پرسش وپاسخ

سلام علیکم از وقتی شروع به خواندن رساله کردم زندگیم نابود شده و همیشه زندگیم به تطهیر و تشخیص نجاست خلاصه شده واقعا کار خاصی نمی توانم بکنم و یا جاری برم. و چون بیشتر مردم در مورد نجاسات زیاد رعایت نمی کنند واقعا دچار مشکل هستم. مثلا در مورد خون و خشکهای آن خیلی رعایت نمی کنند اصلا نجس نمی دانند.کودکان بدنشان مدام زخم است و راحت زیرآب می برن و بدون اینکه خون را بر طرف کنند به همه جا می مالند و حتی خود بزرگسالها هم همین طور مثل کودکان بی خیال هستند.وهمین موضوع کافیه که با کسی رفت و آمد نکنیم و از دیگران دوری کنیم. من در مورد همین خون با دو گروه افراد بر خوردم اکثر مردم بسیار ب یتفاوت نسبت به خون و خشکه های روی آن هستند و بدون از بین بردن خشکه خون و یا خود خون فقط معمولی آب می ریزن و می رن و یک عده ی خیلی کمی هم که رعیا می کنن مثل من گرفتار هستند. و وقتی بدنم زخم می شود دیگر تا مدتها نه غسل و نه وضو و نه نماز تا کامل خوب شود .چون به هیچ وجه نمی توانم تشخیص دهم سله روی زخم خون هست یا نه؟می دانم اگر با شستن برود و یا رنگ خون بدهد خون است و در غیر اینصورت خون نیست.اما هر چیزی را زیاد بشوریم می رود و می شود خون و یا بعضی های رنگهای مختلفی دارند یکی رنگ زرد می ده یکی رنگ نارنجی و یا زرد پررنگ و بعضی هم رنگ قرمزی توش است. و در مورد تطهیر بدن هم فهمیدم به موهای بدن خوب آب نمی رسد اگر کوتاه و یا زیاد بلند نباشد اگر آب را از بالا بگیریم فقط از ریشه مو می گذرد و بالای آن آب نمی گیرد و حتما باید آب را روی تک تک موها ببریم که برای غسل و تطهیر وقت گیر است. در مورد تطهیر منی و آبی که از روی شهوت خارج می شود (چون استبراء نمی توانم بکنم)واقعا مشکل دارم. ای کاش خدا اینقدر در مورد مسائل طهارت سخت نمی گرفت و مثل بدن حیوانان ما را هم می گفت با برطرف شدن پاک است و نیاز به آب ریختن نیست.و اینقدر مردم گرفتار این مسائل نبودن و فقط به فکر گناه نکردن و رسیدن به کمال بودن. مثلا یک مسلمان همش باید مواظب باشه بدنش خون نیاد و یا پوستش با شدت و سوزش کنده نشه و یا به همسرش نزدیک نشه چون ممکن آبی خارج بشه که اگر استبراء نکرده باشه نجس هستش و لباسش نجس می شه. خیلی نوشتم می دونم سرتون شلوغه ببخشید. الان فقط حسرت یک چیزو می خورم که ای کاش به سمت اسلام نرفته بودم و رساله نمی خوندم فقط نماز می خوندم و روزه می گرفتم برام بهتر بود ای کاش ای کاش ای کاش لطفا در پاسخ سوال مطالبی که در مورد وسواس توضیح می ده رو ندید چون بارها خوندم از سایت خودتون و به کسانی که چنین مشکلی رو دارن.فقط خواهشا موردهای که من مشکل دارم رو اگر راهی هست توضیح بدید. من مقلد آیت الله سیستانی هستم.

با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مركز
وسواس یکی از پیچیده ترین اختلالات روانی است. خود درمانی در بسیاری موارد کم اثر است. همان گونه بسیاری از بیماری های جسمی مثل ناراحتی قلبی- عروقی و .... با خود درمانی صرف برطرف نمی گردد. بیمارهای روانی که بیماری مربوط به مغز و نورون های عصبی است، با پرس و جو کردن های پی در پی، تلفنی و اینترنتی (در مورد احکام و مشاوره وسواس و ...) حل نمی گردد.
ضروری است فرد مبتلا به وسواس برای درمان خود به تنها راه های مؤثر و راهگشا متوسل شود. درمان وسواس باید تحت نظر روانپزشک و روان شناس به طور همزمان قرار گیرد. در بسیاری موارد دارو درمانی یا روان درمانی تنها نیز جواب نمی دهد. وسواس باید طی جلسات مداوم روان درمانی(به طور متوسط 25 جلسه) و زیر نظر متخصص درمان گردد.
مطالعه کتاب ، مقاله و یا مشاوره تلفنی یا اینترنتی در زمینه وسواس تأثیری اندک و موقتی دارند . به هیچ وجه جای مراجعه حضوری را نمی گیرند.
اما در کنار توصیه به مراجعه به متخصص توجه شما را به چند نکته کلی جلب می نمایم:
1. این مشکل برای افراد بسیار نادری اتفاق می افتد. بسیاری از افراد متدین و مقید به دستورات اسلام با رعایت احکام نجاست و پاکی با مشکل مواجه نمی شوند. آیا زندگی خود مراجع که در صف اول رعایت مسائل اسلام هستند ،با مشکل مواجه است؟ آیا افراد متدینی که با آن ها برخورد دارید ،مانند شما فکر می کنند و زندگی برای آن ها هم این قدر سخت است یا اینکه باید مشکل را در جای دیگری جستجو کرد ؟
مشکل شما این نیست که رساله خواندید. بسیاری از افراد هستند که رساله خوانده اند، ولی در زندگی مشکلی ندارند. این گونه نیست که بگویند ای کاش رساله نخوانده بودم و به طرف اسلام نیامده بودم. با گفته شما باید پیشوایان اسلام که خود مروج و مبین اسلام هستند،به سختی زندگی کرده، در رفت و آمد های خود زیاد دقت کرده باشند،در حالی که در تاریخ زندگی این بزرگان اصلا به این سختی ها و مشکلات اشاره نشده است.
2. طبق روایات اسلامی و آموزه های دینی در اسلام حکم هیچ چیزی مثل طهارت و نجاست آسان گرفته نشده، به این مضمون احادیث بسیاری وارد شده است.
در نجاست و پاکی یقین به معنای صد در صد لازم است، یعنی اگر احتمال خیلی خیلی قوی بدهید که یک چیز نجس است و باز احتمال کوچکی برای طهارت وجود داشته باشد، کافی است که آن را پاک بدانید و مانند یک شیء کاملا پاک با آن برخورد کنید. با توجه به این مطلب یقین داشتن به این مطلب که وسایل دیگران (هر چند که نسبت به طهارت و نجاست بی موالات باشند) نجس است، به راحتی حاصل نمی شود.
3. سله بستن زخم دلیل نمی شود که وضو و یا غسل خود را ترک کنید. بعد هم به این بهانه نماز نخوانید. این کارها و افکار شیطانی است. آن مکّار حیله گر راه های بسیاری برای گمراهی بندگان خداوند دارند. هر کس را به شیوه ای فریب می دهد . یکی از شگرد های عجیب شیطان این است که معمولا انسان ها را با همان چیزی که به آن اعتقاد دارند و در همان راهی که هستند، فریب می دهد ،مثلا ممکن است یکی را با عبادت و کار های خوب فریب بدهد. او را به عجب و تکبر بکشاند. فردی را به این بهانه که وظیفه دیگری ندارد و تنها راهش همین است،فریب می دهد. مطمئن باشید که این فکر شیطانی است.
فرق سله با خون بسته شده این است که خون با مقداری خیس شدن حل می شود و از بین می رود، ولی سله مانند پوست بدن است و با خیس خوردن از بین نمی رود .در صورتی که روی زخم سله بسته باشد، پاک است . می توانید به صورت عادی وضو بگیرید. اگر یقین داشته باشید که خون است و نمی توانید آن را برطرف کنید ،وظیفه شما تیمم است. (1)
3. در غسل، شستن موهای بلند لازم نیست . همین که آب به پوست انسان برسد کافی است .لازم نیست آب را موی خود برسانید(2) بلکه مطمئن باشید که اگر به گونه ای که افراد معمولی خود را می شویند، همان گونه رفتار کنید، خواسته یا نخواسته آب به همه جا می رسد.
به افراد متدیّن و معمولی که در اطراف شما زندگی می کنند نگاه کنید. آن ها برای شستن لباس و یا برای وضو و غسل از چه مقدار آب استفاده می کنند، شما هم همان گونه رفتار کنید . ببینید آن ها چگونه خود را می شویند،شما هم همان گونه برخورد کنید، مثلا با یک سطل دو لیتری به راحتی می توان همه سر و موهای سر را شست.
در استبرا در مرحله اول اگر می توانید مشکل عدم استبرا را حل کنید. اگر ممکن نیست، بدانید در صورتی که انسان استبرا نکند، اگر سریع بعد از بول کردن مایعی خارج شود ،نجس می باشد اما اگر بعد از گذشت زمان باشد، مثلا بعد از یک ساعت باشد، به گونه ای دیگر بولی در مجرای ادرار نمانده باشد ، آب خارج شده اگر منی نباشد ،نجس نیست.(3)
مشکل از احکام اسلام و رساله ها نیست. مشکل در توجه کم به آنچه که اسلام از ما خواسته و عدم دقت در یادگیری مسائل شرعی می باشد.
پی نوشت ها:
1. آیت الله سیستانی ، توضیح المسائل ، م 336 و 337.
2. همان ، م 378.
3. همان ، م 72.

پیامبر اسلام قبل از بعثت پیرو چه دینی بوده؟

آیا به دین حضرت مسیح که پیامبر قبل او بوده اعتقاد داشته یانه؟

اگر به دین پیامبر قبل خود نبوده؟ چرا؟

پاسخ:
نظريات متعددي وجود دارد(1) كه مهم ترين آن ها عبارتند از:
1- پيامبر اسلامي به هيچ شريعتي عمل نكرده و پيرو هيچ ديني نبوده است.
2- پيرو دين مسيحيت بوده است.
3- پيرو دين حضرت ابراهيم (ع) بوده است.
4- پيروي دين خود (اسلام) بوده است.
اما نظريه نخست را نمي‏ توان پذيرفت، زيرا اولاً حضرت پيش از بعثت به كارهاي مختلفي از قبيل عبادات، معاملات و ساير كارها مي‏ پرداخته و هرگز نمي‏ توان پذيرفت كه اين اعمال تابع هيچ يك از شرايع و اديان آسماني نبوده. علاوه بر اين لازمه قول اين است كه مردم عادي متدين به ديني باشند، ولي پيامبر اسلام از هيچ ديني و آييني در كارهاي روزمره خود پيروي نكند.
اما نظريه دوم نيز قابل قبول نيست، زيرا اگر ايشان تابع دين مسيحيت بودند، مسيحيان و دشمنان اسلام اين مطلب را به رخ مسلمانان مي‏ كشيدند و مي‏ گفتند كه پيامبر شما تا ديروز مسيحي بود و از دين ما پيروي مي‏ كرد، امروز آمده ادعاي پيغمبري مي‏ كند. سرزنش را آن قدر ادامه مي‏ دادند كه به گوش ما نيز مي‏ رسيد. يهود به مسلمانان و پيامبر (ص) اعتراض مي‏ كردند و مي‏ گفتند: اگر تو پيغمبري، پس چرا به سوي قبله ما (بيت المقدس) نماز مي‏ خواني؟ آن قدر اين سخن را تكرار كردند تا موجب ناراحتي حضرت شدند، آن گاه به دستور الهي، قبله مسلمانان از بيت المقدس به سمت كعبه تغيير كرد.(2)
نبودن چنين اعتراض و سرزنشي از سوي مسيحيان مي‏ تواند شاهد خوبي بر عدم تابعيت پيامبر اسلام از دين مسيحيت باشد.
دوم: فرضيه مذكور فرع بر اين است كه جهاني و فرا منطقه‏ اي بودن دين مسيحيت ثابت شود تا اينكه بگوييم اين دين شامل تمام اقوام از جمله قوم عرب و سرزمين مكه و اطراف آن بوده و در نتيجه پيامبر اسلام را تابع اين دين بدانيم. اثبات چنين مطلبي كار آساني نيست.(3)
سوم: عمل به شريعت مسيح (ع) در گرو آگاهي از احكام آن است. آگاهي يا از طريق خواندن كتاب‌هاي مسيحيت (از جمله انجيل) امكان‏پذير است و يا از طريق معاشرت با مسيحيان. اما فرض اول كه با امي بودن پيامبر و عدم قدرت بر خواندن و نوشتن ايشان باطل است. فرض دوم نيز صحت ندارد. چون حضرت در طول زندگي خود با مسيحيان معاشرتي نداشته، در مكه نيز اَحبار و رُهباني وجود نداشتند كه پيامبر به طور مستمر احكام دستورهاي دين مسيحيت را از آن ها فرا بگيرد.
چهارم: تابع هر ديني -به حكم عقل- مقامش كمتر و پايين‏ تر از مقام صاحب آن دين است. اگر فرض شود پيامبر اسلام تابع دين مسيح (ع) بوده، لازمه‏ اش برتري عيسي (ع) بر پيامبر اسلام خواهد بود. حال اينكه اين مطلب خلاف ضروريات اسلام و مسلمانان است، زيرا ما معتقديم كه پيامبر ما از تمامي انبيا برتر و مقامش والاتر است.
اما نظريه سوم را نيز نمي‏ توان پذيرفت زيرا قائلان به اين نظريه به برخي از آيات قرآن تمسك كرده‏ اند كه دلالت آن ها بر مدعاي مذكور ناتمام است. آياتي مانند: «ثُمَ اُوحَينا اِلَيكَ اَنِ اتَّبَع مِلَةَ اِبْراهيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ المُشرِكينَ؛(4) سپس به تو وحي فرستاديم كه از آيين ابراهيم كه خالي از هرگونه انحراف بود و از مشركان نبود، پيروي كن»
و آيه: «قُلْ اِنَّني هَداني رَبّي اِلي صِراطٍ مُستَقيمٍ ديناً قيماً مِلَةَ اِبراهيمَ حنيفاً وَ ما كانَ مِن المُشرِكين؛(5) بگو پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده، آيين پابرجا (و ضامن سعادت دين و دنيا)، آيين ابراهيم، همان كسي است كه از آيين‌هاي خرافي محيط خود روي گردانيد و از مشركان نبود».
روشن است كه مراد از اين آيات چيزي غير از ديدگاه سوم است؛ زيرا اولاً: اين آيات شريفه بعد از بعثت نازل شده و مربوط به دين حضرت قبل از بعثت نيست.
دوم: بر اساس معارف اسلامي در روايات و غير آن ها دين حضرت ابراهيم پس از آمدن تورات موسي (ع) ترك شده، چنان كه دين يهود پس از آمدن انجيل عيسي (ع) متروك و دين مسيحيت پس از آمدن قرآن محمّد (ص) منقرض گشته است. پس حضرت نمي‏ تواند تابع ديني باشند كه چند مرحله قبل توسط اديان ديگر ترك شده است.(6)
سوم: مفسران گفته‏ اند كه مراد از تبعيت حضرت از دين و ملت ابراهيم حنيف اين است كه مشتركاتي در احكام ميان اين دو دين وجود دارد كه منشأ ظهور آن دين ابراهيم (ع) است. مراد از تبعيت پذيرفتن مشتركات در احكام است از قبيل: گذاشتن ريش و غسل جنابت و طهارت گرفتن با آب و ديه مرد و...(7)
تفسيرهاي ديگري در مورد آيات ياد شده وجود دارد كه مجالي براي ذكر آن ها نيست.(8)
پس از ابطال سه نظريه مذكور مانعي براي پذيرفتن ديدگاه چهارم باقي نمي‏ ماند، يعني اين كه بگوييم حضرت قبل از بعثت از كامل ترين دين يعني دين اسلام پيروي مي‏ كرد اما احكام اسلام و وظايف خود را نه به صورت وحي چنان كه از زمان بعثت به بعد دريافت مي ‏شد. بلكه به صورت‏ هاي ديگر مانند الهام‏ هاي قلبي، تحديث (سخن گفتن با فرشته) و رؤياهاي صادق دريافت مي‏ كرد.(9)
اميرالمؤمنان (ع) مي‏ فرمايد: از روزي كه پيامبر از شير گرفته شد، خدا او را با بزرگ‌ترين فرشته قرين و همراه ساخت تا به وسيله آن فرشته بزرگواري‏ ها را بپيمايد و به نيكوترين اخلاق، آراسته گردد.(10)
بنابراين حضرت قبل از بعثت، مراحلي از نبوت را دارا بوده و با جهان غيب به گونه‏ اي ارتباط داشته است، همان طور كه حضرت يحيي و حضرت عيسي (ع) در دوران كودكي به مقام نبوت رسيده و با جهان غيب ارتباط داشته‏ اند.(11) آنگاه (پيامبر اسلام) در چهل سالگي به مقام رسالت و ابلاغ و اظهار پيام خدا به مردم برانگيخته مي‏ شود.
روايات متعددي اين ديدگاه را تأييد مي‏ كند. حضرت مي‏ فرمايد: كنت نبياً و آدم بين الماء و الطين؛(12) زماني پيامبر بودم كه آدم (ع) هنوز در ميان آب و گل بود.
يهودي‏ ها به رسول خدا عرض كردند: آيا شما از اول پيامبر نبودي؟ فرمود: بلي. گفتند: پس چرا در گهواره سخن نگفتي و نطق نكردي. همان گونه كه عيسي (ع) چنان كرد؟ فرمود: خداوند متعال، عيسي را بدون پدر آفريد. اگر او در گهواره سخن نمي‏ گفت، عذري براي مريم نبود تا سرزنش ديگران را پاسخ دهد، اما من از پدر و مادر متولد شده‏ ام.(13)
عده‏ اي از بزرگان، نسبت به ديدگاه اخير ادعاي اجماع و اتفاق نظر شيعه را نموده‏ اند.(14)

پي‌نوشت‌ها:
1. براي آشنايي با ديدگاه‏هاي ديگر در اين زمينه مراجعه شود به بحارالانوار، ج 18، ص 271، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان
2. بقره (2) آيه 144 - 143.
3. براي مطالعه بيش تر پيرامون جهاني بودن رسالت عيسي(ع) مراجعه شود به:
جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن (قم، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ 4، 1413 ق)، ج 3، ص 73 به بعد.
4. نحل (16) آيه 123.
5. انعام (6) آيه 161.
6. كافي ، شيخ الكليني ، ج 2، ص 17 ، تحقيق : علي أكبر غفاري ، چاپ : چهارم ، سال چاپ : 1365 ش ، ناشر : دار الكتب الإسلامية - تهران
7. پرسش‏ها و پاسخ‏ها، آيت الله محمد مظفري، ص 12، قم، ام ابيها، چاپ اول، 1420 ق
8. بحار الأنوار، علامة المجلسي ، ج 8، ص 276.
9. همان طوري كه در روايات آمده است مانند روايتي از امام باقر (ع) در بحار الانوار، ج 18، ص 266.
10. بحارالانوار، ج 18، ص 278.
11. مريم (19) آيه 12 و 13.
12. بحارالانوار، ج 18، ص 278.
13. همان، ص 200.
14. محمد حسين مظفر، علم امام ، ترجمه محمد آصفي، ص 76 به بعد، تبريز، 1349
15. منشور جاويد، آيت الله سبحاني، ج 7،ص 375 - 384؛
16. پرسش‌ها و پاسخ‏ها، ص 5 به بعد؛
17. علم امام ، ص 76 به بعد.

در حدیثی داریم "خداوند دو شهرت را دشمن دارد:شهرت لباس و شهرت نماز"لطفا راجع به این حدیث توضیح دهید؟

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
شهرت طلبي يكي از صفات نكوهيده اخلاقي است كه در آيات و روايات زيادي از آن نهي شده ، به اين معني است كه انسان كاري بكند تا مورد توجه ديگران واقع شود . امتياز خود را به ديگران نشان دهد، بدون داشتن امتياز واقعي . چنين افرادي معمولا متمسك به چيزهايي مي شوند كه ارزش تلقي مي شود ، چه ارزش ظاهري و چه ارزش معنوي كه در روايت مورد اشاره از دو چيز مهم ياد شده است كه بيش تر ابزار تمايل نفساني واقع مي شود. انسان هاي شهرت طلب سعي مي كنند با پوشيدن لباس هاي چشمگير در ميان ظاهر بينان و نشان دادن نماز و عبادت خود در بين عبادت پيشگان نفوذ كرده و خود را مطرح سازند . از اين راه به مقاصد نادرست خويش جامه برسند . در واقع از ابزارهاي ارزشي سوء استفاده مي كنند. اين عمل مورد نكوهش دين قرار گرفته است. امام صادق فرمود :

«إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الشُّهْرَتَيْنِ شُهْرَةَ اللِّبَاسِ وَ شُهْرَةَ الصَّلَاة»(1)
پي نوشت:
1.مشكاة الأنوار في غرر الأخبار،فضل بن حسن، ص 320.

با سلام می خواهم بدانم که آیا حدیث (( ان الله و ملائکته یصلون علی المعلم الخیر ...)) وجود دارد؟ اگر هست در کجا گفته شده و منبع موثقی برای آن موجود است یا خیر؟

پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
چنین حدیثی به این تعبیراتی که گفتید، در هیچ یک از منابع روایی وجود ندارد ،ولی مضمون این حدیث در کتاب نهج الفصاحه که مجموعه سخنان حضرت رسول اکرم (ص) است وجود دارد :
« فضل العالم على العابد كفضلي على أدناكم إنّ اللَّه عزّ و جلّ و ملائكته و أهل السّموات و الأرضين حتّى النّملة في جحرها و حتّى الحوت ليصلّون على معلّم النّاس الخير؛(1) فضيلت عالم بر عابد چون فضيلت من بر پائين ترين شماست، خداى عز و جل و فرشتگان او و اهل آسمان ها و زمين‏ها حتى مورچه در سوراخ و حتى ماهى كسى را كه نيكى به مردم بیاموزد دعا مي كنند.»
پی نوشت :
1. نهج الفصاحة، مجموعه كلمات قصار حضرت رسول (ص)، ص 589.

دانشجوی ترم 5 هستم. پارسال یکی از همکلاسی هایم از من خواستگاری کرد . اون موقع هیچ علاقه ای به اون آقا نداشتم اما الان احساس می کنم بهش علاقمند شدم.  پارسال بهش گفتم نامزد دارم .اینو گفتم که ناراحت نشه .چند روز پیش یکی از دوستان مورد اعتمادم به اون Ezdevaj

در ابتدا باید بررسی گردد که چه چیزی باعث شده است نسبت به این فرد علاقمند شوید و دربارة او تجدید نظر نمایید. آیا چون سن شما در حال افزایش است و یا موانعی دیگر وجود دارد ،به او روی آورده‌اید و یا آن که احساس می کنید فردی مناسب بوده است و در مورد او اشتباه می‌کرده‌اید؟
در بسیاری از موارد شاهد آن بوده‌ایم که دختران پس از چند مرتبه مراجعه‌ یک پسر یا به محض آشنا شدن با یک پسر احساس می کنند که به او علاقه پیدا کرده اند و او فردی مناسب است، آن هم بدون هیچ جستجو یا تحقیق اضافی دیگر!
این قبیل موارد را در روانشناسی اجتماعی اثرات ناخواستة مجاورت می‌دانند که نمی‌تواند ملاکی برای رجحان دادن یک فرد بر دیگری باشد . به همین دلیل هرگز نباید آن ها را منابعی مهم برای قضاوت و اقدام محسوب داشت. بنابراین هرگز اجازه ندهید که احساس خوشایند کنونی ملاک شما برای ادارة اوضاع باشد که بی‌تردید نادرست است. چیزی که در ابتدای خواستگاری به آن نیاز نداریم، پیگیری احساسات خوشایند در خودمان است که سریعاً باید از آن فاصله گرفت؛ چون چشمان ما را بر روی واقعیات بیش تر خواهد بست.
در اقدامات قبلی خودتان از یک ترفند استفاده کرده‌ و تلاش کرده اید شما را زحمت نیاندازد. اما برای این بار هرگز از ترفندبازی استفاده نکنید . مراقب باشید که ترفندها نمی‌توانند راهبردهای مناسبی برای زندگی انسانی باشند. افرادی که از ترفند استفاده می‌کنند ،معمولاً فاقد جرأت لازم برای رویارویی و دارای رفتاری غیرصادقانه شناخته می‌شوند. این افراد نمی‌توانند مطلوب باشند و شریک زندگی محسوب گردند. به هر حال، چنانچه روند علاقمندی شما نسبت به این پسر کاملاً معقول و دارای منطق کافی است، و مطمئن هستید که این فرد برای شما کاملاً مناسب است، می‌توانید از طریق همین واسطه به او برسانید که مطلب مهمی را باید با او در میان بگذارید . سپس این مسأله را به او بگویید و دلیل رفتار خود را نیز برای او توضیح دهید.
بنابراین هرگز در صدد نباشید تا با استفاده از یک ترفند یا مطلب کذب دیگر ترفند قبلی را برطرف نمایید. اما در این بین مهم آن است که نباید به دلیل آن که خودتان پیشنهاد خواستگاری را داده‌اید ،از تحقیق و پرس ‌و جو در بارة این فرد چشم پوشی کنید و این قبیل مسایل را نادیده فرض کنید؛ چه مطمئناً این روش با آسیب های فراوانی روبرو خواهد بود.

حمزه سید الشهداء
حمزه پسر عبد المطلب از شجاعان عرب ، مردان نامدار قريش ،حامي پيامبر، افسر نامدار اسلام و داراي رشادت هايي بوده است

چرابه حمزه بن عبدالمطلب میگن حمزه سید الشهدا چرا لقب سید الشهدا گذاشتن

پاسخ:
حمزه پسر عبد المطلب از شجاعان عرب ، مردان نامدار قريش ،حامي پيامبر، افسر نامدار اسلام و داراي رشادت هايي بوده است. وي در جنگ بدر قهرمان رشيد قريش (شيبه) را از پاي در آورد .
اما در جنگ احد( وحشي) قهرمان حبشي به درخواست هند همسر ابوسفيان كه كينه او را از جنگ بدر در دل داشت، با دسيسه اي آن بزرگوار را به شهادت رساند .(1)
پس از شهادتش پيامبر متاثر شد و لقب سيد الشهدا به او داد. (2)
پي نوشت ها :
1. فروغ ابديت، ج 2 ،ص 63، جعفر سبحاني، ناشر : مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ،سال چاپ 1370.
2. الاستيعاب فى معرفة الأصحاب،ج‏1،ص:372 ، أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (م 463)، تحقيق على محمد بجاوى، بيروت، دار الجيل، چاب اول ، 1412/1992.
الإصابة فى تمييز الصحابة، ج‏2،ص:106 ، احمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852)، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية چاب اول ، 1415/1995.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

یا سلام 1-چرابرپیامبرخدا وآل او صلوات می فرستیم؟[لطفا دلایلی مثل فایده داشتن آن برای ما ،ندهید اگر می شود دلایل منطقی باشد خیلی متشکر] 2-افعل بنا ماانت اهله ولاتفعل بنا مانحن اهله ... یعنی چه؟ 3-اینکه می گویند نه جبر کامل است ونه اختیار کامل بلکه بین این دو است یعنی چه؟ لطفا برای ملموس شدن در جواب از "مثالی متناسب" استفاده کنید تا بتوانم ازآن در زندگییم استفاده کنم 4-چرادرقران بیشتر انذار است تاتبشیر؟

پاسخ1:
مهم ترين و اصلي ترين دليل ما بر انجام اين عمل تبعيت از دستور خداوند است ، زيرا خداوند در قرآن مجيد با صراحت مى گويد:
«إِنَّ اللّهَ وَ مَلاَئِکَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً;(1)
خدا و فرشتگانش بر پيامبر اکرم درود و رحمت مى فرستند. اى کسانى که ايمان آورده ايد ! بر او درود بفرستيد و سلام گوييد و تسليم (فرمان او) باشيد» .
تعبير به فعل مضارع (يُصَلُّونَ) دليل بر ادامه اين عمل از طرف خداوند است . خداوند هم ما را امر به انجام اين کار نموده است . در نتيجه ما درود و تحيت و ابراز محبت بر حضرت را يکي از دستورات ديني خود مي دانيم .
اما جداي از اين امر يکي از فوائد صلوات جنبه سياسي آن است، تا پيامبر و مقام شامخ او فراموش نشود . لازمه آن اين است که اسلام و برنامه هاى اسلامى متروک نمى شود . به اين ترتيب ادامه صلوات بر پيامبر رمز بقاى اسلام و نام مبارک او است.
ديگر اين که صلوات و درود سبب مى شود که در همه حال حضرت نصب العين ما باشد تا از اخلاق و اعمال و صفاتش الگو بگيريم .شايد به همين جهت است که از بعضى از تعبيرات استفاده مى شود که صلوات بر حضرت، باعث پاکيزگى اخلاق و طهارت اعمال و ريزش گناهان ما مى شود; چنان که در برخي از زيارات مى خوانيم:
«وَ جَعَلَ صَلاَتَنَا عَلَيْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَتِکُمْ طِيباً لِخُلْقِنَا وَ طَهَارَةً لاَِنْفُسِنَا وَ تَزْکِيَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا; (2)
خداوند صلوات ما را بر شما (پيامبر و آل پيامبر) و ولايت ما را نسبت به شما، سبب پاکيزگى اخلاق، طهارت نفوس و نموّ و رشد معنوى و کفّاره گناهان ما قرار داده است.
فرستادن صلوات و درود بر آن بزرگواران، نوعى حق شناسى و قدردانى و تشکّر از زحماتى است که ايشان براى هدايت امّت کشيده اند. حقّ شناسى و قدردانى وظيفه اي انساني است که به حکم عقل لازم و نيکو است .
به علاوه صلوات، عامل برقراري يک ارتباط معنوي و روحي با پيامبر مي باشد که او خود به ‏منزله همه پيامبران الهي است
نام احمد نام جمله انبيا است . چون که صد آيد ،نود هم پيش ما است
با فرستادن درود بر پيامبر(ص) با همه اولياي الهي ارتباط روحي و معنوي برقرار مي شود، چه که آل پيامبر هم ‏سرور اوليا هستند.
صلوات جمله اي مختصر است که اصول عقايد در آن به گونه اي اجمالي و سر بسته ‏مورد اشاره واقع شده است. چون اللهم به توحيد اشاره دارد . اينکه فرد صلوات را قصد کند ، ‏اعتراف ضمني به حيات بعد از مرگ طبيعي و معاد کرده است، چون در خواست تحيت بر فردي که مرده است مي نمايد ؛ اصل مورد درود قرار دادن محمد
اعتراف به نبوت حضرت است . ذکر آل او هم اعتقاد به ‏امامت و جانشيني آن هاست .‏
صلوات ما باعث رفيع تر شدن مقام آنان مي شود، چون سير تکاملى انسان هيچ حدّ و مرزى را نمى شناسد . به سوى نامتناهى پيش مى رود. هر مسلمانى که سخن از توحيد و اسلام مى گويد، رحمت تازه اى براى بنيانگذار اين آيين نوشته مى شود . اين کمترين اداي ديني است که ما مي توانيم در برابر مجاهدت هاي حضرت و خاندانش انجام دهيم .

پي نوشت ها :
1. احزاب(33) آيه 56.
2. مفاتيح الجنان زيارت جامعه کبيره .

پاسخ:
عبارت به معناي اين است که خدايا با ما متناسب با شأن و منزلت خودت رفتار کن . متناسب با جايگاه ما رفتار مکن. زيرا خداوند متعال اهل مغفرت است . اگر متناسب با جايگاه خود با ما رفتار کند، مورد رحمت و مغفرت الهي قرار مي گيريم. اما جايگاه ما انسان ها عذاب الهي است. اگر خداوند متعال بخواهد متناسب با جايگاه ما رفتار نمايد، عذاب الهي شامل حال ما مي شود.
مشابه همين مطلب از حضرت علي (ع) نقل شد که وقتي حضرت بر بالاي کوه صفا مي رفت، مقابل کعبه ايستاد و فرمود:
«... اللَّهُمَّ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ تَرْحَمْنِي و ... اللَّهُمَّ لَا تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ تُعَذِّبْنِي وَ لَمْ تَظْلِمْنِي(1) ؛
خدايا با من متناسب با جايگاه خود رفتار کن. زيرا اگر متناسب با جايگاه خود رفتار کني، مرا مورد رحمت و مغفرت قرار مي دهي . خدايا با من متناسب با جايگاه من رفتار مکن، زيرا اگر متناسب با جايگاه من رفتار کني ،مرا عذاب مي کني . عذاب هم ظلم به من نيست . عذاب الهي هم عين عدالت است :« ربنا عاملنا بفضلک ولا تعاملنا بعدلک(2) ؛ پروردگارا !با ما متناسب با فضل خود رفتار کن . با عدل خود با ما رفتار مکن».
پي نوشت ها:
1. وسائل‏الشيعه، ج 13، ص 478.
2. موسوعة العقائد الإسلامية، آيت الله ري شهري، ج 5، ص 112.

پاسخ3:
آنچه بيان نموديد ،مضمون جمله «لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين» است که برگرفته از احاديث متعددي است(1) که از امامان در نقد دو نظريه نادرست جبر و تفويض بيان شده، آموزه‏اي مستقل و دقيقي است که افعال اختياري انسان ها را به درستي تبين مي‏کند.
مبحث جبر و اختيار و امر بين الامربين از مباحث پيچيده و مشکل کلامي و فلسفي و اخلاقي است که درک و فهم آن نياز به تفکر و تأمل بيش تري دارد. به عنوان مقدمه لازم است که تعريف واژه‏ها روشن شود و آن گاه به بحث اصلي بپردازيم.
جبر يعني اينکه انسان در افعال و کردار خود مجبور باشد و از خود اختياري نداشته باشد. به عبارت ديگر افعال بندگان مستند به خداوند متعال باشد.(2)
اما اختياري که در مقابل جبر است، بهتر است از آن به تفويض تعبير شود. اختيار به معناي توانايي بر انجام يا عدم انجام کاري که در پيش روي ماست و از لوازم قدرت است .
با دلايل متقن فلسفي اختيار انسان را اثبات مي‏کنند و آموزه امر بين الامرين عهده‌دار تبين آن است.
اما نظريه تفويض که از سوي معتزله بيان شده ، در صدد اثبات اختيار مطلق براي انسان‌هاست ،به گونه‏اي که رابطه فعل با خداوند متعال قطع مي‏شود. به اين معني است انسان - حالتي داشته باشد که خود منشأ فعل و ترک باشد . از روي علم و اراده و خواست خود کاري را انجام دهد يا ترک کند . هيچ عامل ديگري در فعل و ترک او تأثير نداشته باشد.
به عبارت ديگر بنده در فعل خود کاملاً مستقل است . رابطه فعل اختياري با خداوند متعال قطع باشد.(3)
متکلمان اشعري نسبت دادن فعل آدميان را به خدا مي‏دانند، به گونه‏اي که همانند جمادات هيچ اختياري از خود ندارد و اين معناي جبر در مکتب آن هاست.
منظور معتزله از تفويض آن است که آدمي در افعال و کردار خود يگانه مؤثر و علت تامّه است، به گونه‏اي که از خداوند متعال سلب اختيار شود.
اما نظر شيعه به پيروي ائمه اطهار (عليهم السلام) اين است که نه جبر امکان تحليل دقيق افعال انساني را دارد و نه تفويض؛ بلکه تحليل دقيق کار بشري راهي ميان جبر و اختيار است.
انسان در فعل و ترک اختيار و قدرت دارد، اما قدرت و اختيار را خدا به او داده و قدرت بشري نفي کننده قدرت الهي نيست.
گروهي اراده و اختيار انسان را نفي کرده‏اند (جبريون) و گروهي اراده الهي را نفي کرده‏اند (طرفدران نظريه تفويض) اما به نظر ما اراده و قدرت و اختيار آدمي در طول اراده و قدرت الهي است.
با مثالي شايد بحث روشن‌تر شود؛ فرض کنيد کسي، پسر بچه‏اي را از کودکي تحت تربيت و حفاظت خود قرار دهد، و تمام امکانات رفاهي و تحصيلي را براي او فراهم کند.
وقتي او به سن ازدواج برسد، دختر خود را به عقد او در آورد . خانه و شغلي مناسب به او دهد. با او شرط کند که تا زنده است، زندگي او را تأمين کند و تحت حمايت خود قرار دهد، به شرط آن که تحت سرپرستي او زندگي کند.
اگر بگوييم که اين جوان در اين زندگي هيچ نقشي ندارد و تمام زندگي و مخارج و خانه که به او عطا شده ، متعلق به آن مرد نيکوکار است، طرفدار نظريه جبر شده‏ايم . اگر بگوييم که آن مرد نيکوکار با بخشش خود، از مالکيت خود صرف نظر کرده و از مالکيت عزل شده است، و داماد همه کاره و مالک مطلق است، به نظريه تفويض تمايل پيدا کرده‏ايم.
اما اگر بگوييم که آن مرد و داماد مالک هستند، منتها به اين ترتيب که مرد در مقام مولويت و صاحب اختياري صاحب خانه و مال و ثروت است . داماد در مقام استفاده و کسي که اجازه دخل و تصرف در محدوده ملک مرد نيکوکار را دارد، به امر بين الامرين معتقد شده‏ايم. در اين صورت معتقديم که داماد در طول مالکيت مرد نيکوکار ، مالک و اختياردار است، اما اختيار هيچ گاه صاحب اصلي را از تصرف و اختيار معزول نمي‏کند.
البته روشن است که نظريه امر بين الامرين بسيار دقيق‌تر از آن است که اين مثال با آن تطبيق کند. توضيح اين مطلب عميق نياز به مقدمات فلسفي دارد که به اختصار بيان مي‏شود :
در فلسفه ثابت شده است که هستي هر پديده‏اي، پرتويي از شأن و هستي خداست . هيچ ذره‏اي در جهان وجودات نيست. مگر اينکه تحت پرتو نور الهي قرار دارد. به همين طريق هر فعل و کار و اثري که از موجودات صادر مي‏شود، فعل و اثر خداوند است. پس همان گونه که هستي و حالات و حواس و ويژگي‌هاي انسان از خداست، فعل و عمل و کار و آثارش نيز حقيقتاً به خدا منتسب است.
با دقت در اين بيان معلوم مي‏شود که هر دو نظريه جبر و تفويض غلط هستند. زيرا در عين حال که انسان حقيقتاً موجود است و هستي حقيقتاً به او نسبت داده مي‏شود، هستي او به خدا منسوب است. او هستي را از ذات پاک هستي بخش گرفته است؛ بدين ترتيب فعل و عمل انسان، حقيقتاً و واقعاً فعل و عمل و کار اوست . به اين دليل به خداوند نسبت داده مي‏شود، زيرا چنانچه تمام هستي او از خداوند است، تمام حالات و آثار وجودي او - همچون افعال اختياريش - وابسته به خداوند است، زيرا هستي انسان و تمام آثار وجودي او، از جمله افعالش معلول خداوند و وابسته به اوست.(4)
پس آموزه امر بين الامرين به اين معناست که در عين اينکه فعل مستند به انسان است، مستند به اراده خدا نيز مي‌باشد، اما اراده و اختيار او در عرض اراده الهي نيست تا شريک در اراده الهي شود، بلکه به بياني که عرض شد، در طول اراده الهي است؛ يعني اراده و اختيار و قدرت انسان، يکي از اجزاي علت تامه افعال اختياري اوست.
پس انسان مجبور نيست، زيرا ملاک اختيار يعني قدرت و اراده در او موجود است . در عين حال او مختار مطلق نيز نيست، زيرا مقدمات کار در اختيار او نيست. اين همان معناي امر بين امرين است که بر تمام افعال صادره از انسان حاکم است.(5)
پس آموزه امر بين امرين اثبات اختيار انسان با حفظ ارتباط علّي و معلولي آن به اراده الهي است . در برابر ناتواني تحليلي دو نظريه جبر و تفويض به خوبي افعال اختياري انسان را تبين مي‏کند. آري انسان مختار است . اختيار براي ما روشن است . ما اختيار و اراده خود را به وضوح در مي‌يابيم، اگر چه شايد نتوانيم آن را به درستي تحليل کنيم.
انسان يقيناً مختار است . کارهاي اختياري خود را با قدرت و اراده خود انجام مي‏دهد، اختياري بالعرض که به اختيار بالذات الهي منتهي مي‏شود و در طول آن است. ما مظهر اوييم و فعل ما مظهر فعل و اختيار ما نيز مظهر اختيار اوست.
پي‌نوشت‌ها:
1. بحار الانوار، باب اول و دوم از ابواب العدل، ج 5، ص 2 ـ 84.
2. الجرجاني، التعريفات، تحقيق و تعليق الدکتور عبدالرحمن عميره، ص 106، عالم الکتب، بيروت 1407؛
سيد جعفر سجادي، فرهنگ علوم عقلي، ص 189، انجمن اسلامي حکمت و فلسفه ايران، 1361ش.
3. فرهنگ علوم عقلي، ص 37.
4. استاد جعفر سبحاني، جبر و اختيار، نگارش علي رباني گلپايگاني، ص 286 - 291، مؤسسة تحقيقاتي سيّد‌الشهداء قم؛
محمد سعيدي مهر، آموزش کلام اسلامي، ج 1، ص 358 ـ 359، مرکز جهاني علوم اسلامي.
5. استاد شهيد مرتضي مطهري، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 3، ص 161 ـ 174، انتشارات صدرا.

پاسخ4:
بشارت و انذار جزء نعمت هاى الهى است. زندگي سالم انسان ها در گرو اين دو نعمت است. اگر هر کدام نباشد يا کفه ترازوي يکي بر ديگري در انسان بيش تر باشد، از لذّات معنوي و قابل قبول خدا بهره کافي را نخواهد برد . در فشار و سختي شديدي هم قرار خواهد گرفت . از کجا معلوم که در آخرت هم بتواند بهره کافي را ببرد.
اميدوارى و بشارت آن قدرها در نفوس تاثير ندارد که بتوان بت‏پرستى را مستند به آن نمود، حتى مسلمانان هم با آن همه معارف الهى که در اختيارشان است، از تهديد و انذار بيش تر متاثر مى‏شوند تا از وعده و بشارت، در قرآن هم مى‏بينيم که از وظائف انبيا (ع) انذار را بيش تر ذکر مى‏کند تا بشارت را، با اينکه هر دو از وظائف آنان و از طريق هايى است که در دعوت دينى خود به کار مى‏برند.( 1)
حسّ «جلب منفعت» و «دفع مضرّت» درون انسان وجود دارد. اين احساس ذاتى و فطرى است. خداوند متعال از اهرم دفع ضرر(انذار) استفاده مى‏کند تا انسان را از دوزخ و عذاب الهى برهاند. از اهرم جلب منفعت( تبشير) براى رساندن وى به بهشت و نعمت هاى بى‏بديل آن استفاده مى‏کند. آرى! خداوند متعال با استفاده از دو اهرم و براى رساندن بشر به درجات بالاى قرب الى اللَّه، او را انذار و تبشير مى‏کند.
انبيا مبشّران هدايت و نجاتند، ولى چون دفع ضرر مقدّم بر جلب منفعت است و نياز روحى انسان به انذار بيش تر است، در قرآن کلمه «نَذِيرٍ» و مشتقّات آن، بيش از «بَشِيرٍ» و مشتقّات آن به کار رفته است.(2 )
خداوند منان مى‏فرمايد:" ما همواره انذار کننده بوديم" (إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِينَ) ، يعني اين يک سنت هميشگى ماست که فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشرکان ماموريت مى‏دهيم. فرستادن پيامبر با اين کتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است.
درست است که پيامبران از يک سو انذار مى‏کنند، از سوى ديگر بشارت مى‏دهند، اما چون پايه اصلى دعوت آن ها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بيش تر بيم و انذار تشکيل مى‏دهد، غالبا از آن سخن گفته شده است.(3)
انذار و تبشير درباره همه انسان ها حتّى پيامبران و امامان اعمال مى‏گردد. پيامبران و اوليا نيز از تخلّف فرمان الهى بيمناکند، آن ها را انذار مى‏کند. آنان ممکن است به وسيله ترک اولى‏ مورد عتاب و عذاب پروردگار قرار گيرند، همان‏گونه که حضرت آدم (ع) بر اثر ترک اولى‏ از بهشت اخراج شد، حضرت يونس (ع)به خاطر اين کار گرفتار زندان شکم ماهى گرديد، حضرت يعقوب (ع) مبتلا به فراق يوسف (ع) گشت. بنابراين، پيامبران نيز نيازمند انذارند، تا گرفتار ترک اولى‏ نشوند.(4)
خداوند، پيامبر اسلام (ص) را بشير و نذير معرفي مي کند. با مراجعه به آيات قرآن متوجه مي شويم که ؛
1- در اکثر آيات قرآن، صفت بشارت پيامبر همراه و قبل از صفت نذير بودن او آمده است.(5)
2-حصر را خداوند فقط در مورد انذار به کار برده است که اي پيامبر !فقط براي ترساندن و انذار مبعوث شده اي.(6)
تاثير انذار در طاعت الهي و ترک معاصي بيش تر از تبشير است. چون تبشير بيان تشويقي است . بسياري از افراد در برابر بيان تشويقي عکس العمل خاصي نشان نمي دهند، ولي از بيان انذار متاثّر شده و بر حذر مي شوند. در قرآن از انذار بيش تر استفاده شده است.(7)
پي نوشت ها:
1.ترجمه الميزان، ج‏7، ص 270.
2.تفسير نور، ج‏3، ص 310.
3. تفسير نمونه، ج‏21، ص 148.
4. سوگندهاي پربار قرآن ، مکارم شيرازي ، ص282.
5. بقره(2)آيه 119، مائده(5) آيه 19 ؛ فصلت(41) آيه 4 ؛ فاطر(35) آيه 24 ؛ سبأ(34) آيه 28.
6. فاطر، آيه 23 ؛ نازعات(79) آيه 45؛رعد(13) آيه 7 ؛ شعرا (26) آيه 115.
7.تفسير موضوعي قرآن کريم، ج9 سيره رسول اکرم (ص)، جوادي آملي .

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

صفحه‌ها