حدیث غدیر

استناد به غدیر در روایات
در تاریخ و منابع روایی موارد متعددی از استناد خود امیرالمؤمنین (ع) و دیگر معصومان (ع) به غدیر برای اثبات ولایت و خلافت گزارش شده است.

پرسش:

آیا امیرالمؤمنین و معصومان دیگر علیهم‌السلام به حدیث غدیر استناد یا اشاره کرده‌اند؟

پاسخ:

حدیث غدیر یکی از احادیثی است که در دانش حدیث به آن، «حدیث متواتر» گفته می‌شود؛ یعنی روایان آن در هر نسل (طبقه) آن قدر زیاد هستند که احتمال غیر واقعی بودن آن و همدستی آن‌ها برای گزارش یک جریان دورغ، منتفی است. حدیث متواتر از نظر اعتبار در بالاترین درجه قرار دارد و باعث علم و یقین شنوندگان می‌شود. تعداد این احادیث زیاد نیست، از بین آن‌ها می‌توان به حدیث غدیر اشاره نمود؛ بنابراین در صدور این روایت، تردیدی وجود ندارد، اما در طول تاریخ برخی استناد به این روایت برای اثبات ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام و فرزندانشان را ناکافی دانسته‌اند و تلاش کرده‌اند تا با ایجاد شبهات بسیار، این روایت معتبر را از نظر دلالت، دچار مشکل بدانند. یکی از شبهات چنین است که اگر جریان غدیر برای اثبات امامت بوده، پس چرا خود معصومان علیهم‌السلام به آن استناد نکرده‌اند؟! در ادامه تلاش می‌شود با ارائه نمونه‌هایی از کلمات اهل‌بیت علیهم‌السلام، اساس این شبهه ابطال شود.

الف) استناد امیر مؤمنان علیه‌السلام به غدیر

علامه امینی در بخشی از کتاب شریف الغدیر، نمونه‌هایی از روایات و گزارشات تاریخی را با عنوان «المناشده و الاحتجاج بحدیث الغدیر الشریف» آورده است. در این بخش، چندین مورد از کلمات امیر مؤمنان علیه‌السلام گزارش شده که حضرت، برای احقاق حق خود نسبت به حکومت و خلافت بر مسلمانان، به حدیث غدیر استناد کرده‌اند. برای نمونه، در جریان شورا که برای تعیین خلیفه بعد از عمر، تشکیل شد، حضرت به حدیث غدیر استناد کرده و خطاب به اعضا فرمودند: آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله درباره او فرموده باشد.

مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ (1)

حاضران اذعان کردند که این تعبیر برای غیر علی علیه‌السلام، بیان نشده است. علامه امینی این روایت را از کتاب مناقب خوارزمی که از عالمان اهل سنت بوده، گزارش می‌کند تا نشان دهد، خود حضرت در مسیر تلاش برای قرار گرفتن در جایگاه خلافت از هیچ چیزی دریغ نکرده و افزون بر فضائل دیگرشان، انتصاب در غدیر را همواره به دیگران یادآور می‌شدند.

در موارد متعدد دیگر امیرالمؤمنین به حدیث غدیر استناد کرده است؛ بلافاصله پس از ارتحال پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در مناظره‌ای، به عنوان مخالفت با بیعت با خلیفه اول، در مسجد مدینه فرمود: مگر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر خم حجت را بر مردم تمام نکرد؟ و مگر جای عذری برای کسی باقی مانده بود؟ (2)

همچنین هفت روز پس از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله وقتی از جمع‌آوری قرآن فارغ شد میان مردم رفت؛ خطبه خواند و پس از مدح خدا، رسول خدا و بیان طریق نجات، چنین فرمود: صریح‌ترین کلام رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در معرفی من به جانشینی خود ... بعد از پایان مراسم حج، هنگام بازگشت، در غدیر خم دستور داد شِبه منبری برایش آماده کردند. آن گاه بر منبر فراز آمد و بازوی مرا گرفت و بلند کردند و با صدای بلند و رسا در میان انبوه جمعیت فرمود: هر که من سرور و مولایش هستم، علی سرور و مولای او است. (3)

ب) استناد دیگر معصومان علیهم‌السلام به غدیر

در ادامه این بخش از کتاب الغدیر، علامه نمونه‌های دیگری از استناد معصومان مانند حضرت زهرا سلام‌الله علیها و امام حسن علیه‌السلام را نقل می‌کند. همچنین موارد متعددی را از قول صحابه سرشناس و حاضران در واقعه غدیر مانند عمار یاسر، عبدالله بن جعفر، عمر بن عاص و اسبغ بن نباته گزارش می‌کند که در بیاناتشان جریان غدیر و انتصاب امیر مؤمنان علیه‌السلام را یادآور شده‌اند. همچنین برخی خلفای اموی و عباسی مانند عمر بن عبدالعزیز و مأمون نیز بر آن تصریح کرده‌اند.

در یکی از گزارش‌ها، حضرت زهرا سلام‌الله علیها خطاب به مردم چنین فرموده‌اند:

أنسیتم قول رسول الله صلی‌الله علیه و آله یوم غدیر خم، مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ؟ (4)

آیا این کلام رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر خم را فراموش کرده‌اید که فرمودند هر که من مولای اویم، علی هم مولای اوست؟

کلام حضرت سلام‌الله علیها در واقع استفهام و سؤال توبیخی است که چرا به این زودی واقعه غدیر و پیام آن را که انتصاب علی به عنوان ولی و امام جامعه بود را فراموش کرده‌اید؟!

علاوه بر خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سایر معصومان علیهم‌السلام نیز به جهت روشنگری و به حسب تکلیف الهی در مقاطع مختلف به آن استناد و احتجاج کرده‌اند که در منابع حدیثی ذکر شده است.

نتیجه:

بر این اساس، شبهه عدم استناد خود امیر مؤمنان علیه‌السلام به غدیر و یا دیگر معصومان علیهم‌السلام به این مسئله محکم برای اثبات ولایت، بسیار سست و ضعیف است. متأسفانه، زمانی که جامعه به مسیر انحراف عقیدتی کشیده می‌شود، برخی از عالم نمایان، تلاش می‌کنند مطابق میل طاغوت، موضوعات را تفسیر و توجیه کنند و در این بحث تلاش کرده‌اند تا پیام غدیر را چیزی غیر از ولایت و خلافت عنوان کنند و شاهدی سست برای آن دست و پا کنند که اگر چنین بود، باید خود امام و یا دیگر معصومان به آن استناد می‌کردند. حال آن که موارد متعددی از این استناد در تاریخ و منابع روایی گزارش شده که به سادگی بنیان این شبهه را فرود می‌ریزد.

پی‌نوشت‌ها:

1. امینی، عبدالحسین، الغدیرفی الکتاب و السنه و الادب، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۲ ق، ج 1، ص 160.

2. همان، ص 197.

3. طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق/مصحح: خرسان، محمدباقر، مشهد: نشر مرتضی، چاپ اول، 1403 ق، ج ۱، ص ۱۸۴.

4. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج ۸، ص ۱۸ و ۲۵ و ۲۷.

 

 

داستان غدیر در منابع اهل سنت
فضائل امیرالمؤمنین(ع)بسیار فراوان است وحدیث غدیر نیز از مشهورترین آنهاست که در منابع معتبر حدیثی،تاریخی وتفسیری اهل‌سنت توسط عالمان بزرگ اهل سنت تأیید شده است.

پرسش:

آیا حدیث غدیر در منابع مهم اهل سنت هم ذکر شده است؟

 

 

پاسخ:
سال 10 هجری قمری وقتی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از حجه‌الوداع باز می‌گشت، از سوی خداوند مأموریت یافت که در غدیر خم بار دیگر به صورت علنی در بین تمام مسلمانان ولایت و سرپرستی امام علی علیه‌السلام را معرفی کند. حضرت در این سرزمین خطبه ایراد فرمودند که به خطبه غدیر معروف است، حدیث غدیر بخشی از این خطبه است که در آن، پیامبر فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فهذا علی مَولاهُ ...». این خطبه یکی از بهترین و قوی‌ترین دلایل بر اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. حدیث غدیر در بسیاری از منابع شیعه و سنی ذکر شده است که در این نوشته به برخی ازمنابع مهم اهل سنت اشاره خواهد شد.

حدیث غدیر در منابع مهم اهل سنت

حدیث غدیر در منابع مهم و متعدد اهل سنت نقل شده که برای نمونه برخی از آن‌ها آورده می‌شود.

1. سنن ترمذی یکی از کتاب‌های معتبر در نزد مسلمانان اهل تسنن است؛ نویسنده این کتاب ابو عیسی محمد تِرمِذی از عالمان قرن سه هست؛ ایشان به نقل از زید بن ارقم نقل می‌کند که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله حدیث غدیر را با عبارت «مِنْ کنتُ مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ» بیان فرموده است. (1)
2. اِبْن اَبی شَیْبه از محدث، فقیه، مفسّر و مورخ نام‌آور اهل تسنن است. بسیاری از عالمان، محدثان و فقیهان نامدار اهل سنت مانند «بخاری» «احمد بن حنبل» از شاگردان او هستند. کتاب او به نام «المُصَنَف» نزد اهل سنت از جوامع کهن حدیثی بشمار می‌آید. در این کتاب، حدیث غدیر این‌گونه نقل شده است: «عن جابر بن عبدالله قال: کنّا بالجُحفه بغدیر خُمٍّ إِذَا خَرَجَ علینا رَسُولُ اللَّهُ فَأَخَذَ بید علی فَقَالَ: مِنْ کنتُ مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ؛ (2) جابر بن عبدالله می‌گوید ما در منطقه غدیر غم بودیم که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله تشریف آوردند آن حضرت دست علیه‌السلام را گرفته و فرمودند: هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست».

3. کتاب «سنن ابن ماجه» یکی دیگر از کتاب‌های معتبر اهل تسنن است، این نگاشته یکی از شش کتاب معتبر اهل سنت است که با عنوان صحاح سته شناخته می‌شوند. نویسنده آن «ابن ماجه قزوینی» از عالمان و محدثان قرن سوم است. ایشان در ضمن نقل یکی از جریانات تاریخی، حدیث غدیر را از سعد بن أبی وقاص این‌گونه آورده است: یک سال که معاویه برای حج به مکه آمده بود، به ملاقات او رفتم در این هنگام، حاضران براى خوشحال کردن معاویه، از على علیه‌السلام بدگویی کردند از شنیدن نکوهش آنان، خشمناک شده و گفتم: چنین سخنان نابجا و نابخردانه را درباره بزرگوارى می‌گویید که خودم از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله شنیدم که فرمودند: «مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ». (3)

4. سلیمان بن احمد طبرانی، نیز از محدثان و راویان بزرگ اهل تسنن است. ایشان کتاب به نام «المعجم الکبیر» دارد که آن را بر اساس ترتیب نام راویان گرد آوری کرده است. طبرانی حدیث غدیر را در این کتاب چنین آورده است: «حبشی بْنِ جناده یقول: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله: یقول یوم غدیر خُمّ: اللَّهُمَّ مَنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ أُعِنَّ مَنْ أَعَانَهُ؛ (4) حبشی بن جناده می‌گوید از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله شنیدم که در روز غدیر خم می‌گفت: خداوندا! هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست خداوندا! با دوست او دوست باش و با دشمن او دشمن! و یاری نما کشی که او را یاری می‌نماید و کمک کار باش کسی که کمک کار اوست».

5. المستدرک علی الصحیحین، کتاب حدیثی دیگری است که حدیث غدیر را بیان کرده است. نویسنده این اثر «ابوعبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری» از عالمان قرن پنجم اهل تسنن است که دیگر عالمان اهل سنت از او به نیکی و بزرگی یاد کرده‌اند. موضوع این کتاب، احادیث صحیح السندی است که به عنوان متمم و تکمله بر دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم جمع ‌آوری شده است. حاکم نیشابوری در این کتاب به جمع‌آوری احادیث با شرط دو محدث بزرگ اهل سنت یعنی «بخاری» و «مسلم» پرداخت. ایشان بعد از نقل حدیث غدیر می‌نویسد: «هذه حدیث صحیح علی شرط الشیخین» یعنی این حدیث بر اساس شرایط بخاری و مسلم صحیح است. (5)

6. کتاب «الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور» تألیف جلال‌الدین عبدالرحمن سیوطى است. سیوطی از دانشمندانی است که آثار فراوانی دارد و از بزرگترین عالمان، محدثان، مورخان و مفسران و ادیبان عرب اهل سنت به شمار می‌آید. در تفسیر وی، احادیث پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم، صحابه و تابعان نقل شده است. سیوطی در درالمنثور حدیث غدیر را این گونه آورده است: لَمَّا کان یوم غدیر خُمٍّ وَ هُوَ یوم ثمانی عَشَرَ مِنْ ذی الْحِجَّهِ قَالَ النبی صلی‌الله علیه و آله: مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ فَانْزِلْ اللَّهِ الیوم اکملت لکم دینکم؛ (6) در روز غدیر خم یعنی هجدهم ذی‌الحجه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست؛ خداوند آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» را امروز نازل کرد».
7. عمادالدین ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر، محدث، مورخ و مفسر متعصب اهل تسنن است. معروف است که ایشان بسیاری از حقائق را تحریف و یا کتمان کرده است، مخصوصاً در ذکر فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام جانب عدل و انصاف را رعایت نکرده و بسیاری از فضائل را نادیده گرفته است. با این حال در شان نزول آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ» می‌نویسد: وَ قَدْ روی ابْنِ مردویه مِنْ طریق ابی هَارُونَ عَنْ ابی سعید خدری أَنَّهَا نَزَلَتْ علی رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله یوم غدیر خُمٍّ حین قَالَ لعلی: «مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ؛ (7) ابن مردویه از طریق ابی هارون از ابی سعید خدری نقل نموده که این آیه در روز عید غدیر خم زمانی که به علی علیه‌السلام گفت هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، نازل شد». (7)

بنابراین بزرگان و عالمان اهل تسنن «حدیث غدیر» را در کتاب‌های مختلف خود ذکر کرده‌اند که بیان همه آن‌ها در این نگاشته امکان ندارد؛ تنها به هفت مورد از منابع مهم اهل سنت در این نوشته، اشاره گردید، اما عالمان و دانشمندان دیگر اهل سنت همچون «خطیب بغدادى»، (8) «ابن عساکر» (9) و ... نیز به طُرق مختلف «حدیث غدیر» را بیان کرده‌اند که از ذکر آن‌ها خود داری می‌کنیم.

نتیجه:
فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام آن چنان فراوان است که نه تنها در کتاب‌های شیعه، بلکه در منابع حدیثی، تاریخی و تفسیری اهل تسنن نیز همچون دُر گهرباری خودنمایی می‌کنند. از جمله این فضائل می‌توان به «حدیث غدیر» اشاره کرد که دانشمندان و عالمان نامدار و پرآوازه اهل تسنن در نگاشته خود به آن اشاره کرده‌اند. عالمانی همچون تِرمذی، اِبْن اَبی شَیْبه، ابن ماجه قزوینی، طبرانی، حاکم نیشابوری، سیوطی، این کثیر دمشقی و ... از جمله کسانی هستند که صدور این حدیث صحه گذاشته‌اند و آن را در آثار خود نقل نموده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:
1. ترمذی، ابی عیسی محمد بن عیسی بن سوره، سنن ترمذی، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم، 1403 ق، ج 12، ص 175.

2. ابن ابی شیبه الکوفی، المصنف فی الاحادیث و الآثار، تحقیق: سعید اللحام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول: 1409 ق، ج 7، ص 495.

3. ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دارالفکر، بی‌تا، ج 1، ص 45.

4. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، بیروت: مکتبه ابن تیمیه، 1427 ق، ج 4، ص 4.
5. حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: محمود مطرجی، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1422، ج 3، ص 109.

6. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی تفسیر الماثور، قم: کتاب‌خانه آیت‌الله مرعشی نجفی، 1404 ق، ج 3، ص 323. 7. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشی، بیروت: دارالمعرفه، 1422 ق، ج 3، ص 28.

8. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی بن ثابت بن احمد بن مهدی، تاریخ بغداد، المحقق: د. بشار عواد معروف، بیروت: دارالغرب الاسلامی، 1422 ق، ج 8، ص 372 و ج 14، ص 303.

9. ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن الحسن بن هبه الله، تاریخ دمشق، محقق: عمرو بن غرامه العمروی، بیروت: دارالفکر، 1415 ق، ج 42، ص 11.

نسبت غدیر با ماجرای دوات و قلم
حدیث غدیر و حدیث دوات و قلم، هر دو بر ضرورت نوشتن و اعلام ولایت امام علی (ع) تأکید دارند و امری لازم و الهی بوده‌اند.

پرسش:

اگر جریان غدیر و امامت حضرت علی علیه‌السلام معروف، مهم و مورد پذیرش همگان بود پس چرا پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله مجدداً «دوات و قلم» طلب کرد تا چیز مهمی بنویسد؟

پاسخ:

حدیث غدیر از روایات متواتر و قطعی الصدور است که نسبت به صدور آن هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد. از سوی دیگر، حدیث قلم و دوات (معروف به حدیث قِرطاس) نیز از روایاتی است که در منابع متعدد شیعه و سنی نقل شده و قابل انکار نیست؛ از این‌رو ممکن است این شبهه مطرح شود که اگر جریان غدیر با آن همه عظمت و شهرت، مورد پذیرش همگان بوده، پس چه چیز مهم دیگری باقی مانده بود که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در آخر عمر خود می‌خواست آن را بیان کند؟ و اگر همان مسئله ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌خواست بیان کند، چه نیازی به تکرار دوباره آن و نوشتن مطلب در لحظات پایانی عمر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بوده است؟ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا حدیث قِرطاس بیان می‌شود و سپس در ادامه دلائل عقلی بر ضرورت حدیث قرطاس بعد از جریان غدیر ارائه خواهد شد.

1. حدیث قِرطاس

قبل از آن که به پاسخ سؤال اشاره گردد نیاز است که مقدمه‌ای بیان شود.

یکی از روایات بسیار مهم که در منابع حدیثی و تاریخی شیعه و اهل تسنن فراوان نقل شده، حدیث دوات و قلم هست که به حدیث قرطاس مشهور است. بر اساس این حدیث، در روزهای پایانی عمر مبارک رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، جمعی از اصحاب به عیادت ایشان رفته بودند، حضرت فرمودند: «قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید»؛ اما خلیفه دوم اهل سنت با بیان این سخن که (نعوذ بالله) پیامبر صلی‌الله علیه و آله هذیان می‌گوید، مانع از این کار شد و چون سر و صدا و نزاع بالا گرفت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از آن‌ها خواست تا آن جا را ترک کنند و در نتیجه خواسته پیامبر صلی‌الله علیه و آله محقق نشد. (1)

متأسفانه در عصر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله این‌گونه نبود که همگان ولایت امیرمومنان علیه‌السلام را پذیرفته باشند و هیچ اختلافی در بین مسلمانان نباشد، بلکه در بین مردم آن عصر هم منافقان و دنیاطلبانی بودند که گرچه در صحنه غدیر حاضر بودند؛ اما حق را زیر پا گذاشته و به باطل گرویدند و سعی کردن جریان غدیر را به فراموشی بسپارند؛ بنابراین هرچند بسیاری از صحابه در غدیر خم بودند و سخنان پیامبر صلی‌الله علیه و آله را هم شنیدند اما در باطن آن را نپذیرفتند و چه بسا حضرت نیز از این آگاه بود و به همین دلیل قلم و دوات طلب کردند تا امر مهمی که با هدایت امت اسلام ارتباط داشت را بنویسند.

2. ضرورت حدیث قلم و دوات در آخر عمر پیامبر صلی‌الله علیه و آله

برای پاسخ به این سؤال که بعد از جریان مهم غدیر خم، چه ضرورتی داشت که مجدداً پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله قلم و دوات طلب کند برای نوشتن یک امر مهم، نیاز است که چند نکته عقلی را بیان کنیم:

نکته اول: بدیهی و روشن است که هر شخصی، مسائل و موضوعاتی که برای او بسیار مهم است را ممکن است بارها تکرار نماید.

نکته دوم: مهم‌ترین لحظات زندگی انسان، ساعات پایانی عمر هر شخص است به همین خاطر مطالب و وصایای مهم خود که بارها ممکن است در طول زندگی‌اش بیان کرده باشد را به دلیل اهمیت آن، باز در لحظات پایانی عمر خود تکرار نماید و کسی به این مطلب اشکال نمی‌کند.

نکته سوم: گاهی مطلبی به صورت شفاهی بیان شده، اما به دلیل محکم کاری، آن را می‌نویسند.

با توجه به این سه نکته، مسئله ولایت امیرمؤمنان علیه‌السلام گرچه به صورت شفاهی از جانب خدای متعال به واسطه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر اعلان عمومی شده بود و شاهدان فراوانی بر آن جریان بود اما رسول خدا صلی‌الله علیه و آله می‌خواست آن را محکم کاری نماید و آن را در آخرین لحظات عُمر خود بنویسد تا بعدها نگویند چرا رسول خدا صلی‌الله علیه و آله مسئله به این اهمیت را ننوشت؟

از سوی دیگر، نوشتن آثار و برکات فراوانی دارد که در بیان شفاهی وجود ندارد، از جمله این که جلو بسیاری از اختلافات را می‌گیرد، به عنوان نمونه بارها مشاهده شده که پدری ده ها بار نسبت به اموال خود به صورت شفاهی سفارش و وصیت نموده است، اما به دلیل این‌که به صورت نوشته و مکتوب وجود ندارد، پس از مرگش باعث اختلاف می‌شود و برخی از فرزندانش که نزدیک‌ترین افراد به او بودند هم آن مطلب را انکار می‌نمایند؛ رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نیز هدفش از نوشتن این مطلب را جلوگیری از اختلاف بیان نموده‌اند.

3. عدم تناقض حدیث غدیر و حدیث قِرطاس

حدیث غدیر و حدیث قرطاس در طول یکدیگر قرار دارند یعنی هرکدام، دیگری را تأیید کرده و هر دو یک موضوع را بیان می‌کنند. پس با هم منافات و تعارضی ندارند که بگوییم اگر جریان غدیر در بین صحابه اتفاق افتاد، پس چرا دیگری حضرت مجدداً می‌خواست اقدام به نوشتن کند؛ مانند این که کسی مطلبی را شفاهی بیان نماید و همان مطلب را کتبی هم بنویسد هیچ عاقلی اشکال نمی‌کند که اگر شفاهی آن را بیان نموده، پس چرا کتبی هم نوشته است، بلکه همگان آن شخص را تمجید نموده و می‌گویند کار عاقلانه‌ای کرده است بنابراین کاری که رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله انجام دادند، کاملاً موافق عرف و عقل بوده است. سیره عقلا نیز این کار را تأیید می‌کند زیرا روش عقلا این است که در مسائل مهم علاوه بر این‌ که شفاهی آن را در جاهای مختلف مطرح می‌کنند و برای اتقان کار (محکم بودن کار) آن را به صورت کتبی نیز ثبت می‌نمایند.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله مردم عصر خود را می‌شناخت و می‌دانستند که برخی از آن‌ها اجر رسالت را ضایع می‌کنند و جریان نفاق نخواهد گذاشت که شاهدان عینی غدیر آن را شهادت دهند در نتیجه همان گونه که پیش بینی می‌شد متأسفانه کتمان صورت گرفت و افرادی که شاهد جریان غدیر بودند به ولایت امیرمومنان علیه‌السلام شهادت ندادند، اما اگر این مطلب با قلم رسول خدا صلی‌الله علیه و آله ثبت می‌شد قابل انکار نبود و اختلافی در جانشینی آن حضرت پدید نمی‌آمد.

نتیجه:

حدیث غدیر و حدیث دوات و قلم هر دو یک موضوع را بیان می‌کنند. پس منافاتی با هم نداشته و بر اساس دلایل متعدد عقلی و نقلی، دستور رسول خدا صلی‌الله علیه و آله برای نوشتن، کاری لازم و ضروری بوده، چنان که اعلان ولایت امیرمومنان علیه‌السلام در روز غدیر نیز دستوری الهی و واجب بوده است؛ بنابراین اگر آن حضرت امر به نوشتن این مطلب مهم نمی‌فرمودند جای تعجب و شبهه بود، اما اکنون که امر به نوشتن فرمودند، جای اشکال و شبهه نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. ان النبی صلی‌الله علیه وسلم دعا عند موته بصحیفه لیکتب فیها کتابا لا یضلون بعده قال فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها. این حدیث با الفاظ گوناگون در منابع حدیث و تاریخی متعددی آمده که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: دارصادر، بی‌تا، ج 1، ص 222؛ بخاری، صحیح بخاری، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1418 ق، ج 1، ص 37؛ ج 4، ص 31؛ ج 5، ص 137؛ ج 7، ص 9؛ ج 8، ص 161؛ مسلم، صحیح مسلم، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420 ق، ج 5، ص 75 و 76؛ بیهقی، السنن الکبری (سنن بیهقی)، بیروت: دارالفکر، بی‌تا، ج 9، ص 207.

سؤال1: آیا در زبان عربی کلمه "مولا " به معنی " جانشین " است؟ کلمه " مولا " در زبان عرب به معنای " آقا " و " سرور " است. بنابراین جمله حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) در غدیرخم: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» (هر کس من مولای اویم علی مولای اوست ) نمی تواند دلیلی بر جانشینی حضرت علی (علیه السلام) در غدیرخم باشد. اگر حضرت محمد(ص) قصد تعیین جانشینی حضرت علی(ع) را در غدیرخم داشت از واژه " نایب " به معنای "جانشین" استفاده می کرد.

سوال2: چرا هیچ یک از مسلمانان و یاران حضرت محمد(ص) که در غدیرخم حضور داشتند (بین 70.000 تا 120.000 نفر) در سقیفه بنی ساعده سخنی از حدیث "غدیرخم" به میان نیاوردند، در حالیکه از واقعه "غدیرخم" تا مرگ حضرت محمد(ص) بیش از 3 ماه نگذشته بود؟

سوال3: به روایت ابن هشام: به هنگام مرگ حضرت محمد، عباس (عموی حضرت محمد) از حضرت علی خواست که نزد حضرت محمد برود و درباره جانشین آینده وی نظرخواهی کند، اما حضرت علی(ع) از این کار پرهیز کرد و گفت: «مرا با این سؤال کاری نیست و اگر سید (حضرت محمد) ما را منعی کند یقین می باید دانست که هیچ کس بعد از وی چیزی به ما ندهد.» (سیرت رسول الله/ جلد 2/ صفحه 1112). اگر حضرت محمد(ص)، حضرت علی(ع) را به جانشینی خود در غدیرخم انتخاب کرده بود، دلیل این سؤال چه بوده است؟ چرا حضرت علی(ع) در پاسخ اشاره ای به ماجرای غدیرخم نکرد؟

سوال4: حضرت محمد(ص) زمانی که در بستر مرگ بود، ابوبکر را به نیابت خود برای امامت نماز تعیین کرد و در حقیقت حق امامت را به ابوبکر واگذار کرد. (سیرت رسول الله/ جلد 2/ صفحه 1106) احترام حضرت محمد(ص) به ابوبکر آنچنان بود که گاهی خود پشت سر او نماز می گذاشت. (تاریخ طبری/ جلد 4/ صفحه 1323). اگر به راستی حضرت علی(ع) به عنوان خلیفه آینده و جانشین حضرت محمد(ص) در غدیرخم انتخاب شده بود چرا حضرت محمد، زمانی که در بستر مرگ بود، وی را به امامت نماز منصوب نکرد؟

سوال5: پس از بیعت حضرت علی(ع) با ابوبکر، او ابوبکر سه روز پیاپی از مردم خواست که اگر از بیعت خود ناراضی هستند می توانند بیعت خود را با او برهم زنند. حضرت علی(ع) در مسجد از جای خود بلند شد و خطاب به ابوبکر گفت: «ما بیعت خود را با تو فسخ نخواهیم کرد، زیرا رسول خدا ترا در کار دین و امامت بر ما، در نماز مقدم داشت، پس کیست که بتواند تو را در اداره امور دنیای ما باز دارد و واپس اندازد. (تاریخ طبری/ جلد 4/ صفحه 1336). اگر حضرت علی(ع) از جانب خدا در غدیرخم به خلافت انتخاب شده بود و خود را مستحق خلافت می دانست، چرا این سخنان را بر زبان راند؟

سؤال1: آیا در زبان عربی کلمه "مولا " به معنی " جانشین " است؟ کلمه " مولا " در زبان عرب به معنای " آقا " و " سرور " است. بنابراین جمله حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) در غدیرخم: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» (هر کس من مولای اویم علی مولای اوست ) نمی تواند دلیلی بر جانشینی حضرت علی (علیه السلام) در غدیرخم باشد. اگر حضرت محمد(ص) قصد تعیین جانشینی حضرت علی(ع) را در غدیرخم داشت از واژه " نایب " به معنای "جانشین" استفاده می کرد.
پاسخ:
واژه "ولی" همچنان که لغت شناسان از جمله ابن اثير(1)، صاحب صحاح اللغة(2)، صاحب مقاييس(3) و راغب در مفردات گفته اند: قرارگرفتن چیزی در کنار چیزی دیگر است به نحوی که فاصله ای در کار نباشد.
اگر چند نفر پهلوی هم نشسته باشند و ما بخواهیم وضع و ترتیب نشستن آن ها را بیان کنیم، می گوییم زید در صدر مجلس نشسته است (ویلیه عمرو، و یلی عمروا بکر ) یعنی بدون فاصله در کنار زید عمرو نشسته است.
در کنار عمرو بدون هیچ فاصله ای بکر نشسته است. اگر "ولیّ" به معنای قرب و نزدیکی مکانی و معنوی، دوستی، یاری و کمک، تصدی امر و تسلط، استعمال شده بدین خاطر است که یک نحوه اتصال وثیق و محکم بینشان وجود دارد.
در حدیث غدیر علی (ع) به عنوان "ولیّ" کسانی که پیامبر مولای آنان است، معرفی شده است. حالا باید دید قراین حکم می کند "ولیّ" در این حدیث را به چه معنا بدانیم. بدون دلیل و قرینه محکم نمی توان گفت "ولیّ" در این حدیث به معنای دوست و یاور یا به معنای صاحب اختیار و سرپرست و متولی امر است.
شیعه با توجه به قرائن محکم و فراوان که در این حدیث است، "ولیّ" را به معنای صاحب اختیار و متولی امر می داند و اهل سنت آن را به معنای دوست و یاور می داند.
پیامبر نه تنها در غدیر، بلکه در مواضع فراوانی تصریح کرده که:
"علی ولیکم بعدی" ، "علیّ ولی کل مؤمن بعدی" ، " انک ولی المؤمنین من بعدی" ، "من کنت ولیه فعلی ولیه"؛(4) و اهل سنت با توجه به این که "ولیّ" دارای معناهای "یاور" ، "دوست"، " دوست دار، پیرو، هم قسم، همسایه و متولی امر دیگری آمده، آن را به عنوان "دوست یا دوستدار" گرفته اند.(5)
در این حدیث قطعا "ولیّ" فقط به معنای "متولی امر مسلمانان" است؛ زیرا معنای انحصار دارد و خطاب در آن به مسلمانان است و حضرت پیامبر که خود متولی امر آن ها است در صدد معرفی متولی بعد از خود می باشد؛ از این رو می فرماید: "علی ولیکم بعدی".
این عبارت با غیر این معنا برای "ولیّ" معنای صحیحی نخواهد داشت؛ زیرا معنا ندارد بگوید: بعد از من فقط علی شما را دوست دارد یا بعد از من فقط علی را دوست بدارید و ... .
دلیلی ندارد که پیامبر در مواضع مختلف از جمله در غدیر در آن بیابان و گرما و ... مسلمانان را جمع کند و خطبه بخواند و بگوید: علی دوستدار شماست، پس او را دوست بدارید!
در این عبارات به صراحت آمده: "علی بعد از من ولی شماست" و با توجه به این که این عبارت در غدیر و در آخر عمر پیامبر بیان می شود که حضرت خبر رحلت قریب الوقوع خود را داده است، معلوم می شود "بعد" یعنی زمانی که پیامبر نیست و با وجود پیامبر او ولی بالفعل نیست و معنا ندارد، بگوید بعد از من علی را دوست بدارید! بلکه معنایش این است که بعد از من علی سرپرست و متولی امر شماست.
جمله اول خطبه هم در این معنا صراحت دارد؛ زیرا حضرت سؤال می کند: " الست اولی بکم من أنفسکم؟ = من از شما به خودتان سزاوارتر نیستم؟".
پس معلوم می شود منظور اولی به تصرف و متصرف و متولی است.(6)
این که مؤمنان اعم از زن و مرد هم بعد از این سخن پیامبر، با علی بیعت کردند و تبریک گفتند، خود برترین قرینه بر معنای متولی امر می باشد.
براي آگاهي بيشتر به ايتن لينك مراجعه نماييدwww.pasokhgoo.ir/fa/node/871
نيز به دليل بالا بودن حجم پرسش ها پاسخ به بقيه پرسش هاي شما مقدور نمي باشد از این رو مي توانيد به كتاب غدير شناسي و پاسخ به شبهات علي اصغر رضواني مراجعه نماييد.

پی نوشت ها:
1. النهاية، لابن اثير، ج 5، ص 227.
2. الصحاح في لغة العرب، ج 6، ص2528.
3. مجمع مقاییس اللغه ماده، ولی، ج6، ص 141 .
4. شرف الدین ، المراجعات، قم ، بوستان کتاب، ص236-241 (نامه 36) به نقل از منابع متعدد اهل سنت.
4. المفردات الراغب، ص 570، استاد مطهری، ولاء و ولایت ها .
5. شرف الدین ، همان ، ص 242 (نامه 37).
6. همان ، ص 143 (نامه 38).
-----------------------------

سوال2: چرا هیچ یک از مسلمانان و یاران حضرت محمد(ص) که در غدیرخم حضور داشتند (بین 70.000 تا 120.000 نفر) در سقیفه بنی ساعده سخنی از حدیث "غدیرخم" به میان نیاوردند، در حالیکه از واقعه "غدیرخم" تا مرگ حضرت محمد(ص) بیش از 3 ماه نگذشته بود؟
پاسخ:

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.