قرآن

غدیر در قرآن
آیات مرتبط با غدیر شامل آیه ابلاغ رسالت، آیه اکمال دین و آیه شأن نزول سوره معارج هستند که بر استحکام مقام ولایت حضرت علی (ع) تأکید دارند.

پرسش:

آیات قرآن کریم مرتبط با غدیر و اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام کدم‌اند؟

پاسخ:

درباره ولایت امام علی علیه­السلام، آیات زیادی داریم، ولی با توجه به سؤال که در خصوص غدیر و آیات مرتبط با آن است می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

آیه اول:

آیه ابلاغ رسالت است که در سال دهم هجری و سال آخر حیات پیامبر صلی‌الله علیه و آله و در حال بازگشت از آخرین حج پیامبر (حجه‌الوداع) نازل شده است:

«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ‏ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏»؛ اى پیامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده‌ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه می‌دارد؛ و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند.[1]

آیه دوم:

آیه اکمال دین است که پس از اعلام عمومی ولایت و جانشینی حضرت علی علیه­السلام، این آیه نازل شد:

﴿... الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ‏ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا...﴾؛ امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند؛ بنابراین، از آن‌ها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم‏.[2]

نکته: این آیه بنا به حکمت‌ها و مصالحی و به دستور الهی و توسط پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در بین آیه 3 سوره مبارکه «مائده» قرار داده شده است.
آیه سوم:

از آیات نازل شده مرتبط با واقعه غدیر، آیات ابتدایی سوره مبارکه «معارج» است:

﴿ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ‏﴾؛ تقاضا کننده‌ای تقاضاى عذابى کرد که واقع شد. این عذاب مخصوص کافران است و هیچ کس نمی‌تواند آن را دفع کند.[3]

شأن نزول آیه فوق در روایتی از امام صادق علیه­السلام از اجداد بزرگوارشان چنین آمده:

چون پیامبر صلی‌الله علیه و آله على علیه­السلام را در روز غدیر خم منصوب به خلافت کرد و فرمود: «هر که من مولاى اویم پس على مولاى اوست» و این در عالم پراکنده و به گوش همه رسید؛ «نعمان بن حرث فهرى» وارد بر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله گردید و گفت ما را امر نمودى که شهادت بر توحید و یکتایى خدا داده و بگوییم لا اله الّا اللَّه و این که تو پیامبرى، ما هم اطاعت کردیم؛ پس ما را فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما پذیرفتیم؛ آن گاه راضى نشدى تا این جوان (اشاره به حضرت علی علیه‌السلام) را تعیین به خلافت و وصایت خود نمودى و گفتى: من کنت مولاه فعلّى مولاه؛ پس این کار از ناحیه تو است یا از طرف خداست؟

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: قسم به خدایى که جز او خدایى نیست، این کار از طرف خدا و امر اوست.

پس «نعمان بن حرث» پشت بر پیامبر کرده و این آیه را می‌خواند: «اللّهُمَّإِنْکانَهذا هُوَ الْحَقَّمِنْعِنْدِکفَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَهًمِنَالسَّماءِ»؛ بار خدایا اگر این کار حق و از طرف تو است، پس ببار بر ما سنگى از آسمان،[4] پس خداوند سنگى بر سر او زد و او را کشت و آیه ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ... ﴾؛ را نازل فرمود.[5]

نکته:
برخلاف آیات اول و دوم که در روز غدیر نازل شده‌اند، آیه سوم، روز غدیر نازل نشده است، ولی در خصوص واقعه روز غدیر است.

پی نوشت ها:

[1]. سوره مائده، آیه 67.

[2]. سوره مائده، آیه 3.

[3]. سوره معارج، آیه 1 و 2.

[4]. سوره انفال، آیه 32.

[5] . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏10، ص 530؛ حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ‏5، ص 411.

سوره معارج و غدیر
بر اساس تفاسیر فریقین، آیات آغازین سوره معارج در پاسخ به اعتراضِ یکی از منافقین به انتصاب حضرت علی(ع) در غدیر نازل شد که با دعای خود بر علیه این واقعه، هلاک شد.

پرسش:

آیه اول سوره معارج ارتباطش با غدیر چیست؟ (با توجه به تفاسیر شیعه و سنی)

پاسخ:

از آیات نازل شده مرتبط با واقعه غدیر، آیات ابتدایی سوره مبارکه «معارج» است:

﴿ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ‏﴾؛ تقاضا کننده‌ای تقاضاى عذابى کرد که واقع شد. این عذاب مخصوص کافران است و هیچ کس نمی‌تواند آن را دفع کند.[1]

شأن نزول آیه فوق در روایتی از امام صادق علیه‌السلام از اجداد بزرگوارشان چنین آمده:

چون پیامبر صلی‌الله علیه و آله على علیه‌السلام را در روز غدیر خم منصوب به خلافت کرد و فرمود: «هر که من مولاى اویم، پس على مولاى اوست» و این در عالم پراکنده و به گوش همه رسید؛ «نعمان بن حرث فهرى» وارد بر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله گردید و گفت ما را امر نمودى که شهادت بر توحید و یکتایى خدا داده و بگوییم لا اله الّا اللَّه و این که تو پیامبرى، ما هم اطاعت کردیم؛ پس ما را فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما پذیرفتیم؛ آن گاه راضى نشدى تا این جوان (اشاره به حضرت علی علیه‌السلام) را تعیین به خلافت و وصایت خود نمودى و گفتى: من کنت مولاه فعلّى مولاه؛ پس این کار از ناحیه تو است یا از طرف خداست؟

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: قسم به خدایى که جز او خدایى نیست، این کار از طرف خدا و امر اوست.

پس «نعمان بن حرث» پشت بر پیامبر کرده و این آیه را می‌خواند: «اللّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِک فَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَهً مِنَ السَّماءِ»؛ بار خدایا اگر این کار حق و از طرف تو است، پس ببار بر ما سنگى از آسمان؛[2]  پس خداوند سنگى بر سر او زد و او را کشت و آیه ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ...﴾؛  را نازل فرمود.[3]

این مطلب در منابع و تفاسیر شیعی، زیاد نقل شده است.

اما در منابع اهل سنت، غالباً صحبتی از غدیر نشده و گرچه برخی آن را مربوط به «نعمان بن حرث فهرى» و جنگ بدر دانسته یا وجوه و احتمالات دیگر، ولی هیچ کدام موضوع غدیر را مطرح نکرده‌اند؛ البته برخی از عالمان اهل سنت نیز مثل «قرطبی» هستند که در تفسیر خود، در بین احتمال‌هایی که بیان کرده، همین موضوع غدیر و ماجرای فرمایش پیامبر صلی‌الله علیه و آله «من کنت مولاه فعلّى مولاه» را آورده و ماجرایی کاملاً مشابه مطلبی که در بالا از امام صادق علیه‌السلام آورده شد را نقل می‌کند.[4]

«ثعلبی» نیز که از عالمان اهل سنت است در تفسیر روایی خود، همین روایتی که از امام صادق علیه‌السلام نقل شد را می‌آورد.[5]

نتیجه:

طبق تفاسیر شیعی و نیز برخی تفاسیر اهل سنت، آیات ابتدایی سوره معارج ناظر به فردی از منافقین است که از انتصاب حضرت علی علیه‌السلام در روز غدیر، ناراحت و معترض بود و آن را قبول نداشت و نزد پیامبر صلی‌الله علیه و آله آمد و اعتراضش را بیان کرد و سپس دعا کرد اگر واقعاً این دستور الهی است، خدا سنگی از آسمان بر سر او فرود آورد، سپس سنگی از آسمان بر سر او اصابت کرد و به هلاکت رسید.

پی نوشت ها:

[1]. سوره معارج، آیه 1 و 2.

[2]. سوره انفال، آیه 32.

[3].. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن ج ‏10، ص 530؛ حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج ‏5، ص 411.

[4]. قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج ‏18، ص 278 و 279.

[5]. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی‏، ج 10، ص 35.

ارتباط آیه ابلاغ با غدیر
مجموعه قرائن و روایات مرتبط با آیات ۳ و ۶۷ سوره مائده، به‌صراحت گویای آن است که پیام الهیِ ابلاغ‌شده توسط پیامبر(ص)، موضوع ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) بوده است.

پرسش:

آیه﴿ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ ... ﴾؛که در بین آیات مربوط به اهل کتاب است، چگونه بر غدیر و اثبات ولایت امام علی دلالت دارد؟ در خود آیه یا آیات قبل و بعد که چیزی در این باره گفته نشده؟

پاسخ:
خداوند متعال در آیه شریفه 67 سوره مائده می‌فرماید: ﴿ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ﴾؛ اى پیامبر آن چه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده است اعلام کن و اگر چنین نکنى، رسالت الهى را نرسانده‌ای و (بدان که) خداوند تو را از (شرّ) مردم (و کسانى که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند) حفظ می‌کند. همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمی‌کند (به مقصدشان نمی‌رساند).

این چه پیامی است که اگر پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله آن را به مردم ابلاغ نکند گویا رسالتش را انجام نداده است؟ یعنی چیزی است که معادل رسالت است. این چه پیامی است که انتظار می‌رود عکس‌العمل شدیدی از طرف مردم داشته باشد؟ این چه پیامی است که نهایتاً ارتباط با کفّار نیز دارد و خداوند متعال آن‌ها را در رسیدن به اهدافشان ناکام می‌گذارد؟ مگر کفّار بعد از این آیه دست از دشمنی با مسلمانان کشیدند؟ خیر، پس این کدام هدف و مقصد بود که کفار از رسیدن به آن مأیوس شدند: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ، فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْن﴾؛ امروز، کسانى که کفر ورزیدند، از (زوال) دین شما ناامید شدند پس از آن‌ها نهراسید و (از مخالفت من) بهراسید.[1]

این آیه به دلایلى که خواهد آمد، به جانشینى حضرت على علیه‌السلام و نصب او به ولایت در غدیر خم به هنگام برگشت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از سفر حج در سال دهم هجرى مربوط است. جالب این که این آیه در میان دو آیه‌ای قرار گرفته که مربوط به اقامه کتاب آسمانى است و شاید اشاره به این باشد که میان رهبر معصوم و اقامه‏ کتاب آسمانى، پیوند محکمى برقرار است. آرى، امام است که می‌تواند کتاب آسمانى را به پا دارد و این کتاب خداست که می‌تواند امام واقعى را معرفی کند.

شیعه و سنی؛ آیه تبلیغ درباره علی بن ابیطالب علیه‌السلام

همه‏ مفسّران شیعه به اتکاى روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام و نیز بعضى از مفسّران اهل سنت به عنوان یکى از مصادیق، آیه را مربوط به نصب حضرت على علیه‌السلام در غدیر خم به ولایت و امامت دانسته‌اند. جالب آن که صاحب «تفسیر المنار»[2] از «مسند احمد» و «ترمذى» و «نسایى» و «ابن ماجه»، حدیثِ «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعلىٌّ مَولاهُ» را با سند صحیح و موثّق بیان کرده است و سپس با دو جمله به خیال خود در آن تشکیک نموده است: اوّل این که مراد از ولایت، دوستى است. (غافل از آن که دوستى نیاز به بیعت گرفتن و تبریک گفتن و آن همه تشریفات در غدیر خم نداشت)؛ دوّم آن که اگر حضرت على علیه‌السلام امام و رهبر بعد از رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله بود، چرا فریاد نزد و ماجراى نصب خود را در غدیر نگفت؟! (غافل از آن که در سراسر نهج‌البلاغه و کلمات حضرت على علیه‌السلام ناله‌ها و فریادها مطرح است، ولى صاحب المنار گویا آن ناله‌ها و فریادها را نشنیده است).

در تمام قرآن تنها در این آیه است که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نسبت به کتمان پیام، تهدید شده که اگر نگویى، تمام آن چه را که در 23 سال رسالت گفته‌ای، هدر می‌رود. پس باید دید چه پیام مهمى است که این گونه بیان می‌شود؟ پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله به حضرت على علیه‌السلام فرمود: «لو لم ابلغ ما امرت به من ولایتک لحبط عملى» اگر آن چه درباره ولایت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من محو می‌شود. [3]

در کتاب «الدر المنثور» از تفاسیر روایی اهل سنت، در ذیل آیه تبلیغ آمده: «و أخرج ابن أبى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر عن أبى سعید الخدری قال‏ نزلت هذه الآیه، یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ،‏ على رسول الله صلى الله علیه و سلم یوم غدیر خم فی على بن أبى طالب‏»؛ ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر از ابی سعید الخدری روایت کرده‌اند که آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» در روز غدیر خم بر رسول خدا صلی‌الله علی و آله درباره علی بن ابیطالب نازل شده است.[4]

هم چنین در روایت دیگری از ابن مردویه از ابن مسعود، نقل شده که ما در زمان رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله این آیه را چنین می‌خواندیم (چنین تفسیر می‌کردیم) که ﴿یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ﴾؛ که علی بن ابیطالب مولای مؤمنین است و ﴿وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس﴾.[5]

1- بیان تفسیری:

در این آیه چند نکته است که جهت‌گیری محتوایى آن را روشن می‌کند:
1. سوره مائده، در اواخر عمر شریف پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل شده است.
2. در این آیه، به جاى «یا أیها النبی»، تعبیر «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ» آمده است که نشانه‏ یک رسالت مهم است.

3. به جاى فرمان «أبلغ»، فرمان «بَلِّغْ» آمده که نشانه‏ ابلاغ قطعى و رسمى و مهم است.

4. پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام مهم تهدید شده که اگر نگوید، همه‏ زحماتش به هدر می‌رود.

5. رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از عواقب کارى هراس دارد که خداوند او را دلدارى می‌دهد که ما تو را از شر مردم نگه می‌داریم.
6. پیامبر، از جان خود نمی‌ترسد؛ زیرا در روزگار تنهایى که با بت‌ها مبارزه می‌کرد و در جنگ‌ها که با مشرکین درگیرى نظامى داشت، از خطرها نمی‌ترسید. (در حالى که سنگ‌باران می‌شد و یارانش شکنجه می‌شدند؛ حالا در اواخر عمر و در میان این همه یار بترسد!)

7. در آیه، پیامى است که به لحاظ اهمیت، با همه پیام‌های دوران نبوّت و رسالت برابر است که اگر این پیام به مردم نرسد، گویا همه‏ پیام‌ها محو می‌شود.
8. محتواى پیام، باید مسئله‌ای اساسى باشد، وگرنه در مسائل جزئى و فردى، این همه تهدید و دلدارى لازم نیست.

9. پیام آیه، مربوط به توحید و نبوّت و معاد نیست، چون این اصول، در روزهاى اوّل بعثت در مکه بیان شده و نیازى به این همه سفارش در اواخر عمر آن حضرت ندارد.

10. پیام آیه، مربوط به نماز، روزه، حج، زکات، خمس و جهاد هم نیست، چون این‌ها در طول 23 سال دعوت پیامبر بیان شده و مردم نیز به آن عمل کرده‌اند و هراسى در کار نبوده است.

پس محتواى این پیام مهم که در اواخر عمر شریف پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل شده چیست؟

روایات بسیارى از شیعه و سنّى، ما را از تحیّر نجات داده و راه را نشان می‌دهد. روایات می‌گوید: آیه مربوط به هجدهم ذی‌حجه سال دهم هجرى در سفر حجه‌الوداع پیامبر اسلام است که آن حضرت در بازگشت به سوى مدینه در مکانى به نام «غدیر خم» به امر الهى فرمان توقّف داد و همه در این منطقه جمع شدند. مکانى که هم آب و درخت داشت و در گرماى حجاز، کارساز بود و هم محل جدا شدن کاروان‌های زائران مکه بود و اهل یمن، عراق، شام، مدینه و حبشه از هم جدا می‌شدند. [6]

«عیاشى» در تفسیر خود ـ با واسطه‌هایی ـ از ابن عباس و جابر بن عبدالله، روایت کرده است که: خداوند پیامبر را مأمور کرده بود که على را به خلافت نصب کند؛ لکن بیم داشت که بگویند: پسرعموی خود را برگزیده و او را مورد انتقاد قرار دهند. [7]

2- ولایت؛ راز مأیوس شدن کفار

طبق بیان «علامه طباطبایی» روشن است که تمامیت یأس کفار حتماً باید به خاطر عامل و علتى بوده باشد که عقل و اعتبار صحیح آن را تنها عامل ناامیدى کفار بداند و آن این است که خداى سبحان براى این دین کسى را نصب کند که قائم مقام رسول خدا صلی‌الله علیه و آله باشد و در حفظ دین و تدبیر امر آن و ارشاد امت متدین کار خود آن جناب را انجام دهد، به نحوى که خلأى براى آرزوى شوم کفار باقى نماند و کفار براى همیشه از ضربه زدن به اسلام مأیوس شوند.

آرى ما دام که امر دین قائم به شخص معینى باشد، دشمنان آن می‌توانند این آرزو را در سر بپرورانند که با از بین رفتن آن شخص دین هم از بین برود، ولى وقتى قیام به حاملى شخصى، مبدل به قیام به حاملى نوعى شد، آن دین به حد کمال می‌رسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام می‌شود.[8] از این‌رو این آیه را بر پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل فرمود و در روز غدیر خم، على علیه‌السلام را بر رهبرى مسلمانان منصوب کرد.

امام باقر علیه‌السلام فرمودند:

«بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَکُوا هَذِهِ یَعْنِی الْوَلَایَهَ؛ اسلام بر پنج چیز استوار است: بر نماز، زکات، روزه، حج و ولایت اهل‌بیت و چیزى به اندازه‏ ولایت مورد توجّه نبود، امّا مردم چهارتاى آن را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند.[9]

نتیجه:

قرائن موجود در آیه 67 و 3 سوره مائده و روایاتی که در این میان وجود

دارد، همه نشان می‌دهد که مراد از پیامی که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله

مأمور به ابلاغ آن بوده، ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام بوده است.

پی نوشت ها:

[1]. سوره مائده، آیه 3.

[2]. ر. ک: رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر به تفسیر المنار، ج 4، ص 464 – 466.

[3]. قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا،  تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب‏، ج 4، ص 193.

[4]. سیوطى، عبدالرحمن بن ابى ‏بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج 2، ص 298.

[5]. همان.

[6]. ر. ک: قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج ‏3، ص 127-130.

[7]. عياشى، محمد بن مسعود، التفسير(تفسير العياشي)، محقق: رسولى، هاشم‏، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية،1380 ه.ق، چاپ اول، ج 1، ص 331؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 117.

[8]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، ج 5، ص 284.

[9]. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، ج 2، ص 18.

وجه صدور و ارتباط آیه اکمال با غدیر
با توجه به جایگاه آیات اکمال و تبلیغ در اثبات واعلام ولایت امیرالمؤمنین(ع)در غدیر،نظمِ قرارگیری آیات در قرآن،تدبیر حکیمانه‌ای برای ابلاغ این پیام الهی بوده است.

پرسش:

آیه اکمال دین چه زمانی نازل شده و با غدیر و اعلان ولایت امام علی چه ارتباطی دارد؟ اگر مرتبط است چرا دنبال هم نیستند؟ (با توجه به تفاسیر شیعه و سنی)

پاسخ:
خداوند متعال در آیه 3 سوره مائده می‌فرماید: ﴿... الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً...﴾؛ امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنابراین، از آن‌ها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

 فریقین (شیعه و سنی) به پیروی از روایات درباره زمان نزول این آیه تنها دو قول را مطرح کرده‌اند: نزول آن در عرفه و نزول آن در غدیر خم. از نظر شیعه تمام وجوهی که برای علت نزول این آیه و روز نزول آن احتمال داده شده و یا ذکر شده است به جز علت نزول آیه درباره ولایت امام علی علیه‌السلام و روز نزول آن در غدیر خم، مخدوش است.

 پس مفسّران شیعه همگی اتفاق نظر دارند که این قسمت از آیه شریفه در شأن ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نازل شده است؛ اما جمهور مفسّران اهل سنّت علیرغم احادیثی که درباره نزول این آیه در شأن ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام در کتاب‌های شان موجود است، معتقدند این آیه در روز عرفه نازل شده و با ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام ارتباطی ندارد.

1- استدلال به اکمال دین:

نویسنده کتاب «بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین» چنین استدلال می آورد:

در متن روایاتی که از شاهدان نزول آیه یعنی صحابه پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله به ما رسیده، درباره علت نزول این آیه تنها دو امر ذکر گردیده است که یکی قول «ابن عباس» هست:

 «کان المشرکون و المسلمون یحجون جمیعا فلما نزلت براءه فنفى المشرکون عن البیت الحرام و حج المسلمون لا یشارکهم فی البیت الحرام أحد من المشرکین فکان ذلک من تمام النعمه و هو قوله الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی؛ مشرکان و مسلمانان همگی با هم حج می‌گزاردند، هنگامی که سوره برائت نازل شد و مشرکان از بیت‌الحرام رانده شدند، مسلمانان بدون شرکت مشرکان حج گزاردند. این از اتمام نعمت هست که خداوند در آیه فرموده است: امروز برای شما دینتان را کامل کردم و نعمتم را به اتمام رساندم.»[1]

قول دوم با صراحت می‌گوید علت نزول این آیه به خاطر نصب ولایت امام علی علیه‌السلام است. این قول از امام علی، ابوسعید خدری و ابوهریره نقل شده که در آن می‌گوید: «لمّا نَصَب رسولُ الله علیّاً یومَ غدیر خُم لهُ بالولایه هَبَطَ جبریل علیه بهذه الآیه: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ چون رسول خدا صلی‌الله علیه و آله علی علیه‌السلام را در غدیر خم نصب کرد و مردم را به ولایت او فراخواند، جبرئیل بر ایشان این آیه را فرود آورد: امروز دینتان را برای شما کامل کردم.

از ابن عباس و زید بن ارقم و جابر بن عبدالله انصاری نیز این قول نقل شده است.

قول اول که تنها از ابن عباس نقل شده، افزون بر آن‌که احتمال دارد در مقام بیان یکی از مصادیق اتمام نعمت باشد نه آن که علت نزول این آیه را بیان کند، مخالف با قول دیگر از ابن عباس است که علت نزول را ولایت امام علی می‌داند و نیز مخالف با ظاهر آیه است که نشان می‌دهد در آن روز حادثه‌ای اتفاق افتاده که موجب اکمال دین (از یک سو) و یأس کفار از دین (از سوی دیگر) شده است و حال آن که عدم شرکت مشرکان در اعمال حج، موجب اکمال دین و یأس از کفار از دین نخواهد بود.[2]

2- مستندات روایی و اقوال مفسران:

روایاتی که درباره زمان و مکان نزول این آیه نیز نقل شده، دو دسته‌اند، یک دسته زمان نزول را در عرفه می‌دانند و دسته دیگر در غدیر خم و هر دو دسته در مصادر فریقین یافت می‌شود، با این تفاوت که تمام روایات شیعی اعم از روایاتی که بر نزول آیه در عرفه یا غدیر دلالت دارد، جملگی آن‌ها، علت نزول آیه را اعلام ولایت امام علی علیه‌السلام می‌دانند؛ اما روایات اهل سنت مختلف است؛ در برخی این علت بیان نشده و در یک روایت علت نزول، نفی مشرکان از خانه خدا در حجه‌الوداع گفته شده است و در برخی از آن‌ها نیز علت نزول آیه، اعلان ولایت امام علی است.[3]
شاید بتوان بین دو دسته روایتی که درباره زمان و مکان نزول آیه اکمال است (نزول در عرفه، نزول در غدیر) جمع کرد تا تهافت بین آن‌ها از بین برود. از جمله وجوه جمع این است که بگوییم: آیه اکمال دو بار نازل شده است، یک ‌بار در عرفه و بار دیگر در غدیر و هر دو مربوط به اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است. شاهد بر این وجه جمع، حدیثی است که «ابن طاووس» از «احمد بن محد الطبری» ـ معروف به خلیلی ـ نقل کرده است.[4] چون پیامبر خدا در عرفه وقوف کردند، جبرئیل این آیه را نازل کرد و گفت: ای محمد، علی را بر پا کن و بر ولایت او بیعت بگیر. . . ؛ پس حضرت از توطئه اهل نفاق و شقاوت که مبادا در بین امت تفرقه بسازند یا آنان را به جاهلیت برگردانند، بیمناک شد؛ چرا که از دشمنی و کینه توزی عده‌ای نسبت به امام علی با خبر بودند، از این‌رو، از جبرائیل تضمین خواستند... تا به غدیر خم رسیدند... [5]

برخی از بزرگان شیعه[6] و برخی از اهل سنت نیز این احتمال را داده‌اند.[7]
احتمال دیگر آن است که آیه تنها در عرفه نازل شده و پیامبر خدا نیز در عرفه آن را ابلاغ کرده باشند و بار دیگر در غدیر نیز ابلاغ شده باشد؛ زیرا علت نزول آیه با مسئله غدیر و آیه (تبلیغ) عصمت ارتباط وثیق دارد.[8]
«علامه طباطبایی» می‌گوید: می‌توان احتمال داد که خداى تعالى قسمت عمده سوره مائده را که آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» و توأم با آن آیه ولایت را در روز عرفه نازل کرده باشد، ولى رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بیان ولایت را تا روز غدیر خم تأخیر انداخته باشد و اما خودش آن آیه را در همان روز عرفه تلاوت کرده باشد. [9]

این احتمال‌ها برای جمع بین دو دسته روایت است، ولی اگر نتوان آن‌ها را جمع کرد، احادیثی که از نزول آیه در عرفه حکایت می‌کنند (به ویژه آن دسته احادیث که علت نزول را غیر از ولایت امام علی می‌دانند) به دلیل ضعف‌های متعدد درون متنی و برون متنی ساقط خواهند بود.[10]

اما روایاتی که در مصادر شیعه درباره مورد نزول آیه تبلیغ وارد شده، همه پیرامون اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است و آن را مربوط به روز غدیر خم می‌داند. آیه تبلیغ، از یک سو با آیات ولایت (آیه 55 سوره مائده)، اولی الامر (آیه 59 نساء) و اکمال (آیه 3 سوره مائده) و از سوی دیگر با حدیث ثقلین پیوند خورده است. [11]

سؤال و جواب:

تنها سؤالى که باقى می‌ماند این است که چرا بین آیه «اکمال» و «تبلیغ» که هر دو مربوط به جریان غدیر است فاصله افتاده است؟! یکى آیه 3 سوره مائده و دیگرى آیه 67 همین سوره است. ثانیاً این قسمت از آیه که مربوط به جریان غدیر است ضمیمه به مطالبى شده که درباره گوشت‌های حلال و حرام است و در میان این دو تناسب چندانى به نظر نمی‌رسد.
در پاسخ باید گفت:

اولاً: می‌دانیم آیات قرآن و هم‌ چنین سوره‌های آن، بر طبق تاریخ نزول، جمع ‏آورى نشده است، بلکه بسیارى از سوره‌هایی که در مدینه نازل شده مشتمل بر آیاتى است که در مکه نازل گردیده و به عکس، آیات مدنى را در لابه‌لای سوره‌های مکى مشاهده می‌کنیم. با توجه به این حقیقت جدا شدن این دو آیه از یکدیگر در قرآن جاى تعجب نخواهد بود. (البته طرز قرار گرفتن آیات هر سوره تنها به فرمان پیامبر صلی‌الله علیه و آله بوده است) آرى، اگر آیات بر طبق تاریخ نزول جمع‏ آورى شده بود جاى این ایراد بود.

ثانیاً ممکن است قرار دادن آیه مربوط به «غدیر» در لابه‌لای احکام مربوط به غذاهاى حلال و حرام، براى محافظت از تحریف و حذف و تغییر بوده باشد، زیرا بسیار می‌شود که براى محفوظ ماندن یک شى‏ء نفیس آن را با مطالب ساده ‏اى می‌آمیزند تا کمتر جلب توجه کند.[12]

نتیجه:

1. دو آیه اکمال و تبلیغ هر دو مربوط به ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام است، اولی ولایت ایشان را اثبات می‌کند و دومی دستور ابلاغ آن را به پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله می‌دهد. بنا بر مشهور، هر دوی این آیات در غدیر خم نازل شده است، اما حتی اگر قائل به نزول آیه اکمال در عرفه باشیم، باید حکمت این کار را آماده سازی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله برای ابلاغ آن در روز غدیر خم دانست که با آیه تبلیغ محقق شده است.
2. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله بنا بر حکمت بالغه خود و به دستور خداوند متعال گاهی آیات قرآن کریم را برخلاف زمان و ترتیب نزول، در قرآن کریم جایگذاری می‌کردند که یکی از موارد آن محافظت قرآن کریم از تحریف بوده است.

پی نوشت ها:

[1]. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 2، ص 258.

[2]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 184-185.

[3]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 185-186.

[4]. همان، ص 188.

[5]. ابن طاووس، الیقین، ص 344.

[6]. ر. ک: مجلسی، محمدباقر، مرآه العقول فی شرح اخبارآل الرسول، ج 3، ص260.

[7]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 189.

[8]. همان.

[9]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 196.

[10]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 189.

[11]. همان، ص 131.

[12]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص270.

بررسی تعبیر «به باطل لباس حق می‌پوشاندند» در قرآن
کتاب مقدس فعلی آمیخته‌ای از متون آسمانی و تحریفات بشری است که عالمان یهودی در زمان پیامبر(ص) با کتمان حقایق و تفسیرهای باطل، مانع تشخیص حقیقت توسط مردم شدند.

پرسش:

قرآن دربارۀ اهل کتاب (که گویا منظور یهودیان هستند) می‌گوید که آنان به باطل لباس حق می‌پوشاندند؛ منظور از این تعبیر چیست و آنان چگونه این کار را انجام می‌دادند؟

 

 

پاسخ :

خداوند در دو آیه از قرآن کریم، بنی‌اسرائیل (یهودیان) و اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) را از پوشاندن حق با باطل نهی می‌کند و از آنان می‌خواهد حق را کتمان و پنهان نکنند: «وَ لاٰ تَلْبِسُوا اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ: و حق را با باطل مخلوط نکنید، و حق را درحالی‌که می‌دانید، پنهان نکنید» (1). «یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ: ای اهل کتاب، چرا درحالی‌که آگاهید، حق را به باطل مُشتبه می‌کنید و حق را پنهان می‌دارید؟» (2).

در این نوشتار به دنبال بررسی منظور از «لباس باطل به حق پوشاندن» هستیم و اینکه عالمان یهودی چگونه این کار را انجام می‌دادند؟

مفهوم پوشاندن لباس باطل به حق

«لبس» در عربی به معنای «ستر» و پوشاندن است و اگر به چیزی که تن می‌کنیم، «لباس» گفته می‌شود، به دلیل پوشاندن بدن است. گاهی همین ریشه به معنای اختلاط (درهم‌آمیختن)، تخلیط (مخلوط‌کردن)، اشتباه (مشتبه‌شدن و شبیه یکدیگر شدن) و ایجاد و القای شبهه (شک) و ضدّ «ایضاح» و آشکار‌کردن به ‌کار می‌رود. بنابراین پوشاندن باطل به حق یعنی درهم‌آمیختن حق به باطل تا بر اثر ابهام ایجاد‌شده، امر بر مردم مشتبه شود و حق از باطل تشخیص داده نشود (3).

مصداق پوشاندن لباس باطل به حق

آیه‌های 42 «بقره» و 71 «آل‌عمران» خطاب‌ به عالمان اهل کتاب به‌ویژه یهود است که با وجود شناخت نشانه‌های پیامبر خدا در کتاب مقدس خود، از اعلام آن به مردم خودداری کردند تا ریاست بر یهودیان و منافع مادی حاصل از آن را حفظ کنند (4). خداوند متعال در این آیات از دو شگرد آنان پرده برمی‌دارد:

الف) کتمان حق و پنهان‌کردن آن تا حق و حقیقت اصلاً به گوش مردم نرسد؛ اما اگر این شگرد به هر دلیلی جواب نداد و حق به گوش افراد رسید، نوبت به شگرد دوم می‌رسد.

دوم: در این شگرد سعی می‌شود لباس باطل به حق پوشانده شود تا درنتیجه اختلاط و درهم‌آمیختن حق و باطل، مردم نتوانند حق را از باطل تمییز و تشخیص بدهند و در‌نهایت باطل را در جایگاه حق بپذیرند (5).

مفسران درباره اینکه عالمان یهود چگونه به حق لباس باطل می‌پوشاندند، به مصادیق مختلفی اشاره کرده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد قول صحیح، تفسیر نادرست عبارات درست کتاب مقدس یا همان تحریف معنوی است. در مقام توضیح این دیدگاه اشاره به چند نکته لازم است:

1. کتاب مقدس کنونی یهودیان و مسیحیان، همان تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی نیست و در گذر زمان تحریف یا تبدیل شده است؛ اما این امر به معنای آن نیست که هیچ مطلبی از تورات و انجیل اصلی در کتاب کنونی نیست.

2. با اینکه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان تحریف شده است، این تحریف پیش از اسلام رخ داد؛ زیرا امروزه نسخه‌هایی از این کتاب‌ها در دسترس است که متعلق به پیش از اسلام هستند و با کتاب مقدس کنونی تفاوتی ندارند. بنابراین کتاب مقدس پس از زمان ظهور اسلام تا زمانه ما تحریف نشده است و کتاب مقدس کنونی همان کتاب مقدس زمان نزول قرآن و در دسترس یهودیان و مسیحیان آن زمان است (7).

3. نفی تحریف لفظی کتاب مقدس از زمان ظهور اسلام تاکنون به معنای نفی تحریف معنوی در قالب ترجمه و تفسیر کتاب مقدس نیست (8)؛ برای نمونه می‌توان به ترجمه تفسیری کتاب مقدس به زبان فارسی اشاره کرد که در موارد متعددی عبارات را به گونه‌ای ترجمه می‌کند تا استدلال‌های عالمان مسلمان به کتاب مقدس بی‌اثر شوند؛ برای مثال ترجمه «تثنیه 18: 18» که یکی از بشارت‌های این کتاب به پیامبر خداست را در دو ترجمۀ قدیم و تفسیری با هم مقایسه کنیم:

ترجمه قدیم: «نبی‌ای‌ را برای‌ ایشان‌ از میان‌ برادران‌ ایشان‌ مثل‌ تو مبعوث‌ خواهم‌ کرد و کلام‌ خود را به‌ دهانش‌ خواهم‌ گذاشت‌ و هر آنچه‌ به‌ او امر فرمایم‌ به‌ ایشان‌ خواهد گفت»؛

ترجمه تفسیری: «من‌ از میان‌ آنها پیامبری‌ مانند تو برای‌ ایشان‌ خواهم‌ فرستاد. به‌ او خواهم‌ گفت‌ که‌ چه‌ بگوید و او سخنگوی‌ من‌ نزد مردم‌ خواهد بود».

به‌روشنی مشخص است که در ترجمۀ تفسیری، کلمه «برادران» حذف شده است؛ درنتیجه عبارتی پدید آمده است که حاکی از ظهور پیامبری مثل موسی از میان برادران بنی‌اسرائیل که بنی‌اسماعیل هستند، به معنای ظهور پیامبری مثل موسی از میان بنی‌اسرائیل شده است.

4. زبان اصلی کتاب مقدس یهودیان، «عبری» و کتاب مقدس مسیحیان، «یونانی» است. این کتاب‌ها در قدیم معمولاً ترجمه نمی‌شدند؛ ازاین‌رو فقط عالمان یهودی و مسیحی دسترسی مستقیمی به متن اصلی داشتند و آگاهی مردم از این کتاب‌ها از طریق توضیح و تفسیر عالمان یهودی و مسیحی بود (9).

بنابراین در توضیح نظریه مختار باید گفت با اینکه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان غیر از تورات و انجیل اصلی است، همچنان بخش‌هایی از تورات و انجیل اصلی در آنها باقی مانده است. از جمله بخش‌های تورات و انجیل اصلی که در نسخه‌های تحریف‌شده نیز باقی است، بشارت‌های پیامبر خداست. عالمان یهود کوشیدند این بشارت‌ها را کتمان کنند؛ اما این شگرد درباره برخی از آنها کارساز نبود؛ ازاین‌رو درباره آنها به سراغ شگرد دوم یعنی تحریف معنوی آنها رفتند و با تفسیر باطل (10)، توضیح اشتباه و طرح برخی از شبهات کاری کردند که دیگر آن بشارت‌های حق در شناخت پیامبر کارایی نداشته باشند (11).

نتیجه:

1. کتاب مقدس کنونی تحریف شده است، اما این تحریف متعلق به قبل از اسلام است؛ از‌این‌رو عالمان یهودی مخاطب قرآن کتاب مقدس را تحریف لفظی نکرده‌اند. 2. کتاب مقدس کنونی غیر از تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی است؛ اما این مسئله به معنای آن نیست که هیچ بخشی از تورات و انجیل آسمانی در آنها نیست، بلکه هنوز هم برخی از بشارت‌های پیامبران گذشته به ظهور پیامبر خاتم در کتاب مقدس کنونی وجود دارد. 3. عالمان یهودی عصر و مصر نزول قرآن برخی از بشارت‌ها را کتمان کردند و برخی دیگر را که نتوانستند کتمان کنند، آنها را با تحریف معنوی بر‌خلاف مراد الهی تفسیر کردند. 4. منظور از پوشاندن لباس باطل به حق، تفسیر نادرست و باطل عبارات درست و حق کتاب مقدس است. عالمان یهودی با این کار حق را با باطل درآمیختند تا تشخیص حق از باطل ممکن نباشد؛ درنتیجه توانستند باطل را به جای حق به مردم القا کنند.

برای مطالعۀ بیشتر:

محمدکاظم شاکر؛ «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم (ص)»؛ پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، ش 7، تابستان و پاییز 1389 ش، ص 111 ـ 134.

پی‌نوشت‌ها:

1. بقره: 42.

2. آل‌عمران: 71.

3. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1426 ق، ج ‏1، ص 445. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ‏1، ص 190. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏10، ص 160 ـ 161. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏3، ص 256.

4. منصور بن محمد ابو‌مظفر سمعانی؛ تفسیر السمعانی؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، ۲۰۱۰ م، ج ۱، ص ۴۷.

5. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏3، ص 485 و ج ‏8، ص 257.

6. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏1، ص 202.

7. محمدکاظم شاکر؛ «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم (ص)»؛ پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، ش 7، تابستان و پاییز 1389 ش، ص 118 و 120.

8. اکبر هاشمى رفسنجانى؛ تفسیر راهنما؛ قم: بوستان کتاب، 1386 ش، ج ۱، ص ۱۲۲.

9. محمد عزة دروزه؛ ‌التفسیر الحدیث؛ چ 2، بیروت: دار‌الغرب الإسلامی، ۱۴۲۱ ق، ج ۶، ص ۱۶۶.

10. مصطفی بروجردی؛ تفسیر شمس؛ قم: بوستان کتاب، ۱۳۹۷ ش، ج 1، ص 84.

11. محمد فخر رازی؛ التفسیر الکبیر؛ ج ‏3، ص 485 و ج ‏8، ص 257. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دار‌الکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ‏1، ص 132.

بررسی تمایز مفهومی دو عنوان بنی‌اسرائیل و یهود در قرآن
«یهود» پیروان شریعت و زیرمجموعه‌ای از «بنی‌اسرائیل» (فرزندان یعقوب) هستند؛ لذا هر یهودی از بنی‌اسرائیل است، اما عکس آن لزوماً صادق نیست.

پرسش:

 در قرآن کریم گاهی سخن از «یهود» و گاه سخن از «بنی‌اسرائیل» است؛ آیا این دو تعبیر کاملاً یکسان هستند یا کاربرد آنها دلیل خاصی دارد؟ مثلاً گفته شود بنی‌اسرائیل ناظر به جنبه قومی ـ نژادی و تعبیر یهود ناظر به جنبه دینی باشد یا بنی‌اسرائیل ناظر به نسل پیشین و یهود ناظر به نسل‌های بعدی ا؟

پاسخ:

«بنی‌اسرائیل» از اقوام یهودی است که خداوند متعال در قرآن کریم به‌تفصیل به بیان زندگی، ویژگی‌ها و نوع برخورد آنان با پیامبران می‌پردازد. در قرآن کریم، ۴۱ مرتبه از این قوم نام برده شده است (۱). از مباحث دقیق در فهم مفاهیم قرآنی، توجه به تفاوت تعابیر و دلالت‌های واژگانی است.

در قرآن کریم گاه از «بنی‌اسرائیل» و گاهی از «یهود» سخن به میان آمده است. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا این دو تعبیر کاملاً مترادف‌اند یا هر کدام دارای کاربرد و دلالت خاصی هستند؟ بررسی موارد کاربرد قرآنی و دیدگاه مفسران نشان می‌دهد که این دو عنوان اگرچه در برخی موارد بر یک مصداق خارجی منطبق می‌شوند، از نظر مفهومی تفاوت‌هایی دارند که فهم آنها منجر به تفسیر دقیق‌تر آیات می‌شود.

مفهوم‌شناسی «بنی‌اسرائیل» و «یهود»

«یهود» اسم جمع و مفرد آن «یهودی» است. وجه تسمیه یهود بدین نام آن است که منسوب به «یهوذا» پسر ارشد حضرت یعقوب علیه السلام هستند (و ذال آن از باب تخفیف به دال تبدیل شده است)؛ چنان‌که روایتی از معانی الأخبار آن را تأیید می‌کند. همچنین گفته‌اند مشتق از «هَوْد» به معنای توبه و بازگشت است و نام‌گذاری آنان بدین نام برای آن است که از گوساله‌پرستی بازگشتند و حضرت موسی علیه السلام از زبان آنان به خداوند عرضه داشت: «إنّا هدنا إلیک: ما به سوی تو بازگشته‌ایم» (۲).

از یهود در قرآن کریم با تعابیر مختلفی چون «الذین هادوا» در ده مورد، «هوداً» در سه مورد و «الیهود» در هفت مورد یاد شده است (۳). بنابراین «یهود» عنوانی است که به پیروان آیین خاصی منسوب به شریعت حضرت موسی علیه السلام اطلاق می‌شود.

کلمه «ابن» که جمع آن «أبناء» و «بنون» است، از ریشۀ «بنا» و به معنای فرزند است؛ از‌آن‌رو که وجود فرزند بر پدر مبتنی است و پدر، اصل و مبنای او به شمار می‌آید. «اسرائیل» لقب حضرت یعقوب علیه‌ السلام و به معنای «عبدالله»، «صفوة‌الله» یا «قوة‌الله» است. بنابراین «بنی‌اسرائیل» به معنای «فرزندان اسرائیل (یعقوب)» است (۴) و همۀ فرزندان حضرت یعقوب علیه ‌السلام را در‌بر می‌گیرد؛ ازاین‌رو هم شامل قوم یهود و هم شامل قوم مسیح می‌شود؛ زیرا همگی از نسل آن حضرت هستند و نسب آنان به اسحاق و سپس به حضرت ابراهیم علیهم ‌السلام ـ سرسلسله انبیای ابراهیمی ـ منتهی می‌شود. خدای سبحان در قرآن کریم از این گروه با تعابیری همچون «أهل الکتاب»، «بنی‌اسرائیل» و «الذین هادوا» یاد می‌کند (5).

ممکن است گفته شود با توجه به حساسیتی که قرآن در برابر قوم یهود نشان می‌دهد، بعید نیست که عنوان «بنی‌اسرائیل» ناظر به یهودیان باشد؛ اما اهتمام به سرگذشت دامنه‌دار یهود و توجه به تحلیل قضایای گوناگون آنان مستلزم حصر عنوان «بنی‌اسرائیل» در آنها نیست، بلکه این عنوان یهودیان و مسیحیان را در‌بر می‌گیرد؛ زیرا عنوان «بنی‌اسرائیل» افزون بر اینکه از نظر لفظی، صلاحیت شمول دارد، این عنوان در برخی آیات به ‌گونه‌ای به کار رفته است که به‌یقین شامل گروه‌های دیگری غیر از یهود نیز می‌شود. از طرفی در مواردی حضرت عیسی علیه‌السلام با همین عنوان مخاطبان خود را خطاب قرار داده است؛ چنان‌که می‌فرماید: «وَإِذ قالَ عیسی ابنُ مریم یا بنی‌اسرائیلَ إنی رسولُ الله إلیکم…» (۶) و نیز درباره پیروان او آمده است: «فآمنت طائفةٌ من بنی‌اسرائیل…» (۷). پس عنوان «بنی‌اسرائیل» از نظر مفمومی، مختص یهود نیست (8).

با توجه به تعاریف ارائه‌شده، نسبت میان این دو عنوان را می‌توان «عموم و خصوص مطلق» دانست؛ بدین معنا که هر «یهودی»، «بنی‌اسرائیلی» است؛ اما هر «بنی‌اسرائیلی» لزوماً «یهودی» نیست.

نتیجه:

«بنی‌اسرائیل» و «یهود» در قرآن کریم اگرچه در برخی مصادیق بر یکدیگر منطبق می‌شوند، پاز نظر مفهومی و کاربردی یکسان نیستند. «بنی‌اسرائیل» عنوانی عام، تاریخی و نَسبی است که همۀ فرزندان حضرت یعقوب علیه ‌السلام را در بر می‌گیرد؛ در‌حالی‌که «یهود» عنوانی خاص و دینی است که به پیروان آیینی مشخص اشاره دارد.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، 1389 ش.

2. گروهی از نویسندگان؛ دانشنامۀ جهان اسلام؛ تهران: بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، 1375 ش، ج ۱، ص ۱۹۶۷، ذیل عبارت «بنی‌اسرائیل».

3. ابوالفضل روحی؛ «سیمای بنی‌اسرائیل در قرآن و عهدین»؛ نشریۀ معرفت مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابوالفضل روحی؛ «سیمای بنی‌اسرائیل در قرآن و عهدین»؛ نشریۀ معرفت مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش، ج ۹۵، ص ۸.

2. اعراف: ۱۵۶.

3. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۵، ص ۳۱.

4. فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان؛ بیروت: دار‌المعرفه، [بی‌تا]، ج ۱، ص ۲۰۶.

5. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۴، ص ۲۵.

6. صف: ۶.

7. صف: ۱۴.

8. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۴، ص ۲۵.

آیه انشقاق قمر و ادعای اعجازی علمی طنطاوی
برخی آیه شق‌القمر را اشاره‌ای به جدا شدن ماه از زمین دانسته‌اند،اما منتقدان با دلایلی این تفسیر را نمی‌پذیرند و آن را همان معجزه شکافته شدن ماه می‌دانند.

پرسش:

گفته می‌شود امروزه ازنظر علمی ثابت شده که ماه بخشی از زمین بوده و سپس از آن جدا شده و آیه انشقاق قمر ناظر به جدا شدن ماه از زمین و اعجازی علمی است؛ آیا این ادعا درست نیست؟

پاسخ:

قرآن در آیات اولیه سوره قمر از «شکافتن ماه» خبر داده است:

«اِقْتَرَبَتِ اَلسّٰاعَهُ وَ اِنْشق‌القمر * وَ إِنْ یَرَوْا آیَهً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ * وَ کَذَّبُوا وَ اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ؛ (1)

قیامت بسیار نزدیک شد و ماه از هم شکافت و اگر معجزه‌ای را ببینند، روی بگردانند و گویند: [این] جادویی همیشگی است! و انکار کردند و هواهای نفسانی خود را پیروی نمودند، درحالی‌که هر کاری [در قرارگاه ویژه خود] قرار می‌گیرد

مفسران درباره این آیات با هم اختلاف دارند. به باور مشهور، این آیات ناظر به معجزه «شق‌القمر» پیامبر خدا صای‌الله‌علیه‌و‌آله در مکه است. (2) در نقطه مقابل، برخی معتقدند این آیات ناظر به رخدادهای پیشاقیامتی و شکافته شدن ماه در آن زمان است. (3) قول سومی که در این زمینه مطرح شده، این است که آیه انشقاق قمر ناظر به جدا شدن ماه از زمین و اعجازی علمی است.

 در این نوشتار اعجاز علمی بودن این آیه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

چگونگی شکل‌گیری ماه از دیدگاه علم

مطابق یک فرضیه، زمین در آغاز هیچ قمری نداشت تا این‌که پس از چند میلیون سال سیاره کوتوله‌ای در ابعاد مریخ که در مدار زمین وجود داشت و امروزه به آن «تیا» می‌گویند، از وضعیت پایدار خود خارج شد و با زمین نخستین برخورد کرد. درنتیجه این برخورد، بخشی از زمین به‌صورت گوی مذاب از آن جدا شد و پس از انجماد و گذراندن مراحلی، ماه امروزی را تشکیل داد. قبلاً گمان می‌شد که بیشتر جرم ماه از جرم برخوردکننده یا همان سیاره تیا گرفته شده و نه از زمین نخستین؛ اما مطابق تحقیقات تازه‌تر بخش زیادی از جرم ماه از زمین نخستین گرفته شده است. (4)

اعجاز علمی بودن آیه انشقاق ماه

محمد‌ بن‌ طنطاوی جوهری (5) در مقام تفسیر آیه اول سوره قمر گفته است: موضوع انشقاق ماه یکی از معجزات علمی قرآن است، نه‌تنها به این دلیل که قریش آن را درحالی‌که کوه حرا بین دو نیمه شکافته‌شده آن بود، دید؛ بلکه این رویداد که در زمان پیامبر رخ ‌داده، یادآور جدا شدن ماه از زمین است ... ، این همان چیزی است که آیه به آن اشاره می‌کند. در غیر این صورت، چرا خداوند ماه را برای شکافتن انتخاب کرد؟ و چرا خداوند خورشید یا یکی از سیارات دیگر را برای این کار انتخاب نکرد؟ ... همه این‌ها یادآوری برای مسلمانانی است که در حال حاضر خواب هستند، اما در آینده بیدار خواهند شد. این آیات تشویق و انگیزه‌ی جستجوی دانش را ایجاد می‌کند و فرزندان ملت مسلمان در آینده این علوم را به عهده خواهند گرفت. شکافتن ماه، دریچه‌ای به‌سوی دانش و تحقیق در مورد منشأ زمین و منشأ ماه گشود و همه این‌ها بر ملت مسلمان واجب است. (6)

ادله مخالفان ادعای اعجاز علمی بودن آیه انشقاق ماه

برخی از مفسران ادعای اعجاز علمی بودن آیه اول سوره قمر را قبول نکرده‌اند. اهم ادله آنان بر این پایه است:

1. فرضیه جدا شدن ماه از زمین هنوز ثابت نشده و برفرض ثبوت، شاید با آیات خلقت در تعارض باشد؛ (7)

2. اگر قرار بود خدا به این نکته علمی اشاره کند، بیان آن درباره‌ جدایی زمین از خورشید سزاوارتر بود تا جدایی ماه از زمین؛

3. حوادث طبیعی بسیاری در جهان اتفاق افتاده، چه ویژگی‌ای برای اشتقاق قمر است که با اقتراب ساعت همراه باشد؟ (8)

4. جدا شدن ماه از زمین یک «اشتقاق» است، اما آیه از «انشقاق» و شکافته شدن خبر داده است. شکافتن تنها در مورد دوتکه شدن چیزی در درون خود آن، بدون جدا شدن از آن، به‌کارمی‌رود؛ (9) به‌عبارت‌دیگر، عرب به جدا شدن چیزى از چیز دیگر که قبلاً با آن یکى بوده، «اشتقاق» می‌گوید و نه «انشقاق»؛

5. انشقاق ماه در این آیه، چه نشانه نبوت پیامبر باشد و چه یکی از نشانه‌های قیامت، به جادو بودن متهم شده است، اما اشتقاق ماه از زمین، اگر واقعاً درست باشد، نشانه قدرت خداوند در زمان خلقت خواهد بود و نمی‌توان آن را به جادوگری متهم کرد (10) و لذا تاکنون شنیده نشده کسی از ماه با عنوان «سحر مستمر» یاد کند. (11)

نقد ادله مخالفان

به نظر می‌رسد برخی از نقدها ناشی از عدم دقت در کلام طنطاوی است. وی منکر اشاره قرآن به معجزه شق‌القمر پیامبر نیست؛ بلکه می‌گوید: چرا خدا در میان ‌همه سیاراتی که می‌توانست برای نشان دادن معجزه به مشرکان مکه از وسط دو نیم کند، ماه را انتخاب کرد؟ به باور او علت این‌که خداوند از میان ‌همه سیارات، ماه را برای این کار انتخاب کرد، این بود که می‌خواست به جدا شدن ماه از زمین در گذشته اشاره کند و او فقط همین امر را اعجاز علمی قرآن می‌داند؛ البته او به‌طور ضمنی به آیه 48 سوره ابراهیم نیز اشاره کرده است.

افزون بر این، به باور مصطفوی در التحقیق، ریشه «ش ق ق» در عربی به مطلق شکاف گفته می‌شود و فرقی نمی‌کند که جدایی محقق شود یا نشود. (12) اشتقاق از باب افتعال و انشقاق از باب انفعال است و معنای غالبیِ باب افتعال و معنای باب انفعال هردو مطاوعه است؛ (13) بنابراین، نه در ریشه این دو کلمه و نه در هیئت آن‌دو، تفرق یا عدم تفرق لحاظ نشده است. به گفته مصطفوی در «اشتقاق» جدایی لحاظ شده، اما «انشقاق» برای مطلق شکاف و انفراج است؛ پس شاید فرق گذاشتن بین اشتقاق و انشقاق تمام نباشد.

اشکال اصلی به ادعای اعجاز علمی طنطاوی این است که شاید علت انتخاب ماه و نه مثلاً به قول او خورشید، این باشد که مشرکان مکه در شب که ماه در آسمان بود و نه خورشید، از پیامبر طلب معجزه کردند و به‌همین‌دلیل، خدا ماه را انتخاب کرد. چنانکه مطابق برخی روایات این درخواست در شب چهاردهم ذی‌حجه اتفاق افتاده است؛ حتی مطابق روایات، هنگامی‌که مشرکان از پیامبر خدا درخواست معجزه کردند، حضرت از آنان پرسید: چه معجزه‌ای می‌خواهید؟ آنان از پیامبر خواستند که ماه را دو قطعه کند. (14)

 بنابراین، پاسخ سؤالی که طنطاوی می‌پرسد و سعی می‌کند تنها پاسخ خود را  درست تلقی کند، قابل قبول نیست؛ بلکه پاسخ صحیح چیز دیگری است که روایات به آن اشاره کرده‌اند.

نتیجه:

1. مطابق فرضیه‌ای علمی، میلیون‌ها سال قبل، پس از برخورد یک سیاره کوچک به زمین، بخشی از زمین جدا شد و با گذشت زمان به شکل ماه کنونی درآمد؛

 2. درباره آیه اول سوره قمر سه قول وجود دارد: مشهور آن را ناظر به معجزه شق‌القمر پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در مکه می‌دانند؛ برخی معتقدند این آیه در مقام بیان رخدادهای پیشاقیامتی و مربوط به آینده است؛

 3. طنطاوی درعین‌حال که قبول دارد آیه درباره معجزه شق‌القمر نازل شده، معتقد است: علت این‌که خداوند از میان آن‌همه سیاره، ماه را برای شکافتن انتخاب کرد، این بود که خوانندگان قرآن را متوجه جدایی ماه از زمین در گذشته بکند و درنتیجه، آیه از مصادیق اعجاز علمی قرآن است؛

 4. از نگاه منتقدان این ادعا درست نیست؛ چراکه عرب برای جدایی ماه از زمین از لفظ «اشتقاق» استفاده می‌کند، اما در آیه لفظ «انشقاق» آمده که برای شکافته شدن بدون جدایی به‌کار می‌رود؛

 5. اشکال اصلی به طنطاوی این است که او می‌گوید: چون خداوند از میان آن‌همه سیاره ماه را برای شکافتن انتخاب کرد و نه مثلاً خورشید را متوجه می‌شویم که می‌خواسته به اشتقاق ماه از زمین اشاره کند؛ اما این درست نیست؛ چراکه اولاً ازنظر علمی پدید‌آمدن بر اساس جدا شدن از سیاره‌ای دیگر منحصر به ماه نیست؛ ثانیاً مطابق روایات این مشرکان بودند که در شب چهاردهم که ماه کامل بود از پیامبر خواستند آن را دو نیمه کند و این یعنی مشرکان ماه را انتخاب کردند و نه خدا.

برای مطالعه بیشتر:

ژاک ژمیه، «طنطاوی و تفسیر او»، ترجمه فاطمه تهامی، آینه پژوهش، دوره 11، ش 63، مرداد و شهریور 1379 ش، صص 27-58.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره قمر، آیه‌های 2-4.

2. برای آگاهی درباره این قول و ادله آن ر.ک: خرسان، سید محمدمهدی، مزیل اللبس فی مسألتی شق‌القمر و رد الشمس، قم، دلیل ما، ۱۳۸۷ ش؛ قربانی امیرآبادی، علی، «بازخوانی معجزه از منابع کلامی شیعه و تطبیق آن بر واقعه شَقُّ‌الَقمَر»، مرکز حقایق اسلامی، به‌نشانی https://alhaqaeq.org/بازخوانی - معجزه - از - منابع - کلامی - شیعه - و -تط.

3. برای آگاهی درباره این قول و ادله آن ر.ک: ملکی معاف، اسلام و منصور پهلوان، «بررسی تطبیقی دیدگاه علامه طباطبایی و علامه فضل‌الله درباره تفسیر آیه شق‌القمر»، پژوهش‌های قرآن و حدیث، سال 49، شماره ۲، ۱۳۹۵ ش، صص 185-205.

4. ویکی‌پدیا، صفحات «فرضیه برخورد بزرگ» و «ماه».

5. محمد ‌بن‌ طنطاوی جوهری از علمای مصر و از مفسران قرآن است. کتاب «الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم»، عنوان مشهورترین اثر وی است که معمولاً با عناوینی همچون «تفسیر الجواهر» یا «تفسیر طنطاوی» از آن یاد می‌شود. این کتاب تنها دوره کامل تفسیری با گرایش به علوم تجربی به شمار می‌آید. به باور طنطاوی، قرآن در بیش از 750 آیه آشکارا از علم سخن گفته و مسلمانان را به اندیشیدن در طبیعت و فراگیری علوم آن تشویق و حتی امر کرده است. (نفیسی، شادی، جریان‌شناسی تفسیر علمی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ اول، 1397 ش، ص 85-87).

6. طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1425 ق، ج 23، ص 266.

7. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1406 ق، ج‏27، ص 469.

8. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، ج 5، ص 58 به نقل از دائره‌المعارف طهور (https://tahoor.com)، مدخل فرق انشقاق با اشتقاق.

9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏19، ص 56.

10. صادقی تهرانی، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، ج‏27، ص 469.

11. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏19، ص 56.

12. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏6، ص 94.

13. طباطبائی، محمدرضا، صرف ساده، انتشارات دارالعلم، چاپ 31، 1373 ش، ص 182، ص 177 و 178.

14. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج 2، ص 341: «اِجْتَمَعُوا أَرْبَعَهَ عَشَرَ رَجُلاً أَصْحَابُ اَلْعَقَبَهِ لَیْلَهَ أَرْبَعَ عَشْرَهَ مِنْ ذِی اَلْحِجَّهِ‌، فَقَالُوا لِلنَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: مَا مِنْ نَبِیٍّ إِلاَّ وَ لَهُ آیَهٌ فَمَا آیَتُکَ فِی لَیْلَتِکَ هَذِهِ فَقَالَ اَلنَّبِیُّ صلی‌الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌ مَا اَلَّذِی تُرِیدُونَ فَقَالُوا إِنْ یَکُنْ لَکَ عِنْدَ رَبِّکَ قَدْرٌ فَأْمُرِ اَلْقَمَرَ أَنْ یَنْقَطِعَ قِطْعَتَیْنِ‌، فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ علیه‌السلام‌ وَ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اَللَّهَ یُقْرِئُکَ اَلسَّلاَمَ وَ یَقُولُ لَکَ‌: إِنِّی قَدْ أَمَرْتُ کُلَّ شَیْ‌ءٍ بِطَاعَتِکَ‌، فَرَفَعَ رَأْسَهُ فَأَمَرَ اَلْقَمَرَ أَنْ یَنْقَطِعَ قِطْعَتَیْنِ‌، فَانْقَطَعَ قِطْعَتَیْنِ».

چرایی مفرد و جمع بون نور و ظلمات
در قرآن «نور» به‌صورت مفرد آمده چون نماد حق و هدایتِ واحد است، و «ظلمات» به‌صورت جمع زیرا نماد راه‌های متعدد باطل و گمراهی است.

پرسش:

نور و ظلمت دو مفهوم متضادند که در قرآن کریم نیز هر‌دو به‌کار رفته است، باوجوداینکه کاربرد آن‌ها در قرآن فراوان است، ولی سؤال این است که چرا در قرآن، نور به‌صورت مفرد ولی ظلمات به‌صورت جمع به‌کار رفته است؟

پاسخ:

قرآن کریم، کتاب هدایت و نور، سرشار از ظرایف بیانی و شگفتی‌های زبانی است که هر یک دریچه‌ای به‌سوی معانی عمیق و لایه‌های پنهان این کلام الهی می‌گشاید. در زبان وحی، واژگان، مهندسی شده‌اند که در میان این ظرایف مهندسی‌شده، یک تفاوت ساده، اما پرمعنا همواره نظر مفسران، زبان‌شناسان و اندیشه‌مندان اسلامی را به خود جلب کرده است: در تمام قرآن، واژه «نور» تنها به‌صورت مفرد به‌کار رفته؛ درحالی‌که واژه «ظلمت» همیشه به شکل جمع «ظلمات» به‌کار رفته است. این پدیده زبانی که در ده‌ها آیه از سوره‌های گوناگون تکرار شده، نه یک تصادف، بلکه نشانه‌ای از یک جهان‌بینی منسجم و هدفمند است و خدای سبحان با یک انتخاب ساده، عصاره یک نظام فکری کامل را در خود جای داده است.

پاسخ به این پرسش که چرا «نور» همواره به‌صورت مفرد و «ظلمات» به‌صورت جمع آمده است را می‌توان در چند سطح بررسی کرد:

 

وحدت حق در برابر کثرت باطل

«نور» در فرهنگ قرآنی، نماد هدایت، حقیقت و راه مستقیم الهی است. در مقابل، «ظلمات» نشان‌دهنده‌ی گمراهی، جهل، کفر و انحراف از مسیر حق است و این تعبیر در قرآن کریم مکرر آمده و در موارد بسیارى هدایت را نور و ضلالت را ظلمت خوانده است. (۱)

از منظر معرفتی و معنوی، حق یکى است و هیچ فرق و تغایرى میان مصادیق آن نیست، به خلاف باطل که مصادیق مختلفى دارد، چون باطل و گمراهی ناشى از پیروى هواهاى نفسانى است که باهم اختلاف دارند و افراد و مصادیق هوى و هوس یک‌جور نیست و بدین‌جهت در قرآن راه خدا و حق را یک راه (سبیل) و راه ضلالت را چندراه (سبل) خوانده است. (۲) مسیر حق مانند خط مستقیمى است که میان دو نقطه کشیده شود که همیشه یکى است و تعدد در آن ممکن نیست؛ ولى باطل و کفر مرکز انواع اختلاف‌ها و پراکندگی‌ها است. (۳)

از منظر هستی‌شناسی، نور حقیقتی وجودی است؛ یعنی دارای واقعیت و اصالت است و به‌عنوان یک حقیقت واحد، قابل‌تقسیم به انواع مستقل و متضاد نیست؛ اما ظلمت در حقیقت، عدم نور است (هر جا که نور نباشد، ظلمت است)؛ نه یک وجود مستقل و یک حقیقت وجودی در عرض نور. ظلمت از قبیل عدم ملکه است که از سنجش‌های گوناگون اشیا در مقابل نور پدید می‌آید، ازاین‌رو متعدد و کثیر است و این ویژگی، به‌خوبی در کاربرد جمع «ظلمات» در قرآن منعکس شده است. (۴)

از منظر اجتماعی و روان‌شناختی، اهل حق معمولاً دارای وحدت هدف، انسجام فکری و هم‌جهتی در مسیر هستند؛ چون حقیقت واحد است، کسانی‌که به آن پایبندند، در اصول اساسی اختلافی ندارند. در مقابل، اهل باطل دچار پراکندگی، اختلاف و تعارض‌اند. هر گروهی مسیری متفاوت برمی‌گزیند و حتی در درون یک جریان باطل نیز وحدت پایداری وجود ندارد. (۵)

از جهتی نیز مفرد آوردن «نور» نشان‌دهنده‌ی وضوح، تمرکز و قطعیت راه حق است، درحالی‌که جمع آوردن «ظلمات» حس پراکندگی، ابهام و آشفتگی را القا می‌کند. این تقابل هنرمندانه، پیام قرآن را به‌صورت ملموس‌تری به مخاطب منتقل می‌سازد و او را به تأمل در ماهیت هدایت و ضلالت دعوت می‌کند.

نتیجه:

حق و مسیرِ آن واحد است و «نور» به‌عنوان نماد حق و هدایت، دارای ماهیتی واحد، منسجم و غیرقابل تکثر است؛ ازاین‌رو به‌صورت مفرد آمده است. در مقابل، «ظلمات» به‌عنوان نماد باطل و ضلالت، به‌دلیل منشأ گرفتن از تمایلات گوناگون نفسانی و نیز ماهیت عدمی خود، دارای مصادیق متعدد و متکثر است و به‌همین‌دلیل به‌صورت جمع استعمال شده است. همچنین، وحدت در مسیر حق و پراکندگی در مسیرهای باطل، در ساحت اجتماعی و فکری انسان‌ها نیز قابل مشاهده است. درنهایت، این تفاوت بیانی، بیانگر اصل بنیادین «وحدت حق و تکثر باطل» در نظام هدایتی قرآن است.

معرفی منابع جهت مطالعه:

-طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷؛ ج ۷ ص ۷؛ ج ۲۴ ص ۳۶۶.

-جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۲۲ ص ۱۹۳؛ ج ۲۴ ص ۳۶۶؛ ج ۲۷ ص ۸۲.

-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران-تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ سی و دوم، ج ۲ ص ۲۸۶.

پی‌نوشت‌ها:

۱. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷.

۲. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷.

۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران - تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ سی و دوم، ج ۲ ص ۲۸۶.

۴. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۲۴ ص ۳۶۶؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۷ ص ۷.

مراد از افراشتن کوه، بالای سر بنی‌اسرائیل
برخلاف برخی تفسیرها، «رفع طور» در قرآن واقعی دانسته شده و هدف آن یا اجبار به پذیرش تورات، یا مجازاتِ نپذیرفتن آن، یا هشداری الهی برای پذیرش تورات بوده است.

پرسش:

مراد از افراشتن کوه، بالای سر بنی‌اسرائیل «وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ» بقره/63، 93) چیست؟ آیا واقعاً کوره طور بالای سرشان قرار گرفت؟ و آیا این کار از باب نعمت بود یا اهرم فشار؟

پاسخ:

حضرت موسی برای دریافت تورات به کوه طور رفت و پس از برگشت، از بنی‌اسرائیل خواست که نسبت به پذیرش تورات و عمل به آن متعهد شوند؛ اما بنی‌اسرائیل به بهانه مشکل بودن تکالیف تورات از چنین تعهدی سرباز زدند. (1) مطابق برخی آیات قرآن خداوند کوه طور را بالای سر بنی‌اسرائیل برافراشت و درنتیجه، آنان تورات و عمل به احکام آن را قبول کردند:

«وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ اَلطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّهٍ وَ اُذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛ (2)

و [یاد کنید] هنگامی‌که از شما [بر پیروی از حق] پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سرتان برافراشتیم، [و گفتیم:] آنچه را [از آیات کتاب آسمانی] به شما داده‌ایم، با قدرت و قوّت دریافت کنید و آنچه را در آن است [برای اجرا کردن] به یاد داشته باشید تا پرهیزکار شوید

در این نوشتار در مقام پاسخ به این پرسش هستیم که آیا برافراشته شدن کوه طور بالای سر بنی‌اسرائیل واقعی بوده یا آنان چنین چیزی را تصور کردند؟ (3)

 

«رفع طور» امری خارق‌العاده یا حادثه‌ای طبیعی؟

به باور اکثر مفسران، خداوند کوه طور یا قطعه بزرگی از آن را بلند کرد و بالای سر بنی‌اسرائیل به‌صورت معلق قرار داد. آنان پنداشتند که کوه بر سرشان سقوط خواهد کرد و خداوند بدین شکل آنان را وادار کرد تا متعهد شوند که به تورات و احکام آن عمل می‌کنند؛ (4) در نقطه مقابل برخی از مفسران دیدگاه دیگری را مطرح کرده‌اند. مطابق این نگاه، کوه واقعاً بالای سر بنی‌اسرائیل قرار نگرفته، بلکه آنان خیال کرده‌اند که چنین اتفاقی افتاده است. این مفسران توجیهات مختلفی را برای «رفع طور» بیان کرده‌اند. مطابق تفسیر المنار، بنی‌اسرائیل پای کوه بودند که زلزله‌ای رخ داد و درنتیجه، کوه به‌شدت حرکت کرد و در اثر افتادن سایه کوه بر سر آنان، گمان کردند که کوه بالای سرشان قرار گرفته و هرلحظه ممکن است بر روی سر آنان سقوط کند. (5) طالقانی نیز معتقد است که «رفع طور» به‌صورت «نمایاندن کوه لرزان یا آتش‌فشان» رخ داده است:

«نمایاندن کوه لرزان و آتش‌فشان، بالاى سر یهود گویا نمایش خوفناک عاقبتِ سست گرفتن و ترک قانون بوده تا با جاى گرفتن این منظره مهیب در خاطر آن‌ها همه نیروى خود را براى حفظ و اجرای دستورات به‌کار اندازند.» (6)

در این زمینه قول سومی هم وجود دارد که در حقیقت سعی کرده بین دو قول قبلی جمع کند:

«این احتمال نیز وجود دارد که قطعه عظیمى از کوه به‌فرمان خدا براثر زلزله و صاعقه شدید از جا کنده شد و از بالاى سر آن‌ها گذشت به‌طوری‌که چند لحظه، آن را بر فراز سر خود دیدند و تصور کردند که بر آن‌ها فرو خواهد افتاد.» (7)

همان‌طور که مشخص است آیات قرآن ظهور در این امر دارند که کوه واقعاً بالای سر بنی‌اسرائیل قرار گرفت. این از یک‌سو و از سوی دیگر، دلیلی برای دست برداشتن از این ظاهر نداریم؛ چراکه بلند کردن کوه طور یا بخشی از آن و معلق نگه داشتن آن بالای سر بنی‌اسرائیل، اگرچه عادتاً محال و اصطلاحاً خارق‌العاده است، اما عقلاً محال نیست (8) تا نیازی به تأویل و توجیه آن و حمل آیه برخلاف ظاهرش باشد. (9)

 

«رفع طور» نعمت بود یا اهرم فشار؟

درباره این‌که هدف از «رفع طور» چه بود، سه دیدگاه متفاوت وجود دارد:

1. اکثر مفسران معتقدند پس از امتناع بنی‌اسرائیل از پذیرش تورات، خدا آنان را بین پذیرش تورات یا افتادن کوه طور بر روی آنان، مخیر کرد و آنان به‌ناچار عمل به تورات را پذیرفتند؛ (10)

 مطابق این تفسیر این اشکال پیش آمده که تکلیف باید از روی اختیار انجام شود و اجباربردار نیست. (11) در مقام رفع این اشکال پاسخ‌های مختلفی داده شده است: الف. چنین اجباری هرچند در اسلام جایز نیست، اما در اُمَم سابقه جایز بود؛ (12)

 ب. چنین اجباری حتی در دین اسلام نیز جایز است و «آیه نفی اکراه در دین» توسط «آیه سیف» نسخ شده است! (13)

 ج. «رفع طور» نه در مقام اجبار، بلکه در مقام ارهاب و ترساندن بنی‌اسرائیل از طریق نشان دادن قدرت خداوند بوده است؛ (14)

 د. این تهدید غرور بنی‌اسرائیل را شکست و درنتیجه، آنان به‌صورت صحیح تفکر کردند و با اختیار خود میثاق الهی را پذیرفتند؛ (15) 5. اجبار در عقیده جایز نیست اما در مقام عمل مانعی ندارد و خدا با رفع طور، بنی‌اسرائیل را مجبور کرد که به تورات عمل کنند؛ (16)

2. برخی تفاسیر ظهور در این امر دارند که بنی‌اسرائیل به جهت ردّ کردن تورات مستحق عذاب شدند و عذاب آنان افتادن کوه طور بر روی آنان بود؛ اما آنان قبل از نزول عذاب توبه کردند و به‌همین‌سبب، عذاب برطرف شد؛ (17)

3. برخی همچون طالقانی معتقدند که هدف از «رفع طور» این بود که بنی‌اسرائیل سرانجام مخالفت با تورات را به‌صورت محسوس و ملموس ببیند و درنتیجه، در تصمیم خود درباره نپذیرفتن تورات تجدیدنظر کنند. (18)

نتیجه:

پس از این‌که بنی‌اسرائیل از پذیرش تورات سرباز زدند و حاضر نشدند به حلال و حرام آن عمل کنند، خداوند کوه طور را بالای سر آنان آورد و به‌صورت معلق قرار داد و بنی‌اسرائیل توقع داشتند که هرلحظه کوه طور بر سر آنان سقوط کند. قرآن از این واقعه با عنوان «رفع طور» یاد کرده است. برخی مفسران مدعی شده‌اند که این اتفاق واقعاً رخ نداده، بلکه بنی‌اسرائیل در اثر وقوع زلزله یا آتش‌فشان خیال کردند که کوه طور در حال افتادن بر روی آنان است؛ اما این تفسیر برخلاف ظاهر آیات قرآن است و تفسیر خلاف ظاهر بدون دلیل عقلی یا نقلی پذیرفته نیست.

 درباره این‌که هدف خداوند از «رفع طور» چه بوده، سه دیدگاه وجود دارد:

 1. اجبار یا همان اهرم فشار برای پذیرش تورات؛

 2. عذاب و مجازات به‌سبب قبول نکردن تورات؛

 3. لطف خداوند به بنی‌اسرائیل و نشان دادن سرانجام مخالفت با تورات به‌صورت ملموس و محسوس تا آنان تورات را بپذیرند.

برای مطالعه بیشتر:

طاهر، مهری و...، «اعتبار سنجی دیدگاه تفسیری علّامه طباطبایی با مفسّران المنار پیرامون رفع طور و مسخ بنی‌اسرائیل»، پژوهش‌های تفسیر تطبیقی، بهار و تابستان 1399 ش، ش 11، صص 209-234.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 112.

2. سوره بقره، آیه 63؛ همچنین سوره بقره، آیه 93 و سوره نساء، آیه 154 و سوره اعراف، آیه 171.

3. شعرانى، ابوالحسن‏، پژوهش‌هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسیر مجمع‌البیان، روح‌الجنان و منهج‌الصادقین‏، محقق: محمدرضا غیاثى کرمانى، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1386 ش، ج‏1، ص 72؛ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏1، ص 294.

4. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏1، ص 485؛ ثعلبى، احمد بن محمد، تفسیر ثعلبی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 211.

5. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج‏1، ص 340 و ج‏6، ص 14 و ج‏9، ص 385.

6. طالقانى، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏1، ص 184.

7. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏1، ص 294.

8. فخر رازی از برخی ملحدین نقل کرده که این کار را محال دانسته‌اند: «من الملاحده من أنکر إمکان وقوف الثقیل فی الهواء بلا عماد و أما الأرض فقالوا إنما وقفت لأنها بطبعها طالبه للمرکز فلا جرم وقفت فی المرکز و دلیلنا على فساد قولهم أنه سبحانه قادر على کل الممکنات و وقوف الثقیل فی الهواء من الممکنات فوجب أن یکون الله قادرا علیه و تمام تقریر هاتین المقدمتین معلوم فی کتب الأصول.‏» فخر رازی، محمد، ﻧﮭﺎﯾﺔ اﻻﯾﺠﺎز ﻓﯽ دراﯾﺔ اﻻﻋﺠﺎز، بیروت، دار صادر، چاپ اول، 1424 ق، ج‏3، ص 538

9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏1، ص 198

10. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص 257؛ ابن‌‏ابى‏‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏1، ص 129.

11. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 538.

12. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج‏1، ص 340

13. حائرى طهرانى، على، ‏تفسیر مقتنیات الدرر، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، 1338 ش، ج‏1، ص 187.

14. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏1، ص 198

15. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏1، ص 130.

16. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏1، ص 295

17. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏1، ص 119.

18. طالقانى، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏1، ص 184.

سنت عذاب یهودیان در قرآن
آیه ۱۵۶ اعراف بیانگر سنت الهی است که هرگاه یهودیان سرکشی کنند، خداوند گروهی را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب دهند، و این چرخه در تاریخ آنان تکرار شده است.

پرسش:

آیا طبق آیه 167 سوره اعراف، خداوند تا قیامت گروهی را بر یهودیان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب کند؟ آیا همه یهودیان چنین‌اند یا یهودیان خاصی منظور است؟

پاسخ:

مطابق آیه 167 سوره اعراف، خداوند اعلام یا مقرّر کرده (1) که تا روز قیامت همواره کسانی بر یهودیان مسلط خواهند شد (2) تا عذاب سختی را بر آنان عرضه کنند (3):

«وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلىٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَهِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ اَلْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ؛

و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد که بی‌تردید تا روز قیامت کسانی را بر ضد یهودیان برانگیزد و مسلط کند که همواره عذابی سخت به آنان بچشاند؛ مسلماً پروردگارت زودکیفر و یقیناً [نسبت به تائبان] بسیار آمرزنده و مهربان است

سنت عذاب یهودیان در قرآن

درباره این‌که خداوند چه کسانی را بر یهودیان مسلط می‌کند و منظور از «سوء العذاب» در این آیه چیست، آرای مختلفی (4) از سوی مفسران قرآن مطرح شده است:

- خداوند پیامبر و امت اسلامی یا به تعبیر دیگر، مسلمانان را بر یهودیان مسلط می‌کند تا با گرفتن جزیه (5) یا با قتل و جزیه (6) آنان را عذاب کنند؛

- منظور از «سوء العذاب» لزوم گرفتن مالیات جزیه از یهودیان (7) و ذلت و مسکنت آنان تا روز قیامت است؛ (8)

- خدا تا قیامت اعراب را بر یهودیان مسلط می‌کند تا از آنان جزیه بگیرند؛ (9)

- این آیه درباره یهودیان مدینه نازل شده و منظور از عذاب، اخراج آنان از وطنشان است؛ (10)

- این آیه شامل همه یهودیان غیر از کسانی که مسلمان شده‌اند، می‌شود و آنان هرازچندگاهی طغیان می‌کنند و خدا نیز گروهی از بندگانش را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب کنند و سر جای خود بنشانند. (11)

نقد و بررسی

در مقام نقد و بررسی این اقوال چند نکته را باید مدنظر قرار داد:

- آیه با تعبیر «اذ» شروع شده و این یعنی آیه در مقام یادآوری مطلبی در گذشته است؛ نه این‌که موضوع آیه از زمان نزول به بعد باشد.

- «مَن» موصوله، مطلق است (12) و دلیلی برای مقیّد کردن آن به مسلمانان یا اعراب وجود ندارد. روایتی که منظور از عذاب‌کنندگان یهود را «امت محمد» دانسته (13) در مقام بیان مصداقی از مصادیق «مَن» است.

- «جزیه» نوعی واجب مالی همچون زکات و خمس است و واجب مالی را نمی‌توان عذاب نامید.

- در آیات دیگری از قرآن «سوء العذاب» به ذبح فرزندان و اسارت زنان بنی‌اسرائیل توسط فرعون معنا شده است. (14)

- برخلاف نظر برخی از مفسران، (15) خداوند برای مجازات یهودیان، لزوماً افراد مؤمن و خداپرست را بر آنان مسلط نمی‌کند؛ چراکه:

 اولاً دلیلی برای این مدعا ارائه نشده است؛

 ثانیاً آیه ظهوری در مؤمن بودن عذاب‌کنندگان یهودیان ندارد؛

 ثالثاً قرآن یکی از مصادیق «سوء العذاب» را قتل بنی‌اسرائیل و اسارت زنان آنان توسط فرعون دانسته است؛

 رابعاً به‌زودی مشخص خواهد شد که تاریخ نه‌تنها این مدعا را تائید نمی‌کند، بلکه خلاف آن را نشان می‌دهد.

بنابراین، آیه در مقام بیان سنتی از سنت‌های الهی است که از گذشته شروع شده و تا زمان قیامت ادامه دارد و به همین دلیل، منحصر دانستن آن به مسلمانان یا اعراب صحیح نیست؛ چنانکه منظور از عذاب هم اموری همچون قتل و اسارت است.

نکته دیگر هم این‌که این عذاب شامل همه یهودیان نمی‌شود و فقط یهودیانی را دربرمی‌گیرد که در اثر طغیان و سرکشی علیه دستورات الهی، مستحق مجازات و عذاب باشند. (16)

سنت عذاب یهودیان در تورات

پیش از قرآن و همچنین بیش از آن، کتاب مقدس یهودیان به این سنت الهی درباره عذاب یهودیان اشاره و موارد مختلفی از مصادیق آن را بیان کرده است. برای نمونه، بنی‌اسرائیل پس از یوشع بن نون تا زمان حکومت طالوت، مدام دچار ارتداد و ظلم می‌شدند و خداوند هم مدام آنان را گرفتار رنج و عذاب می‌کرد و عذاب ادامه داشت تا توبه کنند و پس از توبه، عذاب برطرف می‌شد؛ اما آنان خیلی زود دوباره به ارتداد و ظلم برمی‌گشتند و باز مجدد خداوند آنان را گرفتار رنج و عذاب می‌کرد. چرخه ظلم، رنج و رهایی در این بازه زمانی شش بار تکرار شد. (17) مطابق فقرات مختلفی از کتاب مقدس یهودیان، خداوند به آنان هشدار داده که اگر به شریعت عمل نکنند آنان را به عذاب‌های سختی دچار خواهد کرد و ریشه آنان را خواهد کند. (18) در کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ) چنین آمده است:

11 و بنی‌اسرائیل‌ در نظر خداوند شرارت‌ ورزیدند و بَعْلها را عبادت‌ نمودند ... 13 و یهوه‌ را ترک‌ کرده‌، بعل‌ و عشتاروت‌ را عبادت‌ نمودند. 14 پس‌ خشم‌ خداوند بر اسرائیل‌ افروخته‌ شده‌، ایشان‌ را به‌ دست‌ تاراج‌کنندگان‌ سپرد تا ایشان‌ را غارت‌ نمایند و ایشان‌ را به‌ دست‌ دشمنانی‌ که‌ به‌ اطراف‌ ایشان‌ بودند، فروخت‌، به‌ حدی‌ که‌ دیگر نتوانستند با دشمنان‌ خود مقاومت‌ نمایند. 15 و به‌ هرجا که‌ بیرون‌ می‌رفتند، دست‌ خداوند برای‌ بدی‌ بر ایشان‌ می‌بود، چنانکه‌ خداوند گفته‌ و چنانکه‌ خداوند برای‌ ایشان‌ قسم‌ خورده‌ بود و به‌ نهایتِ‌ تنگی‌ گرفتار شدند. (19)

 سنت عذاب یهودیان در طول تاریخ

با بررسی تاریخ یهودیت مشخص می‌شود که چرخه ظلم یهودیان و عذاب آنان از طریق مسلط شدن گروهی بر آنان، مدام در تاریخ این قوم تکرار شده است. (20) در ادامه به برخی از موارد این چرخه، اشاره می‌شود:

1. با کنار هم قرار دادن آیاتی همچون آیه‌های 141 و 167 سوره اعراف که در هر دو شاهد تعبیر «یَسُومُونَکُمْ/ یَسُومُهُم سُوءَ اَلْعَذٰابِ» هستیم، به این نتیجه می‌رسیم پس از طغیان بنی‌اسرائیل در مصر، خداوند فرعون را بر آنان مسلط کرد و او نیز از طریق کشتن پسران و بیگاری کشیدن از زنان، یهودیان را به‌سختی عذاب کرد؛ (21) اما سپس توبه کردند و خداوند موسی و هارون را برای رهایی آنان فرستاد.

2. پس از وفات حضرت سلیمان، به‌مرور یهودیان گرفتار شرک و بت‌پرستی شدند و پس از مدتی آشوریان به بخش شمالی قلمرو آنان حمله کردند و در اثر این حمله ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل نابود شدند. پس از مدتی نیز نبوکد نصر به بخش جنوبی حمله کرد و پس از تخریب معبد سلیمان، شمار فراوانی از یهودیان را کشت و مابقی را به اسارت برد. (22)

3. در زمان تسلط رومیان و اسکندر مقدونی بر اورشلیم، در اثر بی‌توجهی یهودیان به آموزه‌های تورات، مشرکان دوباره بر آنان مسلط شدند و این تسلط ادامه داشت تا این‌که در سال هفتاد میلادی رومیان معبد را برای همیشه تخریب کردند و یهودیان تا امروز در اقصی نقاط عالم پراکنده شدند. (23)

4. در قرن چهارم میلادی با رسمیت یافتن و حکومتی شدن دین مسیحیت در روم، سخت‌گیری مسیحیان بر یهودیان به اوج رسید و منجر به قتل‌عام‌های مختلف یهودیان شد. همچنین در آغاز قرون وسطا کلیسا تلاش کرد یهودیان را مسیحی کند و علیه یهودیانی که حاضر به تغییر دین نبودند، احکام سنگینی وضع کرد و نیز با آغاز جنگ‌های صلیبی مردم اروپا علیه کافران ازجمله یهودیان قیام کردند و آنان را قلع‌وقمع کردند. (24)

نتیجه:

آیه 156 سوره اعراف، از سنت الهی مجازات یهودیان سرکش و استمرار این سنت تا قیامت خبر می‌دهد. پیش از قرآن و همچنین بیش از آن، کتاب مقدس یهودیان از این سنت خبر داده و نمونه‌های مختلفی از آن را بیان کرده است. مطابق این سنت هرگاه یهودیان به شرک و بت‌پرستی رو بیاورند یا با فرمان‌های الهی مخالفت کنند، خداوند گروهی که لزوماً مؤمن نیستند را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را به‌شدت عذاب کند. تاریخ یهودیان نشان می‌دهد که چرخه ظلم، عذاب و رهایی مدام در میان آنان تکرار شده است؛ یعنی هرازچندگاهی یهودیان طغیان می‌کنند، سپس خداوند گروهی را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را به شیوه‌های مختلفی ازجمله قتل، اسارت، تبعید، تغییر دین اجباری، محرومیت‌ها و محدودیت‌های مختلف، خوارکردن و... عذاب کند و این عذاب ادامه دارد تا زمانی که توبه کنند. تاریخ بیانگر این است که این رویه از گذشته ادامه داشته و همچنان نیز ادامه دارد.

برای مطالعه بیشتر:

طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، صص 108-43.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏9، ص 70.

2. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 561.

3. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏5، ص 276.

4. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 164.

5. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 209.

6. فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 398.

7. ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ص 150.

8. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 225؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏9، ص 70.

9. طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏9، ص 70؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 18.

10. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏15، ص 394.

11. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏3، ص 1386.

12. بابایی، علی‌اکبر، علوم قرآنی 4، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ هفتم، 1403 ش، ص 94.

13. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 760.

14. سوره بقره، آیه 49؛ سوره اعراف، آیه 141.

15. صادقى تهرانى، محمد، ترجمان فرقان، قم، شکرانه، چاپ اول، 1388 ش، ج‏2، ص 239.

16. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، شارجه امارات، جامعه الشارقه، کلیه الدراسات العلیا و البحث العلمی، چاپ اول، 1429 ق، ج‏4، ص 2613؛ طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص 760.

17. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 46.

18. «58 اگر به‌ عمل‌ نمودن‌ تمامی‌ کلمات‌ این‌ شریعت‌ که‌ در این‌ کتاب‌ مکتوب‌ است‌، هوشیار نشوی‌ و از این‌ نام‌ مجید و مهیب‌، یعنی‌ یهُوَه‌، خدایت‌، نترسی‌، 59 آنگاه‌ خداوند بلایای‌ تو و بلایای‌ اولاد تو را عجیب‌ خواهد ساخت‌، یعنی‌ بلایای‌ عظیم‌ و مزمن‌ و مرض‌های‌ سخت‌ و مزمن‌ ... 63 ... خداوند بر شما شادی‌ خواهد نمود تا شمارا هلاک‌ و نابود گرداند و ریشه‌ شما از زمینی‌ که‌ برای‌ تصرفش‌ در آن‌ داخل‌ می‌شوید کنده‌ خواهد شد ... 65 و در میان‌ این‌ امت‌ها استراحت‌ نخواهی‌ یافت‌ و برای‌ کف‌ پایت‌ آرامی‌ نخواهد بود و در آنجا یهُوَه‌ تو را دل‌ لرزان‌ و کاهیدگی‌ چشم‌ و پژمردگی‌ جان‌ خواهد داد. 66 و جان‌ تو پیش‌ رویت‌ معلق‌ خواهد بود و شب‌ و روز ترسناک‌ شده‌، به‌ جان‌ خود اطمینان‌ نخواهی‌ داشت‌. 67 بامدادان‌ خواهی‌ گفت‌: کاش‌ که‌ شام‌ می‌بود و شامگاهان‌ خواهی‌ گفت‌: کاش‌که‌ صبح‌ می‌بود، به‌ سبب‌ ترس‌ دلت‌ که‌ به‌ آن‌ خواهی‌ ترسید. (سِفر تثنیه 28).»

19. سِفر داوران 2.

20. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، تفسیر الصافی، تهران، مکتبه الصدر، چاپ دوم، 1415 ق، ج‏2، ص 249؛ زحیلى، وهبه‏، التفسیر المنیر فى العقیده و الشریعه و المنهج، دمشق، دارالفکر، چاپ دوم، 1411 ق، ج‏9، ص 149.

21. سوره اعراف، آیه 141.

22. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 57.

23. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 76.

24. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 86-89.

صفحه‌ها