پرسش وپاسخ

با عرض سلام و خسته نباشید من با مشکل بزرگی مواجه هستم و آن این است که نمی دانم که ترسم در این زمینه ای که خدمتتان عرض می کنم صحیح است یا نه. خیلی معذرت می خواهم سرویس بهداشتی خانه ی ما در حیاط خانه است و در داخل ساختمان سرویس بهداشتی نداریم در ضمن در داخل خانه زیرزمینی داریم که این زیرزمین مکان خوبی برای پنهان شدن دزد است و خوب، محله ی ما نیز سابقه ی دزدی (البته در روز) دارد. متأسفانه خانواده ی من هم چندان به خواندن نماز صبح در اول وقت اهمیت نمی دهند. به همین دلیل من که می خواهم نماز صبح را در اول وقت بخوانم با این مشکل مواجه هستم و متأسفانه اکثر اوقات نماز صبحم دیر می شود و بدتر اینکه چند مرتبه ای هم قضا شده است. درصد زیادی از ترسم هم به علت این است که من دختر هستم. می خواستم بدانم آیا ترس من صحیح است یا نه. باید برای رفع کردن ترسم چکار کنم؟ با تشکر فراوان

پرسش 1:
آيا ترس جنس مؤنث در همه ي مواقع صحيح است؟ شرح : با عرض سلام و خسته نباشيد من با مشکل بزرگي مواجه هستم و آن اين است که نمي دانم که ترسم در اين زمينه اي که خدمتتان عرض مي کنم صحيح است يا نه. خيلي معذرت مي خواهم سرويس بهداشتي خانه ي ما در حياط خانه است و در داخل ساختمان سرويس بهداشتي نداريم در ضمن در داخل خانه زيرزميني داريم که اين زيرزمين مکان خوبي براي پنهان شدن دزد است و خوب، محله ي ما نيز سابقه ي دزدي (البته در روز) دارد. متأسفانه خانواده ي من هم چندان به خواندن نماز صبح در اول وقت اهميت نمي دهند. به همين دليل من که مي خواهم نماز صبح را در اول وقت بخوانم با اين مشکل مواجه هستم و متأسفانه اکثر اوقات نماز صبحم دير مي شود و بدتر اينکه چند مرتبه اي هم قضا شده است. درصد زيادي از ترسم هم به علت اين است که من دختر هستم. مي خواستم بدانم آيا ترس من صحيح است يا نه. بايد براي رفع کردن ترسم چکار کنم؟ با تشکر فراوان

پاسخ:
باعرض سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
ترس از غرايز ذاتي و اساسي هر موجود جانداري است. واكنشي است طبيعي که در صورت کنترل و نگاه داشتن آن در حد اعتدال و معقول ، براي ادامه زندگي بسيار مفيد و لازم است، ترس يكي از پديده هايي است كه نقش بسيار تعيين كننده اي در تكامل انسان ابتدايي داشته است. چنان که در شكل گيري و تکوين شخصيت انسان ، و در تنظيم در روابط اجتماعي، ترس جزء يكي از فاكتورهاي اساسي محسوب مي شود. در يک نگاه مي توان ترس را به دو دسته معقول و موهوم تقسم کرد.
ترس معقول ترسي است كه در آن وقوع يك خطر واقعي وجود داشته باشد. در اين ترس، هيچ گونه سرزنشي متوجه شخص نمي‏گردد بلكه از اين جهت كه از يك امر خطرناك ترسيده و پرهيز نموده است ،مورد تأييد ديگران قرار مي‏گيرد. مثلاً اگر كسي از ترس مواجه شدن با يك حيوان درنده خطرناك از رفتن به بيابان و يا جنگل خودداري كند، هيچ كس او را بابت اين ترس سرزنش نمي‏كند بلكه اگر به اين ترس خود اعتنا نكند و خود را در موضع خطر قرار دهد، مورد سرزنش افراد عاقل قرار مي‏گيرد.
در مقابل ترس معقول ، ترس موهوم قرار دارد ؛ يعني درواقع خطري انسان را تهديد نمي‏كند اما توهمات انسان به گونه‏اي است كه او خود را مواجه با خطر مي‏بيند مانند شخصي كه از تاريكي مي‏ترسد و گمان مي‏كند خطري در تاريكي او را تهديد مي‏كند ،در حالي كه مي‏داند در آن مكان تاريك هيچ چيز خطرناكي وجود ندارد. اين ترس موهوم جبن ناميده مي‏شود و چيز خوبي نيست . انسان بايد توهمات را از خود دور كند تا بتواند شجاعت لازم در زندگي را داشته باشد.
ترس غير معقول يا هراس ،ريشه در بدآموزي ها دارد و اغلب اكتسابي است. بشر به علت نادانسته ها(جهل ها) از بدو پيدايش و نيز به دليل نيافتن راه حل هاي منطقي از بسياري عوامل ناشناخته زيستي، چون مرگ و مير، ترس از حيوانات، ترس از آينده اي مبهم و .... همواره هراسان بوده است. البته شروع بسياري از هراس ها آن قدر تدريجي است كه مشكل بتوان بر وجود عوامل تسريع كننده خاص صحه گذاشت.
ترس‌هاي موهوم و خيالي ناشي از وسواس و توهم بيجا، در حقيقت يک نوع بيماري رنج‌آور است که منشأ خسارت‌هاي فراواني است. به نظر مي‌رسد شما به اين ترس افراطي مبتلا شده‌ايد. براي درمان آن، بايد دريابيد که با بيم و هراس هرگز کار مثبتي انجام نمي‌شود. هراس و ترس زاييدة تخيلات انسان است. پس رفع آن نيز در گرو اصلاح فکر و واقع بيني است. اصلاح فکر در گرو، 1-تلقين مثبت.
2- تقويت اراده و خودباوري.
3- خود اشتغالي و پرهيز از افکار مزاحم.
4- تقويت مباني اعتقادي و ارتباط با خدا است.
راه مقابله با ترس‏هاى موهوم
.براى مقابله با ترس‏هاى موهوم، كارآمدترين وسيله، اعتماد به نفس است. بايد از خود بپرسيد: آيا واقعاً چيزى هست كه از آن بترسم؟ تجزيه و تحليل و تلقين، زمينه را براى از ميان بردن ترس فراهم مى‏كند. تنها آگاهى يافتن از اين كه گرفتار تخيلات بى اساس شده‏ايد كافى نيست. اگر تاريكى شما را به وحشت مى‏افكند، چراغ‏هاى خانه را به تدريج خاموش كنيد و در اتاق‏ها بگرديد و با صداى بلند حرف بزنيد و يا آواز بخوانيد. اشيا را با لمس كردن جست و جو كنيد و سعى نماييد چيزهايى را كه نشناخته‏ايد، تشخيص دهيد. درهاى اتاق را بگشاييد و شخصاً به جست و جوى اشباحى كه مى‏پنداريد وجود دارند بپردازيد.
خواهيد ديد كه هيچ شبحى در كار نيست.(1)
يکي از مهم ترين راهکارهاي درمان، غرقه سازي است ؛يعني از چيزها و يا جاهايي که مي ترسي ،خود را با آن ها درگير کن، مثلا اگر در تاريکي از دستشويي مي ترسي، چندين بار در تاريکي به دستشويي برويد، هر چند نياز به دستشويي نداشته باشيد.
امام على(ع) مى‏فرمايد: "هرگاه درباره چيزى دچار ترس شدى، خود را در آن بيفكن كه تشويش براى مصون ماندن از خطر آن به مراتب سخت‏تر از ابتلاى به آن است".(2)
يكى از روان شناسان داستان كسى را نقل مى‏كند كه: "در ايستگاه قطار كار مى‏كرد و ساعت كار او از هفت شب تا هفت صبح بود. در اوّلين شبى كه در ايستگاه پياده شد، ترس او را فرا گرفت. وحشت زده چراغ را روشن كرد، همه درها را بست و پرده‏ها را كشيد و به هر زحمتى بود شب را به صبح رساند. او به بازرس گفت: ديگر تحمل ادامه كار را ندارد، چون از تنهايى و تاريكى مى‏ترسد. بازرس به او گفت: ترس تو به خاطر عدم شناخت تاريكى است. تاريكى دشمن انسان نيست. يك شب ديگر امتحان كن و اين مرتبه سعى كن آن را بشناسى. خودت را در اتاق حبس نكن. تاريكى ترس ندارد. شب بعد با اين كه باز مى‏ترسيد، درهاى اتاق را باز گذاشت. با تعجب ديد چه قدر بهتر است. يك مرتبه متوجه هواى صاف و مطبوع شب گرديد. از اتاق بيرون آمد و آسمان قشنگ و پرستاره را ديد. آن شب از بهترين شب‏هاى او بود. او ياد گرفته بود كه چگونه بر ترس خود فائق آيد".(3)
مشکل ترس از تاريکي ، جن و ساير رفتارهاي وسواس گونه همگي ريشه در اضطراب دارد .
استرس به طور كلي زماني اتفاق مي‏ا فتد كه فرد از ذهني منفي گرا برخوردار باشد0 توانائي هاي خود را در برابر مقاومت و كنار آمدن با استرس زير سؤال ببرد 0 انسان ممکن است يك زمان از آمدن برف شاد شود و زمان ديگر ناراحت0 در صورتي كه عا مل هر دو يك چيز است. مثلا" زماني كه براي شركت در آزمون يا انجام کاري عجله داريد، صبح كه از خواب بيدار مي‏شويد با ديدن برف ممكن است دچار استرس شويد0 چرا چون تصور مي‏كنيد با آمدن برف رفت وآمد اتومبيل‏ها كند شده و ممكن است به موقع نتوانيد به محل آزمون ياکارگاه برسيد0 اين خود
يك عا مل استرس‏زا مي‏شود. زمان ديگر از خواب پا شده‏ايد و با ديدن برف بسيار خوشحال مي‏شويد چرا كه با دوستان تان قرار گذاشته ايد که درصورت باريدن برف به ا سكي رفته و تفريح و ورزش خواهيد كرد.
بنابراين، اين فكر ماست كه شرايط را مطلوب يا نا مطلوب نموده و عا مل استرس‏زا مي‏شود.
براي رفع استرس روش هاي ذيل به صورت يك برنامه روزانه براي مقابله بااسترس پيشنهاد مي‏شود.
1- هر روز به آرامي از خواب بيدار شويد، يعني با بيدار شدن از خواب بلافاصله از رختخواب با عجله جدا نشويد .سعي كنيد يك الي دو دقيقه در رختخواب بما نيد0 ابتدأ نفس عميق بكشيد و با نام و ياد خدا روز را شروع كنيد. آرزوي يك روز خوب را براي خودداشته باشيد، به خود بگوئيد حتما ا مروز روز خوبي خواهد بود . و هيچ نخواهم ترسيد.
2-ارتباط خودتان را با خداوند قوي كنيد. هميشه به خودتان بگوئيد خداوند مرا دوست دارد و مرا از لطف و كمك‏هاي خود بهرمند مي سازد.
3- ارتباط خودتان را با خودتان گسترش دهيد0 به خود بگوئيد وتلقين کنيد" همان قدر كه با ديگران مهربان هستم، به خود نيز محبت مي‏كنم". ترسيدن نوعي نا مهرباني و ظلم به خودم است پس نبايد بترسم .
4- در هر روز تمرين‏هاي ورزشي را به صورت منظم انجام دهيد.
5 - به تغذيه‏ خودتان توجه داشته باشيد.يك رژيم غذائي سا لم را در پيش بگيريد0 توجه داشتن به تغذيه، خوردن هر وعده چلوكباب و يا چلوخورشت نيست بلكه استفاده از سبزيجات ميوه‏ها لبنيات و تنوع غذايي است که بسيار اهميت دارد.
6- هر ساعت يك تا سه بار نفس عميق بكشيد.
7- مهم ترين توصيه ما به ا فرادي كه دچار استرس و اضطراب هستند،‌اين است كه درهاي ديروز و فردا را به روي خويش محکم ببنديد. فقط به كارها و تكا ليف امروزتان بيند يشيد. در حواد ث و خاطرات گذشته را قفل کنيد، درمورد آينده چه پيش خواهد آمد هر گز فکر نکنيد0.
به بيان ديگر: عبرت را جايگزين حسرت بر گذشته و تدبير را جانشين بيم از آينده قرار دهيد0.
8- روز را با همان صورتي كه شروع كرده‏ايد،تمام كنيد0 پيش از اين كه بخوابيد ،سعي كنيد از خودتان راضي باشيد. اگرا شتباهي كرده‏ايد ،سعي كنيد از آن به عنوان يك تجربه استفاده كنيد، نه اينكه اشتباه گذشته باعث خرابي آينده تان شود.0
9- روح انسان براي رهايي از هيجانات واسترس ها محتاج تكيه گا هي مطمئن است . داشتن عقائد صحيح از آن جمله است ، اعتقاد توحيدي صحيح در مؤمن اين با ور را به وجود مي آورد که ذره اي در عا لم هستي مؤثر نيست مگر به اذن خداي سبحان .بديهي است که چنين توكل واعتقاد ي نيازمند مقدمات معرفتي خاصي است، به گونه اي كه در گام اول ، عقل انسان قانع شود كه خداوند، قادر به هر چيزي است وچيزي از اختيار او خارج نيست . اين معرفت عقلاني هنگا مي که با عمل خالصانه همراه شد، به معرفت قلبي تبديل مي شود وسبب «استقرار ايمان در قلب» مي شود .
آنچه انسان را به آرامش و نشاط روحي نايل مي گرداند ،قوّت و انرژي مي بخشد ،عشق و دلبري مي آفريند و از همه خستگي ها ،استرس ها ،اضطراب ها ،دغدغه ها،و بالاخره از همه هياهوهاي جهان مادي دور نگه مي دارد ،ايماني است که از مرحله معرفت عقلاني به معرفت قلبي رسيده باشد.ايمان را در قلب مستقر و مأوا داده باشد 0
بنا براين ،از يک سو بايد سطح معرفت عقلي و قلبي را افزايش داد .از سويي ديگر آن چه را که به آن معرفت حاصل شد، عمل گردد تا نور حق در قلب تجلي يابد.دل از همه نا هنجاري ها و دغدغه ها و ترس ها خلاص شود و به آرامش واقعي و ماندگار دست پا زد0
10- با خواندن دعا هاي زير ترس را از خود دور کن .
الف- أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ.
ب-آيت الکرسي.
ج- وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.
.د- سوره هاي اخلاص و ناس و فلق.
پى نوشت ها:
1. مصطفى قالب، غلبه بر ترس، ترجمه جواد صالحى، ص 113.
2. نهج البلاغه، فيض الاسلام، قصار 166.
3. وينست پيل، معجزه اراده، ترجمه وجيهه آزرمى، ص 104 و 103.

سلام علیکم 1- آیا مرد می تواند زنی را که صیغه موقت او بوده و هنوز مدت صیغه تمام نشده به عقد دائم خود در آورد؟ ایا صیغه باید فسخ شود؟ چگونه فسخ شود؟ 2- آیای می توان صیغه را به فارسی نیز خواند؟ با تشکر

پرسش: عقد موقت شرح : سلام عليکم 1- آيا مرد مي تواند زني را که صيغه موقت او بوده و هنوز مدت صيغه تمام نشده به عقد دائم خود در آورد؟ ايا صيغه بايد فسخ شود؟ چگونه فسخ شود؟
پاسخ:
با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مرکز
مرد مي تواند با زني که همسر موقت او بوده ازدواج دائم کند، لکن بايد مدت باقي مانده را به زن ببخشد و يا صبر کند تا مدت عقد قبلي تمام شود. اگر بدون بخشيدن مدت عقد يا بدون تمام شدن مدت عقد، صيغه عقد دائم را بخوانند، صيغه دائم باطل است.
فسخ عقد موقت به اين است که مرد با قصد بخشيدن مدت عقد، به زن بگويد مدت عقد را بخشيدم و بعد از آن مي توانند عقد دائم بخوانند.(1)
پي نوشت:
1. امام خميني، توضيح المسائل، مسأله2432 و ذيل مسأله.

پرسش: آياي مي توان صيغه را به فارسي نيز خواند؟ با تشکر

پاسخ:
با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مرکز
به احتياط واجب به عربى صحيح خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صيغه را به عربى صحيح بخوانند، به هر لفظى كه صيغه را بخوانند، صحيح است . مثلا به فارسي با وجود ديگر شرائط ، زن در عقد دائم بگويد : خود را زن تو نمودم، به مهري که معين شده، پس از آن بدون فاصله مرد بگويد : ازدواج را قبول کردم. عقد صحيح است ( 1 ) و اين دو زن و شوهر هستند .
پي نوشت ها:
1 . امام خميني ( ره ) توضيح المسائل ، ج 2 ، ص 381 ، مسئله 2368 . و سوال از دفتر آيت الله خامنه اي.

پرسشگر گرامي با سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مرکز
خون و يا خونابه اي که خانم ها در ادامه حيض مي بينند ،تا قبل از ده روز محکوم به خون حيض است، گرچه کم رنگ باشد.يعي از اول حيض تا آخر حيض اگر ده روز يا کمتر از ده روز باشد همه اش حيض است . اگر از ده روز متجاوز شد، اگر عادت ماهانه داشته باشند ،به همان مقدار، حيض است.افزون بر آن استحاضه است. البته اگر ترشحات خون باشد و گرنه ترشحات ديگر پاک است و وضو وغسل را هم باطل نمي کند.

سلام.جواب دقیقی میخواهم.من یک طلبه هستم.ممنون اگربصورت تیترواراین اقدامات رانام ببرید

پرسش: اقدامات فرهنگي پيامبر(ص)بعدازهجرت کدامند؟ شرح :

پاسخ: با سلام و تشكر از اين كه پرسش تان را با مركز ملي پاسخگويي در ميان گذاشتيد.
برخي از اقدانات فرهنگي رسول خدا (ص)پس از هجرت:
1-پايه گذاري تاريخ هجري.
2-تاسيس وبناي اولين مسجد با ورود به دهكده قبا .
3-پايه گذاري مسجد النبي در اولين سال هجرت.
4-اجراي پيمان برادري وعقد اخوت بين مهاجرين وانصار.
5-درخواست تغيير قبله از خداوند توسط پيامبرو تغيير آن.
6-تشكيل شوراي نظامي در جنگ بدر.
7-ازدواج دختر بزرگوار پيامبر (ص) و بر پايي مراسم عروسي.
8- اعزام سپاه تبليغي در سال چهارم .
9-مبارزه با سنت هاي غلط توسط پيامبر باازدواج حضرت با زينب همسر پسر خوانده اش .
10-سفر دسته جمعي به سوي عمره.
11-بيعت رضوان.
12-پيمان وصلح حديبيه.
13-دعوت به اسلام به وسيله ارسال پيك ودعوت نامه به نقاط دوردست.
14-سفر دسته جمعي براي عمره القضا.
15-عفو عمومي پس از فتح مكه.
16-تخريب مسجد ضرار.
17-مبارزه با خرافات هنگام فوت فرزندش(ابراهيم) وگرفتن ماه.
18-پذيرش مراسم مباهله.
19-حجه الوداع وآموزش عمومي مناسك حج.
20-واقعه غدير وايراد خطبه اي ويژه ونصب علي (ع)به جانشيني خود.
21-مبازه با مدعيان دروغين نبوت.

با سلام : دوستی دارم که تا مدتی پیش در قید و بند نبود و گناهان در نظرش کوچک بود با اینکه متاهل بود به همسرش خیانت کرد اما اکنون پشیمان است میخواهد بداند خدا او راتحت چه شرایطی می بخشد؟ آیا کرم خدا شامل حالش می شود و می تواند از کابوسهایش رهایی یابد یا قطعا باید مجازات شود تا آمرزیده گردد؟خواهشا جواب بدین. با تشکر

پرسش 1:
زنا شرح :
دوستي دارم که تا مدتي پيش در قيد و بند نبود و گناهان در نظرش کوچک بود. با اينکه متاهل بود، به همسرش خيانت کرد اما اکنون پشيمان است . خدا او راتحت چه شرايطي مي بخشد؟ آيا کرم خدا شامل حالش مي شود و مي تواند از کابوس هايش رهايي يابد يا قطعا بايد مجازات شود تا آمرزيده گردد؟

پاسخ:
@@پرسشگر گرامي با سلام وسپاس از اعتمادتان.
لازم است در مورد گناه زنا و روابط نامشروع و آثار آن تذکري داده شود : زنا از گناهاني است كه در تمام اديان‌آسماني حرام اعلام شده و از گناهان بزرگ شمرده شده است . چنانچه اين گناه توسط زن شوهر دار واقع شود، گناه‌آن بسيار بزرگ تر است . به همين خاطر هم مجازات دنيايي آن سنگين است و هم مجازات اُخروي آن.
انجام عمل خلاف شرع موجب تباهي انسان و باعث فنا و هلاكت او است. امام باقر(ع) فرمود: "ما من نكبة تصيب العبد الا بذنب؛ هيچ نكبتي دامنگير شخص نمي شود مگر به واسطه گناهي كه مرتكب شده است". (1)
امام علي(ع) مي فرمايد: "خداوند آسايش و زندگي راحت هيچ مردمي را نمي‏گيرد مگر به علت گناهاني كه مرتكب شده‏اند. خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمي‏كند". (2)
گناه صرف نظر از خطراتي كه براي جهات فردي و اجتماعي دارد، بزرگ‏ترين عامل انحطاط و سقوط انسانيت است.
قرآن كريم در مورد زنا مي فرمايد: "ولا تقربوا الزّنا انّه كان فاحشة و ساء سبيلاً؛ نزديك زنا نشويد كه كار بسيار زشت و بد راهي است". (3)
زنا از گناهان كبيره است . آثار و عواقب بسيار خطرناك دنيوي و اخروي به دنبال دارد. از جمله شش اثر آن که در بيان امام صادق عليه السلام آمده، عبارت است از: سه اثر زنا در دنيا و سه اثر آن در آخرت.
اما آثار دنيوي زنا:
1- آبرو را مي برد
2 رزق وروزي را كم مي كند،
3- مرگ را نزديك مي كند،
اما آثار اخروي آن:
1- خشم و غضب پروردگار را به دنبال دارد،
2- در عالم قبر وقيامت از او به سختي وبدون ارفاق وتخفيف حساب کشي مي شود.
3- جايگاه زناکار هميشه در جهنم است . (4)
اميرمؤمنان(ع) مي فرمايد: "در روز قيامت به امر خدا بوي گندي وزيده مي شود كه تمام اهل محشر ناراحت مي شوند تا اين كه نفس كشيدن بر آن‏ها مشكل مي گردد، پس منادي ندا مي كند: آيا مي دانيد اين بوي گند چيست؟ گويند: نمي‏دانيم و سخت ناراحت مان كرده، پس گفته مي شود: اين بوي عورت زناكاران است كه بدون توبه از دنيا رفته‏اند. پس اي اهل قيامت همه آن‏ها را لعنت كنيد كه خدا نيز آن‏ها را لعنت كرده است ؛ در اين صورت كسي نمي‏ماند در محشر مگر اين كه آن‏ زناکاران را نفرين و لعنت مي­كند و مي گويند: خدايا! زناكاران را لعنت فرما". (5)
بنابراين زنا و لواط و بي عفتي و بي بند و باري جنسي، فاسد كننده دنيا و آخرت است. كسي كه مرتكب چنين اعمال شنيع شده، واجب و لازم است فوراً نادم شده و توبه كرده و به سوي خداوند باز گردد تا خود را از منجلاب بدبختي نجات دهد.
امّا با همه اين سخنان و روايات بايد به پيام آرام بخش و زندگي ساز خداوند جان دل سپرد و دانست که : هيچ گناهي غير قابل بخشش نيست: «ان اللّه‏ يغفر الذنوب جميعاً» ؛ خداوند همه گناهان را مي‏بخشد». (6)
اگر كسي مرتكب گناه يا گناهاني شود، کبيره باشد يا صغيره ،کم باشد يا زياد، ولي پشيمان شده باشد و توبه حقيقي نمايد و به درگاه خداوند استغفارکند ،خداوند توبه او را مي پذيرد و گناهان او را مي بخشد.
درآيه 53 سوره زمر مي‏فرمايد:
«به آن بندگانم كه با گناه ‏كردن بر نفس خويش ظلم و ستم روا داشته اند ، بگو هرگز از رحمت بي‏منتهاي خدا نااميد مباشيد. البته خداوند همه گناهان شما را خواهد بخشيد كه او خدايي بسيار آمرزنده و مهربان است»
رسول اكرم(ص) فرمود:
"هر مرضي دارويي دارد و داروي گناهان استغفار و طلب عفو از پيشگاه ذات پاك الهي است". (7) توبه كه به معني پشيماني واقعي از معصيت است، موجب بخشش گناه شده و صفحه قلب را از آلودگي پاك و تيرگي را مبدّل به روشنايي مي سازد.
گناه هر چه باشد ،قابل توبه است و توبه از آن در درگاه الهي پذيرفته مي شود، به شرط آن كه توبه حقيقي باشد؛ يعني انسان از عمق دل توبه كرده باشد.
گناه زنا نيز با توبه واقعي پاك مي شود. توبه واقعي پشيماني از تمام رفتارهاي گناه‌آلود گذشته كه به زنا ختم شد و عزم و تصميم واقعي به ترك همه آنها واقع مي شود. اگر چنين چيزي صورت گرفت، توبه واقعي شكل مي گيرد و وعده خدا نيز به پذيرش توبه محقق خواهد شد و شخص توبه كار واقعي محبوب خدا مي شود. پس از اين مرحله، نياز به چيز ديگري نيست. گناه زنا حق الله است و فقط با توبه پاك مي شود و نياز به بازگو كردن آن پيش كسي، يا مجازات و يا كفاره و مانند آن ندارد.

پي نوشت‏ها:
1. محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 2، ص 269، حديث 4.
2. محمد تقي فلسفي، كودك، ج 1، ص 16 (المستطرف، ج 2، ص 461).
3. اسراء (17) آيه 32.
4. بحارالانوار، ج 76، ص 22.
5. وسايل الشيعه، ج 14 ص 243.
6. زمر (39)آيه 53.
7. محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ماده ذنب، شماره 6655، ج 2، ص 997.

من پسری 16 ساله هستم. مدتی است با یکی از هم کلاسی هایم دوست شده ام.تا به حال این چنین دوستی نداشته ام. رفتار های هر دوی ما با بقیه بچه های مدرسه متفاوت است و هر دو خیلی آرام هستیم. و به خاطر همین می توان گفت تمام سال در مدرسه با هم بوده ایم (مثل دو برادر، حتی بقیه بچه ها و مدیر و معاون هم متوجه شده اند) و همدیگر را دوست داریم. از نظر بقیه بچه ها رفتار هایمان کمی غیر عادی است ولی همانطور که گفتم به خاطر همان تشابه رفتارهایمان است. علاقه ها و حتی سلیقه هایمان هم مثل هم است و با پسر های دیگر متفاوت است. ما دوست داریم در آینده با هم زندگی کنیم و از هم به خاطر مسائلی مانند ازدواج جدا نشویم. می خواهیم با هم در یک خانه زندگی کنیم و به همدیگر در زندگی کمک کنیم. حال می خواستم بدانم آیا این کار خلاف اسلام است؟ و حکم همجنس گرایی را دارد؟ و آیا اصلا درست است این موضوع را به پدر و مادرمان بگوییم؟(البته فکر کنم آن ها هم به خاطر رفتارهایمان این موضوع را بهتر می دانند.) این را باید بگویم که مثلا خودم وقتی از او جدایم احساس دلتنگی و افسردگی می کنم چون رابطه ی من با او از رابطه برادری هم بیشتر شده است. وقتی از او راجع به این موضوع پرسیدم گفت شاید درآینده ازدواج کند به خاطر برخی مسائل که چون هر دوی ما پسر هستیم نمی توانیم داشته باشیم. می خواهم بدانم اگر در آینده با هم زندگی کنیم آیا می توانیم کمی از رفتار هایی که مردم عادی نمی توانند با هم داشته باشند( مثل بغل کردن - بوسیدن و ...) را داشته باشیم یا خیر؟ اصلا آیا تغییر جنسیت یکی از ما کارساز خواهد بود؟ اگر نیست آیا می توانیم بدون آن در آینده با هم در یک خانه زندگی کنیم؟(البته هر دو معتقد به دین اسلام هستیم و این رابطه به خاطر عشقی درونی است که نسبت به هم داریم و خواهیم داشت نه بخاطر هوای نفس ) حتی من هم اکنون سعی می کنم خود را وابسته به جنس مخالف نکنم چون نمی خواهم این رابطه و پیوند قلبی که از هر ازدواج قانونی محکمتر است را از بین ببرم. باتشکر

با سلام و تشکر از اعتماد شما با اين مرکز.
وضعيت شما از نظر روان شناسي، وضعيت غير نرمال و غير طبيعي است كه از نظر ديني نيز مردود است. ريشه ها و عوامل آن مي تواند جنسيتي و غير جنسيتي باشد كه بايد با مراجعه به متخصصين سكس تراپي مورد بررسي قرا گيرد، اما عوامل آن هر چه باشد، غير طبيعي بوده و نياز به درمان دارد.
تصور شما از اين ارتباط نادرست است كه به عبارات مختلف سعي در تطهير و حتي تقديس چنين رابطه اي داريد، به گونه اي كه حتي ازدواج را ( به عنوان امري مقدس و مورد تأكيد دين) به عنوان مانع براي اين ارتباط ، مردود مي دانيد.
ممكن است همان انگيزه هاي دروني و جنسيتي، در ايجاد چنين فكري نقش داشته باشد . شايد ممكن است اين فكر در انتخاب تأثير گذاشته باشد، اما در هر دو فرض، فكر اشتباه و نتيجه اي نادرست عايدتان شده است.
وقتي اين روابط عاطفي به صورت افراطي و فزاينده درمي‌آيند ،کم کم رنگ و بوي اختلال پيدا مي‌کنند. اگر چنين رابطه اي ميان غير همجنس نيز بود، باز از اختلال هاي رواني حكايت داشت، در حالي كه رابطه با دختر براي يك پسر زمينه طبيعي دارد تا چه رسد به رابطه اين گونه با يك همجنس كه به هيچ روي نمي توان آن را صحيح دانست.
آنچه از رفتارهاي غيرمتداول نوشته ايد رفتارهايي منحرفانه است و از لحاظ شرعي نيز مشکل دار است. خواسته هاي شما نيز غير معمول بوده و حتماً توسط يک روانپزشک بررسي و معاينه شويد. اين مسأله در مورد دوست تان نيز بايد به طور جداگانه مورد بررسي قرار گيرد. همچنين روانپزشک بايد در مورد تغيير جنسيت و اين ميل در شما نظر بدهد. گاهي اختلالات جنسي مي تواند منجر به اين وضع شود.
مکانيزم عشق( حتي به غير همجنس) به علت گوناگوني آن تا حدي پيچيده و ناشناخته است، ولي رگه‌هاي سه اختلال اضطراب ، وسواس فکري و افسردگي را تا حدودي در آن مي‌توان رديابي کرد، هرچند هورمون‌هاي جنسي و تحولات دوران بلوغ نقش بسزايي در آن دارند. در هر صورت به چند نکته ذيل توجه فرماييد:
1ـ هر چيزي که اضطراب احتمالي شما را پايين بياورد( از جمله ورزش منظم و تفريحات سالم) بسيار مفيد مي‌باشد؛ زيرا در افراد مضطرب شاهديم که براي کاهش اضطراب خود به چيزي پناه مي‌برند و از آن کسب آرامش مي‌کنند . در برخي موارد نسبت به آن شيء يا فرد شرطي مي‌شوند.
2ـ عشق در برخي موارد رفتار وسواسي محسوب مي‌شود، پس با از کار انداختن چرخه رفتار وسواسي کم کم و به تدريج اين روند معيوب را از فرايند زندگي‌تان حذف کنيد و ببينيد که هيچ اتفاق خاصي نمي افتد . بدين منظور اگر مثل يک فرد وسواسي عادت داريد که هر روز او را ببينيد، فاصله بين وهله‌هاي ديدارتان از هر روز به يک روز در ميان و به همين ترتيب فاصله وهله‌ها را افزايش دهيد.
پس از موفقيت در اين مرحله و به صفر رساندن ديدار (که البته بسيار سخت است) به آرامش دست خواهيد يافت. پس هرچه که تداعي گر ايشان براي شما باشد، روز به روز بر کاهش عملکرد شما خواهد افزود. شک نکنيد که ترک تدريجي ديدار و به صفر رساندن آن کليد اين معضل بزرگ است.
3ـ سعي کنيد معناي جديدي براي زندگي خود بيابيد. اين فرد را تنها معنى زندگي خود ندانيد . اين وابستگي افسرده‌وار چيزي جز عميق‌تر کردن رگه‌هاي افسردگي در شما ثمره ديگري نخواهد داشت؛ پس با مطالعه و رفاقت با افراد مستقل و غير وابسته و همچنين يافتن معناهاي اصيل زندگي (که از هر گونه افسردگي و وابستگي به دور است ) زندگي مستقل عاطفي براي خود فراهم آوريد.
4ـ يکي از راه‌هاي آن، تغيير مدرسه ،تغيير محل زندگي و هر گونه تغيير منطقي و عقلاني اثرات مثبتي بر روحيه شما خواهد داشت.
5ـ با کمک يک روان‌شناس مجرب و دين‌آگاه تلاش کنيد تا با تصاوير مبتني بر روابط منافي اخلاق در ذهن خود مقابله کنيد. اين نوع درمان ممکن است چند جلسه به طول بيانجامد؛ اما در رفع اين مشکل مؤثر خواهد بود. متقابلاً دوست شما نيز چنانچه به همين وضع مبتلا است، نياز به دريافت کمک تخصصي دارد.
6- بسياري از اين رفتارها در دوران نوجواني تشديد مي شود كه با گذشت زمان و حذف برخي از عوامل و عناصر، يا حصول جدايي در يك مدت زمان، روند درمان تسريع خواهد شد.
والسلام خدانگهدارتان!

پرسش: نظر ایت الله خامنه ای در مورد فارکس چیست؟

با عرض سلام
اگر خريد و فروش در بازار فارکس جدي و واقعي و درقالب معامله هاي شرعي انجام شود و طرفين هم معلوم و مشخص باشند، و مقدار ارز خريداري شده و قيمت آن معلوم باشد و صاحب ارز بتواند ارز يا قيمت آن را به مشتري تحويل بدهد ، و از طرفي از قبيل شرکتهاي هرمي و زير شاخه اي نباشد ، معاملات ارزي بازار فارکس اشکالي ندارد . (1)
پي نوشت:
1 .سوال تلفني(02517746666) از دفتر مقام معظم رهبري.

دختری 19 ساله ام.گناه های زیادی کردم که اصلا قابل گفتن نیست. یه بارم مشرف شدم مکه ولی نمیدونم چرا.هخه من لیاقتشو نداشتم.همش میگم چرا خدا ادم به این بدی رو به خونش راه داده.صد بار توبه کردم صدبارشم توبمو شکستم.دیگه خجالت میکشم از خدا که بخوام توبه کنم.حتی دیگه نمیتونم صداش کنم چون حس میکنم ازم بدش میاد خوب حقم داره.من خدارو دوست دارم میخوام اونم منو دوست داشته باشه ولی گناهای لعنتی هر روز مارو از هم دور میکنن.دارم دیوانه میشم خواهش میکنم کمکم کنید.

پرسشگر ارجمند و گرامي با عرض سلام و سپاس از ارتباط با اين مركز.
خواهر گرامي اگر چه نمي دانيم گناه شما چيست تا شايد در ترک آن بتوانيم به شما کمک کنيم . امّا ناراحتي ، آه و حسرت و سوز دروني شما را درک مي کنيم و به شما حق مي دهيم که اين چنين از بُن دل و عمق جان خويش بسوزيد .زيرا گناه هر چه باشد ، نشان دهنده بي معرفتي و بي لياقتي بنده در دوستي با خداي مهربانش است ،چگونه بنده اي که به خود آمده و از خواب غفلت بيدار شده ، از عملکرهاي خود ، و عفو و مهرباني هاي خدا شرمنده نشود و از درون نسوزد، در حالي که خدا براي اين که به بنده اش نشان دهد که با همه گناه هايي که کرده، باز دوستش دارد، او را به خانه خودش دعوت کرده ،خودش ميزبانش شده،تا به اين وسيله به او بگويد : بنده ام ! تا کنون هر گناهي کرده اي ، بزرگ و کوچک ، همه را بخشيده ام و هم چنان تو را دوست دارم ،ولي حالا که چشمت به خانه من افتاد ، و من تو را در جايي به ميهماني دعوت کرده ام که حضرت آدم و همه پيامبران و امامان و اوليا و دوستان خودم را در آن سر زمين دعوت کرده ام .و در جايي قدم گذاشته اي که همه پاکان در آن جا قدم گذاشته اند ، پس ديگر گناه نکن ، و با گناه کردن از من دور نشو . امّا شما اين همه مهرباني هاي خدا را ناديده گرفتي .حرمت خدا را با تکرار گناه شکستي .
امّا با اين وصف باز صداي خدا را مي شنوي که به شما مي گويد : قُل يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (1) ( اي پيامبراز قول من به بندگانم ) بگو : اي بندگان من ، اي کساني که با گناه و نا فرماني خدا بر زيان خويش اقدام و اسراف کرده ايد ، از رحمت خدا مأيوس و نا اميد نشويد ( باز توبه کنيد و برگرديد و به فضل خدا اميدوار باشيد ) زيرا - در صورت توبه - خدا همه گناهان را مي آمرزد . اوست آمرزنده و مهربان .
غرق گنه نا اميد مشو ز دربار ما که عفو کردن بود در همه دم کار ما
بنده شرمنده تو خالق بخشنده من بيا بهشتت دهم مرو تو در نار ما
توبه شکستي بيا هر آنچه هستي بيا اميدواري بجو زنام غفار ما
آري به جز پيامبران و امامان معصوم، همه‏ انسان‏ها در معرض اشتباه و خطا هستند . هيچ انساني نيست كه ـ حتي سهوا ـ اشتباه نكند؛ وسوسه‏هاي شيطاني و شهوات نفساني و دروني انسان و نيز دنيا و جلوه‏هاي ظاهري آن، دائما همراه انسان و در متن زندگي او حضور دارند . در صدد فريب و گمراه كردن او مي‏باشند. بنابراين خداوند مي‏داند كه انسان در معرض اين خطرات دروني و بيروني قرار داد؛ پس تدابيري را براي نجات وي از چنگال وسوسه‏هاي دروني و بيروني در نظر گرفته است.
در كنار وسوسه‏هاي دروني، خداوند چراغ عقل و فطرت حقيقت ‏طلبي را درون انسان روشن و شعله ور نگه داشته است. در بيرون نيز پيامبران، امامان معصوم و دين را به عنوان بهترين برنامه‏ زندگي قرار داده، تا انسان از آن استفاده كند. علاوه بر اين كه خداوند به رغم همه‏ اين تمهيدات، راه ديگري را به روي انسان باز گذاشته است كه اگر جنود شيطان بر او پيروز شدند و او را به گناه يا بيراهه كشاندند، دوباره به صراط مستقيم باز گردد و هيچ گاه و در هيچ شرايطي، در زندگي نااميد و مستأصل نشود و آن «توبه» است.
خداوند همه بندگان را دوست دارد .دوست دارد كه همه‏ ، در مسير حق و هدايت قرار گيرند . از تمام ظرفيت وجودي خود، براي دستيابي به كمالات استفاده كنند؛ مگر اين كه انسان، مانع اين مهرباني و لطف شود و باعث محروميت خود گردد. بنابراين راه بازگشت هميشه باز است؛ حتي اگر انسان بدترين گناهان را مرتكب شده باشد.
اگر كسي به صورت واقعي توبه كند، نه تنها خداوند او را از همه‏ آلودگي‏ها پاك مي‏كند ، بلكه او را دوست مي‏دارد؛ به ويژه اگر توبه كننده جوان باشد(ان الله يحبّ التوابين) (2) .
اگر به هر دليلي، تاكنون اشتباهاتي مرتكب شده‏ايد، نبايد از لطف و رحمت خدا مأيوس باشيد. قطعاً راه بازگشت وجود دارد . خداوند نيز وعده داده كه هم توبه كننده را دوست دارد و هم به او كمك مي‏كند.
گاهي افراد دچار اشتباه مي‏شوند كه بايد صد در صد خوب باشم يا صد در صد بد؛ يعني، قانون «همه يا هيچ» بر زندگي آنان حاكم است .حال آن كه در زندگي انسان احتمال اشتباه و خطا منتفي نيست. ممكن است اشتباه كرده، مرتكب گناه شود. اگر اشتباه كرد و گناهي انجام داد، نبايد دچار اشتباه بزرگ‏تري شود و بگويد :من كه سرم زير آب رفته، چه يك وجب و چه صد متر! پس بگذار دوباره و صد باره اين گناه را انجام دهم!
هر كجا كه جلوي ضرر را بگيريم ،نفع است. همين كه انسان متوجه اشتباه خود شد، بايد سعي كند ديگر اشتباه را مرتكب نشود. باز اگر بعد از مدتي دوباره اشتباه كرد، توجه كند و جبران نمايد. خداوند راه بازگشت را به اين دليل باز گذاشته كه انسان‏ها هيچ گاه نااميد نشوند و دنبال قانون «همه يا هيچ»نروند.
با توجه به آنچه بيان شد، هرگز از خود نااميد و مأيوس نباشيد. اشتباهات گذشته قابل جبران است . اين طور نيست كه تلاش‏هاي شما براي ترك گناه بي‏ثمر بوده است. همين كه احساس ندامت و نارضايتي از رفتار خود داريد،نشانه اين است كه هنوز چراغ فطرت الهي شما، روشن است . تمايل و گرايش به خوبي‏ها داريد. خداوند نيز شما را رها نكرده است . ندامت و پشيماني شما، بزرگ‏ترين نعمت الهي و علامت اين است كه خداوند شما را دوست دارد. اگر توبه واقعي كنيد و به اوامر الهي عمل كرده و از نواهي او اجتناب كنيد، قطعا اهل رستگاري و سعادت خواهيد بود.
هم بايد زحمت كشيد و هم توقع و انتظار «معجزه» نداشت. رسيدن به كمالات انساني، به تدريج و با تلاش مستمر، تحقق مي‏پذيرد . امكان ندارد يك شبه اين مسير طي شود. حتي پيامبران، بعد از ساليان متمادي تلاش و كوشش، توانستند مراحلي را طي كنند و به مدارجي برسند. پس هم راه توبه باز است و هم خداوند مهربان و توبه‏پذير است. جبران گذشته نيز امكان دارد . طي اين مسير تدريجي است. بنابراين دليلي ندارد كه از رحمت خداوند نااميد شويم؛ بلكه بايد دامن همت بالا زنيم و از خداوند بخواهيم ما را در طي اين مسير كمك كند.
چنانچه بدي ها نسبت به ديگران انجام شده‌، قابل جبران است ، اگر چه حق الناس سخت است و طلب حلاليت مشكل ، اما ره آن بسته نيست . انسان بايد در قدم اول اراده محكمي براي جبران گذشته داشته ، سپس قدم پيش بگذارد .خداوند نيز به او كمك خواهد كرد.
خداوند نيرويى به انسان داده كه با آن مى تواند بر مشكلات بزرگ و موانع طاقت فرسا چيره شود; اين نيرو، نيروى «اراده» و «تصميم» است.
گناهكار در لحظه توجّه به گناه بايد قاطعانه تصميم بگيرد كه براى هميشه گناه را ترك كند . چنان در عزمش استوار باشد كه اگر كوه ها فرو ريزد، همچنان بر عزمش باقى باشد. كسى كه با آگاهى از قدرت خود، از گناه توبه كند، ديگر به گناه باز نمى گردد. خداوند وعده فرموده گناهان پيشين توبه کننده را - گرچه توبه خود را شكسته باشد - بيامرزد. توبه كاران نيز بايد عزم داشته باشند كه در آينده به گناه باز نگردند.
عزم چگونه ايجاد مى شود؟
عزم حاصل شناخت ضرر و زيان گناه و بدى هاى شكستن توبه و وسعت آثار سوء در دنيا و آخرت است. توجّه به آنچه از دست مى رود و از آدمى مى كاهد، انسان را كه طالب نفع خويش است، از اشتباه باز مى گرداند و تصميم پا برجا مى ماند.
عزيز گرامي ! سعي كنيد كه خود را بشناسيد و بعد سعي درخود سازي داشته باشيد. هر چه مانع است، از سر راه خود دور كنيد. وقتي به اين امور واقف شديد ،قبح گناه برايتان مشخص مي شود . وقتي توبه كرديد ،ديگر نمي توانيد توبه خود را بشكنيد و به گناه روي بياوريد. اين كه توبه را مي شكنيم ،به اين علت است كه گناه را نشناخته و وظيفه خود را نيافته ايم .
ادعيه و مناجات هايي از قبيل مناجات خمسه عشر از امام سجاد(ع)، دعاي ابو حمزه ثمالي، مناجات شعبانيه، دعاي مكارم الاخلاق ( دعاي مكارم الاخلاق گذشته از جنبه دعايي و عرفاني، از نظر اخلاقي ،سازندگي خاصي دارد.) ، دعاي سحر، دعاي كميل و ديگر دعاها كه در مفاتيح الجنان است،جهت توبه و پاک شدن از گناهان بسيار مفيد و سازنده مي باشد .
يكى از نمازهاى مستحب ، كه براى آمرزش گناهان بسيار موثراست،نماز جعفر طيار عليه السلام است و آن چهار ركعت است كه دو ركعت دو ركعت خوانده مى شود. به اين ترتيب كه در هر ركعت بعد از حمد و سوره پانزده مرتبه «سبحان اللّه و الحمدللّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر»و در هر ركوع ده مرتبه ، پس از سر بلند كردن از ركوع ده مرتبه ،در سجده اول ده مرتبه ،در ميان دو سجده دو مرتبه ، در سجده دوم ده مرتبه، پس از سر بلند كردن از سجده دو مرتبه كه مجموعا در هر ركعت هفتاد و پنج مرتبه و در چهار ركعت 300 مرتبه مى شود. نماز حضرت جعفر طيار عليه السلام سوره معين ندارد، ولى بهتر است كه در ركعت اول بعد از حمد سوره « زلزال » و در ركعت دوم سوره «عاديات » و در ركعت سوم «نصر» و در ركعت چهارم سوره اخلاص را بخواند . احتياط لازم آن است كه ذكر ركوع و سجود را علاوه بر ذكرهاى مذكور به جا آورد ،خواه قبلاً يا بعداً .
نماز جعفر طيار عليه السلام وقت معين ندارد .در سفر و حضر مى توان خواند. بهتر است كه در حرم مطهر على بن موسى الرضا عليه السلام و ديگر ائمه معصومين عليه السلام باشد . بهترين وقت خواندن آن شب جمعه و روز جمعه موقع بالا رفتن آفتاب مى باشد.
پي نوشت ها :
1. زمر (39)، آيه 53 .
2. بقره(2) ، آيه 222 .

سلام دختری 19ساله ام.وقتی میخواهم نماز بخوانم ناخواسته صحنه های خیلی بدی به ذهنم میاد تا جایی که از نماز خوندن پشیمون میشم.خواهشا کمکم کنید.

پرسش: دختري 19ساله ام.وقتي مي خواهم نماز بخوانم ناخواسته صحنه هاي خيلي بدي به ذهنم مياد تا جايي که از نماز خوندن پشيمون مي شم.خواهشا کمکم کنيد.

پاسخ: پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از اعتماد و ارتباط تان با اين مرکز.
اي کاش منظورتان از صحنه هاي خيلي بد را مي نوشتيد ، تا بتوانيم پاسخ و مشاوره روشن تري به شما ارائه دهيم .آيا منظورتان تجسم يافتن صحنه هايي از انجام گناهي است که قبلا انجام داده اي ، يا آن را ديده اي ؟ يا صرفا تخيل و صحنه سازي از يک عمل زشت يا گناهي است که وقوع خارجي پيدا نکرده است يا يک سري تخيلات ذهني و فکري و اعتقادي در مورد خدا ،قرآن ، وحي ، پيامبران ، امامان ، فرشتگان ، بهشت و جهنم ، چرا بايد نماز بخوانيم و مانند آن است ؟ لطفا منظورتان را روشن بيان کنيد تا پاسخ روشن دريافت کنيد .
اما برحسب احتمالات ذکر شده نکاتي را به اطلاع تان مي رسانيم .
1- ياد آوري صحنه معصيت، نماز را باطل نمي کند، لکن ثواب نماز را کم مي کند.
آنچه در صحت نماز اعتبار دارد، آن است که نماز گزار از اول تا آخر نماز به نيت خود باقي باشد، ولي اگر در بين نماز در اثر نداشتن حضور قلب و ياد آوري صحنه معصيت يا هر خاطره ديگر، از نماز غافل شود، به نحوي که نداند نماز مي خواند، نماز باطل مي شود اما اگر بداند که نماز مي خواند و متوجه نماز خواندن خود باشد ،در عين حال خاطرات و مسائل ديگر را هم در ذهن خود ياد آوري کند، نماز صحيح است(1) لکن ارزش و ثواب اين نماز کم تر مي باشد . هر مقدار حضور قلب در نماز بيش تر باشد ،ثواب آن بيشتر مي باشد.
2- از آن چه توصيف نموده‏ايد، برمى‏آيد كه ناراحتى شما بيش تر وسواس فكرى و ذهني است.
وسواس يكى از واكنش‏هاى عصبى است كه معمولاً به دو شكل وسواس فكرى و وسواس عملى بروز مى‏كند. البته در مورد شما ممكن است كه اين حالت در مراحل اوليه و ضعيف باشد. اما جلوگيري و درمان اين حالت لازم است.
وسواس فكرى عبارت است از يك سلسله افكار پوچ و بيهوده تكرارى، كه گرچه بيمار به بيهودگى آن اطمينان دارد، ولى براى جلوگيرى از آن نمى‏تواند اقدامى كند.
وسواس عملى عبارت است از يك رشته رفتارهايى كه قطع نظراز منطقى نبودن آن‏ها، جنبه تكرارى به خود مى‏گيرد.(2)
اغلب مبتلايان به وسواس فكرى، افكار بيهوده و ناپسند و يا وحشتناكى در ذهن خود به وجود مى‏آورند كه اين افكار در چرخه‏اى بى پايان، مرتب تكرار مى‏شود.
بعضى از مبتلايان، مشكل خود را پنهان نگه مى‏دارند. گاهى دور از چشم ديگران چندين ساعت را صرف افكار خود مى‏نمايند ، اما در خصوص شما حاد به نظر نمي رسد. با نوشتن نامه براي ما در صدد حل آن نيز هستيد و اين براي حل مشكل بسيار مطلوب است.
ضررهاى وسواس فكرى بسيارند كه برخي از آن ها عبارتند از: اتلاف وقت، عدم توانايى در تمركز حواس، بازماندن از كارهاى اصلى، خسته شدن ذهن، عدم تعادل روانى، بى حوصله شدن براى فكر كردن درباره موضوعات مهم و اساسى زندگى و تحصيلى.
نيازى به شرح و بسط اين پيامدها نيست، پس هر چه زودتر بايد به راهكارهاى عملى جهت مقابله با اين حالت بينديشيد كه عبارتند از:
1 - شفاف كردن افكار:
براى مقابله با افكار انحرافى بايد انديشه خود را پالايش كنيد و ابهام زدايى نماييد. امام على(ع) مى‏فرمايد: «به دليل شفافيت افكار ملائكه، آنان به وسواس فكرى مبتلا نمى‏شوند».(3)
اگر شبهه و سؤالى در ذهن خود نسبت به خدا و يا اولياى الهى داريد، بدون واهمه آن‏ها را مطرح نماييد و در پى پاسخ برآييد.
2 - متمركز شدن بر افكار مطلوب:
براى رهايى از افكار ناخواسته، لازم است افكار خوشايند را جايگزين كنيد. توجه به افكار معقول و تقويت و تمركز آن به وسيله تكرار زبانى، شما را از افكار مخرّب و آزاردهنده باز مى‏دارد. پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد:
«كسى كه مبتلا به وسواس فكرى است، سه بار ايمان به خدا و رسول را به زبان تكرار كند (آمنت بالله و رسوله) كه آن وسواسى از بين مى‏رود».(4)
3 - ذكر زبانى:
شخصى از امام صادق(ع) در مورد وسواس و شك سؤال كرد، حضرت فرمود: «لا شى فيها، تقول لا اله الا الله؛ اين وسواس و شك مشكلى ندارد. هر گاه به وسواس فكرى مبتلا شدى، لا اله الا الله بگو».(5) با اين ذكر و تغيير حالت دادن، از فكر تكرارى رهايى مى‏يابيد.
4 - تقويت اعتقادات مذهبى:
«كول جى آر» با مرور بر زندگى «مارتين لوتر» رهبر مذهبى شهيرى كه مبتلا به وسواس فكرى بود، اظهار داشت كه اعتقادات مذهبى «لوتر» نقش بسيار مهمى در كنار آمدن او با نگرانى‏ها و ناراحتى‏هاى درونى ناشى از وسواس داشته است.
5 - ورود افكار منحرف را به ذهن دراختيار خود بگيريد تا اين افكار ناخواسته به ذهن شما وارد نشود. به اين منظور براى فكر در اين امور، ساعت خاصى تعيين كنيد، يعنى با خود عهد ببنديد كه زمان فكر كردن درباره موضوع وسواس، ساعت خاصى باشد. تا افكار ناپسند ناخواسته به ذهن نيايد.
در طول روز هرگاه اوهام و افكار وارد ذهنتان شد، به خود بگوييد: زمان فكر كردن فلان ساعت است. در زمان مقرر مدتى را به فكر كردن درباره آن موضوع اختصاص دهيد، تا در طول روز ذهن تان مشغول آن نشود. البته زمان اختصاصى را به تدريج در طى (مثلاً سى روز) روزى يك دقيقه كم كنيد تا به صفر برسد.
7 - هر روز به خود تلقين كنيد كه من قادرم افكار ناخواسته را كنار بگذارم. تلقين يكى از راه‏هاى مبارزه با افكار منفى است.
از افكار ناخواسته و مزاحم، احساس وحشت و نگرانى نكنيد .بدانيد كه آن‏ها موجب كفر نمى شود . اصلاً گناه نيست. پس اثر وضعى (نجاست) و اثر تكليفى (گناه و كفر) ندارد.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «از امت من هر چه كه در ذهن شان خطور مى‏كند، عفو شده است، تا وقتى كه آن را به زبان جارى نكرده و عملى انجام نداده باشند».(6) يعنى عمل تان طبق افكار ناپسند و آلوده نباشد.
با صبر و بردبارى و با يارى جستن از خدا و توسل به اهل بيت(ع) و انجام راهكارهاى ارائه شده، از افكار منفى رها خواهيد شد.
موفق و سربلند باشيد.
پى‏نوشت‏ها:
1. توضيح المسائل مراجع،ج1، مسئله 945.
2. دكتر شكوه نابى نژاد، رفتارهاى بهنجار و ناهنجار، ص 162.
3. نهج البلاغه ، خطبه 90.
4. كنزالعمال، حديث 1245.
5. كافى، ج‏2، ص 424.
6. بحارالانوار، ج‏66، ص 42.

1- وحی الهی به واسطه محدودیتهای زمانی و مکانی در طول تاریخ فقط به گروهی از انسانها رسیده است. در کثیری از ادوار تاریخ و در مکانهای مختلف، انسانهایی بوده اند که از وحی الهی محروم و با عقل ناقص و خطا کار خویش تنها بوده اند. این انسانها عمر را به پایان برده اند در حالیکه قطعا عقلشان نتوانسته در غیاب وحی، هدایتگر خوبی برای آنها باشد. اینان چگونه باید راه حقیقت را می شناخته اند و به سعادت می رسیدند؟ 2- اگر انسان آن عملی را که باعث شد از بهشت اخراج گردد، انجام نمی داد و در بهشت می ماند، آیا می توان گفت با توجه به مختار بودن انسان و فعال بودن نفس اماره ،باز هم انسان کاری انجام می داد که منجر به اخراجش از بهشت می شد و سرنوشت محتوم انسان، باز هم اخراج از بهشت بود و یا حتی اگر آدم (ع) و حواهم در بهشت می ماندند، بالاخره نسلهای بعدی عملی انجام می دادند که باعث اخراج انسان از بهشت گردد. و یا به طور مشابه اگر شیطان به عنوان موجودی مختار مانند ملائکه بر انسان سجده می کرد، در این صورت از درگاه خدا رانده نمی شد و دیگر وسوسه گری نبود که انسان را به راه بد رهنمون شود . بنا براین آیا می توان گفت مساله خیر و شر و سعادت و شقاوت معنی نداشت و دیگربه عذاب الهی و دوزخ نیز نیازی نبود؟ 3- چه اشکالی وجود دارد اگر احکام حقوقی ، قوانین اجتماعی و دستورات بهداشتی دین و مانند اینها را مختص زمان و مکان نزول بدانیم وتنها در کلیات و مسائلی که از قلمرو عقل خارج است به دین مراجعه کنیم و پاسخ مسائل روزمره و فرعی را در عقل و علم بجوییم.به عبارت دیگر اگر بپذیریم پاسخ تمام مسائل را می توان در دین یافت و دین برای هر چیزی حکمی دارد، پس تلاشهای انسان در کشف حقایق و مسائل علمی چه جایگاهی دارد؟ ضمن اینکه در روی زمین انسانهایی وجود دارند که قوانین زندگی اجتماعی خود را نه از دین ،بلکه از عقل بشری استخراج کرده اند و سطح کیفی زندگی آنها به مراتب بهتر و مناسبتر از جوامعی است که قوانین زندگی اجتماعی خود را از احکام شرع استخراج کرده اند. آیا می توان گفت خداوند حکیم انسان را عاقل، تلاشگرو مختار آفرید تا به مدد عقل زندگی صحیح و مناسبی برای خود فراهم آورد و آنجا که بنا بر تشخیص الهی ، راهی برای عقل نیست ، وحی به یاری آمده است؟ 4- حکمت الهی از قرار دادن روحی ملکوتی در کالبدی حیوانی که سراسر نیاز است و هر نیازی برآورده شود نیاز دیگری سر بر می آورد، چه بوده است؟ اگر هدف تکامل روح است آیا راه دیگری برای تکامل روح وجود نداشت؟

پرسش: 4 عنوان شرح : 1- وحي الهي به واسطه محدوديت هاي زماني و مکاني در طول تاريخ فقط به گروهي از انسان ها رسيده است. در کثيري از ادوار تاريخ و در مکان هاي مختلف، انسان هايي بوده اند که از وحي الهي محروم و با عقل ناقص و خطا کار خويش تنها بوده اند. اين انسان ها عمر را به پايان برده اند در حالي که قطعا عقل شان نتوانسته در غياب وحي، هدايتگر خوبي براي آن ها باشد. اينان چگونه بايد راه حقيقت را مي شناخته اند و به سعادت مي رسيدند؟

پاسخ: باعرض سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مركز.
حقيقت يك دين ، باور عقلاني و نوعي عقيده دروني است . پذيرش و قبول يك فكر و عقيده نيازمند رسيدن به حقانيت آن از طريق خاص فكري و استدلالي و فطري است .
در نتيجه به زور و اجبار و فشار يا راهكارهاي ديگر نمي توان درستي و حقانيت يك فكر را به ديگران تحميل نمود ، به همين خاطر انبيا و اوليا همواره تلاش نمودند تا با حركت فكري و فرهنگي در صدد ترويج تفكرات و آيين خود برآيند . توده جامعه را به سمت تفكر آسماني خود بكشانند . اگر كوشش و مبارزه عملي هم در اين راه وجود داشت ،براي مقابله با ظالمان و مانعان اين مسير بود .
نتيجه تلاش و كوشش عملي و فكري و فرهنگي اين بزرگواران هم آن شد كه اكنون به رغم همه فشارها و تلاش هاي صورت گرفته در مسير تبليغ و ترويج اديان آسماني، اكثرت مردمان جهان پيرو انبيا و اديان آنان هستند حتي دين مبين اسلام به رغم همه فشارها و مقابله ها تبديل به دين دوم عالم شده ، بعد از مسيحيت مهم ترين دين مردمان جهان است .
نبايد فراموش كنيم كه عالم ما عالم علت ها و معلول هاست . خداوند ساختار عالم را بر اساس اراده و اختيار انسان ها بنا نموده است تا هركه هرگونه كه مي خواهد و مي تواند، عمل كند ، در نتيجه همين سنت هاي الهي اديان آسماني آن گونه كه لازم بود ،درعالم گسترش نيافت .
اگر مانعي در مسير تبليغ و هدايت هاي انبيا به وجود نمي آمد، ايشان پيام خداوند را به همه مردم عالم مي رساندند ، اما ظالمان و مستكبران و جباران مانع اين امر شده ،تلاش نمودند جلوي گسترش اديان و تعاليم انبيا را بگيرند . بناي خداوند هم بر گسترش طبيعي و تدريجي حقيقت دين و آيين حق در سراسر جهان از طريق رشد فكري و عقلي بشر است .شواهد و قرائن به روشني نشان مي دهد كه بشر در حال ورود به اين مرحله مهم از حيات خود است .
توقع آنكه خداوند از طريقي خاص و با قدرت الهي خود مانع قصد و نيت و عمل ظالمان در طول تاريخ بشود مثلا ظالمي كه عليه اسلام و پيامبر به قيام و مقابله برمي خيزد، با اعجاز الهي زمين گير شود ، غير قابل قبول بوده ، اين امر در سنت خداوند نادرست محسوب شده ،عملي نخواهد شد .همان گونه كه خداوند اجازه تلاش و تبليغ دين حق را به مومنان داده ، امكان و اجازه ممانعت و مخالفت و جلوگيري را به ظالمان و مخالفان هم داده ؛ نتيجه اين امر همين شده كه حقايق عالم به طور كامل به گوش همه جهانيان نرسيده است .
تنها راه رسيدن به حقيقت و درك واقعيت وحي و تعاليم وحياني نيست . اگر كسي به هر دليل دسترسي به معارف وحياني و هدايت هاي خاص آسماني نداشت، از هر نوع رهيافت به حقيقت بي بهره نيست .
بر اساس آموزه‌هاي وحياني انسان از دو طريق هدايت مي‌شود:
يکي از طريق بيروني که معارف وحياني است .
ديگري طريق دروني که عبارت از عقل آدمي است . عقل مثل آموزه‌هاي دين حجت خداوند بر بشر است . باعث اتمام حجت بر انسان مي‌شود. در روايت زيبايي آمده است:
«خداوند بر مردم دو نوع حجت دارند، يکي حجت ظاهري و ديگر حجت باطني، اما حجت ظاهر انبيا و ائمه‌اند، اما حجت باطني عبارت از عقل خرد آدميان است».(1)
بنابر اين به فرض مردمان کشورهاي غربي از فيض درک معارف وحياني بي‌نصيب مانده ، به اصطلاح حقايق اين دين بر آن ها عرضه نشده باشد، ولي به طور يقين از موهبت عقل و خرد برخوردارند . نقاط ابهام و يقيني البطلان تفكر سنتي خود يا اعمال و رفتارهايي كه در زندگي ممكن است انجام داد ، ادراك مي نمايند . دركي هرچند اجمالي از درستي و نادرستي دارند .
در نتيجه اين افراد هم به حكم عقل و منطق و فطرت انساني خود و هم به حكم دين و مذهب و آيين خود كه آن را درست و منطبق بر حقيقت فطري وعقل خويش يافتند ، مسئوليت داشته و مورد بازخواست الهي قرار مي گيرند.

پي‌نوشت‌:
1. اصول کافي، ج 1، کتاب العقل والجهل، ص 16، نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران، بي‌تا.

پرسش: 2- اگر انسان آن عملي را که باعث شد از بهشت اخراج گردد، انجام نمي داد و در بهشت مي ماند، آيا مي توان گفت با توجه به مختار بودن انسان و فعال بودن نفس اماره ،باز هم انسان کاري انجام مي داد که منجر به اخراجش از بهشت مي شد و سرنوشت محتوم انسان، باز هم اخراج از بهشت بود و يا حتي اگر آدم (ع) و حوا هم در بهشت مي ماندند، بالاخره نسل هاي بعدي عملي انجام مي دادند که باعث اخراج انسان از بهشت گردد. و يا به طور مشابه اگر شيطان به عنوان موجودي مختار مانند ملائکه بر انسان سجده مي کرد، از درگاه خدا رانده نمي شد و ديگر وسوسه گري نبود که انسان را به راه بد رهنمون شود . بنا براين آيا مي توان گفت مساله خير و شر و سعادت و شقاوت معني نداشت و ديگربه عذاب الهي و دوزخ نيز نيازي نبود؟

پاسخ: در خصوص پرسش فوق توجه به چندمطلب ضروري است :
1- در اينكه آيا بهشت آدم، بهشت زميني -دنيايي بود و يا بهشت آسماني دنيا و يا بهشت آخرتي، بين مفسران اختلاف است ؛ اما اين امر تقريبا مورد قبول محققان است كه منظور از اين بهشت ، بهشت آخرتي نبود، زيرا بيرون رانده شدن از بهشت حقيقي معنا ندارد . بهشت مورد نظر در اين آيات مكاني در زمين يا بهشتي برزخي بود كه وضعيتي موقتي و غير دائمي داشت .
2- حضرت آدم عليه السلام از ابتدا براي سكونت در زمين خلق شده بود ، زيرا در قرآن آمده كه خداوند در وقت خلقت انسان به فرشتگان فرمود :
«إذ قال ربّک للملائکة إنّي جاعل في الارض خليفه؛(1) هنگامي که پروردگارت به فرشتگان فرمود: روي زمين خليفه‌اي قرار مي‌دهم» يعني قبل از قرار گرفتن انسان در بهشت، اين گفتگو ذكر شده است. پس انسان از ابتدا با هدف قرار گرفتن در زمين آفريده شد، ولي در آغاز خداوند او را در بهشت که يکي از باغ‌هاي سرسبز پرنعمت جهان-و احتمالا در برزخ- بود، ساکن ساخت، محيطي که در آن جا براي آدم هيچ گونه ناراحتي وجود نداشت.
در خصوص دليل اين امر احتمالاتي داده شده اما به نظر مي رسد علت، آن بوده که آدم با زندگي کردن روي زمين هيچ گونه آشنايي نداشت، تحمل زحمت‌هاي آن بدون مقدمه براي او مشکل بود، در نتيجه لازم بود مدتي در وضعيتي بهتر و بدون رنج و مشقت زندگي كرده، از چگونگي کردار و رفتار در زمين اطلاعات بيش تري كسب كرده، آمادگي پيدا کند.
3- نمي توان به روشني در خصوص شكلي كه ممكن بود داستان بشر- بر فرض عدم لغزش آدم عليه السلام در خصوص درخت ممنوعه - پيدا كند ،اظهار نظر كرد ، زيرا براي سرنوشت بشر يك داستان نوشته نشده ، بلكه خداوند مي تواند به شكل هاي گوناگون اين مسير را رقم زده تا در صورت انجام هر عمل و انتخاب هر گزينه توسط موجود مختاري چون انسان ، داستان جديدي براي او رقم بخورد .
در هر حال داستان درخت ممنوعه آزمايشي بود براي حضرت آدم و حوا عليهما السلام. اگر آن اتفاق نمي‌افتاد، معلوم نبود حضرت آدم در برابر آزمايش هاي مشابه چه عکس العملي انجام مي داد . اصولاً چگونگي داستان آدم به طور کامل بر هيچ کس روشن نيست . فقط مي دانيم که خداوند بندگان خود را به آزمايش هاي مختلفي مي آزمايد تا جايگاه آن ها براي شان معين گردد . در اين ميان فرقي ميان حضرت آدم و ديگر انسان ها نيست.
4- بر هيچ کس معلوم نيست که در صورت اطاعت شيطان از دستور خداوند در سجده بر آدم، مسير تاريخ بشر و زندگي انسان ها به چه شکلي رقم خورده، سرنوشت ما چگونه مي‌شد؛ زيرا خداوند تعيين کنندة حوادث و وقايع عالم و نويسنده و کارگردان داستان بلند هستي است.
اما مسلم است چه شيطان به عنوان يک عامل انحراف در مسير زندگي انسان ها وجود داشت و چه نداشت، انسان به عنوان يک موجود صاحب اختيار مي توانست هر راهي را ،چه خير و سعادت و چه شر و شقاوت انتخاب کند، زيرا تنها عامل گرايش انسان به سمت بدي ها و انحرافات، شيطان نيست، بلکه شيطان در نقش محرک و تقويت کننده ميل ها و گرايش هاي نادرست دروني انسان ها عمل کرده، آن ها را به ورطة گناه و انحراف مي اندازد.
آنچه که انسان ها را به بدي وا مي دارد، نفس اماره در وجود انسان است. اگر هم شيطان بخواهد انسان را فريب دهد، از طريق نفس اماره است ؛ تا آمادگي دروني در انسان به سوي گناه نباشد، از شيطان کاري ساخته نيست.
با توجه به وجود اميال و هواهاي نفساني و غريزي در وجود انسان و آلوده بودن روح انسان ها به برخي رذائل اخلاقي، زمينه آلودگي و عامل گناه و انحراف در او وجود دارد. البته در اين راه وسوسه ها و مقدمه‌چيني‌هاي شيطان بي‌تأثير نبوده، لکن نه در آن حد که اگر شيطان نبود، انسان هيچ‌گاه ميل به گناه و خطا و انحراف پيدا نمي‌کرد.
نمي‌توان حدس زد اگر داستان شيطان و کينة او از انسان ها و فريب دادن آدم و حوا عليهما السلام پيش نمي‌آمد، وضع امروزي ما چگونه بود اما باز انسان بود و هزاران آزمون و انتخاب كه پيش رو داشت.باز انسان بود و اختيارش.
در نتيجه بر فرض همه احتمالات باز داستان سعادت و شقاوت و آزمون هاي الهي و محاسبه و دادگاه عدل خداوند و همچنين بهشت و دوزخ به قدرت و قوت خود باقي بود .
پي‌نوشت‌:
1. بقره (2) آيه 30.

پرسش: 3- چه اشکالي وجود دارد اگر احکام حقوقي ، قوانين اجتماعي و دستورات بهداشتي دين و مانند اين ها را مختص زمان و مکان نزول بدانيم وتنها در کليات و مسائلي که از قلمرو عقل خارج است ،به دين مراجعه کنيم و پاسخ مسائل روزمره و فرعي را در عقل و علم بجوييم؟ اگر بپذيريم پاسخ تمام مسائل را مي توان در دين يافت و دين براي هر چيزي حکمي دارد، پس تلاش هاي انسان در کشف حقايق و مسائل علمي چه جايگاهي دارد؟ ضمن اينکه در روي زمين انسان هايي وجود دارند که قوانين زندگي اجتماعي خود را نه از دين ،بلکه از عقل بشري استخراج کرده اند و سطح کيفي زندگي آن ها به مراتب بهتر و مناسب تر از جوامعي است که قوانين زندگي اجتماعي خود را از احکام شرع استخراج کرده اند. آيا مي توان گفت خداوند حکيم انسان را عاقل، تلاشگر و مختار آفريد تا به مدد عقل زندگي صحيح و مناسبي براي خود فراهم آورد و آن جا که بنا بر تشخيص الهي ، راهي براي عقل نيست ، وحي به ياري آمده است؟

پاسخ: با اين نگرش عملا چيزي به نام دين باقي نخواهد ماند و اسلام منحصر خواهد شد در بخش مختصري از امور عبادي و شخصي . نتيجه امر چيزي شبيه مسيحيت موجود خواهد شد كه كليسا مجبور است روز به روز از مباني و تفكرات خود به خاطر درخواست هاي جديد بشر عقب نشيني كند .
البته وضعيت اسلام را نمي توان با هيچ دين و آيين ديگري مقايسه نمود . جامعيت و عموميت دستورات اسلام چيزي نيست كه در فرض رعايت كامل آن، وضعيتي مشابه ديگر اديان براي آن رقم بخورد ، اما يقينا نوع نگرش و برخورد پيروان يك دين، در كاركرد و اثر بخشي آن دين تاثير مستقيم دارد پاسخ را در ضمن چند نكته بيان مي كنيم :
1- فلسفه فرستاده شدن انبيا و نزول شرايع آسماني و مقوله وحي ، بدان جهت بود كه بشر به تنهايي قادر به شناخت كامل خود و تدوين برنامه اي جامع و كامل( كه تامين كننده همه نيازهاي او و جامعه اش بوده و سعادت او در دنيا و آخرت را رقم بزند) نبود .اگر ممكن بود كه انسان به كمك عقل و دانش خود قادر به تدوين چنين برنامه اي باشد ، اين همه هزينه در مسير ارسال رسولان از جانب خداوند صورت نمي پذيرفت .
از طرف ديگر تمام تلاش پيامبر اسلام و امامان بعد از او و اصول عقلاني خاتميت بر اين اساس استوار است كه شريعت رسول خدا با همه دستورات و قوانين و مقرراتي كه در آن گنجانده شده، ابديت داشته و براي بشر درطول تاريخ وضع شده ؛ اگر بنا بر تغيير بود، باز لازم بود پيامبري جديد اين امر را بر عهده بگيرد ،نه آن كه بشر به تدوين قواعد و قوانين جديد دست بزند . به همين دليل است كه در روايات ما تاكيد شده كه حلال و حرامي كه پيامبر آورده است، تا روز قيامت برقرار خواهدبود .
2- اسلام ديني است جامع و همه جانبه متشكل از دستورات گوناگون در ابعاد مختلف زندگي انسان. دستورات به دسته هاي گوناگون اصول و مباني و فروع و جزييات و همچنين الزاميات و غير الزاميات تقسيم مي شود .بخش عمده اي ازدستورات اسلامي ، استحبابي و غيرالزامي است كه مي تواند در تحولات زماني متغير و متفاوت گردد . معنا ندارد كه مستحبات در خصوص مركب و چهارپا و اموري از اين قبيل با ابزارهاي حمل و نقل امروزي منطبق گردد .
اما بسياري از امور مندرج در دين اسلام ،قواعد و قوانيني كلي هستند كه به هيچ وجه اختصاص به زمان و مكان خاصي ندارند .تغيير و تبديل به اقتضاي شرايط زمان خاص در آن معنا ندارد . اين امور اختصاص به عبادات و امر فردي نداشته ،بخش عمده امور حقوقي و قانوني و اخلاقي در اين زمينه جاي مي گيرند . امكان تغيير و تبديل اين قبيل دستورات به نوعي به معني ناكارآمدي و نادرستي آن است .
در نتيجه پذيرش مقطعي بودن و اختصاص احكام گوناگون حقوقي و اجتماعي اسلام به زمان گذشته ، هم به نوعي با مقوله خاتميت در تنافي است و هم عهده دار شدن انسان در تدوين قوانيني جديد ، با فلسفه ارسال رسولان و پيش فرض عدم ادارك كامل بشر نسبت به همه مصالح و مفاسد خود و راهكار رسيدن به سعادت دنيا و آخرتش، هماهنگ و منطبق نيست .
3- در عين حال در اسلام دستورات و قوانين ماهيتي كلي داشته ،دربسياري از موارد بر اساس اصول و ضوابط و كيفيت زندگي بشر درعين حفظ روح كلي خود، قالبي جديد يافته، به اصطلاح به روز مي شوند . به همين خاطر در ساختار تفكر اسلامي مقوله اجتهاد و استنباط امري مداوم و مستمر است .
در حقيقت اقتضائات زمان و مكان و اموري از اين دست ، يكي از اصولي ترين مواردي است كه مورد نظر و توجه عالمان ديني و فقيهان بوده و هست كه در استنباط احكام جديد و سوالات نو به كار بسته مي شود . چه بسا به تغيير ظاهري برخي از نظرات و احكام ديني منجر گردد . اين قابليت و انعطافي است كه دين در خود نهادينه دارد .
مقوله پاسخگو بودن دين به همه سوالات هم از همين قبيل است ؛ در حقيقت اين جمله بدان معنا نيست كه عين پاسخ همه موضوعات و مسائل روز را مي توان به نوعي در منابع ديني يافت ، بلكه بدان معناست كه بر اساس اصول كلي و ضوابط تعيين شده در شريعت (كه بخشي عقل و دانش بشري است و براساس ضوابط كلي تعيين شده) مي توان حكم شرعي و ديني هر مورد و موضوعي را به دست آورد ؛ در نتيجه دانش بشري و پيشرفت هاي علمي هم مي تواند در اين مسير به كار آمده ،در فرايند اين تشخيص موثر واقع گردد .
4- دانش تجربي بشر در بخش عمده ابعاد و حوزه هايش هيچ ارتباط و اصطحكاكي با علوم و معارف و مفاهيم ديني نداشته، بين اين دو هيچ موضوع مشتركي وجود ندارد ؛ در برخي از ابعاد مانند علوم انساني و مباحث حقوقي هنوز هيچ وحدت نظري در بين اقوام و ملل گوناگون شكل نگرفته ، هنوز قانوني جامع كه مورد پذيرش همه افراد ملل و جوامع گوناگون باشد، در نتيجه عقل و دانش بشري شكل نگرفته است.
در اين حوزه محدود هم در برخي موارد اشتراكات و در برخي موارد افتراقاتي بين دستورات ديني و علوم تجربي بشر به چشم مي خورد. براي درستي و نادرستي آن ها بايد تامل و دقت كاملي به خرج داد كه فعلا در مقام بيان آن نيستيم ، اما بشر در زمان كنوني هنوز به درستي اين دستاوردها اذعان نكرده ،تغييرات روز به روز و تفاوت هاي چشمگيراين قبيل قوانين در كشورهاي گوناگون -حتي در بين ايالت هاي كشور به اصطلاح متمدني مانند آمريكا- نشان مي دهد كه نمي توان اين قوانين را جامع و كامل دانست .
5- آنچه تحت عنوان زندگي بهتر و قايل قبول تر در اين گونه كشورها بيان كرديد، داستان مفصلي است كه توضيح آن بحث بسيار در حوزه هاي اجتماعي ، فرهنگي و به علاوه جهان بيني مبنايي انساني مي طلبد .بايد آمارهاي مختلفي در اين زمينه ارائه داد ؛ اما بررسي دقيق بين اين دو دسته كشورها نشان مي دهد حقيقت به هيچ وجه آن گونه كه تصور كرده ايد نيست .در فرصتي ديگر مي توانيم به طور مبسوط دراين باره به گفتگو بپردازيم .
اگر طرح مورد نظر شما اعمال شود، اولا نمي توان به وحدت نظر و وحدت رويه اي در خصوص تدوين قوانين جديد رسيد . انسان ها در جوامع گوناگون مواجه با تغييرات و تحولات متعدد در قوانين زندگي خود خواهند بود . درستي و نادرستي اعمال ماهيتي متغيير و بي ثبات خواه داشت .به علاوه از آن جا كه بخش عمده ماهيت دستورات ديني بر اساس سعادت انسان در جهان ديگر رقم مي خورد و بشر آگاهي درستي در خصوص ويژگي هاي آن عالم ندارد ، تنها مي تواند در خصوص عوامل سعادت در دنيا نظر بدهد كه بسيار ناقص است.
از جانب ديگر عملا هويت دروني دين با پذيرش اين اصل از دست رفته ،از دين و شريعت و دستورات خداوند تنها نامي بي ارزش و دستوراتي محدود و فراموش شده باقي نخواهد ماند.
در دستورات اسلامي دستوري الزامي تحت عنوان دستورات بهداشتي نداريم ، هرچند بسياري از دستورات باب طهارت در اسلام نتايج بهداشتي كاملي را به همراه دارند .

پرسش: 4- حکمت الهي از قرار دادن روحي ملکوتي در کالبدي حيواني که سراسر نياز است و هر نيازي برآورده شود، نياز ديگري سر بر مي آورد، چه بوده است؟ اگر هدف تکامل روح است، آيا راه ديگري براي تکامل روح وجود نداشت؟
پاسخ: فرض تكامل، در وضعيت مادي و با پيش فرض وجود نياز سامان مي يابد . تا چنين موقعيتي وجود نداشته باشد، تكامل هم چندان معنا نخواهد داشت ، در هر حال داستان آفرينش بشر براي خداوند تنها منحصر در گزينه فعلي و وضعيت كنوني نبود ، اما اگر هر گزينه ديگري هم انتخاب مي شد، جاي همين سوال در آن مورد هم بود . در نتيجه اين امر به نتيجه اي ختم نخواهد شد .
البته ما معتقديم كه خداوند بهترين و كامل ترين خلق را انجام مي دهد. بر اين اساس عالم موجود را نظام احسن يعني بهترين و كامل ترين مي دانيم ، درنتيجه مي توان گفت اگر راه ديگري هم براي تكامل بشر وجود داشت ، يقينا بهتر از راه كنوني و وضعيت فعلي نبود .

صفحه‌ها