خلقت آدم و حوا

کیفیت آفرینش حضرت حوا:
قرآن درباره چگونگی آفرینش حضرت حوا تنها به این عبارت بسنده کرده که خداوند همسر آدم را از او خلق کرد.

پرسش:

بر اساس آیات قرآن کریم، آفرینش جناب حوا چگونه بوده است؟ آیا ایشان نیز مثل حضرت آدم علیه‌السلام از خاک آفریده شده است؟ اینکه گفته می‌شود حضرت حوا از دنده چپ آدم خلق شده، مستند قرآنی دارد؟ (نساء/1، اعراف/189، زمر/ 6 و...)

پاسخ:

انسان‌ها محصول زادوولد هستند، اما این تنها در صورتی ممکن است که از قبل پدرومادری وجود داشته باشد؛ بنابراین، این سؤال پیش می‌آید که اولین انسان‌ها چگونه به‌وجود آمده‌اند. مطابق قرآن خداوند نخستین انسان را از خاک آفریده و سؤال این است که آیا حضرت حوا نیز از خاک آفریده شده یا خلقت او با خلقت حضرت آدم متفاوت بوده است؟ در این نوشتار این موضوع را بررسی می‌کنیم.

 

خلقت آدم و حوا در عهدین

با توجه به این‌که مخاطبان اولیه قرآن (1) و همچنین بعدها برخی از مفسران آن، تحت نفوذ علمی ـ فرهنگی اهل کتاب بوده‌اند، نخست با دیدگاه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان درباره ماده اولیه خلقت آدم و حوا آشنا می‌شویم تا متوجه شویم آیا قرآن همان دیدگاه را تائید کرده یا نظر دیگری دارد. داستان آفرینش آدم و حوا در سِفْر «پیدایش» چنین آمده است:

7 خداوند خدا پس‌ آدم‌ را از خاک‌ زمین‌ بسرشت‌ و در بینی‌ وی‌ روح‌ حیات‌ دمید و آدم‌ نَفْس‌ زنده‌ شد ... 18 و خداوند خدا گفت‌: «خوب‌ نیست‌ که‌ آدم‌ تنها باشد. پس‌ برایش‌ معاونی‌ موافق‌ وی‌ بسازم‌.» ... 21 و خداوند خدا، خوابی‌ گران‌ بر آدم‌ مستولی‌ گردانید تا بخفت‌ و یکی‌ از دنده‌هایش‌ را گرفت‌ و گوشت‌ در جایش‌ پر کرد. 22 و خداوند خدا آن‌ دنده‌ را که‌ از آدم‌ گرفته‌ بود، زنی‌ بنا کرد و وی‌ را به‌ نزد آدم‌ آورد. 23 و آدم‌ گفت‌: «همانا این است‌ استخوانی‌ از استخوان‌هایم‌ و گوشتی‌ از گوشتم‌، ازاین‌سبب‌ "نسا" نامیده‌ شود، زیرا که‌ از انسان‌ گرفته‌ شد.» 24 ازاین‌سبب‌ مرد پدر و مادر خود را ترک‌ کرده‌، با زن‌ خویش‌ خواهد پیوست‌ و یک‌تن‌ خواهند بود.

همان‌طور که مشخص است مطابق این کتاب، خداوند حضرت آدم را از خاک و حضرت حوا را از دنده آدم خلق کرده است.

 

خلقت آدم و حوا در قرآن

مطابق قرآن، خداوند نخست حضرت آدم و سپس حضرت حوا را آفرید. قرآن آشکارا از خلقت حضرت آدم از خاک خبر داده؛ (2) البته این خاک نخست تبدیل به گِل شده (3) و آن گِل مدت‌ها باقی مانده و درنتیجه سیاه و بدبو شده (4) و سپس پس از خشک شدن (5) خداوند آدم را از آن آفریده است؛ اما درباره حضرت حوا شاهد چنین صراحتی نیستیم:

«یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (6)

ای مردم! از [مخالفت با فرمان‌های] پروردگارتان بپرهیزید، آنکه شمارا از یک‌تن آفرید و جفتش را [نیز] از او پدید آورد ... .»

«هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (7)

او کسی است که شمارا از یک‌تن آفرید و همسرش را از او پدید آورد ... .»

«خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (8)

شما‌را از یک‌تن آفرید، سپس همسرش را از او پدید آورد ... .»

مطابق این آیات، خداوند درباره چگونگی خلقت حضرت حوا فقط فرموده که ما زوج آدم را از او آفریدیم و توضیح بیشتری نداده است.

 

دیدگاه مفسران درباره خلق حوا از آدم

مفسران درباره این‌که منظور از این جمله که «خدا حوا را از آدم آفرید چیست» باهم اختلاف دارند:

بسیاری از مفسران سنی (9) و برخی از مفسران شیعه، (10) این آیات را همانند داستان کتاب مقدس تفسیر کرده (11) و معتقدند خداوند حضرت حوا را از دنده حضرت آدم خلق کرده است. برای نمونه، طبری از سُدّی، از مفسران تابعی، نقل کرده که «آدم در بهشت جای گرفت و تنها در آنجا قدم می‌زد، بدون همسری که در کنارش آرامش یابد. او خوابید و وقتی بیدار شد، زنی را دید که بالای سرش نشسته بود و خدا او را از دنده‌اش آفریده بود. از او پرسید: «تو کیستی؟» زن پاسخ داد: «یک زن.» پرسید: «برای چه آفریده شدی؟» زن گفت: «تا در من آرامش یابی.» (12)

در نقطه مقابل برخی از مفسران سنی و بسیاری از مفسران شیعه، با این قول مخالف‌اند و معتقدند خداوند حضرت حوا را از باقی‌ماندۀ خاکی که آدم را از آن خلق کرده، آفریده است. (13) ازجمله ادله این قول روایاتی است که از اهل‌بیت علیهم‌السلام نقل شده است. برای نمونه، امام باقر علیه‌السلام فرموده است:

«خَلَقَها مِن فَضلِ الطینهِ التی خَلَقَ مِنها آدمَ‏؛ (14)

 خداوند حوا را از باقی‌ماندۀ خاکی که آدم را از آن خلق کرد، آفرید

در روایت دیگری، راوی می‌گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: خداوند متعال حوا را از چه چیزی آفرید؟ ایشان پاسخ دادند: این مردم چه می‌گویند؟ عرض کردم: می‌گویند خداوند او را از یکی از دنده‌های آدم آفرید. ایشان فرمودند:

 «دروغ می‌گویند. آیا خداوند قادر نبود او را از چیزی غیر از دنده آدم بیافریند؟»

 گفتم: فدایت شوم ای فرزند پیامبر خدا، خدا حوا را از چه چیزی آفرید؟ ایشان فرمودند:

 «پدرم از پدرانش به من خبر داد که پیامبر خدا فرمود: "خداوند تبارک‌وتعالی مشتی از خاک برداشت و آن را با دست راستش - و هر دودست او دست راست است – [دست کنایه از قدرت الهی است] مخلوط کرد و از آن آدم را آفرید. مقداری از خاک باقی ماند و حوا را از آن آفرید".» ((15)

 

دیدگاه صحیح درباره خلقت حضرت حوا

قرآن در این زمینه تنها به این بیان که خدا حوا را از آدم آفرید، بسنده کرده است:

 «وَ خَلَقَ / جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا.» حرف جرّ «مِن» در زبان عربی معانی متفاوتی دارد. (16) اگر این حرف به معنای تبعیض باشد، (17) یعنی حوا بعض و جزئی از آدم آفریده شده و در این صورت می‌توان روایاتی که حاکی از خلقت حوا از دنده آدم هستند را پذیرفت؛ اما اگر حرف «مِن» در این آیه برای بیان جنس باشد، در این صورت آیه می‌گوید: خداوند حوا را از جنس آدم آفریده و این یعنی آدم و حوا هر دو از خاک آفریده شده‌اند. چنانکه در آیات متعددی از قرآن شاهد همین معنا برای حرف «مِن» هستیم:

«لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ...؛ (19)

یقیناً پیامبری از خودتان به سویتان آمد ... .»

مطابق این آیه پیامبر از خود امتش است و یعنی پیامبر نیز از همان جنس امتش یعنی انسان است.

وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً ...؛ (20)

و خدا برای شما همسرانی از جنس خودتان قرار داد ... .»

آیا آیه می‌خواهد بگوید همسر انسان از جزئی از بدن او خلق شده یا در مقام بیان این نکته است که همسر انسان از جنس خودش است؟

در قرآن قرینه‌ای وجود ندارد که «مِن» در این آیه به چه معناست، (21) اما روایاتی که از اهل‌بیت به ما رسیده‌اند، به ما کمک می‌کنند متوجه مراد خداوند از آیات موردبحث شویم. (22)

نتیجه:

قرآن درباره چگونگی آفرینش حضرت حوا تنها به این مضمون بسنده کرده است که خداوند همسر آدم را از او قرار داد / خلق کرد: «وَ خَلَقَ / جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا.» به دلیل اجمال این تعبیر، مفسران در تبیین مقصود آیه دیدگاه‌های متفاوتی ارائه کرده‌اند. برخی این عبارت را ناظر به خلقت حوا از دنده آدم دانسته‌اند؛ برداشتی که با کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان موافق است. در مقابل، گروهی دیگر با این تفسیر موافق نیستند و معتقدند آیه در مقام بیان هم‌جنس بودن آدم و حوا است و دلالتی بر آفرینش جسمانی حوا از دنده آدم ندارد، بلکه بر این نکته تأکید می‌کند که هر دو از یک منشأ، یعنی خاک، آفریده شده‌اند. در متن قرآن قرینه‌ای صریح که یکی از این دو تفسیر را به‌طور قطعی بر دیگری ترجیح دهد، وجود ندارد، هرچند برخی آیات دیگر می‌توانند مؤید برداشت دوم تلقی شوند. افزون بر این، در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، خلقت حوا از دنده آدم مورد انکار قرار گرفته و بیان شده است که خداوند حوا را از باقی‌مانده گِلی آفرید که پیش‌تر آدم از آن خلق شده بود.

برای مطالعه بیشتر:

مروتی، سهراب، ناصری کریم‌وند، امان‌الله، «بررسی و نقد دیدگاه ابن جریر طبری درباره آفرینش حضرت حوا علیها السلام»، حسنا، تابستان 1391 ش، ش 13، صص 9-23.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نحل، آیه 43 و سوره انبیاء، آیه 7.

2. سوره آل‌عمران، آیه 59: «إِنَّ مَثَلَ عِیسىٰ عِنْدَ اَللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ قطعاً داستان عیسی نزد خدا [ازنظر چگونگی آفرینش] مانند داستان آدم است که [پیکر] او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: [موجود زنده] باش؛ پس بی‌درنگ [موجود زنده] شد

3. سوره سجده، آیه 7: «اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اَلْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ؛ همان کسی که آنچه را آفرید نیکو ساخت و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد

4. سوره حجر، آیه 28: «وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَهِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ؛ و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گِل خشک که برگرفته از لجنی متعفّن و تیره‌رنگ است، می‌آفرینم

5. سوره الرحمن، آیه 14: «خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ؛ انسان را از گلی خشکیده مانند سفال آفرید

6. سوره نساء، آیه 1.

7. سوره اعراف، آیه 189.

8. سوره زمر، آیه 6.

9. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 355؛ سمرقندی، نصر، بحر العلوم، بیروت، دارالفکر، 1416 ق، ج‏1، ص 278.

10. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 130؛ عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 215.

11. طباطبایى، محمدحسین‏، تفسیر البیان فى الموافقه بین الحدیث و القرآن، بیروت، دار التعارف للمطبوعات‏، چاپ اول، 1427 ق؛ ج‏3، ص 22

12. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏4، ص 150.

13. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 99.

14. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 99.

15. بحرانى، هاشم بن سلیمان‏، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، موسسه البعثه، چاپ اول، 1415 ق، ج ۲، ص ۱۱.

16. ر.ک: ابن هشام، عبدالله بن یوسف، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، چاپ چهارم، 1410 ق، باب اول، حرف «مِن».

17؛ مثلاً عرب وقتی می‌گوید «أخذت من الدراهم» منظورش این است که بعضی از درهم‌ها را گرفتم و «مِن» در این عبارت به معنای «بعض» است.

18. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏9، ص 478.

19. سوره توبه، آیه 128.

20. سوره نحل، آیه 72. همچنین سوره روم، آیه 21: «وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقیناً در این [کار شگفت‌انگیز] نشانه‌هایی است برای مردمی که می‌اندیشند

21. برخی معتقدند کم بودن یکی از دنده‌های مردان نسبت به زنان مخالف علم تشریح و واقعیت موجود است و درنتیجه، روایات حاکی از خلقت حوا از دنده آدم صحیح نیستند. (میرزایی، نیکتا، «بررسی کیفیت خلقت حضرت حوا با توجه به قرآن و روایات، کتاب مقدس و علم پزشکی»، اولین اجلاس بین‌المللی علوم پایه و تحقیقات بنیادی، 1394 ش) البته شاید گفته شود که کم بودن دنده فقط مختص حضرت آدم بوده و شامل مابقی مردان نمی‌شود و بنابراین، این روایات با علم مخالف نیستند.

22. مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از نویسندگان، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 10، 1371 ش، ج‏3، ص 246.

داستان خلقت انسان در قرآن، روایتی حکیمانه و هدفمند است. این داستان تصویری روشن از رابطه خدا با انسان، نقش اختیار، خطرات تکبر و درنهایت هدفمندی خلقت ارائه می‌دهد

پرسش:

من می‌خواهم نقدهایی روشن و منطقی به خدای ابراهیمی وارد کنم. از نگاه من، خدای ابراهیمی یک شخصیت خیالیه که نه بی‌نیاز است و نه کامل. چون نیاز دارد پرستیده شود و انتظار دارد همه مخلوقاتی که خودش آفریده، بدون چون‌وچرا از او اطاعت کنند. قدرت زیادش باعث شده آزادی را از آفریده‌هایش بگیرد و قوانینی برای ایشان وضع کند که اگر رعایت نکنند، مجازات را در پی دارد.

به باور من، اگه قرار است چیزی را «خدا» بنامیم، باید آنقدر کامل باشد که حتی ذره‌ای نتوان از آن ایراد گرفت، آن هم نه از روی ترس، بلکه چون واقعاً هیچ عقل سلیمی نتواند ایرادی پیدا کند. اگر حتی یه نقطه ضعف یا تصمیم اشتباه در رفتارش باشد، چنین موجودی نمی‌تواند خدا باشد. زیرا خدا باید نوری محض باشد، حقیقتی کامل و دست‌نیافتنی، نه موجودی مثل انسان که بتوان آن را نقد کرد.

اما خدای ابراهیمی، پر از اشتباهات و واکنش‌های انسانی زودگذر و احساسی است. مثلاً از اول داستان، وقتی به لوسیفر دستور می‌دهد به انسان (که تازه خلقش کرده) سجده کند، و لوسیفر قبول نمی‌کند، به جای گفتگو یا پذیرش نظر متفاوت، بی‌درنگ لعنتش می‌کند. انگار که هیچ کس حق نداشته باشد با او مخالفت کند. این آغاز داستانی است که در آن لوسیفر بدنام می‌شود. در حالی که اگر انصاف داشته باشیم، رفتار نادرست از سمت خدا بوده، نه لوسیفر. بعد هم برای یک سیب ساده، آدم و حوا را از بهشت بیرون می‌اندازد.

واقعاً خنده‌دار است که یک «خدا» چنین واکنش غیرمنطقی و کودکانه‌ای نشان بدهد. چطور می‌شود به موجودی ایمان آورد که برای یک اشتباه ساده، موجوداتش را از رحمت خودش محروم کرده و به دنیایی پر از درد و رنج تبعیدشان می‌کند؟ اگر فقط کمی فکر کنیم، می‌بینیم که این رفتارها نه‌تنها نشانه خدا بودن نیست، بلکه بیشتر به رفتار یک پادشاه مستبد و احساساتی شبیه است. این نشان می‌دهد که کل این داستان‌ها، بیشتر از جنس تخیل است تا حقیقت.

پاسخ:

برخی منتقدان با استناد به داستان خلقت آدم و حوا، نزاع ابلیس با خدا، و وسوسه آدم توسط شیطان، در پی آن هستند که چهره‌ای غیرعقلانی، کودکانه، و افسانه‌گون از خدای ادیان ابراهیمی ترسیم کنند. به زعم ایشان، خدای ادیان، شخصیتی خودخواه، سلطه‌جو و مجازات‌گر است که در برابر نافرمانی‌های کوچک، واکنش‌های بزرگ و گاه بی‌تناسب نشان می‌دهد. این در حالی است که با تأمل در آیات قرآن و تحلیل عقلانی و انسان‌شناسانه این داستان، می‌توان تصویری متعالی، هدفمند و اخلاقی از این واقعه ترسیم کرد که نه‌تنها از عقلانیت دور نیست، بلکه بیانگر نگاهی ژرف به جایگاه انسان، آزمایش الهی، نقش اراده و آزادی و حکمت پاداش و مجازات است. در ادامه به تحلیل چهار محور اصلی این ماجرا می‌پردازیم.

نکته اول: چرا خداوند خواهان پرستش است؟

در نگاه ابتدایی، پرسش این است که چرا خداوند از مخلوقات خود می‌خواهد او را بپرستند؟ آیا چنین خواسته‌ای از جانب خدای بی‌نیاز، نشانه‌ای از خودخواهی نیست؟ پاسخ این است که در منطق قرآن، عبادت نه برای تأمین نیاز خداوند، بلکه برای رشد انسان‌هاست. خداوند در قرآن تصریح می‌کند:

«ای مردم! شما (همگی) نیازمند به خدایید؛ تنها خداوند است که بی‌نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است.»(1)

«اگر کفران کنید، خداوند از شما بی‌نیاز است و هرگز کفران را برای بندگانش نمی‌پسندد؛ و اگر شکر او را به جا آورید آن را برای شما می‌پسندد.»(2)

«و هر کس داخل آن (خانه خدا) شود؛ در امان خواهد بود، و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بی‌نیاز است.»(3)

«کسی که جهاد و تلاش کند، برای خود جهاد می‌کند؛ چرا که خداوند از همه جهانیان بی‌نیاز است.»(4)

«و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‌کند؛ و هر کس کفران نماید (به زیان خویش عمل کرده است، که) پروردگار من، غنیّ و کریم است.»(5)

بنابراین، عبادت و شکرگزاری و حرکت در مسیر تقرب به خدا، مسیری است برای تهذیب نفس، بازسازی درون، و رسیدن به رهایی از بردگی‌های دروغین و پرورش دادن ابعاد معنوی و استعدادهای پنهان ملکوتی. از این نظر، عبادت در حقیقت، تمرین آزادی از سرکشی امیال درونی و زورگویان بیرونی و حرکت به‌سوی کامل‌تر شدن و رشد یافتن است. بنابراین، عبادت خواسته‌ای برای سود انسان است، نه برای منفعت خدا.

نکته دوم: چرا نافرمانی‌ها مجازات دارند؟

یکی دیگر از شبهات مطرح‌شده، وجود تهدیدهای الهی به مجازات است. از نظر برخی، این روش تربیتی، ترس‌محور و غیراخلاقی است. اما واقعیت آن است که در نظام تربیتی قرآن، وعده و وعید، هر دو ابزار هدایت هستند. انسان‌ها دارای درجات مختلف عقل و اراده‌اند؛ بسیاری تنها در پرتو ترس از پیامدهای اعمال، از بدی‌ها دور می‌شوند.

علاوه بر این، عذاب الهی در بسیاری از موارد «تجسم عمل» است؛ یعنی صورت نهایی همان کارهایی است که انسان در دنیا انجام داده است. قرآن در توصیف روز قیامت می‌فرماید:

«همه اعمال خود را حاضر می‌بینند؛ و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی‌کند.»(6)

در واقع، عذاب نه تحمیلی بیرونی، بلکه واقعیتی درونی‌شده است که بر اساس انتخاب‌های فردی تحقق می‌یابد. عدالت خداوند ایجاب می‌کند که انسان‌ها پیامدهای حقیقی کردار خود را ببینند و این نه ظلم است و نه خشونت، بلکه بازتاب حقیقت اعمال است. ازاین‌رو، خداوند در سوره مبارکه نساء در خصوص کسانی که اموال یتیمان را به غارت می‌برند، می‌فرماید:

«کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند؛ و به‌زودى در شعله‏هاى آتش(دوزخ) مى‏سوزند.»(7)

این حقیقتی است که انسان سازنده جهنّم و بهشت خود است، ولی از آنجا که در این دنیا، نگاه وی از صورت حقیقی آثار اعمالش نابینا است، جهنّمی که با اعمالش ساخته را نمی‌بیند و هنگامی که پرده برداشته می‌شود، وجود خود را یک جهنّم مجسّم می‌یابد. ازاین‌رو قرآن کریم در خصوص ستمگران می‌فرماید:

«و امّا ظالمان آتشگیره و هیزم دوزخند.»(8)

نکته سوم: آیا استدلال ابلیس پذیرفتنی است؟

در داستان قرآن، ابلیس از فرمان سجده بر آدم سر باز می‌زند و برای این نافرمانی، استدلال می‌آورد:

«(خداوند به او) فرمود: در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل.»(9)

این بیان، ظاهراً استدلالی و عقلی است؛ اما در واقع، مبتنی بر مقدمات نادرستِ برآمده از تکبر است، نه دلیل و منطق. واقعاً چرا باید آتش را برتر از خاک دانست؟! از منظر الهی، تنها معیار برتری، تقوا و درست زیستن و خوب انتخاب کردن است؛ ماده اولیه یا رنگ پوست یا قومیتی که به آن تعلق خانوادگی داریم، کسی را بر دیگران برتری نمی‌بخشد.(10)

خداوند به صراحت، بحث عدم سجده ابلیس را به استکبار و غرور او بازگشت داده و می‌فرماید:

«و چون به ملائکه گفتیم برای آدم سجده کنید پس همه سجده کردند به‌جز ابلیس که از این کار امتناع کرد و کبر ورزید و او از کافران بود.»(11)

خداوند، هنگام توبیخ و هبوط ابلیس، مسئله تکبّر او را دلیل این امر دانسته و می‌فرماید:

«از این مقام فرود آی که تو را نرسد بزرگی و تکبر کنی، بیرون رو که تو از فرومایگانی.»(12)

بنابراین، خداوند به روشنی جواب ابلیس را داده و این تکبرِ پنهان‌شده در پس‌ِ بیانات استدلالیِ ابلیس را نمایان کرده و به نقد کشیده است. در واقع، ابلیس استدلال نادرستی می‌آورد که نشان از تکبر او دارد؛ یعنی ادعایی را طرح می‌کند که هیچ دلیلی ندارد و فقط به دلیل تکبری که دارد، آن را درست می‌داند. خداوند نیز به او متذکر می‌شود که این ادعا ناشی از تکبر است و باید آن تکبر و ادعا را کنار بگذاری و تسلیم حقیقت شوی و بپذیری که خداوند چیزی را آفریده که می‌تواند بهترین شود.

نکته چهارم: چرا آدم و حوا از بهشت به زمین رانده شدند؟

پرسش دیگری که مطرح می‌شود این است که چرا خداوند، پس از آن که آدم و حوا توبه کردند، آنان را به بهشت بازنگرداند؟ آیا این نشانه بی‌رحمی خدا نیست؟ پاسخ آن است که هدف از خلقت انسان، سکونت در زمین بود و حتی گفته شده که بهشتی که انسان در آن سکونت داشته، باغی از باغ‌های زمین بوده است و منظور از هبوط نیز اخراج از این باغ بود.

توضیح بیشتر این که، در آیه 30 سوره مبارکه بقره به این مطلب اشاره شده که خداوند به دنبال تعیین «خلیفه» (جانشین) بر روی زمین بود و به همین جهت حضرت آدم را خلق کرد: «(به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روى زمین، جانشینى‏ (نماینده‏اى)‏ قرار خواهم داد.»(13) این آیه، قبل از خلق حضرت آدم و نافرمانی او است. بنابراین، از ابتدا قرار بود ایشان در زمین مستقر شود؛ چیزى که هست، راه خلقت و زمینى شدن حضرت آدم، همین بوده که نخست در «جنّه» منزل گیرد، و برتریش بر ملائکه، و لیاقتش براى خلافت اثبات شود، و سپس عبودیت جن و ملائکه امتحان شود تا ناخالصی صفوف ملکوتیان برطرف شود و ابلیس از سپاه ملائکه اخراج شود و سپس آدم و حوا، نبرد خیر و شر را از طریق فریبکاری ابلیس و هدایت خدا در نزدیک نشدن به درخت دریابند و در آنجا تمرینی در این زمینه داشته باشد تا بفهمند از ابلیس و شیطان، فقط شرّ و فریب صادر می‌شود و شیاطین خیرخواهشان نیستند و همچنین آدم و حوا، راه بازگشت به رحمت الهی را نیز از طریق توبه آموختند.

منظور از «جنّه» که مدتی آدم و حوا در آنجا سکونت داشتند نیز، ظاهراً یکى از باغ‌هاى پرنعمت و روح‏‌افزاى یکى از مناطق سرسبز زمین بوده است، زیرا اولاً بهشت موعود قیامت، نعمت جاودانى است که در آیات بسیارى از قرآن به این جاودانه بودنش اشاره شده و بیرون رفتن از آن ممکن نیست؛ ثانیاً ابلیس آلوده و بى‏ایمان را در آن بهشت راهى نخواهد بود. در بهشت نه وسوسه‏هاى شیطانى است و نه نافرمانى خدا. ثالثاً در روایاتى که از طریق اهل‌بیت علیهم‌السلام به ما رسیده این موضوع صریحاً آمده است.(14)

یکی از این روایات به این شرح است: «امام صادق علیه‌السلام درباره جنت آدم می‌فرماید: «این جنت، باغی از باغ های دنیا است که خورشید و ماه بر آن طلوع می‌کند؛ چرا که اگر باغی از باغ های سرای آخرت بود، هیچ گاه آدم از آن خارج نمی‌شد.»(15)

بنابراین، این تلقی که انسان از ابتدا در بهشت اخروی بود، اما بعد از نافرمانی حضرت آدم، از آنجا اخراج و در زمین مستقر شد، تلقی نادرستی است. حضرت آدم از همان ابتدا برای زندگی در زمین آفریده شد و مدتی در محیطی ایزوله و خاص در زمین، زندگی می‌کرد و پس از سپری کردن مراحلی در آنجا، از آن محیط خارج و به زندگی عادی در زمین مشغول شد و در موقعیت های تلخ و شیرین دیگر قرار گرفت تا آزموده شده و تکامل یابد.(16)

نتیجه‌گیری:

برخلاف برداشت‌های سطحی و نقدهای احساس‌محور، داستان خلقت انسان در قرآن، روایتی حکیمانه، هدفمند و سراسر آموزه‌هایی روان‌شناختی، اخلاقی و تربیتی است. این داستان تصویری روشن از رابطه خدا با انسان، نقش اراده و اختیار، خطرات تکبر و وسوسه و درنهایت هدفمندی خلقت ارائه می‌دهد. اگر این تصویر به‌درستی فهم شود، نه‌تنها غیرعقلانی و اسطوره‌ای نیست، بلکه راهگشای درک دقیق‌تری از هستی، انسان و مسئولیت او در برابر خود، خدا و جهان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره فاطر، آیه 15: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»

2. سوره زمر، آیه 7: «إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ ۖ وَلَا یَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ ۖ وَإِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ»

3. سوره آل‌عمران، آیه 97: «وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا ۗ وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا ۚ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ»

4. سوره عنکبوت، آیه 6: «وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ»

5. سوره نمل، آیه 40: «وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ»

6. سوره کهف، آیه 49: «وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا ۗ وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا»

7. سوره نساء، آیه 10: «إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً»

8. سوره جن، آیه 15: «وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً»

9. سوره اعراف، آیه 12: «قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ ۖ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»

10. سوره حجرات، آیه 13: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»

11. سوره بقره، آیه 34: «إِلَّا إِبْلِیسَ أَبی وَ اسْتَکبرَ وَ کاَنَ مِنَ الْکافِرِینَ»

12. سوره اعراف، آیه 13: «قَالَ فَاهْبِطْ مِنهْا فَمَا یکونُ لَک أَن تَتَکبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّک مِنَ الصَّغِرِینَ»

13. سوره بقره، آیه 30: «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً»

14. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، ج1، ص186-187.

15. «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام عَنْ جَنَّةِ آدَمَ علیه‌السلام فَقَالَ جَنَّةٌ مِنْ جِنَانِ الدُّنْیَا تَطْلُعُ فِیهَا الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ لَوْ کَانَتْ مِنْ جِنَانِ الْآخِرَةِ مَا خَرَجَ مِنْهَا أَبَداً»: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407ق، ج3، ص247.

16. به تعبیر قرآنی، خداوند انسان را در سختی آفرید (سوره بلد، آیه 4: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ») و آنها به خیر و شرّ امتحان می‌شوند.(سوره انبیاء، آیه 35: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَهً»)

خلقت آدم و حوا و منازعه ابلیس با خدا؛ نقد به خدای ادیان ابراهیمی
داستان خلقت انسان در قرآن،روایتی حکیمانه،هدفمند و سراسر آموزه‌های روان‌شناختی،اخلاقی و تربیتی است. این داستان تصویری روشن از رابطه خدا با انسان را ارائه می‌دهد.

پرسش:

من می‌خوام نقدهایی روشن و منطقی به خدای ابراهیمی وارد کنم. از نگاه من، خدای ابراهیمی یک شخصیت خیالیه که نه بی‌نیازه و نه کامل. چون نیاز داره پرستیده بشه و انتظار داره همه‌ی مخلوقاتی که خودش آفریده، بدون چون‌وچرا ازش اطاعت کنن. قدرت زیادش باعث شده آزادی رو از آفریده‌هاش بگیره و قوانینی براشون بذاره که اگه رعایت نکنن، مجازاتشون کنه. به باور من، اگه قراره چیزی رو «خدا» بنامیم، اون باید اون‌قدر کامل باشه که حتی ذره‌ای نشه ازش ایراد گرفت. نه به‌خاطر ترس، بلکه چون واقعا هیچ عقل سلیمی نتونه ایرادی پیدا کنه. اگه حتی یه نقطه‌ ضعف یا تصمیم اشتباه توی رفتارش باشه، دیگه نمی‌تونه خدا باشه. چون خدا باید نوری محض باشه، حقیقتی کامل و دست‌نیافتنی، نه موجودی که بشه مثل یه انسان ازش انتقاد کرد. اما خدای ابراهیمی پر از اشتباهات و واکنش‌های انسانی، زودگذر و احساسیه. مثلا از اول داستان، وقتی به لوسیفر دستور می‌ده به انسان ـ که تازه خلق کرده ـ سجده کنه، و لوسیفر قبول نمی‌کنه، به‌جای گفتگو یا پذیرش نظر متفاوت، بی‌درنگ لعنتش می‌کنه. انگار که هیچ‌کس حق نداشته باشه با او مخالفت کنه. و این آغاز داستانیه که توش لوسیفر بدنام می‌شه، در حالی که اگه انصاف داشته باشیم، رفتار نادرست از سمت خدا بوده، نه لوسیفر. بعدش هم به‌خاطر یه سیب ساده، آدم و حوا رو از بهشت بیرون می‌ندازه. واقعا خنده‌داره که یه «خدا» چنین واکنش غیرمنطقی و کودکانه‌ای نشون بده. چطور می‌شه به موجودی ایمان آورد که به‌خاطر یه اشتباه ساده، موجوداتش رو از رحمت خودش محروم کنه و به دنیایی پر از درد و رنج تبعیدشون کنه؟ اگه فقط کمی فکر کنیم، می‌بینیم که این رفتارها نه‌تنها نشونه‌ی خدا بودن نیست، بلکه بیشتر به یک پادشاه مستبد و احساساتی شبیه‌اند. و خب، این نشون می‌ده که کل این داستان‌ها، بیشتر از جنس تخیل‌اند تا حقیقت.

پاسخ:

مقدمه

برخی منتقدان با استناد به داستان خلقت آدم و حوا، نزاع ابلیس با خدا، و وسوسه آدم توسط شیطان، در پی آنند که چهره‌ای غیرعقلانی، کودکانه، و افسانه‌گون از خدای ادیان ابراهیمی ترسیم کنند. به زعم ایشان، خدای ادیان، شخصیتی خودخواه، سلطه‌جو و مجازات‌گر است که در برابر نافرمانی‌های کوچک واکنش‌های بزرگ و گاه بی‌تناسب نشان می‌دهد. این در حالی است که با تأمل در آیات قرآن و تحلیل عقلانی و انسان‌شناسانه این داستان، می‌توان تصویری متعالی، هدفمند و اخلاقی از این واقعه ترسیم کرد که نه‌تنها از عقلانیت دور نیست، بلکه بیانگر نگاهی ژرف به جایگاه انسان، آزمایش الهی، نقش اراده و آزادی، و حکمت پاداش و مجازات است. در ادامه به تحلیل چهار محور اصلی این ماجرا می‌پردازیم.

نکته اول: چرا خداوند خواهان پرستش است؟

در نگاه ابتدایی، پرسش این است که چرا خداوند از مخلوقات خود می‌خواهد او را بپرستند؟ آیا چنین خواسته‌ای از جانب خدای بی‌نیاز نشانه‌ای از خودخواهی نیست؟ پاسخ این است که در منطق قرآن، عبادت نه برای تأمین نیاز خداوند، بلکه برای رشد انسان‌هاست. خداوند در قرآن تصریح می‌کند:

«ای مردم شما (همگی) نیازمند به خدائید؛ تنها خداوند است که بی‌نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است».(1)

«اگر کفران کنید، خداوند از شما بی‌نیاز است و هرگز کفران را برای بندگانش نمی پسندد؛ و اگر شکر او را بجا آورید آن را برای شما می‌پسندد.».(2)

«و هر کس داخل آن [= خانه خدا] شود؛ در امان خواهد بود، و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بی‌نیاز است».(3)

«کسی که جهاد و تلاش کند، برای خود جهاد می‌کند؛ چرا که خداوند از همه جهانیان بی نیاز است».(4)

«و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‌کند؛ و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنیّ و کریم است».(5)

بنابراین، عبادت و شکرگزاری و حرکت در مسیر تقرب به خدا، مسیری است برای تهذیب نفس، بازسازی درون، و رسیدن به رهایی از بردگی‌های دروغین و پرورش دادن ابعاد معنوی و استعدادهای پنهان ملکوتی. از این نظر، عبادت در حقیقت، تمرین آزادی از سرکشی امیال درونی و زورگویان بیرونی و حرکت به‌سوی کاملتر شدن و رشد یافتن است. بنابراین، عبادت خواسته‌ای برای سود انسان است نه برای منفعت خدا.

نکته دوم: چرا نافرمانی‌ها مجازات دارند؟

یکی دیگر از شبهات مطرح‌شده، وجود تهدیدهای الهی به مجازات است. از نظر برخی، این روش تربیتی، ترس‌محور و غیراخلاقی است. اما واقعیت آن است که در نظام تربیتی قرآن، وعده و وعید، هر دو ابزار هدایت‌اند. انسان‌ها دارای درجات مختلف عقل و اراده‌اند؛ بسیاری تنها در پرتو ترس از پیامدهای اعمال، از بدی‌ها دور می‌شوند.

علاوه بر این، عذاب الهی در بسیاری از موارد «تجسم عمل» است؛ یعنی صورت نهایی همان کارهایی است که انسان در دنیا انجام داده است. قرآن در توصیف روز قیامت می‌فرماید:

«همه اعمال خود را حاضر می‌بینند؛ و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی‌کند».(6)

در واقع، عذاب نه تحمیلی بیرونی، بلکه واقعیتی درونی‌شده است که بر اساس انتخاب‌های فردی تحقق می‌یابد. عدالت خداوند ایجاب می‌کند که انسان‌ها پیامدهای حقیقی کردار خود را ببینند و این نه ظلم است و نه خشونت، بلکه بازتاب حقیقت اعمال است. از این رو، خداوند درسوره مبارکه نساء در خصوص کساني که اموال يتيمان را به غارت مي برند مي فرمايد:

« كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقيقت،) تنها آتش مى‏خورند؛ و بزودى در شعله‏هاى آتش(دوزخ) مى‏سوزند».(7)

اين حقيقتي است که انسان سازنده جهنّم و بهشت خود است ولي از آنجا که در اين دنيا نگاه وي از آثار اعمالش به آن صورتي که حقيقتا هست، نابينا است، جهنّمي که با اعمالش ساخته را نمي بيند و هنگامي که پرده برداشته مي شود، وجود خود را يک جهنّم مجسّم مي يابد. از اين رو قرآن کريم در خصوص ستمگران مي فرمايد:

« و امّا ظالمان آتشگيره و هيزم دوزخند.».(8)

نکته سوم: آیا استدلال ابلیس پذیرفتنی است؟

در داستان قرآن، ابلیس از فرمان سجده بر آدم سر باز می‌زند و برای این نافرمانی، استدلال می‌آورد:

« (خداوند به او) فرمود: در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل».(9)

این بیان، ظاهراً استدلالی و عقلی است اما در واقع، مبتنی بر مقدمات نادرستِ برآمده از تکبر است نه دلیل و منطق. واقعا چرا باید آتش را برتر از خاک دانست؟! از منظر الهی، تنها معیار برتری، تقوا و درست زیستن و خوب انتخاب کردن است؛ ماده اولیه یا رنگ پوست یا قومیتی که به آن تعلق خانوادگی داریم، کسی را بر دیگران برتری نمی‌بخشد.(10)

خداوند به صراحت، بحث عدم سجده ابلیس را به استکبار و غرور او بازگشت داده و می فرماید:

«و چون به ملائکه گفتیم برای آدم سجده کنید پس همه سجده کردند به‌جز ابلیس که از این کار امتناع کرد و کبر ورزید و او از کافران بود.».(11)

خداوند، هنگام توبیخ و هبوط ابلیس، مسئله تکبّر او را دلیل این امر دانسته و می فرماید:

«از این مقام فرود آی که تو را نرسد بزرگی و تکبر کنی، بیرون رو که تو از فرومایگانی.»(12)

بنابراین، خداوند به روشنی جواب ابلیس را داده و این تکبرِ پنهان‌شده در پس‌ِپشت بیانات استدلالیِ ابلیس را نمایان کرده و به نقد کشیده است. در واقع، ابلیس استدلال نادرستی می آورد که نشان از تکبر او دارد؛ یعنی ادعایی را طرح می کند که هیچ دلیلی ندارد و فقط به خاطر تکبری که دارد، آن را درست می داند. خداوند نیز به او متذکر می شود که این ادعا ناشی از تکبر است و باید آن تکبر و ادعا را کنار بگذاری و تسلیم حقیقت شوی و بپذیری که خداوند چیزی را آفریده که می تواند بهترین شود.

نکته چهارم: چرا آدم و حوا از بهشت به زمین رانده شدند؟

پرسش دیگری که مطرح می‌شود این است که چرا خداوند، پس از آنکه آدم و حوا توبه کردند، آنان را به بهشت بازنگرداند؟ آیا این نشانه بی‌رحمی خدا نیست؟ پاسخ آن است که هدف از خلقت انسان، سکونت در زمین بود و حتی گفته شده که بهشتی که انسان در آن سکونت داشته، باغی از باغهای زمین بوده است و منظور از هبوط نیز اخراج از این باغ بود. توضیح بیشتر اینکه،

در آیه 30 سوره مبارکه بقره به این مطلب اشاره شده که خداوند به دنبال تعیین «خلیفۀ» (جانشین) بر روی زمین بود و به همین جهت حضرت آدم را خلق نمود: «(به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روى زمين، جانشينى‏[ نماينده‏اى‏] قرار خواهم داد.»(13) این آیه، قبل از خلق حضرت آدم و نافرمانی او است. بنابراین، از ابتدا قرار بود ایشان در زمین مستقر شود؛ چيزى كه هست، راه خلقت و زمينى شدن حضرت آدم، همين بوده كه نخست در «جنّۀ» منزل گيرد، و برتريش بر ملائكه، و لياقتش براى خلافت اثبات شود، و سپس عبودیت جن و ملائكه امتحان شود تا ناخالصی صفوف ملکوتیان برطرف شود و ابلیس از سپاه ملائکه اخراج شود و سپس آدم و حوا، نبرد خیر و شر را از طریق فریبکاری ابلیس و هدایت خدا در نزدیک نشدن به درخت دریابند و در آنجا تمرینی در این زمینه داشته باشد تا بفهمند از ابلیس و شیطان، فقط شرّ و فریب صادر می شود و شیاطین خیرخواهشان نیستند و همچنین آدم و حوا، راه بازگشت به رحمت الهی را نیز از طریق توبه آموختند.

منظور از «جنّۀ» که مدتی آدم و حوا در آنجا سکونت داشتند نیز، ظاهرا «يكى از باغ‌هاى پر نعمت و روح‏‌افزاى يكى از مناطق سرسبز زمين بوده است. زيرا اولا بهشت موعود قيامت، نعمت جاودانى است كه در آيات بسيارى از قرآن به اين جاودانگى بودنش اشاره شده، و بيرون رفتن از آن ممكن نيست و ثانيا ابليس آلوده و بى‏ايمان را در آن بهشت راهى نخواهد بود، نه وسوسه‏هاى شيطانى است و نه نافرمانى خدا. ثالثا در رواياتى كه از طرق اهل بيت علیهم السلام به ما رسيده اين موضوع صريحا آمده است.»(14)

یکی از این روایات به این شرح است: «امام صادق علیه السلام درباره جنت آدم می فرماید که این جنت، باغی از باغ های دنیا است که خورشید و ماه بر آن طلوع می کند چرا که اگر باغی از باغ های سرای آخرت بود، هیچ گاه آدم از آن خارج نمی شد.»(15)

بنابراین، این تلقی که انسان از ابتدا در بهشت اخروی بود اما بعد از نافرمانی حضرت آدم، از آنجا اخراج و در زمین مستقر شد، تلقی نادرستی است. حضرت آدم از همان ابتدا برای زندگی در زمین آفریده شد و مدتی در محیطی ایزوله و خاص در زمین، زندگی می کرد و پس از سپری کردن مراحلی در آنجا، از آن محیط خارج شد و به زندگی عادی در زمین مشغول شد و در موقعیت های تلخ و شیرین دیگر قرار گرفت تا آزموده شود و تکامل یابد.(16)

نتیجه:

برخلاف برداشت‌های سطحی و نقدهای احساس‌محور، داستان خلقت انسان در قرآن، روایتی حکیمانه، هدفمند و سراسر آموزه‌های روان‌شناختی، اخلاقی و تربیتی است. این داستان تصویری روشن از رابطه خدا با انسان، نقش اراده و اختیار، خطرات تکبر و وسوسه، و هدفمندی خلقت ارائه می‌دهد. اگر این تصویر به‌درستی فهم شود، نه تنها غیرعقلانی و اسطوره‌ای نیست، بلکه راهگشای درک دقیق‌تری از هستی، انسان و مسئولیت او در برابر خود، خدا و جهان است.

پی نوشت ها:

  1. سوره فاطر، آیه 15: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ  وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»
  2. سوره زمر، آیه 7: «إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ  وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ  وَإِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ»
  3. سوره آل عمران، آیه 97: «وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا  وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا  وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ»
  4. سوره عنکبوت، آیه 6: «وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ  إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ»
  5. سوره نمل، آیه 40: « وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ  وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ»
  6. سوره کهف، آیه 49: « وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا  وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا»
  7. سوره نساء، آیه 10: « إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً ».
  8. سوره جن، آیه 15: « وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً».
  9. سوره اعراف، آیه 12: « قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ  قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»
  10. سوره حجرات، آیه 13: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا  إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»
  11. سوره بقره، آیه 34: «إِلَّا إِبْلِیسَ أَبی وَ اسْتَکبرَ وَ کاَنَ مِنَ الْکافِرِینَ»
  12. سوره اعراف، آیه 13: « قَالَ فَاهْبِطْ مِنهْا فَمَا یکونُ لَک أَن تَتَکبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّک مِنَ الصَّغِرِینَ»
  13. سوره بقره، آیه 30: «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً»
  14. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374ش، ج1، ص186-187.
  15. «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ جَنَّةِ آدَمَ ع فَقَالَ جَنَّةٌ مِنْ جِنَانِ الدُّنْيَا تَطْلُعُ فِيهَا الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ لَوْ كَانَتْ مِنْ جِنَانِ الْآخِرَةِ مَا خَرَجَ مِنْهَا أَبَداً.»,کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1407ق، ج3، ص247.
  16. به تعبیر قرآنی، خداوند انسان را در سختی آفرید (سوره بلد، آیه 4: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ») و آنها به خیر و شرّ امتحان می شوند(سوره انبیاء، آیه 35: « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً»).