پرسش وپاسخ

تبیین مفهوم ملت در آیۀ 120 سورۀ بقره و سبب نزول این آیه
آیه 120 سوره بقره بر لزوم ایستادگی در اعتقادات دینی تأکید دارد و مرز میان پایداری در دین و همزیستی اجتماعی را مشخص می‌کند.

پرسش:

خدا در قرآن به پیامبر فرموده که یهود و نصاری از تو راضی نمی‌شوند تا اینکه از ملت آنان تبعیت کنی. سبب نزول این آیه چیست؟ چرا پیامبر به دنبال راضی‌کردن آنان از خود بود؟ «ملت» در این آیه به چه معناست؟ این آیه مختص به امور دینی است یا شامل امور روزمره و اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ... هم می‌شود؟

پاسخ:

خداوند در آیۀ 120 سورۀ «بقره» خطاب به پیامبرش می‌فرماید: وَ لَنْ تَرْضىٰ عَنْکَ اَلْیَهُودُ وَ لاَ اَلنَّصٰارىٰ حَتّٰى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ...: یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمی‌شوند تا آنکه از آیینشان پیروی کنی ...».

سبب نزول آیه

به پرسش یا رخدادی که نزول آیه‌ای را به دنبال داشته است، سبب نزول آن آیه می‌گویند. دربارۀ آیه 120 سورۀ «بقره» در تفاسیر به دو سبب نزول مختلف اشاره شده است:

الف) پیامبر خدا علیه وآله السلام به دنبال این بودند تا یهود و نصاری را راضی نگه دارند تا شاید اسلام را بپذیرند؛ اما خداوند با نزول این آیه به حضرت اعلام کرد تا زمانی که از دین یهود و نصاری پیروی نکنی، آنان هرگز از تو راضی نخواهند شد (1)؛

ب) یهود و نصاری درخواست آتش‌بس کردند و به دروغ وانمود کردند که اگر پیامبر خدا به آنان مهلت بدهد، اسلام می‌آورند. خداوند پیامبر را از دروغ آنان آگاه کرد (2).

به نظر می‌رسد سبب نزول اول با آیه سازگارتر باشد؛ چراکه هم با سیاق سازگارتر است و هم با تاریخ؛ زیرا پیامبر هیچ‌گاه با نصاری در جنگ نبود که آنان بخواهند به حضرت درخواست آتش‌بس بدهند.

دربارۀ اینکه پیامبر چگونه می‌خواستند یهودیان و مسیحیان را از خودشان راضی نگه دارند، مطلبی مشاهده نشد؛ اما به نظر می‌رسد حضرت برای اینکه اهل کتاب در مسیر هدایت قرار بگیرند و کم‌کم به اسلام علاقه‌مند شوند، به آنان سخت نمی‌گرفتند و با آنان با بیشترین مراعات و ملاحظه و احتیاط رفتار می‌کردند و در مقابل آنان انعطاف به خرج می‌دادند.

چرا پیامبر به دنبال راضی‌کردن یهود و نصاری بودند؟

آرزو و آمال پیامبر خدا این بود که همۀ مردم هدایت شوند و به اسلام ایمان بیاورند تا بهشتی و سعادتمند شوند. ایشان در راه رسیدن به این هدف از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. شدت اهتمام ایشان به هدایت مردم به گونه‌ای بود که خدا در آیۀ 119 سورۀ «بقره»، به ایشان متذکر می‌شود تو در برابر مسلمان‌نشدن دیگران و درنتیجه جهنمی‌شدن آنان، مسئولیتی نداری و قرار نیست در‌این‌باره مؤاخذه شوی (3)؛ چراکه تو فقط بشارت‌دهنده و انذاردهنده‌ای و وظیفه دیگری در قبال آنان نداری: «إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لاٰ تُسْئَلُ عَنْ أَصْحٰابِ اَلْجَحِیمِ: به‌یقین ما تو را به درستی و راستی، بشارت‌دهنده و بیم‌رسان فرستادیم، و تو [بعد از ابلاغ پیام حق] مسئولِ [ایمان‌نیاوردن و وضع و حال] دوزخیان نیستی».

دلسوزی پیامبر برای هدایت و سعادت مردم به اندازه‌ای شدید بود که از شدت اندوه و غصه هدایت‌نشدن مردم، نزدیک بود دق کنند و بمیرند: «لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ: شاید تو می‌خواهی برای اینکه آنان ایمان نمی‌آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی» (4).

در آیۀ هشتم سورۀ «فاطر» نیز آمده است: «... فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ ...: پس مبادا جانت به سبب حسرت‌هایی که برای [هدایت‌نشدن] آنان می‌خوری، از بین برود ...».

پیامبر از یهود و نصاری که در کتاب‌های خود بشارات و مشخصات ایشان را خوانده بودند (5) و ایشان را همچون پسران خود می‌شناختند (6)، انتظار بیشتری داشتند؛ ازاین‌رو به امید اینکه آنان بالاخره دست از لجبازی بردارند و مسلمان شوند، با آنان مدارا می‌کردند و سعی داشتند آنان را از خود راضی نگه دارند؛ اما آیۀ 120 سورۀ «بقره» نازل شد و آب پاکی را روی دست پیامبر خدا ریخت و به ایشان خبر داد که آنان هیچ‌گاه از شما راضی نمی‌شوند و ایمان نمی‌آورند.

معناشناسی «ملة» در آیه

«مِلَّة» از ریشه «م ل ل» و در لغت به معنای تنگ‌شدن قلب است (7). مفسران «ملت» در این آیه را به معنای دین و شریعت گرفته‌اند (8)؛ بنابراین دلیل اینکه به دین، ملت گفته شده، این است که دین بر نوعی تنگی و محدودیت ناشی از زندگی تحت مقررات دینی دلالت می‌کند (9). برخی نیز معتقدند «مله» از املاکردن کتاب گرفته شده است؛ ازاین‌رو علت اینکه به «دین»، «مله» گفته شده، این است که دین از سوی خدا املا شده است (10).

بنابراین آیه می‌گوید یهودیان تنها در یک حالت از پیامبر خدا راضی خواهند شد و آن هم اینکه حضرت از دین اسلام دست بردارند و یهودی شوند. چنان‌که مسیحیان نیز تنها زمانی از ایشان راضی خواهند شد که حضرت به دین مسیحیان بگروند و مسیحی شوند (11).

دامنۀ شمول آیه

آیه خطاب به پیامبر خدا نازل شده است؛ اما ازآنجاکه سبب نزول مُخَصِّص نیست، مطلب بیان‌شده در آن اختصاصی به ایشان ندارد و همۀ مسلمانان را دربر می‌گیرد؛ بنابراین آیه از این جهت عمومیت دارد و به همه مسلمانان می‌گوید اگر گمان می‌کنید می‌توانید با انعطاف به‌خرج‌دادن در مقابل یهودیان و مسیحیان و راضی نگه‌داشتن آنان از خود، زمینۀ مسلمان‌شدن آنان را فراهم کنید، زهی خیال باطل؛ چراکه آنان تنها زمانی از شما راضی خواهند که شما به دین آنان بگروید.

آیه با اینکه از این جهت عمومیت دارد، دلیلی وجود ندارد که بخواهیم حکم آن را به امور اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ... نیز سرایت بدهیم؛ چراکه هم آیه درباره مقولۀ تغییر دین است و هم دلیلی برای عمومیت قائل‌شدن از حیث موضوع وجود ندارد؛ به‌ویژه که همیشه و همه جا شاهد زندگی مسالمت‌آمیز و رضایت‌مندانۀ مسلمانان و مسیحیان و یهودیان در کنار هم بوده و هستیم. افزون بر اینکه تعاملات متعدد، متنوع و مختلف اقتصادی و سیاسی و اجتماعی پیروان ادیان مختلف هم در قالب فردی و هم در قالب دولتی را نیز می‌بینیم. البته نمونه‌هایی از اختلاف‌های کشورهای اسلامی با کشورهای مسیحی و یهودی را بر سر مسائل سیاسی، اقتصادی و ... شاهدیم؛ اما اولاً شبیه همین اختلاف‌ها در‌ بین کشورهای اسلامی نیز وجود دارد؛ ثانیاً تعداد کشورهای مسیحی که با کشورهای اسلامی در تعامل و همکاری هستند، اگر بیشتر از کشورهایی با این وضعیت نباشد، کمتر نیست.

نتیجه:

1. «ملت» در لغت یعنی املاکردن و چون «دین» را خدا به بشر املا کرده، در عربی به دین هم ملت گفته شده است. 2. پیامبر خدا به دلیل شدت اشتیاق به هدایت‌کردن مردم، سعی داشتند با راضی نگه‌داشتن یهودیان و مسیحیان از خودشان، از طریق رفتار محتاطانه و همراه با ملاحظه و مراعات، زمینۀ تغییر دین و گرویدن آنان به دین اسلام را فراهم آورند؛ اما خدا به پیامبرش گفت تو هر کاری هم که برای راضی‌کردن آنان انجام دهی، آنان هرگز از تو راضی نخواهند شد. تنها کاری که سبب راضی‌شدن آنان از تو خواهد شد، این است که دست از دین اسلام برداری و به دین آنان بگروی. 3. آیه با اینکه خطاب به پیامبر است، اختصاصی به ایشان ندارد و همۀ مسلمانان را دربر می‌گیرد و به آنان می‌گوید رفتار با ملاحظه و مراعات و احتیاط با اهل کتاب، سبب هدایت‌شدن آنان نخواهد شد؛ بنابراین در امور دینی در مقابل آنان محکم بایستید، عقب‌نشینی نکنید و دست از اعتقادات و آیین خود برندارید؛ چراکه شما هر اندازه هم که کوتاه بیایید، این کار شما باعث هدایت آنان نمی‌شود. 4. آیه به امور دینی اختصاص دارد و ارتباطی با امور اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ... ندارد؛ ازاین‌رو شاهدیم که پیروان ادیان ابراهیمی در کشورهای مختلف با کمال رضایت در کنار هم زندگی کرده و می‌کنند؛ چنان‌که نمونه‌های فراوانی از همکاری کشورهای مسیحی با کشورهای اسلامی در زمینه‌های مختلف اقتصادی و سیاسی نیز گواه این است که آیه درباره مقوله تغییر دین است و ارتباطی با سایر امور ندارد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ‏1، ص 439.

2. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اربد اردن: دارالکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ‏1، ص 236. برخی گفته‌اند هرچند آیه خطاب به پیامبر است، مراد امت ایشان هستند (نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحرالعلوم؛ محقق: عمر عمروی؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ‏1، ص 89)؛ ولی به نظر می‌رسد دلیلی برای چنین توجیهی وجود ندارد.

3. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 437.

4. «فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلىٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا اَلْحَدِیثِ أَسَفاً: شاید تو می‌خواهی اگر [این معاندان لجوج] به این سخن [قرآن] ایمان نیاورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی» (شعرا: 3؛ کهف: 6).

5. اعراف: 157.

6. بقره: 146؛ انعام: 20.

7. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏11، ص 174.

8. ابوعبیده معمر بن مثنى؛ مجاز القرآن؛ قاهره: مکتبه الخانجی‏، 1381 ق، ج ‏1، ص 53. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج ‏1، ص 410. محمد بن یوسف ابوحیان؛ البحر المحیط فى التفسیر؛ بیروت: [بی‌نا]، 1420 ق، ج ‏1، ص 590. برخی «ملت» را در این آیه به معنای «قبله» گرفته‌اند (نصر سمرقندی؛ بحرالعلوم؛ ج ‏1، ص 89)؛ به باور این گروه، یهودیان و مسیحیان امید داشتند که پیامبر به سوی قبله آنان نماز بخواند؛ اما وقتی خدا کعبه را برای قبله مشخص کرد، نااُمید شدند (سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ ج ‏1، ص 236)؛ اما به نظر می‌رسد این استدلال درست نیست؛ زیرا اولاً بحث قبله تقریباً بیست آیه بعد مطرح خواهد شد؛ ثانیاً پیامبر از آغاز بعثت تا سال دوم هجری به سوی قبله یهودیان نماز می‌خواندند و بعد خداوند قبله را به سمت کعبه تغییر داد.

9. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ج ‏11، ص 174.

10. علی‌اکبر قرشى بنابى؛ قاموس قرآن؛ چ 6، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏6، ص 289.

11. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 410.

امکان‌داشتن عمر طولانی حضرت نوح علیه السلام یا شرایط زیستی انسان
۹۵۰ سال در قرآن مدت تبلیغ نوح(ع) است و اگرچه عمر ایشان بیش از این بوده،اما طول عمر زیاد ایشان به دلیل ویژگی‌های دوران آن عصر است و با قوانین طبیعت در تضاد نیست.

پرسش:

بر اساس ظاهر آیات قرآن کریم، حضرت نوح علیه السلام قبل از طوفان، نهصدوپنجاه سال در میان قوم خود پیامبری کرده است (عنکبوت: 14) و چه‌بسا نبوت یا حیات ایشان بیش از آن بوده باشد؛ سؤال این است که آیا شرایط زیستی انسان، امکان این میزان طول عمر را دارد؟ آیا عمر طولانی ایشان، استثنا بوده یا همه انسان ها از عمر طولانی برخوردار بودند؟

پاسخ:

خداوند در مقام تشویق پیامبر خدا علیه وآله السلام به شکیبایی و ایستادگی در برابر سرکشی قریش و همچنین دلداری ایشان، به ماجرای تبلیغ طولانی‌مدت حضرت نوح علیه السلام اشاره می‌کند (1). مطابق آیه 14 سورۀ «عنکبوت» حضرت نوح نهصد‌و‌پنجاه سال در میان مردمش تبلیغ کرد: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً فَأَخَذَهُمُ اَلطُّوفٰانُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ: و همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ پس هزار سال پنجاه سال کم (2) در میانشان درنگ کرد؛ سرانجام طوفان آنان را درحالی‌که ستمکار بودند، فراگرفت».

950 سال عمر حضرت نوح یا مدت تبلیغ؟

در‌این‌باره دو دیدگاه مختلف در تفاسیر قرآن مطرح شده است:

1. حضرت نوح پس از بعثت، نهصد‌و‌پنجاه سال در میان قوم خود به دعوت پرداخت و سال‌ها پس از طوفان نیز زندگی کرد؛ ازاین‌رو عمر ایشان بیش از نهصد‌و‌پنجاه سال بوده است. گزارش‌هایی عمر پس از طوفان را شصت سال، هفتاد سال، دویست‌و‌پنجاه سال، سیصد‌و‌پنجاه سال، پانصد سال و حتی ششصد سال دانسته‌اند. همچنین در برخی نقل‌ها آمده است که آن حضرت پیش از بعثت نیز سال‌ها زندگی کرده بود (3).

2. از سوی دیگر، برخی معتقدند مطابق آیه حضرت نوح نهصدوپنجاه سال عمر کرده است (4)؛ مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان نیز مقدار عمر حضرت 950 سال بوده است: «پس‌ جمله ایام‌ نوح‌ نهصد‌و‌پنجاه‌ سال‌ بود که‌ مرد» (5).

ولی ظاهر آیه به‌ویژه آمدن فاء تعقیب در «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً»، نشان می‌دهد که 950 سال، مدت‌زمان پس از بعثت حضرت نوح و پیش از طوفان نوح است و شامل قبل و بعد آن نمی‌شود؛ بنابراین عمر حضرت نوح طولانی‌تر از 950 سال بوده است (6).

حضرت نوح چند سال عمر کرد؟

در تفاسیر اعداد مختلفی برای عمر حضرت نوح بیان شده است؛ این اعداد مختلف ریشه در روایاتی دارند که از صحابه و تابعین نقل شده‌اند:

950 سال: حضرت در سیصدسالگی مبعوث شد و سیصدسال در میان قوم تبلیغ کرد و بعد از طوفان 350 سال زنده بود (7)؛

1050سال: بعثت حضرت در چهل‌سالگی بود و پس از طوفان نیز حضرت شصت سال زنده بوده است: 60 + 950 + 40 (8)؛

1450 سال: حضرت در 250 سالگی مبعوث شد و بعد از طوفان نیز 250 سال زندگی کرد: 250 + 950 + 250 (9)؛

1550 سال: حضرت 950 سال در میان قوم و 600 سال بعد از طوفان زندگی کرد (10)؛

1650 سال: بعثت حضرت در ۳۵۰ سالگی، 950 سال مدت تبلیغ در میان قوم و وفات ایشان ۳۵۰ سال پس از طوفان بوده است (11)؛

2300 سال: بر اساس روایتی از امام صادق علیه السلام، حضرت ۸۵۰ سال پیش از بعثت، ۹۵۰ سال دعوت و ۵۰۰ سال پس از طوفان زندگی کرده است (12)؛

۲۵۰۰ سال: مطابق مطلبی که شیخ صدوق در کتاب خود بیان می‌کند، حضرت نوح به این مقدار عمر کرده است (13).

امکان‌سنجی این مقدار عمر برای انسان

تمام مفسران با توجه به اخبار الهی، قائل به امکان چنین عمری برای انسان هستند و در مقام مستدل‌کردن آن برآمده‌اند:

ـ خداوند بر چنین چیزی قادر است و همان‌گونه که می‌تواند اهل بهشت را جاودانه و برای همیشه زنده نگه دارد (14)، می‌تواند در همین دنیا نیز به انسان عمر طولانی بدهد (15)؛

ـ هرچند برخی پزشکان حداکثر عمر انسان را ۱۲۰ سال دانسته‌اند، اما بقای انسان بیش از این مقدار از نظر عقل و شرع ممکن است. همین که انسان موجود شد، یعنی مقتضی لازم برای وجود را دارد و تا زمانی که مانعی پیش نیاید، این وجود ادامه خواهد داشت. افزون بر این، خدا به انسان عمر می‌دهد و او همیشه است؛ بنابراین تا هر وقت که بخواهد، می‌تواند به انسان عمر بدهد (16). به عبارت دیگر، مرگ نیازمند علت است و تا علت مرگ پدید نیاید، طول عمر استبعادی ندارد (17)؛

ـ با توجه به مطالعات جدید، محدود‌کردن عمر انسان به عددی ثابت بی‌اساس است. افزون بر این امروزه علم توانسته است عمر پاره‌اى از موجودات را به دوازده برابر عمر معمولى و حتى در بعضى از موارد به صدها برابر برساند (18)؛

ـ آزمایش‌ها نشان داده‌اند که تغییر میزان اکسیژن محیط می‌تواند بر طول عمر برخی موجودات اثر بگذارد؛ بنابراین از نظر علمی می‌توان احتمال داد که تفاوت شرایط محیطی در دوره‌های مختلف تاریخ زمین بر فرایندهای زیستی و طول عمر موجودات اثر گذاشته باشد (19).

آیا این مقدار عمر مخصوص حضرت نوح بود یا دیگران نیز چنین عمری داشتند؟

بسیاری از مفسران معتقدند عمر طولانی در آن زمان منحصر در حضرت نوح نبوده استر، هرچند عمر نوح از همه بیشتر بوده است (20). برخی معتقدند مردم به‌تدریج در عمر با کاهش مواجه شده‌اند و این یعنی عمرهای گذشته طولانی‌تر بوده است (21).

درباره چرایی عمر طولانی‌تر انسان در گذشته گفته شده است که در آغاز تاریخ بشر، به سبب کم‌بودن جمعیت و نیاز به آبادانی زمین، عمرها طولانی‌تر بوده است؛ چنان‌که امروزه نیز در حیات وحش شاهد چنین اموری هستیم؛ برای نمونه برخی از گونه‌های حیوانی مثل کرکس و لاک‌پشت چون زادوولدشان کم است، معمولاً صدها سال عمر می‌کنند؛ اما مثل مگس که زادوولد زیادی دارد، بیشتر از دو هفته عمر نمی‌کند (22).

علت اینکه در کتب تاریخی شاهد ثبت چنین عمرهایی برای انسان‌های اولیه نیستیم، این است که تاریخ دوران بسیار قدیم را کامل نمی‌شناسیم و اطلاعات ما از آن دوره بسیار محدود است (23).

کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان در شکل کنونی آن در جایگاه کتابی وحیانی پذیرفتنی نیست؛ با وجود این به‌مثابۀ کتابی بشری و نیز کهن که دربرگیرنده برخی از اطلاعات مردم قدیم است، استناد‌پذیر می‌باشد و مطابق این کتاب نیز عمرهای بسیار طولانی برای بسیاری از پیشینیان ذکر شده است (24).

ظاهر آیات قرآن نیز نشان می‌دهد که طول عمر طولانی، لزوماً ویژگی اختصاصی حضرت نوح نبوده است. قرآن درباره ایشان می‌فرماید: «فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً». اگر عمر معمول انسان‌ها در آن زمان کوتاه بود و مثلاً افراد پس از صد سال از دنیا می‌رفتند و نسل‌های جدید جای نسل قبلی را می‌گرفتند، تعبیر آیه به این معنا که نوح ۹۵۰ سال «در میان قومش» زیست و به دعوت آنان پرداخت، چندان درست به نظر نمی‌رسید. همین نکته درباره خانواده حضرت نوح نیز درخور توجه است. داستان قرآن او را در طول این ماجرا با همسر و فرزندانی مشخص معرفی می‌کند؛ اما اگر فرض شود انسان‌ها در آن عصر همان طول عمر معمول امروزی را داشته‌اند، لازم می‌آید مرگ و جایگزینی مکرر اعضای خانواده او مطرح شود و برای مثال حضرت هر صدسال زن و فرزندان جدیدی داشته باشند که به نظر خلاف ظاهر قرآن است.

نتیجه:

1. نهصدوپنجاه سالی که قرآن برای حضرت نوح بیان می‌کند، مدت‌زمان تبلیغ ایشان در میان قومش است و آیه اصلاً در مقام بیان عمر ایشان نبوده است. 2. مطابق قرآن نمی‌توان عمر دقیق حضرت نوح را تعیین کرد؛ اما ایشان به‌یقین بیش از 950 سال عمر کرده است. 3. مطابق ظاهر قرآن، عمر طولانی در آن دوره پدیده‌ای عمومی بوده است و اختصاصی به حضرت نوح نداشته است. 4. صرفِ غیرمعمول‌بودن عمر حضرت نوح دلیل ممکن‌نبودنش نیست؛ همان‌گونه ‌که در طبیعت، میانگین یا عمر متعارف یک‌ گونه مانع از وجود نمونه‌های استثنایی با عمر بسیار بیشتر نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1426 ق، ج ۸، ص ۲۱۳.

2. برخی گفته‌اند حضرت نوح قرار بود هزار سال عمر کند، اما پنجاه سال از عمر خود را به پسرش بخشید؛ ازاین‌رو خداوند بدین شکل از عمر ایشان خبر داد (محمود کرمانی؛ غرائب التفسیر و عجائب التأویل؛ جده: دارالقبله للثقافه الإسلامیه، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۸۷۸)؛ اما این قول بدون دلیل است. قول صحیح درباره چرایی بیان عمر بدین ترتیب این است که اگر خدا می‌گفت 950 سال، مخاطب چندان متوجه طولانی‌شدن آن مدت نمی‌شد؛ اما ذکر عدد «هزار»، طولانی‌بودن مدت را در ذهن شنونده بهتر و بیشتر القا می‌کند (علی بن حسین ابن‌ابی‌جامع؛ الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز؛ قم: دار‌القرآن الکریم، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۴۹۳). چنان‌که برعکس آن نیز همین است؛ برای نمونه امروزه برای آنکه قیمت کالا برای خریدار کمتر به نظر برسد، عددی اندکی پایین‌تر از عدد کامل اعلام می‌شود؛ برای مثال به ‌جای اعلام قیمت هزار تومان، ۹۹۹ تومان تعیین می‌کنند. هرچند تفاوت این دو قیمت تنها یک تومان است، عدد ۹۹۹ در ذهن خریدار همچنان در محدوده «نهصد تومان» ادراک می‌شود؛ ازاین‌رو کالا ارزان‌تر از قیمت واقعی آن به ‌نظر می‌رسد.

3. یحیی بن سلام تیمى؛ ‏تفسیر یحیى بن سلام التیمى البصرى القیروانى؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1425 ق، ج 2، ص 621. هود بن محکم هواری؛ تفسیر کتاب الله العزیز؛ الجزایر: دارالبصائر، ۱۴۲۶ ق، ج 3، ص 264. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج 18، ص 370. ابن‌‏ابى‌حاتم عبدالرحمن بن محمد؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج 9، ص 3041. هاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه البعثه، 1415 ق، ج 4، ص 309.

4. یحیی بن سلام تیمى؛ ‏تفسیر یحیى بن سلام التیمى البصرى القیروانى؛ ج ۲، ص ۶۲۱.

5. پیدایش 9: 29.

6. محمود بن عبدالله آلوسى؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1415 ق، ج 10، ص 347.

7. ابن‌‏ابى‌حاتم عبدالرحمن بن محمد؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۹، ص ۳۰۴۱.

8. ابن‌‏ابى‌حاتم عبدالرحمن بن محمد؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج 9، ص 3041. احمد بن محمد ثعلبى؛ الکشف و البیان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1422 ق، ج 7، ص 274.

9. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اربد اردن: دار‌الکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ۵، ص ۹۵.

10. یحیی بن سلام تیمى؛ ‏تفسیر یحیى بن سلام التیمى البصرى القیروانى؛ ج ۲، ص ۶۲۱. هود بن محکم هواری؛ تفسیر کتاب الله العزیز؛ ج ۳، ص ۲۶۴.

11. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج 18، ص 370.

12. هاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ ج 4، ص 309.

13. حسین بن علی ابو‌الفتوح رازى؛ ‏روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن؛ مشهد مقدس: بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، 1408 ق، ج 15، ص 195.

14. طه: 76.

15. ابو‌معشر قطان عبد‌الکریم بن عبدالصمد؛ عیون المسائل؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۹ ق، ج 1، ص 259.

16. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1420 ق، ج 25، ص 37.

17. یعقوب جعفرى؛ تفسیر کوثر؛ قم: هجرت، 1376 ش، ج 8، ص 234.

18. ناصر مکارم شیرازى و جمعى از نویسندگان؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج 16، ص 230.

19. برندا راسکون و جان اف هریسون؛ «طول عمر و استرس اکسیداتیو در مگس سرکه در پاسخ غیرخطی به اکسیژن اتمسفری»؛ Journal of Experimental Biology، ج ۲۱۳، ش ۲۰، ۲۰۱۰ م، ص ۳۴۴۱ ـ ۳۴۴۸. DOI: 10.1242/jeb.044867.

20. ناصر مکارم شیرازى و جمعى از نویسندگان؛ تفسیر نمونه؛ ج 16، ص 230.

21. ابن‌‏ابى‌حاتم عبدالرحمن بن محمد؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج 9، ص 3041.

22. سید قطب؛ فى ظلال القرآن؛ چ 35، بیروت: دار‌الشروق‏، 1425 ق، ج 5، ص 2727.

23. طنطاوی بن جوهری؛ الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1425 ق، ج ۱۴، ص ۱۳۷.

24. پیدایش 5.

صلوات برای پیامبر و اهل‌بیت علیهم السلام و اثرش برای آنان
صلوات فرای از ارتقای مقام پیامبر و اهل‌بیت، ابزاری برای رشد معنوی، استجابت دعا و گشایش امور مؤمنان است.

پرسش:

آیا پیامبر صلی الله علیه و‌آله و اهل‌بیت علیهم السلام نیاز به صلوات و درود دارند؟ صلوات چه اثری برای آنان دارد؟

پاسخ:

صلوات بر پیامبر و خاندان ایشان در واقع دعایی است که به صورت ذکر و مکرر نیز انجام می‌شود. مشروعیت صلوات و درود‌فرستادن بر نبی خدا صلی الله علیه و‌آله را می‌توان از قرآن به دست آورد که می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا: همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود و رحمت می‌فرستند. ای اهل ایمان، بر او درود فرستید و آن‌گونه که شایسته است، تسلیم او باشید» (1). البته فقیهان از این آیه وجوب شرعی را برداشت نکرده‌اند؛ چرا‌که روایاتی بر اختیاری‌بودن آن وجود دارد (2). اما میزان ارشاد و سفارش به این عمل خیر بسیار روشن و بالاست؛ چون در ابتدای آیه، صلوات‌فرستادن مؤمنان مستند به رفتار خدا و فرشتگان می‌شود و سپس به مؤمنان توصیه شده است. از روایات نیز چنین بر‌می‌آید که لازم است در کنار رسول‌الله، اهل‌بیت ایشان نیز به این دعا محلق شوند (3). در نوشتار حاضر به این مسئله پرداخته می‌شود که این دعا افزون بر فوایدی که برای دعا‌کننده دارد، برای پیامبر و اهل‌بیت ایشان نیز فایده‌ای دارد.

الف) فایده برای دعا‌کننده

صلوات یک دعاست و از خدواند درخواست می‌شود؛ ازاین‌رو در نگاه نخست باید برای دعا‌کننده سودمند باشد. در روایات متعددی به این نکته اشاره شده است که دعای صلوات برای دعا‌کننده فایده‌مند است؛ مانند: «... وَ إِنَّمَا ‌صَلَوَاتُنَا عَلَیْهِ رَحْمَةٌ لَنَا وَ قُرْبَة» (4).

در این روایت، جناب صفوان بن یحیی از قول امام رضا علیه السلام گزارش می‌کند که حضرت درباره صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و‌آله فرمودند: «درود ما بر او رحمت و تقرّبی در حقّ خود ماست».

بنابراین در گام نخست، دعای صلوات وسیله‌ای برای تقرب مؤمنان به خداوند است. فایده‌های دیگری نیز در روایات برای صلوات بیان شده است؛ مانند: «کُلُّ دُعَاءٍ یُدْعَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ مَحْجُوبٌ عَنِ السَّمَاءِ حَتَّی یُصَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ: هر دعایی که به ‌وسیله‌ آن خداوند عزّوجلّ خوانده می‌شود، به آسمان نمی‌رسد و میان زمین و آسمان باقی می‌ماند تا آنکه بر محمّد و آل محمّد درود فرستاده شود» (5).

بنابراین سودمندی صلوات برای فرستندۀ آن در جایگا هیک دعا می‌تواند ثمره‌های مادی و معنوی درخور توجهی داشته باشد که کلمات و توصیه‌های معصومان علیهم السلام در‌این‌باره فراوان است.

ب) سودمندی برای اهل‌بیت علیهم السلام

در برخی روایات برای اهل‌بیت علیهم السلام نشانه‌هایی از رشد و تکامل مستمر در علم برزخ گزارش شده است (6) که می‌تواند در حوزه معنویات و ارتقای مراتب و درجات نورانی و نامتناهی نیز جریان داشته باشد. بر این اساس، درود‌فرستادن و دعا‌کردن برای ایشان می‌تواند در عالم برزخ برای ایشان سودمند باشد و موجب ارتقای درجات ایشان شود؛ برای نمونه در مسائلی مانند گستره میزان شفاعت و ... اثرگذار باشد. اما در روایاتی این صلوات و اثرات آن معنا شده است؛ مانند: «... عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً فَقَالَ ص تَزْکِیَتُهُ لَهُ فِی السَّمَاءِ قُلْتُ مَا مَعْنَى تَزْکِیَهِ اللَّهِ إِیَّاهُ قَالَ زَکَّاهُ بِأَنْ بَرَّأَهُ مِنْ کُلِّ نَقْصٍ وَ آفَهٍ یَلْزَمُ مَخْلُوقاً قُلْتُ فَصَلَاهُ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ یُبَرِّءُونَهُ وَ یُعَرِّفُونَهُ‏ بِأَنَّ اللَّهَ قَدْ بَرَّأَهُ مِنْ کُلِّ نَقْصٍ هُوَ فِی الْمَخْلُوقِینَ مِنَ الْآفَاتِ الَّتِی تُصِیبُهُمْ فِی بُنْیَهِ خَلْقِهِمْ فَمَنْ عَرَفَهُ وَ وَصَفَهُ بِغَیْرِ ذَلِکَ فَمَا صَلَّى عَلَیْهِ ...: عبدالرّحمن ‌بن‌ کثیر گوید از حضرت صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ شریفۀ "إِنَّ اللهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا" پرسیدم. فرمودند: مراد تزکیه آن حضرت در آسمان است. پرسیدم: مراد از تزکیه چیست؟ فرمودند: پیامبر را پاک نموده و از هرگونه نقص و آفتی که دیگر مخلوقات مبتلا به آن هستند، در امان نگه داشته است. پرسیدم مقصود از صلوات مؤمنان چیست؟ فرمودند: مؤمنان نیز پیامبر را مبرّا دانسته و به وی معرفت دارند که خداوند تعالی وی را از هرگونه نقص و آفتی که در مخلوقات دیگر است، پاک نموده است؛ پس هرکس به این امر معرفت داشته باشد، ولی حضرت را به غیر آن توصیف کند، درحقیقت بر آن حضرت صلوات نفرستاده است ...».

بر اساس این روایت، صلوات نوعی اعلان یا سبب تزکیه و دور‌شدن بدی‌ها از اهل‌بیت علیهم ‌السلام است و طبق بیان حضرت، در حوزه معنوی برای این دعا آثاری قرار داده شده است. همچنین در برخی از روایات صلوات به‌مثابۀ نشانه‌ای از میثاق مؤمنان با ولایت است که در عالم ذر اتفاق افتاده و ابزار این اعلام وفاداری، درود‌فرستادن به اهل‌بیت علیهم السلام است؛ همانند: «مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ وَ آلِهِ فَمَعْنَاهُ: أَنِّی أَنَا عَلَی الْمِیثَاقِ وَ الْوَفَاءِ الَّذِی قَبِلْتُ حِینَ قَوْلِهِ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی: امام صادق علیه السلام فرمودند هر کسی که به رسول خدا و خاندان او درود فرستد، به این معناست که من به آن پیمان و عهدی که با خداوند بستم به هنگامی‌ که فرمود: "آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری" هنوز پایبندم» (7).

صلوات نشانه و ابزار ولایت‌پذیری مؤمنان است و شاخص‌بودن در موضوعات دیگر نیز وجود دارد؛ مانند: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: إِذَا ذُکِرَ النَّبِیُّ ص فَأَکْثِرُوا الصَّلَاةَ عَلَیْهِ فَإِنَّهُ مَنْ صَلَّى عَلَى النَّبِیِّ ص صَلَاةً وَاحِدَةً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ أَلْفَ صَلَاةٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ لَمْ یَبْقَ شَیْ‏ءٌ مِمَّا خَلَقَهُ اللَّهُ إِلَّا صَلَّى عَلَى الْعَبْدِ لِصَلَاةِ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ صَلَاةِ مَلَائِکَتِهِ فَمَنْ لَمْ یَرْغَبْ فِی هَذَا فَهُوَ جَاهِلٌ مَغْرُورٌ قَدْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ: امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کسی یک ‌بار بر رسول خدا صلی الله علیه و‌آله درود فرستد، خداوند هزار مرتبه در هزار صف از فرشتگان بر او درود می‌فرستد و تمام موجودات خداوند به دلیل درود‌فرستادن خداوند و فرشتگانش بر آن بنده، بر او درود می‌فرستند. پس هر کسی رغبتی به درودفرستادن بر رسول خدا صلی الله علیه و‌آله نداشته باشد، نادان و مغرور است و خداوند و رسول خدا و نیز اهل‌بیت رسول خدا از او برائت می‌جویند» (8).

بی‌رغبتی در صلوات‌فرستادن صف محبان و غیر‌محبان را جدا می‌کند و رذایل اخلاقی همچون جهل و غرور را برای چنین افرادی به رخ می‌کشد. بنابراین فرستادن صلوات افزون بر سودمندی که برای خود فرد دارد، صف مؤمنان واقعی را از مدعیان در نظر اهل‌بیت علیهم السلام روشن می‌کند.

نتیجه:

دعای صلوات که در قالب ذکر نیز تکرار می‌شود، فواید مادی و معنوی درخور توجهی دارد. بخشی از فواید به دعا‌کننده اختصاص دارد؛ مانند اینکه سبب تقرب یا استجابت دعای او می‌شود؛ بخشی نیز به پیامبر و اهل‌بیت علیهم السلام اختصاص دارد که موجب ارتقای درجات معنوی ایشان یا ابزاری برای تفکیک و تشخیص موالیان آنها خواهد بود. با این حال، صلوات بیش از آنچه برای حضرات آورده داشته باشد، برای مؤمنان مفید است؛ درواقع ابزار رشد و ارتقای و گشایش برای مؤمنان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. احزاب: 56.

2. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: اسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۴۹۲.

3. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 495.

4. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 654.

5. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 493.

6. ر.ک: «بَابٌ فِی أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع یَزْدَادُونَ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَة» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 1، ص 253).

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ معانی الأخبار؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق، ص 116.

8. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 492.

بررسی ادعای «ظلم تکوینی» در آفرینش زن و مرد
تفاوت‌های تکوینی زن ومرد نشانۀ حکمت وعدالت آفرینش برای نقش‌آفرینی‌های متوازن در عین اشتراک در کمال انسانی است، که نباید با تبعیض وظلم اجتماعی اشتباه گرفته شود.

پرسش:

آفرینشِ زن و مرد نه‌تنها عادلانه نیست، بلکه مصداقِ بارزِ «ظلمِ تکوینی» است!» نظرتان چیست؟

 

 

پاسخ :

ادعای «ظلم تکوینی» در آفرینش زن و مرد، معمولاً از این تصور پدید می‌آید که چون زن و مرد در برخی ویژگی‌های جسمانی، روانی یا کارکردی یکسان نیستند، یکی از آنها از وضعیت آفرینشی نامطلوب‌تری برخوردار شده است. اما برای داوری درباره این ادعا، ابتدا باید روشن کنیم که عدالت در نظام آفرینش چه معنایی دارد؟ و آیا عادلانه‌بودن مستلزم یکسانی همه موجودات است یا خیر؟ سپس بررسی کنیم که تفاوت‌های زن و مرد به چه ویژگی‌هایی مربوط می‌شوند؟ چه نقشی در نظام آفرینش دارند؟ و آیا به معنای کاهش ارزش انسانی یکی از آن دو هستند؟ در‌نهایت نیز لازم است میان تفاوت‌های طبیعی و ظلم اجتماعی تمایز بگذاریم؛ زیرا این دو مسئله، هرچند ممکن است در بحث از وضعیت زنان به یکدیگر مرتبط شوند، از نظر ماهیت و معیار داوری یکسان نیستند.

نکتۀ نخست: عدالت در آفرینش به معنای یکسانی همه موجودات نیست

اگر عدالت را به معنای یکسان‌بودن همه موجودات و برخورداری آنها از ویژگی‌های کاملاً مشابه بدانیم، ناگزیر باید اصل تنوع و تفاوت در جهان آفرینش را نیز ناعادلانه تلقی کنیم؛ درحالی‌که چنین برداشتی با ساختار واقعی جهان سازگار نیست. موجودات از نظر اندازه، توانایی، ویژگی‌های بدنی، نیازها و کارکردها متفاوت‌اند و همین تنوع و تفاوت‌ها بخشی از ساختار نظام هستی را شکل می‌دهد.

معیار عدالت تکوینی این نیست که خداوند به همه موجودات دقیقاً به یک اندازه و از یک نوع، وجود و کمال ببخشد، بلکه این است که هر موجود، متناسب با قابلیت و ظرفیت وجودی خود، از فیض و کمال مناسب بهره‌مند شود. تفاوت در نظام حکیمانه زمانی می‌تواند مصداق بی‌عدالتی باشد که موجودی از کمالی که متناسب با ظرفیت وجودی اوست، بدون دلیل محروم شود؛ اما صرف متفاوت‌بودن موجودات، به معنای ظلم نیست.

بر اساس همین نگرش، نظام آفرینش بر پایه تناسب، علت‌ها و معلول‌ها و مجموعه‌ای از اسباب و شرایط شکل گرفته است. در این جهان، هیچ موجودی مستقل از علل و شرایط خاص خود تحقق نمی‌یابد؛ برای نمونه وجود و بقای انسان به مجموعه‌ای از عوامل و شرایط طبیعی وابسته است. تفاوت‌ها و وابستگی‌های موجود در جهان نیز بخشی از همین نظام علّی و حکیمانه‌اند و نمی‌توان اصل وجود آنها را ظلم دانست.

از امام صادق علیه ‌السلام نقل شده است: «خداوند جز از طریق اسباب، امور را جاری نمی‌کند؛ برای هر چیزی سببی قرار داده و برای هر سبب نیز توضیح و نظامی قرار داده است» (1).

بنابراین آفرینش حکیمانه لزوماً به معنای آفرینش موجودات بدون تفاوت و وابستگی نیست، بلکه جهان بر اساس نظامی از علت‌ها، شرایط، تفاوت‌ها و تناسب‌ها اداره می‌شود. اگر قرار بود همۀ موجودات از هر حیث یکسان باشند، بخش بزرگی از تنوع و تکثر جهان از میان می‌رفت و ساختاری که بر اساس تفاوت قابلیت‌ها و کارکردها شکل گرفته است، تحقق نمی‌یافت. پس نمی‌توان صرف تفاوت در آفرینش را نشانه بی‌عدالتی دانست، بلکه باید بررسی کرد که این تفاوت چه جایگاهی در نظام هستی دارد.

نکتۀ دوم: تفاوت زن و مرد در ویژگی‌های بدنی و روانی، به معنای تفاوت در حقیقت و ارزش انسانی آنان نیست

زن و مرد در اصل انسانیت مشترک‌اند و هیچ‌یک به دلیل جنسیت، از حقیقت انسانی یا امکان دست‌یابی به کمالات انسانی محروم نیست. تفاوت‌های مربوط به جنسیت در درجۀ نخست، به ویژگی‌های مادی و بدنی و در برخی موارد به ویژگی‌های روانی و عاطفی مربوط می‌شوند. بنابراین نباید این تفاوت‌ها را با حقیقت مشترک انسانی زن و مرد یکسان دانست.

همان‌گونه که انسان‌ها از نظر ویژگی‌های بدنی و توانایی‌های فردی با یکدیگر تفاوت دارند، تفاوت‌های جسمانی و روانی زن و مرد نیز لزوماً به معنای تفاوت در ارزش انسانی آنان نیست. ممکن است دو انسان از نظر قدرت جسمانی، سرعت یادگیری یا برخی توانایی‌های دیگر متفاوت باشند؛ اما این تفاوت‌ها نشان نمی‌دهد که یکی از آن دو از کرامت انسانی کمتری برخوردار است. درباره زن و مرد نیز باید میان تفاوت در برخی ویژگی‌های طبیعی و تفاوت در ارزش و کرامت انسانی تمایز گذاشت.

قرآن کریم نیز هنگام بیان معیارهای ایمان، اخلاق و کمال، زنان و مردان را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد و می‌فرماید: «مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان مؤمن و زنان مؤمن، مردان فرمان‌بردار و زنان فرمان‌بردار ... خداوند برای همه آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم کرده است» (2). این بیان نشان می‌دهد جنسیت معیار قرب الهی و ارزش معنوی نیست. زن و مرد هر دو می‌توانند از طریق ایمان، عمل صالح و فضایل اخلاقی به کمال انسانی دست یابند؛ ازاین‌رو حتی اگر میان زن و مرد در برخی توانایی‌ها و ویژگی‌های طبیعی تفاوت‌هایی وجود داشته باشد، نمی‌توان از این تفاوت‌ها نتیجه گرفت که زن از نظر انسانی یا معنوی در مرتبه‌ای فروتر قرار دارد. تفاوت در برخی ویژگی‌های طبیعی، با تفاوت در ارزش و کرامت انسانی دو مسئله جداگانه است (3).

نکتۀ سوم: تفاوت جنسی زن و مرد در نظام آفرینش، دارای کارکرد و حکمت است

اگر زن و مرد از نظر ویژگی‌های جنسی و جسمانی هیچ تفاوتی با یکدیگر نداشتند، بسیاری از ساختارهای اساسی حیات انسانی از جمله تولیدمثل و استمرار نسل، به شکل کنونی خود امکان تحقق نمی‌یافت. بنابراین اصل تفاوت جنسی را نمی‌توان صرفاً تفاوتی بی‌هدف یا نشانه‌ای از نقص در آفرینش دانست؛ زیرا این تفاوت در ساختار زیستی انسان، کارکرد مشخصی دارد.

خداوند متعال در توصیف رابطه زن و مرد می‌فرماید: «و از نشانه‌های او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و میان شما مودت و رحمت قرار داد» (4). این آیه نشان می‌دهد رابطۀ زن و مرد صرفاً زیستی نیست، بلکه در ساختار آفرینش برای تحقق آرامش، محبت و رحمت نیز جایگاهی دارد. خانواده و روابط انسانیِ شکل‌گرفته در بستر آن، از زمینه‌های مهم تحقق این کارکردها به شمار می‌روند.

تفاوت‌های جسمانی زن و مرد را نیز در همین چارچوب می‌توان بررسی کرد. زن و مرد در بسیاری از ویژگی‌ها با یکدیگر مشترک‌اند؛ اما در برخی ویژگی‌های بدنی و کارکردی نیز تفاوت دارند که می‌تواند زمینه مکمل‌بودن آنها را در برخی ابعاد زندگی فراهم آورد. بنابراین عدالت لزوماً اقتضا نمی‌کند زن و مرد از هر حیث کاملاً یکسان آفریده شوند، بلکه در چارچوب نظامی حکیمانه، تفاوت‌های متناسب با برخی کارکردها نیز می‌توانند بخشی از ساختار آفرینش باشند.

بنابراین هنگامی که تفاوت جنسی زن و مرد را در ارتباط با ساختار کلی حیات انسانی، تولیدمثل، تشکیل خانواده و استمرار نسل بررسی کنیم، روشن می‌شود که اصل این تفاوت را نمی‌توان مصداق ظلم دانست؛ زیرا این تفاوت بخشی از نظامی است که امکان تحقق و استمرار حیات انسانی را فراهم می‌آورد (5).

نکتۀ چهارم: ندانستن همۀ حکمت‌های یک تفاوت، دلیل بر ظلم نیست

ممکن است گفته شود: «حتی اگر تفاوت‌های زن و مرد کارکردهایی داشته باشند، ما از حکمت همه این تفاوت‌ها آگاه نیستیم؛ پس از کجا معلوم که برخی از آنها عادلانه‌اند؟» پاسخ این است که میان «ندانستن حکمت یک پدیده» و «بی‌حکمت‌بودن آن» فاصله زیادی وجود دارد. انسان با وجود برخورداری از عقل و دانش، به همه روابط علّی و غایت‌های موجود در جهان احاطه ندارد؛ ازاین‌رو اینکه نتوانیم برای تک‌تک ویژگی‌های طبیعی زن و مرد توضیحی کامل و مستقل ارائه کنیم، به‌تنهایی دلیل منطقی بر بی‌حکمتی یا ظلم در آفرینش نیست.

البته این سخن به معنای کنارگذاشتن عقل یا پذیرش بی‌چون‌وچرای هر ادعایی نیست. انسان می‌تواند با بهره‌گیری از عقل و دانش، بسیاری از حکمت‌های کلی و ‌فهم‌پذیر پدیده‌های طبیعی را شناسایی کند و دربارۀ آنها به بررسی و تحقیق بپردازد؛ با این‌ حال، ناتوانی در کشف همه جزئیات را نباید با اثبات ناعادلانه‌بودن اصل آفرینش یکسان دانست. در بسیاری از پدیده‌های طبیعی نیز انسان بخشی از علت‌ها و کارکردها را می‌شناسد، درحالی‌که درباره بخش دیگری هنوز شناخت کاملی ندارد (6).

بنابراین اگر اصل وجود خداوندِ حکیم و عالم و نیز حکمت نظام آفرینش بر اساس دلایل خود اثبات شده باشد، ندانستن حکمت یک ویژگی جزئی، به‌تنهایی نمی‌تواند دلیل بر وجود ظلم در آن باشد. برای اثبات ظلم، صرف ناآگاهی از تمام ابعاد یک پدیده کافی نیست، بلکه باید نشان داد آن پدیده با معیارهای عدالت و حکمت ناسازگار است.

نکتۀ پنجم: اصل وجود برخی رنج‌ها و محدودیت‌های طبیعی نیز ظلم نیست

باید میان «وجود دشواری‌ها و مشکلات در زندگی برخی زنان» و «ظلم در آفرینش آنان» تفاوت گذاشت. جهان مادی، جهانی همراه با محدودیت، تغییر، بیماری، رنج و آزمون است و انسان‌ها نیز در شرایط کاملاً یکسانی متولد نمی‌شوند. عدالت الهی به این معنا نیست که همۀ انسان‌ها از هرگونه محدودیت طبیعی یا دشواری زندگی مصون باشند.

خداوند متعال می‌فرماید: «ما انسان را در رنج و سختی آفریدیم» (۷). این آیه بر همراهی زندگی دنیوی انسان با دشواری‌ها و محدودیت‌ها تأکید می‌کند؛ دشواری‌هایی که به زنان اختصاص ندارند و مردان نیز با صورت‌های گوناگون آنها روبرو می‌شوند.

از منظر قرآنی، زندگی دنیا عرصۀ آزمون انسان است؛ خواه در شرایط خوشایند و برخورداری از نعمت‌ها باشد و خواه در شرایط دشوار و مواجهه با مشکلات (8). هر دو وضعیت می‌توانند زمینه‌ای برای آشکارشدن انتخاب‌ها، رفتارها و ظرفیت‌های اخلاقی انسان باشند. در این نگرش، انسان باید در برابر دشواری‌ها منفعل نباشد، بلکه با تلاش، صبر و اقدام مسئولانه برای بهبود وضعیت خود و دیگران بکوشد (9). بنابراین وجود رنج و محدودیت در جهان را نباید بی‌درنگ به معنای ظلم در اصل آفرینش دانست؛ با این وجود، نباید همه مشکلات زنان در جوامع را به تفاوت‌های طبیعی نسبت داد. باید برای از‌میان‌برداشتن ظلم‌های اجتماعی و اصلاح شرایط ناعادلانه تلاش کرد.

تفاوت تکوینی، واقعیتی مربوط به ساختار طبیعی انسان است؛ اما ظلم اجتماعی زمانی رخ می‌دهد که حقی بدون دلیل سلب شود، انسانی به سبب امری ناموجه تحقیر گردد یا امتیازی بدون معیار عادلانه به کسی اختصاص یابد.

بنابراین اگر درباره قانونی، عرفی یا رفتاری اجتماعی ادعای تبعیض مطرح باشد، باید همان مورد را جداگانه بررسی کرد. صرف استناد به تفاوت‌های طبیعی زن و مرد برای اثبات عادلانه‌بودن یک قانون یا رفتار کافی نیست. دفاع از حکمت تفاوت‌های تکوینی به معنای دفاع از هرگونه تبعیض اجتماعی علیه زنان نیست.

نتیجه:

عدالت در نظام آفرینش لزوماً به معنای یکسانی همه موجودات نیست، بلکه باید با توجه به تناسب، قابلیت‌ها و جایگاه هر موجود در نظام هستی فهمیده شود. زن و مرد با وجود تفاوت در برخی ویژگی‌های جسمانی و روانی، در اصل انسانیت و امکان دست‌یابی به کمالات انسانی مشترک‌اند و جنسیت معیار ارزش‌گذاریِ آنان نیست. تفاوت جنسی نیز در ساختار زیستی انسان، تولیدمثل، تشکیل خانواده و استمرار نسل نقش دارد و حکیمانه به نظر می‌آید. افزون بر این، حکمت‌های دیگری هم شاید باشد که ما از آنها بی‌خبریم. ناآگاهی از تمام حکمت‌های یک ویژگی، دلیل بر بی‌حکمتی آن نیست؛ با این وجود، این استدلال نباید به توجیه تبعیض اجتماعی بینجامد. رنج‌های طبیعی و تفاوت‌های تکوینی یک مسئله‌اند و سلب ناعادلانه حقوق، تحقیر یا محروم‌سازی زنان مسئله‌ای دیگر. بنابراین صرف تفاوت در آفرینش زن و مرد برای اثبات ظلم تکوینی کافی نیست؛ همان‌گونه که برای داوری درباره هرگونه بی‌عدالتی اجتماعی، باید مصداق و دلایل آن جداگانه بررسی شود و در صورت احراز ظلم، با آنها به مقابله برخاست.

پی‌نوشت‌ها:

1. «أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ، فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا، وَجَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً ...» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ تصحیح و تحقیق: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، ۱۴۰۷ ق، ج ۱، ص ۱۸۳).

2. «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ ... أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْرًا عَظِیماً» (احزاب: ۳۵).

3. عبدالله جوادی آملی؛ زن در آینه جلال و جمال؛ قم: نشر اسراء، 1386 ش، ص ۲۴۴ ـ ۲۴۵ و ۲۵۰.

4. «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً» (روم: ۲۱).

5. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، [بی‌تا]، ج ۱۶، ص ۲۴۹. ناصر مکارم شیرازی و همکاران؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ۲۲، ص ۳۷۷.

6. محمدتقی مصباح یزدی؛ آموزش عقاید؛ چ 17، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1384 ش، ص 179 – 180.

7. «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ» (بلد: ۴).

8. «وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ» (انبیاء: 35).

9. «إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ» (زمر: ۱۰).

اسلام سیاسی و تأثیرات منطقه‌ای و جهانی آن
اسلام سیاسی با تأکید بر جامعیت دین و ضرورت تشکیل حکومت، با الهام از انقلاب اسلامی به الگویی اثرگذار در تحولات سیاسی و شکل‌گیری گفتمان مقاومت تبدیل شده است.

 

پرسش:

 اسلام سیاسی چیست و چه تأثیرات جهانی و منطقه‌ای به دنبال داشته است؟

پاسخ:

با توجه به اهمیت روزافزون اسلام سیاسی در فهم تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی جهان معاصر به‌ویژه در جهان اسلام و منطقه غرب آسیا، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که اسلام سیاسی چیست؟ چه مبانی و مؤلفه‌هایی دارد؟ و جایگاه آن در تحولات معاصر چگونه تبیین‌شدنی است؟ و این پدیده که بررسی آن برای فهم دگرگونی‌های سیاسی و فکری جهان اسلام اهمیت ویژه‌ای دارد، چه تأثیراتی بر جایگاه دین در عرصه عمومی، هویت و خودآگاهی جوامع اسلامی، مناسبات فکری و سیاسی جهان و معادلات قدرت در جهان اسلام به‌ویژه در منطقه غرب آسیا، بر جای گذاشته است؟

1. مفهوم‌شناسی اسلام سیاسی

«اسلام سیاسی» از مفاهیم مهم در مطالعات اندیشه سیاسی اسلامی معاصر است که به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اهمیت یافته است. از منظر مبانی اسلامی، اسلام دینی جامع است که عرصه‌های فردی و اجتماعی زندگی انسان را دربر می‌گیرد و برای سامان‌دهی حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز اصول، ارزش‌ها و احکام مشخصی ارائه می‌دهد. احکام شرع دربردارندۀ قوانین و مقررات متنوعى است که یک نظام کلى اجتماعى را مى‌سازد (1). بر این اساس، اسلام سیاسی را می‌توان رویکردی دانست که اسلام را دارای ظرفیت و نظام هدایتی برای تنظیم حیات اجتماعی و سیاسی انسان می‌داند و تحقق ارزش‌های اسلامی در عرصه عمومی و اجتماعی برای تربیت انسان را ضروری برمی‌شمارد.

در این چارچوب، حضور اسلام در عرصه سیاسی صرفاً به ارائه مجموعه‌ای از آموزه‌ها و قوانین محدود نمی‌شود؛ زیرا تحقق عملی قانون و سامان‌یابی حیات اجتماعی به سازوکار اجرایی و ساختار سیاسی نیازمند است. بنابراین در اندیشۀ اسلامی، تشکیل حکومت را می‌توان یکی از الزامات تحقق اجتماعی احکام و نظامات اسلام دانست. امام خمینی رحمة الله علیه با تأکید بر همین پیوند میان قانون و اجرا، تصریح می‌کند «مجموعه قانون برای اصلاح جامعه کافی نیست» و قانون برای آنکه منشأ اصلاح و سعادت بشر شود، به «قوه اجرائیه و مجری» نیاز دارد. از نظر ایشان، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله افزون بر ابلاغ و تبیین احکام، مسئولیت اجرای آنها و برقراری نظامات اسلامی را نیز بر عهده داشت و تشکیل حکومت و استقرار دستگاه اجرایی، بخشی از مأموریت اجتماعی اسلام محسوب می‌شد. بر اساس این اندیشه، حکومت صرفاً یک امر عارضی و خارج از قلمرو دین نیست، بلکه ابزاری برای اجرای احکام، برقراری نظم اجتماعی و تحقق اهداف عمومی شریعت به شمار می‌آید (2).

2. مبانی اساسی اسلام سیاسی

اسلام سیاسی به معنای تبدیل دین به ایدئولوژی حزبی یا استفاده ابزاری از آن برای کسب قدرت نیست. در نگاه اسلامی، سیاست از اخلاق، توحید، عدالت، کرامت انسان و مسئولیت اجتماعی تفکیک‌پذیر نیست. رسالت پیامبران نیز به عبادات فردی محدود نمی‌شد؛ قرآن کریم هدف از بعثت آنان را برپایی قسط در جامعه معرفی می‌کند: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ ... لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (3). بنابراین سیاست در منطق اسلامی، عرصه‌ای برای تحقق عدالت، صیانت از حقوق انسان، مبارزه با ظلم و فراهم‌آوردن زمینه رشد و تعالی جامعه است.

یکی از مبانی اساسی اسلام سیاسی، نفی تفکیک دین از زندگی اجتماعی است. در این نگرش، انسان موجودی مسئول است و جامعه نمی‌تواند در برابر عدالت و ظلم، استکبار و فقر، سلطه و سرنوشت عمومی انسان‌ها بی‌تفاوت باشد. قرآن کریم مؤمنان را به قیام برای عدالت فرمان می‌دهد: «کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ» (4) و بر مقابله با سلطه و حمایت از مستضعفان تأکید می‌کند: «وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ» (5). بنابراین اسلام سیاسی بر پیوند ایمان و مسئولیت اجتماعی، توحید و نفی طاغوت، عدالت و مبارزه با ظلم استوار است. این نکته که دیانت باید از سیاست جدا باشد و عالمان اسلام نباید در امور اجتماعى و سیاسى دخالت نکنند، استعمارگران گفته و شایع کرده‌اند (5).

در تاریخ معاصر، انقلاب اسلامی ایران مهم‌ترین ظهور این رویکرد به شمار می‌آید. پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ نشان داد یک حرکت سیاسی می‌تواند با تکیه بر آموزه‌های دینی، مردم را بسیج و یک نظام سیاسی را دگرگون کند و الگویی مبتنی بر مردم‌سالاری دینی ارائه دهد. در اندیشۀ امام خمینی رحمة الله علیه، اسلام دینی جامع و برخوردار از ظرفیت اداره جامعه بود و نظریۀ ولایت فقیه نیز چارچوبی برای تبیین اداره سیاسی جامعه در عصر غیبت بر اساس شریعت و مصالح عمومی ارائه می‌کرد.

با این حال، جریان‌هایی که در ادبیات معاصر ذیل عنوان «اسلام سیاسی» قرار می‌گیرند، یکسان نیستند و از نظر مبانی اعتقادی، روش حکمرانی، نگاه به مردم، مسئله آزادی، نسبت شریعت و سیاست و شیوۀ مواجهه با مخالفان تفاوت‌های جدی دارند (7)؛ ازاین‌رو یکسان‌دانستن انقلاب اسلامی و جنبش‌های مقاومت با جریان‌های افراطی و تکفیری، از نظر علمی نادرست است. اسلام سیاسی مبتنی بر اندیشه امام خمینی و رهبر شهید انقلاب، بر عقلانیت، عدالت، معنویت، مشارکت مردم، استقلال، مبارزه با سلطه و دفاع از مظلوم استوار است (8) و با جریان‌های خشونت‌گرا و تکفیری که به نام اسلام مرتکب جنایت می‌شوند، تفاوت مبنایی دارد.

درمجموع، اسلام سیاسی تلاشی برای تحقق اصول و ارزش‌های اسلامی در عرصه عمومی و تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی بر پایه توحید، عدالت، کرامت، آزادی مسئولانه و نفی سلطه است. ظهور معاصر این اندیشه در انقلاب اسلامی ایران، نقش دین در سیاست جهانی، هویت اسلامی، جایگاه مردم در نظام سیاسی، استقلال از قدرت‌های سلطه‌گر و گفتمان مقاومت را تحت تأثیر قرار داده است. اهمیت بنیادی این تحول در آن است که بار دیگر مسئله نسبت سیاست با حقیقت، عدالت، معنویت و رهایی از سلطه را به یکی از مسائل اساسی اندیشه سیاسی معاصر تبدیل کرده است.

3. آثار جهانی اسلام سیاسی

اسلام سیاسی به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تأثیرات مهمی بر مناسبات فکری و سیاسی جهان بر جای گذاشت. یکی از مهم‌ترین آثار آن، بازگشت دین به متن مباحث سیاسی و اجتماعی بود. انقلاب اسلامی نشان داد دین همچنان می‌تواند منشأ هویت سیاسی، بسیج اجتماعی و تحول تاریخی باشد؛ ازاین‌رو موضوعاتی همچون نقش دین در سیاست، هویت اسلامی و رابطه دین و دولت، جایگاه برجسته‌تری در مطالعات سیاسی و منطقه‌ای یافت.

از دیگر آثار آن، تقویت خودآگاهی و هویت اسلامی در جهان اسلام بود. در پی این تحول، مفاهیمی همچون استقلال، عزت، عدالت، نفی سلطه و حمایت از مظلوم، جایگاه برجسته‌تری در گفتمان سیاسی جهان اسلام پیدا کرد و بر اهمیت استقلال سیاسی و فرهنگی جوامع مسلمان تأکید بیشتری شد (9).

اسلام سیاسی همچنین به تقویت گفتمان عدالت و مقابله با سلطه در عرصه جهانی کمک کرد و سیاست را با مفاهیمی همچون کرامت انسانی، مسئولیت اجتماعی و حمایت از مستضعفان پیوند داد. در این چارچوب، مسئله فلسطین نیز برای بخش قابل توجهی از افکار عمومی، از یک مسئله صرفاً جغرافیایی و سیاسی فراتر رفت و به نمادی از اشغال، عدالت و مقاومت در برابر سلطه تبدیل شد (10).

درنهایت، انقلاب اسلامی با طرح نظریه «مردم‌سالاری دینی»، الگویی مبتنی بر مبانی دینی و مشارکت مردم در عرصه سیاسی ارائه داد و مباحث تازه‌ای درباره نسبت دین و دولت، شریعت و حکومت، مردم و حاکمیت را در ادبیات سیاسی جهان مطرح کرد.

درمجموع، اسلام سیاسی به تقویت گفتمان‌هایی درباره استقلال، هویت فرهنگی، مقابله با سلطه و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها کمک کرده است.

4. آثار منطقه‌ای اسلام سیاسی

مهم‌ترین پیامد اسلام سیاسی در سطح منطقه‌ای را می‌توان در شکل‌گیری و گسترش «گفتمان مقاومت» در غرب آسیا مشاهده کرد. انقلاب اسلامی ایران با تأکید بر مفاهیمی همچون نفی سلطه، حمایت از مظلومان، استقلال و مقابله با اشغال، مقاومت را به یکی از مؤلفه‌های مهم سیاست منطقه‌ای تبدیل کرد (11).

مقاومت در این چارچوب صرفاً به رویارویی نظامی محدود نمی‌شود و عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، علمی، رسانه‌ای و اجتماعی را نیز دربر می‌گیرد. هدف آن حفظ استقلال، صیانت از هویت و مقابله فعال با سازوکارهای سلطه و تحمیل اراده بیگانگان است؛ ازاین‌رو گفتمان مقاومت به‌تدریج از مفهومی نظامی به منظومه‌ای فکری و سیاسی تبدیل شده است.

از دیگر پیامدهای اسلام سیاسی، افزایش نقش هویت اسلامی در معادلات قدرت منطقه‌ای است. تحولات غرب آسیا را نمی‌توان صرفاً بر اساس مرزهای جغرافیایی و منافع دولت‌ها تحلیل کرد؛ مؤلفه‌هایی همچون هویت دینی، ارزش‌های اسلامی، مسئله فلسطین، عدالت و مقاومت نیز در رفتار بازیگران منطقه‌ای نقش دارند. در این میان، مسئله فلسطین و حمایت از جریان‌های مقاومت، از محورهای مهم این اندیشه است (12).

نتیجه:

اسلام سیاسی به جریانی اشاره دارد که بر اساس مبانی اسلامی چون توحید، عدالت اجتماعی و جامعیت دین، خواهان حضور دین در عرصه اجتماعی و سیاسی است. این جریان با انقلاب اسلامی پدید آمد و آثار فراوان جهانی و منطقه ای بر‌جای نهاد. اسلام سیاسی هم در مبانی فکری و هم در روش با خوانش‌های انحرافی از اسلام مانند القاعده و داعش تفاوت بنیادین دارد.

پی‌نوشت‌ها:

1. سیدروح‌الله موسوی خمینی؛ ولایت فقیه: حکومت اسلامی؛ تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، [بی‌تا]، ص 29.

2. سیدروح‌الله موسوی خمینی؛ ولایت فقیه: حکومت اسلامی؛ ص 25.

3. حدید: 25.

4. نساء: 135.

5. نساء: 75.

6. سیدروح‌الله موسوی خمینی؛ ولایت فقیه: حکومت اسلامی؛ ص 22.

7. حمید عنایت؛ اندیشه سیاسی در اسلام معاصر؛ ترجمۀ بهاء‌الدین خرمشاهی؛ تهران: خوارزمی، 1365 ش، ص 128 – 195.

8. سیدروح‌الله موسوی خمینی؛ صحیفه امام؛ تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1389 ش، ج 5، ص 235 – 240.

9. عباس نجاتی منتظری، حمید سعیدی جوادی و علی‌اصغر داودی؛ «بازنمایی هویت در گفتمان اسلام سیاسی نوگرا پس از انقلاب اسلامی ایران»؛ مطالعات سیاسی - اجتماعی تاریخ و فرهنگ ایران، ش 1، 1403 ش، ص 14.

10. جلال دهقانی فیروزآبادی و محمدرضا تاجیک؛ «الگوهای صدور انقلاب در گفتمان‌های سیاست خارجی ایران»؛ فصلنامه علمی راهبرد، ش 1، 1382 ش، ص 8.

11. بهزاد دانشفر و ناصر پورحسن؛ «گفتمان مقاومت و گام دوم انقلاب اسلامی»؛ پژوهش‌های معاصر انقلاب اسلامی، ش 8، 1400 ش، ص 10.

12. علی علیشاهی؛ «صدور انقلاب اسلامی و حمایت از فلسطین در اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی (ره)»؛ مجمع جهانی تقریب؛ در:

https://taqrib.ir/fa/article/print/392.

مهر السنه در ازدواج های اهل بیت علیهم السلام
مهرالسنه به مهریه‌ای گفته می‌شود که رسول خدا(ص) و اهل‌بیت(ع) برای دختران و زنان خود تعیین می‌کردند و ظاهراً جز در یک مورد استثنا، از این مقدار تخطی نکردند.

پرسش:

مهرالسنه چیست؟ آیا همه ازدواج‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام بر مبنای آن بسته می‌شد؟

پاسخ:

بر اساس روایات متعدّد و معتبری که در منابع حدیثی آمده، رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله مهریه همه دختران و همسران خود را (جز در یک مورد استثنایی) به یک مقدار تعیین می‌فرمود که به آن مقدار «مهر‌السُّنه» گفته می‌شود و طبق برخی روایات، این سنّت پیامبر طبق دستور خداوند بوده است. (1) آن حضرت حتی کنیزی را هم که قصد ازدواج با او را داشت، آزاد کرد و سپس با مهریه‌ای همانند دیگر همسران خود، او را به عقد خویش درآورد. (2)

ازنظر فقهی، مستحب است که مهریه زنان، به مقدار مهر‌السنه باشد. (3) شهید اول، مهریه بیش از این مقدار را مکروه دانسته و سید مرتضی مهریه بیش‏تر را ممنوع شمرده است. (4)

مقدار مهر‌السنه بر اساس روایات متعددی که دراین‌باره ذکر شده، «دوازده و نیم اوقیه نقره» معادل «پانصد درهم» بوده (5) و در برخی روایات تصریح شده که رسول خدا برای هیچ‌یک از دختران و همسران خود، مهریه بیش‏تری تعیین نکرد و تنها مورد استثنا، همسرش ام‌حبیبه بود که چون نجاشی به نیابت از رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله از او خواستگاری کرده بود، چهار هزار درهم مهریه در نظر گرفت و خودش هم آن را پرداخت. (6)

درباره مهریه حضرت زهرا علیها‌السلام نیز هرچند در منابع حدیثی و تاریخی، اختلاف به چشم می‌خورد، (7) ولی بیش‏ترین مقدار، پانصد درهم است (8) و همان‌گونه مرحوم فتال نیشابوری (م 508 ھ.ق) نیز تذکر داده، همین مقدار صحیح‌ترین و برترین قول است؛ (9) به‌ویژه آن‏که این مقدار، با روایات عامی که مهریه همه دختران اهل‌بیت را به میزان مهر‌السنه دانسته‌اند نیز سازگار است. پس مهریه حضرت زهرا علیها‌السلام نیز معادل مهر‌السنه بوده است.

از دیگر مواردی که به این مقدار تصریح شده، ازدواج امام جواد علیه‌السّلام با ام‌فضل دختر مأمون است که مهریه او را پانصد درهم همانند مهریه جده‌اش فاطمه زهرا علیها‌السلام قرار داد. (10) از ظاهر روایات متعدد به دست می‌آید که مهریه ام‌حبیبه یک استثنا بوده و مهریه دیگر ازدواج‌های اهل‌بیت علیهم‌السّلام همان پانصد درهم بوده است؛ هرچند در بیش‌تر موارد، به مقدار مهریه تصریح نشده است. برای نمونه، درباره ازدواج امام باقر علیه‌السّلام با ام‌فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر، هیچ اشاره‌ای به میزان مهریه یافت نشد.

معادل امروزی مهر‌السنه

بر اساس پژوهشی که در مهرماه سال 1387 ھ.ش انجام شده، (11) معادل امروزی مهر‌السنه را از طریق محاسبه مقدار نقره‌ای که در روایات آمده است، می‌توان محاسبه کرد که حدوداً می‌شود 1500 گرم نقره خالص و با این مقدار نقره در زمان نگارش این مطلب (7 مهرماه 1405 ھ.ش) تقریباً می‌توان سه سکه تمام بهار آزادی خرید. (12)

امام خمینی (ره) نیز در پاسخ به استفتایی درباره معادل امروزی مهر‌السنه، نوشته است: «مقدار مهر السنه 5/ 262 مثقال نقره مسکوک است و قیمت آن را از بازار تحقیق کنید.» (13) با بررسی قیمت هر مثقال نقره در زمان نوشتن این متن (14) و مقایسه آن با قیمت سکه طلا، به این نتیجه می‌رسیم که این مقدار، معادل دو و نیم سکه بهار آزادی است.

البته برخی برای محاسبه معادل امروزی مهر السنه، روش‌های دیگری را پیشنهاد می‌کنند؛ مانند محاسبه معادل درهم نقره به دینار طلا و یا محاسبه قدرت خرید پانصد درهم در زمان رسول خدا ‏صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله؛ اما از هر روشی که محاسبه کنیم، مقدار مهر‌السنه بسیار کم‏تر از آن چیزی است که امروزه به میان خانواده‌‏ها رواج یافته است.

برای آگاهی بیش‏تر، به کتاب «تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث» از تألیفات آیت‌الله محمدی ری‌شهری مراجعه بفرمایید.

نتیجه:

مهر‌السنه، مقدار مهریه‌ای است که رسول خدا برای دختران و همسران خویش تعیین می‌کردند و جز در یک مورد استثنایی، از آن تخطی نکرده‌اند. مقدار آن، پانصد درهم بوده و مستحب است مهریه زنان مؤمن، همین مقدار باشد که معادل امروزی آن، با روش محاسبه بر مبنای مقدار نقره‌ای که در روایات آمده، به‌تقریب، دو و نیم یا سه سکه بهار آزادی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. در روایتی که کلینی از امام کاظم علیه‌السلام نقل کرده، آمده است: «…ثُمَّ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِیِّهِ ص أَنْ سُنَّ مُهُورَ الْمُؤْمِنَاتِ خَمْسَمِائَهِ دِرْهَمٍ فَفَعَلَ ذَلِکَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله‏»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار‌الکتب الإسلامیه، چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 376 (باب السنّه فی المهور، ح 7)

2. مقریزی، تقى الدین أحمد بن على، إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع، تحقیق: محمد عبد الحمید النمیسى، بیروت، دار‌الکتب العلمیه، ط الأولى، 1420 ھ.ق/ 1999 م، ج 6، ص 133.

3. شیخ طوسی نوشته است: «یُسْتَحَبُّ أَنْ یَکُونَ الْمَهْرُ خَمْسَمِائَهِ دِرْهَمٍ وَ هُوَ مَهْرُ السُّنَّه»؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ھ.ش، ج 7، ص 356 (کتاب النکاح، باب المهور و الأجور و ما ینعقد).

4. «(ویکره أن یتجاوز مهر السنه) وهو ما أصدقه النبی صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله لأزواجه جمع (وهو خمسمأه درهم) قیمتها خمسون دینارا، ومنع المرتضى من الزیاده علیها، وحکم برد من زاد عنها إلیها…». شهید ثانی، زین‌الدین الجبعی العاملی، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، تحقیق و تعلیق: السید محمد کلانتر، جامعه النجف الدینیه، نجف اشرف، الطبعه الثانیه، 1398 هجری قمری (دوره ده جلدی): ج 5، کتاب النکاح، ص 344.

5. ر.ک: محمدی ری‌شهری، محمد، با همکاری عباس پسندیده، تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث، مترجم: حمیدرضا شیخی، قم، سازمان چاپ و نشر دار‌الحدیث، چاپ هفدهم، 1396 ھ.ش (چاپ اول در سال 1387 ھ.ش)، ص 113.

6. ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1409 ھ.ق، ج 100، ص 346 ـ 349.

7. برای منابع هر یک از این مقادیر، ر.ک: باوفا، محمدرضا، فاطمه زهرا علیها‌السلام والاترین الگو و بزرگ زنان جهان، تهران، فاتح خیبر، چاپ اول، 1395 ھ.ش، ص 84 _ 85.

8. جباری، محمدرضا، سیره اخلاقی و سبک زندگی حضرت زهرا علیها‌السلام، دفتر نشر معارف، قم، چاپ سوم، 1392 ھ.ش، ص 102.

9. وی پس از بیان چند قول، می‌گوید: «و رُویَ أن مهر فاطمه علیها‌السلام خمسمائه درهم و هو أصح من جمیع ما ذکرنا و أولی»؛ فتال نیشابورى، محمد بن حسن، روضه‌الواعظین و تبصره المتّعظین، قم، انتشارات رضى، افست شده از نسخه چاپ نجف در سال 1386 ھ.ق، ج 1، ص 148.

10. «وقد بذل لها من الصداق مهر جدته فاطمه علیها‌السلام بنت محمد صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله وهو خمسمائه درهم جیادا»؛ طبرسی، ابو منصور احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ھ.ق، ج 2، ص 445.

11. ر.ک: مقاله «پژوهشی درباره مهر‌السنه (مهر محمدی)» به قلم عبد‌الهادی مسعودی در: تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث، ص 112 ـ 116.

12. این نرخ‌‏ها، بر اساس داده‌های شبکه اطلاع‌رسانی طلا، سکه و ارز (به نشانی tgju.org) محاسبه شده است: قیمت هر گرم نقره حدود 516 هزار تومان، هر گرم طلا حدود 25 میلیون و یک‌صد هزار تومان، هر مثقال طلا حدود 110 میلیون تومان، هر سکه بهار آزادی 246 میلیون تومان و هر سکه امامی 255 میلیون تومان، نیم‌سکه 132 میلیون و ربع‌سکه 71 میلیون تومان.

13. خمینی، رو ح الله، موسوعه الإمام الخمینی (استفتائات امام خمینى)، تحقیق: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى. تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ اول، 1392 ھ.ش، ج 9، ص 224، سؤال شماره 10548.

14. بر اساس داده‌های پایگاه اینترنتی https://noghra.com/silver-price/

معیارهای موفقیت
از منظر دینی، موفقیت حقیقی در تعالی معنوی و بندگی خداوند نهفته است، نه در شاخص‌های مادی و ظاهری که برخلاف تصور عموم، معیار کافی برای سنجش سعادت نیستند.

پرسش:

چرا پول، شغل و موقعیت اجتماعی به معیار موفقیت تبدیل شده‌اند؟

پاسخ:

در فرهنگ‌ها و جوامع مختلف گاهی به انسان‌هایی که دارایی بیشتر یا موقعیت اجتماعی یا شغل بهتری دارند احترام بیشتری گذاشته می‌شود و به دیده حسرت به آن‌ها نگاه می‌شود و به آن‌ها به دید انسان‌های موفق و خوشبخت نگاه می‌شود؛ اینجاست که این سؤال خودنمایی می‌کند که آیا کسی که پول بیشتر یا شغل بهتر یا موقعیت اجتماعی بالاتری دارد لزوماً موفق‌تر است؟ اگر چنین نیست، چرا و به چه دلایلی جامعه آن‌ها را موفق می‌پندارد؟

 در ادامه به پاسخ این سؤالات پرداخته می‌شود.

نکاتی در باب معیارهای موفقیت

نکته اول: بررسی موفقیت نسبی و کلی

در یک تقسیم‌بندی می‌توان موفقیت را به دو نوع تقسیم نمود:

الف. موفقیت کلان و کلی

این نوع موفقیت در کل زندگی حاصل می‌گردد. منظور از موفقیت کلان و کلی، رسیدن به سعادت و خوشبختی و هدف نهایی از زندگی است که اگر انسان به آن هدف رسید، می‌توان گفت موفق بوده و خوشبخت است. در فرهنگ دینی هدف از خلقت انسان رسیدن به معرفت، محبت، بندگی و تقرب به خداوند متعال است؛ خدای سبحان اوج و معدن همه خوبی‌ها و کمالات است و رسیدن به او یعنی رسیدن به همه خوبی‌ها و زیبایی‌ها و آرامش مطلق. پس از نگاه دینی کسی در زندگی به موفقیت رسیده و به‌طورکلی و مطلق موفق است که به خدا و بندگی و معرفت و محبت او رسیده باشد.

ب. موفقیت نسبی و جزئی

موفقیت نسبی و جزئی در طول زندگی به‌دست می‌آید و مقصود از آن، موفقیت در شئون مختلف زندگی و جهات متعدد و متنوع آن است.

نکته دوم: بررسی درجات و جهات مختلف موفقیت نسبی

موفقیت نسبی، جهات مختلف و متعددی دارد. مثلاً موفقیت در تحصیل یا موفقیت در شغل و درآمد یا موفقیت در ازدواج و مدیریت خانواده یا تربیت فرزند یا موفقیت در ارتباط گرفتن با دیگران یا موفقیت در ارائه خدمات اجتماعی مفید و ... . این نوع موفقیت‌ها بسیار متعدد و متنوع می‌باشند. چه‌بسا انسان‌هایی که در بعضی از این جهات موفق هستند و در برخی ناموفق؛ مثلاً موفقیت شغلی دارند و کار خوب و مفید با درآمد بالا به‌دست آورده‌اند، اما در تشکیل زندگی و مدیریت خانواده موفق نیستند و زندگی آرامش‌بخش و لذت‌بخش و دل‌نشینی ندارند.

نکته سوم: ارزش‌گذاری موفقیت شغلی و مادی و اجتماعی

 موفقیت درزمینهٔ شغل مفید و درآمد سالم و موقعیت اجتماعی صحیح چه‌بسا موفقیت هست و صاحب آن را باید احترام نمود؛ چراکه این موفقیت غالباً نشانگر استعداد و تلاش و زحمت شخص است؛ بخصوص اگر با محدودیت‌های زیاد و امکانات کم یا در رقابت شدید با دیگران اتفاق افتاده باشد، اما موفقیت در این زمینه‌ها به معنی موفقیت در همه زمینه‌ها و جهات دیگر زندگی نیست و چه‌بسا درزمینهٔ های دیگر ناموفق بوده باشد. در نقطه مقابل، کسانی هستند که شغل و درآمد بالا یا موقعیت اجتماعی خاص ندارند، اما در جهات دیگر زندگی انسان‌های موفقی هستند. مثلاً انسان‌های عالم و دانایی هستند یا ارتباطات اجتماعی موفق و دوستان خوبی دارند یا زندگی خانوادگی شیرینی دارند و ... .

نکته چهارم: بررسی موفقیت نهایی

اگر انسان در همه موفقیت‌های جزئی و نسبی هم که موفق باشد؛ اگر به هدف خلقت و سعادت ابدی که همان رسیدن به خداوند متعال و به دست آوردن آرامش و سرور مطلق است نرسیده باشد؛ باز ناموفق است و در نگاه کلی و ارزش‌گذاری نهایی نمره قبولی و پیروزی را نمی‌گیرد. هرچند انسان در زندگی مادی خود، در جهات مختلف موفق باشد، اگر ازنظر روحی و معنوی و زندگی ابدی آخرتی خود ناموفق بوده باشد باز انسانی شکست خورده است که ممکن است چند سالی را از موفقیت‌های نسبی محدود خود بهره ببرد، اما از روحی آرام و جانی سیراب شده و سعادتی ابدی در جوار قرب الهی همراه با لذت و بهره بردن از نعمت‌های بی‌پایان او بی‌بهره است.

نکته پنجم: غلط‌انگاری موفقیت نسبی

در بسیاری از جوامع انسان‌هایی که در برخی جهات موفق و پیروز هستند، مثلاً شغل و درآمد خوبی داشته یا موقعیت و احترام اجتماعی بالایی دارند را به‌عنوان کسانی می‌پندارند که به موفقیت مطلق و کلان در زندگی دست‌یافته‌اند و گویا به همه آنچه می‌توانسته‌اند برسند رسیده‌اند؛ درحالی‌که قطعاً چنین نیست و بیان شد که ممکن است در برخی جهات دیگر زندگی یا در مجموع زندگی ناموفق و شکست‌خورده باشند؛ کم نیستند انسان‌های مشهور با درآمدهای بالا که در مقاطعی از زندگی یا پایان زندگی کارشان به استفاده از داروهای ضدافسردگی می‌کشد و به آرامش کلی و احساس خوشبختی دائم و واقعی نرسیده‌اند. در نقطه مقابل هستند افراد ساده و معمولی در جامعه که شهرت و درآمد و موقعیت بالایی ندارند، اما براثر بندگی و معرفت و محبت خداوند متعال به آرامش درونی و عمیق و پایدار رسیده و از درون پر و سیراب می‌باشند و از قیدوبندها آزاد شده‌اند.

نکته ششم: دلایل غلط‌انگاری موفقیت نسبی با موفقیت کلی

اما سؤالی که اینجا به وجود می‌آید این است که چرا چنین برداشت و قضاوت اشتباهی اتفاق می‌افتد و انسان‌هایی که در برخی جهات موفق هستند به‌عنوان افرادی که درمجموع زندگی خوشبخت و سعادتمند هستند پنداشته می‌شوند؟

1. جهل و نادانی

گاهی علت این قضاوت نابجا، جهل و نادانی است؛ وقتی انسان از هستی‌شناسی و خودشناسیِ درست و کاملی بهره نبرد ناخودآگاه دچار چنین برداشت‌های غلطی خواهد شد. وقتی معنا و مراتب و جهات مختلف موفقیت و سعادت را به‌درستی نشناسد و رابطه سعادت و خوشبختی با رسیدن به هدف خلقت انسان را پی‌نبرد، دچار خطا در ارزش‌گذاری موفقیت انسان‌ها می‌شود. آنگاه که به سطحی‌نگری و نبود دیدگاه عمیق و جامع و کامل به همه جهات زندگی انسان مبتلا گردید، انسان‌هایی که تنها در برخی جهات موفق هستند را نمره قبولی می‌دهد.

2. مادی‌گرایی

وقتی انسان همه زندگی را خلاصه در همین زندگی مادی دید و همه آمال و آرزوهای او مادی و حیوانی و شهوی بود، آنگاه هر کس در این زمینه‌ها به موفقیت‌هایی دست پیدا کرده باشد را سعادتمند و پیروز تلقی می‌کند، اما اگر فهمید که انسان در کنار زندگی مادی یک نوع حیات معنوی و روحی هم دارد و در کنار موفقیت‌ها و کمالات ظاهری یک سری فضائل و امتیازات معنوی هم هست که وقتی به آن‌ها می‌رسد توسعه پیدا کرده و بزرگ می‌شود و به آرامش و رضایت عمیق و پایدار درونی می‌رسد؛ آنگاه نحوه امتیازدهی او متفاوت خواهد بود و به هرکسی نمره قبولی نهایی نمی‌دهد.

3. جَو‌زدگی و غفلت

یکی از دلایل دیگر این قضاوت اشتباه جوزدگی و غفلت می‌تواند باشد؛ وقتی رسانه‌ها و تبلیغات پرحجم و پرتکرار، جهات رشک‌برانگیز ظاهر زندگی افراد مشهور یا ثروتمند یا قدرتمند را به نمایش بگذارند آن‌وقت جامعه دچار خطای محاسباتی می‌شود و چنین می‌پندارد که این‌ها هستند که در همه جهات موفق می‌باشند؛ آری تبلیغات و رسانه‌ها می‌توانند ذائقه و فرهنگ عمومی جامعه را به‌تدریج عوض نموده و چنین جو مادی نگرانه در آن ایجاد نمایند و افراد سطحی‌نگر و جو‌زده هم به‌دنبال آن دچار خطای در قضاوت می‌شوند.

4. فقر و عقده‌های درونی

وقتی انسان چیزی را نداشته باشد و مدتی طولانی از نداشتن آن اذیت شده  و حسرت آن را کشیده باشد، آنگاه آن چیز برای او خیلی بااهمیت می‌شود حتی ارزشی بیشتر از ارزش واقعی خود پیدا می‌کند و وقتی همان گمشده خود را در پیش دیگری دید ناخودآگاه آن‌کس را موفق‌تر و خوشبخت‌تر و بزرگ‌تر ازآنچه درواقع هست می‌پندارد و همه این‌ها به خاطر فشار فقر و عقده‌های درونی او است.

5. قابل‌مشاهده بودن موفقیت‌های مادی

پول، خانه، خودرو، شغل، لباس و موقعیت اجتماعی معمولاً قابل‌مشاهده و اندازه‌گیری‌اند؛ اما چیزهایی مانند آرامش، تقوا، معرفت، رضایت از زندگی، کیفیت رابطه با همسر و فرزندان یا رشد معنوی در ظاهر دیده نمی‌شوند. انسان‌ها نیز معمولاً بر اساس چیزهای قابل‌مشاهده قضاوت می‌کنند و همین موضوع موجب می‌شود موفقیت ظاهری با موفقیت واقعی اشتباه گرفته شود. برای ثروت و درآمد می‌توان عدد و رتبه تعیین کرد؛ مثلاً کسی درآمدش دو برابر دیگری است؛ اما برای آرامش، معرفت، محبت، اخلاص یا کیفیت رابطه انسان با خدا چنین سنجش ساده‌ای وجود ندارد؛ بنابراین ذهن انسان به سمت معیارهایی می‌رود که اندازه‌گیری آن‌ها آسان‌تر است.

نتیجه:

درمجموع، پول، شغل و موقعیت اجتماعی می‌توانند نشانه‌ای از موفقیت نسبی انسان در برخی ابعاد زندگی باشند، اما به‌هیچ‌وجه معیار کافی برای سنجش موفقیت کلی و سعادت او نیستند. بااین‌حال، جهل نسبت به حقیقت سعادت، مادی‌گرایی، جوّزدگی و غفلت، محرومیت و عقده‌های درونی و نیز قابل‌مشاهده و اندازه‌گیری بودن موفقیت‌های مادی، سبب شده است این امور در نگاه جامعه به معیار موفقیت تبدیل شوند. درحالی‌که بسیاری از مهم‌ترین ابعاد موفقیت، مانند آرامش، معرفت، تقوا، روابط خانوادگی و رشد معنوی، ظاهری و به‌آسانی قابل‌سنجش نیستند. از نگاه دینی، موفقیت نهایی انسان در رسیدن به معرفت، محبت و بندگی خداوند و دستیابی به سعادت و آرامش پایدار در دنیا و آخرت است.

منابع مطالعاتی:

1. انسان کامل، نویسنده شهید مرتضی مطهری.

بررسی همانندی یا ناهمانندی آیات «طور سینا» و «طور سینین»
«فاصله» (هم‌سانی پایان آیات) یکی از مؤلفه‌های اصلی زیبایی آهنگین قرآن است که در مواردی نظیر سوره تین یا کاربرد «ال‌یاسین» به‌جای «الیاس»، جلوه‌ای آشکار دارد.

پرسش:

آیا «طور سینا» (مؤمنون: 20) همان «طور سینین» (تین: 2) است؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا در قرآن از یک کوه با دو تعبیر مختلف یاد شده است؟

پاسخ:

«طور» در عربی به ‌معنای کوه است (1). خداوند در آیۀ 20 سورۀ «مؤمنون» از کوهی با نام «طور سیناء» یاد کرده است: «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْنٰاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآکِلِینَ: و [به ‌وسیله آن] درختی را که از طور سینا بیرون می‌آید [پدید آوردیم] که برای خورندگان، روغن و نان خورشی می‌رویاند». در آیۀ دوم سورۀ «تین» نیز از کوهی به نام «طور سینین» نام برده است: «وَ اَلتِّینِ وَ اَلزَّیْتُونِ * وَ طُورِ سِینِینَ * وَ هٰذَا اَلْبَلَدِ اَلْأَمِینِ: سوگند به انجیر و زیتون و سوگند به طور سینا و سوگند به این [مکه] شهر امن».

در این نوشتار به دنبال پاسخ همانندی یا ناهمانندی «طور سیناء» و «طور سینین» هستیم.

آیا «طور سینین» همان «طور سیناء» است؟

برخی از مفسران بین این دو کوه فرق گذاشته‌اند (2)؛ اما بیشتر مفسران معتقدند منظور از «طور سینین» در سورۀ «تین» همان «طور سیناء» در سورۀ «مؤمنون» است (3). این مفسران معتقدند هم «طور سیناء» و هم «طور سینین» به همان کوه معروف محل سخن‌گفتن خداوند با حضرت موسی علیه‌السلام اشاره دارند (4)؛ بر همین اساس از امیرالمؤمنین علیه السلام و ابن‌مسعود نقل شده است که «طور سینین» را به «طور سیناء» قرائت کرده‌اند (5). به باور مفسران، علت اینکه خداوند در سورۀ «تین» از «طور سیناء» به «طور سنین» یاد می‌کند، رعایت «فاصله» است (6).

چرایی تغییر شکل «سیناء» به «سینین»

قرآن سجع و شعر نیست، اما کلامی آهنگین است و بخشی از زیبایی قرآن در آهنگین‌بودن آن است. همۀ آیات قرآن فاصله (آهنگ) دارند و تقریباً فواصل همۀ آیات با فواصل آیات مجاور، هماهنگ است. قرآن برای تأمین فواصل هماهنگ از روش‌های مختلفی استفاده می‌کند، اما هیچ‌گاه معنا فدای لفظ نشده است (7). فاصله سورۀ «تین» حرف «نون» است و اگر قرار بود خداوند در آیۀ دوم به ‌جای «طور سینین»، «طور سیناء» می‌گفت، فاصله این سوره از بین می‌رفت: «و التین و الزیتون * و طور سیناء * و هذا البلد الامین». بنابراین با تغییر شکل ظاهری «سیناء» به «سینین» هم معنایی که منظورش بود را رسانده است و هم فاصله سورۀ «تین» حفظ شده است (8). از دیگر موارد مشابه چنین روشی می‌توان به دو کلمۀ «الیاس» و «الیاسین» (9) اشاره کرد: «وَ إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ: و بی‌تردید الیاس از پیامبران بود» (10). و «سَلاٰمٌ عَلىٰ إِلْیٰاسِینَ: سلام بر ال‌یاسین» (11). فاصلۀ سوره «صافات» نیز حرف «نون» و گاهی حرف «میم» است. بنابراین اگر قرار بود کلمۀ «الیاس» با همین شکل معمول خود که به حرف «سین» ختم شده است، در این سوره به کار رود، فاصله این سوره رعایت نمی‌شد؛ اما قرآن با افزودن «ین» به پایان «الیاس» هم فاصله را رعایت می‌کند و هم معنای مدنظرش را بیان کرده است؛ به‌ویژه که نام‌هایی همچون «سیناء» و «الیاس» از اسامی عجمی (غیرعربی) هستند و این اسامی در عربی به شکل‌های مختلفی به کار برده می‌شوند (12)؛ بنابراین چنین تغییراتی درباره آنها عجیب نیست (13).

نتیجه:

هر دو عبارت «طور سینین» و «طور سیناء» در قرآن به کوهی اشاره دارند که حضرت موسی علیه السلام در آن با خداوند سخن گفت. از سوی دیگر، یکی از جنبه‌های زیبایی قرآن، آهنگین‌بودن آن است. بخشی از آهنگین‌بودن قرآن در گروی رعایت فواصل آیات در سوره‌هاست. قرآن برای حفظ فواصل آیات از روش‌های مختلفی از جمله تغییر پایان برخی از کلمات استفاده می‌کند. فاصلۀ سورۀ «تین»، حرف «نون» است و اگر «طور سیناء» با همین شکل در این سوره به ‌کار می‌رفت، فاصلۀ این سوره رعایت نمی‌شد. بنابراین خداوند با تغییر «سیناء» به «سینین» هم فاصله این سوره را رعایت کرد و هم منظور خود را رساند. تبدیل «الیاس» به «الیاسین» در سورۀ «صافات» با فاصله غالبی حرف «نون» نیز نمونه دیگری از همین روش است.

برای مطالعۀ بیشتر:

حسین توفیقی؛ تفسیر پنج موضوع قرآنی؛ قم: انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، 1397 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. یحیى بن زیاد فراء؛ معانى القرآن؛ چ 2، قاهره: الهیئة المصریه العامه للکتاب‏، 1980 م، ج ‏3، ص 276.

2. «قال رسول الله صلى الله علیه و آله: إن الله تبارک و تعالى اختار من البلدان أربعه، فقال عز و جل: و التین و الزیتون * و طور سینین * و هذا البلد الأمین التین: المدینه، و الزیتون: بیت المقدس، و طور سینین: الکوفه، و هذا البلد الأمین: مکه» (هاشم بن سلیمان بحرانی؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه البعثه، 1415 ق، ج ‏5، ص 692).

3. احمد بن محمد نحاس؛ اعراب القرآن؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1421 ق، ج ‏5، ص 158. مکى بن حموش؛ مشکل إعراب القرآن؛ چ 3، بیروت: دار‌الیمامه، 1423 ق، ص 781. یحیى بن سلام تیمى؛، تفسیر یحیى بن سلام التیمى البصرى القیروانى؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1425 ق، ج ‏1، ص 397.

4. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1426 ق، ج ‏10، ص 571. فضل بن حسن طبرسى؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ تهران: ناصر‌خسرو، 1372 ش، ج ‏10، ص 775.

5. عبدالرحمن بن جوزی؛ زاد المسیر فى علم التفسیر؛ بیروت: ‏دار‌الکتاب العربی‏، 1422 ق، ج ‏4، ص 463. آنان در مقام تفسیر قرآن «طور سینین» را به «طور سیناء» تفسیر کرده‌اند؛ نه اینکه معتقد بوده‌اند قرآن بدین ‌شکل نازل شده است.

6. «و کان أبو عمرو یحتج بأن سینین و سیناء واحد، و إنما زادوا النون لرؤوس الآى» (حسین بن احمد ابن‌‏خالویه؛ إعراب القراءات السبع و عللها؛ قاهره: مکتبه الخانجی‏، 1413 ق، ج ‏2، ص 505). «أنها زیدت لتساوی الآی، کما قال فی موضع طور سیناء، و فی موضع آخر طور سینین» (علی بن محمد ماوردى؛ النکت و العیون تفسیر الماوردى؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، [بی‌تا]، ج ‏5، ص 65). عبدالرحمن سیوطی؛ معترک الأقران فى إعجاز القرآن؛ قاهره: دار‌الفکر العربی، [بی‌تا]، ج ‏1، ص 39. محمد قرطبى؛ الجامع لأحکام القرآن؛ تهران: ناصرخسرو، 1364 ق، ج ‏15، ص 119. آرتور جفری؛ واژه‌های دخیل در قرآن مجید؛ مترجم: فریدون بدره‌ای؛ تهران: توس، 1386 ش، ص 277.

7. حسین توفیقی؛ تفسیر پنج موضوع قرآنی؛ قم: انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، 1397 ش، ص 60 ـ 62.

8. «لأنّ الفاصله فی سوره التین على النون» (محمدهادی معرفت؛ التمهید فی علوم القرآن؛ قم: مؤسسه التمهید، 1388 ش، ج 5، ص 285).

9. یحیى بن زیاد فراء؛ معانى القرآن؛ ج ‏2، ص 392. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏23، ص 62.

10. صافات: 123.

11. صافات: 130. دربارۀ ال‌یاسین نظرات دیگری نیز وجود دارد؛ به باور برخی «یاسین» پیامبر است و منظور از «ال‌یاسین»، آل و خاندان پیامبر است. برخی دیگر نیز این کلمه را جمع و به ‌معنای پیروان الیاس دانسته‌اند (مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏3، ص 618. فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏8، ص 714).

12. احمد بن محمد نحاس؛ اعراب القرآن؛ ج ‏3، ص 295.

13. این روش شبیه بحث «الحاق» در ادبیات عربی، علم صرف است. در الحاق با هدف مشابه‌سازی ظاهری کلمۀ ملحق به ملحق‌ٌبه برای رعایت قافیه در شعر و قرینه در سجع، حرفی به وسط یا آخر کلمه ملحق می‌افزایند می‌شود و شکل ظاهری کلمه عوض می‌شود، اما معنای آن تغییر نمی‌کند؛ همانند کلمۀ «جدل» که با افزودن حرف «واو» در وسط آن به شکل «جدول» درآمده است (سیدمحمد جزایری؛ دانش صرف؛ چ 2، قم: نصایح، 1401 ش، ص 284).

مؤلفه‌ها و مبانی حفظ وحدت در روایات اهل‌بیت علیهم السلام
وحدت اسلامی با محوریت اشتراکات اعتقادی (توحید، نبوت، قرآن، قبله)، در مکتب اهل‌بیت (ع) بر حفظ انسجام و پرهیز از تفرقه استوار است.

پرسش:

در روایات اهل‌بیت علیهم السلام، چه مبانی و مؤلفه‌هایی برای حفظ وحدت میان مسلمانان بیان شده است؟

پاسخ:

وحدت و انسجام امت اسلامی از برجسته‌‌ترین آموزه‌‌های قرآن کریم و سیرۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهل‌بیت علیهم السلام است. در روایات اهل‌‌بیت علیهم ‌السلام، وحدت امت اسلامی از جایگاه بسیار والایی برخوردار است. وحدت امت اسلامی هم به‌مثابۀ بنیان اعتقادی و هم تکلیف عملی برشمرده شده است. ائمه علیهم السلام با محور قرار‌دادن قرآن و سنت نبوی، همواره از بروز تفرقه در پیکره امت جلوگیری می‌‌کردند و مبانی و مؤلفه‌‌های متعددی برای حفظ آن بیان کرده‌اند. در این نوشتار به مهم‌‌ترین مبانی و مؤلفه‌‌ها پرداخته می‌شود.

الف) معنای وحدت مسلمانان

وحدت مسلمانان به معنای همبستگی مسلمانان بر اساس مشترکات اعتقادی و عملی است. این مفهوم اصلی‌‌ترین نمونه در اندیشه تقریب مذاهب اسلامی است. گفتنی است وحدت به معنای لغو تفاوت‌‌های مذهبی نیست، بلکه به معنای همکاری در امور مشترک، احترام متقابل و ایجاد حس برادری با وجود حفظ تفاوت‌‌هاست. از دیدگاه شیعیان، اهمیت وحدت مسلمانان در اصول اخلاق اسلامی و دستورات ائمه علیهم السلام بر روابط صمیمی مسلمانان ریشه دارد (1). رهبر شهید امام خامنه‌ای نیز وحدت را در دو محور می‌‌دانند: «همکاری مذاهب اسلامی در برابر دشمنان اسلام و تلاش برای نزدیک‌‌شدن دیدگاه‌‌ها و ایجاد تفاهم میان مذاهب» (2).

ب) مبانی وحدت

مبانی وحدت میان مسلمانان بر اساس منابع دینی را می‌‌توان در محورهای زیر دسته‌‌بندی کرد:

1. خدای واحد

«توحید» مهم‌‌ترین مبنای وحدت در اسلام و مرکز نظام اعتقادی امت اسلامی است. قرآن کریم نخستین نقطۀ مشترک برای گفت‌گو و وحدت را پرستش خدای یگانه معرفی می‌‌کند و اهل کتاب را به «کلمه‌‌ای مشترک» یعنی عبادت خدای واحد و دوری از شرک دعوت می‌‌نماید: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ: بگو ای اهل کتاب، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما بعضی دیگر را - غیر از خدای یگانه - به خدایی نپذیرد. هرگاه [از این دعوت] سر باز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» (3). این مسئله درباره مسلمانان اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا از نظر فقه اسلامی، شیعه و اهل‌سنت در اصل توحید و شهادتین یعنی «لا إله إلا الله، محمد رسول‌الله» مشترک‌‌اند و همین اشتراک، اساس هم‌‌کیشی و تعلق به امت اسلامی است (4).

امام علی علیه السلام نیز دین الهی را محور برادری مسلمانان می‌‌دانند: «وَ إِنَّمَا أَنْتُمْ‏ إِخْوَانٌ‏ عَلَى دِینِ اللَّهِ مَا فَرَّقَ بَیْنَکُمْ إِلَّا خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِر: شما بر مبناى دین خدا برادر هستید، چیزى جز آلودگى درون‌ها و بدى نیّت‌ها شما را از هم جدا نکرده است» (5). بنابراین ایمان به خدای واحد و اشتراک در دین الهی می‌‌تواند پایه‌‌ای برای برادری و وحدت مسلمانان باشد و اختلاف‌های مذهبی نباید این اصل مشترک را از میان ببرد.

2. نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله

نبوت حضرت محمد صلی‌ الله ‌علیه ‌وآله در جایگاه آخرین پیامبر الهی، یکی از مهم‌‌ترین و محکم‌‌ترین نقاط مشترک میان شیعه و سنی و محور وحدت امت اسلامی است. همۀ مسلمانان بر حجیت قرآن و سنت پیامبر صلی‌ الله ‌علیه ‌و‌آله و ضرورت پیروی از تعالیم ایشان اتفاق‌نظر دارند. قرآن کریم اطاعت از خدا و پیامبر صلی‌ الله ‌علیه ‌وآله را موجب اتحاد، قدرت و جلوگیری از اختلاف می‌‌داند: «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَاب: آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید [و اجرا کنید]؛ و از آنچه نهی کرده، خودداری نمایید؛ و از [مخالفت] خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است» (6). همچنین قرآن، مسلمانان را در هنگام بروز اختلاف به رجوع به خداوند و پیامبر صلی‌ الله ‌علیه ‌و‌آله دعوت می‌‌کند: «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُول إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً: هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله بازگردانید [و از آنها داوری بطلبید]؛ اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این [کار] برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است» (7). بنابراین پیروی از پیامبر اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله و پایبندی به سنت و تعالیم ایشان، نقش اساسی در ایجاد وحدت، همبستگی و جلوگیری از تفرقه میان مسلمانان دارد.

امام علی علیه السلام در خطبۀ یکم نهج‌البلاغه، وضعیت پیش از اسلام را پراکندگی، کینه‌های قبیله‌ای، آتش اختلاف و از‌هم‌گسیختگی تصویر می‌کند؛ سپس بعثت پیامبر صلی‌ الله ‌علیه ‌و‌آله را عامل یک‌دستی امت بیان می‌کنند (8).

3. کتاب واحد

شیعه و اهل‌سنت در پذیرش قرآن به‌‌مثابۀ کلام خدا، معجزۀ جاوید پیامبر صلی الله علیه و‌آله و مهم‌‌ترین منبع تشریع اتفاق‌نظر دارند؛ از‌این‌‌رو قرآن زبان مشترک گفتگوی میان مسلمانان و محور وحدت آنان است. قرآن کریم مسلمانان را به وحدت و پرهیز از تفرقه دعوت می‌‌کند و اتحاد را نعمتی الهی می‌‌داند: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ: و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت [بزرگِ] خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید؛ و او میان دل‌های شما، الفت ایجاد کرد؛ و به برکتِ نعمتِ او برادر شدید؛ و شما بر لبِ حفره‌‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد. این‌چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌‌سازد تا شاید پذیرای هدایت شوید» (9). این آیۀ شریفه بر چنگ‌زدن همگانی به ریسمان الهی تأکید دارد و «حبل‌‌الله» در برخی روایات به قرآن تفسیر شده است (10).

4. قبلۀ واحد

کعبه برای مسلمانان جهان نمادی مشترک از وحدت و همبستگی است؛ آنان در نماز رو به سوی آن می‌ایستند و در حج گرد آن طواف می‌کنند. کعبه به تعبیر حضرت علی علیه السلام، پرچم اسلام است: «جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لِلْإِسْلَامِ‏ عَلَماً: خداوند کعبه را پرچم اسلام قرار داده است» (11). نماز جماعت، نماز جمعه و نماز عید نیز با قراردادن مسلمانان در صفوف مشترک، موجب تقویت روحیۀ همدلی و برادری می‌شود. حج نیز گردهمایی بزرگ مسلمانان جهان است که موجب آشنایی، نزدیکی و استحکام پیوند میان آنان و تقویت قدرت امت اسلامی می‌‌شود. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «فَرَضَ اللَّهُ …وَ الْحَجَّ [تَقْوِیَةً] تَقْرِبَةً لِلدِّینِ: فلسفۀ حج، تقویت دین است» (12). بنابراین قبلۀ واحد، نماز و حج از مهم‌‌ترین عوامل عملیِ ایجاد وحدت، همبستگی و برادری میان مسلمانان به شمار می‌روند (13).

ج) مؤلفه‌‌های حفظ وحدت اسلامی

مؤلفه‌‌های حفظ وحدت اسلامی و تعامل شیعه و اهل‌سنت یا تعامل با عموم مسلمانان و پرهیز از تفرقه بر اساس منابع دینی به شرح زیر تبیین می‌شود:

1. «تقیه» عامل وحدت و حفظ خون مسلمانان

«تقیه» یکی از کلیدی‌‌ترین مؤلفه‌‌های ذکرشده در روایات برای حفظ کیان اسلام و جلوگیری از تفرقه و ریخته‌شدن خون مسلمانان است. اهل‌بیت علیهم السلام تقیه را سپری برای خود و شیعیان معرفی کرده‌‌اند تا در محیط‌‌های پر‌تنش، وحدت ظاهری امت حفظ شود. در فهرست کتب روایی، بابی مستقل تحت عنوان «التقیه» (19) و «وُجُوبِ التَّقِیَّةِ مَعَ الْخَوْفِ إِلَى خُرُوجِ صَاحِبِ الزَّمَانِ ع»‏ (20) وجود دارد که نشان‌‌دهنده اهمیت این اصل در تعاملات اجتماعی و سیاسی آن زمان است.

2. مدارا و نرم‌‌خویی با مخالفان (مداراة النواصب)

روایات اهل‌بیت علیهم السلام بر لزوم مدارا با دشمنان و مخالفان فکری تأکید می‌کنند تا از تنش‌‌های فرقه‌‌ای کاسته شود. این رویکرد سبب قطع‌نشدن پل‌‌های ارتباطی با سایر گروه‌‌های اسلامی می‌شود. در تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السلام، بخشی با عنوان «مداراة النواصب: مدارا با دشمنان اهل‌بیت علیهم السلام» ذکر شده است (21). این موضوع نشان می‌‌دهد استراتژی اهل‌بیت علیهم السلام حتی در برابر کسانی که دشمنی آشکار دارند، مدارا و پرهیز از درگیری مستقیم و تفرقه‌‌افکن بوده است. مدارا در برابر اختلاف‌های فکری و فقهی به‌ جای برخورد قهری و توهین، زمینه هم‌‌زیستی مسالمت‌‌آمیز میان شیعه و سنی را فراهم می‌آورد؛ همان‌گونه که امام علی علیه ‌السلام با وجود داشتن دلایل محکم برای مطالبه حق خود، سکوت و مدارا را به منظور جلوگیری از بازگشت مردم به کفر و برهم‌خوردن نظم دینی ترجیح دادند (22).

3. همبستگی شیعه با سایر مسلمانان

احادیث فراوانی از ائمه علیهم ‌السّلام در توجیه چگونگی معاشرت شیعه با اهل‌‌سنّت در کتب روایی شیعه نقل شده است. شیخ حرّ عاملی در وسائل الشیعه بابی را به این موضوع اختصاص داده است: «بَابُ وُجُوبِ‏ عِشْرَةِ النَّاسِ‏ حَتَّى الْعَامَّةِ بِأَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ إِقَامَةِ الشَّهَادَةِ وَ الصِّدْقِ وَ اسْتِحْبَابِ عِیَادَةِ الْمَرْضَى وَ شُهُودِ الْجَنَائِزِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ الصَّلَاةِ فِی الْمَسَاجِد: واجب‌بودن معاشرت با مردم، حتّی اهل‌‌سنت؛ بدین ترتیب که امانت آنان را ادا کنید و به سود آنان شهادت دهید و به راست‌گویی با آنان پایبند باشید. مستحب است که مریض‌‌های آنان را عیادت، جنازه‌‌های آنان را تشییع و با همسایگان رفتار نیکو و در مساجد حضور داشته باشید» (23). در این باب ده روایت در‌این‌باره نقل شده است. معاویه بن وهب گوید از ایشان (امام علیه اسلام) پرسیدم: سزاوار است رفتار ما میان خود و آنان که معاشرت داریم، چگونه باشد؟ در‌حالی‌که «لَیْسُوا عَلَی اَمْرِنَا: بر اعتقاد ما شیعیان نیستند». فرمود: «تَنْظُرُونَ إِلَى أَئِمَّتِکُمُ الَّذِینَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ مَا یَصْنَعُونَ فَوَ اللَّهِ إِنَّهُمْ لَیَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَ یَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُمْ وَ یُقِیمُونَ الشَّهَادَةَ لَهُمْ وَ عَلَیْهِمْ وَ یُؤَدُّونَ الْأَمَانَةَ إِلَیْهِمْ: نگاه کنید به امامان خود، آنان که از آنها پیروى می‌کنید و هر طور آنها رفتار کنند، شما نیز همان‌طور رفتار کنید. به خدا سوگند، آنها عیادت بیمارانشان را می‌کنند و بر سر جنازه‌‌هایشان حاضر می‌گردند و به سود و زیان آنها گواهى می‌دهند و امانت‌هاى آنها را به آنها رد می‌کنند» (24).

4. اصلاح ذات‌‌البین و پرهیز از بغی و عدوان

قرآن کریم برای حل اختلاف میان مسلمانان، بر اصلاح ذات‌‌البین، بازگشت به فرمان خدا و برقراری عدالت تأکید می‌‌کند: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتی‏ تَبْغی‏ حَتَّى تَفی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ: و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت [و زمینه صلح فراهم شد]، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت‌پیشگان را دوست می‌‌دارد» (25).

در آموزه‌‌های اهل‌‌بیت علیهم السلام نیز اصلاح روابط و نزدیک‌کردن مردم به یکدیگر از ارزش‌‌های مهم برشمرده شده است؛ از جمله از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «صَدَقَةٌ یُحِبُّهَا اللَّهُ إِصْلَاحُ بَیْنِ النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ تَقَارُبُ بَیْنِهِمْ إِذَا تَبَاعَدُوا: صدقه‌اى که خدا آن را دوست دارد، عبارت است از: اصلاح میان مردم هرگاه رابطه‌شان تیره شد و نزدیک‌کردن آنها به یکدیگر هرگاه از هم دور شدند» (26). در برخی روایات، پاداش اصلاح‌‌گری میان مؤمنان از نماز و روزه مستحبی نیز برتر شمرده شده است. امام علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز نقل فرموده‌اند: «صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ: اصلاح اختلاف‌ها از تمامى نمازها و روزه‌ها برتر است» (27).

اصلاح ذات‌‌البین به اختلاف‌های شخصی اختصاص ندارد، بلکه در اختلاف‌های مذهبی و فرقه‌‌ای نیز هر اقدامی که کدورت‌‌ها را بزداید و صفوف را به هم نزدیک کند، در همین چارچوب قرار می‌‌گیرد.

5. پرهیز از نزاع، جدال و تفرقه‌‌افکنی

در روایات افزون بر نکوهش از جدال و مراء (ستیزه‌‌گری کلامی)، آن را آفت ایمان و دین خوانده‌اند؛ همچنین از عواملی مانند غیبت، بدگویی، تحقیر و برچسب‌‌زدن که صفوف مسلمانان را می‌‌شکافد، نهی شده است. پرهیز از مجادله‌‌های بی‌‌حاصل و اهانت به باورهای یکدیگر از مهم‌‌ترین موانع تفرقه است؛ همان دستوری که قرآن کریم این‌گونه بدان‌ اشاره می‌کند: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ: [به معبود] کسانی که غیر خدا را می‌‌خوانند، دشنام ندهید؛ مبادا آنها [نیز] از روی [ظلم و] جهل، خدا را دشنام دهند» (28).

افزون بر این، در روایات نکوهش مراء نیز نقل شده است؛ از جمله امام صادق علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل فرمود: «إِیَّاکُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا یُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ یَنْبُتُ عَلَیْهِمَا النِّفَاقُ: از مجادله و ستیزه بپرهیزید که دل‌هاى دوستان و برادران را بیمار کنند و نفاق رویانند» (29). همچنین فرمودند: «إِیَّاکُمْ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهَا تَشْغَلُ الْقَلْبَ وَ تُورِثُ النِّفَاقَ وَ تَکْسِبُ الضَّغَائِن: از ستیزه و دشمنى بپرهیزید؛ زیرا دل را به خود مشغول و نفاق پدید مى‌‌آورد و سبب کینه‌‌توزى مى‌‌شود» (30).

نتیجه:

مبانی وحدت اسلامی بر چهار محورِ مشترک میان همۀ مسلمانان (شیعه و سنی) عبارت است از:

1. توحید (خدای واحد): قرآن نخستین نقطۀ اشتراک را «پرستش خدای یگانه» معرفی می‌‌کند و امت را «امت واحده» می‌خواند. اخوت اسلامی بر ایمان به خدای واحد استوار است، نه بر پیوند قومی یا نژادی.

2. نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله: اعتقاد به نبوت خاتم صلی الله علیه وآله و حجیت سنت او در منابع شیعه و سنی مسلّم است؛ از‌این‌رو آن حضرت برجسته‌‌ترین نقطۀ اشتراک فریقین است.

3. قرآن کریم: قرآن تنها منبعی است که شیعه و سنی با چنین گستردگی بر آن اتفاق دارند؛ ازاین‌رو هر دو مذهب در استدلال‌های خود به آن تمسک می‌‌جویند.

4. قبلۀ واحد: نماز رو به یک قبله و حج، جلوه‌‌های عملی همدلی و اقتدار مسلمانان است؛ کعبه «پرچم اسلام» و نماد یگانگی امت است و حج وسیلۀ تقویت دین و پیوند مسلمانان.

مؤلفه‌‌های حفظ وحدت اسلامی عبارت‌اند از:

1. رعایت تقیه: برای حفظ جان مسلمانان و جلوگیری از فتنه‌های داخلی؛

2. مدارا با مخالفان: پرهیز از درگیری لفظی و عملی با دشمنان و نواصب؛

3. همبستگی شیعه با سایر مسلمانان: واجب‌بودن معاشرت با مردم، حتّی اهل‌‌سنت؛ بدین‌ترتیب که امانت آنان را ادا کنید و به سود آنان شهادت دهید؛

4. اصلاح ذات‌‌البین: تلاش فعالانه برای آشتی‌دادن گروه‌های متخاصم مسلمان و بازگشت به عدالت پس از درگیری؛

5. پرهیز از نزاع، جدال و تفرقه‌‌افکنی: روایات از جدال و مراء (ستیزه‌‌گری کلامی) به‌‌شدت نکوهش کرده‌اند و آن را آفت ایمان و دین خوانده‌اند.

این اصول نشان می‌ دهد که مکتب اهل‌بیت علیهم السلام، ضمن حفظ هویت اعتقادی خاص خود، راهکارهای عملی برای هم‌‌زیستی مسالمت‌‌آمیز و حفظ کیان کلی امت اسلام ارائه داده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. https://fa.wikishia.net/view.

2. بیانات معظم‌له (رضوان الله علیه) در دیدار شرکت‌کنندگان کنفرانس وحدت اسلامی؛ 24/7/1368.

3. آل‌عمران: ۶۴.

4. سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی؛ العروة الوثقی؛ چ 3، قم: دفتر نشر اسلامی، 1426 ق، ج 1، ص 273.

5. محمد بن حسین شریف‌الرضى؛ نهج‌البلاغه؛ تحقیق: صبحی صالح؛ قم: هجرت، 1414 ق، خطبه 113، ص 168.

6. حشر: 7.

7. نساء: 59.

8. محمد بن حسین شریف‌الرضى؛ نهج‌البلاغه؛ خطبۀ 1، ص 44.

9. انعام: ۱۰۸.

10. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ معانی الأخبار؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1403 ق، ص 132.

11. محمد بن حسین شریف‌الرضى؛ نهج‌البلاغه؛ خطبۀ 1، ص 45.

12. محمد بن حسین شریف‌الرضى؛ نهج‌البلاغه؛ حکمت 252، ص 512.

13. محمدهادی فلاح‌زاده و راضیه علی‌اکبری؛ «بررسی مبانی معرفتی وحدت امت اسلامی در آیات و روایات»؛ اندیشه تقریب، تاریخ انتشار۱۶ اسفند ۱۳۹۳ ش. این چهار محور برگرفته از این مقاله است.

14. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ‏2، ص 217.

15. محمد بن حسن شیخ حر عاملى؛ تفصیل وسائل الشیعه إلى تحصیل مسائل الشریعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ج ‏16، ص 203.

16. حسن بن على علیه السلام امام یازدهم؛ التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام؛ قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف، 1409 ق، ص 354.

17. محمد بن حسین شریف‌الرضى؛ نهج‌البلاغه؛ خطبۀ سوم، ص 48.

18. محمد بن حسن شیخ حر عاملى؛ تفصیل وسائل الشیعه إلى تحصیل مسائل الشریعه؛ ج ‏12، ص 5.

19. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 636.

20. حجرات: 9.

21. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 209.

22. محمد بن حسین شریف‌الرضى؛ نهج‌البلاغه؛ نامۀ 47، ص 421.

23. انعام: ۱۰۸.

24. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 300.

25. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 301.

بهترین و مهم‌ترین اوقات یاد خدا
ذکر به دو دسته:«اوقات فضیلت‌مند»(مانند سحرگاه) و«موقعیت‌های ویژه»(مانند هنگام تصمیم‌گیری)تقسیم می‌شود که هر دو برای تقویت حضور قلب واستفاده از فرصت‌هاهستند.

پرسش:

بهترین و مهم‌ترین اوقات یاد خدا، چه زمانی است؟

پاسخ:

یاد پروردگار، روح‌بخش زندگی مؤمن و پیونددهنده قلب او با سرچشمه کمال است. اگرچه ذکر و یاد الهی محدود به زمان و مکان خاصی نیست و مؤمن حقیقی در همه حال با یاد محبوب آرام می‌گیرد، اما بر اساس هدایت قرآن کریم و توصیه‌های اولیای الهی، می‌توان میان «اوقات برتر» و «موقعیت‌های ویژه ذکر» تمایز قائل شد. در ادامه، ابتدا به بررسی زمان‌های طلایی یاد خدا و سپس به معرفی موقعیت‌هایی می‌پردازیم که ذکر در آن‌ها اهمیت ویژه‌ای دارد.

 

بخش اول: اوقات فضیلت‌مند (زمان‌های طلایی یاد خدا)

در این بخش، زمان‌هایی بررسی می‌شوند که به‌دلیل ویژگی‌های خاص خود (در تقویم یا در چرخه شبانه‌روز) فضیلت ویژه‌ای برای ذکر الهی دارند.

1. بامدادان و شامگاهان (بین‌الطلوعین و عصر تا غروب)

یکی از برجسته‌ترین زمان‌هایی که در قرآن و احادیث برای ذکر خدا مورد تأکید قرار گرفته، ابتدای روز و انتهای آن است. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَه‏؛ (1)

با کسانی که صبح و شام، پروردگارشان را می‌خوانند درحالی‌که همواره خشنودی او را می‌طلبند، خود را پایدار و شکیبا دار.»

همچنین پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در حدیثی قدسی فرموده‌اند:

«یَا ابْنَ آدَمَ اذْکُرْنِی بَعْدَ الْفَجْرِ سَاعَهً وَ اذْکُرْنِی بَعْدَ الْعَصْرِ سَاعَهً أَکْفِکَ مَا أَهَمَّکَ؛ (2)

ای فرزند آدم، یک ساعت پس از نماز صبح مرا یاد کن و یک ساعت پس از عصر نیز مرا یاد کن تا آنچه تو را اندوهگین و مشغول کرده است، کفایت کنم [و عهده‌دار آن شوم].»

مقصود از «عصر» در این روایت، عصرِ شرعی است؛ یعنی ساعتی پس از نماز عصر، چنان‌که در کنار «بعد از فجر» (پس از نماز صبح) آمده و مراد از هر دو، اوقات شناخته‌شده عبادت است. به‌عبارتی، این دو‌بازه که یکی آغاز و دیگری پایانِ بخشِ روشن روز است، زمان‌های مناسبی برای ذکر شمرده شده‌اند. امام باقر علیه‌السلام نیز این دو وقت را زمان پخش شدن سپاهیان ابلیس و اوقات غفلت دانسته‌اند و از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده‌اند که در این دو‌زمان بسیار یاد خدا کنید و کودکان خود را در پناه خدا قرار دهید. (3)

2. دل شب و سحرگاهان

شب‌زنده‌داری مایه صفای باطن و تقرب مقرّبان است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«أَفْضَلُ الْعِبَادَهِ سَهَرُ الْعُیُونِ بِذِکْرِ اللَّهِ؛ (4)

برترین عبادت، شب‌زنده‌داری با یاد خداوند سبحان است.»

امام باقر علیه‌السلام نیز برپا خاستن انسان در دل شب و یاد خدا را از دروازه‌های نیکی و زداینده خطایا معرفی کرده‌اند. (5)

3. روز جمعه

روز جمعه سید ایام و روز عبادت است. در این روز حتی کسب‌وکار برای شتافتن به‌سوی یاد خدا رها می‌شود. قرآن کریم درباره ارزش ذکر در این روز می‌فرمایند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاهِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌؛ (6)

ای مؤمنان! چون برای نماز روز جمعه ندا دهند، به‌سوی ذکر خدا بشتابید و خریدوفروش را رها کنید که این [اقامه نماز جمعه و ترک خریدوفروش] برای شما بهتر است اگر [به پاداشش،] معرفت و آگاهی داشتید.»

مصداق کامل ذکر الهی در روز جمعه، نماز جمعه است. همچنین گفتن اذکار الهی از اموری است که در روز جمعه توصیه شده است. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام چنین بیان شده است:

«إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى کَرَائِمَ فِی عِبَادِهِ خَصَّهُمْ بِهَا فِی کُلِّ لَیْلَهِ جُمُعَهٍ وَ یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَأَکْثِرُوا فِیهِمَا مِنَ التَّهْلِیلِ وَ التَّسْبِیحِ وَ الثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ الصَّلَاهِ عَلَى النَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله؛ (7)

خداوند را براى بندگان خویش کرامت‌هایی است که در هر شب و روز جمعه به ایشان ارزانى مى‏فرماید؛ بنابراین در شب و روز جمعه فراوان تسبیح و تهلیل کنید و خدا را بسیار ستایش کنید و بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فراوان درود فرستید.»

4. ماه مبارک رمضان

بهار قرآن و ماه بندگی، بهترین بستر برای جاری ساختن ذکر بر زبان و قلب است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درباره مغفرت الهی برای یاد کنندگان خدا در این ماه می‌فرمایند:

«رَمَضَانُ شَهْرُ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى اسْتَکْثِرُوا فِیهِ مِنَ التَّهْلِیلِ وَ التَّکْبِیرِ وَ التَّحْمِیدِ وَ التَّمْجِیدِ وَ التَّسْبِیح‏؛ (8)

رمضان، ماه خداوند تبارک‌وتعالی است. در این ماه، ذکر "لا إله إلّا اللّه" و "اللّه أکبر" و "الحمد للّه" و تمجید و "سبحان اللّه،" بسیار بگویید.»

5. دهه اول ذی‌حجه و ایام تشریق

سفر حج و ایام خاص آن، تجلی‌گاه بندگی و ذکر است. خداوند در قرآن کریم به یاد خود در روزهای خاص فرمان داده است:

«وَ اذْکُرُوا اللَّهَ فِی أَیَّامٍ مَعْدُودات‏؛ (9)

و خدا را در روزهایی معین (ایام تشریق)، یاد کنید.»

 

بخش دوم: موقعیت‌های ویژه (بزنگاه‌های ذکر در جریان زندگی)

در این بخش، شرایط و موقعیت‌هایی بررسی می‌شوند که یاد خدا در آن‌ها به‌عنوان یک نیاز روحی، راهنما یا پناهگاه عمل می‌کند.

1. در میدان جهاد و هنگام مبارزه

پایداری در مقابل دشمنان نیازمند روحیه‌ای قوی است که جز با یاد خدا به‌دست نمی‌آید. قرآن کریم می‌فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا لَقِیتُمْ فِئَهً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون‏؛ (10)

ای اهل ایمان! هنگامی‌که [در میدان نبرد] با گروهی [از مشرکان و کافران] برخورد کردید، ایستادگی نمایید و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.»

امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز در این رابطه فرموده‌اند:

«إِذَا لَقِیتُمْ عَدُوَّکُمْ فِی الْحَرْبِ فَأَقِلُّوا الْکَلَامَ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ فَتُسْخِطُوا اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ تَسْتَوْجِبُوا غَضَبَه‏؛ (11)

هرگاه در جنگ با دشمن رودررو شدید، سخنتان را کوتاه کنید و خدا را یاد کنید و به دشمنان پشت نکنید که با این کار، خداوند تبارک‌وتعالی را به خشم می‌آورید و سزاوار غضب او می‌شوید.»

2. هنگام تصمیم‌گیری، داوری و تقسیم اموال

یاد خدا در فعالیت‌های اجتماعی و تصمیمات سرنوشت‌ساز، مانعی در برابر پیروی از هوای نفس است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرمایند:

«اذْکُرِ اللَّهَ عِنْدَ هَمِّکَ إِذَا هَمَمْتَ وَ عِنْدَ لِسَانِکَ إِذَا حَکَمْتَ وَ عِنْدَ یَدِکَ إِذَا قَسَمْتَ؛ (12)

هرگاه قصد کاری کردی و هرگاه با زبانت داوری می‌کنی و هرگاه با دستت چیزی را تقسیم می‌کنی، خدا را یاد کن.»

3. هنگام رعدوبرق و نزول صاعقه

در لحظاتی که نیروهای مهیب طبیعت رخ می‌نمایند، یاد خدا آرامش‌بخش دل‌ها است. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:

«إِنَّ الصَّاعِقَهَ تُصِیبُ الْمُؤْمِنَ وَ الْکَافِرَ وَ لَا تُصِیبُ ذَاکِراً؛ (13)

صاعقه، به مؤمن و کافر اصابت می‌کند؛ اما به آن‌که ذکر خدا بگوید، اصابت نمی‌کند.»

4. هنگام گفتار و آغاز کارها

مؤمن زبان خود را با ذکر می‌آراید و هیچ‌کاری را بدون یاد خدا شروع نمی‌کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«الْعَاقِلُ مَنْ عَقَلَ لِسَانَهُ إِلَّا عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ؛ (14)

خردمند، کسى است که زبانش را جز از یاد خدا فرومی‌بندد.»

امام زین‌العابدین علیه‌السلام نیز در مورد آغاز کارها با ذکر الهی فرموده‌اند:

«اللَّهُمَّ بِذِکْرِکَ أَسْتَفْتِحُ مَقَالِی وَ بِشُکْرِکَ أَسْتَنْجِحُ سُؤَالِی‏؛ (15)

بار خدایا! با نام تو، گفتارم را آغاز مى‌کنم و با سپاس‌گزارى از تو، برآورده شدن درخواستم را مى‌جویم.»

5. هنگام خوردن غذا و خوابیدن

اسلام برای جزئی‌ترین رفتارهای روزمره نیز برنامه معنوی دارد. در توصیه‌ای از امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مورد آغاز غذا خوردن با ذکر الهی چنین آمده است:

«اذْکُرُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الطَّعَامِ وَ لَا تَلْغَطُوا فَإِنَّهُ نِعْمَهٌ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ وَ رِزْقٌ مِنْ رِزْقِهِ یَجِبُ عَلَیْکُمْ فِیهِ شُکْرُهُ وَ ذِکْرُهُ وَ حَمْدُهُ؛ (16)

نام خدا را بر غذا ذکر کنید؛ اما گنگ و نامفهوم نگویید (که معناى سخن فهمیده نشود؛) زیرا غذا نعمتى از نعمت‌هاى خداوند و رزقى از رزق‌هاى اوست، شکر، ذکر و حمد خداوند براى شما واجب است.»

همچنین در روایات توصیه شده است که انسان هنگام خوابیدن، با دل و زبان یاد خدا کند و آن را آخرین عهد خود با دنیا بداند. (17)

6. هنگام خروج از مجلس و برخاستن

پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله همواره پیش از برخاستن از مجالس برای یاران خود دعا می‌کردند:

«أَنَّهُ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله کَانَ إِذَا فَرَغَ مِنْ حَدِیثِهِ وَ أَرَادَ أَنْ یَقُومَ مِنْ مَجْلِسِهِ یَقُولُ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا مَا أَخْطَأْنَا وَ مَا تَعَمَّدْنَا وَ مَا أَسْرَرْنَا وَ مَا أَعْلَنَّا وَ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا؛ (18)

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هرگاه سخنش را به پایان مى‌رساند و مى‌خواست از جایش برخیزد، مى‌گفت: بار خدایا! گناهانى را که به خطا یا عمد و در نهان یا آشکار، از ما سر زده است و تو بدان‌ها داناتر از ما هستى، بر ما ببخشا.»

7. همراهی با اذان‌گو

هنگامی‌که صدای توحید بلند می‌شود، همراهی با آن بسیار ارزشمند است. امام باقر علیه‌السلام در پاسخ به زراره که پرسید هنگام شنیدن اذان چه بگویم، فرمودند:

«اذْکُرِ اللَّهَ مَعَ کُلِّ مع ذَاکِرٍ؛ (19)

با هر یاد کننده‌ای، تو نیز خدا را یاد کن.»

نتیجه:

در احادیث و آموزه‌های دینی، برای یاد خدا هم «زمان‌های برتر» معرفی شده است و هم «موقعیت‌های ویژه»ی زندگی. از زمان‌های برتر می‌توان به بامدادان و شامگاهان، دل شب و سحرگاهان، روز جمعه، ماه مبارک رمضان و دهه اول ذی‌حجه و ایام تشریق اشاره کرد؛ زمان‌هایی که به سبب عظمت و برکت ویژه‌شان، برای ذکر الهی سفارش شده‌اند و در برخی از آن‌ها ثواب‌های خاصی نیز وعده داده شده است. در کنار این اوقات، موقعیت‌هایی هم هست که ذکر در آن‌ها بسیار توصیه شده است؛ مانند میدان جهاد، هنگام تصمیم‌گیری و داوری، وقت رعدوبرق، آغاز سخن و کار، هنگام خوردن غذا و خوابیدن، خروج از مجلس و همراهی با اذان‌گو. علت این سفارش‌ها آن است که این لحظه‌ها، لحظه‌های حساس و اثرگذار زندگی‌اند؛ گاه میدان آزمون‌اند، گاه هنگام خطر، گاه آغاز یک عمل و گاه فرصتی برای شکر، توجه و حضور قلب. ازاین‌رو، ذکر در این زمان‌ها فقط یک عمل مستحبّ ساده نیست، بلکه پاسخی متناسب با حال و نیاز انسان در لحظه‌های مهم زندگی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره‌ی کهف، آیه 18.

2. طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، محقق / مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، تهران: دار الکتب الإسلامیه‏، 1407 ق‏، ج‏2، ص 138، ح 536.

3. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 522، ح 2.

4. لیثى واسطى، على بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، محقق / مصحح: حسنى بیرجندى، حسین‏، قم: دار الحدیث‏، 1376 ش، ص 112، ح 2428.

5. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 24، ح 15.

6. سوره‌ی جمعه، آیه 9.

7. فتال نیشابورى، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین (ط - القدیمه)، قم: انتشارات رضى‏، 1375، ج‏2، ص 333.

8. اشعرى قمى، احمد بن محمد بن عیسى‏، النوادر (للأشعری)، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام‏، قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، 1408 ق‏، ص 17، ح 2.

9. سوره‌ی بقره، آیه 203.

10. سوره‌ی انفال، آیه 45.

11. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏5، ص 42، ح 5.

12. کراجکى، محمد بن على‏، کنز الفوائد، محقق / مصحح: نعمه، عبدالله، قم: دارالذخائر، 1410 ق، ج‏2، ص 31.

13. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج‏1، ص 544، ح 1516.

14. لیثى واسطى، على بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، محقق / مصحح: حسنى بیرجندى، حسین‏، قم: دار الحدیث‏، 1376 ش، ص 52، ح 1359.

15. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار (ط - بیروت)، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1403 ق‏، ج‏91، ص 153، ح 22.

16. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏6، ص 296، ح 23.

17. منسوب به جعفر بن محمد، امام ششم علیه‌السلام‏، مصباح الشریعه، محقق / مصحح: ندارد، بیروت‏: اعلمی، 1400 ق‏، ص 45.

18. شهید ثانى، زین‌الدین بن على‏، منیه المرید، محقق / مصحح: مختارى، رضا، قم: مکتب الإعلام الإسلامی‏، 1409 ق‏، ص 220.

19. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، علل الشرائع، محقق / مصحح: ندارد، قم: کتاب‌فروشی داورى‏، 1385 ش‏، ج‏1، ص 284، ح 3.

صفحه‌ها