پرسش وپاسخ

«تفسیر سوره حمد»، ویراستهٔ شش جلسه تفسیری است که در بازه‌ی زمانیِ ۱۵ اسفند ۱۳۶۹ تا ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۰ برگزار شده است.

پرسش:
ویژگی‌های کتاب تفسیری مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) با نام «تفسیر سوره حمد» چیست؟
 

پاسخ:
کتاب «بیان قرآن – تفسیر سوره حمد» یک جلد از مجموعه ۱۰ جلدی (1) تفاسیر حضرت آیه‌الله العظمی امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) است که توسط انتشارات انقلاب اسلامی (2) وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، با حجم 136 صفحه در قطع رقعی نشر یافته است.
معرفی کتاب
متن کتاب «تفسیر سوره حمد»، ویراستهٔ شش جلسه تفسیری است که در بازه‌ی زمانیِ ۱۵ اسفند ۱۳۶۹ تا ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۰ برگزار شده است. در جلسات یادشده، شش آیه از سوره حمد تفسیر شده، ولی آیه هفتم به دلیل عدم تدوام جلسات، باقی مانده است. به دنبال تکمیل نشدن تفسیر سورهٔ حمد در جلسات تفسیری یادشده و به‌منظور استفادهٔ بهتر مخاطبان از این کتاب و دسترسی آسان‌تر به شرح کامل این سوره، مطالبی که رهبر معظم انقلاب (مدظله‌العالی) در مناسبت‌های دیگر، دربارهٔ آیهٔ هفتم سورهٔ حمد بیان کرده، گردآوری و در این اثر ارائه شده است.

روش‌شناسی کتاب
در پایان گفتار اول، در ارتباط با روش تفسیری موردنظر آمده است: ابتدا، آیات را به فارسی ترجمه، سپس تعمقی در معنا و تبیین آن می‌کنیم. تلاش ما این است که هم خیلی طولانی نشود و هم سرسری از آیات نگذریم؛ یعنی هم آیه را بفهمیم و هم معارف آن بازگو شود.(3) در موارد بسیاری محتوای کتاب در قالب پرسش و پاسخ ارائه شده است؛ این روش، به جذابیت محتوا و کاربردی سازی آن کمک فراوانی کرده است. (4)

مخاطب کتاب
مخاطب اولیه‌ی جلسات تفسیر سوره‌ی حمد، جمعی از دانشجویان بودند که از پانزدهم اسفند ۱۳۶۹ تا هجدهم اردیبهشت ۱۳۷۰ هجری شمسی در جلسات تفسیر مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) در حسینیه‌ی امام خمینی (قدس‌سره‌الشریف)، شرکت داشتند. کتاب حاضر، برآیند جلسات مذکور است که هم مجامع علمی و هم عموم مردم می‌توانند از این تفسیر جامع و روان بهره ببرند. همچنین کتاب تفسیر سورهٔ حمد می‌تواند به‌عنوان منبعی ارزشمند برای آموزش دروس تفسیر قرآن در مراکز علمی آموزشی استفاده شود.

ساختار محتوایی کتاب
این کتاب در هفت گفتار تنظیم شده است؛ گفتار اول مشتمل بر برخی مباحث مقدماتی دانش تفسیر است و در شش گفتار بعدی به تفسیر آیات هفتگانه سوره حمد پرداخته شده است. مباحث گفتار اول عبارت است از: «دغدغه همگانی شدن بهره‌مندی از قرآن»؛ «فهم قرآن و نقش آن در هدایت جامعه»؛ «نورانیت و هدایت‌گری قرآن»؛ «قرآن، چراغ راه در فتنه‌ها»؛ «ضرورت گسترش معرفت قرآنی در جامعه»؛ «نیازمندی جامعه به تفسیر قرآن»؛ «توجه به ابعاد گوناگون قرآن»؛ «مراجعه به متخصص آشنا با حقایق قرآن»؛ «خطر آفت دخالت دادن فکر شخصی در تفسیر قرآن»؛ «اهمیت کنار گذاشتن پیش‌داوری به هنگام مراجعه به قرآن»؛ «نیاز دوچندان غیر عرب‌زبان‌ها به تفسیر قرآن» و ... . (5)

گزیده‌ای از متن تفسیر
این تفسیر علی‌رغم اینکه بسیار روان و ساده بیان شده، ولی حاوی نکاتی مهم و برجسته هم در عرصه علوم قرآنی و هم در حوزه تفسیر و معارف قرآن است؛ در اینجا چند مورد از آن، به‌عنوان نمونه و به‌صورت خیلی مختصر ارائه می‌شود و علاقه‌مندان را به مراجعه به خود کتاب دعوت می‌کنیم.

تفسیر متشابهات قرآن
یکی از مباحث در تفسیر قرآن، تفسیر آیات متشابهات است؛ ازجمله مفاهیم متشابه در قرآن، مفهوم «تکیه خدا بر عرش» است که در برخی آیات ازجمله آیه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» (6) آمده است؛ در این کتاب با تأکید بر اولویت معانی ظاهری آیات و پرهیز از تحمیل دیدگاه‌های شخصی در تفسیر، به مبانی و قواعد تفسیری پذیرفته‌شده در تفسیر متشابهات اشاره کرده و می‌نویسد:
«منظور از استواء خدا بر عرش، تکیه دادن بر تخت نیست، بلکه مراد از آن، تکیه‌بر سریر قدرت است؛ زیرا براساس یافته قطعی عقلی و فلسفی مبنی بر اینکه خداوند متعال جسم نیست، از ظاهر آیه دست کشیده و بر معنای کنایی آن – یعنی قدرت - تأکید می‌شود؛ چنان‌که در فارسی نیز گفته می‌شود: فلانی بر تخت قدرت نشست یا تکیه داد که مراد این نیست که مثلاً بر روی یک تخت چوبی نشسته و تکیه داده است، بلکه منظور آن است که قدرت در اختیار اوست. (7)

شروع همه کارها با نام خدا
درباره اهمیت «بسم الله الرحمن الرحیم» و نقش آن در آغاز کارها می‌نویسد:
«شروع با نام خدا نشان‌دهنده جهت‌گیری و تعلق این کار و این سخن به خداست. وقتی شما کاری را با نام خدا شروع می‌کنید می‌فهمانید که این کار متعلق به خدا است؛ یعنی جهت‌گیری این کار به سمت خدا است. شروع سوره با بسم الله؛ یعنی این سخن متعلق به خدا است و به سمت خدا است و در جهت معرفت خدا است.» (8)

تفاوت معنای رحمان و رحیم
در ارتباط با معناشناسی رحمان و رحیم و تفاوت معنایی آن دو آمده است:
«رحمان» صیغه مبالغه و بیانگر فراوانی، گستردگی و افزونی رحمت است. «رحیم» صفت مشبهه و بیانگر ثبات و دوام رحمت است. در عرف قرآن، رحمان به‌عنوان رحمت گسترده خدا در دنیاست که نسبت به همه موجودات است، اما رحیم به معنای رحمت مختص به مؤمنان و صالحان است که این نوع رحمت، محدود به دنیا نبوده، بلکه مستمر و مستدام بوده و در آخرت نیز تجلی دارد.» (9)

تکرار «الرحمن الرحیم»
در پاسخ به این پرسش که چرا تعبیر «الرحمن الرحیم» در سوره حمد تکرار شده است، آمده است:
«بسم الله الرحمن الرحیم» در اول سوره‌ها، مربوط به همه سوره‌هاست و سرآغاز همه سخن‌ها است. تکرار «الرحمن الرحیم» در آیه سوم و بعد از کلمه «رَبِّ العالمین»، برای این است که جهت ربوبیت الهی را بیان کند؛ یعنی ربوبیت الهی در بستر رحمت اوست؛ امور انسان‌ها را در بستر رحمت خویش، تدبیر و مدیریت می‌کند.» (10)

کلیدواژه
معرفی کتاب، معرفی کتاب تفسیری؛ تفسیر سوره حمد؛ تفسیر امام خامنه‌ای؛ سوره حمد و امام خامنه‌ای.

نتیجه
1. کتاب «تفسیر سوره حمد»، ویراسته جلسات تفسیری مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) است که در شش جلسه بیان شده است. این کتاب با حجم 136 صفحه، یک جلد از مجموعه ده‌جلدی تفاسیر مقام معظم رهبری است که توسط انتشارات انقلاب اسلامی نشر یافته است.
2. روش تفسیری کتاب این است که ابتدا ترجمه روان فارسی آیات بیان شده، سپس به تبیین و تفسیر آن پرداخته می‌شود. تلاش شده که هم طولانی نشود و هم سرسری عبور نشود؛ یعنی هم مفاهیم آیه فهمیده شود و هم معارف آن بازگو شود.
3. گرچه مخاطب اولیه جلسات تفسیر سوره‌ی حمد، جمعی از دانشجویان بوده‌اند، ولی محتوای کاربردی آن، این ظرفیت را فراهم ساخته که هم مجامع علمی و هم عموم مردم بتوانند از این تفسیر جامع و روان بهره ببرند. این تفسیر می‌تواند به‌عنوان منبعی ارزشمند برای آموزش دروس تفسیر قرآن در مراکز علمی- آموزشی استفاده شود.

پی‌نوشت
1. کتاب‌های این مجموعه (با حجم 2454 صفحه) شامل تفسیر سورهٔ حمد، تفسیر سوره تغابن، تفسیر سورهٔ مجادله، تفسیر سوره ممتحنه، تفسیر سورهٔ حشر، تفسیر سوره برائت (توبه)،‌ تفسیر سوره جمعه، تفسیر سوره صف، تفسیر سوره منافقون و تفسیر سورهٔ بقره است. این مجموعه در پایگاه مجازی انتشارات انقلاب اسلامی قابل مشاهده بوده و در دسترس است.
2. انتشارات انقلاب اسلامی وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیه‌الله‌العظمی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) دوره‌ی جدید فعالیت خود را از سال 1389 آغاز کرده است. تلاش این انتشارات بر آن است که با ترویج آرا و اندیشه‌های مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی)، مسیری نورانی و پربرکت برای تحقّق تمدّن نوین اسلامی ترسیم کند.
3. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 25.
4. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 34، 35، 37، 73 و ... .
5. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 13- 25.
6. سوره طه، آیه 5.
7. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 24.
8. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 32.
9. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 33 -36.
10. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 40.
 

عوامل سقوط دولت مادورو و امکان تکرار این الگو
سقوط مادورو در سناریوی ۲۰۲۶، ریشه در راهبرد «نئو-مونروئیسم» ترامپ برای احیای هژمونی آمریکا،تقابل با نفوذ چین و جایگزینی حاکمیت زور به جای قواعد بین‌المللی دارد.

پرسش:

عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟

پاسخ:

بامداد شنبه سیزدهم دی 1404، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا در سومین روز سال جدید میلادی (2026)، جنگ و تجاوز نظامی جدیدی را علیه یک کشور مستقل دیگر (ونزوئلا) به راه انداخت و با بهانه مبارزه با قاچاق سازمان‌یافته، کاراکاس و اماکن حساس و راهبردی آن را بمباران کرد. در ادامه وی مدعی شد که نظامیان آمریکایی، مادورو رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش را دستگیر کرده‌اند.

 اکنون سؤال اساسی این است که عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟ برای پاسخ باید این سؤال را به چند قسمت تقسیم کرد:

 

1. علت حمله آمریکا و سقوط دولت مادورو

این عنوان در قالب چند نکته کوتاه بیان می‌شود:

1 ـ 1. درباره علل و عوامل سقوط دولت مادورو، هنوز اخبار جامعی منتشر نشده است؛ آنچه مسلم است این است که یک پروژه ترکیبی پیچیده رخ داده است نه صرفاً یک حمله برق‌آسای نظامی! چراکه در شرایط جنگی و تنش چندین ماهه بین دو کشور، طبیعتاً کشور ونزوئلا در حالت آماده‌باش قرار داشت و غافلگیری با چند بالگرد، منطقی و طبیعی نیست؛ بنابراین باید مقداری صبر کرد تا ابعاد دقیق‌تر مسئله (خیانت، معامله و سازش، تطمیع، جنگ سایبری و ...) مشخص شود.

2 ـ 1. باید توجه داشت که این موارد، ابزارها و واسطه‌ها هستند؛ آنچه مهم است پروژه ترامپ و اهدافش در آمریکای لاتین است که یک نظام تحلیل ایجاد می‌کند و اگر برخی از ابزارهای به‌کار گرفته، جواب هم نمی‌داد، از طریق دیگری این پروژه را عملیاتی می‌کردند. به همین دلیل اصل مسئله، تبیین پروژه آمریکاست.

3 ـ 1. برخی، هدف آمریکا را مدیریت بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان، جایگزینی نفت خلیج‌فارس و فشار بر رقبایی مثل چین می‌دانند؛ اما این نگاه، تقلیل ماجراست؛ چراکه ونزوئلا با ذخایر عظیم نفتی، اکنون روزانه 1 میلیون بشکه نفت، صادر می‌کند و کارشناسان معتقدند که اگر آمریکایی‌ها در طول 9 سال، 80 میلیارد دلار هزینه کنند و زیرساخت‌های استخراجی نفت ونزوئلا را توسعه دهند، می‌توانند به 3 میلیون بشکه در روز برسانند؛ یعنی یک‌دهم تولید خلیج‌فارس (30 میلیون بشکه در روز) آن‌هم بدون میعانات. بعلاوه نفت ونزوئلا سنگین و غلیظ است. این مسئله ممکن است بر نفت چین تأثیر بگذارد، اما قطعاً برای آمریکا مسئله اصلی نیست.

4 ـ 1. بررسی سند امنیت ملی آمریکا، نشان می‌دهد که هدف اصلی، احیای هژمونی آمریکا و بازسازی نظم آمریکایی (نظام تک‌قطبی) است. فرسودگی ابزارهای قدرت آمریکا، توسعه قدرت رقبایی مثل چین، روسیه، ایران و همچنین از دست دادن تسلط بر حیات خلوت خویش یعنی آمریکای لاتین و جنوبی و سرپیچی این کشورها از نظم آمریکایی، آمریکا را به این اقدام کشانده است. درواقع، کشوری که نه در مدار سیاسی واشنگتن می‌چرخد، نه منابع انرژی‌اش را در چارچوب خواست غرب مدیریت می‌کند و نه از پیوند با رقبای آمریکا ابایی دارد، می‌تواند الگویی خطرناک برای سایر کشورها باشد.

5 ـ 1. تضعیف قدرت آمریکا و مشکلات متعدد داخلی، انتخاب آن‌ها را محدود کرده است. حضور جدی در نیم‌کره شرقی به‌ویژه غرب آسیا، با حضور رقبای قدرتمندی مثل چین، روسیه و ایران، هزینه آن‌ها را بالا می‌برد و نمی‌توانند هم‌زمان در شرق و غرب، وارد درگیری شوند. به همین جهت، در سند امنیت ملی، تمرکز را بر نیم‌کره غربی، با محوریت دکترین مونروئه «اروپا برای اروپا و آمریکا برای آمریکا» گذاشتند و ترامپ آن را «نئو مونروئه‌ ترامپ» نامید. «جیمز مونروئه» در 2 دسامبر ۱۸۲۳ م، ضمن نطق سالانه خود در نشست مشترک دو مجلس قانون‌گذاری این کشور، اعلام کرد: «ما در قبال اختلافات اروپاییان با یکدیگر بی‌طرف خواهیم بود، ولی هر تلاش تازه از جانب اروپاییان به مداخله و استعمار سرزمین‌های قاره آمریکا، در شمال و یا در جنوب این قاره را تعرض نظامی به ایالات‌متحده و حالت جنگ تلقی خواهیم کرد و دست به دفاع مسلحانه و حمله متقابل خواهیم زد. این اخطار مربوط به آینده است و دولت ایالات‌متحده در وضعیت موجود قاره آمریکا (امور مستعمرات وقت اروپاییان در این قاره) مداخله نخواهد کرد.» شکل‌گیری جنبش MAGA با شعار «اول آمریکا»، منجر به روی کار آمدن «دونالد ترامپ» شد. (1)

6 ـ 1. ازآن‌پس آمریکا جنایات خویش در آمریکای لاتین را با همین دکترین، مشروعیت بخشید. ازجمله؛ اعمال بیش از 430 تحریم علیه ونزوئلا از 2015 تاکنون و آسیب بیش از 130 میلیارد دلاری این کشور، تصرف 55 درصد مکزیک، تصرف بیش از 1.4 میلیون هکتار از زمین‌های کاستاریکا، گواتمالا، هندوراس و پاناما و کنترل بیش از ۲۴۰۰ کیلومتر از راه‌آهن و گمرک، مخابرات و دیگر خدمات اساسی این کشورها، کودتای نظامی ۲۰۰۹ در هندوراس، برکناری «فرناندو لوگو» از پاراگوئه در ۲۰۱۲ و «دیلما روسف» از برزیل در ۲۰۱۶، استعفای اجباری «اوو مورالس» در بولیوی در ۲۰۱۹ و بحران سیاسی جاری در ونزوئلا... .(2)

7 ـ 1. پس مسئله بازیابی نظم آمریکایی و موجودیت ابرقدرت است؛ به همین دلیل قبل از حمله به ونزوئلا به پاناما به‌عنوان یکی از 7 آبراهه مهم جهان، حمله کرد. چون این کانال برای رفت‌وآمد از اقیانوس آرام به اطلس به چینی‌ها واگذار شده بود که درنتیجه آن، هم مسیر تجارت چین، بسیار کاهش پیدا می‌کرد و هم نفوذش بر آمریکای لاتین افزایش می‌یافت. به‌ویژه که چین در آمریکای لاتین سرمایه‌گذاری گسترده انجام داده است.

 

2. بررسی امکان تکرار الگوی ونزوئلا در کشورهای دیگر

این مسئله بسیار مهمی است که چند نکته باید برای تحلیل آن، بررسی شود:

1 ـ 2. آمریکا دیگر مثل گذشته زحمت اجماع‌سازی و مشروعیت‌سازی به خودش نمی‌دهد. بی‌اعتنایی به شورای امنیت و سازمان ملل، نشانه اقتدار نیست؛ نشانه این است که آمریکا دیگر نمی‌تواند مثل گذشته دیگران را پشت تصمیماتش ردیف کند. قدرتی که دستش پر است، قانون می‌سازد و نهاد می‌آفریند؛ قدرتی که دستش خالی‌تر می‌شود، قانون را دور می‌زند و یک‌جانبه عمل می‌کند. پیام این اقدام، حاکمیت قانون جنگل و بی‌اعتبار نشان دادن سازمان‌های نظم آمریکایی است.

2 ـ 2. اقدام آمریکا به دزدیدن رئیس‌جمهور رسمی یک کشور و راه انداختن بازی رسانه‌ای ترامپ و اسطوره‌سازی، دقیقاً این پیام را به کشورهای دیگر می‌دهد که هرکدام در زمین آمریکا بازی نکنند، سرنوشتشان‌همین است. اگر قدرت خودتان را می‌خواهید، باید از آمریکا تبعیت کنید و آمریکای لاتین همچنان در قرق ایالات‌متحده باشد.

3 ـ 2؛ اما آمریکا یک‌طرف ماجراست و کنش دولت و ملت ونزوئلا و مواضع سایر کشورهای آمریکای لاتین، می‌تواند مانع پیشروی آمریکا شود یا همچون دومینویی، خواسته ترامپ را بر کشورها تحمیل کند. طبیعتاً چند سناریو متصور است که نتایج هرکدام متفاوت است:

- سناریو اول: تسلیم سایر کشورها و فروپاشی ونزوئلا و درنتیجه برنده شدن ترامپ.

- سناریو دوم: مقاومت منفی ونزوئلا مثل ماه‌های گذشته، بمباران توسط آمریکا و بعدش هرج‌ومرج داخلی با فعال کردن هسته‌های گروه مخالف و درنهایت تمام شدن داستان به نفع آمریکا.

- سناریو سوم: مقاومت مثبت و زدن آمریکا؛ اینجا آمریکا دچار مشکل خواهد شد. چون از یک‌سو، وجود جنگل‌های بزرگ آمریکای لاتین، مانع حمله زمینی است و از سوی دیگر، افکار عمومی و سیاسی داخل آمریکا به‌شدت مخالف جنگ هستند. حتی جنبش ماگا یعنی طرفداران عظمت دوباره امریکا که طرفدار ترامپ هستند، مخالف جنگ هستند. بعلاوه ترامپ مجوز جنگ از کنگره را هم نگرفته است.

- سناریو چهارم: حمله هوایی آمریکا و فعال کردن گروه مخالف داخلی که درنتیجه، کار فرسایشی می‌شود. طبیعتاً فرسایشی شدن به نفع آمریکا نیست و ترامپ هم دنبال این مسئله نیست.

تاکنون مقامات ونزوئلا مثل وزیر خارجه و وزیر دفاع این مسئله را تجاوز خواندند. همچنین مقامات کشورهای زیادی مثل کلمبیا، کوبا، ایران، روسیه، اتحادیه اروپا، شیلی، برزیل، دانمارک، چین، یمن، فرانسه و آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، اقدام آمریکا را تجاوز آشکار و نقض تمامیت ارضی ونزوئلا خوانده و خواستار جلسه فوری شورای امنیت شدند. باید دید تا چه حدی کشورها حاضرند مقابل آمریکا بایستند.

نتیجه:

سقوط احتمالی دولت مادورو در ۱۳ دی ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶) نتیجه یک پروژه ترکیبی پیچیده آمریکایی با هدف اصلی بازیابی نظم تک‌قطبی و هژمونی در نیمکره غربی (نئو مونروئه ترامپ) است، نه صرفاً مسائل نفتی. این اقدام، پاسخی به عدم تبعیت سیاسی ونزوئلا و فروش نفت در برابر یوان بود و نشان‌دهنده روی‌آوری آمریکا به «قانون جنگل» به دلیل ناتوانی در اجماع‌سازی بین‌المللی است. تکرار این سناریوی نظامی مستقیم در کلمبیا، کوبا و مکزیک، بستگی به واکنش ونزوئلا و این کشورهاست؛ آمریکا احتمالاً ابزارهای فشار غیرنظامی را ترجیح می‌دهد، مگر آنکه کشورها کاملاً وارد مدار رقبای آمریکا شوند.

پی‌نوشت‌ها:

1. خانعلی زاده، مهدی، تهدید ونزوئلا و طراحی دکترین مونروئه جدید از سوی ترامپ، 22 شهریور 1404، farhikhtegandaily.com، fdn.ir/213847.

2. افضل زاده، مصطفی، دکترین مونروئه مجوز جنایات آمریکا در آمریکای لاتین، irna.ir، 15 تیر 1401، کد خبر: 84812405، https://irna.ir/xjJTNr.

سیرۀ پیامبر در برخورد با برهم‌زنندگان امنیت اجتماعی
پیامبر اکرم (ص) با مخلان امنیت فیزیکی و روانی جامعه، از جمله خیانت‌کاران بنی‌قریظه و شاعران فتنه‌انگیز، برخوردی قاطع و بدون اغماض داشتند.

پرسش:

سیرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله در برخورد با بر‌هم‌زنندگان امنیت اجتماعی و نیز چهره‌های شاخص (سلبریتی) که تشویش اذهان عمومی می‌کردند، چگونه بود؟

پاسخ :

در زمان جنگ خندق که مسلمانان درگیر جنگ با مشرکان مکه بودند و هر آن ممکن بود مشرکان با عبور از خندق، مدینه را تصرف کنند، به‌ناگاه بنی‌قریظه که داخل مدینه زندگی می‌کردند، از پشت خنجر زدند و اقداماتی ایذایی علیه مسلمانان ترتیب دادند.

 

بنیقریظه؛ برهمزنندگان امنیت مدینه

مسلمانان زنان را در خانه‌ای جمع کردند تا از شدت دلهره آنها بکاهند و آنها کنار هم قوت قلب هم باشند؛ اما بنی‌قریظه به آن خانه حمله کردند و بر رعب و وحشت زنان افزودند. آنها در گروه‌های چند نفر هر مسلمانی را تنها می‌یافتند، مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند. یک شب ده نفر از یهودیان از قلعه بیرون آمدند تا به مسلمانان شبیخون بزنند. آنان با گروهی از مسلمانان در نزدیکی بقیع درگیر شدند (1). در اقدام‌ دیگری، حی بن اخطب به قریش پیغام داد دوهزار نفر نیرو بفرستند تا شبانه مرکز مدینه را هدف قرار دهند (2).

اغتشاشات آنها تا جایی پیش رفت که یکی از صحابه نقل می‌کند: «ما برای کودکان و زنان خودمان در مدینه از بنی‌قریظه بیشتر بیمناک بودیم تا از قریش و غطفان» (3)؛ زیرا مشرکان آن سوی خندق بودند و خندق مانع پیشروی آنها بود؛ اما بنی‌قریظه داخل مدینه بودند و هر آن ممکن بود خسارت‌هایی به مسلمانان وارد کنند. ام‌سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز زمان توصیف روزهای سخت جنگ خندق می‌گوید: «از این جریان دردناک‌تر برای رسول خدا و ترسناک‌تر برای مسلمانان نبود؛ زیرا مدینه از دو طرف در معرض خطر بود» (4).

پس از بازگشت مشرکان مکه و رفع خطر آنها، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور محاصره قلعۀ بنی‌قریظه را صادر کردند. این مسئله دستاویز دشمنان اسلام شده است و کشتار هفتصد یا نهصد نفری بنی‌قریظه را به مسلمانان نسبت می‌دهند؛ اما بر اساس تحقیقات جامع، چهل نفر از مجرمان اصلی بنی‌قریظه به قتل رسیدند و این قاطعیت پیامبر صلی الله علیه و آله با برهم‌زنندگان امنیت مسلمانان را مشخص می‌کند.

شایان ذکر است که مسلمانان در شانزده نبرد از نبردهای عهد نبوی، اسیر گرفتند و در دوازده مورد به لطف و مرحمت پیامبر صلی الله علیه و آله، بیشتر اسیران آزاد شدند؛ در سه جنگ نیز معاوضه اسیران انجام گرفت (5).

اما در ماجرای بنی‌قریظه مسئله متفاوت است؛ چراکه آنان از بیرون مدینه حمله نکرده بودند، بلکه از داخل مدینه و در حساس‌ترین شرایط امنیت شهر را به هم ریخته بودند و رعب و وحشت در دل مسلمانان ایجاد کردند. بر همین اساس مسلمانان با قاطعیت مجرمان آنها را که چهل نفر می‌شدند، اعدام کردند (6).

برخورد با چهرههای شاخص برهمزنندگان امنیت روانی جامعه

نمونه‌هایی از برخورد با چهره‌های شاخص هنری و ... نیز که تشویش اذهان عمومی می‌کردند، در تاریخ نقل شده است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فتح مکه فرمان عفو عمومی صادر کردند و مسلمانان شعار و ندای «الیوم یوم المرحمة» سر دادند (7). عبدالحسین زرین‌کوب می‌نویسد: «محمد صلی الله علیه و آله به عنوان فاتح اما باز مثل یک پیغمبر به شهر درآمد: بدون غارت بدون خونریزی» (8). اما برخی از چهره‌ها از این عفو استثنا شدند؛ از جمله زنان خواننده‌ای به نام‌های «قریبه» و «فرتنا» (9) که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان دادند آنها را حتی اگر زیر پرده کعبه پنهان شده باشند، بکُشند (10). قَریبه کشته شد؛ اما فَرْتَنا ایمان آورد و تا زمان عثمان زنده بود (11).

ابوعفک شاعری بود که با اشعارش مشرکان را ضد مسلمانان می‌شوراند. آن زمان شعر از نظر تبلیغاتی بسان رادیو و تلویزیون عمل می‌کرد؛ ازاین‌رو گاهی خطری که یک شاعر در تهییج جنگجویان داشت، چند مرد جنگی نداشتند؛ بنابراین از‌میان‌برداشتن چنین شخصی نفع بسزایی برای طرف مقابل داشت. به همین دلیل یکی از مسلمانان به نام سالم بن عمیر به دلیل قدرت شعری ابوعفک در جنگ بدر، سوگند خورد تا او را از میان بردارد و چنین کرد (12).

شاعر دیگری به نام ابوعزه عمر بن عبدالله در جنگ بدر اسیر شد؛ اما ازآنجاکه وضع مالى او خوب نبود و مردى فقیر و عیالمند بود، از رسول خدا صلى الله علیه و آله تقاضا کرد تا بر او منت نهد و او را بدون فدیه آزاد سازد. رسول خدا صلى الله علیه و آله تقاضاى او را پذیرفت؛ مشروط بر اینکه از آن پس اقدامى علیه او نکند و کسى را ضد آن حضرت تحریک نکند؛ ولى هنگامى که قریش خواستند به مدینه بیایند، برخلاف شرطى که کرده بود، با اشعارى که سرود، با تحریک قبایل تهامه به جنگ با رسول خدا صلى الله علیه و آله، پیمان خود را در عمل نقض کرد و خود نیز به همراه لشکر قریش به جنگ احد آمد. وی پس از جنگ احد و در ماجرای غزوۀ «حمراءالاسد» به اسارت مسلمانان در‌آمد؛ او این بار نیز تقاضاى عفو کرد، ولى پذیرفته نشد و رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «به خدا دیگر روى مکه را نخواهى دید تا بدانجا بروى و بگویى من محمّد را دو بار گول زدم» (13). بر اساس برخی از منابع، حضرت فرمود: «لا یلدغ المؤمن من حجر مرتین: مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود» (14).

نتیجه:

با آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله پیامبر رحمت و مهربانی بود و حتی در جنگ‌ها از ایشان مهربانی‌هایی دیده شده که شگفت‌انگیز است و خداوند در سورۀ «احزاب» ایشان را اسوۀ حسنه معرفی می‌کند و می‌فرماید: «به‌یقین برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است» (15)؛ نیز در جای دیگر دربارۀ ایشان می‌فرماید: «به مرحمت خدا بود که با مردم مهربان شدی و اگر تندخو و بداخلاق بودی، مردم از دور تو پراکنده می‌شدند» (16). همین اخلاق نیکو باعث شد که هشتاد گروه به مدینه بیایند و دسته‌جمعی به اسلام بگروند. با وجود این، ایشان با بر‌هم‌زنندگان امنیت جامعه و نیز چهره‌هایی که تشویش اذهان عمومی می‌کردند، با قاطعیت برخورد می‌کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله ضمن داشتن رحمت بی‌اندازه و بخشش بی‌نظیر، با هنرمندانی که که گاه بخشش سبب جسورشدن بیشتر آنها می‌شد، با قطعیت برخورد می‌کردند؛ زیرا ترحم بر پلنگ تیزدندان، ستمکاری بود بر گوسفندان.

پینوشت‌ها:

1. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ تحقیق: مارسدن جونس؛ چ 2، بیروت، مؤسسة ‌الأعلمى، 1409 ق. ص 462.

2. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ ص 460.

3. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ ص 460.

4. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ ص 467.

5. مصطفی محسنی؛ اسلام دین جنگ یا صلح؛ قم: بوستان کتاب، 1399 ش، ص 121 – 140.

6. مصطفی محسنی؛ «تحلیل رفتار پیامبر اکرم صلی‌الله‌ علیه ‌وآله با یهودیان بنی‌قریظه در مدینه»؛ مجله مبلغان، 1401 ش، ص 28 - 36.

7. یوسف بن عبدالله ابن‌عبدالبر؛ الاستیعاب فى معرفة الأصحاب؛ تحقیق: على محمد البجاوى؛ بیروت: دارالجیل، 1412 ق، ج 2، ص 597.

8. عبدالحسین زرین‌کوب؛ بامداد اسلام؛ تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۹ ش، ص 37.

9. محمد بن سعد بن منیع الهاشمی؛ الطبقات الکبرى؛ تحقیق: محمد عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410 ق، ج 2، ص 103.

10. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الطبری؛ تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم؛ بیروت: دارالتراث، ۱۳۸۷ ق، ج ۳، ص ۵۸.

11. محمد بن یوسف صالحی شامی؛ سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ ق، ج ۵، ص ۲۲۵.

12. محمد بن سعد بن منیع الهاشمی؛ الطبقات الکبرى؛ ج ‏2، ص 21.

13. ابومحمد عبدالملک بن هشام؛ السیرة النبویه؛ تحقیق: مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبدالحفیظ شلبى؛ بیروت: دارالمعرفه، [بى‌تا]، ج 2، ص 1041.

14. ابوالفتح محمد بن سید‌الناس؛ عیون الأثر فى فنون المغازى و الشمائل و السیر؛ تعلیق: ابراهیم محمد رمضان؛ بیروت: دارالقلم، 1414 ق، ج 2، ص 7.

15. احزاب: 21.

16. آل‌عمران: 159.

آثار و پیامدهای عفت و بی عفتی
عفت در اخلاق الهی، فردی و اجتماعی، سرچشمهٔ ارتباط با خدا، آرامش درون و سلامت جامعه است و بی‌عفتی موجب گسست معنوی، فروپاشی شخصیت و تباهی اجتماع می‌گردد.

پرسش:

برای اینکه دیگران را با ارزش عفت آشنا کنیم، چه پیامدهای مثبت یا خطرات بی‌عفتی را باید برایشان توضیح دهیم؟ (آثار و پیامدهای عفت و بی‌عفتی)

پاسخ:

برای آشنایی و ترغیب دیگران به عفت، بیان روشن پیامدهای ارزشمند آن ضروری است. کارکردهای عفت تنها به بُعد اجتماعی محدود نمی‌شود، بلکه این فضیلت در سه ساحتِ اخلاق، یعنی اخلاق الهی، فردی و اجتماعی، برکات گسترده‌ای به همراه دارد. در مقابل، بی‌عفتی نیز به همان اندازه در این حوزه‌ها پیامدهای زیانباری ایجاد می‌کند. در ادامه، ابتدا آثار مثبت عفت و سپس پیامدهای منفی بی‌عفتی، با استناد به منابع دینی، به‌اختصار بررسی می‌شود تا اهمیت پایبندی به این خصلت والا در شکل‌دهی به زندگی سالم و متعالی آشکار گردد.

نکته اول: آثار و پیامدهای عفت در اخلاق الهی

اگرچه نمود اجتماعی عفت آشکارتر است، اما بر پایه منابع دینی، این فضیلت در ساحت اخلاق الهی که تجلی‌گاه آن در عبادت، دعا و مناجات است نیز از کارکردهایی بنیادین برخوردار است. عفت به‌عنوان عاملی تأثیرگذار، هم در تقرب به پروردگار و هم در کیفیت و قبولی عبادات و مناجات نقش ایفا می‌کند. در متون دینی، عفت گاه برترین عبادت و کلید استجابت دعا شمرده شده است. در ادامه، مهم‌ترین این آثار در رابطه انسان با خداوند بررسی می‌شود.

1. پاداش عظیم اخروی

یکی از برجسته‌ترین پاداش‌های عفت‌پیشگی، اجر و مغفرت الهی است. خداوند در سوره احزاب، ده گروه از مردان و زنان را مستحق آمرزش و پاداشی بی‌کران معرفی می‌کند که ازجمله آنان پاک‌دامنان و عفیفانی هستند که دامن خود را از آلودگی‌ها حفظ کرده‌اند:

 «مردان و زنان پاک‌دامن و مردان و زنانی که بسیار خدا را یاد می‌کنند، خداوند برای همه آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است.» (1)

 نکته قابل‌تأمل در این آیه، یاد بسیار خدا در کنار حفظ عفت است که پیوندی ناگسستنی میان این دو فضیلت را نشان می‌دهد؛ گویی عفت، جلوه‌ای عملی از ذکر الهی است که نتیجه آن، رسیدن به مغفرت و اجری است که عظمتش را تنها خدا می‌داند. (2)

2. یاری ویژه الهی و استجابت دعا

از دیگر موهبت‌های عفت در بُعد رابطه با خدا، بهره‌مندی از «نصرت» و حمایت ویژه پروردگار است. این یاری خاص که در قرآن کریم به‌عنوان لطفی مخصوص بندگان مخلص شمرده شده، به‌روشنی در داستان حضرت یوسف علیه‌السلام تجلی یافته است. آنجا که خداوند به‌پاس عفت و پاک‌دامنی آن پیامبر، او را از بدی و فحشا مصون داشت:

 «آن زن قصد او کرد و او نیز - اگر برهان پروردگار را نمی‌دید- قصد وی می‌نمود! این‌چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چراکه او از بندگان مخلص ما بود!» (3)

 این آیه نشان می‌دهد که عفت، کلید گشودن درِ نصرت الهی و دوری از هر سوء و پلیدی است.

3. هم‌ردیف شهیدان در بهشت

پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در بیانی فرموده است:

 «سه گروه پیش از همه وارد بهشت می‌شوند: شهید درراه خدا، برده‌ای که بردگی‌اش او را از طاعت خداوندگارش بازنداشته است و تهیدستِ عیالوارِ خویشتن‌دار.» (4)

4. عفت برترین عبادت و برترین جهاد فی سبیل الله

امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام، عفت را برترین عبادت شمرده است. (5) تعبیر به عفت در اینجا، ممکن است به معنی وسیع آن استعمال شده و یا ممکن است در مقابل شکم‌پرستی و شهوت جنسی به‌کار رفته باشد. امام باقر علیه‌السلام فرموده است:

 «خداوند به چیزی برتر از عفّت شکم و شهوت (پرهیز از حرام در خوردن و رابطه جنسی) عبادت نشده است.» (6)

 عفت پیشگی نه‌تنها از برترین عبادات، بلکه به‌منزله برترین جهادها و مجاهدت‌های درراه خداوند متعال است. در روایتی آمده است کدام تلاش درراه اطاعت خدا، برتر از عفت در مقابل شکم ومسایل جنسی است.» (7)

 

نکته دوم: آثار و کارکردهای عفت در اخلاق فردی

عفت‌پیشگی، علاوه بر ثمرات معنوی در ارتباط با خدا، تأثیرات عمیقی در ساحت اخلاق فردی و رابطه انسان با خویشتن بر‌جای می‌گذارد. این فضیلت، نقشی اساسی در تکوین شخصیت، سلامت روان، تعادل جسمانی و مدیریت امیال درونی ایفا می‌کند. در حقیقت، عفت به‌عنوان نیرویی درونی، فرد را در مسیر تعالی، سلامت و آرامش درونی رهنمون می‌سازد.

1. عامل نیکو شدن صفات شخصیتی

حضرت علی علیه‌السلام فرمود:

 «کسی که نگاه‌هایش عفیف باشد اوصاف و اخلاقش نیکو می‌گردد.» (8)

2. حفظ کرامت و عزت‌نفس

علاوه بر کارکردهای معنوی، عفت در بعد فردی دارای کارکردهای روان‌شناختی و روحی و حتی جسمی نیز هست. قرآن کریم، تعفف (خویشتن‌داری) را چنان ارزشمند می‌داند که افراد عفیفِ نیازمند، در نظر دیگران چونان بی‌نیازان جلوه می‌کنند:

 «نادان [از روی ناآگاهی] آنان را به خاطر خویشتن‌داری‌شان بی‌نیاز می‌پندارد.» (9) امیرالمؤمنین علیه‌السلام عفت را نشانه غیرت و بزرگواری دانسته و بیان فرموده‌اند که عفت از غیرت نشاءت می‌گیرد. (10)

3. عفت موجب سلامت جسم

یکی از مظاهر عفت، عفت در شکم است. بر اساس روایات، عفت در شکم موجب سلامت جسمی است. در روایتی آمده است:

 «از پرخوری بپرهیز که انواع بیماری‌ها را تحریک کرده و سرچشمه مرض‌هاست.» (11)

4. سلامت روانی و آرامش درونی

عفت موجب سلامت و آرامش درونی است و فرد را از اندوه دور می‌کند و بعلاوه موجب سلامت و پاکی درون است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است: «کسى که چشم خود را پایین اندازد، دلش را آسوده گرداند؛» (12)

 یعنی عفت در نگاه، آرامش قلب را درپی دارد. در قرآن کریم نیز آمده است:

 «این (کار) برای دل‌های شما پاکیزه‌تر است.» (13)

5. از بین برنده غم و اندوه

در روایتی آمده است:

 «ریشه عفّت قناعت است و میوه‌اش کم شدن اندوه‌ها.» (14)

 میوه عفت کم شدن اندوه دانسته شده است. قناعت باعث می‌شود آدم برای به دست آوردن بیشتر، دنبال راه‌های نادرست نرود و کسی که عفیف و قانع باشد، نه حسرت داشته‌های دیگران را می‌خورد و نه از رسوایی و عذاب وجدان می‌ترسد درنتیجه غم و اندوه او کم می‌شود یا ازبین می‌رود.

6. کنترل امیال نفس

یکی دیگر از آثار و پیامدهای مثبت عفت کنترل و تعدیل خواسته‌ها و تمایلات نفس انسان به‌ویژه غریزه‌ی جنسی اوست. این پیامد طبیعی‌ترین اثری است که برعفت مترتب می‌گردد، چراکه ازنظر لغوی و اصطلاحی نیز عفت به همین معنا آمده است. در قاموس گفته شده: «عفّت در لغت به معنای مناعت طبع و حالت نفسانی است که از غلبه‌ی شهوت و خواسته‌های نفس باز می دارد.» (15) در معنای اصطلاحی آن نیز به همین امر اشاره شده که عفت عبارت است از حالتی نفسانی که به‌وسیله‌ی آن، خواهش‌ها و تمایلات انسان به کنترل او درمی‌آید و تعدیل می‌شود. حالت اعتدالی که مفهوم عفّت است و در عقل و شرع هر دو پسندیده است. (16)

با توجّه به همین معانی می‌توان گفت کنترل و مهار خواسته‌ها و تمایلات نفس طبیعی‌ترین پیامد مثبت عفّت است. راز این مطلب در این نکته نهفته است که در صورت برخورداری مردان و زنان از عفّت، عواملی که تحریک‌کننده‌ی غریزه‌ی جنسی است از محیط زندگی‌شان برچیده می‌شود و یک حالت طبیعی در زندگی آن‌ها حاکم می‌گردد. به این طریق از هیجان و تحریک غریزه‌ی جنسی افراد به‌طور غیرطبیعی جلوگیری می‌شود. در روایات اسلامی نیز به این اثرِ عفّت اشاره شده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

 «عفّت نیز شهوت را کاهش می‌دهد.» (17)

7. راهی برای حفظ حرمت خود

شهید مطهری به نقل از ویل دورانت نکته‌ای از ویلیام جیمز درباره اهمیت حیاء جنسی نقل کرده و می‌گوید ازنظر او، حیا امر غریزی نیست، اکتسابی است، زنان دریافتند که دست‌ودل بازی مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند...زنان بی‌شرم جز در موارد زودگذر برای ما مردان جذاب نیستند. خودداری از انبساط و امساک در بذل‌و‌بخشش بهترین سلاح برای شکار مردان است، اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشریح می‌کردند توجه ما به آن جلب می‌شد، ولی رغبت و قصد به‌ندرت تحریک می‌گردید. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بدون آنکه بداند حس می‌کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقت عالی خبر می‌دهد، حیا و درنتیجه عزیز بودن زن و معشوق واقع‌شدن او برای مرد پاداش‌های خود را پس‌انداز می‌کند و درنتیجه نیرو و شجاعت مرد را بالا می‌برد و او را به اقدامات مهم وامی‌دارد و قوایی را که در زیر سطح آرام حیات ما ذخیره شده است بیرون می‌ریزد. (18) به اعتقاد شهید مطهری حریم نگه‌داشتن زن میان خود و مرد یکی از وسایل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. (19) اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هراندازه متین‌تر و باوقارتر و عفیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می‌شود.

 

نکته سوم: آثار و کارکردهای عفت در اخلاق الهی

کارکردهای عفت تنها به حوزه فردی و ارتباط با خدا محدود نمی‌شود، بلکه تأثیرات آن به شکلی گسترده در عرصه اخلاق اجتماعی و روابط میان انسان‌ها نیز تجلی می‌یابد. این آثار را می‌توان در دو سطح «خانواده و پیوند زناشویی» و «جامعه» مورد بررسی قرار داد. عفت، به‌عنوان عاملی کلیدی، در تحکیم نهاد خانواده، ایجاد امنیت اخلاقی و تضمین سلامت و تعالی اجتماع نقش‌آفرینی می‌کند.

1. پاک‌دامنی و وفاداری همسران

اگر همسر عفیف باشد، علاوه بر آنکه خود را حفظ نموده است و آلوده به گناه و خیانت نکرده است، پاک‌دامنی او در اخلاق و رفتار همسرش نیز تأثیر داشته، او را به‌سوی خوبی‌ها سوق می‌دهد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «از زنان مردم چشم بپوشید تا همسرانتان عفیف بمانند.» (20)

 این روایت به‌روشنی بر اثر دوسویه عفت در پاک‌دامنی و وفاداری همسران اشاره دارد.

2. امنیت و سلامت از تجاوز و تعدی

عفت موجب پدید آمدن امنیت و حفظ آبرو و حیثیت افراد، مخصوصاً زنان می‌شود. از همین جهت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در وصیت به امام حسن علیه‌السلام درباره جایگاه عفت در پوشش و حجاب فرموده است:

 «بی‌گمان، سخت‌گیری در [رعایت] حجاب، سبب پایدار ماندن و حفظ (آبرو و حیثیت) آنان می‌شود.» (21)

 در بیان دیگری آمده است:

 «محفوظ داشتن زن، به حال او مفیدتر و براى زیبایی‌اش پایدارتر است.» (22) همچنین در روایتی یکی از آثار عفت‌پیشگی، مصون ماندن دانسته شده است: «نتیجه پاک‌دامنی، مصون ماندن است.» (23)

3. کاهش هزینه‌های زندگی

انسان عفیف، خواسته‌ها و تمایلات خود را مهار و تعدیل می‌کند، ازاین‌رو تسلیم زیاده‌خواهی‌های نفس خویش نمی‌شود. فردی که از عفّت برخوردار است به آنچه از راه حلال به دست آورده بسنده می‌کند و به سراغ حرام نمی‌رود. کنترل خواسته‌ها و تمایلات نفس و اکتفا نمودن به آنچه از حلال در اختیار دارد، از مصادیق بزرگ عفّت است. چنان‌که امام علی علیه‌السلام فرمود:

 «آگاه باش به‌درستی که قناعت داشتن و غلبه بر خواسته‌های نفس از مصادیق بزرگ عفّت است.» (24)

4. تأمین امنیت روانی

بر اساس بیان قرآن کریم عفت در پوشش موجب امنیت است و به‌عنوان یک عامل بازدارنده اجتماعی عمل می‌کند و با ایجاد حریم امن برای زنان، زمینه را برای کاهش جرائم جنسی و اخلاقی فراهم می‌سازد. درنتیجه، عفت عمومی که با حجاب تقویت می‌شود، نه‌تنها به امنیت فردی زنان کمک می‌کند، بلکه امنیت اخلاقی کل جامعه را نیز تضمین می‌نماید. دراین‌باره فرموده است:

 «این (حجاب) برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است.» (25)

5. حفظ زنان از طمع بیماردلان

در قرآن کریم یکی از علل توصیه به عفت، حفظ زنان از طمع‌ورزی بیماردلان دانسته شده است. دراین‌باره فرموده است:

 «ای زنان پیامبر، شما همانند دیگر زنان نیستید، اگر از خدا بترسید. پس به نرمی سخن مگویید تا آن مردی که در قلب او مرضی هست به طمع افتد و سخن پسندیده بگویید.» (26)

6. کاهش بزه و آسیب‌های اجتماعی

عفت در عرصه اجتماع از جهت کاهش آسیب‌های اجتماعی کارکردهای فراوانی دارد، به‌عنوان نمونه موجب کاهش طلاق می‌شود، چون همسران را از خیانت و بی‌توجهی نسبت به یکدیگر، از دوستی و رفاقت‌های خارج از چارچوب شرع و اخلاق حفظ می‌کند، عواملی که هرکدام موجب حفظ خانواده از جدایی و از‌هم‌پاشیدگی است. همچنین موجب جلوگیری از شیوع بیماری‌ها و انحرافات مرتبط با غریزه جنسی مثل لواط و زنا و... می‌شود. علاوه بر این‌ها موجب حفظ و سلامت نسل و مانع تولد فرزندان نامشروع می‌شود. فرزندانی که به دلیل عدم وجود یکی از والدین، زمینه گرفتار شدن به بزه‌های اجتماعی در آن‌ها زیادتر می‌شود.

7. امنیت و حفظ نیروی کار و فعالیت اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می‌کند. برعکس آنچه مخالفین حجاب خرده‌گیری کرده‌اند و گفته‌اند: «حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است»، بی‌حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است. آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به‌صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه می‌گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه می‌گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد - بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است- و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می‌کند. اسلام هرگز نمی‌خواهد زن بیکار و بی‌عار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به‌استثناء وجه و کفین مانع هیچ‌گونه فعالیت فرهنگی، اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت‌جوئی‌های شهوانی است. آیا اگر پسر و دختری در محیط جداگانه‌ای تحصیل کنند و فرضاً در یک محیط درس می‌خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هیچ‌گونه آرایشی نداشته باشند بهتر درس می‌خوانند و فکر می‌کنند و به سخن استاد گوش می‌کنند یا وقتی‌که کنار هر پسری یک دختر آرایش‌کرده با دامن کوتاه نشسته باشد؟ آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافه‌های محرک و مهیج زنان آرایش‌کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیت می‌شود یا در محیطی که با چنین مناظری روبرو نشود؟ اگر باور ندارید از کسانی که در این محیط کار می‌کنند بپرسید. هر مؤسسه یا شرکت یا اداره‌ای که سخت مایل است کارها به‌خوبی جریان یابد، از این نوع آمیزش‌ها جلوگیری می‌کند. (27)

 

نکته چهارم: پیامدها و عواقب بی‌عفتی

در ادامه اشاره به آثار مثبت عفت، نمی‌توان از پیامدهای مخالف آن، یعنی بی‌عفتی، غافل ماند. بی‌عفتی در بُعد فردی، موجب تضعیف شخصیت و کرامت نفس، آشفتگی روانی و از دست دادن آرامش درونی، تسلط امیال سرکش، آسیب به سلامت جسم و عامل از بین رفتن حرمت و احترام شخصی می‌شود. در ساحت الهی، انسان را از لطف و قرب خداوند محروم می‌سازد؛ و در عرصه اجتماعی، موجب ناامنی اجتماعی و افزایش جرائم، شیوع بیماری‌ها و آسیب‌های اجتماعی، تضعیف نیروی کار و بازدهی جامعه، عامل تخریب بنیان خانواده و سبب از بین رفتن حریم امن برای زنان می‌شود. این پیامدها، ضرورت پایبندی به فضیلت عفت را بیش‌ازپیش آشکار می‌سازد.

 

نتیجه

معرفی ارزش والای عفت و ترغیب به آن، نیازمند ارائه‌ی تصویری جامع از کارکردهای عفت و بی‌عفتی است. بر همین اساس بررسی منابع دینی نشان می‌دهد عفت در سه ساحت اخلاق، ایفای نقش می‌کند. در ساحت اخلاق الهی، عفت به‌مثابه‌ی برترین عبادت و جهاد، وسیله‌ی اتصال به مغفرت، نصرت و پاداش بی‌کران پروردگار می‌گردد و بی‌عفتی، این رشته‌ی اتصال را می‌گسلد و انسان را از فیض قرب الهی محروم می‌سازد؛ در قلمرو اخلاق فردی، عفت با نقش‌آفرینی به‌عنوان مهارکننده‌ی امیال، تعدیل‌گر خواسته‌ها و پاسدار حریم درون، موجب سلامت جسم و روان، آرامش باطن، عزت‌نفس، شخصیت‌یابی نیکو و مصونیت از حسرت و اندوه است و نقطه‌ی مقابل آن، اسارت در تمایلات، بیماری روان، ذلت نفس و ازدست‌رفتن کرامت ذاتی انسان است؛ و در گستره‌ی اخلاق اجتماعی، عفت کارکردی زیربنایی داشته، با ایجاد حریم‌های امن در خانواده و جامعه، موجب استحکام پیوند زناشویی، مصونیت از تجاوز، کاهش چشمگیر بزهکاری و آسیب‌هایی چون طلاق، فرزندان نامشروع و بیماری‌ها، افزایش تمرکز و بهره‌وری نیروی کار و درنهایت تأمین سلامت و تعالی نسل و اجتماع می‌شود، حال‌آنکه بی‌عفتی همان‌گونه که بنیان خانواده را با خیانت و بی‌وفایی متلاشی می‌کند، جامعه را نیز در گرداب ناامنی، هرز رفتن انرژی‌ها، شیوع فساد و انحطاط اخلاقی فرومی‌برد.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1392.

2. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ الحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَافِظاتِ وَ الذَّاکرِینَ اللَّهَ کثِیرًا وَ الذَّاکرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَهً وَ أَجْرًا عَظِیمًا.» سوره احزاب، آیه 35.

2. مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1391، ج 2، ص 324.

3. «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بهَا لَوْلا أَن رَّءَا بُرْهَنَ رَبِّهِ کذَالِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِین.» سوره یوسف، آیه 24.

4. «ثلاثهٌ أوَّلُ مَن یَدخُلُ الجَنّهَ: الشَّهیدُ فی سبیلِ اللّه و المَمْلوکُ لَم یَشغَلْهُ رِقُّهُ عَن طاعهِ رَبّهِ و فَقیرٌ ذو عِیالٍ مُتَعفِّفٌ.» ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر (مجموعه ورام)، قم، مکتبه الفقیه، 1410 ق، ج 2، ص 121.

5. «افضل العباده العفاف.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

6. «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّهِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

7. «ای الاجتهادافضل من عفه بطن و فرج.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

8. «مَنْ عَفَّتْ أطرافُهُ حَسُنَتْ أوصافُهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 9050.

9. «یُحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ.» سوره بقره، آیه 273.

10. «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَعِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیْرَتِهِ.» سید رضی، نهج‌البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق، حکمت ۴۷.

11. «ایاک و ادمان الشبع فانه یهیج الاسقام و یثیر العلل.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 2681.

12. «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ أَرَاحَ قَلْبَهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 9122.

13. «ذَ‌لِکَ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ.» سوره احزاب، آیه ۵۳.

14. «أَصْلُ الْعَفَافِ الْقَنَاعَهُ وَثَمَرَتُهَا قِلَّهُ الأَحْزَانِ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح ۴۱۱۴.

15. قریشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1412 ق، ج 7، ص 18.

16. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی (ع)، 1396، ج 2، ص 15.

17. «العفّه تضعّف الشهوه.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ص 256.

18. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386، ص 90-91.

19. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386، ص 90-91.

20. «عَفُّوا عَنْ نِساءِ النّاسِ تَعُفَّ نِساؤُکُمْ.» مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج 71، ص 270.

21. فَإِنَّ شِدَّهَ الْحِجَابِ أَبْقَى عَلَیْهِنَّ.» سید رضی، نهج‌البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق، نامه ۳۱.

22. «صِیَانَهُ الْمَرْأَهِ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَأَدْوَمُ لِجَمَالِهَا.» نوری طبرسی، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، 1408 ق، ج 14، ص 255.

23. «ثَمَرَهُ الْعِفَّهِ الصِّیانَهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 5493.

24. «ألا و انّ القناعه وغلبه الشهوه من اکبر العفاف.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ص 735.

25. «ذَ‌لِکَ أَدْنَى‌ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ.» سوره احزاب، آیه ۵۹.

26. «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً.» سوره احزاب، آیه 32.

27. مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1392، ص 84-85.

پیامبرانی از میان جن
از قرآن به صراحت پیامبری از جنس جن استفاده نشده،اما با توجه به تکلیف جن‌ها وعدم وجود انسان در ابتدای خلقت،می‌توان نتیجه گرفت که پیامبران جن از جنس جن بوده است.

پرسش:

آیا آیه «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی ...» (انعام/130)، دلالت دارد بر اینکه از میان جن‌ها نیز پیامبرانی بوده است؟

پاسخ:

در قرآن، اصل وجود جن آشکارا تأیید شده و از نگاه این کتاب، جن موجودی است که پیش از آفرینش انسان و از جنس آتش خلق شده است. (1) عقل و ادراک، توانایی تشخیص حق از باطل، استدلال و منطق را دارد. جن همچون انسان مکلف و مسئول است و حشر، نشر و معاد دارد. در میان آنان گروهی مؤمن و صالح و گروهی دیگر مشرک و کافر هستند. جن‌ها پیش از بعثت پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله توان نفوذ به آسمان‌ها و استراق سمع و کسب اخبار غیبی را داشتند، اما پس از بعثت از این کار منع شدند. آنان با برخی انسان‌ها ارتباط برقرار می‌کردند و با تکیه‌بر آگاهی محدود خود از بعضی امور پنهان، در پی اغوای انسان‌ها برمی‌آمدند. (2) در میان جن‌ها افرادی با قدرت فراوان وجود دارند و می‌توانند به انسان کمک کنند. (3) بااین‌حال، مقام و منزلت انسان از جن برتر شمرده شده و به همین دلیل، خداوند به ابلیس که از جن بود، فرمان داد که بر انسان سجده کند. (4)

 

از میان جن‌ها نیز پیامبرانی بوده است؟

مطابق آیه 130 سوره شعراء، جن‌ها نیز همانند انسان‌ها پیامبر داشته‌اند. چنانکه مطابق آیه‌های 29 تا 34 سوره احقاف برخی از آن‌ها از حضرت موسی علیه‌السلام و تورات و همچنین پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و قرآن به‌عنوان کتاب الهی پیروی می‌کردند (5) و این یعنی، دست‌کم برخی از پیامبران جن‌ها از جنس انسان بوده‌اند؛ اما درباره این‌که آیا همه پیامبران آن‌ها از جنس انسان بوده‌اند یا نبوده‌اند و آن‌ها پیامبرانی از جنس خودشان نیز داشته‌اند یا نداشته‌اند، اختلاف است. (6)

 برخی مفسران معتقدند رسولانی از جنس جن نیز به‌سوی جن‌ها مبعوث شده‌اند. (7) در نقطه مقابل، بیشتر مفسران معتقدند که پیامبران فقط از انسان‌ها بوده‌اند؛ (8) البته جن‌هایی به‌عنوان حامل یا گزارش‌دهنده پیام پیامبران انسانی برای قوم خود عمل کرده‌اند، اما نبوت و پیامبری تنها از میان انسان‌ها بوده است. (9)

هرچند آیه گفته است: «یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ؛» اما تعبیر «از میان شما جن و انس» با انسان بودن همه پیامبران نیز سازگار است؛ (10) چنانکه مثلاً وقتی می‌گوییم: «زنان و مردان نمایندگانی را از میان خودشان انتخاب کردند» لزوماً بدین‌معنا نیست که برخی از آن نمایندگان مرد و برخی دیگر زن هستند و ممکن است همگی مرد یا زن باشند. چنانکه این احتمال نیز وجود دارد که کاربرد «مِنکُم» در این آیه نیز شبیه کاربرد «ِمنهُما» در «مَرَجَ اَلْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ * یَخْرُجُ مِنْهُمَا اَللُّؤْلُؤُ وَ اَلْمَرْجٰانُ» (11) باشد. ضمیر «هُما» در این آیه هرچند به هر دو دریای شور و شیرین برمی‌گردد، اما منظور فقط دریای شور است. (12)

به نظر باید بین دو بازه زمانی پیش از خلقت انسان و پس‌ازآن فرق گذاشت. آیه 130 سوره انعام خطاب به همه جن‌ها است حتی آن‌هایی که پیش از خلقت انسان بوده‌اند و این یعنی جن‌ها حتی پیش از آفرینش حضرت آدم علیه‌السلام نیز پیامبر یا پیامبرانی داشته‌اند؛ چراکه قرآن جن را موجودی مکلف و قابل‌مؤاخذه معرفی می‌کند و عقاب و جزا بدون ابلاغ حکم و اتمام‌حجت ممکن نیست.(13)

مطلب دیگری که از ظاهر آیه «یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ» فهمیده می‌شود، این است که هرچند در آیه ادات حصری به کار نرفته، اما پیامبران جن‌ها، یا جن هستند و یا انس (14) و از این دو حال خارج نیست.

وقتی این دو مطلب را در کنار این مطلب بگذاریم که زمانی بوده که جن‌ها بوده‌اند اما انسان‌ها نبوده‌اند، به این نتیجه می‌رسیم که آن‌ها پیش از آفرینش انسان، پیامبرانی از جنس خودشان داشته‌اند.

 

نتیجه

1. درباره این‌که جن‌ها نیز همانند انسان‌ها پیامبر داشته‌اند و برخی از آن پیامبران از جنس انسان بوده‌اند، شکی نیست؛ اما درباره این‌که آیا آنان از جنس خودشان نیز پیامبرانی داشته‌اند یا نداشته‌اند، اختلاف است؛

 2. آیه 130 سوره انعام دلالت صریح و قطعی بر داشتن پیامبرانی از جنس جن ندارد. قدر متیقن آن این است که پیامبران از دو جنس جن و انس خارج نبوده‌اند؛

 3. با توجه به این‌که جن‌ها پیش از انسان‌ها بوده‌اند و در آن زمان نیز باید پیامبر داشته باشند و آن پیامبر با توجه به عدم خلقت انسان، نمی‌توانسته انسان باشد، پس پیامبر یا پیامبران آن زمان باید از جنس جن بوده باشد.

 چکیده سخن آن‌که آیه‌ای که آشکار از وجود پیامبران از جنس جن خبر داده باشد، نداریم، اما با کنار هم گذاشتن چند آیه قرآن به این نتیجه‌ می‌رسیم که آنان پیش از خلقت انسان، پیامبرانی از جنس خودشان داشته‌اند.

برای مطالعه بیشتر:

بهاردوست، علیرضا، جنّ (مطالعات دینی)، دانشنامه جهان اسلام، ج 10 (جراید - جنبه)، صص 792-799.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره حجر، آیه 27، سوره اعراف، آیه 12.

2. سوره جن.

3. سوره نمل، آیه 40.

4. سوره اعراف، آیه‌های 11-13؛ سوره ص، آیه‌های 71-76.

5. طباطبایی، سید محمدحسین‌، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‌، چاپ دوم، 1390 ق، ج‏18، ص 216.

6. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏8، ص 27.

7. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 589: «أ لم یأتکم رسل منکم یعنى من أنفسکم الجن إلى الجن و الإنس إلى الإنس‏»؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏4، ص 277.

8. آلوسى، محمود بن عبدالله‏، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1415 ق، ج‏4، ص 272.

9. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏8، ص 27

10. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏13، ص 151؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏7، ص 354.

11. سوره الرحمن، آیه‌های 19 و 22.

12. فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج 1، ص 354؛ حقى برسوى، اسماعیل بن مصطفى‏، تفسیر روح البیان، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 105؛ برای مثال‌های بیشتر ر.ک: ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 142 قق، ج‏4، ص 259.

13. سوره نساء، آیه 165.

اشاره قرآن به موجودات و مظاهر خلقت در جغرافیای مکه و شبه جزیره و ادعای
قرآن برای هدایت، از مفاهیم ملموس زمان نزول بهره برده و از ذکر جزئیاتی مانند دایناسورها که ناشناخته بوده‌اند، پرهیز کرده تا کلامش روشن بماند.

پرسش:

وقتی قرآن را مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم که به موجودات و مظاهر خلقت در جغرافیای مکه و شبه‌جزیره (حیوانات، درختان و ...) اشاره کرده، ولی از موجوداتی که در جغرافیای دیگر مناطق جهان وجود داشته (برف، دایناسورها و ...،) سخنی به میان نیاورده است، آیا این رویه، متأثر از فرهنگ زمانه نیست؟ آیا بااین‌وجود می‌توان گفت: قرآن جامعیت دارد و برای همه مردم در همه اعصار نازل شده است؟

پاسخ:

قرآن در شبه‌جزیره نازل شده و این طبیعی است که رنگ‌وبوی آنجا را به خود بگیرد و مثلاً از مردم بخواهد با نگاه کردن به شتر به وجود خالقی دانا و توانا پی ببرند، یا وقتی می‌خواهد از میوه‌های بهشتی یاد کند، میوه‌هایی را نام ببرد که مردم آن مکان و زمان با آن‌ها آشنا هستند و... . حال اگر دین اسلام فقط مختص مردم همان زمان و مکان بود، مشکلی نبود؛ اما سؤال این است که چنین امری چگونه با جاودانگی قرآن و جهانی بودن آن سازگار است؟

 

قرآن و ارتباط آن با فرهنگ و زبان مخاطبان اولیه

خداوند برای هدایت بشر پیامبرانی را به‌سوی آنان فرستاد. هر پیامبری هم باید کار خودش را از میان قوم و قبیله‌ای آغاز می‌کرد. آن پیامبر حتی اگر دینش جهانی بود و اختصاصی به افراد آن قوم نداشت، باز چاره‌ای نبود مگر این‌که در گام نخست افراد آن قوم را با خودش همراه کند و کم‌کم محدوده تبلیغی‌اش را به اطراف آن قوم و سپس جاهای دورتر گسترش دهد. همراه ساختن آن قوم نیز ممکن نبود مگر این‌که پیامبر به سراغ دردهای اعتقادی و اخلاقی آنان رفته و تا با مجاهدت و گذشت زمان آن‌ها را اصلاح کند؛ پس آموزه‌های آن پیامبر ناگزیر رنگ‌وبوی باورها و رفتارهای آن قوم را به خود می‌گرفت. اگر آموزه‌های پیامبر با زندگی مردمی که تبلیغ خود را از میان آنان شروع کرده، هماهنگ نباشد و مردم نتوانند با آن‌ها ارتباط بگیرند، پیامبر در همان گام نخست شکست می‌خورد و مشخص است دیگر نوبت به سایر اقوام و مردم سایر مناطق جهان نمی‌رسید؛ مثلاً پیامبری که دینش جهانی است و می‌خواهد با ظلم به زنان مقابله کند، وقتی در عربستان مبعوث می‌شود چاره‌ای ندارد، مگر ‌این‌که این هدف خود را با مقابله با اموری همچون ایلاء، (1) ظهار، (2) محرومیت از ارث (3) و... شروع کند.

چنانکه کتاب الهی هم باز به همین شکل است. چه در گذشته و چه در زمان حال، زبانی که همه مردم دنیا آن را بفهمند، وجود نداشته و همچنان نیز ندارد؛ پس نمی‌توان گفت: چرا کتاب الهی به زبانی نازل نشد که همه مردم آن را بفهمند و این یعنی باید به زبانی نازل می‌شد و آن زبان نیز باز همان زبان قومی بود که پیامبر تبلیغ خود را در میان آن قوم شروع کرده بود؛ (4) چراکه اگر به زبان آنان نبود، افراد آن قوم با آن ارتباط نمی‌گرفتند (5) و درنتیجه، از آن کتاب استقبال نمی‌شد و با گذشت زمان فراموش می‌شد و از بین می‌رفت. زبان هر قومی تا حد قابل‌توجهی منعکس‌کننده فرهنگ آن قوم است و درنتیجه، کتابی که به زبان آن قوم است، ناگزیر منعکس‌کننده فرهنگ آن قوم نیز خواهد بود.

مثلاً یکی از وظایف پیامبران، دعوت مردم به خداوند و پرستش بود؛ حال آنان در گام نخست باید وجود خدا را برای مردم ثابت می‌کردند و یکی از راه‌های اثبات وجود خدا ارجاع مردم به طبیعت بود تا از این طریق پی به خالق طبیعت ببرند و بعد او را عبادت کنند. مشخص است پیامبر خدا که در عربستان مبعوث شده، در مقام توصیف طبیعت باید به چیزهایی اشاره می‌کرد که عرب‌ها با آن‌ها آشنا بودند و اگر به طبیعت سایر نقاط جهان اشاره می‌کرد، آنان نه‌تنها متوجه منظور ایشان نمی‌شدند، بلکه ممکن بود ایشان را به‌دلیل بیان چیزهایی که به باور آنان چشمی ندیده و گوشی نشنیده، به جنون متهم کنند!

اما نکته مهم این است که تأثیر ناگزیر زبان و فرهنگ قوم پیامبر در آموزه‌های او تنها در حد انعکاس و سایه‌انداختن است؛ نه تأثیرپذیری از آن‌ها و به خدمت آن‌ها درآمدن. برای نمونه، یکی از آموزه‌های جهانی هر پیامبری گسترش عدالت و حمایت از مظلوم در برابر ظالم است. (6) پیامبر در گام نخست باید به سراغ مصادیق ظلم رایج در میان قوم خودش می‌رفت و با آن‌ها مبارزه می‌کرد. ممکن است آن مصداق ظلم در سایر زمان‌ها و مکان‌ها عیناً وجود نداشته باشد، اما اولاً موارد مشابه آن وجود دارد و ثانیاً برفرض موارد مشابه آن‌ هم وجود نداشته باشد، مهم این است که پیروان آن دین متوجه می‌شوند ظلم در قالب هر مصداقی بد است و باید با آن مبارزه کرد. برای نمونه، یکی از مصادیق ظلم در زمان نزول قرآن، زنده‌به‌گور کردن دختران بود. (7) پیامبر و قرآن با این پدیده شوم مبارزه و آن را منقرض کردند و امروزه دیگر شاهد چنین واقعه‌ای در هیچ‌کجای جهان نیستیم؛ اما این به معنای این نیست که دیگر آموزه‌های پیامبر و قرآن در این زمینه کارساز و مفید نیست و فقط برای همان زمان و مکان مناسب بوده؛ چراکه هرچند امروزه زنده‌به‌گور کردن دختران دیگر وجود ندارد، اما مصداق دیگری که شبیه به آن است، یعنی سقط‌جنین به خاطر جنسیت آن یا از ترس فقر و نداری، همچنان رواج دارد و آن آموزه‌ها ناظر به این مصداق نیز هستند.

 

برف در قرآن

مطابق برخی از احادیث نبوی مردم در آن زمان با برف آشنا بودند؛ بنابراین، نمی‌توان گفت: چون مردم آن زمان و مکان با برف آشنا نبودند، قرآن از آن اسمی نبرده است. (8)

قرآن هرچند اسمی از برف نبرده، اما به گونه‌های مختلفی به آن اشاره کرده است. توضیح آن‌که آب به شکل‌های مختلفی از آسمان نازل می‌شود: مه، نم، باران، برف و تگرگ. برف همان آب است که به شکل جامد از آسمان نازل می‌شود و منبع بسیار مهمی برای تأمین آب آشامیدنی به‌شمار می‌رود. قرآن بارها به ریزش آب از آسمان اشاره کرده که طبیعتاً شامل برف هم می‌شود:

«هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لَکُمْ مِنْهُ شَرٰابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ؛ (9)

اوست که از آسمان، آبی برای شما نازل کرد که بخشی از آن نوشیدنی است و از بخشی از آن درخت و گیاه می‌روید که [دام‌هایتان] را در آن می‌چرانید

علت این‌که می‌گوییم: منظور خداوند از نزول آب از آسمان لزوماً باران نیست و شامل برف هم می‌شود، این است که قرآن برای تعبیر از «باران» از واژگان خاصی همچون «غیث»، «وابل» و «مطر» (10) استفاده می‌کند:

«وَ هُوَ اَلَّذِی یُنَزِّلُ اَلْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ اَلْوَلِیُّ اَلْحَمِیدُ؛ (11)

و اوست که باران را پس‌ازاینکه [مردم از آمدنش] نومید شدند، نازل می‌کند و رحمتش را می‌گستراند و او سرپرست و یار [واقعی] و ستوده است

«وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ (12)

و مثل کسانی که اموالشان را برای طلب خشنودی خدا و استوار کردن نفوسشان انفاق می‌کنند، مانند بوستانی است در جایی بلند که بارانی تند به آن برسد، درنتیجه میوه‌اش را دوچندان بدهد و اگر باران تندی به آن نرسد باران ملایمی می‌رسد و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست

افزون بر این، بَرف یکی از ریزش‌های آسمانی است و قرآن بارها به‌صورت عام و در قالب برکت یا رزق آسمانی از آن یاد کرده است:

«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرىٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ ...؛ (13)

و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری پیشه می‌کردند، یقیناً [درهایِ] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم ... .»

«قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ ...؛ (14)

بگو: کیست که شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟ ... .»

«هُوَ اَلَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ رِزْقاً ...؛ (15)

اوست که نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد و از آسمان برای شما روزی نازل می‌کند ... .»

برخی نیز احتمال داده‌اند واژه «بَرَد» در آیه 43 سوره نور، افزون بر تگرگ شامل برف هم بشود؛ (16) چراکه این واژه یعنی آب منجمد (17) و برف هم نوعی آب منجمد است.

 

چرایی عدم اشاره به دایناسورها در قرآن

اولاً دایناسورها حدود ۲۴۵ تا ۶۶ میلیون سال پیش بر روی زمین زندگی می‌کردند و سپس منقرض شدند. در زمان نزول قرآن و حتی تقریباً تا ده قرن بعدازآن مردم در هیچ‌کجای جهان شناختی از آن‌ها نداشتند. سابقه کشف بقایای دایناسورها و شناخت انسان از آن‌ها تنها به چند قرن پیش بازمی‌گردد. در آن زمان نیز مردم گمان می‌کردند که استخوان‌های یافت‌شده بقایای جسد اژدها یا غول است؛ ثانیاً قرآن برای هدایت مردم نازل شده و اشاره به دایناسورها درزمانی که مردم هیچ شناختی از آن‌ها نداشتند چه کمکی به هدایت مردم می‌کرد؟ اگر قرآن از شتر یاد کرده (18) به این دلیل بوده که در جلوی چشم است و می‌شود از طریق تفکر در آن به وجود خالق آن پی برد؛ ثالثاً اگر قرآن به دایناسورها اشاره می‌کرد، آیا در این صورت مردم باور کرده یا پیامبر را متهم به دیوانگی می‌کردند؟ آیا مردم از حضرت نمی‌خواستند که این ادعایی که قرآن مطرح کرده را ثابت کند و مثلاً دایناسورها را به آنان نشان بدهد؟ آیا پیامبر راهی برای اثبات این موضوع به مردم زمانه‌اش داشت و می‌توانست این موضوع را به آنان ثابت کند؟ آیا همه توان پیامبر خرج این موضوع نمی‌شد که به مردم زمانه خودش ثابت کند در گذشته موجوداتی غول‌پیکر وجود داشته‌اند؟ آیا در این صورت اصلاً برای پیامبر فرصتی برای بیان مباحث هدایتی باقی می‌ماند؟ بنابراین، بهترین کار همانی است که قرآن انجام داده و به‌جای طرح مباحثی که او را از هدف اصلی‌اش بازمی‌داشتند، به سراغ اهداف اصلی‌اش رفته است. (19)

نتیجه:

1. قرآن کتاب زیست‌شناسی یا جغرافیا نیست که بخواهد فهرست همه موجودات عالم را بدهد. هدف قرآن از اشاره به موجودات و مظاهر خلقت، برانگیختن تفکر، ایجاد تذکر و ساختن پل از محسوس به معقول است و این اهداف تنها با اشاره به موجودات و مظاهری محقق می‌شوند که جلوی چشم باشند؛

 2. اگر قرآن برای عرب قرن هفتم از «حیوانات منقرض‌شده» مثال می‌زد نه قابل فهم بود و نه تأثیر تربیتی داشت، بلکه فقط پیام خود را مبهم و بی‌اثر می‌کرد؛ پس سکوت قرآن درباره برخی مصادیق، نشانه محدودیت نیست؛ نشانه ارتباطی هوشمندانه است؛

 3. «متأثر بودن» با «متناسب سخن گفتن» فرق دارد. متأثر بودن یعنی محتوا برگرفته از فرهنگ است، اما متناسب سخن گفتن یعنی زبان و مثال‌ها متناسب با فرهنگ مخاطب و فهم او انتخاب شده است. قرآن ارزش‌ها و اهداف فراتاریخی را در قالب زبان و مثال‌های مخاطبان اولیه خود مطرح کرده است. هرچند قرآن با زبان و مثال‌های قابل‌فهم زمان نزول سخن گفته، اما این به معنای اسیر فرهنگ زمانه بودن نیست. مثلاً وقتی می‌گوید: «أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَت» موضوع اصلی شتر نیست، بلکه تفکر در خلقت و پی بردن به خالق از این طریق است و باید دید بشر در هر زمان و مکانی از طریق چه مصادیقی از خلقت، بهتر و بیشتر متوجه خالق آن‌ها می‌شود؛

 4. اگر منظور از جامعیت، ذکر همه جزئیات عالم باشد، قرآن بدین‌معنا جامع نیست، اما اگر مقصود ما از جامعیت، ارائه چارچوب‌های کلی و اصلی هدایت باشد، بله قرآن جامع است؛ چراکه نسبت انسان با خدا، طبیعت، خود و دیگران را تبیین کرده و معیار حق و باطل را مشخص می‌کند.

برای مطالعه بیشتر:

ایازی، سید محمدعلی، «نقد و بررسی نظریه قرآن و تأثر و وابستگی به فرهنگ زمانه»، نامه مفید، پاییز 1376 ش، ش 11، صص 4-20.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 226.

2. سوره مجادله، آیه 2.

3. سوره نساء، آیه 7.

4. سوره ابراهیم، آیه 4.

5. سوره فصلت، آیه 44.

6. سوره یونس، آیه 47.

7. سوره تکویر، آیه‌های 8 و 9؛ سوره اسراء، آیه 31.

8. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، قاهره، دار الحدیث، چاپ اول، 1412 ق، ج 1، ص 217 و 419؛ ج 2، ص 663؛ ج 4، ص 2078؛ نیشابوری، محمد، المستدرک، بیروت، دار التاصیل، چاپ اول، 1435 ق، ج 8، ص 231.

9. سوره نحل، آیه 10.

10. سوره نساء، آیه 102؛ سوره احقاف، آیه 24.

11. سوره شوری، آیه 28.

12. سوره بقره، آیه 265.

13. سوره اعراف، آیه 96.

14. سوره یونس، آیه 31.

15. سوره غافر، آیه 13.

16. صادقی، احمدعلی و...، «اعجاز علمى قرآن در پدیده ابر»، دو فصلنامه قرآن و علم، سال هفتم، ش 13، پاییز و زمستان 1392 ش، صص 145-165.

17. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌، چاپ اول، 1368 ش، ج‏1، ص 247: «فالبروده فی الماء أن یبرد الى أن یصل حدّ الانجماد فیقال له البَرَدُ.»

18. سوره غاشیه، آیه 17.

19. برای آگاهی بیشتر درباره این موضوع و آرای مختلفی که در این زمینه وجود دارد ر.ک: ایازی، سید محمدعلی، قرآن و فرهنگ زمانه، قم، انتشارات کتاب مبین، چاپ دوم، 1380 ش.

بررسی روایات حضور زن در جامعه
حضور زنان در فعالیت‌های اجتماعی با رعایت حجاب و حدود اخلاقی جایز است، هرچند در صورت تزاحم با نقش خانواده‌مداری، اولویت با حفظ بنیان خانواده خواهد بود.

پرسش:

آیا در روایات، حضور زن در جامعه فسادانگیز دانسته شده و مورد نهی است یا حضور او با شرایطی پذیرفته شده است؟

پاسخ:

زن به‌عنوان رکنی از ارکان خانواده، نقشی اثرگذار در شاکله و سلامت جامعه دارد. این نقش به شکل غیرمستقیم در قالب تربیت اعضای جامعه و به شکل مستقیم در قالب حضور اجتماعی وی در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بروز‌و‌ظهور می‌یابد. حضور و نقش زن در جامعه، همواره از مباحث محوری و پر‌چالش در تاریخ بشر بوده است. امروزه، در بسیاری از جوامع، شاهد افزایش حضور زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هستیم. روایات مربوط به حضور زن در جامعه نیز، از دیرباز تاکنون، مورد بحث و تفسیر‌ بوده است.این نوشتار به بررسی روایات حضور زن در جامعه می‌پردازد.

 

بررسی روایات حضور زن در جامعه

 

الف. روایات نهی از خروج و حضور زنان در جامعه

دسته‌ی ﻧﺨﺴﺖ از رواﻳﺎت ﺑﻪ ﻣﺬﻣﺖ ﺣﻀﻮر زﻧﺎن در اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻪ ﻣﺮدان ﻧﻴﺰ در آن ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ، پرداﺧﺘﻪ است:

1. امام صادق علیه‌السلام نقل فرمودند:

 «امیر مؤمنان على علیه‌السلام در نامه‌اش براى امام حسن علیه‌السلام نوشت: ... وَ لَیْسَ‏ خُرُوجُهُنَ‏ بِأَشَدَّ مِنْ دُخُولِ مَنْ لَا تَثِقُ بِهِ عَلَیْهِنَ‏ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا یَعْرِفْنَ غَیْرَکَ مِنَ الرِّجَالِ فَافْعَلْ؛ (1)

 (بدان‌که) خارج شدن آنها (از خانه) بدتر از آمدن افرادى که مورد اعتماد تو نیستند به نزد آنها نیست، پس اگر تو توانستى کارى کنى که جز تو هیچ مردى را نشناسند این کار را انجام بده

2. امام صادق علیه‌السلام از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل فرمودند:

 «خُلِقَ‏ الرِّجَالُ‏ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِنَّمَا هَمُّهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ خُلِقَتِ الْمَرْأَهُ مِنَ الرِّجَالِ وَ إِنَّمَا هَمُّهَا فِی الرِّجَالِ احْبِسُوا نِسَاءَکُمْ یَا مَعَاشِرَ الرِّجَالِ؛ (2)

 مردان از زمین آفریده شده‌اند و تنها همّ‌ و تلاششان در زمین است و زنان از مردان آفریده شده‌اند و تنها تلاششان در جهت مردان است. پس اى مردان! زنانتان را نزد خود نگهدارید

3. امام صادق علیه‌السلام از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «النِّسَاءُ عَیٌّ وَ عَوْرَهٌ فَاسْتُرُوا الْعَوْرَاتِ بِالْبُیُوتِ وَ اسْتُرُوا الْعِیَّ بِالسُّکُوتِ؛ (3)

 زنان ناتوان از سخن شایسته و ناموس‌اند؛ پس ناموس‌ها را با نشاندن در خانه‌ها و ناتوانى از سخن شایسته را با سکوت بپوشانید

4. در برخی از روایات، فضیلت نماز زن در خانه بیش از مسجد نقل شده است: امام صادق علیه‌السلام فرمود:

 «صَلَاهُ الْمَرْأَهِ فِی مِخْدَعِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِی بَیْتِهَا وَ صَلَاتُهَا فِی بَیْتِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِی الدَّارِ؛ (4)

 نماز خواندن زن در پستو و اتاقک داخل اتاق خانه بهتر از نماز خواندن در اتاق است و نماز خواندن او در اتاق بهتر از نماز خواندن در صحن و حیاط خانه است

 در روایت دیگر امام صادق علیه‌السلام فرمود:

 «خَیْرُ مَسَاجِدِ نِسَائِکُمُ الْبُیُوتُ؛‏ (5)

 بهترین مساجد (مکان‌های نماز) زن های شما اتاق‌های خانه است

5. در برخی روایات، از این‌که زنان در نماز عید فطر و قربان حاضر شوند، نهی شده است: محمّد بن شریح گوید:

 «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام عَنْ خُرُوجِ النِّسَاءِ فِی الْعِیدَیْنِ فَقَالَ لَا إِلَّا عَجُوزٌ عَلَیْهَا مَنْقَلَاهَا یَعْنِی الْخُفَّیْنِ‏؛ (6)

 از امام صادق علیه‌السلام درباره شرکت زنان در نماز عید فطر و عید قربان پرسیدم فرمود: نه جایز نیست مگر برای‌ پیرزنی‌ که کفش کهنه به پا کند. (کنایه از تبرّج و خودنمایی نداشتن)

6. یونس بن یعقوب گوید:

 «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام عَنْ خُرُوجِ النِّسَاءِ فِی الْعِیدَیْنِ وَ الْجُمُعَهِ فَقَالَ لَا إِلَّا امْرَأَهٌ مُسِنَّهٌ؛ (7)

 از امام صادق علیه‌السلام درباره شرکت زنان در نماز عید فطر و قربان پرسیدم. فرمود: نه جایز نیست مگر برای‌ پیرزن

7. عمار بن موسی می‌گوید: به امام صادق علیه‌السلام گفتم:

 «هَلْ یَؤُمُّ الرَّجُلُ بِأَهْلِهِ فِی صَلَاهِ الْعِیدَیْنِ فِی السَّطْحِ أَوْ بَیْتٍ قَالَ لَا یَؤُمُّ بِهِنَّ وَ لَا یَخْرُجْنَ وَ لَیْسَ عَلَى النِّسَاءِ خُرُوجٌ وَ قَالَ أَقِلُّوا لَهُنَ‏ مِنَ الْهَیْئَهِ حَتَّى لَا یَسْأَلْنَ الْخُرُوجَ؛ (8) آیا مرد برای نماز عید فطر و قربان بر روی پشت‌بام یا در اتاقی برای زوجه خود امامت کند؟ فرمودند: به آنها امامت نکند و آنها بیرون هم نیایند و بیرون آمدن (برای نماز عید فطر و قربان) بر آن‌ها نیست! و فرمودند: هیئت و لباس و تجمّل آنها را کم کنید تا درخواست بیرون آمدن نکنند

8. در برخی روایات، از این‌که زنان در تشییع‌جنازه حاضر شوند، نهی شده است: امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند:

 «وَ نَهَى عَنِ اتِّبَاعِ‏ النِّسَاءِ الْجَنَائِزَ؛ (9)

 پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نهی کردند زنان در تشییع‌جنازه شرکت کنند

9. ابن حنیفه از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل کرد:

 «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خَرَجَ فَرَأَى نِسْوَهً قُعُوداً فَقَالَ: مَا أَقْعَدَکُنَ‏ هَاهُنَا قُلْنَ: الْجِنَازَهُ. قَالَ: أَ فَتَحْمِلْنَ فِیمَنْ یَحْمِلُ قُلْنَ: لَا. قَالَ: أَ فَتُغَسِّلْنَ فِیمَنْ یُغَسِّلُ قُلْنَ: لَا. قَالَ: أَ فَتُدْلِینَ فِیمَنْ یُدْلِی قُلْنَ: لَا. قَالَ: فَارْجِعْنَ مَأْزُورَاتٍ غَیْرَ مَأْجُورَاتٍ؛ (10)

 رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بیرون آمده و بانوانى را نشسته دید، پرسید: چه چیز شمارا در اینجا نشانید؟ عرض کردند: جنازه. فرمود: آیا همراه کسى که [جنازه را] برمی‌دارد آن را برمی‌دارید؟ عرض کردند: نه؛ فرمود: آیا همراه کسى که آن را غسل می‌دهد غسل می‌دهید؟ عرض کردند: نه؛ آیا به همراه کسى که او را در قبر می‌گذارد، او را در قبر خواهید گذاشت‌؟ عرض داشتند: نه؛ حضرت فرمودند: بازگردید که گنه‌کاران بدون پاداش هستید

10. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «لَیْسَ یَنْبَغِی لِلْمَرْأَهِ الشَّابَّهِ أَنْ تَخْرُجَ إِلَى الْجِنَازَهِ تُصَلِّی عَلَیْهَا إِلَّا أَنْ تَکُونَ امْرَأَهً قَدْ دَخَلَتْ فِی السِّنِّ؛ (11)

 شایسته نیست که زن جوان به‌سوی جنازه رود تا بر آن نماز بخواند، مگر درصورتی‌که زن مسن و پیری باشد

فلسفه این‌که زنان جوان از شرکت در تشییع‌جنازه نهی شده‌اند، بدین‌جهت است که احساسات در آنان در فراق عزیزان، داغ‌تر و شدیدتر است و ممکن است که در تشییع‌جنازه نتوانند خود را کنترل کرده و صدای خود را در برابر نامحرمان بلند کنند و به سر و روی خود زنند و پوشش سر و بدنشان کنار رود، ازاین‌رو حضور زنان جوان در تشییع‌جنازه به جهت این مفاسد، مکروه شمرده شده است.

11. در برخی روایات از اینکه زنان به حمام‌های عمومی، عروسی‌ها و فاتحه‌خوانی بروند نهی شده‌اند: امام صادق علیه‌السلام فرمود:

 «مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلَا یُدْخِلْ حَلِیلَتَهُ‏ الْحَمَّامَ‏؛ (12)

 هرکس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد، نباید همسرش را به حمام بفرستد

12. امام صادق علیه‌السلام از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «مَنْ أَطَاعَ امْرَأَتَهُ أَکَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِی النَّارِ قِیلَ وَ مَا تِلْکَ الطَّاعَهُ قَالَ تَطْلُبُ مِنْهُ الذَّهَابَ إِلَى الْحَمَّامَاتِ وَ الْعُرُسَاتِ‏ وَ الْعِیدَاتِ وَ النِّیَاحَاتِ وَ الثِّیَابَ الرِّقَاقَ؛‏ (13) هر که از زن خود فرمان برد، خداوند او را به رو در آتش افکند. پرسیده شد: منظور از فرمان بردن چیست؟ فرمود: زن خواهد که به حمّام‌ها [ى عمومى] و عروسی‌ها و مجالس فاتحه‌خوانی برود و لباس‌های بدن‌نما بپوشد و مرد اجازه دهد

13. از حضرت على علیه‌السلام روایت شده ما نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نشسته بودیم که آن حضرت فرمود:

 «أَیُّ شَیْ‏ءٍ خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ فَعَیِینَا بِذَلِکَ کُلُّنَا حَتَّى تَفَرَّقْنَا فَرَجَعْتُ إِلَى فَاطِمَهَ علیها‌السلام فَأَخْبَرْتُهَا الَّذِی قَالَ لَنَا رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَّا عَلِمَهُ وَ لَا عَرَفَهُ فَقَالَتْ وَ لَکِنِّی أَعْرِفُهُ خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَالُ فَرَجَعْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ سَأَلْتَنَا أَیُّ شَیْ‏ءٍ خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ وَ خَیْرٌ لَهُنَّ أَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَالُ قَالَ مَنْ أَخْبَرَکَ فَلَمْ تَعْلَمْهُ وَ أَنْتَ عِنْدِی قُلْتُ فَاطِمَهُ فَأَعْجَبَ ذَلِکَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وَ قَالَ إِنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی؛‏ (14) به من بگویید که چه چیزى براى زنان بهتر است‌؟ همه ما از جواب بازماندیم و متفرّق شدیم و من نزد فاطمه آمدم و آنچه را که پیامبر از ما پرسیده بود و ما نتوانسته بودیم جواب دهیم، براى او بازگفتم. فاطمه گفت: ولى من جواب این سؤال را مى‌دانم، بهترین چیز براى زنان آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند. على علیه‌السلام گوید: من به نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بازگشتم و به آن حضرت گفتم: اى رسول خدا! من پاسخ آن سؤال را می‌دانم، بهترین چیز براى زنان آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: چرا هنگامی‌که نزد من بودى این جواب را بیان نکردى، بگو بدانم چه کسى آن را به تو تعلیم داده است‌؟ گفتم: فاطمه علیها‌السّلام، پس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از این امر تعجّب کردند و گفتند: همانا فاطمه پاره‌اى از تن من است

 

ب‌. روایات جواز خروج و حضور زنان در جامعه

1. حضور حضرت فاطمه علیها‌السلام در تشییع‌جنازه: یزید بن خلیفه گوید: نزد امام صادق علیه‌السلام نشسته بودم، مردى از اهل قم از حضرتش سؤال کرد:

 «یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ تُصَلِّی النِّسَاءُ عَلَى الْجَنَائِزِ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله کَانَ هَدَرَ دَمَ الْمُغِیرَهِ بْنِ أَبِی الْعَاصِ وَ حَدَّثَ حَدِیثاً طَوِیلًا وَ إِنَّ زَیْنَبَ بِنْتَ النَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تُوُفِّیَتْ وَ إِنَّ فَاطِمَهَ علیها‌السلام خَرَجَتْ فِی نِسَائِهَا فَصَلَّتْ‏ عَلَى‏ أُخْتِهَا؛ (15)

 آیا زنان می‌توانند بر جنازه نماز بخوانند؟ حضرت در پاسخ فرمودند: آرى! زینب دختر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وفات یافت و فاطمه زهرا علیها‌السلام با تعدادى از زنان رفتند و بر جنازه او نماز گزاردند

2. عبدالله الکاهلی گوید: به امام موسى بن جعفر علیهما السّلام عرض کردم:

 «إِنَّ امْرَأَتِی وَ امْرَأَهَ ابْنِ مَارِدٍ تَخْرُجَانِ فِی الْمَأْتَمِ فَأَنْهَاهُمَا فَتَقُولُ لِیَ امْرَأَتِی إِنْ کَانَ حَرَاماً فَانْهَنَا عَنْهُ حَتَّى نَتْرُکَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ حَرَاماً فَلِأَیِّ شَیْ‏ءٍ تَمْنَعُنَاهُ فَإِذَا مَاتَ لَنَا مَیِّتٌ لَمْ یَجِئْنَا أَحَدٌ قَالَ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه‌السلام عَنِ الْحُقُوقِ تَسْأَلُنِی کَانَ أَبِی علیه‌السلام یَبْعَثُ أُمِّی وَ أُمَّ فَرْوَهَ تَقْضِیَانِ‏ حُقُوقَ‏ أَهْلِ الْمَدِینَهِ؛ (16)

 همسرم و خواهرم در مجالس ماتم شرکت می‌کنند و من ایشان را از این کار منع می‌کنم و آنان به من می‌گویند: اگر حرام است ما به این عمل خاتمه می‌دهیم و دیگر تکرار نمی‌کنیم و اگر حرام نیست پس چرا ما را منع می‌کنی تا اگر کسى از ما فوت شود مردم نیز از اداى حقوق ما و شرکت در مجلس ما خوددارى کنند و به تعزیت ما نیایند؟ امام علیه‌السلام فرمود: از حقوق سؤال می‌کنی، پدرم به مادرم و امّ فروه رخصت می‌داد که حقوق اهل مدینه را به‌جا آورند

3. شرکت زنان در جهاد جهت درمان: زن در میدان جهاد در صدر اسلام همیشه آماده بوده و قیام درراه خدا داشته است. سماعه گوید: امام باقر یا امام صادق علیهما السّلام فرمود:

 «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خَرَجَ بِالنِّسَاءِ فِی الْحَرْبِ حَتَّى یُدَاوِینَ الْجَرْحَى؛ (17)

 رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در یکى از جنگ‌ها زنان را نیز همراه سپاه برد تا به کار مداواى مجروحان بپردازند

4. خطبه حضرت فاطمه علیها‌السلام در مسجد: حضرت زهرا  ‌علیها‌السلام بعد از رحلت پدر بزرگوارش صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مسئولیت سنگینی را بر عهده داشتند، ایشان نتوانستند در مقابل بدعت و نوآوری جامعه آن روز آرام و خاموش بنشینند و برای دفاع از ولایت و اسلام در برابر مهاجرین و انصار در مدینه همراه و یاور همسرشان امیرالمؤمنین علیه‌السلام بودند، ایشان برای اخذ حق خود با عفاف و حجاب کامل در مسجد حاضر شدند و بین زنان و مردان پرده کشیدند و از پس پرده به سخنرانی مشغول شدند. (18)

بااین‌وجود، آن حضرت خانه‌داری و انجام تکالیف منزل را سعادت بزرگی می‌دانستند، زمانی که ابتدای زندگی‌شان پدر بزرگوارشان صلی‌الله‌علیه‌و‌آله کارهای داخل خانه به ایشان و کارهای بیرون خانه را به حضرت علی علیه‌السلام تقسیم نمودند. حضرت فاطمه زهرا ‌علیها‌السلام می‌فرمایند:

 «فَلَا یَعْلَمُ مَا دَاخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللَّهُ بِإِکْفَائِی‏ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَال؛‏ (19)

 تنها خدا می‌ داند که چقدر خوشحالم؛ زیرا پیامبر صلی‌الله ‌علیه ‌و آله مرا از پذیرفتن وظایف خارج از منزل و کاری که برای مردان است آزاد و راحت ساخت

 اما بااین‌حال هرگاه وظیفه الهی ایشان بود که در جامعه حاضر شوند، با اصل عفاف و حجاب کامل وارد جامعه می‌شدند.

5. نقش اجتماعی حضرت زینب علیها‌السلام و خطبه‌های حضرت در کوفه و شام: خطبه حضرت زینب علیها‌السلام در کوفه اولین واکنش عمومی از سوی اهل‌بیت امام حسین علیه‌السلام پس از واقعه کربلا است که مستقیماً خطاب به جامعه مسئول در واقعه کربلا، یعنی مردم کوفه، ایراد شده است. حضرت زینب علیها‌السلام در این خطبه، مردم کوفه را به ‌سبب کوتاهی در یاری‌رساندن به امام حسین علیه‌السلام توبیخ کرد. (20) همچنین خطبه حضرت زینب علیها‌السلام در مجلس یزید بن معاویه در شام، در این خطبه با سخنان صریح و بی‌پرده به افشاگری علیه حکومت بنی‌اُمَیّه پرداخت. (21)

 

ج. جمع‌بندی روایات

برای جمع‌بندی چند نکته بیان می‌شود:

1. در نگاه نخست از ظاهر برخی آموزه‌های دینی چنین به دست می‌آید که اسلام، مخالف حضور اجتماعی زنان است یا اینکه اسلام زنی را نمونه و الگو می‌ داند که تنها به خانه‌داری در گوشه عزلت و در پسِ پرده مشغول باشد؛ لکن باید در فهم این آموزه‌ها به یک اصل توجه داشت؛ اینکه هرکدام از این تعالیم و آموزه‌ها به چه دلیل، به چه منظور و در چه فضایی بیان شده است؟! چه‌بسا روایاتی نظیر سفارش امیر مؤمنان علیه‌السلام به امام حسن علیه‌السلام:

«… اگر می‌توانی کاری کنی که همسرت غیر از تو کسی را نشناسد پس چنین کن،» (22)

ناظر به مسئله حضور اجتماعی زن نباشد، بلکه ناظر به زیست عفیفانه زنان و حفظ بنیان خانواده است. همچنین فرمایش حضرت فاطمه علیها‌السلام: «بهترین زن کسی است که هیچ مردی او را نبیند و او نیز هیچ مردی را نبیند» (23) نیز در راستای ضرورت عفت ‌ورزی و زیست عفیفانه زنان است. اگر حضور اجتماعی زن، زیست عفیفانه او را به خطر بیندازد، اولویت با عفت و پاک‌دامنی اوست و آن شخص بایستی به‌صورت شخصی و موردی دست از حضور اجتماعی بردارد؛ ولی این به معنای آن نیست که اسلام اصل حضور اجتماعی زنان را نادیده می‌انگارد.

2. در ﺑﺮرﺳﻲ رواﻳﺎت در ﺧﺼﻮص ﺷﺮﻛﺖ زﻧﺎن در فعالیت‌های اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ و ﺣـﻀﻮر آﻧـﺎن در ﺧـﺎرج از ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ دودسته از رواﻳﺎت ﻣﻮاﺟﻪ می‌شویم. دسته‌ای از آﻧﺎن ﺑﻪ ﻣﻨـﻊ ﺣـﻀﻮر زﻧـﺎن پرداخته‌اند و دسته‌ی دیگر استفاده حضور زنان در جامعه از آن می‌شود. دﺳﺘﻪ نخست از رواﻳﺎت به‌صورت مطلق ﻧﻬﻲ از ﺣﻀﻮر زﻧﺎن در ﺧﺎرج از ﻣﻨﺰل ﻧﻨﻤـﻮده، ﺑﻠﻜـﻪ ﺑﻴشتر ﻧﺎﻇﺮ ﺑﻪ شیوه‌ی اﻳﻦ ﺣﻀﻮر است. رواﻳﺎتی ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺬﻣﺖ اﻋﻢ از ﺣﺮﻣـﺖ و ﻛﺮاﻫﺖ ﺣﻀﻮر زﻧﺎن در اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻪ ﻣﺮدان ﻧﻴﺰ در آن ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ پرداﺧﺘﻪ، بیشتر ﻧﺎﻇﺮ ﺑﻪ چگونگی اﻳﻦ ﺣﻀﻮر است. امام صادق علیه‌السلام از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل فرمودند:‏

 «یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُدَافِعْنَ‏ الرِّجَالَ فِی الطَّرِیقِ أَ مَا تَسْتَحْیُونَ؛ (24) ای مردم عراق؛ خبر یافتم که زنان شما درراه‌ها پهلو به پهلوی مردان می‌زنند آیا شرم نمی‌کنید؟» در روایت دیگر از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است:

 «أَ مَا تَسْتَحْیُونَ وَ لَا تَغَارُونَ نِسَاءَکُمْ یَخْرُجْنَ إِلَى الْأَسْوَاقِ وَ یُزَاحِمْنَ الْعُلُوج‏؛ (25) آیا شما (مردان) حیا نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید، زنانتان به بازارها رفته و مزاحم مردان درشت‌اندام و نیرومند می‌گردند

3. لزوم وجوب حجاب، (26) بهترین و محکم‌ترین دلیل حضور زن در اجتماع است؛ چون حجاب و لزوم رعایت آن از سوی زن در مقابل نامحرم و در ارتباط با اجنبی است و روشن است که اگر زن می‌بایست در گوشه‌ای به‌دوراز انظار، نگاه داشته شود و حضور در جامعه نداشته باشد، دیگرسخن ‌گفتن ازپوشش بااین‌همه گستردگی و حساسیت چه معنایی داشت؟ پس مسئله حجاب زن در جامعه، قبل از آن‌که مسئله‌ای شرعی باشد، مسئله‌ای اجتماعی است.

4. جامعه اسلامى بایستی به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کند که زن، ناچار به برخورد با نامحرمان نباشد. آشکار است که ارتباط زنان و مردان نامحرم، زمینه‌ساز روابط عاطفی و گاه خطرناکی می‌گردد که می‌تواند پاک‌دامنی و عفت افراد را به مخاطره بیندازد. اگرچه این امر قطعی نیست، ولی اصل زمینه‌سازی آن مسلم است. ازاین‌رو عفت‌ورزی و عدم ارتباط مستقیم زن و مرد یک ارزش است؛ ولی با حقوق و حضور اجتماعی او منافاتی ندارد.

5. اگرچه اصل خانواده ‌مداری زن با حضور اجتماعی او ناسازگاری ندارد؛ ولی گاهی در مقام اجرا ممکن است تزاحم و محدودیت‌هایی رخ دهد که در این صورت اولویت با خانواده‌مداری است. برخی از آموزه‌های دینی که بر شوهرداری زنان تأکید دارد، ناظر به این مسئله است. اصبغ بن نباته گوید: امیر مؤمنان علیه‌السلام فرمودند: «کَتَبَ اللَّهُ الْجِهَادَ عَلَى الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ فَجِهَادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مَالِهِ وَ نَفْسِهِ حَتَّى یُقْتَلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ جِهَادُ الْمَرْأَهِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ أَذَى زَوْجِهَا وَ غَیْرَتِهِ؛ (27)

 خداوند، جهاد را بر مردان و زنان واجب فرمود؛ جهاد مرد، بخشش از مال و ثروت و جان اوست تا آنگاه‌که درراه خدا کشته شود و جهاد زن آن است که بر آزار و غیرت شوهرش صبر و شکیبایى ورزد

 در حدیث دیگرى آمده است: «جِهَادُ الْمَرْأَهِ حُسْنُ‏ التَّبَعُّلِ؛ (28)

 جهاد زن، خوب شوهردارى کردن (اطاعت کردن) است

 

نتیجه:

در ﺧﺼﻮص ﺷﺮﻛﺖ زﻧﺎن در فعالیت‌های اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ و ﺣـﻀﻮر آﻧـﺎن در ﺧـﺎرج از ﺧﺎﻧﻪ دودسته رواﻳﺎت وجود دارد. در روایات اسلامی حضور زنان در جامعه محدودیت‌هایی مانند رعایت حجاب و حدود اخلاقی دارد؛ اما منع کلی و قطعی برای حضورشان نیست. اگرچه اصل خانواده‌مداری زن با حضور اجتماعی او ناسازگاری ندارد؛ ولی گاهی در مقام اجرا ممکن است تزاحم و محدودیت‌هایی رخ دهد که در این صورت اولویت با خانواده‌مداری است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، 8 ج‏5، ص 237 و 338؛ شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق نامه 31.

2. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 337.

3. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 535؛ ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏3، ص 390.

4. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏1، ص 397.

5. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏1، ص 238.

6. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 538.

7. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 538.

8. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 289 و 290.

9. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏4، ص 5.

10. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی (للطوسی)، دار الثقافه، قم، چاپ اول، 1414 ق، ص 647.

11. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 334.

12. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏6، ص 502، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏6، ص 502.

13. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏6، ص 517. ابن بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏1، ص 115.

14. اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط - القدیمه)، بنی‌هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381 ق، ج‏1، ص 466.

15. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 333. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 251 و 253.

16. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 217. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏1، ص 178.

17. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 45.

18. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، نشر مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق، ج‏1، ص 97.

19. حمیرى، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحدیثه)، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، قم، چاپ اول، 1413 ق، ص 52،.

20. مفید، محمد بن محمد، الأمالی (للمفید)، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق، ص 321.

21. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، نشر مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق، ج‏2، ص 308.

22. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 237 و 338؛ شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق، نامه 31.

23. اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط - القدیمه)، بنی‌هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381 ق، ج‏1، ص 466.

24. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 537.

25. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 537.

26. سوره نور، آیه 31؛ سوره احزاب، آیه 53.

27. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 9.

28. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 507.

منظور از گفتار نرم در دستور خداوند به حضرت موسی در برخورد با فرعون
«قول لیّن» به فرعون، روشی نرم و محترمانه بود که برای جلوگیری از لجاجت او و حفظ جان موسی و هارون، بر اساس مدارا و رعایت حق تربیتی فرعون بر موسی، فرمان داده شد.

پرسش:

خداوند متعال به موسی و هارون علیهما السلام دستور می‌دهد که با فرعون گفتار و تعامل نرم داشته باشند: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى»(طه: 43-44)؛ منظور از گفتار نرم چیست؟ با اینکه فرعون سرکشی کرده بود، گفتار نرم چرا؟ شرایط زمانی و مکانی چه نقشی دارد؟

پاسخ:

خداوند پس از اینکه حضرات موسی و هارون علیهما السلام را مأمور کرد تا پیامش را به فرعون برسانند، از آنان خواست که با فرعون با «قول لیّن» سخن بگویند: «اِذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیٰاتِی وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی * اِذْهَبٰا إِلىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغىٰ * فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشىٰ: تو و برادرت با معجزات من [برای هدایت گمراهان] بروید و درباره ذکر من [که ابلاغ وحی است] سستی نورزید. هر دو به سوی فرعون بروید؛ زیرا او [در برابر خدا] سرکشی کرده است. پس با گفتاری نرم به او بگویید، امید است که هوشیار شود و [آیین حق را بپذیرد] یا بترسد [و از سرکشی بازایستد]» (1). موضوع این نوشتار، بررسی چیستی «قول لیّن» و چرایی توصیه خداوند به استفاده از آن در مقابل فرعون است.

 

قول لیّن

عرب به ابراز و بیان آنچه در دل است، «قول» می‌گوید و معادل آن در فارسی همان «سخن‌گفتن» است (2). «لیّن» نیز به ‌معنای نرمی و در مقابل خشونت و سختی است (3)؛ بنابراین «قول لیّن» در عربی به ‌معنای سخن نرم و بدون خشونت است. مفسران در مقام تفسیر «قول لیّن» به مواردی همچون صدازدن فرعون با کنیه و محترمانه (4) و استفاده از گفتار زیبا و کلمات مهربانانه (5) اشاره کرده‌اند. برخی معتقدند خداوند متعال در آیۀ دیگری مصداق قول لین را بیان کرده است: «فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلىٰ أَنْ تَزَکّٰى * وَ أَهْدِیَکَ إِلىٰ رَبِّکَ فَتَخْشىٰ: پس به او بگو: می‌خواهی پاک و پاکیزه شوی؟ من تو را به سوی پروردگارت راهنمایی می‌کنم تا از او بترسی» (6) و (7).

گفته شده است علت نرم‌بودن این سخن این است که حضرت در قالب پرسش و مشورت وارد گفتگو با فرعون شد و آمرانه و از موضع بالا این کار را انجام نداد (8). از سدی نیز روایت شده است که حضرت موسی نزد فرعون رفت و به او گفت: «به آنچه آورده‌ام ایمان بیاور و پروردگار جهانیان را بپرست و در عوض، جوانی خود را حفظ می‌کنی و پیر نمی‌شوی؛ پادشاهی خود را نگه می‌داری و آن را تا زمان مرگ از دست نمی‌دهی؛ از لذت خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها و روابط زناشویی تا زمان مرگ محروم نمی‌شوی؛ و وقتی مرُدی، وارد بهشت خواهی شد. این سخن حضرت موسی، فرعون را خشنود کرد، اما چون فرعون عادت کرده بود که بدون مشورت با هامان تصمیمی نگیرد و در آن روز هامان غایب بود، به موسی گفت: صبر کن تا هامان برگردد. وقتی او برگشت، فرعون ماجرای آمدن موسی و وعده‌های او را تعریف کرد. هامان گفت: من فکر می‌کردم تو عاقلی، الان تو رب و پروردگاری؛ ولی می‌خواهی مربوب و بنده شوی؟ تو پرستش می‌شوی و می‌خواهی پرستش کنی؟ هامان فرعون را از تصمیمی که گرفته بود، بازداشت (9).

 

چرا گفتار نرم؟

مفسران درباره چرایی این دستور به نکات مختلفی اشاره کرده‌اند:

1. داشتن نرمی در هر کاری پسندیده است و تا امکان انجام کارها با نرمی و مدارا وجود دارد، نباید به سراغ خشونت رفت. پیامبر خدا علیه و آله السلام فرموده‌اند: «جبلت القلوبُ على حُبِّ مَن أحسنَ إلیها و بُغضِ مَن أساءَ إلیها: قلب‌ها ذاتاً تمایل دارند کسانی را که با آنها خوب رفتار می‌کنند، دوست داشته باشند و از کسانی‌که با آنها بدرفتاری می‌کنند، متنفر باشند» (10). ایشان در حدیث دیگری فرموده‌اند: «علیک بالرفق فإنه ما وضع فى شی‏ء إلا زانه، و لا نزع من شی‏ء إلا شانه: نرمخو باش؛ زیرا نرمی در چیزی قرار نمی‌گیرد مگر اینکه آن را زینت می‌دهد و از چیزی جدا نمی‌شود جز اینکه آن را زشت می‌کند» (11). به گواهی آیات قرآن، نرمی پیامبر خدا با دیگران نقش بسیار مؤثری در جذب آنان به اسلام داشته است: «فَبِمٰا رَحْمَهٍ مِنَ اَللّٰه لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی اَلْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَوَکِّلِینَ: [ای پیامبر،] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم‌خوی شدی و اگر درشت‌خوی و سخت‌دل بودی، از پیرامونت پراکنده می‌شدند؛ بنابراین از آنان گذشت کن و برای آنان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن. و چون تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن؛ زیرا خدا توکل‌کنندگان را دوست دارد» (12).

 

2. فرعون با اینکه اهل طغیان بود، حضرت موسی علیه السلام را در کودکی در کاخ خود جای داده و او را بزرگ کرده بود؛ ازاین‌رو حق پدری بر او داشت و همین حق برای لزوم نرمی با او کفایت می‌کرد (13).

3. سرشت حاکمان ستمکاری همچون فرعون این است که خشونت در مقابل آنان نه‌تنها تأثیری ندارد، بلکه سبب لجاجت بیشتر آنان می‌شود؛ درحالی‌که سخن نرم ممکن است آنها را به تأمل و پذیرش سخن حق وادارد. افزون بر این، نرمی‌نداشتن حضرات موسی و هارون با فرعون ممکن بود به کشته‌شدن آنان منجر شود (14).

 

نتیجه

خداوند از حضرات موسی و هارون خواست هنگام رساندن پیامش به فرعون از «قول لیّن» استفاده کنند. «قول لیّن» در عربی به ‌معنای سخن نرم و بدون خشونت است. مفسران در مقام تفسیر «قول لیّن» به مواردی همچون صدازدن فرعون با کنیه و به شکل محترمانه و همچنین با استفاده از گفتار زیبا و کلمات مهربانانه اشاره کرده‌اند. درباره چرایی این فرمان خداوند می‌توان به این موارد اشاره کرد: 1. نرمی در هر کاری پسندیده و اصل است و تا امکان انجام کارها با نرمی و مدارا وجود دارد، نباید به سراغ خشونت رفت؛ 2. فرعون اگرچه ظالم بود، به دلیل بزرگ‌کردن موسی بر گردن او حق پیدا کرده بود و مقتضای این حق، رفتار و گفتار نرم با او بود؛ 3. سخنان خشن نه‌تنها در حاکمان ستمکار تأثیری ندارد، بلکه سبب لجاجت بیشتر آنان خواهد شد؛ برخلاف سخنان نرم که احتمال تأثیرگذاری آنها بیشتر است؛ 4. نداشتن نرمی و ملاطفت حضرات موسی و هارون ممکن بود به کشته‌شدن آنان منجر شود.

برای مطالعه بیشتر:

نادر کریمی بیرانوند، شیر‌محمد علیپور عبدلی و یدالله ملکی؛ «نقش سخن نرم و لین در اصلاح رفتاری انسان‌های لجباز و سرکش (با توجه به آیه ۴۴ سوره طه)»؛ پژوهش‌های مدیریت نظامی، دورۀ 18، ش 3، 1402 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. طه: 42 ـ 44.

2. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌، 1368 ش، ج ‏9، ص 339. علی‌اکبر قرشی؛ قاموس قرآن؛ چ 6، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏6، ص 45.

3. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ج ‏10، ص 279. علی‌اکبر قرشی؛ قاموس قرآن؛ ج ‏6، ص 222.

4. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏3، ص 28. یحیی بن زیاد فراء؛ معانى القرآن؛ چ 2، قاهره: الهیئة المصریه العامه للکتاب‏، 1980 م، ج ‏2، ص 180.

5. سهل بن عبدالله تسترى؛ تفسیر التسترى؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون‏، 1423 ق، ص 103.

6. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ‏3، ص 28.

7. نازعات: 18 ـ 19.

8. محمود زمخشری؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ مصحح: مصطفی حسین احمد؛ بیروت: دارالکتب العربی، ج ‏3، ص 65.

9. احمد طبرانی؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اردن: دارالکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ‏4، ص 241. فضل بن حسن طبرسى؛ ‏مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ چ 3، تهران: ناصرخسرو، 1372 ش، ج ‏7، ص 20.

10. سهل بن عبدالله تستری؛ تفسیر التسترى؛ ص 103.

11. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ‏4، ص 260.

12. آل‌عمران: 159.

13. البته این در زمانی است که این فرعون همان فرعون زمان کودکی حضرت موسی علیه السلام باشد. مطلب دیگر هم این است که شاید چون آمدن حضرت موسی به کاخ فرعون نه از سر لطف، بلکه به سبب جنایت‌های فرعون بود، حقی بر گردن حضرت موسی علیه السلام نداشته است.

14. نصر سمرقندی؛ بحر العلوم؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ‏2، ص 400. احمد میبدى؛ کشف الاسرار وعدة الابرار (معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصارى)؛ چ 5، تهران: امیرکبیر، 1371 ش، ج ‏6، ص 126. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏22، ص 52. احمد ثعلبى؛ تفسیر ثعلبی؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1422 ق، ج ‏6، ص 245.

اعجاز بیانی قرآن در داستان حضرت خضر (ع)
داستان خضر (ع) وی کارهای خود را بسته به ظاهر عمل (نقص یا کمال) به خود یا صرفاً به خداوند نسبت می‌دهد تا مراتب توحید افعالی را تبیین کند.

پرسش:

در آیات 79 تا 82 سورۀ «کهف» در بیان داستان حضرت موسی علیه السلام و حضرت خضر علیه السلام با سه تعبیر مختلف «فأردت»، «فأردنا» و «فأراد ربک» مواجه می‌شویم. با اینکه هر سه کار به دست جناب خضر(ع) انجام شده است، در یک مورد به خودش نسبت می‌دهد و در مورد دوم جمع می‌بندد و در مورد سوم فقط به خدا نسبت داده است؛ رمز‌و‌راز این تنوع در تعبیر چیست؟

پاسخ:

 داستان حضرت موسی و خضر علیهما السلام در سورۀ مبارکه «کهف» (۱) نمونه‌ای از تعلیم معارف عمیق توحیدی در قالب روایت قرآنی است. در این روایت، حضرت خضر علیه السلام پس از انجام سه عمل شگفت‌انگیز ـ آسیب‌رساندن به کشتی، کشتن جوان‌و مرمت دیوار ـ در تبیین حکمت آن‌ سه تعبیر متفاوت را به کار می‌گیرد. تنوع تعابیر حضرت خضر علیه ‌السلام در نسبت‌دادن «اراده» در تبیین رفتار خویش، یکی از لطیف‌ترین جلوه‌های دقت بیانی قرآن کریم است که در این داستان با گزینش دقیق واژگان و ساختارهای بیانی، مخاطب را به تأمل در مراتب فاعلیت انسان و نسبت آن با ارادۀ الهی فرا‌می‌خواند.

تحلیل تفاوت تعبیر «اراده»

حضرت خضر علیه السلام وقتی در مقام تبیین حکمت رخدادهایی برمی‌آید که واقع شده بود، در نسبت‌دادن آنها سه تعبیر متفاوت به کار می‌برد. این تفاوت تعابیر، ناظر به نوع فعل و شیوۀ انتساب آن در مراتب مختلف معرفت توحیدی است. در ماجرای کشتی، چون کار انجام‌شده در ظاهر مشتمل بر نقص و عیب است، حضرت خضر علیه‌ السلام آن را به خود نسبت می‌دهد و می‌گوید «فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا»؛ بنابراین نمی‌گوید خدا خواست آن را عیبناک کند، بلکه می‌گوید «من خواستم معیوبش کنم».

اما در ماجرای قتل آن جوان که می‌تواند مشترک باشد، ارادۀ تبدیل به اَحسن را به خود و خدا نسبت می‌دهد و می‌گوید: ما خواستیم خدای سبحان آن فرزند ناصالح را به فرزندی صالح تبدیل کند.

در ماجرای برپاداشتن و تعمیر دیوار نیز که کمال صرف است و هیچ شائبۀ نقصی در آن دیده نمی‌شود، آن را کامل به خداوند نسبت می‌دهد و می‌گوید: «فأراد ربّک».

مقامات مختلف انسان موحد

چنین نیست حضرت خضر علیه السلام خیر را به خدا نسبت دهد و شرّ را به خود؛ زیرا همۀ مراحل کار خیر بود، بلکه روش موحد‌شدن این است که یک موحّد در آغاز خود را مؤثر می‌بیند، بعد کم‌کم می‌بیند غیر خداوند، مؤثر دیگری در کار نیست و سرانجام به مقامی می‌رسد که خود و همۀ ماسوی‌الله را جزء سپاه و جنود الهی می‌بیند. همان‌گونه که امیرالمؤمنین علیه ‌السلام می‌فرماید: «وجوارحکم جنوده… وخلواتکم عیانه: اعضا و جوارح ظاهر و باطن انسان، سربازان حق‌اند» (۲). بنابراین انسان نه فاعلی مستقل، بلکه مهره‌ای از مراتب فاعلیت خدای سبحان است (3).

بنابراین انسان دارای سه مقام است؛ در آغاز می‌گوید من گفتم، من خواستم؛ کمی که ترقی می‌کند و می‌بیند تنها او نیست، بلکه دست دیگری هم در کار است، اراده را به خود و خدا نسبت می‌دهد؛ ولی چون بالاتر رفت، می‌بیند خود چیزی ندارد و هیچ است و همه چیز از خداست، پس ‌در این مقام از روی معرفت، هر نقص و عیبی را به خود نسبت می‌دهد و آنجا که کمال صرف است و هیچ شائبه نقصی در آن دیده نمی‌شود، آن را کامل به خداوند نسبت می‌دهد (4).

نتیجه:

تنوع تعابیر «فأردت»، «فأردنا» و «فأراد ربک» در داستان حضرت خضر علیه ‌السلام، ناظر به نوع فعل و شیوۀ انتساب آن در مراتب مختلف معرفت توحیدی است. آنجا که کار انجام‌شده در ظاهر مشتمل بر نقص و عیب است، آن را به خود نسبت می‌دهد؛ آنجا که می‌تواند مشترک باشد، آن را به خود و خدا نسبت می‌دهد؛ آنجا نیز که کمال صرف است و هیچ شائبۀ نقصی در آن دیده نمی‌شود، آن را کامل به خداوند نسبت می‌دهد. البته تمام مراحل کار، خیر بود نه اینکه شری هم در کار بوده باشد؛ اما این شیوۀ بیان، ترسیم سیر موحّدانۀ انسان از خودبینی به خدا‌بینی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کهف: ۷۹ ـ ۸۲.

2. نهج‌البلاغه؛ خطبۀ ۱۹۹.

3. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره پیامبران در قرآن، ج ۲)؛ قم: اسراء، 1398 ش، ج ۳۹، ص ۱۰۳.

4. ر.ک: سیدروح‌الله خمینی و هادی بن مهدی سبزوارى؛ تقریرات فلسفی امام خمینی؛ تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ۱۳۸۱ ش، ج ۲، ص ۳۳۵.

دلیل و سند قرآنی و روایی متعه
ازدواج موقت براساس آیه۲۴ نساء در زمان پیامبرحلال بود،اما اهل‌سنت آن را به سنت عمر منسوخ می‌دانند،در حالی که شیعه به دلیل عدم اثبات نسخ متواتر،آن را حلال میدانند

پرسش:

 آیا دلیل و سند قرآنی برای متعه و ازدواج موقت وجود دارد؟ اگر ریشه قرآنی دارد، چرا اهل‌سنت به‌شدت مخالف آن هستند؟

 

 

پاسخ :

«ازدواج موقت» نوعی ازدواج است که برای مدت زمان محدود و مشخصی منعقد می‌شود، نه دائم و همیشگی. در این عقد، تعیین دقیق مدت زمان ازدواج و میزان مهریه الزامی است و زن در طول این مدت حق ازدواج با شخص دیگری را ندارد. برخلاف ازدواج دائم که با طلاق پایان می‌یابد، جدایی در ازدواج موقت یا با اتمام مدت تعیین‌شده رخ می‌دهد یا مرد می‌تواند باقی‌ماندۀ مدت را ببخشد. در صورت فوت یکی از طرفین در مدت عقد، هیچ‌کدام از دیگری ارث نمی‌برند. همچنین برخلاف ازدواج دائم، پرداخت نفقه از سوی شوهر به همسر در ازدواج موقت واجب نیست؛ اما اگر فرزندی از این ازدواج به دنیا بیاید، از نظر شرعی هیچ تفاوتی با فرزندان ازدواج دائم ندارد و همانند آنان از پدرومادر خود ارث می‌برد و نفقه‌اش بر پدرش واجب است. پس از پایان مدت عقد یا بخشش مدت از سوی مرد، اگر رابطه زناشویی برقرار شده باشد، زن باید عده نگه دارد و پس از آن مجاز به ازدواج مجدد خواهد بود.

 

دلیل قرآنی ازدواج موقت

آیۀ 24 سورۀ «نساء» درباره ازدواج موقت است: «... فَمَا اِسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَهً ...: با زن‌هایى که ازدواج موقت مى‏‌کنید، باید مَهر آنان را به عنوان یک امر واجب بپردازید ...» (1).

منظور از «استمتاع» در این آیه، ازدواج موقت است؛ بنابراین بر اساس این آیه، ازدواج موقت حلال است (2). برخی از صحابه همچون ابی‌بن‌کعب (3)، ابن‌مسعود، ابن‌عباس (4) و ... و بسیاری از مفسران اهل‌سنت همچون مقاتل ‌بن ‌سلیمان (5)، طبری (6)، سمرقندی (7) ماتریدی (8) و ... به قید «الی اجل مسمّی: برای مدت معینی» که تنها با ازدواج موقت سازگار است، به عنوان تفسیر این آیه اشاره کرده‌اند.

 

چرا آیۀ 24 سورۀ «نساء» درباره ازدواج دائم نیست؟

آیه نمی‌تواند درباره ازدواج دائم باشد؛ چراکه اولاً واژه «اِسْتَمْتَعْتُمْ» به «تمتع» اشاره دارد که در زمان نزول قرآن، نام ازدواج موقت بوده و همچنان نیز هست (9) و در هیچ آیه دیگری برای اشاره به ازدواج دائم به کار نرفته است؛ ثانیاً حکم ازدواج دائم و مهریه آن در آیات پیشین بیان شده است و نیازی به تکرار مجدد آن نیست (10)؛ ثالثاً مطابق این آیه، مهریه در برابر «استمتاع» است، اما در ازدواج دائم، نصف مهریه در برابر عقد است و نصف دیگر آن در برابر «استمتاع». چنان‌که مطابق این آیه، در هر حالت باید مهریۀ کامل پرداخته شود و در اصطلاح مطلق است و مقید به وقوع نزدیکی نشده است؛ اما در نکاح دائم، پیش از نزدیکی، فقط نصف مهر واجب است، نه تمام آن. برخلاف ازدواج موقت که چه پیش از نزدیکی و چه پس از آن، مهریه باید کامل پرداخت شود (11).

دیدگاه اهل‌سنت درباره ازدواج موقت

شیعه و اهل‌سنت دربارۀ اینکه ازدواج موقت در زمان پیامبر خدا علیه و آله السلام حلال بوده است، با هم اتفاق‌نظر دارند و اختلاف درباره «نسخ»شدن یا نشدن آن است. شیعیان معتقدند این حکم هیچ‌گاه نسخ نشده است؛ ازاین‌رو ازدواج موقت همچنان نیز حلال است. اما اهل‌سنت مدعی‌اند این حکم نسخ شده است (12)؛ ولی دربارۀ اینکه این آیه چه زمانی و چگونه نسخ شد، با هم اختلاف‌نظر دارند. برخی مدعی شده‌اند این آیه را آیات 5 تا 7 سورۀ «مؤمنون» نسخ کرده است؛ درحالی‌که این ادعا نمی‌تواند صحیح باشد؛ چراکه آیۀ ناسخ باید بعد از آیه منسوخ نازل شود و چگونه ممکن است آیۀ متعه که در مدینه نازل شده بود را آیاتی نسخ کند که سال‌ها قبل در مکه نازل شده بودند (13). برخی دیگر مدعی شده‌اند پیامبر خدا آیۀ متعه را نسخ کرد؛ درحالی‌که این ادعا هم صحیح نیست؛ چراکه چگونه ممکن است حضرت حکمی را نسخ کنند، اما هیچ‌کدام از بزرگانی از صحابه همچون امیرالمؤمنین، ابی‌بن‌کعب، ابن‌مسعود، جابر بن‌ عبدالله انصاری، عمران ‌بن ‌حصین، ابن‌عباس و ... از نسخ حکم جواز ازدواج موقت آگاه نباشند و قائل به حلیت آن باشند؟!

 

چرایی مخالفت اهل‌سنت با ازدواج موقت

واقعیت این است که جواز ازدواج موقت هیچ‌گاه نه از سوی قرآن و نه توسط پیامبر نسخ نشد، بلکه این حکم تا پایان عمر پیامبر خدا و همچنین پایان حکومت ابوبکر همچنان باقی بود تا اینکه عمربن‌خطاب به حکومت رسید و به طور رسمی اعلام کرد که دو متعه در زمان پیامبر خدا حلال بود؛ اما من از هر دو نهی می‌کنم و هرکه آن دو را انجام دهد، مجازات خواهم کرد: متعۀ زنان و متعۀ حج (14). این گفتۀ عمر، آشکارا ادعای کسانی که مدعی‌اند قرآن یا پیامبر خدا ازدواج موقت را در ادامه حرام کردند، رد می‌کند. از امیرالمؤمنین علیه ‌السلام نقل شده است که اگر عمر از متعه نهی نکرده بود، جز شخص شقی کسی زنا نمی‌کرد (15). مشابه همین سخن از ابن‌عباس نیز نقل شده است (16). از عمران ‌بن ‌حصین صحابی نیز نقل شده است که آیه متعه در کتاب خدا نازل شد و بعد هیچ آیه‌ای نازل نشد که بخواهد آن را نسخ کند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این کار را به ما اجازه داد و ما نیز در زمان پیامبر خدا این کار را انجام دادیم و هیچ‌گاه حضرت ما را از این کار نهی نکرد؛ اما بعداً مردی هر‌چه دلش خواست گفت! (17).

 

نتیجه

«ازدواج موقت» نوعی ازدواج است که برای مدت زمان محدود و مشخصی منعقد می‌شود، نه دائم و همیشگی. این ازدواج همانند ازدواج دائم، عدّه دارد و زن نمی‌تواند هم‌زمان با مرد دیگری ازدواج کند. آیۀ 24 سورۀ «نساء» ازدواج موقت را حلال دانسته است. شیعه و اهل‌سنت در اینکه ازدواج موقت در زمان پیامبر خدا حلال بود، با هم اتفاق‌نظر دارند؛ اهل تسنن مدعی‌اند که این آیه بعد نسخ شد، اما دربارۀ اینکه این آیه چرا و چگونه نسخ شد، با هم اختلاف دارند. برخی از آنان مدعی‌اند این آیه را آیات 5 تا 7 سورۀ «مؤمنون» نسخ کرد؛ درحالی‌که چگونه ممکن است آیه‌ای که در گذشته نازل شده بود، آیه‌ای که بعد نازل می‌شود را نسخ کند؟! برخی نیز مدعی‌اند پیامبر خدا ازدواج موقت را حرام کرد که این مدعا نیز صحیح نیست؛ زیرا چگونه ممکن است پیامبر ازدواج موقت را حرام کرده باشند، اما بزرگان صحابه از آن اطلاعی نداشته باشند و تا آخر عمر معتقد به حلال‌بودن آن باشند؟! همۀ مسلمانان تا زمان حکومت عمر بن‌ خطاب قائل به حلیت ازدواج موقت بودند تا اینکه عمر گفت: ازدواج موقت در زمان پیامبر خدا حلال بود، اما من آن را حرام می‌کنم. شیعیان معتقدند آیه قرآن تنها توسط آیه‌ای دیگر یا حدیث متواتر نبوی نسخ‌شدنی است؛ به همین دلیل همچنان بر پایه قرآن و سنت معتقد به حلیت ازدواج موقت هستند.

برای مطالعۀ بیشتر:

سیدحسین هاشمی؛ «نقدی بر ازدواج موقت در فقه عامه»؛ مطالعات راهبردی زنان، ش 35، 1386 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. نساء: 24.

2. «قال الصادق ع: "فمن استمتعتم به منهن ـ إلى أجل مسمى ـ فآتوهن أجورهن فریضه" قال الصادق ع فهذه الآیه دلیل على المتعه» (علی بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ قم: دار‌الکتاب، 1404 ق، ج ‏1، ص 136).

3. «أعطانی ابن عباس مصحفا، فقال: هذا على قرائة أبی. قال أبو کریب، قال یحیى: فرأیت المصحف عند نصیر فیه: "فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى"» (محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج ‏5، ص 9).

4. نصر سمرقندی؛ بحر العلوم؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ‏1، ص 294. حسین بن مسعود بغوى؛ تفسیر البغوى المسمى معالم التنزیل؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1420 ق، ج ‏1، ص 596.

5. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 367.

6. «عن السدی ... فهذه المتعه الرجل ینکح المرأه بشرط إلى أجل مسمى، و یشهد شاهدین، و ینکح بإذن ولیها، و إذا انقضت المده فلیس له علیها سبیل و هی منه بریه، و علیها أن تستبرئ ما فی رحمها، و لیس بینهما میراث، لیس یرث واحد منهما صاحبه» (محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏5، ص 9).

7. نصر سمرقندی؛ بحر العلوم؛ ج ‏1، ص 294.

8. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دار‌الکتب العلمی، 1426 ق، ج ‏3، ص 116.

9. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏4، ص 272.

10. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏4، ص 273.

11. فضل بن حسن طبرسى؛ ‏مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ چ 3، تهران: ناصرخسرو، 1372 ش، ج ‏3، ص 53.

12. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏10، ص 41.

13. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏4، ص 273 ـ 274.

14. «قال عمر: متعتان کانتا علی عهد رسول الله انهی عنهما و اعاقب علیهما متعة النساء و متعة الحج» (مالک بن انس؛ الموطأ؛ ابوظبی: مؤسسه زاید بن سلطان، 1425 ق، ج 1، ص 171).

15. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏5، ص 9.

16. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ ج ‏3، ص 116.

17. «عمران بن الحصین قال: نزلت هذه الآیه (المتعه) فی کتاب الله، لم تنزل آیه بعدها تنسخها، فأمرنا بها رسول الله صلى الله علیه [وآله] و سلم و تمتعنا مع رسول الله صلى الله علیه [وآله] و سلم و لم ینهنا عنه، و قال رجل بعد برأیه ما شاء» (احمد ثعلبى؛ تفسیر ثعلبی؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1422 ق، ج ‏3، ص 287).

صفحه‌ها