سوالات ویژه

بررسی چگونگی حضور امام سجاد علیه السلام در دفن امام حسین علیه السلام
جمع میان گزارش تاریخی بنی‌اسد وقاعده کلامیِ تجهیز امام توسط امام،دراین است که بنی‌اسد تنها بازوی اجراییِ تدفین بودند وتحت هدایت اعجازآمیز امام سجاد(ع) عمل کردند

پرسش:

 حضور امام سجاد علیه السلام در دفن امام حسین علیه السلام مبتنی بر یک روایت است فقط؟ اگر روایات غسل امام توسط امام را کنار بگذاریم، آیا می‌توان این روایت را به‌تنهایی پذیرفت؟ آیا می‌توان ادعا کرد روایات فقط غسل و کفن را می‌گوید نه دفن را؟ امام حسین علیه السلام فقط دفن لازم داشته و نیازی به حضور امام سجاد علیه السلام نبوده؟ بر فرض حضور امام، بنی‌اسد ایشان را شناختند یا نه؟

پاسخ:

گزارش مورخان

در مقاتل و منابع تاریخی آمده است که عمرسعد روز یازدهم محرم سال 61 هجری، کشته‌های سپاه خود را دفن کرد و همراه با اسیران اهل‌بیت علیهم السّلام راهی کوفه شد. پس از رفتن آنها، قبیله بنی‌اسد که در همان نزدیکی سکونت داشتند، به کربلا آمدند و بر بدن سیدالشهدا علیه السّلام و یارانش نماز خواندند و آنان را دفن کردند و بعدها نیز بر قبایل عرب افتخار می‌کردند که «ما بر حسین نماز خواندیم و او و یارانش را به خاک سپردیم» (1).

انگاره‌ای کلامی

در منابع حدیثی شیعه، روایات متعددی با این مضمون وارد شده است که تجهیز (امور مربوط به غسل و کفن و دفن) هر امامی بر عهدۀ امام بعدی است. در برخی از این روایات، فقط تعبیر «غسل» آمده است (2)؛ ولی در برخی روایات تعابیر عام به کار رفته است؛ از جمله در برخی روایات آمده است: «لا یلی الوصیَّ الا الوصیُّ: کفن و دفن نمی‌کند وصی را مگر وصی» (3). در حدیثی دیگر نیز تعبیر «إنّ الامامَ لا یلی أمرَه اذا مات إلّا امامٌ مثلُه: هرگاه امامی از دنیا برود، کسی متولی امور او نمی‌شود مگر امامی همانند خودش» (4) به کار رفته است. این‌گونه تعابیر همۀ امور مربوط به اموات (غسل و کفن و دفن و نماز) را دربر می‌گیرد. بنابراین از مجموع روایات به دست می‌آید که این بحث اختصاصی به غسل ندارد و کفن و دفن را نیز دربر می‌گیرد؛ یعنی افزون بر غسل، کفن و دفن امام نیز بر عهدۀ امام بعدی است. علامۀ مجلسی در تتمه مبحث امامت بحار الانوار، به مباحث مربوط به وفات ائمه علیهم السّلام می‌پردازد و بابی با عنوان «امام را را جز امام غسل نمی‌دهد و دفن نمی‌کند و ...» آورده است (5). وی در این باب احادیثی را می‌آورد که به‌صراحت دلالت می‌کنند هر امامی را امام بعدی غسل و دفن می‌کند و در این کار، فرشتگان الهی نیز حضور و مشارکت دارند؛ هرچند به حسب ظاهر، فرد دیگری مشغول و غسل و کفن و دفن آن امام شده باشد (6). این روایات عام‌اند و اختصاصی به دفن سیدالشهدا علیه السّلام ندارند؛ ولی می‌توان به‌مثابۀ قاعده‌ای کلی به آنها استناد کرد. بر این اساس، حتی اگر هیچ گزارشی مبنی بر دفن سیدالشهدا توسط امام سجاد علیه السّلام نداشته باشیم، همین روایات برای اثبات این مطلب کافی است.

روایت خاص

افزون بر روایات عامّ پیشین، در حدیثی از امام رضا علیه السّلام تصریح شده است که امور مربوط به دفن سید‌الشهدا علیه السّلام را امام سجاد علیه السّلام انجام داد. طبق این حدیث، علی بن ابی‌حمزه و ابن‌سرّاج و ابن‌مُکاری بعد از شهادت امام کاظم علیه السّلام در جستجوی امام بعدی، خدمت امام رضا علیه السّلام می‌رسند. با توجه به شهادت و دفن امام کاظم در بغداد و حضور امام رضا در مدینه، علی بن ابی‌حمزه به امام می‌گوید: «برای ما روایت شده است که امر تجهیز هر امامی را امامی همانند او بر عهده دارد». امام رضا علیه السّلام در پاسخ از جدش امام سجاد علیه السّلام یاد می‌کند که در کوفه در حبس ابن‌زیاد بود؛ با این حال بدون اینکه آنها متوجه شوند، به کربلا آمد و پدرش را دفن کرد و برگشت. امام رضا علیه السّلام حضور خود در بغداد برای دفن پدرش را شبیه این واقعه و به قدرت الهی می‌داند (7).

در این روایت دو نکته شایان توجه است:

نخست: علی بن ابی‌حمزه به اینکه کفن و دفن هر امامی بر عهده امام بعدی است، استناد می‌کند و این نشان می‌دهد که اصل این انگاره در میان شیعیان ـ دست‌کم در میان عالمان شیعه ـ رایج بود و در این گفتگو نیز مسلّم فرض شده است.

دوم: امام رضا علیه السّلام از علی بن ابی‌حمزه اقرار می‌گیرد که سیدالشهدا را امام سجاد علیه السلام دفن کرده است و سپس کار خود را همانند او می‌شمارد. این اقرار نشان می‌دهد که دفن سیدالشهدا توسط امام سجاد نیز گزاره‌ای مشهور میان شیعیان بود و نیازی به اثبات نداشته است؛ وگرنه سزامند بود علی بن ابی‌حمزه که در امامت امام رضا علیه السلام تردید داشت، این قضیه را انکار یا دست‌کم در آن تشکیک کند.

گفتنی است برخی از عالمان معتقدند ممکن است امام حیّ برای غسل و دفن امام قبلی به فرد دیگری اجازه یا وکالت بدهد؛ اما به‌هر‌حال متولی اصلی این کار، امام معصوم است؛ پس اشکالی ندارد که بگوییم بنی‌اسد با رضایت امام سجاد علیه السلام پیکر سیدالشهدا را به خاک سپرده‌اند (8).

شایان گفتن است که این دیدگاه مورد اتفاق عالمان متقدم شیعه نبوده است. شیخ طوسی درباره غسل امام صادق علیه السّلام نوشته است: «یکی از دوستان آن حضرت او را غسل داد؛ ولی گروهی از اصحاب ما [شیعیان] بر این باورند که فرزندش [امام کاظم] متولی غسل او شد» (9). پذیرش این روایات هم خالی از قوت نیست و هیچ تعارضی هم با گزارش‌های تاریخی ندارند.

تعارض تاریخ و حدیث

ممکن است کسی بگوید این‌گونه روایات با گزارش‌های تاریخی بیان‌کننأۀ دفن سیدالشهدا علیه السّلام توسط بنی‌اسد، تعارض دارند. در پاسخ باید گفت کار بنی‌اسد به شکل ظاهری بوده است. علامه مجلسی می‌نویسد: «به حسب ظاهر چنین بود؛ اما درواقع امام را به غیر از امام دفن نمی‎‌کند. حضرت امام زین‌العابدین علیه السّلام به اعجاز امامت آمد و جسد مطهّر آن حضرت، بلکه سایر شهدا را دفن کرد». سپس روایتی می‌آورد که نشان می‌دهد فرشتگان نیز در این کار شرکت داشتند (10)؛ چنان‌که در روایات دیگری نیز به حضور فرشتگان در دفن پیامبر و امام تصریح شده است (11).

اما اینکه امام سجاد نه به طور عادی بلکه با اعجاز به کربلا آمده باشد، امر غریبی نیست؛ چنان‌که امام جواد علیه السّلام نیز به قدرت الهی از مدینه به طوس آمد و امور غسل و کفن امام رضا علیه السّلام را بر عهده گرفت؛ ولی حاضران متوجه این مسئله نشدند (12). همان خدایی که بنده خود را در یک شب از مسجدالحرام در مکه، 1500 کیلومتر سیر داد، به مسجد الاقصی در فلسطین آورد و نشانه‌های خود را در ملکوت به او نمایاند (13)، چنین قدرتی دارد که امام سجاد علیه السّلام را نیز از کوفه به کربلا برساند.

نتیجه:

بر اساس روایات شیعه، دفن امام حسین علیه السّلام توسط امام سجاد علیه السّلام اثبات‌شدنی است و منافاتی هم با گزارش‌های تاریخی بیان‌کنندۀ نقش قبیلۀ بنی‌اسد ندارد. اما باید توجه داشت که این کار به گونه‌ای غیرعادی و خارق‌العاده انجام گرفت؛ ازاین‌رو انتظاری نیست که در منابع تاریخی ثبت شده باشد. همچنین گزارش معتبری هم نداریم که نشان دهد بنی‌اسد امام سجاد علیه السلام را دیده یا شناخته باشند.

پی‌نوشت‌ها:

1. گروهی از تاریخ‌پژوهان زیرنظر مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه السّلام؛ چ 17، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1396 ش، ج 1، ص 900 ـ 901.

2. از جمله روایاتی که مرحوم کلینی تحت عنوان «بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ لَا یَغْسِلُهُ إِلَّا إِمَامٌ مِنَ الْأَئِمَّهِ ع» آورده است (محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 1، ص 384 ـ 385).

3. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 8، ص 206، ح 250 از امام صادق علیه السّلام.

4. علی بن حسین مسعودی؛ اثبات الوصیه؛ چ 3، قم: انصاریان، 1423 ق، ص 207 ـ 208.

5. تتمّه کتاب الامامه، ابواب ما یتعلق بوفاتهم من أحوالهم علیهم السلام عند ذلک و قبله و بعده و أحوال من بعدهم، باب 2: «أن الإمام لا یغسله و لا یدفنه إلا إمام و بعض أحوال وفاتهم علیهم السلام‏» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: موسسه الوفاء، 1409 ق، ج 27، ص 288).

6. از جمله در حدیث سوم این باب از امام صادق علیه السّلام دربارۀ دفن رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله آمده است: «وَ اللَّهِ مَا حَفَرَ لَهُ غَیْرُهُمْ حَتَّى إِذَا وُضِعَ فِی قَبْرِهِ نَزَلُوا مَعَ مَنْ نَزَلَ فَوَضَعُوهُ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 27، ص 289، ح 3).

7. «.... قَالَ لَهُ عَلِیٌّ: إِنَّا رُوِّینَا عَنْ آبَائِکَ أَنَّ الْإِمَامَ لَا یَلِی أَمْرَهُ إِلَّا إِمَامٌ مِثْلُهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ (ع): فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) کَانَ إِمَاماً أَوْ کَانَ غَیْرَ إِمَامٍ قَالَ کَانَ إِمَاماً، قَالَ: فَمَنْ وَلِیُّ أَمْرِهِ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، قَالَ: وَ أَیْنَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع)؟…» (محمد بن عمر کشى؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی)؛ تحقیق: حسن مصطفوی؛ مشهد: دانشگاه مشهد، 1409 ق، ج 1، ص 463 ـ 465، ح 883).

8. مرحوم شعرانی نوشته است: «... اینکه آیا امام خودش باید مباشر تجهیز باشد یا می‌تواند دیگری را مأمور کند یا راضی شود به عمل دیگری، اینها وظایف خود امام است و دانستن آن بر ما واجب نیست. پس اگر امام زین‌العابدین علیه السلام از کوفه به کربلا آید برای حضور در دفن پدرش – چنان‌که مضمون بعضی احادیث است - یا نیاید و همان جا به عمل بنی‌اسد و دفن آنها راضی باشد ـ چنان‌که از کلام شیخ مفید و حدیث زائده از علی بن الحسین علیهما السلام معلوم می‌شود ـ خود داند و دانستن آن بر ما واجب نیست» (ابوالحسن شعرانی؛ دمع السجوم: (در کربلا چه گذشت) ترجمه کتاب نفس المهموم شیخ عباس قمی؛ چ 4، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1387 ش، ص 430 ـ 431).

9. «و تولى بعض موالیه على ما قدمناه غسله و عند قوم من أصحابنا تولاه ابنه» (محمد بن حسن طوسی؛ الغیبة للحجه؛ قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411 ق، ص 55).

10. محمدباقر مجلسی؛ جلاء العیون؛ تحقیق: سیدعلی امامیان؛ چ 12، قم: انتشارات سرور، 1386 ش، ص 696).

11. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 27، ص 289، ح 3 به نقل از بصائر الدرجات از امام صادق علیه السّلام.

12. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام؛ تهران: انتشارات جهان، 1378 ق، ج 2، ص 246 ـ 247.

13. مضمون آیات نخست سورۀ «اسراء».

بررسی سرنوشت رأس مطهر سیدالشهدا و دفن آن
تعدد مکان‌های ذکر شده برای دفن سر مطهر، بیش از آنکه بر قطعیتِ جغرافیایی دلالت داشته باشد، نشان‌دهنده‌ی گستردگیِ زیارت‌گاه‌ها و عمقِ ارادت شیعیان است.

پرسش:

آیا رأس مطهر امام حسین علیه السلام به بدن مطهر الحاق شد؟ پس این همه مقام رأس الحسین علیه السلام در جاهای مختلف چیست؟ کدام درست است؟

پاسخ:

یکی از مباحث پردامنه در تاریخ اسلام و مقاتل، سرنوشت رأس مطهر سیدالشهدا علیه السلام و اصحاب ایشان پس از واقعه عاشورا و مسئله دفن آن است. این موضوع به دلیل پیوند عمیق با احساسات دینی و زیارتگاه‌های متعدد منسوب به رأس الحسین، همواره مورد توجه محققان بوده است. آیا سر مطهر به بدن ملحق شد و در کربلا دفن گردید؟ یا در نقاط مختلفی از جهان اسلام به خاک سپرده شد؟ این نوشتار به واکاوی دلایل و دیدگاه‌های موجود در منابع شیعی و اهل‌سنت می‌پردازد.

دیدگاه الحاق به بدن (بازگشت به کربلا)

بسیاری از دانشمندان شیعه به‌ویژه در قرون اخیر و برخی از مورخان اهل‌سنت معتقدند سر مطهر در روز اربعین (بیستم صفر) یا مدتی پس از آن به کربلا بازگردانده شد و در کنار بدن قرار گرفت. علامه مجلسی می‌گوید مشهور بین عالمان امامیه آن است که امام سجاد علیه السلام سر پدرش را به بدنش ملحق و دفن کرد (1). در روایتی فاطمه بنت الحسین علیها السلام می‌گوید: «یزید دستور داد زنان با علی بن الحسین علیه السلام را در زندانى جا دادند که از سرما و گرما جلوگیرى نداشت تا آنکه پوست‌های چهرۀ آنها آسیب دید تا آنکه على بن الحسین علیه السلام با زنان بیرون شد و سر حسین علیه السلام را به کربلا برگرداند» (2). در‌این‌باره سید بن طاووس می‌نویسد: «روایت شده که رأس نورانی امام حسین علیه السّلام به کربلا بازگشت داده شد و با جسد شریف امام دفن گردید و عمل طایفه امامیّه بر اساس همین روایت است» (3). همچنین گفته شده است این سرها در روز اربعین به بدن‌ها ملحق شدند؛ به همین دلیل توصیه به زیارت ایشان در اربعین شده است (4). خوارزمی احتمال می‌دهد که سرها ابتدا در دمشق دفن شدند و سال‌ها بعد عمر بن عبدالعزیز سرها را به کربلا فرستاده است (5).

سایر دیدگاهها

بسیاری از مورخان به‌ویژه نویسندگان اهل‌سنت بر این باورند که سر مطهر به کربلا بازنگشت و در مناطق دیگر به خاک سپرده شده است؛ از جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد:

1. دمشق: بسیاری معتقدند سر در دمشق دفن شده است (6)؛ البته باز اختلاف‌هایی دربارۀ زمان یا مکان دفن در دمشق دیده می‌شود؛ مثل قصر یزید، بوستانی در دمشق، قبرستان، دروازه فرادیس، مسجد جامع اموی و ... ؛

2. عسقلان: برخی از گزارش‌ها نشان می‌دهد گروهی از اهالی عسقلان در فلسطین نزد یزید بودند و از وی خواستند رأس مطهر نزد آنان دفن شود. یزید چنین کرد و آنها رأس مطهر را در شهرشان دفن کردند و بر آن بارگاهی ساختند (7)؛

3. قاهره: برخی معتقدند رأس مطهر را فاطمیان به قاهره منتقل کردند و در «مسجد رأس الحسین» مدفون است (8)؛

4. مدینه: برخی روایات نشان می‌دهد حاکم مدینه سرها را تحویل گرفت و در بقیع دفن کرده است (9)؛

5. نجف: طبق برخی روایات، شیعیانی رأس مطهر را از یزید دزدیدند و آن را در نجف کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام دفن کردند (10)؛

6. سایر مکان‌ها: برخی منابع مکان‌های دیگری چون کوفه، رقه، فارس و ... را محل دفن سرها می‌دانند که از ذکر آنان صرف‌نظر می‌شود.

نقد و تبیین واقعه

برخی از روایات و گزارش‌های تاریخی به این نکته اشاره کرده‌اند که سرها از دمشق سرقت شده است؛ چنانچه در گزارش‌های مربوط به عسقلان و قاهره این نکته دیده می‌شود. اما در روایات اهل‌بیت علیهم السلام این دزدی یا ربودن به یکی از دوستان اهل‌بیت علیهم‌ السلام نسبت داده شده است؛ از جمله در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هنگامی که سر مطهر آن حضرت را به شام آوردند، یکی از دوستان ما آن را ربود و کنار امیرمؤمنان علیه ‌السّلام دفن کرد» (11). در‌این‌باره باید توجه داشت که ربودن سرهای شهیدان از مرکز خلافت توسط شیعیان شاید امری عجیب و محال باشد؛ ازاین‌رو احتمال می‌رود که این امر فراتر از یک اتفاق ساده باشد و ممکن است اولیای الهی و حتی به صورت غیبی و معجزه‌وار انجام داده باشند.

از طرفی نیز در روایات اهل‌بیت علیهم السلام محل دفن سرها، نجف معرفی شده است. ابان بن تغلب می‌گوید: همراه امام صادق علیه ‌السّلام بودم. ایشان از پشت کوفه عبور کرد و در جایی از مرکب پیاده شد و دو رکعت نماز خواند. بعد ‌اندکی جلو رفت و دو رکعت دیگر نماز خواند. سپس کمی حرکت کرد و باز پیاده شد و دو رکعت نماز خواند. سپس فرمود: «اینجا قبر امیرمؤمنان علیه ‌السّلام است». عرض کردم: فدایت شوم، پس آن دو مکان که در آن نماز خواندید، چه بود؟ حضرت فرمود: «یکی مکان سر امام حسین علیه ‌السّلام بود و دیگری جای منبر قائم عجّل ‌الله ‌فرجه ‌الشریف» (12). در روایت دیگری از حضرت امام صادق علیه ‌السّلام نقل شده است که فرمود: «وقتی به غَری (نجف) وارد شدی، دو قبر می‌بینی: قبر بزرگ و قبر کوچک. قبر بزرگ، قبر امیرمؤمنان علیه ‌السّلام است و قبر کوچک، محل دفن سر حسین بن علی علیه ‌السّلام» (13).

نتیجه:

منابع اولیه (مقاتل سده‌های ۳ و ۴) گزارش‌های بسیار متناقضی دارند که نشان می‌دهد اطلاعات دقیقی از محل نهایی دفن سر در آن زمان وجود ندارد. قول ملحق‌شدن سر شهیدان به بدن‌ها در روز اربعین مشهورترین اقوال است که روایت شیخ صدوق در امالی نیز این قول را تقویت می‌کند؛ اگر چه قول دفن در نجف نیز مؤید روایی دارد.

گفتنی است اینکه در برخی شهرها مقامی وجود دارد، بیان‌کنندۀ تداوم حب اهل‌بیت علیهم السلام در آن جوامع است و همین امیر سبب شده است زیارتگاه‌های زیادی در مناطق اسلامی ساخته شود. البته در بسیاری از مناطق، آن مکان‌ها صرفاً «مشهدِ رأس» یا «مقامِ یادبود» هستند؛ یعنی مکان‌هایی که در آنجا برای لحظاتی سر مطهر را قرار داده‌اند یا به یاد آن واقعه، ضریحی ساخته‌اند. مردم آن مناطق به دلیل ارادت، آن مکان را مقدس برشمرده‌اند و «مقام» نامیده‌اند، نه لزوماً محل دفن واقعی سر باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ چ 2، تهران: اسلامیه، 1363 ش‏، ج ‏45، ص 145.

2. محمد بن على ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الامالی؛ چ 6، تهران: کتابچى‏، 1376 ش‏، ص 167 ـ 168.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ اللهوف على قتلى الطفوف؛ تهران: نشر جهان‏، 1348 ش، ص 195.

4. ابن‌شهرآشوب مازندرانی؛ المناقب؛ قم: علامه، 1379 ق، ج ‏4، ص 77.

5. موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین علیه السلام؛ چ 2،‏ قم: انوارالهدى، 1423 ق، ج ‏2، ص 84.

6. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الأشراف؛ بیروت: دارالفکر، 1417 ق، ج ‏3، ص 214.

7. مؤمن بن حسن شبلنجی؛ نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار؛ قم: انتشارات رضى‏، [بی‌تا]، ص 269.

8. یوسف بن حسام‌الدین قزاوغلی سبط بن جوزى؛ تذکرة الخواص؛ قم: منشورات الشریف الرضى‏، 1418 ق‏، ص 239.

9. موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین علیه السلام؛ ج ‏2، ص 83.

10. محمد بن یعقوب کلینى‏؛ الکافی؛ چ 2، تهران: اسلامیه، 1362 ش‏، ج ‏4، ص 571.

11. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ محقق و مصحح: عبدالحسین امینی؛ نجف: دارالمرتضویه، ۱۳۵۶ ش، ص 34.

12. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 34.

13. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 35.

بررسی توصیۀ روایات به همراه‌داشتن حرز یا سورۀ حدید برای رزمندگان
سیره اهل‌بیت (ع) در توصیه به حرزها و ادعیه برای محافظت از رزمندگان، تأکیدی بر پیوند میان ابزارهای معنوی و اراده الهی به عنوان عوامل یاری‌بخش در میدان نبرد است.

پرسش:

رزمنده‌ای که می‌خواهد با فعالیت‌های خود بیشتر به اسلام و جامعه اسلامی خدمت کند، آیا در روایات حرز یا دعایی برای همراه‌داشتن توصیه شده است؟ مثلاً گفته می‌شود همراه‌داشتن سورۀ حدید اثر خاصی دارد؛ آیا چنین مطلبی در روایات آمده است؟

پاسخ:

شهید بالاترین درجه و مقام نزد خدای متعال را دارد و شهادت هم از بلندترین آرمان‌های دین اسلام است؛ اما به این معنا نیست که انسان خود را در میدان نبرد در معرض دشمن و تیررس او قرار دهد تا به‌آسانی کشته شود، بلکه بر اساس آموزه‌های دینی، باید بیشترین محافظت را از خود داشته باشد و چنان نبرد کند که بیشترین خسارت را به دشمن وارد کند؛ با این وجود اگر به شهادت رسید، خدای متعال به او درجات عالی عنایت می‌فرماید. بر اساس این اصل، راهکارهای متعددی در فرامین اسلامی برای حفظ جان سربازان و نظامیان در میدان نبرد بیان شده است؛ از جمله یکی از فرمان‌های اهل‌بیت علیهم السلام برای در‌امان‌ماندن نیروها از کشته و مجروح‌شدن توسط دشمن، خواندن و همراه‌داشتن برخی حرزها و دعاهاست. در این نوشتار با جستجو و بررسی احادیث، به پرسش مطرح‌شده در دو بخش پاسخ می‌دهیم؛ در بخش نخست، تعدادی از حرزها و دعاهای توصیه‌شده آورده می‌شود؛ در بخش دوم نیز به صورت خاص و موردی، روایات موجود درباره سورۀ «حدید» و آثار آن دربارۀ محافظت سربازان در جنگ بررسی می‌شود.

البته این نکته گفتنی است که دعاها، ذکرها و حرزها زمانی اثرگذار است که اراده الهی به آن تعلق گیرد؛ بنابراین اگر مرگ کسی قطعی شده باشد، ممکن است در صورت عمل به این دستورها باز هم نتیجه‌ای برای او حاصل نشود. بر این اساس در چنین موقعیت‌هایی نباید دربارۀ دستورهای اهل‌بیت علیهم السلام بدبینی ایجاد شود؛ چنان‌که با توجه به روایات فراوان اهل‌بیت علیهم السلام در مورد اثرگذاری صدقه در پیشگیری از بلاها و مصایب ممکن است شخصی صدقه بدهد، اما به او بلا و مصیبتی برسد یا ممکن است پزشکی حازق با توجه به آزمایش‌های متعدد و تشخیص صحیح بیماری، دارویی مفید و مؤثر را به بیماری تجویز کند؛ ولی برای بیمار با مصرف آن دارو بهبودی حاصل نشود که هیچ انسان عاقلی در این حالت پزشک را مقصّر نمی‌داند.

بخش اول: دعاها و حرزهای محافظ شخص

در این بخش به ذکر برخی از حرزها و دعاهایی می‌پردازیم که برای در‌امان‌ماندن از حمله‌ها و ضربه‌های دشمن توصیه شده است.

دعای اول: همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام

یکی از دستورالعملهایی که در روایات برای ایمنی از دشمن توصیه شده است، همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام است. این حرز به گونه‌ای در محافظت شخص در برابر دشمن مؤثر است که حتی از مأمون نیز محافظت کرد (1).

دعای دوم: نوشتن و همراه‌داشتن سوره محمد صلی الله علیه وآله

امام صادق علیه السلام دربارۀ آثار و برکات سوره محمد صلی الله علیه وآله فرمودند: «مَنْ کَتَبَهَا وَ حَمَلَهَا فِی وَقْتِ مُحَارَبَةٍ أَوْ قِتَالٍ فِیهِ خَوْفٌ أَمِنَ ذَلِکَ ...: کسی که این سوره را بنویسد و هنگام جنگ و نبرد با خود همراه داشته باشد، از آن در امان می‌ماند» (2).

دعای سوم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله در صبح و شام

از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است که هر کسی این دعا را هر صبح و شام بخواند، خدای متعال چهار فرشته را مأمور می‌کند تا از پیش رو، پشت سر و سمت راست و چپ او را محافظت کنند و در امان خدای متعال باشد و اگر همه جن و انس بکوشند تا به او زیانی برسانند، نتوانند. آن دعا چنین است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بِسْمِ اللَّهِ خَیْرِ الْأَسْمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ رَبِّ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ سَمٌّ وَ لَا دَاءٌ بِسْمِ اللَّهِ أَصْبَحْتُ وَ عَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ بِسْمِ اللَّهِ عَلَى قَلْبِی وَ نَفْسِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى دِینِی وَ عَقْلِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِی وَ مَالِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى مَا أَعْطَانِی رَبِّی بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ‏ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏ اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ أَعَزُّ وَ أَجَلُّ مِمَّا أَخَافُ وَ أَحْذَرُ عَزَّ جَارُکَ وَ جَلَّ ثَنَاؤُکَ وَ لَا إِلَهَ غَیْرُکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ نَفْسِی وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ شَدِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ قَضَاءِ السَّوءِ وَ مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ أَنْتَ‏ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّکَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ وَ أَنْتَ‏ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَفِیظٌ - إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ ‏- فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» (3).

دعای چهام: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله قبل از جنگ خیبر برای سلامت نیروها

هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به نزدیکی خیبر رسیدند، دستور به توقف نیروها دادند؛ آن‌گاه دست خود را به سمت آسمان بلند کردند و برای در‌امان‌ماندن و سلامت نیروها از شر دشمن، چنین دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا أَظْلَلْنَ وَ رَبَّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا أَقْلَلْنَ وَ رَبَ‏ الشَّیَاطِینِ‏ وَ مَا أَضْلَلْنَ‏ أَسْأَلُکَ خَیْرَ هَذِهِ الْقَرْیَةِ وَ خَیْرَ مَا فِیهَا وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّهَا وَ شَرِّ مَا فِیهَا» (4).

دعای پنجم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگام مواجهه با دشمن

امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند رسول خدا صلی الله علیه وآله هرگاه با دشمن مواجه می‌شد، نیروهای نظامی، اسبان و شترها را جمع می‌کردند، آن‌گاه چنین دعا می فرمودند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ عِصْمَتِی‏ وَ نَاصِرِی‏ وَ مَانِعِی‏ اللَّهُمَّ بِکَ أَصُولُ وَ بِکَ أُقَاتِلُ» (5).

دعای ششم: دعای امام سجاد علیه السلام

امام صادق علیه‌ السلام از جد بزرگوارش علی بن الحسین علیه‌ السلام نقل می‌کند که ایشان فرمودند: «اگر انس و جن برای آزار‌رساندن به من جمع شوند، هرگاه این کلمات را بخوانم، هرگز از هیچ خطری باکی نخواهم داشت»؛ دعا به این ترتیب است: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ إِلَیْکَ أَسْلَمْتُ نَفْسِی وَ إِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهِی وَ إِلَیْکَ أَلْجَأْتُ ظَهْرِی وَ إِلَیْکَ فَوَّضْتُ أَمْرِی اللَّهُمَّ احْفَظْنِی بِحِفْظِ الْإِیمَانِ مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَ مِنْ خَلْفِی وَ عَنْ یَمِینِی وَ عَنْ شِمَالِی وَ مِنْ فَوْقِی وَ مِنْ تَحْتِی وَ مِنْ قِبَلِی وَ ادْفَعْ عَنِّی بِحَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ فَإِنَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِکَ» (6).

دعای هفتم: دعای نوشتهشده بر شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام

سلمان فارسی می‌گوید دیدم بر جلد شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام جملاتی نوشته است؛ پس پرسیدم ای امیرمؤمنان، این جملاتی که بر شمشیر شما نوشته شده، چیست؟ فرمودند: این یازده جمله است که رسول خدا صلی الله علیه و‌آله به من آموزش دادند؛ آیا دوست داری به تو یاد دهم که آن را برای محافظت در سفر و منزل در شب و روز از مالت و فرزندانت بخوانی؟ گفتم: بله. حضرت فرمودند هرگاه نماز صبح خواندی، بگو: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ یَا عَالِماً بِکُلِّ خَفِیَّةٍ یَا مَنِ السَّمَاءُ بِقُدْرَتِهِ مَبْنِیَّةٌ یَا مَنِ الْأَرْضُ بِقُدْرَتِهِ مَدْحِیَّةٌ یَا مَنِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِنُورِ جَلَالِهِ مُضِیئَةٌ یَا مَنِ الْبِحَارُ بِقُدْرَتِهِ مَجْرِیَّةٌ یَا مُنْجِیَ یُوسُفَ مِنْ رِقِّ الْعُبُودِیَّةِ یَا مَنْ یَصْرِفُ کُلَّ نَقِمَةٍ وَ بَلِیَّةٍ یَا مَنْ حَوَائِجُ السَّائِلِینَ عِنْدَهُ مَقْضِیَّةٌ یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ حَاجِبٌ یُغْشَى وَ لَا وَزِیرٌ یُرْشَى صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ احْفَظْنِی فِی سَفَرِی وَ حَضَرِی وَ لَیْلِی وَ نَهَارِی وَ یَقَظَتِی وَ مَنَامِی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَهُ» (7).

دعای هشتم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله در جنگ احزاب برای درامانماندن از دشمن

رسول خدا صلی الله علیه وآله در جنگ احزاب برای در‌امان‌ماندن از دشمن، چنین دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِنُورِ قُدْسِکَ وَ عَظَمَةِ طَهَارَتِکَ وَ بَرَکَةِ جَلَالِکَ مِنْ کُلِّ آفَةٍ وَ عَاهَةٍ وَ مِنْ طَوَارِقِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ إِلَّا طَارِقاً یَطْرُقُ بِخَیْرٍ اللَّهُمَّ أَنْتَ غِیَاثِی فَبِکَ أَسْتَغِیثُ وَ أَنْتَ مَلَاذِی فَبِکَ أَلُوذُ وَ أَنْتَ مُعَاذِی فَبِکَ أَعُوذُ یَا مَنْ ذَلَّتْ لَهُ رِقَابُ الْجَبَابِرَهِ وَ خَضَعَتْ لَهُ مَقَالِیدُ الْفَرَاعِنَهِ أَعُوذُ بِکَ مِنْ خِزْیِکَ وَ مِنْ کَشْفِ سَتْرِکَ وَ مِنْ نِسْیَانِ ذِکْرِکَ وَ الِانْصِرَافِ عَنْ شُکْرِکَ أَنَا فِی حِرْزِکَ فِی لَیْلِی وَ نَهَارِی وَ ظَعْنِی وَ أَسْفَارِی وَ نَوْمِی وَ قَرَارِی ذِکْرُکَ شِعَارِی وَ ثَنَاؤُکَ دِثَارِی لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ تَعْظِیماً لِوَجْهِکَ وَ تَکْرِیماً لِسُبُحَاتِ نُورِکَ وَ أَجِرْنِی مِنْ خِزْیِکَ وَ مِنْ کَشْفِ سِتْرِکَ وَ سُوءِ عِقَابِکَ وَ اضْرِبْ عَلَیَّ سُرَادِقَاتِ حِفْظِکَ وَ أَدْخِلْنِی فِی حِفْظِ عِنَایَتِکَ وَ عذنی [عِدْنِی‏] بِخَیْرٍ مِنْکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ» (8).

دعای نهم: خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن کبیر

یکی از دعاهایی که برای محافظت انسان از دشمن در میدان نبرد توصیه شده، خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن کبیر است. امام کاظم علیه السلام از پدر خود امام جعفر صادق علیه السلام و ایشان از پدر خود از جدّ بزرگوارش و ایشان از پدر خود امام حسین علیه السلام نقل می‌کند که پدرم امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: «اى فرزندم، می‌خواهی تو را از یکی از اسرار الهی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به من تعلیم نمود، آگاه نمایم؟ گفتم: بلى اى پدر، فدای شما شوم. پدرم فرمودند: در روز جنگ احد جبرئیل علیه السلام بر رسول خدا صلى الله علیه وآله فرود آمد، در‌حالی‌که آن روز بسیار هولناک و گرم بود و رسول خدا صلی الله علیه وآله زرهى بسیار سنگین بر تن داشت که از جهت گرمى هوا و حرارت زره، توانایى برداشتن آن را نداشت. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند در این هنگام سر خود را به جانب آسمان بلند نمودم و خداى متعال را دعا کردم، ناگهان دیدم درهاى آسمان گشوده شد و نور جبرئیل علیه السلام اطراف مرا پوشاند و به من گفت: السّلام علیک یا رسول‌اللَّه. در جواب گفتم: و علیک السّلام اى برادر من جبرئیل. جبرئیل فرمودند: خداى بلندمرتبه تو را سلام می‌رساند و مى‌‏فرماید: این جوشن را از بدن خود بیرون نما و در عوض آن این دعا را قرائت نما؛ پس هرگاه این دعا را بخوانى و آن را با خود همراه داشته باشی، مانند آن زره بر بدن تو خواهد بود. گفتم: اى برادرم جبرئیل علیه السلام، این دعا مخصوص من است یا براى امّت من نیز هست؟ جبرئیل گفت: یا رسول‌الله، این هدیه‏اى از جانب خداى تعالى به سوى تو و امت توست» (9).

دعای دهم: دعای جوشن صغیر

یکی دیگر از دعاهایی که قرائت آن در دفع دشمن و محفوظ‌ماندن از بلاها مؤثر است، دعای جوشن صغیر است. زمانی موسی الهادی - خلیفه عباسی - تصمیم گرفت بزرگان خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله به‌ویژه موسی بن جعفر علیه السلام را به قتل برساند. علی بن یقطین در نامه‌‌ای این مطلب را به امام کاظم علیه السلام گزارش دادند. آن حضرت نامه را برای بستگان و شیعیان خویش خواند و فرمودند: نظر شما در‌این‌باره چیست؟ همگی گفتند نظر ما این است که خود را از این ستمکار مخفی کنی و از دسترس او دور گردی. امام علیه السلام تبسمی کردند و فرمودند: ترس نداشته باشید که در اولین نامه‌ای که از عراق آید، خبر مرگ موسی بن مهدی خواهد رسید. سپس توضیح دادند که بر اثر خواندن این دعا، جدّ خود پیامبر صلی الله علیه وآله را در خواب دیدند و مژده هلاکت دشمن را از آن حضرت شنیدند (10).

امام شهید سیدعلی خامنه‌ای رضوان الله تعالی علیه، در جنگ 33 روزه حزب‌الله با رژیم صهیونستی، رزمندگان اسلام را به خواندن دعای جوشن صغیر توصیه فرمودند و این دعا را برای انسان مضطر دانست؛ انسانی که در یک اضطرار شدید است و می‌‌خواهد با خدا حرف بزند (11).

بخش دوم: خواص سورۀ حدید در جنگ

در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است: «مَنْ قَرَأَهَا عِنْدَ مُوَاجَهَهِ أَعْدَائِهِ اِنْحَرَفُوا عَنْهُ وَ سَلِمَ مِنْهُمْ وَ لَمْ یُضِرُّوهُ: کسی که سورۀ حدید را هنگام مواجهه با دشمن بخواند، دشمنان از او روی می‌گردانند و از آفت‌های آنها سالم می‌ماند و از جانب آنها به او ضرری نمی‌رسد» (12).

در روایت دیگری از آن حضرت آمده است: «مَنْ کَتَبَهَا وَ عَلَّقَهَا عَلَیْهِ وَ هُوَ فِی الْحَرْبِ لَمْ یُصِبْهُ سَهْمٌ وَ لاَ حَدِیدٌ وَ کَانَ قَوِیَّ الْقَلْبِ فِی طَلَبِ الْقِتَال ...: کسی که سورۀ حدید را بنویسد و در جنگ با خود همراه نماید، هیچ تیری به او اصابت نمی‌کند و در مبارزه با دشمن، قوت قلب می‌یابد» (13).

نتیجه:

اهل‌بیت علیهم السلام برای در‌امان‌ماندن نیروهای نظامی و سربازان اسلام از کشته و مجروح‌شدن توسط دشمن، خواندن و به‌همراه‌داشتن برخی حرزها و دعاها را توصیه کرده‌اند؛ برای نمونه می‌توان به همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام، نوشتن و همراه‌داشتن سوره محمد صلی الله علیه وآله، همراه‌داشتن دعای نوشته‌شده بر شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام، خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن و خواندن دعای پیامبر صلی الله علیه وآله در جنگ خیبر و احزاب اشاره کرد. دربارۀ بخش دوم پرسش نیز این نتیجه به دست آمد که اهل‌بیت علیهم السلام به خواندن و همراه‌داشتن سورۀ «حدید» برای محافظت سربازان در میدان نبرد توصیه کرده‌اند.

نکتۀ دیگری که می‌توان در نتیجه به آن اشاره کرد اینکه در روایات بر مباشرت شخص برای نوشتن این دعاها و حرزها تصریح نشده است؛ از‌این‌رو می‌توان چنین برداشت کرد که اگر برای خود شخص امکان نوشتن آن وجود ندارد، شخص دیگری به نیت وی برایش بنویسد.

پی‌نوشت‌ها:

1. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ محقق/ مصحح: ابوطالب کرمانى و محمدحسن محرر؛ قم: دارالذخائر، 1411 ق، ص 36.

2. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ص 89.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 75.

4. محمد بن محمد مفید؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد؛ قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق، ج 1، ص 125.

5. محمد بن محمد ابن‌اشعث؛ الجعفریات (الأشعثیات)؛ تهران: مکتبه النینوى الحدیثه، [بی‌تا]، ص 217.

6. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 559.

7. محمدباقر مجلسى؛ بحار الانوار؛ چ 2، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 83، ص 192.

8. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 71.

9. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 228.

10. محمدباقر مجلسى؛ بحار الانوار؛ ج 91، ص 318.

11. https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=43606.

12. سیدهاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه بعثه، 1374 ش، ج 5، ص 573.

13. سیدهاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ ج 5، ص 277.

ویژگی ملت حسینی
ما ملت امام حسینیم؛یعنی تعریف هویت ومسئولیت تاریخی بر پایه مکتب عاشورا؛مسیری مبتنی بر حق‌طلبی،مقاومت در برابر ظلم وحرکت دین‌محور برای تحقق عدالت وآرمان‌های الهی

پرسش:

چرا «ما ملت امام حسینیم»؟ ملت حسینی چه ویژگی‌هایی دارد؟

 

پاسخ:

عبارت «ما ملت امام حسینیم»، یادگار ماندگار سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، فراتر از یک شعار، یک بیانیه هویتی عمیق و ریشه‌دار است. این جمله، عصاره مکتبی است که شالوده آن بر پایه نهضت عاشورا و سیره سیدالشهدا علیه‌السلام بنا شده و در کالبد تاریخ معاصر ایران، روح مقاومت و آزادگی را دمیده است. این هویت، مجموعه‌ای از ویژگی‌های برجسته همچون عدالت‌خواهی، شجاعت، عزت‌مداری و ولایت‌پذیری را در خود دارد.

 در ادامه به این پرسش اساسی پاسخ داده می‌شود که مختصات اصلی «ملت حسینی» چیست و چرا «ما ملت امام حسینیم» است.

 

نکته اول: حق‌طلبی تا پای جان

ملت حسینی، ملتی حق‌طلب است و در راه دفاع از حق، از جان‌فشانی هراسی ندارد. در منطق عاشورا، هنگامی‌که حق پایمال شود و جامعه در برابر باطل و ستم بی‌تفاوت بماند، زندگی در کنار ظالمان ارزشی نخواهد داشت. چنان‌که امام حسین علیه‌السلام فرمودند:

 «هرگاه به‌حق عمل نشود و از باطل جلوگیری نگردد، بر مؤمن سزاوار است که مشتاق دیدار پروردگار خویش باشد؛ زیرا زندگی با ستمگران جز ملال و خواری نیست.» (1)

از همین‌رو، ملت حسینی، شهادت‌طلب و آماده فداکاری در راه حقیقت است. این روحیه در زیارت عاشورا نیز آشکارا جلوه‌گر است؛ آنجا که مؤمن از خداوند می‌خواهد:

 «خداوندا، زندگی و مرگ مرا همانند زندگی و مرگ محمد و آل محمد قرار ده.» (2) این بیان، نشانه پیوند عمیق حیات مؤمن با مسیر حق، عدالت و ایستادگی در برابر ظلم است.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمه‌الله‌علیه نیز در پرتو همین فرهنگ عاشورایی و در امتداد خط حسینی تحقق یافت. (3) این انقلاب، با تکیه‌بر روحیه حق‌طلبی، ظلم‌ستیزی و آمادگی برای فداکاری، توانست نظام ستم‌شاهی را به چالش بکشد و سرنگون سازد. پس از انقلاب نیز ملت ایران، با الهام از همین مکتب، همواره عدالت‌خواهی، ظلم‌ستیزی و مقاومت در برابر سلطه را از آرمان‌های اساسی خود دانسته است.

 

نکته دوم: شجاعت و نترسیدن از دشمن

از دیگر ارکان هویت ملت حسینی، شجاعت و نترسیدن است؛ صفتی که قرآن کریم آن را ویژگی اولیای الهی معرفی می‌کند که:

 «نه ترسی بر دلشان حاکم است و نه اندوهی آن‌ها را فرامی‌گیرد.» (4)

 اوج این شجاعت در کربلا به نمایش گذاشته شد؛ از اقامه نماز زیر باران تیر دشمنان تا سپر‌شدن یاران برای محافظت از جان امام. (5) این روحیه در سخنان یاران ایشان نیز موج می‌زند. مسلم بن عوسجه تأکید کرد تاآخرین‌نفس و با هر سلاحی که در دست دارد، از امامش دفاع خواهد کرد حتی اگر هفتاد بار کشته، سوزانده و خاکسترش به باد داده شود، هرگز از امام خود جدا نخواهد شد، چراکه پس‌از این شهادت، کرامتی جاودانه در انتظار اوست. (6) این شجاعت و دلیری، در طول تاریخ انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی اول، دوم و سوم امتداد یافته است و همچنان پرچم مقاومت علیه استکبار پابرجاست. همان‌طور که رهبر شهید انقلاب اشاره داشتند ایران اسلامی با گردنی برافراشته در مقابل دولت‌های متکبر همچنان ایستاده و «تسلیم‌ناپذیری» به خصوصیت شناخته‌شده جوانان این مرزوبوم تبدیل شده است؛ قدرتی که توانست مانع سلطه دوباره قلدران جهانی بر کشور شود. (7)

 

نکته سوم: ذلت ناپذیری و انتخاب عزت

مهم‌ترین فریاد نهضت عاشورا، «هرگز زیر بار ذلّت نمی‌رویم» (8) است. ذلت‌ناپذیری، سومین ویژگی ملت حسینی است. امام حسین علیه‌السلام در دوراهی شمشیر و خواری، قاطعانه اعلام کردند که هرگز زیر بار ذلت نخواهند رفت. «عزت»، حالتی درونی است که انسان را از شکست و خواری بازمی‌دارد، درحالی‌که «ذلت»، فقدان همین شرافت است و فرد ذلیل به‌آسانی شکست را می‌پذیرد. (9) در فرهنگی که عزت‌مداری یک اصل است، وقتی ظلم فراگیر می‌شود، تنها راه شرافتمندانه، گذشتن از جان است. (10) انسانی که طعم شیرین عزت را چشیده باشد، هرگز به ننگ خواری تن نمی‌دهد و این همان حقیقتی است که در جمله «ما ملت امام حسینیم» نهفته است. این اصل در وصیت‌نامه امام خمینی رحمه‌الله‌علیه نیز با صلابت تمام بیان شده است؛ آنجا که ایشان ملاقات شرافتمندانه با خدا پس از شهادت به دست جنایتکاران شرق و غرب را، بر زندگی مرفه و اشرافی زیر پرچم بیگانگان ترجیح می‌دهند. (11) بنابراین، ملت حسینی هویتی است که بر پایه انتخاب آگاهانه عزت و نفی هرگونه خواری و وابستگی بنا شده است.

 

نکته چهارم: ولایتمداری و دین‌محوری

ولایتمداری و اطاعت از پیشوای الهی، یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های ملت حسینی است. این اصل ریشه در آیه قرآن دارد که محبت به خداوند را درگرو پیروی از فرستاده او می‌داند. (12) عشق الهی از مسیر اطاعت می‌گذرد و این تبعیت خالصانه در صحنه کربلا به زیباترین شکل ممکن به تصویر کشیده شد. در آخرین لحظات زندگی مسلم بن عوسجه، تنها وصیت او به دوستش حبیب بن مظاهر این بود که تا پای جان از امام حسین علیه‌السلام دفاع کند. (13) در دوران غیبت، این ولایت‌پذیری در پیروی از ولی‌فقیه جامع‌الشرایط تجلی می‌یابد. از همین رو، شهید سلیمانی بقا و قوام ایران اسلامی را به رهبری شهید آیت‌الله خامنه‌ای گره می‌زد و ایشان را سرآمد علمای شیعه می‌دانست. (14) در کنار ولایتمداری، دین‌محوری نیز ستون اصلی این مکتب است. قیام عاشورا اساساً برای اصلاح دین و شیوه دین‌داری مردم بود. امام خمینی با اشاره به اهمیت نماز، آن را «کارخانه آدم‌سازی» و پشتوانه ملت می‌نامیدند و تأکید می‌کردند که امام حسین علیه‌السلام در ظهر عاشورا، جنگ را برای اقامه نماز به پا داشتند، نه آنکه نماز را فدای جنگ کنند. (15)

 

نکته پنجم: تلاش برای زمینه‌سازی دولت مهدوی

آخرین ویژگی ملت حسینی، نگاه به آینده و تلاش برای زمینه‌سازی ظهور منجی عالم بشریت است. این ملت با جهاد، خودسازی و حضور فعال در عرصه‌های گوناگون، خود را برای تشکیل دولت مهدوی آماده می‌کند. این آرمان در دعای افتتاح این‌گونه بیان می‌شود:

 «خداوندا! ما مشتاقانه از تو درخواست می‌کنیم دولت گرامی و باکرامتی را که به‌وسیله آن اسلام و اهلش را عزیز گردانی و نفاق و اهلش را به‌وسیله آن خوار و ذلیل سازی و ما را در آن دولت از دعوت‌کنندگان به‌سوی طاعتت و از پیشوایان و رهبران به‌سوی راهت قرار دهی و به‌وسیله آن، کرامت و بزرگواری دنیا و آخرت را روزی ما فرمایی.» (16)

 رهبر شهید انقلاب نیز معنای درست انتظار را نه نشستن و دست روی دست گذاشتن، بلکه آماده شدن و اقدام کردن می‌دانند. جامعه منتظر باید خود را به ویژگی‌های جامعه مهدوی، یعنی جامعه‌ای مبتنی بر قسط، معنویت، معرفت، برادری، علم و عزت، نزدیک کند. (17) از این منظر، ملت ایران با برپایی نظام جمهوری اسلامی، نخستین گام عملی را برای حاکمیت اسلام برداشت و مسیر خود را در جهت تحقق این هدف والا تعریف کرده است؛ بنابراین، «ملت امام حسین» ملتی است که گذشته‌اش عاشورایی، حالش انقلابی و آینده‌اش در انتظار دولت مهدوی است. (18)

نتیجه:

با این بیان، هویت «ملت حسینی» مجموعه‌ای از صفات مجزا نیست، بلکه یک منظومه منسجم و به هم مرتبط است. در قلب این منظومه، گوهر عزت و ظلم‌ناپذیری قرار دارد که در عمل به شجاعت در برابر دشمن و عدالت‌خواهی در مقابل ظلم ترجمه می‌شود. قطب‌نمای این حرکت، ولایتمداری و دین‌محوری است که به تمام این ابعاد جهت و معنا می‌بخشد. درنهایت، این مکتب، یک مکتب پویا و آینده‌نگر است که با الهام از حماسه عاشورا، رسالت خود را تلاش برای زمینه‌سازی حکومت جهانی حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه می‌داند و در این مسیر، گذشته، حال و آینده را به هم پیوند می‌زند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُتَنَاهَى عَنْهُ لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّی لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَهً وَ لَا الْحَیَاهَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَما»؛ ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف‌العقول، تصحیح علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین،1363 ق، ص 245.

2. «اللَّهُمَّ اِجْعَلْ مَحْیَایَ مَحْیَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِی مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»؛ قمی، عباس، مفاتیح‌الجنان، ترجمه و تحقیق حسین انصاریان، قم، اسوه، ۱۳۹۰ ش، ص 457.

3. موسوی خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1388 ش، ج 17، ص 482.

4. سوره یونس، آیه 62: «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ.»

5. «وَ حَضَرَتْ صَلَاهُ الظُّهْرِ فَأَمَرَ الْحُسَیْنُ ع زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ وَ سَعِیدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَفِیَّ أَنْ یَتَقَدَّمَا أَمَامَهُ بِنِصْفِ مَنْ تَخَلَّفَ مَعَهُ ثُمَّ صَلَّى بِهِم صَلَاهَ الْخَوْف...»؛ ابن طاووس، علی بن موسی، لهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه احمد فهری زنجانی، تهران، جهان، 1348 ش، ص 110- 111.

6. «وَ قَامَ إِلَیْهِ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَهَ فَقَالَ ... أَضْرِبَهُمْ بِسَیْفِی مَا ثَبَتَ قَائِمُهُ فِی یَدِی وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ مَعِی سِلَاحٌ أُقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَهِ ... وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ أَنِّی أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْیَا ثُمَّ أُحْرَقُ ثُمَّ أُحْیَا ثُمَّ أُذْرَى یُفْعَلُ ذَلِکَ بِی سَبْعِینَ مَرَّهً مَا فَارَقْتُکَ حَتَّى أَلْقَى حِمَامِی دُونَکَ وَ کَیْفَ لَا أَفْعَلُ ذَلِکَ وَ إِنَّمَا هِیَ قَتْلَهٌ وَاحِدَهٌ ثُمَّ هِیَ الْکَرَامَهُ الَّتِی لَا انْقِضَاءَ لَهَا أَبَداً»؛ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق، ص 92.

7. ر.ک: بیانیه «گام دوم انقلاب» خطاب به ملت ایران، 1397/11/22: https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=41673

8. «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه»؛ ابن طاووس، لهوف علی قتلی الطفوف، ص 97.

9. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، تهران، مکتبه المرتضویه، بی‌تا، ج 1، ص 344 - 345.

10. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف، 1380 ش، ص 375.

11. موسوی خمینی، سید روح‌الله، وصیت‌نامه الهی سیاسی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1385 ش، ص 123.

12. سوره آل‌عمران، آیه 31: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ...»

13. «... فَقَالَ لَهُ مُسْلِمٌ فَإِنِّی أُوصِیکَ بِهَذَا وَ أَشَارَ إِلَى الْحُسَیْنِ ع فَقَاتِلْ دُونَهُ حَتَّى تَمُوت»؛ ابن طاووس، لهوف علی قتلی الطفوف، ص 107.

14. ر.ک: باشگاه خبرنگاران جوان، «سخنان سردار سلیمانی درباره رهبر انقلاب»، 1394/06/28: https://www.yjc.news/fa/news/5328044

15. ر.ک: موسوی خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1388 ش، ج 12، ص 392 و 393.

16. «اَللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَهٍ کَرِیمَهٍ تُعِزُّ بِهَا اَلْإِسْلاَمَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا اَلنِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ اَلدُّعَاهِ إِلَى طَاعَتِکَ وَ اَلْقَادَهِ إِلَى سَبِیلِکَ وَ تَرْزُقُنَا بِهَا کَرَامَهَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ»؛ قمی، عباس، مفاتیح‌الجنان، ترجمه و تحقیق حسین انصاریان، قم، اسوه، ۱۳۹۰ ش، ص 182.

17. ر.ک: سخنرانی تلویزیونی رهبر شهید انقلاب به مناسبت ولادت حضرت امام‌زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، 1399/01/21: https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=45317

18. اقتباسی از: صادقی ارزگانی، محمدامین، ویژگی‌های ملت حسینی، مجله تبلیغی ره‌توشه ماه محرم 1444 ق، گروه تولید محتوای معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، پایگاه اطلاع‌رسانی بلاغ، 1401/05/16: https://www.balagh.ir/content/17968

چرایی زنده نگه‌داشتن یاد امام حسین علیه‌السلام
زنده نگه‌داشتن یاد امام حسین(ع)فرهنگ ظلم‌ستیزی، بصیرت، وحدت و مسئولیت‌پذیری اجتماعی را تقویت کرده و عاشورا را به عامل حفظ حقیقت دین در جامعه بدل می‌کند.

پرسش:

چرا زنده نگه‌داشتن یاد امام حسین علیه‌السلام همچنان مهم و مفید است؟

پاسخ:

قیام امام حسین علیه‌السلام در برابر یزید، تنها یک واقعه تاریخی متعلق به گذشته نیست، بلکه حقیقتی ماندگار و الهام‌بخش در طول تاریخ است. خودداری ایشان از بیعت با یزید و حرکت از مدینه به مکه و سپس به‌سوی کوفه و کربلا، بر پایه اهدافی روشن و عمیق شکل گرفت؛ اهدافی که امام در طول مسیر بارها آن‌ها را تبیین کرد و از ژرفای فکری و راهبردی این نهضت پرده برداشت. هدف اصلی امام حسین علیه‌السلام، احیای اسلام ناب بود؛ اسلامی که در سایه حکومت طاغوت، از حقیقت اصیل خود دور شده و تنها ظاهری از آن باقی مانده بود. ازاین‌رو، زنده نگه‌داشتن یاد عاشورا فقط پاسداشت یک رخداد مربوط به گذشته‌های دور برای عزاداری و ریختن اشک نیست، بلکه راهی برای حفظ ارزش‌های والای انسانی و دینی و پاسداری از حقیقتِ اسلام ناب است.

 در ادامه در قالب نکاتی توضیحات بیشتر بیان می‌شود.

 

نکاتی در باب چرایی زنده نگه‌داشتن یاد امام حسین علیه‌السلام

 

نکته اول: سرچشمه بصیرت و وحدت در برابر دشمنِ ستم‌پیشه

یکی از مهم‌ترین پیام‌های نهضت عاشورا، حفظ و تقویت روحیه ظلم‌ستیزی و مقاومت در جوامع اسلامی است. مبارزه با ستم و تلاش برای برپایی عدالت، از بنیادی‌ترین اهداف بعثت پیامبران الهی به شمار می‌آید و خداوند، آنان را پیشگامان اقامه قسط معرفی کرده است. (1) این مسئولیت البته تنها به انبیا اختصاص ندارد، بلکه قرآن کریم مؤمنان را نیز به همراهی با پیامبران و مشارکت در مسیر عدالت‌خواهی و حق‌طلبی فراخوانده است. (2) از همین‌رو، قیام امام حسین علیه‌السلام را باید امتداد همان رسالت الهی در مقابله با ظلم، فساد و انحراف دانست.

امام حسین علیه‌السلام درزمانی قیام کردند که ارزش‌های دینی دستخوش تحریف شده و حق، در عرصه اجتماع و حکومت، به حاشیه رانده شده بود. آن حضرت با بیانی صریح فرمودند:

 «آیا نمی‌بینید که به‌حق عمل نمی‌شود و از باطل باز داشته نمی‌شود؟! (در چنین شرایطى) باید مؤمن، به‌حق خواهان دیدار خدا باشد. من چنین مرگى را جز شهادت و زندگى با ظالمان را جز ننگ و خوارى نمی‌بینم.» (3)

ایشان همچنین با استناد به سخن پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، سکوت در برابر حاکم ستمگر را موجب هم‌سرنوشتی با او دانسته و به‌روشنی اعلام کردند که حکومت یزید، با تعطیل کردن حدود الهی، ترویج فساد، تغییر احکام خدا و تصرف ناحق در بیت‌المال، مشروعیت خود را ازدست‌ داده است. (4)

بدیهی است که حاکمان فاسد در هیچ عصر و سرزمینی از چنین پیامی استقبال نمی‌کنند. تجربه تاریخ انبیا و امامان علیهم‌السلام نیز نشان می‌دهد که جریان‌های باطل همواره با بهره‌گیری از ابزارهای سخت و نرم، در پی خاموش کردن ندای عدالت‌خواهی بوده‌اند.

ازاین‌رو، زنده نگه‌داشتن نهضت حسینی در آیین‌های محرم و صفر، تنها بزرگداشت یک خاطره تاریخی نیست، بلکه راهبردی فرهنگی و اجتماعی برای پاسداری از روحیه بیداری، آزادگی، ظلم‌ستیزی و ایستادگی در برابر انحراف و استبداد است. در پرتو این یادآوری مستمر، معیارهای حق‌مداری و دشمن‌شناسی برای جامعه روشن‌تر می‌شود و همین آگاهی، زمینه همگرایی و وحدت بیشتر مردم را در برابر دشمن ستم‌پیشه فراهم می‌سازد. جامعه‌ای که دوست و دشمن را به‌درستی بشناسد، با انسجام و هوشیاری بیشتری در برابر تهدیدهای مشترک می‌ایستد و از گرفتار شدن در دام تفرقه، غفلت و تشخیص نادرست جبهه‌ها دور می‌ماند.

 

نکته دوم: اهتمام به دین و دور شدن از سکولاریسم

یکی از پیام‌های مهم نهضت امام حسین علیه‌السلام، تأکید بر حضور فعال دین در عرصه زندگی اجتماعی و سیاسی و مقابله با گرایش‌های سکولار است. در منطق اسلام، دین و دنیا یا دین و سیاست، دو حوزه جدا و متقابل نیستند. اسلام هرچند با دنیاپرستی و ترجیح دنیا بر آخرت مخالفت می‌کند، اما بهره‌گیری درست از دنیا و سامان دادن به زندگی فردی و جمعی را در چارچوب هدایت الهی می‌پذیرد. از همین رو، دین نه‌تنها از عرصه اجتماع و سیاست کناره نمی‌گیرد، بلکه با ارائه ارزش‌ها، احکام و قواعد لازم، مسیر تدبیر درست جامعه را نیز روشن می‌سازد.

در برابر این نگاه، سکولاریسم قرار دارد؛ جریانی که با صورت‌ها و درجات مختلف، در حذف یا کم‌رنگ کردن نقش دین در حوزه اجتماع اشتراک دارد. برخی از گرایش‌های سکولار اساساً خدا یا دین الهی را انکار می‌کنند و برخی دیگر، باوجود پذیرش اصل دین، نقش آن را در تنظیم مناسبات اجتماعی و سیاسی نمی‌پذیرند. ازاین‌جهت، خطر سکولاریسم تنها به بیرون از جوامع دینی محدود نمی‌شود، بلکه ممکن است به‌تدریج در نگرش و سبک زندگی دین‌داران نیز نفوذ کند. (5)

در این میان، یادبود سالانه قیام امام حسین علیه‌السلام در محرم و صفر، کارکردی فراتر از سوگواری دارد و به پاسداری از جایگاه دین در عرصه دنیا و سیاست کمک می‌کند. امام حسین علیه‌السلام خود در تبیین انگیزه قیام فرمودند که هدف ایشان دستیابی به قدرت یا بهره‌مندی از دنیا نبود، بلکه مقصود، آشکار ساختن نشانه‌های دین، اصلاح در شهرها، تأمین امنیت برای بندگان ستمدیده و فراهم شدن زمینه اجرای احکام الهی بود. (6) بر اساس این بیان، اهداف قیام را می‌توان در چهار محور خلاصه کرد: احیای اسلام ناب، اصلاح اجتماعی، مقابله با ستم برای حمایت از مظلومان و فراهم کردن بستر اجرای احکام الهی. (7)

ازاین‌رو، گسترش فرهنگ عاشورا نقشی مهم در حفظ حضور دین در عرصه زندگی، جامعه و سیاست دارد و یادآور این حقیقت است که در منطق نهضت حسینی، دین تنها به ساحت فردی و عبادی محدود نمی‌شود، بلکه در اصلاح اجتماعی، مقابله با ظلم و سامان‌دهی حیات جمعی نیز نقش‌آفرین است.

 

نکته سوم: زمینه‌ساز پیوند دینی و همبستگی اجتماعی

یکی از آثار مهم زنده نگه‌داشتن یاد قیام امام حسین علیه‌السلام در محرم و صفر، تقویت پیوند میان مردم و روحانیت و نیز برانگیختن روحیه همیاری و مسئولیت‌پذیری اجتماعی است. توضیح بیشتر این‌که:

این آیین‌ها تنها مجالس سوگواری نیستند، بلکه بستری زنده برای حضور دین در متن زندگی مردم به شمار می‌آیند. در این مناسبت‌ها، مبلغان و عالمان دینی با حضور در شهرها و مناطق مختلف، از نزدیک با مردم ارتباط برقرار می‌کنند، به پرسش‌ها و نیازهای فکری و دینی آنان پاسخ می‌دهند، شبهات را برطرف می‌سازند و در اصلاح بینش‌ها و رفتارهای اجتماعی نقش‌آفرین می‌شوند. از سوی دیگر، مردم نیز از رهگذر همین ارتباط مستمر، پیوند خود را با مرجعیت و روحانیت حفظ می‌کنند و با پشتیبانی‌های معنوی و مالی، به تداوم و استقلال این نهاد دینی یاری می‌رسانند.

در کنار این کارکرد، محرم و صفر زمینه‌ساز تقویت روحیه ایثار، مواسات و خدمت به دیگران نیز هست. شنیدن پیام‌های عاشورا و تأمل در سیره امام حسین علیه‌السلام، انسان را از دنیاگرایی و خودمحوری دور می‌کند و به‌سوی فداکاری، دستگیری از نیازمندان و اهتمام به خیر عمومی سوق می‌دهد. در همین راستا، از امام زین‌العابدین علیه‌السلام نقل شده است که امام حسین علیه‌السلام فرمودند:

 «مرگ، جز پلی نیست که شمارا از ترس و سختی به‌سوی بهشتِ گسترده و نعمت جاوید، عبور می‌دهد ... .» (8)

 چنین نگرشی، دنیا را نه هدف نهایی، بلکه عرصه‌ای برای انجام مسئولیت و کسب سعادت می‌داند.

ازاین‌رو، بزرگداشت عاشورا به استحکام رابطه مردم با نهاد دینی، افزایش آگاهی اجتماعی و گسترش فرهنگ خدمت و مسئولیت‌پذیری در جامعه کمک می‌کند و از این رهگذر، نقشی ماندگار در پویایی حیات دینی و اجتماعی مسلمانان دارد.

نتیجه:

قیام امام حسین علیه‌السلام حادثه‌ای محدود به یک رخداد تاریخی نیست، بلکه نهضتی زنده و اثرگذار، با هدف احیای اسلام ناب، مقابله با ظلم، اصلاح اجتماعی و پاسداری از احکام الهی است و به‌همین‌دلیل، یاد آن نیز کارکردی فراتر از سوگواری صِرف دارد. بزرگداشت عاشورا، روحیه ظلم‌ستیزی، بیداری و مقاومت را در جامعه زنده نگه می‌دارد و با روشن ساختن مرز حق و باطل، زمینه بصیرت، دشمن‌شناسی و وحدت در برابر تهدیدهای مشترک را فراهم می‌سازد. همچنین، این یادبودها از محدود شدن دین به عرصه فردی جلوگیری کرده و نقش آن را در اجتماع و سیاست یادآور می‌شود. از سوی دیگر، محرم و صفر به تقویت پیوند مردم با نهاد دینی، پاسخ‌گویی به نیازهای فکری و مذهبی و گسترش فرهنگِ خدمت و مسئولیت‌پذیری اجتماعی کمک می‌کند. ازاین‌رو، عاشورا پشتوانه‌ای ماندگار برای پویایی و انسجام اجتماعی مسلمانان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره یونس، آیه 47: «وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ؛ (1) براى هر امّتى، رسولى است؛ هنگامی‌که رسولشان به‌سوی آنان بیاید، به عدالت در میان آن‌ها داورى مى‏شود و ستمى به آن‌ها نخواهد شد

2. سوره حدید، آیه 25: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛(2) ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آن‌ها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند

3. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بی‌جا، دار التراث، بی‌تا، ج 5، ص 404.

4. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بی‌جا، دار التراث، بی‌تا، ج 5، ص 403.

5. برای مطالعه بیشتر، رک: قدردان قراملکی، محمدحسن، قرآن و سکولاریسم، قم، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1390 ش.

6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ق، ج 100، ص 79-81.

7. برای مطالعه بیشتر، رک: رنجبر، محسن، فلسفه قیام عاشورا، مجله تاریخ در آیینه پژوهش، 1382 ش، شماره 3.

8. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ق، ج 6، ص 154.

داستان غدیر در منابع اهل سنت
فضائل امیرالمؤمنین(ع)بسیار فراوان است وحدیث غدیر نیز از مشهورترین آنهاست که در منابع معتبر حدیثی،تاریخی وتفسیری اهل‌سنت توسط عالمان بزرگ اهل سنت تأیید شده است.

پرسش:

آیا حدیث غدیر در منابع مهم اهل سنت هم ذکر شده است؟

 

 

پاسخ:
سال 10 هجری قمری وقتی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از حجه‌الوداع باز می‌گشت، از سوی خداوند مأموریت یافت که در غدیر خم بار دیگر به صورت علنی در بین تمام مسلمانان ولایت و سرپرستی امام علی علیه‌السلام را معرفی کند. حضرت در این سرزمین خطبه ایراد فرمودند که به خطبه غدیر معروف است، حدیث غدیر بخشی از این خطبه است که در آن، پیامبر فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فهذا علی مَولاهُ ...». این خطبه یکی از بهترین و قوی‌ترین دلایل بر اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. حدیث غدیر در بسیاری از منابع شیعه و سنی ذکر شده است که در این نوشته به برخی ازمنابع مهم اهل سنت اشاره خواهد شد.

حدیث غدیر در منابع مهم اهل سنت

حدیث غدیر در منابع مهم و متعدد اهل سنت نقل شده که برای نمونه برخی از آن‌ها آورده می‌شود.

1. سنن ترمذی یکی از کتاب‌های معتبر در نزد مسلمانان اهل تسنن است؛ نویسنده این کتاب ابو عیسی محمد تِرمِذی از عالمان قرن سه هست؛ ایشان به نقل از زید بن ارقم نقل می‌کند که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله حدیث غدیر را با عبارت «مِنْ کنتُ مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ» بیان فرموده است. (1)
2. اِبْن اَبی شَیْبه از محدث، فقیه، مفسّر و مورخ نام‌آور اهل تسنن است. بسیاری از عالمان، محدثان و فقیهان نامدار اهل سنت مانند «بخاری» «احمد بن حنبل» از شاگردان او هستند. کتاب او به نام «المُصَنَف» نزد اهل سنت از جوامع کهن حدیثی بشمار می‌آید. در این کتاب، حدیث غدیر این‌گونه نقل شده است: «عن جابر بن عبدالله قال: کنّا بالجُحفه بغدیر خُمٍّ إِذَا خَرَجَ علینا رَسُولُ اللَّهُ فَأَخَذَ بید علی فَقَالَ: مِنْ کنتُ مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ؛ (2) جابر بن عبدالله می‌گوید ما در منطقه غدیر غم بودیم که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله تشریف آوردند آن حضرت دست علیه‌السلام را گرفته و فرمودند: هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست».

3. کتاب «سنن ابن ماجه» یکی دیگر از کتاب‌های معتبر اهل تسنن است، این نگاشته یکی از شش کتاب معتبر اهل سنت است که با عنوان صحاح سته شناخته می‌شوند. نویسنده آن «ابن ماجه قزوینی» از عالمان و محدثان قرن سوم است. ایشان در ضمن نقل یکی از جریانات تاریخی، حدیث غدیر را از سعد بن أبی وقاص این‌گونه آورده است: یک سال که معاویه برای حج به مکه آمده بود، به ملاقات او رفتم در این هنگام، حاضران براى خوشحال کردن معاویه، از على علیه‌السلام بدگویی کردند از شنیدن نکوهش آنان، خشمناک شده و گفتم: چنین سخنان نابجا و نابخردانه را درباره بزرگوارى می‌گویید که خودم از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله شنیدم که فرمودند: «مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ». (3)

4. سلیمان بن احمد طبرانی، نیز از محدثان و راویان بزرگ اهل تسنن است. ایشان کتاب به نام «المعجم الکبیر» دارد که آن را بر اساس ترتیب نام راویان گرد آوری کرده است. طبرانی حدیث غدیر را در این کتاب چنین آورده است: «حبشی بْنِ جناده یقول: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله: یقول یوم غدیر خُمّ: اللَّهُمَّ مَنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ أُعِنَّ مَنْ أَعَانَهُ؛ (4) حبشی بن جناده می‌گوید از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله شنیدم که در روز غدیر خم می‌گفت: خداوندا! هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست خداوندا! با دوست او دوست باش و با دشمن او دشمن! و یاری نما کشی که او را یاری می‌نماید و کمک کار باش کسی که کمک کار اوست».

5. المستدرک علی الصحیحین، کتاب حدیثی دیگری است که حدیث غدیر را بیان کرده است. نویسنده این اثر «ابوعبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری» از عالمان قرن پنجم اهل تسنن است که دیگر عالمان اهل سنت از او به نیکی و بزرگی یاد کرده‌اند. موضوع این کتاب، احادیث صحیح السندی است که به عنوان متمم و تکمله بر دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم جمع ‌آوری شده است. حاکم نیشابوری در این کتاب به جمع‌آوری احادیث با شرط دو محدث بزرگ اهل سنت یعنی «بخاری» و «مسلم» پرداخت. ایشان بعد از نقل حدیث غدیر می‌نویسد: «هذه حدیث صحیح علی شرط الشیخین» یعنی این حدیث بر اساس شرایط بخاری و مسلم صحیح است. (5)

6. کتاب «الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور» تألیف جلال‌الدین عبدالرحمن سیوطى است. سیوطی از دانشمندانی است که آثار فراوانی دارد و از بزرگترین عالمان، محدثان، مورخان و مفسران و ادیبان عرب اهل سنت به شمار می‌آید. در تفسیر وی، احادیث پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم، صحابه و تابعان نقل شده است. سیوطی در درالمنثور حدیث غدیر را این گونه آورده است: لَمَّا کان یوم غدیر خُمٍّ وَ هُوَ یوم ثمانی عَشَرَ مِنْ ذی الْحِجَّهِ قَالَ النبی صلی‌الله علیه و آله: مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ فَانْزِلْ اللَّهِ الیوم اکملت لکم دینکم؛ (6) در روز غدیر خم یعنی هجدهم ذی‌الحجه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست؛ خداوند آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» را امروز نازل کرد».
7. عمادالدین ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر، محدث، مورخ و مفسر متعصب اهل تسنن است. معروف است که ایشان بسیاری از حقائق را تحریف و یا کتمان کرده است، مخصوصاً در ذکر فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام جانب عدل و انصاف را رعایت نکرده و بسیاری از فضائل را نادیده گرفته است. با این حال در شان نزول آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ» می‌نویسد: وَ قَدْ روی ابْنِ مردویه مِنْ طریق ابی هَارُونَ عَنْ ابی سعید خدری أَنَّهَا نَزَلَتْ علی رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله یوم غدیر خُمٍّ حین قَالَ لعلی: «مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ؛ (7) ابن مردویه از طریق ابی هارون از ابی سعید خدری نقل نموده که این آیه در روز عید غدیر خم زمانی که به علی علیه‌السلام گفت هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، نازل شد». (7)

بنابراین بزرگان و عالمان اهل تسنن «حدیث غدیر» را در کتاب‌های مختلف خود ذکر کرده‌اند که بیان همه آن‌ها در این نگاشته امکان ندارد؛ تنها به هفت مورد از منابع مهم اهل سنت در این نوشته، اشاره گردید، اما عالمان و دانشمندان دیگر اهل سنت همچون «خطیب بغدادى»، (8) «ابن عساکر» (9) و ... نیز به طُرق مختلف «حدیث غدیر» را بیان کرده‌اند که از ذکر آن‌ها خود داری می‌کنیم.

نتیجه:
فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام آن چنان فراوان است که نه تنها در کتاب‌های شیعه، بلکه در منابع حدیثی، تاریخی و تفسیری اهل تسنن نیز همچون دُر گهرباری خودنمایی می‌کنند. از جمله این فضائل می‌توان به «حدیث غدیر» اشاره کرد که دانشمندان و عالمان نامدار و پرآوازه اهل تسنن در نگاشته خود به آن اشاره کرده‌اند. عالمانی همچون تِرمذی، اِبْن اَبی شَیْبه، ابن ماجه قزوینی، طبرانی، حاکم نیشابوری، سیوطی، این کثیر دمشقی و ... از جمله کسانی هستند که صدور این حدیث صحه گذاشته‌اند و آن را در آثار خود نقل نموده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:
1. ترمذی، ابی عیسی محمد بن عیسی بن سوره، سنن ترمذی، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم، 1403 ق، ج 12، ص 175.

2. ابن ابی شیبه الکوفی، المصنف فی الاحادیث و الآثار، تحقیق: سعید اللحام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول: 1409 ق، ج 7، ص 495.

3. ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دارالفکر، بی‌تا، ج 1، ص 45.

4. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، بیروت: مکتبه ابن تیمیه، 1427 ق، ج 4، ص 4.
5. حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: محمود مطرجی، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1422، ج 3، ص 109.

6. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی تفسیر الماثور، قم: کتاب‌خانه آیت‌الله مرعشی نجفی، 1404 ق، ج 3، ص 323. 7. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشی، بیروت: دارالمعرفه، 1422 ق، ج 3، ص 28.

8. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی بن ثابت بن احمد بن مهدی، تاریخ بغداد، المحقق: د. بشار عواد معروف، بیروت: دارالغرب الاسلامی، 1422 ق، ج 8، ص 372 و ج 14، ص 303.

9. ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن الحسن بن هبه الله، تاریخ دمشق، محقق: عمرو بن غرامه العمروی، بیروت: دارالفکر، 1415 ق، ج 42، ص 11.

نسبت غدیر با ماجرای دوات و قلم
حدیث غدیر و حدیث دوات و قلم، هر دو بر ضرورت نوشتن و اعلام ولایت امام علی (ع) تأکید دارند و امری لازم و الهی بوده‌اند.

پرسش:

اگر جریان غدیر و امامت حضرت علی علیه‌السلام معروف، مهم و مورد پذیرش همگان بود پس چرا پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله مجدداً «دوات و قلم» طلب کرد تا چیز مهمی بنویسد؟

پاسخ:

حدیث غدیر از روایات متواتر و قطعی الصدور است که نسبت به صدور آن هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد. از سوی دیگر، حدیث قلم و دوات (معروف به حدیث قِرطاس) نیز از روایاتی است که در منابع متعدد شیعه و سنی نقل شده و قابل انکار نیست؛ از این‌رو ممکن است این شبهه مطرح شود که اگر جریان غدیر با آن همه عظمت و شهرت، مورد پذیرش همگان بوده، پس چه چیز مهم دیگری باقی مانده بود که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در آخر عمر خود می‌خواست آن را بیان کند؟ و اگر همان مسئله ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌خواست بیان کند، چه نیازی به تکرار دوباره آن و نوشتن مطلب در لحظات پایانی عمر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بوده است؟ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا حدیث قِرطاس بیان می‌شود و سپس در ادامه دلائل عقلی بر ضرورت حدیث قرطاس بعد از جریان غدیر ارائه خواهد شد.

1. حدیث قِرطاس

قبل از آن که به پاسخ سؤال اشاره گردد نیاز است که مقدمه‌ای بیان شود.

یکی از روایات بسیار مهم که در منابع حدیثی و تاریخی شیعه و اهل تسنن فراوان نقل شده، حدیث دوات و قلم هست که به حدیث قرطاس مشهور است. بر اساس این حدیث، در روزهای پایانی عمر مبارک رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، جمعی از اصحاب به عیادت ایشان رفته بودند، حضرت فرمودند: «قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید»؛ اما خلیفه دوم اهل سنت با بیان این سخن که (نعوذ بالله) پیامبر صلی‌الله علیه و آله هذیان می‌گوید، مانع از این کار شد و چون سر و صدا و نزاع بالا گرفت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از آن‌ها خواست تا آن جا را ترک کنند و در نتیجه خواسته پیامبر صلی‌الله علیه و آله محقق نشد. (1)

متأسفانه در عصر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله این‌گونه نبود که همگان ولایت امیرمومنان علیه‌السلام را پذیرفته باشند و هیچ اختلافی در بین مسلمانان نباشد، بلکه در بین مردم آن عصر هم منافقان و دنیاطلبانی بودند که گرچه در صحنه غدیر حاضر بودند؛ اما حق را زیر پا گذاشته و به باطل گرویدند و سعی کردن جریان غدیر را به فراموشی بسپارند؛ بنابراین هرچند بسیاری از صحابه در غدیر خم بودند و سخنان پیامبر صلی‌الله علیه و آله را هم شنیدند اما در باطن آن را نپذیرفتند و چه بسا حضرت نیز از این آگاه بود و به همین دلیل قلم و دوات طلب کردند تا امر مهمی که با هدایت امت اسلام ارتباط داشت را بنویسند.

2. ضرورت حدیث قلم و دوات در آخر عمر پیامبر صلی‌الله علیه و آله

برای پاسخ به این سؤال که بعد از جریان مهم غدیر خم، چه ضرورتی داشت که مجدداً پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله قلم و دوات طلب کند برای نوشتن یک امر مهم، نیاز است که چند نکته عقلی را بیان کنیم:

نکته اول: بدیهی و روشن است که هر شخصی، مسائل و موضوعاتی که برای او بسیار مهم است را ممکن است بارها تکرار نماید.

نکته دوم: مهم‌ترین لحظات زندگی انسان، ساعات پایانی عمر هر شخص است به همین خاطر مطالب و وصایای مهم خود که بارها ممکن است در طول زندگی‌اش بیان کرده باشد را به دلیل اهمیت آن، باز در لحظات پایانی عمر خود تکرار نماید و کسی به این مطلب اشکال نمی‌کند.

نکته سوم: گاهی مطلبی به صورت شفاهی بیان شده، اما به دلیل محکم کاری، آن را می‌نویسند.

با توجه به این سه نکته، مسئله ولایت امیرمؤمنان علیه‌السلام گرچه به صورت شفاهی از جانب خدای متعال به واسطه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر اعلان عمومی شده بود و شاهدان فراوانی بر آن جریان بود اما رسول خدا صلی‌الله علیه و آله می‌خواست آن را محکم کاری نماید و آن را در آخرین لحظات عُمر خود بنویسد تا بعدها نگویند چرا رسول خدا صلی‌الله علیه و آله مسئله به این اهمیت را ننوشت؟

از سوی دیگر، نوشتن آثار و برکات فراوانی دارد که در بیان شفاهی وجود ندارد، از جمله این که جلو بسیاری از اختلافات را می‌گیرد، به عنوان نمونه بارها مشاهده شده که پدری ده ها بار نسبت به اموال خود به صورت شفاهی سفارش و وصیت نموده است، اما به دلیل این‌که به صورت نوشته و مکتوب وجود ندارد، پس از مرگش باعث اختلاف می‌شود و برخی از فرزندانش که نزدیک‌ترین افراد به او بودند هم آن مطلب را انکار می‌نمایند؛ رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نیز هدفش از نوشتن این مطلب را جلوگیری از اختلاف بیان نموده‌اند.

3. عدم تناقض حدیث غدیر و حدیث قِرطاس

حدیث غدیر و حدیث قرطاس در طول یکدیگر قرار دارند یعنی هرکدام، دیگری را تأیید کرده و هر دو یک موضوع را بیان می‌کنند. پس با هم منافات و تعارضی ندارند که بگوییم اگر جریان غدیر در بین صحابه اتفاق افتاد، پس چرا دیگری حضرت مجدداً می‌خواست اقدام به نوشتن کند؛ مانند این که کسی مطلبی را شفاهی بیان نماید و همان مطلب را کتبی هم بنویسد هیچ عاقلی اشکال نمی‌کند که اگر شفاهی آن را بیان نموده، پس چرا کتبی هم نوشته است، بلکه همگان آن شخص را تمجید نموده و می‌گویند کار عاقلانه‌ای کرده است بنابراین کاری که رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله انجام دادند، کاملاً موافق عرف و عقل بوده است. سیره عقلا نیز این کار را تأیید می‌کند زیرا روش عقلا این است که در مسائل مهم علاوه بر این‌ که شفاهی آن را در جاهای مختلف مطرح می‌کنند و برای اتقان کار (محکم بودن کار) آن را به صورت کتبی نیز ثبت می‌نمایند.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله مردم عصر خود را می‌شناخت و می‌دانستند که برخی از آن‌ها اجر رسالت را ضایع می‌کنند و جریان نفاق نخواهد گذاشت که شاهدان عینی غدیر آن را شهادت دهند در نتیجه همان گونه که پیش بینی می‌شد متأسفانه کتمان صورت گرفت و افرادی که شاهد جریان غدیر بودند به ولایت امیرمومنان علیه‌السلام شهادت ندادند، اما اگر این مطلب با قلم رسول خدا صلی‌الله علیه و آله ثبت می‌شد قابل انکار نبود و اختلافی در جانشینی آن حضرت پدید نمی‌آمد.

نتیجه:

حدیث غدیر و حدیث دوات و قلم هر دو یک موضوع را بیان می‌کنند. پس منافاتی با هم نداشته و بر اساس دلایل متعدد عقلی و نقلی، دستور رسول خدا صلی‌الله علیه و آله برای نوشتن، کاری لازم و ضروری بوده، چنان که اعلان ولایت امیرمومنان علیه‌السلام در روز غدیر نیز دستوری الهی و واجب بوده است؛ بنابراین اگر آن حضرت امر به نوشتن این مطلب مهم نمی‌فرمودند جای تعجب و شبهه بود، اما اکنون که امر به نوشتن فرمودند، جای اشکال و شبهه نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. ان النبی صلی‌الله علیه وسلم دعا عند موته بصحیفه لیکتب فیها کتابا لا یضلون بعده قال فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها. این حدیث با الفاظ گوناگون در منابع حدیث و تاریخی متعددی آمده که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: دارصادر، بی‌تا، ج 1، ص 222؛ بخاری، صحیح بخاری، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1418 ق، ج 1، ص 37؛ ج 4، ص 31؛ ج 5، ص 137؛ ج 7، ص 9؛ ج 8، ص 161؛ مسلم، صحیح مسلم، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420 ق، ج 5، ص 75 و 76؛ بیهقی، السنن الکبری (سنن بیهقی)، بیروت: دارالفکر، بی‌تا، ج 9، ص 207.

بررسی تمایز مفهومی دو عنوان بنی‌اسرائیل و یهود در قرآن
«یهود» پیروان شریعت و زیرمجموعه‌ای از «بنی‌اسرائیل» (فرزندان یعقوب) هستند؛ لذا هر یهودی از بنی‌اسرائیل است، اما عکس آن لزوماً صادق نیست.

پرسش:

 در قرآن کریم گاهی سخن از «یهود» و گاه سخن از «بنی‌اسرائیل» است؛ آیا این دو تعبیر کاملاً یکسان هستند یا کاربرد آنها دلیل خاصی دارد؟ مثلاً گفته شود بنی‌اسرائیل ناظر به جنبه قومی ـ نژادی و تعبیر یهود ناظر به جنبه دینی باشد یا بنی‌اسرائیل ناظر به نسل پیشین و یهود ناظر به نسل‌های بعدی ا؟

پاسخ:

«بنی‌اسرائیل» از اقوام یهودی است که خداوند متعال در قرآن کریم به‌تفصیل به بیان زندگی، ویژگی‌ها و نوع برخورد آنان با پیامبران می‌پردازد. در قرآن کریم، ۴۱ مرتبه از این قوم نام برده شده است (۱). از مباحث دقیق در فهم مفاهیم قرآنی، توجه به تفاوت تعابیر و دلالت‌های واژگانی است.

در قرآن کریم گاه از «بنی‌اسرائیل» و گاهی از «یهود» سخن به میان آمده است. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا این دو تعبیر کاملاً مترادف‌اند یا هر کدام دارای کاربرد و دلالت خاصی هستند؟ بررسی موارد کاربرد قرآنی و دیدگاه مفسران نشان می‌دهد که این دو عنوان اگرچه در برخی موارد بر یک مصداق خارجی منطبق می‌شوند، از نظر مفهومی تفاوت‌هایی دارند که فهم آنها منجر به تفسیر دقیق‌تر آیات می‌شود.

مفهوم‌شناسی «بنی‌اسرائیل» و «یهود»

«یهود» اسم جمع و مفرد آن «یهودی» است. وجه تسمیه یهود بدین نام آن است که منسوب به «یهوذا» پسر ارشد حضرت یعقوب علیه السلام هستند (و ذال آن از باب تخفیف به دال تبدیل شده است)؛ چنان‌که روایتی از معانی الأخبار آن را تأیید می‌کند. همچنین گفته‌اند مشتق از «هَوْد» به معنای توبه و بازگشت است و نام‌گذاری آنان بدین نام برای آن است که از گوساله‌پرستی بازگشتند و حضرت موسی علیه السلام از زبان آنان به خداوند عرضه داشت: «إنّا هدنا إلیک: ما به سوی تو بازگشته‌ایم» (۲).

از یهود در قرآن کریم با تعابیر مختلفی چون «الذین هادوا» در ده مورد، «هوداً» در سه مورد و «الیهود» در هفت مورد یاد شده است (۳). بنابراین «یهود» عنوانی است که به پیروان آیین خاصی منسوب به شریعت حضرت موسی علیه السلام اطلاق می‌شود.

کلمه «ابن» که جمع آن «أبناء» و «بنون» است، از ریشۀ «بنا» و به معنای فرزند است؛ از‌آن‌رو که وجود فرزند بر پدر مبتنی است و پدر، اصل و مبنای او به شمار می‌آید. «اسرائیل» لقب حضرت یعقوب علیه‌ السلام و به معنای «عبدالله»، «صفوة‌الله» یا «قوة‌الله» است. بنابراین «بنی‌اسرائیل» به معنای «فرزندان اسرائیل (یعقوب)» است (۴) و همۀ فرزندان حضرت یعقوب علیه ‌السلام را در‌بر می‌گیرد؛ ازاین‌رو هم شامل قوم یهود و هم شامل قوم مسیح می‌شود؛ زیرا همگی از نسل آن حضرت هستند و نسب آنان به اسحاق و سپس به حضرت ابراهیم علیهم ‌السلام ـ سرسلسله انبیای ابراهیمی ـ منتهی می‌شود. خدای سبحان در قرآن کریم از این گروه با تعابیری همچون «أهل الکتاب»، «بنی‌اسرائیل» و «الذین هادوا» یاد می‌کند (5).

ممکن است گفته شود با توجه به حساسیتی که قرآن در برابر قوم یهود نشان می‌دهد، بعید نیست که عنوان «بنی‌اسرائیل» ناظر به یهودیان باشد؛ اما اهتمام به سرگذشت دامنه‌دار یهود و توجه به تحلیل قضایای گوناگون آنان مستلزم حصر عنوان «بنی‌اسرائیل» در آنها نیست، بلکه این عنوان یهودیان و مسیحیان را در‌بر می‌گیرد؛ زیرا عنوان «بنی‌اسرائیل» افزون بر اینکه از نظر لفظی، صلاحیت شمول دارد، این عنوان در برخی آیات به ‌گونه‌ای به کار رفته است که به‌یقین شامل گروه‌های دیگری غیر از یهود نیز می‌شود. از طرفی در مواردی حضرت عیسی علیه‌السلام با همین عنوان مخاطبان خود را خطاب قرار داده است؛ چنان‌که می‌فرماید: «وَإِذ قالَ عیسی ابنُ مریم یا بنی‌اسرائیلَ إنی رسولُ الله إلیکم…» (۶) و نیز درباره پیروان او آمده است: «فآمنت طائفةٌ من بنی‌اسرائیل…» (۷). پس عنوان «بنی‌اسرائیل» از نظر مفمومی، مختص یهود نیست (8).

با توجه به تعاریف ارائه‌شده، نسبت میان این دو عنوان را می‌توان «عموم و خصوص مطلق» دانست؛ بدین معنا که هر «یهودی»، «بنی‌اسرائیلی» است؛ اما هر «بنی‌اسرائیلی» لزوماً «یهودی» نیست.

نتیجه:

«بنی‌اسرائیل» و «یهود» در قرآن کریم اگرچه در برخی مصادیق بر یکدیگر منطبق می‌شوند، پاز نظر مفهومی و کاربردی یکسان نیستند. «بنی‌اسرائیل» عنوانی عام، تاریخی و نَسبی است که همۀ فرزندان حضرت یعقوب علیه ‌السلام را در بر می‌گیرد؛ در‌حالی‌که «یهود» عنوانی خاص و دینی است که به پیروان آیینی مشخص اشاره دارد.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، 1389 ش.

2. گروهی از نویسندگان؛ دانشنامۀ جهان اسلام؛ تهران: بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، 1375 ش، ج ۱، ص ۱۹۶۷، ذیل عبارت «بنی‌اسرائیل».

3. ابوالفضل روحی؛ «سیمای بنی‌اسرائیل در قرآن و عهدین»؛ نشریۀ معرفت مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابوالفضل روحی؛ «سیمای بنی‌اسرائیل در قرآن و عهدین»؛ نشریۀ معرفت مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش، ج ۹۵، ص ۸.

2. اعراف: ۱۵۶.

3. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۵، ص ۳۱.

4. فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان؛ بیروت: دار‌المعرفه، [بی‌تا]، ج ۱، ص ۲۰۶.

5. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۴، ص ۲۵.

6. صف: ۶.

7. صف: ۱۴.

8. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۴، ص ۲۵.

اولویت اخلاقی اطاعت از مادر یا شرکت در تجمعات
در اسلام، نیکی به والدین یک واجب شرعی است، اما در صورت تعارض با وظایف مهم‌تر، باید با اولویت‌بندی، اقناع و پیوند میان دو تکلیف، مصلحت برتر را برگزید.

پرسش:

مادر پیری در شهرستان دارم که نگران حال من است که در تهران هستم و به من می‌گوید برای حفظ جانم و آرامش خاطر ایشان به شهرستان بروم، اطاعت از مادر در اولویت است یا ماندن در تهران و شرکت در تجمعات؟

پاسخ:

گاه در زندگی انسان میان دو یا چند ارزش مهم تعارض پدید می‌آید و فرد به‌ناچار باید میان آنها یکی را انتخاب کند. مسئلۀ اصلی در چنین وضعی آن است که کدام وظیفه در شرایط موجود مهم‌تر، فوری‌تر و واجب‌تر است. در این پرسش نیز از یک‌سو نیکی به والدین و رعایت حال آنان مطرح است؛ از سوی‌ دیگر حضور در عرصه‌های اجتماعی و انجام ‌وظیفۀ جمعی. ازآنجاکه هر دو امر در قلمرو خیر و ارزش قرار می‌گیرند، تشخیص ترجیح یکی بر دیگری نیازمند بصیرت، تشخیص شرایط و توجه به مصلحت واقعی است.

نیکی به والدین

در نگرش اسلامی، نیکی به والدین صرفاً توصیه‌ای اخلاقی نیست، بلکه از مهم‌ترین تکالیف دینی به شمار می‌رود. قرآن کریم پس از تأکید بر توحید، بر احسان به پدر و مادر تصریح می‌کند که نشان‌دهندۀ جایگاه والای این رابطه است؛ از جمله می‌فرماید: «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید» (1). احسان به والدین شامل احترام، دلجویی، مراقبت و پرهیز از هر رفتاری است که موجب رنجش یا اضطراب آنان شود؛ بنابراین اگر حضور یا غیبت فرد به ‌گونه‌ای باشد که سبب آزار جدی والدین گردد، نمی‌توان به‌سادگی از آن گذشت.

محدودۀ اطاعت از والدین

اطاعت از والدین در اسلام مطلق و بی‌قیدوشرط نیست. انسان در برابر والدین موظف به احترام و نیکی است؛ اما اگر خواستۀ آنان با حکم شرع، عقل یا مصلحت مهم‌تر در تعارض باشد، اطاعت از آن خواسته واجب نخواهد بود. با این ‌حال باید توجه داشت که رنجاندن والدین و آزاردادن آنان به‌کلی ناپسند و حرام است؛ حتی اگر اطاعت از یک خواستۀ خاص آنان واجب نباشد. بنابراین میان عدم اطاعت از یک خواسته و بی‌احترامی یا آزردن والدین باید تفاوت گذاشت.

وظیفۀ اجتماعی و مسئولیت جمعی

انسان مؤمن تنها در برابر خانواده مسئول نیست، بلکه در برابر جامعه نیز تکلیف دارد. اسلام انسان را موجودی منفعل نمی‌خواهد، بلکه از او می‌خواهد در حد توان خود در مسیر عدالت، دفاع از جامعه و تقویت خیر عمومی اثرگذار باشد. شرکت در تجمعات شبانه با توجه ‌به اینکه در چارچوب مشروع، عقلانی و قانونی است و هدف آن دفاع از مصالح عمومی و مقابله با تهدید جدی دشمن علیه جامعه است، از مصادیق مسئولیت اجتماعی به شمار می‌آید. با وجود این، چنین وظیفه‌ای نیز باید با شرایط واقعی، توان فرد و سایر تکالیف مهم‌تر سنجیده شود؛ زیرا هیچ مسئولیتی نباید به بهای بی‌توجهی کامل به وظایف بنیادی دیگر تمام شود.

ترس و نگرانی مادر

گاه مخالفت والدین با ماندن فرزند در یک شهر یا حضور او در فعالیت‌های اجتماعی نه به دلیل مخالفت با اصل مسئولیت، بلکه ناشی از ترس، دلسوزی و نگرانی عاطفی است. در چنین شرایطی لازم است مسئله با آرامش، احترام و منطق برای آنان توضیح داده شود. اگر نگرانی مادر ریشه در ترس از خطر، تنهایی یا اضطراب جدایی داشته باشد، نخستین گام آن است که این اضطراب به شکل روانی و عاطفی کاهش یابد؛ یعنی فرزند با مهربانی با مادر گفتگو کند و با اطمینان‌بخشی به ایشان خیال او را راحت کند و از شدت این نگرانی بکاهد.

گفتگو و شفاف‌سازی

یکی از مهم‌ترین راهکارها، گفتگو با مادر و توضیح آرام و محترمانه شرایط است. در این گفتگو باید روشن شود که حضور فرد در تهران یا مشارکت در یک مسئولیت اجتماعی، به معنای بی‌مهری به مادر نیست، بلکه می‌تواند بخشی از احساس مسئولیت او در برابر جامعه باشد. در چنین گفتگویی، استفاده از لحن آرام، اطمینان‌دادن درباره احتیاط‌ها و نشان‌دادن محبت عملی، نقش مهمی در کاهش نگرانی مادر دارد. همچنین اگر لازم باشد می‌توان از افراد مورداعتماد خانواده یا بزرگان فامیل برای میانجی‌گری و آرام‌سازی فضا بهره گرفت.

جمع میان دو وظیفه

در بسیاری از موارد، لازم نیست میان این دو مسئولیت یکی کامل کنار گذاشته شود. انسان باید تا حد امکان بکوشد میان حق والدین و وظیفه اجتماعی جمع کند؛ برای مثال گر امکان حضور در شهرستان وجود دارد، می‌توان بخشی از دل‌نگرانی مادر را کاست؛ با این وجود، با حضور در فعالیت‌های اجتماعی و تجمعات شبانه در همان منطقه، وظیفه جمعی را نیز انجام داد. اگر حضور در تهران ضروری باشد، می‌توان با تماس منظم، برنامه‌ریزی برای مراقبت از مادر و کمک‌گرفتن از دیگر اعضای خانواده از فشار روانی بر مادر کاست. اگر مادر به دلیل تنهایی یا ضعف جسمی نیازمند مراقبت جدی است، تقسیم مسئولیت میان فرزندان و نزدیکان می‌تواند در این مسیر کمک‌رسان خوبی باشد. بنابراین اصل بر آن است که فرد تا حد امکان ترک کامل هیچ‌یک از دو وظیفه را نپذیرد و راهی برای جمع میان آنها بیابد.

نتیجه:

اطاعت از والدین در اسلام بسیار مهم و مورد تأکید است، اما مطلق نیست. از سوی‌ دیگر، وظیفه اجتماعی نیز در جای خود اهمیت دارد و نباید نادیده گرفته شود؛ بنابراین در چنین تعارضی، اصل بر آن است که انسان تا حد امکان میان این دو وظیفه جمع کند و از ایجاد رنج و اضطراب بی‌دلیل برای مادر بپرهیزد. اگر حضور در تهران واقعاً با مصلحت مهم‌تر یا وظیفه‌ای ضروری همراه باشد و با وجود این بتوان با تدابیری مانند سرزدن مستمر، ارتباط منظم، کمک‌گرفتن از سایر اعضای خانواده و اطمینان‌بخشی به مادر نگرانی او را کاهش داد، ماندن در تهران توجیه‌پذیر خواهد بود؛ اما اگر ماندن در تهران موجب رنج شدید، آسیب جدی روانی یا نگرانی تحمل‌ناپذیر مادر شود و وظیفه اجتماعی نیز از راه‌های دیگر انجام‌شدنی باشد، رعایت حال مادر اولویت پیدا می‌کند. نه اطاعت از مادر به‌صورت مطلق و بی‌قید مقدم است و نه حضور اجتماعی به هر قیمت، بلکه ملاک در این مورد، تشخیص مصلحت، میزان ضرورت و امکان جمع میان دو تکلیف است. بهترین راه این است که هم حرمت مادر حفظ شود و هم مسئولیت اجتماعی انسان ترک نگردد.

پی‌نوشت:

1. «وَقَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (اسراء: 23).

سنت عذاب یهودیان در قرآن
آیه ۱۵۶ اعراف بیانگر سنت الهی است که هرگاه یهودیان سرکشی کنند، خداوند گروهی را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب دهند، و این چرخه در تاریخ آنان تکرار شده است.

پرسش:

آیا طبق آیه 167 سوره اعراف، خداوند تا قیامت گروهی را بر یهودیان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب کند؟ آیا همه یهودیان چنین‌اند یا یهودیان خاصی منظور است؟

پاسخ:

مطابق آیه 167 سوره اعراف، خداوند اعلام یا مقرّر کرده (1) که تا روز قیامت همواره کسانی بر یهودیان مسلط خواهند شد (2) تا عذاب سختی را بر آنان عرضه کنند (3):

«وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلىٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَهِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ اَلْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ؛

و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد که بی‌تردید تا روز قیامت کسانی را بر ضد یهودیان برانگیزد و مسلط کند که همواره عذابی سخت به آنان بچشاند؛ مسلماً پروردگارت زودکیفر و یقیناً [نسبت به تائبان] بسیار آمرزنده و مهربان است

سنت عذاب یهودیان در قرآن

درباره این‌که خداوند چه کسانی را بر یهودیان مسلط می‌کند و منظور از «سوء العذاب» در این آیه چیست، آرای مختلفی (4) از سوی مفسران قرآن مطرح شده است:

- خداوند پیامبر و امت اسلامی یا به تعبیر دیگر، مسلمانان را بر یهودیان مسلط می‌کند تا با گرفتن جزیه (5) یا با قتل و جزیه (6) آنان را عذاب کنند؛

- منظور از «سوء العذاب» لزوم گرفتن مالیات جزیه از یهودیان (7) و ذلت و مسکنت آنان تا روز قیامت است؛ (8)

- خدا تا قیامت اعراب را بر یهودیان مسلط می‌کند تا از آنان جزیه بگیرند؛ (9)

- این آیه درباره یهودیان مدینه نازل شده و منظور از عذاب، اخراج آنان از وطنشان است؛ (10)

- این آیه شامل همه یهودیان غیر از کسانی که مسلمان شده‌اند، می‌شود و آنان هرازچندگاهی طغیان می‌کنند و خدا نیز گروهی از بندگانش را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب کنند و سر جای خود بنشانند. (11)

نقد و بررسی

در مقام نقد و بررسی این اقوال چند نکته را باید مدنظر قرار داد:

- آیه با تعبیر «اذ» شروع شده و این یعنی آیه در مقام یادآوری مطلبی در گذشته است؛ نه این‌که موضوع آیه از زمان نزول به بعد باشد.

- «مَن» موصوله، مطلق است (12) و دلیلی برای مقیّد کردن آن به مسلمانان یا اعراب وجود ندارد. روایتی که منظور از عذاب‌کنندگان یهود را «امت محمد» دانسته (13) در مقام بیان مصداقی از مصادیق «مَن» است.

- «جزیه» نوعی واجب مالی همچون زکات و خمس است و واجب مالی را نمی‌توان عذاب نامید.

- در آیات دیگری از قرآن «سوء العذاب» به ذبح فرزندان و اسارت زنان بنی‌اسرائیل توسط فرعون معنا شده است. (14)

- برخلاف نظر برخی از مفسران، (15) خداوند برای مجازات یهودیان، لزوماً افراد مؤمن و خداپرست را بر آنان مسلط نمی‌کند؛ چراکه:

 اولاً دلیلی برای این مدعا ارائه نشده است؛

 ثانیاً آیه ظهوری در مؤمن بودن عذاب‌کنندگان یهودیان ندارد؛

 ثالثاً قرآن یکی از مصادیق «سوء العذاب» را قتل بنی‌اسرائیل و اسارت زنان آنان توسط فرعون دانسته است؛

 رابعاً به‌زودی مشخص خواهد شد که تاریخ نه‌تنها این مدعا را تائید نمی‌کند، بلکه خلاف آن را نشان می‌دهد.

بنابراین، آیه در مقام بیان سنتی از سنت‌های الهی است که از گذشته شروع شده و تا زمان قیامت ادامه دارد و به همین دلیل، منحصر دانستن آن به مسلمانان یا اعراب صحیح نیست؛ چنانکه منظور از عذاب هم اموری همچون قتل و اسارت است.

نکته دیگر هم این‌که این عذاب شامل همه یهودیان نمی‌شود و فقط یهودیانی را دربرمی‌گیرد که در اثر طغیان و سرکشی علیه دستورات الهی، مستحق مجازات و عذاب باشند. (16)

سنت عذاب یهودیان در تورات

پیش از قرآن و همچنین بیش از آن، کتاب مقدس یهودیان به این سنت الهی درباره عذاب یهودیان اشاره و موارد مختلفی از مصادیق آن را بیان کرده است. برای نمونه، بنی‌اسرائیل پس از یوشع بن نون تا زمان حکومت طالوت، مدام دچار ارتداد و ظلم می‌شدند و خداوند هم مدام آنان را گرفتار رنج و عذاب می‌کرد و عذاب ادامه داشت تا توبه کنند و پس از توبه، عذاب برطرف می‌شد؛ اما آنان خیلی زود دوباره به ارتداد و ظلم برمی‌گشتند و باز مجدد خداوند آنان را گرفتار رنج و عذاب می‌کرد. چرخه ظلم، رنج و رهایی در این بازه زمانی شش بار تکرار شد. (17) مطابق فقرات مختلفی از کتاب مقدس یهودیان، خداوند به آنان هشدار داده که اگر به شریعت عمل نکنند آنان را به عذاب‌های سختی دچار خواهد کرد و ریشه آنان را خواهد کند. (18) در کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ) چنین آمده است:

11 و بنی‌اسرائیل‌ در نظر خداوند شرارت‌ ورزیدند و بَعْلها را عبادت‌ نمودند ... 13 و یهوه‌ را ترک‌ کرده‌، بعل‌ و عشتاروت‌ را عبادت‌ نمودند. 14 پس‌ خشم‌ خداوند بر اسرائیل‌ افروخته‌ شده‌، ایشان‌ را به‌ دست‌ تاراج‌کنندگان‌ سپرد تا ایشان‌ را غارت‌ نمایند و ایشان‌ را به‌ دست‌ دشمنانی‌ که‌ به‌ اطراف‌ ایشان‌ بودند، فروخت‌، به‌ حدی‌ که‌ دیگر نتوانستند با دشمنان‌ خود مقاومت‌ نمایند. 15 و به‌ هرجا که‌ بیرون‌ می‌رفتند، دست‌ خداوند برای‌ بدی‌ بر ایشان‌ می‌بود، چنانکه‌ خداوند گفته‌ و چنانکه‌ خداوند برای‌ ایشان‌ قسم‌ خورده‌ بود و به‌ نهایتِ‌ تنگی‌ گرفتار شدند. (19)

 سنت عذاب یهودیان در طول تاریخ

با بررسی تاریخ یهودیت مشخص می‌شود که چرخه ظلم یهودیان و عذاب آنان از طریق مسلط شدن گروهی بر آنان، مدام در تاریخ این قوم تکرار شده است. (20) در ادامه به برخی از موارد این چرخه، اشاره می‌شود:

1. با کنار هم قرار دادن آیاتی همچون آیه‌های 141 و 167 سوره اعراف که در هر دو شاهد تعبیر «یَسُومُونَکُمْ/ یَسُومُهُم سُوءَ اَلْعَذٰابِ» هستیم، به این نتیجه می‌رسیم پس از طغیان بنی‌اسرائیل در مصر، خداوند فرعون را بر آنان مسلط کرد و او نیز از طریق کشتن پسران و بیگاری کشیدن از زنان، یهودیان را به‌سختی عذاب کرد؛ (21) اما سپس توبه کردند و خداوند موسی و هارون را برای رهایی آنان فرستاد.

2. پس از وفات حضرت سلیمان، به‌مرور یهودیان گرفتار شرک و بت‌پرستی شدند و پس از مدتی آشوریان به بخش شمالی قلمرو آنان حمله کردند و در اثر این حمله ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل نابود شدند. پس از مدتی نیز نبوکد نصر به بخش جنوبی حمله کرد و پس از تخریب معبد سلیمان، شمار فراوانی از یهودیان را کشت و مابقی را به اسارت برد. (22)

3. در زمان تسلط رومیان و اسکندر مقدونی بر اورشلیم، در اثر بی‌توجهی یهودیان به آموزه‌های تورات، مشرکان دوباره بر آنان مسلط شدند و این تسلط ادامه داشت تا این‌که در سال هفتاد میلادی رومیان معبد را برای همیشه تخریب کردند و یهودیان تا امروز در اقصی نقاط عالم پراکنده شدند. (23)

4. در قرن چهارم میلادی با رسمیت یافتن و حکومتی شدن دین مسیحیت در روم، سخت‌گیری مسیحیان بر یهودیان به اوج رسید و منجر به قتل‌عام‌های مختلف یهودیان شد. همچنین در آغاز قرون وسطا کلیسا تلاش کرد یهودیان را مسیحی کند و علیه یهودیانی که حاضر به تغییر دین نبودند، احکام سنگینی وضع کرد و نیز با آغاز جنگ‌های صلیبی مردم اروپا علیه کافران ازجمله یهودیان قیام کردند و آنان را قلع‌وقمع کردند. (24)

نتیجه:

آیه 156 سوره اعراف، از سنت الهی مجازات یهودیان سرکش و استمرار این سنت تا قیامت خبر می‌دهد. پیش از قرآن و همچنین بیش از آن، کتاب مقدس یهودیان از این سنت خبر داده و نمونه‌های مختلفی از آن را بیان کرده است. مطابق این سنت هرگاه یهودیان به شرک و بت‌پرستی رو بیاورند یا با فرمان‌های الهی مخالفت کنند، خداوند گروهی که لزوماً مؤمن نیستند را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را به‌شدت عذاب کند. تاریخ یهودیان نشان می‌دهد که چرخه ظلم، عذاب و رهایی مدام در میان آنان تکرار شده است؛ یعنی هرازچندگاهی یهودیان طغیان می‌کنند، سپس خداوند گروهی را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را به شیوه‌های مختلفی ازجمله قتل، اسارت، تبعید، تغییر دین اجباری، محرومیت‌ها و محدودیت‌های مختلف، خوارکردن و... عذاب کند و این عذاب ادامه دارد تا زمانی که توبه کنند. تاریخ بیانگر این است که این رویه از گذشته ادامه داشته و همچنان نیز ادامه دارد.

برای مطالعه بیشتر:

طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، صص 108-43.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏9، ص 70.

2. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 561.

3. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏5، ص 276.

4. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 164.

5. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 209.

6. فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 398.

7. ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ص 150.

8. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 225؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏9، ص 70.

9. طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏9، ص 70؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 18.

10. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏15، ص 394.

11. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏3، ص 1386.

12. بابایی، علی‌اکبر، علوم قرآنی 4، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ هفتم، 1403 ش، ص 94.

13. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 760.

14. سوره بقره، آیه 49؛ سوره اعراف، آیه 141.

15. صادقى تهرانى، محمد، ترجمان فرقان، قم، شکرانه، چاپ اول، 1388 ش، ج‏2، ص 239.

16. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، شارجه امارات، جامعه الشارقه، کلیه الدراسات العلیا و البحث العلمی، چاپ اول، 1429 ق، ج‏4، ص 2613؛ طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص 760.

17. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 46.

18. «58 اگر به‌ عمل‌ نمودن‌ تمامی‌ کلمات‌ این‌ شریعت‌ که‌ در این‌ کتاب‌ مکتوب‌ است‌، هوشیار نشوی‌ و از این‌ نام‌ مجید و مهیب‌، یعنی‌ یهُوَه‌، خدایت‌، نترسی‌، 59 آنگاه‌ خداوند بلایای‌ تو و بلایای‌ اولاد تو را عجیب‌ خواهد ساخت‌، یعنی‌ بلایای‌ عظیم‌ و مزمن‌ و مرض‌های‌ سخت‌ و مزمن‌ ... 63 ... خداوند بر شما شادی‌ خواهد نمود تا شمارا هلاک‌ و نابود گرداند و ریشه‌ شما از زمینی‌ که‌ برای‌ تصرفش‌ در آن‌ داخل‌ می‌شوید کنده‌ خواهد شد ... 65 و در میان‌ این‌ امت‌ها استراحت‌ نخواهی‌ یافت‌ و برای‌ کف‌ پایت‌ آرامی‌ نخواهد بود و در آنجا یهُوَه‌ تو را دل‌ لرزان‌ و کاهیدگی‌ چشم‌ و پژمردگی‌ جان‌ خواهد داد. 66 و جان‌ تو پیش‌ رویت‌ معلق‌ خواهد بود و شب‌ و روز ترسناک‌ شده‌، به‌ جان‌ خود اطمینان‌ نخواهی‌ داشت‌. 67 بامدادان‌ خواهی‌ گفت‌: کاش‌ که‌ شام‌ می‌بود و شامگاهان‌ خواهی‌ گفت‌: کاش‌که‌ صبح‌ می‌بود، به‌ سبب‌ ترس‌ دلت‌ که‌ به‌ آن‌ خواهی‌ ترسید. (سِفر تثنیه 28).»

19. سِفر داوران 2.

20. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، تفسیر الصافی، تهران، مکتبه الصدر، چاپ دوم، 1415 ق، ج‏2، ص 249؛ زحیلى، وهبه‏، التفسیر المنیر فى العقیده و الشریعه و المنهج، دمشق، دارالفکر، چاپ دوم، 1411 ق، ج‏9، ص 149.

21. سوره اعراف، آیه 141.

22. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 57.

23. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 76.

24. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 86-89.

صفحه‌ها