حضرت علي(ع)

بررسی ماجرای کسر اصنام توسط حضرت علی علیه السلام بر دوش پیامبر
واقعه شکستن بت‌های کعبه توسط امام علی (ع) ، روایتی قطعی و از فضایل مشهور ایشان است که جزئیات آن فراتر از تحلیل‌های فیزیکی، نشان‌دهنده امداد و قدرت الهی است.

پرسش:

 آیا صحت دارد حضرت علی علیه السلام روی شانه پیامبر صلی الله علیه وآله رفت و دستش به پشت بام کعبه رسید؟ یعنی کعبه ارتفاعش کمتر بوده یا همین ارتفاع بوده و با معجزه این اتفاق افتاده؟

 

پاسخ:

ماجرای کَسْرِ اَصْنام به شکستن بت‌های بالای سقف کعبه به دست امام علی علیه السلام به هنگام لیلةالمبیت یا فتح مکه اشاره دارد. در این ماجرا امام علی علیه السلام با پای‌گذاشتن بر دوش پیامبر صلی الله علیه وآله، بالای کعبه رفتند و بت‌هایی همچون هُبَل را پایین انداختند. این ماجرا یکی از مهم‌ترین فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام است که منابع شیعه و اهل‌سنت نقل کرده‌اند.

امام على علیه السلام فرمودند: «در آن روز رسول خدا صلى الله علیه وآله مرا کنار کعبه برد، آن‌گاه فرمود بنشین و من نشستم. آن‏ حضرت بر شانه من قرار گرفت و فرمود: برخیز؛ زمانى که ضعف مرا در برخاستن دید، فرمود: بنشین و من نشستم، آن حضرت از شانه من پایین آمد، خود نشست و فرمود: بر شانه من بالا برو؛ پس من بر شانه‌هایش بالا رفتم. او برخاست و چنان قدرت گرفت که گویی اگر می‌خواستم به افق آسمان برسم، می‌توانستم. بالاخره به بالای خانه کعبه رسیدم. بر بالای آن، تندیسی [بتی] مسی و زردفام قرار داشت. شروع کردم به تکان‌دادن آن از راست و چپ و پیش رو و پشت سر، تا آنکه بر آن مسلط شدم. در این هنگام رسول خدا صلى الله علیه وآله به من فرمود: آن را پرتاب کن. پس آن را پرتاب کردم و بت همان‌طور که شیشه‌ها در هم می‌شکنند، خرد شد. سپس پایین آمدم» (1).

در‌این‌باره گزارشی یافت نشد که اشاره کند وقتی حضرت علی علیه السلام روی شانه پیامبر صلی الله علیه وآله رفت، دستش به پشت بام کعبه رسید؛ بلکه از گزارش‌ها برداشت می‌شود که حضرت از روی شانۀ پیامبر صلى الله علیه وآله به بام کعبه رفتند (2). حتی بر فرض صحت گزارش، باز لزومی ندارد کعبه آن ‌زمان کوتاه‌تر بوده باشد؛ برای مثال ممکن است پیامبر و علی علیهما السلام در جای مناسبی قرار گرفته باشند یا این رخداد همراه با امداد الهی و خارق‌العاده تحقق یافته باشد.

با این حال به نظر می‌رسد این‌گونه تعابیر گاهی نقل به معنا یا توصیف اجمالی باشد، نه لزوماً گزارش مهندسی دقیق از ارتفاع؛ چرا‌که طبق گزارش‌ها، ارتفاع کعبه در آن زمان 40 زراع بوده است (3)، یعنی حدود 20 متر و این عدد فراتر از قامت دو نفر است. بنابراین از این روایت فقط برداشت می‌شود که علی علیه ‌السلام توانست بر بام کعبه برود و بت‌ها را پایین بیاورد؛ فضیلتی که در شأن ایشان ثبت شده است.

همچنین از برخی روایات برداشت می‌شود که جبرئیل نیز در این واقعه نقش داشته است. در گزارشی نقل شده است وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام از بام کعبه پایین می‌پرند، به رسول خدا صلى الله علیه وآله می‌گویند: «در شگفتم که خود را از بالای خانه [کعبه] به زمین انداختم، اما نه دردی احساس کردم و نه آسیبی دیدم. پیامبر فرمود: ای ابوالحسن، چگونه درد احساس کنی یا آسیبی ببینی؟ تو را محمد بالا برد و جبرئیل تو را پایین آورد» (4). حتی بر اساس گزارشی از ابن‌عباس پس از آنکه امام علی علیه السلام بت‌ها را به زیر افکند، پیامبر صلى الله علیه وآله به او فرمود پایین بیا و علی مانند پرنده‌ای که دو بال دارد، پایین آمد. بر همین اساس عمر بن خطاب آروزی چنین موقعیتی را می‌کرد و می‌گفت: خدایی که علی او را می‌پرستید، نگذاشت که علی به زمین سقوط کند (5).

نتیجه:

با توجه به مجموعه گزارش‌های تاریخی و روایی می‌توان به چند نکته پی برد:

اول: ماجرای بالارفتن امیرالمؤمنین علی علیه ‌السلام بر بام کعبه برای شکستن بت‌ها، از حوادث مشهور و مورد نقل در منابع شیعه و اهل‌سنت است و در اصل آن تردیدی وجود ندارد.

دوم: از این روایات فهمیده می‌شود که امام علی علیه ‌السلام با قرارگرفتن بر شانه‌های پیامبر خود را به بام کعبه رساندند، نه اینکه صرفاً دستشان به بام کعبه رسیده باشد.

سوم: از گزارش‌ها مشخص است که ارتفاع بنای کعبه بیش از قامت دو انسان بوده است؛ بنابراین تعابیری مانند «اگر می‌خواستم دستم به آسمان می‌رسید»، بیشتر ناظر به بیان حال معنوی و امداد الهی در آن لحظه است، نه گزارشی دقیق از وضعیت فیزیکی یا اندازه‌گیری ارتفاع.

چهارم: برخی روایات به دخالت امداد غیبی ـ مانند یاری جبرئیل در هنگام فرود‌آمدن امام علی علیه‌السلام ـ اشاره دارند؛ بنابراین به نظر می‌رسد تحقق معجزه نیز در شیوۀ بالا و پایین‌رفتن امام علی علیه السلام مؤثر بوده است.

پی‌نوشت‌ها:

سبط بن جوزی یوسف بن قزاوغلی؛ تذکرة الخواص؛ قم: منشورات الشریف الرضى‏، 1418 ق‏، ص 34.

2. ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب نسائی؛ السنن الکبری؛ بیروت: مؤسسه الرساله، ۱۴۲۱ ق، ج ۷، ص ۴۵۱.

3. محمد بن علی ابن‌شهر‌آشوب مازندرانى؛ مناقب آل‌ابی‌طالب؛ قم: انتشارات علامه‏، 1379 ق‏، ج ‏2، ص 141.

4. ابوحنیفه نعمان بن محمد قاضی مغربی؛ شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار علیهم السلام؛ قم: انتشارات جامعه مدرسین‏، 1409 ق، ج ‏2، ص 395.

5. محمد بن علی ابن‌شهر‌آشوب مازندرانى؛ مناقب آل‌ابی‌طالب؛ ج ‏2، ص 136.

سیستم اقتصادی در دوران امام علی علیه السلام
امام علی (ع) با سازمان‌دهی بیت‌المال، تنوع‌بخشی به منابع مالی و بهره‌گیری از متخصصان برای تقسیم عادلانه اموال، اصلاحات اقتصادی نظام‌مند خود را اجرا نمودند.

پرسش:

سیستم اقتصادی در دوران امام علی علیه‌السلام چگونه بود؟

پاسخ:

امام علی علیه‌السلام بعدازاینکه در سال 35 هجری به خلافت رسیدند، ساختار و نظم جدیدی را در بخش اقتصادی جامعه اسلامی در قلمرو خویش بنیان نهادند که ریشه در سنت و روش رسول خدا و دستورات قرآن کریم داشت. گرچه برخی از خواص و بزرگان و سرشناسان از صحابه نسبت به بخشی از این شیوه اعتراض داشتند، لکن بدنه اصلی جامعه که عامه مردم و قشر مستضعف بودند در سایه سیاست اقتصادی حضرت، سروسامان یافتند.

در ادامه به کلیات ساختار و سازمان‌دهی اقتصادی حضرت در عصر خلافت خویش، اشاره خواهیم کرد:

1. دیوان خزانه و بیت‌المال

آنچه در آغاز این ساختار مورد توجه قرار می‌گیرد، مرکزی است برای جمع‌آوری اموال که به مرکز خلافت سرازیر می‌شد. همه اموال اعم از کالا یا جنس و درهم و دینار در جایی به نام خزانه یا بیت‌المال قرار داده می‌شد و سپس حضرت بر اساس محاسبات خویش، اقدام به تقسیم آن‌ها می‌کردند. در این دیوان افرادی بودند با عنوان «دبیر» که وظیفه آن‌ها بررسی و محاسبه اموال بود. حضرت امیر در توصیه‌ای که به ایشان داشتند، به آن‌ها دستور دادند تا حساب‌های خود را بر اساس ماه‌های سال تنظیم کنند. (1)

2. اموال و منابع اصلی خزانه یا بیت‌المال

این خزانه با اموالی که از طُرُق مختلف می‌رسید، انباشته می‌شد و حضرت بی‌درنگ اقدام به تقسیم آن می‌کردند. ازجمله این منابع می‌توان به این موارد اشاره کرد: غنائم، خمس، صدقات و زکات، انفال (مثلاً زمین‌هایی که صاحب معینی ندارند،) خراج (مالیاتی که بر زمین‌های تازه فتح‌شده بسته می‌شد در قبال باقی ماندن آن زمین‌ها در اختیار صاحبانشان،) جزیه (مقدار پولی که غیرمسلمانان ساکن در سرزمین‌های اسلامی به‌صورت سالیانه به مرکز خلافت اسلامی پرداخت می‌کنند،) هدایا و مالیات بر برخی از چیزها در صورت نیاز مانند مالیات بر اسب و برخی نیزارها. (2)

3. شیوه تقسیم بیت‌المال

امیرالمؤمنین علیه‌السلام به‌محض اینکه اموالی به خزانه سرازیر می‌شد، فراخوان می‌داد و اموال را میان مسلمانان به‌طور مساوی تقسیم می‌کرد و در این امر، تفاوتی میان مسلمان عرب و عجم نمی‌گذاشتند، گرچه این نوع تقسیم‌بندی باعث اعتراض برخی از مسلمانان می‌شد و امام پاسخ آنان را می‌دادند. جالب اینکه حضرت در این تقسیم‌بندی، رؤسای هفتگانه کوفه را طلب می‌کردند و اموال را به آنان می‌دادند و آنان نیز اموال را در اختیار افرادی تحت عنوان عَریف که هرکدام مسئول امور یک قبیله یا ریاست گروهی از مردم را عهده‌دار بودند، قرار می‌دادند.

این پرداخت‌ها یا به‌صورت عطا بود که به همه مسلمانان به‌طور سالانه به افراد پرداخت می‌شد (امام علی علیه‌السلام سه بار پرداخت سالیان داشتند) و یا به‌صورت رزق بود که به معنای پرداخت حقوق و مُزد افراد محسوب می‌شد که حضرت وقتی افرادی را به کاری می‌گمارد، مخارج وی را از بیت‌المال می‌داد. (3)

4. موارد و مصارف بیت‌المال

افراد مختلفی با عناوین متفاوت از اموال بیت‌المال بهره‌مند می‌شدند. بخشی از درآمد بیت‌المال به عموم مردم پرداخت می‌شد. در این میان نیز افرادی که توسط حکومت به کاری گرفته می‌شدند، حقوقی از بیت‌المال دریافت می‌کردند که از آنان به کارگزاران حکومت تعبیر می‌شود، ازجمله خود حضرت به‌عنوان حاکم اسلامی. علاوه بر این، موارد دیگری پدید می‌آمد که نیاز بود تا از خزانه مسلمین نیازهای آنان برطرف شود. ازجمله زنان بیوه و بی‌سرپرست، کودکان، یتیمان، پرداخت دیه در برخی موارد، تشویق قاریان قرآن، مخارج برخی زندانیان، ازدواج بی همسران، نفقه غیرمسلمان نابینا، نیاز مؤذن و خانواده شهدا و نیز حیوانات گم‌شده. (4)

5. محرومیت از عطای بیت‌المال

دراین‌بین، برخی از مسلمانان بودند که به دلایلی از دریافت بیت‌المال محروم بودند. از‌جمله می‌توان به سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر اشاره کرد که به دلیل عدم همراهی آنان با امام در جنگ‌های جمل و صفین، از لیست افراد دریافت‌کننده عطا از بیت‌المال، کنار گذاشته شدند. (5)

6. کارگزاران بیت‌المال

امام علی علیه‌السلام افرادی را برای امور بیت‌المال استخدام می‌کرد. برای نمونه، فردی را با عنوان وزّان به کار می‌گرفت که وظیفه‌اش وزن کردن دقیق برخی اجناس بود. (6) همچنین از افرادی در کنار خودش استفاده می‌کرد با عنوان نقّاد که بتوانند پول جعلی و قلّابی را از اصل تشخیص دهند و میزان ارزش پول‌ها را بداند. (7) علاوه بر این‌ها، حضرت نیز از اشخاصی استفاده می‌کرد به‌عنوان قسّام برای تقسیم و توزیع بیت‌المال. (8) طبیعتاً این فرد می‌بایست حسابگر خوبی هم می‌بود تا بتواند این وظیفه را به‌درستی انجام دهد. حضرت امیر برای تمام این افراد از بیت‌المال اجرت و دستمزدی در نظر می‌گرفتند.

نتیجه‌گیری:

امام علی علیه‌السلام پس‌از آن‌که خلافت را عهده‌دار شدند، یکی از اقدامات اصلاحی که انجام دادند، اصلاح ساختار اقتصادی بود. در نظام اقتصادی ایشان، تقسیم بیت‌المال به‌طور مساوی بین عرب و عجم بود. به‌منظور انجام بهتر امور اقتصادی، افرادی را به‌عنوان کارگزاران اقتصادی به خدمت می‌گرفت و برای آنان از خزانه، مبلغی را در نظر می‌گرفت. ایشان همچنین در تقسیم بیت‌المال لحظه‌ای درنگ نمی‌کردند و برای آن مصارف مختلفی در نظر می‌گرفتند.

پی‌نوشت‌ها:

1. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، ج 2، ص 2205 به نقل از آملی، نفائس الفنون فی عرائس العیون، قسم اول، مقاله اول، فنّ پانزدهم.

2. برای اطلاع بیشتر و دقیق‌تر نک. به: سیمای کارگزاران (دبیران و مسئولان اقتصادی)، نوشته علی‌اکبر ذاکری، قم، بوستان کتاب، 1402 ش، چاپ سوم، ویرایش سوم، ج 3، ص 481-603.

3. برای اطلاع بیشتر و دقیق‌تر نک. به: سیمای کارگزاران (دبیران و مسئولان اقتصادی)، نوشته علی‌اکبر ذاکری، قم، بوستان کتاب، 1402 ش، چاپ سوم، ویرایش سوم، ج 3، ص 605-647.

4. برای اطلاع بیشتر و دقیق‌تر نک. به: سیمای کارگزاران (دبیران و مسئولان اقتصادی)، نوشته علی‌اکبر ذاکری، قم، بوستان کتاب، 1402 ش، چاپ سوم، ویرایش سوم، ج 3، ص 666-696.

5. کشی، محمد بن عمر، رجال، تحقیق شیخ طوسی و حسن مصطفوی، مشهد، نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول، 1409 ق، ص 39، ح 81 و 82.

6. رزاز واسطی، اسلم بن سهل، تاریخ واسط، بیروت، عالم الکتب، ص 102.

7. ابوعبید، قاسم بن سلام، الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس، بیروت، دارالفکر، 1408 ق، ص 345، ح 675.

8. ابوعبید، قاسم بن سلام، الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس، بیروت، دارالفکر، 1408 ق، ص 334؛ ابن حیان، وکیع محمد بن خلف، اخبار القضاه، قاهره، مطبعه الاستقامه،1366 ق، ج 3، ص 158.

بررسی القاب مرتضی و حیدر برای حضرت علی علیه السلام
«حیدر» نامی است که مادر بر حضرت علی (ع) نهاد، اما «مرتضی» لقبی است که به دلیل خشنودی خدا و پیامبر از ایشان، به آن حضرت داده شد.

 

پرسش:

چرا به حضرت علی علیه السلام، «حیدر» و «مرتضی» می‌گویند؟

پاسخ :

بر اساس رجزی منقول از زبان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، مادرش فاطمه بنت اسد نام «حیدر» را برای ایشان انتخاب کرده بود. در بخشی از رجز آن حضرت آمده است: «أنا الذی سمّتنی امّی حیدره: من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر نامید». این مطلب را منابع مختلف حدیثی و تاریخی گزارش کرده‌اند؛ برای نمونه ابن‌عبدالبر (م 463 ق) در گزارش چگونگی فتح قلعه خیبر، از قول سلمة بن ابی‌سلمه نقل می‌کند وقتی چشمان علی بن ابی‌طالب علیه السّلام به معجزه رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله شفا یافت و آماده مبارزه شد، مرحب خارج شد؛ در‌حالی‌که شمشیرش را می‌چرخاند و رجز می‌خواند و علی بن ابی‌طالب در پاسخ به رجز او گفت:

أنا الّذی سمّتنی أمى حیدره

کلیث غابات کریه المنظره

أوفیهم بالصاع کیل السندره (1)

من کسی هستم که مادرم مرا «حیدره (شیر)» نامید.

همانند شیرِ بیشه‌ای پر‌درخت، دهشتناکم [کسی دوست ندارد با من روبرو شود]

در جنگیدن، حق مطلب را ادا می‌کنم [آنان را به‌سرعت از دم تیغ مى‌گذرانم].

واژگان «حیدر» و «حیدره» هر دو به معنای «شیر» هستند و هر دو نیز در عربی در جایگاه اسم به کار می‌روند (2). اینکه فاطمه بنت اسد این نام را برای فرزندش برگزید، شاید به این دلیل بود که «اسد» هم به معنای شیر است و او دوست داشت فرزندش همانند پدرش «شیر» خوانده شود؛ ازاین‌رو واژۀ «حیدر» را که هم‌معنا با «اسد» است، برای او برگزیده است؛ اما اندکی بعد، پدرش ابوطالب او را «علی» نامید (3). چنین چیزی در میان عرب، عجیب نیست؛ زیرا هرچند نام‌گذاری فرزند در ابتدا بر عهدۀ پدر یا حق او برشمرده می‌شد؛ اما مادران نیز گاهی برای فرزند خود نامی انتخاب می‌کردند (4) و البته پدر حق داشت آن نام را تأیید کند یا تغییر دهد که البته در صورت تغییر نیز گاهی هم‌زمان هر دو نامِ منتخب مادر و پدر برای فرد به کار می‌رفت (5).

لقب مرتضی

«مرتضی» به معنای «فرد مورد رضایت، پسندیده، آن‌که دیگران از او راضی‌اند، کسی که خداوند او را پسندید و از او خشنود شد»، لقبی است که در برخى روایات و متون، براى پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و‌آله نیز به کار رفته است؛ از جمله در زیارت «جامعۀ کبیره» (6) و نیز در اشعاری که عاتکه ـ عمه پیامبر ـ در رثای آن حضرت سرود و دو بار تعبیر «مرتضی» را برای ایشان به کار برد (7). گاهی برای مطلق امام (8) و نیز برای برخی از ائمه به طور خاص مانند امام جواد و امام رضا علیهما السّلام (9) به کار رفته است. با این حال به‌کار‌رفتن آن برای شخص امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به اندازه‌ای رواج داشته است که می‌توان گفت لقب غالب ایشان برشمرده می‌شود و اگر در متون تاریخی بدون قرینه به کار رود، ذهن منصرف به ایشان می‌شود. این لقب از دیرباز برای آن حضرت به کار رفته است و در اشعار و متون قرن یکم نیز بازتاب یافته است؛ برای نمونه در رجزی که از زبان زهیر بن قین شهید کربلا نقل می‌شود، خطاب به امام حسین علیه السّلام آمده است:

الیوم نلقى جدک النبیا

و حسنا و المرتضى علیا

و ذا الجناحین الفتى الکمیا (10)

یعنی امروز با جدت که پیامبر است و با برادرت حسن و پدرت علی مرتضی و عمویت جعفر ذو‌الجناحین دیدار می‌کنیم.

در‌باره علت اشتهار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به این لقب، شاید صفات کلی ایشان که به لحاظ تقوا و شجاعت و دیانت و ایثار و دیگر مکارم اخلاقی سرآمد مردمان بود، سبب شد این لقب برای ایشان به کار برود؛ زیرا این صفات باعث شده بود که هم خداوند متعال و پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله و هم مؤمنان از او راضی باشند. به تعبیر دیگر، او مورد رضایت خدا و خلق خدا بود؛ ازاین‌رو «مرتضی» خوانده شد.

همچنین ممکن است به سبب سخن پیامبر خدا (صلّی اللّه علیه و‌آله باشد که امیر‌المؤمنین و شیعیان او را مصداق آیات پایانی سورۀ «بیّنه» دانست (11) و خداوند در این آیات در‌باره این گروه از مؤمنان می‌فرماید: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه» (12). بر این اساس، چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مورد رضایت خداوند متعال قرار داشت، به «مرتضی» ملقب شده است.

نیز ممکن است علت اشتهار امیرالمؤمنین به این لقب، ماجرای غدیر باشد؛ زیرا پس از انتصاب ایشان به امامت، به نصّ قرآن کریم دین خدا کامل شد و خداوند متعال برای این انتصاب، از دین اسلام راضی شد و فرمود: «رضیتُ لکم الاسلامَ دیناً» (13). پس در‌واقع، امامت و ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سبب رضایت خداوند سبحان شد؛ از‌این‌رو به «مرتضی» ملقّب گردید.

البته همۀ این وجوه جمع‌پذیر هستند و هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند. بنابراین می‌توان گفت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به سبب صفات حمیده‌ای که داشت و مورد رضایت رسول خدا و مؤمنان بود و امامت و ولایتش نیز موجب رضایت الهی بود، به «مرتضی» شهرت یافته است.

نتیجه:

«حیدر» نامی است که جناب فاطمه بنت اسد مادر گرامی امیر‌المؤمنین صلوات الله علیه برای او انتخاب کرده بود و گاهی بدان نام نیز از ایشان یاد می‌شد. اما لقب «مرتضی» به سبب صفات پسندیدۀ آن حضرت و به دلیل رضایت الهی از ایشان و ولایتش، برای ایشان به کار رفت و رواج یافت.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌عبدالبر، یوسف بن عبدالل؛ الاستیعاب؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1422 ق، ج ‏2، ص 787. برای دیدن نقل‌‏ها و منابع دیگر این واقعه، ر.ک: محمد محمدی ری‏شهری و همکاران؛ دانش‏نامه امیرالمؤمنین علیه السلام؛ قم: دار‌الحدیث، 1386 ش، ج 1، ص 358 ـ 360.

2. «و الحَیْدَرَهُ: الأَسد……و حَیْدَرٌ و حَیْدَرَهُ: آسمان» (محمد بن مکرم ابن‌منظور؛ لسان العرب؛ بیروت: دارالفکر، [بی‌تا]، ذیل مادۀ «حدر».

3. عبدالحمید بن هبة‌الله ابن‌ابی‌الحدید؛ شرح نهج‌البلاغه؛ قم: کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، 1404 ق، ج 1، ص 12.

4. مرحب خیبری، عمر بن خطاب، سعید بن جبیر و حر بن یزید ریاحی از شخصیت‌های سرشناس تاریخ اسلام‌اند که نامشان را مادرشان انتخاب کرده بود (ر.ک: سیدعلی شهرستانی؛ التسمیات بین التسامح العلویّ والتوظیف الأمویّ؛ تحقیق: مرکز الابحاث الاعتقادیه؛ قم: الرافد، 1388 ش، ص 68 ـ 72).

5. سیدعلی شهرستانی؛ التسمیات بین التسامح العلویّ والتوظیف الأمویّ؛ ص 74 ـ 75.

6. «.... أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ …» (محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ کتاب من لایحضره الفقیه؛ قم: جامعه مدرسین، 1413ق، ج 2، ص 611).

7. تقى‌الدین احمد بن على مَقریزی؛ إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع؛ تحقیق: محمد عبد‌الحمید النمیسى؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، 1420 ق، ج 14، ص 598.

8. براى نمونه در خطبه‌اى از امام صادق علیه السّلام در وصف ائمه آمده است: «…فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَى وَ الْهَادِی الْمُنْتَجَى وَ الْقَائِمُ الْمُرْتَجَى…‏» (محمد بن یعقوب کلینی؛ روضة الکافی؛ چ 4، تهران: دار‌الکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 1، ص 204).

9. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الارشاد الی معرفة حجج الله علی العباد؛ قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق، ج 2، ص 296.

10. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الارشاد الی معرفة حجج الله علی العباد؛ ج 2، ص 105.

11. این مضمون در روایات متعددی ذیل آیات پایانی سورۀ «بیّنه» آمده است؛ از جمله روایتی به نقل از امام باقر علیه السّلام که پیامبر صلّی اللّه علیه وآله به امیر‌المؤمنین صلوات الله علیه فرمود: «هُمْ وَاللَّهِ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ» (محمد بن حسن طوسی؛ الامالی؛ قم: دارالثقافه، 1414 ق، ص 405، ح 909).

12. بیّنه: 8.

13. آیه اکمال: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» (مائده: 3).

چگونگی کسب سواد خواندن و نوشتن امام علی علیه السلام
امام علی(ع) با تربیت مستقیم پیامبر(ص) و همراهی پیوسته با وحی، هم کاتب برجسته قرآن بود و هم به ژرف‌ترین معارف آن دست یافت.

پرسش:

یکی از کاتبان وحی امام علی علیه‌السلام بود؟ ایشان خواندن و نوشتن را از چه کسی آموخت؟

پاسخ:

یکی از پرسش‌هایی که درباره‌ی زندگی علمی و دینی امام علی علیه‌السلام مطرح می‌شود این است که آیا ایشان از کاتبان وحی بوده‌اند؟ و نیز خواندن و نوشتن را از چه کسی آموخته‌اند؟ این پرسش‌ها نه‌تنها به شناخت بهتر شخصیت امام علی علیه‌السلام کمک می‌کند، بلکه بخشی از تاریخ صدر اسلام و چگونگی شکل‌گیری فرهنگ نوشتن و ثبت وحی را می‌تواند، روشن ‌سازد.

امام علی علیه‌السلام و جایگاه ایشان در میان کاتبان وحی

در منابع تاریخی و روایی، نام امام علی علیه‌السلام، در کنار افرادی چون ابی بن کعب، زید بن ثابت، عبدالله بن مسعود و معاذ بن جبل و... به‌عنوان «کاتبان وحی» دیده می‌شود که موقعیت و مقام برجسته‌ای در امر کتابت وحی و جمع و تکمیل قرآن داشته‌اند. این افراد آیات نازل‌شده بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ را به‌فرمان ایشان می‌نوشتند تا از تحریف و فراموشی محفوظ بماند.

 درباره کاتبان وحی و شمار ایشان اختلاف‌نظر بسیار است؛ تا آنجا که تعداد آن‌ها را ۱۰ تا ۴۵ نفر ذکر کرده‌اند؛ اما در میان آنان، امیرالمؤمنین – جدای از جایگاه امامت و مقام علمی ایشان - تنها کسی بود که از اول نزول قرآن تا آخر آن در کنار رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بوده و از این حیث نسبت به سایر کاتبان جایگاه قابل‌توجهی دارند. دراین‌باره خود ایشان ‏فرمودند:

 «هیچ آیه‏اى از قرآن بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نازل نشد، مگر آن‌که آن‌را بر من می‌خواند و املا می‌فرمود و من آن‌را با خط خود می‌نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن‌را به من آموخت.» (1)

 همچنین امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «اگر کسی از مردم ادعا کند که تمام قرآن را همان‌گونه که نازل شده است، گردآوری کرده، دروغ‌گو است و قرآن با چنین دقتی تنها نزد امام علی علیه‌السلام و امامان بعد هست.» (2)

 این روایات نشان می‌دهد در بین کاتبان وحی هیچ‌کدام جایگاه ایشان را نداشته و مانند ایشان به تمام قرآن اشراف نداشتند.

چگونگی کسب سواد خواندن و نوشتن

در منابع تاریخی و روایی به‌وفور دیده می‌شود که امیرالمؤمنین علیه‌السلام خواندن و نوشتن را می‌دانستند. طبق گزارشی امیرالمؤمنین علیه‌السلام علاوه بر آنکه کاتب قرآن بود، متون دیگر را نیز برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌نوشتند. (3) مشهورترین آن پیمان‌نامه‌ی حدیبیه بوده که به املای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نگارش کردند. (4) همچنین نامه‌هایی که در دوران خلافتشان می‌نگاشتند از دیگر مواردی است که نشان می‌دهد امیرالمؤمنین علیه‌السلام سواد خواندن و نوشتن را دارا بودند. (5)

بااین‌حال در هیچ گزارشی دیده نمی‌شود که ایشان نزد کسی تحصیل کرده باشند یا خواندن و نوشتن را توسط استادی آموزش دیده باشند. بلکه گزارش‌ها نشان می‌دهد ایشان از همان سن نوجوانی نسبت به این امور آگاه بودند. دراین‌باره بلاذری می‌نویسد: هنگام ظهور اسلام در قریش هفده مرد مى‌توانستند خط بنویسند و آنان عبارت بودند از: عمر بن خطاب، على بن ابی‌طالب، عثمان بن عفان، ابو عبیده بن جراح، طلحه و یزید بن ابى سفیان، ابو حذیفه بن عتبه بن ربیعه، حاطب بن عمرو برادر سهیل بن عمرو عامرى قریشى، ابو سلمه بن عبد الاسد مخزومى، ابان بن سعید بن عاصى بن امیه، خالد بن سعید برادر ابان، عبدالله بن سعد بن ابى سرح عامرى، حویطب بن عبد العزى عامرى، ابوسفیان بن حرب بن امیه، معاویه بن ابى سفیان، جهیم بن صلت بن مخرمه بن مطلب بن عبد مناف و علاء بن حضرمى که از خلفاء قریش بود. (6) هرچند بسیار بعید به نظر می‌رسد همه‌ی افراد نام‌برده، توان نگارش را داشته باشند؛ اما نکته‌ای که در این گزارش اهمیت دارد این است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام از همان دوران نوجوانی و ظهور اسلام با خواندن و نوشتن آشنایی داشتند.

ازاین‌رو در پاسخ به پرسش مذکور باید دانست که امام علی علیه‌السلام از همان دوران خردسالی در خانه‌ی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله زندگی می‌کرد و ایشان سرپرستی امام علی علیه‌السلام را بر عهده گرفتند؛ بنابراین امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خانه‌ی نبوت پرورش یافت؛ خانه‌ای که سرچشمه‌ی علم، ادب، اخلاق و تربیت الهی بود. در چنین شرایطی، طبیعی است که امام علی علیه‌السلام دانش‌های اولیه، ازجمله خواندن و نوشتن را از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آموخته باشند. به این بیان که بگوییم:

الف: امام علی علیه‌السلام مستقیماً از خود پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در قالب تعلیم عملی، دیکته کردن آیات، یا آموزش کتابت صورت گرفته باشد. البته در صورتی می‌توان این احتمال را پذیرفت که قائل باشیم خود پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله سواد خواندن و نوشتن را دارا بودند.

ب: وجه دیگر اینکه امام علی علیه‌السلام از طریق معجزه و عنایت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله یا از طریق الهامات الهی از تمامی علوم بهره‌مند شدند. چنانکه در روایات بسیاری به این مضمون آمده که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در یک مجلس برای امیر مؤمنان علیه‌السلام هزار باب از علم گشود که ازهرباب، هزار باب گشوده می‌شد. (7) بنابراین خواندن و نوشتن می‌تواند مصداق کوچکی از علومی باشد که به امیرالمؤمنین علیه‌السلام توسط خداوند و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عطا شده باشد.

نتیجه:

 امام علی علیه‌السلام یکی از کاتبان وحی و از نزدیک‌ترین یاران پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و از افراد مورد اعتماد ایشان در ثبت آیات قرآن به‌شمار می‌آیند. در منابع تاریخی به‌جز رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نام هیچ فردی به‌عنوان معلم و استاد امام علی علیه‌السلام دیده نمی‌شود. درنتیجه از روایات این‌گونه برداشت می‌شود که ایشان تمامی علوم ازجمله کتابت را به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله دریافت کرده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1. صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمه، ج ۱، ص ۲۸۴، محقق، مصحح، غفاری، علی‌اکبر، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۹۵ ق.

2. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج ۱، ص ۲۲۸.

3. ابن شهر‌آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، ج ۱، ص ۱۶۲، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ ق.

4. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، 1413 ق‏، ج‏1، ص 119-120

5. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج‏7، ص 51.

6. بلاذری، أحمد بن یحیى، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبه الهلال، 1988، ص 453.

7. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج‏1، ص 296.

منابع فارسی آیات غدیر
 برای مطالعه عمیق‌ درباره واقعه غدیر  می‌توان به کتاب‌های فارسی نظیر آثار محمدباقر انصاری، محسن قرائتی و سید علی حسینی میلانی مراجعه کرد.

پرسش:

درباره آیات غدیر در قرآن چه کتاب هایی به زبان فارسی می توانید معرفی کنید؟

 

 

پاسخ:

در قرآن کریم آیه 67 سوره مائده که معروف به آیه تبلیغ است و نیز در ضمن آیه 3 سوره مائده که معروف به آیه اکمال دین و اتمام نعمت است، در خصوص غدیر و اعلان جانشینی حضرت علی علیه‌السلام هستند. هم‌چنین آیات ابتدایی سوره معارج نیز با توجه به شأن نزول، مرتبط با غدیر است؛ لذا می‌توانید به کتاب‌های تفسیری و ذیل این آیات، مراجعه و مطالعه فرمایید.

اما اگر به دنبال کتابی مستقل هستید باید گفت کتاب با موضوع غدیر، بسیار زیاد است که هم آیات و هم روایات را بررسی کرده و به زبان‌های مختلف تدوین شده‌اند؛ البته با توجه به درخواست شما مبنی بر معرفی کتاب در خصوص آیات غدیر و نیز به زبان فارسی بودن، می‌توان موارد ذیل را معرفی کرد:

1. «غدیر در قرآن؛ قرآن در غدیر»، محمدباقر انصاری، قم: انتشارات دلیل ما.

2. «قرآن و غدیر»، حجت‌الاسلام محسن قرائتی، تهران: موسسه فرهنگی درس‌هایی از قرآن.

3. «آیات غدیر»، سید علی حسینی میلانی، قم: مرکز حقایق اسلامی.

4. «غدیر در قرآن»، مرتضی مهدوی یگانه، تهران: انتشارات جمهوری.

5. «غدیر خم از نظر قرآن»، عبدالکریم نیری (بروجردی)، تهران: انتشارات حکمت.

6. «غدیر در آیینه قرآن و روایات»، مجید معارف، تهران: نشر مؤسسه فرهنگی نبأ.

تبریک خلیفه اول در منابع اهل سنت
تبریک گفتن صحابه و خلفا به امام علی (ع) پس از فرمان غدیر، قرینه‌ای قطعی بر این است که واژه «مولا» در این حدیث به معنای «سرپرستی و ولایت» بوده است.

پرسش:

آیا این که خلیفه اول در غدیر خم به امام علی علیه‌السلام تبریک گفت، در منابع معتبر اهل سنت نیز وجود دارد؟

پاسخ:
حدیث غدیر از احادیث مورد اتفاق فریقین (شیعه و اهل تسنن) است و نقل آن‌ در منابع روایی و تاریخی به صورت متواتر، ثابت شده است؛ اما درباره دلالت این حدیث میان شیعه و اهل سنت با توجه به معنای واژه «مولا» اختلاف نظر است. یکی از قرائنی که لفظ مولی را به معنای سرپرستی و رهبری دینی متعیّن می‌سازد، تبریک‌ گویی برخی از صحابه به امام علی علیه‌السلام است که اهمیت جایگاه داده شده به آن‌ حضرت از سوی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله را می‌رساند و معنای دوستی و یاری و سایر معانی مولا را از دایره احتمال خارج می‌سازد. اینک تبریک ‌گویی شیخین (ابوبکر و عمر) به ویژه خلیفه اول به امام علی علیه‌السلام را در منابع اهل سنت مورد بررسی قرار می‌دهیم.

  1. تبریک گفتن صحابه به پیامبر و امام علی علیهما­السلام

تبریک و تهنیت گفتن مردم در روز غدیر به امام علی علیه‌السلام، نخستین بار به دستور خود پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله صورت گرفت. علامه امینی در کتاب گران‌سنگ الغدیر به نقل از کتاب «روضه الصفا» از منابع تاریخی اهل سنت چنین می‌نویسد: پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر به امیر مؤمنان علیه‌السلام دستور داد تا در خیمه‌ای بنشیند و به همه مردم دستور داد تا در خیمه به ایشان تبریک بگویند و پس از تبریک گویی مردم، به امهات المؤمنین (همسران خود) نیز دستور داد تا به ایشان شاد باش و تبریک بگویند. (1) ایشان همچنین به نقل از طبری، تاریخ نویس بزرگ اهل سنت می‌نویسد: ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر نخستین کسانی بودند که با پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و امام علی علیه‌السلام دست دادند و باقی مهاجر و انصار و سایر مردم نیز دست دادند و نماز ظهر و عصر را خواندند و سپس ادامه دادند تا آن که نماز مغرب و عشاء را نیز خواندند و بیعت و دست دادن تا سه روز ادامه داشت. (2)
2. تهنیت گفتن خلیفه اول و دوم

در منابع متعدد اهل سنت، سخن از تبریک گفتن خلیفه دوم به امام علی علیه‌السلام به میان آمده است. در برخی از آن‌ منابع، علاوه بر تبریک گفتن خلیفه دوم، تبریک گویی خلیفه اول نیز گزارش شده است. اِبْن عُقْده در کتاب الولایه (3)، ابن حجر در الصَّواعِق المُحْرِقه (4) و مُناوی در فیضُ القَدیر (5) پس از نقل حدیث، حدیث غدیر، تبریک گفتن ابوبکر و عمر را این چنین نقل کرده‌اند:

«أمْسَیْتَ یَا ابْن أبی طَالِبٍ مَوْلَیَ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ؛ (6) ای پسر ابوطالب تو مولا و پیشوای هر مرد و زن مؤمنی گردیدی».

تبریک گویی عُمَر در منابع اهل سنت با عبارت‌های مختلفی بیان شده است. خطیب بغدادی (6) و حاکم حسکانی (7) می‌نویسند عُمَر پس از حدیث غدیر چنین گفت: «بَخْ بَخْ لَکَ یَا ابْن أبی طَالِب أَصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ ٍ وَ مُؤْمِنَه؛ به‌به (آفرین به) تو ای پسر ابوطالب؛ تو مولا و پیشوای من و هر مرد و زن مؤمنی شده‌ای».

احمد بن حنبل (8) و ابن ابی شیبه، (9) قندوزی (10) و فخر رازی (11) تبریک گویی وی را چنین نقل کرده‌اند: هَنیئاً لَکَ یَا بْنَ أَبی طالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلاى و مولی کُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَهٍ؛ مبارک باد بر تو ای پسر ابوطالب؛ تو مولا و پیشوای من و هر مرد و زن مؤمنی شده‌ای.

دانشمندانی مانند ذهبی (12)، ابن عساکر (13)، ابن کثیر (14)، هر دو عبارت تبریک گویی را بیان کرده‌اند. باقلانی (15)، دمشقی (16) و صفی الرحمن مبارکفوری (17) تنها عبارت «أصبحت مولى کل مؤمن ومؤمنه» را بدون «بخ بخ و هنیئا» آورده‌اند.

نتیجه:
یکی از شواهدی که واژه مولا در حدیث غدیر را متعیّن در معنای سرپرستی می‌سازد، تبریک گفتن صحابه به ویژه خلیفه اول و دوم به امام علی علیه‌السلام است. این تبریک گویی که ابتدا به دستور پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم بوده است در منابع اهل سنت گزارش شده است. ابن عقده، ابن حجر عسقلانی و مناوی، تبریک گفتن ابوبکر و عمر را گزارش کرده‌اند. احمد بن حنبل، ابن ابی شیبه، قندوزی، خطیب بغدادی، ابن عساکر، ذهبی، حاکم حسکانی، فخر رازی، مبارکفوری، باقلانی و بکری نیز تبریک گویی عمر را در کتاب‌های خود بیان نموده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:
1. امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ چهارم، 1397 ق، ج 1، ص 271.

2. همان. ص 270.

3. ابن عقده کوفی، احمد بن محمد، الولایه، بی‌جا، بی‌تا بی‌نا، ص 155.
4. هیثمی، احمد ابن حجر، الصواعق المحرقه على اهل الرفض والضلال والزندقه، محقق: عبدالرحمن بن عبدالله الترکی؛ کامل محمد الخراط، لبنان، مؤسسه الرساله چاپ اول، 1417 ق، ج 1، ص 110.

5. مناوی، عبد الرؤوف، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، تحقیق: تصحیح احمد عبدالسلام، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1415 ق، ج 6، ص 282.

6. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1417 ق، ج 8، ص 248.

7. حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق: محمدباقر محمودی، قم، مؤسسه الطبع والنشر التابعه لوزاره الثقافه والإرشاد الإسلامی، چاپ اول، 1411 ق، ج 1، ص 203؛ در این کتاب به جای مؤمن، مسلم آمده است.

8. شیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد، دار صادر، بیروت، بی‌تا، ج 4، ص 281.
9. ابن أبی شیبه، عبدالله بن محمد، مصنف ابن ابی شیبه، تحقیق: سعید اللحام، بیروت، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع، چاپ اول، 1409 ق، ج 7، ص 503.

10. قندوزی، ینابیع الموده لذوی القربى، تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، دارالأسوه للطباعه والنشر، چاپ اول، 1416 ق، ج 1، ص 98، من حیاه الخلیفه، ص 220 – 224.

11. رازی، محمد بن عمر (فخر رازی) التفسیرالکبیر، بی‌جا، چاپ سوم، بی‌تا، ج 12، ص 50.
12. مؤسسه الرساله، چاپ نهم، 1413 ق، ج 19، ص 328؛ ذهبی، شمس‌الدین تاریخ الإسلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ اول، 1407 ق، ج 3، ص 633.

13. ابن عساکر، ابوالقاسم، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع، بی‌نا، 1415 ق، ج 42، ص 221 و 233.

14. ابن کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، تحقیق: علی شیری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408 ق. ج 7، ص 386؛ ج 5، ص 229.

15. باقلانی، ابوبکر، تمهید الأوائل وتلخیص الدلائل، تحقیق: عمادالدین أحمد حیدر، بیروت، مؤسسه الکتب الثقافیه، 1414 چاپ سوم، 1993 م، ص 453.

16. دمشقی محمد بن احمد جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی علیه‌السلام، تحقیق: محمدباقر محمودی، قم، مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه، چاپ اول، 1415 ق، ج 1، ص 296.
17. مبارکفوری، صفی الرحمن، تحفه الأحوذی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول،1410 ق. ج 10، ص 148.

نسبت غدیر با ماجرای دوات و قلم
حدیث غدیر و حدیث دوات و قلم، هر دو بر ضرورت نوشتن و اعلام ولایت امام علی (ع) تأکید دارند و امری لازم و الهی بوده‌اند.

پرسش:

اگر جریان غدیر و امامت حضرت علی علیه‌السلام معروف، مهم و مورد پذیرش همگان بود پس چرا پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله مجدداً «دوات و قلم» طلب کرد تا چیز مهمی بنویسد؟

پاسخ:

حدیث غدیر از روایات متواتر و قطعی الصدور است که نسبت به صدور آن هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد. از سوی دیگر، حدیث قلم و دوات (معروف به حدیث قِرطاس) نیز از روایاتی است که در منابع متعدد شیعه و سنی نقل شده و قابل انکار نیست؛ از این‌رو ممکن است این شبهه مطرح شود که اگر جریان غدیر با آن همه عظمت و شهرت، مورد پذیرش همگان بوده، پس چه چیز مهم دیگری باقی مانده بود که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در آخر عمر خود می‌خواست آن را بیان کند؟ و اگر همان مسئله ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌خواست بیان کند، چه نیازی به تکرار دوباره آن و نوشتن مطلب در لحظات پایانی عمر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بوده است؟ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا حدیث قِرطاس بیان می‌شود و سپس در ادامه دلائل عقلی بر ضرورت حدیث قرطاس بعد از جریان غدیر ارائه خواهد شد.

1. حدیث قِرطاس

قبل از آن که به پاسخ سؤال اشاره گردد نیاز است که مقدمه‌ای بیان شود.

یکی از روایات بسیار مهم که در منابع حدیثی و تاریخی شیعه و اهل تسنن فراوان نقل شده، حدیث دوات و قلم هست که به حدیث قرطاس مشهور است. بر اساس این حدیث، در روزهای پایانی عمر مبارک رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، جمعی از اصحاب به عیادت ایشان رفته بودند، حضرت فرمودند: «قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید»؛ اما خلیفه دوم اهل سنت با بیان این سخن که (نعوذ بالله) پیامبر صلی‌الله علیه و آله هذیان می‌گوید، مانع از این کار شد و چون سر و صدا و نزاع بالا گرفت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از آن‌ها خواست تا آن جا را ترک کنند و در نتیجه خواسته پیامبر صلی‌الله علیه و آله محقق نشد. (1)

متأسفانه در عصر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله این‌گونه نبود که همگان ولایت امیرمومنان علیه‌السلام را پذیرفته باشند و هیچ اختلافی در بین مسلمانان نباشد، بلکه در بین مردم آن عصر هم منافقان و دنیاطلبانی بودند که گرچه در صحنه غدیر حاضر بودند؛ اما حق را زیر پا گذاشته و به باطل گرویدند و سعی کردن جریان غدیر را به فراموشی بسپارند؛ بنابراین هرچند بسیاری از صحابه در غدیر خم بودند و سخنان پیامبر صلی‌الله علیه و آله را هم شنیدند اما در باطن آن را نپذیرفتند و چه بسا حضرت نیز از این آگاه بود و به همین دلیل قلم و دوات طلب کردند تا امر مهمی که با هدایت امت اسلام ارتباط داشت را بنویسند.

2. ضرورت حدیث قلم و دوات در آخر عمر پیامبر صلی‌الله علیه و آله

برای پاسخ به این سؤال که بعد از جریان مهم غدیر خم، چه ضرورتی داشت که مجدداً پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله قلم و دوات طلب کند برای نوشتن یک امر مهم، نیاز است که چند نکته عقلی را بیان کنیم:

نکته اول: بدیهی و روشن است که هر شخصی، مسائل و موضوعاتی که برای او بسیار مهم است را ممکن است بارها تکرار نماید.

نکته دوم: مهم‌ترین لحظات زندگی انسان، ساعات پایانی عمر هر شخص است به همین خاطر مطالب و وصایای مهم خود که بارها ممکن است در طول زندگی‌اش بیان کرده باشد را به دلیل اهمیت آن، باز در لحظات پایانی عمر خود تکرار نماید و کسی به این مطلب اشکال نمی‌کند.

نکته سوم: گاهی مطلبی به صورت شفاهی بیان شده، اما به دلیل محکم کاری، آن را می‌نویسند.

با توجه به این سه نکته، مسئله ولایت امیرمؤمنان علیه‌السلام گرچه به صورت شفاهی از جانب خدای متعال به واسطه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر اعلان عمومی شده بود و شاهدان فراوانی بر آن جریان بود اما رسول خدا صلی‌الله علیه و آله می‌خواست آن را محکم کاری نماید و آن را در آخرین لحظات عُمر خود بنویسد تا بعدها نگویند چرا رسول خدا صلی‌الله علیه و آله مسئله به این اهمیت را ننوشت؟

از سوی دیگر، نوشتن آثار و برکات فراوانی دارد که در بیان شفاهی وجود ندارد، از جمله این که جلو بسیاری از اختلافات را می‌گیرد، به عنوان نمونه بارها مشاهده شده که پدری ده ها بار نسبت به اموال خود به صورت شفاهی سفارش و وصیت نموده است، اما به دلیل این‌که به صورت نوشته و مکتوب وجود ندارد، پس از مرگش باعث اختلاف می‌شود و برخی از فرزندانش که نزدیک‌ترین افراد به او بودند هم آن مطلب را انکار می‌نمایند؛ رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نیز هدفش از نوشتن این مطلب را جلوگیری از اختلاف بیان نموده‌اند.

3. عدم تناقض حدیث غدیر و حدیث قِرطاس

حدیث غدیر و حدیث قرطاس در طول یکدیگر قرار دارند یعنی هرکدام، دیگری را تأیید کرده و هر دو یک موضوع را بیان می‌کنند. پس با هم منافات و تعارضی ندارند که بگوییم اگر جریان غدیر در بین صحابه اتفاق افتاد، پس چرا دیگری حضرت مجدداً می‌خواست اقدام به نوشتن کند؛ مانند این که کسی مطلبی را شفاهی بیان نماید و همان مطلب را کتبی هم بنویسد هیچ عاقلی اشکال نمی‌کند که اگر شفاهی آن را بیان نموده، پس چرا کتبی هم نوشته است، بلکه همگان آن شخص را تمجید نموده و می‌گویند کار عاقلانه‌ای کرده است بنابراین کاری که رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله انجام دادند، کاملاً موافق عرف و عقل بوده است. سیره عقلا نیز این کار را تأیید می‌کند زیرا روش عقلا این است که در مسائل مهم علاوه بر این‌ که شفاهی آن را در جاهای مختلف مطرح می‌کنند و برای اتقان کار (محکم بودن کار) آن را به صورت کتبی نیز ثبت می‌نمایند.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله مردم عصر خود را می‌شناخت و می‌دانستند که برخی از آن‌ها اجر رسالت را ضایع می‌کنند و جریان نفاق نخواهد گذاشت که شاهدان عینی غدیر آن را شهادت دهند در نتیجه همان گونه که پیش بینی می‌شد متأسفانه کتمان صورت گرفت و افرادی که شاهد جریان غدیر بودند به ولایت امیرمومنان علیه‌السلام شهادت ندادند، اما اگر این مطلب با قلم رسول خدا صلی‌الله علیه و آله ثبت می‌شد قابل انکار نبود و اختلافی در جانشینی آن حضرت پدید نمی‌آمد.

نتیجه:

حدیث غدیر و حدیث دوات و قلم هر دو یک موضوع را بیان می‌کنند. پس منافاتی با هم نداشته و بر اساس دلایل متعدد عقلی و نقلی، دستور رسول خدا صلی‌الله علیه و آله برای نوشتن، کاری لازم و ضروری بوده، چنان که اعلان ولایت امیرمومنان علیه‌السلام در روز غدیر نیز دستوری الهی و واجب بوده است؛ بنابراین اگر آن حضرت امر به نوشتن این مطلب مهم نمی‌فرمودند جای تعجب و شبهه بود، اما اکنون که امر به نوشتن فرمودند، جای اشکال و شبهه نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. ان النبی صلی‌الله علیه وسلم دعا عند موته بصحیفه لیکتب فیها کتابا لا یضلون بعده قال فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها. این حدیث با الفاظ گوناگون در منابع حدیث و تاریخی متعددی آمده که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: دارصادر، بی‌تا، ج 1، ص 222؛ بخاری، صحیح بخاری، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1418 ق، ج 1، ص 37؛ ج 4، ص 31؛ ج 5، ص 137؛ ج 7، ص 9؛ ج 8، ص 161؛ مسلم، صحیح مسلم، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420 ق، ج 5، ص 75 و 76؛ بیهقی، السنن الکبری (سنن بیهقی)، بیروت: دارالفکر، بی‌تا، ج 9، ص 207.

استناد نکردن امیر المؤمنین علیه السلام به غدیر در دوران خلافت
این تصور که امیرالمؤمنین(ع)برای اثبات شایستگی خود به حدیث غدیر استناد نکرده، نادرست است؛زیرا اصل غدیر متواتر واستناد حضرت به آن نیز در منابع متعدد ثبت شده است.

پرسش:

دلایلی که امام علی علیه‌السلام در دوران خلافتش به برخی مسائل اقدامی نکرد مانند استناد به غدیر و بزرگداشت آن، یا بازگرداندن فدک و... چه بود؟

 

پاسخ:

ابتدا توجه داشته باشید که واقعه غدیر خم با همه اهمیت و اعتباری که دارد، از همان آغاز با بی‌مهری مورخان روبه‌رو گشته است. تاریخ‌نگاران بزرگی مانند طبری و واقدی در سیر حوادث تاریخ سال دهم هجری، با این‏که جزئیات فراوانی از حجه‌الوداع را نقل کرده‌اند، هیچ اشاره‌ای به غدیر خم و خطبه پیامبر در غدیر نکرده‌اند. این بی‌مهری اتفاقی نیست و علل و انگیزه‌های در کار بوده است. همان علل و انگیزه‌‏ها باعث شده است استنادات بعدی به غدیر نیز پنهان داشته شود. به تعبیر دیگر، به همان دلیلی که اصل واقعه غدیر کتمان می‌شد، استناد امیرالمؤمنین علیه‌السلام به این واقعه نیز کتمان شده است و از این‌رو، اگر در منابع تاریخی موردی از استناد امام به غدیر نیابیم، هرگز دلیل بر این نیست که آن حضرت به حدیث غدیر استناد نکرده و آن را یادآوری نفرموده است.

شایان توجه است که ماجرای غدیر عمدتاً در منابع حدیثی و در منابع صحابه نگاری ثبت شده و آن قدر سند و مدرک برای آن وجود دارد که فوق حد تواتر شمرده می‌شود. همین حالت، در موارد استناد امام به غدیر نیز دیده می‌شود؛ عمدتاً منابع حدیثی از آن سخن گفته‌اند و در منابع تاریخی کم‏تر ردّی از استناد امام به غدیر می‌توان یافت.

اینک به چند نمونه از استناد امیرالمؤمنین علیه‌السلام به ماجرای غدیر و سخنان پیامبر در غدیر خم، اشاره می‌کنیم:

در خطبه وسیله:

بر اساس روایتی که جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه‌السلام نقل کرده، امیر مؤمنان علیه‌السلام هفت روز پس رحلت رسول خدا ‏صلی‌الله علیه و آله، پس از آن‌که از جمع‌آورى قرآن و گردآوردن آن فراغت جسته بود، خطبه‌ای برای مردم مدینه خواند و در ضمن آن فرمود:

سپس به غدیر خم آمد و در آنجا دستور داد شبیه منبرى برایش ساختند و بالاى آن رفت و بازوى مرا گرفته بلند کرد بعد انسان که زیر بغلش نمودار شد و با آواز بلند در آن انجمن فرمود: «هر که را من سرور و مولى هستم على سرور و مولاى او است، خدایا دوست بدار هر که دوستش دارد و دشمن بدار هر که دشمنش دارد»؛ پس روى دوستى من است دوستى خدا و روى دشمنى من است دشمنى خدا و خداى عزوجل درباره جریان آن روز (این آیه را) نازل فرمود: «امروز دین شما را برای تان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما انتخاب کردم». (سوره مائده، آیه ۳) پس ولایت من کمال دین و انتخاب و پسند پروردگار ذکر گردید. (1)

این خطبه نسبتاً طولانی، به «وسیله» معروف است و آن را باید نخستین خطبه امیرالمؤمنین علیه‌السلام پس از رحلت رسول خدا دانست. حتی می‌توان گفت این خطبه، نخستین خطبه مهم آن حضرت بوده است؛ زیرا آن حضرت در زمان حیات رسول خدا، به احترام ایشان عرض اندام نمی‌کرد و همواره خود را در سایه آن حضرت می‌دید و از این‌رو، هیچ خطبه مهمی از ایشان نقل نشده که مربوط به دوران حیات رسول خدا باشد. در این صورت، شاید نخستین بار بوده که مردم با توانایی ایشان در سخنوری آشنا شده باشند.

در گفت‌وگو با ابوبکر:

نیز طبق آن چه در برخی منابع حدیثی از امام صادق علیه‌السلام نقل‌شده، ابوبکر که رفتار سرد امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌دید و نارضایتی را در چهره او مشاهده می‌کرد، در صدد دلجویی بر آمد و کوشید تا رابطه خود را با او اصلاح کند. پس نزد آن حضرت رفت و عذر آورد که مردم با من بیعت کردند و قضیه چنین و چنان بوده است. امام در پاسخ ابوبکر، به ویژگی‌های خود اشاره فرمود که بر اساس آن‏‏ها، او شایسته خلافت و جانشینی پیامبر بوده و نه ابوبکر. از جمله مواردی که امام در این گفت‌وگو مطرح کرد، این است که به ابوبکر فرمود: «فأنشدک بالله أنا المولى لک و لکل مسلم بحدیث النبی صلی‌الله علیه و اله یوم الغدیر أم أنت»؟ یعنی «تو را به خدا قسم می‌دهم؛ آیا بر اساس سخنان پیامبر در غدیر، من مولای تو و هر مسلمانی هستم یا تو چنین خصلتی داری»؟ ابوبکر پاسخ داد: «بلکه تو چنینی»‏. (2)

در شورای شش نفره:

هنگامی‌که عمر بن خطاب شورای شش نفره‌ای برای تعیین جانشین خود تشکیل داد، امام علی علیه‌السلام که خود یکی از اعضای آن شورا بود، خطاب به دیگران، شایستگی‌‏ها و سوابق خود را گوشزد فرمود که به «حدیث انشاد» معروف است. ایشان در آنجا نیز به ماجرای غدیر اشاره فرمود و حاضران صحت آن را تأیید کردند. (3)

حدیث رکبان:

امیرالمؤمنین در دوران خلافت نیز به غدیر استناد کرده است. روزی در رحبه (جایی در کوفه) درحالی‌که دوازده نفر از اصحاب بدر اعم از مهاجر و انصاری گردش بودند، آنان را به شهادت طلبید که شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا نشنیدید که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله درباره من فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؟ همه شهادت دادند جز انس بن مالک که گفت سنم بالا رفته و فراموش کرده‌ام!(4)

این ماجرا به حدیث رکبان یا حدیث رحبه مشهور است و اسناد متعددی دارد که مرحوم میر حامد حسین هندی در عبقات الانوار (ج 7، ص 193 و ج 10، ص 149) و نیز مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر، ج 1، ص 384، اسناد و نقل‌های مختلف آن را گرد آورده‌اند.

نکته:

با همه آن چه گذشت، برخی که اصرار دارند بر منابع تاریخی تکیه کنند و حوادث را تنها از دریچه گزارش مورّخان بنگرند و بشناسند، بر این پندارند که امام تا قبل از دوران خلافت خویش و آن هم در ماجرای حدیث رکبان (که ذکرش گذشت)، در حضور جمع به حدیث غدیر استناد نکرده است. اگر این سخن درست باشد ـ که نیست ـ دو احتمال در توجیه رفتار امام قابل ذکر است: یکی این‏که واقعه غدیر آن قدر بدیهی بوده که امام نیازی به یادآوری آن نمی‌دیده است. دیگر این‏که امام می‌دانسته که استناد به غدیر تأثیری ندارد و چه بسا اگر به غدیر استناد کند، در صدد کتمان و تحریف آن بر خواهند آمد! به تعبیر دیگر، همان‌طور که استدلال استوار امام بر اثبات مالکیت حضرت زهرا بر فدک را نپذیرفتند، استدلال به غدیر را نیز نمی‌پذیرفتند.

نتیجه:

خلاصه این‏که این ذهنیت که امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای دفاع از شایستگی خویش در خلافت، به حدیث غدیر استناد نکرده، درست نیست. با این‏که بسیاری از مورّخان اصل واقعه غدیر و ارجاعات بعدی به آن را مسکوت نهاده‌اند، اصل واقعه به تواتر و استنادات بعدی امام به آن نیز به تکرار و در حد تظافر، در دیگر منابع ثبت شده است.

پی‌نوشت‌‏ها:

1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دار­الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1365 ھ.ش، ج 8 (روضه الکافی)، ص 27.

2. صدوق، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1403 ھ.ق، ص 550 (ابواب الاربعین و مافوقه، ح 30)؛ طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ھ.ق، ج 1، ص 117.

3. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم، دار الثقافه، 1414 ھ.ق، ص 546 و 555، ح 1168 و 1169 (مجلس 20، ح 4 و ح 5).

4. أبی بکر احمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی (م 410 ھ)، مناقب علی بن أبی طالب علیه السلام و ما نزل من القرآن فی علی علیه‌السلام، تحقیق: عبدالرزاق محمدحسین حرز الدین، قم، دار­الحدیث، چاپ دوم، 1424 ھ.ق/ 1382 ھ.ش، ص 176، ح 237.

 

 

فراموشی غدیر در سقیفه
بر پایه گزارش‌های تاریخی، با اینکه گروهی از حاضران سقیفه و بسیاری از مردم مدینه به حضرت علی (ع)گرایش داشتند، ترس از مخالفان باعث سکوت آنان در برابر ظلم شد.

پرسش:

آیا در ماجرای سقیفه و در مقابل غصب خلافت کسی از خلافت امام علی علیه‌السلام دفاع کرد؟ در صورت منفی بودن پاسخ آیا این نشان از عدم محبوبیت آن حضرت بین مردم نیست؟

 

پاسخ:

پس از وفات پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله، نخستین حرکت سیاسی اجتماعی برخی از صحابه، در تاریخ به نام واقعه سقیفه بنی ساعده، شهرت پیداکرده است. درحالی‌که امام علی علیه‌السلام و برخی دیگر از صحابه مشغول تدارک مراسم تدفین آن حضرت بودند، بزرگان انصار در محله سقیفه بنی ساعده دور همدیگر جمع شدند تا حاکمی را برای سروسامان دادن به اوضاع بعد از رحلت نبی مکرم اسلام صلی‌الله علیه و آله تعیین کنند. خبر این جلسه به ابوبکر بن ابی قحافه و عمر بن خطاب و ابوعبیده جراح که هر سه از مهاجرین بودند رسید و هر سه نفر سریع خود را به سقیفه رساند. حضور آنان در این جلسه منجر به بحث‌های چالشی بین افراد شرکت‌کننده در این جلسه شد و باوجود اختلاف‌نظر در بین افراد شرکت‌کننده، با ابوبکر به‌عنوان خلیفه بیعت شد.

جمعی از انصار بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و در شرایطی که هنوز بدن پاک و مطهر آن حضرت دفن‌نشده بود تصمیم گرفتند تا در سقیفه بنی ساعده گرد آیند. دلیل آنان برای تجمع در سقیفه ترس از آینده و سرنوشتشان پس از رحلت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بود آنان در این تجمع قصد داشتند تا شخصی را به‌عنوان حاکم انتخاب کنند. این عده این‌گونه تصور می‌کردند که پس از فتح مکه جبهه متحد قریش شکل‌گرفته است و درنتیجه آن، موازنه قدرت در آینده به ضرر آن‌ها رقم خواهد خورد. علاوه بر این آنان در زمان حیات پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از جلسات سری برخی از صحابه قریشی پیامبر برای تصاحب قدرت بعدازآن حضرت و مخالفت با حق خلافت امام علی علیه‌السلام باخبر شده بودند. (1) ناامیدی انصار از امکان تصاحب حکومت توسط امام علی علیه‌السلام و ترس از انتقام قریش، به‌این‌علت که عمده سران این قوم در جنگ‌های پیامبر با شمشیر انصار کشته‌شده بودند؛ َ دلیل دیگری بود که آن‌ها را برای گردآمدن در این جلسه مصمم کرده بود. (2)

خبر تجمع انصار به ابوبکر بن ابی قحافه، عمر بن خطاب و ابوعبیده جراج که هر سه از مهاجرین رسید و همین امر کفایت می‌کرد تا آنان بلافاصله خود را به سقیفه بنی ساعده برسانند. حضور این عده در سقیفه و سخنان آنان در جمع انصار منجر به ایجاد اختلاف در بین آن‌ها گردید، اما در نهایت عمر بن خطاب پیشنهاد خلافت ابوبکر را مطرح کرد و خود به‌عنوان اولین نفر با او بیعت کرد و بعد از وی - باوجود مخالفت‌های متعدد با این پیشنهاد از سوی برخی از شرکت‌کنندگان در این جلسه - به علت بیعت برخی از انصار چنین القا شد که خروجی این جلسه انتخاب ابوبکر به‌عنوان خلیفه بود، حضور قبیله بنی اسلم در مدینه و کمک آنان به طرفداران ابوبکر برای بیعت گرفتن اجباری از مردم مدینه منجر به آن شد که خلافت ابوبکر تثبیت شود. (3)

در جریان این جلسه منذر بن ابی ‌ارقم که از انصار بود، بر حقانیت و شایستگی، علی علیه‌السلام تأکید داشت. (4) علاوه بر این بر اساس گزارش برخی منابع تمام انصار یا برخی از آن‌ها بعد از اینکه مشاهده کردند عده‌ای تصمیم دارند با ابوبکر به‌عنوان خلیفه بیعت کنند فریاد برآوردند: فقط با علی علیه‌السلام بیعت خواهند کرد. (5)

این گزارش در کنار برخی گزارش‌ها که مربوط به بعد از جریان سقیفه است بیان‌کننده علاقه مردم مدینه به حضرت علی علیه‌السلام بود، اما ترس از عکس‌العمل قریش و مخالفین حضرت علی علیه‌السلام مانع از حمایت و دفاع آنان از حضرت علی علیه‌السلام شد. به‌عنوان مثال به گزارش برخی منابع، علی علیه‌السلام پس از واقعه سقیفه و در زمان حیات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیه شب‌ها دختر پیامبر را سوار مرکبی‌ نموده‌ و به خانه‌ها‌ و محافل‌ انصار می‌برد و یاری می‌خواست و پاسخ می‌شنید: ای دختر پیغمبر! با ابوبکر‌ بیعت‌ کرده‌ایم، اگر علی جلوتر آمده بود، از او عدول نمی‌کردیم، علی علیه‌السلام نیز جواب می‎داد: آیا‌ پیغمبر‌ را دفن نکرده درباره خلافت نزاع می‌کردم؟(6)

نتیجه:

بر اساس گزارش‌های تاریخی علاوه بر عده‌ای از افرادی که در سقیفه بنی ساعده بودند و از مدافعان حق حضرت علی علیه‌السلام بودند بسیاری از مردم مدینه از علاقه‌مندان به اهل‌بیت و حضرت علی علیه‌السلام بودند، اما ترس از برخورد قریشیان و مخالفان حضرت علی علیه‌السلام با آنان منجر به آن شد که این افراد در برابر ظلمی که به حضرت علی علیه‌السلام شد سکوت کردند.

معرفی منبع جهت مطالعه بیشتر:

کتاب پس از غروب، نوشته یوسف غلامی.

کتاب سقیفه: بررسی نحوه شکل‌گیری حکومت پس از رحلت پیامبر، نوشته علامه مرتضی عسکری (ره).

مقاله: کودتای سقیفه؛ نوشته عبدالله غلامی، فصلنامه آفاق دین، سال 1، شماره 4، بهار 1390.

پی‌نوشت‌ها:

1. بیضون، ابراهیم، رفتارشناسی امام علی علیه‌السلام، ترجمه علی‌اصغر محمدی سیجانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹ ش، ص ۲۹-۳۰.

2. مظفر، محمدرضا، السقیفه، مقدمه محمود مظفر، قم، مؤسسه انصاریان للطباعه و النشر، ۱۴۱۵ ق، ص ۹۵-۹۷.

3. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، محقق: ابراهیم، محمد ابوالفضل،‌ بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ ق، ج 3، ص 222.

4. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی،‌ بیروت، دار صادر، بی‌تا، ج ۲، ص ۱۲۳.

5. طبری، همان، ج ۳، ص ۲۰۲؛ ابن اثیر، الکامل، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ق، ج 2، ص 325.

6. ابن ‌‌قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامه و السیاسه، محقق: علی شیری،‌ بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۰ ق، ج ۱، ص ۲۹-۳۰؛ ابن ‌ابی‌‎الحدید، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج‌البلاغه، محقق: ابراهیم، محمد ابوالفضل، قم، مکتبه آیت‌الله العظمی المرعشی النجفی (ره)، ج ۶، ص ۱۳.

بررسی پیشینۀ اختصاص لقب امیرالمؤمنین به حضرت علی علیه السلام
لقب «امیرالمؤمنین» عنوانی الهی و اختصاصی برای امام علی(ع) است که طبق روایات از پیش تعیین شده و حتی در زمان پیامبر(ص) نیز برای ایشان به کار می‌رفت.

پرسش:

چرا در حدیث کساء حضرت علی علیه السلام با لقب امیرالمؤمنین خطاب قرار می‌گیرد؟ در زمان حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله نیز این لقب رایج بوده؟ از چه زمانی این لقب به حضرت علی علیه السلام اختصاص پیدا کرد؟

پاسخ:

لقب به معنای واژه یا عبارتی است که جای یک نام یا همراه با آن برای افراد به کار برده می‌شود. لقب گاهی برای بیان مدح و حسن افراد است و گاه نیز به عباراتی توهین‌آمیز، افتراآمیز یا تحقیرآمیز نیز اشاره دارد. القاب در فرهنگ عربی همواره کاربرد بسیاری داشته است؛ به همین دلیل برای مدح و بیان فضایل ائمه علیهم السلام القاب زیادی وارد شده است. در مورد امام علی علیه السلام القاب بسیاری وارد شده است، اما امیرالمؤمنین کاربرد بیشتری داشته است و شیعیان به کاربرد آن تأکید بسیاری داشته و دارند.

از مواردی که لقب امیرالمؤمنین برای حضرت علی علیه السلام به کار برده شده است، عبارتی در حدیث شریف کسا است. در این حدیث آمده است که وقتی امام علی علیه السلام وارد خانه می‌شوند و سلام می‌کنند، حضرت زهرا سلام الله علیها در پاسخ به ایشان می‌فرمایند: «و علیک السَّلامُ یا اَبَا الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ» (1). بنابراین لازم است دانسته شود این لقب از چه زمان به امام علی علیه السلام اختصاص یافت؟ و اینکه آیا کاربرد این لقب در زمان پیامبر هم رواج داشت یا خیر؟

پیشینۀ اختصاص لقب امیرالمؤمنین

بر اساس روایات اهل‌بیت علیهم السلام، لقب امیرالمؤمنین را نخستین بار خداوند متعال برای امام علی علیه السلام به کار برده است؛ همچنین پیشینۀ آن حتی به قبل از خلقت بشر برمی‌گردد.

جابر جعفی از امام باقر علیه‌السلام روایت کرده است: «اگر مردم می‌دانستند علی چه زمانی امیرالمؤمنین نامیده شد، منکر ولایتش نمی‌شدند»؛ سپس در ادامه فرمودند: «در هنگام میثاق اولیه خلقت در عالم ذر که خدا فرمود ألستُ بربّکم و مردم گفتند بلى، در همان مقام گفته شد و محمّدٌ رسولی و علیٌّ أمیرالمؤمنین، و همه تصدیق کردند» (2).

در روایت دیگری جابر جعفی آورده است: «پیامبر صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: تو آن کسی هستی که خداوند در ابتدای خلقت به وسیله تو بر خلق احتجاج کرد، همان‌جا که فرمود "ألستُ بربّکم" و پس از پذیرش ربوبیت و رسالت محمد صلی الله علیه وآله، ولایت تو را نیز مطرح کرد. بیشتر خلایق پذیرفتند، جز گروهی اندک که از ولایت تو استکبار کردند» (3).

ابن‌عباس نیز به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله می‌گوید: «حضرت علی علیه السلام به لقب "أمیرالمؤمنین" پیش از خود پیامبر صلی الله علیه وآله حتی پیش از موسی، عیسی و سلیمان و تمام انبیا شناخته شد. وقتی خداوند آدم را از خاک آفرید، "ذره‌ای" میان چشمان او بود که تسبیح و تقدیس خدا می‌کرد و خدا فرمود آن ذره را در وجود علی خواهم نهاد؛ پس او "أمیر الخلق أجمعین" شد، پیش از خلقت آدم» (4).

کاربرد امیرالمؤمنین در دوران حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله

با در‌نظر‌گرفتن روایات پیش‌گفته روشن می‌شود که حضرت علی علیه السلام قبل از خلقت زمینیان نزد آسمانیان به این لقب شناخته می‌شدند (5). روایات بسیاری نشان می‌دهد که در بین زمینیان نیز از زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله به این لقب شهرت یافتند. از جمله در خبری آمده است علی علیه ‌السلام بر پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شد، در‌حالی‌که آن حضرت در خانۀ ام‌سلمه بود و سر رسول خدا روی دامان جبرئیل قرار داشت. امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کرد و نشست. جبرئیل پاسخ داد: سلام و رحمتِ خدا و برکات او بر تو باد ‌ ای امیرالمؤمنین، سرِ پسرعمویت را بگیر و آن را در دامانت بگذار؛ زیرا تو سزاوارتر از من هستی. در ادامه پیامبر فرمود: «بشارت باد بر تو ای علی، زیرا او روح‌الامین برادرم جبرئیل بود و او نخستین کسی است که به فرمان خدا، با عنوان امیرالمؤمنین بر تو سلام کرد» ‏(6). از این روایت روشن است که وقتی جبرئیل ایشان را امیرالمؤمنین خواند، پیامبر صلی الله علیه وآله نیز به دنبال آن این بشارت را دادند و بعد از آن حضرت را به این لقب خواندند؛ تا‌آنجا‌که طبق برخی روایات این لقب خود ایشان نیز به کار می‌بردند.

ابن‌عباس روایت می‌کند: «روزی علی علیه ‌السلام گفت: سلام بر تو ای رسول خدا. پیامبر فرمود: و بر تو باد سلام ای امیرالمؤمنین و رحمت خدا و برکات او. علی علیه ‌السلام گفت: ای رسول خدا، شما زنده‌اید و مرا امیرالمؤمنین می‌نامید؟ پیامبر فرمود: آری، جبرئیل تو را به فرمان خدا چنین نام نهاده است» (7)‏.

در روایتی دیگر ابن‌عباس می‌گوید که رسول خدا صلی الله علیه وآله به ام‌سلمه فرمود: «بشنو و گواه باش که على علیه السلام، امیرالمؤمنین و سید وصیین است» (8).

افزون بر رسول خدا صلی الله علیه وآله، صحابه نیز گاهی این لقب را برای ایشان به کار می‌بردند. بریده اسلمى می‌گوید: «من و ابو بکر و عمر و طلحه و زبیر و دو نفر دیگر حضور پیامبر صلی الله علیه وآله شرفیاب بودیم که ایشان فرمود: به على علیه السلام به عنوان امیرالمؤمنین سلام کنید؛ ما نیز حسب‌الامر در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله به او با همین عنوان سلام کردیم» (9).

جابر بن سَمُره روایت می‌کند: «ما در زمان حضور پیامبر خدا صلی الله علیه وآله، علی بن ابی‌طالب علیه السلام را "امیرالمؤمنین" خطاب می‌کردیم و پیامبر صلی الله علیه وآله نه‌تنها آن را انکار نمی‌کرد، بلکه تبسم می‌نمود» (10).

سرانجام در واقعۀ غدیر، پیامبر صلی الله علیه وآله ایشان را آشکارا به این لقب خواندند و از مردم خوا‏ستند که با این عنوان با ایشان بیعت کنند و مردم نیز با این عنوان بیعت کردند (11).

نتیجه:

از روایات پیش‌گفته روشن شد در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله، امام علی علیه السلام به لقب «امیرالمؤمنین» از سوی پیامبر و حتی برخی مسلمانان خطاب می‌شدند و بعد از غدیر نیز آشکارا از مردم خواسته شد که با این عنوان بیعت کنند. به‌کار‌بردن این لقب از سوی حضرت زهرا سلام ‌الله ‌علیها در حدیث کسا کاملاً مطابق با شواهد تاریخی و روایی است. حتی اگر اصل واقعۀ حدیث کساء را مربوط به زمانی پیش از غدیر بدانیم، باز هم هیچ تعارضی ایجاد نمی‌شود؛ زیرا پیامبر اکرم صلی‌ الله ‌علیه ‌وآله پیش‌تر این لقب را برای امام علی علیه ‌السلام به ‌کار برده بودند و برخی مسلمانان نیز با این عنوان آشنایی داشتند. بنابراین لقب امیرالمؤمنین یک عنوان صرفاً پساغدیری یا پس از رحلت پیامبر نیست، بلکه از آغاز بعثت و بلکه پیش از خلقت بشر، جایگاه امام علی علیه ‌السلام با این عنوان تثبیت‌شده بوده است.

 

برای مطالعۀ بیشتر:

علی بن موسی ابن‌طاووس؛ الیقین باختصاص مولانا علیّ علیه السلام بإمره المؤمنین؛ تحقیق: محمدباقر انصاری و محمدصادق انصاری؛ بیروت: مؤسسة الثقلین لاحیاء التراث الاسلامی، 1410 ق.

پی‌نوشت‌ها:

1. عبدالله بن نورالله بحرانى اصفهانى؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیده النساء إلى الإمام الجواد، ج ‏11 – قسم – 2 – فاطمه س)؛ مصحح: محمدباقر موحد ابطحى اصفهانى؛ قم: مؤسسه الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشریف‏، 1413 ق‏، ص 932.

2. محمد بن جریر طبری؛ دلائل الإمامه؛ قم: بعثت، 1413 ق، ص 53.

3. محمد بن حسن طوسى؛ الامالی؛ محقق: مؤسسه البعثه؛ قم: دارالثقافه، 1414 ق‏، ص 233.

4. شاذان بن جبرئیل قمی؛ الفضائل؛ چ 2، ‏قم: رضى‏، 1363 ش، ص 104.

5. محمد بن احمد ابن‌شاذان؛ مائة منقبة من مناقب أمیرالمؤمنین و الأئمه؛ قم: مدرسه الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشریف، 1407 ق‏، ص 53.

6. محمد بن حسن طوسى؛ الامالی؛ ص 385.

7. محمد بن علی ابن‌شهرآشوب مازندرانی؛ المناقب آل ابی‌طالب؛ قم: علامه، 1379 ق، ج ‏3، ص 55.

8. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد؛ قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق‏، ج ‏1، ص 47.

9. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد؛ ج ‏1، ص 48.

10. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ الیقین باختصاص مولانا علیّ علیه السلام بإمره المؤمنین؛ محقق: اسماعیل انصارى زنجانى خوئینى؛ قم: دارالکتاب‏، 1413 ق‏، ص 428.

11. «سلّموا على علیّ بإمرة المؤمنین» (محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 2، تهران: انتشارات اسلامیه، 1362 ش‏، ج ‏1، ص 292).

صفحه‌ها