امام حسين (ع)

ادله تاریخی اثبات کشاندن اسلام به دامن مسیحیت توسط یزید
پرورش مسیحی یزید و تسلط مشاوران مسیحی بر دربارش، اسلام را در خطر استحاله قرار داده بود که قیام امام حسین (ع) مانع از آن شد.

پرسش:

می‌گویند قیام امام حسین علیه‌السلام باعث حفظ و بقای اسلام شد و احتمالاً یزید قصد داشت اسلام را به دامن مسیحیت سوق داده و پایان اسلام را اعلام کند، چه ادله تاریخی برای اثبات این احتمال وجود دارد؟

پاسخ:

یکی از تفاوت‌های شرایط زمان امام حسین علیه‌السلام، تفاوت یزید با دیگر خلفای اموی و عباسی بود که این مسئله، این برهه را نسبت به زمان امامت سایر امامان علیهم‌السلام متفاوت می‌کند. خلفای اموی و عباسی، غاصب، فاسد و ستمکار بودند، اما اصل اسلام را نگه می‎داشتند تا زیر سایه اسلام حکومت خود را ادامه دهند. یزید با اصل اسلام سر جنگ داشت.

 

خطر بردن اسلام به دامن مسیحیت توسط یزید

نشانه‎های متعددی وجود دارد که گرایش یزید به مسیحیت را اثبات می‎کند که در ادامه به آن پرداخته می‌شود:

عوامل و ریشه‌های گرایش یزید به مسیحیت

1. مادر یزید «مَیسون» دختر «بَحْدَل کلبی» است. معاویه میسون را طلاق می‌دهد در حالی‌که به یزید باردار بود. (1) این بود که یزید در قبیله مادری خود متولد شده و در آنجا رشد‌و‌‌نمو پیدا کرد. (2) وی کودکی را در قبیله بنی‌کلب گذارند، اما پیشینه مسیحیت داشتند. (3) یزید که در دامن مادری مسیحی و قبیله مادری خود بزرگ شده بود ارتباط نزدیک با اقوام مسیحی خود برقرار کرد.

2. ارتباط یزید با سرجون:

در دربار معاویه و یزید مسیحیانی حضور داشتند که رومی معروف بودند که دراین‌بین سرجونیان یا سرگونیان بیش از بقیه مطرح هستند.

منصور بن سرجون، از چهره‌های مهم مسیحی درباری در آغاز خلافت اموی بود. او ابتدا دیوان‌سالار (سمت‌های مالی یا دبیرخانه‌ای) بیزانسی در شام بود که هنگام فتح شام توسط مسلمانان با آن‌ها همکاری می‌کند. (4)

حتی علاوه بر منصور بن سرجون اسقف شهر نیز در گشودن دروازه شهر به روی مسلمانان شرکت داشت، (5) آن‌ها با مسلمانان قراردادی نوشتندکه جان و مال مردم دمشق و کلیساهایشان در امان باشد؛ (6) بنابراین اختلاف آن‌ها با رومیان نه به معنای روگردانی از مسیحیت، بلکه بر اساس مصلحت‌اندیشی و سیاست ورزی بود.

منصور با این خدمتی که به مسلمانان کرد، از مقربان معاویه شده و همچنان دیوان‌سالار باقی می‎ماند.

پس از وی پسرش سرجون منصب پدر را ادامه می‎دهد. (7) او در مسائل اداری، مالی و حتی گاهی سیاسی نقش مشاور یا منشی را ایفا می‌کرد. (8)

مورخان مسیحی اذعان کرده‌اند که سرجون بن منصور تا آخر عمر بر کیش مسیحیت بود. چنانکه تیوفانساو را مسیحی کامل خوانده است. (9) او حتی پس از فتح دمشق به‌دست مسلمانان، کلیسایی در آنجا احداث کرد. (10)

یزید نیز پس از به‌حکومت رسیدن، وی را در این منصب ابقاء کرد. یزید در مهم‌ترین وقایع سیاسی از او مشورت می‌گرفت و به پیشنهاد‌های او عمل می‌کرد؛ چنانکه وقتى حضرت مسلم علیه‌السلام به کوفه آمد و دوازده هزار نفر با ایشان بیعت کردند یزید با سرجون مشورت کرد و او عبیدالله بن زیاد را برای مقابله با کوفیان پیشنهاد کرد و یزید به توصیه او جامه عمل پوشاند و ابن زیاد را بر امارت کوفه گماشت (11) و بدین ترتیب واقعه کربلا با پیشنهاد وی رقم خورد.

دلایل متعددی وجود دارد که اسلام آوردن این پدر و پسر (منصور و پسرش سرجون) از روی عقیده نبود، در برخی از منابع به‌صراحت از سرجون با پسوند مسیحی یاد شده است. (12) او به همراه شاعر مسیحی به نام اخطل همیشه در بزم شراب یزید حضور داشتند. (13) بلاذری نیز به همراهی وی در باده‌نوشی با یزید اشاره کرده است. (14)

در آن زمان در دمشق به‌آسانی تعلیمات مسیحیت به کودکان آموخته می‌شد. سرجون فرزندش منصور دوم (یوحنا) را به معلمی مسیحی سپرد تا تحت تعلیم وی آموزه‌های مسیحیت را فراگیرد. (15) وی مترصد زمانی بود که آئین مسیحیت را تبلیغ کند.

منصور دوم که همان یوحنای دمشقی یا سرجیوس است. در زمان امویان همان مسئولیت پدر و پدربزرگش را عهده‌دار بود، اما تا فضا را آماده دید از کار اداری دربار کناره گرفت و به تبلیغ مسیحیت مشغول شد. او به دیر قدیس سابا در بیت‌المقدس رفته و باقی عمر خویش را در آنجا، به‌منظور دفاع از تفکر مسیحیت و اقدام ضد اسلام مشغول فعالیت شد (16) و علاوه بر تألیف کتاب در مورد اثبات عقاید و باورهای مسیحیت، ردیه های متعددی نیز بر ضد اسلام و قرآن و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نوشت که این محتوای آثار فاقد استدلال و منطق و با ادبیات زشت و توهین‌آمیز به مقدسات دین مبین اسلام است. توهین‌های وی و به کاربردن الفاظی تمسخرگونه در مورد مسلمانان در بین مسیحیان رواج گرفت و حتی در جنگ‌های صلیبی علیه مسلمانان به‌کار رفت. (22) یوحنا اولین کسی است که در دفاع از مسیحیت به اسلام تاخته است و آثارش در مسیحیت نشر داده شد. (17)

بنابراین اگرچه دو نفر اول مسیحی بودن خود را پنهان می‌کردند، اما منصور دوم نه‌تنها پنهان نمی‌کرد، بلکه آشکارا به اسلام می‌تاخت و تبلیغ مسیحیت می‌کرد باآنکه یکی از کلیدی‌ترین مهره‌های حکومتی امویان بود.

برخی او را به سبب تبیین نظام‌مند الهیات مسیحی توماس آکوئیناس شرق خوانده‌اند. (18) وی از سوی کلیسای ارتدوکس لقب قدیس گرفت و روز چهارم دسامبر و ششم ماه می به‌عنوان عید مخصوص او در تقویم کلیسا نام‌گذاری شد؛ (19)

اما نکته اینجاست که او یار غار یزید بود و برخی قائل‌اند که از کودکی این‌دو، یار گرمابه و گلستان هم بودند و تا آخر ندیم یزید به هنگام شرب خمر بود. (20)

3. شاعر یزید:

یکی از رفقای یزید که برخی وی را معلمش نیز می‌دانند شاعری به نام «اخطل» بود. وی همچون سرجون و فرزندش یار شب‌های عیش و نوش یزید بود (21) و بعید نیست که یزید شعر را از وی فرا گرفته باشد.

اما اخطل نیز مسیحی متعصب بود. او در اشعارش از صلیب انداختن خود تمجید می‌کرد (22) و از آن ابایی نداشت. (23)

اخطل در دوران خلافت عبدالملک مروان، از نزدیکان او قرار گرفت و هر زمان می‌خواست، نزد او می‌رفت، درحالی‌که آویز طلا در گردن داشت و قطرات شراب از لب و دهانش می‌چکید.» (24)

4. کارگزاران یزید:

یزید، بن حریث بن بحدل کلبی که از مسیحیان قبیله مادرش بود را به ریاست شرطه (پلیس) گماشت. (25) اشخاصی به نام های سعید مولی کلب ریاست ارتش و سعید بن مالک بن بحدل کلبی نیز در بین دولت‌مردان یزید دیده می‌شوند، اما از همه مهم‌تر حسان بن بحدل کلبی دایی یزید بود که حتی قصد داشت بعد از معاویه بن یزید، خالد بن یزید را به خلافت برساند که موفق نشد. (26) حسان تا بدان‌جا پیش رفت که میدان‌دار انتخاب خلیفه بعد از یزید شد، او مروان را انتخاب کرد تا پس از وی خلافت به نوه خواهرش خالد بن یزید برسد و با مروان نیز شرط کرد که به شرطی با وی بیعت می‌کند که خالد ولیعهدش باشد و مروان قبول کرد؛ (33) اما با حیله‌گری مروان، در کارش ناکام ماند. به گفته یعقوبی او در کارها بر یزید غالب بود. (27)

5. اشعار یزید

این شعر یزید مشهور است:

 وَ إن حَرُمَت یَوماً عَلی دینِ أحمَدَ … فَخُذها عَلی دینِ المَسیحِ بنِ مَریَمَ (28)

اگر نوشیدن شراب در دین اسلام حرام است، آن را مطابق دین مسیح بن مریم بنوش!

در برخی از اشعار دیگر یزید نیز اسلام‌زدایی و مسیحیت‌گرایی وجود دارد که این نوشتار را مجال بیان آن‌ها نیست. نام همه مکان‌هایی که یزید با یوحنای دمشقی به عیش‌و‌نوش می‌پرداخته در اشعارش منعکس شده است. (29)

نتیجه:

با توجه به مطالب فوق، اگر امام حسین قیام نمی‌کرد، یزید درصدد اعلام پایان اسلام بود، حال به دامن کفر یا مسیحیت.

جسارت وی در اشعار کفرآمیز و کنایه زدن به این‌که واقعه کربلا به انتقام جنگ بدر بود بر کسی پوشیده نیست؛ اما بحث اقبال به مسیحیت نیز جدی بود.

مسیحیان با نفود به دربار معاویه و سپس تربیت خلیفه بعدی یعنی یزید، آماده از‌بین‌بردن اسلام بودند، آن‌ها به‌راحتی در دربار یزید به تبیین عقاید مسیحیت می‌پرداختند و به اسلام، قرآن و آموزه‎های آن نه‌تنها نقد، بلکه حمله می‌کردند و باوجود یزید مسلمانان اجازه پاسخگویی نداشتند و تنها سخنران جلسه، مسیحیان بودند. (30) اگر قیام امام حسین علیه‌السلام به وقوع نمی‎پیوست بیم آن می‎رفت که یزید پایان اسلام را اعلام و مسیحیت را بر قلمرو اسلامی حاکم کند. قیام اباعبدالله علیه‌السلام باعث شد تا او از خیال خود عقب‌نشینی کند و به ریاست خود بر اسلام بسنده نماید.

با شهادت امام حسین علیه‌السلام عرصه بر این گروه از درباریان تنگ شد، اما یوحنای دمشقی نیش خود را با تألیف کتاب‌هایی علیه اسلام زد، حقد و کینه او از اسلام به جایی رسید که به‌جای بیان مطالب علمی به تمسخر و عقده‌گشایی روی آورد. بعید نیست که اگر زمینه برایش فراهم می‌شد آنچه بر قلم آورده بود عملاً در جهان اسلام پیاده می‌کرد.

بنابراین امام حسین علیه‌السلام اسلام را نجات داد و اگر نبود قیام ایشان، الآن اثری از اسلام اهل سنتی هم نبود و باید تمام فرق اسلامی متشکر امام حسین علیه‌السلام باشند که با جان‌فشانی مانع تحقق خواسته حلقه بیزانسی اطراف یزید شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابو الفداء، اسماعیل بن علی، تاریخ أبی الفداء، مصحح محمود دیوب، بیروت، دار الکتب العلمیه،1417 ه، ج ۱، ص ۲۶۸.

2. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، محقق علی شیری، بیروت، دار الفکر،1415 ه.ق، ج ۶۵، ص ۳۹۸.

9. ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن محمد؛ العبر؛ تحقیق: سهیل زکار؛ چ 2، بیروت: دارالفکر، 1408 ق، ج 2، ص 264.

Sahas, Daniel, John of Damascus on Islam, Leiden: Brill, 1972,p17

3. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، دارالهلال، 1988 م، ص 124.

4. ابن بطریق، سعید، کتاب التاریخ المجموع علی التحقیق و التصدیق، بیروت، آلاباء الیسوعیین، 1905 م، ج 2، ص 15.

5. ابن‌کثیر، اسماعیل بن کثیر، البدایه والنهایه، بیروت، انتشارات دارالفکر، بی‌تا، ج‏8، ص 146.

6. خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، محقق حکمت فواز و نجیب فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه،1415 ق، ص ۱۴۱.

7. نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 47.

8. ابن عساکر، عبدالرحمن، العبر ودیوان المبتداء و الخبر، بیروت، دارالفکر، 1408 م، ج 20، ص 161؛ لامنس، هنری، «اسره القدیس یوحناالدمشقی»، المشرق، شماره 7، 1931 م، 484؛ نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 53.

9. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک ، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387ش، ج5، ص ۳۵۶.

10. مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الإشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوى، القاهره، دار الصاوی، بی‌تا، ص 269.

11. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج ۱۷، ص ۱۹۲.

12. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج‏5، ص:288.

13. niel, John of Damascus on Islam, Leiden: Brill, 1972,39-40.

14. حتی، فیلیپ خوری، تاریخ عرب، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران، آگه، 1380 ش، ص ۳۱۷.

15. میرصانعی، سید محمدعلی، بررسی تاریخی زمینه‌های اجتماعی و فکری آثار یوحنای دمشقی، پژوهشنامه تاریخ و تمدن اسلامی، سال پنجاهم، شماره دوم، پاییز و زمستان 1396 ش، صص 295-317 .

16. خلج اسعدی، مرتضی، یوحنای دمشقی و آغاز مجادلات کلامی میان اسلام و مسیحیت (مقاله علمی وزارت علوم)، مقالات و بررسی‌ها ۱۳۷۵ شماره ۵۹ و ۶۰، ص۵۹-۶۴.

17. میرصانعی، سید محمدعلی، بررسی تاریخی زمینه‌های اجتماعی و فکری آثار یوحنای دمشقی، پژوهشنامه تاریخ و تمدن اسلامی، سال پنجاهم، شماره دوم، پاییز و زمستان 1396 ش، ص 296.

18. علی، جواد، یوحنای الدمشقی، الرساله، شماره 610، 1364 ش، ص 243-245.

19. نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 81-82.

20. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج 17، ص 192.

21. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج 4، ص 311.

22. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ش، ج 12، ص 203.

23. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج 7، ص 170.

24. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج‏5، ص.354

25. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ش، ج 4، ص 191.

26. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک ، تحقیق محمد أبو‌الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387ش، ج5، ص357.

27. یعقوبی، احمد بن أبى یعقوب (م بعد 292)،تاریخ الیعقوبى،  بیروت ، دار صادر، بى‌تا، ج ۲، ص۲۵۰ ـ 252.

28. سبط بن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکره الخواص من الأمه بذکر خصائص الأئمه، تحقیق تقی زاده حسین، المجمع العالمی لاهل البیت علیهم‌السلام، مرکز الطباعه و النشر، قم،1426 ق، ج 2، ص 278 پاورقی؛ قمی، شیخ عباس، تتمه المنتهی فی وقایع ایام الخلفا، تهران، کتابخانه مرکزی، 1325 ش، ص 88.

29. جعفر المهاجر، راز بزرگ در آن‌سوی کربلا؛ دسیسه سفیانی-رومی، مترجم میثم صفری، فروغ فردا، 1404 ش، چاپ اول، ص 46.

30. علی، جواد، یوحنای الدمشقی، الرساله، شماره 610، 1364 ش، ص 245-243؛ جعفر المهاجر، راز بزرگ در آن‌سوی کربلا؛ دسیسه سفیانی - رومی، مترجم میثم صفری، فروغ فردا، 1404 ش، چاپ اول، ص 86-87.

ائمه (ع) و زیارت امام حسین (ع)
علت عدم ثبت گزارش زیارت امام حسین (ع) توسط برخی امامان، محدودیت‌ها و فشارهای سیاسی حاکمان عصر آنان بوده است.

پرسش:

با توجه به اهمیت زیارت مرقد امام حسین (ع)، آیا ائمه (علیهم­السلام) خود، برای زیارت به کربلا می رفتند؟

پاسخ:

زیارت مرقد مطهر امام‌ حسین (ع) از همان ابتدای شهادت آن حضرت مورد توجه اهل‌بیت (ع) و شیعیان و دوستداران ایشان بود. دلیل اهتمام به زیارت آن حضرت را می‌توان در جایگاه ویژه­ی ایشان در بین مسلمانان، چگونگی و چرایی قیام و شهادت مظلومانه­ی ایشان و یارانشان به وحشیانه ترین شکل توسط سپاه اموی و یزیدی دانست. علاوه بر این موارد روایات نقل شده از پیامبر اکرم (ص) در مورد امام‌ حسین (ع) که در بین مسلمانان شهرت داشت نیز در این امر تاثیر بسزایی داشت. به عنوان نمونه عبداللّه بن عباس نقل کرده است: «روزی در حالی خدمت پیامبراکرم (ص) رسیدم که حسن (ع) روی شانه ایشان و حسین (ع) بر زانویشان نشسته بودند پیامبر آنها را می‌بوسید و می‌فرمود: پروردگارا دوست بدار کسی که ایشان را دوست دارد و و با کسی که با آنها دشمنی می‌کند دشمن باش، سپس فرمود: ‌ای فرزند عباس! گویا حسین را می‌بینم که محاسنش از خون رنگین شده و مردم را می‌خواند ولی کسی اجابتش نمی‌کند و آنان را به‌ یاری می‌طلبد و او را یاری نمی‌کنند؛ عرض کردم: چه کسانی آن حضرت را یاری نمی‌کنند؟ فرمود: اشرار (و بدان) امّتم، آنها را چه شده؟ خداوند شفاعت مرا به آنان نرساند، ‌ای پسر عباس هر که او را با معرفت به حقّش زیارت کند برای او ثواب هزار حج و هزار عمره نوشته می‌شود و هرکه او را زیارت کند، مرا زیارت کرده و هرکه مرا زیارت کند، گویا خدا را زیارت کرده و حق زائر بر خدا این است که خداوند آن را با آتش عذاب ندهد.» (1)

 بعد از بیان این مقدمه در بیان چرایی اهتمام اهل بیت (ع) و شیعیان و دوستدران ایشان برای زیارت مرقد امام حسین (ع)، در ادامه گزارشاتی که بیانگر زیارت قبر مطهر آن حضرت توسط ائمه معصومین به اختصار بیان خواهد شد.

قبل بیان گزارشاتی که در مورد زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) توسط امامان بعد از ایشان نقل شده است بیان این نکته ضروری است که زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) به عنوان نماد ظلم ستیزی در بین دوست و دشمن مورد توجه بود و در برخی دوران، حکومت ها به شدت زائران آن حضرت را تحت نظر داشتند و گاهی امامان معصوم (ع) در شرایطی به سر می‌بردند که امکان زیارت آزادانه و علنی برایشان وجود نداشت و به همین سبب گزارشی در مورد زیارت آنان در منابع ذکر نشده است؛ اما این مطلب را نمی‌توان دلیل بر این دانست که ایشان به زیارت امام حسین (ع) نرفته‌اند؛ زیرا ممکن است آن بزرگواران به صورت مخفیانه و یا اعجاز آمیز به کربلا رفته باشند و به همین دلیل گزارشی در مورد زیارت آنان ذکر نشده باشد. شاهد بر این مطلب گفتگوی امام رضا (ع) بعد از شهادت امام کاظم (ع) با یاران خویش در مورد چگونگی حضورشان در تدفین پدر بزرگوارشان است، ایشان در این گفتگو فرمودند: «همان خداوندی که این قدرت را دارد که امام سجاد (ع) را از زندان عبیدالله بیرون آورده تا دفن امام حسین (ع) را بر عهده گیرد، می‌تواند مرا که زندانی هم نیستم از مدینه به بغداد ببرد تا عهده‌دار دفن پدرم شوم.» (2) بعد از شهادت امام حسین (ع) امام سجاد (ع) علاوه براینکه خود هنگام دفن پدرشان حاضر بودند در اربعین حسینی نیز همراه با سایر اسرای کربلا به زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) رفتند و در سال‌های بعد نیز به انجام این امر اهتمام داشتند. به عنوان نمونه از ابوحمزه نقل شده است: «نخستین باری که علی بن الحسین (ع) را شناختم روزی بود که دیدم مردی از باب الفیل (یکی از در‌های مسجد کوفه) وارد شد و چهار رکعت نماز خواند. من به دنبالش راه افتادم تا به «بئر الزکاه» که نزدیک خانه صالح بن علی بود رسید، در آن‌جا دو شتر زانو بسته دیدم که غلام سیاهی در کنارشان بود، از او پرسیدم: این مرد کیست؟! گفت: علی بن الحسین است، من به حضرتشان نزدیک شده و سلام کردم و پرسیدم: با چه انگیزه به سرزمینی آمدی که پدر و پدر بزرگت را در آن‌جا کشتند؟! فرمود: به زیارت پدرم آمدم و در این مسجد نماز خواندم و سپس فرمود: (نگران نباش) هم اکنون به سوی مدینه می‌روم...». (3) امام باقر (ع) نیز باتوجه به حضورشان در جمع اسرای کربلا و زمان برگشت اهل‌بیت (ع) در روز اربعین موفق به زیارت مزار جدشان شدند. امام صادق (ع) به زیارت امام حسین (ع) اهتمام داشتند و هرگاه این امکان برای ایشان فراهم می‌شد به زیارت آن حضرت مشرف می‌شدند به عنوان نمونه صفوان جمال نقل کرده است: «در سفری امام صادق (ع) را به حیره (در حوالی کوفه) بردم، حضرتشان از من پرسید: آیا می‌توانی مرا نزد قبر امام حسین (ع) ببری؟! پرسیدم: فدایت شوم! آیا تصمیم داری به زیارت ایشان بروی؟! فرمود: چگونه به زیارتشان نروم با آن‌که خدا و فرشتگان و پیامبران و اوصیاء همگی در شب جمعه به زیارتشان می‌شتابند و حضرت محمد (ص) برترین پیامبران بوده و ما بهترین جانشینان هستیم.» (4) در مورد امام زمان (عج) نیز گزارش‌هایی متعددی نقل شده است که بیانگر این مطلب است که ایشان به زیارت قبر مطهر جد بزرگوارشان اهتمام فراوانی دارند به عنوان نمونه محدث نوری در کتاب «النجم الثاقب» در گزارشی مفصل، زیارت قبر مطهر امام حسین (ع) توسط امام زمان (عج) به همراه مردی صالح و پاک و متقی به نام حاج علی بغدادی گزارش کرده است. (5)

نتیجه:

زیارت امام حسین (ع) از همان ابتدای شهادت آن حضرت مورد توجه دوستداران ایشان و به صورت خاص خود اهل بیت (ع) بوده است. بر همین اساس گزارشاتی در منابع نقل شده است که نشان از اهتمام امامان معصوم بعد از آن حضرت برای زیارت مرقد مطهر جد بزرگوارشان در کربلا دارد، با این وجود در دوران برخی از امامان بزرگوار به دلیل سیاست‌های سختگیرانه­ی حاکمان و اینکه ایشان به شدت تحت نظر حاکمان هم­عصر خویش بودند به صورت معمول امکان زیارت قبر مطهر امام حسین (ع) برای ایشان فراهم نبوده است و به همین دلیل گزارش‌های مرتبط با زیارت مرقد مطهر ایشان توسط برخی از امامان مانند امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) در منابع نقل نشده است.

معرفی منبع جهت مطالعه بیشتر:

مقاله­ی زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم­السلام، بارگذاری شده در سایت کتابخانه مدرسه فقاهت به آدرس: http://lib.eshia.ir/11141/1/10

پی نوشت ها:

1. خزاز رازی، علی بن محمد، کفایه الاثر فی النصّ علی الائمه الاثنی عشر، تحقق:حسینی کوه­کمره­ای، قم، بیدار، 1401 ق، ص 17.

2. کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول، 1409 ق، ص 464.

3. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی­اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 8، ص 255.

4. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، نجف اشرف، دار المرتضویه، چاپ اول، 1356، ص 113.

5. میرزا حسین النوری الطبرسی، م ۱۳۲۰، النجم الثاقب، تقدیم وترجمه وتحقیق وتعلیق السیّد یاسین الموسوی، أنوار الهدى، 1415 ق، ج ۲، ص ۱۵۰.

جابر نابینا و حضور در کربلا
احتمالاً نابینایی جابربن عبدالله انصاری مربوط به اواخر عمر او بوده است،چرا که روایاتِ دیدن امام باقر(ع) ونگاه کردن به اطراف قبر،با نابینا بودن وی در تضاد است.

پرسش:

مگر جابر نابینا نبود؟ پس چطور توانست در اربعین خود را به کربلا برساند؟

پاسخ:

جابر بن عبدالله انصاری، صحابی برجسته پیامبر خدا ‏(صلّی اللّه علیه و آله)، یکی از نخستین کسانی بود که بعد از واقعة عاشورا به زیارت قبر شریف امام حسین علیه‌السلام و دیگر شهدای کربلا مشرّف شده بود و اربعین حسینی با نام او گره خورده است. بینایی یا نابینایی جابر در این سفر، مورد بحث و نظر واقع شده است. آنچه که سبب تصور نابینایی جابر بر سر مزار شریف حضرت سیدالشهداء شده، عبارتی است که جابر خطاب به عطیه عوفی (شاگرد و همسفرش) می‌گوید: «ألمِسنیه»؛(1) یعنی «دست مرا به قبر برسان». و یا در ادامه، وقتی زیارت به پایان رسید، به عطیه گفت: «خُذُوا بی‌نَحْوَ أَبْیَاتِ کُوفَان‏»؛(2) یعنی «مرا به سمت خانه‌های کوفیان ببرید». از این دو عبارت استفاده می‌شود که وی ظاهراً نابینا بوده و به کمک دیگران نیاز داشته است.

 در این رابطه باید به چند نکته توجه داشت که می‌تواند نابینایی جابر را در آن لحظه با تردید مواجه سازد.

 

چند نکته در بارة نابینایی جابر

نکتة اول:

 راوی این گزارش، عطیه است و او هیچ اشاره صریحی به نابینایی جابر ندارد. به علاوه، در همین گزارش نیز عبارتی وجود دارد، که نشان از بینایی جابر دارد؛ آن جا که عطیه می‌گوید: «ثُمَّ جَالَ بَصَرَهُ حَوْلَ الْقَبْر»؛ (3) سپس نگاهش را به اطراف قبر انداخت.

 

نکتة دوم:

 بر فرض قبول این مطلب که جابر کاملاً نابینا بوده باشد، نابینایی او مشکلی برای او ایجاد نکرده؛ زیرا وی به همراه عطیه عوفی به کربلا آمده است، نه به تنهایی.

 

نکتة سوم:

 گزارشی دیگر، حاکی از آن است که جابر در دیدار با امام باقر علیه‌السلام در سنین نوجوانی، بینا بوده است. در این گزارش به نقل از جابر بن یزید آمده است: جابر بن عبداللَّه انصارى خدمت على بن الحسین علیه‌السلام رسید. در این میان که با آن حضرت گفتگو می‌کرد، ناگاه محمد بن علی باقر علیه‌السلام از میان زنان آن حضرت بیرون آمده در حالی که پسر بچه ای با گیسوانى بر سرش بود. چون جابر او را دید، به لرزه آمد و مو بر بدنش راست شد و به دقت بر او نگریست، سپس به او گفت: «اى نوجوان! جلو بیا» و سپس به او گفت: «عقب برو»، پس رفت. در این هنگام جابر گفت: «به پروردگار کعبه قسم! شمائل رسول خدا را دارد» و برخاست و نزدیک او رفت و به او گفت: «نامت چیست؟». گفت: «محمد…».(4) این گزارش تصریح می‌کند که جابر حتی تا بعد از روز اربعین، بینا بوده است؛ زیرا قرائن و شواهد نشان می‌دهد که این ملاقات در دوران امامت امام سجاد علیه‌السلام و بعد از واقعة کربلا رخ داده است.

 

نکتة چهارم:

 جابر در سال 77 هجری (و به قولی در سال 74) از دنیا رفته و دست کم سیزده سال بعد از واقعة عاشورا زنده بوده است.(5) برخی از گزارش‌های تاریخی، به نابینایی جابر در «اواخر عمرش» اشاره می‌کنند.(6) پس می‌توان نتیجه گرفت که وی احتمالاً در سال 61 هجری که به کربلا آمد، هنوز به طور کامل نابینا نشده بود.

 

 نکتة پنجم:

 در روایتی آمده است که رسول خدا (صلوات الله علیه) به جابر فرموده بود تو نابینا می‌شوی ولی دوباره بینایی­ات را به دست می‌آوری.(7) اگر این روایت را بپذیریم، بدین معنا خواهد بود که جابر در سال­های پایانی عمرش مدتی نابینا شده و سپس بینایی­اش را دوباره به دست آورده است؛ زمان دقیق نابینایی او معلوم نیست. ممکن است ملاقات او با امام باقر علیه‌السلام در دوره بینایی مجدّدش بوده باشد.

نتیجه:

گرچه جابر بن عبدالله انصاری بنا­بر روایات نابینا بوده است؛ ولی به نظر می‌رسد نابینایی وی مربوط به اواخر عمرش بوده است؛ چراکه او امام باقر علیه‌السلام را با چشمان خویش دیده و شمائل او را به شمائل پیامبر تطبیق داده است. همچنین در روایت عطیه عوفی، وی می‌گوید که جابر نگاهش را به اطراف قبر انداخت که نشان می‌دهد در آن هنگام بینا بوده و یا هنوز به طور کامل بینایی خود را از دست نداده بود. البته اگر هم بگوییم کاملاً نابینا بوده، عطیه عوفی او را در این سفر همراهی کرده است و جابر تنها نبوده است.

معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:

 کتاب «سیره پیشوایان»، مهدی پیشوایی، ص319 320.

 سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی، پیوند زیر: https://www.pasokhgoo.ir/node/13295

پی­نوشت­ها:

1. طبری آملی، عمادالدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم، بشاره المصطفی، نجف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1383 ق‏، ص74.

2. طبری آملی، عمادالدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم، بشاره المصطفی، نجف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1383 ق، ص75.

3. طبری آملی، عمادالدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم، بشاره المصطفی، نجف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1383 ق، ص74.

4. کلینی، محمد بن ابی یعقوب، الکافی، تحقیق غفارى على­اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق‏، ج1، صص 470.

5. ابن اثیر، عز الدین بن الأثیر ابوالحسن على بن محمد الجزرى، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، بیروت، دارالفکر، 1409/1989، ج 1، ص308، شماره 647.

6. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق غفارى، على­اکبر، تهران، نشر اسلامیه، چاپ دوم، 1395 ق، ج1، ص254.

بررسی چگونگی حضور امام سجاد علیه السلام در دفن امام حسین علیه السلام
جمع میان گزارش تاریخی بنی‌اسد وقاعده کلامیِ تجهیز امام توسط امام،دراین است که بنی‌اسد تنها بازوی اجراییِ تدفین بودند وتحت هدایت اعجازآمیز امام سجاد(ع) عمل کردند

پرسش:

 حضور امام سجاد علیه السلام در دفن امام حسین علیه السلام مبتنی بر یک روایت است فقط؟ اگر روایات غسل امام توسط امام را کنار بگذاریم، آیا می‌توان این روایت را به‌تنهایی پذیرفت؟ آیا می‌توان ادعا کرد روایات فقط غسل و کفن را می‌گوید نه دفن را؟ امام حسین علیه السلام فقط دفن لازم داشته و نیازی به حضور امام سجاد علیه السلام نبوده؟ بر فرض حضور امام، بنی‌اسد ایشان را شناختند یا نه؟

پاسخ:

گزارش مورخان

در مقاتل و منابع تاریخی آمده است که عمرسعد روز یازدهم محرم سال 61 هجری، کشته‌های سپاه خود را دفن کرد و همراه با اسیران اهل‌بیت علیهم السّلام راهی کوفه شد. پس از رفتن آنها، قبیله بنی‌اسد که در همان نزدیکی سکونت داشتند، به کربلا آمدند و بر بدن سیدالشهدا علیه السّلام و یارانش نماز خواندند و آنان را دفن کردند و بعدها نیز بر قبایل عرب افتخار می‌کردند که «ما بر حسین نماز خواندیم و او و یارانش را به خاک سپردیم» (1).

انگاره‌ای کلامی

در منابع حدیثی شیعه، روایات متعددی با این مضمون وارد شده است که تجهیز (امور مربوط به غسل و کفن و دفن) هر امامی بر عهدۀ امام بعدی است. در برخی از این روایات، فقط تعبیر «غسل» آمده است (2)؛ ولی در برخی روایات تعابیر عام به کار رفته است؛ از جمله در برخی روایات آمده است: «لا یلی الوصیَّ الا الوصیُّ: کفن و دفن نمی‌کند وصی را مگر وصی» (3). در حدیثی دیگر نیز تعبیر «إنّ الامامَ لا یلی أمرَه اذا مات إلّا امامٌ مثلُه: هرگاه امامی از دنیا برود، کسی متولی امور او نمی‌شود مگر امامی همانند خودش» (4) به کار رفته است. این‌گونه تعابیر همۀ امور مربوط به اموات (غسل و کفن و دفن و نماز) را دربر می‌گیرد. بنابراین از مجموع روایات به دست می‌آید که این بحث اختصاصی به غسل ندارد و کفن و دفن را نیز دربر می‌گیرد؛ یعنی افزون بر غسل، کفن و دفن امام نیز بر عهدۀ امام بعدی است. علامۀ مجلسی در تتمه مبحث امامت بحار الانوار، به مباحث مربوط به وفات ائمه علیهم السّلام می‌پردازد و بابی با عنوان «امام را را جز امام غسل نمی‌دهد و دفن نمی‌کند و ...» آورده است (5). وی در این باب احادیثی را می‌آورد که به‌صراحت دلالت می‌کنند هر امامی را امام بعدی غسل و دفن می‌کند و در این کار، فرشتگان الهی نیز حضور و مشارکت دارند؛ هرچند به حسب ظاهر، فرد دیگری مشغول و غسل و کفن و دفن آن امام شده باشد (6). این روایات عام‌اند و اختصاصی به دفن سیدالشهدا علیه السّلام ندارند؛ ولی می‌توان به‌مثابۀ قاعده‌ای کلی به آنها استناد کرد. بر این اساس، حتی اگر هیچ گزارشی مبنی بر دفن سیدالشهدا توسط امام سجاد علیه السّلام نداشته باشیم، همین روایات برای اثبات این مطلب کافی است.

روایت خاص

افزون بر روایات عامّ پیشین، در حدیثی از امام رضا علیه السّلام تصریح شده است که امور مربوط به دفن سید‌الشهدا علیه السّلام را امام سجاد علیه السّلام انجام داد. طبق این حدیث، علی بن ابی‌حمزه و ابن‌سرّاج و ابن‌مُکاری بعد از شهادت امام کاظم علیه السّلام در جستجوی امام بعدی، خدمت امام رضا علیه السّلام می‌رسند. با توجه به شهادت و دفن امام کاظم در بغداد و حضور امام رضا در مدینه، علی بن ابی‌حمزه به امام می‌گوید: «برای ما روایت شده است که امر تجهیز هر امامی را امامی همانند او بر عهده دارد». امام رضا علیه السّلام در پاسخ از جدش امام سجاد علیه السّلام یاد می‌کند که در کوفه در حبس ابن‌زیاد بود؛ با این حال بدون اینکه آنها متوجه شوند، به کربلا آمد و پدرش را دفن کرد و برگشت. امام رضا علیه السّلام حضور خود در بغداد برای دفن پدرش را شبیه این واقعه و به قدرت الهی می‌داند (7).

در این روایت دو نکته شایان توجه است:

نخست: علی بن ابی‌حمزه به اینکه کفن و دفن هر امامی بر عهده امام بعدی است، استناد می‌کند و این نشان می‌دهد که اصل این انگاره در میان شیعیان ـ دست‌کم در میان عالمان شیعه ـ رایج بود و در این گفتگو نیز مسلّم فرض شده است.

دوم: امام رضا علیه السّلام از علی بن ابی‌حمزه اقرار می‌گیرد که سیدالشهدا را امام سجاد علیه السلام دفن کرده است و سپس کار خود را همانند او می‌شمارد. این اقرار نشان می‌دهد که دفن سیدالشهدا توسط امام سجاد نیز گزاره‌ای مشهور میان شیعیان بود و نیازی به اثبات نداشته است؛ وگرنه سزامند بود علی بن ابی‌حمزه که در امامت امام رضا علیه السلام تردید داشت، این قضیه را انکار یا دست‌کم در آن تشکیک کند.

گفتنی است برخی از عالمان معتقدند ممکن است امام حیّ برای غسل و دفن امام قبلی به فرد دیگری اجازه یا وکالت بدهد؛ اما به‌هر‌حال متولی اصلی این کار، امام معصوم است؛ پس اشکالی ندارد که بگوییم بنی‌اسد با رضایت امام سجاد علیه السلام پیکر سیدالشهدا را به خاک سپرده‌اند (8).

شایان گفتن است که این دیدگاه مورد اتفاق عالمان متقدم شیعه نبوده است. شیخ طوسی درباره غسل امام صادق علیه السّلام نوشته است: «یکی از دوستان آن حضرت او را غسل داد؛ ولی گروهی از اصحاب ما [شیعیان] بر این باورند که فرزندش [امام کاظم] متولی غسل او شد» (9). پذیرش این روایات هم خالی از قوت نیست و هیچ تعارضی هم با گزارش‌های تاریخی ندارند.

تعارض تاریخ و حدیث

ممکن است کسی بگوید این‌گونه روایات با گزارش‌های تاریخی بیان‌کننأۀ دفن سیدالشهدا علیه السّلام توسط بنی‌اسد، تعارض دارند. در پاسخ باید گفت کار بنی‌اسد به شکل ظاهری بوده است. علامه مجلسی می‌نویسد: «به حسب ظاهر چنین بود؛ اما درواقع امام را به غیر از امام دفن نمی‎‌کند. حضرت امام زین‌العابدین علیه السّلام به اعجاز امامت آمد و جسد مطهّر آن حضرت، بلکه سایر شهدا را دفن کرد». سپس روایتی می‌آورد که نشان می‌دهد فرشتگان نیز در این کار شرکت داشتند (10)؛ چنان‌که در روایات دیگری نیز به حضور فرشتگان در دفن پیامبر و امام تصریح شده است (11).

اما اینکه امام سجاد نه به طور عادی بلکه با اعجاز به کربلا آمده باشد، امر غریبی نیست؛ چنان‌که امام جواد علیه السّلام نیز به قدرت الهی از مدینه به طوس آمد و امور غسل و کفن امام رضا علیه السّلام را بر عهده گرفت؛ ولی حاضران متوجه این مسئله نشدند (12). همان خدایی که بنده خود را در یک شب از مسجدالحرام در مکه، 1500 کیلومتر سیر داد، به مسجد الاقصی در فلسطین آورد و نشانه‌های خود را در ملکوت به او نمایاند (13)، چنین قدرتی دارد که امام سجاد علیه السّلام را نیز از کوفه به کربلا برساند.

نتیجه:

بر اساس روایات شیعه، دفن امام حسین علیه السّلام توسط امام سجاد علیه السّلام اثبات‌شدنی است و منافاتی هم با گزارش‌های تاریخی بیان‌کنندۀ نقش قبیلۀ بنی‌اسد ندارد. اما باید توجه داشت که این کار به گونه‌ای غیرعادی و خارق‌العاده انجام گرفت؛ ازاین‌رو انتظاری نیست که در منابع تاریخی ثبت شده باشد. همچنین گزارش معتبری هم نداریم که نشان دهد بنی‌اسد امام سجاد علیه السلام را دیده یا شناخته باشند.

پی‌نوشت‌ها:

1. گروهی از تاریخ‌پژوهان زیرنظر مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه السّلام؛ چ 17، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1396 ش، ج 1، ص 900 ـ 901.

2. از جمله روایاتی که مرحوم کلینی تحت عنوان «بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ لَا یَغْسِلُهُ إِلَّا إِمَامٌ مِنَ الْأَئِمَّهِ ع» آورده است (محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 1، ص 384 ـ 385).

3. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 8، ص 206، ح 250 از امام صادق علیه السّلام.

4. علی بن حسین مسعودی؛ اثبات الوصیه؛ چ 3، قم: انصاریان، 1423 ق، ص 207 ـ 208.

5. تتمّه کتاب الامامه، ابواب ما یتعلق بوفاتهم من أحوالهم علیهم السلام عند ذلک و قبله و بعده و أحوال من بعدهم، باب 2: «أن الإمام لا یغسله و لا یدفنه إلا إمام و بعض أحوال وفاتهم علیهم السلام‏» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: موسسه الوفاء، 1409 ق، ج 27، ص 288).

6. از جمله در حدیث سوم این باب از امام صادق علیه السّلام دربارۀ دفن رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله آمده است: «وَ اللَّهِ مَا حَفَرَ لَهُ غَیْرُهُمْ حَتَّى إِذَا وُضِعَ فِی قَبْرِهِ نَزَلُوا مَعَ مَنْ نَزَلَ فَوَضَعُوهُ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 27، ص 289، ح 3).

7. «.... قَالَ لَهُ عَلِیٌّ: إِنَّا رُوِّینَا عَنْ آبَائِکَ أَنَّ الْإِمَامَ لَا یَلِی أَمْرَهُ إِلَّا إِمَامٌ مِثْلُهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ (ع): فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) کَانَ إِمَاماً أَوْ کَانَ غَیْرَ إِمَامٍ قَالَ کَانَ إِمَاماً، قَالَ: فَمَنْ وَلِیُّ أَمْرِهِ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، قَالَ: وَ أَیْنَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع)؟…» (محمد بن عمر کشى؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی)؛ تحقیق: حسن مصطفوی؛ مشهد: دانشگاه مشهد، 1409 ق، ج 1، ص 463 ـ 465، ح 883).

8. مرحوم شعرانی نوشته است: «... اینکه آیا امام خودش باید مباشر تجهیز باشد یا می‌تواند دیگری را مأمور کند یا راضی شود به عمل دیگری، اینها وظایف خود امام است و دانستن آن بر ما واجب نیست. پس اگر امام زین‌العابدین علیه السلام از کوفه به کربلا آید برای حضور در دفن پدرش – چنان‌که مضمون بعضی احادیث است - یا نیاید و همان جا به عمل بنی‌اسد و دفن آنها راضی باشد ـ چنان‌که از کلام شیخ مفید و حدیث زائده از علی بن الحسین علیهما السلام معلوم می‌شود ـ خود داند و دانستن آن بر ما واجب نیست» (ابوالحسن شعرانی؛ دمع السجوم: (در کربلا چه گذشت) ترجمه کتاب نفس المهموم شیخ عباس قمی؛ چ 4، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1387 ش، ص 430 ـ 431).

9. «و تولى بعض موالیه على ما قدمناه غسله و عند قوم من أصحابنا تولاه ابنه» (محمد بن حسن طوسی؛ الغیبة للحجه؛ قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411 ق، ص 55).

10. محمدباقر مجلسی؛ جلاء العیون؛ تحقیق: سیدعلی امامیان؛ چ 12، قم: انتشارات سرور، 1386 ش، ص 696).

11. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 27، ص 289، ح 3 به نقل از بصائر الدرجات از امام صادق علیه السّلام.

12. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام؛ تهران: انتشارات جهان، 1378 ق، ج 2، ص 246 ـ 247.

13. مضمون آیات نخست سورۀ «اسراء».

بررسی سرنوشت رأس مطهر سیدالشهدا و دفن آن
تعدد مکان‌های ذکر شده برای دفن سر مطهر، بیش از آنکه بر قطعیتِ جغرافیایی دلالت داشته باشد، نشان‌دهنده‌ی گستردگیِ زیارت‌گاه‌ها و عمقِ ارادت شیعیان است.

پرسش:

آیا رأس مطهر امام حسین علیه السلام به بدن مطهر الحاق شد؟ پس این همه مقام رأس الحسین علیه السلام در جاهای مختلف چیست؟ کدام درست است؟

پاسخ:

یکی از مباحث پردامنه در تاریخ اسلام و مقاتل، سرنوشت رأس مطهر سیدالشهدا علیه السلام و اصحاب ایشان پس از واقعه عاشورا و مسئله دفن آن است. این موضوع به دلیل پیوند عمیق با احساسات دینی و زیارتگاه‌های متعدد منسوب به رأس الحسین، همواره مورد توجه محققان بوده است. آیا سر مطهر به بدن ملحق شد و در کربلا دفن گردید؟ یا در نقاط مختلفی از جهان اسلام به خاک سپرده شد؟ این نوشتار به واکاوی دلایل و دیدگاه‌های موجود در منابع شیعی و اهل‌سنت می‌پردازد.

دیدگاه الحاق به بدن (بازگشت به کربلا)

بسیاری از دانشمندان شیعه به‌ویژه در قرون اخیر و برخی از مورخان اهل‌سنت معتقدند سر مطهر در روز اربعین (بیستم صفر) یا مدتی پس از آن به کربلا بازگردانده شد و در کنار بدن قرار گرفت. علامه مجلسی می‌گوید مشهور بین عالمان امامیه آن است که امام سجاد علیه السلام سر پدرش را به بدنش ملحق و دفن کرد (1). در روایتی فاطمه بنت الحسین علیها السلام می‌گوید: «یزید دستور داد زنان با علی بن الحسین علیه السلام را در زندانى جا دادند که از سرما و گرما جلوگیرى نداشت تا آنکه پوست‌های چهرۀ آنها آسیب دید تا آنکه على بن الحسین علیه السلام با زنان بیرون شد و سر حسین علیه السلام را به کربلا برگرداند» (2). در‌این‌باره سید بن طاووس می‌نویسد: «روایت شده که رأس نورانی امام حسین علیه السّلام به کربلا بازگشت داده شد و با جسد شریف امام دفن گردید و عمل طایفه امامیّه بر اساس همین روایت است» (3). همچنین گفته شده است این سرها در روز اربعین به بدن‌ها ملحق شدند؛ به همین دلیل توصیه به زیارت ایشان در اربعین شده است (4). خوارزمی احتمال می‌دهد که سرها ابتدا در دمشق دفن شدند و سال‌ها بعد عمر بن عبدالعزیز سرها را به کربلا فرستاده است (5).

سایر دیدگاهها

بسیاری از مورخان به‌ویژه نویسندگان اهل‌سنت بر این باورند که سر مطهر به کربلا بازنگشت و در مناطق دیگر به خاک سپرده شده است؛ از جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد:

1. دمشق: بسیاری معتقدند سر در دمشق دفن شده است (6)؛ البته باز اختلاف‌هایی دربارۀ زمان یا مکان دفن در دمشق دیده می‌شود؛ مثل قصر یزید، بوستانی در دمشق، قبرستان، دروازه فرادیس، مسجد جامع اموی و ... ؛

2. عسقلان: برخی از گزارش‌ها نشان می‌دهد گروهی از اهالی عسقلان در فلسطین نزد یزید بودند و از وی خواستند رأس مطهر نزد آنان دفن شود. یزید چنین کرد و آنها رأس مطهر را در شهرشان دفن کردند و بر آن بارگاهی ساختند (7)؛

3. قاهره: برخی معتقدند رأس مطهر را فاطمیان به قاهره منتقل کردند و در «مسجد رأس الحسین» مدفون است (8)؛

4. مدینه: برخی روایات نشان می‌دهد حاکم مدینه سرها را تحویل گرفت و در بقیع دفن کرده است (9)؛

5. نجف: طبق برخی روایات، شیعیانی رأس مطهر را از یزید دزدیدند و آن را در نجف کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام دفن کردند (10)؛

6. سایر مکان‌ها: برخی منابع مکان‌های دیگری چون کوفه، رقه، فارس و ... را محل دفن سرها می‌دانند که از ذکر آنان صرف‌نظر می‌شود.

نقد و تبیین واقعه

برخی از روایات و گزارش‌های تاریخی به این نکته اشاره کرده‌اند که سرها از دمشق سرقت شده است؛ چنانچه در گزارش‌های مربوط به عسقلان و قاهره این نکته دیده می‌شود. اما در روایات اهل‌بیت علیهم السلام این دزدی یا ربودن به یکی از دوستان اهل‌بیت علیهم‌ السلام نسبت داده شده است؛ از جمله در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هنگامی که سر مطهر آن حضرت را به شام آوردند، یکی از دوستان ما آن را ربود و کنار امیرمؤمنان علیه ‌السّلام دفن کرد» (11). در‌این‌باره باید توجه داشت که ربودن سرهای شهیدان از مرکز خلافت توسط شیعیان شاید امری عجیب و محال باشد؛ ازاین‌رو احتمال می‌رود که این امر فراتر از یک اتفاق ساده باشد و ممکن است اولیای الهی و حتی به صورت غیبی و معجزه‌وار انجام داده باشند.

از طرفی نیز در روایات اهل‌بیت علیهم السلام محل دفن سرها، نجف معرفی شده است. ابان بن تغلب می‌گوید: همراه امام صادق علیه ‌السّلام بودم. ایشان از پشت کوفه عبور کرد و در جایی از مرکب پیاده شد و دو رکعت نماز خواند. بعد ‌اندکی جلو رفت و دو رکعت دیگر نماز خواند. سپس کمی حرکت کرد و باز پیاده شد و دو رکعت نماز خواند. سپس فرمود: «اینجا قبر امیرمؤمنان علیه ‌السّلام است». عرض کردم: فدایت شوم، پس آن دو مکان که در آن نماز خواندید، چه بود؟ حضرت فرمود: «یکی مکان سر امام حسین علیه ‌السّلام بود و دیگری جای منبر قائم عجّل ‌الله ‌فرجه ‌الشریف» (12). در روایت دیگری از حضرت امام صادق علیه ‌السّلام نقل شده است که فرمود: «وقتی به غَری (نجف) وارد شدی، دو قبر می‌بینی: قبر بزرگ و قبر کوچک. قبر بزرگ، قبر امیرمؤمنان علیه ‌السّلام است و قبر کوچک، محل دفن سر حسین بن علی علیه ‌السّلام» (13).

نتیجه:

منابع اولیه (مقاتل سده‌های ۳ و ۴) گزارش‌های بسیار متناقضی دارند که نشان می‌دهد اطلاعات دقیقی از محل نهایی دفن سر در آن زمان وجود ندارد. قول ملحق‌شدن سر شهیدان به بدن‌ها در روز اربعین مشهورترین اقوال است که روایت شیخ صدوق در امالی نیز این قول را تقویت می‌کند؛ اگر چه قول دفن در نجف نیز مؤید روایی دارد.

گفتنی است اینکه در برخی شهرها مقامی وجود دارد، بیان‌کنندۀ تداوم حب اهل‌بیت علیهم السلام در آن جوامع است و همین امیر سبب شده است زیارتگاه‌های زیادی در مناطق اسلامی ساخته شود. البته در بسیاری از مناطق، آن مکان‌ها صرفاً «مشهدِ رأس» یا «مقامِ یادبود» هستند؛ یعنی مکان‌هایی که در آنجا برای لحظاتی سر مطهر را قرار داده‌اند یا به یاد آن واقعه، ضریحی ساخته‌اند. مردم آن مناطق به دلیل ارادت، آن مکان را مقدس برشمرده‌اند و «مقام» نامیده‌اند، نه لزوماً محل دفن واقعی سر باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ چ 2، تهران: اسلامیه، 1363 ش‏، ج ‏45، ص 145.

2. محمد بن على ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الامالی؛ چ 6، تهران: کتابچى‏، 1376 ش‏، ص 167 ـ 168.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ اللهوف على قتلى الطفوف؛ تهران: نشر جهان‏، 1348 ش، ص 195.

4. ابن‌شهرآشوب مازندرانی؛ المناقب؛ قم: علامه، 1379 ق، ج ‏4، ص 77.

5. موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین علیه السلام؛ چ 2،‏ قم: انوارالهدى، 1423 ق، ج ‏2، ص 84.

6. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الأشراف؛ بیروت: دارالفکر، 1417 ق، ج ‏3، ص 214.

7. مؤمن بن حسن شبلنجی؛ نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار؛ قم: انتشارات رضى‏، [بی‌تا]، ص 269.

8. یوسف بن حسام‌الدین قزاوغلی سبط بن جوزى؛ تذکرة الخواص؛ قم: منشورات الشریف الرضى‏، 1418 ق‏، ص 239.

9. موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین علیه السلام؛ ج ‏2، ص 83.

10. محمد بن یعقوب کلینى‏؛ الکافی؛ چ 2، تهران: اسلامیه، 1362 ش‏، ج ‏4، ص 571.

11. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ محقق و مصحح: عبدالحسین امینی؛ نجف: دارالمرتضویه، ۱۳۵۶ ش، ص 34.

12. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 34.

13. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 35.

بررسی دلایل شکست کوفیان در قیام حضرت مسلم با وجود پیروزی ابتدایی
قیام مسلم‌بن‌عقیل با حمایت گستردهٔ مردم کوفه آغاز شد و پیروزی آن قطعی به‌نظر می‌رسید، اما تهدید رسیدن سپاه شام مردم را ترساند و آنان میدان را خالی کردند.

پرسش:

چرا مردم کوفه در قیام حضرت مسلم علیه السلام با آنکه ابتدا پیروز شدند، در‌نهایت شکست خوردند؟

پاسخ:

معاویه در رجب سال شصت هجری به درک واصل شد و یزید جای وی نشست. یزید در نخستین اقدام خود، از حاکم مدینه خواست از چند نفر از جمله امام حسین علیه السلام بیعت بستاند؛ به همین دلیل امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه هجرت کرد؛ زیرا مکه حرم امن به شمار می‌آمد. هنگامی که کوفیان از اعتراض و بیعت‌نکردن امام حسین علیه السلام با یزید آگاه شدند، نامه‌های بسیاری نوشتند و حضرت را به کوفه دعوت کردند. پس از رسیدن نامه‌های کوفیان، امام حسین علیه ‌السلام برای بررسی اوضاع کوفه و ارزیابی ثبات‌قدم کوفیان، ابتدا حضرت مسلم علیه ‌السلام را به کوفه فرستاد تا درباره درستی ادعای کوفیان، اطمینان یابد و به امام گزارش کند (۱). کوفیان استقبال گسترده‌ای از حضرت مسلم علیه ‌السلام کردند؛ به نقلی ۱۲۰۰۰ نفر (۲) و به نقلی سی‌هزار نفر با ایشان بیعت کردند (3).

ابن‌زیاد در کوفه

شرایط کوفه سبب شد یزید، نعمان بن بشیر حاکم کوفه را عزل کند و عبیدالله بن زیاد را که در آن هنگام حاکم بصره بود، به حکومت کوفه منصوب نماید (۴). عبیدالله بن زیاد به محض رسیدن به کوفه، سیاست‌های تهدیدی را دنبال کرد؛ ازاین‌رو بزرگان قبایل را به قصر دعوت کرد و آنها را به گروگان گرفت. متأسفانه تهدیدها و اقدامات او فضای کوفه را پر از وحشت و ترس کرد (5). از جمله دستور داد هانی بن عروه که میزبان حضرت مسلم علیه ‌السلام بود را دستگیر کنند. هنگامی که خبر دستگیری هانی به حضرت مسلم علیه السلام رسید، با تعدادی از یاران خود که منابع تاریخی آنها را حدود ۴۰۰۰ نفر دانسته‌اند، قیام کرد و قصر را به محاصره در‌آورد (۶)؛ در‌حالی‌که داخل قصر تنها پنجاه تن از محافظان عبیدالله و نزدیکان وی حضور داشتند (7).

ابن‌زیاد با اقدامات ذیل ابتکار عمل را به دست گرفت:

الف) به بعضی از بزرگان کوفه از جمله شمر بن ذی‌الجوشن و محمد بن اشعث که در اطرافش بودند و از طرفداران باند اموی به شمار می‌آمدند، دستور داد تا در لابلای جمعیت قرار گیرند و از اهرم تهدید استفاده کنند، مردم را از عواقب کارشان بترسانند و تا حد امکان از اطراف حضرت مسلم علیه السلام متفرق کنند.

ب) با تطمیع و وعده‌های درهم و دینار، دنیاطلبان را به خود جذب کنند؛ زیرا همۀ کوفیان نگاه اعتقادی نداشتند، بلکه با انگیزه‌های مادی از جبهه‌ای به جبهۀ دیگر جابجا می‌شدند.

ج) به جارچیان و منادیان قصر دستور داد تا ندا دهند که سپاه عظیمی از شام برای کشتار شما عازم کوفه است (8).

این اقدامات و حیله‌ها به ثمر نشست؛ ازاین‌رو مردم ترسیدند، اطراف حضرت مسلم علیه ‌السلام را خالی کردند و به خانه‌ها رفتند و همان شب حضرت مسلم یکه و تنها در کوچه‌های کوفه به دنبال مکانی برای پناه‌گرفتن می‌گشت (۹) تا شب را سپری کند و در فرصت مناسب به کاروان حسینی ملحق شود‌. در این شب بانویی به نام «طوعه» ایشان را به خانه دعوت کرد.

علت شکست قیام

با توجه به مردم‌شناسی و تجربه‌های کوفه، مردم کوفه پایداری نکردند و از خود ثبات‌قدم نشان ندادند. بسیاری از آنها در اوخر جنگ صفین از ادامه پیکار شانه خالی کردند؛ همچنین دوران خلافت امام حسن مجتبی علیه ‌السلام که منجر به صلح شد، به علت خستگی و عافیت‌طلبی از ادامۀ مقاومت دست کشیدند. بر همین اساس عامل اصلی در شکست این قیام نیز همان روحیه یعنی عافیت‌طلبی، ترس و عدم تاب‌آوری مردم کوفه بود (۱۰). اگر‌چه سیاست‌های عبیدالله بن زیاد در ایجاد وحشت نیز نقش بسزایی داشت؛ اما همین امر هم به روحیه منفی کوفیان بر‌می‌گشت؛ وگرنه ابن‌زیاد با آن سیاست‌ها نمی‌توانست مردمی سلحشور را از میدان خارج کند.

متأسفانه برخی ضعف فرماندهی را نیز از عوامل شکست به شمار آورده‌اند (۱۱) که جای بسی تأسف است. کسانی که چنین نظر دارند، آیا از خودشان نمی‌پرسند پس چرا حضرت علی‌ علیه السلام مجبور به متوقف‌کردن جنگ صفین شد؟ چرا امام حسن مجتبی علیه ‌السلام صلح را پذیرفت؟

بنابراین همان عاملی که حکمیت و صلح را بر دو معصوم تحمیل کرد، سبب شکست این قیام نیز شد و هیچ اشکالی بر آن دو بزرگوار نیست. همان‌گونه که کاشتن بذر گندم در زمین غیر‌حاصل‌خیز فایده ندارد، مردم هم اگر همکاری نکنند، معصوم به صلح مجبور می‌شود.

سیدالشهدای عصر غبیت، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دنیا‌گرایی خواص و ترجیح‌دادن دنیا بر حق و آخرت و پراکنده‌شدنشان از اطراف حضرت مسلم مسلم علیه ‌السلام را از علل شکست قیام مسلم به شمار می‌آورند (12).

نتیجه:

مردم کوفه در قیام حضرت مسلم علیه السلام در حال پیروزی بودند که عدم پایداری آنها ورق را برگرداند. آنچه سبب پیروزی اولیه این قیام شد، حضور یکپارچه و حداکثری مردم در صحنه بود که می‌رفت تا کوفه در‌درنورد؛ ولی آنچه سبب شکست قیام شد، خالی‌کردن میدان از سوی همان افراد بود که از ترس سپاه اعزامی شام به خانه‌های خود پناه بردند و عرصه را به ابن‌زیاد واگذار کردند. اگر مردم «تاب‌آوری» و پایداری از خود نشان می‌دادند، چه‌بسا حادثۀ جان‌گداز عاشورا اتفاق نمی‌افتاد.

پی‌نوشت‌ها:

1. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ مصر: مطبعه السعادة، ۱۳۳۰ ق، ص ۲۳۰. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و‌الملوک؛ تحقیق: محمد ابو‌الفضل ابراهیم؛ چ 2، بیروت: ‌دار‌التراث، ۱۳۸۷ ق، ج ۵، ص ۳۵۳. محمد بن محمد مفید؛ الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ تحقیق: مؤسسه آل‌البیت؛ بیروت: دار‌المفید، ۱۴۱۴ ق، ج ۲، ص 295 ـ 297.

2. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ ص 235.

3. عبدالله بن مسلم ابن‌قتیبه الدینوری؛ الامامه و السیاسه؛ تحقیق: علی شیری؛ قم: شریف‌الرضی، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۸.

4. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ ص 231.

5. ابن‌اعثم الکوفی؛ الفتوح؛ تحقیق: علی شیری؛ بیروت: دار‌الاضواء، ۱۴۱۱ ق، ج ۵، ص ۶۸.

6. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛ تحقیق: الشیخ محمد‌باقر محمودی؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۴ ق، ج ۲، ص ۸۰. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و‌الملوک؛ ج ۵، ص 368 ـ 371.

7. محمد بن سعد؛ الطبقات الکبرى - متمم الصحابه - الطبقه الخامسه؛ تحقیق: محمد بن صامل السلمی؛ الطائف: مکتبة الصدیق، ۱۴۱۴ ق، ج ۱، ص ۴۶۱. احمد بن یحیی بلاذری؛ أنساب الأشراف؛ ج ۲، ص ۸۰.

8. احمد بن یحیی بلاذری؛ أنساب الأشراف؛ ج ۲، ص 80 ـ 81. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم والملوک؛ ج ۵، ص 368 ـ 370.

9. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم والملوک؛ ج ۵، ص 369 ـ 371.

10. مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سید‌الشهداء؛ قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۹۰ ش، ج ۱، ص 594 ـ 603.

11. رسول جعفریان؛ تأملی در نهضت عاشورا؛ قم: انصاریان، ۱۳۸۱ ش، ص ۷۳.

 .12https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=4790.

بررسی توصیه به خواندن زیارت امام حسین علیه السلام روی بام
رفتن به بام خانه برای نماز و زیارت یک ادب مستحب و تعبدی است که اگرچه در عصر ائمه (ع) شاید به دلایل سیاسی تأکید می‌شد، اما ترک آن اشکالی ندارد.

پرسش:

چرا توصیه شده است زیارت امام حسین علیه السّلام روی بام خوانده شود؟ آیا این توصیه به سبب شراط خاص زمان ائمه نبوده است؟ در این صورت چه لزومی دارد امروزه هم این قید رعایت شود؟

پاسخ:

بسیاری از مناسک دینی و آداب دعا و عبادت، «تعبّدی» (1) هستند و ناآگاهی ما از علّت حکم، مانع عمل به آنها نیست. رفتن به بام خانه یا زیر آسمان نیز از آدابی است که برای برخی از نمازها و دعاها و زیارت‌‏ها توصیه شده است؛ چنان‌که زیارت امام حسین علیه السّلام از راه دور نیز در برخی روایات این‌گونه توصیف شده است که «هفته‌ای پنج بار یا روزی یک مرتبه بالای بام خانه‌ات برو، به چپ و راست توجه کن و سپس سرت را به سوی آسمان بالا بگیر و آن‌گاه به سوی بارگاه اباعبدالله الحسین علیه السّلام اشاره کن و بگو: السلام علیک یا أباعبدالله. السلام علیک و رحمة الله و برکاته» (2).

در مقدمۀ زیارت عاشورای معروف نیز در روایت مالک جُهَنی آمده است که او پس از شنیدن ثواب زیارت امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا، درباره کسانی می‌پرسد که راهشان دور است و نمی‌توانند برای زیارت به کربلا بروند؛ امام نیز پاسخ می‌دهد چنین فردی می‌تواند به صحرا یا بالای بلندترین بام خانۀ خود برود و از آنجا با اشاره به سوی امام حسین علیه السلام سلام بدهد و نماز بخواند (3).

در توضیح این مطلب، توجه به چند نکته سودمند است:

1. عبادت‌کردن زیر آسمان در مواردی مانند نماز عید فطر و عید قربان (4) و دعای عرفه (5) نیز مطرح است. گویا دعا‌کردن در زیر آسمان و جای بدون سقف، سبب حضور قلب می‌شود و ارتباط معنوی با خداوند را تقویت می‌کند. در روایات وارد شده است که دست بلند‌کردن به سوی آسمان هنگام دعا به دلیل آیۀ شریفۀ «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُون‏» (6) است که آسمان را موضع رزق موعود الهی می‌شمارد (7). در برخی از نمازها نیز توصیه شده است که زیر آسمان خوانده شوند (8). در آداب یکی از نمازهای حاجت نیز آمده است که سه روز چهارشنبه تا جمعه را روزه بگیر و روز سوم بر بالای بلندترین اتاق خانه‌ات برو و در آنجا نماز بخوان و چنین دعا کن (9).

بخش مهمی از زیارت عاشورا و دیگر زیارات هم درواقع دعاست؛ بنابراین رفتن به بالای بام از این حیث توجیه‌شدنی است که پشت‌بام سقف ندارد و عمل عبادی دعا و نماز زیارت، زیر آسمان بهتر انجام می‌شود.

2. درست است که برای رفتن به زیر آسمان در جایی مثل حیاط خانه نیز می‌توان ایستاد؛ اما شاید بالای بام افزون بر اینکه مصداق زیر آسمان است، ویژگی دیگری هم داشته باشد. شاید هدف از رفتن به بام برای زیارت امام حسین علیه السّلام، قرارگرفتن در جایی است که حسّ مواجهه با مرقد امام تقویت شود و این حالت روی بلندی بهتر ایجاد می‌شود؛ ‌به‌ویژه اگر ساختمان بلندی در کنار خانه نباشد و شخص بتواند از روی بام تا دوردست‌‏ها را ببیند، می تواند تصور کند که هرچند با فاصله روبروی مرقد امام ایستاده است.

3. پشت بام معمولاً خلوت‌تر از درون خانه است و محل تردّد هم نیست؛ از‌این‌رو مزاحمت اعضای خانواده کمتر است و شاید این ویژگی نیز مدنظر بوده است.

4. با توجه به آنچه گذشت، رفتن به بالای بام اختصاصی به زمان ائمه علیهم السّلام نداشته است و در هر شرایطی، یکی از آداب زیارت امام حسین علیه السّلام، از راه دور شمرده می‌شود.

زیارت امام حسین علیه السلام در عصر ائمه

در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السّلام یعنی دورانی که حکومت اموی در ضعف و افول بود و در آغاز کار عباسیان که هنوز دشمنی خود با شیعیان و خاندان پیامبر را بروز نداده بودند، زیارت امام حسین علیه السلام و عزاداری برای ایشان راحت‌تر انجام می‌شد؛ ولی با قدرت‌گرفتن عباسیان، نه‌تنها با عزاداری برای آن حضرت مخالفت می‌کردند، حتی متوکل قبر امام حسین علیه السلام را خراب کرد و زمین آن را شخم زد و بر آن آب جاری نمود و زراعت کرد و زیارت کربلا کلا ممنوع شد. البته با مرگ او در سال 236 قمری، این محدویت‌‏ها برداشته شد؛ ولی درمجموع شیعیان در بسیاری از دوره‌‏ها در شرایط تقیه به سر می‌برده‌اند؛ به‌ویژه زیارت امام حسین علیه السّلام و عزاداری برای آن حضرت، با دشواری‌های بسیاری روبرو بوده است (10).

با این حال، ارتباط روشنی بین این شرایط و رفتن به بام برای زیارت امام حسین علیه السّلام دیده نمی‌شود و این احتمال که رفتن به بام به دلیل شرایط آن روزگار بوده است، مؤیّدی ندارد. اگر بخواهیم شرایط تقیه را در نظر بگیریم، دعا و زیارت در درون اتاق با تقیه سازگارتر است و چه‌بسا مقتضای تقیه این باشد که فرد از خواندن زیارتی مانند عاشورا صرف‌نظر کند؛ چنان‌که در مقدمه یکی از نقل‌های زیارت عاشورا آمده است: «به هر کسی که در خانه‌ او باشد و از او تقیه ندارد، دستور دهد که برای امام حسین علیه السّلام بگرید و در خانه‌اش با اظهار شیون بر امام حسین، اقامه عزا کند ...» (11).

البته ممکن است فردی در شرایط خاصی قرار بگیرد که برای تقیه از اهل خانه به پشت بام برود؛ ولی این شرایط برای همه پیش نمی‌آید و روایاتی که در آنها توصیه به رفتن بالای بام شده است نیز مطلق هستند و اختصاصی به چنین افرادی ندارند.

نتیجه:

بر اساس آنچه گذشت، یکی از آداب زیارت امام حسین علیه السّلام از راه دور که در برخی روایات بدان تصریح شده است، رفتن فرد به بالای بام خانه خود یا صحراست. دربارۀ فلسفه این کار در روایات چیزی گفته نشده است و شاید برای تقویت حضور قلب باشد؛ اما به‌هر‌حال اختصاصی به شرایط تقیه ندارد. نکته مهم این است که رعایت این‌گونه آداب، سبب کمال زیارت می‌شود و ترک آنها نیز خللی به اصل زیارت وارد نمی‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «هرگاه مفاد حکمی مطابق هیچ یک از قواعد عقلی و عرفی نباشد و فکر بشر از یافتن محمل بر آن عاجز باشد، می‌گویند این حکم از باب تعبّد است» (عیسی ولائی؛ فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول (ویراست جدید)؛ چ 5، تهران: نشر نی، 1386 ش، ص 149، ش 165، مدخل «تعبّدی»).

2. امام صادق علیه السّلام فرمود: «…تصعد فوق سطحک ثم تلتفت یمنه و یسره ثم ترفع رأسک إلى السماء ثم تتحرى نحو قبر الحسین ع ثم تقول…» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ نجف اشرف: انتشارات مرتضویه، 1356 ش، باب 96). نیز: «من نأت داره و بعدت شقته کیف یزوره» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ ص 287 ـ 288، ح 2 و 4).

3. «إذا کان ذلک الیوم برز إلى الصحراء أو صعد سطحا مرتفعا فی داره و أومأ إلیه بالسلام و اجتهد على قاتله بالدعاء و صلى بعده رکعتین…». (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ ص 175، باب 71، ح 8 از مالک جُهَنی از امام باقر علیه السّلام).

4. مرحوم سید یزدی در شمار مستحبات نماز عید فطر و قربان آورده است: «الثالث: الإصحار بها إلّا فی مکه فإنه یستحب الإتیان بها فی [الـ]ـمسجد الحرام» (السیدمحمدکاظم الطباطبایی الیزدی؛ العروة الوثقی؛ قم: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، 1420 ق، ج3، ص 398). اصحار یعنی خروج به صحرا.

5. مرحوم کفعمی در اعمال روز عرفه آورده است: «…فإذا زالت الشمس فابرز تحت السماء و صلّ الظُّهرَین تُحسِنُ رکوعَهنّ و سجودَهنّ‏…» (ابراهیم بن على عاملى کفعمی؛ المصباح؛ قم: انتشارات رضى، 1405 ق، ص 661).

6. ذاریات: 22.

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ کتاب من لایحضره الفقیه؛ قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1413ق، ج 1، ص 325، ح 955 از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه).

8. مانند نماز حاجتی که از امام رضا علیه السّلام نقل شده و در ابتدای روایت آمده است: «…فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِیَابِکَ وَ شَمَّ شَیْئاً مِنَ الطِّیبِ ثُمَّ ابْرُزْ تَحْتَ السَّمَاءِ فَصَلِّ رَکْعَتَیْن…» (محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ چ 4، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 3، ص 184).

9. در ضمن روایتی از امام صادق علیه السّلام: «…ثُمَّ اصْعَدْ إِلَى أَعْلَى بَیْتٍ فِی دَارِک…» (محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ ج 3، ص 183).

10. ر.ک: گروهی از تاریخ‌پژوهان زیرنظر مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه السلام؛ چ 3، قم: مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1392 ش، ج 2، ص 352 ـ 353.

11. در روایت صالح بن عقبه از پدرش از امام باقر علیه السّلام: «… و یأمر من فی داره ممن لا یتقیه بالبکاء علیه و یقیم فی داره المصیبه بإظهار الجزع علیه‏…» (محمد بن حسن طوسی؛ مصباح ‏المتهجد؛ بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ص 772).

شناخت شهربانو و بررسی ازدواج او با امام حسین علیه السلام
اگر روایت ایرانی‌بودن مادر امام سجاد(ع) پذیرفته شود—نه نشانهٔ حضور امام حسین(ع) در فتوحات است و نه دلیلی بر مشروعیت خلافت خلفای نخست.

پرسش:

 آیا شهربانو دختر یزدگرد است؟ چگونه امام حسین علیه السلام با ایشان ازدواج کرد؟

پاسخ:

بحث ازدواج امام حسین علیه السلام با شهربانو از جنبه‌های مختلفی دستاویز شبهه‌کنندگان گروه‌های مختلف شده ‌است. باستان‌گرایان این ازدواج را دلیلی بر شرکت امام حسین علیه‎السلام و غنیمت جنگی در نظر گرفته‌اند و اهل‌سنت نیز قبول این غنیمت از طرف امام حسین علیه السلام را دلیلی بر مشروعیت خلیفه دوم از طرف ائمه ‎علیهم‌ السلام دانسته‌اند. در این نوشتار به اختلاف گزارش‌ها و پاسخ هر دو شبهه پرداخته می‌شود.

اختلاف گزارش‌ها در مادر امام سجاد علیه السلام

در شناخت هویت مادر امام زین‌العابدین علیه ‌السلام، اختلاف فراوان است؛ برخی ایشان را کنیزی از اهل سند، بعضی کنیزی از اهل سیستان و عده‌ای دیگر کنیزی از اهل کابل (1) عنوان کرده‌اند. اما بیشتر منابع تاریخی و حدیثی این بانوی بزرگوار را دختر یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی می‌دانند (2). بر فرض پذیرش این نظریه، در نام ایشان اختلاف فراوان است: شاه زنان، جهان، سلافه، خوله، بره، مریم، فاطمه سلامه، شهرناز، احرار، غزاله و شهربانو از جمله آنان است (3). دربارۀ زمان اسارت این بانو نیز چند قول مطرح است؛ برخی اسارت ایشان را در زمان خلیفۀ دوم (4)، گروهی در زمان خلیفۀ سوم (5) و بعضی نیز بعد از آن می‌دانند.

برخی از جمله سیدجعفر شهیدی (6)انتساب مادر امام سجاد علیه السلام به یزدگرد ساسانی را نمی‌پذیرند و در آن تردید کرده‌اند. برخی معتقدند مورخانی از جمله بلاذری در فتوح البلدان بلاذری و طبری در تاریخ جزئیات فتوحات را (درست و غلط) نقل کرده‌اند، چگونه ممکن است اثری از این ماجرا را در کتاب‌های خود نیاورده باشند؟ شهید مطهری نیز این ازدواج را از نظر تاریخی مشکوک می‌داند و بر ساختگی‌بودن این داستان تأکید می‌کند (7).

اگر معروف و مشهورترین قول را انتخاب کنیم و مبنا را بر این بگذاریم که دختر مادر امام سجاد علیه السلام دختر پادشاه ایران بود و نیز بپذیریم که ایشان در زمان عمر به اسارت درآمده‌اند،‌ شرح این واقعه در کتاب‌هایی که نقل کرده‌اند چنین است: پس از اسارت ایشان، خلیفه دوم قصد فروش آنان را داشت، حضرت علی علیه ‎السلام آموزه اسلامی را به وی یادآوری می‌کند و بیان می‌نماید که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اکرموا کریم کل قوم: در برابر بزرگ هر قومی با بزرگ‌منشی و کرامت برخورد شود». خلیفۀ دوم این پیشنهاد را پذیرفت؛ از‌این‌رو شهربانو را آزاد گذاشت تا هر مسلمانی را خواست انتخاب کند و ایشان امام حسین علیه السلام را انتخاب کرد (8). برخی نیز عنوان کرده‌اند عمر قصد داشت برای خودش بردارد که امام علی علیه السلام مانع شدند (9).

شبهۀ اسلام‌ستیزان و پاسخ آن

اسلام‌ستیزان درصدد اثبات حضور امام حسین علیه السلام در فتح ایران هستند و قائل‌اند اگر امام شرکت نداشت، چرا به ایشان غنیمت رسید؟ در پاسخ به این شبهه باید گفت بر فرض اینکه آن همه اختلاف را قبول نکنیم و مادر امام سجاد علیه السلام را دختر یزدگرد ساسانی بدانیم که در عهد عمر به اسارت در‌آمده بود و نیز داستان ازدواج ایشان با امام حسین علیه السلام را بپذیریم، این اشکال وارد نیست؛ زیرا منابع فریقین (شیعه و سنی) علت این ازدواج را پادرمیانی و تذکر حضرت علی علیه السلام به خلیفه دوم بیان کرده‌اند. حتی تمایل شهربانو به امام حسین علیه السلام در برخی از این منابع ذکر شده‌ است، اما بحثی از شرکت در فتوحات و غنیمت‌بردن در این داستان نقل نشده‌ است. بنابراین آنچه اسلام‌ستیزان به دنبال آن هستند، به هیچ‌وجه پذیرفتنی نیست.

 

شبهۀ برخی از وهابیون و پاسخ آن

برخی از وهابیون، مادر امام سجاد علیه ‌السلام را دختر یزدگرد دانسته‌اند و بیان می‌کنند در زمان عمر به اسارت درآمده‌ است. تا اینجا مشکلی نیست؛ زیرا در بسیاری از منابع چنین آمده است و برخی از محققان نیز همین نظریه را پذیرفته‌اند (10). اشکال اینجاست آنها اضافاتی را نیز داخل در این گزارش می‌کنند، سپس مقدماتی در نظر می‌گیرند و از این مقدمات نتیجه‌ای گرفته‌اند که بر فرض قبول مقدماتش، این نتیجه پذیرفتنی نیست.

در برخی از شبکه‌های وهابی می‎گویند: «مادر زین‌العابدین دختر یزدگرد بود که حضرت عمر (رض) پس از فتح ایران به نکاح حسین (رض) درآورد و نه امام پس از آن از همین نسل به وجود آمدند؛ پس اگر خلافت حضرت عمر را نپذیریم، اعتبار امامان و نسب آنان را زیر سؤال برده‌ایم».

اما اگر منظور آنها از به‌نکاح‌در‌آوردن آن است که خلیفۀ دوم شهربانو را به ملکیت امام حسین علیه السلام درآورد و از این طریق به دنبال مشروعیت‌بخشی به خلافت شیخین است،‌ سخن صحیحی نیست؛ زیرا از نظر اسلام راستین در آن زمان، امام واقعی حضرت علی علیه ‌السلام است نه خلیفۀ دوم. بنابراین اختیار همه غنایم با حضرت علی علیه ‌السلام است و اگر به صورت ظاهر چنین نیست، با غصب خلافت مانع تحقق این امر شدند. اگر زمینه فراهم شد تا امام سرپرستی مقداری از آن غنایم را به دست گیرد، اختیار یک از هزاران که شرع بر عهده ایشان قرار داده بود، به دستش افتاده است. بنابراین حضرت علی علیه ‌السلام بود که زمینۀ همسری شهربانو با امام حسین علیه السلام را فراهم کردند و این امر به هیچ‌وجه به معنای مشروعیت خلافت نیست. بنا بر روایات متعدد که در منابع حدیثی شیعی منعکس شده است، اگر شخصی به جنگی برود که از نظر اسلام مشروع نیست و در آن جنگ غنایمی به دست آید،‌ تمام آن غنایم ملک امام معصوم به شمار می‌آید (11)؛ بنابراین با دادن بخشی از آن غنایم، مشروعیت خلافت غنیمت‌دهنده ثابت نمی‌شود.

بر فرض که بپذیریم خلیفۀ دوم اختیارِ بخشیدن غنایم و برده‌ها را داشت، آیا دلیل بر مشروعیت خلافتش است؟ ماریه قبطیه را حاکم مقوقس به ملکیت پیامبر صلی الله علیه وآله در‌آورد (12)؛ آیا قبول‌کردن آن از طرف حضرت محمد صلی الله علیه وآله، به معنای مشروع‌دانستن مقوقس است؟

شاید منظور آنها از به‌نکاح‌در‌آوردن شهربانو برای امام حسین علیه ‌السلام، جاری‌کردن صیغۀ عقد توسط خلیفه دوم در این ازدواج است که این سخن نیز پذیرفتین نیست. صرف‌نظر از آنکه این سخن در هیچ منبع شیعه و اهل‌سنت ذکر نشده است، قبول آن ربطی به مشروعیت خلافت ندارد؛ زیرا طبق هیچ مذهبی از شرایط عاقد، عدالت و مشروع‌بودن تمام کارهایش نیست. بر فرض که قبول کنیم خلیفۀ دوم عقد شهربانو با امام حسین علیه السلام را خوانده است، لازم نیست وی را مشروع بدانیم؛ زیرا عقد بدون مشروع‌دانستن وی نیز عقد جاری می‌شود.

نتیجه:

اگرچه مادر امام سجاد علیه السلام ایرانی است، برخی در دختر یزدگرد‌بودن ایشان تردید کرده‌اند. به دلیل کثرت روایات و گزارش‌های تاریخی، برخی آن را قبول کرده‌اند؛ اما بر فرض قبول این گزارش،‌ به هیچ‌وجه به معنای سهم امام حسین علیه السلام در جنگ نیست تا از این روش حضور امام حسین علیه السلام در فتوحات اثبات شود. همچنین بر فرض که بپذیریم ازدواج امام حسین علیه السلام با دختر یزدگرد در زمان خلیفه دوم اتفاق افتاده است، این ازدواج به اصل خلافت مشروعیت نمی‌بخشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی؛ تاریخ الیعقوبی؛ بیروت: دارصادر، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۳۰۳.

2. احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی؛ تاریخ الیعقوبی؛ ج ۲، ص ۲۴۷. حسن بن محمد قمی؛ تاریخ قم؛ قم: کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی نجفی، 1385 ش، ص ۱۹۶. محمد بن احمد ابن‌ابی‌الثلج بغدادی؛ تاریخ اهل‌البیت نقلا عن الائمه علیهم السلام؛ قم: آل‌البیت، ۱۴۱۰ ق، ص ۱۲۱. محمدهادی یوسفی غروی؛ «حول السیده شهربانو»؛ رساله الحسین(ع)، س 1، ش 2، ربیع‌الاول ۱۴۱۲ ق، ص ۷.

3. محمد بن علی ابن‌شهر‌آشوب؛ مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السلام؛ قم: علامه‏، 1379 ق، ج ۴، ص ۱۷۶. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ تحقیق: علی‌اکبر غفاری؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ ش، ج ۱، ص ۴۶۷. ابوالفداء اسماعیل بن عمر الدمشقى؛ البدایه و النهایه؛ بیروت: دارالفکر، 1407 ق، ج ۹، ص ۱۰۴. حسن بن محمد بن حسن قمی؛ تاریخ قم؛ ترجمۀ حسن بن علی بن حسن عبدالملک قمی؛ تحقیق: سید‌جلال‌الدین تهرانی؛ تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۱ ش، ص ۱۹۷.ناشناخته؛ مجمل التواریخ و القصص؛ تحقیق: ملک‌الشعراء بهار؛ تهران: کلاله خاور، [بی‌تا]، ص ۴۵۶. احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی؛ تاریخ الیعقوبی؛ ج ۲، ص ۲۴۷.

4. علی بن حسین مسعودی؛ اثبات الوصیه للامام علی بن ابی‌طالب؛ چ 3، قم: انصاریان، ۱۴۲۶ ق، ص ۱۷۰. احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی؛ تاریخ الیعقوبی؛ ج ۲، ص ۳۰۳. محمد بن جریر طبری شیعی؛ دلائل الإمامه؛ قم: بعثت، ۱۴۱۳ ق، ص ۱۹۴ ـ ۱۹۶. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۱، ص ۴۶۷.

5. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ عیون اخبار الرضا؛ تصحیح: مهدی لاجوردی؛ تهران: نشر جهان، ۱۳۷۸ ش، ج ۲، ص ۱۲۸، ح ۶. محمدهادی یوسفی غروی؛ موسوعة التاریخ الإسلامی؛ قم: مجمع اندیشه اسلامی، ۱۴۱۷ ق، ج ۶، ص ۳۵۷ و ۶۵۲.

6. سیدجعفر شهیدی؛ زندگانی علی بن الحسین؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ، ۱۳۶۵ ش، ص ۲۴.

7. مرتضی مطهری؛ خدمات متقابل اسلام و ایران؛ چ 8، تهران: نشر صدرا، [بی‌تا]، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۷.

8. محمد بن جریر طبری شیعی؛ دلائل الإمامه؛ ص ۱۹۴ ـ ۱۹۶. محمود بن عمر زمخشری؛ ربیع الابرار و نصوص الاخبار؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، [بی‌تا]،‌ ج 3،‌ ص 350 ـ 351.

9. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۱، ص ۴۶۷.

10. نک: محمدهادی یوسفی غروی؛ «حول السیده شهربانو».

11. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 43 ـ 44.

12. محمد ابن سعد؛ الطبقات الکبرى؛ تحقیق: محمد عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410 ق، ج 1، ص 107.

درباره‌ی تاریخ دقیق (روز و ماه) ولادت علی‌اکبر علیه‌السلام که اکنون به 11 شعبان معروف شده، دلیل و مدرکی در منابع اولیه وجود ندارد.

پرسش:
درباره سن حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام  کدام نظر صحیح‌تر است؟ آیا ایشان همسر و فرزندانی داشت؟ در منابع متقدم چه گفته‌شده است؟

حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام در میان اکثر شیعیان به‌عنوان پسر بزرگ امام حسین علیه‌السلام معروف و از طرف مادری نیز فرزند لیلی بنت ابی مره بودند. ایشان به‌عنوان اولین نفر از بنی‌هاشم در روز عاشورا وارد میدان شد و پس از نمایشی از شجاعت و دلاوری، به دست سربازان سپاه عمر سعد به شهادت رسید و به اولین شهید بنی‌هاشم در واقعه‌ی عاشورا شهرت یافت.
 درباره‌ی تاریخ دقیق (روز و ماه) ولادت علی‌اکبر علیه‌السلام که اکنون به 11 شعبان معروف شده، دلیل و مدرکی در منابع اولیه وجود ندارد. تا اینکه بعدها مرحوم مقرم ولادت ایشان را 11 شعبان سال 33 هجری معرفی نمود. (1) اما در مورد سال ولادت ایشان همواره دو دیدگاه مطرح بوده است.
دیدگاه اول مربوط به افرادی چون ابوالفرج اصفهانی و یا مرحوم ابن ادریس حلی است که قائل بودند ایشان در زمان خلافت عثمان متولد شدند. (2) بنابراین اگر ایشان در همان سال 35 هجری که سال کشته شدن عثمان بوده، متولد شده باشند، در کربلا  سن ایشان بیش از 25 سال بوده؛ چنانکه بسیاری از سن ایشان به 27 سال یاد نمودند. (3)
در مقابل بسیاری از مورخان و محدثان قائل بودند که ایشان بعد از خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السلام متولد شدند و در کربلا جوانی حدود 18 ساله بودند. ابن اعثم کوفی می‌نویسد: «علی بن الحسین علیه‌السلام در روز عاشورا 18 سال داشت». (4) و یا ابن شهرآشوب می‌نویسد: «سن علی‌اکبر علیه‌السلام در کربلا هیجده ساله بوده و عده‌ای او را ۲۵ ساله می‌دانستند». (5) همچنین شیخ مفید از سن ایشان تعبیر به «بضع عَشْرَهَ سَنَه» می‌کند. (6) «بضع» به عددی می‌گویند که ما بین 3 تا 9 باشد. (7) بنابراین شیخ مفید سن ایشان را بین 13 تا 19 سال می‌داند.
یکی از جاهایی که این تفاوت دیدگاه‌ها مطرح می‌گردد؛ هنگام بیان شهرت ایشان به «علی‌اکبر» و مقایسه‌ی سن ایشان با برادرشان امام سجاد علیه‌السلام است. در مورد سن امام سجاد علیه‌السلام مشهور معتقدند که در سال 38 متولد شدند؛ چنانکه شیخ مفید همین سال را سال ولادت می‌داند. (8) همچنین از سال‌های 36 و 37 نیز به‌عنوان سال ولادت یاد شده؛ اما مرحوم مجلسی دراین‌باره می‌نویسد: «ولادت علی بن حسین علیه‌السلام در زمان خلافت جد بزرگوارش حضرت علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام قطعی بوده و هیچ محل شبهه نیست». (9) 
بنابراین با توجه به این اقوال، امام سجاد علیه‌السلام در کربلا حدود 24 ساله بودند. لذا اگر سن علی‌اکبر علیه‌السلام بیش از سن برادرشان باشد، تاریخ ولادتشان به همان دوران خلافت عثمان برمی‌گردد و هنگام شهادت سن ایشان بیش از 25 سال است. دراین‌باره افرادی چون ابن ‏ادریس و شهید اول نظر شیخ مفید را نپذیرفتند و ایشان را بزرگ‌تر معرفی می‌کند. (10) ابن ادریس می‌نویسد: «همه‌ی این نویسندگان و دانشمندان و نسب شناسان بزرگ بر بزرگ‌تر بودن علی‌اکبر از امام سجاد علیه‌السلام اتفاق نظر دارند و آنان در اظهارنظر دراین‌باره از دیگران آگاه‌ترند». (11) همچنین ازجمله شواهدی که نشان می‌دهد ایشان در زمان عثمان متولد شدند باز ادعای مرحوم ابن ادریس بوده که گفته: «علی بن الحسین علیه‌السلام از جدش امیرالمؤمنین علیه‌السلام روایت نقل نموده». 
(12) اما در منابع موجود چنین روایتی از ایشان دیده نمی‌شود.
ازجمله شواهدی که می‌توان به‌عنوان بزرگ‌تر بود علی‌اکبر علیه‌السلام نسبت به امام سجاد علیه‌السلام مطرح نمود، تصریح خود امام سجاد علیه‌السلام به بزرگ‌تر بودن ایشان است. چنانکه یک‌مرتبه در برابر عبیدالله بن زیاد و یک‌مرتبه در برابر یزید وقتی از ایشان پرسیدن که مگر علی بن الحسین علیه‌السلام کشته نشد؟ پاسخ دادند: «برای من برادر بزرگ‌تری بود که نامش علی بود و مردم او را کشتند». (13)
همچنین ممکن است گفته شود عبارتی که سیدالشهدا علیه‌السلام هنگام شهادت علی‌اکبر علیه‌السلام بکار بردند؛ «اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام...»؛ (14) نشان می‌دهد سن علی‌اکبر علیه‌السلام 25 ساله با 27 ساله نبوده است؛ چراکه کلمه «غلام» به جوانی اطلاق می‌شود که موهای بالای لب و صورتش کامل نشده باشد. (15) با این حال باید دانست این لفظ لزوماً بر نوجوان اطلاق نمی‌شود، چنانکه ازهری می‌گوید: «از عرب شنیدم وقتی پسری دنیا آمد به او غلام گویند و نیز شنیدم که به پیرمردان هم غلام می‌گفتند» یا فیومی می‌نویسد: «بر مرد پیر هم مجازاً غلام اطلاق می‌شود چون قبلاً غلام بوده است». (16) بنابراین هرچند معنی حقیقی غلام، تازه جوان است، اما استعمال مجازی آن توسط پدر برای فرزند جوانش طبیعی بوده و نمی‌توان از این عبارت سن ایشان را کمتر از 20 سال دانست. ضمن اینکه شواهد زیادی نشان می‌دهد که این لفظ برای مردان جوان نیز به کار رود. (17)
نتیجه:
تاریخ دقیق ولادت حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام در هیچ منبع اولیه‌ای ذکر نشده؛ اما برخی از مورخان و نویسندگان سال ولادت ایشان را مربوط به دوران خلافت عثمان دانستند که مشهورترین قائل آن در میان عالمان شیعه مرحوم ابن ادریس حلی بوده است. در مقابل گروهی معتقدند که سن حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام در کربلا کمتر از 20 سال بوده و مشهورترین قائل آن مرحوم شیخ مفید است. ازجمله ادله‌ای که قول مرحوم ابن ادریس حلی را تقویت می‌کند، شواهدی است که نشان می‌دهد علی‌اکبر علیه‌السلام بزرگ‌تر از امام سجاد علیه‌السلام بوده؛ 
چنانکه خود امام سجاد علیه‌السلام تصریح به بزرگ‌تر بودن ایشان دارند. با توجه به اینکه امام سجاد علیه‌السلام در دوران خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السلام متولد شده و در کربلا حدود 24 ساله بودند؛ پس سن حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام به هنگام شهادت بیش از 25 سال بوده است.
کلمات کلیدی:
حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام، امام سجاد علیه‌السلام، ولادت، شیخ مفید، ابن ادریس حلی.
جهت مطالعه‌ی بیشتر:
سحاب رحمت (تاریخ و سوگنامه سیدالشهدا علیه‌السلام) نوشته‌ی عباس اسماعیلی یزدی.
پی‌نوشت‌ها:
1. مقرم، عبدالرزاق، مقتل الحسین علیه‌السلام، بیروت، مؤسسه الخراسان للمطبوعات‏، 1426 ق، ص 267.
2. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین‏، انتشارات دارالمعرفه، بیروت‏، بی‌تا، ص 87. ولد علی بن الحسین علیه‌السلام هذا فی إماره عثمان، حلی، محمد بن منصور بن احمد بن إدریس، کتاب السرائر، مؤسّسه النشر الإسلامی، بی‌جا، مؤسسه النشر الإسلامی، چاپ دوم، ١٤١٠، ص 655.
3. مقرم، مقتل الحسین علیه‌السلام، ص 267.
4. ثم تقدم من بعده علی بن الحسین بن علی رضی‌الله‌عنه و هو یومئذ ابن ثمانی عشره سنه، کوفی، ابن اعثم‏، الفتوح، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، 1411 ق، ج‏5، ص 114.
5. مازندرانی، ابن شهرآشوب، المناقب آل ابی‌طالب، قم، علامه، 1379 ق، ج‏4، ص 109.
6. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، 1413 ق‏، ج‏2، ص 106.
7. بِضْعَ سِنِینَ‏؛ قال الفراء: البِضْع ما بین الثلاثه إِلى ما دون العشره، ابن منظور، لسان العرب‏، بیروت، انتشارات دار صادر، بیروت‏، چاپ سوم، 1414 ق، ج‏8، ص 15.
8. و کان مولد علی بن الحسین علیه‌السلام بالمدینه سنه ثمان و ثلاثین من الهجره، مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۱۳۷.
 9. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، 1363 ش‏،  ج.۴۶، ص ۱۰.
10. شهید اول، محمد بن مکی، الدروس الشریعه فی فقه الامامیه، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، 1417 ق، ج 2، ص 16.
11. حلی، کتاب السرائر، ج ۱، صص ۶۵۶-۶۵۵.
12. وقد روی ذلک عن جده علی بن أبی طالب علیه‌السلام، همان، ج 1، ص 655.
13. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، انتشارات دارالتراث‏، چاپ دوم‏، 1387 ق، ج‏11، ص 630؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 120.
14. کوفی، الفتوح، ج ‏5، ص 114.
15. الشابُّ الذی بلغَ خروج لِحْیته و طَرَّ شاربه و لم تبد لحیته، ابن منظور، لسان العرب، ج 3، ص 400.
16. فیومى، احمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، قم، انتشارات موسسه دارالهجره، چاپ دوم، 1414 ق، ج 5، ص 119.
17. مانند تعبیر قرآن از جوانان بهشتی به غلمان،﴿وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ ﴾؛ سوره‌ی طور، آیه  24.

حضور شیر در تعزیه، به خاطر داستانی حاکی از حضور شیر در کربلا برای محافظت از پیکر امام حسین علیه‌السلام است که اصل داستان ابهامات و اشکالات بسیاری دارد.
ماجرای شیر تعزیه

پرسش:
ماجرای شیر تعزیه چیست؟ آیا واقعاً در کربلا شیری وجود داشت؟
 

پاسخ:
تعزیه (شبیه‌خوانی)، نوعی نمایش مذهبی و سنّتیِ ایرانی شیعی است که عمدتاً درباره شهادت امام حسین و مصائب اهل‌بیت علیهم‌السلام اجرا می‌شود. پیشینه این آیین را تا دوران صفویه و یا قبل از آن گفته‌اند؛ اما اوج این مراسم  و گسترش آن، به دوران قاجار برمی‌گردد. علاقه سلاطین قاجار و مردم به شبیه‌خوانی، موجب رونق یافتن مجالس تعزیه در این دوره شد و رفته‌رفته تعزیه، هم ازنظر محتوا هم ازنظر نحوه اجرا، غنی‌تر و جذاب‌تر شد؛ درنتیجه با تکامل تدریجی، به‌صورت یک نمایش آیینی و ملی درآمد. با این ‌حال گاهی به سبب برخی تحریف‌ها و نسبت دادن مطالب غیرواقعی به اهل‌بیت علیهم‌السلام و شهدای کربلا، مورد نقد بزرگان دینی قرارگرفته است.

تعزیه شیر
در بسیاری از مناطق، در مراسم های عزاداری و تعزیه، شخصی لباس شیر می پوشَد و برای امام حسین علیه‌السلام گریه و عزاداری می کند. دراین‌باره ادعاشده که عصر عاشورا شیری آمد و از پیکر امام حسین علیه‌السلام مراقبت می کرد و سرگذشتی نیز برای این شیر نقل می کنند. همچنین در شهر کربلا در بازاری مقابل بین‌الحرمین، زیارتگاهی را تحت عنوان «مقام شیر و فضه» مشخص کردند؛ بنابراین، سؤال می شود ماجرای این شیر چه بوده و آیا در منابع معتبر شیعه چنین جریانی نقل‌شده یا نه؟

خاستگاه داستان
در مورد ماجرای آمدن شیر در کربلا و جریانات مربوط به آن، مطالبی گفته‌شده (مانند حضور او در بین اسرا، کمک کردن به حضرت زینب سلام‌الله علیها به هنگام سوارشدن بر مرکب و...) که عمدتاً در کتب معاصر آمده و نه از جهت سندی و نه محتوایی، اعتباری ندارد؛ اما مهم‌ترین نقلی که دراین‌باره وجود دارد، گزارشی است که مرحوم کلینی در کتاب شریف «الکافی» آورده است. در این گزارش شخصی به نام ادریس بن عبدالله اودی (احتمالاً: ازدی) می‌گوید: وقتی امام حسین علیه‌السلام شهید شد و لشکر عمر بن سعد خواستند اسب بر بدن وی بتازند، فضه به حضرت زینب سلام‌الله علیها گفت:‌ ای بانوی من! زمانی که سفینه غلام پیامبر، برای سفر در دریا بود، کشتی‌اش شکست و او به جزیره‌ای پناه برد و در آنجا شیری را دید. او خطاب به شیر گفت: ‌ای ابو الحارث! من غلام رسول خدایم! پس آن شیر غرش‌کنان در جلوی او حرکت می‌کند و راه را به وی نشان می‌دهد. اینک آن شیر در ناحیه‌ای آرمیده. اجازه می‌دهید شیر را برای جلوگیری از تاختن اسب بر پیکر برادرتان هوشیار کنم؟. فضه نزد آن شیر رفت و گفت: «‌ای ابوالحارث». 
آن شیر سربلند کرد و فضه به او گفت: «می‌دانی فردا می‌خواهند با امام حسین علیه‌السلام چه کنند؟ می‌خواهند اسب بر پشتش بتازند!». شیر آمد و دو دست خود را روی پیکر امام حسین علیه‌السلام نهاد. پس هنگامی‌که سواران پیش آمدند، شیر را دیدند [و نتوانستند بر پیکر امام بتازند]. عمر بن سعد با دیدن شیر، به سپاه خود گفت: «این، فتنه جدیدی است» و به سپاه دستور عقب‌نشینی داد. (1)

نقد و بررسی
درباره این گزارش، چند نکته شایسته تأمّل است:

مطلب اول: ماجرای سفینه و شیر
اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله، غلامی به نام سفینه (ملقّب به سفینه) داشته، در منابع دیگر هم آمده و البته برخی گفته‌اند او غلام ام سلمه همسر پیامبر بوده است. ابن اثیر ضمن معرفی او، ماجرای گم‌شدن سفینه در یک سفر دریایی و نجاتش توسط شیر را هم به نقل از محمد بن منکدر آورده است. (2) مرحوم راوندی نیز ماجرای نجات او توسط شیر را از قول ابن اعرج نقل کرده (3) و مرحوم مجلسی هم آن را از قول ابن الاعرابی به نقل  از الخرائج آورده است (4) که به نظر می‌رسد  تصحیف رخ‌داده و احتمالاً همان ابن اعرج (از راویان سده دوم) درست است.

مطلب دوم: کنیه ابوالحارث
تعبیر «ابوالحارث» هم تعبیری است که در عربی، به‌عنوان کنیه برای شیر به کار می‏رود؛ (5) مانند «ام عامر» برای کفتار و ابوالحصین برای روباه و «ام عریط» برای عقرب. (6)

 مطلب سوم: راوی خبر
راوی این خبر ادریس بن عبدالله اودی، مجهول است و احتمالاً نامش ادریس بن عبدالله ازدی بوده که در آن تصحیف رخ‌داده. در این صورت، وی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام بوده و در زمان کربلا چنین شخصی حضور نداشته و درنتیجه، روایت مرسل است. (7)

مطلب چهارم: تناقض و تعارض با دیگر گزارش‌ها
اولاً، در محتوای این گزارش، اشکالاتی دیده می‌شود. ازجمله اینکه  فضه می‌گوید: «فردا می‌خواهند با اسبان بر پیکر امام علیه‌السلام بتازند»؛ در حالی که در همان عصر عاشورا اسبان را بر پیکرها تازاندند. (8)
ثانیاً، در ادامه می‌گوید: «شیر دستانش را بر پیکر امام حسین علیه‌السلام گذاشت» و مفهوم گزارش این است که شیر از پیکر امام محافظت کرد و مانع تاختن اسب بر پیکر امام شد؛ در حالی که گزارش‌های متعدد در منابع معتبر حاکی از آن است که لشکر عمر سعد به‌راحتی بر این پیکرها حمله کردند و اموال آنان را نیز غارت کردند.
ثالثاً، در یک لشکر چند هزارنفری، کشتن یک شیر کار ساده‌ای بود و معنا ندارد که ابن سعد با دیدن شیر، دستور به عقب‌نشینی دهد!
رابعاً، این شیر چگونه توانسته از یک جزیره، مسیر دریاها را طی کند و به کربلا برسد؟! و در این صورت، چگونه شیری با چنین توان معجزه‌آسایی، خبر نداشته که اینجا چه شده و نیاز بوده فضه او را آگاه کند؟!
خامساً، فضه چگونه این شیر را می‌شناخته، در حالی که در ماجرای سفینه حضور نداشته؟!
سادساً، این گزارش، مستلزم حضور فضه در کربلاست؛ ولی در هیچ گزارش دیگری به نام او در حوادث کربلا اشاره‌ای نشده است.
سابعاً، حادثه کربلا 50 سال پس از رحلت رسول خدا ‏ صلی‌الله علیه و آله رخ داد. پس آن شیر می‌بایست بیش از 50 سال عمر کرده باشد؛ در حالی که عمر شیر را نهایتاً بیست سال گفته‌اند.

نتیجه:
حضور شیر در تعزیه، به خاطر داستانی حاکی از حضور شیر در کربلا برای محافظت از پیکر امام حسین علیه‌السلام است. هرچند اصل داستان در منبع معتبری چون کتاب شریف «الکافی» آمده؛ اما گذشته از ابهام در سند، از جهت محتوایی نیز اشکالات و ابهاماتی دارد که پذیرش آن را ناممکن می‌سازد و با دیگر گزارش‌های معتبر تاریخی نیز سازگار نیست. با این حال، ماجرای گم‌شدن غلامی به نام سفینه و نجاتش توسط شیر، در منابع شیعه و سنی نقل‌شده و به نظر می‌رسد که داستان دیدار شیر و فضه در کربلا، از این گزارش گرفته‌شده است.

پی‌نوشت‌ها:
1. کلینى‏، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ دوم،1362 ش‏، ج ۱، ص ۴۶۵.
2. ابن اثیر، عزالدین على بن محمد، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، بیروت، انتشارات دارالفکر، 1409 ش، ج‏2، ص 259، شماره 2130- سفینه.
3. راوندى، قطب‌الدین سعید بن عبدالله،‏ الخرائج و الجرائح‏، قم، انتشارات مدرسه الإمام المهدی، چاپ اول ‏، 1409 ق‏، ج 1، ص 136.
4. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، 1363 ش‏، 17 ص 409.
5. مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 17.
6. ر.ک: طاهری، علی، تحلیل معناشناختی کنیه‌های حیوانات در زبان عربی،  دوره 7، شماره 2، اسفند 1394، صفحه 137-158، https://journals.ut.ac.ir/article_58095.html.
7. طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، قیومی اصفهانی، جواد، قم، جامعه مدرسین، چاپ سوم، 1373 ه ش، ص 163.
8. مفید، محمد بن محمد بن نعمان‏، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، قم، انتشارات کنگره شیخ مفید، چاپ اول، 1413 ق‏، ج‏2، ص 113.

صفحه‌ها