نقد نقد قرآن

انتظار یهودیان از پیامبران و واکنش آنان در برابر خواسته‌های مخالف
یهودیان هر پیامبری را که آموزه‌ای ناسازگار با آیین وخواسته‌های دینی آنان می‌آورداز با سرکشی تکذیب یا به قتل می‌رساندند وتنها پیامبران پیرو یهودیت را می‌پذیرفتند

پرسش:

قرآن می‌گوید هرگاه پیامبری چیزی می‌آورد که به دلخواه یهودیان نبود، آنان او را یا تکذیب می‌کردند یا می‌کشتند؛ چه چیزی دلخواه یهودیان بود و به تعبیر دیگر، آنان از پیامبران توقع چه چیزی را داشتند؟

پاسخ:

بر اساس آیات قرآن کریم، هرگاه پیامبری برای یهودیان چیزی می‌آورد که دلخواه آنان نبود، بنی‌اسرائیل یا آن پیامبر را تکذیب می‌کردند یا می‌کشتند: «لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ: البته ما از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانی به سوی ایشان فرستادیم؛ هرگاه پیامبری احکام و قوانینی که دلخواهشان نبود، برای آنان می‌آورد، گروهی را تکذیب می‌کردند و گروهی را می‌کشتند» (1). در این نوشتار بررسی خواهیم کرد که چه چیزی دلخواه یهودیان بود و آنان چه توقعی از پیامبران داشتند؟

 

معنای «مٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُهُمْ»

«هوی» در عربی به ‌معنای تمایل به سمت پایین است؛ بدون تفاوت در اینکه تمایل برای امور مادی باشد یا معنوی. از مصادیق این پایین‌رفتن، میل نفس به شهوات و امور مادی است (2). بنی‌اسرائیل به دلیل اینکه دعوت پیامبران خوشایند خواست آنان نبود، به مخالفت با پیامبران اقدام می‌کردند؛ نمونه آشکاری که خداوند در قرآن بیان می‌کند، حضرت هارون علیه‌السلام است که وقتی با گوساله‌پرستی یهودیان مخالفت کرد، آنان می‌خواستند ایشان را بکشند (3).

برخی از مفسران معتقدند وقتی پیامبری برای یهودیان می‌آمد و تعالیمش با دین یهود و احکام آن موافق نبود، با او مخالفت می‌کردند (4)؛ برای مثال اگر آن پیامبر برخی از اموری که یهودیان به حرمت آن معتقد بودند را حلال یا اموری که یهودیان حلال می‌دانستند را حرام می‌کرد، بنی‌اسرائیل با سرکشی او را تکذیب می‌کردند و اگر فرصتی نصیبشان می‌شد، او را می‌کشتند (5).

 

مخالفت بنی‌اسرائیل با حضرت عیسی علیه السلام

وقتی حضرت عیسی علیه ‌السلام به سوی بنی‌اسرائیل مبعوث شد و برخی از اموری را حلال اعلام کرد که در گذشته در راستای مجازات آنان حرام شده بود، یهودیان با ایشان مخالفت کردند (6). مطابق کتابِ مقدسِ مسیحیان نیز وقتی حضرت عیسی برخی محرمات مرتبط با خوراکی‌ها را حلال (7) و همچنین طلاق را که در یهودیت حلال بود، حرام کرد، با مخالفت عالمان یهودی مواجه شد (8). چنان‌که وقتی عالمان یهودی متوجه شدند حضرت عیسی و حواریون احکام روز شنبه را رعایت نمی‌کنند، منکر نبوت او شدند (9)، تصمیم به کشتن آن حضرت گرفتند (10).

در تأیید این قول می‌توان به آیۀ 120 سورۀ «بقره» اشاره کرد: «وَ لَنْ تَرْضىٰ عَنْکَ اَلْیَهُودُ وَ لاَ اَلنَّصٰارىٰ حَتّٰى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اَللّٰهِ هُوَ اَلْهُدىٰ وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ اَلَّذِی جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ: یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمی‌شوند تا آنکه از آیینشان پیروی کنی. بگو به‌یقین هدایت خدا فقط هدایت [واقعی] است. و اگر پس از دانشی که [چون قرآن] برایت آمده از هواوهوس‌های آنان پیروی کنی، از سوی خدا هیچ سرپرست و یاوری برای تو نخواهد بود».

بر اساس این آیه، یهود و نصاری تنها زمانی از پیامبر خاتم راضی می‌شوند که حضرت از آیین آنها تبعیت و پیروی کند. در ادامه، خداوند به پیامبر می‌فرماید: «اگر از هواهای آنان تبعیت کنی، دیگر سرپرست و یاوری نخواهی داشت» به‌روشنی مشخص است که قرآن در این آیه از آیین یهود با عنوان «أَهْوٰاءَهُمْ؛ هواهای آنان» یاد می‌کند؛ یعنی منظور از «مٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُهُمْ»، هر چیزی است که با دین یهود و احکام آن مخالف باشد.

نتیجه:

هرگاه پیامبری برای یهودیان چیزی را ‌آورد که مطابق میل آنان یعنی دین یهود و احکام آن نبود، آن پیامبر را یا تکذیب ‌کردند یا ‌کشتند؛ چنان‌که وقتی حضرت عیسی یا حضرت محمد علیه و آله السلام به سراغ بنی‌اسرائیل ‌آمد و ‌خواست یهودیت را اصلاح کند، با مخالفت آنان مواجه ‌شد. مطابق آیه 120 سورۀ «بقره»، یهودیان تنها زمانی از پیامبران راضی می‌شوند که آنان از ملّت و آیین بنی‌اسرائیل تبعیت کنند و یهودی شوند. افزون بر این، خدا در این آیه از آیین یهود با عنوان «أَهْوٰاءَهُمْ» یاد کرده است. از نگاه قرآن، ادیانی همچون یهود و مسیح هرچند در اصل الهی بوده‌اند، امروزه نه آموزه‌هایی برآمده از وحی الهی، بلکه برخاسته از هواهای نفسانی عالمان این ادیان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. مائده: 70. همچنین: «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَى اَلْکِتٰابَ وَ قَفَّیْنٰا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنٰا عِیسَى اِبْنَ مَرْیَمَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ أَ فَکُلَّمٰا جٰاءَکُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُکُمُ اِسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ: و به‌یقین ما به موسی کتاب دادیم و پس از او پیامبرانی به دنبال هم فرستادیم؛ و به عیسی بن مریم دلایل روشن و آشکار عطا نمودیم و او را به وسیله روح‌القدس توانایی بخشیدیم. پس چرا هرگاه پیامبری آیین و احکامی که مطابق هوا و هوستان نبود برای شما آورد، سرکشی کردید؟ پس [نبوّتِ] گروهی را تکذیب نمودید و گروهی را می‌کشتید» (بقره: 87).

2. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏11، ص 300.

3. اعراف: 150.

4. عبدالله بن محمد دینورى؛ تفسیر ابن‌وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1424 ق، ج ‏1، ص 36.

5. عبدالقاهر بن عبدالرحمن جرجانى؛ درج الدرر فى تفسیر القرآن العظیم؛ عمان: دار‌الفکر، 1430 ق، ج ‏1، ص 195. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏3، ص 596.

6. «وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ اَلَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ: و آنچه را از تورات پیش از من بوده، تصدیق دارم و [آمده‌ام] تا برخی از چیزهایی را که [در گذشته به سزای ستمکاری و گناهانتان] بر شما حرام شده حلال کنم و برای شما نشانه‌ای [بر صدق رسالتم] از سوی پروردگارتان آورده‌ام؛ پس [ای بنی‌اسرائیل،] از خدا پروا کنید و مرا فرمان برید» (آل‌عمران: 50).

7. انجیل متی 15: 17 ـ 20.

8. انجیل متی 19: 1 ـ 12.

9. انجیل یوحنا 9: 16.

10. انجیل متی 12: 1 ـ 14.

منظور از «ظلم» و «طیّبات» در آیه 160 سوره نساء و چرایی ادامه تحریم
خداوند به دلیل ظلم، بغی، رباخواری و بازداشتن مردم از راه حق، برخی طیبات (مانند گوشت حیوانات ناخن‌دار و پیه گاو و گوسفند)را به عنوان مجازات بر یهودیان حرام کرد.

پرسش:

مطابق آیه 160 سوره نساء خدا به خاطر ظلم یهودیان برخی از طیبات را بر یهودیان حرام کرده است. آن ظلم چه بوده و منظور از طیباتی که حرام شد، چه چیزی بوده است؟ آیا این تحریم فقط شامل همان نسل می‌شود یا بر نسل‌های بعدی هم حرام است؟ اگر حرام است با «لا تزر وازره وزر اخری» منافات ندارد؟

پاسخ:

خدا در آیه 160 سوره نساء فرموده به خاطر ظلم یهودیان «طیّبات» را بر آنان حرام کردیم:

«فَبِظُلْمٍ مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ ...؛

پس به کیفر ستمی که یهودیان روا داشتند، چیزهای پاکیزه‌ای را که بر آنان حلال شده بود، حرام کردیم ... .

مفسران در مقام تفسیر این آیه و تبیین چیستی «ظلم» ی که سبب حرام شدن طیّبات بر یهودیان شده و همچنین چیستی «طیّبات،» باهم اختلاف‌نظر دارند.

 

منظور از «ظلم» و «طیّبات» در آیه 160 سوره نساء چیست؟

برخی آشکارا گفته‌اند مشخص نیست که منظور از «ظلم» در این آیه چیست؛ (1) اما اکثر مفسران در این زمینه اظهارنظر کرده‌اند. برخی به ماقبل نگاه کرده و برخی دیگر مابعد را درنظر گرفته و گروه سومی این ظلم را چیزی مستقل از قبل و بعدش فهم کرده‌اند:

- برخی «ظلم» را گناهانی که در آیات قبلی آمده دانسته (2) و گفته‌اند به ظلم همان نقض میثاق، کفر به آیات الهی، کشتن پیامبران و «غلف» دانستن قلوبشان است؛ (3)

- برخی دیگر «ظلم» را گناهانی همچون بازداشتن مردم از راه خدا، رباخواری و اکل مال مردم به باطل که در ادامه آمده، (4) دانسته‌اند؛ (5) گفته شده منظور از اکل مال مردم به باطل، رشوه و پولی است که خاخام‌های یهودی درازای تحریف تورات از طرفدارانشان می‌گرفتند. (6)

- برخی نیز به اموری کلی همچون شرک، (7) کفر و جُرم (8) اشاره کرده‌اند.

با توجه به این‌که «عطف» ظهور در مباینت و مغایرت دارد (9) و تفسیری دانستن عطف خلاف اصل است، نمی‌توان گفت منظور از «ظلم» در آیه همان گناهانی است که بعداً به «ظلم» عطف شده است؛ اما از آن‌جاکه حرف جرّ «بـ» بر سر گناهان بعدی نیز آمده، متوجه می‌شویم آن گناهان نیز در کنار این «ظلم» در تحریم طیّبات، نقش داشته‌ و اصطلاحاً «جزءالعله» است.

مفسران درباره چیستی «طیّبات» نیز آرای مختلفی را مطرح کرده‌اند: گوشت شتر و گاو و گوسفند، (10) چربی حیوانات، برخی از ذبح‌ها و پرندگان و ماهی‌ها و... (11) از اموری هستند که مفسران به آن‌ها اشاره کرده‌اند.

 

آیه 146 سوره انعام مبیّن آیه 160 سوره نساء

آیه 160 سوره نساء تنها آیه‌ای نیست که خدا در آن به ماجرای حرام شدن طیّبات بر یهودیان اشاره کرده؛ بلکه این موضوع در آیه 146 سوره انعام نیز مطرح شده (12) است:

«وَ عَلَى اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ وَ اَلْغَنَمِ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُمٰا إِلاّٰ مٰا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمٰا أَوِ اَلْحَوٰایٰا أَوْ مَا اِخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ؛

و هر حیوان ناخن‌دار و پیه گاو و گوسفند را بر یهودیان حرام کردیم مگر چربی‌هایی که بر پشت یا روده‌های آنان است یا آنچه آمیخته و مخلوط با استخوان است؛ این [تحریم] را به سبب ستم‌کردنشان به آنان کیفر دادیم و یقیناً ما راستگوییم.»

با توجه به این آیه متوجه می‌شویم منظور از «طیّبات» در آیه 160 سوره نسا این امور بوده است:

- هر حیوان ناخن‌دار؛

- پیه و چربی گاو و گوسفند مگر چربی‌های پشت، روده و آمیخته با استخوان. (13)

یهودیان این امور را خیلی دوست داشتند و خدا نیز در مقام مجازات آنان، همین امور را حرام کرد. (14)

برخی در مقام تفسیر «ظلم» در آیه 160 سوره نساء به اموری همچون بهتان زدن یهودیان به حضرت مریم و تصمیم به قتل حضرت عیسی اشاره کرده‌اند. (15) برخی نیز بستن راه خدا را که در ادامه آیه آمده را به معنای مسلمان نشدن و نگفتن حقانیت نبوت حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله به مردم که یهودیان کاملاً از آن مطلع بودند، دانسته‌اند؛ (16) اما این موارد نمی‌توانند مصداق «ظلم» باشند؛ چراکه این امور قرن‌ها پیش از ظهور حضرت عیسی و حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله بر یهودیان حرام شده‌اند. (17)

مگر این‌که گفته شود مطابق آیه‌های 118 و 119 سوره نحل که آن‌ها نیز ناظر به تحریم طیّبات بر یهودیان هستند، اگر یهودیان توبه کنند، خدا دوباره این طیّبات را بر آنان حلال خواهد کرد؛ اما آنان نه‌تنها توبه نکردند، بلکه با مخالفت با حضرت عیسی و سپس حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله بر «ظلم» و «بغی» خود ادامه دادند و درنتیجه، طیّبات بر آنان حرام باقی ماند. چنانکه مطابق قرآن، یکی از مأموریت‌های حضرت عیسی حلال کردن برخی از محرمات بر یهودیان بود؛ اما آنان به حضرت ایمان نیاوردند و از‌این‌رو همچنان معتقد به حرمت هستند:

«... وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ اَلَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ ...؛ (18)

... آمده‌ام تا برخی از چیزهایی را که [در گذشته به سزای ستمکاری و گناهانتان] بر شما حرام شده حلال کنم ... .»

افزون بر این، قرآن در آیه 116 سوره نحل به حرام بودن مردار، خون، گوشت شراب و آنچه برای غیر خدا ذبح شده اشاره می‌کند و سپس در آیه 118 می‌گوید: اگر غیرازاین موارد، امور دیگری بر یهودیان حرام شده، به‌دلیل ظلم آنان بوده و بعد در آیه 119 از توبه و جبران و اصلاح گذشته سخن گفته که ظهور دارد که اگر یهودیان دست از ظلم بردارند و به حضرت محمد و همچنین حضرت عیسی ایمان بیاورند، این محرمات بر آنان دوباره حلال خواهد شد.

 

گستره زمانی تحریم طیّبات

مطابق آیه 160 سوره نساء، «ظلم» یهودیان و مطابق آیه 146 سوره انعام «بغی» آنان علت تحریم طیّبات بر آنان شده است؛ بنابراین تا زمانی که علت باقی است معلول نیز باقی خواهد ماند. با توجه به این‌که یهودیان از زمانی که طیّبات بر آنان حرام شد تا زمان حضرت عیسی و سپس تا زمان حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله بر ظلم خود ادامه دادند، تحریم این امور نیز باقی ماند؛ به‌عبارت‌دیگر، خدا این امور را بر پیروان حضرت عیسی و سپس پیروان پیامبر خدا حلال کرد و اگر یهودیان به حضرت عیسی و سپس حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله ایمان آورده بودند، امروزه این امور بر آنان حرام نبود؛ از‌این‌جهت خدا در آیه 118 سوره نحل آشکارا گفته است ما با تحریم طیّبات بر آنان ظلم نکردیم، بلکه آنان خودشان بر خودشان ظلم کردند:

«وَ عَلَى اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا مٰا قَصَصْنٰا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ؛

و آنچه را پیش‌ازاین برای تو شرح دادیم، بر یهود حرام کردیم، ما به آنان ستم نورزیدیم، بلکه آنان خودشان به خود ستم می‌کردند.» (19)

نتیجه:

مطابق آیه 160 سوره نساء خدا به‌سبب ظلم یهودیان، برخی از «طیّبات» را بر آنان حرام کرد. منظور از «ظلم» دقیقاً مشخص نیست، اما هرچه بوده به قرینه آیه 146 سوره انعام از جنس «بغی» و تجاوز از حدّ بوده است. البته مصداق نامعلوم «ظلم» تنها علت تحریم طیّبات نبوده، بلکه بازداشتن مردم از راه خدا، رباخواری و اکل مال مردم به باطل نیز در این تحریم نقش داشته و «جزءالعله» است. منظور از «طیّبات،» هر حیوان ناخن‌دار و همچنین پیه و چربی گاو و گوسفند است. گویا یهودیان این امور را خیلی دوست داشته‌اند و خدا نیز در مقام مجازات آنان، همین امور را بر آنان حرام کرده است. حرمت طیّبات به دلیل ظلم و بغی بوده و تا زمانی که این علت باقی باشد، حکم هم باقی است. هرچند این حرمت قبل از حضرت عیسی و پیامبر خدا آغاز شده، اما یهودیان با مخالفت با این پیامبران به ظلم و بغی خود ادامه دادند و درنتیجه، این طیّبات همچنان بر آنان حرام هستند؛ به‌عبارت‌دیگر، خدا این طیّبات را توسط حضرت عیسی و پیامبر خدا حلال کرده و یهودیان اگر مسیحی و سپس مسلمان شده بودند، دیگر این طیّبات بر آنان حرام نبود.

پی‌نوشت‌ها:

1. دینورى، عبدالله بن محمد، تفسیر ابن وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏1، ص 459.

2. سوره نساء، آیه 155: «فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ قَتْلِهِمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً؛ پس به کیفر پیمان‌شکنی آنان و کفرشان به آیات خدا و به‌ناحق کشتن پیامبران و گفتار [بی‌پایه و باطل] شان که دل‌های ما در پوشش و حجاب است [ازاین‌رو سخن حق را درک نمی‌کنیم، لعنتشان کردیم؛] بلکه به سبب کفرشان، بر دل‌هایشان مُهرِ [محرومیت از فهم معارف] زدیم؛ به همین سبب، جز اندکی ایمان نمی‌آورند.»

3. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏3، ص 415؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏6، ص 17.

4. سوره نساء، آیه 161: «وَ أَخْذِهِمُ اَلرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً؛ و رباگرفتنشان باآنکه از آن نهی شده بودند و خوردن اموال مردم به باطل و نامشروع و ما برای کافران عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.»

5. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 595؛ ابن ‏ابى‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏4، ص 1115؛ ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 202؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏13، ص 172.

6. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏3، ص 415.

7. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 356.

8. طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏2، ص 330.

9. عباس، حسن، النحو الوافی، قم، دارالمحبین، چاپ اول، 1428 ق، ج 3، ص 497.

10. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 284.

11. ابن ‏عطیه، عبدالحق بن غالب، ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 135.

12. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 585؛ زمخشرى، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ سوم، 1407 ق، ج‏1، ص 590.

13. ابن ‏ابى‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏4، ص 1115.

14. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 220.

15. بغوى، حسین بن مسعود، تفسیر البغوى المسمى معالم التنزیل‏، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج‏1، ص 720.

16. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏6، ص 17.

17. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر لاویان، فصل 11. البته در این فقرات از کتاب مقدس یهودیان، اصلاً اشاره نشده که تحریم این امور به خاطر ظلم آنان بوده است. (مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 10، 1371 ش، ج‏4، ص 209)

18. سوره آل‌عمران، آیه 50.

19. مطابق برخی روایات، زمامداران اسرائیلى خوردن گوشت مرغ و پیه را بر فقراء ممنوع کردند و خداوند نیز در مقام مجازات آنان، همین امور را بر خودشان حرام کرد. (تفسیر القمی، ج‏1، ص 220؛ مکارم شیرازى و جمعى از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج‏4، ص 209) اما در هر سه آیه‌ای که مرتبط با موضوع تحریم طیّبات بر یهودیان است، تعبیر «الذین هادوا» آمده که عام است و تخصیص آن به گروه انگشت‌شماری از آنان، یعنی حاکمان، پذیرفته نیست.

معنای پاک کردن حضرت عیسی از یهودیان
تطهیر حضرت عیسی (ع) در آیه ۵۵ سوره آل‌عمران به معنای مجازی و به معنای نجات جان ایشان از توطئه یهودیان برای قتل است.

پرسش:

خدا در آیه 55 سوره آل‌عمران به حضرت عیسی می‌گوید: تو را از کسانی‌که کافر شدند (یهودیان،) پاک می‌کنم! منظور از این جمله چیست؟ یعنی حضرت قبل از این زمان ناپاک بودند؟ یهودیان چگونه حضرت را ناپاک کرده بودند؟

پاسخ:

مطابق آیه 55 سوره آل‌عمران خداوند به حضرت عیسی فرموده که من تو را از کسانی‌که کفر ورزیدند، پاک می‌کنم:

«إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسىٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا ...؛

[یاد کنید] هنگامی‌که خدا فرمود: ای عیسی! من تو را [از روی زمین و از میان مردم] برمی‌گیرم و به‌سوی خود بالا می‌برم و از کافران پاک می‌کنم ... .»

به باور مفسران منظور از «اَلَّذِینَ کَفَرُوا» یهودیان هستند؛ (1) اما منظور از پاک کردن حضرت عیسی از یهودیان چیست؟

پاک کردن حضرت عیسی از یهودیان

«تطهیر» در لغت از ریشه «ط ه ر» و در مقابل نجس، قذر، چرک و پلیدی است و اختصاصی به امور مادی ندارد و شامل امور معنوی نیز می‌شود. (2) تطهیر در عربی به معنای پاک کردن از «دنس» است و «دنس» در عربی همان‌طور که شامل امور مادی همچون خون و... می‌شود، نیت فاسد، حرف نادرست، صفت ناپسند، عقیده نادرست و حتی اطرافیان بد را نیز دربرمی‌گیرد. (3) تطهیر مطلق، تنزه و پاک شدن از هر عیب و رجس مادی و معنوی، آن‌هم در هر مرتبه‌ای از مراتب افکار و اعمال، است. (4)

برخی معتقدند از آن‌جاکه «رفع» (بالا بردن) در این آیه به معنای ترفیع درجه و تقرب معنوی به خداست (نه جابه‌جایی فیزیکی صِرف)، پس تطهیری که فرع بر آن است نیز باید تطهیر معنوی باشد. (5)

اکثر مفسران «مُطَهِّرُکَ» را به معنای پاک کردن از رجس و پلیدی نزدیکی به یهودیان و ابتلاء به هم‌جواری و هم‌نشینی با آنان دانسته‌اند. (6) مطابق این قول، منظور از تطهیر حضرت، خارج کردن ایشان از میان یهودیان است؛ چراکه آنان رجس و پلید بودند و بودن حضرت در میان آنان به‌منزله بودن در میان نجاسات و نجس شدن بود، اما خدا با بالا بردن حضرت، آنان را از حضرت جدا و ایشان را پاک کرد. (7)

برخی نیز معتقدند که منظور از «مُطَهِّرُکَ» نجات دادن (8) و آزاد کردن (9) حضرت بوده است.

 درباره این‌که خدا حضرت عیسی را از چه‌چیزی نجات داد، دیدگاه‌های مختلفی مطرح شده است:

1. یهودیان با فحش‌ها و حرف‌های ناروایی که درباره ایشان و مادرشان می‌زدند، زمینه بدنامی ایشان را فراهم کرده بودند. (10) این تهمت‌ها نوعی آلودگی اجتماعی و حیثیتی بود. برخی این تطهیر حضرت عیسی را مشابه غفران پیامبر خدا در «لِیَغْفِرَ لَکَ اَللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ» (11) دانسته‌ و معتقدند: خدا حضرت عیسی را از تهمت‌هاى ناروا و توطئه‏هاى دشمنان نجات داد؛ (12)

2. به صلیب کشیده شدن و کشته شدن؛

 قائلان به این قول درباره این‌که چرا خدا نجات دادن حضرت عیسی از صلیب و قتل را با تعبیر «مُطَهِّرُکَ» بیان کرده، تحلیل‌های مختلفی ارائه داده‌اند:

الف. اگر دشمنان بر حضرت عیسی تسلط پیدا می‌کردند این اهانتی به ایشان بود و خدا حضرت را از این اهانت حفظ کرد؛ (13)

ب. یهودیان معتقد بودند هرکه به دار آویخته شود و اعدام شود، «ملعون» است. مطابق کتاب مقدس آنان «... آنکه‌ بر دار آویخته‌ شود ملعون‌ خدا است‌ تا زمینی‌ را که‌ یهُوَه‌، خدایت‌، تو را به‌ ملکیت‌ می‌دهد، نجس‌ نسازی.» (14) به‌همین‌سبب، یهودیان اصرار داشتند که حتماً حضرت عیسی به صلیب کشیده شود تا به همه بگویند عیسی «ملعون» بود!‏ (15)

نقد و بررسی آرای مفسران

ارتباط رفع و بالابردن حضرت عیسی با برطرف‌شدن تهمت‌ها از ایشان و مادرشان مشخص نیست؛ چراکه رفع و بالابردن حضرت آشکارا و درملأعام و به‌ویژه در مقابل چشمان یهودیان نبوده است. مطابق نص قرآن، آنان گمان می‌کردند حضرت عیسی را به صلیب کشیده و کشته‌اند. (16)

چنانکه نجس شدن پیامبر معصوم صرفاً به خاطر حضور در میان یهودیان کافر، هرچند به‌صورت معنوی، قابل‌قبول نیست. مهم‌تر «تطهیر» نامیدنِ "خارج کردن" ایشان از میان یهودیان، هم دور از ذهن و هم نیازمند قرینه است و در آیه چنین قرینه‌ای وجود ندارد.

هرچند مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، صلیب و اعدام، سبب نجس و ملعون شدن شخص اعدامی می‌شود و خدا با نجات دادن حضرت از صلیب، جلوی ملعون و نجس شدن حضرت را گرفته است، اما مطابق باور صحیح، اعدام شخص بی‌گناه سبب ملعون شدن نمی‌شود. افزون بر این، اطلاق «تطهیر» بر نجات دادن نیز هم دور از ذهن است و هم نیازمند قرینه و در آیه چنین قرینه‌ای وجود ندارد.

مگر این‌که گفته شود: اولاً عصمت حضرت عیسی برای این‌که قرینه شود «تطهیر» به معنای واقعی خود نیست، کفایت می‌کند؛ ثانیاً اگر تطهیر را به معنای «خارج کردن» و «تبرئه کردن» بگیریم، باید چیزی همچون اجتماع یا تهمت‌ها را در تقدیر بگیریم؛ اما اگر به معنای «نجات دادن» باشد، نیازی به تقدیر گرفتن ندارد:

- خدا حضرت عیسی را از یهودیان نجات داد.

- خدا حضرت عیسی را از تهمت‌های یهودیان تبرئه کرد.

- خدا حضرت عیسی را از جامعه یهودیان خارج کرد.

نتیجه:

مطابق آیه 55 سوره آل‌عمران خداوند حضرت عیسی را از کافران پاک کرد. منظور از «از کسانی‌که کافر شدند» یهودیان هستند. با توجه به عصمت حضرت عیسی متوجه می‌شویم «تطهیر» در معنای حقیقی خود به‌کار نرفته و معنای مجازی آن اراده شده است.

 درباره این‌که آن معنای مجازی چیست، مفسران آرای مختلفی را مطرح کرده‌اند:

 ۱. خارج کردن حضرت از محیط و جامعه‌ای که غرق در کفر، دشمنی و آزار پیامبران بود؛

 2. تبرئه و پاک کردن دامن حضرت و مادرشان از تهمت‌های ناروای یهودیان؛

 3. نجات جان حضرت از توطئه یهودیان مبنی بر قتل حضرت.

 دو قول اول نیازمند آن هست که در آیه چیزی را در تقدیر بگیریم، برخلاف قول سوم و به‌همین‌دلیل این قول ترجیح دارد؛ بنابراین، «مُطَهِّرُکَ مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا» یعنی خدا حضرت عیسی را از یهودیان نجات داد.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 279. البته برخی افزون بر آنان، از نصاری و مجوس و سایر کفار نیز نام‌ برده‌اند (طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏3، ص 205) که با سیاق آیات و سایر قرائن و شواهد سازگار نیست.

2. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏7، ص 127.

3. ابن ‏عطیه، عبدالحق بن غالب، ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 444.

4. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏7، ص 127؛ ابوزهره، محمد، زهره التفاسیر، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 1245.

5. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏3، ص 208.

6. بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم، وجدانی، چاپ دوم، بی‌تا، ج‏1، ص 288.

7. برانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏2، ص 61؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏2، ص 478؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏2، ص 759.

8. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 218؛ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏2، ص 478؛ ماوردى، على بن محمد، النکت و العیون تفسیر الماوردى، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، چاپ اول، بی‌تا، ج‏1، ص 397.

9. فیضى، ابوالفیض بن مبارک، سواطع الالهام فى تفسیر کلام الملک العلام، قم، دار المنار، چاپ اول، 1417 ق، ج‏1، ص 296.

10. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏2، ص 384؛ ابو حیان، محمد بن یوسف،‏ البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، چاپ اول، 1420 ق، ج‏3، ص 178.

11. سوره فتح، آیه 2.

12. مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 10، 1371 ش، ج‏2، ص 570.

13. ابن‏ عاشور، محمد طاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج‏3، ص 109؛ ابوزهره، زهره التفاسیر، ج‏3، ص 1245.

14. تثنیه 21: 23. حتی مسیحیان نیز چون معتقد به صلیب حضرت عیسی هستند، حضرت را ملعون می‌دانند. در کتاب مقدس آنان چنین آمده است: «مسیح، ما را از لعنت شریعت فدا کرد چون‌که درراه ما لعنت شد، چنانکه مکتوب است ملعون است هرکه بر دار آویخته شود.» (غلا 3: 13)

15. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1406 ق، ج‏5، ص 157؛ خطیب، عبدالکریم‏، التفسیر القرآنى للقرآن، بیروت، دار الفکر العربی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏2، ص 473.

16. سوره نساء، آیه 57.

چرایی یادکرد گرگ در سخن حضرت یعقوب
مفسران چرایی اشاره حضرت یعقوب به گرگ را به دلایل مختلفی از جمله خطر واقعی بیابان-تأثیر رؤیا-کنایه ازحسادت برادران،ایجاد بهانه برای جلوگیری ازسفر یوسف دانسته اند

پرسش:

فرزندان یعقوب علیه‌السلام برای عملی کردن نقشه شوم خود درباره یوسف علیه‌السلام، به پدر خود گفتند: یوسف را با ما بفرست تا در چمنزار بازى کند و ما مواظب او هستیم. پدر گفت: می‌ترسم شما غافل شوید و گرگ او را بخورد. (یوسف/12-13) حال سؤال این است که چرا حضرت یعقوب علیه‌السلام این جمله را گفت، چرا مثلاً نگفت می‌ترسم بیفتد و دست‌وپایش بشکند و یا ...؟ آیا پرهیز دادن از گرگ بیانگر نکته خاصی است؟

پاسخ:

مطابق قرآن برادران یوسف تصمیم گرفتند او را در چاه بیندازند و به نزد پدرشان، حضرت یعقوب علیه‌السلام، رفتند تا او را راضی کنند که یوسف را به همراه آنان به صحرا بفرستد. در این هنگام حضرت به آنان فرمود: می‌ترسم از یوسف غافل شوید و گرگ او را بخورد. دقیقاً همان چیزی که بعدها برادران یوسف مدعی شدند، درباره یوسف رخ داده است. (1) در این نوشتار به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که از میان خطرات مختلفی که ممکن بود در صحرا متوجه یوسف شود، چرا حضرت یعقوب دست روی همین خطر گذاشت و آن را بیان کرد؟

چرایی یادکرد گرگ در سخن حضرت یعقوب

مفسران در این زمینه آرای مختلفی را مطرح کرده‌اند:

1. سخن حضرت یعقوب کاملاً طبیعی بود. سرزمین کنعان و بیابان‌های اطراف آن مثل هر بیابان دیگری، به‌ویژه بیابان‌هایی که چراگاه گوسفندان هستند، محل زندگی گرگ‌ها بود و گرگ یکی از مهم‌ترین تهدیدها برای کودکان به شمار می‌رفت؛ (2) بنابراین وقتی حضرت می‌خواست از باب نمونه به خطری احتمالی اشاره کند، طبیعی بود که از گرگ که محتمل‌ترین خطر بود، یاد کند؛ (3)

2. حضرت یعقوب پیش‌ازاین ماجرا در رؤیا دیده بود که گرگ به یوسف حمله می‌کند. (4) حتی مطابق یک نقل، حضرت در خواب دید که ده گرگ به یوسف حمله کرده‌اند تا او را بکشند، اما یکی از گرگ‌ها از او محافظت کرد و گویی زمین شکافته شد و یوسف وارد آن شد و تا سه روز از آن بیرون نیامد؛ (5) بنابراین، نام بردن حضرت از گرگ ریشه در رؤیای قبلی حضرت داشت؛

3. نگرانی اصلی حضرت یعقوب، خودِ برادران بودند و حضرت از آنان می‌ترسید، نه از گرگ؛ چراکه حضرت نشانه‌های حسادت را در آنان دیده بود و از نیت‌هایشان بیم داشت؛ لذا به یوسف گفت: خوابت را برای برادرانت تعریف نکن؛ (6) اما نمی‌خواست یا نمی‌توانست این نگرانی را آشکارا بیان کند؛ بنابراین آن را در قالب ترس از گرگ مطرح کرد. در این قول، «گرگ» کنایه از برادران گرگ‌صفت است؛ (7)

4. نگرانی حضرت یعقوب از برادران یوسف بود، اما چون نمی‌توانست صریحاً به این مسئله اشاره کند، گرگ را بهانه کرد تا آنان یوسف را با خود نبرند؛ (8)

5. خدا این سخن را بر زبان یعقوب جاری کرد تا وقتی برادران بعداً گفتند: «گرگ یوسف را خورد»، شباهت میان پیش‌بینی یعقوب و ادعای آنان، موجب آشکارشدن حقیقت شود. گویی خدا از پیش صحنه را طوری چیده بود که دروغ بودنِ عذر و بهانه آنان آشکار شود؛ (9)

6. یعقوب از این‌که برادران یوسف نقشه قتل او را کشیده‌اند خبر داشت و از‌این‌رو با یاد‌کرد از گرگ، نوعی بهانه آماده در اختیار آنان قرار داد تا آنان از این بهانه استفاده کنند و یوسف را نکشند؛ بنابراین، سخن حضرت تلاشی برای کاهش خطر و جلوگیری از وقوع جنایتی بزرگ‌تر بود. (10)

نتیجه:

مفسران درباره این‌که چرا حضرت یعقوب از میان خطرات مختلفی که ممکن بود در صحرا متوجه یوسف شود، دست روی خطر گرگ گذاشت، آرای مختلفی را مطرح کرده‌اند:

 1. گرگ رایج‌ترین خطر بیابان‌های کنعان بود و طبیعی است که حضرت نگرانی خودشان را با یادکرد از محتمل‌ترین تهدید مطرح کند؛

 2. این سخن ناشی از رؤیا یا الهامی پیشین بود که در آن گرگ‌ها به یوسف حمله می‌کردند؛

 3. نگرانی اصلی یعقوب، حسادت و سوءنیت برادران یوسف بود و «گرگ» در این سخن کنایه از خود برادران بود؛

 4. حضرت با اشاره به گرگ بهانه آورد تا اجازه ندهد برادران یوسف را با خود به صحرا ببرند؛

 5. خدا این سخن را بر زبان حضرت جاری ساخت تا دروغ برادران بعداً آشکار شود؛

 6. حضرت از نقشه آنان آگاه بود و ‌کوشید با یاد دادن این بهانه به پسرانش، راه دیگری غیر از کشتن یوسف را جلوی پای آنان قرار بدهد.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره یوسف، آیه‌های 18-10.

2. ماوردى، على بن محمد، النکت و العیون تفسیر الماوردى، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 13.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 321؛ واحدى، على بن احمد، الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار القلم‏، چاپ اول، 1415 ق، ج‏1، ص 540؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 331.

4. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏2، ص 183؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 470؛ ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏5، ص 201.

5. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر‌خسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 331.

6. سوره یوسف، آیه 5.

7. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 418.

8. جعفرى، یعقوب،‏ تفسیر کوثر، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1376 ش، ج‏5، ص 351.

9. ابو الفتوح رازى، حسین بن على، ‏روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد مقدس، آستان قدس رضوى، بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى‏، چاپ اول، 1408 ق، ج‏11، ص 20.

10. در تفاسیر روایاتی بیان شده مبنی بر این‌که چون حضرت یعقوب علیه‌السلام به گرگ اشاره کرد، فرزاندنش این بهانه را یاد گرفتند؛ وگرنه آنان اصلاً نمی‌دانستند که گرگ انسان را نیز می‌خورد. (ابن ‏ابى‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏7، ص 2108؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 331) صحت‌وسقم این روایات نیازمند بررسی است؛ به‌ویژه ‌که پسران یعقوب در محیطی شبانی و بیابانی زندگی می‌کردند، گوسفند می‌چراندند و در صحرا رفت‌وآمد داشتند و چگونه ممکن است چنین افرادی ندانند گرگ موجودی درنده است و کودک انسان را می‌خورد؟

چرایی گمراه شدن پسران حضرت یعقوب
رفتار فرزندان یعقوب به دلیل وجود پتانسیل خیرخواهی و عاقبت‌به‌خیری (اعتراف به خطا و توبه)، شکست تربیتی نیست، بلکه ناشی از غلبه وسوسه شیطان بر باطن آنان بوده است.

پرسش:

در داستان برادران یوسف علیه‌السلام، می‌بینیم که آنان نقشه شوم قتل برادر را می‌کشند، برادر خود را در چاه می‌اندازند، رفتار منافقانه و مزورانه دارند، دروغ می‌گویند و ... آنان که سر سفره یعقوب علیه‌السلام نشسته بودند و در خاندان نبوت بزرگ شده بودند، پس چرا این‌همه ناهنجاری اخلاقی و خلاف‌های آشکار مرتکب شدند، آن‌هم نسبت به برادر خود؟ آیا حضرت یعقوب علیه‌السلام در تربیت آنان ناموفق بوده است؟ اینکه یکی دو نفر ناباب باشند، قابل فهم است، ولی همه فرزندان یک خانواده – آن‌هم خاندان نبوت - چنین باشند، قابل هضم نیست؟ حتماً یه جای کار می‌لنگه؟!

پاسخ:

گمراهی فرزندان پیامبران علیهم‌السلام در قرآن مسئله عجیبی نیست و قرآن بارها از چنین پدیده‌ای خبر داده است. اولین نمونه آن قابیل پسر حضرت آدم علیه‌السلام است که در اثر حسادت، برادرش هابیل را کشت. (1) نمونه بعدی پسر حضرت نوح علیه‌السلام است که سوار کشتی نشد و غرق شد. (2) پسران حضرت یعقوب علیه‌السلام نیز نمونه دیگری هستند. آنان در اثر حسادت به یوسف، او را به بهانه بازی به صحرا بردند و در ابتدا قصد داشتند او را بکشند، اما بعد به این نتیجه رسیدند که او را در چاه بیندازند. سپس با صحنه‌سازی و آوردن پیراهن خون‌آلود، مدعی شدند که گرگ او را خورده است! (3) با خواندن سوره یوسف این سؤال پیش می‌آید که چگونه فرزندان یک پیامبر، آن‌هم در خانواده‌ای که چند نسل نبوت در آن جریان داشته، مرتکب چنین رفتارهایی شده‌اند؟

آیا همه فرزندان حضرت یعقوب ناباب بوده‌اند؟

حضرت یعقوب دوازده پسر داشت. درباره تعداد دختران حضرت اطلاعی در دست نیست و تنها می‌دانیم ایشان دختر نیز داشته است. (4) از این میان، دختران و همچنین حضرات یوسف و بنیامین نه‌تنها در توطئه برادران نقشی نداشتند، بلکه خودشان قربانی آن بودند. علاوه بر این دو، پسر سومی هم بود که مانع از کشته شدن یوسف شد و برادرانش را متقاعد کرد که به‌جای کشتن یوسف، او را در چاه بیندازند. (5) او احتمالاً متوجه شده بود که مخالفتش با برادران تأثیری ندارد و اگر او با برادران همراهی نکند، آنان بعداً بدون او دوباره به سراغ یوسف خواهند رفت و تصمیمات خطرناک‌تری خواهند گرفت. چنانکه اگر پدر را در جریان توطئه برادران بگذارد، آنان دفعه بعد بدون اطلاع او به سراغ یوسف خواهند رفت؛ از‌این رو تصمیم گرفت در کنار برادران بماند و اجازه ندهد آنان تصمیمات غیرقابل جبرانی را بگیرند و کوشید هم برادران به خواسته خود برسند و هم یوسف در این میان کمترین آسیب را ببیند.

چرایی گمراه شدن پسران حضرت یعقوب

اولاً اموری همچون خانواده، پدرومادر و تربیت، هرچند بسیار اثرگذارند، اما از انسان سلب اختیار نمی‌کنند. فرزندان پیامبران نیز از این قاعده مستثنا نیستند؛ ثانیاً مطابق برخی روایات، حضرت یوسف در آن زمان هفت (6) تا نه (7) ساله بوده است و از همین‌جا می‌توان حدس زد که سایر برادران نیز در سن نوجوانی بوده‌اند. (8)

حضرت یوسف کوچک بود، مادر خودش را ازدست ‌داده بود (9) و از همه مهم‌تر از همان کودکی نشانه‌های کمال در ایشان ظاهر و بارز بود. (10) همه این امور دست‌به‌دست هم داد تا حضرت یعقوب به او نسبت به سایر برادران توجه بیشتری داشته باشد. رؤیای صادقه‌ای هم که دید مزید بر علت شد؛ اما برادران که هنوز در حال و هوای نوجوانی بودند، متوجه این امور نبودند و با خود می‌گفتند: چرا باوجود این‌که ما قوی هستیم و کارها را انجام می‌دهیم، باید کمتر از یک بچه مورد توجه پدرمان باشیم؟! (11) در ناپخته و خام بودن آنان همین بس که بین خودشان قرار گذاشتند، بعد از این‌که یوسف را از جلوی چشم پدرشان دور کردیم، افراد صالحی خواهیم شد:

 «اُقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اِطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صٰالِحِینَ؛ (12)

 [یکی گفت:] یوسف را بکشید و یا او را در سرزمین نامعلومی بیندازید تا توجه و محبت پدرتان فقط معطوف به شما شود و پس‌از این گناه، مردمی شایسته خواهید شد.»

نکته دیگر این‌که افزون بر پدر، مادر نیز نقش مهمی در تربیت فرزندان دارد. یوسف و برادرانش هرچند همگی فرزند حضرت یعقوب بودند، اما مادران متفاوتی از هم داشتند. (13) احتمالاً همسران حضرت یعقوب نسبت به هم حسادت و با هم رقابت داشتند و همین حسادت و رقابت نیز به پسران آنان منتقل شده بود و هرچند علت اصلی نبود، اما بی‌تأثیر هم نبود؛ به‌ویژه که برخی از آنان آزاد و برخی دیگر کنیز بودند. (14)

بنابراین، همه اتفاقات تلخی که رخ داد را باید از نوع حسادت چند نوجوان به هم دید که درعین‌حال که دوست داشتند افراد صالح و خوبی باشند، شعله‌ورشدن حسادت در وجود آنان راه را برای سوءاستفاده شیطان و وسوسه‌هایش باز کرد (15) و سبب شد دست به اقدامات خطرناکی بزنند.

عاقبت‌به‌خیر شدن پسران حضرت یعقوب

هرچند برادران حضرت یوسف در آغاز ماجرا در اثر حسادت، عملکرد بسیار بدی داشتند و مشکلات فراوانی برای یوسف و پدرشان رقم زدند، اما سرانجام از کارهای بد خود پشیمان شدند و ضمن خطاکاردانستن خود، از یوسف عذرخواهی کردند و حضرت نیز آنان را بخشید. (16) افزون بر این، آنان به پدرشان مراجعه کردند و از ایشان خواستند که نزد خداوند شفاعت آنان را بکند تا خدا نیز آنان را ببخشد و حضرت یعقوب نیز به آنان قول داد این کار را خواهد کرد. (17) پایان قصه نیز با کرنش و احترام برادران به حضرت یوسف به پایان می‌رسد که حاکی از تسلیم شدن آنان در برابر اراده الهی است. (18)

نتیجه:

1. فرزند پیامبر بودن امتیاز بزرگی است، اما انسان را مصون از خطا نمی‌کند؛ به همین دلیل، در موارد متعددی شاهدیم افرادی با این‌که در محیطی مشابه و تحت تربیت یکسانی بزرگ شده‌اند، به خاطر تصمیمات مختلفی که با اراده خود گرفته‌اند، سرانجام‌های مختلفی داشته‌اند؛

2. همه فرزندان حضرت یعقوب ناباب نبوده‌اند و آن‌هایی هم که در نوجوانی عملکرد بسیار بدی داشتند، سرانجام متحوّل شدند، به خطای خود اعتراف کردند، از یعقوب و یوسف عذرخواهی و از گناهان خود توبه کرده و عاقبت‌به‌خیر شدند؛

3. فرزندان یعقوب در زمان انداختن یوسف در چاه، نوجوانانی بودند که تحت تأثیر حسادت ناشی از برداشت نادرست از رفتار پدر، به این باور رسیده بودند که دور شدن یوسف از خانواده، محبت پدر را دوباره متوجه آنان خواهد کرد. همین قضاوت نادرست و غلبه حسادت بر عقلانیت، آنان را به تصمیمی نابخردانه واداشت که بعدها خود نیز به خطا بودن آن اعتراف کردند.

برای مطالعه بیشتر:

سجادی‌پور، سید محمد، «محبت یعقوب به یوسف علیه‌السلام در آیه هشتم سوره یوسف: بازخوانی و نقد آراء تفسیری»، پژوهش‌نامه نقد آراء تفسیری، بهار و تابستان 1400 ش، ش 3، صص 91-109.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره مائده، آیه‌های 27-30.

2. سوره هود، آیه‌های 42 و 43.

3. سوره یوسف، آیه‌های 8-18.

4. طبرى، محمد بن جریر، ترجمه تفسیر طبرى، مصحح: حبیب‏ یغمایى، تهران، انتشارات توس، 1356 ش، چاپ دوم، ج‏3، ص 788.

5. سوره یوسف، آیه 10.

6. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏2، ص 170.

7. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 340.

8. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏11، ص 94؛ بروجردی، مصطفی، تفسیر شمس، قم، موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول، ۱۳۹۷ ش، ج ۴، ص ۱۷۴.

9. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 320.

10. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏11، ص 90.

11. سوره یوسف، آیه 8. طباطبایی، طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏11، ص 89.

12. سوره یوسف، آیه 9.

13. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 323.

14. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏11، ص 90.

15. سوره یوسف، آیه 100. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏11، ص 79.

16. سوره یوسف، آیه‌های 91 و 92: «قٰالُوا تَاللّٰهِ لَقَدْ آثَرَکَ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ إِنْ کُنّٰا لَخٰاطِئِینَ * قٰالَ لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ اَلْیَوْمَ یَغْفِرُ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ اَلرّٰاحِمِینَ؛ گفتند: به خدا سوگند یقیناً که خدا تو را بر ما برتری بخشید و به‌راستی‌که ما خطاکار بودیم. گفت: امروز هیچ ملامت و سرزنشی بر شما نیست، خدا شمارا می‌آمرزد و او مهربان‌ترین مهربانان است.»

17. سوره یوسف، آیه‌های 97 و 98: «قٰالُوا یٰا أَبٰانَا اِسْتَغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ * قٰالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ؛ گفتند: ای پدر! آمرزش گناهانمان را بخواه، بی‌تردید ما خطاکار بوده‌ایم. گفت: برای شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم کرد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»

18. سوره یوسف، آیه 100: «وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى اَلْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قٰالَ یٰا أَبَتِ هٰذٰا تَأْوِیلُ رُءْیٰایَ مِنْ قَبْلُ ...؛ و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه برای او به سجده افتادند و گفت: ای پدر! این تعبیر خواب پیشین من است که پروردگارم آن را تحقق داد ... .»

چرایی شفادهندگی پیراهن یوسف
دیدگاه نخست، با تکیه بر روایات و ظاهر آیات، شفای فوری یعقوب(ع) را نتیجه خاصیت معجزه‌آسای پیراهن یوسف(ع) می‌داند و بر تبیین صرفاً طبیعی برتری دارد.

پرسش:

یوسف علیه‌السلام به برادران خود گفت:

 «پیراهن مرا ببرید و به‌صورت یعقوب علیه‌السلام بیفکنید تا بینایی خود را بازیابد، همین‌که پیراهن را بر روی یعقوب افکندند، او بینایی خود را بازیافت» (یوسف/93 و 96)

 سؤال این است که آن پیراهن چه خصوصیتی داشت که چنین آثاری داشت؟ آیا منزلت و جایگاه یوسف علیه‌السلام بالاتر از یعقوب علیه‌السلام بود؟

پاسخ:

در سوره یوسف، پیراهن‌های حضرت یوسف علیه‌السلام سه بار و در سه موقعیت متفاوت نقش محوری پیدا می‌کند:

 نخست، برادران یوسف پس از انداختن او در چاه، پیراهنش را با خون دروغین آلوده کردند و نزد پدر آوردند تا وانمود کنند گرگ او را دریده است؛ اما یعقوب با مشاهده نشانه‌ها، ادعای آنان را نپذیرفت و صبر پیشه کرد؛ (1)

 بار دوم، هنگامی‌که همسر عزیز مصر قصد کام‌جویی از حضرت را داشت و او گریخت، پیراهنش از پشت پاره شد. همین پارگی، با داوری یکی از حاضران، نشانه‌ای بر بی‌گناهی یوسف و دروغ‌گویی آن زن شد؛ (2)

 بار سوم، پس‌ازآنکه یوسف به مقام حکومت در مصر رسید و هویت خود را برای برادران آشکار کرد، پیراهنش را به آنان داد تا بر چهره پدر بیندازند. پیش از رسیدن پیراهن به کنعان حضرت یعقوب بوی یوسف را استشمام کرد و با رسیدن پیراهن و گذاشتن آن بر روی صورت یعقوب، بینایی ایشان بازگشت. (3)

 در این نوشتار به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که خاصیت شفادهندگی این پیراهن سوم از کجا ناشی شده بود؟

 

چرایی شفادهندگی پیراهن یوسف

درباره این‌که چرا پیراهن حضرت یوسف چشمان حضرت یعقوب را شفاء داد و حضرت دوباره بینا شد، شاهد دو قول اصلی هستیم:

1. شفاء بر اساس معجزه و از طریق پیراهن بهشتی

اکثر مفسران معتقدند لباسی که حضرت یوسف برای حضرت یعقوب فرستاد، لباسی بهشتی بوده و شفای چشمان حضرت یعقوب، معجزه بوده است. (4) مستند این مفسران روایاتی است که شیعه (5) و سنی (6) آن را نقل کرده‌اند. برای نمونه، امام صادق علیه‌السلام درباره این پیراهن فرموده‌اند:

 «هنگامی‌که [در زمان نمرود] برای ابراهیم آتش افروخته شد، جبرئیل جامه‌ای از جامه‌های بهشت برای او آورد و آن را بر تنش پوشاند؛ به‌همین دلیل، از آن به بعد نه گرمای آتش و نه سرما به او آسیب نرساند. هنگامی‌که مرگ ابراهیم فرارسید، آن جامه را در تعویذی قرار داد و بر اسحاق آویخت. اسحاق نیز آن را بر یعقوب آویخت. سپس هنگامی‌که یوسف برای یعقوب متولد شد، آن را بر او آویخت و آن تعویذ تا زمانی که ماجرای یوسف پیش آمد، بر گردن او بود. (7) هنگامی‌که یوسف آن پیراهن را از درون تعویذ بیرون آورد، یعقوب بوی آن را احساس کرد ... .» (8)

برخی در مقام نقد این قول گفته‌اند: این پیراهن همان پیراهن ابراهیم نبوده است؛ زیرا پیش‌تر برادران، پیراهن یوسف را از تن او درآوردند و پس از آغشته کردن به خون، نزد یعقوب آورده بودند. (9)

 اما این اشکال وارد نیست؛ چراکه مطابق روایات شیعه و سنی، هرچند این لباس آن موقع به‌صورت حرزی همراه حضرت بود، (10) ولی به تن ایشان نبود.

مطابق این قول، شفاء یافتن چشمان حضرت یعقوب مرتبط با لباس بهشتی حضرت ابراهیم بوده و ارتباطی با حضرت یوسف ندارد تا بر بالاتر بودن مقام حضرت یوسف از حضرت یعقوب دلالت کند.

2. شفاء بر اساس عوامل طبیعی و روان‌شناختی

در نقطه مقابل برخی از مفسران با بهشتی بودن پیراهن و شفای اعجازآمیز حضرت یعقوب مخالف‌اند و کوشیده‌اند بازگشت بینایی یعقوب را از منظر پزشکی و تأثیر حالات روانی بر سلامت جسم تبیین کنند:

2.1. مطابق نقل عیاشی، حضرت یوسف لباسی که با قطرات اشکش مرطوب شده بود را برای پدرش فرستاد و گفت: وقتی این لباس را بر روی صورت پدرم بیندازید و او بوی من را استشمام کند، دوباره بینا می‌شود؛ (11)

2.2. به باور فخر رازی چون نابینایی یعقوب براثر شدت گریه، اندوه و فشار روحی پدید آمده بود، طبیعی است که با شنیدن خبر زنده‌بودن یوسف و دیدن پیراهن او، غم از دلش زدوده شود، نشاط و آرامش به او بازگردد و درنتیجه قوای جسمانی، ازجمله نیروی بینایی، تقویت شود؛ (12)

3.2. ابن عاشور نیز احتمال می‌دهد که یوسف پیراهن خود را به‌عنوان نشانه‌ای برای اثبات زنده‌بودنش نزد پدر فرستاد؛ زیرا در جوامع کهن رسم بود که خانواده‌ها برای شناسایی یکدیگر در زمان جدایی، جنگ، اسارت یا سفرهای طولانی، نشانه‌های اختصاصی میان خود قرار دهند تا در صورت دوری، هویت افراد به‌آسانی احراز شود. حضرت یعقوب با مشاهده رمزی که بین او و یوسف بود، از زنده‌بودن او اطمینان پیدا کرد و به‌همین‌دلیل، بینایی چشمش که محصول فراق و دوری از یوسف بود، برطرف شد؛

4.2. احتمال دیگری که باز از سوی ابن عاشور مطرح شده، این است که لباس پادشاهان و صاحب‌منصبان به‌طور اختصاصی بافته می‌شد و مشابه آن در اختیار مردم عادی نبود؛ از‌این‌رو وقتی حضرت یعقوب لباس اشرافی را روی صورت خود حس کرد، به صدق گفتار پسرانش ایمان آورد.

البته از نگاه ابن عاشور علت اینکه یوسف با اطمینان به برادران گفت: «پیراهن مرا ببرید و بر چهره پدرم بیندازید، بینا خواهد شد،» بر پایه علم عادی یا تجربه نبود، بلکه خداوند از راه وحی او را از این حقیقت آگاه کرده بود. از همین رو، یوسف از همان هنگام این بشارت را به برادران داد. احتمالاً یوسف در آن زمان به مقام نبوت رسیده بود؛ زیرا دریافت وحی، با نبوت او سازگار است. (13)

5.2. قاسمی نیز معتقد است: یوسف می‌خواست با فرستادن پیراهن خود، پدرش را از زنده‌بودنش آگاه کند و او را شادمان سازد. انداختن پیراهن بر چهره یعقوب برای آن بود که به سبب ضعف بینایی، آن را از نزدیک حس کند و با بوییدن آن و اطمینان از سلامت یوسف، دلش آرام گیرد. به گفته پزشکان، شادی معتدل بدن را نیرو می‌بخشد، روحیه را باز می‌کند، ذهن را آرام می‌سازد و باعث تقویت اندام‌ها می‌شود. ازاین‌رو، ممکن است بازگشت بینایی یعقوب نتیجه همین تحول روحی و جسمی بوده باشد. (14)

مطابق این قول نیز پیراهن تنها محرک عاطفی و روانی برای بازگشت بینایی حضرت یعقوب است و نمی‌توان برتری مقام حضرت یوسف بر حضرت یعقوب را از آن نتیجه گرفت.

نتیجه:

درباره چرایی شفادهندگی پیراهن حضرت یوسف شاهد دو دیدگاه متفاوت در بین مفسران هستیم:

 مطابق یک نظر، پیراهن حضرت یوسف بهشتی بود و جبرئیل آن را به حضرت ابراهیم داده بود و نسل به نسل منتقل شد تا به حضرت یوسف رسید؛

 برخی نیز بیناشدن حضرت یعقوب را در ردیف اسباب عادی و طبیعی دیده‌اند و معتقدند حضرت از غم و غصه نابینا شده بود و وقتی لباس یوسف به دست او رسید، به حیات حضرت یوسف اطمینان پیدا کرد و درنتیجه، غم و غصه‌اش برطرف و دوباره بینا شد.

 در مقام داوری میان این دو قول باید گفت: قول اول هم از پشتوانه روایی برخوردار است و هم با ظاهر آیه سازگارتر است؛ چراکه قرآن ظهور دارد که حضرت یعقوب بلافاصله بعد از افتادن لباس بر روی صورتش بینا شده و این بیناشدن فوری را نمی‌توان بر اساس عوامل طبیعی و روان‌شناختی توجیه کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره یوسف، آیه 18.

2. سوره یوسف، آیه‌های 25-28.

3. سوره یوسف، آیه‌های 93-96.

4. ضحاک بن مزاحم، تفسیر الضحاک، تحقیق: محمد شکری احمد زاویتی، قاهره، دار السلام، چاپ اول، 1419 ق، ج ۱، ص ۴۷۹؛ دینورى، عبدالله بن محمد، تفسیر ابن وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1424 ق، ج ۸، ص ۳۰۲.

5. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج ۲، ص ۱۹۴.

6. ابن ‏ابى‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج ۷، ص ۲۱۹۶.

7. البته برخی گفته‌اند: جبرئیل در چاه این پیراهن را به یوسف داد. (‏کاشفی، حسین بن علی، تفسیر حسینی (مواهب علّیه)، سراوان، چاپ اول، بی‌تا، ج ۱، ص ۵۲۷)

8. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج ۱، ص ۳۵۴.

9. ابن‏ عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج ۱۲، ص ۱۱۴115.

10. تفسیر القمی، ج ۱، ص ۳۵۵: «فَکَانَ فِی عُنُقِهِ»؛ ابن ابی‌حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۷، ص ۲۱۹۶: «وَ کَانَ فِی عُنُقِهِ حِینَ أُلْقِیَ فِی الْجُبِّ.»

11. تفسیر العیّاشی، ج ۲، ص ۱۹۶: «"اِذْهَبُوا بِقَمِیصِی هٰذٰا" اَلَّذِی بَلَّتْهُ دُمُوعُ عَیْنَیَّ "فَأَلْقُوهُ عَلىٰ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً" لَوْ قَدْ شَمَّ بِرِیحِی.»

12. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج ۱۸، ص ۵۰۷.

13. ابن‏ عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج ۱۲، ص ۱۱۴ و 115.

14. قاسمى، جمال‏الدین‏، تفسیر القاسمی المسمى محاسن التأویل، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1418 ق، ج ۶، ص ۲۱۵.

پیامبر و شک در حقانیت قرآن
ارجاعات قرآن به اهل‌کتاب، ابزاری برای اتمام‌حجت بر مشرکان بوده و با تحلیل متن و سیاق، هیچ‌گونه دلالتی بر دخالت یا ساختار قرآن توسط آنان ندارد.

 

 پرسش:

مطابق آیه 94 سوره یونس خدا به پیامبر فرمود: اگر در قرآن شک داری از اهل کتاب سؤال کن! منظور از این آیه چیست؟ آیا پیامبر در قرآن شک داشته است؟ مگر خود قرآن اهل کتاب را تخطئه نکرده، پس چرا پیامبر را به آنان ارجاع می‌دهد؟

پاسخ:

خداوند در آیه 94 سوره یونس خطاب به پیامبرش فرمود: اگر در آنچه به تو نازل کردیم شک داری از کسانی که قبل از تو کتاب را می‌خوانند، سؤال کن:

«فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جٰاءَکَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلمُمْتَرِینَ؛

و اگر ازآنچه بر تو نازل کردیم در شک و تردیدی، از آنان که پیش از تو کتاب می‌خواندند بپرس تا روشن شود که حق از سوی پروردگارت به‌سوی تو آمده؛ بنابراین از تردیدکنندگان مباش.» (1)

در این نوشتار به سه سؤال درباره این آیه پاسخ می‌دهیم.

 

آیا پیامبر در حقانیت قرآن شک داشت؟

مفسران درباره این‌که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله هیچ‌گاه در حقانیت آن‌چه‌که به او وحی شده، شک نکرده و درنتیجه، هیچ‌گاه به اهل کتاب مراجعه نکرده تا از آنان درباره حقانیت چیزی سؤال کند، (2) باهم اتفاق‌نظر دارند؛ (3) اما درباره چرایی خطاب شدن چنین آیه‌ای به پیامبر باهم اختلاف دارند؛ (4) درنتیجه، شاهد آرای مختلفی هستیم:

1. خدا می‌دانست که پیامبرش شک نکرده و سؤال هم نخواهد کرد، اما این نحوه سخن گفتن در عربی رایج است. چنانکه خدا درحالی‌که به‌خوبی می‌داند حضرت عیسی هیچ‌گاه به مردم نگفته که من و مادرم را به‌عنوان معبود انتخاب کنید، خطاب به ایشان می‌فرماید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به‌جای خدا به‌عنوان دو معبود انتخاب کنید؟! ... . (5) در بین مردم رایج است که وقتی می‌خواهند نکته‌ای را متذکر شوند، کسی که از همه قدر و منزلتش بالاتر است را مخاطب قرار می‌دهند اما مابقی را قصد می‌کنند (6) تا از آنان زهرچشم بگیرند (7) و حساب کار دستشان بیاید. برای نمونه، در قرآن خطاب به پیامبر که قهرمان مبارزه با شرک است، گفته شده است:

 «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ؛ (8)

 اگر مشرک شوی، همه اعمالت تباه و بی‌اثر می‌شود و از زیان‌کاران خواهی بود.»

این آیه هرچند خطاب به پیامبر است، اما دیگران از آن اراده شده‌اند. (9) علت این‌که خداوند این مطلب را خطاب به پیامبرش گفته، این است که دیگران حساب کار دستشان بیاید و بفهمند وقتی خدا در مسئله شرک حتی با پیامبرش هم شوخی ندارد و شرک حتی عمل پیامبر را تباه و نابود می‌کند، خدا با آنان و نیز شرک با اعمالِ آنان چه خواهد کرد؟!

2. جمله شرطیه بر وقوع یا عدم وقوع شرط و جواب دلالت نمی‌کند؛ (10) از‌این‌جهت برخی از مفسران از پیامبر خدا نقل کرده‌اند که حضرت پس از نزول این آیه، فرمودند:

 «لا أشکُّ و لا أسألُ بعد، أشهدُ أنّه الحقُ مِن عندِ الله؛ ‏نه شک می‌کنم و نه سؤال می‌کنم. گواهی می‌دهم که آن از حق و از سوی خداست.» (11)

 برای نمونه، آیه «قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ اَلْعٰابِدِینَ» (12) می‌گوید: اگر برای خدا فرزندی بود، منِ پیامبر نخستین پرستنده آن فرزند بودم. همان‌طور این آیه نمی‌گوید: خداوند فرزندی دارد و پیامبر اولین پرستش‌کننده آن بوده، آیه «فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ» نیز نمی‌گوید: پیامبر در حقانیت چیزی که به او وحی می‌شده، شک داشته است. (13)

3. این آیه از باب «ایاک أعنی و إسمعی یا جاره»، یا به تعبیر فارسی‌زبانان «به در گفت دیوار بشنوه»، نازل شده است. در این شکل از سخن گفتن، متکلم شخصی را مخاطب قرار می‌دهد و با او سخن می‌گوید، اما غیر او را اراده کرده است. (14) برای نمونه، آیه 23 سوره اسراء خطاب به پیامبر می‌گوید: هرگاه یکی از پدرومادر یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اُف مگوی و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن و به آنان سخنی نرم و شایسته [و بزرگوارانه] بگو. (15) این آیه در حالی خطاب به پیامبر نازل شده که حضرت، پدرومادر خود را در عُنفُوان زندگی ازدست‌ داده بودند و در زمان نزول قرآن، اصلاً پدرومادر نداشتند؛ بنابراین، هر آیه‌ای که پیامبر را خطاب قرار داده، لزوماً شامل ایشان نمی‌شود. (16)

4. این آیه در مقام نرم‌کردن دل‌های کفار است؛ چراکه آنان بارها از پیامبر طلب دلیل کرده بودند و باوجود ارائه دلیل، ایمان نیاورده بودند؛ به‌همین‌دلیل، خجالت می‌کشیدند. خداوند برای این‌که به آنان بگوید طلبِ دلیل کردن عیبی ندارد، به پیامبرش می‌گوید: با این‌که سزاوارترین مردم به شک نکردن تو هستی، اما اگر تو هم شک کنی و دلیلی بخواهی، عیبی ندارد. (17)

5. این آیه نمی‌‌گوید: پیامبر شک کرده بود؛ بلکه می‌گوید: آن‌قدر راه‌های برطرف کردن شک در حقانیت پیامبر و قرآن زیاد است که حتی اگر خود پیامبر هم در حقانیت خودش شک کند، برای برطرف کردن شک ایشان ‌هم راهی وجود دارد. (18)

6. خدا در این آیه در مقام بیان شدت اطلاع اهل کتاب از نبوت پیامبر و حقانیت ایشان است و می‌گوید: آگاهی آنان از حقانیت پیامبر به‌اندازه‌ای است که حتی اگر خود پیامبر هم در حقانیت خودش شک کند، با مراجعه به اهل کتاب برطرف می‌شود. (19)

 

مخاطب واقعی آیه 94 سوره یونس چه کسانی هستند؟

این‌که آیه درباره پیامبر خدا نیست، قولی است که جملگی برآنند؛ اما سؤال این است که موضوع آیه چیست و آیه درباره چه کسانی نازل شده است؟

سوره یونس از سوره‌های مکی است که پیش از هجرت پیامبر خدا به مدینه نازل شد. (20) اکثر مفسران ‌همه آیات این سوره را مکی می‌دانند؛ (21) اما برخی از مفسران گفته‌اند آیه‌های 94 و 95 این سوره در مدینه نازل شده‌اند. (22) به باور این‌ها این آیات بعداً به دستور پیامبر خدا به این سوره مکی اضافه شده‌اند؛ اما این ادعا بدون دلیل است و تنها دلیلش می‌تواند این باشد که معتقدند مراد از «اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ» عبدالله بن سلّام است که جلوتر فساد این قول مشخص می‌شود. به‌ویژه که به باور برخی همچون شعبی هیچ آیه‌ای از آیات قرآن درباره عبدالله نازل نشده است. (23)

با توجه به اعتقاد اکثر مفسران به مکی بودن همه آیات این سوره و نبود دلیلی برای استثناء کردن آیه 94 سوره یونس، این آیه درباره مشرکان مکه است. درباره این‌که چه چیزی سبب شک و تردید مشرکان شده و درنتیجه، خداوند آنان را به اهل کتاب ارجاع داده، شاهد آرای مختلفی هستیم:

1. مشرکان گفتند: چرا خدا فرشته‌ای را به‌عنوان پیامبر بر ما نازل نکرد که نیازی به آب و غذا و رفتن به بازار نداشته باشد؟! خدا به آنان می‌گوید: از کسانی که قبل از شما کتاب را می‌خوانند، سؤال کنید که آیا پیامبران قبلی نیاز به آب و غذا و رفتن به بازار داشتند یا نداشتند؟ (24)

2. مخاطب این آیه مشرکان مکه هستند که مدعی بودند شیطان قرآن را بر زبان پیامبر جاری کرده است. خدا به آنان می‌گوید اگر شک دارید به اهل کتاب مراجعه کنید تا به شما خبر بدهند که در تورات از پیامبری خبر داده شده است. (25)

 

منظور از «اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ» چه کسانی هستند؟

درباره این‌که منظور از «اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ» چه کسانی هستند، مفسران باهم اختلاف دارند. بسیاری از مفسران که نمی‌توانستند ارجاع قرآن به یهودیان را قبول کنند، گفته‌اند منظور از یهودیان مسلمان‌شده همچون عبدالله بن سلام، کعب الاحبار،(26) عبدالله بن صوریا (27) و تمیم داری هستند؛(28) اما این ادعا درست نیست؛ چراکه:

- اولاً پیش‌تر گذشت که آیه درباره مشرکان است و مشرکان از یهودیان مسلمان‌شده حرف‌شنوی نداشتند و به آنان مراجعه نمی‌کردند؛

- ثانیاً آیه با فعل مضارع می‌گوید کسانی که کتاب را می‌خوانند «یَقْرَؤُنَ» و این یعنی در حال نزول این آیه نیز آنان کتاب را می‌خوانده‌اند؛ اما یهودیان مسلمان‌شده چرا باید حتی پس از مسلمان شدن کتاب را بخوانند؟!

با قطع‌نظر از چرایی شک مشرکان، این‌که خداوند آنان را به اهل کتاب ارجاع بدهد، اصلاً عجیب نیست؛ زیرا در آیاتی همچون آیه 43 سوره نحل نیز مشرکان به «اهل ذکر» یا همان یهودیان ارجاع داده شده‌اند. مشرکان اهل کتاب را به دلیل این‌که کتاب داشتند اعلم از خود می‌دانستند؛ به‌همین‌دلیل، قرآن به آنان می‌گوید به همان کسانی که آنان را از خودتان داناتر می‌دانید، مراجعه کنید و از آنان درباره پیامبر بپرسید. (29) حتی با توجه به این می‌توان گفت: علت ارجاع مشرکان به یهودیان هر چه بوده، چیزی بوده که آنان در رابطه با آن نمی‌توانستند به مشرکان دروغ بگویند و مجبور بودند حقیقت را بیان کنند وگرنه خداوند مشرکان را به آنان ارجاع نمی‌داد.

نتیجه:

1. آیات مختلفی از قرآن وجود دارند که هرچند خطاب به پیامبر، اما درباره ایشان نیست؛ مثلاً قرآن خطاب به پیامبر فرمود: به پدرومادرت اف نگو و این در حالی است که حضرت پدرومادر خود را در کودکی ازدست‌ داده بودند و در زمان نزول این آیه پدرومادری نداشتند که بخواهند به آنان اف بگویند؛

 2. آیه جمله شرطیه است و چنین جملاتی از وقوع و عدم وقوع خبر نمی‌دهد؛

 3. آیه از باب «ایاک أعنی و اسمعی یا جاره» یا همان «به در بگو تا دیوار بشنود» نازل شده است؛

 4. سوره یونس مکی است و بنابراین، مخاطبان واقعی آیه مشرکان مکه هستند؛

 5. «اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ» کسانی هستند که در هنگام نزول آیه، کتاب را می‌خواندند؛ بنابراین، منظور یهودیان مسلمان شده نیستند؛

 6. مشرکان تحت مرجعیت علمی یهودیان بودند و سخنان آنان را قبول می‌کردند؛ به‌همین‌جهت خداوند مشرکان مکه را به آنان ارجاع داد؛

 7. موضوع ارجاع مشخص نیست، اما هرچه بوده، یهودیان نمی‌توانسته‌اند در رابطه با آن به مشرکان دروغ بگویند و مجبور بودند حقیقت را بگویند.

پی‌نوشت‌ها:

1. از حسن بصری نقل شده که «إن» در این آیه نافیه است و نه شرطیه؛ ابن ‏عطیه، عبدالحق بن غالب، ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏3، ص 142؛ بنابر این دیدگاه، آیه می‌گوید: تو شک نداری، اما اگر به دنبال اطمینان قلبی بودی، سؤال کن. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 301.

2. به باور فخر رازی، قول اهل کتاب حتی اگر مؤمن باشند در این زمینه اصلاً حجت نیست؛ به‌ویژه که تورات و انجیل آنان تحریف شده است. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 300

3. فقط از ابن عباس مطلبی نقل‌شده که گویا او شک کردن پیامبر را پذیرفته است! شخصی به ابن عباس مراجعه کرد و از شکی که به دلش افتاده بود، گله کرد. ابن عباس گفت: هیچ‌کس از این حالت در امان نیست و حتی خدا به پیامبرش گفت: اگر در آنچه به تو نازل کردیم، شک داری ... . ابن ‏ابى‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏6، ص 1986) برخی صدور چنین سخنی از ابن عباس را منکر شده‌اند. ؛ ابن ‏عطیه، عبدالحق بن غالب، ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏3، ص 143؛ به‌ویژه که مطابق قول دیگری که از او نقل شده، او معتقد بوده هرچند آیه خطاب به پیامبر است، اما دیگران قصد شده‌اند. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 201.

4. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش ، ج‏5، ص 201

5. سوره مائده، آیه 116: «وَ إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسَى اِبْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اِتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ ...؛ فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 479.

6. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏6، ص 83؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج‏17، ص 300.

7. قشیرى، عبدالکریم بن هوازن‏، لطائف الإشارات، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ سوم، 2000 م، ج‏2، ص 115.

8. سوره زمر، آیه 65.

9. جصاص، احمد بن على‏، احکام القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1405 ق، ج‏5، ص 23.

10. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 300.

11. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 248.

12. سوره زخرف، آیه 81.

13. نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیروت، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1421 ق، ج‏2، ص 234.

14. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏2، ص 132.

15. «وَ قَضىٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ اَلْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً.»

16. جصاص، احمد بن على‏، احکام القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1405 ق، ج‏5، ص 23.

17. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق ، ج‏17، ص 301.

18. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 301.

19. نسفى، عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل و حقایق التاویل، بیروت، دار النفائس‏، چاپ اول، 14146 ق، ج‏2، ص 252.

20. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏2، ص 102.

21. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 131.

22. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 224: «سوره یونس کلها مکیه غیر آیتین و هما قوله تعالى: فإن کنت فی شک ... إلى قوله: ... فتکون من الخاسرین، فإنهما مدنیتان.‏» برخی نیز فقط آیه 40 این سوره را مدنی دانسته‌اند. دینورى، عبدالله بن محمد، تفسیر ابن وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏1، ص 335.

23. سیوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، قم، کتابخانه عمومى آیت‌الله مرعشى نجفى، چاپ اول، 1404 ق، ج‏6، ص 39: «ما نزل فی عبد الله بن سلام رضی‌الله‌عنه شی من القرآن‏.»

24. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏2، ص 128.

25. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏5، ص 149.

26. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 430.

27. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 301.

28. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏5، ص 149.

29. قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ اول، 1364 ش، ج‏8، ص 382.

بررسی شبهه نقش چند نفر حکیم یهودی در تدوین قرآن
ادعای ساخت قرآن توسط یهودیان با واقعیت‌های تاریخی، ناتوانی مخالفان در تحدی، تضاد محتوایی قرآن با آموزه‌های یهودی و شواهد زمانی کاملاً رد می‌شود.

پرسش:

پاسخ شبهه در اصالت قرآن مبنی بر اینکه هنگام بعثت خاتم‌الانبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله چند نفر حکیم یهودی در صف مسلمانان نفوذ کرده و در راستای تأمین منافع قوم یهود، در تدوین قرآن نقش ایفا کرده‌اند، چیست؟

پاسخ:

به باور یهودیان اگر متنی مشتمل بر نام خدا باشد، نباید آن را دور انداخت و باید حتماً دفن شود؛ به‌همین‌دلیل، آنان بخشی از کنیسه خود را که «گنیزا» نام دارد به محل جمع‌آوری این متون اختصاص داده‌اند تا بعداً آن‌ها را به شکل مناسبی دفن کنند. (1) یکی از این گنیزاها در کنیسه بن عزرا در بخش باستانی فسطاط قاهره است. در این گنیزا مجموعه‌ای از دست‌نوشته‌ها و متن کهن یهودی و همچنین اسناد اداری دوران خلافت فاطمیان نگهداری می‌شد. از این دست‌نوشته‌ها با عنوان «گنیزای قاهره» یاد می‌شود. (2)

افسانه ده حکیم یهودی و ساخت قرآن برای پیامبر

برخی از متون «گنیزای قاهره» در مقام نقد فرقه یهودی «قرائیم» است که در قرن دوم هجری متأثر از کلام اسلامی شکل گرفت. (3) در دو متن از این متون ادعا شده که ده حکیمِ یهودی خود را در زِی و ظاهر مسلمان به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نزدیک کردند و قرآن را برای او ساختند؛ البته آنان در دلِ سورهٔ بقره رمزی قرار دادند و آن رمز، حروفِ مقطعهٔ این سوره بود. در این متن، ادعا شده که «الٓمٓ» در حقیقت کلمهٔ عبریِ «اِلِّم» (אלם)، به‌معنیِ «گنگ» و اشاره به پیامبران دروغین است. (4) البته این تنها نشانه نبود و نشانه دیگر جمله‌ای رمزی بود که در سوره بقره قرار دادند. در این متن از 21 عبارت به‌عنوان آیه قرآن یاد شده که وقتی حروف اول این عبارات را کنار هم می‌گذاریم، جمله «حکیمانِ اسرائیل به نادانِ شریر پند دادند» تشکیل می‌شود. (5)

نقد افسانه نفوذ ده حکیم یهودی

با قطع‌نظر از اعجاز قرآن که بهترین دلیل الهی بودن آن است، ادعای نفوذ ده حکیم یهودی و ساخت قرآن را نه‌تنها هیچ شاهد تاریخی تائید نمی‌کند، بلکه این ادعا با اشکالات مختلف درون‌متنی و برون‌متنی روبه‌رو است. در ادامه به‌صورت کوتاه به برخی از این اشکالات اشاره می‌شود:

1. قرآن در مقام گفت‌وگو با مخاطبان خود، پاسخ به سؤالات آنان (6) و عکس‌العمل به حوادث رخ‌داده در زمان و مکان نزولش (7) و مهم‌تر به‌تدریج و جلوی چشم مسلمانان و در زمان‌ها و مکان‌ها و شرایط مختلف نازل شده و شکل گرفته است؛ (8) بنابراین، چگونه ممکن است ده نفر از یهودیان آن را ساخته باشند و مسلمانان متوجه نشده باشند؟!

2. اگر قرآن ساخته‌وپرداخته ده نفر از یهودیان است، پس چرا مشرکین مکه نتوانستند یک سوره مانند سوره‌های قرآن را بسازند و با پاسخ دادن به تحدّی قرآن، (9) الهی بودن آن را زیر سؤال ببرند تا دیگری نیازی نباشد از مال و جانشان برای مقابله با پیامبر مایه بگذارند؟!

3. هیچ‌یک از عبارات 21گانه‌ای که از آن‌ها به‌عنوان آیه قرآن یاد شده و ادعا شده یهودیان آنان را ساخته‌اند، در قرآن نیست. (10) فراموش نکنیم که ما امروزه مصاحفی کهن از قرآن همچون مصحف کدکس رضوی متعلق به نیمه دوم قرن اول را در دسترس داریم که مشتمل بر بیش از 95 درصد قرآن ازجمله سوره بقره هست و با قرآن کنونی تفاوتی ندارد؛ (11)

4. سبکِ عربیِ این عبارات 21گانه، افزون بر این‌که سنخیت و همگونی با قرآن ندارد، چنان نااستوار و مخالف با قواعد ادبیات عربی هست که حتی نمی‌توان آن‌ها را احادیثی تلقی کرد که به‌عنوان آیه قرآن معرفی شده‌اند؛ (12)

5. یهودیان در اطراف مدینه ساکن بودند. ایمان آوردن برخی از آنان به پیامبر خدا، پس از هجرتِ حضرت از مکه به مدینه بوده است و از سوی دیگر، دوسوم قرآن یعنی سوره‌های مکی که 86 سوره از 114 سوره را تشکیل می‌دهد، پیش از هجرت پیامبر به مدینه نازل شده است.

6. چهار سوره از سوره‌های مکی که پیش از هجرت نازل شد، دارای حروف مقطعه «ألم» هستند: سوره عنکبوت، سوره روم، سوره لقمان و سوره سجده؛ (13) بنابراین، حرف مقطعه «ألم» از پیش در قرآن کاربرد داشته و نمی‌توان مدعی شد که یهودیان نفوذی آن را به‌عنوان رمز در سوره بقره  که در مدینه نازل شده  گذاشتند؛

7. کعب‌الاحبار که از او با عنوان یکی از ده حکیم یهودی نفوذی یاد شده، پس از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مسلمان شد و اصلاً پیامبر را ندیده است؛ (14)

8. عبدالله بن سلّام که از او نیز با عنوان یکی از ده حکیم یهودی نفوذی یاد شده نیز یا در سال اول و یا در سال هشتم هجری مسلمان شده است. (15) برفرض در سال اول هجری مسلمان شده باشد باز بخش عمده قرآن پیش از مسلمان شدن او شکل گرفته است؛

9. با توجه به این‌که این یهودیان نفوذ کرده‌اند تا کتابی مطابق میل خود را برای پیامبر بسازند، اگر این ادعا راست بود باید قرآن از یهودیان مدح و ستایش و آنان را تائید می‌کرد؛ اما قرآن کاملاً برعکس در آیات متعددی از آنان به بدی یاد کرده و کارهای بد آنان را گزارش داده و از آنان انتقاد کرده است؛ (16)

10. قرآن در آیات متعددی یهودیان را به دلایل مختلفی لعن و نفرین کرده است؛ (17)

11. یهودیان حضرت عیسی علیه‌السلام را مدعی دروغین مسیحیایی می‌دانند؛ اگر قرآن ساخته یهودیان بود باید چهره‌ای منفی از ایشان ارائه می‌داد؛ اما نه‌تنها چنین نیست، بلکه شاهد مدح و ستایش‌های بی‌نظیری از حضرت در قرآن هستیم؛ (18)

12. یهودیان حضرت مریم علیهاالسلام را زنی بدکاره می‌دانند! اگر قرآن ساخته یهودیان بود باید چهره‌ای منفی از ایشان ارائه می‌داد؛ اما نه‌تنها چنین نیست، بلکه شاهد اوصاف والایی برای حضرت در این کتاب هستیم؛ (19)

13. اگر قرآن توسط یهودیان ساخته شد، پس چرا یهودیان با دینی که کتاب مقدسش را خودشان ساختند، با شدیدترین شکل مخالفت کردند و این مخالفت تا حدی بود که این کتاب از آنان با عنوان شدیدترین دشمن مؤمنان یاد کرد؟!

14. در اینکه در صدر اسلام گروهی از یهودیان مسلمان شدند، شکی نیست، اما این افراد در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و همچنین از قبایل گوناگون و با انگیزه‌های متفاوت به اسلام گرویدند و هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهیم بگوییم گروهی از آنان در اثر تبانی با هم مسلمان شدند؛

15. برخی از یهودیان که به اسلام گرویده بودند یا چنین وانمود می‌کردند، در دوره‌های بعدی برخی آموزه‌های برگرفته از فرهنگ دینی خود را در قالب روایت‌های اسلامی در جامعه مسلمانان منتشر کردند که بعدها به «اسرائیلیات» معروف شد. بااین‌حال، این جریان اولاً مربوط به دوران پس از پیامبر اسلام بود و ثانیاً از دید مسلمانان پنهان نماند و آنان به شیوه‌های مختلف با آن برخورد و مخالفت کردند. بر این اساس، اگر فرض شود که قرآن نیز محصول همان جریان یهودی بوده باشد، انتظار می‌رفت مسلمانان میان قرآن و این نقل‌ها تناقضی احساس نکنند و اسرائیلیات را بپذیرند، درحالی‌که چنین پذیرشی رخ نداد.

به‌عبارت‌دیگر، قرآن و اسرائیلیات را نمی‌توان دارای منشأ واحد دانست؛ زیرا ساختار، هدف و روش روایت در آن‌ها کاملاً متفاوت است. قرآن در قصه‌های خود بر حقیقت‌گرایی، گزیده‌گویی، پرهیز از جزئیات غیرضروری و ارائه الگوهای اخلاقی از پیامبران تأکید دارد و روایت را در خدمت هدایت قرار می‌دهد. در مقابل، اسرائیلیات عمدتاً به نقل‌های تفصیلی، گاه افسانه‌پردازانه و متعارض می‌پردازند و در بسیاری موارد با تصویر اخلاقی پیامبران در قرآن ناسازگارند. این تفاوت‌های بنیادی در هدف، محتوا و سبک، نشان می‌دهد که این دو مجموعه از یک منشأ واحد قابل صدور نیستند. (20)

نتیجه:

ادعای نفوذ ده حکیم یهودی و ساخت قرآن برای پیامبر افزون بر اینکه هیچ شاهد تاریخی‌ای آن را تائید نمی‌کند، اشکالات مختلفی متوجه آن است:

 1. اگر قرآن ساخته یهودیان است پس چرا مشرکین نتوانستند حتی یک سوره مثل سوره‌های آن را بسازند و به تحدی قرآن پاسخ بدهند؟!

 2. دوسوم قرآن پیش از هجرت پیامبر به مدینه و مسلمان شدن یهودیان وجود داشته است؛

 3. چهار سوره از سوره‌های مکی که پیش از هجرت و مسلمان شدن یهودیان نازل شدند، دارای حروف مقطعه «ألم» هستند، بنابراین، ادعای رمز یهودیان بودن این حروف مقطعه نمی‌تواند درست باشد؛

 4. از کعب‌الاحبار به‌عنوان یکی از حکیمان یهودی نفوذی یادشده که او پس از پیامبر و بعد از نزول قرآن مسلمان شد؛

 5. اگر قرآن ساخته یهودیان نفوذی بود باید آنان را تائید و از آنان مدح و ستایش می‌کرد، اما قرآن در آیات متعددی از آنان انتقاد کرده و در آیات متعددی آنان را لعن کرده است؛

 6. یهودیان از عیسی و مریم به بدی یاد کرده‌اند، اما قرآن به بهترین نحو از آنان یاد کرده و این یعنی قرآن ساخته آنان نیست؛

 7. اسرائیلیات ساخته یهودیان است و مقایسه آن‌ها با قرآن نشان می‌دهد که نمی‌توان هردو را از یک منشأ دانست.

پی‌نوشت‌ها:

1. ویکی‌پدیا، صفحه گنیزا، https://fa.wikipedia.org/wiki/گنیزا.

2. ویکی‌پدیا، صفحه گنیزای قاهره، https://fa.wikipedia.org/wiki/گنیزای_قاهره.

3. ساجدی نسب، مریم و قربان علمی، «تأثیر کلام معتزلی بر کلام قرائیمی»، الهیات تطبیقی، دوره 1، ش 2، تیر 1389 ش، صص 1-18.

4. علت اینکه این کلمه را به‌عنوان رمز انتخاب کردند، عبارت دهم فصل 56 کتاب اشعیا در کتاب مقدس یهودیان بود. در این عبارت تعبیر «سگانِ گُنگِ ناتوان از پارس‌کردن» به‌کاررفته که در سنّتِ تفسیریِ یهود برای اشاره به پیامبرانِ کاذب است.

5. کانال تلگرامی targum، https://t.me/targumx/8، نوشته شده در تاریخ 9 ژوئن 2026.

6. برای نمونه، سیزده آیه قرآن با عبارت «یسئلونک: از تو می‌پرسند» شروع شده است.

7. لذا شمار فراوانی از آیات قرآن سبب نزول دارند.

8. سوره فرقان، آیه 32.

9. سوره بقره، آیه 23؛ سوره هود، آیه 13.

10. کانال تلگرامی targum، https://t.me/targumx/8، نوشته‌شده در تاریخ 9 ژوئن 2026.

11. کاتالوگ معرفی مصحف مشهد رضوی، موسسه آل‌البیت لاحیاء التراث و سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدرس رضوی.

12. کانال تلگرامی targum، https://t.me/targumx/8، نوشته‌شده در تاریخ 9 ژوئن 2026.

13. معرفت، محمدهادی، علوم قرآنی، موسسه فرهنگی تمهید، چاپ ششم، بهار 1384 ش، ص 79.

14. جلالیان، حبیب‏الله‏، تاریخ تفسیر قرآن کریم، تهران، اسوه، چاپ چهارم، 1378 ش، ص 120؛ کورانی، علی، تدوین قرآن، ترجمه محمود عظیمی، تهران، سروش، چاپ اول، 1379 ش، ص 175.

15. عظیم زاده تهرانی، طاهره، مواضع پیامبر و امام علی علیه‌السلام در برابر عبدالله بن سلام، سیره‌پژوهی اهل‌بیت علیه‌السلام، بهار و تابستان 1396 ش، ش 4، صص 9-30.

16. ازجمله به این موارد می‌توان اشاره کرد: دشمن‌ترین مردم با مؤمنان؛ (مائده: 82)، کفر به آیات الهی؛ (بقره: 91)، کتمان حق؛ (بقره: 146)، تحریف کتاب؛ (مائده: 13)، آمیختن حق با باطل؛ (آل‌عمران: 71)، پیمان‌شکنی؛ (مائده: 13)، نافرمانی از فرمان خدا؛ (بقره: 93)، قساوت قلب؛ (بقره: 74)، تکذیب پیامبران؛ (بقره: 87)، کشتن پیامبران؛ (آل‌عمران: 21)، حسد؛ (بقره: 109)، استکبار؛ (بقره: 87)، دروغ بستن بر خدا؛ (آل‌عمران: 94)، کتمان شهادت؛ (بقره: 140)، حرص بر زندگی دنیا؛ (بقره: 96)، رباخواری؛ (نساء: 161)، خوردن اموال مردم به‌ناحق؛ (نساء: 161)، دنیاگرایی؛ (بقره: 86)، ناسپاسی نسبت به نعمت‌ها؛ (بقره: 61)، گوساله‌پرستی؛ (بقره: 51)، درخواست‌های نابجا؛ (بقره: 55)، تمرد از ورود به سرزمین مقدس؛ (مائده: 24)، طغیان؛ (مائده: 64)، گمراه کردن دیگران؛ (آل‌عمران: 69)، دورویی و نفاق؛ (بقره: 76) و ... چنانکه قرآن کریم ادعای یهودیان مبنی بر انحصار بهشت به آنان (بقره: 111) و همچنین ادعای برگزیدگی (مائده: 18) را نقل و تکذیب کرده است.

17. از قبیل: کفر و ایمان نیاوردن؛ (بقره:88)، کفر و ایمان نیاوردن به قرآن با علم به حقانیت آن؛ (بقره:89)، کتمان کردن حقیقت و هدایت؛ (بقره:159)، نقض و شکستن پیمان؛ (مائده:13)، اعتقاد به بسته بودن دست خداوند؛ (مائده:64)، عصیان و تجاوز از حدود الهی؛ (مائده:78)، بهتان زدن به حضرت مریم علیهاالسلام. (نساء:156) و ...

18. مانند: مسیح؛ (آل‌عمران: 45؛ نساء: 157)، رسول خدا؛ (نساء: 171؛ صف: 6)، کلمه الله (آل‌عمران: 45؛ نساء: 171)، روح الله (نساء: 171)، عبد الله (مریم: 30)، نبی (مریم: 30)، مبارک (مریم: 31)، وجیه در دنیا و آخرت (آل‌عمران: 45)، از مقربان (آل‌عمران: 45)، آیه و نشانه برای مردم (مریم: 21؛ مؤمنون: 50)، رحمت از جانب خدا (مریم: 21)، بینه و نشانه (زخرف: 63)، مصدق تورات (آل‌عمران: 50؛ مائده: 46)، مؤید به روح‌القدس (بقره: 87؛ مائده: 110)، از صالحان (آل‌عمران: 46)، وجیه و آبرومند (آل‌عمران: 45)، نشانه‌ای برای بنی‌اسرائیل (زخرف: 59).

19. از قبیل: صدیقه و بسیار راست‌گو (مائده: 75)، برگزیده الهی و برتر از زنان جهان زمان خود (آل‌عمران: 42)، پاک و طاهر (آل‌عمران: 42)، قانت و فروتن (تحریم: 12)، پاک‌دامن و عفیف (تحریم: 12)، آیه و نشانه (مؤمنون: 50)، نمونه و مَثَل برای مؤمنان (تحریم: 12)

20. اصغری ولوجایی، علی‌اصغر، «مؤلفه‌های داستان‌‌های قرآن و مقایسه‌ آن با اسرائیلیات»، مطالعات قرآنی، زمستان 1400 ش، ش 48، صص 53-72.

بررسی شبهۀ ناسازگاری شرایط اقلیمی شبه‌جزیره عرب با اقتضائات زیستی فیل
وقوع تاریخی حمله ابرهه به مکه، با وجود فقدان گزارش وعدم انکار رویداد توسط معاصران و تبدیل شدن «عام‌الفیل» به مبدأ تقویم، بر وقوع تاریخی حمله ابرهه صحه می‌گذارد.

پرسش:

از جمله حوادث تاریخی مورد اشاره در قرآن کریم، داستان اصحاب فیل است که به قصد تخریب خانه خدا به مکه حمله کردند. آیا در‌این‌باره شواهد قطعی تاریخی هم وجود دارد؟ شبهه ناسازگاری شرایط اقلیمی شبه‌جزیره عرب با اقتضائات زیستی فیل از قبیل آب فراوان و غذای کافی، چگونه پاسخ داده می‌شود؟

پاسخ:

ماجرای سپاهی که با فیل قصد حمله به مکه و تخریب کعبه را داشتند، در قرآن و منابع اسلامی آمده است. برخی به این دلیل که فیل حیوان بومی شبه‌جزیره عربستان نیست (1)، عرب‌ها از آن شناختی نداشته‌اند (2) و اصلاً امکان زندگی چنین حیوانی در آن شرایط آب و هوایی به‌ویژه در بیابان وجود نداشت، در اصل این داستان تردید کرده‌اند و آن را زیر سؤال برده‌اند (3). در این نوشتار این موضوع بررسی و نقد می‌شود.

ماجرای اصحاب فیل در منابع اسلامی

داستان «اصحاب فیل» به واقعه‌ای تاریخی اشاره دارد که حدود چهل سال پیش از بعثت پیامبر خدا علیه و‌آله السلام و در سال تولد ایشان رخ داد. ابرهه کلیسای عظیمی ساخت و کوشید اعراب را از طواف کعبه بازدارد و به سوی آن خانه بکشاند؛ اما وقتی مردی عرب به آن کلیسا جسارت کرد یا سبب آتش‌سوزی آن شد، ابرهه خشمگین شد و با سپاهی فیل‌سوار به قصد ویرانی کعبه به سوی مکه حرکت کرد؛ اما خداوند پرندگانی که هر کدام سنگ‌ریزه‌هایی از گِل سفت (سِجّیل) در منقار و پنجه داشتند را به سوی آنان فرستاد. این پرندگان سنگ‌ها را بر سر لشکریان ابرهه ریختند و هر سنگی که به کسی اصابت می‌کرد، او را به هلاکت می‌انداخت؛ تا جایی که سپاه ابرهه مانند کاهِ جویده‌شده متلاشی شدند (4).

ماجرای اصحاب فیل در منابع غیراسلامی

وجود شخصی به نام «ابرهه» تنها بر گزارش‌های اسلامی استوار نیست، بلکه شواهد کتیبه‌شناختی و باستان‌شناختی، وجود تاریخی او را تأیید می‌کنند. او پادشاهی مسیحی از حبشه بود که به شبه‌جزیره عربستان لشکرکشی کرد. تاکنون ده کتیبه مرتبط با او کشف شده است که حکومت و لشکرکشی‌هایش را تأیید می‌کنند. همچنین مردم یثرب که بعدها «مدینه» نام گرفت، با او بیعت کرده بودند؛ با این حال هیچ‌یک از منابع آن ‌زمان غیراسلامی به حمله ابرهه به مکه یا قصدش برای ویران‌کردن کعبه، اشاره نکرده‌اند (5).

وجود فیل در شبه‌جزیرۀ عربستان

در دو کتیبه از کتیبه‌های ده‌گانه ابرهه که تاکنون کشف شده‌اند، نقاشی‌هایی از فیل همراه با فیل‌بان آنها دیده می‌شود. این تصاویر که در شبه‌جزیره عربستان کشف شده‌‌اند، نشان می‌دهد که فیل از این منطقه عبور کرده است. با توجه به اینکه فیل حیوان بومی عربستان نیست و در منابع مربوط به دهه‌های نزدیک به ظهور اسلام نیز تنها در ارتباط با لشکرهای خارجی از آن یاد شده است، حضور فیل در این منطقه به احتمال زیاد با لشکرکشی نظامی ارتباط داشته است. در میان فرمانروایانی که به عربستان لشکر کشیده‌اند، ابرهه محتمل‌ترین گزینه است؛ زیرا حضور او در منطقه‌ای که این تصاویر کشف شده، به وسیله کتیبه‌ها تأیید می‌شود. همچنین کتیبه دیگری در نزدیکی صنعا ـ پایتخت ابرهه ـ یافت شده است که در آن از حیوانات استفاده‌شده در لشکرکشی‌های او نام برده شده است. در میان این نام‌ها، واژه «الفل» نیز دیده می‌شود که بعید نیست منظور از آن «فیل‌ها» باشد و این نیز احتمال حضور فیل در لشکر ابرهه را تقویت می‌کند (6).

چرایی اشاره‌نکردن منابع غیراسلامی به ماجرای اصحاب فیل

دربارۀ اینکه چرا در منابع غیراسلامی که تاکنون یافت شده‌اند، به ماجرای حمله ابرهه به مکه و قصدش برای تخریب کعبه اشاره نشده است، می توان به این موارد اشاره کرد:

1. مکه با اینکه برای عرب‌ها بسیار مهم بود، در آن زمان شهری کوچک با جمعیتی کم بود؛ به همین دلیل امپراتوری‌های بزرگ آن زمان و همچنین مورخان آنها معمولاً به رویدادهای این منطقه توجه نداشتند؛ به‌ویژه‌ که دو ابرقدرت آن زمان، امپراتوری بیزانس (روم شرقی) و امپراتوری ساسانی درگیر جنگ‌های بزرگ و سرنوشت‌سازی بودند. در چنین زمان و مکانی، لشکرکشی فرمانداری محلی به شهری کوچک برای مورخان حادثه‌ای کاملاً حاشیه‌ای و بی‌اهمیت محسوب می‌شد.

2. بیشتر عرب‌ها پیش از اسلام سوادِ خواندن و نوشتن نداشتند؛ به همین دلیل از عربستان پیش از اسلام، اسناد مکتوب اندکی باقی مانده است. آنان تاریخ خود را به شفاهی و از طریق شعر ثبت می‌کردند؛ ازاین‌رو شعر جاهلی از مهم‌ترین و گاهی تنها منبع شناخت تاریخ پیشااسلام عرب است (7). با بررسی شعر جاهلی مشخص می‌شود که شاعران حتی پیش از نزول قرآن به داستان حمله ابرهه اشاره کرده‌اند.

از این شعرها مواردی از این قبیل را می‌توان دریافت کرد:

الف) اصل وقوع لشکرکشی ابرهه برای عرب‌ها محرز و مسلم بوده است؛

ب) در این ماجرا فیل نقش محوری دارد و حتی رفتار آن با جزئیات توصیف می‌شود؛

ج) شاعران از بازنگشتن سپاهیان، نابودی آنان و شکست لشکر سخن می‌گویند؛

د) شکست سپاه ابرهه به قداست کعبه نسبت داده شده تسن و شاعران این حادثه را نشانه حمایت خدا از حرم مکه و با عذاب آسمانی می‌دانند (8).

3. در تاریخ‌نگاری رسمی حکومت‌ها به‌ویژه در قدیم، شکست‌ها نادیده و سانسور می‌شدند. کتیبه‌های سلطنتی نیز برای ثبت موفقیت‌ها و پیروزی‌های حکومت نوشته می‌شدند نه ثبت همه چیز، از جمله لشکرکشی‌ای که منجر به شکست و کشته‌شدن بیشتر سپاه آنان شده باشد. افزون بر اینکه نباید فراموش کنیم آنان به کعبه در جایگاه رقیب کلیسای خود حمله کرده بودند (9) و نقل و ذکر و ثبت این داستان کاملاً به ضرر حکومت و مذهب آنان بود.

واقعیت‌داشتن داستان اصحاب فیل

نقل ماجرای اصحاب فیل تاکنون فقط در منابع اسلامی یافت شده است؛ اما شواهد و قراین مختلفی نشان‌دهندۀ وقوع این ماجرا هستند:

1. عرب‌ها این حادثه را چنان مهم می‌دانستند که سال وقوع آن را مبدأ تاریخ خود قرار داده بودند و رویدادهای دیگر را با «عام الفیل» می‌سنجیدند (10). این مسئله نشان می‌دهد لشکرکشی با فیل در حافظه جمعی عرب‌ها ثبت شده بود. هرچند در طول تاریخ، جعل یا افسانه‌پردازی امری دور از انتظار نیست؛ اما اینکه رویدادی کاملاً ساختگی مبدأ گاه‌شماری یک قوم پذیرفته شود و مخالفت یا تردیدی درباره اصل وقوع آن ثبت و گزارش نشود، با واقعیت‌های تاریخی سازگار به نظر نمی‌رسد. بنابراین رواج گسترده «عام الفیل» به‌مثابۀ مبدأ تاریخ در میان عرب‌های پیش از اسلام، قرینه‌ای بر روی‌واقعی این ماجراست.

2. در منابع اسلامی نقل‌های مختلف و پراکنده‌ای از صحابه درباره اصحاب فیل، سنگ‌های پرتاب‌شده توسط پرندگان و حتی باقی‌ماندن فضولات فیل‌ها در اطرف مکه و ... نقل شده است (11) که هرچند هرکدام به‌تنهایی خبر واحدند، از‌آنجا‌که انگیره‌ای برای کذب و احتمال تبانی وجود نداشته است، سبب اطمینان به اصل وقوع این واقعه می‌شود.

3. اگر داستان اصحاب فیل ساختگی بود، معاصران نزول قرآن به‌ویژه مشرکان مکه و یهودیان مدینه که برای دشمنی با آن از هیچ امری حتی از جان و مال خود فروگذار نکردند، آن را به‌سرعت تکذیب می‌کردند و بدین شکل صداقت قرآن و آسمانی بودن آن را زیر سؤال می‌بردند (12).

نتیجه:

اصل وجود شخصی به نام ابرهه در تاریخ و استفاده او از فیل در جنگ‌ها و لشکرکشی‌هایش بر اساس منابع و شواهد غیر اسلامی به‌ویژه کتیبه‌هایی که در سال‌های اخیر در شبه‌جزیره عربستان کشف شده‌‌اند، تأیید می‌شود؛ اما ماجرای اصحاب فیل و حمله او به مکه با هدف تخریب کعبه در این منابع گزارش نشده است. البته این سکوت تاریخی نه عجیب است و نه غیرمنتظره؛ زیرا مکه در آن زمان شهری مهم و اثرگذار نبود که مورخان به رویدادهای آن بپردازند. عرب‌ها پیش از اسلام نیز آشنایی چندانی با نگارش نداشتند و تاریخ خود را بیشتر به‌ شفاهی نقل می‌کردند. از سوی دیگر، تاریخ‌نگاری رسمی حکومت‌ها و کتیبه‌های سلطنتی معمولاً برای ثبت پیروزی‌ها و موفقیت‌ها نوشته می‌شد نه شکست‌ها؛ ازاین‌رو‌ثبت حملۀ ناموفق به کعبه، نه‌تنها برای حکومت و آیین آنان سودی نداشت، بلکه کاملاً به زیان آنان بود. با این همه مهم این است که عرب‌ها پیش از اسلام این واقعه را به‌خوبی می‌شناختند و در اشعار خود با جزئیات به آن اشاره کرده‌اند؛ افزون بر این، آنان «عام الفیل» را مبدأ تاریخ خود قرار داده بودند. ممکن است جعل یک داستان تصور‌پذیر باشد، اما اینکه داستانی جعل و سپس به مبدأ تاریخ و گاه‌شماری یک قوم تبدیل شود، پذیرشش آسان نیست. همچنین قرآن مخالفان سرسختی مانند مشرکان قریش و یهودیان داشت که از هر فرصتی برای حمله به قرآن و زیر سؤال‌بردن آن استفاده می‌کردند و اگر این داستان ساختگی بود، انتظار می‌رفت آن را آشکارا انکار کنند و از آن در نقد قرآن بهره گیرند.

برای مطالعۀ بیشتر:

محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی، س 9، ش 4 (پیایی 36)، زمستان 1404 ش، ص 48 ـ 93.

پی‌نوشت‌ها:

1. حتی در قرآن هم تنها یک بار از این حیوان نام برده شده است: «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ اَلْفِیلِ: آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با فیل‌سواران چه کرد؟» (فیل: 1).

2. محمدطاهر ابن‌عاشور؛ التحریر و التنویر؛ بیروت: مؤسسه التاریخ العربی‏، 1420 ق، ج ۳۰، ص ۴۸۱.

3. حسن فراهانی؛ «پژوهشی تاریخی در ماجرای اصحاب فیل»؛ مجله معرفت، ش 40، 1380 ش. محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی، س 9، ش 4 (پیاپی 36)، زمستان 1404 ش، ‌ص 51، 60 و 61.

4. سورۀ فیل. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۴، ص ۸۴۷ ـ 853. ناصر مکارم شیرازى و جمعى از نویسندگان؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ۲۷، ص ۳۳۰ ـ 335.

5. محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ ص 88.

6. محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ ص 80 ـ 83. همچنین ر.ک: زاهر عاطف البارقی و روبن کریستین ژولین؛ «قطعه‌ای از یک کتیبه حِمیَری به سفارش شاه ابرهه با اشاره‌ای احتمالی به فیل‌ها» (Fragment of a Ḥimyarite Inscription Commissioned by King Abraha, with the Hypothetical Mention of Elephants)، Semitica et Classica (؛ مجله سامی و کلاسیک)، دوره ۱۸، ش ۱، انتشارات برپولز  (Brepols)، 2025 م، ص ۲۹۵ ـ ۳۰۰.

7. اکبر بهروز؛ تاریخ ادبیات عرب؛ تبریز: دانشگاه تبریز، 1377 ش، بخش 2، ص 28.

8. اسماعیل ابن ‏کثیر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1419 ق، ج ۸، ص ۴۶۴.

9. ابراهیم عاملى؛ تفسیر عاملى؛ تهران: کتابفروشى صدوق‏، 1360 ش، ج ‏8، ص 667. مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ اعلام قرآن از دایرةالمعارف قرآن کریم؛ قم: بوستان کتاب، 1385 ش، ج ‏2، ص 265.

10. مرتضی عسکرى؛ عقاید اسلام در قرآن؛ ترجمۀ محمدجواد کرمی؛ تهران: مرکز فرهنگى انتشاراتى منیر، 1386 ش، ج ‏3، ص 275.

11. محمدطاهر ابن‌عاشور؛ التحریر و التنویر؛ ج ‏30، ص 481.

12. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ۳۲، ص ۲۸۹.

محتوای الواح حضرت موسی علیه السلام و سرگذشت آنها
قرآن با اشاره تلویحی به الواح و تورات، آن‌ها را مشتمل بر اوامر الهی می‌داند که طبق روایات، پس از کشف اعجازگونه در دوران پیامبر(ص)،هم‌اکنون نزد امام زمان(عج)است.

پرسش:

 قرآن بارها از الواح حضرت موسی یاد کرده است؛ آیا این الواح همان تورات هستند یا با هم فرق دارند؟ محتوای این الواح چه چیزی بوده است؟ سرگذشت آنها چه شد؟

پاسخ:

قرآن کریم از کتاب‌های آسمانی متعددی یاد می‌کند: صحف ابراهیم و موسی، تورات، زبور، انجیل و قرآن. افزون بر این عناوین، شاهد عنوان دیگری به نام «الواح» هستیم. در این نوشتار به دنبال یافتن چیستی این الواح و نسبت آنها با تورات هستیم. همچنین بررسی می‌کنیم که سرانجام این الواح چه شد؟

الواح حضرت موسی در قرآن

قرآن در سه آیه از آیات سورۀ «اعراف» به الواح حضرت موسی علی نبینا وآله و علیه السلام اشاره کرده است (1). «الواح» بر اساس این آیات، نوشته‌هایی بودند که خداوند در میقات چهل‌روزه طور سینا به حضرت موسی عطا کرد و در آنها برای بنی‌اسرائیل «موعظه» و «تفصیل هر چیزی» نگاشته شده بود. خداوند به حضرت موسی فرمان داد که این الواح را با استواری بپذیرد و به قوم خود نیز فرمان بدهد که آنها را به بهترین شکل بگیرند (2). پس از آنکه حضرت از میقات بازگشت و گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل را مشاهده کرد، از شدت خشم، الواح را بر زمین گذاشت (3)؛ سپس هنگامی که خشم حضرت فرو نشست، دوباره الواح را برداشت و قرآن تصریح می‌کند که در آنها برای کسانی که از پروردگار خود بیم دارند، هدایت و رحمت وجود داشت (4). این تمام چیزی است که قرآن درباره الواح می‌گوید و همان‌طور که مشخص است، قرآن طبق روال معمول خود توضیح زیادی درباره این الواح ارائه نمی‌دهد و تنها بر منشأ الهی و نقش هدایتی آنها تأکید می‌کند.

ماهیت الواح در قرآن

درباره اینکه آیا الواح همان تورات هستند یا با آن فرق دارند، اختلاف است. برخی معتقدند آنها قبل از تورات نازل شده‌اند؛ برخی دیگر نیز معتقدند آنها اساس مطالب تورات یا «تورات اجمالی» بوده‌اند و جزئیات مطالب به‌مرور بر حضرت موسی نازل شده است (5). در قرآن آشکارا گفته نشده است که منظور از «الواح» همان «تورات» است یا نیست؛ اما با تدبر در آیات مرتبط با الواح این نظریه تقویت می‌شود که الواح همان تورات بوده‌اند. توضیح آنکه خداوند در قرآن برای الواح از این فعل و اوصاف استفاده کرده است:

1. موعظه‌بودن: جستجوی واژۀ «موعظه» در قرآن مشخص می‌کند که خدا این وصف را برای کتبی همچون قرآن (6) و انجیل (7) نیز به کار برده است (8).

2. وجود «تفصیل کل شیء» در قرآن: این تعبیر غیر از این آیه، دو مرتبۀ دیگر در قرآن به کار رفته است؛ یک بار برای قرآن و یک بار برای کتاب موسی (9).

3. مایۀ هدایت و رحمت‌بودن: این تعبیر سیزده مرتبه در قرآن به کار رفته است و در همه موارد کاربردش یا وصف قرآن است (10) یا وصف کتاب موسی (11).

4. «کتبنا»: این فعل هشت مرتبه در قرآن به کار رفته است که از این میان دو بار برای حکمی است که احتمالاً در تورات آمده (12) و یک بار برای زبور (13) به کار رفته است.

مشخص است که فعل «کتبنا» و نیز اوصاف به‌کاررفته برای «الواح» در قرآن با اوصاف به کاررفته برای کتب آسمانی تورات، زبور، انجیل و قرآن هماهنگ است؛ بنابراین بعید نیست منظور از «الواح» کتابی آسمانی که همان «کتاب موسی» است یا به عبارت دیگر تورات باشد. با بررسی تفاسیر قرآن نیز مشخص می‌شود مفسران متعددی نیز منظور از «الواح» را همان تورات دانسته‌اند (14).

الواح حضرت موسی در تفاسیر

مفسران متقدم درباره ماهیت و ویژگی‌های الواح حضرت موسی، دیدگاه‌های متعددی را بیان کرده‌اند که بسیاری از آنها برگرفته از روایات صحابه، تابعین و گاه اسرائیلیات است و با یکدیگر اختلاف فراوانی دارند؛ درباره تعداد الواح (15)، جنس الواح (16)، اندازه آنها (17) و ... سخنان مختلفی در تفاسیر آمده است. در‌باره محتوای الواح، بیشتر مفسران اتفاق دارند که الواح مشتمل بر اوامر و نواهی الهی بوده است (18). برخی مفسران بر این باورند الواح مشتمل بر تورات بوده که مشتمل بر اخبار امت‌های گذشته نیز است (19) و براساس دیدگاه برخی دیگر، نام پیامبر اسلام در الواح آمده بود (20).

سرگذشت الواح در قرآن

دربارۀ سرنوشت الواح موسی سخنی نیامده است. مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، حضرت موسی به فرمان الهی صندوقی ساخت (21) و امور مختلفی از جمله دو لوح عهد که مشتمل بر ده فرمان بود را در آن قرار داد (22). تابوت در خیمه‌ای نگه‌داری می‌شد؛ این صندوق پس از حضرت موسی به جانشین ایشان حضرت یوشع رسید (23). بعدها بر اثر نافرمانی بنی‌اسرائیل، تابوت به دست فلسطینیان افتاد که در آن زمان بت‌پرست بودند و سپس در دست بنی‌اسرائیل قرار گرفت. با ساخته‌شدن معبد یا همان هیکل سلیمان، آن را داخل اتاق مخصوصی به نام «قُدس الاقداس» قرار دادند. دو لوح همچنان در آن صندوق بود تا اینکه در تخریب اول معبد توسط نبوکدنصر (بخت‌‌النصر) (586 قبل از میلاد) تابوت و درنتیجه دو لوح گم شد (24).

اما مطابق برخی تفاسیر، حضرت موسی هنگام وفات، الواح و نشانه‌های نبوت را در تابوت قرار داد و آن صندوق را به یوشع داد. تا زمانی که این تابوت در بین بنی‌اسرائیل بود، آنان در عزت و شرف بودند؛ اما وقتی احترام خود را از دست داد، به ‌گونه‌ای که بچه‌ها در راه‌ها با آن بازی می‌کردند، خدا تابوت را از میان آنان خارج کرد تا اینکه بنی‌اسرائیل از پیامبرشان خواستند برای آنان امیری را مشخص کند که در کنار او بجنگند که خدا دوباره آن را به بنی‌اسرائیل برگرداند (25). اما بعدها تابوت و همچنین محتویات آن از دسترس بنی‌اسرائیل برای همیشه خارج شد. به باور برخی آنها الان در دریاچه طبریه فلسطین هستند و پیش از قیامت خارج می‌شوند (26).

مطابق روایات اهل‌بیت علیهم السلام، تابوت و محتویات آن از جمله الواح در دست امام هر زمان به عنوان ورثه پیامبران است (27). توضیح آنکه خدا به موسی وحی کرد الواح را در کوهی به نام «زینت» به امانت بگذارد؛ تا اینکه در زمان پیامبر خدا، گروهی از یمن آنها را به گونه‌ای معجزه‌آسا یافتند و خدمت ایشان آوردند. پیامبر نیز الواح را به امیرالمؤمنین علیه السلام سپردند و ایشان مأمور به نسخه‌برداری از آنها در پوست گوسفند (جفر) شدند که به اهل‌بیت علیهم السلام به ارث رسیده است (28).

نتیجه:

1. قرآن در سه آیه از الواح حضرت موسی یاد کرده است. درباره اینکه این الواح همان تورات هستند یا نه، مطلب صریحی در قرآن نیامده است؛ اما با تدبر در آیات قرآن، این‌همانیِ الواح و تورات تقویت می‌شود. 2. در تفاسیر مطالب مختلف و گاه ضد و نقیضی درباره تعداد، جنس و چگونگی نگارش آنها ذکر شده است؛ اما بیشتر مفسران معتقدند الواح مشتمل بر اوامر و نواهی الهی بود. 3. قرآن به سرگذشت الواح اشاره نکرده است؛ اما مطابق روایات اهل‌بیت علیهم السلام، حضرت موسی به فرمان الهی آنها را در کوهی پنهان کرد که در زمان پیامبر کشف شد و پیامبر نیز آنها را به امیرالمؤمنین علیه السلام تحویل دادند و الان به‌مثابۀ ورثه پیامبران نزد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

برای مطالعۀ بیشتر:

لیاقت تاکیم؛ «"ده فرمان" و "الواح" در تفاسیر شیعه و سنی»؛ ترجمۀ محمدحسین محمدپور؛ پژوهش‌های قرآنی، ش 65 و 66، بهار و تابستان 1390 ش، ص 272 ـ 295.

پی‌نوشت‌ها:

1. اعراف: 145، 150 و 154.

2. اعراف: 145.

3. اعراف: 150.

4. اعراف: 154.

5. محمد رشید رضا؛ تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1414 ق، ج ۹، ص ۱۸۹.

6. آل‌عمران: 138.

7. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۱، ص ۴۸۱.

8. مائده: 46.

9. انعام: 154.

10. برای نمونه ر.ک به: جاثیه: 20؛ اعراف: 152؛ نحل: 64؛ نمل: 77 و ... .

11. انعام: 154. قصص: 43.

12. مائده: 32 و 45.

13. انبیاء: 105.

14. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ۴، ص ۵۳۹. علی بن احمد واحدى؛ الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز؛ بیروت: دار‌القلم‏، 1415 ق، ج ۱، ص ۴۱۲.

15. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ۲، ص ۶۲. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج ۵، ص ۱۵۶۳. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی: بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ۱، ص ۵۴۹. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ ج ۴، ص ۵۳۹. عبدالرحمن بن علی ابن‌جوزی؛ زاد المسیر؛ بیروت: دارالکتاب العربی، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۱۵۳. نیز: خروج 31: 18 و 34: 1.

16. عبدالرحمن بن علی ابن‌جوزی؛ زاد المسیر؛ ج ۲، ص ۱۵۳. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان؛ ج ۴، ص ۵۳۹.

17. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ ج ۱، ص ۵۴۹.

18. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ۲، ص ۶۲. هود بن محکم هواری؛ تفسیر کتاب الله العزیز؛ الجزایر: دار‌البصائر، ۱۴۲۶ ق، ج ۲، ص ۴۵. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ۱۰، ص ۴۳۷. ابومنصور ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1426 ق، ج ۵، ص ۳۵ ـ ۳۶. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ ج ۱، ص ۵۴۹.

19. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان؛ ج ۴، ص ۵۳۹. اسماعیل ابن‌‏کثیر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1419 ق، ج ۳، ص ۴۲۶.

20. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳.

21. خروج 25: 10؛ تثنیه 31.

22. رساله به عبرانیان 9: 4.

23. یوشع 3.

24. مستر هاکس؛ قاموس کتاب مقدس؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1383 ش، ص 237 ـ 238، 361 و ۹۳۲.

25. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دار‌الکتاب، 1363 ق، ج ‏1، ص 81 ـ 82. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏2، ص 293.

26. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏2، ص 384.

27. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏1، ص 231. محمد بن حسن صفار؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم؛ محقق: محسن کوچه‌باغی؛ چ 2، قم: مکتبه آیت‌الله المرعشی النجفی، 1404 ق، ج ‏1، ص 175.

28. هاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه البعثه، 1415 ق، ج ۲، ص ۵۸۶ ـ 588.

صفحه‌ها