پرسش وپاسخ

آیا در صحیح بخاری و مسلم در مورد غدیرخم روایتی وجود دارد؟ اگر وجود دارد نام باب، جلد و صفحه ی آن با راویان بنویسید.

پاسخ:
در اين دو كتاب، حديث غدير نقل نشده، عدم نقل اين حديث در اين دو كتاب به معناي عدم تواتر يا عدم صحت اين روايت نيست، زيرا ساير علماي اهل سنت اين روايت را نقل كرده اند، گرچه در دلالت اين حديث بر ولايت حضرت علي (علیه السلام) خدشه وارد نموده اند، اما سند اين حديث را صحيح دانسته اند. از جمله علماي اهل سنت كه سند اين حديث را صحيح دانسته اند، افراد زير را مي تواند نام برد:
1. ترمذي (متوفاي279 هـ) در سنن ترمذي، ج 5 ، ص 633 ، ح3713 ، بَاب مَنَاقِبِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي- بيروت.
2. ابن ماجه (متوفاي275 هـ) در سنن ابن ماجه، ج 1، ص 45، ح121، باب فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر- بيروت .
3. أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ) در مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 370، ح9321 ، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.
4. نسائي (متوفاي303 هـ) در خصائص أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب، ج1، ص 96، ح79، تحقيق: أحمد ميرين البلوشي، ناشر: مكتبة المعلا- الكويت، چاپ اول، 1406 هـ .
5. حاكم نيشابوري (متوفاي 405 هـ) نيز بعد از نقل حديث غدير مي‌گويد : «هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بطوله؛
اين حديث با شرائطي كه بخاري و مسلم در صحت روايت قائل هستند، صحيح است؛ ولي آن ‌ها نقل نكرده ‌اند» ( المستدرك علي الصحيحن، ج3، ص18، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، ط1، 1411هـ ـ 1990م .)
6. ابن حجر عسقلاني (متوفاي852 هـ) در المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية ، ج 16، ص142، ح3943 ، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث - السعودية، چاپ اول ، 1419هـ .
موارد متعدد ديگري هم وجود دارد كه براي رعايت اختصار از ذكر آن ها خودداري نموده ، براي مطالعه تفصيلي شما را به مقاله «تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت» كه در بخش مقالات سايت مؤسسه تحقيقاتي ولي عصر (عج) درج شده، ارجاع مي دهيم.(1)
گستردگي اسناد حديث غدير چنان بوده است كه برخي از دانشوران اهل سنت ، براي جمع آوري تمام آن‌ها مجبور شده‌اند كتاب‌هاي مستقلي بنويسند كه این مسئله جاي هيچ ترديدي را باقي نمي‌گذارد .(2)

پي نوشت ها:
1.آدرس مقاله:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=120
2. علاوه بر اینکه در مقاله مذكور به نويسندگان اين كتاب ها اشاره شده است، به کتاب الغدیر ، ج‏1، ص 313 می توانید مراجعه کنید.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

سلام. من در انجام غسل خود را مجبور می کنم که (با عرض معذرت)بین عورت حتما دست بکشم . نحوه انجام غسل من:سر و گردن ، با آب دوش ، جلو،عقب،سمت راست و سمت چپ سر. شانه راست:ازگردن به سمت دست راست،دست راست را بلند می کنم،پشت راست به سمت باسن دست لای باسن می کشم، جلوی راست ،ازسمت دست به طرف عورت دست را لای عورت می کشم وپایم رابلند می کنم.شانه چپ :گردن به سمت دست وآن رابلند می کنم،پشت چپ به سمت باسن ، دست لای باسن ، جلوی چپ به سمت عورت ، پا را بلند می کنم و دست لای عورت می کشم. برای طهارت پس از بول نیز خود را مجبور می دانم که با فشار آب محل خروج ادرار راباز کنم چون فکر می کنم که اگر آب رااز بالا بر یزم(با توجه به دستگاه تناسلی خانم ها ) آب به محل خروج ادرار نمی رسد.دیگران به من گفته اند که افراط واسراف می کنی .پاسخ شما می تواند بسیار راه گشا باشد،چون به درستی آن اطمینان دارم.در واقع مشکل من در نحوه برداشت از رساله با دید ریز بینانه است و ترس از اینکه اشتباه کنم و عملم درست نباشد.تصمیم گرفتم هرچه شما گفتید انجام دهم حتی اگر از دید خودم درست نباشد.راستش دیگه خسته شدم.اجرتان با خدا و با سپاس فراوان.

پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
گرفتار وسواس در طهارت و نجاست شده اید. برای آن که از این حالت بیرون بیایید و بتوانید مثل سایر مردم غسل کنید و نسبت به طهارت و نجاست به طور متعارف رفتار کنید، لازم است به نکات زیر توجه نمائید.
1-در اسلام مسأله طهارت و نجاست به صورت بسیار آسان مورد توجه قرار گرفته، یعنی قانون اصلی در اسلام آن است که تا نسبت به چیزی صد در صد یقین به نجاست آن پیدا نکنید، محکوم به طهارت است . به علاوه مراد از یقین انسان های عادی و متعارف است. یقین افرادی که متاسفانه این مشکل را دارند ، هیچ اثر و اعتباری ندارد .
ریشه اصلی وسواس القاءات شیطانی از طریق ایجاد اختلالات روحی است. شیطان برای تسلط بر انسان های مومن از آن استفاده می کند.
در روایت آمده است :« إِنَّمَا یُرِیدُ أَنْ یُطَاعَ فَإِذَا عُصِیَ لَمْ یَعُدْ إِلَى أَحَدِکُم‏» (1)یعنی شیطان می خواهد در طاعت او باشید . وقتی شیطان را مخالفت کردید، به سوی هیچ یک از شما باز نمی گردد.
وسوسه ها و خیالات همه از شیطان است تا فکر و اوقات ارزشمند مؤمنان را گرفتار نماید و از این طریق حواس پرتی و کم حوصله گی و رنجش ایجاد نماید.
اعتنا کردن به وسوسه به فتوای همه مراجع حرام می باشد. امام خمینی فرموده:
وسوسه از شیطان است . این گونه اشخاص نباید به شک و وسوسه‌شان اعتنا کنند. در موردی که شک می‌کنند لباس‌شان پاک است یا نه، باید بگویند: پاک است. اعتنا کردن به وسوسه حرام است.(2)
گاهی افراد وسواسی می گویند: اگر به شک خود توجه نکنیم «به دلم نمی‌چسبد»، این جمله نیز از وسوسه شیطان است. نباید خواسته دل را بر دستورات دین مقدم کرد. اعمال وسواسی بازتاب بدی برای دیگران دارد . آنان را نسبت به دین و ایمان بدبین می‌کند . این گناه شخص را مضاعف می‌کند. چنین شخصی تنها برای خود مشکل ایجاد نمی‌کند، بلکه دیگران را نیز اسیر وسواسی می‌سازد. بیماری وسواسی به تدریج حلاوت ایمان را در سایه تکرار این گناه از بین می‌برد . فرد را به جایی می‌رساند که مرتکب گناهان بزرگ می‌شود. حتی به خداوند متعال هم جسارت می‌کند. اگر خوب فکر کنید ، عمل وسواسی یک نوع مخالفت با خدا و رسول است.
در زمان رسول خدا، پاک‏ترین و بهترین انسان‏ها زندگی می‏کردند. آب لوله کشی و امکانات امروز نبود . زمینه نجس شدن لباس و بدن به مراتب بیش تر از زمان حالا بوده است، ولی در عین حال خود پیامبر مثل مردم عادی زندگی می کرد . اصلا در مورد طهارت و نجاست رفتار غیر عادی انجام نمی داد. هم چنین ائمه علیهم السلام.
2- عرق و چربی بدن مانع رسیدن آب بر پوست بدن و مانع از وضو و غسل نمی باشد . غسل کردن با وجود چربی طبیعی بدن صحیح است. نیاز به شستن با صابون و امثال نمی باشد.
3- با امکانات امروز و دوش های حمام، حداکثر وقت برای غسل کردن پنج دقیقه است. زیاد ماندن زیر دوش حمام به خاطر غسل ، هم اسراف آب است و شرعا اسراف حرام است و هم تضییع وقت و عمر می باشد.
رَسُولُ اللَّهِ فرمود:
الْوُضُوءُ مُدٌّ وَ الْغُسْلُ صَاعٌ وَ سَیَأْتِی أَقْوَامٌ بَعْدِی یَسْتَقِلُّونَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ عَلَى خِلَافِ سُنَّتِی وَ الثَّابِتُ عَلَى سُنَّتِی مَعِی فِی حَظِیرَةِ الْقُدْسِ؛
وضو با یک مد آب یعنی حدود 750 گرم و غسل با یک صاع یعنی حدود سه لیتر آب انجام می گیرد . به زودی مسلمانانی خواهند آمد این مقدار را کم خواهند دانست. اینان بر خلاف سنت و روش من عمل خواهند کرد. هر کس بر روش و سنت من عمل کند، در بهشت با من خواهد بود(3)
امام باقر فرمود : پیامبر با یک صاع (3 کیلو)آب غسل می کرد.(4)
این اختصاص به رسول خدا ندارد. ما هم می توانیم با 3 کیلو آب غسل نماییم ، یعنی این مقدار آب برای غسل کافی است. می­توانید امتحان کنید.
اگر انسان در وضعیت کم آبی قرار داشته باشد، متوجه می­شود که 3 لیتر آب کاملا برای غسل کافی است.
مستحب است براى غسل بیش از سه لیتر آب مصرف نشود .
4- در صورتی که بدن نجس باشد ، پیش از غسل اگر بعد از برطرف شدن عین نجس از بدن یک مرتبه آب روی آن بریزید، جایی که نجس است پاک می شود . دوباره شستن برای طهارت بدن لازم نیست.
اگر زیر دوش حمام غسل می کنید، با رفتن زیر دوش حمام سریع سر و گردن را بشوئید. همین مقدار که آب به تمام جاهای سر و گردن برسد و خیس شود،کفایت می کند.
بعد از آن سمت راست بدن را از گردن به پایین زیر آب قرار دهید . با قرار دادن بدن زیر آب دوش حمام آب ماده سیال است. سریع به همه جا می رسد . می توانید در آن حالت دست هم بکشید که آب سریع تر به جاهای بدن برسد. بعد از آن سمت چپ بدن را زیر دوش حمام قرار دهید و غسل صحیح است.
با زیر دوش قرار گرفتن فوراً سر و گردن خود به خود شسته می شود . طرف راست و چپ هم معطلی ندارد.
زیر دوش حمام به مجرد ریختن آب روی بدن، همه جا را می پوشاند، یعنی هر جا که آب ریخته شود، خصوصاً انسان در موقع غسل دست هم می کشد و جائی نمی ماند که موجب شک شود،
کسانی که وسواسی هستند ، به صورت متعارف غسل کنند. اگر اطمینان هم پیدا نکردند و به نظر خودشان به جایی از بدن آب هم نرسد ، به این احتمال توجه نکنند .
آیت الله مکارم در این زمینه می فرمایند: افراد وسواسی، در غسل، به مقدار سایر مردم آب بریزند. به همان قناعت کنند، هر چند در غسل و طهارت شک داشته باشند غسل شان صحیح است . ما مسؤولیّت شرعى این کار را مى‏پذیریم .(5)
باید فکر کنید که عمل شما با عمل پیامبر و امامان چقدر تفاوت دارد. وقتی درست فکر کردید، از وسواس هم دست می کشید. چند مسئله در رساله آقای مکارم است. از شماره 139به بعد را حتما مطالعه کنید.
پی نوشت ها:
1. الإستبصار،ج1، ص374،باب 217، باب من شک فلم یدر صلى رکعة أو ...
2. امام خمینی، استفتاآت، ج 1، سؤال 64 از احکام وضو.
3. وسائل الشیعه، ج 1، ص 483.
4. همان، ص 338.
5. آیت الله مکارم، احکام بانوان، احکام وسواس، ص 30.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

چرا همسر حضرت زینب (سلام الله علیها) در کربلا حاضر نبود؟

پاسخ:
موافقان و مخالفان يك نهضت را می‌توان به سه گروه تقسيم نمود:
1- مخالفان فكرى و سياسي:
مخالفان فكرى و سياسى كسانى هستند كه با انديشه و سياست رهبر نهضت مخالف‌اند و قيام را جايز نمی‌دانند .
2- موافقان فكرى و سياسي:
اینان کسانی هستند كه با انديشه رهبر موافق و راه مبارزه عليه حكومت را همان می‌دانند که رهبر تعیین کرده است. از اين دسته می‌توان به‌عنوان ياران و انقلاب سازان نام برد.
3- افراد خير خواه ولى منتقد:
اين دسته افرادى هستند كه با ايده و سياست رهبر نهضت موافق، اما با تجزيه و تحليلى كه از اوضاع سياسى و اجتماعى دارند، به رهبر راهکارهای ديگر جهت مبارزه ارائه می‌دهند.
از برخی متون تاریخی استفاده می‌شود عبدالله بن جعفر از گروه سوم بود. وی مخالف فكرى و سياسى امام حسين(ع) نبود، بلكه از افراد دلسوز و خيرخواه بود كه به امام حسين(ع) برخى راه‌حل‌ها را پيشنهاد كرد. ازاین‌رو بعدازآن که امام تصمیم می‌گیرد که به‌سوی عرق برود ، مخالفت نمی‌کند. دلیل عدم مخالف نبودن وی نیز این است که وی به - همسر زينب(س) - اجازه داد كنار امام در كربلا حضور داشته باشد؛ حتى برخى از فرزندان او در كربلا به شهادت رسيدند.(1)
درباره عدم حضور وی در کربلا چند احتمال وجود دارد:
برخى عقيده دارند كه عبدالله بن جعفر به دليل این‌که مريض بود، در مدينه ماند، شايد در صورت تندرستي، او نيز در كربلا حضور پيدا می‌کرد.
برخی دیگر هم احتمال داده‌اند شرکت نکردن او به اشاره و فرمان امام بود تا عبدالله برای حفظ بقیه بنی‌هاشم در مکه و مدینه باقی بماند.(2)
بعضي احتمال داده‌اند از کسانی بود که به سیدالشهدا نامه نوشت و از او خواست که از سفر به عراق منصرف شود. او از این‌که نتوانسته بود در واقعه کربلا شرکت کند، تأسف می‌خورد.(3)
گرچه ظاهر جملات این است که وی مایل به شرکت در جنگ نبود، ولی نمی‌توان به‌ظاهر نامه اکتفا كرد، زیرا وی بعد از واقعه کربلا که در آن شرکت نکرد ، تأسف خورد. این نشان می‌دهد که وی اگرچه نامه‌ای مبنی بر انصراف امام از سفر به کوفه نوشت، اما وی مخالف حضور در کربلا نبود .
پی‌نوشت‌ها :
1 فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص298- 299 ،نشر معروف، قم1378.
2. دائره‌المعارف تشیع، جمعی از نویسندگان ، ج 11، ص 83.
3. جواد محدثی، همان، ص 298 ـ 299.

آیا درست است که شهادت یک زن در دادگاه قابل قبول نیست و شهادت سه زن با شهادت یک مرد برابر است؟

پاسخ:
مسئله اي كه مطرح فرموديد درست نيست، بلكه شهادت يك مرد با شهادت دو زن برابر است. (1)
در جاهايي كه همه شاهدان زن هستند، بايد تعداد شاهدان زن به 4 نفر برسد، در جايي كه يك مرد وجود دارد، شهادت دو زن كافي است.
البته در برخي از موارد ارث، شهادت هر زني يك چهارم از ارث را ثابت مي كند، يعني با شهادت مثلا سه زن سه چهارم ارث ثابت مي شود. (2)
در برخي موارد هم فقط شهادت زنان پذيرفته است، نه مردان، مانند نفاس و بكارت.

پی‌نوشت‏ها:
1. توضيح المسائل مراجع، م 2496 و 2725.
2. امام خميني ، تحرير الوسيله ،ج 2 ،كتاب الشهادات، م 7.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

آیا افراد معصوم حتی فکر گناه کردن هم نمی کردند یا اینکه فکر گناه کردن می کردند اما ایمان و یا اراده خداوند آنها را از گناه باز می داشته؟؟؟ آیا روایتی آیه ای هست؟؟

پاسخ:
مصونیت معصومان در برابر گناه از مقام معرفت و علم و تقوای آن ها سرچشمه می گیرد، درست همانند پرهیز از پاره ای از گناهان برای ما که به خاطر علم و آگاهی و ایمان و معرفت آن را ترک می کنیم، مثلاً هرگز با بدن لخت و عریان، قدم در کوچه و خیابان نمی گذاریم. گروه زیادی از مردم نسبت به گناهانی مانند سرقت مسلحانه در شب یا قتل انسان های بیگناه یا انتحار و خودکشی مصونیت دارند. دارای حالت درونی خاصی می باشند که عوامل پیدایش این نوع گناهان را در محیط ذهن آن ها، چنان محکوم و مورد تنفر می کند که حتی به فکر آن نمی افتند.
در بین علما افرادی را داشتیم و داریم که حتی مکروهات را انجام نمی دهند. پس عصمت انبیا ناشی از علم آنان به لوازم گناه است. این علم قوی آثار شوم گناه را در نظر آن ها مجسم می نماید و از شناخت شان به مقام ربوبی سرچشمه گرفته است.
البته معنای عصمت این نیست که معصوم قدرت بر گناه ندارد و گناه نکردن خارج از اختیار او است، بلکه معنایش این است که معصوم در عین قدرت بر انجام گناه، با اختیار خود گناه را ترک می نماید. درست است هیچ فرد عاقلی به سیم لختِ برق دست نمی زند و یا باقی مانده غذای بیمارِ مبتلا به جذام و سل را نمی خورد، ولی در عین حال چنان نیست که قدرت بر این کار را نداشته باشد، بلکه با توجه به پی آمدهای کار، ترک را بر فعل ترجیح می دهد و در طول زندگی گِرد چنین کارهایی نمی رود. انجام ندادن مطلبی است و نداشتن قدرت، مطلبی دیگر.
به دیگر سخن: صدور چنین کاری از انسان های عاقل و علاقه مند به سلامت خود، به صورت محال عادی در می آید، نه محال عقلی. باز به عنوان مثال محال عادی است که شخص عالم و مؤمنی شراب با خود به مسجد ببرد و در صف جماعت بنوشد، ولی مسلّماً این یک محال عقلی نیست ، بلکه محال عادی است. تفاوت این دو محال بسیار روشن است. در اولی امکان انجام فعل محفوظ است، هر چند تحقق نمی پذیرد، ولی در دومی فعل امکان انجام ندارد. مثلاً خدا می تواند افراد مطیع و فرمان بردار را به دوزخ بفرستد، در حالی که هرگز این کار را انجام نمی دهد. اقتضای صفت عدل و حکمت این است که به مطیع پاداش دهد، نه کیفر. بنابراین انجام ندادن فعل، گواه بر عدم توانایی نیست. فرد معصوم اقدام به انجام کار خلاف نمی کند، هر چند اگر بخواهد، می تواند مانند دیگران مبدأ خلاف و گناه باشد. بنا بر این باید گفت:
عصمت در عین موهبتی بودن، با لیاقت‌ها و شایستگی‌های اکتسابی و افعال ختیاری انسان ارتباط دارد. اگر خداوند علم موجب عصمت را به پیامبران و امامان بخشید، بر اساس قوانین عام و اصول کلی است، نه از روی گزاف.
برای اثبات ادعای فوق، باید نکاتی را بیان نماییم:
1ـ پیامبران و امامان دارای اراده بشری‌اند؛ مانند مردم زندگی می‌کنند، برای تحصیل هر چه بیش تر مقامات معنوی می‌کوشیدند. اهل صبر و جهاد و زهد و تقوا هستند. در آیه آخر سوره کهف آمده است:
«قل إنّما أنا بشرٌ مثلکم یوحی إلیّ أنّما الهکم إله واحد؛(1) ای رسول! بگو به امت که:‌ من مانند شما بشری هستم (و تنها فرق من با شما این است) که به من وحی می‌رسد».
2ـ وقتی به دنبال راز عصمت می‌رویم، با تأمل در آیات و روایات می‌یابیم که خداوند به قابلیت پیامبران و امامان برای تحصیل مقامات معنوی و شایستگی آنان برای عهده‌داری مسئولیت هدایت جامعه آگاهی دارد. شایستگی و قابلیت آنان است که موجب انتخاب آنان برای رهبری بشر شده است. به چند نمونه از آیات و روایات مربوطه اشاره می‌کنیم:
أ) خداوند در بیان شرط صلاحیت احراز مقام نبوت برای حضرت ابراهیم(ع) می‌فرماید:
«وإذ ابتلی إبراهیم رَبّه بلکماتٍ فَأتمهنّ قال إنّی جاعلک للناس إماماً؛(2) وقتی ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود و وی آن همه را به انجام رسانید [خداوند به او گفت:] من تو را پیشوای مردم قرار دادم».
ب) در جای دیگر در علّت انتخاب حضرت عیسی و زکریا می‌فرماید:
«إنّهم کانوا یُسارعونَ فی الخیرات و یدعونَنا رَغَباً ورَهَباً وکانوا لنا خاشعین؛(3) آنان کسانی بودند که از همه مردم در انجام کار نیک و پسندیده و امور خیر پیشقدم و پیشرو بودند. سبب آن هم دو عامل بود: ابتدا امید وصال ما را داشتند و سپس از خشم ما در بیم و هراس بودند».
ج) قرآن راجع به چگونگی انتخاب حضرت موسی(ع) می‌فرماید:
«وفتنّاک فتوناً فَلَبثتَ سنین فی أهلِ مدیَنَ ثمّ جِئتَ علی قدرٍ یا موسی واصْطَفَیْتکَ لنفسی؛(4) ای موسی! ما تو را به امتحان و ابتلای سخت آزمودیم . سال‌ها میان مردم مدین توقف کردی تا سرانجام به مقام نبوت رسیدی .تو را برای مقام رسالت و محبت خود آراستیم».
امام صادق(ع) می‌فرماید:
«به درستی که خدا انسان‌هایی را از فرزندان آدم انتخاب کرد. تولد آن ها را پاک و بدن‌های آنان را پاکیزه گردانید. آن ها را در پشت مردان و رَحِم زنان در حفظ خویش قرار داد، نه به جهت طلبی که از خداوند داشته باشند، بلکه از آن جا که خداوند در هنگام خلقت می‌دانست که از او فرمان‌برداری می‌کنند. او را عبادت می‌نمایند. هیچ گونه شرکی نسبت به او روا نمی‌دارند، پس اینان به واسطه فرمان‌برداری از خداوند به این کرامت و منزلت والا نزد خداوند، نایل شده‌اند».(5)
در این خصوص روایتی خاصی نیامده، ولی اگر در آیه مربوط به حضرت یوسف دقت شود، معلوم می شود که حضرات معصومین حتی از قصد و تمایل به گناه نیز مصون اند. در کنف حمایت خدا قرار گرفته و از گزند شیطان کاملا در امان هستند. از این رو قرآن کریم فرمود:
« لقد همت به و هم بها لو لا ان رای برهان ربه کذالک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلَصین؛(6)
زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف هم اگر برهان رب را نمی دید، قصد زلیخا می کرد (و به ارتکاب گناه نزدیک می شد) چنین (با نشان دادن برهان رب) سوء و فحشا را از او بگردانیدیم زیرا او از بندگان مخلَص ما بود».
این آیه می فرماید: یوسف اگر برهان رب را نمی دید، قصد زلیخا را می کرد. قصد یوسف نسبت به زلیخا باید شبیه قصد زلیخا نسبت به یوسف باشد. قصد زلیخا کامجویی از یوسف بود، پس یوسف هم اگر برهان رب را نمی دید، قصد کامجویی از زلیخا می کرد.
بعضی از مفسران با تمسک به ادله مختلف خواسته اند شان یوسف را برتر از آن بشمرند که قصد گناه کند. از این رو قصد را به ارتکاب قتل زلیخا و مانند آن برگردانده اند، در حالی که قرآن می گوید : خود نگهداری در چنان صحنه ای فقط به توفیق الهی ممکن بود .اگر این توفیق و دستگیری شامل حال یوسف نمی شد، حداقل تمایل به گناه پیدا می کرد، ولی چون مورد نظر خدا بود، حتی تمایل قصد گناه هم نکرد.
در چنان صحنه هایی که همه اسباب مهیا است و وسوسه ها موجود و همه موانع مفقود است، اگر عصمت و نگهداری خدایی نباشد، همه می لغزند و به ارتکاب گناه نزدیک می شوند. فقط آنانی نمی لغزند و ذره ای هم به گناه متمایل نمی شوند که در امان خدا بوده و عصمت خدایی شامل حالشان باشد.
برهان رب یوسف را از گناه برگرداند، زیرا یوسف بنده مخلص خدا بود. مخلصین کسانی هستند که در بندگی به مرتبه ای رسیده اند که خدا آنان را برای خود بر گزیده و به خود اختصاص داده و در آنان برای کس دیگری سهمی نگذاشته است.
پس یوسف چون بنده مخلّص خدا بود، به غیر خدا از جمله به گناه تمایل نداشت. برهان رب نه برای برگرداندن او از گناه، بلکه برای دور کردن سوء و فحشا از او بود.
برهان چیزی است که قطع و یقین در پی دارد. با مشاهده آن بنده به اطمینان کامل رسیده و به هیچ وجه به خلاف آن میل نمی یابد. برهان رب نوعی علم و یقین مشهود است که نفس آدمی با دیدن آن چنان مطیع می شود که دیگر هیچ میل به معصیت نمی کند.
تقاضای زلیخا هم بعد از رسیدن ایشان به بلوغ بود. در آیات هم، بعد از این آیه بدان اشاره شده و معلوم می شود او چون بنده محسن و نیک خدا بود، در ابتدای بلوغ به وی علم و حکمت داده شده است. علم او علم به حقیقت و واقعیت اتفاقات بود و از جمله اتفاقات تقاضای زلیخا است. او حقیقت این تقاضا را مشاهده می کرد. حقیقت آن جهنم بود که آغوش گشوده و یوسف را به خویش فرا می خواند. معلوم است که با دیدن این حقیقت، او هیچ میلی به اجابت نخواهد کرد.
بنا براین چنین برهانی ممکن است نصیب همه معصومان بشود که آنان را نه تنها از گناه، بلکه از تمایل به گناه حفظ می کند. پیامبر اسلام و امامان که برترین مخلصان هستند، از این موهبت الهی در مراتب بالاتر بهره مند می باشند. این حقیقت از آیه تطهیر(7) به دست می آید.

پی‌نوشت‌ها:
1. کهف (18) آیه 110.
2. بقره (2) آیه 124.
3. انبیا (21) آیه 90.
4.همان.
5. مجلسی، بحار الانوار، ج 10، ص 170.نشر دار الاحیاء لتراث العربی ،بیروت1403 ق.
6. یوسف(12)،آیه 24.
7.احزاب (33) آیه 33.

صفحه‌ها