اثبات ولایت،

تبیین حدیث تمام زمین برای مااست.
مالکیت امام بر زمین، جلوه‌ای از حاکمیت الهی برای مدیریت عادلانه ثروت‌ها و پیوند معیشت جامعه با ولایت است.

پرسش:

در کتاب مکیال المکارم یک حدیثی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که «تمام زمین برای ما است و هر چه خداوند از آن برآرد همه از برای ما است و هر آنچه از زمین در دست شیعیان ما هست بر آن‌ها حلال است و اما آنچه در دست غیر شیعیان است هر سودی که از آن ببرند بر آن‌ها حرام است،» مگر دنیا برای همه مردم نیست، چرا امام فرمودند سود زمین آن بر غیر شیعیان حرام است؟

پاسخ:

در فرهنگ اسلامی، جایگاه امام تنها در هدایت معنوی خلاصه نمی‌شود، بلکه ایشان بر اساس اراده الهی، بر تمام هستی ولایت و سرپرستی دارند. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که تمام زمین و منافع آن متعلق به اهل‌بیت علیهم‌السلام است و درآمدِ غیرشیعیان از زمین، مشروع نیست. این سخن ممکن است این پرسش را ایجاد کند که باوجود بهره‌مندی همه انسان‌ها از مواهب طبیعت، چرا امام چنین تعبیری به‌کار برده‌اند؟

 در این ادامه تلاش شده است پس از معرفی و اعتبار‌سنجی این روایت، معنای دقیق این کلام امام علیه‌السلام تبیین شود.

الف: معرفی و اعتبار روایت

در منابع روایی شیعه، روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که درباره پرداخت حقوق مالی توسط یکی از یاران ایشان به نام ابا سیار است. وی که از طریق صید مروارید و کار در دریا، مالی به‌دست آورده بود، جهت ادای تکالیف مالی خود نزد امام علیه‌السلام آمد، اما پاسخ ایشان فراتر از محاسبات رایج خمس بود:

«یَا أَبَا سَیَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ کُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ لَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ أَنَا أَحْمِلُ إِلَیْکَ الْمَالَ کُلَّهُ فَقَالَ یَا أَبَا سَیَّارٍ قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَکَ وَ أَحْلَلْنَاکَ مِنْهُ فَضُمَّ إِلَیْکَ مَالَکَ وَ کُلُّ مَا فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا مِنَ الْأَرْضِ فَهُمْ فِیهِ مُحَلَّلُونَ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَجْبِیَهُمْ طَسْقَ مَا کَانَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ یَتْرُکَ الْأَرْضَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ أَمَّا مَا کَانَ فِی أَیْدِی غَیْرِهِمْ فَإِنَّ کَسْبَهُمْ مِنَ الْأَرْضِ حَرَامٌ عَلَیْهِمْ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَأْخُذَ الْأَرْضَ مِنْ أَیْدِیهِمْ وَ یُخْرِجَهُمْ صَغَرَه؛ (1)

ای اباسیار! همانا سراسر زمین از آنِ ماست و هر آنچه خدا از آن خارج کند نیز برای ماست. عرض کردم: پس من تمام این مال را برای شما آورده‌ام! فرمود: ای اباسیار، ما آن را برای تو پاکیزه و حلال کردیم، پس مالت را نزد خود نگاه دار و هر آنچه از زمین که در دست شیعیان ماست، بر آنان حلال است تا زمانی که قائم ما قیام کند؛ پس او مالیات آنچه را در دست دارند از آنان بستاند و زمین را در دستشان باقی بگذارد؛ اما آنچه در دست غیر شیعیان است، کسب و درآمدشان از زمین بر آنان حرام است تا زمانی که قائم ما قیام کند؛ پس زمین را از دست آنان بازپس‌گیرد و ایشان را با خواری بیرون راند

این روایت را کتاب شریف الکافی با سند صحیح نقل کرده است. علاوه بر این، مضامین مشابهی در روایات دیگر نیز دیده می‌شود که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود. در حدیثی معصوم علیه‌السلام دنیا را متعلق به خدا، پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌داند:

«الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ لِرَسُولِهِ وَ لَنَا؛ (2)

دنیا و آنچه در آن است، متعلق به خدا، رسول او و ماست

یا در حدیثی امام صادق علیه‌السلام زمین را قلمرو اختیارات و تصرفات امام علیه‌السلام برمی‌شمارد:

«أَ مَا عَلِمَتْ أَنَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهَ لِلْإِمَامِ یَضَعُهَا حَیْثُ یَشَاءُ وَ یَدْفَعُهَا إِلَى مَنْ یَشَاءُ جَائِزٌ لَهُ ذَلِکَ مِنَ اللَّه‏؛ (3)

آیا ندانسته‌ای که دنیا و آخرت از آنِ امام است؛ آن را هرجا بخواهد قرار می‌دهد و به هر کس بخواهد واگذار می‌کند و این کار از سوی خدا برای او روا و مجاز است

همچنین در حدیثی دیگر امام باقر علیه‌السلام نیز احیاکنندگان زمین موات را موظف به پرداخت حق معصوم علیه‌السلام می‌کند:

«الْأَرْضُ کُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْیَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلْیَعْمُرْهَا وَ لْیُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی؛ ‏(4)

همه زمین از آنِ ماست؛ پس هر مسلمانی که زمینی را آباد کند، باید آن را آباد نگه دارد و خراج آن را به امام از اهل‌بیت من بپردازد

بنابراین، این روایت از حیث سندی و مضمون قابل‌اعتماد است.

ب: تحلیل و تبیین مفاد روایت

 ظاهر این روایت ممکن است این شبهه را ایجاد کند که اسلام با توزیع عادلانه ثروت مخالفت ورزیده یا زمین را از مالکیت عمومی خارج ساخته است.

 برای پاسخ به این شبهه و فهم دقیق مراد امام علیه‌السلام، باید سه سطح از مالکیت را از یکدیگر تفکیک نمود:

۱. مالکیت حقیقی و تکوینی

باید دانست که در بینش توحیدی، مالکیت مطلق و حقیقی از آنِ خداوند متعال است:

«وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ (5)

و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست

درعین‌حال، خداوند نظام خلقت را بر پایه اسباب و وسایط فیض قرار داده است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام به‌عنوان واسطه‌های فیض الهی و مظهر اسماء و صفات حق‌تعالی هستند.

هنگامی‌که گفته می‌شود زمین از آن ماست، مقصود مالکیت شخصی مادی از نوع مالکیت انسان‌های عادی نیست؛ بلکه مقصود انتساب تکوینی جهان به حجت‌های الهی است. جهان به برکت وجود حجت خدا سرپا است و همه‌ی نعمت‌ها به‌واسطه ایشان به خلق می‌رسد. ازاین‌رو، این مالکیت در طول مالکیت پروردگار است.

ممکن است گفته شود در برخی آیات قرآن خداوند رزق و نعمت‌هایش را عمومی دانسته و آن را منحصر نکرده است؛ مانند آیه 20 سوره لقمان آمده است که:

«أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَبَاطِنَهً؛

آیا ندانسته‌اید که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، مسخّر و رام شما کرده و نعمت‌های آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته است

یا در آیه 6 سوره‌ی هود آمده است:

«وَمَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا؛

و هیچ جنبده‌ای در زمین نیست، مگر اینکه روزیِ او بر خداست

پس چگونه امام می‌فرماید زمین برای ماست؟

 پاسخ این است که مالک اصلی خداست، اما او نعماتش را از طریق «واسطه‌های فیض» به مردم می‌رساند. همان‌طور که در نظام خلقت، باران واسطه حیات است، امام نیز واسطه الهی برای رسیدن نعمت به خلق است. پس رزق خدا برای همه است، اما ازنظر شرعی، حقوقی و معنوی، تحت سرپرستی امام قرار دارد.

۲. مالکیت حاکمیتی

در فقه اسلامی، منابع طبیعی مانند جنگل‌ها، دریاها، معادن، اراضی موات و بایر تحت عنوان انفال شناخته می‌شوند. انفال ملک شخصی هیچ فردی نیست، بلکه متعلق به مقام و منصب امامت و حاکمیت اسلامی است. هدف از این مالکیت حاکمیتی، جلوگیری از احتکار ثروت و تضمین توزیع عادلانه منابع عمومی است.

امروز نیز در دستگاه‌های حقوقی دنیا، منابع ملی و ثروت‌های عمومی تحت نظارت و مالکیت دولت قرار دارد. در شیعه نیز امام عادل به‌عنوان حاکم بر حق جامعه، متولی اصلی این اموال است؛ بنابراین، تعبیر «زمین برای ماست» بدین معناست که حق سرپرستی، مدیریت و تصمیم‌گیری نهایی درباره اراضی بر عهده امام علیه‌السلام است و تصرف خودسرانه و بدون اذن حاکمِ الهی در این منابع، نامشروع است.

۳. مالکیت از راه اذن

بخش مهم روایت، تحلیل و حلال‌سازی تصرفات توسط علیه‌السلام امام است:

«قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَکَ وَ أَحْلَلْنَاکَ مِنْه‏؛» (6)

بنابر مطالب بیان‌شده، همه‌ی زمین‌ها و به‌خصوص انفال در تحت مالکیت خداوند و امامان معصوم علیهم‌السلام است؛ اما در کنار این، ایشان برای گشایش در معیشت شیعیان و پیشگیری از حرج، تصرف در انفال و زمین‌ها را برای آنان حلال و مباح کرده‌اند.

بنابراین چون شیعه ولایت و حاکمیت تشریعی امام را پذیرفته و در حقیقت تحت اذن و امضای امام تصرف می‌کند؛ اما در مورد تصرف غیر شیعه، باید گفت که کسی که حاکمیت الهی ولیّ خدا را رد می‌کند، درواقع مشروعیت تصرفات خود در ملک الهی را مخدوش ساخته است. درواقع او در زمین غصبی سود کرده است. به معنای دیگر او از زمینی سود برده که حق سرپرستی آن متعلق به امام است. پس در صورت به وجود آمدن شرایط، زمین از او گرفته می‌شود و در آخرت نیز مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.

 

اما سؤال مهم این است که اگر درآمد غیرشیعه حرام است، آیا معاشرت با آن‌ها یا خوردن غذایشان برای ما حرام است؟

پاسخ منفی است. در اینجا باید میان دو نوع حکم تفاوت گذاشت. بله؛ ازآنجاکه غیرشیعه ولایت امام را نپذیرفته، تصرف او در ملک امام ازنظر معنوی و واقعی «بدون اجازه» است و در قیامت بابت غصب حق ولایت بازخواست می‌شود؛ اما حکم دیگر این‌که ائمه علیهم‌السلام برای اینکه زندگی شیعیان دچار سختی نشود، قاعده‌ای به نام «تَحلیل» (حلال کردن) وضع کرده‌اند. ایشان فرموده‌اند ما آنچه در دست دیگران است را برای شما حلال کردیم.

بنابراین، اگر ما از غیرشیعه مالی می‌گیریم یا بر سر سفره آن‌ها می‌نشینیم، به برکت اجازه‌ای است که امام به ما داده است تا زندگی اجتماعی ما مختل نشود. پس آن مال برای آن‌ها (به دلیل عدم پذیرش ولایت) دارای وزر و وبال است، اما برای شیعه‌ای که با آن‌ها معامله می‌کند، حلال و پاکیزه است.

نتیجه:

به‌عنوان خلاصه باید گفت که مالکیت امام بر زمین، به معنای ثروت‌اندوزی شخصی نیست، بلکه نشان‌دهنده مقام حاکمیت و سرپرستی ایشان بر منابع عمومی جهان است. ازآنجاکه مالک اصلی خداست و امام نماینده او بر روی زمین است، هرگونه تصرف در منابع طبیعی باید با اجازه ایشان صورت گیرد. اهل‌بیت علیهم‌السلام برای گشایش در زندگی پیروان خود، این حق را برای شیعیان حلال کرده‌اند تا معیشت آنان پاکیزه باشد؛ بنابراین، مقصود از حرام بودن درآمد دیگران، نداشتنِ پیوند ولایی و اجازه شرعی در مدیریت این منابع است و هدفِ این سخن، تبیین نظم الهی و جایگاه ولایت در تمام ابعاد زندگی، ازجمله اقتصاد است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 3.

2. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 2.

3. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 409، ح 4.

4. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 407، ح 1.

5. سوره آل‌عمران، آیه 189.

6. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 3.

سوره معارج و غدیر
بر اساس تفاسیر فریقین، آیات آغازین سوره معارج در پاسخ به اعتراضِ یکی از منافقین به انتصاب حضرت علی(ع) در غدیر نازل شد که با دعای خود بر علیه این واقعه، هلاک شد.

پرسش:

آیه اول سوره معارج ارتباطش با غدیر چیست؟ (با توجه به تفاسیر شیعه و سنی)

پاسخ:

از آیات نازل شده مرتبط با واقعه غدیر، آیات ابتدایی سوره مبارکه «معارج» است:

﴿ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ‏﴾؛ تقاضا کننده‌ای تقاضاى عذابى کرد که واقع شد. این عذاب مخصوص کافران است و هیچ کس نمی‌تواند آن را دفع کند.[1]

شأن نزول آیه فوق در روایتی از امام صادق علیه‌السلام از اجداد بزرگوارشان چنین آمده:

چون پیامبر صلی‌الله علیه و آله على علیه‌السلام را در روز غدیر خم منصوب به خلافت کرد و فرمود: «هر که من مولاى اویم، پس على مولاى اوست» و این در عالم پراکنده و به گوش همه رسید؛ «نعمان بن حرث فهرى» وارد بر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله گردید و گفت ما را امر نمودى که شهادت بر توحید و یکتایى خدا داده و بگوییم لا اله الّا اللَّه و این که تو پیامبرى، ما هم اطاعت کردیم؛ پس ما را فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما پذیرفتیم؛ آن گاه راضى نشدى تا این جوان (اشاره به حضرت علی علیه‌السلام) را تعیین به خلافت و وصایت خود نمودى و گفتى: من کنت مولاه فعلّى مولاه؛ پس این کار از ناحیه تو است یا از طرف خداست؟

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: قسم به خدایى که جز او خدایى نیست، این کار از طرف خدا و امر اوست.

پس «نعمان بن حرث» پشت بر پیامبر کرده و این آیه را می‌خواند: «اللّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِک فَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَهً مِنَ السَّماءِ»؛ بار خدایا اگر این کار حق و از طرف تو است، پس ببار بر ما سنگى از آسمان؛[2]  پس خداوند سنگى بر سر او زد و او را کشت و آیه ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ...﴾؛  را نازل فرمود.[3]

این مطلب در منابع و تفاسیر شیعی، زیاد نقل شده است.

اما در منابع اهل سنت، غالباً صحبتی از غدیر نشده و گرچه برخی آن را مربوط به «نعمان بن حرث فهرى» و جنگ بدر دانسته یا وجوه و احتمالات دیگر، ولی هیچ کدام موضوع غدیر را مطرح نکرده‌اند؛ البته برخی از عالمان اهل سنت نیز مثل «قرطبی» هستند که در تفسیر خود، در بین احتمال‌هایی که بیان کرده، همین موضوع غدیر و ماجرای فرمایش پیامبر صلی‌الله علیه و آله «من کنت مولاه فعلّى مولاه» را آورده و ماجرایی کاملاً مشابه مطلبی که در بالا از امام صادق علیه‌السلام آورده شد را نقل می‌کند.[4]

«ثعلبی» نیز که از عالمان اهل سنت است در تفسیر روایی خود، همین روایتی که از امام صادق علیه‌السلام نقل شد را می‌آورد.[5]

نتیجه:

طبق تفاسیر شیعی و نیز برخی تفاسیر اهل سنت، آیات ابتدایی سوره معارج ناظر به فردی از منافقین است که از انتصاب حضرت علی علیه‌السلام در روز غدیر، ناراحت و معترض بود و آن را قبول نداشت و نزد پیامبر صلی‌الله علیه و آله آمد و اعتراضش را بیان کرد و سپس دعا کرد اگر واقعاً این دستور الهی است، خدا سنگی از آسمان بر سر او فرود آورد، سپس سنگی از آسمان بر سر او اصابت کرد و به هلاکت رسید.

پی نوشت ها:

[1]. سوره معارج، آیه 1 و 2.

[2]. سوره انفال، آیه 32.

[3].. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن ج ‏10، ص 530؛ حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج ‏5، ص 411.

[4]. قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج ‏18، ص 278 و 279.

[5]. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی‏، ج 10، ص 35.

غدیر در تفسیر فریقین آیه اکمال
با توجه به قرائن قرآنی و روایی، منظور از«الیوم»در آیه۳ سوره مائده،روز غدیر خم است؛ روزی که پیامبر اکرم(ص) امیرالمؤمنین علی(ع)را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرد.

پرسش:

با توجه به تفاسیر شیعه و سنی از آیه اکمال دین چگونه بر غدیر و اثبات ولایت امام علی استفاده می‌شود؟

پاسخ:
خداوند متعال در آیه 3 سوره مائده می‌فرماید: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ﴾؛  امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنابراین، از آن‌ها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

درباره کلمه «الیوم» در میان مفسران سخنان بسیاری گفته شده است، ولى آن چه جاى شک و شبهه نیست این است که چنین روزى باید روز بسیار مهمى در تاریخ زندگى پیامبر صلی‌الله علیه و آله و مسلمانان باشد، نه یک روز ساده و عادى و معمولى، زیرا این همه اهمیت براى یک روز عادى معنى ندارد.

مفسّران شیعه همگی اتفاق نظر دارند که این قسمت از آیه شریفه در روز عید غدیر خم و در شأن ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نازل شده است؛ اما مشهور مفسّران اهل سنّت علیرغم احادیثی که درباره نزول این آیه در شأن ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام در کتبشان موجود است، معتقدند این آیه در روز عرفه نازل شده و با ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام ارتباطی ندارد.

1- آیه اکمال دین

در آثار قرآن پژوهان شیعی و سنّی، درباره تفسیر «آیه إکمال» خطوط کلی و نقاط مشترکی را می‌توان یافت که در درک درست معنای آیه مؤثر می‌باشند و عبارت‌اند از:

1. سوره مائده به اجماع فریقین، سوره مدنی است و از آخرین سوره‌های قرآن است، الاّ عبارت ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ که در حجه‌الوداع نازل شده است.[1]

2. فقره ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً﴾؛ از بقیه اجزای آیه که درباره حکم خوردنی هاست، جدا هست و به ماقبل و ما بعد خود ارتباطی ندارد، به همین دلیل همیشه فریقین این فقره را جداگانه بحث کرده‌اند.
3. از نظر فریقین، هر دو لفظ «الیوم» در آیه اکمال که یکی از ناامیدی کفار در آن روز خبر می‌دهد و دیگری از اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خداوند از آیین اسلام سخن می‌گوید، به یک روز مشخص یا دوره‌ای از زمان دلالت دارد و تفکیکی در آن‌ها نیست، از این‌رو مفسّران از صحابه، تابعین و جملگی سلف و خلف تا به امروز همگی دو جمله‌ای که با «الیوم» آغاز شده است را متصل به هم گرفته و یکی را متمم دیگری دانسته‌اند.

4. در تمام روایات شیعی و سنّی که به علت نزول آیه تصریح شده، اعم از روایاتی که بر نزول آیه در عرفه یا غدیر دلالت دارد، علّت نزول آیه، ولایت امام علی علیه‌السلام ذکر شده است. تنها در یک روایت از ابن عباس قولی دیگر افزون بر آن علّت، نقل شده است که مخالف با قول دیگر نقل شده از اوست که علت نزول آیه را ولایت امام علی علیه‌السلام می‌داند.[2]

پس در این که این قسمت از آیه در حجه‌الوداع نازل شده است، شک و شبهه‌ای نیست، ولی اختلاف بر سر این است که آیا کلمه «الیوم» به روز خاصی چون عرفه یا غدیر خم اشاره دارد یا اشاره به دوره خاصی است؟ و ثانیاً مراد از مأیوس شدن کفّار از دین مسلمانان و اکمال دین و اتمام نعمت در این آیه چیست؟

2- بیان و استدلال تفسیری

«علامه طباطبایی» تک‌تک این احتمالات را بیان کرده و مورد بررسی قرار داده‌اند. ایشان ابتدا به تحلیل معنای «دوره خاص» بودن «الیوم» پرداخته و می‌گویند:
1. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره‌ای باشد که اسلام با بعثت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و دعوت آن جناب ظاهر شد، درست نیست، زیرا مسلمانان قبل از بعثت دینی نداشتند که به خاطر ناقص بودنش کفار طمع بسته باشند که دین آنان را باطل ساخته یا در آن دخل و تصرفى بکنند.
2. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره بعد از فتح مکه است، این احتمال نیز درست نیست زیرا آیه شریفه دلالت به اکمال دین دارد و ما می‌دانیم که بعد از فتح مکه دین خدا کامل و نعمتش تمام نشده بود، چون فتح مکه در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد و بسیارى از واجبات دینى اسلام بعد از این سال نازل شد و بسیارى از حلال‌ها و حرام‌ها بین فتح مکه و بین درگذشت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله تشریع گردید. علاوه بر این که جمله: ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا﴾؛ انحصارى به مشرکین عرب ندارد، بلکه می‌فرماید به‌ طور کلى کفار دنیا از دین مسلمانان مأیوس شدند.

 3. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره بعد از آیات سوره برائت است که اسلام تقریباً بر شبه جزیره عرب گسترش یافته، آثار شرک و سنن جاهلیت از بین رفته، زمانى که دیگر مسلمانان در معابد و معاهد دین و از آن جمله در مناسک حج احدى از مشرکین را نمی‌دیدند که مراسم شرک را انجام دهد؛ این احتمال هم به هیچ وجه قابل قبول نیست زیرا مشرکین عرب هر چند که بعد از نزول سوره برائت و برچیده شدن بساط شرک از دین مسلمانان مأیوس شدند و رسوم جاهلیت محو شد، الا این ‌که دین اسلام هنوز کامل نشده بود، چون فرایض و احکامى بعد از سوره برائت نازل شد، از آن جمله فرایض و احکامى است که در سوره مائده آمد و مفسرین اتفاق دارند بر این که سوره مائده در اواخر عمر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نازل شده و همه می‌دانیم که بسیارى از احکام حلال و حرام و حدود و قصاص در این سوره است.[3]

 پس با نادرست بودن این سه احتمال که کلمه «یوم» به معناى دوره و ایام باشد، به ناچار باید بگوییم مراد از این کلمه یک روز معینى است، روزى است که خود این آیه در آن روز نازل شده است. در این صورت دو احتمال قوی در بین شیعه و اهل سنّت وجود دارد: عرفه و غدیر خم.

 «علامه طباطبایی» به بررسی این دو احتمال نیز پرداخته می‌گوید:
الف) اگر مراد از این روز معین، روز عرفه در حجه‌الوداع باشد که بسیارى از مفسرین این را گفته‌اند و بعضى از روایات هم بر طبق آن وارد شده، در این صورت می‌پرسیم معناى مأیوس شدن کفار از دین مسلمانان در آن روز معین چیست؟ آیا معنایش این است که مشرکین قریش از این که بار دیگر زورشان برسد که دین اسلام را از بین ببرند مأیوس شدند که بسیار احتمال بی‌پایه‌ای است، براى این که مشرکین عرب دو سال قبل یعنى در فتح مکه مأیوس شدند که سال هشتم هجرت بود، نه در روز عرفه از حجه‌الوداع که سال دهم از هجرت بوده؛ و یا منظور این است که همه کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند هم مشرکین و هم یهود و هم نصارا و هم مجوس و هم سایرین، در حالی که ما می‌دانیم یهود و نصارا در آن روز از غلبه بر مسلمین مأیوس نشده بودند و قوت و شوکت اسلام از چهار دیوارى جزیره العرب آن روز تجاوز نکرده بود.

 و از جهتى دیگر باید درباره این روز یعنى روز عرفه دقت و تأمل کنیم، ببینیم چه رابطه‌ای بین روز عرفه یعنى روز نهم ماه ذی‌الحجه سال دهم هجرت با جمله: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی﴾؛  که در آیه مورد بحث قرار گرفته برقرار است. چه بسا ممکن است کسى بگوید: رابطه این بوده که در آن روز امور حج به حد کمال رسید، چون رسول خدا صلی‌الله علیه و آله به نفس شریف خود در آن مراسم شرکت کرده بود و تک، تک احکام حج را هم می‌گفت و هم خودش پیاده می‌کرد.
اما متأسفانه این احتمال را هم نمی‌توان پذیرفت زیرا چگونه اکمال حج، اکمال دین محسوب می‌شود، ولی تعلیم نماز و روزه و حج و زکات و جهاد و سایر معارف را که قبلاً تشریع شده بود تکمیل دین ندانیم؟ از این هم که بگذریم این احتمال باعث می‌شود که رابطه فقره اول یعنى جمله: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ﴾؛ با فقره دوم یعنى جمله: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ قطع بشود، چه رابطه‌ای تصور می‌شود که میان تعلیم حج تمتع براى مسلمانان و میان مأیوس شدن کفار از دین مسلمین بوده باشد؟
و چه بسا ممکن است کسى دیگر بگوید: مراد این آیه این است که در این روز یعنى روز نزول سوره مائده با نازل شدن بقیه حلال و حرام‌ها، دین تکمیل شد، چون بعد از آن روز دیگر حلال و حرامى نازل نشد و مراد از اکمال دین این است که یأس بر دل‌های کفار مسلط گشته، آثار این نومیدى و یأس بر چهره ‏هاشان نمودار گشت.

جواب: اولاً: باید ببینیم بسته شدن باب تشریع، چه زمانى بوده، آیا روز نزول سوره مائده که سوره مورد بحث ما است و به پایان رسیدن روز عرفه سال نهم بوده؟ که روایات بسیارى وارد شده بر این که احکام و واجباتى بعد از آن روز نازل شد و آن قدر این روایات بسیار است که نمی‌توان آن‌ها را بی‌ارزش شمرد. در این مورد می‌توان به روایاتی که در تفسیر آیه کلاله (در آخر سوره نساء) و آیات ربا آمده مراجعه کرد.

 ثانیاً: بنابراین احتمال، منظور از جمله: ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا﴾؛  چه کسانى خواهند بود؟ اگر منظور کفار عرب باشند که در آن روز اثرى از آن‌ها نمانده بود تا درباره آنان صحبت شود و گفته شود این‌ها دیگر مأیوس شدند، چون اسلام در سال نهم هجرت بساط شرک را از میان عرب برچیده بود، کسى در آن میان نبود که به غیر اسلام تظاهرى بکند؛ و اگر منظور از این جمله کفار غیر عرب از سایر امت‌ها و نژادهاى غیر عرب باشد که همان‌طور که گذشت آن‌ها از پیروز شدن بر اسلام مأیوس نشده بودند.

و احتمال‌های دیگری که نیاز به بیان آن‌ها نیست زیرا با استدلال‌های بیان شده، بطلان آن‌ها نیز روشن خواهد بود.[4]

ب) اگر مراد از کلمه «یوم» روز غدیر خم باشد، هیچ کدام از اشکالات فوق وارد نمی‌شود زیرا کفّار بعد از نومیدى و نرسیدن شان، به اهداف شومى که داشتند آخرین امیدى که به زوال دین و موت دعوت حقه آن بستند این بود که به زودى داعى به این دعوت و قائم به امر آن یعنى رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از دنیا می‌رود و فرزند ذکورى هم که اهدافش را تعقیب کند ندارد و منشأ این امیدواری شان این بود که آن‌ها می‌پنداشتند دعوت دینى هم یک قسم سلطنت و پادشاهى است که در لباس نبوت و دعوت و رسالت عرضه شده است، پس اگر او بمیرد یا کشته شود اثرش منقطع و یادش و نامش از دل‌ها می‌رود، همان‌طور که وضع همه سلاطین و جباران چنین بوده است و یک پادشاه یا امپراطور هر قدر هم که در نیرومندى و دیکتاتورى و سوار شدن بر گرده مردم به نهایت درجه می‌رسید، به محض این که می‌مرد، یادش هم از دل‌ها می‌رفت و قوانین و سنت‌هایش با خود او دفن می‌شد.

آرى مادام که امر دین قائم به شخص معینى باشد، دشمنان آن می‌توانند این آرزو را در سر بپرورانند که با از بین رفتن آن شخص، دین هم از بین برود، ولى وقتى قیام به حاملى شخصى، مبدل به قیام به حاملى نوعى شد، آن دین به حد کمال می‌رسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام می‌شود.

و این وجه خود مؤید روایاتى است که می‌گوید آیه شریفه مورد بحث در روز غدیر خم در مورد ولایت على علیه‌السلام نازل شد، یعنى روز هیجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجرت و بنابراین دو فقره آیه به روشن‌ترین ارتباط مرتبط می‌شوند و هیچ یک از اشکالات گذشته هم وارد و متوجه نمی‌شود.[5]

3- مستندات روایی

در روایات فراوانى که از طرق معروف اهل تسنن و شیعه نقل شده صریحاً این مطلب آمده است که آیه شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت على علیه‌السلام نازل گردید، «تفسیر نمونه» مواردی از این روایات را چنین فهرست می‌کند:

 1. دانشمند معروف سنى «ابن جریر طبرى» در کتاب «ولایت» از «زید بن ارقم» صحابى معروف نقل می‌کند که این آیه در روز غدیر خم درباره على علیه‌السلام نازل گردید.

 2.«حافظ ابو نعیم اصفهانى» در کتاب «ما نزل من القرآن فى على علیه‌السلام» از ابوسعید خدرى (صحابى معروف) نقل کرده که پیامبر صلی‌الله علیه و آله در غدیر خم، على علیه‌السلام را به عنوان ولایت به مردم معرفى کرد و مردم متفرق نشده بودند تا این که آیه ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ...﴾؛ نازل شد، در این موقع پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «اللَّه اکبر على اکمال الدین و اتمام النعمه و رضى الرب برسالتى و بالولایه لعلىّ من بعدى، ثم قال من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»؛ الله‌اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولایت على علیه‌السلام بعد از من، سپس فرمود: هر کس من مولاى اویم على علیه‌السلام مولاى او است، خداوندا! آن کس که او را دوست بدارد دوست بدار و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر کس او را یارى کند یارى کن و هر کس دست از یاری‌اش بر دارد دست از او بردار.

 3. «خطیب بغدادى» در تاریخ خود از ابوهریره از پیامبر صلی‌الله علیه و آله چنین نقل کرده که بعد از جریان غدیر خم و پیمان ولایت على علیه‌السلام و گفتار عمر بن خطاب «بخ بخ یا بن ابی‌طالب اصبحت مولاى و مولا کل مسلم»؛ (مبارک باد مبارک باد ای فرزند ابوطالب، تو مولای من و مولای هر مسلمانی شدی) آیه ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ نازل گردید.[6]

«علامه امینی» تک‌تک رجال سند این حدیث را بر اساس معیارهای اهل سنت در کتاب‌های معروف رجالی آنان بررسی کرده و توثیق دانشمندان رجالی آنان را در این باره آورده است.[7]

 مؤلف «تفسیر نمونه» می آورد: در کتاب نفیس «الغدیر» علاوه بر روایات سه‌گانه فوق، سیزده روایت دیگر نیز در این زمینه نقل شده است.

در کتاب «احقاق الحق» از جلد دوم تفسیر «ابن کثیر» صفحه 14 و از «مقتل خوارزمى» صفحه 47 نزول این آیه را درباره داستان غدیر از پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نقل کرده است.

در تفسیر «برهان» و «نور الثقلین» نیز ده روایت از طرق مختلف نقل شده که این آیه درباره على علیه‌السلام یا روز غدیر خم نازل گردیده است.
«مرحوم علامه سید شرف‌الدین» در کتاب «المراجعات» چنین می‌گوید که نزول این آیه در روز غدیر در روایات صحیحى که از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده ذکر گردیده و اهل سنت، شش حدیث با اسناد مختلف از پیامبر صلی‌الله علیه و آله در این زمینه نقل کرده‌اند که صراحت در نزول آیه در این جریان دارد.

از آن چه در بالا گفتیم روشن می‌شود که اخبارى که نزول آیه فوق را در جریان غدیر بیان کرده در ردیف خبر واحد نیست که بتوان با تضعیف بعضى اسناد آن، آن‌ها را نادیده گرفت، بلکه اخبارى است که اگر متواتر نباشد لااقل مستفیض است و در منابع معروف اسلامى نقل شده، اگر چه بعضى از دانشمندان متعصب اهل تسنن، مانند «آلوسى» در تفسیر «روح المعانى» تنها با تضعیف سند یکى از این اخبار کوشیده‌اند بقیه را به دست فراموشى بسپارند و چون روایت را برخلاف مذاق خویش دیده‌اند مجعول و نادرست قلمداد کنند و یا مانند نویسنده «تفسیر المنار» با تفسیر ساده‌ای از آیه گذشته، بدون این که کمترین اشاره‌ای به این روایات کند، شاید خود را در بن ‏بست دیده که اگر بخواهد روایات را ذکر کرده و تضعیف کند برخلاف انصاف است و اگر بخواهد قبول کند برخلاف مذاق او است.[8]

نکته:
شاید بتوان بین دو دسته روایتی که درباره زمان و مکان نزول آیه اکمال است (نزول در عرفه، نزول در غدیر) جمع کرد تا تهافت بین آن‌ها از بین برود. از جمله وجوه جمع این است که بگوییم: آیه اکمال دو بار نازل شده است، یک ‌بار در عرفه و بار دیگر در غدیر و هر دو مربوط به اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است. شاهد بر این وجه جمع، حدیثی است که «ابن طاووس» از «احمد بن محد الطبری» ـ معروف به خلیلی ـ نقل کرده است.[9]

نتیجه:

همه قرائن درون آیه و بیرون آیه، از قرآن کریم و روایاتی که در منابع شیعی و اهل سنّت وجود دارد حکایت می‌کند که مراد از کلمه «الیوم» در آیه 3 سوره مائده، روز غدیر خم است که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله امیر مؤمنان علی علیه‌السلام را به عنوان جانشین خود اعلان کردند.

پی نوشت ها:

[1]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 231.

[2]. ر. ک: نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 179-181.
 

[3]. ر. ک: طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 168 تا 170.

[4]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 170 تا 174.

[5]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 174 تا 178.

[6]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 266-267.

[7]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 208.

[8]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 267-268.

[9]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 188.