امتحان الهی

ویژگی‌های راهگشای زندگی مؤمن در برابر سختی‌های بزرگ زمانه
ایمان، جنگ را آزمونی الهی می‌بیند که در آن مؤمن با امید، توکل، صبر، مقاومت و بهره‌گیری از همه توانایی‌ها برای دفاع، در پی رضایت خدا و رستگاری است.

پرسش:

 در برابر سختی‌های بزرگِ زمانه به‌ویژه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در اسفند ۱۴۰۴، چه ویژگی‌هایی از نگاه ایمانی می‌تواند راهگشای زندگی مؤمن باشد؟ انسان باایمان چگونه باید به این جنگ بنگرد و واکنش او چه باید باشد؟

پاسخ:

انسان مؤمن در برابر سختی‌های بزرگ زمانه مانند جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به سلاحی مجهز است که دیگران از آن بی‌بهره‌اند: «ایمان». ایمان فقط باوری قلبی نیست، بلکه نقشۀ راه کاملی است که نگاه انسان به حوادث، واکنش او و سرانجامش را شکل می‌دهد. قرآن کریم که کتاب هدایت برای تمام اعصار است، با بیان سنت‌های الهی و داستان‌های عبرت‌آموز، به ما می‌آموزد که چگونه در کوران حوادث، مؤمنانه زندگی کنیم و سربلند بیرون آییم. در این نوشتار بر اساس هشت اصل کلیدی، این راه‌ورسم را بررسی می‌کنیم.

نکتۀ اول: جنگ به‌مثابۀ امتحان الهی

نخستین و بنیادی‌ترین گام در مواجهه با هر سختی، تغییر زاویۀ دید است. بر اساس نگرش ایمانی، هیچ رویدادی در این عالم، بی‌هدف و تصادفی نیست. تمام فراز‌و‌نشیب‌ها به‌ویژه مصایب بزرگ، میدان آزمون الهی برای سنجش عیار واقعی انسان‌هاست. خداوند در قرآن به‌صراحت این سنت را بیان می‌کند: «شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می‌کنیم» (1). هدف این آزمون، فقط ایجاد رنج نیست، بلکه آشکار‌کردن بهترین عمل و زیباترین واکنش از سوی بندگان است: «آن کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام‌یک از شما بهتر عمل می‌کنید» (۲).

امتحان حضرت ابراهیم علیه السلام با ذبح فرزندش اسماعیل علیه السلام را می‌توان از بزرگ‌ترین آزمون‌های تاریخ دانست. این فرمان در ظاهرخود نوعی «شر» و مصیبتی تحمل‌ناپذیر بود؛ اما در باطن، آزمونی برای سنجش تسلیم محض ابراهیم علیه السلام در برابر پروردگار بود. واکنش حضرت، او را به مقامی رساند که الگوی تمام موحدان تاریخ شد. در مواجهه با جنگ نیز، نگاه اول مؤمن این است که این صحنه، میدان آزمونی برای نمایش بهترین عمل ماست.

نکتۀ دوم: بهترین واکنش، کسب رضایت خدا

وقتی دانستیم که در امتحان قرار داریم، پرسش بعدی این است که بهترین واکنش چیست؟ پاسخ در هدف غایی خلقت نهفته است: رسیدن به مقام قرب و رضایت الهی. انسان‌ها در سختی‌ها، واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند: برخی جزع‌وفزع می‌کنند، برخی تسلیم دشمن می‌شوند و برخی به دنبال منافع شخصی می‌روند؛ اما انسان مؤمن تنها به یک چیز می‌اندیشد: انجام کاری که خدا از او راضی باشد. هدف نهایی انسان مؤمن، رسیدن به آرامش و جایگاهی است که خداوند او را این‌گونه خطاب کند: «تو ای نفس مطمئن، به ‌سوی پروردگارت بازگرد؛ درحالی‌که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است» (3). رضایت دوطرفه در کوران سختی‌ها به دست می‌آید. در داستان اصحاب اخدود (4)، مؤمنان در برابر حاکمی ستمگر قرار گرفتند که آنها را میان دست‌کشیدن از ایمان و سوختن در آتش مخیر کرده بود؛ واکنش آنها می‌توانست ترس و انکار ایمان برای حفظ جان باشد؛ اما آنها «احسن عملاً» را انتخاب کردند: شهادت برای کسب رضایت خدا. این داستان به ما می‌آموزد که در برابر فشار دشمن، معیار اصلی برای هر تصمیم و واکنشی، کسب رضایت پروردگار است؛ حتی اگر به قیمت از‌دست‌دادن جان و مال باشد.

نکتۀ سوم: صبر، کلید پیروزی و بشارت الهی

هیچ امتحانی بدون صبر به سرانجام نیکو نمی‌رسد. صبر در نگاه دینی به معنای انفعال و دست‌گذاشتن روی دست نیست، بلکه به معنای پایداری، استقامت و حفظ روحیه با وجود تلاش و اقدام است. خداوند به‌صراحت پیروزی و بشارت را برای صابران تضمین کرده است: «به‌یقین همه شما را با اموری همچون ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش می‌کنیم و بشارت‌ ده به صابران» (5). حضرت ایوب علیه السلام الگوی بی‌بدیل این فضیلت است که تمام دارایی، فرزندان و سلامتی خود را در امتحانی دشوار از دست داد؛ اما هرگز از رحمت خدا ناامید نشد و زبان به شکایت نگشود. او با پایداری و استقامت، این دوران سخت را گذراند و در‌نهایت، خداوند همه چیز را به شکلی بهتر به او بازگرداند (6). در شرایط جنگی که با ترس، کمبود و از‌دست‌دادن عزیزان همراه است، داشتن صبر ایوب‌وار یعنی حفظ امید، استقامت در مسیر حق و عدم تزلزل در ایمان.

نکتۀ چهارم: پیروی از رهبری الهی، شرط نجات

در طوفان حوادث، کشتی جامعه نیاز به ناخدایی بصیر دارد. یکی از مهم‌ترین سنت‌های الهی، قراردادن رهبران و پیشوایان برای هدایت مردم است. سرپیچی از رهبری در شرایط بحرانی، سبب تفرقه و شکست می‌شود و اعتماد و اطاعت از رهبری در شرایط بحرانی، راه را برای نصرت الهی هموار می‌کند؛ حتی اگر فرمان او خوشایند یا همسو با تشخیص اولیه ما نباشد. اما ایمان به هدایت الهی او، کلید عبور از بحران است. این همان ایمانی بود که در کلام حضرت موسی علیه‌ السلام در کنار رود نیل و در مواجهه با سپاه فرعون موج می‌زد: «بی‌تردید پروردگارم با من است و به‌زودی مرا هدایت خواهد کرد» (7). وقتی بنی‌اسرائیل به رهبری حضرت موسی علیه ‌السلام از دست فرعونیان گریختند، به رود نیل رسیدند. دشمن پشت سر و رود پیش‌رو بود؛ یارانش فریاد زدند که ما در دام افتادیم (8)؛ لحظه‌ای که منطق انسانی حکم به تسلیم یا نابودی می‌داد. اما موسی علیه ‌السلام با اطمینان به وعده الهی، فرمان «دل به دریا‌زدن» را صادر کرد. نتیجه این اعتماد مطلق به رهبر الهی، شکافته‌شدن دریا و نجاتی معجزه‌آسا بود. این داستان به ما می‌آموزد که در بحبوحۀ جنگ و زمانی که همه راه‌ها بسته به نظر می‌رسد، باید با اعتماد به پیشوای زمانه و داشتن وحدت کلمه، فرامین او را اجرا کرد.

نکتۀ پنجم: مقاومت، تلاش مستمر و بهره‌گیری از اسباب

ایمان به خدا و اعتماد به رهبری هرگز به معنای نفی تلاش و استفاده از ابزار و امکانات مادی نیست. مؤمن ضمن توکل بر خدا، موظف است با تمام توان و با استفاده از علم‌ و فناوری برای دفاع از خود آماده شود. خداوند متعال در قرآن از مؤمنان می‌خواهد هر آنچه در توان دارند را برای مقابله با دشمن آماده کنند: «و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید، از نیرو [و نفرات و سازوبرگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید» (9).

داستان ذوالقرنین در قرآن نمونه بارز این رویکرد است. وقتی مردم از او برای مقابله با قوم یأجوج ‌و مأجوج یاری خواستند، او به دعا و انتظار معجزه بسنده نکرد، بلکه فرمود: «آنچه پروردگارم مرا در آن تمکّن و قدرت داده [از مزد شما] بهتر است؛ پس شما مرا با نیرویی یاری دهید [تا] میان شما و آنان سدّی سخت و استوار قرار دهم» (10). او از مردم خواست قطعات بزرگ آهن بیاورند و با استفاده از دانش مهندسی و تلاش جمعی، سدی نفوذناپذیر ساخت. این داستان نشان می‌دهد که مؤمن در برابر جنگ و تهدید، باید فعالانه به میدان بیاید و از تمام ظرفیت‌های علمی و صنعتی برای ساختن دفاعی مستحکم بهره ببرد.

نکتۀ ششم: امید به امداد غیبی

مؤمن با اینکه از تمام اسباب مادی بهره می‌برد، قلبش متصل به منبع لایزال قدرت الهی است. او می‌داند که نتیجۀ نهایی را اراده خداوند رقم می‌زند و در سخت‌ترین شرایط، نباید امید خود را به نصرت و امداد غیبی از دست بدهد. خداوند بارها در قرآن وعده داده است که اگر مؤمنان وظیفه خود را انجام دهند، او آنها را با نیروهایی یاری خواهد کرد که نمی‌بینند: «و بی‌تردید خدا در [جنگِ] بدر شما را یاری داد، درحالی‌که [از نظر سازوبرگ جنگی و شمار نفرات در برابر دشمن] ناتوان بودید ...» (11). سپاه اسلام در جنگ بدر یک‌سوم سپاه کفر بود و از نظر تجهیزات نظامی به ‌هیچ‌وجه مقایسه‌پذیر نبود؛ به همین دلیل تمام محاسبات مادی، حکم به شکست قطعی مسلمانان می‌داد؛ اما مؤمنان با توکل بر خدا و اطاعت از پیامبر صلی‌الله علیه و‌آله به میدان رفتند و خداوند با فرستادن فرشتگان و ایجاد ترس در دل دشمنان، پیروزی بزرگی را برایشان رقم زد. این واقعه تاریخی به ما یادآوری می‌کند که هرگز نباید از عظمت ظاهری دشمن مانند ناوهای هواپیمابر و تجهیزات پیشرفته ترسید؛ زیرا قدرت حقیقی از آنِ خداست و او قادر است از راه‌هایی که به محاسبه درنمی‌آید، مؤمنان را یاری کند.

نکتۀ هفتم: واگذاری نتیجه به خداوند (توکل)

تاج این بنای ایمانی، توکل است. توکل به معنای نادیده‌گرفتن اسباب نیست، بلکه نقطه اوج بهره‌گیری از آنهاست. پس از آنکه مؤمن نیت خود را خالص کرد، صبر ورزید، از رهبری اطاعت نمود، با تمام توان به میدان آمد و قلبش را به امداد غیبی امیدوار نگه داشت، به این مرحله آرامش‌بخش می‌رسد. او می‌داند که وظیفه‌اش تنها تلاش و انجام تکلیف است، نه تضمین نتیجه. اینجاست که سنت الهی معنا می‌یابد: «و هر کسی بر خدا توکّل کند، خدا امر او را کفایت می‌کند ...» (12). همان‌طور که حضرت نوح علیه ‌السلام پس از ۹۵۰ سال دعوت خستگی‌ناپذیر و تحمل تمسخرها، با دقت تمام کشتی را ساخت که اوج به‌کارگیری اسباب مادی بود؛ اما در‌نهایت، نتیجه و سرنوشت خود و اندک مؤمنان را به امواج سپرد و به خدا واگذار کرد (13). او به امر الهی، اسباب نجات را فراهم آورد و تقدیر نهایی را به مسبب‌الاسباب سپرد. این نگاه، بار سنگین و خردکننده «نگرانی برای نتیجه» را از دوش مؤمن برمی‌دارد. بنابراین نه از فتح مغرور می‌شود و نه از شکست ظاهری ناامید می‌گردد؛ زیرا می‌داند پیروزی واقعی، انجام ‌وظیفه است و پاداش او نزد پروردگار محفوظ است. این همان آرامش عمیقی است که او را در شرایط سخت جنگی، استوار و مصمم نگه می‌دارد.

نکتۀ هشتم: سنت الهی در غلبۀ اسباب کوچک

اصل راهبردی و تکمیلی در این نگاه ایمانی، درک سنت الهی در غلبه اسباب ظاهراً کوچک بر عوامل بزرگ و قدرتمند است. قرآن این قاعده شگفت‌انگیز را در داستان‌های متعددی به تصویر می‌کشد. در نبرد سپاهیان طالوت، حضرت داوود علیه ‌السلام بود که با ابزاری ساده همچون فلاخن و سنگی کوچک، جالوت قهرمان شکست‌ناپذیر دشمن را از پای درآورد. قرآن نیز برای تأکید بر منشأ اصلی قدرت، می‌فرماید: «آن‌گاه به خواست خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت واداشتند و داوود، جالوت را کشت ...» (14). نمونه اعجاب‌انگیزتر آن، داستان اصحاب فیل است. سپاه عظیم ابرهه با فیل‌های جنگی که نماد قدرت مطلق و تجهیزات برتر زمانه خود بودند، در برابر پرندگان کوچکی به نام ابابیل که سنگ‌ریزه‌هایی حمل می‌کردند، به‌کلی نابود شد (15).

در مواجهه با قدرت‌های جهانی نیز مؤمن نباید تحت تأثیر گنبد آهنین، جنگنده‌های نسل پنجم یا هیبت تکنولوژیک دشمن قرار گیرد. او با تکیه بر این سنت‌های الهی درمی‌یابد که همین خداوند، ذهن مهندسان و رزمندگان را برای طراحی پهپادهای اقتصادی و شیوه‌های جدید پرتاب رهنمون کرده است تا بر پیچیده‌ترین سامانه‌های دفاعی دشمن برتری یابند و ضربه‌های مهلکی بر آنان وارد آورند. این باور، خلاقیت مؤمن را در عرصه نبرد شکوفا می‌کند و او را از محدودیت‌های محاسبات مادی و عددی رها می‌بخشد.

نتیجه:

نگاه ایمانی چارچوبی منسجم و قدرتمند برای مواجهه با حوادث مختلف مثل جنگ ارائه می‌دهد. بر اساس این نگرش، مؤمن جنگ تحمیلی را میدان آزمون الهی برای نمایش «احسن عمل» و کسب رضایت پروردگار می‌بیند. واکنش او ترکیبی است از صبر و مقاومت فعال، وحدت کلمه ذیل رهبری الهی و بهره‌گیری از تمام اسباب مادی و علمی برای دفاع مستحکم در برابر متجاوز. با این‌ حال، قلب او به امداد غیبی امیدوار است و با توکل، نتیجه را به خداوند وامی‌گذارد و از اضطراب رها می‌شود. این نگاه با اتکا به سنت الهی در غلبه اسباب کوچک بر قدرت‌های بزرگ، مؤمن را از هراس تجهیزات دشمن می‌رهاند و به او آرامش و بصیرتی می‌بخشد که پیروزی حقیقی را در انجام تکلیف الهی می‌داند، نه صرفاً نتیجه ظاهری نبرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَنَبۡلُوکُم بِٱلشَّرِّ وَٱلۡخَیۡرِ فِتۡنَة ...» (انبیاء: 35).

2. «ٱلَّذِی خَلَقَ ٱلۡمَوۡتَ وَٱلۡحَیَوٰةَ لِیَبۡلُوَکُمۡ أَیُّکُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلاً ...» (ملک: 2).

3. «یَأَیَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ*ٱرۡجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَة مَّرۡضِیَّة» (فجر: 27 – 28).

4. «قُتِلَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأُخۡدُودِ * ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلۡوَقُودِ * إِذۡ هُمۡ عَلَیۡهَا قُعُود ...» (بروج: 4 – 8).

5. «وَلَنَبۡلُوَنَّکُم بِشَیۡءٍ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٍ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّابِرِینَ» (بقره: 155).

6. «وَأَیُّوبَ إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ ٱلضُّرُّ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّاحِمِینَ ...» (انبیاء: 83 – 85).

7. «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهۡدِینِ» (شعرا: 62).

8. « فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ» (شعرا: 61).

9. «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ ٱلۡخَیۡلِ ...» (انفال: 60).

10. «قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیۡرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجۡعَلۡ بَیۡنَکُمۡ وَبَیۡنَهُمۡ رَدۡمًا» (کهف: 95).

11. «وَلَقَدۡ نَصَرَکُمُ ٱللَّهُ بِبَدۡرٍ وَأَنتُمۡ أَذِلَّةٌ ...» (آل‌عمران: 123).

12. «وَمَن یَتَوَکَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُ ...» (طلاق: 3).

13. «إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِ یَٰقَوۡمِ إِن کَانَ کَبُرَ عَلَیۡکُم مَّقَامِی وَتَذۡکِیرِی بِـَایَٰتِ ٱللَّهِ فَعَلَى ٱللَّهِ تَوَکَّلۡتُ ...» (یونس: 71).

14. «فَهَزَمُوهُم بِإِذۡنِ ٱللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ ...» (بقره: 251).

15. «...وَأَرۡسَلَ عَلَیۡهِمۡ طَیۡرًا أَبَابِیلَ * تَرۡمِیهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ * فَجَعَلَهُمۡ کَعَصۡفٍ مَّأۡکُولِۭ» (فیل: 1 ـ 5).

نقش ایمان در سختی های بزرگ زمانه
از منظر ایمانی، جنگ عرصه آزمون الهی است که در آن مؤمن با صبر، مقاومت، وحدت و توکل، وظایف خود را انجام داده و در پی کسب رضایت خدا و سعادت ابدی است.

پرسش:

در برابر سختی های بزرگِ زمانه، به ویژه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در اسفند ۱۴۰۴، چه ویژگی هایی از نگاه ایمانی می تواند راهگشای زندگی مؤمن باشد؟ انسان باایمان چگونه باید به این جنگ بنگرد و واکنش او چه باید باشد؟

پاسخ:

در برابر مصائب و سختی‌های بزرگ زمانه -مانند جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران- انسان مؤمن به سلاحی مجهز است که دیگران از آن بی‌بهره‌اند: سلاح «ایمان». این ایمان، صرفاً یک باور قلبی نیست؛ بلکه یک نقشه راه کامل است که نگاه انسان به حوادث، واکنش او و سرانجامش را شکل می‌دهد. قرآن کریم که کتاب هدایت برای تمام اعصار است، با بیان سنت‌های الهی و داستان‌های عبرت‌آموز، به ما می‌آموزد که چگونه در این کوران حوادث، مؤمنانه زندگی کنیم و سربلند بیرون آییم. در ادامه، بر اساس هشت اصل کلیدی، این راه‌ورسم را بررسی می‌کنیم.

نکته اول: جنگ به‌مثابه امتحان الهی

اولین و بنیادی‌ترین گام در مواجهه با هر سختی، تغییر زاویه دید است. از منظر ایمانی، هیچ رویدادی در این عالم، بی‌هدف و تصادفی نیست. تمام فراز و نشیب‌ها، به‌ویژه مصائب بزرگ، میدان آزمون الهی برای سنجش عیار واقعی انسان‌هاست. خداوند در قرآن به‌صراحت این سنت را بیان می‌کند که: «شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می‌کنیم.» (1) هدف این آزمون، صرفاً ایجاد رنج نیست؛ بلکه آشکار ساختن بهترین عمل و زیباترین واکنش از سوی بندگان است: «آن کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید.» (۲) شاید بزرگ‌ترین آزمون تاریخ، امتحان حضرت ابراهیم علیه السلام با ذبح فرزندش اسماعیل علیه السلام بود. این فرمان، در ظاهر، یک «شر» و یک مصیبت غیرقابل تحمل بود، اما در باطن، آزمونی برای سنجش تسلیم محض ابراهیم علیه السلام در برابر پروردگار بود. واکنش حضرت، او را به مقامی رساند که الگوی تمام موحدان تاریخ شد. در مواجهه با جنگ نیز، نگاه اول مؤمن این است که این صحنه، میدان آزمونی برای نمایش بهترین عمل ماست.

نکته دوم: بهترین واکنش، کسب رضایت خدا

وقتی دانستیم که در یک امتحان قرار داریم، سؤال بعدی این است که بهترین واکنش چیست؟ پاسخ در هدف غایی خلقت نهفته است: رسیدن به مقام قرب و رضایت الهی. در سختی‌ها، انسان‌ها واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند: برخی جزع‌وفزع می‌کنند، برخی تسلیم دشمن می‌شوند و برخی به دنبال منافع شخصی می‌روند. اما انسان مؤمن، تنها به یک چیز می‌اندیشد: انجام کاری که خدا از او راضی باشد. هدف نهایی انسان مؤمن، رسیدن به آن آرامش و جایگاهی است که خداوند او را این‌گونه خطاب کند: «تو ای نفس مطمئن! به‌سوی پروردگارت بازگرد درحالی‌که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است.» (3) این رضایت دوطرفه، در کوران سختی‌ها به دست می‌آید. در داستان اصحاب اخدود، (4) مؤمنان در برابر حاکمی ستمگر قرار گرفتند که آن‌ها را میان دست کشیدن از ایمان و سوختن در آتش مخیر کرده بود. واکنش آن‌ها می‌توانست ترس و انکار ایمان برای حفظ جان باشد، اما آن‌ها «احسن عملاً» را انتخاب کردند: شهادت برای کسب رضایت خدا. این داستان به ما می‌آموزد که در برابر فشار دشمن، معیار اصلی برای هر تصمیم و واکنشی، کسب رضایت پروردگار است، حتی اگر به قیمت از دست دادن جان و مال باشد.

نکته سوم: صبر، کلید پیروزی و بشارت الهی

هیچ امتحانی بدون صبر به سرانجام نیکو نمی‌رسد. صبر در نگاه دینی، به معنای انفعال و دست روی دست گذاشتن نیست؛ بلکه پایداری، استقامت و حفظ روحیه در عین تلاش و اقدام است. خداوند به‌صراحت، پیروزی و بشارت را برای صابران تضمین کرده است: «به‌یقین همه شما را با اموری همچون ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت‌ده به صابران.» (5) الگوی بی‌بدیل این فضیلت، حضرت ایوب علیه السلام است که تمام دارایی، فرزندان و سلامتی خود را در یک امتحان سخت از دست داد، اما هرگز از رحمت خدا ناامید نشد و زبان به شکایت نگشود. او با پایداری و استقامت، این دوران سخت را گذراند و در نهایت، خداوند همه چیز را به شکلی بهتر به او بازگرداند. (6) در شرایط جنگی که با ترس، کمبود و از دست دادن عزیزان همراه است، صبر ایوب‌وار یعنی حفظ امید، استقامت در مسیر حق و عدم تزلزل در ایمان.

نکته چهارم: پیروی از رهبری الهی، شرط نجات

در طوفان حوادث، کشتی جامعه نیاز به ناخدایی بصیر دارد. یکی از مهم‌ترین سنت‌های الهی، قراردادن رهبران و پیشوایان برای هدایت مردم است. سرپیچی از رهبری در شرایط بحرانی، موجب تفرقه و شکست می‌شود و اعتماد و اطاعت از رهبری در شرایط بحرانی، راه را برای نصرت الهی هموار می‌کند، حتی اگر فرمان او خوشایند یا همسو با تشخیص اولیه ما نباشد. اما ایمان به هدایت الهی او، کلید عبور از بحران است. این همان ایمانی بود که در کلام حضرت موسی علیه‌السلام در کنار رود نیل و در مواجهه با سپاه فرعون موج می‌زد: «بی‌تردید پروردگارم با من است، و به‌زودی مرا هدایت خواهد کرد.» (7) وقتی بنی‌اسرائیل به رهبری حضرت موسی علیه‌السلام از دست فرعونیان گریختند، به رود نیل رسیدند. دشمن پشت سر و رود پیش رو بود. یارانش فریاد زدند که ما در دام افتادیم. (8) در این لحظه، منطق انسانی حکم به تسلیم یا نابودی می‌داد. اما موسی علیه‌السلام با اطمینان به وعده الهی، فرمان «دل به دریا زدن» را صادر کرد. نتیجه این اعتماد مطلق به رهبر الهی، شکافته شدن دریا و نجاتی معجزه‌آسا بود. این داستان به ما می‌آموزد که در بحبوحه جنگ، زمانی که همه راه‌ها بسته به نظر می‌رسد، باید به پیشوای زمانه اعتماد کرد و با وحدت کلمه، فرامین او را اجرا نمود.

نکته پنجم: مقاومت، تلاش مستمر و بهره‌گیری از اسباب

ایمان به خدا و اعتماد به رهبری هرگز به معنای نفی تلاش و استفاده از ابزار و امکانات مادی نیست. مؤمن، ضمن توکل بر خدا، موظف است با تمام توان و با استفاده از علم‌وفناوری، برای دفاع از خود آماده شود. در قرآن، خداوند از مؤمنان می‌خواهد که هر آنچه در توان دارند برای مقابله با دشمن آماده کنند: «و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و سازوبرگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید.» (9) داستان ذوالقرنین در قرآن نمونه بارز این رویکرد است. وقتی مردم از او برای مقابله با قوم یأجوج‌ومأجوج یاری خواستند، او به دعا و انتظار معجزه اکتفا نکرد، بلکه فرمود: «آنچه پروردگارم مرا در آن تمکّن و قدرت داده [از مزد شما] بهتر است؛ پس شما مرا با نیرویی یاری دهید [تا] میان شما و آنان سدّی سخت و استوار قرار دهم.» (10) او از مردم خواست قطعات بزرگ آهن بیاورند و با استفاده از دانش مهندسی و تلاش جمعی، سدی نفوذناپذیر ساخت. این داستان نشان می‌دهد که در برابر جنگ و تهدید، مؤمن باید فعالانه به میدان بیاید و از تمام ظرفیت‌های علمی و صنعتی برای ساختن یک دفاع مستحکم بهره ببرد.

نکته ششم: امید به امداد غیبی

مؤمن درعین‌حال که از تمام اسباب مادی بهره می‌برد، قلبش متصل به منبع لایزال قدرت الهی است. او می‌داند که نتیجه نهایی را اراده خداوند رقم می‌زند و در سخت‌ترین شرایط، نباید امید خود را به نصرت و امداد غیبی از دست بدهد. خداوند بارها در قرآن وعده داده است که اگر مؤمنان وظیفه خود را انجام دهند، او آن‌ها را با نیروهایی که نمی‌بینند یاری خواهد کرد: «و بی‌تردید خدا در [جنگِ] بدر شما را یاری داد، درحالی‌که [از نظر سازوبرگ جنگی و شمار نفرات نسبت به دشمن] ناتوان بودید...» (11) در جنگ بدر، سپاه اسلام یک‌سوم سپاه کفر بود و از نظر تجهیزات نظامی به‌هیچ‌وجه قابل‌مقایسه نبود. تمام محاسبات مادی، حکم به شکست قطعی مسلمانان می‌داد. اما مؤمنان با توکل بر خدا و اطاعت از پیامبر صلی‌الله علیه و آله به میدان رفتند و خداوند با فرستادن فرشتگان و ایجاد ترس در دل دشمنان، پیروزی بزرگی را برایشان رقم زد. این واقعه تاریخی به ما یادآوری می‌کند که هرگز نباید از عظمت ظاهری دشمن مانند ناوهای هواپیمابر و تجهیزات پیشرفته ترسید؛ زیرا قدرت حقیقی از آنِ خداست و او قادر است از راه‌هایی که به محاسبه درنمی‌آید، مؤمنان را یاری کند.

نکته هفتم: واگذاری نتیجه به خداوند (توکل)

تاج این بنای ایمانی، توکل است. توکل به معنای نادیده‌گرفتن اسباب نیست؛ بلکه نقطه اوج بهره‌گیری از آنهاست. پس از آنکه مؤمن نیت خود را خالص کرد، صبر ورزید، از رهبری اطاعت نمود، با تمام توان به میدان آمد و قلبش را به امداد غیبی امیدوار نگه داشت، به این مرحله آرامش‌بخش می‌رسد. او می‌داند که وظیفه‌اش تنها تلاش و انجام تکلیف است، نه تضمین نتیجه. اینجاست که سنت الهی معنا می‌یابد: «و هر کس بر خدا توکّل کند، خدا امر او را کفایت می‌کند...» (12) همان‌طور که حضرت نوح علیه‌السلام پس از ۹۵۰ سال دعوت خستگی‌ناپذیر و تحمل تمسخرها، بادقت تمام کشتی را ـ که اوج به‌کارگیری اسباب مادی بود ـ ساخت؛ اما در نهایت، نتیجه و سرنوشت خود و اندک مؤمنان را به امواج سپرد و به خدا واگذار کرد. (13) او به امر الهی، اسباب نجات را فراهم آورد و تقدیر نهایی را به مسبب‌الاسباب سپرد. این نگاه، بار سنگین و خردکننده «نگرانی برای نتیجه» را از دوش مؤمن برمی‌دارد. ازاین‌رو، نه از فتح مغرور می‌شود و نه از شکست ظاهری مأیوس می‌گردد؛ زیرا می‌داند پیروزی واقعی، انجام‌وظیفه بوده و پاداش او نزد پروردگار محفوظ است. این همان آرامش عمیقی است که او را در شرایط سخت جنگی، استوار و مصمم نگه می‌دارد.

نکته هشتم: سنت الهی در غلبه اسباب کوچک

اصل راهبردی و تکمیلی در این نگاه ایمانی، درک سنت الهی در غلبه اسباب ظاهراً کوچک بر عوامل بزرگ و قدرتمند است. قرآن این قاعده شگفت‌انگیز را در داستان‌های متعددی به تصویر می‌کشد. در نبرد سپاهیان طالوت، این حضرت داوود علیه‌السلام بود که با ابزاری ساده همچون فلاخن و سنگی کوچک، جالوت، قهرمان شکست‌ناپذیر دشمن را از پای درآورد. قرآن نیز برای تأکید بر منشأ اصلی قدرت، می‌فرماید: «آنگاه به خواست خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت واداشتند و داوود، جالوت را کشت...» (14) نمونه اعجاب‌انگیزتر آن، داستان اصحاب فیل است. سپاه عظیم ابرهه، با فیل‌های جنگی که نماد قدرت مطلق و تجهیزات برتر زمانه خود بودند، در برابر پرندگان کوچکی به نام ابابیل که سنگ‌ریزه‌هایی حمل می‌کردند، به‌کلی نابود شد. (15)

در مواجهه با قدرت‌های جهانی نیز مؤمن نباید تحت تأثیر گنبد آهنین، جنگنده‌های نسل پنجم یا هیبت تکنولوژیک دشمن قرار گیرد. او با تکیه بر این سنت‌های الهی درمی‌یابد که همین خداوند، ذهن مهندسان و رزمندگان را برای طراحی پهپادهای اقتصادی و شیوه‌های نوین پرتاب رهنمون ساخته تا بر پیچیده‌ترین سامانه‌های دفاعی دشمن فائق آیند و ضربات مهلکی بر آنان وارد کنند. این باور، خلاقیت مؤمن را در عرصه نبرد شکوفا می‌سازد و او را از محدودیت‌های محاسبات مادی و عددی رها می‌بخشد.

نتیجه:

بنابراین، نگاه ایمانی چارچوبی منسجم و قدرتمند برای مواجهه با حوادث مختلف مثل جنگ ارائه می‌دهد. از این منظر، مؤمن جنگ تحمیلی را میدان آزمون الهی برای نمایش «احسن عمل» و کسب رضایت پروردگار می‌بیند. واکنش او ترکیبی است از صبر و مقاومت فعال، وحدت کلمه ذیل رهبری الهی و بهره‌گیری از تمام اسباب مادی و علمی برای دفاع مستحکم در برابر متجاوز. بااین‌حال، قلب او به امداد غیبی امیدوار است و با توکل، نتیجه را به خداوند وامی‌گذارد و از اضطراب رها می‌شود. این نگاه، با اتکا به سنت الهی در غلبه اسباب کوچک بر قدرت‌های بزرگ، مؤمن را از هراس تجهیزات دشمن رهانیده و به او آرامش و بصیرتی می‌بخشد که پیروزی حقیقی را در انجام تکلیف الهی می‌داند، نه صرفاً نتیجه ظاهری نبرد.

پی‌نوشت‌ها:

1- سوره انبیاء، آیه 35: «وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً...»

2- سوره ملک، آیه 2: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا...»

3- سوره فجر، آیات 27-28: «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ*ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»

4- سوره بروج، آیات 4-8: «قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ*النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ*إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ...»

5- سوره بقره، آیه 155: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ.»

6- سوره انبیاء، آیات 83-85: «وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ...»

7- سوره شعرا، آیه 62: «...إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ.»

8- همان، آیه 61: «فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ.»

9- سوره انفال، آیه 60: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ...»

10- سوره کهف، آیه 95: «قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا.»

11- سوره آل‌عمران، آیه 123: «وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ...»

12- سوره طلاق، آیه 3: «وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ...»

13- سوره یونس، آیه 71: «إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ...»

14- سوره بقره، آیه 251: «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ...»

15- سوره فیل، آیات 1-5: «...وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ*تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ*فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ.»

بررسی تفاوت نصرت الهی در میان مؤمنان و غیرمؤمنان
نصرت الهی در قرآن به معنای ثبات و پیشروی جبهۀ حق است، نه برخورداری مادی؛ رفاه یا فقر معیار نزدیکی به خدا نیست و دنیا عرصۀ آزمون است، نه پاداش نهایی.

پرسش:

اگر «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» است، چرا خیلی‌ها که مؤمن و یاری‌دهندۀ خدا هستند، یاری نمی‌شوند و از جهت مالی و زیبایی و ... ضعیف هستند؟ می‌دانم بعضی مؤمنان هم وضعیت خوبی دارند و بعضی غیرمؤمنان هم وضع بدی دارند؛ اما نمی‌فهمم چرا نصرت خدا به همۀ مؤمنان نمی‌رسد و بسیاری از مؤمنان وضع خوبی ندارند و از آن‌سو بسیاری از غیرمؤمنان وضع خوبی دارند و مشمول نصرت خدا شده‌اند؟

پاسخ:

آیۀ «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ» (1) وعده‌ای الهی است که در نگاه نخست ممکن است چنین فهمیده شود: هر کسی مؤمن باشد و دین خدا را یاری کند، باید از نظر مالی، ظاهری، موقعیت اجتماعی و رفاه دنیوی در وضعیت مطلوبی قرار گیرد؛ درحالی‌که تجربۀ زیستۀ بسیاری از مؤمنان و حتی گزارش‌های تاریخی قرآن از سرنوشت پیامبران و صالحان نشان می‌دهد که چنین برداشت ساده‌ای با واقعیت سازگار نیست. پرسش این نوشتار نیز دقیقاً در همین نقطه شکل می‌گیرد: چرا با وجود این وعدۀ الهی، «بیشتر» مؤمنان از نظر دنیوی در تنگنا هستند؟ آیا وعدۀ الهی تحقق نیافته است یا ما آن را نادرست فهمیده‌ایم؟

برای پاسخ، باید معنای «نصرت الهی»، قلمرو آن و نسبتش با دنیا و آخرت را دقیق‌تر بازخوانی کنیم.

نکتۀ اول: نصرت الهی لزوماً به معنای رفاه مادی نیست

«یاری خدا» در قرآن، بیش از آنکه به رفاه شخصی معنا شود، به پایداری در مسیر حق و غلبۀ جبهۀ حق اشاره دارد. خداوند در ادامۀ همان آیه می‌فرماید: «وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»؛ یعنی خداوند گام‌های شما را استوار می‌کند. بنابراین معنای کل آیه این است: «اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‌کند و گام‌هایتان را استوار مى‌سازد».

استواری قدم‌ها قبل از آنکه نشانۀ ثروت و زیبایی باشد، نشانۀ ثبات ایمانی، مقاومت اخلاقی و عدم فروپاشی درونی است. اگر نصرت الهی الزاماً به ثروت بود، باید انبیا که یاری‌کنندگان حقیقی خدا بودند، ثروتمندترین و مرفه‌ترین انسان‌ها می‌بودند؛ درحالی‌که قرآن دربارۀ بسیاری از آنان از فقر، طرد اجتماعی و سختی‌های طاقت‌فرسا سخن می‌گوید.

به تعبیر دقیق‌تر، این آیه در فضای جهاد جمعی، مسئولیت تاریخی و اقامۀ حق در سطح جامعه نازل شده است، نه برای آنکه به هر مؤمن تضمین دهد که در زندگی شخصی خود به رفاه، قدرت یا موفقیت‌های دنیوی دست خواهد یافت. ممکن است مؤمنی در عرصۀ فردی با فقر، ضعف یا فشارهای سنگین روبرو باشد، در همان حال نیز حرکت ایمان در مقیاس تاریخ به پیش رود و مسیر حق تثبیت شود. تجربۀ صدر اسلام نیز چنین بود؛ بسیاری از یاران پیامبر نه برخوردار از ثروت و موقعیت بودند و نه حتی امنیت و آسایش داشتند، برخی به سخت‌ترین شکنجه‌ها مبتلا شدند و برخی جان خود را از دست دادند؛ اما همین ایستادگی‌ها زمینه‌ساز پیروزی اسلام و ماندگاری پیام آن شد. در این منطق، نصرت الهی بیش از آنکه به کامیابی فردی در دنیا گره خورده باشد، به سرنوشت حق در دنیا و سعادت ابدی آن فرد در زندگی ابدی (آخرت) پیوند خورده است.

نکتۀ دوم: دنیا عرصۀ آزمون است، نه صحنۀ پاداش نهایی

قرآن کریم بارها یادآور می‌شود که دنیا جایگاه امتحان انسان است، نه محل تحقق کامل پاداش و کیفر. بر همین اساس می‌فرماید: «خداوند مرگ و زندگی را آفرید تا انسان‌ها را بیازماید که کدام‌یک نیکوکارترند» (2). این آیه نشان می‌دهد که حیات دنیوی با همۀ کوتاهی و ناپایداری‌اش، صحنۀ آزمایش مستمر الهی است. انسان در جریان زندگی، در موقعیت‌های متنوعِ نعمت و محرومیت، قدرت و ضعف، سلامت و رنج قرار می‌گیرد تا باورها، انتخاب‌ها و واکنش‌های درونی‌اش آشکار شود. اگر قرار بود ایمان همواره با رفاه و آسایش همراه باشد، حقیقت آزمون الهی از میان می‌رفت: «آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها مى‌شوند و مورد آزمایش قرار نمى‌گیرند؟» (3).

بنابراین فقر، ضعف ظاهری یا محرومیت اجتماعی می‌تواند جزئی از سناریوی امتحان ایمان باشد، نه نشانۀ رهاشدگی از سوی خدا. کامیابی یا ناکامی در زندگی دنیوی، معیار قطعی سنجش ایمان و منزلت انسان نزد خداوند نیست؛ چراکه ملاک واقعی کرامت، تقواست: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (4). نعمت‌ها یا محرومیت‌های این جهان نقش آزمون دارند، نه داوری نهایی. بر همین اساس پاداش حقیقی و کامل انسان به عرصه‌ای فراتر از دنیا واگذار شده است؛ چنان‌که قرآن تصریح می‌کند: «هر کسی مرگ را می‌چشد و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت؛ آنها که از آتش [دوزخ] دور شده و به بهشت وارد شوند، نجات یافته و رستگار شده‌اند و زندگی دنیا، چیزی جز سرمایه فریب نیست» (5).

نکتۀ سوم: توزیع امکانات دنیوی تابع سنت‌های طبیعی و اجتماعی است

قرآن به‌صراحت نشان می‌دهد که خداوند از عطای خود هم به اهل ایمان می‌دهد و هم به منکران؛ ازاین‌رو نعمت‌های دنیوی بر اساس سنت‌های علّی و اجتماعی توزیع می‌شوند، نه ایمان یا کفر: «هر یک از این دو گروه [دنیاطلب و آخرت‌طلب] را از عطای پروردگارت بهره و کمک می‌دهیم و عطای پروردگارت هرگز [از کسی] منع نشده است» (6).

ثروت، زیبایی، قدرت اقتصادی و حتی سلامت، تابع عواملی چون ساختارهای اقتصادی، روابط اجتماعی، ارث، جغرافیا، تلاش فردی و گاه ظلم دیگران است. ایمان در منطق دین قرار نیست قوانین طبیعی، اقتصادی و اجتماعی جهان را معلق کند یا جای آنها بنشیند؛ یعنی مؤمن‌بودن کاملاً خودکار فقر را به ثروت، ضعف را به قدرت یا نابرابری را به عدالت تبدیل نمی‌کند. ایمان جای این عوامل را نمی‌گیرد، بلکه به انسان شیوۀ مواجهۀ اخلاقی و معنوی با آنها را می‌آموزد؛ یعنی اینکه چگونه در فقر، کرامت خود را حفظ کند، در ثروت طغیان نکند، در نابرابری عدالت‌خواه بماند و در رنج هدف زندگی را از دست ندهد و بی‌تاب نگردد تا نزد خدا محبوب شود و سعادتمند گردد.

نکتۀ چهارم: ثروت همیشه نشانۀ خوشبختی نیست

خداوند متعال در قرآن هشدار می‌دهد که برخی نعمت‌ها نه نشانۀ لطف، بلکه مقدمۀ سقوط تدریجی‌اند؛ مفهومی که از آن با عنوان «استدراج» یاد می‌شود: «به‌تدریج از جایی که نمی‌دانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد و به آنها مهلت می‌دهم [تا مجازاتشان دردناک‌تر باشد]؛ زیرا طرح و نقشه من، قوی [و حساب‌شده] است» (7).

بر اساس این منطق، گسترش ثروت، قدرت یا رفاه برای برخی افراد (نه همه)، مهلت الهی برای فرو‌رفتن عمیق‌تر در غفلت و گناه است نه پاداش. بنابراین وضعیت ظاهراً «خوب» برخی غیرمؤمنان یا ظالمان، نه‌تنها دلیلی بر حقانیت مسیر آنان نیست، بلکه می‌تواند نشانۀ تأخیر در عذاب و سنگین‌تر‌شدن حساب نهایی باشد. بر اساس این نگرش، مقایسۀ سادۀ وضع مادی مؤمن و غیرمؤمن بدون توجه به مفهوم امتحان، امهال و استدراج، به درک نادرستی از عدالت و نصرت الهی می‌انجامد.

نکتۀ پنجم: فقر همیشه نشانۀ شکست نیست

در منطق قرآن، نداشتن همواره به معنای محرومیت یا ناکامی نیست، بلکه گاهی محدودیت و تنگنا گونه‌ای از نصرت الهی به شمار می‌آید. قرآن تصریح می‌کند که گسترش بی‌حدّ روزی برای همۀ انسان‌ها، می‌تواند زمینۀ طغیان و فساد را فراهم کند؛ ازاین‌رو خداوند رزق را به اندازه و متناسب با حکمت خود می‌فرستد: «و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند، به‌یقین در زمین سر به عصیان برمى‌دارند؛ ولی آنچه را بخواهد به اندازه‌اى [که مصلحت است‌] فرو مى‌فرستد. به‌راستى که او به [حال‌] بندگانش آگاهِ بیناست» (8).

بر این اساس، برخی محرومیت‌ها نه نشانۀ بی‌مهری الهی، بلکه ابزار مراقبت و تربیت انسان‌اند تا او را از غرور، خودبزرگ‌بینی و سقوط اخلاقی حفظ کنند. همان‌گونه که ثروت و رفاه برای برخی افراد آزمونی دشوار و خطرناک است، فقر و محدودیت نیز برای برخی دیگر آزمونی سنجیده‌تر و متناسب‌تر با ظرفیت روحی آنان به شمار می‌آید.

البته باید توجه داشت که این تحلیل‌ها به معنای آن نیست که ما حق قضاوت غیبی دربارۀ افراد داشته باشیم؛ چراکه ما نمی‌دانیم فقر یا تنگنای زندگی یک شخص در‌نهایت به سود اوست یا به زیانش. علم به حکمت‌های پنهان در اختیار خداوند است نه انسان‌ها؛ ازاین‌رو هیچ‌کس مجاز نیست با تکیه بر چنین تحلیل‌هایی نتیجه بگیرد که «پس این فقر حتماً به مصلحت اوست»؛ در‌نتیجه از تلاش برای بهبود شرایط خود یا از یاری‌رساندن به دیگران دست بکشد. قرآن هم‌زمان که از حکمت الهی در توزیع رزق سخن می‌گوید، انسان را به تلاش، عدالت‌خواهی، انفاق و رفع محرومیت فرا‌می‌خواند. ما مأمور به انجام وظیفه‌ایم؛ وظیفۀ تلاش، کمک، اصلاح و حمایت از رشد انسان‌ها و خداوند نیز بر اساس علم و حکمت و در‌نظر‌گرفتن مصالح کل جهان، نتیجه‌ها را رقم می‌زند.

نتیجه:

سوءتفاهم اصلی این پرسش، از یکی‌دانستن «نصرت الهی» با «بهره‌مندی دنیوی» پدید می‌آید. قرآن تصویری عمیق‌تر از زندگی ارائه می‌دهد: دنیا میدان امتحان است، نه محل داوری و پاداش نهایی؛ نعمت و محرومیت هر دو ابزار آزمون‌اند و معیار کرامت نزد خدا، نه دارایی و ظاهر بلکه ایمان، تقوا و پایداری اخلاقی است. ممکن است مؤمنی در زندگی شخصی در تنگنا باشد، اما در همان حال در صف یاری‌دهندگان حق قرار گیرد و سهمی واقعی در پیشرَوی حقیقت داشته باشد. از سوی دیگر رفاه برخی غیرمؤمنان نه دلیل حقانیت مسیر آنان است و نه نشانۀ رضایت الهی. انسان‌ها مأمور به وظیفه‌اند: تلاش، عدالت‌خواهی، یاری محرومان و حفظ کرامت انسانی؛ ازاین‌رو داوری نهایی دربارۀ پاداش‌ها و سرنوشت‌ها، در اختیار خدایی است که از غیب و احوال انسان‌ها خبر دارد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد: 7.

2. «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (ملک: 2).

3. «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» (عنکبوت: 2).

4. حجرات: 13.

5. «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ ۗ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ۖ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ ۗ وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ» (آل‌عمران: 185).

6. «کُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ ۚ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا» (اسراء: 20).

7. «سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ» (اعراف: 182 – 183).

8. «وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا یَشَاءُ» (شوری: 27).

ارتباط وضعیت اقتصادی انسان و ایمان
فقر و ثروت در نگاه دینی نه نشانه بی‌ایمانی‌اند و نه ایمان را از بین می‌برند، بلکه هر دو وسیله‌ای برای آزمون الهی و سنجش ایمان انسان‌اند.

پرسش:

آیا درست است که میان وضعیت اقتصادی انسان و ایمان او ارتباط است؟ به‌طور مثال، آیا تعبیرهایی مانند «پولدارها دین و ایمان ندارند» یا «از هر دری فقر آمد، ایمان از در دیگر بیرون می‌رود» واقعیت دارد؟

پاسخ:

بررسی رابطه میان وضعیت اقتصادی انسان و میزان ایمان او، از دیرباز ذهن اندیشه‌مندان و عموم مردم را به‌خود مشغول کرده است. در این زمینه، گاه در میان مردم، باورهای غلط و جزمی‌ای شکل گرفته که به شکل ضرب‌المثل‌هایی همچون «پولدارها دین و ایمان ندارند» یا «از هر دری فقر آمد، ایمان از در دیگر بیرون می‌رود» بیان می‌شود. این عبارات حاکی از آن هستند که ثروت یا فقر در تقابل با ایمان هستند و با آمدن یکی از آن‌ها، ایمان نابود می‌شود؛ درحالی‌که واقعیت از منظر آموزه‌های قرآنی و روایی، بسیار ظریف‌تر و دقیق‌تر از این قضاوت‌های سطحی است. در ادامه، با تکیه‌بر آیات نورانی قرآن کریم و روایات معصومین علیهم‌السلام، دیدگاه صحیح و متعادل درباره رابطه ایمان با فقر و ثروت، در قالب چند نکته تبیین می‌شود.

 

نکته اول: فقر و ایمان

عبارت‌هایی مثل «از هر دری فقر آمد، ایمان از در دیگر بیرون می‌رود» اگرچه در میان مردم مشهور است، اما نه پشتوانه‌ روایی معتبری دارد و نه با مجموعه‌ معارف دینی سازگار است.

به نظر می‌رسد این‌گونه تعابیر، ناشی از برداشتِ افراطی و غیردقیق از برخی روایات باشد. یکی از احادیثی که معمولاً منشأ چنین برداشت‌هایی قرار می‌گیرد، سخن پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است که فرمودند:

«فقر در آستانه آن است که به کفر بینجامد.» (1)

نکته‌ کلیدی در این حدیث، واژه‌ «کاد» است؛ این واژه در زبان عربی به معنای «نزدیک شدن» و «در آستانه قرار گرفتن» است، نه تحقق قطعی؛ بنابراین، مقصود پیامبر این نیست که فقر مساوی با کفر است یا هر فقیری الزاماً بی‌ایمان می‌شود، بلکه هشدار می‌دهند که فقر می‌تواند انسان را در تنگنای روانی و اخلاقی قرار دهد؛ فشاری که گاه صبر را می‌فرساید و انسان را به لغزش‌هایی چون دزدی، خیانت یا هم‌سویی با ستمگران می‌کشاند. این تحلیل روشن می‌سازد که فقر، زمینه‌ساز انحراف است، نه سلب‌کننده‌ اختیار. انسان همچنان مختار است، هرچند در شرایطی دشوارتر تصمیم می‌گیرد.

از سوی دیگر، قرآن کریم به‌روشنی نشان می‌دهد که فقر نه‌تنها ملازم با بی‌ایمانی نیست، بلکه در تاریخ ادیان، بسیاری از مؤمنان راستین از طبقات ضعیف جامعه بوده‌اند.

برای نمونه، یکی از اعتراض‌های همیشگی مخالفان انبیا همین بوده است که چرا پیروان آنان از فرودستان‌اند. قرآن این اعتراض را چنین نقل می‌کند:

«گفتند: آیا ما به تو ایمان بیاوریم درحالی‌که افراد پست و بی‌ارزش از تو پیروی کرده‌اند؟!» (2)

در آیه‌ای دیگر، خداوند توجه ویژه‌ای به مؤمنان نیازمند نشان می‌دهد و جامعه را به‌ احترام و حمایت از آنان فرامی‌خواند؛ مؤمنانی که فقرشان پنهان است و عزت‌نفس، آنان را از اظهار نیاز بازمی‌دارد:

«[این صدقات‌] براى آن [دسته از] نیازمندانى است که درراه خدا فرومانده‌اند و نمى‌توانند [براى تأمین هزینه زندگى‌] در زمین سفر کنند. از شدّت خویشتن‌دارى، فرد بى‌اطلاع، آنان را توانگر مى‌پندارد. آن‌ها را از سیمایشان مى‌شناسى. با اصرار، [چیزى‌] از مردم نمى‌خواهند و هر مالى [به آنان‌] انفاق کنید، قطعاً خدا از آن آگاه است.» (3)

افزون بر این، قرآن در توصیف زندگی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز به دوره‌ای از فقر، نیاز و سختی‌های معیشتی ایشان اشاره می‌کند:

«مگر نه تو را یتیم یافت، پس پناه داد؟ ... و تو را تنگدست یافت و بى‌نیاز گردانید؟» (4)

نمونه‌های تاریخی نیز گواهی روشن بر این حقیقت‌ است: بلال حبشی، برده‌ای فقیر و بی‌پناه، با وجود شکنجه‌های طاقت‌فرسا بر ایمان خود استوار ماند؛ عمار یاسر و پدر و مادرش، در اوج فشار و آزار، از ایمان دست نکشیدند و به الگویی از استقامت بدل شدند. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که اگرچه شرایطی مانند فقر یا ثروت می‌توانند بر انتخاب‌های انسان اثر بگذارند، اما هرگز جبرآفرین نیستند و اختیار انسان را از میان نمی‌برند.

درنتیجه، در منطق دینی، فقر نه علت پیدایش ایمان است و نه علت زوال آن؛ بلکه میدانی دشوارتر برای ایمان‌ورزی است، میدانی که برخی در آن می‌لغزند و برخی دیگر، ایمان خود را خالص‌تر و ریشه‌دارتر می‌کنند.

 

نکته دوم: ثروت و ایمان

همان‌گونه که فقر می‌تواند ایمان انسان را در معرض آسیب قرار دهد، ثروت و رفاه نیز می‌تواند آزمونی دشوار و گاه خطرناک برای ایمان باشد. در آموزه‌های دینی، ثروت به‌خودی‌خود امری منفی تلقی نشده است، اما دل‌بستگی افراطی به آن، احساس بی‌نیازی و غفلت از خداوند، از مهم‌ترین تهدیدهای ایمانی به شمار آمده‌اند. قرآن کریم بارها هشدار می‌دهد که وفور نعمت، اگر با شکر، تقوا و مسئولیت‌پذیری همراه نباشد، می‌تواند انسان را به طغیان بکشاند:

«حقاً که انسان همین‌که خود را بى‌نیاز پندارد، سرکشى مى‌کند.» (5)

از همین رو، در تاریخ انبیا مشاهده می‌شود که بخش قابل توجهی از مخالفان پیامبران، از میان ثروتمندان، اشراف و صاحبان قدرت برخاسته‌اند. قرآن از این گروه با تعابیری چون «مترفین» یاد می‌کند؛ کسانی که غرق در ناز و نعمت بودند و همین رفاه، آنان را نسبت به دعوت الهی بی‌اعتنا و حتی معاند کرده بود. (6)

مخالفت فرعونیان، اشراف قریش و ثروتمندان متکبر امت‌های پیشین، نمونه‌هایی روشن از این واقعیت‌ است که ثروت، اگر به ابزار برتری‌جویی و خودبزرگ‌بینی بدل شود، می‌تواند ایمان را به‌شدت تهدید کند.

بااین‌حال، همانند فقر، میان ثروت و بی‌ایمانی نیز رابطه‌ای ضروری و قطعی وجود ندارد. قرآن در کنار هشدارها، به‌صراحت از مؤمنانی یاد می‌کند که در عین برخورداری از مال، قدرت و موقعیت اجتماعی، اهل ایمان، تقوا و بندگی بوده‌اند:

«مردانى که نه تجارت و نه دادوستدی، آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات، به خود مشغول نمى‌دارد و از روزى که دل‌ها و دیده‌ها در آن زیرورو مى‌شود مى‌هراسند.» (7)

ثروت در این نگاه، نه نشانه قرب الهی است و نه دلیل سقوط معنوی؛ بلکه ابزاری است که می‌تواند در خدمت ایمان قرار گیرد یا علیه آن عمل کند. آنچه تعیین‌کننده است، «نحوه مواجهه انسان با ثروت» است، نه اصلِ داشتن یا نداشتن آن.

بر این اساس، ثروت نیز مانند فقر، عرصه‌ای برای امتحان الهی است. (8) برخی در این میدان، گرفتار غرور، اسراف و غفلت می‌شوند و ایمان خود را می‌بازند و برخی دیگر، با شکرگزاری، انفاق و احساس مسئولیت، ایمان خویش را عمیق‌تر می‌کنند.

نتیجه:

بر اساس آنچه گذشت، روشن می‌شود که قضاوت‌های کلی و ضرب‌المثلی درباره نسبت فقر و ایمان یا ثروت و بی‌ایمانی، با منطق دقیق قرآن و روایات سازگار نیست. دین، فقر را نه منشأ ایمان می‌داند و نه علت حتمی زوال آن؛ همان‌گونه که ثروت را نه نشانه قرب الهی می‌شمارد و نه عامل قطعی فساد. هر دو وضعیت، صحنه‌هایی متفاوت از امتحان الهی هستند که در آن‌ها اختیار و جهت‌گیری انسان نقش تعیین‌کننده دارد. تاریخ ادیان نشان می‌دهد که مؤمنان راستین هم در میان فقرا حضور داشته‌اند و هم در میان ثروتمندان؛ همان‌گونه که لغزش و انکار نیز در هر دو گروه دیده می‌شود. ازاین‌رو، معیار سنجش ایمان نه وضعیت اقتصادی، بلکه نحوه مواجهه انسان با آن، میزان صبر، شکر، تقوا و مسئولیت‌پذیری اوست.

پی‌نوشت‌ها:

1. «کادَ الفَقرُ أن یَکونَ کُفراً؛» مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ق، ج 73، ص 246.

2. سوره شعراء، آیه 111: «قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَکَ وَاتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ.»

3. سوره بقره، آیه 273: «لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ لَا یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا ۗ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ.»

4. سوره ضحی، آیات 6 و 8: «أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى ... وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى.»

5. سوره علق، آیات 6-7: «کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى.»

6. سوره سبا، آیه 34: «وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ.»

7. سوره نور، آیه 37: «رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاهِ ۙ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ.»

8. سوره انبیاء، آیه 35: «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ ۗ وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَهً ۖ وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ.»

مسئله عدل الهی یکی از مهمترین مسائل خداشناسی است که جواب سؤالات زیادی به آن گره خورده است. تأخیر در مجازات ظالمین یکی از سؤالات پرتکرار در این بحث است.
چرایی تأخیر در مجازات ظالمین

پرسش:
اگر خداوند واقعاً دل‌نگران مظلوم است، باید در همین دنیا برای نجات مظلوم کاری کند نه اینکه مظلوم را به مجازات ظالم در آخرت حواله دهد که برای مظلوم بی‌فایده است! واقعاً مجازات ظالمان در آخرت، چه سودی برای مظلومان دارد؟
 

پاسخ:
خداوند عادل است و نه ظلم می‌کند و نه نسبت به ظلم ظالمان بی‌تفاوت است. اساساً یکی از ادله اثبات معاد و جهان پس از مرگ، ازاین‌قرار است که «خداوند میان افراد به عدالت حکم می‌کند و چنان نیست که حکم افراد بدکار و نیکوکار یکسان باشد. در واقع، هر کسی متناسب با کاری که انجام داده، مستحق پاداش یا مجازات است و خداوند بر خود لازم می‌داند که عدالت بورزد و هرکسی را به نتیجه اعمالش برساند». (1)
اما مسئله اینجاست که اگر قرار است خداوند عدالت بورزد و حق مظلوم را از ظالم بستاند، چرا در دنیا این کار را انجام نمی‌دهد؟ و آیا ستاندن حق مظلوم از ظالم در آخرت، فایده‌ای برای مظلوم دارد یا نه؟ در ادامه در قالب نکاتی، به این دو سؤال می‌پردازیم.

نکته اول:
انسان موجودی دارای اختیار است که خودش سرنوشت خودش را می‌سازد و تصمیم می‌گیرد چه شود. هویت انسان از پیش‌ساخته نیست، بلکه همان است که خودش در طول زندگی می‌سازد. (2) زندگی در دنیا،  فرصتی است برای قرار گرفتن انسان در موقعیت‌های تلخ و شیرین و امتحان شدن و برساختن هویت و سرنوشت ابدی. (3) این سرنوشت خودساخته است که مشخص می‌سازد انسان پس از مرگ، در چه موقعیتی به سر خواهد بُرد؛ بهشتی خواهد شد یا جهنمی. (4)  ازاین‌رو، هر کاری که به این سنت و هدف از آفرینش انسان در دنیا آسیب وارد کند، از سوی خداوند انجام نمی‌گیرد چراکه او حکیم است و در میانه راه آفرینش، اهداف و سنن و قوانین خودش را نقض نمی‌کند. (5) اگر قرار باشد هر بار که ظلمی رخ داد، خداوند مداخله کند و ظالم را تنبیه کند و یا حتی پیش از وقوع ظلم، مانع از آن شود، اساساً اختیار انسان سلب می‌شود و سنت آزمون و امتحان الهی نیز تحقق نمی‌یابد و سره از ناسره و خوب از بد مشخص نمی‌گردد. (6)

نکته دوم:
با این حال، خداوند از طریق ارسال انبیای الهی به‌منظور عدالت‌گستری (7) و بسیج کردن مردم با محوریت حق و عدالت، (8) ظلم‌ستیزی را در جامعه دینی نهادینه کرده و وعده داده است که اگر مردم در راه خدا تلاش کنند و حق و عدالت را بر زمین محقق سازند، خداوند نیز آن‌ها را از امداد غیبی بی‌بهره نمی‌سازد و از راه‌های گوناگون مثل ایجاد ترس در دل ظالم یا تقویت روحیه مؤمنان و نترسیدن از قدرت ظالم و ... از جبهه عدالت‌خواه حمایت خواهد کرد. (9) بر این اساس، روشن می‌شود که خداوند بی‌تفاوت نیست، اما یکی دیگر از سنت‌های الهی در زمین این است که ابتدا باید مردم قیام کنند و سپس خداوند امدادش را برساند و تا زمانی که مردم خودشان اقدام نکنند و از اختیارشان برای ریشه‌کن کردن ظلم استفاده نکنند، سرنوشت شان تغییر نخواهد کرد. (10) این سنت الهی، همسو باسنت اختیار انسان و سنت امتحان و آزمون او است.
بنابراین، خداوند بی‌تفاوت نیست و اگر مستقیماً مداخله نمی‌کند، به این سبب است که سنت آزمون و امتحان الهی و فرصت خود ساختن در دنیا از بین نرود؛ اما دخالت غیرمستقیم خدا، از طریق هدایتگریِ انبیای الهی و اقدامات عدالت‌خواهانه جامعه دینی و امداد غیبی خدا که به دنبال این قیام و عدالت‌خواهی نصیب مؤمنان خواهد شد، همیشه پابرجاست.

نکته سوم:
اما آیا مجازات ظالم در آخرت، فایده‌ای برای مظلوم دارد یا نه؟
پاسخ به این پرسش، به دیدگاه انسان در حوزه فرجام‌شناسی بستگی دارد. اگر کسی دنیا را آخر ماجرا بداند؛ در این صورت، وعده به مجازات ظالم در سرای دیگر، برای او بی‌معنا و بدون فایده است؛ اما حقیقت این است که دنیا آخر ماجرا نیست و سرای دیگری وجود دارد که اصل حیات و زندگی آنجاست: «شما زندگى دنیا را مقدم مى‏دارید، در حالى که آخرت بهتر و پایدارتر است». (11) از این منظر، مجازات ظالم و ستاندن حق مظلوم از او که اصطلاحاً حق‌الناس نامیده می‌شود، برای مظلوم فوائد بسیاری دارد تا جایی که مظلوم می‌تواند خیرات ظالم را به‌جای آن ظلم از او بستاند یا سیئات خودش را به او منتقل بسازد.
برای نمونه، درباره جبران حق مقتول نیز در روایات وارد شده است که «هر کس مؤمنی را بکشد، خداوند همه گناهان (او را) بر قاتلش ثابت می‌گرداند و کشته شده از آن‌ها بری و دور می‌شود». (12) روشن است که این مطلب در مورد قتل عمد و ظالمانه است که به دنبالِ آن، قاتل مهم‌ترین حق مقتول، یعنی حق حیات و تکامل را از او سلب کرده است و برای جبران این حق، خداوند چنین حکم می‌کند که گناهان مقتول بر گردن قاتلش باشد تا حق ضایع‌شده، جبران شود. (13) 

نتیجه:
با عنایت به آنچه گذشت، روشن می‌شود که خداوند نسبت به ظلم ظالم، ساکت و بی‌تفاوت نیست؛ اما چون دنیا مجال آزمون و اختیار است و نباید در این سنت و ساختار خلل ایجاد شود، خداوند مستقیماً دخالت نمی‌کند؛ اما به شکل غیرمستقیم، از مظلوم و جریان عدالت‌خواه دفاع و حمایت می‌کند؛ اما مجازات اخروی و ستاندن حق مظلوم از ظالم در آخرت نیز بی‌فایده نیست و آثار زیادی برای مظلوم دارد که شرح آن گذشت.

 

 

پی‌نوشت‌ها:
1. برای مطالعه بیشتر، رک: مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، تهران، چاپ و نشر بین‌الملل، ۱۳۷۷ ش، ص ۱۶3-164؛ محمدرضایی، محمد، براهین عقلی اثبات حیات پس از مرگ، مجله قبسات، 1386 ش، شماره 46، ص 77.
2. سوره انسان، آیه 3: ﴿ إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً﴾.
3. سوره انبیاء، آیه 35: ﴿ کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَهً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ﴾.
4. سوره مائده، آیات 85-86: ﴿ فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنینَ و الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحیمِ ﴾.
5. سوره صافات، آیه 125: ﴿ أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقینَ﴾.
6. سوره عنکبوت، آیات 2- 3: ﴿أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۖ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ﴾.
7. سوره یونس، آیه 47: ﴿ وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ﴾.
8. سوره حج، آیات 39-40: ﴿ أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدیرٌ الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ﴾.
9. سوره عنکبوت، آیه 69: ﴿ وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنین﴾.
10. سوره رعد، آیه 11: ﴿ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم﴾.
11. سوره اعلی، آیات 16-17: ﴿ بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾.
12. «مَن قَتَلَ مُؤمنا مُتَعمِّدا أثبَتَ اللّهُ تعالى علَیهِ جَمیعَ الذُّنوبِ و بَرِئَ المَقتولُ مِنها ...»؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق، ج 104، ص 377.
13. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 5، ص 494-496.

چرا خداوند به گونه ای سرنوشت ما را رقم زده که از یک طرف تحریم بشویم و از طرف دیگر سیل و از طرف سوم زلزله و از طرف چهارم کرونا و ... انگار خدا ما را محاصره کرده
امتحان الهی، سیل، کرونا، سوء اختیار.

چرا خداوند به گونه ای سرنوشت ما را رقم زده که از یک طرف تحریم بشویم و از طرف دیگر سیل و از طرف سوم زلزله و از طرف چهارم کرونا و ... انگار خدا ما را محاصره کرده تا از بین برویم!

پاسخ اجمالی:

در سختی قرار گرفتن آدمی لزوماً به جهت غضب و قهر خداوند نیست، بلکه این امکان کاملاً وجود دارد که چنین مسائلی ابتلا و آزمایش الهی باشد تا عیار افراد مشخص شود؛ چنانکه در طول تاریخ بسیاری از امت‌های مؤمن و افراد باایمان که موردتوجه خاص خدا بودند هم با این مشکلات روبرو شدند. علاوه بر اینکه بعضی از چیزهایی که گفته‌اید نه‌تنها عذاب نیستند بلکه رحمت و نعمت الهی به‌حساب می‌آیند و این انسان است که با سوء اختیار و اعمال نادرست، آن‌ها را تا حدودی از مسیر اصلی خود منحرف می‌کند.

پاسخ تفصیلی:

مقدمه:

باوجود این‌که خداوند خیرخواه است و جز خیر نمی‌آفریند، در زندگی آدمی سختی و شرور و مشکلات وجود دارد. به همین جهت، سؤالاتی از این قبیل مطرح می‌شود که: آیا واقعاً خداوند چنین مشکلاتی را رقم‌زده است؟ هدف خداوند از ایجاد مشکلات چیست؟ نابودی بشر؟ در ادامه با ارائه نکاتی، به این پرسش‌ها پاسخ داده خواهد شد:

نکته اول:

در تاریخ نقل‌شده است که بعد از محاصره شدید اقتصادی، پیامبر اکرم (ص) و همه مسلمانان در شعب ابی طالب، درست درزمانی که مشکلات و سختی‌ها به اعلا درجه خود رسیده بود ابتدا همسر مهربانشان حضرت خدیجه (س) و سپس عموی بزرگوارشان جناب ابوطالب را از دست دادند و مشکلاتشان چند برابر شد، در اینجا به نظر شما باید گفت که پیامبر (ص) توسط خود خدا هم مورد تحریم قرارگرفته است؟ خیر، ایشان همگی این موارد را ابتلا و آزمایش الهی و وسیله‌ای برای آمادگی و ارتقای مسلمانان معرفی ‌کردند.

در زندگی بسیاری از پیامبران و اولیای خدا و امت‌های آن‌ها چنین آزمایش‌ها و موقعیت‌هایی را می‌بینید. ائمه طاهرین و بخصوص حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) و امت زمان ایشان مصداق واضح و تمام‌عیار این آزمایش‌های سخت الهی‌اند. جالب هم این است که بعد از تمام این اتفاقات ناگوار و شهادت جمع کثیری از اهل‌بیت پیامبر (ص) و مؤمنان پاک، زمانی که یزید از حضرت زینب (س) سؤال کرد که کار خدا را با برادر و خانواده‌ات چگونه دیدی؟ ایشان فرمودند جز زیبایی ندیدم. (1)

این‌یک سنت الهی است که اگر افرادی ادعای ایمان به خدا و یاری دین خدا را کردند، مورد ابتلا و آزمایش قرار می‌گیرند تا عیار هر کس مشخص و عزم مؤمنان سرسخت‌تر شود: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَکوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یفْتَنُونَ*وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ؛ آیا مردم گمان کردند همین‌که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها می‌شوند و آزمایش نخواهند شد؟! ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و این‌ها را نیز امتحان می‌کنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست می‌گویند و کسانی که دروغ می‌گویند تحقق یابد!» (2)

نکته دوم:

بسیاری از چیزهایی که ما به آن‌ها به‌عنوان بلا می‌نگریم، نه‌تنها بلا نیست بلکه برکت و رحمت الهی است که من و شما با دستبرد در طبیعت و عدم رعایت نکات بایسته در زندگی اجتماعی و مدیریت شهری، آن را تبدیل به مشکل کرده‌ایم؛ مثلاً باران قطعاً رحمت الهی است بخصوص پس از چند سال خشک‌سالی پیاپی در کشور و صدمه دیدن منابع آبی به‌ویژه منابع زیرزمینی؛ باران­هایی ازاین‌دست، نه‌تنها نشانه غضب الهی، بلکه نشانه رحمت و لطف خداوند به ملت شریف ایران است؛ اما این ما هستیم که با سوء تدبیرها و دست‌اندازی‌ها به طبیعت و خانه‌سازی در مسیر رودخانه و ... باعث ایجاد سیل در محیط می‌شویم و الا اگر چنین دستبردهایی از سوی انسان صورت نمی‌گرفت یا چنین مشکلاتی به وجود نمی‌آمد و یا میزان آن بسیار اندک بود.

در مورد بیماری‌های مسری مانند کرونا هم اگر کمی تدبیر بیشتری به خرج می‌دادیم و هم مردم و هم مسئولان پیش‌بینی‌های دقیق‌تری داشتند، قطعاً مشکل یا ظهور پیدا نمی‌کرد یا گستردگی آن بسیار کمتر بود. مثلاً اگر کمی در ورود افرادی که از چین وارد می‌شدند دقت بیشتری به خرج می‌دادیم و یا در زمان شیوع بیماری بجای گوش دادن به حرف مسئولان و قرنطینه خود در خانه، به سفر بخصوص به استان‌های شمالی نمی‌رفتیم، قطعاً میزان ابتلا و گسترش این ویروس به این اندازه نبود.

بنابراین، این تلقی اشتباه است که گمان کنیم خداوند چنین مقدر کرده که ما به این مشکلات دچار شویم و خودمان هیچ نقشی در پیدایش این مشکلات نداریم چراکه اساساً اختیار آدمی بخشی از علل مؤثر در شکل‌گیری سرنوشت و وضعیت آدمی است؛ چنانکه خداوند فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتى) را تغییر نمى‏دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند». (3)

نتیجه:

بنابراین، ابتلا به بیماری و سختی، گاهی به‌منظور امتحان آدمی است تا عیار بندگی و صبر و ایمان آدمی مشخص شود؛ چنانکه اولیای الهی نیز امتحان می‌شدند و از سختی و مشکلات، خیر و تعالی روحی و پیروزی‌های بزرگ را به دست می‌آوردند. بگذریم از این‌که بخشی از سختی و مشکلات، ناشی از بی‌تدبیری و تصمیمات نادرست ما است و ارتباطی به خداوند ندارد.

پی‌نوشت‌ها:

  1. سید بن طاووس، لهوف، ترجمه محمدی اشتهاردی، ص 100.
  2. عنکبوت، آیات 2 و 3.
  3. رعد، آیه 11.

 

کلمات کلیدی

امتحان الهی، سیل، کرونا، سوء اختیار.

اگر کرونا برای عذاب است، چرا همه گیر شده؟ یعنی همه ما آن قدر گناهکاریم که خداوند با ما مثل قوم لوط و ثمود برخورد می کند؟
امتحان الهی، عذاب الهی، عدالت خداوند، بیماری، کرونا.

اگر کرونا برای عذاب است، چرا همه گیر شده؟ یعنی همه ما آن قدر گناهکاریم که خداوند با ما مثل قوم لوط و ثمود برخورد می کند؟ بالاخره هنوز آدم های خوب هم هستند. چرا آن ها عذاب بکشند، وقتی خوب اند؟!

پاسخ اجمالی:

ابتلا به بیماری گاهی برای امتحان یا ترفیع درجه و یا کفاره گناهان است و لزوماً عذاب نیست؛ چه برسد به عذاب‌هایی شبیه به عذاب قوم ثمود که پس از ناامیدی از توبه و بازگشت آن‌ها، شامل ظالمان آن قوم شد. ازاین‌رو، این‌که این بیماری شامل مؤمنان نیز می‌شود شاهد مناسبی است بر این‌که از سنخ عذاب‌های قوم ثمود نیست.

پاسخ تفصیلی:

مقدمه:

گاهی یک قوم یا ملت چنان غرق در گناه می‌شوند که امیدی به توبه و تغییر در آن‌ها نیست؛ بر همین اساس، خداوند آن‌ها را در همین دنیا عذاب و نابود می‌سازد. با عنایت به شیوع ویروس کرونا و مرگ‌ومیر ناشی از آن، این گمان برای گروهی پیش‌آمده که این بیماری نوعی عذاب ویرانگر برای عموم مردم است. در ادامه، با ارائه نکاتی مشخص می‌شود که این بیماری علل دیگری دارد و به‌مثابه عذابی که یک قوم و ملت را ناگهان نابود می‌سازد، نیست:

نکته اول:

با استفاده از متون دینی می‌توان فهمید که بیماری و سختی و مشکلات، همیشه برای عذاب نیست بلکه گاهی زمینه‌ای است برای آزمون مؤمنان تا صبر و استقامت بورزند و سزاوار بهشت گردند.(1) همچنین گاهی بیماری و مشکلات برای مؤمنان، کفاره و جبران گناه است. دقت شود که کفار گناه، نوعی لطف و رحمت است که شامل مؤمنان می‌شود تا با روحی پاک به سرای دیگر وارد شوند و از گزند عذاب سخت اخروی مصون بمانند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا کانَ مِنْ أَمْرِهِ أَنْ یکرِمَ عَبْداً وَ لَهُ ذَنْبٌ ابْتَلَاهُ بِالسُّقْمِ فَإِنْ لَمْ یفْعَلْ ذَلِک لَهُ ابْتَلَاهُ بِالْحَاجَةِ فَإِنْ لَمْ یفْعَلْ بِهِ ذَلِک شَدَّدَ عَلَیهِ الْمَوْتَ لِیکافِیهُ بِذَلِک الذَّنْب؛ چون خدای عزوجل بخواهد بنده گناهکارش را گرامی بدارد و گناهانش را پاک نماید، او را بیمار می‌سازد؛ و اگر چنین نکند، او را محتاج می‌سازد؛ و اگر چنین نکند، مرگ را بر او سخت می‌کند تا از این طریق، گناهش پاک شوند».(2)

همچنین گاهی بیماری برای ترفیع درجه است؛ چنانکه در روایات آمده، «إِنَّ فِی الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً لَا یبْلُغُهَا عَبْدٌ إِلَّا بِالابْتِلَاءِ فِی جَسَدِهِ؛ در بهشت مقامى است که هیچ بنده‏اى به آن نرسد، جز با بلائى که (در دنیا) به بدنش رسد». (3)

گاهی هم بیماری و بلایای آسمانی و زمینی، برای عذاب یک قوم ظالم است؛ چنانکه قوم ثمود و لوط مستحق چنین عذابی شدند.

با این توضیحات مشخص می‌شود این تلقی اشتباه است که هر مشکل و بیماری و بلایی، لزوماً از سنخ عذاب و یا حتی از سنخ کفاره گناه باشد، بلکه گاهی امتحان و گاهی برای ترفیع درجه و غیره است: « إنَّ البلاءَ لِلظالِمِ أدبٌ ولِلمؤمنِ امتحانٌ وللأنبیاءِ دَرَجةٌ ولِلأولیاءِ کرامةٌ؛ بلا برای ظالم ادب نمودن و تنبیه کردن است، برای مؤمن امتحان است، برای انبیاء درجه است و برای اولیاء کرامت.»(4)

بنابراین، نباید چنین تلقی کرد که هر بلایی عذاب است، آن‌هم از نوع عذاب‌های قوم ثمود که خداوند از آن‌ها قطع امید کرده و درصدد نابودی و ریشه‌کن کردن ظالمانِ آن قوم است!

نکته دوم:

مطلب بعدی این‌که عذاب‌های قوم لوط و ثمود، به‌منظور ریشه‌کن کردن آن قوم به سبب ناامید شدن از توبه و بازگشت آن‌ها است. همین‌که می‌بینیم این بیماری در مؤمن و کافر به یک‌شکل عمل می‌کند و جان آن‌ها را می‌گیرد، روشن می‌شود که این بیماری برای مؤمنان از سنخ عذاب قوم ثمود نیست. چگونه می‌شود کسی مؤمن باشد اما خداوند درصدد ریشه‌کن کردن او باشد؟! حتی عذاب قوم ثمود و لوط نیز به‌گونه‌ای بود که مؤمنان نجات می‌یافتند و مشمول عذاب شدید نمی‌شدند. درباره نجات اهل ایمان در جریان قوم حضرت صالح (علیه‌السلام) آمده است: «فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّینا صالِحاً وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ مِنْ خِزْی یوْمِئِذٍ؛ یعنی وقتی فرمان (مجازات) ما در رسید، صالح و کسانی را که به او ایمان آورده بودند به رحمت خود رهانیدیم و از رسوایی آن روز نجات دادیم.»(5)

بنابراین، اهل ایمان و افراد بی‌گناه حتی از عذاب‌های قوم ثمود و لوط نجات می‌یابند؛ ازاین‌رو، نباید بیماری مؤمنان را از نوع عذاب دانست.

نتیجه:

ابتلا به بیماری گاهی برای امتحان یا ترفیع درجه و یا کفاره گناهان است و لزوماً عذاب نیست؛ چه برسد به عذاب‌هایی شبیه به عذاب قوم ثمود که پس‌ازآن ناامیدی از توبه، شامل ظالمان آن قوم شد.

پی‌نوشت‌ها:

  1. سوره بقره، آیه 155
  2. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ج 4، ص 180.
  3. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ج 3، ص 354.
  4. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، انتشارات موسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403، ج 67، ص 235.
  5. سوره هود، آیه 66.

 

کلمات کلیدی

 بیماری، عذاب، امتحان، کودک، عدل الهی.

خداوند چند تا سنت دارد؟ می خواهم بدانم که بیماری کرونا طبق کدام سنت بر جهان حاکم شده است؟ سنت امتحان یا سنت عذاب یا سنت های دیگر؟
سنت الهی، بیماری، امتحان الهی، عذاب.

خداوند چند تا سنت دارد؟ می خواهم بدانم که بیماری کرونا طبق کدام سنت بر جهان حاکم شده است؟ سنت امتحان یا سنت عذاب یا سنت های دیگر؟

پاسخ اجمالی:

سنت‌های الهی، ضوابطی است که در افعال خداوند وجود دارد. خداوند امور را با اسباب و وسایل طبیعی و فوق طبیعی انجام می‏دهد. با روشن شدن مفهوم سنت‌های الهی، درمی‌یابیم که سلامت انسان نیز معلول اموری، همچون بهداشت فردی و محیطی، سبک زندگی و غیره است. اگر انسان، مسائلی که به‌سلامت وی وابسته است را انجام ندهد، منجر به پدید آمدن بیماری‌هایی ازجمله ابتلا به ویروس کرونا می‌شود. البته چون خداوند خیرخواه است، همین بیماری و شرّ را زمینه تعالی و رشد و تطهیر روح از بدی‌ها و کژی‌ها قرار می‌دهد؛ مشروط به این‌که آدمی، صبر و ایثار و بهترین رفتار را از خود بروز دهد. در غیر این صورت، این بیماری هیچ بهره روحی برای آدمی به دست نمی‌دهد و جز عذاب نیست.

پاسخ تفصیلی:

مقدمه:

خداوند جهان را بر اساس سنت‌هایی تدبیر می‌کند که تغییر و تبدیلی در آن‌ها راه ندارد. ازاین‌رو، این پرسش پیش می‌آید که شیوع بیماری‌های کشنده همچون وبا و کرونا، بنا بر چه سنتی رخ می‌دهد: آیا این بیماری‌ها به‌منظور عذاب است یا به‌منظور امتحان؟ در ادامه، با ارائه نکاتی به این پرسش می‌پردازیم:

نکته اول:

مراد از سنت‌های الهی، قوانین محکم و استواری است که پایه و اساس نظام موجود در این جهان و جهان دیگر است؛ یعنی همان روش‏هایی که خدای متعال امور عالم و آدم را بر پایه‌ی آن‌ها تدبیر و اداره می‏کند. (1)

ازآنجایی‌که خالق متعال، حکیم و عالم و عادل است، نظامی را آفریده است که بهترین و کامل‌ترین است. در این نظام هر چیزی در جای خود قرارگرفته است و طبق قوانین محکم و متقن و تغییرناپذیر حرکت می‌کند و اداره می‌شود که اگر این قوانین (سنت‌ها) نباشند تمام اوضاع جهان به هم می‌ریزد.

سنت‌های خدا در تدبیر جهان، در ضمن ثبات و استحکام، متعددند و هر یک بیانگر قاعده و قانون خاصی هستند. درواقع همه قوانین مادی و معنوی حاکم برجهان، سنت‌های الهی هستند؛ مانند سنت آفرینش به وجه احسن، سنت انجام پدیدها از طریق علل و اسبابشان، سنت هدایت تکوینی تمام موجودات، سنت مهر عام الهی نسبت به تمام موجودات، سنت هدایت فطری، سنت عذاب و قهر خدا نسبت به ظالمان، سنت نجات و حمایت از مؤمنان، سنت امتحان عام و گسترده الهی و غیره.

نکته دوم:

با روشن شدن مفهوم سنت‌های الهی، درمی‌یابیم که سلامت انسان نیز معلول اموری، همچون بهداشت فردی و محیطی، سبک زندگی، نوع خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها، استفاده از داروهای لازم و غیره است.

هر یک از امور فوق در سلامت انسان مؤثر است. اگر انسان، مسائلی که به‌سلامت وی وابسته است را انجام ندهد و یا بی‌مبالاتی و ناپرهیزی کند، منجر به پدید آمدن بیماری‌های گوناگونی ازجمله ابتلا به ویروس وبا و کرونا می‌شود. شیوع این بیماری‌های کشنده، در اکثر موارد، ناشی از سبک زندگی نادرست ما انسان‌ها و عدم رعایت بهداشت فردی و اجتماعی است که از کشوری به کشوری و از شهری به شهری منتقل می‌شود.

نکته سوم:

بااین‌حال، چون خداوند خیرخواه است، از همین اتفاقات ناپسند نیز برای رشد و تعالی ما استفاده می‌کند. مثلاً خداوند ابتلای به بیماری را برای مؤمن، کفاره گناهانش قرار داده تا از این طریق، روح او را از ناپاکی‌ها پیراسته و او را بعد از مرگ، غرق در نعمت و خوشی کند.

یا گاهی بیماری را امتحانی برای شخص قرار می‌دهد تا صبر و ایمان و ایثار او را بیازماید: آیا او در شرایط بیماری، احتکار و گران‌فروشی می‌کند یا به همنوعانش در تمیز کردن اماکن عمومی و ساخت و توزیع ماسک رایگان کمک می‌کند؟

جالب است که در این اتفاقات اخیر، هر دو گروه را در عرصه عمومی مشاهده کرده‌ایم. طبیعتاً این بلا و بیماری، آزمونی شد برای بروز امیال و افکار درونی انسان‌ها که چقدر الهی و انسانی فکر می‌کنیم و چقدر شیطانی و حیوانی؟! در این شرایط، خیلی از انسان‌ها خودشان را بهتر می‌شناسند و درنتیجه، در فکر فرورفته و برای تصحیح خود اقدام می‌کنند؛ در چنین شرایطی خیلی از گران‌فروشان و ناجوانمردان شناخته می‌شوند و بسیاری از مؤمنان و انسان‌های وارسته عیار بندگی و انسانیت را بروز می‌دهند.

بنابراین، بلایایی که متحمل می‌شویم چنین فوایدی برای انسان‌ها دارند و لزوماً عذاب نیستند بلکه گاهی نعمت‌اند برای رشد و تعالی و تطهیر روح از گناهان و اخلاق بد؛ مشروط به این‌که قدر این موقعیت را دانسته و با صبر و ایثار و بهداشت عمومی، بهترین رفتار را از خودمان بروز دهیم؛ اما اگر چنین نباشیم و ظالم بمانیم، طبیعتاً بهره‌ای از این فرصت نمی‌یابیم و بیماری جز خسران و عذاب برایمان نیست: «إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِیاءِ کرَامَةٌ؛ بلاها برای ظالم تأدیب و برای مؤمنان امتحان و برای پیامبران درجه و برای اولیا کرامت و مقام است.»(2)

نتیجه:

بنابراین اراده‏ حکیمانه‌ی خداوند که تحقق هر پدیده‌ای را معلول علت خاصی قرار داده، موجب قوام زندگی موجودات و ازجمله انسان است. همان‌گونه که بر اساس نظام علت و معلولی، عوامل فراوانی بر سلامت انسان تأثیر می‌گذارد، فراهم نشدن آن عوامل و یا عدم تأثیر آن‌ها منجر به بیماری مانند ویروس کرونا شده و گاهی موجب از بین رفتن انسان و مرگ وی و اشاعه به همه جوامع خواهد شد که البته همین امر، برای مؤمن می‌تواند زمینه امتحان و تطهیر روح او از بدی‌ها و کژی‌ها باشد؛ ان‌شاءالله الرحمن.

پی‌نوشت‌ها:

  1. مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1368 ش، ص 425.
  2. علامه مجلسى، بحار الأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 ق، ج 78، ص 198.

 

کلمات کلیدی

سنت الهی، بیماری، امتحان الهی، عذاب.

در قرآن دارد كه از ابراهيم امتحان هاي سخت گرفتيم

در قرآن دارد كه از ابراهيم امتحان هاي سخت گرفتيم و او را در بلاهاي سخت آزموديم ولي هيچ جا سخن از اين نيست كه ابراهيم عليه السلام از خدا خواسته باشد او را در معرض امتحان هاي سخت قرار ندهد.

ممكن است منظور اين دعاي حضرت باشد كه مي فرمايد:

«رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (1)

پروردگارا! ما بر تو توكّل كرديم و به سوي تو بازگشتيم، و همه فرجام ها به سوي تو است! پروردگارا! ما را مايه فتنه كافران قرار مده، و ما را ببخش، اي پروردگار ما كه تو عزيز و حكيمي!».

در تفسير اين جمله گفته اند يعني خدايا كافران را بر ما مسلط مساز تا ما را به قهر بگيرند و با شتم و دشنام و شكنجه بخواهند ما را به فتنه انداخته به كفر باز گردانند. (2)

پي نوشت ها:

1. ممتحنه (60) آيه 4-5.

2. محمد بن حبيب الله ، ارشاد الاذهان ، اول ، بيروت ، دار التعارف ، 1419 ق ، ص 554 ؛ فيض كاشاني ، الصافي ،قم ، دفتر تبليغات ف 1418 ق ، ج2 ف ص 1292.و ناصر مكارم شيرازي ،تفسير نمونه ، انتشارات  دار الكتب الإسلامية؛ج 24 ،ص 22.

عبارت هايي كه به عنوان تفسير ذيل آيه فوق در باره عالم ذرآورديد كه روح انسان ها قبل از خلقت در عالم ذر بعد از يك امتحان الهي به دسته هاي مختلف خوب، متوسط، بد و خيلي بد و غيره تقسيم شده و بر اين اساس، خلقت هر انسان بر مبناي اين درجات صورت گرفته، در منابع تفسيري يافت نشد. 

به طور خلاصه، بايد گفت آنچه در آيات قرآن (1) از جمله آيه 172وجود دارد، مفادش اين است كه خداي متعال به طور كلي، از فرزندان آدم پيمان بر ربوبيت خدا گرفته تا بر تمامي بني آدم اتمام حجت شود.

علامه طباطبايي در توضيح آيه مي گويد: آيه فوق گفت و گويي بين خدا و انسان مي‏باشد. در اين گفتگو خداوند از انسان‏ها اقرار مي‏گيرد كه پروردگار و خداي آنان است و اين اقرار گرفتن، براي اتمام حجت بر انسان مي‏باشد كه در آينده ادعاي غفلت نكند.

و در ادامه مي گويد: آيه ناظر به وجود و حضور جمعي انسان‏ها در حضور خدا است؛ حضوري كه غيبت در آن متصور نيست. گويي همه فرزندان آدم يك جا از پشت پدران گرفته شده، گرد هم جمع شده اند و در برابر خدا حضور دارند. در اين حالت، هر انساني خود را حضوري مي‏يابد و يافته‏اش گواهي روشن بر وجود خدا و خداوندگاري او است؛ ولي قرار گرفتن انسان‏ها در گردونه زمان و تحولات جهان، آدمي را چنان مشغول و از خود بي خود مي‏كند كه از آن علم حضوري كه به آفريدگار خود داشت، غافل مي‏گردد و اين ميثاق بر هيچ انساني كه كم ترين درك و شعور انساني را داشته باشد، پوشيده نيست. عالم و جاهل، صغير و كبير، و شريف و وضيع، همه در اين درك مساويند و خلاصه، همگي بايد در برابر خدا پاسخگو باشد. (2) گفتني است درباره عالم ذر و ميثاق گرفتن از بندگان، بين دانشمندان اسلامي نظرات مختلفي ارائه شده است كه براي اطلاع بيش تر مي توانيد به كتاب "فطرت در قرآن" آيت الله جوادي از مراجعه نماييد.

پي ‏نوشت‏ ها:

1. اعراف (7)، آيه 172 - 174.

2. محمد حسين طباطبايي، ترجمه الميزان، انتشارات اسلامي، سال 1381ش، ج ‏8، ص 402.

 

صفحه‌ها