امنیت اخلاقی کل جامعه را نیز تضمین می‌نماید. دراین‌باره فرموده است:

 «این (حجاب) برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است.» (25)

5. حفظ زنان از طمع بیماردلان

در قرآن کریم یکی از علل توصیه به عفت، حفظ زنان از طمع‌ورزی بیماردلان دانسته شده است. دراین‌باره فرموده است:

 «ای زنان پیامبر، شما همانند دیگر زنان نیستید، اگر از خدا بترسید. پس به نرمی سخن مگویید تا آن مردی که در قلب او مرضی هست به طمع افتد و سخن پسندیده بگویید.» (26)

6. کاهش بزه و آسیب‌های اجتماعی

عفت در عرصه اجتماع از جهت کاهش آسیب‌های اجتماعی کارکردهای فراوانی دارد، به‌عنوان نمونه موجب کاهش طلاق می‌شود، چون همسران را از خیانت و بی‌توجهی نسبت به یکدیگر، از دوستی و رفاقت‌های خارج از چارچوب شرع و اخلاق حفظ می‌کند، عواملی که هرکدام موجب حفظ خانواده از جدایی و از‌هم‌پاشیدگی است. همچنین موجب جلوگیری از شیوع بیماری‌ها و انحرافات مرتبط با غریزه جنسی مثل لواط و زنا و... می‌شود. علاوه بر این‌ها موجب حفظ و سلامت نسل و مانع تولد فرزندان نامشروع می‌شود. فرزندانی که به دلیل عدم وجود یکی از والدین، زمینه گرفتار شدن به بزه‌های اجتماعی در آن‌ها زیادتر می‌شود.

7. امنیت و حفظ نیروی کار و فعالیت اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می‌کند. برعکس آنچه مخالفین حجاب خرده‌گیری کرده‌اند و گفته‌اند: «حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است»، بی‌حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است. آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به‌صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه می‌گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه می‌گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد - بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است- و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می‌کند. اسلام هرگز نمی‌خواهد زن بیکار و بی‌عار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به‌استثناء وجه و کفین مانع هیچ‌گونه فعالیت فرهنگی، اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت‌جوئی‌های شهوانی است. آیا اگر پسر و دختری در محیط جداگانه‌ای تحصیل کنند و فرضاً در یک محیط درس می‌خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هیچ‌گونه آرایشی نداشته باشند بهتر درس می‌خوانند و فکر می‌کنند و به سخن استاد گوش می‌کنند یا وقتی‌که کنار هر پسری یک دختر آرایش‌کرده با دامن کوتاه نشسته باشد؟ آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافه‌های محرک و مهیج زنان آرایش‌کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیت می‌شود یا در محیطی که با چنین مناظری روبرو نشود؟ اگر باور ندارید از کسانی که در این محیط کار می‌کنند بپرسید. هر مؤسسه یا شرکت یا اداره‌ای که سخت مایل است کارها به‌خوبی جریان یابد، از این نوع آمیزش‌ها جلوگیری می‌کند. (27)

 

نکته چهارم: پیامدها و عواقب بی‌عفتی

در ادامه اشاره به آثار مثبت عفت، نمی‌توان از پیامدهای مخالف آن، یعنی بی‌عفتی، غافل ماند. بی‌عفتی در بُعد فردی، موجب تضعیف شخصیت و کرامت نفس، آشفتگی روانی و از دست دادن آرامش درونی، تسلط امیال سرکش، آسیب به سلامت جسم و عامل از بین رفتن حرمت و احترام شخصی می‌شود. در ساحت الهی، انسان را از لطف و قرب خداوند محروم می‌سازد؛ و در عرصه اجتماعی، موجب ناامنی اجتماعی و افزایش جرائم، شیوع بیماری‌ها و آسیب‌های اجتماعی، تضعیف نیروی کار و بازدهی جامعه، عامل تخریب بنیان خانواده و سبب از بین رفتن حریم امن برای زنان می‌شود. این پیامدها، ضرورت پایبندی به فضیلت عفت را بیش‌ازپیش آشکار می‌سازد.

 

نتیجه

معرفی ارزش والای عفت و ترغیب به آن، نیازمند ارائه‌ی تصویری جامع از کارکردهای عفت و بی‌عفتی است. بر همین اساس بررسی منابع دینی نشان می‌دهد عفت در سه ساحت اخلاق، ایفای نقش می‌کند. در ساحت اخلاق الهی، عفت به‌مثابه‌ی برترین عبادت و جهاد، وسیله‌ی اتصال به مغفرت، نصرت و پاداش بی‌کران پروردگار می‌گردد و بی‌عفتی، این رشته‌ی اتصال را می‌گسلد و انسان را از فیض قرب الهی محروم می‌سازد؛ در قلمرو اخلاق فردی، عفت با نقش‌آفرینی به‌عنوان مهارکننده‌ی امیال، تعدیل‌گر خواسته‌ها و پاسدار حریم درون، موجب سلامت جسم و روان، آرامش باطن، عزت‌نفس، شخصیت‌یابی نیکو و مصونیت از حسرت و اندوه است و نقطه‌ی مقابل آن، اسارت در تمایلات، بیماری روان، ذلت نفس و ازدست‌رفتن کرامت ذاتی انسان است؛ و در گستره‌ی اخلاق اجتماعی، عفت کارکردی زیربنایی داشته، با ایجاد حریم‌های امن در خانواده و جامعه، موجب استحکام پیوند زناشویی، مصونیت از تجاوز، کاهش چشمگیر بزهکاری و آسیب‌هایی چون طلاق، فرزندان نامشروع و بیماری‌ها، افزایش تمرکز و بهره‌وری نیروی کار و درنهایت تأمین سلامت و تعالی نسل و اجتماع می‌شود، حال‌آنکه بی‌عفتی همان‌گونه که بنیان خانواده را با خیانت و بی‌وفایی متلاشی می‌کند، جامعه را نیز در گرداب ناامنی، هرز رفتن انرژی‌ها، شیوع فساد و انحطاط اخلاقی فرومی‌برد.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1392.

2. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ الحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَافِظاتِ وَ الذَّاکرِینَ اللَّهَ کثِیرًا وَ الذَّاکرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَهً وَ أَجْرًا عَظِیمًا.» سوره احزاب، آیه 35.

2. مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1391، ج 2، ص 324.

3. «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بهَا لَوْلا أَن رَّءَا بُرْهَنَ رَبِّهِ کذَالِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِین.» سوره یوسف، آیه 24.

4. «ثلاثهٌ أوَّلُ مَن یَدخُلُ الجَنّهَ: الشَّهیدُ فی سبیلِ اللّه و المَمْلوکُ لَم یَشغَلْهُ رِقُّهُ عَن طاعهِ رَبّهِ و فَقیرٌ ذو عِیالٍ مُتَعفِّفٌ.» ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر (مجموعه ورام)، قم، مکتبه الفقیه، 1410 ق، ج 2، ص 121.

5. «افضل العباده العفاف.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

6. «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّهِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

7. «ای الاجتهادافضل من عفه بطن و فرج.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

8. «مَنْ عَفَّتْ أطرافُهُ حَسُنَتْ أوصافُهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 9050.

9. «یُحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ.» سوره بقره، آیه 273.

10. «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَعِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیْرَتِهِ.» سید رضی، نهج‌البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق، حکمت ۴۷.

11. «ایاک و ادمان الشبع فانه یهیج الاسقام و یثیر العلل.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 2681.

12. «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ أَرَاحَ قَلْبَهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 9122.

13. «ذَ‌لِکَ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ.» سوره احزاب، آیه ۵۳.

14. «أَصْلُ الْعَفَافِ الْقَنَاعَهُ وَثَمَرَتُهَا قِلَّهُ الأَحْزَانِ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح ۴۱۱۴.

15. قریشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1412 ق، ج 7، ص 18.

16. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی (ع)، 1396، ج 2، ص 15.

17. «العفّه تضعّف الشهوه.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ص 256.

18. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386، ص 90-91.

19. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386، ص 90-91.

20. «عَفُّوا عَنْ نِساءِ النّاسِ تَعُفَّ نِساؤُکُمْ.» مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج 71، ص 270.

21. فَإِنَّ شِدَّهَ الْحِجَابِ أَبْقَى عَلَیْهِنَّ.» سید رضی، نهج‌البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق، نامه ۳۱.

22. «صِیَانَهُ الْمَرْأَهِ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَأَدْوَمُ لِجَمَالِهَا.» نوری طبرسی، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، 1408 ق، ج 14، ص 255.

23. «ثَمَرَهُ الْعِفَّهِ الصِّیانَهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 5493.

24. «ألا و انّ القناعه وغلبه الشهوه من اکبر العفاف.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ص 735.

25. «ذَ‌لِکَ أَدْنَى‌ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ.» سوره احزاب، آیه ۵۹.

26. «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً.» سوره احزاب، آیه 32.

27. مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1392، ص 84-85.

پیامبرانی از میان جن
از قرآن به صراحت پیامبری از جنس جن استفاده نشده،اما با توجه به تکلیف جن‌ها وعدم وجود انسان در ابتدای خلقت،می‌توان نتیجه گرفت که پیامبران جن از جنس جن بوده است.

پرسش:

آیا آیه «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی ...» (انعام/130)، دلالت دارد بر اینکه از میان جن‌ها نیز پیامبرانی بوده است؟

پاسخ:

در قرآن، اصل وجود جن آشکارا تأیید شده و از نگاه این کتاب، جن موجودی است که پیش از آفرینش انسان و از جنس آتش خلق شده است. (1) عقل و ادراک، توانایی تشخیص حق از باطل، استدلال و منطق را دارد. جن همچون انسان مکلف و مسئول است و حشر، نشر و معاد دارد. در میان آنان گروهی مؤمن و صالح و گروهی دیگر مشرک و کافر هستند. جن‌ها پیش از بعثت پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله توان نفوذ به آسمان‌ها و استراق سمع و کسب اخبار غیبی را داشتند، اما پس از بعثت از این کار منع شدند. آنان با برخی انسان‌ها ارتباط برقرار می‌کردند و با تکیه‌بر آگاهی محدود خود از بعضی امور پنهان، در پی اغوای انسان‌ها برمی‌آمدند. (2) در میان جن‌ها افرادی با قدرت فراوان وجود دارند و می‌توانند به انسان کمک کنند. (3) بااین‌حال، مقام و منزلت انسان از جن برتر شمرده شده و به همین دلیل، خداوند به ابلیس که از جن بود، فرمان داد که بر انسان سجده کند. (4)

 

از میان جن‌ها نیز پیامبرانی بوده است؟

مطابق آیه 130 سوره شعراء، جن‌ها نیز همانند انسان‌ها پیامبر داشته‌اند. چنانکه مطابق آیه‌های 29 تا 34 سوره احقاف برخی از آن‌ها از حضرت موسی علیه‌السلام و تورات و همچنین پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و قرآن به‌عنوان کتاب الهی پیروی می‌کردند (5) و این یعنی، دست‌کم برخی از پیامبران جن‌ها از جنس انسان بوده‌اند؛ اما درباره این‌که آیا همه پیامبران آن‌ها از جنس انسان بوده‌اند یا نبوده‌اند و آن‌ها پیامبرانی از جنس خودشان نیز داشته‌اند یا نداشته‌اند، اختلاف است. (6)

 برخی مفسران معتقدند رسولانی از جنس جن نیز به‌سوی جن‌ها مبعوث شده‌اند. (7) در نقطه مقابل، بیشتر مفسران معتقدند که پیامبران فقط از انسان‌ها بوده‌اند؛ (8) البته جن‌هایی به‌عنوان حامل یا گزارش‌دهنده پیام پیامبران انسانی برای قوم خود عمل کرده‌اند، اما نبوت و پیامبری تنها از میان انسان‌ها بوده است. (9)

هرچند آیه گفته است: «یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ؛» اما تعبیر «از میان شما جن و انس» با انسان بودن همه پیامبران نیز سازگار است؛ (10) چنانکه مثلاً وقتی می‌گوییم: «زنان و مردان نمایندگانی را از میان خودشان انتخاب کردند» لزوماً بدین‌معنا نیست که برخی از آن نمایندگان مرد و برخی دیگر زن هستند و ممکن است همگی مرد یا زن باشند. چنانکه این احتمال نیز وجود دارد که کاربرد «مِنکُم» در این آیه نیز شبیه کاربرد «ِمنهُما» در «مَرَجَ اَلْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ * یَخْرُجُ مِنْهُمَا اَللُّؤْلُؤُ وَ اَلْمَرْجٰانُ» (11) باشد. ضمیر «هُما» در این آیه هرچند به هر دو دریای شور و شیرین برمی‌گردد، اما منظور فقط دریای شور است. (12)

به نظر باید بین دو بازه زمانی پیش از خلقت انسان و پس‌ازآن فرق گذاشت. آیه 130 سوره انعام خطاب به همه جن‌ها است حتی آن‌هایی که پیش از خلقت انسان بوده‌اند و این یعنی جن‌ها حتی پیش از آفرینش حضرت آدم علیه‌السلام نیز پیامبر یا پیامبرانی داشته‌اند؛ چراکه قرآن جن را موجودی مکلف و قابل‌مؤاخذه معرفی می‌کند و عقاب و جزا بدون ابلاغ حکم و اتمام‌حجت ممکن نیست.(13)

مطلب دیگری که از ظاهر آیه «یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ» فهمیده می‌شود، این است که هرچند در آیه ادات حصری به کار نرفته، اما پیامبران جن‌ها، یا جن هستند و یا انس (14) و از این دو حال خارج نیست.

وقتی این دو مطلب را در کنار این مطلب بگذاریم که زمانی بوده که جن‌ها بوده‌اند اما انسان‌ها نبوده‌اند، به این نتیجه می‌رسیم که آن‌ها پیش از آفرینش انسان، پیامبرانی از جنس خودشان داشته‌اند.

 

نتیجه

1. درباره این‌که جن‌ها نیز همانند انسان‌ها پیامبر داشته‌اند و برخی از آن پیامبران از جنس انسان بوده‌اند، شکی نیست؛ اما درباره این‌که آیا آنان از جنس خودشان نیز پیامبرانی داشته‌اند یا نداشته‌اند، اختلاف است؛

 2. آیه 130 سوره انعام دلالت صریح و قطعی بر داشتن پیامبرانی از جنس جن ندارد. قدر متیقن آن این است که پیامبران از دو جنس جن و انس خارج نبوده‌اند؛

 3. با توجه به این‌که جن‌ها پیش از انسان‌ها بوده‌اند و در آن زمان نیز باید پیامبر داشته باشند و آن پیامبر با توجه به عدم خلقت انسان، نمی‌توانسته انسان باشد، پس پیامبر یا پیامبران آن زمان باید از جنس جن بوده باشد.

 چکیده سخن آن‌که آیه‌ای که آشکار از وجود پیامبران از جنس جن خبر داده باشد، نداریم، اما با کنار هم گذاشتن چند آیه قرآن به این نتیجه‌ می‌رسیم که آنان پیش از خلقت انسان، پیامبرانی از جنس خودشان داشته‌اند.

برای مطالعه بیشتر:

بهاردوست، علیرضا، جنّ (مطالعات دینی)، دانشنامه جهان اسلام، ج 10 (جراید - جنبه)، صص 792-799.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره حجر، آیه 27، سوره اعراف، آیه 12.

2. سوره جن.

3. سوره نمل، آیه 40.

4. سوره اعراف، آیه‌های 11-13؛ سوره ص، آیه‌های 71-76.

5. طباطبایی، سید محمدحسین‌، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‌، چاپ دوم، 1390 ق، ج‏18، ص 216.

6. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏8، ص 27.

7. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 589: «أ لم یأتکم رسل منکم یعنى من أنفسکم الجن إلى الجن و الإنس إلى الإنس‏»؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏4، ص 277.

8. آلوسى، محمود بن عبدالله‏، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1415 ق، ج‏4، ص 272.

9. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏8، ص 27

10. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏13، ص 151؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏7، ص 354.

11. سوره الرحمن، آیه‌های 19 و 22.

12. فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج 1، ص 354؛ حقى برسوى، اسماعیل بن مصطفى‏، تفسیر روح البیان، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 105؛ برای مثال‌های بیشتر ر.ک: ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 142 قق، ج‏4، ص 259.

13. سوره نساء، آیه 165.

اشاره قرآن به موجودات و مظاهر خلقت در جغرافیای مکه و شبه جزیره و ادعای
قرآن برای هدایت، از مفاهیم ملموس زمان نزول بهره برده و از ذکر جزئیاتی مانند دایناسورها که ناشناخته بوده‌اند، پرهیز کرده تا کلامش روشن بماند.

پرسش:

وقتی قرآن را مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم که به موجودات و مظاهر خلقت در جغرافیای مکه و شبه‌جزیره (حیوانات، درختان و ...) اشاره کرده، ولی از موجوداتی که در جغرافیای دیگر مناطق جهان وجود داشته (برف، دایناسورها و ...،) سخنی به میان نیاورده است، آیا این رویه، متأثر از فرهنگ زمانه نیست؟ آیا بااین‌وجود می‌توان گفت: قرآن جامعیت دارد و برای همه مردم در همه اعصار نازل شده است؟

پاسخ:

قرآن در شبه‌جزیره نازل شده و این طبیعی است که رنگ‌وبوی آنجا را به خود بگیرد و مثلاً از مردم بخواهد با نگاه کردن به شتر به وجود خالقی دانا و توانا پی ببرند، یا وقتی می‌خواهد از میوه‌های بهشتی یاد کند، میوه‌هایی را نام ببرد که مردم آن مکان و زمان با آن‌ها آشنا هستند و... . حال اگر دین اسلام فقط مختص مردم همان زمان و مکان بود، مشکلی نبود؛ اما سؤال این است که چنین امری چگونه با جاودانگی قرآن و جهانی بودن آن سازگار است؟

 

قرآن و ارتباط آن با فرهنگ و زبان مخاطبان اولیه

خداوند برای هدایت بشر پیامبرانی را به‌سوی آنان فرستاد. هر پیامبری هم باید کار خودش را از میان قوم و قبیله‌ای آغاز می‌کرد. آن پیامبر حتی اگر دینش جهانی بود و اختصاصی به افراد آن قوم نداشت، باز چاره‌ای نبود مگر این‌که در گام نخست افراد آن قوم را با خودش همراه کند و کم‌کم محدوده تبلیغی‌اش را به اطراف آن قوم و سپس جاهای دورتر گسترش دهد. همراه ساختن آن قوم نیز ممکن نبود مگر این‌که پیامبر به سراغ دردهای اعتقادی و اخلاقی آنان رفته و تا با مجاهدت و گذشت زمان آن‌ها را اصلاح کند؛ پس آموزه‌های آن پیامبر ناگزیر رنگ‌وبوی باورها و رفتارهای آن قوم را به خود می‌گرفت. اگر آموزه‌های پیامبر با زندگی مردمی که تبلیغ خود را از میان آنان شروع کرده، هماهنگ نباشد و مردم نتوانند با آن‌ها ارتباط بگیرند، پیامبر در همان گام نخست شکست می‌خورد و مشخص است دیگر نوبت به سایر اقوام و مردم سایر مناطق جهان نمی‌رسید؛ مثلاً پیامبری که دینش جهانی است و می‌خواهد با ظلم به زنان مقابله کند، وقتی در عربستان مبعوث می‌شود چاره‌ای ندارد، مگر ‌این‌که این هدف خود را با مقابله با اموری همچون ایلاء، (1) ظهار، (2) محرومیت از ارث (3) و... شروع کند.

چنانکه کتاب الهی هم باز به همین شکل است. چه در گذشته و چه در زمان حال، زبانی که همه مردم دنیا آن را بفهمند، وجود نداشته و همچنان نیز ندارد؛ پس نمی‌توان گفت: چرا کتاب الهی به زبانی نازل نشد که همه مردم آن را بفهمند و این یعنی باید به زبانی نازل می‌شد و آن زبان نیز باز همان زبان قومی بود که پیامبر تبلیغ خود را در میان آن قوم شروع کرده بود؛ (4) چراکه اگر به زبان آنان نبود، افراد آن قوم با آن ارتباط نمی‌گرفتند (5) و درنتیجه، از آن کتاب استقبال نمی‌شد و با گذشت زمان فراموش می‌شد و از بین می‌رفت. زبان هر قومی تا حد قابل‌توجهی منعکس‌کننده فرهنگ آن قوم است و درنتیجه، کتابی که به زبان آن قوم است، ناگزیر منعکس‌کننده فرهنگ آن قوم نیز خواهد بود.

مثلاً یکی از وظایف پیامبران، دعوت مردم به خداوند و پرستش بود؛ حال آنان در گام نخست باید وجود خدا را برای مردم ثابت می‌کردند و یکی از راه‌های اثبات وجود خدا ارجاع مردم به طبیعت بود تا از این طریق پی به خالق طبیعت ببرند و بعد او را عبادت کنند. مشخص است پیامبر خدا که در عربستان مبعوث شده، در مقام توصیف طبیعت باید به چیزهایی اشاره می‌کرد که عرب‌ها با آن‌ها آشنا بودند و اگر به طبیعت سایر نقاط جهان اشاره می‌کرد، آنان نه‌تنها متوجه منظور ایشان نمی‌شدند، بلکه ممکن بود ایشان را به‌دلیل بیان چیزهایی که به باور آنان چشمی ندیده و گوشی نشنیده، به جنون متهم کنند!

اما نکته مهم این است که تأثیر ناگزیر زبان و فرهنگ قوم پیامبر در آموزه‌های او تنها در حد انعکاس و سایه‌انداختن است؛ نه تأثیرپذیری از آن‌ها و به خدمت آن‌ها درآمدن. برای نمونه، یکی از آموزه‌های جهانی هر پیامبری گسترش عدالت و حمایت از مظلوم در برابر ظالم است. (6) پیامبر در گام نخست باید به سراغ مصادیق ظلم رایج در میان قوم خودش می‌رفت و با آن‌ها مبارزه می‌کرد. ممکن است آن مصداق ظلم در سایر زمان‌ها و مکان‌ها عیناً وجود نداشته باشد، اما اولاً موارد مشابه آن وجود دارد و ثانیاً برفرض موارد مشابه آن‌ هم وجود نداشته باشد، مهم این است که پیروان آن دین متوجه می‌شوند ظلم در قالب هر مصداقی بد است و باید با آن مبارزه کرد. برای نمونه، یکی از مصادیق ظلم در زمان نزول قرآن، زنده‌به‌گور کردن دختران بود. (7) پیامبر و قرآن با این پدیده شوم مبارزه و آن را منقرض کردند و امروزه دیگر شاهد چنین واقعه‌ای در هیچ‌کجای جهان نیستیم؛ اما این به معنای این نیست که دیگر آموزه‌های پیامبر و قرآن در این زمینه کارساز و مفید نیست و فقط برای همان زمان و مکان مناسب بوده؛ چراکه هرچند امروزه زنده‌به‌گور کردن دختران دیگر وجود ندارد، اما مصداق دیگری که شبیه به آن است، یعنی سقط‌جنین به خاطر جنسیت آن یا از ترس فقر و نداری، همچنان رواج دارد و آن آموزه‌ها ناظر به این مصداق نیز هستند.

 

برف در قرآن

مطابق برخی از احادیث نبوی مردم در آن زمان با برف آشنا بودند؛ بنابراین، نمی‌توان گفت: چون مردم آن زمان و مکان با برف آشنا نبودند، قرآن از آن اسمی نبرده است. (8)

قرآن هرچند اسمی از برف نبرده، اما به گونه‌های مختلفی به آن اشاره کرده است. توضیح آن‌که آب به شکل‌های مختلفی از آسمان نازل می‌شود: مه، نم، باران، برف و تگرگ. برف همان آب است که به شکل جامد از آسمان نازل می‌شود و منبع بسیار مهمی برای تأمین آب آشامیدنی به‌شمار می‌رود. قرآن بارها به ریزش آب از آسمان اشاره کرده که طبیعتاً شامل برف هم می‌شود:

«هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لَکُمْ مِنْهُ شَرٰابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ؛ (9)

اوست که از آسمان، آبی برای شما نازل کرد که بخشی از آن نوشیدنی است و از بخشی از آن درخت و گیاه می‌روید که [دام‌هایتان] را در آن می‌چرانید

علت این‌که می‌گوییم: منظور خداوند از نزول آب از آسمان لزوماً باران نیست و شامل برف هم می‌شود، این است که قرآن برای تعبیر از «باران» از واژگان خاصی همچون «غیث»، «وابل» و «مطر» (10) استفاده می‌کند:

«وَ هُوَ اَلَّذِی یُنَزِّلُ اَلْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ اَلْوَلِیُّ اَلْحَمِیدُ؛ (11)

و اوست که باران را پس‌ازاینکه [مردم از آمدنش] نومید شدند، نازل می‌کند و رحمتش را می‌گستراند و او سرپرست و یار [واقعی] و ستوده است

«وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ (12)

و مثل کسانی که اموالشان را برای طلب خشنودی خدا و استوار کردن نفوسشان انفاق می‌کنند، مانند بوستانی است در جایی بلند که بارانی تند به آن برسد، درنتیجه میوه‌اش را دوچندان بدهد و اگر باران تندی به آن نرسد باران ملایمی می‌رسد و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست

افزون بر این، بَرف یکی از ریزش‌های آسمانی است و قرآن بارها به‌صورت عام و در قالب برکت یا رزق آسمانی از آن یاد کرده است:

«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرىٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ ...؛ (13)

و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری پیشه می‌کردند، یقیناً [درهایِ] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم ... .»

«قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ ...؛ (14)

بگو: کیست که شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟ ... .»

«هُوَ اَلَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ رِزْقاً ...؛ (15)

اوست که نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد و از آسمان برای شما روزی نازل می‌کند ... .»

برخی نیز احتمال داده‌اند واژه «بَرَد» در آیه 43 سوره نور، افزون بر تگرگ شامل برف هم بشود؛ (16) چراکه این واژه یعنی آب منجمد (17) و برف هم نوعی آب منجمد است.

 

چرایی عدم اشاره به دایناسورها در قرآن

اولاً دایناسورها حدود ۲۴۵ تا ۶۶ میلیون سال پیش بر روی زمین زندگی می‌کردند و سپس منقرض شدند. در زمان نزول قرآن و حتی تقریباً تا ده قرن بعدازآن مردم در هیچ‌کجای جهان شناختی از آن‌ها نداشتند. سابقه کشف بقایای دایناسورها و شناخت انسان از آن‌ها تنها به چند قرن پیش بازمی‌گردد. در آن زمان نیز مردم گمان می‌کردند که استخوان‌های یافت‌شده بقایای جسد اژدها یا غول است؛ ثانیاً قرآن برای هدایت مردم نازل شده و اشاره به دایناسورها درزمانی که مردم هیچ شناختی از آن‌ها نداشتند چه کمکی به هدایت مردم می‌کرد؟ اگر قرآن از شتر یاد کرده (18) به این دلیل بوده که در جلوی چشم است و می‌شود از طریق تفکر در آن به وجود خالق آن پی برد؛ ثالثاً اگر قرآن به دایناسورها اشاره می‌کرد، آیا در این صورت مردم باور کرده یا پیامبر را متهم به دیوانگی می‌کردند؟ آیا مردم از حضرت نمی‌خواستند که این ادعایی که قرآن مطرح کرده را ثابت کند و مثلاً دایناسورها را به آنان نشان بدهد؟ آیا پیامبر راهی برای اثبات این موضوع به مردم زمانه‌اش داشت و می‌توانست این موضوع را به آنان ثابت کند؟ آیا همه توان پیامبر خرج این موضوع نمی‌شد که به مردم زمانه خودش ثابت کند در گذشته موجوداتی غول‌پیکر وجود داشته‌اند؟ آیا در این صورت اصلاً برای پیامبر فرصتی برای بیان مباحث هدایتی باقی می‌ماند؟ بنابراین، بهترین کار همانی است که قرآن انجام داده و به‌جای طرح مباحثی که او را از هدف اصلی‌اش بازمی‌داشتند، به سراغ اهداف اصلی‌اش رفته است. (19)

نتیجه:

1. قرآن کتاب زیست‌شناسی یا جغرافیا نیست که بخواهد فهرست همه موجودات عالم را بدهد. هدف قرآن از اشاره به موجودات و مظاهر خلقت، برانگیختن تفکر، ایجاد تذکر و ساختن پل از محسوس به معقول است و این اهداف تنها با اشاره به موجودات و مظاهری محقق می‌شوند که جلوی چشم باشند؛

 2. اگر قرآن برای عرب قرن هفتم از «حیوانات منقرض‌شده» مثال می‌زد نه قابل فهم بود و نه تأثیر تربیتی داشت، بلکه فقط پیام خود را مبهم و بی‌اثر می‌کرد؛ پس سکوت قرآن درباره برخی مصادیق، نشانه محدودیت نیست؛ نشانه ارتباطی هوشمندانه است؛

 3. «متأثر بودن» با «متناسب سخن گفتن» فرق دارد. متأثر بودن یعنی محتوا برگرفته از فرهنگ است، اما متناسب سخن گفتن یعنی زبان و مثال‌ها متناسب با فرهنگ مخاطب و فهم او انتخاب شده است. قرآن ارزش‌ها و اهداف فراتاریخی را در قالب زبان و مثال‌های مخاطبان اولیه خود مطرح کرده است. هرچند قرآن با زبان و مثال‌های قابل‌فهم زمان نزول سخن گفته، اما این به معنای اسیر فرهنگ زمانه بودن نیست. مثلاً وقتی می‌گوید: «أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَت» موضوع اصلی شتر نیست، بلکه تفکر در خلقت و پی بردن به خالق از این طریق است و باید دید بشر در هر زمان و مکانی از طریق چه مصادیقی از خلقت، بهتر و بیشتر متوجه خالق آن‌ها می‌شود؛

 4. اگر منظور از جامعیت، ذکر همه جزئیات عالم باشد، قرآن بدین‌معنا جامع نیست، اما اگر مقصود ما از جامعیت، ارائه چارچوب‌های کلی و اصلی هدایت باشد، بله قرآن جامع است؛ چراکه نسبت انسان با خدا، طبیعت، خود و دیگران را تبیین کرده و معیار حق و باطل را مشخص می‌کند.

برای مطالعه بیشتر:

ایازی، سید محمدعلی، «نقد و بررسی نظریه قرآن و تأثر و وابستگی به فرهنگ زمانه»، نامه مفید، پاییز 1376 ش، ش 11، صص 4-20.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 226.

2. سوره مجادله، آیه 2.

3. سوره نساء، آیه 7.

4. سوره ابراهیم، آیه 4.

5. سوره فصلت، آیه 44.

6. سوره یونس، آیه 47.

7. سوره تکویر، آیه‌های 8 و 9؛ سوره اسراء، آیه 31.

8. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، قاهره، دار الحدیث، چاپ اول، 1412 ق، ج 1، ص 217 و 419؛ ج 2، ص 663؛ ج 4، ص 2078؛ نیشابوری، محمد، المستدرک، بیروت، دار التاصیل، چاپ اول، 1435 ق، ج 8، ص 231.

9. سوره نحل، آیه 10.

10. سوره نساء، آیه 102؛ سوره احقاف، آیه 24.

11. سوره شوری، آیه 28.

12. سوره بقره، آیه 265.

13. سوره اعراف، آیه 96.

14. سوره یونس، آیه 31.

15. سوره غافر، آیه 13.

16. صادقی، احمدعلی و...، «اعجاز علمى قرآن در پدیده ابر»، دو فصلنامه قرآن و علم، سال هفتم، ش 13، پاییز و زمستان 1392 ش، صص 145-165.

17. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌، چاپ اول، 1368 ش، ج‏1، ص 247: «فالبروده فی الماء أن یبرد الى أن یصل حدّ الانجماد فیقال له البَرَدُ.»

18. سوره غاشیه، آیه 17.

19. برای آگاهی بیشتر درباره این موضوع و آرای مختلفی که در این زمینه وجود دارد ر.ک: ایازی، سید محمدعلی، قرآن و فرهنگ زمانه، قم، انتشارات کتاب مبین، چاپ دوم، 1380 ش.

صفحه‌ها