قرآن

جنگ ایران و اسرائیل
در برخی روایات درباره «قوم مشرق» و «اهل قم» به دلیل قرائن موجود، به ایران و رویارویی با دشمنان اهل‌بیت، از جمله صهیونیست‌ها،تفسیر شده‌اند.

آیا در روایات به جنگ ایران و اسرائیل و پیروزی تسلط ایرانیان به مسجد الاقصی اشاره ای شده است؟

پاسخ:

با جستجو و بررسی در روایات، حدیثی که به جنگ ایران و اسرائیل با ذکر نام آنها تصریح نموده باشد، یافت نشد اما روایاتی وجود دارد که به دلیل وجود برخی قرائن، این مطلب از آنها برداشت کرده اند. در اینجا دو روایت که قرائن بیشتری دارند، آورده می شود. پس از ارائه متن احادیث، قرینه ای که از آن، جنگ ایران و اسرائیل برداشت گردیده، تبیین می شود.

حدیث اول: حدیث انقلاب قوم مشرق

در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ أَخِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ‏ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ یَحْیَى بْنِ سَامٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَال‏: «کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ‏ ثُمَ‏ یَطْلُبُونَهُ‏ فَلَا یُعْطَوْنَهُ‏ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ (1)؛ قومی در مشرق خروج (قیام و انقلاب) می ‌کنند. حق خویش را از دشمن مطالبه می ‌کنند ولی به آنان داده نمی ‌شود، برای بار دوم، حق خویش را از دشمن مطالبه می‌ کنند اما به آنان داده نمی‌ شود، وقتی چنین می ‌بینند، سلاح های خویش را بر گردن می ‌افکنند (می تواند کنایه از حمله میدانی به دشمن باشد یا قدرت نمایی نظامی)، پس آنچه می‌ طلبند به ایشان می‌ دهند ولی از پذیرفتن آن خودداری می‌ کنند تا اینکه قیام کرده و پرچم حکومت خویش را به امام عصر علیه السلام تحویل می ‌دهند و کشته های این انقلاب و قیام، شهید محسوب می ‌شوند، بدانید اگر من آن زمان را درک کنم، حتماً خود را برای امام مهدی علیه السلام نگاه می ‌داشتم.»

آن چه در این روایت که به حدیث انقلاب قوم مشرق مشهور شده، مورد توجه قرار گرفته عبارت «بِالْمَشْرِق»‏ است که گفته اند منظور از آن، ایرانیان هستند زیرا تصریح شده که حکومت شیعی در مشرق با آرمان زمینه سازی ظهور امام عصر و رساندن پرچم به دست آن حضرت، تشکیل می شود چنان که در رویات می فرماید: «لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ» بدیهی است با توجه به این که آرمان اصلی انقلاب اسلامی ایران، زمینه سازی برای ظهور است جنگ با هم پیمانان سیاسی و نظامی سفیانی که دشمن اصلی امام زمان علیه السلام است (2)، انجام می شود و بر اساس بشارت غیبی قرآن در آیات ابتدایی سوره روم (3)، از جنگ ایران با دشمن، می توان به جنگ در ادنی الارض (فلسطین) اشاره نمود که منجر به پیروزی ایرانی ها و شادی مومنین می ‌گردد، بنابراین جنگ با دشمن در فلسطین خواهد بود و به قرینه «فَیُقَاتِلُونَ‏ فَیُنْصَرُون»‏، محور شیعی به رهبری ایران در جنگ آینده با اسرائیل قبل از ظهور پیروز خواهند شد. (4)

حدیث دوم: حدیث اهل قم

یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام می گوید محضر آن حضرت نشسته بودم، این آیه را قرائت فرمودند: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا» فَقُلْنَا جُعِلْنَا فِدَاکَ مَنْ هَؤُلَاءِ فَقَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ هُمْ وَ اللَّهِ أَهْلُ قُمَّ (5)؛ چون زمان انجام وعده عذاب ما به کیفر نخستین آن دو (تبهکاری و فتنه انگیزی) فرا رسد، بندگان به شدت جنگجو و نیرومند خود را بر ضد شما بر می انگیزیم که برای دستیابی به شما لابه لای خانه ها را به دقت جستجو می کنند، این وعده یقینا انجام شدنی است.» از آن حضرت پرسیدم، آن قوم چه کسانی هستند، سه بار فرمودند: به خدا قسم، آنان اهل قم هستند.»

آن چه در این روایت که به حدیث اهل قم مشهور است مورد توجه است این که قم در ایران واقع شده و منظور از آن در این روایت، قوم ایرانی است.

در روایت دیگری در تفسیر این آیه آمده است «قَوْمٌ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ علیه السلام فَلَا یَدَعُونَ وَتْراً لآِلِ مُحَمَّدٍ إِلَّا قَتَلُوه؛ خداوند این قوم را قبل از خروج قائم بر می انگیزد و هیچ یک از دشمنان اهل بیت علیهم السلام را باقی نمی گذارند.» (6)‏

از این رو، بر اساس این قرائن، چنین برداشت می شود که یکی از احتمالات چنین است که مجازات کنندگان یهود، ایرانیان هستند یعنی عقوبت اول یهود، قبل از ظهور، توسط ایرانیان شیعی رخ خواهد داد. (7)

نتیجه:

درباره جنگ ایران و اسرائیل و شکست اسرائیل توسط ایران، روایتی که تصریح نموده باشد، یافت نشد، اما برخی روایات به این مطلب اشاره کرده اند. دو حدیث «انقلاب قوم مشرق و اهل قم» از این دسته اند. با توجه به قرائن موجود در این دو حدیث، برخی پژوهشگران از آنها جنگ ایران و اسرائیل و پیروزی ایران بر اسرائیل را قبل از ظهور امام عصر علیه السلام از آنها برداشت نموده اند.

پی نوشت ها:

1. ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم‏، الغیبه للنعمانی، ‏محقق/مصحح، غفارى، على اکبر، تهران، نشر صدوق، چاپ اول، 1397ق، ص273.

2. «السُّفْیَانِیُّ یُقَاتِلُ الْقَائِم؛ سفیانى با قائم آل محمّد علیه السّلام خواهد جنگید.»‌ ابن بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق/مصحح، غفارى، على اکبر، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1403ق، ص346؛ « أَ مَا یَعْلَمُون‏ أَنَّهُ إِنَّمَا یَقْتُلُ السُّفْیَانِیَّ؛ آیا نمى‏دانند که همانا باید سفیانى کشته شود.» کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج8، 331.

3. «الم غُلِبَتِ الرُّومُ فی‌ أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فی‌ بِضْعِ سِنینَ ... وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّه‌ (سوره روم، آیه ۱-۵.)

4. ر.ک: پورسیدآقایی، تاملی در سوره روم بشارت فتح فلسطین، ص ۱۹-۳۱. پورسیدآقایی، نقش ایرانیان در عصر ظهور، فصلنامه پژوهش های مهدوی، ش ۲۵، ص ۲۸-۳۰.

5. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار، محقق/مصحح، جمعى از محققان‏، بیروت، دار إحیاء التراث العربی چاپ دوم، 1403ق، ج57، ص216.

6. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج8، 206.

7. برای آگاهی بیشتر در این رابطه رجوع نمایید به مقاله مواجهه امام زمان با قوم یهود در عصر ظهور، پورسیدآقایی، فصلنامه مشرق موعود، ش ۴۲، ص ۶۵-۶۷ و همچنین مقاله نقش ایرانیان در عصر ظهور، پورسیدآقایی، فصلنامه پژوهش های مهدوی، ش ۲۵، ص26.

چرایی عدم استجابت برخی دعاهای انبیاء
استجابت دعا در نظام الهی مشروط به حکمت و قابلیت هدایت است و عدم اجابت برخی دعاها نشانه نقص پیامبران نیست، بلکه نمود تسلیم و معرفت آنان به سنت‌های الهی است.

پرسش:

استجابت دعا در قرآن:

 بر اساس آیات: هود/45-46، توبه/114، ممتحنه/4، توبه/80، منافقون/6 و ...، برخی دعاهای انبیاء مستجاب نشده است. در ارتباط با این موضوع، با این پرسش مواجه می‌شویم که رمز عدم پذیرش این دعاها چیست؟ مگر پیامبران با آداب استجابت دعا آشنا نبودند؟ آیا عدم پذیرش دعای انبیا، برای آنان نقص محسوب نمی‌گردد؟

پاسخ:

مسئله دعا و استجابت آن، از مفاهیم کلیدی در نظام معرفتی قرآن کریم به شمار می‌رود. درحالی‌که خداوند وعده اجابت دعا را داده است، (۱) در برخی موارد دعا یا استغفار پیامبران درباره برخی افراد پذیرفته نشده است. این مسئله ممکن است این پرسش را ایجاد کند که چرا دعای پیامبران، باوجود مقام والای عصمت و قرب الهی، در برخی موارد پذیرفته نشده است؟ آیا این امر نشان‌دهنده نقص در مقام آنان یا عدم آگاهی آنان از شرایط استجابت دعاست؟ بررسی دقیق آیات قرآن نشان می‌دهد که عدم پذیرش برخی دعاها نه‌تنها نقص محسوب نمی‌شود، بلکه خود بخشی از نظام حکیمانه الهی و جلوه‌ای از کمال معرفتی و عبودیت پیامبران است.

 

اصل بنیادین حاکمیت حکمت و سنت الهی بر دعا

نخست باید توجه داشت که در منطق قرآن، دعا هرگز به معنای تحمیل اراده بنده بر خداوند نیست، بلکه دعا نوعی درخواست در چارچوب حکمت الهی است. خداوند عالِم مطلق است و مصالح واقعی بندگان را بهتر از خود آنان می‌داند؛ بنابراین، استجابت دعا مشروط به هماهنگی آن با سنت‌های الهی و نظام حکمت اوست؛ به‌عبارت‌دیگر، دعا یکی از اسباب است، نه ‌تنها‌سبب. اگر دعایی با سنت قطعی الهی، مانند تحقق عذاب برای کافران لجوج یا محرومیت افراد معاند از مغفرت تعارض داشته باشد، پذیرفته نخواهد شد و این مسئله درباره دعاهای برخی پیامبران نیز صادق است.

پیامبران، به‌عنوان کامل‌ترین بندگان خدا، در اوج عبودیت و تسلیم قرار داشتند. آنان دعا و استغفار می‌کردند نه برای تحمیل خواسته خود، بلکه برای انجام‌وظیفه بندگی. هنگامی‌که پاسخ الهی خلاف درخواست آنان بود، با کمال تسلیم آن را پذیرفتند.

 

تحلیل ماجرای حضرت نوح علیه‌السلام و درخواست او

بر اساس آموزه‌های قرآن کریم، پیامبران ذاتاً عالم به غیب نبوده و تنها از راه تعلیم الهی به اسرار غیبی آگاه می‌شوند، بر همین اساس در آیات ۴۵ و ۴۶ سوره مبارکه هود، هنگامی‌که فرزند حضرت نوح علیه‌السلام در طوفان غرق شد، آن حضرت با توجه به وعده الهی مبنی بر نجات اهل خود، این پرسش را مطرح کرد که چگونه باوجود وعده الهی، فرزندش که از اهل اوست غرق شده است، درحالی‌که یقین داشت خدا احکم الحاکمین است و حکمت، علم، عدل، عصمت و قدرتش مطلق است و کمبودی از سوی او نیست؛ بنابراین سؤال حضرت نوح علیه‌السلام درخواست نجات پسرش نبود؛ زیرا این سؤال پس از غرق شدن پسرش بود؛ نه پیش از آن؛ در آن لحظه برای نوح علیه‌السلام روشن شده بود پسرش کافر است و به دلیل کفر، از زمره اهل نجات نیست و پیامبر خدا هرگز برای فرد کافر درخواست آمرزش نمی‌کند؛ بنابراین، سؤال حضرت نوح علیه‌السلام برای فهم رخداد غرق پسرش بود؛ نه درخواست نجاتش در دنیا یا درباره مغفرت او در آخرت. (۲)

 

استغفار حضرت ابراهیم علیه‌السلام برای عمویش آزر

قرآن کریم تصریح می‌کند که پیامبر و مؤمنان حق ندارند برای مشرکانی که دشمنی‌شان با خدا و دوزخی بودنشان برای آن‌ها ثابت شده است، طلب آمرزش کنند؛ و این حکم، از احکام ثابت و تغییرناپذیر دین الهی است. استغفار، همچون دعا، در حقیقت درخواست برقراری و تقویت پیوند با خداست. ازاین‌رو، طلب آمرزش برای مشرک که پیوند خود را با خدا به‌کلی گسسته و دشمنی آنان با خدا و دوزخی بودنشان قطعی و آشکار شده است، کاری بیهوده و بی‌معنا، بلکه حرام و نارواست. (۳) حضرت ابراهیم علیه‌السلام در برابر تندخویی و تهدید عمویش آزر به‌جای مقابله‌به‌مثل، با حلم و بردباری، طلب آمرزش و هدایت و استغفار را به او وعده داده بود و این زمانی بود که جهنمی بودن و دشمنی‌اش با خدا روشن نبود و هنگامی‌که دوزخی بودن و خداستیزی او برای ابراهیم علیه‌السلام روشن شد، از او بیزاری جست و خدای سبحان آن حضرت را الگوی کامل تبرّی از مشرکان معرفی کرد؛ (۴) بنابراین، استغفار زمانی مؤثر است که کفر و عناد قطعی نباشد، اما هنگامی‌که کفر و عناد قطعی شود، استغفار اثری نداشته و بیهوده است.

 

بی‌فایده بودن استغفار برای منافقین

همچنین قرآن کریم بیان می‌کند که استغفار یا عدم استغفار پیامبر برای منافقین یکسان است، (۵) چون طلب مغفرت کردن براى آنان کمترین فایده و اثرى ندارد. این امر نه به‌دلیل بی‌اثر بودن دعای پیامبر، بلکه به‌سبب کفر منافقان است که مانع از شمول مغفرت است و این مانع با بودونبود استغفار برطرف نمى‌شود، بنابراین عدم تأثیر استغفار پیامبر برای منافقان بدان‌جهت است که آن‌ها به خدا و رسولش کفر ورزیدند و با کفر و نفاق خود، فاسق شده و از مسیر عبودیت خارج شده‌اند و خدا مردم فاسق را هدایت نمى‌کند، درحالی‌که مغفرت، هدایت به‌سوی سعادت و کمال است، به‌همین‌دلیل مغفرت شامل ایشان نمى‌گردد. (۶)

 

نتیجه‌گیری

بر اساس آموزه‌های قرآن کریم، دعا در چارچوب حکمت و سنت‌های قطعی الهی تحقق می‌یابد و هرگز به معنای تحمیل اراده بنده بر خداوند نیست. پیامبران الهی، به‌عنوان کامل‌ترین بندگان خدا، دعا و استغفار را از سر عبودیت و امتثال وظیفه انجام می‌دادند، نه برای تغییر سنت‌های قطعی الهی و در مواردی اگر دعای آنان به‌حسب ظاهر به اجابت نرسیده است، این امر نه نشانه نقص در مقام آنان، بلکه جلوه‌ای از حاکمیت حکمت الهی و نشانه تسلیم کامل آنان در برابر اراده خداوند است.

 

پاسخ اجمالی

بر اساس آموزه‌های قرآن کریم، دعا در چارچوب حکمت و سنت‌های قطعی الهی تحقق می‌یابد و اجابت آن مشروط به وجود شرایط و نبود موانع است. ازاین‌رو، عدم پذیرش برخی دعاها یا استغفار پیامبران، نه به سبب نقص در مقام عصمت یا قرب الهی آنان، بلکه به دلیل وجود موانعی مانند کفر و عناد قطعی افراد مورد دعا بوده است؛ زیرا سنت الهی بر این تعلق گرفته که مغفرت شامل کسانی شود که قابلیت هدایت و بازگشت دارند. پیامبران نیز از سر عبودیت دعا می‌کردند و در صورت عدم اجابت، باکمال تسلیم، اراده حکیمانه خداوند را می‌پذیرفتند.

 

منابع جهت مطالعه بیشتر

جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۳۸ صص ۳۵۵ تا ۳۵۹ و ج ۳۵ صص ۳۷۶ تا ۳۸۴؛

طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۹ ص ۳۵۱ و ۳۹۷.

پی‌نوشت‌ها:

۱. سوره غافر آیه ۶۰.

۲. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۳۸ صص ۳۵۵ تا ۳۵۹.

۳. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۳۵ صص ۳۷۶ و ۳۸۴؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۹ ص ۳۹۷.

۴. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۳۵ صص ۳۷۶ تا ۳۸۴.

۵. سوره توبه آیه ۸۰ و سوره منافقون آیه ۶.

۶. ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۹ ص ۳۵۱.

دلیل بیان‌نشدن همۀ امور در قرآن برای جلوگیری از اختلاف
جامعیت قرآن در بیان اصول کلی و ارجاع به عقل و معصوم تحقق یافته و اختلاف‌های دینی ناشی از حسادت و برتری‌طلبی انسان‌ها، نه نادانی آنان است.

پرسش:

همۀ فرقه‌های اسلامی بر سر قرآن امروزی اتفاق‌نظر دارند. قرآن نیز مدعی است هیچ تر و خشکی وجود ندارد که آن را بیان نکرده باشد؛ در‌حالی‌که بیان بسیاری از مسائل در قرآن نیامده است، حتی از نظر مسائل دینی و مذهبی نیز کامل نیست؛ یعنی بخش قابل وجهی از مسائل معرفتی هم در قرآن یافت نمی‌شود. ازاین‌رو طرفداران فرقه‌های مختلف اسلام نه‌تنها بر تعداد اصول دین با یکدیگر توافق ندارند، بلکه در احکامی همچون نماز، خمس، زکات و دیگر احکام فروع دین نیز اختلاف‌نظر دارند.

پاسخ :

مسلمانان پس از پیامبر خدا علیه و آله السلام به دو فرقۀ اصلی شیعه و سنی تقسیم شدند و به‌مرور از هر کدام از این دو فرقه‌ به شاخه‌های مختلفی منشعب شد؛ ازاین‌رو امروزه شاهد ده‌ها فرقه مختلف اسلامی هستیم. اختلاف‌های فرقه‌های اسلامی متنوع و متعدد است و اختصاصی به عقاید یا احکام ندارد و شامل هر دوی اصول و فروع دین می‌شود. به باور برخی اگر خداوند در قرآن درباره موارد اختلاف اظهارنظر کرده بود، امروز شاهد اختلاف نبودیم. در این نوشتار این باور بررسی و نقد می‌شود.

 

کتاب مبین

بر اساس آیۀ 59 سورۀ «انعام» هیچ تر و خشکی نیست جز اینکه در «کتاب مبین» ثبت شده است: «وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ اَلْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا وَ لاٰ حَبَّهٍ فِی ظُلُمٰاتِ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ: و کلیدهای غیب فقط نزد اوست و کسی آنها را جز او نمی‌داند. و به آنچه در خشکی و دریاست، آگاه است. و هیچ برگی نمی‌افتد مگر آنکه آن را می‌داند. و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین، و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن [ثبت] است».

میان مفسران دربارۀ منظور از «کتاب مبین» در این آیه، اختلاف است؛ اما بیشتر آنان با هم اتفاق‌نظر دارند که منظور از این کتاب، قرآن نیست. بیشتر مفسران منظور از «کتاب مبین» را لوح محفوظ می‌دانند (1) و برخی دیگر نیز آن را به «علم الهی» تفسیر کرده‌اند (2).

 

جامع‌بودن قرآن در امور هدایتی

بی‌شک قرآن کتاب هدایت است (3) و همۀ نیاز بشر در زمینۀ هدایت و سعادت را بیان کرده است (4)؛ اما این امر منافاتی با بیان موارد اصلی و کلی به‌اجمال و ارجاع به دو حجت باطنی و ظاهری، یعنی عقل و معصومان علیهم السلام برای تبیین (5)، تعلیم (6) و تکمیل ندارد؛ درست مانند کتب درسی که کلیات را بیان می‌کنند و توضیح کلیات و تعلیم موارد دیگری که آنها نیز همانند مطالب کتاب لازم و ضروری هستند را بر عهده معلم می‌گذارند و این روش با جامعیت آنها منافاتی ندارد.

 

نگفتن قرآن، دلیل اختلاف نیست

نباید گمان کنیم که اگر خداوند همه مطالب را در قرآن گفته بود، دیگر اختلافی رخ نمی‌داد. حضرت موسی، هارون را جانشین خود معرفی کرد؛ اما بنی‌اسرائیل نه‌تنها از سامری پیروی کردند و درنتیجه، گوساله‌پرست شدند، بلکه قصد جان هارون را نیز کردند (7). یا خداوند طالوت را با ذکر نامش به بنی‌اسرائیل معرفی کرد؛ اما آن‌ها با او مخالفت کردند (8). اهل کتاب پیامبر خدا علیه و آله السلام را همانند فرزندانشان می‌شناختند؛ اما به حضرت ایمان نیاوردند (9). ده‌ها آیه و حدیث متواتر تکلیف مسلمانان در زمینه خلیفه بلافصل پیامبر خدا را مشخص کرده‌اند (10)؛ اما مسلمانان بر سر این موضوع با هم اختلاف دارند. اموری همچون وضوگرفتن آشکارا و به‌تفصیل در قرآن ذکر شده است (11)؛ اما این سبب نشد که امروزه مسلمانان همگی به یک شکل وضو بگیرند.

آیات مختلفی از قرآن نشان می‌دهد علم‌نداشتن سبب اختلاف دینی و مذهبی نشده است، بلکه بسیاری از اختلاف‌ها بعد از علم پیدا‌کردن رخ داده ‌است (12). از نگاه قرآن، علت اختلاف ادیان و مذاهب را باید در اموری همچون حسادت، برتری‌جویی و دشمنی پیروان آنها به‌ویژه عالمان ادیان و مذاهب (13) با یکدیگر جستجو کرد: «وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ اَلْأَمْرِ فَمَا اِخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ ...: و دلایل روشنی در اختیار آنان قرار دادیم؛ پس آنان اختلاف نکردند مگر پس از آنکه دانش و آگاهی برای آنان آمد. اختلافشان از روی حسادت و برتری‌جویی در میان خودشان بود ...» (14).

نتیجه:

قرآن در امور هدایتی، «تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ» و جامع است؛ اما جامعیت آن با روش خاص قرآن محقق شده است، نه از طریق ذکر همه امور در آن. اگر قرار بود جامعیت قرآن از طریق ذکر همه امور در آن محقق شود، امروزه قرآن نه یک جلد بلکه باید دست‌کم ده‌ها جلد می‌داشت که مشخص است شدنی نبود.

خداوند حکیم و دانا از طریق اشاره به اصول اصلی و کلیات و اثبات حجیت دو حجت باطنی و ظاهری عقل و معصوم و ارجاع مردم به آن دو برای تکمیل و تبیین کلیات قرآن این امر را محقق کرده است.

بر اساس آیات قرآن، اختلاف‌های دینی و مذهبی نه از روی جهل و نادانی، بلکه پس از آمدن علم و دلیل‌های روشن است و دلیل آن را باید در اموری همچون حسادت، دشمنی و خودبرتربینی جستجو کرد.

برای مطالعۀ بیشتر:

احمد عیسایی و ...؛ «نگاهی قرآنی به چیستی "کتاب مبین" و بررسی ارتباط آن با قرآن کریم با تکیه بر آرای تفسیری علامه طباطبایی»؛ پژوهشنامه قرآن و حدیث، 1399 ش، ش 27، ص 193 ـ 216.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۱، ص ۵۶۴. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ۱، ص ۴۵۴. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اربد اردن: دارالکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ۳، ص ۳۹.

2. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ۴، ص ۱۵۵. محمود زمخشری؛ اساس البلاغه؛ بیروت: دارصادر، 1399 ق، ج ۲، ص ۳۱.

3. «ذٰلِکَ اَلْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ: در این کتاب هیچ شکی نیست؛ سراسرش برای پرهیزکارانْ هدایت است» (بقره: 2).

4. «... وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ ...: ... و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی است ...» (نحل: 89).

5. «... أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ...: ... و قرآن را به سوی تو نازل کردیم؛ به دلیل اینکه برای مردم آنچه را [هدایتشان] به سویشان نازل شده بیان کنی ...» (نحل: 44).

6. «هُوَ اَلَّذِی بَعَثَ فِی اَلْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَهَ ...: اوست که در میان مردم بی‌سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد ...» (جمعه: 2).

7. اعراف: 150.

8. بقره: 247.

9. بقره: 146. انعام: 20.

10. ر.ک: هادی غلامرضائی؛ همه غدیرهای علی علیه السلام؛ تهران: سرو امید، 1402 ش.

11. مائده: 6.

12. یونس: 93.

13. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏18، ص 166.

14. جاثیه: 17.

چرایی تقدم و تأخیر پیری و نازایی در سخن حضرت زکریا
قرآن برای حفظ زیبایی و فاصله آیات خود از تکنیک‌هایی مانند تقدیم و تأخر کلمات استفاده می‌کند؛ به عنوان مثال، بیان علت تعجب حضرت زکریا (پیری و نازایی همسرش) در سو

پرسش:
در سوره آل‌عمران حضرت زکریا اول ضعف خود را بیان کرده (من پیر شدم و خانمم نازاست) ولی در سوره مریم اول عاقر بودن زنش را بیان کرده (زنم نازا و من پیرم) بعد ضعف خودش را. آیا این تفاوت در تعبیر، نکته خاصی دارد یا صرفاً تفنن در عبارت است؟
 

پاسخ:
حضرت زکریا علیه‌السلام به سن پیری رسیده بود، اما به جهت این‌که همسرش نازا بود، فرزندی نداشت. حضرت امیدی به فرزندارشدن نداشت تا اینکه کفالت حضرت مریم علیها‌السلام را قبول کرد و وقتی داخل محرابی که حضرت مریم در آن عبادت می‌کرد، می‌شد میوه‌هایی را می‌دید که اصلاً فصل آن‌ها نبود. وقتی از حضرت مریم پرسید این میوه‌ها از کجاست؟ مریم پاسخ داد: از جانب خداست و او هرکه را بخواهد روزی می‌دهد. حضرت زکریا وقتی این لطف خدا به حضرت مریم را دید، از خدا خواست که به او نیز ذریه‌ای بدهد. خدا دعای او را مستجاب کرد و فرشته‌ها را به‌سوی او فرستاد و آنان به او مژده دادند که به‌زودی دارای پسری به نام یحیی خواهی شد. حضرت زکریا هنگام شنیدن این مژده با اشاره به پیری خود و نازایی همسرش شدت تعجب خود را از این لطف الهی اظهار کرد. (1) این سخن حضرت زکریا در دو جای قرآن آمده است که البته باهم تفاوت دارند. در سوره آل‌عمران نخست به پیری خود و سپس نازایی همسرش اشاره کرده است و در سوره مریم نخست به نازایی همسرش و سپس به پیری خود اشاره می‌کند:
«قٰالَ رَبِّ أَنّٰى یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ اَلْکِبَرُ وَ اِمْرَأَتِی عٰاقِرٌ ...؛ (2)
گفت: پروردگارا! چگونه برای من پسری خواهد بود، درحالی‌که پیری به من رسیده و همسرم نازاست؟ ... .»
«قٰالَ رَبِّ أَنّٰى یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ کٰانَتِ اِمْرَأَتِی عٰاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ اَلْکِبَرِ عِتِیًّا؛ (3)
گفت: پروردگارا! چگونه برایم پسری خواهد بود درحالی‌که همسرم نازا بوده است و خود نیز از پیری به فرتوتی رسیده‌ام؟!»
در این نوشتار می‌خواهیم علت این تفاوت را بررسی کنیم.

آیات مشابه
برخی از آیات قرآن که درباره یک موضوع هستند، افزون بر شباهت معنوی از جهت الفاظ نیز بسیار به هم شبیه هستند و فقط اختلاف یا اختلافات جزئی و اندکی بین آن‌ها است. از این آیات با عنوان «آیات مشابه» یا «آیات مشتبه» یاد می‌شود. با توجه به الهی بودن قرآن و حکیم بودن خداوند، این اختلاف‌ یا اختلاف‌ها اگر به‌خاطر اموری همچون رعایت فاصله یا وزن آیات نباشد، بر اساس حکمتی است. برخی از دانشمندان مسلمان درباره این آیات کتاب‌های خاصی را تألیف و به حکمت تفاوت آیات مشابه باهم اشاره کرده‌اند. (4) به باور برخی خداوند در قرآن در موارد مختلفی موضوعات واحدی را در شکل‌های متفاوتی نقل کرده تا بگوید بشر از آوردن همه آن شکل‌های مختلف عاجز است و عجز او اختصاصی به یک شکل خاص ندارد. (5)

فاصله در قرآن
«فاصله» اسم فاعل از ریشه «فصل»، به معنای چیزی است که با جدا کردن دو قسمت از یکدیگر باعث تمیز و آشکار شدن آن‌ها از هم می‌شود. در اصطلاح قرآنی تعاریف متعددی برای فاصله بیان شده است. برخی آن را حروف همگون پایان آیات می‌دانند؛ برخی دیگر آن را به آخر آیه تعریف کرده‌اند، بدون این‌که مشخص کنند منظور حرف، واژه یا جمله آخر آیه است. زرکشی و سیوطی فاصله را به کلمه آخر آیه تعریف کرده‌اند که مانند قافیه در شعر یا سجع در نثر، آهنگ خاصی به آیات می‌بخشد. فاصله بر سه گونه است: 1. حرف فاصله، 2. کلمه فاصله و 3. جمله فاصله؛ مثلاً در آیه بیستم سوره بقره که با جمله ﴿إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾ پایان یافته، «راء» حرف فاصله، «قدیر» کلمه فاصله و ﴿إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾ جمله فاصله است. (6)

اهتمام خداوند در قرآن به رعایت فاصله
فاصله یکی از زیبایی‌های قرآن و محاسن لفظی آن است و به همین دلیل، شاهد این هستیم که خداوند در قرآن به حفظ فاصله اهتمام دارد و از روش‌های مختلفی برای حفظ فاصله استفاده کرده است. (7) برای نمونه، برای حفظ فاصله آیات گاه اقدام به تأخر و تقدم برخی از مطالب کرده است. برای نمونه به این دو آیه نگاه کنید:
«فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَهُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسى؛ (8)
پس جادوگران سجده‌کنان به رو درافتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم.»
«فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَهُ سٰاجِدِینَ * قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ * رَبِّ مُوسىٰ وَ هٰارُونَ؛ (9)
پس جادوگران به سجده افتادند. گفتند: ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم، پروردگار موسی و هارون.»
چرا در آیه 70 سوره طه اول هارون و سپس موسی آمده اما در آیه 48 سوره شعراء اول موسی و سپس هارون آمده است؟ البته مطلب سوره شعرا عجیب نیست؛ چراکه مقام حضرت موسی علیه‌السلام برتر از حضرت هارون علیه‌السلام و اصل، تقدم نام موسی بر هارون بوده و آنچه عجیب است تقدم نام هارون بر موسی است. با بررسی فاصله آیات قبل و بعد این دو آیه، پاسخ چنین است: فاصله آیات سوره طه «الف مقصوره» است؛ از‌ایت‌روخداوند برای حفظ این فاصله اول به هارون و سپس به موسی اشاره کرده تا آیه با «الف مقصوره» ختم شود و فاصله سوره حفظ شود؛ اما فاصله سوره شعراء دو حرف «نون» و «میم» است و خدا همان چیزی که مقتضای اصل بوده یعنی تقدم نام موسی بر هارون را رعایت کرده است. (10)

چرایی تقدم و تأخیر پیری و نازایی
در رابطه با سخن حضرت زکریا نیز به باور برخی علت تقدم و تأخر پیری و نازایی، رعایت فاصله در سوره مریم باشد. فاصله اصلی سوره مریم الف یا تنوین فتحه است که در حالت وقف تبدیل به صدای «الف» می‌شود: زکریا، خفیاً، شقیاً، ولیاً، رضیاً، سمیاً و ... . البته حرف فاصله آیات 34 تا 40 این سوره دو حرف «نون» و «میم» است. اگر قرار بود سخن حضرت زکریا در سوره آل‌عمران در سوره مریم تکرار شود، شاهد حرف فاصله سوم «را» می‌بودیم و فاصله آیات آغازین این سوره که همگی الف است، به هم می‌خورد. (11)

نتیجه:
در علوم قرآنی به آیاتی که با سبک و کلمات یکسانی که ناقل معنایی واحد هستند، اما تفاوت‌های کوچکی همچون تقدم و تأخیر برخی از کلمات و ... بین آن‌ها وجود دارد، آیات مشابه می‌گویند. درباره چرایی این تفاوت‌ها کتاب‌های مختلفی نوشته شده است. به باور قرآن‌پژوهان ازآنجاکه قرآن از سوی خداوند حکیم نازل شده، این تفاوت‌ها بدون دلیل نبوده است. البته این دلیل لزوماً به معنای آیات برنمی‌گردد و گاه اموری لفظی همچون رعایت فاصله آیات دلیل این تفاوت‌ها بوده است. چنانکه سخن حضرت زکریا پس از شنیدن بشارت تولد حضرت یحیی در دو جای قرآن نقل شده است. در یکجا حضرت اول به پیری خود و سپس به نازایی همسرش اشاره می‌کند و در جای دیگر اول به نازایی همسرش و سپس به پیری خودش. به نظر می‌رسد علت این تقدم رعایت فاصله سوره مریم باشد؛ چراکه اگر قرار بود سخن حضرت زکریا در سوره آل‌عمران عیناً در سوره مریم تکرار شود، فاصله آیات آغازین این سوره به هم می‌خورد.

برای مطالعه بیشتر:
توفیقی، حسین، تفسیر پنج موضوع قرآنی، قم، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، 1397 ش، ص 60-79.

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره آل‌عمران، آیه‌های 36-40.
2. سوره آل‌عمران، آیه 40.
3. سوره مریم، آیه 8.
4. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1410 ق، ج 1، ص 206.
5. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1410 ق، ج‏1، ص: 207 و 208.
6. آخوندی، علی‌اصغر و محمدرضا ربیعی، ﺑﺮرسی ساختار شناسانه و ﺗﺤﻠﻴﻞ آﻣﺎری ﻓﻮاﺻﻞ ﻗﺮآنی، ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻗﺮآن و ﺣﺪﻳﺚ، ﺳﺎل 13، ش 2، 1399 ش، ﺻﺺ 53-80، ص 55 و 56.
7. توفیقی، حسین، تفسیر پنج موضوع قرآنی، قم، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، 1397 ش، ص 62-68.
8. سوره طه، آیه 70.
9. سوره شعراء، آیه‌های 46-48.
10. خطیب اسکافی، محمد بن عبدالله، دره التنزیل و غره التأویل فی بیان الآیات المتشابهات فی کتاب الله العزیز، بیروت، دارالمعرفه، 1422 ق، ص 128.
11. محمود بن حمزه الکرمانى‏، البرهان فی متشابه القرآن، منصوره، دار الوفاء، چاپ دوم، 1418 ق، ص 130؛ محمود بن حمزه الکرمانى‏، أسرار التکرار فی القرآن، قاهره، دارالفضیله، بی‌تا، ص 89.
 

«تفسیر سوره حمد»، ویراستهٔ شش جلسه تفسیری است که در بازه‌ی زمانیِ ۱۵ اسفند ۱۳۶۹ تا ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۰ برگزار شده است.

پرسش:
ویژگی‌های کتاب تفسیری مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) با نام «تفسیر سوره حمد» چیست؟
 

پاسخ:
کتاب «بیان قرآن – تفسیر سوره حمد» یک جلد از مجموعه ۱۰ جلدی (1) تفاسیر حضرت آیه‌الله العظمی امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) است که توسط انتشارات انقلاب اسلامی (2) وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، با حجم 136 صفحه در قطع رقعی نشر یافته است.
معرفی کتاب
متن کتاب «تفسیر سوره حمد»، ویراستهٔ شش جلسه تفسیری است که در بازه‌ی زمانیِ ۱۵ اسفند ۱۳۶۹ تا ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۰ برگزار شده است. در جلسات یادشده، شش آیه از سوره حمد تفسیر شده، ولی آیه هفتم به دلیل عدم تدوام جلسات، باقی مانده است. به دنبال تکمیل نشدن تفسیر سورهٔ حمد در جلسات تفسیری یادشده و به‌منظور استفادهٔ بهتر مخاطبان از این کتاب و دسترسی آسان‌تر به شرح کامل این سوره، مطالبی که رهبر معظم انقلاب (مدظله‌العالی) در مناسبت‌های دیگر، دربارهٔ آیهٔ هفتم سورهٔ حمد بیان کرده، گردآوری و در این اثر ارائه شده است.

روش‌شناسی کتاب
در پایان گفتار اول، در ارتباط با روش تفسیری موردنظر آمده است: ابتدا، آیات را به فارسی ترجمه، سپس تعمقی در معنا و تبیین آن می‌کنیم. تلاش ما این است که هم خیلی طولانی نشود و هم سرسری از آیات نگذریم؛ یعنی هم آیه را بفهمیم و هم معارف آن بازگو شود.(3) در موارد بسیاری محتوای کتاب در قالب پرسش و پاسخ ارائه شده است؛ این روش، به جذابیت محتوا و کاربردی سازی آن کمک فراوانی کرده است. (4)

مخاطب کتاب
مخاطب اولیه‌ی جلسات تفسیر سوره‌ی حمد، جمعی از دانشجویان بودند که از پانزدهم اسفند ۱۳۶۹ تا هجدهم اردیبهشت ۱۳۷۰ هجری شمسی در جلسات تفسیر مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) در حسینیه‌ی امام خمینی (قدس‌سره‌الشریف)، شرکت داشتند. کتاب حاضر، برآیند جلسات مذکور است که هم مجامع علمی و هم عموم مردم می‌توانند از این تفسیر جامع و روان بهره ببرند. همچنین کتاب تفسیر سورهٔ حمد می‌تواند به‌عنوان منبعی ارزشمند برای آموزش دروس تفسیر قرآن در مراکز علمی آموزشی استفاده شود.

ساختار محتوایی کتاب
این کتاب در هفت گفتار تنظیم شده است؛ گفتار اول مشتمل بر برخی مباحث مقدماتی دانش تفسیر است و در شش گفتار بعدی به تفسیر آیات هفتگانه سوره حمد پرداخته شده است. مباحث گفتار اول عبارت است از: «دغدغه همگانی شدن بهره‌مندی از قرآن»؛ «فهم قرآن و نقش آن در هدایت جامعه»؛ «نورانیت و هدایت‌گری قرآن»؛ «قرآن، چراغ راه در فتنه‌ها»؛ «ضرورت گسترش معرفت قرآنی در جامعه»؛ «نیازمندی جامعه به تفسیر قرآن»؛ «توجه به ابعاد گوناگون قرآن»؛ «مراجعه به متخصص آشنا با حقایق قرآن»؛ «خطر آفت دخالت دادن فکر شخصی در تفسیر قرآن»؛ «اهمیت کنار گذاشتن پیش‌داوری به هنگام مراجعه به قرآن»؛ «نیاز دوچندان غیر عرب‌زبان‌ها به تفسیر قرآن» و ... . (5)

گزیده‌ای از متن تفسیر
این تفسیر علی‌رغم اینکه بسیار روان و ساده بیان شده، ولی حاوی نکاتی مهم و برجسته هم در عرصه علوم قرآنی و هم در حوزه تفسیر و معارف قرآن است؛ در اینجا چند مورد از آن، به‌عنوان نمونه و به‌صورت خیلی مختصر ارائه می‌شود و علاقه‌مندان را به مراجعه به خود کتاب دعوت می‌کنیم.

تفسیر متشابهات قرآن
یکی از مباحث در تفسیر قرآن، تفسیر آیات متشابهات است؛ ازجمله مفاهیم متشابه در قرآن، مفهوم «تکیه خدا بر عرش» است که در برخی آیات ازجمله آیه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» (6) آمده است؛ در این کتاب با تأکید بر اولویت معانی ظاهری آیات و پرهیز از تحمیل دیدگاه‌های شخصی در تفسیر، به مبانی و قواعد تفسیری پذیرفته‌شده در تفسیر متشابهات اشاره کرده و می‌نویسد:
«منظور از استواء خدا بر عرش، تکیه دادن بر تخت نیست، بلکه مراد از آن، تکیه‌بر سریر قدرت است؛ زیرا براساس یافته قطعی عقلی و فلسفی مبنی بر اینکه خداوند متعال جسم نیست، از ظاهر آیه دست کشیده و بر معنای کنایی آن – یعنی قدرت - تأکید می‌شود؛ چنان‌که در فارسی نیز گفته می‌شود: فلانی بر تخت قدرت نشست یا تکیه داد که مراد این نیست که مثلاً بر روی یک تخت چوبی نشسته و تکیه داده است، بلکه منظور آن است که قدرت در اختیار اوست. (7)

شروع همه کارها با نام خدا
درباره اهمیت «بسم الله الرحمن الرحیم» و نقش آن در آغاز کارها می‌نویسد:
«شروع با نام خدا نشان‌دهنده جهت‌گیری و تعلق این کار و این سخن به خداست. وقتی شما کاری را با نام خدا شروع می‌کنید می‌فهمانید که این کار متعلق به خدا است؛ یعنی جهت‌گیری این کار به سمت خدا است. شروع سوره با بسم الله؛ یعنی این سخن متعلق به خدا است و به سمت خدا است و در جهت معرفت خدا است.» (8)

تفاوت معنای رحمان و رحیم
در ارتباط با معناشناسی رحمان و رحیم و تفاوت معنایی آن دو آمده است:
«رحمان» صیغه مبالغه و بیانگر فراوانی، گستردگی و افزونی رحمت است. «رحیم» صفت مشبهه و بیانگر ثبات و دوام رحمت است. در عرف قرآن، رحمان به‌عنوان رحمت گسترده خدا در دنیاست که نسبت به همه موجودات است، اما رحیم به معنای رحمت مختص به مؤمنان و صالحان است که این نوع رحمت، محدود به دنیا نبوده، بلکه مستمر و مستدام بوده و در آخرت نیز تجلی دارد.» (9)

تکرار «الرحمن الرحیم»
در پاسخ به این پرسش که چرا تعبیر «الرحمن الرحیم» در سوره حمد تکرار شده است، آمده است:
«بسم الله الرحمن الرحیم» در اول سوره‌ها، مربوط به همه سوره‌هاست و سرآغاز همه سخن‌ها است. تکرار «الرحمن الرحیم» در آیه سوم و بعد از کلمه «رَبِّ العالمین»، برای این است که جهت ربوبیت الهی را بیان کند؛ یعنی ربوبیت الهی در بستر رحمت اوست؛ امور انسان‌ها را در بستر رحمت خویش، تدبیر و مدیریت می‌کند.» (10)

کلیدواژه
معرفی کتاب، معرفی کتاب تفسیری؛ تفسیر سوره حمد؛ تفسیر امام خامنه‌ای؛ سوره حمد و امام خامنه‌ای.

نتیجه
1. کتاب «تفسیر سوره حمد»، ویراسته جلسات تفسیری مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) است که در شش جلسه بیان شده است. این کتاب با حجم 136 صفحه، یک جلد از مجموعه ده‌جلدی تفاسیر مقام معظم رهبری است که توسط انتشارات انقلاب اسلامی نشر یافته است.
2. روش تفسیری کتاب این است که ابتدا ترجمه روان فارسی آیات بیان شده، سپس به تبیین و تفسیر آن پرداخته می‌شود. تلاش شده که هم طولانی نشود و هم سرسری عبور نشود؛ یعنی هم مفاهیم آیه فهمیده شود و هم معارف آن بازگو شود.
3. گرچه مخاطب اولیه جلسات تفسیر سوره‌ی حمد، جمعی از دانشجویان بوده‌اند، ولی محتوای کاربردی آن، این ظرفیت را فراهم ساخته که هم مجامع علمی و هم عموم مردم بتوانند از این تفسیر جامع و روان بهره ببرند. این تفسیر می‌تواند به‌عنوان منبعی ارزشمند برای آموزش دروس تفسیر قرآن در مراکز علمی- آموزشی استفاده شود.

پی‌نوشت
1. کتاب‌های این مجموعه (با حجم 2454 صفحه) شامل تفسیر سورهٔ حمد، تفسیر سوره تغابن، تفسیر سورهٔ مجادله، تفسیر سوره ممتحنه، تفسیر سورهٔ حشر، تفسیر سوره برائت (توبه)،‌ تفسیر سوره جمعه، تفسیر سوره صف، تفسیر سوره منافقون و تفسیر سورهٔ بقره است. این مجموعه در پایگاه مجازی انتشارات انقلاب اسلامی قابل مشاهده بوده و در دسترس است.
2. انتشارات انقلاب اسلامی وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیه‌الله‌العظمی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) دوره‌ی جدید فعالیت خود را از سال 1389 آغاز کرده است. تلاش این انتشارات بر آن است که با ترویج آرا و اندیشه‌های مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی)، مسیری نورانی و پربرکت برای تحقّق تمدّن نوین اسلامی ترسیم کند.
3. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 25.
4. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 34، 35، 37، 73 و ... .
5. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 13- 25.
6. سوره طه، آیه 5.
7. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 24.
8. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 32.
9. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 33 -36.
10. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 40.
 

اشاره قرآن به موجودات و مظاهر خلقت در جغرافیای مکه و شبه جزیره و ادعای
قرآن برای هدایت، از مفاهیم ملموس زمان نزول بهره برده و از ذکر جزئیاتی مانند دایناسورها که ناشناخته بوده‌اند، پرهیز کرده تا کلامش روشن بماند.

پرسش:

وقتی قرآن را مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم که به موجودات و مظاهر خلقت در جغرافیای مکه و شبه‌جزیره (حیوانات، درختان و ...) اشاره کرده، ولی از موجوداتی که در جغرافیای دیگر مناطق جهان وجود داشته (برف، دایناسورها و ...،) سخنی به میان نیاورده است، آیا این رویه، متأثر از فرهنگ زمانه نیست؟ آیا بااین‌وجود می‌توان گفت: قرآن جامعیت دارد و برای همه مردم در همه اعصار نازل شده است؟

پاسخ:

قرآن در شبه‌جزیره نازل شده و این طبیعی است که رنگ‌وبوی آنجا را به خود بگیرد و مثلاً از مردم بخواهد با نگاه کردن به شتر به وجود خالقی دانا و توانا پی ببرند، یا وقتی می‌خواهد از میوه‌های بهشتی یاد کند، میوه‌هایی را نام ببرد که مردم آن مکان و زمان با آن‌ها آشنا هستند و... . حال اگر دین اسلام فقط مختص مردم همان زمان و مکان بود، مشکلی نبود؛ اما سؤال این است که چنین امری چگونه با جاودانگی قرآن و جهانی بودن آن سازگار است؟

 

قرآن و ارتباط آن با فرهنگ و زبان مخاطبان اولیه

خداوند برای هدایت بشر پیامبرانی را به‌سوی آنان فرستاد. هر پیامبری هم باید کار خودش را از میان قوم و قبیله‌ای آغاز می‌کرد. آن پیامبر حتی اگر دینش جهانی بود و اختصاصی به افراد آن قوم نداشت، باز چاره‌ای نبود مگر این‌که در گام نخست افراد آن قوم را با خودش همراه کند و کم‌کم محدوده تبلیغی‌اش را به اطراف آن قوم و سپس جاهای دورتر گسترش دهد. همراه ساختن آن قوم نیز ممکن نبود مگر این‌که پیامبر به سراغ دردهای اعتقادی و اخلاقی آنان رفته و تا با مجاهدت و گذشت زمان آن‌ها را اصلاح کند؛ پس آموزه‌های آن پیامبر ناگزیر رنگ‌وبوی باورها و رفتارهای آن قوم را به خود می‌گرفت. اگر آموزه‌های پیامبر با زندگی مردمی که تبلیغ خود را از میان آنان شروع کرده، هماهنگ نباشد و مردم نتوانند با آن‌ها ارتباط بگیرند، پیامبر در همان گام نخست شکست می‌خورد و مشخص است دیگر نوبت به سایر اقوام و مردم سایر مناطق جهان نمی‌رسید؛ مثلاً پیامبری که دینش جهانی است و می‌خواهد با ظلم به زنان مقابله کند، وقتی در عربستان مبعوث می‌شود چاره‌ای ندارد، مگر ‌این‌که این هدف خود را با مقابله با اموری همچون ایلاء، (1) ظهار، (2) محرومیت از ارث (3) و... شروع کند.

چنانکه کتاب الهی هم باز به همین شکل است. چه در گذشته و چه در زمان حال، زبانی که همه مردم دنیا آن را بفهمند، وجود نداشته و همچنان نیز ندارد؛ پس نمی‌توان گفت: چرا کتاب الهی به زبانی نازل نشد که همه مردم آن را بفهمند و این یعنی باید به زبانی نازل می‌شد و آن زبان نیز باز همان زبان قومی بود که پیامبر تبلیغ خود را در میان آن قوم شروع کرده بود؛ (4) چراکه اگر به زبان آنان نبود، افراد آن قوم با آن ارتباط نمی‌گرفتند (5) و درنتیجه، از آن کتاب استقبال نمی‌شد و با گذشت زمان فراموش می‌شد و از بین می‌رفت. زبان هر قومی تا حد قابل‌توجهی منعکس‌کننده فرهنگ آن قوم است و درنتیجه، کتابی که به زبان آن قوم است، ناگزیر منعکس‌کننده فرهنگ آن قوم نیز خواهد بود.

مثلاً یکی از وظایف پیامبران، دعوت مردم به خداوند و پرستش بود؛ حال آنان در گام نخست باید وجود خدا را برای مردم ثابت می‌کردند و یکی از راه‌های اثبات وجود خدا ارجاع مردم به طبیعت بود تا از این طریق پی به خالق طبیعت ببرند و بعد او را عبادت کنند. مشخص است پیامبر خدا که در عربستان مبعوث شده، در مقام توصیف طبیعت باید به چیزهایی اشاره می‌کرد که عرب‌ها با آن‌ها آشنا بودند و اگر به طبیعت سایر نقاط جهان اشاره می‌کرد، آنان نه‌تنها متوجه منظور ایشان نمی‌شدند، بلکه ممکن بود ایشان را به‌دلیل بیان چیزهایی که به باور آنان چشمی ندیده و گوشی نشنیده، به جنون متهم کنند!

اما نکته مهم این است که تأثیر ناگزیر زبان و فرهنگ قوم پیامبر در آموزه‌های او تنها در حد انعکاس و سایه‌انداختن است؛ نه تأثیرپذیری از آن‌ها و به خدمت آن‌ها درآمدن. برای نمونه، یکی از آموزه‌های جهانی هر پیامبری گسترش عدالت و حمایت از مظلوم در برابر ظالم است. (6) پیامبر در گام نخست باید به سراغ مصادیق ظلم رایج در میان قوم خودش می‌رفت و با آن‌ها مبارزه می‌کرد. ممکن است آن مصداق ظلم در سایر زمان‌ها و مکان‌ها عیناً وجود نداشته باشد، اما اولاً موارد مشابه آن وجود دارد و ثانیاً برفرض موارد مشابه آن‌ هم وجود نداشته باشد، مهم این است که پیروان آن دین متوجه می‌شوند ظلم در قالب هر مصداقی بد است و باید با آن مبارزه کرد. برای نمونه، یکی از مصادیق ظلم در زمان نزول قرآن، زنده‌به‌گور کردن دختران بود. (7) پیامبر و قرآن با این پدیده شوم مبارزه و آن را منقرض کردند و امروزه دیگر شاهد چنین واقعه‌ای در هیچ‌کجای جهان نیستیم؛ اما این به معنای این نیست که دیگر آموزه‌های پیامبر و قرآن در این زمینه کارساز و مفید نیست و فقط برای همان زمان و مکان مناسب بوده؛ چراکه هرچند امروزه زنده‌به‌گور کردن دختران دیگر وجود ندارد، اما مصداق دیگری که شبیه به آن است، یعنی سقط‌جنین به خاطر جنسیت آن یا از ترس فقر و نداری، همچنان رواج دارد و آن آموزه‌ها ناظر به این مصداق نیز هستند.

 

برف در قرآن

مطابق برخی از احادیث نبوی مردم در آن زمان با برف آشنا بودند؛ بنابراین، نمی‌توان گفت: چون مردم آن زمان و مکان با برف آشنا نبودند، قرآن از آن اسمی نبرده است. (8)

قرآن هرچند اسمی از برف نبرده، اما به گونه‌های مختلفی به آن اشاره کرده است. توضیح آن‌که آب به شکل‌های مختلفی از آسمان نازل می‌شود: مه، نم، باران، برف و تگرگ. برف همان آب است که به شکل جامد از آسمان نازل می‌شود و منبع بسیار مهمی برای تأمین آب آشامیدنی به‌شمار می‌رود. قرآن بارها به ریزش آب از آسمان اشاره کرده که طبیعتاً شامل برف هم می‌شود:

«هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لَکُمْ مِنْهُ شَرٰابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ؛ (9)

اوست که از آسمان، آبی برای شما نازل کرد که بخشی از آن نوشیدنی است و از بخشی از آن درخت و گیاه می‌روید که [دام‌هایتان] را در آن می‌چرانید

علت این‌که می‌گوییم: منظور خداوند از نزول آب از آسمان لزوماً باران نیست و شامل برف هم می‌شود، این است که قرآن برای تعبیر از «باران» از واژگان خاصی همچون «غیث»، «وابل» و «مطر» (10) استفاده می‌کند:

«وَ هُوَ اَلَّذِی یُنَزِّلُ اَلْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ اَلْوَلِیُّ اَلْحَمِیدُ؛ (11)

و اوست که باران را پس‌ازاینکه [مردم از آمدنش] نومید شدند، نازل می‌کند و رحمتش را می‌گستراند و او سرپرست و یار [واقعی] و ستوده است

«وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ (12)

و مثل کسانی که اموالشان را برای طلب خشنودی خدا و استوار کردن نفوسشان انفاق می‌کنند، مانند بوستانی است در جایی بلند که بارانی تند به آن برسد، درنتیجه میوه‌اش را دوچندان بدهد و اگر باران تندی به آن نرسد باران ملایمی می‌رسد و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست

افزون بر این، بَرف یکی از ریزش‌های آسمانی است و قرآن بارها به‌صورت عام و در قالب برکت یا رزق آسمانی از آن یاد کرده است:

«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرىٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ ...؛ (13)

و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری پیشه می‌کردند، یقیناً [درهایِ] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم ... .»

«قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ ...؛ (14)

بگو: کیست که شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟ ... .»

«هُوَ اَلَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ رِزْقاً ...؛ (15)

اوست که نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد و از آسمان برای شما روزی نازل می‌کند ... .»

برخی نیز احتمال داده‌اند واژه «بَرَد» در آیه 43 سوره نور، افزون بر تگرگ شامل برف هم بشود؛ (16) چراکه این واژه یعنی آب منجمد (17) و برف هم نوعی آب منجمد است.

 

چرایی عدم اشاره به دایناسورها در قرآن

اولاً دایناسورها حدود ۲۴۵ تا ۶۶ میلیون سال پیش بر روی زمین زندگی می‌کردند و سپس منقرض شدند. در زمان نزول قرآن و حتی تقریباً تا ده قرن بعدازآن مردم در هیچ‌کجای جهان شناختی از آن‌ها نداشتند. سابقه کشف بقایای دایناسورها و شناخت انسان از آن‌ها تنها به چند قرن پیش بازمی‌گردد. در آن زمان نیز مردم گمان می‌کردند که استخوان‌های یافت‌شده بقایای جسد اژدها یا غول است؛ ثانیاً قرآن برای هدایت مردم نازل شده و اشاره به دایناسورها درزمانی که مردم هیچ شناختی از آن‌ها نداشتند چه کمکی به هدایت مردم می‌کرد؟ اگر قرآن از شتر یاد کرده (18) به این دلیل بوده که در جلوی چشم است و می‌شود از طریق تفکر در آن به وجود خالق آن پی برد؛ ثالثاً اگر قرآن به دایناسورها اشاره می‌کرد، آیا در این صورت مردم باور کرده یا پیامبر را متهم به دیوانگی می‌کردند؟ آیا مردم از حضرت نمی‌خواستند که این ادعایی که قرآن مطرح کرده را ثابت کند و مثلاً دایناسورها را به آنان نشان بدهد؟ آیا پیامبر راهی برای اثبات این موضوع به مردم زمانه‌اش داشت و می‌توانست این موضوع را به آنان ثابت کند؟ آیا همه توان پیامبر خرج این موضوع نمی‌شد که به مردم زمانه خودش ثابت کند در گذشته موجوداتی غول‌پیکر وجود داشته‌اند؟ آیا در این صورت اصلاً برای پیامبر فرصتی برای بیان مباحث هدایتی باقی می‌ماند؟ بنابراین، بهترین کار همانی است که قرآن انجام داده و به‌جای طرح مباحثی که او را از هدف اصلی‌اش بازمی‌داشتند، به سراغ اهداف اصلی‌اش رفته است. (19)

نتیجه:

1. قرآن کتاب زیست‌شناسی یا جغرافیا نیست که بخواهد فهرست همه موجودات عالم را بدهد. هدف قرآن از اشاره به موجودات و مظاهر خلقت، برانگیختن تفکر، ایجاد تذکر و ساختن پل از محسوس به معقول است و این اهداف تنها با اشاره به موجودات و مظاهری محقق می‌شوند که جلوی چشم باشند؛

 2. اگر قرآن برای عرب قرن هفتم از «حیوانات منقرض‌شده» مثال می‌زد نه قابل فهم بود و نه تأثیر تربیتی داشت، بلکه فقط پیام خود را مبهم و بی‌اثر می‌کرد؛ پس سکوت قرآن درباره برخی مصادیق، نشانه محدودیت نیست؛ نشانه ارتباطی هوشمندانه است؛

 3. «متأثر بودن» با «متناسب سخن گفتن» فرق دارد. متأثر بودن یعنی محتوا برگرفته از فرهنگ است، اما متناسب سخن گفتن یعنی زبان و مثال‌ها متناسب با فرهنگ مخاطب و فهم او انتخاب شده است. قرآن ارزش‌ها و اهداف فراتاریخی را در قالب زبان و مثال‌های مخاطبان اولیه خود مطرح کرده است. هرچند قرآن با زبان و مثال‌های قابل‌فهم زمان نزول سخن گفته، اما این به معنای اسیر فرهنگ زمانه بودن نیست. مثلاً وقتی می‌گوید: «أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَت» موضوع اصلی شتر نیست، بلکه تفکر در خلقت و پی بردن به خالق از این طریق است و باید دید بشر در هر زمان و مکانی از طریق چه مصادیقی از خلقت، بهتر و بیشتر متوجه خالق آن‌ها می‌شود؛

 4. اگر منظور از جامعیت، ذکر همه جزئیات عالم باشد، قرآن بدین‌معنا جامع نیست، اما اگر مقصود ما از جامعیت، ارائه چارچوب‌های کلی و اصلی هدایت باشد، بله قرآن جامع است؛ چراکه نسبت انسان با خدا، طبیعت، خود و دیگران را تبیین کرده و معیار حق و باطل را مشخص می‌کند.

برای مطالعه بیشتر:

ایازی، سید محمدعلی، «نقد و بررسی نظریه قرآن و تأثر و وابستگی به فرهنگ زمانه»، نامه مفید، پاییز 1376 ش، ش 11، صص 4-20.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 226.

2. سوره مجادله، آیه 2.

3. سوره نساء، آیه 7.

4. سوره ابراهیم، آیه 4.

5. سوره فصلت، آیه 44.

6. سوره یونس، آیه 47.

7. سوره تکویر، آیه‌های 8 و 9؛ سوره اسراء، آیه 31.

8. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، قاهره، دار الحدیث، چاپ اول، 1412 ق، ج 1، ص 217 و 419؛ ج 2، ص 663؛ ج 4، ص 2078؛ نیشابوری، محمد، المستدرک، بیروت، دار التاصیل، چاپ اول، 1435 ق، ج 8، ص 231.

9. سوره نحل، آیه 10.

10. سوره نساء، آیه 102؛ سوره احقاف، آیه 24.

11. سوره شوری، آیه 28.

12. سوره بقره، آیه 265.

13. سوره اعراف، آیه 96.

14. سوره یونس، آیه 31.

15. سوره غافر، آیه 13.

16. صادقی، احمدعلی و...، «اعجاز علمى قرآن در پدیده ابر»، دو فصلنامه قرآن و علم، سال هفتم، ش 13، پاییز و زمستان 1392 ش، صص 145-165.

17. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌، چاپ اول، 1368 ش، ج‏1، ص 247: «فالبروده فی الماء أن یبرد الى أن یصل حدّ الانجماد فیقال له البَرَدُ.»

18. سوره غاشیه، آیه 17.

19. برای آگاهی بیشتر درباره این موضوع و آرای مختلفی که در این زمینه وجود دارد ر.ک: ایازی، سید محمدعلی، قرآن و فرهنگ زمانه، قم، انتشارات کتاب مبین، چاپ دوم، 1380 ش.

منظور از گفتار نرم در دستور خداوند به حضرت موسی در برخورد با فرعون
«قول لیّن» به فرعون، روشی نرم و محترمانه بود که برای جلوگیری از لجاجت او و حفظ جان موسی و هارون، بر اساس مدارا و رعایت حق تربیتی فرعون بر موسی، فرمان داده شد.

پرسش:

خداوند متعال به موسی و هارون علیهما السلام دستور می‌دهد که با فرعون گفتار و تعامل نرم داشته باشند: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى»(طه: 43-44)؛ منظور از گفتار نرم چیست؟ با اینکه فرعون سرکشی کرده بود، گفتار نرم چرا؟ شرایط زمانی و مکانی چه نقشی دارد؟

پاسخ:

خداوند پس از اینکه حضرات موسی و هارون علیهما السلام را مأمور کرد تا پیامش را به فرعون برسانند، از آنان خواست که با فرعون با «قول لیّن» سخن بگویند: «اِذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیٰاتِی وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی * اِذْهَبٰا إِلىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغىٰ * فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشىٰ: تو و برادرت با معجزات من [برای هدایت گمراهان] بروید و درباره ذکر من [که ابلاغ وحی است] سستی نورزید. هر دو به سوی فرعون بروید؛ زیرا او [در برابر خدا] سرکشی کرده است. پس با گفتاری نرم به او بگویید، امید است که هوشیار شود و [آیین حق را بپذیرد] یا بترسد [و از سرکشی بازایستد]» (1). موضوع این نوشتار، بررسی چیستی «قول لیّن» و چرایی توصیه خداوند به استفاده از آن در مقابل فرعون است.

 

قول لیّن

عرب به ابراز و بیان آنچه در دل است، «قول» می‌گوید و معادل آن در فارسی همان «سخن‌گفتن» است (2). «لیّن» نیز به ‌معنای نرمی و در مقابل خشونت و سختی است (3)؛ بنابراین «قول لیّن» در عربی به ‌معنای سخن نرم و بدون خشونت است. مفسران در مقام تفسیر «قول لیّن» به مواردی همچون صدازدن فرعون با کنیه و محترمانه (4) و استفاده از گفتار زیبا و کلمات مهربانانه (5) اشاره کرده‌اند. برخی معتقدند خداوند متعال در آیۀ دیگری مصداق قول لین را بیان کرده است: «فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلىٰ أَنْ تَزَکّٰى * وَ أَهْدِیَکَ إِلىٰ رَبِّکَ فَتَخْشىٰ: پس به او بگو: می‌خواهی پاک و پاکیزه شوی؟ من تو را به سوی پروردگارت راهنمایی می‌کنم تا از او بترسی» (6) و (7).

گفته شده است علت نرم‌بودن این سخن این است که حضرت در قالب پرسش و مشورت وارد گفتگو با فرعون شد و آمرانه و از موضع بالا این کار را انجام نداد (8). از سدی نیز روایت شده است که حضرت موسی نزد فرعون رفت و به او گفت: «به آنچه آورده‌ام ایمان بیاور و پروردگار جهانیان را بپرست و در عوض، جوانی خود را حفظ می‌کنی و پیر نمی‌شوی؛ پادشاهی خود را نگه می‌داری و آن را تا زمان مرگ از دست نمی‌دهی؛ از لذت خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها و روابط زناشویی تا زمان مرگ محروم نمی‌شوی؛ و وقتی مرُدی، وارد بهشت خواهی شد. این سخن حضرت موسی، فرعون را خشنود کرد، اما چون فرعون عادت کرده بود که بدون مشورت با هامان تصمیمی نگیرد و در آن روز هامان غایب بود، به موسی گفت: صبر کن تا هامان برگردد. وقتی او برگشت، فرعون ماجرای آمدن موسی و وعده‌های او را تعریف کرد. هامان گفت: من فکر می‌کردم تو عاقلی، الان تو رب و پروردگاری؛ ولی می‌خواهی مربوب و بنده شوی؟ تو پرستش می‌شوی و می‌خواهی پرستش کنی؟ هامان فرعون را از تصمیمی که گرفته بود، بازداشت (9).

 

چرا گفتار نرم؟

مفسران درباره چرایی این دستور به نکات مختلفی اشاره کرده‌اند:

1. داشتن نرمی در هر کاری پسندیده است و تا امکان انجام کارها با نرمی و مدارا وجود دارد، نباید به سراغ خشونت رفت. پیامبر خدا علیه و آله السلام فرموده‌اند: «جبلت القلوبُ على حُبِّ مَن أحسنَ إلیها و بُغضِ مَن أساءَ إلیها: قلب‌ها ذاتاً تمایل دارند کسانی را که با آنها خوب رفتار می‌کنند، دوست داشته باشند و از کسانی‌که با آنها بدرفتاری می‌کنند، متنفر باشند» (10). ایشان در حدیث دیگری فرموده‌اند: «علیک بالرفق فإنه ما وضع فى شی‏ء إلا زانه، و لا نزع من شی‏ء إلا شانه: نرمخو باش؛ زیرا نرمی در چیزی قرار نمی‌گیرد مگر اینکه آن را زینت می‌دهد و از چیزی جدا نمی‌شود جز اینکه آن را زشت می‌کند» (11). به گواهی آیات قرآن، نرمی پیامبر خدا با دیگران نقش بسیار مؤثری در جذب آنان به اسلام داشته است: «فَبِمٰا رَحْمَهٍ مِنَ اَللّٰه لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی اَلْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَوَکِّلِینَ: [ای پیامبر،] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم‌خوی شدی و اگر درشت‌خوی و سخت‌دل بودی، از پیرامونت پراکنده می‌شدند؛ بنابراین از آنان گذشت کن و برای آنان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن. و چون تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن؛ زیرا خدا توکل‌کنندگان را دوست دارد» (12).

 

2. فرعون با اینکه اهل طغیان بود، حضرت موسی علیه السلام را در کودکی در کاخ خود جای داده و او را بزرگ کرده بود؛ ازاین‌رو حق پدری بر او داشت و همین حق برای لزوم نرمی با او کفایت می‌کرد (13).

3. سرشت حاکمان ستمکاری همچون فرعون این است که خشونت در مقابل آنان نه‌تنها تأثیری ندارد، بلکه سبب لجاجت بیشتر آنان می‌شود؛ درحالی‌که سخن نرم ممکن است آنها را به تأمل و پذیرش سخن حق وادارد. افزون بر این، نرمی‌نداشتن حضرات موسی و هارون با فرعون ممکن بود به کشته‌شدن آنان منجر شود (14).

 

نتیجه

خداوند از حضرات موسی و هارون خواست هنگام رساندن پیامش به فرعون از «قول لیّن» استفاده کنند. «قول لیّن» در عربی به ‌معنای سخن نرم و بدون خشونت است. مفسران در مقام تفسیر «قول لیّن» به مواردی همچون صدازدن فرعون با کنیه و به شکل محترمانه و همچنین با استفاده از گفتار زیبا و کلمات مهربانانه اشاره کرده‌اند. درباره چرایی این فرمان خداوند می‌توان به این موارد اشاره کرد: 1. نرمی در هر کاری پسندیده و اصل است و تا امکان انجام کارها با نرمی و مدارا وجود دارد، نباید به سراغ خشونت رفت؛ 2. فرعون اگرچه ظالم بود، به دلیل بزرگ‌کردن موسی بر گردن او حق پیدا کرده بود و مقتضای این حق، رفتار و گفتار نرم با او بود؛ 3. سخنان خشن نه‌تنها در حاکمان ستمکار تأثیری ندارد، بلکه سبب لجاجت بیشتر آنان خواهد شد؛ برخلاف سخنان نرم که احتمال تأثیرگذاری آنها بیشتر است؛ 4. نداشتن نرمی و ملاطفت حضرات موسی و هارون ممکن بود به کشته‌شدن آنان منجر شود.

برای مطالعه بیشتر:

نادر کریمی بیرانوند، شیر‌محمد علیپور عبدلی و یدالله ملکی؛ «نقش سخن نرم و لین در اصلاح رفتاری انسان‌های لجباز و سرکش (با توجه به آیه ۴۴ سوره طه)»؛ پژوهش‌های مدیریت نظامی، دورۀ 18، ش 3، 1402 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. طه: 42 ـ 44.

2. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌، 1368 ش، ج ‏9، ص 339. علی‌اکبر قرشی؛ قاموس قرآن؛ چ 6، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏6، ص 45.

3. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ج ‏10، ص 279. علی‌اکبر قرشی؛ قاموس قرآن؛ ج ‏6، ص 222.

4. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏3، ص 28. یحیی بن زیاد فراء؛ معانى القرآن؛ چ 2، قاهره: الهیئة المصریه العامه للکتاب‏، 1980 م، ج ‏2، ص 180.

5. سهل بن عبدالله تسترى؛ تفسیر التسترى؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون‏، 1423 ق، ص 103.

6. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ‏3، ص 28.

7. نازعات: 18 ـ 19.

8. محمود زمخشری؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ مصحح: مصطفی حسین احمد؛ بیروت: دارالکتب العربی، ج ‏3، ص 65.

9. احمد طبرانی؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اردن: دارالکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ‏4، ص 241. فضل بن حسن طبرسى؛ ‏مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ چ 3، تهران: ناصرخسرو، 1372 ش، ج ‏7، ص 20.

10. سهل بن عبدالله تستری؛ تفسیر التسترى؛ ص 103.

11. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ‏4، ص 260.

12. آل‌عمران: 159.

13. البته این در زمانی است که این فرعون همان فرعون زمان کودکی حضرت موسی علیه السلام باشد. مطلب دیگر هم این است که شاید چون آمدن حضرت موسی به کاخ فرعون نه از سر لطف، بلکه به سبب جنایت‌های فرعون بود، حقی بر گردن حضرت موسی علیه السلام نداشته است.

14. نصر سمرقندی؛ بحر العلوم؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ‏2، ص 400. احمد میبدى؛ کشف الاسرار وعدة الابرار (معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصارى)؛ چ 5، تهران: امیرکبیر، 1371 ش، ج ‏6، ص 126. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏22، ص 52. احمد ثعلبى؛ تفسیر ثعلبی؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1422 ق، ج ‏6، ص 245.

اعجاز بیانی قرآن در داستان حضرت خضر (ع)
داستان خضر (ع) وی کارهای خود را بسته به ظاهر عمل (نقص یا کمال) به خود یا صرفاً به خداوند نسبت می‌دهد تا مراتب توحید افعالی را تبیین کند.

پرسش:

در آیات 79 تا 82 سورۀ «کهف» در بیان داستان حضرت موسی علیه السلام و حضرت خضر علیه السلام با سه تعبیر مختلف «فأردت»، «فأردنا» و «فأراد ربک» مواجه می‌شویم. با اینکه هر سه کار به دست جناب خضر(ع) انجام شده است، در یک مورد به خودش نسبت می‌دهد و در مورد دوم جمع می‌بندد و در مورد سوم فقط به خدا نسبت داده است؛ رمز‌و‌راز این تنوع در تعبیر چیست؟

پاسخ:

 داستان حضرت موسی و خضر علیهما السلام در سورۀ مبارکه «کهف» (۱) نمونه‌ای از تعلیم معارف عمیق توحیدی در قالب روایت قرآنی است. در این روایت، حضرت خضر علیه السلام پس از انجام سه عمل شگفت‌انگیز ـ آسیب‌رساندن به کشتی، کشتن جوان‌و مرمت دیوار ـ در تبیین حکمت آن‌ سه تعبیر متفاوت را به کار می‌گیرد. تنوع تعابیر حضرت خضر علیه ‌السلام در نسبت‌دادن «اراده» در تبیین رفتار خویش، یکی از لطیف‌ترین جلوه‌های دقت بیانی قرآن کریم است که در این داستان با گزینش دقیق واژگان و ساختارهای بیانی، مخاطب را به تأمل در مراتب فاعلیت انسان و نسبت آن با ارادۀ الهی فرا‌می‌خواند.

تحلیل تفاوت تعبیر «اراده»

حضرت خضر علیه السلام وقتی در مقام تبیین حکمت رخدادهایی برمی‌آید که واقع شده بود، در نسبت‌دادن آنها سه تعبیر متفاوت به کار می‌برد. این تفاوت تعابیر، ناظر به نوع فعل و شیوۀ انتساب آن در مراتب مختلف معرفت توحیدی است. در ماجرای کشتی، چون کار انجام‌شده در ظاهر مشتمل بر نقص و عیب است، حضرت خضر علیه‌ السلام آن را به خود نسبت می‌دهد و می‌گوید «فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا»؛ بنابراین نمی‌گوید خدا خواست آن را عیبناک کند، بلکه می‌گوید «من خواستم معیوبش کنم».

اما در ماجرای قتل آن جوان که می‌تواند مشترک باشد، ارادۀ تبدیل به اَحسن را به خود و خدا نسبت می‌دهد و می‌گوید: ما خواستیم خدای سبحان آن فرزند ناصالح را به فرزندی صالح تبدیل کند.

در ماجرای برپاداشتن و تعمیر دیوار نیز که کمال صرف است و هیچ شائبۀ نقصی در آن دیده نمی‌شود، آن را کامل به خداوند نسبت می‌دهد و می‌گوید: «فأراد ربّک».

مقامات مختلف انسان موحد

چنین نیست حضرت خضر علیه السلام خیر را به خدا نسبت دهد و شرّ را به خود؛ زیرا همۀ مراحل کار خیر بود، بلکه روش موحد‌شدن این است که یک موحّد در آغاز خود را مؤثر می‌بیند، بعد کم‌کم می‌بیند غیر خداوند، مؤثر دیگری در کار نیست و سرانجام به مقامی می‌رسد که خود و همۀ ماسوی‌الله را جزء سپاه و جنود الهی می‌بیند. همان‌گونه که امیرالمؤمنین علیه ‌السلام می‌فرماید: «وجوارحکم جنوده… وخلواتکم عیانه: اعضا و جوارح ظاهر و باطن انسان، سربازان حق‌اند» (۲). بنابراین انسان نه فاعلی مستقل، بلکه مهره‌ای از مراتب فاعلیت خدای سبحان است (3).

بنابراین انسان دارای سه مقام است؛ در آغاز می‌گوید من گفتم، من خواستم؛ کمی که ترقی می‌کند و می‌بیند تنها او نیست، بلکه دست دیگری هم در کار است، اراده را به خود و خدا نسبت می‌دهد؛ ولی چون بالاتر رفت، می‌بیند خود چیزی ندارد و هیچ است و همه چیز از خداست، پس ‌در این مقام از روی معرفت، هر نقص و عیبی را به خود نسبت می‌دهد و آنجا که کمال صرف است و هیچ شائبه نقصی در آن دیده نمی‌شود، آن را کامل به خداوند نسبت می‌دهد (4).

نتیجه:

تنوع تعابیر «فأردت»، «فأردنا» و «فأراد ربک» در داستان حضرت خضر علیه ‌السلام، ناظر به نوع فعل و شیوۀ انتساب آن در مراتب مختلف معرفت توحیدی است. آنجا که کار انجام‌شده در ظاهر مشتمل بر نقص و عیب است، آن را به خود نسبت می‌دهد؛ آنجا که می‌تواند مشترک باشد، آن را به خود و خدا نسبت می‌دهد؛ آنجا نیز که کمال صرف است و هیچ شائبۀ نقصی در آن دیده نمی‌شود، آن را کامل به خداوند نسبت می‌دهد. البته تمام مراحل کار، خیر بود نه اینکه شری هم در کار بوده باشد؛ اما این شیوۀ بیان، ترسیم سیر موحّدانۀ انسان از خودبینی به خدا‌بینی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کهف: ۷۹ ـ ۸۲.

2. نهج‌البلاغه؛ خطبۀ ۱۹۹.

3. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره پیامبران در قرآن، ج ۲)؛ قم: اسراء، 1398 ش، ج ۳۹، ص ۱۰۳.

4. ر.ک: سیدروح‌الله خمینی و هادی بن مهدی سبزوارى؛ تقریرات فلسفی امام خمینی؛ تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ۱۳۸۱ ش، ج ۲، ص ۳۳۵.

دلیل و سند قرآنی و روایی متعه
ازدواج موقت براساس آیه۲۴ نساء در زمان پیامبرحلال بود،اما اهل‌سنت آن را به سنت عمر منسوخ می‌دانند،در حالی که شیعه به دلیل عدم اثبات نسخ متواتر،آن را حلال میدانند

پرسش:

 آیا دلیل و سند قرآنی برای متعه و ازدواج موقت وجود دارد؟ اگر ریشه قرآنی دارد، چرا اهل‌سنت به‌شدت مخالف آن هستند؟

 

 

پاسخ :

«ازدواج موقت» نوعی ازدواج است که برای مدت زمان محدود و مشخصی منعقد می‌شود، نه دائم و همیشگی. در این عقد، تعیین دقیق مدت زمان ازدواج و میزان مهریه الزامی است و زن در طول این مدت حق ازدواج با شخص دیگری را ندارد. برخلاف ازدواج دائم که با طلاق پایان می‌یابد، جدایی در ازدواج موقت یا با اتمام مدت تعیین‌شده رخ می‌دهد یا مرد می‌تواند باقی‌ماندۀ مدت را ببخشد. در صورت فوت یکی از طرفین در مدت عقد، هیچ‌کدام از دیگری ارث نمی‌برند. همچنین برخلاف ازدواج دائم، پرداخت نفقه از سوی شوهر به همسر در ازدواج موقت واجب نیست؛ اما اگر فرزندی از این ازدواج به دنیا بیاید، از نظر شرعی هیچ تفاوتی با فرزندان ازدواج دائم ندارد و همانند آنان از پدرومادر خود ارث می‌برد و نفقه‌اش بر پدرش واجب است. پس از پایان مدت عقد یا بخشش مدت از سوی مرد، اگر رابطه زناشویی برقرار شده باشد، زن باید عده نگه دارد و پس از آن مجاز به ازدواج مجدد خواهد بود.

 

دلیل قرآنی ازدواج موقت

آیۀ 24 سورۀ «نساء» درباره ازدواج موقت است: «... فَمَا اِسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَهً ...: با زن‌هایى که ازدواج موقت مى‏‌کنید، باید مَهر آنان را به عنوان یک امر واجب بپردازید ...» (1).

منظور از «استمتاع» در این آیه، ازدواج موقت است؛ بنابراین بر اساس این آیه، ازدواج موقت حلال است (2). برخی از صحابه همچون ابی‌بن‌کعب (3)، ابن‌مسعود، ابن‌عباس (4) و ... و بسیاری از مفسران اهل‌سنت همچون مقاتل ‌بن ‌سلیمان (5)، طبری (6)، سمرقندی (7) ماتریدی (8) و ... به قید «الی اجل مسمّی: برای مدت معینی» که تنها با ازدواج موقت سازگار است، به عنوان تفسیر این آیه اشاره کرده‌اند.

 

چرا آیۀ 24 سورۀ «نساء» درباره ازدواج دائم نیست؟

آیه نمی‌تواند درباره ازدواج دائم باشد؛ چراکه اولاً واژه «اِسْتَمْتَعْتُمْ» به «تمتع» اشاره دارد که در زمان نزول قرآن، نام ازدواج موقت بوده و همچنان نیز هست (9) و در هیچ آیه دیگری برای اشاره به ازدواج دائم به کار نرفته است؛ ثانیاً حکم ازدواج دائم و مهریه آن در آیات پیشین بیان شده است و نیازی به تکرار مجدد آن نیست (10)؛ ثالثاً مطابق این آیه، مهریه در برابر «استمتاع» است، اما در ازدواج دائم، نصف مهریه در برابر عقد است و نصف دیگر آن در برابر «استمتاع». چنان‌که مطابق این آیه، در هر حالت باید مهریۀ کامل پرداخته شود و در اصطلاح مطلق است و مقید به وقوع نزدیکی نشده است؛ اما در نکاح دائم، پیش از نزدیکی، فقط نصف مهر واجب است، نه تمام آن. برخلاف ازدواج موقت که چه پیش از نزدیکی و چه پس از آن، مهریه باید کامل پرداخت شود (11).

دیدگاه اهل‌سنت درباره ازدواج موقت

شیعه و اهل‌سنت دربارۀ اینکه ازدواج موقت در زمان پیامبر خدا علیه و آله السلام حلال بوده است، با هم اتفاق‌نظر دارند و اختلاف درباره «نسخ»شدن یا نشدن آن است. شیعیان معتقدند این حکم هیچ‌گاه نسخ نشده است؛ ازاین‌رو ازدواج موقت همچنان نیز حلال است. اما اهل‌سنت مدعی‌اند این حکم نسخ شده است (12)؛ ولی دربارۀ اینکه این آیه چه زمانی و چگونه نسخ شد، با هم اختلاف‌نظر دارند. برخی مدعی شده‌اند این آیه را آیات 5 تا 7 سورۀ «مؤمنون» نسخ کرده است؛ درحالی‌که این ادعا نمی‌تواند صحیح باشد؛ چراکه آیۀ ناسخ باید بعد از آیه منسوخ نازل شود و چگونه ممکن است آیۀ متعه که در مدینه نازل شده بود را آیاتی نسخ کند که سال‌ها قبل در مکه نازل شده بودند (13). برخی دیگر مدعی شده‌اند پیامبر خدا آیۀ متعه را نسخ کرد؛ درحالی‌که این ادعا هم صحیح نیست؛ چراکه چگونه ممکن است حضرت حکمی را نسخ کنند، اما هیچ‌کدام از بزرگانی از صحابه همچون امیرالمؤمنین، ابی‌بن‌کعب، ابن‌مسعود، جابر بن‌ عبدالله انصاری، عمران ‌بن ‌حصین، ابن‌عباس و ... از نسخ حکم جواز ازدواج موقت آگاه نباشند و قائل به حلیت آن باشند؟!

 

چرایی مخالفت اهل‌سنت با ازدواج موقت

واقعیت این است که جواز ازدواج موقت هیچ‌گاه نه از سوی قرآن و نه توسط پیامبر نسخ نشد، بلکه این حکم تا پایان عمر پیامبر خدا و همچنین پایان حکومت ابوبکر همچنان باقی بود تا اینکه عمربن‌خطاب به حکومت رسید و به طور رسمی اعلام کرد که دو متعه در زمان پیامبر خدا حلال بود؛ اما من از هر دو نهی می‌کنم و هرکه آن دو را انجام دهد، مجازات خواهم کرد: متعۀ زنان و متعۀ حج (14). این گفتۀ عمر، آشکارا ادعای کسانی که مدعی‌اند قرآن یا پیامبر خدا ازدواج موقت را در ادامه حرام کردند، رد می‌کند. از امیرالمؤمنین علیه ‌السلام نقل شده است که اگر عمر از متعه نهی نکرده بود، جز شخص شقی کسی زنا نمی‌کرد (15). مشابه همین سخن از ابن‌عباس نیز نقل شده است (16). از عمران ‌بن ‌حصین صحابی نیز نقل شده است که آیه متعه در کتاب خدا نازل شد و بعد هیچ آیه‌ای نازل نشد که بخواهد آن را نسخ کند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این کار را به ما اجازه داد و ما نیز در زمان پیامبر خدا این کار را انجام دادیم و هیچ‌گاه حضرت ما را از این کار نهی نکرد؛ اما بعداً مردی هر‌چه دلش خواست گفت! (17).

 

نتیجه

«ازدواج موقت» نوعی ازدواج است که برای مدت زمان محدود و مشخصی منعقد می‌شود، نه دائم و همیشگی. این ازدواج همانند ازدواج دائم، عدّه دارد و زن نمی‌تواند هم‌زمان با مرد دیگری ازدواج کند. آیۀ 24 سورۀ «نساء» ازدواج موقت را حلال دانسته است. شیعه و اهل‌سنت در اینکه ازدواج موقت در زمان پیامبر خدا حلال بود، با هم اتفاق‌نظر دارند؛ اهل تسنن مدعی‌اند که این آیه بعد نسخ شد، اما دربارۀ اینکه این آیه چرا و چگونه نسخ شد، با هم اختلاف دارند. برخی از آنان مدعی‌اند این آیه را آیات 5 تا 7 سورۀ «مؤمنون» نسخ کرد؛ درحالی‌که چگونه ممکن است آیه‌ای که در گذشته نازل شده بود، آیه‌ای که بعد نازل می‌شود را نسخ کند؟! برخی نیز مدعی‌اند پیامبر خدا ازدواج موقت را حرام کرد که این مدعا نیز صحیح نیست؛ زیرا چگونه ممکن است پیامبر ازدواج موقت را حرام کرده باشند، اما بزرگان صحابه از آن اطلاعی نداشته باشند و تا آخر عمر معتقد به حلال‌بودن آن باشند؟! همۀ مسلمانان تا زمان حکومت عمر بن‌ خطاب قائل به حلیت ازدواج موقت بودند تا اینکه عمر گفت: ازدواج موقت در زمان پیامبر خدا حلال بود، اما من آن را حرام می‌کنم. شیعیان معتقدند آیه قرآن تنها توسط آیه‌ای دیگر یا حدیث متواتر نبوی نسخ‌شدنی است؛ به همین دلیل همچنان بر پایه قرآن و سنت معتقد به حلیت ازدواج موقت هستند.

برای مطالعۀ بیشتر:

سیدحسین هاشمی؛ «نقدی بر ازدواج موقت در فقه عامه»؛ مطالعات راهبردی زنان، ش 35، 1386 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. نساء: 24.

2. «قال الصادق ع: "فمن استمتعتم به منهن ـ إلى أجل مسمى ـ فآتوهن أجورهن فریضه" قال الصادق ع فهذه الآیه دلیل على المتعه» (علی بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ قم: دار‌الکتاب، 1404 ق، ج ‏1، ص 136).

3. «أعطانی ابن عباس مصحفا، فقال: هذا على قرائة أبی. قال أبو کریب، قال یحیى: فرأیت المصحف عند نصیر فیه: "فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى"» (محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج ‏5، ص 9).

4. نصر سمرقندی؛ بحر العلوم؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ‏1، ص 294. حسین بن مسعود بغوى؛ تفسیر البغوى المسمى معالم التنزیل؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1420 ق، ج ‏1، ص 596.

5. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 367.

6. «عن السدی ... فهذه المتعه الرجل ینکح المرأه بشرط إلى أجل مسمى، و یشهد شاهدین، و ینکح بإذن ولیها، و إذا انقضت المده فلیس له علیها سبیل و هی منه بریه، و علیها أن تستبرئ ما فی رحمها، و لیس بینهما میراث، لیس یرث واحد منهما صاحبه» (محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏5، ص 9).

7. نصر سمرقندی؛ بحر العلوم؛ ج ‏1، ص 294.

8. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دار‌الکتب العلمی، 1426 ق، ج ‏3، ص 116.

9. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏4، ص 272.

10. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏4، ص 273.

11. فضل بن حسن طبرسى؛ ‏مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ چ 3، تهران: ناصرخسرو، 1372 ش، ج ‏3، ص 53.

12. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏10، ص 41.

13. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏4، ص 273 ـ 274.

14. «قال عمر: متعتان کانتا علی عهد رسول الله انهی عنهما و اعاقب علیهما متعة النساء و متعة الحج» (مالک بن انس؛ الموطأ؛ ابوظبی: مؤسسه زاید بن سلطان، 1425 ق، ج 1، ص 171).

15. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏5، ص 9.

16. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ ج ‏3، ص 116.

17. «عمران بن الحصین قال: نزلت هذه الآیه (المتعه) فی کتاب الله، لم تنزل آیه بعدها تنسخها، فأمرنا بها رسول الله صلى الله علیه [وآله] و سلم و تمتعنا مع رسول الله صلى الله علیه [وآله] و سلم و لم ینهنا عنه، و قال رجل بعد برأیه ما شاء» (احمد ثعلبى؛ تفسیر ثعلبی؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1422 ق، ج ‏3، ص 287).

بررسی تعدد زوجات بر اساس آیات قرآن
خداوند با نکوهش سوءاستفاده از ازدواج با یتیمان برای تصاحب اموال،ازدواج با چهار زن دیگر را به عنوان راهکاری برای حفظ حقوق یتیمان مطرح می‌کند،نه تشویق به چندهمسری

پرسش:

قرآن کریم به‌صراحت به موضوع چند‌همسری (تعدد زوجات) پرداخته است (آیه 3 سورۀ نساء)؛ آیا چند‌همسری رویه‌ای عمومی برای همۀ افراد جامعه است یا راهکار و نسخه‌ای برای شرایط خاص فردی و اجتماعی؟

 

 

پاسخ :

تک‌همسری و چندهمسری دو شیوۀ مختلف از زندگی هستند. برخی معتقدند قرآن طرفدار تک‌همسری است و اگر چندهمسری را مطرح می‌کند، از سر اضطرار و ناظر به وضعیت خاصی بوده است؛ از سوی دیگر برخی باورمندند قرآن طرفدار چندهمسری البته تا چهار زن و با رعایت عدالت ظاهری است و جواز آن منوط به اوضاع و احوال خاصی نیست. در این نوشتار پس از آشنایی با دلایل دو طرف، آنها را نقد و بررسی خواهیم کرد.

تعدد ازواج در قرآن

جواز تعدد ازواج و «چندهمسری» از آیات مختلفی (1) به دست می‌آید؛ اما تنها یک آیه مستقیم به این مسئله اشاره کرده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی اَلْیَتٰامىٰ فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ مَثْنىٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَهً أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ذٰلِکَ أَدْنىٰ أَلاّٰ تَعُولُوا: و اگر می‌ترسید که نتوانید در مورد دختران یتیم [در صورت ازدواج با آنان] عدالت ورزید، بنابراین از [دیگر] زنانی که شما را خوش آید، دو‌دو و سه‌سه و چهار‌چهار به همسری بگیرید. پس اگر می‌ترسید که با آنان به عدالت رفتار نکنید، به یک زن یا به کنیزانی که مالک شده‌اید [بسنده کنید]؛ این به اینکه ستم نورزید و از راه عدالت منحرف نشوید، نزدیک‌تر است» (2).

بررسی این آیه نشان می دهد جواز این کار از پیش مشخص و یقینی بوده است و این‌گونه نبود که قرآن در مقام بیان جواز آن باشد، بلکه قرآن در مقام حل مشکل اجتماعی دختران یتیم و صیانت از آنان در مقابل سوءاستفاده‌های احتمالی، تعدد ازواج را به‌مثابۀ راه‌حلی مشروط ارائه کرده است.

سبب نزول آیۀ تعدد ازواج

در دوران جاهلیت به دلیل تداوم جنگ‌ها و خونریزی‌ها، روزبه‌روز بر تعداد یتیمان افزوده می‌شد. برخی مردان عرب با سوءاستفاده از این شرایط، دختران یتیم را به طمع دارایی‌هایشان به همسری می‌گرفتند و اموال آنان را به دارایی‌های خود می‌افزودند. آنان در این کار نه‌تنها عدالت را رعایت نمی‌کردند، بلکه گاهی پس از مصرف دارایی‌های دختران یتیم، آنان را طلاق می‌دادند و گرسنه و بی‌پناه رها می‌کردند. خداوند متعال در چنین شرایطی در آیۀ دوم سورۀ «نساء» بر حفظ اموال یتیمان تأکید می‌ورزد؛ سپس در آیۀ سوم به مسلمانانی که به دلیل ترس از دست‌درازی به اموال دختران یتیم، تمایلی به ازدواج با آنان نداشتند، توصیه می‌کند به جای دختران یتیم، زنان دیگری را برای ازدواج برگزینند. بنابراین مفهوم آیه چنین است: «اگر بیم آن دارید که نتوانید در حفظ اموال دختران یتیم عدالت را رعایت کنید، با آنان ازدواج نکنید و به جای آن با دو، سه یا چهار نفر از دیگر زنان ازدواج کنید» (3).

بررسی اصل‌بودن «تک‌همسری» از نظر قرآن

برخی معتقدند «تک‌همسری» از نگاه قرآن، اصل است و بر «چندهمسری» رجحان دارد. دلیل آنان بخش «ذٰلِکَ أَدْنىٰ أَلاّٰ تَعُولُوا» از آیۀ سوم سورۀ «نساء» است. به باور آنان قرآن گفته است: «این اکتفای به یک همسر به ‌اینکه ستم نورزید و از راه عدالت منحرف نشوید، نزدیک‌تر است». قائلان به این قول مشارٌالیه اسم اشاره «ذلک» را «بسنده‌کردن به یک همسر» دانسته‌اند، اما این دلیل درست نیست؛ چراکه اولاً درباره مشارٌالیه اسم اشاره «ذلک» دو احتمال مطرح است: 1. بسنده‌کردن به یک همسر؛ 2. رعایت حکم آیه که یعنی چندهمسری در صورت رعایت عدالت و تک‌همسری در صورت عدم توان رعایت عدالت. ثانیاً «تک‌همسری» به طور مطلق در آیه مطرح نشده است تا «ذلک» به آن برگردد و بگوییم تک‌همسری اصل است، بلکه «تک‌همسری در صورت رعایت‌نشدن عدالت» در آیه مطرح شده است و در این حالت اگر «ذلک» به آن برگردد، آیه می‌گوید: تک‌همسری در صورت عدم توان رعایت عدالت بهتر است، نه مطلق تک‌همسری حتی در صورت توان رعایت عدالت (4).

آیا از نظر قرآن «چندهمسری» اصل است؟

برخی معتقدند از نگاه قرآن، «چند‌همسری» اصل است و بر «تک‌همسری» رجحان دارد. دلیل آنان یکی فعل امر «فانکحوا» در آیۀ سوم سورۀ «نساء» است که دست‌کم بر استحباب دلالت دارد؛ دلیل دیگر، تقدیم جواز چندهمسری بر تک‌همسری در آیه است؛ یعنی چون خدا در قرآن اول موضوع چندهمسری را مطرح کرد و سپس موضوع تک‌همسری را متوجه می‌شویم که چندهمسری بر تک‌همسری رجحان دارد. اما هیچ‌کدام از این دو دلیل درست نیستند؛ چراکه اولاً فعل امر پس از توهم منع، تنها بر جواز دلالت می‌کند و دال بر وجوب یا استحباب نیست (5)؛ ثانیاً علت اینکه خداوند در این آیۀ چندهمسری را زودتر ذکر کرد، این بود که می‌خواست مردان را از ازدواج با چند دختر یتیم با هدف چپاول اموالشان بازدارد؛ ازاین‌رو به آنان گفت به ‌جای دختران یتیم، به سراغ زنان دیگر بروید و با دو، سه یا چهار نفر از آنان ازدواج کنید (6).

نتیجه:

برخی از مردان عرب به طمع چپاول اموال دختران یتیم با چند دختر یتیم ازدواج می‌کردند و بدین ترتیب اموال آنان را به اموال خود می‌افزودند؛ حتی برخی از آنان پس از تمام‌شدن اموال دختران یتیم، آنان را طلاق می‌دادند و رها می‌کردند. خداوند این کار را گناهی بزرگ می‌داند و می‌فرماید: اگر می‌ترسید که نتوانید درباره اموال دختران یتیم عدالت را رعایت کنید، به جای آنان به سراغ سایر زنان بروید و با دو، سه یا چهار نفر از زنانی که یتیم نیستند، ازدواج کنید. بررسی این آیه نشان می‌دهد: 1. چندهمسری پیش از نزول این آیه از نظر شرعی جایز بوده است و آیه اصلاً با هدف بیان جواز این کار نازل نشده است، بلکه در مقام بیان راه‌حلی برای محافظت از اموال دختران یتیم است؛ 2. آیه نه بر اصل‌بودن «چندهمسری» و رجحان آن بر «تک‌همسری» دلالت دارد و نه اصل‌بودن «تک‌همسری» و رجحان آن بر «چندهمسری» را بیان می‌کند؛ بنابراین قرآن نه چندهمسری را رویه‌ای عمومی برای همه افراد جامعه می‌داند و نه راهکار و نسخه‌ای برای شرایط خاص فردی و اجتماعی و در‌این‌باره ساکت است.

برای مطالعۀ بیشتر:

محمد سلطانی رنانی؛ «بررسی شرایط و زمینه‌های جواز چندهمسری در قرآن کریم»؛ پژوهش‌های اجتماعی اسلامی، دورۀ 25، ش 119، شهریور 1398 ش، ص 145 – 164.

پی‌نوشت‌ها:

1. از جمله آیۀ 129 سورۀ نساء.

2. نساء: 3.

3. محمدرضا خانی و ...؛ «بازپژوهی تحلیلی دلالت آیه 3 سورۀ نساء بر اصل "تک‌همسری" یا "چند‌همسری"»؛ فصلنامه پژوهش‌های قرآنی، دورۀ 25، ش 95، مرداد 1399 ش، ص 59 ـ 61.

4. محمدرضا خانی و ...؛ «بازپژوهی تحلیلی دلالت آیه 3 سورۀ نساء بر اصل "تک‌همسری" یا "چند‌همسری"»؛ ص 61 ـ 62.

5. برای پزشک یک بار بی‌مقدمه می‌گوید: «انار بخور»؛ اما گاه چون گمان می‌کردید انار برای شما ضرر دارد، پزشک به شما می‌گوید: «انار بخور». «انار بخور» اول، ظهور در این دارد که خوردن انار برای شما خوب است؛ اما «انار بخور» دوم، تنها بر این مطلب دلالت دارد که انار برای شما مضر نیست و دلالت بر خوب‌بودن انار برای شما ندارد. در این مثال «انار بخور» دوم، امر پس از توهم منع است. درباره محل بحث نیز اگر خداوند ابتدا‌به‌ساکن و بی‌مقدمه می‌فرمود: با چند زن ازدواج کنید، از این امر دست‌کم استحباب چندهمسری و تشویق به آن فهمیده می‌شد؛ اما الان پس از اینکه عده‌ای دچار این ترس شده‌اند که اگر با دختران یتیم ازدواج کنیم، نتوانیم عدالت را رعایت کنیم، خدا به آنان می‌فرماید به جای دختران یتیم با چند زن از زنان دیگر ازدواج کنید که یتیم نیستند و اصلاً در مقام تشویق به چندهمسری نیست.

6. محمدرضا خانی و ...؛ «بازپژوهی تحلیلی دلالت آیه 3 سورۀ نساء بر اصل "تک‌همسری" یا "چند‌همسری"»؛ ص 62 ـ 65.

صفحه‌ها