۱۴۰۵/۰۳/۱۱ ۲۳:۳۱ شناسه مطلب: 101586
پرسش:
اگر جریان غدیر و امامت حضرت علی علیهالسلام معروف، مهم و مورد پذیرش همگان بود پس چرا پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله مجدداً «دوات و قلم» طلب کرد تا چیز مهمی بنویسد؟
پاسخ:
حدیث غدیر از روایات متواتر و قطعی الصدور است که نسبت به صدور آن هیچ شک و شبههای وجود ندارد. از سوی دیگر، حدیث قلم و دوات (معروف به حدیث قِرطاس) نیز از روایاتی است که در منابع متعدد شیعه و سنی نقل شده و قابل انکار نیست؛ از اینرو ممکن است این شبهه مطرح شود که اگر جریان غدیر با آن همه عظمت و شهرت، مورد پذیرش همگان بوده، پس چه چیز مهم دیگری باقی مانده بود که پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله در آخر عمر خود میخواست آن را بیان کند؟ و اگر همان مسئله ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را میخواست بیان کند، چه نیازی به تکرار دوباره آن و نوشتن مطلب در لحظات پایانی عمر رسول خدا صلیالله علیه و آله بوده است؟ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا حدیث قِرطاس بیان میشود و سپس در ادامه دلائل عقلی بر ضرورت حدیث قرطاس بعد از جریان غدیر ارائه خواهد شد.
1. حدیث قِرطاس
قبل از آن که به پاسخ سؤال اشاره گردد نیاز است که مقدمهای بیان شود.
یکی از روایات بسیار مهم که در منابع حدیثی و تاریخی شیعه و اهل تسنن فراوان نقل شده، حدیث دوات و قلم هست که به حدیث قرطاس مشهور است. بر اساس این حدیث، در روزهای پایانی عمر مبارک رسول خدا صلیالله علیه و آله، جمعی از اصحاب به عیادت ایشان رفته بودند، حضرت فرمودند: «قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید»؛ اما خلیفه دوم اهل سنت با بیان این سخن که (نعوذ بالله) پیامبر صلیالله علیه و آله هذیان میگوید، مانع از این کار شد و چون سر و صدا و نزاع بالا گرفت رسول خدا صلیالله علیه و آله از آنها خواست تا آن جا را ترک کنند و در نتیجه خواسته پیامبر صلیالله علیه و آله محقق نشد. (1)
متأسفانه در عصر رسول خدا صلیالله علیه و آله اینگونه نبود که همگان ولایت امیرمومنان علیهالسلام را پذیرفته باشند و هیچ اختلافی در بین مسلمانان نباشد، بلکه در بین مردم آن عصر هم منافقان و دنیاطلبانی بودند که گرچه در صحنه غدیر حاضر بودند؛ اما حق را زیر پا گذاشته و به باطل گرویدند و سعی کردن جریان غدیر را به فراموشی بسپارند؛ بنابراین هرچند بسیاری از صحابه در غدیر خم بودند و سخنان پیامبر صلیالله علیه و آله را هم شنیدند اما در باطن آن را نپذیرفتند و چه بسا حضرت نیز از این آگاه بود و به همین دلیل قلم و دوات طلب کردند تا امر مهمی که با هدایت امت اسلام ارتباط داشت را بنویسند.
2. ضرورت حدیث قلم و دوات در آخر عمر پیامبر صلیالله علیه و آله
برای پاسخ به این سؤال که بعد از جریان مهم غدیر خم، چه ضرورتی داشت که مجدداً پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله قلم و دوات طلب کند برای نوشتن یک امر مهم، نیاز است که چند نکته عقلی را بیان کنیم:
نکته اول: بدیهی و روشن است که هر شخصی، مسائل و موضوعاتی که برای او بسیار مهم است را ممکن است بارها تکرار نماید.
نکته دوم: مهمترین لحظات زندگی انسان، ساعات پایانی عمر هر شخص است به همین خاطر مطالب و وصایای مهم خود که بارها ممکن است در طول زندگیاش بیان کرده باشد را به دلیل اهمیت آن، باز در لحظات پایانی عمر خود تکرار نماید و کسی به این مطلب اشکال نمیکند.
نکته سوم: گاهی مطلبی به صورت شفاهی بیان شده، اما به دلیل محکم کاری، آن را مینویسند.
با توجه به این سه نکته، مسئله ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام گرچه به صورت شفاهی از جانب خدای متعال به واسطه رسول خدا صلیالله علیه و آله در روز غدیر اعلان عمومی شده بود و شاهدان فراوانی بر آن جریان بود اما رسول خدا صلیالله علیه و آله میخواست آن را محکم کاری نماید و آن را در آخرین لحظات عُمر خود بنویسد تا بعدها نگویند چرا رسول خدا صلیالله علیه و آله مسئله به این اهمیت را ننوشت؟
از سوی دیگر، نوشتن آثار و برکات فراوانی دارد که در بیان شفاهی وجود ندارد، از جمله این که جلو بسیاری از اختلافات را میگیرد، به عنوان نمونه بارها مشاهده شده که پدری ده ها بار نسبت به اموال خود به صورت شفاهی سفارش و وصیت نموده است، اما به دلیل اینکه به صورت نوشته و مکتوب وجود ندارد، پس از مرگش باعث اختلاف میشود و برخی از فرزندانش که نزدیکترین افراد به او بودند هم آن مطلب را انکار مینمایند؛ رسول خدا صلیالله علیه و آله نیز هدفش از نوشتن این مطلب را جلوگیری از اختلاف بیان نمودهاند.
3. عدم تناقض حدیث غدیر و حدیث قِرطاس
حدیث غدیر و حدیث قرطاس در طول یکدیگر قرار دارند یعنی هرکدام، دیگری را تأیید کرده و هر دو یک موضوع را بیان میکنند. پس با هم منافات و تعارضی ندارند که بگوییم اگر جریان غدیر در بین صحابه اتفاق افتاد، پس چرا دیگری حضرت مجدداً میخواست اقدام به نوشتن کند؛ مانند این که کسی مطلبی را شفاهی بیان نماید و همان مطلب را کتبی هم بنویسد هیچ عاقلی اشکال نمیکند که اگر شفاهی آن را بیان نموده، پس چرا کتبی هم نوشته است، بلکه همگان آن شخص را تمجید نموده و میگویند کار عاقلانهای کرده است بنابراین کاری که رسولالله صلیالله علیه و آله انجام دادند، کاملاً موافق عرف و عقل بوده است. سیره عقلا نیز این کار را تأیید میکند زیرا روش عقلا این است که در مسائل مهم علاوه بر این که شفاهی آن را در جاهای مختلف مطرح میکنند و برای اتقان کار (محکم بودن کار) آن را به صورت کتبی نیز ثبت مینمایند.
رسول خدا صلیالله علیه و آله مردم عصر خود را میشناخت و میدانستند که برخی از آنها اجر رسالت را ضایع میکنند و جریان نفاق نخواهد گذاشت که شاهدان عینی غدیر آن را شهادت دهند در نتیجه همان گونه که پیش بینی میشد متأسفانه کتمان صورت گرفت و افرادی که شاهد جریان غدیر بودند به ولایت امیرمومنان علیهالسلام شهادت ندادند، اما اگر این مطلب با قلم رسول خدا صلیالله علیه و آله ثبت میشد قابل انکار نبود و اختلافی در جانشینی آن حضرت پدید نمیآمد.
نتیجه:
حدیث غدیر و حدیث دوات و قلم هر دو یک موضوع را بیان میکنند. پس منافاتی با هم نداشته و بر اساس دلایل متعدد عقلی و نقلی، دستور رسول خدا صلیالله علیه و آله برای نوشتن، کاری لازم و ضروری بوده، چنان که اعلان ولایت امیرمومنان علیهالسلام در روز غدیر نیز دستوری الهی و واجب بوده است؛ بنابراین اگر آن حضرت امر به نوشتن این مطلب مهم نمیفرمودند جای تعجب و شبهه بود، اما اکنون که امر به نوشتن فرمودند، جای اشکال و شبهه نیست.
پینوشتها:
1. ان النبی صلیالله علیه وسلم دعا عند موته بصحیفه لیکتب فیها کتابا لا یضلون بعده قال فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها. این حدیث با الفاظ گوناگون در منابع حدیث و تاریخی متعددی آمده که برخی از آنها عبارتاند از: احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: دارصادر، بیتا، ج 1، ص 222؛ بخاری، صحیح بخاری، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1418 ق، ج 1، ص 37؛ ج 4، ص 31؛ ج 5، ص 137؛ ج 7، ص 9؛ ج 8، ص 161؛ مسلم، صحیح مسلم، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420 ق، ج 5، ص 75 و 76؛ بیهقی، السنن الکبری (سنن بیهقی)، بیروت: دارالفکر، بیتا، ج 9، ص 207.







