حديث

نوشتن متون مقدس و دعاها بر روی کفن در منابع دینی و اسلامی وارد شده است. از ذکرهایی که خوب است بر روی کفن میت نوشته شود، اقرار و شهادت بر وحدانیت خداوند است.

پرسش:

دیده شده که بعضی افراد، دعاهایی را روی کفن خود می‌نویسند؛ یا در بازار کفن‌هایی با دعا وجود دارد. براساس احادیث، نوشتن چه دعاها یا اذکاری روی کفن مناسب است؟

پاسخ:

مقدمه

در متون دینی و اسلامی، آداب‌ورسوم خاصی برای آماده‌سازی میت قبل از دفن وجود دارد؛ از جمله آن‌ها می‌توان به نوشتن متون مقدس و دعاها بر روی کفن اشاره کرد. در روایات آمده است که اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) بر این امر تأکید داشته و حتی دستور به نوشتن جملاتی خاص بر روی کفن میت داده‌اند. در ادامه، به بررسی برخی از این توصیه‌ها و ادعیه‌ای که برای نوشتن روی کفن میت مناسب دانسته شده‌اند، پرداخته می‌شود.

پاسخ تفصیلی

1. شهادت بر وحدانیت خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام

از ذکرهایی که خوب است بر روی کفن میت نوشته شود، اقرار به شهادت بر وحدانیت خداوند است. در روایات متعددی بیان شده که امام صادق علیه‌السلام این کار را بر روی کفن پسرشان اسماعیل انجام دادند. در حدیثی آمده که:

«حَضَرْتُ مَوْتَ إِسْمَاعِیلَ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام جَالِسٌ عِنْدَهُ فَلَمَّا حَضَرَهُ الْمَوْتُ شَدَّ لَحْیَیْهِ وَ غَمَّضَهُ وَ غَطَّى عَلَیْهِ الْمِلْحَفَةَ ثُمَّ أَمَرَ بِتَهْیِئَتِهِ فَلَمَّا فُرِغَ مِنْ أَمْرِهِ دَعَا بِکَفَنِهِ فَکَتَبَ فِی حَاشِیَهِ الْکَفَنِ إِسْمَاعِیلُ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»؛(1)

«من در لحظه‌ی مرگ اسماعیل حضور داشتم و ابوعبدالله (علیه‌السلام) کنار او نشسته بود. وقتی مرگ او فرا رسید، امام (علیه‌السلام) چانه اسماعیل را محکم بست و چشمانش را بست و او را با پارچه‌ای پوشاند. سپس دستور داد تا او را برای تدفین آماده کنند. وقتی از آماده‌سازی او فارغ شدند، امام (علیه‌السلام) خواست تا کفن او آورده شود و در حاشیه‌ی کفن نوشت: اسماعیل شهادت می‌دهد که هیچ معبودی جز الله نیست

در حدیث دیگری نیز ذکر شده که بر روی کفن حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها، جملات «فَاطِمَةَ علیه‌السلام تَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله» نوشته شده بود.(2)

در روایتی بیان شده که عبدالله بن جعفر حمیری از امام زمان علیه‌السلام در مورد کاری که امام صادق علیه‌السلام بر روی کفن اسماعیل پسرشان انجام دادند سؤال کرد:

«رُوِیَ لَنَا عَنِ الصَّادِقِ علیه‌السلام أَنَّهُ کَتَبَ عَلَى إِزَارِ ابْنِهِ إِسْمَاعِیلَ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَهَلْ یَجُوزُ أَنْ نَکْتُبَ مِثْلَ ذَلِکَ بِطِینِ الْقَبْرِ أَمْ غَیْرِهِ؛ از حضرت صادق علیه‌السلام براى ما روایت شده که آن حضرت بر کفن فرزندش إسماعیل مکتوب فرموده: «إسماعیل شهادت مى‏دهد که هیچ معبودى جز اللَّه نیست»، آیا براى ما نیز جایز است که آن جمله را با گل قبر (امام حسین علیه‌السلام) یا غیر آن بنگاریم یا نه؟»

امام زمان علیه‌السلام در جواب فرمودند:

«فَأَجَابَ یَجُوزُ ذَلِک‏؛(3) این مورد جایز است

بنابراین چه خوب است که اگر قرار است ذکر و دعایی بر کفن نوشته شود، با تربت انجام گیرد. برخی علماء نیز بیان کرده‌اند که خوب است این شهادت با تربت امام حسین علیه‌السلام نوشته شود و فضیلت زیادی دارد و با رنگ، به‌خصوص رنگ سیاه، نوشته نشود.(4)

همچنین برخی از عالمان نیز توضیح داده‌اند که خوب است شهادت سایر اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز بر روی کفن نگاشته شود. متن این شهادت می‌تواند این‌گونه باشد:

«فلَانٌ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِیّاً أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ وَاحِداً وَاحِداً أَئِمَّةُ الْهُدَى الْأَبْرَارُ»؛(5)

«فلانى گواهى دهد که معبودى نیست جز خداى یگانه که شریک ندارد و به این‌که محمد رسول خدا است و على امیرمؤمنان است و امامان از فرزندانش و یک‌یک امامان را ذکر کند، پس بنویسد: امامان او و پیشوایان هدایت و نیکان هستند.»

در این شهادت نام همه‌ی ائمه آورده می‌شود و به‌جای فلَانٌ نیز نام متوفی نوشته می‌شود.

2. برخی ادعیه

در احادیث بر نوشتن برخی دعاها بر روی کفن توصیه شده است. در ادامه برخی از این ادعیه بیان می‌شوند:

الف. دعای جوشن کبیر و صغیر

از موارد دیگری که توصیه شده بر روی کفن نوشته شود، دعای جوشن صغیر است. در حدیث آمده است که:

«یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّنِی أَسْتَحْیِی مِنْ عَبْدٍ یَکُونُ هَذَا الدُّعَاءُ عَلَى کَفَنِه‏؛(6) خداوند متعال می‌فرماید: من از بنده‌ای که این دعا بر روی کفن او باشد، شرم دارم

همچنین آمده است که:

«قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ صلی‌الله‌علیه‌وآله أَوْصَانِی أَبِی أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه‌السلام وَصِیَّةً عَظِیمَةً بِهَذَا الدُّعَاءِ وَ حِفْظِهِ وَ قَالَ لِی یَا بُنَیَّ اکْتُبْ هَذَا الدُّعَاءَ عَلَى کَفَنِی وَ قَالَ الْحُسَیْنُ علیه‌السلام فَعَلْتُ کَمَا أَمَرَنِی أَبِی ِ وَ هُو بِه‏ سَرِیعُ الْإِجَابَةِ خَصَّ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ الْمُقَرَّبِینَ وَ مَا مَنَعَهُ عَنِ الْأَوْلِیَاءِ وَ الْأَصْفِیَاءِ وَ هُوَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ اللَّهِ وَ هُوَ الْمَعْرُوفُ بِدُعَاءِ الْجَوْشَنِ»؛(7)

«حسین بن علی (علیه‌السلام) فرمود: پدرم، امیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه‌السلام) به من وصیت کرد که این دعا را حفظ کنم و به من گفت: «ای پسرم! این دعا را بر روی کفن من بنویس.» حسین (علیه‌السلام) گفت: من همان‌طور که پدرم به من دستور داده بود عمل کردم. این دعا سریع‌الاجابه است و خداوند آن را برای بندگان مقرب خود اختصاص داده است. هیچ‌چیزی مانع از رسیدن آن به اولیاء و برگزیدگان نخواهد شد و این دعا یکی از گنج‌های خداوند است که به دعای جوشن معروف است

این دعا با عبارات زیر آغاز می‌شود:

«إِلَهِی کَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضَى عَلَیَّ سَیْفَ عَدَاوَتِهِ وَ شَحَذَ لِی ظُبَةَ مُدْیَتِهِ وَ أَرْهَفَ لِی شَبَا حَدِّهِ وَ دَافَ لِی قَوَاتِلَ سُمُومِهِ وَ سَدَّدَ نَحْوِی صَوَائِبَ سِهَامِهِ وَ لَمْ تَنَمْ عَنِّی عَیْنُ حِرَاسَتِهِ وَ أَضْمَرَ أَنْ یَسُومَنِی الْمَکْرُوهَ وَ یُجَرِّعَنِی ذُعَافَ مَرَارَتِهِ فَنَظَرْتَ إِلَى ضَعْفِی عَنِ احْتِمَالِ الْفَوَادِحِ وَ عَجْزِی عَنِ الِانْتِصَارِ مِمَّنْ قَصَدَنِی بِمُحَارَبَتِه‏... .»

دعای جوشن کبیر نیز از سایر ادعیه‌ای است که خوب است بر روی کفن نوشته شود. در روایت آمده که:

«قَالَ الْحُسَیْنُ علیه‌السلام أَوْصَانِی أَبِی علیه‌السلام بِحِفْظِهِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ أَنْ أَکْتُبَهُ عَلَى کَفَنِهِ وَ أَنْ أُعَلِّمَهُ أَهْلِی وَ أَحُثَّهُمْ عَلَیْه‏؛(8) امام حسین (علیه‌السلام) فرمود: پدرم (علیه‌السلام) به من وصیت کرد که این دعا را حفظ کنم و آن را بزرگ شمارم، و همچنین آن را بر روی کفن خود بنویسم و به خانواده‌ام بیاموزم و آن‌ها را به خواندن آن تشویق کنم

فراز‌های آغازین دعای جوشن کبیر نیز چنین است:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا کَرِیمُ یَا مُقِیمُ یَا عَظِیمُ یَا قَدِیمُ یَا عَلِیمُ یَا حَلِیمُ یَا حَکِیمُ. یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ یَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ یَا وَلِیَّ الْحَسَنَاتِ یَا غَافِرَ الْخَطِیئَاتِ یَا مُعْطِیَ الْمَسْأَلَاتِ یَا قَابِلَ التَّوْبَاتِ یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ یَا عَالِمَ الْخَفِیَّاتِ یَا دَافِعَ الْبَلِیَّات‏... .»

ب. دعای تهلیل

دعایی با عنوان دعای تهلیل در کتاب بلد الامین(9) ذکر شده است. در کتاب مستدرک الوسائل، در مورد فضائل نوشتن این دعا بر روی کفن چنین نقل شده است:

«عَنِ النَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌وآله أَنَّ جَبْرَئِیلَ نَزَلَ‏ عَلَیَّ بِهَذَا الدُّعَاءِ مِنْ عِنْدِهِ تَعَالَى وَ أَنَّهُ مَکْتُوبٌ عَلَى قَوَائِمِ الْعَرْشِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ مَنْ کَتَبَهُ عَلَى کَفَنِهِ بِکَافُورٍ جَعَلَ اللَّهُ قَبْرَهُ رَوْضَةً مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ وَ آنَسَهُ فِیهِ وَ سَهَّلَ عَلَیْهِ هَوْلَ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ وَ بَعَثَ إِلَى قَبْرِهِ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ مَعَ کُلِّ مَلَکٍ طَبَقٌ عَلَیْهِ مِنْ ثِمَارِ الْجَنَّةِ وَ یُبَشِّرُونَهُ بِالْجَنَّةِ وَ یَفْتَحُونَ لَهُ بَاباً إِلَیْهَا وَ یُوَسِّعُ عَلَیْهِ فِی قَبْرِهِ مَدَى بَصَرِهِ وَ لَا یُعَذِّبُهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَى أَنْ قَالَ وَ یُسَمَّى دُعَاءَ التَّهْلِیل»؛(10)

«از پیامبر (صلى‌الله‌علیه‌وسلم) نقل شده است که جبرئیل به دستور خداوند متعال این دعا را بر من نازل کرد و این‌که این دعا بر ستون‌های عرش نوشته شده است. سپس فرمود: «هر کس این دعا را بر روی کفن خود با کافور بنویسد، خداوند قبر او را به باغی از باغ‌های بهشت تبدیل خواهد کرد و در آنجا به او انس خواهد داد و سختی‌های سؤالات منکر و نکیر را بر او آسان خواهد ساخت. همچنین به قبر او هفتاد هزار ملک خواهد فرستاد که هرکدام از آن‌ها طبق‌هایی پر از میوه‌های بهشتی با خود خواهند آورد و او را به بهشت بشارت خواهند داد و در آنجا درب‌هایی به‌سوی بهشت برایش باز خواهد شد. خداوند قبر او را به‌اندازه دید چشمش وسیع خواهد کرد و او را عذاب نخواهد کرد.» و این دعا به نام «دعای تهلیل» شناخته می‌شود

بخشی از متن این دعا چنین است:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بِعَدَدِ کُلِّ تَهْلِیلٍ هَلَّلَهُ الْمُهَلِّلُونَ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ بِعَدَدِ کُلِّ تَکْبِیرٍ کَبَّرَهُ الْمُکَبِّرُونَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بِعَدَدِ کُلِّ تَحْمِیدٍ حَمَّدَهُ الْحَامِدُونَ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ بِعَدَدِ کُلِّ تَسْبِیحٍ سَبَّحَهُ الْمُسَبِّحُونَ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ بِعَدَدِ کُلِّ اسْتِغْفَارٍ اسْتَغْفَرَهُ الْمُسْتَغْفِرُون‏... .»

به دلیل طولانی بودن متن این دعا و دعاهای جوشن از انعکاس آن‌ها در این نوشتار خودداری شده است. علاقه‌مندان می‌توانند با مراجعه به منبع اصلی این ادعیه که در پی‌نوشت مشخص شده، از این ادعیه بهره ببرند.

3. قرآن

از چیزهایی که برای نوشتن بر کفن میت مناسب دانسته شده است، سوره‌های قرآن کریم است. در حدیثی نقل‌شده که:

حسن بن عبداللَّه صیرفىّ از قول پدرش گفت: «موسى بن جعفر علیهماالسّلام در زندان سندىّ بن شاهک وفات یافت و حضرت را بر تابوتى گذاشته و نداء کردند: این امام رافضى‌ها (شیعیان) است، او را بشناسید... در این هنگام سلیمان بن أبی‌جعفر (عموى هارون) از قصرش بیرون آمد و... جنازه آن حضرت را گرفتند و بر سر چهارراه قرار دادند و منادیان نداء دادند: هر کس مى‏خواهد طیّب بن طیّب موسى بن جعفر علیهماالسّلام را ببیند، بیاید، مردم جمع شدند و حضرت را غسل دادند و با حنوطى فاخر و گران‌بها، ایشان را حنوط کردند و سلیمان بن أبی‌جعفر آن حضرت را در کفنى که براى خود ترتیب داده بود، از برد یمانى، که قیمت آن دو هزار و پانصد دینار بوده و تمام قرآن بر آن نوشته شده بود، کفن کرد، و خود با پاى برهنه، بدون عمامه و گریبان چاک، آن حضرت علیه‌السلام را تشییع کرد و در «مقابر قریش» دفن کرد.»(11)

مطابق این روایت، امام کاظم علیه‌السلام در کفنی که بر آن تمام قرآن نوشته شده بود کفن شد. البته همان‌گونه که در این روایت مشخص است، این کفن توسط خود امام معصوم علیه‌السلام تهیه نشده بود؛ بلکه توسط سلیمان بن أبی‌جعفر مهیا گشته بود. اما به جهت این که امام رضا علیه‌السلام در تشییع جنازه حضور داشتند و نهی از این کار نکردند، می‌توان این کار را بر استحباب حمل کرد.(12)

در روایتی دیگر نیز بدون استناد به معصوم علیه‌السلام، نوشتن سوره تحریم بر روی میت، موجب کم شدن عذاب او دانسته شده است که این روایت از جهت سندی قوی نیست.(13)

4. سایر موارد

علاوه بر عناوین بیان شده، مواردی دیگر نیز وجود دارد که بر روی کفن میت نوشته می‌شود:

الف. بعضی نوشتن حدیث سلسله‌الذهب و سند آن را توصیه کرده و برای آن آثاری همچون غفران الهی ذکر کرده‌اند.(14) برای این قول نیز مستندی از روایات ذکر نشده است. البته با توجه به این که یکی از موارد توصیه شده که دارای روایات متعدد و قابل قبولی بود، شهادت بر وحدانیت خداوند بود، شاید بتوان حدیث سلسه‌الذهب را به‌نوعی در راستای همین شهادت دانست و با این توجیه، آن را به موضوع شهادت ملحق دانست. کتاب عروه الوثقی نوشتن این حدیث را بر کفن مستحب می‌داند.(15)

متن این حدیث مطابق نقل بحارالأنوار چنین است:

«(قَالَ الإمام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام) حَدَّثَنِی أَبِی مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ الْکَاظِمُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعَابِدِینَ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ شَهِیدُ أَرْضِ کَرْبَلَاءَ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ شَهِیدُ أَرْضِ الْکُوفَهِ قَالَ حَدَّثَنِی أَخِی وَ ابْنُ عَمِّی مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله قَالَ حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ علیه‌السلام قَالَ سَمِعْتُ رَبَّ الْعِزَّةِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى یَقُولُ کَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی صَدَقَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ صَدَقَ جَبْرَئِیلُ علیه‌السلام وَ صَدَقَ رَسُولُ اللَّهِ وَ الْأَئِمَّةُ علیه‌السلام‏.»

ب. در حدیثی دو بیت شعر به امیرالمؤمنین علیه‌السلام منسوب شده است و نقل شده که ایشان بر کفن سلمان رحمه‌الله‌علیه این اشعار را نوشته‌اند. این روایت از جهت سندی ضعیف است. درعین‌حال برخی نوشتن این اشعار را بر کفن مستحب می‌دانند. متن این شعار چنین است:

«رَفَدْتُ عَلَى الْکَرِیمِ بِغَیْرِ زَادٍ مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ الْقَلْبِ السَّلِیمِ‏ * وَ حَمْلُ الزَّادِ أَقْبَحُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَى الْکَرِیم.»‏(16)

ج. در کنار این، دعایی نیز نقل شده که در منابع، منسوب به معصومان علیهم‌السلام نشده و برای آن نیز سندی یافت نشد و گفته شده می‌توان بر روی کفن نگاشت. این دعا نیز به دلیل مشکلات بیان شده از جهت سندی قابل‌اعتماد نیست. متن این دعا نیز چنین است:

«یَا قَاهِراً بِالْمَنَایَا کُلَّ قَهَّارٍ بِنُورِ وَجْهِکَ أَعْتِقْنِی مِنَ النَّارِ إِلَیْکَ أَعْلِمْنِی مَنْ کَانَ بَعْضُهُ مِنْ اهل‌بیتی وَ وُدِّی وَ مِثَالِی فِی مُظْلِمَةٍ غَبْرَاءَ مُوحِشَةٍ فَرْداً غَرِیباً وَحِیداً تَحْتَ أَحْجَارِی أَمْسَیْتُ ضَیْفَکَ یَا ذَا الْجُودِ مُرْتَهَناً وَ أَنْتَ أَکْرَمُ مَنْزُولٍ بِهِ یَا سَتَّارُ فَاجْعَلْ قِرَایَ بِفَضْلٍ مِنْکَ مَغْفِرَةً إِلَیْکَ أَنْجُو بِهَا یَا خَیْرَ غَفَّارٍ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا شَابَتْ عَبِیدُهُمْ أَعْتَقُوهُمْ فِی رِقِّهِمْ عِتْقَ أَحْرَارٍ وَ أَنْتَ یَا سَیِّدِی أَوْلَى بِهِمْ کَرَماً قَدْ شِبْتُ فِی الرِّقِّ فَأَعْتِقْنِی مِنَ النَّارِ یَا هُوَ یَا رَبِّ.»(17)

د. برخی نوشتن اسم چهل مؤمن بر روی کفن و شهادت آن‌ها بر ایمان متوفی را توصیه می‌کنند.(18) برای این کار، روایت و سفارشی از اهل‌بیت علیهم‌السلام یافت نشد.

در انتها باید اشاره کرد که درست است نوشتن آیات قرآن، دعاهای جوشن صغیر و کبیر و سایر متون مقدس بر روی کفن مستحب است، اما باید توجه داشت که این کار آداب خاصی دارد و نباید در مکانی صورت گیرد که به آن بی‌احترامی‌ شود. به‌طور مثال، باید از نوشتن این متون در قسمت‌هایی که ممکن است در معرض نجاست و آلوده شدن و بی‌احترامی قرار گیرند، پرهیز کرد.(19)

نتیجه‌گیری:

در پایان، می‌توان گفت که نوشتن شهادت به وحدانیت خداوند و اهل‌بیت علیهم‌السلام و همچنین برخی دعاها و آیات قرآن بر روی کفن میت، از دیدگاه روایات پسندیده است و می‌تواند موجب افزایش رحمت و برکت برای فرد متوفی می‌گردد. توجه به این نکته ضروری است که این عمل باید با رعایت آداب و احترام ویژه‌ای انجام شود تا از هرگونه بی‌احترامی و عدم ادب جلوگیری گردد.

پی‌نوشتها:

1. طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، محقق/مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، تهران: دارالکتب الإسلامیه‏، 1407ق، ج‏1، ص289، ح842.

2. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‏، بحارالأنوار (ط-بیروت)، محقق/مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1403ق، ج‏78، ص335، ح335.

3. طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج‏، محقق/مصحح: خرسان، محمدباقر، مشهد: نشر مرتضى‏، 1403ق، ج‏2، ص489.

4. مفید، محمد بن محمد، المقنعه، محقق/مصحح: ندارد، قم: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید (رحمه‌الله‌علیه)‏، 1413ق‏، ص78.

5. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، محقق/مصحح: ندارد، بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411ق، ج‏1، ص18.

6. ابن طاووس، على بن موسى‏، مهج الدعوات و منهج العبادات، محقق/مصحح: کرمانى، ابوطالب و محرر، محمدحسن‏، قم: دارالذخائر، 1411ق‏، ص230.

7. ابن طاووس، على بن موسى‏، مهج الدعوات و منهج العبادات، محقق/مصحح: کرمانى، ابوطالب و محرر، محمدحسن‏، قم: دارالذخائر، 1411ق‏، ص231.

8. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‏، بحارالأنوار (ط-بیروت)، محقق/مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1403ق، ج‏91، ص384.

9. کفعمى، ابراهیم بن على عاملى‏، البلد الأمین و الدرع الحصین، محقق/مصحح: ندارد، بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1418ق‏، ص374.

10. نورى، حسین بن محمدتقى‏، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق/مصحح: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام‏، قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام‏، 1408ق، ج‏2، ص239، ح1878.

11. ابن بابویه، محمد بن على‏، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، محقق/مصحح: لاجوردى، مهدى‏، تهران: نشر جهان‏، 1378ق، ج‏1، ص100، ح5.

12. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‏، بحارالأنوار (ط-بیروت)، محقق/مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1403ق، ج‏78، ص328.

13. نورى، حسین بن محمدتقى‏، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق/مصحح: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام‏، قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام‏، 1408ق، ج‏2، ص241، ح1879.

14. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‏، بحارالأنوار (ط-بیروت)، محقق/مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1403ق، ج‏49، ص127.

15. یزدى، محمدکاظم بن عبدالعظیم‌، العروه الوثقى، بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‌، 1409ه.ق، ج1، ص412.

16. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‏، زاد المعاد - مفتاح الجنان، محقق/مصحح: اعلمى، علاءالدین‏، بیروت: موسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1423ق، ص575.

17. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‏، زاد المعاد - مفتاح الجنان، محقق/مصحح: اعلمى، علاءالدین‏، بیروت: موسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1423ق، ص575.

18. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‏، بحارالأنوار (ط-بیروت)، محقق/مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1403ق، ج‏102، ص149.

19. یزدى، محمدکاظم بن عبدالعظیم‌، العروه الوثقى، بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‌، 1409ه.ق، ج1، ص410.

اصرار بر استجابت دعا نه تنها مورد نهی نیست؛ بلکه در روایات تأکید شده که انسان در دعا کردن مداومت داشته باشد و از اجابت نشدن سریع آن دلسرد نشود.

پرسش:

در برخی احادیث بر لزوم تأکید بر دعا و درخواست از خدا توصیه شده؛ در حالی که در برخی دیگر، از اصرار بر خواسته‌ها نهی شده است. آیا این دو مطلب با یکدیگر تناقض دارند؟

پاسخ:

مقدمه

دُعا، طلب و درخواست بندگان از خداوند برای رسیدن به خواسته‌هاست. در متون دینی، دعا به‌عنوان یکی از راه‌های ارتباط با خدا و برترین عبادت‌ها شمرده شده است. در پرتو دعا انسان با بزرگ‏ترین منبع فیض هستی ارتباط صمیمانه برقرار می‌کند و از تنهایی نجات می‌یابد. برای استجابت دعا شرایطی وجود دارد. یکی از شرایط آن، اصرار بر دعا از سوی بنده است. این نوشتار به بررسی این شرط در روایات می‌پردازد.

پاسخ اجمالی

دُعا، طلب و درخواست بندگان از خداوند برای رسیدن به خواسته‌ها است. در روایات اسلامی تأکید شده که انسان در دعا کردن مداومت داشته باشد و از اجابت نشدن سریع آن دلسرد نشود. بنابراین در دعا و خواستن حاجت از پروردگار نباید مسامحه و سهل‌انگاری شود؛ بلکه باید اصرار ورزید و پافشاری کرد. اما در برخی موارد، از اصرار نامناسب در دعا نهی شده است که منظور از این روایات این است که نباید چیزی را با اصرار نادرست و به‌زور از خداوند بخواهیم، بلکه باید به حکمت او اعتماد کنیم. پس انسان باید بر خواسته خود در هنگام دعا اصرار داشته باشد، اما بر استجابت ظاهری یا همان نتیجه مشخص، اصرار نداشته باشد. اصرار بر دعا امری مطلوب است، البته به شرطی که با رضایت به قضا و قدر الهی همراه باشد.

پاسخ تفصیلی

1. روایات مرتبط با اصرار بر دعا

در روایات اسلامی تأکید شده که انسان در دعا کردن مداومت داشته باشد و از اجابت نشدن سریع آن دلسرد نشود.

از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُلِحِّینَ فِی الدُّعَاءِ؛(1) خداوند اصرارکنندگان در دعا را دوست دارد

ولید بن عقبه هجری می‌گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود:‏ «وَ اللَّهِ لَا یُلِحُّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی حَاجَتِهِ إِلَّا قَضَاهَا لَهُ؛(2) به خدا سوگند، هیچ بندهای در دعا پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزّوجلّ نکند مگر اینکه حاجتش را برآورد

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ کَرِهَ إِلْحَاحَ النَّاسِ بَعْضِهِمْ عَلَی بَعْضٍ فِی الْمَسْأَلَهِ وَ أَحَبَّ ذَلِکَ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ مَا عِنْدَهُ؛(3) خدا بد دارد که بنده‌ها بر یکدیگر در انجام حاجت اصرار ورزند و اصرار را نسبت به خودش دوست دارد، خداوند عزّوجلّ دوست میدارد که از او درخواست شود و آنچه نزد او است خواهش شود

امام صادق علیه‌السلام از رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله نقل فرمودند:‏ «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً طَلَبَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَاجَهً فَأَلَحَّ فِی الدُّعَاءِ اسْتُجِیبَ لَهُ أَوْ لَمْ یُسْتَجَبْ لَهُ وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَهَ «وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسی أَلَّا أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا»(4)؛(5) خداوند بندهای را رحمت کند که از خدای عزّوجلّ‌ حاجتی را بخواهد و درباره آن اصرار ورزد، چه اجابت شود و چه نشود، سپس این آیه را خواند: «و به درگاه پروردگارم دعا کنم به امید اینکه در دعا به درگاه پروردگارم بدبخت نباشم»».

در برخی از ادعیه، خداوند با این صفات معرفی شده: «یَا مَنْ لَا یُخَیِّبُ الْمُلِحِّینَ عَلَیْه‏؛(6) ای آن‌که اصرارکنندگان درگاهت را ناامید نمیسازى!»؛ «یا من... وَ لَا یُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّین‏؛(7)‏ ای کسی که... اصرار و پا فشاری اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:‏ «لَوْ لَا إِلْحَاحُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی اللَّهِ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ لَنَقَلَهُمْ مِنَ الْحَالِ الَّتِی هُمْ فِیهَا إِلَی حَالٍ أَضْیَقَ مِنْهَا؛(8) اگر مؤمنان برای طلب روزی نزد خداوند اصرار نمیورزیدند خداوند آنها را از آن حال به تنگدستی بیشتری منتقل میکرد

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «إن الله ... جَبَلَ بَعْضَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْإِیمَانِ فَلَا یَرْتَدُّونَ أَبَداً وَ مِنْهُمْ مَنْ أُعِیرَ الْإِیمَانَ عَارِیَّةً فَإِذَا هُوَ دَعَا وَ أَلَحَّ فِی الدُّعَاءِ مَاتَ عَلَی الْإِیمَانِ‏؛(9) همانا خداوند... مؤمنان را به سرشت ایمان آفریده و هرگز برنمیگردند و برخی باشند که ایمانی به عاریت دارند و هرگاه دعا کند و در دعا اصرار ورزد با ایمان بمیرد

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

«إِنَّ الْعَبْدَ الْوَلِیَّ لِلَّهِ یَدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْأَمْرِ یَنُوبُهُ فَیَقُولُ لِلْمَلَکِ الْمُوَکَّلِ بِهِ اقْضِ لِعَبْدِی حَاجَتَهُ وَ لَا تُعَجِّلْهَا فَإِنِّی أَشْتَهِی أَنْ أَسْمَعَ نِدَاءَهُ وَ صَوْتَهُ وَ إِنَّ الْعَبْدَ الْعَدُوَّ لِلَّهِ لَیَدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْأَمْرِ یَنُوبُهُ فَیُقَالُ لِلْمَلَکِ الْمُوَکَّلِ بِهِ اقْضِ لِعَبْدِی حَاجَتَهُ وَ عَجِّلْهَا فَإِنِّی أَکْرَهُ أَنْ أَسْمَعَ نِدَاءَهُ وَ صَوْتَه‏؛(10) بنده‌ای که دوست خداست، وقتی حادثه‌ای برایش رخ می‌دهد، به درگاه خدا دعا می‌کند. خداوند به فرشته‌ای که موکل بر اجابت اوست می‌فرماید: حاجت بنده‌ام را برآور، ولی در آن شتاب مکن که من میل دارم صدا و آواز او را بشنوم. اما بنده دشمن خدا وقتی دعا می‌کند، خداوند بر فرشته موکل به آن حاجت دستور می‌دهد حاجتش را زود برآورید و در برآوردن آن شتاب کنید. که من خوش ندارم صدا و آواز او را بشنوم

از این روایت استفاده می‌شود خداوند وقتی بنده مؤمنی را دوست داشته باشد، اجابت دعای او را به تأخیر می‌اندازد، به دلیل آن که صدای او را دوست دارد و می‌خواهد بنده، بیشتر به درگاهش الحاح و اصرار کند؛ چون تأخیر در اجابت سبب تکرار دعا می‌شود و در نتیجه باعث تقویت نیروی روحی و ایمان دعا کننده می‌گردد. اما فاسق را چون دوست ندارد، فوراً دعایش را اجابت می‌کند تا آن را تکرار نکند.

محمد بن مسلم گوید: به امام گفتم به من دعائی بیاموز: «فَقَالَ فَأَیْنَ أَنْتَ عَنْ دُعَاءِ الْإِلْحَاحِ قَالَ قُلْتُ وَ مَا دُعَاءُ الْإِلْحَاحِ فَقَالَ اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا بَیْنَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ وَ رَبَّ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ إِسْرَافِیلَ وَ رَبَّ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالَّذِی تَقُومُ بِهِ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَیْنَ الْجَمْعِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَیْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تَرْزُقُ الْأَحْیَاءَ وَ بِهِ أَحْصَیْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ وَزْنَ الْجِبَالِ وَ کَیْلَ الْبُحُورِ ثُمَّ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ثُمَّ تَسْأَلُهُ حَاجَتَکَ وَ أَلِحَّ فِی الطَّلَبِ؛(11) فرمود: تو کجایی که دعای الحاح را بخوانى، گفتم: دعای الحاح چیست‌؟ در پاسخ فرمود: بارخدایا! پروردگار هفت آسمان و آنچه میان آنهاست و پروردگار عرش بزرگ و پروردگار جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و پروردگار قرآن عظیم و پروردگار محمد خاتم پیامبران، راستی من از تو خواهش دارم به آنچه آسمان بر آن برپاست و به آنچه زمین بدان برپاست و بدان پراکنده کنی جمع را و جمع کنی پراکنده را و زنده‌ها را با آن روزی دهی و آمار کنی شمار ریگ‌ها و وزن کوه‌ها و پیمانه دریاها را. سپس درود فرستی بر محمد و آل محمد و سپس حاجت خود را بخواهی و درخواست خود تکرار کنى

این روایات نشانگر مجاز بودن و مطلوب بودن اصرار بر دعاست. بنابراین در دعا و خواستن حاجت از پروردگار نباید مسامحه و سهل‌انگاری باشد؛ بلکه باید اصرار ورزید و پافشاری کرد. ازاین‌رو، پافشاری و اصرار بر دعا، نه‌تنها گناهی ندارد، بلکه کار بسیار خوبی است و خدا آن را دوست دارد.

2. روایات درباره نهی از اصرار نامناسب در دعا

در منابع روایی، تأکید بر دعا و اصرار در آن فراوان است؛ اما در برخی موارد، از اصرار نامناسب در دعا نهی شده است. در ادامه، برخی از روایات که به نوعی توصیه می‌‌کنند در دعا زیاده‌روی و اصرار نادرست نکنید، ذکر می‌شود.

الف. نهی از عجله و بیصبری در دعا

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا دَعَا لَمْ یَزَلِ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِی حَاجَتِهِ مَا لَمْ یَسْتَعْجِلْ؛(12) همانا چون بنده دعا کند خدای تبارک و تعالی در کار حاجت او است مادامی که آن بنده شتاب نکند

در منابع اهل سنت از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده: «لَا یَزَالُ یُسْتَجَابُ لِلْعَبْدِ مَا لَمْ یَدْعُ بِإِثْمٍ أَوْ قَطِیعَهِ رَحِمٍ‌. مَا لَمْ یَسْتَعْجِلْ‌». قِیلَ‌: یَا رَسُولَ اللَّهِ‌! مَا الِاسْتِعْجَالُ؟ قَالَ «یَقُولُ‌: قَدْ دَعَوْتُ‌، وَ قَدْ دَعَوْتُ‌، فَلَمْ أَرَ یَسْتَجِیبُ لِی. فَیَسْتَحْسِرُ عِنْدَ ذَلِکَ‌، وَ یَدَعُ الدُّعَاءَ‌؛(13) دعای بنده مستجاب می‌‌شود، مادامی که برای گناه یا قطع رحم دعا نکند و عجله نورزد. پرسیدند: چگونه عجله می‌‌کند؟ فرمودند: می‌‌گوید: دعا کردم و دعا کردم، اما اجابتی ندیدم، پس ناامید می‌‌شود و دعا را ترک می‌‌کند.» در این روایت، نهی از عجله و ناامیدی در دعا آمده است. نباید به گونه‌ای دعا کرد که اگر سریع مستجاب نشد، فرد ناراحت و ناامید شود.

ب. تعیین تکلیف نکردن برای خداوند در دعا

برخی افراد اصرار دارند که حتماً و سریعاً دعایشان مستجاب شود، در حالی که ممکن است تأخیر در اجابت به نفع آنان باشد. امام علی علیه‌السلام فرمودند: «رُبَّمَا أُخِّرَتْ عَنْکَ الْإِجَابَهُ، لِیَکُونَ ذَلِکَ أَعْظَمَ لِأَجْرِ السَّائِلِ، وَ أَجْزَلَ لِعَطَاءِ الْآمِلِ؛(14) گاهی در اجابت دعا تأخیر می‌‌افتد تا پاداش درخواست‌کننده بزرگ‌تر و عطای آرزومند کامل‌تر شود.» این روایت توصیه می‌کند که بنده باید به حکمت خداوند اعتماد داشته باشد و اصرار بیش از حد نداشته باشد.

هنگام دعا، انسان نباید برای خداوند تعیین تکلیف کند که حاجت را چگونه و چه زمانی برآورده کند، بلکه باید باور داشته باشد که خداوند بهترین تصمیم را می‌گیرد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ عَسَی أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ؛(15) چهبسا چیزی را خوش نداشته باشید، در حالی که خیر شما در آن است، و چهبسا چیزی را دوست داشته باشید، در حالی که شرّ شما در آن است؛ و خدا می‌‌داند و شما نمی‌دانید

این آیه نشان می‌‌دهد که گاهی اصرار بر چیزی که فکر می‌کنیم به نفع ماست، ممکن است در واقع به ضرر ما باشد. پس نباید چیزی را با اصرار نادرست و به‌زور از خداوند بخواهیم؛ بلکه باید به حکمت او اعتماد کنیم.

پس انسان باید بر خواسته خود در هنگام دعا، اصرار داشته باشد؛ اما نباید بر استجابت ظاهری یا همان نتیجه مشخص، اصرار کند. مثلاً؛ شخصی که صاحب فرزند نمی‌شود، نباید ناامید شده و دست از دعا کردن بر دارد، بلکه باید تا آخر عمر دعا کند تا خداوند به او فرزند صالح عطا کند؛ اما بر استجابت و نتیجه آن اصرار و پافشاری نکند و از این‌که به‌ظاهر این دعا برآورده نمی‌‌شود، بی‌تابی نکرده و از رحمت الهی ناامید نشده و افسرده نگردد.

ج. دعا باید همراه با تواضع و تسلیم باشد

امام علی علیه‌السلام فرمودند: «خَیْرُ الدُّعَاءِ مَا صَدَرَ عَنْ صَدْرٍ نَقِیٍّ وَ قَلْبٍ تَقِیٍّ؛(16) بهترین دعا آن است که از سینهای پاک و دلی پرهیزکار برخیزد.» دعایی که با پاکی قلب و تسلیم در برابر حکمت الهی باشد، بهتر از دعایی است که همراه با اصرار نامناسب و طلبکاری از خداوند باشد.

در روایات توصیه به دعا و اصرار بر آن شده، زیرا از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده: «الدعاء مخ‏ العبادة؛(17) دعا مخ و اصل عبادت است.» دعا تأثیر معنوی فراوانی برای انسان دارد. آنچه در دعا اهمیت دارد توجه به حقیقت و پی بردن به ارزش دعا است. زیرا دعا نوعی مناجات و توسل موجودی بی‌ارزش با وجود بی‌نهایت است. در پرتو این مناجات، موجود بی‌ارزش، ارزش پیدا کرده و مورد توجه حق تعالی قرار می‌گیرد. «مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ؛(18) پروردگارم برای شما ارجی قائل نیست اگر دعای شما نباشد.» دعا و توسل به حق تعالی صرفاً ابزاری برای گرفتن حاجت نمی‌باشد؛ بلکه مقصود عبادت و تقرّب به خداوند است. بنابراین دعا کننده چه نتیجه دلخواه بگیرد، چه نگیرد، عبادت کرده و به خداوند نزدیک شده است.

نتیجهگیری:

اصرار بر استجابت دعا نه‌ تنها مورد نهی نیست؛ بلکه در منابع حدیثی به آن توصیه شده است. در روایات تأکید شده که انسان در دعا کردن مداومت داشته باشد و از اجابت نشدن سریع آن دلسرد نشود. اصرار نشانه‌ی امید و توکل است، وقتی بنده‌ای مکرر دعا می‌‌کند، نشان‌ دهنده‌ی اعتماد او به خداوند و امید به رحمت الهی است. تأخیر در استجابت به معنای رد شدن نیست، گاهی تأخیر در اجابت به صلاح بنده است، زیرا خداوند بهتر می‌داند که چه زمانی و چگونه به دعای بنده‌اش پاسخ دهد. اصرار نباید به نوعی طلبکار بودن تبدیل شود، دعا باید همراه با تواضع و پذیرش حکمت الهی باشد، نه اینکه انسان به‌ گونه‌ای دعا کند که گویی به اجابت آن حق دارد. اصرار بر دعا امری مطلوب است، البته به شرطی که با رضایت به قضا و قدر الهی همراه باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ‏شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، مطبعه حیدریه، نجف، چاپ اول، بی‌تا، ص131.

2. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏2، ص475.

3. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏2، ص475.

4. سوره مریم، آیه 48.

5. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏2، ص475.

6. علی بن الحسین علیه‌السلام، امام چهارم، الصحیفه السجادیه، دعای ششم، دفتر نشر الهادى، قم، چاپ اول، 1376ش، ص204.

7. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏2، ص594.

8. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏2، ص261.

9. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏2، ص419.

10. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏2، ص490.

11. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏2، ص585.

12. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏2، ص474.

13. مسلم بن حجاج،‌ صحیح مسلم، دارالحدیث، 1412ق، ج4، ص2096.

14. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، ص399، نامه 31.

15. سوره بقره، آیه ۲۱۶.

16. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏2، ص468.

17. إبن فهد حلى، احمد بن محمد، عده الداعی و نجاح الساعی، دارالکتب الإسلامی، چاپ اول، 1407ق، ص29.

18. سوره فرقان، آیه 77.

حدیث شوخی لفظی مرد با زن و حبس درمحشر
در روایات بر ضرورت پرهیز از شوخی با نامحرم تأکید دارند. در حالی که اسلام مخالف شوخی های حلال نیست اما بر لزوم حفظ حدود شرعی واخلاقی در تعاملات تأکید می‌کند.

پرسش:

آیا این روایت صحیح است که: «هر مردی با زن نامحرمی شوخی لفظی کند، خدا او را هزار سال در محشر حبس می‌کند؟» این روایت فقط برای مردها است یا شامل زنان هم می‌شود؟ آیا این حکم برای اقوام نامحرم هم صادق است یا فقط برای غریبه‌های نامحرم؟

پاسخ:

مقدمه

در آموزه‌های دینی اسلام، توجه ویژه‌ای به رفتارهای اخلاقی در تعاملات اجتماعی میان مردان و زنان شده است. یکی از موضوعاتی که در روایات اسلامی مورد تأکید قرار گرفته، مسئله ارتباط و شوخی با نامحرم است. در بسیاری از احادیث، مسلمانان از انجام شوخی با افراد نامحرم نهی شده‌اند و برای این رفتار، عواقب معنوی و دنیوی ذکر شده است. در این راستا، حدیثی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که نه‌تنها شوخی با زنان نامحرم را نهی کرده، بلکه به عواقب سخت آن اشاره دارد. در ادامه اعتبار سندی این روایت بررسی شده و همچنین به محتوای آن در تطابق با دیگر روایات اشاره می‌شود.

پاسخ اجمالی:

در آموزه‌های دینی اسلام، توجه ویژه‌ای به رفتارهای اخلاقی در تعاملات اجتماعی میان مردان و زنان شده است. یکی از موضوعاتی که در روایات اسلامی مورد تأکید قرار گرفته، مسئله ارتباط و شوخی با نامحرم است. در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نقل شده است که «هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می‌کنند و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به‌زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود». خطاب این روایت، هم مرد و هم زن نامحرم است و فرقی نمی‌کند این نامحرم از اقوام و خویشاوندان باشد و یا از غیر آشنایان باشد.

 

پاسخ تفصیلی:

1. بررسی اعتبار روایت

در منابع، حدیثی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بیان شده است. در این حدیث از شوخی مردان با زنان نهی و برای آن عذابی دردناک قرار داده شده است. متن این حدیث چنین است:

«مَنْ فَاکَهَ امْرَأَهً لَا یَمْلِکُهَا حُبِسَ بِکُلِّ کَلِمَهٍ کَلَّمَهَا فِی الدُّنْیَا أَلْفَ عَامٍ فِی النَّار؛

هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می‌کنند

این روایت ادامه‌ای نیز دارد که کمتر مورد توجه قرار گرفته است:

«وَ الْمَرْأَهُ إِذَا طَاوَعَتِ الرَّجُلَ فَالْتَزَمَهَا حَرَاماً أَوْ قَبَّلَهَا أَوْ بَاشَرَهَا حَرَاماً أَوْ فَاکَهَهَا وَ أَصَابَ مِنْهَا فَاحِشَهً فَعَلَیْهَا مِنَ الْوِزْرِ مَا عَلَی الرَّجُلِ فَإِنْ غَلَبَهَا عَلَی نَفْسِهَا کَانَ عَلَی الرَّجُلِ وِزْرُهَا؛

و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به‌زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود

این حدیث در کتاب ثواب الاعمال شیخ صدوق(1) و أعلام الدین دیلمی(2) نقل شده است.

با بررسی به‌عمل‌آمده، این روایت از جهت سندی، به دلیل ناشناخته بودن برخی راویان، ضعیف ارزیاب می‌شود؛ اما با توجه به این‌که در احادیث دیگری که در مورد نحوه‌ی ارتباط با نامحرم و همچنین نهی از شوخی با او وجود دارد، این روایت از جهت محتوا قابل‌قبول و پذیرش است. برخی از این روایات در بخش بعدی بیان خواهند شد.

2. نهی از شوخی با نامحرم

در احادیثی از شوخی با نامحرم نهی شده است. این روایات بیان کننده این هستند که هرگونه شوخی با نامحرم اثرات معنوی منفی برای فرد خواهد داشت. در روایتی چنین نقل شده است:

«عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: کُنْتُ أُقْرِئُ امْرَأَهً کُنْتُ أُعَلِّمُهَا الْقُرْآنَ، قَالَ، فَمَازَحْتُهَا بِشَیْ‏ءٍ، قَالَ، فَقَدِمْتُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ (علیه‌السلام)، قَالَ، فَقَالَ لِی: یَا أَبَا بَصِیرٍ أَیَّ شَیْ‏ءٍ قُلْتَ لِلْمَرْأَهِ قَالَ قُلْتُ بِیَدِی هَکَذَا، وَ غَطَّی وَجْهَهُ، قَالَ، فَقَالَ لِی لَا تَعُودَنَّ إِلَیْهَا؛(3)

ابو بصیر از اصحاب امام باقر (علیه‌السلام) می‌گوید: من به زنی تعلیم قرآن می‌کردم، روزی اندکی با او شوخی زبانی کرده و جمله‌‌ای مزاح‌‌آمیز گفتم. پس از مدتی حضور امام باقر (علیه السلام) شرفیاب شدم به‌محض اینکه مرا دید فرمود: أبوبصیر! به آن زن چه گفتی؟ من از شدت شرم و حیا صورتم را پوشاندم فرمود: دیگر این کار را تکرار نکن

این روایت که از جهت سندی، صحیح است، بیانگر این است که شوخی با نامحرم حتی در حد یک جمله، کاری غلط بوده و مورد نهی اهل‌بیت علیهم‌السلام است.

علاوه بر این، در فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام، مکالمه‌ی غیرضروری دو نامحرم (که قطعاً شوخی نیز جزء این موارد است) نهی و غیراخلاقی دانسته شده است. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که:

«نَهَی أَنْ تَتَکَلَّمَ الْمَرْأَهُ عِنْدَ غَیْرِ زَوْجِهَا أَوْ غَیْرِ ذِی مَحْرَمٍ مِنْهَا أَکْثَرَ مِنْ خَمْسِ کَلِمَاتٍ مِمَّا لَا بُدَّ لَهَا مِنْه‏؛(4)

رسول خدا فرمان داده بود که زن مسلمان با مردان نامحرم بیش از پنج کلمه – که آن‌هم در موضوعات ضروری باشد- سخن نگوید

در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیان شده که:

«مُحَادَثَهَ النِّسَاءِ تَدْعُو إِلَی الْبَلَاءِ وَ تُزِیغُ الْقُلُوبَ وَ الرَّمْقَ لَهُنَّ یَخْطَفُ نُورَ أَبْصَارِ الْقُلُوبِ وَ لَمْحَ الْعُیُونِ مَصَائِدُ الشَّیْطَان‏؛(5)

گفتگو با زنان نامحرم سبب نزول بلا خواهد شد و دل‌ها را منحرف می‌سازد؛ و پیوسته به زنان چشم دوختن نور دیده دل‌ها را خـاموش می‌گرداند و همچنین با گوشه چـشم بـه زنـان نگاه کردن از حیله‌ها و دام‌های شیطان است

علاوه بر این، در آیه 32 سوره احزاب نیز به زنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خطاب شده که:

«فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا؛

پس به‌گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید.»

این آیه نیز بیانگر نحوه‌ی صحیح صحبت کردن زنان با مردان است و اینکه نباید صحبت آن‌ها به‌نوعی باشد که موجب تحریک و طمع مردان شود؛ بنابراین این آیه نیز می‌تواند شامل شوخی زن و مرد با یکدیگر شود.

نکته‌ی دیگر این‌که با توجه به روایات زیادی که در مورد حرام و نادرست بودن لمس مرد و زن نامحرم وجود دارد،(6) پرواضح است که شوخی‌های فیزیکی به‌طورقطع اشکال داشته و مورد نهی هستند.

بنابراین، نهی از شوخی با نامحرم، منحصر در روایت بیان شده نیست و این روایات می‌توانند شاهدی بر صحت حدیث موردبحث باشند.

3. مصادیق نامحرم

برخی از حدیث موردبحث (مَنْ فَاکَهَ امْرَأَهً هر کس با زنی نامحرم شوخی کند) چنین برداشت کرده‌اند که خطاب این روایت، فقط مردان هستند و زنان مورد خطاب این حدیث نیستند.

باید توضیح داد که اولاً خطاب این روایت، هم مرد و هم زن نامحرم است و دلیل آن نیز ادامه‌ی روایت است. بیان شد که در ادامه‌ی روایت، نبی گرامی اسلامی می‌فرمایند:

 «اگر زن، این عمل مرد را تصدیق کند او هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست؛»

 بنابراین، هم مرد و هم زن در این گناه مشترک هستند. علاوه بر این‌که در روایاتی بیان شد که اهل‌بیت علیهم‌السلام زنان را نیز مورد خطاب قرار داده و از صحبت بدون ضرورت و هوس‌انگیز با مردان نهی کرده‌اند؛ بنابراین، ناپسند بودن شوخی فقط برای مرد نیست و برای زن نیز اشکال دارد.

همچنین متأسفانه برخی تصور می‌کنند که نامحرم فقط شامل نامحرم غریبه است و شوخی با نامحرمی که فامیل و آشنا است اشکالی ندارد. پاسخ این مطالب نیز قابل‌برداشت از خود روایت است. در ابتدای حدیث موردبحث بیان شده که «مَنْ فَاکَهَ امْرَأَهً لَا یَمْلِکُهَا هر کس با زنی که مالکش نیست (یعنی نامحرم) شوخی کند» بنابراین «نامحرم»، عام است و شامل هر نوع نامحرمی می‌شود.

در پایان باید اشاره کرد که اسلام با شوخی مخالف نیست و در احادیثی حتی امر بر این کار شده(7) و حتی در روایات نقل شده که اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز شوخی‌هایی داشته‌اند،(8) اما باید این شوخی‌ها در چهارچوب شرع و اخلاق باشد.

نتیجه:

با توجه به بررسی‌های انجام‌شده، می‌توان گفت که روایت نهی از شوخی با نامحرم، به‌ویژه در متنی که از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده، گرچه از نظر سندی، برخی ضعف‌ها را دارد، اما از لحاظ محتوایی با دیگر احادیث و آموزه‌های اسلامی هم‌خوانی داشته و قابل‌پذیرش است. علاوه بر این، بسیاری از روایات دیگر نیز بر ضرورت پرهیز از شوخی با نامحرم تأکید کرده‌اند که نشان‌دهنده‌ی توجه ویژه به اخلاق در تعاملات میان زن و مرد است؛ بنابراین، اسلام درحالی‌که هیچ‌گونه مخالفتی با شوخی‌های حلال ندارد، بر لزوم حفظ حدود شرعی و اخلاقی در تعاملات تأکید می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. إبن بابویه، محمد بن على‏، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، محقق / مصحح: ندارد، قم: دارالشریف الرضی للنشر، 1406 ق، ص 284.

2. دیلمى، حسن بن محمد، أعلام الدین فی صفات المؤمنین، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، قم: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، 1408 ق، ص 414.

3. کشی، رجال الکشی (إختیار معرفه الرجال)، محقق / مصحح: رجایى، مهدى‏، قم: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، 1363 ش، ص 173، ح 295.

4. إبن بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج‏4، ص 6، ح 4968.

5. إبن شعبه حرانى، حسن بن على‏، تحف العقول، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1363 ق، ص 149.

6. إبن بابویه، محمد بن على‏، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، محقق / مصحح: ندارد، قم: دارالشریف الرضی للنشر، 1406 ق، ص 283.

7. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفاری علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج‏2، ص 663، ح 3.

8. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفاری علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج‏2، ص 663، ح 1.

سید بن طاووس در کتاب جمال الأسبوع، نماز حضرت خضر علیه السلام را توصیه کرده است. خواندن این نماز در شب جمعه برای برآورده شدن حاجت، سفارش شده است.

پرسش:

آیا نمازی به نام نماز حضرت خضر، در روایات وجود داشته و معتبر است و یا آثار و فضیلت خاصی برای آن بیان گردیده است؟

پاسخ:

مقدمه

برای برآورده شدن حاجات و خواسته‌ها، نمازهایی توسط معصومین علیهم‌السلام معرفی شده است. یکی از نمازهایی که خواندن آن برای گرفتن حاجت توصیه شده است، نماز حضرت خضر علیه‌السلام است. در این نوشتار نماز حضرت خضر علیه‌السلام برای برآورده شدن حاجات، مورد بررسی سندشناسی قرار می‌گیرد.

1. شخصیت حضرت خضر علیه‌السلام:

امام رضا علیه‌السلام در مورد شخصیت حضرت خضر علیه‌السلام فرمودند: «إِنَّ الْخَضِرَ علیه‌السلام شَرِبَ مِنْ مَاءِ الْحَیَاةِ فَهُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ حَتَّى یُنْفَخَ فِی الصُّورِ وَ إِنَّهُ لَیَأْتِینَا فَیُسَلِّمُ فَنَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ لَا نَرَى شَخْصَهُ وَ إِنَّهُ لَیَحْضُرُ حَیْثُ‏ مَا ذُکِرَ فَمَنْ ذَکَرَهُ مِنْکُمْ فَلْیُسَلِّمْ عَلَیْهِ، و إنّهُ لَیَحضُرُ المَوسِمَ کُلَّ سَنةٍ فیَقضی جَمیعَ المَناسِکِ و یَقِفُ بعَرَفَةَ فیُؤمِّنُ على دُعاءِ المؤمِنینَ، و سیُؤنِسُ اللّهُ بهِ وَحشَةَ قائمِنا فی غَیبَتِهِ، و یَصِلُ بهِ وَحدَتَهُ؛(1) خضر از آب حیات نوشید و ازاین‌رو زنده است و تا روزى که در صور دمیده شود نمی‌میرد. او نزد ما می‌آید و سلام می‌کند و ما صدایش را می‌شنویم، امّا خودش را نمی‌بینیم. هر جا اسمش برده شود، حاضر می‌شود. بنابراین، هر یک از شما نام او را برد، به وى سلام دهد. هر سال در موسم حج حاضر می‌شود و تمام مناسک را به جا می‌آورد و در عرفه می‌ایستد و براى دعاى مؤمنان آمین می‌گوید. زودا که خداوند او را انیس تنهایى قائم ما، در زمان غیبتش قرار دهد و به وسیله او، وى را از تنهایى به در آورد

2. نماز حضرت خضر علیه‌السلام:

سید بن طاووس در کتاب جمال الأسبوع، نمازهای متعددی برای شب جمعه ذکر کرده است که از جملة آنها نمازی است که به «نماز حضرت خضر» معروف است. این نماز، چهار رکعت (دو نماز دو رکعتی) بوده و کیفیت آن چنین است: در هر رکعت، یک مرتبه سوره حمد و صد مرتبه آیات زیر خوانده می‌‌شود:

 «أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ بِتَسْلِیمَتَیْنِ تَقْرَأُ فِی کُلِّ رَکْعَةٍ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ مَرَّةً وَ مِائَةَ مَرَّةٍ: وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ‏ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ‏ (2) وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ‏.»(3)

 پس از اتمام نماز نیز، صد مرتبه ذکر «لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِی الْعَظیمِ»، گفته می‌‌شود. سپس حاجت خود را طلب کنید که إن ‌شاء‌اللّه برآورده خواهد شد.(4)

هر چند نویسندة کتاب، سندی برای این روایت ارائه نکرده است؛ اما به دلیل اعتبار مؤلف (سید ابن طاووس)، نسبت به آنچه وی در کتاب خود ارائه داده است، می‌توان به نیت رجاء (امید ثواب) به جا آورد. مرحوم شیخ عباس قمی این نماز را در مفاتیح الجنان ذکر نکرده است.

نتیجهگیری:

سید بن طاووس در کتاب جمال الأسبوع، برای شب جمعه، نماز‌های متعددی را عنوان کرده است، یکی از آنها نماز حضرت خضر علیه‌السلام است. خواندن این نماز در شب جمعه برای برآورده شدن حاجت، سفارش شده است. هر چند نویسندة کتاب، سندی برای این روایت ارائه نکرده است؛ اما به دلیل اعتبار مؤلف (سید ابن طاووس)، نسبت به آنچه وی در کتاب خود ارائه داده است، می‌توان به نیت رجاء (امید ثواب) به جا آورد.

پی‌نوشتها:

1. ابن بابویه، محمد بن على، کمال الدین و تمام النعمه، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395ق، ج‏2، ص390.

2. سوره انبیاء، آیه 87و88.

3. سوره غافر، آیه 44و45.

4. ابن طاووس، على بن موسى، جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع، دارالرضى، قم، چاپ اول، 1330ق، ص125و 126.

خودارضایی به عنوان یکی از گناهان بزرگ و ناپسند در آموزه‌های اسلامی شناخته شده است. این عمل عواقب روحی، اخلاقی و اجتماعی سنگینی دارد.

پرسش:

سلام، در احادیث درباره عواقب و مضرات عمل خودارضایی چه نکاتی آمده است؟

پاسخ:

مقدمه

در آموزه‌های دینی اسلام، توجه به کنترل شهوات و دوری از اعمال ناپسندی مانند خودارضایی، یکی از اصول مهم زندگی اخلاقی و معنوی به‌شمار می‌رود. خودارضایی در روایات اسلامی به عنوان یکی از گناهان بزرگ و بسیار زشت معرفی شده است و تأکید زیادی بر پرهیز از آن شده است. این عمل نه‌تنها از نظر شرعی ممنوع است، بلکه پیامدهای روحی، اخلاقی و اجتماعی بسیاری را به دنبال دارد. در ادامه به بیان برخی احادیث مربوط به خودارضایی و عواقب آن پرداخته شده و نشان داده خواهد شد که چگونه این عمل، انسان را از مسیر صحیح الهی منحرف کرده و به تباهی‌ منتهی می‌شود.

پاسخ اجمالی

توجه به کنترل شهوات و دوری از اعمال ناپسند مانند خودارضایی، یکی از اصول مهم اخلاقی و معنوی در اسلام به‌شمار می‌رود. خودارضایی، علاوه بر حرمت، پیامدهای روحی، اخلاقی و اجتماعی بسیاری نیز به دنبال دارد. لعنت خداوند و ملائکه، عذاب الهی در قیامت، همانندی آن با زنا، عدم قبولی توبه و استحقاق مجازات، از جمله عواقب این عمل می‌باشد که در روایات ذکر گردیده است.

مردی را که با آلت خود بازی کرده بود تا این که ارضاء شده بود را نزد امیرالمؤمنین علیه‌السلام آوردند. حضرت دست او را زد تا جایی که سرخ شد، سپس از محل بیت‌المال برای او زن گرفت. (تهذیب الأحکام، محقق / مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، تهران: دارالکتب الإسلامیه‏، 1407ق، ج‏10، ص64، ح16)

البته این عمل به عنوان شهوت‌رانی، پیامدهای دنیایی هم دارد؛ ازجمله فساد عقل، رسوایی اجتماعی، بی‌اثر شدن حکمت در قلب، اندوه و پشیمانی و... . بنابراین خودارضایی به عنوان یک انحراف از مسیر طبیعی ارضای نیاز جنسی، نه‌تنها از نظر اخلاقی و انسانی، بلکه از منظر شرعی نیز ممنوع است.

پاسخ تفصیلی

1. ارتکاب گناه بزرگ

در روایات اسلامی، خودارضایی به عنوان یکی از گناهان بزرگ و بسیار زشت معرفی شده است. امام صادق علیه‌السلام در پاسخ به سؤالی درباره حکم خودارضایی فرموده‌اند:

«گناه بزرگی است که خداوند در کتابش از آن نهی کرده است. فردی که خودارضایی می‌کند، مانند کسی است که با خودش آمیزش جنسی کند. و اگر فردی که این کار را انجام می‌دهد را بشناسم، با او هم‌غذا نمی‌شوم.»(1)

امام صادق علیه‌السلام در ادامه توضیح می‌دهند که این گناه از نظر خداوند شدیداً ناپسند است و کسی که مرتکب آن می‌شود، همانند کسی است که از راه صحیح ازدواج و رابطه مشروع دوری کرده است. حضرت در پاسخ به سؤالی که آیا خودارضایی از زنا بزرگ‌تر است، می‌فرمایند:

«بعضی از گناهان سبک‌تر از برخی دیگر هستند، اما همه گناهان در نزد خداوند بزرگ و سنگین هستند چرا که همه آن‌ها معصیت الهی هستند و خداوند معصیت را از بندگانش دوست ندارد. خداوند ما را از گناهان نهی کرده است، زیرا این اعمال از کارهای شیطان است و شیطان دشمن شماست، او را دشمن خود بگیرید.»(2)

امام صادق علیه‌السلام همچنین در حدیثی دیگر درباره خودارضایی می‌فرمایند:

«هِیَ مِنَ الْفَوَاحِش؛ این عمل از فواحش (گناهان بزرگ و زشت) به‌شمار می‌آید.»(3)

این احادیث نشان می‌دهند که خودارضایی نه‌تنها از نظر اخلاقی ناپسند است، بلکه در اسلام به عنوان گناهی بزرگ و ناپسند شناخته می‌شود که باید از آن پرهیز کرد. از نگاه دینی، انجام چنین عملی نه‌تنها موجب دوری از رحمت خداوند می‌شود، بلکه انسان را به سوی شیطان و اعمال شیطانی سوق می‌دهد.

2. لعن الهی

در متون دینی، خودارضایی به شدت محکوم شده و برای کسانی که به این عمل آلوده می‌شوند، لعن و نفرین از سوی خداوند و سایر موجودات الهی ذکر شده است. یکی از احادیث معروف در این زمینه از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است که می‌فرمایند:

«نَاکِحُ الیَدِ مَلْعُون‏؛ کسی که با دست خود ازدواج کند (خودارضایی کند)، ملعون است.»(4)

این حدیث اشاره به این دارد که عمل خودارضایی نه‌تنها در دیدگاه شرعی نادرست است، بلکه عواقب روحی و معنوی سختی نیز به دنبال دارد. در حدیثی دیگر نیز پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تصریح می‌کنند که خودارضایی نه‌تنها گناه است، بلکه موجب لعنت خداوند، فرشتگان و مردم نیز می‌شود.(5) به همین دلیل این عمل به عنوان یک رفتار ناپسند و گناه‌آلود در اسلام معرفی شده و از آن به شدت نهی گردیده است.

3. عذاب الهی در روز قیامت

در روایات آمده است که در روز قیامت، خداوند با کسانی که مرتکب گناهان خاصی شده‌اند، سخن نخواهد گفت، به آن‌ها نگاه نخواهد کرد و از آن‌ها راضی نخواهد بود. یکی از این گناهان، خودارضایی جنسی است. امام صادق علیه‌السلام در این زمینه فرموده‌اند:

«ثَلَاثَةٌ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ النَّاتِفُ شَیْبَةُ وَ النَّاکِحُ نَفْسَهُ وَ الْمَنْکُوحُ فِی دُبُرِهِ؛ سه دسته از افراد هستند که خداوند در روز قیامت با آن‌ها سخن نخواهد گفت، به آن‌ها نگاه نخواهد کرد، آن‌ها را پاک نخواهد کرد و در نتیجه عذاب دردناکی خواهند داشت: کسی که ریش خود را بکند، کسی که از خود لذت جنسی ببرد (یعنی خودارضایی کند) و کسی که لواط دهد.»(6)

این حدیث به وضوح نشان می‌دهد که کسی که خودارضایی و اعمال مشابه آن را انجام دهد، در آخرت موجب خشم الهی و عذاب شدید خواهد شد.

4. شمرده شدن جزء زناکاران

خودارضایی، که در بسیاری از روایات به عنوان یک گناه بزرگ و ناپسند شناخته می‌شود، در برخی متون دینی حتی معادل زنا تلقی شده است. در یکی از احادیث امام صادق علیه‌السلام، در این زمینه آمده است:

«فِی الرَّجُلِ یَنْکِحُ بَهِیمَةً أَوْ یَدْلُکُ فَقَالَ کُلُّ مَا أَنْزَلَ بِهِ الرَّجُلُ مَاءَهُ فِی هَذَا وَ شِبْهِهِ فَهُوَ زِنًى؛ هرکس که شهوت خود را به وسیله‌ای غیر از ازدواج مشروع، مانند حیوانات یا دیگر اعمال مشابه، دفع کند، در حکم زنا کردن است.»(7)

در این حدیث، امام صادق علیه‌السلام به صراحت بیان می‌کنند که هر عملی که باعث ارضاء جنسی شده و خارج از چارچوب شرعی و طبیعی باشد، در حکم زنا است. این تعبیر به وضوح بیان می‌کند که خودارضایی در دین اسلام، به عنوان عملی که خلاف فطرت و دستورات الهی است، نه‌تنها یک گناه است، بلکه در زمره گناهان کبیره و معادل زنا قرار می‌گیرد.

5. استحقاق مجازات و تأدیب

در برخی روایات آمده است که امیرالمومنین علیه‌السلام با کسانی که مرتکب گناه خودارضایی می‌شدند، برخورد سخت و جدی داشتند تا از انجام این عمل ناپسند جلوگیری کنند. در یکی ازاین‌روایات آمده است که:

«أُتِیَ عَلِیٌّ علیه‌السلام بِرَجُلٍ عَبِثَ بِذَکَرِهِ حَتَّى أَنْزَلَ فَضَرَبَ یَدَهُ بِالدِّرَّةِ حَتَّى احْمَرَّتْ وَ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا قَالَ وَ زَوَّجَهُ مِنْ بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ؛ مردی را که با آلت خود بازی کرده بود تا این که ارضاء شده بود را نزد امیرالمؤمنین علیه‌السلام آوردند. حضرت دست او را زد تا جایی که سرخ شد، سپس از محل بیت‌المال برای او زن گرفت.»(8)

روایتی مشابه این حدیث نیز در منابع وجود دارد.(9) در این روایت، امیرالمومنین علیه‌السلام ابتدا فرد گناهکار را به شدت تأدیب کرده و سپس به اصلاح وضع او اقدام می‌کنند، تا او از راه نادرست خود بازگردد. این برخورد امام نشان‌دهنده این است که گناه خودارضایی نه‌تنها از نظر دینی نادرست است، بلکه باید با آن به‌طور جدی برخورد شود تا فرد گناهکار بتواند راه خود را اصلاح کرده و به زندگی سالم‌تری ادامه دهد.

6. قبول نشدن توبه

در برخی روایات آمده است که اگر کسی در انجام گناهی خاص به طور مداوم اصرار کند و از آن توبه نکند، توبه او پذیرفته نخواهد شد. یکی از این احادیث از امیرالمومنین علیه‌السلام است که در آن درباره فردی که به عمل زشت خودارضایی خود ادامه می‌دهد و به آن عادت کرده است، چنین آمده است:

«یکی از افرادی که به خاطر انجام این عمل ناپسند (خودارضایی) دستگیر شد، پیش امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام برده شد. امام فرمودند تا چندین ضربه بر دستش زدند که خون از انگشتانش بیرون آمد. سپس امام فرمودند: هر کس مرتکب چنین گناهی شود، حتی اگر در هر رودخانه، دریا یا چشمه‌ای در عالم شستشو کند و غسل کند، پاک نخواهد شد و از حالت جنابت بیرون نمی‌آید، مگر آن زمانی که توبه کند و عزم راسخ کند که دیگر هرگز به سراغ آن گناه نرود.»(10)

این حدیث به طور خاص به کسانی که مرتکب گناهانی چون خودارضایی می‌شوند اشاره دارد و می‌فرماید که اگر فرد از عمل خود پشیمان نباشد و تصمیم جدی برای ترک آن نداشته باشد، توبه‌اش پذیرفته نمی‌شود و همچنان از گناه دور نخواهد شد.

7. مخالفت با سیر طبیعی تولید‌مثل و امر الهی

یکی از نکات مهم در آموزه‌های دینی، رعایت نظم الهی در ارضای نیازهای جنسی است. خداوند در قرآن و روایات، هر نوع انحراف از مسیر طبیعی تولید مثل را محکوم کرده و برای آن کیفرهایی در نظر گرفته است. خودارضایی نیز، به عنوان یک انحراف از مسیر طبیعی، نه‌تنها از نظر اخلاقی و انسانی، بلکه از منظر شرعی نیز ممنوع است.

در روایات آمده که هرگاه فردی از مسیر طبیعی و مشروع برای ارضای نیاز جنسی خود خارج شود، این عمل با مخالفت با دستور خداوند در زمینه تولید مثل و بقای نسل در تضاد است. در این زمینه امام صادق علیه‌السلام در پاسخ به پرسش فردی که از علت حرمت نزدیکی با حیوانات سؤال کرده بود، فرمودند:

«کَرِهَ أَنْ یُضَیِّعَ الرَّجُلُ مَاءَهُ وَ یَأْتِیَ غَیْرَ شَکْلِهِ وَ لَوْ أَبَاحَ ذَلِکَ لَرَبَطَ کُلُّ رَجُلٍ أَتَاناً یَرْکَبُ ظَهْرَهَا وَ یَغْشَى فَرْجَهَا وَ کَانَ یَکُونُ فِی ذَلِکَ فَسَادٌ کَثِیرٌ فَأَبَاحَ ظُهُورَهَا وَ حَرَّمَ عَلَیْهِمْ فُرُوجَهَا وَ خَلَقَ لِلرِّجَالِ النِّسَاءَ لِیَأْنَسُوا بِهِنَّ وَ یَسْکُنُوا إِلَیْهِنَّ وَ یَکُنَّ مَوَاضِعَ شَهَوَاتِهِمْ وَ أُمَّهَاتِ أَوْلَادِهِم‏؛ خداوند از این عمل نهی کرده است تا مردان آب خود را تلف نکنند و به شکلی که خداوند دستور داده است، از این نیرو استفاده کنند. خداوند برای انسان‌ها زنان آفریده تا با آنها انس بگیرند و به آنها آرامش یابند و آنها محل برآورده شدن شهوت‌هایشان و مادران فرزندانشان باشند.»(11)

این روایت به وضوح نشان می‌دهد که خداوند در امر تولید مثل، انسان‌ها را به سوی روابط مشروع هدایت کرده است و هرگونه انحراف از این مسیر، از جمله استمناء، مخالف با دستور الهی است. همچنین امام صادق علیه‌السلام در حدیث دیگری، در توضیح این که چرا زنا گناهی سنگین‌تر از شرب خمر است، فرموده‌اند:

 «که حد در هر دو یکسان است، اما در زنا به دلیل تضییع نطفه و قرار دادن آن در جایگاه غیرمشروع، مجازات سنگین‌تری در نظر گرفته شده است.»(12)

در این حدیث، امام علیه‌السلام به صراحت بیان می‌کنند که دلیل سخت‌تر بودن مجازات زنا، تضییع نطفه است.

در روایت دیگری از امام رضا علیه‌السلام، اشاره شده که اگر فردی با حیوانی آمیزش کند، نه‌تنها حیوان باید کشته شود، بلکه مجازات سختی برای فرد مرتکب در نظر گرفته می‌شود تا از ادامه چنین اعمالی جلوگیری شود. امام علیه‌السلام در اینجا هدف از این کار را چنین بیان می‌کنند که افراد دیگر جرئت این کار را نسبت به حیوانات نداشته باشند و نسل انسان‌ها قطع نشود.(13)

تمام این روایات و تأکیدات نشان‌دهنده این حقیقت است که خودارضایی، با توجه به مضرات روحی، جسمی و اخلاقی که به همراه دارد، به عنوان یک تخلف از مسیر طبیعی و یک عمل نامشروع در دین اسلام شناخته شده است. این عمل نه‌تنها تضییع نطفه است، بلکه مخالفت با امر الهی در خصوص روابط جنسی و تولید مثل محسوب می‌شود.

8. کنترل نکردن شهوات و پیامدهای آن

باید توجه داشت که در برخی روایات بدون اشاره به گناه خاصی مانند خودارضایی، زنا و... اشاره شده که کنترل نکردن شهوات و تمایلات نفسانی می‌تواند عواقب و آثار منفی بسیاری بر زندگی فردی و اجتماعی انسان داشته باشد. قرآن کریم و روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، به‌وضوح از خطرات و پیامدهای پیروی از شهوات بی‌ضابطه هشدار داده شده است. برای نمونه در حدیثی از امام باقر علیه‌السلام چنین نقل شده است:

«جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ فَمَنْ أَعْطَى نَفْسَهُ لَذَّتَهَا وَ شَهْوَتَهَا دَخَلَ النَّارَ؛ جهنم احاطه شده است با لذت‌ها و شهوت‌ها، پس هر کسی که به نفس خود اجازه دهد که از لذت‌ها و شهوت‌هایش پیروی کند، به آتش خواهد افتاد.»(14)

این روایت نشان می‌دهد که پیروی از شهوات انسان را از مسیر مستقیم خداوند منحرف کرده و ممکن است به عذاب‌های دنیوی و آخرتی منتهی شود.

احادیث پیامدهای شهوت‌رانی، منحصر در این روایت نیست و در احادیث فراوانی به آن اشاره شده که به دلیل محدودیت، از ارائه متن آن‌ها خودداری شده است. فقط عناوین برخی از پیامدهای شهوت‌رانی بیان خواهد شد:

1. شهوات راهی به سوی گناه و معاصی.(15)

2. فساد عقل و دین در نتیجه فرمانبرداری از شهوات.(16)

3. بی‌اختیاری انسان در برابر خواسته‌های نفسانی.(17)

4. رسوایی اجتماعی به دنبال پیروی از شهوات.(18)

5. شهوات، سرچشمه تمام بدی‌ها.(19)

6. تضعیف شخصیت انسان در پیروی از شهوات.(20)

7. دور شدن از بهشت در پی پیروی از شهوات.(21)

8. بی‌اثر شدن حکمت در قلبی که درگیر شهوات است.(22)

9. ذلت و حقارت در پی تسلیم شدن به شهوات.(23)

10. اندوه و پشیمانی طولانی.(24)

این عناوین به وضوح بیان می‌کنند که شهوات و تمایلات نفسانی نه‌تنها باعث تباهی و گمراهی انسان می‌شوند، بلکه کنترل نفس و مبارزه با این تمایلات، یکی از مهم‌ترین ارکان رسیدن به کمال انسانی و نجات از عواقب دنیوی و اخروی است.

نتیجهگیری:

خودارضایی به عنوان یکی از گناهان بزرگ و ناپسند در آموزه‌های اسلامی شناخته شده است. این عمل نه‌تنها از نظر شرعی ممنوع است، بلکه عواقب روحی، اخلاقی و اجتماعی سنگینی دارد که می‌تواند زندگی فرد را به سمت انحرافات اخلاقی و گناه‌ورزی بیشتر سوق دهد. همان‌طور که در احادیث مختلف آمده است، پیروی از شهوات بی‌ضابطه نه‌تنها باعث دوری از رضایت الهی می‌شود، بلکه موجب فساد در عقل و دین، تضعیف شخصیت انسان، و ایجاد اندوه و پشیمانی خواهد شد. اسلام تأکید دارد که کنترل نفس و دوری از شهوات به انسان کمک می‌کند تا به کمال انسانی نزدیک‌تر شده و از عذاب‌های دنیوی و اخروی در امان بماند.

پی‌نوشت‌ها:

1. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشیعه، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، قم: ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، 1409ق، ج28، ص364، ح34978.

2. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشیعه، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، قم: ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، 1409ق، ج28، ص364، ح34978.

3. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج‏5، ص540، ح1.

4. قضاعی، محمد بن سلامه، شرح فارسى شهاب الأخبار (کلمات قصار پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله)، محقق / مصحح: حسینى أرموى (محدث)، جلال‏الدین‏، تهران: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی‏، 1361ش‏، ص236.

5. محمدی ری‌شهری، محمد، حکم النبی الأعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله، قم: مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، 1387ه.ش، ج٥، ص622، ح7015.

6. ابن بابویه، محمد بن على‏، الخصال، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1362ش، ج‏1، ص106، ح68.

7. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج‏5، ص541، ح3.

8. طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، محقق / مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، تهران: دارالکتب الإسلامیه‏، 1407ق، ج‏10، ص64، ح16.

9. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج‏7، ص265، ح25.

10. قضاعی، محمد بن سلامه، شرح فارسى شهاب الأخبار (کلمات قصار پیامبر خاتم ص)، محقق / مصحح: حسینى أرموى (محدث)، جلال‏الدین‏، تهران: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی‏، ص236.

11. طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج‏، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، مشهد: نشر مرتضى‏، 1403ق، ج‏2، ص347.

12. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج‏7، ص262، ح12.

13. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج‏7، ص204، ح3.

14. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج‏2، ص90، ح7.

15. لیثى واسطى، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، محقق / مصحح: حسنى بیرجندى، حسین‏، قم: دارالحدیث‏، 1376ش، ص89، ح2126.

16. لیثى واسطى، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، محقق / مصحح: حسنى بیرجندى، حسین‏، قم: دارالحدیث‏، 1376ش، ص317، ح5527 و ص 318، ح5544.

17. لیثى واسطى، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، محقق / مصحح: حسنى بیرجندى، حسین‏، قم: دارالحدیث‏، 1376ش33، ح 587.

18- آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسین‏، شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم، محقق / مصحح: حسینى ارموى محدث، جلال الدین‏، تهران: دانشگاه تهران‏، 1366 ش‏، ج‏3، ص 399، ح 4885.

19- آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسین‏، شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم، محقق / مصحح: حسینى ارموى محدث، جلال الدین‏، تهران: دانشگاه تهران‏، 1366 ش‏، ج‏4، ص 124، ح 5531.

20- آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسین‏، شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم، محقق / مصحح: حسینى ارموى محدث، جلال الدین‏، تهران: دانشگاه تهران‏، 1366 ش‏، ج‏5، ص 211، ح 8022.

21- کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 50، ح 1.

22- آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسین‏، شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم، محقق / مصحح: حسینى ارموى محدث، جلال الدین‏، تهران: دانشگاه تهران‏، 1366 ش‏، ج‏6، ص 436، ح 10519

23- تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، محقق / مصحح: رجائى، سید مهدى‏، قم: دار الکتاب الإسلامی‏، 1410 ق‏، ص 464، ح 15.

24- کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 451، ح 1.

«عِشق» به معنای علاقه شدید به چیزی است. عشق، به مقدس و نا‌مقدس تقسیم می‌شود. عشق، مخصوص علاقه ‌داشتن به امور باطل نیست، در علاقه به خدا نیز بکار می‌‌رود .

پرسش:

آیا در روایات، عاشق شدن مذمت شده و نشانه ضعف نفس است؟

پاسخ:

مقدمه

عشق یکی از عمیق‌ترین و مهم‌ترین موضوعات در ادبیات، فلسفه و عرفان است. مقوله عشق جزء پیچیده‌ترین مطالب حیات است. درباره عشق، عظمت و شکوه عشق، جنون و بیماری عشق، سخن بسیار گفته شده و شاید کمتر کلمه‌ای باشد که این‌همه، تعبیرها و تعریف‌های مختلف و متناقض درباره آن گفته شده باشد. در این نوشتار به بررسی واژه عشق در روایات پرداخته می‌شود.

 

پاسخ اجمالی

«عِشق» به معنای علاقه شدید به چیزی است. مخصوص علاقه ‌داشتن به امور باطل نیست، بلکه عشق، به مقدس و نامقدس تقسیم می‌شود. علامه مجلسی ذیل حدیث «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ‏ الْعِبَادَهَ» می‌گوید: عشق به معنای زیاده‌روی در دوست‌ داشتن و محبت است. گاهی خیال می‌‌شود عشق، مخصوص علاقه ‌داشتن به امور باطل است، به ‌همین جهت در علاقه به خدا بکار نمی‌‌رود، اما این حدیث برخلاف پندار مزبور است؛ آنچه مورد مذمت و سرزنش است، عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آنچه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی است. چشم عاشق از دیدن عیوب معشوق نابینا و گوش او از شنیدن زشتی‌هایش کر است و درنتیجه در روایات برای عشق مذموم پیامدهایی ذکر شده است: ضعف حواس، فراموشی یاد خداوند، هجران، حسرت و ندامت، ازجمله این پیامد‌ها است.

پاسخ تفصیلی

عشق، اقسام و پیامدهای آن

1. مفهوم عشق

«عَشَقَ» از مادّه «عِشق» (بر وزن فکر) به معنای علاقه شدید به چیزی است و «عشقه» (بر وزن ثمره) به معنای درختی است که سبز و با طراوت می‌شود سپس چیزی نمی‌گذرد که باریک و زرد می‌گردد. بعضی گفته‌اند: عشق در اصل از همین مادّه گرفته شده است، زیرا عاشق را لاغر و پژمرده می‌کند. (1)

2. اقسام عشق

الف. عشق مقدس:

 عشق به خدا و اولیاءالله و ارزش‌های والا، عشق مقدس است. در عشق‌های حقیقی و مقدّس، روحِ انسان صفا و نورانیّت فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کند و همه‌چیز را جز معشوق حقیقی - که مظهر کمال مطلق است - به فراموشی می‌سپارد و تحمّل تمام شداید را برای رسیدن به وصال او و برخوردار شدن از جذبه‌های عنایت و لطفش آسان می‌شمرد.

ب‌. عشق نا‌مقدس:

 در عشق‌های مجازی و مادّی نامقدّس، انسان دیوانه‌وار به چیزی علاقه پیدا می‌کند و هر چه دارد در پای آن می‌ریزد. درواقع، منظور از عشق در اینجا، جاذبه نیرومندی است که دو انسان را به گناه و آلودگی و سقوط در لجنزار عصیان می‌کشاند و هر چه در نکوهش آن گفته شود، کم است. این جاذبه سرکش، عقل را ویران می‌کند و از کار می‌اندازد و انسان براثر آن دست به کارهای جنون‌آمیزی می‌زند. این نوع از عشق نشانه ضعف نفس است. (2)

3. عشق در روایات

واژه «عشق» در برخی از روایات شیعه و سنی وارد شده است. امام صادق علیه‌السلام از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل فرمودند: ‏ «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ‏ الْعِبَادَهَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا یُبَالِی عَلَی مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَی عُسْرٍ أَمْ عَلَی یُسْرٍ؛ (3) بهترین مردم کسی است که عاشق عبادت شود، با عبادت دست به گردن شود و آن را از دل دوست دارد و با تن خود انجام دهد و برای آن فارغ شود (بکار دیگر دل مشغول ندارد) چنین شخصی باک ندارد که زندگی دنیایش به‌سختی گذارد یا به‌آسانی

علاّمه مجلسی بعد از ذکر حدیث می‌‌فرماید: عشق به معنای زیاده‌روی در دوست‌ داشتن و محبت است. گاهی خیال می‌‌شود عشق، مخصوص علاقه ‌داشتن به امور باطل است، به ‌همین جهت در علاقه به خدا بکار نمی‌‌رود، اما این حدیث برخلاف پندار مزبور است؛ هرچند بنابر توقیفی بودن اسماء‌الله احتیاط آن است واژه‌های مشتقّ آن (عاشق و معشوق) را در مورد خداوند بکار نبریم.

 آنچه مورد مذمت و سرزنش است، عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آنچه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی است. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می‌‌رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است. (4)

4. پیامدهای عشق در روایات

عشق نا‌مقدس که بر پایه درک صحیح نبوده، بلکه از راه حواس ظاهری ایجاد شده و خواهشی زودگذر باشد، در روایات دارای پیامدهایی است:

1. ضعف حواس

عشق موجب کوری چشم و بیماری دل می‌گردد، دید عاشق در زاویه‌ای خاص قرار می‌گیرد و معایب معشوق را نمی‌بیند و گوش او چیزی جز مدح محبوب نمی‌شنود، عقل او کارایی خویش را از دست داده و توان تفکر در موضوعات دیگر را ندارد و حتّی اراده برگشت از این عشق را از دست می‌دهد.

امام علی علیه‌السلام در خطبه‌ای نتیجه محبّت و علاقه شدید به دنیا را به‌صورت یک قاعده کلّی و عام بیان می‌فرمایند: «مَنْ عَشِقَ‏ شَیْئاً أَعْشَی بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَهٍ وَ یَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَهٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا حَیْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَیْهَا وَ حَیْثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَیْهَا ...؛ (5) هر کس به چیزی عشق ورزد، دیده‌اش نابینا و دلش بیمار گردد. با چشمی ناسالم می‌نگرد و با گوشی ناشنوا گوش می‌کند. شهوات، خردش را دریده و دنیا دلش را میرانده و نفسش شیفته آن شده است؛ پس بنده دنیا و هر کس که چیزی از آن را در دست دارد، هست. هرکجا برود، می‌رود و هرکجا رو کند، رو می‌آورد

همچنین فرمودند: «عَیْنُ‏ الْمُحِبِّ‏ عَمِیَّهٌ عَنْ مَعَایِبِ الْمَحْبُوبِ وَ أُذُنُهُ صَمَّاءُ عَنْ قُبْحِ مَسَاوِیهِ؛ (6) چشم عاشق از دیدن عیوب معشوق نابینا و گوش او از شنیدن زشتی‌هایش کر است

در روایت دیگر از ایشان نقل شده است: «إِنَّکَ إِنْ أَطَعْتَ‏ هَوَاکَ‏ أَصَمَّکَ وَ أَعْمَاکَ وَ أَفْسَدَ مُنْقَلَبَکَ وَ أَرْدَاک‏؛ (7) اگر تو مطیع هوای نفس خود باشی، تو را کر و کور می‌کند و به نیستی کشانده و هلاک می‌کند

2. فراموشی یاد خداوند

علت ورود عشق مجازی به قلب، خالی شدن آن از یاد خداست، قلبی که حبّ خدا در آن جای گرفته باشد به چیزی غیر آن اجازه ورود نمی‌دهد. «مفضل» می‌گوید: از امام صادق علیه‌السلام پرسیدم: عشق چیست؟ آن حضرت فرمودند: «قُلُوبٌ‏ خَلَتْ‏ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَیْرِه؛ (8) قلب هائی است که از ذکر خدا خالی شده و خداوند عشق به غیر خودش را به آن‌ها چشانده است

3. هجران

از امام علی علیه‌السلام نقل شده: «الْهِجْرَانُ عُقُوبَهُ الْعِشْق‏؛ (9) جدائی عذاب عشق است.» امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «مَنْ وَضَعَ حُبَّهُ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ فَقَدْ تَعَرَّضَ‏ لِلْقَطِیعَه؛ (10) هر کس محبتش را در غیر جای خویش قرار دهد [به‌جای رابطه و پیوند] خود را در معرض جدایی قرار داده است

4. حسرت

چه بسیار عشق که به وصال منجر نشود یا ممکن است گاهی وصال، محال باشد، قلب عاشق در این مواقع پر از حسرت و اندوه می‌شود. امام علی علیه‌السلام فرمودند: «إِیَّاکُمْ وَ تَمَکُّنَ‏ الْهَوَی مِنْکُمْ فَإِنَّ أَوَّلَهُ فِتْنَهٌ وَ آخِرَهُ مِحْنَه؛ (11) بپرهیزید از وجود هوای نفس در درونتان که آن آغازش فتنه و آخرش محنت زاست

5. ندامت

پشیمانی از پیامدهای روانی عشق است. امام صادق علیه‌السلام از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل فرمودند:‏ «کَمْ مِنْ شَهْوَهِ سَاعَهٍ أَوْرَثَتْ حُزْناً طَوِیلا؛ (12) چه‌بسا شهوت لحظه‌ای، حزن و اندوه طولانی به دنبال داشته باشد

نتیجه:

«عِشق» به معنای علاقه شدید به چیزی است. عشق، به مقدس و نا‌مقدس تقسیم می‌شود. عشق، مخصوص علاقه ‌داشتن به امور باطل نیست، در علاقه به خدا نیز بکار می‌‌رود. در روایات برای عشق مذموم پیامدهایی ذکر شده است: ضعف حواس، فراموشی یاد خداوند، هجران، حسرت و ندامت.

پی‌نوشت‌ها:

1. سمی‏ العاشِقُ‏ عاشِقاً لأَنه یَذْبُلُ من شده الهوی کما تَذْبُل‏ العَشَقَهُ إِذا قطعت و العَشَقَهُ: شجره تَخْضَرُّ ثم تَدِقُّ و تَصْفَرُّ؛ عن الزجاج و زعم أَن اشتقاق العاشق منه؛ إبن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 10، ص 251، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414 ق. (الْعِشْقُ‏) الْإِفْرَاطُ فی الْمَحَبَّهِ فیومى، أحمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، ج 2، ص 412، موسسه دارالهجره، قم، چاپ دوم، 1414 ق.

2. مکارم، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام، ج 4، ص 582-572، دارالکتب الاسلامیه‌، تهران‌، چاپ اول، 1386 ش.

3. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 83، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

4. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‏8، ص 84، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1404 ق.

5. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، خطبه 109، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

6. تمیمی آمدى، عبدالواحد بن محمد، تصنیف غررالحکم و درر الکلم، ص 481، دفتر تبلیغات، ایران، قم، چاپ اول، 1366 ش.

7. تمیمی آمدى، عبدالواحد بن محمد، تصنیف غررالحکم و درر الکلم، ص 307، دفتر تبلیغات، ایران؛ قم، چاپ اول، 1366 ش.

8. إبن بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق)، ص 668، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.

9. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى، بحار الأنوارالجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج‏75، ص 11، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.

10. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏1، ص 266، دارالکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.

11. تمیمی آمدى، عبدالواحد بن محمد، تصنیف غررالحکم و درر الکلم، ص 306، دفتر تبلیغات، ایران، قم، چاپ اول، 1366 ش.

12. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 451، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

با توجه به روایات مختلف، بوسیدن پدر و مادر، بدون ذکر محل خاصی، از عمل‌های پسندیده است. و هیچ روایتی به‌طور صریح بوسیدن دست، پا یا صورت والدین را منع نکرده است.

پرسش:

آیا بوسیدن دست‌وپای پدر و مادر ثواب دارد و توصیه‌ای در روایات بر این کار شده است و یا این‌که بالعکس نهی شده است؟

پاسخ:

مقدمه

در آموزه‌های اسلامی، احترام به والدین از مهم‌ترین و برترین فضایل اخلاقی شمرده می‌شود. یکی از نمادهای بارز این احترام، بوسیدن والدین است که در بسیاری از روایات دینی به آن اشاره شده است. بوسیدن پدر و مادر نه‌تنها به‌عنوان نشانه‌ای از محبت و قدردانی، بلکه به‌عنوان عملی مقدس و عبادی مورد تأکید قرار گرفته است.

 در ادامه به بررسی این روایات و اهمیت بوسیدن والدین در متون دینی پرداخته می‌شود.

 

روایات بوسیدن پدر و مادر

در احادیثی به بوسیدن پدر و مادر اشاره شده است. برخی روایات، بدون اشاره به دست یا پا، به‌صورت کلی بوسیدن پدر و مادر را توصیه می‌کنند. به‌عنوان نمونه امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«قُبْلَهُ الْوَلَدِ رَحْمَهٌ وَ قُبْلَهُ الْمَرْأَهِ شَهْوَهٌ وَ قُبْلَهُ الْوَالِدَیْنِ عِبَادَهٌ وَ قُبْلَهُ الرَّجُلِ أَخَاهُ دِین‏؛(1)

بوسیدن فرزند رحمت است و بوسیدن همسر (زن) شهوت است و بوسیدن والدین عبادت محسوب می‌گردد و بوسیدن مرد برادر مؤمنش را، از دین است‏.»

در این حدیث بوسیدن پدر و هم مادر توصیه شده و اشاره به محل خاصی مانند دست یا پای آن‌ها نشده است. در حدیثی دیگر نقل شده که:

«الْحُسَیْنِ بْنِ حَمَّادٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عبدالله ع عَنِ الْمُحْرِمِ یُقَبِّلُ أُمَّهُ قَالَ لَا بَأْسَ هَذِهِ قُبْلَهُ رَحْمَهٍ إِنَّمَا یُکْرَهُ قُبْلَهُ الشَّهْوَهِ؛(2)

حسین بن حمّاد می‌گوید: از امام صادق علیه‌السلام درباره مردی که- در حال احرام- مادر را خود را می‌بوسد سؤال کردم؟ امام صادق علیه‌السلام فرمود: این کار اشکالی ندارد. این بوسه رحمت است. آن بوسه‌ای که پسندیده نیست، بوسه‌ی شهوت است

درست است که این روایت مربوط به موضوع إحرام است ولی می‌توان از آن برای پسندیده بودن بوسیدن مادر و همچنین فضیلت آن‌که بوسه‌ی رحمت است، بهره برد. در این روایت نیز بوسه مطلق و بدون تعیین محل خاصی است. در روایاتی از امام کاظم علیه‌السلام نیز بوسه خویشاوند جایز دانسته شده است:

«مَنْ قَبَّلَ لِلرَّحِمِ ذَا قَرَابَهٍ فَلَیْسَ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ وَ قُبْلَهُ الْأَخِ عَلَى الْخَدِّ وَ قُبْلَهُ الْإِمَامِ بَیْنَ عَیْنَیْه‏؛(3)

هر که به جهت صله‌رحم خویشاوندى را ببوسد، بر او چیزى نیست و بوسه برادر (دینى) بر گونه‌هاى اوست و بوسه از امام میان دو چشم او است

با توجه به عمومیت این روایت، بوسه زنان خویشاوند مانند مادر و مردان مانند پدر جایز است. البته پرواضح که منظور این روایت، زنان محرم است و همچنین این بوسه نیز بدون شهوت و غرض باطل صورت می‌گیرد. در این روایت، بوسیدن برادر، بر صورت دانسته شده است اما در مورد نحوه‌ی بوسیدن سایر خویشاوندان، سخنی به میان نیامده است؛ اما در حدیثی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، بیان شده که بوسه بر پیشانی مادر فضیلت ویژه‌ای دارد:

«من قبّل بین عینی أمّه کان له سترا من النّار،(4)

هر که میان چشمان مادرش را ببوسد، این بوسه، پرده‌اى در برابر آتش خواهد بود.

نکته‌ی قابل‌توجه این‌که این روایت از منابع اهل سنت نقل شده و در منابع شیعی ذکر نشده است. البته در این حدیث نیز از بوسیدن دست‌وپا منع نشده است. در حدیثی دیگر از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز بیان شده که:

«إِذَا قَبَّلَ أَحَدُکُمْ ذَاتَ مَحْرَمٍ قَدْ حَاضَتْ أُخْتَهُ أَوْ عَمَّتَهُ أَوْ خَالَتَهُ فَلْیُقَبِّلْ بَیْنَ عَیْنَیْهَا وَ رَأْسَهَا وَ لْیَکُفَّ عَنْ خَدِّهَا وَ عَنْ فِیهَا؛(5)

اگر کسى خواست زن محرم خود را که بالغ شده ببوسد، خواهر باشد یا عمّه یا خاله، میان دو چشم (پیشانى) و سر او را ببوسد و از بوسیدن گونه و دهان او خوددارى نماید

این روایت بیان می‌کند که برای بوسیدن زنان محرم، می‌توان پیشانی را بوسید و باید از بوسیدن گونه و دهان اجتناب کرد. این حدیث در مورد بوسیدن دست ساکت است و نکته‌ای ندارد. البته در روایتی دیگر، حتی این بوسه‌ها برای مادر و خواهر بی‌اشکال دانسته شده است.(6) مشخص است که این روایت نیز بیانگر بوسه‌ی بدون شهوت و اغراض شیطانی است.

در سیره حضرت فاطمه سلام‌الله­علیها نیز نقل شده که ایشان صورت پدر را می‌بوسید.(7) علاوه بر این، روایاتی نیز وجود دارند که بوسه بر پیشانی برادر مؤمن را توصیه می‌کنند. به‌عنوان‌مثال در روایتی از امام صادق علیه‌السلام چنین نقل شده است:

«إِنَّ لَکُمْ لَنُوراً تُعْرَفُونَ بِهِ فِی الدُّنْیَا حَتَّى إِنَّ أَحَدَکُمْ إِذَا لَقِیَ أَخَاهُ قَبَّلَهُ فِی مَوْضِعِ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ؛(8)

راستى براى شما هرآینه نورى است که به‌وسیله آن در دنیا شناخته مى‌شوید تا اینکه هرگاه یکى از شماها به برادر خود برخورد، او را در همان جاى نور که از پیشانى او است مى‌بوسد

در اسلام، احترام به پدر و مادر از واجبات و اولویت‌های مهم است. خداوند در قرآن کریم نیز در چندین آیه به احترام و محبت به والدین تأکید کرده است، به‌ویژه در آیه‌ی 8 سوره عنکبوت:

 «وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا...» توصیه به رفتار نیکو با والدین شده است.

با این توضیح، می‌توان گفت که بوسیدن پیشانی که در روایت امام صادق علیه‌السلام به‌عنوان نشانه‌ای از محبت، احترام و نور معنوی مطرح شده، به‌طور خاص برادران مؤمن را شامل می‌شود، اما با توجه به جایگاه ویژه‌ای که پدر و مادر دارند، این عمل می‌تواند در مورد والدین مؤمن نیز صادق باشد. به‌خصوص درصورتی‌که والدین در تربیت فرزند و هدایت او نقش مؤثری داشته‌اند، آن‌ها شایسته‌ترین افراد برای دریافت چنین نشانه‌ای از احترام و محبت هستند.

بنابراین، با توجه به این مطالب بیان شده، می‌توان نتیجه گرفت که بوسیدن پدر و مادر مورد تائید روایات است و این بوسه می‌تواند بر دست‌وپا و سر آن‌ها باشد. همچنین با جست‌وجوی انجام شده، روایتی که بوسه بر دست، پا یا صورت پدر و مادر را منع کند یافت نشد. بله در برخی روایات بیان شده که دست هیچ‌کس را نباید بوسید،(9) اما با توجه به فراوانی روایاتی که برای بوسیدن پدر و مادر بیان شد، این روایات فارغ از سند ضعیفشان، می‌تواند استثنا داشته باشد و آن نیز بوسیدن دست پدر و مادر و کسی است که احترام آن واجب است.

 

نتیجه

با توجه به روایات مختلف از اهل‌بیت علیهم‌السلام، بوسیدن پدر و مادر، بدون ذکر محل خاصی، از عمل‌های پسندیده و مورد تأکید است. این عمل نه‌تنها به‌عنوان یک نشانه از محبت و احترام بلکه به‌عنوان عبادت و رحمت در نظر گرفته شده است. همچنین، در برخی از روایات، بوسیدن پیشانی مادر فضیلت خاصی دارد و هیچ روایتی به‌طور صریح بوسیدن دست، پا یا صورت والدین را منع نکرده است؛ بنابراین، بوسیدن والدین، به‌ویژه در قالب احترام و محبت، در اصول دینی قابل‌پذیرش و توصیه‌شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرسى، حسن بن فضل‏، مکارم الأخلاق، محقق / مصحح: ندارد، قم: الشریف الرضى‏، 1412 ق‏، ص 220.

2. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏4، ص 377، ح 9.

3. عریضى، على بن جعفر، مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام لإحیاء التراث‏، قم: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، 1409 ق‏، ص 343.

4. پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله)، محقق / مصحح: ندارد، تهران: دنیاى دانش‏، 1382 ش‏، ص 751، ح 2917.

5. راوندى کاشانى، فضل‌الله بن على‏، النوادر (للراوندی)، محقق / مصحح: صادقى اردستانى، احمد، قم: دار الکتاب‏، بی‌تا، ص 19.

6. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ‏محقق/مصحح، غفارى، علی‌اکبر، قم، جامعه مدرسین‏، چاپ دوم، 1404 ق، ص 450.

7. الحاکم، ابوعبدالله، المستدرک على الصحیحین تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1411 ق، ج 3، ص 169، ح 4737.

8. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 185، ح 1.

9. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ‏محقق/مصحح، غفارى، علی‌اکبر، قم، جامعه مدرسین‏، چاپ دوم، 1404 ق، ص 450.

ازدواج و تلاش برای آن برکت و وسعت مالی در رزق افراد را ایجاد می‌کند، افزون بر آیات و روایات فراوان،تجربه عمومی جامعه مومنان نیز این اصل را اثبات و تقویت می‌کند.

پرسش:

روایتی را دیدم که امام صادق علیه‌السلام، برای زیاد شدن رزق به کسی دستور ازدواج داده بود، وقتی آن شخص ازدواج کرد و فقیرتر شد، امام توصیه کردند که طلاق دهد!!

 اولاً آیا این روایت درست است؟ ثانیاً چگونه می‌شود که طلاق باعث زیاد شدن رزق می‌شود؟ اگر مردم در زمان حاضر این روایت را بفهمند بهانه‌ای به دست می‌آورند برای طلاق دادن همسر خود!!

قسمتی از روایت چنین است: «کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَشَکَا إِلَیْهِ الْحَاجَهَ فَأَمَرَهُ بِالتَّزْوِیجِ قَالَ فَاشْتَدَّتْ بِهِ الْحَاجَهُ فَأَتَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام فَسَأَلَهُ عَنْ حَالِهِ فَقَالَ لَهُ اشْتَدَّتْ بی‌الْحَاجَهُ فَقَالَ فَفَارِقْ

پاسخ:

مقدمه

ازدواج از سنت‌های الهی است که معصومان علیهم‌السلام برای ترویج آن، پیش قدم شده تا جایی که به عنوان سنت نبوی از آن یاد می‌شود. بشر به دلیل موانعی که در مسیر ازدواج پیش روی خود احساس می‌کند، از تمایل و اقدام نسبت به آن، منصرف شود. این بی‌رغبتی، به خصوص به دلیل مشکلات مالی، در مراجعات به معصومان علیهم‌السلام منعکس شده است. در مقابل، اهل‌بیت علیهم‌السلام، ازدواج را به عنوان یکی از کلیدهای گشایش مالی مطرح کرده‌اند و روایات متعددی در این خصوص در منابع به چشم می‌خورد. در کتاب شریف کافی نیز بابی با عنوان «أَنَّ اَلتَّزْوِیجَ یَزِیدُ فِی اَلرِّزْقِ»(1) وجود دارد که به صراحت ازدواج را عامل افزایش روزی معرفی کرده است. در این بین روایتی وجود دارد که امام صادق علیه‌السلام در پاسخ به مشکل جوانی که به ایشان مراجعه کرده بود به ازدواج توصیه کرده و پس از این‌که مشکل مالی وی افزایش یافت، او را به طلاق توصیه کرده‌اند که در ظاهر با روایات دیگر، سازگار نیست. در ادامه به بررسی این روایت پرداخته خواهد شد.

پاسخ اجمالی

در آیات و روایات متعددی توصیه به ازدواج شده و آن را به عنوان یکی از کلیدهای گشایش مالی مطرح کرده‌اند. شخصی خدمت امام صادق علیه‌السلام رسید و نسبت به «نیازی که داشت شکایت کرد؛ فَشَکَا إِلَیْهِ اَلْحَاجَةَ» حضرت وی را به ازدواج توصیه کرد. آن شخص بعد از مدتی برگشت و عرض کرد که گرفتاریم بیشتر شده است. امام علیه‌السلام توصیه کرد که همسرش را طلاق دهد! آن شخص همسر خود را طلاق داد و مشکلش حل شد. برخی از این روایت چنین برداشت کردند که حضرت برای این که مشکل مالی آن شخص حل شود، توصیه به طلاق کرده است.

درحالی که در متن روایت اصلاً بحث مالی مطرح نیست. بلکه در متن روایت از تعبیر «فَشَکَا إِلَیْهِ اَلْحَاجَةَ» استفاده شده و شاید منظور آن شخص شکایت از مسائل غریزی و جنسی و مشکلات ناشی از آن بوده است. بر همین اساس، حضرت او را به ازدواج توصیه کرده و پس از پیگیری متوجه شده‌اند که مشکل او با همسری که اختیار کرده حل نشده، بلکه افزایش یافته است. در این شرایط حضرت پیشنهاد جدایی را مطرح می‌کنند.

پاسخ تفصیلی

الف. بررسی متن روایت

متن کامل روایت که در کتاب کافی گزارش شده به این شرح است:

«وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ حَمْدَوَیْهِ بْنِ عِمْرَانَ عَنِ اِبْنِ أَبِی لَیْلَى قَالَ حَدَّثَنِی عَاصِمُ بْنُ حُمَیْدٍ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ علیه‌السلام فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَشَکَا إِلَیْهِ اَلْحَاجَةَ فَأَمَرَهُ بِالتَّزْوِیجِ قَالَ فَاشْتَدَّتْ بِهِ اَلْحَاجَهُ فَأَتَى أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ علیه‌السلام فَسَأَلَهُ عَنْ حَالِهِ فَقَالَ لَهُ اِشْتَدَّتْ بی‌اَلْحَاجَةُ فَقَالَ فَفَارِقْ ثُمَّ أَتَاهُ فَسَأَلَهُ عَنْ حَالِهِ فَقَالَ أَثْرَیْتُ وَ حَسُنَ حَالِی فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ علیه‌السلام إِنِّی أَمَرْتُکَ بِأَمْرَیْنِ أَمَرَ اَللَّهُ بِهِمَا قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ أَنْکِحُوا اَلْأَیامى مِنْکُمْ» إِلَى قَوْلِهِ «وَ اَللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ» وَ قَالَ «إِنْ یَتَفَرَّقا یُغْنِ اَللّهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ»»(2)

«عاصم بن حمید گوید: نزد امام صادق علیه‌السلام بودم که مردى آمد و از تنگدستى شکایت کرد؛ آن حضرت دستور داد که ازدواج کند ولى تنگدست‌تر شد. دوباره خدمت امام علیه‌السلام آمد و آن حضرت حال او را پرسیدند. عرض کرد: تنگدستیم بیشتر شده است! حضرت فرمودند: پس جدا شو (یعنى زنت را طلاق بده). (او نیز چنین کرد و) بار دیگر خدمت امام علیه‌السلام مشرّف شد و آن حضرت از احوال او پرسید، عرض کرد: ثروتمند شدم و اوضاعم سامان یافت. امام صادق علیه‌السلام فرمود: من تو را به دو کارى دستور دادم که خدا به آنها دستور داده است؛ خداى عز و جلّ‌ مى‌فرماید: «و با دختران بى‌همسر، ازدواج کنید... و خدا وسعت‌دهنده و داناست» و نیز فرموده است: «اگر (آن زن و مرد) از یکدیگر جدا شدند، خداوند هر یک را از دارایى خودش ثروت‌مند مى‌کند.»»

حضرت در مرحله اول، آن جوان را با استناد به آیه «وَأَنْکِحُوا الْأَیَامَىٰ مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»(3) و پس از این‌که مشکل او حل نشد، مجدداً با استناد به آیه «إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اَللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ»(4) او را به طلاق دادن همسرش توصیه می‌کنند! به عبارت دیگر هم ازدواج و هم طلاق را به قرآن مستند کرده‌اند و این مسئله عجیب به نظر می‌رسد. مرحوم مجلسی در شرح این روایت تنها به این نکته که حدیث از نظر سندی ضعیف است اکتفا کرده است.(5) در ادامه و بررسی محتوایی روشن خواهد شد که ترجمه‌ای که در دسترس قرار دارد و برای این روایت ارائه شده دقیق نبوده و نباید حاجت و شکایت او را به مشکل مالی معنا کرد.

ب. بررسی محتوایی روایت

جدای از بحث سندی و با قبول و پذیرش اعتبار روایت، لازم است برای فهم دقیق منظور حضرت از این توصیه کنکاش بیشتری کرد.

آیه نخست که برای تشویق و ترویج فرهنگ ازدواج جوانان است با مفاد و محتوای بسیاری از روایات تناسب دارد. در این آیه خداوند برای از بین بردن مانع مالی از سر راه ازدواج، تضمین وسعت رزق را داده است و معصومان هم مستند به این آیه، همگان، به خصوص جوانانی که مشکل مالی داشتند را به ازدواج سوق داده‌اند. اما در ادامه روایت، چنین گزارش شده که مشکل آن جوان حل نشده و در بررسی، مشخص شد که مشکل او بیشتر نیز شده است. در این مرحله امام صادق علیه‌السلام او را به طلاق دادن همسرش سفارش می‌کند که با اصلی که تاکنون وجود داشت، مبنی بر این‌که ازدواج موجب زیادی رزق است، در تعارض است. البته حضرت در این مرحله نیز به آیه قرآن استناد می‌کند و به آن جوان وعده غنی شدن می‌دهند!

آنچه که در برخی تفاسیر درباره آیه «إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اَللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ» مطرح شده، این است که مراد از استغناء مربوط به مسئله غنای مالی نیست و یا فقط شامل مسئله مالی نمی‌شود. علامه طباطبایی در این باره می‌فرمایند:

«وَ إِنْ یَتَفَرَّقا یُغْنِ اللَّهُ کُلًّا مِنْ سَعَتِهِ» یعنى اگر زنان و مردانِ مورد بحث، کارشان به جدایى و طلاق کشید، خداى تعالى به فضل واسع خود، هم آن مرد را بى‏نیاز مى‏کند و هم آن زن را و منظور از بى‏نیاز کردن، به قرینه مقام، این است که هر دو را در همه امور مربوط به ازدواج بى‏نیاز مى‏کند، به آن مرد زنى سازگار و شوهردوست و... مى‏دهد و به آن زن نیز شوهرى دیگر مى‏دهد که بهتر از اول به وى نفقه بدهد و با او انس و هم‌خوابگى و سائر لوازم زناشویى را داشته باشد؛ زیرا چنان نیست که خداى تعالى فلان زن را براى فلان مرد و آن مرد را براى آن زن خلق کرده باشد، به‌طورى که اگر یکى از دیگرى جدا شد آن دیگر جفت دیگرى نداشته باشد، بلکه سنت ازدواج یعنى زن گرفتن مردان و به شوهر رفتن زنان سنتى است فطرى و این‌که مى‏بینیم مردان زن مى‏گیرند و زنان شوهر مى‏روند، این رفتار ناشى از دعوتى است که در فطرت آنان است.(6)

مرحوم علامه، تقریباً نظر همه مفسران را درباره منظور آیه در این عبارت جمع کرده و نکته اصلی این است که آیه می‌فرماید غنای از همسر برای زن و مرد اتفاق خواهد افتاد.

حال می‌توان فهم دقیق‌تری از روایت مورد بحث ارائه کرد و این‌که اساساً مراجعه آن مرد به حضرت صادق علیه‌السلام، همانند دیگر روایات مشابه، بابت حاجت مالی نبوده است. این که در متن روایت از تعبیر «فَشَکَا إِلَیْهِ اَلْحَاجَةَ» استفاده شده، شاید منظور آن شخص، شکایت از مسائل غریزی و جنسی و مشکلات ناشی از آن بوده است. بر همین اساس، حضرت او را به ازدواج توصیه کرده و پس از پیگیری متوجه شده‌اند که مشکل او با همسری که اختیار کرده، حل نشده بلکه افزایش نیز یافته است که در این شرایط حضرت پیشنهاد جدایی را مطرح می‌کنند تا بر اساس مفاد آیه، خداوند او را با همسری بهتر از آن زن بی‌نیاز کند و نسبت به آن زن نیز همین مسئله جاری است که شوهری بهتر برایش یافت شود. بر همین اساس، می‌توان مدعی شده که مترجمان نیز همانند ترجمه‌ای که ارائه شده، به خطا رفته‌اند و بر اساس فضای ذهنی که در دیگر روایات مشابه وجود داشته، مشکل فرد را فقط به مسئله مالی تعبیر کرده‌اند.

نتیجه‌گیری

پس این‌که ازدواج و تلاش برای آن برکت و وسعت مالی در رزق افراد ایجاد می‌کند، بدون خدشه در جای خود ثابت است و افزون بر آیات و روایات فراوان، تجربه عمومی جامعه مومنان نیز این اصل را اثبات و تقویت می‌کند. آنچه که در روایتِ موردِ سؤال مطرح است می‌تواند مربوط به مسئله غیرمالی بوده باشد که با ازدواج حل نشده و حضرت پیشنهاد جدایی و ازدواج دیگری را به آن فرد می‌دهد که می‌تواند موجب وسعت مالی و حل مشکلات جنسی، جسمی و یا روحی فرد شود.

پی‌نوشت‌‌ها

1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: اسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏5، ص330.

2. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: اسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏5، ص331.

3. سوره نور، آیه 32.

4. سوره نساء، آیه 31.

5. مجلسى، محمدباقر، مرآه العقول فی شرح أخبار آل‌الرسول، محقق/مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، تهران: دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم‏، 1404ق، ج۲۰، ص۲۰.

6. طباطبائی، سیّد محمّدحسین، ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم، ۱۴۱۷ق، ح۱۹۰، ج‏5، ص166.

دو دسته احادیث در زمینه شب قدر وجود دارد که برخی شب قدر را خاص امت اسلام دانسته و برخی سابقه آن را از ابتدای خلقت بشر می‌دانند.

پرسش:

آیا مطابق روایات شیعه و اهل سنت، شب قدر برای امت اسلام است و در امت‌های گذشته وجود نداشته است؟

پاسخ:

مقدمه

بررسی روایات لیله‌القدر نشان می‌دهد احادیث درباره این‌که آیا شب قدر مخصوص امت اسلام است یا در امت‌های دیگر نیز وجود داشته، بر دودسته‌اند. برخی احادیث بیانگر این است که شب قدر از هدایای خداوند به امت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است اما دسته دوم از روایات، بیان کرده‌اند که چنین شبی در امت‌های دیگر نیز وجود داشته اشت.

در ادامه به وجه جمع این دودسته روایات پرداخته می‌شود.

 

پاسخ اجمالی:

خدای متعال، شب قدر را در ابتدای خلقت دنیا آفرید و درواقع شب قدر موضوعی بوده که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از آن مطلع بوده و به آن توجه داشته‌اند و مقدر شدن سرنوشت بندگان و نزول فرشتگان بر حجت الهی در زمان‌های گذشته هم بود؛ اما برکات شب قدر برای امت اسلام جلوه و برد بیشتری پیدا کرد و خدای تعالی برکت‌هایی را به مسلمانان هبه کرده و به‌طور خصوصی به آن‌ها هدیه داد؛ به‌عبارت‌دیگر شب قدر شبی است که قرآن در آن نازل شده و این شب از هزار ماه بهتر است؛ شاید این دو ویژگی، قبل از اسلام وجود نداشته است به همین جهت است که در روایتی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است: «اِنَّ اللّهَ وَهَبَ لِأُمَّتِی لَیْلَهَ الْقَدْرِ لَمْ یُعْطِها مَنْ کانَ قَبْلَهُمْ؛ خداوند شب قدر را به امت من بخشیده و احدی از امت‌های پیشین از این موهبت برخوردار نبودند.»

 

متن پاسخ:

الف. روایات دسته اول: شب قدر ویژه امت اسلام

برخی روایات تصریح کرده‌اند که شب قدر ویژه امت اسلام است. در روایتی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است:

 «اِنَّ اللّهَ وَهَبَ لِأُمَّتِی لَیْلَهَ الْقَدْرِ لَمْ یُعْطِها مَنْ کانَ قَبْلَهُمْ (1)؛ خداوند شب قدر را به امت من بخشیده و احدی از امت‌های پیشین از این موهبت برخوردار نبودند

 

ب. روایات دسته دوم: شب قدر در همه امت‌ها

برخی ویژگی‌هایی که برای شب قدر بیان شده منحصر به امت آخرالزمان نیست، بلکه برای هر دوره‌ای لازم است مانند مقدّر شدن سرنوشت بندگان، یا نزول فرشتگان بر حجت الهی. برای این دیدگاه نیز مؤیدات روایی وجود دارد به‌عنوان نمونه در روایتی از امام جواد علیه‌السلام آمده است:

 «لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ جَلَّ ذِکْرُهُ لَیْلَهَ الْقَدْرِ أَوَّلَ مَا خَلَقَ الدُّنْیَا وَ لَقَدْ خَلَقَ فِیهَا أَوَّلَ نَبِیٍّ یَکُونُ وَ أَوَّلَ وَصِیٍّ یَکُونُ وَ لَقَدْ قَضَی أَنْ یَکُونَ فِی کُلِّ سَنَهٍ لَیْلَهٌ یَهْبِطُ فِیهَا بِتَفْسِیرِ الْأُمُورِ إِلَی مِثْلِهَا مِنَ السَّنَهِ الْمُقْبِلَهِ مَنْ جَحَدَ ذَلِکَ فَقَدْ رَدَّ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَهُ لِأَنَّهُ لَا یَقُومُ الْأَنْبِیَاءُ وَ الرُّسُلُ وَ الْمُحَدَّثُونَ إِلَّا أَنْ تَکُونَ عَلَیْهِمْ حُجَّهٌ بِمَا یَأْتِیهِمْ فِی تِلْکَ اللَّیْلَهِ مَعَ الْحُجَّهِ الَّتِی یَأْتِیهِمْ بِهَا جَبْرَئِیلُ علیه‌السلام قُلْتُ وَ الْمُحَدَّثُونَ أَیْضاً یَأْتِیهِمْ جَبْرَئِیلُ أَوْ غَیْرُهُ مِنَ الْمَلَائِکَهِ علیهم‌السلام قَالَ أَمَّا الْأَنْبِیَاءُ وَ الرُّسُلُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِمْ فَلَا شَکَّ وَ لَا بُدَّ لِمَنْ سِوَاهُمْ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ خُلِقَتْ فِیهِ الْأَرْضُ إِلَی آخِرِ فَنَاءِ الدُّنْیَا أَنْ تَکُونَ عَلَی أَهْلِ الْأَرْضِ حُجَّهٌ یَنْزِلُ ذَلِکَ فِی تِلْکَ اللَّیْلَهِ إِلَی مَنْ أَحَبَّ مِنْ عِبَادِه (2)؛ ‏خدای متعال، شب قدر را در ابتدای خلقت دنیا آفرید و در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وصیی که باید باشد (آدم و شیث را) آفرید (وجود آن‌ها را مقدر ساخت) و حکم فرمود که در هر سال شبی باشد که در آن شب تفسیر و بیان امور تا چنان شبی در سال آینده فرود آید، هر که آن شب را انکار کند، علم خدای عز و جل را رد کرده، زیرا پیامبران و رسولان و محدثان جز به‌وسیله حجتی که در آن شب به آن‌ها می‌رسد با حجتی که جبرئیل علیه‌السلام (در غیر آن شب) برای آن‌ها می‌آورد، قائم نشوند و به پا نایستند (زیرا برنامه رهبری خلق و برخی علوم را در آن شب به دست می‌آورند) راوی گوید: عرض کردم: جبرئیل یا ملائکه دیگر نزد محدثان هم می‌آیند؟ فرمود: درباره پیامبران علیهم‌السلام و رسولان که شکی نیست و نسبت به غیر ایشان، ناچار باید از نخستین روز آفرینش زمین تا پایان جهان حجتی برای اهل زمین بوده باشد که خدای تعالی تفسیر امور را در آن شب بر محبوب‌ترین بندگانش نازل فرماید

وجه جمع این دودسته روایات چنین است که درواقع شب قدر موضوعی بوده که پیامبر علیهم‌السلام از آن مطلع بوده و به آن توجه داشته‌اند و مقدر شدن سرنوشت بندگان و نزول فرشتگان بر حجت الهی در زمان‌های گذشته هم بوده، اما برکات شب قدر برای امت اسلام جلوه و برد بیشتری پیدا کرد و خدای تعالی برکت‌هایی را به مسلمانان هبه کرده و به‌طور خصوصی به آن‌ها هدیه داد.

به‌عبارت‌دیگر شب قدر شبی است که قرآن در آن نازل شده است: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیلَهِ الْقَدْرِ؛ ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم!» و این شب از هزار ماه بهتر است «لَیلَهُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ؛ شب قدر بهتر از هزار ماه است!» شاید این دو ویژگی، قبل از اسلام وجود نداشته است. چون قطعاً قرآن قبل از پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل نشده بود.

 

نتیجه‌گیری:

بررسی روایات شب قدر نشان داد دودسته احادیث در این زمینه وجود دارد که برخی شب قدر را خاص امت اسلام دانسته و برخی سابقه آن را از ابتدای خلقت بشر می‌دانند. در جمع بین این دودسته روایات می‌توان گفت اصل شب قدر از ابتدا بوده ولی فضائل آن برای بشر کشف نشده بود و بیان فضائل و حقایق آن، هدیه‌ای بود که از جانب خدای متعال به امت اسلام داده شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. سیوطی، جلال‌الدین عبدالرحمن بن أبی‌بکر، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، تهران، انتشارات اسلامیه، ج 6، ص 371.

2. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفاری علی‌اکبر و آخوندی، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 1، ص 250.

انتساب روزهای هفته میان چهارده معصوم و زیارات وارده
تعیین اسامى نبىّ و ائمه علیهم‌السلام به روزهاى هفته، امری سلیقه‌ای و ذوقی نبوده؛ بلکه از زبان امام معصوم علیه‌السلام بیان شده است.

پرسش:

آیا روایاتی درباره تقسیم روزهای هفته میان چهارده معصوم و این که هر روز به نام چند معصوم است، وجود دارد؟ این موضوع از سوی ائمه تأیید شده است؟ آیا دعاهایی که در این روزها برای معصومان خوانده می‌شود، معتبر است؟

پاسخ:

مقدمه

زیارت از اعمال پسندیده اسلامی بوده و در طول تاریخ، مسلمانان به آن عنایت و اهتمام داشته‌اند. این عمل، نزد شیعیان جایگاهی ویژه دارد؛ به ‌حدّی که از نمادهای شیعه شمرده می‌شود. توسل جستن به ائمه معصومین علیهم‌السلام به وسیله زیارت، موجب جلب رحمت الهی است. طبق روایات ایام هفته به حضرات معصومین علیهم‌السلام تعلق دارد، برای ایشان زیارت‌هایی در روزهای هفته نقل شده است. این نوشتار به بررسی روایات، در این زمینه می‌پردازد.

پاسخ اجمالی

براساس روایتی، ایام هفته به حضرات معصومین علیهم‌السلام تعلق دارد؛ امام هادی علیه‌السلام فرمودند:

 «منظور از «ایام» ما هستیم تا آنگاه که آسمان‌ها‏ و زمین بر پا است، شنبه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، یک‌شنبه کنایه از امیرالمؤمنین، دوشنبه امام حسن و امام حسین، سه‌شنبه على بن الحسین، محمد بن على و جعفر بن محمد، چهارشنبه موسى بن جعفر، على ابن موسى، محمد بن على و من (امام هادی)، پنج‌شنبه پسرم حسن بن علی علیهم‌السلام، و جمعه هم فرزند فرزندم است

به همین مناسبت زیارت‌هایی برای معصومین علیهم‌السلام در روزهای هفته در کتب ادعیه نقل شده که قرائت این زیارت‌ها به امید ثواب (رجاء): شنبه زیارت حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله؛ یک‌شنبه، زیارت امام علی و حضرت زهرا؛ دوشنبه، زیارت امام حسن و امام حسین؛ سه‌شنبه، زیارت امام سجاد و امام باقر و امام صادق؛ چهارشنبه، زیارت امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادى؛ پنج‌شنبه: زیارت امام حسن عسکرى و جمعه، زیارت امام مهدی علیهم‌السلام.

پاسخ تفصیلی

1. متن روایت

در آغاز روایاتی که در مورد نامگذاری روزهای هفته به نام اهل‌بیت علیهم‌السلام و غیره نقل شده ذکر می‌شود.

صقر بن أبی‌دُلَف می‌گوید: به امام هادی علیه‌السلام گفتم:

 «قُلْتُ یَا سَیِّدِی حَدِیثٌ یُرْوَى عَنِ النَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌وآله لَا أَعْرِفُ مَعْنَاهُ قَالَ وَ مَا هُوَ فَقُلْتُ قَوْلُهُ لَا تُعَادُوا الْأَیَّامَ فَتُعَادِیَکُمْ مَا مَعْنَاهُ فَقَالَ نَعَمْ الْأَیَّامُ نَحْنُ مَا قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ فَالسَّبْتُ اسْمُ رَسُولِ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله وَ الْأَحَدُ کِنَایَةٌ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه‌السلام وَ الْإِثْنَیْنِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الثَّلَاثَاءُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ الْأَرْبِعَاءُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ وَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ أَنَا وَ الْخَمِیسُ ابْنِیَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ وَ الْجُمُعَةُ ابْنُ ابْنِی وَ إِلَیْهِ تَجْتَمِعُ عِصَابَةُ الْحَقِّ وَ هُوَ الَّذِی یَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً فَهَذَا مَعْنَى الْأَیَّامِ فَلَا تُعَادُوهُمْ فِی الدُّنْیَا فَیُعَادُوکُمْ فِی الْآخِرَةِ»؛(1)

«اى آقای من! حدیثى از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده که معنای آن را نمی‌فهمم. فرمود: آن حدیث چیست؟ عرض کردم: حدیث این است که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «دشمنى نکنید با روزها که آنها با شما دشمنى خواهند کرد». امام هادى علیه‌السلام فرمود: آرى، منظور از «ایام» ما هستیم. تا آنگاه که آسمان‌ها‏ و زمین بر پا است، شنبه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله است، یکشنبه کنایه از امیرالمؤمنین علیه‌السلام، دوشنبه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، سه‌شنبه على بن الحسین، محمد بن على و جعفر بن محمد علیهم‌السلام، چهارشنبه موسى بن جعفر، على ابن موسى، محمد بن على و من علیهم‌السلام، پنجشنبه پسرم حسن بن علی علیه‌السلام، و جمعه هم فرزند فرزندم است که اهل حق بر وى اجتماع خواهند کرد، و او کسى است که زمین را همان‌گونه که از ظلم و جور پر شد، پر از عدل و داد خواهد کرد، و این است معنى «ایام». پس دشمنى نکنید با ایشان در دنیا که دشمنى کنند با شما در آخرت

این روایت از شهرت روایی برخوردار است؛ یعنی در منابع حدیثی پرتکرار است.

مرحوم شیخ صدوق رضی‌الله‌عنه در توضیح «الایام» می‌فرماید: «الأیام لیست‏ بأئمة و لکن کنی بها علیه‌السلام عن الأئمة لئلا یدرک معناه غیر أهل الحق کما کنى الله عز و جل بالتِّینِ وَ الزَّیْتُونِ وَ طُورِ سِینِینَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ‏ عن النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله و علی و الحسن و الحسین علیه‌السلام؛(2) معناى حقیقى روزها امامان نیست، بلکه به‌طور کنایه گفته شده است تا نااهلان به معنایش متوجه نشوند؛ چنان که خداى عز و جل از «پیامبر» و «على» و «حسن» و «حسین» به «تین» و «زیتون» و «طور سینین» و «بلد امین» به طور کنایه نامبرده است.»

این‌گونه تعیین کردن و نامگذاری، دارای حکمت و اسراری است که امام معصوم علیه‌السلام از آنها آگاهی دارد، و احاطه به این اسرار از حوزه ادراک ما خارج است. به هر حال این تعبیر، نشان دهنده اهمیت زمان بوده و نباید روزها را بد دانسته و درباره آن شکایت کرد؛ بلکه باید از نسیم‌های رحمتی که در این روزها نصیب آدمی می‌شود، غافل نبوده و از آن‌ها بهره‌مند شد. یکی از آن سودمندی و جلب رحمت الهی، توسل جستن به ائمه معصومین علیهم‌السلام به وسیله زیاراتی است که طبق نامگذاری روزها، در کتاب‌های ادعیه ذکر شده است.

2. زیارت ایام هفته

برای روزهاى هفته، زیارت‌هایی برای چهارده معصوم علیهم‌السلام به ترتیب زیر وارد شده است:

روز شنبه: زیارت حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله

روز یک‌شنبه: زیارت امام علی و حضرت زهرا علیهماالسلام‌

روز دوشنبه: زیارت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام‌

روز سه‌شنبه: زیارت امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم‌السلام‌

روز چهارشنبه: زیارت امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادى علیهم‌السلام

روز پنج‌شنبه: زیارت امام حسن عسکرى علیه‌السلام

روز جمعه: زیارت امام مهدی علیه‌السلام.

مرحوم سید بن طاووس در فلاح السائل(3) بدون سند برای روزهای هفته زیاراتی را نقل کرده‌اند. علامه مجلسی(4) و شیخ عباس(5) نیز به تبع ایشان آورده‌اند. با توجه به اعتماد علما به سید بن طاووس، خواندن این زیارت‌ها به امید ثواب (رجاء) اشکالی ندارد.

نتیجهگیری

بر اساس تقسیم و تعیین امام هادی علیه‌السلام، شنبه به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، یک‌شنبه به امیرمؤمنان و حضرت فاطمه علیهماالسلام، دوشنبه به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، سه‌شنبه به سه امام بعد، چهارشنبه به چهار امام بعد، پنج‌شنبه به امام حسن عسکری علیه‌السلام و جمعه به امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه تعلق دارد. به همین مناسبت زیارت‌هایی برای معصومین علیهم‌السلام در روزهای هفته در کتب ادعیه نقل شده است. تعیین اسامى نبىّ و ائمه علیهم‌السلام به روزهاى هفته، امری سلیقه‌ای و ذوقی نبوده؛ بلکه از زبان امام معصوم علیه‌السلام بیان شده است..

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن بابویه، محمد بن على، الخصال، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362ش، ج2، ص395و 396؛ ابن بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ اول، 1403ق، ص123؛ ابن بابویه، محمد بن على، کمال‌الدین و تمام‌النعمه، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395ق، ج2، ص382و 383؛ خزاز رازى، على بن محمد، کفایه الأثر فی النصّ على الأئمه الإثنی عشر، بیدار، قم، 1401ق، ص291؛ ابن شهرآشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبی‌طالب علیهم‌السلام (لابن شهرآشوب) ، علامه، قم، چاپ اول، 1379ق، ج‏1، ص308؛ قطب‌الدین راوندى، سعید بن هبه‌الله، الخرائج و الجرائح ، مؤسسه امام مهدى عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، قم، چاپ اول، 1409ق، ج‏1، ص413؛ ابن طاووس، على بن موسى، جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع ، دارالرضى، قم، چاپ اول، 1330ق، ص28.

2. ابن بابویه، محمد بن على، الخصال ، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362ش، ج‏2، ص396.

3. ابن طاووس، على بن موسى، جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع، دارالرضى، قم، چاپ اول، 1330ق، ص29-37.

4. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى، بحارالأنوار، الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج‏99، ص211.

5. قمی، شیخ عباس، کلیات مفاتیح الجنان، انتشارات صبا، چاپ دوم، ص96.

صفحه‌ها