پرسش وپاسخ

ایمان گرایی در مسیحیت
ایمان‌گرایی، اولویت دادن ایمان بر عقل در معرفت دینی است که در سنت مسیحی رایج و در اسلام مردود است.

پرسش:

ایمان‌گرایی چیست و چرا در مسیحیت رواج یافته است، اما مسلمانان آن را نمی‌پذیرند؟

پاسخ:

مسئله نسبت میان ایمان و عقل از بنیادی‌ترین مسائل در فلسفه دین و الهیات به شمار می‌آید و همواره در سنت‌های دینی مختلف به اَشکال گوناگون صورت‌بندی شده است. برخی سنت‌ها بر تقدم عقل در شکل‌گیری ایمان تأکید کرده‌اند و برخی دیگر، ایمان را نقطه آغاز هرگونه فهم دینی دانسته‌اند. یکی از مهم‌ترین رویکردها در این زمینه، «ایمان‌گرایی» است که به‌ویژه در الهیات مسیحی نقش پررنگی یافته و در اَشکال مختلفی از نفی نقش عقل تا تقدم ایمان بر فهم عقلانی بروز کرده است. در مقابل، در سنت اسلامی، به‌ویژه در کلام شیعی، عقل جایگاهی محوری در معرفت دینی دارد و ایمان بدون نوعی داوری عقلانی معتبر تلقی نمی‌شود. ازاین‌رو بررسی مفهوم ایمان‌گرایی، ریشه‌های آن در مسیحیت و نقد آن از منظر اسلام، می‌تواند تفاوت دو الگوی معرفت دینی را به‌روشنی نشان دهد.

 

نکته اول: ایمان‌گرایی در الهیات مسیحی

ایمان‌گرایی (Fideism) رویکردی در فلسفه دین و الهیات است که بر اساس آن، ایمان دینی نقش بنیادی‌تری نسبت به عقل در معرفت دینی دارد. مطابق این دیدگاه، دست‌یابی به حقایق دینی یا اساساً مستقل از عقل است یا دست‌کم بدون نوعی ایمان اولیه ممکن نیست. ایمان‌گرایی در سنت مسیحی به اَشکال و درجات مختلفی ظهور یافته است.

یکی از گونه‌های ایمان‌گرایی در الهیات مسیحی، دیدگاهی است که معتقد است گزاره‌های دینی موضوع ارزیابی و داوری عقلانی نیستند و پذیرش آن‌ها مبتنی بر اعتماد ایمانی است، نه استدلال فلسفی. برای مثال، وقتی گفته می‌شود «ما به وجود خدا و محبت او نسبت به انسان ایمان داریم،» مقصود این است که این باورها صرفاً بر پایه ایمان پذیرفته ‌شده‌اند و نه بر اساس برهان عقلی و حتی تلاش برای اثبات یا رد آن‌ها از طریق عقل، می‌تواند به‌عنوان امری مخلّ ایمان تلقی شود. (1) در این رویکرد، ایمان نوعی التزام وجودی و شخصی است که ارزیابی‌های عقلانی نقشی اساسی در شکل‌گیری یا استمرار آن ندارند. (2)

این نوع ایمان‌گرایی را می‌توان در آثار برخی متفکران اولیه مسیحی مانند ترتولیان مشاهده کرد؛ جایی که او در عبارتی مشهور می‌گوید: «آتن را با اورشلیم چه‌کار؟!»؛ یعنی عقل فلسفی یونانی چه نسبتی با ایمان مسیحی دارد؟ (3) در این قرائت، میان ایمان و عقل نوعی تنش یا حتی تقابل برقرار می‌شود.

گونه دیگری از ایمان‌گرایی در الهیات مسیحی که معتدل‌تر و فلسفی‌تر است، به آگوستین و پیروان او نسبت داده می‌شود. آگوستین برخلاف ایمان‌گرایان افراطی، منکر نقش عقل در دین نبود و برای آموزه‌های مسیحی استدلال‌های عقلی ارائه می‌کرد؛ اما درعین‌حال معتقد بود که عقل بدون نوعی ایمان اولیه قادر به فهم معانی عمیق دین نیست. شعار مشهور او «ایمان بیاور تا بفهمی» ناظر به همین نکته است که فهم دینی در چارچوب یک افق ایمانی شکل می‌گیرد. (4)

از نگاه آگوستین، ایمان و عقل در رابطه‌ای دیالکتیکی قرار دارند: انسان با ایمان آغاز می‌کند، سپس می‌کوشد با تفکر عقلانی ایمان خود را عمیق‌تر و معقول‌تر سازد. بااین‌حال، در موارد تعارض میان عقل فلسفی و تعالیم کتاب مقدس، او نهایتاً ایمان را مرجع نهایی می‌دانست. (5)

به‌طورکلی می‌توان گفت که رواج ایمان‌گرایی در مسیحیت تا حد زیادی با ساختار الهیات مسیحی و برخی آموزه‌های بنیادین آن، مانند تثلیث، تجسد و فدیه، مرتبط است؛ آموزه‌هایی که از منظر بسیاری از متکلمان مسیحی، فراتر از توان اثبات یا درک کامل عقل انسانی‌اند و تنها در افق ایمان قابل‌پذیرش تلقی می‌شوند. (6)

 

نکته دوم: نقد ایمان‌گرایی و تفاوت رویکرد اسلام

در سنت اسلامی، به‌ویژه در کلام شیعی، رابطه ایمان و عقل به‌گونه‌ای دیگر صورت‌بندی شده است. در اسلام، عقل نه در تقابل با ایمان، بلکه به‌عنوان یکی از منابع معتبر معرفت دینی در کنار قرآن و سنت شناخته می‌شود. آیات فراوانی در قرآن بر تعقل، تفکر و تدبر تأکید دارند (7) و در روایات نیز عقل به‌عنوان «حجت درونی» انسان معرفی شده است. (8)

از منظر اسلام، ایمان امری اختیاری و آگاهانه است (9) و انسان موظف است با تفکر و شناخت، دین خود را برگزیند. به همین دلیل، در اصول دین تقلید پذیرفته نیست و هر فرد باید به‌صورت اجمالی و عقلانی به حقانیت توحید، نبوت و معاد برسد؛ (10) بنابراین، اصل ایمان در اسلام مبتنی بر نوعی داوری عقلانی است، نه صرف اعتماد یا التزام بی‌دلیل.

البته در اسلام نیز آموزه‌هایی وجود دارد که عقل به‌تنهایی قادر به درک جزئیات آن‌ها نیست؛ مانند بسیاری از اوصاف عالم آخرت یا کیفیت دقیق صفات الهی. در این موارد، انسان به دلیل اعتمادی که پیش‌تر به‌صورت عقلانی به پیامبر و منابع وحی پیدا کرده است، این آموزه‌ها را می‌پذیرد؛ اما این پذیرش، برخلاف ایمان‌گرایی مسیحی، بر پایه یک ایمان پیشینِ عقلانی استوار است، نه در تعارض با عقل.

به تعبیر دیگر، در اسلام نوعی سلسله‌مراتب معرفتی وجود دارد: ابتدا عقل، اصل دین و منبع وحی را معتبر می‌سازد؛ سپس ایمان به وحی، زمینه پذیرش آموزه‌های فراعقلی را فراهم می‌کند. این وضعیت شبیه اعتماد به پزشک است: انسان ابتدا با معیارهای عقلانی صلاحیت پزشک را احراز می‌کند، سپس در جزئیات درمان به تشخیص او اعتماد می‌نماید.

ازاین‌رو، تفاوت اساسی اسلام با ایمان‌گرایی مسیحی در این است که در اسلام، ایمان از عقل گسسته نیست و حتی در سطح بنیادین، بدون داوری عقلانی معتبر شمرده نمی‌شود؛ درحالی‌که در بسیاری از قرائت‌های مسیحی، ایمان به‌عنوان نقطه آغاز معرفت دینی و گاه مقابلِ عقل تلقی می‌شود.

نتیجه:

بررسی ایمان‌گرایی نشان می‌دهد که اختلاف میان مسیحیت و اسلام در این زمینه، صرفاً اختلافی لفظی یا جزئی نیست، بلکه ریشه در دو الگوی متفاوت از معرفت دینی دارد. در بسیاری از قرائت‌های مسیحی، ایمان به‌عنوان نقطه آغاز معرفت دینی و شرط فهم حقیقت تلقی می‌شود و عقل نقشی ثانوی یا تقویتی می‌یابد؛ اما در سنت اسلامی، ایمان از ابتدا باید بر نوعی تشخیص عقلانی استوار باشد و بدون آن، معتبر شمرده نمی‌شود. هرچند در هر دو سنت، آموزه‌هایی وجود دارند که فراتر از دسترس عقل‌اند، اما تفاوت اساسی در این است که در اسلام، پذیرش این آموزه‌ها مبتنی بر ایمانی است که خود از عقل تغذیه کرده است. ازاین‌رو می‌توان گفت که اسلام نه ایمان‌ستیز است و نه عقل‌ستیز، بلکه الگویی از «ایمان عقلانی» ارائه می‌دهد که در آن، عقل و ایمان در رابطه‌ای مکمل قرار دارند.

پی‌نوشت‌ها:

1. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، چ 6، 1388 ش، ص 78.

2. کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه داریوش آشوری، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1367 ش، ج 7 ص 85.

3. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، چ 6، 1388 ش، ص 70.

4. گاتلیب، آنتونی، رویای خرد: تاریخ فلسفه غرب از یونان تا رنسانس، ترجمه لیلا سازگار، تهران، ققنوس، چ 1، 1384 ش، ص 506 و ص 510.

5. راسل، برتراند، تاریخ فلسفه، ترجمه نجف دریابندری، تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، چ 4، 1353 ش، ج 2، ص 93 و 94.

ماجرای حمله به بیمارستان ایلام و سینای تهران
طبق گزارش‌ها نیروهای امنیتی به درخواست مسئولان برای برقراری نظم وارد بیمارستان شده‌اند، هرچند احتمال بروز تخلفات در عملیات شهری منتفی نیست.

پرسش:

ماجرای حمله به بیمارستان ایلام و سینای تهران چیست؟ آیا نیروهای امنیتی به بیماران حمله کرده و اقدام به ارعاب بیماران و کادر درمان کرده‌اند؟

پاسخ:

در خبرها آمده است که روز یکشنبه چهاردهم دی‌ماه، نیروهای امنیتی و انتظامی به بیمارستان امام‌خمینی ایلام و سپس به بیمارستان سینای تهران حمله کرده‌اند. رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی و مخالف نظام جمهوری اسلام ایران مدعی هستند که: «ویدیوی رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد مأموران حکومتی ۱۶ دی‌ماه، درِ ورودی بیمارستان سینا در حسن‌آباد تهران را بستند و هم‌زمان صدای شلیک شنیده شد. گزارش شهروندان حاکی از شلیک گاز اشک‌آور به داخل بیمارستان است. معترضان نیز در کوچه‌های اطراف بیمارستان در حال دویدن، شعار "مرگ بر دیکتاتور" و "بی‌شرف، بی‌شرف" سر دادند. ... شامگاه یک‌شنبه ۱۴ دی‌ مأموران جمهوری اسلامی با شلیک گلوله و گاز اشک‌آور وارد حیاط بیمارستان  خمینی ایلام شدند. نیروهای سرکوب سپس درهای بیمارستان را شکستند، به داخل اتاق‌ها یورش بردند و با باتوم و تجهیزات نظامی به حاضران حمله کردند. در ویدیوها دیده می‌شد که پرستاران و شهروندان مقابل بیمارستان با نیروهای سرکوبگر درگیر می‌شوند.» (1) در پی انتشار این اخبار، سیل اخبار محکومیت و بیانیه و گزارش و تحلیل علیه نظام جمهوری اسلامی روانه شد و این عمل را «جنایت علیه بشریت»، «مرز نداشتن جمهوری اسلامی در سرکوب مخالفین» و ... خواندند. در پی این رخداد ایران اینترنشنال گزارش داد که «وزارت خارجه آمریکا نیز ساعاتی پیش «حمله وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی» به بیمارستانی در ملکشاهی ایلام را یک «جنایت» خواند و افزود: «یورش به بخش‌ها، ضرب و شتم کادر پزشکی و حمله به مجروحان با گاز اشک‌آور و گلوله جنگی، جنایتی آشکار علیه بشریت است.» وزارت خارجه آمریکا تأکید کرد: «بیمارستان‌ها میدان نبرد نیستند. این اقدامات رژیم جمهوری اسلامی نقض فاحش قوانین بین‌المللی است و نشان‌دهنده رژیمی است که با بی‌توجهی کامل به جان انسان‌ها رفتار می‌کند.» وزارت خارجه اسرائیل در شبکه ایکس با اشاره به حمله مأموران حکومت به معترضان در بیمارستان سینا در تهران و پرتاب گاز‌اشک‌آور نوشت: «منتظر محکوم کردن این جنایت توسط به‌اصطلاح مدافعان حقوق بشر نباشید.» صفحه اسرائیل به فارسی نیز پانزدهم دی و در واکنش به حمله مأموران به بیمارستان ایلام در ایکس نوشته بود: «مدافعان حقوق بشر کجا هستند؟ چرا صدایی از آن‌ها شنیده نمی‌شود؟» (2) سازمان عفو بین‌الملل نیز اعلام کرد که: «مأموران از تفنگ ساچمه‌ای استفاده کرده و به داخل محوطه بیمارستان گاز‌اشک‌آور شلیک کردند، درهای شیشه‌ای را درهم کوبیدند تا وارد بیمارستان بشوند و افراد داخل بیمارستان ازجمله کارکنان درمانی را مورد ضرب و شتم قرار دادند.» این سازمان این اقدام را محکوم و در این مورد از عبارت «سرکوب مرگبار» استفاده کرد. (3) در پی این تبلیغات، بخش قابل‌توجهی از افکار عمومی نیز با این پرسش مواجه شدند که واقعیت ماجرا در این رابطه چیست و چه اتفاقی رخ داده است؟

 پیرامون این پرسش، نکات زیر قابل توجه است:

 

1. دستور بررسی و پیگیری مقامات رسمی

 در پی انتشار این اخبار در رسانه‌های معاند، مقامات رسمی کشور (رئیس‌جمهور، (4) وزیر بهداشت، (5) نمایندگان مجلس در کمیسیون بهداشت و درمان (6) و...) برای روشن شدن واقعیت موضوع، به‌سرعت دستور بررسی و پیگیری صادر کردند. در بیانیه مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در این رابطه آمده است: «نظام سلامت کشور و تمامی کارکنان آن، همواره و بدون هیچ تمایزی، متعهد به حفظ جان و سلامت همه شهروندان ایران بوده و هستند؛ بیمارستان‌ها، آمبولانس‌ها و تجهیزات درمانی، فضاهایی امن و دارایی‌هایی عمومی‌اند که به همه مردم تعلق دارند و باید در هر شرایطی از تعرض، تنش و درگیری مصون بمانند.» (7)

 

2. حمله مأموران به کادر درمان!

 اما قبل از پرداختن به شرح واقعه، پرسش اینجا است که مأموران چه نیازی به حمله و درگیری با مجروحان و کادر درمانی دارند؟ مأموران به‌سادگی می‌توانند با کنترل ورود و خروج بیمارستان، مجروحان مورد تعقیب را شناسایی و بازداشت کنند و طبق روال عادی انتظامی آن‌ها را در طول دوره درمان و تا زمان انتقال به مراجع قضایی تحت نظر قرار دهند. بلکه گزارش‌ها و بررسی فیلم‌های منتشرشده حاکی از آن است که پس از انتقال مجروحان اغتشاشات به بیمارستان، تعداد قابل توجهی از اغتشاشگران با ورود به این مرکز درمانی، فضای بیمارستان را ملتهب کرده و با تهدید کادر درمان و ایجاد اخلال در خدمات‌رسانی، آرامش بیماران و همراهان را بر‌هم زدند. آنان کارکنان و کادر درمانی بیمارستان را تهدید کرده‌اند که «نباید هیچ‌یک از زخمی‌ها جان خود را از دست بدهند.» این تهدیدات و اشغال بخش‌هایی از بیمارستان، موجب اختلال جدی در ارائه خدمات معمول به دیگر بیماران شده است. خبرنگار فارس که خود را به داخل بیمارستان رسانده، از تبدیل شدن بخش‌هایی از این مرکز درمانی به "سنگر" توسط اغتشاشگران خبر داده است. به گفته وی، "داخل بیمارستان مملو از سنگ، آهن و چوب برای حمله به نیرو‌های پلیس است". همچنین آشوبگران اقدام به آماده‌سازی کوکتل مولوتوف برای مقابله با مأموران کرده و حتی در میان آن‌ها فرد مسلحی نیز مشاهده شده است. (8) با حضور به‌موقع یگان‌های ویژه و نیروهای امنیتی، اغتشاشگران از بیمارستان خارج و تعدادی از آنان دستگیر شدند. گزارش‌ها حاکی از آن است که این افراد اقدام به آماده‌سازی کوکتل مولوتوف و تجمع در بخش‌هایی از بیمارستان کرده و حتی مواردی از پرتاب نارنجک به سمت نیروهای انتظامی گزارش شده است که خوشبختانه منفجر نشد. در جریان این عملیات، هیچ تلفاتی گزارش نشد و درنهایت آرامش به بیمارستان و مناطق اطراف بازگشت. (9)

 

3. روایت فیلمی از دوربین پلیس

فیلمی از دوربین پلیس در این حادثه منتشر شده است که نه‌تنها مأموران به‌صورت ارعاب‌آمیز وارد بیمارستان نشدند، بلکه پس از تعقیب اغتشاشگران وارد بیمارستان نمی‌شوند و به مسئولین بیمارستان اعلام می‌کنند که ما مجوز ورود به بیمارستان را نداریم و سپس به درخواست و اصرار مسئولین بیمارستان وارد بیمارستان می‌شوند و با شورشیان برخورد قانونی می‌کنند. رئیس دانشگاه علوم پزشکی استان ایلام عباس قیصوری نیز در این مورد اظهار کرد: «ورود پلیس به بیمارستان صرفاً با هدف برخورد با عوامل هنجارشکن انجام شد و هیچ‌گونه قصد، برنامه یا اقدامی برای برخورد با بیماران و مصدومان یا ایجاد اختلال در روند درمان وجود نداشت و در تمام این مدت، روند درمان بدون هیچ وقفه‌ای ادامه یافت.» (10) همچنین طبق اخبار، در رابطه با بیمارستان سینا نیز به همین شکل پلیس درصدد متفرق کردن جمعیت بوده است که به دلیل همجواری نزدیک این مجموعه درمانی با کوچه‌ها و خیابان‌هایی که در آن بی‌نظمی‌های اجتماعی پیش‌آمده و مورد اصابت گاز‌اشک‌آور قرار گرفته بود، به‌حساب تهاجم پلیس به مجموعه درمانی تبلیغ شده است.

 

4. تعویض جای شهید و جلاد

 یکی از تکنیک‌های دشمن، تعویض جای شهید و جلاد است. برخلاف تبلیغات، در طول اغتشاشات دی‌ماه 404، این اغتشاش‌گران بوده‌اند که با هیاهو و عربده‌کشی و حتی حمله فیزیکی به پایگاه‌های اورژانس و به آتش کشیدن پرستاران و مأموران امدادی و آمبولانس‌ها و حمله به بیمارستان‌ها روی جنایتکاران تاریخ را سفید کردند. اینکه عناصری مانند مقامات آمریکایی و اسرائیلی و رسانه‌های صهیونیستی مانند رسانه فارسی‌زبان ایران اینترنشنال از یک حضور امنیتی و انتظامی در دو بیمارستان، این‌گونه فریاد وا حقوق بشرا و محکومیت جنایت علیه بشریت سخن می‌گویند از طنزهای تلخ روزگار است؛ در حالی‌که دستانشان به‌صورت کامل در خون مجروحانی که عامدانه در چندین بیمارستان با انفجار به قتل رسانده‌اند آلوده است که یک قلم آن انهدام بیمارستان ممدانی بود،. به نظر می‌رسد عناصر تبلیغاتی ضدانقلاب با دست پیش گرفتن درصدد هستند که جای جانی و مظلوم را عوض کرده و نیروهای مدافع امنیت که تنها به دلیل اینکه آمار کشته‌ها بالا نرود، ده‌ها شهید تقدیم امنیت مردم کرده‌اند را منفور ساخته و از قدرت آن‌ها بکاهند تا بتوانند به‌آسانی به شرارت‌های خود علیه ملت ایران بپردازند.

 

نتیجه

کادر درمانی و بیماران مورد حمایت نیروهای انتظامی و امنیتی هستند و عده‌ای نمی‌توانند به‌عنوان معترض، برای تهاجم و قانون‌شکنی‌های خود حاشیه امن تصور کرده و موج تبلیغی شیطنت‌آمیز برای جنایت‌کار نشان‌دادن نیروهای امنیتی ایجاد کنند. اگرچه ممکن است در هر عملیاتی، خصوصاً عملیات شهری، رفتارهای خلاف قانون و نامناسب هم ‌شکل بگیرد که مورد قبول نظام و دستگاه‌های امنیتی و انتظامی نیست.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به یک بیمارستان دیگر حمله کردند، پایگاه ایران اینترنشنال، 16 دی 1404،https://www.iranintl.com/202601063630.

2. نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به یک بیمارستان دیگر حمله کردند، پایگاه ایران اینترنشنال، 16 دی 1404،https://www.iranintl.com/202601063630.

3. عفو بین‌الملل حمله مأموران امنیتی به بیمارستان در ایلام را محکوم کرد، پایگاه BBC فارسی، 16 دی 1404، https://www.bbc.com/persian/articles/cq5ygdgl2qeo.

4. دستور ویژه پزشکیان برای ایلام /  ضرورت شفاف‌سازی، بیان واقعیت و بی‌طرفی، خبرگزاری ایرنا، 16 دی 1404، https://irna.ir/xjWpNN.

5. دستور صریح وزیر بهداشت برای پیگیری موضوع حمله به بیمارستان ایلام، سایت خبری - تحلیلی عصر ایران، 15 دی 1404، asriran.com/004k2k.

6. ورود مجلس به ماجرای بیمارستان‌های ایلام و سینای تهران /  شیخی زاده: حتماً از نیروهای امنیتی و انتظامی توضیح می‌خواهیم، خبرگزاری خبر آنلاین، 17 دی 1404، khabaronline.ir/xprxn.

7. بیانیه وزارت بهداشت در خصوص ضرورت حفظ حرمت نظام سلامت کشور، خبرگزاری ایرنا، 15 دی 1404، https://irna.ir/xjWptd.

8. شب ناآرام ایلام؛ بیمارستان در محاصره اغتشاشگران، خبرگزاری تابناک، 15 دی 1404، https://www.tabnak.ir/005fBq.

9. در بیمارستان امام خمینی شهر ایلام چه گذشت؟ آرامش دوباره حاکم شد، خبرگزاری مهر، 16 دی 1404، mehrnews.com/x3b5Mq.

10. جزئیات جدید از حمله اغتشاشگران به بیمارستان امام خمینی ایلام؛ چرا پلیس وارد بیمارستان شد؟ پایگاه خبر فوری، 16 دی 1404، https://www.khabarfoori.com/fa/tiny/news-3187673.

نمونه‌هایی از جاری‌شدن سنت‌های الهی در صدر اسلام
سنت‌های الهی در قرآن قطعی‌اند،اما برخی مانند سنت نصرت الهی مشروط به پایداری مؤمنان‌اند؛چنان‌که در بدر موجب پیروزی و در احد به‌سبب سستی مسلمانان نتیجه وارونه داد

پرسش:

آیا در نبردهای صدر اسلام نمونه‌هایی داریم که سنت‌های الهی جاری شود؟

پاسخ :

«سنت الهی» یا «سُنَن الهی» اصطلاحی در آموزهای قرآنی است و معنای آن روش‌ها و قوانین خداوند در اداره امور هستی است. این سنت‌ها دارای ویژگی‌هایی چون جامعیت، ثبات‌داشتن و ضابطه‌مندی هستند که اداره امور عالم بر پایه آنهاست (1) و به تعبیر قرآن تبدیل‌ناپذیر و تغییرناپذیرند. یکی از سنت‌های الهی که بارها در قرآن از آن یاد می‌شود، سنت نصرت مؤمنان است.

بعضی از سنت‌های الهی، مطلق و برخی مشروط‌اند. سنت‌های مطلق، یعنی سنت‌هایی که خداوند آن‌ها را بدون پیش‌شرط جاری می‌کند و اجرای آن وابسته به رفتار انسان‌ها نیست؛ نظیر سنت هدایت عام انسان‌ها بر اساس با آیاتی مثل ۳۶ سورۀ «نحل» و سنت امتحان مردم بر اساس آیاتی مثل آیۀ ۱۵۵ سورۀ «بقره».

سنت‌های مشروط نیز سنت‌هایی است که در قبال عملکرد انسان جاری می‌شود (3)؛ مثل سنت نصرت مؤمنان که بحث این نوشتار دربارۀ این قسم است.

آیات مربوط به نصرت مؤمنان عبارت‌اند از:

1. «إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ ۖ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ ۗ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ: اگر خدا شما را یاری کند، هیچ‌کس بر شما چیره و غالب نخواهد شد. و اگر شما را واگذارد، چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد داد؟ و مؤمنان باید فقط بر خدا توکل کنند» (آل‌عمران: 160).

2. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ: ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می‌کند و گام‌هایتان را محکم و استوار می‌سازد» (محمد: 7).

3. «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ: بی‌تردید ما پیامبران خود و مؤمنان را در زندگی دنیا و روزی که گواهان [برای گواهی‌دادن] به پا ایستند، یاری می‌کنیم» (غافر: 51).

4. «وَإِن یُرِ‌یدُوا أَن یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ ۚ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِ‌هِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ: و اگر [دشمنان و کافران] بخواهند تو را بفریبند، [یارى‌] خدا براى تو بس است. همو بود که تو را با یارى خود و مؤمنان نیرومند گردانید» ﴿انفال: ۶۲﴾. در این آیه که به «آیۀ نصر» معروف است، خدای متعال از پیامبر صلی الله علیه و‌آله می‌خواهد نگرانی به خود راه ندهد؛ زیرا کار خدا او را کافی است و با یاری خود و یاری مؤمنان او را حمایت می‌کند.

نمونه‌های قرآنی ـ تاریخی سنت‌های الهی

الف) ماجرای پیروزی سپاه کوچک طالوت بر سپاه بزرگ جالوت

خداوند در سورۀ «بقره» به این مسئله اشاره می‌کند: «وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ ۚ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ: [گروهی از آنان] گفتند: ما را امروز قدرت مقابله با جالوت و سپاهیانش نیست؛ ولی کسانی که یقین داشتند که دیدارکننده خدای‌اند، گفتند: چه‌بسا گروه اندکی که به توفیق خدا بر گروه بسیاری پیروز شدند. و خدا با شکیبایان است» (بقره: 249). در ادامه می‌فرماید: «وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ: و چون [طالوت و اهل ایمان] برای جنگ با جالوت و سپاهیانش ظاهر شدند، گفتند: پروردگارا، بر ما صبر و شکیبایی فرو ریز و گام‌هایمان را استوار ساز و ما را بر گروه کافران پیروز گردان» (بقره: 250).

این جنگ بدین ترتیب پایان پذیرفت که جوانی در سپاه طالوت (حضرت داود) توانست با تیری جالوت را از پای درآورد و سپاه او را از هم بپاشاند.

جنگ بدر

مسلمانان در این نبرد با وجود تعداد ۳۱۳ نفر بر قریش که حدود 1000 نفر بودند، پیروز شدند. این پیروزی حاصل رشادت و پایمردی مسلمانان، دعای پیامبر صلی الله علیه وآله (4) و امدادهای غیبی (5) بود. این پیروزی سبب اقتدار و خودباوری مسلمانان شد و قلمرو اسلام را تثبیت کرد. بر اساس روایات، سه هزار فرشته به یاری مسلمانان آمدند (6).

جنگ احد

مسلمانان در این جنگ هفتصد نفر و مشرکان سه هزار نفر بودند. در آغاز پیکار، با رشادت‌های حضرت علی علیه السلام و مسلمانان، جبهۀ حق غالب آمدند و مشرکان فرار کردند. پیامبر صلی الله علیه وآله پیش از جنگ به تیراندازانی به فرماندهی عبدالله بن جبیر تأکید می‌کند بر کوه «عینین» بمانند تا مراقب پشت‌ سر مسلمانان باشند و هیچ‌گاه موضع خود را ترک نکنند (7)؛ اما آنها به طمع غنیمت، جایگاه خود را ترک کردند و اصرار عبدالله بن جبیر که آنان را به فرمانبرداری از دستور پیامبر صلی الله علیه وآله فرا‌می‌خواند، سودی نبخشید (8). مشرکان هم از این فرصت استفاده کردند و از پشت سر به لشکر مسلمانان که در حال تعقیب پیادگان لشکر مشرکان بودند، تاختند و بسیاری از آنها را به شهادت رساندند. پریشانی مسلمانان به جایی رسید که همگی گریختند و جز علی بن ابی‌طالب علیه السلام و تعداد اندکی، کسی با رسول خدا باقی نماند (9)؛ به گونه‌ای که در این جنگ هفتاد نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند.

نتیجه:

مسلمانان هر‌گاه ثابت‌قدم ماندند، با آنکه تعدادشان کمتر بود، پیروزی به ارمغان آورند؛ زیرا یاری خدا همراه آنها بود و گاه این یاری با اعزام ملائک به میدان جنگ حاصل شد. اما هرگاه عموم ثابت‌قدم نماندند و به هر دلیلی از جنگ شانه خالی کردند، شکست خوردند. این مطلب در جنگ‌های دوره خلافت حضرت علی علیه السلام نیز به‌خوبی نمایان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. سید‌محمدباقر صدر؛ سنت‌های تاریخ در قرآن؛ ترجمه: سید‌جمال‌الدین موسوی؛ قم: دفتر نشر اسلامی، ۱۳۸۱ ش، ص ۱۶۲.

2. محمدتقی مصباح یزدی؛ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن؛ تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۹۱ ش، ص 411 ـ 414.

3. محمدتقی مصباح یزدی؛ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن؛ ص ۴۱۹.

4. احمد بن علی مقریزی؛ إمتاع الأسماع؛ تحقیق: محمد عبد‌الحمید؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ ق، ج ۱، ص ۱۰۸.

5. محمد بن عمر واقدی؛ المغازی؛ بیروت: مؤسسه اعلمی، ۱۴۰۹ ق، ج ‌۱، ص ۷۰ و ۸۱.

6. علی‌اکبر قرشی بنابی؛ تفسیر احسن الحدیث؛ چ 2، تهران: بنیاد بعثت، ۱۳۷۵ ش، ج ۲، ص ۱۸۰.

7. عبدالملک بن هشام؛ السیرة النبویه؛ به کوشش مصطفی سقا و دیگران؛ قاهره: [بی‌نا]، ۱۳۵۷ ق، ج ۲، ص 65 ـ 66.

8. محمد بن عمر واقدی؛ المغازی؛ ج ۱، ص ۲۲۹.

9. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و الملوک؛ چ 2، بیروت: دار‌التراث‏، ۱۳۸۷ ق، ج ۲، ص ۵۱۴.

امام سجاد(ع) در فراغ ماه مبارک رمضان
امام سجاد(ع)از پایان ماه رمضان اندوهگین می‌شدند،زیرا آنرا فرصتی گران‌بها برای آمرزش و تقرب به خدا می‌دانستندو از کوتاهی در بهره‌گیری کامل از آن حسرت می خوردند.

پرسش:

در روایتى آمده است: امام سجاد علیه السلام در شب آخر ماه رمضان چنان از فراق و دورى ماه رمضان مى نالید که گویى مادرى فرزند دلبند خود را از دست داده است. از چه چیزى ناراحت و غمگین بودند؟

پاسخ:

ماه رمضان در فرهنگ اسلامی ماهی سرشار از رحمت و مغفرت و فرصتی ویژه برای تقرب به خداوند دانسته شده است و در سخنان و دعاهای امام سجاد علیه‌السلام نیز جایگاهی بسیار برجسته دارد. نقل‌ شده است که آن حضرت در شب آخر ماه رمضان از فراق این ماه چنان می‌نالیدند که گویی مادری فرزند خود را از دست داده است. در این نوشتار ابتدا این نقل و میزان اعتبار آن بررسی می‌شود و سپس با تکیه بر روایات و به‌ویژه دعای وداع با ماه رمضان در صحیفه سجادیه، علت اندوه امام سجاد علیه‌السلام در پایان این ماه تبیین خواهد شد.

الف: ناراحتی امام سجاد علیه‌السلام بر فراق رمضان

در برخی نقل‌ها گفته شده است که امام سجاد علیه‌السلام در شب آخر ماه رمضان آن‌چنان از فراق این ماه می‌نالیدند که گویا مادری فرزند عزیز خود را از دست داده است. امّا با جست‌وجوی انجام شده در منابع روایی، روایتی که دقیقاً با این تعبیر چنین مطلبی را نقل کرده باشد یافت نشد. بااین‌حال، شواهد و روایات متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد ماه رمضان برای امام سجاد علیه‌السلام جایگاه بسیار ویژه‌ای داشته و پایان آن برای ایشان همراه با اندوه و حسرت بوده است.

نخست باید توجه داشت که حال و رفتار امام سجاد علیه‌السلام در ماه رمضان با دیگر ایام سال تفاوت داشت و ایشان حال معنوی خاصی پیدا می‌کردند. در روایتی آمده است:

کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع إِذَا کَانَ شَهْرُ رَمَضَانَ لَم‏ یَتَکَلَّمْ إِلَّا بِالدُّعَاءِ وَ التَّسْبِیحِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ التَّکْبِیرِ فَإِذَا أَفْطَرَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنْ شِئْتَ أَنْ تَفْعَلَ فَعَلْتَ. (1)

امام سجاد علیه‌السلام هنگامی‌که ماه رمضان فرا می‌رسید، جز به دعا و تسبیح و استغفار و تکبیر سخن نمی‌گفتند و هنگام افطار می‌فرمودند: «خدایا! اگر بخواهی (مرا ببخشی)، می‌توانی چنین کنی.»

همچنین در برخی روایات آمده است که ایشان در ماه رمضان با خدمتکاران خود نیز با مهربانی بیشتری رفتار می‌کردند. امام در این ماه آنان را به خاطر خطاها تنبیه نمی‌کردند، بلکه خطاهای آنان را یادداشت می‌کردند و در پایان ماه رمضان همه را می‌بخشیدند. (2)

این رفتار نشان می‌دهد که ماه رمضان برای امام سجاد علیه‌السلام زمانی برای تمرین بخشش، رحمت و بازگشت به‌سوی خدا بوده است.

در روایات و دعاهای نقل شده از ایشان نیز این معنا به‌خوبی دیده می‌شود. امام سجاد علیه‌السلام ماه رمضان را ماه توبه، بازگشت و طلب آمرزش می‌دانستند. در دعایی که از ایشان نقل شده آمده است:

اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ وَ هَذَا شَهْرُ الصِّیَامِ وَ هَذَا شَهْرُ الْإِنَابَهِ وَ هَذَا شَهْرُ التَّوْبَهِ وَ هَذَا شَهْرُ الْمَغْفِرَهِ وَ الرَّحْمَهِ وَ هَذَا شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّه. (3)

خداوندا، این ماه رمضان است؛ این ماه روزه‌داری است؛ این ماه بازگشت به‌سوی توست؛ این ماه توبه است؛ این ماه آمرزش و رحمت است؛ و این ماه رهایی از آتش (دوزخ) و رسیدن به بهشت است.

بنابراین روشن می‌شود که ماه رمضان برای امام سجاد علیه‌السلام ماهی معمولی نبود، بلکه زمانی سرشار از عبادت، دعا، توبه و توجه ویژه به خداوند به شمار می‌رفت.

اصولاً امام سجاد علیه‌السلام به دعا و نیایش شناخته می‌شوند. ایشان برای ماه رمضان دعاهای متعددی دارند که برخی از آن‌ها بسیار مشهور است؛ مانند دعای ابوحمزه ثمالی، دعای رؤیت هلال ماه رمضان، دعای ورود به ماه رمضان و نیز دعای وداع با این ماه. مطالعه این دعاها نشان می‌دهد که امام سجاد علیه‌السلام نسبت به پایان یافتن ماه رمضان احساس اندوه داشتند.

اوج این حالت را می‌توان در دعای وداع با ماه رمضان مشاهده کرد؛ دعایی که در آن امام با بیانی بسیار سوزناک با این ماه خداحافظی می‌کنند. ازاین‌رو، احتمال دارد تعبیری که درباره گریه و ناله امام در فراق ماه رمضان نقل می‌شود، درواقع برگرفته از همین حالت عاطفی و معنوی ایشان در دعای وداع با ماه رمضان باشد. در این دعا می‌توان علت‌هایی را برای ناراحتی و اندوه امام از پایان ماه رمضان به دست آورد که در بخش بعدی به آن‌ها پرداخته خواهد شد.

ب: علل اندوه امام سجاد علیه‌السلام در وداع ماه رمضان

در دعای چهل‌وپنجم صحیفه سجادیه، امام سجاد علیه‌السلام هنگام خداحافظی با ماه رمضان، سخنانی بسیار عاطفی و پر معنا دارد؛ از لحن و مضمون این دعا می‌توان علت‌هایی را برای اندوه و تأثر امام از پایان ماه رمضان دریافت. (4) چند مورد از این علل را می‌توان چنین توضیح داد:

۱. وداع با مهمان بزرگ الهی

در این دعا، امام سجاد علیه‌السلام ماه رمضان را نه یک زمان ساده و گذرا، بلکه همچون «مهمانی عزیز» معرفی می‌کند؛ مهمانی که آمدنش سرشار از برکت و رفتنش سخت و دردناک است. ایشان می‌فرماید:

ثُمَّ قَدْ فَارَقَنَا عِنْدَ تَمَامِ وَقْتِهِ، وَ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِ، وَ وَفَاءِ عَدَدِهِ. فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَیْنَا، وَ غَمَّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنَّا.

اکنون این ماه، پس از آنکه زمانش کامل شد و مدت آن به پایان رسید و شمار روزهایش تمام گردید، از ما جدا شده است. پس ما با آن وداع می‌کنیم؛ وداعِ کسی که جدایی‌اش بر ما سخت و سنگین است و رفتنش ما را اندوهگین و تنها ساخته است.

در ادامه نیز با جملاتی پر از مهر و احترام این ماه را خطاب قرار می‌دهد:

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَرَ، وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ. السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَات‏.

درود بر تو ای بزرگ‌ترین ماهِ خدا، و ای عید دوستان و اولیای او! درود بر تو ای بزرگوارترین همراه از میان زمان‌ها!

در نگاه امام، رمضان بزرگ‌ترین و کریم‌ترین همراه زمان‌هاست؛ پس طبیعی است که دل‌های مؤمنان از رفتن چنین مهمانی، آکنده از اندوه شود.

۲. پایان یافتن فرصت بی‌نظیر قرب و رشد معنوی

امام سجاد علیه‌السلام در ابتدای دعا، ویژگی‌های مخصوص این ماه را یاد می‌کند؛ امتیازاتی که آن را از همه ماه‌های دیگر جدا کرده است:

شَهْرَ رَمَضَانَ الَّذِی اخْتَصَصْتَهُ مِنْ سَائِرِ الشُّهُور وَ تَخَیَّرْتَهُ مِنْ جَمِیعِ الْأَزْمِنَهِ وَ الدُّهُورِ، وَ آثَرْتَهُ عَلَى کُلِّ أَوْقَاتِ السَّنَهِ بِمَا أَنْزَلْتَ فِیهِ مِنَ الْقُرْآنِ وَ النُّورِ، وَ ضَاعَفْتَ فِیهِ مِنَ الْإِیمَانِ، وَ فَرَضْتَ فِیهِ مِنَ الصِّیَامِ، وَ رَغَّبْتَ فِیهِ مِنَ الْقِیَامِ، وَ أَجْلَلْتَ فِیهِ مِنْ لَیْلَهِ الْقَدْرِ الَّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ.

ماه رمضان، همان ماهی که آن را از میان همه‌ی ماه‌ها برگزیدی، و از همه‌ی زمان‌ها و دوران‌ها انتخابش کردی، و بر همه‌ی اوقات سال برتری‌اش دادی، به سبب آنچه در آن از قرآن و نور نازل کردی، و در آن ایمان را دوچندان ساختی، و روزه را در آن واجب نمودى، و مردم را به شب‌زنده‌داری در آن تشویق کردی، و شب قدر را در آن بزرگ داشتی؛ شبی که بهتر از هزار ماه است.

این ویژگی‌ها نشان می‌دهد ماه رمضان زمانی استثنایی برای نزدیکی به خدا و تزکیه‌ی روح است؛ ماهی که درهای رحمت و شناخت الهی گشوده‌تر می‌شود. پایان این ماه یعنی پایان یکی از بزرگ‌ترین دوره‌های تربیت و تقرب، و همین احساس از دست دادنِ این فرصت، اندوه امام را توضیح می‌دهد.

۳. از دست رفتن فضای معنوی و پاک‌کننده‌ی رمضان

امام در بخش دیگری از دعا به اثری که این ماه بر جان انسان دارد اشاره می‌کند:

السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِیهِ الْقُلُوبُ، وَ قَلَّتْ فِیهِ الذُّنُوبُ.

درود بر تو؛ از سوی همسایه‌ای که در تو دل‌ها نرم شد و گناهان در تو کاهش یافت.

سپس می‌فرماید:

السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشَّیْطَانِ، وَ صَاحِبٍ سَهَّلَ سُبُلَ الْإِحْسَان‏.

درود بر تو؛ از سوی یاوری که بر شیطان کمک می‌کرد و همراهی که راه‌های نیکی و احسان را آسان می‌ساخت.

بنابراین، رمضان محیطی فراهم می‌کند که در آن انسان به‌راحتی می‌تواند تربیت شود، گناه را کنار بگذارد و دل را به نور خدا نزدیک کند. تمام شدن چنین فضای معنوی و تربیتی، طبعاً برای دل‌های بیدار و عاشق الهی سخت است؛ و این خود یکی از علت‌های غم امام است.

۴. محروم شدن از برکات گسترده ماه رمضان

در جای‌جای دعا، امام به الطاف بی‌پایان این ماه اشاره می‌کند و از برکات آن با محبت یاد می‌کند. می‌فرماید:

السَّلَامُ عَلَیْکَ مَا أَکْثَرَ عُتَقَاءَ اللَّهِ فِیک‏.

درود بر تو؛ چه بسیار بندگانی که در تو خداوند آنان را آزاد کرد (از آتش دوزخ).

السَّلَامُ عَلَیْکَ کَمْ مِنْ سُوءٍ صُرِفَ بِکَ عَنَّا، وَ کَمْ مِنْ خَیْرٍ أُفِیضَ بِکَ عَلَیْنَا.

درود بر تو؛ چه بسیار بدی‌ها که به برکت تو از ما دور شد، و چه بسیار خیرها که به‌وسیله تو بر ما فرو ریخت.

در ضمن، امام علیه‌السلام یاد می‌کند از شب قدر و می‌فرماید:

السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى لَیْلَهِ الْقَدْرِ الَّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر

درود بر تو و بر شب قدر که از هزار ماه برتر است.

بنابراین، ماه رمضان مجموعه‌ای از رحمت، مغفرت، آزادی از دوزخ و نزول خیر است؛ پایانش یعنی بسته شدن این در رحمت گسترده، و همین احساس محرومیت از الطاف الهی، اندوه‌بار است.

۵. حسرت کوتاهی در بهره‌برداری از این ماه

در بخش قبل، گوشه‌ای از رویکرد معنوی امام سجاد علیه‌السلام با این ماه مبارک بیان شد. بااین‌حال، ایشان، در دعایش با نهایت فروتنی به نقص خود در بهره‌گیری از این ماه اعتراف می‌کند:

قَدْ تَوَلَّیْنَا بِتَوْفِیقِکَ صِیَامَهُ وَ قِیَامَهُ عَلَى تَقْصِیر وَ أَدَّیْنَا فِیهِ قَلِیلًا مِنْ کَثِیرٍ.

یعنی با عنایت تو روزه و عبادت این ماه را انجام دادیم، اما همراه با کوتاهی و ما تنها اندکی از وظایف فراوان آن را به‌جا آوردیم.

این بیان پر از تواضع نشان می‌دهد که امام علیه‌السلام، با همه‌ی عبادت‌هایش، هنوز احساس می‌کرده از اندازه‌ی شکر و بندگی لازم در این ماه عقب مانده است؛ و این حسرتِ ناتوانی در بهره‌گیری کامل نیز سبب اندوه ایشان بوده است.

۶. نگرانی از باقی‌ماندن گناهان

در پایان دعا، امام از احتمال آلودگی به گناه در طول ماه سخن می‌گوید و از خدا طلب بخشش می‌کند:

اللَّهُمَّ وَ مَا أَلْمَمْنَا بِهِ فِی شَهْرِنَا هَذَا مِنْ لَمَمٍ أَوْ إِثْمٍ، أَوْ وَاقَعْنَا فِیهِ مِنْ ذَنْبٍ، وَ اکْتَسَبْنَا فِیهِ مِنْ خَطِیئَهٍ عَلَى تَعَمُّدٍ مِنَّا، أَوْ عَلَى نِسْیَانٍ ظَلَمْنَا فِیهِ أَنْفُسَنَا، أَوِ انْتَهَکْنَا بِهِ حُرْمَهً مِنْ غَیْرِنَا، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اسْتُرْنَا بِسِتْرِکَ، وَ اعْفُ عَنَّا بِعَفْوِک‏.

خدایا! هر لغزش یا گناهی که در این ماه ما به آن نزدیک شدیم، یا هر خطایی که در آن مرتکب شدیم، و هر گناهی که در آن به دست آوردیم چه از روی عمد و چه از روی فراموشی، که در آن به خود ستم کردیم یا حرمت کسی را شکستیم، پس بر محمد و خاندان او درود فرست، و ما را با پوشش خود بپوشان، و با عفو خویش از ما درگذر.

این نشان می‌دهد که امام از فراق ماه رمضان تنها اندوهناک نیست، بلکه نگران است نکند انسان، باوجود چنین فرصتی عظیم، هنوز از آلودگی‌های روحی پاک نشده و فیض کامل نبرده باشد.

درمجموع، دعاى وداع امام سجاد علیه‌السلام تصویری زنده از عشق و دل‌بستگی او به ماه رمضان است؛ ماهی که فرصتی برای پاکی، رشد و تقرب الهی فراهم می‌کرد. پس فراق چنین ایامی طبیعی است که برای آن حضرت چنان جدایی از عزیزترین محبوب‌ها سخت و غم‌انگیز باشد.

نتیجه:

بررسی منابع روایی نشان داد که نقل مشهور درباره گریه و ناله امام سجاد علیه‌السلام در فراق ماه رمضان با آن تعبیر خاص به‌صورت مستقیم در روایات یافت نشد؛ بااین‌حال، مجموعه روایات درباره سیره آن حضرت در ماه رمضان و به‌ویژه مضامین دعای وداع در صحیفه سجادیه به‌خوبی نشان می‌دهد که پایان این ماه برای امام سجاد علیه‌السلام همراه با اندوه و حسرت بوده است. درواقع این اندوه برخاسته از شناخت عمیق ایشان نسبت به عظمت ماه رمضان، فرصت بی‌نظیر تقرب به خدا، فضای معنوی این ماه و نگرانی از کوتاهی در بهره‌گیری کامل از آن است. بنابراین، حالت تأثر امام سجاد علیه‌السلام در وداع با رمضان، بیانگر نگاه عاشقانه و عارفانه آن حضرت به این ماه مبارک و اهمیت فوق‌العاده آن در سیر معنوی انسان است.

پی‌نوشت ها:

1- کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏4، ص 89، ح 8.

2- ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، محقق / مصحح: ندارد، قم: علامه، 1379 ق، ج‏4، ص 158.

3- کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏4، ص 75، ح 7.

4- على بن الحسین، امام چهارم علیه‌السلام‏، الصحیفه السجادیه، محقق / مصحح: ندارد، قم: دفتر نشر الهادى‏، 1376 ش‏، ص 198.

کلید واژه: امام سجاد علیه‌السلام، ماه رمضان، دعای وداع ماه رمضان، صحیفه سجادیه، فراق رمضان.

الزام رعایت قوانین رانندگی در خلوت
رعایت قوانین رانندگی از منظر اسلام، وظیفه‌ای اخلاقی و شرعی است که حتی در غیاب ناظر بیرونی نیز پابرجاست تا از تضییع حقوق دیگران و ترویج بی‌قانونی جلوگیری شود.

پرسش:

آیا رعایت قوانین رانندگی در خلوت از حیث اخلاقی الزامی است؟

پاسخ:

آنچه در نگاه اسلام در کنار وجوب فقهی مورد توجه قرار می‌گیرد رعایت اخلاق در تمام شئون زندگی انسان است. اخلاق برخلاف قانون وابسته به نظارت بیرونی نیست. به دیگر سخن در دیدگاه اسلام انسانِ اخلاقی فردی است که فارغ از تمام نظارت‌های بیرونی بر دیوار نظارت درونی خویش تکیه کرده و در انجام هر کاری سراغ وجدان اخلاقی خود به‌عنوان قاضی نهایی می‌رود تا او خوب و بد فعلش را تعیین کند. رعایت قوانین رانندگی نیز از دو دریچه قابل‌بررسی است. گاهی نگاه ما به رانندگی صرفاً نگاهی قانونی است و گاه ترکیبی از قانون و اخلاق. این دو نوع بینش قطعاً موجب می‌شود تا رانندگان به‌وقت رانندگی رفتارهای متفاوتی از خود بروز دهند.

ضمانت اجرایی

همان‌طور که اشاره شد قوانین راهنمایی‌ورانندگی نیازمند ضمانت اجرایی هست تا به‌واسطهٔ اجرای آن‌ها جامعه طعم صحت و سلامت و آرامش را بچشد. این ضمانت اجرایی را دو گونه می‌توان تصور کرد. گونهٔ اول نظارت درونی و نوع دوم نظارت بیرونی است.

منظور از نظارت بیرونی وجود مؤلفه‌هایی است که راننده در سایهٔ آن‌ها به قوانین احترام می‌گذارد. پلیس، جریمه، ترس از مجازات و... را می‌توان از مهم‌ترین این مؤلفه‌ها دانست. در این شرایط وقتی ناظران حذف شوند خودبه‌خود رعایت قوانین هم کنار گذاشته می‌شود؛ بنابراین اگر در چنین جامعه‌ای پلیس نباشد یا ناظر بیرونی وجود نداشته باشد راننده به‌راحتی به قوانین پشت می‌کند، چراکه مبنای او در رعایت حقوق دیگران صرفاً قوانین خشک راهنمایی‌ورانندگی بوده است.

اما راننده‌ای که بنای کار خویش را نه‌فقط بر قانون، بلکه بر اخلاق استوار سازد، به‌وقت حذف قانون همچنان از نیروی نظارت درونی یعنی اخلاق بهره می‌برد. او حتی جایی که چراغی وجود نداشته باشد یا پلیسی نباشد مراعات حال دیگران را می‌کند.

وقتی به آمار تصادفات و ناهنجاری‌هایی که در رانندگی وجود دارد دقت می‌کنیم متوجه می‌شویم که یکی از علت‌های اصلی در ایجاد این اتفاقات، نگاه صرفاً قانونی به رانندگی است. به‌عنوان‌مثال راننده وقتی به دوربین کنترل سرعت نزدیک می‌شود سرعتش را کم می‌کند؛ اما وقتی چنین دوربینی وجود نداشته باشد با سرعت زیاد جان خود و دیگران را به خطر می‌اندازد.

مسیر کمال

انسان مؤمن همواره در مسیر کمال در حال قدم برداشتن است. چنین شخصی تلاش می‌کند تا با انتخاب‌های اخلاقی خود این مسیر را طی کند. چنین شخصی حتی بدون وجود ناظر بیرونی حاضر به تخلف در رانندگی نمی‌شود، چراکه می‌داند این نوع رفتارها او را از ثبات قدم در مسیر کمال بازمی‌دارد.

حق‌الناس

نکته دیگری که باید به آن دقت نمود رعایت حقوق دیگران در رانندگی است. گاهی ممکن است در زمان رانندگی ما ناظر بیرونی همچون پلیس یا دوربین و... وجود نداشته باشد؛ اما نوع رانندگی ما می‌تواند منجر به تضییع حق‌الناس شود و وقتی حقی از دیگران تضییع شود حضور یا عدم حضور ناظر، منجر به رفع حق نمی‌شود.

به‌عنوان‌مثال راننده‌ای که با بوق‌زدن زیاد موجب آزار دیگران می‌شود، چنین راننده‌ای حتی اگر با پلیس مواجه نشود و تذکر و جریمه دریافت نکند باز چون رفتارش در رانندگی منجر به آزار و اذیت دیگران شده به‌نوعی حق‌الناس بر گردن او قرار گرفته و ملزم به ادای آن خواهد شد. علاوه بر این، اخلاق همواره به ما سفارش می‌کند که هم از آزار دیگران بپرهیزید و هم زمینه‌ها و مقدمات آن را ترک کنید. خداوند متعال، در قرآن کریم، اذیت و آزار بندگان مؤمن خویش را گناهی بزرگ می‌خواند:

 «و آنان که مردان و زنان باایمان را به‌خاطر کاری که انجام نداده‌اند آزار می‌دهند؛ بار بهتان و گناه آشکاری را به دوش کشیده‌اند.» (1)

و در روایتی چنین می‌خوانیم:

«هر کس مؤمنی را به‌ناحق ناراحت کند، چنان است که مکّه و بیت‌المعمور خدا را ده بار ویران کرده باشد و چنان است که هزار فرشته مُقرَّب را کشته باشد.» (2)

در حدیث دیگری، رعایت حقوق دیگران برترین عبادت شمرده شده است:

 «خداوند به چیزی برتر از ادای حقّ مؤمـن عبادت نشده است.» (3)

خلاف در خلوت شاید منجر به تحقق ظلم در آن لحظه نشود؛ اما قابلیت فراهم نمودن بستر ظلم را دارد. منظور این است که حتی اگر خیابان خلوت باشد و ما یقین داشته باشیم عدم رعایت قانون راهنمایی‌ورانندگی منجر به تضییع حق دیگران نمی‌شود بازهم قابلیت و احتمال آسیب را نمی‌توان نادیده گرفت. بی‌توجهی به قانون در خلوت، مصداق سهل‌انگاری است و سهل‌انگاری، به‌ویژه در اموری که خطر بالقوه جانی دارد، از منظر شرعی و اخلاقی قابل مؤاخذه است.

قانون فقط توصیه نیست

برخی از افراد نگاهشان به قانون نگاه موعظه‌گونه است. درواقع این افراد چنین تصور می‌کنند که حالا قانونی گذاشته شده و به ما توصیه شده رعایت کنیم؛ اما وقتی خیابان خلوت است یا پلیس و جریمه‌ای در کار نیست ما ملزم به رعایت آن نیستیم. نکته‌ای که لازم است مدنظر قرار گیرد این است که قوانین صرفاً توصیه‌های اختیاری یا ناظر به شرایط خاص نیستند، بلکه مقررات الزامی‌ای هستند که برای حفظ نظم عمومی و مصالح اجتماعی وضع شده‌اند. وقتی به احکام شرعی هم مراجعه می‌کنیم دقیقاً وجوب عمل به قانون قابل‌مشاهده است. در نگاه فقهی به‌طورکلی مقررات الزامی راهنمایی‌ورانندگی باید مراعات شود و تخلف از آن جایز نیست. این احکام بیانگر این است که این حکم، ناظر به خودِ تخلف است، نه صرفاً به پیامد بیرونی آن؛ یعنی رعایت قانون منوط و وابسته به این نیست که مثلاً اگر حقی تضییع می‌شود قانون را رعایت کن و اگر حقی تضییع نشد می‌توانی رعایت نکنی. خیر. ملاک اخلاقی بودن یا نبودن عمل، تنها تحقق ضرر عینی یا تضییع حق شخصی دیگران نیست، بلکه مخالفت آگاهانه با قانونی است که مشروعیت دارد. درواقع کسی که آگاهانه برخلاف مقررات الزام‌آور عمل می‌کند حتی اگر این عملش در ظاهر مخل نظم هم نباشد باز از حیث اخلاقی کار ناپسندی را مرتکب شده است.

دلیل این الزام اخلاقی هم این است که قوانین راهنمایی‌ورانندگی، بخشی از دستورات دولت اسلامی‌اند که یا مستقیماً توسط مجلس شورای اسلامی وضع شده و به تأیید شورای نگهبان رسیده‌اند، یا بر اساس مجوز قانونی نهادهای ذی‌صلاح تدوین شده‌اند؛ بنابراین، مخالفت با این قوانین، صرف‌نظر از حضور ناظر یا نبودِ پیامد ظاهری، مخالفت بانظم مشروع اجتماعی و درنتیجه، عملی نادرست از حیث اخلاقی است. طبق نظر اکثر مراجع نیز، مخالفت با قوانینی که موجب برهم‌خوردن نظم عمومی می‌شود، حرام است.

قانون‌پذیری

صلاح هر جامعه‌ای در رعایت قانون، اخلاق و حقوق است. جامعه به هراندازه از این امور فاصله بگیرد به همان اندازه از سعادتمندی خود دور می‌شود. توجه به قانون و نظم اجتماعی توسط مردم حتی وقتی ناظر بیرونی وجود ندارد و یا عدم رعایت قانون آسیبی به کسی وارد نمی‌کند بازهم باعث تقویت فرهنگ قانون‌پذیری شده و افراد را به رعایت همیشگی قانون عادت می‌دهد. این کار باعث می‌شود تا مردم به پذیرش قانون و قواعد زندگی جمعی پایبند باشند. یادمان باشد که وظیفه‌شناسی اخلاقی وابسته به نظارت قانون نیست.

پرهیز از عادت بد

یکی از اموری که اخلاق بر آن تکیه می‌کند، ملکه شدن رفتارهای خوب است. اصلاً اخلاق یعنی تکرار و ملکه شدن یک رفتار. افرادی که حتی در خلوت خود را ملزم به رعایت قانون می‌دانند در سایر شرایط هم به قانون پایبند خواهند بود؛ چون عادت کرده‌اند و بالعکس وقتی کسی رعایت قانون را منحصر در زمان و مکان‌های خاصی نماید به این رفتار بد عادت کرده و ممکن است همین عادت‌ها در سایر شرایط منجر به اتفاقات بد در رانندگی شود. علاوه بر این رفتار چنین راننده‌ای می‌تواند بدآموزی داشته باشد چراکه او با این کارش عادی‌سازی تخلف در خلوت را تبلیغ می‌کند.

نتیجه:

نگاه افراد نسبت به ضابطه‌های راهنمایی‌ورانندگی دو گونه است. برخی ضوابط را صرفاً قوانینی می‌دانند که تنها باوجود نظارت‌های بیرونی لازم‌الاجرا است. چنین افرادی چنانچه پای پلیس و جریمه و مجازات در میان باشد خود را ملزم به رعایت قانون می‌کنند و اگر اجبار هیچ‌یک از این امور وجود نداشته باشد توجهی به قانون ندارد؛ اما برخی از افراد نگاه عمیق‌تری نسبت به قوانین دارند. در این دیدگاه اخلاق حتی بر قانون سایه می‌افکند و آنچه از قوانین راهنمایی‌ورانندگی مورد رعایت قرار می‌گیرد نه‌فقط به‌خاطر ترس از مجازات قانونی، بلکه به علت توجه به اخلاق است. این افراد فارغ از هر قانونی و حتی در نبود هر تنبیهی حاضر به حذف قانون نیستند و در خلوت نیز قوانین راهنمایی‌ورانندگی را رعایت می‌کنند. نگاه اخلاقی باعث می‌شود تا افراد از عادت زشت ترک قانون فاصله گرفته و قانون‌مدار باشند؛ ضمن اینکه در این نگاه رعایت حق‌الناس نیز حتی با وجود احتمالات مورد توجه جدی قرار می‌گیرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِینًا»، احزاب آیه 58

2. «مَن آذی مُؤمِنا بِغَیرِ حَقٍّ، فَکَأَنَّما هَدَمَ مَکَّهَ وبَیتَ اللّه المَعمورَ عَشرَ مَرّاتٍ، وکَأَنَّما قَتَلَ ألفَ مَلَکٍ مِنَ المُقَرَّبینَ»، مستدرک‌الوسائل و مستنبط المسائل، نوری، حسین بن محمدتقی، قم، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، ج 9، ص 100

3. «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَفْضَلَ مِنْ أَدَاءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ»، الشیخ الکلینی، الکافی محقق / المصحح: غفاری علی‌اکبر و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج 2 ص 170، ح 4

علت مخفی بودن قبر حضرت زهرا بر اساس روایات
مخفی بودن قبر حضرت زهرا (س) به وصیت خودشان برای جلوگیری از حضور افراد خاص در مراسم تدفین و نشان دادن مظلومیتشان بود.

پرسش:

 بر اساس روایات، علت مخفی‌بودن قبر حضرت زهرا سلام الله علیها چیست؟ آیا معصومان علیهم السلام در‌این‌باره علتی را بیان کرده‌اند؟

پاسخ:

مخفی‌بودن قبر حضرت زهرا سلام الله علیها از مسائل مهم و پرسش‌برانگیز تاریخ اسلام است. اینکه چرا دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شبانه دفن شد و محل قبر ایشان مشخص نگردید، همواره مورد توجه اندیشمندان مسلمان بوده است. پاسخ این پرسش را باید در روایات اهل‌بیت علیهم ‌السلام جستجو کرد؛ روایاتی که نشان می‌دهد این امر بر اساس وصیت خود آن حضرت و با هدفی معنادار انجام گرفته است. در ادامه به بررسی برخی از این روایت پرداخته شده است.

علت مخفی‌بودن قبر حضرت زهرا سلام الله علیها در روایات

در این نوشتار و بر اساس روایات، به علت‌ها و حکمت‌های مخفی‌بودن قبر مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها پرداخته می‌شود.

 

الف) وصیت به دفن شبانه

مسئلۀ دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از مهم‌ترین رخدادهای تاریخ صدر اسلام و از نشانه‌های آشکار مظلومیت ایشان است. بر اساس بسیاری از روایات و متون تاریخی، دفن شبانه و مخفی‌بودن قبر آن حضرت، بر اساس وصیت خود ایشان انجام گرفته است. بنابراین نخستین و اساسی‌ترین علت مخفی‌بودن قبر حضرت، اراده و وصیت شخص ایشان بوده است. در حدیثی از امام حسین علیه ‌السلام آمده است: «فَلَمَّا حَضَرَتْهَا الْوَفَاهُ وَصَّتْ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنْ یَتَوَلَّى أَمْرَهَا وَ یَدْفِنَهَا لَیْلًا وَ یُعَفِّیَ قَبْرَهَا فَتَوَلَّى ذَلِکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ دَفَنَهَا وَ عَفَّى مَوْضِعَ قَبْرِهَا: هنگامی‌که وفات حضرت فرا‌رسید، به امیرالمؤمنین علیه‌ السلام وصیت کردند که عهده‌دار امور ایشان شود، او را شبانه دفن کند و قبرش را پنهان و هموار سازد. پس امیرالمؤمنین علیه ‌السلام نیز چنین کرد؛ او را دفن نمود و محل قبرش را پوشیده و هموار کرد» (1).

در نقل دیگری نیز چنین آمده است: «فَلَمَّا أَنْ هَدَأَتِ الْعُیُونُ وَ مَضَى مِنَ اللَّیْلِ أَخْرَجَهَا عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ع وَ عَمَّارٌ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَقِیلٌ وَ الزُّبَیْرُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ سَلْمَانُ وَ بُرَیْدَهُ وَ نَفَرٌ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ خَوَاصِّهِ صَلُّوا عَلَیْهَا وَ دَفَنُوهَا فِی جَوْفِ اللَّیْلِ وَ سَوَّى عَلِیٌّ حَوَالَیْهَا قُبُوراً مُزَوَّرَهً مِقْدَارَ سَبْعَهٍ حَتَّى لَا یُعْرَفَ قَبْرُهَا: هنگامی ‌که چشم‌ها آرام گرفت و شب فرا‌رسید، علی و حسن و حسین علیهم‌السلام، عمار، مقداد، عقیل، زبیر، ابوذر، سلمان، بُریدَه و گروهی از بنی‌هاشم و یاران خاص بر ایشان نماز خواندند و در دل شب او را دفن کردند. سپس علی علیه ‌السلام در اطراف قبر ایشان حدود هفت قبرِ ساختگی هموار کرد تا قبر آن حضرت شناخته نشود» (2).

این گزارش‌ها نشان می‌دهد که دفن شبانه و پنهان‌سازی قبر، اقدامی اتفاقی یا از سر اضطرار نبود، بلکه برنامه‌ای آگاهانه و مبتنی بر وصیت مستقیم حضرت زهرا سلام الله علیها بوده است؛ حتی ایجاد قبرهای صوری در اطراف، نشان‌دهنده تأکید بر مخفی‌ماندن محل دفن است. این وصیت نشان می‌دهد که آن حضرت هدف و پیامی در این اقدام داشته‌اند و این امر صرفاً تصمیم شخصی ساده‌ای نبود، بلکه حامل معنایی تاریخی و اعتراضی بوده است.

ب) جلوگیری از حضور برخی افراد

پرسش اساسی آن است که چرا حضرت زهرا سلام الله علیها چنین وصیتی کردند؟ با مراجعه به روایات روشن می‌شود که مهم‌ترین علت، جلوگیری از حضور برخی افراد در تشییع و نماز بر پیکر ایشان بوده است. در روایتی از کتاب علل الشرایع آمده است: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع لِأَیِّ عِلَّهٍ دُفِنَتْ فَاطِمَهُ ع بِاللَّیْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لَا یُصَلِّیَ عَلَیْهَا رِجَالٌ [الرَّجُلَانِ‏]. :.: [راوی می‌گوید] از امام صادق علیه ‌السلام پرسیدم به چه علت فاطمه علیهاالسلام شبانه دفن شد و در روز دفن نشد؟ حضرت فرمودند: زیرا وصیت کرده بود که برخی مردان بر او نماز نخوانند» (3).

در روایت دیگری ایشان به امیرالمؤمنین علیه ‌السلام وصیت فرمودند: «إِذَا أَنَا مِتُّ فَادْفِنِّی لَیْلًا وَ لَا تُؤْذِنَنَّ رَجُلَیْنِ ذَکَرْتُهُمَا: هنگامی ‌که از دنیا رفتم، مرا شبانه دفن کن و آن دو مردی را که نام بردم، خبر مکن» (4). از ابن‌عباس نیز نقل شده است: «أَوْصَتْ فَاطِمَهُ أَنْ لَا یَعْلَمَ - إِذَا مَاتَتْ - أَبُو بَکْرٍ وَ لَا عُمَرُ وَ لَا یُصَلِّیَا عَلَیْهَا قَالَ فَدَفَنَهَا عَلِیٌّ لَیْلًا وَ لَمْ یُعْلِمْهُمَا بِذَلِکَ: فاطمه وصیت کرد که وقتی از دنیا رفت، ابوبکر و عمر آگاه نشوند و بر او نماز نخوانند. پس علی علیه ‌السلام او را شبانه دفن کرد و آنان را مطلع نکرد» (5).

در روایت دیگری که باز وصیت ایشان به امیرالمؤمنین علیه ‌السلام است، تصریح بیشتری دیده می‌شود: «أُوصِیکَ أَنْ لَا یَشْهَدَ أَحَدٌ جِنَازَتِی مِنْ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ ظَلَمُونِی وَ أَخَذُوا حَقِّی فَإِنَّهُمْ أَعْدَائِی وَ أَعْدَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَنْ لَا یُصَلِّیَ عَلَیَّ أَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لَا مِنْ أَتْبَاعِهِمْ وَ ادْفِنِّی فِی اللَّیْلِ إِذَا هَدَأَتِ الْعُیُونُ وَ نَامَتِ الْأَبْصَار: تو را وصیت می‌کنم که هیچ‌یک از کسانی که به من ظلم کردند و حقم را گرفتند، در جنازه‌ام حاضر نشوند؛ زیرا آنان دشمن من و دشمن رسول خدا صلی الله علیه و‌آله هستند. هیچ‌یک از آنان و پیروانشان بر من نماز نخوانند و مرا شبانه دفن کن، هنگامی‌ که چشم‌ها آرام گرفته و مردم در خوابند» (6).

همچنین در روایتی نقل شده است: «سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَنْ دَفْنِهَا لَیْلًا فَقَالَ إِنَّهَا کَانَتْ سَاخِطَهً عَلَى قَوْمٍ کَرِهَتْ حُضُورَهُمْ جِنَازَتَهَا: از امیرالمؤمنین علیه السلام دربارۀ دفن شبانه ایشان پرسیده شد. فرمود: او بر گروهی خشمگین بود و حضور آنان را در جنازه خود خوش نداشت» (7).

در احادیثی نیز اشاره شده است که وقتی برخی افراد از دفن شبانه آگاه شدند، اعتراض کردند و حتی سخن از نبش قبر به میان آمد؛ اما امیرالمؤمنین علیه ‌السلام با قاطعیت ایستادگی کردند و فرمودند که این کار به وصیت خود حضرت انجام شده است و اجازۀ چنین کاری را ندادند (8).

روایات یادشده نشان می‌دهد که دفن شبانه و مخفی‌بودن قبر حضرت زهرا سلام الله علیها اقدامی آگاهانه و برخاسته از نارضایتی ایشان بوده است. بر اساس تصریح احادیث اهل‌بیت علیهم ‌السلام، وصیت به دفن شبانه با هدف جلوگیری از حضور برخی افراد در تشییع و نماز انجام شد. به نظر می‌رسد دفن شبانه ناظر به جلوگیری از حضور آنان بوده است؛ اما مخفی‌ماندن قبر، بُعدی ماندگار و تاریخی یافته است؛ به ‌گونه‌ای که همواره این پرسش را زنده نگاه می‌دارد و به نشانه‌ای از مظلومیت آن حضرت تبدیل شده است. بنابراین مخفی‌بودن قبر ایشان صرفاً حادثه‌ای تاریخی نیست، بلکه سندی دائمی بر اعتراض و مظلومیت آن حضرت در تاریخ اسلام است.

نتیجه:

بر اساس روایات، دفن شبانه و مخفی‌بودن قبر حضرت زهرا سلام الله علیها به وصیت خود ایشان انجام شد. آن حضرت نمی‌خواستند برخی افراد در تشییع و نماز بر پیکرشان حضور داشته باشند؛ به همین دلیل سفارش به دفن شبانه کردند. درنتیجه پنهان‌ماندن قبر ایشان ریشه در همین وصیت دارد و نشان‌دهنده نارضایتی و مظلومیت آن حضرت در حوادث پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌آله است.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن محمد مفید؛ الأمالی؛ محقق/ مصحح: حسین استاد‌ولى و على‌اکبر غفاری؛ قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق‏، ص 281، ح 7.

2. محمد بن احمد فتال نیشابورى؛ روضة الواعظین و بصیره المتعظین؛ قم: رضى‏، 1375 ش، ج ‏1، ص 152.

3. محمد بن على ابن‌بابویه؛ علل الشرائع؛ قم: کتاب‌فروشى داورى‏، 1385 ش‏، ج ‏1، ص 185، ح 1.

4. محمد بن على ابن‌بابویه؛ معانی الأخبار؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق‏، ص 356.

5. محمدبن علی ابن‌شهر‌آشوب مازندرانى؛ مناقب آل أبی‌طالب علیهم السلام؛ قم: علامه، 1379 ق، ج ‏3، ص 363.

6. محمد بن احمد فتال نیشابورى؛ روضة الواعظین و بصیره المتعظین؛ ج ‏1، ص 151.

7. محمدبن علی ابن‌شهر‌آشوب مازندرانى؛ مناقب آل أبی‌طالب علیهم السلام؛ ج ‏3، ص 363.

8. محمد بن محمد مفید؛ الإختصاص؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری و محمود محرمى زرندى؛ قم: المؤتمر العالمى لالفیة الشیخ المفید، 1413 ق‏، ص 185.

دلیل لعن‌شدن یهودیان در قرآن و میزان شمول آن
یهودیان در قرآن به دلیل کفر آگاهانه و دشمنی با حق، نه صرفاً یهودی بودن، مورد لعن (دوری از رحمت الهی) قرار گرفته‌اند.

پرسش:

چرا قرآن کریم یهود را مورد لعن خداوند می داند؟ دلیل آن چیست؟ آیا همه یهودیان را شامل می‌شود؟

پاسخ :

آیات متعددی از قرآن بیان‌کنندۀ لعن برخی از افراد و گروه‌ها از جمله یهودیان است. در این نوشتار به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که دلیل لعن‌شدن آنان چیست؟

لعن در قرآن

واژۀ «ﻟﻌﻦ» و ﻣﺸﺘﻘﺎت آن در‌ﻣﺠﻤﻮع 41 مرتبه در قرآن به کار رفته است (1). «لعن» در زبان عربی به ‌معنای دور‌شدن شخص از خیر و عطوفت؛ درنتیجه گرفتاری در خشم و غضب است. لعن الهی یعنی دور‌شدن شخص از رحمت و لطف خداوند؛ همچنین لعن مردم یعنی درخواست دور‌شدن شخص از رحمت و لطف الهی و درخواست خشم و غضب برای او (2). بررسی آیات قرآن نشان می‌دهد خداوند گروه‌های مختلفی از مردم را لعن کرده است؛ از جمله عناوینی که مورد لعن خدا در قرآن قرار گرفته‌اند، می‌توان به این افراد اشاره کرد: 1. کافران (بقره: 89)؛ 2. مشرکان (فتح: 6)؛ 3. منافقان (توبه: 68؛ فتح: 6)؛ 4. کتمان‌کنندگان حق (بقره: 159)؛ 5. قاتلان (نساء: 93)؛ 6. پیمان‌شکننان (مائده: 13؛ رعد: 25)؛ 7. ستمکاران (اعراف: 44)؛ 8. دروغ‌بندان به خداوند (هود: 18)؛ 9. آزاردهندگان خدا و پیامبر (احزاب: 57). قرآن نه‌تنها این افراد را لعن کرده است، بلکه از مخاطبان خود نیز می‌خواهد آنان را لعن کنند (بقره: 159). همان‌طور که مشخص است، افراد در همۀ این موارد با ارتکاب کارهایی بین خود و رحمت الهی مانع ایجاد کرده‌اند درنتیجه گرفتار خشم و غضب الهی یا در اصطلاح «ملعون» شده‌اند.

 

یهودیان زمان نزول قرآن

یهودیان مدینه از مدت‌ها پیش از هجرت پیامبر خدا علیه و آله السلام به این شهر، ساکن این شهر و منتظر ظهور پیامبر صلی الله علیه وآله بودند (4)؛ ازاین‌رو انتظار می‌رفت یهودیان به پیامبری که منتظرش بودند و بر اثر بشارت‌های پیامبران بنی‌اسرائیل او را همچون پسران خود می‌شناختند (5)، ایمان بیاورند؛ اما نه‌تنها ایمان نیاوردند، بلکه حتی حاضر نشدند در کنار حضرت زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند. آنان به‌تدریج پیمان‌های خود را نقض و به شایعه‌پراکنی، خبرچینی و توطئه‌چینی برای ترور پیامبر صلی الله علیه وآله اقدام کردند؛ حتی در هنگام جنگ، از وطن خود دفاع نکردند که هیچ، دست‌دردست دشمن از پشت به هم‌وطنان خود خنجر زدند (6).

لعن یهود در قرآن

قرآن در آیات متعددی یهودیان زمان نزول قرآن را لعن کرده است. بررسی این آیات نشان می‌دهد یهودیان به این دلایل لعن قرار شده‌اند:

1. کفر و ایمان‌نیاوردن (بقره: 88)؛

2. کفر و ایمان‌نیاوردن به قرآن با علم به حقانیت آن (بقره: 89)؛

3. کتمان حقیقت و هدایت (بقره: 159)؛

4. نقض و شکستن پیمان (مائده: 13)؛

5. اعتقاد به بسته‌بودن دست خداوند (مائده: 64)؛

6. عصیان و تجاوز از حدود الهی (مائده: 78)؛

7. بهتان‌زدن به حضرت مریم علیها السلام (نساء: 156).

همان‌طور که مشخص است، یهودیان در هیچ آیه‌ای به دلیل یهودی‌بودن لعن نشده‌اند، بلکه آنان با ارتکاب کار نادرست یا اعتقاد به عقیده‌ای باطل بین خود و رحمت الهی، مانع ایجاد کرده‌اند؛ درنتیجه لعن و غضب الهی شامل حالشان شده است. مهم‌ترین عامل لعن یهودیان در قرآن، «کفر» آنان است. «کفر» در لغت به ‌معنای ردّ‌کردن، قبول‌نکردن و توجه‌نداشتن به چیزی است؛ از آثار آن می‌توان به بیزاری‌جستن، پنهان‌کردن و پوشاندن اشاره کرد. بر اساس این معنا، هرکه چیزی را که باید بپذیرد و قبول کند، نه‌تنها نپذیرد و قبول نکند، بلکه بدان بی‌توجهی کند، از آن بیزار باشد و سعی در محو و نابودی آن داشته باشد، کافر به شمار می‌آید (7).

لعن یهودیان از سوی خداوند اختصاصی به قرآن ندارد و حتی مطابق کتاب مقدس خود یهودیان (تَنَخ) نیز خداوند بارها آنان را لعنت کرده است؛ برای نمونه مطابق این کتاب، اگر کسی خدایان غیر را پرستش کند، ملعون است (8) و بنی‌اسرائیل بارها در تاریخ مرتکب این گناه شده‌اند (9).

نتیجه:

آیات متعددی از قرآن نشان‌دهندۀ لعن یهودیان است؛ اما در هیچ‌کدام از آنها یهودیان به دلیل یهودی‌بودن لعن نشده‌اند، بلکه آنان به لحاظ کفر، نقض عهد، عصیان و تجاوز از حدود الهی، بهتان‌زدن به حضرت مریم علیها السلام و اعتقاد به بسته‌بودن دست خدا لعن شده‌اند. ازآنجا‌که «کفر» مهم‌ترین عامل لعن یهودیان در قرآن است، این لعن فقط یهودیانی را دربر می‌گیرد که با وجود علم به حقانیت اسلام، نه‌تنها به آن ایمان نمی‌آورد، بلکه در مقام دشمنی با آن برآمدند کوشیدند حقیقت را پنهان و نابود کنند.

برای مطالعۀ بیشتر:

مهدی اکبرنژاد و امان‌الله ناصری کریموند؛ «علل و اسباب لعن در قرآن»؛ حسنا، س 4، ش 14، پاییز 1391 ش، ص 53 ـ 77.

پی‌نوشت‌ها:

1. غلامرضا شهرکی فلاح و الهام زرین‌کلاه؛ «واکاوی وجوه معنایی واژه لعن در قرآن»؛ مطالعات قرآنی، ش 30، تابستان 1396 ش، ص 131.

2. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏10، ص 201.

3. بقره: 159. «... عنى الله تعالى ذکره بقوله: وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ الملائکه و المؤمنین. ذکر من قال ذلک: حدثنا بشر بن معاذ، قال: ثنا یزید بن زریع، قال: حدثنا سعید عن قتاده وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ قال: یقول اللاعنون من ملائکه الله و من المؤمنین» (محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏2، ص 34).

4. محمد ابن‌سعد؛ الطبقات الکبری؛ چ 2، بیروت: دار‌الکتب العلمیه، 1418 ق، ج ‏1، ص 127.

5. بقره: 146. انعام: 20.

6. ر.ک: مصطفی محسنی؛ «تحلیل رفتار پیامبر اکرم با یهودیان بنی‌قریظه در مدینه»؛ مبلغان، ش 281، 1401 ش، ص 28 ـ 36.

7. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ج ‏10، ص 80.

8. «و اما لعنت‌، اگر اوامر یهُوَه‌ خدای‌ خود را اطاعت‌ ننموده‌، از طریقی‌ که‌ من‌ امروز به‌ شما امر می‌فرمایم‌ برگردید، و خدایان‌ غیر را که‌ نشناخته‌اید، پیروی‌ نمایید» (تثنیه 11: 28).

9. «و رفته‌، خدایان‌ غیر را عبادت‌ نموده‌، به‌ آنها سجده‌ کردند، خدایانی‌ را که‌ نشناخته‌ بودند و قسمت‌ ایشان‌ نساخته‌ بود» (تثنیه 29: 26). «به‌ سبب‌ شرارتی‌ که‌ کردند و خشم‌ مرا به‌ هیجان‌ آوردند از اینکه‌ رفته‌، بخور سوزانیدند و خدایان‌ غیر را که‌ نه‌ ایشان‌ و نه‌ شما و نه‌ پدران‌ شما آنها را شناخته‌ بودید عبادت‌ نمودند» (ارمیا 44: 3).

جایگاه تقیه در نگاه رهبر انقلاب اسلامی(ره)
تقیه از دید رهبر انقلاب، سپر هوشمند مؤمن و جهاد پنهان برای حفظ ایمان و تحقق اهداف، و در سیاست خارجی مکمل عزت و حکمت است.

پرسش:

تقیه در نگاه رهبر انقلاب اسلامی چه جایگاهی دارد و چگونه از آن به‌عنوان روش فعال مؤمن در سیاست و زندگی یاد می‌شود؟

پاسخ:

مفهوم «تقیه» در تاریخ اندیشه شیعی همواره مورد بحث و گاه سوءبرداشت بوده است. برخی آن را نشانه ترس یا انفعال می‌دانند، حال‌آنکه در نگاه دقیق‌تر، ابزاری برای حفظ ایمان و انجام وظایف در شرایط دشوار است. بیانات مقام معظم رهبری در این زمینه، به‌ویژه آنچه در سایت رسمی ایشان منتشر شده است، (1) بازخوانی و تحلیل دقیق این مفهوم را ممکن می‌سازد.

 در ادامه، تلاش می‌شود ابعاد مختلف تقیه از منظر رهبر انقلاب، با تمرکز بر نقش فعال و هوشمندانه آن در سیاست و زندگی مؤمن، مورد بررسی قرار گیرد.

ابعاد مختلف تقیه از منظر رهبر انقلاب (ره)

۱. تقیه؛ «تُرس» است نه «تَرس»

محوری‌ترین نکته در تبیین رهبر انقلاب، تمایز صریح میان «تقیه» و «ترس» است. ایشان با استناد به حدیث مشهور «التَّقِیَّهُ تُرْسُ المُؤمِن،» (2) تقیه را نه نشانه ضعف روانی یا خوف از دشمن، بلکه «سپر» معرفی می‌کنند. این تمثیل، بسیار گویاست: سپر نه در بستر امن، بلکه در میدان نبرد معنا دارد. کسی که زیر لحاف پنهان شده، به سپر نیاز ندارد؛ سپر برای کسی است که ایستاده، درگیر است و قصد ضربه زدن دارد. در این نگاه، تقیه خودْ، بخشی از کنش فعالانه مؤمن در مواجهه با دشمن است، نه عقب‌نشینی از میدان. (3)

۲. تقیه به‌مثابه شیوه ضربه‌زدن هوشمندانه

رهبر انقلاب، تجربه مبارزات پیش از انقلاب را شاهدی زنده بر این معنا می‌دانند. تقیه در آن دوران، به معنای تعطیل کردن مبارزه نبود؛ بلکه دقیقاً برعکس، راهی برای واردکردن ضربه مؤثرتر بود. ضربه‌ای که دشمن «شمشیر» آن را نمی‌دید، اما دردش را احساس می‌کرد. انتشار اعلامیه‌ها، سازمان‌دهی مخفی، شبکه‌سازی پنهان و حفظ اسرار مبارزاتی، همگی مصادیقی از تقیه‌اند که آبروی نظام طاغوت را بُرد و بنیان آن را لرزاند؛ بنابراین، تقیه نه نفیِ جهاد، بلکه شکل خاصی از جهاد است؛ جهادی پنهان، اما هدفمند. (4)

۳. استمرار کارکرد تقیه پس از تشکیل حکومت

یکی از بدفهمی‌های رایج، محدود کردن تقیه به دوران اقلیت و فقدان قدرت سیاسی است. رهبر انقلاب صریحاً این تصور را رد می‌کنند. از نگاه ایشان، حتی پس از تشکیل حکومت اسلامی، «میدان درگیری» پایان نیافته است؛ فقط شکل آن تغییر کرده است.

در دنیای معاصر، استکبار جهانی یک قدرت واقعی است و جمهوری اسلامی نیز اهداف و مقاصد مشخصی دارد. در چنین شرایطی، هیچ الزام عقلانی و شرعی وجود ندارد که همه برنامه‌ها، نیت‌ها و مسیرها بی‌محابا بر زبان آورده شود. تقیه در اینجا به معنای مدیریتِ آگاهانهِ اطلاعات و پرهیز از افشای زودهنگام اهدافی است که می‌تواند دست دشمن را برای مقابله باز کند. (5)

۴. خاطره‌ای از احمد سکوتره

رهبر انقلاب به خاطره‌ای از دیدارهای خود با احمد سکوتره، رهبر باتجربه و هوشمند گینه، اشاره می‌کنند. سکوتره که دل‌بسته‌ی انقلاب اسلامی بود و فشار شدید استکبار را از نزدیک تجربه کرده بود، در گفت‌وگویی صریح به رهبری توصیه می‌کند که نقطه‌ضعف شما این است که بیش از عمل، سخن می‌گویید؛ کار را باید انجام داد، نه دائماً اعلام کرد. رهبری تصریح می‌کنند که در ابتدا این توصیه را نپذیرفتند، اما تجربه‌های بعدی نشان داد که این تحلیل دقیق بوده است. ازاین‌رو، ایشان هشدار می‌دهند که در عرصه‌ی سیاست خارجی، بیان شتاب‌زده‌ی اهداف و برنامه‌ها می‌تواند ابزار سوءاستفاده‌ی دشمن شود. این همان تقیّه‌ی عقلانی و فعال در میدان تقابل جهانی است. (6)

5. تقیه در سیاست خارجی؛ ضلع سوم عقلانیت اسلامی

در تبیین اصول سیاست خارجی، رهبر انقلاب از سه‌گانه «عزت، حکمت و تقیه» سخن می‌گویند. در این منظومه، تقیه نه در تعارض با عزت است و نه در برابر حکمت؛ بلکه مکمل آن‌هاست. عزت، یعنی پرهیز از رفتاری که به ذلت اسلام و مسلمین بینجامد؛ حکمت، یعنی سنجش شرایط، منافع و پیامدها؛ و تقیه، یعنی خودداری از گفتن یا نشان دادنِ نابجای آنچه گفتنش به مصلحت نیست. (7)

6. پیوند تقیه با سیره ائمه علیهم‌السلام

بر اساس نظریه «انسان ۲۵۰ ساله» در اندیشه‌ی آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، سیره ائمه‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام یک حرکت پیوسته، هدفمند و ممتدّ تاریخی است که باوجود تفاوت‌های ظاهری، همگی در امتداد یک مأموریت واحد هست. در این چارچوب، تقیّه نه صرفا یک حکم فرعی یا واکنشی اضطراری، بلکه بخشی از راهبرد کلان جهاد اهل‌بیت علیهم‌السلام برای تحقق اسلام ناب به‌شمار می‌آید. برای نمونه، دوران امامت امام موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام مقطعی است که دستگاه خلافت عباسی به اوج ثبات سیاسی و قدرت نظامی رسیده و امکان هرگونه مقابله‌ی علنی ازمیان ‌رفته است. در چنین شرایطی، استمرار خط امامت و حفظ ظرفیت تاریخی تشیع، تنها از طریق جهاد پنهان، کتمان آگاهانه‌ی امور و صیانت از شبکه‌ی مؤمنان ممکن بود. (8)

نتیجه:

درمجموع، دیدگاه رهبر انقلاب درباره تقیه، بازتعریفی عمیق و فعال از این مفهوم ارائه می‌دهد. تقیه در این نگاه:

• نشانه ترس نیست، بلکه ابزار مقاومت است؛

• متعلق به میدان درگیری است، نه حاشیه امن؛

• محدود به دوران ضعف نیست، بلکه در زمان تشکیل حکومت هم معنا دارد؛

• و به معنای ذلت نیست، بلکه اصلی در کنار عزت و حکمت است.

چنین فهمی از تقیه، آن را از یک تاکتیک تدافعیِ منفعل از سرِ ترس، به راهبردی هوشمندانه و جهادی ارتقا می‌دهد؛ راهبردی که بدون آن، هم ایمان آسیب می‌بیند و هم عمل سیاسی.

پی‌نوشت‌ها:

1. پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سید علی خامنه‌ای (ره)، لینک: https://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1890

2. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 221.

3. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، 09/11/1368.

4. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، 09/11/1368.

5. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، 09/11/1368.

6. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، 09/11/1368.

7. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، 09/11/1368.

8. پیام به سوّمین کنگره‌ی جهانى حضرت امام رضا علیه‌السلام، 26/07/1368 و بیانات در مراسم افتتاحیه‌ کنگره جهانى حضرت رضا علیه‌السلام در مشهد، 28/04/1365.

دلیل ادغام‌نشدن سپاه و ارتش برای جلوگیری از هزینه‌های اضافی
ارتش و سپاه با رفع اختلافات، به دو بال دفاعی کشور تبدیل شدند و بودجه نظامی ایران کمتر از کشورهای منطقه است.

پرسش:

چرا سپاه و ارتش ادغام نمی‌شوند تا کمی از هزینه‌های اضافی جلوگیری شود؟

پاسخ:

نیروهای نظامی یکی از مهم‌ترین اهرم‌های قدرت، امنیت و اقتدار کشورهاست. بر همین اساس اگر سازمان نظامی و انتظامی یک کشور، دچار تشتت قوا و پراکندگی مدیریتی باشد، هزینه‌های جدی بر کشور تحمیل می‌کند و حتی امنیت ملی را آسیب‌پذیر می‌نماید. بررسی نیروهای نظامی ایران به‌ویژه اختلاف‌های ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، این نگرانی را به وجود آورد که چرا این سازمان‌ها، ادغام نمی‌شوند؟ آیا وجود دو یا سه ارگان نظامی، بودجۀ نظامی را هدر نمی‌دهد؟ کدام کشور سه ارگان نظامی دارد؟

برای پاسخ به پرسش‌های پیش‌گفته باید چند مسئله را بررسی و یادآوری کرد.

1. پیشینۀ طرح ادغام سپاه و ارتش

مسئلۀ ادغام سپاه و ارتش از دهۀ شصت بین مسئولان به طور جدی مطرح بود. سرلشکر رحیم صفوی ـ دستیار و مشاور فرمانده کل قوا ـ این مسئله را چنین روایت می‌کند: «بعد از عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا، امام خمینی رحمة الله علیه فرماندهی جنگ با چند چالش مواجه بود که اختلاف میان سپاه و ارتش از جمله مهم‌ترین آنها بود. آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود از روز دوم فروردین سال ۶۸ نوشت: "عصر به زیارت امام رفتم. وضع ارتش و سپاه را گفتم و مشکل دوگانگی نیروهای مسلح و مخارج گزاف سازمان‌ها و نیروهای تکراری و ضرورت انسجام [را توضیح دادم]؛ ولی امام نگران‌اند که ادغام ارتش و سپاه، باعث خشم آنها و درگیری شود؛ گرچه قبول دارند که سرانجام باید یکی شوند، ولی زمان را مناسب نمی‌دانند. اما با ادغام دو وزارتخانۀ دفاع و سپاه مخالفتی ندارند". آقای هاشمی که به حکم امام خمینی از سال 62 تا خرداد 67 فرماندهی جنگ را داشت، به دنبال ادغام سپاه و ارتش بود؛ اما این مسئله با مخالفت جدی آیت‌الله خامنه‌ای مواجه شد. با رحلت حضرت امام و آغاز رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، چند روز بیشتر نگذشت که ایشان دستور دادند جلسات طرح ادغام ارتش و سپاه متوقف شود و فرمودند: من اعتقادی به ادغام ارتش و سپاه ندارم و ارتش و سپاه دو بازوی مسلح انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران هستند که باید به همین صورت بمانند و طبق وظایف قانون اساسی با همکاری یکدیگر ادامه دهند» (1).

ادغام‌نشدن این دو ارگان، استدلالی قوی هم داشت که ارتش و سپاه که دارای دو نوع فرهنگ، آموزش، تجهیزات و سازماندهی هستند، با جایگاه محکم خود در قانون اساسی باقی بمانند و این کار بزرگی بود که در دوران زعامت و فرماندهی کل قوای حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای انجام گرفت و با وجود این دو سازمان رزم قوی، قدرت ملی و امنیت ملی ما در مقابل تهدیدات فرامنطقه‌ای مثل آمریکا و صهیونیست‌ها افزایش یافت.

2. بررسی کارآمدی یا ناکارآمدی تعدد نیروهای نظامی ایران

تا پیش از عزل بنی‌صدر، اختلاف و ناهماهنگی میان سپاه و ارتش وجود

داشت و بنی‌صدر که به توان سپاه و نیروهای داوطلب مردمی اعتقادی نداشت، آنان را حمایت نمی‌کرد. با عزل وی در سال 60، این شکاف برطرف شد و عمده اختلاف مربوط به فنی، تخصصی و ناظر به چگونگی تدوین استراتژی‌های علمیاتی و شیوۀ نبرد با دشمن بود. راهکار راهبردی حل این مسئله از سوی آیت‌الله خامنه‌ای، تفکیک مأموریت به جای ادغام ساختاری بود؛ برای مثال مأموریت دفاع و امنیت خلیج فارس به نیروی دریایی سپاه و مأموریت دریای عمان و دریای خزر به نیروی دریایی ارتش واگذار شد. در بخش زمینی هم سرزمین ایران بین نیروی زمینی ارتش و سپاه تقسیم و امنیت داخلی به‌کلی به سپاه واگذار شد و بخش دفاع هوایی به طور کامل به ارتش واگذار شد. بخشی از پروژه های عمرانی و زیرساختی کلان کشور، دور‌زدن تحریم‌ها، کمک به دولت در توسعۀ خدمات اجتماعی، محرومیت‌زدایی، کارآفرینی و بازسازی کشور در بحران‌های طبیعی مثل سیل و زلزله توسط سپاه، نشان‌دهنده موفقیت این نیروهای نظامی و تفکیک هوشمندانۀ فعالیت‌های آنان بود. همچنین برای مدیریت یکپارچه و هماهنگ و ممانعت از تشتت و تعارض بین نیروهای نظامی کشور، ستاد کل نیروهای مسلح تقویت شد. بنابراین کارنامه 47 سالۀ نیروهای نظامی و انتظامی ایران، نشان می‌دهد ایجاد سپاه و بسیج در کنار ارتش، تجربه‌ای موفق و کارآمد بوده است (2).

رهبر انقلاب درباره این مسئله فرمودند: «سپاه هم در زمینه سخت‌افزار، هم در زمینه نرم‌افزار در وادی تعالی و پیشرفت، در جادّۀ تعالی و پیشرفت کاملاً جلو رفته و امتحان خوبی پس داده» (3).

3. تأثیر تعدد نیروهای نظامی بر بودجۀ دفاعی کشور

اول: جمهوری اسلامی ایران با وجود داشتن بیشترین تهدیدها و چالش‌های امنیتی و نظامی خارجی و داخلی، یکی از کمترین بودجه‌های نظامی حتی در بین کشورهای غرب آسیا همچون عربستان را دارد (4).

دوم: همان بودجه حداقلی نیز از سوی دولت‌ها به‌درستی به نیروهای نظامی داده نمی‌شود و معمولاً در سال‌های متعدد با بدهی دولت‌ها به نیروهای نظامی مواجه هستیم.

سوم: نیروهای نظامی مثل سپاه نه‌تنها در تأمین بودجه خودشان، بلکه برای اقتصاد کشور نیز درآمد‌زایی بسیاری دارند.

چهارم: نهادهای نظامی چند‌برابر بودجه‌ای که به آنها می‌رسد، ارزش افزوده حتی در زمینۀ اقتصاد دارند. حضور جهادی سپاه و بسیج در محرومیت‌زدایی و دفع بحران‌های اجتماعی همچون سیل و زلزله، نقش مؤثری در کاهش هزینه‌های رسمی کشور دارد.

نتیجه:

طرح ادغام ارتش و سپاه از ابتدای انقلاب مطرح بوده است. برخی اختلاف‌های سیاسی میان این دو نهاد در زمان ریاست‌جمهوری بنی‌صدر گسترده شد؛ اما بعدها این اختلاف‌های با مدیریت رهبر انقلاب کنار نهاده شدند و این دو نهاد، به دو بال برای دفاع از کشور و آرمان‌های نظام اسلامی بدل شدند. بودجه نظامی ایران از بیشتر کشورهای منطقه کمتر است و حتی همین بودجه حداقلی در برخی دولت‌ها به نیروهای مسلح کامل تحویل نشده است.

پی‌نوشت‌ها

1. تابناک، «چرا ارتش و سپاه ادغام نشدند؟»؛ کد خبر:۱۱۱۴۳۱۰، 29 فروردین 1401؛ در:

https://www.tabnak.ir/004fsk.

2. «ناهماهنگی بین سپاه و ارتش در جنگ تحمیلی»؛ سایت پرسمان، 9 بهمن 1395؛ در:

https://www.porseman.com/!34965.

3. آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، بیانات در دیدار مجمع عالی فرماندهان سپاه، 10 مهر 1398؛ در:

https://khl.ink/f/43632.

4. «بودجه نظامی ایران در سال ۲۰۲۳؛ چهارم در خاورمیانه و بیست‌و‌ششم در دنیا»؛ سایت خبری تحلیلی عصر ایران، کد خبر ۹۶۰۹۴۶، 2 اردیبهشت 1403؛ در:

asriran.com/0041z8.

دلایل ادامه‌نیافتن حکومت علوی در کوفه بعد از شهادت امام علی
پیشرفت و پیروزی امت در گرو همراهی آگاهانه با ولیّ خداست، اما سستی، مصلحت‌طلبی و نافرمانی از امامان، موجب شکست و گرفتارشدن مردم در حکومت‌های ستمگر شده است.

پرسش:

پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، کوفیان باید چه می‌کردند تا دولت حق ادامه پیدا کند؟

پاسخ:

برای پاسخ به این پرسش، می‌بایست به دلایل صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه رجوع کنیم. امام علی علیه السلام بعد از آنکه کوفیان با وجود میل و فرمان حضرت امیر از نهروان برگشتند و وارد کوفه شدند و آماده پیکار مجدد با معاویه نشدند، بار دیگر با تلاش‌ها و پیگیری‌های فراوان لشکری برای نبرد با جبهه شام تجهیز شد. اما با شهادت ایشان، کار ناتمام ماند.

پس از بیعت مردم با امام حسن علیه السلام، همین لشکر برای مقابله با شام با ایشان همراه شدند؛ اما متأسفانه حوادثی رقم خورد که ادامه کار برای امام حسن علیه السلام میسر نبود و درنهایت امور جامعه به معاویه واگذار شد. از جمله دلایل واگذاری حکومت به معاویه و ادامه‌نیافتن حکومت علوی می‌توان به مواردی اشاره کرد که این نوشتار اختصاص به بررسی آنها دارد.

دلایل ادامه‌نیافتن حکومت علوی در کوفه

1. فرمان‌نپذیرفتن از امام حسن علیه السلام و محور قرار‌ندادن ایشان

از جمله شرایط پذیرش بیعت کوفیان از سوی امام حسن علیه السلام با وجود خواستۀ مردم کوفه، اطاعت و همراهی آنها با امام هم در شرایط جنگ و هم در شرایط صلح بود. کوفیان می‌گفتند به شرط جنگ با معاویه با تو بیعت می‌کنیم، اما امام حاضر به پذیرش چنین بیعتی نبود (1)؛ چرا‌که این شرط در‌واقع به معنای کاهش اختیارات حضرت و تنزل‌دادن ایشان به‌مثابۀ تنها فرمانده نظامی بود نه خلیفه مسلمانان. حوادث بعدی نیز نشان داد که درحقیقت کوفیان مشکل اساسی در اطاعت‌پذیری محض از امام خویش داشتند. بسیاری از همان افرادی که با اختیار با ایشان بیعت کرده بودند و وعده همکاری داده بودند، از پیوستن به امام خودداری کردند (2). آنان در‌واقع به دنبال تحمیل نظرات خود بر امام بودند.

وضعیت کوفه به گونه‌ای بود که وقتی امام در اجتماع خطاب به آنان فرمود: «صبر کنید همانا خدا با صابران است؛ شما جز با صبر بر آنچه از آن کراهت دارید، به آنچه دوست دارید نخواهید رسید. همگی به سوی نخیله حرکت کنید» (3)، اما هیچ‌کسی سخنی نگفت. پس از سخنان عدی بن حاتم، قیس بن سعد و معقل بن قیس و دیگران بود که حدود دوازده هزار در نخیله فراهم شدند (4). این جماعت هم با فشار تبلیغات و پیروی از رؤسای قبیله خود به لشکرگاه رفته بودند.

2. فریفتۀ شایعات‌شدن و تحقیق‌نکردن دربارۀ صحت آن

معاویه زمانی که امام علیه السلام در ساباط مدائن بود، مغیرة بن شعبه و عبدالله بن عامر را نزد حضرت فرستاد تا دربارۀ صلح با ایشان گفتگو کنند. این دو بعد از نا‌امیدی از اخذ رضایت حضرت درباره صلح، از خیمه بیرون آمدند و برای فریب و ایجاد شکاف در جبهه امام، به گونه‌ای که اصحاب حضرت متوجه شوند، زیر لب می‌گفتند خداوند به واسطه فرزند رسول خدا خون مردم را حفظ کرد و صلح را پذیرفت. بسیاری از سپاه امام بدون تحقیق و پرس‌و‌جو از خود حضرت، فریب شایعه را خوردند و با حمله به خیمه حضرت، آن را غارت کردند (5). در این میان یکی از خوارج نیز هجوم برد و ایشان را زخمی کرد (6). یعقوبی می‌نویسد معاویه کسانی را به لشکرگاه امام می‌فرستاد تا بگویند قیس بن سعد صلح کرده است؛ از سوی دیگر افرادی را به لشکرگاه قیس می‌فرستاد تا شایعه کنند که امام صلح را پذیرفته است (7)؛ بدین‌ترتیب شکاف بزرگی در میان سپاهیان امام ایجاد کرد.

3. طمع‌ورزی برخی فرماندهان سپاه حضرت

از جمله دلایلی که می‌توان برای ادامه‌نیافتن حکومت علوی بعد از شهادت ایشان ذکر کرد، خالی‌کردن خط مقدم از سوی فرماندهان امام حسن علیه السلام به طمع برخورداری از مطامع دنیوی و درهم و دیناری بود که از جانب معاویه به آنان پیشنهاد شد؛ از جمله عبیدالله بن عباس فرمانده سپاه پیش‌قراول حضرت، با پیشنهاد یک میلیون درهمی از سوی معاویه به همراه حدود هشت هزار نفر به جبهه شام ملحق شدند و پشت امام را خالی کردند (8).

4. خیانت خواص و اشراف و بزرگان کوفه

در چنین فضای غبارآلودی که شایعات پراکنده شده بود، خواص و متنفذین کوفه به جای تحقیق و اعتبار‌سنجی درباره شایعات منتشر‌شده و رجوع به خود حضرت حسن علیه السلام، با ساده‌لوحی فریفتۀ شایعات شدند و در نهایت تأسف، در نامه‌هایی جداگانه خبر از پیوستن خود به معاویه دادند (9).

5. نداشتن صبر و تحمل و عافیت‌طلبی

سپاه امام حسن مجتبی علیه السلام دقیقاً از همان نقطه‌ای ضربه خورد که در زمان پدر بزرگوارشان در نبرد صفین گرفتار آن شدند. اگر سپاه حضرت امیر اندکی دیگر صبوری و مقاومت می‌کردند و گوش به فرمان حضرت می‌ماندند، بر سپاه معاویه پیروز می‌شدند و جرثومۀ فساد ریشه‌کن شده بود. همین سپاه خسته که اواخر عمر شریف امام علی علیه السلام با تلاش‌ها و مجاهدت شبانه‌روزی حضرت بار دیگر مهیای نبرد با معاویه شده بود، گرچه با فرزندش بیعت کرده بودند، اما همان‌ها بار دیگر سستی کردند و همانند لشکر شکست‌خورده و با زحمت فراوان حضرت و دیگر صحابه گردآوری شدند. سخنان حضرت در نخیله که آنان را برای رسیدن به مقصود به صبر و استقامت فراخواند و در مقابل، پاسخی دریافت نکرد (10)، بیان‌کنندۀ سستی و عافیت‌طلبی این جماعت بود. آنان خواهان عافیت و راحتی و آرامشی بودند که به‌آسانی و بدون دردسر به دست آید و حاضر به پرداخت هزینه برای آن نبودند؛ ازاین‌رو تصور می‌کردند که در لوای صلح و کنار‌آمدن با معاویه، بی‌دغدغه و بی‌دردسر به همۀ آنچه می‌خواستند خواهند رسید. بنابراین وقتی فرزند رسول خدا پس از جراحت از آنان پرسید که آیا خواهان نبرد با معاویه هستید یا خواهان ماندن و حیات، در پاسخ به حضرت با ندای بلند گفتند: «البقیة البقیة» (11). بدین‌ترتیب جامعۀ کوفه از حلاوت حکومت عدل علوی و حسنی محروم ماندند و زمام امور خود را به دستان کسی دادند که برای کشتن آن لحظه‌شماری می‌کرد و دین مسلمانان برایش اهمیتی نداشت.

نتیجه:

بیشتر کوفیان به دنبال زندگی راحت و بی‌دغدغه و بدون پرداخت هزینه برای آن بودند و تصور می‌کردند چنین زندگی‌ای در سایۀ صلح با معاویه و اعتماد به وعده‌های دروغین او محقق خواهد شد؛ اما آینده نشان داد که هزینۀ مقاومت و صبر در مقابل جنود شیطان بسیار کمتر از هزینه‌ای بود که در سایۀ عافیت‌طلبی و اعتماد به وعده‌های توخالی معاویه بر آنان تحمیل شد. کوفیان با یک پیروزی بزرگ و تاریخی فاصله چندانی نداشتند؛ اما اطاعت‌ناپذیری از فرمان رهبر جامعه، نداشتن درک و تحلیل صحیح از وقایع رخ‌داده در حین جنگ و باور‌کردن شایعات بدون تحقیق و بررسی، آنان را به سمت عافیت‌طلبی و خیانت به امام جامعه سوق داد و در‌نهایت سبب شد به‌راحتی پیروزی را با شکست مبادله کنند و هزینۀ بسیار سنگینی را در ادامه متحمّل شوند.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم و الملوک؛ تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم؛ قاهره: دارالمعارف، [بی‌تا]، ج 5، ص 158. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛ تحقیق: محمد‌باقر محمودی؛ بیروت: [بی‌نا]، 1397 ق، ج 3، ص 29.

2. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: مؤسسه الوفا، 1403 ق، ج 44، ص 44.

3. ابوالفرج اصفهانی؛ مقاتل الطالبیین؛ تحقیق: کاظم المظفر؛ نجف: مطبعه الحیدریه (افست قم: منشورات الرضی)، 1405 ق، ص 69.

4. احمد بن محمد یعقوبی؛ تاریخ یعقوبی؛ بیروت: دار‌صادر، 1373 ق، ج 2، ص 181.

5. احمد بن محمد یعقوبی؛ تاریخ یعقوبی؛ ج 2، ص 215.

6. ابوالفرج اصفهانی؛ مقاتل الطالبیین؛ ص 72.

7. احمد بن محمد یعقوبی؛ تاریخ یعقوبی؛ ج 2، ص 215.

8. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛ ج 3، ص 38.

9. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛

10. ابوالفرج اصفهانی؛ مقاتل الطالبیین؛ ص 69.

11. ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم ابن‌اثیر؛ الکامل فی التاریخ؛ بیروت: دارصادر، 1385 ق، ج 3، ص 406.

صفحه‌ها