سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام

زیارت و استغاثه: فردی یا جمعی، پنهانی یا آشکارا؟
دعا در اسلام، چه فردی و چه جمعی، اهمیت دارد؛ دعای پنهانی به اخلاص و ثواب بیشتر کمک می‌کند و دعای جمعی باعث تقویت همبستگی و تسریع اجابت می‌شود.

پرسش:

زیارت و استغاثه بر اساس روایات به شکل فردی افضل است یا جمعی؟ و انفرادی و پنهانی سفارش شده است یا جمعی و آشکارا؟

پاسخ:

«دعا» در فرهنگ دینی اسلام، فراتر از فعل عبادی صرف است و به‌مثابۀ ابزاری برای ارتباط بی‌واسطه و صمیمی مؤمن با پروردگار دانسته می‌شود. پرسش کلیدی دربارۀ دعا این است که آیا باید فردی و مخفیانه یا جمعی و آشکار انجام گیرد؟ قرآن کریم و احادیث با بیان‌کردن هر دو شیوه، برای هر یک ویژگی‌ها و آثاری ذکر کرده‌اند. بخش نخست این بررسی به برتری‌ها و آثار دعای فردی می‌پردازد؛ در بخش دوم اهمیت دعا در جمع بررسی شده است و در تحلیل نهایی، موقعیت‌های متفاوت مانند «اهداف دعا، زمینه معنوی شخص، تأثیر اجتماعی» نشان می‌دهند که هر کدام از فردی‌بودن و جمعی‌بودن در شرایط خاصی دارای فضیلت هستند.

 

1. آثار و فضیلت دعای انفرادی

یکی از محورهای مهم در آموزه‌های قرآنی و روایی، برتری و آثار مثبت دعای فردی و پنهانی است. قرآن کریم در آیۀ 55 سورۀ «اعراف» بر اصل «خفی‌بودن دعا» تأکید می‌کند و می‌فرماید: ﴿ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَهً إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ﴾: پروردگارتان را از روی فروتنی و زاری و مخفیانه بخوانید [و از شرایط دعا تجاوز نکنید]؛ به‌یقین خدا متجاوزان را دوست ندارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در تفسیر این آیه فرمودند: «خَیْرُ الدُّعَاءِ الْخَفِیُّ قَالَ تَعَالَى ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَهً: بهترین دعا، دعاى در نهان است. خداوند متعال مى‌فرماید: پروردگارتان را به زارى و نهانى بخوانید» (1).

در این حدیث، برتری «پنهان‌بودن» معیاری اساسی در ارزش‌گذاری اعمال عبادی بیان شده است. در روایاتی دیگر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز بهترین عبادت و بهترین ذکر، پنهانی آن دانسته شده است (2). حتی در برخی روایات، دعای پنهانی از حیث ارزش، بالاتر از دعای آشکار دانسته شده است؛ از جمله امام رضا (علیه ‌السلام) می‌فرماید: «دَعْوَهُ الْعَبْدِ سِرّاً دَعْوَهً وَاحِدَهً تَعْدِلُ سَبْعِینَ دَعْوَهً عَلَانِیَهً: دعاى نهانى بنده، برابر با هفتاد دعاىِ آشکار است» (3).

روایاتی شبیه به این حدیث، از دیگر ائمه نیز نقل شده است (4)؛ از جمله امام صادق (علیه ‌السلام) فرمودند: «وَ اللَّهِ الْعِبَادَهُ فِی السِّرِّ أَفْضَلُ مِنْهَا فِی الْعَلَانِیَهِ: سوگند به خدا، عبادت پنهانی برتر از عبادت آشکار است» (5). همچنین در حدیثی دیگر فرموده‌اند: «مَا یَعْلَمُ عِظَمَ ثَوَابِ الدُّعَاءِ وَ تَسْبِیحِ الْعَبْدِ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نَفْسِهِ إِلَّا اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى: عظمت ثواب دعا و تسبیحی را که بنده در خلوت خویش کند، جز خدای تبارک‌ و تعالی هیچ‌کس نداند» (6).

این روایات نشان می‌دهد دعا در خفا نه‌تنها نشانه صدق نیت و خلوص است، بلکه ثواب و اثر آن نیز چند برابر دعاهای علنی ارزیابی شده است.

افزون بر این روایات، در تاریخ نیز نقل شده است که اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) به این شیوه عمل می‌کردند و عبادات فراوانی را در خفا و پنهانی انجام می‌دادند؛ برای نمونه «دعای کمیل» از دعاهایی است که امیرالمؤمنین (علیه ‌السلام) آن را در تنهایی و در سجده می‌خواندند؛ بدین معنا که کمیل آن را در موقعیت شخصی امام مشاهده و برای دیگران نقل کرده است (7).

بنابراین بر اساس مجموعه آیات و روایات، می‌توان نتیجه گرفت دعا در خلوت و به شکل فردی دارای ارزش معنوی مضاعفی است؛ زیرا هم ریا را از بین می‌برد و هم اخلاص را در ارتباط با خداوند تقویت می‌کند.

2. آثار و فضیلت دعای جمعی

در برابر توصیه‌های مکرر به دعا در خلوت، مجموعه‌ای از روایات نیز بر اهمیت و آثار مثبت دعای دسته‌جمعی تأکید کرده‌اند. این روایات نشان می‌دهند که جمع‌شدن مؤمنان برای دعا، زمینۀ استجابت سریع‌تر دعا را فراهم می‌آورد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لَا یَجْتَمِعُ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فِی أَمْرٍ وَاحِدٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُمْ حَتَّى لَوْ دَعَوْا عَلَى جَبَلٍ لَأَزَالُوهُ: هرگاه چهل مرد گِرد هم آیند و براى حاجتى واحد به درگاه خدا دعا کنند، به‌یقین خداوند دعایشان را اجابت مى‏کند؛ حتى اگر کوهى را نفرین کنند، آن کوه را [با دعایشان‏] از جا برمى‏کنند» (8).

امام صادق (علیه ‌السلام) نیز در چند روایت همین معنا را با تعابیر مختلف بیان کرده‌اند. ایشان فرمودند: «مَا اجْتَمَعَ أَرْبَعَهُ رَهْطٍ قَطُّ عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ فَدَعَوُا اللَّهَ إِلَّا تَفَرَّقُوا عَنْ إِجَابَهٍ: هیچ‏گاه چهار تن گِرد هم نیامدند و براى مطلبى واحد به درگاه خدا دعا نکردند، مگر اینکه با اجابت آن از هم جدا شدند» (9). دربارۀ دعای جمعی روایت دیگری نیز از این امام بزرگوار نقل شده است: «مَا مِنْ رَهْطٍ أَرْبَعِینَ رَجُلًا اجْتَمَعُوا فَدَعَوُا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی أَمْرٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونُوا أَرْبَعِینَ فَأَرْبَعَهٌ یَدْعُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَشْرَ مَرَّاتٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونُوا أَرْبَعَهً فَوَاحِدٌ یَدْعُو اللَّهَ أَرْبَعِینَ مَرَّهً فَیَسْتَجِیبُ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ لَهُ: هیچ‏گاه چهل مرد گِرد هم نیامدند و براى کارى به درگاه خداوند عزوجل دعا نکردند، مگر آنکه خداوند دعایشان را اجابت کرد. اگر چهل نفر نبودند، چهار نفر ده بار دعا کنند، به‌یقین خداوند دعایشان را اجابت مى‏کند و اگر چهار نفر نبودند، یک نفر چهل بار دعا کند، خداوند عزیزِ جبّار دعایش را اجابت مى‏کند» (10).

در حدیثی دیگر نیز از امام صادق (علیه ‌السلام) بیان شده است: «چنانچه سه مؤمن در نزد برادرى که از گزند او آسوده‏اند و از شرّش بیمناک نیستند و به خیرش امید دارند، گِرد آیند، اگر خدا را بخوانند، اجابتشان مى‏کند و اگر چیزى از او بخواهند، عطایشان مى‏فرماید و اگر از او بیشتر بخواهند، بیشترشان مى‏دهد و اگر سکوت کنند [و لب به خواهش نگشایند]، خداوند، بى‏درخواست به آنان عطا می‌کند» (11).

حضرت در کلامی دیگر فرموده‌اند: «هیچ‏گاه سه مؤمن [به بالا] گِرد هم نمى‏آیند، مگر آنکه به همان تعداد، فرشته [در جمع آنان‏] حاضر مى‏شوند و اگر آنها دعاى خیر کنند، آن فرشتگان "آمین" مى‏گویند و اگر از شرّى [به خدا پناه‏] پناه جویند، آنان نیز دعا مى‏کنند تا خداوند آن شر را از ایشان بگردانَد و اگر حاجتى درخواست کنند، آن فرشتگان نزد خداوند شفاعت مى‏نمایند و برآوردن آن حاجت را از او می‌خواهند» (12).

سیره اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) نیز شاهدی روشن بر ارزش دعاهای دسته‌جمعی است. در احادیثی بیان شده است که این بزرگواران گروهی نیز دعا می‌کردند. در حدیثی از امام صادق (علیه ‌السلام) نقل شده است: «کَانَ أَبِی إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَ الصِّبْیَانَ ثُمَّ دَعَا وَ أَمَّنُوا: پدرم [امام باقر علیه ‌السلام‏]، هرگاه پیشامدى اندوهناکش مى‏ساخت، زنان و کودکان را گِرد مى‏آورد، سپس دعا مى‏کرد و آنها "آمین" مى‏گفتند» (13).

در سیره امام صادق (علیه‌ السلام) نیز نقل شده است که ایشان وقتی شب‌ها برای نماز شب بیدار می‌شدند، دعای خود را به گونه‌ای بلند می‌خواندند تا اهل منزل صدای دعای او را بشنوند (14).

همچنین در مورد «دعای عرفه» امام حسین (علیه ‌السلام) بیان شده است که ایشان این دعا را در جمع اصحاب و یاران خویش با چشمان اشک‌بار قرائت کردند (15).

افزون بر این در برخی موارد همچون نماز باران و دعای آن یا دعاهای مرتبط با وقایع اجتماعی، شکل جمعی دعا نه‌تنها توصیه شده است، بلکه در سیرۀ ائمه (علیهم‌ السلام) نیز اجرا شده است (16).

حضور امام صادق (علیه ‌السلام) در مسجد با وجود بیماری در شب بیست‌وسوم رمضان نیز نمونه‌ای از اهتمام ایشان به عبادت در جمع مؤمنان است (17). اگرچه در این حدیث اشاره‌ای به جمعی‌بودن دعا و عبادات ایشان نشده است، اما حضور در مسجد ناگریز موجب حضور در جمع مؤمنان است.

در سیرۀ انبیای الهی نیز آمده است که حضرت موسی (علیه السلام) دعا می کرد و هارون و در ادامه سایر ملائک آمین می‌گفتند و سپس دعای آنها مورد استجابت قرار گرفت: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص دَعَا مُوسَى وَ أَمَّنَ هَارُونُ وَ أَمَّنَتِ الْمَلَائِکَهُ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمَا: رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) فرمود: حضرت موسى دعایى کرد و هارون آمین گفت و فرشتگان نیز آمین گفتند؛ پس خداى تبارک و تعالى فرمود: هر آینه دعاى شما مستجاب شد» (18).

در برخی روایات نیز آدابی برای دعای دسته‌جمعی بیان شده است؛ مثلاً نقل شده است در برخی موارد، آمین‌گفتن از سوی حاضران لازم است (19).

از سوی دیگر، برپایی دعای دسته‌جمعی می‌تواند از مصادیق تعظیم شعایر الهی نیز به شمار ‌آید؛ یعنی همان‌گونه که نماز جماعت، حج یا برپایی مجالس عزاداری و یاد اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) نشانه‌ای از هویت دینی مسلمانان است، اجتماع مؤمنان برای دعا نیز می‌تواند جلوه‌ای از همین شعایر باشد. به معنای دیگر، دعای ‌جمعی افزون بر جنبۀ عبادی و استجابت، نشان‌دهنده پیوند قلبی جامعه مؤمنان با خداوند است؛ از‌این‌رو توصیه روایات به دعای جمعی را می‌توان در راستای بزرگداشت شعایر الهی و تقویت همبستگی دینی نیز دانست.

بر اساس این شواهد، دعا در جمع نه‌تنها جایز است، بلکه در سیره معصومان (علیهم السلام) نیز وجود داشته است و افزون بر تقویت همبستگی مؤمنان، عاملی برای اجابت سریع‌تر دعاست و فرشتگان نیز با همراهی خود بر آن اثر می‌گذارند.

 

3. علت تأکید بر هر دو شیوۀ دعا؛ فردی و جمعی

با توجه به آیات و روایات، روشن می‌شود هیچ‌یک از دو شیوۀ دعا (فردی و جمعی) نفی نشده است، بلکه هر دو دارای جایگاه و آثار ویژه‌ای هستند. برای تأکید بر هر کدام از دو شیوه چند توجیه و تحلیل می‌توان ارائه کرد:

الف) تفاوت هدف دعا

گاهی دعا ناظر به ارتباط شخصی بنده با خداوند و درخواست‌های فردی است؛ مانند توبه و اعتراف به گناهان. در این موارد، مخفی‌بودن انفرادی رجحان دارد؛ زیرا آشکار‌کردن گناه ممکن است موجب سرزنش یا سوءبرداشت دیگران شود. بر همین اساس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ذیل آیۀ ﴿وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ﴾ فرمودند: «ذلک فی الدعاء لا ترفع صوتک فی الدعاء فتذکر ذنوبک فیسمع منک فتعیر بها: این در دعاست. هنگام دعاکردن صدایت را بلند مکن که چون گناهانت را یاد کنى، دیگران بشنوند و بدان‌ها سرزنشت کنند» (20).

بنابراین در دعاهایی که محتوای شخصی و خصوصی دارند، پنهان‌کاری نشانه حکمت و مصلحت است؛ اما در دعاهایی که محتوای عمومی و اظهارشدنی دارند (مانند دعا برای رفع مشکلات جامعه یا طلب رحمت و برکت) شکل جمعی و علنی بهتر است.

 

ب) پرهیز از آسیب‌های معنوی

همان‌گونه که برای هر کدام از دو شیوۀ دعا فضایل فراوانی ذکر شده است، هر کدام نیز می‌توانند آفت‌های خاص خود را داشته باشند. دعای علنی ممکن است زمینۀ ریا و خودنمایی را پدید آورد؛ اما دعای پنهانی می‌تواند خطر عُجب و غرور معنوی را در پی داشته باشد. بنابراین اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) هر دو مسیر را باز گذاشته‌اند تا هر مؤمنی با توجه به روحیۀ خود، شیوه مناسب را برگزیند. کسی که حضور در جمع به او انگیزه و صفای بیشتری می‌دهد، می‌تواند در جمع دعا کند؛ ولی کسی که خلوت را برای اخلاص خویش مفیدتر می‌داند، به دعا در خفا بپردازد.

ج) تفاوت توانایی‌ها و نیازهای افراد

گاهی فرد به دلیل محدودیت‌های زبانی یا ناآشنایی با ادعیه مأثور اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) نمی‌تواند به‌خوبی در خلوت خود نیایش کند. در چنین شرایطی، دعای جمعی فرصتی برای بهره‌گیری از مضامین بلند ادعیه است. در مقابل، مؤمنی که توانایی لازم را برای خواندن و تدبر در دعاهای فردی دارد، می‌تواند از خلوت خود بهره بیشتری ببرد. بنابراین هر دو شیوۀ دعا پاسخ‌گوی تنوع نیازها و ظرفیت‌های مؤمنان است.

از مجموع این دلایل روشن می‌شود که توصیه به هر دو نوع دعا در روایات، ناظر به شرایط و اهداف متفاوت است. دعای فردی تقویت‌کنندۀ بُعد شخصی، اخلاقی و تربیتی انسان است و دعای جمعی، بُعد اجتماعی و همبستگی ایمانی را گسترش می‌دهد. بنابراین قرآن و سنت نه‌تنها تعارضی میان این دو روش باقی نمی‌گذارند، بلکه هر یک را تکمیل‌کننده دیگری معرفی می‌کنند.

 

نتیجه

«دعا» در فرهنگ اسلامی هم به شکل فردی و هم جمعی اهمیت دارد و هر دو شیوه فضایل و آثار خاص خود را دارند. دعاهای فردی به دلیل پنهانی‌بودن، اخلاص و خلوص نیت را افزایش می‌دهند و از ریاکاری جلوگیری می‌کنند؛ در‌حالی‌که دعاهای جمعی با ایجاد همبستگی میان مؤمنان، زمینۀ اجابت سریع‌تر دعا و تقویت همبستگی اجتماعی و دینی را فراهم می‌آورند. تفاوت در اهداف، نیازها و شرایط فردی موجب شده است هر دو روش جایگاه ویژه‌ای داشته باشند و مکمل یکدیگر باشند، نه اینکه در تعارض با هم باشند. اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) با عمل و سخن خود نشان داده‌اند که هر دو شیوه در جایگاه خود ارزشمند و اثرگذارند.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن بن محمد دیلمى؛ إرشاد القلوب إلى الصواب (للدیلمی)؛ قم: الشریف الرضی‏، 1412 ق، ج ‏1، ص 154.

2. همان.

3. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج ‏2، ص 476، ح 1.

4. سعید بن هبة الله قطب‌الدین راوندى؛ الدعوات/ سلوة الحزین؛ قم: مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف)، [بی‌تا]، ص 18، ح 7.

5. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 4، ص 8، ح 2.

6. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ فلاح السائل و نجاح المسائل؛ قم: بوستان کتاب‏، 1406 ق‏، ص 36.

7. محمد بن حسن طوسى؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد؛ بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ج ‏2، ص 844.

8. سعید بن هبة الله قطب‌الدین راوندى؛ الدعوات/ سلوة الحزین؛ ص 30.

9. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 487، ح 2.

10. همان، ح 1.

11. همان، ص 178، ح 14.

12. همان، ص 187، ح 6.

13. همان، ص 487، ح 3.

14. همان، ص 539.

15. ابراهیم بن على عاملى کفعمى؛ البلد الأمین و الدرع الحصین؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1418 ق‏، ص 258.

16. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏8، ص 217، ح 266.

17. محمد بن حسن طوسى؛ الأمالی؛ محقق/ مصحح: مؤسسه البعثه؛ قم: دارالثقافه، 1414 ق، ص 676، ح 1428.

18. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 510، ح 8.

19. عبدالله بن جعفر حمیرى؛ قرب الإسناد؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام‏، 1413 ق‏، ص 298، ح 1173.

20. اسماعیل بن ابراهیم الجعفی البخاری؛ التاریخ الکبیر؛ دیاربکر: المکتبه الإسلامیه، [بی‌تا]، ج ٣، ص ٢٥٧.

بررسی روایات نهی از انتشار و مطالعۀ کتب ضاله
روایات مانع مطلق مطالعه کتب ضاله نیستند؛ معیار اصلی، تأثیر عملی و گمراه‌کننده محتوا است و این حکم امروزه شامل انتشار باطل در فضای مجازی نیز می‌شود.

پرسش:
 روایات درباره جلوگیری از انتشار و مطالعه کتاب‌های ضاله چه موضعی دارند؛ آیا این محدودیت مطلق است یا نسبی؟
 

پاسخ:
یکی از پرسش‌های مهم دینی این است که آیا برخورد با کتاب‌ها و اندیشه‌های با محتوای نادرست، کاملاً ممنوع است یا نه؟ گاهی این آثار «کتب ضالّه» نامیده می‌شوند. در این نوشتار کوشیده شده است با تکیه بر روایات اهل‌بیت علیهم ‌السلام روشن شود که منطق حدیث درباره مواجهۀ با این‌گونه آثار چیست؟ چه زمانی باید از آنها پرهیز کرد؟ و چه زمانی می‌توان با آنها مواجه شد؟

الف) شیوۀ برخورد با کتب ضالّه در روایات
با جستجو در منابع حدیثی شیعه، روایتی که به‌صراحت به شیوۀ برخورد با کتب ضالّه به لحاظ مطالعه، نگهداری یا نابودکردن پرداخته باشد، یافت نشد. البته در کتب فقهی به این موضوع اشاره شده است، اما آنچه در آثار فقهی مطرح می‌شود، مباحثی ناظر به بیع (خریدوفروش) است، نه مواجهۀ معرفتی و مطالعاتی با این‌گونه آثار.
از مهم‌ترین روایاتی که فقیهان در این باب بدان استناد کرده‌اند، روایت مفصل امام صادق علیه ‌السلام در کتاب تحف العقول است که معیار کلی «حلال و حرام‌بودن معاملات» را تبیین می‌کند: 
«أَمَّا وُجُوهُ الْحَرَامِ مِنَ الْبَیْعِ وَ الشِّرَاءِ فَکُلُّ أَمْرٍ یَکُونُ فِیهِ الْفَسَادُ مِمَّا هُوَ مَنْهِیٌّ عَنْه‏ ... أَوْ بَابٌ مِنَ الْأَبْوَابِ یَقْوَى بِهِ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الضَّلَالَهِ أَوْ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْبَاطِل ِ أَوْ بَابٌ یُوهَنُ بِهِ الْحَق‏ ‏... فَهُوَ حَرَامٌ مُحَرَّمٌ حَرَامٌ بَیْعُهُ وَ شِرَاؤُهُ وَ إِمْسَاکُهُ وَ مِلْکُهُ وَ هِبَتُهُ وَ عَارِیَّتُهُ وَ جَمِیعُ التَّقَلُّبِ فِیهِ إِلَّا فِی حَالٍ تَدْعُو الضَّرُورَهُ فِیهِ إِلَى ذَلِکَ: اما دادوستدهای حرام عبارت است از خریدوفروش هر چیزى که مایه فساد باشد ... یا نوعى گمراهى و ضلالت را نیرو بخشد یا باطلى را تقویت کند یا حقى را تضعیف نماید ...؛ پس چنین چیزی کامل حرام و ممنوع است؛ خریدوفروش آن، نگهداری، مالکیت، بخشیدن، عاریه‌دادن و هرگونه تصرف در آن حرام است، مگر در حالتی که ضرورت انسان را به آن وادار کند» (1).
در این روایت هر معامله‌ای که موجب تقویت بابی از ابواب ضلالت، وهن حق یا تقویت کفر و شرک گردد، در زمره معاملات حرام قرار داده شده است؛ ازاین‌رو بیع، شراء، نگهداری و سایر تصرفات مالی در آن ممنوع دانسته شده است.
چند نکته اساسی دربارۀ این روایت وجود دارد:
الف) موضوع اصلی روایت، معاملات اقتصادی است؛ یعنی سخن از خریدوفروش و دادوستد است، نه مطالعه و تحقیق.
ب) معیار حرمت، تقویت جریان ضلالت است؛ یعنی چیزی حرام دانسته شده است که سبب گمراه‌کردن دیگران یا تضعیف حق شود، نه صرف داشتن یک نوشته یا کتاب.
ج) با مطالعۀ متن کامل روایت، مشخص می‌شود که خود روایت قید ضرورت را مطرح کرده است؛ یعنی در موارد خاص حتی این‌گونه معاملات نیز می‌تواند مجاز باشد. این نکته نشان می‌دهد که منع مطرح‌شده، مطلق و همیشگی نیست.
بنابراین استناد به این روایت برای اثبات منع مطلق مطالعه یا نگهداری کتب ضالّه ثابت‌شده نیست. 
در روایت دیگری امام صادق علیه ‌السلام به عبد‌الملک بن اعین که به طالع‌بینی مبتلا شده بود، فرمودند: «کتاب‌هایت را بسوزان». متن روایت چنین است:
«عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی قَدِ ابْتُلِیتُ بِهَذَا الْعِلْمِ فَأُرِیدُ الْحَاجَهَ فَإِذَا نَظَرْتُ إِلَى الطَّالِعِ وَ رَأَیْتُ الطَّالِعَ الشَّرَّ جَلَسْتُ وَ لَمْ أَذْهَبْ فِیهَا وَ إِذَا رَأَیْتُ الطَّالِعَ الْخَیْرَ ذَهَبْتُ فِی الْحَاجَهِ فَقَالَ لِی تَقْضِی قُلْتُ نَعَمْ قَالَ أَحْرِقْ کُتُبَکَ: عبدالملک بن اعین نزد امام صادق علیه ‌السلام رفت و عرض کرد: من به علم ستارگان و خرافات گرفتار شده‏ام و هر موقع که قصد انجام کارى را دارم، اگر در طالع نگاه کنم و طالع شرّ را ببینم، از آن کار منصرف مى‏شوم. و چون طالع خیر را ببینم، در پى آن عمل می‌روم و آن را [با جدیّت‏] انجام مى‏دهم. امام علیه‌ السلام فرمود: بر اساس طالع‌بینى قضاوت مى‏کنى؟ عرض کرد: بلى. حضرت فرمود: پس کتاب‌هایت را [که در علم طالع‌بینى است] بسوزان» (2).
در نگاه نخست ممکن است تصور شود که این روایت دستوری کلی برای نابودکردن کتاب‌های ضالّه است؛ اما با توجه به متن روایت روشن می‌شود که این دستور در مورد فرد خاص و برای مشکل خاص صادر شده است؛ شخصی که کتاب‌های طالع‌بینی در زندگی‌اش اثر گذاشته است و تصمیم‌هایش را بر اساس آنها می‌گرفت. بنابراین هدف روایت قطع ریشۀ یک انحراف عملی است، نه بیان قانونی کلی درباره همه کتاب‌هایی که محتوای نادرست دارند.
برخی برای اثبات حرمت کتب ضالّه به آیۀ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ» (3) استناد کرده‌اند. دربارۀ این آیه نیز باید به این نکات توجه داشت: 
اول: تطبیق این آیه بر کتاب‌های گمراه‌کننده ثابت‌شده نیست؛ دوم: بر فرض پذیرش، باز هم این اشکال وجود دارد که این آیه درباره خرید این‌گونه کتاب‌ها (با هدف گمراه کردن دیگران) است، نه درباره مطالعه یا نگهداری فردی.
از مجموع این مطالب روشن می‌شود که روایات و آیات مورد استناد، بیش از آنکه ناظر به منع مطلق مطالعه یا نگهداری کتب ضالّه باشند، بر جلوگیری از ترویج و گسترش گمراهی در جامعه تأکید دارند. بنابراین محدودیتی که در این متون دیده می‌شود، نسبی است نه مطلق و همیشگی.

ب) الگوی مواجهه با باطل در احادیث
روشن شد روایت صریحی درباره منع مطلق نگهداری یا مطالعه کتب ضلال یافت نشد. البته باید توجه داشت مسئلۀ حکم حفظ و مواجهه با کتب ضاله در فقه اسلامی نیز مورد توجه فقیهان قرار گرفته است و در میان آنان دیدگاه‌های متفاوتی مطرح شده است؛ اما ازآنجاکه این پاسخ در پی استنباط و بیان حکم فقهی نیست، بلکه به دنبال تبیین الگوی روایی مواجهه با باطل است، تمرکز پاسخ بر بررسی روایات قرار می‌گیرد و از ورود تفصیلی به آرای فقهی پرهیز شده است.
البته اشاره اجمالی به این نکته لازم است که فقیهان نیز معمولاً میان «افراد عادی» و «عالمان و اهل تخصص» تفاوت قائل شده‌اند؛ به این معنا که مواجهه با این آثار برای کسانی که قدرت تشخیص، نقد و پاسخ‌گویی ندارند، می‌تواند خطرناک باشد؛ اما برای عالمان و آگاهان با هدف نقد و دفاع از حق، اشکالی ندارد (4).
اکنون این پرسش مطرح می‌شود که روایات چه تصویری از «شیوۀ مواجهه با باطل» ارائه می‌دهند؟ بررسی مجموعۀ روایات نشان می‌دهد در منطق حدیث آنچه از آن نهی شده است، «اضلال» و «ترویج باطل» است نه صرف وجود یا آشنایی با سخن نادرست.
سیرۀ اهل‌بیت علیهم ‌السلام نشان می‌دهد مواجهۀ علمی و آگاهانه با باطل نه‌تنها ممنوع نیست، بلکه در مواردی وظیفه‌ای دینی به شمار آمده است؛ چراکه در سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام، مناظره با زنادقه و پیروان ادیان دیگر نیز دیده می‌شود؛ مانند مناظرات امام رضا علیه ‌السلام با رؤسای ادیان که در کتاب عیون أخبار الرضا علیه‌ السلام نقل شده است (5). این سیره نشان می‌دهد که اصل مواجهه با اندیشه‌های باطل اگر با هدف دفاع از حق و با قدرت تشخیص باشد، نه‌تنها مجاز بلکه ضروری است.
در آیات 17 و 18 سورۀ «زمر» چنین بیان شده است: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ * فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه: پس به بندگانم مژده ده؛ آنان که سخن را می‌شنوند و از بهترینش پیروی می‌کنند».
این آیه نیز نشان می‌دهد که از نگاه قرآن، شنیدن سخنان گوناگون نه‌تنها ممنوع نیست، بلکه کار پسندیده‌ای است؛ زیرا خداوند بندگان خوب خود را کسانی معرفی می‌کند که سخن‌ها را می‌شنوند و سپس بهترین آنها را انتخاب می‌کنند. عبارت «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ» همۀ گفتارها را دربر می‌گیرد، نه‌فقط سخنان درست. بنابراین انسان می‌تواند با اندیشه‌ها و سخنان مختلف روبرو شود، به ‌شرط آنکه قدرت تشخیص داشته باشد و در پایان حق‌ترین و بهترین سخن را برگزیند.
افزون بر این، دستور به فراگیری علم و دانش از اهل ضلالت نیز می‌تواند شاهد خوبی بر این مطلب باشد. امیرالمؤمنین علیه‌ السلام در حدیثی می‌فرمایند: «الْحِکْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَهَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاق: حکمت گمشدۀ مؤمن است؛ پس حکمت را فراگیر گرچه از اهل نفاق باشد» (6).
این روایت بیان می‌کند که مؤمن می‌تواند با سخن دیگران مواجه شود و حتی از میان سخنان غیرحق نیز حقیقت را به دست آورد، به ‌شرط آنکه دچار انحراف نشود.
با توجه به این مطالب، می‌توان روایت عبد‌الملک بن اعین را نیز بهتر فهمید. باطل در این روایت فقط در حدّ شناخت و آشنایی علمی باقی نمانده بود، بلکه وارد زندگی عملی او شده و رفتارهایش را جهت می‌داد؛ یعنی طالع‌بینی در تصمیم‌های روزمره او اثر واقعی گذاشته بود. در چنین وضعی دیگر با یک آگاهی نظری روبرو نیستیم، بلکه با عامل انحراف عملی مواجه‌ایم؛ به همین دلیل امام صادق علیه ‌السلام برای قطع ریشه این انحراف، دستور دادند آن کتاب‌ها را بسوزاند.
بر اساس همین چارچوب می‌توان به مسئله «انتشار کتب ضالّه» نیز پرداخت. بر اساس منطق روایات، اگر انتشار یک کتاب یا محتوا موجب گمراهی دیگران، تضعیف باورهای دینی یا تقویت جریان باطل شود، این کار مصداق روشن اضلال خواهد بود؛ ازاین‌رو از آن منع می‌شود. اما اگر انتشار آن در فضای علمی با هدف نقد، پاسخ‌گویی و روشن‌گری انجام گیرد، عنوان اضلال بر آن صدق نمی‌کند.
همچنین تفاوت مهمی میان مخاطبان وجود دارد؛ مطالعه یا دسترسی به این آثار برای افراد ضعیف‌الایمان یا کسانی که قدرت تشخیص ندارند، می‌تواند موجب تزلزل اعتقادی شود؛ ازاین‌رو محدودکردن این آثار برای چنین افرادی توجیه‌پذیر است؛ در‌حالی‌که برای اهل علم و پژوهش، اصل مطالعه و بررسی در چارچوب علمی مانعی ندارد.
بنابراین از مجموع روایات چنین فهمیده می‌شود که صرفِ وجود کتاب‌های باطل یا دیدن و شناختن آنها به‌خودی‌خود نهی نشده است؛ بلکه آنچه در روایات خطرناک و ممنوع شمرده شده، زمانی است که باطل به ابزار گمراه‌کردن دیگران تبدیل شود یا در رفتار دینی فرد و جامعه اثر عملی بگذارد. بنابراین اگر مراجعه به این آثار برای شناخت، نقد و دفاع از حق باشد و سبب انحراف عملی نشود، منعی ندارد و با سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام سازگار است؛ اما اگر سبب تقویت باطل یا کج‌شدن رفتار دینی شود، در دایره نهی و حرمت قرار می‌گیرد.
بر اساس این نگرش می‌توان برخورد با کتب ضالّه را ذیل «نهی از منکر» نیز تحلیل کرد؛ به این معنا که هر جا وجود یا انتشار این آثار موجب گمراهی مستقیم مردم شود، جلوگیری از نشر و ترویج آنها می‌تواند مصداق نهی از منکر باشد. البته این نهی ناظر به جلوگیری از اثرگذاری و اضلال است، نه صرف وجود یک متن یا اندیشه. 
همچنین باید توجه داشت که حکم این مسئله اختصاص به کتاب‌های کاغذی ندارد، بلکه در دنیای امروز انتشار باطل در قالب سایت‌ها، مقالات اینترنتی، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها نیز همان حکم را دارد. معیار در شکل انتشار نیست، بلکه میزان تأثیرگذاری گمراه‌کننده آن بر مخاطب است.
در همین راستا برخورد شدید ائمه علیهم ‌السلام با جریان غالیان نیز قابل توجه است؛ زیرا غلو نمونه‌ای از باطلی بود که از حدّ یک اندیشه فراتر رفته بود و به انحراف اعتقادی و رفتاری جامعه منجر می‌شد. این برخوردها نشان می‌دهد که هر جا باطل به تهدیدی واقعی برای ایمان مردم تبدیل شود، مقابله با آن لازم است.

نتیجه:
بررسی روایات نشان می‌دهد که در منطق روایات، مشکل اصلی خودِ وجود کتاب‌های باطل نیست، بلکه اثر گمراه‌کنندۀ آنهاست. بنابراین هر گاه این آثار سبب انحراف عملی فرد یا جامعه شوند، باید با آنها مقابله و از آنها دوری کرد؛ اما اگر مراجعه به آنها برای شناخت، نقد و دفاع از حق باشد و باعث انحراف نشود، نه‌تنها ممنوع نیست، بلکه با سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام نیز سازگار است. همچنین روشن شد که در این مسئله باید به تفاوت مخاطبان، هدف از مطالعه یا انتشار و میزان اثرگذاری توجه داشت؛ ازاین‌رو منع یا جواز مواجهه با این آثار، امری مطلق نیست، بلکه تابع شرایط و آثار آن است.

 

پی‌نوشت‌ها:
1. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفارى؛ قم: جامعه مدرسین‏، 1363 ش‏، ص 333.
2. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفارى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج ‏2، ص 267، ح 2402.
3. لقمان: 6.
4. شهید ثانی؛ الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه؛ تحقیق: سیدمحمد کلانتر؛ [بی‌جا، [بی‌نا]، 1386 ش، ج 3، ص 214.
5. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ عیون اخبار الرضا علیه ‌السلام؛ محقق/ مصحح: مهدی لاجوردى؛ تهران: نشر جهان‏، 1378 ق، ج ‏1، ص 158.
6. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهج‌البلاغه؛ محقق: صبحی صالح؛ قم: هجرت‏، 1414 ق‏، ص 481.