نقد نقد قرآن

ارتباط ظلم انسان ها و تأدیب آن ها و ویرانی محیط زیست در طوفان نوح
طوفان نوح رویدادی منطقه‌ای بود و هرچند علت شیوه اجرای آن را نمی‌دانیم، اصل ماجرا بر پایه علم، حکمت و عدالت الهی انجام شده است.

پرسش:

آیا در جریان طوفان نوح حیوانات و محیط‌زیست، ویران شد؟ نابودی آن‌ها چه ارتباطی به ظلم انسان‌ها و تأدیب آن‌ها دارد؟ آیا خداوند قادر نبود که فقط انسان‌های کافر را به سزای اعمالشان برساند و هلاک کند؟

پاسخ:

یکی از سؤالاتی که معمولاً درباره طوفان نوح مطرح می‌شود، این است که کافران ظالم مستحق عذاب بودند، اما گناه فرزندان کفار که کودک و نوجوان بودند و همچنین حیوانات و گیاهانی که در کشتی نبودند و همگی در این طوفان نابود شدند، چه بود؟ این اشکال از قدیم مطرح بوده و برخی از مفسران به آن پاسخ داده‌اند. (1) بخش عمده این اشکال ازاینجا ناشی می‌شود که گمان شده طوفان نوح جهانی بوده؛ درنتیجه، به‌جز افراد و حیواناتی که در کشتی سوار شدند، جانداران دیگر، اعم از حیوانات و گیاهان سرتاسر کره زمین، همگی نابود شده‌اند؛ اما واقعیت چیز دیگری است.

چرایی جهانی‌پنداری طوفان نوح

علت این‌که برخی پنداشته‌اند طوفان نوح جهانی بوده، روایت کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان از این طوفان است. در فصل هفتم سِفْر پیدایش چنین آمده است:

21 و هر ذی‌جسدی‌ که‌ بر زمین‌ حرکت‌ می‌کرد، از پرندگان‌ و بهایم‌ و حیوانات‌ و کل‌ حشرات‌ خزنده بر زمین‌ و جمیع‌ آدمیان‌، مردند. 22 هرکه‌ دم‌ روح‌ حیات‌ در بینی‌ او بود، از هر که‌ در خشکی‌ بود، مُرد. 23 و خدا محو کرد هر موجودی‌ را که‌ بر روی‌ زمین‌ بود، از آدمیان‌ و بهایم‌ و حشرات‌ و پرندگان‌ آسمان‌، پس‌، از زمین‌ محو شدند و نوح‌ با آنچه‌ همراه‌ وی‌ در کشتی‌ بود فقط باقی‌ ماند.

به باور برخی، روایات حاکی از جهانی بودن طوفان، از اسرائیلیات (2) و درنتیجه، جعلی هستند. (3)

جهانی نبودن طوفان نوح مطابق قرآن

واکاوی و بررسی آیاتی که درباره حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه‌السلام و طوفان نازل شده‌اند، حاکی از این است که این طوفان جهانی نبوده و فقط در منطقه خاصی از زمین رخ داده است. اهم ادله این مدعا بر این پایه‌اند:

1. حضرت نوح دائماً در میان قوم خود حضور داشته و آنان را به توحید دعوت می‌کرده است. (4) حضور دائمی حضرت در میان قومش با جهانی‌بودن گستره تبلیغی ایشان سازگار نیست؛

2. استعمال لفظ «قوم» برای حضرت بیانگر این است که دعوت ایشان عمومی نبوده و فقط شامل گروه خاصی از مردم بوده است. (5) «قوم» در زبان عربی به معنای گروهی از مردم است نه همه مردم. (6) تعابیری همچون «إنّ قومی: همانا قوم من» (7) یا «یا قومِ: ای قوم من» که یازده بار در قرآن از قول حضرت نقل شده، (8) همگی نشان‌دهنده این هستند که قوم خاصی مخاطب حضرت بوده‌اند؛ نه همه انسان‌های روی کره زمین؛

3. مطابق قرآن «قوم عاد» جانشین «قوم نوح» شدند. (9) ازآنجاکه قوم عاد در یک منطقه از زمین ساکن بودند، نه در همه زمین، متوجه می‌شویم که قوم نوح نیز فقط در یک منطقه از مناطق زمین ساکن بوده‌ و شامل همه کره زمین نمی‌شده است؛

4. هرچند کلمه «ارض: زمین» در آیات مربوط به طوفان به‌طور مطلق ذکر شده، اما این واژه در قرآن همیشه به معنای کره زمین نیست و 110 بار برای تعبیر از بخش خاصی از کره زمین به‌کاررفته است. (10) عمومیتی که در برخی از آیات قرآن در رابطه با طوفان نوح به‌نظرمی‌رسد، (11) ناظر به همه سرزمین‌هایی است که قوم نوح در آن ساکن بودند؛ نه‌این‌که قوم حضرت سراسر زمین را پر کرده بودند؛ (12)

5. با توجه به امکانات ارتباطی در آن زمان، رساندن پیام الهی به تمام نقاط زمین و همه انسان‌ها عملاً غیرممکن بوده و ازسوی‌دیگر، عذاب تنها برای کسانی نازل می‌شود که پیام حق به آن‌ها رسیده و سرپیچی کرده‌اند؛ (13)

6. نه «اولوالعزم» بودن لزوماً به معنای جهانی بودن قلمرو نبوت است و نه جهانی بودن گستره نبوت یک پیامبر با شروع کار او از قوم خاصی از مردم منافات دارد. چنانکه موسی و عیسی علیهماالسلام اولوالعزم بودند، اما فقط برای قوم خاص بنی‌اسرائیل فرستاده شدند (14) یا پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله برای جهانیان مبعوث شدند، اما کار خود را در مکه و در میان عرب‌ها شروع کردند؛

7. حیواناتی که حضرت نوح موظف شد سوار کشتی کند، (15) نه برای حفظ نسل آن‌ها از نابودی و انقراض، بلکه برای استفاده از گوشت و فراورده‌های آن‌ها در طول سفر بوده است. (16)

مقطوع‌النسل شدن کافران قوم حضرت نوح

مطابق روایتی از امام صادق علیه‌السلام، خداوند چهل سال پیش از وقوع طوفان، همه کافران را مقطوع‌النسل کرد و درنتیجه، از آن به بعد هیچ‌کدام از آنان بچه‌دار نشدند. (17) بنابراین، همه کسانی که در این طوفان غرق شدند، دست‌کم چهل سال سن داشته‌اند و هیچ کودک و نوجوانی در آن طوفان، غرق نشده است.

حیوانات و گیاهان در طوفان نوح

درباره حیوانات و گیاهان در قرآن مطلبی نیامده است؛ اما با توجه به منطقه‌ای بودن طوفان و همچنین تدریجی بودن بیرون زدن آب از زمین، (18) حیوانات معمولاً طبق عادت خود در منطقۀ دچار فاجعه باقی نمی‌مانند و ازآنجا دور شده، خود را از خطر دور می‌کنند. (19) برخی نیز گفته‌اند اگر موجود بی‌گناهی در چنین حوادثی دچار درد و رنج شود، خدا آن را به‌گونه‌ای‌که مناسب آن جاندار باشد، برایش جبران می‌کند. (20) درباره گیاهان نیز نهایتاً همان اتفاقی که در زمستان برای آن‌ها رخ می‌دهد و چند ماه زیر برف و یخ هستند، رخ خواهد داد و آن‌ها دوباره پس از مدتی سبز و شکوفا می‌شوند؛ اما با قطع‌نظر از این احتمالات و حدس‌ها، پاسخ قطعی این است که:

- اولاً خدا ظالم نیست (21) و حتی به‌اندازه دانه خردلی به کسی یا چیزی ظلم نکرده، نمی‌کند و نخواهد کرد؛ بنابراین، هر اتفاقی که در طوفان نوح رخ داده، یا اصلاً ظلم نبوده یا اگر ظلم بوده، فاعل آن خدا نبوده است؛

- ثانیاً هیچ‌کس حقی بر خدا ندارد تا خدا بدهکار کسی یا چیزی باشد؛ (23) درنتیجه، خدا با ندادن آن به او یا گرفتن آن از او، در حق او ظلمی کرده باشد.

در این‌که خداوند این قدرت و توانایی را داشت که عذاب را به‌گونه‌ای نازل کند که فقط انسان‌های کافر هلاک شوند و به هیچ موجود دیگری دست‌کم آسیب مستقیمی نرسد، شکی نیست؛ چنانکه در قضیه مسخ شدن متخلفان روز شنبه به میمون همین کار را کرد؛ (24) اما در همین واقعه نیز می‌توان اشکال کرد و مثلاً گفت: آنان خودشان گناه کرده بودند و تقصیر زن‌وبچه آنان چه بود که پدرشان تبدیل به میمون شد؟ با قطع‌نظر از این اشکال، درباره این‌که چرا خداوند دانا و توانا درباره قوم نوح بدین شکل عمل نکرد، پاسخی یافت نشد.

نکته پایانی نیز این‌که شرّ به‌صورت کلی و حوادث ناگواری همچون زلزله، سیل، آتش‌فشان، سونامی و... که در همه آن‌ها شمار زیادی از انسان‌ها، حیوانات و گیاهان نابود می‌شوند، به‌صورت جزئی، لازمه جهان مادی است؛ به‌عبارت‌دیگر، امر جهان مادی دایر بود بین خلق نشدن یا خلق شدن با همین وضعیت کنونی؛ اما مهم این است که در همه حال خیر بر شر غلبه دارد و همین مجوز خلق آن‌هاست.(25)

نتیجه:

1. طوفان نوح منطقه‌ای بوده و نه جهانی؛

 2. چهل سال پیش از وقوع طوفان کفار مقطوع‌النسل شدند و همه کافران ظالمی که در طوفان غرق شدند، دست‌کم چهل سال داشته‌اند؛

 3. با توجه به منطقه‌ای بودن طوفان، حیوانات معمولاً هنگام وقوع خطر از آن‌ دور می‌شوند و بدین طریق جان خود را حفظ می‌کنند؛

 4. گیاهان هرسال یک‌بار در زمستان می‌میرند و سپس دوباره در بهار زنده می‌شوند. در هنگام طوفان نوح نیز نهایتاً همین اتفاق رخ داده است و آن‌ها پس از فروکش کردن آب، سبز و شکوفا شده‌اند؛

 5. خداوند قادر به نزول عذابی که فقط کافران را نابود کند، بود و مثلاً در مسخ متخلفان روز شنبه همین کار را کرد، اما برای این‌که چرا در طوفان نوح بدین شکل عمل نکرد، پاسخی یافت نشد، اما مهم این است که خداوند دانا و حکیم و عادل است و هر کاری که انجام می‌دهد بر پایه علم و حکمت و عدل است؛

 6. حتی اگر موجودی که گناه‌کار نبوده در طوفان نوح از بین رفته باشد، باز خدا نسبت به او ظلمی نکرده؛ چراکه هیچ‌کس و هیچ‌چیزی بر خدا حقی ندارد تا بگوییم اگر خدا چیزی را نداد یا چیزی را گرفت، به او ظلم کرده است.

برای مطالعه بیشتر:

معرفت، محمدهادی، نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، قم، موسسه فرهنگى انتشاراتى التمهید، چاپ اول، 1385 ش، ص 48-73.

پی‌نوشت‌ها:

1. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 353.

2. اسرائیلیّات به گزارش‌هایی گفته می‌شود که از منابع یهودی، مسیحی یا قصه‌های کهن وارد دانش تفسیر و حدیث اسلامی شده است.

3. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏4، ص 1877.

4. سوره نوح، آیه 5.

5. سوره عنکبوت، آیه 14.

6. مصطفی، ابراهیم، المعجم الوسیط، استانبول، دارالدعوه، چاپ اول، 1989 م، ج ۲، ص ۷۶۸: «الجماعه من الناس تجمعهم جامعه یقومون لها.»

7. سوره شعرا، آیه 117: «قٰالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ؛ گفت: پروردگارا! همانا قوم من مرا تکذیب کردند

8. سوره نوح، آیه 2: «قٰالَ یٰا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ؛ گفت: ای قوم من! همانا من شما را بیم‌دهنده‌ای آشکارم

9. سوره اعراف، آیه 69.

10. سوره قصص، آیه 4.

11. سوره نوح، آیه 26: «وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَى اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً؛ و نوح گفت: پروردگارا! هیچ‌یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار؛» سوره هود، آیه 43 و... .

12. شجاعی، فریبا، جلیل پروین و محمدعلی مهدوی راد، مقاله «تحلیل تطبیقی طوفان نوح در تورات و قرآن»، پژوهش‌نامه تفسیر و زبان قرآن، سال هفتم، پاییز و زمستان 1397 ش، ش 1 (پیاپی 13)، صص 59-74.

13. سوره اسراء، آیه 15؛ سوره نساء، آیه 165 و... .

14. سوره آل‌عمران، آیه 49.

15. سوره هود، آیه 40؛ سوره مؤمنون، آیه 27.

16. معرفت، محمدهادى، ‏شبهات و ردود حول القرآن الکریم، قم، موسسه فرهنگى انتشاراتى التمهید، چاپ اول، 1423 ق، ص 42؛ قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏7، ص 124.

17. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 327: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ‌: لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَلَاکَ قَوْمِ نُوحٍ عَقَّمَ أَرْحَامَ النِّسَاءِ أَرْبَعِینَ سَنَهً فَلَمْ یُولَدْ فِیهِمْ مَوْلُود»؛ ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏10، ص 44؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏10، ص 548.

18. سوره هود، آیه 40؛ سوره مؤمنون، آیه 27.

19. معرفت، محمدهادى، ‏شبهات و ردود حول القرآن الکریم، قم، موسسه فرهنگى انتشاراتى التمهید، چاپ اول، 1423 ق، ص 42.

20. حائرى طهرانى، على، ‏تفسیر مقتنیات الدرر، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، 1338 ش، ج‏5، ص 316.

21. سوره آل‌عمران، آیه 82.

22. سوره انبیاء، آیه 47؛ سوره لقمان، آیه 16.

23. سوره انبیاء، آیه 23.

24. سوره اعراف، آیه 163.

25. مطهری، مرتضی، توحید، تهران، صدرا، چاپ هفتم، 1418 ق، ج 4 مجموعه آثار، ج ۴، ص 240 و ۲۴۱.

تفسیر برتری و غلبه مسیحیان بر یهودیان
بر اساس آیات قرآن، پیروان منسوب به حضرت عیسی تا قیامت بر یهودیان برتری و غلبه داشته‌اند و این برتری به معنای سیطره تاریخی و اجتماعی دانسته شده است.

پرسش:

مگر مطابق آیه 55 سوره آل‌عمران مسیحیان نباید همیشه بر یهودیان غلبه و تفوق داشته باشند؟ پس چرا امروزه برعکس شده است؟

پاسخ:

مطابق آیه 55 سوره آل‌عمران خداوند تا روز قیامت کسانی که از حضرت عیسی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پیروی می‌کنند را بالاتر از یهودیانی که کافر شدند، قرار می‌دهد:

«إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسىٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ جٰاعِلُ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوکَ فَوْقَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلىٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَهِ ...؛

[یاد کنید] هنگامی‌که خدا فرمود: ای عیسی! من تو را [از روی زمین و از میان مردم] برمی‌گیرم و به‌سوی خود بالا می‌برم و از بودن در میان اجتماعِ آلوده کافران پاک می‌کنم و آنان را که از تو پیروی کردند تا روز قیامت برتر از کسانی که کافر شدند قرار می‌دهم ...

معناشناسی برتری مسیحیان بر یهودیان گرچه درباره معناشناسی برتری و مصداق‌شناسی در آیه یادشده دیدگاه‌های متعددی ارائه شده است، (1) ولی توجه به دو نکته به ما کمک می‌کند این آیه را بهتر و بیشتر درک کنیم:

1. حضرت عیسی فقط به‌سوی بنی‌اسرائیل مبعوث شده بودند؛ (2)

2. خدا در این آیه در حال صحبت کردن با حضرت عیسی قبل از عروج ایشان به آسمان است و در این فضا منظور از کسانی که از حضرت تبعیت کردند، حواریون و شاید شمار اندکی مسیحی و منظور از کافران، کسانی هستند که به ایشان ایمان نیاوردند.

بنابراین، یهودیان زمان حضرت عیسی در مقابل ایشان دودسته شدند، یک دسته به حضرت ایمان آوردند و مسیحی شدند و دسته دیگر بر همان دین یهودیت باقی ماندند. (3) به نظر می‌رسد منظور از پیروان، مسیحیان و مراد از کافران، یهودیان هستند و آیه از تفوق مسیحیان بر یهودیان تا قیامت خبر داده است.

ازجمله قرائن این قول آیه چهاردهم سوره صف است. (4) مطابق این آیه، آن طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل که ایمان آورد که مسیحیان هستند بر آن طایفه‌ای که کفر ورزید که یهودیان هستند، غلبه پیدا کرد؛ البته این آیه برخلاف آیه 55 سوره آل‌عمران فقط از غلبه در گذشته خبر می‌دهد، اما دال بر استمرار غلبه مسیحیان بر یهودیان تا قیامت نیست. افزون بر این، آیه چهاردهم سوره صف می‌تواند قرینه باشد که «تفوق» و بالاتربودن مسیحیان بر یهودیان در آیه 55 سوره آل‌عمران نیز از جهت غلبه است.

اکثر مفسران، مسیحیان را به دلیل اعتقاد به اموری همچون تثلیث یا ترک شریعت تورات، مصداق پیروان حضرت عیسی نمی‌دانند؛ این مطلب هرچند ازنظر لغوی درست است و آنان واقعاً پیرو حضرت عیسی نیستند، اما قرآن در آیه 27 سوره حدید (5) از همین مسیحیان با عنوان تبعیت‌کنندگان و پیروان حضرت عیسی یاد کرده است.

وعده الهی به غلبه مسیحیان بر یهودیان

یهودیان امروزه نسبت به گذشته از قدرت، ثروت و نفوذ بیشتری برخوردار شده‌اند، اما مسیحیان همچنان نسبت به آنان چه از جهت قدرت و چه از جهت ثروت و چه از جهت کثرت، بالاتر هستند و دست بالا را دارند. برای نمونه، هرچند امروزه یهودیان در فلسطین اشغالی رژیمی یهودی تشکیل داده‌اند، اما ایجاد این رژیم با کمک دولت مسیحی بریتانیا و بقای آن با کمک دولت مسیحی آمریکا بوده و همچنان نیز بدون کمک این دولت‌ها نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد. (6)

نتیجه:

1. مطابق آیه 55 سوره مائده خداوند از برتری همیشگی پیروان حضرت عیسی بر یهودیان کافر خبر داده است؛

 2. مسیحیان هرچند با اعتقاد به تثلیث، ترک شریعت و... حقیقتاً از حضرت عیسی پیروی نمی‌کنند، اما خود را پیرو حضرت عیسی می‌دانند و قرآن در آیه 27 سوره حدید به‌همین‌اعتبار از آنان با عنوان پیروی‌کنندگان از حضرت عیسی یاد کرده است؛ 3. در تفسیر برتری مسیحیان بر یهودیان، آرای مختلفی مطرح شده است؛ به قرینه آیه 14 سوره صف، این برتری از جهت غلبه و سیطره در دنیاست و جنبه اخروی و معنوی ندارد؛

 4. هرچند امروزه یهودیان نسبت به گذشته از قدرت، ثروت و نفوذ بیشتری برخوردار شده‌اند، اما هنوز تحت سیطره دولت‌ها مسیحی است و تشکیل رژیم یهودی در فلسطین اشغالی و بقای آن وابسته به کمک دولت‌های مسیحی بریتانیا و آمریکا بوده و هست.

برای مطالعه بیشتر:

سیم‌بر، رضا و کیانوش نظری، «یهودیان آمریکا، دقیقاً چگونه بر این کشور سیطره دارند؟» مطالعات منطقه‌ای، اسرائیل شناسی - آمریکا شناسی، بهار 1394 ش، ش 56، صص 113 تا 128.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 279؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏3، ص 205؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏2، ص 61؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏2، ص 760؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏8، ص 239؛ بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم، وجدانی، چاپ دوم، بی‌تا، ج‏1، ص 288؛ ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏3، ص 83؛ ابن‏ عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج‏3، ص 109؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏3، ص 208 و ... .

2. سوره آل‌عمران، آیه 49.

3. طبری، جامع البیان، ج‏3، ص 205.

4. «یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اَللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَى اِبْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَى اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ فَآمَنَتْ طٰائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ؛ ای اهل ایمان! یاران خدا باشید، همان‌گونه که عیسی پسر مریم به حواریون گفت: یاران من در راه خدا چه کسانی‌اند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم. پس طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ درنتیجه کسانی را که ایمان آوردند، بر ضد دشمنانشان یاری دادیم تا پیروز شدند

5. «ثُمَّ قَفَّیْنٰا عَلىٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا وَ قَفَّیْنٰا بِعِیسَى اِبْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْإِنْجِیلَ وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَ رَحْمَهً وَ رَهْبٰانِیَّهً اِبْتَدَعُوهٰا مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اَللّٰهِ فَمٰا رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰایَتِهٰا فَآتَیْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ؛ سپس به دنبال آنان پیامبران خود را پی‌درپی آوردیم و پس از آنان عیسی پسر مریم را [به رسالت] فرستادیم و به او انجیل عطا کردیم و در قلب کسانی که از او پیروی می‌کردند رأفت و رحمت قرار دادیم و رهبانیتی که از نزد خود ساخته بودند، ما بر آنان مقرّر نکرده بودیم، ولی [خود آنان آن را] برای طلب خشنودی خدا [بر خود واجب کرده بودند]، اما آن‌گونه که باید حدود خودساخته را رعایت نکردند؛ پس پاداش کسانی از آنان را که ایمان آورده‌اند، عطا کردیم و بسیاری از آنان نافرمان‌اند

6. مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 10، 1371 ش، ج‏2، ص 570.

دامنه وشمول یهود به عنوان شدیدترین دشمن مومنان
قرآن دشمنی را متوجه یهودیان کافرِ معاند می‌داند نه همه یهودیان،ازنظر تاریخی نیزدشمنی با اسلام فقط محدود به آنان نبوده وگاه گروه‌های دیگر حتی شدیدتر عمل کرده‌اند

پرسش:

قرآن از یهود به‌عنوان شدیدترین دشمن مؤمنان یاد کرده است. آیا این فقط شامل یهودیان زمان و مکان نزول قرآن می‌شود یا همه یهودیان را دربرمی گیرد؟

پاسخ:

قرآن در آیه 82 سوره مائده از یهود به‌عنوان شدیدترین دشمن مؤمنان یاد کرده است:

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّٰاسِ عَدٰاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰارىٰ ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ؛

یقیناً سرسخت‌ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مؤمنان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت و البته نزدیک‌ترینشان را در دوستی با مؤمنان، کسانی می‌یابی که گفتند: ما نصرانی هستیم. این واقعیت برای آن است که گروهی از آنان کشیشان دانشمند و عابدان خداترس‌اند و آنان [در پیروی از حق] تکبّر نمی‌کنند

شدت دشمنی یهودیان با اسلام

یهودیان مدینه از مدت‌ها پیش از ظهور پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله منتظر ظهور ایشان بودند. (1) انتظار می‌رفت یهودیان به پیامبری که منتظرش بودند و در اثر بشارت‌های پیامبران بنی‌اسرائیل او را همچون پسران خود می‌شناختند، (2) ایمان بیاورند؛ اما نه‌تنها ایمان نیاوردند، بلکه حتی حاضر نشدند در کنار حضرت مسالمت‌آمیز زندگی کنند. آنان به‌تدریج پیمان‌های خود را نقض و به شایعه‌پراکنی، خبرچینی و توطئه‌چینی برای ترور پیامبر اقدام کردند.(3) افزون بر این، به سراغ مشرکان مکه رفتند و برای همراه‌کردن آنان با خود، به بت‌ها سجده کردند و به مشرکان گفتند: آئین شما هدایت‌یافته‌تر از اسلام است (4) و مشرکان را به حمله نظامی به مدینه تشویق کردند. آنان با تحریف کلام الهی، (5) حق را با باطل آمیخته و درنتیجه، حق را مخفی کردند. (6) باوجود اطلاع از حقانیت دین اسلام، به دنبال گمراه‌کردن مسلمانان بودند (7) و درصدد بازداشتن مسلمانان از مسیر الهی بودند (8). در روز به‌دروغ مسلمان می‌شدند و شب دوباره به دین خود برمی‌گشتند تا مسلمانان را دچار شک و تردید کنند. (9) از شدت دشمنی با مسلمانان، دوست نداشتند هیچ خیری به آنان برسد. (10) این در زمان صلح بود و در زمان جنگ و هنگام هجوم مشرکان به مدینه که با حمایت مالی خودشان انجام شده بود، از پشت به هم‌وطنان مسلمان خود خنجر زدند. (11) همه این امور دست‌به‌دست هم داد تا قرآن آنان را به‌عنوان دشمن‌ترین مردم نسبت به مؤمنان (12) و بدترین مردم معرفی کند و از خلود و جاودانگی آنان در جهنم خبر دهد. (13)

دشمنی یهود با اسلام

قرآن به ما خبر داده که یهودیان شدیدترین دشمن مؤمنان هستند. درباره این‌که این اِخبار فقط شامل حال یهودیان زمان و مکان نزول قرآن می‌شود یا عمومیت دارد و شامل همه یهودیان می‌شود، اختلاف است: (14)

1. برخی از مفسران معتقدند که آیه 82 سوره مائده فقط درباره یهودیان مدینه (15) و قبایل بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه است و شامل همه یهودیان نمی‌شود؛ چنانکه منظور از مشرکان نیز مشرکان مکه هستند و سایر مشرکان اراده نشده‌اند. (16) بررسی تاریخ اسلام نیز حاکی از این است که پس از اخراج یهودیان از مدینه، معمولاً دشمنی مسیحیان نسبت به مسلمانان بیشتر از یهودیان بوده و همین حاکی از این است که آیه در مقام بیان یک قاعده کلی نیست و ناظر به زمان نزول است. (17)

2. در نقطه مقابل، بسیاری از مفسران معتقدند آیه 82 سوره مائده در مقام بیان یک قاعده کلی است؛ (18) درنتیجه، اختصاصی به یهودیان مدینه ندارد و شامل حال همه یهودیان می‌شود. (19) چراکه حق‌پوشی، پیمان‌شکنی، تحریف‌گری، توطئه‌گری، دنیادوستی شدید، تکبر و... در تاریخ و ماهیت این قوم ریشه دوانده، (20) ذاتاً متکبرند (21) و به تکذیب پیامبران و کشتن آنان خو گرفته و عادت کرده‌اند؛ (22) لذا در هر زمان و مکانی که بوده‌اند، به همین شکل رفتار کرده‌اند. (23) آنان همان رفتاری که در زمان نزول قرآن داشتند را نیز در طول زمان ادامه دادند و تغییری نکردند. (24)

مهم‌ترین دلیل این گروه حدیثی است که برخی همچون ابوهریره از پیامبر خدا نقل کرده‌اند که هیچ‌گاه یهودی‌ای با مسلمانی جمع نمی‌شود، مگر این‌که آن یهودی قصد کشتن آن مسلمان را دارد. (25)

به باور برخی، اصلاً مطابق دین یهودیت بر یهودیان واجب است که به غیریهودیان به هر شکلی که می‌توانند آسیب برسانند. اگر می‌توانند او را بکشند وگرنه مال او را از طریق سرقت یا نیرنگ غصب کنند. چنانکه هرچند دین اسلام به یهودیت نزدیک‌تر است تا مسیحیت، اما حرص یهودیان به دنیا سبب شده یهودیان بدتر از مسیحیان باشند؛ چراکه «حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئهٍ؛ دوستی دنیا سر همه خطاهاست.» (26)

برخی نیز معتقدند دین یهودیت و تورات از مسیحیت و انجیل نسبت به اسلام و انسانیت دورتر است؛ مثلاً خدای تورات اصلاً با غیریهودیان کاری ندارد، برخلاف خدای انجیل که مهربان است. همین تفاوت ماهوی این دو دین سبب شده که یهودیان معمولاً با مسلمانان دشمن، اما مسیحیان دوست باشند. (27)

نتیجه:

مطابق آیه 82 سوره مائده یهودیان، سرسخت‌ترین دشمن مسلمانان‌اند. دشمنی یهودیان صدر اسلام علیه جامعه اسلامی، بسیار نمایان و برجسته است؛ چراکه آنان از هیچ خیانت و جنایتی علیه اسلام و مسلمانان دریغ نکردند، اما درباره این‌که آیا آیه یادشده یهودیان در زمان‌های دیگر را نیز شامل می‌شود یا نه، بین مفسران اختلاف است. به نظر می‌رسد معیار آن را باید در رفتار یهودیان جستجو کرد که در چه برهه‌هایی و به چه میزان به دشمنی با مسلمانان پرداخته‌اند. در برخی از برهه‌های تاریخی و تقریباً از نیمه دوم قرن اول، مسیحیان، به‌ویژه علما و کشیش‌های مسیحی، گوی سبقت را در دشمنی با اسلام و مسلمانان از یهودیان ربوده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418 ق، ج‏1، ص 127.

2. سوره بقره، آیه 146؛ سوره انعام، آیه 20.

3. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏2، ص 960؛ ر.ک: محسنی، مصطفی، «تحلیل رفتار پیامبر اکرم با یهودیان بنی‌قریظه در مدینه»، مبلغان، 1401 ش، شماره 281، صص 28 تا 36.

4. سوره نساء، آیه 51.

5. سوره نساء، آیه 46.

6. سوره آل‌عمران، آیه 71.

7. سوره بقره، آیه 109.

8. سوره آل‌عمران، آیه 99.

9. سوره آل‌عمران، آیه 72.

10. سوره بقره، آیه 105.

11. سوره احزاب، آیه 26.

12. سوره مائده، آیه 82.

13. سوره بینه، آیه 6.

14. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 575؛ ابو حیان، محمد بن یوسف،‏ البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، چاپ اول، 1420 ق، ج‏4، ص 343.

15. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (تفسیر ثعلبی)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 97.

16. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 411.

17. جعفرى، یعقوب،‏ تفسیر کوثر، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1376 ش، ج‏3، ص 241؛ خلج اسعدی، مرتضی، «یوحنای دمشقی و آغاز مجادلات کلامی میان اسلام و مسیحیت»، مقالات و بررسی‌ها، زمستان 1375 ش، ش 59 و 60، صص 59 تا 64. البته برخی معتقدند که پس از پیامبر خدا، یهودیان به‌ظاهر مسلمان شدند و از آن به بعد دشمنی آنان از شکل علنی به شکل پنهانی، منتقل شد.

18. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏6، ص 80.

19. ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبى المسمى بالجواهر الحسان فى تفسیر القرآن‏، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1418 ق، ج‏2، ص 411.

20. رضایى اصفهانى، محمدعلى‏، تفسیر قرآن مهر، قم، پژوهش‌هاى تفسیر و علوم قرآن،‏ چاپ اول، 1387 ش، ج ۵، ص ۲۰۰.

21. صادقى تهرانى، محمد، البلاغ فى تفسیر القرآن بالقرآن، قم، مکتبه محمد الصادقی الطهرانی، چاپ اول، 1429 ق، ص 121.

22. ابو حیان، محمد بن یوسف،‏ البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، چاپ اول، 1420 ق، ج‏4، ص 343.

23. خطیب، عبدالکریم‏، التفسیر القرآنى للقرآن، بیروت، دار الفکر العربی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏4، ص 4.

24. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏6، ص 80.

25. آلوسى، محمود بن عبدالله‏، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1415 ق، ج‏4، ص 4.

26. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏12، ص 413 و 414.

27. مغنیه محمدجواد، التفسیر المبین، قم، بنیاد بعثت، چاپ دوم، بی‌تا، ص 153.

چرایی ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبر
با اینکه یهودیان نشانه‌های پیامبر اسلام را می‌شناختند و منتظر ظهور او بودند، به دلیل حسادت نژادی و حفظ قدرت و منافع دنیوی، از ایمان آوردن به او خودداری کردند.

پرسش:

چرا یهودیان باوجود اینکه پیامبر را می‌شناختند، حاضر نشدند به ایشان ایمان بیاورند؟

پاسخ:

یهودیان با این‌که به سبب بشارت‌های کتاب مقدس، پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به‌خوبی می‌شناختند، اما به ایشان ایمان نیاوردند. در این نوشته به دنبال چرایی ایمان نیاوردن آنان به پیامبر هستیم.

 

ریشه‌کاوی ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبر

با بررسی آیات قرآن مشخص می‌شود که یهودیان به دو دلیل به پیامبر ایمان نیاوردند:

1. حسادت ناشی از خودبرتربینی

مطابق قرآن و احادیث، یهودیان مدینه مطابق پیش‌گویی‌های پیامبرانشان و بشارت‌های کتاب مقدس، نه‌تنها پیامبر را می‌شناختند، (1) حتی از محل زندگی ایشان نیز خبر داشتند؛ به‌همین‌دلیل، به مدینه مهاجرت کردند و منتظر ظهور پیامبر بودند. (2) هرگاه مشرکان اوس و خزرج مُتَعرّض اموال آنان می‌شدند، یهودیان به آنان می‌گفتند: هرگاه پیامبر ما که تورات به آن مژده داده، ظهور کند ما بر شما پیروز می‌شویم. او انتقام ما را از شما می‌گیرد و ما را از شرّ شما نجات خواهد داد. آنان همیشه دست به دعا بودند و از خدا بعثت او را می‌خواستند تا با ظهورش کفار را نابود کند. (3)

 اما پس از حضور پیامبر در مدینه، اوس و خزرجی مشرک و بت‌پرستی که منتظر پیامبر نبودند، به حضرت ایمان آوردند، اما یهودیان دعاگوی ظهور ایشان که به تعبیر قرآن، دائماً مشرکان را با ظهور ایشان تهدید می‌کردند، ایمان نیاوردند:

«وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ کِتٰابٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَهُ اَللّٰهِ عَلَى اَلْکٰافِرِینَ؛ (4)

و هنگامی‌که برای آنان از سوی خدا کتابی [قرآن] آمد که تصدیق‌کننده توراتی است که با آنان است و همواره پیش‌ازاین مژده پیروزی بر کافران را به خودشان می‌دادند، اما وقتی آنچه می‌شناختند نزد آنان آمد، به آن کافر شدند؛ پس لعنت خدا بر کافران باد

مشرکان مدینه وقتی دیدند آنان که منتظر آمدن پیامبر نبودند و همیشه با آمدن او تهدید می‌شدند، مسلمان شده‌اند، اما یهودیان که دائماً مژده آمدن او را می‌دادند و منتظر آمدنش بودند تا انتقام آنان را از مشرکان بگیرد، مسلمان نشده‌اند، تعجب کرده و خطاب به یهودیان می‌گفتند: مگر این شما نبودید که صفات محمد را به ما می‌گفتید و به ما مژده می‌دادید که به‌زودى مبعوث خواهد شد و انتقام شمارا از ما خواهد گرفت؟ پس چرا حالا که مبعوث شده، ایمان نمی‌آورید؟ از خدا بترسید و ایمان بیاورید. (5)

خداوند در ادامه آیه قبلی به چرایی ایمان نیاوردن یهودیان اشاره کرده و گفته است:

«بِئْسَمَا اِشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلىٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلىٰ غَضَبٍ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ؛ (6)

بد چیزی است آنچه خود را به آن فروختند که کفر ورزیدن از روی حسادت به کتابی است که خدا نازل کرده [معترضانه می‌گویند:] چرا خدا از فضل و احسانش به هر که از بندگانش بخواهد [کتاب آسمانی] نازل می‌کند، پس آنان به خشمی بر روی خشمی سزاوار شدند؛ و برای کافران عذابی خوارکننده است

مطابق قرآن، علت ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبری که منتظر ظهورش بودند، «حسادت» بود. (7) منظور از حسد، حسادت تاریخی بنی‌اسرائیل به بنی اسماعیل و اعراب است. آنان بنی‌اسرائیل را قوم برتر می‌دانستند؛ (8) به‌همین‌دلیل، می‌خواستند پیامبر آخرالزمان نیز از بنی‌اسرائیل باشد؛ (9) اما اراده الهی به این تعلق گرفته بود که آخرین پیامبر از بنی اسماعیل باشد: (10)

«أَمْ یَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلىٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَهَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً؛ (11)

بلکه آنان به مردم [پیامبر و مؤمنان] به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا کرده، حسد می‌ورزند. تحقیقاً ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان فرمانروایی بزرگی بخشیدیم

یهودیان از سر حسادت، نه خودشان ایمان آوردند و نه چشم دیدن ایمان آوردن دیگران را داشتند. (12) این حسادت تا جایی پیش رفت که حتی حاضر شدند مشرکان را بر پیامبری که منتظر آمدنش بودند و به نبوت او یقین داشتند، ترجیح بدهند (13) و بگویند: بت‌پرستی از اسلام هدایت‌شده‌تر است. (14)

آنان از این‌که قرآن بر یک غیریهودی نازل شده بود، به‌اندازه‌ای خشمناک بودند (15) که حتی بر جبرئیل نیز غضب کرده و دشمن او شده بودند (16) که چرا وحی را به‌جای بنی‌اسرائیل برای بنی‌اسماعیل برده است! (17)

2. ریاست‌طلبی و زراندوزی

علمای یهود بر یهودیان ریاست داشتند و از طریق واجبات مالی یهودیان، همچون «عُشریه»، ارتزاق می‌کردند. آنان پیش خود فکر می‌کردند که اگر مردم متوجه حقانیت حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بشوند و بفهمند ایشان همان پیامبر موعود در تورات است، همگی به سراغ او خواهند رفت و دیگر نه ریاستی برای آنان باقی می‌ماند و نه کسی به آنان پولی می‌دهد؛ به‌همین‌دلیل، حقیقت را از مردم پنهان کردند و گفتند: او نبی موعود تورات نیست. (18) در آیات متعددی از قرآن به این دلیل اشاره شده است:

«وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ؛ (19)

وبه آنچه [بر پیامبر اسلام] نازل کرده‌ام که تصدیق‌کننده [تورات و انجیلی] است که با شماست، ایمان آورید و نخستین کافر به آن نباشید [که نسل به نسل پس از شما به پیروی از شما به آن کافر شوند] و آیاتم را [در تورات که اوصاف محمّد در آن است] به بهایی ناچیز نفروشید و فقط از من پروا کنید

 در آیه دیگر، علمای یهود و مسیحی را مورد مذمت قرار داده که اموال مردم را می‌خورند تا آنان را هدایت کنند، اما در عوض آنان را از راه خدا که دین اسلام باشد، بازمی‌دارند:

«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ ...؛ (20)

ای اهل ایمان! یقیناً بسیاری از عالمان یهود و راهبان، اموال مردم را به باطل [و به صورتی نامشروع] می‌خورند و همواره [مردم را] از راه خدا بازمی‌دارند ... .»

نتیجه:

مطابق قرآن و احادیث، یهودیان به‌واسطه بشارت‌های پیامبرانشان، از محل ظهور پیامبر آخرالزمان اطلاع داشتند و برای همین به مدینه آمده بودند. آنان همیشه منتظر ظهور پیامبر بودند و هرگاه از سوی مشرکان مدینه مورد ظلم و ستم قرار می‌گرفتند، به آنان می‌گفتند: هرگاه پیامبر موعودِ تورات بیاید، انتقام ما را از شما خواهد گرفت؛ اما وقتی پیامبر خدا مبعوث شد و به مدینه مهاجرت کرد، مشرکان مدینه به ایشان ایمان آوردند، اما یهودیان ایمان نیاوردند. ریشه‌کاوی ایمان نیاوردن آنان نشان می‌دهد که حسادت ناشی از نژادپرستی یهودیان و حبّ ریاست و ارتزاق از راه دین علمای یهودی باعث انکار حقانیت پیامبر خدا شد. یهودیان خود را نژاد برتر می‌دانستند و به همین دلیل، حاضر نشدند به پیامبری که از نژاد یهود نیست، ایمان بیاورند؛ چنانکه علمای یهود فکر می‌کردند اگر به مردم بگویند حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله همان نبی موعود تورات است، مردم آنان را رها کنند و به سراغ پیامبر بروند؛ درنتیجه، نه ریاستی برای آنان باقی بماند و نه دیگر کسی واجبات مالی خود را به آنان بدهد.

برای مطالعه بیشتر:

ایروانی، شهین، «ریشه‌های تاریخی و آثار تربیتی اعتماد به برگزیدگی در آیین یهود»، روان‌شناسی و علوم تربیتی، بهار و تابستان 1383 ش، ش 68، صص 177-200.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره انعام، آیه 20: «اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ؛ کسانی‌که به آنان کتاب آسمانی دادیم، پیامبر را می‌شناسند، همان‌گونه‌که پسرانشان را می‌شناسند؛ فقط کسانی‌که سرمایه وجودشان را تباه کردند، ایمان نمی‌آورند

2. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 49.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 122؛ ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ص 56.

4. سوره بقره، آیه 89.

5. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص 325 و 326.

6. سوره بقره، آیه 90.

7. سوره آل عمران، آیه 19: «إِنَّ اَلدِّینَ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلْإِسْلاٰمُ وَ مَا اِخْتَلَفَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ؛ مسلماً دینِ [واقعی که همه پیامبرانْ مُبلّغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است و اهل کتاب [درباره آن] اختلاف نکردند مگر پس‌ازآنکه آنان را [نسبت به حقّانیّت آن] آگاهی و دانش آمد، این اختلاف به خاطر حسد و تجاوز میان خودشان بود؛ و هر که به آیات خدا کافر شود [بداند که] خدا حسابرسی، سریع است

8. ر.ک: حیدری، اکرم و...، «نژادپرستی یهودیان از دیدگاه قرآن»، مطالعات قرآنی، زمستان 1391 ش، ش 12، صص 99-121.

9. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 122؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏1، ص 325 و 329.

10. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏1، ص 509؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 313.

11. سوره نساء، آیه 54.

12. سوره بقره، آیه 109: «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْحَقُّ ...؛ بسیاری از اهل کتاب پس‌ازآنکه حق برای آنان روشن شد، به سبب حسدی که از وجودشان شعله کشیده، دوست دارند که شمارا پسازایمانتان به کفر بازگردانند ... .»

13. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 379؛ قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 140.

14. سوره نساء، آیه 51: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ اَلطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدىٰ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً؛ آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده، ننگریستی که به هر معبودی غیر خدا و هر طغیانگری ایمان می‌آورند؟! و درباره کسانی که کافر شده‌اند، می‌گویند: آنان از کسانی که ایمان [به قرآن و پیامبر] آورده‌اند، راه‌یافته‌ترند

15. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج‏1، ص 232.

16. سوره بقره، آیه 97: «قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ بگو: هرکه دشمن جبرئیل است، [دشمن خداست]؛ زیرا او قرآن را به‌فرمان خدا بر قلب تو نازل کرده است، درحالی‌که تصدیق‌کننده کتاب‌های پیش از خود و هدایت و بشارت برای مؤمنان است

17. تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏1، ص 125: «فقالت الیهود: إن جبرئیل لنا عدو أمر أن یجعل النبوه فینا فجعلها فى غیرنا من عداوته إیانا

18. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 101؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏1، ص 200؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 210؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 484.

19. سوره بقره، آیه 41.

20. سوره توبه، آیه 34.

بررسی گزارۀ دروغ‌بستن یهود بر خدا بر اساس آیات قرآن کریم
قرآن بیان می‌کند که برخی عالمان یهود با تحریف و نسبت‌دادن مطالب نادرست به خدا، دو ادعای برتری نژادی و حلال‌بودن اموال غیریهودیان را مطرح کردند، نه عموم یهودیان

پرسش:

 بر اساس قرآن کریم، یهودیان بر خدا دروغ می‌بستند؛ آیا همۀ یهود این‌طور بوده و هستند یا گروه خاصی از آنان چنین بودند؟

پاسخ :

قرآن در آیات مختلفی از دروغ‌بستن یهودیان به خداوند خبر می‌دهد. در این نوشتار این آیات را بررسی می‌کنیم و پس از مشخص‌کردن دروغ‌ها، به این پرسش پاسخ می‌دهیم که آیا همه یهودیان چنین بوده‌اند یا قرآن فقط گروه خاصی از آنان را قصد کرده است؟

افتراهای یهودیان به خداوند

قرآن بارها باورها و اعتقادات یهودیان را نقل و آنها را نقد و تخطئه کرده است؛ برای نمونه می‌توان به باور یهودیان مبنی بر اینکه فقط آنان بهشتی خواهند شد (1) یا آنان اگر گناه کنند، اصلاً به جهنم نمی‌روند و اگر هم بروند، فقط چند روز محدود خواهد بود (2)، اشاره کرد. افزون بر این موارد، قرآن بارها از دروغ‌بستن یهودیان به خداوند خبر می‌دهد و آنان را تکذیب می‌کند. بررسی این آیات نشان می‌دهد موضوع‌های این دروغ‌ها بر این اساس بوده‌اند:

1. انتساب نوشته‌های خود به خداوند

قرآن از گروهی از یهودیان خبر می‌دهد که مطالبی را با دست خود می‌نوشتند و بعد به دروغ ادعا می‌کردند که این نوشته‌ها از سوی خداست تا در برابر این کار بهای ناچیزی را دریافت کنند (3).

2. حلال‌بودن اموال غیریهودیان برای یهودیان

گروهی از یهودیان معتقد بودند که مطابق احکام الهی فقط اموال یهودیان حرمت و احترام دارد و اموال غیریهودیان محترم نیست؛ ازاین‌رو یهودیان می‌توانند حتی بدون اذن صاحب غیریهودی آن اموال، در آنها تصرف کنند. همین اعتقاد سبب شده بود که وقتی یک غیریهودی چیزی را به امانت نزد آنان می‌گذاشت، آن را پس نمی‌دادند. قرآن این ادعا را آشکارا تکذیب می‌کند و می‌گوید: «آنان در حالی این دروغ را به خدا نسبت می‌دهند که خودشان می‌دانند که خداوند چنین چیزی را نگفته است» (4).

3. خواندن مطلبی که از تورات نبود به شکل و لحن خواندن تورات

گروهی از یهودیان مطالبی که از تورات نبود را دقیقاً به همان شکل و لحنی می‌خواندند که تورات را می‌خواندند تا مردم گمان کنند آنها نیز از تورات است؛ بدین‌ترتیب مطالبی را به دروغ به خدا نسبت می‌دادند (5).

4. قائل‌شدن برتری الهی برای قوم یهود

یهودیان خود را پسر خدا و دوست او می‌نامیدند (6) و به دروغ مدعی بودند که خدا ما را بر دیگران برتری داده است و خود را ستایش می‌کردند. مطابق روایات، گروهی از یهودیان با کودکان خود نزد پیامبر آمدند و پرسیدند که آیا برای این کودکان گناهی است؟ پیامبر خدا فرمودند: خیر. یهودیان گفتند: ما هم مثل آنان بی‌گناه هستیم؛ چراکه ما پسران خدا و دوستان او هستیم؛ به همین دلیل اگر شب گناه کنیم، خداوند در روز ما را می‌بخشد و اگر در روز گناه کنیم، خداوند ما را در شب می‌بخشد و این‌گونه از خود مدح و ستایش کردند. خداوند با نزول آیات 49 و 50 سورۀ «نساء»، این ادعاها را افتراهایی دانست که یهودیان بر خدا بسته‌اند و آنها را تکذیب کرد (7).

خاخام‌های یهودی؛ افترازنندگان به خداوند

قرآن هنگام نقد یهودیان و تکذیب افتراهای آنان به خداوند، تعابیری را به کار می‌برد که نشان می‌دهد همۀ یهودیان چنین نبوده‌اند؛ برای نمونه در آیه‌ای که مربوط به حلال‌دانستن اموال غیریهودیان برای یهودیان است، آشکارا اهل کتاب که منظور از آن در این آیه، یهودیان هستند(8) را به دو دسته تقسیم می‌کند و می‌گوید برخی از آنان را اگر بر اموال فراوانی امین قرار دهی، آن را برمی‌گردانند و برخی دیگر از آنان چنین نیستند و حتی اگر یک دینار در نزد آنان به امانت بگذاری، اگر بتوانند برنمی‌گردانند (9). در آیۀ مربوط به خواندن غیرتورات به شکل تورات نیز قرآن آشکارا تعبیر «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً ...» (10) را به کار می‌برد که یعنی «و از یهود گروهی هستند که ...». مشخص است که خداوند این کار را به همه یهودیان منتسب نکرده است.

افزون بر چنین آیاتی که آشکارا در آنها بین یهودیان تفصیل قائل شده است، در سایر آیات هرچند شاهد تعابیر عامی هستیم و در بدو امر به نظر می‌رسد آیه همه یهودیان را قصد کرده است، در همین آیات نیز به قرینه موضوع متوجه می‌شویم که منظور همه یهودیان نیستند؛ چراکه اموری همچون نوشتن کتاب با دست خود و نسبت‌دادن دروغین آن به خداوند، یا قرائت غیرتورات به شکل و لحن تورات برای اینکه مردم گمان کنند آن نیز از تورات است، یا حلال‌دانستن اموال غیریهودیان برای یهودیان و انتساب این حکم به خداوند، همگی کارهایی هستند که به عالمان و ربّی‌های یهودی اختصاص دارد و همۀ یهودیان را دربر نمی‌گیرد.

ادعای یهود مبنی بر نژاد برتر‌بودن

تنها موردی که باقی می‌ماند باور یهودیان به پسر یا دوست خدا‌بودن خود یا طبق تعبیر امروزی آن «نژاد برتر»‌بودن قوم یهود در نزد خدا و ستایش‌کردن خود به این دلیل است. منظور یهودیان از «پسر خدا» بودن این است که رابطه خدا با آنان با بقیه مردم فرق دارد و خود را تافتۀ جدابافته می‌دانند (11). این باور هرچند اختصاصی به عالمان یهود ندارد و هر یهودی‌ که چنین باوری داشته باشد، آیه شامل حال او نیز می‌شود، اما نباید فراموش کنیم که یهودیان عوام به اتکای آموزه‌های عالمان یهودی به چنین چیزی معتقدند و خودشان از دروغ‌بودن آن آگاه نیستند؛ بنابراین متهم اصلی در این دروغ نیز عالمان یهود هستند (12) به‌ویژه ‌که مطابق تورات و حتی کتبی همچون تلمود نیز برگزیدگی قوم یهود، مشروط به رعایت احکام تورات است. اما عالمان یهود این موضوع را به طور مطلق و غیرمشروط برای مردم خود بیان کرده‌اند: «اسرائیل قوم برگزیده الهی است ... . بین خدا و یهود رابطه‌ای صمیمی و ناگسستنی وجود دارد ... . تعیین اسرائیل به عنوان قوم برگزیده و محبوب پروردگار یک انتخاب دلخواه و بدون جهت نبود ... . قبول تورات به همه ملت‌های جهان پیشنهاد شد، لکن تنها قوم اسرائیل حاضر به پذیرفتن آن شدند ... . به نظر دانشمندان یهود، قوم اسرائیل دارای یک برتری ذاتی استثنایی بر سایر ملل جهان نیستند تا به ‌خاطر آن شایسته لطف و مرحمت الهی باشند و به محض آنکه ایشان تورات را ترک کنند و از آن روگردان شوند، بلافاصله مقام و منزلت خود را از دست خواهند داد» (13).

نتیجه:

قرآن در آیات مختلفی هم از چگونگی دروغ‌بستن یهودیان به خداوند و هم از محتوای دروغ‌های آنان خبر می‌دهد. دربارۀ چگونگی دروغ‌بستن به این دو روش اشاره شده است: 1. نوشتن مطلبی با دست خود و انتساب آن به خداوند؛ 2. خواندن غیرتورات با لحن و شکل مخصوص خواندن تورات تا مردم گمان کنند که آن غیرتورات نیز تورات است. دربارۀ محتوای دروغ نیز این دو موضوع مطرح شده است: 1. برتری‌دادن قوم یهود بر سایر اقوام؛ 2. حلال‌کردن اموال غیریهودیان برای یهودیان. مشخص است که ادعای دوم از ادعای اول ریشه گرفته است. قرآن هردو ادعا را تکذیب می‌کند و آنها را مصداق دروغ‌بستن بر خدا می‌داند. روش دروغ‌بستن یهودیان به خداوند نشان می‌دهد که این آیات ناظر به عالمان یهود است؛ بنابراین منظور قرآن از افترازنندگان به خداوند، ربّی‌ها و خاخام‌های یهودی است.

برای مطالعۀ بیشتر:

طاهره‌سادات طباطبایی امین؛ «بررسی و نقد انگاره برتری ذاتی بنی‌اسرائیل بر اساس مطالعه تطبیقی تفاسیر قرآن و تفاسیر عهد عتیق»؛ مطالعات تفسیر تطبیقی، ش 5، بهار و تابستان 1397 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. بقره: 94.

2. بقره: 80.

3. بقره: 79. یعقوب جعفری؛ تفسیر کوثر؛ چ 3، قم: هجرت، 1398 ش، ج ‏1، ص 266.

4. آل‌عمران: 75. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏3، ص 261.

5. آل‌عمران: 78. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏3، ص 266.

6. مائده: 18.

7. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 378. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏4، ص 374. ناصر مکارم شیرازی و همکاران؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏3، ص 415.

8. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ‏1، ص 285.

9. آل‌عمران: 75.

10. آل‌عمران: 78.

11. عبدالرحیم سلیمانی اردستانی؛ پسر خدا در قرآن و عهدین؛ چ 2، قم: مؤسسه امام خمینی، 1389 ش، ص 145.

12. آیه 31 سورۀ «توبه» و روایات ذیل آن نیز مؤیّد این برداشت هستند.

13. آبراهام کُهِن؛ گنجینه‌ای از تلمود؛ ترجمه: امیرفریدون گرگانی؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1390 ش، ص 79 ـ 82.

کیفیت آفرینش حضرت حوا:
قرآن درباره چگونگی آفرینش حضرت حوا تنها به این عبارت بسنده کرده که خداوند همسر آدم را از او خلق کرد.

پرسش:

بر اساس آیات قرآن کریم، آفرینش جناب حوا چگونه بوده است؟ آیا ایشان نیز مثل حضرت آدم علیه‌السلام از خاک آفریده شده است؟ اینکه گفته می‌شود حضرت حوا از دنده چپ آدم خلق شده، مستند قرآنی دارد؟ (نساء/1، اعراف/189، زمر/ 6 و...)

پاسخ:

انسان‌ها محصول زادوولد هستند، اما این تنها در صورتی ممکن است که از قبل پدرومادری وجود داشته باشد؛ بنابراین، این سؤال پیش می‌آید که اولین انسان‌ها چگونه به‌وجود آمده‌اند. مطابق قرآن خداوند نخستین انسان را از خاک آفریده و سؤال این است که آیا حضرت حوا نیز از خاک آفریده شده یا خلقت او با خلقت حضرت آدم متفاوت بوده است؟ در این نوشتار این موضوع را بررسی می‌کنیم.

 

خلقت آدم و حوا در عهدین

با توجه به این‌که مخاطبان اولیه قرآن (1) و همچنین بعدها برخی از مفسران آن، تحت نفوذ علمی ـ فرهنگی اهل کتاب بوده‌اند، نخست با دیدگاه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان درباره ماده اولیه خلقت آدم و حوا آشنا می‌شویم تا متوجه شویم آیا قرآن همان دیدگاه را تائید کرده یا نظر دیگری دارد. داستان آفرینش آدم و حوا در سِفْر «پیدایش» چنین آمده است:

7 خداوند خدا پس‌ آدم‌ را از خاک‌ زمین‌ بسرشت‌ و در بینی‌ وی‌ روح‌ حیات‌ دمید و آدم‌ نَفْس‌ زنده‌ شد ... 18 و خداوند خدا گفت‌: «خوب‌ نیست‌ که‌ آدم‌ تنها باشد. پس‌ برایش‌ معاونی‌ موافق‌ وی‌ بسازم‌.» ... 21 و خداوند خدا، خوابی‌ گران‌ بر آدم‌ مستولی‌ گردانید تا بخفت‌ و یکی‌ از دنده‌هایش‌ را گرفت‌ و گوشت‌ در جایش‌ پر کرد. 22 و خداوند خدا آن‌ دنده‌ را که‌ از آدم‌ گرفته‌ بود، زنی‌ بنا کرد و وی‌ را به‌ نزد آدم‌ آورد. 23 و آدم‌ گفت‌: «همانا این است‌ استخوانی‌ از استخوان‌هایم‌ و گوشتی‌ از گوشتم‌، ازاین‌سبب‌ "نسا" نامیده‌ شود، زیرا که‌ از انسان‌ گرفته‌ شد.» 24 ازاین‌سبب‌ مرد پدر و مادر خود را ترک‌ کرده‌، با زن‌ خویش‌ خواهد پیوست‌ و یک‌تن‌ خواهند بود.

همان‌طور که مشخص است مطابق این کتاب، خداوند حضرت آدم را از خاک و حضرت حوا را از دنده آدم خلق کرده است.

 

خلقت آدم و حوا در قرآن

مطابق قرآن، خداوند نخست حضرت آدم و سپس حضرت حوا را آفرید. قرآن آشکارا از خلقت حضرت آدم از خاک خبر داده؛ (2) البته این خاک نخست تبدیل به گِل شده (3) و آن گِل مدت‌ها باقی مانده و درنتیجه سیاه و بدبو شده (4) و سپس پس از خشک شدن (5) خداوند آدم را از آن آفریده است؛ اما درباره حضرت حوا شاهد چنین صراحتی نیستیم:

«یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (6)

ای مردم! از [مخالفت با فرمان‌های] پروردگارتان بپرهیزید، آنکه شمارا از یک‌تن آفرید و جفتش را [نیز] از او پدید آورد ... .»

«هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (7)

او کسی است که شمارا از یک‌تن آفرید و همسرش را از او پدید آورد ... .»

«خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (8)

شما‌را از یک‌تن آفرید، سپس همسرش را از او پدید آورد ... .»

مطابق این آیات، خداوند درباره چگونگی خلقت حضرت حوا فقط فرموده که ما زوج آدم را از او آفریدیم و توضیح بیشتری نداده است.

 

دیدگاه مفسران درباره خلق حوا از آدم

مفسران درباره این‌که منظور از این جمله که «خدا حوا را از آدم آفرید چیست» باهم اختلاف دارند:

بسیاری از مفسران سنی (9) و برخی از مفسران شیعه، (10) این آیات را همانند داستان کتاب مقدس تفسیر کرده (11) و معتقدند خداوند حضرت حوا را از دنده حضرت آدم خلق کرده است. برای نمونه، طبری از سُدّی، از مفسران تابعی، نقل کرده که «آدم در بهشت جای گرفت و تنها در آنجا قدم می‌زد، بدون همسری که در کنارش آرامش یابد. او خوابید و وقتی بیدار شد، زنی را دید که بالای سرش نشسته بود و خدا او را از دنده‌اش آفریده بود. از او پرسید: «تو کیستی؟» زن پاسخ داد: «یک زن.» پرسید: «برای چه آفریده شدی؟» زن گفت: «تا در من آرامش یابی.» (12)

در نقطه مقابل برخی از مفسران سنی و بسیاری از مفسران شیعه، با این قول مخالف‌اند و معتقدند خداوند حضرت حوا را از باقی‌ماندۀ خاکی که آدم را از آن خلق کرده، آفریده است. (13) ازجمله ادله این قول روایاتی است که از اهل‌بیت علیهم‌السلام نقل شده است. برای نمونه، امام باقر علیه‌السلام فرموده است:

«خَلَقَها مِن فَضلِ الطینهِ التی خَلَقَ مِنها آدمَ‏؛ (14)

 خداوند حوا را از باقی‌ماندۀ خاکی که آدم را از آن خلق کرد، آفرید

در روایت دیگری، راوی می‌گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: خداوند متعال حوا را از چه چیزی آفرید؟ ایشان پاسخ دادند: این مردم چه می‌گویند؟ عرض کردم: می‌گویند خداوند او را از یکی از دنده‌های آدم آفرید. ایشان فرمودند:

 «دروغ می‌گویند. آیا خداوند قادر نبود او را از چیزی غیر از دنده آدم بیافریند؟»

 گفتم: فدایت شوم ای فرزند پیامبر خدا، خدا حوا را از چه چیزی آفرید؟ ایشان فرمودند:

 «پدرم از پدرانش به من خبر داد که پیامبر خدا فرمود: "خداوند تبارک‌وتعالی مشتی از خاک برداشت و آن را با دست راستش - و هر دودست او دست راست است – [دست کنایه از قدرت الهی است] مخلوط کرد و از آن آدم را آفرید. مقداری از خاک باقی ماند و حوا را از آن آفرید".» ((15)

 

دیدگاه صحیح درباره خلقت حضرت حوا

قرآن در این زمینه تنها به این بیان که خدا حوا را از آدم آفرید، بسنده کرده است:

 «وَ خَلَقَ / جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا.» حرف جرّ «مِن» در زبان عربی معانی متفاوتی دارد. (16) اگر این حرف به معنای تبعیض باشد، (17) یعنی حوا بعض و جزئی از آدم آفریده شده و در این صورت می‌توان روایاتی که حاکی از خلقت حوا از دنده آدم هستند را پذیرفت؛ اما اگر حرف «مِن» در این آیه برای بیان جنس باشد، در این صورت آیه می‌گوید: خداوند حوا را از جنس آدم آفریده و این یعنی آدم و حوا هر دو از خاک آفریده شده‌اند. چنانکه در آیات متعددی از قرآن شاهد همین معنا برای حرف «مِن» هستیم:

«لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ...؛ (19)

یقیناً پیامبری از خودتان به سویتان آمد ... .»

مطابق این آیه پیامبر از خود امتش است و یعنی پیامبر نیز از همان جنس امتش یعنی انسان است.

وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً ...؛ (20)

و خدا برای شما همسرانی از جنس خودتان قرار داد ... .»

آیا آیه می‌خواهد بگوید همسر انسان از جزئی از بدن او خلق شده یا در مقام بیان این نکته است که همسر انسان از جنس خودش است؟

در قرآن قرینه‌ای وجود ندارد که «مِن» در این آیه به چه معناست، (21) اما روایاتی که از اهل‌بیت به ما رسیده‌اند، به ما کمک می‌کنند متوجه مراد خداوند از آیات موردبحث شویم. (22)

نتیجه:

قرآن درباره چگونگی آفرینش حضرت حوا تنها به این مضمون بسنده کرده است که خداوند همسر آدم را از او قرار داد / خلق کرد: «وَ خَلَقَ / جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا.» به دلیل اجمال این تعبیر، مفسران در تبیین مقصود آیه دیدگاه‌های متفاوتی ارائه کرده‌اند. برخی این عبارت را ناظر به خلقت حوا از دنده آدم دانسته‌اند؛ برداشتی که با کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان موافق است. در مقابل، گروهی دیگر با این تفسیر موافق نیستند و معتقدند آیه در مقام بیان هم‌جنس بودن آدم و حوا است و دلالتی بر آفرینش جسمانی حوا از دنده آدم ندارد، بلکه بر این نکته تأکید می‌کند که هر دو از یک منشأ، یعنی خاک، آفریده شده‌اند. در متن قرآن قرینه‌ای صریح که یکی از این دو تفسیر را به‌طور قطعی بر دیگری ترجیح دهد، وجود ندارد، هرچند برخی آیات دیگر می‌توانند مؤید برداشت دوم تلقی شوند. افزون بر این، در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، خلقت حوا از دنده آدم مورد انکار قرار گرفته و بیان شده است که خداوند حوا را از باقی‌مانده گِلی آفرید که پیش‌تر آدم از آن خلق شده بود.

برای مطالعه بیشتر:

مروتی، سهراب، ناصری کریم‌وند، امان‌الله، «بررسی و نقد دیدگاه ابن جریر طبری درباره آفرینش حضرت حوا علیها السلام»، حسنا، تابستان 1391 ش، ش 13، صص 9-23.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نحل، آیه 43 و سوره انبیاء، آیه 7.

2. سوره آل‌عمران، آیه 59: «إِنَّ مَثَلَ عِیسىٰ عِنْدَ اَللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ قطعاً داستان عیسی نزد خدا [ازنظر چگونگی آفرینش] مانند داستان آدم است که [پیکر] او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: [موجود زنده] باش؛ پس بی‌درنگ [موجود زنده] شد

3. سوره سجده، آیه 7: «اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اَلْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ؛ همان کسی که آنچه را آفرید نیکو ساخت و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد

4. سوره حجر، آیه 28: «وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَهِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ؛ و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گِل خشک که برگرفته از لجنی متعفّن و تیره‌رنگ است، می‌آفرینم

5. سوره الرحمن، آیه 14: «خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ؛ انسان را از گلی خشکیده مانند سفال آفرید

6. سوره نساء، آیه 1.

7. سوره اعراف، آیه 189.

8. سوره زمر، آیه 6.

9. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 355؛ سمرقندی، نصر، بحر العلوم، بیروت، دارالفکر، 1416 ق، ج‏1، ص 278.

10. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 130؛ عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 215.

11. طباطبایى، محمدحسین‏، تفسیر البیان فى الموافقه بین الحدیث و القرآن، بیروت، دار التعارف للمطبوعات‏، چاپ اول، 1427 ق؛ ج‏3، ص 22

12. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏4، ص 150.

13. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 99.

14. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 99.

15. بحرانى، هاشم بن سلیمان‏، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، موسسه البعثه، چاپ اول، 1415 ق، ج ۲، ص ۱۱.

16. ر.ک: ابن هشام، عبدالله بن یوسف، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، چاپ چهارم، 1410 ق، باب اول، حرف «مِن».

17؛ مثلاً عرب وقتی می‌گوید «أخذت من الدراهم» منظورش این است که بعضی از درهم‌ها را گرفتم و «مِن» در این عبارت به معنای «بعض» است.

18. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏9، ص 478.

19. سوره توبه، آیه 128.

20. سوره نحل، آیه 72. همچنین سوره روم، آیه 21: «وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقیناً در این [کار شگفت‌انگیز] نشانه‌هایی است برای مردمی که می‌اندیشند

21. برخی معتقدند کم بودن یکی از دنده‌های مردان نسبت به زنان مخالف علم تشریح و واقعیت موجود است و درنتیجه، روایات حاکی از خلقت حوا از دنده آدم صحیح نیستند. (میرزایی، نیکتا، «بررسی کیفیت خلقت حضرت حوا با توجه به قرآن و روایات، کتاب مقدس و علم پزشکی»، اولین اجلاس بین‌المللی علوم پایه و تحقیقات بنیادی، 1394 ش) البته شاید گفته شود که کم بودن دنده فقط مختص حضرت آدم بوده و شامل مابقی مردان نمی‌شود و بنابراین، این روایات با علم مخالف نیستند.

22. مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از نویسندگان، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 10، 1371 ش، ج‏3، ص 246.

چرایی عدم تعادل گواهی مرد با گواهی زن
تفاوت اعتبار شهادت زن و مرد در قرآن ناشی از تفاوت موضوع و میزان تجربه است، نه جنسیت؛ چرا که در مسائل تخصصی زنان، شهادتشان به تنهایی پذیرفته می‌شود.

پرسش:

در آیه 282 سوره بقره گواهی یک مرد با گواهی دو زن معادل دانسته شده و درباره علت این حکم چنین بیان کرده: «تا اگر یکی از دو زن فراموش کرد، زنِ دیگر وی را یادآوری کند»، آیا زنان فراموش‌کارند؟

پاسخ:

آیه ۲۸۲ سوره بقره که طولانی‌ترین آیه قرآن است، به تنظیم دقیق روابط مالیِ مبتنی بر دَین و بدهی می‌پردازد و هدف اصلی آن پیشگیری از اختلاف، حفظ حقوق طرفین و تحقق عدالت در معاملات است. مضمون آیه تأکید می‌کند که هرگاه میان افراد، بدهیِ مدت‌دار شکل می‌گیرد، باید آن را به‌صورت مکتوب ثبت کنند. آیه همچنین بر شهادت گرفتن برای قرارداد تأکید دارد.

آیا از نگاه قرآن زنان فراموش‌کارند؟

برابر آیه 282 سوره بقره اولاً باید دو مرد شهادت بدهند و اگر فقط یک مرد بود، در این صورت برای تکمیل شهادت می‌توان از زنان استفاده کرد که البته به‌جای یک مرد باید دو زن شهادت بدهند. قرآن درباره چرایی لزوم دو نفر بودن زنان گفته است:

«... وَ اِسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ اِمْرَأَتٰانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ اَلشُّهَدٰاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا اَلْأُخْرىٰ ...؛

... و دو شاهد از مردانتان را شاهد بگیرید و اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن را از میان شاهدانی که می‌پسندید، شاهد بگیرید تا اگر یکی از آن دو زن [واقعیت را] فراموش کرد، آن دیگری او را یادآوری کند ... .»

معادل دانستن دو زن با یک مرد و همچنین علتی که برای آن ذکر شده، یعنی یادآوری در صورت فراموشی، سؤال‌برانگیز شده است.

در توضیح این آیه باید گفت: هرچند احتمال خطا یا فراموشی ویژگی‌ای انسانی است و به جنسیت خاصی محدود نمی‌شود و در مردان نیز وجود دارد، اما از گذشته تا کنون فعالیت‌های مالیِ رسمی، تقریباً در حوزه مردان جریان داشته و دارد و زنان، عموماً درگیر این نوع از معاملات نبوده و نیستند. (1) از سوی دیگر، امروزه ازنظر علمی ثابت شده که میزان مواجهه فرد با یک حوزه، بر دقت حافظه او در آن حوزه اثر می‌گذارد. پس «فراموشی» در اینجا به معنای ضعف ذاتی حافظه نیست، بلکه به کم‌تجربگی و عدم ممارست در موضوعی خاص و درنتیجه، بالا رفتن احتمال خطا و فراموشی اشاره دارد. (2)

اگر این آیه ناظر به فراموشی زنان به‌صورت مطلق بود، این منطق شامل شهادت زنان در همه موضوعات می‌شد؛ حال‌آنکه در فقه اسلامی، گواهی زنان در موضوعات زنانه همچون ولادت، شیردهی، عیوب خاص زنان و... که بسیار مهم‌تر از معاملات مالی هستند، به‌تنهایی پذیرفته شده است. پذیرفته شدن شهادت زنان به‌تنهایی در برخی موضوعات مهم‌تر و پذیرفته نشدن شهادت آنان به‌تنهایی در برخی موضوعات کم‌اهمیت‌تر، نشان می‌دهد که جنسیت زن باعث این تفاوت نشده، چراکه در هردوجا شاهد زنان هستند، بلکه تفاوت موضوعات باهم باعث این فرق‌گذاری شده است. (3)

نکته مهمی که نباید فراموش شود این است که شهادت یک حق نیست، بلکه تکلیفی اجتماعی است و اولویت دادن مردان بر زنان در برخی تکالیف به معنای تضییع حقوق زنان نیست، بلکه به معنای تکلیف کمتر آنان است. (4)

نکته پایانی نیز این‌که قانون بر اساس غالب افراد نوشته می‌شود، نه موارد استثناء.

نتیجه:

اگر زنان ذاتاً فراموش‌کار بودند شهادت آنان باید در همه‌جا مشروط به وجود زن دیگری می‌شد تا در صورت فراموشی یکی، دیگری به او یادآوری کند؛ اما این‌چنین نیست و در برخی موارد همچون ولادت، شیردهی و امور خاص زنان که بسیار مهم‌تر از مسائل مالی هستند، شهادت زنان به‌تنهایی پذیرفته می‌شود؛ بنابراین، تفاوت را باید درجایی غیر از مسئله جنسیت همچون تفاوت موضوعات باهم یافت. شهادت زنان در مسائلی که معمولاً آنان در آن‌ها تجربه و ممارست دارند، به‌تنهایی پذیرفته می‌شود؛ اما در مسائلی که معمولاً زنان در آن‌ها تجربه و ممارست ندارند و درنتیجه، احتمال خطا یا اشتباه آنان در آن‌ها بیشتر از حد معمول است، به‌تنهایی پذیرفته نمی‌شود. هرچند احتمال خطا و اشتباه در حق مردان نیز وجود دارد، اما امروزه ازنظر علمی ثابت شده وقتی فردی با موضوعی سروکار دارد، ذهن او در آن موضوع نسبت به سایر افراد و سایر موضوعات قوی‌تر می‌شود و از سوی دیگر، از قدیم تا زمانه ما فعالیت‌های اقتصادی معمولاً توسط مردان انجام می‌شود و درنتیجه، ذهن آنان در این امور نسبت به زنان قوی‌تر است؛ به‌همین‌دلیل، در مسائل اقتصادی شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد قرار گرفته است.

برای مطالعه بیشتر:

حیدری‌راد، طیبه و ...، «نقد شبهات دائره‌المعارف قرآن لیدن درباره شهادت زنان با استناد به آیه 282 بقره»، شبهه پژوهی، دوره 3، ش 5، اسفند 1400 ش، صص 283-310.

پی‌نوشت‌ها:

1. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏1، ص 450؛ شعراوى، محمد متولى‏، تفسیر الشعراوى، بیروت، اخبار الیوم، اداره الکتب و المکتبات‏، چاپ اول، 1991 م، ج‏2، ص 1216.

2. رضایى اصفهانى، محمدعلى‏، تفسیر قرآن مهر، قم، پژوهش‌هاى تفسیر و علوم قرآن،‏ چاپ اول، 1387 ش، ج‏2، ص 345.

3. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏2، ص 269.

4. حیدری‌راد، طیبه و ...، «نقد شبهات دائره‌المعارف قرآن لیدن درباره شهادت زنان با استناد به آیه 282 بقره»، شبهه پژوهی، دوره 3، ش 5، اسفند 1400 ش، صص 283-310، ص 295.

راز و رمز وجود تعبیر قل در قرآن
فعل امر «قل» در قرآن برای ترویج گفت‌وگو، نشان‌دادن جدایی منبع وحی از پیامبر و تأکید بر الهی بودن خود قرآن آمده است، نه صرفاً فرمانی بیرونی به پیامبر.

پرسش:

تعابیری از قبیل «قل» که بیانگر خطاب خدا به پیامبر است تا دستور الهی را به سرانجام برساند، در قرآن کریم، فراوان به‌چشم می‌خورد، پرسشی که مطرح است این است که راز‌و‌رمز وجود این تعابیر در قرآن چیست؟ خدا به پیامبر دستور داده است تا فرمان خدا را انجام دهد، مأموریت پیامبر ابلاغ فرمان خداست، پس چه ضرورتی دارد که تعبیر «قل» (=بگو) نیز در قرآن حفظ گردد؟ خواندن آن برای ما چه فایده‌ای دارد؟

پاسخ:

«قل» فعل امر مخاطب از ریشه «ق و ل» و فعل «قال یقول» و به معنای «بگو» است. این فعل بیش از سیصدبار در قرآن به‌کار رفته است. (1) پنج سوره جن، کافرون، فلق، ناس و توحید با این فعل شروع شده‌اند. در اکثر موارد (2) این فعل خطاب به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و در راستای ابلاغ وحی الهی است. با توجه به این‌که مسئولیت پیامبر ابلاغ و گفتن همه آیات قرآن به مردم بوده است، اعم از این‌که خداوند «قل» را بگوید یا نگوید، این سؤال پیش می‌آید که چرا این فعل در قرآن آورده شده است؟

 

چرایی آمدن «قل» در قرآن

درباره چرایی آمدن فعل امر «قل» در قرآن ادله مختلفی بیان شده است. در ادامه این ادله را باهم مرور می‌کنیم:

1. آوردن فعل «قل» تأکیدی است بر این‌که گفت‌وگوهای قرآن همگی به‌فرمان خدا و عین منطق پروردگار است، نه نظرات شخص پیامبر خدا. (3) قرائتی در تفسیر نور در همین زمینه گفته‌ است: «کلمه «قل» اندکى از کینه کفار نسبت به پیامبر مى‌‏کاهد، زیرا مى‏فهمند که سر‌و‌کارشان با خداست و پیامبر تنها مأمور است.» (4) چنانکه آوردن کلمه «قل» ثابت مى‌کند که «وحى جوششى از باطن پیامبر یا سخنى تراویده از ذوق و اندیشه حضرتش نیست، بلکه پیامى از جانب خداست» (5) و پیامبر هیچ دخالتى در آن ندارد؛ (6)

2. شروع سوره یا آیه با «قل» نشانه اهتمام و عنایت ویژه خداوند نسبت به آن مطلب است؛ درنتیجه، هم خوب فهماندن آن مطلب و هم دانستن آن، لازم است؛ (7)

3. مواردی که در قرآن با کلمه «قل» آغاز مى‏شود ناظر به رسالت پیامبر و ابلاغ پیام ویژه الهى است. «قل» یعنى با این پاسخ، رسالت خود را ایفا کن و نظر دین و مکتب را در این زمینه به مردم بگو؛ (8) طالقانی در همین زمینه گفته است: «امر "قل،" در این سوره [فلق] و سوره بعد [ناس] - مانند سوره الکافرون و اخلاص و دیگر امرهاى «قل» که بسیار در قرآن آمده - فرمان‌هایی است از جانب خداوند به پیامبر اکرم که به‌عنوان مقام نبوت، باید به دیگران اعلام شود - تا دیگران به مضمون مورد فرمان آگاه شوند و یا بیش از آگاهى پیروى نمایند.» (9)

4. هرچند «قل» در بدو امر خطاب به پیامبر بوده، اما این «قل» در قرآن نیز ذکر شده تا همه مسلمانان متوجه شوند که آنان نیز موظف به ابلاغ و گفتن قرآن هستند. (10) برخی همه موارد استعمال «قل» در قرآن را بررسی و به این نتیجه رسیده‌اند که آمدن این فعل در قرآن حامل این پیام است که: «بخش وسیعی از معارف اسلامی و انتقال فرهنگ دینی اولاً از طریق گفتار قابل انجام است و نیازی به انجام رفتار ندارد؛ ثانیاً به‌صورت کنش فردی، قابل‌اجراست و لزوماً نیازمند اقدام جمعی نیست.» مطابق این تحقیق «قرآن کریم بر مبنای امر گفتاری «قل» اثرگذاری فرهنگی در جامعه ایمانی و حتی غیر ایمانی را محدود به شخص یا گروه خاصی نمی‌داند. قرآن مؤمنان را به این باور می‌رساند که تک‌تک آنان، چه در جایگاه اکثریت و چه در جایگاه اقلیت ایمانی، بایستی کنشگر و آموزگار فرهنگی باشند و خود را معاف از نقش فرهنگی ندانند.» بر پایه این تحقیق خداوند با آوردن فعل امر «قل» در قرآن به دنبال سه هدف بوده است: 1. ترویج فرهنگ گفت‌وگو که البته لزوماً اختصاصی به خلق ندارد و شامل خالق نیز می‌شود؛ 2. مسئولیت‌پذیری همگانی؛ 3. توسعه فرهنگ دینی از طریق هم‌افزایی درون دینی و برون دینی؛ (11)

5. به باور برخی آوردن فعل «قل» در قرآن نشان‌دهنده امانت‌داری پیامبر خدا و درنتیجه اصالت قرآن است؛ (12) چراکه حضرت عین مطلبی که به ایشان وحی می‌شده را بدون هیچ‌گونه تغییر و حذف و اضافه‌ای از اول تا آخر، حتی فعل امر «قل» را که خداوند خطاب به ایشان گفته، عیناً نقل می‌کردند و درنتیجه، این سبب اطمینان به اعتبار قرآن می‌شود؛ (13)

اما به نظر این دیدگاه آخر صحیح نباشد؛ چراکه این دیدگاه ظهور در این معنی دارد که خداوند در آغاز وحی به پیامبرش می‌فرموده: «قل» و بعد قرآنی را که پیامبر موظف به ابلاغ آن بوده را بیان می‌کرده؛ اما حضرت به جهت امانت‌داری به‌جای این‌که فقط مطلب بعد از «قل» را که قرآن بوده نقل کند، خود «قل» را نیز نقل می‌کرده است! اگر واقعاً چنین چیزی مراد باشد، اولاً قطعاً چنین دیدگاهی نمی‌تواند صحیح باشد؛ چراکه پیامبر ملزم به ابلاغ قرآن بوده و مطابق این نظر «قل» جزء قرآن نبوده، اما باوجوداین، پیامبر آن را به‌عنوان قرآن نقل کرده است! ثانیاً نه‌تنها نشان‌دهنده اصالت قرآن نیست؛ بلکه نشانه این است که مطالبی وارد قرآن شده که هرچند وحیانی هستند، اما به‌عنوان قرآن نازل نشده‌اند. ثالثاً اگر این دیدگاه صحیح بود، باید همه سوره‌های قرآن، بلکه همه واحدهای نزول با «قل» شروع می‌شدند که چنین نیست.

 

دلیل‌های اختصاصی

برخی مفسران در مقام تفسیر قرآن برای برخی از «قل‌»های قرآن دلیل‌های ویژه‌ای را نقل کرده‌اند. برای نمونه نویسندگان تفسیر نمونه، درباره «قل» در آغاز سوره کافرون گفته‌اند: «اگر کلمه "قل" در آغاز این سوره نباشد سخن، سخنِ خدا خواهد شد و در این صورت جمله "لا أعبد ما تعبدون" (من آنچه را شما عبادت مى‏کنید نمى‏پرستم) و امثال آن مفهومى نخواهد داشت». (14) طالقانی نیز در تفسیرش برای «قل» در آغاز سوره توحید و کافرون دلیلی اختصاصی نقل کرده و گفته است: «"قل هو الله أحد": امر "قل،" اِشعار به این حقیقت دارد که چون اوصاف کامل و جامع خداوند برتر از دریافت عقول بشر است، باید از جانب او بیان و اعلام شود. (15) "قل یا أیها الکافرون": این امر "قل ..." فرمان اعلام از جانب خداوند است تا مخاطبین «کافرین» متوجه شوند که آن حضرت واسطه ابلاغ است و نظر و مصلحت شخص او در اجرای این امر دخالت ندارد و تا یکسره امیدشان از هرگونه سازگارى درباره یگانه‌پرستی قطع شود.» (16)

نتیجه:

فعل امر «قل» بی‌معنای «بگو» بیش از سیصدبار در قرآن آمده است. برخلاف تصور برخی، «قل» دستور خداوند به ابلاغ قرآن نبوده که پیامبر در راستای امانت‌داری آن را نیز در قرآن نقل کرده، بلکه جزئی از قرآن بوده است. درباره چرایی آمدن این فعل در قرآن دلیل‌های مختلفی بیان شده است. این کلمه نشان می‌دهد که قرآن جوششى از باطن پیامبر یا سخنى تراویده از ذوق و اندیشه آن حضرت نیست، بلکه پیامى است از برون و ایشان هیچ دخالتى در آن نداشته است. افزون بر این، هرچند «قل» در هنگام نزول فقط خطاب به پیامبر بوده، اما این «قل» در قرآن نیز ذکر شده تا همه مسلمانان متوجه شوند که آنان نیز موظف به ابلاغ و گفتن قرآن هستند؛ ازاین‌رو، می‌توان گفت: ازجمله اهداف ذکر «قل» در قرآن ترویج فرهنگ گفت‌وگو و تقویت مسئولیت‌پذیری همگانی است.

برای مطالعه بیشتر:

اسعدی، محمدمصطفی، کارکردشناسی فرهنگی واژه «قل» در قرآن کریم، فرهنگ در دانشگاه اسلامی، پاییز 1400 ش، ش 40، صص 385-406.

 

پی‌نوشت‌ها

1. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص 652.

2. در آیه‌های 23 و 24 سوره اسراء این فعل به‌کاررفته اما خطاب آن به پیامبر خدا نیست.

3. مستنبط غروى، مرتضى‏، مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، شرکت سهامى چاپ کتاب آذربایجان‏، چاپ اول، 1381 ش، ص 314؛ شعراوى، محمد متولى‏، تفسیر الشعراوى، بیروت، اخبار الیوم، اداره الکتب و المکتبات‏، چاپ اول، 1991 م، ج‏1، ص 616؛ قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏6، ص 59.

4. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص: 620

5. رکنی یزدی، محمدمهدی، آشنایی با علوم قرآنی، تهران، سمت، 1379 ش، ص 25.

6. میرمحمدی زرندی، ابوالفضل، تاریخ و علوم قرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1377 ش، ص 44.

7. صدر، سید رضا، تفسیر سوره حجرات، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، 1379 ش، ص 373

8. دهقان، اکبر، نسیم رحمت تفسیر قرآن کریم، قم، انتشارات حرم، چاپ اول، 1387 ش، ج‏1، ص 432.

9. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 306

10. شمس، سعید، پرسمان‌های قرآنى نماز، قم، انتشارات سبط اکبر، چاپ اول، 1385 ش، ص 216؛ هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج‏20، ص 635.

11. اسعدی، محمدمصطفی، کارکردشناسی فرهنگی واژه «قل» در قرآن کریم، فرهنگ در دانشگاه اسلامی، پاییز 1400 ش، ش 40، صص 385-406، ص 387، 403 و 404؛ هاشمی، تفسیر راهنما، ج‏1، ص 344: «هدف از آوردن کلمه «قل» در آیه، بیان ضرورت پاسخگویى به تبلیغات دشمنان دین است.»

12. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص 164.

13. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏6، ص 59 و ج‏27، ص: 387؛ شمس، پرسمان‌های قرآنى نماز، ص 216.

14. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏27، ص 387.

15. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 300.

16. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 283.

سستی خانه عنکبوت و استحکام تار عنکبوت
از نظر علمی تارعنکبوت بسیار مقاوم است، اما خانه عنکبوت به‌عنوان یک سازه کارکردی سست‌ترین خانه‌هاست؛ بنابراین استحکام ماده با استحکام خانه یکی نیست.

پرسش:

شبهه اشتباه علمی در قرآن:

 قرآن می‌گوید: خانه عنکبوت سست‌ترین خانه‌هاست و حال‌آنکه ازنظر علمی ثابت شده که تارعنکبوت نسبت به ظرافتش استحکام بسیار بالایی دارد.

پاسخ:

خداوند در قرآن از خانه عنکبوت به‌عنوان «أوهن البیوت» یعنی سست‌ترین خانه‌ها یاد کرده است و از سوی دیگر، امروزه ازنظر علمی ثابت شده که تارعنکبوت از مقاوم‌ترین مواد است و استحکامش نسبت به وزن خود حتی از فولاد نیز بیشتر است. سؤالی که پیش می‌آید این است که آیا یادکرد قرآن از خانه عنکبوت به‌عنوان سست‌ترین خانه‌ها با این یافته‌های علمی در تضاد نیست؟

قرآن و تشبیه کار مشرکان به کار عنکبوت

خداوند در آیه 41 سوره عنکبوت حال‌وروز مشرکانی که غیر از خدا را به‌عنوان «ولی» برای خود انتخاب کرده‌اند، به کار عنکبوت تشبیه کرده که هرچند برای خود از تار خانه می‌سازد، اما این خانه از خانه بودن فقط اسمش را یدک می‌کشد، ولی هیچ‌کدام از ویژگی‌های لازم برای یک‌خانه واقعی را ندارد. اولیائی که مشرکان برای خود برگزیده‌اند نیز هرچند مشرکان از آن‌ها با عنوان «ولی» یاد می‌کنند، اما هیچ‌کدام از قابلیت‌های یک ولی واقعی را ندارند؛ چراکه نه سودی می‌رسانند و نه زیانی، نه اختیار مرگ و زندگی کسی در دست آنان است و نه قدرت برانگیختن و بازگرداندن به حیات دوباره را دارند و در کل، کاری از دست آن‌ها برنمی‌آید؛ بنابراین اتکای به آنان، همچون پناه بردن به خانه‌ای است که فقط اسماً خانه است، اما هیچ‌یک از فواید و آثار خانه را ندارد (1) و در یک‌کلام نه برای صاحب خود سودی دارد و نه دردی از دردهای او را دوا می‌کند:

«مَثَلُ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ اَلْعَنْکَبُوتِ اِتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ اَلْبُیُوتِ لَبَیْتُ اَلْعَنْکَبُوتِ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ؛(2)

داستان کسانی که به‌جای خدا سرپرستانی گرفته‌اند، مانند داستان عنکبوت است که خانه‌ای برای خود بنا کرده باشد و بی‌تردید سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است، اگر [به این واقعیت] معرفت و شناخت داشتند [بت‌ها را سرپرستان خود نمی‌گرفتند.

تارعنکبوت یا خانه عنکبوت؟

ازنظر علمی تارعنکبوت بااینکه خیلی نازک است، نسبت به وزنش حدود پنج برابر فولاد مقاومت دارد و حتی از ماده‌ای مثل کولار که در جلیقه‌های ضدگلوله استفاده می‌شود نیز محکم‌تر است؛ اما آیه گفته «سست‌ترین خانه‌ها خانهٔ عنکبوت است» و نگفته «سست‌ترین مادّه‌ها تارعنکبوت است» و نباید «تارعنکبوت» را با «خانه عنکبوت» اشتباه گرفت. تارعنکبوت ازنظر علمی ماده‌ای شگفت‌انگیز است، اما همین تار وقتی به‌مثابه خانه‌ای برای عنکبوت درنظر گرفته می‌شود، دیگر نه‌تنها نمی‌توان آن را خانه‌ای مستحکم‌ دانست، بلکه در مقایسه خانه‌هایی که سایر موجودات برای خود می‌سازند، سست‌ترین نیز هست؛ چراکه خانه جایی است که ساکن خود را حفظ کند و نوعی ثبات و دوام داشته باشد؛ اما شبکه‌ای که عنکبوت می‌تند، هرچند از تارهایی بسیار ظریف و درعین‌حال مقاوم ساخته شده و هدف اصلی عنکبوت از ساخت آن ‌که شکار باشد را محقق می‌کند، اما ازنظر ساختاری پناهگاهی مستحکم به شمار نمی‌آید و با یک تماس ساده آسیب می‌بیند و از بین می‌رود؛ بنابراین اگر خانه را معیار بدانیم، نه ماده‌ای که خانه از آن ساخته می‌شود، خانهٔ عنکبوت در مقایسه با خانه‌هایی که سایر جانوران برای خود می‌سازند، از سست‌ترین‌ها به شمار می‌آید. (3)

نتیجه:

قرآن نگفته «تارعنکبوت سست‌ترین مواد است» تا با آخرین یافته‌های علمی در تضاد باشد؛ بلکه گفته «خانه عنکبوت سست‌ترین خانه‌ها است» و این گفته کاملاً درست است؛ چراکه هرچند تارعنکبوت ازنظر علمی از مستحکم‌ترین مواد است اما وقتی عنکبوت از همین تار خانه می‌سازد و این تار به‌مثابه یک‌خانه و از جهت کارکردهای موردانتظار از یک‌خانه درنظر گرفته می‌شود، نه‌تنها خانه‌ای سست، بلکه سست‌ترین خانه‌ای است که جانداران برای خود می‌سازند؛ به‌عبارت‌دیگر، قرآن خانه عنکبوت را سست‌ترین خانه‌ها دانسته و علم، تارعنکبوت را بسیار مستحکم دانسته و ازآنجاکه «تارعنکبوت» غیر از «خانه عنکبوت» است، بین آیه 41 سوره عنکبوت با علم هیچ تضادی وجود ندارد.

برای مطالعه بیشتر:

صابری، علی و محمدجواد توکلی خانیکی، «نقد و تحلیل آراء مفسران درباره «أَوْهَنَ الْبُیُوت» ذیل آیه 41 سوره عنکبوت و تطبیق آن با علم تجربی»، مطالعات تفسیری. ۱۴۰۲ ش; دوره ۱۴، ش ۵۳، صص ۱۱۷-۱۳۶.

پی‌نوشت‌ها:

1. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏16، ص 130 و 131.

2. سوره عنکبوت، آیه 41.

3. برخی به این پرسش به‌گونه‌ای دیگر پاسخ داده و گفته‌اند: منظور از «بیت» در این آیه خانه نیست، بلکه منظور از آن «خانواده» و روابط خانوادگی است و خانواده عنکبوت از سست‌ترین خانواده‌ها است؛ چراکه عنکبوت ماده پس از جفت‌گیری عنکبوت نر را می‌خورد و بچه عنکبوت‌ها نیز بعدها مادر خود را می‌خورند و همین امور سبب شده که خانواده عنکبوت، دوام چندانی نداشته باشد و سست‌ترین خانواده‌ها باشد. مطابق این تفسیر، خداوند در این آیه در مقام بیان این نکته است: «کسانی که غیر از خدا را دوستان و یاوران خود انتخاب می‌کنند فقط برای انجام مصلحت‌های دنیوی است که به چنین انتخابی دست می‌زنند و هنگامی‌که این مصلحت‌ها تحقق یافت، یا در دنیا و یا در آخرت دشمن یکدیگر می‌شوند». (رشید، صلاح،«تأملات فى تفسیر معنى آیه و انّ اوهن البیوت»، مجله الاعجاز العلمى، ش ۱۷، ذى‌الحجه ۱۴۲۴ ق، ص ۱۷ به نقل از تفسیر قرآن مهر، ج ۱۶، ص ۸۰؛ مقاله «تفسیری جدید از مثال عنکبوت در قرآن») با قطع‌نظر از خلاف ظاهر آیه بودن این تفسیر و لزوم آشکار بودن وجه شبه برای مخاطبان، استعمال «بیت» در معنای خانواده نیازمند قرینه صارفه یا دستکم معینه است و در این آیه چنین قرینه‌ای وجود ندارد. بله اگر قرآن تارعنکبوت را سست‌ترین ماده دانسته بود، لزوم مخالفت نداشتن قرآن با علم، قرینه خوبی بود، اما آیه، خانه عنکبوت را سست‌ترین خانه‌ها دانسته که کاملاً درست است.

توصیۀ قرآنی یا روایات از اهل‌بیت علیهم السلام در زمان جنگ
قرائت برخی سوره‌ها و آیات قرآن طبق روایات موجب پیروزی، حفظ از آسیب دشمن و یاری الهی است و در کنار اسباب مادی اثر معنوی دارد.

پرسش:

  آیا در شرایط جنگی، از جانب پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) خواندن سوره یا آیه‌ای از قرآن سفارش شده است؟

 

 

 

 

پاسخ :

با اینکه قرآن کتاب هدایت است، بر اساس روایات فراوانی که شیعه و اهل‌سنت از پیامبر خدا و ائمه هدی علیهم السلام نقل کرده‌اند، قرائت قرآن سبب دفع و نیز رفع برخی از بلاها و مشکلات می‌شود. جنگ از جمله بلاهایی است که هر انسانی امکان دارد در زندگی خود گرفتار آن شود. بررسی روایات منابع معتبر شیعه نشان می‌دهد قرائت برخی از سور و آیات در پیروزی بر دشمن و نیز حفظ‌شدن از شرّ جنگ و آثار ناخوشایند آن مؤثر است (1). در ادامه به برخی از این روایات اشاره می‌شود.

1. پیروزی بر دشمن

بر اساس روایتی از امام صادق علیه ‌السلام، خواندن سورۀ «نصر» در نمازهای واجب و مستحب به نیت پیروزی بر دشمن مؤثر است (2): «بِسْمِ اَللّٰه اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ وَ اَلْفَتْحُ * وَ رَأَیْتَ اَلنّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اَللّٰهِ أَفْوٰاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً».

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام نیز به قرائت سورۀ «توحید» و پس از آن عبارت «مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَ انْصُرْنِی عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِین»‌ برای پیروزی در جنگ با دشمن کرده‌اند (3): «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ * اَللّٰهُ اَلصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ * وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.

2. شکست‌نخوردن و حفظ‌شدن از قتل

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل‌» برای شکست‌نخوردن از دشمن و حفظ‌شدن از قتل و کشته‌شدن را مؤثر می‌داند (4).

3. حفظ‌شدن خانۀ خود و همسایه‌ها

بر اساس روایتی از امام صادق علیه ‌السلام، قرائت سورۀ «توحید» به تعداد یازده بار پیش از رفتن به رختخواب، سبب حفظ‌شدن خانۀ شخص و خانه‌های اطرافش می‌شود (5).

4. حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار

امام کاظم علیه ‌السلام قرائت آیۀ ۴۱ سورۀ «فاطر» پیش از خواب برای حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار را سفارش کرده‌اند (6): «إِنَّ اَللّٰهَ یُمْسِکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً».

5. محافظت فرشتگان از شخص از صبح تا شب

پیامبر خدا علیه و آله السلام در روایتی، قرائت «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم»‌ به همراه سه آیۀ پایانی سورۀ «حشر» در هنگام صبح را سبب محافظت فرشتگان از شخص می‌داند: (7): «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‌ * هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ * هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِکُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمُهَیْمِنُ اَلْعَزِیزُ اَلْجَبّٰارُ اَلْمُتَکَبِّرُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ * هُوَ اَللّٰهُ اَلْخٰالِقُ اَلْبٰارِئُ اَلْمُصَوِّرُ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ».

6. محافظت فرشتگان از شخص از شب تا صبح

امام علی علیه ‌السلام فرموده‌اند اگر کسی پیش از خواب سورۀ «قدر» را قرائت کند، فرشتگان از او تا صبح محافظت می‌کنند (8): «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ * وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ * لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ اَلرُّوحُ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ * سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ».

7. حفظ‌شدن شخص در بیرون از خانه

در روایتی از امام صادق علیه السلام، قرائت سورۀ «توحید» هنگام خروج از منزل، سبب می‌شود شخص در بیرون از منزل تا زمان برگشت در حفاظت الهی باشد (9).

8. برطرف‌شدن ترس

در روایاتی از امام صادق علیه ‌السلام، تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل» و نیز قرائت آیةالکرسی برای برطرف‌شدن ترس سفارش شده است: (10): «اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ».

9. برطرف‌شدن غم و اندوه

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند تکرار آیۀ «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» در برطرف‌شدن غم و اندوه نقش دارد (11).

10. محفوظ‌ماندن از دشمن و یاری‌شدن علیه او

مطابق روایتی از پیامبر خدا علیه و آله السلام، خواندن این آیات با هم پس از هر نماز برای محفوظ‌ماندن از شرّ دشمن و یاری‌شدن علیه او مؤثر است (12):

الف) سورۀ حمد: «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ * اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * مٰالِکِ یَوْمِ اَلدِّینِ * إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ * اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ * صِرٰاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضّٰالِّینَ»؛ ب) آیة‌الکرسی؛ ج) آیات ۱۸، ۲۶ و ۲۷ سورۀ «آل‌عمران: «شَهِدَ اَللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ اَلْمَلاٰئِکَهُ وَ أُولُوا اَلْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ * ... * قُلِ اَللّٰهُمَّ مٰالِکَ اَلْمُلْکِ تُؤْتِی اَلْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ اَلْخَیْرُ إِنَّکَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ * تُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ تُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ».

در‌نهایت تذکر این نکتۀ مهم لازم است که توصیه به قرائت این آیه‌ها و سوره‌ها به ‌معنای نفی و کنارگذاشتن اسباب و علل مادی نیستند؛ بنابراین باید همه اقداماتی را که کارشناسان برای شرایط جنگی توصیه می‌کنند، به بهترین وجه انجام داد و در کنار آنها از اسباب معنوی نیز کمک گرفت.

نتیجه:

بر اساس احادیث پیامبر و اهل‌بیت علیهم السلام، قرائت قرآن سبب دفع شرّ و رفع بلا می‌شود. البته این روایات در مقام نفی اسباب و علل مادی نیست؛ درنتیجه باید هر دو در کنار هم باشد تا نتیجه‌بخش باشد؛ نمونه‌هایی از سفارش‌های اهل‌بیت علیهم السلام عبارت‌اند از:

الف) پیروزی بر دشمن: سورۀ نصر در نمازهای واجب و مستحب به نیت پیروزی بر دشمن؛ ب) پیروزی بر دشمن: سورۀ توحید + «مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَ انْصُرْنِی عَلَى الْقَو.ْمِ الْکَافِرِین»؛ ج) شکست‌نخوردن و حفظ‌شدن از قتل: تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل؛ د) حفظ‌شدن خانۀ خود و همسایه‌ها: یازده بار سورۀ «توحید» پیش از رفتن به رختخواب؛ هـ) حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار: قرائت آیۀ ۴۱ سورۀ «فاطر»؛ و) محافظت فرشتگان از شخص از صبح تا شب: قرائت «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‌ + سه آیۀ آخِر سورۀ حشر در هنگام صبح؛ ز) محافظت فرشتگان از شخص تا صبح: سورۀ «قدر» پیش از خواب؛ ح) حفظ‌شدن شخص در بیرون از خانه: قرائت سورۀ توحید هنگام خروج از منزل؛ ط) برطرف‌شدن ترس: تَکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل» و نیز آیةالکرسی؛ ی) برطرف‌شدن غم و اندوه: تکرار آیۀ «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»؛ ک) محفوظ‌ماندن از دشمن و یاری‌شدن علیه او: سورۀ «حمد» + آیةالکرسی + آیات ۱۸، ۲۶ و ۲۷ سورۀ «آل‌عمران».

برای مطالعۀ بیشتر:

هادی غلامرضائی؛ فهرست‌واره خواص سور و آیات قرآن بر اساس منابع حدیثی معتبر شیعه؛ قم: مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی، گروه علوم قرآن و حدیث، زمستان 1403 ش.

پی‌نوشت‌ها

1. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ بیروت: چ 2، دار‌إحیاء التراث العربی، 1403 ق‏، ج 89، ص 343.

2. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 348.

3. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ اصفهان: کتابخانه امام امیرالمؤمنین على علیه ‌السلام، 1406 ق، ج 9، ص 1760.

4. محمدمحسن فیض کاشانی؛ الوافی؛ ج 9، ص 1586

5. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 308.

6. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 332.

7. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 349.

8. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 351.

9. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ ج 9، ص 1767. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 267.

10. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 261

11. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ ج 9، ص 1760.

12. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 261.

صفحه‌ها