پرسش وپاسخ
۱۳۸۹/۰۹/۰۷ ۰۱:۲۶ شناسه مطلب: 22235
۱۳۸۹/۰۹/۰۷ ۰۰:۰۵ شناسه مطلب: 22232
چرا در کربلا امام حسین (علیه السلام) به حضرت عباس اذن جهاد ندادند و فقط اذن سقایی داده شد؟
پاسخ:
اگر چه در منابع و نوشته هاي متأخرين موضوع سقايي عباس بن علي به شكل پررنگي مطرح گشته است و مرحوم شيخ عباس قمي نيز آن را نقل نموده اند. اما مي توان منشأ آن را گفتار مرحوم مجلسي دانست كه مي فرمايند:
في بعض تأليفات أصحابنا أن العباس لما رأى وحدته أتى أخاه و قال يا أخي هل من رخصة فبكى الحسين بكاء شديدا ثم قال يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي .فَقَالَ الْعَبَّاسُ قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ وَ أُرِيدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِي مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِينَ. َقَالَ الْحُسَيْنُ فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاء؛
در برخي از تأليفات شيعه است كه عباس بن علي هنگامي كه تنهايي برادرش امام حسين (ع) را ديد، به ايشان عرض كرد: آيا رخصت ميدان رفتن به من مي دهيد؟ امام شديد گريست و فرمود: تو پرچمدار لشكر مني. اگر تو بروي، لشكر من متفرق خواهند شد!
عباس بن علي گفت: سينه ام تنگي مي كند و از زندگي سيرم. اجازه دهيد انتقام خون هاي ريخته شده را از اين منافقين بستانم.
دراين لحظه امام فرمود: اكنون براي اطفال كه تشنه اند آب بياور و ...(1)
روشن است که مرحوم مجلسي اين جريان را به گونه ترديد بيان مي كند (در كتاب شيعه است ). اگر اين روايت مستند بود، مانند ديگر روايات سند را نيز مي آورد.
با مراجعه اي كه به متون معتبر اوليه و پيشين داشتيم، اين جريان به اين شكل گزارش نشده، بلكه متفاوت است. در متون اوليه آمده وقتي عباس فراواني كشته هاي ياران امام حسين (ع) را ديد، به برادران خود يعني فرزندان ام البنين گفت: پيش برويد تا ببينم كه براي خدا و رسول او نصيحت كرديد. پس از آن همراه با حسين بن علي (ع) به سمت فرات رفتند تا آب بردارند كه سپاه عمر بن سعد مانع آنان شدند. اين جا بود كه يكي از كوفيان تيري انداخت و به دهان امام حسين اصابت كرد. امام با دست خود آن تير را بيرون كشيد. خونش را به آسمان پرتاب كرد و در حق دشمن نفرين كرد. در اين وقت دشمن عباس را محاصره و از امام حسين جدا كردند. عباس يك تنه مي جنگيد تا زماني كه افتاد. به دليل جراحات نتوانست حركت كند. زيد بن ورقاء و حكيم بن طفيل او را كشتند.(2)
اينكه امام حسين به حضرت عباس اجازه ميدان رفتن و جنگيدن نداده، چندان معتبر نيست. بلكه طبق سند معتبر امام به همراه عباس در مسير شريعه فرات براي برداشتن آب رفتند و هر دو بزگوار جنگيدند و عباس در آن مرحله كه دشمن او را از امام جدا كرده بود، به شهادت رسيد.
البته بر فرض صحت گزارشي كه مرحوم مجلسي از برخي تأليفات شيعه مي كند، مانعي ندارد كه امام حسين به برادرش عباس بفرمايد كه قبل از جنگيدن براي اطفال آب بياور. سپس به ميدان برو و به جنگ بپرداز. اين جمله به آن معنا نيست كه اصلا اجازه ميدان رفتن و جنگيدن به او نداده، بلكه ضرورت رفع تشنگي كودكان مقدم بوده، افزون بر آن طبق اين گزارش آن بزرگوار در اين مسير نيز جنگيدند و به شهادت رسيدند.
پي نوشت ها:
1. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج45، ص 41 ناشر :اسلاميه،مكان چاپ: تهران.
2. ارشاد شيخ مفيد ،ج 2 ،ص113انتشارات علميه اسلاميه ،بي تا ؛
إعلام الورى بأعلام الهدى ،شيخ طبرسى ،ناشر: اسلاميه،مكان چاپ: تهران،سال چاپ: 1390 ق؛
الأخبار الطوال، ابو حنيفه احمد بن داود الدينورى (م 282)، تحقيق عبد المنعم عامر، مراجعه جمال الدين شيال،قم، منشورات الرضى، 1368شُ؛
تاريخ الأمم و الملوك ، أبو جعفر محمد بن جرير الطبري (م 310)، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، چ الثانية، 1387/1967؛
الطبقات الكبرى، محمد بن سعد بن منيع الهاشمي البصري (م 230)، تحقيق محمد عبد القادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية، چ الأولى، 1410/1990.
۱۳۸۹/۰۹/۰۶ ۱۲:۰۶ شناسه مطلب: 22198
۱۳۸۹/۰۹/۰۶ ۱۰:۱۱ شناسه مطلب: 22188
با توجه به تقویت واهمیت وحدت در بین مسلمانان چرا در سالگرد واقعه عاشورا بجای برجسته نمودن نهضت حق طلبانه امام حسین در منابر و دسته جات اختلافات آباء و اجداد فردی نمود بیشتری دارد و بیشتر بر فرم نمایشی این نهضت تمرکز دارید؟ چون یک واقعه حتی بطور مثال فرض کنید از دست دادن فردی از اقوام به علت قتل را زیادی در سالگرد آن فرد دائماً یادآوری کنید کینه بین خانواده قاتل و مقتول هر سال شدیدتر می شود. پس بخشش اسلام کجاست؟ مگر نه اینکه دائماً بر بخشش برادران و دیگران در اسلام تأکید شده، پس چرا این عمل در تاسوعا و عاشورا هر ساله انجام نمی شود و فقط کینه بین حکومت های اسلامی دائما به مردم یادآوری می شود تا تخم جاهلیت برکنده نشود؟
پاسخ:
این گونه نیست که در سالگرد عاشورا -در همه منابر- سخن از مسایل اختلافی باشد تا با وحدت جهان اسلام منافات داشته باشد، بلکه در این ایام، به موضوعات اسلامی و همه ابعاد زندگی امام حسین (علیه السلام)، مانند عفو، فداکاری، دین مداری، عزت مندی و ظلم ستیزی حضرت پرداخته می شود، که این ها عوامل وحدت اسلامی و استقلال جهان اسلام هستند. از سوی دیگر در ایام عاشورا ازعلل و اهداف قیام امام حسین (ع) بحث می شود که این اهداف نیز مورد توجه همه مسلمانان می باشد. عامل اختلاف و کینه توزی نیستند. این اهداف عبارتند:
1. زنده كردن اسلام.
2. آگاه ساختن مسلمانان و افشاي ماهيت امويان.
3. احياي سنّت نبوي.
4. اصلاح جامعه و بيدار كردن امت.
5. از بين بردن سلطه استبدادي سلطه بني اميه.
6. آزادسازي اراده ملّت از محكوميت سلطه و زور.
7. حاكم ساختن حق و نيرو بخشدن به حق پرستان.
8. تأمين قسط و عدل اجتماعي و اجراي قانون شرع.
9. از بين بردن بدعت ها و كجروي ها.
10. تأسيس يك مكتب عالي تربيتي و شخصيت بخشيدن به جامعه.
11. زنده كردن سنّت مهمّ فراموش شدة امر به معروف و نهي از منكر.(1) .
سخن گفتن از جنایات امویان از جمله یزید به وحدت اسلامی لطمه نمی زند، زیرا یزید به خاطر جنایات، دین ستیزی و به شهادت رساندن امام حسین (ع) از چهره های منفور محسوب می شود. حتی برخی از عالمان اهل سنت لعن وی را جایز دانسته اند. (2)
ابن جوزی (م659ق) از دانشمندان اهل سنت برای کفر و جواز لعن یزید دلایل متعدد ارائه داده است (3). امام حسین (ع) نیز از یزید به عنوان انسان فاجر و فاسق و شرابخوار یاد نمود.(4) آیا سخن گفتن از چنین انسانی باز هم با وحدت و آموزه های آن منافات دارد؟
بحث در باره ابعاد قیام امام حسین (ع) سخن از کینه توزی از دو شخص، دو قوم و قبیله، و بحث از قاتل و مقتول نیست، بلکه سخن از دو فرهنگ و دو جریان حق و باطل و عدالت و ظلم است. سخن از خط امام حسین (ع) است که پرچمدار همه خوبی ها است. خط یزید که پرچمدار همه بدی ها است. در حادثه عاشورا سخن از امویان دین ستیز و ظالمان تاریخ و سخن از خاندان رسول خدا است که همیشه پرجمدار حفظ دین بودند.
همچنین سخن از عاشورا سخن از امر به معروف و نهی از منکر است که طبق آیات و روایات این امر وظیفه همگانی است. امام حسین یکی از اهداف قیام خود را حفظ اسلام و احیای سنت رسول خدا، اقامه حق و از بین بردن باطل و امر به معروف و نهی از منکر بیان نمود:
" الا ترون الی الحق لایعمل به والی الباطل لایتناهی عنه، ليرغب المؤمن فى لقاء الله، فانى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما (5) ... انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى، اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير لبسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب».
حضرت در نامه خود به بزرگان بصره نوشت:
...انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه، فان السنة قد اميتت و البدعة قد احييت فان تسمعوا قولى اهدكم سبيل الرشاد». همچنین امام در نامه اى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت، رسالت امامت را اين گونه ترسيم فرمود:«...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذات الله، و السلام».(6)
سخن از امر به معروف و مبارزه با رهبر ظالم و احیای سنت رسول خدا (ص) بحث از دو فرد یا دو قبیله است یا سخن از مصالح جامعه اسلامی است که همه مسلمانان دوست دارند این گونه مسایل بازگو شود؟ مهم تر از همه اینکه معصومین (ع) برای امام حسین (ع) عزاداری نمودند و در عزاداری ها همه ابعاد قیام امام مطرح می شد. امامان معصوم علی رغم این که در دوران امامت خویش در محدودیت های شدیدی به سر می بردند و حاکمان مستبد اموی و عباسی سایه شوم خود را بر شهرهای اسلامی گسترده بودند، ولی با اتخاذ صحیح ترین تصمیم ها و موضع گیری های مناسب و با استفاده از مؤثرترین شیوه ها توانستند از فرهنگ عاشورا و دستاوردهای ارزشمند آن به صورت شایسته پاسداری کنند و راه حماسه آفرینان کربلا را تداوم بخشند. این امر نشان می دهد که سخن گفتن از ابعاد قیام امام حسین مورد توجه معصومان بوده و منافی وحدت اسلامی نبوده است .
بله ما هم باور داریم که در ایام عاشورا سخن از عفو و گذشت هم باید باشد. اتفاقا در ایام عاشورا از عفو و گذشت هم سخن به میان می آید، یعنی سخنرانان و مداحان همان طور که مباحث مربوط به امام حسین و اسلام را مطرح می کنند، از عفو و گذشت هم سخن می گویند، ولی معنایش این نیست که از دیگر موضوعات نهضت امام حسین سخن به میان نیاید.
چنين تصوري كه زنده نگاه داشتن قيام امام حسين حس انتقامجويي را بين حاكمان و حتي انسان ها نسبت به دشمنان شان تقويت مي كند و اتحاد مسلمانان را تحت الشعاع قرار مي دهد، سخني ناصواب است.
پی نوشت ها:
1.جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، ص 62، نشر معروف ،قم،1387 ش .
2. نگاهی نو به جریان عاشورا ، ص 241، بوستان کتاب ، 1388 .
3.همان ، ص243، به نقل ازتذکره الخواص ،ص 290-292 .
4.بحار الا نوار، ج44 ،ص325 .
5.همان، 387 .
6 .همان ،ص387 ؛فرهنگ عاشورا ، جواد محدثی ،ص62-63.
۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۰۸:۳۶ شناسه مطلب: 22154
با سلام وقایعی که در فتح خیبر و تغییر قبله مسلمانان اتفاق افتاد چگونه است و چرا تغییر قبله به سمت مکه شد؟
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
عواملی سبب شد تا جنگ خیبر به وجود آید که به برخی اشاره میشود:
1ـ یهودیان خیبر با برانگیختن احزاب، جنگ خندق را به راه انداخته، مدینه را در شرایط بسیار سختی قرار داده بودند. علاوه بر اظهار دشمنی، بیم می رفت که در آینده نیز دوباره به چنین کاری اقدام كنند و یا به اقدامات سخت تر دست زنند.
2ـ خیبر، به پایگاهی برای توطئه و حرکتهای نظامی علیه دولت مرکزی و مدینه تبدیل شده بود. آنان با تکیه بر درآمد کشاورزی خود، به دشمنان اسلام کمک مالی میکردند.
3ـ یهودیان خیبر، با تحریک قبائل اطراف خود به ویژه طایفه غطفان در صدد حمله به مدینه بودند.
این ها موجب شده بود که منطقه خیبر به صورت کانون توطئه علیه اسلام و مدینه درآید.
بر این اساس ضروری بود که این کانون و مراکزی که به صورت محل تجمع دشمنان و توطئهگران درآمده بود، تحت کنترل حکومت مرکزی قرار گیرد. افزون بر این برخی از یهودیان مدینه که با پیامبر و اسلام پیمان بسته بودند، و پیمان را نقض کردند، به خیبر رفته و در حال نقشهکشی بودند.
با چنین وضعی، باید اقدامات مقتضی را انجام داد تا مسلمانان و مدینه مورد حمله مجدد دشمنان کینهتوز اسلام قرار نگیرند. (1) بر اساس برخی نقلها، در زمان جنگ خیبر، چهارده هزار یهودی در قلعههای خود، زندگی میکردند، که حدود یک ماه، توسط نیروهای اسلام محاصره شدند، سپس یکی بعد از دیگری، قلعههای آنان به وسیله مسلمانان فتح شد. (2)
یکی از قلعههای آنان به نام «قموص» از مستحکمترین قلعهها به حساب میآمد و تعداد رزمندههای آن بیش تر از سایر قلعهها بود. برای فتح این قلعه پیامبر فرماندهی را به ابوبکر سپرد که موفق نشد آن را فتح کند. روز بعد فرماندهی را به عمر سپرد، او نیز توفیقی نیافت.
پیامبر فرمود: «فردا پرچم را به کسی میدهم که حمله کننده است و از نبرد باز نمیایستد تا به پیروزی برسد. او خدا و رسول خدا را دوست میدارد و خدا و رسول نیز او را دوست میدارند».
روز بعد که فرا رسید، پرچم را به دست علی(ع) داد. امام با شجاعت بینظیر خود، قلعه را گشود و پیروزی را برای لشکر اسلام به ارمغان آورد. (3)
پیامبر غنایم خیبر را بر کسانی تقسیم کرد که در «حدیبیه» حضور داشتند. (4)
تعداد افرادی که همراه پیامبر از مدینه رهسپار منطقه خیبر شدند، یک هزار و چهار صد نفر ذکر شده که دویست نفر از آنان سواره و دارای اسب بودند. (5) جنگ خیبر در سال هفتم هجری بعد از صلح حدیبیه رخ داد. (6 )
برای آگاهی بیش تر به کتاب تاریخ پیامبر اسلام از مرحوم دکتر محمد ابراهیم آیتی و دکتر ابوالقاسم گرجی، مراجعه کنید.
تغییر قبله
حكم قبله قرار گرفتن بيت المقدس از احكام موقتي بوده كه به تمام شدن مصلحت موقتش آن حكم نيز به پايان رسيد.
پيامبر در دوره مكه به سوي بيت المقدس نماز ميخواند . بعد از هجرت نيز اين كار به مدت هفده ماه ادامه داشت، در اين مدت يهوديان مسلمانان را سرزنش كرده و ميگفتند: مسلمانان قبله مستقلي نداريد، بيت المقدس قبله ما است . ناچاريد از قبله ما استفاده كنيد. نميتوانيد ادعا كنيد كه محمد دين مستقلي آورده و شريعت او ناسخ شريعتهاي پيشين است.
اين خبر بر پيامبر گران آمد. حضرت در نيمههاي شب از خانه بيرون ميآمد و به آسمان نگاه ميكرد . براي رفع شيطنت يهوديان در انتظار وحي بود(7) كه سر انجام آيه نازل شد كه مسلمانان زين پس به سوي كعبه نماز بخوانند.(8) بدين وسيله آزار زباني يهوديان فروكش كرد.
کعبه چون خانه خدا بود و به امر خدا توسط پیامبر الهی ساخته شده و دارای قداست زیاد و تاریخی بسیار کهن بود ، قبله مسلمانان قرار گرفت .
بر اساس برخی نقلها، پیامبر برای دیدار ما در براء بن معرور، در کوی بنی سلمه مدینه، رفته بود .پس از صرف ناهار، هنگام ظهر شد . حضرت در مسجد آن محله به ادای فریضه ظهر پرداخت، در رکعت دوم جبرئیل فرود آمد و دستور تحویل قبله از بیت المقدس به مسجد الحرام را آورد . پیامبر رو به کعبه قرار گرفت و جماعتی که همراه او نماز میخواندند نیز به پیروی از حضرت به سوی قبله قرار گرفتند.(9)
پینوشتها:
1. پیامبر و یهود حجاز، مصطفی صادقی، ص 209،بوستان قلم.
2 .بحار الأنوار، علامة المجلسي ، ج 21، ص 21. سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان.
3. همان، ص 21 ـ 22.
4. تاریخ پیامبر اسلام، دکتر محمد ابراهیم آیتی، ص 479. دانشگاه تهران.
5. الكامل في التاريخ،ابن الأثير،ج 2،ص216،سال چاپ : 1386 - 1966م،دار صادر للطباعة و النشر - دار بيروت للطباعة والنشر.
6. همان.
7 . بقره (2) آيه 144.
8 . همان، آيه 143.
9. دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، خرمشاهی، ج 2، ص 1624.
۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۰۰:۰۱ شناسه مطلب: 22148
۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۱۸:۱۲ شناسه مطلب: 22139
پیامبر (ص) وظیفه ی ابلاغ حماسه ی غدیر را بر عهده ی چه کسانی میدانستند؟
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
رسول خدا (ص) پیام رسانی حماسه غدیر را بر عهده همه مسلمان گذاشت. از همه آنان خواست از علی (ع) اطاعت نمایند، زیرا، او بعد از پیامبر ولی و رهبر می باشد. رسول خدا (ص) فرمود:
فمن كنت مولاه فعلى مولاه؛ هر كس من مولا و رهبر او هستم، على، مولا و رهبر او است. اين سخن را سه بار و به گفته بعضى از راويان حديث، چهار بار تكرار كرد . به دنبال آن سر به سوى آسمان برداشت و عرض كرد:
اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حيث دار؛
خداوندا! دوستان او را دوست بدار . دشمنان او را دشمن بدار. محبوب بدار آن كس كه او را محبوب دارد. مبغوض بدار آن كس كه او را مبغوض دارد. يارانش را يارى كن. آن ها را كه ترك ياريش كنند، از يارى خويش محروم ساز. حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مكن .
سپس فرمود: الا فليبلغ الشاهد الغائب، آگاه باشيد، همه حاضران وظيفه دارند اين خبر را به غائبان برسانند . (1)
رسول خدا با این جملات همه حاضران در غدیر را موظف نمود که پیام غدیر را به غایبان برسانند . آنانی که این پیام را می شوند، نیز وظیفه دارند به دیگران بر سانند، تا فرهنگ غدیر در جامعه نهادینه شود و در همیشه تاریخ باقی بماند . امروزه نیز همگان- به ویژه عالمان دینی و حوزه های علمیه وظیفه دارند- غدیر را زنده نگهداشته و پیام آن را به نسل های بعدی برسانند.
پی نوشت:
1.تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و دیگران ، ج5، ص12 ، دار الكتب الإسلامية ،تهران،1374 ش.
۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۱۲:۰۹ شناسه مطلب: 22137
سلام علیکم وقتتون بخیر. مواردی داشتم که میخواستم در این موارد ایه ها و احادیثی که وجود داره رو بهم بگید. ممنون از زحماتتون موارد: در مورد جنگ ستيز بودن مسلمونها(که چه وقتهايي بايد جهاد کرد) در مورد صلح دوستي اسلام در مورد شناسنامه ايي بودن مسلمونيمون(لا اکراه في الدين رو ميدونم-ولي از طرفي شنديم که کسي از اسلام خارج شه يک حکمه سختي داره -حکمشو نميدونم اگه ميدونيد بگيد در مورد تفکر کردن در هستي و نيستي و دينمون و انتخابش در مورد اينکه دين جامعيت داره و هميشه اگه بدان عمل شه از فساد دور ميکنه و وشمامل بخش نميشه جدا نبودن دين از سياست و راهکار براي تلفيق اين دو و درست کنار هم قرار گرفتنشون و در اخر حديت شا ايه ايي براي تاکيد بر اينکه شناخت دين به شکل درستش سبب دينداري ميشه با تشکر- التماس دعا یا حق
پرسشگر گرامي باسلام و تشکر و تسليت ايام عزاي امام حسين (ع)
با توجه به مجموع آيات قرآن بايد با مشرکان، کافران و اهل کتابي جنگ کرد که پرچم جنگ عليه اسلام و مسلمان ها بر افراشته اند و با غير اينان نمي توان جنگيد.
به آيات زير توجه کنيد:
وَ قاتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدين وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فيهِ فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرينَ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظالمين. (1)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ.(2)
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصيرٌ.(3)
فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنينَ وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا يُعْجِزُونَ وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ في سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ .(4)
وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّة.(5)
أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّه.(6)
فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً .(7)
تمام آيات فوق حکايت از آن دارد که جنگ اسلام جنگ دفاعي است و براي دفع تهاجم ظالمان است و گر نه اسلام دين محبت و حيات است و براي جنگ و کشتار نيامده است.
علاوه بر جنگ دفاعي و براي دفع هجوم ستمگران اسلام به جنگ و جهاد آزاديبخش هم فرا خوانده است. آيه زير دعوت اسلام به جهاد آزاديبخش براي نجات مستضعفان مؤمن از يوغ ظالمان مي باشد:
وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً (8)
پي نوشت ها:
1. بقره (2) ، آيه190-193.
2. انفال (8) ، آيه15-16.
3. همان،آيه39.
4. همان،آيه57-60.
5. توبه(9)آيه39.
6. حج(22)آيه39-40.
7. محمد(47)آيه4.
8. نساء(4)آيه75.
آيه ها و احاديثي که در مورد صلح دوستي اسلام است را بيان نماييد؟
پاسخ:
همان گونه که در بالا گفته شد اسلام دين صلح و برادري و دوستي است و براي پراکندن عشق و محبت بين انسان ها آمده است و دين حيات و زندگي است. آمده است تا انسان ها را علاوه بر حيات دنيايي مادي، حيات انساني و معنوي ببخشد و زندگي آنها را شکوفا سازد. جنگ و کشتار در اسلام عارضي و از سر ناچاري و براي دفع هجوم و رفع ظلم و ستم است.
به آيه هاي زير دقت کنيد:
وَ قاتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ.(1)
و در راه خدا، با كسانى كه با شما مىجنگند، نبرد كنيد! و از حدّ تجاوز نكنيد، كه خدا تعدّىكنندگان را دوست نمىدارد!
در اين آيه به جنگ با متجاوزان ستمگر دعوت شده و در عين حال از تجاوزگري در دفاع نهي شده و در تفسير تجاوزگري در دفاع گفته اند يعني از ابتدا به جنگ و از هجوم ناگهاني بدون دعوت به اسلام (در حالي که گمان مي کنند با شما در صلح اند به ناگاه حمله بردن)، از مثله کردن و بريدن اعضاي کشته شدگان و کشتن کساني که نبايد کشته شوند مثل زنان و کودکان و اهل عهد و پيمان، دست بکشيد که اين ها مصداق هاي تجاوزگري مي باشند.(2)
وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنينَ.(3)
و هر گاه (با ظهور نشانههايى،) از خيانت گروهى بيم داشته باشى (كه عهد خود را شكسته، حمله غافلگيرانه كنند)، بطور عادلانه به آنها اعلام كن كه پيمانشان لغو شده است زيرا خداوند، خائنان را دوست نمىدارد!
فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ.(4)
تا زمانى كه در برابر شما بر پيمان وفادار باشند، شما نيز وفادارى كنيد، كه خداوند پرهيزگاران را دوست دارد!
در اينجا وفاي به پيمام مصداق تقوا شمرده شده است.
فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُون.(5)
با پيشوايان كفر پيكار كنيد چرا كه آنها پيمانى ندارند شايد (با شدّت عمل) دست بردارند.
در اين آيه هم به جنگ با امامان گمراهي دعوت شده زيرا به پيمان وفادار نيستند و خطرناک و غده سرطاني مي باشند.
وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ. (6)
و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآى و بر خدا توكّل كن، كه او شنوا و داناست! و اگر بخواهند تو را فريب دهند، خدا براى تو كافى است او همان كسى است كه تو را، با يارى خود و مؤمنان، تقويت كرد.
در آيه فوق صلح طلبي مؤمنان فرياد شده که آنان منتظر تمايل دشمن براي صلح هستند و موظفند همين که دشمن متمايل به صلح شد، اجابت کنند و احتمال خدعه و ...، آنها را از اجابت باز ندارد و ضمن هوشياري و احتياط امر خود را به خدا واگذارند که خدا آنان را کافي است.
فَانِ اعْتَزَلوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلوكُمْ وَ الْقَوْا الَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبيلًا.(7)
اگر اينها از جنگ كناره گيرى كردند و با شما نجنگيدند و اظهار صلح كردند و گفتند ما حاضريم با شما صلح كنيم خدا به شما اجازه نمىدهد ديگر از اينجا بيشتر جلو بروى و با اينها بجنگى.
اين آيه هم فرياد همان فرياد بلند صلح طلبي است.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ في سَبيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنا.(8)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هنگامى كه در راه خدا گام مىزنيد (و به سفرى براى جهاد مىرويد)، تحقيق كنيد! و بخاطر اينكه سرمايه ناپايدار دنيا (و غنايمى) به دست آوريد، به كسى كه اظهار صلح و اسلام مىكند، نگوييد: «مسلمان نيستى»
در اين آيه به مجاهدان که براي سرکوب دشمن متجاوز حرکت کرده اند، دستور مي دهد: اگر با فردي از گروه مقابل رودررو شديد و او به شما سلام اهل ايمان کرد، او را مسلمان شمرده و جان و مالش را محترم بشماريد و مبادا براي دنياطلبي و رسيدن به غنيمت به توجيه پرداخته و اظهار اسلام او را مکر و حيله شمرده و بدان بي اعتنا باشيد و خون او را ريخته و مالش را تصاحب کنيد.
لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون.(9)
پس اگر از شما كنارهگيرى كرده و با شما پيكار ننمودند، (بلكه) پيشنهاد صلح كردند، خداوند به شما اجازه نمىدهد كه متعرّض آنان شويد.
خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمىكند چرا كه خداوند عدالتپيشگان را دوست دارد. تنها شما را از دوستى و رابطه با كسانى نهى مىكند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه هايتان بيرون راندند يا به بيرونراندن شما كمك كردند و هر كس با آنان رابطه دوستى داشته باشد ظالم و ستمگر است!
اين آيات به بلندترين صدا صلح طلبي اسلام را فرياد مي زند اگر گوش شنوا و بي غرضي باشد.
براي يافتن احاديث به تفاسير روايي مثل: البرهان و نور الثقلين، ذيل اين آيات و به کتاب الجهاد کتب حديثي و فقهي مراجعه کنيد.
پي نوشت ها:
1. بقره(2)آيه190.
2.اصفي،ج1،ص92.
3. انفال(8)آيه58.
4. توبه(9)آيه7.
5.همان،آيه12.
6. انفال(8)آيه61-62.
7.نساء(4) آيه 90.
8. نساء(4)آيه94.
9. ممتحنه(60)آيه8-9.
پرسش 3:
آيه ها و احاديثي که مورد شناسنامه ايي بودن مسلمونيمون است را بيان نماييد؟
پاسخ:
طبيعي است که بسياري از مدعيان دينداري فقط به ظاهر ديندار هستند و دينداري آنان در خدمت دنيايشان است و به اصطلاح مسلمان شناسنامه اي هستند.
بعض آيات که به اين حقيقت تصريح دارد، به شرح زير است:
قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في قُلُوبِكُم.(1)
عربهاى باديهنشين گفتند: «ايمان آوردهايم» بگو: «شما ايمان نياوردهايد، ولى بگوييد اسلام آوردهايم، امّا هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِه(2)
بعضى از مردم خدا را تنها با زبان مىپرستند (و ايمان قلبيشان بسيار ضعيف است) همين كه (دنيا به آنها رو كند و نفع و) خيرى به آنان برسد، حالت اطمينان پيدا مىكنند اما اگر مصيبتى براى امتحان به آنها برسد، دگرگون مىشوند (و به كفر رومىآورند.
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ في زينَتِهِ قالَ الَّذينَ يُريدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظيمٍ.(3)
(روزى قارون) با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها كه خواهان زندگى دنيا بودند گفتند: «اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نيز داشتيم! به راستى كه او بهره عظيمى دارد!»
و آيات فراوان ديگر که بيانگر اسلام ظاهري و اسمي و شناسنامه اي افراد است نه اسلام واقعي و حقيقي.
براي يافتن احاديث مربوطه به تفاسير روايي، مثل: البرهان و نورالثقلين، ذيل آيات بالا مراجعه کنيد.
پي نوشت ها:
1. حجرات(49)آيه14.
2. حج(22)آيه11.
3. قصص(28)آيه 79.
پرسش 4:
(لا اکراه في الدين رو ميدونم-ولي از طرفي شنديم که کسي از اسلام خارج شه يک حکمه سختي داره -حکمشو نميدونم اگه ميدونيد بگيد؟
پاسخ:
متاسفانه معمولا تفسير درستي از اين آيه نمي شود و معناي آن به شکلي ناصحيح تلقي مي گردد ؛ اين آيه بيانگر حقيقتي معرفتي و به اصطلاح گزينه اي اخباري است ، نه دستوري ؛ يعني خداوند در اين آيه خبر مي دهد که اجبار در دين ممکن و شدني نيست . زيرا اصولاً دين و اعتقاد به عنوان يک امر دروني، قابليت اجبار و تحميل کردن يا اجباري شدن ندارد ؛ دين و اعتقاد مربوط به قلب و درون انسان است و حوزه درون و قلب و دل انسان اصلاً اجبار بردار نيست.
به همين خاطر دين حقيقي هر انساني همان چيزي است که در اعماق قلب خود بدان پايبند است و آن را حق مي داند و با عقل و جان خود به حقانيت آن رسيده است. اسلام همه افراد را به ضرورت رسيدن به چنين ديني تشويق نموده است و از هر نوع تقليد کورکورانه در اصول و مباني معرفتي و ديني مذمت نموده است.
اما ارتداد اصلاً ارتباطي با حوزه اعتقاد فردي ندارد، بلکه حقيقتي اجتماعي است؛ به همين خاطر اولين شرط تحقق حكم ارتداد، اظهار کردن ارتداد است.
معناي دقيق تر آن موضع گيري در مقابل اسلام در جامعه است؛ بنابراين مربوط به جامعه مي شود و يک جرم اجتماعي و سياسي در جامعه اسلامي است.
نکته قابل اهميتي که در ادامه آيه مورد نظر آمده ،اين است:
« ... قد تبين الرش من الغي»؛ يعني راه رشد و سعادت و حق از راه گمراهي شناخته شده؛ پس چه نيازي به اجبار است ، وقتي که راه حق روشن و آشکار است؟!
از اين نکته نيز متوجه مي شويم ارتداد از اسلام، بيش از آن که جنبه اعتقادي و شناختي داشته باشد، جنبه هاي ديگر دارد؛ زيرا واقعاً دين اسلام براي کسي که به دنبال حقيقت باشد، به جهت مطابقت آن با فطرت ، کاملاً آشکار است.
برتري و حقانيت آن نيز معلوم است؛ پس مي توان از آن نتيجه گرفت که جنبه هاي ديگري در ارتداد از اسلام دخالت دارد که اين جنبه ها معرفتي نيست.
روشن است که اگر به هر دليل و انگيزه اي يک مسلمان بخواهد از دين بر گردد ، ضرورتي ندارد که آن را آشکار کرده، به صورت علني به مخالفت از اسلام و موضع گيري در مقابل آن بر آيد. اين ها همه تأييد کننده اين فرض است که ارتداد در صورت اظهار و عناد و موضع گيري در مقابل اسلام شکل مي گيرد و جرمي اجتماعي بوده و مسئله اعتقادي و فردي نيست.
بنابراين اگر فردى در خانواده مسلمان تشخيص داد که دين اسلام بر حق نيست، مىتواند بلکه به حکم عقل و ديدگاه اسلام، دين ديگر را انتخاب کند، اما در جامعهاى که بر اساس اعتقادات و باورهاى دينى، قوانين، رفتارهاى اجتماعى و فردى، اميال و آرزوهاى انسانها و ارزشهاى اخلاقى شان شکل گرفته که هر يک از اين موارد کارکردهاى بسيارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، حق ندارد در برابر دين و اعتقادات موضعگيرى نموده و درصدد تخريب آن ها باشد، زيرا آثار نامطلوب در زندگى فردى و ا جتماعى ايجاد خواهد کرد و باعث تزلزل ارکان اجتماعى خواهد شد.
بنابراين ارتداد از اين جهت که افکار عمومى و ايمان مردم را متزلزل مىکند، اظهار آن روا و شايسته نيست، و با وجود يک سرى شرايط، اسلام با مرتد برخورد مىکند.
اما اگر باور خود را رواج نداد و به امنيت فکرى و فرهنگى جامعه آسيبى وارد نکرد، به او کارى ندارند و حکم ارتداد نداشته و عقيدهاش نزد خودش محترم است.
براى پى بردن به فلسفه اين حکم الهى بايد خاستگاه وضع اين حکم از ديدگاه قرآن بررسى شود. قرآن نقل مى نمايد:
«جمعى از اهل کتاب (يهود) گفتند: (برويد ظاهراً) به آنچه بر مؤمنان نازل شده در آغاز روز ايمان بياوريد، و در پايان روز کافر شويد و (باز گرديد) شايد آنها (از دين خود) باز گردند».(1)
دوازده نفر از دانشمندان يهود خيبر و نقاط ديگر، نقشهاى ماهرانه براى متزلزل ساختن باور و ايمان بعضى از مؤمنان طرح نموده و با يکديگر تبانى کردند که صبحگاهان خدمت پيامبر برسند و ظاهراً ايمان بياورند، ولى در آخر روز از آيين برگردند.
هنگامى که از علت کارشان سؤال شد بگويند:
ما صفات محمّد را از نزديک مشاهده کرديم و هنگامى که به کتب دينى خود مراجعه نموده يا با دانشمندان دينى خود مشورت کرديم، ديديم صفات و روش او با آنچه در کتب ما است، تطبيق نمى کند و از اين رو برگشتيم.
اين موضوع سبب مى شود که عدهاى بگويند: اينها که به کتب آسمانى از ما آگاه ترند، لابد آنچه را گفتهاند، راست مى گويند و به اين وسيله ايمان مسلمانان متزلزل مى گردد.(2)
مکر و نيرنگ کفار به وسيله خداوند آشکار گرديد و خدا حدّ ارتداد را وضع نمود. اين ترفند مختص زمان رسول خدا(ص) نمى باشد، بلکه در همه زمانها امکان اجراى آن وجود دارد و اسلام با وضع چنين حکمى، جلوى مفاسد احتمالى (که برخى نيز به وقوع پيوسته) را گرفته است که در ذيل به نمونه هايى از اين مفاسد اشاره مى کنيم:
1- همه مسلمانان از نظر اعتقاد و ايمان درونى در سطح بالا نيستند، بلکه برخى افراد در ايمان شان سست هستند. اين گونه تبليغات، افراد سست ايمان را تحت تأثير قرار مى دهد و آنها را از مسير حق باز مى دارد. حدّ و حکم شرعى ارتداد مى تواند افراد را از انحراف باز دارد.
2- اگر اسلام جلوى اين روند را نمى گرفت، نوعى جنگ روانى عليه دين صورت مى گرفت و کفار با تبليغات شديد عليه اسلام، علاوه بر اين که مسلمانان را دلسرد مى کردند، باعث دلسرد شدن افرادى که گرايش به اسلام داشتند، مى شدند.
3- مهمترين مسئله ارتداد، پيامدهاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى آن است.
در جامعه اسلامى که اسلام و احکام و قوانين آن پايه براى رفتارهاى فردى و اجتماعى و روابط خانوادگى و تعيين کننده رفتار انسانها با يکديگر و ارزشهاى اخلاقى جامعه است، هر گونه اختلالى در ايمان و اعتقاد انسانها با توجه به همسنگ نبودن آگاهىها، در رفتارها تأثير گذاشته و التزام به احکام و قوانين دينى و اجتماعى را سست مى کند و ارکان جامعه را مورد تهديد جدّى قرار مى دهد.
همچنين گسترش افکار انحرافى در جامعه که از طرف افراد مرتد ايجاد مى شود، نيروى مسلمانان را از جهت کمّى و کيفى مورد تهديد قرار مى دهد، از اين جهت هر گونه برنامه ريزى بر اساس نيروهاى اسلامى در جامعه، غير ممکن خواهد بود.
با توجه به موارد فوق کاملاً مشخّص مى شود که حکم ارتداد، يک حکم اجتماعى و سياسى است، هم چنين آنچه در روايات در مورد حکم ارتداد بيان شده، در زمانى است که انکار دين اسلام جاحدانه باشد، يعنى شخصى به رغم حقانيّت دين اسلام ،به جهت انگيزههاى نادرست از دين اسلام خارج شده و در مقابل آن موضعگيرى نمايد؛ بنابراين اگر کسى دين ديگرى غير از اسلام را (آن هم پس از بررّسى و به دور از هر گونه حُبّ و بُغض و مشکلات ديگر) انتخاب نمايد، اين عقيده براى او محترم است، تا زمانى که به صورت موضعگيرى در مقابل اسلام و تهديد آن در نيايد. به همين خاطر، ارتداد تضادى با آزادى عقيده (که در اسلام محترم شمرده شده است) ندارد. البته احترام به آن به معناى حقانيّت و درستى هر عقيدهاى نمى باشد.
توجه به اين نكته هم ضروري است كه حکم ارتداد در اديان آسمانى ديگر (مسيحيت و يهود و زرتشتي) نيز بيان شده (3) ، طبيعى است که هر دينى براى محافظت از کيان خود، راهکارهايى را براى وحدت پيروان انديشيده باشد.
البته حكم مرتد حقيقي در برخي مواردِ خاص بسيار سخت بوده و اعدام است (4) اما نه هر انکار و تشکيکي در دين اسلام ارتداد محسوب مي شود و نه هر فردي به صرف تغيير دين و اعلان آن ،خونش مباح شده ، اعدام مي شود ؛ بلکه حكم زنان مرتد و همچنين كساني كه ابتدا مسلمان نبوده و بعد مسلمان شده اند- كه مرتد ملي ناميده مي شوند- اعدام نيست ؛ در نتيجه از چهار قسم مرتد ملي و فطري (كساني كه مسلمان زاده اند) از زنان و مردان ، تنها مرتد فطري مرد به اتفاق بسياري از فقها ، آن هم در شرايط خاص و با حصول شرايط متعدد مستحق مرگ است و در خصوص ديگر گروه ها رفتار و برخوردهاي متفاوت ديگري اعمال مي شود. (5)
پينوشتها:
1. آل عمران (3) آيه 73.
2. تفسير نمونه، ج 2، ص 466.
3. کتاب مقدس، تورات، سفر تثنيه، فصل 13؛ عهد جديد (انجيل)، نامهاي به مسيحيان عبراني، بند 10.
4. امام خميني، تحرير الوسيله، ج 1، ص 118.
5. عبد الکريم موسوي اردبيلي، فقه الحدود و التعزيرات، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1413 ق، ص 840.
پرسش 5:
آيه ها و احاديثي که در مورد تفکر کردن در هستي و نيستي و دينمون و انتخابش هست را بنويسيد؟
پاسخ:
در مورد تفکر در هستي و آيات آفاقي(جهان هستي) و انفسي(درون وجود و نفس و روح انسان) براي شناخت خدا و ايمان آوردن به خدا و دين حق آيات فراواني هست و اصولا دين اسلام انسان ها را به انتخاب دين بر اساس شناخت و بصيرت دعوت مي کند که بعضي از آيات در اين زمينه به شرح زير است:
قُلْ هذِهِ سَبيلي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني.(1)
بگو: «اين راه من است من و پيروانم، با بصيرت كامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مىكنيم».
قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفيظ.(2)
دلايل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد كسى كه (به وسيله آن، حقّ را) ببيند، به سود خود اوست و كسى كه از ديدن آن چشم بپوشد، به زيان خودش مىباشد و من نگاهبان شما نيستم (و شما را بر قبول ايمان مجبور نمىكنم) .
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَديد.(3)
بگو: «شما را تنها به يك چيز اندرز مىدهم، و آن اينكه: دو نفر دو نفر يا يك نفر يك نفر براى خدا قيام كنيد، سپس بينديشيد اين دوست و همنشين شما [محمّد] هيچ گونه جنونى ندارد او فقط بيمدهنده شما در برابر عذاب شديد (الهى) است!».
أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ. (4)
آيا آنان به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده است؟و به آسمان نگاه نمىكنند كه چگونه برافراشته شده؟و به كوهها كه چگونه در جاى خود نصب گرديده! و به زمين كه چگونه گسترده و هموار گشته است؟پس تذكّر ده كه تو فقط تذكّر دهندهاى تو سلطهگر بر آنان نيستى كه (بر ايمان) مجبورشان كنى.
لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ.(5)
تا آنها كه هلاك (و گمراه) مىشوند، از روى اتمام حجّت باشد و آنها كه زنده مىشوند (و هدايت مىيابند)، از روى دليل روشن باشد.
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُر.(6)
بگو: «اين حقّ است از سوى پروردگارتان! هر كس مىخواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود)، و هر كس مي خواهد كافر گردد!»
إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً.(7)
ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس!
در زمينه تفکر در هستي از کتاب پيام قرآن آيه الله مکارم شيرازي، جلد2 و درباره آزادي عقيده،
کتاب هاي زيادي در بازار کتاب وجود دارد که در آنها مفصل راجع به اين موضوع بحث شده و مي توانيد مراجعه کنيد.
پي نوشت ها:
1. يوسف(12)آيه108.
2. انعام(8)آيه104.
3. سبأ(34)آيه46.
4. غاشيه(88)آيه17-22.
5. انفال(8)آيه42.
6. کهف(18)آيه29.
7. انسان(76)آيه3.
پرسش 6:
آيه ها و احاديثي که در مورد اينکه دين جامعيت داره و هميشه اگه بدان عمل شه از فساد دور ميکنه و وشمامل بخش نميشه جدا نبودن دين از سياست و راهکار براي تلفيق اين دو و درست کنار هم قرار گرفتنشون هست را بيان نماييد؟
پاسخ:
وقتي دين براي بيان حقايقي است که بشر راهي جز وحي براي شناخت آنها ندارد:
كَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ.(1)
همانگونه که رسولى از خودتان در ميان شما فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را پاك كند و به شما، كتاب و حكمت بياموزد و آنچه را نمىدانستيد، به شما ياد دهد.
وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ.(2)
خداوند، كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را نمىدانستى، به تو آموخت.
و وقتي اسلام آخرين دين و قرآن آخرين وحي است:
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّين.(3)
محمّد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست ولى رسول خدا و ختمكننده و آخرين پيامبران است.
بنا بر اين بايد در قرآن هر چه براي هدايت و نجات بشر لازم است، آمده باشد از اين رو مي فرمايد:
نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْء.(4)
و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است.
و پيامبر هم فرمود:
والذي نفسي بيده ما تركت شيئا يقربكم من الجنة ويباعدكم عن النار إلا أمرتكم به وما تركت شيئا يقربكم من النار ويباعدكم عن الجنة إلا نهيتكم عنه.(5)
قسم به آن که جانم به دست اوست، چيزي که شما را به بهشت نزديک کند و از جهنم دور نمايد ، وانگذاشتم مگر اين که بدان امرتان کردم و چيزي که شما را به جهنم نزديک و از بهشت دور کند ، وانگذاردم مگر اين که شما را از آن نهي کردم.
سياست يعني اداره صحيح دنيا و چون دنيا از نظر دين مقدمه و مزرعه آخرت است(6)، و دين براي آباد کردن آخرت آمده و آخرت بايد در مزرعه دنيا آباد شود، از اين رو دين نمي تواند نسبت به سياست يعني اداره دنيا بي نظر باشد؛ بلکه دين عين سياست مي شود و سياست عين ديانت؛ زيرا دنيا و آخرت و مبدأ و معاد از هم جدايي پذير نيستند.
آيات قرآن در تمام مسائل دنيايي ورود داشته و احکام همه را روشن کرده است.
دينداري صحيح با سياست صحيح ملازم است و سياست شيطاني و غير انساني نشان بي ديني و بندگي طاغوت است.
براي شرح و توضيح بيشتر به کتاب جامعيت و کمال دين، از رباني گلپايگاني، مراجعه کنيد.
پي نوشت ها:
1. بقره(2)آيه151.
2. نساء(4)آيه113.
3. احزاب(33)آيه40.
4. نحل(16)آيه89.
5. تفسير آلوسي، ج 21، ص 79.
6. عوالي اللئالي، ابن ابي جمهور احسائي، ج1،ص267.
پرسش 7:
در اخر حديث يا ايه ايي براي تاکيد بر اينکه شناخت دين به شکل درستش سبب دينداري ميشه؟
پاسخ:
دين حق، جمال مطلق و نور و هدايت و آب حيات است و ممکن نيست انسان سالمي حق را بشناسد و جمال حق را ببيند و بدان مايل نگردد.
آيه زير مي فرمايد:
فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ.(1)
با اين حال، بعد از حق، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟! پس چرا (از پرستش او) روى گردان مىشويد؟!
انسان به طور طبيعي از گمراهي فراري است و هدايت و حق طلب است و اگر حق به او معرفي شود به فطرت خود مي پذيرد و جز حق که هدايت است، همه گمراهي است و مورد نفرت انسان.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.(2)
بگو: «آيا هيچ يك از معبودهاى شما، به سوى حق هدايت مىكند؟! بگو: «تنها خدا به حق هدايت مىكند! آيا كسى كه هدايت به سوى حق مىكند براى پيروى شايستهتر است، يا آن كس كه خود هدايت نمىشود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مىشود، چگونه داورى مىكنيد؟!»
پي نوشت ها:
1. يونس(10)آيه32.
2. همان، آيه35.
۱۳۸۹/۰۹/۰۳ ۱۰:۰۸ شناسه مطلب: 22100
سلام در حدیثی از امام علی(ع) خواندم که در بهشت حوریان بیوه هم هستند.مگر در قرآن اشاره نشده که حوریان بهشتی باکره هستند و شوهر نداشتدن؟شوهره این حوریان جه کسانی بودند و علت جدایی از شوهرانشا چی بوده؟
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
حوریان بهشتی "لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَان"(1)فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً (2) هستند ،یعنی قبل از دیدار مؤمن در بهشت هیچ مردی از انس یا جن آنان را لمس نکرده و ندیده است . باکره هستند. بنا بر این حوری بیوه در بهشت نداریم.
حوریان در بهشت برای مؤمنان خلق شده و در دنیا نبوده اند تا شوهر کرده باشند . قبل از بهشت با جنس مخالفی نبوده اند.
پی نوشت ها:
1. رحمن (55)آیه56 و 74.
2.واقعه (56)آیه36.






