جهان شناسي

شرك مراتب مختلفي دارد...

ممكن است برخي افراد در يك مرتبه موحّد و در مرتبه اي ديگر مشرك باشند.

 توحيد و يكي دانستن خداوند هم داراي مراتب مختلفي است:

يكي از مراتب توحيد، توحيد ذاتي است، بدين معنا كه ذات خداوند نه مركب از اجزا است (نفي تركيب) و نه شبيه و شريك بيروني دارد.(نفي تعدد)

يكي ديگر از مراتب توحيد، توحيد صفاتي است، بدين معنا كه صفات الهي مصاديق جداگانه‌اي از يكديگر و جداي از ذات الهي ندارند، بلكه همگي آن ها مفاهيمي هستند كه عقل، از مصداق واحد بسيطي كه  ذات مقدس الهي است، انتزاع مي‌كند.

يكي ديگر از مراتب توحيد، توحيد در ربوبيت است. توحيد در ربوبيت خود بر دو قسم است:

1. توحيد در ربوبيّت تكويني:

مراد از توحيد در ربوبيّت تكويني آن است كه نظام اين جهان، كه شامل مجموع? پديده‌هاي بي­شمار گذشته و حال و آينده مي‌شود، تحت تدبير حكيمان? يك پروردگار اداره مي‌شود.

2. توحيد در ربوبيّت تشريعي:

مراد از توحيد در ربوبيّت تشريعي آن است كه فقط خداوند حقّ قانونگذاري براي مردم را دارد. تنها او اين اختيار را دارد كه بندگان را مكلّف به برخي از امور كند.

  پس به طور كلي مقصود از توحيد در ربوبيّت آن است كه خداوند هيچ شريكي در تدبير عالم يا تكليف بندگان ندارد.

 قائل شدن به اين كه، تعيين و وضع قانون و نيز حاكم و حكومت بايد بر اساس خواست و اراده  انسان‌‌ها صورت پذيرد، در واقع انكار «ربوبيت تشريعي» خداوند است كه نوعي كفر محسوب مي‌‌شود. مشكل شيطان با خداوند نيز در مورد ربوبيت تشريعي و اطاعت اوامر الهي بود . همين امر او را به ورطه سقوط كشاند، و گرنه او هرگز خالقيت و ربوبيت تكويني خداوند را انكار نكرد. هنگامي كه خدا از او سوال كرد: چرا بر آدم سجده نكردي؟ پاسخ داد:

 « قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْه خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين (1) ؛ من از او بهترم، مرا از آتش آفريده‏اي و او را از گل خلق كرده‏اي» .

هم چنين در ادامه گفت: « قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني  (2) ؛ پروردگارا !به خاطر اينكه اغوايم كردي».  اين تعابير نشان مي‌‌دهد كه او هم «خالقيت» و هم «ربوبيت» خداي متعال را قبول داشت. علاوه بر آن به «معاد» نيز اعتقاد داشت؛ چون از خداوند درخواست كرد كه: « قالَ أَنْظِرْني‏ إِلي‏ يَوْمِ يُبْعَثُون  (3) ؛مرا تا روزي كه (مردم) برانگيخته مي‏شوند مهلت ده ».

بنابراين توحيد در ربوبيت تشريعي ، يكي از اركان مهم توحيد است. توحيد بدون اين ركن كامل نيست، بلكه مانند توحيد ابليس است كه بود و نبود آن يكي است. توحيد در خالقيت، يك مرحله از توحيد است، ولي به تنهايي كافي نيست. اعتقاد به توحيد در «ربوبيت تكويني» نيز كافي نيست. شيطان نيز تا اين حد از توحيد را قبول داشت . بر همين اساس خدا را با تعبير «ربّ» خطاب مي‌‌كرد. آنچه شيطان آن را قبول نداشت «ربوبيت تشريعي» بود. او معتقد بود عقل من مي‌‌گويد نبايد در برابر آدم سجده كنم، چون  از او بهترم. كساني كه مي‌‌گويند در مقابل احكام خدا ،عقل خود را حاكم مي‌‌كنيم و خدا حق ندارد بدون اجازه ما براي ما قانون وضع كند، همانند شيطان هستند. «كفر باطني» آن ها قطعي و مسلّم است.(4)

پي نوشت ها:

1. أعراف(7) آيه 12.

2. حجر(15) آيه 39.

3. أعراف،آيه 14.

4. براي مطالعه تفصيلي مراتب توحيد ر.ك: آيت الله سبحاني، سيماي عقائد شيعه‏، ترجمه جواد محدثي، تهران، مشعر، 1386، فصل دوم.

در بسياري از مواقع انسان ها عالم به گناه هستند؛ ولي هنگام ارتكاب گناه خود را به غفلت زده و گناه را مرتكب مي شوند

در حالي كه در اصل شيطان وسيله غفلت و اضلال را فراهم كرده است؛ ولي اين كار مطابق با ظاهر آيات الهي كه شيطان عامل گناه شده و آن ها را به فراموشي افكنده تا موجب تبرئه انسان ها  شود نمي شود، زيرا اگر فراموشي واقعي به انسان دست دهد به گونه اي كه هنگام ارتكاب گناه هيچ توجهي به زشتي آن نداشته باشد، مثل آدمي مي ماند كه در خواب كاري را انجام مي دهد، در آن صورت اصلا گناهي را مرتكب نشده است.

خداي متعال فرمود:

"اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ"؛(1)

شيطان بر آنان مسلّط شده و ياد خدا را از خاطر آنها برده، آنان حزب شيطان اند! بدانيد حزب شيطان زيانكاران اند!

 در اين صورت مقصر به فراموشي انداختن و غفلت انسان ها، اگر چه  شيطان است، ولي اين خود انسان است كه با آمادگي قبلي كه براي خودش فراهم كرده موجب غرور و فراموشي از حقايق و انحراف از مسير هدايت شده است و بايد عذاب شود.

و اما در مورد القاي فراموشي از طرف شيطان به انسان،آيات بسياري در قرآن نقل شده است كه پرداختن به همه آن از حوصله پاسخ خارج است با اين حال به نقل مختصري در اين باره بسنده مي كنيم:

آن چه در ميان آيات الهي در مورد انتساب فراموشي به شيطان آن هم نه براي افراد عادي بلكه براي انبياي الهي شده است ( البته بنا به اعتقاد بعضي از مفسرين كه سهو و فراموشي را براي پيامبران الهي مادامي كه منجر به تعارض با رسالت آنان نشود جايز مي دانند) اين فراموشي موجب ارتكاب گناه از طرف ايشان نشده است بلكه به مصلحت و تقدير الهي چنين فراموشي هايي در دل ايشان ايجاد و تنبه به آن؛ موجب هوشياري بيشتر آنان شده،در نتيجه گناهي صورت نگرفته بلكه حداكثر  به ترك اولي انجاميده است. (2)

اما اين مطلب ارتباطي با عمل شيطان مبني بر اين كه با القاء غفلت و فراموشي در دل بندگان خدا آنان را به طرف گناه بكشد، ندارد. مثلا فرد گناهكاري بخواهد گناهي را كه مرتكب مي شود به فراموشي خود نسبت دهد نمي تواند بر اين گمان باشد كه هنگام ارتكاب گناه، شيطان عامل اصلي بوده و او را از ياد خداي متعال غافل كرده در نتيجه هنگام مواخذه نزد پروردگارش، عذر تقصير آورد و شيطان را عامل خطاي خويش معرفي كند!

هيچ گناهكاري نمي تواند هنگام گناه فراموش كار باشد ( وگرنه به او گنه كار نمي گويند ) زيرا اگر قبل از انجام هر كاري فراموشي به او دست دهد،گناه هم نبايد بكند. انسان خطا كار با عنايت و قصد قبلي اسباب گناه را براي خود فراهم مي كند و از همان ابتدا به مقصد شيطاني اش با علم قبلي توجه مي كند و آن گاه عزم جزم كرده به طرف گناه مي رود.البته آخرين لحظه قبل از وقوع عمل چون هيچ اميدي به بازگشتش نيست، شيطان ماموريت اصلي خود را آغاز مي كند و پرده اي به وسعت غفلت، ميان ديدگان فرد گناه كار و حقايق مي كشد تا فرد فريب خورده به مقصد نهايي اش برسد و گناه را مرتكب شود.

قرآن در مورد امت هاي سابق بر زمان پيامبر فرمود:

"فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ"؛ (3) 

پس چرا هنگامي كه عذاب ما به آنها رسيد زاري نكردند؟ زيرا دلهايشان را قساوت فراگرفته و شيطان اعمالشان را در نظرشان آراسته بود.

 توضيح حديث چنين  است كه:

 شيطان مسايل دنيوي را نزد افرادي كه اين آمادگي را داشتند و دارند از قبل تا آخرين روز حيات دنيا به زينت و زيبايي آراسته مي كند. نتيجه زيبايي امور دنيوي، مجذوب شدن و دل بستگي انسان هاي ضعيف به آن است  و نتيجه دلبستگي به چنين اموري؛ غفلت و فراموشي ياد خدا و باقي ماندن در كفر و ظلم و شرك است. 

امام صادق سلام الله عليه فرمود:

شيطان به لشكريانش گفت: اگر در سه كار بر آدمي‏زاده مسلط شويد، ديگر باكي ندارم و هر عملي بكند مورد قبول درگاه خدا نيست: بزرگ شمردن كار خير، فراموشي گناه، و خودپسندي. (4)

به گفته معصوم سلام الله عليه، فراموشي و غفلت انسان از خدا  نتيجه تسلط شيطان بر انسان است.

پي نوشت ها:

1. سوره مجادله آيه 19.

2. براي دريافت اطلاعات بيشتر به آيات 68 سوره انعام كه  خطاب به پيامبر گرامي اسلام صلوات الله عليه  و آيه 42 سوره يوسف كه در مورد يوسف پيامبر و  آيه 63 سوره كهف كه در مورد موساي پيامبر و هم سفرش يوشع نبي  (به گفته روايات) مي باشد، به همراه تفاسير مربوط مراجعه كنيد.

3. سوره انعام آيه 43 .

4. جنتي احمد، نصايح، انتشارات الهادي،  ص 148 .

ابليس از ريشه «بَلَسَ» به معناي «مأيوس از رحمت خدا» است

ابليس از ريشه «بَلَسَ» به معناي «مأيوس از رحمت خدا» است و نام آن موجود لعين رانده شده از درگاه خدا گرديده، زيرا از رحمت خدا مأيوس شد.

اما شيطان در لغت، اسم جنس است، به معناي موجود شرور و شامل هر موجود طغيانگر و خرابكاري مي‌شود، خواه از جن باشد يا انسان يا ساير موجودات، به همين جهت در قرآن كريم گاه به صورت مفرد و گاه به جمع به كار رفته است مانند تعبير «شياطين الجن والانس».(1)

ابليس و شيطان مترادف و هم‌معنا هستند و هم‌چنان كه در بالا به معناي لغوي اشاره شد، ابليس از نظر لغوي به معناي مأيوس و متحير آمده، و شيطان از ماده «شاط» به معناي كسي كه از غضب برافروخته است و يا از ماده «شطن» به معناي دوري است،‌كه در اين جا منظور دوري از خوبي‌ها و دوري از خداوند است.

هم‌چنين «ابليس» اسم خاص براي موجود فريبكاري است كه بر آدم سجده نكرد و رانده شد، اما شيطان اسم عام است كه هم شامل آن شيطان بزرگ (ابليس) مي‌شود و هم شامل همة كساني كه از خداوند دور هستند و انسان‌ها را فريب مي‌دهند، خواه از جنيان باشند، يا از انسان‌ها. در آيات قرآن لفظ شيطان براي انسان‌ها نيز به كار رفته است.

در قرآن، آياتي كه مربوط به سجده نكردن شيطان است، واژه ابليس آمده، هم‌چنين در جريان‌هاي راجع به حضرت آدم(ع)، بيشتر واژه ابليس آمده، در چند مورد نيز از واژه شيطان استفاده شد، موارد ديگر استعمال شيطان، براي شيطان و ساير شياطين آمده است.

پي‌نوشت‌ها:

1. انعام (6) آيه 112.

در دو آيه از آيات قرآن شيطان مورد لعن قرار گرفته...

در دو آيه از آيات قرآن شيطان به دليل سر پيچي از فرمان الهي در مورد سجده بر آدم از رحمت الهي رانده شد و سپس به طور مستقيم مورد لعن الهي قرار گرفت، با اين تفاوت که در يکي از آيات شيطان مورد لعن مطلق قرار گرفت که هر چه لعن است بر او باد و در آيه ديگر مورد لعن خاص الهي قرار گرفت. 

خداي متعال فرمود:

1."وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتي‏ إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ"(1) يعني: و مسلّماً لعنت من بر تو تا روز قيامت خواهد بود.

2."وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ" (2)يعني: و لعنت (و دورى از رحمت حق) تا روز قيامت بر تو خواهد بود!

با اين حساب، مي توان با استشهاد به اين دو آيه و نيز آياتي که به نوعي شيطان را مورد لعن و نفرين قرار داده است، مي توان شيطان را که منشا فساد و علت اصلي گمراهي انسان ها است، همواره چه در دعا ها و زيارت ها و چه در همه حالات،علاوه بر پناه بردن به خدا از شرّ شيطان، او را مورد لعن قرار داد.

علامه طباطبايي در تفسير اين دو آيه نوشته اند:

كلمه" لعن" در اين آيه " وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ ..." به معناى طرد و دور كردن از رحمت است.

از همين جا روشن مى‏شود كه جمله" وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ ..." به منزله بيان است براى جمله" فَإِنَّكَ رَجِيمٌ"، چون رجم باعث شد ابليس از ميان ملائكه و از آسمان يا از مقام و منزلت الهى، و كوتاه سخن از مقام قرب كه مستواى رحمت خاص الهى است، رانده شود، بنا بر اين منطبق بر ابعاد و دور كردن از رحمت مى‏شود كه همان لعن است.

 توضيح مفاد لعن بر شيطان به نحو مطلق در" عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ" و لعن بر او با اضافه لعن به خدا در" عَلَيْكَ لَعْنَتِي"

خداي متعال لعنت بر ابليس را در جاى ديگر به خود نسبت داده و فرموده:" وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ" ...

و اما اينكه در اين آيه مطلق لعنت را بر او قرار داده و فرموده:" عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ" براى اين است كه لعن در جايى به كار مى‏رود كه معصيتى باشد، و چون هيچ معصيتى از هيچ كس سر نمى‏زند. مگر آنكه اغواء و وسوسه شيطان در آن دخالت داشته باشد، پس در حقيقت ريشه فسادى است كه برگشت هر معصيتى به او است، در نتيجه همه لعنت ها و وبال ها حتى همان مقدارى كه متوجه خود گناه كاران متوجه مى‏شود، متوجه شيطان نيز مى‏گردد.

علاوه بر آنچه گفتيم اصولا ابليس- كه خدا عذابش را زياد كند- اولين كسى بود كه معصيت را در بشر بليغ و اجرا  و خدا را در فرمانش معصيت کرد، پس به اين اعتبار نيز، وبال و لعنت گناه هر گناه كارى به او بر مى‏گردد.

و اما اينكه خداى تعالى لعنت خود را به او اختصاص داد و فرمود:" عليك لعنتى" جهتش اين است كه دور كردن از رحمت وقتى اثر خود را مى‏بخشد كه از ناحيه خداى تعالى باشد، و چون كسى مالك رحمت او نيست تا بدهد و يا دريغ دارد. مگر به اذن او پس حقيقت اعطا و منع به او باز مى‏گردد.(3)

 پي نوشت ها:

1.سوره ص، آيه 78 .

2.سوره حجر، آيه 35.

3.طباطبايي محمد حسين،تفسير الميزان،ترجمه موسوي همداني محمد باقر،قم،انتشارات جامعه مدرسين،سال 1374 ه.ش ،چاپ اول، ج‏12، ص 231 با ويرايش مختصر.

خدا هيچ موجودي را بر زشتي و گناه امر و اجبار نمي كند...

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبي‏ وَ يَنْهي‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ (1)

خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مي‏دهد و از فحشا و منكر و ستم، نهي مي‏كند.

ْإِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاء (2)

خداوند (هرگز) به كار زشت فرمان نمي‏دهد!

در مورد شيطان هم آيات قرآن تصريح دارد كه ملائكه كه ابليس هم در زمره آنان بود از جانب خدا بر سجده بر شيطان امر شدند نه اين كه مجبور شده باشند زيرا امر با آزادي و اختيار همراه است و ملائكه سجده كردند و شيطان سجده نكرد و اين سجده نكردن خواست خدا نبود بلكه مخالفت با خواست خدا بود و خداوند هم بر اين مخالفت او را طرد كرد.

آري آيه اي كه به آن استناد كرده سخن خود شيطان است كه مدعي شده خدا او را گمراه كرده:

قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (3)

پروردگارا! چون مرا گمراه ساختي، من (نعمتهاي مادّي را) در زمين در نظر آنها زينت مي‏دهم، و همگي را گمراه خواهم ساخت.

فَبِما أَغْوَيْتَني‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم (4)

اكنون كه مرا گمراه ساختي، من بر سر راه مستقيم تو، در برابر آنها كمين مي كنم!

آري شيطان مي خواهد گناه خود را به گردن خدا بيندازد و خلقت آدم و امر به سجده بر او را گمراه گري خدا مي داند در حالي كه اگر او اطاعت امر خدا مي كرد و سجده و خضوع بر آدم مي كرد، در همان مقام قرب بود و رانده نمي شد و خدا بر او ظلم نكرده بود و او را مجبور به سجده نكردن نساخته بود. او و ملائكه به يك سان مورد امر خدا قرار گرفتند. مكلائكه اطاعت كردند و سعادتمند شدند و او عصيان كرد و شقي شد.  اين انتخاب بد خودش بود. او مي خواهد مانند مشركان فعل بندگان را هم به خدا نسبت دهد و از جبريه باشد (5)همچنان كه مشركان هم مدعي هستند. آنان هم شرك خود را از خدا مي شمارند و مي گويند:

لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْ‏ءٍ (6)

اگر خدا مي‏خواست، نه ما مشرك مي‏شديم و نه پدران ما و نه چيزي را تحريم مي‏كرديم.

بله اگر خدا توحيد اجباري و تحميلي آنان را مي خواست، آنان نمي توانستند مشرك شوند زيرا خواست خدا تخلف ناپذير است ولي خداوند توحيد اجباري آنان را نخواست هم چنان كه شرك اجباري و اختياري آنان را هم  نخواست و فقط توحيد و ايمان اختياري آنان را خواست و آنان هم آزادانه توحيد را نپذيرفتند هم چنان كه خدا خضوع و سجده اختياري شيطان را خواست ولي او سجده نكرد.

بنا بر اين آيه اي كه آورده نقل توجيه سست شيطان است نه سخن خدا و ايشان آگاهانه يا ناآگاهانه برداشت غلط كرده است.

پي نوشت ها:

1. نحل (16) آيه 90.

2. اعراف (7) آيه 28.

3. حجر (15) ايه 39.

4. اعراف (7) آيه 16.

5. سيد عبد الحسين طيب ، اطيب البيان ، تهران ، اسلام ، 1378 ش ، ج 8 ، ص 39.

6. انعام (6) آيه 148. 

آيات مورد نظر به شرح زير است.

وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي‏ بَعْضُهُمْ إِلي‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ وَ لِتَصْغي‏ إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِيَرْضَوْهُ وَ لِيَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ 

اينچنين در برابر هر پيامبري، دشمني از شياطين انس و جنّ قرار داديم آنها بطور سري (و درگوشي) سخنان فريبنده و بي‏اساس (براي اغفال مردم) به يكديگر مي‏گفتند و اگر پروردگارت مي‏خواست، چنين نمي‏كردند (و مي‏توانست جلو آنها را بگيرد، ولي اجبار سودي ندارد.) بنا بر اين، آنها و تهمتهايشان را به حال خود واگذار! نتيجه (وسوسه‏هاي شيطان و تبليغات شيطان‏ صفتان) اين خواهد شد كه دلهاي منكران قيامت، به آنها متمايل گردد و به آن راضي شوند و هر گناهي كه بخواهند، انجام دهند!

در اين آيه سخني از استيلاي شياطين بر پيامبران نيست بلكه سخن از اين است كه ما در مقابل پيامبران شيطان هاي جني و انساني قرار داديم تا با سخنان زينت داده شده، همديگر وپيروانشان را اغوا كنند و مغرور سازند و به مقابله با پيامبر وادارند و اگر مي خواستيم آن شيطانها كاري نمي توانستند بكنند، ولي ما اجازه داده ايم كه همديگر را مغرور كنند و به مقابله با پيامبران شجاعت بخشند پس به آنها و افتراهايشان بهايي نده. اينان را اجازه داده ايم تا دلهاي بي ايمانان به آخرت به آنها ميل كند و به سخنشان گوش دهند و دنبال رضايت اين شياطين باشند و دنبال افتراهاي آنان روند.

اين آيه بيانگر همان سنت امتحان و ابتلاي خداوند است كه اگر پيامبران را براي هدايت فرستاده ايم، به شيطان ها هم اجازه اغواگري داده ايم تا گمراهي طلبان پپرو شياطين شوند. چرا كه دنيا دار اختيار و ابتلاست

البته نهي كرده ايم ولي بناي ما بر به اجبار بردن به راه حق و ممانعت قهري از پيمودن باطل نيست. بلكه اجازه داده ايم مناديان باطل به باطل دعوت كنند و باطل گرايان هم اجابت كنند و حق طلبان هم به دنبال سخن هدايتگران باشند و بر همه حجت داشته باشيم:

لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيي‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَة(1)

تا آنها كه هلاك (و گمراه) مي‏شوند، از روي اتمام حجّت باشد و آنها كه زنده مي‏شوند (و هدايت مي‏يابند)، از روي دليل روشن باشد.

پي نوشت ها:

1. انفال(8) ايه42.

اقوال و سخن در اين باره كه استثناي شيطان از جمع ملائك در آيات متعدد، چگونه استثنايي است، بسيار و نيز متفاوت است. البته چه ما استثناء را متصل به حساب آوريم كه شيطان(به دلايلي) خود يكي از ملائك محسوب مي شود و چه منقطع يا منفصل به حساب آوريم، باز هم جاي توجيه دارد،پس لازم است براي روشن شدن مطلب، به بعضي از تفاسير مربوطه مراجعه كنيم و قبل از آن، لازم است اين نكته را بيان كنيم در بعضي از آيات مربوط به سجده ملائك براي آدم كه شيطان استثناء شده است؛ بدون فاصله اين نكته مطرح شده است كه شيطان از جنس ملائك نيست بلكه موجودي مادي و از جنس لطيفي چون آتش به وجود آمده است.

"وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ ..."(1)

يعني:به ياد آريد زماني را كه به فرشتگان گفتيم براي آدم سجده كنيد! آن ها همگي سجده كردند جز ابليس- كه از جن بود...

در اين آيه شريفه شيطان از جنس جن معرفي شده است. البته در اين مورد نكته قابل توجهي وجود دارد كه نگارنده هنگام گرفتن نتيجه به آن اشاره مي كند و همان نكته خود مي تواند پاسخ سوال باشد.

و اما نقل تفاسير در مورد توجيه استثناي شيطان از ملائكه كه با بيان آن،پاسخ پرسش داده خواهد شد.

1. نوشته اند:

در آيه" فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ"  خداي متعال خبر مي‏دهد از سجده كردن تمامي فرشتگان مگر ابليس. و در آيه" كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ"  علت سجده نكردن وي را اين دانسته كه او از جنس فرشتگان نبوده، بلكه از طايفه جن بوده است، از آيه" بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ" نيز استفاده مي‏شود كه اگر ابليس از جنس فرشتگان مي‏بود چنين عصياني را مرتكب نمي‏شد. از همين جهت مفسرين در توجيه اين استثنا اختلاف كرده‏ اند كه آيا اين استثنا به اعتبار اغلبيت و اكثريت و اشرفيت ملائكه استثناي متصل است و امري كه به شيطان شده بود همان امر به ملائكه بوده؟ و يا آنكه استثناي منفصل است و ابليس به امر ديگري مامور به سجده شده بود؟

كساني كه اين احتمال را داده گفته‏اند: گر چه ظاهر جمله" ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ" اين است كه امر به ابليس و امر به ملائكه يكي بوده و هر دو دسته به يك امر مامور شده بودند، مگر اينكه خلاف ظاهر آيه مقصود باشد.

 در اين تفسير به صراحت بيان شده: حقيقت مطلب اين است كه از ظاهر آيه استفاده مي‏شود ابليس با ملائكه بوده و هيچ فرقي با آنان نداشته.... بنا بر اين، معلوم مي‏شود ابليس قبل از تمردش(سرپيچي اش) فرقي با ملائكه نداشته، و پس از تمرد حسابش از آنان جدا شده، ملائكه به آنچه مقام و منزلت ‏شان اقتضا مي‏كرده باقي ماندند و خضوع بندگي را از دست ندادند، و ليكن ابليس بدبخت از آن مقام ساقط گرديد، هم چنان كه فرموده:" كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ" چون از جنس جن بود، نسبت به امر پروردگارش فسق ورزيد"، و" فسق" به معناي بيرون شدن خرما از پوسته است، ابليس هم با اين تمردش در حقيقت از پوست خود خارج شد و زندگاني اي را اختيار كرد كه جز خروج از كرامت الهي و اطاعت بندگي چيز ديگري نبود.(2)

2.درتفسير ديگري در مورد علت سرپيچي شيطان نوشته شده است:

مي‏دانيم" شيطان" اسم جنس است و  شامل نخستين شيطان و همه شيطان ها مي‏شود، ولي" ابليس" اسم خاص است و اشاره به همان شيطاني است كه اغواگر آدم شد، او طبق صريح آيات قرآن از جنس فرشتگان نبود،(كه اگر واقعا از جنس فرشتگان بود قدرت عصيان نداشت چون ملائك به دليل آن كه مجرد اند از خود اختياري ندارند) بلكه در صف آنها قرار داشت او از طائفه جن بود كه مخلوق مادي است،(به همين جهت در موجود مادي امكان سرپيچي وجود دارد) در سوره كهف آيه 50 مي‏خوانيم" فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ": همگي سجده كردند جز ابليس كه از طائفه جن بود.(3)    

3. نوشته اند:              

إبليس در ظاهر از جمعيّت ملائكه بوده، و در برنامه آنها به نحو كامل شركت داشت،و اين استثناء روي جريان طبيعي است،نه استثناء منقطع.(4)

4. و بعضي با اين سوال پاسخ خود را آغاز كردند كه آيا ابليس از ملائكه بود يا از جن؟ در ميان مفسران و علماء اسلامي در اين باره اختلاف نظر وجود دارد. بعضي از آن ها گفته‏ اند كه ابليس از ملائكه بود و به خاطر معصيتي كه مرتكب شد از مقام خود خلع و رانده درگاه الهي شد...در مقابلِ اين قول عقيده كساني است كه ابليس را از زمره ملائكه نمي‏دانند و او را از جن معرفي مي ‏كنند. ...(در اين تفسير دلايلي بر اقوال مربوطه بيان شده است كه به دليل طولاني شدن پاسخ ارجاع مي دهيم) و تنها به نتيجه پاياني اين تفسير اشاره مي كنيم كه نوشته است:

 ابليس از جن بود نه از ملك و اما اينكه چگونه خطاب خداوند به ملائكه كه آدم را سجده كنند شامل ابليس هم شد، علتش اين بود كه ابليس با اينكه از جن بود، طبق روايات با ملائكه همراهي داشت و اين به علت كثرت عبادت او بود و يا به هر دليل ديگري كه ما نمي‏دانيم، به گونه‏اي كه ملائكه ابليس را از خود مي‏پنداشتند بنابر اين، امر الهي شامل او هم شد و طبعاً استثناء او از ملائكه هم به جهت همين همراهي او با ملائكه بود.يا بگوييم كه اين استثناء منقطع بود و در قرآن نظائر متعددي دارد.(5)در اين جا به حديثي از امام صادق(ع) تمسك مي كنيم كه در پاسخ به سوالي فرمود: شيطان از فرشتگان نبود و از امر آسمان هم چيزي را متصدي نبود و از جن بود و با ملائكه مي‏گذرانيد ملائكه او را از خود مي‏دانستند، ولي خدا مي ‏دانست كه او از ملائكه نيست و چون امر به سجود آدم شد از او واقع شد آنچه شد.(6)

نتيجه اين كه جداي از مفهوم و تفسير آيات به عقيده نگارنده، جزء بودن با هم جنس بودن فرق دارد. يعني چند جزء غير متجانس مي تواند از نظر اعتباري بخشي از يك كل باشند كه حكمي واحد شامل حال شان شود. ولي در واقع هر يك از اجزاء داراي هويتي غريب از هم باشند. پس اين امكان وجود دارد كه يك امر الهي با مختصات معين شامل حال موجودات مختلفي بشود كه به عنوان يك مجموعه مد نظر قرار گيرند، اما مامور به(آن چه كه به آن امر شده ) يكي باشد! در اين جا نيز مي شود توجيه كرد  شيطان به دليل كثرت عبادت به مقام ملائك صعود كرد و در گروه آنان داخل و جزء آنان شد. پس امر الهي به ملائكه مبني بر سجده بر آدم هم شامل حال او نيز شد، چون او نيز در مقام و جايگاه  فرشتگان داخل شد. به همين دليل،استثناء شيطان واقعي و متصل است، زيرا سخن در ابتدا بر سر جنس شيطان نبود كه بخواهيم استثناء را منقطع به حساب آوريم تا او را از ملائك ندانيم و به خطاب الهي اشكال كنيم !اما در ادامه كه شيطان از امر خدا به سجده بر آدم طفره رفت، چرايي آن را خداي متعال بيان فرمود كه شيطان دچار غرور و عصيان شد  چون اين موجود از جنس جن و مادي بود. در حالي كه ملائك مادي نبودند،پس عصيان در ايشان راه نداشت در نتيجه به هر چه امر  شوند بي چون و چرا آن را انجام مي دهند والله العالم. (دقت شود).

و اما اين كه ملائك از خود اختيار دارند يا نه، در پاسخ بايد گفت ملائك موجوداتي مجرد و تحت امر خداي متعال اند و به استشهاد آيه شريفه "لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ" (7)  هرگز فرمان خدا را مخالفت نمي‏ كنند و آن چه را فرمان داده شده‏اند (به طور كامل) اجرا مي كنند! زيرا اختيار در عالم ماده و موجوداتي كه جنبه مادي نيز دارند معنا پيدا مي كند.

پي نوشت ها:

1. سوره كهف، آيه 50.

2. طباطبايي محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه موسوي همداني محمد باقر، قم، انتشارات جامعه مدرسين، سال 1374 ه ش، چاپ پنجم، جلد 8، ص 26.

3. مكارم شيرازي ناصر،تفسير نمونه،تهران، انتشارات دار الكتب الاسلاميه،سال 1374 ه ش، چاپ اول، ج 1، ص 183

4. مصطفوي حسن، تفسير روشن، تهران، انتشارات مركز نشر كتاب، سال 1380 ه ش، چاپ اول، ج‏1، ص 187.

5. جعفري يعقوب، كوثر، ج‏1، ص 140.

6. داور پناه ابو الفضل، أنوار العرفان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات صدر ، سال 1375 ه ش، چاپ اول، ج‏1، ص 428

7. سوره تحريم، آيه 6 .

در مورد جن آيات و روايات مختلفي وارد شده است كه به برخي اشاره مي كنيم:

 جن موجودي است كه از حس، پنهان است . عقل و قدرت دارد. مكلّف به تكاليف الهي است.(1)

درباره جن، افسانه‏ها و داستان‏هاي خرافي بسياري ساخته‏اند، ولي اصل وجود آن و صفات ويژه‏اي كه در قرآن براي جن آمده، مطلبي است كه هرگز با علم و عقل مخالف نيست.

جن‏ها مانند انسان‏ها داراي دو گروهند: مؤمنان صالح و كافران سركش.

بر خلاف تصور مردم كه آن‏ها را «از ما بهتران» مي‌دانند، انسان برتر از آن‏ها است، به دليل اين كه تمام پيامبران الهي از ميان انسان‏ها برگزيده شدند. جنّيان به پيامبر(ص) كه بشر بود، ايمان آوردند و از او پيروي كردند. اصولاً واجب شدن سجده در برابر آدم بر شيطان (كه بنا به تصريح قرآن از بزرگان طايفه جن بود)(2) دليل بر فضيلت نوع انسان بر جن مي‌باشد.

جهات خرافي و غير منطقي به اين موجود داده شده كه وقتي جن گفته مي‏شود، بعضي از خرافات با آن تداعي مي‏شود، از جمله اين كه آن‏ها را با اَشكال غريب و وحشتناك موجوداتي دُم دار و سم دار مي­كشند . اينان را موذي و پر آزار، كينه توز و بدرفتار مي­دانند كه ممكن است از ريختن يك ظرف آب داغ در يك نقطه خالي، خانه‏هاي بسياري را به آتش كشند!

هيچ دليلي بر انحصار موجودات زنده به آن چه مي­بينيم نداريم، بلكه دانشمندان علوم طبيعي مي­گويند موجوداتي را كه انسان با حواس خود مي­تواند درك كند، در برابر موجوداتي كه با حواس قابل درك نيستند، ناچيز است. بنابراين موجودات و حقايقي وجود دارند كه اگر چه به حس انسان داخل نمي‌شوند، اما حقيقتاً وجود دارند.

رسم عرب چنين بود كه هرگاه به بيابان هولناكي مي­رسيدند، به جن آن وادي پناه مي­بردند. در اسلام از اين كار نهي شده و بايد به خدا پناه برد كه آفريننده جن و غير جن است. در بعضي روايات توصيه شده كه در چنين مواقعي خوب است اذان بگوييد تا از شر جنيان سركش در امان بمانيد.

 انسان و جن داراي دو ماهيت متفاوت و دو بعد مختلف در زندگي هستند. وضعيت حيات اين دو موجود، تفاوت هاي زيادي دارد كه به نظر مي رسد به همين جهت خداوند ميان انسان ها و اجنه حايلي ايجاد كرده تا آن ها نتوانند همديگر را ببينند. بالاخره آنچه كه از اجنه، هيبت آن ها و وضع خوراك و زندگي شان نقل شده، نشان مي دهد كه برخورد با آن ها مي توانست با ترس و وحشتي هميشگي همراه باشد، به گونه اي كه نظام زندگي انسان ها بدان جهت مختل گردد.

البته اين طور نيست كه همه انسان ها نتوانند آن ها را ببينند. آن ها براي همه كس قابل رؤيت با چشم نيستند، ولي برخي از افراد ممكن است آن ها  را ببينند. اشخاصي وجود دارند كه در اين مسايل (مربوط به جن) كار كرده‌ و ادعا مي‌كنند كه آن ها پديده‌هاي بسيار لطيفي هستند كه توان انبساط و انقباض خويش را دارند. در حالت عادي در حال انبساطند. از اين رو قابل بساوايي و ديدن نيستند. ولي اگر منقبض گردند، مي‌توان آنان را ديد و لمس كرد.

از اين كلام معلوم مي‌شود كه برخي ممكن است جنيان را ببينند، چه اين كه شيطان گاهي به صورت هايي نمودار مي‌شود و برخي افراد او را مي‌بينند. در اين باره گفته شده: ابليس در عالم خارج گاهي به صورت انسان ظاهر مي‌شود و با اشخاص سخني مي‌گويد. زماني هم به شكل جانوراني چون سگ،‌ خوك، و يا همچون موجوداتي غريب و هول‌انگيزي  نمودار مي‌شود و برخي او را مي‌بينند. (3) البته غالباً اين امكان و ارتباط از طرف انسان ها ايجاد مي شود. يعني سعي و تلاش عده اي و استفاده از راه هاي خاصي و يا حالت هاي ويژه اي موجب مي شود كه شخصي با جن ارتباط يابد. آن ها اجازه ورود به عالم انساني را ندارند، مگر آن كه كسي در خود شرايطي ايجاد كند، يا شرايطي را فراهم كند كه با جنيان ارتباط يابد.

اما اين كه گفتيد آن ها هميشه مي توانند ما را ببينند؛ چنين حرفي معلوم نيست صحيح باشد. زيرا تاثير گذاري آن ها در زندگي انسان ها محدود بوده ؛ اين طور نيست كه هر زمان خواستند، بتوانند كاري چنين انجام دهند. چرا كه اگر به اختيار خودشان باشد، شايد خيلي كارها بخواهند انجام دهند. منتهي از طرف خداوند متعال و ائمه (ع) يكسري حدود براي شان مشخص شده است و گرنه امكان اختلال در زندگي انسان ها مي رفت.

از اين مطلب مي توان نتيجه گرفت كه:

 آن ها در ديدن انسان ها  با محدوديت هايي مواجه بوده و معلوم نيست در اين زمينه كاملا آزاد باشند.اين ما هستيم كه نبايد آن ها را در زندگي خويش داخل نماييم . البته صرف خواب ديدن چيزي يا كسي در خواب دليل بر ديدن جن و آثار آن نيست . ربطي به تغيير مكان و فرار از او  ندارد .

 بهترين راهكار براي در امان ماندن از شر اجنه و اموري مانند آن ، انجام برخي توصيه هايي است كه در برخي روايات شده است:

1. يكي از بهترين راهكارها براي در امان ماندن از شر اين موجودات ،قرائت مداوم سوره ناس و فلق است ؛ از امام صادق (ع) نقل شده كه درباره آثار و بركات سوره  ناس فرمود:

«مَن قرأها في منزله كلّ ليلة، أمن من الجنّ والوسواس، ومَن كتبها و علّقها علي الأطفال الصغار حُفظوا مِن الجانّ بإذن الله تعالي؛ (4) كسي كه سوره ناس را در منزلش قرائت كند، از جن و وسوسه‌ها محفوظ مي‌ماند . كسي كه آن سوره را بنويسد و بر اطفال كوچك همراه كند ، آن اطفال به اذن خداوند از شرّ جنيان محفوظ مي‌مانند».

2. همچنين از امام صادق ‌روايت شده است ‌: "هر كه سوره جن را بسيار بخواند، در دنيا از چشم جنيان و دميدن‌ها و سحر و مكر ايشان محفوظ باشد " . (5 )

3. همچنين اين دعا : « اللهمّ انّك لا يكفي منك احد‍ و انت تكفي من كل احد من خلقك ،فاكفني شرّ الجنّ و الانس ».

4. به علاوه خواندن سوره ها و آيات قرآني مانند : سوره «ياأيّهاالكافرون»، «قل هو الله أحد» و «آية الكرسي» و آيه «انّي توكّلت علي الله ربّي و ربّكم ما من دابّة الاّ هو آخذ بناصيتها إنّ ربّي علي صراط مستقيم» (6) هم توصيه مي شود .

5. وضو داشتن و ذكر «بسم الله الرحمن الرحيم و لاحول ولا قوه الابالله العلي العظيم » تكرار شود.

6. دادن صدقه و كمك به همنوعان.

7. اصلي ترين توصيه در اين باره، دوري از تنهايي و فكر نكردن به اين گونه مسايل است. زيرا فكر كردن بيش از حد به جن ممكن است باعث ايجاد توهم و مشكلات رواني ديگر شود.

8. خواندن سوره صافات هم براي دفع اجنه و هم بر برطرف شدن موانع ازدواج مفيد است

پي‌نوشت ها‏:

1. الرحمن (55) 15؛جن(72) 6-11 -15؛نمل (27) 39؛سباء (34) 12 - 13؛حجر (15) 27؛كهف (18) 50.

2.كهف،آيه50.

3.جن،آيه 6.

؛ موسوي بجنوردي،  دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي، مركز دائره‌المعارف، تهران 1374ش، ج 2، ص 599 .

4. بحراني ، البرهان في تفسير القرآن، بنياد بعثت، 1416ه.ق، ج 10 ، ص 550.

5. طبرسي‌،  مجمع البيان‌، ناصرخسرو، تهران، 1372ه.ش، ج 10 ، ص 365.

6. هود (11) آيه 55.

 

 

براي دفع وسوسه شيطان در حديثي از اميرمؤمنان مي خوانيم...

براي دفع وسوسه شيطان در حديثي از اميرمؤمنان مي خوانيم:« إِذَا وَسْوَسَ الشَّيْطَانُ إِلَي أَحَدِكُمْ فَلْيَتَعَوَّذْ بِاللَّهِ وَ لْيَقُلْ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ مُخْلِصاً لَهُ الدِّين‏» (1) «چون شيطان ترا وسوسه كند به خدا پناه ببر و با قلب و زبان بگو: « آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ مُخْلِصاً لَهُ الدِّين» (بخدا و پيغمبر (ص) ايمان دارم در حالي كه به او اخلاص دارم و دين فقط مال اوست»

در روايت ديگري از رسول خدا(ص) نقل شده كه «إِنَّ الشَّيْطَانَ اثْنَانِ شَيْطَانُ الْجِنِّ وَ يَبْعُدُ بِلَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ وَ شَيْطَانُ الْإِنْسِ وَ يَبْعُدُ بِالصَّلَاةِ عَلَي النَّبِيِّ وَ آلِه‏» (2)« شيطان به دو گونه است شيطان جنّي كه با ذكر «لا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ» دور مي شود و شيطان انساني كه با صلوات بر محمد و آل محمد دور مي شود.»

برخي بزرگان هم فرموده اند سوره ناس وفلق بخوانيد.

پي نوشت ها:

1. طبرسي‏، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق، قم، شريف رضي، 1370ش، ص 377.

2. محدث نوري، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسه آل البيت، 1408ق، ج‏5، ص 342.

 

 

برجهای آسمانی معانی زیادی دارد...

در قرآن آمده " و جعل في السماء بروجا"(1)

در تفسير برج هاي آسماني گفته اند:

" بروج" جمع" برج" در اصل به معني" ظهور" است، و لذا آن قسمت از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشگر را كه بلندتر و آشكارتر است" برج" مي‏نامند، و نيز به همين دليل هنگامي كه زن زينت خود را آشكار سازد" تبرجت المرأة" مي‏گويند. اين كلمه به قصرهاي بلند نيز اطلاق مي‏شود.

به هر حال برجهاي آسماني اشاره به صورتهاي مخصوص فلكي است كه خورشيد و ماه در هر فصل و هر موقعي از سال در برابر يكي از آنان قرار مي‏گيرند مثلا مي‏گويند خورشيد در برج" حمل" قرار گرفته، يعني محاذي" صورت فلكي حمل" مي‏باشد، و يا" قمر در عقرب" است، يعني كره ماه برابر صورت فلكي"عقرب" واقع شده (صور فلكي به مجموعه‏اي از ستارگان گفته مي‏شود كه شكل خاصي در نظر ما دارند).

وجود اين برج ها، بيانگر نظم دقيق سير منظومه شمسي و اجزاي آن و نظام فوق العاده دقيقي است كه ميليونها سال بي كم و كاست بر آنها حكم فرما است به گونه‏اي كه منجمان آگاه مي‏توانند از صدها سال قبل وضع حركت خورشيد و ماه را در روز و ساعت معين نسبت به صدها سال بعد پيش بيني كنند، اين نظامي كه حاكم بر اين كرات عظيم آسماني است شاهد گويايي بر وجود پروردگاري است كه مدبر و اداره كننده عالم بزرگ هستي مي‏باشد.(2)

بروج ربطي به انزال وحي ندارد.

پي نوشت ها:

1-فرقان(25)،آيه 61.

2-  تفسير نمونه، ج‏15، ص: 143.

صفحه‌ها