پرسش وپاسخ
۱۳۸۹/۱۱/۲۴ ۰۸:۱۹ شناسه مطلب: 26270
۱۳۸۹/۱۱/۲۴ ۰۸:۱۶ شناسه مطلب: 26269
آیا بوسیدن پای همسر و بو کردن جوراب های وی که موجب تحریک جنسی بسیار شدید من می شود اشکالی دارد؟ آیا مکروه است؟ لیسیدن واژن خانوم چطور؟ ممنون از وقت گذاشتنتون.
زن وشوهر به هر شکلی که مایل باشند(مانند لیسیدن آلت و بوسیدن پاها و بوئیدن جوراب) و رضایت داشته باشند ، می توانند از یکدیگر لذت ببرند(1).
البته بهتر است مرد و زن مؤمن از کارهایی که مخالف کرامت مؤمنان است خودداری نمایند . از طریق طبیعی و مواردی که منافی با کرامت مؤمنان نباشد، از هم دیگر لذت ببرند.
لطفا هرگاه سوال شرعی می پرسید ، نام مرجع تقلید خود را ذکر کنید تا بر اساس نظر مرجع شما پاسخ بدهیم .
پی نوشت:
1. سؤال تلفنی (7746666-0251) از دفتر آیت الله خامنه ای.
۱۳۸۹/۱۱/۲۴ ۰۸:۰۰ شناسه مطلب: 26268
۱۳۸۹/۱۱/۲۴ ۰۷:۵۶ شناسه مطلب: 26267
۱۳۸۹/۱۱/۲۳ ۲۱:۵۲ شناسه مطلب: 26252
۱۳۸۹/۱۱/۲۳ ۲۱:۴۲ شناسه مطلب: 26251
در همه ی لعن های زیارت عاشورا نام هرکس یکبار آمده است.اما در لعن آخر نام پسر مرجانه دوبار به دو صورت ابن زیاد و ابن مرجانه آمده است.می خواهم بدانم چرا در این لعن خاص اسم این فرد دو بار آمده است؟در حالی که در همه ی لعن ها اسم همه یکبار آمده است و در لعن آخر هم همینطور است،ولی اسم ابن مرجانه دو یار در لعن آخر آمده.چرا؟
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
به تمام ریزه کاری ها علم و اطلاع نداریم. این زیارت بنا بر بعض روایات حدیث قدسی است و از خدا صادر شده ؛ بنا به روایات دیگر از امام باقر و امام صادق رسیده ، به این صورت است . خدا و اولیای خدا بهتر می دانند در لعن ، بر روی چه کسی بیش تر تکیه کنند.
اما ادعای شما درست هم نیست ،زیرا لعن های زیارت عاشورا که به اسم است، عبارتند از :
آل زیاد (2 بار)
آل مروان (2 بار)
بنی امیه
ابن مرجانه (2 بار)
عمر بن سعد (2 بار)
شمر (2 بار)
ابا سفیان
معاویه
یزید بن معاویه (2 بار)
عبید الله بن زیاد
آل ابی سفیان
در ضمن در جمله ای دارد :
اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنوامیه و ابن آکله الاکباد اللعین ابن اللعین علی لسانک و لسان نبیک... و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین اللهم فضاعف علیهم اللعن منک و العذاب الالیم.
البته از این که عبید الله ابن زیاد را به این نام و به نام "ابن مرجانه" لعن کرده ،به خاطر پلیدی فوق العاده و سهم عظیم او در جنایت کربلا است . شاید خواسته با عبارت "ابن مرجانه " بفهماند که عبید الله نه پسر زیاد و از آل اوست و نه از آل ابی سفیان (چنان که معاویه ادعا داشت و زیاد را پسر ابوسفیان خواند).
این نام به تولد پلید او و ولد زنا بودنش دلالت دارد.(1)
این ها احتمال هایی است که می دهیم اما وجه واقعی را فقط خدا و امامان می دانند.
پی نوشت :
1. میرزا ابو الفضل تهرانی، شفاء الصدور ،چ اول،تهران ، اسوه ، 1386 ش، ص 260.
۱۳۸۹/۱۱/۲۳ ۱۷:۳۷ شناسه مطلب: 26241
سلام ایا داستان خریدن شتر توسط پیامبر اکرم (ص) از مردی که پول پرداختی پیامبر اکرم (ص) را منکر شده بود و امام علی (ع) بعد از 3 بار درخواست از آن مرد بخاطر ارتدادش او را در حضور پیامبر اکرم (ص) گردن زد ، صحت دارد؟ اگر آری می توانید سند آن را ذکر نمایید ؟ آیا می توانید تفصیلی ترین نقل در تاریخ را بیان کنید؟(با ذکر سند) با کمال تشکر.
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
روايت مذكور را مرحوم شيخ صدوق دركتاب من لا يحضره الفقيه مي آورد. (1)
مردى اعرابى (بيابانى) نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و ادّعا كرد كه هفتاد درهم قيمت ناقهاى (ماده شتر) كه به ايشان فروخته، طلبكار است.
رسول خدا فرمود: همه قيمت را به تو پرداختم، مرد گفت: ميان من و خود كسى را داور قرار ده تا حكم كند. مردى از قريش مىگذشت . رسول خدا (ص) او را گفت: ميان ما حكم كن، آن مرد رو به اعرابى كرده گفت: بر رسول خدا چه ادّعا مىكنى؟ مرد گفت: هفتاد درهم قيمت ناقهاى كه به او فروختهام، مرد رو به رسول خدا كرده گفت: شما چه مىگوئيد؟
حضرت فرمود: تمام مبلغ را به وى پرداختهام، از اعرابى پرسيد، گفت: نپرداخته است، مرد به رسول خدا
گفت: آيا شاهدى داريد كه قيمت را پرداختهايد؟ فرمود: نه، آن مرد به اعرابى گفت: آيا حاضرى قسم ياد كنى كه حقّ خود را نستاندهاى؟ گفت: آرى، در اين جا رسول خدا فرمود: سوگند كه با اين مرد، داورى به نزد ديگرى برم تا به حكم خداوند ميان ما داورى نمايد، پس نزد علىّ بن ابى طالب آمد ، در حالى كه اعرابى همراه وى بود، على عليه السّلام پرسيد: اى فرستاده خدا !شما را چه شده كه به اين جا آمدهايد؟ فرمود: اى ابا الحسن! ميان من و اين اعرابى داور شو، على عليه السّلام از آن مرد پرسيد: ادّعاى تو چيست؟ مرد گفت:
هفتاد درهم قيمت ماده شترى كه به او فروختهام، على از رسول خدا سؤال كرد: چه مىفرمائيد؟ حضرت پاسخ داد: تمام قيمت ناقه را به او يك جا پرداختهام، على عليه السّلام گفت: اى مرد! رسول خدا راست مىگويد؟ گفت: نه، چيزى از قيمت به من نپرداخته است، در اين هنگام على عليه السّلام دست برد و شمشير خود را بيرون كشيد و گردن آن مرد را بيافكند، رسول خدا پرسيد: يا على! چرا چنين كردى؟ عرض كرد: ما تو را به امر و نهى و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب و وحى خداوند تصديق كردهايم . چگونه در پرداخت هفتاد درهم قيمت شتر اين مرد بيابانى تصديق نكنيم، و من از اين جهت او را كشتم كه پرسيدم: آيا رسول خدا آنچه گفت راست مىگويد؟ او پاسخ داد :نه، چيزى به من نداده است، پس رسول خدا فرمود: حكم به درستى كردى اى على، امّا ديگر در اين موارد تكرارش منما، سپس رو به مرد قريشى كرده كه همراه ايشان بود و فرمود: اين حكم خداوند بود ،نه آن كه تو كردى.
اين خبر بدون سند ذكر شده و از معصوم روايت نشده است . داراى مطالبى است كه از روش و سيره معصومين دور مىنمايد. انسان نمىتواند باور كند كه رسول كريم و رحمة للعالمين براى هفتاد درهم كار را بدين جا كشيده باشد . نيز نمىتوان باور كرد كه على عليه السّلام با حضور پيغمبر كه ولى امر است، دست به اجراى حكمى بزند، بدون اينكه از جانب ولى امر مأمور باشد. چون خبر از معصومين نقل نشده، اشكالى ندارد ، چون در هر حال حجيّت ندارد و صرفا در حدّ يك قصّه و حكايت است.
پي نوشت :
1. من لا يحضره الفقيه ،شيخ صدوق،ج3،ص139-140، جامعه مدرسين، قم، 1404 ق، چاپ: دوم؛ ترجمه غفارى،ج4،ص133-138، نشر صدوق،تهران، 1367 ، چاپ: اول.





