قرآن

چرایی مفرد و جمع بودن نور وظلمات
در قرآن «نور» به‌صورت مفرد و «ظلمات» به‌صورت جمع آمده تا نشان دهد حق و هدایت واحد است، اما باطل و گمراهی متکثر و پراکنده‌اند.

پرسش:

نور و ظلمت دو مفهوم متضادند که در قرآن کریم نیز هر‌دو به‌کار رفته است، باوجوداینکه کاربرد آن‌ها در قرآن فراوان است، ولی سؤال این است که چرا در قرآن، نور به‌صورت مفرد ولی ظلمات به‌صورت جمع به‌کار رفته است؟

پاسخ:

قرآن کریم، کتاب هدایت و نور، سرشار از ظرایف بیانی و شگفتی‌های زبانی است که هر یک دریچه‌ای به‌سوی معانی عمیق و لایه‌های پنهان این کلام الهی می‌گشاید. در زبان وحی، واژگان، مهندسی شده‌اند که در میان این ظرایف مهندسی‌شده، یک تفاوت ساده، اما پرمعنا همواره نظر مفسران، زبان‌شناسان و اندیشه‌مندان اسلامی را به خود جلب کرده است: در تمام قرآن، واژه «نور» تنها به‌صورت مفرد به‌کار رفته؛ درحالی‌که واژه «ظلمت» همیشه به شکل جمع «ظلمات» به‌کار رفته است. این پدیده زبانی که در ده‌ها آیه از سوره‌های گوناگون تکرار شده، نه یک تصادف، بلکه نشانه‌ای از یک جهان‌بینی منسجم و هدفمند است و خدای سبحان با یک انتخاب ساده، عصاره یک نظام فکری کامل را در خود جای داده است.

پاسخ به این پرسش که چرا «نور» همواره به‌صورت مفرد و «ظلمات» به‌صورت جمع آمده است را می‌توان در چند سطح بررسی کرد:

وحدت حق در برابر کثرت باطل

«نور» در فرهنگ قرآنی، نماد هدایت، حقیقت و راه مستقیم الهی است. در مقابل، «ظلمات» نشان‌دهنده‌ی گمراهی، جهل، کفر و انحراف از مسیر حق است و این تعبیر در قرآن کریم مکرر آمده و در موارد بسیارى هدایت را نور و ضلالت را ظلمت خوانده است. (۱)

از منظر معرفتی و معنوی، حق یکى است و هیچ فرق و تغایرى میان مصادیق آن نیست، به خلاف باطل که مصادیق مختلفى دارد، چون باطل و گمراهی ناشى از پیروى هواهاى نفسانى است که باهم اختلاف دارند و افراد و مصادیق هوى و هوس یک‌جور نیست و بدین‌جهت در قرآن راه خدا و حق را یک راه (سبیل) و راه ضلالت را چندراه (سبل) خوانده است. (۲) مسیر حق مانند خط مستقیمى است که میان دو نقطه کشیده شود که همیشه یکى است و تعدد در آن ممکن نیست؛ ولى باطل و کفر مرکز انواع اختلاف‌ها و پراکندگی‌ها است. (۳)

از منظر هستی‌شناسی، نور حقیقتی وجودی است؛ یعنی دارای واقعیت و اصالت است و به‌عنوان یک حقیقت واحد، قابل‌تقسیم به انواع مستقل و متضاد نیست؛ اما ظلمت در حقیقت، عدم نور است (هر جا که نور نباشد، ظلمت است)؛ نه یک وجود مستقل و یک حقیقت وجودی در عرض نور. ظلمت از قبیل عدم ملکه است که از سنجش‌های گوناگون اشیا در مقابل نور پدید می‌آید، ازاین‌رو متعدد و کثیر است و این ویژگی، به‌خوبی در کاربرد جمع «ظلمات» در قرآن منعکس شده است. (۴)

از منظر اجتماعی و روان‌شناختی، اهل حق معمولاً دارای وحدت هدف، انسجام فکری و هم‌جهتی در مسیر هستند؛ چون حقیقت واحد است، کسانی‌که به آن پایبندند، در اصول اساسی اختلافی ندارند. در مقابل، اهل باطل دچار پراکندگی، اختلاف و تعارض‌اند. هر گروهی مسیری متفاوت برمی‌گزیند و حتی در درون یک جریان باطل نیز وحدت پایداری وجود ندارد. (۵)

از جهتی نیز مفرد آوردن «نور» نشان‌دهنده‌ی وضوح، تمرکز و قطعیت راه حق است، درحالی‌که جمع آوردن «ظلمات» حس پراکندگی، ابهام و آشفتگی را القا می‌کند. این تقابل هنرمندانه، پیام قرآن را به‌صورت ملموس‌تری به مخاطب منتقل می‌سازد و او را به تأمل در ماهیت هدایت و ضلالت دعوت می‌کند.

نتیجه:

حق و مسیرِ آن واحد است و «نور» به‌عنوان نماد حق و هدایت، دارای ماهیتی واحد، منسجم و غیرقابل تکثر است؛ ازاین‌رو به‌صورت مفرد آمده است. در مقابل، «ظلمات» به‌عنوان نماد باطل و ضلالت، به‌دلیل منشأ گرفتن از تمایلات گوناگون نفسانی و نیز ماهیت عدمی خود، دارای مصادیق متعدد و متکثر است و به‌همین‌دلیل به‌صورت جمع استعمال شده است. همچنین، وحدت در مسیر حق و پراکندگی در مسیرهای باطل، در ساحت اجتماعی و فکری انسان‌ها نیز قابل مشاهده است. درنهایت، این تفاوت بیانی، بیانگر اصل بنیادین «وحدت حق و تکثر باطل» در نظام هدایتی قرآن است.

معرفی منابع جهت مطالعه:

-طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷؛ ج ۷ ص ۷؛ ج ۲۴ ص ۳۶۶.

-جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۲۲ ص ۱۹۳؛ ج ۲۴ ص ۳۶۶؛ ج ۲۷ ص ۸۲.

-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران-تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ سی و دوم، ج ۲ ص ۲۸۶.

پی‌نوشت‌ها:

۱. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷.

۲. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷.

۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران - تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ سی و دوم، ج ۲ ص ۲۸۶.

۴. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۲۴ ص ۳۶۶؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۷ ص ۷.

۵. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء ، ج ۲۲ ص ۱۹۳؛ و مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران - تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ سی و دوم، ج ۲ ص ۲۸۶.

بررسی گزارۀ دروغ‌بستن یهود بر خدا بر اساس آیات قرآن کریم
قرآن بیان می‌کند که برخی عالمان یهود با تحریف و نسبت‌دادن مطالب نادرست به خدا، دو ادعای برتری نژادی و حلال‌بودن اموال غیریهودیان را مطرح کردند، نه عموم یهودیان

پرسش:

 بر اساس قرآن کریم، یهودیان بر خدا دروغ می‌بستند؛ آیا همۀ یهود این‌طور بوده و هستند یا گروه خاصی از آنان چنین بودند؟

پاسخ :

قرآن در آیات مختلفی از دروغ‌بستن یهودیان به خداوند خبر می‌دهد. در این نوشتار این آیات را بررسی می‌کنیم و پس از مشخص‌کردن دروغ‌ها، به این پرسش پاسخ می‌دهیم که آیا همه یهودیان چنین بوده‌اند یا قرآن فقط گروه خاصی از آنان را قصد کرده است؟

افتراهای یهودیان به خداوند

قرآن بارها باورها و اعتقادات یهودیان را نقل و آنها را نقد و تخطئه کرده است؛ برای نمونه می‌توان به باور یهودیان مبنی بر اینکه فقط آنان بهشتی خواهند شد (1) یا آنان اگر گناه کنند، اصلاً به جهنم نمی‌روند و اگر هم بروند، فقط چند روز محدود خواهد بود (2)، اشاره کرد. افزون بر این موارد، قرآن بارها از دروغ‌بستن یهودیان به خداوند خبر می‌دهد و آنان را تکذیب می‌کند. بررسی این آیات نشان می‌دهد موضوع‌های این دروغ‌ها بر این اساس بوده‌اند:

1. انتساب نوشته‌های خود به خداوند

قرآن از گروهی از یهودیان خبر می‌دهد که مطالبی را با دست خود می‌نوشتند و بعد به دروغ ادعا می‌کردند که این نوشته‌ها از سوی خداست تا در برابر این کار بهای ناچیزی را دریافت کنند (3).

2. حلال‌بودن اموال غیریهودیان برای یهودیان

گروهی از یهودیان معتقد بودند که مطابق احکام الهی فقط اموال یهودیان حرمت و احترام دارد و اموال غیریهودیان محترم نیست؛ ازاین‌رو یهودیان می‌توانند حتی بدون اذن صاحب غیریهودی آن اموال، در آنها تصرف کنند. همین اعتقاد سبب شده بود که وقتی یک غیریهودی چیزی را به امانت نزد آنان می‌گذاشت، آن را پس نمی‌دادند. قرآن این ادعا را آشکارا تکذیب می‌کند و می‌گوید: «آنان در حالی این دروغ را به خدا نسبت می‌دهند که خودشان می‌دانند که خداوند چنین چیزی را نگفته است» (4).

3. خواندن مطلبی که از تورات نبود به شکل و لحن خواندن تورات

گروهی از یهودیان مطالبی که از تورات نبود را دقیقاً به همان شکل و لحنی می‌خواندند که تورات را می‌خواندند تا مردم گمان کنند آنها نیز از تورات است؛ بدین‌ترتیب مطالبی را به دروغ به خدا نسبت می‌دادند (5).

4. قائل‌شدن برتری الهی برای قوم یهود

یهودیان خود را پسر خدا و دوست او می‌نامیدند (6) و به دروغ مدعی بودند که خدا ما را بر دیگران برتری داده است و خود را ستایش می‌کردند. مطابق روایات، گروهی از یهودیان با کودکان خود نزد پیامبر آمدند و پرسیدند که آیا برای این کودکان گناهی است؟ پیامبر خدا فرمودند: خیر. یهودیان گفتند: ما هم مثل آنان بی‌گناه هستیم؛ چراکه ما پسران خدا و دوستان او هستیم؛ به همین دلیل اگر شب گناه کنیم، خداوند در روز ما را می‌بخشد و اگر در روز گناه کنیم، خداوند ما را در شب می‌بخشد و این‌گونه از خود مدح و ستایش کردند. خداوند با نزول آیات 49 و 50 سورۀ «نساء»، این ادعاها را افتراهایی دانست که یهودیان بر خدا بسته‌اند و آنها را تکذیب کرد (7).

خاخام‌های یهودی؛ افترازنندگان به خداوند

قرآن هنگام نقد یهودیان و تکذیب افتراهای آنان به خداوند، تعابیری را به کار می‌برد که نشان می‌دهد همۀ یهودیان چنین نبوده‌اند؛ برای نمونه در آیه‌ای که مربوط به حلال‌دانستن اموال غیریهودیان برای یهودیان است، آشکارا اهل کتاب که منظور از آن در این آیه، یهودیان هستند(8) را به دو دسته تقسیم می‌کند و می‌گوید برخی از آنان را اگر بر اموال فراوانی امین قرار دهی، آن را برمی‌گردانند و برخی دیگر از آنان چنین نیستند و حتی اگر یک دینار در نزد آنان به امانت بگذاری، اگر بتوانند برنمی‌گردانند (9). در آیۀ مربوط به خواندن غیرتورات به شکل تورات نیز قرآن آشکارا تعبیر «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً ...» (10) را به کار می‌برد که یعنی «و از یهود گروهی هستند که ...». مشخص است که خداوند این کار را به همه یهودیان منتسب نکرده است.

افزون بر چنین آیاتی که آشکارا در آنها بین یهودیان تفصیل قائل شده است، در سایر آیات هرچند شاهد تعابیر عامی هستیم و در بدو امر به نظر می‌رسد آیه همه یهودیان را قصد کرده است، در همین آیات نیز به قرینه موضوع متوجه می‌شویم که منظور همه یهودیان نیستند؛ چراکه اموری همچون نوشتن کتاب با دست خود و نسبت‌دادن دروغین آن به خداوند، یا قرائت غیرتورات به شکل و لحن تورات برای اینکه مردم گمان کنند آن نیز از تورات است، یا حلال‌دانستن اموال غیریهودیان برای یهودیان و انتساب این حکم به خداوند، همگی کارهایی هستند که به عالمان و ربّی‌های یهودی اختصاص دارد و همۀ یهودیان را دربر نمی‌گیرد.

ادعای یهود مبنی بر نژاد برتر‌بودن

تنها موردی که باقی می‌ماند باور یهودیان به پسر یا دوست خدا‌بودن خود یا طبق تعبیر امروزی آن «نژاد برتر»‌بودن قوم یهود در نزد خدا و ستایش‌کردن خود به این دلیل است. منظور یهودیان از «پسر خدا» بودن این است که رابطه خدا با آنان با بقیه مردم فرق دارد و خود را تافتۀ جدابافته می‌دانند (11). این باور هرچند اختصاصی به عالمان یهود ندارد و هر یهودی‌ که چنین باوری داشته باشد، آیه شامل حال او نیز می‌شود، اما نباید فراموش کنیم که یهودیان عوام به اتکای آموزه‌های عالمان یهودی به چنین چیزی معتقدند و خودشان از دروغ‌بودن آن آگاه نیستند؛ بنابراین متهم اصلی در این دروغ نیز عالمان یهود هستند (12) به‌ویژه ‌که مطابق تورات و حتی کتبی همچون تلمود نیز برگزیدگی قوم یهود، مشروط به رعایت احکام تورات است. اما عالمان یهود این موضوع را به طور مطلق و غیرمشروط برای مردم خود بیان کرده‌اند: «اسرائیل قوم برگزیده الهی است ... . بین خدا و یهود رابطه‌ای صمیمی و ناگسستنی وجود دارد ... . تعیین اسرائیل به عنوان قوم برگزیده و محبوب پروردگار یک انتخاب دلخواه و بدون جهت نبود ... . قبول تورات به همه ملت‌های جهان پیشنهاد شد، لکن تنها قوم اسرائیل حاضر به پذیرفتن آن شدند ... . به نظر دانشمندان یهود، قوم اسرائیل دارای یک برتری ذاتی استثنایی بر سایر ملل جهان نیستند تا به ‌خاطر آن شایسته لطف و مرحمت الهی باشند و به محض آنکه ایشان تورات را ترک کنند و از آن روگردان شوند، بلافاصله مقام و منزلت خود را از دست خواهند داد» (13).

نتیجه:

قرآن در آیات مختلفی هم از چگونگی دروغ‌بستن یهودیان به خداوند و هم از محتوای دروغ‌های آنان خبر می‌دهد. دربارۀ چگونگی دروغ‌بستن به این دو روش اشاره شده است: 1. نوشتن مطلبی با دست خود و انتساب آن به خداوند؛ 2. خواندن غیرتورات با لحن و شکل مخصوص خواندن تورات تا مردم گمان کنند که آن غیرتورات نیز تورات است. دربارۀ محتوای دروغ نیز این دو موضوع مطرح شده است: 1. برتری‌دادن قوم یهود بر سایر اقوام؛ 2. حلال‌کردن اموال غیریهودیان برای یهودیان. مشخص است که ادعای دوم از ادعای اول ریشه گرفته است. قرآن هردو ادعا را تکذیب می‌کند و آنها را مصداق دروغ‌بستن بر خدا می‌داند. روش دروغ‌بستن یهودیان به خداوند نشان می‌دهد که این آیات ناظر به عالمان یهود است؛ بنابراین منظور قرآن از افترازنندگان به خداوند، ربّی‌ها و خاخام‌های یهودی است.

برای مطالعۀ بیشتر:

طاهره‌سادات طباطبایی امین؛ «بررسی و نقد انگاره برتری ذاتی بنی‌اسرائیل بر اساس مطالعه تطبیقی تفاسیر قرآن و تفاسیر عهد عتیق»؛ مطالعات تفسیر تطبیقی، ش 5، بهار و تابستان 1397 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. بقره: 94.

2. بقره: 80.

3. بقره: 79. یعقوب جعفری؛ تفسیر کوثر؛ چ 3، قم: هجرت، 1398 ش، ج ‏1، ص 266.

4. آل‌عمران: 75. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏3، ص 261.

5. آل‌عمران: 78. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏3، ص 266.

6. مائده: 18.

7. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 378. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏4، ص 374. ناصر مکارم شیرازی و همکاران؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏3، ص 415.

8. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ‏1، ص 285.

9. آل‌عمران: 75.

10. آل‌عمران: 78.

11. عبدالرحیم سلیمانی اردستانی؛ پسر خدا در قرآن و عهدین؛ چ 2، قم: مؤسسه امام خمینی، 1389 ش، ص 145.

12. آیه 31 سورۀ «توبه» و روایات ذیل آن نیز مؤیّد این برداشت هستند.

13. آبراهام کُهِن؛ گنجینه‌ای از تلمود؛ ترجمه: امیرفریدون گرگانی؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1390 ش، ص 79 ـ 82.

کیفیت آفرینش حضرت حوا:
قرآن درباره چگونگی آفرینش حضرت حوا تنها به این عبارت بسنده کرده که خداوند همسر آدم را از او خلق کرد.

پرسش:

بر اساس آیات قرآن کریم، آفرینش جناب حوا چگونه بوده است؟ آیا ایشان نیز مثل حضرت آدم علیه‌السلام از خاک آفریده شده است؟ اینکه گفته می‌شود حضرت حوا از دنده چپ آدم خلق شده، مستند قرآنی دارد؟ (نساء/1، اعراف/189، زمر/ 6 و...)

پاسخ:

انسان‌ها محصول زادوولد هستند، اما این تنها در صورتی ممکن است که از قبل پدرومادری وجود داشته باشد؛ بنابراین، این سؤال پیش می‌آید که اولین انسان‌ها چگونه به‌وجود آمده‌اند. مطابق قرآن خداوند نخستین انسان را از خاک آفریده و سؤال این است که آیا حضرت حوا نیز از خاک آفریده شده یا خلقت او با خلقت حضرت آدم متفاوت بوده است؟ در این نوشتار این موضوع را بررسی می‌کنیم.

 

خلقت آدم و حوا در عهدین

با توجه به این‌که مخاطبان اولیه قرآن (1) و همچنین بعدها برخی از مفسران آن، تحت نفوذ علمی ـ فرهنگی اهل کتاب بوده‌اند، نخست با دیدگاه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان درباره ماده اولیه خلقت آدم و حوا آشنا می‌شویم تا متوجه شویم آیا قرآن همان دیدگاه را تائید کرده یا نظر دیگری دارد. داستان آفرینش آدم و حوا در سِفْر «پیدایش» چنین آمده است:

7 خداوند خدا پس‌ آدم‌ را از خاک‌ زمین‌ بسرشت‌ و در بینی‌ وی‌ روح‌ حیات‌ دمید و آدم‌ نَفْس‌ زنده‌ شد ... 18 و خداوند خدا گفت‌: «خوب‌ نیست‌ که‌ آدم‌ تنها باشد. پس‌ برایش‌ معاونی‌ موافق‌ وی‌ بسازم‌.» ... 21 و خداوند خدا، خوابی‌ گران‌ بر آدم‌ مستولی‌ گردانید تا بخفت‌ و یکی‌ از دنده‌هایش‌ را گرفت‌ و گوشت‌ در جایش‌ پر کرد. 22 و خداوند خدا آن‌ دنده‌ را که‌ از آدم‌ گرفته‌ بود، زنی‌ بنا کرد و وی‌ را به‌ نزد آدم‌ آورد. 23 و آدم‌ گفت‌: «همانا این است‌ استخوانی‌ از استخوان‌هایم‌ و گوشتی‌ از گوشتم‌، ازاین‌سبب‌ "نسا" نامیده‌ شود، زیرا که‌ از انسان‌ گرفته‌ شد.» 24 ازاین‌سبب‌ مرد پدر و مادر خود را ترک‌ کرده‌، با زن‌ خویش‌ خواهد پیوست‌ و یک‌تن‌ خواهند بود.

همان‌طور که مشخص است مطابق این کتاب، خداوند حضرت آدم را از خاک و حضرت حوا را از دنده آدم خلق کرده است.

 

خلقت آدم و حوا در قرآن

مطابق قرآن، خداوند نخست حضرت آدم و سپس حضرت حوا را آفرید. قرآن آشکارا از خلقت حضرت آدم از خاک خبر داده؛ (2) البته این خاک نخست تبدیل به گِل شده (3) و آن گِل مدت‌ها باقی مانده و درنتیجه سیاه و بدبو شده (4) و سپس پس از خشک شدن (5) خداوند آدم را از آن آفریده است؛ اما درباره حضرت حوا شاهد چنین صراحتی نیستیم:

«یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (6)

ای مردم! از [مخالفت با فرمان‌های] پروردگارتان بپرهیزید، آنکه شمارا از یک‌تن آفرید و جفتش را [نیز] از او پدید آورد ... .»

«هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (7)

او کسی است که شمارا از یک‌تن آفرید و همسرش را از او پدید آورد ... .»

«خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (8)

شما‌را از یک‌تن آفرید، سپس همسرش را از او پدید آورد ... .»

مطابق این آیات، خداوند درباره چگونگی خلقت حضرت حوا فقط فرموده که ما زوج آدم را از او آفریدیم و توضیح بیشتری نداده است.

 

دیدگاه مفسران درباره خلق حوا از آدم

مفسران درباره این‌که منظور از این جمله که «خدا حوا را از آدم آفرید چیست» باهم اختلاف دارند:

بسیاری از مفسران سنی (9) و برخی از مفسران شیعه، (10) این آیات را همانند داستان کتاب مقدس تفسیر کرده (11) و معتقدند خداوند حضرت حوا را از دنده حضرت آدم خلق کرده است. برای نمونه، طبری از سُدّی، از مفسران تابعی، نقل کرده که «آدم در بهشت جای گرفت و تنها در آنجا قدم می‌زد، بدون همسری که در کنارش آرامش یابد. او خوابید و وقتی بیدار شد، زنی را دید که بالای سرش نشسته بود و خدا او را از دنده‌اش آفریده بود. از او پرسید: «تو کیستی؟» زن پاسخ داد: «یک زن.» پرسید: «برای چه آفریده شدی؟» زن گفت: «تا در من آرامش یابی.» (12)

در نقطه مقابل برخی از مفسران سنی و بسیاری از مفسران شیعه، با این قول مخالف‌اند و معتقدند خداوند حضرت حوا را از باقی‌ماندۀ خاکی که آدم را از آن خلق کرده، آفریده است. (13) ازجمله ادله این قول روایاتی است که از اهل‌بیت علیهم‌السلام نقل شده است. برای نمونه، امام باقر علیه‌السلام فرموده است:

«خَلَقَها مِن فَضلِ الطینهِ التی خَلَقَ مِنها آدمَ‏؛ (14)

 خداوند حوا را از باقی‌ماندۀ خاکی که آدم را از آن خلق کرد، آفرید

در روایت دیگری، راوی می‌گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: خداوند متعال حوا را از چه چیزی آفرید؟ ایشان پاسخ دادند: این مردم چه می‌گویند؟ عرض کردم: می‌گویند خداوند او را از یکی از دنده‌های آدم آفرید. ایشان فرمودند:

 «دروغ می‌گویند. آیا خداوند قادر نبود او را از چیزی غیر از دنده آدم بیافریند؟»

 گفتم: فدایت شوم ای فرزند پیامبر خدا، خدا حوا را از چه چیزی آفرید؟ ایشان فرمودند:

 «پدرم از پدرانش به من خبر داد که پیامبر خدا فرمود: "خداوند تبارک‌وتعالی مشتی از خاک برداشت و آن را با دست راستش - و هر دودست او دست راست است – [دست کنایه از قدرت الهی است] مخلوط کرد و از آن آدم را آفرید. مقداری از خاک باقی ماند و حوا را از آن آفرید".» ((15)

 

دیدگاه صحیح درباره خلقت حضرت حوا

قرآن در این زمینه تنها به این بیان که خدا حوا را از آدم آفرید، بسنده کرده است:

 «وَ خَلَقَ / جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا.» حرف جرّ «مِن» در زبان عربی معانی متفاوتی دارد. (16) اگر این حرف به معنای تبعیض باشد، (17) یعنی حوا بعض و جزئی از آدم آفریده شده و در این صورت می‌توان روایاتی که حاکی از خلقت حوا از دنده آدم هستند را پذیرفت؛ اما اگر حرف «مِن» در این آیه برای بیان جنس باشد، در این صورت آیه می‌گوید: خداوند حوا را از جنس آدم آفریده و این یعنی آدم و حوا هر دو از خاک آفریده شده‌اند. چنانکه در آیات متعددی از قرآن شاهد همین معنا برای حرف «مِن» هستیم:

«لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ...؛ (19)

یقیناً پیامبری از خودتان به سویتان آمد ... .»

مطابق این آیه پیامبر از خود امتش است و یعنی پیامبر نیز از همان جنس امتش یعنی انسان است.

وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً ...؛ (20)

و خدا برای شما همسرانی از جنس خودتان قرار داد ... .»

آیا آیه می‌خواهد بگوید همسر انسان از جزئی از بدن او خلق شده یا در مقام بیان این نکته است که همسر انسان از جنس خودش است؟

در قرآن قرینه‌ای وجود ندارد که «مِن» در این آیه به چه معناست، (21) اما روایاتی که از اهل‌بیت به ما رسیده‌اند، به ما کمک می‌کنند متوجه مراد خداوند از آیات موردبحث شویم. (22)

نتیجه:

قرآن درباره چگونگی آفرینش حضرت حوا تنها به این مضمون بسنده کرده است که خداوند همسر آدم را از او قرار داد / خلق کرد: «وَ خَلَقَ / جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا.» به دلیل اجمال این تعبیر، مفسران در تبیین مقصود آیه دیدگاه‌های متفاوتی ارائه کرده‌اند. برخی این عبارت را ناظر به خلقت حوا از دنده آدم دانسته‌اند؛ برداشتی که با کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان موافق است. در مقابل، گروهی دیگر با این تفسیر موافق نیستند و معتقدند آیه در مقام بیان هم‌جنس بودن آدم و حوا است و دلالتی بر آفرینش جسمانی حوا از دنده آدم ندارد، بلکه بر این نکته تأکید می‌کند که هر دو از یک منشأ، یعنی خاک، آفریده شده‌اند. در متن قرآن قرینه‌ای صریح که یکی از این دو تفسیر را به‌طور قطعی بر دیگری ترجیح دهد، وجود ندارد، هرچند برخی آیات دیگر می‌توانند مؤید برداشت دوم تلقی شوند. افزون بر این، در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، خلقت حوا از دنده آدم مورد انکار قرار گرفته و بیان شده است که خداوند حوا را از باقی‌مانده گِلی آفرید که پیش‌تر آدم از آن خلق شده بود.

برای مطالعه بیشتر:

مروتی، سهراب، ناصری کریم‌وند، امان‌الله، «بررسی و نقد دیدگاه ابن جریر طبری درباره آفرینش حضرت حوا علیها السلام»، حسنا، تابستان 1391 ش، ش 13، صص 9-23.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نحل، آیه 43 و سوره انبیاء، آیه 7.

2. سوره آل‌عمران، آیه 59: «إِنَّ مَثَلَ عِیسىٰ عِنْدَ اَللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ قطعاً داستان عیسی نزد خدا [ازنظر چگونگی آفرینش] مانند داستان آدم است که [پیکر] او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: [موجود زنده] باش؛ پس بی‌درنگ [موجود زنده] شد

3. سوره سجده، آیه 7: «اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اَلْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ؛ همان کسی که آنچه را آفرید نیکو ساخت و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد

4. سوره حجر، آیه 28: «وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَهِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ؛ و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گِل خشک که برگرفته از لجنی متعفّن و تیره‌رنگ است، می‌آفرینم

5. سوره الرحمن، آیه 14: «خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ؛ انسان را از گلی خشکیده مانند سفال آفرید

6. سوره نساء، آیه 1.

7. سوره اعراف، آیه 189.

8. سوره زمر، آیه 6.

9. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 355؛ سمرقندی، نصر، بحر العلوم، بیروت، دارالفکر، 1416 ق، ج‏1، ص 278.

10. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 130؛ عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 215.

11. طباطبایى، محمدحسین‏، تفسیر البیان فى الموافقه بین الحدیث و القرآن، بیروت، دار التعارف للمطبوعات‏، چاپ اول، 1427 ق؛ ج‏3، ص 22

12. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏4، ص 150.

13. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 99.

14. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 99.

15. بحرانى، هاشم بن سلیمان‏، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، موسسه البعثه، چاپ اول، 1415 ق، ج ۲، ص ۱۱.

16. ر.ک: ابن هشام، عبدالله بن یوسف، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، چاپ چهارم، 1410 ق، باب اول، حرف «مِن».

17؛ مثلاً عرب وقتی می‌گوید «أخذت من الدراهم» منظورش این است که بعضی از درهم‌ها را گرفتم و «مِن» در این عبارت به معنای «بعض» است.

18. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏9، ص 478.

19. سوره توبه، آیه 128.

20. سوره نحل، آیه 72. همچنین سوره روم، آیه 21: «وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقیناً در این [کار شگفت‌انگیز] نشانه‌هایی است برای مردمی که می‌اندیشند

21. برخی معتقدند کم بودن یکی از دنده‌های مردان نسبت به زنان مخالف علم تشریح و واقعیت موجود است و درنتیجه، روایات حاکی از خلقت حوا از دنده آدم صحیح نیستند. (میرزایی، نیکتا، «بررسی کیفیت خلقت حضرت حوا با توجه به قرآن و روایات، کتاب مقدس و علم پزشکی»، اولین اجلاس بین‌المللی علوم پایه و تحقیقات بنیادی، 1394 ش) البته شاید گفته شود که کم بودن دنده فقط مختص حضرت آدم بوده و شامل مابقی مردان نمی‌شود و بنابراین، این روایات با علم مخالف نیستند.

22. مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از نویسندگان، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 10، 1371 ش، ج‏3، ص 246.

چرایی عدم تعادل گواهی مرد با گواهی زن
تفاوت اعتبار شهادت زن و مرد در قرآن ناشی از تفاوت موضوع و میزان تجربه است، نه جنسیت؛ چرا که در مسائل تخصصی زنان، شهادتشان به تنهایی پذیرفته می‌شود.

پرسش:

در آیه 282 سوره بقره گواهی یک مرد با گواهی دو زن معادل دانسته شده و درباره علت این حکم چنین بیان کرده: «تا اگر یکی از دو زن فراموش کرد، زنِ دیگر وی را یادآوری کند»، آیا زنان فراموش‌کارند؟

پاسخ:

آیه ۲۸۲ سوره بقره که طولانی‌ترین آیه قرآن است، به تنظیم دقیق روابط مالیِ مبتنی بر دَین و بدهی می‌پردازد و هدف اصلی آن پیشگیری از اختلاف، حفظ حقوق طرفین و تحقق عدالت در معاملات است. مضمون آیه تأکید می‌کند که هرگاه میان افراد، بدهیِ مدت‌دار شکل می‌گیرد، باید آن را به‌صورت مکتوب ثبت کنند. آیه همچنین بر شهادت گرفتن برای قرارداد تأکید دارد.

آیا از نگاه قرآن زنان فراموش‌کارند؟

برابر آیه 282 سوره بقره اولاً باید دو مرد شهادت بدهند و اگر فقط یک مرد بود، در این صورت برای تکمیل شهادت می‌توان از زنان استفاده کرد که البته به‌جای یک مرد باید دو زن شهادت بدهند. قرآن درباره چرایی لزوم دو نفر بودن زنان گفته است:

«... وَ اِسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ اِمْرَأَتٰانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ اَلشُّهَدٰاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا اَلْأُخْرىٰ ...؛

... و دو شاهد از مردانتان را شاهد بگیرید و اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن را از میان شاهدانی که می‌پسندید، شاهد بگیرید تا اگر یکی از آن دو زن [واقعیت را] فراموش کرد، آن دیگری او را یادآوری کند ... .»

معادل دانستن دو زن با یک مرد و همچنین علتی که برای آن ذکر شده، یعنی یادآوری در صورت فراموشی، سؤال‌برانگیز شده است.

در توضیح این آیه باید گفت: هرچند احتمال خطا یا فراموشی ویژگی‌ای انسانی است و به جنسیت خاصی محدود نمی‌شود و در مردان نیز وجود دارد، اما از گذشته تا کنون فعالیت‌های مالیِ رسمی، تقریباً در حوزه مردان جریان داشته و دارد و زنان، عموماً درگیر این نوع از معاملات نبوده و نیستند. (1) از سوی دیگر، امروزه ازنظر علمی ثابت شده که میزان مواجهه فرد با یک حوزه، بر دقت حافظه او در آن حوزه اثر می‌گذارد. پس «فراموشی» در اینجا به معنای ضعف ذاتی حافظه نیست، بلکه به کم‌تجربگی و عدم ممارست در موضوعی خاص و درنتیجه، بالا رفتن احتمال خطا و فراموشی اشاره دارد. (2)

اگر این آیه ناظر به فراموشی زنان به‌صورت مطلق بود، این منطق شامل شهادت زنان در همه موضوعات می‌شد؛ حال‌آنکه در فقه اسلامی، گواهی زنان در موضوعات زنانه همچون ولادت، شیردهی، عیوب خاص زنان و... که بسیار مهم‌تر از معاملات مالی هستند، به‌تنهایی پذیرفته شده است. پذیرفته شدن شهادت زنان به‌تنهایی در برخی موضوعات مهم‌تر و پذیرفته نشدن شهادت آنان به‌تنهایی در برخی موضوعات کم‌اهمیت‌تر، نشان می‌دهد که جنسیت زن باعث این تفاوت نشده، چراکه در هردوجا شاهد زنان هستند، بلکه تفاوت موضوعات باهم باعث این فرق‌گذاری شده است. (3)

نکته مهمی که نباید فراموش شود این است که شهادت یک حق نیست، بلکه تکلیفی اجتماعی است و اولویت دادن مردان بر زنان در برخی تکالیف به معنای تضییع حقوق زنان نیست، بلکه به معنای تکلیف کمتر آنان است. (4)

نکته پایانی نیز این‌که قانون بر اساس غالب افراد نوشته می‌شود، نه موارد استثناء.

نتیجه:

اگر زنان ذاتاً فراموش‌کار بودند شهادت آنان باید در همه‌جا مشروط به وجود زن دیگری می‌شد تا در صورت فراموشی یکی، دیگری به او یادآوری کند؛ اما این‌چنین نیست و در برخی موارد همچون ولادت، شیردهی و امور خاص زنان که بسیار مهم‌تر از مسائل مالی هستند، شهادت زنان به‌تنهایی پذیرفته می‌شود؛ بنابراین، تفاوت را باید درجایی غیر از مسئله جنسیت همچون تفاوت موضوعات باهم یافت. شهادت زنان در مسائلی که معمولاً آنان در آن‌ها تجربه و ممارست دارند، به‌تنهایی پذیرفته می‌شود؛ اما در مسائلی که معمولاً زنان در آن‌ها تجربه و ممارست ندارند و درنتیجه، احتمال خطا یا اشتباه آنان در آن‌ها بیشتر از حد معمول است، به‌تنهایی پذیرفته نمی‌شود. هرچند احتمال خطا و اشتباه در حق مردان نیز وجود دارد، اما امروزه ازنظر علمی ثابت شده وقتی فردی با موضوعی سروکار دارد، ذهن او در آن موضوع نسبت به سایر افراد و سایر موضوعات قوی‌تر می‌شود و از سوی دیگر، از قدیم تا زمانه ما فعالیت‌های اقتصادی معمولاً توسط مردان انجام می‌شود و درنتیجه، ذهن آنان در این امور نسبت به زنان قوی‌تر است؛ به‌همین‌دلیل، در مسائل اقتصادی شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد قرار گرفته است.

برای مطالعه بیشتر:

حیدری‌راد، طیبه و ...، «نقد شبهات دائره‌المعارف قرآن لیدن درباره شهادت زنان با استناد به آیه 282 بقره»، شبهه پژوهی، دوره 3، ش 5، اسفند 1400 ش، صص 283-310.

پی‌نوشت‌ها:

1. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏1، ص 450؛ شعراوى، محمد متولى‏، تفسیر الشعراوى، بیروت، اخبار الیوم، اداره الکتب و المکتبات‏، چاپ اول، 1991 م، ج‏2، ص 1216.

2. رضایى اصفهانى، محمدعلى‏، تفسیر قرآن مهر، قم، پژوهش‌هاى تفسیر و علوم قرآن،‏ چاپ اول، 1387 ش، ج‏2، ص 345.

3. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏2، ص 269.

4. حیدری‌راد، طیبه و ...، «نقد شبهات دائره‌المعارف قرآن لیدن درباره شهادت زنان با استناد به آیه 282 بقره»، شبهه پژوهی، دوره 3، ش 5، اسفند 1400 ش، صص 283-310، ص 295.

راز و رمز وجود تعبیر قل در قرآن
فعل امر «قل» در قرآن برای ترویج گفت‌وگو، نشان‌دادن جدایی منبع وحی از پیامبر و تأکید بر الهی بودن خود قرآن آمده است، نه صرفاً فرمانی بیرونی به پیامبر.

پرسش:

تعابیری از قبیل «قل» که بیانگر خطاب خدا به پیامبر است تا دستور الهی را به سرانجام برساند، در قرآن کریم، فراوان به‌چشم می‌خورد، پرسشی که مطرح است این است که راز‌و‌رمز وجود این تعابیر در قرآن چیست؟ خدا به پیامبر دستور داده است تا فرمان خدا را انجام دهد، مأموریت پیامبر ابلاغ فرمان خداست، پس چه ضرورتی دارد که تعبیر «قل» (=بگو) نیز در قرآن حفظ گردد؟ خواندن آن برای ما چه فایده‌ای دارد؟

پاسخ:

«قل» فعل امر مخاطب از ریشه «ق و ل» و فعل «قال یقول» و به معنای «بگو» است. این فعل بیش از سیصدبار در قرآن به‌کار رفته است. (1) پنج سوره جن، کافرون، فلق، ناس و توحید با این فعل شروع شده‌اند. در اکثر موارد (2) این فعل خطاب به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و در راستای ابلاغ وحی الهی است. با توجه به این‌که مسئولیت پیامبر ابلاغ و گفتن همه آیات قرآن به مردم بوده است، اعم از این‌که خداوند «قل» را بگوید یا نگوید، این سؤال پیش می‌آید که چرا این فعل در قرآن آورده شده است؟

 

چرایی آمدن «قل» در قرآن

درباره چرایی آمدن فعل امر «قل» در قرآن ادله مختلفی بیان شده است. در ادامه این ادله را باهم مرور می‌کنیم:

1. آوردن فعل «قل» تأکیدی است بر این‌که گفت‌وگوهای قرآن همگی به‌فرمان خدا و عین منطق پروردگار است، نه نظرات شخص پیامبر خدا. (3) قرائتی در تفسیر نور در همین زمینه گفته‌ است: «کلمه «قل» اندکى از کینه کفار نسبت به پیامبر مى‌‏کاهد، زیرا مى‏فهمند که سر‌و‌کارشان با خداست و پیامبر تنها مأمور است.» (4) چنانکه آوردن کلمه «قل» ثابت مى‌کند که «وحى جوششى از باطن پیامبر یا سخنى تراویده از ذوق و اندیشه حضرتش نیست، بلکه پیامى از جانب خداست» (5) و پیامبر هیچ دخالتى در آن ندارد؛ (6)

2. شروع سوره یا آیه با «قل» نشانه اهتمام و عنایت ویژه خداوند نسبت به آن مطلب است؛ درنتیجه، هم خوب فهماندن آن مطلب و هم دانستن آن، لازم است؛ (7)

3. مواردی که در قرآن با کلمه «قل» آغاز مى‏شود ناظر به رسالت پیامبر و ابلاغ پیام ویژه الهى است. «قل» یعنى با این پاسخ، رسالت خود را ایفا کن و نظر دین و مکتب را در این زمینه به مردم بگو؛ (8) طالقانی در همین زمینه گفته است: «امر "قل،" در این سوره [فلق] و سوره بعد [ناس] - مانند سوره الکافرون و اخلاص و دیگر امرهاى «قل» که بسیار در قرآن آمده - فرمان‌هایی است از جانب خداوند به پیامبر اکرم که به‌عنوان مقام نبوت، باید به دیگران اعلام شود - تا دیگران به مضمون مورد فرمان آگاه شوند و یا بیش از آگاهى پیروى نمایند.» (9)

4. هرچند «قل» در بدو امر خطاب به پیامبر بوده، اما این «قل» در قرآن نیز ذکر شده تا همه مسلمانان متوجه شوند که آنان نیز موظف به ابلاغ و گفتن قرآن هستند. (10) برخی همه موارد استعمال «قل» در قرآن را بررسی و به این نتیجه رسیده‌اند که آمدن این فعل در قرآن حامل این پیام است که: «بخش وسیعی از معارف اسلامی و انتقال فرهنگ دینی اولاً از طریق گفتار قابل انجام است و نیازی به انجام رفتار ندارد؛ ثانیاً به‌صورت کنش فردی، قابل‌اجراست و لزوماً نیازمند اقدام جمعی نیست.» مطابق این تحقیق «قرآن کریم بر مبنای امر گفتاری «قل» اثرگذاری فرهنگی در جامعه ایمانی و حتی غیر ایمانی را محدود به شخص یا گروه خاصی نمی‌داند. قرآن مؤمنان را به این باور می‌رساند که تک‌تک آنان، چه در جایگاه اکثریت و چه در جایگاه اقلیت ایمانی، بایستی کنشگر و آموزگار فرهنگی باشند و خود را معاف از نقش فرهنگی ندانند.» بر پایه این تحقیق خداوند با آوردن فعل امر «قل» در قرآن به دنبال سه هدف بوده است: 1. ترویج فرهنگ گفت‌وگو که البته لزوماً اختصاصی به خلق ندارد و شامل خالق نیز می‌شود؛ 2. مسئولیت‌پذیری همگانی؛ 3. توسعه فرهنگ دینی از طریق هم‌افزایی درون دینی و برون دینی؛ (11)

5. به باور برخی آوردن فعل «قل» در قرآن نشان‌دهنده امانت‌داری پیامبر خدا و درنتیجه اصالت قرآن است؛ (12) چراکه حضرت عین مطلبی که به ایشان وحی می‌شده را بدون هیچ‌گونه تغییر و حذف و اضافه‌ای از اول تا آخر، حتی فعل امر «قل» را که خداوند خطاب به ایشان گفته، عیناً نقل می‌کردند و درنتیجه، این سبب اطمینان به اعتبار قرآن می‌شود؛ (13)

اما به نظر این دیدگاه آخر صحیح نباشد؛ چراکه این دیدگاه ظهور در این معنی دارد که خداوند در آغاز وحی به پیامبرش می‌فرموده: «قل» و بعد قرآنی را که پیامبر موظف به ابلاغ آن بوده را بیان می‌کرده؛ اما حضرت به جهت امانت‌داری به‌جای این‌که فقط مطلب بعد از «قل» را که قرآن بوده نقل کند، خود «قل» را نیز نقل می‌کرده است! اگر واقعاً چنین چیزی مراد باشد، اولاً قطعاً چنین دیدگاهی نمی‌تواند صحیح باشد؛ چراکه پیامبر ملزم به ابلاغ قرآن بوده و مطابق این نظر «قل» جزء قرآن نبوده، اما باوجوداین، پیامبر آن را به‌عنوان قرآن نقل کرده است! ثانیاً نه‌تنها نشان‌دهنده اصالت قرآن نیست؛ بلکه نشانه این است که مطالبی وارد قرآن شده که هرچند وحیانی هستند، اما به‌عنوان قرآن نازل نشده‌اند. ثالثاً اگر این دیدگاه صحیح بود، باید همه سوره‌های قرآن، بلکه همه واحدهای نزول با «قل» شروع می‌شدند که چنین نیست.

 

دلیل‌های اختصاصی

برخی مفسران در مقام تفسیر قرآن برای برخی از «قل‌»های قرآن دلیل‌های ویژه‌ای را نقل کرده‌اند. برای نمونه نویسندگان تفسیر نمونه، درباره «قل» در آغاز سوره کافرون گفته‌اند: «اگر کلمه "قل" در آغاز این سوره نباشد سخن، سخنِ خدا خواهد شد و در این صورت جمله "لا أعبد ما تعبدون" (من آنچه را شما عبادت مى‏کنید نمى‏پرستم) و امثال آن مفهومى نخواهد داشت». (14) طالقانی نیز در تفسیرش برای «قل» در آغاز سوره توحید و کافرون دلیلی اختصاصی نقل کرده و گفته است: «"قل هو الله أحد": امر "قل،" اِشعار به این حقیقت دارد که چون اوصاف کامل و جامع خداوند برتر از دریافت عقول بشر است، باید از جانب او بیان و اعلام شود. (15) "قل یا أیها الکافرون": این امر "قل ..." فرمان اعلام از جانب خداوند است تا مخاطبین «کافرین» متوجه شوند که آن حضرت واسطه ابلاغ است و نظر و مصلحت شخص او در اجرای این امر دخالت ندارد و تا یکسره امیدشان از هرگونه سازگارى درباره یگانه‌پرستی قطع شود.» (16)

نتیجه:

فعل امر «قل» بی‌معنای «بگو» بیش از سیصدبار در قرآن آمده است. برخلاف تصور برخی، «قل» دستور خداوند به ابلاغ قرآن نبوده که پیامبر در راستای امانت‌داری آن را نیز در قرآن نقل کرده، بلکه جزئی از قرآن بوده است. درباره چرایی آمدن این فعل در قرآن دلیل‌های مختلفی بیان شده است. این کلمه نشان می‌دهد که قرآن جوششى از باطن پیامبر یا سخنى تراویده از ذوق و اندیشه آن حضرت نیست، بلکه پیامى است از برون و ایشان هیچ دخالتى در آن نداشته است. افزون بر این، هرچند «قل» در هنگام نزول فقط خطاب به پیامبر بوده، اما این «قل» در قرآن نیز ذکر شده تا همه مسلمانان متوجه شوند که آنان نیز موظف به ابلاغ و گفتن قرآن هستند؛ ازاین‌رو، می‌توان گفت: ازجمله اهداف ذکر «قل» در قرآن ترویج فرهنگ گفت‌وگو و تقویت مسئولیت‌پذیری همگانی است.

برای مطالعه بیشتر:

اسعدی، محمدمصطفی، کارکردشناسی فرهنگی واژه «قل» در قرآن کریم، فرهنگ در دانشگاه اسلامی، پاییز 1400 ش، ش 40، صص 385-406.

 

پی‌نوشت‌ها

1. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص 652.

2. در آیه‌های 23 و 24 سوره اسراء این فعل به‌کاررفته اما خطاب آن به پیامبر خدا نیست.

3. مستنبط غروى، مرتضى‏، مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، شرکت سهامى چاپ کتاب آذربایجان‏، چاپ اول، 1381 ش، ص 314؛ شعراوى، محمد متولى‏، تفسیر الشعراوى، بیروت، اخبار الیوم، اداره الکتب و المکتبات‏، چاپ اول، 1991 م، ج‏1، ص 616؛ قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏6، ص 59.

4. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص: 620

5. رکنی یزدی، محمدمهدی، آشنایی با علوم قرآنی، تهران، سمت، 1379 ش، ص 25.

6. میرمحمدی زرندی، ابوالفضل، تاریخ و علوم قرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1377 ش، ص 44.

7. صدر، سید رضا، تفسیر سوره حجرات، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، 1379 ش، ص 373

8. دهقان، اکبر، نسیم رحمت تفسیر قرآن کریم، قم، انتشارات حرم، چاپ اول، 1387 ش، ج‏1، ص 432.

9. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 306

10. شمس، سعید، پرسمان‌های قرآنى نماز، قم، انتشارات سبط اکبر، چاپ اول، 1385 ش، ص 216؛ هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج‏20، ص 635.

11. اسعدی، محمدمصطفی، کارکردشناسی فرهنگی واژه «قل» در قرآن کریم، فرهنگ در دانشگاه اسلامی، پاییز 1400 ش، ش 40، صص 385-406، ص 387، 403 و 404؛ هاشمی، تفسیر راهنما، ج‏1، ص 344: «هدف از آوردن کلمه «قل» در آیه، بیان ضرورت پاسخگویى به تبلیغات دشمنان دین است.»

12. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص 164.

13. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏6، ص 59 و ج‏27، ص: 387؛ شمس، پرسمان‌های قرآنى نماز، ص 216.

14. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏27، ص 387.

15. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 300.

16. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 283.

سستی خانه عنکبوت و استحکام تار عنکبوت
از نظر علمی تارعنکبوت بسیار مقاوم است، اما خانه عنکبوت به‌عنوان یک سازه کارکردی سست‌ترین خانه‌هاست؛ بنابراین استحکام ماده با استحکام خانه یکی نیست.

پرسش:

شبهه اشتباه علمی در قرآن:

 قرآن می‌گوید: خانه عنکبوت سست‌ترین خانه‌هاست و حال‌آنکه ازنظر علمی ثابت شده که تارعنکبوت نسبت به ظرافتش استحکام بسیار بالایی دارد.

پاسخ:

خداوند در قرآن از خانه عنکبوت به‌عنوان «أوهن البیوت» یعنی سست‌ترین خانه‌ها یاد کرده است و از سوی دیگر، امروزه ازنظر علمی ثابت شده که تارعنکبوت از مقاوم‌ترین مواد است و استحکامش نسبت به وزن خود حتی از فولاد نیز بیشتر است. سؤالی که پیش می‌آید این است که آیا یادکرد قرآن از خانه عنکبوت به‌عنوان سست‌ترین خانه‌ها با این یافته‌های علمی در تضاد نیست؟

قرآن و تشبیه کار مشرکان به کار عنکبوت

خداوند در آیه 41 سوره عنکبوت حال‌وروز مشرکانی که غیر از خدا را به‌عنوان «ولی» برای خود انتخاب کرده‌اند، به کار عنکبوت تشبیه کرده که هرچند برای خود از تار خانه می‌سازد، اما این خانه از خانه بودن فقط اسمش را یدک می‌کشد، ولی هیچ‌کدام از ویژگی‌های لازم برای یک‌خانه واقعی را ندارد. اولیائی که مشرکان برای خود برگزیده‌اند نیز هرچند مشرکان از آن‌ها با عنوان «ولی» یاد می‌کنند، اما هیچ‌کدام از قابلیت‌های یک ولی واقعی را ندارند؛ چراکه نه سودی می‌رسانند و نه زیانی، نه اختیار مرگ و زندگی کسی در دست آنان است و نه قدرت برانگیختن و بازگرداندن به حیات دوباره را دارند و در کل، کاری از دست آن‌ها برنمی‌آید؛ بنابراین اتکای به آنان، همچون پناه بردن به خانه‌ای است که فقط اسماً خانه است، اما هیچ‌یک از فواید و آثار خانه را ندارد (1) و در یک‌کلام نه برای صاحب خود سودی دارد و نه دردی از دردهای او را دوا می‌کند:

«مَثَلُ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ اَلْعَنْکَبُوتِ اِتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ اَلْبُیُوتِ لَبَیْتُ اَلْعَنْکَبُوتِ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ؛(2)

داستان کسانی که به‌جای خدا سرپرستانی گرفته‌اند، مانند داستان عنکبوت است که خانه‌ای برای خود بنا کرده باشد و بی‌تردید سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است، اگر [به این واقعیت] معرفت و شناخت داشتند [بت‌ها را سرپرستان خود نمی‌گرفتند.

تارعنکبوت یا خانه عنکبوت؟

ازنظر علمی تارعنکبوت بااینکه خیلی نازک است، نسبت به وزنش حدود پنج برابر فولاد مقاومت دارد و حتی از ماده‌ای مثل کولار که در جلیقه‌های ضدگلوله استفاده می‌شود نیز محکم‌تر است؛ اما آیه گفته «سست‌ترین خانه‌ها خانهٔ عنکبوت است» و نگفته «سست‌ترین مادّه‌ها تارعنکبوت است» و نباید «تارعنکبوت» را با «خانه عنکبوت» اشتباه گرفت. تارعنکبوت ازنظر علمی ماده‌ای شگفت‌انگیز است، اما همین تار وقتی به‌مثابه خانه‌ای برای عنکبوت درنظر گرفته می‌شود، دیگر نه‌تنها نمی‌توان آن را خانه‌ای مستحکم‌ دانست، بلکه در مقایسه خانه‌هایی که سایر موجودات برای خود می‌سازند، سست‌ترین نیز هست؛ چراکه خانه جایی است که ساکن خود را حفظ کند و نوعی ثبات و دوام داشته باشد؛ اما شبکه‌ای که عنکبوت می‌تند، هرچند از تارهایی بسیار ظریف و درعین‌حال مقاوم ساخته شده و هدف اصلی عنکبوت از ساخت آن ‌که شکار باشد را محقق می‌کند، اما ازنظر ساختاری پناهگاهی مستحکم به شمار نمی‌آید و با یک تماس ساده آسیب می‌بیند و از بین می‌رود؛ بنابراین اگر خانه را معیار بدانیم، نه ماده‌ای که خانه از آن ساخته می‌شود، خانهٔ عنکبوت در مقایسه با خانه‌هایی که سایر جانوران برای خود می‌سازند، از سست‌ترین‌ها به شمار می‌آید. (3)

نتیجه:

قرآن نگفته «تارعنکبوت سست‌ترین مواد است» تا با آخرین یافته‌های علمی در تضاد باشد؛ بلکه گفته «خانه عنکبوت سست‌ترین خانه‌ها است» و این گفته کاملاً درست است؛ چراکه هرچند تارعنکبوت ازنظر علمی از مستحکم‌ترین مواد است اما وقتی عنکبوت از همین تار خانه می‌سازد و این تار به‌مثابه یک‌خانه و از جهت کارکردهای موردانتظار از یک‌خانه درنظر گرفته می‌شود، نه‌تنها خانه‌ای سست، بلکه سست‌ترین خانه‌ای است که جانداران برای خود می‌سازند؛ به‌عبارت‌دیگر، قرآن خانه عنکبوت را سست‌ترین خانه‌ها دانسته و علم، تارعنکبوت را بسیار مستحکم دانسته و ازآنجاکه «تارعنکبوت» غیر از «خانه عنکبوت» است، بین آیه 41 سوره عنکبوت با علم هیچ تضادی وجود ندارد.

برای مطالعه بیشتر:

صابری، علی و محمدجواد توکلی خانیکی، «نقد و تحلیل آراء مفسران درباره «أَوْهَنَ الْبُیُوت» ذیل آیه 41 سوره عنکبوت و تطبیق آن با علم تجربی»، مطالعات تفسیری. ۱۴۰۲ ش; دوره ۱۴، ش ۵۳، صص ۱۱۷-۱۳۶.

پی‌نوشت‌ها:

1. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏16، ص 130 و 131.

2. سوره عنکبوت، آیه 41.

3. برخی به این پرسش به‌گونه‌ای دیگر پاسخ داده و گفته‌اند: منظور از «بیت» در این آیه خانه نیست، بلکه منظور از آن «خانواده» و روابط خانوادگی است و خانواده عنکبوت از سست‌ترین خانواده‌ها است؛ چراکه عنکبوت ماده پس از جفت‌گیری عنکبوت نر را می‌خورد و بچه عنکبوت‌ها نیز بعدها مادر خود را می‌خورند و همین امور سبب شده که خانواده عنکبوت، دوام چندانی نداشته باشد و سست‌ترین خانواده‌ها باشد. مطابق این تفسیر، خداوند در این آیه در مقام بیان این نکته است: «کسانی که غیر از خدا را دوستان و یاوران خود انتخاب می‌کنند فقط برای انجام مصلحت‌های دنیوی است که به چنین انتخابی دست می‌زنند و هنگامی‌که این مصلحت‌ها تحقق یافت، یا در دنیا و یا در آخرت دشمن یکدیگر می‌شوند». (رشید، صلاح،«تأملات فى تفسیر معنى آیه و انّ اوهن البیوت»، مجله الاعجاز العلمى، ش ۱۷، ذى‌الحجه ۱۴۲۴ ق، ص ۱۷ به نقل از تفسیر قرآن مهر، ج ۱۶، ص ۸۰؛ مقاله «تفسیری جدید از مثال عنکبوت در قرآن») با قطع‌نظر از خلاف ظاهر آیه بودن این تفسیر و لزوم آشکار بودن وجه شبه برای مخاطبان، استعمال «بیت» در معنای خانواده نیازمند قرینه صارفه یا دستکم معینه است و در این آیه چنین قرینه‌ای وجود ندارد. بله اگر قرآن تارعنکبوت را سست‌ترین ماده دانسته بود، لزوم مخالفت نداشتن قرآن با علم، قرینه خوبی بود، اما آیه، خانه عنکبوت را سست‌ترین خانه‌ها دانسته که کاملاً درست است.

توصیۀ قرآنی یا روایات از اهل‌بیت علیهم السلام در زمان جنگ
قرائت برخی سوره‌ها و آیات قرآن طبق روایات موجب پیروزی، حفظ از آسیب دشمن و یاری الهی است و در کنار اسباب مادی اثر معنوی دارد.

پرسش:

  آیا در شرایط جنگی، از جانب پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) خواندن سوره یا آیه‌ای از قرآن سفارش شده است؟

 

 

 

 

پاسخ :

با اینکه قرآن کتاب هدایت است، بر اساس روایات فراوانی که شیعه و اهل‌سنت از پیامبر خدا و ائمه هدی علیهم السلام نقل کرده‌اند، قرائت قرآن سبب دفع و نیز رفع برخی از بلاها و مشکلات می‌شود. جنگ از جمله بلاهایی است که هر انسانی امکان دارد در زندگی خود گرفتار آن شود. بررسی روایات منابع معتبر شیعه نشان می‌دهد قرائت برخی از سور و آیات در پیروزی بر دشمن و نیز حفظ‌شدن از شرّ جنگ و آثار ناخوشایند آن مؤثر است (1). در ادامه به برخی از این روایات اشاره می‌شود.

1. پیروزی بر دشمن

بر اساس روایتی از امام صادق علیه ‌السلام، خواندن سورۀ «نصر» در نمازهای واجب و مستحب به نیت پیروزی بر دشمن مؤثر است (2): «بِسْمِ اَللّٰه اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ وَ اَلْفَتْحُ * وَ رَأَیْتَ اَلنّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اَللّٰهِ أَفْوٰاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً».

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام نیز به قرائت سورۀ «توحید» و پس از آن عبارت «مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَ انْصُرْنِی عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِین»‌ برای پیروزی در جنگ با دشمن کرده‌اند (3): «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ * اَللّٰهُ اَلصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ * وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.

2. شکست‌نخوردن و حفظ‌شدن از قتل

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل‌» برای شکست‌نخوردن از دشمن و حفظ‌شدن از قتل و کشته‌شدن را مؤثر می‌داند (4).

3. حفظ‌شدن خانۀ خود و همسایه‌ها

بر اساس روایتی از امام صادق علیه ‌السلام، قرائت سورۀ «توحید» به تعداد یازده بار پیش از رفتن به رختخواب، سبب حفظ‌شدن خانۀ شخص و خانه‌های اطرافش می‌شود (5).

4. حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار

امام کاظم علیه ‌السلام قرائت آیۀ ۴۱ سورۀ «فاطر» پیش از خواب برای حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار را سفارش کرده‌اند (6): «إِنَّ اَللّٰهَ یُمْسِکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً».

5. محافظت فرشتگان از شخص از صبح تا شب

پیامبر خدا علیه و آله السلام در روایتی، قرائت «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم»‌ به همراه سه آیۀ پایانی سورۀ «حشر» در هنگام صبح را سبب محافظت فرشتگان از شخص می‌داند: (7): «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‌ * هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ * هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِکُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمُهَیْمِنُ اَلْعَزِیزُ اَلْجَبّٰارُ اَلْمُتَکَبِّرُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ * هُوَ اَللّٰهُ اَلْخٰالِقُ اَلْبٰارِئُ اَلْمُصَوِّرُ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ».

6. محافظت فرشتگان از شخص از شب تا صبح

امام علی علیه ‌السلام فرموده‌اند اگر کسی پیش از خواب سورۀ «قدر» را قرائت کند، فرشتگان از او تا صبح محافظت می‌کنند (8): «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ * وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ * لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ اَلرُّوحُ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ * سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ».

7. حفظ‌شدن شخص در بیرون از خانه

در روایتی از امام صادق علیه السلام، قرائت سورۀ «توحید» هنگام خروج از منزل، سبب می‌شود شخص در بیرون از منزل تا زمان برگشت در حفاظت الهی باشد (9).

8. برطرف‌شدن ترس

در روایاتی از امام صادق علیه ‌السلام، تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل» و نیز قرائت آیةالکرسی برای برطرف‌شدن ترس سفارش شده است: (10): «اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ».

9. برطرف‌شدن غم و اندوه

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند تکرار آیۀ «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» در برطرف‌شدن غم و اندوه نقش دارد (11).

10. محفوظ‌ماندن از دشمن و یاری‌شدن علیه او

مطابق روایتی از پیامبر خدا علیه و آله السلام، خواندن این آیات با هم پس از هر نماز برای محفوظ‌ماندن از شرّ دشمن و یاری‌شدن علیه او مؤثر است (12):

الف) سورۀ حمد: «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ * اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * مٰالِکِ یَوْمِ اَلدِّینِ * إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ * اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ * صِرٰاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضّٰالِّینَ»؛ ب) آیة‌الکرسی؛ ج) آیات ۱۸، ۲۶ و ۲۷ سورۀ «آل‌عمران: «شَهِدَ اَللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ اَلْمَلاٰئِکَهُ وَ أُولُوا اَلْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ * ... * قُلِ اَللّٰهُمَّ مٰالِکَ اَلْمُلْکِ تُؤْتِی اَلْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ اَلْخَیْرُ إِنَّکَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ * تُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ تُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ».

در‌نهایت تذکر این نکتۀ مهم لازم است که توصیه به قرائت این آیه‌ها و سوره‌ها به ‌معنای نفی و کنارگذاشتن اسباب و علل مادی نیستند؛ بنابراین باید همه اقداماتی را که کارشناسان برای شرایط جنگی توصیه می‌کنند، به بهترین وجه انجام داد و در کنار آنها از اسباب معنوی نیز کمک گرفت.

نتیجه:

بر اساس احادیث پیامبر و اهل‌بیت علیهم السلام، قرائت قرآن سبب دفع شرّ و رفع بلا می‌شود. البته این روایات در مقام نفی اسباب و علل مادی نیست؛ درنتیجه باید هر دو در کنار هم باشد تا نتیجه‌بخش باشد؛ نمونه‌هایی از سفارش‌های اهل‌بیت علیهم السلام عبارت‌اند از:

الف) پیروزی بر دشمن: سورۀ نصر در نمازهای واجب و مستحب به نیت پیروزی بر دشمن؛ ب) پیروزی بر دشمن: سورۀ توحید + «مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَ انْصُرْنِی عَلَى الْقَو.ْمِ الْکَافِرِین»؛ ج) شکست‌نخوردن و حفظ‌شدن از قتل: تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل؛ د) حفظ‌شدن خانۀ خود و همسایه‌ها: یازده بار سورۀ «توحید» پیش از رفتن به رختخواب؛ هـ) حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار: قرائت آیۀ ۴۱ سورۀ «فاطر»؛ و) محافظت فرشتگان از شخص از صبح تا شب: قرائت «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‌ + سه آیۀ آخِر سورۀ حشر در هنگام صبح؛ ز) محافظت فرشتگان از شخص تا صبح: سورۀ «قدر» پیش از خواب؛ ح) حفظ‌شدن شخص در بیرون از خانه: قرائت سورۀ توحید هنگام خروج از منزل؛ ط) برطرف‌شدن ترس: تَکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل» و نیز آیةالکرسی؛ ی) برطرف‌شدن غم و اندوه: تکرار آیۀ «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»؛ ک) محفوظ‌ماندن از دشمن و یاری‌شدن علیه او: سورۀ «حمد» + آیةالکرسی + آیات ۱۸، ۲۶ و ۲۷ سورۀ «آل‌عمران».

برای مطالعۀ بیشتر:

هادی غلامرضائی؛ فهرست‌واره خواص سور و آیات قرآن بر اساس منابع حدیثی معتبر شیعه؛ قم: مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی، گروه علوم قرآن و حدیث، زمستان 1403 ش.

پی‌نوشت‌ها

1. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ بیروت: چ 2، دار‌إحیاء التراث العربی، 1403 ق‏، ج 89، ص 343.

2. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 348.

3. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ اصفهان: کتابخانه امام امیرالمؤمنین على علیه ‌السلام، 1406 ق، ج 9، ص 1760.

4. محمدمحسن فیض کاشانی؛ الوافی؛ ج 9، ص 1586

5. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 308.

6. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 332.

7. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 349.

8. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 351.

9. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ ج 9، ص 1767. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 267.

10. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 261

11. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ ج 9، ص 1760.

12. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 261.

مصداق «بحر» در آیات مربوط به داستان خضر و موسی
شواهد زبانی، تاریخی و باستان‌شناسی نشان می‌دهد واژه‌های «بحر» و «یم» در داستان فرعون به معنای دریا هستند و غرق شدن او در دریای واقعی، نه رود، قابل‌پذیرش‌تر است.

پرسش:

منظور از «بحر» در آیات مربوط به داستان خضر و موسی کدام بحر است، دریای سرخ یا رود نیل؟ از برخی آیات قرآن به دست می‌آید که فاصله زیادی با مصر نداشته، پس رود نیل است و نمی توانه دریای سرخ باشد؟ اگر رود نیله چرا تعبیر بحر آمده است؟

پاسخ:

پس از سال‌ها ستم و بردگی بنی‌اسرائیل، خداوند به حضرت موسی علیه‌السلام فرمان داد بنی‌اسرائیل را شبانه از مصر بیرون ببرد. هنگامی‌که آنان به کنار دریا رسیدند، سپاه فرعون در تعقیبشان بود و بنی‌اسرائیل خود را بین دریا و دشمن گرفتار دیدند و گمان کردند که به آخر خط رسیده‌اند. در این لحظۀ ترس و وحشت، خداوند به حضرت موسی وحی کرد که با عصایش به دریا بزند؛ دریا شکافته شد، به‌گونه‌ای‌که هر بخش آب، چون دیواری استوار در دو سوی راه ایستاد. بنی‌اسرائیل با آرامش از آن گذشتند، اما هنگامی‌که فرعون و لشکریانش دنبال آنان وارد دریا شدند، آب‌ها به هم پیوست و همگی غرق شدند. (1) درباره این‌که بنی‌اسرائیل از رودخانه نیل گذر کردند یا دریای سرخ اختلاف است. (2) در این نوشتار این موضوع را مورد کاوش قرار می‌دهیم.

رود نیل یا دریای سرخ؟

قرآن برای تعبیر از آنچه حضرت موسی آن را با عصایش شکافت و بنی‌اسرائیل از آن گذر کردند و فرعونیان در آن غرق شدند، از دو واژه «بحر»(3) و «یم»(4) استفاده کرده است. «بحر» در زبان عربی هر محل وسیعى است که شامل آب زیاد باشد.(5) کلمه «یم» نیز در عربی به معنای دریا است و در اصل از زبان عبری و سریانی وارد این زبان شده است. (6) با توجه به این‌که دو واژه «بحر» و «یم» در معنای «دریا» ظهور دارند و استفاده از آن‌ها در معنای «رود» هرچند جایز، اما خلاف ظاهر است و قرینه‌ای برای آن وجود ندارد، می‌توان گفت: مطابق ظاهر آیات قرآن بنی‌اسرائیل از دریای سرخ گذر کردند، نه رود نیل. (7) با توجه به سبک خاص قرآن که در هنگام نقل داستان فقط به مواردی اشاره می‌کند که در هدف هدایتی آن مؤثرند و به سایر مطالب نمی‌پردازد، بیشتر از این نمی‌توان چیزی از قرآن درباره این موضوع گفت. البته این ظهور قرآن مؤیّداتی هم دارد. مطابق قرآن، خداوند جسد فرعون را پس از غرق شدن نجات داد و سالم نگه داشت تا درس عبرتی برای آیندگان شود (8) و از سوی دیگر، بدن فرعون پس از کشف مقبره‌اش از مومیایی خارج و مورد آزمایش قرار گرفت و دانشمندان در بدنش بقایای نمک یافتند. با توجه به این‌که نمک در دریا است و نه در رودخانه، احتمال دادند که فرعون در دریای سرخ که از شورترین دریاهاست غرق شده و نه در رود نیل. (9) مؤید دیگر هم این‌که بنی‌اسرائیل در سمت شرق رود نیل زندگی می‌کردند؛ بنابراین، آنان برای فرار نیازی به عبورکردن از رود نیل نداشتند تا شکافته شود. (10) چنانکه شرق و غرب نیل زیر نفوذ فرعون بود و درنتیجه، فرار از سمت غربی و رفتن به سمت شرقی آن، کمکی به بنی‌اسرائیل نمی‌کرد. مؤید دیگر هم این‌که در خلیج عقبه که در شمال شرقی دریای سرخ است، آثاری همچون چرخ طلایی ارابه یافت شده است. (11)

نتیجه:

در قرآن برای محل غرق شدن فرعون از دو واژه «بحر» و «یم» استفاده شده است. این دو واژه ظهور در معنای «دریا» دارند و دست برداشتن از این ظاهر و حمل آن‌ها بر معنای «رود» نیازمند قرینه است و چنین قرینه‌ای وجود ندارد. در کنار این ظهور قرآنی می‌توان به شواهد تاریخی و باستان‌شناسی نیز اشاره کرد: 1. بنی‌اسرائیل در شرق رود نیل زندگی می‌کردند و این یعنی آنان برای فرار از مصر نیازی به گذشتن از رود نیل نداشتند تا خدا بخواهد آن را بشکافد. 2. مطابق قرآن خداوند جسد فرعون را سالم نگه داشت تا مایه عبرت آیندگان باشد و دانشمندان در جسد فرعون بقایای نمک پیدا کردند که شاید نشانه غرق شدن فرعون در دریا باشد، نه در رود که نمک ندارد. 3. مطابق برخی گزارش‌ها در خلیج عقبه که در دریای سرخ واقع شده، بقایایی از ارابه‌های قدیمی همچون چرخ طلا پیدا شده است.

برای مطالعه بیشتر:

طباطبائی امین، طاهره سادات و محمدعلی احمدیان، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بر دیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، دوره11، ش4، اسفند 1393ش، صص109-136.بى‌‏آزار شیرازى، عبدالکریم‏، باستان‌شناسی و جغرافیاى تاریخى قصص قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، چاپ سوم، 1380ش، ص222-226.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره شعراء، آیه‌های 52-66.

2. طباطبائی امین، طاهره سادات و محمدعلی احمدیان، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بر دیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، دوره11 ، ش4 ، اسفند 1393 ش، ص 110.

3. سوره اعراف، آیه 138: «وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ ...؛ و بنی‌اسرائیل را از دریا [یی که فرعونیان را در آن غرق کردیم] عبور دادیم ...؛» سوره یونس، آیه 90: «وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتّٰى إِذٰا أَدْرَکَهُ اَلْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَلَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ وَ أَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ؛ و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و لشکریانش آنان را از روی ستم و تجاوز دنبال کردند تا هنگامی‌که بلای غرق شدن، او را فروگرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودی جز همان‌که بنی‌اسرائیل به او ایمان آوردند، نیست و من از تسلیم‌شدگان [در برابر فرمان‌های حق] هستم؛» سوره طه، آیه 77: «وَ لَقَدْ أَوْحَیْنٰا إِلىٰ مُوسىٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی اَلْبَحْرِ یَبَساً لاٰ تَخٰافُ دَرَکاً وَ لاٰ تَخْشىٰ؛ و همانا به موسی وحی کردیم که بندگانم را شبانه [از مصر] حرکت بده و برای آنان راهی خشک در دریا قرار ده که [در آن موقعیت] نه از رسیدن فرعونیان بترسی و نه از غرق شدن بهراسی؛» سوره شعراء، آیه 63: «فَأَوْحَیْنٰا إِلىٰ مُوسىٰ أَنِ اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکٰانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ اَلْعَظِیمِ؛ پس به موسی وحی کردیم که عصایت را به این دریا بزن. [موسی عصایش را به دریا زد] پس [دریا] از هم شکافت و هر پاره‌اش چون کوهی بزرگ بود.»

4. سوره طه، آیه 78: «فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ مِنَ اَلْیَمِّ مٰا غَشِیَهُمْ؛ پس فرعون با لشکریانش آنان را دنبال کرد و [بخشی] از دریا آنان را فروگرفت، چه فروگرفتنی؛» سوره اعراف، آیه 136: «فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ؛ نهایتاً به سبب اینکه آیات ما را تکذیب کردند و از آن‌ها غافل و بی‌خبر بودند، از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم؛» سوره قصص، آیه 40: فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَهُ اَلظّٰالِمِینَ؛ پس او و سپاهیانش را گرفتیم و در دریا افکندیم؛ پس با تأمل بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود؟ سوره ذاریات، آیه 40: «فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ؛ درنتیجه او و سپاهیانش را گرفتیم و به دریا افکندیم، درحالی‌که مستحقّ سرزنش بود

5. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دار الشامیه، چاپ اول، 1412 ق، ص 108؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏1، ص 215؛ قرشى بنابى، على‏‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏1، ص 162.

6. راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 893؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏14، ص 2677. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، ص 112 و 129.

8. سوره یونس، آیه 92: «فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَهً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ؛ پس امروز تو را با بدن بی‌جانت نجات می‌دهم تا برای آیندگانت نشانه‌ای باشی؛ و یقیناً بسیاری از مردم از نشانه‌های ما بی‌خبرند

9. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، ص 115.

10. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق، ص 113-115.

11. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق، ص 131.

چرایی عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیه 113 سوره فصلت
عدم ذکر نام اسماعیل در آیه «وَ بارَکنا عَلَیهِ وَ عَلىٰ إِسحاقَ» و ذکر حضرت اسحاق و ابراهیم، به‌سبب تغییر موضوع آیات است، نه محرومیت او از برکت الهی.

پرسش:

چرا در آیات 112 و 113 سوره صافات فقط به ابراهیم و اسحاق برکت داده و از اسماعیل سخنی به میان نیامده است؟

پاسخ:

«اسماعیل» دوازده بار در قرآن آمده و از میان دست‌کم یازده بار حضرت اسماعیل پسر حضرت ابراهیم اراده شده است. (1) ایشان در قرآن چهره‌ای سرشار از ایمان، وفاداری و تسلیم دارد. او «غلامی حلیم» بردبار، آرام و اهل صبر معرفی می‌شود که در آزمون بزرگ قربانی، با آگاهی و اختیار در کنار پدرش می‌ایستد و نهایت اطاعت از فرمان خدا را نشان می‌دهد؛ به‌همین‌دلیل، نماد تسلیم آگاهانه در برابر اراده الهی به شمار‌می‌آید. اسماعیل شریک ابراهیم در ساخت کعبه است. قرآن شش‌بار از حضرات اسماعیل و اسحاق با هم یاد کرده و در همه‌جا اسماعیل مقدم بر اسحاق آمده است.

 

اسماعیل و اسحاق در سوره صافات

از آیه 100 تا آیه 113 سوره صافات درباره حضرت ابراهیم و دو پسر ایشان است. خداوند نخست از آیه 100 تا 108 ماجرای بشارت حضرت ابراهیم به پسری بردبار که حضرت اسماعیل است و سپس رؤیای حضرت و فرمان یافتن ایشان به قربانی اسماعیل و تسلیم شدن پدر و پسر در مقابل این فرمان الهی را بیان می‌کند. این 9 آیه کاملاً حول محور شخصیت حضرت اسماعیل است. در ادامه، خداوند در دو آیه به حضرت اسحاق اشاره می‌کند و این‌که خداوند به او برکت داده است.

 

چرایی عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیه 113 سوره صافات

خداوند پس‌ازاینکه بشارت تولد اسحاق را به حضرت ابراهیم می‌دهد، می‌گوید ما «او» و اسحاق را برکت دادیم:

«وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ اَلصّٰالِحِینَ * وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ؛ (2)

و ما او را به اسحاق که پیامبری از شایستگان بود مژده دادیم و بر "او" و بر اسحاق برکت دادیم و از دودمان "آن دو" برخی نیکوکارند و برخی آشکارا ستمکار بر خویش‌اند

مفسران درباره مرجع ضمیر «علیه» در آیه «وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ» با هم اختلاف دارند. اقلیتی از مفسران معتقدند که این ضمیر به حضرت اسماعیل برمی‌گردد. برخی همچون بقاعی در نظم الدرر و صادقی در الفرقان (3) فقط این قول را مطرح کرده‌اند. برخی همچون طبرانی (4) و شوکانی این قول را به شکل «قیل: گفته شده» بیان کرده‌اند که نشان می‌دهد خودشان آن را قبول ندارند؛ به‌ویژه شوکانی که آشکارا این قول را بعید دانسته است. (5)

 بقاعی در همین زمینه گفته است: «مراد از سخن خداوند متعال "و بر او برکت نهادیم،" همان غلامِ بردبار است؛ و او همان کسی است که برای قربانی شدن مطرح بود و تمام سیاق این گفتار پیرامون او شکل گرفته است، زیرا سخن از آغاز تا انجام دربارهٔ اوست. آخرین ضمیرِ قطعی پیش‌ازاین عبارت، ضمیرِ موجود در جملهٔ "فدیناه: او را بازخریدیم" است که بی‌تردید به او بازمی‌گردد و همچنین ضمیر در جملهٔ "ترکنا علیه فی الآخرین: و نام نیکش را در میان آیندگان باقی گذاشتیم،" ازنظر من، بازگرداندن این ضمیرها به غلام بردبار سزاوارتر از بازگرداندن آن‌ها به ابراهیم علیه‌السلام است، زیرا ستایش ابراهیم پیش‌تر در سیاق آیات به‌طور کامل بیان شده است. همچنین دیدم که حمزه کرمانی نیز همین دیدگاه را اختیار کرده و گفته است که از برکت او این بود که محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از نسل او پدید آمد و عرب‌ها همگی از تبار او هستند». (6)

مشکل سخن بقاعی این است که آخرین ضمیر در عبارت «بشرناه» آمده و ضمیر «ه» در این عبارت قطعاً به حضرت ابراهیم برمی‌گردد و نمی‌توان گفت خدا به حضرت اسماعیل بشارت تولد حضرت اسحاق را داد!

بحرانی در البرهان نیز روایتی از امام صادق علیه‌السلام آورده که امام منظور از آن را حضرت اسماعیل دانسته است. (7)

حتی در تایید این قولِ اقلیت، می‌توان گفت: عبارت «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا» نیز مؤیّد این است که منظور از ضمیر «ه» در «علیه» حضرت اسماعیل و منظور از ضمیر «هما» در «ذریتهما» حضرات اسماعیل و اسحاق هستند؛ زیرا ذکر ذریه ابراهیم ما را از ذکر ذریه اسحاق بی‌نیاز می‌کرد، برخلاف ذکر ذریه اسماعیل که ما را از ذکر ذریه اسحاق بی‌نیاز نمی‌کند. نیازی به تذکر نیست که این مؤیّد تنها در حد اشعار است و نه ظهور.

اما اکثر مفسران معتقدند که ضمیر «ه» در «علیه» به حضرت ابراهیم و ضمیر «هما» در «ذریتهما» به حضرات ابراهیم و اسحاق برمی‌گردد. (8) به‌ویژه‌که ضمیر قبلی در «بشرناه» نیز به ایشان برمی‌گردد و بین بخشی از سوره که درباره حضرت اسماعیل بود تا این بخش، چهار آیه فاصله شده است و عود ضمیر به مرجعی که این مقدار دور باشد، به‌ویژه باوجود اشاره به اسم ابراهیم که می‌تواند مرجع باشد، معمولاً تا قرینه قوی‌ای وجود نداشته باشد، پذیرفته نمی‌شود.

اما حتی اگر ضمیر «ه» در «علیه» به حضرت اسماعیل برنگردد، نه کسر شأن حضرت است و نه دلیل این‌که خداوند به ایشان برکت نداده است؛ چراکه بخشی از سوره که مخصوص ایشان بود، تمام شده و موضوع این دو آیه حضرت اسحاق است و همان‌طور که عدم اشاره به حضرت اسحاق در آیات مربوط به حضرت اسماعیل، کسر شأن حضرت اسحاق نبود؛ پس عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیات مربوط به حضرت اسحاق نیز کسر شأن حضرت اسماعیل نیست.

نکته پایانی نیز این‌که ابن‌عجیبه مراکشی در همین زمینه گفته است: علت این‌که خداوند در این بخش اسمی از حضرت اسماعیل نیاورد این بود که خداوند از ایشان در سوره مریم یاد کرده است؛ (9) اما با قطع‌نظر از ذوقی بودن این پاسخ، مشکل این است که ثابت نیست «اسماعیل» ذکرشده در آیه 54 سوره مریم، حضرت اسماعیل پسر حضرت ابراهیم است یا اسماعیل دیگری اراده شده است. (10)

نتیجه:

درباره این‌که ضمیر «ه» در «علیه» در آیه «وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ» به حضرت ابراهیم برمی‌گردد یا حضرت اسماعیل اختلاف است. اقلیتی از مفسران معتقدند این ضمیر به حضرت اسماعیل برمی‌گردد که در این صورت این سؤال پیش نمی‌آید که چرا به نزول برکت بر حضرت اسماعیل اشاره نشد؛ اما اکثر مفسران معتقدند که این ضمیر به حضرت ابراهیم برمی‌گردد که این پرسش مطرح می‌شود: چرا خدا فقط به حضرات ابراهیم و اسحاق برکت داده و از اسماعیل، سخنی به میان نیامده است؟ پاسخ این است که اسماعیل و اسحاق در سوره صافات دو بخش مستقل از هم دارند و در هیچ‌کدام از دیگری یاد نشده است. توضیح آن‌که خداوند در سوره صافات در هشت آیه به تولد حضرت اسماعیل و ماجرای ذبح ایشان اشاره می‌کند و محور اصلی این بخش، حضرت اسماعیل است و در این بخش اصلاً ذکری از حضرت اسحاق نیست. سپس این بخش تمام می‌شود و بعد از سه آیه، خداوند در دو آیه به تولد حضرت اسحاق و برکت اشاره می‌کند و چون این بخش درباره حضرت اسحاق بوده، به حضرت اسماعیل اشاره نشده و این عدم اشاره لزوماً دلیل این نیست که برکت بر ایشان نازل نشده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. درباره مصداق «اسماعیل» در آیه 54 سوره مریم اختلاف است.

2. سوره صافات، آیه‌های 112 و 113.

3. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1406 ق، ج‏25، ص 195 «و من ذریتهما: إسماعیل و إسحاق‏.»

4. طبرانی، احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏5، ص 319: قوله تعالى: «"و بارکنا علیه و على إسحاق؛" أی و بارکنا على إبراهیم و على إسحاق و قیل: على إسماعیل و على إسحاق.»

5. شوکانی، محمد، فتح القدیر، دمشق، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1414 ق، ج‏4، ص 466: «و قیل: إن الضمیر فی علیه یعود إلى إسماعیل و هو بعید.»

6. بقاعی، ابراهیم بن عمر، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‌، چاپ سوم، 1427 ق، ج‏6، ص 330.

7. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص: 618: «فقال أبو عبد الله (علیه‌السلام): ثم قال: "و بشرناه بإسحاق نبیا من الصالحین* و بارکنا علیه و على إسحاق‏" یعنی بذلک إسماعیل قبل البشاره بإسحاق، فمن زعم أن إسحاق أکبر من إسماعیل و أن الذبیح إسحاق فقد کذب بما أنزل الله عز و جل فی القرآن من نبأهما

8. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏23، ص 56؛ طبرسى، فضل بن حسن،‏ مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ اول، 1372 ش، ج‏8، ص 709.

9. ابن‏‌عجیبه، احمد، البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید، قاهره، حسن عباس زکی‏، چاپ اول، 1419 ق، ج‏4، ص 615: «و لیس لإسماعیل هنا ذکر، استغناء بذکر ترجمته فى مریم.»

10. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏7، ص 244.

داستان مسخ شدگان روز شنبه
یهودیان به دلیل حیله برای صید ماهی در روز شنبه، به شکل میمون مسخ شدند، این مسخ جسمانی بود و این افراد پس از چند روز بدون تولیدمثل مردند. 

پرسش:

داستان اعتدا و ظلم یهودیان در روز شنبه چیست و آیا واقعاً گروهی از یهودیان مسخ شده و میمون شدند؟ (بقره/65) بعد از مسخ وضعیتشان چی شد؟ آیا نسبت به این موضوع، گزارش‌های تاریخی نیز وجود دارد؟

پاسخ:

«مسخ» در عربی به معنای تغییر صورت و زشت شدن آن (1) و از شکل انسان به شکل حیوان درآمدن است. در اصطلاح قرآنی و دینی، انسان گناه‌کار درحالی‌که هنوز انسانی عاقل است، (2) به‌سبب سرپیچی از فرمان خداوند، شکل و شمایلش شبیه حیوانی همچون میمون یا خوک می‌شود و وقتی خودش را به این شکل می‌بیند، عذاب می‌کشد. (3) مشهورترین نمونه مسخ در قرآن، داستان یهودیانِ «اصحاب سبت» (یاران شنبه) است.

گناه مسخ‌شدگان روز شنبه

گروهی از یهودیان در شهری ساحلی زندگی می‌کردند. خداوند صید ماهی در روز شنبه را برای امتحان بر آنان حرام کرد. پس از مدتی ماهی‌ها در روزهای شنبه به‌وفور و آشکارا به سمت ساحل می‌آمدند و کاملاً در دسترس بودند؛ اما در روزهای دیگر به ساحل نزدیک نمی‌شدند. یهودیان وقتی این ماجرا را دیدند به سه دسته مختلف تقسیم شدند:

 گروهی از آنان دست به یک حقه یا اصطلاحاً «کلاه‌شرعی» زدند. آن‌ها در روزهای جمعه ترفندی را در ساحل اجرا می‌کردند تا ماهی‌ها در روزهای شنبه محبوس شوند و سپس در روزهای یکشنبه، آن ماهی‌ها را می‌گرفتند و می‌گفتند: ما فرمان خدا را زیر پا نگذاشته‌ و روز شنبه ماهی نگرفتیم!

 گروه دوم هرچند خودشان اقدام به صید نکردند، اما در مقابل گناه صیدکنندگان سکوت کردند و آنان را نهی از منکر نکردند؛

 گروه سوم نه‌تنها خود صید نکردند، بلکه با صیدکنندگان مخالفت و آنان را از این منکر نهی کردند. خداوند دو گروه اول را مجازات و با امر تکوینی ظاهر آنان را شبیه به میمون و اصطلاحاً «مسخ» کرد. (4)

مسخ یهود؛ واقعی یا تمثیلی؟ (جسمانی یا روحانی؟)

همه مفسران معتقدند که گناه‌کاران یهود واقعاً تبدیل به میمون شدند. تنها کسی که از قدما با مسخ واقعی مخالفت کرده و به مسخ روحانی، تمثیلی و باطنی باور دارد، مجاهد بن جبیر (متوفای ۱۰۲ ق) است. به اعتقاد وی آنان واقعاً تبدیل به میمون نشدند و بدنشان همچنان به شکل انسان بود؛ (5) فقط قلب‌هایشان مسخ و درک و فهمشان همانند درک و فهم میمون شد. (6) به باور او خداوند همان‌طور که علمای یهود که تورات را حمل می‌کنند، اما به آن عمل نمی‌کنند، در قرآن به درازگوش مثال زده و تشبیه کرده است، (7) گناه‌کاران روز شنبه را نیز در نپذیرفتن پند و اندرز، به میمون مثال زده و تشبیه کرده است؛ اما همان‌طور که مشخص است قول مجاهد با ظاهر قرآن مخالف است (8) و بدون دلیل، نمی‌توان دست از ظاهر قرآن برداشت. (9)

وضعیت مسخ‌شدگان پس از مسخ

قبل از این‌که گناه‌کاران به میمون و خوک مسخ شوند نیز میمون و خوک وجود داشته و نباید گمان کرد که از آن به بعد چنین موجوداتی خلق شده‌اند. (10) مطابق روایتی که ابن‌مسعود از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده، موجودی که مسخ می‌شود نسل و عقبی از خود باقی نمی‌گذارد. (11) هرچند مطابق برخی اقوال و روایات ضعیف، مسخ‌شدگان پس از مسخ باقی ماندند، زادوولد کردند و به حیات خود به همان شکل حیوانی ادامه دادند؛ (12) اما اکثر مفسران (13) معتقدند که آنان سه (14) یا نهایتاً هفت (15) روز زنده ماندند و سپس بدون این‌که در زمان حیوان بودن، زادوولدی کنند، همگی مردند و نسلی حیوانی از آن‌ها باقی نماند؛ بنابراین، بوزینه‌‌ها و خوک‌هایی که اکنون وجود دارند، از نژاد آنان نمی‌باشند. (16)

گزارش‌های تاریخی از مسخ‌شدگی یهودیان

مطابق قرآن، اصحاب سبت در کنار دریا و در یک شهر ساحلی زندگی می‌کردند و اطلاع دیگری درباره زمان و مکان زندگی آنان در قرآن نیامده است. در روایات، شهر اصحاب سبت، «ایله» معرفی شده است. (17) شهر ایله احتمالاً به بندر ایلات فعلی اشاره دارد که در کنار دریای سرخ و در فلسطین اشغالی قرار دارد. (18) شهرهای «مدین» و «طبریه» نیز به‌عنوان مکان زندگی اصحاب سبت، ذکر شده است. (19) مفسران معتقدند این واقعه پس از حضرت موسی و در زمان حضرت داود رخ داده است. (20) این ماجرا در منبع دیگری غیر از قرآن همچون کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان مشاهده نشد.

نتیجه:

1. یهودیانی که در شهری ساحلی زندگی می‌کردند از صید ماهی در روز شنبه منع شدند. ماهی‌ها روزهای شنبه به کنار ساحل می‌آمدند و در دسترس بودند، اما در سایر روزها به ساحل نزدیک نمی‌شدند. گروهی از یهودیان برای این‌که هم در روز شنبه شکار نکرده باشند و هم ماهی‌هایی که روز شنبه به ساحل می‌آمدند را شکار کرده باشند، تصمیم گرفتند روزهای جمعه تله‌هایی را در ساحل کار بگذارند تا ماهی‌ها روزهای شنبه در آن‌ها گرفتار شوند تا روز یکشنبه آن‌ها را بگیرند! خداوند به‌دلیل این حقۀ یهودیان آنان را عذاب و تبدیل به میمون کرد؛

 2. ظاهر آیات قرآن این است که بدن آنان شبیه به میمون شد و اکثر مفسران معتقدند این مسخ جسمانی و واقعی بوده است؛

 3. انسان‌هایی که مسخ شدند چند روز بیشتر زنده نماندند و بعد بدون این‌که در این مدت زادوولدی بکنند، همگی مردند.

برای مطالعه بیشتر:

شاکر اشتیجه، محمدتقی، قیوم‌زاده، محمود، «جستاری در چیستی و چگونگی مسخ انسان»، انسان پژوهی دینی، بهار و تابستان 1392 ش، ش 29، صص 83-108.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول، بی‌تا، ج ۳، ص ۵۵: «تحویل صوره إِلى صوره أَقبح منها»؛ جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ سوم، 1404 ق، ج ۱، ص ۴۳۱.

2. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏5، ص 74.

3. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 542.

4. این داستان در آیه‌های ۱۶۳ تا ۱۶۶ سوره اعراف به‌تفصیل بیان و در آیه 65 سوره بقره و آیه 47 سوره نساء نیز به آن اشاره شده است. در برخی از تفاسیر ادعا شده که جوانان آنان به میمون و پیران آنان به خوک مسخ شدند. (طبرانی، احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 208) این قول با ظاهر قرآن مخالف است. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏15، ص: 393. برخی دیگر نیز گفته‌اند: مسخ‌شدگان زمان حضرت داود میمون و مسخ‌شدگان زمان حضرت عیسی علیهماالسلام، خوک شدند. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، شارجه امارات، جامعه الشارقه، کلیه الدراسات العلیا و البحث العلمی، چاپ اول، 1429 ق، ج‏4، ص 2611.

5. ابن‌جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 74.

6. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 15. البته بعدها برخی همچون تفسیر المنار این قول را انتخاب کردند. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج‏6، ص 448.

7. سوره جمعه، آیه 5.

8. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص: 263؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏1، ص 290.

9. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 264.

10. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 17.

11. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 298.

12. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏2، ص: 35؛ طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص 758.

13. نسفى، عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل و حقایق التاویل، بیروت، دار النفائس‏، چاپ اول، 14146 ق، ج‏2، ص 121.

14. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 298.

15. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71.

16. انصاری، ابوذر، «ابعاد مسخ در قرآن و روایات»، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، 1391 ش.

17. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 70.

18. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏6، ص 418.

19. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 756.

20. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، ج‏4، ص: 2611؛ طبرانی، تفسیر القرآن العظیم، ج‏3، ص 208.

صفحه‌ها