قرآن

داستان مسخ شدگان روز شنبه
یهودیان به دلیل حیله برای صید ماهی در روز شنبه، به شکل میمون مسخ شدند، این مسخ جسمانی بود و این افراد پس از چند روز بدون تولیدمثل مردند. 

پرسش:

داستان اعتدا و ظلم یهودیان در روز شنبه چیست و آیا واقعاً گروهی از یهودیان مسخ شده و میمون شدند؟ (بقره/65) بعد از مسخ وضعیتشان چی شد؟ آیا نسبت به این موضوع، گزارش‌های تاریخی نیز وجود دارد؟

پاسخ:

«مسخ» در عربی به معنای تغییر صورت و زشت شدن آن (1) و از شکل انسان به شکل حیوان درآمدن است. در اصطلاح قرآنی و دینی، انسان گناه‌کار درحالی‌که هنوز انسانی عاقل است، (2) به‌سبب سرپیچی از فرمان خداوند، شکل و شمایلش شبیه حیوانی همچون میمون یا خوک می‌شود و وقتی خودش را به این شکل می‌بیند، عذاب می‌کشد. (3) مشهورترین نمونه مسخ در قرآن، داستان یهودیانِ «اصحاب سبت» (یاران شنبه) است.

گناه مسخ‌شدگان روز شنبه

گروهی از یهودیان در شهری ساحلی زندگی می‌کردند. خداوند صید ماهی در روز شنبه را برای امتحان بر آنان حرام کرد. پس از مدتی ماهی‌ها در روزهای شنبه به‌وفور و آشکارا به سمت ساحل می‌آمدند و کاملاً در دسترس بودند؛ اما در روزهای دیگر به ساحل نزدیک نمی‌شدند. یهودیان وقتی این ماجرا را دیدند به سه دسته مختلف تقسیم شدند:

 گروهی از آنان دست به یک حقه یا اصطلاحاً «کلاه‌شرعی» زدند. آن‌ها در روزهای جمعه ترفندی را در ساحل اجرا می‌کردند تا ماهی‌ها در روزهای شنبه محبوس شوند و سپس در روزهای یکشنبه، آن ماهی‌ها را می‌گرفتند و می‌گفتند: ما فرمان خدا را زیر پا نگذاشته‌ و روز شنبه ماهی نگرفتیم!

 گروه دوم هرچند خودشان اقدام به صید نکردند، اما در مقابل گناه صیدکنندگان سکوت کردند و آنان را نهی از منکر نکردند؛

 گروه سوم نه‌تنها خود صید نکردند، بلکه با صیدکنندگان مخالفت و آنان را از این منکر نهی کردند. خداوند دو گروه اول را مجازات و با امر تکوینی ظاهر آنان را شبیه به میمون و اصطلاحاً «مسخ» کرد. (4)

مسخ یهود؛ واقعی یا تمثیلی؟ (جسمانی یا روحانی؟)

همه مفسران معتقدند که گناه‌کاران یهود واقعاً تبدیل به میمون شدند. تنها کسی که از قدما با مسخ واقعی مخالفت کرده و به مسخ روحانی، تمثیلی و باطنی باور دارد، مجاهد بن جبیر (متوفای ۱۰۲ ق) است. به اعتقاد وی آنان واقعاً تبدیل به میمون نشدند و بدنشان همچنان به شکل انسان بود؛ (5) فقط قلب‌هایشان مسخ و درک و فهمشان همانند درک و فهم میمون شد. (6) به باور او خداوند همان‌طور که علمای یهود که تورات را حمل می‌کنند، اما به آن عمل نمی‌کنند، در قرآن به درازگوش مثال زده و تشبیه کرده است، (7) گناه‌کاران روز شنبه را نیز در نپذیرفتن پند و اندرز، به میمون مثال زده و تشبیه کرده است؛ اما همان‌طور که مشخص است قول مجاهد با ظاهر قرآن مخالف است (8) و بدون دلیل، نمی‌توان دست از ظاهر قرآن برداشت. (9)

وضعیت مسخ‌شدگان پس از مسخ

قبل از این‌که گناه‌کاران به میمون و خوک مسخ شوند نیز میمون و خوک وجود داشته و نباید گمان کرد که از آن به بعد چنین موجوداتی خلق شده‌اند. (10) مطابق روایتی که ابن‌مسعود از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده، موجودی که مسخ می‌شود نسل و عقبی از خود باقی نمی‌گذارد. (11) هرچند مطابق برخی اقوال و روایات ضعیف، مسخ‌شدگان پس از مسخ باقی ماندند، زادوولد کردند و به حیات خود به همان شکل حیوانی ادامه دادند؛ (12) اما اکثر مفسران (13) معتقدند که آنان سه (14) یا نهایتاً هفت (15) روز زنده ماندند و سپس بدون این‌که در زمان حیوان بودن، زادوولدی کنند، همگی مردند و نسلی حیوانی از آن‌ها باقی نماند؛ بنابراین، بوزینه‌‌ها و خوک‌هایی که اکنون وجود دارند، از نژاد آنان نمی‌باشند. (16)

گزارش‌های تاریخی از مسخ‌شدگی یهودیان

مطابق قرآن، اصحاب سبت در کنار دریا و در یک شهر ساحلی زندگی می‌کردند و اطلاع دیگری درباره زمان و مکان زندگی آنان در قرآن نیامده است. در روایات، شهر اصحاب سبت، «ایله» معرفی شده است. (17) شهر ایله احتمالاً به بندر ایلات فعلی اشاره دارد که در کنار دریای سرخ و در فلسطین اشغالی قرار دارد. (18) شهرهای «مدین» و «طبریه» نیز به‌عنوان مکان زندگی اصحاب سبت، ذکر شده است. (19) مفسران معتقدند این واقعه پس از حضرت موسی و در زمان حضرت داود رخ داده است. (20) این ماجرا در منبع دیگری غیر از قرآن همچون کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان مشاهده نشد.

نتیجه:

1. یهودیانی که در شهری ساحلی زندگی می‌کردند از صید ماهی در روز شنبه منع شدند. ماهی‌ها روزهای شنبه به کنار ساحل می‌آمدند و در دسترس بودند، اما در سایر روزها به ساحل نزدیک نمی‌شدند. گروهی از یهودیان برای این‌که هم در روز شنبه شکار نکرده باشند و هم ماهی‌هایی که روز شنبه به ساحل می‌آمدند را شکار کرده باشند، تصمیم گرفتند روزهای جمعه تله‌هایی را در ساحل کار بگذارند تا ماهی‌ها روزهای شنبه در آن‌ها گرفتار شوند تا روز یکشنبه آن‌ها را بگیرند! خداوند به‌دلیل این حقۀ یهودیان آنان را عذاب و تبدیل به میمون کرد؛

 2. ظاهر آیات قرآن این است که بدن آنان شبیه به میمون شد و اکثر مفسران معتقدند این مسخ جسمانی و واقعی بوده است؛

 3. انسان‌هایی که مسخ شدند چند روز بیشتر زنده نماندند و بعد بدون این‌که در این مدت زادوولدی بکنند، همگی مردند.

برای مطالعه بیشتر:

شاکر اشتیجه، محمدتقی، قیوم‌زاده، محمود، «جستاری در چیستی و چگونگی مسخ انسان»، انسان پژوهی دینی، بهار و تابستان 1392 ش، ش 29، صص 83-108.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول، بی‌تا، ج ۳، ص ۵۵: «تحویل صوره إِلى صوره أَقبح منها»؛ جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ سوم، 1404 ق، ج ۱، ص ۴۳۱.

2. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏5، ص 74.

3. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 542.

4. این داستان در آیه‌های ۱۶۳ تا ۱۶۶ سوره اعراف به‌تفصیل بیان و در آیه 65 سوره بقره و آیه 47 سوره نساء نیز به آن اشاره شده است. در برخی از تفاسیر ادعا شده که جوانان آنان به میمون و پیران آنان به خوک مسخ شدند. (طبرانی، احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 208) این قول با ظاهر قرآن مخالف است. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏15، ص: 393. برخی دیگر نیز گفته‌اند: مسخ‌شدگان زمان حضرت داود میمون و مسخ‌شدگان زمان حضرت عیسی علیهماالسلام، خوک شدند. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، شارجه امارات، جامعه الشارقه، کلیه الدراسات العلیا و البحث العلمی، چاپ اول، 1429 ق، ج‏4، ص 2611.

5. ابن‌جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 74.

6. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 15. البته بعدها برخی همچون تفسیر المنار این قول را انتخاب کردند. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج‏6، ص 448.

7. سوره جمعه، آیه 5.

8. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص: 263؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏1، ص 290.

9. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 264.

10. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 17.

11. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 298.

12. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏2، ص: 35؛ طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص 758.

13. نسفى، عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل و حقایق التاویل، بیروت، دار النفائس‏، چاپ اول، 14146 ق، ج‏2، ص 121.

14. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 298.

15. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71.

16. انصاری، ابوذر، «ابعاد مسخ در قرآن و روایات»، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، 1391 ش.

17. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 70.

18. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏6، ص 418.

19. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 756.

20. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، ج‏4، ص: 2611؛ طبرانی، تفسیر القرآن العظیم، ج‏3، ص 208.

بررسی واکنش حضرت موسی در برخورد با گوساله‌پرستی یهودیان
تفاسیر مبنی بر پرتاب الواح توسط حضرت موسی(ع) متأثر از اسرائیلیات است؛ کاربرد قرآنی واژه «ألقی» شامل «گذاشتن» نیز می‌شود که با عصمت پیامبران سازگارتر است.

پرسش:

مطابق آیۀ 150 سورۀ «اعراف» حضرت موسی در هنگام عصبانیت از گوساله‌پرستی یهودیان، الواح مشتمل بر کلام الهی را پرت کرد و به زمین زد؛ آیا این کار اهانت به کلام الهی نیست و با عصمت پیامبران منافات ندارد؟

پاسخ:

حضرت موسی علیه السلام پس از نجات بنی‌اسرائیل از فرعون، به فرمان خداوند برای دریافت الواح تورات به کوه طور رفت. ایشان هارون را جانشین خود قرار داد و قوم را به پرستش خدای یگانه توصیه کرد. در غیاب موسی علیه السلام، سامری از زیورهای طلایی قوم، گوساله‌ای ساخت که صدایی شبیه گاو داشت. او ادعا کرد این گوساله خدای موسی و قوم است و بنی‌اسرائیل را به پرستش آن فراخواند. هرچند حضرت هارون علیه السلام آنان را نهی کرد، بسیاری از قوم فریب خوردند و به بت‌پرستی روی آوردند.

موسی علیه السلام به ‌هنگام بازگشت از میقات، صحنۀ گوساله‌پرستی یهودیان را دید؛ ازاین‌رو به‌شدت غضبناک شد، الواح را به زمین انداخت و موهای برادرش هارون را گرفت و از او پرسید: «چرا قوم را از این کار بازنداشتی؟ آیا از فرمانم سرپیچی کردی؟» هارون پاسخ داد: «ای برادر، قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند. من آنان را نهی کردم، اما ترسیدم تفرقه ایجاد شود و تو مرا ملامت کنی». موسی علیه السلام دعا کرد و خداوند توبه‌کنندگان را بخشید. سپس سامری را مجازات کرد و گوساله را سوزاند. وقتی خشم موسی علیه السلام فرو‌نشست، الواح را برداشت (1). این نوشتار اختصاص به بررسی این موضوع دارد که آیا انداختن الواح اهانت به کلام الهی نیست و با عصمت پیامبران منافات ندارد؟

معنای «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ»

برخی از مفسران معتقدند منظور از «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ»،گذاشتن آنان است نه پرت‌کردن: «وَ أَلْقىٰ فِی اَلْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ ...: و در زمین کوه‌هایی قرار داد تا شما را نلرزاند ...» (2). منظور از فعل «أَلْقَى» در این آیه، گذاشتن است و نمی‌توان گفت: خداوند کوه‌ها را بر روی زمین پرت کرد و انداخت. بنابراین معنای «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» چنین می‌شود: «حضرت موسی الواح را روی زمین گذاشت» (3). قرینه و شاهد بر اینکه منظور از «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» گذاشتن است و نه پرتاب‌کردن، این است که در ادامه شاهدیم حضرت موسی آنها را برمی‌دارد: «وَ لَمّٰا سَکَتَ عَنْ مُوسَى اَلْغَضَبُ أَخَذَ اَلْأَلْوٰاحَ وَ فِی نُسْخَتِهٰا هُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ: و هنگامی که خشم موسی فرو‌نشست، الواح را برگرفت و در نوشته‌هایش برای کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند، هدایت و رحمت بود» (4). درحالی‌که اگر «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» به ‌معنای پرت‌کردن بود و چنان‌که برخی از مفسران گفته‌اند الواح بر اثر پرت‌شدن شکسته شده بودند (5)، «أخذ» و برداشتن معنا نداشت.

نکته پایانی نیز اینکه برخلاف کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان که از شکسته‌شدن الواح خبر می‌دهد (6)‌ و احتمالاً مفسران نیز تحت تأثیر آن موضوع شکسته‌شدن را مطرح کرده‌اند، در قرآن نامی از شکسته‌شدن الواح نیامده است (7)، بلکه ظهور در این دارد که الواح سالم بود که بعد حضرت موسی علیه السلام آنها را برداشت (8).

نتیجه:

هرچند بسیاری از مفسران ـ احتمالاً تحت تأثیر کتاب مقدس و اسرائیلیات ـ «ألقی» را به پرت‌کردن و درنتیجه شکسته‌شدن کرده‌اند، بررسی «القی» در قرآن نشان می‌دهد که این واژه در قرآن در دو معنای «طرح» و انداختن و «وضع» و گذاشتن به ‌کار رفته است. بنابراین منظور از «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» در آیۀ 150 سورۀ «اعراف»، لزوماً انداختن و پرت‌کردن الواح نیست تا اهانتی معنا شود و با عصمت پیامبران منافات داشته باشد. از جمله قراین ترجیح معنای گذاشتن بر پرت‌کردن، می‌توان به آیۀ 154 همین سوره اشاره کرد که حضرت موسی علیه السلام الواح را برداشت: «أَخَذَ اَلْأَلْوٰاحَ» و این امکان‌پذیر نبود مگر اینکه الواح سالم باشد.

برای مطالعه بیشتر:

سیدمرتضی؛ تنزیه الانبیاء؛ چ 2، قم: بوستان کتاب، 1387 ش.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. اعراف: 138 ـ 154.

2. نحل: 15.

3. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ چ 1، بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1426 ق، ج ‏5، ص 45. «در ینابیع آورده‏اند که الواح را نیفگند، اما زود از دست بنهاد چنان‌که کسى چیزى بیفگند» (حسین بن على کاشفى؛ تفسیر حسینى (مواهب علیه)؛ سراوان: کتاب‌فروشى نور، [بی‌تا]، ص 356). ناصر مکارم شیرازى؛ پیام قرآن؛ چ 9، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1386 ش، ج ‏7، ص 129.

4. اعراف: 154.

5. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏2، ص 65. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏9، ص 46.

6. «و واقع‌ شد که‌ چون‌ نزدیک‌ به‌ اردو رسید، و گوساله‌ و رقص‌کنندگان‌ را دید، خشم‌ موسی‌ مشتعل‌ شد، و لوح‌ها را از دست‌ خود افکنده‌، آنها را زیر کوه‌ شکست‌» (خروج 32: 19).

5. «و لقائل ان یقول: لیس فی القرآن الا انه القى الألواح فاما انه ألقاها بحیث تکسرت فهذا لیس فی القرآن و انه لجراءه عظیمه على کتاب الله و مثله لا یلیق بالأنبیاء علیهم السلام» (محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏15، ص 372).

6. گفتنی است بیشتر مفسران «ألقی» در این آیه را به ‌معنای انداختن و پرت‌کردن می‌دانند و با این وجود، معتقدند این کار حضرت موسی چون نه به نیت اهانت، بلکه در راستای نشان‌دادن شدت ناراحتی و انزجار خود از گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل بود، با عصمت ایشان منافاتی ندارد (ناصر مکارم شیرازی و همکاران؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏6، ص 378).

 

بررسی تعلق سرزمین فلسطین به یهودیان بر اساس آیۀ 21 سورۀ مائده
آیه 21 سوره مائده، مالکیت ابدی برای یهود ثابت نمی‌کند، بلکه وعده‌ای مشروط به ایمان و فرمان‌برداری است که با سرپیچی از بین می‌رود.

پرسش:

 آیا بر اساس آیه 21 سوره مائده، سرزمین فلسطین متعلق به یهودیان است؟

پاسخ:

یکی از آیاتی که در مباحث سیاسی و کلامی معاصر پیرامون مسئله فلسطین بحث و بررسی می‌شود، آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» است که خداوند متعال از زبان حضرت موسی علیه ‌السلام خطاب به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ». ممکن است کسانی با استناد به تعبیر «التی کتب الله لکم»، مدعی‌ شوند که قرآن کریم مالکیت ابدی سرزمین فلسطین را برای قوم یهود تثبیت کرده است؛ اما آیا چنین برداشتی با اصول تفسیر قرآن، سیاق آیات و مبانی کلام اسلامی سازگار است؟ آیا «کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ» به معنای تملیک دائمی و غیرمشروط است؟ در این نوشتار می‌کوشیم این مسئله را بررسی کنیم.

استیلای مشروط

حضرت موسی علیه ‌السلام به بنی‌اسرائیل فرمود: «وارد آن سرزمین مقدسی شوید که خدا برایتان مقرّر کرده است»؛ اما مقدّر‌شدن ورود به آن سرزمین را مشروط به ایمان و پایداری بر دین دانست و هشدار داد که از دین بازنگردید که زیان خواهید کرد. این هشدار نشان می‌دهد که ورود و استقرار در آن سرزمین، وابسته به ایمان، اطاعت و پایداری بر دین الهی بوده است؛ چنان‌که وقتی بنی‌اسرائیل از فرمان الهی خودداری کردند، نه‌تنها وارد آن سرزمین نشدند، بلکه به مدت چهل سال در بیابان سرگردان ماندند (۱)؛ سرنوشتی که به‌روشنی نشان‌دهندۀ مشروط‌بودن این وعده بوده است و نه قطعی و همیشگی (2).

کتابت الهی در عالم طبیعت

برای فهم دقیق‌تر این مطلب باید به این مسئله توجه کرد که کتابت الهی در عالم طبیعت و نشئه حرکت، در معرض «بدا» و تغییر و تبدیل است. تنها حکمی که از مرزهای «محو و اثبات» فراتر رود و به لوح محفوظ راه یابد، ثابت و تغییر‌ناپذیر است؛ اما در محدوده محو و اثبات، آنچه خداوند برای فرد یا گروهی مقدر می‌کند، وابسته به شرایط و رفتار آنان است و امکان زوال و تغییر و دگرگونی دارند. بنابراین در جایی که پای اختیار و تکلیف انسان در میان است، تقدیر این نیست که خدا «چه شما بخواهید یا نخواهید، در مسیر مستقیم باشید یا نباشید، من نعمت خود را به شما می دهم»، اصل کلی معارف قرآنی درباره عالم طبیعت و حیات دنیا این است که اگر خدا نعمت خود را به گروهی داد، از آنها بازپس نمی‌گیرد، مگر آنکه منحرف شوند و این سنّت الهی در قرآن با تعبیرهای مختلف بیان شده است (۳)؛ متنعّمان اگر حق‌شناس باشند، خدا به ایشان پاداش می‌دهد؛ اما چنانچه نعمت الهی را پاس ندارند، مدتی به آنها مهلت داده می‌شود تا توبه کنند، وگرنه ممکن است نعمت از آنان گرفته شود. در آیه مورد بحث نیز هم به ورود به سرزمین مقدس فرمان داده شده است و هم از بازگشت و ارتداد نهی گردیده است؛ بدین معنا که استمرار لطف الهی وابسته به استمرار ایمان و اطاعت است (4).

نقد دلالت آیه بر ملکیت دائمی

بر فرض اینکه مراد از سرزمین مقدّس، فلسطین باشد، آیه دلالتی ندارد که فلسطین برای بنی‌اسرائیل است و خدا آن را برایشان مقدّر کرده است و هرچند صهیونیستی فکر کنند و نژادپرست و خونریز باشند، باز بتوانند در این سرزمین مقدّس و منزّه بمانند. حتی اگر ملک طِلق آنها باشد، ورود و سکونت در آن را تا زمانی که به شریعت الهی مؤمن باشند، برای آنها مقدّر کرده است. شاهد این مدعا، افزون بر ماجرای چهل‌سال سرگردانی آنها به دلیل خودداری از فرمان الهی، آیۀ دوم سورۀ «حشر» است که یهودیان در مدینه دارای مالکیت و قدرت بودند و در دژهای مستحکم زندگی می‌کردند؛ ولی هنگامی که به پیمان‌شکنی و توطئه روی آوردند، به فرمان الهی از سرزمین خود اخراج شدند و اموال و سرزمینشان در اختیار مسلمانان قرار گرفت (5).

نتیجه:

استدلال به آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» برای اثبات مالکیت یهود بر سرزمین فلسطین از دو حیث مخدوش است: نخست: معلوم نیست مراد از «سرزمین مقدس»، فلسطین باشد؛ دوم: حق سکونت این سرزمین «مقدّس» برای کسانی است که مؤمن باشند و یهود آن روز نیز بر اثر ایمان اجازۀ ورود به آن را یافتند، نه به طور مطلق و دائمی. بنابراین آیه نه دلالتی بر ملکیت ابدی دارد و نه یهودیان و صهیونیست‌هایی را دربر می‌گیرد که با نژادپرستی و دشمنی با اسلام، شرایط حفظ این موهبت را از دست داده‌اند.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

2. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۵، ص ۲۸۹.

3. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ چ 32، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۳۳۷.

پی‌نوشت‌ها:

۱. مائده: ۲۶.

2. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

3. رعد: ۱۱. انفال: ۵۳. اسراء: ۸. انفال: ۱۹.

4. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۲۲، ص ۲۵۶.

5. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج 22، ص ۲۵۸.

دلیل کافرخواندن یهودیان در آیۀ 46 سورۀ نساء
بر اساس آیات قرآن، یهودیان در دو دستۀ خوب و بد قرار می‌گیرند. یهودیان بد،با وجود یقین‌داشتن به حقانیت اسلام، نه‌تنها ایمان نمی‌آورند، بلکه در مقابل آن می‌ایستند

پرسش:

چرا در برخی آیات قرآن (نساء: 46)، یهودیان کافر شمرده شده اند؟ مگر یهودیان پیرو دین آسمانی نبوده و موحد نیستند؟

پاسخ :

در آیات متعددی از یهودیان با عنوان «کافر» یاد شده است. در این نوشتار به این پرسش پاسخ می‌دهیم که آیا یهودیان به صرف ایمان‌نیاوردن به اسلام و مسلمان‌نشدن کافر شمرده شده‌اند یا علت دیگری داشته است؟

کفر در قرآن

«کفر» در لغت به ‌معنای ردّ‌کردن، قبول‌نکردن و توجه‌نکردن به چیزی است و از آثار آن بیزاری‌جستن، پنهان‌کردن و پوشاندن است. بر اساس این معنا هرکه چیزی را که باید بپذیرد و قبول کند، نه‌تنها نپذیرد و قبول نکند، بلکه بدان بی‌توجهی کند، از آن بیزار باشد و سعی در محو و نابودی آن داشته باشد، کافر به شمار می‌آید (1).

چرایی کافر شمرده‌شدن یهودیان در قرآن

بررسی آیات قرآن نشان می‌دهد واژۀ «کافر» در این کتاب هر فرد غیرمسلمانی را دربر نمی‌گیرد، بلکه فقط شامل کسانی می‌شود که افزون بر قبول‌نکردن اسلام، در مقابل آن موضعی خصمانه اتخاذ کردند و سعی در نابودی آن دارند. اگر قرآن اهل کتاب اعم از یهودیان و مسیحیان را با وجود ادعای ایمان به دینی الهی کافر دانسته است، به این دلیل است که نه‌تنها حقانیت اسلام و پیامبر خدا علیه و آله السلام را قبول نکردند و ایمان نیاوردند، بلکه در برابر ایشان موضعی خصمانه داشتند و می‌خواستند دین اسلام را محو و نابود و مسلمانان را از آن گمراه کنند (2).

اهل کتاب در قرآن

منظور از اهل کتاب در قرآن، یهودیان و مسیحیان هستند که به تورات و انجیل در جایگاه کتاب الهی معتقدند. بر اساس آیات قرآن، همۀ اهل کتاب با هم یکسان نیستند (3)؛ به همین دلیل قرآن آنان را در دو دستۀ کلی خوب و بد قرار می‌دهد. دسته‌ای از اهل کتاب از شدت دشمنی با مسلمانان، دوست نداشتند هیچ خیری به آنان برسد (4)؛ اینان با اینکه حق برایشان آشکار شده بود، دوست داشتند مسلمانان را گمراه کنند (5) و با بستن مسیر الهی و کج نشان‌دادن آن، آنان را از این مسیر بازدارند (6)؛ این گروه با اینکه از حق آگاه بودند، می‌کوشیدند با تحریف کلام الهی (7)، حق را با باطل بیامیزند؛ درنتیجه حق را مخفی کنند (8). آنان در روز به دروغ مسلمان می‌شدند و شب دوباره به دین خود برمی‌گشتند تا مسلمانان را با شک و تردید مواجه کنند (9). این عمل آنان در زمان صلح بود و در زمان جنگ و هنگام هجوم مشرکان به مدینه، با مشرکان همکاری کردند و از پشت به هم‌وطنان مسلمان خود خنجر زدند (10). مطابق قرآن، این گروه از اهل کتاب که بیشتر یهودیان زمان و مکان نزول قرآن در این گروه بودند، دشمن‌ترین مردم در برابر مؤمنان (11) و بدترین مردم هستند و عذابشان در قیامت، خلود در جهنم خواهد بود (12).

در نقطۀ مقابل، قرآن برخی از اهل کتاب را مدح می‌کند؛ برای نمونه می‌گوید: «اگر مال فراوانی را به آنان به امانت بدهی، آن را برمی‌گردانند» (13)؛ ازاین‌رو قرآن از مسلمانان می‌خواهد با اهل کتابی که ظالم نیستند، به بهترین وجه مجادله و گفتگو کنند (14).

نتیجه:

قرآن افراد را به صرف مسلمان‌نبودن «کافر» نمی‌داند، بلکه از نگاه قرآن، کسانی که با وجود آشکار‌شدن حق نه‌تنها آن را نمی‌پذیرند، بلکه خصمانه در مقابل آن می‌ایستند و سعی در نابودی و خاموشی آن دارند، کافر هستند. بر اساس آیات قرآن، اهل کتاب زمان و مکان نزول قرآن که یهودیان را نیز دربر می‌گیرد، در دو دستۀ خوب و بد قرار می‌گیرند که البته بیشتر آنان بد بوده‌اند. یهودیان بد که قرآن از آنان بیشتر با عنوان «کافران از اهل کتاب» یاد می‌کند، با وجود اینکه به حقانیت اسلام و پیامبر یقین داشتند، نه‌تنها به ایشان ایمان نیاوردند، بلکه در مقابل ایشان ایستادند و از هیچ دشمنی‌ای فروگذار نکردند.

برای مطالعۀ بیشتر:

مصطفی مهدوی ارجمند و ...؛ «کاربست کفر در قرآن (مطالعه موردی: سورۀ بقره)»؛ آموزه‌های قرآنی، دورۀ 21، ش 40، دی 1403 ش، ص 251 ـ 276.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏10، ص 80.

2. مصطفی مهدوی ارجمند و ...؛ «کاربست کفر در قرآن (مطالعه موردی: سورۀ بقره)»؛ آموزه‌های قرآنی، دورۀ 21، ش 40، دی 1403 ش، ص 252 و 257 ـ 260.

3. آل‌عمران: 113.

4. بقره: 105.

5. بقره: 109.

6. آل‌عمران: 99.

7. نساء: 46.

8. آل‌عمران: 71.

9. آل‌عمران: 72.

10. احزاب: 26.

11. مائده: 82.

12. بینه: 6.

13. آل‌عمران: 75.

14. عنکبوت: 46.

مهر ذلت و خواری بر پیشانی بنی اسرائیل و حکومت یهود بر دنیا
حکم تشریعی دریافت جزیه، راهکار مسلمانان برای تحقق “ذلت و مسکنت” اهل کتاب است، نه بیان صریح قرآن بر وقوع حتمی آن.

پرسش:

قرآن می‌گوید: «مهر ذلت و خوارى بر پیشانى بنی‌اسرائیل زده شده است» (بقره/61) و حال‌آنکه امروزه یهود بر کل دنیا حکومت می‌کند و در همه‌جا نفوذ دارد؟

پاسخ:

خداوند در آیه 61 سوره بقره (1) درباره یهودیان گفته است: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ؛» در این نوشتار می‌خواهیم ببینیم آیا این خواری و بیچارگی اختصاص به یهودیان زمان حضرت موسی دارد یا شامل یهودیان زمان‌های بعدی نیز می‌شود؟

حکم تکوینی و حکم تشریعی

احکام الهی به دودسته تکوینی و تشریعی تقسیم می‌شوند: منظور از حکم تکوینی آن است که خداوند اراده می‌کند چیزی در خارج محقق شود. چنین حکمی تخلف‌ناپذیر است و حتماً محقق می‌شود:

«إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ (2)

شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می‌گوید: باش، پس بی‌درنگ موجود می‌شود

در مقابل حکم تکوینی، حکم تشریعی قرار دارد. در این حکم خداوند از بندگان مکلفّش می‌خواهد که با اختیار خود چیزی را در خارج محقق کنند. این حکم ممکن است در خارج محقق شود و ممکن است محقق نشود. اگر بنده از حکم الهی اطاعت کند، محقق می‌شود و در غیر این صورت، محقق نمی‌شود. (3)

اگر جمله «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ» در مقام بیان حکم تکوینی باشد، یعنی خدا اراده کرده که یهودیان همیشه در ذلت باشند؛ (4) بنابراین، این سؤال پیش می‌آید پس چرا یهودیان در این زمان نه‌تنها ذلیل نیستند، بلکه از نفوذ و ثروت زیادی برخوردار هستند؟! اما اگر این جمله در مقام بیان حکم تشریعی باشد یعنی خداوند از بندگان خود خواسته که با یهودیان به‌گونه‌ای رفتار کنند که ذلیل شوند، در این صورت، اگر بندگان به این فرمان الهی عمل کنند، ذلت یهودیان محقق می‌شود، ولی اگر عمل نکنند، محقق نمی‌شود. (5)

حکم قرآن به ذلت یهودیان تکوینی است یا تشریعی؟

بنی‌اسرائیل پس از خروج از مصر و عبور از دریا وارد صحرای سینا شدند. آنان به حضرت موسی علیه‌السلام اعتراض کردند که تو ما را از جایی آباد وارد بیابان خشک و بی‌آبی کردی که از سایه، درخت و آب در آن خبری نیست. خداوند با فرستادن ابر برای آنان در طول روز سایه درست کرد. برای آنان «مَنّ» که شهد و عسل بود و «سلوی» که پرنده کباب‌شده بود، نازل می‌کرد. حضرت موسی سنگی را وسط اردوگاه قرار داد و با عصای خود بر آن زد و از آن به تعداد دوازده سِبط بنی‌اسرائیل، دوازده چشمه آب جاری شد. پس از مدتی یهودیان به حضرت موسی شکایت کردند و گفتند: از این غذاهای یکسان و تکراری خسته شدیم. از پروردگارت بخواه تا سبزی، خیار، سیر، عدس و پیاز که از زمین می‌رویند برای ما آماده کند. حضرت موسی خطاب به آنان فرمود: آیا غذای بهتر را با غذای پست‌تر عوض می‌کنید؟! در اثر این درخواست قرار شد که بنی‌اسرائیل وارد شهری شوند که آنچه خواسته بودند در آن وجود داشت. (6) خداوند در اینجا درباره بنی‌اسرائیل فرموده: «مهر خواری و نیاز بر پیشانی آنان زده شد

بررسی تفاسیر قرآن نشان می‌دهد که به باور اکثر مفسران جمله: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَه»

 - اولاً: «استینافیه» (ابتدای کلام) و غیر مرتبط با ماقبلش است؛ (7) درنتیجه، ارتباطی با ماجرای درخواست بنی‌اسرائیل برای تغییر غذای خود از منّ و سلوی به اموری همچون عدس و خیار و... ندارد. آیه 112 سوره آل‌عمران به‌خوبی این برداشت را تائید می‌کند و نشان می‌دهد (8) که برخلاف تصور اولیه، این جمله ارتباطی با ماقبلش نداشته و در مقام بیان نکته جدیدی است؛ چراکه در این آیه نیز از ذلت و خواری اهل‌کتاب خبر داده شده؛ (9) اما این آیه ارتباطی با ماجرای منّ و سلوی ندارد؛

- ثانیاً: از وجوب دریافت جزیه از یهودیان خبر می‌دهد. (10) مطابق شریعت اسلامی، غیرمسلمانان ساکن کشورهای اسلامی خمس و زکات نمی‌دهند و در جنگ‌ها نیز شرکت نمی‌کنند؛ لذا باید در مقابل تأمین امنیتشان توسط حکومت اسلامی، مالیات «جزیه» بدهند. (11)

نتیجه:

 ذلت و خواری بنی‌اسرائیل که در آیه 61 سوره بقره آمده است، حکم تکوینی نیست، بلکه حکم تشریعی است و در حقیقت، قرآن از تحقق ذلت و مسکنت یهودیان خبر نمی‌دهد؛ بلکه از مسلمانان می‌خواهد که این ذلت و مسکنت را از طریق دریافت مالیات جزیه از آنان، محقق کنند. مطابق این حکم تشریعی، اهل کتاب و ازجمله یهودیانی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند، یا باید مسلمان شوند یا ضمن احترام و تعهد به قوانین حکومت اسلامی، به آن «جزیه» بپردازند.

برای مطالعه بیشتر:

صباغچی، یحیی، بازخوانی تفسیری جزیه اهل‌کتاب در آیه 29 توبه، مطالعات تفسیری، پاییز 1399 ش، ش 43، صص 81-100.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسىٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلىٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا وَ قِثّٰائِهٰا وَ فُومِهٰا وَ عَدَسِهٰا وَ بَصَلِهٰا قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ اَلَّذِی هُوَ أَدْنىٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلنَّبِیِّینَ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ.»

2. سوره یس، آیه 82.

3. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏18، ص 23.

4. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏3، ص 54.5. حتی اگر آیه در مقام بیان حکم تکوینی بود نیز می‌شد بدین شکل پاسخ داد که یهودیان هرچند نفوذ و ثروت دارند، اما اکثر مردم دنیا از آنان متنفر هستند و منظور قرآن از ذلت آنان همین تنفر عمومی است. (ثقفى تهرانى، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، نشر برهان، چاپ دوم، 1398 ق، ج‏1، ص 155)

6. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 48.

7. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏1، ص 277.

8. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، تفسیر نمونه، ج‏3، ص 52.

9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏3، ص 384.

10. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 111؛ ابن‌‏ابى‏‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏1، ص 125؛ سمرقندی، نصر، بحر العلوم، بیروت، دارالفکر، 1416 ق، ج‏1، ص 58.

11. سوره توبه، آیه 29. مکارم شیرازى، ناصر، پیام قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 9، 1386 ش، ج‏10، ص 350.

آتش زدن بت بعل در راهپیمایی 22 بهمن و نهی از سب
قرآن ضمن نهی از توهین به بت‌ها برای حفظ فضای گفتگو، شکستن آن‌ها را در مرحله استدلال عملی مجاز می‌داند تا ناتوانی بت‌ها آشکار شود.

پرسش:

آیا آتش زدن بت بعل در راهپیمایی 22 بهمن امسال، با دستور قرآن به اینکه "به بت‌های مشرکان توهین نکنیم تا به خدای ما توهین نکنند،" سازگار است؟

پاسخ:

قرآن از یک‌سو مسلمانان را از ناسزا گفتن به بت‌ها بازداشته است:

«وَ لاٰ تَسُبُّوا اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَیَسُبُّوا اَللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ ...؛ (1)

و معبودانی را که کافران به‌جای خدا می‌پرستند، دشنام ندهید که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد ... .»

اما از سوی دیگر، داستان بت‌شکنی حضرت ابراهیم علیه‌السلام را نقل و از آن تمجید کرده است:

«وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا بِهِ عٰالِمِینَ إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ اَلتَّمٰاثِیلُ اَلَّتِی أَنْتُمْ لَهٰا عٰاکِفُونَ *...* وَ تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ * فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً إِلاّٰ کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ؛ (2)

و مسلماً پیش از این به ابراهیم، رشد و هدایتی [که سزاوارش بود] عطا کردیم و ما به او دانا بودیم. [یاد کن] زمانی را که به پدرش و قومش گفت: این مجسمه‌هایی که شما ملازم پرستش آن‌ها شده‌اید، چیست؟ ... سوگند به خدا پس‌ازآنکه [به بتخانه] پشت کردید و رفتید، درباره بت‌هایتان تدبیری خواهم کرد. پس [همه] بت‌ها را قطعه‌قطعه کرد و شکست مگر بت بزرگشان را که [برای درک ناتوانی بت‌ها] به آن مراجعه کنند

آیا این بی‌معنای وجود تعارض بین آموزه‌های قرآن است؟

 

سازگاری توصیه قرآن به سبّ نکردن بت‌ها با تمجید از بت‌شکنی

هرچند در بدو امر به نظر می‌رسد که آموزه‌های قرآن درباره بت‌پرستی باهم سازگار نیست، اما با کمی تدبر و تعقل که قرآن خواننده خود را به آن فراخوانده است، (3) متوجه می‌شویم که این آیات کاملاً باهم سازگار هستند. در این رابطه به چند نکته اشاره می‌شود:

1. ابتناء دعوت اسلامی بر اساس حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن

«اُدْعُ إِلىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ اَلْمَوْعِظَهِ اَلْحَسَنَهِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ...؛ (4)

[مردم را] با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث [و مجادله] بپرداز ... .»

این آیه چارچوب اخلاقی و عقلانی تبلیغ دینی و گفت‌وگوی اعتقادی را تبیین می‌کند. (5)

2. پیامد سب و دشنام

سبّ و دشنام نه‌تنها به هدایت دیگران کمکی نمی‌کند و موعظه را بی‌ثمر و استدلال عقلی را بی‌اثر می‌کند، بلکه باعث عناد بیشتر و توهین به مقدسات مسلمانان می‌شود. مطابق آیه 108 سوره انعام باید از سبّ مقدسات دیگران پرهیز کرد تا جلوی چرخهٔ توهین متقابل گرفته شود و درنتیجه، فضای عقلانی و اخلاقی در دعوت دینی حفظ شود. هدف اصلی این آیه، زمینه‌سازی برای تأثیر موعظه و جدال احسن و جلوگیری از فتنه و درگیری بی‌حاصل و حفظ حرمت نام خداست. (6)

3. حضرت ابراهیم علیه‌السلام و سیر تدریجی بت‌شکنی

حضرت ابراهیم علیه‌السلام در همان آغاز دعوت خود به توحید، به سراغ شکستن بت‌ها نرفت؛ بلکه مسیر ایشان تدریجی و مبتنی بر آگاهی‌بخشی بود. نخستین اقدام حضرت، دعوت فکری و گفت‌وگوی نرم و منطقی با مردم بود. حضرت با پرسش‌هایی ساده، اما عمیق از آنان می‌خواست درباره باورهایشان بیندیشند: این مجسمه‌هایی که می‌پرستید چیستند؟ آیا می‌شنوند؟ آیا سود و زیانی دارند؟(7) هدف او برانگیختن عقل و وجدان مردم بود. در ادامه حضرت به مناظره با مخالفان پرداخت و با استدلال‌های روشن عقلی، آنان را مبهوت کرد و شکست داد. (8) بااین‌حال، هنگامی‌که پندها و استدلال‌های عقلی حضرت تأثیری در اصلاح جامعه نگذاشت و مردم همچنان بر تعصب خود پافشاری کردند، به سراغ استدلالی عملی رفت تا ناتوانی بت‌ها را عملاً به آنان نشان دهد. (9)

4. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و مبارزه با بت‌پرستی

قرآن حضرت ابراهیم را به‌عنوان «اسوه» در مبارزه با بت‌پرستی معرفی کرده است؛ (10) ازاین‌رو، پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز دعوت خود را نه با درگیری و تخریب بت‌ها، بلکه با موعظه، بیان نرم (11) و گفت‌وگوی عقلانی آغاز کرد. سیزده سال دوران مکی، سرشار از دعوت به توحید، یادآوری معاد، نقد خرافات و استدلال عقلی علیه پرستش بت‌ها بود. او با تعبیرهایی چون «آیا می‌شنوند؟ آیا سود و زیان دارند؟» (12) وجدان مخاطبان را بیدار می‌کرد و با روش حکمت و جدال احسن سخن می‌گفت. در این مدت، باوجود حضور صدها بت در کعبه، نه‌تنها به شکستن آن‌ها اقدام نکرد، بلکه به‌فرمان الهی با سبّ آن‌ها نیز مخالفت کرد؛ زیرا هدف او پیش از هر چیز، اصلاح باورها و شکستن بت‌ها در فکروضمیر مشرکان بود، نه صرفاً از میان بردن مظاهر ظاهری شرک. پیامبر سال‌ها صبر کرد، استدلال آورد و حتی پس از هجرت به مدینه نیز آغازگر جنگ نبود. نقطه تحول زمانی فرارسید که در سال هشتم هجری، مکه فتح و بت‌ها درهم ‌شکسته شد. این اقدام، نه حرکتی شتاب‌زده و ابتدایی، بلکه پایان مسیر طولانی دعوت، صبر، استدلال و اصلاح اجتماعی بود.

 

نتیجه

نهی قرآن از سَبّ بت‌ها با ستایش شکستن بت‌ها تعارضی ندارد؛ زیرا این دو، متعلق به دو مرحله متفاوت هستند. قرآن برای رویارویی با بت‌پرستی، روشی تدریجی در سه گام ترسیم می‌کند: 1. موعظه با بیان نرم و «لیّن؛» 2. گفت‌وگوی استدلالی به شیوه «جدال احسن» و 3. اقدام عملی برچیدن مظاهر عینی شرک.

 در مرحله موعظه و جدال احسن، منطق قرآن بر صیانت از فضای گفت‌وگو استوار است. توسل به سبّ، تحقیر و ادبیات تند، نه‌تنها کارکرد اقناعی دعوت را تضعیف می‌کند، بلکه با فعال‌سازی واکنش تدافعی مخالفان، جلوی تأمّل آنان در استدلال را گرفته و به سبّ متقابل وامی‌دارد. نتیجه چنین رویکردی، شکل‌گیری چرخه‌ای از توهین متقابل، انسداد ارتباط، تشدید تعصب و حتی بروز درگیری‌های بی‌ثمر اجتماعی است. ازاین‌رو قرآن در مرحله دعوت زبانی، بر حکمت، نرم‌گویی و استدلال عقلانی تأکید می‌کند تا زمینه درک و پذیرش حقیقت برای مخاطب فراهم شود؛ اما پس از اتمام‌حجت عقلی و در صورت لزوم، نوبت به «استدلال عملی» می‌رسد؛ استدلالی که نه از سنخ توهین، بلکه از سنخ ابطال عینی و عینی‌سازی برهان است. در این مرحله، شکستن بت‌ها به‌منزله نمایش ناتوانی آن‌ها و مهر تأییدی از جنس تجربه بر استدلال‌های عقلی است.

برای مطالعه بیشتر:

قاسمی فیروزآبادی، نرگس و...، «فرایند گذار از بت‌پرستی به توحید در قرآن»، تحقیقات علوم قرآن و حدی، دوره 18، ش 2، شهریور 1400 ش، صص 123-155.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره انعام، آیه 108.

2. سوره انبیاء، آیه‌های 51 و 52 و 57 و 58.

3. سوره نساء، آیه 82.

4. سوره نحل، آیه 125.

5. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏12، ص 371.

6. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏7، ص 314.

7. سوره انبیاء، آیه‌های 51-56.

8. سوره بقره، آیه 258.

9. سوره انبیاء، آیه‌های 61-67.

10. سوره ممتحنه، آیه 4.

11. سوره طه، آیه 44.

12. سوره شعرا، آیه‌های 72 و 73.

دلیل لعن‌شدن یهودیان در قرآن و میزان شمول آن
یهودیان در قرآن به دلیل کفر آگاهانه و دشمنی با حق، نه صرفاً یهودی بودن، مورد لعن (دوری از رحمت الهی) قرار گرفته‌اند.

پرسش:

چرا قرآن کریم یهود را مورد لعن خداوند می داند؟ دلیل آن چیست؟ آیا همه یهودیان را شامل می‌شود؟

پاسخ :

آیات متعددی از قرآن بیان‌کنندۀ لعن برخی از افراد و گروه‌ها از جمله یهودیان است. در این نوشتار به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که دلیل لعن‌شدن آنان چیست؟

لعن در قرآن

واژۀ «ﻟﻌﻦ» و ﻣﺸﺘﻘﺎت آن در‌ﻣﺠﻤﻮع 41 مرتبه در قرآن به کار رفته است (1). «لعن» در زبان عربی به ‌معنای دور‌شدن شخص از خیر و عطوفت؛ درنتیجه گرفتاری در خشم و غضب است. لعن الهی یعنی دور‌شدن شخص از رحمت و لطف خداوند؛ همچنین لعن مردم یعنی درخواست دور‌شدن شخص از رحمت و لطف الهی و درخواست خشم و غضب برای او (2). بررسی آیات قرآن نشان می‌دهد خداوند گروه‌های مختلفی از مردم را لعن کرده است؛ از جمله عناوینی که مورد لعن خدا در قرآن قرار گرفته‌اند، می‌توان به این افراد اشاره کرد: 1. کافران (بقره: 89)؛ 2. مشرکان (فتح: 6)؛ 3. منافقان (توبه: 68؛ فتح: 6)؛ 4. کتمان‌کنندگان حق (بقره: 159)؛ 5. قاتلان (نساء: 93)؛ 6. پیمان‌شکننان (مائده: 13؛ رعد: 25)؛ 7. ستمکاران (اعراف: 44)؛ 8. دروغ‌بندان به خداوند (هود: 18)؛ 9. آزاردهندگان خدا و پیامبر (احزاب: 57). قرآن نه‌تنها این افراد را لعن کرده است، بلکه از مخاطبان خود نیز می‌خواهد آنان را لعن کنند (بقره: 159). همان‌طور که مشخص است، افراد در همۀ این موارد با ارتکاب کارهایی بین خود و رحمت الهی مانع ایجاد کرده‌اند درنتیجه گرفتار خشم و غضب الهی یا در اصطلاح «ملعون» شده‌اند.

 

یهودیان زمان نزول قرآن

یهودیان مدینه از مدت‌ها پیش از هجرت پیامبر خدا علیه و آله السلام به این شهر، ساکن این شهر و منتظر ظهور پیامبر صلی الله علیه وآله بودند (4)؛ ازاین‌رو انتظار می‌رفت یهودیان به پیامبری که منتظرش بودند و بر اثر بشارت‌های پیامبران بنی‌اسرائیل او را همچون پسران خود می‌شناختند (5)، ایمان بیاورند؛ اما نه‌تنها ایمان نیاوردند، بلکه حتی حاضر نشدند در کنار حضرت زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند. آنان به‌تدریج پیمان‌های خود را نقض و به شایعه‌پراکنی، خبرچینی و توطئه‌چینی برای ترور پیامبر صلی الله علیه وآله اقدام کردند؛ حتی در هنگام جنگ، از وطن خود دفاع نکردند که هیچ، دست‌دردست دشمن از پشت به هم‌وطنان خود خنجر زدند (6).

لعن یهود در قرآن

قرآن در آیات متعددی یهودیان زمان نزول قرآن را لعن کرده است. بررسی این آیات نشان می‌دهد یهودیان به این دلایل لعن قرار شده‌اند:

1. کفر و ایمان‌نیاوردن (بقره: 88)؛

2. کفر و ایمان‌نیاوردن به قرآن با علم به حقانیت آن (بقره: 89)؛

3. کتمان حقیقت و هدایت (بقره: 159)؛

4. نقض و شکستن پیمان (مائده: 13)؛

5. اعتقاد به بسته‌بودن دست خداوند (مائده: 64)؛

6. عصیان و تجاوز از حدود الهی (مائده: 78)؛

7. بهتان‌زدن به حضرت مریم علیها السلام (نساء: 156).

همان‌طور که مشخص است، یهودیان در هیچ آیه‌ای به دلیل یهودی‌بودن لعن نشده‌اند، بلکه آنان با ارتکاب کار نادرست یا اعتقاد به عقیده‌ای باطل بین خود و رحمت الهی، مانع ایجاد کرده‌اند؛ درنتیجه لعن و غضب الهی شامل حالشان شده است. مهم‌ترین عامل لعن یهودیان در قرآن، «کفر» آنان است. «کفر» در لغت به ‌معنای ردّ‌کردن، قبول‌نکردن و توجه‌نداشتن به چیزی است؛ از آثار آن می‌توان به بیزاری‌جستن، پنهان‌کردن و پوشاندن اشاره کرد. بر اساس این معنا، هرکه چیزی را که باید بپذیرد و قبول کند، نه‌تنها نپذیرد و قبول نکند، بلکه بدان بی‌توجهی کند، از آن بیزار باشد و سعی در محو و نابودی آن داشته باشد، کافر به شمار می‌آید (7).

لعن یهودیان از سوی خداوند اختصاصی به قرآن ندارد و حتی مطابق کتاب مقدس خود یهودیان (تَنَخ) نیز خداوند بارها آنان را لعنت کرده است؛ برای نمونه مطابق این کتاب، اگر کسی خدایان غیر را پرستش کند، ملعون است (8) و بنی‌اسرائیل بارها در تاریخ مرتکب این گناه شده‌اند (9).

نتیجه:

آیات متعددی از قرآن نشان‌دهندۀ لعن یهودیان است؛ اما در هیچ‌کدام از آنها یهودیان به دلیل یهودی‌بودن لعن نشده‌اند، بلکه آنان به لحاظ کفر، نقض عهد، عصیان و تجاوز از حدود الهی، بهتان‌زدن به حضرت مریم علیها السلام و اعتقاد به بسته‌بودن دست خدا لعن شده‌اند. ازآنجا‌که «کفر» مهم‌ترین عامل لعن یهودیان در قرآن است، این لعن فقط یهودیانی را دربر می‌گیرد که با وجود علم به حقانیت اسلام، نه‌تنها به آن ایمان نمی‌آورد، بلکه در مقام دشمنی با آن برآمدند کوشیدند حقیقت را پنهان و نابود کنند.

برای مطالعۀ بیشتر:

مهدی اکبرنژاد و امان‌الله ناصری کریموند؛ «علل و اسباب لعن در قرآن»؛ حسنا، س 4، ش 14، پاییز 1391 ش، ص 53 ـ 77.

پی‌نوشت‌ها:

1. غلامرضا شهرکی فلاح و الهام زرین‌کلاه؛ «واکاوی وجوه معنایی واژه لعن در قرآن»؛ مطالعات قرآنی، ش 30، تابستان 1396 ش، ص 131.

2. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏10، ص 201.

3. بقره: 159. «... عنى الله تعالى ذکره بقوله: وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ الملائکه و المؤمنین. ذکر من قال ذلک: حدثنا بشر بن معاذ، قال: ثنا یزید بن زریع، قال: حدثنا سعید عن قتاده وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ قال: یقول اللاعنون من ملائکه الله و من المؤمنین» (محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏2، ص 34).

4. محمد ابن‌سعد؛ الطبقات الکبری؛ چ 2، بیروت: دار‌الکتب العلمیه، 1418 ق، ج ‏1، ص 127.

5. بقره: 146. انعام: 20.

6. ر.ک: مصطفی محسنی؛ «تحلیل رفتار پیامبر اکرم با یهودیان بنی‌قریظه در مدینه»؛ مبلغان، ش 281، 1401 ش، ص 28 ـ 36.

7. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ج ‏10، ص 80.

8. «و اما لعنت‌، اگر اوامر یهُوَه‌ خدای‌ خود را اطاعت‌ ننموده‌، از طریقی‌ که‌ من‌ امروز به‌ شما امر می‌فرمایم‌ برگردید، و خدایان‌ غیر را که‌ نشناخته‌اید، پیروی‌ نمایید» (تثنیه 11: 28).

9. «و رفته‌، خدایان‌ غیر را عبادت‌ نموده‌، به‌ آنها سجده‌ کردند، خدایانی‌ را که‌ نشناخته‌ بودند و قسمت‌ ایشان‌ نساخته‌ بود» (تثنیه 29: 26). «به‌ سبب‌ شرارتی‌ که‌ کردند و خشم‌ مرا به‌ هیجان‌ آوردند از اینکه‌ رفته‌، بخور سوزانیدند و خدایان‌ غیر را که‌ نه‌ ایشان‌ و نه‌ شما و نه‌ پدران‌ شما آنها را شناخته‌ بودید عبادت‌ نمودند» (ارمیا 44: 3).

جنگ ایران و اسرائیل
در برخی روایات درباره «قوم مشرق» و «اهل قم» به دلیل قرائن موجود، به ایران و رویارویی با دشمنان اهل‌بیت، از جمله صهیونیست‌ها،تفسیر شده‌اند.

آیا در روایات به جنگ ایران و اسرائیل و پیروزی تسلط ایرانیان به مسجد الاقصی اشاره ای شده است؟

پاسخ:

با جستجو و بررسی در روایات، حدیثی که به جنگ ایران و اسرائیل با ذکر نام آنها تصریح نموده باشد، یافت نشد اما روایاتی وجود دارد که به دلیل وجود برخی قرائن، این مطلب از آنها برداشت کرده اند. در اینجا دو روایت که قرائن بیشتری دارند، آورده می شود. پس از ارائه متن احادیث، قرینه ای که از آن، جنگ ایران و اسرائیل برداشت گردیده، تبیین می شود.

حدیث اول: حدیث انقلاب قوم مشرق

در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ أَخِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ‏ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ یَحْیَى بْنِ سَامٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَال‏: «کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ‏ ثُمَ‏ یَطْلُبُونَهُ‏ فَلَا یُعْطَوْنَهُ‏ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ (1)؛ قومی در مشرق خروج (قیام و انقلاب) می ‌کنند. حق خویش را از دشمن مطالبه می ‌کنند ولی به آنان داده نمی ‌شود، برای بار دوم، حق خویش را از دشمن مطالبه می‌ کنند اما به آنان داده نمی‌ شود، وقتی چنین می ‌بینند، سلاح های خویش را بر گردن می ‌افکنند (می تواند کنایه از حمله میدانی به دشمن باشد یا قدرت نمایی نظامی)، پس آنچه می‌ طلبند به ایشان می‌ دهند ولی از پذیرفتن آن خودداری می‌ کنند تا اینکه قیام کرده و پرچم حکومت خویش را به امام عصر علیه السلام تحویل می ‌دهند و کشته های این انقلاب و قیام، شهید محسوب می ‌شوند، بدانید اگر من آن زمان را درک کنم، حتماً خود را برای امام مهدی علیه السلام نگاه می ‌داشتم.»

آن چه در این روایت که به حدیث انقلاب قوم مشرق مشهور شده، مورد توجه قرار گرفته عبارت «بِالْمَشْرِق»‏ است که گفته اند منظور از آن، ایرانیان هستند زیرا تصریح شده که حکومت شیعی در مشرق با آرمان زمینه سازی ظهور امام عصر و رساندن پرچم به دست آن حضرت، تشکیل می شود چنان که در رویات می فرماید: «لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ» بدیهی است با توجه به این که آرمان اصلی انقلاب اسلامی ایران، زمینه سازی برای ظهور است جنگ با هم پیمانان سیاسی و نظامی سفیانی که دشمن اصلی امام زمان علیه السلام است (2)، انجام می شود و بر اساس بشارت غیبی قرآن در آیات ابتدایی سوره روم (3)، از جنگ ایران با دشمن، می توان به جنگ در ادنی الارض (فلسطین) اشاره نمود که منجر به پیروزی ایرانی ها و شادی مومنین می ‌گردد، بنابراین جنگ با دشمن در فلسطین خواهد بود و به قرینه «فَیُقَاتِلُونَ‏ فَیُنْصَرُون»‏، محور شیعی به رهبری ایران در جنگ آینده با اسرائیل قبل از ظهور پیروز خواهند شد. (4)

حدیث دوم: حدیث اهل قم

یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام می گوید محضر آن حضرت نشسته بودم، این آیه را قرائت فرمودند: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا» فَقُلْنَا جُعِلْنَا فِدَاکَ مَنْ هَؤُلَاءِ فَقَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ هُمْ وَ اللَّهِ أَهْلُ قُمَّ (5)؛ چون زمان انجام وعده عذاب ما به کیفر نخستین آن دو (تبهکاری و فتنه انگیزی) فرا رسد، بندگان به شدت جنگجو و نیرومند خود را بر ضد شما بر می انگیزیم که برای دستیابی به شما لابه لای خانه ها را به دقت جستجو می کنند، این وعده یقینا انجام شدنی است.» از آن حضرت پرسیدم، آن قوم چه کسانی هستند، سه بار فرمودند: به خدا قسم، آنان اهل قم هستند.»

آن چه در این روایت که به حدیث اهل قم مشهور است مورد توجه است این که قم در ایران واقع شده و منظور از آن در این روایت، قوم ایرانی است.

در روایت دیگری در تفسیر این آیه آمده است «قَوْمٌ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ علیه السلام فَلَا یَدَعُونَ وَتْراً لآِلِ مُحَمَّدٍ إِلَّا قَتَلُوه؛ خداوند این قوم را قبل از خروج قائم بر می انگیزد و هیچ یک از دشمنان اهل بیت علیهم السلام را باقی نمی گذارند.» (6)‏

از این رو، بر اساس این قرائن، چنین برداشت می شود که یکی از احتمالات چنین است که مجازات کنندگان یهود، ایرانیان هستند یعنی عقوبت اول یهود، قبل از ظهور، توسط ایرانیان شیعی رخ خواهد داد. (7)

نتیجه:

درباره جنگ ایران و اسرائیل و شکست اسرائیل توسط ایران، روایتی که تصریح نموده باشد، یافت نشد، اما برخی روایات به این مطلب اشاره کرده اند. دو حدیث «انقلاب قوم مشرق و اهل قم» از این دسته اند. با توجه به قرائن موجود در این دو حدیث، برخی پژوهشگران از آنها جنگ ایران و اسرائیل و پیروزی ایران بر اسرائیل را قبل از ظهور امام عصر علیه السلام از آنها برداشت نموده اند.

پی نوشت ها:

1. ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم‏، الغیبه للنعمانی، ‏محقق/مصحح، غفارى، على اکبر، تهران، نشر صدوق، چاپ اول، 1397ق، ص273.

2. «السُّفْیَانِیُّ یُقَاتِلُ الْقَائِم؛ سفیانى با قائم آل محمّد علیه السّلام خواهد جنگید.»‌ ابن بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق/مصحح، غفارى، على اکبر، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1403ق، ص346؛ « أَ مَا یَعْلَمُون‏ أَنَّهُ إِنَّمَا یَقْتُلُ السُّفْیَانِیَّ؛ آیا نمى‏دانند که همانا باید سفیانى کشته شود.» کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج8، 331.

3. «الم غُلِبَتِ الرُّومُ فی‌ أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فی‌ بِضْعِ سِنینَ ... وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّه‌ (سوره روم، آیه ۱-۵.)

4. ر.ک: پورسیدآقایی، تاملی در سوره روم بشارت فتح فلسطین، ص ۱۹-۳۱. پورسیدآقایی، نقش ایرانیان در عصر ظهور، فصلنامه پژوهش های مهدوی، ش ۲۵، ص ۲۸-۳۰.

5. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار، محقق/مصحح، جمعى از محققان‏، بیروت، دار إحیاء التراث العربی چاپ دوم، 1403ق، ج57، ص216.

6. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج8، 206.

7. برای آگاهی بیشتر در این رابطه رجوع نمایید به مقاله مواجهه امام زمان با قوم یهود در عصر ظهور، پورسیدآقایی، فصلنامه مشرق موعود، ش ۴۲، ص ۶۵-۶۷ و همچنین مقاله نقش ایرانیان در عصر ظهور، پورسیدآقایی، فصلنامه پژوهش های مهدوی، ش ۲۵، ص26.

چرایی عدم استجابت برخی دعاهای انبیاء
استجابت دعا در نظام الهی مشروط به حکمت و قابلیت هدایت است و عدم اجابت برخی دعاها نشانه نقص پیامبران نیست، بلکه نمود تسلیم و معرفت آنان به سنت‌های الهی است.

پرسش:

استجابت دعا در قرآن:

 بر اساس آیات: هود/45-46، توبه/114، ممتحنه/4، توبه/80، منافقون/6 و ...، برخی دعاهای انبیاء مستجاب نشده است. در ارتباط با این موضوع، با این پرسش مواجه می‌شویم که رمز عدم پذیرش این دعاها چیست؟ مگر پیامبران با آداب استجابت دعا آشنا نبودند؟ آیا عدم پذیرش دعای انبیا، برای آنان نقص محسوب نمی‌گردد؟

پاسخ:

مسئله دعا و استجابت آن، از مفاهیم کلیدی در نظام معرفتی قرآن کریم به شمار می‌رود. درحالی‌که خداوند وعده اجابت دعا را داده است، (۱) در برخی موارد دعا یا استغفار پیامبران درباره برخی افراد پذیرفته نشده است. این مسئله ممکن است این پرسش را ایجاد کند که چرا دعای پیامبران، باوجود مقام والای عصمت و قرب الهی، در برخی موارد پذیرفته نشده است؟ آیا این امر نشان‌دهنده نقص در مقام آنان یا عدم آگاهی آنان از شرایط استجابت دعاست؟ بررسی دقیق آیات قرآن نشان می‌دهد که عدم پذیرش برخی دعاها نه‌تنها نقص محسوب نمی‌شود، بلکه خود بخشی از نظام حکیمانه الهی و جلوه‌ای از کمال معرفتی و عبودیت پیامبران است.

 

اصل بنیادین حاکمیت حکمت و سنت الهی بر دعا

نخست باید توجه داشت که در منطق قرآن، دعا هرگز به معنای تحمیل اراده بنده بر خداوند نیست، بلکه دعا نوعی درخواست در چارچوب حکمت الهی است. خداوند عالِم مطلق است و مصالح واقعی بندگان را بهتر از خود آنان می‌داند؛ بنابراین، استجابت دعا مشروط به هماهنگی آن با سنت‌های الهی و نظام حکمت اوست؛ به‌عبارت‌دیگر، دعا یکی از اسباب است، نه ‌تنها‌سبب. اگر دعایی با سنت قطعی الهی، مانند تحقق عذاب برای کافران لجوج یا محرومیت افراد معاند از مغفرت تعارض داشته باشد، پذیرفته نخواهد شد و این مسئله درباره دعاهای برخی پیامبران نیز صادق است.

پیامبران، به‌عنوان کامل‌ترین بندگان خدا، در اوج عبودیت و تسلیم قرار داشتند. آنان دعا و استغفار می‌کردند نه برای تحمیل خواسته خود، بلکه برای انجام‌وظیفه بندگی. هنگامی‌که پاسخ الهی خلاف درخواست آنان بود، با کمال تسلیم آن را پذیرفتند.

 

تحلیل ماجرای حضرت نوح علیه‌السلام و درخواست او

بر اساس آموزه‌های قرآن کریم، پیامبران ذاتاً عالم به غیب نبوده و تنها از راه تعلیم الهی به اسرار غیبی آگاه می‌شوند، بر همین اساس در آیات ۴۵ و ۴۶ سوره مبارکه هود، هنگامی‌که فرزند حضرت نوح علیه‌السلام در طوفان غرق شد، آن حضرت با توجه به وعده الهی مبنی بر نجات اهل خود، این پرسش را مطرح کرد که چگونه باوجود وعده الهی، فرزندش که از اهل اوست غرق شده است، درحالی‌که یقین داشت خدا احکم الحاکمین است و حکمت، علم، عدل، عصمت و قدرتش مطلق است و کمبودی از سوی او نیست؛ بنابراین سؤال حضرت نوح علیه‌السلام درخواست نجات پسرش نبود؛ زیرا این سؤال پس از غرق شدن پسرش بود؛ نه پیش از آن؛ در آن لحظه برای نوح علیه‌السلام روشن شده بود پسرش کافر است و به دلیل کفر، از زمره اهل نجات نیست و پیامبر خدا هرگز برای فرد کافر درخواست آمرزش نمی‌کند؛ بنابراین، سؤال حضرت نوح علیه‌السلام برای فهم رخداد غرق پسرش بود؛ نه درخواست نجاتش در دنیا یا درباره مغفرت او در آخرت. (۲)

 

استغفار حضرت ابراهیم علیه‌السلام برای عمویش آزر

قرآن کریم تصریح می‌کند که پیامبر و مؤمنان حق ندارند برای مشرکانی که دشمنی‌شان با خدا و دوزخی بودنشان برای آن‌ها ثابت شده است، طلب آمرزش کنند؛ و این حکم، از احکام ثابت و تغییرناپذیر دین الهی است. استغفار، همچون دعا، در حقیقت درخواست برقراری و تقویت پیوند با خداست. ازاین‌رو، طلب آمرزش برای مشرک که پیوند خود را با خدا به‌کلی گسسته و دشمنی آنان با خدا و دوزخی بودنشان قطعی و آشکار شده است، کاری بیهوده و بی‌معنا، بلکه حرام و نارواست. (۳) حضرت ابراهیم علیه‌السلام در برابر تندخویی و تهدید عمویش آزر به‌جای مقابله‌به‌مثل، با حلم و بردباری، طلب آمرزش و هدایت و استغفار را به او وعده داده بود و این زمانی بود که جهنمی بودن و دشمنی‌اش با خدا روشن نبود و هنگامی‌که دوزخی بودن و خداستیزی او برای ابراهیم علیه‌السلام روشن شد، از او بیزاری جست و خدای سبحان آن حضرت را الگوی کامل تبرّی از مشرکان معرفی کرد؛ (۴) بنابراین، استغفار زمانی مؤثر است که کفر و عناد قطعی نباشد، اما هنگامی‌که کفر و عناد قطعی شود، استغفار اثری نداشته و بیهوده است.

 

بی‌فایده بودن استغفار برای منافقین

همچنین قرآن کریم بیان می‌کند که استغفار یا عدم استغفار پیامبر برای منافقین یکسان است، (۵) چون طلب مغفرت کردن براى آنان کمترین فایده و اثرى ندارد. این امر نه به‌دلیل بی‌اثر بودن دعای پیامبر، بلکه به‌سبب کفر منافقان است که مانع از شمول مغفرت است و این مانع با بودونبود استغفار برطرف نمى‌شود، بنابراین عدم تأثیر استغفار پیامبر برای منافقان بدان‌جهت است که آن‌ها به خدا و رسولش کفر ورزیدند و با کفر و نفاق خود، فاسق شده و از مسیر عبودیت خارج شده‌اند و خدا مردم فاسق را هدایت نمى‌کند، درحالی‌که مغفرت، هدایت به‌سوی سعادت و کمال است، به‌همین‌دلیل مغفرت شامل ایشان نمى‌گردد. (۶)

 

نتیجه‌گیری

بر اساس آموزه‌های قرآن کریم، دعا در چارچوب حکمت و سنت‌های قطعی الهی تحقق می‌یابد و هرگز به معنای تحمیل اراده بنده بر خداوند نیست. پیامبران الهی، به‌عنوان کامل‌ترین بندگان خدا، دعا و استغفار را از سر عبودیت و امتثال وظیفه انجام می‌دادند، نه برای تغییر سنت‌های قطعی الهی و در مواردی اگر دعای آنان به‌حسب ظاهر به اجابت نرسیده است، این امر نه نشانه نقص در مقام آنان، بلکه جلوه‌ای از حاکمیت حکمت الهی و نشانه تسلیم کامل آنان در برابر اراده خداوند است.

 

پاسخ اجمالی

بر اساس آموزه‌های قرآن کریم، دعا در چارچوب حکمت و سنت‌های قطعی الهی تحقق می‌یابد و اجابت آن مشروط به وجود شرایط و نبود موانع است. ازاین‌رو، عدم پذیرش برخی دعاها یا استغفار پیامبران، نه به سبب نقص در مقام عصمت یا قرب الهی آنان، بلکه به دلیل وجود موانعی مانند کفر و عناد قطعی افراد مورد دعا بوده است؛ زیرا سنت الهی بر این تعلق گرفته که مغفرت شامل کسانی شود که قابلیت هدایت و بازگشت دارند. پیامبران نیز از سر عبودیت دعا می‌کردند و در صورت عدم اجابت، باکمال تسلیم، اراده حکیمانه خداوند را می‌پذیرفتند.

 

منابع جهت مطالعه بیشتر

جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۳۸ صص ۳۵۵ تا ۳۵۹ و ج ۳۵ صص ۳۷۶ تا ۳۸۴؛

طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۹ ص ۳۵۱ و ۳۹۷.

پی‌نوشت‌ها:

۱. سوره غافر آیه ۶۰.

۲. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۳۸ صص ۳۵۵ تا ۳۵۹.

۳. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۳۵ صص ۳۷۶ و ۳۸۴؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۹ ص ۳۹۷.

۴. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۳۵ صص ۳۷۶ تا ۳۸۴.

۵. سوره توبه آیه ۸۰ و سوره منافقون آیه ۶.

۶. ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۹ ص ۳۵۱.

دلیل بیان‌نشدن همۀ امور در قرآن برای جلوگیری از اختلاف
جامعیت قرآن در بیان اصول کلی و ارجاع به عقل و معصوم تحقق یافته و اختلاف‌های دینی ناشی از حسادت و برتری‌طلبی انسان‌ها، نه نادانی آنان است.

پرسش:

همۀ فرقه‌های اسلامی بر سر قرآن امروزی اتفاق‌نظر دارند. قرآن نیز مدعی است هیچ تر و خشکی وجود ندارد که آن را بیان نکرده باشد؛ در‌حالی‌که بیان بسیاری از مسائل در قرآن نیامده است، حتی از نظر مسائل دینی و مذهبی نیز کامل نیست؛ یعنی بخش قابل وجهی از مسائل معرفتی هم در قرآن یافت نمی‌شود. ازاین‌رو طرفداران فرقه‌های مختلف اسلام نه‌تنها بر تعداد اصول دین با یکدیگر توافق ندارند، بلکه در احکامی همچون نماز، خمس، زکات و دیگر احکام فروع دین نیز اختلاف‌نظر دارند.

پاسخ :

مسلمانان پس از پیامبر خدا علیه و آله السلام به دو فرقۀ اصلی شیعه و سنی تقسیم شدند و به‌مرور از هر کدام از این دو فرقه‌ به شاخه‌های مختلفی منشعب شد؛ ازاین‌رو امروزه شاهد ده‌ها فرقه مختلف اسلامی هستیم. اختلاف‌های فرقه‌های اسلامی متنوع و متعدد است و اختصاصی به عقاید یا احکام ندارد و شامل هر دوی اصول و فروع دین می‌شود. به باور برخی اگر خداوند در قرآن درباره موارد اختلاف اظهارنظر کرده بود، امروز شاهد اختلاف نبودیم. در این نوشتار این باور بررسی و نقد می‌شود.

 

کتاب مبین

بر اساس آیۀ 59 سورۀ «انعام» هیچ تر و خشکی نیست جز اینکه در «کتاب مبین» ثبت شده است: «وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ اَلْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا وَ لاٰ حَبَّهٍ فِی ظُلُمٰاتِ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ: و کلیدهای غیب فقط نزد اوست و کسی آنها را جز او نمی‌داند. و به آنچه در خشکی و دریاست، آگاه است. و هیچ برگی نمی‌افتد مگر آنکه آن را می‌داند. و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین، و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن [ثبت] است».

میان مفسران دربارۀ منظور از «کتاب مبین» در این آیه، اختلاف است؛ اما بیشتر آنان با هم اتفاق‌نظر دارند که منظور از این کتاب، قرآن نیست. بیشتر مفسران منظور از «کتاب مبین» را لوح محفوظ می‌دانند (1) و برخی دیگر نیز آن را به «علم الهی» تفسیر کرده‌اند (2).

 

جامع‌بودن قرآن در امور هدایتی

بی‌شک قرآن کتاب هدایت است (3) و همۀ نیاز بشر در زمینۀ هدایت و سعادت را بیان کرده است (4)؛ اما این امر منافاتی با بیان موارد اصلی و کلی به‌اجمال و ارجاع به دو حجت باطنی و ظاهری، یعنی عقل و معصومان علیهم السلام برای تبیین (5)، تعلیم (6) و تکمیل ندارد؛ درست مانند کتب درسی که کلیات را بیان می‌کنند و توضیح کلیات و تعلیم موارد دیگری که آنها نیز همانند مطالب کتاب لازم و ضروری هستند را بر عهده معلم می‌گذارند و این روش با جامعیت آنها منافاتی ندارد.

 

نگفتن قرآن، دلیل اختلاف نیست

نباید گمان کنیم که اگر خداوند همه مطالب را در قرآن گفته بود، دیگر اختلافی رخ نمی‌داد. حضرت موسی، هارون را جانشین خود معرفی کرد؛ اما بنی‌اسرائیل نه‌تنها از سامری پیروی کردند و درنتیجه، گوساله‌پرست شدند، بلکه قصد جان هارون را نیز کردند (7). یا خداوند طالوت را با ذکر نامش به بنی‌اسرائیل معرفی کرد؛ اما آن‌ها با او مخالفت کردند (8). اهل کتاب پیامبر خدا علیه و آله السلام را همانند فرزندانشان می‌شناختند؛ اما به حضرت ایمان نیاوردند (9). ده‌ها آیه و حدیث متواتر تکلیف مسلمانان در زمینه خلیفه بلافصل پیامبر خدا را مشخص کرده‌اند (10)؛ اما مسلمانان بر سر این موضوع با هم اختلاف دارند. اموری همچون وضوگرفتن آشکارا و به‌تفصیل در قرآن ذکر شده است (11)؛ اما این سبب نشد که امروزه مسلمانان همگی به یک شکل وضو بگیرند.

آیات مختلفی از قرآن نشان می‌دهد علم‌نداشتن سبب اختلاف دینی و مذهبی نشده است، بلکه بسیاری از اختلاف‌ها بعد از علم پیدا‌کردن رخ داده ‌است (12). از نگاه قرآن، علت اختلاف ادیان و مذاهب را باید در اموری همچون حسادت، برتری‌جویی و دشمنی پیروان آنها به‌ویژه عالمان ادیان و مذاهب (13) با یکدیگر جستجو کرد: «وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ اَلْأَمْرِ فَمَا اِخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ ...: و دلایل روشنی در اختیار آنان قرار دادیم؛ پس آنان اختلاف نکردند مگر پس از آنکه دانش و آگاهی برای آنان آمد. اختلافشان از روی حسادت و برتری‌جویی در میان خودشان بود ...» (14).

نتیجه:

قرآن در امور هدایتی، «تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ» و جامع است؛ اما جامعیت آن با روش خاص قرآن محقق شده است، نه از طریق ذکر همه امور در آن. اگر قرار بود جامعیت قرآن از طریق ذکر همه امور در آن محقق شود، امروزه قرآن نه یک جلد بلکه باید دست‌کم ده‌ها جلد می‌داشت که مشخص است شدنی نبود.

خداوند حکیم و دانا از طریق اشاره به اصول اصلی و کلیات و اثبات حجیت دو حجت باطنی و ظاهری عقل و معصوم و ارجاع مردم به آن دو برای تکمیل و تبیین کلیات قرآن این امر را محقق کرده است.

بر اساس آیات قرآن، اختلاف‌های دینی و مذهبی نه از روی جهل و نادانی، بلکه پس از آمدن علم و دلیل‌های روشن است و دلیل آن را باید در اموری همچون حسادت، دشمنی و خودبرتربینی جستجو کرد.

برای مطالعۀ بیشتر:

احمد عیسایی و ...؛ «نگاهی قرآنی به چیستی "کتاب مبین" و بررسی ارتباط آن با قرآن کریم با تکیه بر آرای تفسیری علامه طباطبایی»؛ پژوهشنامه قرآن و حدیث، 1399 ش، ش 27، ص 193 ـ 216.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۱، ص ۵۶۴. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ۱، ص ۴۵۴. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اربد اردن: دارالکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ۳، ص ۳۹.

2. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ۴، ص ۱۵۵. محمود زمخشری؛ اساس البلاغه؛ بیروت: دارصادر، 1399 ق، ج ۲، ص ۳۱.

3. «ذٰلِکَ اَلْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ: در این کتاب هیچ شکی نیست؛ سراسرش برای پرهیزکارانْ هدایت است» (بقره: 2).

4. «... وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ ...: ... و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی است ...» (نحل: 89).

5. «... أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ...: ... و قرآن را به سوی تو نازل کردیم؛ به دلیل اینکه برای مردم آنچه را [هدایتشان] به سویشان نازل شده بیان کنی ...» (نحل: 44).

6. «هُوَ اَلَّذِی بَعَثَ فِی اَلْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَهَ ...: اوست که در میان مردم بی‌سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد ...» (جمعه: 2).

7. اعراف: 150.

8. بقره: 247.

9. بقره: 146. انعام: 20.

10. ر.ک: هادی غلامرضائی؛ همه غدیرهای علی علیه السلام؛ تهران: سرو امید، 1402 ش.

11. مائده: 6.

12. یونس: 93.

13. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏18، ص 166.

14. جاثیه: 17.

صفحه‌ها