پاسخ ارائه شده به سؤالِ یک پرسشگر با مشخصات خاص است. در صورتی که سؤال یا ابهامی برای شما ایجاد شده از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
بررسی جانشینی پسر بعد از پدر در بین عالمان شیعه بعد از عصر غیبت
رهبری شیعه بر شایستگی استوار است نه وراثت، و هم‌زمانی خویشاوندی با انتقال رهبری دلیل موروثی‌بودن آن نیست.

پرسش:

 آیا پس از عصر غیبت، در بین عالمان زعیم شیعه، نمونه‌هایی داریم که پسر جانشین پدر شده باشد؟

پاسخ:

پس از انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‎ای از سوی مجلس خبرگان به رهبری جمهوری اسلامی ایران، از سوی برخی از معاندان شبهۀ وارثت در جانشینی ایجاد شد؛ بر این اساس برخی گفتند چه تفاوتی بین این مسئله و حکومت مورثی شاهان وجود داد که شما مخالف آن هستید. در این نوشتار به بررسی مسئلۀ جانشینی پسر بعد از پدر در بین عالمان شیعه بعد از عصر غیبت می‌پردازیم.

شایستگی نه وراثت

به طور کلی دربارۀ جانشینی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، پاسخ این است که شایستگی ملاک است نه وراثت. گاه این شایستگی در شخصی است که با رهبر قبلی هیچ نسبت نسبی و سببی ندارد و گاه کسی شایستگی می‌یابد که از فرزند یا از خویشان رهبر قبلی است. دربارۀ ایشان نیز همین که مجلس خبرگان چند گزینه داشت و حتی برخی از سادات نبودند، یعنی وراثت ملاک نبود، بلکه شایستگی ملاک است.

در تاریخ نیز نمونه‌های متعددی مشاهده می‌کنیم که برادر یا فرزند یا ... عالم قبلی پس از رحلت وی مسئولیت‌های او را بر عهده می‌گیرد که در ادامه به نمونه‌هایی اشاره می‌کنیم.

در زمان غیبت صغری

پس از غیبت صغری، ارتباط مردم با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از طریق نواب خاص انجام می‌شد. اولین نایب خاص امام، عثمان بن سعید است (1). درست است که این مقام مورثی نیست و شایستگی افراد را می‌طلبد؛ اما پس از ایشان، فرزندشان محمد بن عثمان چنین شایستگی را داشت؛ بنابراین ایشان از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی شدند (2). شاهد بر اینکه این مقام مورثی نیست، نفر سوم یعنی حسین بن روح نوبختی است. بنابراین کسی باید این مسئولیت را بر عهده گیرد که ویژگی‌های مرتبط با آن از جمله علمی و اخلاقی و ... را دارا باشد؛ وگرنه اگر وراثتی بود، باید هر چهار نایب از یک خانواده معرفی می‌شدند.

از آغاز غیبت کبری تا عصر صفویه

پس از رحلت چهارمین نایب خاص، غیبت کبری آغاز شد. در این دوره نیز که نواب عام زعامت شیعه را داشتند، پس از رحلت زعیم قبلی، عالمی جانشین ایشان می‌شد که ویژگی‌های گفته‌شده در روایات را دارا باشد؛ حال ممکن است از اقوام و فرزندان مرجع و عالم قبلی باشد و ممکن است نباشد که به چند نمونه اشاره می‌شود.

علی بن حسین (پدرش شیخ صدوق) از فقیهان و ثقات شیعه بوده است‌ (3)؛ ایشان معروف به اِبْن‌بابَوَیهْ، فقیه و محدث شیعه و مرجع دینی مردم قم و اطراف آن بوده است‌ (4). بر کسی پوشیده نیست که پسرش شیخ صدوق نیز زعیم بزرگ شیعی می‌گردد و مرجعیتش به گونه‌ای فراگیر می‌شود که کتاب من لایحضره الفقیه یکی از آثار ارزشمند ایشان است. به‌یقین وراثت در این مسئله دخیل نیست، بلکه شیخ صدوق ویژگی‌های موجود در روایات را دارا بود. پس از شیخ صدوق نوبت شیخ مفید است و پس از شیخ مفید نوبت سیدمرتضی و پس از سید مرتضی، شیخ طوسی؛ یعنی این مقام مورثی نیست.

شیخ طوسی فرزندی به نام حسن داشت که پس از رحلت پدر در نجف ماند و به مرجعیت شیعه رسید. شیخ از پسرش حسن، نوه‌ای داشت به نام محمد که کنیه‌اش ابوالحسن بود و او نیز مرجع شیعه و در نجف بود و در سال ۵۴۰ قمری درگذشته است (5).

مرجعیت و زعامت شیعیان همچنان ادامه می‌یابد و پس از رحلت هر عالمی، عالم دیگری که ویژگی‌های مربوط را دارا باشد، جانشین فرد قبلی می‌شود تا اینکه نوبت به محقق حلی می‌رسد. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام یکی از بهترین کتاب‌های فقه شیعه از آثار محقق حلی است که فقیهان و مجتهدان بدان توجه خاصی داشته‌اند و شروح و تعلیقه‌ها و توضیحات متعددی بر آن نگاشته‌اند؛ از جمله محقق نجفی کتاب جواهرالکلام را در ۴۳ جلد در شرح آن نگاشت. کتاب شرائع الاسلام به برخی از زبان‌های زنده جهان (فارسی، روسی، فرانسوی، آلمانی و اردو) نیز ترجمه شده است و در دانشکده‌ها و مراکز قضایی استفاده می‌شود (6).

محقق حلی تا سال ۶۷۶ قمری که سال رحلتشان است، مرجعیت شیعیان را بر عهده داشت. شاگردان وی و دانشمندان حله پس از جستجوی فردی که شایستگی زعامت و مرجعیت شیعیان را داشته باشد، علامه حلی را برای این امر مهم مناسب یافتند و او در ۲۸‌سالگی مرجعیت شیعه را بر عهده گرفت (7). علامه حلی خواهرزادۀ محقق حلی بود. پس از علامه نیز پسرش محمد بن حسن حِلّی مشهور به فَخْرُ‌الْمُحَقّقین (682 ـ 771 ق) به درجۀ اجتهاد رسید که از فقیهان شیعه در قرن هشتم قمری بود که در دوران نوجوانی به درجۀ اجتهاد دست یافت (8). فخرالمحققین در فقه، اصول فقه و کلام تألیفاتی دارد که بسیاری از آنها تکمیل آثار پدرش علامه حلی است. مشهورترین اثر او ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد نام دارد که فقیهان دوره‌های بعد از او نیز بدان توجه ویژه‌ای داشته‌اند.

در عهد صفویه

در زمان صفویه مقامی به نام «شیخ‌الاسلام» به‌وجود آمد که همان مرجعیت دینی و زعامت دینی زمان محسوب می‌شد. پس از رحلت شیخ‌الاسلام قبلی، عالم دیگری به این مقام می‌رسید که شرایطش را دارا بود؛ اعم از اینکه فرزند شیخ‌الاسلام قبلی یا عالمی دیگر باشد. اگر هم این مقام را شاهان صفوی به عالمان می‌دادند، با توجه به تقوای امثال علامه مجلسی و شیخ بهایی اگر کسی دیگر را بالاتر از خود می‌دانستند، به‌یقین زیر بار مسئولیتی که شرایطش را ندارند، نمی‌رفتند.

حسین بن عبدالصمد حارثی عاملی پدر شیخ بهایی، شیخ‌الاسلام پایتخت (قزوین) بود (9)؛ همچنین محقق کرکی ـ پدرخانم شیخ بهایی ـ در اصفهان شیخ‌الاسلام بود (10)؛ اما پس از رحلت این دو عالم، شیخ بهایی که پسر یکی از آنها و داماد دیگری بود، به شیخ‌الاسلامی پایتخت (اصفهان) منصوب شد (11). اما این‌گونه نبود که این مقام در فرزندان آنها ادامه یابد، زیرا مورثی نبود؛ بنابراین علامه مجلسی پس از آنها شیخ‌الاسلام شد (12). این جایگاه به داماد علامه مجلسی یعنی میرزا محمدصالح خاتون‌آبادی رسید (13) و پس از ایشان پسرش میر‌محمدحسین خاتون‌آبادی به این منصب رسید (14)؛ یعنی نوه شیخ‌الاسلام اسبق (علامه مجلسی) و فرزند شیخ‌الاسلام سابق (میرزا‌محمدصالح خاتون‌آبادی).

اما در بین شیخ‌الاسلام‌های زمان صفویه، عالمانی بودند که هیچ نسبتی با دیگر شیخ‌الاسلام‌ها نداشتند و این یعنی شایستگی نه مورثی!

مقام نقابت سادات

مقام نقابت سادات نیز گاهی از پدر به پسر و گاهی خارج از این تعریف دست‌به‌دست می‌شد؛ از جمله خاندان سید‌مرتضی و سید‌رضی که به این مقام رسیدند و پدرشان نیز عهده‌دار بود (15)؛ همچنین خاندان ابن‌طاووس که چند نفرشان نقابت سادات را بر عهده داشتند (16)؛ اما از‌آنجاکه بحث زعامت در نقابت مطرح نیست، به تفصیل آن نمی‌پردازیم.

نتیجه:

مقامت زعامت شیعه پس از معصومان علیهم السلام، ناظر به ویژگی‌هاست و نه اصل و نسب. در روایات ویژگی‌هایی برای این امر بیان شده است؛ ازاین‌رو بعد از هر زعیمی، باید به دنبال شخصی بود که آن ویژگی‌ها را دارد نه کسی که نسبت نزدیک با زعیم قبلی را داشته باشد. البته طبیعی است که گاهی این دو در هم جمع می‌شود؛ یعنی ویژگی‌هایی در فرزند یا یکی از نزدیکان زعیم قبلی وجود دارد و از سایر افراد پررنگ‌تر است که در چنین شرایطی معرفی آن شخص به معنای مورثی‌بودن زعامت و رهبری نیست. در تاریخ نیز نمونه‌های متعددی وجود دارد که پس از رحلت زعیم شیعه، فرزندش یا یکی از نزدیکشان به زعامت و رهبری می‌رسد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ تهران: اسلامیه، ۱۳۹۵ ق، ج ۲، ص ۴۷۶.

2. محمد بن حسن طوسی؛ الغیبه؛ قم: مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ ق، ص ۳۵۶.

3. محمد بن اسحاق ابن‌ندیم‌؛ الفهرست‌؛ بیروت‌: [ بی‌نا]، ۱۳۹۸ ق‌، ص ۲۲۷.

4. علی‌اکبر غفاری؛ مقدمۀ من لایحضره الفقیه؛ قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ ق، ص ۹.

5. سیدمحسن امین؛ اعیان الشیعه؛ تحقیق: حسن الامین؛ بیروت: [بی‌نا]، ۱۴۰۶ ق، ج ۹، ص ۱۶۰.

6. محمدعلی مدرس؛ ریحانة الادب؛ قم: کتابفروشی خیام، ۱۳۶۹ ش، ج ۵، ص ۲۳۵.

7. مسعود بیات و دیگران؛ «نقش علامه حلی در رشد و پیشرفت کلام شیعی»؛ دو‌فصلنامه تخصصی سیره‌پژوهی اهل‌بیت (ع)، ش 5، پاییز و زمستان ۱۳۹۶ ش، ص ۶۷.

8. محمد بن حسن حلی؛ ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد؛ قم: اسماعیلیان، ۱۳۸۷ ش، بخش مقدمه، ص ۱۱.

9. دوین جی استوارت؛ «نخستین شیخ‌الاسلام قزوین، پایتخت صفویه»؛ ترجمۀ محمد‌کاظم رحمتی؛ آینۀ پژوهش، س 12، ش 2، تیرماه 1380، ص ۱۷۶. عبدالله بن عیسی افندی اصفهانی؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء؛ تحقیق: احمد حسینی؛ قم: [بی‌نا]، ۱۴۰۱ ق، ج ۲، ص ۱۱۹ ـ ۱۲۰ و ج ۴، ص ۲۶۸. جعفر مهاجر؛ الهجرة العاملیه الی ایران فی العصر الصفوی: اسبابها التاریخیه و نتائجها الثقافیه و السیاسیه؛ بیروت: دارالروضة، ۱۴۱۰ ق، ص ۱۴۶ ـ ۱۴۷.

10. عبدالله بن عیسی افندی اصفهانی؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء؛ تهران: مطبعه الخیام، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۱۱۹ و ج ۴، ص ۲۶۷.

11. اسکندر منشی؛ تاریخ عالم‌آرای عباسی؛ تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۰ ش، ج ۱، ص ۱۵۶.

12. عبدالهادی فقهی‌زاده؛ علامه مجلسی و فهم حدیث (مبانی و روش‌های فقه‌الحدیثی علامه مجلسی در بحارالانوار)؛‌‌ چ 2، قم: بوستان کتاب، ۱۳۹۳ ش، ص ۲۵۲.

13. عبدالحسین بن محمدباقر خاتون‌آبادی؛ وقایع السنین و الاعوام یا گزارش‌های سالیانه از ابتدای خلقت تا سال ۱۱۹۵ هجری؛ تحقیق: محمدباقر بهبودی؛ تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۵۲ ش، ص 553 ـ 565.

14. محمدعلی حبیب‌آبادی؛ مکارم الآثار؛ اصفهان: کمال، ۱۳۴۲ ش، ج ۲، ص 318 ـ 319. محمدباقر خوانساری؛ روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات؛ قم: اسماعیلیان، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۳۶۱.

15. عبدالرحمن ابن‌جوزی؛ المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم؛ تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ ق، ج ۱۴، ص ۱۶۱ و ج ۱۵، ص ۱۱۲.

16. جمال‌الدین احمد بن علی ابن‌عنبه؛ الفصول الفخریه؛ به اهتمام سید‌جلال‌الدین محدث ارموی؛ تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۳ ش، ص 131 ـ 132.