نقش علما در عصر غیبت

بررسی جانشینی پسر بعد از پدر در بین عالمان شیعه بعد از عصر غیبت
رهبری شیعه بر شایستگی استوار است نه وراثت، و هم‌زمانی خویشاوندی با انتقال رهبری دلیل موروثی‌بودن آن نیست.

پرسش:

 آیا پس از عصر غیبت، در بین عالمان زعیم شیعه، نمونه‌هایی داریم که پسر جانشین پدر شده باشد؟

پاسخ:

پس از انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‎ای از سوی مجلس خبرگان به رهبری جمهوری اسلامی ایران، از سوی برخی از معاندان شبهۀ وارثت در جانشینی ایجاد شد؛ بر این اساس برخی گفتند چه تفاوتی بین این مسئله و حکومت مورثی شاهان وجود داد که شما مخالف آن هستید. در این نوشتار به بررسی مسئلۀ جانشینی پسر بعد از پدر در بین عالمان شیعه بعد از عصر غیبت می‌پردازیم.

شایستگی نه وراثت

به طور کلی دربارۀ جانشینی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، پاسخ این است که شایستگی ملاک است نه وراثت. گاه این شایستگی در شخصی است که با رهبر قبلی هیچ نسبت نسبی و سببی ندارد و گاه کسی شایستگی می‌یابد که از فرزند یا از خویشان رهبر قبلی است. دربارۀ ایشان نیز همین که مجلس خبرگان چند گزینه داشت و حتی برخی از سادات نبودند، یعنی وراثت ملاک نبود، بلکه شایستگی ملاک است.

در تاریخ نیز نمونه‌های متعددی مشاهده می‌کنیم که برادر یا فرزند یا ... عالم قبلی پس از رحلت وی مسئولیت‌های او را بر عهده می‌گیرد که در ادامه به نمونه‌هایی اشاره می‌کنیم.

در زمان غیبت صغری

پس از غیبت صغری، ارتباط مردم با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از طریق نواب خاص انجام می‌شد. اولین نایب خاص امام، عثمان بن سعید است (1). درست است که این مقام مورثی نیست و شایستگی افراد را می‌طلبد؛ اما پس از ایشان، فرزندشان محمد بن عثمان چنین شایستگی را داشت؛ بنابراین ایشان از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی شدند (2). شاهد بر اینکه این مقام مورثی نیست، نفر سوم یعنی حسین بن روح نوبختی است. بنابراین کسی باید این مسئولیت را بر عهده گیرد که ویژگی‌های مرتبط با آن از جمله علمی و اخلاقی و ... را دارا باشد؛ وگرنه اگر وراثتی بود، باید هر چهار نایب از یک خانواده معرفی می‌شدند.

از آغاز غیبت کبری تا عصر صفویه

پس از رحلت چهارمین نایب خاص، غیبت کبری آغاز شد. در این دوره نیز که نواب عام زعامت شیعه را داشتند، پس از رحلت زعیم قبلی، عالمی جانشین ایشان می‌شد که ویژگی‌های گفته‌شده در روایات را دارا باشد؛ حال ممکن است از اقوام و فرزندان مرجع و عالم قبلی باشد و ممکن است نباشد که به چند نمونه اشاره می‌شود.

علی بن حسین (پدرش شیخ صدوق) از فقیهان و ثقات شیعه بوده است‌ (3)؛ ایشان معروف به اِبْن‌بابَوَیهْ، فقیه و محدث شیعه و مرجع دینی مردم قم و اطراف آن بوده است‌ (4). بر کسی پوشیده نیست که پسرش شیخ صدوق نیز زعیم بزرگ شیعی می‌گردد و مرجعیتش به گونه‌ای فراگیر می‌شود که کتاب من لایحضره الفقیه یکی از آثار ارزشمند ایشان است. به‌یقین وراثت در این مسئله دخیل نیست، بلکه شیخ صدوق ویژگی‌های موجود در روایات را دارا بود. پس از شیخ صدوق نوبت شیخ مفید است و پس از شیخ مفید نوبت سیدمرتضی و پس از سید مرتضی، شیخ طوسی؛ یعنی این مقام مورثی نیست.

شیخ طوسی فرزندی به نام حسن داشت که پس از رحلت پدر در نجف ماند و به مرجعیت شیعه رسید. شیخ از پسرش حسن، نوه‌ای داشت به نام محمد که کنیه‌اش ابوالحسن بود و او نیز مرجع شیعه و در نجف بود و در سال ۵۴۰ قمری درگذشته است (5).

مرجعیت و زعامت شیعیان همچنان ادامه می‌یابد و پس از رحلت هر عالمی، عالم دیگری که ویژگی‌های مربوط را دارا باشد، جانشین فرد قبلی می‌شود تا اینکه نوبت به محقق حلی می‌رسد. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام یکی از بهترین کتاب‌های فقه شیعه از آثار محقق حلی است که فقیهان و مجتهدان بدان توجه خاصی داشته‌اند و شروح و تعلیقه‌ها و توضیحات متعددی بر آن نگاشته‌اند؛ از جمله محقق نجفی کتاب جواهرالکلام را در ۴۳ جلد در شرح آن نگاشت. کتاب شرائع الاسلام به برخی از زبان‌های زنده جهان (فارسی، روسی، فرانسوی، آلمانی و اردو) نیز ترجمه شده است و در دانشکده‌ها و مراکز قضایی استفاده می‌شود (6).

محقق حلی تا سال ۶۷۶ قمری که سال رحلتشان است، مرجعیت شیعیان را بر عهده داشت. شاگردان وی و دانشمندان حله پس از جستجوی فردی که شایستگی زعامت و مرجعیت شیعیان را داشته باشد، علامه حلی را برای این امر مهم مناسب یافتند و او در ۲۸‌سالگی مرجعیت شیعه را بر عهده گرفت (7). علامه حلی خواهرزادۀ محقق حلی بود. پس از علامه نیز پسرش محمد بن حسن حِلّی مشهور به فَخْرُ‌الْمُحَقّقین (682 ـ 771 ق) به درجۀ اجتهاد رسید که از فقیهان شیعه در قرن هشتم قمری بود که در دوران نوجوانی به درجۀ اجتهاد دست یافت (8). فخرالمحققین در فقه، اصول فقه و کلام تألیفاتی دارد که بسیاری از آنها تکمیل آثار پدرش علامه حلی است. مشهورترین اثر او ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد نام دارد که فقیهان دوره‌های بعد از او نیز بدان توجه ویژه‌ای داشته‌اند.

در عهد صفویه

در زمان صفویه مقامی به نام «شیخ‌الاسلام» به‌وجود آمد که همان مرجعیت دینی و زعامت دینی زمان محسوب می‌شد. پس از رحلت شیخ‌الاسلام قبلی، عالم دیگری به این مقام می‌رسید که شرایطش را دارا بود؛ اعم از اینکه فرزند شیخ‌الاسلام قبلی یا عالمی دیگر باشد. اگر هم این مقام را شاهان صفوی به عالمان می‌دادند، با توجه به تقوای امثال علامه مجلسی و شیخ بهایی اگر کسی دیگر را بالاتر از خود می‌دانستند، به‌یقین زیر بار مسئولیتی که شرایطش را ندارند، نمی‌رفتند.

حسین بن عبدالصمد حارثی عاملی پدر شیخ بهایی، شیخ‌الاسلام پایتخت (قزوین) بود (9)؛ همچنین محقق کرکی ـ پدرخانم شیخ بهایی ـ در اصفهان شیخ‌الاسلام بود (10)؛ اما پس از رحلت این دو عالم، شیخ بهایی که پسر یکی از آنها و داماد دیگری بود، به شیخ‌الاسلامی پایتخت (اصفهان) منصوب شد (11). اما این‌گونه نبود که این مقام در فرزندان آنها ادامه یابد، زیرا مورثی نبود؛ بنابراین علامه مجلسی پس از آنها شیخ‌الاسلام شد (12). این جایگاه به داماد علامه مجلسی یعنی میرزا محمدصالح خاتون‌آبادی رسید (13) و پس از ایشان پسرش میر‌محمدحسین خاتون‌آبادی به این منصب رسید (14)؛ یعنی نوه شیخ‌الاسلام اسبق (علامه مجلسی) و فرزند شیخ‌الاسلام سابق (میرزا‌محمدصالح خاتون‌آبادی).

اما در بین شیخ‌الاسلام‌های زمان صفویه، عالمانی بودند که هیچ نسبتی با دیگر شیخ‌الاسلام‌ها نداشتند و این یعنی شایستگی نه مورثی!

مقام نقابت سادات

مقام نقابت سادات نیز گاهی از پدر به پسر و گاهی خارج از این تعریف دست‌به‌دست می‌شد؛ از جمله خاندان سید‌مرتضی و سید‌رضی که به این مقام رسیدند و پدرشان نیز عهده‌دار بود (15)؛ همچنین خاندان ابن‌طاووس که چند نفرشان نقابت سادات را بر عهده داشتند (16)؛ اما از‌آنجاکه بحث زعامت در نقابت مطرح نیست، به تفصیل آن نمی‌پردازیم.

نتیجه:

مقامت زعامت شیعه پس از معصومان علیهم السلام، ناظر به ویژگی‌هاست و نه اصل و نسب. در روایات ویژگی‌هایی برای این امر بیان شده است؛ ازاین‌رو بعد از هر زعیمی، باید به دنبال شخصی بود که آن ویژگی‌ها را دارد نه کسی که نسبت نزدیک با زعیم قبلی را داشته باشد. البته طبیعی است که گاهی این دو در هم جمع می‌شود؛ یعنی ویژگی‌هایی در فرزند یا یکی از نزدیکان زعیم قبلی وجود دارد و از سایر افراد پررنگ‌تر است که در چنین شرایطی معرفی آن شخص به معنای مورثی‌بودن زعامت و رهبری نیست. در تاریخ نیز نمونه‌های متعددی وجود دارد که پس از رحلت زعیم شیعه، فرزندش یا یکی از نزدیکشان به زعامت و رهبری می‌رسد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ تهران: اسلامیه، ۱۳۹۵ ق، ج ۲، ص ۴۷۶.

2. محمد بن حسن طوسی؛ الغیبه؛ قم: مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ ق، ص ۳۵۶.

3. محمد بن اسحاق ابن‌ندیم‌؛ الفهرست‌؛ بیروت‌: [ بی‌نا]، ۱۳۹۸ ق‌، ص ۲۲۷.

4. علی‌اکبر غفاری؛ مقدمۀ من لایحضره الفقیه؛ قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ ق، ص ۹.

5. سیدمحسن امین؛ اعیان الشیعه؛ تحقیق: حسن الامین؛ بیروت: [بی‌نا]، ۱۴۰۶ ق، ج ۹، ص ۱۶۰.

6. محمدعلی مدرس؛ ریحانة الادب؛ قم: کتابفروشی خیام، ۱۳۶۹ ش، ج ۵، ص ۲۳۵.

7. مسعود بیات و دیگران؛ «نقش علامه حلی در رشد و پیشرفت کلام شیعی»؛ دو‌فصلنامه تخصصی سیره‌پژوهی اهل‌بیت (ع)، ش 5، پاییز و زمستان ۱۳۹۶ ش، ص ۶۷.

8. محمد بن حسن حلی؛ ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد؛ قم: اسماعیلیان، ۱۳۸۷ ش، بخش مقدمه، ص ۱۱.

9. دوین جی استوارت؛ «نخستین شیخ‌الاسلام قزوین، پایتخت صفویه»؛ ترجمۀ محمد‌کاظم رحمتی؛ آینۀ پژوهش، س 12، ش 2، تیرماه 1380، ص ۱۷۶. عبدالله بن عیسی افندی اصفهانی؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء؛ تحقیق: احمد حسینی؛ قم: [بی‌نا]، ۱۴۰۱ ق، ج ۲، ص ۱۱۹ ـ ۱۲۰ و ج ۴، ص ۲۶۸. جعفر مهاجر؛ الهجرة العاملیه الی ایران فی العصر الصفوی: اسبابها التاریخیه و نتائجها الثقافیه و السیاسیه؛ بیروت: دارالروضة، ۱۴۱۰ ق، ص ۱۴۶ ـ ۱۴۷.

10. عبدالله بن عیسی افندی اصفهانی؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء؛ تهران: مطبعه الخیام، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۱۱۹ و ج ۴، ص ۲۶۷.

11. اسکندر منشی؛ تاریخ عالم‌آرای عباسی؛ تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۰ ش، ج ۱، ص ۱۵۶.

12. عبدالهادی فقهی‌زاده؛ علامه مجلسی و فهم حدیث (مبانی و روش‌های فقه‌الحدیثی علامه مجلسی در بحارالانوار)؛‌‌ چ 2، قم: بوستان کتاب، ۱۳۹۳ ش، ص ۲۵۲.

13. عبدالحسین بن محمدباقر خاتون‌آبادی؛ وقایع السنین و الاعوام یا گزارش‌های سالیانه از ابتدای خلقت تا سال ۱۱۹۵ هجری؛ تحقیق: محمدباقر بهبودی؛ تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۵۲ ش، ص 553 ـ 565.

14. محمدعلی حبیب‌آبادی؛ مکارم الآثار؛ اصفهان: کمال، ۱۳۴۲ ش، ج ۲، ص 318 ـ 319. محمدباقر خوانساری؛ روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات؛ قم: اسماعیلیان، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۳۶۱.

15. عبدالرحمن ابن‌جوزی؛ المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم؛ تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ ق، ج ۱۴، ص ۱۶۱ و ج ۱۵، ص ۱۱۲.

16. جمال‌الدین احمد بن علی ابن‌عنبه؛ الفصول الفخریه؛ به اهتمام سید‌جلال‌الدین محدث ارموی؛ تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۳ ش، ص 131 ـ 132.

معیارهای تشخیص مدعیان راستین از دروغین در زمینه ملاقات با امام زمان عج
ملاک اصلی برای تشخیص صحت مدعیان ملاقات با امام زمان(عج) دو معیار اساسی است: اول بررسی محتوای روایت. دوم، بررسی سند و راویان ماجرا.

پرسش:

معیارهای تشخیص مدعیان راستین از دروغین در زمینه ملاقات با امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه چیست؟ چطور تشخیص بدهیم که فلانی راست می‌گوید و واقعاً امام زمان را دیده و دیگری دروغ می‌گوید و اصلاً ملاقاتی با امام زمان نداشته است؟

پاسخ:

مسئله‌ی غیبت کبری و امکان ملاقات با امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه از مهم‌ترین مباحث اعتقادی در میان شیعیان است. جایگاه محوری امامت در مذهب تشیع، در کنار اشتیاق عمیق مؤمنان به ارتباط با امام عصر، سبب شده این موضوع همواره مورد توجه قرار گیرد. در طول تاریخ، گزارش‌های فراوانی از دیدار با حضرت مطرح شده (1) که برخی از آن‌ها، الهام‌بخش و تأثیرگذار بوده‌اند. بااین‌حال، همین مسیر پرشور، گاه با ادعاهای نادرست و تحریف‌شده نیز روبه‌رو بوده است. ازاین‌رو، بررسی صحت و اعتبار این گزارش‌ها ضرورتی جدی دارد. نوشتار پیش‌رو می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد که بر چه اساسی می‌توان روایتی از ملاقات با امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه را پذیرفت یا رد کرد. برای این منظور، دو معیار اصلی در ارزیابی این روایت‌ها مدنظر قرار گرفته است: یکی بررسی سندی و دیگری تحلیل محتوایی.

 در ادامه در قالب نکاتی، توضیحات بیشتر بیان می‌شود.

نکته اول: بررسی محتوایی

یکی از مهم‌ترین ملاک‌های پذیرش هرگونه خبر یا گزارش در مسائل دینی، سنجش آن با اصول مسلّم و قطعی دین است. ماجراهای نقل‌شده از ملاقات با امام زمان عجل‌الله‌‌تعالی‌فرجه نیز از این قاعده مستثنا نیستند و محتوای آن‌ها باید بر اساس شاخص‌هایی مشخص ارزیابی شود.

 برخی از این شاخص‌های محتوایی عبارت‌اند از:

الف. سازگاری با قرآن کریم

قرآن به‌عنوان معجزه جاوید پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله و اصلی‌ترین مرجع سنجش حق و باطل، معیار نخست ارزیابی صحت یک روایت است. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید:

«هر آنچه از من به شما رسید و با قرآن سازگار بود، از من است؛ و آنچه مخالف قرآن بود، از من نیست.» (2)

بنابراین، هرگونه گزارش از ملاقات با امام که مفاد آن در تعارض با آیات قرآن باشد، فاقد اعتبار است.

ب. هماهنگی با سنت معصومان علیهم‌السلام

پس از قرآن، سنت پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام دومین منبع معتبر در شناخت دین و تشخیص صحت یک روایت است. بر اساس حدیث مشهور ثقلین، (3) قرآن و عترت باید همواره در کنار هم باشند. امام صادق علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرماید:

 «هرکس با کتاب خدا و سنت پیامبر مخالفت کند، کافر است.»(4)

درنتیجه، هر گزارشی که خلاف سنت معصومان علیهم‌السلام باشد، پذیرفته نیست.

ج. عدم تعارض با عقل قطعی

عقل یکی از حجت‌های الهی است. امام کاظم علیه‌السلام می‌فرمایند:

«خداوند دو حجت بر مردم قرار داده است: حجت بیرونی (پیامبران و امامان) و حجت درونی (عقل).» (5)

البته عقل، گاه به بدیهیات دست می‌یابد و گاه به نظریاتی که نیاز به استدلال دارند. در این میان، فقط یافته‌های قطعی عقل (بدیهیات و نظریات قطعی) حجیت دارند؛ بنابراین، اگر محتوای یک روایت در تضاد با عقل قطعی باشد، نمی‌توان آن را پذیرفت.

د. پرهیز از ادعاهایی که در دوران غیبت ممنوع شده‌اند

غیبت کبرا شرایط و احکام خاصی دارد که در روایات به‌روشنی بیان شده‌اند؛ ازجمله ممنوعیت ادعای نیابت خاص، (6) یا تعیین زمان ظهور. (7) اگر کسی در نقل دیدار خود با امام عجل‌الله‌‌تعالی‌فرجه، مدعی اموری ازاین‌دست باشد، گفتار او مطابق با هشدارهای موجود در منابع دینی نیست و باید آن را رد کرد.

بر این اساس، اگر ماجرایی از ملاقات با امام زمان عجل‌الله‌‌تعالی‌فرجه نقل شود و محتوای آن با اصول یادشده در تضاد باشد، چنین گزارشی ازنظر دینی پذیرفتنی نخواهد بود. صحت هر روایت، پیش از هر چیز، درگرو سنجش محتوای آن با مبانی قطعی دین است.

نکته دوم: بررسی سندی

یکی دیگر از معیارهای اساسی در سنجش اعتبار گزارش‌ها - به‌ویژه در حوزه حدیث و تاریخ - اعتبار راویان و ناقلان آن‌هاست. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روایتی مشهور، راویان اخبار را به چهار دسته تقسیم می‌کنند:

۱. منافقی که به‌دروغ حدیث جعل می‌کند،

۲. فرد متوهّمی که مطالبی را خیال‌پردازی می‌کند،

۳. فردی که حافظه و دقت کافی در نقل ندارد،

۴. و درنهایت، راوی راست‌گو و مورد اعتماد که دارای حافظه‌ای دقیق و قدرت ضبط مطالب است. (8)

بدیهی است که تنها دسته چهارم، صلاحیت نقل روایت معتبر را دارد؛ بنابراین اگر گزارشی از ملاقات با امام زمان عجل‌الله‌‌تعالی‌فرجه مطرح شود تا زمانی که راوی آن فردی صادق، مورد اعتماد و دارای دقت در نقل نباشد، نمی‌توان به آن اعتماد کرد.

نکته سوم: تطبیق شاخص‌ها بر مصداق‌ها

اگرچه دو معیار «بررسی محتوا» و «بررسی سند» چارچوب‌های قابل قبولی برای ارزیابی گزارش‌های ملاقات هستند، اما تطبیق دقیق این شاخص‌ها بر مصداق‌ها مختلف، نیازمند تخصص علمی و مهارت اجتهادی است. تحلیل محتوای روایات، سنجش سند و درک دقیق زمینه‌های تاریخی و اعتقادی، در توان هرکسی نیست. ازاین‌رو بهترین و مطمئن‌ترین روش آن است که چنین گزارش‌هایی را به علمای دین‌دار، آگاه و عادل ارجاع دهیم. همان‌طور که امام هادی علیه‌السلام فرمودند:

«اگر پس از غیبت قائم ما علیه‌السلام، علمای دین نبودند که مردم را به‌سوی او دعوت کرده و از دین او دفاع کنند و بندگان ناتوان خدا را از دام‌های شیطان نجات دهند، بی‌تردید همه مردم از دین خدا روی‌گردان می‌شدند.» (9)

نتیجه‌گیری:

بررسی درستیِ اخبار مربوط به ملاقات با حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه، برای منتظران و دوستداران آن حضرت، ضرورتی انکارناپذیر است. این‌گونه نقل‌ها باید در ترازوی قرآن کریم، سنت اهل‌بیت علیهم‌السلام، براهین عقلی و ضوابط مشخص دوران غیبت کبرا سنجیده شوند. افزون بر این، بررسی سند و راویان روایت‌شده نیز جایگاهی مهم دارد؛ اما همه این سنجش‌ها نیازمند دانشی عمیق و اشرافی کامل بر معارف دینی است؛ و به همین دلیل است که در دوران غیبت، ما را به رجوع به فقها و علمای عادل توصیه کرده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1. رک: صافی گلپایگانی، لطف‌الله، منتخب الاثر، قم، موسسه السیده المعصومه سلام‌الله علیها، 1377 ش، ج 2، ص 547-563

2. «فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ مَا جَاءَکُمْ عَنِّی یُوَافِقُ کِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ وَ مَا جَاءَکُمْ یُخَالِفُ کِتَابَ اللَّهِ فَلَمْ أَقُلْهُ»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، الاسلامیه، چهارم، 1407 ق، ج 1، ص 69

3. شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1362 ش، ج 1، ص 66

4. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، الاسلامیه، چهارم، 1407 ق، ج 1، ص 70

5. «یَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطِنَهً فَأَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّهُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَهُ فَالْعُقُول‏»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، الاسلامیه، چهارم، 1407 ق، ج 1، ص 16

6. «فقد وقعت الغیبه التّامّه فلا ظهور الاّ بعد اذن الله تعالی ذکرُهُ و ذلک بعد طول الأمد و قسوه القلوب و امتلاءِ الأرضِ جوراً و سیأتی شیعتی مَن یدّعی المشاهده، ألا فمن ادّعی المشاهده قبل خروج السّفیانی والصّیحه فهو کذّابٌ مُفترٍ»؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، الاسلامیه، دوم، 1395 ق، ج 2، ص 516

7. ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه‌السلام گفتم: فدایت شوم خروج امام زمان علیه‌السلام چه وقت است؟ امام صادق علیه‌السلام فرمود: «تعیین‌کنندگان وقت (ظهور) دروغ‌گویند. ما خاندانى هستیم که وقت تعیین نمی‌کنیم»؛ کلینی، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، الاسلامیه، چهارم، 1407 ق، ج 1، ص 368

8. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، الاسلامیه، چهارم، 1407 ق، ج 1، ص 62-63

9. «لَوْ لَا مَنْ یَبْقَى بَعْدَ غَیْبَهِ قَائِمِکُمْ علیه‌السلام مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ‏ عَلَیْهِ‏ وَ الذَّابِّینَ‏ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِیَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِ اللَّه‏»؛ طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، تحقیق محمدباقر خراسانی، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ق، ج 1، ص 18.