تضاد قرآن با ادبیات عرب

چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن عمه و خاله

پرسش:

چرا در سوره مبارکه احزاب آیه 50 عمه و خاله به‌صورت جمع آمده ولی عمو و دایی به‌صورت مفرد، دلیل تاریخی یا اعتقادی خاصی دارد یا نه؟ دچار شبهه شدم، لطفاً پاسخ کامل ارائه کنید.

پاسخ:

خدا در آیه 50 سوره احزاب فهرستی از زنانی که پیامبر خدا می‌تواند با آنان ازدواج کند را ارائه داده است. ازجمله این زنان دختران عمو، عمه، خالی و دایی پیامبر هستند. خدا در این آیه لفظ عمو و دایی را به‌صورت مفرد، اما لفظ عمه و خاله را به‌صورت جمع به‌کاربرده است:

«یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اَللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ اَللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ وَ اِمْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ اَلنَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا خٰالِصَهً لَکَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً؛

ای پیامبر! برایت حلال کردیم آن همسرانت را که مهرشان را داده‌ای و کنیزانی که خدا غنیمت به تو داده است و دختران عمویت و دختران عمه‌هایت و دختران دائی‌ات و دختران خاله‌هایت را که با تو مهاجرت نموده‌اند و زن مؤمنی که خود را به پیامبر [بدون مهر] هبه کند، اگر پیامبر او را به همسری بخواهد؛ این حکم ویژه توست نه مؤمنان. یقیناً ما آنچه را در مورد همسران و کنیزانشان بر آنان لازم و مقرّر داشته‌ایم، می‌دانیم؛ [این گشایش در ازدواج] برای آن است که بر تو سختی و حَرَجی نباشد و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است

درباره چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن خاله و دایی اقوال مختلفی مطرح شده است که در ادامه آن‌ها را باهم مرور می‌کنیم.

 

چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن عمه و خاله

اکثر مفسران اصلاً متعرض چرایی این مسئله نشده‌اند، اما در برخی از کتب علوم قرآنی این مسئله مطرح شده است. ادله بیان شده بر این پایه هستند:

1. در زبان عربی از دو لفظ «خال: دایی» و «عم: عمو» وقتی مفرد آورده می‌شوند، جنس اراده می‌شود و به همین دلیل، هم شامل یک دختردایی و یک دخترعمو و هم شامل چند دختردایی و چند دخترعمو می‌شود و برای اشاره به جمع نیازی به جمع آوردن آن‌ها نیست. برای این‌که بفهمیم منظور از آن‌ها مفرد است یا جمع باید به قرائن مراجعه کرد؛ ولى دو لفظ «عمه» و «خاله» چون داراى تاء گرد هستند، وقتی مفرد آورده شوند، دلالتی بر جنس ندارند و فقط شامل مفرد می‌شود؛ به خاطر همین، وقتی گفته می‌شود «بنات عمه» یا «بنات خاله» تنها شامل دختران یک عمه و خاله معین و مشخص می‌شوند و هرگاه مراد از آن دو جمع است، باید جمع بسته شوند و بگوئیم: «عمات» و «خالات.» (1)

2. «عمو» و «خال» در عربی هرچند مصدر نیستند، اما بر وزن مصدر هستند؛ به‌همین‌دلیل، همچون مصادر مفرد، مثنی و جمع در آن دو فرقی ندارد؛ اما «عمه» و «خاله» مصدر نیستند و وقتی منظور از آن‌ها مثنی یا جمع است، باید به‌صورت مثنی و جمع بیایند. شاید کسی اشکال کند و بگوید پس چرا در آیه 61 سوره نور «عمو» و «خال» به‌صورت جمع به‌کاررفته‌اند:

 «... أَوْ بُیُوتِ أَعْمٰامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمّٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوٰالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خٰالاٰتِکُمْ ... .؛ این اشکال وارد نیست؛ چراکه «عمو» و «خال» همان‌طور که ذکر شد مصدر نیستند، بلکه بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند؛ به‌همین‌سبب، هم می‌توان با آن دو معامله مصدر کرد و درحالی‌که منظور ما مثنی و جمع است آن‌دورا مفرد آورد و هم می‌توان با آن‌دو معامله مصدر نکرد و آن‌دورا مثنی و جمع آورد. (2)

3. در عربی فرزندان به پدران نسبت داده می‌شوند و نه به مادران؛ به همین دلیل، به دختران عموها چون همگی دختران یک پدربزرگ هستند، می‌توان گفت: دختران عمو؛ اما به دختران عمه‌ها چون همگی دختران یک پدربزرگ نیستند و دختران پدربزرگ‌های مختلف هستند، نمی‌توان گفت: دختران عمه. دایی و خاله نیز دقیقاً مثل عمو و عمه هستند.

4. برخی احتمال داده‌اند علت مفرد آوردن عمو و دایی و جمع آوردن عمه و خاله این بوده که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در خارج تنها یک دخترعمو و یک دختردایی داشته که می‌توانسته با آنان ازدواج کند؛ اما دختران عمه و خاله ایشان بیش از دو نفر بودند و ازاین‌رو خداوند آن‌دو لفظ را جمع آورد. (3)

5. عمو و دایی برای رعایت اختصار که در کلام فصیح مورد انتظار است، مفرد آورده شدند؛ اما اگر عمه و خاله نیز همانند عمو و دایی مفرد آورده می‌شدند، به جناس آیه (4) و درنتیجه وزن آن اخلال وارد می‌شود؛ برخلاف الآن که جمع آوردن آن دو سبب حفظ جناس آیه و وزن آن شده است. (5)

نتیجه:

در آیه 50 سوره احزاب خداوند در مقام بیان زنانی که ازدواج پیامبر با آنان جایز است، به دختران عمو، عمه، دایی و خاله حضرت اشاره می‌کند. در این آیه لفظ عمو و دایی مفرد و لفظ عمه و خاله جمع آورده شده است. درباره چرایی این مفرد و جمع آوردن، ادله مختلفی بیان شده است. ازجمله اینکه «عم» و «خال» در عربی بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند و لذا همانند مصدر، مفرد، مثنی و جمعشان می‌تواند همیشه با لفظ مفرد بیاید و با قرائن مشخص می‌شود که کدام‌یک اراده شده است؛ برخلاف «عمه» و «خاله» که مصدر نیستند و درنتیجه، برای مثنی و جمع آن‌دو حتماً باید از الفاظ مثنی و جمع استفاده کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‏‌عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج‏21، ص 292: «و إنما أفرد لفظ (عم) و جمع لفظ (عمات) لأن العم فی استعمال کلام العرب یطلق على أخی الأب و یطلق على أخی الجد و أخی جد الأب و هکذا فهم یقولون: هؤلاء بنو عم أو بنات عم، إذا کانوا لعم واحد أو لعده أعمام و یفهم المراد من القرائن. قال الراجز أنشده الأخفش: «ما برئت من ریبه و ذم ... فی حربنا إلا بنات العم»‏ و قال رؤبه بن العجاج: «قالت بنات العم یا سلمى و إن ... کان فقیرا معدما قالت و إن»‏ فأما لفظ (العمه) فإنه لا یراد به الجنس فی کلامهم، فإذا قالوا: هؤلاء بنو عمه، أرادوا أنهم بنو عمه معینه، فجی‏ء فی الآیه: عماتک جمعا لئلا یفهم منه بنات عمه معینه و کذلک القول فی إفراد لفظ (الخال) من قوله: بنات خالک‏ و جمع الخاله فی قوله: و بنات خالاتک»؛ بیدختی، محمد، بیان السعاده فى مقامات العباده، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، چاپ دوم، 1408 ق، ج‏3، ص 250؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏8، ص 228.

2. زین‌الدین‌ رازی‌، محمد، ‌أسئله القرآن المجید و أجوبتها من غرائب آی التنزیل، بیروت، المکتبه العصریه، چاپ اول، 1423 ق، ص 261؛ شرف‌الدین، جعفر، الموسوعه القرآنیه، بیروت، دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه، چاپ اول، 1420 ق، ج 7، ص 114 و 115.

3. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏8، ص 228: «و لا یبعد أن یکون الافراد من جهه کونه کذلک فی الخارج.»

4. به آوردن واژه‌هایی با ظاهر کاملاً یکسان یا با تفاوت‌هایی جزئی و معنای متفاوت در یک بیت یا جمله «جناس» گفته می‌شود. برای اطلاع بیشتر درباره این آریه ادبی ر.ک: معینی هادی‌زاده، غلامرضا و ...، «زیبایی‌های معنایی جناس زاید در قرآن کریم»، مطالعات قرآنی، پاییز 1400 ش، ش 47، صص 423-440.

5. تنکابنی، محمد بن سلیمان، توشیح التفسیر فی قواعد التفسیر و التأویل، محقق: جعفر سعیدی، قم، کتاب سعدی، 1411 ق، ص 223.

جایز الوجهین بودن فعل با فاعل مؤنث مجازی
در عربی کلمات یا مذکرند یا مؤنث (حقیقی یا مجازی) و چون«صیحه» مؤنث مجازی است،به‌کاررفتن فعل مذکر یا مؤنث برای آن در آیات مختلف هر دو از نظر قواعد عربی درست است.

پرسش:

واژه «الصیحه» در دو آیه قرآن (هود/67 و هود/94) فاعل فعل «أخذ» قرار گرفته است، ولی چرا در یکی، فعل مذکر و در دیگری فعل مؤنث است؟

پاسخ:

واژه «صیحه» سیزده بار در قرآن به‌کار رفته است. (1) در اکثر موارد با این واژه معامله مؤنث شده؛ یعنی برای آن فعل یا صفت مؤنث آورده شده است:

«... أَخَذَتِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛ (2)

... و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فراگرفت ... .»

مگر در آیه 67 سوره هود که برای آن فعل مذکر آورده شده است:

«وَ أَخَذَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛

و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فروگرفت ... .»

 

مؤنث مجازی

واژگان در زبان عربی به یک اعتبار به دو قسم مذکر و مؤنث تقسیم شده‌اند و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز خود دارای دو قسم حقیقی و مجازی‌اند؛ اگر مذکر و مؤنث برای انسان و حیوان که نر و مادّه دارند، به‌کار رود، «حقیقی» بوده و اگر برای غیر انسان و حیوان که نر و مادّه ندارند، به‌کار روند، «مجازی»‌اند.

برای نمونه، «أب: پدر» و «جمل: شتر نر» مذکر حقیقی و «أمّ: مادر» و «ناقه: شتر ماده» مؤنث حقیقی‌اند؛ اما «قمر: ماه» و «جدار: دیوار» مذکر مجازی و «شمس: خورشید» و «منضده: میز» مؤنث مجازی‌اند؛ چراکه ماه و خورشید و دیوار و میز، نر و ماده ندارند تا مذکر و مؤنث بودن آن‌ها حقیقی باشد؛ بلکه چون عرب‌زبانان با آن‌ها معامله مذکر و مؤنث کرده‌اند، آن‌ها را مذکر و مؤنث فرض می‌کنیم. (3)

 

جایزالوجهین بودن فعل با فاعل مؤنث مجازی

هر فعلی فاعلی دارد که فعل از آن صادر شده است. اگر فاعلِ فعل، اسم ظاهر و مؤنث حقیقی باشد و بین فعل و فاعل چیزی فاصله نشده باشد، فعل باید حتماً مؤنث آورده شود؛ مانند: «جائت أمٌّ: مادر آمد»؛ اما اگر فاعل، اسم ظاهر و مؤنث مجازی باشد، مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است: مانند: «طَلَعَ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد» و «طَلَعَتِ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد.» در این جمله‌ها با این‌که فاعل در هردو جمله «شمس» است، اما در جمله اول، فعل آن مذکر و در جمله دوم فعل آن مؤنث آمده؛ چراکه فاعل آن یعنی «شمس،» مؤنث مجازی است.

چنانکه حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی باشد، اما بین فعل و فاعل چیزی فاصله شود، در چنین جایی نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است؛ مانند جاءَ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرس آمد و جائتْ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرسه آمد. (4)

 

مؤنث مجازی بودن «صیحه»

«صیحه» در زبان عربی به معنای «فریاد شدید» است (5) و حقیقتا مذکر و مؤنث ندارد؛ به‌همین‌دلیل، فعل آن، هم می‌تواند به‌صورت مذکر بیاید و هم به‌صورت مؤنث. (6) به‌ویژه دراین‌جاکه کلمات دیگری یعنی «اَلَّذِینَ ظَلَمُوا» بین فعل یعنی «أخذ» و فاعل یعنی «الصیحه»، فاصله انداخته‌اند و حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر آوردن فعل جایز بود؛ (7) اما اینکه چرا برای قوم شعیب مؤنث آمد، اما برای قوم صالح مذکر؟ در این زمینه نمی‌توان اظهارنظر قطعی کرد و شاید تنها دلیل آن «تنوع در گفتار» باشد؛ اما برخی از علما حدس‌های دیگری زده‌اند:

- خدا در سه آیه قرآن از سه عذاب مختلف «صیحه»، «رجفه: لرزه» و «ظله: تاریکی» برای قوم شعیب خبر داده و چون در دو جای دیگر برای «رجفه» و «ظله» از افعال مؤنث استفاده کرده بود، در اینجا نیز از فعل مؤنث استفاده کرد؛ (8)

- در قصه حضرت صالح، خدا اول از عذاب این قوم با عنوان «خزی» یاد کرده و سپس از «صیحه» نام برده و با توجه به مذکر بودن «خزی»، مذکر آوردن فعل تقویت شده است؛ اما در قصه حضرت هود حرفی از «خزی» به میان نیامده و درنتیجه، با توجه به مؤنث لفظی بودن «صیحه»، مؤنث آمدن فعل تقویت شده است. (9)

نتیجه:

کلمات در زبان عربی یا مذکرند و یا مؤنث و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز یا حقیقی‌اند یا مجازی. مؤنث مجازی در زبان عربی جایزالوجهین بوده؛ یعنی می‌توان برای آن، فعل مذکر یا فعل مؤنث آورد. ازآنجاکه «صیحه: فریاد» مؤنث مجازی است، در یک آیه برای آن، فعل مذکر به‌کار رفته و در آیه دیگر فعل مؤنث و هردو مطابق با قواعد ادبیات عربی صحیح‌اند؛ به‌ویژه‌که در هر دو آیه بین فعل «أخذ» و فاعل «صیحه» فاصله افتاده و در چنین مواردی حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل هردو جایز بود.

برای مطالعه بیشتر:

زرکار، زهره، «زیبایی‌شناسی آیات مشابه در قرآن کریم»، پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، بهار و تابستان 1398 ش، ش 14، صص 135-150.

پی‌نوشت‌ها:

1. قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏4، ص 167.

2. سوره هود، آیه 94.

3. طباطبائی، محمدرضا، صرف ساده، انتشارات دارالعلم، چاپ 31، 1373 ش، ص 226 و 227؛ جزایری، سید حمید، دانش صرف، قم، انتشارات نصایح، چاپ دوم، 1401 ش، ص 293 و 294.

4. سیوطی، جلال‌الدین، البهجه المرضیه علی الفیه ابن مالک، قم، دارالفکر، چاپ سوم، 1382 ش، ص 169 و 170؛ ملکی اصفهانی، محمود، نحو مقدماتی، قم، دارالعلم قم، چاپ ششم، اردیبهشت 1377، ص 45 و 46.

5. قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏4، ص 167.

6. ابن‏‌انبارى، عبدالرحمن بن محمد، البیان فى غریب اعراب القرآن، قم، موسسه دار الهجره، چاپ اول، 1362 ش، ج‏2، ص 20.

7. مکى بن حموش‏، مشکل إعراب القرآن، بیروت، دار الیمامه، چاپ سوم، 1423 ق، ص 349. برخی نیز گفته‌اند چون «صیحه» به معنای «صیاح» است، فعل به اعتبار معنای آن ‌که مذکر است، مذکر آورده شده است. (طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 443؛ نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیروت، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1421 ق، ج‏2، ص 175.

8. نظام الاعرج، حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1416 ق، ج‏4، ص 47: «و أخذ الصیحه و أخذت الصیحه کلتا العبارتین فصیحه لمکان الفاصل إلا أنه لما جاء فی قصه شعیب مره الرجفه و مره الظله و مره الصیحه ازداد التأنیث حسنا بخلاف قصه صالح‏»؛ خطیب اسکافی، محمد بن عبدالله، دره التنزیل و غره التأویل فی بیان الآیات المتشابهات فی کتاب الله العزیز، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1422 ق، ص 161.

9. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1410 ق، ج 3، ص 428.

دستور زبان مدوّن عربی، بعد از نزول قرآن و با آموزش امام علی (ع) انجام شد. لذا اگر در مورد صحت ادبی جمله یا قواعد دستوری اختلاف شد، مرجع و ضابطه قرآن است

پرسش:

سلام. در بسیاری از موارد که ایراد ادبی به قرآن گرفته می‌شود، مفسران می‌گویند طبق قواعد ادبیات عرب این صحیح است. سؤالم این است که قرآن مطابق ادبیات عرب است و خودش را با آن تطبیق می‌دهد یا برعکس است؛ یعنی قرآن خودش مستند و مدرکی برای ادبیات عرب است؟ اگر قرآن مستقل است و خودش مستند است پس چرا در ایرادات ادبیاتی، قواعد ادبیات عرب را معیار قرار می‌دهیم؟ آیا اختلاف نظر هست یا همه یک نظر دارند؟

پاسخ:

مقدمه

اعجاز ادبی قرآن، چنان برجسته است که برخی از قرآن پژوهان، اعجاز قرآن را به همین جنبه ویژه ساخته‌اند؛ ویژگی برجسته و ممتازی که از همان آغاز نزول، ذهن و ذوق دوست و دشمن را جذب کرده و افرادی را به بحث و بررسی و پژوهش و پی‌جویی واداشته بود. بحث و بررسی‌هایی که پیامد آن، پی‌ریزی و گسترش دانش بلاغت و نیز دانش صرف و نحو و دیگر دانش‌های زبانی در عربی و فرهنگ اسلامی بود.

پاسخ اجمالی

دستور زبان عربی بعد از نزول قرآن با آموزش امام علی علیه‌السلام پایه‌گذاری شد. البته عرب برای سخن گفتن خود از قواعدی استفاده می‌کرد که قرآن مطابق با همان قواعد نازل شده است. به همین دلیل است که وقتی علت استفاده از یک واژه یا اِعراب آن را در قرآن ندانیم به سراغ کتاب‌های دستور زبان عرب می‌رویم؛ که البته این کار به معنای تقدم این قواعد بر قرآن نیست و اگر در مورد صحت ادبی جمله یا قواعد دستوری ادبیات عرب اختلاف شد، مرجع و ضابطه قرآن است.

پاسخ تفصیلی

پیشینه دستور زبان عربی

در زبان عربی قبل از قرآن اصولاً دستور زبان مدوّن یعنی دانش صرف، نحو، معانی، بیان و... وجود نداشت و عرب جاهلی فقط اشعاری پراکنده همچون معلّقات سبع داشته است.(۱) بعد از نزول قرآن دستور زبان عرب با آموزش امام علی علیه‌السلام به افرادی مثل ابوالاسود دوئلی پایه‌گذاری شد.(۲) و در طول اعصار با همت ادیبان بزرگ، مثل سیبویه (796 ق) و ابن هشام (808 ق)، ادبیات عرب رشد کرد.

در عصر حاضر هم هنوز قرآن به عنوان قله ادبیات عرب و شاهکار ادبی شمرده می‌شود. بنابراین اگر در مورد صحت ادبی جمله یا قواعد دستوری ادبیات عرب اختلاف شد، مرجع و ضابطه قرآن است، نه بالعکس و حتی اگر کسی به قرآن و اعجاز آن اعتقاد نداشته باشد، باید براساس عرف علمی در ادبیات، قرآن را اصل قرار دهد، چنان که عرف علمی در همه زبان‌های دنیا آن است که کتاب‌های قدیمی، که شاهکار ادبیات به شمار می‌آید، اصل قرار می‌گیرد و دستور زبان براساس آن تنظیم می‌شود. برای مثال در زبان فارسی کتاب شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ و امثال آنها اصیل‌ترین کتب ادبی به شمار می‌آید که هرگاه در صحت و عدم صحت یک جمله یا ترکیب ادبی معاصر اختلاف شد شواهد و ضوابط را از آنها می‌گیرند و صحت و عدم صحت را براساس آنها می‌سنجند.

زبان قرآن

هرچند پیش از نزول قرآن، دستور زبان و ادبیات عرب تدوین نشده بود، اما عرب برای سخن گفتن خود از قواعدی استفاده می‌کرد که قرآن به همان زبان عربی قوم و مطابق با آن قواعد نازل شده‌ است؛

 «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ...؛ و ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم تا بر آنها (معارف و احکام الهی را) بیان کند.»(۳)

 قرآن در جای دیگر از زبان خود به عربی مبین تعبیر می‌کند:

 «وَهَٰذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ؛ و این قرآن به زبان عربی فصیح و روشن است.»(۴)

 به همین دلیل است که وقتی علت استفاده از یک واژه یا اِعراب یک واژه را در قرآن ندانیم به سراغ کتاب‌های دستور زبان عرب می‌رویم؛ که البته این کار به معنای تقابل میان کتب دستور زبان عرب با قرآن و یا تقدم آنها بر قرآن نیست، بلکه تنها به دلیل جهل به ادبیات و دستور زبان عرب و برای کسب آگاهی در این زمینه است.

نتیجهگیری:

در زبان عربی، قبل از قرآن، اصولاً دستور زبان مدوّن یعنی دانش صرف، نحو، معانی، بیان و... وجود نداشت. بعد از نزول قرآن، دستور زبان عرب با آموزش امام علی علیه‌السلام به افرادی مثل ابوالاسود دوئلی پایه‌گذاری شد. اگر در مورد صحت ادبی جمله یا قواعد دستوری ادبیات عرب اختلاف شد، مرجع و ضابطه قرآن است، نه بالعکس. با این حال، هرچند پیش از نزول قرآن، دستور زبان و ادبیات عرب تدوین نشده بود، اما عرب برای سخن گفتن خود از قواعدی استفاده می‌کرد که قرآن به همان زبان عربی قوم و مطابق با آن قواعد نازل شده است. به همین دلیل است که وقتی علت استفاده از یک واژه یا اِعراب یک واژه را در قرآن ندانیم به سراغ کتاب‌های دستور زبان عرب می‌رویم؛ که البته این کار به معنای تقابل میان کتب دستور زبان عرب با قرآن و یا تقدم آنها بر قرآن نیست، بلکه تنها به دلیل جهل به ادبیات و دستور زبان عرب و برای کسب آگاهی در این زمینه است.

منابع برای مطالعه بیشتر:

سیدی علوی، سید حسین، مقاله تأثیر قرآن بر زبان عربی، کیهان اندیشه، 1371، شماره 43.

فقهی‌زاده، عبدالهادی، کتاب آموزش نحو عربی (نمونه‌های قرآنی و روایی).

چکیدة پاسخ:

در زبان عربی قبل از قرآن دستور زبان مدوّن وجود نداشت. بعد از نزول قرآن دستور زبان عرب با آموزش امام علی علیه‌السلام به افرادی مثل ابوالاسود دوئلی پایه گذاری شد. اگر در مورد صحت ادبی جمله یا قواعد دستوری ادبیات عرب اختلاف شد، مرجع و ضابطه قرآن است نه بالعکس. با این حال هرچند پیش از نزول قرآن، دستور زبان عرب تدوین نشده بود، اما عرب برای سخن گفتن خود از قواعدی استفاده می‌کرد که قرآن به همان زبان عربی قوم و مطابق با آن قواعد نازل شده است. به همین دلیل است که وقتی علت استفاده از یک واژه یا اِعراب یک واژه را در قرآن ندانیم به سراغ کتاب‌های دستور زبان عرب می‌رویم؛ که البته این کار به معنای تقدم این قواعد بر قرآن نیست بلکه تنها به دلیل جهل به دستور زبان عرب و برای کسب آگاهی در این زمینه است.

پینوشت‌ها:

1. ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بی‌جا، بی‌تا، ج17، ص32.

2. ر.ک: صدر، سیدحسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، اعلمی، 1375ش، ص40.

3. سوره ابراهیم، آیه 4.

4. سوره نحل، آیه 103.

آیات قرآن و ناسازگاری با ادبیات عرب
برخی مدعی وجود خطاهای ادبی در قرآن هستند. در حالی که قرآن، فارغ از جنبه وحیانی، ریشه و بنیان ادبیات عربی است.

پرسش:

چرا موارد مختلفی از آیات قرآن با ادبیات عرب سازگار نیست و باید آن‌ها را از نظر مثلاً نحوی و صرفی توجیه کرد؟ آیا این به معنای اشتباهات ادبی قرآن نیست؟

پاسخ:

چکیده

ادعای وجود اشتباه ادبی در قرآن پذیرفتنی نیست؛ زیرا قرآن با قطع نظر از جنبه الهی آن، منبع و سرچشمه ادبیات عربی است و در نتیجه، این ادبیات باید با قرآن منطبق و سازگار باشد نه قرآن با آن؛ بنابراین، اگر در جایی واقعاً قرآن با ادبیات عربی در تضاد باشد، این نشانه خطای قواعد این علم است، نه نشان‌دهنده اشتباه قرآن.

مقدمه

در قرآن موارد متعددی وجود دارد که به حسب ظاهر با قواعد ادبیات عرب در تضاد هستند. برخی، این موارد که از آن‌ها با عنوان اشتباهات ادبی قرآن یاد می‌‌شود را نشانه الهی‌نبودن قرآن دانسته‌اند. در ادامه این ادعا بررسی و نقد خواهد شد.

1- ادبیات عربی

«ادبیات عربی» از دو واژه «ادبیات» و «عربی» تشکیل شده است. در لغت به هر اثر مکتوب، «ادب» یا «ادبیات» می‌گویند؛ اما در اصطلاح مراد از ادبیات سخنی است که از حدّ سخنان عادی برتر، والاتر و دارای کلمات زیباتر است و درنتیجه حال مردم از خواندن و شنیدنشان‌ بهتر می‌شود و به همین دلیل، آنان چنین سخنانی را در میان خود ضبط و نقل می‌کنند. «عربی» از ریشه «ع ر ب» و به‌معنای واضح، روشن و بدون ابهام و در اصطلاح نام یک زبان از زبان‌های زنده و معروف دنیا است. بنابراین، منظور از «ادبیات عربی» مجموعه آثار و متون نظم و نثر فاخر و برجسته‌ای است که به زبان عربی نگاشته یا سروده شده باشند.

گاهی «ادبیات عربی» گفته می‌شود، اما منظور از آن «علوم ادبیات عربی» (الأدب العربی/ علم الادب/ علم العربیه/ علوم العربیه) است. علم ادب (ادبیات) یا سخن‌سنجی، به‌صورت کلی، دانش آشنایی با نظم و نثر، از جهت درستی و نادرستی و خوبی و بدی و مراتب آن در هر زبانی است. براساس این معنا، منظور از «ادبیات عربی» مجموعه علومی همچون لغت، صرف، نحو، معانی، بیان، بدیع، شعر و... است. این علوم، ادبیات عربی به‌معنای اول را تجزیه‌وتحلیل و قواعد این زبان را از آن استخراج می‌کنند؛ قواعدی که با شناخت و رعایت آن‌ها، آدمی از اشتباه دریافتی، نوشتاری و گفتاری در کلام عرب در امان می‌ماند.

2- نسبت قرآن با ادبیات عرب

همان‌طور‌که گذشت ادبیات عربی دو معنای مختلف دارد. براساس معنای اول ادبیات، سخنی والاتر و زیباتر از گفتار روزمره است که در میان مردم ثبت و نقل می‌شود و احساساتی مانند غم، شادی یا لذت را در شنونده یا خواننده خود برمی‌انگیزد و حال او را بهتر از گذشته می‌کند. براساس این معنا قرآن حتی با قطع نظر از جنبه قدسی آن، نه‌تنها بخشی از ادبیات عربی، بلکه شاهکار و به‌معنای واقعی گل سر سبد آن است؛ چراکه نه‌تنها در تاریخ زبان عربی، بلکه در تاریخ ادبیات جهان، متنی والاتر و زیباتر از قرآن که مردم از خواندن و شنیدن آن‌ دگرگون ‌شوند و آن را با تمام جان، در میان خود ضبط و نقل کرده‌ باشند، پیدا نمی‌شود. ادبیات در معنای دوم مجموعه قواعد زبان عربی است. براساس این معنا ادبیات عربی ریشه در قرآن دارد و قرآن منبعی از منابع استخراج قواعد زبان عربی و به تعبیر سوم یکی از آبشخورهای آن است. افزون بر این، قرآن در حفظ، تدوین، شکوفایی و گسترش ادب عربی نقش مهمی داشته است. برای نمونه، قرآن در لغت، با گسترش دامنه واژگان عربی، مفاهیم مادی را به مفاهیم انسانی و معنوی ارتقا داده، کلمات فاخر و ادبی را جایگزین الفاظ مبتذل کرد. در نحو، با ایجاد زمینه برای پیدایش این دانش به مثابه مقدمه درست‌خوانی آیات قرآن و ارائه ترکیبات کلامی بی‌نظیر، به غنای زبان عربی افزود. در بلاغت، با زمینه‌سازی برای تدوین علوم بلاغی در راستای پی‌بردن هرچه بیشتر به اعجاز قرآن و ظرایف معنایی آن و همچنین استفاده از تشبیهات و تمثیلات بدیع، به فصاحت و بلاغت زبان عربی غنا بخشید.(1)

3- بررسی ادعای ناسازگاری قرآن با ادبیات عربی

برخی در راستای تشکیک در الهی‌بودن قرآن، مدعی وجود خطاهای مختلف ادبی از جمله نحوی و صرفی در قرآن شده‌اند؛ اما با توضیحات بالا مشخص شد که ادعای تضاد قرآن با ادبیات عربی، نه‌تنها صحیح نیست، بلکه کاملاً مضحک و بی‌اساس است؛ چراکه:

1. قرآن با قطع نظر از جنبه وحیانی آن، منبع قواعد ادبیات عرب است و این یعنی، در صورت تضاد قرآن با قواعد، قواعد زیر سؤال می‌روند و نه قرآن. چنان‌که برای نمونه، منبع علوم طبیعی، طبیعت است و در صورت تضاد این علوم با واقعیت موجود در طبیعت، طبیعت زیر سؤال نمی‌رود، بلکه خطا و اشتباه بودن علم ثابت می‌شود؛

2. حتی اگر قرآن، نازل شده از سوی خدا نبود، بلکه براساس مدعای نادرست برخی از خاورشناسان، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را از پیش خود ساخته بودند، یا حتی چنان‌که برخی از مستشرقان برخلاف شواهد متقن تاریخی مدعی شده‌اند، اگر هسته اصلی این متن در زمان پیامبر شکل گرفته و سپس در طول زمان دیگرانی به آن هسته اولیه پروبال داده بودند و قرآن تدریجا به‌شکل کنونی درآمده بود، باز ادعای ناسازگاری قرآن با قواعد علم صرف و نحو پذیرفتنی نبود؛ زیرا ادبیات از زبان عرب فصیح نشأت گرفته و این یعنی کلام عرب فصیح که معمولاً تا سال 150 هجری را فصیح به شمار می‌آورند، ملاک و معیار قواعد ادبیات عربی است؛ بنابراین، ادبیات عربی باید با کلام عرب فصیح مطابق باشد، نه برعکس؛

3. بررسی خطاهای ادبی ادعایی در قرآن نشان می‌دهد که اشکال‌کنندگان یا با ادبیات عربی ناآشنا هستند و تنها یک شناخت اجمالی و ابتدایی از قواعد کلی آن دارند، یا اگر آشنا هستند، شناخت آنان تنها در حد قواعد عام ادبیات عرب است و نسبت به قواعد تخصصی و فنی این زبان بیگانه هستند. برخی از آنان نیز اگرچه متخصص ادبیات عربی هستند؛ اما به جهت سوگیری در انکار الهی‌بودن قرآن، ابعاد مختلف مسئله را خواسته یا ناخواسته نادیده می‌گیرند.(2)

نتیجهگیری:

برخی با هدف زیر سؤال بردن الهی‌بودن قرآن، مدعی وجود خطاهای ادبی در آن شده‌اند. این در حالی است که قرآن، فارغ از جنبه وحیانی، ریشه و بنیان ادبیات عربی است؛ لذا اگر قرآن با قواعد ادبیات مغایر باشد، این قواعد اشتباه هستند، نه قرآن. چنان‌که حتی اگر قرآن ساخته حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود، با توجه به فصیح بودن ایشان و لزوم مطابقت ادبیات عرب با کلام عرب فصیح، ادعای وجود خطا در قرآن پذیرفتنی نبود.

برای مطالعه بیشتر

  • میری، کرامت، مقاله «نقد و بررسی شبهات آیات موهم ناسازگاری ادبی در قرآن کریم با استناد به قواعد رایج در شعر و نثر عربی»، دوره16، شماره2، فروردین1402ش، صص285-313.
  • نقد نقد قرآن ویکی پدیای فارسی:

https://fa.wikipedia.org/wiki/نقد_قرآن

پی‌نوشت‌ها

1. نقیب‌زاده، محمد، نقش‌آفرینی قرآن در ادبیات عرب و مهجوریت آن در میان ادیبان، قرآن‌شناخت، سال2، شماره1، پیاپی3، بهار و تابستان 1388ش، ص27.

2. نقیب‌زاده، محمد، نقش‌آفرینی قرآن در ادبیات عرب و مهجوریت آن در میان ادیبان، قرآن‌شناخت، سال2، شماره1، پیاپی3، بهار و تابستان 1388ش، ص27.