نقد نقد قرآن

دشمنان بنی اسرائیل مطابق آیه 14 سوره صف
آیه 14 سوره آیه بیان می کند که؛ پیروان عیسی با تأیید الهی در آن زمان بر یهودیان غلبه یافتند، نه اینکه همیشه بر همه دشمنان برتر باشند.

پرسش:

مطابق آیه 14 سوره صف خداوند گروهی از بنی‌اسرائیل که به حضرت عیسی ایمان آوردند را بر دشمنانشان پیروز می‌کند. منظور از دشمنان آنان چه کسانی هستند و آیا این پیروزی همیشگی است؟

پاسخ:

حضرت عیسی علیه‌السلام برای بنی‌اسرائیل مبعوث شد. (1) باوجود این‌که یهودیان منتظر ظهور مسیحا بودند، فقرات متعددی از کتاب مقدس یهودیان به ایشان بشارت می‌داد و خداوند معجزات فراوانی را بر دست حضرت جاری کرد، فقط شمار اندکی از این قوم به ایشان ایمان آوردند و اکثر آنان مسیحا بودن ایشان را قبول نکردند. مطابق آیه 14 سوره صف خداوند کسانی که ایمان آوردند را یاری و تقویت کرد تا بر دشمنانشان، برتری پیدا کنند و بر آنان غلبه یابند:

«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اَللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَى اِبْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَى اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ فَآمَنَتْ طٰائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ؛

ای اهل ایمان! یاران خدا باشید، همان‌گونه‌که عیسی پسر مریم به حواریون گفت: یاران من در راه خدا چه کسا نی‌اند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم. پس گروهی از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ درنتیجه کسانی را که ایمان آوردند، بر ضد دشمنانشان یاری دادیم تا پیروز شدند

در این نوشتار می‌خواهیم ببینیم خداوند از «عَدُوِّهِمْ» چه کسانی را اراده کرده و آیا غلبه مؤمنان بنی‌اسرائیل بر دشمنانشان همیشگی است؟

غلبه مسیحیان بر یهودیان

مفسران درباره این‌که منظور خداوند ازجمله «فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ» چیست، باهم اختلاف دارند و آرای متفاوتی را مطرح کرده‌اند:

1. این جمله مستأنفه است و ارتباطی با ماقبل ندارد و منظور از «اَلَّذِینَ آمَنُوا» مسلمانان هستند. (2)

2. پس‌از این‌که حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مبعوث شد و ایمان آورندگان به عیسی را تصدیق کرد، آنان بر دشمنانشان غلبه یافتند و پیروز شدند. (3)

3. خداوند کسانی که از بنی‌اسرائیل به حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ایمان آوردند را بر کسانی که از آن قوم به پیامبر ایمان نیاوردند، غلبه داد و پیروز کرد. (4)

4. خداوند یهودیانی که به حضرت عیسی ایمان آوردند را بر یهودیانی که به ایشان ایمان نیاوردند، غالب کرد. (5) با توجه به این‌که تاریخ از جنگی در زمان حضرت عیسی و حتی بعد از ایشان بین موافقان و مخالفان خبر نداده، غلبه از جهت ارائه حجت و دلیل (6) یا صدور معجزه (7) بوده است.

5. پس از بالا بردن حضرت عیسی به آسمان، پیروان ایشان دودسته شدند. یک دسته گفتند: عیسی پسر خدا بود و به‌همین‌دلیل کافر شدند؛ اما دسته دیگر گفتند: عیسی بنده خدا بود و بر ایمان خود باقی ماندند. این دو گروه باهم جنگیدند، اما کافران بر مؤمنان غلبه پیدا کردند و این غلبه ادامه داشت تا این‌که خداوند حضرت محمد را مبعوث کرد و درنتیجه، مؤمنان بر کافران غلبه یافتند. (8)

6. بعد از حضرت عیسی به‌مرور شماری زیادی از مردم مسیحی شدند و بدین شکل مسیحیان بر یهودیان غلبه پیدا کردند. (9)

نقد و بررسی آرای مفسران

دیدگاه‌های چهارم و ششم هم با ظاهر قرآن هماهنگ هستند و هم با تاریخ؛ اما مابقی دیدگاه‌ها یا با ظاهر آیه هماهنگ نیستند یا با تاریخ و یا با هردو:

مستأنفه دانستن جمله یا ارتباط دادن پیروزی و غلبه موافقان بر مخالفان به بعثت پیامبر خدا، خلاف ظاهر آیه است. چنانکه آیه ظهور دارد که منظور از مؤمنان و کافران، مؤمنان و کافران به حضرت عیسی است و ارتباطی با ایمان آوردن یا نیاوردن به پیامبر خدا ندارد.

مطابق تاریخ، اکثر یهودیان به حضرت عیسی ایمان نیاوردند و سرانجام نیز او را دستگیر کردند و به رومیان تحویل دادند. در ادامه نیز تا مدت‌ها مسیحیان تحت‌فشار یهودیان و همچنین حکومت روم بودند. در سال هفتاد میلادی معبد سلیمان تخریب و بسیاری از یهودیان کشته و مابقی در جهان آواره شدند و بدین شکل شرّ یهودیان از سر مسیحیان برای همیشه کم شد؛ اما آنان همچنان تحت ‌فشار حکومت روم بودند تا این‌که کُنستانتِین به قدرت رسید و در سال 313 میلادی با صدور «اعلامیه میلان» آزادی مسیحیان را رسماً اعلام کرد و با گذشت زمان مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم شد. (10)

مسیحیان بعد از حضرت عیسی درباره خدا بودن یا نبودن عیسی باهم اختلاف پیدا کردند. از این اختلاف معمولاً با عنوان مناقشه آریوس و آتاناسیوس یاد می‌شود. آریوس به مخلوق بودن عیسی مسیح اعتقاد داشت و یکسان بودن ذات عیسی با خدا را انکار می‌کرد. در مقابل آتاناسیوس به هم‌ذاتی پدر (معادل الله در اسلام) و پسر (حضرت عیسی) و درنتیجه، خدا بودن حضرت باور داشت. این مناقشه سرانجام منجر به تشکیل شورای نیقیه و تصویب الوهیت عیسی شد؛ بنابراین، مطابق تاریخ این معتقدانِ به الوهیت عیسی بودند که بر مخالفان پیروز شدند و غلبه پیدا کردند. چنانکه همچنان نیز این غلبه دست‌کم از جهت تعداد و نفوذ ادامه دارد و اکثر مسیحیان قائل به تثلیث و الوهیت حضرت عیسی هستند. (11)

نکته پایانی نیز این‌که چه فعل «أَیَّدْنَا» و چه فعل «أَصْبَحُوا» در «فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ» هر دو ماضی هستند و فقط از وقوع فعلی در گذشته خبر می‌دهند. چنانکه هیچ‌کدام از کلمات دیگر این آیه نیز بر استمرار و دوام دلالت ندارد؛ بنابراین، این آیه فقط از غلبه مؤمنان بنی‌اسرائیل بر کافران در گذشته خبر می‌دهد و بر استمرار این غلبه دلالتی ندارد. (12)

نتیجه:

مطابق آیه 14 سوره صف، بنی‌اسرائیل در مقابل حضرت عیسی به دودسته تقسیم شدند. یک دسته به ایشان ایمان آوردند و مسیحی شدند و دسته دیگر به ایشان کفر ورزیدند و یهودی باقی ماندند. خدا ایمان‌آورندگان به مسیح را تائید و تقویت کرد و درنتیجه، آنان بر یهودیان غلبه پیدا کردند. چنانکه مطابق تاریخ نیز مسیحیان هرچند در آغاز در اقلیت و تحت آزار و اذیت یهودیان بودند، اما با گذشت زمان چه از جهت تعداد و چه از جهت قدرت و ثروت بر یهودیان غلبه و سلطه پیدا کردند و این غلبه همچنان نیز ادامه دارد. این آیه فقط از پیروزی مسیحیان بر یهودیان در گذشته خبر داده و در مقام بیان غلبه همیشگی مسیحیان بر همه دشمنانشان نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره آل‌عمران، آیه 49.

2. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏4، ص 318.

3. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏28، ص 61؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏6، ص 271.

4. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏3، ص 445.

5. دینورى، عبدالله بن محمد، تفسیر ابن وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏2، ص 404.

6. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏9، ص 598.

7. حوی، سعید، الاساس فى التفسیر، قاهره، دار السلام‏، چاپ ششم، 1424 ق، ج‏10، ص 5888.

8. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏9، ص 423؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏29، ص 533.

9. حوی، الاساس فى التفسیر، ج‏10، ص 5888.

10. گروه نویسندگان موسسه خاتم‌النبیین، درس‌نامه مسیحیت؛ شناخت و بررسی تاریخ و الهیات مسیحی، قم، موسسه خاتم‌النبیین، چاپ اول، 1398 ش، ص 102-104 و 107-110.

11. گروه نویسندگان موسسه خاتم‌النبیین، درس‌نامه مسیحیت؛ شناخت و بررسی تاریخ و الهیات مسیحی، قم، موسسه خاتم‌النبیین، چاپ اول، 1398 ش، ص 119 و 129 و 130.

12. برخلاف این آیه، آیه‌ 55 سوره آل‌عمران دال بر این است که مسیحیان همیشه نسبت به یهودیان تفوق دارند.

خاستگاه معرفت اهل کتاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
بر اساس قرآن و بشارت‌های موجود در کتاب مقدس درباره ظهور پیامبری از نسل اسماعیل در فاران پس از عیسی، این نشانه‌ها بر حضرت محمد ﷺ منطبق دانسته شده است.

پرسش:

قرآن می‌گوید یهودیان پیامبر را همچون پسرانشان می‌شناختند. آنان این شناخت را از چه طریقی به دست آورده بودند؟

پاسخ:

مطابق قرآن، اهل کتاب اعم از یهودیان و مسیحیان، پیامبر را همچون پسرانشان می‌شناختند:

«اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ؛ (1)

کسانی که به آنان کتاب آسمانی دادیم، پیامبر را می‌شناسند، همان‌گونه‌ که پسرانشان را می‌شناسند؛ فقط کسانی که سرمایه وجودشان را تباه کردند، ایمان نمی‌آورند

در این نوشتار به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که منبع این شناخت چه بوده است.

خاستگاه معرفت اهل کتاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

قرآن در چند آیه از آیاتش، منبع معرفت و شناخت اهل کتاب نسبت به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به ما معرفی کرده است:

1. مطابق آیه 29 سوره فتح، مَثَل و توصیف پیامبر خدا هم در تورات و هم در انجیل آمده است؛

2. مطابق آیه 157 سوره اعراف، نام و نشان پیامبر خدا در تورات و انجیل مکتوب است؛

3. مطابق آیه 6 سوره صف، حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه‌السلام به آمدن پیامبری پس از خود به نام «احمد» بشارت داده است.

بنابراین، اهل کتاب با توجه به بشارت‌هایی که در کتاب‌های مقدسشان، تورات و انجیل، (2) آمده بود، پیامبر خدا را می‌شناختند. (3)

گزارش‌های تاریخی مبنی بر معرفت اهل کتاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

بر اساس روایتی، عمربن‌خطاب یا عثمان‌بن‌عفان به عبدالله‌بن‌سلام، از یهودیان مسلمان‌شده، گفت: بر پیامبر آیه‌ای نازل شده که شما او را همانند فرزندانتان می‌شناسید. این معرفت و شناخت شما چگونه است؟ عبدالله پاسخ داد: ما پیامبر خدا را هنگامی‌که در میان شما است به‌واسطه توصیفی که خدا از او کرده، به‌خوبی از دیگران تشخیص می‌دهیم و می‌شناسیم، دقیقاً به همان شکلی که وقتی یکی از ما پسرش را در بین بچه‌ها می‌بیند، او را تشخیص می‌دهد و می‌شناسد. به خدا سوگند، شناخت من به پیامبر بسیار بیشتر از شناخت من به پسرم است؛ چراکه من پیامبر را به‌واسطه توصیفات خدا از ایشان در کتابمان می‌شناسم؛ اما درباره پسرم نمی‌دانم مادرش چه کرده است [و آیا آن پسر واقعاً فرزند خودم است یا نیست!] (4)

مطابق روایت دیگری، مردم مدینه همین سؤال را از برخی اهل کتاب که مسلمان شده بودند، پرسیدند و آنان گفتند: به خاطر نعت و صفتی که در کتاب مقدس خود می‌یابیم، شناخت ما به پیامبر، بیشتر از شناخت ما به پسرانمان است؛ چراکه نمی‌دانیم زنانمان در رابطه با پسرانمان چه کرده‌اند! (5)

بشارت‌های کتاب مقدس به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

هرچند به باور ما کتاب‌ مقدس یهودیان و مسیحیان تحریف شده است، اما اولاً تحریف آن مربوط به قبل از اسلام است؛ لذا این کتاب از زمان نزول قرآن تا زمان ما تغییر نکرده‌ است، لذا منظور قرآن از وجود بشارت در تورات و انجیل، همان کتاب‌ مقدس یهودیان و مسیحیان آن زمان بوده است؛ (6) اعتقاد به تحریف یک کتاب با اعتقاد به حقانیت برخی از بخش‌های آن منافاتی ندارد؛ چراکه بخش‌هایی از تورات و انجیل اصلی در کتاب مقدس کنونی (بایبل) باقی‌مانده است؛ ازاین‌رو، همچنان بشارت‌هایی به پیامبر خدا نیز در آن‌ هست.

 در ادامه، برای نمونه به چهار مورد از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. بشارت فاران:

 گفت: یهُوَه‌ از سینا آمد و از سعیر بر ایشان‌ طلوع‌ نمود و از جَبَل‌ فاران‌ درخشان‌ گردید و با کرورهای‌ مقدسین‌ آمد و از دست‌ راست‌ او برای‌ ایشان‌، شریعت‌ آتشین‌ پدید آمد. (7)

مراد از «فاران»، شهر مکه است و منظور از پیامبری که از جَبَل‌ فاران‌ درخشان‌ گردید، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و منظور از «شریعت آتشین»، جهاد است. ازجمله ادله مسلمانان مبنی بر این مدعا می‌توان به این امور اشاره کرد:

 الف. در برخی از ترجمه‌های کتاب مقدس در ترجمه این عبارت به‌جای فاران، نام مکه آمده است؛

 ب. در فرهنگ کتاب مقدس، فاران جایی در جنوب عربستان معرفی شده است؛

 ج. در «تورات سامری» از فاران به حجاز تعبیر شده است؛

 د. اسقف سبئوس که در عصر پیامبر زندگی می‌کرده، در کتاب تاریخ هراکلئوس، درباره مسلمانان گفته است: ارتش عربی از فاران دورهم آمده‌اند؛

 د. در برخی از نقشه‌های قدیمی، مثل نقشه مالت و مانسون سال 1719 میلادی و نقشه آبراهام اورتلیوس سال 1587 میلادی، فاران در شبه‌جزیره عربستان نشان داده شده است. (8)

2. بشارت نبی‌ای مثل موسی:

 18 نبی‌ای‌ را برای‌ ایشان‌ از میان‌ برادران‌ ایشان‌ مثل‌ تو مبعوث‌ خواهم‌ کرد و کلام‌ خود را به‌ دهانش‌ خواهم‌ گذاشت‌ و هر آنچه‌ به‌ او امر فرمایم‌ به‌ ایشان‌ خواهد گفت. (9)

مراد از «نبی‌ای مثل موسی» حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و منظور از «کلام‌ خود را به‌ دهانش‌ خواهم‌ گذاشت» قرآن است؛ چراکه حضرت ابراهیم علیه‌السلام دو پسر داشت: اسماعیل و اسحاق. اسحاق هم دو پسر داشت: یعقوب و عیسو و بنی‌اسرائیل که در متن با واژه «ایشان» به آنان اشاره شده، از نسل اسحاق و یعقوب هستند؛ بنابراین مراد از برادران ایشان، فرزندان حضرت اسماعیل علیه‌السلام است و آن نبی از بنی‌اسماعیل است، نه بنی‌اسرائیل. (10)

3. بشارت آن نبی:

 19 و این است شهادت یحیی در وقتی‌که یهودیان از اورشلیم، کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستی؟ 20 که معترف شد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم. 21 آنگاه از او سؤال کردند: پس چه؟ آیا تو الیاس هستی؟ گفت: نیستم. آیا تو آن نبی (موعود) هستی؟ جواب داد که نه ... . (11)

در جای دیگری نیز چنین آمده است: 40 آنگاه بسیاری از آن گروه، چون این کلام را شنیدند، گفتند، در حقیقت این شخص همان نبی است. 41 و بعضی گفتند، او مسیح است و بعضی گفتند، مگر مسیح از جلیل خواهد آمد؟ (12)

مطابق این عبارات، یهودیان زمان حضرت یحیی علیه‌السلام منتظر آمدن سه نفر بودند: 1. مسیح، 2. الیاس، 3. آن نبی. مراد از آن نبی که نه مسیح است و نه الیاس، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است.

4. بشارت تسلی‌دهنده:

 26 لیکن چون تسلی‌دهنده که او را از جانب پدر نزد شما می‌فرستم آید، یعنی روح راستی که از پدر صادر می‌گردد، او بر من شهادت خواهد داد. (13) ... 13 و لیکن چون او یعنی روحِ راستی آید، شمارا به جمیع راستی هدایت خواهد کرد، زیرا که از خود تکلّم نمی‌کند، بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. (14)

شخصی که پس از حضرت عیسی می‌آید، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است که هم در مقابل یهودیان به طهارت ولادت و نبوت حضرت عیسی شهادت داد و هم از خود چیزی نگفت و هرچه فرمود از طریق وحی شنیده بود. (15) همان چیزی که قرآن در آیه‌های سوم و چهارم سوره نجم درباره پیامبر گفته است: «وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوىٰ * إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحىٰ» چنانکه ازجمله معجزات پیامبر خدا خبر دادن ایشان از اموری در آینده است که بسیاری از آن‌ها تاکنون محقق شده‌اند.

نکته پایانی نیز این‌که در زمان نزول قرآن، یهودیان و مسیحیان در مکه و مدینه زندگی می‌کردند؛ پس اگر بشارت‌هایی که قرآن درباره پیامبر ادعا کرده در کتاب‌ مقدس آنان نبود، حتماً به نشانه اعتراض به سراغ حضرت می‌رفتند و از ایشان می‌خواستند که این بشارت‌ها را در کتاب‌هایشان نشان دهد؛ اما تاریخ نه‌تنها چنین چیزی را ثبت نکرده، بلکه از مسلمان شدن شماری از یهودیان و مسیحیان خبر داده است؛ بنابراین، اهل کتاب زمان نزول قرآن، وجود بشارت به پیامبر خدا در کتاب‌هایشان را قبول داشته‌اند. (16)

نتیجه:

مطابق قرآن، اهل کتاب، پیامبر خدا را همچون پسران خود می‌شناختند. قرآن خود از منبع این شناخت به ما خبر داده و گفته در تورات و انجیل به پیامبر خدا بشارت داده شده است. این بشارت‌ها در زمان نزول قرآن در کتاب مقدس وجود داشته است؛ وگرنه اهل کتاب به نشانه اعتراض به پیامبر خدا مراجعه می‌کردند و از ایشان می‌خواستند که بشارت‌های ادعایی قرآن را در کتاب‌ مقدس به آنان نشان بدهد. با توجه به این‌که تحریف کتاب مقدس مربوط به پیش از ظهور اسلام است و کتاب مقدس کنونی با کتاب مقدس زمان نزول قرآن تفاوتی ندارد، آن بشارت‌ها همچنان نیز باید در کتاب مقدس باشد. هرچند ما امروزه دقیقاً نمی‌دانیم منظور قرآن از بشارت‌ها کدام عبارات کتاب مقدس است، اما عبارت‌های مختلفی از کتاب مقدس درمجموع حاکی از این هست که پیامبری همانند حضرت موسی، اما از نسل حضرت اسماعیل و پس از حضرت عیسی در فاران (مکه) ظهور خواهد کرد که از خود چیزی نمی‌گوید و هرچه می‌گوید را [از وحی] شنیده و حضرت عیسی را تصدیق می‌کند و از آینده خبر می‌دهد. این نشانه‌ها تنها بر خاتم‌الانبیاء قابل تطبیق است.

برای مطالعه بیشتر:

صادقی تهرانی، محمد، بشارات عهدین، قم، انتشارات شکرانه، چاپ اول، 1392ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره انعام، آیه 20.

2. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏7، ص 105.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 554؛ فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 329؛ حویزى، عبدعلى بن جمعه‏، تفسیر نور الثقلین، مصحح: هاشم رسولی، قم، انتشارات اسماعیلیان‏، چاپ چهارم، 1415 ق، ج‏1، ص 708.

4. ابوحمزه ثمالى، ثابت بن دینار، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار المفید، چاپ اول، 1420 ق، ص 113 و 162.

5. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏7، ص 105.

6. شاکر، محمدکاظم، «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله»، پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، تابستان و پاییز 1389 ش، ش 7، صص 111-134، ص 118 و 120.

7. سفر تثنیه 33: 2. در جای دیگری نیز چنین آمده است: «خدا از ناحیه تیمان برمی‌گردد؛ خدای مقدس از کوهستان فاران می‌آید. جلال او آسمان‌ها را پوشانده و زمین از حمد و ستایش او پُر است». (سِفر حبقوق 3: 3)

8. گروه نویسندگان، درس‌نامه مسیحیت؛ شناخت و بررسی عهدین، قم، موسسه خاتم النبیین، ص 750-764.

9. سفر تثنیه 18: 18.

10. همتی، اسماعیل، بشارات کتاب مقدس، قم، موسسه خاتم‌النبیین، چاپ اول، 1401 ش، ص 167-177.

11. انجیل یوحنا 1.

12. انجیل یوحنا 7.

13. انجیل یوحنا 15.

14. انجیل یوحنا 16.

15. شاکر، محمدکاظم، «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله»، پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، تابستان و پاییز 1389 ش، ش 7، ص 125-128.

16. شاکر، محمدکاظم، «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله»، پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، تابستان و پاییز 1389 ش، ش 7، ص 130.

چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن عمه و خاله

پرسش:

چرا در سوره مبارکه احزاب آیه 50 عمه و خاله به‌صورت جمع آمده ولی عمو و دایی به‌صورت مفرد، دلیل تاریخی یا اعتقادی خاصی دارد یا نه؟ دچار شبهه شدم، لطفاً پاسخ کامل ارائه کنید.

پاسخ:

خدا در آیه 50 سوره احزاب فهرستی از زنانی که پیامبر خدا می‌تواند با آنان ازدواج کند را ارائه داده است. ازجمله این زنان دختران عمو، عمه، خالی و دایی پیامبر هستند. خدا در این آیه لفظ عمو و دایی را به‌صورت مفرد، اما لفظ عمه و خاله را به‌صورت جمع به‌کاربرده است:

«یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اَللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ اَللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ وَ اِمْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ اَلنَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا خٰالِصَهً لَکَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً؛

ای پیامبر! برایت حلال کردیم آن همسرانت را که مهرشان را داده‌ای و کنیزانی که خدا غنیمت به تو داده است و دختران عمویت و دختران عمه‌هایت و دختران دائی‌ات و دختران خاله‌هایت را که با تو مهاجرت نموده‌اند و زن مؤمنی که خود را به پیامبر [بدون مهر] هبه کند، اگر پیامبر او را به همسری بخواهد؛ این حکم ویژه توست نه مؤمنان. یقیناً ما آنچه را در مورد همسران و کنیزانشان بر آنان لازم و مقرّر داشته‌ایم، می‌دانیم؛ [این گشایش در ازدواج] برای آن است که بر تو سختی و حَرَجی نباشد و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است

درباره چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن خاله و دایی اقوال مختلفی مطرح شده است که در ادامه آن‌ها را باهم مرور می‌کنیم.

 

چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن عمه و خاله

اکثر مفسران اصلاً متعرض چرایی این مسئله نشده‌اند، اما در برخی از کتب علوم قرآنی این مسئله مطرح شده است. ادله بیان شده بر این پایه هستند:

1. در زبان عربی از دو لفظ «خال: دایی» و «عم: عمو» وقتی مفرد آورده می‌شوند، جنس اراده می‌شود و به همین دلیل، هم شامل یک دختردایی و یک دخترعمو و هم شامل چند دختردایی و چند دخترعمو می‌شود و برای اشاره به جمع نیازی به جمع آوردن آن‌ها نیست. برای این‌که بفهمیم منظور از آن‌ها مفرد است یا جمع باید به قرائن مراجعه کرد؛ ولى دو لفظ «عمه» و «خاله» چون داراى تاء گرد هستند، وقتی مفرد آورده شوند، دلالتی بر جنس ندارند و فقط شامل مفرد می‌شود؛ به خاطر همین، وقتی گفته می‌شود «بنات عمه» یا «بنات خاله» تنها شامل دختران یک عمه و خاله معین و مشخص می‌شوند و هرگاه مراد از آن دو جمع است، باید جمع بسته شوند و بگوئیم: «عمات» و «خالات.» (1)

2. «عمو» و «خال» در عربی هرچند مصدر نیستند، اما بر وزن مصدر هستند؛ به‌همین‌دلیل، همچون مصادر مفرد، مثنی و جمع در آن دو فرقی ندارد؛ اما «عمه» و «خاله» مصدر نیستند و وقتی منظور از آن‌ها مثنی یا جمع است، باید به‌صورت مثنی و جمع بیایند. شاید کسی اشکال کند و بگوید پس چرا در آیه 61 سوره نور «عمو» و «خال» به‌صورت جمع به‌کاررفته‌اند:

 «... أَوْ بُیُوتِ أَعْمٰامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمّٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوٰالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خٰالاٰتِکُمْ ... .؛ این اشکال وارد نیست؛ چراکه «عمو» و «خال» همان‌طور که ذکر شد مصدر نیستند، بلکه بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند؛ به‌همین‌سبب، هم می‌توان با آن دو معامله مصدر کرد و درحالی‌که منظور ما مثنی و جمع است آن‌دورا مفرد آورد و هم می‌توان با آن‌دو معامله مصدر نکرد و آن‌دورا مثنی و جمع آورد. (2)

3. در عربی فرزندان به پدران نسبت داده می‌شوند و نه به مادران؛ به همین دلیل، به دختران عموها چون همگی دختران یک پدربزرگ هستند، می‌توان گفت: دختران عمو؛ اما به دختران عمه‌ها چون همگی دختران یک پدربزرگ نیستند و دختران پدربزرگ‌های مختلف هستند، نمی‌توان گفت: دختران عمه. دایی و خاله نیز دقیقاً مثل عمو و عمه هستند.

4. برخی احتمال داده‌اند علت مفرد آوردن عمو و دایی و جمع آوردن عمه و خاله این بوده که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در خارج تنها یک دخترعمو و یک دختردایی داشته که می‌توانسته با آنان ازدواج کند؛ اما دختران عمه و خاله ایشان بیش از دو نفر بودند و ازاین‌رو خداوند آن‌دو لفظ را جمع آورد. (3)

5. عمو و دایی برای رعایت اختصار که در کلام فصیح مورد انتظار است، مفرد آورده شدند؛ اما اگر عمه و خاله نیز همانند عمو و دایی مفرد آورده می‌شدند، به جناس آیه (4) و درنتیجه وزن آن اخلال وارد می‌شود؛ برخلاف الآن که جمع آوردن آن دو سبب حفظ جناس آیه و وزن آن شده است. (5)

نتیجه:

در آیه 50 سوره احزاب خداوند در مقام بیان زنانی که ازدواج پیامبر با آنان جایز است، به دختران عمو، عمه، دایی و خاله حضرت اشاره می‌کند. در این آیه لفظ عمو و دایی مفرد و لفظ عمه و خاله جمع آورده شده است. درباره چرایی این مفرد و جمع آوردن، ادله مختلفی بیان شده است. ازجمله اینکه «عم» و «خال» در عربی بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند و لذا همانند مصدر، مفرد، مثنی و جمعشان می‌تواند همیشه با لفظ مفرد بیاید و با قرائن مشخص می‌شود که کدام‌یک اراده شده است؛ برخلاف «عمه» و «خاله» که مصدر نیستند و درنتیجه، برای مثنی و جمع آن‌دو حتماً باید از الفاظ مثنی و جمع استفاده کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‏‌عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج‏21، ص 292: «و إنما أفرد لفظ (عم) و جمع لفظ (عمات) لأن العم فی استعمال کلام العرب یطلق على أخی الأب و یطلق على أخی الجد و أخی جد الأب و هکذا فهم یقولون: هؤلاء بنو عم أو بنات عم، إذا کانوا لعم واحد أو لعده أعمام و یفهم المراد من القرائن. قال الراجز أنشده الأخفش: «ما برئت من ریبه و ذم ... فی حربنا إلا بنات العم»‏ و قال رؤبه بن العجاج: «قالت بنات العم یا سلمى و إن ... کان فقیرا معدما قالت و إن»‏ فأما لفظ (العمه) فإنه لا یراد به الجنس فی کلامهم، فإذا قالوا: هؤلاء بنو عمه، أرادوا أنهم بنو عمه معینه، فجی‏ء فی الآیه: عماتک جمعا لئلا یفهم منه بنات عمه معینه و کذلک القول فی إفراد لفظ (الخال) من قوله: بنات خالک‏ و جمع الخاله فی قوله: و بنات خالاتک»؛ بیدختی، محمد، بیان السعاده فى مقامات العباده، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، چاپ دوم، 1408 ق، ج‏3، ص 250؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏8، ص 228.

2. زین‌الدین‌ رازی‌، محمد، ‌أسئله القرآن المجید و أجوبتها من غرائب آی التنزیل، بیروت، المکتبه العصریه، چاپ اول، 1423 ق، ص 261؛ شرف‌الدین، جعفر، الموسوعه القرآنیه، بیروت، دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه، چاپ اول، 1420 ق، ج 7، ص 114 و 115.

3. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏8، ص 228: «و لا یبعد أن یکون الافراد من جهه کونه کذلک فی الخارج.»

4. به آوردن واژه‌هایی با ظاهر کاملاً یکسان یا با تفاوت‌هایی جزئی و معنای متفاوت در یک بیت یا جمله «جناس» گفته می‌شود. برای اطلاع بیشتر درباره این آریه ادبی ر.ک: معینی هادی‌زاده، غلامرضا و ...، «زیبایی‌های معنایی جناس زاید در قرآن کریم»، مطالعات قرآنی، پاییز 1400 ش، ش 47، صص 423-440.

5. تنکابنی، محمد بن سلیمان، توشیح التفسیر فی قواعد التفسیر و التأویل، محقق: جعفر سعیدی، قم، کتاب سعدی، 1411 ق، ص 223.

چرایی آمدن تتمه آیه قبلی در آیه بعدی
قرآن برای حفظ هماهنگیِ آوایی آیات(فواصل)، گاهی با تغییر ساختار نحوی و جابه‌جایی ارکان جمله،کلام را به‌گونه‌ای تقسیم می‌کند که حرف پایانی آیات،یکسان باقی بماند.

پرسش:

برخی آیات قرآن کریم (مانند بقره/220، هود/55 و ...) با عبارتی شروع می‌شود که این عبارت هم ازلحاظ ساختار ادبی (زبانی) و هم ازلحاظ معنایی، کاملاً با آیه قبلی مرتبط است، پس چرا در همان آیه قبلی قرار نگرفته است؟ چه نکته بیانی در آن نهفته است؟

پاسخ:

در برخی موارد آیه با کلماتی شروع شده که پایان آیه قبلی هستند و باید در انتهای آن می‌آمدند. برای نمونه به این آیه نگاه کنید:

«... وَ یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلِ اَلْعَفْوَ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ * فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْیَتٰامىٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ ...؛ (1)

... و از تو می‌پرسند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو: ازآنچه افزون بر نیاز است. خدا این‌گونه آیاتش را برای شما بیان می‌کند تا بیندیشید * درباره دنیا و آخرت و از تو درباره یتیمان می‌پرسند، بگو: اصلاح امور آنان بهتر است ... .»

همان‌طور که مشخص است عبارت «فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ» در آیه 220 متعلق به فعل «تَتَفَکَّرُونَ» در آیه 219 است (2) و باید بعدازآن فعل و در انتهای آن آیه می‌آمد، اما الآن در ابتدای آیه بعدی آمده است!

نمونه دیگر بر این پایه است:

«... قٰالَ إِنِّی أُشْهِدُ اَللّٰهَ وَ اِشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ * مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعاً ثُمَّ لاٰ تُنْظِرُونِ؛ (3)

... هود گفت: من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم گواه باشید که یقیناً من بیزارم ازآنچه شریک او قرار می‌دهید * به غیر او پس همه شما بر ضد من نیرنگ بزنید، سپس مهلتم ندهید

در این دو آیه نیز باز شاهد این هستیم که عبارت «مِنْ دُونِهِ» که متعلق به فعل «تُشْرِکُونَ» است، (4) به‌جای این‌که بعداز آن فعل و در پایان آیه قبلی بیاید، در اول آیه بعدی آمده است.

دو نمونه دیگر نیز بر این پایه هستند:

«وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ * وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ؛ (5)

و شما همواره صبحگاهان [در مسیر سفرهایتان از کنار ویرانه‌های شهر] آنان گذر می‌کنید * و نیز شبانگاهان، آیا تعقّل نمی‌کنید؟»

«وَ إِنْ کٰانُوا لَیَقُولُونَ * لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ اَلْأَوَّلِینَ * لَکُنّٰا عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ؛ (6)

و مشرکان [پیش از بعثت پیامبر] قاطعانه می‌گفتند: * اگر نزد ما کتابی چون کتاب‌های آسمانی پیامبران پیشین بود، * بی‌تردید از بندگان خالص‌شدۀ خدا می‌شدیم.» (7)

 

فاصله در قرآن

«فاصله» اسم فاعل از ریشه «فصل،» به معنای چیزی است که با جدا کردن دو قسمت از یکدیگر باعث تمیز و آشکار شدن آن‌ها از هم می‌شود. در علوم قرآن تعاریف متعددی برای فاصله بیان شده است. برخی آن را حروف همگون پایان آیات می‌دانند. برخی دیگر آن را به آخِر آیه تعریف کرده‌اند، بدون این‌که مشخص کنند منظور از حرف، واژه یا جمله آخِر آیه است. زرکشی و سیوطی فاصله را به کلمه آخِر آیه تعریف کرده‌اند که مانند قافیه در شعر یا سجع در نثر، آهنگ خاصی به آیات می‌بخشد. فاصله بر سه گونه است: 1. حرف فاصله، 2. کلمه فاصله و 3. جمله فاصله؛ مثلاً در آیه بیستم سوره بقره که با جمله «إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» پایان یافته، «راء» حرف فاصله، «قدیر» کلمه فاصله و «إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» جمله فاصله است. (8)

 

اهمیت فاصله

«فاصله» یکی از وجوه اعجاز قرآن، تجلی دهنده بلاغت این کتاب و زینت‌بخش آیات آن است که باعث همبستگی و هماهنگی آیات و سوره‌ها باهم و نظم‌بخشی به آن‌ها شده است. افزون بر این، سبب تأثیرگذاری بیشتر قرآن در مخاطبان و ترکیب‌کننده لفظ و موسیقی و معنا و همچنین تسهیل‌کننده حفظ قرآن است. همه این امور دست‌به‌دست هم داده‌اند تا این پدیده قرآنی از ارزش و اهمیت خاصی برخوردار باشد. (9)

 

اهتمام به رعایت فاصله در قرآن

فاصله یکی از زیبایی‌های قرآن و محاسن لفظی آن است و به همین دلیل، شاهد این هستیم که خداوند در قرآن به حفظ فاصله اهتمام دارد و از روش‌های مختلفی از قبیل تقدم و تأخر، حذف؛ عدول؛ الحاق و اضافه برای حفظ فاصله استفاده کرده است. (10)

برای نمونه، به این دو آیه نگاه کنید:

«فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَهُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسىٰ؛ (11)

پس جادوگران سجده‌کنان به رو درافتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم

«فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَهُ سٰاجِدِینَ * قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ * رَبِّ مُوسىٰ وَ هٰارُونَ؛ (12)

پس جادوگران به سجده افتادند. گفتند: ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم، پروردگار موسی و هارون

چرا در آیه 70 سوره طه، اول هارون و سپس موسی آمده، اما در آیه 48 سوره شعراء اول موسی و سپس هارون آمده است؟ البته مطلب سوره شعرا عجیب نیست؛ چراکه مقام حضرت موسی علیه‌السلام برتر از حضرت هارون علیه‌السلام و اصل تقدم نام موسی بر هارون بوده و آنچه عجیب است تقدم نام هارون بر موسی است. با بررسی فاصله آیات قبل و بعد این دو آیه، پاسخ روشن می‌شود. فاصله آیات سوره طه «الف مقصوره» است؛ لذا خداوند برای حفظ این فاصله اول به هارون و سپس به موسی اشاره کرده تا آیه با «الف مقصوره» ختم شود و فاصله سوره حفظ شود؛ اما فاصله سوره شعراء دو حرف «نون» و «میم» است و لذا خدا همان چیزی که مقتضای اصل بوده یعنی تقدم نام موسی بر هارون را رعایت کرده است. (13)

 

چرایی آمدن تتمه آیه قبلی در آیه بعدی

 علت این‌که گاهی تتمه آیه قبلی در آیه بعدی آمده، یا به تعبیر دیگر، «رأس آیه» دراثنای کلام و قبل از تمام شدن آن، ایجاد شده، رعایت فاصله است. (14) توضیح آن‌که حرف فاصله سوره بقره در اکثر موارد حرف «ن» و سپس حرف «م» و گاهی حروف دیگری همچون «د» و «ر» و «ب» است؛ اگر عبارت «فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ» که متعلق به فعل «تَتَفَکَّرُونَ» است، در آخر آیه 219 آمده بود، فاصله آیه یعنی حرف «ه» با آیه‌های قبل و بعد ناهماهنگ بود.

چنانکه حرف فاصله سوره هود نیز هرچند حروف مختلفی همچون «ر»، «ن»، «د» و ... است و اگر عبارت «مِنْ دُونِهِ» که متعلق به «تُشْرِکُونَ» است، به‌جای این‌که در اول آیه بعدی بیاید، بعد از متعلقّش و در پایان آیه قبلی آمده بود، فاصله این آیه با فاصله آیات قبل و بعد از آن کاملاً متفاوت و ناسازگار بود.

 

چرایی عدم تقدم و تأخر

شاید بپرسید چرا خداوند در این آیات با تقدم و تأخر فاصله را رعایت نکرد؟ پاسخ این است که اگر در آیه 219 سوره بقره «فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ» بر «لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ» مقدم می‌شد، خواننده گمان می‌کرد که «فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ» متعلق به «یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ» است نه «لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ.»

چنانکه «مِنْ دُونِهِ» بخشی ازجمله صله اسم موصول «ما» است و همان‌طور که در ادبیات عرب گفته شده، تقدیم صله و حتی بخشی از آن بر موصول جایز نیست. (15) افزون بر این و بلکه مهم‌تر، (16) مرجع ضمیر «ه» در «مِنْ دُونِهِ،» کلمه «ما» موصول است و اگر «مِنْ دُونِهِ» بر آن مقدم می‌شد، عود و بازگشت ضمیر به متأخّر لفظاً و رتبتاً پیش می‌آمد که ازنظر قواعد ادبیات عربی جایز نیست. بله تقدیم «مِنْ دُونِهِ» بر فعل «تُشْرِکُونَ» جایز بود: «أَنِّی بَرِیءٌ مِمّا مِنْ دُونِهِ تُشْرِکُونَ» و مشخص نیست چرا خدا این کار را انجام نداد و ترجیح داد به شیوه کنونی عمل کند.

گفتنی است علمای تجوید معتقدند در چنین مواردی، آغاز قرائت با ابتدای آیه بعدی خوب نیست؛ چراکه بی‌معنا می‌شود؛ لذا بهتر است پس از وقف بر پایان آیه قبلی، دوباره به آن آیه برگشت (عود) و کلمات ابتدایی آیه را به دنبال متعلق آن‌ها در آیه قبلی قرائت کرد. (17)

نتیجه:

در پاره‌ای آز آیات قرآن مشاهده می‌شود که تتمه آیه قبلی در آیه بعدی آمده است؛ برای نمونه، فعل (عامل) در آیه قبلی، اما معمولِ آن‌ که طبیعتاً باید بعداز آن و در همان آیه بیاید، در آغاز آیه بعدی می‌آید. علت این امر رعایت «فاصله» است. به حرف پایانی هر آیه که معمولاً با حرف پایانی آیات قبلی و بعدی هماهنگ است، «حرف فاصله» گفته می‌شود؛ مثلاً حرف فاصله سوره کوثر «ر» است و همه آیات این سوره به این حرف ختم شده‌اند. فاصله یکی از پدیده‌های مهم قرآنی است که اهمیت و فواید فراوانی دارد؛ ازاین‌رو، خداوند بر حفظ فواصل آیات قرآن اهتمام خاصی داشته و از روش‌های مختلف و متنوعی در راستای تحقق این هدف بهره برده است. یکی از این روش‌ها ایجاد رأس آیه دراثنای کلام است تا فاصله آیه حفظ شود.

برای مطالعه بیشتر:

قیاس زارعیان، مریم، «واکاوی فواصل آیات قرآن کریم از منظر ساخت‌شکنی،» مطالعات علوم اسلامی انسانی، پاییز 1399 ش، ش 37، صص 38-47.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه‌های 219-220.

2. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 103. البته برخی نیز «فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ» را متعلق به فعل «یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ» گرفته‌اند. (مکى بن حموش‏، مشکل إعراب القرآن، بیروت، دار الیمامه، چاپ سوم، 1423 ق، ص 105)

3. سوره هود، آیه‌های 54 و 55.

4. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏2، ص 156.

5. سوره صافات، آیه‌های 137-138.

6. سوره صافات، آیه‌های 167-169.

7. توفیقی، حسین، تفسیر پنج موضوع قرآنی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1395 ش، ص 75.

8. آخوندی، علی‌اصغر، «ﺑﺮرسی ﺳﺎﺧﺘﺎرﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ آﻣﺎری ﻓﻮاﺻﻞ ﻗﺮآنی»، ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻗﺮآن و ﺣﺪﻳﺚ، ﺳﺎل 13، ش 2، 1399 ش، ﺻﺺ 53-80، ص 55 و 56.

9. آخوندی، علی‌اصغر، «بازیابی جهات اهمیت فواصل قرآنی»، مشکو‌ه، زمستان 1398 ش، ش 145، صص 57-77، ص 74.

10. توفیقی، حسین، تفسیر پنج موضوع قرآنی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1395 ش، ص 62-68.

11. سوره طه، آیه 70.

12. سوره شعراء، آیه‌های 46-48.

13. خطیب اسکافی، محمد بن عبدالله، دره التنزیل و غره التأویل فی بیان الآیات المتشابهات فی کتاب الله العزیز، بیروت، دارالمعرفه، 1422 ق، ص 128.

14. توفیقی، حسین، تفسیر پنج موضوع قرآنی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1395 ش، ص 75.

15. عباس، حسن، النحو الوافی، قم، دارالمحبین، چاپ اول، 1428 ق، ج 1، ص 313.

16. چون برخی تقدم ظرف و جارومجرور را مجاز می‌دانند. عباس، حسن، النحو الوافی، قم، دارالمحبین، چاپ اول، 1428 ق، ج 1، ص 313.

17. جریسی، محمد مکی نصر، نهایه القول المفید فی علم تجوید القرآن المجید، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1424 ق، ص 161؛ عقرباوی، زیدان محمود، المرشد فی علم التجوید، عمان، دار الفرقان، 1427 ق، ج 1، ص 183.

چرایی توجه زیاد قرآن به بنی اسرائیل و یهودیان
علت توجه ویژه قرآن به یهودیان را می توان به: نقش آنان در پرسش‌های مشرکان مکه، دشمنی و کارشکنی در مدینه، شباهت تاریخی بنی‌اسرائیل با امت اسلامی... بیان کرد.

پرسش:

چرا قرآن تا این حد به بنی‌اسرائیل و یهودیان توجه کرده و درنتیجه، شمار زیادی از آیات قرآن درباره یهودیان یا در واکنش به آنان است؟

پاسخ:

داستان هیچ قومی به‌اندازه قوم یهود یا همان بنی‌اسرائیل در قرآن مطرح نشده است. در 36 سوره از سوره‌های قرآن شاهد توجه به این قوم هستیم. (1) نام «موسی» 136 بار، نام «هارون» بیست بار، نام «فرعون» 67 بار، عنوان «بنی‌اسرائیل» 40 بار، عنوان «اهل الکتاب» که علاوه بر مسیحیان شامل یهودیان هم می‌شود و در موارد متعددی فقط یهودیان از آن اراده شده‌اند، 31 بار، عنوان «یهود» هشت بار، تعبیر «الذین هادوا» ده بار و عنوان «هود» 3 بار در قرآن ذکر شده است. در این نوشتار به دنبال چرایی این حجم زیاد از توجه قرآن به این قوم هستیم.

1. یهود و مرجعیت علمی مشرکان مکه

یهودیان، اهل‌کتاب و باسواد بودند و ازنظر اقتصادی نیز وضعیت خوبی داشتند. این امور دست‌به‌دست هم داده بود تا یهود در چشم اَعراب که نوعاً بی‌سواد بودند، اقلیتی برتر به شمار بیایند و آنان خود را پایین‌تر از یهودیان بدانند. (2) همین نگاه پائین به بالای اعراب به یهود، راه را برای نفوذ علمی ـ فرهنگی آنان بر اعراب باز کرده بود و در حقیقت گوش مشرکان به دهان یهودیان بود. به‌گونه‌ای‌که با آغاز بعثت پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، مشرکان مکه در موارد متعددی برای آزمایش و به چالش کشیدن آن حضرت به علمای یهود مراجعه کردند تا از آنان سؤالاتی بیاموزند و نبوت پیامبر را راستی‌آزمایی کنند؛ برای نمونه، قریش سه نفر را به نزد یهودیان (نجران / مدینه) فرستادند تا از علمای یهود آن دیار مسائلی را بیاموزند و با آن پیامبر را بیازمایند. یهودیان به فرستادگان قریش گفتند: از او درباره ماجرای اصحاب کهف، موسی و خضر، ذوالقرنین و زمان قیامت / روح سؤال کنید و گفتند: اگر به سه سؤال اول پاسخ داد، اما به سؤال چهارم پاسخ نداد، پیامبر است؛ وگرنه دروغ‌گو است. (3) در موارد متعددی شبهه و اشکالی که از سوی مشرکان مطرح شده و قرآن به آن پاسخ داده، یهودیان به آنان آموزش داده بودند. (4) همین مرجعیت علمی پیداکردن یهودیان برای مشرکان سبب شده بود که وقتی مشرکان اشکال کردند و گفتند: پیامبر باید فرشته باشد، نه بشری مثل خودمان، قرآن ضمن اشاره به بشر بودن همه پیامبران گذشته، مشرکان را به اهل کتاب ارجاع داد و گفت: اگر خودتان در این زمینه علم ندارید، از علمای اهل کتاب که مورد قبول شما هستند، سؤال کنید. (5)

2. کارشکنی‌های فراوان یهود

پس از هجرت پیامبر خدا به مدینه، مسلمانان همسایه یهودیان شدند. یهودیان که تا دیروز منتظر ظهور پیامبر بودند، (6) با آمدن پیامبر نه‌تنها ایمان نیاوردند، بلکه به شیوه‌های مختلفی به مبارزه با ایشان برخواستند؛ به‌گونه‌ای که در دشمنی با اسلام گوی سبقت را از مشرکان ربودند و قرآن از آنان با عنوان «دشمن‌ترین مردم با مؤمنان» یاد کرد. (7) کارشکنی‌های یهودیان علیه‌ اسلام، قرآن، پیامبر و مسلمانان فراوان است. همکاری با کافران و مشرکان علیه مسلمانان، تحریک و تشویق مشرکان برای حمله به مدینه و حمایت مالی از آنان، خیانت به وطن در اثنای جنگ از طریق همکاری با دشمن، هدایت‌یافته‌تر دانستن عقاید بت‌پرستان نسبت به اسلام، کتمان حقایق برای گمراه‌سازی مردم و مسلمانان، اسلام‌آوری دروغین و تظاهر بدان در روز و کفر پس‌ازآن در شب برای تردیدافکنی در میان مسلمانان، تمسخر پیامبر، انتساب دروغین نوشته‌های خود به خدا برای گمراه‌سازی مسلمانان و... تنها شمار اندکی از دشمنی‌های یهودیان نسبت به اسلام و مسلمین است. (8) ازآنجاکه قرآن در دیالوگ و گفت‌وگوی با مخاطبان خود شکل‌گرفته و نسبت به حوادث زمان و مکان نزول خود بی‌توجه نبوده، پس اصلاً جای شگفتی نیست که بخش قابل‌توجهی از آیات مدنی قرآن در مقام مبارزه با توطئه‌های یهودیان باشد.

3. شباهت امت اسلامی به بنی‌اسرائیل

مطابق روایاتی که شیعه و سنی از پیامبر خدا نقل کرده‌اند امت اسلامی شباهت زیادی به بنی‌اسرائیل دارد. از پیامبر خدا نقل شده است که شما [مسلمانان] نیز گام‌به‌گام راه گذشتگان را در پیش خواهید گرفت و در این زمینه حتی به‌اندازه یک وجب هم تخطّی نخواهید کرد؛ به‌گونه‌ای‌که اگر یکی از آنان وارد سوراخ سوسماری شده باشد، شما نیز داخل خواهید شد. از پیامبر سؤال شد: منظورتان از گذشتگان، یهودیان و مسیحیان هستند؟ حضرت فرمود: پس چه کسی منظورم است؟! (9) با توجه به تَکرار تاریخ(10) اطلاع مسلمانان از تاریخ گذشته نقش مهمی در عبرت‌اندوزی آنان و جلوگیری از تَکرار اشتباهات گذشتگاه دارد.

نتیجه:

توجه فراوان قرآن به یهود و بنی‌اسرائیل موضوعی چندبُعدی است و نباید آن را منحصر به یک بُعد خاص کرد:

 1. تا زمانی که مسلمانان در مکه بودند، ارتباط آنان با یهودیان به‌صورت غیرمستقیم و باواسطه مشرکان مکه بود. یهودیان در میان مشرکان مکه، مرجعیت علمی داشتند و آنان برای اطلاع از صحت‌وسقم ادعاهای پیامبر خدا به علمای یهود مراجعه و از آنان سؤال می‌کردند. بسیاری از شبهات و اشکالات مشرکان به اسلام و قرآن نیز از آبشخور یهودیان سیراب شده بود و طبیعی است قرآن در مقام پاسخ به آن‌ها به عقاید یهودیان توجه داشته باشد و اصطلاحاً پاسخ نقضی بدهد؛

 2. پس از مهاجرت پیامبر به مدینه، اهل کتاب به‌مرور تبدیل به بزرگ‌ترین دشمن اسلام و مسلمانان شدند و به شیوه‌های مختلفی در مقابل پیامبر کارشکنی ‌کردند. این از یک‌سو و از سوی دیگر، قرآن در تعامل با مخاطبان خود و حوادث عصر نزول شکل‌گرفته و درنتیجه، عجیب نیست شمار زیادی از آیات قرآن در واکنش به توطئه‌های یهودیان باشد؛

 3. مطابق احادیث نبوی امت اسلامی در میان امت‌های گذشته، بیشترین شباهت را به بنی‌اسرائیل دارد؛ بنابراین، آشنایی هرچه بیشتر مسلمانان با تاریخ پرفرازونشیب این قوم سرکش و لجوج، نقش مهمی در عبرت‌اندوزی مسلمانان دارد تا اشتباهات آنان را تَکرار نکنند.

برای مطالعه بیشتر:

علی‌محمدی، عباسعلی و...، «رابطه رفتارشناسی قوم یهود با ذکر حداکثری بنی‌اسرائیل در قرآن»، مطالعات قرآنی، پاییز 1401 ش، ش 51، صص 120 -138.

پی‌نوشت‌ها:

1. علی‌محمدی، عباسعلی و...، «رابطه رفتارشناسی قوم یهود با ذکر حداکثری بنی‌اسرائیل در قرآن»، مطالعات قرآنی، پاییز 1401 ش، ش 51، صص 120 -138، ص 122.

2. مؤمنی، علی‌اکبر، بررسی تحلیلی مواجهه قرآن با یهود، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1390 ش، ص 31.

3. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏2، ص 31؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏6، ص 697؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏21، ص 428.

4. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏7، ص 401 و 402

5. سوره نحل، آیه 43. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 470؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏6، ص 384.

6. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418ق، ج‏1،ص 1277.

7. سوره مائده، آیه 82.

8. امامت‌پدیا (https://fa.imamatpedia.com/wiki/قوم_یهود_در_قرآن)، مدخل «قوم یهود در قرآن»، بخش «کنش‌ها و واکنش‌های یهود در برابر قرآن».

9. قمى، تفسیر القمی، ج‏2، ص 413: «قال رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: لترکبن سنه من کان قبلکم حذو النعل بالنعل و القذه بالقذه و لا تخطئون طریقتهم شبر بشبر و ذراع بذراع و باع بباع حتى أن لو کان من قبلکم دخل جحر ضب لدخلتموه قالوا الیهود و النصارى تعنی یا رسول الله قال: فمن أعنی لینقض عرى الإسلام عروه عروه فیکون أول ما تنقضون من دینکم الإمامه [الأمانه] و آخره الصلاه»؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏10، ص 122: «قال ابن عباس: ما أشبه اللیله بالبارحه؛ کالذین من قبلکم هؤلاء بنو إسرائیل شبهنا بهم، لا أعلم إلا أنه قال: و الذی نفسی بیده لتتبعنهم حتى لو دخل الرجل منهم جحر ضب لدخلتموه ... عن أبی هریره، قال: قال رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: و الذی نفسی بیده لتتبعن سنن الذین من قبلکم شبرا بشبر و ذراعا بذراع و باعا بباع؛ حتى لو دخلوا جحر ضب لدخلتموه. قالوا: و من هم یا رسول الله، أهل الکتاب؟ قال: فمه؟»؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏7، ص 367: «و صح‏ عن النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قوله سیکون فی أمتی کل ما کان فی بنی إسرائیل حذو النعل بالنعل و القذه بالقذه حتى لو أن أحدهم دخل جحر ضب لدخلتموه‏»؛

10. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏2، ص 160: «و الآیه [214 بقره] تدل على دوام أمر الابتلاء و الامتحان و جریانه فی هذه الأمه کما جرى فی الأمم السابقه؛ و تدل أیضا على اتحاد الوصف و المثل بتکرر الحوادث الماضیه غابرا و هو الذی یسمى بتکرر التاریخ و عوده». ر.ک: تبریزیان، زینب و...، «انگاره تکرار تاریخ در اندیشه تفسیری علامه طباطبایی با محوریت آیه 214 بقره»، مطالعات تفسیری، پاییز 1399 ش، ش 43، صص 35-54.

جایز الوجهین بودن فعل با فاعل مؤنث مجازی
در عربی کلمات یا مذکرند یا مؤنث (حقیقی یا مجازی) و چون«صیحه» مؤنث مجازی است،به‌کاررفتن فعل مذکر یا مؤنث برای آن در آیات مختلف هر دو از نظر قواعد عربی درست است.

پرسش:

واژه «الصیحه» در دو آیه قرآن (هود/67 و هود/94) فاعل فعل «أخذ» قرار گرفته است، ولی چرا در یکی، فعل مذکر و در دیگری فعل مؤنث است؟

پاسخ:

واژه «صیحه» سیزده بار در قرآن به‌کار رفته است. (1) در اکثر موارد با این واژه معامله مؤنث شده؛ یعنی برای آن فعل یا صفت مؤنث آورده شده است:

«... أَخَذَتِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛ (2)

... و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فراگرفت ... .»

مگر در آیه 67 سوره هود که برای آن فعل مذکر آورده شده است:

«وَ أَخَذَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛

و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فروگرفت ... .»

 

مؤنث مجازی

واژگان در زبان عربی به یک اعتبار به دو قسم مذکر و مؤنث تقسیم شده‌اند و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز خود دارای دو قسم حقیقی و مجازی‌اند؛ اگر مذکر و مؤنث برای انسان و حیوان که نر و مادّه دارند، به‌کار رود، «حقیقی» بوده و اگر برای غیر انسان و حیوان که نر و مادّه ندارند، به‌کار روند، «مجازی»‌اند.

برای نمونه، «أب: پدر» و «جمل: شتر نر» مذکر حقیقی و «أمّ: مادر» و «ناقه: شتر ماده» مؤنث حقیقی‌اند؛ اما «قمر: ماه» و «جدار: دیوار» مذکر مجازی و «شمس: خورشید» و «منضده: میز» مؤنث مجازی‌اند؛ چراکه ماه و خورشید و دیوار و میز، نر و ماده ندارند تا مذکر و مؤنث بودن آن‌ها حقیقی باشد؛ بلکه چون عرب‌زبانان با آن‌ها معامله مذکر و مؤنث کرده‌اند، آن‌ها را مذکر و مؤنث فرض می‌کنیم. (3)

 

جایزالوجهین بودن فعل با فاعل مؤنث مجازی

هر فعلی فاعلی دارد که فعل از آن صادر شده است. اگر فاعلِ فعل، اسم ظاهر و مؤنث حقیقی باشد و بین فعل و فاعل چیزی فاصله نشده باشد، فعل باید حتماً مؤنث آورده شود؛ مانند: «جائت أمٌّ: مادر آمد»؛ اما اگر فاعل، اسم ظاهر و مؤنث مجازی باشد، مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است: مانند: «طَلَعَ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد» و «طَلَعَتِ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد.» در این جمله‌ها با این‌که فاعل در هردو جمله «شمس» است، اما در جمله اول، فعل آن مذکر و در جمله دوم فعل آن مؤنث آمده؛ چراکه فاعل آن یعنی «شمس،» مؤنث مجازی است.

چنانکه حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی باشد، اما بین فعل و فاعل چیزی فاصله شود، در چنین جایی نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است؛ مانند جاءَ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرس آمد و جائتْ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرسه آمد. (4)

 

مؤنث مجازی بودن «صیحه»

«صیحه» در زبان عربی به معنای «فریاد شدید» است (5) و حقیقتا مذکر و مؤنث ندارد؛ به‌همین‌دلیل، فعل آن، هم می‌تواند به‌صورت مذکر بیاید و هم به‌صورت مؤنث. (6) به‌ویژه دراین‌جاکه کلمات دیگری یعنی «اَلَّذِینَ ظَلَمُوا» بین فعل یعنی «أخذ» و فاعل یعنی «الصیحه»، فاصله انداخته‌اند و حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر آوردن فعل جایز بود؛ (7) اما اینکه چرا برای قوم شعیب مؤنث آمد، اما برای قوم صالح مذکر؟ در این زمینه نمی‌توان اظهارنظر قطعی کرد و شاید تنها دلیل آن «تنوع در گفتار» باشد؛ اما برخی از علما حدس‌های دیگری زده‌اند:

- خدا در سه آیه قرآن از سه عذاب مختلف «صیحه»، «رجفه: لرزه» و «ظله: تاریکی» برای قوم شعیب خبر داده و چون در دو جای دیگر برای «رجفه» و «ظله» از افعال مؤنث استفاده کرده بود، در اینجا نیز از فعل مؤنث استفاده کرد؛ (8)

- در قصه حضرت صالح، خدا اول از عذاب این قوم با عنوان «خزی» یاد کرده و سپس از «صیحه» نام برده و با توجه به مذکر بودن «خزی»، مذکر آوردن فعل تقویت شده است؛ اما در قصه حضرت هود حرفی از «خزی» به میان نیامده و درنتیجه، با توجه به مؤنث لفظی بودن «صیحه»، مؤنث آمدن فعل تقویت شده است. (9)

نتیجه:

کلمات در زبان عربی یا مذکرند و یا مؤنث و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز یا حقیقی‌اند یا مجازی. مؤنث مجازی در زبان عربی جایزالوجهین بوده؛ یعنی می‌توان برای آن، فعل مذکر یا فعل مؤنث آورد. ازآنجاکه «صیحه: فریاد» مؤنث مجازی است، در یک آیه برای آن، فعل مذکر به‌کار رفته و در آیه دیگر فعل مؤنث و هردو مطابق با قواعد ادبیات عربی صحیح‌اند؛ به‌ویژه‌که در هر دو آیه بین فعل «أخذ» و فاعل «صیحه» فاصله افتاده و در چنین مواردی حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل هردو جایز بود.

برای مطالعه بیشتر:

زرکار، زهره، «زیبایی‌شناسی آیات مشابه در قرآن کریم»، پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، بهار و تابستان 1398 ش، ش 14، صص 135-150.

پی‌نوشت‌ها:

1. قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏4، ص 167.

2. سوره هود، آیه 94.

3. طباطبائی، محمدرضا، صرف ساده، انتشارات دارالعلم، چاپ 31، 1373 ش، ص 226 و 227؛ جزایری، سید حمید، دانش صرف، قم، انتشارات نصایح، چاپ دوم، 1401 ش، ص 293 و 294.

4. سیوطی، جلال‌الدین، البهجه المرضیه علی الفیه ابن مالک، قم، دارالفکر، چاپ سوم، 1382 ش، ص 169 و 170؛ ملکی اصفهانی، محمود، نحو مقدماتی، قم، دارالعلم قم، چاپ ششم، اردیبهشت 1377، ص 45 و 46.

5. قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏4، ص 167.

6. ابن‏‌انبارى، عبدالرحمن بن محمد، البیان فى غریب اعراب القرآن، قم، موسسه دار الهجره، چاپ اول، 1362 ش، ج‏2، ص 20.

7. مکى بن حموش‏، مشکل إعراب القرآن، بیروت، دار الیمامه، چاپ سوم، 1423 ق، ص 349. برخی نیز گفته‌اند چون «صیحه» به معنای «صیاح» است، فعل به اعتبار معنای آن ‌که مذکر است، مذکر آورده شده است. (طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 443؛ نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیروت، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1421 ق، ج‏2، ص 175.

8. نظام الاعرج، حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1416 ق، ج‏4، ص 47: «و أخذ الصیحه و أخذت الصیحه کلتا العبارتین فصیحه لمکان الفاصل إلا أنه لما جاء فی قصه شعیب مره الرجفه و مره الظله و مره الصیحه ازداد التأنیث حسنا بخلاف قصه صالح‏»؛ خطیب اسکافی، محمد بن عبدالله، دره التنزیل و غره التأویل فی بیان الآیات المتشابهات فی کتاب الله العزیز، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1422 ق، ص 161.

9. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1410 ق، ج 3، ص 428.

تصریح قرآن به پراکندگی یهودیان و جمع شدن آن ها در فلسطین اشغالی
آیه ۱۶۸سوره اعراف به پراکندگی تاریخی بنی‌اسرائیل پس از اختلافات و حملات آشوریان و بابلیان اشاره دارد و الزاماً حکمی دائمی درباره همه یهودیان نیست.

پرسش:

مگر خدا در آیه 168 سوره اعراف نگفته یهودیان را در زمین متفرق و پراکنده می‌کند پس چرا امروز آنان در فلسطین اشغالی جمع شده‌اند؟

پاسخ:

خداوند در آیه 168 سوره اعراف از پراکنده کردن یهودیان در زمین (1) خبر داده است:

«وَ قَطَّعْنٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ اَلصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِکَ وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛

و آنان را در زمین گروه‌گروه پراکنده کردیم، گروهی از آنان مردمی شایسته و گروهی از آنان غیر‌شایسته‌اند و آنان را با خوشی‌ها و سختی‌ها آزمودیم، باشد که [غیر شایسته‌ها به صلاح، درستی، صواب و راستی] بازگردند

تفسیر «پراکندگی یهود»

«قطع» در لغت به معنای جدا شدن اجزای یک‌چیز از یکدیگر به‌صورت کامل است؛ به‌گونه‌ای که اجزا باهم مرتبط و متصل نباشند. (2) معادل فارسی آن پاره‌پاره کردن است.

اکثر مفسران معتقدند که منظور از «قَطَّعْنٰاهُمُ» متفرق کردن (3) بنی‌اسرائیل بر روی زمین است؛ به‌گونه‌ای‌که آنان در جای خاصی متمرکز نبوده و به‌صورت گروه‌های مختلف جدای از هم (4) در اقصی نقاط جهان پراکنده شده‌اند. این پراکندگی به‌اندازه‌ای گسترده است که در همه کشورها تعدادی از یهودیان زندگی می‌کنند. (5) به باور برخی به‌همین‌علت آنان مکانی که در آن باهم جمع شوند ندارند. (6)

برخی نیز «قَطَّعْنٰاهُمُ» را به معنای اختلاف یهودیان باهم گرفته و آن را به افتراق کلمه تفسیر کرده‌اند. (7)‏ مطابق این تفسیر، خداوند بین یهودیان اختلاف انداخته و درنتیجه، آنان نمی‌توانند باهم همکاری و همیاری کنند. (8)

زمان‌مند بودن پراکندگی یهود

هرچند یهودیت از فرقه‌های مختلفی تشکیل شده و این فرقه‌ها اختلاف‌های کوچک و بزرگ زیادی باهم دارند؛ (9) اما مشابه همین فرقه‌فرقه بودن در سایر ادیان نیز مشاهده می‌شود و یهودیان در این زمینه با پیروان سایر ادیان، تفاوتی ندارند. تنها تفاوتی که در گذشته، یهودیان با پیروان سایر ادیان داشتند، این بود که در گذشته جایی که اکثر ساکنان آن یهودی باشند، معمولاً وجود نداشت، اما پس از اشغال فلسطین و تشکیل رژیم اسرائیل این تفاوت نیز برطرف شد؛ اما این اجتماع یهودیان در یک نقطه خاص، منافاتی با قرآن ندارد؛ چراکه شواهد و قرائن مختلفی حاکی از این است که «قَطَّعْنٰاهُمُ» ناظر به زمان خاصی است و استمرار ندارد:

- این بخش از سوره اعراف در مقام بیان مجازات دنیوی مخالفت با آیات الهی، ازجمله مجازات سرکشان از بنی‌اسرائیل است؛

- آیه ناظر به زمان قبل از حضرت عیسی است؛ چراکه خداوند در ادامه، بنی‌اسرائیل را به دودسته صالح و غیرصالح تقسیم کرده، اما پس‌ازاینکه حضرت عیسی به‌سوی بنی‌اسرائیل مبعوث شد، هرکه به ایشان ایمان نیاورد، غیرصالح بوده است؛ بنابراین، تقسیم آنان به صالح و غیرصالح باید مرتبط به قبل از این زمان باشد؛ (10)

- آیه به‌احتمال‌زیاد ناظر به زمان بعد از عصر پادشاهان بنی‌اسرائیل است؛ وقتی حضرت داود به پادشاهی رسید، بنی‌اسرائیل متفرق بودند، اما آن حضرت کم‌کم همه اسباط بنی‌اسرائیل را باهم متحد کرد و همین وضعیت در زمان پادشاهی حضرت سلیمان نیز ادامه داشت؛ اما پس از مرگ حضرت سلیمان، بنی‌اسرائیل باهم اختلاف پیدا کردند و حکومت به دو بخش جنوبی و شمالی تقسیم شد. پس از مدتی آشوریان به کشور شمالی یعنی اسرائیل حمله کردند و در اثر این حمله ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل نابود شدند. پس از مدتی نیز نبوکدنصر به کشور جنوبی یعنی یهودا حمله کرد و پس از تخریب معبد سلیمان، شمار فراوانی از یهودیان را کشت و مابقی را به «بابِل» به اسارت برد؛ (11)

- با توجه به این‌که آیات قبلی درباره مسخ شدن یهودیان روز شنبه است و بسیاری از مفسران و حتی برخی روایات، این واقعه را مربوط به زمان حضرت داود دانسته‌اند، (12) بعید نیست که این آیه نیز درباره زمان وفات حضرت سلیمان و پراکنده شدن بنی‌اسرائیل بعد از ایشان باشد.

- آیه بعدی از جانشینی گروهی جدید به‌جای پیشینیان خبر داده که این هم می‌تواند قرینه زمان‌مند بودن «قَطَّعْنٰاهُمُ» باشد؛

- مطابق منطق قرآن، خداوند هیچ‌گاه نسلی را به‌خاطر گناهان نسل‌های گذشته، مجازات نمی‌کند؛ (13) درنتیجه، نمی‌توان گفت: خدا به‌سبب گناهان بنی‌اسرائیل در گذشته، نسل آنان تا قیامت را محکوم به آوارگی کرده است.

تشکیل کشور اسرائیل

آیا تشکیل کشور اسرائیل در فلسطین اشغالی با آیه 168 سوره اعراف منافات دارد؟ در پاسخ به این پرسش باید اذعان داشت که این آیه در مقام بیان مجازات سرکشان از بنی‌اسرائیل در گذشته است و «قَطَّعْنٰاهُمُ» نیز با تعبیر ماضی به‌کار رفته که از وقوع کاری در گذشته خبر می‌دهد و اصلاً در مقام بیان حکمی کلی و همیشگی برای بنی‌اسرائیل نیست.

نکته مهم‌تر هم این‌که حتی اگر «قَطَّعْنٰاهُمُ» حاکی از یک حکم کلی و همیشگی بود، باز تشکیل کشوری یهودی در فلسطین اشغالی با این آیه منافات ندارد؛ چراکه آیه ناظر به قوم حضرت موسی یا بنی‌اسرائیل است؛ اما یهودیانی که امروز در اسرائیل زندگی می‌کنند از قوم بنی‌اسرائیل نیستند، بلکه از نسل کسانی هستند که از غیر بنی‌اسرائیل یهودی شده‌اند. در گذشته گروه زیادی از عرب‌ها، یونانیان، مصریان و رومیان یهودی شده‌اند. برای نمونه، اکثریت بزرگی از یهودیان روسیه، لهستان و فرانسه از قبیله خزر و قوم تاتار در جنوب روسیه هستند که همگی در زمان امپراتوری شارلمانی (۷71–۸۱۴ میلادی) یهودی شدند و اصلاً ارتباطی با یهودیان اولیه ندارند. تقریباً نُه‌دهم یهودیان اروپا و آمریکا از تبارهای خزرهای ترک هستند و ازنظر نژادی به اسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل و قوم حضرت موسی نمی‌رسند. همین یهودیان غیربنی‌اسرائیلی هستند که فلسطین را اشغال و اسرائیل را به وجود آورده‌اند. (14)

نتیجه:

 آیه 168 سوره‌اعراف از پراکنده کردن یهودیان در زمین خبر داده است. این آیه در مقام بیان یک حکم کلی و همیشگی نیست و احتمالاً ناظر به پس از حضرت سلیمان است که در اثر اختلاف بنی‌اسرائیل و تشکیل دو کشور شمالی و جنوبی، اول آشوریان به کشور شمالی یعنی اسرائیل حمله و ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل را نابود کردند و سپس، نبوکد نصر به کشور جنوبی یعنی یهودا حمله کرد و شمار فراوانی از آنان را کشت و مابقی را به اسارت برد؛ درنتیجه، یهودیان در جهان پراکنده شدند. حتی اگر آیه حاکی از حکمی کلی و همیشگی بود، تشکیل کشوری یهودی در فلسطین اشغالی با این آیه منافات نداشت؛ چراکه آیه ناظر به قوم حضرت موسی یا همان بنی‌اسرائیل است؛ اما یهودیانی که امروزه فلسطین را اشغال کرده‌اند، از قوم بنی‌اسرائیل نیستند؛ بلکه از نسل کسانی هستند که از غیر بنی‌اسرائیل یهودی شده‌اند.

برای مطالعه بیشتر:

صفاتاج، مجید، «آیا یهودیان در فلسطین حق تقدم ندارند؟ پاسخ به شبهات تاریخی اشغال فلسطین»، پاسدار اسلام، تیر 1391 ش، ش 367، صص 58-62.

پی‌نوشت‌ها:

1. مطابق قرآن، خدا یک‌بار پیش‌ازاین نیز بنی‌اسرائیل را گروه‌گروه کرده و به دوازده سِبط و شاخه تقسیم کرده بود: «وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اِثْنَتَیْ عَشْرَهَ أَسْبٰاطاً أُمَماً ...؛ و ما بنی‌اسرائیل را به دوازده قبیله که هر یک امتی بودند، تقسیم کردیم ... . (سوره اعراف، آیه 160

2. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏9، ص 293.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71.

4. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏9، ص 71؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 19.

5. ابن ‏ابى‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏5، ص 1605.

6. طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 209.

7. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 164.

8. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 760.

9. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 151-166.

10. طبری، جامع البیان، ج‏9، ص 71؛ ابن ‏عطیه، عبدالحق بن غالب، ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 471.

11. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 57.

12. تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏1، ص 113؛ طبرانی، التفسیر الکبیر، ج‏2، ص 418؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 609.

13. سوره نجم، آیه 38.

14. صفاتاج، مجید، «آیا یهودیان در فلسطین حق تقدم ندارند؟ پاسخ به شبهات تاریخی اشغال فلسطین»، پاسدار اسلام، تیر 1391 ش، ش 367، صص 58-62، ص 60 و 61.

آیات ناظر به نظریه انبساط جهان
آیه ۴۷ سوره ذاریات با عبارت «إِنّا لَمُوسِعُونَ» را برخی مفسران به معنای گسترش آسمان دانسته‌اند و مفسران معاصر به انبساط مداوم جهان اشاره دارند.

پرسش:

انبساط جهان در قرآن:

 کدام آیات قرآن کریم ناظر به نظریه انبساط جهان است؟ آیا می‌توان آن را از مصادیق اعجاز علمی قرآن قلمداد کرد؟

پاسخ:

جهان، مطابق آخرین یافته‌های علمی، روزبه‌روز در حال انبساط است. برخی معتقدند خداوند در قرآن به این موضوع اشاره کرده است و این اشاره را از مصادیق اعجاز علمی قرآن می‌دانند:

«وَ اَلسَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ؛ (1)

و آسمان را به قدرت و نیرو بنا کردیم و ما وسعت‌دهنده‌ایم

در این نوشتار این موضوع مورد بررسی قرار می‌گیرد.

انبساط جهان از نگاه علم

انبساط جهان به معنی افزایش «فاصلهٔ متریک» بین اجسام جهان با گذشت زمان است. این انبساط درونی است، یعنی به فاصلهٔ نسبی بین اجزای جهان برمی‌گردد و به معنی حرکت اجسام به سمت فضای بیرون نیست. کهکشان‌ها از یکدیگر دور نمی‌شوند، بلکه خود فضا-زمان در حال گسترش و کِش آمدن است. مثل نقاط روی سطح بادکنک که با باد شدن، فاصلهٔ بین آن نقطه‌ها بزرگ‌تر می‌شود، درحالی‌که خود نقاط اصلاً حرکت نکرده‌اند و سر جایشان ثابت‌اند. این انبساط از مِه‌‌بانگ (بیگ‌بنگ Big Bang) شروع شده و همچنان در جریان است.(2)

تفسیر «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ»

«وسع» در زبان عربی به معنای «انبساط» و گسترده‌شدن و در مقابل «تضیّق» و تنگ‌شدن است. (3) برخی از مفسران «مُوسِع» را به معنای «قادر» گرفته و به متعلق قدرت اشاره نکرده‌ (4) و برخی به قدرت خداوند به خلق آسمان دیگری اشاره کرده‌اند. (5) به باور مقاتل ‌بن ‌سلیمان «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ» یعنی خداوند بر توسعه آسمان قادر است. (6) «اغنیاء» دیگر معنای بیان‌شده برای این واژه است. (7) از رایج‌ترین اقوال تفسیری، توسعه در رزق و روزی به‌صورت مطلق (8) یا از طریق باران است. (9) ایجاد فاصله بین زمین و آسمان دیدگاه دیگری است. (10) فخر رازی احتمال داده آیه به «حشر قیامت» اشاره داشته باشد. (11) برخی نیز در مقام تفسیر «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ» به علم وسیع خداوند اشاره کرده‌اند. (12) محمدجواد مغنیه آیه را بر «انبساط جهان» منطبق کرده و گفته است: «معنایى که با واقعیت و با مفهوم آیه همخوانى دارد، آن است که مراد از «السَّماءَ» دراین‏جا همان معناى ظاهرى این واژه؛ یعنى فضاى گسترده و پهناورى است که در آن ستارگان و دیگر موجودات به ‏چشم مى‌‏خورند. مراد از «موسعون» آن است که خداوند به وسعت این فضا در طول روزگار مى‏‌افزاید. کارشناسان مى‌‏گویند: فضاى میان کهکشان‏ها همواره در حال گسترش است و حجم فضاى کنونى جهان به ده برابر حجم آن در آغاز گسترش یافتن این فضا مى‏‌رسد.(13) طباطبایی آیه را ناظر به توسعه خلقت آسمان که ریاضى نیز امروزه آن را تأیید مى‏‌کند، ناظر دانسته است. (14) نویسندگان تفسیر نمونه به یافته‌های علمی اشاره کرده و گفته‌اند: «نه‌تنها کره زمین، براثر جذب مواد آسمانى تدریجاً فربه و سنگین‌تر مى‏‌شود، بلکه آسمان‌ها نیز در گسترش‌اند، یعنى ستارگانى که در یک کهکشان قرار دارند به‌سرعت از مرکز کهکشان دور مى‏‌شوند ... تعبیر به «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ» با استفاده از جمله اسمیه و اسم فاعل دلیل بر تداوم این موضوع است و نشان مى‏‌دهد که این گسترش همواره وجود داشته و همچنان ادامه دارد، و این درست همان چیزى است که امروزه به آن رسیده‌‏اند که تمام کرات آسمانى و کهکشان‌ها در آغاز در مرکز واحدى جمع بوده سپس انفجار عظیمی [مِه‌بانگ] در آن رخ داده و به دنبال آن اجزاى جهان متلاشى شده و به‌صورت کرات درآمده، و به‌سرعت در حالت عقب‏‌نشینى و توسعه است. (15) قرشی نیز «ایساع» را به معنی وسعت و گسترش دادن دانسته و دلالت آیه بر انبساط آسمان، بلکه جهان را پذیرفته است. (16)

نتیجه:

 آیه 47 سوره ذاریات پس از اشاره به آسمان، از وسعت‌دهنده بودن خداوند خبر داده است؛ مفسران درباره معنای «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ» اقوال مختلفی چون: وسعت قدرت خداوند، گستردگی علم خداوند، غنی بودن خداوند، توسعه آسمان، توسعه رزق و روزی از طریق باران، ایجاد فاصله بین زمین و آسمان و... را مطرح کرده‌اند. پس از این‌که دانشمندان از انبساط جهان خبر دادند و گفتند جهان از زمان مِه‌بانگ همواره در حال انبساط است، مفسران احتمال دادند که آیه ناظر به این پدیده باشد؛ چراکه هم «وسع» در عربی به معنای انبساط است و هم ساختار جمله اسمیه «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ» و اسم فاعل «مُوسِعُونَ» هردو بر دوام و استمرار انبساط در زمان نزول آیه دلالت دارند؛ بنابراین، معنای آیه این‌گونه می‌شود:

 «و آسمان را به قدرت و نیرو بنا کردیم و همچنان در حال وسیع کردن آن هستیم.» برفرض صحت این دیدگاه، می‌توان این آیه را از مصادیق اعجاز علمی قرآن دانست و گفت: قرآن، قرن‌ها پیش از اکتشافات علمی مدرن، به حقایق علمی دقیق و پیچیده‌ای اشاره کرده است.

برای مطالعه بیشتر:

رحیم‌پور، مهناز، «گسترش جهان»، بشارت، مهروآبان 1385 ش، ش 55.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره ذاریات‏، آیه 47.

2. صفحه «انبساط جهان» در ویکی‌پدیا.

3. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏13، ص 103.

4. ابن قتیبه، عبدالله، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، 1411 ق، ص 365.

5. ماوردى، على بن محمد، النکت و العیون تفسیر الماوردى، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 374.

6. «نحن قادرون على أن نوسعها کما نرید.» مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏4، ص 132.

7. ثعلبى، احمد بن محمد، تفسیر ثعلبی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏9، ص 119

8. طبرانی، احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏6، ص 117؛ تفسیر ابن‌ابی‌زمنین، ابن‌ابی‌زمنین، محمد بن عبدالله، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، 1424ه.ق.، اول، ص 352.

9. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا ج‏9، ص 395

10. واحدی، علی بن احمد، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار القلم‌، چاپ اول، 1415 ق، ج‏2، ص 1031.

11. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏28، ص 188.

12. شاه‏عبدالعظیمى، حسین‏، تفسیر اثنى عشرى، تهران، میقات، چاپ اول، 1363 ش، ج‏12، ص 279.

13. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ اول، 1424 ق، ج‏7 ج 7، ص 157.

14. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏18، ص 381.

15. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏22، ص:373-375.

16. قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏7، ص 218.

دلیل دشمنی یهودیان با فرشتۀ وحی بر اساس آیات قرآن
یهودیان به دلیل برخی باورها و حوادث تاریخی،جبرئیل را دشمن خود می‌دانستند،اما قرآن مخالفت با جبرئیل را مخالفت با خدا معرفی کرد؛زیرا فرشتگان تنها مجری فرمان الهی‌

پرسش:

چرا یهودیان با فرشتۀ وحی (جبرئیل) دشمنی دارند؟ (بقره: 97 ـ 98).

پاسخ:

جبرئیل در کنار میکائیل، اسرافیل و عزرائیل یکی از چهار فرشته مقرّب خداوند است. واژۀ «جبرئیل»، غیرعربی و در اصل عِبری و مرکّب از دو بخش «جَبْر» و «ایل» است. «جَبْر» به‌ معنای «بنده» و ایل اسمی از اسامی خداوند در زبان عبری است؛ بنابراین جبرئیل به معنای بندۀ خدا و معادل «عبدالله» در عربی است. قرآن سه مرتبه از این فرشته با عنوان «جبرئیل» یاد می‌کند و در کنار این عنوان، شاهد کاربست تعابیری همچون «روح‌الامین» (1)، «رسولٍ کریم» (2) «شدیدالقوی» (3)، «ذومِرّه» و «ذی‌قوه» و «مَکین»، «مُطاع» (4) و «روح‌القُدُس» (5) نیز برای او هستیم (6). قرآن در آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره» از دشمنی برخی با جبرئیل خبر می‌دهد: «قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ * مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ: بگو هرکه دشمن جیرئیل است، [دشمن خداست]؛ زیرا او قرآن را به فرمان خدا بر قلب تو نازل کرده است، درحالی‌که تصدیق‌کننده کتاب‌های پیش از خود و هدایت و بشارت برای مؤمنان است. هرکه با خدا و فرشتگان و رسولانش و جبرئیل و میکائیل دشمن باشد، [کافر است] و بی‌تردید خدا دشمن کافران است». در این نوشتار در مقام پاسخ به دو پرسش هستیم: 1. چه کسانی با جبرئیل دشمن هستند؟ 2. دلیل دشمنی آنان با جبرئیل چیست؟

سبب نزول آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره»

دربارۀ سبب نزول این آیات در تفاسیر قرآن، ماجراهای مختلفی نقل شده و از افراد متفاوتی نام برده شده است (7)؛ اما همگی در این موضوع با هم اتفاق‌نظر دارند که یهودیان به پیامبر خدا علیه و آله السلام مراجعه کردند و پرسیدند کدام‌یک از میان ملائکه، وحی را برای شما می‌آورد؟ پیامبر خدا فرمود: «هم من و هم همۀ پیامبران گذشته، وحی را به وسیله "جبرئیل: از خدا دریافت می‌کنیم». یهودیان با شنیدن نام جبرئیل ناراحت شدند و گفتند: اگر گفته بودی «میکائیل»، ما حتماً به تو ایمان می‌آوردیم؛ اما جبرئیل دشمن ماست و به همین دلیل مسلمان نمی‌شویم» (8).

چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل

در تفاسیر در توضیح چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل به امور مختلفی اشاره شده است:

1. به باور یهودیان، جبرئیل فرشته نزول عذاب است و هرگاه نازل می‌شود، جنگ و سختی و بدبختی با خود می‌آورد؛ برخلاف میکائیل که فرشته نزول رحمت و باران است (9)؛

2. خداوند از طریق یکی از پیامبرانش به بنی‌اسرائیل خبر داد که در آینده شخصی به نام بخت‌النصر (نبوکد نصّر) بیت‌المقدس (هیکل و معبد سلیمان) را خراب خواهد کرد. یهودیان مردی را که برخی او را همان دانیال دانسته‌اند، به جستجوی او فرستادند و آن مرد بالاخره بخت‌النصر را در‌حالی‌که هنوز نوجوان بود، پیدا کرد و خواست بکشد. جبرئیل نازل شد و به آن مرد گفت: اگر این نوجوان همان کسی است که قرار است بیت‌المقدس را خراب کند، هرگز دستت به او نمی‌رسد؛ و اگر این همان کس نیست، با چه مجوزی می‌خواهی او را بکشی؟! آن مرد با شنیدن این سخن جبرئیل، بخت‌النصر را رها کرد. آن نوجوان بزرگ شد و بیت‌المقدس را خراب کرد (10)؛

3. جبرئیل خواب دانیال را به خرابی اورشلیم تعبیر کرد و بعدها این تعبیر محقق شد (11)؛

4. خداوند جبرئیل را موظف کرده بود که «نبوت» را در بنی‌اسرائیل قرار دهد، اما او خیانت کرد و آن را در بنی‌اسماعیل قرار داد (12)؛

5. جبرئیل بر پیامبر خدا علیه و آله السلام نازل می‌شد و ایشان را از توطئه‌های یهودیان آگاه می‌کرد (13).

از نگاه قرآن، فرشتگان فقط کاری را انجام می‌دهند که به آن مأمور شده‌اند و آنان هیچ‌گاه با خداوند مخالفت نمی‌کنند (14)؛ ازاین‌رو قرآن مخالفت با جبرئیل را مخالفت با خدا و حتی میکائیل دانسته است (15).

باور یهودیان کنونی درباره جبرئیل

امروزه یهودیان هرچند میکائیل را برتر از جبرئیل می‌دانند، اما با جبرئیل دشمنی ندارند و او را بعد از میکائیل، دومین فرشته مقرّب خدا می‌دانند. به باور یهودیان، میکائیل و جبرئیل معمولاً کارها را با همکاری هم انجام می‌دهند (16)؛ اما این امر بدین‌معنا نیست که فرموده قرآن درباره دشمنی دست‌کم یهودیان زمان و مکان نزول قرآن با جبرئیل صحیح نیست؛ چراکه با قطع‌نظر از الهی‌بودن قرآن، شاید برخی از اموری که علت دشمنی یهودیان با جبرئیل نقل شده است، همچون خیانت جبرئیل و انتقال نبوت از بنی‌اسرائیل به بنی‌اسماعیل، در بدو امر عجیب و حتی مسخره به نظر برسند و باور به اینکه یهودیان واقعاً به چنین اموری اعتقاد داشته‌اند سخت باشد؛ ولی آگاهی از مطالب کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ) نه‌تنها این تعجب را برطرف می‌کند، بلکه متوجه می‌شویم آنان به اموری مشابه همین امور مسخره نیز معتقد بوده‌ و هستند؛ برای نمونه مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان (بایبل)، قرار بود پس از حضرت اسحاق علیه‌السلام، پسر بزرگش عیسو به پیامبری برسد؛ اما حضرت یعقوب علیه‌السلام از ضعف بینایی اسحاق در اواخر عمرش سوءاستفاده کرد و با جازدن خود به ‌جای عیسو، برکت (نبوت) را از اسحاق دزدید. اسحاق بعد متوجه خدعه و نیرنگ یعقوب شد؛ اما به عیسو گفت: دیگر برکتی برایم باقی نمانده است که به تو بدهم و بدین‌ترتیب، عیسو و خاندانش غلام یعقوب و خاندانش شدند (17).

نکتۀ دیگر نیز اینکه کتاب مقدس یهودیان از فرشتگانی که مأمور نزول عذاب هستند، با عنوان «فرشتگان شریر» یاد کرده است (18).

نتیجه:

یهودیان زمان پیامبر برای ایمان‌نیاوردن خود بهانه‌تراشی می‌کردند؛ از جمله می‌گفتند اگر به ‌جای جبرئیل، میکائیل وحی را برای تو می‌آورد، مسلمان می‌شدیم. خداوند با نزول آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره»، مخالفت یهودیان با جبرئیل را مخالفت با خودش و حتی میکائیل دانست؛ چراکه فرشته‌ها از پیش خود کاری نمی‌کنند و همگی مطیع فرامین الهی هستند. مفسران درباره چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل به امور مختلفی همچون فرشتۀ نزول عذاب و سختی‌بودن جبرئیل، ممانعت جبرئیل از کشته‌شدن بخت‌النصر که بعدها بیت‌المقدس را تخریب کرد، تعبیر خواب حضرت دانیال به خرابی بیت‌المقدس توسط جبرئیل و انتقال نبوت از بنی‌اسرائیل به بنی‌اسماعیل اشاره کرده‌اند.

برای مطالعۀ بیشتر:

فاطمه زهرا رفیعی و ...؛ «چرایی دشمنی یهود با جبرئیل علیه السلام با تأکید بر آیه 97 بقره»؛ مطالعات تفسیری، دوره 11، ش 44، 1399 ش، ص 185 ـ 206.

پی‌نوشت‌ها:

1. شعراء: 193.

2. الحاقه: 40.

3. نجم: 5.

4. تکویر: 20.

5. نحل: 102.

6. على‌‏اکبر قرشى بنابى؛ تفسیر احسن الحدیث؛ چ 2، تهران: بنیاد بعثت، 1375 ش، ج ‏1، ص 197.

7. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏1، ص 342.

8. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دار‌الکتاب، 1363 ق، ج ‏1، ص 54. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 341. فضل بن حسن طبرسى؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ تهران: ناصر‌خسرو، 1372 ش، ج ‏1، ص 326.

9. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ ج ‏1، ص 54. سید قطب؛ فى ظلال القرآن؛ چ 35، بیروت: دار‌الشروق‏، 1425 ق، ج ‏1، ص 93.

10. محمود زمخشری؛ اساس البلاغه؛ بیروت: دار‌صادر، 1399 ق، ج ‏1، ص 169. عبدعلى بن جمعه حویزى؛ تفسیر نور الثقلین؛ چ 4، قم: اسماعیلیان‏، 1415 ق، ج ‏1، ص 103.

11. سفر دانیال، فصل 8، عبارات 15 ـ 27.

12. «فقالت الیهود: إن جبرئیل لنا عدو أمر أن یجعل النبوه فینا فجعلها فى غیرنا من عداوته إیانا» (مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 125). جعفر سبحانی؛ مفاهیم القرآن؛ چ 4، قم: مؤسسه الإمام الصادق علیه السلام، 1421 ق، ج ‏7، ص 220.

13. فاطمه زهرا رفیعی و ...؛ «چرایی دشمنی یهود با جبرئیل علیه السلام با تأکید بر آیه 97 بقره»؛ مطالعات تفسیری، دورۀ 11، ش 44، 1399 ش، ص 197 ـ 200.

14. «یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ: از پروردگارشان که بر فراز آنان است می‌ترسند و آنچه را به آن مأمور می‌شوند، انجام می‌دهند» (نحل: 50). «... لاٰ یَعْصُونَ اَللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ: ... از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی‌کنند و آنچه را به آن مأمورند، همواره انجام می‌دهند» (تحریم: 6).

15. بقره: 97 ـ 98.

16. آبراهام کُهِن؛ گنجینه‌ای از تلمود؛ ترجمه: امیرفریدون گرگانی؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1390 ش، ص 71.

17. سفر پیدایش، سفر 27.

18. «و آتش خشم خود را بر ایشان فرستاد، غضب و غیظ و ضیق را، به فرستادن فرشتگان شریر» (مزامیر، مزمور 78، عبارت 49). چنان‌که نباید فراموش کرد که یهودیان پس از ظهور اسلام در برخی عقاید خود تجدیدنظر کردند؛ برای نمونه می‌توان به کتاب دلاله الحائرین نوشتۀ موسی بن میمون یهودی اشاره کرد که تحت تأثیر کلام اسلامی تألیف شده است.

بررسی تعلق سرزمین فلسطین به یهودیان بر اساس آیۀ 21 سورۀ مائده
آیۀ «ادخلوا الارض المقدسة» وعده‌ای مشروط به ایمان و اطاعت بنی‌اسرائیل بوده و دلالتی بر مالکیت دائمی و غیرمشروط یهود بر فلسطین ندارد.

پرسش:

 آیا بر اساس آیه 21 سوره مائده، سرزمین فلسطین متعلق به یهودیان است؟

پاسخ:

یکی از آیاتی که در مباحث سیاسی و کلامی معاصر پیرامون مسئله فلسطین بحث و بررسی می‌شود، آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» است که خداوند متعال از زبان حضرت موسی علیه ‌السلام خطاب به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ». ممکن است کسانی با استناد به تعبیر «التی کتب الله لکم»، مدعی‌ شوند که قرآن کریم مالکیت ابدی سرزمین فلسطین را برای قوم یهود تثبیت کرده است؛ اما آیا چنین برداشتی با اصول تفسیر قرآن، سیاق آیات و مبانی کلام اسلامی سازگار است؟ آیا «کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ» به معنای تملیک دائمی و غیرمشروط است؟ در این نوشتار می‌کوشیم این مسئله را بررسی کنیم.

استیلای مشروط

حضرت موسی علیه ‌السلام به بنی‌اسرائیل فرمود: «وارد آن سرزمین مقدسی شوید که خدا برایتان مقرّر کرده است»؛ اما مقدّر‌شدن ورود به آن سرزمین را مشروط به ایمان و پایداری بر دین دانست و هشدار داد که از دین بازنگردید که زیان خواهید کرد. این هشدار نشان می‌دهد که ورود و استقرار در آن سرزمین، وابسته به ایمان، اطاعت و پایداری بر دین الهی بوده است؛ چنان‌که وقتی بنی‌اسرائیل از فرمان الهی خودداری کردند، نه‌تنها وارد آن سرزمین نشدند، بلکه به مدت چهل سال در بیابان سرگردان ماندند (۱)؛ سرنوشتی که به‌روشنی نشان‌دهندۀ مشروط‌بودن این وعده بوده است و نه قطعی و همیشگی (2).

کتابت الهی در عالم طبیعت

برای فهم دقیق‌تر این مطلب باید به این مسئله توجه کرد که کتابت الهی در عالم طبیعت و نشئه حرکت، در معرض «بدا» و تغییر و تبدیل است. تنها حکمی که از مرزهای «محو و اثبات» فراتر رود و به لوح محفوظ راه یابد، ثابت و تغییر‌ناپذیر است؛ اما در محدوده محو و اثبات، آنچه خداوند برای فرد یا گروهی مقدر می‌کند، وابسته به شرایط و رفتار آنان است و امکان زوال و تغییر و دگرگونی دارند. بنابراین در جایی که پای اختیار و تکلیف انسان در میان است، تقدیر این نیست که خدا «چه شما بخواهید یا نخواهید، در مسیر مستقیم باشید یا نباشید، من نعمت خود را به شما می دهم»، اصل کلی معارف قرآنی درباره عالم طبیعت و حیات دنیا این است که اگر خدا نعمت خود را به گروهی داد، از آنها بازپس نمی‌گیرد، مگر آنکه منحرف شوند و این سنّت الهی در قرآن با تعبیرهای مختلف بیان شده است (۳)؛ متنعّمان اگر حق‌شناس باشند، خدا به ایشان پاداش می‌دهد؛ اما چنانچه نعمت الهی را پاس ندارند، مدتی به آنها مهلت داده می‌شود تا توبه کنند، وگرنه ممکن است نعمت از آنان گرفته شود. در آیه مورد بحث نیز هم به ورود به سرزمین مقدس فرمان داده شده است و هم از بازگشت و ارتداد نهی گردیده است؛ بدین معنا که استمرار لطف الهی وابسته به استمرار ایمان و اطاعت است (4).

نقد دلالت آیه بر ملکیت دائمی

بر فرض اینکه مراد از سرزمین مقدّس، فلسطین باشد، آیه دلالتی ندارد که فلسطین برای بنی‌اسرائیل است و خدا آن را برایشان مقدّر کرده است و هرچند صهیونیستی فکر کنند و نژادپرست و خونریز باشند، باز بتوانند در این سرزمین مقدّس و منزّه بمانند. حتی اگر ملک طِلق آنها باشد، ورود و سکونت در آن را تا زمانی که به شریعت الهی مؤمن باشند، برای آنها مقدّر کرده است. شاهد این مدعا، افزون بر ماجرای چهل‌سال سرگردانی آنها به دلیل خودداری از فرمان الهی، آیۀ دوم سورۀ «حشر» است که یهودیان در مدینه دارای مالکیت و قدرت بودند و در دژهای مستحکم زندگی می‌کردند؛ ولی هنگامی که به پیمان‌شکنی و توطئه روی آوردند، به فرمان الهی از سرزمین خود اخراج شدند و اموال و سرزمینشان در اختیار مسلمانان قرار گرفت (5).

نتیجه:

استدلال به آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» برای اثبات مالکیت یهود بر سرزمین فلسطین از دو حیث مخدوش است: نخست: معلوم نیست مراد از «سرزمین مقدس»، فلسطین باشد؛ دوم: حق سکونت این سرزمین «مقدّس» برای کسانی است که مؤمن باشند و یهود آن روز نیز بر اثر ایمان اجازۀ ورود به آن را یافتند، نه به طور مطلق و دائمی. بنابراین آیه نه دلالتی بر ملکیت ابدی دارد و نه یهودیان و صهیونیست‌هایی را دربر می‌گیرد که با نژادپرستی و دشمنی با اسلام، شرایط حفظ این موهبت را از دست داده‌اند.

 

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

2. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۵، ص ۲۸۹.

3. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ چ 32، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۳۳۷.

پی‌نوشت‌ها:

۱. مائده: ۲۶.

2. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

3. رعد: ۱۱. انفال: ۵۳. اسراء: ۸. انفال: ۱۹.

4. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۲۲، ص ۲۵۶.

5. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج 22، ص ۲۵۸.

صفحه‌ها