سیاسی

ارتباط حضور بی‌حجاب‌ها در تجمعات خیابانی و امر به معروف و نهی از منکر
در شرایط جنگ، حفظ وحدت و جلوگیری از تفرقه از برخورد علنی با بی‌حجابی در تجمعات مهم‌تر است و تذکر اگر داده شود باید آرام، خصوصی و حکیمانه باشد.

پرسش:

داستان حضور بی‌حجابان در تجمعات شبانۀ خیابانی چیست؛ بالاخره امر به معروف آری یا نه؟!

پاسخ:

در شرایط خاص جنگی که کشور با تهدید‌های جدی خارجی روبروست، حضور مردم در تجمعات حامی نظام، نمادی از همبستگی ملی و پایداری در برابر دشمن به شمار می‌آید؛ با این وجود، گاه افرادی در تجمعات شبانه با پوشش نامناسب (بی‌حجاب یا بدحجاب) دیده می‌شوند که این وضعیت نوعی تضاد ظاهری را رقم می‌زند؛ از سویی در صف حامیان نظام و مدافعان میهن در جنگ هستند و از سوی دیگر، یکی از احکام شرعی و قانونی مهم یعنی حجاب را رعایت نمی‌کنند. بنابراین این پرسش مطرح می‌شود که در چنین موقعیت حساسی، آیا باید به این افراد امر به معروف و نهی از منکر کرد یا به دلیل شرایط خاص جنگی و ضرورت حفظ وحدت، از آن صرف‌نظر نمود؟ برای درک این پدیده که واقعیت امروز جامعه ماست، باید به چند نکته توجه کرد که در این نوشتار می‌کوشیم به آن بپردازیم.

الف) واقعیت میدانی

نخست باید پرسید آیا چنین پدیده‌ای به‌گستردگی وجود دارد یا روایتی اغراق‌شده است؟ در شرایط جنگی امروز که عمدتاً جنگ ترکیبی، اقتصادی و رسانه‌ای است، ممکن است برخی افراد با گرایش‌های دینی یا اعتقادی متفاوت در تجمعات حامی نظام حاضر شوند. این افراد ممکن است حجاب کامل نداشته باشند، اما به دلیل خطرهای بیرونی (تهاجم دشمن) در کنار نظام ایستاده‌اند. مشاهدات میدانی نشان می‌دهد این افراد طیف محدودی از حاضران در تجمعات‌ را تشکیل می‌دهند و بیشتر افراد حاضر در تجمعات، پایبند به ارزش‌ها و باورهای اسلامی‌ هستند.

ب) طیف‌شناسی افراد بی‌حجاب حاضر در تجمعات

1. افراد معتقد، اما سهل‌انگار: کسانی که حجاب شرعی را قبول دارند؛ ولی در پوشش روزمرۀ خود سهل‌گیری و سهل‌انگاری می‌کنند. این افراد در زمان جنگ، حضور در صحنه را مهم‌تر از جزئیات پوشش خود می‌دانند؛

2. افراد کم‌باور اما وطن‌دوست: کسانی که حجاب را ضروری نمی‌دانند؛ اما به دلیل عشق به میهن و مقابله با دشمن خارجی، در تجمعات حامی نظام حاضر می‌شوند. برای این افراد هویت ملی بر هویت دینی اولویت دارد؛

3. افراد معترض به الزام حجاب اما مخالف دشمن: گروهی که با قانون حجاب الزامی مشکل دارند و معترض به آن هستند؛ اما با نظام و کشور در برابر دشمن خارجی همراهی می‌کنند. حضور آنها در تجمعات به معنای برگشتن از اعتراضشان به حجاب الزامی نیست؛

4. عوامل نفوذی یا اخلال‌گر: احتمال اندکی نیز وجود دارد که برخی با پوشش نامناسب به‌عمد در تجمعات حامی نظام حاضر شوند تا با حضور خود در اجتماعاتی که بیشتر نیروهای مذهبی حضور دارند، حساسیت‌ها به مسئله بی‌حجابی را کم کنند یا نوعی عادی‌سازی را جلوه دهند. این طیف با اینکه نادرند، حضورشان در اجتماعات محتمل است.

ج) تحلیل سیاسی ـ فرهنگی

بسیاری از افرادی که در شرایط عادی به برخی از هنجارهای دینی انتقاد دارند، در زمان جنگ در برابر دشمن مشترک، متحد می‌شوند. این پدیده را می‌توان «انسجام انفعالی» نامید. این افراد نه از سرِ عشق دینی، بلکه از سر تنفرِ از دشمن وارد می‌شوند؛ دشمنی که ملزم‌نبودن به حجاب، در عمل بازی در زمینی است که او برای غلبه بر نظام اسلامی و ایران تعریف کرده است. بنابراین حضور آنها با پوشش نامناسب نشانه «تضاد درونی» است؛ از یک‌سو مخالف دشمن و از سوی دیگر، پایبند‌نبودن به تمام یا برخی شعایر.

د) امربه معروف و نهی از منکر، آری یا نه؟

پس از شناخت اجمالی از طیف‌های مختلف افراد بی‌حجاب حاضر در تجمعات شبانه، این پرسش در ادامه مطرح می‌شود که آیا در چنین موقعیتی امر به معروف و نهی از منکر کنیم یا نه؟

برای پاسخ به این پرسش لازم است به رفتار عقلا در مقام تزاحم امتثالی (1) به دو حکم یا امر مطلوب مراجعه کنیم. عقلا هنگام تزاحم میان دو امر مطلوب (عمل به دو امر واجب، ترک دو امر حرام، عمل به یک واجب و ترک یک حرام)، اگر یک تکلیف بر دیگری برتری داشته باشد، طبق قاعده اهم و مهم، به تکلیف مهم‌تر عمل می کنند؛ ولی اگر دو تکلیف مساوی باشند، به تخییر حکم می‌کنند که مکلف مخیر است هر کدام از این دو عمل را انجام دهد.

با این مقدمه، تکلیف مکلفان در موضوع مورد بحث در شرایط جنگی را چنین می‌توان تبیین کرد:

1. از نگاه فقه امامیه، امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی و مشروط به شرایطی چون «علم و آگاهی» «احتمال تأثیر»، «عدم مفسده» و «اصرار بر گناه» است (2).

2. در زمان جنگ، حفظ وحدت ملی و تضعیف‌نکردن جبهه داخلی از واجبات اولیه شرعی و عقلی است. بنابراین هر اقدامی که موجب تفرقه و دلسردی در صفوف حامیان نظام شود، حرام است.

3. اگر امر به معروف و نهی از منکر چنین فردی در تجمعات منجر به درگیری، جنجال رسانه‌ای، سوءاستفاده دشمن یا خروج افراد از صحنه حمایت شود، این اتفاق نوعی مفسده و ضرر محسوب می‌شود که مفسده بزرگ‌تر‌بودن آن به میزان اهمیت حفظ وحدت ملی و عدم تضعیف نظام در مقابل امر به معروف و نهی از منکر وابسته است.

وقتی از یک‌سو، حفظ وحدت ملی و دفاع از نظام و کشور واجب است (چراکه موجب بقای اسلام و جان‌های فراوان است) و از سوی دیگر، واجب است فرد بی‌حجاب را امر به معروف و نهی از منکر کنیم، در شرایطی که تزاحم میان این دو تکلیف شکل بگیرد، به دلیل مساوی‌نبودن اهمیت دو طرف، تکلیف مهم‌تر و پرمنفعت‌تر مقدم می‌شود. روشن است که در چنین شرایطی به‌یقین حفظ وحدت ملی برای حفظ اصل نظام و جامعه بزرگ مسلمانان در برابر دشمن خارجی، از اصلاح یک فرد بی‌حجاب در آن لحظه، امری مهم‌تر و ارجح است.

نکتۀ قابل توجهی که در تبیین این بحث دقیق و مهم است، پرهیز از نگاه مطلق یا صفر و صدی است؛ بدین معنا که نباید این‌گونه برداشت کرد که با توجه به اهمیت بیشتر مسئله حفظ وحدت، تحت هر شرایطی باید از امر به معروف و نهی از منکر پرهیز کرد. بنابراین اگر شرایط و زمینه برای امر به معروف و نهی از منکر مهیا باشد و مفسده‌ای مثل تضعیف وحدت ملی به دنبال نداشته باشد، انجام این فریضه الهی نه‌تنها مانعی ندارد، بلکه شایسته است. بر این اساس، اگر فردی توانست در حاشیه تجمع، فرصت خلوت و گفتگوی دوستانه با آن فرد بی‌حجاب پیدا کند (نه در اوج شلوغی) و احتمال دهد که تذکر مؤثر است و مفسده‌ای ندارد، این کار نه‌تنها مانعی ندارد، بلکه مستحب و پسندیده است و می‌تواند با زبانی خوش و محبت‌آمیز او را به رعایت حجاب دعوت کند.

نکته قابل تأمل دیگر، نوع مواجهۀ نظام جمهوری اسلامی با این مسئله است. نظام جمهوری اسلامی در زمان جنگ باید هوشمندانه عمل کند که لازمۀ این هوشمندی، توجه به موارد زیر است:

الف) تشخیص درست زمان و مکان: به هیچ‌وجه با افراد بی‌حجاب در تجمعات حمایتی برخورد نشود؛ زیرا این کار، بزرگ‌ترین خدمت به دشمن است که مدعی می‌شود جمهوری اسلامی حتی یاران خود را طرد می‌کند و در بحبوحه جنگ، اصل بر تألیف قلوب و جذب حداکثری است. نوع مواجهه با مسئله بی‌حجابی باید به زمان دیگری موکول شود.

ب) فرهنگ‌سازی: پیش از برگزاری تجمعات، از طریق رسانه‌های متعدد (اعم ازرسانه ملی، مساجد و شبکه‌های اجتماعی و...) تذکر عمومی و غیرشخصی داده شود که «ما در این اجتماع حامی نظام، می‌خواهیم الگویی از وحدت با وجود پایبندی به ارزش‌ها داشته باشیم. خواهش می‌شود همگان حجاب کامل را رعایت کنند».

درنهایت گفتنی است بزرگ‌ترین معروف در زمان جنگ، حفظ اتحاد ملی و بزرگ‌ترین منکر، تفرقه‌افکنی در صف مبارزه با دشمن خارجی است. امر به معروف در مورد حجاب را نباید فراموش کرد، اما نه به قیمت به‌زمین‌زدن کشتی‌ای که در طوفان درگیری است. عقلانیت انقلابی می‌گوید دشمن اصلی را بشناسید، به نفع او دام درست نکنید و اصلاح امور را به وقت و مکان مناسب آن موکول کنید. آن‌که در میدان جنگ به سرباز بی‌حجاب تذکر نمی‌دهد، غافل نیست؛ بلکه درک کرده است که در این لحظه «نگه‌داشتن سرباز در کنار سنگر» از «تذکر درباره یونیفرم او» واجب‌تر است.

نتیجه:

در شرایط جنگی و در قلب تجمعات پرشور، امر به معروف و نهی از منکر افراد بی‌حجاب به دلیل اولویت حفظ وحدت و همچنین ضررهای یقینی یا محتمل (تفرقه، جنجال، سوءاستفاده دشمن، کاهش مشارکت‌های مردمی) نه‌تنها واجب نیست، بلکه در بیشتر موارد جایز نیست و گاه حرام است. نظام اسلامی نیز موظف است با روش‌های حکیمانه از قبیل تذکر غیرشخصی پیش از تجمع، فرهنگ‌سازی درازمدت و برخورد پس از رفع خطر خارجی بدون ایجاد حاشیه در جنگ، این نقیصه را برطرف کند. برخورد فیزیکی و تحقیرآمیز در آن لحظه، خطای راهبردی محض است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کریم کوخایی‌زاده و عبدالجبار زرگوش‌نسب؛ «واکاوی تزاحم و کاربرد آن در اصول و فقه با رویکردی بر دیدگاه شهید صدر»؛ مطالعات فقه و حقوق اسلامی، ش 28، 1401 ش، ص 2.

2. ر.ک: «احکام امر به معروف و نهی از منکر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری؛ در:

https://www.leader.ir/fa/content/25464.

چرا امام خمینی با آمریکا صلح نکرد؟
امام خمینی دشمنی آمریکا با ایران را ناشی از اخراج آن از کشور و تلاشش برای تسلط دوباره بر منابع ایران می‌دانست و بر استقلال انقلاب تأکید داشت.

پرسش:

چرا امام خمینی با آمریکا صلح نکرد تا آمریکا ما را تحریم نکند؟ چرا امام خمینی به‌جای صلح با آمریکا، آمریکاستیزی را انتخاب کرد تا مردم تحت تحریم قرار گیرند؟ (اغتشاشات)

پاسخ:

یکی از پرسش‌ها درباره انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی این است که چرا امام خمینی رحمه‌الله‌علیه به‌جای صلح با آمریکا، آمریکاستیزی را انتخاب کرد تا مردم تحت تحریم قرار گیرند؟

 پیش از توضیح درباره «چرایی آمریکاستیزی امام خمینی»، ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که آیا امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون در ابتدا و پیش‌دستانه روند ستیز با آمریکا را آغاز کردند؟ امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با توجه به آگاهی سیاسی و تاریخی دقیقی که از وقایع تاریخ معاصر ایران داشت، از ابتدای شروع نهضت به استقلال نهضت و انقلاب از ابرقدرت‌های جهانی تأکید ویژه‌‌ای می‌کردند و تصریح داشتند که انقلاب مردم ایران، انقلاب اسلامی برای براندازی حکومت طاغوتی پهلوی است و به هیچ‌کدام از ابرقدرت‌ها یعنی آمریکا و شوروی وابسته نیست.

1. سیاست استکبارستیزی امام خمینی مبتنی بر تجربه تاریخی ملت ایران

امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با توجه به وقایع مشروطه، کودتای 1299، ورود متفقین به ایران و نیز کودتای 28 مرداد، به‌خوبی می‌دانست که استعمارگران به‌ویژه آمریکا همواره درصدد دشمنی با مردم ایران هستند و هیچ‌گاه و در هیچ برهه‌ای از تاریخ معاصر، منفعتی برای مردم ایران نداشته‌اند؛ ازاین‌رو امید داشتن به آن‌ها، واهی است. از طرف مقابل آمریکایی‌ها که بعد از کودتای 28 مرداد به قدرت مطلق در ایران دست یافته بودند و با برخورداری از حق کاپیتولاسیون در ایران جولان می‌دادند، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از به‌ثمر‌نشستن نهضت حضرت امام و مردم مسلمان ایران به‌کار بستند و از هیچ کاری برای به‌شکست‌کشاندن انقلاب اسلامی دریغ نکردند.

2. نقش سفارت آمریکا در توطئه علیه انقلاب اسلامی ایران

مهم‌ترین و ملموس‌ترین اقدام آمریکا در روزهای منتهی به انقلاب اسلامی، طرح عملیات کودتای کورتاژ بود. ژنرال هایزر که در آن روزها به ایران سفر کرده بود، قصد داشت در این عملیات، انقلاب اسلامی ایران را پیش از تولد به مرگ برساند. در این میان، سفارت آمریکا نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کرد؛ این سفارت که درواقع پایگاهی آمریکایی برای جاسوسی و خرابکاری و تلاش برای تحقق اهداف آمریکا در ایران بود، از سال‌ها پیش از انقلاب می‌کوشید با اقدامات دقیق و حساب‌شده، افزون بر جلوگیری از وقوع انقلاب، به استمرار حکومت پهلوی کمک کند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز تمام مخالفان جمهوری اسلامی تحت رصد و حمایت آمریکا بودند و سعی داشتند با برنامه‌ریزی کودتای نوژه، انقلاب اسلامی را در بدو تولد نابود کنند. این تحرکات و اقدامات ستیزه‌جویانه از جانب آمریکا از چشم حضرت امام و انقلابیون پنهان نبود. حضرت امام هم قبل از انقلاب و هم در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی عنوان کرده بود که به دنبال برقراری روابط حسنه با تمام کشورهای جهان (به‌استثنای رژیم صهیونیستی) بر اساس احترام متقابل و منافع ملی کشور است؛ اما آمریکا هیچ‌گاه خواستار چنین رابطه‌ای نبوده و نیست و همواره به دنبال تسلط و استیلا بر ایران بوده و هست و اساساً با ماهیت و ذات انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی سر سازش و صلح نداشته و ندارد.

 

3. تسخیر لانه جاسوسی، اقدام تدافعی ملت ایران در برابر آمریکا

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران که منجر به قطع روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا شد، به‌یقین واکنش منطقی و طبیعی و عاقلانه از جانب انقلابیون ایران به پناه‌دادن به شاه مخلوع و بلوکه‌کردن میلیاردها دلار دارایی ایران در بانک‌های خارج و چند دهه ظلم و خرابکاری و جاسوسی و بدخواهی آمریکا برای مردم ایران بود. آمریکایی‌ها هم پذیرفته‌اند که تسخیر سفارت آمریکا در آن برهه، امری کاملاً پیش‌بینی‌پذیر بوده است. بعدازاین ماجرا هم که سنگین‌ترین تحریم‌های تاریخ بر ایران وارد شد و نشان داد که آمریکا به چیزی کمتر از نابودی جمهوری اسلامی رضایت نمی‌دهد و بدیهی است که با چنین دشمن زیاده‌خواه و جنایتکاری، امکان صلح و آشتی وجود ندارد. درواقع ایران و امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون نبودند که ستیز با آمریکا را انتخاب کردند، بلکه آمریکا و کشورهای جبهه آمریکا بودند که نپذیرفتن انقلاب ایران و ستیز با جمهوری اسلامی را انتخاب کردند و حتی یک‌لحظه مشروعیت و حقانیت خواست اکثریت مردم ایران برای سرنگونی حکومت طاغوت را نپذیرفتند؛ بنابراین به‌جای اینکه درباره چرایی دشمنی آمریکا و ایران، امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون را خطاب قرار دهیم، باید از آمریکا بپرسیم که چرا بیش از هشتادسال است دست از سر مردم ایران بر‌نمی‌دارد؟ به‌جای اینکه از تحریم‌شده بپرسیم چرا با رفتارت سبب وضع تحریم شدی، باید از تحریم‌کننده بپرسیم که چرا برخلاف تمام قوانین بین‌المللی، یک انقلاب نوپا و نظام سیاسی مستقل و مردمی را تحریم کرده‌ای؟

 

4. اذعان دولت‌مردان پهلوی به خوی استکباری دولت آمریکا

نکته مهم دیگر اینکه حتی اگر حضرت امام و انقلابیون، چشم خود را بر روی همه جنایت‌های آمریکا در حق مردم ایران می‌بستند و صلح با آمریکا را انتخاب می‌کردند، آمریکا بازهم تا تحقق نابودی هویت انقلاب اسلامی و ایجاد وابستگی دست از کار نمی‌کشید و قرار نبود صلح با آمریکا سرآغاز پیشرفت کشور باشد؛ چراکه حتی دولت‌مردان سرسپرده آمریکا همچون علی امینی که سال‌ها در خدمت آمریکا بود، به‌صراحت بیان می‌کند: «ایالات‌متحده دشمن بدی برای هر کشور و دوست بدتری برای آن‌هاست.» (1) جالب اینجاست که حتی خود آمریکایی‌ها نیز به این نکته اذعان دارند؛ ازجمله هنری کسینجر ـ نظریه‌پرداز و سیاستمدار برجسته آمریکایی ـ می‌گوید: «دشمن آمریکا بودن خطرناک است؛ اما دوست آمریکا بودن مصیبت‌بار است.» (2)

بنابراین برای دست‌یابی به پیشرفت نباید به آمریکا امید داشته باشیم و منتظر باشیم که آمریکا تحریم‌هایش را بردارد، بلکه باید بکوشیم این تحریم‌ها را بی‌اثر کنیم و روی پای خودمان بایستیم.

نتیجه:

فریاد آزادی‌خواهی امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با استقلال از قدرت‌های استکباری و استعماری آغاز شد. امام خمینی رحمه‌الله علیه بر اساس تجربه تاریخی ملت ایران از استعمار دولت آمریکا، قیام کرد و از آغاز برای ریشه‌کنی استعمار از کشورمان به میدان آمد. دولت آمریکا از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی درصدد نابودی آن برآمد. سفارتخانه آمریکا از روزهای واپسین عمر رژیم پهلوی تا زمان تسخیر، اقدامات متعددی ازجمله چند کودتا را علیه انقلاب اسلامی رقم زد. دشمنی با ملت ایران، سابقه تاریخی دارد و علت ادامه آن، دسترسی‌نداشتن این قدرت استعماری به منابع ملی ماست. سازش با آمریکا به معنای قبول غارت منابع کشور از سوی این دولت خبیث است.

پی‌نوشت‌ها:

1. اسناد لانه جاسوسی؛ ج 8، ص 339.

2. خاطرات عَلَم؛ ج 6، ص 406.

بررسی بی‌ثباتی عمدی در اقتصاد ایران
سانات ارزی نتیجه عوامل مختلف اقتصادی است و هرچند دولت در مدیریت آن نقش دارد، تصمیم‌گیرنده مطلق نیست و عمدی‌بودن این نوسانات قابل اثبات نیست.

پرسش:

آیا ممکن است به‌عمد بی‌ثباتی در اقتصاد برای ایجاد نارضایتی و اعتراضات طراحی شده باشد؟ (اغتشاشات)

پاسخ :

طی ماه‌های اخیر، کشور ایران شاهد نوسانات ارزی بسیار زیادی بوده است؛ بی‌ثباتی قیمت ارز سبب تزلزل در روابط و تبادلات اقتصادی به‌ویژه در سطح خرد و بازار شد؛ بر همین اساس در روزهای اخیر شاهد اعتراض بازاریان بودیم. اعتراض بازاریان با گفتگوی نمایندگان آنان با دولت تقریباً به اتمام رسیده بود؛ اما از سوی دیگر شاهد تصمیم‌های اقتصادی جدیدی از سوی دولت بودیم که تأثیر مستقیمی بر قیمت اجناس و کالاهای اساسی داشت، یعنی حذف ارز ترجیحی و آزادسازی قیمت ارز. این اقدام دولت در شرایط اعتراض مردم به بی‌ثباتی قیمت ارز و نوسانات دیگر بازار، سبب خیزش دوباره اعتراضات شد. در این میان، برخی تحلیلگران اقتصادی و سیاسی نیز از این اقدام دولت شگفت‌زده شدند؛ بر همین اساس این پرسش برای بسیاری پیش آمد که آیا این اقدامات دولت به‌راستی از روی موقعیت‌سنجی انجام گرفت یا نوعی عمد برای کشاندن مردم به خیابان‌ها و اعتراض علیه نظام اسلامی وجود داشته است؟

1. لزوم توجیه افکار عمومی پیش از اقدامات مهم دولت

اقدامات دولت‌ها آثار مستقیم و گاهی عمیق و شدیدی بر زندگی مردم دارد؛ از‌این‌رو توجیه افکار عمومی قبل از اقدامات به‌ویژه مهم و اثرگذار، اصلی اساسی در سیاست‌گذاری است. آگاه‌کردن مردم از اقدامات آینده، موجب به‌وجودآمدن برکات و ثمره‌های فراوانی می‌شود؛ از جمله می‌تواند ابعاد مختلف آن تصمیم را برای دولت‌مردان آشکار کند؛ واکنش مردم پیش از اجرایی‌شدن اقدام، برای دولت‌مردان روشن شود؛ نقاط مثبت و منفی، روشن و در صورت امکان تقویت و اصلاح شود؛ از همه مهم‌تر، افکار عمومی برای پذیرش تصمیم و آثار مختلف آن آماده می‌گردد. این اقدام از ایجاد شوک به جامعه جلوگیری می‌کند و مانع واکنش‌های هیجانی و احساسی جامعه به تصمیم‌ها می‌شود. رهبر معظم انقلاب نیز بارها بر آگاه‌کردن مردم از اقدامات و تصمیم‌های دولت تأکید کرده‌اند.

2. پیشینۀ تصمیم‌های مهم دولت‌ها و تأثیر آگاه‌کردن مردم

تصمیم‌های مهم اقتصادی دولت‌ها در تاریخ انقلاب اسلامی، آثار زیادی بر زندگی مردم گذاشته است. اصل این تصمیمات و آثار آن، وزن و پیامد یکسانی نداشته‌اند؛ اما آگاه‌کردن یا نکردن مردم از این تصمیمات، نتایج شگرفی را به دنبال داشته است؛ نمونۀ مهم این تصمیمات، اجرایی‌کردن قانون هدفمندی یارانه‌ها در دولت دوم محمود احمدی‌نژاد بود. بر اساس این تصمیم، دولت دهم تصمیم گرفت یارانه انرژی را کاهش دهد و مبلغ معادل آن را مستقیم به حساب مردم واریز کند. به طور طبیعی بر اثر این تصمیم، قمیت بنزین افزایش نسبتاً شدیدی یافت و چنانچه می‌دانیم، جامعه ایرانی به افزایش قیمت بنزین، حساسیت خاصی دارد. تصمیم افزایش قمیت بنزین می‌توانست پیامدهای خطرناکی را در پی داشته باشد؛ اما به دلیل آگاه‌کردن جدی مردم درباره این تصمیم، واکنش جامعه به آن چندان سنگین نبود و دولت دهم تقریباً با کمترین چالش این تصمیم را اجرایی کرد.

الگوی مقابل این رفتار در دولت دوم حسن روحانی مشاهده می‌شود؛ دولت دوازدهم نیز تصمیم مشابهی درباره افزایش قیمت بنزین اتخاذ کرد، اما به دلیل آگاهی‌نداشتن جامعه از این تصمیم و اجرای یک‌بارۀ آن، به جامعه شوک نسبتاً شدیدی وارد شد و شاهد واکنش هیجانی مردم در مقابل این اقدام بودیم که متأسفانه اعتراض‌های خیابانی را در پی داشت و منجر به کشته و زخمی‌شدن تعدادی از معترضان و مأموران امنیتی شد. حسن روحانی در پاسخ به این پرسش که چرا پیش‌تر مردم را آگاه نکرده بودید، اظهار داشت: «من خود نیز صبح جمعه مطلع شدم». امروزه این واکنش در جامعۀ ایران به یک شبه ضرب‌المثل تبدیل شده و نمادی از کارهایی است که دولت‌مردان بدون آگاه‌کردن مردم انجام می‌دهند.

3. نقش دولت در بی‌ثباتی قمیت ارز

ارز ابزاری برای تبادلات اقتصادی است که در اختیار دولت است و ورود و خروج آن در بازار داخلی، در کنترل و مدیریت دولت قرار دارد. گاهی برخی تصور می‌کنند که دولت قدرت تام‌الاختیاری برای تصمیم‌گیری در حوزه ارز دارد و هیچ عاملی اثرگذاری بر تصمیم‌های دولت ندارد؛ درحالی‌که این تصور اشتباه است. در سالیان اخیر دولت‌های مختلف از جناح‌های متفاوت سیاسی از بازنگشتن ارز از سوی شرکت‌های صادرات و واردات انتقاد کرده‌اند؛ هم شهید رئیسی و هم حسن روحانی با وجود اختلاف سلیقه و اندیشه در حوزۀ اقتصاد و سیاست، از بازنگشتن ارز صادرات به داخل کشور اظهار ناراحتی شدید کرده‌اند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد با وجود مدیریت و کنترل دولت بر ارز، دولت تنها تصمیم‌گیرندۀ این حوزه نیست. نتیجۀ این استدلال آن است که نباید نوسانات قمیت ارز را به‌کلی به دولت نسبت دهیم؛ از‌این‌رو افزایش شدید قیمت ارز در ماه‌های اخیر را هم می‌توان با همین قاعده تحلیل کرد. سهم دولت در افزایش قیمت ارز هرچه باشد، تأثیر آن بر زندگی مردم انکار‌ناپذیر است؛ اما موضوعی که درک آن برای جامعه مشکل است، ایجاد شوک ناشی از آزادسازی نرخ ارز است که در ادامه به آن اشاره می‌شود.

4. حذف ارز ترجیحی و ایجاد شوک اقتصادی

چنانچه در مقدمه این بحث اشاره شد، دولت مسعود پزشکیان پس از اعتراض بازاریان و گسترش اعتراضات به سطح جامعه، نشستی را با حضور نمایندگان بازاریان برگزار کرد و تصمیماتی به نفع آنان اتخاذ کرد که موجب رضایت نسبی بازاریان گردید و ماجرا تقریباً خاتمه یافت؛ اما از سوی دیگر، ناگهان شاهد تصمیم دیگری در زمینه اقتصادی بودیم: آزادسازی نرخ ارز یا حذف ارز ترجیحی. این اقدام دولت که پس از افزایش بی‌رویه کالاها در ماه‌های اخیر انجام شد، سبب ایجاد التهاب در جامعه شد؛ چراکه بر اثر این تصمیم، قیمت غیریارانه‌ای برخی از کالاهای اساسی چند برابر افزایش یافت. به طور طبیعی آستانۀ صبر جامعۀ ایرانی که طی چند ماه گذشته با افزایش بی‌قاعدۀ قیمت کالاها مواجه بوده است، فروریخت و شاهد واکنش شدید جامعه بودیم. این تصمیم دولت، موجب از سرگیری دوباره اعتراضات شد؛ اما این بار اغتشاشگران نیز از این اعتراض‌های مردم سوءاستفاده کردند و خیابان‌ها را به میدان جنگ بدل نمودند.

تصمیم دولت در زمینه آزادسازی نرخ ارز را به دو گونه می‌توان تحلیل کرد:

اول: دولت‌مردان از قبل چنین تصمیمی گرفته بودند، اما زمان اجرای آن معین نشده بود و از‌آنجا‌که واکنش اعتراضی مردم به این تصمیم روشن بود، تصمیم گرفتند این تصمیم را زودتر اجرایی کنند تا در آیندۀ نزدیک، شاهد واکنش اعتراضی جدیدی نباشیم.

دوم: دولت‌مردان از واکنش مردم آگاه بودند و اعتراض بازاریان سبب شد این تصمیم را نیز اجرایی کنند تا دامنه اعتراضات شدیدتر شود و نظام اسلامی تحث فشار بیشتری قرار گیرد.

پذیرش تحلیل دوم، مستلزم واردکردن اتهام خیانت به دولت‌مردان است؛ چراکه در شرایط فعلی هرگونه اقدام در جهت تحریک مردم علیه نظام اسلامی، به معنای خیانت به کشور و نظام سیاسی است؛ از‌این‌رو نمی‌توان به‌راحتی چنین اتهامی را به دولت‌مردان وارد کرد. البته این سخن به معنای وجود‌نداشتن نفوذ در تصمیم‌گیران نیست؛ اما اتهام خیانت به‌ویژه به مجموعه دولت بسیار سنگین است و به‌راحتی اثبات‌شدنی نیست. بنابراین باید تحلیل اول را بپذیریم که دولت کوشیده است واکنش مردم به تصمیم آزادسازی قمیت ارز را با اعتراض بازاریان به نوسانات قمیت ارز ادغام کند؛ در‌نتیجه جامعه را از واکنش اعتراضی در یکی ـ دو ماه آینده نجات دهد. اگر این تحلیل را بپذیریم، اقدام دولت دفاع‌شدنی است؛ اما همچنان یک پرسش ملت بی‌جواب می‌ماند و آن اینکه چرا بعد از این همه تجربیات حکمرانی در پنج دهۀ گذشته، مردم باید آخرین کسانی باشند که از تصمیم‌های مهم اقتصادی آگاه می‌شوند؟ و چرا هیچ فاصله‌ای میان اعلام تصمیمات و اجرای آنها وجود ندارد؟ این پرسش‌ها را یاید دولت‌مردان پاسخ دهند.

نتیجه:

در سالیان اخیر، دولت‌های مختلف از جناح‌های متفاوت سیاسی از بازنگشتن ارز از سوی شرکت‌های صادرات و واردات انتقاد کرده‌اند؛ هم شهید رئیسی و هم حسن روحانی با وجود اختلاف سلیقه و اندیشه در حوزه اقتصاد و سیاست، از بازنگشتن ارز صادرات به داخل کشور، اظهار ناراحتی شدید کرده‌اند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد با وجود مدیریت و کنترل دولت بر ارز، دولت تنها تصمیم‌گیرنده این حوزه نیست؛ بنابراین نمی‌توان نوسانات ارزی را عمدی تلقی کرد. البته نقش دولت در چگونگی مقابله با این چالش‎‌ها و مدیریت آن انکارناپذیر است. در‌نهایت می‌توان گفت عدم‌ اطلاع‌رسانی و شیوه مقابله دولت با نوسانات ارزی و تورم برخی اشکال‌هایی را دارد؛ اما عمدی‌بودن این نوسانات به معنای اتهام خیانت به دولت‌مردان است که اثبات‌ناپذیر است.

وظیفه ما در برابر اهانت به نظام و رهبری
شیعه اهل گفت‌وگوست، با ناسزاگویان برخورد متقابل نمی‌کند و فقط گروه‌های سازمان‌یافته مخالف نظام باید به نهادهای مربوط گزارش شوند.

پرسش:

وظیفه ما در برابر کسانی که به نظام و رهبری اهانت می‌کنند، چیست؟ آیا باید مقابله‌به‌مثل کنیم یا خیر؟ (اغتشاشات)

پاسخ:

دغدغه‌داشتن درباره پاسخ‌گویی به شبهات پیرامون انقلاب اسلامی و ارکان آن و دفاع از ارزش‌های اصیل اسلام و انقلاب اسلامی بسیار ارزشمند و قابل‌تقدیر است و به‌یقین انجام هر اقدامی در مسیر این هدف، مورد رضایت خداوند تبارک‌وتعالی و امام زمان عجل‌‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف خواهد بود. در سالیان اخیر و با توجه به بروز برخی از مشکلات معیشتی، گاه بی‌صبری برخی از هم‌وطنان را مشاهده می‌کنیم و متأسفانه به دلیل برخی فضاسازی‌ها در فضای مجازی و حقیقی، شاهد اهانت به نظام و رهبری هستیم. این نوشتار روش درست مواجهه با این افراد را بررسی می‌کند که آیا باید مقابله‌به‌مثل کرد یا صبوری پیشه نمود؟

1. جایگاه بحث و گفتگوی علمی و مستند در مکتب شیعه

یکی از ویژگی‌های برجسته دین اسلام و مذهب تشیع، گفتگو برای معرفی عقاید و معارف خود است نه استفاده از زور و تزویر و تطمیع و تهدید و … . پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هنگامی‌که قصد تبلیغ دین و معارف دینی را داشت، همواره از باب گفتگو و استدلال وارد می‌شد و دلایل مخالفان خود را با دلایل متقن و قوی منکوب می‌کرد. خداوند متعال در قرآن کریم بر استفاده از حکمت و جدال احسن در مسیر دعوت الهی تأکید می‌کند:

 «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ‌؛

 [ای رسول ما، خلق را] به حکمت [و برهان] و موعظه نیکو به راه خدایت دعوت کن و با بهترین طریق با اهل جدل مناظره کن [وظیفه تو بیش از این نیست] که البته خدای تو [عاقبت حال] کسانی را که از راه او گمراه شده و آنان را که هدایت یافته‌اند، بهتر می‌داند.» (1)

 بنابراین ما در مقام گفتگو هیچ محدودیتی نداریم و هر پرسش و شبهه و ابهامی با دلایل و استدلال‌های قوی و متقن پاسخ می‌دهیم.

2. دسته‌بندی منتقدان و مخالفان نظام و رهبری

در مرحله نخست باید میان کسانی که واقعاً پرسش دارند و ابهام برایشان پدید آمده است (که منجر به توهین و … شده است) با کسانی که از ابتدا قصد تخریب و دشمنی دارند، تفکیک قائل شد. دسته اول را می‌توان با دلیل و منطق قانع و مجاب کرد که توهین و اهانت به نظام و رهبر و ... به‌دلیل به‌وجودآمدن اعتقاد اشتباه یا ناقص است. بیشتر افرادی که در این دسته قرار می‌گیرند، پس از شنیدن مطالب روشنگر و تبیین‌کننده و آگاهی از اشتباه خود، دست از توهین بر‌می‌دارند؛ اما دسته دوم باوجود آگاهی از واقعیت، حاضر به پذیرش آن نیستند و رذایل شخصیتی همچون حسادت، کینه، نفرت، تکبر و … سبب ایستادن آنان در مقابل نظام اسلامی می‌شود و به ارکان این نظام اهانت می‌کنند. این دسته از افراد با هیچ استدلال و توجیهی قانع نمی‌شوند؛ چرا‌که اساساً بنای پذیرش استدلال را ندارند؛ بنابراین اگر ساعت‌ها بر این افراد روشنگری شود، در‌نهایت نیز نخواهند پذیرفت. اینان همانند کسانی هستند که در زمان پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز بعداز دریافت معجزات درخواستی خود از پیامبر ، بازمی‌گفتند پیامبر (نعوذبالله) ساحر و جادوگر است و ادعای نبوتش را نمی‌پذیرفتند.

3. چگونگی مواجهه با ناسزاگویان به نظام و رهبری

گفتنی است در مقابل گروه دوم نیز نباید همانند خودشان مقابله‌به‌مثل کرد و همان رفتار زشت آنان را انجام داد، بلکه باید تا حد امکان از تقابل خودداری نمود؛ اما اگر باوجود تذکرات، همچنان به رفتار اشتباه خودشان ادامه دادند، می‌توان از باب نصیحت اخلاقی و توصیه خیرخواهانه، آنان را به رعایت آداب اخلاقی و هنجارهای اجتماعی توصیه کرد و اگر بازهم دست از رفتار خود برنداشتند، آنان را باید رها نمود. نکته مهم در این میان آن است که شما تلاش خود را انجام دهید و نتیجه را به خداوند واگذار کنید؛ چراکه توهین و اهانت چنین اشخاصی هیچ آسیبی به نظام و مقام معظم رهبری وارد نمی‌آورد، بلکه فقط نشان‌دهنده بی‌اخلاقی و بی‌ادبی و بی‌منطقی آن افراد است. بسیاری از افراد در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه معصومان علیهم‌السلام نیز به ایشان اهانت و توهین می‌کردند؛ اما هیچ‌گاه با واکنش تند و تهاجمی از جانب ایشان مواجه نمی‌شدند و همین مسئله در بیشتر اوقات سبب تألیف قلوب آن‌ها به اسلام می‌شد و گاه با مشاهده چنین رفتاری به اسلام و اهل‌بیت علیهم‌السلام گرایش می‌یافتند. هدف نهایی ما این است که این افراد به اسلام و نظام و رهبری نزدیک شوند و دشمنی خود را کنار بگذارند و این مسئله بیش از آنکه با زور و تهدید امکان‌پذیر باشد، با مهربانی و نرم‌خویی و صمیمیت امکان‌پذیر است.

4. چگونگی مواجهه با گروه‌های سازمان‌یافته مخالف نظام و رهبری

ذکر این نکته ضروری است کسانی که در جایگاه مخالف نظام و رهبری، اقدام به ناسزاگویی می‌کنند، لزوماً افراد عادی اطراف ما نیستند، بلکه ممکن است با مواردی مواجه شویم که افرادی سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی‌شده در حال ترویج اهانت به نظام و رهبری و هستند؛ درواقع چنین احساس کنیم که فرد یا افرادی در حال ایجاد شبکه و گروهی در اطراف خود و ترویج سخنان باطل در فضای مجازی و … یا بخشی از یک جریان هستند. بهترین اقدام در این‌گونه موارد، آگاه‌کردن نهادهای امنیتی و اطلاعاتی است. آنان به‌خوبی می‌دانند که با چنین مواردی چگونه برخورد کنند و آن شخص را از عواقب اقداماتش آگاه نمایند.

نتیجه:

مکتب شیعه، مکتب استدلال عقلی و گفتگوست. ما از هرگونه گفتگو درباره باورهای خود استقبال می‌کنیم؛ چراکه منطق ما مستحکم است. بااین‌وجود همواره افرادی هستند که راه منطق را انتخاب نمی‌کنند و زبان به ناسزاگویی می‌گشایند. این افراد به‌طورکلی به دودسته تقسیم می‌شوند:

 الف. افرادی که با تبیین حقیقت، دست از ناسزا برمی‌‌دارند؛

 ب. افرادی که هرچه تبیین کنیم، بازهم بر باور باطل خویش باقی می‌مانند.

 دسته دوم را باید رها کرد و از هرگونه مقابله‌به‌مثل خودداری نمود؛ چراکه سخن باطل او به نظام اسلامی خللی وارد نمی‌کند. حکم گروه‌های سازمان‌یافته مخالف نظام و رهبری البته متفاوت است و باید چنین مواردی را به سازمان‌های مرتبط گزارش داد تا رسیدگی کنند.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نحل، آیه 125.

اجتماع میلیونی اربعین، بستر مناسبی برای ارائه روایت شر مطلق از اسرائیل است تا دنیا از خطر این ماشین کشتار آگاهی یابد که داعیه حکومت جهانی را دارد.
ظرفیت پیاده‌روی اربعین برای حل مسئلۀ فلسطین

پرسش: 
ظرفیت اربعین برای حل مسئله فلسطین چیست؟ در‌این‌باره چه چشم‌انداز مثبتی پیش‌روی جهان اسلام است؟
 

پاسخ:
اجتماع اربعین، پدیده‌ای فقط مذهبی یا شیعی نیست، بلکه رویدادی بشری است که با فراتر‌رفتن از مرزهای زمان و مکان، مرزهای جعلی دولت ملت، مرزهای قومیت، نژاد و مذهب، مقیاس جهانی پیدا کرده است. اربعین، نمایش دو انسان، دو سبک زندگی و دو جهان معنایی و ارزشی است. اربعین نمایشگاه بزرگ خیر و شر است که ظلم و عدالت و ظالم و مظلوم را معنا می‌بخشد. امروز روشن‌ترین صحنه و مصداق خیر و شر و جنایت و عدالت، مسئله فلسطین و نسل‌کشی در غزه است؛ از‌این‌رو اربعین سال‌های اخیر با گذشته متفاوت است.

1. گستره و تنوع انسانی و جغرافیایی پیاده‌روی اربعین
پیاده‌روی اربعین بزرگ‌ترین اجتماع انسانی آزادگان در تاریخ معاصر و کانونی برای تولید معناست. امروزه پیام اربعین در مرزهای شیعی و اسلامی محصور نمانده است، بلکه خود را به مرزهای انسانی و فطری رسانده است. شاهد این مسئله آن است که هم از نزدیک به صد کشور جهان (از جمله آمریکا، استرالیا، کانادا، آلمان، هلند، بلژیک، فرانسه، اسکاندیناوی، ایسلند و برخی کشورهای آفریقایی)، سیل شیعیان، اهل‌سنت، مسیحیان، بودائیان و ایزدیان روانه سرزمین عراق می‌شوند و هم در بیرون از مرزهای عراق و در کشورهایی همچون آمریکا و انگلیس این اجتماع برگزار می‌شود .(1)  این مراسم برای بسیاری از زائران فرصتی استثنایی برای همدلی و دوستی و انتقال فرهنگ و ارزش‌ها با افرادی از فرهنگ‌ها و ملیت‌های مختلف است. تعاملات فرهنگی و انسانی می‌تواند عقلانیت و کارآمدی اسلام را در جایگاه دینی توحیدی به نمایش بگذارد و پروژه اسلام‌هراسی استعمار و خرده‌روایت‌های ضداسلامی و شیعی را خنثی کند.

2. پیاده‌روی اربعین، بزرگ‌ترین بستر دیپلماسی عمومی و انتقال روایت شر مطلق (اسرائیل) به دنیا
یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های اربعین برای توقف نسل‌کشی فلسطین و فروپاشی اسرائیل، این است که بسیجی عمومی و وجدانی در دنیا ایجاد شود و همۀ ملت‌ها با واردکردن فشار سیاسی بر اسرائیل و نیز بستن سفارتخانه‌ها و قطع روابط و همچنین تحریم اقتصاد اسرائیل و کالاهای اسرائیلی، فشار حداکثری بر این کشور آورند تا نسل‌کشی متوقف شود. گرچه بسیاری از دولت‌ها همراهی نخواهند کرد، اما می‌توان با همراهی ملت‌ها، موج‌های فشار افکار عمومی و مطالبه جهانی را به دل سنگ این رژیم کوبید. اربعین بستر بسیار مناسبی برای این کار است؛ چراکه عمدۀ معارف و شعارهای این مراسم، مؤلفه های انسانی است که هر روز مصداق عینی آن در غزه به‌روشنی مشاهده می‌شود؛ تحریم مطلق آب و غذا و دارو و قتل‌عام انسان‌های گرسنه در صف غذا، کودک‌کشی و وقایع دیگر، عاشورای دیگری در میانۀ بزک‌های مدرن و سلطۀ سرمایه‌داری است. این صحنه که تجلی عینی حوادث کربلاست، امروزه تنفر از رژیم را بسیار شدت بخشیده است و وجدان بیداری را برمی‌انگیزاند. بی‌تردید امروزه مصداق جنایت‌های انسانی و ظلم آشکار در صحنه بین‌المللی و جهان اسلام، مسئله فلسطین و حملات وحشیانه رژیم نامشروع اسرائیل در غزه است. تاکنون بالغ بر شصت‌هزار غیرنظامی در غزه بر اثر حملات ددمنشانۀ رژیم اسرائیل به شهادت رسیده‌اند و عملاً نسل‌کشی جدی در باریکۀ غزۀ فلسطین از سوی این رژیم اشغالگر در حال انجام است. 

راهبرد و راهکار: یکی از شریان‌های حیاتی رژیم غاصب صهیونیستی در هفتادسال گذشته برای مشروعیت‌بخشی به افکار عمومی جهان، انگارۀ «مظلومیت یهود» است و جنایات خود را پشت نقاب «افسانۀ هولوکاست» مخفی می کردند. در مراسم اربعین باید دو مسئله را به دنیا انتقال داد: 
نخست: «نسل‌کشی و مظلومیت فلسطین»؛

دوم: «سلطه‌جویی و خطر جهانی صهیونیسم».

امروزه تنفر از اسرائیل، «حس بشری و جهانی» حتی بین یهودیان غیرصهیونیست است؛ بنابراین استفاده از ظرفیت دیپلماسی عمومی جدید موجود در اربعین می‌تواند برای ایجاد موج بلندی از تنفر در بین مسلمانان و غیرمسلمانان از بیش از صد کشور با ملیت‌های گوناگون که چند روز در مسیر پیاده‌روی هستند، بسیار سازنده باشد؛ چراکه جغرافیای اربعین، مقیاسی جهانی دارد. این مسئله را می‌توان با قالب‌های متعدد هنری، نمادسازی، تئاتر و به‌نمایش‌گذاشتن صحنه‌های جنایت اسرائیل به صورت غیرمستقیم به هر مخاطبی با هر ملیت و زبان و فرهنگی انتقال داد؛ به گونه‌ای که این افراد، رسانه و روایتگر مسئله فلسطین در کشور خود باشند و به هنگام بازگشت به کشور خود، همچون سفیری در جامعۀ شبکه‌ای، این پیام را انتقال دهند. در بستر اربعین می‌توان نهادهای مدنی و روشنفکری وngo های دنیا را برای فشار بر سازمان‌های بین‌المللی و پاسخگوکردن آنها فعال کرد؛ همچنین می‌توان استعداد حقوق‌دانان و سیاستمداران آزاده را همراه کرد و موجی از تنفر، خشم و فشار جهانی علیه اسرائیل به وجود آورد.

3. ظرفیت اربعین در ایجاد انسجام امت اسلامی برای مقابله با اسرائیل
ظرفیت دنیای اسلام در مسئلۀ فلسطین بسیار پراکنده است؛ بخشی از آن یعنی محور مقاومت برای فلسطین هزینه می‌دهد، بخشی بی‌طرف و ساکت است و بخشی کنار اسرائیل ایستاده‌اند و منافعشان را با خون مردم فلسطین تأمین می کنند. وسعت جغرافیایی سرزمین‌های اشغالی و موقعیتش با کشورهای اسلامی و جمعیت انسانی آنها را وقتی روی نقشه می‌بینیم، دست خیانت برخی کشورهای اسلامی به‌خوبی آشکار می‌شود؛ درحالی‌که جمعیتی چهارصدمیلیونی از مسلمانان اطراف اسرائیل هستندو فقط در کشور مصر ۱۱۰ میلیون مسلمان زندگی می‌کنند، دانشگاه‌های بسیاری از کشورهای جهان اسلام در همراهی مردم غزه از دانشگاه‌های آمریکا عقب ماندند. مردم بسیاری از کشورهای اسلامی همچون عربستان به اندازه مردم استرالیا و انگلیس و آمریکا با مردم غزه همدردی نکردند و در اوج کشتار مسلمانان فلسطین درگیر جشن‌های مبتذل حجاز بودند. 
نفوذ پیام اربعین را در کلام عمر کایا ـ زائر چهل‌ساله از ترکیه ـ می‌توان لمس کرد که می‌گوید:
 «من سنی‌مذهب هستم، اما از کودکی داستان کربلا را شنیده‌ام و همیشه آرزو داشتم که در این پیاده‌روی شرکت کنم. برای من این سفر نه‌تنها یک زیارت دینی، بلکه یک تجربه روحانی عمیق است که به من کمک می‌کند ایمانم را تقویت کنم و ارزش‌های حقیقی اسلام را بیشتر درک کنم. در اربعین شرکت می‌کنم؛ زیرا معتقدم امام حسین (ع) متعلق به تمام مسلمانان است. این مراسم به ما یادآوری می‌کند که فراتر از تفاوت‌های مذهبی، ما یک امت هستیم و باید در کنار هم برای عدالت و حقیقت ایستادگی کنیم»(2)  
راهبرد و راهکار: پیام محوری معارف اربعین و نهضت عاشورا، مقاومت و مبارزه با ظلم و استکبارستیزی است. امروز تطبیق این امر در مسئله فلسطین است. حضور میلیونی مردم، افزون بر خارج‌کردن امت از انفعال و سکوت در قبال مسئلۀ فلسطین، قدرت نرم مقاومت و دنباله آن را به تصویر می‌کشد. درواقع راهپیمایی اربعین، بخشی از جبهۀ مقاومت است. این قدرت نرم برآمده از هم‌گرایی کشورهای اسلامی در مسیر «هیهات من الذله»، دشمن را به عقب می‌راند؛ ازاین‌رو شعار اصلی اجتماع اربعین، حمایت از فلسطین است؛ همچنین در آغاز مسیر راهپیمایی، شعار اصلی موکب‌ها با محوریت فلسطین است؛ برای مثال در موکب «ندا الاقصی» عالمان اهل‌سنت فلسطینی، لبنانی و کشورهای دیگر، جهت قطب‌نمای این راهپیمایی را به سمت فلسطین و آزادی قدس شریف نشان می‌دهند.(3)   افزون بر اینها، محاصره، تحریم و انزوای اسرائیل نیز شریان اقتصادی و سیاسی این رژیم را قطع می‌کند.

4. اربعین به‌مثابۀ بازیگر منطقه‌ای و جهانی (هویت فراگیر، ژئوپلیتیک فرهنگی و قدرت بدون مرز)
در حکمرانی جدید گاهی وزن بازیگران غیررسمی بیش از بازیگران رسمی است؛ چراکه بازیگران رسمی در ژئوپلیتیک مشخص و در مرزهای دولت ـ ملت با نیروی انسانی خاصی محدودند؛ اما اربعین با عبور از این محدودیت و خلق قدرت نرم در ژئوپلیتیک فرهنگی در مقیاس فراملی، فرانژادی و فرامذهبی، با حضور اتباع بیش از صدکشور، یک بازیگر جهانی است. اساساً لایۀ اول معنا در اربعین، ارزش‌های انسانی و فراگیر است که هر وجدان بیداری را مجذوب خویش می‌کند؛ شاهد این مسئله حضور غیرمسلمانان و حتی لائیک‌ها در سرزمین عراق و همچنین برگزاری اربعین در بسیاری از کشورهای دنیاست. جالب است که این زنجیزه بزرگ انسانی در ژئوپلیتیک فرهنگی اربعین، بنیان کاملاً مردمی و جهادی دارد و نه دولتی و حاکمیتی. درواقع اربعین با نمایش عقلانیت و کرامت، انسانیت و صلح‌طلبی، مقاومت و ظلم‌ستیزی و ژئوپلیتیک فرهنگی و تمدنی، سبب خلق هویتی فراملی، فراگیر و قدرت بدون مرز شده است و جهان معنایی جدیدی را به دنیا عرضه می‌کند؛ جهانی که سبک جدیدی از زیست متعالی را مبتنی بر ارزش‌های فطری و اخلاقی ارائه می‌دهد. اربعین نمایش‌دهندۀ وجهۀ عقلانی و انسانی توحید به دنیاست و روایت اسلام خشونت‌گرا و جنگ‌طلب و سلطه‌گر را باطل می‌کند و پروژۀ اسلام‌هراسی را ناکام می‌گذارد؛ به همین دلیل با وجود شدیدترین سانسورها و تقابل‌ها، پدیدۀ اربعین جهانی شده است و همواره خود را بازتولید می‌کند(4) اداره خودیار و مردمی بزرگ‌ترین اجتماع انسانی با بالاترین سطح امنیت و با‌کیفیت‌ترین خدمات عمومی، مهر باطلی بر نظام سرمایه‌داری و دیوان‌سالاری می‌زند. طبیعتاً اگر تمرکز اربعین بر مسئله فلسطین و غزه باشد، می‌تواند ضربه‌های سختی به شریان‌های حیاتی رژیم غاصب صهیونیستی و ساختارهای نظم آمریکایی بزند؛ چراکه مقیاس قدرتش، جهانی است.(5) 

نتیجه: 
اجتماع میلیونی اربعین، بستر مناسبی برای ارائه روایت شر مطلق از اسرائیل است تا دنیا از خطر این ماشین کشتار آگاهی یابد که داعیه حکومت جهانی را دارد. حضور اتباع بیش از صد کشور، صحنۀ اربعین را به بزرگ‌ترین میدان دیپلماسی عمومی و ایجاد موج خشم و تنفر علیه اسرائیل و پاسخگو‌کردن سازمان‌های بین‌المللی تبدیل کرده است؛ همچنین اتحاد امت اسلامی و مطالبه‌گری عمومی از حکومت‌های اسلامی می‌تواند اسرائیل را به نابودی کشاند. افزون بر اینکه حضور میلیونی ذیل مقاومت، قدرت نرم و بازدارندگی مقاومت را به رخ جهانیان می‌کشد.

پی نوشت:
1. احمدی شیروانی، مریم، «اربعین؛ تقویت جبهه مقاومت و تسریع نابودی اسرائیل»؛ خبرگزاری قدس، 02/06/1403، شماره 1007259؛ در: https://qudsonline.ir/xbzxk.
2 . «عاشقان حسین، اربعین در کربلا؛ از لبنان تا مراکش و تانزانیا»؛ تسنیم‌نیوز، 04/06/1403؛ در:  https://www.tasnimnews.com/fa/new.
3 . پرویش، محسن، «بررسی ظرفیت‌های تمدن‌سازی در جهان اسلام با تکیه بر پیاده‌روی اربعین»؛ ص 33 ـ 44.
4 . قاسمی، بهزاد، «ظرفیت‌سنجی پیاده‌روی اربعین و تأثیر آن بر تمدن نوین اسلامی»؛ ص 37 ـ 38.
5 . سامانی، سیدمحمود، «کارکردهای سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی اربعین حسینی»، ص 38.
 

هیچ‌کدام از حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی و نظامی بدون دیگری پایدار نمی ماند. «توان نظامی» برای بقای کشور و«توسعه اقتصادی و فرهنگی» نیزبرای دوام قدرت نظامی ضروری است
بررسی صرف توان کشور در امور فرهنگی به جای امور نظامی

پرسش: 
اگر توان کشور در امور فرهنگی و اقتصادی هزینه می‌شد، برای کشور مفیدتر نبود تا امور نظامی؟
 

پاسخ :
کشورها همواره با مسئله‌ای حیاتی یعنی محدودیت منابع مالی، انسانی و زمانی روبرو هستند؛ در‌حالی‌که نیازها و تهدیدها، گسترده و متنوع‌اند. از یک‌سو نیاز به امنیت و دفاع وجود دارد؛ زیرا بدون امنیت، امکان پیشرفت در هیچ عرصه‌ای فراهم نمی‌شود؛ از سوی دیگر، جامعه برای رشد پایدار به سرمایه‌گذاری در اقتصاد و فرهنگ نیازمند است؛ چراکه در این دو حوزه، ظرفیت خلق ثروت و تقویت هویت ملی وجود دارد. پرسش طرح‌شده دقیقاً بر این دوگانه متمرکز است: اگر به جای تمرکز بر هزینه‌های نظامی، توان کشور در زمینه‌های فرهنگی و اقتصادی به‌کار گرفته می‌شد، آیا نتایج مفیدتری برای ایران به همراه نداشت؟ منتقدان سرمایه‌گذاری بیش از حد در بخش نظامی این‌گونه استدلال می‌کنند: 

الف) منابعی که برای تجهیزات و صنایع دفاعی هزینه می‌شود، می‌تواند در زیرساخت‌های اقتصادی یا آموزش و فرهنگ هزینه شود.
ب) هزینه‌های بیش از اندازۀ نظامی که لزوماً بازدهی آنها قابل اندازه‌گیری نیست، سرمایه‌گذاری در حوزه اقتصاد و فرهنگ را که بازدهی غالباً قابل اندازه‌گیری دارند، تحت تأثیر قرار می‌دهند.
ج) گسترش نظامی‌گری می‌تواند منجر به مسابقه تسلیحاتی شود و کشور را در چرخه پرهزینه‌ای گرفتار کند.
برای نمونه اگر بخشی از بودجه‌های هنگفت نظامی به توسعه انرژی‌های نو، صنایع دانش‌بنیان یا نظام آموزشی اختصاص می‌یافت، ایران می‌توانست سهم بیشتری در اقتصاد جهانی به دست آورد.

برای پاسخ به این پرسش باید چند نکته روشن شود:
1. منطق سرمایه‌گذاری در حوزه نظامی چیست و چه دستاوردهایی دارد؟
2. منطق سرمایه‌گذاری در حوزه‌های اقتصادی و فرهنگی چیست و چه آثاری دارد؟
3. نسبت میان این حوزه‌ها چگونه باید باشد تا کشور بیشترین منفعت را ببرد؟

1. منطق هزینه‌های نظامی
امنیت ملی یکی از نیازهای اساسی و پایه‌ای هر کشور است. اگر کشوری در برابر تهدیدهای خارجی یا داخلی آسیب‌پذیر باشد، هیچ‌یک از دستاوردهای اقتصادی یا فرهنگی‌اش پایدار نمی‌ماند. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد کشورهایی که بازدارندگی نظامی نداشتند (مانند عراقِ سال ۲۰۰۳ یا لیبیِ سال ۲۰۱۱)، به‌سرعت با فروپاشی مواجه شدند و دستاوردهای اقتصادی و اجتماعی خود را از دست دادند. همچنین تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهند هزینه‌های نظامی می‌تواند نقش بازدارنده داشته باشد و دشمنان بالقوه را از حمله منصرف کند؛ برای مثال برنامه موشکی و پدافندی ایران در جایگاه ابزاری برای موازنۀ قوا در برابر اسرائیل و امریکا عمل کرده است و پس از خطای محاسباتی دشمن و حمله به ایران، سرمایه‌گذاری در حوزه نظامی که به پاسخ‌های مناسب از سوی ایران منجر شد، دشمن را مجبور به آتش‌بس و پایان هرچه‌ سریع‌ترِ درگیری کرد.
منطق طرفداران سرمایه‌گذاری در امور نظامی این است که «اول امنیت، بعد توسعه»؛ بنابراین بدون امنیت حتی اگر اقتصاد شکوفا شود یا فرهنگ پویا باشد، همه اینها به‌راحتی در معرض نابودی قرار می‌گیرند.

۲. منطق هزینه‌های اقتصادی
برخلاف نگاه‌های سنتی که قدرت را به قدرت نظامی منحصر می‌دانست، امروزه برخورداری از اقتصاد بزرگ، پویا و پایدار به یکی از پایه‌های اصلی در قدرت کشورها تبدیل شده است؛(1)  بر همین اساس امروزه اقتصاد ستون فقرات قدرت ملی کشورهاست. کشوری که اقتصاد ضعیف دارد، حتی اگر ارتش بزرگی داشته باشد، در بلندمدت با بحران مواجه می‌شود. نمونه تاریخیِ روشن آن اتحاد جماهیر شوروی است که با وجود ارتش قدرتمند و زرادخانه هسته‌ای، ضعف‌های اقتصادی و ناکارآمدی در تأمین رفاه شهروندان یکی از مهم‌ترین عوامل فروپاشی آن بود. سرمایه‌گذاری اقتصادی و ساختن اقتصاد قدرتمند نتایجی چون «افزایش رفاه عمومی و رضایت مردم»، «ایجاد اشتغال و کاهش فقر»، «افزایش درآمد دولت از مالیات به جای اتکای صرف به نفت یا منابع طبیعی» و «تقویت قدرت نرم و اعتبار بین‌المللی» به همراه خواهد داشت. کشوری که اقتصاد قوی دارد، می‌تواند هزینه‌های نظامی پایدارتر و مؤثرتری نیز تأمین کند؛ به همین دلیل بسیاری از کارشناسان معتقدند «قدرت اقتصادی، پیش‌نیاز قدرت نظامی پایدار» است .(2)  

۳. منطق هزینه‌های فرهنگی
سخن درستی است اگر بگوییم که فرهنگ، روح جامعه است. سرمایه‌گذاری در حوزه فرهنگ به معنای تقویت هویت ملی، انسجام اجتماعی و در نتیجه افزایش سرمایه اجتماعی است. کشوری که فرهنگ غنی و پویا دارد، در برابر جنگ نرم و تبلیغات دشمن مقاوم‌تر است؛ توانایی تولید قدرت نرم دارد؛ یعنی دیگر ملت‌ها را بدون زور وادار به احترام یا همکاری می‌کند؛ سرمایه انسانی آن شکوفا می‌شود و بستر نوآوری و خلاقیت در اقتصاد و سیاست فراهم می‌شود.

4. ضرورت توازن توسعه در بخش های مختلف کشور
روشن است که نمی‌توان در پاسخ به این پرسش با توضیحاتی که ارائه شد به یک «بله» یا «خیر» ساده بسنده کرد. واقعیت این است که هیچ کشوری نمی‌تواند صرفاً بر یکی از این حوزه‌ها متمرکز شود و همه این حوزه ها در نظام حکمرانی یک کشور ضروری است و باید میان آنها توازنی راهبردی برقرار کرد؛ بنابراین با پرداختنِ تنها به نظامی‌گری، اقتصاد و فرهنگ ضعیف خواهند شد و کشور از درون آسیب‌پذیر می‌شود؛ همچنین اگر تنها به اقتصاد و فرهنگ توجه کنیم و از امنیت غافل شویم، تهدیدهای خارجی می‌توانند تمام دستاوردها را نابود کنند. بنابراین سیاست درست آن است که توازن میان هزینه‌های اقتصادی، فرهنگی و نظامی حفظ شود. بدین ترتیب که در هزینه‌های نظامی، دست‌کم سطح بازدارندگی نظامی برای دفع تهدیدها حفظ شود و از این خط قرمز (بازدارندگی) تخطی نشود. در کنار آن، سرمایه‌گذاری جدی در اقتصاد برای رفاه و در فرهنگ برای هویت و انسجام ملی و اجتماعی مورد توجه قرار گیرد.

5. تبیین مغالطه موجود در پرسش
نکتۀ درخور توجه در پرسش پیش‌گفته این است که به ‌گونه‌ای بیان‌کنندۀ هزینه‌های سنگین نظامی در ایران است؛ درحالی‌که بررسی‌ها نشان می‌دهد هزینه‌های نظامی در ایران تنها دو درصد از تولید ناخالص داخلی را دربر می‌گیرد که در برابر دیگر کشورهای منطقه، سهم کمتری را به خود اختصاص داده است. همچنین بودجه نظامیِ مهم‌ترین دشمنان ایرانیان، یعنی آمریکا 89 برابر و رژیم صهیونیستی سه‌برابر بودجه نظامی ایران است.(3)   بنابراین پیش‌فرض هزینه بیش از اندازه نظامی در ایران به‌کلی منتفی است و ایجاد دوگانه «امنیت در برابر توسعه» ابزار دشمنان ایران برای اختلال در ادراک افکار عمومی ایران و افزایش فشار بر مسئولان ایران از طریق آنهاست.

نتیجه:
هیچ‌کدام از حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی و نظامی بدون دیگری پایدار نخواهد ماند. «توان نظامی» برای بقای کشور ضروری است؛ زیرا بدون امنیت، اقتصاد و فرهنگ در معرض نابودی‌اند. «توسعه اقتصادی و فرهنگی» نیز برای دوام قدرت نظامی ضروری است؛ زیرا منابع مالی، مشروعیت اجتماعی و قدرت نرم از همین حوزه‌ها برمی‌خیزد.
بنابراین راه درست،«برقراری توازن پویا» میان این سه عرصه است: سطح کافی از توان نظامی برای بازدارندگی، در کنار سرمایه‌گذاری جدی در اقتصاد برای رفاه و در فرهنگ برای هویت و انسجام.

پی نوشت:
1. کشاورز، محسن، «طراحی شاخص جامع آسیب‌پذیری اقتصادی (EVCI) با رویکرد اقتصاد مقاومتی و ارزیابی عملکرد دولت‌ها از منظر آسیب‌شناسی اقتصادی»؛ ص 266.
2 . «قدرت اقتصادی زمینه‌ساز توان نظامی است»؛ خبرگزاری ایسنا، کد خبر: 1404040704499؛ در: isna.ir/xdTFZs.
3 . ر.ک: «آمار بودجه نظامی ایران»؛ آمارفکت؛ در: https://B2n.ir/qn3046.
 

بالاترین آمارها از یهودیان بومی، 5 درصد است و چون مسئله جمعیت برای یهودیان بسیار حیاتی است با راه انداختن موج‌های مهاجرت، سعی کرده‌اند این خلأ جدی را پر کنند.
تبارشناسی مهاجران صهیونیستی در فلسطین اشغالی

پرسش:
چند درصد مردم اسرائیل مهاجر و چند درصد متولد سرزمین‌های اشغالی هستند؟
 

پاسخ:
یهودیان بعد از جنگ جهانی اول و تجزیه عثمانی، به دنبال عملی کردن ایده «دولت یهود» برآمدند. آن‌ها برای رسیدن به این هدف نیازمند یک سرزمین بودند و از بین گزینه‌های متعدد، سرزمین فلسطین را به‌عنوان «ارض موعود و وطن ملی یهود» برگزیدند. تکمیل و تثبیت طرح آن‌ها، نیازمند جمعیت بود. به همین دلیل یهودیان صهیونیست با همکاری انگلستان درصدد افزایش جمعیت یهودیان بودند و با راه‌اندازی موج‌های مهاجرت از سراسر جهان به سرزمین‌های اشغالی، می‌خواستند این خلأ را پر کنند. اکنون سؤال اساسی این است که چند درصد مردم اسرائیل مهاجر و چند درصد متولد سرزمین‌های اشغالی‌اند؟

۱. مهاجرت اجباری و غیراجباری یهودیان به سرزمین فلسطین
صهیونیست‌ها به‌عنوان غاصبان سرزمین فلسطین، برای مشروعیت بخشی به حضور خویش در این منطقه، درصدد مظلوم‌نمایی، تحریف و دروغ‌پردازی از یک‌سو و سانسور همه‌جانبه از سوی دیگر می‌باشند. یکی از مهم‌ترین مسائل مورد سانسور آن‌ها، مسئله مهاجرت و آمار و ارقام آن است؛ زیرا نابودی کشور فلسطین و ایجاد کشوری جدید، اساساً بر پایه جنبش‌های مهاجرتی و ورود روزافزون انبوه یهودیان در طول یک قرن و کوچ اجباری بیش از نیمی از جمعیت فلسطین در سال 1948 و همچنین کشتار وحشیانه بومیان فلسطین، بنا نهاده شده است.(1)  به‌همین‌جهت از ابتدای سده بیستم و به‌ویژه بعد از جنگ جهانی اول، موج‌های مهاجرت یهودیان از سراسر دنیا به فلسطین شدت یافت. جمعیت مهاجر یهود در فلسطین از پنجاه‌هزار نفر در اوایل قرن بیستم به سیصدهزار نفر در شروع جنگ دوم جهانى رسید تا جایی که مهاجران یهود در قریب به 30 سال قیمومیت انگلستان، 12 برابر شدند.(2)  

۲. بررسی تاریخی آمار مهاجران یهودی در فلسطین
کتاب «ده غلط مشهور درباره اسرائیل» اسناد یهودیان بومی و متولد سرزمین‌های اشغالی را چنین طرح می‌کند: «وقتی عثمانی‌ها به فلسطین رسیدند با جامعه‌ای روبرو شدند که اکثرشان مسلمان سنی و روستانشین و عرب‌زبان بودند، در کنار یک اقلیت نخبه شهرنشین. کمتر از ۵ درصد جمعیت فلسطین را یهودی‌ها تشکیل می‌دادند و احتمالاً ده تا پانزده درصد جمعیت هم مسیحی بودند.(3)   یوناتان مندل در تأیید این مطلب می‌نویسد:
 «درصد دقیق یهودی‌های ساکن فلسطین تا پیش از ظهور صهیونیسم روشن نیست. درهرحال این رقم احتمالاً چیزی بین 2 تا 5 درصد بوده است. طبق اسناد دوره عثمانی کل جمعیت ساکن در جایی که امروزه اسرائیل (فلسطین) خوانده می‌شود در سال ۱۸۷۸ ۴۶۲.۴۶۵ نفر بودند. از این تعداد، ۴۰۳.۷۹۵ نفر (یعنی ۸۷ درصد مسلمان ۴۳.۶۵۹ نفر یعنی ده درصد مسیحی و ۱۵.۰۱۱ نفر یعنی سه درصد) یهودی بوده‌اند.»(4)  

۳. سیاست‌های رژیم صهیونیستی برای افزایش جمعیت یهودیان
شیمون پرز پایه‌گذار توافق اسلو، در ابعاد نظری یک «خاورمیانه نوین» آینده بافت جمعیتی را این‌گونه ارزیابی می‌کرد: 
«طی بیست سال آینده، جمعیت این سرزمین فلسطین و اسراییل با دو برابر افزایش، به ۲۰ میلیون نفر خواهد رسید که نیمی از آن عرب و نیم دیگر یهودی خواهند بود.»(5)   
طبیعتاً برای رسیدن جمعیت یهودیان از 5 درصد به چنین رقمی، تنها از راه مهاجرت بسیار زیاد به‌منظور جبران محدودیت‌های موجود در رشد طبیعی جمعیت، دست‌یافتنی خواهد بود. برای رسیدن به چنین رقمی می‌بایست جمعیت یهودیان سالانه ۳۸ در هر هزار، افزایش یابد که سه‌چهارم سهم این رشد را مهاجرت به عهده خواهد داشت. علیرغم اینکه در مورد موج‌های جدید مهاجرت، داده‌های اطمینان‌بخشی وجود ندارد، اما آمار کلی منتشرشده توسط اداره مرکزی آمار اسرائیل در سال 1997، از کسانی که «در خارج از اسرائیل» به دنیا آمده‌اند با کسانی که در «داخل اسرائیل» به دنیا آمده‌اند، نشان می‌دهد که حتی بعد از مهاجرت سنگین یهودیان به فلسطین، همچنان تا اواخر قرن بیستم، آمار کسانی که در خارج به دنیا آمده‌اند بیشتر است. به‌عنوان‌مثال، در سال 1963، متولدین یهودی آسیا در آسیا، (61/49) و در داخل اسرائیل (57/2) بوده است. آمار در عمده سال‌ها تا 1997 به همین شکل است که درصد متولدین در بیرون مرزهای اشغالی، بیشتر از آمار متولدین در آن سرزمین‌هاست.(6)   بخش بررسی‌های جمعیتی سازمان ملل نیز، آمار مهاجرین در سال‌های 1995 تا 2000 را سالانه، 50 هزار تن و بین سال‌های 2000 تا 2005 را 30 هزار نفر گزارش می‌دهد.(7)  

نتیجه:
علیرغم اینکه صهیونیست‌ها سعی می‌کنند، آمار یهودیان بومی و مهاجر را مخفی نگه ‌دارند تا خودشان را صاحبان این سرزمین معرفی کنند، اما بالاترین آمارها از یهودیان بومی، 5 درصد است. ازآنجاکه مسئله جمعیت و مهاجرت برای یهودیان بسیار حیاتی است، با راه انداختن موج‌های مهاجرت، سعی کرده‌اند این خلأ جدی را جبران کنند.

 
پی نوشت:
1. کورباژ، یوسف، «بازنگری و واقعیت‌های جمعیت‌شناسی در اسرائیل/ فلسطین»، ص 204.
2 . ماه‌پیشانیان، مهسا، «نقش سازمان‌های یهودی بریتانیا در حمایت از رژیم صهیونیستی»، ص 67.
3 . پایه، ایلان، ده غلط مشهور درباره اسرائیل، ص 31 - 32.
4 .   Jonathan Mendel, The Creation of Israeli. Arabic: Political and Security Considerations in the Making of Arabic Language Studies in Israel, p. 188
5 . کورباژ، یوسف، «بازنگری و واقعیت‌های جمعیت‌شناسی در اسرائیل/ فلسطین»، ص 200.
6 . اداره مرکزی آمار اسرائیل، گزیده آماری اسرائیل، 1997، بیت‌المقدس 1997.
7 . کورباژ، یوسف، «بازنگری و واقعیت‌های جمعیت‌شناسی در اسرائیل/ فلسطین»، ص 223.

رژیم صهیونیستی به دلیل ماهیت اشغالگرانه و خشونت‌محور خود، عامل اصلی بحران بوده و مقابله با آن از منظر ایران، اقدامی مشروع و ضروری برای تأمین عدالت و امنیت است.
بررسی گزارۀ «نابودی اسرائیل» با وجود عضویت در سازمان ملل متحد

پرسش:
 با اینکه اسرائیل کشور رسمی عضو سازمان ملل متحد است و از حمایت جدی غرب برخوردار است، آیا می‌توان آن را نابود کرد؟
 

پاسخ:
راهبردهای نابودی اسرائیل به عنوان غده‌ای سرطانی از نظر حقوق بین‌الملل، اخلاق و امنیت جهانی نیازمند توجه به نکاتی است؛ اما این قوانین وقتی برای یک کشور عضو نظام سلطه (مثل اسرائیل) مفید باشد، کارایی دارد؛ ولی وقتی این رژیم جعلی، علیه مردم مظلوم دیگر کشورهای اسلامی و غیراسلامی بخواهد حمله نظامی و ... انجام دهد، کارایی ندارد. این پرسش مطرح می‌شود که آیا می‌توان رژیم صهیونیستی را نابود کرد؟ راهبرد حذف این غدۀ سرطانی، دارای چه اصول و قواعدی است؟ برای پاسخ به این پرسش، ابتدا چند مبحث را در ادامه بررسی خواهیم کرد.

1. بررسی قوانین بین‌المللی
بر اساس منشور سازمان ملل متحد (بند 4، مادۀ ۲)، استفاده از زور یا تهدید به زور علیه «تمامیت ارضی» یا «استقلال سیاسی» هر دولت ممنوع است.(1)    نابودی یک کشور یا ملت، مصداق نسل‌کشی است که طبق کنوانسیون منع نسل‌کشی ۱۹۴۸ (مواد مختلف مثل مادۀ 1، 2، 3 و ...)(2)   و اساس‌نامۀ دیوان کیفری بین‌المللی (مادۀ 5) ،(3)   جنایت است. حتی کشورهایی که عضو سازمان ملل نیستند هم از اصل حاکمیت برابر و مصونیت در برابر تهدید و حمله برخوردارند. اما بررسی اینکه چه مقدار از این قوانین ضمانت اجرایی دارد و آیا همه کشورها در مقابل این قانون یکسان هستند یا نه، موضوع دیگری است که جواب آن در موضوع فلسطین کاملاً هویداست.

2. راهبرد جمهوری اسلامی در مسئله فلسطین
منطق جمهوری اسلامی ایران در موضوع فلسطین و محور مقاومت را می‌توان در ابعاد گوناگونی همچون ایدئولوژیک، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، آینده‌نگرانه و در چارچوب نظم نوین جهانی تحلیل کرد. ایدئولوژی مقاومت بر پایه اسلام سیاسی و اندیشۀ ولایی شکل گرفته است و اصل بنیادین آن مبارزه با استکبار، سلطه‌گری جهانی و صهیونیسم است. جمهوری اسلامی حمایت از محور مقاومت را تنها دفاع از مرزهای ملی خود نمی‌داند، بلکه آن را وظیفه‌ای دینی و انسانی برای حمایت از مظلومان جهان به‌ویژه ملت‌های فلسطین، لبنان، یمن، عراق و سوریه قلمداد می‌کند. در این نگرش، «محور مقاومت» صرفاً جبهۀ منطقه‌ای نیست، بلکه بخشی از نبرد راهبردی حق و باطل و بدیلی برای نظام سلطه جهانی به شمار می‌آید. از منظر فرهنگی نیز جمهوری اسلامی، محور مقاومت را نه یک ائتلاف صرفاً نظامی بلکه جریانی تمدنی و فرهنگی می‌داند که بر هویت اسلامی ـ شیعی و ارزش‌های مشترک جهان اسلام مانند عدالت، کرامت انسانی و مقابله با سلطه‌گری جهانی استوار است. با وجود این، جمهوری اسلامی همواره بر اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورهای محور مقاومت تأکید می‌کند و این موضوع را یکی از اصول راهبردی سیاست خارجی خود می‌داند. این رویکرد برگرفته از مبانی دینی و اندیشه امام خمینی (رحمة الله) و مقام معظم رهبری است که استقلال ملت‌ها را اصل بنیادین در تعیین سرنوشت خود می‌دانند. بر همین اساس، طرح جمهوری اسلامی برای مسئله فلسطین، برگزاری همه‌پرسی میان تمامی فلسطینیانِ اصیل و تشکیل نظام سیاسی برآمده از آرای آنان بدون دخالت سایر کشورهاست.(4)  
جمهوری اسلامی ایران به ‌جای دخالت مستقیم، در سه سطح حمایت ارائه می‌دهد: 
نخست: حمایت فکری و فرهنگی؛ دوم: حمایت مشورتی و آموزشی؛ سوم: حمایت لجستیکی و تسلیحاتی، آن ‌هم صرفاً به درخواست طرف مقابل. در همین چارچوب، جمهوری اسلامی بنا به درخواست گروه‌های مقاومت فلسطینی، پشتیبانی نظامی، آموزشی و مستشاری را به حماس، جهاد اسلامی فلسطین و سایر گروه‌های مقاومت ارائه کرده است. گفتنی است عملیات ۷ اکتبر به رهبری حماس، مستقل و بدون مداخله مستقیم ایران انجام شد.

3. هدف و رویکرد جمهوری اسلامی در برابر رژیم صهیونیستی
رهبر معظم انقلاب «هدف» در مسئلۀ فلسطین را «رهایی و آزادی» آن از غضبِ صهیونیست‌ها معرفی کرده‌اند: 
«در مسئلۀ فلسطین، آنچه که هدف است، استنقاذ فلسطین است؛ یعنی محو دولت اسرائیل. فرقی بین سرزمین‌های قبل از سال ۶۷ و بعد از آن نیست. هر یک وجب از خاک فلسطین، یک وجب از خانۀ مسلمین است»(5) ؛   
چراکه تنها راه «علاج» این زخم و جراحتِ تاریخی، نابودی اسرائیل است: 
«رژیم صهیونیستى یک رژیمى است که از اولِ تولد نامشروع خود، بنا را گذاشته است بر خشونت آشکار، انکار هم نمی‌کنند؛ بنا را گذاشتند بر مشت آهنین، همه جا هم می‌گویند، افتخار هم می‌کنند، سیاستشان هم همین است. از سال ۱۹۴۸ که این رژیم جعلى به ‌‌طور رسمى به ‌‌وجود آمد تا امروز ... این واقعیت رژیم صهیونیستى است؛ علاجى هم ندارد جز از‌بین‌رفتن این رژیم»(6) .    
بنابراین ایشان به‌روشنی راه‌حلِ پایان‌یافتن مسئله را مشخص کرده‌اند: «نظر ما نسبت به مسائل فلسطین روشن و واضح است. ما راه‌حل فلسطین را نابودی رژیم اسرائیل می‌دانیم»(7). 
جمهوری اسلامی در موضوع فلسطین، رویکرد یهودستیزی ندارد. مقام معظم رهبری تصریح کرده‌اند: 
«حرف، همانی است که امام راحل عظیم‌الشأن فرمود: "اسرائیل بایستی محو بشود". یهودی‌های فلسطین، اگر دولت اسلامی را قبول می‌کنند، در آنجا زندگی کنند. بحث، بحث یهودی‌ستیزی نیست. مسئله، مسئلۀ غصب خانۀ مسلمین است». این تفاوتِ مهمِ نگاه و موضع جمهوری اسلامی با برخی گرایش‌های دیگر ضداسرائیلی است: «در قضیّۀ رژیم اشغالگر، جمال عبدالنّاصر، شعار می‌داد که ما یهودی‌ها را می‌ریزیم به دریا، یعنی [وقتی] می‌خواست علیه اسرائیل حرف بزند، می‌گفت یهودی‌ها را می‌ریزیم به دریا؛ جمهوری اسلامی از روز اوّل چنین حرفی نزده».(8)  
البته یهودستیز‌نبودن به معنای دوستی با صهیونیست‌هایی نیست که به‌اجبار و خشونت ساکن سرزمین‌های اشغالی شده‌اند: 
«مردم اسرائیل کی‌هایند؟ همان کسانی هستند که غصب خانه، غصب سرزمین، غصب مزرعه، غصب تجارت به وسیلۀ همین‌ها دارد انجام می‌گیرد. سیاهىِ لشکرِ عناصر صهیونیسم، همین‌هایند. نمی‌شود ملت مسلمان نسبت به افرادی که این‌جور عامل دست دشمنان اساسی دنیای اسلام هستند، بی‌تفاوت باشد. نه، ما با یهودیها هیچ مشکلی نداریم، با مسیحی‌ها هیچ مشکلی نداریم، با اصحاب ادیان در دنیا هیچ مشکلی نداریم؛ اما با غاصبان سرزمین فلسطین چرا، مشکل داریم. غاصب هم فقط رژیم صهیونیستی نیست. این موضع نظام است».(9) 

4. «صندوق رأی» مسیرِ محو اسرائیل
مسئلۀ فلسطین طی دهه‌های گذشته با اشغال این سرزمین از سوی رژیم صهیونیستی و حمایت قدرت‌های استعماری شکل گرفته است. تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد راهکارهای مبتنی بر مذاکره و سازش با رژیم اشغالگر نه‌تنها به حل بحران منجر نمی‌شود، بلکه در عمل ناکام مانده است. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر عقلانیت، تجربۀ تاریخی و اصول اسلامی، راه‌حلی دموکراتیک و مبتنی بر خواست مردم ارائه داده است. بر اساس این طرح، همۀ فلسطینیان اصیل (اعم از مسلمان، مسیحی و یهودی) که پیش از ۱۹۴۸ در فلسطین زندگی می‌کردند، در کنار آوارگانی که تمایل به بازگشت دارند، در همه‌پرسی عمومی درباره ساختار و حاکمیت آینده فلسطین رأی می‌دهند. نتیجۀ این رفراندوم، مبنای تشکیل حکومت جدید خواهد بود و سرنوشت مهاجران پس از ۱۹۴۸ نیز بر اساس تصمیم اکثریت مردم تعیین می‌شود. این طرح، همسو با اصول دموکراسی، حقوق بشر و منطق جهانی در عمل به پایان موجودیت رژیم صهیونیستی منجر خواهد شد؛ درواقع «همان نابود‌شدن و از‌بین‌رفتن رژیم باطل و جعلی صهیونیستی است که امروز بر سر کار است»(10) .    رهبر انقلاب اسلامی تصریح کرده‌اند این موضع به معنای یهودستیزی یا حذف فیزیکی یهودیان نیست، بلکه مقابله با رژیم جعلی و اشغالگر است؛ با این حال، به دلیل ماهیت خشن و اشغالگرانۀ اسرائیل، تحقق چنین طرحی بدون مقاومت ممکن نیست. بنابراین تا نابودی این رژیم، مقاومت قاطع، مسلحانه، سیاسی و فرهنگی ملت فلسطین ضروری دانسته می‌شود تا صهیونیست‌ها را وادار به پذیرش رأی مردم کند(11)   (6، 11، 12 و 13). ازاین‌رو «راه قدس، راه فلسطین، راه نجات مسئلۀ فلسطین و حل مسئلۀ فلسطین، جز راه مبارزه نیست»(12)   و به‌یقین آیندۀ مقاومتِ رهایی‌بخش، آزادی فلسطین خواهد بود: «فلسطین قطعاً آزاد خواهد شد و به مردم برخواهد گشت و در آنجا دولت فلسطینی تشکیل خواهد شد؛ در اینها هیچ تردیدی نیست»(13)  

نتیجه:
جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر مبانی دینی، عقلانیت سیاسی و تجربه تاریخی، مسئله فلسطین را صرفاً منازعۀ منطقه‌ای نمی‌داند، بلکه آن را نماد تقابل حق و باطل و یکی از محورهای اساسی مبارزه با استکبار جهانی معرفی می‌کند. این راهبرد بر حمایت همه‌جانبه از ملت فلسطین در ابعاد فکری، فرهنگی، سیاسی و نظامی استوار است و مقاومت را تنها راه مقابله با اشغالگری و احقاق حقوق مردم فلسطین می‌داند. موضع جمهوری اسلامی، نابودی رژیم جعلی صهیونیستی است؛ اما این موضع به معنای یهودستیزی یا حذف فیزیکی یهودیان نیست. رهبر انقلاب بارها تأکید کرده‌اند مشکل جمهوری اسلامی با اشغالگری و غصب سرزمین فلسطین است، نه با پیروان ادیان الهی. رژیم صهیونیستی به دلیل ماهیت اشغالگرانه و خشونت‌محور خود، عامل اصلی بحران معرفی شده است و مقابله با آن از منظر ایران، اقدامی مشروع و ضروری برای تأمین عدالت و امنیت منطقه‌ای است. طرح جمهوری اسلامی برای حل مسئله فلسطین، برگزاری همه‌پرسی ملی میان تمامی ساکنان اصیل فلسطین (مسلمان، مسیحی و یهودی) و آوارگان مایل به بازگشت است تا ساختار سیاسی آینده کشور را تعیین کنند. این راهکار دموکراتیک که همسو با اصول حقوق بشر و منطق جهانی است، به ‌طور طبیعی به پایان موجودیت رژیم صهیونیستی می‌انجامد. با توجه به مخالفت اسرائیل با این روند، جمهوری اسلامی مقاومت همه‌جانبۀ ملت فلسطین را تا زمان تحقق این هدف ضروری می‌داند.

منابع برای مطالعه بیشتر: 
سعید صلح‌میرزایی؛ فلسطین از منظر رهبر انقلاب اسلامی؛ چ 10، تهران: انتشارات انقلاب اسلامی، 1390 ش.

پی نوشت:
1. قانون تصویب منشور ملل متحد؛ پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی؛ در: https://rc.majlis.ir/fa/law/show/93886.
2 . قانون اجازه الحاق دولت ایران به قرارداد بین‌المللی جلوگیری از کشتار جمعی ( ژنوسید)؛ پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی؛ در: https://rc.majlis.ir/fa/law/show/94432.
3 . متن اساس‌نامۀ دادگاه جنایی بین‌المللی رم؛ ترجمۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران؛ در: https://www.legal-tools.org/doc/b9e099/pdf.
4 . سیدعلی خامنه‌ای؛ متن کامل «طرح برگزاری همه‌پرسی ملی در سرزمین فلسطین»؛ 28/11/1398، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در:  https://khl.ink/f/44834.
5 . مقام معظم رهبری؛ بیانات در دیدار شرکت‌‌کنندگان در اولین کنفرانس اسلامی فلسطین‌؛ 13/09/1369، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله‌ العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/2389.
6 . مقام معظم رهبری؛ بیانات در دیدار دانشجویان؛ 01/05/1393، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در:  https://khl.ink/f/27046.

7 . مقام معظم رهبری؛ دیدار جمعی از آزادگان استان تهران با رهبر انقلاب؛ 28/05/1370، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/524.

8 . مقام معظم رهبری؛ بیانات در دیدار جمعی از استادان، نخبگان و پژوهشگران دانشگاه‌ها؛ 20/03/1397، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در:  https://khl.ink/f/39877.

9 . مقام معظم رهبری؛ خطبه‌های نماز جمعه تهران؛ 29/06/1387، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/3813.
10 . مقام معظم رهبری؛ خطبه‌های نماز عید فطر؛ 25/03/1397، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/39933.
11 . مقام معظم رهبری؛ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه؛ 16/01/1381، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/3114.
مقام معظم رهبری؛ دیدار جمعی از مردم با رهبر انقلاب؛ 27/07/1370، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در:  https://khl.ink/f/541.
مقام معظم رهبری؛ خطبه‌های نماز عید فطر؛ 15/03/1398، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/42774.
12 . مقام معظم رهبری؛ بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در افتتاحیۀ همایش غزه‌؛ 08/12/1388، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله‌ العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/8952.
13 . همان.

عواملی همچون ظلم، بحران موجودیت، بحران مشروعیت، بحران‌های اقتصادی وامنیتی، اختلافات داخلی صهیونیست‌ها و ظهور انقلاب اسلامی، عوامل اصلی نابودی رژیم صهیونیستی است

پرسش:
چه عواملی می‌تواند زمینه نابودی رژیم صهیونیستی را فراهم آورد؟ در حال حاضر چند عامل از عوامل نابودی این رژیم، فراهم شده است؟
 

پاسخ:
رژیم نامشروع اسرائیل از ابتدای شکل‌گیری تا به امروز همواره تلاش زیادی برای حفظ و بقای خود کرده است. باوجوداین، هر چه زمان جلوتر می‌رود، این رژیم به نابودی نزدیک‌تر می‌شود. مقام معظم رهبری دراین‌باره فرموده‌اند: «شما [صهیونیست‌ها] ۲۵ سال آینده را نخواهید دید. إنشاء‌الله تا ۲۵ سال دیگر، به توفیق الهی و به فضل الهی چیزی به نام رژیم صهیونیستی در منطقه وجود نخواهد داشت.»(1)   در نگاه بسیاری از کارشناسان و سیاستمداران داخلی و خارجی، رژیم صهیونیستی رژیمی روبه‌زوال است و در آینده‌ای نه‌چندان‌دور فرو خواهد پاشید.(2)   کتاب‌ها و مقاله‌های متعددی دراین‌باره به رشته تحریر درآمده(3)    و عوامل مختلفی برای نابودی اسرائیل بیان شده است. در اینجا به تعدادی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌شود.

مهم‌ترین عوامل نابودی اسرائیل

1. ناپایداری رژیم مبتنی بر ظلم و خونریزی
رژیم اسرائیل بر اساس ظلم و تجاوز به حقوق دیگران بنا شده و بر همین رویه هم تاکنون ادامه حیات داده است. صهیونیست‌ها در این راه از هیچ فریب، جاسوسی، خشونت، تهدید، تطمیع، کودتا، ترور، جنگ، نسل‌کشی و به‌صورت کلی از هیچ اقدام ضد انسانی کوتاهی نکرده‌اند. قرآن کریم و روایات شریف یکی از مهم‌ترین عوامل نابودی یک جامعه را همین ظلم معرفی می‌نمایند. به‌عنوان نمونه، خدای متعال در آیه 59 سوره مبارکه قصص می‌فرماید:
 «ما نابودکننده شهرها نبوده‌ایم مگر درحالی‌که اهلش ستمکار بوده‌اند.»
 بنابراین طبق قانون الهی قطعاً رژیم صهیونیستی نابود خواهد شد و ظلم، استکبار و باطل بودن از عوامل اصلی نابودی این رژیم است. تحلیلگران عوامل و شاخص‌های دیگری را نیز برای نابودی این رژیم بیان کرده‌اند. ازجمله این افراد «آبراهام بورگ»، سیاستمدار کهنه‌کار صهیونیست و رئیس سابق مجلس اسرائیل است که معتقد است «اسرائیل با نفی دموکراسی... و نادیده گرفتن ارزش‌های انسانی، در مسیر فروپاشی پیش می‌رود و برای نابودی عجله می‌کند.»(4)   همچنین «ایلان پاپه» مورخ، کارشناس و سیاستمدار سابق اسرائیلی چندین عامل برای نابودی رژیم صهیونیستی ارائه کرده و بر این باور است که این عوامل الآن محقق شده‌اند. عوامل مدنظر وی عبارت‌اند از: اختلافات داخلی بین صهیونیست‌های سکولار و حریدی‌ها، بحران اقتصادی، افزایش انزوای بین‌المللی اسرائیل و تبدیل شدن به یک دولت منحوس، حضور جوانان یهودی سراسر جهان در جنبش همبستگی با فلسطینیان و نفی ارتباط خود با اسرائیل، ضعف ارتش اسرائیل، تجدید نیرو در میان جوانان فلسطینی با پیدایش نسلی متحدتر و دارای افق‌دید روشن‌تر برای مبارزه با اسرائیل.(5)  

۲. بحران موجودیت رژیم صهیونیستی
یکی دیگر از عوامل نابودی این رژیم بحران موجودیت است. «دولت صهیونیستی بر مبنای یک باور اساسی تشکیل شده و آن‌هم این است که یهودیان نمی‌توانند احساس امنیت کنند، مگر این‌که کشوری داشته باشند؛» اما این رژیم به دلیل روحیه تجاوزکارانه و جنگ‌طلبانه خود همواره درگیر جنگ و ناامنی بوده و این مسئله باعث مهاجرت معکوس یهودیان از فلسطین اشغالی به کشورهای اصلی خود شده است. این مهاجرت به‌خصوص بعد از طوفان‌الاقصی به ‌شکل قابل ‌توجهی افزایش یافته است.(6)    علاوه بر این، طوفان‌الاقصی از یک‌سو و جنایات بی‌حد صهیونیست‌ها از سوی دیگر باعث شد تلاش‌های رژیم صهیونیستی برای عادی‌سازی روابط خود با کشورهای منطقه و فراموشاندن مسئله فلسطین، نه‌تنها بی‌نتیجه بماند، بلکه یک بیداری جهانی به نفع فلسطین و یک نفرت شدید بین‌المللی علیه اسرائیل در بسیاری از کشورها شکل بگیرد. نتیجه چنین فرایندی بحران شدید مشروعیت برای اسرائیل و گسترش موج صهیونیسم‌ستیزی بوده است. امروزه بسیاری از آزادی خواهان جهان رژیم صهیونیستی را با رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و آلمان نازی در دوره هیتلر مقایسه می‌کنند و خواهان نابودی آن هستند.

۳. انقلاب اسلامی و محور مقاومت
یکی دیگر از عوامل فرسایش و نابودی اسرائیل، جمهوری اسلامی ایران است. «انقلاب اسلامی ایران تهدیدی راهبردی برای ماهیت‌ وجودی رژیم صهیونیستی است.» ایران به‌عنوان یک کشور قدرتمند و آزادی‌خواه هم به‌نوبه خود سدّ راه بسیاری از توطئه‌های رژیم در منطقه شده و هم با الهام‌بخشی، الگودهی و کمک به جریان‌های اسلامی در منطقه باعث شکل‌گیری یا تقویت گروه‌های مقاومت و مبارز علیه این رژیم شده است. گروه‌هایی که امروزه در فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، یمن و... روند زوال رژیم را سرعت بخشیده‌اند.(7)  

۴. میزان تحقق عوامل مختلف نابودی رژیم صهیونیستی
در پایان توجه به این نکته ضروری است که نگاه به این عوامل باید نگاه طیفی یا درصدی باشد، یعنی برخی از این عوامل ممکن است 80 درصد و برخی کمتر یا بیشتر محقق شده باشند. هرچند رژیم صهیونیستی و حامیان آن تلاش می‌کنند تا جلوی فروپاشی رژیم را بگیرند، اما با اقدامات و جنایت‌های وحشیانه‌ای که رژیم انجام می‌دهد، درصد این عوامل نه‌تنها کمتر نشده، بلکه پیوسته در حال افزایش است. این افزایش بعد از طوفان‌الاقصی بسیار سرعت گرفته است.

نتیجه:
با توجه به آنچه گفته شد عواملی همچون ظلم، بحران موجودیت، بحران مشروعیت، بحران‌های اقتصادی و امنیتی، اختلافات داخلی صهیونیست‌ها و ظهور انقلاب اسلامی، عوامل اصلی نابودی رژیم صهیونیستی است. اگر به این عوامل نگاه طیفی داشته باشیم، طیف گسترده‌ای از آن‌ها هم‌اکنون تحقق یافته است.

پی نوشت:
1. خامنه‌ای، سید علی (رهبر انقلاب)، بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 18 شهریور 1394،  https://khl.ink/f/30716
2 . 2. به‌عنوان نمونه ر. ک: عمویی، رضا، پیش‌بینی غرب از نابودی رژیم صهیونیستی، روزنامه همشهری، 20 شهریور 1403، 234652، https://newspaper.hamshahrionline.ir/qjvVR
3 . به‌عنوان نمونه ر. ک: کتاب «رژیم موقت؛ مفهوم و پژوهش‌های تخصصی»، تألیف مرکز مطالعات و پژوهش‌های الاتحاد و کتاب «درباره فلسطین»، تألیف نوام چامسکی و ایلان پاپه.
4 . اکرم بزی، نابودی اسرائیل از نگاه و قلم کارشناسان صهیونیست، خبرگزاری رسمی حوزه، ۲۱ تیر ۱۴۰۳، 1169484،  https://hawzahnews.com/xcX63
5 . اکرم بزی، نابودی اسرائیل از نگاه و قلم کارشناسان صهیونیست، خبرگزاری رسمی حوزه، ۲۱ تیر ۱۴۰۳، 1169484،  https://hawzahnews.com/xcX63
6 . سرزمین وداع؛ ۷ شاخصی که بیانگر نابودی قطعی اسرائیل است، خبرگزاری تسنیم، ۱۳ آبان ۱۴۰۳،  https://tn.ai/3191785
7 . کریمی، مهران، دلایل و شواهد زوال رژیم صهیونیستی، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 6 بهمن 1397،  https://khl.ink/f/41486

ایران اقداماتی همچون تولید موشک قاره‌پیما یا همکاری نظامی با کشورهای آمریکای لاتین وجنوبی یا ساماندهی گروه‌های مخالف‌ داخلی آمریکا پیام دسترسی به خاک امریکا است
امکان تهدید خاک آمریکا توسط جمهوری اسلامی ایران

پرسش:
برای حمله به خاک آمریکا چه راهکارهایی وجود دارد؟ آیا برنامه‌ای طراحی شده است و یا فقط روی پایگاه‌های آمریکا در منطقه حساب کردیم؟
 

پاسخ:
امنیت ملی و تمامیت ارضی به‌عنوان مسائل بنیادین و حیاتی برای تمامی کشورهای جهان، همواره در معرض تهدیدها و چالش‌های متنوعی قرار دارد. یکی از مهم‌ترین چالش‌های امنیت ملی ایران در دوران معاصر، دولت تروریستی ایالات‌متحده امریکاست که تهدیدها و تجاوزهای آن‌ها نه‌تنها به دوران پس از انقلاب اسلامی محدود نمی‌شود، بلکه جلوه‌های آن را می‌توان در کودتای 28 مرداد 1332 علیه نهضت مردمی ملی شدن صنعت نفت، مشاهده کرد. با این تفاوت که رژیم پهلوی با وابستگی و سرسپردگی تمام‌عیار در مقابل آمریکا، اقدامی برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ایران انجام نداد؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی با رویکردی فعال به مقاومت تمام‌عیار در مقابل تهدیدها و پروژه‌های آمریکا (تجزیه، کودتا، جنگ تحمیلی، ترور، فتنه خیابانی، تحریم و ...) پرداخت؛ اما همچنان یکی از سؤال‌های بنیادین این است که با توجه به فاصله بسیاری که ایران با خاک آمریکا دارد، آیا برای حمله به خاک آمریکا راهکارهایی وجود دارد؟ آیا برنامه‌ای طراحی شده است و یا فقط روی پایگاه‌های آمریکا در منطقه حساب کردیم؟

1. راهبرد بازدارندگی حداکثری
در پاسخ به این سؤال باید به چند نکته توجه داشت: راهبرد کلان جمهوری اسلامی بر اساس آموزه‌های قرآنی« وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ»(1)  و عقلانی، «بازدارندگی حداکثری» است و در این زمینه تمام ظرفیت‌هایش را به کار گرفته است، اما همه راهکارها و سازوکارهای تحقق بازدارندگی و دفع تهدیدها را اعلام نمی‌کند؛ چراکه اولاً؛ اعلام سیاست‌ها، به‌منزله آگاه کردن دشمن و شکست از پیش تعیین‌شده است و این مسائل جزء موارد فوق‌سری و طبقه‌بندی‌شده است. ثانیاً؛ یک فضای تبلیغاتی- رسانه‌ای گسترده و جنگ ترکیبی تمام‌عیار علیه ایران به راه انداختند تا ایران را جنگ‌طلب، خشونت‌طلب و مخل صلح پایدار و امنیت جهانی معرفی کنند و اجماع جهانی علیه ایران تشکیل دهند. اساساً در دنیای سیاست و قدرت، بخش اندکی از سیاست‌ها و راهکارها اعلام می‌شود و بخش عمده اعمالی است.

2. سناریوهای ایران برای تهدید خاک آمریکا
با توجه به این نکته، جمهوری اسلامی ایران، کاملاً عاقلانه و هوشمندانه در مواضع اعلامی، بهانه دست دشمن نداده و رسماً چیزی اعلام نکرده است، اما در عمل، اقداماتی انجام داده که آمریکا به‌خوبی این پیام را دریافت کند که با تهدید یا تجاوز به خاک ایران، خاک آمریکا نیز دور از دسترس ایران نیست، هرچند هزاران کیلومتر فاصله داشته باشد. همچنین مواردی به ذهن می‌رسد که می‌توان به‌عنوان راهکار برای تهدید خاک آمریکا بکار گرفت که این اقدامات و راهکارها به این موارد می‌توان اشاره کرد:

1.2. ساخت موشک‌های بالستیک قاره‌پیما (ICBM)
عملکرد موفق موتور سوخت جامد سلمان در ماهواره‌برهای سری قائم به‌خوبی نشان می‌دهد که از یک‌سو، دستیابی به موشک‌های قاره‌پیما با بُرد حداقل ۱۲ هزار کیلومتر، در دسترس جمهوری اسلامی ایران قرار دارد. از سوی دیگر، عملیات موفق وعده صادق 1 و 2 و 3 و همچنین زدن پایگاه‌های آمریکایی عین‌الاسد در عراق و العدید در قطر، دال بر برتری موشکی و پهبادی ایران بر پیشرفته‌ترین سامانه‌های پدافندی جهان ازجمله پاتریوت و تاد آمریکایی است. پس از جنگ تحمیلی 12 روزه و عملیات موفق وعده صادق و رونمایی از موشک ماهواره‌بر قاره‌پیما، این راهکارها به‌شدت مورد توجه کارشناسان و رسانه‌های بزرگ قرار گرفته است. نشریه‌ی آمریکایی «۱۹۴۵» اخیراً طی گزارشی تحت عنوان «گفته می‌شود ایران دارد موشک بالستیک قاره‌پیما می‌سازد تا موسومریکا را هدف بگیرد»، نوشته است: برنامه‌ی موشکی ایران به طرز قابل‌توجهی کم‌تر از برنامه‌ی هسته‌ای این کشور مورد توجه قرار گرفته است. این در حالی است که این برنامه می‌تواند به‌طور مستقیم خاک آمریکا را تهدید کند. ایرانی‌ها تلاش خود برای ساخت موشک‌های بالستیک قاره‌پیما را تحت عنوان تلاش برای توسعه‌ی فناوری فضایی پنهان کرده‌اند؛ که بی‌شباهت به سیاست شوروی درباره‌ی «اسپوتنیک» در سال ۱۹۵۷ نیست. «مؤسسه‌ی صلح آمریکا» [نهاد وابسته به دولت فدرال این کشور که وزیر دفاع و وزیر خارجه‌ی آمریکا عضو هیئت‌مدیره‌ی آن هستند] ماه ژوئن گذشته [سال ۲۰۲۲] نوشت: 
«برنامه‌ی فضایی سپاه پاسداران که جدا از برنامه‌ی فضایی دولت ایران است، موضوع را پیچیده می‌کند. برنامه‌ی فضایی سپاه پاسداران در ابتدا کم‌وبیش به‌عنوان پوششی برای توسعه‌ی فناوری‌های موشکی دوربرد عمل می‌کرد، اما به نظر می‌رسد اخیراً هدف بزرگ‌تری پیدا کرده باشد. صرف‌نظر از قصد تهران، هم‌زمان با ساخت راکت‌های توانمندتر توسط ایران برای پرتاب ماهواره، احتمالاً نگرانی‌های بین‌المللی دراین‌باره افزایش خواهد یافت، زیرا کشورها می‌ترسند این راکت‌ها، با مقداری دست‌کاری، به‌عنوان موشک بالستیک دوربرد مورد استفاده قرار گیرند.»(2)   

2.2. اقدامات نظامی ایران در مناطق نزدیک به خاک آمریکا
تأسیس پایگاه نظامی یا کارخانه‌های مشترک ساخت سلاح‌های نظامی در کشورهای آمریکای لاتین به‌عنوان حیات خلوت آمریکا، بسیار راهبردی و بازدارنده است؛ چنانکه ایران در سال‌های اخیر در برخی از کشورهای همسایه شمالی در منطقه آسیای میانه همچون تاجیکستان، کارخانه پهبادسازی مشترک راه انداخته است. این اقدام در مرزهای آمریکا یا کشورهای آمریکا لاتین هم‌پیمان با ایران، می‌تواند تهدید جدی و دائمی برای آمریکا باشد. مایک پمپئو (وزیر سابق امور خارجه آمریکا) در گفت‌وگویی اختصاصی با خبرگزاری ای‌بی‌سی، ضمن طرح ادعا‌هایی بی‌اساس، با اشاره به لزوم «خروج نیرو‌های ایرانی» از ونزوئلا اظهار کرد، «هر کشوری که مانع ایجاد دموکراسی مردمی در ونزوئلا شود، باید این کشور را ترک کند. ما از ایرانی‌ها، روس‌ها و کوبایی‌ها می‌خواهیم که خاک ونزوئلا را ترک کنند.»(3)   این ادعاها هرچند توسط مقامات ایران رد شده است، اما می‌تواند گزینه‌ای برای این امر باشد.  

3.2. ساماندهی معارضان داخلی دولت آمریکا
ساماندهی و تقویت گروه‌های تجزیه‌طلب داخل آمریکا نیز می‌تواند تهدید جدی از درون خاک آمریکا باشد. سیاه‌پوستان و اقوامی که همواره تحت ستم دولت‌های رسمی آمریکا بودند، ظرفیت خوبی دارند برای فشار داخلی به آمریکا یا ناامن سازی خاک آمریکا. این‌ها برخی از مهم‌ترین راهکارهای تهدید خاک آمریکاست. ممکن است راهکارهای دیگری وجود داشته یا حتی در جریان باشد که به قلم این نوشته نیامده است.

نتیجه:
جمهوری اسلامی ایران به دلایل متعدد راهبردی، رسانه‌ای، حقوقی، سیاسی و اقتصادی، راهکارهای حمله به خاک آمریکا را مستقیم اعلام نکرده است؛ اما اقداماتی همچون تولید موشک قاره‌پیما یا همکاری نظامی با کشورهای آمریکای لاتین و جنوبی یا راهکارهایی همچون ساماندهی گروه‌های مخالف‌ داخلی آمریکا وجود دارد که پیام در دسترس‌بودن خاک آمریکا را منتقل می‌کند.

پی نوشت:
1. سوره انفال، آیه 60.
2 . مشرق، نشریه آمریکایی: ایران دارد موشک قاره‌پیما می‌سازد؛ برای حمله به آمریکا، mashreghnews.ir/، 28/04/1402، کد خبر 1488458، https://www.mashreghnews.ir/
3 . باشگاه خبرنگاران جوان، ماجرای حضور نیروی‌های نظامی ایران در ونزوئلا چیست؟ yjc.ir/fa/news، 21/02/1398، کد خبر: ۶۹۲۸۹۰۵،
 yjc.ir/00T4WX
 

صفحه‌ها