سیاسی

شهید مدرس مخالف رضاخان بود، نه مخالف جمهوری؛ و طرفدار استقلال و دموکراسی کشور بود، نه طرفدار قاجاریه.
علت مخالفت آیت الله مدرس با دموکراسی

پرسش:
علت حمایت آیت الله مدرس از قاجاریه و مخالفت وی با جمهوری خواهی رضاخان چه بود و چرا مدرس مانع روند دموکراسی در ایران شد؟ 
 

پاسخ:
 در دوره احمدشاه قاجار و تقریباً در سال 1302 ش اولین زمزمه های تبدیل نظام پادشاهی به جمهوری در ایران شکل گرفت. بی لیاقتی شاهان قاجار و تغییر نظام سیاسی ترکیه از سلطنت به جمهوری ازجمله عوامل شکل گیری این جریان بود که بیش از همه توسط مطبوعات و نمایندگان وابسته به رضاخان پیگیری می شد. رضاخان که توانسته بود مقام نخست وزیری را به دست آورد، به دنبال آن بود که تبدیل به اولین رئیس جمهور ایران شود، «لذا دستگاه پلیسی، نظامی و مطبوعاتی خود را برای تحقق این امر بسیج کرد.»(1)   
این حرکت هم زمان با دوره پنجم مجلس بود و با مخالفت نمایندگانی همچون آیت الله مدرس روبه رو شد. علت مخالفت شهید مدرس با جمهوری خواهی رضاخان چه بود؟ متن اصلی پاسخ علت مخالفت شهید مدرس با جمهوری خواهی رضاخان برای دستیابی به پاسخ سؤال بالا می توان از زوایای مختلف به این دوره تاریخی نگریست. ابتدا از زاویه شخصیت شناسی و بررسی کارنامه افراد، این سؤال مورد واکاوی قرار می گیرد تا روشن شود نسبت هر یک از این افراد یعنی آیت الله مدرس و رضاخان با مسئله جمهوریت و دموکراسی چیست و سپس به بیان دلایلی که خود شهید مدرس در مخالفت با این طرح بیان کرده است، پرداخته می شود.

 ۱. معرفی شخصیت و کارنامه ایت الله مدرس؛

شهید آیت الله مدرس، شخصیتی دین شناس، روشنفکر، بسیار شجاع و سیاستمداری با فراست و آینده نگر بود. بااینکه سال ها بین رجال سیاسی قرار داشت و از جایگاه اجتماعی و نفوذ زیادی بین مردم برخوردار بود، اما زندگی بسیار ساده و همراه با زهد و تقوا داشت. بسیاری از روشنفکران آن دوره مدرس را فردی روشنفکر می دانستند. به عنوان نمونه، «ملک الشعرای بهار که هم یک سیاستمدار مبرّز و هم ازنظر علمی فردی دانشگاهی بود، از روشنفکری، آگاهی و شجاعت مدرس سخن ها گفته است. دکتر علی امینی که نخست وزیر پهلوی بود گفته است که من روشنفکرتر از مدرس ندیدم؛ ... سخنان و رفتارهای او نشان می داد که روشنفکر و نسبت به مسائل زمان خود بسیار آگاه است.»(2)  او در نهضت مشروطه و تشکیل مجلس شورای ملی حضور داشت، نهضتی که باعث محدود شدن قدرت شاهان قاجار و افزایش مشارکت مردم در عرصه سیاسی کشور شد. تلاش های آیت الله مدرس در این نهضت به نوبه خود، تلاشی در روند دموکراسی ایران به حساب می آید. او خود در ادوار مختلف مجلس شورای ملی نماینده مردم بود و توانست با شجاعت و نقش آفرینی ویژه در برابر زیاده خواهی سیاستمداران داخلی و نفوذ استعمارگران خارجی بارها و بارها دموکراسی و استقلال کشور را حفظ کند.(3)  شهید مدرس چه در دوره سلطنت رضاشاه و چه قبل از آن، ازجمله معدود افرادی بود که شجاعانه جلوی تمامیت خواهی رضاشاه ایستاد تا او نتواند در زیرپوشش نخست وزیری و پادشاهی، همچنان مسیر دیکتاتوری خود را ادامه داده و از دموکراسی جز نامی باقی بگذارد. شهید مدرس برای حفظ دین و منافع ملی تا پای جان ایستاد و در این راه توسط رضاخان و طرفداران وی مورد توهین قرار گرفت و ترور شد. وی سرانجام به دست عمّال رضاخان به شهادت رسید.(4)  آیا چنین شخصیتی را که به اذعان دوست و دشمن تا این حدّ فرهیخته و روشنفکر بود و چنین کارنامه درخشانی در دفاع از حقوق مردم و منافع ملی داشت، می توان به طرفداری از حاکمان نالایق قاجار و جلوگیری از دموکراسی متهم کرد؟! 

۲. معرفی شخصیت و کارنامه رضاخان میرپنج؛

رضاخان میرپنج یک آدم بی سواد و یک فرمانده نظامی جسور و خشن بود که توانست از فرماندهی در یک قزاق¬خانه به فرماندهی نظامی کودتاچیان برای تصرف تهران برسد و سپس به سمت وزیر جنگ و بعداً رئیس الوزرایی انتخاب شود. در تمام این دوران رضاخان به عنوان انسانی خشن و قدرت طلب شناخته می شد(5)  و روحیات او اساساً با جمهوری خواهی و دموکراسی فاصله زیادی داشت. برخورد شدید با مخالفانش در دوره های مختلف، چه آن زمان که فرمانده نظامی بود و چه بعدها که با فشار و زور به عنوان نخست وزیر انتخاب شد، همچنین در جریان مواجهه اش با مخالفان طرح جمهوری و بعدها در سمت اولین شاه پهلوی همگی نشان از آن دارد که قصد رضاخان از طرح جمهوریت، قدرت طلبی و تمامیت خواهی بوده، نه بها دادن به رأی مردم و حل مشکلات کشور. کارنامه او پُر است از تطمیع، تهدید، بازداشت غیرقانونی، شکنجه، غارت اموال مردم، تبعید و ترور مخالفان و بستن روزنامه ها و دهان منتقدان. او حتی به طرفداران خود نیز رحم نمی کرد و در صورت مخالفت، آن ها را نیز به قتل می رساند. او پلیس سیاسی را تشکیل داد که وظیفه اش «برخورد با تحرکات مخالفان رژیم پهلوی بود. آنان با خشن ترین روش ها، مخالفان را سرکوب می کردند و وحشت زیادی در بین مردم ایجاد کرده بودند.»(6)  جالب آن که رضاخان فقط تا پیش از انتقال سلطنت به پهلوی، به دنبال نظام جمهوری بود، اما بعد از انتقال قدرت به وی و رسیدن به مقام سلطنت، دیگر ایده تغییر نظام و تبدیل سلطنت به جمهوری را دنبال نکرد! ازاین روی شخصیتی همچون رضاشاه با چنین روحیه مستبدانه و کارنامه دیکتاتورمآبانه ای که داشت را نمی توان طرفدار واقعی جمهوری و دموکراسی دانست و باید گفت طرح جمهوریت از جانب او صرفاً پوششی زیبا برای رسیدن یک دیکتاتور به اهدافش بود.

 ۳. دلایل مخالفت شهید مدرس با جمهوری رضاخانی؛

شهید مدرس به هیچ عنوان با جمهوریت و نظام جمهوری مخالف نبود. آنچه باعث شده بود او با این طرح رضاخانی مخالفت کند، از یک سو، کارنامه سیاه رضاخان و از سوی دیگر، اهداف سلطه طلبانه استعمارگران بود. شهید مدرس با نگاه بلند و قدرت تحلیلی که داشت، می دانست رضاخان واقعاً به دنبال جمهوریت نیست، بلکه وی به عنوان یک فرد قدرت طلب، ابزاردست استعمارگران خواهد بود. او خود در این زمینه بیان می دارد:
 «من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریباً و بلکه تحقیقاً جمهوری بوده است، ولی این جمهوری که می خواهند به ما تحمیل نمایند، بنا بر اراده ملّت ایران نیست، بلکه انگلیسی ها می خواهند به ملّت ایران تحمیل نمایند و رژیم حکومتی را که صد در صد دست نشانده و تحت اراده خود باشد، در ایران برقرار سازند... اگر واقعاً نامزد و کاندیدای جمهوری فردی آزادی خواه و ملّی بود، حتماً با او موافقت می کردم و از هیچ نوع کمک و مساعده با او دریغ نمی نمودم.»(7)  
مدرس می گفت اگر مقصود جمهوری خواهان برکناری شاه از سلطنت و قراردادن فرد دیگری به جای اوست، «من که مدرس هستم صریحاً می گویم که به مبارزه نمی پرداختم». او فهمیده بود که هدف از این اصلاحات رضاخانی، اصلاحات عمیق نیست، بلکه نوعی تجدّدگرایی سطحی است و معتقد بود که استعمارگران با این اقدامات می خواهند همه آن چیزهایی را که «استقلال و تمامیت ایران» را حفظ کرده و باعث «انتظام رشته های مختلف حیات ملی» ایران بوده و مردم ایران را «از سخت ترین مخاطرات خلاصی بخشیده است» از بین ببرند.(8)  دیری نپایید که همه آنچه مدرس در مورد رضاخان و اهداف پشت پرده طرح جمهوری خواهی او بیان می کرد، به وقوع پیوست و رضاخان در دوران پادشاهی خود نشان داد که تا چه اندازه مستبد و وابسته به بیگانگان است و در راستای از بین بردن ارزش های دینی و ملی از هیچ اقدامی فروگذار نمی کند.

 ۴. نسبت مخالفت شهید مدرس با رضاخان و حمایت از قاجاریه؛

شهید مدرس در ضمن طرفداری از اصل جمهوری، با طرح جمهوری رضاخانی مخالفت می کرد. این مخالفت به هیچ وجه به معنای طرفداری از قاجاریه نبود بلکه برای حفظ آزادی، دموکراسی و جلوگیری از ضرری بزرگ تر بود. بعدها نیز در جریان انتقال سلطنت از قاجاریه به پهلوی، افرادی که از حامیان رضاخان بودند مثل دکتر مصدق و تقی زاده به مخالفت با آن پرداختند.(9)  این مخالفت را نباید به معنای طرفداری از قاجار تفسیر کرد بلکه دلایل دیگری داشته است. نه تنها مرحوم مدرس با این طرح رضاخان مخالف بود بلکه برخی دیگر از رجال سیاسی و نمایندگان مجلس همچون ملک الشعرای بهار، بسیاری از علما، تعدادی از شعرا مثل میرزاده عشقی و توده مردم با این اقدام رضاخان مخالف بودند(10)  چون آن را پوششی فریبکارانه برای دیکتاتوری وی در ایران می دانستند. سرانجام با هوشیاری و ازخودگذشتگی مرحوم مدرس و همراهی دیگران این طرح به تصویب مجلس نرسید.

 

نتیجه:
 با توجه به آنچه گفته شد آیت الله مدرس به عنوان شخصیتی دین شناس و روشنفکر طرفدار واقعی جمهوری و خواهان استقلال ایران بود اما رضاخان به عنوان فردی بی سواد و مستبد، به دنبال سوءاستفاده از جمهوری بود و استعمارگران تلاش داشتند با انتخاب او به ریاست جمهوری، حکومتی وابسته سرکار بیاورند. خلاصه آن که شهید مدرس مخالف رضاخان بود، نه مخالف جمهوری و طرفدار استقلال و دموکراسی کشور بود، نه طرفدار قاجاریه. 

پی نوشت:
1. نجفی، موسی و موسی حقانی، تاریخ معاصر ایران، ص 250.
2 . رنجبر کرمانی، علی اکبر، پاسخ به چند شبهه تاریخی: آیا "مُدرس" حامی احمدشاه و "میرزا کوچک خان" تجزیه طلب بود؟ خبرگزاری تسنیم، 11 آذر 1398 ش:  https://tn.ai/2151492.
3 . شریعت جو، منیره، سید حسن مدرس، سایت پژوهه، 24 آبان 1393 ش:  https://B2n.ir/p13647.
4 .  شریعت جو، سید حسن مدرس:  https://B2n.ir/p13647
5 . حاجی زاده، یدالله، رضاشاه، سایت پژوهه، 14 آبان 1393 ش:  http://pajoohe.ir/__a-36778.aspx. 
6 . نجفی و حقانی، تاریخ معاصر ایران، ص 253 تا 258.
7 . مکی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران، ج 2، ص 500.
8 . حسینیان، روح الله، چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، ص 391 و 392.
9 . جوان، مصطفی، مواجه مخالفان و موافقان «لغو قاجار و نصب پهلوی».
10 . نجفی و حقانی، تاریخ معاصر ایران، ص 251.
 

بازخوانی اسناد و منابع تاریخی نشان می دهد که آمریکا و انگلیس، درک واقع بینانه ای از جنبش های مذهبی در ایران نداشتند و نتوانستند انقلاب اسلامی را پیش بینی کنند.
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران

پرسش:
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران چه بود و آیا این قدرت ها، درک واقع بینانه ای از خیزش اسلامی ملت ایران در دوره پهلوی داشتند یا خیر؟ 
 

پاسخ:
 در سه قرن اخیر، جنبش های مردمی و نهضت های آزادی خواهانه پرشماری به وقوع پیوسته است که در قالب نظریات انقلاب، قاعده مند شده اند؛ اما وقوع انقلاب اسلامی در ایران و سقوط یکی از مهم ترین متحدان آمریکا در غرب آسیا، در شرایطی که حکومت، کاملاً وابسته و تحت اختیار بلوک غرب بود و شدیدترین نظارت های امنیتی اطلاعاتی خارجی توسط سازمان سیا و داخلی توسط ساواک، اعمال می شد و همه کشورها حتی مدعیان دموکراسی و انقلاب نیز از رژیم پهلوی حمایت می کردند، بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران آمریکایی را شگفت زده کرد؛ تا جایی که فوکو اعتراف می کند: «جنبش مردم ایران، تحت قانون انقلاب ها درنیامد.»(1)  
حال سؤال اساسی این است که چرا دستگاه اطلاعاتی و دیپلماسی آمریکا و انگلیس و حتی نظریه پردازان انقلاب، نتوانستند خطر فروپاشی حکومت پهلوی را پیش بینی کنند و اساساً آمریکا و انگلیس چه تصویری از جنبش های مذهبی و مردمی ایران داشتند؟ 

1. بررسی تصویر آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران دوران پهلوی تحولات بین المللی و وقوع جنبش های آزادی خواهانه و انقلاب های مردمی در ابتدای دهه چهل شمسی، آمریکا را به سیاست مهار کشورها با انجام اصلاحات در قالب فضای باز سیاسی و اصلاحات اقتصادی واداشت. در ایران نیز با همین تصور و با تکیه بر تئوری های انقلاب و رفرم، طرح های اصلاحی در دستور کار قرار گرفت و گمان می شد نهضت امام نیز با فضای باز سیاسی، اصلاحات ارضی، لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید، قابل مهار بوده و می توانند این جنبش ها را در نطفه خفه کنند. این برداشت تقلیل یافته و درک غیرواقعی از ماهیت جنبش مذهبی در ایران، موجب شد تا نهادهای اطلاعاتی، دیپلمات ها و مستشاران آمریکایی و انگلیسی مستقر در ایران و حتی نظریه پردازان انقلاب، خطری را متوجه رژیم پهلوی ندانسته و پیش بینی انقلاب را نداشته باشند. گری سیک مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا، علیرغم برخی هشدارها درباره اعتراضات ایران، می نویسد:
 «این نوشته ها به هیچ وجه موقعیت خطرناکی را برای شاه به تصویر نمی کشیدند. برعکس مقالات مذکور، همگی این نظر رایج را تأیید می نمودند که شاه یعنی ایران و ایران یعنی شاه. کارتر هیچ گاه این نظر را زیر سؤال نبرد. اصولاً وی و اطرافیانش بدون هرگونه مشکلی معتقد به این نظر بودند. ازاین رو هنگامی که پایه های ثبات ایران شروع به فروپاشی کرد، به هیچ وجه آمادگی لازم را برای برخورد با این پدیده نداشتند و نتوانستند کار مفیدی در جلوگیری از فروپاشی رژیم پهلوی انجام دهند.»(2)   
 رابرت جرویس از اساتید علوم سیاسی آمریکا، می نویسد:
 «اساساً برای بیشترِ ناظرانِ رسمی یا غیررسمی، سخت بود که تصور کنند شاه سقوط خواهد کرد. این ذهنیت که یکی از قدرتمندترین پادشاهان جهان توسط جمعیتِ غیرمسلحی از متعصبینِ الهام گرفته از مذهب سرنگون شود، حقیقتاً غیرقابل باور بود. گذشته از این، حتی اگر ناظران هم عمقِ نارضایتیِ عمومی در ایران را درک می کردند، احتمالاً بازهم غیرقابل باور می بود.»(3)   
درواقع، کارشناسان آمریکایی تحت تأثیر تحولات مدرنیزاسیون حکومت پهلوی، برای نیروهای مذهبی در ایران اعتباری قائل نبودند.

 2. علل ناکامی آمریکا از درک واقعی و پیش بینی انقلاب اسلامی بازخوانی اسناد، خاطرات و گزارش های تاریخی درباره علل ناکامی شرق و غرب در پیش بینی انقلاب در ایران، سه علت اصلی را نمایان می سازد: 

علت اول: نگرش غیرواقعی و تقلیل گرایانه از ماهیت دین، جنبش دینی و نیروهای مذهبی یکی از دلایل عدم واقع بینی نسبت به جنبش مذهبی ایران و ناتوانی آمریکا و انگلیس در پیش بینی انقلاب اسلامی، عدم شناخت کافی از دین و نیروهای مذهبی بود که درنتیجه این تحرکات را اعتراضات عادی می دیدند که قابلیت انقلابی شدن را ندارد. بسیاری از مقامات و متفکران غربی مانند نیکی.آر.کدی، با عینک کلیسایی- مسیحی، به تطبیق آموزه های اسلام شیعی بر دین کلیسایی عقل گریز پرداخته و دین را صرفاً ابزار تخدیر توده ها با کارکردی زبانی می دانستند که به هیچ وجه قابلیت بسیج اجتماعی ندارد.(4)   به دنبال تقلیل کارکرد دین، درک درستی از نیروهای مذهبی و کنشگری آن ها نیز شکل نمی گرفت. از این رو ترنر (رئیس وقت سازمان سیا) اعتراف می کند: «ما از درک آیت الله خمینی رهبر انقلاب و میزان نفوذ او عاجز بودیم.»(5)  
 جیمی کارتر (رئیس جمهور وقت آمریکا) نیز اذعان می کند:
 «شناخت ما از نیروهایی که علیه او (شاه) به مبارزه برخاسته بودند بسیار اندک بود، ولی اظهارات ضدآمریکایی آنان دلیل خوبی بود تا ما را در حمایت از شاه مصمم تر سازد.»(6)   
 جالب تر این که سفارت آمریکا در تهران نیز فهم درستی از وضعیت مخالفان مذهبی رژیم پهلوی نداشت. ویلیام سولیوان (سفیر آمریکا در ایران) می نویسد:
 «نظم و سازمان این راه پیمایی درعین حال که موجب حیرت و شگفتی ما شده بود، این واقعیت را هم آشکار ساخت که ما تشکیلات و فعالیت مخالفان را دست کم گرفته ایم و در میان گروه های مخالف به ویژه روحانیون و بازاریان منابع اطلاعاتی لازم را نداریم. پس از این که گزارش جریان را به واشنگتن فرستادم به فکر برقراری ارتباط با روحانیون و رهبران بازاریان افتادم.»(7)   
 به طورکلی به تعبیر سفیر وقت آمریکا در ایران «ناظران خارجی این تشنجات را برای جامعه ای که در حال دگرگونی از یک جامعه سنتی و کشاورزی به یک کشور صنعتی مدرن با مظاهر تمدن غربی است امری طبیعی می پنداشتند. به عقیده آن ها مقاومت قشرهای مذهبی از نارضایی های حاصله از فساد و دگرگونی روابط اجتماعی بهره می گرفت و به طورکلی کمتر کسی رژیم شاه را در معرض یک خطر جدی از داخل یا خارج می دید.»(8)   

علت دوم: نگرش غیرواقعی به قدرت و توان رژیم پهلوی و شخص شاه اعتماد بیش ازحد به شاه و عدم اطلاع دقیق از وضعیت رژیم پهلوی، اتکا به توانایی و قدرت سرکوب ساواک و ارتش و تحلیل نادرست شرایط سیاسی اجتماعی ایران، علت دیگر ارزیابی ناقص از جنبش مذهبی ایران و توان شاه در مهار این حرکت بود. رابرت جرویس که مأمور تحقیق درباره علل ناکامی مرکز ملی ارزیابی خارجی ایالات متحده در پیش بینی حوادث ایران در سال 1357 بود، اذعان می کند:
«تقریباً همه در دولت، ثباتِ رژیم را دستِ بالا گرفته بودند. آن ها قدرت شاه را بیش ازاندازه ارزیابی کرده و تعدادِ گروه ها و افرادی که مخالف او بودند و شدت احساسات آن ها را دست کم گرفته بودند. تهدید داخلی یا مخالفت سیاسی جدی علیه حکومت شاه وجود ندارد. او در 58 سالگی در سلامت و خوبی به سر می برد و یک دستگاه امنیتیِ کامل از او محافظت می کند. به نظر می رسد شانس فوق العاده ای برای حکمرانی طی دهه ی آینده دارد. در بسیاری از جاها، شاه احتمالاً تنها حاکمِ ماندنیِ ایرانِ امروز شناخته می شود. حتی توسط بسیاری از مخالفانش او به محکمی کنترل همه چیز را در دست دارد.»(9)  
گری سیک (مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا) می گوید:
 «شاه دارای ۳۷ سال تجربه پادشاهی بود و بحران هایی را پشت سر گذاشته بود که کمتر از شورش های سال ۱۹۷9(1357) نبودند. او صاحب ثروت زیاد، ۴۰۰ هزار نیروی مجهز نظامی و یک دستگاه امنیتی قوی و رعب انگیز بود. وی تقریباً در هر یک از پایتخت های مهم جهان یک یا چند دوست با نفوذ و قدرتمند داشت. با توجه به قدرت شاه شاید جای تعجب نیست که ناظران خارجی به این نتیجه رسیده بودند که شاه قادر خواهد بود با استفاده از رهبری قاطع خود و انجام اصلاحات، مشکلات پیش روی خود را از میان بردارد.»(10)  
 استنفیلد ترنر (رئیس وقت سیا به خوبی) درباره وضعیت شاه در بخشی از خاطراتش می گوید:
 «بی اطلاعی ما در مورد موقعیت شاه تا آنجا بود که کارتر در دسامبر 1977 (دی ماه 1356) در سفر خود به ایران، ایران را تحت رهبری شاه، جزیره ثبات در یکی از پرآشوب ترین مناطق جهان دانست. ما هم در سیا غیرازاین فکر نمی کردیم. هشت ماه بعد از تظاهرات متعدد در تهران: دفتر برآو ردهای ملی، پیش نویس برآوردی درباره اوضاع ایران را برای من ارسال داشت و ادعا کرد که شاه برای ده سال دیگر دوام خواهد آورد؛ اما او فقط پنج ماه بعدازاین پیش بینی، ایران را ترک کرد و خود را تبعید نمود.»(11)  
 ذهنیت تحلیلگران آمریکایی از عظمت و اقتدار و قدرت تصمیم گیری محمدرضا پهلوی این بود که «که شاه قوی و قاطع است و ازآنچه باید انجام دهد، سر باز نمی زند. دیپلمات های آمریکا و دیگر کشورها، شاه را رهبری با اعتماد به نفس و حتی متکبر دیده بودند که تردید به خود راه نمی دهد. تنها پس ازاین بود که کارشناسان تصویری متفاوت از شاه نسبت به دوران جوانی و برخوردش در کودتای سال 1953 م (1332 ش) ترسیم کردند.»(12)   

علت سوم: اختلال محاسباتی نهادهای سیاسی و امنیتی غربی درباره اولویت بندی مسائل ایران سومین دلیل از دلایل ناکامی غربی ها در تحلیل حوادث ایران، اختلال دستگاه سیاسی اطلاعاتی ایالات متحده در تعیین اولویت ها و سیاست گذاری ها بود. سایروس ونس وزیر وقت امور خارجه ایالات متحده می گوید: 
«نباید این طور تصور شود که تا قبل از ماه سپتامبر (شهریور)، اوضاع داخلی ایران موضوع نگرانی روزمره ی رئیس جمهور یا من بوده است، چراکه تحلیل های سفیر آمریکا در تهران: کارشناسان وزارت امور خارجه، سازمان سیا و سایر نمایندگی ها و کشورهای خارجی به ما اطمینان می دادند که شاه هرچند ممکن است به سازش هایی سیاسی با مخالفان تن بدهد که از قدرتش بکاهد، با خطر جدی مواجه نیست.»(13)  
گری سیک نیز در خاطراتش می آورد که:
 «وزارت خارجه آمریکا همواره برای هر یک از مناطق مهم جهان فهرستی از مشکلات پیش روی خود در آن مناطق را تهیه و آنان را اولویت بندی می نمود تا بر اساس میزان اهمیت به آن ها پرداخته شود. در اواخر سال ۱۹۷9(1357) «بی ثباتی داخلی ایران» به عنوان سومین مشکل از میان شش مشکل در فهرست مربوط به خاورمیانه محسوب شده بود. درنتیجه ی این الگوی رفتاری بود که در مراحل اولیه انقلاب توجه چندانی به تحولات ایران و فعالیت های مخالفان نشد.»(14)  
 بی توجهی و غفلت دستگاه سیاست خارجی آمریکا از بحران رژیم پهلوی تا جایی پیش رفت که حتی در دیدار محمدرضا پهلوی و سایروس ونس که در بحبوحه چهلم های زنجیروار سال های 56-57 برگزار شد، به مسائل داخلی ایران پرداخته نشد. به گفته گری سیک:
 «در سی ام مارس (10 فروردین 1357) وزیر امور خارجه سایروس ونس به منظور شرکت در اجلاس وزرای خارجه سنتو وارد ایران شد. او ضمن ملاقات با شاه وی را در جریان تحولات انجام گرفته در خصوص مناقشه اعراب و اسرائیل قرار داد. جالب این که در این دیدارِ ونس با شاه از تحولات داخلی ایران و مشکلات پیش روی حکومت سخن به میان نیامد.»(15)   

 نتیجه:
 بازخوانی اسناد و منابع تاریخی نشان می دهد که آمریکا و انگلیس، درک درست و واقع بینانه ای از جنبش های مذهبی در ایران نداشتند و نتوانستند انقلاب اسلامی را پیش بینی نمایند. این ناکامی، علل مختلفی دارد که مهم ترین آن ها عبارت اند از:
 1. نگرش غیرواقعی از ماهیت دین و جنبش مذهبی در ایران و تأثیر نهاد دین بر توده مردم؛ تا جایی که مقامات غربی به ویژه آمریکایی ها، جنبش های مذهبی را صرفاً به عنوان اعتراضاتی معمولی و نه یک جنبش انقلابی جدی تلقی می کردند. 
2. نگرش غیرواقعی از رژیم پهلوی و ارزیابی ناقص از قدرت رژیم پهلوی و تکیه بیش ازحد به توان نظامی و امنیتی آن؛ که باعث شد تحلیلگران نتوانند بحران های عمیق داخلی ایران را شناسایی کنند. 
3. اختلال در اولویت بندی های سیاست خارجی و اطلاعاتی آمریکا نیز به غفلت از بحران در ایران انجامید. به طورکلی، مجموعه ای از تصورات غیرواقعی و اشتباهات تحلیلی در سطوح مختلف دولتی، امنیتی و دیپلماتیک موجب شد که تحولات در ایران به طور کامل نادیده گرفته شود و وقوع انقلاب اسلامی آنان را شگفت زده نماید.

پی نوشت:
1. فوکو، میشل، ایران روح یک جهان بی روح، ص 288.
2 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص 62 و 63.
3 . جرویس، رابرت، شکست اطلاعاتی، ص 75.
4 . نیکی، آر. کدی، ریشه های انقلاب ایران، ص 337.
5 . ترنر، استانسفیلد، پیش از خواندن بسوزانید، دریادار، ص 211.
6 . مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ایران در خاطرات جیمی کارتر، ص 26.
7 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 174.
8 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 159.
9 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 74-76.
10 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص ۸۰.
11 . ترنر، استانسفیلد، پیش از خواندن بسوزانید، دریادار، ص 212.
12 . جرویس، رابرت، شکست اطلاعاتی، ص 56.
13 . ونس، سایروس، انتخاب دشوار، ص 50.
14 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد،ص65. 
15 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص ۷۰.

رهبری امام خمینی، تأثیرگذاری شخصیت هایی مانند شهید مطهری، آیت الله طالقانی و دکتر شریعتی و تشکل های دانشجویی مذهبی زمینه ساز گسترش نگرش مذهبی دانشجویان شد.
تحولات اجتماعی و سیاسی دانشگاه های ایران در دوره پهلوی

پرسش:
 چه افراد و گروه هایی در غلبه نگرش مذهبی در میان دانشگاهیان در اواخر دوره پهلوی نقش ایفا کردند؟ 
 

پاسخ:
تحولات اجتماعی و سیاسی ایران در اواخر دوره پهلوی، به ویژه در دانشگاه ها، تحت تأثیر عوامل متعددی قرار گرفت. یکی از مهم ترین این تحولات، افزایش نفوذ نگرش های مذهبی در میان دانشگاهیان بود. چه افراد و گروه هایی در غلبه نگرش مذهبی میان دانشگاهیان نقش ایفا کردند؟ تحولات سیاسی و اجتماعی در اواخر دوره پهلوی در دانشگاه ها و به طور خاص گسترش نگرش مذهبی در میان دانشگاهیان متأثر از عوامل مختلفی بوده است که افراد و گروه ها، بخشی از این عوامل اثرگذار بوده اند. با بررسی تاریخ انقلاب اسلامی ایران می توان نقش افراد و گروه های زیر را در گسترش مذهب میان دانشگاهیان جدی و مهم دانست. در ادامه به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

1. تأثیر امام خمینی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 بی تردید، امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی ایران و نماد مقاومت در برابر رژیم پهلوی، اثرگذارترین فرد در تقویت گرایش های مذهبی در جامعه و به طور ویژه در میان دانشگاهیان بوده است. امام خمینی با ارائه الگویی اسلامی از حکومت و با تکیه بر مفاهیم دینی، توانست حمایت گسترده ای از گروه روشنفکران و دانشگاهیان به دست آورد.(1)   

2. تأثیر روحانیون بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 ورود استادان روحانی و فاضل به دانشگاه و ارائه تعریف نوینی از دین برای دانشجویان یکی دیگر از عوامل مهم در گسترش گرایش های مذهبی میان دانشگاهیان شد. مهم‎ترین حوزه‏های حضور دین در جامعه پیش ازاین، حوزه‏های علمیه و نهادهای پیرامونی آن بود و مؤمنین مذهبی جامعه بودند که زندگی خود را بر اساس آموزه‏‎های شریعت سامان می‏دادند؛ بنابراین، دین در سطح جامعه کارکردی نداشت و از بحث هایی درباره حکومت اسلامی، اقتصاد اسلامی و... خبری نبود تا اینکه به تدریج، برخی اندیشمندان متدین و صاحب‏نظر ازجمله استاد مرتضی مطهری، دکتر محمد مفتح و نظیر آنان وارد دانشگاه‎ها شدند و بر کرسی تعلیم و تدریس تکیه زدند. این طیف از اساتید، معرفت و رویکرد جدیدی نسبت به شریعت داشتند. آنان می‏گفتند که دین فقط برای آن دنیا نیامده و اتفاقاً برای این دنیا آمده است. اسلام برای سیاست، حکومت، اقتصاد، علم، زنان و غیره حرف دارد. این اندیشه، دامنه خود را گستراند و از میان دانشجویان مذهبی یارگیری کرد. به طوری‏که در مدت کوتاهی تبدیل به یک جریان در دانشگاه شد.(2)  
 نقش مرحوم آیت الله محمود طالقانی نیز در گسترش مذهب و باورهای دینی میان دانشگاهیان بسیار پررنگ بود. انس و الفت ایشان با دانشجویان بسیار بود و شاید اولین روحانی ای بود که با برگزاری منظم جلسات تفسیر برای دانشگاهیان، در مسیر عمق بخشی به معرفت دینی دانشگاهیان کوشید(3) البته گفتنی است نقش روحانیون سنتی که منبر را برای تبلیغ دین و ارزش های آن برگزیده بودند بر قشر دانشگاهی قابل انکار نیست؛ چراکه برخی از این دانشگاهیان همچون عموم افراد جامعه، پای منبرهای روحانیون سنتی، باورها و ارزش های دینی خود را شکل داده، تقویت می کردند.

 3. تأثیر دکتر علی شریعتی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 ازجمله چهره هایی که نقش او را در گسترش گرایش های مذهبی دانشجویان نمی توان نادیده گرفت، مرحوم دکتر علی شریعتی است. دکتر شریعتی از سخنرانان مذهبی شناخته شده در دهه پنجاه شمسی بود. اگرچه شریعتی نظریه پرداز سیاسی نبودند، اما نظریه اجتماعی او به شکلی گریز ناپذیر پیامدهای خاص خود را در سیاست داشت. به گفته برخی، وی بانفوذترین چهره روشنفکر در دهه پنجاه شمسی بود.(4)   شریعتی اسلام را ایدئولوژی تام و تمامی برای تمام ابعاد زندگی بشر می دانست و از دو اسلام سخن می گفت: اسلام به عنوان «ایدئولوژی» که مسائل اعتقادی آن سلاحی برای ترقی نوع انسان، رشد اخلاقی، فکری و اجتماعی اوست و این نوع اسلام، ابوذرها و مجاهد و روشنفکر می سازد و اسلامی کاربردی است؛ و اسلام به عنوان «فرهنگ» که مجموعه ای از علوم، معارف و دانش هایی از قبیل فلسفه، کلام، عرفان، اصول فقه و... است که مجتهدپرور است و امثال ابوعلی سینا و فارابی می سازد.(5)  این تبیین از اسلام و طرح موضوع «بازگشت به خویشتن» از سوی ایشان برای نسل نوجوان و جوان در آن سال ها که از لیبرالیسم با سیاست های استعماری و امپریالیستی اش به ستوه آمده بود و مارکسیسم را به سبب ضدیتش با مذهب سرزنش می کرد، بسیار جذاب بود.

 4. تأثیر انجمن اسلامی دانشجویان بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 یکی از تشکیلات دانشگاهی مهم که در واکنش به گسترش حزب توده و برای مبارزه با بهائیت در دانشگاه تهران شکل گرفت، انجمن اسلامی دانشجویان بود که آیت الله محمود طالقانی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی از رهبران آن بودند. این انجمن با هدف مبارزه و دفاع از ارزش های اسلامی و ترویج آن تشکیل شد و هرچند در ابتدا قدرتی نداشت اما توانست خود را حفظ کند و بعدها با حضور امام خمینی در صحنه مبارزات سیاسی به عنوان یک مرجع بزرگ، گرایش این گروه از دانشجویان به سوی امام بیشتر شد.(6)  حضور شهید مطهری در کسوت استادی در دانشکده الهیات دانشگاه تهران بر عمق آشنایی ایشان با دانشجویان انجمن اسلامی که پس از ترور حسنعلی منصور ایجاد شده بود، افزود و ایشان با حضور صمیمانه میان آن ها نقش بسزایی در آشنایی عمیق تر اعضای انجمن اسلامی دانشکده های علوم پزشکی و فنی دانشگاه نسبت به عقاید و اندیشه های نوین اسلامی داشت. اولین کنگره انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور با مشارکت سیزده انجمن و با سخنرانی آیت الله مرتضی مطهری و آیت الله محمد مفتح در زمستان ۱۳۴۰ برگزار شد. حضور پررنگ شهید مطهری و شهید مفتح بین دانشجویان دانشگاه تهران و اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان تأثیر عمیق تری بر بدنه دانشجویی و شکل گیری تحولات اجتماعی و سیاسی سال های دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شد.

5. تأثیر نهضت آزادی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛ برخی چهره های مذهبی دانشگاهی در قالب تشکیلاتی موسوم به نهضت آزادی با دانشجویان و دانشگاهیان ارتباط برقرار کردند و این ارتباط افزون بر گسترش روحیه مخالفت و مبارزه با رژیم پهلوی، باورهای مذهبی دانشجویان را نیز از این تشکیلات متأثر می ساخت. رهبران نهضت آزادی ایران که افکار سیاسی خود را با آموزه های دینی و اسلامی پیوند زده بودند و با طیف های مختلف سیاسی ـ مذهبی نیز ارتباطاتی داشتند، در دهه های 40 و 50، تماس خود را با دانشجویان حفظ کرده و گسترش دادند و در واپسین سال های حکومت پهلوی نیز در بین دانشجویان اعتبار قابل توجهی داشتند.(7)  
 تقویت این ارتباط و اعتبار، تقویت نگرش مذهبی بر دانشگاهیان را نیز به دنبال داشت. اگرچه اثرگذاری مذهبی این تشکیلات بر روحیه مذهبی دانشگاهیان به اندازه روحانیون، به خصوص روحانیون دانشگاهی نبود. 

نتیجه:
 تحولات سیاسی و اجتماعی اواخر دوره پهلوی، به ویژه در فضای دانشگاهی، زمینه ساز گسترش نگرش مذهبی در میان دانشجویان شد. این روند تحت تأثیر چند عامل کلیدی شکل گرفت: رهبری امام خمینی به عنوان نماد مقاومت دینی و سیاسی، ورود اندیشه مندان مذهبی به دانشگاه ها که اسلام را به عنوان ایدئولوژی جامع معرفی کردند، تأثیرگذاری شخصیت هایی مانند دکتر علی شریعتی و شهید مطهری که رویکردهای نوین و کاربردی به دین ارائه دادند، آیت الله سید محمود طالقانی به عنوان اولین روحانی ای که جلسات تفسیر منظم برای دانشجویان گذاشت، و تشکل های دانشجویی مذهبی مانند انجمن اسلامی که بستر فعالیت های دینی و سیاسی را فراهم کردند. این عوامل نه تنها نگرش مذهبی را تقویت کردند، بلکه به شکل گیری جریانی پویا و اثرگذار در جنبش دانشجویی و انقلاب اسلامی ایران منجر شدند.

پی نوشت:
1. ر.ک: «علل تأثیرپذیری و پیوند دانشجویان و جوانان از امام خمینی»، پرتال امام خمینی، کد: 183500:  https://B2n.ir/s64685.
2 . ر.ک: روح بخش، رحیم، «اسطوره های جنبش دانشجویی، نشریه زمانه»، شماره 15، 1382:  https://B2n.ir/f42927»
3 . ر.ک: جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی - سیاسی ایران "از روی کارآمدن محمدرضا شاه تا پیروزی انقلاب اسلامی" سالهای 1320،  ص 412 و 440.
4 . ر.ک: میر سپاسی، علی، روشنفکران ایران (روایت های یأس و امید)، ص ۱۸۳.
5 . ر.ک: شریعتی، علی، حسین وارث آدم، ص 324.
6 . ر.ک: اکبری، امیر، «جنبش دانشجویی و تأثیر از آموزه های امام در جریان نهضت پانزده خرداد»، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی: https://psri.ir/?id=jclg1zv06v.
7 . ر.ک: ساواک، دانشگاهیان و مراکز آموزش عالی، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، https://psri.ir/?id=coeo2nzt8x.

داشتن اقتدار یکی از بزرگ ترین دغدغه های سیاست مداران هر کشوری است. اگر یک کشور از قدرت ملی بالایی برخوردار باشد، می تواند خواسته های خود را بدون مانع تأمین کند.
قدرت نظام پهلوی

پرسش:

آیا بعد از سال 1973 ایران، کشور قدرتمند، پیشرفته و ثروتمند منطقه بود؟ 

پاسخ:
در سال های حدود 1352 ش، قدرت نظام پهلوی به علت دهشت ساواک و کنترل مخالفان سیاسی، افزایش درآمد فروش نفت و صنایع نفتی، ورود برخی صنایع مهم به کشور و... به اوج خود رسید، اما این اوج گیری با شروع انقلاب اسلامی دوام نیاورد. حال بعد نیم قرن، این سؤال پیش می آید که آیا بعد از 1352 ش، ایران کشور قدرتمند، پیشرفته و ثروتمند منطقه بود؟ متن اصلی پاسخ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا لازم هست چند مبحث زیر را بررسی کرد: 

1. تعیین مؤلفه های قدرت، پیشرفت و ثروتمندی یک کشور؛ 
تعیین مؤلفه های قدرت، هر ملتی را می تواند به امنیت پایدار، اعمال حق حاکمیت و استقلال که مهم ترین لوازم پیشرفت هر ملتی است، رهنمون کند.(1)  آنچه در مفهوم دینی قدرت باید به آن توجه داشت این است که قدرتی مشروع و قابل قبول است که در کنار توانایی اعمال آن، بر مبنای خواسته مردم باشد.(2) در دانش سیاسی، جمعیت، وسعت سرزمینی، دولت و حاکمیت مهم ترین عناصر شکل گیری قدرت یک ملت معرفی می شود. ملتی که جمعیت بیشتر، قلمرو بزرگ تر، دولت توانمندتر با حاکمیت ملی منسجم تر داشته باشد، قدرتمندتر است. برخی دیگر معتقدند معیار نهایی قدرت ملی، توانمندی نظامی است. در کنار توانمندی نظامی، برخی نیز ریشه های قدرت ملی را در توانایی کشور ها در مسلط شدن بر بخش های مهم اقتصاد جهانی می دانند، ولی توانمندی نظامی همچنان مهم ترین تجلی قدرت باقی مانده است.(3)  
در کنار این موارد مهم، با بررسی صورت گرفته بر ۲۸ نظریه و الگوی مشخص کننده ی قدرت ملی، سه عامل، بالاترین درصد فراوانی را داشته اند: الف. جمعیت، ویژگی های کمّی و کیفی آن، ب. کیفیت رهبری، مدیریت، کیفیت حکومت و ج. وجود منابع طبیعی، مواد خام و معادن.(4)  رهبر معظم انقلاب نیز در یک جمع بندی جامع و مفیدی ابراز داشتند که لازم هست قدرت یک کشور را به صورت منظومه ای بررسی کرد و از بررسی یک جانبه و تک بعدی پرهیز کرد. ایشان در این زمینه فرمودند:
 «اقتصاد، امنیّت، پیشرفت های علمی، استفاده ی از تحریم برای نوآوری، دیپلماسی؛ این ها همه شاخص است؛ قدرت یک کشور یک منظومه و مجموعه ای از عوامل گوناگون است که به هم مرتبط اند. این شکل منظومه ایِ قدرت و اعتبار را ندیدن و نفهمیدن، موجب قضاوت های غلطی می شود. پس کلّ منظومه را باید دید».(5) 
 بنابراین در جمع بندی نظریات مختلف می توان گفت شاخص های قدرتمندی یک کشور عبارت اند از:
 1. کیفیت رهبری و مدیریت و حکومت، 2. مسائل امنیتی و نظامی، 3. جمعیت و ویژگی های کمّی و کیفی آن، 4. پیشرفت علمی و فناوری، 5. اقتصاد، 6. دیپلماسی، 7. وجود منابع طبیعی و مواد خام و معادن.

 

 2. وضعیت ایران در سال های دهه 1350 بر اساس مؤلفه های قدرت؛ 

الف. بررسی کیفیت رهبری و مدیریت و کیفیت حکومت؛
 شخصی بودن و تمرکزگرایی، مؤلفه اصلی ساختار قدرت سیاسی پهلوی دوم بود. این ساختار، حکومت را از مردم جدا کرد و باعث شد تا جامعه نسبت به حکومت بی تفاوت باشد. عدم مشارکت سیاسی مردم یکی از مصادیق این بی تفاوتی است. حکومت پهلوی برای راضی نگه داشتن و توجه به خواسته های مردم تلاش چندانی نکرد یا تلاش های وی با شکست مواجه شد.(6)  یکــی از بارزتریــن صفــات حکومــت پهلــوی، وابســتگی بــه دولت هــای بیگانـه بـه ویـژه آمریـکا در همه امور از قبیل عزل و نصب دولت و وزرا و مسئولین بـود. ایـن در حالی اسـت کـه یکـی از اصـول مهـم قانـون اساسـی جمهـوری اسلامی ایـران؛ اسـتقلال، حاکمیـت و تمامیـت ارضی کشـور اسـت.(7)  آنچه ضعف پهلوی را تشدید کرده بود سبک مدیریت و رهبری سیاسی شخص شاه بود. از دیدگاه کارگزاران حکومت پهلوی عواملی چون ضعف شخصیت، استبداد، عدم توجه به نظرات کارشناسی، عدم پایبندی به قانون اساسی، وابستگی و از بین بردن نهادهای واسط بین حاکمیت و مردم در سبک رهبری محمدرضا شاه، زمینه انقلاب اسلامی مردم و سقوط حکومت پهلوی را فراهم آورد.(8)  در مقابل، جریان مردمیِ مدیریت کشور شاخصی است که انقلاب اسلامی را از حکومت پهلوی و حتی سایر حکومت های رایج جهان متمایز کرده است. انتخابات آزاد با تعداد زیاد به درستی انجام گرفت و قانون اساسی با اکثریت آرا مردمی تصویب شد و حکومتی بر پایه مردم سالاری دینی شکل گرفت. 

ب. بررسی وضعیت امنیتی و نظامی دوران پهلوی دوم؛ 
پهلـوی دوم بـا خرید انواع تسـلیحات غربـی، به ویژه از آمریکا، سـعی در تقویت نیروی نظامـی داشـت؛ ولـی درواقع، غربی هـا بـا فـروش انـواع سلاح های خود با قیمـت بالا به ایران، قصـد به تاراج بـردن ذخایر این ملت را داشـتند و از سـویی دیگـر، آن ها ایـران را انبـاری از مهمـات کـرده بودنـد و در مواقـع مختلـف، بـدون اجـازه ایـران، از آن ها اسـتفاده می کردنـد. بـرای نمونـه، ملکه پهلـوی دراین باره گفتـه اسـت: «یک روز محمدرضا که خیلی ناراحت بود، به من گفت: «مادر جان، مرده شور این سلطنت را ببرد که من شاه و فرمانده کل قوا هستم، ولی بدون اطلاع من، هواپیماهای ما را برده اند ویتنام».(9)   
درحالی که اقتـدار نظامـی امروز ایـران بر کسی پوشیده نیست و به طوری که توانسـته اسـت در طـول جنـگ تحمیلـی هشت ساله، جنـگ 33 روزه حزب الله، جنـگ 22 روزه، فتنه داعـش و... در مقابل کشـورهای بـزرگ اسـتعماری، قـدرت نظامـی و سیاسـی خـود را نشـان دهـد و امـروزه، همـگان بـه رشـد روزافزون قدرت نظامی و سطح بالای امنیت در کشور اذعان دارند. 

ج. بررسی جمعیت و ویژگی های کمّی و کیفی آن؛
 جمعیت ایران در پایان دوره پهلوی، ۳۶ میلیون نفر بود. امروز جمعیت به بیش از 90 میلیون نفر رسیده است. ازنظر شاخص های کیفی از قبیل سلامت و بهداشت و آموزش و امکانات رفاهی و امید به زندگی نیز بر اساس آمار مراکز بین المللی رشد چشم گیری داشته است. د. بررسی پیشرفت علمی و فناوری؛ یکی از عوامل توسعه یافتگی کشورها، سطح کمیّت و کیفیّت آموزش است.
 برسی آمار در سال تحصیلی 96-95 نشان می دهد که 3.7 میلیون دانشجو در بیش از 2500 واحد آموزشی دانشگاهی مشغول تحصیل هستند. این آمار با دوران پهلوی ازلحاظ تعداد و سطح و تنوع آموزش قابل مقایسه نیست. بر اسـاس نتایجی که پایگاه اسـتنادی اسـکوپوس (Scopus)، منتشر کرده است تعـداد مـدارک علمـی ثبت شده از جمهـوری اسلامی ایـران در سـال 1996 برابر با 842 مـورد بـوده و در سـال، 2017 تعـداد مـدارک و مسـتندات علمی کشـور به رقم 4388 مورد افزایش یافته اسـت و نسـبت به سـال، 1996 رشـد 64/9 برابری را نشـان می دهد و در این سـال، جایگاه ایران در دنیا، به رتبه 16 ارتقاء یافته اسـت؛(10)  درحالی که در دوران پهلوی اثری از علم و پیشرفت علمی در کشور نبود؛ اما امروزه ایران در علوم روز مثل نانو، بیوشیمی، پزشکی و ... و صنایع دانش بنیان، نیروگاه سازی، سدسازی، تجهیزات پزشکی و صنعت هوافضا و نظامی و... جزو کشورهای سرآمد است.(11) 

 هـ. بررسی وضعیت اقتصادی کشور در دوران پهلوی؛
 ایران در رژیم پهلوی، نمونه کامل اضمحلال اقتصاد ملی یک کشور جهان سومی در نظام سرمایه داری بین الملل بود. کشوری که در اواخر عمر رژیم پهلوی با فروش نفت، تلاش داشت به معیارهای توسعه ی غربی دست یابد. کشاورزی ایران در سایه ی واردات محو شد. اقتصاددانان برای بررسی رشد اقتصادی همراه با عدالت و تشـخیص میـزان کاهـش نابرابـری در توزیـع درآمـد و توزیع مناسب ثروت از شاخص ضریب جینی استفاده می کنند. اگـر ضریب جینی کشـوری در طـول زمان مشـخصی کاهش پیدا کنـد، نشـان دهنده افزایـش عدالـت اجتماعـی و کاهـش فاصله طبقاتـی در آن کشـور خواهـد بـود. بررسی های بانک جهانی نشان می دهد که تغییرات نرخ ضریب جینی از سـال 1366 تـا 1393 ش، 8.6 درصد کاهش داشـته اسـت. این در حالی اسـت که در سـال های آخـر رژیـم پهلـوی، تغییـرات ضریـب جینـی رونـدی افزایشـی داشـته اسـت.(12) 
 در سایر شاخص های اقتصادی نظیر توزیع ثروت، توسعه صنایع تولیدی و فعالیت های اقتصادی، کاهش فقر، بدهی خارجی، پس از انقلاب به مراتب وضع بهتری در کشور ایجاد شده است. کشور ما باوجود تحریم، دچار بدهکاری نشد. خیلی از کشورها بااینکه نه تحریم بودند، نه این همه دشمنی داشتند، صدها میلیارد به بانک جهانی، به صندوق بین المللی پول، به فلان کشور بدهکار شدند. بدهکاری ما نزدیک صفر است، این موفّقیّت خیلی مهم است؛ یعنی حتّی در همین زمینه ی اقتصاد هم که حالا شاخص های منفی متعدّدی وجود دارد، این شاخص ها هم وجود دارد.(13)  

و. بررسی سیاسی و دیپلماتیک ایران در دوره پهلوی؛ 
نظام جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ سیاست خارجی برگرفته از اصول دینی به ارتباط با سایر کشور ها می پردازد؛ که عبارت اند از: نفی سلطه گری و سلطه پذیری، حفظ استقلال همه جانبه، به رسمیت شناختن استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل به عنوان حقوق همه مردم جهان، خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملل دیگر، روابط صلح آمیز و حسنه متقابل با دُوَل غیر محارب، حکمت و مصلحت در سیاست خارجی و... (14)  این در حالی است که در زمان پهلوی، شاه حتی حق تعیین افراد دلخواه برای مناصب کشوری نداشت و افراد تحمیلی از طرف غرب باید معرفی می شدند. از طرفی غرب با مداخلــه در امور داخلی و حقــوق عمــومی کشور، از طریــق اعمــال فشــار نظــامی، سیاســی، اقتصــادی و... به تحمیل اراده خود بر کشور، می پرداخت.

 ز. بررسی وضعیت منابع طبیعی و مواد خام و معادن؛ 
ایران باوجود ذخیره قطعی افزون بر ۵۵ میلیارد تن و تنوع بیش از ۶۴ نوع ماده معدنی، کشوری معدنی است. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی معادن محدودی در ایران مورد اکتشاف و بهره برداری قرارگرفته بود و به دلیل اهمیت نفت و گاز برای رژیم شاهنشاهی، عمده تمرکز اقتصاد کشور بر این دو بخش بود و معادن مورد کم توجهی قرار گرفتند؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی کشور برای شکوفایی اقتصاد صنعتی و معدنی و رهایی از اقتصاد نفتی به سمت اکتشاف و بهره برداری از معادن پیش رفت. نتیجه تلاش ها باعث شناسایی 57 میلیارد تن ذخیره معدنی در کشور شناسایی (37 میلیارد تن ذخیره قطعی) شد و بخش عمده ای از آن به بهره برداری رسید. همچنین تولیدات معدنی از 20 میلیون تن در سال 1357 به 220 میلیون تن در پایان سال 1396 رسید.(15)  

 نتیجه:
 قدرتمندی و داشتن اقتدار یکی از بزرگ ترین دغدغه های فکری سیاست مداران هر کشوری است. اگر یک کشور از قدرت ملی بالایی برخوردار باشد، می تواند خواسته های خود را بدون مانع تأمین کند. قدرت و اقتدار و ثروتمندی منشأ و مبادی گوناگونی دارد که در یک کارکرد جمعی، با نگاه منظومه ای باید بدان نگریست. عوامل اصلی شکل دهنده قدرت کشورها در حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی، علمی و... قرار دارند. با بررسی هر یک از این عوامل بر اساس آمارهای رسمی و بین المللی، در زمان اوج قدرت پهلوی دوم (1352) و سال های اخیر، می توان نتیجه گرفت که انقلاب اسلامی باوجود همه مشکلات داخلی و خارجی، رشد چشم گیری در عرصه های مختلف مردم سالاری، اقتصادی و صنعتی و نظامی و ... داشته و به عنوان قدرت منطقه ای و در برخی موارد بین المللی محسوب می شود.

 

 منابع بیشتر برای مطالعه:
1- مجموعه بیانات مقام معظم رهبری در مورد دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران؛ دیروز، امروز، فردا، دفتر نشر معارف کتاب امواج اراده ها، راضیه عزیزی.

پی نوشت:

1. حسن خانی، جعفر، 1396/02/29، مهم ترین مؤلفه قدرت ایران، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی، https://khl.ink/f/32413
2 . محمدی، منوچهر، مؤلفه های قدرت در جمهوری اسلامی ایران، ص 20.
3 . ر ک: تلیس، اشلی و دیگران، سنجش قدرت ملی در عصر فرا صنعتی.
4 . زرقانی، سید هادی، «نقد و تحلیل مدل های سنجش قدرت ملی».
5 . خامنه ای، سید علی، ۱۴۰۱/۰۱/۲۳، بیانات در دیدار مسئولان نظام، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی، https://khl.ink/f/50037
6 . الهی زاده، محمدحسن، حیاری، حبیب«ساختار قدرت سیاسی پهلوی دوم و تأثیر آن در بروز انقلاب اسلامی»، 25-50.
7 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 12.
8 . پیرانی، شهره، «سبک رهبری پهلوی دوم از دیدگاه کارگزاران سلطنت»، ص 124-150.
9 . اسلامیه، مصطفی، خاطـرات تاج الملوک، ص 387.
10 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 52.
11 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 56.
12 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 65.
13 . خامنه ای، سید علی، ۱۴۰۱/۰۱/۲۳، بیانات در دیدار مسئولان نظام، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی: https://khl.ink/f/50037
14 . اصل 11 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
15 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 66.

باورهای سیاسی و روش های گروهک پژاک
پژاک، شاخه ایرانی پ.ک.ک، گروهی کمونیست با هدف تشکیل دولت کرد که با رویکرد مسلحانه و عملیات تروریستی، غیرنظامیان را هدف قرار داده است و بر اساس اسناد از حمایت‌ها

پرسش:

باورهای سیاسی و روش‌های گروهک پژاک چیست؟ و از طرف چه گروه‌ها یا دولت‌هایی حمایت می‌شوند؟

پاسخ:

گروهک پژاک یکی از احزاب تروریستی فعال در مناطق کردنشین است که در سالیان اخیر با نفوذ بین شهروندان و انجام عملیات تروریستی سبب ایجاد ناامنی در مناطق شمال غرب کشور شده است. سؤال اساسی این است که باورهای سیاسی و روش‌های گروهک پژاک چیست و از طرف چه گروه‌ها یا دولت‌هایی حمایت می‌شوند؟

1. باورها و ایدئولوژی سیاسی

پژاک به‌عنوان شاخه ایرانی (حزب پ.ک.ک)، اندیشه‌های کمونیستی و چپ‌گرایانه دارند و مهم‌ترین مبانی فکری پژاک، عبارت‌اند از: نفی نظام خانواده مبتنی بر زن و شوهر، اعتقاد به اشتراک جنسی در جامعه (بی‌بندوباری جنسی)، نفی سنت‌ها و آدابی که اخلاق جنسی را تائید می‌کند، نفی قیود خانواده از زن و جامعه مبتنی بر زن‌سالاری، نفی اخلاق و نسبی شمردن آن در رفتارهای خانوادگی. از سوی دیگر سران پژاک اعتقاد به قرابت و نزدیکی خاصی با صهیونیسم‌ها دارند؛ زیرا معتقدند قرابت و نزدیکی خاصی بین برگزیدگان فرزندان بنی‌اسرائیل و کردها وجود دارد و حتی بین فرزندان یهود و کرد قابلیت‌های مشترک وجود دارد. از سوی دیگر معتقدند آنچه تاکنون مأموریت صهیونیسم بوده باید به کردها واگذار شود. در‌نتیجه می‌بایستی پیوند مشترکی بین حکومت شمال عراق و اسرائیل ایجاد شود. (1) این گروهک هم ازنظر ایدئولوژیکی و هم ازنظر ساختاری از پ.ک.ک (حزب کارگران کرد ترکیه) الگو گرفته است. به لحاظ سیاسی، مهم‌ترین ایده‌هایی که دنبال می‌کند، عبارت‌اند‌از: اتحاد کردها و تشکیل دولت بزرگ کُرد و پشتیبانی از کنفدراسیون کُرد، ضدیت با جمهوری اسلامی ایران جدای از اهداف تجزیه‌طلبانه؛ بدین‌صورت که مذهب را یک نظام ارزشی ارتجاعی می‌دانند که مسیر پیشرفت را در راستای آرمان‌های سوسیالیستی و دموکراتیک، سد می‌کند و جمهوری اسلامی، نماد کامل این مسئله است. (2)

2. روش‌ها و رویکردها

درباره روش و رویکرد این گروهک، می‌توان از دو منظر، بحث کرد:

2 ـ 1. روش‌های جذب نیرو و تشکیلات سازی

این گروهک با دادن وعده‌ووعیدهایی همچون:‌ اعزام به اروپا و تحصیل، ازدواج، زندگی و شغل خوب و پردرآمد در کشورهای اروپایی، جوانان ساده را فریب داده و وارد گروهک می‌کند؛ بدین‌صورت که ابتدا به آن‌ها وعده می‌دهند اگر در عملیات علیه جمهوری اسلامی شرکت کنند و چند عملیات موفق داشته باشند، آن‌ها را برای زندگی و کار در اروپا به یکی از کشورهای اروپایی انتقال می‌دهند؛ اما پس‌ازاینکه این جوانان فریب‌خورده در عملیات علیه نیروهای جمهوری اسلامی شرکت کردند و دستشان به جنایت آغشته شد، به آن‌ها گفته می‌شود که جان شما از سوی جمهوری اسلامی در داخل و خارج درخطر است و شما راه بازگشت به ایران یا عزیمت به کشورهای خارجی را ندارید، پس باید در گروه بمانید. مهم‌ترین شگرد این گروهک هم در تبلیغ و عملیات روانی برای جذب نیرو، دادن وعده‌ووعید و زندگی و کار در اروپا و یا حقوق مکفی در گروه است و برای مقابله با همکاران نظام و جلوگیری از پیوستن مردم روستاهای مناطق مرزی به بسیج و همکاری آنان با نیروهای نظامی و انتظامی، به شیوه‌های تهدید، ربایش فرد یا اعضای خانواده، ضرب و شتم، قتل و اعدام و همین‌طور غارت اموال و نوامیس مردم کُرد محلی، متوسل می‌شوند تا با ایجاد یک فضای رعب و وحشت، مانع از همکاری آنان با نظام شوند. در حوزه رسانه، گروهک برای برقراری ارتباط با مردم منطقه، از شبکه‌های ماهواره‌ای مانند «روژ تی وی» به‌عنوان کانال رسمی پژاک که از سوی استکبار جهانی در اختیار آنان قرار داده، بهره می‌گیرد. ضمن اینکه سایر گروه‌های کردی از قبیل پ.ک.ک، دموکرات، کومله، منطقه اقلیم شمال عراق از قبیل «تیشک تی وی،» «روژ هلات،» «کرد تی وی» و … نیز به‌نوعی همدیگر را پشتیبانی می‌کنند. علاوه بر این رادیو «مزوپوتامیا» متعلق به پ.ک.ک و پژاک نیز در حوزه صدا و خبررسانی و پخش سرودهای کردی و مصاحبه با افراد مختلف پیرامون موضوع کردستان به‌شدت فعال است. (3)

2 ـ 2. رویکرد مبارزاتی و سیاسی

این گروهک بنا بر اعتقادات خود که برگرفته از اندیشه‌های رهبر در حبس پ‌.ک.ک (حزب کارگران کُرد ترکیه) عبدالله اوجالان (ملقب به آپو) است، معتقد است برای نیل به اهدافش یعنی آزادی و دموکراسی کردستان، راه‌حل‌های سیاسی و اعتراضات مدنی بی‌فایده است و باید دست به حرکات مسلحانه زد. این گروه که در شعار خود مدعی است برای احقاق حقوق ملت کُرد، قیام کرده است، در عمل تفکرات تجزیه‌طلبانه داشته و خواهان تحقق ایده تشکیل حکومت کردستان بزرگ، متشکل از مناطق کردنشین (ترکیه، عراق، ایران و سوریه) است. بنا به آمار مراجع رسمی، این گروهک تروریستی از بدو تأسیس خود در سال 1382 تا 1396، عامل شهادت بیش از 300 شهروند ایرانی و همچنین مجروح نمودن بیش از 259 نفر دیگر است. علاوه بر این در کارنامه این گروهک تروریستی 248 مورد درگیری مسلحانه، 71 مورد مین‌گذاری، 53 مورد عملیات ترور، 9 مورد بمب‌گذاری و 80 مورد تهدید و ارعاب دیده می‌شود. فعالیت‌های مسلحانه پژاک در مرزهای غربی ایران، حتی سبب نارضایتی سایر مخالف نظام در کردستان شده است. حزب دموکرات و کومله، اقدامات مسلحانه این گروهک را ضربه به دیگر فعالیت‌های مدنی و سیاسی در کردستان می‌دانستند، از همین روز ابراهیم علی‌زاده دبیرکل گروه کومله در تاریخ 4 تیر ۱۳۹۰ در شبکه تلویزیونی کومله به بحث پیرامون اوضاع سیاسی ایران به‌ویژه کردستان پرداخت. وی از فعالیت‌های پژاک اعلام نارضایتی کرد و اظهار داشت: «مشکل اصلی ما اختلاف در استراتژی سیاسی است. مثلاً گروه پژاک در مرزهای کردستان دست به فعالیت‌های مسلحانه‌ای زده‌ است که متأسفانه به جنبش سیاسی کردستان ضرر می‌رساند.» (4)

3. دولت یا گروه حامی

علیرغم اینکه دولت آمریکا، نام گروهک پژاک را در فهرست تروریستی قرار داده است، اما اسناد متعددی نشان‌دهنده رابطه پنهانی و حمایت جدی دولت امریکا و رژیم صهیونیستی از این گروهک است. دیوید داناها (مشاور ارشد اداره امور خاورمیانه نزدیک) وابسته به وزارت خارجه آمریکا در مصاحبه با رادیو صدای آمریکا، حمایت آمریکا از پژاک را تأیید می‌کند. سیمور هرش، روزنامه‌نگار شناخته‌شده آمریکایی، در مقاله‌ای که 27 نوامبر 2006 در روزنامه نیویورکر با عنوان «اقدام بعدی» منتشر کرد، پرده از روابط آمریکا و اسرائیل با پژاک برداشته و می‌نویسد: «در 6 ماه گذشته، اسرائیل و آمریکا در حمایت از یک گروه کُرد به نام حزب زندگی آزاد در کردستان (پژاک) با یکدیگر همکاری کرده‌اند. یک مقام مشاور که به پنتاگون نزدیک است به من گفت که این گروه «به‌عنوان بخشی از تلاش برای یافتن ابزار‌های مختلف به‌منظور فشار به ایران» حملات پنهانی در داخل مرزهای این کشور انجام می‌دهد.» همچنین در 18 آوریل 2006، دنیس کاسینیچ (Denis Kucinich)، نماینده کنگره آمریکا، در نامه‌ای به جرج دبیلو بوش، رئیس‌جمهور آمریکا، به حمایت آمریکا از پژاک اذعان می‌کند. وی نوشت: «گزارش‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکا در حال ایجاد اپوزیسیون و حمایت از عملیات نظامی در ایران است که توسط گروه‌های شورشی و گروه‌های اقلیت‌های قومی که برخی‌شان در داخل عراق فعالیت‌ می‌کنند، است. حزب زندگی آزاد در کردستان (پژاک) یکی از این گروه‌ها است.» (5) همچنین گزارش‌های متعددی مبنی بر حمایت رژیم صهیونیستی از پژاک وجود دارد که با آموزش نظامی و تجهیز این سازمان، آن‌ها را به عملیات تروریستی در ایران تشویق می‌کند. (6)

نتیجه:

پژاک یک گروهک تجزیه‌طلب با ایدئولوژی کمونیستی و ضدیت ریشه‌ای با نظام جمهوری اسلامی است که هدف نهایی آن تشکیل یک کُردستان بزرگ است. این گروه که متأثر از پ.ک.ک بوده و ازنظر ایدئولوژیک به دنبال نفی ساختارهای سنتی و مذهبی است، رویکرد خود را بر مبارزه مسلحانه و استفاده از تاکتیک‌های خشونت‌آمیز قرار داده است. حمایت‌های خارجی، به‌ویژه ادعای همکاری پنهانی با آمریکا و اسرائیل، ابعاد ژئوپلیتیکی فعالیت‌های این گروه در مرزهای ایران را برجسته می‌سازد.

پی‌نوشت‌ها:

1. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

2. پورموسی، سید موسی و همکاران، فعالیت‌های تروریستی پژاک و امنیت جمهوری اسلامی ایران، فصلنامه آفاق امنیت، سال سوم، ش نهم، 1389، ص 125-127.

3. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

4. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

5. مشرق نیوز، گروهک پژاک چگونه شکل گرفت؟ 27 تیر 1395، کد خبر 604542، mshrgh.ir/604542.

6. پور موسوی، سید موسی و همکاران، دگرگون شدن نظم ژئوپلیتیکی خاورمیانه و اثر آن بر روابط سوریه و پ.ک.ک، ماهنامه اطلاعات سیاسی- اقتصادی، سال 23، شماره 9، 1388، ص 69-70.

فایده شرکت در راهپیمایی های مورد حمایت نظام مثل 22 بهمن
حضور مردم در حمایت از نظام، با افزایش سرمایه اجتماعی، دشمن را مأیوس و هزینه‌های نظامی و امنیتی را کاهش می‌دهد.

پرسش:

شرکت در راهپیمایی‌های موردحمایت نظام مثل 22 بهمن، چه فایده‌ای دارد؟ طرف مقابل هم اگر مجوز بگیرد به همین میزان طرفدار خواهد داشت و حتی شاید خیلی بیشتر.

پاسخ:

برخی معتقدند که به‌هرحال نظام طرفدارانی دارد که هر بار با فراخوان در خیابان‌ها حضور پیدا می‌کنند و در دفاع از انقلاب و نظام اسلامی راهپیمایی می‌کنند. از آن‌سو، جمعیت عظیمی از مردم نیز یا مخالف و یا موافق سقوط نظام هستند، اگر به آن‌ها نیز فرصت داده شود، آن‌ها نیز می‌توانند جمعیت عظیمی، حتی بیش از موافقان نظام به خیابان‌ها بیاورند. پرسش اینجا است که به‌هرحال بخشی از جامعه موافق و بخشی نیز مخالف نظام هستند، با حمایت‌های ویژه، عده‌ای به خیابان می‌آیند و آیا تجمع حامیان حکومت، اهمیتی دارد؟

 پیرامون این پرسش، نکاتی از چند منظر قابل‌تأمل است.

1. نقش سرمایه اجتماعی در تقویت قدرت ملی

حضور مردم در حمایت از نظام سیاسی، موجب می‌شود که نظام بجای هزینه‌های غیرقابل‌تصور نظامی و اقتصادی و امنیتی و... از طریق به‌رخ کشیدن سرمایه اجتماعی، (1) دشمن را مأیوس سازد. دشمنان برای هرگونه تهاجم سخت به کشور به این موضوع یعنی حضور گسترده مردم در حمایت از نظام سیاسی مستقر به‌شدت توجه می‌کنند. مسئله سرمایه اجتماعی برای ایجاد قدرت ملی (2) در یک کشور بسیار حیاتی و تعیین‌کننده است. به زبان ساده، اگر قدرت ملی تضعیف شود و دشمنان و فرصت‌طلبان تصور کنند که جامعه‌ای از پایداری اجتماعی لازم برخوردار نیست، هر اقدامی در آینده علیه کشور قابل‌تصور است؛ اما وقتی دشمنان و فرصت‌طلبان، اراده مردم در حمایت از نظام سیاسی خود را مستحکم ببینند، محکوم و ملزم به کُرنش در مقابل قدرت تثبیت‌شده کشوربوده  و مسائل خود را از طرق دیگر مانند میز مذاکره و به رسمیت شناختن و اعتراف به قدرت و استحکام نظام حل می‌کنند. به این معنا حضور موافقان و حامیان نظام جمهوری اسلامی به معنای ایجاد یک شرایط امن‌تر و آسوده‌تر برای تمام ساکنان سرزمین ایران است و سایر ملت ایران به‌نحوی مدیون راهپیمایان و نمایش‌دهندگان قدرت ملی ایرانیان هستند.

2. تصور اشتباه درباره نظرسنجی عمومی

برخی فهم درستی از رأی و نظرسنجی عمومی ندارند و تصور می‌کنند دمکراسی و حق حاکمیت ملی به این معنا است که هرروز یا هرسال میزان مخالفان و موافقان یک حکومت را یا حاکم سیاسی را می‌سنجند و هر وقت نصف بعلاوه یک به‌دست نیامد، نظام سیاسی باید سرنگون شود. درحالی‌که هر زمان کشوری مبتلا به جنگ، اصلاحات اقتصادی، تحریم‌های فلج‌کننده و هر اقدام غیر‌خوشایند و یا غیر‌پوپولیستی دیگری شود، می‌توان بخش بزرگی از جامعه را در صف مخالفین دید، حتی می‌توان بخش بزرگی از جامعه را در هر حکومتی جزو مخالفین تصور کرد. به این معنا که هر حکومتی (مذهبی و غیرمذهبی، دمکرات یا استبدادی و سلطنتی و...) ده-بیست‌سال حکومت کند، کسر قابل‌توجهی از جامعه همیشه رأی آنان منفی است. پس میدان کشورداری، میدان وزن‌کشی خیابانی نیست که بگوییم طرفداران و مخالفان حکومت، هر دو پرشمار هستند و مسائل مهم‌تری در این زمینه قابل‌بررسی است که در صدر آن ثبات و مدیریت هیجانات مقطعی حائز اهمیت است.

3. قدرت بسیج عمومی نظام جمهوری اسلامی ایران

حضور ایجابی از حضور سلبی بسیار مهم‌تر و قابل‌توجه‌تر است. به این معنا که شکل‌گیری تجمعات اعتراضی یا مخالف، بسیار ساده‌تر از شکل‌گیری تجمعات میلیونی در حمایت از نظام سیاسی است. آن‌هم در میان این حجم از تبلیغات سنگین علیه نظام و مشکلات جدی اقتصادی که مردم با آن دست‌به‌گریبان هستند. نظام جمهوری اسلامی باوجود برخی ایرادات از یک‌سو و از سوی دیگر با همه دشمنی‌ها، کارشکنی‌ها و تبلیغات بی‌امان دشمنان خود، بازهم شاهد حمایت کسر قابل‌توجهی از ملت ایران در یک پهنه عظیم جغرافیایی از شهر و روستا در سراسر کشور و در بازه زمانی چند دهه‌ای از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون است. این یک ویژگی منحصربه‌فرد برای انقلاب اسلامی و نظام منبعث از آن در میان سایر کشورها و نهضت‌های جهان است.

4. فضاسازی رسانه‌ای در جهت کاهش محبوبیت نظام جمهوری اسلامی

تبلیغات گسترده دشمن و تصویرسازی منفی از مقبولیت آن به‌حدی است که واقعاً اگر این موج جمعیت نباشد، حتی گاهی در میان برخی از حامیان سرسخت نظام هم تصور می‌شود که حامیان نظام در هر شهری به‌اندازه یک خیابان هم نیستند و یا تا جایی این تصویرسازی کاذب موفق عمل خواهد کرد که بسیاری فکر می‌کنند حتی یک نفر هم جرئت دفاع و حمایت از این نظام را در خیابان‌ها و به‌صورت علنی ندارد. حضور میلیونی مردم در سراسر کشور، جوسازی کاذب مخالفان را در هم می‌کوبد و موجب روحیه دوستان و ناامیدی دشمنان می‌گردد. البته مقصود از دوستان، خیرخواهان کشور و منظور از دشمنان، طرفداران تضعیف و بحرانی شدن موقعیت و شرایط ایران است.

5. ناکامی معاندان در بسیج عمومی علیه نظام جمهوری اسلامی

نکته آخر اینکه در تحلیل وزن‌کشی خیابانی، نباید سطوح متفاوت انگیزه عمومی را دست‌کم گرفت. مردم اگر انگیزه لازم را داشته باشند به‌سادگی می‌توانند راهپیمایی‌های میلیونی در مخالفت با نظام شکل دهند و در مواجهه حکومت با چنین اجتماعاتی، نمی‌توان به‌سادگی با سرکوب وارد عمل شد، چراکه به‌سرعت، تقابل نظام با مردم وارد فاز بسیار خطرناکی می‌شود و نسبت حامیان و مخالفان نظام به‌سرعت به سمت معکوس حرکت خواهد کرد. مردم به دلایل متعددی موافق حضور گسترده علیه نظام جمهوری اسلامی نیستند و فراخوان‌های مکرر چهره‌های شاخص مخالف نظام با شکست‌های متعدد میدانی مواجه شده است. شاید به همین دلیل است که فراخوان‌هایی مانند فراخوان‌های دی‌ماه 404، برای شب‌ها صورت می‌گرفت (3) و تا این حد رادیکال و خشن دنبال می‌شد.

نتیجه:

حضور در راهپیمایی‌ها و اجتماعات حمایت از نظام، به ایجاد یک توان بی‌هزینه، اما بسیار قدرتمند در برابر احتمال تهاجم سخت نیروهای دشمن و فرصت‌طلب بدل می‌شود و موجبات یأس دشمنان را فراهم می‌سازد. میدان اداره کشور، میدان وزن‌کشی خیابانی و حضور موافقان و مخالفان نیست و این تفکر که نظام موافقان و مخالفان بسیاری دارد از اهمیت روانی و تأثیر سیاسی اجتماعات میلیونی حامیان نظام نمی‌کاهد.

پی‌نوشت‌ها:

1. امروزه در کنار سرمایه‌های انسانی و اقتصادی، سرمایه دیگری به نام سرمایه اجتماعی (social capital) یا بُعد معنوی اجتماعی نیز مورد توجه قرار گرفته است. ظرفیت (جوهر اجتماعی) که هماهنگی و همکاری را در جامعه و گروه، تسهیل می‌کند. «اعتماد» و «هنجارهای متقابل اجتماعی»، نقش حیاتی در شکل‌گیری سرمایه اجتماعی ایفا می‌کنند؛ به‌عبارت‌دیگر سرمایه‌ اجتماعی را می‌توان در روابط درون فردی و اعتماد بین آن‌ها خلاصه کرد. اگر سرمایه اجتماعی افزایش یابد، حل معضلات و موانع و شتاب و توسعه شدت می‌یابد چراکه سرمایه اجتماعی منبع کنش جمعی و کیفیت روابط اجتماعی است.

2. قدرت ملی به مجموع منابع و توانایی‌های یک ملت برای تحقق اهداف و منافع ملی خود گفته می‌شود. این مفهوم شامل ابعاد مختلفی مانند قدرت نظامی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، علمی و اجتماعی است؛ به‌عبارت‌دیگر، قدرت ملی به توانایی یک کشور برای تأثیرگذاری بر دیگر کشورها و تحقق اهداف خود در عرصه بین‌المللی اشاره دارد. ر.ک: ستایش‌منش، مهدی، بررسی و شناسایی سرچشمه‌های قدرت ملی، مجله جغرافیا و روابط انسانی، دوره 6، شماره 1، شماره پیاپی 21، تیر 1402، ص 140-159.

3. فراخوان شاهزاده رضا پهلوی: پنج‌شنبه و جمعه ۸ شب همه از خیابان‌ها و خانه‌ها شعار سر بدهید، پایگاه ایران اینترنشنال، 16 دی 1404، https://www.iranintl.com/202601063628.

ماجرای حمله به بیمارستان ایلام و سینای تهران
طبق گزارش‌ها نیروهای امنیتی به درخواست مسئولان برای برقراری نظم وارد بیمارستان شده‌اند، هرچند احتمال بروز تخلفات در عملیات شهری منتفی نیست.

پرسش:

ماجرای حمله به بیمارستان ایلام و سینای تهران چیست؟ آیا نیروهای امنیتی به بیماران حمله کرده و اقدام به ارعاب بیماران و کادر درمان کرده‌اند؟

پاسخ:

در خبرها آمده است که روز یکشنبه چهاردهم دی‌ماه، نیروهای امنیتی و انتظامی به بیمارستان امام‌خمینی ایلام و سپس به بیمارستان سینای تهران حمله کرده‌اند. رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی و مخالف نظام جمهوری اسلام ایران مدعی هستند که: «ویدیوی رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد مأموران حکومتی ۱۶ دی‌ماه، درِ ورودی بیمارستان سینا در حسن‌آباد تهران را بستند و هم‌زمان صدای شلیک شنیده شد. گزارش شهروندان حاکی از شلیک گاز اشک‌آور به داخل بیمارستان است. معترضان نیز در کوچه‌های اطراف بیمارستان در حال دویدن، شعار "مرگ بر دیکتاتور" و "بی‌شرف، بی‌شرف" سر دادند. ... شامگاه یک‌شنبه ۱۴ دی‌ مأموران جمهوری اسلامی با شلیک گلوله و گاز اشک‌آور وارد حیاط بیمارستان  خمینی ایلام شدند. نیروهای سرکوب سپس درهای بیمارستان را شکستند، به داخل اتاق‌ها یورش بردند و با باتوم و تجهیزات نظامی به حاضران حمله کردند. در ویدیوها دیده می‌شد که پرستاران و شهروندان مقابل بیمارستان با نیروهای سرکوبگر درگیر می‌شوند.» (1) در پی انتشار این اخبار، سیل اخبار محکومیت و بیانیه و گزارش و تحلیل علیه نظام جمهوری اسلامی روانه شد و این عمل را «جنایت علیه بشریت»، «مرز نداشتن جمهوری اسلامی در سرکوب مخالفین» و ... خواندند. در پی این رخداد ایران اینترنشنال گزارش داد که «وزارت خارجه آمریکا نیز ساعاتی پیش «حمله وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی» به بیمارستانی در ملکشاهی ایلام را یک «جنایت» خواند و افزود: «یورش به بخش‌ها، ضرب و شتم کادر پزشکی و حمله به مجروحان با گاز اشک‌آور و گلوله جنگی، جنایتی آشکار علیه بشریت است.» وزارت خارجه آمریکا تأکید کرد: «بیمارستان‌ها میدان نبرد نیستند. این اقدامات رژیم جمهوری اسلامی نقض فاحش قوانین بین‌المللی است و نشان‌دهنده رژیمی است که با بی‌توجهی کامل به جان انسان‌ها رفتار می‌کند.» وزارت خارجه اسرائیل در شبکه ایکس با اشاره به حمله مأموران حکومت به معترضان در بیمارستان سینا در تهران و پرتاب گاز‌اشک‌آور نوشت: «منتظر محکوم کردن این جنایت توسط به‌اصطلاح مدافعان حقوق بشر نباشید.» صفحه اسرائیل به فارسی نیز پانزدهم دی و در واکنش به حمله مأموران به بیمارستان ایلام در ایکس نوشته بود: «مدافعان حقوق بشر کجا هستند؟ چرا صدایی از آن‌ها شنیده نمی‌شود؟» (2) سازمان عفو بین‌الملل نیز اعلام کرد که: «مأموران از تفنگ ساچمه‌ای استفاده کرده و به داخل محوطه بیمارستان گاز‌اشک‌آور شلیک کردند، درهای شیشه‌ای را درهم کوبیدند تا وارد بیمارستان بشوند و افراد داخل بیمارستان ازجمله کارکنان درمانی را مورد ضرب و شتم قرار دادند.» این سازمان این اقدام را محکوم و در این مورد از عبارت «سرکوب مرگبار» استفاده کرد. (3) در پی این تبلیغات، بخش قابل‌توجهی از افکار عمومی نیز با این پرسش مواجه شدند که واقعیت ماجرا در این رابطه چیست و چه اتفاقی رخ داده است؟

 پیرامون این پرسش، نکات زیر قابل توجه است:

 

1. دستور بررسی و پیگیری مقامات رسمی

 در پی انتشار این اخبار در رسانه‌های معاند، مقامات رسمی کشور (رئیس‌جمهور، (4) وزیر بهداشت، (5) نمایندگان مجلس در کمیسیون بهداشت و درمان (6) و...) برای روشن شدن واقعیت موضوع، به‌سرعت دستور بررسی و پیگیری صادر کردند. در بیانیه مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در این رابطه آمده است: «نظام سلامت کشور و تمامی کارکنان آن، همواره و بدون هیچ تمایزی، متعهد به حفظ جان و سلامت همه شهروندان ایران بوده و هستند؛ بیمارستان‌ها، آمبولانس‌ها و تجهیزات درمانی، فضاهایی امن و دارایی‌هایی عمومی‌اند که به همه مردم تعلق دارند و باید در هر شرایطی از تعرض، تنش و درگیری مصون بمانند.» (7)

 

2. حمله مأموران به کادر درمان!

 اما قبل از پرداختن به شرح واقعه، پرسش اینجا است که مأموران چه نیازی به حمله و درگیری با مجروحان و کادر درمانی دارند؟ مأموران به‌سادگی می‌توانند با کنترل ورود و خروج بیمارستان، مجروحان مورد تعقیب را شناسایی و بازداشت کنند و طبق روال عادی انتظامی آن‌ها را در طول دوره درمان و تا زمان انتقال به مراجع قضایی تحت نظر قرار دهند. بلکه گزارش‌ها و بررسی فیلم‌های منتشرشده حاکی از آن است که پس از انتقال مجروحان اغتشاشات به بیمارستان، تعداد قابل توجهی از اغتشاشگران با ورود به این مرکز درمانی، فضای بیمارستان را ملتهب کرده و با تهدید کادر درمان و ایجاد اخلال در خدمات‌رسانی، آرامش بیماران و همراهان را بر‌هم زدند. آنان کارکنان و کادر درمانی بیمارستان را تهدید کرده‌اند که «نباید هیچ‌یک از زخمی‌ها جان خود را از دست بدهند.» این تهدیدات و اشغال بخش‌هایی از بیمارستان، موجب اختلال جدی در ارائه خدمات معمول به دیگر بیماران شده است. خبرنگار فارس که خود را به داخل بیمارستان رسانده، از تبدیل شدن بخش‌هایی از این مرکز درمانی به "سنگر" توسط اغتشاشگران خبر داده است. به گفته وی، "داخل بیمارستان مملو از سنگ، آهن و چوب برای حمله به نیرو‌های پلیس است". همچنین آشوبگران اقدام به آماده‌سازی کوکتل مولوتوف برای مقابله با مأموران کرده و حتی در میان آن‌ها فرد مسلحی نیز مشاهده شده است. (8) با حضور به‌موقع یگان‌های ویژه و نیروهای امنیتی، اغتشاشگران از بیمارستان خارج و تعدادی از آنان دستگیر شدند. گزارش‌ها حاکی از آن است که این افراد اقدام به آماده‌سازی کوکتل مولوتوف و تجمع در بخش‌هایی از بیمارستان کرده و حتی مواردی از پرتاب نارنجک به سمت نیروهای انتظامی گزارش شده است که خوشبختانه منفجر نشد. در جریان این عملیات، هیچ تلفاتی گزارش نشد و درنهایت آرامش به بیمارستان و مناطق اطراف بازگشت. (9)

 

3. روایت فیلمی از دوربین پلیس

فیلمی از دوربین پلیس در این حادثه منتشر شده است که نه‌تنها مأموران به‌صورت ارعاب‌آمیز وارد بیمارستان نشدند، بلکه پس از تعقیب اغتشاشگران وارد بیمارستان نمی‌شوند و به مسئولین بیمارستان اعلام می‌کنند که ما مجوز ورود به بیمارستان را نداریم و سپس به درخواست و اصرار مسئولین بیمارستان وارد بیمارستان می‌شوند و با شورشیان برخورد قانونی می‌کنند. رئیس دانشگاه علوم پزشکی استان ایلام عباس قیصوری نیز در این مورد اظهار کرد: «ورود پلیس به بیمارستان صرفاً با هدف برخورد با عوامل هنجارشکن انجام شد و هیچ‌گونه قصد، برنامه یا اقدامی برای برخورد با بیماران و مصدومان یا ایجاد اختلال در روند درمان وجود نداشت و در تمام این مدت، روند درمان بدون هیچ وقفه‌ای ادامه یافت.» (10) همچنین طبق اخبار، در رابطه با بیمارستان سینا نیز به همین شکل پلیس درصدد متفرق کردن جمعیت بوده است که به دلیل همجواری نزدیک این مجموعه درمانی با کوچه‌ها و خیابان‌هایی که در آن بی‌نظمی‌های اجتماعی پیش‌آمده و مورد اصابت گاز‌اشک‌آور قرار گرفته بود، به‌حساب تهاجم پلیس به مجموعه درمانی تبلیغ شده است.

 

4. تعویض جای شهید و جلاد

 یکی از تکنیک‌های دشمن، تعویض جای شهید و جلاد است. برخلاف تبلیغات، در طول اغتشاشات دی‌ماه 404، این اغتشاش‌گران بوده‌اند که با هیاهو و عربده‌کشی و حتی حمله فیزیکی به پایگاه‌های اورژانس و به آتش کشیدن پرستاران و مأموران امدادی و آمبولانس‌ها و حمله به بیمارستان‌ها روی جنایتکاران تاریخ را سفید کردند. اینکه عناصری مانند مقامات آمریکایی و اسرائیلی و رسانه‌های صهیونیستی مانند رسانه فارسی‌زبان ایران اینترنشنال از یک حضور امنیتی و انتظامی در دو بیمارستان، این‌گونه فریاد وا حقوق بشرا و محکومیت جنایت علیه بشریت سخن می‌گویند از طنزهای تلخ روزگار است؛ در حالی‌که دستانشان به‌صورت کامل در خون مجروحانی که عامدانه در چندین بیمارستان با انفجار به قتل رسانده‌اند آلوده است که یک قلم آن انهدام بیمارستان ممدانی بود،. به نظر می‌رسد عناصر تبلیغاتی ضدانقلاب با دست پیش گرفتن درصدد هستند که جای جانی و مظلوم را عوض کرده و نیروهای مدافع امنیت که تنها به دلیل اینکه آمار کشته‌ها بالا نرود، ده‌ها شهید تقدیم امنیت مردم کرده‌اند را منفور ساخته و از قدرت آن‌ها بکاهند تا بتوانند به‌آسانی به شرارت‌های خود علیه ملت ایران بپردازند.

 

نتیجه

کادر درمانی و بیماران مورد حمایت نیروهای انتظامی و امنیتی هستند و عده‌ای نمی‌توانند به‌عنوان معترض، برای تهاجم و قانون‌شکنی‌های خود حاشیه امن تصور کرده و موج تبلیغی شیطنت‌آمیز برای جنایت‌کار نشان‌دادن نیروهای امنیتی ایجاد کنند. اگرچه ممکن است در هر عملیاتی، خصوصاً عملیات شهری، رفتارهای خلاف قانون و نامناسب هم ‌شکل بگیرد که مورد قبول نظام و دستگاه‌های امنیتی و انتظامی نیست.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به یک بیمارستان دیگر حمله کردند، پایگاه ایران اینترنشنال، 16 دی 1404،https://www.iranintl.com/202601063630.

2. نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به یک بیمارستان دیگر حمله کردند، پایگاه ایران اینترنشنال، 16 دی 1404،https://www.iranintl.com/202601063630.

3. عفو بین‌الملل حمله مأموران امنیتی به بیمارستان در ایلام را محکوم کرد، پایگاه BBC فارسی، 16 دی 1404، https://www.bbc.com/persian/articles/cq5ygdgl2qeo.

4. دستور ویژه پزشکیان برای ایلام /  ضرورت شفاف‌سازی، بیان واقعیت و بی‌طرفی، خبرگزاری ایرنا، 16 دی 1404، https://irna.ir/xjWpNN.

5. دستور صریح وزیر بهداشت برای پیگیری موضوع حمله به بیمارستان ایلام، سایت خبری - تحلیلی عصر ایران، 15 دی 1404، asriran.com/004k2k.

6. ورود مجلس به ماجرای بیمارستان‌های ایلام و سینای تهران /  شیخی زاده: حتماً از نیروهای امنیتی و انتظامی توضیح می‌خواهیم، خبرگزاری خبر آنلاین، 17 دی 1404، khabaronline.ir/xprxn.

7. بیانیه وزارت بهداشت در خصوص ضرورت حفظ حرمت نظام سلامت کشور، خبرگزاری ایرنا، 15 دی 1404، https://irna.ir/xjWptd.

8. شب ناآرام ایلام؛ بیمارستان در محاصره اغتشاشگران، خبرگزاری تابناک، 15 دی 1404، https://www.tabnak.ir/005fBq.

9. در بیمارستان امام خمینی شهر ایلام چه گذشت؟ آرامش دوباره حاکم شد، خبرگزاری مهر، 16 دی 1404، mehrnews.com/x3b5Mq.

10. جزئیات جدید از حمله اغتشاشگران به بیمارستان امام خمینی ایلام؛ چرا پلیس وارد بیمارستان شد؟ پایگاه خبر فوری، 16 دی 1404، https://www.khabarfoori.com/fa/tiny/news-3187673.

دلیل ادغام‌نشدن سپاه و ارتش برای جلوگیری از هزینه‌های اضافی
ارتش و سپاه با رفع اختلافات، به دو بال دفاعی کشور تبدیل شدند و بودجه نظامی ایران کمتر از کشورهای منطقه است.

پرسش:

چرا سپاه و ارتش ادغام نمی‌شوند تا کمی از هزینه‌های اضافی جلوگیری شود؟

پاسخ:

نیروهای نظامی یکی از مهم‌ترین اهرم‌های قدرت، امنیت و اقتدار کشورهاست. بر همین اساس اگر سازمان نظامی و انتظامی یک کشور، دچار تشتت قوا و پراکندگی مدیریتی باشد، هزینه‌های جدی بر کشور تحمیل می‌کند و حتی امنیت ملی را آسیب‌پذیر می‌نماید. بررسی نیروهای نظامی ایران به‌ویژه اختلاف‌های ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، این نگرانی را به وجود آورد که چرا این سازمان‌ها، ادغام نمی‌شوند؟ آیا وجود دو یا سه ارگان نظامی، بودجۀ نظامی را هدر نمی‌دهد؟ کدام کشور سه ارگان نظامی دارد؟

برای پاسخ به پرسش‌های پیش‌گفته باید چند مسئله را بررسی و یادآوری کرد.

1. پیشینۀ طرح ادغام سپاه و ارتش

مسئلۀ ادغام سپاه و ارتش از دهۀ شصت بین مسئولان به طور جدی مطرح بود. سرلشکر رحیم صفوی ـ دستیار و مشاور فرمانده کل قوا ـ این مسئله را چنین روایت می‌کند: «بعد از عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا، امام خمینی رحمة الله علیه فرماندهی جنگ با چند چالش مواجه بود که اختلاف میان سپاه و ارتش از جمله مهم‌ترین آنها بود. آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود از روز دوم فروردین سال ۶۸ نوشت: "عصر به زیارت امام رفتم. وضع ارتش و سپاه را گفتم و مشکل دوگانگی نیروهای مسلح و مخارج گزاف سازمان‌ها و نیروهای تکراری و ضرورت انسجام [را توضیح دادم]؛ ولی امام نگران‌اند که ادغام ارتش و سپاه، باعث خشم آنها و درگیری شود؛ گرچه قبول دارند که سرانجام باید یکی شوند، ولی زمان را مناسب نمی‌دانند. اما با ادغام دو وزارتخانۀ دفاع و سپاه مخالفتی ندارند". آقای هاشمی که به حکم امام خمینی از سال 62 تا خرداد 67 فرماندهی جنگ را داشت، به دنبال ادغام سپاه و ارتش بود؛ اما این مسئله با مخالفت جدی آیت‌الله خامنه‌ای مواجه شد. با رحلت حضرت امام و آغاز رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، چند روز بیشتر نگذشت که ایشان دستور دادند جلسات طرح ادغام ارتش و سپاه متوقف شود و فرمودند: من اعتقادی به ادغام ارتش و سپاه ندارم و ارتش و سپاه دو بازوی مسلح انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران هستند که باید به همین صورت بمانند و طبق وظایف قانون اساسی با همکاری یکدیگر ادامه دهند» (1).

ادغام‌نشدن این دو ارگان، استدلالی قوی هم داشت که ارتش و سپاه که دارای دو نوع فرهنگ، آموزش، تجهیزات و سازماندهی هستند، با جایگاه محکم خود در قانون اساسی باقی بمانند و این کار بزرگی بود که در دوران زعامت و فرماندهی کل قوای حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای انجام گرفت و با وجود این دو سازمان رزم قوی، قدرت ملی و امنیت ملی ما در مقابل تهدیدات فرامنطقه‌ای مثل آمریکا و صهیونیست‌ها افزایش یافت.

2. بررسی کارآمدی یا ناکارآمدی تعدد نیروهای نظامی ایران

تا پیش از عزل بنی‌صدر، اختلاف و ناهماهنگی میان سپاه و ارتش وجود

داشت و بنی‌صدر که به توان سپاه و نیروهای داوطلب مردمی اعتقادی نداشت، آنان را حمایت نمی‌کرد. با عزل وی در سال 60، این شکاف برطرف شد و عمده اختلاف مربوط به فنی، تخصصی و ناظر به چگونگی تدوین استراتژی‌های علمیاتی و شیوۀ نبرد با دشمن بود. راهکار راهبردی حل این مسئله از سوی آیت‌الله خامنه‌ای، تفکیک مأموریت به جای ادغام ساختاری بود؛ برای مثال مأموریت دفاع و امنیت خلیج فارس به نیروی دریایی سپاه و مأموریت دریای عمان و دریای خزر به نیروی دریایی ارتش واگذار شد. در بخش زمینی هم سرزمین ایران بین نیروی زمینی ارتش و سپاه تقسیم و امنیت داخلی به‌کلی به سپاه واگذار شد و بخش دفاع هوایی به طور کامل به ارتش واگذار شد. بخشی از پروژه های عمرانی و زیرساختی کلان کشور، دور‌زدن تحریم‌ها، کمک به دولت در توسعۀ خدمات اجتماعی، محرومیت‌زدایی، کارآفرینی و بازسازی کشور در بحران‌های طبیعی مثل سیل و زلزله توسط سپاه، نشان‌دهنده موفقیت این نیروهای نظامی و تفکیک هوشمندانۀ فعالیت‌های آنان بود. همچنین برای مدیریت یکپارچه و هماهنگ و ممانعت از تشتت و تعارض بین نیروهای نظامی کشور، ستاد کل نیروهای مسلح تقویت شد. بنابراین کارنامه 47 سالۀ نیروهای نظامی و انتظامی ایران، نشان می‌دهد ایجاد سپاه و بسیج در کنار ارتش، تجربه‌ای موفق و کارآمد بوده است (2).

رهبر انقلاب درباره این مسئله فرمودند: «سپاه هم در زمینه سخت‌افزار، هم در زمینه نرم‌افزار در وادی تعالی و پیشرفت، در جادّۀ تعالی و پیشرفت کاملاً جلو رفته و امتحان خوبی پس داده» (3).

3. تأثیر تعدد نیروهای نظامی بر بودجۀ دفاعی کشور

اول: جمهوری اسلامی ایران با وجود داشتن بیشترین تهدیدها و چالش‌های امنیتی و نظامی خارجی و داخلی، یکی از کمترین بودجه‌های نظامی حتی در بین کشورهای غرب آسیا همچون عربستان را دارد (4).

دوم: همان بودجه حداقلی نیز از سوی دولت‌ها به‌درستی به نیروهای نظامی داده نمی‌شود و معمولاً در سال‌های متعدد با بدهی دولت‌ها به نیروهای نظامی مواجه هستیم.

سوم: نیروهای نظامی مثل سپاه نه‌تنها در تأمین بودجه خودشان، بلکه برای اقتصاد کشور نیز درآمد‌زایی بسیاری دارند.

چهارم: نهادهای نظامی چند‌برابر بودجه‌ای که به آنها می‌رسد، ارزش افزوده حتی در زمینۀ اقتصاد دارند. حضور جهادی سپاه و بسیج در محرومیت‌زدایی و دفع بحران‌های اجتماعی همچون سیل و زلزله، نقش مؤثری در کاهش هزینه‌های رسمی کشور دارد.

نتیجه:

طرح ادغام ارتش و سپاه از ابتدای انقلاب مطرح بوده است. برخی اختلاف‌های سیاسی میان این دو نهاد در زمان ریاست‌جمهوری بنی‌صدر گسترده شد؛ اما بعدها این اختلاف‌های با مدیریت رهبر انقلاب کنار نهاده شدند و این دو نهاد، به دو بال برای دفاع از کشور و آرمان‌های نظام اسلامی بدل شدند. بودجه نظامی ایران از بیشتر کشورهای منطقه کمتر است و حتی همین بودجه حداقلی در برخی دولت‌ها به نیروهای مسلح کامل تحویل نشده است.

پی‌نوشت‌ها

1. تابناک، «چرا ارتش و سپاه ادغام نشدند؟»؛ کد خبر:۱۱۱۴۳۱۰، 29 فروردین 1401؛ در:

https://www.tabnak.ir/004fsk.

2. «ناهماهنگی بین سپاه و ارتش در جنگ تحمیلی»؛ سایت پرسمان، 9 بهمن 1395؛ در:

https://www.porseman.com/!34965.

3. آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، بیانات در دیدار مجمع عالی فرماندهان سپاه، 10 مهر 1398؛ در:

https://khl.ink/f/43632.

4. «بودجه نظامی ایران در سال ۲۰۲۳؛ چهارم در خاورمیانه و بیست‌و‌ششم در دنیا»؛ سایت خبری تحلیلی عصر ایران، کد خبر ۹۶۰۹۴۶، 2 اردیبهشت 1403؛ در:

asriran.com/0041z8.

شناخت گروه کومله
گروهک کومله، جریان چپ‌گرای کردستان با رهبری عبدالله مهتدی است که پس از انقلاب با رویکردی تجزیه‌طلب و تروریستی، علیه مردم و نظام ایران فعالیت کرده است.

پرسش:

گروهک کومله چه کسانی هستند و از چه زمانی و توسط چه کسی یا کسانی تأسیس شده و اعلام موجودیت کردند؟

پاسخ:

 در ایران، به‌ویژه بعد از انقلاب اسلامی، احزاب، جریان‌ها و گروهک‌های متعدد سیاسی و اجتماعی و نظامی، ظهور‌و‌بروز داشته‌اند. یکی از این جریان‌ها، گروهک کومله است که رویکردی چپ‌گرایانه و مسلحانه داشته است. این گروه پس از انقلاب ۱۳۵۷ نقش فعالی در تحرکات سیاسی و نظامی در مناطق کردنشین کشور ایفا کرد و تاکنون در فتنه‌ها و اغتشاشات داخلی ازجمله اغتشاشات دی‌ماه 1404، همواره ضرباتی به ایران زده است. اکنون سؤال اساسی این است که گروهک کومله چه کسانی هستند و از چه زمانی و توسط چه کسی یا کسانی تأسیس شده و اعلام موجودیت کردند؟

1. تاریخچه پیدایش گروهک کومله

«کومله» (کو + مله) واژه‌ای مرکب در زبان کردی به معنی «ملت» یا «جمعیت» یا «توده مردم» است. «حزب کومله» نیز نام یک تشکل کردی با گرایش‌های مائوئیستی است که نطفه آن در سال‌های قبل از انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت. آن‌ها در سال 1348 درصدد حرکتی در بین روستائیان بودند تا با بسیج آنان، «انقلاب توده‌ها» را به وجود آورند، ولی دستگیر و منحل شدند و عملا کاری انجام ندادند. با اوج‌گیری انقلاب اسلامی و آزادی زندانیان سیاسی، تعدادی از آنان ازجمله صلاح‌الدین مهتدی، ملاسعید رسولی، احتشامی، شعیب ذکریایی و یوسف اردلان در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷، موجودیت «سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران» (کومله) را اعلام کردند. بعد از فؤاد مصطفی سلطانی و محمدحسین معینی که در رژیم پهلوی با ساواک همکاری داشتند و دوره‌های آموزشی عملیات خرابکارانه و تروریستی دیده بودند، عبدالله مهتدی رهبری این گروهک را به عهده گرفت. گروهک کومله، مانند منافقین که به فنون و سلاح‌های نظامی آشنا بودند، از فضای ناامن کشور استفاده کرده و به سراغ پادگان‌ها رفتند و دست به غارت سلاح و مهمات زدند. آن‌ها تلاش داشتند شهرهای کردستان را تحت کنترل درآورند، اما هم‌زمان با پاک‌سازی این خطه، به‌سوی مرزها رفتند. (1) در دهه 13۷0 و در پی تحولاتی که در این خطه به وقوع پیوست، شهید احمد کاظمی عملیاتی را در منطقه آذربایجان غربی، از منطقه اشنویه و پیرانشهر به سمت خاک عراق انجام داد و همه مقرهای آنان را نابود کرد. بعدازآن، حکومت اقلیم کردستان عراق با میانجیگری مسعود بارزانی، ضمانت داد که این گروهک در خاک جمهوری اسلامی عملیات مسلحانه نداشته باشد و تنها به فعالیت‌های سیاسی و نشریاتی خود ادامه دهد؛ (2) اما آن‌ها همواره ضربات متعددی به ایران زده‌اند. این گروهک در حال حاضر، دارای شاخه‌های (زحمت کشان: به سرکردگی عبدالله مهتدی)، (کمونیست شورشگران؛ به سرکردگی ابراهیم علیزاده)، (روش اصلاحات و توسعه؛ به سرکردگی ایلخانی زاده) و (راه و روش اتحاد؛ به سرکردگی عبدالله کهنه پوشی) است.

2. اندیشه‌ها و اهداف

گروهک کومله با افکار کمونیستی و شعارهای برابری و کارگری که منشعب از شوروی سابق بود، به عرصه آمد. افراد کومله از ابتدای تأسیس، چنین تبلیغ می‌کردند که انقلاب اسلامی یک انقلاب سرمایه‌داری است و انقلاب واقعی همان «انقلاب دهقانی» است. از طرفی تبلیغات زیاد کومله مبنی بر ستم مضاعف حکومت پهلوی به کردها و عقب‌ماندگی کردستان و بی‌توجهی دولت موقت انقلاب اسلامی نسبت به نیاز مردم کُرد، سبب گرایش تدریجی افکار عمومی منطقه به‌سوی کومله شد. آن‌ها با اتهام سهل‌انگاری دولت موقت در جبران عقب‌ماندگی‌ها، زمینه جذب مردم را فراهم می‌کردند. (3) آن‌ها خودشان را جریانی روشنفکر معرفی می‌کردند که درصدد آزادی و تسامح هستند؛ اما خیلی زود شعار اصلی را فراموش کرده و به جنگ مسلحانه، تجزیه‌طلبی و اقدامات تروریستی روی آوردند. آن‌ها در مناطق غرب کشور مین‌گذاری می‌کردند، اسیر می‌گرفتند و مردم و پاسداران را به شهادت می‌رساندند. اکثر شهدا را مُثله می‌کردند. در روستاها از مردم اخاذی کرده و اسب و قاطر آنان را به‌زور می‌بردند. (4) مهم‌ترین اهداف این گروهک عبارتنداز: کمونیستی نمودن سازمان‌ها و ساختار سیاسی، کسب قدرت سیاسی و ورود در مناصب حاکمیتی، جذب حمایت‌های مردمی و تشکیل کانون‌های اعتراض و اغتشاش، عملیات تروریستی.

نتیجه:

درمجموع، گروهک کومله با ادعای دفاع از حقوق مردم کردستان، عملاً به ابزاری در خدمت دشمنان ایران تبدیل شد. این گروه با تکیه‌بر تفکرات کمونیستی و اقدامات مسلحانه، امنیت و وحدت ملی کشور را هدف قرار داد. هرچند در طول سال‌ها ضربات سنگینی از سوی نیروهای نظامی ایران دریافت کرد، اما همچنان با حمایت بیگانگان به فعالیت‌های تبلیغی و خرابکارانه ادامه می‌دهد. تجربه تاریخی کومله نشان می‌دهد که هر جریان مسلح و وابسته به بیگانگان، سرانجام به ضد منافع ملت خود تبدیل می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. زاهدی، سعید، خروج از سایه (روایتی از اقدامات تروریستی گروهک کومله، 1357-1358)، تهران، انتشارات روزنامه ایران، 1401، ص 93.

2. نظری، علی‌اشرف و همکاران، منابع احزاب اپوزیسیون درروند سیاسی (مطالعه موردی حزب گوران اقلیم کردستان)، مجله پژوهشی‌های سیاسی و بین‌المللی، سال سیزدهم، شماره 51، 1401.

3. نادری، محمود، نویسنده کتاب کومله، مصاحبه با روزنامه ایران، 13 مرداد 1401، شماره 7973.

4. قنبری جهرمی، محمدحسین، واکاوی اهداف، روش‌ها، قوت‌ها و ضعف‌های گروهک کومله، فصلنامه علمی توسعه و امنیت پایدار، شماره چهارم، 1404، ص 55.

عوامل سقوط دولت مادورو و امکان تکرار این الگو
سقوط مادورو در سناریوی ۲۰۲۶، ریشه در راهبرد «نئو-مونروئیسم» ترامپ برای احیای هژمونی آمریکا،تقابل با نفوذ چین و جایگزینی حاکمیت زور به جای قواعد بین‌المللی دارد.

پرسش:

عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟

پاسخ:

بامداد شنبه سیزدهم دی 1404، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا در سومین روز سال جدید میلادی (2026)، جنگ و تجاوز نظامی جدیدی را علیه یک کشور مستقل دیگر (ونزوئلا) به راه انداخت و با بهانه مبارزه با قاچاق سازمان‌یافته، کاراکاس و اماکن حساس و راهبردی آن را بمباران کرد. در ادامه وی مدعی شد که نظامیان آمریکایی، مادورو رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش را دستگیر کرده‌اند.

 اکنون سؤال اساسی این است که عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟ برای پاسخ باید این سؤال را به چند قسمت تقسیم کرد:

 

1. علت حمله آمریکا و سقوط دولت مادورو

این عنوان در قالب چند نکته کوتاه بیان می‌شود:

1 ـ 1. درباره علل و عوامل سقوط دولت مادورو، هنوز اخبار جامعی منتشر نشده است؛ آنچه مسلم است این است که یک پروژه ترکیبی پیچیده رخ داده است نه صرفاً یک حمله برق‌آسای نظامی! چراکه در شرایط جنگی و تنش چندین ماهه بین دو کشور، طبیعتاً کشور ونزوئلا در حالت آماده‌باش قرار داشت و غافلگیری با چند بالگرد، منطقی و طبیعی نیست؛ بنابراین باید مقداری صبر کرد تا ابعاد دقیق‌تر مسئله (خیانت، معامله و سازش، تطمیع، جنگ سایبری و ...) مشخص شود.

2 ـ 1. باید توجه داشت که این موارد، ابزارها و واسطه‌ها هستند؛ آنچه مهم است پروژه ترامپ و اهدافش در آمریکای لاتین است که یک نظام تحلیل ایجاد می‌کند و اگر برخی از ابزارهای به‌کار گرفته، جواب هم نمی‌داد، از طریق دیگری این پروژه را عملیاتی می‌کردند. به همین دلیل اصل مسئله، تبیین پروژه آمریکاست.

3 ـ 1. برخی، هدف آمریکا را مدیریت بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان، جایگزینی نفت خلیج‌فارس و فشار بر رقبایی مثل چین می‌دانند؛ اما این نگاه، تقلیل ماجراست؛ چراکه ونزوئلا با ذخایر عظیم نفتی، اکنون روزانه 1 میلیون بشکه نفت، صادر می‌کند و کارشناسان معتقدند که اگر آمریکایی‌ها در طول 9 سال، 80 میلیارد دلار هزینه کنند و زیرساخت‌های استخراجی نفت ونزوئلا را توسعه دهند، می‌توانند به 3 میلیون بشکه در روز برسانند؛ یعنی یک‌دهم تولید خلیج‌فارس (30 میلیون بشکه در روز) آن‌هم بدون میعانات. بعلاوه نفت ونزوئلا سنگین و غلیظ است. این مسئله ممکن است بر نفت چین تأثیر بگذارد، اما قطعاً برای آمریکا مسئله اصلی نیست.

4 ـ 1. بررسی سند امنیت ملی آمریکا، نشان می‌دهد که هدف اصلی، احیای هژمونی آمریکا و بازسازی نظم آمریکایی (نظام تک‌قطبی) است. فرسودگی ابزارهای قدرت آمریکا، توسعه قدرت رقبایی مثل چین، روسیه، ایران و همچنین از دست دادن تسلط بر حیات خلوت خویش یعنی آمریکای لاتین و جنوبی و سرپیچی این کشورها از نظم آمریکایی، آمریکا را به این اقدام کشانده است. درواقع، کشوری که نه در مدار سیاسی واشنگتن می‌چرخد، نه منابع انرژی‌اش را در چارچوب خواست غرب مدیریت می‌کند و نه از پیوند با رقبای آمریکا ابایی دارد، می‌تواند الگویی خطرناک برای سایر کشورها باشد.

5 ـ 1. تضعیف قدرت آمریکا و مشکلات متعدد داخلی، انتخاب آن‌ها را محدود کرده است. حضور جدی در نیم‌کره شرقی به‌ویژه غرب آسیا، با حضور رقبای قدرتمندی مثل چین، روسیه و ایران، هزینه آن‌ها را بالا می‌برد و نمی‌توانند هم‌زمان در شرق و غرب، وارد درگیری شوند. به همین جهت، در سند امنیت ملی، تمرکز را بر نیم‌کره غربی، با محوریت دکترین مونروئه «اروپا برای اروپا و آمریکا برای آمریکا» گذاشتند و ترامپ آن را «نئو مونروئه‌ ترامپ» نامید. «جیمز مونروئه» در 2 دسامبر ۱۸۲۳ م، ضمن نطق سالانه خود در نشست مشترک دو مجلس قانون‌گذاری این کشور، اعلام کرد: «ما در قبال اختلافات اروپاییان با یکدیگر بی‌طرف خواهیم بود، ولی هر تلاش تازه از جانب اروپاییان به مداخله و استعمار سرزمین‌های قاره آمریکا، در شمال و یا در جنوب این قاره را تعرض نظامی به ایالات‌متحده و حالت جنگ تلقی خواهیم کرد و دست به دفاع مسلحانه و حمله متقابل خواهیم زد. این اخطار مربوط به آینده است و دولت ایالات‌متحده در وضعیت موجود قاره آمریکا (امور مستعمرات وقت اروپاییان در این قاره) مداخله نخواهد کرد.» شکل‌گیری جنبش MAGA با شعار «اول آمریکا»، منجر به روی کار آمدن «دونالد ترامپ» شد. (1)

6 ـ 1. ازآن‌پس آمریکا جنایات خویش در آمریکای لاتین را با همین دکترین، مشروعیت بخشید. ازجمله؛ اعمال بیش از 430 تحریم علیه ونزوئلا از 2015 تاکنون و آسیب بیش از 130 میلیارد دلاری این کشور، تصرف 55 درصد مکزیک، تصرف بیش از 1.4 میلیون هکتار از زمین‌های کاستاریکا، گواتمالا، هندوراس و پاناما و کنترل بیش از ۲۴۰۰ کیلومتر از راه‌آهن و گمرک، مخابرات و دیگر خدمات اساسی این کشورها، کودتای نظامی ۲۰۰۹ در هندوراس، برکناری «فرناندو لوگو» از پاراگوئه در ۲۰۱۲ و «دیلما روسف» از برزیل در ۲۰۱۶، استعفای اجباری «اوو مورالس» در بولیوی در ۲۰۱۹ و بحران سیاسی جاری در ونزوئلا... .(2)

7 ـ 1. پس مسئله بازیابی نظم آمریکایی و موجودیت ابرقدرت است؛ به همین دلیل قبل از حمله به ونزوئلا به پاناما به‌عنوان یکی از 7 آبراهه مهم جهان، حمله کرد. چون این کانال برای رفت‌وآمد از اقیانوس آرام به اطلس به چینی‌ها واگذار شده بود که درنتیجه آن، هم مسیر تجارت چین، بسیار کاهش پیدا می‌کرد و هم نفوذش بر آمریکای لاتین افزایش می‌یافت. به‌ویژه که چین در آمریکای لاتین سرمایه‌گذاری گسترده انجام داده است.

 

2. بررسی امکان تکرار الگوی ونزوئلا در کشورهای دیگر

این مسئله بسیار مهمی است که چند نکته باید برای تحلیل آن، بررسی شود:

1 ـ 2. آمریکا دیگر مثل گذشته زحمت اجماع‌سازی و مشروعیت‌سازی به خودش نمی‌دهد. بی‌اعتنایی به شورای امنیت و سازمان ملل، نشانه اقتدار نیست؛ نشانه این است که آمریکا دیگر نمی‌تواند مثل گذشته دیگران را پشت تصمیماتش ردیف کند. قدرتی که دستش پر است، قانون می‌سازد و نهاد می‌آفریند؛ قدرتی که دستش خالی‌تر می‌شود، قانون را دور می‌زند و یک‌جانبه عمل می‌کند. پیام این اقدام، حاکمیت قانون جنگل و بی‌اعتبار نشان دادن سازمان‌های نظم آمریکایی است.

2 ـ 2. اقدام آمریکا به دزدیدن رئیس‌جمهور رسمی یک کشور و راه انداختن بازی رسانه‌ای ترامپ و اسطوره‌سازی، دقیقاً این پیام را به کشورهای دیگر می‌دهد که هرکدام در زمین آمریکا بازی نکنند، سرنوشتشان‌همین است. اگر قدرت خودتان را می‌خواهید، باید از آمریکا تبعیت کنید و آمریکای لاتین همچنان در قرق ایالات‌متحده باشد.

3 ـ 2؛ اما آمریکا یک‌طرف ماجراست و کنش دولت و ملت ونزوئلا و مواضع سایر کشورهای آمریکای لاتین، می‌تواند مانع پیشروی آمریکا شود یا همچون دومینویی، خواسته ترامپ را بر کشورها تحمیل کند. طبیعتاً چند سناریو متصور است که نتایج هرکدام متفاوت است:

- سناریو اول: تسلیم سایر کشورها و فروپاشی ونزوئلا و درنتیجه برنده شدن ترامپ.

- سناریو دوم: مقاومت منفی ونزوئلا مثل ماه‌های گذشته، بمباران توسط آمریکا و بعدش هرج‌ومرج داخلی با فعال کردن هسته‌های گروه مخالف و درنهایت تمام شدن داستان به نفع آمریکا.

- سناریو سوم: مقاومت مثبت و زدن آمریکا؛ اینجا آمریکا دچار مشکل خواهد شد. چون از یک‌سو، وجود جنگل‌های بزرگ آمریکای لاتین، مانع حمله زمینی است و از سوی دیگر، افکار عمومی و سیاسی داخل آمریکا به‌شدت مخالف جنگ هستند. حتی جنبش ماگا یعنی طرفداران عظمت دوباره امریکا که طرفدار ترامپ هستند، مخالف جنگ هستند. بعلاوه ترامپ مجوز جنگ از کنگره را هم نگرفته است.

- سناریو چهارم: حمله هوایی آمریکا و فعال کردن گروه مخالف داخلی که درنتیجه، کار فرسایشی می‌شود. طبیعتاً فرسایشی شدن به نفع آمریکا نیست و ترامپ هم دنبال این مسئله نیست.

تاکنون مقامات ونزوئلا مثل وزیر خارجه و وزیر دفاع این مسئله را تجاوز خواندند. همچنین مقامات کشورهای زیادی مثل کلمبیا، کوبا، ایران، روسیه، اتحادیه اروپا، شیلی، برزیل، دانمارک، چین، یمن، فرانسه و آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، اقدام آمریکا را تجاوز آشکار و نقض تمامیت ارضی ونزوئلا خوانده و خواستار جلسه فوری شورای امنیت شدند. باید دید تا چه حدی کشورها حاضرند مقابل آمریکا بایستند.

نتیجه:

سقوط احتمالی دولت مادورو در ۱۳ دی ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶) نتیجه یک پروژه ترکیبی پیچیده آمریکایی با هدف اصلی بازیابی نظم تک‌قطبی و هژمونی در نیمکره غربی (نئو مونروئه ترامپ) است، نه صرفاً مسائل نفتی. این اقدام، پاسخی به عدم تبعیت سیاسی ونزوئلا و فروش نفت در برابر یوان بود و نشان‌دهنده روی‌آوری آمریکا به «قانون جنگل» به دلیل ناتوانی در اجماع‌سازی بین‌المللی است. تکرار این سناریوی نظامی مستقیم در کلمبیا، کوبا و مکزیک، بستگی به واکنش ونزوئلا و این کشورهاست؛ آمریکا احتمالاً ابزارهای فشار غیرنظامی را ترجیح می‌دهد، مگر آنکه کشورها کاملاً وارد مدار رقبای آمریکا شوند.

پی‌نوشت‌ها:

1. خانعلی زاده، مهدی، تهدید ونزوئلا و طراحی دکترین مونروئه جدید از سوی ترامپ، 22 شهریور 1404، farhikhtegandaily.com، fdn.ir/213847.

2. افضل زاده، مصطفی، دکترین مونروئه مجوز جنایات آمریکا در آمریکای لاتین، irna.ir، 15 تیر 1401، کد خبر: 84812405، https://irna.ir/xjJTNr.

صفحه‌ها