قانون علیت

اخلاق در نبرد و آثار ذکر در نبردها
دعا و ذکر راه نزدیکی به خدا هستند و اگر اثر فوری‌شان دیده نشود، به حکمت الهی و آزمایش‌هایی برمی‌گردد که زمینه رشد معنوی و قرب انسان به خدا را فراهم می‌کند.

پرسش :

 چرا با اینکه می‌گویند فلان ذکر یا دعا مثلاً باعث حفظ و حراست انسان می‌شود ، در عمل این همه شهید می‌دهیم و گویا اثری آن ذکرها ندارد یا خدا کاری نمی‌کند!؛ پس دفاع خداوند از بندگان مؤمن، کجاست و چگونه است؟

پاسخ:

دعا و ذکر در زندگی انسان‌ها همچون ابزارهایی برای ارتباط با خداوند و جلب رحمت الهی شناخته می‌شوند. پرسش از چرایی تحقق‌نیافتن ظاهری آثار ذکر و دعا در مواجهه با حوادث ناگوار، یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث در مسائل دین‌داری است. این پرسش، ریشه در درک ما از شیوۀ تعامل ارادۀ مطلق الهی با ارادۀ محدود انسانی دارد.

خداوند قادر است انسان را از هر گزندی حفظ کند؛ اما حفظ حقیقی الهی، گاهی در راستای اهداف والاتر معنا می‌یابد که ممکن است درک ما از آن محدود باشد. حفظ لزوماً به معنای بقای جسمانی نیست، بلکه ممکن است به معنای حفظ دین، آبرو، عاقبت‌به‌خیری و تعالی روحی باشد. گاهی نصرت الهی، در پیروزی ظاهری تجلی می‌یابد و گاهی در حفظ ایمان و کرامت فرد در سخت‌ترین شرایط. خداوند متعال می‌فرماید: «ما به‌یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و [در آخرت] روزی که گواهان به پا می‌خیزند، یاری می‌دهیم» (1). وعدۀ نصرت الهی در دنیا و آخرت حتمی است؛ اما شکل و زمان آن به مشیت الهی بستگی دارد.

 مهم‌ترین دفاع خداوند، حفظ بندگان از انحراف فکری، سقوط اخلاقی و گمراهی است. او با هدایت، پذیرش توبه و لطف خود، همواره بندگان را به سمت کمال فرامی‌خواند.

آزمایش، سنت الهی

خداوند متعال می‌فرماید: «به‌یقین همۀ شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت‌ده به استقامت‌کنندگان» (2). این آیه به‌صراحت بیان می‌کند که آزمایش با ترس، گرسنگی و ضرر در مال و جان‌بخشی از سنت الهی برای مؤمنان است. شهادت نیز می‌تواند در همین راستا، آزمونی برای قرب الهی باشد. این آزمایش‌ها فرصتی برای رشد و تعالی روحی انسان‌ها هستند. بنابراین دعا و ذکر می‌توانند به انسان‌ها کمک کنند تا در مواجهه با مشکلات، صبر و استقامت بیشتری داشته باشند. خداوند حکیم است و اراده او فراتر از درک ماست. ممکن است ما درک نکنیم که چرا برخی از بندگان مؤمن دچار مشکلات و رنج‌ها می‌شوند. در قرآن آمده است: «خداوند هیچ‌کس را جز به ‌اندازۀ توانایی‌اش، تکلیف نمی‌کند» (3)؛ یعنی خداوند هر انسانی را بر اساس توانایی‌هایش آزمایش می‌کند؛ ازاین‌رو ممکن است شهادت و رنج‌ها هم بخشی از این آزمایش باشند.

قانون علیت در نظام هستی

خداوند نظام هستی را بر اساس قوانین یا سننی بنا نهاده است که در این نظام، اسباب و مسببات نقش دارند. دعا و ذکر یکی از این اسباب و مؤثر در عالم هستند؛ اما نه به ‌گونه‌ای که تمام قوانین دیگر را نادیده بگیرند. در قرآن کریم آمده است: «و هنگامی که بندگان من از تو درباره من سؤال کنند، [بگو] من نزدیکم؛ دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم؛ پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند [و به مقصد برسند]» (4).

این آیه نشان‌دهندۀ پاسخ‌گویی خداوند به دعاهای بندگانش است؛ اما این پاسخ به معنای وقوع‌نیافتن مشکلات نیست. دعا همچون اسلحۀ مؤمن و ارتباط مستقیم با منبع قدرت لایزال است. روایات متعددی بر قدرت دعا در تغییر تقدیرات تأکید دارند؛ اما این تأثیرگذاری، مطلق و بدون قیدوشرط نیست. دعا خواست ما را به پیشگاه الهی می‌برد و خداوند، طبق علم و حکمت بی‌نهایت خود، بهترین اجابت را که گاهی با خواست ظاهری ما متفاوت است، مقدر می‌سازد؛ یعنی کیفیت استجابت در ید مشیت الهی است. اجابت دعا همیشه به معنای برآورده‌شدن خواست ظاهری ما نیست، بلکه به معنای تحقق بهترین مصلحت در چارچوب اراده الهی است. اراده خداوند همواره بر اساس مصلحت تام و کمال مطلق استوار است. گاهی مصلحت فردی در بقای اوست؛ اما گاهی مصلحت جمعی یا کمال نهایی فرد، در شهادت او نهفته است.

شهادت، اوج ایثار و قرب

شهادت در نگرش اسلام، یکی از بالاترین درجات نزد خداوند شناخته می‌شود. در قرآن آمده است: «و به آنها که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نگویید، بلکه آنان زنده‌اند، ولی شما نمی‌فهمید» (5). این آیه نشان می‌دهد که شهیدان زنده‌اند و نزد خداوند مقام والایی دارند؛ بنابراین شهادت نه‌تنها پایان زندگی نیست، بلکه آغاز یک زندگی دیگر و نزدیک‌تر به خداوند است. شهیدان با فداکردن جان خود به بالاترین مقامات معنوی دست‌ می‌یابند و مدافع ارزش‌های الهی هستند.

قرآن می‌فرماید: «خداوند از مؤمنان، جان‌ها و اموالشان را خریداری کرده که [در برابرش] بهشت برای آنان باشد» (6). این آیه نشان می‌دهد که خداوند جان و مال مؤمنان را در ازای بهشت می‌خرد که خود نشان‌دهندۀ ارزش بالای شهادت است.

نقش دعا و ذکر

ذکر و دعا، پیش از هر چیز، آثار عمیقی بر درون انسان می‌گذارد. دعا آرامش‌بخش روح است؛ از طرفی منجر به تقویت ایمان انسان می‌شود. افزون بر این، جلب‌کنندۀ رحمت الهی و موجب نورانیت قلب است. این تأثیرات، اگرچه لزوماً منجر به دفع بلا به‌صورت ظاهری نمی‌شوند، توان رویارویی با بلا را افزایش می‌دهند و به انسان قدرت تحمل و پایداری می‌بخشند. دعا و ذکر به معنای پناه‌بردن به منبع قدرت مطلق است؛ این پناهندگی خود نوعی حراست است؛ حراست از روح و جان در برابر ناامیدی و ضعف.

نتیجه:

تحقق‌نیافتن ظاهری آثار برخی ذکرها و دعاها در مواجهه با شهادت، به معنای بی‌اثربودن آنها یا عدم دفاع خداوند نیست، بلکه این امر ریشه در درک عمیق‌تر مفاهیم تقدیر، اختیار و هدف غایی خلقت دارد. حفظ الهی، فراتر از بقای صرف جسمانی است و حفظ دین، روح و رسیدن به کمالات معنوی را دربر می‌گیرد. شهادت در این منظومه نه شکست، بلکه اوج ایثار، پیروزی در دفاع از حق و رسیدن به حیاتی ابدی و متعالی است. دعا و ذکر ابزارهایی برای نزدیکی به خداوند و جلب رحمت او هستند؛ اما این به معنای وقوع‌نیافتن مشکلات نیست. دعا و ذکر اگرچه می‌توانند سبب دفع بلا شوند، در چارچوب سنت‌های الهی و مصلحت تام خداوند عمل می‌کنند و مهم‌تر از همه، توان درونی و معنوی مؤمن برای رویارویی با سختی‌ها و رسیدن به قرب الهی را افزایش می‌دهند. نصرت و دفاع خداوند در هدایت، یاری‌رساندن به مؤمن در مسیر حق و رقم‌زدن سرانجام نیکوی معنوی او متجلی می‌شود؛ حتی اگر این مسیر با فداکاری و از خودگذشتگی همراه باشد. خداوند حکیم است و اراده او فراتر از درک ماست. شهادت و رنج‌ها ممکن است بخشی از آزمایش‌های الهی باشند؛ با این وجود، دعا می‌تواند به ما آرامش و قدرت روحی ببخشد؛ بنابراین باید به دعا و ذکر ادامه دهیم و به حکمت‌های الهی ایمان داشته باشیم.

پی‌نوشت‌ها

1. «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ» (غافر: 51).

2. «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ» (بقره: 155).

3. «لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» (بقره: 286).

4. «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (بقره: 186).

5. «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَٰکِنْ لَا تَشْعُرُونَ» (بقره: 154).

6. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» (توبه: 111).

معجزه هرگز به معنای به وجود آمدن معلول بدون علت نیست بلکه معجزه یک تغییر استثنایى در نظام عادى و معمولى علل طبیعى است نه استثناء از اصل قانون علّیت که عقلی است.
شبهه تعارض قانون علیت با آیه 74 سوره بقره

پرسش:
در آیه 74 بقره می‌گوید از سنگ آب جاری می‌شود! حتی می‌گوید رودها جاری می‌شود! و یا اینکه بعضی سنگ‌ها از ترس خدا پایین می‌افتند! این‌ها چطور با علم سازگار است؟! افتادن سنگ به دلیل جاذبه زمین است. چه سنگ‌هایی بدون جاذبه می‌افتند؟ فرقشان با بقیه سنگ‌ها چیست؟ نیروی جاذبه این وسط چه می‌شود؟!
 

پاسخ:
مسأله اعجاز و معجزه، ازجمله مسائلی است که آیات بسیاری از قرآن به آن پرداخته و به معجزات پیامبران تصریح کرده است، ازجمله بیرون آمدن ناقه از دل کوه، تبدیل‌شدن عصا به اژدها، قرار گرفتن کوه طور بالای سر بنی‌اسرائیل(۱) تکلم در گهواره، جان دادن به مجسمه.(۲) برخی معتقدند که این‌ها با علم سازگار نیست، زیرا هیچ حادثه‌ای در جهان بدون علت نیست؛ بنابراین اینکه ناگهان درخت خشکیده‌ای بدون هیچ عامل طبیعی سبز و بارور شود یا نوزاد چند ساعته‌ای سخن بگوید، نقض قانون علیت و وقوع آن غیرممکن است؛ که در ادامه به این موضوع پرداخته خواهد شد.

قانون علت و معلول
قبل از هر چیز باید توجه داشت که قانون علت و معلول، قانونی عقلی و ضروری است که نقض آن ممتنع است و اگر وجود معلولی بدون علت  ممکن و محتمل باشد، موجودی که وجود، عین ذات آن نیست باید خودبه‌خود یافت گردد، چنین چیزی باعث هدم و نابودی همه قوانین عینی و علمی خواهد بود.(۳) بنابراین قانون علیّت جزء اصول مسلم و غیرقابل‌انکاری است که هیچ‌کس در اصالت، صحت و عمومیت‌ آن تردید ندارد و مسلماً هیچ حادثه‌اى در جهان بدون علت نیست.(۴)

معجزه و قانون علیّت
معجزه هرگز به معنای به وجود آمدن معلول بدون علت نیست، بلکه بحث در این است که علت گاهی عادی و معمولی و گاهی غیرعادی است. عللى که ما به آن خو گرفته‌ایم یک سلسله علل عادى است، مثلاً: ما سخن گفتن طفل را به این صورت دیده‌ایم که پس از گذشتن چندین ماه از عمر او کم‌کم الفاظ مفرد و ساده را به‌صورت بریده‌بریده و توأم با لکنت شروع کند و سپس روزبه‌روز لهجه، اداء حروف و طرز جمله‌بندی‌های او به‌صورت کامل‌ترى درآید تا به‌طور کامل بر حرف زدن مسلط شود. 
البته اگر از روز اول غیرازاین دیده بودیم، مثلاً: دیده بودیم بچه‌ها همان‌طور که از روز اول مى‌خورند، مى‌آشامند، مى‌بینند و مى‌شنوند، سخن هم مى‌گویند، به همان عادت مى‌کردیم و هیچ جاى تعجب هم نبود. چه مانعى داشت که زبان به‌گونه‌ای آفریده مى‌شد که از همان ابتدا به‌خوبی بزرگ‌ترها سخن مى‌گفت یا لااقل تمام گفته‌هاى ما را تقلید مى‌کرد؟ و یا برعکس، چشم‌هاى نوزاد یک‌مرتبه قدرت بینایى پیدا نمى‌کرد بلکه به‌تدریج بعد از دو سه سال به کار مى‌افتاد؟ هیچ‌یک از این‌ها محال نیست و هیچ دلیل عقلى برخلاف آن وجود ندارد، تنها چیزى که هست سلسله علل و معلول عادى، این‌چنین تنظیم شده که: چشم از روز نخست ببیند؛ ولى زبان در طى ماه‌ها قدرت سخن گفتن را پیدا کند. 
حال اگر حادثه‌ای برخلاف علل عادى واقع شود ما نباید خیال کنیم معلولى بدون علّت به وجود آمده؛ بلکه باید گفت: آن هم علتى دارد که ما تاکنون نشناخته‌ایم و چیزهاى بسیارى است که این‌چنین‌اند! این علت ممکن است که یک مبدأ ماوراء طبیعى باشد یا یک عامل طبیعى ناشناخته و درهرصورت کسى که توانسته آن نظم عادى علت و معلول طبیعى را بر هم بزند و آن حادثه را پدید آورد یک فرد عادى و معمولى نیست؛ زیرا فرض بر این است که این کار (معجزه) از هیچ بشرى، حتى نوابغ جهان، ساخته نیست و چنین کسى حتماً با مبدائی مافوق جهانِ طبیعت رابطه دارد. 
بدیهى است مبدائی که این نظم فعلى را در میان علت‌ و معلول‌های جهانِ طبیعت به وجود آورده و آن را به عالی‌ترین وجهى اداره می‌کند، محکوم و گرفتار این علل نیست؛ بلکه حاکم و مسلّط بر آن‌ها است و تغییر موقتى و استثنایى آن براى او هیچ اشکالى ندارد. همان‌طور که اگر از روز نخست آن را طور دیگرى قرار می‌داد مانعى نداشت؛ بنابراین معجزه یک تغییر استثنایى در نظام عادى و معمولى علل طبیعى با استفاده از علل ناشناخته و مرموزى است که علوم طبیعى نتوانسته پرده از روى آن بردارد، نه استثناء از اصل قانون علّیت(۵) و هرگز معجزه، محال عقلی را ممکن نمی‌کند، بلکه محال عادی را بر اساس خرق عادت، محقق می‌سازد.(۶)

نتیجه گیری
قانون علیت، قانونی عقلی و ضروری است که نقض آن محال است و ممکن نیست معلولی بدون علت یافت شود و معجزه نیز هرگز به معنای به وجود آمدن معلول بدون علت نیست، بلکه معجزه یک تغییر استثنایى در نظام عادى و معمولى علل طبیعى است، نه استثناء از اصل قانون علّیت؛ به تعبیر دیگر اقامه معجزه از سوی انبیاء،‏ به معناى انجام یک محال عقلى‏ نیست بلکه فقط خرق یک‏ محال عادى‏ است. یعنى طبق روال معمولى قانون علت و معلول چنین چیزى با اسباب و شرایط معمولى و با نیروى انسانى قابل تحقق نیست ولى عقلا هیچ مانعى ندارد که با نیروى الهى و علّت فوق طبیعی یا علّت ناشناخته طبیعی حاصل گردد.

 

پی‌نوشت‌ها
۱. سوره اعراف آیات ۷۳، ۱۰۸ و ۱۷۱
۲. سوره آل‌عمران، آیات ۴۶ و ۴۹
۳. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران قم، نشر اسراء، ۱۳۸۸ ش، چاپ هشتم، ج ۱، ص ۲۲۹
۴. مکارم شیرازی، ناصر، رهبران بزرگ، ایرانقم، مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه‌السلام، ۱۳۷۳ ش، چاپ اول، ص ۱۱۳
۵. مکارم شیرازی، ناصر، رهبران بزرگ، ایرانقم، مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه‌السلام، ۱۳۷۳ ش، چاپ اول، ص ۱۱۴
۶. تفسیر تسنیم، ج ۱، ص ۲۲۹