دانش تاريخ

تعداد فرزندان امام رضا علیه السلام
اختلاف نظر در منابع تاریخی پیرامون تعداد فرزندان امام رضا (ع) وجود دارد. دیدگاه اصلی، انحصار فرزندان در امام جواد (ع) است.

پرسش:

امام رضا علیه‌السلام به‌صورت قطع چند فرزند داشتند؟

پاسخ:

در میان منابع تاریخی و روایی، برای فرزندان امام علی بن موسی‌الرضا  علیه‌السلام  اختلافات بسیاری دیده می‌شود. برخی اخبار به‌صراحت تأکید می‌کنند که ایشان تنها یک فرزند داشتند و برخی دیگر فرزندان بیشتری را به ایشان نسبت داده‌اند. برای روشن شدن این بحث، به بررسی این دو دیدگاه و استنادهای هر یک می‌پردازیم.

دیدگاه اول: یک فرزند (حضرت امام جواد علیه‌السلام)

در بسیاری از اخبار و کتب متقدم شیعه تأکید شده که امام رضا علیه‌السلام فرزندی جز امام محمدتقی الجواد علیه‌السلام نداشتند. این دیدگاه، موضع بسیاری از محدثان و بزرگان شیعه است که معتقدند ایشان غیر از امام جواد  علیه‌السلام  فرزند دیگری نداشته‌اند. این روایات عمدتاً با هدف تثبیت امامت امام جواد علیه‌السلام و رفع تردیدهایی که به دلیل تأخیر در ولادت ایشان یا کم‌سن بودنشان ایجاد شده بود، نقل شده‌اند.

الف. نصوص تأکیدکننده بر انحصار ولد:

1. روایت جنان بن سدیر:

 «من به امام رضا علیه‌السلام عرض کردم: آیا امامى هست که پسر نداشته باشد؟ فرمود: براى من غیر از یک پسر متولد نخواهد شد، ولی خداى جهان فرزندان زیادى را از او به وجود مى‏آورد.» (1)

2. روایت ابن ابی نصر بزنطی:

 وی از امام سؤال می‌کند که امام پس از شما کیست؟ امام در پاسخ می‌فرماید:

 «امام فرزندم هست، سپس فرمود: آیا کسی جرئت دارد بگوید: پسرم و پسر نداشته باشد؟!»

 سپس ابونصر بزنطی می‌گوید این در حالی بود که امام جواد هنوز به دنیا نیامده بود.(2)

3. روایت محمد بن عیسی اشعری (رفع شک):

 امام جواد علیه‌السلام برای رفع تردید شیعیان فرمودند:

 «این تردید را برطرف کنید که پدرم غیر از من پسرى نداشته است.»(3)

4. روایت عقبه بن جعفر (رفع نگرانی):

 «به ابوالحسن الرضا علیه‌السلام گفتم: به این جایگاه رسیده‌اید، درحالی‌که فرزندی ندارید؟ فرمود: ای عقبه بن جعفر، همانا صاحب این امر نمی‌میرد تا فرزند خود را پس از خویش ببیند.» (4)

ب. اقوال مورخین و محدثین بر انحصار:

علاوه بر احادیث پیشین در کلام بسیاری از مورخین و محدثین نیز این انحصار دیده می‌شود.

1. شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ق): «حضرت رضا علیه‌السلام هنگامی‌که دار فانى را وداع گفت، به‌جز از فرزند بزرگوارش حضرت ابوجعفر محمد بن على که مقام امامت به وجود اقدسش مباهات مى‏کرد، فرزند دیگری نداشت و تاریخ هم به‌غیراز او فرزند دیگری برای آن جناب نشان نداده.»(5)

2. مرحوم طبرسی (متوفای ۵۴۸ ق): «حضرت رضا علیه‌السلام جز ابوجعفر جواد فرزند دیگری نداشت.» (6)

3. ابن شهرآشوب (متوفای ۵۸۸ ق): «فرزند ایشان فقط محمد امام است.» (7)

4. شامی (صاحب الدر النظیم): «حضرت رضا علیه‌السلام درگذشت و فرزندی جز ابوجعفر محمد بن علی علیه‌السلام از خود باقی نگذاشت و او امام پس از اوست.»(8)

دیدگاه دوم: تعدد فرزندان (بیش از یک فرزند)

برخی از منابع تاریخی و سیره نویسان، غیر از حضرت امام جواد علیه‌السلام، بر وجود فرزندان دیگری برای امام رضا علیه‌السلام تأکید کرده‌اند. این دیدگاه در منابع متقدم و متأخر گاه به‌صراحت و گاه به‌صورت ضمنی دیده می‌شود و نشان‌دهنده اختلاف جدی در شمارش اولاد ایشان است. به‌عنوان نمونه:

1. مرحوم حمیری در قرب الإسناد روایتی نقل می‌کند که نشان می‌دهد در دوره‌ای، امام رضا علیه‌السلام دارای دو فرزند بوده‌اند و سؤال‌کننده (بزنطی) از ایشان پرسیده است که امامت متعلق به کدام‌یک از آن دو فرزند است، درحالی‌که قبلاً امام فرزندی نداشته و او این سؤال را از امام رضا علیه‌السلام پرسیده بود. (9) پس این روایت اشاره دارد به اینکه در مقطعی، امام علیه‌السلام دارای دو فرزند شدند و این امر سؤال جدیدی را در مورد تعیین امام بعدی مطرح کرده است.

2. ابن شهرآشوب در مناقب به وجود مسجدی در شهر مرو اشاره می‌کند که گفته می‌شود امام رضا علیه‌السلام در آن نماز گزارده و پس‌ازآن، یکی از فرزندان امام رضا علیه‌السلام در آنجا دفن شده است. (10) این امر می‌تواند دال بر وجود یک فرزند غیر از امام جواد علیه‌السلام باشد که در مرو وفات یافته است.

3. ابن أبی الثلج در کتاب «تاریخ أهل البیت» به وجود دو فرزند به نام محمد (امام جواد علیه‌السلام) و موسی می‌کند. (11)

4. ابن طلحه‌ی شافعی در کتاب «مطالب السئول» به وجود شش فرزند به نام محمد، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه قائل شده‌ است. (12) همچنین در میان شیعیان مرحوم اربلی نیز به همین تعداد از فرزندان اشاره کرده است. (13)

نتیجه‌گیری:

 روایات و شواهد متعدد و قطعی که از سوی علمای بزرگ شیعه، انحصار فرزندان امام رضا علیه‌السلام در حضرت امام جواد علیه‌السلام را نشان می‌دهد. بااین‌حال این روایات دلالت بر انحصار ولد ذکور را دارد، چراکه اولاً عمده تردیدهایی که شکل گرفته بود در مورد مسئله‌ی جانشینی و امامت بوده، ثانیاً در بسیاری از اسناد احادیث با عناوینی چون فاطمه بنت الرضا، عایشه بنت الرضا و حکیمه بنت الرضا مواجهه می‌شویم که نشان از وجود دخترانی برای امام رضا علیه‌السلام دارد.

در مورد علت اختلاف احتمال می‌رود که به دلیل شباهت نام‌ها و کنیه‌ها، برخی از نوادگان امام رضا علیه‌السلام به‌اشتباه در فهرست فرزندان امام رضا علیه‌السلام وارد شده باشند؛ خصوصاً که نوادگان حضرت، همگی به ابن الرضا شهرت داشتند. ازاین‌رو ممکن بود در برخی از اخبار تعابیر چون موسی بن الرضا، ابراهیم بن الرضا و... بکار رفته باشد و مورخان به‌اشتباه آنان را فرزند امام رضا علیه‌السلام ثبت کرده باشند.

البته طبق روایت قرب الاسناد و مناقب این احتمال هست که بعد از امام جواد علیه‌السلام فرزند دیگری از امام رضا علیه‌السلام متولد شده؛ اما در کودکی و در زمان حیات حضرت در شهر مرو وفات نمود.

کلمات کلیدی: فرزندان امام رضا علیه¬السلام، امام زادگان.

منابع:

1. مسعودی، على بن حسین، إثبات‌الوصیه للإمام ‌على ‌بن ‌أبى‌طالب علیه‌السلام، قم، انتشارات انصاریان‏، چاپ سوم ‏، 1426 ق‏، ص: ۲۱۹

2. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، 1413 ق‏، ج‏۲، ص: ۲۷۷.

3. «ارتفع الشک ما لأبی غیری،» کلینى‏، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ دوم،1362 ش‏، ج‏۱، ص: ۳۲۰

4. صدوق، ابن‌بابویه، محمد بن على، کمال‌الدین و تمام النعمه، تهران، انتشارات اسلامیه، ‏چاپ دوم، 1395 ق، ج‏۱، ص: ۲۲۹

5. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، 1413 ق، ج‏۲، ص: ۲۷۱

6. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، قم، انتشارات آل البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1417 ق‏، ج‏۲، ص: ۸۶.

7. مازندرانی، ابن شهرآشوب، المناقب آل ابی‌طالب، قم، علامه، 1379 ق، ج‏۴، ص: ۳۶۸.

8. شامی، جمال‌الدین یوسف بن حاتم، الدر النظیم فی مناقب الأئمه اللهامیم، قم، انتشارت جامعه مدرسین‏، چاپ اول ‏، 1420 ق‏، ص ۶۹۸.

9. حمیرى، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحدیثه)، قم، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، چاپ اول 1413 ق‏، ص: 376

10. مازندرانی، ابن شهرآشوب، المناقب آل ابی‌طالب، قم، علامه، 1379 ق، ج ۴، ص ۳۶۲.

11. ابن ابى الثلج‏، تاریخ أهل البیت‏ علیهم‌السلام، قم، آل البیت، چاپ اول، 1410 ق، ص: ۱۰۹

12. شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السؤول، فی مناقب آل الرسول‏، بیروت، انتشارات البلاغ‏، چاپ اول، 1419 ق، ص: ۳۰۲

13. اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه‌ علیهم‌السلام، (ط- القدیمه) رسولى محلاتى، سید هاشم، تبریز، بنی‌هاشمی، چاپ اول، 1381 ق‏، ج‏۲، ص: ۲۶۷

بررسی توصیه به خواندن زیارت امام حسین علیه السلام روی بام
رفتن به بام خانه برای نماز و زیارت یک ادب مستحب و تعبدی است که اگرچه در عصر ائمه (ع) شاید به دلایل سیاسی تأکید می‌شد، اما ترک آن اشکالی ندارد.

پرسش:

چرا توصیه شده است زیارت امام حسین علیه السّلام روی بام خوانده شود؟ آیا این توصیه به سبب شراط خاص زمان ائمه نبوده است؟ در این صورت چه لزومی دارد امروزه هم این قید رعایت شود؟

پاسخ:

بسیاری از مناسک دینی و آداب دعا و عبادت، «تعبّدی» (1) هستند و ناآگاهی ما از علّت حکم، مانع عمل به آنها نیست. رفتن به بام خانه یا زیر آسمان نیز از آدابی است که برای برخی از نمازها و دعاها و زیارت‌‏ها توصیه شده است؛ چنان‌که زیارت امام حسین علیه السّلام از راه دور نیز در برخی روایات این‌گونه توصیف شده است که «هفته‌ای پنج بار یا روزی یک مرتبه بالای بام خانه‌ات برو، به چپ و راست توجه کن و سپس سرت را به سوی آسمان بالا بگیر و آن‌گاه به سوی بارگاه اباعبدالله الحسین علیه السّلام اشاره کن و بگو: السلام علیک یا أباعبدالله. السلام علیک و رحمة الله و برکاته» (2).

در مقدمۀ زیارت عاشورای معروف نیز در روایت مالک جُهَنی آمده است که او پس از شنیدن ثواب زیارت امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا، درباره کسانی می‌پرسد که راهشان دور است و نمی‌توانند برای زیارت به کربلا بروند؛ امام نیز پاسخ می‌دهد چنین فردی می‌تواند به صحرا یا بالای بلندترین بام خانۀ خود برود و از آنجا با اشاره به سوی امام حسین علیه السلام سلام بدهد و نماز بخواند (3).

در توضیح این مطلب، توجه به چند نکته سودمند است:

1. عبادت‌کردن زیر آسمان در مواردی مانند نماز عید فطر و عید قربان (4) و دعای عرفه (5) نیز مطرح است. گویا دعا‌کردن در زیر آسمان و جای بدون سقف، سبب حضور قلب می‌شود و ارتباط معنوی با خداوند را تقویت می‌کند. در روایات وارد شده است که دست بلند‌کردن به سوی آسمان هنگام دعا به دلیل آیۀ شریفۀ «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُون‏» (6) است که آسمان را موضع رزق موعود الهی می‌شمارد (7). در برخی از نمازها نیز توصیه شده است که زیر آسمان خوانده شوند (8). در آداب یکی از نمازهای حاجت نیز آمده است که سه روز چهارشنبه تا جمعه را روزه بگیر و روز سوم بر بالای بلندترین اتاق خانه‌ات برو و در آنجا نماز بخوان و چنین دعا کن (9).

بخش مهمی از زیارت عاشورا و دیگر زیارات هم درواقع دعاست؛ بنابراین رفتن به بالای بام از این حیث توجیه‌شدنی است که پشت‌بام سقف ندارد و عمل عبادی دعا و نماز زیارت، زیر آسمان بهتر انجام می‌شود.

2. درست است که برای رفتن به زیر آسمان در جایی مثل حیاط خانه نیز می‌توان ایستاد؛ اما شاید بالای بام افزون بر اینکه مصداق زیر آسمان است، ویژگی دیگری هم داشته باشد. شاید هدف از رفتن به بام برای زیارت امام حسین علیه السّلام، قرارگرفتن در جایی است که حسّ مواجهه با مرقد امام تقویت شود و این حالت روی بلندی بهتر ایجاد می‌شود؛ ‌به‌ویژه اگر ساختمان بلندی در کنار خانه نباشد و شخص بتواند از روی بام تا دوردست‌‏ها را ببیند، می تواند تصور کند که هرچند با فاصله روبروی مرقد امام ایستاده است.

3. پشت بام معمولاً خلوت‌تر از درون خانه است و محل تردّد هم نیست؛ از‌این‌رو مزاحمت اعضای خانواده کمتر است و شاید این ویژگی نیز مدنظر بوده است.

4. با توجه به آنچه گذشت، رفتن به بالای بام اختصاصی به زمان ائمه علیهم السّلام نداشته است و در هر شرایطی، یکی از آداب زیارت امام حسین علیه السّلام، از راه دور شمرده می‌شود.

زیارت امام حسین علیه السلام در عصر ائمه

در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السّلام یعنی دورانی که حکومت اموی در ضعف و افول بود و در آغاز کار عباسیان که هنوز دشمنی خود با شیعیان و خاندان پیامبر را بروز نداده بودند، زیارت امام حسین علیه السلام و عزاداری برای ایشان راحت‌تر انجام می‌شد؛ ولی با قدرت‌گرفتن عباسیان، نه‌تنها با عزاداری برای آن حضرت مخالفت می‌کردند، حتی متوکل قبر امام حسین علیه السلام را خراب کرد و زمین آن را شخم زد و بر آن آب جاری نمود و زراعت کرد و زیارت کربلا کلا ممنوع شد. البته با مرگ او در سال 236 قمری، این محدویت‌‏ها برداشته شد؛ ولی درمجموع شیعیان در بسیاری از دوره‌‏ها در شرایط تقیه به سر می‌برده‌اند؛ به‌ویژه زیارت امام حسین علیه السّلام و عزاداری برای آن حضرت، با دشواری‌های بسیاری روبرو بوده است (10).

با این حال، ارتباط روشنی بین این شرایط و رفتن به بام برای زیارت امام حسین علیه السّلام دیده نمی‌شود و این احتمال که رفتن به بام به دلیل شرایط آن روزگار بوده است، مؤیّدی ندارد. اگر بخواهیم شرایط تقیه را در نظر بگیریم، دعا و زیارت در درون اتاق با تقیه سازگارتر است و چه‌بسا مقتضای تقیه این باشد که فرد از خواندن زیارتی مانند عاشورا صرف‌نظر کند؛ چنان‌که در مقدمه یکی از نقل‌های زیارت عاشورا آمده است: «به هر کسی که در خانه‌ او باشد و از او تقیه ندارد، دستور دهد که برای امام حسین علیه السّلام بگرید و در خانه‌اش با اظهار شیون بر امام حسین، اقامه عزا کند ...» (11).

البته ممکن است فردی در شرایط خاصی قرار بگیرد که برای تقیه از اهل خانه به پشت بام برود؛ ولی این شرایط برای همه پیش نمی‌آید و روایاتی که در آنها توصیه به رفتن بالای بام شده است نیز مطلق هستند و اختصاصی به چنین افرادی ندارند.

نتیجه:

بر اساس آنچه گذشت، یکی از آداب زیارت امام حسین علیه السّلام از راه دور که در برخی روایات بدان تصریح شده است، رفتن فرد به بالای بام خانه خود یا صحراست. دربارۀ فلسفه این کار در روایات چیزی گفته نشده است و شاید برای تقویت حضور قلب باشد؛ اما به‌هر‌حال اختصاصی به شرایط تقیه ندارد. نکته مهم این است که رعایت این‌گونه آداب، سبب کمال زیارت می‌شود و ترک آنها نیز خللی به اصل زیارت وارد نمی‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «هرگاه مفاد حکمی مطابق هیچ یک از قواعد عقلی و عرفی نباشد و فکر بشر از یافتن محمل بر آن عاجز باشد، می‌گویند این حکم از باب تعبّد است» (عیسی ولائی؛ فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول (ویراست جدید)؛ چ 5، تهران: نشر نی، 1386 ش، ص 149، ش 165، مدخل «تعبّدی»).

2. امام صادق علیه السّلام فرمود: «…تصعد فوق سطحک ثم تلتفت یمنه و یسره ثم ترفع رأسک إلى السماء ثم تتحرى نحو قبر الحسین ع ثم تقول…» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ نجف اشرف: انتشارات مرتضویه، 1356 ش، باب 96). نیز: «من نأت داره و بعدت شقته کیف یزوره» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ ص 287 ـ 288، ح 2 و 4).

3. «إذا کان ذلک الیوم برز إلى الصحراء أو صعد سطحا مرتفعا فی داره و أومأ إلیه بالسلام و اجتهد على قاتله بالدعاء و صلى بعده رکعتین…». (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ ص 175، باب 71، ح 8 از مالک جُهَنی از امام باقر علیه السّلام).

4. مرحوم سید یزدی در شمار مستحبات نماز عید فطر و قربان آورده است: «الثالث: الإصحار بها إلّا فی مکه فإنه یستحب الإتیان بها فی [الـ]ـمسجد الحرام» (السیدمحمدکاظم الطباطبایی الیزدی؛ العروة الوثقی؛ قم: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، 1420 ق، ج3، ص 398). اصحار یعنی خروج به صحرا.

5. مرحوم کفعمی در اعمال روز عرفه آورده است: «…فإذا زالت الشمس فابرز تحت السماء و صلّ الظُّهرَین تُحسِنُ رکوعَهنّ و سجودَهنّ‏…» (ابراهیم بن على عاملى کفعمی؛ المصباح؛ قم: انتشارات رضى، 1405 ق، ص 661).

6. ذاریات: 22.

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ کتاب من لایحضره الفقیه؛ قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1413ق، ج 1، ص 325، ح 955 از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه).

8. مانند نماز حاجتی که از امام رضا علیه السّلام نقل شده و در ابتدای روایت آمده است: «…فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِیَابِکَ وَ شَمَّ شَیْئاً مِنَ الطِّیبِ ثُمَّ ابْرُزْ تَحْتَ السَّمَاءِ فَصَلِّ رَکْعَتَیْن…» (محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ چ 4، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 3، ص 184).

9. در ضمن روایتی از امام صادق علیه السّلام: «…ثُمَّ اصْعَدْ إِلَى أَعْلَى بَیْتٍ فِی دَارِک…» (محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ ج 3، ص 183).

10. ر.ک: گروهی از تاریخ‌پژوهان زیرنظر مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه السلام؛ چ 3، قم: مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1392 ش، ج 2، ص 352 ـ 353.

11. در روایت صالح بن عقبه از پدرش از امام باقر علیه السّلام: «… و یأمر من فی داره ممن لا یتقیه بالبکاء علیه و یقیم فی داره المصیبه بإظهار الجزع علیه‏…» (محمد بن حسن طوسی؛ مصباح ‏المتهجد؛ بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ص 772).

دلیل فاصله‌نگرفتن حضرت زهرا از درب آتش‌گرفته
اصل هجوم به خانه حضرت زهرا(س) و افروختن آتش که به آسیب‌دیدن آن حضرت انجامید بر پایه روایات و اسناد تاریخی قطعی است هرچند جزئیات دقیق حادثه در منابع نقل نشده است

 

پرسش:

با توجه به اینکه آتش از دور می‌سوزاند، چرا حضرت زهرا سلام الله علیها از درب آتش‌گرفته فاصله نگرفتند تا دچار مصدومیت نشوند؟

پاسخ:

در تبیین حوادث پس از رحلت پیامبر خدا (ص)، گاه به جزئیاتی اشاره می‌شود که ماهیتی اختلافی دارند و چه‌بسا تأکید بر پاره‌ای از جزئیات، اصل حادثه را تحت‌الشعاع قرار دهد؛ برای مثال اثبات اینکه درِ خانه حضرت زهرا سلام الله علیها چوبی بود یا نه یا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرصت دفاع داشته‌اند یا نه و اینکه جزئیات لحظه‌‌به‌‌لحظه چگونه بود، دشوار است؛ آن هم در‌باره حادثه‌ای که چهارده قرن از زمان وقوع آن می‌گذرد و از قضا انگیزه کافی نیز برای کتمان یا بزرگ‌نمایی جزئیات آن وجود داشته است. برخی از جزئیات به گونه‌ای هستند که حتی با دوربین‌های مداربسته و امکانات پیشرفته امروزی نیز نمی‌توان به ثبت دقیق و قطعی آنها پرداخت. در صورت آگاهی‌نداشتن از این‌گونه جزئیات، نه می‌توان اصل حادثه را زیر سؤال برد و نه می‌توان دست به جعل و صحنه‌سازی دروغین زد، بلکه باید به اصل داستان توجه نمود و در جزئیات، تنها به آنچه بسنده کرد که در گزارش‌های تاریخی ذکر شده است.

پیام اصلی همۀ گزارش‌های مرتبط با زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها پس از رحلت پدر این است که میراث رسالت دستخوش تحریف یا نابودی قرار گرفت، به آن بانوی گرامی و والامقام، تعرض و بی‌احترامی شد و حریم خانه اش شکسته شد؛ در نتیجۀ همه این موارد، حضرت زهرا سلام الله علیها دچار آزردگی عمیق و رنج روحی شدید شد. حال اینکه کدام آسیب بدنی به آن حضرت وارد شد و دقیقاً چه کسانی و چگونه وارد خانه ایشان شدند و چه سخنانی میان آنان رد‌و‌بدل شد، جزئیاتی هستند که فرع بر اصل ماجرا شمرده می‌شوند.

البته گفتنی است ابهام در جزئیات، طبیعی است؛ ولی ما با همین اطلاعات موجود نیز می‌توانیم صحنه هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها را به گونه‌ای تصور کنیم که هیچ تعارضی پیش نیاید.

بررسی جزئیات حادثه هجوم

ماجرای هجوم به خانه حضرت زهرا و امیرمؤمنان علیهما السلام در منابع متعدّد شیعه و اهل‌سنت نقل شده است و اسناد بسیار محکم و انکارناپذیری دارد (1). مشهور است که ابوبکر هنگام مرگ می‌گفت: «ای کاش به‌زور وارد خانه فاطمه نمی‌شدم؛ هرچند در آنجا برای جنگ [با من] بست نشسته باشند» (2).

در این حادثه، از جمع‌آوری هیزم و تهدید به آتش‌زدن خانه نیز در جایگاه ابزاری برای ارعاب استفاده شد (3). در برخی نقل‌‏ها تصریح شده است که شخص عمر مشعل آتش را در دست داشته است: «فأقبل بقَبَسٍ من نار على أن یضرم علیهم الدار» (4). این مطلب چنان مشهور شد که وقتی عبدالله بن زبیر به بهانه وحدت، قصد داشت بنی‌هاشم را که حاضر به بیعت با او نبودند بسوزاند، برادرش عروة بن زیبر این کار را همانند کار عمر خواند که «وقتی بنی‌هاشم از بیعت با ابوبکر تأخیر نمودند، عمر هیزم جمع‌ کرد تا خانه را بر آنها بسوزاند» (5). این‌گونه عبارات، دلالت بر این دارد که «عمر هیزم آورد و تهدید کرد خانه یا درِ آن را آتش خواهد زد»؛ اما از منابع دیگر به دست می‌آید که این تهدید عملی هم شد.

بر اساس گزارش کتاب اثبات الوصیة، چون امیرالمؤمنین علیه السلام و یارانش در خانه جمع شدند، «گروهی به منزل ایشان هجوم بردند و درِ آن خانه را آتش زدند و امیرالمؤمنین را با توسّل به زور بیرون کشیدند. در این ماجرا حضرت زهرا سلام الله علیها در میان در فشرده شد و فرزند خود (محسن) را سقط کرد .... » (6).

در نقل کتاب الاحتجاج نیز می‌خوانیم: «هنگامی که حضرت زهرا سلام الله علیها مانع دستگیری امیرالمؤمنین شد، قنفذ با تازیانه چنان بر بازوی او زد که جای تازیانه مانند دست‌بندی بر بازوی آن حضرت باقی ماند … بعد به او حمله کرد و آن حضرت به چارچوب در پناه برد. در این هنگام بود که قنفذ در را چنان فشرد و به هم کوبید که یکی از استخوان‌های سینه آن حضرت شکست و فرزندی را که با خود داشت، سقط کرد. فاطمه سلام الله علیها بر اثر این فشارها در بستر بیماری افتاد تا اینکه به شهادت رسید. درود خدا بر او باد» (7).

با کنار‌هم‌نهادن این نقل‌‏ها می‌توان صحنه را این‌گونه تصور کرد که مهاجمان وقتی دیدند امیرالمؤمنین علیه السّلام تسلیم نمی‌شود، هیزم‌‏ها را به آتش کشیده‌اند و طبعاً بخشی از در هم سوخت و آنان توانستند وارد خانه شوند؛ سپس امیرالمؤمنین را به‌اجبار از خانه می‌برند و حضرت زهرا سلام الله علیها برای دفاع از ایشان و جلوگیری از انتقال آن حضرت، وارد عمل می‌شود؛ ولی با واکنش تند و خشن مهاجمان مواجه می‌شود. پس به ایشان حمله می‌کنند و او به سوی در پناه می‌برد. اما آیا این در همان دری است که قبلاً در معرض سوختن قرار گرفته بود یا دری دیگر (مثلاً دری مربوط به قسمت درونی خانه و نه درِ کوچه)، نمی‌دانیم؛ ولی اگر همان در باشد، معلوم می‌شود که کامل نسوخته بود و اساساً قصد مهاجمان هم سوزاندن کامل در نبوده است، بلکه آنها قصد ارعاب و ورود به خانه را داشته‌اند که با سوختن بخشی از در نیز تحقق یافته بود و پناه‌بردن حضرت زهرا سلام الله علیها به چنین دری، نه از روی انتخاب، بلکه از سر ناچاری و برای فرار از ضربه‌های مهاجمان بوده است؛ بنابراین بُعدی ندارد که بگوییم آن در، نیم‌سوخته بوده است.

فرض دیگر این است که قرارگرفتن حضرت زهرا سلام الله علیها بین در و دیوار، مربوط به همان لحظه نخست ورود مهاجمان بوده است. این تصور هرچند با گزارشی که نقل شد، ناسازگار است، ولی امکان وقوعی دارد. طبعاً واقعۀ آتش‌زدن هیزم‌ها و ورود مهاجمان به خانه، بسیار سریع رخ داد و حضرت زهرا سلام الله علیها که به حسب ظاهر گمان نمی‌کرد آنان به‌اجبار وارد خانه شوند، پشت در ایستاده بود تا مانع ورود مهاجمان شود. هیزم‌های پشت در، مشتعل می شوند و در‌حالی‌که آتش به در سرایت کرده بود، در به‌زور گشوده می‌شود و در‌حالی‌که حضرت زهرا پشت در ایستاده بودند، مهاجمان وارد خانه می‌شوند.

طبیعتاً با توجه به زمانه، جنس در از چوب بود و نباید آتش‌گرفتن چوب را با موادی مثل نفت مقایسه کرد که خیلی زود، شعله به همه جای آنها سرایت می‌کند. پس هیچ بُعدی ندارد که بگوییم آتش به بخش بیرونی در سرایت کرده بود؛ ولی حضرت زهرا که پشت در قرار داشت، متوجه نشده بودند و همچنان پشت در مانده است؛ یا اگر هم متوجه شده‌اند، آتش آن‌قدر شدید نبود که ایشان احساس خطر کند؛ ازاین‌رو برای جلوگیری از ورود مهاجمان، همچنان پشت در مانده بود یا قصد فرار داشت؛ ولی فاصلۀ میان آتش‌زدن و گشودن در، آن‌قدر کم بود که فرصت فرار پیدا نکرده است.

هیچ‌یک از این فروض و احتمال‌ها، غیرمنطقی نیست و با گزارش‌های معتبر تاریخی نیز تعارضی ندارد.

نتیجه:

آگاهی‌نداشتن ما از جزئیات حادثۀ هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها، سبب زیر سؤال‌رفتن اصل حادثه نمی‌شود. با این حال با استفاده از آنچه در گزارش‌های تاریخی آمده است، می‌توان برخی از جزئیات را نیز حدس زد و صحنه هجوم به خانه وحی را به گونه‌ای معقول و باورپذیر بازسازی کرد. شاید پس از آتش‌زدن درِ ورودی خانه، چنان سریع وارد خانه شده‌اند که حضرت زهرا سلام الله علیها متوجه آتش در بخش بیرونی در نشده یا فرصت فرار پیدا نکرده است. همچنین ممکن است ماجرای فشار بین در و دیوار، مربوط به دری غیری از ورودی خانه باشد؛ به این ترتیب که مهاجمان پس از آتش‌زدن در وارد می‌شوند؛ ولی هنگام بردن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با ممانعت حضرت زهرا رو‌برو شدند و به ایشان حمله کردند؛ آن حضرت نیز ناگزیر به چارچوب یکی از درهای خانه پناه می‌برد و در این لحظه، فاجعه در و دیوار رخ می‌دهد. والله اعلم

پی‌نوشت‌ها:

1. یکی از اسناد این ماجرا، این است که خلیفه اول در آخرین لحظات قبل از فوت، از برخی کارها و از جمله ورود قهری (تجاوز) به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها اظهار پشیمانی کرد. طبق نقل طبری، ابوبکر به عبدالرحمن بن عوف گفت: «…فَوَدَدتُ أنّى لَم أکشِف بیتَ فاطمهَ عَن شی‏ءٍ و إن کانُوا قد غَلَقوه علَى الحرب» (ابوجعفر محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و الملوک؛ تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم؛ چ 2، بیروت: دارالتراث، 1387 ق/ 1967 م، ج 3، ص 430). در نقل طبرانی نیز آمده است: «…أمّا الثلاث اللائی وددت أنی لم أفعلهنّ، فوددت انّی لم أکن أکشف بیت فاطمه و ترکته» (سلیمان بن احمد طبرانی؛ المعجم الکبیر؛ تحقیق: حمدی عبدالمجید سلفی؛ قاهره: مکتبة ابن‌تیمیه، 1364 ق، ج 1، ص 62، ش 34).

2. این مطلب به «حدیث پشیمانی» مشهور است و بررسی‌های دقیق تاریخی و حدیثی نشان می‌دهد که این نقل تاریخی، صحیح و مورد پذیرش و یقین است (ر.ک: محمد الله‌اکبری؛ «حدیث پشیمانی»؛ مجله علوم حدیث، س 16، ش 4).

3. برای آگاهی از برخی از گزارش‌های مربوط به این حادثه، ر.ک به:

http://www.soalcity.ir/node/643.

4. ابن‌عبد‌ربه؛ العقد الفرید؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، [بی‌تا]، ج 5، ص 13.

5. «إنما أراد بذلک إرهابهم لیدخلوا فی طاعته کما ارهب بنو هاشم و جمع لهم الحطب لإحراقهم إذ هم أبوا البیعه فیما سلف» (علی بن حسین مسعودی؛ مروج الذهب؛ تحقیق: اسعد داغر؛ چ 2، قم: دارالهجره، 1409 ق، ج 3، ص 77). ابن‌ابی‌الحدید این عبارت را با اندکی تفاوت نقل کرده است: «…کما فعل عمر بن الخطاب ببنی هاشم لما تأخروا عن بیعه أبی بکر فإنه أحضر الحطب لیحرق علیهم الدار». (عبدالحمید بن هبةالله ابن‌ابی‌الحدید؛ شرح نهج‌البلاغه؛ قم: مکتبة آیت‌الله مرعشی نجفی، 1363 ش، ج ‌20، ص 147).

6. علی بن حسین مسعودی؛ اثبات الوصیه؛ ص 143 (نقل در: گروه حدیث پژوهشکدۀ باقرالعلوم؛ مقتل معصومان علیهم السلام؛ قم: نشر معروف، 1386 ش، ج 1، ص 332). در نقل خصیبی، جزئیات بیشتری آمده است (حسین بن حمدان الخصیبی؛ الهدایة الکبرى؛ بیروت: مؤسسه ‌البلاغ، ۱۴۱۹ ق، ص 407 ـ 408).

7. ابومنصور احمد بن علی طبرسی؛ الاحتجاج؛ مشهد: نشر مرتضی، 1403 ق، ج 1، ص 83 (نقل در: نقل در: گروه حدیث پژوهشکدۀ باقرالعلوم؛ مقتل معصومان علیهم السلام؛ ج 1، ص 336).

شناخت شهربانو و بررسی ازدواج او با امام حسین علیه السلام
اگر روایت ایرانی‌بودن مادر امام سجاد(ع) پذیرفته شود—نه نشانهٔ حضور امام حسین(ع) در فتوحات است و نه دلیلی بر مشروعیت خلافت خلفای نخست.

پرسش:

 آیا شهربانو دختر یزدگرد است؟ چگونه امام حسین علیه السلام با ایشان ازدواج کرد؟

پاسخ:

بحث ازدواج امام حسین علیه السلام با شهربانو از جنبه‌های مختلفی دستاویز شبهه‌کنندگان گروه‌های مختلف شده ‌است. باستان‌گرایان این ازدواج را دلیلی بر شرکت امام حسین علیه‎السلام و غنیمت جنگی در نظر گرفته‌اند و اهل‌سنت نیز قبول این غنیمت از طرف امام حسین علیه السلام را دلیلی بر مشروعیت خلیفه دوم از طرف ائمه ‎علیهم‌ السلام دانسته‌اند. در این نوشتار به اختلاف گزارش‌ها و پاسخ هر دو شبهه پرداخته می‌شود.

اختلاف گزارش‌ها در مادر امام سجاد علیه السلام

در شناخت هویت مادر امام زین‌العابدین علیه ‌السلام، اختلاف فراوان است؛ برخی ایشان را کنیزی از اهل سند، بعضی کنیزی از اهل سیستان و عده‌ای دیگر کنیزی از اهل کابل (1) عنوان کرده‌اند. اما بیشتر منابع تاریخی و حدیثی این بانوی بزرگوار را دختر یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی می‌دانند (2). بر فرض پذیرش این نظریه، در نام ایشان اختلاف فراوان است: شاه زنان، جهان، سلافه، خوله، بره، مریم، فاطمه سلامه، شهرناز، احرار، غزاله و شهربانو از جمله آنان است (3). دربارۀ زمان اسارت این بانو نیز چند قول مطرح است؛ برخی اسارت ایشان را در زمان خلیفۀ دوم (4)، گروهی در زمان خلیفۀ سوم (5) و بعضی نیز بعد از آن می‌دانند.

برخی از جمله سیدجعفر شهیدی (6)انتساب مادر امام سجاد علیه السلام به یزدگرد ساسانی را نمی‌پذیرند و در آن تردید کرده‌اند. برخی معتقدند مورخانی از جمله بلاذری در فتوح البلدان بلاذری و طبری در تاریخ جزئیات فتوحات را (درست و غلط) نقل کرده‌اند، چگونه ممکن است اثری از این ماجرا را در کتاب‌های خود نیاورده باشند؟ شهید مطهری نیز این ازدواج را از نظر تاریخی مشکوک می‌داند و بر ساختگی‌بودن این داستان تأکید می‌کند (7).

اگر معروف و مشهورترین قول را انتخاب کنیم و مبنا را بر این بگذاریم که دختر مادر امام سجاد علیه السلام دختر پادشاه ایران بود و نیز بپذیریم که ایشان در زمان عمر به اسارت درآمده‌اند،‌ شرح این واقعه در کتاب‌هایی که نقل کرده‌اند چنین است: پس از اسارت ایشان، خلیفه دوم قصد فروش آنان را داشت، حضرت علی علیه ‎السلام آموزه اسلامی را به وی یادآوری می‌کند و بیان می‌نماید که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اکرموا کریم کل قوم: در برابر بزرگ هر قومی با بزرگ‌منشی و کرامت برخورد شود». خلیفۀ دوم این پیشنهاد را پذیرفت؛ از‌این‌رو شهربانو را آزاد گذاشت تا هر مسلمانی را خواست انتخاب کند و ایشان امام حسین علیه السلام را انتخاب کرد (8). برخی نیز عنوان کرده‌اند عمر قصد داشت برای خودش بردارد که امام علی علیه السلام مانع شدند (9).

شبهۀ اسلام‌ستیزان و پاسخ آن

اسلام‌ستیزان درصدد اثبات حضور امام حسین علیه السلام در فتح ایران هستند و قائل‌اند اگر امام شرکت نداشت، چرا به ایشان غنیمت رسید؟ در پاسخ به این شبهه باید گفت بر فرض اینکه آن همه اختلاف را قبول نکنیم و مادر امام سجاد علیه السلام را دختر یزدگرد ساسانی بدانیم که در عهد عمر به اسارت در‌آمده بود و نیز داستان ازدواج ایشان با امام حسین علیه السلام را بپذیریم، این اشکال وارد نیست؛ زیرا منابع فریقین (شیعه و سنی) علت این ازدواج را پادرمیانی و تذکر حضرت علی علیه السلام به خلیفه دوم بیان کرده‌اند. حتی تمایل شهربانو به امام حسین علیه السلام در برخی از این منابع ذکر شده‌ است، اما بحثی از شرکت در فتوحات و غنیمت‌بردن در این داستان نقل نشده‌ است. بنابراین آنچه اسلام‌ستیزان به دنبال آن هستند، به هیچ‌وجه پذیرفتنی نیست.

 

شبهۀ برخی از وهابیون و پاسخ آن

برخی از وهابیون، مادر امام سجاد علیه ‌السلام را دختر یزدگرد دانسته‌اند و بیان می‌کنند در زمان عمر به اسارت درآمده‌ است. تا اینجا مشکلی نیست؛ زیرا در بسیاری از منابع چنین آمده است و برخی از محققان نیز همین نظریه را پذیرفته‌اند (10). اشکال اینجاست آنها اضافاتی را نیز داخل در این گزارش می‌کنند، سپس مقدماتی در نظر می‌گیرند و از این مقدمات نتیجه‌ای گرفته‌اند که بر فرض قبول مقدماتش، این نتیجه پذیرفتنی نیست.

در برخی از شبکه‌های وهابی می‎گویند: «مادر زین‌العابدین دختر یزدگرد بود که حضرت عمر (رض) پس از فتح ایران به نکاح حسین (رض) درآورد و نه امام پس از آن از همین نسل به وجود آمدند؛ پس اگر خلافت حضرت عمر را نپذیریم، اعتبار امامان و نسب آنان را زیر سؤال برده‌ایم».

اما اگر منظور آنها از به‌نکاح‌در‌آوردن آن است که خلیفۀ دوم شهربانو را به ملکیت امام حسین علیه السلام درآورد و از این طریق به دنبال مشروعیت‌بخشی به خلافت شیخین است،‌ سخن صحیحی نیست؛ زیرا از نظر اسلام راستین در آن زمان، امام واقعی حضرت علی علیه ‌السلام است نه خلیفۀ دوم. بنابراین اختیار همه غنایم با حضرت علی علیه ‌السلام است و اگر به صورت ظاهر چنین نیست، با غصب خلافت مانع تحقق این امر شدند. اگر زمینه فراهم شد تا امام سرپرستی مقداری از آن غنایم را به دست گیرد، اختیار یک از هزاران که شرع بر عهده ایشان قرار داده بود، به دستش افتاده است. بنابراین حضرت علی علیه ‌السلام بود که زمینۀ همسری شهربانو با امام حسین علیه السلام را فراهم کردند و این امر به هیچ‌وجه به معنای مشروعیت خلافت نیست. بنا بر روایات متعدد که در منابع حدیثی شیعی منعکس شده است، اگر شخصی به جنگی برود که از نظر اسلام مشروع نیست و در آن جنگ غنایمی به دست آید،‌ تمام آن غنایم ملک امام معصوم به شمار می‌آید (11)؛ بنابراین با دادن بخشی از آن غنایم، مشروعیت خلافت غنیمت‌دهنده ثابت نمی‌شود.

بر فرض که بپذیریم خلیفۀ دوم اختیارِ بخشیدن غنایم و برده‌ها را داشت، آیا دلیل بر مشروعیت خلافتش است؟ ماریه قبطیه را حاکم مقوقس به ملکیت پیامبر صلی الله علیه وآله در‌آورد (12)؛ آیا قبول‌کردن آن از طرف حضرت محمد صلی الله علیه وآله، به معنای مشروع‌دانستن مقوقس است؟

شاید منظور آنها از به‌نکاح‌در‌آوردن شهربانو برای امام حسین علیه ‌السلام، جاری‌کردن صیغۀ عقد توسط خلیفه دوم در این ازدواج است که این سخن نیز پذیرفتین نیست. صرف‌نظر از آنکه این سخن در هیچ منبع شیعه و اهل‌سنت ذکر نشده است، قبول آن ربطی به مشروعیت خلافت ندارد؛ زیرا طبق هیچ مذهبی از شرایط عاقد، عدالت و مشروع‌بودن تمام کارهایش نیست. بر فرض که قبول کنیم خلیفۀ دوم عقد شهربانو با امام حسین علیه السلام را خوانده است، لازم نیست وی را مشروع بدانیم؛ زیرا عقد بدون مشروع‌دانستن وی نیز عقد جاری می‌شود.

نتیجه:

اگرچه مادر امام سجاد علیه السلام ایرانی است، برخی در دختر یزدگرد‌بودن ایشان تردید کرده‌اند. به دلیل کثرت روایات و گزارش‌های تاریخی، برخی آن را قبول کرده‌اند؛ اما بر فرض قبول این گزارش،‌ به هیچ‌وجه به معنای سهم امام حسین علیه السلام در جنگ نیست تا از این روش حضور امام حسین علیه السلام در فتوحات اثبات شود. همچنین بر فرض که بپذیریم ازدواج امام حسین علیه السلام با دختر یزدگرد در زمان خلیفه دوم اتفاق افتاده است، این ازدواج به اصل خلافت مشروعیت نمی‌بخشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی؛ تاریخ الیعقوبی؛ بیروت: دارصادر، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۳۰۳.

2. احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی؛ تاریخ الیعقوبی؛ ج ۲، ص ۲۴۷. حسن بن محمد قمی؛ تاریخ قم؛ قم: کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی نجفی، 1385 ش، ص ۱۹۶. محمد بن احمد ابن‌ابی‌الثلج بغدادی؛ تاریخ اهل‌البیت نقلا عن الائمه علیهم السلام؛ قم: آل‌البیت، ۱۴۱۰ ق، ص ۱۲۱. محمدهادی یوسفی غروی؛ «حول السیده شهربانو»؛ رساله الحسین(ع)، س 1، ش 2، ربیع‌الاول ۱۴۱۲ ق، ص ۷.

3. محمد بن علی ابن‌شهر‌آشوب؛ مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السلام؛ قم: علامه‏، 1379 ق، ج ۴، ص ۱۷۶. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ تحقیق: علی‌اکبر غفاری؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ ش، ج ۱، ص ۴۶۷. ابوالفداء اسماعیل بن عمر الدمشقى؛ البدایه و النهایه؛ بیروت: دارالفکر، 1407 ق، ج ۹، ص ۱۰۴. حسن بن محمد بن حسن قمی؛ تاریخ قم؛ ترجمۀ حسن بن علی بن حسن عبدالملک قمی؛ تحقیق: سید‌جلال‌الدین تهرانی؛ تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۱ ش، ص ۱۹۷.ناشناخته؛ مجمل التواریخ و القصص؛ تحقیق: ملک‌الشعراء بهار؛ تهران: کلاله خاور، [بی‌تا]، ص ۴۵۶. احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی؛ تاریخ الیعقوبی؛ ج ۲، ص ۲۴۷.

4. علی بن حسین مسعودی؛ اثبات الوصیه للامام علی بن ابی‌طالب؛ چ 3، قم: انصاریان، ۱۴۲۶ ق، ص ۱۷۰. احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی؛ تاریخ الیعقوبی؛ ج ۲، ص ۳۰۳. محمد بن جریر طبری شیعی؛ دلائل الإمامه؛ قم: بعثت، ۱۴۱۳ ق، ص ۱۹۴ ـ ۱۹۶. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۱، ص ۴۶۷.

5. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ عیون اخبار الرضا؛ تصحیح: مهدی لاجوردی؛ تهران: نشر جهان، ۱۳۷۸ ش، ج ۲، ص ۱۲۸، ح ۶. محمدهادی یوسفی غروی؛ موسوعة التاریخ الإسلامی؛ قم: مجمع اندیشه اسلامی، ۱۴۱۷ ق، ج ۶، ص ۳۵۷ و ۶۵۲.

6. سیدجعفر شهیدی؛ زندگانی علی بن الحسین؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ، ۱۳۶۵ ش، ص ۲۴.

7. مرتضی مطهری؛ خدمات متقابل اسلام و ایران؛ چ 8، تهران: نشر صدرا، [بی‌تا]، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۷.

8. محمد بن جریر طبری شیعی؛ دلائل الإمامه؛ ص ۱۹۴ ـ ۱۹۶. محمود بن عمر زمخشری؛ ربیع الابرار و نصوص الاخبار؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، [بی‌تا]،‌ ج 3،‌ ص 350 ـ 351.

9. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۱، ص ۴۶۷.

10. نک: محمدهادی یوسفی غروی؛ «حول السیده شهربانو».

11. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 43 ـ 44.

12. محمد ابن سعد؛ الطبقات الکبرى؛ تحقیق: محمد عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410 ق، ج 1، ص 107.

بررسی ادعای شرکت امام حسن علیه السلام در فتح ایران
روایاتِ حضور امام حسن و امام حسین(ع) در فتح طبرستان سند معتبر ندارند و برای توجیه سیاست خلفا یا تحریف مواضع اهل‌بیت(ع) جعل شده‌اند.

پرسش:

آیا امام حسن علیه‌السلام در فتح ایران شرکت داشتند؟

پاسخ:

امروزه برای تقابل‌سازی بین هویت ملی با هویت دینی، به دنبال مخدوش کردن چهره نورانی ائمه اطهار علیهم‌السلام هستند و در این راستا به گزارش‌های مجعول دست می‌زنند تا به مقاصد خود برسند. یکی از شبهات، شبهه حضور امام حسن علیه‌السلام در فتح ایران است.

در مورد حضور حسنین علیهماالسلام، برخی از منابع اهل سنت از حضور آنان در فتح طبرستان خبر داده‌اند. در این نوشتار به بررسی این گزارش‌ها پرداخته می‌شود و عدم حضور آنان در فتح ایران را با دلایل مختلف اثبات کند.

بیشتر کسانی که این شبهه را مطرح می‌کنند به دو کتاب تاریخ طبری و فتوح البلدان بلاذری استناد می‌کند؛ بنابراین به بررسی گزارش این دو کتاب می‌پردازیم:

 

الف. گزارش طبری و نقد آن

طبری دو گزارش را با سند-«حدثنی عمر بن شبه، قال: حدثنا علی بن محمد، قال: اخبرنی علی بن مجاهد، عن حنش بن مالک التغلبی»- در وقایع سال سی‌ام در مورد فتح طبرستان به فرماندهی شخصی به نام سعید بن عاص نقل می‌کند که در یکی نام حسنین علیهماالسلام وجود دارد و در دیگری نیست. این دو گزارش در فاصله چند سطر از هم قرار دارند.

گزارش اول:

«سعید بن عاص به سال سی‌ام، از کوفه به‌منظور غزا آهنگ خراسان کرد. حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیمبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله با وی بودند. حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و عبدالله بن عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز با وی بودند.» (2)

گزارش دوم:

«سعید به سال سی‏ام، آهنگ غزا کرد و به گرگان و طبرستان رفت. عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و بن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند.» (3)

باوجود نام «خراسان»، تصور اینکه یکی از این دو گزارش، به فتح خراسان و دیگری به فتح طبرستان مرتبط است پذیرفتنی نیست؛ زیرا:

1. طبری هر دو را ذیل فتح طبرستان آورده است و اگر گزارش اول به فتح خراسان مربوط می‌شد باید ذیل فتح خراسان می‌‎آمد.

2. هر دو یک سند دارند و در گزارش دوم به‌جز نام دو امام، نام همه افراد دیگر تکرار شده است.

3. اگر کسی از عراق یا عربستان به‌سوی شرق ایران حرکت کند گفته می‌شود به‌سوی خراسان می‌رود؛ به همین دلیل در گزارش اول نام خراسان آمده و گفته شده: «آهنگ خراسان کرد (یرید خراسان)» و ازآنجاکه مقصد نهایی طبرستان بوده، در گزارش دوم نام طبرستان آمده است و گفته شده: «به گرگان و طبرستان آمد (فاتی جرجان و طبرستان‏).»

4. نمی‌توان تصور کرد که دو سفر جنگی در سال سی‌ام توسط سعید بن عاص اتفاق افتاده باشد. چه طور در سال سی‎ام یک‌بار سعید بن عاص از کوفه با امکانات آن روزی به همراهی جمعی که حسنین علیهماالسلام هم در آن بوده‌اند به خراسان آمده و آن را فتح کرده و سپس به عربستان یا عراق برگشته و دوباره در همان سال سپاه عظیمی از عربستان یا عراق به راه انداخته است که در آن به‌جز حسنین علیهما‌السلام همه افراد مطرحی که در فتح خراسان بوده‌اند، وی را مشایعت کرده باشند؟

5. آنچه احتمال دو سفر بودن این دو گزارش را به صفر می‌رساند این است که در همین سال سعید بن عاص از طرف عثمان والی کوفه می‌شود.(4)

حال، این پرسش به ذهن خطور می‌کند، چرا کسانی که با استناد به گزارش اول حکم به حضور حسنین علیهماالسلام در فتح ایران می‌کنند، از گزارش دومی که با چند سطر فاصله قرار دارد سخنی نمی‌گویند.

برفرض پذیرش اینکه یکی از این دو گزارش به فتح طبرستان و دیگری به فتح خراسان مرتبط است، هردوی آن‌ها مخدوش هستند، زیرا حنش بن مالک مجهول بوده و در کتاب‌های رجالی نامی از وی به میان نیامده است. الا اینکه او به دیدار حاکمان می‌رفت و جایگاه رفیعی نزد آنان داشت. (5)

راوی دیگر علی بن مجاهد است که بسیاری از منابع رجالی اهل سنت او را تضعیف کرده‌اند (6) تا جاییکه ابن حجر در مورد وی می‌گفت در بین شیوخ احمد حنبل هیچ‌کس ضعیف‌تر از وی نیست. (7)

نکته دیگری که گزینشی بودن گزارش‌ها از طرف شبهه کنندگان را به اثبات می‌رساند، این است که چند سطر قبل از این گزارش‌ها، گزارش دیگری نقل شده است. بر مبنای آن اساساً فتح طبرستان در زمان خلیفه دوم آن‌هم به صلح اتفاق افتاده است. (8) اگرچه این گزارش نیز به دلیل وجود سیف بن عمر در سند آن مخدوش است، اما چگونه شبهه کننده این گزارش را ندیده است و به‌راحتی از کنار آن گذشته و از بین گزارش‌ها تنها گزارشی را گزینش کرده که غرضش با آن محقق شود ... ؟!

 

گزارش بلاذری و نقد آن

یکی دیگر از منابعی که از حضور حسنین علیهماالسلام در فتح طبرستان یاد کرده است فتوح البلدان بلاذری است. وی در جریان فتح طبرستان می‌نویسد:

گفته می‌شود حسن و حسین دو پسر علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام در این جنگ با وی همراه بودند. به قولی سعید بی‌آنکه از کسی فرمانی دریافت کند، از کوفه به‌قصد جنگ طبرستان رفت؛ و الله اعلم. (9)

چند ایراد بر این روایت وارد است:

1. بلاذری نه‌تنها سندی بر این گزارش ارائه نکرده، بلکه آن را با تردید بیان می‌کند؛ زیرا از فعل مجهول «یقال» استفاده کرده است که یکی از کارکردهای فعل مجهول در ادبیات عرب، مشعر به ضعف بودن مطلب است یعنی نویسنده گاهی خود به گزارش اعتماد ندارد بنابراین آن را با فعل مجهول بیان می‌کند. علاوه بر آن این گزارش آن‌قدر مشکوک بوده که بلاذری در پایان نیز از عبارت «والله اعلم» استفاده کرده که گویای تردید بسیار وی در این زمنیه است.

2. نبود این گزارش در منابع قبل از بلاذری نیز دلیل دیگر ضعف این روایت است؛ در ابتدای این روایت بلاذری می‌گوید: «قالوا؛ گفته‌اند» که فعل ماضی است، آنگاه‌که به حضور حسنین علیهماالسلام در طبرستان رسیده، می‌نویسد: «یقال؛ می‌گویند» که فعل مضارع ـ حال و آینده ـ است؛ یعنی قسمتی از گزارش در منابع قبل از بلاذری آمده و بلاذری گزارش را از آن‌ها نقل کرده است، ولی قسمت دوم که به حسنین علیهماالسلام مربوط می‌شود در زمان حیات بلاذری گفته می‌شده و بلاذری آن‌ها را در کتاب‌های متقدم ندیده‌است.

 

شواهد و مؤیدات بر عدم حضور

علاوه بر آنچه گذشت، دلایل دیگری نیز بر رد این نظر وجود دارد که در ذیل به بعضی از آن‌ها اشاره خواهد شد:

شاهد اول: در تاریخ خلیفه (م 240 ق) و تاریخ یعقوبی (م 292 ق) که پیش از طبری (م 310 ق) نگاشته شده‌اند، اشاره‌ای به این داستان نشده است. خلیفه بن خیاط ضمن نقل فتح طبرستان به دست سعید بن عاص، به حضور حسنین علیهماالسلام در این جنگ هیچ اشاره‌ای نکرده است. (10) یعقوبی نیز در وقایع سال سی‌ام اسمی از فتح طبرستان نیاورده و فقط به مسابقه سعید بن عاص، حاکم کوفه با عثمان بن عامر، حاکم مصر برای فتح خراسان اشاره کرده است. (11)

شاهد دوم: تمام روایات تاریخی که متعرض شرکت حسنین علیهماالسلام در فتح طبرستان شده‌اند، ناظر به حضور آنان در فتوحات عصر عثمان هستند؛ عصری که حضرت علی بیشترین فاصله را با دستگاه خلافت داشت.

شاهد سوم: حضرت علی علیه‌السلام در عصر خلافت خویش نیز از شرکت حسنین علیهماالسلام در برخی میدان‌های جنگ جلوگیری می‎کردند تا چه رسد به زمان خلیفه سوم. امام علی علیه‌السلام می‌فرماید: «از رفتن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله قطع شود.» (12)

شاهد چهارم: در جریان شورش بر ضد عثمان، حضرت علی علیه‌السلام، امام حسن علیه‌السلام را نزد عثمان فرستاد. عثمان به امام حسن گفت: «پدرت سخت از جان تو بیم دارد، تو را سوگند می‌دهم که نزد پدرت بازگردی.» این ترس همان ترس از قطع شدن نسل حضرت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله است.

شاهد پنجم: سعید بن عاص یکی از دشمنان حضرت علی علیه‌السلام بود. وی علت حضور در جنگ جمل به نفع عایشه را، خارج کردن خلافت از دودمان عبدمناف عنوان می‌کند.

 

کلیدواژه

 فتح ایران، امام حسن علیه‌السلام، امام حسین علیه‌السلام، فتح طبرستان.

 

پی‌نوشت‌ها

1. مسعودی، على بن الحسین بن على (م 346)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجره، چ دوم، 1409 ق، ج 1، ص 310

2. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، دوم، 1387 ق، ج 4، ص 269.

3. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، دوم، 1387 ق، ج 4، ص 270

4. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، دوم، 1387 ق، ج 4، ص 271.

5. شمشاطی، الانوار و محاسن و الاشعار، منشورات وزاره الاعلام العراقیه، بغداد، 1976 م، ص ۹۸.

6. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، دارالفکر، بیروت، 1404 ق، ج ۷ ص ۳۳۰.

7. ابن حجر عسقلانی، تقریب الهذیب، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415 ق، ج 1، ص 702.

8. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، دوم، 1387 ق، ج 4، ص 269.

9. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبه الهلال، 1988 م، ص 326.

10. خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه، اول، 1415 ق، ص 96.

11. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ترجمه تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ششم، 1371 ش، ج‏2، ص 59.

12. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، مصر، 1385 ق، ج 1، ص 244.

13. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر ـ دار بیروت، 1385 ق، ج 3، ص 175.

14. مسکویه، ابوعلی الرازی، تجارب الامم، تهران، سروش، اول، 1375 ش، ج 1، ص 470.

بررسی ارتباط روایت 120 سال با غیبت امام زمان (علیه السلام)
روایتِ ۱۲۰ سالگی امام زمان در آغاز غیبت کبری با وجود ضعف سند احتمالاً نمادِ مدت انتظار یا حکومت ایشان است وشیخ صدوق برای رفع تردید شیعیان کمال‌الدین را نوشت.

پرسش:

غیبت امام زمان (علیه السلام) در چندسالگی آغاز شد؟ در روایتی آمده است که ایشان در 120 سالگی غیبت می‌کند؛ این عدد چه ارتباطی با دوران غیبت صغری و کبری دارد؟

پاسخ:

با گذشت 255 سال از هجرت پیامبر به مدینه، آخرین امام (حضرت مهدی علیه السلام) از نسل امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) در شهر سامرا دیده به جهان گشود (1). خفقان شدیدی که در این دوره از سوی عباسیان بر ضد شیعه و ائمه معصومان (علیهم السلام) وجود داشت، سبب شد امام زمان (علیه السلام) تا سال 260 قمری (سال شهادت امام حسن عسکری علیه السلام) از نظرها مخفی باشند؛ به گونه‌ای که بسیاری از شیعیان و حتی بزرگان آنان اطلاعی از تولد این فرزند یا نام ایشان نداشتند. همین امر سبب شد از سال 260 تا سال 329 قمری، حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالی فرجه) زندگی مخفیانه و پنهانی داشته باشند و از طریق نواب اربعه با شیعیان ارتباط برقرار کنند.

بنابراین بر اساس مشهور منابع مختلف شیعه، مدت زمان غیبت صغری تا سال 329 قمری، 69 سال (اگر آغاز آن را سال 260 ق بگیریم) (2) یا 74 سال (اگر آغاز آن را سال 255 ق بدانیم) (3) است.

در این میان، حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نخستین بار در کتاب «الغیبه» نعمانی نقل شده است و پس از وی بزرگانی همچون شیخ طوسی، محمد بن جریر بن رستم طبری شیعه، شیخ حر عاملی و علامه مجلسی همین روایت را با کمی اختلاف در عبارات نقل کرده‌اند. در این روایت آمده است: «قائم فرزندان من برابر عمر حضرت ابراهیم که صد‌و‌بیست‏ سال است، عمر مى‏نماید و این مدتى است که او درک مى‏شود [یادش به فراموشى سپرده نمى‏شود]؛ سپس در امتداد زمان به غیبتى طولانى دست مى‏زند [مدتى طولانى غایب مى‏شود] و بعد به صورت جوان رشیدى سى‌و‌دو ساله آشکار مى‏گردد؛ چندان که گروهى از مردم از او بازمى‏گردند. او زمین را همچنان که از ستمگرى و تجاوز پر شده است، لبریز از برابرى و دادگرى خواهد کرد» (4).

با چشم‌پوشی از اشکال سندی جدی که در این حدیث وجود دارد (سه نفر از افراد حاضر در سلسله‌سند حدیث یعنی جعفر بن محمد بن مالک، محمد اسماعیل و علی بن عمر بن امام سجاد علیه السلام، ضعیف و عمر بن طرخان با عنوان راوی حدیث شناخته‌شده نیست)، توجیه‌هایی برای این حدیث به این ترتیب بیان شده است:

1. زنده‌یاد علی‌اکبر غفاری مصحح کتاب «الغیبه» نعمانی می‌گوید در این روایت، تقدیم و تأخیری از سوی راوی یا کاتب انجام گرفته است و اصل روایت به این ترتیب است: «... یُدْرَى بِهِ ثُمَّ یَغِیبُ غَیْبَهً فِی الدَّهْرِ حتى یرجع عنه طائفه من الناس و یظهر فی صوره شاب موفق ابن اثنى و ثلاثین سنه ...». وی در ادامه معنای حدیث را به این ترتیب بیان می‌کند: «بعد از اینکه از عمر ایشان 120 سال گذشت، مردم در امر ایشان دچار تردید شده و از ایشان برمی‌گردند. و عمر طبیعی نزد مردم 120 سال است و در این مدت است که مردم انتظار ظهور حضرت را می‌کشند و هنگامی که از این 120 سال گذشت، دچار شک و تردید خواهند شد» (5).

بدین‌ترتیب 120 سال مجموع عمر ایشان در عصر غیبت صغری و سال‌های اولیه غیبت کبری است که مردم به طور طبیعی انتظار ظهور داشتند، نه اینکه ایشان در 120 سالگی وارد غیبت کبری می‌شوند.

2. شاید به دلیل همین بحران بود که شیخ صدوق به نوشتن کتاب «کمال الدین» پرداخت. وی این کتاب را در پاسخ به شبهات مهدویت در اواخر عمر خود (حدود سال 370 تا 380 ق) نوشته است (6). اگر ولادت امام عصر را 254 تا 256 قمری بگیریم، تقریباً 120 سال بعد از ولادت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این کتاب نوشته شده است که نشان‌دهندۀ حیرت و تردید برخی شیعیان درباره وجود امام زمان (علیه السلام) است.

3. علامه مجلسی بعد از ذکر این روایت می‌فرماید: «شاید مراد از 120، مدت زمان حکومت ایشان باشد یا اینکه در ابتدا قرار بود بعد از 120 سالگی به غیبت کبری وارد شود، اما نزد خدای متعال بدا حاصل شد» (7).

نتیجه:

بنا بر نظر مشهور شیعه، عصر غیبت صغری 69 سال تا 329 قمری و سن امام زمان (علیه السلام) هنگام آغاز غیبت کبری، 74 سال بوده است. روایتی که اولین بار نعمانی در کتاب «الغیبه» خود آورده است که سن امام زمان در آغاز غیبت کبری 120 سال خواهد بود، افزون بر ضعف سند، توجیه‌هایی نیز می‌تواند داشته باشد. علامه مجلسی 120 سال را مدت زمان حکومت امام زمان می‌داند و می‌گوید شاید برای خداوند بدا حاصل شده است و 120 سال تغییر یافته است. از سوی دیگر شاید عدد 120، مدت زمانی بوده است که مردم به طور طبیعی بعد از گذشت آن، انتظار ظهور را می‌کشیدند و پس از آن دچار حیرت شدند. همچنین شاید نگارش کتاب «کمال الدین» شیخ صدوق در اواخر عمر ایشان که تقریباً 120 سال از عمر امام زمان گذشته بود، ناشی از همین شک و تردید برخی شیعیان بوده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد؛ به ‌کوشش مؤسسه آل‌البیت؛ قم: المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۳۳۹. محمد بن حسن طوسی؛ کتاب الغیبه؛ تحقیق: عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح؛ قم: دارالمعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ ق، ص ۲۳۱.

2. مهدی پیشوایی؛ سیره پیشوایان؛ چ 11، قم: توحید، مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1379 ش، ص ۶۷۳ ـ ۶۷۴.

3. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد؛ ج ۲، ص 340. فضل بن حسن طبرسی؛ إعلام الوری بأعلام الهدی؛ قم: مؤسسه آل‌البیت، ۱۴۱۷ ق، ج ۲، ص ۲۵۹.

4. محمد بن ابراهیم نعمانی؛ الغیبه؛ تحقیق: علی‌اکبر غفارى؛ تهران: صدوق‏، 1397 ق‏، ص 189. محمد بن جریر طبرى آملى صغیر؛ دلائل الامامه؛ قم: مؤسسة البعثه، 1413 ق، ص 482. محمد بن حسن طوسی؛ کتاب الغیبه؛ ‏ص 420. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ چ 2، بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1403 ق‏، ج 52، ص 287. محمد بن حسن حر عاملی؛ اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات؛ بیروت: نشر اعلمی، 1425 ق، ج 5، ص 131.

«مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ قَالَ حَدَّثَنِی عُمَرُ بْنُ طَرْخَانَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِی یُعَمَّرُ عُمُرَ الْخَلِیلِ‏ عِشْرِینَ وَ مِائَهَ سَنَهٍ یُدْرَى بِهِ ثُمَّ یَغِیبُ غَیْبَهً فِی الدَّهْرِ وَ یَظْهَرُ فِی صُورَهِ شَابٍّ مُوفِقٍ ابْنِ اثْنَتَیْنِ وَ ثَلَاثِینَ سَنَهً حَتَّى تَرْجِعَ عَنْهُ طَائِفَهٌ مِنَ النَّاسِ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً».

با اختلاف عبارت: «إِنَ‏ وَلِیَ‏ اللَّهِ‏ یُعَمَّرُ عُمُرَ إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلِ عِشْرِینَ وَ مِائَهَ سَنَهٍ وَ یَظْهَرُ فِی صُورَهِ فَتًى مُوَفَّقٍ ابْنِ ثَلَاثِینَ سَنَهً».

«یُعَمَّرُ عُمُرَ خَلِیلِ الرَّحْمَنِ، یَقُومُ فِی النَّاسِ وَ هُوَ ابْنُ ثَمَانِینَ‏ سَنَهً، وَ یَلْبَثُ فِیهَا أَرْبَعِینَ سَنَهً، یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً، کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً».

5. محمد بن ابراهیم نعمانی؛ الغیبه؛ ص 189.

6. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ تحقیق: علی‌اکبر غفاری؛ قم: دارالحدیث، 1380 ش، مقدمه ج 1، ص 2 ـ 8.

7. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 52، ص 287.

 

دلیل شهادت امام جواد علیه السلام
شهادت امام جواد (ع) نتیجهٔ توطئهٔ سیاسی معتصم عباسی و دستگاه خلافت بود که با نقش‌آفرینی ام‌الفضل و عوامل درباری، از نفوذ علمی و محبوبیت ایشان بیم داشتند.

پرسش:

دلیل شهادت امام جواد علیه‌السلام چه بود؟ اینکه گفته شده همسر اول ایشان به دلیل حسادت و عصبانیت از ازدواج دوم ایشان امام را به شهادت رساند درست است؟

پاسخ:

محمد بن علی بن موسی علیه‌السلام، مشهور به جواد و محمدتقی (۱۹۵-۲۲۰ ق)، نهمین امام شیعیان دوازده‌امامی است. ایشان در دوران حکومت «معْتصِم عباسی» در شهر بغداد به شهادت رسیدند. منابع تاریخی زمان شهادت ایشان را پایان ماه «ذی‌القعده» دانسته‌اند و سن ایشان را هنگام وفات حدود ۲۵ سال نوشته‌اند. دوره امامت ایشان دوران حساسی بود و فضای سیاسی به سمت خفقان و کنترل ائمه متمرکز شده بود. مأمون برای مهار نفوذ و محبوبیت امام، دخترش ام‌الفضل را به عقد ایشان درآورد تا از طریق ازدواجی ظاهراً سیاسی، رفت‌وآمد و رفتار امام را زیر نظر بگیرد. بااین‌حال، در زمان معتصم، دشمنی‌ها شدت یافت و توطئه‌هایی برای از بین بردن امام جواد علیه‌السلام شکل گرفت.

علت شهادت امام جواد علیه‌السلام

در منابع تاریخی و روایی، سه گزارش اصلی و متفاوت درباره‌ی علت و عامل شهادت امام جواد علیه‌السلام نقل شده است. بااین‌حال همگی در این نکته مشترک‌اند که امام جواد علیه‌السلام با توطئه‌ی درباریان و زهر به شهادت رسیدند.

گزارش اول: ام‌الفضل، همسر امام

در کتاب «اثبات الوصیّه» مسعودی آمده است: پس از درگذشت مأمون و روی کار آمدن «معْتصِم»، امام جواد علیه‌السلام را از مدینه به بغداد فراخواندند. در آنجا معتصم و «جعفر بن مأمون» (برادر ام‌الفضل) نقشه‌ای برای به قتل رساندن امام طراحی کردند. جعفر که می‌دانست خواهرش ام‌الفضل به خاطر علاقه‌ی امام به مادر امام هادی علیه‌السلام و نداشتن فرزند رابطه‌ی خوبی با امام علیه‌السلام ندارد، به او پیشنهاد کرد امام را مسموم کند. ام‌الفضل که از علاقه‌ی امام به یکی از همسرانش ــ کنیزانش و مادر امام هادی علیه‌السلام ــ ناراحت بود، وسوسه‌ی برادر را پذیرفت. او در انگور رازقی که می‌دانست امام آن را دوست دارد، زهر کشنده‌ای ریخت و پس از خوردن آن، امام به‌شدت بیمار شده و پس از مدت کوتاهی به شهادت رسید. (1)

گزارش دوم: معتصم عباسی با تحریک قاضی بغداد

در تفسیر عیّاشی ذیل آیه‌ی شریفه‌ی «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَهُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا» (مائده: ۳۸) آمده که روزی در مجلس معتصم، مسئله‌ی فقهیِ محل قطع دست دزد مطرح شد. فقهای دربار هر یک نظری دادند، اما امام جواد علیه‌السلام نظری متفاوت و دقیق بیان کردند. معتصم سخن امام را پذیرفت و دستور داد طبق نظر ایشان عمل شود. این موضوع خشم و حسادت ابن ابی داوود، قاضی بغداد را برانگیخت. او پس از چند روز نزد خلیفه رفت و گفت: «ای خلیفه! شایسته نیست که تو نظر کسی را برگزینی که نیمی از مسلمانان او را امام معصوم می‌دانند و تو را غاصب حق او» معتصم با شنیدن این سخن متوجه خطر جایگاه علمی و محبوبیت امام شد و تصمیم به حذف ایشان گرفت. در پی این مشورت، وزیر خلیفه امام را به بهانه‌ی مهمانی دعوت کرد و زهر در غذای ایشان ریخت. امام پس از تناول طعام، آثار زهر را احساس کردند و فرمودند: «خروج من از این خانه به نفع توست تا ماندن در آن.» همان شب امام به‌شدت بیمار شدند و در اندک زمانی به شهادت رسیدند. (2)

گزارش سوم: غلامی به نام اُشناس

در کتاب «مناقب آل ابی‌طالب» ابن شهرآشوب نقل شده است که معتصم پس از ورود امام جواد علیه‌السلام به بغداد ظاهراً با احترام با ایشان رفتار می‌کرد، اما در نهان نقشه قتل را طرح کرده بود. او غلام خود به نام اُشناس را فراخواند و جامی از شربت پرتقالی مسموم برای امام فرستاد. اُشناس گفت که همین شربت را خلیفه و گروهی از بزرگان نوشیده‌اند تا اعتماد امام را جلب کند. امام با علم به نیت آنان، شربت را نوشیدند و ساعتی بعد نشانه‌های مسمومیت آشکار شد. (3)

نقش حسادت ام‌الفضل

با توجه سه گزارش متفاوت نمی‌توان علت قطعی شهادت را مشخص کرد و حتی ممکن است شهادت امام جواد علیه‌السلام حاصل هم‌دستی چند عامل بوده است. چنان‌که علامه جعفر مرتضی عاملی می‌گوید: «ممکن است معتصم در یک روز چند بار به مسموم ساختن امام اقدام کرده باشد تا از موفقیت نقشه‌ی خود اطمینان یابد.» (4)

 پس بااین‌وجود:

اولاً: نمی‌توان ادعا کرد که ام‌الفضل به‌تنهایی علت اصلی شهادت باشد، بلکه بخشی از برنامه‌ی سیاسی دربار بوده است که به دستور دیگران در قتل امام علیه‌السلام نقش‌آفرینی کرده است؛ بنابراین اگر حسادتی هم بوده است از جانب شخص عامل بوده است نه دستوردهنده؛

ثانیاً: در گزارش عیاشی و ابن شهرآشوب اصلاً اشاره‌ای به حسادت نشده، ولی در گزارش مسعودی عبارتی آمده که ممکن است از آن حسادت برداشت شود: «لأنّه وقف على انحرافها عنه و غیرتها علیه لتفضیله أم أبی الحسن ابنه علیها مع شدّه محبتها له و لأنّها لم ترزق منه ولدا.» به خاطر اینکه (برادرش) می‌دانست امّ الفضل به‌جهت این‌که امام جواد مادر امام على النقى را از او بیشتر می‌خواهد با آن حضرت میانه خوبى ندارد. در این رابطه باید دانست که محبت بیشتر نسبت به یکی از زنان با مفهوم بی‌عدالتی متفاوت است و مسلماً امام در حق زنانشان به عدالت را رفتار می‌کردند؛ اما ممکن است از ام فضل رفتاری سر زده باشد که سبب ناراحتی و و بی‌مهری امام شود.

نتیجه:

 بر پایه‌ی بررسی گزارش‌های تاریخی، شهادت امام جواد (ع) نتیجه‌ی ترکیبی از انگیزه‌های سیاسی و حسادت‌های درباری بوده است؛ خصوصاً معتصم که از نفوذ علمی و محبوبیت اجتماعی امام در میان مردم بیم داشت. ازاین‌رو به‌احتمال‌زیاد ام‌الفضل یا نزدیکان درباری او، با تحریک جعفر بن مأمون یا قاضی بغداد این عمل را مرتکب شدند؛ بنابراین، نمی‌توان گفت امام تنها به دلیل حسادت همسرشان به شهادت رسیدند.

پی‌نوست‌ها:

1. مسعودی، على بن حسین، إثبات‌الوصیه للإمام على بن أبى‌طالب علیه‌السلام، قم، انتشارات انصاریان‏، چاپ سوم ‏، 1426 ق‏، ص ۲۲۷.

2. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی محقق رسولى محلاتى، سید هاشم‏، تهران، المطبعه العلمیه، چاپ اول، 1380 ق‏، ج ۱، ص 319-۳۲۰.

3. مازندرانی، ابن شهرآشوب، المناقب آل ابی‌طالب، قم، علامه، 1379 ق، ج ۴، ص ۳۸۴.

4. عاملی، جعفر مرتضی، زندگانی سیاسی امام جواد علیه‌السلام، ترجمه سید محمد حسینی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، بی‌تا، ص128 .

مستندات هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها
پس از رحلت پیامبر ‌(ص)، امام علی ‌(ع) در پی بازگرداندن خلافت حق خود بود، اما پس از ناکامی، در خانه حضرت فاطمه ‌(س) تحصن کرد که با سه هجوم خشن، مواجه شد.

پرسش:

می‌گویند سه هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها شده است. لطفاً نحوه این هجوم‌ها را مستند بیان کنید؟

پاسخ:

پس از رحلت جان‌سوز پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله) و غصب خلافت در جریان سقیفه، امام علی (علیه‌السلام) و جمعی از اصحاب ایشان اقدامات متعددی را انجام دادند تا با توجه به دستور و وصیت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله) به عموم مسلمانان خلافت را به امام علی (علیه‌السلام) بازگردانند. یکی از این اقدامات تحصن در خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) بود. با توجه به تأثیری که این تحصن می‌توانست بر جامعه بگذارد به دستور ابوبکر و توسط کارگزاران وی به شدیدترین وجهی شکسته شد.

هجوم به خانه حضرت فاطمه

بعد از رحلت جان‌گداز پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله) و واقعه‌ سقیفه بنی‌ساعده که خلافت را به ابوبکر واگذار کردند عده قابل‌توجهی از مردم با خلافت او مخالفت کردند ازجمله این افراد برخی از اصحاب بزرگ پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بودند امام علی (علیه‌السلام) و عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار یاسر و براء بن عازب ازجمله اصحابی بودند که از بیعت با ابوبکر خودداری کردند.(1)

جمعمی از این افراد به اشکال مختلفی سعی می‌کردند مخالفت خود با حکومت ابوبکر را اعلام کنند؛ اما وقتی مشاهده کردند که اقدامات آن‌ها تأثیری برای واگذاری خلافت به امام علی (علیه‌السلام) به‌عنوان جانشین به‌حق پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) ندارد بر آن شدند که در خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) تحصن کنند(2) تا از این طریق علاوه بر اعلام عمومی به جامعه مبنی بر نارضایتی خود از اتفاقاتی که روی‌داده است وجدان‌های خفته را بیدار کنند شاید از این طریق بتوانند حق امام را به ایشان بازگردانند.(3)

این حرکت هوشمندانه و انتخاب خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها)(4) به‌عنوان مکان تحصن سبب احساس خطر در غاصبان خلافت گردید؛ به همین دلیل ابوبکر بر آن شد که این تحصن باید شکسته شود و متحصنین از خانه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) خارج شوند.

بعد از دستور ابوبکر کارگزاران وی چندین بار به خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) هجوم آوردند در مورد اینکه چند بار به خانه حضرت هجوم برده شده است چندین گزارش در منابع نقل شده است.

ابن قتیبه دینوری در کتاب الامامه و السیاسه، گزارش کرده است که ابوبکر در چهار نوبت عمر و قنفذ را به خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) فرستاد تا ضمن شکستن تحصن، امام علی (علیه‌السلام) و متحصنان در خانه حضرت را برای بیعت فراخوانند.(5)

 اما با توجه به بررسی‌هایی که برخی مورخین انجام داده‌اند ابوبکر سه بار افرادی را به خانه امام علی (علیه‌‌السلام) فرستاد و درخواست بیعت کرد؛ که در نوبت اول و دوم آن‌ها تنها موفق شدند کسانی که در خانه حضرت متحصن بودند به جز امام علی (علیه‌السلام) را از خانه خارج کنند، اما در نوبت سوم مهاجمین با توجه به دستور ابوبکر مبنی بر اینکه به هر صورتی که شده باید امام علی (علیه‌‌السلام) از خانه خارج شود و برای بیعت به مسجد آورده شود، شدت عمل سختی به خرج دادند و ضمن آتش زدن درب خانه حضرت و مجروح کردن حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) امام علی (علیه‌‌السلام) به‌اجبار برای بیعت به سمت مسجد کشاندند.(6)

 

هجوم اول

با توجه به آنچه سلیم بن قیس نقل کرده است هجوم اول بدین شکل بوده است: «وقتی علی (علیه‌السلام) خوار کردن (بی‌اعتنائی) مردم و ترک یاری او و متحد شدنشان با ابوبکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید، خانه‌نشینی را اختیار نمود. عمر به ابوبکر گفت: چه مانعی بر سر راه داری که سراغ علی نمی‌فرستی تا بیعت کند؟ ... ابوبکر گفت: چه کسی را سراغ او بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را می‌فرستیم. او مردی تندخو و غلیظ و خشن و از آزادشدگان است (قبلاً عبد بوده) و نیز از طایفه بنی‌عدی بن کعب است. ابوبکر قنفذ را و به همراه عده‌ای فرستاد. او به درب خانه حضرت آمد و اجازه ورود خواست، ولی حضرت به آنان اجازه نداد. (قنفذ همان‌جا ماند و) اصحاب قنفذ به نزد ابوبکر و عمر برگشتند درحالی‌که آن دو در مسجد نشسته بودند و مردم اطرافشان بودند. گفتند: به ما اجازه داده نشد.(7)

هجوم دوم

در جریان هجوم دوم بنا بر آنچه برخی از مورخین نقل کرده‌اند ابوبکر به عمر بن خطاب دستور داد باید کسانی که در خانه حضرت هستند را از خانه خارج کنند و اگر مقاومت کردند با آن‌ها بجنگند. بر همین اساس عمر بن خطاب فرماندهی مهاجمین را به عهده گرفت و درحالی‌که تهدید به آتش زدن خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) می‌کرد به سمت منزل حضرت حرکت کرد و هنگام مواجهه با حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) به ایشان گفت: «به خدا سوگند! اگر اجتماع این افراد در خانه تو ادامه داشته باشد، دستور خواهم داد تا خانه را بر آن‌ها آتش بکشند» (8) در این هجوم کسانی که در خانه حضرت متحصن بودند به‌جز امام علی (علیه‌السلام) را از خانه خارج کردند. در همین جریان بود که کسانی مانند زبیر در دفاع از امام علی (علیه‌السلام) شمشیر کشیدند.(9)

هجوم سوم

بعد از دو هجوم قبلی که بیان شد دستگاه خلافت با توجه به احساس خطری که از ادامه تحصن توسط امام علی (علیه‌السلام) داشت بر آن شد تا به شدیدترین وجهی وارد عمل شده و تحصن را سرکوب کنند و امام علی (علیه‌السلام) را برای بیعت به مسجد بیاورند. در جریان این هجوم نیز عمر بن خطاب خطاب به اهل خانه حضرت فریاد می‌زد: «به خدا قسم آتش را بر شما مسلط می‌کنم»(10) در جریان این هجوم درب خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) توسط مهاجمین به آتش کشیده شد و حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) به‌شدت مجروح شدند و صدمات و لطمات وارده بر آن حضرت (سلام‌الله‌علیها) سبب سقط حضرت محسن (علیه‌السلام) گردید و مهاجمین به‌اجبار حضرت علی (علیه‌السلام) را از خانه جهت بیعت به مسجد بردند.(11)

نتیجه‌گیری:

بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله) و جریان غصب خلافت، امام علی (علیه‌السلام) و به همراه برخی دیگر از اصحاب پیامبر سعی فراوانی کردند تا حق خلافت به ایشان بازگردد؛ اما متأسفانه این اقدامات موفقیت‌آمیز نبود و بدین سبب تصمیم بر آن شد که در خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‎علیها) تحصن کنند. این تحصن برای غاصبان خلافت بسیار گران آمد چراکه احتمال آن می‌رفت که ادامه این تحصن وجدان‌های خفته را بیدار کند و عرصه بر غاصبان خلافت تنگ آید. در نتیجه بر آن شدند که این تحصن را شکسته و متحصنین را وادار به بیعت با ابوبکر کنند. در همین راستا سه بار به خانه حضرت هجوم آوردند. سخت‌ترین و خشن‌ترین این هجوم‌ها بار سوم بود.

 

معرفی منبع جهت مطالعه بیشتر

• کتاب سلیم بن قیس تحقیق محمدباقر زنجانی

• کتاب ماساه الزهرا نوشته علامه سید جعفر مرتضی عاملی؛ این کتاب توسط محمد سپهری با عنوان «رنج‌های حضرت زهرا سلام‌الله علیها» در سال 1380 ش ترجمه و منتشر شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، بی‌تا، ج ۲، ص ۱۲۴.

2. مورّخان، در شمار کسانی که از بیعت با ابوبکر سرباز زدند و همراه با علی (ع) و زبیر در خانه حضرت فاطمه (س) بست نشستند، اشخاص زیر را نام برده‌اند: عباس بن عبدالمطلب عتبه بن ابی لهب سلمان فارسی ابوذر غفاری عمار بن یاسر مقداد بن اسود کندی بَراء بن عازِب اُبَی بن کعْب گروهی از بنی‌هاشم و مهاجران و انصار؛ مقاله: هجوم به خانه حضرت زهرا سلام‌الله علیها، بارگذاری شده در سایت موسسه تحقیقاتی ولیعصر

https://www.valiasr-aj.com/persian/mobile_shownews.php?idnews=12952

3. عسکری، سقیفه: بررسی نحوه شکل‌گیری حکومت پس از پیامبر، نشر منیر، ۱۳۸۷ ش، ص ۹۹.

4. بنا بر گزارش‌های معتبری که منابع شیعه سنی ذکرشده است خانه حضرت زهرا در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) جایگاه ویژه و مهمی داشت به‌عنوان نمونه در تفسیر آیه 36 سوره نور اتفاق‌نظر وجود دارد که شان نزول این آیه اهل خانه حضرت فاطمه (س) است.

سیوطی، الدر المنثور، دارالفکر، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج ۶، ص ۲۰۳؛ اربلی، کشف الغمه، قم، رضی، ۱۴۲۱ ق ۱۴۲۱ ق، ج ۱، ص ۳۱۳.

5. ابن‌قتیبه، الامامه و السیاسه، قم، سید رضی، ۱۴۱۳ ق، ج ۱، ص ۳۰-۳۱.

6. یوسفی غروی، محمدهادی، «تاریخ هجوم به خانه حضرت زهرا (علیها السلام)»، تاریخ در آینه پژوهش، شماره ۲۷، پاییز ۱۳۷۹ ش.

7. سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، قم، الهادی، ۱۴۲۰ ق، ص ۱۴۸ - ۱۴۹، باب قضایا السقیفه علی لسان سلمان الفارسی، باب هجوم قبائل قریش علی بیت الوحی واحراقه.

8.مجلسی، بحارالانوار، بیروت داراحیاء التراث العربی،1403 ق، ج ۲۸، ص 313.

9.طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، مؤسّسهالاعلمی، بیروت، چهارم، ۱۴۰۳ ق، ج ۲، ص ۴۴۳؛ ابن‌قتیبه، همان، ج ۱، ص ۱۷ – ۱۹.

10. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، مؤسّسهالاعلمی، بیروت، چهارم، ۱۴۰۳ ق، ج ۱، ص ۵۸۷؛ ابو‌الفداء، اسماعیل بن علی، تاریخ ابوالفداء، طبع مصر بالمطبعه الحسینیه، ج ۱، ص ۱۵۶؛ ابن‌عبد ربه، احمد، العقد الفرید، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۴ ق، ج ۵، ص ۱۳.

11. طبرى، ‏ محمد بن جریر بن رستم، دلائل الإمامه، بعثت، قم، 1413 ق، ص 134؛ المسعودی، أبو الحسن علی بن الحسین بن علی (متوفای 346 هـ)، اثبات الوصیه، انصاریان، قم، 1384 ش، ج 1، ص 146.

ماجرای سوارشدن امام علی علیه‌السلام و شیخین و انس بن مالک بر قالیچه پر
ماجرای سوارشدن امام علی علیه‌السلام و شیخین و انس بن مالک و برخی دیگر از صحابه بر قالیچه، در برخی از منابع شیعه، نقل شده که به حدیث «بساط» معروف گشته است.

پرسش:

ماجرای سوارشدن امام علی علیه‌السلام و شیخین و انس بن مالک بر قالیچه پرنده به دستور پیامبر و رفتن به سمت غار اصحاب کهف چه بود؟

پاسخ:

در برخی منابع شیعی، این ماجرا به طُرُق و اَشکال مختلف نقل شده که به حدیث «بساط» معروف شده است. (1) در برخی منابع نیز تاریخ این اتفاق را روز 21، 24 و نیز 27 ذی‌حجه ذکر کرده‌اند. (2) این داستان که به ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام اشاره دارد، به‌طور خلاصه از این قرار است که انس بن مالک نقل می‌کند روزی برای پیامبر قالیچه‌ای از پشم از بلاد شرق به نام «عندف یا هندف» هدیه آوردند. ایشان مرا صدا زدند و فرمودند که تعدادی از صحابه را که حضرت امیر علیه‌السلام هم در آن میان بود، خبر نمایم. در این جمع افرادی چون خلفای سه‌گانه و طلحه و زبیر و در برخی نقل‌ها سلمان فارسی نیز حضور داشتند.

سپس حضرت رسول فرمودند: «ای انس! تو هم بر روی قالیچه بنشین و مرا ازآنچه اتفاق می‌افتد باخبر ساز». پیامبر خدا به علی بن ابیطالب دستور داد تا به باد بگوید ما را حمل کند. ناگهان متوجه شدیم که در آسمان هستیم و رسول خدا می‌فرمودند: بابرکت و کمک الهی بروید و ما همچنان در آسمان حرکت می‌کردیم؛ به‌فرمان علی علیه‌السلام، پا بر زمین نهادیم. سپس ایشان از ما پرسیدند می‌دانید در حال حاضر کجا هستیم؟ اینجا مکان اصحاب کهف است. یکی‌یکی برخیزید و بر آن‌ها سلام دهید. همه ما این کار را کردیم ولی جوابی دریافت نکردیم. تا اینکه حضرت خودشان بر اصحاب کهف سلام داد. ناگهان پاسخ آمد: «سلام بر تو ای جانشین رسول خدا!» وقتی حضرت از اصحاب کهف دلیل عدم رد سلام همراهانش را از ایشان پرسید، پاسخ دادند: ما فقط مأمور هستیم تا به پیغمبر یا وصی او سلام نماییم.

آنگاه بار دیگر به‌فرمان ایشان، سوار بر قالیچه شدیم و به باد دستور دادند تا ما را ازآنجا به مکان دیگری ببرد. بعد از مدتی که نزدیک به غروب آفتاب بود، در زمینی که آبی در آن نبود، توقف کردیم. عرض کردیم یا امیرالمؤمنین! آبی نیست تا وضو سازیم، وقت نماز است. لذا حضرت به مکانی تشریف بردند و پای خود را به زمین زدند و آبی جوشش کرد و وضو گرفتیم و نماز خواندیم.

ایشان تا نیمه‌شب مشغول نماز بودند. سپس فرمودند: برخیزید تا برویم، به‌زودی همه یا قسمتی از نماز صبح را با پیغمبر درک می‌کنیم. پس از مدتی سیر در آسمان، به مسجد مدینه رسیدیم درحالی‌که پیامبر یک‌رکعت از نماز صبح را خوانده بودند و ما رکعت دوم پیامبر را درک کردیم.

بعد از نماز، انس آنچه را که مشاهده کرده بود، برای رسول خدا تعریف کرد.

نتیجه‌گیری:

به‌طور خلاصه، ماجرای سوارشدن امام علی علیه‌السلام و شیخین و انس بن مالک و برخی دیگر از صحابه بر قالیچه و حرکت آن توسط باد به‌سوی آسمان و به‌فرمان رسول خدا و نیز توقف نزد مکان اصحاب کهف و جواب سلام آنان فقط به حضرت امیر به‌عنوان جانشین و وصی رسول خدا و سپس بازگشت به مدینه و اقامه نماز صبح با پیامبر در مدینه، در بسیاری از منابع شیعی نقل شده است که نشان‌دهنده و بیانگر ولایت و جانشینی حضرت امیر و نیز فضائل و کرامات ایشان هست که تعدادی از صحابه به‌عنوان شاهدان ماجرا حضور داشتند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن شهرآشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل ابیطالب علیهم‌السلام، قم، علامه، چاپ اول، 1379 ش، ج 2، ص 37؛ ابن شاذان قمى، ابوالفضل شاذان بن جبرئیل‏‏، فضائل، الروضه فی فضائل امیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب علیهماالسلام، تحقیق شکرچى، على‏، قم، نشر مکتبه الأمین‏، چاپ اول، 1423 ق، ص 204-206؛ ابن طاووس، على بن موسى‏، الطرائف، تحقیق عاشور، على، قم، نشر خیام، چاپ اول، 1400 ق،‏ ج 1، ص 83؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج 39، ص 141-142.

2. کفعمی، ابراهیم بن علی، المصباح، قم، دار الرضی، چاپ دوم، 1405 ق، ص 515؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج 95، ص 189.

رابطه حاکمیت با مردم در دولت نبوی و علوی به تفاوتی با دوره خلفای
مردم به حکومت پیامبر، نوعی نگاه قدسی داشتند و درنتیجه، رابطه‌ای ولایی میان مردم و حکومت نبوی برقرار بود؛ اما این وضعیت در دوران خلفا برقرار نبود.

پرسش:

رابطه حاکمیت با مردم در دولت نبوی و علوی به تفاوتی با دوره خلفای سه‌گانه داشت؟

پاسخ:

رابطه حکومت با مردم، هم از زاویه «مشروعیت» قابل بررسی است و هم از زاویه «مقبولیت». بحث مشروعیت دینی حکومت، جنبه فقهی و کلامی دارد و طبعاً هر یک از عالمان مسلمان بسته به مبانی فقهی و کلامی خود، به آن پاسخ می‌دهند.(1) اما آنچه در اینجا می‌توان مطرح کرد، بررسی تاریخیِ رابطه حکومت و مردم در سه دوره مورد سؤال است: عصر نبوی، عصر خلفای سه‌گانه و دوران حکومت امیرالمؤمنین (‌علیه‌السلام). دراین‌باره به‌اختصار به چند نکته اشاره می‌شود:

مقایسه حکومت نبوی با دوران خلفا

رسول خدا ‏(صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله) در حالی به پیامبری مبعوث شد که در منطقه حجاز، هیچ حکومت مرکزی وجود نداشت و اساساً روحیه عرب جاهلی به‌گونه‌ای بود که زیر بار هیچ حکومتی نمی‌رفت. روابط میان یهودیان و مسیحیان و قبایل عرب حجاز، تنها بر اساس قراردادهای اجتماعی و پیمان‌هایی تنظیم می‌شد که سران قبایل منعقد می‌کردند‍ و چون حکومتی وجود نداشت، اختلافات آنان به نزاع و جنگ‌های خونین می‌انجامید. رسول خدا ‏( صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله) در چنین فضایی، مردم را متحد کرد و با امضای پیمانی عمومی میان قبایل ساکن مدینه و ایجاد پیمان برادری میان مسلمانان (عقد اخوّت)، مقدمات بنیاد یک جامعه نوین را فراهم ساخت(2) و بدین‌سان، زمینه برای تشکیل حکومت فراهم شد. قرآن کریم نیز به وجود دشمنی میان مردم قبل از اسلام اشاره کرده و برادری میان مسلمانان را نعمتی از جانب خدا شمرده است. (3)

این‏که مردم یثرب و قریش و دیگر قبایل عرب به‌تدریج به‌حکم پیامبر خدا ‏( صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله) گردن نهادند، امری شگفت است و خود می‌تواند یک معجزه شمرده شود؛ زیرا رسول خدا در ابتدای بعثت، هیچ یاوری نداشت و تنها با امداد الهی بود که کار او سامان یافت و توانست حکومت تشکیل بدهد. آن حضرت نه با رأی مردم انتخاب شده بود (دموکراسی)، نه منتخب نخبگان بود (آریستوکراسی) و نه با «قهر و غلبه»(4) به حکومت رسیده بود. وقتی به روال جذب افراد به رسول خدا می‌نگریم، می‌بینیم که به‌ویژه تا قبل از فتح مکه، اکثر مسلمانان به‌نوعی دلداده مرام و منش آن حضرت بوده‌اند و طبعاً این حالت در روابط آنان با حکومت نبوی نیز تأثیرگذار بود. آنان حکومت پیامبر را حکومتی الهی می‌دیدند و اطاعت و حمایت از آن را در حکم اطاعت از خدا و حمایت از دین خدا می‌دانستند. رابطه مردم با حکومت نبوی، همان رابطه‌ای است که در آیات قرآن کریم با تعبیر «ولایت» یاد شده است.(5) این رابطه، کاملاً دوسویه است؛ یعنی همدلی و محبت و همراهی والی و مردم، در آن نهفته است. این ویژگی را باید با اخلاق خلیفه دوم در برخورد با مردم مقایسه کرد که بسیار تندمزاج و خشن بود، شلاق به دست می‌گرفت و معتقد بود مردم جز با این روش، اصلاح‌پذیر نیستند(6) و وقتی عبدالرحمان بن عوف به نمایندگی از مردم دراین‌باره با او سخن راند و گفت که حتی دختران در خانه نیز از او هراس دارند، عمر پاسخ داد: «مردم جز با این روش، اصلاح‌پذیر نیستند. در غیر این صورت، لباس مرا نیز از تنم بیرون خواهند آورد».(7)

از نکات مهمی که درباره حکومت پیامبر و رابطه آن با مردم می‌توان مطرح کرد، حُسن برخورد ایشان با اهل کتاب است. آن حضرت در ابتدای ورود به یثرب، پیمانی عمومی با ساکنان آن امضا کرد که حقوق گروه‌های مختلف ساکن یثرب را معیّن و زندگی مسالمت‌آمیز جمعیت شهر را تضمین می‌کرد و طبق یکی از بندهای آن، مسلمانان و یهودیان، امّت واحد به شمار می‌آمدند و هرکدام در پیروی از دین خود، آزاد بودند.(8)

حکومت خلفا

خلفا در زمانی زمام امور را در دست گرفتند که رسول خدا ‏( صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله) توانسته بود مردم جزیره العرب را زیر یک پرچم گرد آورد و حکومتی مرکزی تشکیل دهد و ازاین‌جهت، خلفا بر سرِ سفره‌ای آماده نشستند؛ اما از آن نگاه قدسی و رابطه ولایی که مردم با پیامبر داشتند، خبری نبود. قداست و احترام ویژه‌ای که برخی از مردم برای خلفا قائل بودند، به سبب جانشینی رسول خدا ‏( صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله) و عنوان «خلافت» بود و این‏که خلفا به‌هرحال از صحابه پیامبر بودند و واسطه انتقال معارف دینی و سنت نبوی به مردم شمرده می‌شدند وگرنه عموم مردم، خلیفه را «منصوب از طرف خدا» و یا حتی «منصوب از طرف پیامبر» نمی‎‌دانستند و خود خلفا نیز چنین ادعایی نداشتند. ازاین‌رو، وجهه الهی و ولاییِ حکومت تا حد زیادی از میان رفت.

عمر خود می‌گفت: اگر کسی در من کجی دید، آن را راست کند. یک نفر اعرابی گفت: «اگر در تو کجی پدیدار شود، با شمشیرهای خود، راستش می‌کنیم». عمر شکر کرد که در امّت کسی هست که با شمشیر او را راست می‌کند!(9)

در دوران عثمان، این تهدیدها عملی شد و او به‌مرور، خویشان اموی خود را بر امور مسلط کرد و اقداماتی انجام داد که مورد اعتراض مسلمانان قرار گرفت و افرادی چون عایشه و طلحه و زبیر صراحتاً به مخالفت با او برخاستند. بااین‌حال، عثمان به تذکرات دیگران توجه نکرد و سرانجام گروه‌هایی از مردم شهرهای دیگر (به‌ویژه کوفه) بر او شوریدند، خانه او را محاصره کردند و سرانجامی خونین برای عثمان رقم خورد.(10)

بیعت اجباری، یکی از ویژگی‌های حکومت خلفا است که به‌وضوح، خلاف روش رسول خدا و امیرالمؤمنین (‌علیهما‌السلام) بوده است. کافی است دو صحنه را با یکدیگر مقایسه کنیم: «گرفتن بیعت اجباری برای ابوبکر با کمک مردان بنی اسلم» و «رها کردن هرکسی که تمایل به بیعت با امیرالمؤمنین (‌علیه‌السلام) نداشت».(11)

عدم شایسته‌سالاری در عزل و نصب کارگزاران، مختص دوران عثمان نبود. قبل از او، عمر نیز ملاک‌های عجیبی در این زمینه داشت و ازجمله، می‌کوشید کارگزاران را از اهالی شهرها انتخاب کند نه از بادیه‌نشینان.(12) برای نمونه، وقتی شنید که عتبه بن غزوان مجاشع بن مسعود را به‌جای مغیره بن شعبه به‌عنوان قائم‌مقام خود گماشته، به او اعتراض کرد که آیا مردی از «اهل وَبَر (بادیه‌نشینان)» را بر مردی از «اهل مدر (شهرنشینان)» ولایت داده‌ای؟!(13) این بدان سبب بود که مغیره ثقفی و اهل طائف بود. به‌هرحال این مبنا، آشکارا خلاف روش رسول خدا و امیرالمؤمنین (‌علیهما‌السلام) بوده است.

تفاوت مهم دیگر حکومت خلفا با حکومت پیامبر و امیرالمؤمنین، در چگونگی تقسیم بیت‌المال بوده است. البته ابوبکر دراین‌باره، همانند رسول خدا ‏( صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله) عمل می‌کرد؛ ولی عمر میان قبایل و نیز سابقه‌داران با کم‌سابقه ‏ها در اسلام، تفاوت می‌گذاشت(14) و پس از او عثمان نیز با ترجیح بنی‌امیه بر دیگران، باب دیگری از تبعیض در تقسیم بیت‌المال گشود.

دوران حکومت امیرالمؤمنین (‌علیه‌السلام)

نوع رابطه مردم با حکومت، در دوران امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را نیز باید در تداوم وضعیت دوران عثمان دانست. اگر اندک شیعیان و موالیان امام را نادیده بگیریم، نگاه باقی مردم به حکومت آن حضرت، تقریباً همان نگاهی بود که به خلفای قبلی داشتند؛ یعنی علی‌رغم احترام ویژه‌ای که برای آن حضرت به‌عنوان یکی از صحابه برجسته پیامبر و از نزدیکان ایشان داشتند، مشروعیت حکومت ایشان را درگرو رأی و نظر خود می‌دانستند و همین نگاه باعث شد که در مواردی مانند انتخاب فرماندهان، رأی خود را بر آن حضرت تحمیل کنند و اوج این رفتار، در ماجرای حکمیت رخ عیان کرد.

تنها نکته‌ای که درباره این دوران باید مدنظر قرار گیرد، جایگاهی است که شیعیان اعتقادی برای آن حضرت قائل بودند و به امامت آن حضرت ایمان داشتند و طبعاً مشروعیت حکومت ایشان را برخاسته از حکم الهی و نه رأی و نظر مردم می‌دانستند و درنتیجه، رابطه این گروه با آن حضرت، با رابطه عموم مردم تفاوت داشت. منتها، این گروه در اقلیت بودند و در تحلیل وضعیت کلی جامعه نمی‌توان به نظر این افراد تکیه کرد.

نتیجه‌گیری:

خلاصه این‏که مردم به حکومت پیامبر، نوعی نگاه قدسی داشتند و درنتیجه، رابطه‌ای ولایی میان مردم و حکومت نبوی برقرار بود؛ اما این وضعیت در دوران خلفا برقرار نبود و مردم، خلفا را برساخته و برکشیده خودشان می‌دانستند و نه افرادی منصوب از طرف خدا. این نگاه، طبعاً بر رابطه آنان با خلفا نیز سایه افکنده بود. بی‌توجهی به شایسته‌سالاری، گرفتن بیعت اجباری، تبعیض ناروا در تقسیم بیت‌المال و خشونت در برخورد با مردم نیز از دیگر مواردی است که می‌توان به‌عنوان تفاوت حکومت خلفا با حکومت نبوی و علوی ذکر کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. بر اساس مبانی کلامی شیعه‌ی امامی، حکومت غیر معصوم اگر مأذون از طرف معصوم نباشد، مشروع نیست و ازاین‌رو، حکومت خلفای سه‌گانه، مشروعیت نداشته است.

2. ر.ک: پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق (علیه‌السلام)، چاپ بیست و دوم، 1389 ش/ 1431 ق، ص 203 ـ 210 ذیل فصلی با عنوان «اقدامات اساسی پیامبر در مدینه».

3. در آیه 103 آل‌عمران می‌فرماید: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانا؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید؛ آنگاه‌که با یکدیگر دشمنان بودید، پس میان دل‌هاى شما الفت انداخت تا به لطف او باهم برادر شدید».

4. برای آشنایی و نقد «قهر و غلبه» به‌عنوان مبنایی در مشروعیت حکومت، رک: الهی راد، صفدر، دوفصلنامه علمی پژوهشی امامت پژوهی، دوره 11، شماره 2 (شماره پیاپی 30)، آبان 1400، «بررسی نظریه مشروعیت «قهر و غلبه» و ادله آن در کلام سیاسی اشاعره»، ص 471-496.

5. تعابیری مانند «النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم‏» (احزاب، آیه 6) و «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض…» (توبه، آیه 71) و «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا…» (مائده: آیه 55).

6. ر.ک جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، ج 2 (تاریخ خلفا)، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، 1380 ش، ص 65 ـ 68.

7. دینوری، ابن قتیبه، عیون الاخبار، شرح و تعلیق: یوسف علی طویل، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418 ھ.ق/ 1985 م، ج 1، ص 65 ـ 66.

8. پیشوایی، مهدی، تاریخ اسلام (از جاهلیت تا رحلت پیامبر اسلام)، قم، دفتر نشر معارف، چاپ بیست و سوم، 1393 ھ.ق، ص 117 ـ 119.

9. رشیدرضا، محمد، تفسیر المنار، مصر، الهیئه المصریه العامه للکتاب، 1990 م، ج 11، ص 219. (…مَنْ رَأَى مِنْکُمْ فِیَّ عِوَجًا فَلْیُقَوِّمْهُ فَقَالَ لَهُ أَعْرَابِیٌّ: لَوْ رَأَیْنَا فِیکَ عِوَجًا لَقَوَّمْنَاهُ بِسُیُوفِنَا. فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ فِی الْمُسْلِمِینَ مَنْ یُقَوِّمُ عِوَجَ عُمَرَ بِسَیْفِهِ).

10. برای مطالعه مختصری از این ماجرا، ر.ک: جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، ج 2 (تاریخ خلفا)، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، 1380 ش، ص 182 _ 186.

11. ر.ک: جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، ج 2 (تاریخ خلفا)، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، 1380 ش، ص 15 ـ 25 و ص 229 ـ 230.

12. جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، ج 2 (تاریخ خلفا)، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، 1380 ش، ص 79.

13. بلاذی، ابوالحسن احمد بن یحیى، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبه الهلال، 1988 م، ص 334.

14. جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، ج 2 (تاریخ خلفا)، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، 1380 ش، ص 86 و 87.

صفحه‌ها